www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11819
زمان انتشار: 21 ژولیه 2020
| |
ازدواج یار نبی با یاس نبی

ازدواج یار نبی با یاس نبی

در ازدواج علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیهما اسرار زیادی نهفته است. در مراسمی بی ریا و ساده، پس از یک خواستگاری بی پیرایه و به دور از تشریفات و سخت گیری ها، با تعیین مهریه ای برابر دارایی داماد و آن هم بسیار اندک و تهیه جهیزیه ای به همان اندازه ساده و بی پیرایه، آسمانی ترین و نورانی ترین پیوند عالم خلقت جان گرفت.

بهشت امروز آرزو می کند کاش به جای مدینه باشد، تا قدم گاه استوارترین گام های عشق قرار گیرد.امروز زهرا مهمان دل علی است. دل علی، امروز عرشی تر از همیشه است. امروز علی عاشق تر از همیشه است و فاطمه نیز از او عاشق تر. پیوند نور با نور به راستی در کجای عالَم خلقت، از ازل تا ابد همتایی پیدا می شد برای فاطمه علیهاالسلام اگر علی علیه السلام نبود و کدام گل سرسبد آفرینش می توانست همسری علی علیه السلام را بپذیرد، اگر فاطمه علیهاالسلام نبود. اینک دو درّ یگانه، دو خورشید بی همتا و دو شاخه گل از بوستان عصمت و طهارت پیوند ازدواج می بندند و آفرینش، در ناب ترین لحظه حضورش، پیوند دو نور را جشن می گیرد. عقد ازدواج این دو وجود آسمانی در عرش و در حضور ملایک بر پا شده است و اینک در زمین، حبیب خدا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطبه این عقد را جاری می کند. آن گونه آسمانی و الهی که چشمان ملایک هم از جلال و شکوه آن به اشک می نشیند. پیوند یار نبی با یاس نبی نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه السلام، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ هم چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه مانا گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. اشراف عرب دختران خود را به کسانی می دادند که در قبیله و قدرت و زر و زور مثل آنها باشند. روی این عادت دیرینه، اشراف و بزرگانی اصرار داشتند که با دختر گرامی پیامبر، فاطمه علیهاالسلام ازدواج کنند؛ غافل از آنکه این دختر با همه دختران دیگر فرق داشته و به موجب آیه مباهله مقام بلندی دارد. فاطمه علیهاالسلام به تصریح آیه تطهیر معصوم بود و شوهری جز معصوم نمی توانست داشته باشد؛ از این رو، پیامبر از طرف خدا مأمور بود که در پاسخ خواستگاران بگوید ازدواج فاطمه باید به فرمان خدا صورت گیرد. خواستگاری پر از عشق و حیا پیامبر(ص) در خانه ی ام سلمه بود. علی علیه السلام داخل منزل شد و سلام کرد و در گوشه ای نشست. از خجالت چهره اش سرخ شده بود. سرش را زیر انداخت و ساکت ماند. او نمی توانست تقاضای خود را بیان کند. پس از مدتی سکوت، پیامبر(ص) فرمود: «یا علی! گویا برای خواسته ای نزد من آمده ای که از اظهار آن شرم داری؟» علی علیه السلام با سخنانی شیرین خواسته اش را چنین بازگو کرد: «پدر ومادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دل سوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خداسوگند ذخیره دنیا و آخرتم می باشید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می پذیرید؟» چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید. خوشحال شد و فرمود: «صبر کن تا نظر فاطمه را جویا شوم.» آنگاه نزد فاطمه رفت و فرمود: «دخترم، علی بن ابی طالب به خواستگاری تو آمده، آیا اجازه می دهی تو را به عقدش در آورم؟» فاطمه(س) به خاطر شرم و حیا ساکت ماند، اما حرکتی که ناشی از نارضایتی باشد، از خود بروز نداد. رسول خدا(ص) از سکوت فاطمه رضایت او را دریافت و فرمود: « الله اکبر سکوتها رضاها». مهریه بانوی اول و آخر هستی رسول خدا(ص) با لبی خندان نزد علی(ع) آمد و فرمود: «آیا چیزی برای ازدواج داری؟» علی(ع) پاسخ داد: «ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت هیچ چیز از شما پوشیده نمانده، تمام ثروتم شمشیر و شتر و زرهی بیش نیست.» پیامبر(ص) فرمود: «شتر و شمشیر برای کار جهاد مورد نیاز توست. همان زره را مهر قرار می دهم.» علی(ع) زره را فروخت و بهای آن را که عبارت از 480 یا 500 درهم نقره بود. به عنوان مهریه در اختیار پیامبر(ص) گذاشت. جهیزیه بهترین عروس عالم حضرت علی علیه السلام درباره جهیزیه حضرت زهرا علیهاالسلام چنین می فرماید: «روزی پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله وسلم به من فرمود: زره خود را به بازار برده، بفروش تا با پول آن وسایل عروسی و جهیزیه ای برای فاطمه تهیّه کنیم. من نیز به دستور پیامبر چنین کرده، بهای آن را به پیامبر تقدیم کردم. پیامبر مقداری از پول را به ابوبکر و سلمان فارسی و بلال داد و فرمود: مقداری اسباب و لوازم یک زندگی ساده رابرای فاطمه تهیّه کنند و مقداری از آن پول را نیز به همسرش امّ سلمه داد که عطر و چیزهای زینتی برای فاطمه خریداری کند. بدین گونه جهیزیه ای ساده تهیه شد که چیزی جز شانزده یا نوزده قلم جنس نبود که فقط شانزده عدد آن اسباب و وسیله ی مختصری یک زندگی کوچک بود. وقتی چشمان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به آن جهاز مختصر افتاد، سرش را به جانب آسمان بلند کرد و فرمود: ظروف و زندگی را بر کسانی که بیشتر خداوند و وسایلشان گلی و سفالین است مبارک گردان». مراسمی ساده امّا با شکوه در مراسمی بی ریا و ساده، پس از یک خواستگاری بی پیرایه و به دور از تشریفات و سخت گیری ها، با تعیین مهریه ای برابر دارایی داماد و آن هم بسیار اندک و تهیه جهیزیه ای به همان اندازه ساده و بی پیرایه، آسمانی ترین و نورانی ترین پیوند عالم خلقت جان گرفت. مراسم عروسی در نهایت سادگی برگزار شد، ولی با این حال، تمام مردم شهر مدینه به ولیمه فراخوانده شدند. آن ها، شادی کنان و دعاگویان، بدور از هر آن چه ذره ای نارضایتی خداوند را در پی داشته باشد، در مراسم حاضر شدند؛ مراسمی پاک، بزرگ، شکوه مند و مورد پسند خالق این پیوند مبارک، که گویی ازآسمان نیز سلام و تبریک بر آن می بارید. پیوند ماه و خورشید آسمان، جلوی قدم هایتان دامن می گسترد. ابرها در پیرهن باد می رقصند و بر سرتان سایه می بارند. باران های شادمانه، تن خاک را می بوسند. نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه می کند. قدم هایتان، زیباترین آهنگ ها را در گوش خاک آواز می کنند لبخندها آغاز می شوند و کبوترها شاعر. امشب شب عروسی ماه و خورشید است. ستاره ها کِل می کشند و زهره دف می زند. روز جمعه فرا رسید. عدّه بسیاری به مهمانی عروسی دعوت شدند و طعام نیکویی فراهم شد که گوشت و نان آن را پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داد و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روغن و خرما را علی علیه السلام فراهم آورد. پیامبر آستین خود را بالا زد و در پخت غذا همکاری کرد. در آن جشن با شکوه وتاریخی عباس و حمزه، عموهای پیامبر و علی، و عقیل، برادر امیر المؤمنین علیه السلام، از مهمانان پذیرایی می کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با دستان مبارک و پر برکت خود، غذا را از دیگ بیرون می آورد. مهمانی عروسی حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام هم مثل مراسم عقد با سادگی و صفا و آرامش انجام گرفت. (بیت الاحزان، ص59) توصیه های رسول خدا(ص) به دو گوهر هستی هنگامی که کاروان عروس به خانه رسید، پیامبر، امیر مومنان را فراخواند و پس از آمدن او دخت سرفرازش را خواست و دستش را گرفت و در دست علی ع نهاد و فرمود: «علی جان! خداوند دخت پیامبر را به تو مبارک سازد.» و افزود: یا علی! هذه «فاطمه» ودیعتی عندک!یا علی! نعم الزوجه «فاطمه»! و یا «فاطمه»! نعم البعل علی!!علی جان! این فاطمه است و امانت من نزد توست!فاطمه شایسته ترین همسر برای توست. و آنگاه فرمود: ای «فاطمه» علی شایسته ترین شوهر است. و دستهای مقدس را بسوی آسمان گشود و نیایشگرانه زمزمه کرد که: بار خدایا! نیکی ها و برکات خویش را بر این دو فرود فرست، و در فرزندان و نسل پاکشان برکت قرار ده! بار خدایا! این دو تن محبوب ترین انسانها نزد من هستند، پس تو نیز آنان را دوست بدار و از سوی خویش حافظ و نگهبان بر آنان بگمار. بار خدایا! من این دو تن را با نسل پاکشان، از شیطان رانده شده و شرور و وسوسه های آن، به تو پناه می دهم. آنگاه آبی خواست و جرعه ای از آن را به سبک خاصی متبرک ساخت و از آن قطراتی بر سر و سینه و میان شانه های دخت گرانقدر و داماد ارجمندش افشاند. و دستور داد بانوان، عروس و داماد را در سرای جدیدشان به خدا سپارند و بروند. خانه ای به رنگ مهر و به وسعت دریا زندگی مشترک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه ای ساده اما پر از نور و مهر آغاز شد. یاد خدا چلچراغ خانه آنها بود و غیر از رضایت حضرت حق خواسته دیگری آنها را به خود مشغول نکرد. زهرا علیهاالسلام رازدار علی علیه السلام بود و علی علیه السلام پناهگاه فاطمه علیهاالسلام؛ تا آنجا که حضرتش با نگاهی به زندگی خویش فرمود: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده خاطر نساخت. در هیچ امری، قدمی برخلاف میل باطنی من برنداشت و هرگاه به چهره اش نگاه می کردم، تمام غصه هایم برطرف می شد و دردهایم را فراموش می کردم». آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: «به خدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خمشگین شود؛ اونیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد.» پیوند زوج آسمانی مبارک باد. منبع : فاطمه اسوه بشریت، ص 128 , کمالی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11816
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
زمین بهشت چگونه است؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 534 ؛ 26 /4/ 1399

زمین بهشت چگونه است؟

قرآن برای این که وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند، آن را به پهنه آسمان‎ها و زمین تشبیه کرده است و معصومین ویژگی های این بهشت را برای ما ترسیم کرده اند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف زمین بهشت می‌فرماید:«أَرْضُ الْجنَّةِ بَیْضَاءُ عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ= زمین بهشت سفید و میدان‌گاه آن از صخره‌های کافور است. مُشك به سان تپّه هاى شن آن را در میان گرفته است». رنگ سفید یک رنگ ساده‌ای است، ولی وقتی که به طیف‌های سفید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر این طیف‌ها متنوع هستند. مثلا سفیدی ماشین یا سفیدی یخچال یا سفیدی اجاق گاز. همه سفید هستند. اما سفیدی زمین بهشت، سفید زمینی نیست. سفیدی های دنیا قطره‌ای از آن اقیانوس است. «مسک» یا مُشک چیست؟ در اینجا یک تعریفی از آن داریم، ولی آن بویی که در بهشت است، خیلی با بویی که دنیا دارد، متفاوت است. حضرت تشبیه می‌کند یک امر آنجایی را با چیزهایی که در اینجا می‌توانیم بفهمیم. وگرنه حقیقت بسیار بالاتر از این حرفهاست. «أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ= و جویبارهای بسیار در آن روانند»، صداهای جویبار در آنجا با صدای اینجا بسیار فرق دارد. چون صدای آب بهشت، درمان روح انسان است. «فَیَجْتَمِعُ فیِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَیَتَعارَفُونَ= بهشتیان از دور و نزدیك در آنجا گِرد هم مى‌آیند و با یكدیگر آشنا مى‌شوند». پس اینجا یک پاتوق عمومی است. یک جایی است که بهشتیان می‌توانند در آنجا جمع بشوند و قرارهایشان را بگذارند. جالب است که می‌گوید اینها قرار ملاقا‌ت‌هایشان و بحث‌های آشنایی‌شان در این بهشت انجام می دهند. یک عده از بهشتیان در آنجا جمع می‌شوند و از دور و نزدیک با هم در بهشت آشنا می‌شوند. بهشتیان در آنجا همدیگر را پیدا می‌کنند و قرار ملاقات‌هایشان در آنجاست. حالا در این موقعیتی که این همه زیبایی و صفا و لذت وجود دارد و بهشتیان خیال شان راحت است که همیشه در این بهشت هستند، خدا می‌آید در لذت بهشتی‌ها دخالت می‌‌کند و فاز لذت بهشتیان را بالا می‌برد، چه اتفاقی می‌افتد؟ حضرت، در ادامه روایت می‌فرماید:«فَیَبْعَثُ اللهُ رِیحَ الرّحمَةِ فَتَهِیجُ عَلَیْهِمْ رِیحُ المِسْكِ= سپس خداوند بادِ رحمت را مى‌وزاند و بوى مُشك در آنان مى‌پیچد». یک بوی فوق‌العاده زیبایی در بهشت می‌پیچد. «فَیَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِیبا، فَتَقُولُ لَهُ لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدی وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا[1]= آنگاه مرد درحالى‌كه بسى زیباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خویش بازمى‌گردد و همسرش به او مى گوید: از نزد من كه رفتى، برایم خواستنى بودى و اكنون بسى خواستنى‌تر شده‌اى». خدا شهید دستغیب را رحمت کند. ایشان می‌فرمود: باید رفت و دید. خوش به حال آنها که آنجا رفتند و هستند و لذتش را می‌برند. در روایت دیگر، حضرت باقر (علیه‌السّلام) فرمودند: «أَرضُ الجَنَّةِ رُخامُها فِضَّةٌ وَتُرابُها الوَرسُ وَالزَّعفَرانُ  وكَنسُها المِسكُ ورَضراضُها الدُّرُّ وَالیاقُوتُ= زمین بهشت سنگ هاى مرمرش، نقره است و خاكش، وَرس (اسپَرَك) و زعفران است و خاكروبه اش، مُشك است و سنگ ریزه هایش، دُر و یاقوت اند». هر کدام از سنگهای بهشت برای انسان به نحوی دلبری می‌کند. حتی اگر از بوی زباله بهشت در دنیا بیاید، همه از شگفتی و زیبایی آن می‌میرند. چه برسد به نعمت های  بهشت. انسان‌ها خیلی خشن و بد زندگی می‌کنند. خیلی از افراد با غصه، حسادت، بی‌مهری، بی‌محبتی و تنگ‌نظری‌ برای خودشان جهنم ایجاد می‌کنند. فهم بشری از حقیقت شناخت بهشت و جهنم عاجز است از معصوم سؤال کردند که اگر بهشت هر کس به اندازه همه آسمانها و زمین است، سایر بهشت ها چگونه است یا کجاست؟ همچنین سؤال کردند که جهنم کجا قرار می‌گیرد؟ یا رابطه بهشت و جهنم چگونه است؟ قرآن کریم شرایط گفتگوی بهشتیان با جهنمیان را این گونه ترسیم می کند: به محض این که بهشتیان اراده می‌کنند کسی از جهنمیان را ببینند آگاه می‌شوند و او را در جهنم می‌بینند». « فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِی سَوَآءِ ٱلۡجَحِیمِ[2]= پس آگاه شود و او را در میان دوزخ ببیند». این نشان می‌دهد که اتصال و ارتباط بهشتیان و دوزخیان به یکدیگر خیلی نزدیک است. ما واقعاً فضای ابدیت را نمی‌شناسیم. آنچه که فعلاً از علم برخوردار هستیم، شناخت فضای عالم ماده و دنیاست. عالم متافیزیک هنوز برای ما شناخته شده نیست که در اندازه‌ها، زمان و ارتباطات به چه شکلی است؟ کما این که بشر تا چند قرن اخیر که امواج رادیویی را کشف و اختراع نکرده بود، نمی‌دانست که می‌توان همزمان ده ها هزار امواج را بدون دخالت همدیگر، برای نقاط مختلف جهان ارسال کرد. بهشت هم همین‌طور است. چیزهایی در آنجا وجود دارد که آنها را نمی‌فهمیم. علم دنیایی اجازه نمی‌دهد که بدانیم برزخ چیست، قیامت چیست، شرائط آنجا به چه شکل هست، چگونه بهشت‌ها با هم قاطی نمی‌شود، چطور بهشت هر یک نفر، به اندازه آسمان و زمین است و هر کس بهشت خودش را دارد؟ چطور انسان از بهشت خودش وارد بهشت انبیاء می‌شود؟ چطور از بهشت خودش وارد بهشت خدا می‌شود؟ چطور رفت و آمد می‌کند؟ درضمن، بهشتیان در زمین بهشت با هم تداخل دارند. هر وقت دلشان بخواهد همدیگر را ملاقات می‌کنند، هر وقت دلشان بخواهد با همدیگر رفت و آمد می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خیلی زیبا به سوال فوق جواب می‌دهد و می فرماید که این از مکنونات علم الهی است. بشر طاقت فهم این عوالم و اینطور چیزها را ندارد. قرآن در باره رابطه بهشت و جهنم می‌فرماید: «باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[3]= باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود». رابطه باطن و ظاهر، مثل عالم دنیاست. فرض بفرمایید یک نفر کرونا گرفته و در حال زجر کشیدن است. یک نفر هم در کنارش کرونا ندارد. یا یکی کمردرد دارد، یا سردرد دارد، یا سرطان دارد، یا نابیناست، یا ناشنواست، در اینها یک نفر هم سالم است و از زندگی‌اش لذت می‌برد. بهشت و جهنم هم این گونه است. در یک فضا هستند. یک حریم است که عده‌ای در آنجا عذاب می‌کشند، چون با آن سنخیت ندارند و دستگاه ها و سیستم‌های مناسب بهشت را ندارند. یک عده هم لذت می‌برند. حریم‌ها کاملاً از هم جدایند و هیچ کس با دیگری قاطی نمی‌شود. بهشت را با معصومین (علیهم السلام) بشناسیم عده‌ای از معصومین (علیهم السلام) وقت گذاشتند راجع به معماری بهشت، دیوارها، ساختمان‌‌ها، خوراکی‌ها، حیوانات، زمینش، جویبارهایش، کوه هایش، جزیره‌هایش، رودخانه‌ها و درختانش توضیح دادند. آنها بیکار نبودند که این حرف ها را بزنند. یادگیری و فهم این مسائل برای حیات ما یک امر ضروری است تا جان مان را با آنها آرام کنیم و از فضای بهشت قدرت بگیریم. بهشت به انسان آرامش و ارتقاء می‌دهد. فکر کردن درباره بهشت به انسان صبوری می‌دهد و طهارت می‌‌آورد. لازم است که بهشت را بشناسیم و درباره اش صحبت کنیم و همچنین به دنبال این باشیم که مظاهر بهشت را در طبیعت بشناسیم تا به گونه‌ای با آن ارتباط برقرار کنیم که هر چیز زیبا و دل‌انگیزی که می‌بینیم، بتواند ما را به اصل خودش که بهشت است، منتقل کند. طبیعت و نظام خلقت قطره‌ای از آن اقیانوسی است که قرار است انسان به بهشت منتقل شود. به قول میرزا (رحمت الله) یک نمود از یک دهم میلیاردم از آنچه که در برزخ هست، نه در قیامت. قیامت داستانش خیلی فرق می‌کند. باز هم به قول میرزا برزخ نسبت به قیامت، خودش یک ده میلیاردم عصاره است. بنابراین، لازم است که راجع به اینها فکر کنیم و ساده از آنها رد نشویم. اهل بیت (علیهم السّلام) در بحرانی‌ ترین و تاریک‌ترین برهه‌های تاریخی وضع مردم، این معارف را در اختیار ما قرار دادند. ما نیز باید عرضه و سنخیت این را داشته باشیم که بتوانیم در مورد آنها فکر کنیم و لذت ببریم و خودمان را با اینها بسازیم. اگر برسیم می‌خواهیم راجع به ساختمان های بهشت صحبت بکنیم که آنجا ساختمان ها چگونه هستند؟ بهشت/زمین، جویبار پی نوشت: [1] . زکی الدین المنذری، الترغیب والترهیب : ج ۴ ص ۵۱۴. [2] . سوره صافات، آیه 55. [3] . سوره حدید، آیه 13. قا/268

صوت

1 - زمین بهشت چگونه است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11815
زمان انتشار: 23 ژولیه 2020
| |
مهدویت در روایات امام جواد (علیه السلام)

مهدویت در روایات امام جواد (علیه السلام)

احادیث امام جواد (ع) در موضوع مهدویت، ویژگی های خاصی دارد؛ زیرا نزدیک بودن ولادت و امامت و غیبت امام مهدی (عج) به عصر امامت امام جواد (ع) که حدود شصت سال می شود، جایگاه این روایات را ممتاز می نماید. ایشان سخنانی مهم و کاربردی در این زمینه داشته اند که محدثان و علمای دین آن ها را در کتاب های خویش برای ما به یادگار نهاده اند. در نگاهی کلی به روایات مهدوی امام جواد (ع) مشخص می شود که مهم ترین موضوعات آن در نه محور خلاصه می گردد. در این مقاله سعی می شود ضمن استقصای کامل این روایات، شرح مختصری نیز آورده شود. البته از تعداد کم روایات می توان دریافت که در زمان امام جواد (ع) التهابات جامعه شیعی گسترش و نفوذ داشته که ویژگی های قائم منتظر (عج) برای برخی شیعیان و حتی شماری از بزرگان مانند جناب عبدالعظیم حسنی روشن نبوده است. به همین جهت، به نظر می رسد این ابهامات یا به اوضاع سیاسی دشوار آن دوره مربوط است یا سؤالات از مباحث جزئی به شمار می آید و یا ابهام هایی ناشی از شبهات مطرح شده در جامعه آن دوره است.

مقدمه یکی از علت های ضروری بودن طرح مباحث مهدویت، سخنان و سفارش های معصومان دراین باره است. آن ها همگی به دولت امام مهدی (عج) چشم دوخته بودند و در زمان زندگی شان، یاد و نام او بر لبان شان نقش بسته بود. گفته شد با توجه به نزدیک بودن ولادت و امامت و غیبت امام مهدی (عج) به عصر امامت امام جواد (ع)، ایشان نیز سخنانی مهم و کاربردی در این زمینه داشته اند که مهم ترین موضوعات آن عبارتند از: 1. تولد با توجه به احادیث نبوی و بشارت های اهل بیت (علیهم السلام) درباره تولد فرزندی از یازدهمین پیشوا، حاکمان بنی عباس نگران و ناراحت بودند که این فرزند حکومت آنان را برچیند؛[1] لذا هر چه به تولد امام مهدی (عج) نزدیک می شویم، وضعیت بر خاندان عصمت و طهارت سخت تر می شود؛ به ویژه دوران زندگانی امام حسن عسکری (ع). دستگاه خلافت می کوشید تا آن حضرت به دنیا نیاید. لذا دوران حمل و تولد از همگان مخفی شده بود؛ همان طوری که در روایات شباهت های حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) به امام مهدی (عج) در پنهان بودن ولادت بیان شده است.[2] امام جواد (ع) هم می فرمایند: «تُخْفی عَلی النّاسِ وِلادَتُه؛ ولادت او بر مردم مخفی است».[3] این اشاره، هم می توانست راه را بر مدعیان مهدویت ببندد که ولادتشان آشکار بود و هم می توانست حیرت عصر غیبت صغرا را بکاهد. 2. نسب صَقْرُ بن ابی دُلَف نقل می کند که از امام جواد (ع) شنیدم که فرمودند:امام بعد از من پسرم علی است. امرش امر من و سخن او، سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است که امر او، امر پدرش و سخن او، سخن پدرش و اطاعت از او، پیروی از پدرش است. سپس سکوت کردند. عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟» امام جواد (ع) گریه شدیدی کردند و فرمودند: امام بعد از حسن پسرش که قائم به حق منتظر است.. ..[4] امام جواد (ع) در روایت دیگری می فرمایند: «امام مهدی (عج) سومین فرزندم است.»[5] معصومان درباره این مسأله، حدود نود روایت فرموده اند.[6] علت زیاد بودن این گونه روایات، این است که ائمه قصد داشتند حسب و نسب و ویژگی های امام مهدی (عج) به صورت کامل بیان شود تا انسان ها، فریب مدعیان را نخورند. مشخص بودن تمام این ویژگی ها یکی از امتیازات منحصر به فرد تفکر شیعه در باب منجی شناسی است. همه ادیان به منجی اعتقاد دارند، اما بحث هیچ کدام به اندازه شیعه در این باره شفاف و پرمحتوا نیست. این مذهب به برکت احادیث معصومان، از همه مذاهب، گروه ها و ادیان بالاتر و برتر است. 3. معرفی به اسم و القاب 48 روایت درباره این که اسم و کنیه امام مهدی (عج) همان اسم و کنیه پیامبر (ص) است وجود دارد.[7] یکی از این احادیث، از امام جواد (ع) است که می فرماید: «امام مهدی (عج) با پیامبر اکرم (ص) هم نام و هم کنیه است.»[8] البته در روایاتی مانند این روایت از امام جواد (ع)، آمده که جایز نیست اسم اصلی امام مهدی (عج) ذکر شود،[9] لذا برخی نام حضرت را به صورت جدا از هم (م، ح، م، د) می نویسند و حتی قایل به حرمت هستند. نظر برخی بزرگان در این مورد این است که این احادیث ناظر به عصر غیبت صغرا و زمان تقیه است و امروزه ذکر نام اصلی ایشان اشکالی ندارد.[10] از سوی دیگر، امام جواد (ع) در معرفی آخرین امام، از القابی استفاده نمودند که هشدارهایی نیز در پی آن آمده است. ایشان علت نامیدن حضرت به «قائم» را قیام بعد از فراموش کردن نام و یاد او بیان فرموده اند که اشاره به آسیبی با عنوان «فراموشی یاد امام مهدی (عج)» است. استفاده از واژه" قائم" برای معرفی امام دوازدهم، لفظی است که در ادبیات شیعه بسیار پررنگ و در روایات اهل سنت بی رنگ است. در ادامه راوی از امام جواد (ع) می پرسد:" چرا به امام مهدی (عج) «منتظَر» گفته می شود؟" امام می فرماید: «زیرا در غیبت او، عده ای مسلمان خالص انتظار حضرتش را می کشند.»[11] در همین باب، امام جواد (ع) که خود یکی از چراغ های هدایت هستند، امامان بعد از خود را با همین کلمه یاد فرموده اند، ولی از امام مهدی (عج) با عنوان «چراغ مخفی و پنهان» یاد می کنند.[12] 4. غیبت و ویژگی های آن طرح مسأله غیبت، از ابتدای تاریخ اسلام است[13] و از همه معصومان روایاتی درباره غیبت امام مهدی (عج) داریم.[14] این مسأله در احادیث به عنوان یک سنت الهی مطرح گردیده، لذا چنان شایع و معمول شد که برخی از فرقه ها از همین مسأله سود جسته، قایل به غیبت امام خود شدند. به طورکلی، هر یک از فرقه های شیعی که در امامت یکی از ائمه توقف کردند و مسیر خود را از حق جدا ساختند، به نوعی غیبت امام خود را طرح کردند. ائمه (علیهم السلام) برای گذر شیعه از وضعیت آغازین امامت امام مهدی (عج)، همه زمینه ها را فراهم کرده بودند. یکی از این زمینه سازی ها، عدم ارتباط مستقیم امام با مردم بود. امام جواد (ع) هم به این مسأله عنایت داشتند و در احادیث خود، مردم را به مسأله غیبت و مسائل مربوط به آن راهنمایی می کردند. اسماعیل بن مهران می گوید: امام جواد (ع) دو مرتبه از مدینه به بغداد رفتند. اولین بار به حضرت عرض کردم: «فدایت شوم! من در این راه بر شما نگران هستم، امر امامت پس از شما با کیست؟» حضرت امام جواد (ع) با لبان خندان فرمودند: «آن غیبتی که گمان می کنی در این سال نیست؟...»[15] صَقْرُ بن ابی دُلَف هم نقل می کند که از امام جواد (ع) شنیدم که می فرمودند: همانا برای او غیبتی است که روزهای آن زیاد و مدت آن طولانی می شود؛ پس مخلصان انتظارش را می کشند و افراد شکاک انکارش می کنند و منکران، اعتقاد به او را مسخره می نمایند. کسانی که وقت مشخص می کنند، دروغ گویند و عجله کنندگان در عصر غیبت، هلاک می شوند و تسلیم شدگان در برابر قضای الهی در عصر غیبت نجات می یابند.[16] چرا امام جواد (ع) به اصل وقوع غیبت تأکید فرموده اند و چرا همه امامان درباره غیبت امام مهدی (عج) روایاتی نقل کرده اند.[17] در پاسخ باید گفت: غیبت برای جامعه شیعه تقریباً مسأله جدیدی به حساب می آمد. این مسأله برای انبیاء گذشته نیز صورت گرفته بود، اما در جاری شدن شط امامت و ولایت، غیبت مخصوص امام زمان است. لذا ائمه این مسأله را برای حفظ شیعه بیان فرموده اند. آنان برای نجات شیعه از گرفتاری و تباهی های آخرالزمان، همواره در گوش جان شیعه بیان کرده اند که: «آخرین حجت الهی دارای غیبت است» تا از گرداب های سهمگین نجات یابند. امام جواد (ع) در این روایت، به طولانی بودن غیبت هم اشاره می فرماید: «له غیبه یکثر ایامها و یطول امدها.» دانستن دو ویژگی «کثرت ایام» و «طولانی بودن زمان» برای غیبت امام زمان (عج)، هشدار مهمی است که برای جامعه شیعه توجه به آن اهمیت دارد. کسب آمادگی های لازم، مهیا شدن برای مدت طولانی، از دست ندادن روحیه امید و نیفتادن در دایره تردید و...، از بهره های این فرمایش است. فرض کنید به گروهی گفته شود: رهبر شما، مدت زیادی در جمع شما نیست و به گروه دیگری نیز مشابه این سخن گفته شود. آیا نتایج این دو سخن یکی و همسان است؟ قطعا امام جواد (ع) از به کار بردن واژه «کثرت» و «طولانی» برای مدت و زمان غیبت امام مهدی (عج) هدف و منظور خاصی داشته اند که احتمال آن است عبارات بعدی گویای این مقاصد باشد. به عبارت دیگر، شک پیدا کردن به امام زمان (عج) از آسیب های عصر غیبت است که روایات از آن نهی کرده اند.[18] تردید به امام زمان (عج) برای عصر ظهور نیست، زیرا ایشان در آن زمان، همه هستی را روشن می سازند. بنابراین در عصر غیبت، برخی ها به سبب طولانی شدن ایام غیبت، دچار تردید می شوند که اهل بیت ما را انذار داده و از آن بر حذر داشته اند. امام جواد (ع) می فرمایند: وای به حال شخصی که در ایام غیبت نسبت به وجود امام عصر (عج) دچار شک بشود! در مدت طولانی غیبت، شیعیان به شش گروه تقسیم می شوند که دو گروه (مخلصان و تسلیم شدگان) اهل نجات و چهار گروه (شکاکان، منکران، تعیین کنندگان وقت و عجله کنندگان) اهل هلاکت هستند. شک ها مقدس و نامقدسند. اگر شک سبب حرکت و رسیدن به حقیقت شود، مقدس است و اگر سبب انکار و ایستا گردد، مایه هلاکت و نابودی است. امام جواد (ع) شک درباره امام مهدی (عج) را موجب انکار و هلاکت بیان فرمودند؛ زیرا مسأله مهدویت، پوشیده و دست نیافتنی نیست. اگر برای کسی دراین باره شک حاصل شود، منابع رسیدن به حقیقت بسیار روشن و در دست رس است. از آثار دیگر غیبت، گرفتاری ها و فتنه های عصر غیبت است. عبدالعظیم حسنی نقل کرده که امام جواد (ع) فرمودند: هنگامی که فرزندم علی وفات یابد، چراغ دیگری پس از او نمایان شود؛ سپس] چراغ بعد از او [پنهان می گردد. پس وای بر کسی که شک کند. و خوشا به حال غریبی که با دین خود بگریزد! سپس به دنبال آن وقایعی روی دهد که در آن پیری بر پیشانی ها نقش بندد و کوه های سخت و سنگین از جای بجنبد.[19] فرار از فتنه برای حفظ دین، امری ضروری است. اسلام بر مسأله هجرت برای حفظ عقیده تأکید ورزیده است. اساساً قران هجرت را مایه پیدایش آزادی و آسایش می داند[20] و آشکارا دستور می دهد که اگر در محیطی به خاطر عواملی نتوانستید آن چه را وظیفه دارید، انجام بدهید، به محیط دیگر هجرت کنید.[21] اهل بیت (علیهم السلام) نیز در روایاتی راجع به حوادث و فتنه های آخرالزمان، این مسأله را سفارش کرده اند:[22] دین خود را حفظ کنید! اگر در منطقه ای ساکن هستید که اسیر فتنه ها شده اید یا از آن ها رنگ پذیرفته اید و به جای آن که امر به معروف و نهی از منکر کنید، در برابر شبهات و شهوت ها وظیفه خود را عمل نمی کنید و آلوده به معصیت ها شده اید، شایسته و لازم است برای حفظ دین خود و خانواده، به منطقه ای بروید که از فتنه ها خبری نیست یا شدت آن کم تر است. هرگاه روایات آخرالزمان مرور می شود، برخی دچار ناامیدی می شوند و گمان می کنند هیچ راه و هیچ چاره ای برای مصون و محفوظ ماندن از شر این اسیب ها نیست، حال آن که در میان روایات، به روزنه های امیدی مانند وجود مؤمنان در آخرالزمان، حضور دانشمندان و مکان های ذی صلاحی نیز اشاره شده است.[23] پیدایش حیرت و سردرگمی، یکی دیگر از آثار غیبت است. امیه بن علی القیسی می گوید: از امام جواد (ع) پرسیدم: امام بعد از شما کیست؟ فرمودند: «فرزندم علی و دو فرزند علی.» سپس مدتی سر را به زیر انداختند. سپس سر برداشتند و فرمودند: «در آتیه ای نزدیک حیرتی فرا می رسد...».[24] این سردرگمی و سرگردانی در عصر غیبت که برای جامعه شیعه به وجود آمده،[25] رسالت علمای شیعه را سنگین تر نموده و بر علمای راستین، لازم است شیعیان دورافتاده از امام را سرپرستی نمایند. امام جواد (ع) می فرمایند: هر کس سرپرستی یتیمان آل محمد (ص) همان هایی که از امامشان دور افتاده و در حیرت جهل غوطه ور در دستان دشمنان ناصبی ما اسیرند را بر عهده گیرد و ایشان را نجات داده، از سرگردانی برهاند و شیاطین را با دفع وسوسه هایشان مغلوب سازد و بر دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) توسط حجت های پروردگار و دلایل امامان شان چیره شود، مقام و منزلتش نزد خداوند به بهترین وجهی بر شخص عابد برتری یابد؛ فضیلتی به مراتب بالاتر از فضل آسمان بر زمین و عرش و کرسی و پرده های آسمان، و برتری این جماعت بر گروه عابدان، مانند فضیلتی است که ماه شب بدر بر کم سوترین ستاره آسمان دارد.[26] امام جواد (ع) ضمن بیان مقام والا و فضیلت فراوان سرپرستی یتیمان، توصیف و تشبیه زیبایی بیان فرمودند که عبارت است از: 1. بالاتر از فضیلت آسمان بر زمین؛ 2. برتری آنان مانند نور ماه شب چهارده بر نور ضعیف یک ستاره دور دست. معنای واقعی یتیم را از این روایت بهتر درمی یابیم. برخی گمان می کنند که یتیم، تنها به کسی گفته می شود که پدر و مادر خود را از دست داده؛ اما در حقیقت کسانی که در عصر غیبت، امامشان غایب است نیز یتیم هستند، زیرا طبق این روایت آن ها: الف) از امامشان دور افتاده اند؛ ب) در حیرت جهل فرو رفته اند؛ ج) دشمنان، آن ها را اسیر خود ساخته اند. بنابراین، باید برای سرپرستی این گونه از ایتام کاری کرد و نگذاشت آن ها دچار زیان شوند. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: علمای شیعه در مرزهایی که شیطان و ایادی او در پشت آن ها کمین کرده اند، پاسداری داده، آن ها را از این که بر شیعیان ناتوان هجوم برند، بازمی دارند و اجازه نمی دهند که شیطان و پیروان او و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) بر ضعفای شیعه تسلط یابند.[27] علما و بزرگان شیعه تاکنون ایتام آل محمد (ص) را با تألیف، تحقیق، تبلیغ و مجاهدت های فراوان سرپرستی کرده اند.[28] یکی از مسائلی که در عصر غیبت مطرح می شود، محل سکونت حضرت است. امیه بن علی القیسی می گوید: از امام جواد (ع) پرسیدم: در عصر غیبت به کجا پناه ببریم؟ حضرت مدتی سکوت کردند، آن گاه سه بار فرمودند: «جایی نیست». دوباره سؤال خود را تکرار کردم، فرمودند: «به مدینه». عرض کردم: کدام یک از شهرها منظورتان است؟ فرمودند: «همین مدینه که ما در آن هستیم، مگر غیر از این جا، مدینه ای دیگر هم هست؟».[29] درباره مکان زندگانی حضرت مهدی (عج) در عصر غیبت کبرا، هیچ دلیل قطعی بر مکان خاصی نداریم، اما در روایات به مکان هایی مانند مدینه دشت حجاز،[30] کوه رضوی،[31] جابلقا و جابلسا،[32] بیت الحمد[33] و مکان های دیگری اشاره شده است. امام جواد (ع) به محل زندگانی آن حضرت در عصر غیبت، به شهر مدینه اشاره کرده اند. امام صادق (ع) نیز هنگامی که از غیبت کبرا بحث می کنند، می فرماید: «چه جایگاه خوبی است، مدینه!»[34] هنگامی که از امام حسن عسکری (ع) پرسیدند: «اگر حادثه ای برای شما روی دهد، کجا از فرزند بزرگوارتان سراغ بگیریم؟» حضرت فرمودند: «در مدینه».[35] بنابراین مدینه یکی از مکان هایی به شمار می آید که متعلق به زندگانی شخصی حضرت است؛ البته اقامتگاه امام به این شهر منحصر نیست؛ ایشان امام شرق و غرب عالم و امام جغرافیا هستند. 5. انتظار، وظایف منتظران مسأله انتظار، یکی از محورهای مهم در روایات مهدوی امام جواد (ع) است. حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) می فرماید: بر مولای خود امام جواد (ع) وارد شدم و می خواستم از قائم پرسش کنم که آیا آن حضرت مهدی هستند یا غیر ایشان. امام اغاز سخن کردند و فرمودند: «ای ابوالقاسم! قائم ما همان مهدی است؛ کسی که واجب است در غیبتش، او را انتظار کشند و... برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»[36] امام جواد (ع) در ابتدای این روایت، مطالبی درباره وجوب انتظار بیان فرموده و در پایان نیز تأکید می ورزند که این انتظار با فضیلت ترین اعمال است. بنابراین انتظار، تنها یک حالت روانی نیست؛ بلکه «عمل» است و کار معمولی نیست، بلکه «با فضیلت ترین اعمال» است؛ یعنی انتظار حرکت، تلاش، تکاپو و عمل است. ایشان در روایت دیگری می فرماید: «افراد مخلص در غیبت امام مهدی (عج) انتظار آن حضرت را می کشند».[37] یکی از معیارهای شناخت منتظران حقیقی، خالص بودن آن ها از هرگونه تردید است. به عبارت دیگر، این که عده ای منتظر امام هستند و برخی هم منتظر نیستند، به این علت است که عده ای مخلص هستند و برخی نیستند. اگر دل و فکر کسی خالص از هرگونه انکار و شک باشد، منتظر دلدار می شود. از آسیب هایی که احتمال دارد منتظران گرفتار آن شوند، توقیت و تعجیل است که امام جواد (ع) درباره اولی می فرماید: «افرادی که برای ظهور امام مهدی (عج) وقت مشخص می کنند، دروغ گو هستند». و در این زمینه، روایات بسیاری از ناحیه معصومان رسیده است که از شیعیان خواسته شده از تعیین وقت ظهور بپرهیزند و کسانی را که وقت مشخص می کنند تکذیب نمایند.[38] امام جواد (ع) درباره آسیب تعجیل در عصر انتظار می فرماید: «عجله کنندگان در عصر غیبت هلاک می شوند.» این امر در روایات نکوهش شده است.[39] عجله ای که در این روایات مذمت شده، ضد صبر و تسلیم است که مایه شتاب زدگی بدون تهیه مقدمات و باعث بروز تردید می شود؛ ولی اگر خواهان کارهایی باشیم که باعث سرعت و شتاب در امر ظهور است، مذموم نیست. برخی ها بدون زمینه سازی و تهیه مقدمات، دست به اقدام می زنند که از آن نهی شده است. راه نجات از توقیت و تعجیل، همان مسأله تسلیم است که امام جواد (ع) می فرمایند: آن هایی که در برابر قضا و قدر الهی در عصر غیبت صبر داشته و تسلیم باشند، نجات می یابند. یکی از وظایف شیعیان در عصر غیبت نیز «تسلیم» است. اگر کسی تسلیم نباشد و صبر ننماید و عجله کند، قطعاً نجات نمی یابد. همان طوری که در روایات بسیاری به این مسأله اشاره شده است.[40] شخصی که از دایره تسلیم در عصر غیبت خارج شود، گرفتار افراد فرصت طلب یا مهدی های دروغین می گردد یا در وادی نومیدی و تردید، انکار، تأویل و توجیه بی خردانه، تمسخر و ترک وظایف می افتد. ممکن است کسی بگوید: روایاتی وجود دارد که ما را به دعا برای تعجیل فرج امر نموده اند و بر اساس این احادیث عجله کردن مطلوب است؟ در پاسخ می گوییم: دعا کردن برای فرج مخالف با تسلیم نیست و شکایت بر غیبت اشکال ندارد: «اللّهم نَشْکو الَیک فَقْدَ نَبِینا وَغَیبة ولینا وَ کثْرَ عَدوّنا...»[41] اما اگر این شِکوه، به مرز شتاب زدگی و کارهای عجولانه و گاه اعتراض به قضا و قدر پروردگار متعالی بینجامد، مخالف تسلیم است و قطعاً مطلوب نیست. دعا برای تعجیل فرج، نشانه رضایت به قضا و قدر الهی است و مخالف با صبر و تسلیم و انقیاد نیست.[42] 6. یاران روایاتی درباره تعداد یاران حضرت مهدی (عج) نقل شده که آنان 313 نفر به تعداد اصحاب بدر هستند.[43] در برخی روایات هم بیش تر[44] که درباره این روایات گفته شده: آمارهای یاد شده با یک دیگر تعارض ندارند، بلکه در طول یک دیگرند و در مجموع، نشان گر سیر تکاملی یارانند. 313 نفر، نخستین گروندگان هستند که با اجتماع آنان، دعوت آغاز می شود؛ سپس ده هزار یا دوازده هزار که نیروهای مهم انقلاب جهانی را تشکیل می دهند، به سرعت به آن ها می پیوندند و پس از پاک سازی حجاز، توده های انبوه از سراسر جهان به حضرت مهدی (عج) می پیوندند.[45] امام جواد (ع) درباره یاران حضرت می فرماید: ... اصحابش 313 تن، به تعداد اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او جمع گردند و این همان فرمایش خدای تعالی است که فرمود: «هر کجا باشید، خداوند همگی شما را می آورد، در حقیقت، خدا بر همه چیز تواناست».[46] درباره یاران ایشان در این روایت به سه نکته اشاره شده: الف) تعداد یاران خاص؛ اجتماع یاران؛ فراگیر بودن یاران. اما درباره نحوه اجتماع آنان نیز مطالبی در روایات آمده [47] که یاران آن حضرت در روز روشن روی ابر سوار می شوند.[48] در روایتی هم آمده است: «آن ها شبانه از رختخواب هایشان ناپدید می شوند و صبح در مکه هستند» که از طی الارض حکایت می کند. امام محمدباقر (ع) می فرماید: شیعیان و یاران حضرت مهدی (عج) از سراسر زمین به سوی او حرکت می کنند؛ زمین زیر پایشان پیچیده و جمع می شود و با طی الارض به امام می رسند و با او بیعت می کنند.[49] امام جواد (ع) در روایت دیگری می فرماید:هرگاه 313 نفر مخلص نزد حضرت مهدی (عج) جمع می شوند، خداوند متعالی او را ظاهر می سازد و هرگاه تعداد به ده هزار نفر برسد، آن حضرت با اجازه پروردگار خروج و قیام می فرماید.[50] در این قسمت از روایت، فرق ظریفی بین ظهور و خروج گذاشته شده است: شرط ظهور، جمع شدن 313 نفر، اما شرط خروج و قیام، اجتماع ده هزار نفری است؛ لذا مشخص می شود روایاتی که ظهور امام را هم زمان با ندای آسمانی و در بیست و سوم ماه رمضان و قیام در روز عاشورا، بیان می کنند- که حدود سه ماه و هفده روز بین آن ها فاصله است- نیز هم سو با این روایت است. 7. علایم ظهور امام جواد (ع) درباره حوادث و فتنه هایی که پیش از ظهور امام مهدی (عج) در دوران غیبت اتفاق می افتد مطالبی فرموده اند که در میان آن ها، از علایم ظهور هم سخن به میان آمده است؛ برای مثال، اولین نشانه حتمی ظهور خروج سفیانی است که روایات زیادی را به خود اختصاص داده است.[51] نام مشهور وی، «عثمان بن عنبسه» است [52] که در روایات با عناوین پلیدترین انسان، سرخ روی، بور، زاغ چشم،[53] آبله رو، دارای چهره وحشتناک و از تبار یزیدبن ابی سفیان بیان شده که پس از خروج در شام و به تصرف دراوردن سوریه، اردن و فلسطین، به سوی عراق می رود و بعد از جرم و جنایت در کوفه و نجف، خبر ظهور امام مهدی (عج) در مکه را دریافت می کند. او برای جنگ با حضرت، سپاه به سوی مکه معظمه می فرستد. چون سپاهیان به سرزمین «بیداء» می رسند، جبرئیل امین فریاد برمی آورد: «ای سرزمین «بیداء»، این گروه ستمگر را در کام خود فرو ببر!» لذا زمین شکافته شده، سپاه او را در کام خود فرو می برد.[54] ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری می گوید: در محضر امام جواد (ع) بودیم و سخن از سفیانی و آن چه در روایات امده، به میان آمد که آمدن او از حتمیات است. به آن حضرت عرض کردم: آیا خداوند متعالی را در امور حتمی بدائی است؟ فرمودند: آری. عرض کردیم: پس می ترسیم که در مورد قائم نیز بداء حاصل شود؟ حضرت فرمود: «قائم از وعده هاست و خداوند برخلاف وعده خود رفتار نمی کند».[55] طبق این روایت، می توان معتقد شد که در علایم حتمی مانند خروج سفیانی، احتمال بداء وجود دارد؛ یعنی در شرایط و کیفیت خروج و برنامه های سفیانی تغییری صورت بگیرد، نه این که اصل سفیانی بداء بپذیرد.[56] 8. ظهور ظهور یکی از مسائل قطعی نزد شیعیان است. امام جواد (ع) در این باره می فرماید: اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا این که امام مهدی (عج) در آن روز ظهور کند...»[57] همانند این موضوع، در روایات دیگر نیز تکرار شده [58] که بیان می کند ظهور حتمی، قطعی و انکارناپذیر است. قطعاً روزی پرده های غفلت و غیبت کنار می رود و همگان شاهد ظهور حضرت و برپایی حکومت عدل گستر او خواهند بود. امام جواد (ع) در ادامه فرمودند: خدای تعالی امر او را در یک شب اصلاح فرماید، چنان که امر حضرت موسی کلیم الله را اصلاح فرمود؛ او رفت تا برای خانواده اش شعله آتش بیاورد، اما چون برگشت، پیامبر بود.[59] برخی می پرسند با توجه به روایات علایم ظهور مانند قیام سفیانی و مبارزه او با حضرت مهدی (عج) چگونه ظهور حضرت ناگهانی است؟ در جواب این سؤال توضیحاتی ذکر شده که عبارتند از: 1. ممکن است مقصود از «یک شب» کنایه از سرعت باشد و از آن جایی که معارضه با مخالفان به سرعت و گاه با اعجاز صورت می گیرد، از تعبیر به یک شب استفاده شده است. 2. ممکن است مقصود از اصلاح امر در یک شب، بروز و ظهور حضرت باشد ولی پیروزی نهایی به طول انجامد. امام جواد (ع) در روایت دیگر، به دو نکته درباره ظهور اشاره می فرمایند: الف) پیچیده شدن زمین؛ ب) هموار شدن سختی ها. یکی از معجزات و کرامات عصر ظهور یا عصر غیبت برای امام مهدی (عج) پیچیده شدن زمین یا همان «طی الارض» است که به پیمودن مسافت های طولانی در مدت بسیار کم گفته می شود. قطعاً حجت خدا در همین زمان، کشف و کرامات بسیاری دارند که «طی الارض» ساده ترین و ابتدایی ترین آنان است. اما در مورد عصر ظهور، روایاتی به این مسأله اشاره کرده اند. امام رضا (ع) می فرماید: هنگامی که حضرت مهدی (عج) ظهور می کند، زمین از نور خداوند روشن می شود و زمین زیر پای آن حضرت به سرعت حرکت می کند.[60] امام محمدباقر (ع) می فرماید: یاران حضرت مهدی (عج) از سراسر زمین به سوی او حرکت می کنند؛ زمین زیر پایشان پیموده می شود و با طی الارض به امام می رسند و با او بیعت می کنند. در مورد هموار شدن همه سختی ها، روایت های زیادی وجود دارد که در دولت جهانی امام عصر مسأله ای وجود ندارد که باعث رنج و دشواری دنیوی و بی ارزش باشد. به برکت امام و دست آوردهای حکومت ایشان، همه سختی ها به آسانی و همه مشکلات به شیرینی تبدیل می شود. اما تمام این برکات، مکانیسم خاص خود را دارد. همان طوری که در قرآن می خوانیم: «اگر اهل شهرها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکاتی از آسمان و زمین به رویشان می گشودیم».[61] 9. حکومت حاکمیت امام مهدی (عج) یکی از موضوعاتی است که معصومان به آن تأکید کرده اند و در بیش از صد روایت آمده است.[62] جهان پس از ظهور آن حضرت، پر از عدل و داد می شود و در همه هستی سایه می افکند. تلقی اصحاب حضرت هم همین بوده است. عبدالعظیم حسنی می گوید: به امام جواد (ع) گفتم: امیدوارم شما قائم اهل بیت محمد (ص) باشید که زمین را پر از عدل و داد نماید، هم چنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد... امام جواد (ع) فرمودند: «سوگند به کسی که محمد (ص) را به نبوت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانید، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا در آن قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، هم چنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد».[63] گسترش عدالت با جمله «یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما» از مشهورترین سخنانی است که درباره امام مهدی (عج) وارد شده و در احادیث بارها تکرار گردیده است. این عبارت کوتاه، نکات متعددی را در خود جای داده که عبارتند از: الف) تعبیر" یملاءالارض"، می رساند حکومت امام جهانی است؛ زیرا الف و لام در کلمه ارض جنس است و همه زمین را شامل می شود و پر شدن همه زمین از عدل و داد عمومی و فراگیر است. ب) تعبیر قسط و عدل می فهماند منجی اسلام صرفاً کارکرد معنوی ندارد بلکه کارکرد اجتماعی نیز دارد؛ زیرا حوزه اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را شامل می شود. ج) معنای عدل و قسط و هم چنین ظلم و جور با هم تفاوت دارد.[64] هرچند عدل و قسط معمولًا در کنار یک دیگر و یا به جای یک دیگر به کار می روند، موارد کاربرد متفاوتی دارند. نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور،[65] و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است که عدالت یعنی حق دیگری گرفته نشود و قسط این است که بین افراد تبعیض نشود؛ پس ظلم، به نفع خویشتن گرفتن و جور، حق کسی را به دیگری دادن است.[66] مثلًا امام علی (ع) در پاسخ به مالک اشتر و یارانش که از ایشان می خواستند تا سهم آنان از بیت المال را به زیاده خواهان دهد، فرمودند: «أَتَأْمُرُونِّی أَنْأَ طْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْر؛ آیا از من می خواهید تا پیروزی را با جور طلب کنم؟»[67] حضرت علی (ع) با آن که آنان راضی هستند اما سهم آن ها را به زیاده خواهان نمی دهد، زیرا جور هست اگرچه ظلم نیست. د) حاکمیت و گسترش عدالت در این بیان، موجب امید و نشاط می شود؛ زیرا وعده غلبه حتمی حق بر باطل و استقرار حکومت اسلامی امید ساز است. یکی دیگر از جلوه های حکومت مهدوی که نشأت گرفته از عدالت است، بروز و ظهور قهر و انتقام الهی است. امام مهدی (عج) جلوه رحمت الهی هستند و مانند اجداد طاهرینشان مهربان ترین فرد هستی؛ اما درباره انتقام گرفتن از گذشتگان باید گفت: رجعت بدکاران مانند کسانی که به اهل بیت (علیهم السلام) ظلم کردند، بی شک درست است و امام مهدی (عج) منتقم این خاندان است.[68] 10. دعا امام جواد (ع) در قنوت نماز، بعد از اقرار به بزرگی خداوند و سپاس الهی، ظلم ستم کاران را بیان می کنند که موجب دوری مردم از هدایت و غیبت امام عصر شد و نام آخرین حجت الهی را بر زبان جاری می سازند و می گویند: خدایا!... آنان که بندگانت را گمراه کرده و کتابت را تحریف نموده و احکامت را عوض کرده و حقت را منکر شده و در جایگاه اولیائت جای گرفتند و بر اثر جسارت بر تو و ستم نمودن بر خاندان پیامبرت، گمراه شده و بندگانت را گمراه کردند.. . و زمینت را در کوری و کری و تاریکی وحشتناکی قرار دادند.. . پس خدایا! ایمان آورندگان را بر دشمنت و دشمن دوستانت یاری فرما تا پیروز گردند، و به سوی حق بخوانند، و پیرو امام منتظر باشند که به عدالت قیام می کند. خدایا! بر دشمنانت و دشمنان آنان عذاب و آتش دوزخت را دوچندان گردان! عذابی که آن را از گروه ستم گران بازنمی داری...[69] در قنوت دیگری بعد از دعاهای فراوانی به خداوند متعالی عرضه می دارند: ... خداوندا! آن گروهی را که ایمان آوردند، یاری و تأیید فرما تا بر دشمنانت و دشمنان دوستانت پیروز شوند و آن ها را به حق و حقیقت فراخوانند و دنباله رو امام منتظری باشند که برای برقراری عدل و داد قیام می کند...[70] و در دعایی که بعد از نماز سفارش کرده اند آمده است: ... خدایا! ولی ات فلانی را از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف چپ، و از بالای سر، و از زیر پا حفظ فرما، و عمرش را طولانی گردان، و او را قیام کننده به امرت و یاور دینت قرار بده، و آنچه دوست دارد و چشمش به آن روشن می گردد، به او بنمایان و نیز در مورد خود و فرزندان و خاندان و اموال و شیعیان و دشمنش نیز این چنین عمل کن، و به دشمنانش از او چیزی را نشان بده که از آن می ترسند، و به او درباره ایشان آن چیزی را نشان بده که دوست دارد و چشمش روشن می گردد، و سینه های ما و سینه های گروه مؤمنان را به واسطه او شفا عنایت فرما![71] امام جواد (ع) با اختصاص بخشی از نیایش هایش به امام مهدی (عج)، به ما درس می دهند که در برابر این مسأله بی اعتنا نباشیم. هم چنین توجه به این گونه دعاها، شایستگی دعا برای امام را در این زمان برجسته می سازد. نتیجه اندیشه مهدویت در عصر امام جواد (ع) بی فروغ نبود و روایات ایشان درباره تولد مخفیانه، معرفی امام مهدی (عج) به عنوان سومین فرزندش، وجوب انتظار در زمان غیبت، حتمیت ظهور، وجوب اطاعت در زمان ظهور، همنام بودن آخرین امام با نام پیامبر، غیبت، حرمت تسمیه، دستاوردهای دولت امام مهدی (عج)، اشاره به یاران آن حضرت، علت نامیدن ایشان به لفظ قائم و منتظر، حیرت برخی در زمان امامت آن حضرت و دعا بعد از نماز صبح و بعد از هر نماز برای امام مهدی (عج) است. از این گونه نقل ها و تعداد کم روایات، می توان دریافت که التهابات جامعه شیعی در زمان امام جواد (ع) گسترش و نفوذ داشته که ویژگی های قائم منتظر (عج) برای برخی شیعیان و حتی شماری از بزرگان مانند جناب عبدالعظیم حسنی روشن نبوده است. البته طبیعتاً این دوره را نمی توان با دوره امام باقر (ع) و امام صادق (ع) مقایسه کرد؛ از سوی دیگر، امامان تا زمان امامت امام جواد (ع) معارف بسیاری درباره مهدویت بیان کرده بودند. به همین جهت، به نظر می رسد این ابهامات یا به اوضاع سیاسی دشوار آن دوره مربوط می شود؛ یا سؤالات از مباحث جزئی است و یا ابهام هایی ناشی از شبهات مطرح شده در جامعه آن دوره است. مجموعه مقالات همایش سیره و زمانه امام جواد علیه السلام، ج 3، ص: 358 منابع قران کریم. آیتی، نصرت الله، (1381)، سفیانی از ظهور تا افول، قم: پژوهشکده مهدویت. ابن بابویه، محمدبن علی، (1403)، معانی الاخبار، قم: جامعه مدرسین. ----------------------------، (1380)، علل الشرائع، ترجمه ذهنی تهرانی، قم: انتشارات مؤمنین. ----------------------------، (1378)، عیون أخبارالرضا، تهران: نشر جهان. ----------------------------، (1413)، من لا یحضره الفقیه، چاپ دوم، قم: جامعه مدرسین. ----------------------------، (1380)، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه پهلوان، قم: دارالحدیث. ابن طاووس، علی بن موسی، (1379)، مهج الدعوات و منهج العبادات، تهران: رایحه. ---------------------------------، (1416)، الملاحم و الفتن، قم: مؤسسه فرهنگی حضرت صاحب الامر. ---------------------------------، (1383)، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، قم: دارالثقلین. الهامی، داوود، (1372)، آخرین امید، قم: مکتب اسلام. تونه ای، مجتبی، (1391)، موعودنامه، فرهنگ الفبایی مهدویت، چاپ سوم، قم: مشهور. حسینی قزوینی، سیدمحمد، (1376)، موسوعةالامام الجواد (ع)، قم: مرکز تحقیقات حضرت ولی عصر. حمدان الخصیبی، حسین، (1419)، هدایةالکبری، بیروت: البلاغ. رضوانی، علی اصغر، (1385)، موعود شناسی، قم: جمکران. سلیمان، کامل، روزگار رهایی، (1375)، ترجمه، علی اکبر مهدی پور، تهران: آفاق. صافی گلپایگانی، لطف الله، (1387)، منتخب الاثر، قم: حضرت معصومه. طبرسی نوری، حسین، (1389)، نجم ثاقب در احوال امام غائب، قم: جمکران. طبرسی، احمد بن علی، (1387)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، منیر، تهران. طبسی نجم الدین، (1379)، چشم اندازی به حکومت مهدی، قم: بوستان کتاب. طوسی، محمد بن الحسن، (1407)، تهذیب الاحکام، تهران: دارالکتب. قیومی اصفهانی، جواد (ع)، (1380)، صحیفه جوادیه، قم: جامعه مدرسین. کلینی محمد بن یعقوب، (1407)، الکافی، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه. کفعمی، ابراهیم بن علی، (1376)، البلدالامین و الدرع الحصین، بیروت: مؤسسه الاعلمی. گروهی از نویسندگان، (1378)، چشم به راه مهدی، قم: بوستان کتاب. گروهی از نویسندگان، (1386)، معجم احادیث الامام المهدی، چاپ اول، قم: مؤسسه معارف اسلامیه. مجتهدی سیستانی، مرتضی، (1387)، صحیفه مهدیه، مشهد: هاتف. مجلسی، محمدباقر، (1403)، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، چاپ دوم، بیروت: داراحیاءالتراث العربی. مفید، محمد بن محمد، (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: مؤسسه آل البیت. -------------------------، (1413)، اوائل المقالات، قم: کنگره شیخ مفید. مکارم شیرازی، ناصر، (1378)، القواعدالفقیه، قم: مدرسه امیرالمؤمنین. مکارم شیرازی و دیگران، (1384)، تفسیر نمونه، قم: مدرسه امیرالمؤمنین. موسوی اصفهانی، (1389)، مکیال المکارم فی فوائدالدعاء للقائم، قم: جمکران. مهدی پور، علی اکبر، (1385)، لزوم تفکیک علائم حتمی ظهور از علائم غیرحتمی، قم: سازمان تبلیغات، اجلاس دوسالانه. -------------------------، (1382)، با دعای ندبه در پگاه جمعه، تهران: موعود. نعمانی، محمد بن ابراهیم، (1375)، غیبت نعمانی، ترجمه، محمدجواد (ع) غفاری، تهران: مکتبه صدوق. پی نوشت ها [1] . نك: منتخب‏الاثر، ف 2، ب 25 و 34: امام حسن عسكرى در روایتى، علت مخالفت و موضع‏گیرى در برابر اهل‏بیت( علیهم السلام) را وجود همین روایات بیان مى‏فرماید:« ... انهم قد وقفوا من الاخبار المتواتره علیان زوال ملك الجبابره و الظلمه على ید القائمنا و كانوا لایشكونانهم من الجبابره و الظلمه، فسعوا فى قتل اهل‏بیت رسول‏الله( ص) و اباد نسلهطمعاً منهم من الوصول الى منع تولد القائم او قتله ...».( همان، ص‏192 ) [2] . معجم احادیث الامام المهدى، ج 4، ص 281 و ج 5 ص 149. [3] . كمال‏الدین، ج‏2 ، ص‏17 :« ... هو الذى تُخْفى على الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه». [4] . كمال‏الدین، ج 2، ص‏27 :« حدثنا الصقر بن ابى دلف قال: سمعت اباجعفر محمدبن على الرضا یقول: انّالامام بعدى ابنى على، أمره امرى، و قوله قولى، و طاعته طاعتى، و الامام بعده ابنه الحسن، امره امر ابیه، و قوله قول ابیه، و طاعته طاعه ابیه، ثم سكت. فقلت له: یا ابن رسول‏الله فمن الامام بعد الحسن؟ فبكى بكاء شدیداً، ثم قال: انّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر..» [5] . همان، ص 70:« ... و هو الثالث من ولدى ...». [6] . منتخب الاثر، ص 282. [7] . همان، ص 236. [8] . كمال‏الدین، ج‏2 ، ص‏17 :« .... و یحرم علیهم تسمیته و هو سمّى رسول‏الله و كنیه ...». [9] . آقاى نجم‏الدین طبسى در فصلنامه انتظار، ش 3، ص 203 مقاله‏اى با عنوان« حكم تسمیه و ذكر نام شریف حضرت ولى‏عصر» نوشته‏اند و روایات این مطلب را در چهار دسته تقسیم كرده و ادله قائلان به جواز و عدم آن را بررسى كرده است. [10] . از مراجع حاضر در این عصر، آیت‏الله مكارم شیرازى از كتاب القواعد الفقیه، ج 1، ص 500، بحث مفصلى در این زمینه دارند و ثابت مى‏كنند كه این مسأله حرمت ندارد. [11] . كمال‏الدین، ج 2، ص 72:« ... فقلت له: یابن رسول‏الله لم سمّى القائم؟ قال: لانّهى قوم بعد موتذكره و ارتداد اكثر القائلین بامامته، فقلت له: و لم سمّى المنتظر؟ قال: لانّ له غیبً یكثرأیامها و یطول أمدها فینتظر خروجه ....». [12] . غیبت نعمانى، ب 10، ح 37، ص‏562 :« اذا مات اثنى على بدا سراج بعده ثم خفى، فویل للمرتاب و طوبى للغریب الفار بدینه ثم یكون بعد ذلك احداث تشیب فى‏ها النواصى و یسیر الصمّ الصلاب». علامه مجسى درباره آخرین بند این حدیث مى‏نویسد:« سیر الصم الصلاب كنایه عن شده الامر و تغیر الزمان حتى كانّ الجبال زالت عن مواضع‏ها، او تزلزل الثابتین فى الدین عنه».( بحارالانوار، ج 51، ص‏751 ). ضمناً در این كتاب به جاى لفظ« للغریب» لفظ« للعرب» آمده كه احتمالًا اشتباه نویسندگان نسخه‏ها باشد. آقاى كامل سلیمان نیز به جاى« یسیر» واژه« یسیل» را استفاده نموده، مى‏نویسد:« معناى آن این است كه فلزات سختى چون فولاد در آن زمان ذوب مى‏شود و روان مى‏گردد كه در این صورت اشاره به ذوب فلزات خواهد بود».( روزگار رهایى، ج 2، ص 909). [13] . كمال‏الدین، ج 1، ص 287. [14] . نك: منتخب الاثر، ص 312 و 316 در این اثر به بیش از صد روایت اشاره شده است. [15] . كافى، ج‏1 ، ص‏323 :« عن اسماعیل بن مهران قال: لما خرج ابوجعفر من المدینه الى بغداد فى الدفعه الاولى من خرجتیه، قلت له عند خروجه: جعلت فداك انى اخاف علیك فى هذا الوجه، فالى من الامر بعدك؟ فكر بوجهه الى ضاحكا و قال: لیس الغیبه حیث ظننت فى هذه السنه ...»( ارشاد، ص‏723 ). [16] . كمال‏الدین، ج 2، ص 72:« ... له غیبً یكثر أیامها و یطول أمدها فینتظر خروجه المخلصون و ینكره المرتابون و یستهزى بذكره الجاحدون، و یكذب فیها الوقاتون، و یهلك فیها المستعجلون، و ینجو فیها المسلمون.» [17] . نك: معجم احادیث الامام المهدى. هم‏چنین نك: على‏اصغر رضوانى، موعودشناسى، ص 337 329. [18] . بحارالانوار، ج 51، ص 86 و در صفحه 145 آن، قریب به این مضمون از امام صادق( ع) نقل شده است:« و الذى بعثنى بالحق بشیرا، لیغیبن القائم من ولدى، بعهد معهود الیه منى، حتى یقول اكثر الناس: ما لله فى آل محمد حاجه و یشك آخرون بدلائله، فمن ادرك زمانه فلیتمسك بدینه و لا یعجل للشیطان علیه سبیلا بشكه فیزیله عن ملتى و یخرجه من دینى».( همان، ص 147؛ بشاره الاسلام، ص 153):« یطلع علیكم كما تطلع الشمس اینما تكونون، فایاكم و الشك و الارتیاب، انفوا عن انفسكم الشكوك و قد حذرتم فاحذروا». [19] . غیبت نعمانى، ب 10، ح 37، ص 265. [20] . سوره نحل، آیه 41. [21] . در تفسیر نمونه، ج 4، ص 90 مطالب سودمندى در این‏باره ذكر شده است. [22] . براى اطلاع از این روایات نك: روزگار رهایى، ج 2، ص 905، 906، 922، 1002 و 1004. [23] . نك: چشم‏اندازى به حكومت مهدى، ص 50. [24] . غیبت نعمانى، باب 10، ص 264، ح 37: امى بن على القیسى قال: قلت لابى جعفر محمدبن على الرضا من الخلف بعدك؟ فقال: ابنى على و ابنا على، ثم اطرق ملیا، ثم رفع راسه، ثم قال: انها ستكون حیر قلت فاذا كان ذلك فالى این؟ فسكت ثم قال: لا این حتى قالها ثلاثا فاعدت علیه، فقال: الى المدین، فقلت اى المدن؟ فقال: مدینتنا هذه، و هذه مدین غیرها.»( بحارالانوار، ج 51، ص 156؛ كفایة الاثر، ص 208). علامه مجلسى، مى‏نویسد:« منظور از« لا این» یعنى كسى در نزد او نمى‏رود تا او را بیابد و بر او ظفر یابد، بلكه حضرت برخى اوقات در مدینه است و برخى از مردم او را مى‏بینند»( ص 57). [25] . بحارالانوار، ج 51، ص 72:« تكون له غیبه و حیره تضل فى‏ها الامم»؛ غیبت طوسى، ص 204:« یكون لغیبته حیره یضل فیها اقوام و یهتدى آخرون، اولئك خیار الامه مع ابرار العتره»؛ بحارالانوار، ج 51، ص 110:« یخرج بعد غیبته و حیره، لا یشب فیها على دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین اخذ الله میثاقهم بولایتنا و كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه». [26] . احتجاج، ج 1، ص 9.«من تكفل بایتام آل محمد( ص) المنقطعین عن امامهم، المتحیرین فى جهلهم، الاسارى فى ایدى شیاطینهم و فى ایدى النواصب من اعدائنا، فاستنقذهم منهم و اخرجهم من حیرتهم و قهر الشیاطین برد وساوسهم و قهر الناصبین بحجج ربهم و دلائل ائمتهم لیحفظوا عهدالله على العباد بافضل الموانع، باكثر من فضل السماء على الارض و العرش و الكرسى و الحجب على السماء ...». [27] . احتجاج، ج 1، ص 8:«علماء شیعتنا مرابطون فى الثغر الذى یلى ابلیس و عفاریته، یمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شیعتنا و عنان یتسلط علیهم ابلیس و شیعته و النواصب». [28] . همان:« لولا من یبقى بعد غیبته قائمكم من العلماء الداعین الیه و الدالین علیه، و الذابین عن دینه بحجج الله و المنقذین لضعفاء عبادالله من شباك ابلیس و مردته من فخاخ النواصب لما بقى احدالا ارتدعن دین الله و لكنهم الذین یمسكون ازمه قلوب ضعفاء الشیعه كما یمسك صاحب السفینه سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل». [29] . غیبت نعمانى، باب 10، ص 264، ح 37:«... ستكون حیره قلت فاذا كان ذلك فالى این؟ فسكت ثم قال: لا این حتى قالها ثلاثا فاعدت علیه، فقال: الى المدینه، فقلت اى المدن؟ فقال: مدینتنا هذه، و هذه مدینه غیرها.»(بحارالانوار، ج 51، ص 156؛ كفایه الاثر، ص 208). علامه مجلسى مى‏نویسد: منظور از« لا این» یعنى كسى در نزد او نمى‏رود تا او را بیابد و بر او ظفر یابد، بلكه حضرت برخى اوقات در مدینه هستند و برخى از مردم ایشان را مى‏بینند.( همان، ص 157). [30] . كمال‏الدین، ج 2، ص 447. [31] . بحارالانوار، ج 52، ص 153. [32] . نجم ثاقب، ص 300. [33] . غیبت نعمانى، ص 126. [34] . بحارالانوار، ج 52، ص 157. [35] . غیبت طوسى، ص 139. [36] . كمال‏الدین، ج 2، ص 70:«حدثنا عبدالعظیم الحسنى قال: دخلت على سیدى محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب و انا اریدان اساله عن القائم اهو المهدى او غیره؟ فابتدانى هو فقال یا اباالقاسم! ان القائم منا هو المهدى، الذى یجب ان ینتظر فى غیبته و یطاع فى ظهوره ... افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج». [37] . همان، ج‏2 ، ص‏27 :«... له غیبًیكثر أیامها و یطول أمدها فینتظرخروجه المخلصون ...». [38] . غیبت طوسى، ص 425:« هل لهذا الامر وقت؟ فقال: كذل الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقان.» و روایت امام صادق( ع):«كذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت، ثم قال: ابى الله الّا ان یخلف وقت الموقتین».(غیبت نعمانى، ص 293). [39] . كافى، ج 1، ص 369:«انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر ان الله لایعجل لعجله العباد ان لهذا الامر غایه ینتهى الى‏ها فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعه و لایستأخروا». [40] . كافى، ج 1، ص 390، باب التسلیم:« انما كلف الناس ثلاثه: معرفه الائمه و التسلیم لهم فیما ورد على‏ام و الرد الیهم فیما اختلفوا فیه»؛ همان ص 368، باب كراهیه التوقیت؛ غیبت طوسى، ص 426؛ غیبت نعمانى، ص 196.«كَذِبَ الوَقّاتونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجُلونَ و نجى المُسَّلِمون». [41] . دعاى افتتاح. [42] . براى اطلاع بیشتر نك: داوود الهامى، آخرین امید، ص 378؛ مكیال المكارم، ج 2، ص 284. [43] . غیبت طوسى، ص 284؛ بحارالانوار، ج 52، ص 334« ... ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلًا عده اهل بدر». [44] . غیبت نعمانى، ص 307؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 382؛ بحارالانوار، ج 52، ص 367:« لا یخرج القائم من مكّه حتّى تكمل الحلقه قلت: و كم الحلقه؟ قال: عشره الآف». [45] . گروهى از نویسندگان، چشم به راه مهدى، ص 366. [46] . سوره بقره، آیه 148. [47] . غیبت نعمانى، ص 326؛ بحارالانوار، ج 52، ص 368:«اذا أذن الامام دعا الله باسمه العبرانى فأتیحت له صحابته الثلاث مائة و الثلاثة عشر قزع كقزع الخریف ...». [48] . غیبت نعمانى، ص 313؛ بحارالانوار، ج 52، ص 368.«و منهم من یرى یسیر فى السحاب نهاراً». [49] . كمال‏الدین، ج 2، ص 672؛ غیبت نعمانى، ص 315؛ بحارالانوار، ج 52، ص 368. [50] . كمال الدین، ج 2 ص 70«... یجتمع إلیه من أصحابه عدة أهل بدر ثلاث مائة وثلاثة عشر رجلا من أقاصى الأ رضو ذلك قول الله عزوجل(أَیْنَ ما تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ) فإذا اجتمعت له هذه العدة من أهلا لإخلاص أظهرالله أمره فإذ اكمل له العقد وهو عشرةآلاف رجل خرج بإذن الله عزوجل فلا یزالى قتل أعداءالله حتیى رضى الله عزوجل ...» [51] . نصرت الله آیتى، سفیانى از ظهور تا افول. [52] . كمال‏الدین، ج 2، ص 651. [53] . همان، امام صادق:« آنك لورایت السفیانى لرایت اخبث الناس، اشقر، احمر، ارزق». [54] . یكى از آثار سودمند درباره نشانه‏هاى حتمى ظهور كتاب لزوم تفكیك علائم حتمى ظهور از علائم غیر حتمى، نوشته استاد على‏اكبر مهدى‏پور است. [55] . غیبت نعمانى، ب 18، ص 421، ح 10:«كنا عند ابى‏جعفر محمدبن على الرضا فجرى ذكر السفیانى، و ما جاء فى الروایه منان امره من المحتوم. فقلت لابى جعفر هل یبدولله فى المحتوم؟ قال: نعم! قلنا له: فنخاف ان یبدو لله فى القائم؟ فقال: ان القائم من المیعاد، و الله لایخلف المیعاد». علامه مجلسى در توضیح این روایات مى‏نویسد:«لعل للمحتوم معان یمكن البداء فى بعض‏ها و قوله« من المیعاد» اشاره الى انه لایمكن البداء فیه لقوله تعالى: (إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ) و الحاصل ان هذا شى‏ء وعدالله رسوله و اهل بیته، لصبرهم على المكاره آلتى وصلت الیهم من المخالفین، والله لایخلف وعده. ثم انه یحتمل ان یكون المراد بالبداء فى المحتوم البداء فى خصوصیاته لا فى اصل وقوعه كخروج السفیانى قبل ذهاب بنى‏العباس و نحو ذلك»(بحارالانوار، ج 52، ص 250). [56] . كتاب سفیانى از ظهور تا افول، نظر موافقان و مخالفان را درباره نقش بدا در علایم حتمى ظهور نقد و بررسى كرده است. [57] . كمال‏الدین، ج 2، ص 70:«... لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلك الیوم حتى یخرج فیه، فى ملاها الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ...». [58] . آمارى كه كتاب منتخب الاثر، درباره ظهور بیان داشته، 657 حدیث است كه الفاظ برخى مشابه همین قسمت از حدیث است.(نك: ص 131). [59] . كمال‏الدین، ج 2، ص 70:«... وان الله تبارك و تعالى لیصلح له امره فى لیله كما اصلح امر كلیمه موسى اذ ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع، و هو نبى مرسل». [60] . كمال‏الدین، ج 2، ب 35، ح 5؛ معجم احادیث الامام المهدى، ج 5، ص 377:«... فاذا خرج اشرقت الارض بنوره ... و هو الذى تطوى له الارض». [61] . سوره اعراف، آیه 96. [62] . نك: منتخب الاثر، ص 308. [63] . كمال‏الدین، ج 2، ص 71:«عبدالعظیم بن عبدالله الحسنى قال: قلت لمحمدبن على بن موسیانى لارجو ان تكون القائم و من اهل بیت محمد الذى یملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما .... لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلك الیوم حتى یخرج فیه، فیملاها الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ....». [64] . شاهد این تفاوت، آیه 9 سوره حجرات است كه دو واژه عدل و قسط كنار هم آمده و طبیعتاً باید این دو، متفاوت باشند.» فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» [65] . التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، ج 8 ص 55. [66] . معجم الفروق اللغویه، ص 428، فیومى، ج 2، ص 503. [67] . نهج البلاغه، خ 183. [68] . كمال الدین، ج 2 ص 71. [69] . بلد الامین، ص 656؛ مهج الدعوات، ص 80.:«اللهم ... الذین اضلّوا عبادكَ و حرّفُوا كتابكَ، و بدّلُوا احكامكَ و جَحَدوا حقّكَ و جلسوا مجالس اولیائك جرأه منهم علیك و ظلما منهم لاهل بیت نبیك ... و تركوا اللهم عالم ارضك فى بكماء عمیاء، ظلماء مدلهمّه ... اللهم الذین امنوا على عدوك و عدو اولیائك فاصبحوا ظاهرین و الى الحق داعین و للام المنتظر القائم بالقسط تابعین و جدد اللهم على اعدائك و اعدائهم نارك و عذابك الذى لاتدفعه عن القوم الظالمین». [70] . مهج الدعوات، ص 80؛ بلد الامین، ص 656؛ معجم احادیث الامام المهدى، ج 4، ص 190؛ صحیفه مهدیه، ص 153«... فایّد اللّهم الذین آمنوا على عدوّك و عدوّ اولیائك فاصبحوا ظاهرین و الى الحق الداعین و للامام المنتظر القائم بالقسط تابعین». [71] .«اللهم ولیك فلان فاحفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته و امدد فى عمره و اجعله القائم بامرك و المنتظر لدینك و اره ما یحب و ما تقر به عینه و فى نفسه و ذریته و فى اهله و ماله و فى شیته و فى عدوه و ارهم منه ما یحذرون و اره فیهم ما یحب و تقر به عنه واشف به صدورنا و صدور قوم مؤمنین»(كافى، ج‏2 ، ص‏845 ، بحار، ج‏68 ، ص‏24 ، من لا یحضره الفقیه، ج‏1 ، ص‏623 ، نقل شده از معجم احادیث الامام المهدى، ج‏4 ، ص‏981 ؛ صحیفه امام جواد( ع)، ص‏211 ). منبع : مجموعه مقالات همایش سیره و زمانه امام جواد علیه السلام، ج 3، ص: 335 , فؤادیان، محمدرضا

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11814
زمان انتشار: 19 اوت 2020
| |
پرورش افکار عمومی برای مهدویت

پرورش افکار عمومی برای مهدویت

اهمیت مسئله مهدویت و ضرورت تبیین دقیق خط مشی انتظار برای شیعیان، با هدف جلوگیری و مقابله با فعالیت جریانات انحرافاتی همچون واقفیه و...، امام جواد(ع) را بر آن داشت تا نسبت به این مسئله اهتمامی ویژه داشته باشد. قسمت بزرگی از این اهتمام، در بخش «آگاهی بخشی عمومی» صرف شد. امام در این آگاهی بخشی به کار تبیین ابعاد گوناگون اطلاعات و معارف مهدوی پرداخت.

1. تبیین مصداق قائم(عج) مفهوم «قائم » از دوران نبوی، ذهن مسلمانان را به خودش مشغول داشته بود. از این رو، سؤالی که شیعیان از بسیاری از امامان خود پرسیده بودند، این بود که شما امام قائم هستید؟ یا امام قائم چه کسی است؟ امام جواد(ع) در پاسخ به این سؤال چنین می فرمود: هنگامی که فرزندم علی وفات یابد، چراغ دیگری پس از او نمایان شود. سپس [چراغ بعد از او] پنهان می گردد (نعمانی، 1397: 186). امیة بن علی القیس می گوید: به ابو جعفر(ع) عرض کردم جانشین پس از شما کیست؟ فرمودند: فرزندم علی و دو پسر علی، سپس مدتی سر را به زیر انداختند و سر برداشتند و فرمودند: در آتیه ای نزدیک، حیرتی فرا می رسد (همو: 185). صَقر بن ابی دُلَف نیز از امام جواد(ع) نقل می کند که امام فرمودند: امام و پیشوای بعد از من پسرم علی است. امر او امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است که امر او، امر پدرش و سخن او، سخن پدرش و اطاعت از او، پیروی از پدرش است. سپس سکوت کردند. عرض کردم ای فرزند رسول خدا، امام بعد از حسن کیست؟ امام جواد(ع) گریۀ شدیدی کردند و فرمودند: امام بعد از حسن پسرش بوده که قائم به حق منتظر است (صدوق، 1395: ج2، 378). جمله «امام مهدی(عج) سومین فرزندم است» (همو: 377) نیز از جوادالائمه(ع) در همین رابطه نقل شده است. در روایتی دیگر، عبدالعظیم حسنی در ملاقاتی به امام جواد(ع) می گوید:امیدوارم شما قائم اهل بیت محمد(ص) باشید که زمین را پر از عدل و داد نمائید، هم چنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد. ایشان ضمن رد تلویحی این مطلب، فرمودند: سوگند به کسی که محمد(ص) را به نبوت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانید، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا قائم در آن روز قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، هم چنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد (همو). سعی امام از این گونه روشنگری ها، تعیین مصداق دقیق حضرت مهدی(عج) است؛ ضمن این که امام تاکید دارد که آن حضرت از نسل امامان حسینی(ع) می باشد. 2. تبیین چگونگی ولادت قائم (عج) با توجه به دشمنی آشکار دستگاه خلافت با بروز هر گونه قدرت براندازنده، این سؤال برای شیعیان پدید می آمد که چگونه حاکمیت اجازه خواهد داد که امام زمان(عج) به دنیا آید و در این باره از امام جواد(ع) سؤال می کردند. ایشان در پاسخ این سؤال خیال شیعیان را آسوده کرده و فرمودند: ولادت او بر مردم مخفی است (همو: 378). 3. تبیین القاب حضرت مهدی (عج) بنا بر گزارش های تاریخی، امام جواد(ع) در بیانات شان، القاب «قائم» و «منتظر» را برای حضرت مهدی(عج) به کار می بردند. وقتی از ایشان توضیحی درباره مفهوم این دو اصطلاح خواسته شد، ابتدا در توضیح مفهوم «قائم» فرمودند: پس از آن که نامش از بین می رود و آنان که به امامت او قائل بودند، مرتد و از دین برگشته می شوند؛ قیام می کند (همو). سپس در ادامه، به تبیین مفهوم «منتظر» پرداخته و فرمودند: زیرا که که ایام غیبت او طولانی می شود و مدتش به درازا می انجامد و پاکان و برگزیدگان، منتظر قیام و خروج او می گردند (همو). یکی دیگر از القابی که امام جواد(ع) برای حضرت قائم (عج) به کار برده، «سراج مخفی» یعنی چراغ پنهان است. در روایتی، عبدالعظیم حسنی، از قول جوادالائمه(ع) نقل می کند که ایشان در مقام شمردن امامان پس از خویش فرمودند: هنگامی که فرزندم علی درگذرد، چراغی پس از او ظاهر شود و سپس چراغی که پنهان می گردد (نعمانی، 1397: 186). روشن است که لقب «سراج» اشاره به نقش هدایت گری امام زمان(عج) و «مخفی» اشاره به غیبت آن حضرت دارد. 4. تبیین دوره غیبت نخستین مسئله ای که امام جواد(ع) می بایست درباره دوره غیبت به تبیین آن بپردازد، آن است که این دوره مربوط به کدام یک از امامان است و اولین گام در این رابطه، نفی این دوره نسبت به خود ایشان است. از این رو خطاب به اسماعیل بن مهران که نگران سفر امام جواد(ع) به بغداد بود، چنین می فرماید: آن غیبتی که گمان می کنی در این سال نیست (کلینی، 1407: ج2، 108). تکنیک دیگری که در این رابطه می توان به کار گرفت، گفتگو از حضرت قائم(عج) است به گونه ای که همگان متوجه شوند، که آن غیبت قائم(عج)، مربوط به امام جواد(ع) نیست. در این قسمت به کارگیری ضمایر سوم شخص غایب، جالب توجه است: همانا برای او غیبتی است که روزهای آن زیاد و مدت آن طولانی شود. (صدوق، 1395: ج2، 378). 5. تبیین انتظار و اهمیت آن از مهم ترین مسایل عصر غیبت، مسئله انتظار فرج است. امام جواد(ع) برای آگاه شدن جامعه شیعی نسبت به اهمیت مسئله انتظار، حکم به وجوب انتظار برای شیعیان داده و برترین اعمال آنان را انتظار فرج دانسته است (همو: 377). از سوی دیگر، امام با جمله «افراد مخلص در غیبت امام مهدی(عج) انتظار آن حضرت را کشند» (همو: 378). خلوص را شرط معنوی انتظار دانسته و شیعیان را به کسب آمادگی معنوی برای حضور در خیل منتظِران، فرا می خواند. 6. تبیین وقت ظهور یکی از مسائلی که پیرو مسئله غیبت، بایستی تبیین گردد، مسئله وقت ظهور است. امام جواد(ع) در یک سیر منطقی، پس از آن که به مبارزه با فرق انحرافی، منکران و شکاکان پرداختند و پس از آن که اهمیت انتظار و درجه منتظران را برشمردند اینک بایستی مسئله وقت ظهور را واکاوی می کنند. چرا که فضای عصر غیبت مستعد سؤال از زمان ظهور است. در چنین فضایی دو دسته افراد ممکن است ظهور نمایند. افراد سودجویی که در پی تعیین وقت ظهور در پی منافع خویش اند و افرادی که از سر نادانی به تعیین وقت پرداخته و با محقق نشدن وعده هایشان، سبب ناامیدی شیعیان و سستی عقاید آنان می شوند. بهترین مبارزه با چنین افرادی، شناساندن چهره واقعی آنان است. از این رو امام جواد(ع) فرمودند: «کسانی که وقت (ظهور) را مشخص کنند، دروغگویند» (همو) جملات دیگری همچون «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را طولانی گرداند تا در آن قیام کند» (همو: 377) نیز به صورت تلویحی اشاره به این مطلب دارد که ظهور امری ناگهانی بوده و زمانش مشخص نیست و در نتیجه هر کس تعیین وقت کند، ادعای گزافی نموده است. جمله «خدای تعالی امر او را در یک شب اصلاح نماید » (همو) نیز در همین راستاست. یک دسته دیگر نیز دچار تعیین وقت و آسیب هایی از این دست می شوند و آنان کسانی هستند که در امر ظهور عجله می کنند. در بیان جوادالائمه(ع) اینان نیز هلاک خواهند شد (همو: 378). 7. تبیین قدرت و اعجاز قائم(عج) امام به منظور آرامش فکری و اطمینان قلبی شیعیان از توان حضرت قائم(عج) در مواجهه با دشمنان با توجه به شرایط جهانی حاکم در عصر ظهور که جهانی پر از ظلم و جور ترسیم شده است، توانائی حضرت مهدی(عج) را برای غلبه بر ظلم و پر کردن عالم از عدل و داد، این چنین به تصویر می کشد: امام قائمی که خداوند توسط او زمین را از آلودگی کفار و منکرین پاک و مطهر می گرداند و از عدل و داد پر می کند کسی است که... در پهنه زمین هرکجا اراده کند فورا می رود و تمام مشکلات در برابر او آسان و ناچیز است (همو: 377). این که شیعیان نسبت به قدرت امام خویش آگاهی داشته باشند، امید آنان را صدچندان کرده و آنان را نسبت به صحت راهی که در پیش گرفته اند، مطمئن می سازد. بدین سان سختی های دوره غیبت برای آنان آسان تر می گردد. 8. تبیین جایگاه شکّاکان در سطرهای گذشته، به مبارزه امام جواد(ع) با فرق انحرافی، پرداختیم. دسته دیگری از شیعیان هستند که به صورت رسمی جزء واقفه و... نیستند اما عملکرد آنان همچون آن فرق، به یکپارچگی جامعه منتظِر، آسیب می رساند. آنان کسانی هستند که در وجود، غیبت، ظهور و یا دیگر ابعاد قائم(عج) تشکیک می کنند. امام جواد(ع) در برخی از روایات، با ذکر «شکّاکان انکارش می کنند» (همو: 378) جامعه شیعی را آماده رویارویی با آنان می کند. آموزه های دیگر جوادالائمه(ع) که دوره غیبت را «دوره حیرت» می نامد (نعمانی، 1397: 185) نیز در راستای «افزایش آمادگی» قابل تفسیر است. در روایتی دیگر، ایشان با جمله «وای بر کسی که شک کند» (همو: 186) شیعیان را از این که دچار شک شوند، بر حذر می دارند. 9. تبیبن علائم پیش از ظهور امام در راستای تبیین مسئله غیبت و علائم و مشخصه های آن در چندین روایت نسبت به مسئله علائم ظهور با هدف ارتقای دانش شیعیان، مواردی را بیان داشته است. شاید این نوع روشنگری ها به خاطر جلوگیری از سوءاستفاده های سودجویان است که هر نوع اتفاقی را در جامعه حمل بر علائم پیش از ظهور کرده و اهداف خود را دنبال کنند. مسعودی از حمیری نقل می کند که گفت: آن چه شما به آن امید دارید (ظهور قائم) اتفاق نمی افتد، مگر این که سفیانی بر فراز کرسی ها و منابر سخنرانی کند. چون چنین شود قائم آل محمد(ص) از جانب حجاز در رسد (مسعودی، 1426: 257). تجمع یاران حضرت قائم(عج) و به حد نساب رسیدن آنان نیز مسئله ای است که در آموزه های امام جواد(ع) بدان اشاره شده است و می تواند از علائم ظهور حضرت قائم(عج) باشد (صدوق، 1395: ج2، 378). بدین سان شیعیان می دانند که تا آنان مراتب کمال را طی نکنند و به خیل یاران حضرت نپیوندند، ایشان یار کافی برای ظهور نخواهند داشت و امر ظهور محقق نخواهد شد. 10. تبیین معارف مهدوی به شیوه غیرمستقیم پرورش افکار عمومی درباره مهدویت از سوی امام جواد(ع)، تنها به تبیین مستقیم و صریح آن حضرت خلاصه نمی شود، بلکه گزارش های تاریخی، نشان از آن دارد که امام جواد(ع) مسئله مهدویت را از شیوه های غیرمستقیم، مانند دعا و مناجات نیز پیگیری می نمودند. بیان این مفاهیم در قالب دعا و مناجات سبب می گردد که مفاهیم در بستری از عشق و عاطفه به قلب و روح شنونده نفوذ کرده و تأثیر آن را دوچندان نماید. در بخشی از دعای طولانی قنوت نماز امام جواد(ع)، پرورش افکار عمومی در حوزه مهدویت با چنین عباراتی صورت می پذیرد: خداوندا آن گروهی را که ایمان آوردند، یاری و تأیید فرما تا بر دشمنانت و دشمنان دوستانت پیروز شوند و آنان ها را به حق و حقیقت فراخوانند و دنباله رو امام منتظری باشند که برای برقراری عدل و داد قیام می کند (ابن طاووس، 1411: 60). امام در این دعا ضمن اشاره به امام منتظر پیروی از آن حضرت را حقیقت دانسته و به آن ارزش می دهد. ضمن این که هدف غائی قیام نهائی را برقراری عدل و داد می داند. در بیان دیگری که به عنوان تعقیب نماز از جوادالائمه(ع) نقل شده است، وظیفه شیعیان این چنین بیان شده است: خدایا! ولی و دوست خودت (نام مبارک امام دوازدهم برده می شود) را در همه حال و در هر جهت از پشت سر و از طرف راست، و از طرف چپ و از بالای سر و از زیر پا حفظ فرما، و زندگی بس طولانی به او عنایت فرما و او را قیام کننده به امرت و یاور دینت قرار بده و آن چه دوست دارد و چشمش به آن روشن می گردد به او بنمایان و نیز در مورد خود و فرزندان و خاندان و اموال و شیعیان و دشمنش نیز این چنین عمل کن، و به دشمنانش از او چیزی را نشان بده که از آن می ترسند و به او درباره ایشان آن چیزی را نشان بده که دوست دارد، چشمش روشن می گرداند و سینه های ما و سینه های گروه مؤمنان را به واسطه او شفا عنایت فرما (کلینی، 1407: ج2، 548). این گونه بیانات در قالب راز و نیاز غیر از انتقال معارف، نوعی احساس و وابستگی درونی و هم چنین شور را به مخاطب منتقل نموده و جامعه را بی صبرانه منتظر حضرت قائم(عج) می نماید. نتیجه گیری آن چه گذشت، توصیف اقدامات امام جواد(ع) برای آماده سازی جامعه شیعی در مواجهه با عصر غیبت بود. جامعه مسلمانان به ویژه شیعیان، از صدر اسلام با مفهوم «مهدی» یا «قائم» آشنا بودند. این آشنایی از سویی منشأ نقاط قوت و از دیگر سو، منشاء آسیب هایی چند بود. نقاط قوت این آگاهی مجال دیگری می طلبد ولی از جمله آسیب ها می توان به ترس از آینده، سرگردانی هنگام بروز حادثه، سودجویی حاکمان قدرت طلب و افراد فرصت طلب و... اشاره کرد. از آن جا که شیعیان، آموزه های خویش را در همه ابعاد از امامان خویش فرامی گرفتند، در این حوزه نیز چشم به سوی منشأ هدایت خویش داشتند. هر یک از امامان(ع)، به نحوی وظیفه خویش را در راستای آماده سازی جامعه شیعی برای دوره غیبت، انجام دادند ولی هر چه به دوره امامان متأخر، نزدیک تر می شویم، این وظیفه، مهم تر می شود. امام جواد(ع) نیز از آن دسته از امامان متاخری بود که وظیفه خطیر خویش را برای آماده سازی شیعیان برای رویایی با غیبت حضرت قائم(عج)، به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. جوادالائمه(ع) در جامعه ای زیست می نمود که به لحاظ سیاسی، امام شیعیان، تحت نظارت شدید حاکمیت بود و از نظر فرهنگی، فضای جولان افکار و عقاید انحرافی به بهترین شکل ممکن فراهم بود، از این رو یکی از اقدامات حضرت، مقابله با جریان های انحرافی بود به گونه ای که با حاکمیت نیز دچار چالش نشود. در ادامه همین مباحث فرهنگی، امام، امامت خویش را که نخستین امامت خردسال شیعی بود، به اثبات رساند که همین امر خود مقدمه ای برای پذیرش امامت حضرت قائم (عج) در خردسالی بود. از دیگر اقدامات جوادالائمه(ع) برای آماده سازی جامعه شیعی، مدیریت و تقویت سازمان وکالت بود. همین سازمان دردوره غیبت صغری نقشی اساسی در هدایت جامعه شیعی داشت. حوزه بعدی اقدامات حضرت جواد(ع)، سلسله معارفی بود که ایشان برای پرورش افکار عمومی در حوزه مهدویت بیان می داشتند. این سلسله معارف، به صورتی روشمند، مباحث اصولی و ضروری مهدویت را هدف گذاری کرده بود. تعیین مصداق قائم(عج)، چگونگی ولادت ایشان، مفهوم القاب حضرت مهدی(عج)، جایگاه شکّاکان، تبیین دوره غیبت و انتظار، میزان قدرت حضرت مهدی(عج) و برخی مباحث دیگر از جمله مسایلی بود که حضرت جواد(ع) برای بالابردن سطح معارف مهدوی شیعیان انتخاب کرده بود. امام محمدتقی(ع) این معارف را به دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم بیان می فرمودند. در شیوه غیرمستقیم، حضرت از قالب دعا و مناجات که قدرت نفوذ بیشتری دارد، استفاده می نمود. منابع: - ابن الوهاب، حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، قم، مکتبة الداوری، بی تا - ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف الاشرف، مطبعة الحیدریة، 1956 م - ابن طاووس، علی بن موسی، مهج الدعوات و منهج العبادات، مصحح ابوطالب کرمانی، قم، دارالذخائر، 1411ق - بحرانی، ابن میثم، النجاة فی القیامة فی تحقیق امر الامامة، قم، اول، مجمع الفکر الاسلامی، 1417 ق - جباری، محمدرضا، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمة(ع)، قم، مؤسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۸۲ش - حرانی، حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول، مصحح علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404ق - حلی، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، قم، دارالذخائر، 1411ق - خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، مصحح، عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، بیدار، 1401ق - خلیفه بن خیاط العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، محقق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بی تا - صدوق، محمدبن علی ابن بابویه، عیون اخبار الرضا(ع)، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1404 ق - ----------------، من لایحضره الفقیه، مصحح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق - ----------------، کمال الدین و تمام النعمة، مصحح علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه، 1395ق - طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1385ش - طبری شیعی، محمدبن جریر، دلائل الامامة، قم، اول، مؤسسه البعثه، 1413ق - طبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق: مراجعة و تصحیح و ضبط: نخبة من العلماء الأجلاء، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بی تا - طوسی، محمدبن حسن، رجال الطوسی، محقق جواد قیومی اصفهانی، قم، مؤسسه نشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المقدسه، 1373 - عاملی، سیدجعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الجواد(ع)، بیروت، اول، مرکز الاسلامی للدراسات، 1405ق - عطاردی، عزیزالله، مسند الامام الجواد ابوجعفر محمد بن علی الرضا، تهران، عطاردی، 1388 - کشی، محمدبن عمر، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، محقق، محمدبن حسن طوسی، مشهد، نشر دانشگاه مشهد، 1409ق - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق، الکافی، مصحح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق - مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، انصاریان، 1426ق - مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دوم، دارالهجره، 1404ق - ناصری، ریاض محمد حبیب، الواقفیة دراسة تحلیلیة، مشهد، الموتمر العالمی للامام الرضا(ع)، 1409ق. - نجاشی، احمدبن علی، رجال النجاشی،قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407ق - نعمانی، محمدبن ابراهیم ابن ابی زینب، الغیبة، محقق علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1397ق - نوبختی، ابی محمد حسن بن موسی، فرق الشیعة، مصحح محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، مطبعة الحیدریه، 1355ق پی نوشت ها: [1] البته برخی منابع گزارش ملاقات امام جواد(ع) با مأمون را در سال 215 هنگام عبور مأمون از تکریت برای جنگ با رومیان داده اند (طبری، بی تا: ج7، 190) که بعید به نظر می رسد که مأمون برای ملاقات با امام جواد(ع) بیش از 11 سال صبر کرده باشد. [2] نام دیگری برای فرقه واقفیه بوده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11813
زمان انتشار: 12 فوریه 2022
| |
بر کرانه ی امام جود و سخا امام جواد (علیه السلام)

بر کرانه ی امام جود و سخا امام جواد (علیه السلام)

محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) نهمین پیشوای شیعیان امامی مذهب و از برگزیدگان خدا برای هدایت امت نیایش می باشد. آن حضرت در پانزدهم یا نوزدهم رمضان سال 195 هجری در مدینه بدنیا آمد[1] و در ذی الحجه سال 220 هجری در بغداد به شهادت رسید، برخی تولد آن امام همام را در دهم یا نیمه رجب سال 195 هجری دانسته اند.[2] مادر آن حضرت سبیکه [سکینه] نوبیّة[3] و به روایت دیگر خیزران بوده که او را از خانوادۀ امّ المؤمنین ماریه قبطیه دانسته اند.[4] نام مادر آن بزرگوار ریجانه نیز ذکر شده است، به نوشته نوبختی نام این بانو درّه بوده که بعدا خیزران خوانده ند.[5] مشهورترین لقب امام، جواد است و القاب دیگری همچون: زکی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل، منتجب، نیز برای آن حضرت برشمرده اند، کنیه اش ابو جعفر است که معمولا در روایات تاریخی ابو جعفر ثانی ذکر می شود تا با ابو جعفر، باقر علیه السلام اشتباه نشود، عمر آن حضرت 25 سال بوده و پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 203 تا 220 امامت شیعه را بر عهده داشته است.

امامت امام جواد (ع) یکی از مسائلی که بعدها در مباحث کلامی مربوط به امامت، جایگاه ویژه ای یافت این بود که آیا ممکن است کسی پیش از بلوغ به مقام امامت برسد؟ این مسئله از آن هنگام که امام جواد (ع) در سال 203 به امامت رسید به صورت جدّی تری در محافل علمی-کلامی مطرح می شد تا بعدها در سال 220 در رابطه با امامت امام هادی علیه السلام و پس از آن حضرت مهدی (عج)حدّت آن به اوج خود رسید. در سال 203 که امام رضا علیه السلام به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علت اینکه تنها فرزند وی (امام جواد (ع) بیش از هشت یا نه سال نداشت در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند، به نوشته برخی از مورخان: در این جریان شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد، شیعیان دیگر شهرها نیز متحیّر شدند.[6]به همین جهت گروهی از آنان در منزل عبد الرحمان بن حجّاج گرد آمده و ضجّه و ناله سر دادند.[7] - امام جواد (علیه‌السلام) غریب بغداد - راز شهادتِ امام جواد (علیه‌السلام) - توسل به امام جواد (علیه السلام) - حركت فرهنگی و سیاسی امام جواد (علیه‌السلام) - چهارده معجزه امام محمد تقی (علیه السلام) - ساده ترین راه حاجت گرفتن از امام جواد (علیه السلام) - پرورش افکار عمومی برای مهدویت توسط امام جواد (علیه السلام) این مشکل برای شیعیان که مهمترین رکن ایمان را اطاعت از امام معصوم دانسته و در مسائل و مشکلات فقهی و دینی خود به وی رجوع می کردند از اهمیت زیادی برخوردار بوده و نمی توانست همچنان لاینحل بماند. البته برای شیعیان مسلّم بود که امام رضا (ع) فرزند خود امام جواد (ع) را به جانشینی خود برگزیده ولی مشکل ناشی از خردسالی آن حضرت، آنان را وا می داشت تا برای اطمینان خاطر به کاوش و جستجوی بیشتری در این مورد بپردازند. میان نصوصی که در رابطه با جانشینی امام جواد (ع) از حضرت رضا (ع) برجای مانده بویژه خاطر نشان شده: امام رضا (ع) فرزند خردسالش امام جواد را به جانشینی خود تعیین فرموده و با اینکه هنوز فرصت زیادی برای این کار وجود داشته به جانشینی او اصرار داشته است تا آنجا که در برابر اشاره برخی از اصحاب به سن اندک امام جواد (ع) با اشاره به نبوت حضرت عیسی (ع) در دوران شیر خوارگی فرمودند: سن عیسی هنگامی که نبوّت به وی اعطا شد کمتر از سن فرزند من بوده است.[8] تردیدی نیست اضطرابی که پس از رحلت امام رضا (ع) در میان شیعیان آن حضرت بوجود آمد، موجب شد که برخی از آنها به دنبال عبد اللّه بن موسی برادر امام رضا (ع) بروند ولی از آنجا که حاضر نبودند بدون دلیل، امامت کسی را بپذیرند جمعی از آنها پیش وی مسائلی مطرح کردند و هنگامیکه او را از جواب مسائل خود ناتوان دیدند وی را ترک کردند.[9] عده دیگری نیز به واقفیه که بر امام کاظم (ع) توقف کرده بودند پیوستند. علّت این هر دو گرایش به نظر نوبختی همین بود که آنها بلوغ را یکی از شرایط امامت می دانستند.[10] با تمام این احوال اکثریت شیعیان به امامت امام جواد (ع) گردن نهادند. گر چه در میان آنان کسانی بودند که مسئله سن را به رخ امام جواد (ع) کشیدند و آن حضرت در جواب، اشاره به جانشنینی سلیمان از داود (ع) کرده و فرمود: حضرت سلیمان هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می برد حضرت داود او را جانشین خود کرد در حالی که عبّاد و علمای بنی اسرائیل، این عمل او را انکار می کردند.[11]به نوشته نوبختی مستند قائلین به امامت ابو جعفر (ع) مسئله یحیی بن زکرّیا و نبوت عیسی (ع) در دوران شیر خوارگی و داستان یوسف و علم حضرت سلیمان بود که نشان می داد علم در حجج اللّه که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند بدون آموزش و یادگیری و به طور لدنّی، می تواند وجود داشته باشد.[12] شیعیان امامی از یک سو امامت را از وجهه آن می نگریستند از این رو کمی سن امام هرگز نمی توانست در عقیده آنها خللی وارد آورد و از سوی دیگر آنچه اهمیت داشت بروز این وجهه الهی در علم و دانش امامان بوده است. در واقع امامان، پاسخگوی کلیّۀ سؤالات شیعیان بودند. از این رو آنان در مورد کلیه امامان این اصل را رعایت کرده و آنان را در مقابل انواع سؤالات قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنان بخوبی از عهده پاسخ به این سؤالات برمی آیند (با وجود نص به امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم شناخته می شدند. با توجه به سن کم امام جواد (ع) این آزمایش از طرف شیعیان در مورد آن حضرت ضرورت بیشتری پیدا می کرد، بر این اساس درمواقع و فرصتهای مختلف، این آزمایش را درباره آن حضرت به عمل آورده و پس از آن اکثریت قریب به اتفاق آنان-جز افراد نادری-با اطمینان خاطر، امامت او را پذیرفتند. در این مورد گفتنی است: در مجلسی که ذکرش رفت شیعیان گرد آمدند تا مسئله جانشینی امام جواد (ع) را حل کنند. یونس بن عبد الرحمان که از شیعیان قابل اعتماد نزد امام رضا (ع) بو گفت: تا این فرزند(امام جواد ع)بزرگ شود چه باید بکنیم، در این ریّان بن صلت از جای خود برخاسته و به اعتراض گفت: تو خود را از نظر ظاهر مؤمن به امام جواد (ع) نشان می دهی ولی پیدا است که در باطن به امامت او تردید داری، اگر امامت وی از جانب خدا باشد حتی اگر طفل یک روزه هم باشد به منزلۀ شیخ و چنانکه از طرف خدا نباشد حتی اکر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند سایر مردم است. دیگران برخاسته و ریان را ساکت کردند... بالأخره در ایام حجّ علمای شیعه از بغداد و دیگر شهرها گرد هم آمده و هشتاد نفر عازم مدینه شدند، ابتدا پیش عبد اللّه بن موسی رفتند ولی هنگامی که گمشدۀ خود را پیش او نیافتند از وی روی برتافتند و به حضور امام جواد (ع) مشرف شدند. آن حضرت به سؤالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ های وی که نشان بارزی از امامت و علم الهی وی بود شادمان شدند.[13] بار دیگر گروهی از شیعیان از اقطار مختلف نزد آن حضرت گرد آمده و در یک مجلس از مسائل بسیار زیادی سؤال کردند و آن حضرت در حالی که بیش از ده سال نداشت به تمام آن سؤالات پاسخ داد.[14]گر چه امکان دارد در این رقم اغراق شده باشد ولی آنچه از اصل روایت به دست می آید آن است که: اولا: شیعیان اصرار داشتند تا از طریق دانش امام، امامت وی را بپذیرند. ثانیا: امام در حالی که هنوز کودک خردسالی بیش نبود به دلیل الهی بودن امر امامت بخوبی قادر بود به سؤالات علمی و فقهی شیعیان جواب بدهد. شیخ مفید-با اشاره به اینکه پس از وفات امام رضا (ع) گروهی از شیعیان حتّی امامت آن حضرت را انکار کرده و به عقیده واقفیه گرویدند و عده ای دیگر به امامت احمد بن موسی قائل شدند-بر امامت حضرت جواد (ع) که اکثریت شیعه آن را پذیرفته بودند تأکید کرده و برای اثبات آن، علاوه بر دلیل عقلی (کمال العقل لا یستنکر، لحجج اللّه مع صغر السنّ) به آیاتی که درباره حضرت عیسی (ع) نازل شده، استدلال می کند. همچنین اشاره ای به دعوت رسول خدا (ص) از امام علی (ع) برای پذیرش اسلام در حالی که آن حضرت هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، دارد در صورتی که از دیگر افراد هم سنّ و سال وی هرگز چنین دعوتی به عمل نیاورده است و بالأخره شرکت دادن حسن و حسین (ع) در مباهله در حالی که در آن هنگام هنوز دو کودک خردسالی بیش نبودند شاهد دیگر شیخ مفید بر صحت نظرش می باشد.[15] در امر امامت، آنچه مهم است تنصیص امام سابق بر امامت امام پس از خود می باشد که شیخ مفید آن را از تعدادی از اصحاب بزرگ و نزدیک به امام رضا (ع) دربارۀ امامت امام جواد (ع) نقل کرده و راویان این نص را چنین بر می شمارد: علی بن جعفر بن محمد الصادق (ع) ، صفوان بن یحیی، معمرّ بن خلاّد، حسین بن بشّار، ابن ابی نصر البزنطی، ابن قیاما الواسطی، حسن بن جهم، ابو یحیی الصنعانی، الخیراتی، یحیی بن حبیب بن الزّیات و جماعت زیاد دیگر.[16] شیخ، روایات عدّه ای از نامبردگان را در کتاب ارشاد آورده و استاد عطاردی نیز تقریبا همۀ آنها را در مسند الامام الجواد (ع) گرد آورده است.[17]علاّمه مجلسی نیز در بحار فصلی به ذکر نصوص وارده در امامت آن امام همام اختصاص داده است.[18] از این روایات بخوبی برمی آید که امام رضا (ع) در موارد متعدد و مناسبتهای گوناگونی که پیش می آمده، امامت فرزند بزرگوارش را گوشزد کرده و اصحاب بزرگ خود را در جریان امر می گذاشته است. در واقع استقامت اکثریت اصحاب امام رضا (ع) بر امامت حضرت جواد (ع) که پشتوانه اش همین فرمایشات امام رضا (ع) بوده، خود بهترین دلیل بر حقانیّت امامت آن بزرگوار است؛ زیرا بزرگان شیعه و فقها و محدثین آنها در پذیرش امامت امامان، دقت عجیبی از خود نشان می دادند و همان گونه که گذشت با وجود نص بعد از سؤالات علمی متعدد امامت آنان را می پذیرفتند. حیات تاریخی امام جواد (ع) اطلاعات تاریخی دربارۀ زندگی امام جواد (ع) چندان گسترده نیست؛ زیرا علاوه بر آنکه محدودیّتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به ائمه معصومین (ع) می گردید تا دستگاه خلافت از اقدامات خصمانۀ دشمنان و مخالفین خود در امان بماند، زندگی امام جواد (ع) نیز چندان طولانی نبوده که بتوان اخبار قابل ملاحظه ای در رابطه با آن به دست آورد. این را می دانیم که امام رضا (ع) وقتی به طوس برده شد هیچکدام از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در طوس تنها زندگی می کرد. در اینکه آیا در این مدت، امام جواد (ع) به منظور دیدار پدر به طوس رفته است یا نه تنها ابن فندق در تاریخ بیهق آورده است که آن حضرت در سال 202 به طوس آمده و با پدر بزرگوارش دیدار کرده است. متن گزارش ابن فندق در این مورد چنین است: و محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) که لقب او تقی بود از راه طبس مسینا، دریا عبرت کرد-که آن وقت راه قومس [دامغان] مسلوک نبود و آن راه را در عهدی نزدیک مسلوک گردانیدند- بناحیت بیهق آمد و در دیه ششتمد نزول کرد و از آنجا به زیارت پدر خویش علی بن موسی الرضا (ع) رفت در سنه 202- [19] این گزارش در مصادر دیگر نیامده و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا (ع) چنین بر می آید که امام جواد (ع) آن هنگام در مدینه اقامت داشته و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافته است. آری محتمل است که پیش از آن یک بار به طوس آمده باشند. و با دقت در خبر مذکور چنین به نظر می رسد که احتمالا ابن فندق گزارش خود را از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری گرفته است. هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) در سال 204 به بغداد بازگشت از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا (ع) فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم توسط پدرش را-که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود-به یاد داشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا (ع) در پیش گرفت ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسئله زندان و... در کار نباشد بلکه حتی نشانه های چشمگیری از علاقه و محبت او نسبت به آن حضرت وجود داشته باشد. اینک نوبت امام جواد (ع) فرا رسیده بود تا به وسیله دستگاه حاکم به نحوی کنترل شود و این هدف به این ترتیب که مأمون دختر خود را به عقد وی درآورده و او را دادماد خود قلمداد کند، جامه عمل بخود می پوشید و از همین رهگذر بود که مأمون براحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماساهی آنان را با آن حضرت به دقت زیر نظر بگیرد. از این رو بر اساس برخی نقلها پس از ورود به بغداد -احتمالا در سال 402-بلافاصله امام را از مدینه به بغداد فرا خواند.[20] علاوه بر این مأمون از نظر مردم متّهم شده بود که امام رضا (ع) را به شهادت رسانده و اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که برائت از اتهام مزبور را به دنبال داشته باشد. این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که بنا به برخی از روایات تاریخی، مؤمون از آن هنگام که ولایت عهدی خود را به امام رضا (ع) واگذاشت، دختر خود ام الفضل را نیز به عقد امام جواد (ع) درآورده و یا بنام او کرده بود. به نوشته طبری و ابن کثیر در سال 202 که امّ حبیب دختر مأمون به عقد امام رضا (ع) درآمد، دختر دیگر او ام الفضل نیز به عقد امام جواد (ع) در آمده است. [21]شاید این موضوع خود قرینه ای برای صحت گزارش صاحب تاریخ بیهق باشد که امام جواد (ع) در سال 202 برای دیدن پدرش به طوس آمده است. از روایتی که شیخ مفید از ریّان بن شبیب نقل کرده چنین برمی آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) گرفت عباسیان برآشفتند؛ زیرا می ترسیدند که پس از مأمون خلافت به خاندان علوی برگردد چنانکه دربارۀ امام رضا (ع) هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند،[22] ولی به طوریکه از دو روایت فوق برمی آید آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی در می آورد که: «لم یتفقّه فی دین اللّه و لا یعرف حلاله من حرامه و لا فرضا من سنّته» و مأمون در مقابل این هو و جنجال مجلسی بر پا ساخته و امام جواد (ع) را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم بزرگرتین دانشمند و فقیه آن عصر در میان اهل سنت، فراخواند تا بدینوسیله بتواند مخالفین و اعتراض کنندگان از بنی عباس را به اشتباه خود آگاه کند.[23]و این در حالی بود که بنا به این دو روایت هنگام عقد ازدواج ام الفضل با امام جواد (ع) هنوز به آن حضرت «صبی» اطلاق می شده است. گر چه چنین تفسیری در رابطه با مسئله بحث ما استدلال محکمی نمی تواند باشد. بنا بر روایتی که از ابن طیفور و ابن اثیر و برخی دیگر نقل شده و چنین می نماید که بتوان بر آن اعتماد کرد: هنگامی که مأمون در سال 215 به تکریت وارد شد امام جواد (ع) نیز از مدینه به بغداد رسیده بود و برای ملاقات با مأمون به شهر تکریت رفت و در همان جا بود که ام الفضل بدو پیوست. سپس آن حضرت تا فرا رسیدن موسم حج در بغداد در منزل احمد بن یوسف که در کنار دجله بنا شده بود اقامت فرمود و آنگاه با خانواده خویش برای انجام مراسم حجّ به مکّه رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و در آنجا ماندگار شد.[24] بر اساس این روایت امام تنها در همین مدت در بغداد اقامت گزیده است؛ گر چه مؤلف احتمال اقامت آن حضرت را در بغداد در زمانهای دیگر منتفی ندانسته است. در این زمینه روایت دیگری از اربلی در دست داریم که می رساند: هنگامی که مأمون به بغداد آمد از امام جواد (ع) خواست تا به آن شهر آید و در همانجا بود که روزی امام را در میان همگنانش دید که مشغول بازی است. با نزدیک شدن موکب مأمون بچه ها همگی خود را از سر راه او کنار کشیده و فرار کردند ولی امام در کناری همچنان بی حرکت و با آرامش و ابّهت خاصی ایستاد. این وضع، مأمون را به شگفتی انداخت و از امام پرسید: چرا تو مثل دیگران فرار نکردی؟ امام پاسخ داد: من مرتکب گناهی نشده امکه از ترس مجازات فرار کنم از طرف دیگر، راه آنچنان تنگ نیست که مانع عبور موکب شما شوم. مأمون پرسید: شما کیستید: فرمود: من محمد بن علی بن موسی الرضا هستم... به دنبال این روایت مطالب دیگری آمده که محل چند و چون برخی از محققان قرار گرفته و از جمله استاد بزرگوار ما علاّمه سید جعفر مرتضی در تأیید آن کوشیده است[25] امّا در متن آن به مسائلی پرداخته است که پذیرش آن را دچار اشکال می سازد؛ زیرا بنا بر اینکه این روایت صحیح باشد معلوم می شود: موقعی که مأمون در سال 204 به بغداد آمده بلافاصله و یا اندکی بعد امام جواد (ع) را به بغداد فرا خوانده است ولی اگر از آن صرف نظر کنیم باید گفت: امام پس از آنکه در سال 215 یک بار به بغداد آمده و تا قبل از آنکه معتصم آن حضرت را در سال 220 به بغداد خواست، در مدینه زندگی می کرده است؛ چون گزارش دیگری دال بر آنکه امام در فاصله سالهای 215 تا 220 به بغداد سفر کرده است فعلا در دست نداریم، دربارۀ آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.[26] فرا خواندن آن حضرت به بغداد در سال 220 توسط خلیفه معتصم آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیّه باشد. بویژه درست در همان سالی که امام به بغداد آمد در حالی که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت رحلت فرموده است. عناد عباسیان با آل علی (ع) خصوصا امام شیعیان که در آن زمان جمعیت معتنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته و همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیر قابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل خلیفه عباسی (معتصم) می باشد. مرحوم شیخ مفید با اشاره به روایتی که در رابطه با مسمویت و شهادت امام جواد (ع) وارد شده رحلت آن حضرت را مشکوک اعلام کرده است.[27] علاوه بر روایات مذکور که در مصادر متعدد آمده[28] قرائن نی زخود به وضوح دلالت بر این امر دارد، بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است. [29]پاره ای از منابع اهل سنت اشاره بر این دارند که امام جواد (ع) به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است[30] در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معصتم به ابن الزیّات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.[31]ابن صبّاغ نیز با عبارت«اشخاص المعتصم له من المدینة»[32] این مطلب را تأیید کرده است. مسعودی روایتی نقل کرده که بنا بر آن، شهادت آن حضرت به دست ام الفضل و در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.[33] به پاداش این عمل ننگین، ام الفضل پش از شهادت امام به حرم خلیفه پیوست.[34] این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام الفضل در زندگی مشترک خود با امام جواد (ع) از دو جهت ناکام مانده بود: أ-از آن حضرت دارای فرزندی نشد. ب-امام نیز چندان توجهی به وی نداشته و فرزندانش عموما از ام ولدهای آن حضرت متولد شدند. ام الفضل یک بار شکایت پیش پدرش مأمون برده و از اینکه امام چند کنیز دارد گله کرد ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابو جعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم. دیگر از این شکایت ها نکن.[35]به هر حال ام الفضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد. و راه یافتن او به حرم خلیفه نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم صورت گرفته. و در روایت نجاشی مسمومیت امام به دست یکی از منشیان معتصم به بغداد رفت جانشین خود را تعیین فرمود و این خود نشانه آن است که امام خود می دانست سفر بی بازگشتی خواهد داشت.[36] پی نوشت: [1] روضة الواعظین، ص 208- [2] رک: کشف الغمه، ج 2، ص 243، در مورد اقوال دیگر به مسند الامام الجواد، ص 11-15 رجوع شود. [3] «نوبه»به سرزمینهای وسیعی واقع در جنوب مصر اطلاق می شود، مردم آن نصرانی هستند و روایتی نیز از رسول خدا(ص)درباره خوبی مردم این دیار نقل شده است. رک: معجم البلدان، ج 5، ص 309- [4] کافی، ج 1، ص 294؛ التهذیب، ج 6، ص 90- [5] فرق الشیعة، ص 91- [6] دلائل الامامه، ص 204- [7] عیون المعجزات، ص 119- [8] روضة الواعظین، ص 203- [9] رک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 429؛ مسند الامام الجواد (ع) ، ص 29 -30 و ص 222- [10] فرق الشیعة، ص 88؛ المقالات و الفرق، ص 95- [11] کافی، ج 1، ص 383- [12] فرق الشیعة، ص 90؛ المقالات و الفرق، ص 94 -95- [13] بحار الانوار، ج 50، ص 99، 100 به نقل از عیون المعجزات، ص 119، 121؛ و رک: اثبات الوصیة، ص 213- [14] کافی، ج 1، ص 314- [15] الفصول المختارة، ص 256 -257- [16] ارشاد، ص 317؛ اعلام الوری، ص 330- [17] مسند الامام الجواد (ع) ، ص 250-333- ما از این مجموعه در این نوشتار بهره کاملی گرفته و اقدام استاد را در تنظیم این مسندها از خدمات فرهنگی بسیار عالی او می دانیم. [18] بحار الانوار، ج 05، ص 18-36- [19] تاریخ بیهق، ص 64- [20] الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ص 65- این روایتی است که عده ای به نقل آن پرداخته اند ولی آنچه بیشتر نقل شده و بعد تذکر خواهیم داد همان نقل طبری و. . . است مبتنی بر اینکه امام الجواد (ع) در سال 215 به بغداد آمده است. [21] تاریخ طبری، ج 7، ص 149؛ البدایة و النهایة، ج 10، ص 260- [22] ارشاد، ص 319- [23] همان، ص 913-320- [24] تاریخ طبری، ج 7، ص 190، حوادث سنه 215؛ تاریخ بغداد، ج؟، ص 142 -143؛ تاریخ موصل، ص 215؛ الکامل، ج 6، ص 417؛ مسند الامام الجواد، ص 55؛ الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ، ص 79- [25] الحیاة السیاسیه للامام الجواد (ع) ص 68-75- [26] کافی، ج 1، ص 294-394- [27] ارشاد، ص 326- [28] فصول المهمّه، مالکی، ص 276- [29] تاریخ گزیده، ص 205 -206- [30] الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 48- [31] بحار الانوار، ج 50، ص 8- [32] فصول المهمّه، ص 275- [33] مروج الذهب، ج 3، ص 464- [34] الائمة الاثنی عشر، ص 401؛ فصول المهمّه، ص 276- [35] ارشاد، ص 323؛ بحار الانوار، ج 50، ص 79-80- [36] کافی، ج 1، ص 323-

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11812
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
توسل به امام جواد(علیه السلام)

توسل به امام جواد(علیه السلام)

صاحب کرامات رضویه در کتاب خود می نویسد: مرحوم حاج شیخ عباسعلی معروف به محقق نقل کرد: میرزا مرتضی شهابی که زمان سابق دربان باشی کشیک سوم آستان قدس بود، ده روز مجلس روضه خوانی فراهم نمود و والد مرا با حاج شیخ مهدی واعظ و مرا هم به واسطه پدرم برای منبر رفتن دعوت کرد و سفارش کرد که همه شما هرشب بایستی متوسل شوید به امام نهم حضرت جوادالائمه و باید ذکر مصیبت آن سرور بشود و من چون تازه کار بودم و معلوماتم در منبر کم بود برایم دشوار بود و هرچند گفتم که جهت توسل به امام جواد هرشب چیست؟ جواب می داد حالا باشد من آخر کار به شما خواهم گفت.

بالاخره ما هرشب متوسل به آن بزرگوار می شدیم تا ده شب تمام شد. شب بعد ما منبری ها را برای شام خوردن دعوت نمود، آن وقت گفت جهت توسل من هر شب به امام جواد این بود که من در روز کشیک و خدمت خود در صحن مطهر به رسم و عادتی که داشتم با دربانان مشغول جاروب کردن صحنه کهنه می شدیم و جوی آبی که از صحن می گذشت و دو طرف آن نهر یک پله پایین مردم از زائر و مجاور لب آن آب می نشستند به جهت وضو ساختن یک روز همان قسم مشغول جاروب کردن بودیم نزدیک سقاخانه اسماعیل طلایی برابر گنبد مطهر دیدم چند نفر از زائرین نشسته اند و مشغول خوردن خربزه اند، تخم های خربزه را آنجا ریخته و کثیف کرده اند. من اوقاتم تلخ شد، گفتم آقایان اینجا که جای خربزه خوردن نیست، لااقل می بایست پوست ها و تخم های خربزه را در جوی آب بریزید تا زیر پای کسی نیاید. آنها از سخن من متغیر شدند و گفتند مگر اینجا خانه پدر توست که چنین می گویی و دستور می دهی. من نیز عصبانی و متغیر شدم و با پای خود بقیه خربزه ها و پوست ها و تخم ها را میان جوی آب ریختم. آنها برخاستند و رو به حضرت رضا نموده و گفتند آقا! امام رضا ما خیال کردیم اینجا خانه توست که آمدیم و اگر می دانستیم خانه پدر این مرد است، نمی آمدیم. این حرف را زدند و رفتند. من هم عقب کار خود رفتم و چون شب شد و خوابیدم، در عالم خواب دیدم در ایوان طلا جنجال و غوغایی است، نزدیک رفتم که ببینم چه خبر است. دیدم آقای بزرگواری وسط ایوان ایستاده است و یک سه پایه ای در وسط ایوان گذاشته شده، چون آن زمان رسم بود که شخص مقصر را به سه پایه می بستند و شلاق می زدند. پس آن آقای بزرگوار فرمود بیاورید تا این امر از آن سرور صادر شد. مأمورین آمدند و مرا گرفتند و بردند پهلوی سه پایه و بستند که شلاق بزنند. من بسیار متوحش شدم و عرض کردم مگر گناه من چیست و چه تقصیری کرده ام؟ فرمود مگر صحن خانه پدر تو بود که زائرین مرا ناراحت کردی و با پا خربزه آنها را به جوی آب ریختی. خانه، خانه من و زوار هم مهمان من هستند، تو چرا چنین کردی؟ از این فرمایش حضرت چنان حال انفعالی و خجالتی برایم روی داد که نمی توانم بیان کنم و مأمورین تا خواستند مرا بزنند من از ترس و وحشت این طرف و آن طرف را نگاه کردم که شاید آشنایی پیدا شود تا بدین وسیله نجات یابم. در آن حال متوجه شدم که یک آقای جوانی پهلوی حضرت رضا ایستاده است. آن جوان حالت وحشت مرا که مشاهده کرد، عرض کرد پدر جان این مقصر را به من ببخشید. تا این سخن را گفت مرا آزاد کردند. دیدم نه سه پایه ای و نه شلاقی است. پرسیدم این جوان که بود؟ گفتند این آقازاده پسر آن حضرت امام جواد است. از خواب بیدار شدم و به فکر آن زائرین افتادم. آن روز در جستجوی آنها بودم و به هر زحمتی بود آنان را پیدا کرده و از آنان دعوت و پذیرایی کردم و رضایتشان را تحصیل کردم.[1] حال شما آقایان بدانید که من آزاد شده حضرت جوادم و از این جهت بود که ده شب متوسل به آن بزرگوار شدم. پی نوشت [1] كرامات الرضویه ج 2 ص 73

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11810
زمان انتشار: 19 ژولیه 2020
| |
باور به معاد، یعنی آمادگی برای موت که مساوی است با شرح صدر

قلب، جلسه 40، 1390/05/01

باور به معاد، یعنی آمادگی برای موت که مساوی است با شرح صدر

یکی از عوامل وسعت قلب، آمادگی برای موت بود و یکی از راه های آمادگی برای موت، باور داشتن روز حساب و کتاب است. شخصی که آمادگی برای موت دارد، می‌داند و مطمئن است که به نظام ابدی سالم متولد می‌شود. وقتی نامه عملش را به او می‌دهند،«فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ [1]= اما كسى كه كارنامه‏ اش به دست راستش داده شود، گويد: بياييد و كتابم را بخوانيد». چنین کسی با خوشحالی همه را صدا می‌کند و می‌گوید: بیایید کتاب و نامه عمل من را ببینید. علت این که خوشحال شده و دوست دارد نامه عملش را همه ببینند، این است که: «إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ[2]= من يقين داشتم كه به حساب خود مى‌‏رسم». او می‌گوید: من باور داشتم حساب و کتابی هست و من یک روزی حتماً به نتیجه ی این حساب و کتاب خواهم رسید.

یکی از اولیای خدا می‌گفت: من یک بار حالم بد شد. یعنی چند وقتی گذشت و دیدم آن حس و حال خوب قبلی را ندارم. خلاصه با زحمت، ارتباطی با معصومین (علیهم‌السلام) برقرار کردم و علت را سؤال کردم. به من گفتند: تو فلان روز که داشتی غذا می‌خوردی، نصف غذایت برای گرسنگی­ ات بود که خوردی؛ ولی بقیه ­اش را فقط برای لذت خوردی در حالی که سیر شده بودی و این باعث شد که کدورت در دلت بیافتد. یعنی زیادی خوردن، حتی اگر حلال باشد، می‌تواند قساوت در زندگی این ولی خدا بیاورد. لذت حلال، اما اضافه که بیش از حد نیازش بوده، حساب و کتاب و معطلی برایش دارد. این آدم، دیوانه نیست که در کار حرام برود یا وجوهات و خمس و زکاتش را ندهد. یا حق برادر و خواهرش را بخورد و در تقسیم ارث، کلاه سر دیگران بگذارد، یا بخواهد به سهم دیگران تجاوز کند، یا بخواهد گران‌فروشی و کم‌فروشی بکند. همه این دعواها و درگیری‌ها و بداخلاقی‌ها سر «من من» کردن‌ است. کسی که از جیفه دنیا حالش به هم می‌خورد، اصلاً سرش دعوا نمی‌کند. مثلاً شما با یک نفر هم ­غذا می‌شوید. بعد طرف می‌گوید: من میل ندارم و غذا نمی‌خورم، یا من این غذا را دوست ندارم. وقتی او از غذا خوشش نمی‌آید، پس دعوا هم ندارد که تو چرا زیاد خوردی؟ یا چرا حق من را خوردی؟ یا چرا بیشتر از من خوردی؟ این اصلاً از غذا خوشش نمی‌آید و آن را دوست ندارد، پس دعوایی هم ندارد و همینطور است کسی که نسبت به دنیا زهد ورزیده و از دنیا خوشش نمی‌آید، پس دعوایی هم سر دنیا ندارد. کسی که سنخیت با آخرت، ابدیت و خانواده آسمانی­اش دارد، اصلاً دچار دعواهای خاله خاله­باز‌ی‌ زندگی دنیا و جهنم‌های دنیا نمی‌شود. این آدم آزادِ آزاد است. کسانی که هیچ بهره­ و هیچ انسی با آخرت ندارند، یا هیچ معرفتی نسبت به آخرت ندارند، دلشان را متوجه آخرت نمی‌کنند و از آخرت غفلت دارند. وقتی که آخرت برایشان گل­ آلود شد، حال چه بگوید باورش داشتم و ندیدمش یا بگوید، باورش نداشتم و ندیدمش، در هر صورت آخرت را نمی ­بیند و وقتی نمی ­بیند، غیر از دنیا هیچ چیز برایش نمی‌ماند و در این صورت برای دنیا دعوا راه می‌اندازد و برایش غصه می‌خورد. فرق مؤمن با غیر مؤمن در بصیرت داشتن است قرآن می‌گوید: مؤمن شاد و آرام است. مؤمن یعنی کسی که امنیت به ابدیت دارد. شما اولین شرط در قرآن را ببینید. نمی‌گوید:«یؤمنون بالله» بلکه می‌گوید: «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ= ایمان آورندگان به غیب». غیب یعنی آن چیزی که تو الان آن را نمی­ بینی، ولی باورش داری که همراهت هست. امتیاز مؤمن و فرقِ او با غیرمؤمن، در این است که بصیرت دارد. «إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى[3] = دنیا منتهاى دیده نابیناست». یعنی یک کور، فقط تا دنیا را می‌تواند ببیند و اصلاً کشش به سمت نظام آخرتی و غیب ندارد. ایمان از اَمِنَ است. وقتی یک نفر غیب را قبول کرد و ایمان به غیب آورد، دلش آرام می‌شود. اما وقتی که این امنیت را بردارید و امنیت قلب گرفته شود، در نتیجه شما به جایی خارج از جهنم اطمینان ندارید و فقط هر چه می‌شناسید همین دار غرور و دار دعوا و درگیری و غصه است. پس در این صورت، دل می‌افتد به آشوب، غصه، چشم و هم­چشمی و ناراحتی‌ها. فراموشی آخرت، دو حالت دارد که هر دو به ضرر انسان است ما وقتی آخرت را ندیدیم و از آن غافل شدیم، دو حالت پیش می‌آید: 1) حالتی است که دنیا را داریم و اگر دنیا را داشته باشیم به خاطر دنیا درگیر می‌شویم و یکسره غصه می‌خوریم. 2) حالتی است که دنیا را هم نداریم. بعضی‌ها اینگونه اند که حتی دنیا را هم ندارند. اگر دنیا را نداشته باشند چه اتفاقی می‌افتد؟ آنهایی که آخرت را ندارند و دنیا را هم نمی‌پسندند، خودکشی می‌کنند. کسی دنیا را ندارد و به آن بی اعتناست، اما نسبت به آخرت امنیت دارد. امنیت که داشته باشد، دنیا هر چه هم بد بگذرد، این شادتر است و اصلاً ناراحت نمی‌شود، چون امنیت به آخرت دارد. وقتی دستِ آدم از آخرت تهی شد به اضطراب می‌افتد آدم زمانی که از آخرت غافل شد و فقط دنیا را داشت و گاهی هم دنیا را نداشت، یعنی زمانی که کاملاً دستش از آخرت خالی بود به اضطراب می‌افتد. در دنیا اضطراب‌ها و دعوا و به جان هم افتادن‌ها و من و تویی ­ها و درگیری‌ها ناشی از این است که ما آخرتی نداریم و دست خودمان را واقعاً از آخرت خالی کرده‌ایم و درگیر گذشته‌مان در دنیا هستیم. شیطان با سرگرم کردن ما به گذشته عمر و حال ما را خراب کرده است. گاهی انسان آنقدر ساده و نادان می‌شود که شیطان او را چندین مرتبه در روز به گذشته می‌برد و لجن‌مال می‌کند و برمی‌گرداند؛ با این کار حالِ این فرد هم خراب می‌شود. وقتی حالِ او خراب شد، دیگر آینده‌ای هم برای او نمی‌ماند. قبلاً گفتیم حال ما از گذشته ما و آینده ما از حال ما ساخته می‌شود. مثلاً به یک بچه بگویی بیا، این خوراکی و شکلات را بگیر و النگوی طلایت را به من بده. بچه اینطوری راحت فریب می‌خورد. ما به مراتب از بچه ­هایی که اینطوری گول می‌خورند، ساده ­تر هستیم. یک‌ذره تعقل نمی‌کنیم که اگر من به گذشته برگردم، چه فایده‌ای برای من دارد؟ آدم اگر زرنگ باشد، می‌گوید: چرا با خاطرات بد گذشته، لذت حالم را خراب کنم؟ آدم عاقل هیچ وقت به گذشته تلخ برنمی‌گردد. دیده‌اید، بعضی‌ها که عاقل هستند تا می‌خواهی از یک آدمی که از او خوششان نمی‌آید، حرف بزنی؛ می‌گویند: اصلاً راجع به این آدم حرف نزن، حالم به هم می‌خورد، حالم بد می‌شود. چون این آدم عاقلی است و تجربه تلخی از آن شخص دارد و حال خود را با یادآوری آن خراب نمی‌کند. غصه خوردن مال آدم‌های نادان و ساده است. چون غصه خوردن، حال و آینده و آخرت را خراب می‌کند. با نشاط و شادی است که مؤمن می‌تواند آخر را بسازد و عبادت کند و انس با عالم بالا بگیرد و کار خیر انجام بدهد. شیطان به شاد بودن مؤمن حسادت می‌کند قرآن می‌فرماید:«إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[4]= چنان نجوایى صرفا از [القائات] شیطان است تا كسانى را كه ایمان آورده‏ اند، دلتنگ گرداند». شیطان به شاد بودن مؤمن حسادت می‌کند و غصه می‌خورد و با حملات چهارگانه[5] می‌خواهد مؤمن را در چنبره غم و غصه بیاندازد. استادی داشتیم خیلی مرد نورانی و باصفایی بود. وقتی در کلاس کسی می‌گفت: استاد، مثلاً شاید چند روز دیگر اینطوری بشود یا مثلاً دو روز دیگر فلان اتفاق بیفتد، استاد می‌گفت: عزیزم شما کارت را بکن. ان‌شاء‌الله شاید تا آن موقع مُردی. اگر کسی اینطوری باشد، دیگر غصه نمی‌خورد. اگر کسی ماهیت جنینی خودش را در رحم دنیا باور کند، متوجه می شود که وقت ندارد، پس غصه نمی‌خورد. جنین نمی‌تواند لحظه‌ای در رحم مادر بیکار باشد، معنای بیکاری یک جنین در رحم، یعنی نقص عضو، یعنی بیماری‌های خطرناک و عذاب و جهنم و بدبختی. اصلاً ما وقت نداریم متوقف شویم. باید بدویم و آماده شویم. بخواهی بایستی و به عقب برگردی، حماقت است. چون کسی که امیدوار است و می‌دود، به خودش امیدوار نیست، بلکه به خدا امیدوار است. این یک نگاه درست توحیدی است. اگر کسی واقعاً آخرت را بشناسد و لذت و قدر آخرت را بداند، می فهمد که می تواند با یک دقیقه توجه به آخرت، یک عمر بلا و سختی را تلافی ‌کند. یک بنده خدایی به من می‌گفت: دعا کن که من بمیرم. چون دیگر اصلاً نمی‌توانم تحمل کنم. راضی هستم بمیرم و این وضعیت را تحمل نکنم. گفتم: تو فکر کردی آن طرف چه خبر است؟ تو اگر به آن طرف بروی و چشمت به وضعیت قبر بخورد و یکی از جهنم‌هایش را ببینی، التماس می‌کنی که خدا تو را به دنیا برگرداند و با صد درجه بدتر از وضعیت الانت زندگی کنی. حاضری صد درجه در دنیا وضعیتت بدتر شود و یک دقیقه قبری را که پر از مار و عقرب است را نبینی. فکر می‌کنی که در آ‌ن‌طرف، برایت خیر می‌کنند؟ وقتی آمادگی نداشته باشی و بروی، نه تنها خیری در آن نیست، بلکه سختی های زیادی هم داری. البته خدای مهربان سختی‌ها را جبران می‌کند. در روایت داریم، خداوند آنقدر سختی‌های دنیا را برای انسان خوب جبران می‌کند که مؤمن آرزو می‌کند، ای کاش در دنیا با قیچی تکه­ تکه ­ام می‌کردند که من در اینجا به لذت بیشتری برسم. دیگر این که می گوید: ای کاش هیچ دعایی از من مستجاب نمی‌شد. وقتی که بفهمد خدا به جای دعاهای مستجاب نشده در دنیا، در آخرت عوضش را به او می‌دهد، خواهد گفت: من چه باختی در دنیا کردم که دعاهایم اجابت شد. کاش که آن دعاها هم اجابت نمی‌شد. کاش که به آن آرزوهای دنیایی­ ام نمی‌رسیدم. قدر آخرت را دانستن، نتیجه زهد در دنیاست علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«کَیفَ یَزهَدُ فِی الدُّنیا مَن لا یَعرِفُ قَدرَ الآخِرَۀ[6]= چگونه می‌تواند کسی بی‌رغبت به دنیا باشد، در حالی که قدر آخرت را نمی‌شناسد.» یک جنین سالم دائماً در حال تلاش برای تولد است. یعنی واقعاً دنیا را باور کرده و جدی گرفته است. اگر شما لحظه به لحظه از آن عکس ‌بگیرید، عکس لحظه قبل با لحظه بعد فرق می‌کند. نشانه‌ی سلامت یک نفر این است که آخرت را جدی گرفته و باور کرده و دائماً بانشاط و امید در حال تلاش و کار است. آدم‌های مریض و افسرده و پژمرده و آدم‌هایی که یک گوشه چنبره می‌زنند و زانوی غم بغل می‌گیرند، جداً ایمان به آخرت نیاورده‌اند. اگر آخرت را باور می‌کرد، غصه چیزی را که تمام شده و تاریخش گذشته نمی‌خورد و می شد مصداق این شریفه که می فرماید: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ= تا این که برای هر چیزی که ازدست رفته ناراحت نشود». جنین هم با این که در دنیاست، ولی پرده رحم نمی‌گذارد دنیا را ببیند. یعنی دنیا با همه بزرگی و عظمت و سروصدایش وجود دارد و جنین در آن حجابِ رحمِ مادر، گیر کرده و هیچ اطلاعی ندارد که در چند سانتیمتری او و چند لحظه بعد چه اتفاقی قرار است بیافتد. ما هم اینطوری هستیم. ما هم الان نمی‌دانیم که در چه فاصله‌ی اندکی به آخرت هستیم. همین الان که من و شما داریم اینجا صحبت‌ می‌کنیم، حضرات ملائکۀالله (علیهم‌السلام) دارند ما را نگاه می‌کنند. نمونه روشن آن به خواب رفتن ماست. شما در خانه پای تلویزیون و یا حتی در رانندگی وقتی به خواب می‌روید، خواب می ­بینید. یک لحظه سرت را گذاشتی و یک دفعه خواب می ­بینی که به برزخ رفته ای. ببین چند دقیقه طول کشید تا به برزخ بروی. در یک آن، انسان بدن را رها می‌کند و با آن بدن برزخی کار می‌کند. آن بدن تا الان کجا بود؟ این بدن برزخی، همین الان هم با تو هست، ولی به قول قرآن ما از این بدن دومی غفلت داریم. آنقدر به ما نزدیک است که به اندازه­ای که یک چرت بزنی، وارد برزخ می‌شوی. قرآن می‌گوید: ما هر بار با خوابیدن به شما تفهیم می‌کنیم که شما مردن دارید. شما می‌خوابید و بلند می‌شوید، اما باز هم نمی‌فهمید و غفلت دارید. ۵ دقیقه بنشین فکر کن. خواهی فهمید که این بدن برزخی، بدنِ حقیقی است. چون اگر حقیقی نبود که آثارش روی بدن مادی شما ظاهر نمی‌شد. مثلاً موقعی که این بدن برزخی در خواب وحشت زده می‌شود و شما از خواب بیدار می‌شوید و بعد می بینید که روی این بدن مادی، تبخال می‌زند، معلوم می شود که این بدن برزخی حقیقی است و ترس و لذتش همه حقیقی است. آدم‌هایی که بزرگوارند و اهل ریاضت هستند، کم کم بر این بدن‌شان هم غلبه می‌کنند، حتی در بیداری چیزهایی که دیگران نمی­ بینند را می­ بینند. گاهی به «کشف سمعی» می‌رسند. یعنی چیزهایی را می‌شنوند که دیگران قادر به شنیدن آن نیستند. گاهی بوهایی را استشمام می‌کنند که دیگران نمی‌توانند استشمام کنند. این بدن حقیقی تا اینقدر به ما نزدیک است. آن وقت ما از آن غفلت داریم. وقتی از آن غفلت می‌کنیم، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم دارد. ضررش این است که ما فقط این جیفه را می­ بینیم و سر این جیفه هم به بدبختی کشیدن و بیچارگی کشیدن می‌افتیم. امام علی(علیه‌السلام) فرمود: کلمه زهد در قرآن نیامده، ولی معنایش این است: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[7]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏، شادمانى نكنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد». حال چه کسی نمی‌تواند زهد داشته باشد؟ بنا به فرموده‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کسی که ابدیت و آخرت را نمی‌شناسد، لذتی از آن نمی‌برد. یاد آخرت دوا و شفاست علی (علیه‌السلام) فرمود:«ذِکرُ الآخِرَۀِ دَواءٌ وَ شِفاء[8] = یاد آخرت دوا و شفاست». قرآن می‌فرماید: همه انبیاء قدرت شان را از یاد آخرت گرفته اند: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[9]= ما آنان را با موهبت ویژه‌اى كه یادآورى آن سرا بود، خالص گردانیدیم». همه ما هر روز سر نماز از خدا می‌خواهیم که ما را به راه انبیاء هدایت کند. خیلی‌ها این را از خدا می‌خواهند، ولی دروغ می‌گویند. چون وقتی به سبک زندگی‌شان نگاه می‌کنید، می‌بینید نحوه حجاب، لباس پوشیدن و وسائل خانه ­اش و عکسِ روی تلفن همراه و موزیک آن، تابلویی که روی دیوار خانه‌اش زده، ماهواره و ... نشان می‌دهد که او راست نمی‌گوید. می بینید که اسم و آدرس هنرپیشه­ ها را می‌داند، چندتا از آنها مرده‌اند را می داند، چه کسی باجناق کیست را می داند، کی دخترعمو و پسرعموی کیست را می داند، و ... ولی راجع به حضرت زینب و حضرت زهرا و حضرت معصومه و اباالفضل (علیهم‌السلام) نمی‌تواند یک دقیقه صحبت کند. این نشان می دهد که اصلاً رغبتی به اینها نداشته که برود یاد بگیرد. در مورد خدا هم هیچ چیز نمی‌داند. یک موقع بعضی‌ها اظهار فضل می‌کنند و می بینی که نام اتومبیل‌ها را خوب می‌شناسند، انواع و جنس کریستال‌ها و پرده ­ها و پارچه ­ها و طلا و جواهرات و بازار و جنس‌های بازار را خوب می‌شناسند، اما اگر به او بگویی راجع به فلان چیز که مربوط به حیات ابدی است، چیزی می‌دانی؟ می بینی که هیچ چیزی بلد نیست. علتش این است که رغبتی به اینها نداشته که یاد بگیرد. از صبح که از خواب بلند می‌شود تا شب، تلاشی در شناخت این شخصیت‌ها ندارد. نه عکسی، نه اسمی، نه در دلش، حتی یادی از اینها نیست. ارتباط‌ها و دوستانش را می­ بینی که هیچ رنگی از این ۴ دسته (انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین) ندارند. می بینی که در نوع مطالعات و رشته ­اش و کتاب‌هایی که می‌خواند و کلاس هایی که می‌رود، اثری از اهل بیت ع نیست. می ­بینی که این آدم اصلا به صدیقین، شهدا، انبیاء، صالحین نمی‌خورد. ولی یک عده‌ای هم راست می‌گویند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». واقعاً این شخصیت‌ها برایشان برجسته هستند و با این شخصیت‌ها انس دارند و اینها برایشان الگو هستند. کسی که در این مسیر نیست، یکی از آرزوهایش این است که با فلان هنرپیشه فیلم بازی کند. ولی کسی که در صراط مستقیم است، آرزویش این است که آیا من می‌توانم یک روزی همسایه خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) بشوم؟ من یک روزی می‌توانم با علی اکبر و علی اصغر و اباالفضل و با خانم فاطمه معصومه (علیهم‌السلام) باشم؟ زان شبی که وعده کردی روز وصل                    روز و شب را می‌شمارم روز و شب مگر ما نمی‌گوییم معاد داریم و معتقد به معاد هستیم؟ یعنی می خواهیم برمی‌گردیم به خانه ­مان؟ پس باید بدانیم که «الدُّنیا دارٌ لِمَن لا دارَ لَه= دنیا خانه آدم‌های بی­ خانه است». پس اینجا خانه من نیست. اینجا قرار نیست من زندگی کنم. یک قهوه ­خانه سرراهی است. در قهوه ­خانه سرراهی هر چه شد، شد. بنا نیست ما در اینجا خیلی خوش به حالمان باشد و خیلی خوش بگذرد. قرآن فرمود:« وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[10] = و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است.» اصلاً حیات شما آنجاست. خانه امن ما کجاست؟ همه می‌دانیم که خانه هر کس محل امن و راحتی برایش است. برای همین به آن مسکن می‌گویند. مسکن یعنی محل سکون. ما الان همه در بیرون از خانه ی اصلی‌مان هستیم و هر کدام از ما 30 سال 40 سال 50 سال است که در آن خانه نیستیم. ما قبلاً در آن خانه بودیم و در آنجا آرامش داشتیم. برای همین، معاد داریم. یعنی برمی‌گردیم به همان جایی که داشتیم در آن زندگی می‌کردیم. همان طور که این 30 سال، 40 سال، 50 سال گذشت، بقیه ­اش هم همینطوری می‌گذرد. ما فکر می‌کنیم که ممکن است یک هیجان خاصی در آینده منتظر ما باشد یا خوشبختی خیلی بزرگی که همیشه توهم می‌کنیم قرار است بیاید. اما نه، هر چه گذشت، گذشت. خوش به حال کسی که قبل از رفتن، عاشق شود. عاشق خانه و عشق جاودانه­اش شود. اما وای به حال کسی که از خودِ اصلی‌اش بدش بیاید و بمیرد. آنهایی که مردن برایشان سخت است، عاشق خود دنیایی شان هستند. پس مواظب باشیم که دلبستگی‌های «حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی» ما را گرفتار نکند. باید وابستگی‌های‌ما فقط فوق عقلانی باشد. یعنی وابستگی به خدا. تمرینش هم این است که تسبیح را در دستت بگیری و بگویی: «من ابدی هستم. من جاودانه هستم»، تا قلبتان باور کند. قرآن می‌گوید: به دل‌تان نگاه کنید. اگر 3 چیز از همه چیزهای دیگر نزد شما عزیزتر نیست، بدانید که دارید به سمت تاریکی و جهنم می‌روید. آن سه چیز، «الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد» است. خدمتی برای امام زمان عج با ارزش است که با عشق توأم باشد یک موقع به کسی می‌گویند: بیا برای امام زمان کار کن. می‌آید کار می‌کند، ولی دوست داشت که ای کاش به او نمی‌گفتند. می‌گوید: وقتش را ندارم. دوست دارد برود برای دنیا کار کند. اما چون به حضرت اعتقاد هم دارد ، انگار برایش تحمیلی است و باید زوری از او یک چیزی بگیرند. چند وقت پیش، یک نفر پولدار آمده بود به من می‌گفت: من 10 میلیون تومان می‌خواهم بدهم، اما کار نمی‌توانم بکنم. چون برای این چیزهایی که شما می‌گویید، وقت ندارم. قبول شان دارم، نوارها را گوش کردم که امام زمان تنهاست، غریب و مظلوم و آواره است، ‌ولی راستش را می‌گویم که وقت این کارها را ندارم. ببینید با چه تعبیری می گوید. انگار این کارها، کارهای خودش نیست و مال آدم‌های خیلی سطح پایین و مثلا اُمل‌ است. می‌گفت: من وقت ندارم، چون به کسب و تجارتم نمی‌رسم. این 10 میلیون تومان را داد تا عذاب وجدان خود را یک طوری آرام کند. اما اصلاً عشق به حضرت ندارد و فکر می‌کند که همه چیز با پول حل می‌شود. پدرت امام زمان به دلت نگاه می‌کند و می ­بیند اصلاً از صبح تا شب یک ذره دلت برایش جوش نمی‌زند. آیا بعد از 30 سال، یک بار نشستی از دلتنگی برای امام زمان غصه بخوری و گریه کنی؟ یک آینه به این قشنگی خدا جلویت گذاشته مثل آیه‌ی 24 سوره ی توبه: اگر ۳ تا چیز جزء محبوب‌های اصلی دل شما و جزء عشق‌ها و لذت‌ها و آمال شما نیست، شما یقیناً آدم نیستی. «عشق به خدا، چهارده معصوم و روح جهاد». خدا به این راحتی دارد با ما حرف می‌زند. آن‌وقت تو می‌فهمی که «شهید» کیست. شهید یعنی«عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ= نزد پروردگارشان روزی می خورند». دیگر خیلی ساده از کنار این اسم رد نمی‌شوی. قیامت هم که می‌شود خدا به شهدا می‌گوید: به صحنه نروید و همینجا پیش خودم بایستید. حالا حتماً باید 8 سال جنگ شود که ما شهید شویم؟ خیر. الان هم خیلی راحت یک خانم یا یک آقا می‌تواند شهید شود. شهادت باید اول در دل و در خودِ انسان اتفاق بیافتد. اول باید خودت در دل خودت شهید شوی. یعنی شهید خدا شوی و همه خواسته­ هایت پشت سر این سه خواسته قرار بگیرد. در این صورت تو شهید هستی. یعنی خداوند کار را اصلاً روی عمل نبرده، بلکه برده روی دل. یاد خدا و یاد آخرت کن، یادِ غیر چرا؟ انسانی که دلش بی نهایت­ طلب است، جز با بینهایت راضی­ نمی‌شود. اگر عاشق به محدود شد، دیگر طبیعی نیست. به فرموده قرآن، هر کس بزرگ شد و به جایی رسید، با یاد خانه اصلی‌اش بود. یاد گل کن، یاد خار و خس مکن                      یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن یاد ما کن، یاد ما شیرین بود                            راحت هر خاطر غمگین بود یاد ما هر زشت را نیکو کند                            ای خُنُک آن دل که با ما خو کند در نظام فطری، باطن آدمیت شرط است. در نظام‌های بهشتی، شخص فقط به این فکر می‌کند که آیا من به این مرحله رسیده‌ام که خدا، چهارده معصوم و جهاد برای من، عزیزترین و شیرین­ترین چیز در زندگی­ام باشد؟ بقیه چیزها نه اینکه بد باشند، آنها هم باید شیرین باشند، اما به حدی که جای این ۳ معشوق را نگیرند. در این رابطه گفتیم که انسان هر چقدر ایمانش افزایش پیدا می‌کند، علاقه­ اش به همسرش هم بیشتر می‌شود. ایمان و آخرت گرایی، یکی از رموز محبوبیت است همه انسان‌ها محبوبیت را دوست دارند و به دنبال این هستند که در بین مردم و اطرافیان شان محبوب واقع شوند. اما غافل از این هستند که رمز این محبوبیت چیست. فرمول قرآنی آن این است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[11]= كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏‌اند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‌دهد». آنهایی که واقعاً ایمان آورده‌اند به آخرت و با آخرت شاد هستند و اعمال‌شان اعمال قشنگی است، امکان ندارد آدم‌های محبوبی نباشند. کسی نمی‌تواند او را دوست نداشته باشد. مثل این است که بگویی: آب بریزیم و جایی خیس نشود. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» یک قانون قرآنی است، مثل 4=2×2. ایمان و عمل صالح هر جا بود، محبوبیت حتماً همراهش هست. از همه قشنگتر محبوبیت‌های آسمانی است. یعنی در آسمان این شخص خیلی محبوب می‌شود. پیغمبر و حضرت زهرا و چهارده معصوم و فرشته ­ها و شهدا (علیهم‌السلام) دلتنگش می‌شوند و همه دوستش دارند. ما فقط با ایمان و عشق به خدا بزرگ می‌شویم. گاهی خدا مخصوصاً خیلی چیزها را از ما می‌گیرد تا به ما بفهماند که ما برای آدم بودن و متعادل بودن و خوشبخت بودن، حتماً به پدر و مادر و به خانواده نیاز نداریم. یک کسی می‌تواند هیچ کدام از اینها را نداشته باشد، اما آدم بزرگی باشد. ما چقدر شهید داشتیم که پدر و مادرشان را نمی‌شناختند، ولی آدم‌های بزرگی بودند. آدم طبیعت ­گرا غصه دنیا را می‌خورد. اما آدم فطرت ­گرا همه نگاهش به ابدیت و آخرت است. داشتن و نداشتن‌های اینجا معطلش نمی‌کند. علی (علیه‌السلام) فرمود:« مَن ذَكَرَ المَنیَّة نَسِیَ الامنیّة[12]= هر کس مرگ را یاد آورد، آرزویش را فراموش کند.»   قلب/آخرت گرایی/ آخرت فراموشی پی نوشت: [1] . سوره حاقه/19. [2] . سوره حاقه/20. [3] . نهج البلاغه/ خطبه 133. [4] . سوره مجادله/10. [5] . حملات چهارگانه شیطان: حمله از عقب (به رخ کشیدن خاطرات بد گذشته، گناهان، کدورت ها) حمله از جلو(ایجاد استرس و اضطراب نسبت به آینده) حمله از چپ (توسری زدن به خاطر گناهانی که شخص مرتکب شده) جمله از راست (با بزرگ کردن صور مقدس و عبادت ها و کارهای خیر شخص که در این صورت شخص را دچار ریا و خودشیفتگی می کند). [6] . غررالحکم، ج 4، ص562. [7] . سوره حدید/23. [8] . غررالحکم، ج 4، ص 30. [9] . سوره صد/46. [10] . سوره عنکبوت/64. [11] . سوره مریم/96. [12] . غررالحکم/ج 5/ص 296. ع ل 390

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11808
زمان انتشار: 18 ژولیه 2020
| |
استعداد برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است

قلب، جلسه 39، 1390/04/18

استعداد برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است

بحث درباره «قلب وسیع» و «وسعت قلب» بود. طبق فرمایش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بعد از تجافی و انابه، استعداد داشتن برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است. استعداد برای موت، یعنی استعداد برای تولد به آخرت. پس ما باید برای آن تولد استعداد کسب کنیم. یعنی قوه جمع کنیم و خود را برای یک تولد به دنیای ابدی آماده کنیم.

آماده شدن برای تولد هم شعب مختلف دارد. یک جنین چگونه خود را برای تولد به دنیا آماده می‌کند؟ ماهم باید به همان سنخ خودمان را برای آخرت آماده کنیم. فرمایشات زیادی درباره آماده شدن برای آخرت وجود دارد. وجود مقدس امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «اِجعَل هَمَّکَ وَ جِدَّکَ لِآخِرَتِک[1]= تمام همت و جدیتت را برای آخرت قرار بده.» دو خاصیت مهم آخرت گرایی اساساً آخرت‌گرایی، آخرت‌بینی و آخرت‌اندیشی بسیار مبارک است و دو خاصیت مهم دارد: 1) وقتی که انسان آخرت‌گرا می‌شود و خود را برای موت آماده می‌کند، دنیا به او خوش می‌گذرد. قرآن شرط ایمان را شادی و آرامش می‌داند و مؤمن، شادی و آرامشش را از آخرت‌گرایی به دست می‌آورد. 2) کسی که به آخرت گرایش دارد، دنیا را خیلی ساده می‌گیرد و دغدغه‌ها، غصه‌ها و گرفتاری‌هایش برای دنیا نیست. کسی که آخرت‌گرا است، اساساً انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارش براساس آخرت تنظیم می‌شود و برای همین هم دغدغه‌های دنیایی ندارد. در دنیا شیرین زندگی می‌کند و سهل می‌گیرد و چیزی نمی‌تواند به راحتی او را غمگین کند. اثر مهم آخرت‌گرایی، لذت بردن از دنیا است انسان آماده برای موت، یا انسانی که آخرت‌گراست از زندگی در دنیا لذت می‌برد و شاد است. چون گفتیم، میزان خوشی ما در آخرت، بسته به میزان خوشی ما در دنیا است. کسانی که در دنیا نمی‌توانند خوش باشند، در قبر و برزخ هم نمی‌توانند خوشبخت باشند. دنیاگرایی غصه را زیاد می‌کند و آخرت را از ما می‌گیرد. حضرت دارد به ما دستور می‌دهد که اگر قرار است به چیزی فکر کنید یا غصه چیزی را بخورید، آن باید آخرت تان باشد. آخرت را به دنیا نفروشیم! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«اِسْتَفْرِغْ جُهْدَكَ لِمَعَادِكَ یَصْلُحُ مَثْوَاكَ وَ لاَ تَبِغ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاكَ [2]= تمام تلاش خودت را برای آخرتت بگذار، جایگاهت، جایگاه خوبی خواهد شد، آخرتت را به دنیایت نفروش». شنیده‌اید که می‌گویند: طرف استفراغ کرد؟ یعنی هر چه را که از دنیا در وجودش بوده، بیرون ریخته است. «اِسْتَفْرِغْ» در اینجا یعنی از دنیا فارغ شو و تمام تلاش و تمام جان خودت را برای آخرت بگذار. تمام همت خود را به کار بگیر و هر چه که داری را برای آخرتت بفرست. «تَصلَحُ مَثواک»، یعنی وقتی همه همتت را برای آخرت می‌گذاری، جایگاهت جایگاه قشنگی می‌شود. «وَ لا تَبغِ آخِرَتَکَ بِدُنیاک» آخرتت را به دنیایت نفروش، یک جمله است؛ ولی معنای زیادی دارد. آخرتت را به دنیایت نفروش، یعنی عصبانی نشو، بدبین نباش، حسود نباش، زودرنج نباش، تکبر نداشته باش، غصه بی‌خود نخور. چون هر کدام از اینها را که داری انجام می‌دهی، داری آخرت ­فروشی می‌کنی. در فرمایش بعدی فرمودند: «اِجعَل کُلِّ هَمِّکَ وَ سَعیِکَ لِلخَلاصِ مِن مَحَلِّ الشِقا وَ العِقاب وَ النَّجاۀِ مِن مَقامِ البَلاءِ وَ العَذاب[3]= تمام همت و سعی خودت را بگذار برای خلاص شدن از محل بدبختی و شقاوت و نجات از مقام بلا و عذاب که دنیاست». چه بگویی دنیا، چه بگویی جهنم، هر دو یکی است و فرق نمی‌کند. چون دنیا متن جهنم است. ما روی صراطی هستیم که از داخل جهنم می‌گذرد. جهنمی که آنجا گیر ما می‌آید، چیزی است که ما با خودمان از اینجا می‌بریم. مثل جنینی که تولد ناقص یا بیمار دارد و درد را با خودش به دنیا می‌آورد. نه اینکه واقعاً در دنیا جای درد باشد. درد از ناهماهنگی با دنیا می‌آید. پس وقتی کسی جهنم می‌رود، یعنی با بهشت هماهنگ نیست. همین ناهماهنگی درد دارد و انسان از آن آزار می‌بیند. حضرت می‌فرماید، همه همتت را اینطوری قرار بده که خودت را از این چیزها نجات بدهی. معنی دیگر «استعداد للموت» تولد سالم و قوی به آخرت است منظور از «اِستِعدادِ لِلمَوت» همین است که انسان خود را برای یک تولد سالم و سالم قوی آماده کند و تا می‌تواند این چیزها را از نفس خودش پاک کند. قبلاً گفتیم که ما 5 نوع تولد داریم: «تولد سالم قوی، سالم، ضعیف، بیمار و ناقص». شیعیان به برکت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تولد ناقص ندارند، ولی تولد بیمار و ضعیف دارند. در تولد بیمار، همانطور که جنین وقتی از رحم مادر متولد شود، بسته به 3 عامل «تعداد، شدت و نوع بیماری»، باید رنج درمان را تحمل کند. در تولد از رحم دنیا به آخرت هم، این 5 تولد صدق می‌کند. اگر کسی بیماری‌ها را در دنیا درمان نکند و با خود به آخرت ‌ببرد، گرفتار خواهد شد و باید درد های «نزع» و کنده شدن بیماری ها را تحمل کند. اما اگر اینجا در رحم دنیا بیماری هایش را درمان ‌کند که خوشا به حالش. وقتی کسی اخلاق بد و گناهانش را بدون توبه، با خود به آخرت می‌برد، در واقع به جهان آخرت بیمار یا ناقص متولد می‌شود و باید در جهنم که بیمارستان بهشت است، بستری شود و بسته به نوع و شدت و عمق بیماری در آنجا تراش بخورد و این گناهان و اخلاق بد از او کنده شوند. در همین رابطه خداوند می فرماید: «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّ=هر چه که از غل و غش در سینه هایشان باشد را از وجودشان می کنیم». انواع گناه که باعث تولد بیمار به آخرت می‌شوند و نحوه درمان آنها یکی از چیزهایی که باعث تولد بیمار می‌شود، گناه است. گناهان هم دو گونه هستند: گناهان «بدنی و قلبی». گناهان بدنی مثل این که انسان کسی را بزند، یا دزدی کند. گناه «قلبی» مثل تکبر، حسادت، سوءظن و ... اینها بیماری‌های بسیار خطرناکی هستند. گناهان قلبی‌ به دو صورت «دفعی و خلقی» هستند. «خلقی» یعنی ثابت و «دفعی» یعنی گاهی، یکبار دو بار انجام شده است. با توجه به این تفاسیر، گناهان و جهنم‌های شان و نوع درمان‌شان با همدیگر فرق می‌کند. دقیقاً مثل بیماری‌های جسمی است که درمان‌شان با همدیگر کاملاً فرق دارد. بسته به نوع بیماری‌ها، نوع جهنم‌ها و نوع عذاب‌ها و فرشته­ های عذاب و شیوه ­های عذاب فرق می کند. اینها برای این است که انسان را پاک کنند تا بتواند وارد بهشت شود. مثلاً درمان شخص متکبر در آخرت، ذلت و خواری است. در روایت داریم، خداوند تبارک و تعالی متکبرین را کوچک می‌کند و بدون اینکه بمیرند، زیر دست و پای دیگران می‌اندازد و اصلاً به حساب‌شان هم رسیدگی نمی‌کنند و کسی هم به آنها محل نمی‌گذارد. یا مثلاً کسی که نماز نخوانده، چون روی تکبر نخوانده، باید ذلت را در آنجا تحمل کند. کسی که بداخلاق است و دائماً دیگران را نیش می‌زند، نوعِ عذابش همان مار و عقرب است. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: عقرب‌هایی که به اندازه شتر هستند و وقتی انسان را می‌زنند، به حدی انسان آتش می‌گیرد که برای خنک شدن، خودش را در مس مذاب می‌اندازد. حدیث معراج را اگر عزیزان مطالعه کنند، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نوع عذاب‌ها و درمان‌ها را مشخص کرده است. گناهان بدنی که باعث تولد بیمار می شوند، هر کدام یک جور هستند و عذاب‌ها و شکنجه‌های خاص خود، یعنی در واقع درمان خاص خود را دارند. در تقسیم بندی دیگری که از گناهان داشتیم گفتیم، گناهان دو دسته هستند، «حق الله و حق‌الناس». گناه حق‌الناس هم خودش تقسیم ­بندی دارد. یکی مادی است و دیگری معنوی و هر کدام از اینها فردی و اجتماعی دارند که نحوه درمان اینها هم متفاوت است. درمان گناهان در دنیا، قبل از تولد به آخرت بعد از شناخت گناهان که باعث تولد بیمار به آخرت می‌شوند، باید سعی انسان بر این باشد که گناه و بیماری ناشی از آن را در دنیا درمان کند. اولین مرحله برای درمان همه گناهان در دنیا، «پشیمانی» است و این مرحله، مرحله مهمی است، زیرا اگر شخصی قلباً از گناه پشیمان شود، یعنی پشیمانی قلبی اتفاق بیفتد، بقیه مراحل را خداوند به شخص کمک می‌کند. شخصی که به معنای واقعی به پشیمانی نمی‌رسد، یعنی همیشه برای دفعات بعدی برای آن گناه آمادگی دارد. مرحله دوم «معذر ت­خواهی و استغفار» است. یعنی به معنای حقیقی و از روی ادب استغفار کند. استغفار، هم در حق­الله مؤثر است و هم در حق­الناس. بعد از استغفار، مرحله سوم یعنی توبه است. توبه یعنی بازگشت. یعنی چون مسیر را غلط رفته، باید همان مسیر را دوباره برگردد و در صراط مستقیم قرار بگیرد. یعنی از آن مسیر غلط فاصله بگیرد. حضرت می‌فرماید: شخصی که از مسیر غلط فاصله نمی‌گیرد، ولی استغفار می‌کند، این دارد خدا و خودش را مسخره می‌کند.[4] در مراحل بعدی باید آن علاقه ­ها هم جدا شود. واقعاً باید نفس به سمت گناه علاقه نشان ندهد. یعنی تنفر از گناه پیدا کند. از معصیت به نفرت برسد. حالت نفرت از گناه برای مؤمن بسیار مبارک است. وقتی حالت تنفر از گناه می‌آید، مثل حالتی است که بدن با یک ماده سنخیت ندارد و اگر آن ماده را هم می‌خورد، پس می‌زند. علت اینکه فرشته­ ها راحت نمی‌توانند برای یک مؤمن گناه بنویسند، اما برای یک آدم فاسق راحت گناه را می‌نویسند، این است که مؤمن از گناه تنفر دارد و گناه جذب روحش نمی‌شود. وقتی هم که گناهی انجام می‌دهد با تنفر است، نه از روی لذت یا حرص و یا با شهوت و لجبازی با خدا. روش‌های درمانی برای گناهانی از نوع حق الله و حق الناس در مورد حق ­الله اگر از نوع واجبات باشد، باید واجباتش را انجام بدهد. اگر نماز و روزه بوده، باید قضا کند. کفاره داشته باید قضا کند. اگر نمی‌تواند انجام دهد، استغفار و از خدا عذرخواهی کند. اگر فعل‌های حرام انجام داده، آنها را ترک کند و باید به نفس خودش ریاضت بدهد و نفس خودش را نسبت به لذت‌هایی که برده، تنبیه کند. این یعنی درمان کردن. یعنی از بین بردن آثار جهنم در نفس. چون نفس هم مثل بدن، ساختار ریاضی دارد. مثلاً وقتی شما می‌گویید الان اثر بیماری سرطان در من نیست، یا اثر مسمومیت در من نیست، یعنی تمام سلول‌هایم پاک شده‌اند. یعنی صرف اینکه من می‌خواهم درمان کنم، کافی نیست، بلکه باید این سلول‌ها پاکسازی شود تا شخص بگوید این بدن الان سالم است. اگر گناه از نوع حق الناس مادی باشد، چه فردی یا اجتماعی، فرقی نمی کند. چون حق ­الناس جزء احکام وضعی است و از احکام تکلیفی نیست. در احکام تکلیفی انسان تا مکلف نباشد، حرامی انجام نداده است. ولی در احکام وضعی، چه مکلف باشد، چه نباشد، اگر حرامی انجام داده باشد به گردنش می‌ماند. مثلاً شخصی وقتی بچه بوده از کنار مغازه­ ای رد شده و شیطانی کرده، یک مشت تخمه برداشته و خورده. یا  زنگ مردم را زده و فرار کرده. یا روی اتومبیل مردم خط انداخته. این احکام وضعی است. یعنی گردن این فرد می‌ماند. حتی اگر بچه بوده، ضمانت دارد.‌ بنابراین، اگر چنین چیزهایی به گردن انسان است، باید جبران کند. اگر کسی که حقش ضایع شده را می‌شناسد،‌ باید از آنها حلالیت بخواهد و اگر خجالت می‌کشد و یا می‌داند طرفش ظرفیت حلالیت خواستن ندارد، استغفار کند و رد مظالم بپردازد. خدا هم دخالت نمی‌کند، چون اینها حق مردم است. در حق ‌الناس‌های معنوی هم همینطور است. زیرا گاهی انسان به شخصیت یک نفر، به آبروی یک نفر، به روح یک نفر انسان صدمه می‌زند. از روش‌های درمانی برای حق‌الناس هم دعای روز دوشنبه است که خیلی مؤثر است. مثلاً از کسی غیبت کرده، الان هم نمی‌تواند برود عذرخواهی کند، چون ممکن است طرف از او راضی نشود؛ اما می‌تواند برایش دعا کند و صدقه بدهد. می‌تواند برایش سرمایه­ گذاری کند، یعنی برایش پاداش‌های آخرتی مقابل بگذارد. شما وقتی که رفتی حرم امام رضا (علیه‌السلام)، می‌توانی مبلغی را در حرم بریزی و بگویی من این را از طرف کسانی می‌ریزم که به آنها ظلم کرده‌ام که این هم کار کمی نیست. چون تا قیامت هر چه عبادت در این حرم بشود، یک سهمش مال او می‌شود. یا بگویید در ساخت فلان مسجد یک سهمی هم برای او در نظر می‌گیرم و به او هدیه‌اش می‌کنم. اینها خیلی ارزش دارد و یکی از راه‌های نجات از حق­ الناس است. ممکن است کسی حق حیوانات به گردنش باشد، به حیوانی ظلم کرده، حیوانات در قیامت یقه‌گیری سختی از ما دارند. ما خیلی وقت‌ها کار خیر هم که انجام می‌دهیم، معلوم نیست آن را بتوانیم نگه داریم. گاهی منت می‌گذاریم و  گاهی هم ریاکاری می‌کنیم و همه از بین می‌رود. معنای همه این مطالب که راجع به تولد سالم و پرهیز و توبه از گناه گفته شد، استعداد للموت و آماده شدن برای موت است. آینه‌ای که نشان می‌دهد وضعیت ما در آخرت چگونه خواهد بود یک بخش از «اِستِعدادِ لِلمَوت» این است که جهنم را خاموش کنیم و آن چیزهایی که می‌دانیم شکل و باطن ما را خراب و حیوانی می‌کند را درست کنیم. باید زندگی ما با عقلانیت و با معنویت و با الهیت بگذرد تا آن آثار حیوانیت در وجود ما از بین برود. آینه‌های زیادی برای انسان وجود دارد که در این آینه ­ها خودش را ببیند و بفهمد که چه کار کرده و الان در چه وضعیتی قراردارد. یکی از این آینه ­ها، آیه 24 سوره توبه[5] است که انسان باید به محبت­ ها و محبوب‌هایش نگاه کند و ببیند معشوق‌های اول دلش کدام ها هستند. اگر الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد جز معشوق‌های اصلی دل شماست، شما انسان هستید و رو به بهشت می‌روید. در غیر اینصورت فاسق هستید. چون لذت نهایی و کمال مطلق را به کمال محدود فروخته‌اید. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ما اَخسَرَ مَن لَیسَ لَهُ فِی الآخِرَۀِ نَصیبا[6] = چقدر خسران دارد کسی که در آخرت بهره‌ای نداشته باشد.» این خیلی خطرناک است و خیلی خسران کرده. نصیب داشتن یعنی سهام داشتن و بهره داشتن. در تجارت دنیا، چه چیزی را به آخرت صادر می‌کنی؟ انسان باید ببیند از زندگیش چه چیزهایی را به آخرت می‌فرستد که برایش بماند. مثلاً یک موقع فردی سردرد می‌گیرد، چشم درد می‌گیرد، خانمی که در جهاد شوهرداری، دارد زحمت می‌کشد، پای اجاق گاز دستش می‌سوزد، روغنی می‌ریزد، دستش را می‌برد، یا خبر بدی به شخصی می‌رسد، حادثه ای برای انسان اتفاق می‌افتد، در برخورد با این اتفاقات انسان اگر زیرک باشد و عقلانیت داشته باشد، فکر می‌کند و می‌بیند که آیا می‌تواند این اتفاق را برگرداند. حضرت می‌فرماید، ببین برایت اتفاق افتاده، نمی‌توانی عوضش کنی و برگردانی؟ حالا که اتفاق افتاده زنده ­اش کن. می‌گوید: به آخرت بفرست. چطور به آخرت بفرستم؟ می‌گوید: با غصه نخوردن. اتفاقی افتاد، بگو باشد، دادیم رفت برای آخرت. مریضی بود، درد بود، دادیم رفت برای آخرت. به خصوص در روایت داریم، اگر انسان بتواند کاری کند که دردش را تحمل کند و کسی نفهمد این خیلی بهتر است. «الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[7] = [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.» مثلاً پدر انسان می‌میرد، همسر انسان می‌میرد، فرزند انسان می‌میرد، تصادفی اتفاق می‌افتد، انسان شیون و جزع و فزع نکند، روی دست و پایش نزند، مو نکَند. در روایت داریم وقتی روی پایتان می‌زنید و ناله می کنید، ثوابتان هم از بین می‌رود. گاهی انسان بیهوده جزع و فزع می‌کند که باعث می‌شود ثواب آخرتی‌ را از بین ببرد. دیگر اینکه دنیا را هم تلخ ­تر می‌کند. حال را خراب می‌کند و وقتی حال را خراب کرد، آینده را هم خراب می‌کند. کسی به شما فحش داد، شما هم می‌توانی بایستی درگیر شوی و جهنم درست کنی و هم می‌توانی درگیر نشوی و این فحشی که به تو داده شده را برای آخرتت ذخیره کنی. در روایت داریم نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگرش بیخیالی. کسی که نمی‌تواند بیخیال باشد، یعنی جهنم درست می‌کند. پس افراد دو جور هستند، بعضی‌ها عاقل و زیرک اند و بعضی‌ها نه. هر چیزی را ازدست دادی برای خدا بفرست شنیده‌اید، می‌گویند:«روغن ریخته را نذر حضرت عباس کرده»؟ فرهنگ خدا هم اینگونه است. می‌گوید: حالا چیزی را از دست دادی، آن را برای خدا بفرست. وقتی که روغن ریخت، آن را نذر خدا کن. حالا که فحش شنیدی، رد شو. حالا که فلان عزیزت فوت شد بگو: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و این می‌شود ذخیره بزرگ برای آخرتت. بیماری یا درد است، پولت را دزدیدند، کسی تو را ترساند، غمی بدون علت داری، مواظب باش که همه اینها را برای خدا بفرستی. هر چه اتفاق بد می‌افتد، هدیه کنید و دست خدا بدهید. بگو: خدایا این را نگهدار. اینها در مملکت تو به من رسیده. خدایا من از تو طلبکار هستم و باید که با «تسلیم»، «رضا» و «شکر» از خدا طلبکار باشی که به تو برگردد. نق و غر و اعتراض باعث می‌شود همه آخرتت از بین برود. در صورت «تسلیم، رضا و شکر» هم خدا از تو خشنود می‌شود و هم درجات آخرتی داری و هم به ثوابش خواهی رسید. درگیر شدن با کمال مطلق، عین حماقت است انسان باید بتواند از این امتحانات الهی سربلند بیرون بیاید با ابدیت درگیر نشود، با معشوق اصلی با معشوق کل درگیر نشود. خدا معشوق کل و معشوق اصلی است. یعنی کمال مطلق است. شما وقتی برای یک کمال کوچک با خدا درگیر می‌شوی، یعنی در واقع داری حماقت می‌کنی. مثل اینکه شما داری از کوچه رد می‌شوی، یک سکه چند تومانیِ شما در لجن افتاده، حالا باید آنجا بایستی چادرت را در بیاوری، آستینت را بالا بزنی، یا آقایی لباس‌هایش را در بیاورد و آستینش را بالا بزند و در لجن دنبال آن سکه بگردد. چقدر هزینه باید بکند تا یک سکه کم ارزش را از داخل لجن پیدا کند. بعد باید حمام برود و بیشتر از مبلغ آن سکه آب مصرف کند. می بینید چقدر گرفتاری دارد؟ این حماقت است که کسی با خدا و با کمال مطلق درگیر شود و آخرت خودش را برای دنیا ضایع کند. تمام قشنگی کار امام حسین (علیه‌السلام) این است که وقتی حضرت علی ­اکبر را از او می‌گیرند، می‌گوید: خدایا این از تو عزیزتر نیست. علی ­اصغر را می‌گیرند، می‌گوید: از تو عزیزتر نیست. اباالفضل را می‌گیرند، می‌گوید: از تو عزیزتر نیست. پس تعجب نکنیم چرا سیدالشهدا در روز عاشورا هر چه بلا بیشتر می‌شود و هر چه هدیه بیشتر می‌دهد و هر چه قربانی بیشتر می‌دهد، انبساط و شادیش بیشتر می‌شود. چون می‌گوید: من به وظیفه ­ام بیشتر عمل کردم که اینها را به خدا هدیه کردم و این هدیه ­هایی هم نیست که خدا به ما پس ندهد. شما هر کس و هر چیز را در راه خدا بدهی، خدا  آن را در بهترین شرایط در بهشت و آخرت به تو برمی‌گرداند. اگر مالی را بدهی، هم در دنیا تا 700 برابر به تو برمی‌گرداند و هم در آخرت به تو می‌دهد. پس در واقع ما چیزی نمی‌دهیم که به ما برنگردد. به همین دلیل حضرت امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: از شروط عبودیت این است که مال خودت را مال خود ندانی و مال خدا بدانی. وقتی مال را مال خودت دانستی، آن وقت که می‌خواهی در راه خدا بدهی، یا منت می‌گذاری و یا عُجب تو را می‌گیرد و یا بی ­اخلاصی می‌کنی و یا نق و غر می‌زنی و شیطان خرابت می‌کند. اما وقتی که دیدی مالی که داری، مال خداست، دادنش برایت سخت نیست. منت هم سر خدا نمی‌گذاری، می‌گویی: مال خودت بود، دست من دادی. هر چقدر دین تو نیاز دارد من مصرف می‌کنم. برای انسان هم می‌ماند، چون با عشق دارد می‌پردازد. وقتی به عشق رسید، همه چیز پاک می‌شود و ثابت می‌ماند. شیطان دیگر دسترسی به عشق ندارد. شیطان آنجا دسترسی دارد که تو نق و غر داری، شک داری و شرط می‌گذاری. آنجا شیطان دسترسی دارد و می‌تواند نابودش بکند. نمونه‌هایی از پایداری در سختی‌های دنیا برای به دست آوردن آخرت من بعد از برگشتن از سفری که به بوسنی داشتم، یک گروه حدوداً 6 نفر خانم و20 نفر آقا نزد من آمدند برای آموزش دوره‌های عقیدتی. ما یک دوره سه روزه با اینها داشتیم. در این جلسه خانمی بود که یکی از خواننده های مهم آمریکا و اروپا بود و شوهرش کارگردان سیما و در اوج شهرت و محبوبیت و ثروت بود. این خانم با امام آشنا شده بود و توبه کرده و بعد از آن، تصمیم گرفته بود که دیگر نخواند. بعد از این تصمیم او، شوهرش او را طلاق می‌دهد. پس ببینید، امتحان اول، این بود که شوهرش را از دست داد. بعد ثروتش را از دست داد و کاملاً فقیر شد. با وجود همه این سختی‌ها حجابش را کامل نگه داشت. مرتباً به او برای خوانندگی و حضور در تلویزیون و شبکه‌های مختلف هم داخل و خارج پیشنهاد می‌دادند و وعده پول زیادی به او می‌دادند. او همه دنیا را برای خدا کنار گذاشته و در فقر افتاده بود. خدا هم به او نگفت، حالا که به خاطر من کنار رفتی، من الان دنیایت را آباد می‌کنم. چون، بعضی‌ها اینگونه اند که وقتی برای معشوق‌شان فداکاری می‌کنند، توقع دارند که او هم باید متقابلاً برای اینها سنگ تمام بگذارد. در صورتی که اینطوری نیست. پیغمبر خدا 3 سال در شعب ابیطالب محاصره بودند. یک خرما را 10 نفر می‌خورند. پیغمبر خیلی عزیز است، اما اینطور نیست که خدا بگوید: حالا که برای من خود را به زحمت انداخته ای، پس من هم از آسمان برایت مرتب غذا می‌ریزم. خیر پیامبرهم باید امتحان بدهند. در بوسنی دختر خانم 20 ساله ای بود که به من گفت: من تا تصمیم گرفتم با حجاب شوم، خانواده ­ام از خانه بیرونم کردند. گفتم: پس خیلی سختی کشیدی که حجاب را قبول کردی؟ گفت: نه. من خیلی لذت بردم که از آن حالت ناپاکی و آلودگی بیرون آمدم و در این حالت پاکی وارد شدم. اصلاً یک لحظه من احساس ناراحتی نکردم که ای خدا! مثلاً من آمدم به خاطر دین تو و به خاطر تو حجاب را رعایت کنم و حالا چرا باید اینقدر سختی بکشم؟ اما پاکیِ معنوی که خدا به خاطر حجاب نصیب من کرد، آنقدر زیاد بود که این مشکلات برایم مهم نبود. آیا ما اگر به جای اینها بودیم، می‌توانستیم از دنیای مان بگذریم؟ و اگر می‌افتادیم در گرسنگی و فقر، از دینِ خود دست برنمی‌داشتیم؟  اگر در فقر بودیم و هر روز پیشنهادهای حرام به ما می‌دادند، می‌توانستیم مقاومت کنیم؟ اینها امتحانات سختی است و فقط هم امتحان را با یک چیز آدم می‌تواند طی کند و آن هم عشق است. وقتی عاشق شدی، دیگر کار برای خدا را با نق و غر انجام نمی‌دهی، بلکه برایت کاملاً لذت­بخش می‌شود. یعنی کتک خوردن، جهاد، معلولیت، شهادت و ... همه‌اش لذت­بخش می‌شود. نه تنها نق و غر ندارد، بلکه لذت هم دارد که می گوید: خدایا من دارم به تو نزدیک می‌شوم و طبیعت و حیوانیتم را محدود کرده‌ام تا انسانیتم آزاد شود. تجمل­ گرایی، خودنمایی و ... نگذاشته، من از تو دور شوم. این خیلی مهم است. پس این مرحله مرحله­ ای است که انسان اگر واقعاً بخواهد برای آخرت آماده شود، باید عاشق باشد و عشق هم زوری نیست. عشق با معرفت به دست می‌آید. هر چقدر انسان معرفت خودش را بیشتر می‌کند، محبت و عشقش بیشتر می‌شود. قلب/وسعت قلب/استعداد برای موت/ گناهان و درمان آنها پی نوشت: [1] . جلد 2 غرر صفحه 179. [2] . غرر الحکم، جلد 2 صفحه 212. [3] . غررالحکم، جلد2 صفحه 223. [4] . امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: « مَن اِستَغفَرَ بِلِسانِهِ وَ لَم یَندَم بِقَلبِهِ فَقَد اِستَهزَأَ بِنَفسِه= کسی که با زبانش عذرخواهی می‌کند و اما قلباً پشیمان نیست، این خودش را مسخره کرده است.» [5] . «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى‌دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‌داشتنى‌تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى‌‏كند.» [6] . غررالحکم، جلد 6 صفحه 86. [7] . سوره بقره/156. ع ل 389

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11805
زمان انتشار: 5 دسامبر 2020
| | | | |
با وجود تمام آشوب های زمین، چرا ظهور اتفاق نمی‌افتد؟

با وجود تمام آشوب های زمین، چرا ظهور اتفاق نمی‌افتد؟

کسی نگوید که چرا این313 نفر حاضر نیستند؟ یعنی 313 نفر آدم حسابی پیدا نمی شود؟ نه آن 313 نفر خیلی وقت است آماده اند. خیلی هایشان هم از دنیا رفته اند. بعدا می آیند. علی اکبر است حضرت ابالفضل است مالک اشتر است. حضرت یاری می خواهد که بتواند در نظام جهانی در یک نبرد بزرگ جهانی از او دفاغع کنند و پاکارش باشند و امرش را اطاعت کنند هر جا معصوم وفا ببیند قیام می کند. امکان ندارد امام ... 

فیلم

1 - با وجود تمام آشوب های زمین، چرا ظهور اتفاق نمی‌افتد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11796
زمان انتشار: 16 ژولیه 2020
| |
سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

شرح جامعه کبیره؛ جلسه 113؛ 1399/04/19

سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

اهل بیت علهیم السلام، هم در نظام خارجی و بیرونی و هم در نظام روحی و معنوی، منشأ نور هستند. به این معنا که اشیا و عوالم خلقت، اعم از «عالم عقل، عالم جبروت، عالم فرشتگان، عالم ناسوت» همه از نور آنها آفریده شده اند. این از یک سو دلالت بر ظهور ظاهری آنها می کند و از سوی دیگر، منشأ نور باطنی در قوای مختلف انسان اعم از «خیال، وهم، عقل و فوق عقل» انسان هستند و موجب روشنایی این قوا می شوند که دارای آثار و برکاتی است. از جمله ی این برکات، این که باطن انسان ها از گیجی و گنگی، ابهام، شک و تردید، تزلزل، تاریکی، اضطراب، غم و اخلاق زشت و عقائد غلط، بیرون می آید و انسان به برکت نور اهل بیت نجات پیدا می کند.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره، به فقره «مَصَابِیحِ الدُّجَى» رسید. مَصابیح جمع «مصباح»، به معنى چراغ و چراغدان است. الدُّجى جمع «دُجیّه»، به معنی تاریكى و تیرگى است. یعنی اهل بیت چراغ تاریکی ها هستند و در تاریکی هائی که سر راه انسان قرار می گیرد، اهل بیت چراغ هستند. مصابیح از صبح است. صبح در مقابل شب است. صبح یعنی روشنایی و انکشاف. در لغت چه مادی و چه معنوی کلمه صبح را به کار می‌برند. یعنی هم روشنائی های مادی و هم روشنائی های معنوی. پس اهل‌بیت هم در مسائل ظاهری روشنایی و چراغ هستند و هم در مسائل باطنی، روحی و معنوی. اصل نور از خداوند است. برای همین فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض[1]= خدا نور آسمان‌ها و زمین است». خدا نور آسمان و زمین است، یعنی چه؟ نور یعنی امری که ذاتاً  ظاهر است و روشنایی ذاتی دارد و ظاهرکننده دیگران است. یعنی «ظاهر لنفسه و مظهر لغیره= ظاهر است برای خودش و ظاهر کننده است برای غیر خودش» است.  یعنی هم خودش را ظاهر می کند و هم دیگران را ظاهر نموده و نشان می‌دهد. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض= خدا نور آسمان‌ها و زمین است»، یعنی ظهور اشیا با همه کمالاتشان به وسیله نور خداوند انجام می شود. یعنی خدا ظاهرکننده آسمان و زمین است. اگر نور الهی نباشد، درکی از جمادات، گیاهان، فرشتگان و چیزهای دیگر وجود ندارد. پس آن کس که ظاهر می کند، خداوند است. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض= خدا نور آسمان‌ها و زمین است»، یعنی ظهور تاریکی های آسمان و زمین از «عدم نسبی». اینها کار خداست. خداست که ماه و ستارگان و اشیا و زمین را نمایان می کند. با خداست که می بینیم. با خداست که تشخیص می دهیم. با خداست که ادراک می کنیم. این فهمِ دیدن، چه ظاهری و چه باطنی، نور الهی است. اما حامل این نور کیست؟ اهل بیت هستند. یعنی اگر اشیاء ظهور می کنند، با نور اهل بیت ظهور می کنند. وقتی می گوئیم: «السلام علیک یا نور الله»، معصومین یک نور هستند. نور به این معناست که وجود اشیاء و غیر خدا از نور اهل بیت خلق شده اند. چون آنها حقایق نوری هستند و از نور خلق شده اند. پس جنس ما هم از جنس نور است و خودمان باید کاری کنیم که روز به روز، سطح نورمان بالا برود. اساساً شرافت و قدرت و میزان رشد یک انسان، به میزان نورانیتش است. یعنی نورانیت حقیقی نه قلابی. این که انسان چقدر نور دارد و چقدر روشنگر است و چقدر می تواند دلها و ذهن ها را روشن کند؟ چقدر می تواند تاریکی ها را برطرف کند؟ چقدر گرفتاری ها و شبهات را برطرف کند؟ درجه نورانیت انسان را نشان می دهد. در روایت داریم که: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی= اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود ». نور من یعنی چی؟ زمانی به شخص می گوییم نور است که این شخص خودش روشنایی و قدرت داشته باشد و بتواند تاریک های اطراف را هم برای خودش و هم برای اطرافیانش از بین ببرد. یعنی شک و تردید و ابهام نداشته باشد و بتواند برای قلب و ذهن دیگران نورانیت ایجاد کند. اهل بیت نور خدا هستند که همه اشیا را از این نور می آفریند. پس وقتی می گوییم ظهور، یعنی اشیاء و نظام خلقت و عالم جبروت و عالم ناسوت، از نور اهل بیت و معصومین علیهم السلام خلق شده اند. یعنی همه چیز از نور اهل بیت آفریده شده است. این همان نور ظاهری اهل بیت است که خلقت براساس آن خلق شده است. یک نور باطنی هم داریم. در نور باطنی، «خیال، وهم، عقل و فوق عقل» انسان روشن می شود. یعنی باطن انسان ها از گیجی، گنگی، ابهام، شک و تردید، تزلزل، تاریکی، اضطراب، غم و اخلاق زشت و عقائد غلط، به برکت اهل بیت نجات پیدا می کنند. پس وقتی می گوییم اهل بیت «مصابیح الدجی» هستند، یعنی تمام ظهورات و روشنایی ها به نور اهل بیت است. اینها هستند که خداوند به وسیله آنها خودش را نشان می دهند. خدا اگر در قلب کسی ظهور می‌کند، در اول قرب ایجاد می شود. هیچ کس هم نمی تواند از این نورها سبقت بگیرد. چون هر چیزی که در جنبه های مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» گیر هر کس می آید، همه از نور اهل بیت علیهم السلام است. تمام فیوضات و نورانیت ها شادی ها و آرامش ها و برکت‌ها، همه از در خانه ی اهل بیت ع به بقیه افراد و موجودات عالم می رسد. با این حال، آدم نورانی، کسی است که بدتر از خودش سراغ ندارد. اگر یک ذره انسان خودشیفتگی پیدا کرد و خودش را از دیگران بهتر دانست، این تاریک است و سقوط می کند. گاهی شخص ازدواج کرده و حالا مدرک تحصیلی اش را به رخ همسرش می کشد. این شخص تاریک است و نمی تواند رشد کند. پیامبر ص و معصومین  ع بشارت دهنده به نور الهی هستند اکنون به آیات بحث اشاره خواهیم کرد. «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا * وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا[2]= ای پیامبر! ما تو را فرستادیم تا گواه باشی و (خوبان را به رحمت الهی) مژده دهی و (بدان را از عذاب خدا) بترسانی* و به اذن حق (خلق را) به سوی خدا دعوت کنی و (در این شب ظلمانی جهان) چراغ فروزان عالم باشی». رسول خدا شاهد بر همه نظام خلقت است. حضرت بر همه چیز سعه وجودی دارد. همچنین حضرت بشارت دهنده است. یعنی بشارت می دهد به بهشت جاودانه ای که انتها ندارد. بشارت به اینکه ما ابدی هستیم و پایان نداریم. بشارت به اینکه از نور خود پیغمبر آفریده شده ایم. کسی که عشق دارد، هم بشارت می دهد و هم انذار می کند. محال است در عشق انذار نباشد. اگر نباشد، عشق معنا ندارد. مثل انذار مادر به فرزند در مراقبت از خطرات. اما این انذار عاشقانه است. پیامبر دعوت کننده است و ما را به سوی خدا دعوت می کند. «سراجا منیرا= چراغ فروزان» یعنی خدا به حضرت می فرماید: ما به تو را یک چراغ فروزان قرار دادیم. یعنی تمام رفتارها و اعمال پیامبر نورانی است. پس هر چه به او نزدیک تر شویم، وجودمان نورانی تر می‌شود. امام صادق (علیه‌السلام) در این راستا می فرماید: «لَنُورُ اَلْإِمَامِ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ اَلْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمُ اَلَّذِینَ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ یَحْجُبُ اَللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ یَغْشَاهُمْ بِهَا[3]= حتما نور امام در قلب مومنین، از خورشید درخشان نورانی تر است. به خدا قسم اینها قلب مومنین را نورانی می کنند، اما خدا نمی گذارد نورشان به بعضی ها برسد. برای همین است که قلب هایشان تاریک است». امام به ما شاخص می دهد. شاخص این است که ببینی در زمانی که به حرم می روی، صلوات می فرستی، مسجد می روی، آیا نورانی و روشن می شوی یا نه؟ دلت شاد می شود یا نه؟ آیا محبت و عشق اهل بیت در دلت باعث شوق و شادی تو می شود یا نه؟ اگر دیدی که این طور نیستی، بدان که این نشانه ی آن است که از اهل بیت خیلی دوری. کسی که کینه به دل دارد و کارهای بد دیگران را در یادش نگه می دارد، تاریک دل است. اگر اهل بیت را داریم احساس حقارت معنا ندارد. امام نور است و تو باید به نور اهل بیت برسی. هر کس باید فکر کند و بگوید که الان من چقدر نور دارم؟ با عشق به خانواده آسمانی بزرگ شوم؟ آیا با شخصیت و قوی هستم؟ خدا بعضی ها را از نور اهل بیت محروم می کند و در نتیجه، قلب شان تاریک می شود. نور الهی در دست اهل بیت است. جای دیگری نور پیدا نمی شود. به میزان آشنائی شما با آنها و به میزانی که در خدمت آنها هستی، نور می گیری چه اصطلاح جالبی است که موقع خرید خانه می گویند: آیا این خانه نور گیر دارد یا نه؟ در هیچ جای دنیا، بدون اهل بیت روشنائی وجود ندارد. همه جا تاریک  است. از این رو، برای دریافت نور باید به در خانه صاحبان نور رفت. باید به در خانه ی معادن نور برویم.  خودشناسی، آغاز حرکت برای پیوستن به خانه اهل بیت ع است ما چون از نور اهل بیت (علیهم السلام) آفریده شده ایم، هر چند شناخت مان نسبت به این خاندان و خانواده اصلی مان بیشتر شود، برای حرکت های زندگی، قوی تر و سریع تر و موفق تر خواهیم بود. بزرگترین مشکل انسان این است که خود اصلی اش را نشناسد و به انتسابش به خانواده جسمی، اکتفا کند. کسی که حقیقت خودش را نمی شناسد، با قیمتی پائین‌تر از حقیقت و اصل و نسب خودش زندگی می کند. یعنی در حالی که عالی ترین لیاقت ها را دارد، با پستی دست به «انتخاب، رفتار، ارتباط و چینش های فکری» می زند. اگر انسان باور کرد که از اهل بیت آفریده شده  و حقیقت او حقیقت اهل بیت است، این باعث می شود که انسان در «افکار، ارتباطات، انتخاب ها، چینش های فکری و آرزوهایش و مهندسی معشوق ها» موفق عمل کند، اما اگر کسی خودش را باور نکرد که قلبش از اهل بیت است و در این حد نازل باقی ماند که فقط به عنوان یک خانم یا آقا آفریده شده ، این نوع نگاه، باعث می شود در تمام عناصر زندگی اش شکست بخورد و حتی موفقیت هایش به ضررش تمام شود. بنابراین، فقراتی که در مورد اهل بیت می خوانیم، باید بدانیم که داریم با حقیقت خودمان آشنا می شویم تا بتوانیم در سایه این شناخت، تصمیمات و انتخاب های زندگی مان را به گونه ای طراحی کنیم که هم سعادت و سلامت دنیا را داشته باشیم و هم سعادت و سلامت آخرت را. جامعه کبیره/مصابیح الدجی پی نوشت: [1]. سوره نور، آیه 35. [2] . سوره احزاب آیه 46-45. [3] . الکافی، جلد۱، ص۱۹۵ . قا/298

صوت

1 - سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed