www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11794
زمان انتشار: 6 ژولیه 2021
| |
دحوالارض روز قیام قائم ع است

دحوالارض روز قیام قائم ع است

در روز‌های پر فیض ماه ذی القعده، هر چه پیش می ‌رویم و با مناسبت ‌های مختلف مذهبی مواجه می ‌شویم، شرایط برای نزدیک شدن به ائمه اطهار(س) و راز و نیاز با خدا بیشتر می ‌شود. حالا پس از روز زیارت مخصوص امام رضا(ع)، دحوالارض فرارسیده است. دحوالارض روزی است که طبق گفته اهل بیت (ع) زمین از نقطه ‌ای که  کعبه نام دارد، روی خشکی را به خود می ‌بیند و از این منطقه زمین گسترش پیدا می ‌کند. گستردگی خشکی بستر خلقت انسان و زندگی او را فراهم کرد و به این ترتیب جهان بشریت شکل گرفت. به گفته مفسّران قرآن کریم، در آیه ۳۰ سوره نازعات به دحوالارض اشاره شده است. در این آیه شریفه آمده است «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحییها و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد». در آغاز، تمام سطح زمین را آب ‌های حاصل از باران ‌های سیلابی نخستین فرا گرفته بود. این آب ‌ها به تدریج در گودال ‌های زمین جای گرفتند و خشکی ‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده ‌تر شدند که به وضع فعلی درآمدند. نخستین برآمدگی کعبه بود. در این باره خداوند در آیه سوره رعد می ‌فرمایند، «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ و اوست کسی که زمین را گسترش داد». در تفسیر این آیه نیز آمده است: «خداوند زمین را به گونه ‌ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال ‌ها و سراشیبی ‌های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه‌ ها و تبدیل سنگ‌ها به خاک پر کرد و آن‌ها را مسطح و قابل سکونت ساخت درحالی که چین خوردگی‌ های نخستین آن، به گونه ‌ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی ‌دادند» شب و روز بیست و پنجم ذی القعده شب و روز بیست و پنجم ذی القعده دحوالارض است. دحو به معنای گسترش پیدا کردن است یعنی کره زمین از خانه کعبه گسترش پیدا کرده است. شب و روز دحوالارض بسیار ارزشمند است. طبق گفته معصومان (ع) در شب و روز ۲۵ ذی القعده، رحمت خدا بر انسان ‌ها نازل می‌شود و شب زنده داری در این شب بسیار سفارش شده است. حسن بن علی داستانی را از یک همنشینی با امام رضا (ع) در شب دحوالارض نقل کرده است. او می‌ گوید: «من بچه بودم که با پدرم خدمت امام هشتم (ع) رسیدیم. آن شب، شب ۲۵ ماه ذی القعده بود. پس از آن که غذا خوردیم امام رضا (ع) فرمودند در این شب که دحو الارض نام دارد، حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسی (ع) متولد شدند. علاوه بر این در چنین روزی، زمین از کعبه گسترش پیدا کرده است و هر کس روز ۲۵ ماه ذی القعده را روزه بگیرد، ثواب ۶۰ ماه روزه را برایش می ‌نویسند.» و در روایتی دیگر است که فرمود: حضرت امام عصر (عج) روز ۲۵ ذی القعده، ظهور و قیام می‌ کنند. روز ۲۵ ماه ذی القعده یکی از چهار روزی است که در ۳۶۵ روز سال ثواب روزه در آن بسیار بالاست. در روایتی آمده است که روزه بیست و پنجم ماه ذی القعده، ثواب ۷۰ سال عبادت را دارد. در روایتی دیگر دارد که کفاره ۷۰ سال معاصی به وسیله روزه در دحوالارض انجام می‌ شود و هر کس در روز بیست و پنجم ذی القعده روزه بگیرد و پیش از روزه شب زنده داری کند، عبادت ۱۰۰ سال برای او نوشته می ‌شود. طبق روایات تمام موجودات آسمانی و زمینی بر کسی که در دحو الارض روزه بگیرد، استغفار می ‌کنند. یکی دیگر از اعمالی که برای این روز ذکر شده است، نمازی دو رکعتی است که باید پیش از ظهر خوانده شود. در هر رکعت پس از سوره «حمد» پنج مرتبه سوره «و الشّمس» خوانده شود، و پس از سلام بگوید، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ هیچ جنبش و نیرویى نیست مگر به خداى برتر بزرگ؛ سپس نماز گزار بخواند یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ اى نادیده گیر لغزش ‌ها لغزشم را نادیده گیر، اى اجابت کننده دعاها، دعایم را اجابت کن، اى شنواى صداها، صدایم را بشنو و به من رحم کن و از بدی هایم و آنچه نزد من است درگذر، اى صاحب بزرگى و بزرگوارى. وظیفه جامعه منتظر باید جامعه منتظر ظهور، در این روزِ ارزشمند فرصت را غنیمت بشمارد. باید ببینیم امام زمان (عج) در این روز چه انتظاری از ما دارند. از گذشته ‌ها گفتند کسی که عاشق است در نوع لباس پوشیدن، خُلقیات، رفتار و کردارش مراقب است که همرنگ با معشوق باشد. باید همراهی خودمان با امام زمان (عج) را در عمل به واجبات و ترک محرمات نشان دهیم و در این روز‌ها عبادت خود را شبیه عبادت معشوق مان حضرت مهدی (عج) کنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11791
زمان انتشار: 15 ژولیه 2020
| |
۷ نوع «حیات مسخره» از نظر امام رضا ع کدام است؟

۷ نوع «حیات مسخره» از نظر امام رضا ع کدام است؟

بحثی که امروز برای شما انتخاب کرده ام از حضرت رضا (علیه السّلام) بحث خیلی مهمی است، اسمش را من گذاشتم «زندگی و حیات مسخره». در این بحث،  ۷ نوع  «حیات مسخره» مطرح است که یک یک آنان را توضیح می دهم. حیات مسخره ی نوع اول) حضرت در خصوص حیات مسخره ی نوع اول می فرماید: «مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= هر کس استغفار کند با زبانش، اما با قلبش پشیمان نشده باشد، محققا خودش را مسخره کرده است». یکی از موارد مسخره زندگی کردن، این است که انسان وقتی کار زشت یا گناهی را انجام می‌دهد، از خدا معذرت‌خواهی کند، اما خیال نداشته باشد که آن گناه را ترک کند. یعنی قلباً پشیمان نشده باشد و فقط به زیان معذرت‌خواهی ‌کند. این مثل کسی است که در حق شما بی‌ادبی و جسارت و ظلم و خیانتی بکند، و بعد بیاید و فقط به زبان به شما بگوید معذرت می‌خواهم، اشتباه کردم، غلط کردم، من را ببخش و خواهش می‌کنم رویت را از من برنگردان. استغفار یعنی رویت را از من برنگردان. استغفار ضمن این که معذرت‌خواهی است و معذرت‌خواهی خیلی خاصی است، اما غیر از طلب عفو است. عفو یعنی اینکه ببخش من را و تنبیهم نکن، اما استغفار اینطور نیست. استغفار یعنی من را ببخش، اما از من ناراحت هم نباش و رویت را از من برنگردان و رابطه‌ات را با من به هم نزن. بنابراین، وقتی که استغفار می کنیم، اگر پشیمانی در کار نباشد، خود را مسخره کرده ایم. امام رضا (علیه السّلام) می‌فرماید کسی که به زبان از خدا عذرخواهی و استغفار می‌کند، اما «وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ= قلباً پشیمان نیست»، یعنی از این کارش ناراحت نیست و اصرار دارد ادامه بدهد، این مسخره کردن است. حالا یا خُلقش بد است، یا اعمالش بد است و اصرار دارد که آن اخلاق  و رفتار بد را ادامه بدهد. این مسخره‌گی است. او خودش را مسخره کرده است. در روایت دیگر داریم خدا را مسخره کرده است. اما در اینجا امام رضا می‌فرماید: «فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= این آدم خودش را مسخره کرده است». در روایت دیگر که گمانم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باشد، می‌فرماید: این شخص خدا را مسخره کرده است. استغفار می‌کند، اما خیال دارد که آن رفتار و کار را ادامه بدهد. این آدم مسخره‌ای است. پس این یک بُعد از «مسخره زندگی کردن» است که می‌روی می‌گویی معذرت می‌خواهم، اما باز هم به همان کار ادامه می دهی. این مثل آن است که یک خانم یا یک آقا در حق همسرش یک ظلمی می‌کند، بعد می‌رود و می‌گوید معذرت می‌خواهم. طرف مقابل هم می‌بخشد. دفعه دوم باز تکرار می‌شود، باز هم می‌بخشد، دفعه سوم تکرار می‌شود، باز هم می‌بخشد. دفعه دهم تکرار می‌شود، باز هم می‌گوید شوهرم، یا زنم هست و به هم علاقه داریم، باز هم می بخشد. ولی دفعه بعد که تکرار می‌شود، زن احساس می‌کند که شخصیتش خرد شده، دیگر چقدر ببخشد؟ برای همین طلاق اتفاق می‌افتد؛ چون می بیند که طرف مقابل حاضر نیست دست از رفتار بد خود بردارد. الان شما اگر به دادگاه‌ها بروید، می بینید چطوری می‌شود که زن با داشتن چندتا بچه، از شوهرش متنفر می‌شود و می‌خواهد جدا بشود؟ یا مرد از یک زن متنفر می‌شود و حاضر است او را طلاق بدهد؟ اگر پای درد دل آنها بنشینید می‌بینید که یک کار، عمل، حرف، یا یک اخلاق را یکی از آنها ادامه می‌داده و دائم هم می‌گفته اشتباه کردم و معذرت می‌خواهم، ولی باز تکرار کرده. اما از یک حدی که گذشته، دیگر زندگی قیچی خورده است. حالا ما می‌خواهیم به خدا بگوییم خدایا! ما یک عمر داریم تو را اذیت می‌کنیم، حالا معذرت می خواهیم. اما اگر باز هم ادامه بدهیم، خود و خدا را مسخره کرده ایم. حالت تعادل انسان به این است که ‌بتواند به نظام شادی و آرامش وارد و متولد شود. اما این در شرایطی است که خیال نداشته باشد که بعد از توبه، همان گناه را باز هم انجام بدهد، بلکه باید از یک معصیت کبیره، اخلاق زشت و عمل بدی که توبه کرده، برای همیشه بری و دور باشد. نه اینکه احتمالا باز هم به سراغ آن برود. بله انسان ممکن الخطاست، یعنی ممکن است یک موقع ناخواسته، کار بد را انجام بدهد، اما این آدم، بعد از استغفار، نباید دوباره خیال گناه بکند. کسی که رابطه‌اش را با گناه قطع کرده و با خدا و اهل بیت در صلح است و بنایی برای آزار و اذیت اهل بیت ندارد، می تواند وارد نظام شادی و زندگی طیبه شده و افتخار همراهی با اهل بیت ع را داشته باشد. بدیهیست که وقتی کسی توبه می کند، اما هنوز تصمیم به گناه دارد، دیگر نمی‌تواند واقعاً آرامش داشته باشد. یعنی هر کاری می‌کند، نمی‌تواند شاد باشد. چون رابطه‌اش با غیب و آسمان و فیض الهی قطع است. مثل کسی که بالای کوه برود و بخواهد راحت نفس بکشد. نمی‌تواند نفس بکشد. چون آنجا اکسیژن کافی وجود ندارد. امام رضا ع: هر بار که نامحرم به موی زن مسلمان نگاه کند، مثل یک سیلی به صورت ماست یکی از موارد حیات مسخره ی زنان بی حجاب، این است که به حرم معصومین ع می روند و حتی ممکن است استغفار هم بکنند، اما از حرم که بیرون می روند، باز هم همان سبک زندگی، از جمله بی حجابی را ادامه می دهند. مگر امام رضا (علیه السّلام) نفرموده بود خانم هایی که موی شان معلوم است، هر باری که نامحرم به آنان نگاه می‌کند، مثل یک سیلی در گوش ماست؟ این یکی از اذیت هایی است که ما به اهل بیت ع می‌کنیم. این کار، مثل این است که کسی به شما سیلی بزند یا آب دهان به صورت شما بیندازد و یک شمشیر در شکم شما بکند، یا یک چاقو در چشم شما بکند، بعد بیاید عذرخواهی کند، آن هم فقط با زبان. زنی که مویش را نامحرم می بیند، هر روز و هر لحظه دارد با سیلی در گوش و صورت امام رضا ع می‌زند. چنین زنی اگر بعد از عذر خواهی، برود به زیارت امام رضا ع و بگوید ببخشید، توبه کردم، اما باز هم با بی حجابی دوباره به حضرت سیلی بزند و دوباره بگوید ببخشید و همینطور به چنین زندگی مسخره ای ادامه بدهد. اگر کسی این کار را با ما بکند و به صورت ما بزند و از ما معذرت‌خواهی بکند و باز سیلی بعدی را بزند، ما چه نگاهی به او داریم؟ یعنی اگر کسی هر دفعه بیاید یک کار زشتی با ما انجام بدهد و باز هم معذرت‌خواهی بکند و دوباره همان کار را تکرار بکند، آیا این مسخره کردن نیست؟ انسان به یاد زنان بد حجابی می افتد که وقتی می خواهند به حرم اهل بیت ع وارد شوند، با چادر و حجاب خوبی وارد حرم می شوند، اما بعد از زیارت، باز هم حجابشان مثل قبل از زیارت می شود. اینها در حقیقت دارند پیامبر ص و اهل بیت ع را اذیت می کنند. همانطور که برخی افراد طور دیگری حضرات معصومین را اذیت می کردند. آیاتی در مورد «اذیت رسول» در قرآن داریم که خداوند می فرماید: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ= بعضی از آنها پیامبر را اذیت می کنند»؛ «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ= و کسانی که رسول خدا را اذیت می کنند، عذاب دردناکی برایشان هست». ما گاهی با زبانمان از معصومین ع عذر خواهی می کنیم، اما باز هم آنان را اذیت می کنیم. این وعده عذاب قرآنی، خاص کفار نیست، بلکه خاص مسلمانانی است که با عملشان معصومین ع را اذیت می کنند. هر کس از خدا موفقیت بخواهد، اما نهایت تلاشش را نکند، خود را مسخره کرده است حیات مسخره ی نوع دوم) حضرت می‌فرماید: «مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= کسی که از خدا موفقیت می‌خواهد، اما تلاش نمی کند، محققا خودش را مسخره کرده است». کسی که موفقیت می خواهد، اما تنبل و بی‌حوصله است؛ یا تلاش می‌کند، اما سختکوش نیست؛ کار می‌کند، اما سختکوش نیست، خودش را مسخره کرده است. در عبارت «وَ لَمْ یَجْتَهِدْ»، اجتهاد یعنی نهایت جهد را به کار بردن. یعنی نهایت تلاشت را به کار ببری. بعضی افراد می گویند: این همه حرم رفتم و ذکر گفتم و دعای توسل خواندم، ولی موفق نشدم. باید به او گفت که خوب، تو برای موفقیتت چه کار کردی؟ با چند نفر کارشناس مشورت کردی؟ چقدر مسیرها را رفتی؟ به قول امروزی ها می‌خواستی کار بیزینس انجام بدهی، کار اقتصادی بکنی، بازرگانی و تجارت بکنی، آیا قوانین تجارت را رفتی یاد بگیری؟ کسی که قوانین موفقیت را رعایت بکند، امکان ندارد موفق نشود. این مثال، موضوع را بهتر روشن میکند: مثلاً فرض بفرمایید کسی الان یک لباس سفید پزشکی را تنش میکند و جلوی آینه می‌ایستد و دائم می‌گوید من می‌خواهم پزشک بشوم. حالا فرض کنید که هیچ سوادی هم نداشته باشد. آیا بیان این کلمات که می خواهم پزشک شوم، اصلاً کاری برای او می‌کند؟ وقتی که کسی می خواهد پزشک شود، باید زحمت بکشد و مسیر آن را طی کند تا پوشیدن آن لباس، برازنده‌اش باشد. ما برای موفقیت، حدود ۵۰۰ نوع قانون داریم ما یک سلسله قوانین «رسیدن به موفقیت» داریم که باید آنها را رعایت کنیم. حالا موضوعی که می خواهیم در آن موفق شویم، فرق نمی کند. هر یک از موفقیت های «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنوی» باشد فرقی نمی کند. اینها فرمول دروسی است که ما در مشهد تحت عنوان موفقیت، در هر ماه دو بار، درس دادیم که شاید حدود 500 نوع قانون است. بحث موفقیت، همان چیزی است که غربی ها دارند تحت عنوان «قانون جذب» باطمطراق زیادی به خورد مردم می دهند، اما اکثر حرفهای شان غلط است. امروزه قانون جذب مد شده و بعضی ها می‌آیند درس می‌‌دهند و یاد گرفته اند که یک قانونی هست به نام قانون جذب. اما یک مشت حرف های غلط و درست را با هم قاطی کرده اند و به خورد مردم می‌دهند و خیلی‌ها را توهمی می‌کنند. یعنی می‌گویند «تو اینطوری فکر کن، همه چیز درست می‌شود». در حالی که اینطور نیست، شخص برای موفقیت باید رابطه‌اش را با کانون شادی و غیب و خیر و برکت تنظیم بکند تا آن فیض دریافت بشود. وصل نبودن به کانون غیب را اینطور مثال می زنم که گاهی شما وقتی به حرم می‌روید و تلاش می‌کنید که با بیرون تماس بگیرید، می بینید که نمی‌شود. چون اصلاً وصل نیستید به فضای اینترنتی، این دستگاه نمی‌تواند با بیرون ارتباط برقرار کند. مثلا علت این که با ماهواره ارتباط برقرار نمی‌شود و نت و پیام و تماس قطع می‌شود، این است که اصلاً وصل نیست. بنابراین، اگر کسی بخواهد خیر و برکت را دریافت کند، باید با مرکز غیب وصل باشد. قانون موفقیت این است که تو تلاش کنی با مرکز غیب و خیر و شادی و آرامش و برکت ارتباط برقرار کنی. یعنی برای ارتباط برقرار کردن با کانون خیر و برکت، باید وصل به غیب شد. نمی شود بگوییم من با خدا و معنویت کاری ندارم. اینها همه خرافه است که بگوییم فقط خودم. این غلط است که مثل قارون بگوییم خودم تلاش می‌کنم  و مال و اموال به دست می‌آورم. ممکن است کسی تلاش کند و پولدار و ثروتمند هم بشود و تحصیلاتی هم داشته باشد، اما شاد و آرام و بامحبت نمی‌شود. یعنی به خوشبختی نمی‌رسد و به قول امروزی ها، به آرامش نمی‌رسد و فقط وسایل آسایش را می‌تواند تهیه کند. در حالی که همین آسایش، مایه ناآرامی و شکستش می‌شود. زیرا هر چقدر آسایشش بالا می‌رود، شکست هایش هم بیشتر می‌شود. پس موفقیت قوانینی دارد که ما باید آنها را بشناسیم. اینکه کسی بگوید «من درس فلان موضوع را خواندم و از فلان استاد راهنمایی گرفتم»، کافی نیست. باید دید که آیا آن استاد، اصلاً خودش بلد است و خودش به معنای واقعی الان موفق است یا نه؟ ما موفقیت را باید در مقیاس ابدی حساب کنیم، نه در مقیاس دنیایی. یعنی باید هم دنیا را حساب بکنیم و هم آخرت را. بنابراین، اگر کسی موفقیت را می‌خواهد، باید قوانینش را یاد بگیرد. حالا شما اصلاً استاد درجه یک بازرگانی و تجارت هم باشی، اما طبق قوانین موفقیت الهی عمل نکنی، شکست خورده هستی. یک نمونه از این قوانین این است که حضرت می‌گوید «وقتی پدر و مادرت از تو راضی نیستند، شکست و بی‌برکتی در زندگی‌ات می‌آید». حتی ممکن است پول تل‌انبار کنی، اما برکت ندارد. برکت یعنی مبارکی. به افزایش همراه با مبارکی می‌گویند برکت. و گرنه، کسان زیادی هستند که ثروت زیادی دارند، اما برایشان برکت ندارد. چون مثلا همه از آنها متنفر هستند و همه می‌خواهند اموال آنان را چپاول کنند. مردم اینجور افراد را فقط به شکل اسکناس می‌بینند. یا مثلا هر چه برای خانواده هزینه می‌کنند، می‌بینند که هیچ کس دوستشان ندارد و همه هم منتظرند زودتر بمیرد که اموالش را بالا بکشند. این چه برکتی است؟ چه مالی است؟ به چه درد می‌خورد؟ از این رو حضرت می‌فرماید اگر کسی واقعاً موفقیت را می‌خواهد، اما سختکوشی ندارد، این آدم خودش را مسخره کرده است. سختکوشی یعنی من دقیقاً بدانم که اگر می‌خواهم در کار «جمادی، اقتصادی، گیاهی، حیوانی، اجتماعی، سیاسی، علمی و در کار معنوی» توفیق پیدا کنم، قوانین و مقررات توفیق چیست؟ اگر من قوانین آن را بلد نباشم و دائم هم بدوم، فایده‌ای ندارد. عدم تلاش برای فهم قوانین ازدواج موفق، موجب طلاق می شود بسیاری از کسانی که ازدواج ناموفق داشته اند، عامل اصلی اش خودشان بوده اند که تلاش لازم را برای یادگیری قوانین ازدواج نکرده اند. اشتباهی که الان همه دارند می‌کنند و ما داریم با چشم خودمان می‌بینیم، این است که جوان تا ازدواج نکرده و مجرد است، نگاهش به ازدواج یک نگاه کاملاً رمانتیک و شاعرانه است. بعد که ازدواج می‌کند، آمار دارد می‌گوید که 80% کسانی که ازدواج می‌کنند، پشیمان هستند و می‌گویند ای کاش این اتفاق نمی‌افتاد. این عدم موفقیت در ازدواج، نه به این معناست که همسرش آدم بدی است، یا بد انتخاب کرده است. نه به این خاطر است که اصلاً این آدم وقتی می‌گوید می‌خواهم ازدواج کنم، واقعا نمی‌خواهد ازدواج موفقی بکند، بلکه تنها برای این بوده که قوانین ازدواج موفق را نمی دانسته است. ازدواج موفق یعنی شما مهارتهای «اقتصادی، اخلاقی، عاطفی و معنوی» را بلد باشی. وقتی بلد نیستی، با پدر و مادر و خواهر و برادر و فرزندت هم اختلاف پیدا می‌کنی و هیچ کس با تو تنظیم نیست. چون تو اصلاً نمی‌خواهی زندگی موفق داشته باشی. می‌گویی من این مرد یا زن را دوست دارم و عاشقش هستم، ولی وقتی که نمی‌خواهی رابطه‌ات را با او تنظیم کنی، یا وقتی که تو اصلاً نمی‌خواهی مهارتهای موفقیت را یاد بگیری، خب این گونه ازدواج کردن، مسخره کردن خودمان است. اتفاقی که در اکثر تحصیل کرده‌ها افتاده این بوده که مهارت های لازم را یاد نگرفته، ازدواج کرده اند. من به آنها می‌گویم: وقتی که شما می‌خواهید ازدواج بکنید، باید این چند نوع مهارت را یاد بگیرید. ولی برای این کار وقت نمی‌گذارند و می گویند ما دکتر و مهندس هستیم. فکر می‌کنند اگر دکتر و مهندس شدند، می‌توانند همسر یا پدر یا فرزند و دوست خوبی هم باشند. دکتر و مهندس شدن شما یک تخصص است، یک تخصص از صد تخصصی است که باید یاد بگیری. پس اگر می‌خواهی جدی باشی، یعنی جدی هستی در به دست آوردن موفقیت و مثلا می‌خواهی یک دوران بارداری موفقی داشته باشی، یک بچه سالم و خوب با آن پنج شأن لازم وجود انسان به دنیا بیاید، باید اینها را یاد بگیری. باید بدانی که ۵ ژن «سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت» چیست؟ اول بیا قبل از ازدواج، مهارت هایش را یاد بگیر و بعد عمل کن. کسی که حاضر نیست به تنبلی‌های علمی و عملی خودش پایان داده و بر آنها غلبه پیدا کند، این دارد خودش را مسخره می‌کند. خداوند می‌گوید من همه چیز را قانونمند خلق کرده ام: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا= محققا خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است». یعنی همه چیز ریاضی است و تو باید ریاضیاتش را یاد بگیری. یعنی باید بدانی که هر چیزی قضا و قدری دارد. اما در موضوع قضا و قدر بعضی ها این اشتباه را میکنند که می‌گویند که قضا و قدر یعنی همه چیز دست خداست و ما هیچ نقشی در امور نداریم. می گویند این قضا و قدر بوده که فلانی کرونا بگیرد و بمیرد. خب شما رعایت نمی‌کنی و ماسکت را نمی‌زنی و بهداشت را رعایت نمی‌کنی، حالا که کرونا گرفته ای می گویی قضا و قدر الهی بوده کرونا بگیری؟ نه اصلاً اینطور نیست. حضرت می‌فرماید: کسانی که از غیر طریق اجلی که خدا مشخص کرده می‌میرند، بیشتر از کسانی هستند که با اجل طبیعی‌شان می‌میرند. چون خودشان مرگ را انتخاب می‌کنند. روش ها و سبک زندگی را انتخاب می‌کنند که قبل از اینکه اجلی که خدا مشخص کرده برسد، می‌میرند. پس خودت مسیر را انتخاب کرده ای. قضا و قدر اینطور نیست که خدا آنجا نشسته و نوشته این شوهر کند یا نکند، این مریض بشود یا نشود، این بچه‌دار شود یا نشود، قضا و قدر این نیست. قضا و قدر یعنی نتیجه و انتخاب سبک زندگی خودت. «قدر» همان انتخاب خودت است. «قضا» هم نتیجه ی انتخابت است. در فیزیک به آن «عمل و عکس‌العمل» می‌گوییم. در فلسفه به آن «علت و معلول» می‌گوییم. یعنی یک قانون وجود دارد که اگر تو قدرهای مناسب را شناسایی و انتخاب کنی، قضاهای خوبی هم گیرت می‌آید. یعنی انتخاب خوب و درست، نتیجه ی خوب و درستی در پی دارد. بنابراین، اینکه می‌گویند خواست خدا بوده که این بمیرد؛ خواست خدا بوده که این بچه ناقص به دنیا بیاید، نادرست است. آیا خدا می‌خواهد یک بچه ناقص به دنیا بیاید؟ اصلا چنین چیزی درست نیست. پس ما باید برای فهم موفقیت، خیلی از قوانین را بفهمیم. یکی از آنها این است که بدانیم همه چیز ریاضی است و همه چیز «قضا و قدری» یا «عِلّیّ و معلولی» یا «عمل و عکس‌العملی» است. در هر کاری باید فرمول هایش را بشناسیم. حضرت می‌فرماید: کسی قرار است سه سال عمر کند و سه سال دیگر قرار است بمیرد، ولی این آدم می‌رود با فامیل هایش ارتباط خوبی برقرار می‌کند و صله‌ارحام می‌کند و خداوند به خاطر اینکه به فامیل هایش رسیدگی کرده، عمرش را 30 سال قرار می‌دهد؛ اماکسی قرار است 30 سال زندگی کند، می‌رود رابطه‌اش را با پدر و مادر و رحم و خویشاوندانش قطع می‌کند و خداوند برکت را از عمر او برمی‌دارد. اینها قانون است و باید آنها را بشناسیم و عمل کنیم تا پشیمانی در زندگی نداشته باشیم. من ده ها نفر از افراد را سراغ دارم که پیش من آمدند و گفتند: سرطان داریم و دکتر جواب مان کرده است. یعنی دارد به آن طرف می‌رود. محدود شاید در حد 4 ـ 5 نفر من سراغ دارم که واقعاً وقتی دکتر جواب شان کرده از دنیا رفتهاند. من به آنها می‌گویم که شما بیایید این قوانین را رعایت کنید، خواهید دید که زنده خواهید ماند. ما اصلاً قوانین طول عمر داریم. قوانین سلامت و شادی داریم. اینها را رعایت کنید تا به نتایجش هم برسید. من به چشم خودم بارها دیدهام افرادی را که دکتر جوابشان کرده و قرار است بمیرند؛ اما اینها دست به انتخاب های قشنگی زدند و بعد طول عمر پیدا کردند و سرطان آنها را از بین نبرد و بیماری‌شان خوب شد. در مقابل، آدم هایی هم داشتیم که مغرورانه حاضر به رعایت قوانین نشدند و مغلوب سرطان شدند و مردند. مثل همه کسانی که مغرورانه فکر می‌کردند کرونا نمی‌گیرند و نمی‌میرند، اما مردند. شما دیشب تلویزیون را نگاه کردید که خبرنگار مصاحبه می‌کند و می‌گوید شما چرا ماسک نمی‌زنید؟ می‌گوید من کرونا نمی‌گیرم. خیلی راحت جلوی دوربین می گوید: من اصلاً به این حرف ها اعتقادی ندارم. خیلی ها مغرورانه فکر می‌کردند حالا حالاها هستند. می گوید: من درس خوانده ام، پولدار هستم و حالا می‌خواهم ازدواج کنم و سرمایه جمع کردم، بعد دیدیم که یک دفعه ناباورانه از دور خارج شده اند. تجارت عبادت است، اگر هدف انسان دنیاگرایی نباشد اگر در بخش اقتصادی می‌خواهی موفق بشوی، باید قوانینش را یاد بگیری. تجارت عیبی ندارد. به شرطی که هدف انسان از تجارت، دنیا گرایی نباشد. این گونه تجارت، عبادت هم هست. فرمود برکت ده قسم است 9 قسم آن در تجارت است. کسی که می‌خواهد کار تجاری و اقتصادی بکند، باید قوانینش را یاد بگیرد. این برای مومن کار دنیاگرایی نیست، کار آخرتی است. زیرا اگر کسی این بخش اصلی یعنی عبادت و کار برای خدا را فعال کرده باشد، همه ۴ بخش دیگرش هم عبادت است. یعنی دیگر کار تجاری او دنیایی نیست. همه ۴بخش پایینی اش هم آخرت است. به شرطی که اول رابطه‌اش و مناسباتش را با غیب و آسمان واقعاً تنظیم کرده باشد و مناسباتش را با خانواده آسمانی‌اش و به ویژه شخص امام زمان (علیه السّلام) تنظیم کرده باشد. تنظیم رابطه با والدین زمینی و آسمانی، اساس نیل به خیرات مادی و معنوی است کسی که رابطه‌اش به عنوان فرزند، با امامی که الان زنده است و آواره و طرد شده و تنهاست، رابطه درست و امدادی باشد، باید بگوید: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ=نصرتم برای شما آماده است»، باید واقعاً به درد امام زمانش بخورد. اگر کسی واقعاً به درد امام زمانش نخورد و کمک امام زمانش نبود، مناسباتش با غیب قطع خواهد بود. این اصلاً ریشه‌اش کنده شده و این آدم اصلاً ساقط است. اگر رابطه‌ات با پدر زمینی ات هم قطع باشد، طول عمر و برکت عمر و برکت مالت می‌رود؛ چه برسد به پدر آسمانی و حقیقی. وقتی تو رابطه‌ات با امام زمان قطع است و هیچ کمکی به او نمی‌کنی و هیچ فایده‌ای برای او نداری و بیشتر غصه به او می‌دهی تا شادش بکنی، اینها نشانه ی آن است که رابطه تو با آسمان قطع است. چه کمکی داری به حضرت می‌کنی در این آوارگی و تنهایی؟ وقتی تو رابطه‌ات و مناسباتت با امام زمان درست برقرار نشده باشد، حالا در این ۴ تا شأن، به هر درجه‌ای از موفقیت هم برسی، مهم نیست؛ چرا که تو شکست‌خورده هستی و هیچ موفقیتی برایت فایده ندارد. اما اگر کسی اول رابطه‌اش و مناسباتش با غیب را درست کرده و حالا می‌خواهد برود کار تجاری انجام بدهد و پولدار شود و می‌خواهد از این پول برای آخرتش و برای کمک به امام زمانش استفاده کند، عیبی ندارد. بالأخره هر وقت عاشق یک نفر هستید، باید خرجش بکنید و برایش هزینه کنید و بتوانید به او کمک کنید. پس اگر می‌خواهید این مسیر را بروید، باید قوانینش را یاد بگیرید. حضرت می‌فرماید که نیکی به پدر و مادر، عمر را طولانی می‌کند و ثروت را زیاد می‌کند و خیر و برکت می‌آورد. وقتی پدر و مادر زمینی ما زنده هستند، اما ما خیری برای آنها نداریم و از ما چیزی به آنها نمی‌رسد و کمکی برای آنها نیستیم و در کنارشان و مونس شان نیستیم و آن چیزی که آنها احتیاج دارند را برایشان تأمین نمی‌کنیم، خب چطوری می‌توانیم خیر ببینیم؟ معصوم ع می‌گوید: اگر رابطه ات قطع باشد، هم برکت عمر و علم و معنویات تو از بین می‌رود و هم خیر نمی‌بینی. رسیدگی و نیکی به پدر و مادر، هم خیر و برکت می‌آورد و هم ثروت و سلامتی و طول عمر می‌آورد. این یکی از آن 500 قانونی است که برای موفقیت گفتیم. پس اگر کسی موفقیت را می‌خواهد، باید تلاش کند. مثلا در جنبه بدنی می خواهی موفق شوی، باید بروی ورزش کنی. تو که الان می‌دانی مشکل بدنی داری و با ورزش هم واقعاً بیماری‌هایت برطرف می‌شود، باید ورزش کنی. کسی را که می‌بینی ورزش نمی‌کند و باشگاه نمی‌رود و فقط می‌خواهد دائم قرص و دارو بخورد، یا با خوردن خوب شود، این خودش را مسخره کرده است. برخی افراد می‌خواهند سرطان سراغشان نیاید، یا اگر سرطان دارند، برطرف شود؛ ولی حاضر نیستند باشگاه بروند و ورزش کنند. اکثر افراد نسبت به ورزش کردن تنبلی و بی‌حوصلگی دارند. اینها در کار بدنی‌ جدی نیستند. برخی افراد می‌خواهند سرطان نگیرند، بچه‌هایش مریض نشوند و مشکلات پیدا نکنند. مثلا در بارداری مشکل پیدا نکنند، ولی همت ندارند که رژیم غذایی‌شان را تنظیم کنند. به خوردن همان آشغال هایی که از جاهای دیگر می‌گیرند و استفاده می‌کنند ادامه می دهند.  به کسی که بدنش سرد است و طبعش سرد است می‌گویند شما نباید این خوردنی ها را بخورید، شما مثلاً غذاهایی که طبعش سرد است بخوری، بدتر می‌شوی. این خواب‌آلودگی و بی‌حوصله‌گی و کلافگی را در تو زیاد می‌کند و حس های معنوی تو را از بین می‌برد. اما حاضر نیست دست از آن غذاهایی که خمودگی و سستی و شُلی می‌آورد، ‌بردارد. اگر مثلاً فرض بفرمایید غذاهایی که در او انرژی‌های عالی، هوش و حافظه و عقلانیت و حتی معنویت ایجاد می‌کند، حاضر نیست از آن غذاها استفاده کند، چرا؟ چون این آدم شهوت مزه دارد و اسیر مزه است.  بعضی افراد در جنبه‌های ازدواج، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و جنبه‌هایی که مربوط به شئونات حیوانی ماست می‌بینید که نمی‌خواهند بروند قوانین موفقیت را یاد بگیرند. اگر هم یاد بگیرند عمل نمی‌کنند. در مباحث علمی، شما یک عالم قوانین موفقیت دارید. در این دوره‌ای که گذاشتیم و سی‌دی‌اش هست، می توانید بگیرید و استفاده کنید. مثلا بحث «آداب تعلیم و تعلم» 40 ساعت است. شما اگر این آداب را بلد نباشید سراغ پیغمبر بروید و پیش امام زمان هم بنشینید و شاگردی بکنید، باز شکست می‌خورید. مگر شاگردان امام صادق و ائمه نبودند؟ مگر امام صادق ۴ هزار شاگرد نداشت؟ چرا به قول خودش 17 نفر از آنها هم آدم نبودند؟ فرمود من 17 تا هم یار ندارم، ولی همه شاگرد امام صادق هستند و نفس امام صادق به آنها می‌خورد. چقدر آدمها بودند که نفس پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه به آنها خورد، ولی آدم نشدند. چون آداب استفاده از نفس را ما بلد نیستیم. چقدر داشتیم انبیایی که زن‌های آنها نتوانستند از آنها استفاده کنند. چندتا از زنان پیغمبر از فیض پیغمبر محروم بودند. چه بسیار داشتیم زنان پیغمبر و امام و انبیای قبلی را که نفس پیغمبر به آنها می‌خورد، اما کنار این اولیای الهی، آدم نشدند و رشد نکردند. چون آداب رشد را نمی‌دانستد که باید با این اولیای خدا، چطوری رفتار کنند. زیستن در کنار این آدم های خاص، یک قاعده‌ای دارد. کنار این استاد و مربی و پیغمبر و ولیّ خدا و حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه و امامزاده صالح و اهل بیت و امام زمان زندگی کردن، قاعده هایی دارد تا تو بتوانی به نورانیت برسی. در اروپا مگر «ادواردو آنیلی» نبود؟ یک ایتالیایی که آن ثروت افسانه‌ای را پدرش داشت و به او داد، اما قبول نکرد به عشق اهل بیت. چطوری او آمد و اینقدر به امام زمان نزدیک شد که امام امت پیشانی او را بوسید؟ چطوری آمد و به شهادت هم رسید؟ چقدر توفیق داشت که دوری محل زندگی، مشکلی را برای او ایجاد نکرده بود. علتش این بود که نزدیکی روحی داشت. یکی هم هست که نزدیک یک ولی خداست و مثلا شوهر، زن، بچه، شاگرد، دوست، فامیل اوست، اما نمی‌تواند از او استفاده کند. چون ادب ارتباط با این ولیّ خدا یا این استاد و مربی را بلد نیست و به جای اینکه کنار او نورانی بشود، نار جمع می‌کند. دائماً این کنار این پدر عالِم و شوهر عالِم نار جمع می‌کند و دور می‌شود. چطور پیامبر فرمود «أزهد الناس فی العالم أهله و جیرانه= بی‌رغبت‌ترین مردم در کنار یک عالِم، خانواده و همسایه‌اش هستند». چرا اینطور است؟ برای اینکه ادب این ارتباط را بلد نیست و درحالی که در کنار این عالم هست، دلش تاریک می‌شود. حیات مسخره ی نوع سوم) به رغم داشتن دور اندیشی، باید از آفت ها نیز پرهیز نمود. حضرت می فرماید: «وَ مَنِ اسْتَحْزَمَ وَ لَمْ یَحْذَرْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= کسی که دوراندیشی می‌کند، اما پرهیزهای لازم را ندارد، خودش را مسخره کرده است». آدمی که دور اندیشی دارد و می‌خواهد احتیاط بکند، اما واقعاً پرهیز ندارد و از آفت ها برحذر نیست، این خودش را مسخره کرده است. مثلا کسی می‌گوید: من می‌خواهم زنده بمانم و کار کنم و به درآمد و زندگی مناسبی برسم؛ اما بعد می بینیم که این آدم برای ارتباطاتش اصلاً قوانین کرونا را رعایت نمی‌کند. خب وقتی رعایت نکنی «وَ لَمْ یَحْذَرْ» و پرهیز نداشته باشی و از آفت ها برحذر نباشی، خودت را مسخره ‌کرده ای. نمونه ی این پرهیز، در بخش جسمی، مساله ی کرونا است. شوخی گرفتن ویروس کرونا نتیجه اش همین می‌شود که ما کشته‌هایمان به این تعداد بالا رسیده است. می‌خواهیم دوراندیشی و آینده‌نگری بکنیم، اما چون پرهیز نداریم، می‌بینیم ما الآن بیش از  ۱۳ هزار نفر از عزیزانمان در کشور در این ۴ ماه از دنیا رفته اند. خیلی از اینها پدر، پدربزرگ، مادربزرگ، مادر، همسر، خواهر، برادر و فرزند بوده اند. حالا که کار رسیده به جایی که این بیماری، بچه‌های کوچک را هم دارد می‌کشد. در بخش های غیر جسمی نیز می بینیم که کسی دوراندیشی دارد، اما از آفتها پرهیز ندارد. مثلاً روی ازدواجش با کسی حساب کرده که به او می‌رسد، اما روابطش را با افراد تنظیم نمی‌کند. یعنی می‌آید رفیق ها و فامیل هایی را انتخاب می‌کند که ورود اینها به خانواده من و ارتباط اینها با همسر و فرزندان من، زندگی من را متلاشی می‌کند. این آدم پرهیز نداشته است. با اینها مسافرت می‌رود و اینها را به خانه اش دعوت می‌کند و به خانه اینها می‌رود و این رفت آمدها و مهمانی ها برقرار است، اما از آدم های فتنه‌انگیز و وحشتناک برحذر نیست و پرهیز نمی کند. خب بعد مصیبت همان مصیبت است. وقتی که کسی رفیق های بد انتخاب می‌کند، چطور می‌خواهد مسیر موفقیت را طی کند؟ وقتی که افرادی را انتخاب می‌کند که طبیعت‌گرا هستند و اصلاً فطرت‌گرا نیستند که به او نگاه انسانی داشته باشند، نتیجه اش معلوم است که چه خواهد شد. هیچ دوتا طبیعت‌گرایی نمی‌توانند به همدیگر نگاه انسانی داشته باشند. نگاه‌ها خودخواهانه و سودجویانه است و بعدا می بینی که به موقع، طرف سر تو را زیر آب می‌کند به خاطر منافع خودش. وقتی تو می‌خواهی خوشبخت باشی و دختری را انتخاب می‌کنی که اصلاً این دختر نگاه انسانی به خودش ندارد، چطور می‌تواند تو را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد؟ نزد مشاوره می‌رود و مشاور می‌گوید: اصلاً این دختر به درد تو نمی‌خورد. شما عشق تان و رابطه‌تان به ۶ ماه هم نمی‌کشد. وقتی که شخص، کسی را انتخاب می‌کند که نمی‌تواند تا بهشت و قیامت با او بیاید، چطوری می‌تواند با او زندگی موفقی داشته باشی؟ خواستگاری آمده و می‌گوید پسر خوبی است، می‌گویم حالا این خواستگاری که آمده چطور است؟ می‌گوید خوب است. پسر خوبی است. مادرش هم می‌گوید خوب است. پدرش هم می‌گوید خوب است. می‌گویم خوب است یعنی چه؟ می‌گوید خیلی از مشکلاتی که جوانها دارند ندارد. مثلاً معتاد و سیگاری نیست. ببینید که چقدر بدپسندی شده که یک کسی وقتی می‌خواهد بگوید پسری خوب است، ملاکش این است که  می گوید: معتاد نیست، سیگار نمی‌کشد، اخلاقش خوب است. می‌گویم دیگر چی؟ می‌گوید فقط نماز نمی‌خواند. می‌گویم حالا آیا راجع به چیزهای دیگر سؤال کردی؟ می‌گوید گفته گهگاهی من مشروب می‌خورم. البته مشروب‌خور نیستم. فقط یک موقع هایی مشروب می‌خورم. می‌گویم محل کارش رفتی که در آنجا بسنجی چطوری است؟ می‌گوید با همه خانم هایی که در محل کارش هستند، دست می‌دهد و روبوسی می‌کند. از این آدم چه می‌خواهد در بیاید؟ تازه این می‌گوید خوب است. پس بد چیست؟ می‌گوید نماز که نمی‌خواهد و آن همه مشکلات دینی هم دارد. معلوم می شود که این آدم اصلاً نگاه معنوی ندارد. در حالی که در اسلام داریم که مستحب است با کسی که نمازش را به جماعت نمی‌خواند، ازدواج نکنید. نه نماز می‌خواند، بلکه می فرماید نمازش را به جماعت نمی‌خواند. وقتی که حرف از ازدواج می‌شود، یک آینده خیلی قشنگی را طراحی می‌کند خیلی رمانتیک برای بچه‌ها، ولی اصلاً به بچه نمی‌رسد، یا به بچه اول یا اگر هم برسد، همان جا کار خراب است. اصلاً این مرد یا زن زندانش می‌شود همین. پس باید در انتخابت دقت و از خیلی امور پرهیز کنی. یعنی آدمی که اهل پرهیز و مراقبت نیست، نمی‌تواند آینده ی بزرگی داشته باشد. امام عسکری (علیه السّلام) می‌فرماید که نماز شب مرکبی است که بدون آن، شما به آسمان نمی‌رسید. حالا اگر کسی می‌خواهد موفقیت در نماز شب داشته باشد، باید حداقل سه شب، دوشب، چهار شب در هفته نماز شب بخواند تا بتواند پروازی بکند. اما می‌بینی که این آدم پرهیز ندارد و تازه می‌خواهد ساعت 11 شب شام بخورد، آن هم تا خرخره. خب او موفق به نماز شب نمی شود. یا از عواملی که باعث می‌شوند انسان از نماز محروم بشود از آنها پرهیز ندارد. اینها قساوت و مشکلات و گرفتاری می‌آورد و این آدم اصلاً نمی‌تواند اوج بگیرد. در هر جنبه‌ای همینطور است که اگر پرهیز نداشته باشیم، موفق نمی شویم. مثلا در جنبه علمی هم همینطور است. کسی می‌خواهد موفقیت در کنکور داشته باشد، اما شرایطش را رعایت نمی‌کند. بعد می‌گوید من الان 3 ـ 4 سال است که پشت کنکور مانده ام. حضرت می‌فرماید اگر کسی آینده‌نگری و دوراندیشی و برنامه‌ریزی بلندمدت دارد، اما از آفت هایش پرهیز نمی‌کند، این خودش را مسخره کرده است. اگر تو می‌خواهی برنامه‌ریزی بلندمدت بکنی. بچه تو قرار است در آینده یک آدمی بشود که اذیتت نکند و فساد نداشته باشد و خون به دلت نکند، اما تو ماهواره گرفته ای و به خانه آورده ای، این چطور دوراندیشی است؟! تو با آدم هایی که بدآموزی برای دختر و پسر و ناموست دارند، داری رفت و آمد می‌کنی. این چطور دوراندیشی است؟! بعد می‌خواهی این بچه‌ها بعداً برای تو مایه خیر و برکت باشند؟ وقتی که دانشگاه بدی برایش انتخاب کردی، یا در انتخاب رشته کمکش نکردی که به او جهت‌دهی بدهی، یک رشته‌ای را انتخاب کرده که این رشته همان قبر این بچه می‌شود و این بچه را کاملا فاسد می‌کند، این چطور دور اندیشی است؟ در حالی که رشته‌ها انسان را می‌سازند و روح انسان را شکل می‌دهند، باید دید با کدام رشته فرزندت به دانشگاه می رود؟ گاهی می بینیم خانمی که برد فکری بلندی دارد و می‌تواند تا آسمان پرواز کند، رشته ای را انتخاب می‌کند که تمام بال و پرش چیده می‌شود. حالا فقط مشکلی نیست که نمی‌تواند پرواز کند، روحیه‌اش نیز خراب می‌شود. وقتی تو به بچه‌ات کمک نمی‌کنی که یک رشته مناسب انتخاب کند، باید نتیجه ی بد انتخابت را ببینی. گاهی می بینیم کسی اندیشه‌هایش خیلی بلند است، ولی رشته‌ای که انتخاب کرده، تمام بال و پرش را می‌چیند. تو چطوری می‌توانی با این شغل و رشته و ازدواجی که کردی و با این منطقه‌ای که برای زندگی انتخاب کردی، موفق باشی؟ می بینیم که اصلاً محلی که برای زندگی انتخاب کرده، پرهیز در آن نیست. یک محله‌ای را انتخاب کرده که بال و پرش چیده می‌شود و نمی‌تواند اوج بگیرد. آن محل، غنای فطری ندارد که این را بلند کند. محل زندگی است، ولی همی محله، زندانش می‌شود. پس دقت کنید. زیرا انتخاب هایمان خیلی مهم است. چون وقتمان تمام است، آن۴ نوع حیات مسخرة دیگر را فقط نام می برم و توضیحش بماند برای جلسات آینده. حیات مسخره ی نوع چهارم) حضرت می فرماید: «مَنْ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ لَمْ یَصْبِرْ عَلَى الشَّدَائِدِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= هر کس بهشت را از خدا بخواهد، اما صبر بر سختی‌ها ندارد، خودش را مسخره کرده است. حیات مسخره ی نوع پنجم) «مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ لَمْ یَتْرُكْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= آدمی که به خدا پناه می‌برد از جهنم، اما شهوت های دنیایی را حاضر نیست ترک کند، خودش را مسخره کرده است. حیات مسخره ی نوع ششم) «مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏= آدمی که مرگ را یاد می‌کند، اما خودش را برای آن آماده نمی کند، خودش را مسخره کرده است». یعنی کسی که تولدش به دنیای بعدی را یاد می‌کند، ولی برای آن آماده نیست، خودش را مسخره کرده است. الان تا می‌گوییم تولد، فقط سیسمونی به یادمان می آید. سیسمونی یعنی چه؟ یعنی آمادگی. می‌گوییم باید مراقبت های لازم را انجام دهیم و پیش پزشک برویم و عکس و سونوگرافی بگیریم. این آماده نیست. هر کس که یاد مرگ را می‌کند و برای مرگ و تولد به دنیای بعدی آمادگی ندارد، تا می‌گویند سرطان داری، قبل از آن که از سرطان بمیرد، سکته می‌کند و می‌میرد. افسرده می‌شود با اینکه سرطان داری و می‌میری یعنی داری می‌روی به رحمت خدا و بهشت و پیش خانواده آسمانی‌ات می‌روی. اما این آدم چون آمادگی ندارد، اصلاً خوشش نمی‌آید از کلمه مرگ و تولد. حیات مسخره ی نوع هفتم) آخرین مورد از انواع حیات مسخره را بعدا در زمان اردو ان شاالله توضیح می‌دهیم. امسال اگر اردو برقرار بشود و بگذارند، این حدیث شریف را داریم که می فرماید: «مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ وَ لَمْ یَشتَقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= اگر کسی یاد خدا بکند، اما مشتاق ملاقات خدا نباشد، این آدم خودش را مسخره کرده است». می فرماید برای ملاقات خدا اشتیاقی نداشته باشد، خودش را مسخره کرده است. در بعضی از نسخه‌ها به جای «لم یشتق» آن ش را برداشته اند و س گذاشته اند و ت را به ب تبدیل کرده اند و شده «وَ لَمْ یَسْتَبِقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= و برای ملاقات با خدا مسابقه نمی دهد». یعنی در نسخه‌های متفاوت، این روایت را دو جور ذکر کرده اند. در این دومی معنا این می شود که هر کس یاد خدا بکند، اما «سبقت نگیرد» خودش را مسخره کرده است. این دومی کار را حساس تر کرده است. یعنی برای ملاقات با خدا باید از دیگران سبقت بگیری، نه در امور دیگر. این دومی با آیه قرآن هم جور در می‌آید که می فرماید: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ و....=سبقت بگیرید برای مغفرت خواهی از خدا». پس کسی که هیچ سبقت نمی‌گیرد برای تقرب و ملاقات خدا و اصلاً مسابقه ای نگذاشته و در مسابقه قرب و ملاقات خدا شرکت نمی‌کند، این هم خودش را مسخره کرده است. به این ۷ نوع زندگی می‌گوییم «سبک زندگی مسخره». این بحث آفت‌شناسی است که خدمت شما عرض کردم. بحث آفت‌شناسی در زندگی ایده‌آل و جنبه‌های مسخره زندگی را ما باید بشناسیم تا حیات مسخره نداشته باشیم.  

پیوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11790
زمان انتشار: 15 ژولیه 2020
| |
بدون شناخت خود حقیقی، به شادی و آرامش نمی رسیم

ارتباط وجودی با امام رضا علیه السلام- خانواده آسمانی؛ 1399/04/12

بدون شناخت خود حقیقی، به شادی و آرامش نمی رسیم

فقط کسانی می‌توانند در دنیا به معنای واقعی شادی و آرامش داشته باشند و زندگی‌شان با عشق و محبت سپری شود که واقعاً خودشان را بشناسند و به آن شناختی که دارند احترام بگذارند و آن شناخت را اصل بدانند و براساس اینکه عضو خاندان اهل بیت (علیهم السلام) هستند و به معنای حقیقی از آل محمد (ص) هستند، انتخاب ها و ارتباط ها و رفتارها و اخلاق و چینش های فکری و عملی شان را تنظیم کنند. هر کس غیر از این عمل بکند، به شدت دچار خسران می‌شود و نه می‌تواند در دنیا به معنای واقعی به شادی و آرامش حقیقی و به عشق حقیقی برسد و نه یک تولد خوب و مبارک به آخرت دارد. پس این حقیقت را ما باید باور کنیم که شخصیت و روح ما اصل ماست و شخصیت اصلی ما به روح ماست، نه به جسم ما و عوارض جسمانی ما.  بعد از آن که چنین شناختی برای شخص حاصل شد، بر این اساس برنامه‌های زندگی‌ و مناسبات خودش را با سایر امور و مناسبات شئون خودش یعنی شئون جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی براساس آسمان و غیب تنظیم کند. اگر کسی مناسباتش را با غیب و آسمان تنظیم نکند و بعد بدون تنظیم این رابطه با غیب و آسمان بخواهد به تنظیم رابطه با بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی بپردازد، اصلاً این مناسبت ها به معنای حقیقی برقرار نمی‌شود و اگر هم برقرار شود، کاملاً به ضرر شخص است. یعنی شخص دچار پوچی و مسخره‌گی و عمر تلف کردن و غم و اضطراب طولانی و همیشگی خواهد شد. یعنی دارد در دنیا زندگی می‌کند، اما در تمام ارتباطات جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلی‌اش غصه و حرص و جوش و اضطراب و ناراحتی دارد و پیوسته حس شکست در او هست. هر چند از نگاه دیگران خیلی ممکن است موفق باشد، اما خودش در درون خودش به هیچ وجه به شادی و آرامش و محبت نخواهد رسید. وقتی کسی خود را نشناسد، هر تصمیمی در زندگی‌اش بگیرد، به ضررش تمام می شود و هر تصمیمی که می‌گیرد غلط است. او اساساً از حیات حقیقی و طیبه‌ای که قرآن برای انسان در نظر گرفته، محروم است و زندگی او یک زندگی کاملاً عمر تلف کن و خسارت‌بار و غم‌انگیز و پوچ خواهد بود. حالا در این رابطه ما باید تشخیص بدهیم که الان وضعیت فعلی ما چی هست؟ ما الان چقدر با آن زندگی مناسب و ایده‌آل توانسته ایم ارتباط برقرار کنیم؟ چقدر از آن حیات طیبه برخوردار هستیم؟ چقدر جدی شده ایم در این که خودمان را از اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم و با چنین شخصیتی زندگی بکنیم؟ یا چقدر شکست خورده ایم؟ چقدر دچار این پوچی‌ها و مسخره‌گی‌ها و وقت تلف کردن ها و خسران ها هستیم؟ ما همیشه به اهل بیت (علیهم السلام) می‌گوییم که می‌خواهیم با شما باشیم. هم در دنیا و هم در آخرت می‌خواهیم هم‌درجه ی شما باشیم. می خواهیم در نظام ابدی کنار شما باشیم. این مقام، شوخی نیست. یک مقدار باید به آن فکر کنیم که من قرار است با مادرم فاطمه زهرا و در کنار مادرم در یک جا در بهشت تا ابد زندگی کنم. برگرفته از بحث ( ارتباط وجودی با امام رضا علیه السلام- خانواده آسمانی؛ 1399/04/12 )

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11787
زمان انتشار: 14 ژولیه 2020
| | | | |
مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

صوت

1 - مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11784
زمان انتشار: 13 ژولیه 2020
| |
«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 533؛ 1399/04/19

«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

نفاق یعنی چند چهره داشتن که خطرش بیشتر از دشمنان خارجی (کافر و مشرکین) است. چون با مخفی کردن کفر و کینه ی عمیق خود نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی، صدمات جبران‌ناپذیری را بر آن وارد ساختند.

بحث‌مان درباره ی موجبات دخول انسان به جهنم است. عرض شد که در گام اول، به عوامل اعتقادی این بحث پرداخته می شود و سپس به مسائل اخلاقی و اعمالی آن. یکی از عوامل بسیار مهم جهنمی شدن انسان، «نفاق» است. نفاق یعنی چندقطبی بودن، چند وجهی بودن، چند چهره داشتن. عده‌ای تظاهر به ایمان و باور به خدا دارند، اما در وجودشان اثری از آن ایمان و باور وجود ندارند. این صفت گاهی مربوط به حوزه ی اخلاق است، گاهی هم به عقائد یا اعمال ارتباط دارد. یعنی ما نفاق‌های عقیدتی، اخلاقی و عملی داریم. نفاق‌های اعتقادی به صورت‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند. مثلا گاهی شخص هیچ اعتقادی به خدا ندارد، ولی می‌نماید که به خدا ایمان دارد، در حالی که در عمل به آن پایبند نیست. گاهی خدا را قبول دارد، ولی نسبت به پیامبر و نبوت اعتقادی ندارد. مثلاً می‌گوید: من فقط خدا را قبول دارم، اما کاری به پیامبر و امام ندارم. یعنی واقعا باوری به آنها ندارد. چنین کسی در اصل خدا را قبول ندارد که این‌طور می‌گوید. گاهی هم کسی پیامبر را قبول دارد، ولی اهل بیت را نمی‌پذیرد. گاهی هم آخرت و قیامت و معاد را قبول ندارد. این گونه افراد مثلا می‌گویند: کی رفته، کی دیده، جهنم و بهشت کجاست؟ گاهی هم خدا را دوست دارد، ولی صدها ایراد به خدا می گیرد و عدالتش  را زیر سوال می‌برد. از جمله نفاق‌های عملی  این است که شخص برای اهداف و مقاصد خودش در یک فضاهای باز نماز می‌خواند یا پایبند به رعایت حجاب نیست، ولی در جائی به خاطر هدفش آن را رعایت می‌کند. انسان دو دشمن داخلی و درونی دارد و سه دشمن خارجی. پس 5 مانع و دشمن دارد که با درگیری و غلبه بر آنها به اوج و درجات و قرب الهی می رسد. این در حالی است که اگر این دشمن‌ها نباشند، انسان رشدی نخواهد کرد. مثلا به کسی می گوید دکتر یا فوق تخصص. یعنی چند مرحله ی  «سیکل، کارشناسی، ارشد، دکترا، تخصص» را گذرانده تا به مرحله فوق تخصص رسیده است. خطر منافقان بیشتر از دشمنان خارجی است دشمنان خارج از انسان سه گروه هستند: کفار، منافقین و مشرکین. در بین این سه گروه، منافقین از همه بدتر هستند. دشمنان درونی انسان هم که شامل نفس و شیطان است، نفس از شیطان خطرناک‌تر و بدتر است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «بدترین دشمنان تو، نفس خود توست که همیشه همراه توست». اگر انسان به جای درگیری با چهار مورد دیگر، با خودش درگیر شود، آن 4مورد دیگر را راحت می‌تواند از بین ببرد. تمام شکست های انسان در مقابل کفار، منافقین و مشرکین به خاطر این است که انسان در درگیری با خودش شکست خورده است. در درگیری با کسی که بیش از هر کس دیگری دوست دارد، شکست می‌خورد. بعد از انقلاب اسلامی بیشترین گرفتاری، معضلات و حملات دشمنان خارجی به کشور، از سوی منافقین بوده است. نفوذی که منافقین در بخش‌های مختلف دستگاه‌ها داشته‌اند، باعث شده که زمینه برای فعالیت دشمن فراهم شود و مردم در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و... آسیب‌های جدی ببینند. منافقین در لباس دوست و سوابق انقلابی یا نظامی، هیچ وقت به عقیده خالص و ناب مردم و رهبران انقلاب پایبند نیستند و به کسانی که دشمنان خدا و امام زمان هستند، خدمت می کنند که متاسفانه در کشور ما این گونه افراد کم نیستند. چهره این گونه افراد در درگیری ها، جنگ و فتنه‌ها کاملا شناخته می‌شوند. عذاب مقیم، سرنوشت منافقین است در قرآن کریم آیات زیادی به این گروه اختصاص داده شده است. از جمله: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ[1]= خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای (کیفر) آن‌ها کافی است و خدا آن‌ها را لعن کرده و عذابی ابدی دارند». در قواعد تولد از دنیا به آخرت 6 نوع تولد داریم. همین‌طور از دنیا به آخرت هم 6 تولد داریم. یکی از تولدها، تولد ناقص و معلول بود. ناقص‌ها کسانی بودند که دست یا پا یا چشم ندارند. معلول ها کسانی بودند که با خودشان اضافه آورده اند. مثلاً دو صورت یا دو سر دارد. از دنیا به آخرت هم تولد ناقص و معلول مربوط به سه دسته ی کفار، منافقین و مشرکین هستند. در این آیه، خداوند به سرنوشت منافقین اشاره کرده که وعده به آتش جهنم داده است که هیچ وقت از این آتش نجات پیدا نمی کنند. همچنین آنها مورد لعنت خدا قرار می گیرند و از رحمت الهی دور هستند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ»، ممکن است کسانی در جهنم باشند و عذاب شان کم و زیاد شود، اما منافق عذابش هیچ وقت کم و قطع نمی‌شود که بخواهد حتی نفسی بکشد. «وَ یُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا[2]= و نیز خدا مردان و زنان منافق و مشرکان را از عذاب کند که آن‌ها به خدا بد گمان بودند (و وعده فتح خدا را دروغ پنداشتند) در صورتی که (وعده خدا صدق است و) روزگار بد و هلاکت ابدی بر خود آنهاست و خدا بر آنان خشم و لعن کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است برایشان مهیّا ساخت». در این آیه، منافقین به همراه مشرکین آمده است که هر دو گروه به خدا بدبین هستند. مثلاً به شخص می گوییم برو ازدواج کن یا فرزند بیاور که خیلی فضیلت دارد، ولی می گوید آینده چی! او به خاطر بدبینی به خدا و نداشتن اعتماد به خدا، نگران روزی همسر و فرزند است و از داشتن فرزند و بچه داری سرباز می زند. گاهی هم تنبلی و بی‌حوصلگی و سستی اعتقادشان باعث بدبینی به خدا شده. هر چه به او بگویی خدا بزرگ است و روزی رسان است، اما باور ندارد. کسانی که بچه‌دار نمی شوند، به اسلام و امام زمان (علیه‌السلام) خیانت می کنند. آمار شیعیان به شدت پائین می آید و به سمت پیری جمعیت می‌رود. چون شیعیان به مهمترین وظیفه شان متعهد نیستند و به یک بچه یا دو تا بسنده می کنند و برای خودشان توجیه و بهانه های مختلف می آورند. پس مراقب باشیم که نفاق بیماری خیلی خطرناکی است. هزاران سال در جهنم جزای این صفت ناپسند است. این بیماری را بشناسیم و سعی کنیم در آموزه های دینی در ابعاد مختلف جدی باشیم. در جلسه آینده به آیات 11 تا 17 سوره حشر اشاره خواهیم کرد که  در مورد روانشناسی منافق بحث شده  است. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . سوره توبه، آیه 68. [2] سوره فتح، آیه 6. قا/296

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11782
زمان انتشار: 9 ژولیه 2020
| |
نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

قلب، جلسه 38، 90/04/04

نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

در جلسات گذشته گفتیم که وجود مقدس پیامبر اسلام برای گشادگی قلب، چند علامت را ذکر کردندکه  یکی از آنها «تجافی از دار غرور» بود. یعنی تنظیم نحوه ارتباط با دنیا که به گونه­ای باید باشد که چسبندگی به دنیا ایجاد نکند. چون چسبندگی چند عارضه دارد و یکی از آنها این است که حجم غصه ­ها و ناآرامی‌های انسان را بیشتر می‌کند.

اساساً ساختار نفس انسان به گونه ­ای خلق شده که هر چقدر تعلقاتش بیشتر باشد، غصه­ ها و اضطراب‌هایش هم بیشتر می‌شود. چون تعلق گرفتن، خودش مشغله­ زاست. یعنی وقتی شما تعداد بیشتری در دلت معشوق داری: اول، درگیر نگهداری آن معشوق‌ها هستی؛ دوم، درگیر تنظیم رابطه با آنها هستی؛ و سوم، نگران هستی که مبادا یکی‌شان را از دست بدهی. هر کدامش از دستت برود فشار روانی، غصه و ناآرامی زیادی برای تو خواهد داشت. اگر فکر کنید که با بیشتر شدن تعلقات تان شما به خوشی و آرامش و سعادت می‌رسید، سخت در اشتباهید. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود             از آن چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است طبق آمار جهانی بیشترین غصه‌ها و اضطراب‌ها، ترس‌ها و بیماری‌های روانی و حتی بیماری‌های جسمی در دو طبقه بیشتر به چشم می‌خورد. یکی طبقه‌ای که رفاه بیشتر دارد و دوم در طبقة تحصیل کرده‌. این دو طبقه هرچقدر سطح دارایی‌های مادی شان و تحصیلات شان بالا می‌رود، سطح آرامش شان پایین می‌آید. چرا؟ چون تعلقات‌شان بیشتر می‌شود و تعلقات هم اضطراب­زا هستند. انسان نباید به کمالات شأن‌های پایینی، بیش از حد مجاز بها دهد کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی» برای روح لازم و آرام بخش است، اما اگر از حد مجاز بیشتر شود، اضطراب زا می‌شود. یعنی این کمالات مثل چربی و قند و نمک می‌ماند. اگر مقدار نمک، چربی و قند در خون از حد لازم بیشتر شود، واقعاً خطرساز و کشنده است. به همین ترتیب، پرداختن به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی منهای کمال فوق عقلی خطرساز می‌باشد. مثلاً تحصیلات خوب است، مطالعه و مدرک تحصیلی و پول خوب است، اما همین پول وقتی که با یک روح مریض و به فرموده‌ی علی(علیه‌السلام) با یک قلب محجوب و یک عقل مغلوب و یک نفس معیوب روبه ­رو می‌شود، می‌تواند آسیب زا و کشنده باشد. خداوند بخش سلامت و آرامش را در شأن پنجم یعنی فوق عقل گذاشته است، نه در شأن‌های دیگر. یعنی تعیین کننده سعادت، سلامت، آرامش، خوشبختی شأن پنجم ما و دل ما است. دل اصلی‌ترین بخش وجود ما و شخصیت ما است. دارایی حقیقی هر انسانی دل اوست. روز قیامت هر شخصی نان­خور دل خود است. این که من در هنگام سکرات موت چه وضعیتی خواهم داشت، به دلم مربوط است. اما اینکه چقدر مدرک تحصیلی داشته باشم، هیچ تأثیری در آنجا ندارد. این که چقدر دانشمند هستم و چقدر اطلاعات و سواد دارم، هیچ تأثیری ندارد. عشق به الله، تاریخ مصرف ندارد با هر یک از تجلیات الله که پیوند برقرار کنی، به تو قدرت و شادی و آرامش می‌دهد. بسته به میزانی که خدا در آن تجلی کرده باشد. مثلاً انبیاء، چهارده معصوم (علیهم‌السلام)، شهدا و ... جلوه‌های خدایند. شهدا درجات مختلفی از شادی و آرامش را به انسان می‌دهند. عالم، عارف، ولی خدا، امامزاده‌ها نیز، دارای مقامات مختلفی هستند. پس ببین به دلت چه داده‌ای؟ این خیلی مهم است. دل ما دائماً بهانه خدا را می‌گیرد و از ما به کمتر از خدا هم راضی نمی‌شود. چون شما هر چه به او بدهی، بعد از یک مدت خسته می‌شود و می‌گوید این را نمی‌خواهم و از این بدم می‌آید. کمالاتش هر چه بوده، من بیرون کشیده‌ام. دیگر به درد من نمی‌خوردو  تاریخ مصرفش تمام شده است. تنها چیزی که تاریخ مصرف ندارد، فقط الله است. چون از روز اول، دل را با آن عشق سرشته‌اند. حال اگر کسی به دل خود محبوبی غیر از محبوب خودش را داد، این دل دیگر سالم نیست. مثل کسی که بخواهد به چشمش نور نامناسب بدهد، یا به گوشش فرکانس نامناسب بدهد، یا به معده ­اش غذای نامناسب بدهد. دل فقط با یک دلبر آرام می‌شود و آن هم کمال مطلق است. اگر دل را که بی نهایت­ طلب است، با کمال مطلق و معشوق بینهایت آرام کردی، هم دنیایت قشنگ می شود و هم آخرتت. دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون «اله» باشد تنظیم رابطه دل با دنیا، فقط به این شرط است که تو حتماً آن مطلوب حقیقی دلت را به او داده باشی. در غیر این صورت، کسی نمی‌تواند ادعا کند که من بدون اینکه محبوب حقیقی را به دلم داده باشم، خیلی عُرضه دارم و می‌توانم رابطه‌ی دلم را با دنیا تنظیم کنم، بدون اینکه آسیب ببینم. وقتی قبل از اینکه معشوق حقیقی را به دلت بدهی، با دنیا ارتباط برقرار کنی، دائماً در اضطراب هستی. بنابراین، تا تکلیف دلت را با الله روشن نکنی، نفی اله ­ها بیهوده است. این درست است که شما اول می‌گویی: «لا اله» و بعد می‌گویی: «الا الله» و نفی اله می‌کنی، ولی اگر الله در دلت نباشد، چطور می‌توانی بگویی، «لا اله» چون این یادتان باشد، دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون اله باشد. دل همیشه یک معشوق می‌خواهد، اصلاً دل بدون عشق زنده نیست. اگر الله را که کمال مطلق و جاودان است، به دلت بدهی، بعداً می‌توانی اله‌های دیگر را نفی کنی. آن وقت همه چیزهایی که نفی شان می‌کنی، برایت لذت­ بخش و جذاب می‌شوند. می‌بینی که حتی نوشیدن یک لیوان شیر یا چای برایت لذت‌بخش می‌شود. مدرک تحصیلی‌ات، همسرت و همه دنیا، برایت  لذت‌بخش‌ می‌شود و از مقام خیلی خوب، می‌توانی لذت ببری و استفاده کنی. علت اینکه می‌فرماید: ایمان هر چه بالاتر می‌رود، عشق انسان به همسرش بیشتر می‌شود، برای این است که اول تکلیف دلش را روشن کرده، دلش را با الله اشباع کرده و دل دیگر بهانه نمی‌گیرد. تمام بهانه‌گیری‌ها، دعواها، اختلافات و طلاق‌ها برای این است که شخص قبلاً دلش را با الله آرام نکرده است. اما کسی که تمام عزتش را و تمام عشق و عاطفه ­اش را دارد از آسمان می‌گیرد، این پایین اصلاً نیاز به احترام و اکرام ندارد که اگر کسی به او توهین کرد کم بیاورد. ولی کسانی که از آسمان می‌بُرّند، یعنی آن معشوق اصلی دل را به دلشان نمی‌دهند، اینها در پایین، خیلی گدا می‌شوند. به طور مثال، بچه‌ای گم شده و یک نفر می‌داند، مادر این بچه کیست، اما به بچه نمی‌گوید. یا می‌داند مادر دنبال بچه‌اش می‌گردد، ولی جای بچه را به مادر نمی‌گوید. یا یک پدری بی‌تاب بچه ‌است و بچه را از پدر پنهان می‌کند. نمی‌گذارد اینها به هم برسند. این جنایت و ظلم است. ما این را ظلم و جنایت می‌دانیم و جهنم هم در پی دارد. از همه این جنایت‌ها بدتر، این است که آدم می‌داند دلش الله می‌خواهد، اما هی به او خیانت می‌کند. می‌گوید: نه؛ با یک ماشین راضیت می‌کنم، با ازدواج راضیت می‌کنم، با پنج هکتار زمین راضیت می‌کنم، تو آن را از من نخواه. این خیلی جنایت است. خیلی ظلم بزرگی است. آدم خودش به خودش خیانت می‌کند. آیا از این بدتر جنایت هم وجود دارد؟ تو که می‌فهمی دلت الله را می‌خواهد، تو که می‌دانی با غیر الله راضی نمی‌شوی، چرا اینقدر داری امروز و فردا می‌کنی؟ پیغمبر فرمود: بیشتر جهنمیان آدم‌هایی هستند که هی امروز و فردا کردند. در دادن معشوق حقیقی به دل، تنبلی و بی­حوصلگی کردند. اینها آدم‌های خوبی بودند، قصد بدی نداشتند، ولی به خاطر تنبلی و «سَوفَ» کردن و تسویف به جهنم افتادند. وای به حال کسی که یکی هایش از ده تایی ها بیشتر شود توجه کن به این  که خدای مهربان و دوست ­داشتنی که دوستت دارد و برایت چه تدارکات عظیمی دیده. اگر تو یک کار خیر بکنی، او ده برابر به تو پاداش می‌دهد. یک ماه رجب گذاشته که سه روز از روزه های آن، 900 سال عبادت است. یعنی 9 برابر عمر طبیعی. در روایت داریم: وای به حال کسی که روز قیامت یکی‌هایش بیشتر از ده‌تاهایش شود. یعنی می‌گوید تو یک گناه کردی، من یکبار برایت نوشتم. یک ثواب کردی، ده تا نوشتم. با این حال این چه وضع زندگی است که گناهانت از ثواب‌هایت بیشتر شده است. این خدا تا این حد مهربان و مشتاق است و با هر بهانه ­ای گناهانت را می‌ریزد. با اذیت شوهرت، با اذیت زنت، با گریه بچه، مریضی بچه، با حرص و جوش خوردن، با یک خبر بد، با یک حادثه منفی، با یک مریضی و ... تو را پاک پاک می‌کند. از طرف دیگر، برای بعضی از رفتارهای انسان، دائماً و شب و روز برایش گناه می‌نویسند. حتی در خواب هم باشد، برایش معصیت می‌نویسند. بعضی از خصوصیات هست که دائماً برای انسان خیرات می‌نویسند. انسان باید چراغ قرمزها و حریم‌ها را بشناسد و وارد آنها نشود. ممکن است انسان گهگاهی آلوده به گناهی شود. حتی پرسیدند که آیا مؤمن ممکن است فحشا بکند؟ حضرت فرمود: بله. اما وقتی به گناه می‌افتد، بعدش بلند می‌شود و توبه می کند. اما بعضی‌ها هستند، دائماً گناه تولید می‌کنند. یکی از آن کسانی که دائماً گناه تولید می‌کنند، کسانی هستند که گناهان‌شان را کوچک می‌شمارند. اینها خیلی آدم‌های خطرناکی هستند. می‌گویند: این که چیزی نیست. این شخص همیشه برایش گناه نوشته می‌شود، چون همیشه در حال مخالفت با خدا است. بعضی از بزرگان گفته‌اند: شما همیشه یک کار خیر بکنید که اگر گناهی هم می‌کنی، گناهت ریزش بکند. ما اصلاً به فکر سرمایه‌گذاری برای خانه جاودانگی‌مان نیستیم امام سجاد (علیه‌السلام) شب27 ماه رمضان از سر شب تا سحر همین دعا را خواند. یک امام معصوم تا صبح به خدا می‌گوید:«‌اَللّهُمَّ اَرزُقنِی التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» ما چگونه می‌خواهیم آدم شویم، در حالی که اصلاً سرمایه­ گذاری خصوصی نداریم. خلوت نداریم. خیلی جاها نباید سرمایه ­گذاری کنیم. عمرمان را نباید جاهای دیگر تلف کنیم. از همین الان باید به برنامه ­ریزی شروع کنیم و برنامه عملی داشته باشیم. اگر عُرضه نداری و می‌بینی که خدا برایت خیلی بزرگ است و فهم و شناخت و نزدیک شدن به او سخت است، از واسطه ­ها استفاده کن. از اساتید، اولیاء خدا، شهدا استفاده کن و خودت را برسان به آن مقصدی که باید برسانی و برو جلو و معطل نکن. جمع‌های خوب پیدا کن. جمع‌های فطری و رفیق‌هایی که باطن آدمی دارند. پاتوق های فطری پیدا کن، نه پاتوق های طبیعی. پاتوق‌های طبیعی آدم را جهنمی می‌کنند. تا می‌توانید رفیق‌های خوب انتخاب کنید. در این ارتباط‌ها است که عملیات دلدادگی به خدا باید شروع شود؛ و گرنه، در سر کلاس، کسی با کلاس و استاد به جایی نمی‌رسد. استاد فقط می‌تواند به ما سرخط بدهد و چینش فکرمان را درست کند و مهندسی فکر به ما بدهد. روح ما را استاد تقویت کند، اما تو باید بروی تمرین بکنی. تمرین‌ها باید به دور از عوامل اضطراب انجام شوند تا ثمربخش باشند اگر نتیجه کار و تمرین، درست از آب درنمی‌آید و تو مدام خواب‌های مزخرف می‌بینی، خواب‌های غصه­ دار و ترسناک می‌بینی، برای این است که سر کلاس تمرین نداشتی. یا بعد از کلاس تمرین نداشتی و یا برعکس و واژگونه تمرین کرده‌ای. یعنی با چیزهایی که به تو آرامش می‌دهد، خلوت نکرده‌ای، بلکه با چیزهایی خلوت کرده‌ای که به تو اضطراب می‌دهد. به نوع خواب‌هایت که نگاه بکنی، می‌بینی خواب‌هایت پریشان است و تفسیر و تعبیر ندارد. اینها را «اضغاث احلام» می گویند. یعنی چیزهای مزخرف و بی ­معنی. این برای آن است که خلوت‌ها و تمریناتت همراه با عوامل اضطراب بوده. دیده‌اید بعضی‌ها کتاب‌های پلیسی و جنایی می‌خوانند، فیلم‌های سینمایی نگاه می‌کنند، اصلاً این جور آدمها نمی‌توانند به آرامش برسند. چون دائماً دلشان درگیر موضوعات هیجانی است. کسی که دائماً سرش در سریال و در کارتون و فیلم است  یا دنبال  این است که چه کسی با چه کسی ازدواج کرد؛ چه کسی چه کسی را طلاق داد؛ دائم ذهنش آلوده است. این چگونه می‌تواند با خدا خلوت کند؟ خدا رحمت کند امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) را که ماه رجب که می‌شد، نصف برنامه­ هایش را تعطیل می‌کرد. ماه شعبان که می‌شد، 75% کارهایش تعطیل بود. ماه رمضان که می‌شد 100% تعطیل می‌کرد و درصد کوچکی نگه می‌داشت. آدم اگر خلوت نداشته باشد، اگر ملاقات نداشته باشد، اگر تمرین نداشته باشد، کارش درست نمی‌شود. اگر بطور مرتب مدرسه برویم و درس بخوانیم، مرتب کلاس برویم، مرتب استاد به ما یک چیزی بگوید و یا نوار گوش بدهیم و کتاب بخوانیم، ولی اصلاً تمرین نداشته باشیم، فایده‌ای ندارد. فردا کلاس است، صبح کلاس است، در خوابت کلاس است، همه وقت و همه جا کلاس می‌روی، اما بدون تمرین چه فایدهای دارد؟ همیشه برای تولدت به آخرت آماده باش! «اِستِعدادِ لِلمَوت» یعنی تو آماده باشی که تا به تو گفتند: تمام است؛ شاد شوی. الان وقت تولد من است و من دیگر از این طویله ی دنیا می‌خواهم بیرون بروم. پیغمبر منتظر من است و چقدر شهدا انتظار من را می‌کشند. چقدر ائمه منتظر من هستند. با ملائکۀ الله که یک عمر سلام و علیک و صفا و رفاقت داشتم، می‌خواهم پیش شان بروم. می‌خواهم بروم نزد حضرت معصومه­ (سلام‌الله‌علیها) که در دنیا انس زیادی داشتم. مهمانی‌هایی که با حضرت زینب، علی اکبر، علی اصغر و با امام حسین و با مادرم فاطمه زهرا (علیهم‌السلام) داشتم. می‌بینی این شخص چقدر ماشاء الله با خودش کار کرده و رفیق داشته، چقدر برنامه داشته، چقدر تدارکات قشنگ برای موت و ابدیتش دیده. در کلمات «الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» به کلمه استعداد دقت کنید. این از مقوله اطلاعات نیست، بلکه از مقوله عمل و مهارت است. پس ما باید کار بکنیم. باید شروع کنیم و عملیاتی شویم و برای این خلوت ها وقت بگذاریم و تمرین کنیم. به خیلی چیزها بگوییم نه و برویم ببینیم می‌توانیم تمرین کنیم یا نه. اگر نمی‌توانید تمرین را از سجاده شروع کنید، علتش این است که سجاده سنگین است. برای همین بود که خداوند فرمود: «إِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ[1]= به راستى این [كار] گران است مگر بر فروتنان». یعنی هرکسی با نماز نمی‌تواند اوج بگیرد. پس نمازهای‌تان را خوب بخوانید، تمرینات نماز را انجام بدهید و مهارت‌هایش را بیاموزید؛ ولی با چیزهای دیگر شروع کنید. با تعقیبات، قرآن، دعا، شنیدن و با حرف زدن با رفیق‌هایتان. ممکن است دلت اصلاً با نماز نرود، ولی اگر یک رفیق خوب داشته باشی که با هم ده دقیقه یا نیم ساعت حرف‌های معنوی بزنید و دل‌های همدیگر را هُل بدهید، می‌بینی او دل تو را دارد جلا می‌دهد و تو دل او را داری جلا می‌دهی. بعد می‌بینی چه بزمی می‌شود. پس طبق فرمایش نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای گشادگی قلب، تجافی از دنیا، رو آوردن به سمت آخرت و آمادگی برای تولد به خانه ابدی، موثرترین عواملی هستند که طی این چند جلسه درباره آن بحث شد. قلب/ تجافی/ تمرین/ آمادگی برای مرگ پی نوشت: [1] . سوره بقره/45. ع ل 388

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11781
زمان انتشار: 8 ژولیه 2020
| |
دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

قلب، جلسه 37، 1390/03/07

دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

دنیا دو گونه است. دنیای «بلاغ» آن است که وسیله رسیدن انسان به آخرت می‌باشد. یعنی انسان را سالم به آخرت می‌رساند. مثل یک رحمِ خوب که جنین را موفق و سالم به دنیا تحویل می‌دهد[1]. البته در رحم مادر این مادر و پدر هستند که شرائط رحم را به گونه­ ای قرار می‌دهند که بچه سالم متولد شود. اما در حرکت از رحم دوم‌مان که دنیاست به سوی ابدیت این خودِ شخص است که باید رابطه ­اش را با رحم دوم که دنیاست، به گونه ­ای تنظیم کند که سالم به آخرت متولد شود. یعنی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» را طوری تنظیم کند که فریب نخورد و کلاه سرش نرود و بتواند سالم از نظام دنیا به نظام ابدی متولد شود. این یعنی «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور». چنین کسی خیلی مراقب است که در ارتباط‌هایش باخت نباشد.

مثلاً بعضی‌ها که رشته تحصیلی انتخاب می‌کنند، می‌گویند: این رشته را انتخاب می‌کنم، چون در آن نان و آب و پول هست؛ اما متوجه نیستند، قیمتی که برای رسیدن به آن می‌پردازند، خیلی زیادتر از آب و نان است. اینها تمام شخصیت و حیثیت انسانی‌شان را می‌فروشند. هر چند که در آن رشته هم موفق هستند و نان و آب زیادی هم برایشان دارد، اما از نظر حیثیت ابدی و نظام شخصیتیِ روحانی که باید در تولدش به آخرت با خود ببرد، از نظر میزان سلامت قلب، یک آدم بدبخت و گدایی است که ثروت دنیایی زیادی به هم زده، اما در نظام آخرتی دستش خالی است. مثل بچه‌ای که یک قطعه الماس را از او بگیری و یک دانه شکلات به او بدهی. او نمی فهمد اما بعداً که بزرگ می‌شود، می‌فهمد که الماس چه چیزی بوده و سرش کلاه رفته است. این مشکلی است که اکثر آدم‌ها دارند. برای همین است که راحت هر حرفی را می‌زنند، راحت هر چیزی را می‌بینند، راحت هر چیزی را می‌خورند، راحت هر چیزی را می‌شنوند و به خانه هر کسی می‌روند و با هر کسی ارتباط دارند. خیلی راحت و بی ­محابا با دنیا ارتباط برقرار می‌کنند و در این بی­ محابا بودن‌ها سر انسان کلاه می‌رود. اما وقتی که انسان تجافی داشته باشد، دیگر سرش کلاه نمی‌رود. مثل یک مادر هوشیار که برای جنین خودش، هر چیزی را انتخاب نمی‌کند و هر غذایی را نمی‌خورد. چون می‌گوید این بچه ی من باید سالم به دنیا بیاید. ما باید در رحم دوم مان که دنیاست، نسبت به آخرت برای خودمان مادری و پدری کنیم. یعنی خودمان باید خودمان را تربیت کنیم. اما آدمی که دچار خودفراموشی شده، خود ابدیش برایش مهم نیست. او  به این چیزها فکر نمی‌کند و فقط برایش این مهم است که شاد باشد و خوش بگذراند و لذت ببرد. برای همین هم به هر ارتباطی و به هر انتخابی و به هر رفتاری و به هر فکری تن می‌دهد. بنابراین، او آزاد است. وقتی هم که آزاد بود، در بسیاری از روابط سرش کلاه می‌رود و فریب می‌خورد. رابطه بین محدود کردن ما در دنیا و بزرگی روح چیست؟ شاید بعضی سوال کنند که اگر هر چیزی را نبینیم، نخوریم، نشنویم، این که شد محدودیت. داشتنِ خوردنی‌های خاص، دیدنی‌ها خاص، شنیدنی‌های خاص و رفتار و افکار و انتخاب و ارتباط خاص، اینها یعنی محدودیت. محدودیت چه ربطی به بزرگی دارد؟ اگر یک مادر باردار پرهیز می‌کند، برای چه پرهیز می‌کند؟ چرا هر چیزی نمی‌خورد، نمی‌بیند و نمی‌شنود؟ مثلاً چه اشکالی دارد که در مقابل اشعه قرار بگیرد، سیگار بکشد، قلیان بکشد، از مواد مخدر استفاده کند، هر دارویی بخورد، هر فیلم و سریال و برنامه ای را ببیند، هر چه خواست بشنود؟ اگر شما به مادری بگویید که در دوران بارداری، این کارها را انجام بده، او خواهد گفت: این کارها برای سلامت فرزندم مضر است و اگر من آزادانه هر چیزی را جذب کنم، بچه ام موقع تولد، محدودتر می‌شود. پس برای اینکه بچه ­ام آزاد باشد و بتواند از دنیا خوب لذت ببرد و استفاده کند، باید من از خیلی چیزها پرهیز کنم. یک قاعده وجود دارد و آن این است که هر چه دوران رحمی آزادتر باشیم، در دوران بعد از رحم، محدودتر می‌شویم. ظاهراً در این تعریف این قاعده، محدودیت هست، اما باطناً در آن وسعت و قدرت وجود دارد. بعضی‌ها می‌گویند: چرا اسلام می‌گوید حجاب، نماز، روزه و...واجب است؟ یا می گوید هر چیزی را نبینید، هر چیزی را نشنوید، هر چیزی را نخورید، با هر کسی رفت و آمد نکنید؟ اینها برای این است که نفس باید با شرائط خاص و  متناسب با بهشت رشد کند. نفس اگر با هر چیزی در دنیا آلوده شود، مناسب با بهشت تربیت نمی‌شود.به فرموده قرآن، بهشت هر یک نفر، به وسعت همه آسمان‌ها و زمین است. اگر کسی بخواهد نفسش را برای بهره برداری از چنین بهشتی تربیت کند، با هر نوع فکری، با هر نوع دیدنی، با هر نوع خوردنی، با هر نوع انتخاب، با هر نوع ارتباط، با هر نوع رفتار و با هر نوع چینش فکری، نمی‌تواند به آن بهشت برسد، چون محدود است. شما فقط و فقط روحی را می‌توانی تربیت بکنی که قدرت بهره ­برداری از چنین بهشتی را داشته باشد. حال اگر ما قرار است برای یک بهشتی به آن وسعت تربیت شویم، اینجا دیگر دست به هر انتخابی نمی‌توانیم بزنیم. انسان باید در سیر درمانی خود از داخل این افکار محدودکننده درآمده و به قدرت برسد. تا چقدر به قدرت برسد؟ به قدری که بتواند از بهشتی به اندازه همه آسمان ها و زمین، بهره ­برداری کند. معنای وسعت بهشت، این است که ما می خواهیم برویم در بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است و باید در دنیا دست به انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکاری بزنیم که اصلاً محدودکننده نباشد. هر فکری که من را محدود کند و نگذارد به جاودانگی برسم؛ هر انتخابی که من را محدود کند و نگذارد به آغوش خدا برسم؛ هر رفتاری که من را جهنمی کند و هر فکری که کوچک و له ­ام کند، تحقیرم کند، محدودم کند، همه ­اش جهنمی است. فقط فکرهایی را من می‌پذیرم که من را به بلندای ابدیت تربیت می‌کند. مثل جنین در رحم مادر که فقط برای دنیا تربیت می‌شود. این جنین برای زندگی اش اصلاً رحمی برنامه ­ریزی نمی‌کند. یعنی در رحم هست و زندگی می‌کند، اما نوع برنامه‌ریزی‌هایش برای ابدیت است. گاهی روابط ساده‌ی دنیایی، باعث وسعت و برائت از آتش می‌شود در روایت داریم کسی که بچه ­اش را دوست دارد، این دوست داشتن، پاکی و نجات از عذاب را در پی دارد. می‌فرماید: غذا خوردن با بچه و غذا خوردن با همسر، برائت از آتش می‌آورد و این وسعت است. در خیلی از خانواده ­ها افراد فرصت و همت این که در کنار هم و با هم چیزی بخورند را ندارند؛ یا فرصت اینکه جایی به بهانه­ های مختلف دور هم جمع شوند را ندارند. حضرت فرمود: این جمع شدن دور هم بَرائَتُ مِنَ النّار» برای انسان می‌آورد. خدا چقدر مهربان است که همین دور هم جمع شدن ما در توبه ما تاثیر دارد، اما ما می رویم به دنبال چه راه‌های سختی  برای توبه کردن  و پاک شدن. به پیغمبر می‌گویی: برای توبه و استغفارچه کنیم؟ جضرت می‌گوید: همدیگر را بغل کنید. می‌فرماید: «وَ اِذا اَخَذَت کَفَها وَ اَخَذَت کَفَه تَساقَطَت ذُنوبُهُما مِن خِلالِ اَصابِعِهِما= موقعی که زن و مرد دست‌های‌شان را به هم می‌دهند و از سر محبت دست هم را می‌گیرند، از لای انگشتان‌شان تمام گناهان‌شان می‌ریزد.» پس اگر می‌خواهی توبه کنی، دست زنت را بگیر و با هم مثلا به پارک بروید و قدم بزنید، همین باعث می شود گناهان‌تان آمرزیده ‌شود. مثلا با هم بیرون بروید و با هم شام بخورید. یا مهمانی بدهید، بگویید و بخندید با هم صفا کنید وشاد باشید. فقط گناه در آن نباشد. دیدنی‌های حرام و شنیدنی‌های حرام و معصیت نباشد. حضرت می‌فرماید: احترامی که یک شخص به بچه ­هایش و به همسرش می‌گذارد و به آنها ناروا  گیر نمی‌دهد، مچش آنها را نمی‌گیرد و تحقیرشان نمی‌کند و دنبال عیب‌هایشان نیست، دنبال ضعف‌هایشان نیست، می فرماید:«جَوازٌ عَلَی الصِراط» یعنی این کارها جواز حرکتش از صراط است. صراط به قول امام خمینی ره یک سرش در این دنیاست و سر دیگرش در بهشت است. اگر کسی از آن عبور کرد، به بهشت می رسد. اما اگر عبور نکرد، به جهنم سقوط می کند. می‌گوید این که انسان به دیگران احترام بگذارد و بتواند به دیگران لبخند بزند، می‌تواند از آن رد شود و بهشت برود. برعکس آن، تحقیر کردن، عصبی شدن، عصبی کردن دیگران، فحش دادن، ایراد گرفتن و له کردن دیگران و ... نمی‌گذارد آدم از صراط رد شود. برنامه‌ریزی دقیق و طویل برای همه ادوار عمر «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور» در واقع یک برنامه ­ریزی  و یک انتخاب خیلی دقیق است. یعنی من با هر کسی رفیق نمی‌شوم و با هر کسی ازدواج نمی‌کنم. حتی اگر ازدواج نادرستی کردم و موفق نبودم، طوری رفتار نمی‌کنم که آتش بگیرم و بسوزم. یعنی در همه شرائط، هر چیزی را نگاه نمی‌کنم، در خانه هر غذایی نمی‌خورم و به هر جایی نمی‌روم. چرا؟ چون من آدم مهمی هستم، چقدر مهم هستم؟ به اندازه خدا بزرگ هستم. زیرا من قرار است مَثَل خدا شوم. برای همین حتماً باید در نوع برنامه­ ریزی‌ها، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارم حتماً برنامه داشته باشم و دقت‌های آخرتی را اِعمال کنم و کسی می‌تواند این برنامه‌ریزی را داشته باشد که ابدیت را باور کرده و رو به سمت ابدیت داشته باشد. تجافی برای چه کسی مهم است؟ برای کسی که نظام آخرتی را قبول کرده و ابدیت را پذیرفته و دوستش دارد و خواهانش است و در همین دنیا می‌خواهد با آن ارتباط برقرار کند. این معنای تجافی است. معنی «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود = روی کردن به ابدیت» این است که اگر انسان ابدیت را نشناسد و با آخرت انس نگیرد، شروع به ارتباط با آخرت و با ابدیت و با ماوراء طبیعت نکند، نمی‌تواند روابطش را در اینجا تنظیم کند. وقتی می‌گوییم: «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود»، یعنی من و شما به زودی و چند روز دیگر یا چند ساعت دیگر ممکن است برویم به سرای جاودانگی. وقتی وارد سرای جاودانگی شدیم، آنجا همه چیز خلود دارد و جاودانه است و مثل اینجا ناپایداری وجود ندارد. حضرت فرمود: آنجا تغییر وجود ندارد و چیزی خراب  و ضایع نمی‌شود. از این رو، هر لذتی و هر نعمتی، هر شکوهی، هر بهجتی در آنجا جاودانه است و رویش دارد، اما کاهش و تغییر ندارد. باید به آن توجه کنیم، ما جایی می‌رویم که در آن ترس و اضطراب وجود ندارد: «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ=  نه ترسی دارند و نه اندوهی». در کنار هر نعمت دنیایی، ترس و اضطراب هست هر نعمتی که در دنیا به ما می‌رسد، یک اضطراب و ترسی هم همراه آن هست. مثلا اگر انسان یک همسر خوب دارد که دوستش دارد، هر لحظه اضطراب دارد که نکند از هم جدا شویم. چه موقع من می‌میرم یا او می‌میرد؟ نعمت فرزند همینطور است. خانه، سلامتی، زیبایی، نشاط و ... همینطور است؛ چرا که ما دائماً در معرض از دست دادن هستیم. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً یُنَادِی فِی كُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اِجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ اِبْنُوا لِلْخَرَابِ[2]= برای خداوند فرشته‌ای است که هر روز ندا می‌دهد: بزایید برای مردن و جمع کنید برای فنا و بسازید برای خراب شدن». چون هیچ چیز با تو نخواهد ماند. هر چه می‌خواهی دوست داشته باش، اما بدان که تو حتماً از آن جدا خواهی شد. همسر است جدا می‌شوی، فرزند است جدا می‌شوی، موقعیت، خانه، شهرت، جوانی، زیبایی، طراوت و ... است، جدا می‌شوی. اینجا خانه‌ی تغییر و تحول و از دست دادن است. اما آخرت اینطوری نیست. در آخرت هر چه به تو می‌دهند، رویش و رشد می‌کند، اما کم نمی‌شود و آنجا چیزی به اسم جدایی وجود ندارد. این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم که می‌خواهیم چطوری بمیریم. فرشته را خودمان تعیین می‌کنیم، قیافه فرشته را ما تعیین می‌کنیم، نحوه استقبالش را ما تعیین می‌کنیم که چطوری به استقبال ما بیاید. این که موقع مرگ، چه کسی را ببینیم را خود ما تعیین می‌کنیم. بعضی‌ها می‌گویند: ما می‌خواهیم موقع مردن، چهارده معصوم را ببینیم. این دست خود توست. تو تعیین می‌کنی که چه کسی از چهارده معصوم را ببینی. مثلاً بعضی‌ها فقط امیرالمؤمنین و بعضی‌ها امیرالمؤمنین و پیغمبر (علیهما‌السلام) را می‌بینند. بعضی‌ها پنج ­تن را و بعضی‌ها همه چهارده معصوم را می‌بینند. برای بعضی‌ها انبیای دیگر هم به دیدارشان می‌آیند. بعضی‌ها شهدا و صدیقین و برای بعضی‌ها هم صالحین می‌آیند. رفت و آمد با معصومین (ع) تو را بزرگ می‌کند اگر با حضرات معصومین (علیهم‌السلام) رفت و آمد ندارید، پس آدم کوچکی هستید. همه ­اش با کوچولوها ارتباط دارید. گاهی کسی از اینجا می‌رود، یک دفعه یک استقبال و جشن تولد باشکوه برایش می‌گیرند. صدها هزار انبیاء، اولیاء، شهداء و صلحاء به استقبال این شخص می‌آیند. چرا؟ چون او عُرضه داشته و در دنیا با همه‌ی آنها ارتباط گرفته است و به قول امروزی‌ها آدمی با روابط عمومی بالا بوده. مثلاً کسی که حتی 5 دقیقه با حضرت زهرا نتوانسته حرف بزند، حسی نسبت به حضرت ندارد. وقتی می‌گویی رسول خدا، اصلاً این حسش را ندارد که با پیغمبر ارتباط داشته باشد. وقتی می‌گویی: اباالفضل، وقتی می‌گویی، فرشته­ ها، یا انبیاء و چهارده معصوم، این فرد هنوز رابطه شخصی در خودش ندیده که با آنها برقرار کند. این شخص چگونه می‌تواند بگوید: ای کاش اینها موقع مرگ، بالای سرم بیایند. روز تولد مادر آسمانی، باید ما هدیه بدهیم نه هدیه بگیریم روز مادر که می‌شود، ما به مادرمان هدیه می دهیم،  اما در مورد روز تولد مادر آسمانی مان برعکس عمل می کنیم. ما باید به مادر آسمانی خود هدیه بدهیم؛ نه اینکه از او هدیه بگیریم. روز تولد خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هیچ وقت به حضرت هدیه نمی‌دهیم، بلکه می‌گوییم، مادر روز تولدت یک چیزی به ما بده. حتی آدم های خوب و خیلی خوب‌‌مان اینطوری هستیم و می‌گوییم: خانم روز تولدت است، شیرینی از شما می‌خواهم. یا درخواستش این است که بچه­ اش  شفا پیدا کند. یا می گوید: چک برگشتی دارم، به دادم برس، و از این حرفها. فقط آدم‌هایی که اشرافی هستند، می‌گویند: روز تولد خانم فاطمه زهراست، من یک هدیه برایش ببرم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) خیلی خوشحال می‌شود وقتی که شما خودتان را با حضرت صمیمی می‌دانید و برایش هدیه می‌برید. چند نفر هوس می‌کنند که در روز تولد حضرت زهرا برایش هدیه ببرند؟ ما همه ­اش می‌خواهیم هدیه بگیریم. ما همه ­اش دست بگیر داریم. نمی دانیم که حضرت زهرا از من هدیه قبول می‌کند. وقتی که تولد حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا تولد حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) است، باید شادی ما این باشد که بگوییم باید هدیه ای به آنها بدهیم. به خدا قسم این هدیه ­ها را از شما می‌پذیرند و برایتان نگه می‌دارند و بعداً براساس این هدیه­ هایی که به آنها دادید، با شما صمیمی می‌شوند. چه کسی برای چه کسی هدیه می‌خرد؟ اصلاً کسی که برای یک نفر هدیه می‌دهد، چه حسی نسبت به او دارد که برایش هدیه می‌خرد؟ این حس که دوستش دارد و این دوست داشتن را به رسمیت می‌شناسد. یعنی برایش موضوعیت دارد. می‌خواهد با این هدیه بگوید: شما برای من عزیز و محترمی. من شما را دوست دارم. من دوست دارم، علاقه­ و عشق و دلدادگی‌ام و وفاداری‌ام و قدرشناسی‌ام را به شما برسانم. آیا شده تا حالا، روز تولد حضرت زهرا ما وضو بگیریم و دو رکعت نماز برای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هدیه بفرستیم؟ یا صد تا صلوات بفرستیم و بگوییم: من می‌خواهم امروز بانو را شاد کنم و هیچ چیز بیشتر از صلوات، خانم را شاد نمی‌کند. یا هیچ چیز به اندازه رسیدگی به بچه‌ها و ایتام خانم فاطمه زهرا و ایتام آل محمد(علیهم‌السلام) خانم را شاد نمی‌کند. ما هوس ارتباط با آنان را نداریم. ما فقط خانم فاطمه زهرا را گذاشته ایم در آسمان و برای همین هم همینطوری می گوییم، چندمین اختر آسمان. او را بالا بردیم و کردیم اختر، وقتی اختر شدند که اصلاً دستم به او نمی‌رسد. مادرم نیست که با او ارتباط داشته باشم. اما کسی که معرفت دارد، می‌داند فاطمه زهرا مادر ماست و از هر مادری به ما نزدیکتر است و از هر مادری به ما مهربانتر است. در نظام ابدی با هر کسی بخواهی دوست شوی، دوستی‌ات را رد نمی‌کنند در آخرت اینگونه است که هیچ کس انتخاب و دوستی کسی را رد نمی‌کند. در دنیا نمی‌شود به یک نفر بگویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم، پس تو هم با من رفیق شو. قبول نمی‌کند. یا از کسی بخواهی که من می‌خواهم با تو باشم و تو هم باید با من باشی. قبول نمی‌کند. اما در نظام آخرتی و ابدی دست روی هر پیغمبری بگذاری، دست روی هر معصومی بگذاری، دست روی هر فرشته ­ای بگذاری، دست روی هر شهیدی بگذاری، قبولت می‌کنند. تا می‌گویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: بفرما؛ ما هم دوست داریم با تو رفیق شویم. تا می گویی من می‌خواهم آنجا با تو باشم. او هم می‌گوید من هم دوست دارم با تو باشم. نماز که می‌خوانی مگر نمی‌گویی: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= ما را به راه راست هدایت فرما، راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای»؟ بزرگان و اشراف عالم چه کسانی هستند؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. ببین با چند نفر از آنها رفت و آمد داری؟ ببین الان با چند شهید قرار خصوصی داری؟ یعنی با آنها کار داری و  انتخاب‌شان می‌کنی. همین که دست بگذاری روی او، او هم تو را انتخاب می‌کند. وقتی که به حرم حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) می‌روی، یا حرم حضرت عبدالعظیم می‌روی، می‌گویی: «عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّة= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند.» این یعنی چه؟ فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) که سلطان قیامت است، به اندازه قیامت بزرگ است. آنقدر بزرگ است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: دخترم فاطمه معصومه اگر همه اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد. یک دفعه بروی به خانم بگویی: خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند. اگر راست بگویی، حضرت معصومه می‌پذیرد و می‌گوید: حتماً در بهشت به سراغت می‌آیم. این خیلی حرف قشنگی است. چه قرار ملاقات‌های قشنگی است.اینها همه جدی است، اما ما کور هستیم. کور زیارت می‌رویم و کور هم برمی‌گردیم. از کجا بفهمیم یک نفر وسعت روح دارد؟ وسعت روح فرد، به چیست؟ از نوع انتخاب‌ها و نوع ارتباط‌های او معلوم می‌شود که چه کسانی و چه جمع‌هایی را برای پرواز و برای رفاقت انتخاب می‌کند؟ چه شخصیت‌هایی را برای زندگی کردن، دوست شدن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن می‌پذیرد؟ کدام محله­ ها را برای زندگی انتخاب می‌کند؟ برای عبادتگاه‌هایش کجا می‌رود؟ برای نمازش چه مقدماتی را می‌چیند؟ مثلاً ما در مشاوره ­ها زیاد داشتیم که مثلا آقا می‌گوید: خانمم اصلاً سلیقه ندارد. من خانه می‌آیم، حالم به هم می‌خورد. همه چیز کثیف و نامرتب است. غذا هم که همیشه حاضری و فست فودی است. وقتی زنی همیشه غذایش حاضری و فست فودی است، یعنی دل به این زندگی نداده و نوع انتخاب‌هایش معلوم است. ما وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم، یک مُهر می‌اندازیم روی فرش و می‌گوییم: تمیز است، برو نماز بخوان. این حاضری است. اما وقتی یک کسی می‌خواهد با خدا ارتباط خوبی داشته باشد، اینطوری رفتار نمی‌کند، بلکه سجاده می‌اندازد، تسبیح و مُهرش هست، عطر می‌زند، مسواک می‌زند و کلی تشریفات دارد تا بیاید در بغل خدا قرار بگیرد. این یعنی زندگی با خدا برایش مهم است و دل به زندگی با خدا داده است. آنهایی که نمازشان همینطوری تندتند است، یا دیروقت است و اول وقت نیست، این اصلاً به زندگی و به  خدا دل نداده. اصلاً نمی‌خواهد با خدا زندگی کند. فرمود: هر چقدر قرار است با خدا زندگی کنید، از همین جا با او انس بگیرید و دوست شوید. وقتی که می‌خواهیم به حج برویم، مثل مرده می‌رویم و برمی‌گردیم؛ اما اگر بگویند شمال، کیش، قشم و دبی، خیلی با نشاط می‌رویم. اگر بگویند عروسی یا مجلس لهو و لعب، بعضی‌ها خیلی با دلدادگی و با تمرکز زیاد و با آمادگی زیاد و با تشریفات زیاد می‌روند. به یک خانم بگویی: فردا عروسی دعوت داری، نمی‌رود و می‌گوید: باید دو ماه جلوتر به من می‌گفتید که برای عروسی آماده می‌شدم. اما اگر به او بگویی: فردا می‌خواهیم برویم زیارت، می‌گوید بلند شوید برویم. چون اصلاً نمی‌خواهد آماده شود. می‌خواهد کور برود و کور بیاید. اگر بگویی می‌خواهیم برویم نماز بخوانیم، کور می‌رود و کور می‌آید. اصلاً حوصله سجاده انداختن و برداشتن، غسل کردن، لباس عوض کردن، چادر نماز گذاشتن، چادر تا کردن، عطر زدن، مسواک زدن، مسجد رفتن، حسینیه رفتن و با آدم‌های بزرگ پریدن و در جلسات‌شان شرکت کردن را ندارد. چون اصلاً او به این زندگی فطری و انسانی تن نداده و آن را به رسمیت نپذیرفته است. چرا که روحش کوچک است. این اصلاً روح انابة الی دار الخلود ندارد. انابه یعنی رو کردن و این فرد به بهشت رو نکرده و براساس بهشت دنیایش را اداره نمی‌کند. پس این ما هستیم که تعیین می‌کنیم روح کوچک باشد یا بزرگ. این که حضرت می‌فرماید: انابه الی دار الخلود داشته باشید، یعنی به اندازه بهشت باید روحت بزرگ شود. اگر بزرگ شد، غصه، افسردگی، زودرنجی، حساسیت در آن نمی‌آید. فقط کسانی با داشتن‌های افراد کوچک تحریک می‌شوند که خودشان هم مثل آنها کوچک باشند؛ و گرنه وقتی که مردم سرگرم جیفه و محدود کردن خودشان و روحشان و کوچک کردن روحشان و بالا بردن حجم دلبستگی‌های‌شان به دنیا هستند، کسانی که اهل دارالخلود هستند، خیلی زیرک هستند و مشغول بالا بردن حجم دلدادگی‌ها و ثروت‌های آخرتی و بزرگ کردن خودشان هستند. اینها خودشان را اصلاً کوچک نمی‌کنند و به رقابت با اهل دنیا نمی‌افتند. قلب/ بهشت پی نوشت: [1] . دنیا دو نوع است:«الدُّنیا دُنیاءانِ: دُنیا بَلاغٍ ودُنیا مَلعونَةٍ = دنیا دو گونه است: دنیاى در حدّ كفاف و دنیاى لعنت شده.» توضیح :از تقابلی که بین این دو دنیا افتاده است به دست می آید که مراد از دنیای لعنت شده (دور از رحمت خداوند) دنیایی است که بیش از حد کفاف و نیاز انسان باشد. این دنیا چون ملعون و به دور از رحمت خداست نمی تواند مایه سعادت و آبادانی آخرت انسان نیز شود و این همان دنیای مذمومی است که در روایات به بدی از آن یاد شده است. بلاغ: كفاف، یا آن مقدار از قوت كه براى زنده ماندن كفایت كند؛ وسیله رسیدن به مطلوب. (الكافی: ج 2 ص 130.) [2] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۷۹  ,  صفحه۱۸۰. ع ل 387

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11780
زمان انتشار: 6 ژولیه 2020
| |
خدمت به پدر و مادر مایه برکت عمر است

خیر و برکت؛ جلسه11؛ 1399/04/03

خدمت به پدر و مادر مایه برکت عمر است

هر خیر و برکتی که در دنیا به انسان می‌رسد، در سایه احترام و خدمت به والدین است. حتی حضور بر سر مزار والدین نیز می‌تواند در زندگی انسان تاثیرگذار باشد و انسان را از دعای خیر والدین مرحوم بهره‌مند سازد. اما در مقابل، عاق والدین شدن، برای انسان نکبت به‌بار می‌آورد و موجب می‌شود انسان از برکت و رحمت الهی دور شود.

بحث ما درباره فرمول‌های برکت بود که چه چیزهایی برکت را از زندگی انسان می‌برد و چه چیزهایی مایه برکت زندگی انسان می شود. پدر و مادر هم از جمله اموری  هستند که بسیار می‌توانند موانع زیادی را از سر راه انسان بردارند. اگر برخورد نامناسب با آنها بکنی و از تو راضی نباشند، گره وحشتناکی در کار اقتصادی و بدنی‌ات می‌افتد. در بخش حیوانی هم اگر پدر و مادرت راضی نباشند، در زندگی‌ات یعنی در مسائل اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، تربیت بچه‌ات، ازدواجت هزار جور گره و مشکل می افتد. حتی در مسائل علمی هم انسان عقب‌ماندگی‌های فکری و علمی پیدا می‌کند. پس پدر و مادر خیلی حساس هستند. آنقدر مهم هستند که امام سجاد (علیه السّلام) می‌فرمایند: خدایا کمک کن تا من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم. بدیهی است که پدر و مادر مخوف نیستند که انسان بترسد، ولی اگر در دل یک بچه عظمت و ابهت پدر و مادرش جا بیافتد که این دو مثل پادشاه، ستمگر هستند، از آنها حساب می برد و پیشرفت های زیادی در تمام ابعاد زندگی اش می‌کند. انسان باید این ابهت را از پدر و مادر در دل خودش بسازد. مکانیزم و ساختار خلقت به گونه ای است که اگر خلافش را رفتار ‌کنی، اثرات خاص خودش را می گذارد. مثلا اگر کسی مسواک نزند، اثر وضعی اش خرابی دندانش است. انسان هم وقتی که با پدر و مادرش درست رفتار نمی‌کند، آن آثار منفی را بالذات دارد. پس باید خیلی مراقب باشید. همه آدم‌ها احتیاج به توشه برزخی دارند. پس  نباید پدر و مادر را فراموش کنیم. پدر و مادر چه در زمان حیات و چه بعد از وفات شان، حقوقی دارند. حواستان باشد اگر این حقوق‌ را رعایت نکنید، ممکن است عاق شوید و گرفتاری برایتان ایجاد کند. اینها جزء قوانین نظام خلقت است. شما نمی‌توانید با زیر پاگذاشتن آنها به خوشبختی و سعادت برسید. اصلاً امکان‌پذیر نیست. حضرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «منَ بَرَّ والِدَیهِ طُوبى لَهُ زادَ اللّه ُ فی عُمرِهِ[1]= هر كس  به پدر و مادرش نیكى كند، خوشا به حالش که خداوند عمرش را زیاد كرده است». نیکی کردن به پدر و مادر و خادم پدر و مادر بودن، کنیزی و غلامی کردن برای پدر و مادر، یک توفیق و سعادت است که پیامبر می‌فرماید خوش به حال این آدم. یعنی همه خیرات سراغش می‌آید. انسان هر گره‌ای داشته باشد، با این خدمت رضایت و لبخندی که روی لب پدر و مادر می‌آورد، گره‌ها باز می‌شود. حتی خدا عمرش را زیاد می‌کند. ممکن است بمیرد یا دکتر گفته خوب نمی‌شود، ولی به خاطر رفتار حسنه اش با پدر و مادر، خداوند عمرش را طولانی کند. یعنی نگذاشته بمیرد و دوباره به او عمر مجدد می دهد. این یک قانون در نظام خلقت است. حضرت در فرمایش دیگری دارند:«یَابْنَ آدَمَ! اِبْرِرْ واِلدَیْكَ وَ صِلْ رَحِمَكَ، یُیَسَّر لَكَ یُسْرُكَ وَ یُمَدَّ لَكَ فىعُمْرِكَ= اى فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکى کن و صله رحم داشته باش تا خداوند کارت را آسان و عمرت را طولانى بگرداند». نیکی به والدین یعنی به آنها نگوییم فلان کار وظیفه من نیست. نیکی یعنی هر جا پدر و مادرت به کمکی احتیاج دارند، حتی آنجایی که کمک احتیاج ندارند، به آنها محبت کمک کنی. مثلاً وضع پدر و مادرت خوب است، ولی بگو من می‌خواهم با شما شمال بروم یا مادرت مریض است، عیادتش برو. حواست به کارهای بهداشتی و پزشکی و بیمارستان و مسائل دیگرش باشد. این احترام و رعایت حقوق، فقط برای پدر و مادر خودت نیست؛ بلکه نیکی به پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر هم همین خیر و برکتها را می‌آورد. اینها همه قواعد جذب است. اینها را یاد بگیرید. چون این مسائل در فرهنگ دشمنان ما نیست. آنها یک قانون جذب نیم بند و با کلی غلط دارند. همان ها را این‌طرف و آن‌طرف هم تدریس می‌کنند و تخیلی است؛ ولی اینهائی که من می گویم قواعد ریاضی جذب است. قواعد حقیقی در نظام خلقت است. در عبارت «صِلْ رَحِمَكَ»، رحم گفتیم یعنی خویشان. صل هم یعنی با آنها ارتباط داشته باش و وصل باش. یعنی به خویشانت کمک کن. به آنها محبت کن. در نتیجه، اتفاقی که می‌افتد این است که کارهایت آسان می‌شود و زندگی‌ات روی روال می‌افتد. می‌خواهی درس بخوانی، از کمک به پدر و مادر غافل نشو. چون مطلبی را که ده ساعت باید برایش وقت بگذاری، در یک ساعت خدا همه را برایش حل می‌کند. «یُیَسَّر لَكَ یُسْرُكَ وَ یُمَدَّ لَكَ فىعُمْرِكَ» یعنی کار برایت آسان می‌شود و عمرت طولانی می‌شود. عمرت استمرار پیدا می‌کند و مریضی یا خطراتی که ممکن است برایت پیش آید، برطرف می‌شود و در زندگی خیر می‌بینی. اساسا خود ذات نیکی و ارتباط با والدین، اثر خودش را می‌گذارد. چه دعایت بکنند، چه دعایت نکنند. این که تو بتوانی در بین اطرافیانت یک شیرینی و شادی انسانی ایجاد کنی، آثار خوب خود را برجای می گذارد. البته نه شیرینی و شادی گناه و معصیت، این خوب نیست؛ بلکه شیرینی، شادی و آرامشی که خدا بپسندد. برکات سپاس از پدر و مادر در روایت بعدی حضرت ختمی مرتبت می فرمایند: «کانَ فی ما اَعْطَی اللّه‏ تَعالی مُوسی فِی الاَلْواحِ: اُشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْکَ اَقِکَ الْمَتالِفَ وَ اُنـْسِی‏ءْ لَکَ فی عُمُرِکَ وَ اُحْیِیکَ حَیاهً طَیِّـبَهً وَ اَقْلَبَکَ اِلی خَیْرِ مِنْها[2]= در آنچه خدای متعال در «الواح» به موسی علیه ‏السلام داد، از جمله چنین بود: مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن تا از نابود شدن‏ ها حفظت کنم و اجلت را به تاخیر بیندازم و به تو زندگی‏ ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی زندگی بهتر ببرم».» «اُشْکُرْ لی»، یعنی شکر من را بجای بیاور. این شکر قواعد زندگی انسان را تغییر می‌دهد. وقتی در زندگی انسان یک سلسله اتفاقات می‌افتد، مثلاً طلاقی اتفاق می‌افتد، بچه می‌میرد، ورشکستگی مالی می آید، یک کسی می‌تواند احساس های منفی داشته باشد و دائم نق بزند که ای خدا چرا من اینطوری هستم؟ چرا زندگی‌ام اینطور ‌شد؟ اعصاب زن و بچه‌هایش را خرد می کند. این فرد مثل کسی می ماند که در باتلاق افتاده و با نق و غرهایش نه تنها بیرون نمی آید، بلکه پایین‌تر هم می‌رود. یک کسی هم شکر الهی را به جای می‌آورد و آرامش دارد. کسی که شکر نداشته باشد، زیادی ندارد و چیزی به او اضافه نمی شود. این قانون خلقت است. خدا می‌گوید من فقط اضافه را به کسانی می‌دهم که شکر داشته باشد:«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[3]= اگر شکر نعمت به جای آورید، بر نعمت شما می‌افزایم». زیادتان می کنم، یعنی خودتان را بزرگ می‌کنم. یعنی شخصیت و ابهت پیدا می‌کنید و در همه ابعاد زیاد می‌شوید. آدمی که شاکر است، نق و غر ندارد. قدر خدا را می‌داند و محبت خدا را می بیند. اگر ۵  تا از نعمت هایش گرفته ‌شود، منفی‌بافی نمی کند. این خیلی بد است. قاعده هم هست که وقتی شما منفی‌بافی می‌کنی، مشکلات و معضلاتت زیادتر می‌شود. «لِوالِدَیْکَ»، یعنی شکر پدر و مادرت را هم به جای بیاور. ممکن است پدر و مادر از نظر اخلاقی بد باشند و اذیت مان کنند، حتی آدم های مسلمانی نباشند، اما ما را به دنیا آورده و بزرگ کرده اند و زیر بال محبت شان گرفته اند. حق شان با دین داشتن یا دین نداشتن، کافر و مسلمان بودن زایل نمی‌شود. پدر و مادر جایگاهش همیشه محفوظ است. عظمت شخصیتی‌شان نباید از بین برود. چون برای ما زحمت کشیده اند. نتیجه چنین سپاسگزاری، این است که حضرت می فرماید: «اَقِکَ الْمَتالِفَ»، من نمی‌گذارم تلف شدن سراغت بیاید. «متالف» یعنی تلف شدن ها، حالا این تلف شدن ها و نابودی ها در ۵  جهت می‌تواند باشد. مثلاً قرار است شخص یک ضرر اقتصادی هنگفت کند، یا در کنکور قبول نشود یا در مسائل زندگی زناشویی در ازدواج یا در خانواده و در مسائل دیگر مثلا مسائل معنوی گیر دارد؛ می‌بینی که پدر و مادر یک دعا می‌کنند و آن مشکل حل می‌شود. حتی یک کسی قرار است یک گناه وحشتناکی بکند و به جهنم برود، اما می‌بینی خدا نجاتش می‌دهد. پدر و مادر در زندگی اسم اعظم هستند. «وَ اُنـْسِی‏ءْ لَکَ فی عُمُرِکَ»، یعنی و فراموش می‌کنم عمر تو چقدر است. منظور این است که عمر طولانی می‌کنی. انسان برکت عمر پیدا می‌کند. «وَ اُحْیِیکَ حَیاهً طَیِّـبَهً»، یک حیات پاک نصیبت می‌کنم. حیات طیبه ویژه انسان هاست. ما در چهار مرحله حیات طیبه نداریم. اگر سلطان اقتصاد جهان باشی یا قهرمان ورزشی جهان یا رئیس جمهور یا پروفسور، اینها حیات طیبه ندارند. اینها ابزار هستند. اگر از آنها درست استفاده کنی و تبدیل به نور کنی، حیات طیبه می‌شوند، اما اگر نارش کردی، خراب می‌شود و باخته ای و سرت کلاه رفته است. حیات طیبه برای بخش فوق عقلی است. یعنی زندگی پاکی که مابه‌ازای جاودانه و آخرتی دارد. حیات طیبه یعنی عاقبت به خیر می‌شوی. هم زندگی خوب دنیایی داری و هم زندگی آخرتی. حیات طیبه یعنی داشتن شادی، آرامش و نشاط. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «اِن اَحبَبتَ اَن یَزیدَ اللّه‏ فى عُمُرِكَ فَسُرَّ اَبَـوَیكَ= اگر دوست دارى كه خداوند عمرت را زیاد كند، پدر و مادرت را شاد كن». این هم یک قاعده است. اگر شخصیتت اجازه نمی‌دهد که نسبت به پدر و مادرت خاکساری کنی و برای آنها لطیفه بگویی، بدان که یک شخصیت کاذب و جهنمی داری. یک شخصیتی داری که به درد نمی‌خورد و تو را از خدا دور می‌کند. حالا ممکن است مردم به تو آقای دکتر و مهندس، حاج آقا و آقای رئیس جمهور هم بگویند؛ اما پیش خدا خوار هستی و پیش ملائکه هیچ ارزشی نداری. حالا آن کسی که پدر و مادرش را ناراحت یا عصبانی می‌کند یا  پدر و مادرش را دق می‌دهد، ببین چه مشکلاتی برایش پیش می‌آید. بنابر این، شاد کردن پدر و مادر خیلی مهم است. مادرت را بخندان، چند لطیفه بگو و چند حرکت بکن که او خنده‌اش بگیرد. یک کاری بکن که او بخندد و از آن حالت ناراحتی و عصبانیت در بیاید. این کار می‌تواند برای برطرف شدن بسیاری از موانع و آمدن خیر و برکت در زندگی کمکت کند. خیر و برکت/ نیکی و شکر از پدر و مادر پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج3، ص3674. [2] . محمدی ری شهری، همان، ج11، ص264. [3] . سوره ابراهیم، آیه 7. قا/291

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 11777
زمان انتشار: 5 ژولیه 2020
| | | | |
رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

صوت

1 - رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11776
زمان انتشار: 5 ژولیه 2020
| | |
برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

یکی از ارکان تعالیم ادیان آسمانی و غیر آسمانی بحث «منجی گرایی» است که در آخرالزمان یا در یک زمانی ما بالاخره به یک منجی احتیاج داریم. بشر الان روز به روز در تنگناهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانی در افزایش ظلم و ستم و فساد رسیده به جایی که آرزویش این است که .... 

صوت

1 - برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed