www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12112
زمان انتشار: 8 دسامبر 2020
| |
رقّت قلب  

قلب، جلسه 61، 1391/03/13

رقّت قلب  

رقت یا نرمی و لطیفی در مقابل زمختی و قساوت است. زمختی و قساوت بر اثر حجاب ایجاد می‌شود. قلب هر چقدر رقیق تر باشد، قوی­ تر است و سریع تر می‌تواند پرواز کند و اوجی که می‌گیرد و افقی که در آن پرواز می‌کند، بلندتر است. انسان برای پرواز در بُرد کوتاه، به رقت و صفای قلب احتیاج دارد، ولی اگر بخواهد از بُرد کوتاه به بُرد متوسط برود یا از بُرد متوسط به برد بلند پرواز بکند، باید رقیق تر باشد. مثل جسمی که هر چقدر سبکتر است، بیشتر اوج می‌گیرد و هر چقدر سنگین­ تر باشد، اوجش کمتر است. دل انسان هم همین گونه است، یعنی هر چقدر رقیق تر باشد، اوج بالاتری دارد.

رقت قلب مسئله مهمی است. یعنی این چیزی نیست که شما بتوانید از آن چشم بپوشید. اگر از آن چشم بپوشید، روی زمین ماندگار می‌شوید. قرآن در مورد کسانی که در لجنِ زمین، گیر می‌کنند، می‌فرماید:«اثَّاقَلْتُمْ إِلی الاَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا[1]= چون به شما امر شود که برای جهاد در راه خدا بی‌درنگ خارج شوید (چون بار گران) به خاک زمین سخت دل بسته‌اید؟ آیا راضی به زندگانی دنیا عوض آخرت شده‌اید؟» یاد خداوند و اثر آن در رقت قلب هر کس اوج و قدرت بیشتر می‌خواهد، حتما باید رقت کسب کند. برای کسب رقت هم باید خلوت داشته باشد و در خلوت یاد خداوند تبارک و تعالی را بکند تا قلبش رقیق تر و قوی تر بشود. البته قابل ذکر است که ما یک سلسله از قدرت‌ها را از جمع می‌گیریم و روح جمعی به ما قدرت می‌دهد. مثل روح جمعی که در حرم ها، در عزاداری‌ها و در فعالیت‌هایی مثل نماز جمعه وجود دارد. مثلاً وقتی که شما به نماز جمعه می‌روید و می‌آیید، محال است بعد از نماز سبک نشوید. جمع یک طور انسان را سبک می‌کند و خلوت طور دیگر. اما حضرت قید رقت را می‌آورد[2]، یعنی حتما اگر کسی رقت قلب و به تبع آن، سبکی و پرواز در افق‌های بلند را می‌خواهد باید ذکر در خلوت داشته باشد. این قید، قید مهمی است و انسان باید حتما آن را تحصیل کند. عامل اصلی همه خوبی‌های قلب و عوامل ایجاد آن خوبی ها و عوامل برطرف کردن بدی‌ها «یاد خدا» است. اصلا در هیچ کدام از این مراحل، یاد خدا حذف نمی‌شود. پس آن اکسیر اعظم، ارتباط با کانون قدرت می‌باشد که خداوند تبارک و تعالی است. مثل غذا، برای هر بخش از شان های وجودی انسان. اگر کسی بخواهد قوی شود، می‌گویند باید غذا بخورد و اگر ضعف هم داشته باشد، می‌گویند، باید غذا بخورد. اگر مریض باشد، یا مشکل فکری، روحی، روانی و ضعف حافظه داشته باشد، باز رژیم غذایی برایش می‌دهند. یاد خدا هم اینگونه است. اگر شما به قدرت بخواهی برسی و ضعف‌هایت را برطرف کنی، باید از یاد خدا استفاده کنی. در روایت هست:«ذِکرُ الله دَواءُ اَعلالِ النُفوس[3]= یاد خدا داروی بیماری‌های جان‌هاست». انسانی که بی­ عاطفه است، بی ­محبت است، یا کسانی که اختلاف زناشویی دارند، اختلاف خانوادگی، اختلاف با دوستان و همسایه دارد، یاد خدا همه­ ی اینها را شفا می‌دهد. کسی که شیطان ­زده است، سحرزده است، یاد خدا او را قوی­ می‌کند. اگر حسود یا متکبر است، یا هر گناهی دارد، یاد خدا حالش را خوب می‌کند. ذکر خدا برای همه شفاست:«یا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء». جلای قلب بعد از بحث نرمی قلب، بحث جلای قلب مطرح است، یعنی آنچه که دل را صیقل و جلا می‌دهد. دل زنگار گرفته شفاف نیست و کارکردی ندارد. کثرات باعث زنگار قلب می‌شود. حتی این موضوع برای قلب پیغمبر[4] هم وارد است. دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، افکار و خیالات و ... می‌تواند به نحوی قلب انسان را تاریک کند. این اعمال باعث جلای قلب می‌شود حال که قلب در اثر کثرات زنگار می‌گیرد، پس به نحوی، این قلب زنگار گرفته باید پاک شود. 1. صدقه) یکی از راه های پاک کردن زنگار از دل، صدقه است و توصیه شده که حتما اول و آخر روز، یعنی در شب صدقه بدهید. 2. استغفار) روش دیگر، «استغفار» در وسط و آخر روز. 3. نماز) یکی از هزاران آثار خوبِ 5 وعده نماز در شبانه روز، این است که زنگار از دل و روح ما پاک شود. 4. تلاوت قرآن) نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«جَلاءُ هذهِ القُلوبِ ذِكرُ اللّه ِو تِلاوَتُ القرآنِ [5]= صیقل دهنده این دلها، یاد خدا و تلاوت قرآن است». بنابراین، ما دائما به یاد خدا، استغفار و صدقه نیاز داریم تا این قلب خراب نشود و بتواند شفاف کار کند. کسی که این برنامه‌ها را ندارد، مثل بدنی است که حمام نمی‌رود. وقتی بدن کثیف می‌شود و نیاز به حمام دارد، ما بدن را با رفتن به حمام و شستن با آب و صابون و شامپو تمیز می‌کنیم. یعنی یک حمام واقعی می‌رویم نه یک حمامی در خیال و وهم. وبا آب و صابون خیالی سر و کار نداریم و حمام رفتن ما یک کار قاعده مند است و فرمول دارد. نماز و یاد خدا و استغفار و صدقه هم برای قلب و روح، به منزله حمام واقعی است و فرمول دارد. به شرط اینکه خود ما این اعمال را در حد خیال انجام ندهیم. یعنی گاهی ما صدقه می‌دهیم، ولی صدقات ما خیالی است. مثلاً برای یک وعده غذا با خانواده رستوران می‌رویم و ممکن است برای غذای یک وعده مبلغ زیادی خرج کنیم. ولی وقتی می‌خواهیم صدقه بدهیم، در جیب مان دنبال پول خرد می‌گردیم. این صدقه نه تنها روح را پاک نمی‌کند، بلکه آلوده‌تر هم می‌کند. مثل کسی که دست و صورتش کثیف است و صابون می‌زند؛ ولی برای آب کشیدن یک لیوان، آب می‌ریزد. مشخص است که با یک لیوان آب دست و صورتش تمیز نمی‌شود، بلکه آلوده‌تر هم می‌شود؛ چون آدم توهم می‌کند که صدقه داده و خودش را طلبکار می‌داند. این گونه به آلودگی‌اش دامن می‌زند. صدقه باید همیشه شأن طبیعی انسان را اذیت کند. وقتی طبیعت را اذیت کرد، شستشو صورت می‌گیرد. برای همین قرآن فرمود: « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا = از اموالشان صدقه بگیر تا به این وسیله آنها را تطهیر و تزکیه کنی». ویژگی یک ذکر واقعی چیست؟ یکی از خصوصیات نماز و ذکر، هم شستشو دهندگی و پاک کنندگی است. ویژگی مهم در ذکر این است که در ذکر و یاد خدا باید «انشاء» صورت بگیرد. «انشاء» یعنی ایجاد یک معنا با لفظ. انشاء یک قصد جدی است برای تولید یک معنا در روح طرف مقابل. در ذکر اگر انشاء یا انتقال معنا در روح طرف مقابل صورت نگیرد، این ذکر واقعی نیست، بلکه یک شوخی است، چون «قصد» ندارد. در منطق هم می‌گویند باید حتما قصد وجود داشته باشد. شخص وقتی چیزی را انشاء می‌کند، یعنی دارد دل خود را می‌برد در طرف مقابل. طرف مقابل هم دل آن را دریافت می‌کند. برای همین در فقه توصیه شده که در مسائلی مثل ازدواج، انعقاد معامله، فسخ معامله، در عهد و نذر باید قصد انشاء داشته باشید. وقتی کسی می‌گوید، این ازدواج را پذیرفتم؛ این معامله را پذیرفتم؛ این فسخ را پذیرفتم باید جدی باشد و قصد انشاء داشته باشد. باید بفهمد که در آن لحظه دارد چه می‌گوید. متاسفانه، ما اکثر اوقات در ذکر نمی‌فهمیم چه داریم می‌گوییم. لذا انشائی اصلا صورت نمی‌گیرد. اکثراً در دعاهایی که  می‌خوانیم، یا قرآن که می‌خوانیم، قصد انشاء نداریم. وقتی نماز می‌خوانیم، قصد انشاء نداریم. مثلاً دیده اید که یک نفر با خودش حرف می‌زند، می‌گوییم این آدم خُل است و عقل درست و حسابی ندارد. این درست حکایت ماست در موقع نماز. ما هم گاهی با این حالت نماز می‌خوانیم. یعنی اصلاً طرف‌مان را نمی‌بینیم که چه کسی هست. در صورتی که وقتی می‌گوییم: «اِیّاکَ نَعبُدُ = تنها تو را می‌پرستیم» یعنی دارم تو را می‌بینم. اصلا این لفظ «تو» را چه زمانی می‌توانیم به کار ببریم؟ وقتی که طرف را ببینید و مورد خطاب قرار دهید. طرف 15 سال نماز خوانده ولی می‌گوید، من شبهه دارم که آیا واقعا خدا هست؛ قیامتی، پیغمبری، وجود دارد؟ پس تو از اول هم خدا را ندیده ای. اول باید معرفت حاصل بشود تا من بدانم کسی طرفم هست. در آموزش دین هم اصلا لازم نیست که حتماً ما دین را به افراد یاد بدهیم یا راجع به دین خیلی حرف بزنیم. آن چه که خیلی مهم است، این است که افراد راجع به خودشان باید حرف بشنوند و خود را بشناسند. آدم وقتی نفس و قوای نفس و شئون خود را شناخت، آن «من» متناسب با الله و آخرت را شناخت، خود به ­خود الله­ را هم می‌شناسد. خود به ­خود معنی دین را هم می‌فهمد. شخصی که می‌خواهد نماز بخواند، باید اول ببیند، بعد بخواند:«اشهد ان لا اله الا الله». باید الله را دیده باشد تا بتواند شهادت بدهد. «أشهَدُ» است نه «أعلَمُ». یعنی شهادت دادن است، نه این که می داند که خدا هست. شهادت بدهد که از بین این معشوق‌ها فقط الله می‌تواند معشوق من باشد. کسی که اصلا خدا را ندیده، شما مرتباً به او بگو: «اشهد ان لا اله الا الله» یا بگو: مطیع این پیغمبر باش. او اصلا پیغمبر را ندیده، یعنی شهود نکرده. یا ولایت امیرالمؤمنین را شهود نکرده. او اول باید بداند ولایت به چه درد می‌خورد. اصلا ولی کیست؟ امام کیست؟ ما با خارجی‌هایی که کافر هستند، کلاس داریم یا کسانی که مثلا یک مرحله از شما عقب ­تر هستند، یعنی به چیزهایی که شما اعتقاد دارید، آنها اعتقاد ندارند، وقتی با اینها استدلالی صحبت می‌کنیم، آنها راحت می‌پذیرند و حقیقت را پیدا می‌کنند و اقرار می‌کنند که بله درست است. مشکلی هم وجود ندارد. اما ما چون اعتقادات مان را از خانه آورده ایم، از فک و فامیل و از محیط گرفته ایم، خودمان هم سعی نکردیم برویم یکبار ببینیم. و به راحتی با یک سفر خارجی به دبی، آمریکا، اروپا اعتقادات مان از ما گرفته می‌شود. «معرفت»، سرچشمه یاد خداست اگر یاد خدا و خداپرستی با معرفت نباشد، فایده‌ای ندارد. حضرت امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:«أَوَّلُ عِبادَةِ اللّهِ مَعرِفَتُهُ[6] = نخستین گام در خداپرستى، شناخت اوست». مثلاً شما می‌گویید من دارم می‌روم کلاس. اگر بپرسند: چه کلاسی می‌روید؟ و استادتان کیست؟ و شما بگویید: من نمی‌دانم. یک جلسه و کلاسی گفتند در جایی هست. نمی‌دانم کلاس کی دارم می‌روم و آیا به درد می‌خورد یا نه. اینجا حق با شماست. چون دفعه اول است که دارید در این جلسه و کلاس شرکت می‌کنید. وقتی شخصی سه سال دارد در یک کلاس شرکت می‌کند و از او بپرسند: چه کلاسی می‌روی؟ استادت کیست؟ و او بگوید، نمی‌دانم، استاد را نمی‌شناسم، حرف‌هایش هم یادم نیست. شما درباره این شخص چه قضاوتی می‌کنید؟ ما می‌گوییم:«یا رب یا رب یا رب= ای مربی! ای مربی! ای مربی!» حال اگر ندانیم این مربی کیست، یعنی اصلا رابطه برقرار نشده است. اما اگر این ذکر جدی باشد، اثر خودش را می‌گذارد. بندگی یعنی چه؟ یعنی کسی که می‌رود و پای درس یک مربی می‌نشیند و خودش را به یک مربی می‌سپارد که تربیتش کند و او هم از مربی اطاعت می‌کند. شما وقتی با یک سیستمی مثل موبایل یا کامپیوتر کار می‌کنید، نسبت به آن کاملاً مطیع هستید. نمی‌توانید تخلف کنید. اگر تعریف شده که برای ارسال پیامک این دکمه را فشار بده، شما نمی‌توانید دکمه دیگری را بزنید. یعنی کاملاً عبودیت دارید نسبت به دستگاهی که برایتان طراحی شده و هیچ تخلفی نمی‌کنید ونسبت به آن عبد هستید. عبودیت یعنی من اطاعت محض می‌کنم. این اطاعت اگر از خدا باشد، شبیه خدا می‌شوید. چون انسان عبودیت هر کس را بکند، شبیه آن می‌شود. اگر عبودیت خدا را کردی، شبیه خدا می‌شوی. یعنی قدرت‌های خدا به تو منتقل می‌شود. پس چطور ما زیر دست این رب کار می‌کنیم و هیچ قدرتی به ما منتقل نشده؟ یعنی این رب نتوانسته ما را تربیت بکند؟ مشکل از رب است یا مشکل از ما بوده؟ بنابراین، دینداری بدون شناخت و معرفت فایده‌ای ندارد. فرق اِخبار با اِنشاء چیست؟ گفتیم، «انشاء» یعنی ایجاد یک معنا با لفظ. انشاء یک قصد جدی است برای تولید یک معنا در روح طرف مقابل. اما «اِخبار» مثل انشاء نیست. «اِخبار» یعنی به من گفته‌اند و من هم دارم می‌گویم. اخبار یعنی خبر دادن. انشاء نیست. مثلاً الان من آیه سجده­دار بخوانم، برای اینکه شما بروید به سجده. آیا واجب است که شما به سجده بروید یا واجب نیست؟ واجب نیست. چون من قصد اذیت شما را دارم. من قصد انشاء ندارم. قصدم قرآن خواندن نیست. قصد جدی نداشتم. قصدم این بوده که شما را اذیت بکنم. وقتی ذکر «سبحان الله» را می‌گویی و در کنارش نِق و غُر به خدا می‌زنی و گله و شکایت می‌کنی، این انشاء نیست اِخبار است. مثل اینکه به کسی بگویی تو چقدر آدم خوبی هستی، ولی خیلی بدجنس و مزخرف هستی. وقتی گفتی: «سبحان الله»، یعنی خدا منزه است، دیگر ناشکری و نِق و غر نداری. این انشاء است. یعنی خدایا من هیچ بدی را از تو نمی‌بینم. اگر هر گرفتاریِ هست از من است. وقتی گفتی:«الحمد لله» یعنی همه قشنگی‌ها مال خداست. هر چه قشنگی است و هر که دارد و من هم دارم، مال خداست. اگر حمد خدا را گفتی و حسادت کردی، یعنی دروغ می‌گفتی. اگر همه زیبایی ها و نعمت ها مال خداست، پس من چرا باید حسادت کنم؟ اگر همه قشنگی‌ها مال خداست، پس چرا من با او رفیق نیستم. انسان تا خودش را نبیند و نشناسد، الله را نمی‌تواند ببیند و بشناسد: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبه». الله، اله بخش فوق عقلانی ماست. وقتی می‌گویی: «لا اله الا الله» یعنی من یک بخشی دارم که آن را به رسمیت می‌شناسم که اله آن فقط الله است. پس در ذکر، شرط این است که ما قصد انشاء داشته باشیم. انشاء هم زمانی درست است که تو می‌توانی طرف مقابلت را ببینی. دل باید کسی را پیدا کند که با آن به آرامش برسد:«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [7]= دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏ گیرد». الله اله بخش فوق عقل است. پس چرا در عبادت‌ها مشکل ما حل نمی‌شود؟ چون ما نیستیم، ما غایبیم. اگر روزه می‌گیریم، با بخش حیوانی می‌گیریم. بخش انسانی ما اصلاً وارد ضیافت نشده. پس ملاقاتی هم صورت نمی‌گیرد. یعنی، خدا را باید می‌دیدم، اما ندیدم. چهارده معصوم، خانواده آسمانی­ام را باید می‌دیدم، اما ندیدم. در جلسه قبل گفتیم، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادر حقیقی ماست. اما چرا خیلی‌ها با حضرت احساس شعف، شور، دلدادگی، خوشحالی، مستی نمی‌کنند؟ چون آن خودی که خانم فاطمه زهرا مادرش است را گم کرده‌اند. پی نوشت: [1] . سوره توبه/38 [2] . امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«تَعَرَّض لِرِّقَۀِ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات[2]= با ذكر بسیار (خدا) در خلوتها، رقّت قلب بجوی.» (تحف العقول : 285). [3] . غرر الحكم : ح 5169 . [4] . حضرت فرمود: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً = همانا كه قلبم را غبارى مى‏پوشاند و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم». مستدرك‏الوسائل ، محدّث نورى‏ ج ۵ ص ۳۲۰ ؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری ، ج ۸ ، ص ۷۲ ؛ سنن أبی داود، ابو داود، ج ۱ ، ص ۳۳۹؛ المستدرك علی الصحیحین ، الحاكم النیشابوری ، ج ۱ ، ص ۵۱۱ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱۷ ص ۴۴. [5] . تنبیه الخواطر : 2/122. [6] . التوحید : ص 34 ح 2 ، عیون أخبار الرضا : ج 1 ص 150 ح 51 كلاهما عن القاسم بن أیّوب العلوی ، الأمالی للمفید : ص 253 ح 4 عن محمّد بن زید الطبری ، الأمالی للطوسی : ص 22 ح 28 عن محمّد بن یزید الطبری ، الاحتجاج : ج 2 ص 360 ح 283 ، الإرشاد : ج 1 ص 223 عن صالح بن كیسان عن الإمام علی علیه السلام ، تحف العقول : ص 61 عن الإمام علیّ علیه السلام ، بحار الأنوار : ج 57 ص 43 ح 17 . [7] . سوره رعد/28. ع ل 353

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12108
زمان انتشار: 6 دسامبر 2020
| | | | |
نرخ ناباروری (تعداد فرزند به ازای هر مادر)

نرخ ناباروری (تعداد فرزند به ازای هر مادر)

میزان باروری کلی، نشان دهنده متوسط تعداد کودکانِ یک زن در جامعه است. در این قسمت از نماگراف به بررسی این شاخص در 70 سال گذشته پرداخته شده است.

این مقایسه بین ایران و چند کشور و رژیم غاصب صهیونیستی انجام می شود. (توجه: رژیم صهیونیستی به عنوان یک کشور به رسمیت شناخته نمی شود.)

 

فیلم

1 - نرخ ناباروری (تعداد فرزند به ازای هر مادر)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12105
زمان انتشار: 6 دسامبر 2020
| |
دانشجوی درسِ آخرت باشیم

به مناسبت یادبود 16 آذر 1332، روز دانشجو

دانشجوی درسِ آخرت باشیم

استاد شجاعی: در حرکت به سمت آخرت از رحم دنیا، باید اول دانشجو بود.پس آخرت تان را یاد بگیرید. چون شما می خواهید با آن مقررات به طور ابدی زندگی کنید.

پیغمبر (صلوات الله علیه) فرمودند: «طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم؛ طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.» (مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار, جلد۱, صفحه۱۳۳) دانش چه چیزی را یاد بگیریم؟ برای پاسخ به این سوال می شود گفت، از همین دانشمندان خود مان می توان الهام گرفت و آموخت. همانطور که آنها می‌خواستند در پزشکی خدمت کنند و آدم‌های معتبر و مهمی شوند، دنبال این علم رفتند و پزشکی را یاد گرفتند و بدن را شناختند. دانشمندانی که می‌خواستند در فیزیک، برق، نانوتکنولوژی، کامپیوتر کار کنند، زحمت کشیدند و فرمول ها و مقررات آن علوم را شناختند و با آنها هماهنگ شدند و سپس منشأ اختراعات و اکتشافات و خدمات و سازندگی‌ شدند. هیچ دانش و معرفتی مهمتر، ضروری­ تر و حیاتی ­تر از «خودشناسی و انسان­ شناسی» برای انسان نیست. انسان یک موجود ابدی است و عمرش در آینده، به اندازه عمر خداست. یعنی تا خدا خدایی می‌کند، انسان قرار است کنار خدا باشد. قرآن کریم که کتاب آفرینش و علمی ­ترین و تخصصی ­ترین کتاب عالم است و به وسیله خداوند تبارک و تعالی تدوین شده و به وسیله انبیاء برای ما فرستاده شده، 80 بار از جاودانگی انسان سخن گفته است. قرآن در سوره آل عمران فرمود: سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، حرکت کنید. باید اول وقت بگذاریم و مقررات و فرمول ها را بشناسیم. تک ­تک من و شما باید چنین انتخابی کنیم. هر کسی که می‌خواهیم باشیم، کارگر، دکتر و مهندس، زن خانه ­دار. در مسیر حرکت به سمت آخرت همه ما دانشجو هستیم. مثل دانشجویان دانشگاه‌ها، تک­ تک ما باید فرمول‌ها را بشناسیم و بعد خودمان را تسلیم این فرمول ها کنیم. از این رو، بیشترین چیزی که در اسلام رویش تأکید شده، شناخت و معرفت است. فرمول های نظام ابدی و نظام انسانی باید شناخته شود و من باید خودم را بشناسم که چه کسی هستم که قرار است به بلندای ابدیت کنار خدا باشم؟ پس انسان هم که قرار است شبیه خدا شود، باید قوانین و قاعده های این علم را فراگیرد و بکوشد به درجه ای برسد که وقتی به سرمنزل آخرت رسید تا خدا خدایی می‌کند کنار خدا در بهشت، جاودانه زندگی کند. (مبحث «قلب» استاد شجاعی جلسه اول) ارزش دانشگاه به دانشجو و استاد است. ارزش عالم و کره زمین و انسان به «متخصص معصوم» است که هدایت انسانها را به عهده دارد. تنها متخصص معصوم می تواند آنها را به اندازه خلیفۀ الله تربیت کند. حال تصور کنید در جامعه ای که امام، هدایتگر، و متخصص معصوم نباشد، این جامعه چه ارزش و اعتباری خواهد داشت؟ همان طور که دانشگاه بدون دانشجو و استاد هیچ ارزشی ندارد. (برگرفته از مباحث «محرم» استاد شجاعی)

فیلم

1 - دانشجوی درسِ آخرت باشیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12102
زمان انتشار: 1 دسامبر 2020
| |
عالم به دنیا و جاهل به آخرت نباشیم

قلب‏‏، جلسه 60، 91/02/30

عالم به دنیا و جاهل به آخرت نباشیم

وقتی صحبت از بهشت می‌شود و شرائط بهشت را عنوان می‌کنیم، یعنی بهشت حداقل جایی است که انسان در آن سالم و بی ­دردسر و بدون عذاب و غصه و ناراحتی زندگی می‌کند. این حداقل رفاه در بهشت است. حالا بالاتر از بهشت هم درجات اعلا برای انسان وجود دارد. اما این حداقل‌ها را ما در حرکت به سمت آخرت باید حتماً بدانیم. در  روایت داریم از نبی اکرم (ص) که خداوند هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است را دشمن می‌دارد.

انسان جایی قرار است برود و در آن زندگی بکند که اصل حیات آنجا است و خداوند همه این دنیا را در مقابل آنجا بازیچه ­ای بیش نمی‌داند. برای همین فرمود:« وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى= و حتما آخرت برای تو بهتر از دنیاست». رابطه ما با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یک جنین سالم در رحم مادر می‌داند که چه چیزی باید تهیه بکند و تهیه می‌کند و اگر نکند، به این معنی است که بی‌شعوری سلولی ایجاد شده - مثل موقعی که آدم سرطان می‌گیرد و سلول‌ها شعور خودشان را از دست می‌دهند و بد عمل می‌کنند- وقتی که جنین بی‌شعوری سلولی داشته باشد و نداند که باید چه تهیه بکند، تأثیر آن، در موقع تولد و بیشتر بعد از تولد و در طول زندگی‌اش در دنیا دیده خواهد شد و سریع در دنیا حساب و کتاب و جزا داده خواهد شد. در رحم دنیا به آخرت هم همینطور است. حال ما چه بفهمیم آخرت چه هست و چه نفهمیم، این قانون اعمال می‌شود. ذکر خدا در خلوت، عامل رقّت قلب است حرکت دلی که تیز است و نرمی ندارد و در آن زمختی وجود دارد، موفق نیست. انسان باید بتواند در حرکت به سوی تولد، تیزی‌ها و هاری‌ها و تندی‌ها و خشونت‌های دلش را دور کند و خود را به شادی و آرامش برساند. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«تَعَرَّض لِرِّقَۀِ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات[1]= با ذكر بسیار (خدا) در خلوتها، رقّت قلب بجوی.» «الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس[2]= یاد خدا کلید انس است». پس ذکرخدا را باید در زندگی جدی گرفت. گاهی خدا را یاد می‌کنیم، اما منظور ما از این یاد کردن، سرویس دهی خدا به 4 بخش «گیاهی، جمادی، حیوانی و عقلی» ماست. یعنی معنویت مان به خدا، ماهیت کارگری دارد. یعنی یک معرفت انگلی است. می‌گوییم: ای خدا دوستت داریم، ای خدا بزرگی، جز تو چه کسی روزی ما را بدهد؟ اما باز هم خدا را فقط برای روزی رسانی می‌خواهیم. می گوییم: خدایا شکرت، دوستت دارم ای خدا، شکرت که این مشکل من حل شد. یعنی خدا ابزار است و خودش منظور نیست. تا شما این ذکر را در زندگی­تان جدی نگیرید، یعنی خدا را مستقل از هر چیزی نخواهید یعنی با (لا إله إلا الله) پیوند نخورید، خدا برای شما فقط یک کارگر است. اگر هم معنویتی برای کسی حاصل می‌شود، باز معنویت‌هایش همه انگلی و تاجرانه است. اصلا با خود خدا و ائمه کاری نداریم. فقط برده وار و تاجروار با آنها ارتباط برقرار می کنیم که یک چیزی از آنها بکَنیم. خدا و امام زمان و چهارده معصوم هم همینطور هستند. ما اصلاً در زندگی خودمان رابطه شخصی با این بخش نداریم. خداوند می‌فرماید:«نحن أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ= ما از رگ گردن به او نزدیکتر هستم». پس باید با خدا رابطه برقرار کنید. تا رابطه برقرار نشود، انسی ایجاد نمی‌شود. خدا خیلی مهربان است که گفته شده تو نزدیک بشو، خودت شکار می‌شوی. چقدر این حس قشنگ است. می گوید تو نزدیک بشو، او خودش تو را شکار می‌کند. فقط برو و بگو که من آمدم با هم صلح و آشتی کنیم و با هم باشیم. راست هم بگو. قرآن روی صدق خیلی تأکید می‌کند. ورنه عشـق دلبران افزون تر است                     لیلی از مجنون بسی مجنون تر است عشق اصلاً از خدا شروع شده، این همه خدا می‌گوید من را دوست داشته باشید. من اله شما هستم. این محبت را خدا به ما داده. پس او خیلی بیشتر و میلیاردها برابر و بینهایت بیشتر از ما، ما را دوست دارد. گناهکار از محبت خداوند ناامید نمی‌شود در حمله از عقب شیطان، وقتی شخص گناه می‌کند، شیطان او را آنقدر از خدا می‌ترساند که این دیگر حس توبه و آشتی با خدا ندارد. اگر یک بچه­ای چون جرمی مرتکب شده و از مادر و پدرش ترسیده و از خانه فرار کند، پدر و مادر ناراحت می‌شوند و می‌گویند هر جرمی انجام داده‌ای، بالأخره ما پدر و مادرت هستیم. یعنی اصل و ریشه­ات هستیم، غیر از ما چه کسی را داری؟ هر اتفاق بدی هم افتاده، افتاده. دلیل نمی‌شود که از همدیگر فاصله بگیریم و فرار کنیم. خدا که از پدر و مادر مهربان تر است و انسان به هیچ وجه حق ندارد که وقتی گناه می‌کند، شیطان بیاید وحشت زده­اش بکند و گذشته را به رخش بکشد. درک نکردن محبت خداوند اشتباه بزرگی است. یک بچه وقتی اشتباه می‌کند و پدر یا مادر یک سیلی به او می‌زنند، بچه خود را در بغل همان پدر و مادر می‌اندازد. فرار نمی‌کند، چون می‌شناسد. ذاتاً توحید بچه خیلی قوی است. در بغل خود مادر می‌پرد. انسانی که گناه می‌کند باید زود در بغل خود خدا بپرد. همه بدبختی‌ها حاصل دوری از خدا و خانواده آسمانی است همه بدبختی‌هایی که سر ما آمده، به خاطر این است که ما از پدر و مادرمان، یعنی از خانواده آسمانی­مان فاصله گرفته ایم. انسان وقتی از امام زمان فاصله می‌گیرد و به قهر می‌افتد؛ یا با فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به قهر و غریبه ­گی می‌افتد، در غریبه­گی همه بلاها سر آدم می‌آید. غریبه­گی فرار از خانه است. در فرار از خانه اتفاقاتی می‌افتد که شخص نمی‌تواند راحت دوباره به خانه برگردد. اما اگر غریبه نباشد، برود هر کاری بکند و دوباره شب به خانه بیاید، خیلی خوب است. نباید بگذاریم غریبه شویم. پس ما چه خلف و چه ناخلف، نبایداز خانه فاصله ‌بگیریم. انسان با خدا هم همینطوری باید باشد. انسان چه گناهکار و چه غیر گناهکار اصلاً نباید از خدا فاصله بگیرد. اولِ بدبختی، آن موقع است که انسان نماز را کنار می‌گذارد. «ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلاّ تَرکَ الصَّلاۀ= بین کفر و ایمان فاصله­ای جز ترک نماز نیست.» یک کسی گناه می‌کند، اما نمازش را هم می‌خواند. چون گناه می کند، نباید او را از نماز خواندن منع کرد. کسی آمد به پیغمبر گفت: یا رسول الله! این کسی که پشت سر شما نماز می‌خواند، خلافکار است. پیغمبر فرمود: یک روزی این نماز کمکش می‌کند. اصلاً کسی حق ندارد به کسی گیر بدهد و راه کسی را به سوی خدا ببندد. امر به معروف و نهی از منکر با احتمال تأثیر با یک سلسله شرائط واجب است. در غیر این صورت، خیر. پس قطع ارتباط با خدا خیلی خطرناک است. تا ارتباط هست، احتمال نجات هم وجود دارد. اما اگر ارتباط قطع شود، فاجعه اتفاق می‌افتد. آدم نباید از خدا فاصله بگیرد. فاصله که می‌گیریم، غریبه می‌شویم، با غریبه شدن هم زمختی‌ها، تلخی‌ها و ناآرامی‌ها شروع می‌شود و خود شخص هم نمی‌فهمد که چرا عصبانی و پرخاشگر شده است. انس با خدا، نتیجه یاد خداست رقت قلب را در ارتباط و در خلوت پیدا کنید. «الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس= یاد کلید انس است». یعنی شما باید اول بروید با هم حرف بزنید. می‌گویند دو نفری اول با هم حرف بزنید تا کم کم به هم انس بگیرید و به هم علاقه ­مند بشوید. وقتی هیچ سابقه ­ای نیست، امکان ندارد یک پیوند عمیق برقرار شود. اول با هم حرف بزنید، در معرض هم باشید و با نگاه‌های هم آشنا شوید. آدم خیلی وقت‌ها می‌تواند در همین ارتباطات طولانی خیلی از اختلافات و تضادها را کنار بگذارد تا کم کم به نتیجه مطلوب برسد. باید با الله هم همینطور باشیم. آدم از یکجا باید شروع بکند. نمازها و ذکرهای ما شروع نیست؛ چون شروع زمانی است که اول فکر درگیر می‌شود. من در این 20 سال مشاوره، زیاد دیده ام که زن و شوهرهایی که اول به شدت از هم متنفر بودند، مثلاً در محیط کار و یا جاهای دیگر و بعد  سر پروژه­ای یا کاری یا سفری مجبور شدند با هم حرف بزنند و بعد دیدند نه؛ این طرف خیلی هم غیر قابل تحمل نیست و کم کم با صحبت متوجه شدند که چقدر نقاط مثبت دارند و می‌توانند با هم ازدواج کنند. ما با خدا اصلاً نمی­ نشینیم حرف بزنیم. نماز خواندن مان هم خلوت با خدا نیست، چون نمی ­فهمیم در نماز چه می‌گوییم. معنی «بسم الله الرحمن الرحیم» و «الحمد لله» چیست؟ اینها را کار نکرده‌ایم، دوره­اش را ندیده‌ایم. مهارت‌های این ارتباط را نداریم. فقط الفاظ مان اصطلاحاً می‌گویند اِخباری است. اخبار یعنی فقط به ما می‌گویند این را از رو بخوانید. مثل قرآن که می‌خوانیم. اِخبار می‌کنیم، می‌گوییم این کلمات را باید با فتحه و کسره و ضمه بخوانیم. زود هم خسته می‌شویم، چون نمی­ فهمیم چه می‌خوانیم. بعد می‌گوییم چقدر خواندم؟ چقدر مانده؟ یعنی می‌خواهیم زودتر راحت شویم. علتش این است که شیرینی در کام ما نمی‌آید. نه شراب، نه مستی، نه ارتباط و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. گفتم در ذکر باید اول از روح جمعی استفاده کنیم. اما این که من و خدا برویم و یک گوشه­ ای با هم باشیم، خیلی زیباست. من الان می‌خواهم با خدا درگیر شوم. تا خدا را نخوری و تا ذهن و دلت با خدا درگیر نشود، آن اتفاق مبارک نمی‌افتد. برای چه می‌گویند این تسبیح که در جیبت و در دستت هست، با آن ذکر بگو و تکرار کن. برای اینکه به قلبت بخورد. آن قدر بگو  تا  به قلبت بخورد  مثل جوجه پرنده­ای که از داخل تخم به آن نوک می‌زند. اگر بخواهد نوکش را به همه جای تخم بزند، نمی‌شکند. یکجا را مدام می‌زند تا باز شود. این تکرارها مدام به یکجا می‌خورد تا اتفاق مبارک می‌افتد و راه باز می‌شود. چون از آن‌طرف هم اشتیاق هست، زود باز می‌شود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ=خدا توابین را دوست دارد». گناهکار هم که می‌‌آید، خدا زود در را باز می‌کند. پی نوشت: [1] . تحف العقول : 285 . [2] . غرر الحكم : 541. ع ل 35

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12101
زمان انتشار: 1 دسامبر 2020
| |
در روز حساب، ما را با دارایی‌های انسان کامل می‌سنجند

قلب‏‏، جلسه 59‏، 91/02/23

در روز حساب، ما را با دارایی‌های انسان کامل می‌سنجند

در بحث انسان شناسی گفتیم که نسبت دنیا به آخرت مثل نسبت رحم مادر به دنیاست. وقتی جنینی به دنیا متولد می‌شود، سالم بودن یا نبودن او، با شرایط زیستی دنیا سنجیده می‌شود.

حال انسانی که از دنیا به آخرت منتقل می‌شود، با شرایط زیستی آخرت که بی نهایت وسیع تر از دنیاست سنجیده می‌شود. به عبارت دیگر، با فاکتور های از پیش تعریف شده ا‌ی که به عنوان الگو به انسان معرفی شده سنجیده می‌شود. یعنی او را با دارایی های انسان کامل می‌سنجند. هرآدمی دارایی و ثروتهایی داردکه اینها همان وزنی است که دارد. وزن در آخرت حق است: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ[1]= و در روز سنجش [اعمال]، وزن حق و درست است». وزن حق است، یعنی ما را با حق می‌سنجند. حق یعنی چه کسی؟ حق یعنی الله که مظهرش اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. در زیارت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌گوییم:«السلام علیک یا میزان الأعمال= سلام بر تو ای میزان اعمال». پس علی (علیه‌السلام) میزان است. پس ما را با دارایی‌های انسان کامل می‌سنجند. اسماء الهی از دارایی های ابدی ماست دارایی‌های ابدی خیلی زیاد هستند که از جمله ی آنها اسماءالهی است. اولین دارایی بعد از اسم «الله»، اسم «رحمان» است. یعنی اگر شخصی مهربان نباشد، اصلا دارایی ندارد. آدم خشن، بداخلاق، زودرنج، بدجنس، حسود، رحمان و رحیم نیست. این فرد وقتی به برزخ می‌رود و او را وزن می‌کنند، برایش معلوم می شود که نه تنها دارایی ندارد، بلکه خلافِ آن را دارد. آدم بی وزن در آنجا مثل نوزادی است که به دنیا آمده و صورت ندارد و به جای آن، دوتا چشم در پشت سرش دارد که اصلا به کارش نمی‌آید. یا نوزادی 4 تا دست آورده، در حالی که پا ندارد. فردی که باید در دنیا رحمان یا رحیم می‌شد و با شرایط بهشت مطابقت می‌کرد، حالا یک آدم خشن و زودرنج و عصبی و حساس است. چنین کسی با این وضعیت در برزخ شرایط سخت و دردناکی را سپری خواهد کرد. این شخص باید رحمان می‌شد، عفُو می‌شد. خدا «عفُو» است. وقتی می‌گویی: الهی العفو، خودت هم باید عفوّ باشی. یعنی در صدد انتقام‌جویی و کینه به دل گرفتن نباشی. خدا ما را برای کینه داشتن نیافریده. آدم‌ها و روابط شان را هم گذاشته که اگر ما را اذیت کردند، بتوانیم عفو کنیم و اسم عفُو را دریافت کنیم. عفو صفت فعلی است. مثلاً شخصی که هزینه می‌کند و در باشگاه ورزشی ثبت نام می‌کند، با تمرینات سخت و ضرباتی که به بدنش وارد می‌شود، قدرت می‌گیرد. او نمی‌تواند بگوید که استاد چقدر خشن است و مرتب ما را اذیت می‌کند.  علت این اعتراض این است که نمی‌داند که استاد این کار را می کند برای اینکه بدنش قوی و محکم شود. پس باید مرتب ضربه بخورد و اذیت شود. دنیا فرصتی است برای  شبیه شدن به خدا خدا دنیا را با چالش، تضاد و با مشکلات و در عین حال زیبا آفریده است. در دنیایی که مشکلات نباشد، من نمی‌توانم شبیه خدا شوم. در دنیا اگر کسی من را اذیت نکند، من چگونه می‌توانم اسم عفُو بگیرم؟ ما می‌ کنیم که اصلا خدا چرا دنیا را اینطوری آفریده؟ این چطور دنیایی است که همه ­اش من باید حرف مفت بشنوم و اذیت بشوم؟ در حالی که دنیا دنیای قشنگی است. در این دنیا تو می توانی مَثَل خدا بشوی. خدا تو را برای پادشاهی آن جهان آفریده است.برای همین قرآن فرمود: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً[2]= و چون بدانجا نگرى، [سرزمینى از] نعمت و كشورى پهناور مى ‏بینى». در آنجا نعمت و سلطنتی بزرگ به انسان می‌رسد. از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: پادشاهی کبیر یعنی چه؟ فرمودند: یعنی بهشت فقیرترین آدم هم آنقدر بزرگ است که همه بهشتی‌ها را می‌تواند در بهشتش پذیرایی کند، کم هم نمی‌آورد. چون این فرد وقتی در دنیا بود اسم «مبدِل» را دریافت کرد. یعنی سیستم تبدیل کننده داشت و بدی‌ها را به خوبی‌ها تبدیل می‌کرد. اسامی الهی که هر کسی باید کسب کند چیست؟ کسی که سیستم مبدل دارد، حتی اگر فحش بشنود، اذیت شود، بلا ببیند، مریض شود، بدهی داشته باشد، ورشکسته شود، هر اتفاقی برایش بی‌فتد، او آنها را به قشنگی ها و به بهشت تبدیل می‌کند. اسم «عفو» هم همینطور. «عفو» یعنی کینه به دل نگیر. ولی یک درجه بالاتر از «عفو» «غفور و غفران» است. غفران یعنی، همان کاری که ما دوست داریم خدا با ما بکند، وقتی که می‌گوییم: «استغفرالله». یعنی خدایا! من گناه کردم، ولی از این به بعد نه دوست دارم تو انتقام بگیری و نه دوست دارم به دل بگیری و نه دوست دارم رابطه­ام با تو خراب شود. با من آشتی باش. چنین افرادی وقتی بلا می‌بینند به خدا نزدیکتر می‌شوند. اینها اسمِ مبدل دارند. اما بعضی‌ها که بلا می‌بینند، از خدا دور می‌شوند. بعضی‌ها وقتی به مشکلی بر می‌خورند، آن را به بهشت تبدیل می‌کنند و عده‌ای دیگر در برخورد با مشکلات، آن را به جهنم تبدیل می‌کنند. قرآن فرمود:« وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ [3] = و باید عفو كنند و گذشت نمایند، مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است». اسم «جواد و کریم»  برای این است که وقتی فقیری سراغت آمد، بتوانی به او کمک کنی. خداوند برای تأمین بندگان خود درنمانده است. امااین برای تو فرصتی است که بتوانی اسم های الهی دریافت کنی. این فقیر آمده تا تو را ثروتمند کند. تو هر چه بدهی، خداوند یک تا 700 برابر به تو برمی‌گرداند. خداوند می‌گوید: « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً= کیست آن که به خدا قرض الحسنه بدهد ». تو وقتی به فقیری کمک می‌کنی، مثل این است که به خداوند قرض می‌دهی. مثل پدر و مادری که به فرزندشان پول می‌دهند و بچه از این پول در روز مادر برای مادرش هدیه می‌خرد. قشنگی اش به این است که اول این بچه صاحب آن پول می‌شود و آن را تملیک می‌کند و بعد از مال خودش هدیه می‌خرد. آدم باید بتواند قمار کند، خدا بندگانی را که قمار می‌کنند، خیلی دوست دارد. کریمانه صدقه بدهیم بعضی‌ها در صدقه دادن توهین می‌کنند. می‌خواهد در حرم امام رضا (علیه‌السلام) پول بریزد، یا برای یک کار خیر پول بدهد، دست و بالش می‌لرزد؛ این همه­اش تحقیرآمیز است. بدتر از این آن است که این پول کمی که می‌دهی، به جای اینکه تو را بزرگ کند، لِه­ و کوچکت می‌کند. خیلی بی­ادبانه است. ما باید صدقه دادن را از ائمه یاد بگیریم. مادرمان فاطمه زهرا شب عروسی بهترین لباسش که لباس عروسی­اش است را به فقیر می‌دهد. قرآن می‌گوید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[4]= هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید». چرا وقتی نوبت خدا می‌شود، این کار را نمی‌کنیم؟ مگر خدا نیاز دارد؟ خدا نیاز ندارد، بلکه می‌خواهد ما را تربیت کند و می‌خواهد اسم او را دریافت کنیم و مثل خدا شویم و بتوانیم بی حساب ببخشیم. جواد  و کریم شویم. ولی ما می‌ترسیم به خدا اعتماد کنیم؛ در حالی که خداوند به ما اعتماد دارد و به ما چک سفید امضاء داده و فرموده:«مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ[5] ... = مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند دانه‏ اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه‏ اى صد دانه باشد ...». زکات که گفتند بدهید، زکات یعنی رشد و نمو و پاکی. یعنی همین که شما زکات را می‌پردازید، جای آن می‌آید. مثل سینه مادر که هر چقدر به بچه شیر  بدهد، شیر تولید می‌شود. ولی ما امساک می‌کنیم و ترس داریم و باور نداریم. ما به این چیزهایی که الان گفتم، ایمان نداریم و شک داریم. شک آدم را بدبخت می‌کند. شک سرعت آدم به سوی خدا را کُند کرده و باعث می‌شود انسان عقب­گرد کند. تازه وقتی هم می‌خواهیم انفاق کنیم، می‌گوییم، الان نه، هر وقت که مُردم. کریم کسی است که محاسبه نمی‌کند که آیا طرف احتیاج دارد یا نه. کریم می‌بخشد، چون می‌خواهد رشد کند. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را که می گفتند این طور کمک می‌کرد که یک دفعه می‌دیدید یک مقدار زیادی پول به طرف می‌داد. طرف می‌گفت: آقا اضافه دادید. می‌گفت: ببر، چون باید یک اتفاق‌هایی اینجا بیفتد. وقتی مسیری را با تاکسی طی می‌کنید، مثلا کرایه می شود 4 هزار تومان، اما وقتی رسیدید شما 5 تومان بده. این پول در جیب یک شیعه و یک مسلمان می‌رود. مثل جوان‌هایی که الان دارند با پراید کار می‌کنند که یک لقمه نان حلال داشته باشند. بگو این جوان است. این بچه فاطمه زهراست. جای دوری نمی‌رود. از اول طی کن تا حق دیگران را نخورد. حال که طی کردی، وقتی که به مقصد می‌رسی، یک چیزی حتما بیشتر بده و بگذار کریم شوی. از تو کم نمی‌شود، چون اگر تو رفتی به سمت کرامت و خرجت زیاد شد، خداوند به شما می‌دهد. تو خرج کن، خدا می‌دهد. ولی ما می‌ترسیم، چون باور نداریم. ما شاد نیستیم، چون از بودن با خدا لذت نمی‌بریم یکی از اسم‌های خدا شاد است. خدا می‌گوید شما با من شاد باشید. «یا داود بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَّذ= ای داود! با من شاد باش و از من لذت ببر». ما چرا با داشتن خدا و خانواده آسمانی و مادری چون فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) شاد نیستیم؟ چون غصه­ های دنیا را داریم. هر غصه‌ای هم که داشته باشیم، یا دیگران سر ما آورده‌اند و یا خود ما. چه دیگران سر ما آورده باشند و چه خود ما، همه‌اش کفاره گناهان ماست که در قدم اول پاک می‌شویم و در قدم دوم درجه آخرتی کسب می‌کنیم. در قدم های بعدی، به اسم «صبور» و «حلیم» خداوند می‌رسیم. هر کدام از اینها ما به ازایِ آخرتی وسیعی دارند. اصلا می‌شود گفت که در سیستم خدا «ضرر» وجود ندارد، از دست رفتن و هدر رفتن نداریم. زنی که می‌گوید جوانی­ام را پای این شوهر ریختم، قدر ندانست، باید به او گفت که اشتباهت این بوده که جوانی ات را  پای شوهر ریختی. درست این بود که پای خدا می‌ریختی. شوهرداری می‌کردی، ولی به عشق خدا. در این صورت از ناسپاسی شوهر هم ناراحت نمی‌شدی. زن­داری­ات و شوهرداری­ات را برای خدا انجام بده. وقتی برای بنده خدا انجام می‌دهی، خدا هم تو را به همان بنده واگذار می‌کند. همسرو فرزند وسیله هستند. قرار نیست ما به خاطر بچه­ از خدا ببرم. محبت‌ها باید محبت‌های معقول و تابع عشق خدا باشد. لذا وقتی که انسان عشق خدا را در دلش می‌گذارد، علاقه‌اش به همسرش هم ثابت می‌ماند و روز به­روز بیشتر می‌شود. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: هر چقدر ایمان بیشتر می‌شود، عشق به همسر نیز بیشتر می‌شود. انسان به عشق خدا با همسرش روبه ­رو شود و به عشق مادرش فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) با دنیا روبه­رو شود. فاطمه زهرا مادری است که بی نهایت بیشتر از مادرهای زمینی ما را دوست دارد. برای تک­تک ما دلشوره دارد و نگران است که ما به آخرت سالم متولد شویم. چقدر هم به ما توصیه کرده‌اند که کاری کنید تا از ما فاصله نگیرید، در زندگی­ کاری کنید که شبیه ما باشید و وقتی آمدید، یکسره در خانه خودمان بیایید. خانم فاطمه زهرا هم مثل یک مادر که دوست دارد همه بچه­هایش دور خودش باشند، دوست دارد همه بچه هایش در بهشت پیش خودش باشند. ولی ما متأسفانه فاصله می‌گیریم. خود خانم فرمودند: بعضی از شما آن قدر در زندگی­تان از ما فاصله می‌گیرید که من در قیامت تا بیایم شما را از جهنم نجات‌ بدهم، 300 هزار سال طول می‌کشد. 300 هزار سال طول می‌کشد تا عفونت ها و بدی‌های ما، حسادت، تکبر، بداخلاقی و یک عالم آشغالی که با خود به آن دنیا برده‌ایم، از وجود ما کَنده شود. هیچ چیز ما شبیه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیهما‌السلام) نیست. اصلاح سبک زندگی بیایید، سبک های زندگی مان را درست کنیم. استاد، معلم و الگوی ما فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. چقدر ما باید خدا را شکر کنیم که چنین کسی را مادر ما قرار داده است. چقدر خوب است که آدم‌ها با مادرشان احساس نزدیکی کنند. باید رفت و دل به عاشقی زد، باید دل به رابطه بزنیم. ولی ما همه ­اش توقف کرده‌ایم و می‌ترسیم برویم و دل به رابطه بزنیم. همه ­اش به رابطه ­های زمینی فکر می‌کنیم. اصلا نقشه­ ای برای نزدیک شدن به این خانم و نزدیک شدن به امام زمان نداریم. طرح و برنامه نداریم؛ سبک نداریم؛ سبک زندگی ما آنطور که اهل بیت ع می خواهند چیده نشده؛ اگر بر آن اساس چیده شود، محصول این سبک زندگی من این است که موقع انتقال به آخرت، 14 معصوم استقبال من می‌آیند. یکی از مراجع تقلید کربلا که 30 سال حرم امام حسین (علیه‌السلام) نماز می‌خواند، برای من تعریف کردو گفت: من که مرجع تقلید در عراق بودم، یک موقع به من خبر دادند، آبدارچی هیئت به نام شیخ علی که اهل شمال ایران بود و برای تجارت کربلا آمده بود و در هیئت آبدارچی شده بود، در حال احتضار است. من رفتم که به او سر بزنم، دیدم اصلا من را نشناخت، در حالی که یک عمر با هم رفیق بودیم و من را خوب می‌شناخت. بعد از چند دقیقه‌ از بالینش بلند شدم که برگردم، دیدم یک دفعه بلند شد، خوشحال و سرحال شروع کرد به سلام کردن: «السلام علیک یا رسول الله! السلام علیک یا امیر المؤمنین! السلام علیک یا فاطمه زهرا! خیلی خوش آمدید، لطف کردید، تشریف آوردید.» تک تک معصومین را نام برد تا آقا امام زمان (علیهم‌السلام) و به همه سلام کرد و از دنیا رفت. محصول زندگی این نیست که کسی شوهر کند، بچه­دار شود، چندتا بچه را بزرگ کند، بچه ها را دکتر و مهندس کند و زن بدهد، شوهر بدهد، بعد هم بمیرد. محصول زندگی این است که وقتی داری می‌روی، ببینی چقدر ثروت از خانواده آسمانی­ات و از اسم های خدا جمع کرده‌ای. چندتا اسم از خدا را دریافت کرده‌ای. محصول زندگی این است که تو چند معصوم را شکار کردی و شکار چند معصوم (علیهم‌السلام) شده‌ای. محصول زندگی بای این باشد که وقتی من می‌خواهم بخوابم، سرم را بگذارم روی دست خدا و بخوابم. خدا چقدر قشنگ فرمود: «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم[6]= همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى كنند». خدا اصلاً نمی‌خواهد ما در دنیا گدا زندگی کنیم و التماس این و آن را بکنیم. ولی متأسفانه ما از آسمان که می‌بُریم و گدای زمین می‌شویم، همه­اش باید التماس زمین را بکنیم. چه کسی دوستم داشته باشد، چه کسی دوستم نداشته باشد، چه کسی به من سر بزند، چه کسی به من سر نزند. چه کسی به من توجه بکند، چه کسی به من توجه نکند. برای همین هم ضعیف هستیم. نوعا زندگی ما زندگی گدایی است. زندگی‌های اشرافی نیست. در نظام زندگی مادی و طبیعی دیده‌اید، اشراف و پولدارها چطور زندگی می‌کنند، به هیچ کس نیاز ندارند و به خیلی‌ها هم کمک می‌کنند. در نظام فطری هم خوب است، آدم ثروتمند باشد. حال اگر بخواهی با خودت ثروت ببری، باید کسب کرده باشی و داشته باشی که ببری. پس الان شروع کن به تهیه کردن، تمرین کن و عفُو بشو، هر چه کینه داری بریز دور، غفور بشو، جواد بشو، کریم بشو. تمرین کن و ببین چقدر لذت دارد و چقدر آدم در این زندگی شاد می‌شود. دیگر هیچ حادثه­ای اذیتش نمی‌کند. هیچ حادثه­ای تحقیرش نمی‌کند. پی نوشت: [1] . سوره اعراف/8. [2] . سوره انسان/20. [3] . سوره نور/22. [4] . آل عمران/92. [5] . سوره بقره. 261. [6] . سوره آل عمران/191. ع ل 352

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12100
زمان انتشار: 30 نوامبر 2020
| |
انسان باید «الفت دهنده» بین دیگران باشد

شرح زیارت عاشورا‏، جلسه 61، 81/05/24

انسان باید «الفت دهنده» بین دیگران باشد

هر کس باید سعی کند که «مَولف» و الفت دهنده باشد. یعنی سرمایه گذاری کند برای این که دیگران دور هم جمع شوند و الفت داشته باشند و از همدیگر لذت ببرند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «المؤمنُ یألَفُ و یُؤلَفُ  و لا خیرَ فیمَن لا یألَفُ و لا یُؤلَفُ  و خیرُ النّاسِ أنفَعهُمْ للنّاسِ [1]=  مؤمن الفت مى گیرد و با او الفت مى گیرند و كسى كه الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد از خیر و بركت، بى بهره است. بهترین مردمان كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد.» انسان باید شخصیتاً الفت دهنده باشد و اختلاف برانگیز نباشد. افراد را جمع کندو به همدیگر وصل کند. شخصیتش اتحاد دهنده و وحدت آفرین باشد و دیگران راحت بتوانند با او الفت بگیرند. این شخصیت در نقش های مختلف می تواند باشد. مثلاً در نقش یک شوهر می تواند زندگی را جمع کند و گرم نگه دارد و به خودش معطوف کند و محل الفت باشد. وقتی وارد خانه می شود، زن دوست دارد با او الفت بگیرد. بچه ها دوست دارند پیش او بنشینند و دورش جمع بشوند و با او حرف بزنند و شوخی کنند. امام خمینی (سلام الله تعالی علیه) وقتی در نجف بودند، شب ها وقتی برای زیارت می رفتند، زیارت شان طول می کشید، ولی وقتی روزها حرم می رفتند، سر ساعت 10 منزل بر می گشتند. ایشان وقتی منزل می آمدند، شخصاً سماور را روشن می کردند و چای دم می کردند. چای را ریخته و بقیه را صدا می کردند. به ایشان می گفتند: «آقا شما زیارت به این مهمی را رها می کنید و می نشینید با خانواده چای می خورید.» شعور خیلی بالایی می خواهد که یک نفر بفهمد در خانه باید این کارها را بکند. امام می فرمود: «ثواب این کار، کمتر از زیارت نیست.» کاری عبادی و الهی و با اهمیت و بزرگ است. این که ما دور هم نشسته ایم و می خواهیم با هم چای بخوریم را باید دست کم نگیریم. اگر کسی عرضه داشته باشد، می تواند در زمان دور هم جمع بودن، نطفه های زیبایی از روابط برای آینده و هم چنین حرکات زیبا را در زندگی بکارد. فهم انسان الهی و فهم اهل بیت (علیهم السلام) با ما فرق می کند. آن ها می دانند که دور هم جمع شدن و با هم میوه و چای خوردن و حرف زدن و خندیدن و شوخی کردن، عبادت بزرگی است و پیش خدا خیلی ارزش دارد و از نظر روانی خیلی کار می کند. چون خوشبختانه در زندگی ما این گونه رفتارها زیاد است، به آن عادت کرده ایم و از آن غفلت می کنیم و فراموش می کنیم که چه نقشی دارد. ولی وقتی از ما گرفته شود، متوجه می شویم که چه چیزی را از دست داده ایم و بعد از مدتی می گوییم: «قربان آن رفتارها!» وقتی انسان برای یک سفر خارج از کشور می رود و قساوت ها، بی رحمی ها، بی توجهی ها و بی عاطفگی ها را در روابط مردم آن جا می بیند، یاد مردم کشور خودش و رفتارهای خوب شان می افتد و می خواهد قربان صدقه تک تک این رفتارها برود. اگر انسان ها قدر هم دیگر و این رفتارها را ندانند، با همدیگر اختلاف پیدا می کنند و کارشان به جدایی می کشد. سر خودخواهی و موقعیت نشناسی و توقعات بی جا و سر این که ممکن است نظام ارزیابی غلط داشته باشند. بعد از این که از همدیگر جدا شوند و دیگر نتوانند دور هم جمع شوند وچای و غذا بخورند، دل شان برای هم تنگ می شود. این قدر این قضیه الفت و محبت مهم است که بزرگان می گویند: «حتی کسی را که دوست نداری، بگو دوستش داری.» اگر می بینی گاهی اوقات فتنه و اختلاف بین افراد می افتد، دروغی که می تواند این فتنه را خاموش کند، بگو! نگذار این الفت به هم بخورد! نه این که ما دیگران را تحریک کنیم و اختلاف برانگیزی کنیم که در مقابل همدیگر جبهه گیری کنند. مثلاً در خانواده مرد سعی می کند با بچه ها طوری رفتار کند که با مادرشان بد شوند، یا مادر با بچه ها طوری رفتار کند که با پدرشان بد شوند. ما باید مسائل را سبک و سنگین کنیم. مهمترین مسئله در زندگی، الفت جمعی و دوست داشتن همدیگر و مهربان بودن است که باید حفظ شود. تشنج، اختلاف و عصبانیت را باید کنار بگذاریم. این ها همه ضد ارزش هایی است که نباید در زندگی بیاید و نباید بگذاریم کار در زندگی به این جاها کشیده شود. «الفت و مهربانی» در رعایت قانون، جایی ندارد در روابط شخصی، دوستانه، کاری، اداری باید به الفت جمعی و دوست داشتن همدیگر توجه شود؛ اما در مباحث  قانونی این طور نباید باشد. انسان باید مسائل سیاسی و حکومتی و قانونی را رعایت کند. آن جا انسان باید عزیزترین کس خود را اگر آدم نمی شود، دم تیر بدهد. مثلاً شخصی که می داند فرزندش مفسد است، باید او را معرفی کند  تا اعدام شود. گاهی آدمِ ِزیر دست من تخلف قانونی کرده، آن جا من نمی توانم بگویم: این مؤمن است، بنده و عبد خداست و باید رعایت حالش را بکنم؛ بلکه اگر قانوناً جایی برای بخشش نیست و باید تنبیه یا اخراج شود، این عین اخلاق اسلامی است. ممکن است در ظاهر بی رحمانه باشد، ولی خداوند انتظار دارد ما همین کار را بکنیم. مثل دندانی که فاسد شده و نمی توانی بگویی: «این دندان با دندان های دیگر انس داشته، اگر این را از مجموعه ی دندان ها در بیاورم، ردیف به هم می خورد؛بلکه باید هم پول بدهم و یک دندان دیگر بگذارم. » اگر این را بگذاری بماند، خیلی گرفتاری درست می کند و به بدن آسیب می زند و درد بی جا می آورد. وقت تلف می  کند و ممکن است دندان های دیگر را نیز فاسد کند. انسان باید پا به پای محبت دیگران قدم بردارد حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «اَلْمُؤْمِنُ مَأْلُوفٌ وَ لاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَ لاَ یُؤْلَفُ [2]= مؤمن اهل معاشرت است و در كسى كه الفت نگیرد و با او الفت نگیرند، خیرى نیست.» کسی که اهل محبت و عاطفه نیست و ضعیف و سرد مزاج است، نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و نمی تواند بگذارد که دیگران دوستش داشته باشند. دوست داشتن دیگران برایش بی معنی است. بعضی از افراد بسیار خشک و اتو کشیده هستند. اگر کسی به آن ها ابراز علاقه کند، می گویند: «نمی دانیم برای چه به ما ابراز علاقه می کند؟ یعنی چه؟ چرا مادربزرگم به من عزیزم و فدایت شوم می گوید؟ برای چه پدر و مادرم این طور رفتار می کنند؟ این حرکات برایم بی معنی است.» بچه ی لوس و سرد مزاج و نمک نشناس و بی عاطفه، نمی تواند عواطف مادرش را جذب کند. مادر به چه گرمی با این بچه برخورد می کند و بچه جواب تند و سربالا می دهد. مادر از روی عاطفه می گوید: «عزیزم تو الآن گرسنه ات است، غذا نخوردی، بیا بخور!» می گوید: «نمی خواهم بخورم.» به جای این که بگوید: «مادر تشکر می کنم و خیلی ممنون! الآن میل ندارم.» می بینی محبت پدر و مادر را با پرخاشگری جواب می دهد. عرضه ندارد عواطف پدر و مادر را جبران کند. این یکی از درجات عجز و ضعف انسان است که نتواند پا به پای محبت دیگران قدم بردارد. اگر دیگران برایش هدیه ای خریدند، او هنوز به این فکر نیفتاده که چطور باید جبران کند؟ وقتی دیگران به او خوبی می کنند، به جای این که این خوبی آن ها را جبران کند، باز هم توقع دارد که چرا بیشتر خوبی نکرده اند. گذشته ها و محبت های قبلی را نمی بیند. باید سطح توقعات خودمان را از دیگران پایین بیاوریم و اساساً قطع کنیم. وقتی اولیای خدا می گویند: شما حتی از خدا متوقع نباشید، نباید از دیگران توقعی داشته باشیم. مگر من چقدر عمل خیر به دیگران می رسانم؟ چقدر محبت می کنم که توقع داشته باشم دیگران برای من کار کنند و با من راه بیایند و برایم سرمایه گذاری کنند؟ اینجور متوقع بودن، خیلی  زشت است و نهایت وحشتناک بودن شخصیت انسان است. چون انسان را دچار عجب و خودپسندی زیادی می کندو دیگران را با خودش معنا می کند که دیگران چقدر برای من سود دارند؟ خیلی بد است ما به این روحیه برسیم که دیگران هر وقت به دردمان نخورند، آن ها را کنار بگذاریم. ما باید بدانیم که خودمان چقدر خیر به دیگران می رسانیم و چه قدر می توانیم برای آن ها سرمایه گذاری کنیم و مفید باشیم و چه قدر می توانیم توقعات دیگران را برآورده کنیم؟ این خیلی مهم است که من به این فکر کنم که در دوستی، رفاقت و روابطی که طی چند سال با کسی داشته ام، چه قدر به دیگران خیر رسانده ام؟ سرمایه ی عمر یک انسان و خوبی های او به این بوده که چه قدر توانسته به دیگران خیر برساند، نه این که چقدر توانسته خیر و محبت دریافت کند. اگر ما خودمان را به کانون محبت و عاطفه متصل کنیم، آن وقت می توانیم بدون هیچ چشم داشتی به دیگران محبت کنیم. حتی اگر دیگران تحویل مان نگرفتند یا جواب خوبی ما را با بدی دادند، اذیت نمی شویم. در هر حالت نباید محبت مان را از دیگران دریغ کنیم انسان هایی که نمی گذارند دیگران با آن ها الفت بگیرند و خودشان هم اهل الفت نیستند، اهل خیر نیستند و عاقبت بدی دارند. چون اساساً آدم های سرد مزاج، بی رحم و بی عاطفه ای هستند. این جور آدم ها درآن طرف هم گرفتار می شوند، چون عرضه ندارند که محبت خدا را جلب کنند و به خاطر بی محبتی شان شفیعی هم ندارند که کمک شان کند. «خنده رویی» حداقل صدقه است گاهی برخی افراداز یک خنده هم دریغ می کنند؛ درحالی که کمترین و مهم ترین صدقه در روایات، خندیدن است. پس ما نباید به هیچ وجه خنده از لب مان بیفتد. در روایت داریم اگر کسی نزد شما آمد و کاری داشت و خواستید محبتی در حق او بکنید، اگر نمی توانید برایش کاری بکنید، اولین وظیفه ی شما لبخند زدن است. اگر کاری برای دیگران انجام دادید، ولی لبخند نزدید، هر چند کارش را راه انداخته اید، اما اورا خردش کرده اید، این به درد نمی خورد. اگر پدر و مادر، همسر و فرزندان کاری را به ما می گویند، باید با خوش رفتاری و لبخند انجام بدهیم. اگر می خواهید به دیگران محبت کنید، حتماً اول باید خنده همراهش باشد. اگر می خواهید لطفی در حق کسی کنید، باید با او گرم بگیرید و بگو بخند کنید. خداوند زمانی این محبت ها را می پذیرد که طرف را شاد کنیم. زمختی و مثل برج زهرمار بودن، اصلاً خوب نیست. اگر همدیگر را یک روز ندیدید، همراه سلام و دست دادن محکم، حتماً باید لبخند هم روی لب ها باشد. حتی اگر مشکل هم دارید، لبخند بزنید. این لبخندِ تصنعی، پیش خدا خیلی ارزش دارد. این لبخند تصنعی به انسان یاد می دهد که می توانیم پا روی طبیعت خود بگذاریم و آدم باشیم. انسان می تواند با داشتن بیشترین غصه ها و دردها، شادترین و شاکرترین افراد باشد و لبخند بزند. گاهی ما این قدر در خودمان فرو می رویم که با پیش آمدن یک مشکل و مصیبت، تمام شخصیت مان به هم می ریزد. غم و غصه  می خوریم و دیگران را تحویل نمی گیریم. من اگر مشکل دارم، درست است که مسئله ام بزرگ است و ذهنم مشغول است، اما نباید عقده ام را سر دیگران خالی کنم. همه نمی توانند این کار را بکنند. اما باید به این سمت برویم که مسائل را از هم جدا کنیم. خیلی از خانواده هایی که کارشان به سردی و مشکل کشیده شده، برای این است که زن  مسائل و مشکلات زندگی، شکایت از بچه و دیگران را تا شوهر از سر کار می آید، بر سر او می ریزد. به جای این که بنشیند و بگوید و بخندد و چای و میوه بیاورد و صحبت کند. یا مرد موضوعات بیرون مثل چک برگشتی و دعوا با دیگران را به خانه آورده و سر زن و بچه خالی می کند. یا این که وقتی با خستگی از در خانه وارد می شود، بچه ی کوچولویش می دود و بابا بابا می گوید، ولی او عرضه ندارد بچه را بغل کند و ببوسد و با او بازی کند. می گوید حوصله ندارم و بچه کاملاً در ذوقش می خورد. این ضعف و عجز است. آدم باید خجالت بکشد. آن قدر در خودش است، آن قدر روحش گرفتار و کوچک و بی ظرفیت است که نمی تواند مسائل را از هم تفکیک کند. تمام علم گذشته و آینده، تا قیامت در دست رسول خدا بود. تمام حادثه ها را می دانست. حضرت علی (علیه السلام) می فرمود: «من از روابط شخصی و خصوصی تان خبر دارم که چه خوردید و چه پوشیدید و چه گفتید؟» کسی می آمد پیش حضرت چیزی را تعریف می کرد. برای حضرت تعجب نداشت، چون همه چیز را می دانست. ولی حضرت به ظاهر تعجب می کرد و با دل او راه می آمد. شخص تخلیه می شد که توانسته با حضرت حرف بزند. وقتی طرف حرف های خنده دار می زد، با این که حرف هایش خنده دار نبود و حضرت خنده اش نمی گرفت، حضرت کلی با او می خندید و صفا می کرد. ممکن بوده کارهای بی مزه ای بکنند. مثلاً کفش های پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بردند و فروختند و عسل خریدند که حضرت را بخندانند. به حضرت گفتند: «بنشینید با هم عسل بخوریم. حضرت هم عسل را خورد. بعد وقتی حضرت بیرون می آیند می بینند، کفش هایشان نیست. شخصی گفت: «آقا همان که خوردی کفش های شما بود. ما هوس عسل کردیم و گفتیم که عسلی با کفش های شما بخوریم.» حضرت عصبانی نشد و خندید. و بعداً هم می پرسید: «این برادر عرب مان که ما را شاد می کرد، کجاست؟» بعضی از کارها مثل این که انسان بتواند دیگران را با توجه به ظرفیت شان  شاد کند، می تواند انسان را به بهشت ببرد. مؤمن باعث آرامش مؤمن می شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«لكلِّ شیءٍ شیءٌ یَستریحُ إلَیهِ، و إنَّ المؤمنَ یَستریحُ إلى أخیهِ المؤمنِ كما یَستریحُ الطَّیْرُ إلى شَكْلِهِ [3]= هر چیزى با چیزى آرام مى گیرد و مؤمن با برادر مؤمن خود آرامش مى یابد، چنان كه پرنده با همجنس خود آرام مى گیرد. » طبق قانون زوجیت، مؤمن برای مؤمن استراحت است. به محض این که با هم برخورد می کنند، خستگی شان در می رود. چه قدر خوب است تمام روابط این طور باشد. زن و شوهر برای هم این طور باشند. بچه ها برای پدر و مادر، استراحت باشند. پدر و مادر هم برای بچه ها استراحت باشند. وقی چشم شان به پدر و مادر می افتد، شاد شوند و خستگی شان در برود و ذوق کنند. دوستان باید برای هم این طور باشند. نباید از همدیگر توقع داشته باشند که فلانی برای من بود یا نبود. این خیلی بد است. نباید معامله کنیم. باید عرضه داشته باشیم و برای دیگران باشیم. در این صورت خداوند به ما خیلی بالاتر پاداش خواهد داد. این شدن است و ما می خواهیم به خدا شبیه شویم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر لطیف بوده که وقتی از پشت سر صدای شان می کردند، به طور کامل بر می گشتند و نگاه می کردند. این طوری است که انسان دلش برای پیامبر دوست داشتنی تنگ می شود و از صمیم قلب می گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» مقربان محیط را آرام نگه می دارند  کسی که به خدا و رسولش نزدیک تر است، محیط را آرام نگه می دارد. بعضی از انسان ها خوب و مهربان هستند، ولی شخصیت شان تشنج پذیر است و زود تحریک و عصبانی می شوند و فشارشان به سرعت بالا می رود. در این صورت دیگران باید او را درک کنند و برایش سرمایه گذاری کنند و با خدا معامله کنند تا شبیه خدا شوند. این یک هنر است و یک امتیاز آدمیت است که زمام امور و ایجاد هماهنگی به دست ما باشد.  اگر قرار است در خانواده تشنجی بشود، کسی که به خدا و رسولش نزدیک تر است و حقیقتاً انسان تر است و ارزشش بیشتر  وآرام تر است، باید محیط را شاد و آرام کند. او زودتر می تواند بقیه را به وحدت و شادی  و خنده و شوخی برساند. شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم به رنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی اگر غفلت کند آهنگ ما هشیار هم باشیم [4] دوستی و وحدت و صفای بین انسان ها نباید به هم بخورد. این یک ارزش است. خیلی بد است اگر کسی به خاطر خواسته های خودش بخواهد تشنج به راه بیندازد. اگر کاری را با سود کم پیش ببریم، ولی همه با هم مهربان باشیم، بهتر از کاری است که تند جلو برود، ولی تشنج زیادی داشته باشد. چون می خواهیم سود بیشتری داشته باشد، فشار را بالا ببریم و حرکت را سریع کنیم، بعضی ها نفس ندارند و عقب می مانند. این عرضه را داشته باشیم که ما تنظیم کننده ی آهنگ ها در جمع و در خانواده باشیم، نه این که همیشه زن مراعات و ملاحظه ی مرد را بکند و فکر کندکه مبادا صدای  مرد بالا برود و به او بربخورد و برنجد و عصبانی شود. چرا باید پدر و مادر از ترس این که مبادا صدای فرزندشان بلند شود، به او امتیاز بدهند؟ اگر قرار باشد دیگران ملاحظه ی ما را بکنند، باید بدانیم بیشترین فشار قبر را داریم. در این صورت انسان باید بداند که اهل عذاب است و خدا او را در آخرت می ترساند و به ذلت و خواری و غم های طولانی می کشاند. نباید دیگران یکسره ناز ما را بکشند و خودشان را با ما تنظیم کنند. این روحیه، روحیه ی غلطی است. پی نوشت: [1] كنز العمّال : 679 [2]الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۱۰۲ [3] بحار الأنوار : 74/234/30 [4] ملا محسن فیض کاشانی ظ م - 52

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12099
زمان انتشار: 28 نوامبر 2020
| | |
آن‌ها از اقتدار انقلاب واهمه دارند

آن‌ها از اقتدار انقلاب واهمه دارند

مسئله هسته ای بهانه است برای دشمنان..

مشکل آن‌ها موجودیت جمهوری اسلامی، نفوذ و اقتدار آن است!

آن‌ها از اقتدار انقلاب واهمه دارند!

و این واهمه، به اوج خود نزدیک می‌شود!

چـــرا؟ 

صوت

1 - آن‌ها از اقتدار انقلاب واهمه دارند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12098
زمان انتشار: 1 دسامبر 2020
| | |
عباس الگوی منتظران

عباس الگوی منتظران

عباس الگوی منتظران - قسمت اول

بین حضرت عباس و بقیه یاران امام حسین خیلی فرقه...

خلاصه سخنرانی عباس الگوی منتظران حضرت مهدی
 

فیلم

1 - عباس الگوی منتظران

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12097
زمان انتشار: 28 نوامبر 2020
| | | | |
ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمدیم

بخشی از صحبت های یک کشیش مسیحی در خصوصِ محلِ ظهور منجی

فیلم

1 - ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12094
زمان انتشار: 27 نوامبر 2021
| |
ویژه هفته بسیج

ویژه هفته بسیج

 تأملی جامعه شناختی در بررسی ویژگی های فرهنگ بسیجی 

یكی از مباحث اساسی مطرح در جامعه شناسی بسیج شناخت زمینه های شكل گیری فرهنگ بسیج، ویژگیها، اصول و نحوه تحول پذیری آن می باشد و از آنجایی كه فرهنگ در علوم اجتماعی به عنوان مجموعه ای از آداب و رسوم، عقاید، روحیات و دانش تعریف شده است این عناصر نشان دهنده فرهنگ بسیجی می باشند. در بررسی و شناخت فرهنگ بسیج شناخت این اصول و ویژگیها به عنوان ویژگیهای فرهنگ بسیجی اهمیت بسزایی دارد.

- سیمای بسیج و فرهنگ بسیجی - بسیج مدرسه ایثار و از خودگذشتگی است - هفته بسیج گرامی باد - بیست جمله از رهبر انقلاب درباره «بسیج» - رهایی از نوستالژی جنگ 1- فرهنگ بسیجی با صفت دینی تعریف می شود چرا كه وجه دینی آن نسبت به وجه علمی، فنی و تكنیكی، برتری دارد و به طور مثال اگر به خاطرات و نوشته های بسیجیان توجه گردد جهت گیری دینی آن كاملاً مشهود است. 2- فرهنگ بسیجی ویژگی عام گرایی و مردمی دارد زیرا بسیج متشكل از اكثریت قشرهای اجتماعی است وجه مشترك همه گروهها و سازمانهای بسیجی روحیه جمعی و علاقه به كارهایی است كه نیاز جمعی را تأمین می كند، بسیجی هویت خود را در راستای حركت جمعی می داند كمتر منافع شخصی اش را بر منافع جمع مقدم می شمارد. 3- فرهنگ بسیجی با اینكه جنبه آرمانی دارد تمایل به واقعیت گرایی و عینیت گرایی دارد. وقتی سخن از خداوند و حمایت های عینی اوست بسیجی اشاره به زندگی خود و دوستانش می نماید. در نظر بسیجی مفهوم شجاعت، فداكاری، شهادت مفاهیمی انتزاعی نیستند بلكه نمودهای عینی بسیاری را می تواند ارائه دهد. 4- فرهنگ بسیجی مرتبط با زمان و مكان است و او با درك دقیق از زمان و مكان زندگی می كند، بر ساخت زمان و مكان اثر می گذارد و عبارت بسیجی خستگی را خسته كرده و یا تا زنده ایم رزمنده ایم، دلالت بر این امر می نماید. 5- فرهنگ بسیجی با زبان خاص قابل تعریف است. با اینكه زبان بسیجی همانند دیگر مردم فارسی است اما تفاوت بسیاری در نحوه بكارگیری زبان و معانی و مفاهیم دیده می شود. ارزش و معنایی كه به مفاهیم خاص از طرف بسیجی داده شده است متفاوت از گروههای دیگر است مثلاً مفهوم شهامت و شهادت در نزد او، در مقایسه با دیگران تفاوت بسیاری داراست همچنین حساسیت های فرهنگی یك بسیجی با دیگران متفاوت است. 6- فرهنگ بسیجی، با ارزشمند ساختن برخی از گروههای مرجع قابل تعریف است. مثلاً گروه دوستان و همرزمان اهمیت بیشتری نسبت به گروههای شغلی و یا هم محلی دارند. 7- تركیب خاص عناصر مادی و معنوی فرهنگ صفت دیگر فرهنگ بسیجی است عناصر معنوی فرهنگ اهمیت بیشتری را در نزد بسیجیان پیدا می كند كه این عناصر روی عناصر مادی اثر می گذارند. بطور مثال در جنگ، سلاح و برنامه ریزی در مقابل ایثار و شجاعت و توكل نقش كم رنگ تری دارند. 8- تحول پذیری ویژگی دیگر فرهنگ بسیجی است. اگر بسیج از لحاظ شكل و صورت خارجی، موقت و گذار دانسته شود این ویژگی در مورد فرهنگ بسیجی معنا ندارد. اما اگر بسیج یكی از عناصر اصلی جامعه ایران تلقی شود، فرهنگ آن نیز بخشی از فرهنگ كلان جامعه خواهد بود و به نظر می آید این طرز تلقی صادق تر است. از این رو هر اتفاقی كه در مورد فرهنگ كلی جامعه یا فرهنگ بسیجی رخ دهد دیگر عناصر را تحت تأثیر قرار می دهد. از آنجایی كه فرهنگ بسیجی به عنوان یك خرده فرهنگ است و عناصر معنوی فرهنگ آن مورد توجه می باشد میزان حضور فرهنگ بسیجی در جامعه به نوع سیاست گذاری فرهنگی، اجتماعی جامعه بر می گردد. به همین ترتیب فرهنگ بسیجی نیز دارای تحول می شود. عناصری كه این تغییر را ممكن می سازد عبارتند از: 1- نوع رابطه ای كه فرهنگ بسیجی با فرهنگ كل دارد. 2- نوع رابطه ای كه با دیگر خرده فرهنگها دارد. 3- نوع انتظاراتی كه سازمانها و نهادهای اجتماعی از فرهنگ بسیجی دارند. 4- میزان فعال سازی غیرمادی فرهنگ كلان جامعه. 5- نوع و میزان مشاركت حاملان فرهنگ در جریان فرهنگ سازی، شرایط زمینه ای در برخورد تحول فرهنگی نیز مطرح می باشند. در حقیقت زمان و مكان و طرح فرهنگ بسیجی ویژگی و شناخت حاملان فرهنگ بسیجی و نحوه پاسخ آنها به مشكلات و سوالات مطرح شده عوامل زمینه های تحول پذیری فرهنگ بسیجی می باشند. با توجه به اینكه بسیجی توانایی ها و انرژی كسب نموده، در گذشته را در طول انقلاب اسلامی و در راستای جنگ و بازسازی كشور صرف نموده است از این رو در دوره جدید انرژی جدیدی را نیاز دارد تا دوباره به صحنه تبادل فرهنگی وارد گردد. منبع : مطالعات راهبردی بسیج، شماره 15؛ آزاد ارمكی، تقی سایت: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed