www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12195
زمان انتشار: 26 ژانویه 2021
| | | | |
ام البنین، مادر ادب

ام البنین، مادر ادب

هرقدر شباهت انسان، به اهلِ بیت بیشتر می‌شود در دستگاه تدبیری آنان در طول تاریخ، بیشتر به حساب آمده، و نقش مهم‌تری را ایفا خواهد کرد.

ـ حضرت ام‌ البنین سلام‌الله‌علیها چه خصوصیاتی داشتند، که در تدبیر عرشی تاریخ، نقش پرورش فرزندان حضرت زهرا سلام‌الله علیها، و نیز حضرت عباس، بعنوان ستون جبهه‌ی عاشورا، به ایشان سپرده می‌شود؟

انتخاب‌ها ، تعیین‌کننده‌ی سرنوشت انسانهایند! امّـــا ؛  اگر "رمز" انتخابهای تاریخ‌ساز را بدانیم؛ انتخاب‌های ما هم، می‌توانند تاریخ ساز شوند؛ این مقام فقط مخصوص ام‌البنین سلام‌الله‌علیها نیست!

صوت

1 - ام البنین، مادر ادب

فیلم

1 - ام البنین، مادر ادب

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12194
زمان انتشار: 26 ژانویه 2021
| |
درسی که از حضرت ام البنین می توان گرفت

سخنرانی استاد شجاعی به مناسبت سالروز وفات حضرت ام البنین (س) 1398/11/18

درسی که از حضرت ام البنین می توان گرفت

ما حضرت ام‌‌البنین را به عنوان همسر امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و مادر حضرت اباالفضل‌العباس باب الحوائج و برادران شهیدش می‌‌شناسیم. بانوی پاکدامنی که در نقشه الهی انتخاب شدند.

برنامه‌ریزی انتخاب‌ها در زندگی اولیای الهی انتخابات در مورد معصومین (علیهم‌السّلام) و اولیای الهی و همچنین کسانی که به آنها نزدیک هستند، در زندگی امری تصادفی نبوده، بلکه همه چیز حساب شده است. برای انتخاب‌ها در زندگی اولیای الهی یک نظم ریاضی برقرار بوده و یک نقشه وجود دارد که طبق همان نقشه هم عمل شده و عمل می‌‌شود، هر چقدر انسان به اهل بیت (علیهم السلام) نزدیکتر می شود، در دستگاه الهی بیشتر به حساب می‌‌آید و روی او توجه بیشتری می‌‌شود و زندگیش یک رنگ و بوی دیگری پیدا می‌‌کند. کما اینکه شما وقتی که به زیارت امام رضا (علیه‌السّلام) یا سایر ائمه (علیهم‌السّلام) مشرف می‌‌شوید، یا درهنگام وداع خطاب به معصومین این مقام را می خواهید:«اجْعَلُونِی‏ فِی‏ هَمِّكُمْ‏ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ وَ اذْكُرُونِی عِنْدَ رَبِّكُمْ [1]= مرا از جمله اندیشه‌هایتان قرار دهید و از حزب خودتان گردانید و در شفاعت تان واردم کنید و نزد پروردگارتان یادم نمایید». این خیلی مهم است که انسان به معصوم بگوید که شما من را جزء دغدغه‌‌هایتان قرار بدهید و به من فکر بکنید. جزء همّ معصوم بودن و جزء دلواپسی‌‌های معصوم قرار گرفتن، چیز کمی نیست. صد البته آنها در مقام رحیمیت پدران و مادران آسمانی ما هستند و نسبت به همه ما دغدغه دارند. اما این دغدغه که شما در زیارت می‌‌گویید «اجْعَلُونِی‏ فِی‏ هَمِّكُمْ‏» به قرینه «وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ وَ اذْكُرُونِی عِنْدَ رَبِّكُمْ» خیلی خاص است. این یک چیز توهمی نیست. مثلاً در زندگی روزمره می‌بینیم، برای عده‌ای که توجه به ابعاد جمادی و گیاهی و حیوانی دارند، مهم است که با شخصی که ثروتمند است، یا معروف و مشهور است، مثل یک سلبریتی یا یک ورزشکار یا رئیس جمهور یا یک وزیر یا دانشمند و پروفسور عکس داشته باشند و از او امضا بگیرند. بعد هم همه جا نشان بدهند که ما با اینها رفت و آمد داریم. اینها به ما توجه کرده اند. از نظر انسانی هیچ کدام از اینها برای انسان شرافت نیستند. ولی، گاهی انسان با شخصیت‌‌های انسانی و فوق عقلانی و کسانی که با غیب ارتباط دارند و قرب حقیقی و کمال انسانی و کمال حقیقی دارند، رفت و آمد می‌‌کند. با آنها نشست و برخاست می‌‌کند. به زیارت آنها می‌‌رود. با آنها حرف می‌‌زند و مأنوس است. این یک کمال حقیقی بوده و خیلی مهم و با ارزش است و بدین معناست که این آدم قیمت پیدا کرده است. دل این آدم از توهمات و کمالات «حسی، خیالی، وهمی و عقلی» آزاد شده است. حال کسی که گرفتار این کمالات کاذب است، با دروغ و توهم بزرگ می‌شود و وقتی وارد برزخ می‌شود، گرفتاری و غصه‌ی برزخ برای او خیلی کشنده خواهد بود. غصه‌ی اینکه برزخ چه لوازمی می‌خواست و او با خود چی آورده است؟ برزخ کمالاتی نیاز داشته که این شخص هرگز با آن کمالات پیوند نخورده است. حال کسی که با معصوم انس دارد و معصوم در قلب او جایگاهی دارد و به زیارت معصوم رفته و وقتی می‌خواهد برگردد می‌گوید من را جزء دغدغه‌هایتان قرار دهید. یعنی معصوم به من خصوصی فکر کند. «وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ» و من را در مقام حزب خود بپذیرید، نه سرباز. چون یک عده فقط سرباز هستند. هرچند که آن سربازان هم خیلی شرافت دارند و با معصومین محشور می‌‌شوند. ولی یک موقع، شخصی با اهل بیت ع هم‌‌حزبی است. هم‌‌حزبی داستان دیگری دارد. در یک حزب، آدم‌هایی جمع می‌‌شوند که فکر دارند، آرمان دارند، دغدغه دارند، نقشه زندگی و طرح و برنامه برای زندگی شان دارند. آن هم هم‌‌حزبی های معصومین که برای نه فقط کره زمین، بلکه برای نظام برزخ و بالاتر از برزخ پر از دغدغه و نقشه و آرمان هستند. درسی که از حضرت ام البنین می توان گرفت امشب می‌‌خواهیم راجع به بانویی صحبت کنیم که به این مسئله که در بالا توضیح داده شد، خیلی خوب عارف بودند. بانوی پاکدامنی که در نقشه الهی انتخاب شدند. ما حضرت ام‌‌البنین را به عنوان همسر امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و مادر حضرت اباالفضل‌العباس باب الحوائج و برادران شهیدش می‌‌شناسیم. انتخاب حضرت ام البنین یک انتخاب در نقشه الهی بود و قبل از اینکه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) بخواهد خواستگاری او بیاید؛ این بانو خواب می‌بیند و خوابش را به مادرش تعریف می‌کند که من خواب دیدم 4 ستاره در دامن من افتادند که یکی از آنها از بقیه نورانی‌‌تر بود. وقتی خواب را به تعبیرکننده می‌گوید، معبر می‌گوید این دختر قرار است در آینده با آدم بی نظیری ازدواج کند و صاحب فرزندان برجسته‌ای شود که یکی از آنها مقام بالایی دارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هم که امام است و دریافت‌‌کننده تقدیرات عالم است، برای کل ماجراها و از جمله ماجرای کربلا برنامه‌ریزی می‌کند و به عقیل می‌‌گوید من زنی می‌‌خواهم که از یک خاندان شریف، عفیف و شجاع باشد. عقیل هم مرد بسیار بزرگی بود. به طوری که طرف مشورت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) است و عالم به انساب است. ایشان می‌‌گوید که من این خانواده را به شما معرفی می‌‌کنم. این شوخی نیست که امام برای نقشه‌‌ای که برای کربلا دارد، برای یاری دین خدا، برای یاری پسرش حسین ع، دست روی خانمی بگذارد که بتواند علمدار و سرلشکر تربیت بکند. این درست است که این موضوع یک ازدواج است و یک خانم و آقا کنار هم قرار می‌‌گیرند. اما ازدواج فوق عقلانی است. تمام الهیت در این انتخاب و این ازدواج وجود دارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) انگیزه‌‌ای جز اعزاز دین خدا ندارد. فانی در خداست، و حالا در این مقام فنا برای انجام تکلیفش باید با چنین بانویی ازدواج بکند. پس معلوم است که این خانم یک قربی دارد. این خانم انتخاب شده برای اینکه پرورنده کسی مثل ابوالفضل العباس (علیه‌السلام) و برادران شهیدش باشد. بعد از ازدواج هم به سبب احترام و ادب و عشقی که به خانم فاطمه زهرا و اهل بیت (علیهم‌السلام) دارد و به خاطر مکدر نشدن خاطر بچه‌های حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، از حضرت امیر (علیه‌السلام) خواهش می‌کند که او را به اسم فاطمه صدا نکند و حضرت ایشان را به اسم «ام البنین» صدا می‌کنند. خیلی نسبت به بچه‌‌های حضرت زهرا حس دارد و بچه‌‌ها هم به او مادر می‌‌گفتند. سیدالشهدا با آن مقام، وقتی که دارد وداع می‌‌کند، او را با کلمه مادر صدا می‌‌کند. ام‌‌البنین در خانه چه کار کرده که بچه‌‌های امیرالمؤمنین خیلی راحت به او مادر می‌‌گویند و با او خوب، خوش و آرام هستند. چقدر این زن بزرگ بوده که توانسته تکیه‌‌گاه و پناهگاه ایتام امیرالمؤمنین باشد. یتیمداری ایشان، خودش یک مقام بلندی است. درس مودت به اهل بیت را در هنگام تولد فرزندش می‌بینیم، وقتی که حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) به دنیا می‌‌آید، امیرالمؤمنین مدام به دستانش نگاه می‌‌کند و آنها را می‌‌بوسد و گریه می‌‌کند. خانم علت را می‌‌پرسد. حضرت می‌فرماید: این دست‌ها یک زمانی برای یاری حسین قطع می‌‌شود. و او که مادر است و نسبت به فرزندش حس دارد؛ نه تنها، ناراحت نمی‌شود، بلکه خوشحال شده و خدا را شکر می‌کند و می‌‌گوید خدا را شکر که فرزندانم فدای فرزندان زهرا می‌‌شوند. پایه گذاری اقامه‌ی عزا، یعنی ماجرایی که هزاران سال است ادامه دارد بعد از واقعه عاشورا وقتی کاروان از شام برمی‌‌گردد و بشیر جلوتر به مدینه می‌‌آید و خبر از حوادث کربلا و برگشتن کاروان می‌دهد، حضرت ام‌‌البنین (سلام‌الله‌علیها) سراسیمه فقط از احوال حسین می‌پرسد. بشیر خبر از کشته شدن پسرانش می‌دهد، ولی او می‌‌گوید از پسرم حسین چه خبر؟ اصلاً از فرزندانش سراغ نمی‌‌گیرد. می‌‌گوید: پسرانم و همه دنیا فدای حسین. این بانویی که انتخاب شده، دقیقاً در نقشه الهی عمل می‌‌کند، و می‌‌داند باید چه کار کند. از این رو در بقیع می‌‌آید و همه کمالات و قدرت و هنرمندی و توانایی‌ها را جمع کرده و شروع به اقامه عزا برای امام حسین و شهدای کربلا می‌کند. اولین کسی که در منزلش در مدینه اقامه عزا می‌‌کند، حضرت ام البنین است و این اقامه عزا در اوضاع سیاسی آن زمان کار کمی نیست. اقامه عزا کردن، یعنی، پایه گذاری کردن ماجرایی که تا 1300 و اندی سال ادامه داشته باشد. می‌‌خواهد چیزی را پایه‌‌گذاری کند که برسد به انقلاب اسلامی و مقدمه‌‌سازی ظهور. این کار ریاضی و خیلی دقیق است. این بانو یک آدم مصیبت‌‌زده، مفلوک، بدبخت و بیچاره‌‌ای که فرزندانش را کشته‌اند نیست. او آدمی است که دارد با نقشه و در نقشه الهی عمل می‌‌کند و می‌‌داند کجا را هدف قرار می‌‌دهد. بنابراین، این بانوی بزرگوار می‌آید و 5 قبر به صورت نمادین در بقیع برای شهدای کربلا درست می‌کند. دست نوه اش پسر حضرت ابوالفضل العباس را می‌گیرد و هر روز سر این قبرها می‌آید و اقامه عزا می‌کند. او از خاندانی است که ادب و شرافت و کرامت از ویژگی‌های آنها و از هنرهایشان شاعری و سخنوری است. شعرهایشان هم فوق‌‌العاده قدرتمند، متین، سنگین، وزین بوده و حرف لغو در آن نبود. با همین حس سخنوری و شاعری، اول برای سیدالشهدا (علیه‌السلام) و بعد برای فرزندان خود مرثیه‌‌سرایی می‌‌کند. چنان جانسوز ایشان عزاداری می‌‌کردند، که حتی افراد قسی‌‌القلبی که از دشمنان درجه یک و شقی اهل بیت بودند، مثل مروان بن حکم، با شنیدن ناله‌‌های ام‌‌البنین (سلام‌الله‌علیها) به شدت گریه می‌‌کردند. این فقط یک عزاداری کورکورانه نبوده، بلکه عزاداری حساب شده، دقیق، برنامه‌‌ریزی شده بود که به ما هم آموخت که چه کار کنیم و چگونه از نمادها، شعر، وزن، قافیه، مرثیه‌‌سرایی، و حماسی بودن، عشق و مودت در عزاداری استفاده کنیم. مراجع و علما در توسل به حضرت ام البنین (س) شخصیت حضرت ام البنین شخصیتی است که ذهن و قلب خیلی‌ها را به خودش مشغول کرده، در فرهنگ ما خانم‌ها برای حضرت ام‌‌البنین سفره می‌‌اندازند و مراسم می‌‌گیرند. مادران داغدار برای اینکه قوت قلب بگیرند، به ایشان توسل می‌‌کنند و حتی مراجع عظام ما در مشکلات بزرگ و حادشان به حضرت ام‌‌البنین (سلام‌الله‌علیها) متوسل می‌‌شدند. من در زندگی‌نامه بعضی از مراجع می‌خواندم که هر وقت مشکل حادی داشتند، 100 صلوات به روح ایشان هدیه می‌فرستادند و توسل می‌کردند. ام‌‌البنین مادر باب‌‌الحوائج است. باب‌‌الحوائج یعنی کسی که وقتی سراغش می‌‌روی، دست خالی برنمی‌‌گردی. حالا این بانو مادر حضرت ابوالفضل و پرورش‌‌دهنده‌ی او است و خیلی قدرت دارد. من خودم خطرات و ماجراهای زیادی در همین مسیر جهادی داشتم که با توسل به این بانوی بزرگ معجزه‌‌وار حل شد. هر چقدر به این معرفت برسی که این بانو کیست و چه جایگاهی دارد، بهتر می‌‌توانی با او رفت و آمد برقرار کنی و ارتباط بگیری. شخصیت و قیمت شما، به شخصیت‌‌هایی هستند که نفس شما با آنها پیوند می‌‌خورد و روح شما عاشق آنها می‌‌شود و با آنها انس می‌گیرید. در ارتباط با آنها آرامش دارید و احساس بزرگی می‌‌کنید. پس معرفت خیلی مهم است. حضرت ام‌‌البنین (سلام‌الله‌علیها) پشتوانه بسیار بزرگی برای هر فرد است. یک مادر حقیقی برای هر فرد است. اینها بستگی به این دارد که تو چطوری با این خانم ارتباط برقرار می‌‌کنی. با پسرش باب‌‌الحوائج چطوری ارتباط برقرار ‌‌کنی. ما امروز در مجلس این بانوی بزرگوار دعوت شده‌ایم و قطعاً این دعوت از روی تصادف و شانس نبوده و با برنامه ریزی الهی و میزان معرفتی که به حضرت داشتیم، صورت گرفته است. پی نوشت: [1] . کتاب مصباح الزائر، زیارت وداع. ع ل 364

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 12193
زمان انتشار: 25 ژانویه 2021
| |
غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

خانواده آسمانی، جلسه548؛ 1399/10/02

غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

در بهشت، بالاخانه‌هايى از گوهرهاى رنگارنگ وجود دارد كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرونشان، ديده مى‌شود. این غرفه های مختص کسانی است که حرف های خوب بزنند، دیگران را اطعام كند، اهل روزه باشند، شب‌هنگام كه مردمْ خفته‌اند، براى خدا نماز بگزارند و...

امروز بحثمان درباره اوصاف غرفه‌‌های بهشتی است. خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه‌‌ای آفریده که قادر به تصورش نیستیم، یعنی نمی‌‌توانیم درک کنیم که آنجا چطور جایی است. ما فقط با توجه به دارایی‌‌های دنیایی‌‌مان می‌‌خواهیم عالمی را درک کنیم که تا به حال آن را ندیده ایم. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر بخواهد با توجه به داده‌‌هایی که از غذا، جا، آرامش، احساس امنیت یا هر چیز دیگری در رحم مادر دارد، دنیا را تصور کند، اصلاً برایش قابل تصور نیست. بهشت هم برای ما همین گونه است. یعنی تا وقتی که در رحم دنیا هستیم، تصورش برای ما امکان‌‌پذیر نیست؛ اما خداوند تبارک و تعالی و معصومین (علیهم السلام) اطلاعات خیلی زیادی به اندازه فهم مان در قرآن دربارۀ بهشت به ما داده اند. معمولاً به جایی می‌‌گویند غرفه که در یک فضای مسکونی بالاترین جا را دارد. یعنی بالاخانه که عالی‌ترین و بالاترین فضا می باشد. قرآن در توصیف غرفه های بهشتیان می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ[1]= و آنان که ایمان آوردند و به اعمال صالح پرداختند، البته آنها را به عمارات عالی بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است منزل دهیم که در آن زندگانی ابدی کنند، آنجا پاداش نیکویی برای نیکوکاران عالم است». «خَالِدِینَ فِیهَا= در آن جاودانه هستند»، یک شرابی است که خدا در جان انسان ریخته است. ما در طول روز به مسئله ابدیت خیلی نیاز داریم که فکر کنیم. اگر مسئله ابدیت از جلوی چشم ما کنار برود، مثل این است که در یک بیابانی ناگهان چراغ تان خاموش شود، انسان گم می‌‌شود و راهش متوقف می‌‌شود. هر جا در زندگی تان کلافه می‌‌شوید یا کم می‌‌آورید. اعم از کار، جهاد، خانواده و ... اما وقتی که ابدیت یادت می‌‌افتد، تمام خستگی‌‌هایت در می‌‌رود. هر مشکلی، هر سختی در مقابلت کوچک می‌‌شود. به قدری ابدیت مهم است که خدا حدود 80 بار در قرآن تذکر می‌‌دهد که حواستان باشد، شما جاودانه هستید. عجیب است که شیطان روی این بخش خیلی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کند. یعنی تلاش می‌‌کند که مقوله جاودانگی را از ذهن انسان دور نگه دارد. علتش هم این است که ما همیشه در مقابل مشکلات و معضلات، طاعات و عبادات به صورت موقت فکر می‌‌کنیم. در حالی که قرآن اصرار دارد که همیشه در همه چیز، ابدیت را نگاه کنید. یعنی خودت را به بلندای ابدیت ببینی و عاشق خودت به همین بلندا باشی. براساس این نگاه و این عشق، حالا در زندگی‌‌تان تصمیم بگیرید. انتخاب همسر، شغل، رشته تحصیلی، سبک زندگی، درآمد، مشغله‌‌هایی که می‌‌خواهی برای خودت انتخاب بکنی. اگر این حماقت در ما صورت بگیرد که شیطان بتواند ما را تحمیق کند و ابدیت را از ما بگیرد، بسیاری از تصمیمات مان اشتباه از آب در می آید. اگر کسی آخرت و ابدیت را باور داشته باشد، آدمی که شخصیت دارد، آدمی که بزرگ است، اینطور نیست که اجازه بدهد هر کس هر چیزی دلش خواست برای او بفرستد و او هم باز کند و ببیند. تفریح اشکال ندارد. چون مؤمن نیاز به تفریح دارد. تفریح هم سلیقه‌‌ای است. ممکن است تفریح من نگاه کردن به تلویزیون باشد. هیچ اشکالی ندارد. خستگی‌‌ات را می‌‌خواهی در بکنی. می‌‌خواهی غیر از مطالعات مرسوم و معمولت یک موضوع دیگری را مطالعه کنی. مثلاً داستان بخوانی، روزنامه بخوانی، مجله بخوانی، پارک بروی، عیبی ندارد. ولی باید حساب شده و برنامه‌‌ریزی شده باشد و هم‌‌جهت با همه سیر و سلوک زندگی‌ات. در آیه دیگری در خصوص غرفه های بهشتی قرآن می فرماید: «لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا وَعْدَاللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ[2]= اما آنان که متّقی و خدا ترس شدند، برای آن‌ها کاخ و عمارتهای بالای یکدیگر بنا شده است که در جلو آن عمارات نهرهای آب جاری است، وعده خداست که خدا هرگز وعده خود را خلاف نخواهد کرد». اگر انسان احساس مالکیت کند نسبت به این بهشت، آن موقع است که نحوه زندگی اش در دنیا زمین تا آسمان فرق می‌‌کند. اگر انسان قول خدا را باور کند که به تو قول دادم اینها مال تو است و برای تو نگه داشته ام، زمین و باغ برایت دارم، قصر برایت ساخته ام، آن هم هر یک دانه‌‌اش به اندازه آسمان و زمین، واقعاً زندگی‌اش زیر و رو می‌‌شود. بهشتیان، ساکنان غرفه های بهشتی را در بالا مشاهده می کنند از بیانات مختلف ائمه اطهار (علیهم السلام) در توصیف غرفه های بهشتی احادیثی نقل شده  است. از جمله نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِنَّ أَهْلَ الجَنَّةِ یَتَرَاءَوْنَ أَهْلَ الغُرَفِ مِنْ فَوْقِهِمْ، كَمَا یَتَرَاءَوْنَ الكَوْكَبَ الدُّرِّیَّ الغَابِرَ فِی الأُفُقِ، مِنَ المَشْرِقِ أَوِ المَغْرِبِ، لِتَفَاضُلِ مَا بَیْنَهُمْ[3]= اهل بهشت، ساكنان بالاخانه‌ها [ى بهشت‌] را بر فراز خود، مى‌بینند چنان كه شما، ستاره درخشانِ ایستاده در افق مشرق یا مغرب را مى‌بینید، به خاطر تفاوتى كه میان آنان است». اهل بهشت ساکنان بالاخانه‌‌های بهشت را می‌‌بینند. چون بهشت بالا و پایین دارد. این هم به خاطر درجات و تفاوت افراد است که در قیامت با هم دارند. در دنیا هم همین‌طور است. در دنیا هم بعضی‌ها با هم در یک خانه زندگی می‌‌کنند، یک خواهر و برادر هستند، زن و شوهر هستند، پدر و پسر هستند، پدر و دختر هستند، مادر و پسر هستند، دو تا دوست هستند، سر یک سفره نشسته اند، اما فاصله شخصیتی‌‌شان به اندازه همین فاصله است که یکی شان زمین است و دیگری در آسمانی که مثل ستاره می درخشد. چه کسانی به غرفه بهشتی ورود پیدا می کنند؟ فرمایش بعدی از امام صادق (علیه‌السّلام) است. ایشان از آباء طاهرینش، از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که ایشان هم از نبی اکرم نقل می کند: ««قالَ رسولُ اللَّهِ (صلى الله علیه و آله): إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً یُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، یَسكُنُها مِن امَّتِی مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَصَلَّى بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ [4]= پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى هست كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرون آنها دیده مى‌شود. بادیه‌نشینى برخاست و گفت: این بالاخانه‌ها، از آنِ چه كسانى است، اى پیامبر خدا؟»  پیامبر در پاسخ به چند ویژگی از بالانشیان بهشت اشاره کرده و فرمودند: «أَطَابَ الْكَلَامَ» خوب حرف بزنند، سخن خوش بگویند، حرف طیب، کلام طیب از دهان اینها بیرون بیاید؛ «أَطْعَمَ الطَّعَامَ»؛ اطعام کنند؛ «أَفْشَى السَّلَامَ»؛ سلام را با صدای بلند انجام دهند؛ «أَدَامَ الصِّیَامَ»؛ همیشه روزه داشته باشند؛ «وَ صَلَّى بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ»؛ شب هنگام که همه خواب هستند، نماز بخوانند. حضرت در ادامه فرمودند: «فقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقُ هَذا مِن امَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله علیه و آله: یا عَلِیُّ، أَوَما تَدرِی ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللَّهِ وَالحَمدُ للَّهِ وَلا إِله إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ. وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِیالِهِ وَأَمّا إِدامَةُ الصِّیامِ فَهُوَ أَن یَصُومَ الرَّجُلُ شَهرَ رَمَضانَ وَثَلاثَةَ أَیّامٍ فِی كُلِّ شَهرٍ یُكتَبُ لَهُ صَومَ الدَّهرِ وَأَمّا الصَّلاةُ بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ، فَمَن صَلَّى المَغرِبَ وَصَلاةَ العِشاءِ الآخِرَةِ وَصَلاةَ الغَداةِ فِی المَسجِدِ فِی جَماعَةٍ فَكَأَنَّما أَحیا اللَّیلَ كُلَّهُ وَإِفشاءُ السَّلامِ أَن لایَبخَلَ بِالسَّلامِ عَلى أَحَدٍ مِن المُسلِمِینَ[5]= فرمود: «اى على! مگر نمى‌دانى كه سخنِ خوش چیست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگوید: "منزه است خدا و سپاس مخصوص خداست و معبودى جز خداى یكتا نیست. خداوند، بزرگ‌تر است". اطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده‌اش را بدهد و پیوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد. اینها برایش [به مثابه‌] روزه مادام العمر، نوشته مى‌شود و امّا نماز گزاردن در شب، هنگامى كه مردمانْ خفته‌اند: كسى كه نماز مغرب و نماز عشا و نماز صبح را در مسجد با جماعت بخواند، چنان است كه تمام شب را به عبادت، گذرانده باشد. سلام كردن بر همگان نیز آن است كه از سلام كردن بر هیچ مسلمانى، دریغ نورزد». در فرمایش دیگری نیز آمده است: جابر بن عبدالله می‌گوید: «خَرَجَ عَلَینا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ فَقالَ: أَلا اخبِرُكُم بِغُرَفِ أَهلِ الجَنَّةِ؟ قُلنا: بَلى بِأَبِینا وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ. قالَ: إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً مِن أَلوانِ الجَواهِرِ، یُرى ظَاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، فِیها مِن النَّعِیمِ وَالثَّوابِ وَالكَرامَةِ ما لا اذُنٌ سَمِعَت وَلا عَینٌ رَأَت. فَقُلنا: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، لِمَن تِلكَ؟ فَقالَ: لِمَن أَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَصَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ. فَقُلتُ: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقَ ذَلِكَ؟ فَقالَ: مِن أُمَّتِی مَن یُطِیقُ ذَلِكَ، وَسَأُخبِرُكُم عَمَّن یُطِیقُ ذَلِكَ: مَن لَقِیَ أَخاهُ المُسلِمَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ فَرَدَّ علیه السلام فَقَد أَفشَى السَّلامَ، وَمَن أَطعَمَ أَهلَهُ وَعِیالَهُ مِن الطَّعامِ حَتَّى یُشبِعَهُم فَقَد أَطعَمَ الطَّعامَ، وَمَن صامَ رَمَضانَ وَمِن كُلِّ شَهرٍ ثَلاثَةَ أَیّامٍ فَقَد أَدامَ الصِّیامَ، وَمَن صَلَّى العِشاءَ الآخِرَةَ وَالغَداةَ فِی جَماعَةٍ فَقَد صَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ؛ الیَهودُ[1] والنَّصارَى وَالمَجُوسُ[6]= به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: روزى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) به میان ما آمد و فرمود: «آیا شما را از بالاخانه‌هاى بهشتیان، خبر ندهم؟»گفتیم: چرا. پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى از گوهرهاى رنگارنگ، وجود دارد كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرونشان، دیده مى‌شود و در آنها، چنان نعمت و پاداش و كرامتى است كه هیچ گوشى نشنیده و هیچ چشمى ندیده است».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! اینها براى چه كسانى است؟ فرمود: «براى كسى است كه سلام را انتشار دهد و پیوسته روزه بدارد و اطعام كند و زمانى كه مردم در خواب‌هستند، او به نماز بپردازد».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! چه كسى از پس این كارها بر مى‌آید؟ فرمود: «در میان امّت من، هستند كسانى كه از پس این كارها بر مى‌آیند، و من به شما خبر مى‌دهم كه چه كسى توان آنها را دارد: كسى كه به برادر مسلمانش بر خورَد و به او سلام كند و جواب سلامش را بدهد، سلام را انتشار داده است، و كسى كه خانواده و عائله‌اش را غذا دهد تا جایى كه آنها را سیر گردانَد، اطعام كرده است، و كسى كه رمضان را و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد، پیوسته روزه گرفته است، و كسى كه نماز عشا و صبح را با جماعت بخواند، در زمانى كه مردم، [یعنى:] یهود و نصارا و مَجوس، خوابیده‌اند، نماز گزارده است». اینکه من همیشه به عزیزان تذکر داده ام که سعه عبادتی و حوصله عبادتی‌تان را بالا ببرید. چون یک سرّ و گنجی در آن هست. کسی که تمرکز دارد، حوصله عبادتی‌اش بیشتر و زیادتر است، یعنی وقتی می‌خواهد پای قرآن و فهم و معرفت و عبادت و نماز بنشیند، آدم باحوصله‌ و با میلی است و پای این کار با رغبت می‌نشیند. می‌خواهد مسجد برود عجله‌ای ندارد، می‌خواهد عبادت کند سر سجاده دائم وسوسه نمی‌شود که زود بلند شود. کسانی که آنها را در بهشت بالا بالا می‌برند، کسانی بودند که در دنیا عاشق خلوت با خدا و اهل بیت بودند. مثل یک کِش آنها را هر جا رها کنی، می‌دوند به طرف مسجد و حرم. تا رهایشان کنی، به طرف سجاده می‌روند. تا رهایشان کنی، قرآنش را باز می‌کند. تا وقتش خالی می شود، صحیفه را به دست می گیرد و اصلاً همراهش می‌برد. معلوم است این آدم آدم حسابی است که با اینها رفیق و مونس می‌شود. تا رفیق و مونس شدی، آنها هم بر طبق قاعده رفیق‌بازی و انسی با تو برخورد می‌کنند. این قاعده‌ است. بهشت/غرفه ها پی نوشت: [1] . سوره عنکبوت، آیه 58. [2] . سوره زمر، آیه 20. [3] . فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج8، ص 368. [4] . کتاب بهشت و دوزخ از منظر قرآن و حدیث، محمدی ری شهری، ج 1، ص 140. [5]. همان. [6]. همان. قا/ 240

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12192
زمان انتشار: 15 ژانویه 2022
| |
ویژه نامه رحلت ام البنین (سلام الله علیها)

ویژه نامه رحلت ام البنین (سلام الله علیها)

ام البنین علیها السلام مادر حضرت عباس علیه السلام، یکی از مادران برجسته تاریخ است که زندگی او مالامال از عشق به ولایت و امامت بود. این بانوی با فضیلت و آگاه به زمان خویش، از جمله کسانی بود که از حریم حسینی دفاع می کرد و مجلس عزای شهید کربلا را برپامی داشت. صفات و ویژگی های فردی ایشان شامل: فضایل اخلاقی، کمالات انسانی، نیروی ایمانی، شکیبایی، بصیرت و... او را به شایستگی، در خانه امامت، بانوی بانوان کرده بود. ام البنین علیها السلام با معرفتی که به مقام اهل بیت علیهم السلام داشت، فرزندانی همچون حضرت ابوالفضل علیه السلام را در دامان خود پرورش داد که تا آخرین لحظات زندگی خویش دست از ولایت نکشیده اند. 

مادر شهیدان واقعه طف

زیارت فاطمه بنت حزام «امّ البنین (سلام الله علیها)»

ام البنین، اسوه مادران و همسران شهید

سوگ نشین نهر علقمه

امّ البنین (س) در راستای یک زندگی زناشویی موفق

همسر آفتاب، مادر ماه درسی که از حضرت ام البنین می توان گرفت ام البنین، مادر ادب انتخاب روز رحلت حضرت ام البنین (ع)، به عنوان روز تکریم مادران و همسران شهدا، انتخاب مناسب و شایسته ای است که درخور تقدیر است. اگرچه بسیاری از همسران ائمه (ع) نیز، هم همسر وهم مادر شهیدند، اما هیچکدام از آنها در زمان شهادت فرزندان شان نبودند تا مثنوی شهادت فرزندشان را بسرایند و جرعه جرعه نوشیدن غم صبوری بر داغ فرزندشان را به جهانیان بیاموزند. ام البنین؛ (فاطمه)، دختر حزام بن خالد و همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام، و مادر چهار شهیدکربلاست. اگر چه حضرت ام البنین همسر دوم امام علی (ع) پس از حضرت فاطمه(س) نیست چون امیرالمؤمنین (ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه (س) با امامه دختر ابو العاص و خوله دختر جعفر بن قیس و اسماء بنت عمیس و سپس با ام البنین (س) ازدواج کردند، اما بی تردید ام البنین بعد از حضرت فاطمه (س) در بصیرت و امام شناسی و ولایتمداری گوی سبقت را از دیگر همسران امام علی (ع) ربوده است. مادری که پس از بازگشت کاروان اسرای کربلا به مدینه، بی آنکه سراغی از فرزندانش بگیرد، از امام زمانش حسین (ع) می پرسد و یکایک فرزندانش و هرچه زیر گنبد دوّار است را فدای حسین (ع) می کند. بانویی که در گریه هایش در بقیع به فاطمه (س) اقتدا می کند، تا فریاد مظلومیت و تنهایی امام معصوم را به گوش جهانیان برساند. اگرچه در نقلهای نه چندان مستند، حضرت ام البنین (س) به عنوان نامادری مهربان حسنین (ع) و زینبین (س) معرفی می شود؛ اما با دقت های تاریخی و ملاحظه سن فرزند رشید ام البنین (س)، حضرت ابوالفضل العباس (ع) معلوم می شود که فاصله سنی چندانی با فرزندان فاطمه ندارد تا در صورت مادری مهربان برای آنها ظاهر شود و به گاه آمدنش در خانه امیرالمؤمنین (ع)، ظاهرا همه فرزندان فاطمه ازدواج کرده بودند. با وجود این در مهربانی و خیرخواهی ام البنین (ع) برای فرزندان فاطمه (س) ذره ای تردید وجود ندارد. چرا که با ملاحظه تاریخی فرزندان یعقوب که به واسطه رشک هووهای راحیل مادر یوسف (ع)، برای حضرتش مرگ می خواستند و لاجرم به هجرتش راضی شدند و ملاحظه فرزند دیگر امیرالمؤمنین (ع)، محمدبن حنفیه که ردپایی از او و هیچیک از فرزندانش در کربلا مشاهده نمی شود، عیار بی بدیل این بانوی گرانقدر آشکار می شود؛ بانویی که تمام دارایی اش چهار پسر است و همه را در راه امام زمانش، حسین (ع) فدا می کند.    

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12190
زمان انتشار: 24 ژانویه 2021
| |
مادر شهیدان واقعه طف

مادر شهیدان واقعه طف

نسب و حسب امّ البنین
امّ­ البنین؛ (فاطمه)، دختر حزام بن خالد بن ربیعه (برادر شاعر معروف دوران قبل از اسلام عصر جاهلیت صاحب یکی از محلّقات سبعه)، فرزند عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعه کلابی.[1]

مادرش؛ شمامه، دختر سهیل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب[2] و اجداد و نیاکان او، همه از دلاوران عرب در عصر جاهلیت بودند که حماسه های جاویدان داشتند، تا آنجاکه در شجاعت و سخاوت زبانزد خاص و عام بودند. در وصف آن ها همین بس که جناب عقیل بن ابوطالب گفت: «در میان قوم عرب نمی توان کسی را یافت که از پدران و نیاکان امّ البنین شجاع تر و دلاورتر باشد.»[3] داستان ولادت امّ البنین آورده اند که حزام بن خالد بن ربیعه، در حال سفر بود که همسرش، فاطمه (امّ البنین) را به دنیا آورد. او در یکی از شب ها خواب دید که بر روی زمین حاصل خیزی نشسته و از دوستان و یاران خود دوری گزیده است و در این حال، مرواریدی در دست دارد که پیوسته آن را زیر و رو می کند و بر زیبایی آن، سخت شیفته است. ناگاه مردی از سوی بادیه، سوار بر اسب، به سوی او آمد. همین که به او رسید، سلام کرد و آن مرد جواب سلامش را داد. آنگاه مرد سوارکار گفت: این مروارید را که در دست داری، چند می فروشی؟وی پاسخ داد: من قیمت آن را نمی دانم. شما آن را چند می خری؟ آن مرد پاسخ داد: من نیز نمی دانم قیمت آن چند است. امّا می خواهم آن را به یکی از امیران هدیه کنم. در عوض چیزی را برای تو ضمانت می کنم که گرانبهاتر از درهم و دینار است. حزام بن خالد پرسید: آن چیست که از درهم و دینار گرانبهاتر است؟! گفت: من ضمانت می کنم که تو نزد او قرب و مقام و جاه و جلال ابدی داشته باشی.حزام گفت: واقعاً تو مرا به این مقام می رسانی؟ گفت: آری. پرسید: تو هم در این ماجرا واسطه من می شوی؟! گفت: آری، من واسطه ات می شوم. پس آن را به من بده. حزام مروارید را به آن مرد داد. همینکه از خواب بیدار شد، رؤیای خود را بر دوستانش حکایت کرد و از آن ها خواست آن را تعبیر کنند؛ یکی از آنان گفت: اگر خواب تو، رؤیای صادق باشد، پس خداوند به تو دختری می بخشد که یکی از بزرگان از او خواستگاری می کند و به همین خاطر به خویشاوندی با او مفتخر شده، به شرافت و سیادت نائل خواهی شد. وقتی از سفر برگشت، متوجه شد که همسرش «ثمامه بنت سهیل» وضع حمل کرده است. شکفته و خرسند شد و با خود گفت: آن رؤیا، صادقه بود! از وی پرسیدند: نامش چه بگذاریم؟ گفت: نامش را فاطمه و کنیه اش را امّ البنین بگذارید. تربیت و جایگاه معنوی حضرت امّ البنین امّ البنین در خانواده ای اصیل و شریف بزرگ شد و تربیت یافت؛ خانواده ای که والاترین، ارجمندترین و نجیب ترین شمرده می شد و بزرگان عرب به آن افتخار می کردند. این خاندان شریف، مظهر جود و کرم، شجاعت و فصاحت، جوانمردی و بزرگ منشی، مکارم اخلاق، عفت و طهارت، اصالت و پاکدامنی و... بود. آری امّ البنین بانویی بزرگوار بود که در محیطی سرشار از ایمان، زهد و تقوی رشد یافت؛ از این رو، او زنی بود با تقوا و ورع و دارای عفت نفس و اخلاق و منش پسندیده. مرحوم شهید اول، همان فقیه پرهیزگار متقی؛ محمد بن مکی عاملی، صاحب کتاب «لمعه دمشقیه» (که از دیرباز در حوزه های علمیه تدریس می شود)، در باره فاطمه (امّ البنین) می گوید: «امّ البنین را باید جزو زنان با فضیلت و آگاه به حق اهل بیت (علیهم السلام) شمرد، که در پیروی و ولایت و دوستی و محبت نسبت به آنان، خالص و مخلص بود. در مقابل، اهل بیت (علیهم السلام) نیز او را گرامی می داشتند و جایگاه رفیعی برایش قائل بودند، تا آنجا که حضرت زینب، پس از بازگشت به مدینه، به دیدار او می رود و شهادت چهار فرزندش در کربلا را چنان تسلیت می گوید که گویی تبریک ایام عید است!»[5] همچنین سید محسن امین، صاحب کتاب معروف «اعیان الشیعه» درباره او می نویسد: «او شاعرة، زبان آور و از خاندان اصیل و شجاع عربی برخاسته است.»[6] به هرحال، از این نشانه های روشن؛ یعنی گزینش او به عنوان همسر علی بن ابی طالب، تفقّد حضرت زینب از وی و همچنین ذکر نام نیکش در کتب بزرگان علم و فقاهت، همگی نمایانگر منزلت ارجمند و موقعیت بس بلند او نزد خاندان نبوت و طهارت است. امّ البنین (سلام الله علیها) همسر دوم امیر مؤمنان (علیه السلام) یا...؟! حضرت علی پس از شهادت حضرت فاطمه، با امّ البنین ازدواج کرد، اما روشن نیست که وی همسر دوم امام (پس از صدیقه کبری (سلام الله علیها) باشد؛ زیرا قرائنی وجود دارد که امیر مؤمنان با خوله، بنت جعفر بن قیس حنفی (مادر محمد حنفیه)، ازدواج کرد. البته مورّخان در این زمینه اختلاف دارند، لیکن نزدیکتر به واقعیت آن است که حضرت امیر پس از درگذشت فاطمه زهر با اَمامه بنت ابی العاص، آنگاه با فاطمه معروف ب «ام البنین» و با خوله به عنوان همسر چهارم عقد زناشویی بست. عباس بن علی، فرزند ارشد امّ البنین محسوب می شود که در سال 24ق. متولد شده است و بعید به نظر می رسد که امام بلافاصله، پس از شهادت صدیقه کبری در سال 11ق. با او ازدواج کرده باشد؛ چرا که لازمه این فرض، آن است که بگوییم امّ البنین بیش از 12 سال دچار حالت نازایی بوده است. داستان ازدواج علی (علیه السلام) با امّ البنین (سلام الله علیها) در کتاب «اعیان الشیعه» به نقل از «عمدة الطالب» آمده است: علی به برادرش عقیل، که مردی نسب شناس و آشنا به تاریخ و نیاکان عرب بود، گفت: «زنی را به من معرفی کن که از تبار دلاوران و قهرمانان باشد. می خواهم برای من پسری شجاع و جنگجوبه دنیا آورد.» عقیل گفت: «چرا سراغ فاطمه بنت حزام کلابی نمی روی، که پدران و نیاکان او از شجاع ترین و زمنده ترین مردان عرب اند.»[7] گفتنی است همین مطلب در کتاب «اعیان النساء» حکیمی نیز آمده است. با این تفاوت که جناب عقیل بن ابی طالب به برادرش علی می گوید: «برادر! چرا در پی چنین زنی هستی؟ » فرمود: مایلم با او ازدواج کنم تا برای من پسر دلاوری به دنیا آورد که فرزندم حسین را در واقعه طف، در کربلا یاری دهد. آنگاه عقیل به ایشان توصیه کرد که با امّ البنین ازدواج کند؛ زیرا او از خاندانی است که پدران و نیاکانش از تمامی قوم عرب شجاع تر و دلاورتر هستند. آنگاه حضرت از برادرش عقیل خواست که او را از پدرش خواستگاری کند. عقیل نزد پدر وی (حزام) رفت و به او گفت: شرافت دنیا و آخرت را برای تو به ارمغان آورده ام! پاسخ داد و آن چیست؟ عقیل گفت: آمده ام تا دخترت را برای برادرم علی بن ابی طالب خواستگاری کنم و او علاقمند است داماد تو شود، به جهت والایی و اصالت نسب و شرف خاندانت. حازم گفت: هیچ کس به این مقام نایل نمی شود تا با مادرش مشورت کنم. آنگاه عقیل منتظر ماند و حازم، پدر امّ البنین نیز بر همسرش وارد شد و در همان حال شنید که دخترش فاطمه (امّ البنین) خوابی را برای مادرش تعریف می کند. خواب و رؤیای امّ البنین نقل شده که امّ البنین خوابش را برای مادرش اینگونه تعریف کرد:در خواب احساس کردم که در باغ و بوستان پرمیوه ای نشسته ام. در آن، رودهای فراوان جاری است و آسمان صاف و قرص ماه در می درخشید و ستارگان نور افشانی می کنند و من به عظمت آفرینش خداوند بزرگ می اندیشیدم که چگونه آسمان را بدون پایه و ستون برافراشته و این ماه تابان و ستارگان درخشان را آفریده است؟! غرق در این اندیشه ها بودم که ناگاه به نظرم آمد ماه از دل آسمان کنده شد و در دامانم افتاد. چنان درخششی داشت که چشم ها را خیره می کرد. متعجب و شگفت زده شدم. باز متوجه شدم سه ستاره درخشان دیگر به دامانم افتاد تا آنجاکه نور و تلألؤ آن ها، پرده بر دیدگانم افکند. تعجب و حیرت بر من مستولی شد و بناگاه صدای هاتفی را شنیدم بی آن که صورتش را ببینم گفت:بشارت باد بر تو ای فاطمه، به خاطر این سروران ارجمند، که همچون سه ستاره درخشان و یک ماه تابان اند. پدرشان سید و سالار کلّ کائنات است. پس، از پیامبر خدا، آنچنان که در خبر آمد... وقتی این سخنان را شنیدم، سراسیمه شده، با ترس و فزع از خواب پریدم. از مادرم پرسیدم: تعبیر این خواب چیست؟ گفت: دخترم! اگر خواب تو رؤیای صادقه باشد، با یک مردی بسیار بزرگوار و ارجمند، که نزد خداوند مقامی بس والا دارد و افراد عشیره اش از او پیروی و اطاعت می کنند، ازدواج می کنی و از او چهار فرزند به دنیا می آوری، اوّلین آن ها سیمایی چون ماه دارد و سه تن دیگر نیز بمانند ستارگان درخشان اند. پدرش (حزام) وقتی این مطلب را شنید، با تبسم و لبخند به سویشان آمد و گفت: دخترم! خواب و رؤیای تو راست بود. مادر رو به پدر کرد و پرسید: از کجا متوجه این مطلب شدی؟ گفت: هم اکنون عقیل بن ابی طالب در خانه ماست تا دخترت را خواستگاری کند. پرسید: خواستگاری برای چه کسی؟ گفت: برای کسی که لشکر دشمن را از هم می گسلد، وجود مبارکش مظهر عجایب و شگفتی هاست. پیکان جهت دار خداوند و قهرمان بلامنازع شرق و غرب عالم است. او همانا امام علی بن ابی طالب است. پس از این ماجرا بود که حزام شادمان و خندان به سوی عقیل برگشت. عقیل وقتی او را دید، پرسید: چه خبر؟ گفت: به خواست خداوند خیر است. ما قبول کردیم که دخترمان کنیز امیر مؤمنان شود. عقیل گفت: او کنیز نیست، بلکه همسر علی خواهد بود. بانوی حماسه های شگرف بی شک مواضع اعجاب انگیز این بانوی قهرمان (امّ البنین) در قبول ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) آن هم تا این حد خالصانه، به خصوص نسبت به سیدالشهد، کاری انفعالی یا شتابزده و تصادفی نبود، بلکه علل و عوامل مختلفی باعث آن شد که رفته رفته او را به قلّه ایمان و اخلاص رساند و منتهی به چنین حالات و اوصاف شد. مهمترین این اسباب در چهار محور خلاصه می شود: 1- درس آموزی اُم البنین در مکتب امیرمؤمنان، علی؛ تا آنجا که داودی؛ صاحب کتاب «العمده»، در کتاب خود، از ایشان با صفت «عالمه» یاد می کند. با توجه به این که در آن زمان، هیچ زنی جز حضرت زینب به این صفت متصف نشده بود.[10] این بانو بزرگوار (ام البنین) به درجات عالی نایل شد و لیاقت و شایستگی آن را یافت که به بسیاری از علوم غیبی و اسرار پیچیده، که جبرئیل به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رساند و ایشان به پسر عمویش، علی سپرد و از طریق امیر المؤمنین به بقیه معصومین (علیهم السلام) و افراد شایسته رسید. در همین رهگذر می توان به ماجرای اطلاع ایشان از حوادث عاشورا و کربلا و آنچه بر فرزندش عباس پیش خواهد آمد، اشاره کرد. مشهور است وقتی حضرت ابو الفضل به دنیا آمد، علی دستان او را زیر و رو می کرد و آن ها را می بوسید و می گریست و وقتی امّ البنین از علت آن می پرسد، به او خبر بریدن دستانش را در روز عاشورا می دهد. در حالی که تلاش می کرد به خیمگاه آب برساند و فرزندان پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را سیراب کند. بنابراین، اگر امّ البنین را جزو خاندان عصمت و طهارت بدانیم، آنگاه بر ما فرض و واجب است نسبت به او و دیگران آگاهی، معرفت، مودّت و پیروی داشته باشیم. به خصوص که پیامبر گرامی اسلام نیز در همین رابطه فرموده است: «هرکه به ما مهر بورزد و با این حال به دیدار خدا رود، از طریق شفاعت ما وارد بهشت می شود. سوگند به آن که جانم در دست اوست در روز قیامت هیچ بنده ای از عمل خود سودی نمی برد، مگر این که نسبت به حقّ ما معرفت داشته باشد.»[11] همچنین فرمود: «کسی وارد بهشت نمی شود، مگر این که نسبت به اهل بیت معرفت داشته باشد و آنان نیز او را قبول داشته باشند و نیز کسی وارد جهنم نمی شود، مگر آن که ولایت اهل بیت را انکار کند و آنان هم او را انکار نمایند.»[12] و نیز فرمود: «همواره اهل بیت پیامبرتان را در نظر بگیرید و آبروی آنان را حفظ کنید و از راه و روش آنان پیروی نمایید؛ چرا که آنان شما را از راه هدایت خارج نمی کنند و مطلقاً شما را به راه هلاکت بر نمی گردانند. پس اگر درنگ کردند، شما نیز درنگ کنید و چنانچه برخاستند، برخیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از همراهی با آنان باز نمانید که به هلاکت می رسید.»[13] 2- لیاقت و شایستگی روحی و روانی امّ البنین؛ چنان که فلاسفه می گویند، هر کاری در عالم خارج تحقّق پیدا نمی کند، جز از طریق تحقّق دو مسأله: الف) فعل ب) انفعال؛ یعنی فعل مورد نظر در عمل انجام گیرد و دیگر این که قابلیت آن فعل را داشته باشد؛ برای مثال، وقتی بخواهیم جامی را بشکنیم، به دو امر نیازمندیم: 1- به شکستن اقدام کنیم 2- ضروری است که آن جام قابل شکستن باشد. پس اگر در عمل برای شکستن آن جام اقدام نکنیم، بدیهی است که نمی شکند و از سوی دیگر اگر اقدام کنیم، اما آن جام بلورین و یا شیشه ای نباشد، بلکه جامی باشد از آهن، معلوم است که قابلیت شکستن را ندارد و لذا موضوع شکستن منتفی است. همین مسأله در مورد انسان؛ چه مرد و چه زن، صادق است؛ یعنی اگر انتظار داشته باشیم که او انسانی عالم، دانا، باگذشت، سخاوتمند و در راه خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) ایثارگر باشد، لازم است دو امر تحقّق یابد: یکی فعل؛ یعنی ابتدا باید به او تعلیم دهی و تربیتش کنی و صورت از خود گذشتگی و جهاد را در روح و روان او وارد نمایی و نیز ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) را از همان اوان کودکی، به قلب و گوشت و پوست او تزریق کنی. دیگری انفعال؛ بدین معنی که او استعداد و شایستگی و قابلیت این امر را داشته باشد؛ یعنی هرگاه به او آموزش داده شد، آموزش پذیر باشد و یا اگر به تربیت او پرداختند، استعداد تربیت را داشته باشد. امّا اگر مثلا فردی مجنون باشد، صد البته که تعلیم و تربیت در او اثری نخواهد داشت و... لذا این موضوع از جهت فعل و انفعال بر شخصیت شخیص امّ البنین کاملاً انطباق دارد و همین امر، او را به مقام رفیع و منزلت والا رساند؛ به خصوص وقتی شخصی به نام «بَشیر بن حَذْلَم» به سوی او آمد و خواست برای شهادت چهار فرزندش به او تسلیت بگوید و دلداری اش دهد، و این در حالی است که امّ البنین آنان را بسیار دوست می داشت و به آن ها عشق میورزید، با این همه، رو به او کرد و با قلبی آهنین و معرفتی بی نظیر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) گفت:«پاره های قلبم تکه تکه شدند، امّا باکی نیست. فرزندانم و هر آن که زیر این گنبد کبود زیست می کند، فدای سرورم و آقایم ابا عبدالله الحسین باد! من از تو در مورد پسرانم نپرسیدم، امّا مشتاقم بدانم که فرزندم حسین زنده است یا به شهادت رسید!» آری او شبانه روز بر حسین می گریست و از فرط حزن و اندوه، خواب به چشمانش راه نداشت و اینگونه بود تا از دنیای فانی رخت بربست، البته جایگاه ارجمند بدست نیامده برای بانو ام البنین، مگر بجهت تحقق آن دو قضیه یاد شده (فعل و انفعال)، چرا که او از علم و دانش امیرمؤمنان روشنایی گرفت و نزد او معارف متعالیه را آموخت و آنچه را که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند، از شویش فراگرفت، افوزن بر این نباید اصالت و ژرفای ایمان و عمق شرافت حسب و نسب او را از یاد برد. 3- محیط خانوادگی خوب و تربیت شایسته؛ بانو امّ البنین پرستنده و عابد و دوستار خیر و نیکی بود. امر به معروف می کرد و خود معروف را انجام می داد. نهی از منکر می نمود؛ چرا که او از سلاله ای پاک و ارجمند و محیطی نیکو برخوردار بود و اجداد و نیاکانش نیز به مکارم اخلاق و خصال پسندیده معروف بودند. از همه این ها گذشته، او تحت حمایت و سرپرستی پدر و مادری جلیل القدر و گرانمایه و با ادب تربیت یافت و همین امر باعث شد تا او از همان اوان کودکی به عفت و عفاف و حجاب و حُسن رفتار و دیگر صفات نیکو و پسندیده متصف شود و این ویژگی ها ایشان را به درجه ای رساند که در عشق نسبت به حسین و فداکاری در راه او و تقدیم چهارپاره وجودش برای حمایت از او، به مرحله ذوب شدن در حبّ حسین نائل آید. البته عکس این مطلب نیز صادق است، تا آنجا که محیط نا مناسب و ناهنجار خانوادگی می تواند آدمی را به یک حیوان درنده و خوک صفت مبدّل سازد و به مادون انسانیت تنزل دهد. نمونه روشن آن، عملکرد یزید بن معاویة بن ابو سفیان نسبت به امام حسین و یارانش بود که آن ها را به صورت فجیعی به قتل رسانید و جامه از تن سرور جوانان بهشت به در آورد و دختران و پسران خردسال و زنان اهل بیت را به اسیری گرفت و از تمامی این ها گستاخانه تر این که سر از تن مبارک او جدا ساخت و در مقابل دیدگان همه، با چوب خیزرانی که در دست داشت، بر لب و دهان حضرت زد. پیداست امّ البنین نمونه اعلا و الگوی والای کرامت و اصالت خانوادگی بود که امیرمؤمنان این بانوی ارجمند را، از آن خاندان دلاور پرور و نجیب به همسری بر می گزیند. 4- احساس مسؤولیت و تکلیف در مقابل دین خدا؛ یکی از دلایلی که باعث شد امّ البنین در عشق به حسین بن علی (علیهما السلام) ذوب شود و با تمام وجود پیرو اهل بیت (علیهم السلام) شود و به رفیع ترین درجات ایثار و فداکاری در این راه نایل آید و از خود و فرزندانش و هرآنچه دارد، شمع هایی بسازد تا گِرد وجود نازنین ریحانه رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و جگر گوشه بتول بسوزند و بسازند تا از او حمایت و دفاع کنند، احساس مسؤولیت ام البنین در برابر اهل بیت (علیهم السلام) بود. در همین راستا، حضرت امام جواد فرمود:«مؤمن به سه خصلت نیاز دارد: توفیق الهی، واعظ درونی و ناصح بیرونی.» باید گفت این بانوی گرامی (ام البنین) هر سه خصلت یاد شده را داشت؛ بدین معنی که او، هم از توفیق و مدد الهی دراین مسیر بهره برد و هم از واعظ درونی در ارتباط با احساس مسؤولیت نسبت به خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برخوردار شد و هم از ارشاد و راهنمایی های همسرش، علی بن ابی طالب، به عنوان ناصح بیرونی استفاده کرد و با این خصلت ها برتر از دیگر زنان شد. در جامعه و در طول تاریخ شاهدیم که برخی از زنان چگونه با فرزندان شوهر که از زن دیگر به دنیا آمده اند، رفتار می کنند و چه عذاب ها و رنج ها برای آن ها ایجاد می نمایند، تا آنجا که تحمّل محبت کردن پدر نسبت به فرزند خود را ندارند، بلکه سعی در ایجاد جدایی و نفاق میان آنان می کنند، در حالی که این حسادت ها و تنگ نظری ها و حقارت ها در وجود امّ البنین نبود، بلکه او به جهت معرفت و مسؤولیت، همه فرزندان خود را فدای فرزندان فاطمه زهرا کرد؛ چرا که آنان را بر این راه و منش تربیت نموده و امتیاز فرزندان فاطمه زهر را برای آنان تشریح کرده بود تا همواره گوش به فرمان آنان باشند و هرگز از راه و روش ایشان سرپیچی نکنند که نمونه بارز آن را در واقعه عاشورا مشاهده می کنیم. ام البنین... در وداع با امام حسین (علیه السلام) لحظه فراغ و وداع با کاروان حسین در پایان سال شصتم هجرت، لحظه دشوار و فاجعه باری بود. ام البنین چگونه با حسین وداع کند و چگونه از زینب و اُم کلثوم جدا شود؟ چگونه به این قافله بنگرد؟ در حالی که از مدینه جدشان خارج می شود و دیگر برنگردد. شاید هم برگردد اما بدون مردان دلاورش و شاید هنگام بازگشت سرهای این بزرگواران بر نیزه باشد! این قافله می رود تا مسیر تاریخ را عوض کند و برای مفهوم آزادی و جنبش های آزادی بخش معنایی تازه و جاودان به ارمغان آورد. ام البنین برای وداع با فرزندان علی و فاطمه تاب نیاورد از این رو، رو به عباسش کرد و گفت: پسرم! عباسم! وصیت پدرت علی، امیرمؤمنان را که فراموش نکرده ای. تو باید از این خوبان دفاع کنی. و یاور برادرت حسین باشی. تو باید از خواهرانت زینب و ام کلثوم حمایت کنی و تو باید با ذرّه ذره وجودت و تا آخرین رمق حیاتت با دشمنان خدا بجنگی. به امید دیدار، پای حوض کوثر زهر. عباس نیز با مادرش؛ امّ البنین خداحافظی کرد و از این که او را برای چنین روزی تربیت نموده تشکر کرد و به او گفت: مادر! برای برادرانم ناراحت نباش. آنان مرد زندگی هستند و با عشق به شهادت، بر مرگ پیروز خواهند شد. ام البنین با فرزندان و کودکان حسین خداحافظی کرد و دخترک خردسالش رقیه را که سه سال بیش نداشت غرق بوسه کرد... امّ البنین جویای سرنوشت حسین است در جغرافیایی به اندازه سرزمین کربلا، نبرد خون با شمشیر، در عصر روز عاشورا به پایان رسید. البته پیروزی نهایی و تام و تمام از آن خون بود که اکنون در رگ های نسل های انقلابی جریان دارد و هر آن که جز این گوید مرگش باد! به یقین، یزیدبن معاویه در این نبردِ نابرابر با شکستی مفتضحانه و در همه سطوح و تا همیشه تاریخ روبه رو گردید، حتی حکومت و سلطنت خود را، دو سال پس از این فاجعه از دست داد و اینگونه بود که پیروزی خون بر شمشیر حسین بن علی (علیهما السلام) پیوسته و مستمر در قلب ملیون ها انسان، در شرق و غرب عالم وارد شد. این خون چه شگفت آور است! چرا اینگونه نباشد؟! در حالی که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیشاپیش فرموده بود: «خون حسین حرارتی دارد در قلب مؤمنان، که هرگز سرد نمی شود.» کاروان اکنون همراه زنان و کودکانِ به اسارت گرفته شده، به دروازه شهر مدینه نزدیک می شود، امّا این نخستین باری است که اسرایی بر می گردند و پرچم عزّت و پیروزی را بر بالای سرشان برافراشته اند! مورّخان نوشته اند: وقتی کاروان به زعامت امام زین العابدین نزدیک مدینه شد، در صحرا فرود آمد و خیمه به پا کرد و زنان بنی هاشم را نیز فرود آورد. در حالی که «بشیر بن حَذْلَم» با او بود. امام سجاد خطاب به وی فرمود: «ای بشر، خداوند پدرت را رحمت کند! او یک شاعر بود، آیا تو نیز می توانی مانند او شعر بگویی؟» بشر پاسخ داد: آری، ای فرزند پیامبرخدا. امام فرمود: «پس وارد مدینه شو و برای اباعبدالله عزاداری کن...» بشیر با سرعت سوی مدینه رفت. همین که به مسجد جامع نبوی شریف رسید با صدای محزون و همراه با گریه و اندوه این ابیات را سرود: یا أَهلَ یَثْرِبَ لا مقامَ لَکُمْ بِها قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَأَدْمُعی مِدْرارُ الْجِسْمُ مِنْهُ، بِکَرْبَلاءَ مُضَرَّجٌ وَالرَّأْسُ مِنْهُ عَلَی الْقَناةِ یُدارُ «ای اهالی مدینه، شما دیگر نمی توانید در این شهر سکونت گزینید! زیرا حسین را کشتند. پس چشم ها باید چون سیل اشک ریز باشد. تنِ شریف او در سرزمین کربلا، آغشته به خون است، امّا سر او بر روی نیزه ها گردانده می شود.» مردم گریان و مویه کنان سوی مسجد پیامبر سرازیر شدند و از «بشیر» توضیح خواستند. بشیر به آنان گفت: اکنون علی بن الحسین و خواهران و عمه هایش بیرون دروازه شهر هستند و من پیک اویم به سوی شما. بیایید تا جایش را به شما نشان دهم. مردم مدینه، در حالی که سخت می گریستند، با شتاب به سوی آل رسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) جهت استقبال از آنان خارج شدند و همین که آن کاروان هاشمی را دیدند، صدای گریه و فریاد زنان بلند شد و بلافاصله آنان زنان و دختران بنی هاشم را در میان گرفتند و مردان نیز امام زین العابدین را احاطه کردند. در حالی که همه وجودشان سرشار از اشک و ناله بود...براستی آن روز شبیه روزی بودکه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رحیل فرمودند و به رفیق اعلی پیوستند. در این میان، امّ البنین با این که سنّ بالایی داشت، از منزل خارج شد و در پی آن بود تا مصدر این سر و صداها را جویا شود. از این گذشته، او می خواست پیش از همه چیز، از حال امام حسین بپرسد. به همین خاطر و با هر زحمتی بود، خود را به «بشیر» رساند. در حالی که نوه اش «فضل»؛ پسر ابوالفضل العباس را در آغوش گرفته بود، از او پرسید: از حسین، سرور و مولایم چه خبر؟ زنده است یا به شهادت رسید؟ بشیر اینگونه پاسخ داد: خداوند اجر و صبرت را به خاطر شهادت فرزندت عباس افزون کند. اما امّ البنین با هراس سؤالش را تکرار کرد: از حسین چه خبر؟ بشیر گفت: خداوند به شما صبر و شکیبایی عنایت کند در مورد فرزندانت جعفر و عثمان و عبدالله. البته او دست بردار نبود، و در حالی که اعتنایی به این خبر فاجعه انگیز نداشت، باز هم پرسید: در مورد فرزندم حسین بگو، بشیر! بند دلم را پاره کردی. از حال امام و سرورم حسین بن فاطمه بنت رسول الله زود آگاهم کن! یکایک فرزندانم و هرآنچه زیر این گنبد دوّار است، فدای حسین باد! بشیر ناگزیر پاسخ داد و گفت: ام البنین! بدان که حسین را نیز کشتند و تشنه سر بریدند و از تنش جدا کردند. ام البنین با شنیدن این سخنان، ناگاه قافله اسیران را از دور دید. زینب به او نزدیک شد تا دلداری اش دهد و به خاطر شهادت چهار فرزند برومندش تسلیت و تعزیت بگوید. امّا او همچنان از درد واقعه شهادت حسین می نالد. سراسر شهر مدینه در غم و ماتم و گریه و فغان بسر می برد، در این لحظات، امّ البنین به یاد سخن علی افتاد که از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کرد که گفت: «دخترم، فاطمه در روز قیامت آنگونه محشور می شود که جامه ای به رنگ خون فرزندش حسین بر تن کرده، آنگاه به یکی از ستون های عرش الهی آویخته می شود و فریاد برمی آورد: ای پروردگار دادگستر! داوری کن بین من و قاتل فرزندم حسین! به خدای بهشت سوگند که به نفع دخترم فاطمه حکم صادر می شود.» امّ البنین، پیام آور مظلومیت و شهادت حسین (علیه السلام) یکی از مواضع ارزشمند و فراموش نشدنی ام البنین این بود که ایشان حسب قول مورّخان هر روز به قبرستان بقیع می رفت و برای شهادت فرزندان فاطمه و فرزندانش ناله می کرد و ضجّه می کشید تا آنجا که مردم پیرامون او جمع می شدند و از فرط حزن و اندوه او، محزون و غمگین می شدند و بر دستگاه بنی امیه خشم می گرفتند و از آن ها بیزار می شدند و این خود مرحله دیگری بود از نهضت بزرگ عاشورا و تبلیغ این پیام که «کلّ أرض کربلا، و کلّ شهر محرّم»؛ یعنی هر سرزمینی می تواند مظهر نبرد نابرابر میان حق و باطل و داد و بیداد باشد و هر ماه را می تواند ماه محرم شمرد و این مأموریتی بود که اُم سلمه و حضرت زینب با شایستگی آن را انجام دادند و دشمن خونخوار را برای همگان و تاریخ رسوا کردند، و خود دیگر به چیزی نگاه نمی کردند، مگر به یاد حسین و چیزی را احساس نمی کرد، مگر حسین و چیزی را به یاد نمی آورد، مگر یاد حسین و چیزی را تکرار نمی کرد، مگر یا حسین! وفات امّ البنین (سلام الله علیها) و جایگاه مرقد مطهرش به راستی که امّ البنین در طول زندگی خود، رنج ها و مصیبت های زیادی را متحمّل شد. وی از زمانی که همسر علی شد، از یک سوی شاهد مسألة خلافت و رنج ها و رویدادهای سهمگین و دشواری بود که در طول 25 سال پس از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رخ داد و از سوی دیگر حوادث جانکاه دوران خلافت علی و روبرو شدن حکومت او با دشمنان گوناگون؛ مانند قاسطین، مارقین و ناکثین را مشاهده کرد و سپس با حادثه جگرخراش و طاقت فرسای شهادت حضرت در محراب عبادت روبرو گردید. و سرانجام به چشم خود دید که چگونه که مردمان حسن بن علی (علیهما السلام) را تنها گذاشتند و دست از یاری اش برداشتند و سلطه کاخ سبز معاویه را بسط دادند و فرزند پیامبر را با زهر به شهادت رساندند! و کار را به جایی رسید معاویه حکومت را به فرزند نالایق، شهوت پرست و فاسد خود یزید سپرد و اینجا بود که حسین از بیعت با یزید سرباز زد و قیام خونین او از همان لحظه آغاز شد و در نهایت این بانوی دلاور خبر شهادت همه عزیزان زهر و چهار فرزند برومند خویش را در مدینه دریافت و با این مصیبت، رنج بزرگ دیگری به رنج های پیشین او افزوده شد. طبیعی است مجموع این دردها و رنج های جانسوز و طاقت فرسا، تن او را رنجور و چشمانش را کم سو و دیدگانش را گریان و مرغ جانش را مشتاق پرواز به سوی ملکوت و رؤیت عزیزانش کرد و حسب نقل کتاب «امّ البنین سیدة نساء العرب» وفات ایشان در روز 18 جمادی الثانی و یا در روز 13 همان ماه، به سال 64 هجری بود.[19] مرقد مطهّر امّ البنین در قبرستان بقیع، در زاویه چپ آن واقع شده و شایسته است مسلمانان به زیارت آن بروند؛ چراکه زیارت چنین بانوی قهرمان و صابری، از افضل مستحبات است؛ بهویژه این که سنت نبوی و رفتار علوی آن را تأیید می کند، تا آنجا که در کتب سیره، فراوان آمده است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبور بقیع را زیارت می کردند. همچنین حضرت فاطمه قبر عمویش حمزة بن عبدالمطّلب را زیارت می کرد و بزرگان صحابه نیز مراقد شهدا و قبور پدران و برادرانشان را زیارت می کردند. خداوند به یکایک مسلمانان این فرصت را عنایت فرماید تا مرقد این بانوی بزرگوار را از نزدیک زیارت کنند، با این امید که روزی فرا رسد مراقد شریف امام حسین، امام سجاد، اما باقر و امام صادق (علیهم السلام) و همچنین مرقد امّ البنین و... در آنجا دارای مزار و مناری باشد تا مسلمانان آن را طواف کرده، زیارت نمایند. دعا کردن و توسل جستن به بانو ام البنین (سلام الله علیها) ناگفته پیداست که دعا کردن و توسل جستن به حضرت باری تعالی، در درجه نخست و سپس به اولیا و انبیا و معصومین (علیهم السلام) و فرزانگان پاک، که در طول اراده الهی قرار دارند، از نظر عقاید و باورهای دینی برای هر زن و مرد مسلمان مؤمن لازم و ضروری است؛ چراکه خداوند متعال در باره اهمیت دعا فرمود: (قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلاَ دُعَاؤُکُمْ...)؛[20] «بگو اگر دعای شما نبود، پروردگار من نسبت به شما اعتنایی نداشت.» همچنین در مورد توسل برای رسیدن به قُرب معنی می فرماید: «أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَی رَبِّهِمْ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ...»[21]؛ «کسانی که دعا می کنند، و از طریق این دعا به پروردگارشان متوسل می شوند، کدام یک به قرب الهی نزدکترند که هم امید به رحمت خدا دارند و هم از عذاب او بیمناک اند...» بنابراین، اصل دعا کردن و توسّل جستن، از دیدگاه دین صحیح و بلکه مؤکد است و موجب پیروی و اطاعت از بزرگان دین می شود و شاید همین مسأله باعث پیدا شدن حالات معنوی و قبولی توسّلات مؤمنان در مراقد مقدس می شود. پی نوشت ها [1] اعلمی، اعلام النساء، ج 1، ص 241؛ حکیمی، اعیان النساء، ص 48 [2] حکیمی، اعیان النساء، به نقل از ابصار العیون، سماوی، ص 50 [3] الاعیان، ج 7، ص 429 [4] نساء حول اهل البیت، ص 116 [5] مقرم، العباس، ص 72، به نقل از مجموعه شهید اول. [6] سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 8، ص 389 [7] اعیان الشیعه، ج 7، ص 429 و ج 8، ص 389، منظور حضرت علی علیه السلام این بود که فرزندی شجاع و برومند برای او به دنیا آورد؛ همانطور که در کتاب «سرّ السلسلة العلویة» بخاری آمده  و در کتب «اسرار الشهادة»، ج 3، ص 144 و «العباس»، مقرم، ص 81 نیز به آن اشاره شده است. [8] اسرار الشهادة، ص 234 [9] هاشمی، ثمرات الاعواد، ج 1، ص 104 [10] همان،ص 134، چاپ دوم. [11] علامه امینی(ره)، الغدیر، ج 2، ص 301 [12] نهج البلاغۀ علی علیه السلام [13] همان، خطبه 95، ص 190 [14] الکافی، ج 5، ص 332 [15] بحارالانوار، ج 42، ص 226 [16] شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 322 و تاریخ یعقوبی، ج2، ص 245 [17] مقتل الحسین، ابومخنف. [18] حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 3، ص 423 [19] امّ البنین سیدة نساء العرب، سید مهدی سویج البصری، صص 86 و 87 و کتاب هامش وقائع الشهور و الایام، ص 300 [20] فرقان: 77 [21] بنی اسرائیل: 57 پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت)

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12189
زمان انتشار: 24 ژانویه 2021
| |
زیارت فاطمه بنت حزام «امّ البنین (سلام الله علیها)»

زیارت فاطمه بنت حزام «امّ البنین (سلام الله علیها)»

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
أَشهَدُ أَن لا إلهَ إلا الله وَحدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ

شهادت می‌دهم که پروردگاری جز خدای یکتا وجود ندارد و احدی شریک و همتای او نیست
وَ أَشهَدُ أنَّ مُحَمَّدَاً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ
و گواهی می‌دهم که محمد بنده و فرستاده اوست

السَّلامُ عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله درورد بر تو‌ای فرستاده خدا  السَّلامُ عَلَیکَ یَا أَمِیرَ الُمؤمِنین درورد بر تو‌ای پیشوای مومنان السَّلامُ عَلَیکِ یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ العَالَمِین درود بر تو‌ای فاطمه زهرا، پیشوا و سرور زنان در هر دو جهان السَّلامُ عَلَى الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدی شَبَابِ أَهلِ الجَنَّة درود بر حسن و حسین، دو سرور جوانان اهل بهشت السَّلامُ عَلَیکِ یَا زَوجَةَ وَصِیِّ رَسَولِ الله درود بر تو‌ای همسر جانشین فرستاده خدا السَّلامُ عَلَیکِ یَا عَزِیزَةَ الزَّهرَاءِ عَلَیهَا السَّلام درود بر تو‌ای کسی که عزیز حضرت زهرا بودی السَّلامُ عَلَیکِ یَا أُمَّ البُدُورِ السَّوَاطِع فَاطِمَةَ بِنت حزَام الکلابیّة سلام بر تو‌ای مادر ماه‌های درخشان‌ای فاطمه دختر حزام بن خالد از قبیله بنی کلاب المُلَقَّبةُ بِأُمّ البَنِین وَ بَاب الحَوَائِج که لقب داده شدی (از طرف حضرت علی) به ام البنین (مادر پسران) و رحمت و برکات خدا بر تو باد. أُشهِدُ اللهَ وَ رَسُولهُ أَنَّکِ جَاهَدتِ فی سَبِیلِ اللهِ خدا و پیامبرش را گواه می‌گیرم که همانا در راه خدا جهاد نمودی  إِذ ضَحّیتِ بِأَولَادَکِ دُونَ الحُسَین بنَ بِنتِ رَسُولِ الله با اهدای فرزندانت و قربانی کردن آن‌ها در راه آرمان‌های حسین پسر دختر رسول خدا  وَ عَبَدتِ اللهَ مُخلِصَةً لَهُ الدِّین بِولائکِ لِلأَئِمَّةِ المَعصُومِین عَلَیهمُ السَّلام و بندگی خدا را با تحت ولایت قرار گرفتن امامان معصوم با خلوص کامل بجا آوردی وَ صَبَرتِ عَلَى تِلکَ الرَزیَّةِ العَظِیمَةِ و بر آن مصیبت جانکاه و عظیم (که برای فرزندانت اتفاق افتاد) صبر نمودی وَ احتَسَبتِ ذَلِکَ عِندَ الله رَبّ العَالَمین چرا که آن را در پیشگاه حضرت حق می‌دانستی وَ آزَرتِ الإمَامَ عَلیَّاً فی المِحَنِ وَ الشَّدَائِدِ وَ المَصَائِب و همواره در سختی‌ها و شدائد، امام علی بن ابی طالب را یاری می‌کردی وَ کُنتِ فی قِمَّةِ الطَّاعَةِ وَ الوَفَاء و همواره در نهایت اطاعت و وفا نسبت به این خاندان بودی وَ أنَّکِ أَحسَنتِ الکَفَالَة و همانا تو به خوبی کفالت و خدمتگزاری در خانه علی را عهده دار شدی وَ أَدَّیتِ الأَمَانَة الکُبرى فی حِفظِ وَدیعَتَی الزَّهرَاء البَتُول الحَسَنِ وَالحُسَینِ  و با حفظ و نگهداری دو یادگار زهرای اطهر – امام حسن و امام حسین – امانت بسیار بزرگ خدا را ادا کردی وَ بَالَغتِ وَ آثَرتِ وَ رَعَیتِ حُجَجَ اللهِ المَیَامِین و حجت‌های خدا را برگزیده و در راه به ثمر نشستن اهداف آن‌ها تلاش نمودی وَ رَغبتِ فی صِلَةِ أَبنَاء رَسُولِ رَبِّ العَالَمین.  و در خدمتگزاری به فرزندان رسول خدا سعی و تلاش نمودی عَارِفَةً بِحَقِّهِم در حالی که نسبت به ایشان معرفت کامل داشته مُؤمِنَةً بِصِدقِهِم و به صدق گفتارشان یقین داشتی مُشفِقَةً عَلَیهِم و در نهایت مهربانی و دلسوزی نسبت به ایشان بودی مُؤثِرَةً هَوَاهُم و برگزیدی هواخواهی ایشان را وَ حُبَّهُم عَلَى أَولَادکِ السُّعَدَاء و فرزندان رسول خدا را بیشتر از فرزندان سعادتمند خودت دوست می‌داشتی و محبت نسبت به ایشان را در محبت نسبت به اولاد خودت، ترجیح می‌دادی. فَسَلامُ اللهِ عَلَیکِ یَا سَیِّدَتی یَا أُمَّ البَنِین پس سلام بر تو‌ای سرور من‌ای ام البنین مَا دَجَى الَّلیلُ وَ غَسَق وَ أَضَاءَ النَّهَارُ وَأَشرَق مادام که شب تاریک و فراگیر شود و روز روشن و تابنده گردد. وَ سَقَاکِ الله مِن رَحِیقٍ مَختُومٍ خداوند تو را از شراب بهشتی سیراب کند یَومَ لایَنفَعُ مَالٌ وَ لابَنُون در روزی که مال و فرزندان سودی نبخشید فَصِرتِ قدوَةً لِلمُؤمِنَاتِ الصَّالِحَاتِ پس (با اوصاف فوق) پیشوا و الگوی زنان مومن و نیکوکار گردیدی لأَنَّکِ کَرِیمَة الخَلائِق چرا که تو دارای اخلاقی بسیار پسندیده و کریمانه بودی عَالِمَةً مُعَلَّمَةً نَقیَّةً زَکِیَّةً که بسیار متقی و پاکیزه بودی فَرَضِیَ اللهُ عَنکِ وَ أَرضَاکِ پس خداوند از تو راضی باد و تو را نیز راضی نماید و جَعَلَ الجنهَ منزلکِ و ماوآکِ و رضوان خود را منزل و ماوای تو قرار دهد وَ لَقَد أَعطَاکِ اللهُ مِن الکَرَامَات البَاهِرَات همانا که خداوند به تو کراماتی باهره و عظیم عنایت نمود حَتَّى أَصبَحتِ بِطَاعَتکِ لله وَلِوَصیِّ الأَوصِیَاء بواسطه اطاعت تو از امیرمومنان وَ حُبّک لِسَیِّدَة النِّسَاء الزَّهرَاءِ و همچنین محبت و عشق تو به فاطمه زهرا وَ فِدَائکِ أَولادکِ الأَربَعَة لِسَیِّدِ الشُّهَدَاء بَابَاً لِلحَوَائِج و نیز فداکردن چهار فرزندت در رکاب اباعبدالله الحسین فاشفَعِی لِی عِندَ الله بِغُفرَانِ ذُنُوبِی وَ کَشفِ ضُرِّی وَ قَضَاءِ حَوَائِجِی مرا نزد خدا شفاعت کن تا گناهانم را بیامرزد و مشکلم را حل کند و حاجت هایم را بر آورد. فَإنَّ لَکِ عِندَاللهِ شَأنَاً وَ جَاهَاً مَحمُودَاً پس تو در درگاه الهی جایگاهی بس پسندیده و عظیم خواهی داشت وَ السَّلامُ عَلَى أَولَادکِ الشُّهَدَاء و درود خدا بر فرزندان شهیدت عباس العَبَّاس قَمَرُ بَنِی هَاشِم و بَاب الحَوَائِج همو که ماه بنی هاشمیان و باب الحوائج است وَ عَبدالله وَ عُثمَان وَ جَعفَر و عبدالله دیگر فرزندت و نیز عثمان و جعفر الَّذِینَ استُشهِدُوا فی نُصرَةِ الحُسَینِ بِکَربَلاء همان کسانی که در راه یاری امام حسین (ع) در کربلا به شهادت رسیدند. وَ السَّلامُ عَلَى ابنَتکِ الدُّرَّة الزَّاهِرَة الطَّاهِرَة الرَّضیَّة خَدِیجَة سلام بر دختر یگانه و درخشان و پاک و خشنود تو خدیجه فَجَزَاکِ اللهُ وَ جزَاهُم الله جَنَّاتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهَارُ خَالِدِینَ فیهَا پس خداوند به تو و چهار پسرت بهترین پاداش‌ها را در جنات نعیم عطا فرماید اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بار پروردگارا! بر محمد و آل محمد دورد و صلوات فرست عَدَدَ الخلائق التی حَصرُها لا یُحتَسَب او یَعُدُّ به تعداد موجوداتی که خلق نموده‌ای و تعداد آنان به شمارش نمی‌آید و تَقَبَّل مِنَّا یا کریم و از ما قبول بفرما‌ای خدای کریم * * * اشعار منسوب به ام البنین، پس از شهادت فرزندانش در کربلا: لا تدعونی ویکِ ام البنین تذکّرینی بلیوث العرین کانت بنولا لی، اُدعی بهم والیوم أصبحتُ ولا من بنین أربعة مثل نسور الربی قدواصلوا الموت بقطع الوتین تنازعَ الخرصان أشلائهم فکلّهم أمسی صریعاً طعین یالیت شعری أکما أخبروا بأن عبّاساً قطیع الیمین دیگر مرا مادر پسران نخوانید که مرا به یاد آن شیران بیشه می اندازید. من پیش از این پسرانی داشتم که بنام آن ها خوانده می شدم اما امروز، دیگر پسری ندارم! آنان چهار پسر، همچون عقابان کوهساران بودند که نبرد مرگ را ادامه دادند تا رگ گردنشان قطع گردید. نیزه ها بر اجسادشان، با هم در ستیز بودند لذا همه آنان با طعنه نیزه ها بر زمین افتادند. ای کاش می دانستم آنچنان که خبر دادند آیا واقعاً دست راست عباس را قطع کرده اند؟! پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12188
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| |
تقوا، راه رسیدن انسان به کرامت است

جامعه کبیره؛ جلسه 124؛ 1399/10/25

تقوا، راه رسیدن انسان به کرامت است

یکی از راه های رسيدن به کرامت، تقواي الهي است. با رعایت تقوا، احساس کرامت، قدرت و قرب به خدا به انسان دست می‌دهد. پس هر چه انسان به تقوا نزدیک تر باشد و به قوانین الهی احترام بگذارد، قیمت و جایگاهش نزد خدا بیشتر می شود.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «و أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» درباره آثار تقوا بود. در این ر استا از کتاب «ادب فنای مقربان» حضرت آیت الله جوادی آملی 9 اثر از تقوا را خواندیم. در این جلسه، اثر دهم را خدمت شما عرض می‌کنیم. دهمین اثر از آثار تقوا، کرامت است. کرامت را قبلاً در فقره «وَ اُصُولَ الْكَرَمِ» معنا کردیم، یعنی اهل بیت (علیهم السلام) اصل و ریشه هر قیمت، شخصیت، بزرگی و شرافت هستند. بنابراین، انسان‌ها به انداره ارتباطی که با معدن شرافت و کرامت دارند، قیمت پیدا می‌کنند. هر چیزی هم خارج از ارتباط با معصومین (علیهم السّلام) باشد، منشأ قیمت، شرافت و کرامت نیست. قرآن می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[1]= گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست». تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که رابطه و حتی قیمت انسان را پیش خدا خراب می‌کند و پایین بیاورد. تقوا، ترس از خدا نیست، بلکه اجلال خداست. یعنی باید حواسش به آن عظمت و رابطه با او باید باشد. وقتی که انسان حواسش به آن رابطه باشد، دیگر در انتخاب هایش مثل انتخاب همسر، شغل، رشته تحصیلی، معامله، کار اقتصادی، سفر دقت می کند. بنابراین، آدم باید حواسش باشد که از صبح تا شب در معرض پیشنهادات متعددی است. مثلا در خریدن اتومبیل باید حواسش جمع باشد که شخصیت خودش را خراب نکند. اگر انسان به مهمانی برود که برای خدا نباشد، فقط بخواهد خودش یا اسباب و وسائل منزلش را به دیگران نشان بدهد، در  اینجا هم سقوط و بی‌تقوایی کرده است. چرا خدا قیمتت را پایین می‌آورد؟ چون تو قیمتت را از غیر خدا دریافت می‌کنی. پس هر چیزی که شما را خراب می‌کند و کرامتت را پایین می‌آورد، پرهیز از آن لازم است و باید آن را کنار بگذارید. حتی اگر یک چیز مقدس و خوب هم باشد. مثل رفتن به نماز جماعت. یعنی اگر هر چیزی منجر به از دست دادن قیمت تو می شود، باید از آن پرهیز کرد. به میزانی که به خاطر خدا و اهل بیت از کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی حتی فوق عقلی و معنوی» فاصله می‌گیرید، پیش آنها قیمتی می‌شوید. تقوا یعنی پرهیز با عشق، نه پرهیز با کراهت تقوا یعنی تو به عشق خدا از یک چیزی دست برداری. یعنی آنجایی که کمک خدا و دین خدا اقتضا می‌کند، تو از همه کمالات باید بگذری و به کمک دین خدا بروی. مثلاً آنجایی که باید آبرو بگذاری، باید حضور داشته باشی، اما اگر به آبرویت چسبیدی، یا وقتی که لازم است از کسی دفاع کنی و نکردی، بی‌تقوایی می‌شود. عالِمی که به موقع علمش را اظهار نمی‌کند و در توهینی که به دین و مقدسات و ولایت شده، ساکت است و مشغول درس خواندنش است، این بی‌تقوایی است. می‌خواهم بگویم مصادیق بی‌تقوایی فقط فسق و فجور ظاهری و شریعتی نیست. بلکه در حوزه‌های اخلاق و حوزه‌های حقیقتی و اعتقادی هم بی‌تقوایی وجود دارد که اینها خیلی خطرناک‌ هستند. باتقوا، یعنی حضور به موقع در صحنه. مثل کسانی که 9 دی بیرون زدند و در خیابان‌ها آمدند. یک عمل تقوایی است که خدا به برکت آن، ممکن است همه ی گذشته یک نفر را به خاطرش ببخشد. گرامی‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که به خاطر خدا بیشتر تحمل کردند. مثل تحمل کردن پدر یا مادر، همسر، و خانواده‌ای که اذیت می‌کنند. یا یک جایی که بالأخره به خاطر خدا این تحمل باید بشود. این تقواست. ملاک قیمت را خدا در قلب خودت گذاشته است. آن جاهایی که می‌گذری، خودت هم احساس می‌کنی که عزیز شده ای، خودت این عزت را می‌فهمی. از یک گناه می‌گذری و می‌بینی که بزرگ شدی، ولی همان گناه را مرتکب می‌شوی و بعد در خودت نگاه می کنی و می فهمی که اولین کسی که اُفت قیمت را پیدا کرده، خودت هستی. می فهمی که قساوت قلب گرفتی و کار را خراب کردی. می گویی نباید این کار را می‌کردم. نباید عصبانی می‌شدم و داد می‌زدم و تحقیر و توهین می‌کردم و قهر می‌کردم. اولین کسی که می‌فهمد، قلب خودت است که شاهد است قیمتت پایین آمد. ولی در رعایت تقوا فرمول اینطور است که شما به محض اینکه تقوا را رعایت کردی، احساس کرامت، قدرت و قرب دست می‌دهد. انسان باید در این حالت خدا را شکر کند. تقوا یعنی احترام گذاشتن به قوانین الهی تقوا یعنی اجلال الهی. یعنی احترام گذاشتن به خدا. این نکته را فراموش نکنید. هر وقت شما احترام به غیب می‌گذاریی، خودت بالا می‌روی. چون با منِ فوق عقلی‌ات این کار را می‌کنی و به آن احترام می‌گذاری. از طرفی، من‌های پایینی اذیت می‌شوند. ولی ما چون در این «من‌»ها غرق هستیم. وقتی می‌خواهیم به خدا احترام بگذاریم، بین احترام خدا و احترام نفس مان، بین احترام به خدا و احترام به جنبه حیوانی، احترام جنبه حیوانی‌مان را می‌پذیریم و به خدا و غیب توهین می‌کنیم. اجلال یعنی اگر می‌خواهی نماز بخوانی، بدانی که آیا لباست مناسب مجلس خدا و فرشته‌ها هست یا نیست. هر چقدر شما بیشتر نسبت به غیب حرمت نگه می‌دارید، حرمت خودت بالاتر می‌رود. تقوا یعنی تو حرمت خدا را درباره پدر و مادرت رعایت کنی، اجلال کنی، حرمت مربی و استاد. ممکن است استاد با تو خیلی مهربان باشد و خیلی خودمانی، اما تو باید خیلی حواست باشد که حرمت و اجلال او را داشته باشی. وقتی که استاد پیش تو حرمت و اجلال نداشته باشد، اولین کسی که از چشم خدا می‌افتد، خودت هستی. اما آنجایی که ادب داریم، بزرگ می‌شویم. هر وقت به احترام پدر و مادر از جایت بلند می‌شوی، وقتی با آنها درست حرف می‌زنی و مهربانی می‌کنی، خودت بزرگ می‌شوی. حتی اگر آنها بد حرف زدند و درست حرف نزدند، ولی تو حال پدر و مادرت را رعایت کردی و احترام شان را نگه داشتی، خودت بزرگ می‌شوی. پیش خدا بالا می‌روی و عزت و کرامت و قیمت پیدا می‌کنی. این خیلی مهم است. اینها آدم را مثل نور حرکت می‌دهد تا عرش الهی و تا بالاتر از بهشت آدم را می‌برد این تقواست. اگر به حرمت خدا از حرام های شرعی صرف‌نظر ‌کنی، این حرمت خداست. این حرمت نگه داشتن، یک جایی به داد آدم می‌رسد. یک جایی به آدم قیمت می‌دهد. خوش به حال کسی که عموم کارهایش براساس تقواست، یعنی حواسش همیشه به این حرمت و ادب و ادب غیب و حرمت غیب و حرمت خانواده آسمانی و حرمت فرشته‌ها را دارد. وقتی آدم دائم اکرام می‌کند و حرمت غیب را دارد، احترام می‌گذارد، یواش یواش خدا این پرده را برمی‌دارد. پس هر چقدر آدم سطح ادب و اجلال را بالا می‌برد و حرمت غیب را در دلش نگه می دارد، باحرمت‌تر می‌شود. به این بحث خیلی دقت کنید. به شما راهکار می‌دهم و در راهکار هم میانبر به شما می دهم. یک میانبری که خیلی هم میانبر است. شما هر چقدر می‌خواهی عزیز شوی و همراه بشوی، بالا بروی، باید خودت آن نورانیت را در خودت ایجاد کنی. خودت آنجا را عزیز کن. هر چقدر تو سطح احترامت را به غیب بیشتر می‌کنی، غیب تو را بیشتر می‌پذیرد. یعنی هر چه ناخالصی‌هایت را زمین می‌ریزی، مطلوب‌تر می‌شوی. هیچ کرامتی مثل تقوا نیست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می فرماید: «لا کَرَمَکَ التَقوی= هیچ کرامتی مثل تقوا نیست». هیچ قیمتی مثل تقوا نیست و اصلاً قیمت چیز دیگری نیست که قیمت داشته باشد. قیمت فقط با تقوا درست می‌شود. قرآن می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[2]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عمل شان نیکوتر خواهد بود». یعنی ما زمین و دنیا را برای شما جذاب آفریدیم تا ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند. آنهایی که می‌توانند به جذبه‌های جمادی، گیاهی و حیوانی غلبه کنند، اوج می‌گیرند. هر چقدر از زمین دور شوید، نمی‌دانید تا کجا بالا می‌روید. همینطوری تا خدا می‌روید. حسادت از اهمّ بی‌تقوایی‌ها و فحشاهاست. زودرنجی، عصبانیت، حساسیت، فضولی در کار این و آن، رنجاندن این و آن، زبان آزار داشتن، زبان تیکه انداختن داشتن، اینها خیلی فحشاست. اینها آدم را از چشم خدا می‌اندازد. یک دفعه می‌بینی هزاران سال همین کارها تو را از خدا دور می‌کند. حالا دائم شما شب و روز به حرم برو و زیارت کن. فایده ای ندارد. چند تا نکته را جناب استاد فرمودند. اگر تقوا سبب کرامت است، یعنی باعث عزت و قیمت انسان می‌شود. وجود و عدم است، وجود و عدم مربوط به کرامت است. وجود، عدم، حدوث و بقا، شدت و ضعف و سایر شئون آن نیز، تابع تقوا خواهد بود. یعنی شما می‌خواهید هر چه راجع به قیمت خود بدانید که آیا قیمت دارید یا قیمت ندارید، همه تابع تقواست. اصلاً قیمتی هستی یا نیستی؟ می‌گوید همه تابع تقواست. این آدم عزیز است یا عزیز نیست؟ تابع تقواست. چقدر قیمت دارد؟ کم قیمت دارد یا زیاد قیمت دارد؟ همه تابع تقواست. نمی‌شود یک جایی تقوا نباشد، ولی قیمتی شدن باشد. نمی‌شود یک جایی تقوا باشد، قیمتی شدن نباشد. همه چیز تابع تقواست. واعلام النقی/آثار توقا پی نوشت: [1] . سوره حجرات، آیه 13. [2] . سوره کهف، آیه 7. قا/240

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12187
زمان انتشار: 26 ژانویه 2021
| | |
آینده ی نزدیک جهان 3

آینده ی نزدیک جهان 3

در روایات معتبر آمده؛  امر ظهور، یک شبه اصلاح می‌شود ... پس چرا با وضع کنونی دنیا، ظهور دفعتاً اتفاق نمی‌افتد؟ 

وارثان زمین در آخرالزمان، که قرآن از آنان یاد می کند، چه کسانی هستند و قرار است چه چیزی را به ارث ببرند؟ 

این وارثان چه ویژگی هایی باید داشته باشند؟

صوت

1 - آینده ی نزدیک جهان 3

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12186
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| | |
آینده ی نزدیک جهان 1

آینده ی نزدیک جهان 1

ما در حال عبور از پیچ بزرگی از تاریخ هستیم، که با محاسبات عقلانی، بزودی آینده‌ی جهان را تغییر می‌دهد! 

ما برای گذرِ سریع‌تر از این پیچ بزرگ و ورود به لحظه‌ی بلوغ تاریخ، نیازمندِ چند موفقیت مهم، در چند زمینه‌ی اساسی هستیم...

چه موفقیت‌ها و چه زمینه‌هایی؟ 

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12185
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| |
جزای گرایش به سبک زندگی ظالمین، آتش جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 547 ؛ 1399/10/25

جزای گرایش به سبک زندگی ظالمین، آتش جهنم است

گرایش قلبی و کمک به ظالمین و انتخاب سبک زندگی دشمن، سبب مى‏‌شود آتش جهنم دامان انسان را بگیرد.

بحث مان دربارۀ عوامل دخول در جهنم به موضوع گرایش به ظالمین رسید که این بحث فوق‌‌العاده مهم و از مباحث روز است.

همّ دشمنان خدا و دین، دنیاداری است، که خیلی‌‌ها به آن علاقه دارند و شیفته آن هستند. طبیعی است برای کسانی که پیرو حق، انبیاء و اهل بیت (علیهم السّلام) هستند، دنیا به راحتی به دست نمی‌‌آید. همانطور که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، ما همواره در تنگنا و سختی و ظلم و آوارگی هستیم تا اینکه قومی قیام کند و زمینه را برای سلطنت و ظهور مهدی فراهم کند. آل پیامبر (علیهم السلام) هم که به قول حضرت صادق (علیه السّلام) ما هم از آل نبی هستیم، تا زمان ظهور حضرت این مصائب و مشکلات برای مسلمین و شیعیان نوشته شده است. اینجاست که یک عده باید امتحان پس بدهند. چون در دست دشمن دنیایی را می‌‌بینند که بسیار تزیین شده است. اما باطنش چیز خوبی نیست. هر کس به سمت آن برود، نه خیر دنیا می‌‌بیند و نه خیر آخرت. ممکن است کسی که ایمانش ضعیف است و گرایش به ظالمین و سبک زندگی دشمن دارد، در دلش بگوید ای کاش من هم مثل اینها بودم، ای کاش من هم جای اینها بودم. یا حسرت زندگی آنها را بخورد. این حسرت ها باعث می شود که یواش یواش در ذهن و دلش آمادگی برای گرایش پیدا ‌‌کند. در طول تاریخ بوده اند هم از خواص و هم از عوام که به سمت دشمنان انسانیت و دشمنان خدا گرایش پیدا کرده اند. از نزدیکترین اصحاب پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بگیرید تا یاران ائمه این گونه بودند که به دشمن گرایش پیدا کردند و آخر هم آن سبک زندگی را پذیرفتند. از این رو، خداوند تبارک و تعالی برای اینکه بتواند بندگان صالح خودش را حفظ کند، یک باب مهمی را در قرآن باز کرده است. امام صادق (علیه السّلام) در تفسیر آیه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[1]= و به كسانى كه ستم كرده‏ اند متمایل مشوید كه آتش [دوزخ] به شما مى ‏رسد»، می‌‌فرماید: «هُوَ الرَّجُلُ‏ یَأْتِی‏ السُّلْطَانَ فَیُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ یُدْخِلَ یَدَهُ إِلَى كِیسِهِ فَیُعْطِیَهُ= او شخصى است كه نزد سلطانى مى رود و به مقدارى كه سلطان دستش را در كیسه اش مى‌كند تا به او عطایى بدهد، آرزومند زنده ماندنش است». سلطان که می‌‌گوییم حتماً پادشاه نیست. گاهی شخص وزیر ظالمی است، استاندار ظالمی است، فرماندار ظالمی است، کدخدای ظالمی است، یک مدیر ظالمی است. فرق نمی‌‌کند. می‌‌گوید این طمع که می‌‌خواهد رئیس باشد، دوست دارد که این زنده باشد. چون فکر می کند این به ما می‌‌رسد. چنین کسی گرفتار آتش جهنم می شود. چقدر آدم داشتیم حکومت ظالمین را دوست داشتند، حکومت قبلی را دوست داشتند، برای اینکه می‌‌گفتند نان ما در این کیسه است. در مورد صفوان جمال همین بود. وی از شیعیان امام کاظم (علیه السّلام) بود. حضرت به او گفت: تو شترهایت را به هارون کرایه دادی؟ گفت: بله آقا. حضرت فرمود: چرا این کار را کردی؟ گفت: آقا من به راه ظلم ندادم. ایشان آمد از من یک تعدادی شتر کرایه کرد برای حج. حضرت فرمود: کرایه‌‌ات را که نداده؟ گفت: نه. فرمود: تو الان دوست داری او برگردد بیاید و پولت را بدهد؟ گفت: بله. گفت: همین مقدار که دوست داری او زنده بماند و برگردد تا پول تو را بدهد، این همکاری با ظالم است. جزای گرایش قلبی به سبک زندگی دشمنان خدا، سقوط انسان است خدا با قلب‌‌ انسان کار دارد. گاهی بعضی آدم‌ها هستند که به ظالمین نمی‌‌رسند. اصلاً فرصت پیدا نمی‌‌کنند به سمت آنها بروند؛ اما تمایل شان به آنهاست و این کارشان را خراب می‌‌کند. خدا همین قلب را کار دارد. کسیه هست که تا حالا اصلاً خارج نرفته و با ظالمین ارتباطی نداشته، اصلاً سطح زندگیش این طوری نبوده که به آنها نزدیک بشود، ولی آنها را دوست دارد. سبک زندگی آنها از خانه‌‌شان بگیر تا لباس پوشیدن شان بگیر، تا اسباب و اثاثیه زندگی شان، تا اتومبیل‌‌شان، تا فنجانی که در آن قهوه می‌‌خورند، تا آن لباسی که می‌‌پوشند، تا ادبیات و زبان شان، تا هر چیز دیگری که شما به آن فکر می‌‌کنید، او خوشش می‌‌آید جای آنها باشد. یعنی این تمایل ها را دارد. اینها همان است که نمی‌‌گذارد شخص به بهشت راه پیدا کند. برای همین حضرت می‌‌فرماید: «فَیُحِبُّ بَقَاءَهُ» خدا با آن دل کار دارد. باید طوری شوی که در دلت نخواهی شبیه ظالم ها بشوی. بعضی ها آدم های خیلی خوبی هستند، ولی در دلشان یک طوری هستند که می‌‌خواهند از تمدن اسلام، شخصیت اسلامی، مرام اسلامی فاصله بگیرند. مثلا در اسم‌‌گذاری فرزندش، دوست ندارد واقعاً اسم اهل بیت را بگذارد. قرآن با قلب کار دارد. وگرنه همسر فرعون، آسیه، از اولیای خداست، زندگی شاهانه دارد، لقمه فرعون را می‌‌خورد، ولی آن زن یک قلبی دارد که فقط جای خداست و می گوید: «رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ[2]= بار الها تو خانه‌ای برای من نزد خود در بهشت بنا کن». اصلاً خدا زنان را الگوی ایمان و کفر معرفی کرده است. «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ[3]= و باز خدا برای مؤمنان (آسیه) زن فرعون را مَثَل آورد». در نقطه مقابل هم می‌فرماید: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ[4]= خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد». ما چقدر زنان پیغمبر داشته ایم و زنان ائمه بودند که آن درجه از کفر را داشتند، ولی همسر پیامبر بودن نجات شان نداد. از آن طرف زنان سلاطین و ظلمه را داشته ایم. سلاطینی که همسران شان آدم های خیلی برجسته‌‌ و مؤمنی بودند. در تاریخ هم زیاد بوده اند. اینها برای آن است که در روز قیامت کسی نگوید ما مجبور شدیم یک سفر خارجی بریم و در آنجا دیگر محیطش اینطوری بود، ما رفتیم یک کشور خارجی، ما رفتیم محل زندگی‌‌مان اینطوری بود و مجبور به گناه شدیم. خدا می‌‌گوید: «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا[5]= آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید». کسی نمی‌‌تواند بگوید دور و بری‌‌های مان اینطوری بودند، مادرمان اینطوری بود، پدرمان اینطوری بود، ما مجبور به گناه بودیم. در روز قیامت خیلی از زنان همین ظلمه را جلوی شما می‌‌گذارند و می‌‌گویند ببینید این زن در کنار خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، این دختر در کنار خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، در خانه همان ظالم هم زندگی کرده، اما در آنجا رشد پیدا کرده و آلوده به گناه نشده است. خضوع در برابر سلطان ستمگر، جزای آتش را به دنبال دارد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرمایشات گوناگونی به جزای همیاری و کمک به ظالم اشاره می کنند و می‌فرمایند: «مَنْ‏ تَوَلَّى‏ خُصُومَةَ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَیْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ‏ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ= هرکس وکیل مدافع فرد ستمکاری شود و یا ستمکاری را در ستم‌کردن یاری کند، آنگاه که فرشته‌ی مرگ بر بالین او سایه گسترد، به او گوید: «مژده باد تو را به لعنت و نفرین خدا و آتش دوزخ، که آن، بسیار سرانجام بدی برای او خواهد بود» (كتاب من لا یحضره الفقیه: ج 4 ص 11 ح 4968، الأمالی للصدوق: ص 512 ح 707، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 259 )  این مال کسانی است که وکیل افراد ظالم می‌‌شوند، یا می‌‌خواهند شاهد ظلم باشند، یا در دستگاه ظالمی کار می‌‌کنند. وکیلی که وکالت یک ظالمی را قبول بکند و برود شهادت بدهد، یا وکالت و دفاعش را هم قبول نکند، بلکه در دعوایی به او کمک بکند، چنین کسی اگر بمیرد، عزرائیل به او می‌‌گوید که بشارت باد بر تو و لعنت خدا و آتش جهنم. امروزه یک عده در دادگستری ها هستند که آنجا ایستاده اند و می‌‌گویند پول به ما بدهید تا بیاییم شهادت بدهیم به نفع شما. حالا طرف هر جنایتی کرده باشد، اینها برای شان مهم نیست. در زندگی ‌‌ما هم پیش می‌‌آید که نزدیکترین کسان مان ظالم هستند و ممکن است از آنها دفاع کنیم. در حالی که دفاع کردن و وکیل شدن برای آدم های فاسد حرام است. هرچند به ظاهر ساده می رسد، ولی دایره‌‌اش وسیع‌‌تر از یک دفاع و وکالت است. «مَنْ‏ مَدَحَ‏ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِیهِ كَانَ قَرِینَهُ فِی النَّارِ= هر كه به طمع چیزى سلطان ستمگرى را مدح گوید و خود را در برابر او خوار و پست سازد، همنشین او در آتش خواهد بود». (كتاب من لا یحضره الفقیه: ج 4 ص 11 ح 4968، الأمالی للصدوق: ص 512 ح 707، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 259) ما چقدر شاعر داشته ایم که در مدح سلاطین، آدم های فاسد و ظالم شعر گفته اند. شاعر بوده و خودش را فروخته، هنرمند بوده و هنرش را فروخته و هنرش را به جهنم آلوده کرده است. بعضی ها هم خم می‌‌شوند، خوار و خفیف می‌‌شوند، دست یک ظالم را می‌‌بوسند و تواضع‌‌های حقیرانه دارند. چنین کسانی در آتش جهنم همنشین آن سلطان هستند. پس همه چیز به قلب آدم برمی گردد. به خاطر همین حضرت فرمود: «الرَّاضِی‏ بِفِعْلِ‏ قَوْمٍ‏ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ= كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گویى خود در داخل كارهاى آنان بوده است».(وسائل الشیعة 11: 411، الباب 5 من أبواب الأمر و النهی، الحدیث12) هر کس که به فعل یک قومی راضی باشد، به عملکرد یک قومی راضی باشد، به سبک زندگی آنها، به کاری که آنها می‌‌کنند در دلش راضی باشد، مثل کسی است که داخل آنهاست و همراه آنها است. هر چیزی که ناحق است، اگر به آن راضی باشی، وقتی قلبت راضی باشد، دقیقاً یعنی آن کار را انجام داده ای. فعل خارجی مهم نیست، اگر قلب تو یک کار زشتی را بپذیرد، برای همراه شدن با انجام دهنده آن کافیست. «مَن مَشى‌ إلى‌ سُلطانٍ جائِرٍ طَوعاً مِن ذاتِ نَفسِهِ تَمَلُّقاً إلَیهِ بِلِقائِهِ وَالتَّسلیمِ عَلَیهِ، خاضَ نارَ جَهَنَّمَ بِقَدرِ خُطاهُ إلى‌ أن یَرجِعَ مِن عِندِهِ إلى‌ مَنزِلِهِ. فَإِن مالَ إلى‌ هَواهُ أو شَدَّ عَلى‌ عَضُدِهِ، لَم یَحلُل بِهِ مِنَ اللَّهِ لَعنَةٌ إلّاكانَ عَلَیهِ مِثلُها، ولَم یُعَذَّب فِی النّارِ بِنَوعٍ مِنَ العَذابِ إلّاعُذِّبَ بِمِثلِهِ[6]= هر كس داوطلبانه و از پیش خود نزد سلطان ستمگرى برود و نزد او زبان به چاپلوسى بگشاید و بر او سلام گوید، به شمار گام‌هایى كه براى رفتن [به سوى آن سلطان‌] تا هنگام باز گشتن به خانه‌اش بر داشته، در آتش جهنّم فرو خواهد رفت، و اگر به دلخواه او گراید یا به او كمك كند، همانند هر لعنتى كه از جانب خداوند شامل حال آن سلطان شود، دامن او را نیز مى‌گیرد و هر نوع عذابى كه آن سلطان در آتش داشته باشد، او نیز به چون آن، گرفتار مى‌آید». کسی که داوطلبانه علاقه دارد به درگاه سلطانی برود و خودش را در آن دستگاه جا کند و زبان چاپلوسی داشته باشد، به شماره قدم هایی که برمی‌‌دارد و به سمت او می‌‌رود، تا وقتی که به خانه‌‌اش برمی‌‌گردد، این آدم در آتش جهنم فرو خواهد رفت و اگر به او گرایش پیدا بکند، یا به او کمک بکند، همانند هر لعنتی که از جانب خدا شامل حال او می‌‌شود، شامل حال این هم می‌‌شود. «مَنْ‏ وَلِیَ‏ جَائِراً عَلَى‏ جَوْرٍ كَانَ قَرِینَ هَامَانَ فِی جَهَنَّمَ= هر كس ستمگرى را در ستمش یارى رساند، همدم هامان در جهنّم است». (كتاب من لا یحضره الفقیه : ج 4 ص 11 ح 4968 ، الأمالی للصدوق : ص 512 ح 707) امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: چنین کسی همنشین خود فرعون در جهنم است. خیلی از کسانی که از ما بهتر بودند، ما سر کلاس شان می‌‌نشستیم، استاد ما بودند، حرف های شان برای ما خوب بود، از آنها درس گرفتیم، در این 40 سال ریزش و سقوط کرده اند. به خصوص تا ظهور امام زمان از این ریزش ها خواهیم داشت. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می فرماید:«یا مَعاذ کُلُّ ظالِمٍ لَهُ اَخِلاّءُ عَلَی الظُلم صارُوا اَعداءٌ بَعضُهُم لِبَعضٍ یَتَبَرَءُ بَعضَهُم مِن بَعضٍ عَلی ما کانوا یَتَخالَلُونَ عَلَیهِ فِی الدّنیا فَیَجمَعُهُمُ اللهُ فی دَرَکٍ واحِد= اى معاذ! هر ستمگرى كه دوستانى [و یاورانى‌] بر ستمش داشته باشد، [در قیامت‌] آن دوستان، دشمن یكدیگر خواهند شد و به خاطر آنچه در دنیا براى آن با یكدیگر دوستى مى‌كرده‌اند، از همدیگر بیزارى خواهند جست [و هر یك، گناه آن ستم را به گردن دیگرى خواهد انداخت‌]. پس خداوند، آنان را در یك طبقه از آتش، گرد خواهد آورد».(الفردوس : ج 5 ص 376 ح 8480 عن معاذ بن جبل) الان سر همین قضیه دولت آمریکا نگاه کنید. آنها و غربی ها ادب و آداب و احترام و ظواهر را تا زمانی رعایت می‌‌کنند که منافع شان به خطر نیفتد. آنجایی که منافع شان به خطر بیفتد، حاضر هستند آبروی خودشان و دیگران و حتی نزدیکترین دوستان شان را ببرند. ولی برای ما خیلی کلاس می‌‌گذارند که ما آدم های خیلی مثبت، آرام و مؤدبی هستیم. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می فرماید: «إِذَا كَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَةِ نَادَى‏ مُنَادٍ أَیْنَ‏ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً وَ حَتَّی مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً قَالَ فَیَجْمَعُونَ فِی تَابُوتٍ واحِدٍ ثُمَّ یُقذَفُونَ فِی نارِ جَهَنَّمَ= چون روز قیامت شود، فریادگرى بانگ مى‌زند كه: «كجایند ستمگران و یاوران ستمگران و پیروان ستمگران، حتّى كسى كه براى آنان (ستمگران)، دواتى را لیقه كرده و حتّى كسى كه برایشان قلمى تراشیده است؟! در این هنگام، همه آنان را در یك تابوت مى‌گذارند و سپس در آتش جهنّم پرتابشان مى‌كنند».(وسائل الشیعة : ج 12 ص 131 ح 22302/ تنبیه الخواطر : ج 1 ص 54)  باورتان نمی شود بعضی از این احادیث را که من دارم برای شما می‌‌خوانم کسانی در کتاب های شان آوردند که خودشان از اعوان و انصار دشمنان اهل بیت بودند. این حدیثی که الان خواندم چندتا از آنها را کسانی که در کتاب های شان نقل کردند، خودشان در انحراف میلیون ها آدم سهیم بودند. خودشان از اعوان و طرفدار دشمنان خونی اهل بیت بودند. از قاتلین اهل بیت بودند. بعضی از این روایات را آنها در کتاب های شان آورده اند. این که می‌‌گویم انسان باید به خدا پناه ببرد برای همین است. انسان نباید به خودش مغرور بشود. باید از خدا شب و روز عاقبت‌‌بخیری را بخواهد. جهنم/رکون ظالمین پی نوشت: [1] . سوره هود، آیه 113. [2] . سوره تحریم، آیه 11. [3] . همان. [4] . سوره تحریم، آیه 10. [5] . سوره نساء، آیه 97. [6] . محمدی ری شهری، بهشت و جهنم از نگاه قرآن و حدیث، ج 2، ص290. قا/239

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed