www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12271
زمان انتشار: 6 مارس 2021
| |
توانِ هضمِ ناسزاهایِ دیگران، موجبِ رشد انسانی می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 67، 1381/06/21

توانِ هضمِ ناسزاهایِ دیگران، موجبِ رشد انسانی می شود

انسان در انجام وظایف الهی و حرکت به سمت آخرت و انسانیت باید خوان مسخره شدن، فحش شنیدن، تهمت خوردن و حرف های سنگین شنیدن وتحقیر شدن را بگذراند و در مسیر حرکت باید به آن ها مبتلا شود. پیغمبر خدا و اهل بیت (علیهم السلام) نیز همین طور بودند.

انسانیت انسان زمانی روشن می شود که بتواند این حرف ها را هضم کند و جوش نیاورد و اذیت نشود. بعضی ها فقط کافی است کسی به آن ها چیزی بگوید، دیگر روزگار همه را سیاه می کنند. شیطان هم خوب انسان را به دام می اندازد و حرف دیگران را بزرگ می کند. خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ[1] = که شیطان میان آنان دشمنی و فساد برمی‌انگیزد.» شیطان کمین کرده که رابطه ی افراد را به هم بزند. عصبانی و ناراحت شدن، تن دادن به حربه ی شیطان است. یعنی تو با همین کارت، شیطان را در خیانت به خود و دیگران کمک می کنی. می دانی که شیطان قصد دارد تو را به هم بزند، پس آرام باش و ندید بگیر و تغافل و تجاهل داشته باش! اصلاً از این گوش بگیر، از آن گوش در کن! این ها دستوراتی است که به ما داده اند برای این که روابط به فتنه کشیده نشود. آدم های تنها و بدبخت کسانی هستند که گرفتار عُجب و خودخواهی و در خود بودن بشوند. به قول حضرت، این خیلی برای انسان سخت است و وحشتناک ترین وحشت هاست. به خصوص این که انسان دارای مرتبه و مقام و اعتباری از این اعتبارات دنیایی باشد. مثلاً تحصیلات عالیه داشته باشد، در حوزه علمیه درس خوانده باشد، چند تا مدال گرفته باشد، کتابی نوشته باشد، ورزشکار معروفی باشد، این ها تکبر و بی طاقتی می آورد و آدم را لوس و مغرور می کند و همین بی طاقتی باعث می شود انسان نتواند روی صراط، خودش را نگه دارد و خیلی زود خودش را ته جهنم می اندازد. این ها آدم های نالایق و بی ظرفیتی هستند که این اعتبارها سنگین شان می کند. در حالی که اتفاقاً هر چه قدر این اعتبارات بالا می رود، انسان باید تحملش برای شنیدن حرف های بد دیگران بیشتر باشد و بیشتر آمادگی تواضع کردن داشته باشد. گاهی حرف راست را هم که به ما می زنند و عیب و نقص مان را می گویند، تحمل نمی کنیم و به ما بر می خورد. تا این جهنم را خاموش نکنیم، از صراط که در جهنم است، رد نمی شویم و از جهنم بیرون نمی آییم. رنجه کردند که راحت برسانند به هم                       زخمی تیغ جفا بهر سپر داری هم از ره لطف و محبت همه هم را دل جوی                     وز سر مهر و وفا در صدد یاری هم نور بخشند به هم چون که به صحبت آیند                روز خورشید هم و شمع شب تاری هم[2] در شعر ملامحسن فیض کاشانی دوست برای این که به طرف مقابلش راحتی برساند، خودش را به سختی می اندازد. در دفاع از او حاضر است که حرف درشت بشنود و تلخی و سختی ببیند. گاهی برای این که از دوستش دفاع کند، لازم است از مال و شخصیت و آبرویش هم سرمایه گذاری کند. به هر حال دفاع از برادر دینی این مسائل را می طلبد. بعضی تا حدی حاضرند برای برادر شان جلو بیایند و سرمایه گذاری کنند که حرفی نشنوند و خیلی برای شان سخت است که کسی به آن ها حرف و تهمتی بزند که خلاف شأن شان باشد و تحقیر شوند. این آدم ها خیلی بدبخت هستند. چون آدم هایی هستند که حاضر نیستند برای انجام وظایف شان سرمایه گذاری کنند و از انجام آن ها شانه خالی می کنند. آن قدر غرق در لجن خودپرستی شده اند که حاضر نیستند به خاطر این که کار خوبی انجام بشود و گرهی از کسی باز شود و کمکی به کسی بشود، حرفی بشنوند. باید دنبال کمک کردن به دیگران باشیم و آن ها را در مشکلی که دارند تنها نگذاریم. در روایت داریم که اگر برادرت از تو کمک خواست و نمی توانستی کمک کنی و کاری از دستت بر نمی آمد، همین که دنبالش بروی، کمک بزرگی است. این کار خیلی در آرامش انسان اثر دارد که وقتی کسی مصیبت زده است و مشکل دارد، همراهی اش کنی. همراه بودن و تنها نگذاشتن و این که ما با وسیله ای که داریم او را این طرف و آن طرف ببریم، یا خانه در اختیارش بگذاریم و به هر حال، کاری برایش بکنیم، از نظر روانی کمک خیلی بزرگی است. گاهی در انجام وظایف دینی و انقلابی و سیاسی، انسان لازم است که از آبرویش بگذرد. به قول شهید بهشتی، به جای خون دادن، بالاتر از آن، باید خون دل خورد. بعضی دارای تکبر بالا هستند و سخت شان است که کسی به آن ها حرفی بزند. اذیت می شوند. مثل جوان هایی که حرف شنیدن از والدین شان برای شان سخت است. پدر و مادر چیزی به آن ها می گویند که به آن ها بر می خورد و سخت شان است و نمی توانند آن را هضم کنند. گاهی خدای نکرده، کار به پرخاشگری و دعوا و توهین به والدین می رسد و عاق می شوند که این خیلی خطرناک است وانسان ساقط می شود. «مرگ سیاه» حرکت به سمت انسانیت را قدرت و سرعت می دهد اصطلاحاً به شنیدن حرف های سخت، به قدر ناشناسی ها و ناسپاسی هایی که دیگران نسبت به ما می کنند، «مرگ سیاه» می گویند. اما هنر یک انسان در حرکت به سمت انسانیت، این است که چقدر به سمت مرگ سیاه حرکت کند. مرگ سیاه یعنی این که انسان بتواند با دیگران معاشرت کند، از دیگران رنج ببیند و اذیت شود، ولی به او برنخورد. «مرگ سیاه» هم از مرگ های خیلی شیرین است که هر کسی شجاعت و جرأت و لیاقت آن را ندارد. اگر کسی به خانه برود و همسرش یا والدینش کمی بی دقتی در رفتار با او کند، صدایش بالا می رود و  قهر و نازش شروع می شود، چرا؟ چون آدم بدبختی است و نمی تواند تحمل کند. «مرگ سیاه» لیاقت می خواهد. این لیاقت اینطور به دست می آید که اگر خدا نصیب کسی بکند و انسان حرف سنگین بشنود، تحمل کند. مثلاً پدر به فرزندش بگوید: «چقدر بی عرضه هستی! چند سال است پشت کنکور مانده ای.» خوب حالا پدرت این حرف را بزند. چر ا تکبر می کنی؟ قبول کن! عصبانی شدن ندارد. والدین خیلی حق به گردن انسان دارند. ما مقصر و تنبل هستیم. اگر هم نباشیم باید تحمل کنیم. بعضی به خاطر کم ظرفیتی با کوچکترین تشنج، بر افروخته می شوند و تعادل شان به هم می خورد و نشاط شان را از دست می دهند. یا به محض این که کسی به آن ها حرفی می زند، از سر سفره قهر می کنند و پژمرده می شوند و ساکت می شوند و دیگر حرف نمی زنند و مجلس را ترک می کنند. برای نجات فطرت باید طبیعت را تحقیر و اذیت کرد یکی از وظایف ما برای نجات  خودمان، تحقیر و اذیت و خوار و ذلیل کردن طبیعت مان است. چون فطرت واقف به شرافت و ارزش خودش است و می داند نفخه ی الهی است و اذیت و تحقیر نمی شود. امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «ای هشام! وقتی که تشخیص، تشخیص عقلانی و درست خودت باشد، به حرف و سخن مردم اعتنا نکن.‌ ای هشام! اگر در دست تو یک گردو باشد و هرکس به تو برسد و بگوید بَه‌بَه! چه گوهر گرانبهایی در دست داری، وقتی که می‌دانی آنچه در دست توست گوهر نیست، کلام آن ها هیچ نفعی به حال تو ندارد و گردو را برای تو گوهر و لؤلؤ نمی‌کند. اگر هم در دست تو گوهری باشد و مردم همه بگویند در دستت گردو داری،‌ تو تابع تشخیص و عقل و فکر خودت باش، چون می‌دانی که آن چه در دست توست، گوهری گرانبهاست. پس حرف مردم در این مورد هم ضرری به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبدیل به گردو نمی‌کند.»[3] انسان نفخه ی الهی و گوهر با ارزشی است که ارزشش را خدا و معصومین می دانند. حقیقت انسان با فحاشی و نمک نشناسی وتوهین و تحقیر دیگران، کوچک نمی شود. طبیعت، جنبه ی حیوانی انسان است که احساس کوچکی و تحقیر و ضعف و ذلت می کند. اگر طبیعت تحقیر نشود، می خواهد بر همه کس حکومت کند. خضوع و خشوع در عبادات، نماز، رکوع، سجود و حج همه برای تحقیر کردن نفس است. چرا به روزه «مرگ سفید» می گویند؟ چون با روزه گرفتن، طبیعت کشته می شود  و محصول مردن طبیعت، حیات فطرت و زنده شدن است و این مبارک است.  حالا اگر کسی هم کمک کرد و فحش هم به انسان داد، باید بگوییم دستش درد نکند. یعنی راه آدمیت و حاکمیت فطرت و شبیه خدا و معصوم شدن، این است که انسان تحمل داشته باشد و رنجیدن را بخصوص از طرف کسانی که برانسان حق دارند، تحمل کند و از رنجیدن هراسی نداشته باشد. پس اگر گله و انتقاد کردند، حق است یا باطل،  نباید ناراحت شویم. خصوصیات رفاقت نور بخشند به هم چون که  به صحبت آیند                      روز خورشید هم و شمع شب تاری هم[4] نور بخشی و مایه ی هوشیاری هم بودن، از شریط رفاقت است. رفیق کسی است که رفیقش را هوشیار کند و بیدار نگه دارد و  نگذارد خواب غفلت به سراغش بیاید. رفاقت ها باید انسان را تاریک و غمگین نکند. در آن ملامت و سرزنش و تحقیر و به رخ کشیدن اشتباهات نباشد. به هر حال انسان اشتباه و کوتاهی می کند و به گرفتاری هایی دچار می شود. انسان نباید رفیقش را سرزنش و تحقیر کند؛ بلکه باید ضمن کمک کردن به او حرف بد هم نزند. رفاقت باید بیشتر روشنایی، امید و محبت بیاورد. نباید با کسانی که انسان را تاریک می کنند، معاشرت کرد. چون فطرت انسان خاموش می شود و نور خدا کم رنگ می شود. دوستان باید صحبت های شان به همدیگر حال و قدرت و لذت و روشنایی بدهد. وقتی با هم حرف می زنند، همدیگر را تقویت و کمک کنند. علامه با آن مقام برجسته ی علمی و معنوی و عرفانی، می فرمود: «وقتی شهید مطهری در جلسه ی درس حاضر می‌شدند، از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می کردم، به جهت این که می‌دانستم هر چه می‌گویم هدر نمی‌رود و محفوظ است.» خوب است آدم برای رفقایش این طور باشد. جاهایی که انسان به دلایل مختلف از توجه و دیدن محروم است، رفقا که چشم شان باز است، باید ببینند و راهنمایی کنند. در زمانی که توطئه ای است، مثلا کار اقتصادی و سیاسی خطرناکی است، اشتباه در مسئله ی خانوادگی است، اشتباهی در ازدواج است، اشتباه در برقراری ارتباط است، دوستان در همه اینها باید نور هم باشند و به همدیگر کمک کنند که دوست شان به اشتباه نیفتد. این یک فرمول است. انسانی که غرق کمک به دیگران است و مشکلات دیگران را مد نظر دارد، مشکلات خودش را از یاد می برد و فراموش می کند.  حضرت مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «یک شب مادرم تا صبح گریه کرد و برای همسایه ها دعا کرد و هیچ دعایی برای خودش نکرد. از مادرم سؤال کردم چرا؟ ایشان فرمود: «الجارُ ثُمَّ الدّارُ [5]= اوّل همسایه، سپس خانه ی خود.» باید حواس مان به ابدیت اطرافیان مان باشد و مواظب باشیم تا کسی آلوده نشود. نه از ناحیه ی ما و نه از ناحیه ی دیگران. نگذاریم بقیه هم خواب بمانند. باید بیدار شان کنیم تا گرفتار و اسیر نشوند. تا می توانیم به دیگران کمک کنیم. مشکلات دیگران را مد نظر داشته باشیم. فقط به مشکلات خودمان فکر نکنیم. کسی که از مشکلات دیگران خبر دارد، شاکر است. چون وقتی خبردار می شود که دیگران چه مصائب و مشکلاتی دارند، می فهمد که مشکلات خودش خیلی ناچیز بوده است. برای غنی شدن باید به منبع غنا یعنی خداوند وصل شویم اگر کسی غنی باشد و از حرف کسی نرنجد، باید وصل به خدا شود. اگر کسی بخواهد مایه ی هوشیاری دیگران بشود، باید  از یک منبع الهی سرمست باشد و لذت ببرد و شاد و با نشاط و قوی باشد. این ها را باید از منبع نشاط و شادی و قدرت، یعنی خداوند تبارک و تعالی بگیرد.  بدون این که انسان به یک منبع شادی و آرامش و اطمینان و قدرت وصل باشد، آدم ضعیفی بار می آید و نمی تواند به وظایفش عمل کند. کسانی می توانند مصیبت، رنج و حرف سخت اطرافیان را تحمل کنند که بد بخت نباشند و از جایی چیزی به آن ها برسد. مثلاً کسی که درآمد  زیادی دارد، اگر مقداری را از دست بدهد، به او بر نمی خورد، چون درآمدش زیاد است. انسان اگر بخواهد قوی باشد و بتواند از طبیعت بگذرد و حرف بد را اطرافیان را نشنیده بگیرد، مثلاً اگر همسرش یا والدینش کار بدی بکنند، بتواند آن را ندید بگیرد و اصلاً در ذهنش  نیاید و آن قدر قوی باشد که جهنم، او را نتواند بگیرد و بهشتی باشد، باید از منبعی خورده باشد. کسی که از خدا و معنویات لذت نمی برد و سر مستی و پاتوق های فطری و عیاشی های فطری ندارد، گرفتار عیاشی های طبیعی می شود. او بدبخت و ضعیف النفس و متکبر است و خیلی خیلی گرفتار می شود. راهِ این که ما بتوانیم به وظایف مان درست عمل کنیم، این است که از منبعی بخوریم و بدانیم که اگر از این جیفه دنیا بگذریم، خیلی چیز های دیگر گیرمان می آید. کسانی که روحیات این طوری دارند و فکر می کنند که دیگری چه گفت و گرفتار دعوا و مشکلات و مصیبت و رنجیدن از حرف و رفتار دیگران هستند، دچار جهنم هایی می شوند که بعدا از رفتار خود پشیمان می شوند. اگر کسی بخواهد از این جهنم ها بگذرد و گرفتار بدبختی ها نشود، باید از یک جای دیگر سیراب شود. مثلاً این که کسی بگوید: چرا کارت دعوت من دیر آمد؟ چرا من را پایین مجلس نشاندند؟ چرا کادوی ما این بود؟ چرا کادوی آن ها آن بود؟ چرا خواهر تو این طوری گفت؟ کسی که این چیزها را بگوید، آدم بدبختی است و غنی نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «أكبَرُ البلاءِ فَقرُ النَّفسِ[6] = بزرگترین بلا،  فقر شخصیت است.» وقتی انسان غذای طیب گیرش نیاید، سراغ جیفه می رود.  بالاخره باید خودش را طوری سر پا نگه دارد. آدم هایی به جهنم می روند که به بهشت راه ندارند. کسی که در بهشت است بر نمی گردد تا به جای گرم و سوزان برود.یعنی اصلا  با جهنم کاری ندارد. تا کسی می خواهد حرفی به او بزند، می فهمد بوی جهنم می آید. می فهمد می خواهد تشنج درست شود و زود خودش را کنار می کشد. رفتارش را هم طوری تنظیم می کند که با این آدم ها خیلی برخورد نداشته باشد. هر حرفی هم می زنند، سکوت می کند که مبادا به جهنم برود و بسوزد. کسی که به منبع غنا یعنی خداوند تبارک و تعالی وصل شد و غنی شد، سرمست از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) و روابط معنوی و آخرت و بهشت می شود و هیچ وقت سراغ جیفه نمی رود. در قرآن هم آمده، وقتی می توانید مردار بخورید و برایتان حلال است که غذای طیب و طاهر گیرتان نیاید و دم مرگ باشید. کسی که با خداوند پیوند بخورد، دیگر با کسی اختلاف پیدا نمی کند کسانی که از میِ حق زیاد خورده اند، دیگر طبیعت و جنبه ی حیوانی را فراموش کرده اند و حرف درشت و بد هم که بشنوند،  به آن ها بر نمی خورد و جواب نمی دهند. حتی توجه و تفسیر هم نمی کنند. از این گوش می گیرند و از آن گوش در می کنند. اصلاً وانمود می کنند که نشنیده اند و این کار، خیلی برایشان راحت است. اما کسانی که مغرور هستند، هر حرفی که بشنوند، احساس می کنند به آن ها توهین شده و تحقیر می شوند و شروع به دفاع از خود می کنند که من چنین و چنانم و این طوری نیستم. آدم عاقل می گوید: من یک حرکت جنینی به سمت ابدیت دارم و خیلی با مرگ فاصله ندارم. وقتی به آخرت می روم، تمام این اعتباریات کنار می رود و هیچ چیزی برای انسان باقی نمی ماند. انسان هست و «متن واقع» که «متن واقع» همان برزخ است. در آن جا از انسان سؤال می کنند، چه آورده ای؟ روح سالمت کو؟ وقتی انسان با حق پیوند بخورد و از حق لذت ببرد، دیگر جیفه خور دنیا نیست و روحیه اش، روحیه ی جهنمی نیست. نه افراد را می رنجاند و نه می رنجد. هیچ چیزی به او بر نمی خورد و زود داغ نمی کند. علم دین اگر به جای فطرت بر حیوانیت بنشیند، نجات بخش نیست   طرف 10 سال سر درس یک استاد با تکبر بارآمده و بالا می رود. کافی است استاد یک حرف به او بزند و یک چیزی از او بشنود، به ته جهنم می رود. علم و تحصیلاتی که به دست آورده، سواد و محفوظاتش که  قوی شده، به جای این که روی فطرتش بنشیند و کمکی به او بکند و حرارت محبت خداوند را به او بدهد و لذت به او بدهد و سرمستش کند، روی طبیعتش نشسته و فقط اطلاعاتش را بالا برده. وقتی خود آدم یعنی همان ناخود و طبیعت و جنبه ی حیوانی از انسان گرفته شود و انسان با حق پیوند بخورد، دیگر هیچ وقت چیزی به او بر نمی خورد. اگر کسی هم حرفی بزند، دیگر خودی ندارد که به او بر بخورد. آن هایی که می رنجند و زود عصبی می شوند و زود می خواهند پاسخ بدهند و زود وارد بحث می شوند و یک سره به دفاع از خودشان می پردازند، کسانی هستند که من قلابی و ناخودشان خیلی بزرگ شده است. زود به آن ها بر می خورد و درد شان می آید و نمی توانند دفعش کنند. علت اکثر طلاق ها و گرفتاری ها وفجایعی که در اجتماع به وجود می آید، به خاطر همین «من» است. «من» نمی گذارد که انسان ها با هم کنار بیایند و با هم سازگار باشند و تحمل همدیگر را داشته باشند. با داشتن «من» به کوچک ترین بهانه ای از هم دیگر دل خور می شوند و اشکال می گیرند ودعوا می کنند. اگر «من» نباشد تشنجی هم نیست. امام فرمود: اگر همه ی انبیاء یک جا جمع شوند چون «من» ندارند هرگز اختلاف پیدا نمی کنند. برای حرکت به سمت بهشت باید از ظرفیت طبیعت کم کنیم به سمت بهشت حرکت کردن، یعنی کاهش از ظرفیت ناخود و من. هر چقدر از ظرفیت من و ناخود کم شود، به ظرفیت فطرت اضافه می شود و سرعت و قدرت در حرکت به سمت بهشت بیشتر می شود. همچنین شباهت به خداوند تبارک و تعالی نیز بیشتر می شود. ما در دنیا باید ظرفیت این ناخود را کم کنیم. حالا اگر در اجتماع چند میدان قوی بود که به ما کمک  کرد تا ناخود از ما گرفته شود، نباید ناراحت نشویم. چون این من، یک غده ی سرطانی در بدن است و قرار است با ما نباشد. وقتی بخواهند آن را دربیاورند، مقدمات دارد، درد دارد، عمل دارد، درد سر های بعد از عمل دارد. چاره ای نیست، اگر در ما بماند، کار دست مان می دهد. دست روی دست گذاشتن و تنبلی کردن و با خودمان مداهنه کردن و کلاه گذاشتن سر خودمان و درگیری با خودمان و برنامه ی ریاضتی را عقب انداختن که مثلاً بگذار اول درسم تمام شود، بگذار زن بگیرم، بگذار سربازی ام تمام شود، این ها باعث می شود به جایی نرسیم و وقتی به خودمان بیاییم می بینیم که خیلی کارها مانده و شاید عمرمان تمام شده باشد. فاصله گرفتن از خداوند، غم و اندوه می آورد خداوند جهان را طوری آفریده که هر کسی از خدا فاصله بگیرد، غمگین می شود. یعنی دریا و معدن غم را درست در نقطه ی مقابل خودش گذاشته اند. این قانون است، به محض این که از او فاصله بگیریم، به غم نزدیک می شویم. پناهگاه و کمک همدیگر بودن، سرشار و شاداب نگه داشتن همدیگر، اصل مهمی است. یک اصل مهم را خداوند تبارک و تعالی و قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) در حرکت به سمت آخرت و معنویت به ما گفته اند که باید رعایت کنیم و آن این است که مؤمن باید با نشاط و شاداب جلو برود. شاد باشد و پژمرده و بی الفت و اخمو و غمگین و غمزده نباشد. البته مؤمن غم های بزرگی دارد. غم آخرت و خدا و شیطان را دارد. با منافق و کافر و ظالم درگیر است. اما از آن جهت که با خود خدا مستقیم در ارتباط است، شاد است.  خداوند مؤمن را در دنیا از خودش جدا و رها نکرده و نگفته هر وقت خودت را به من رساندی به بهشت بیا. او با مؤمن و در بغل مؤمن است. برای همین بود که فرمود: نحن اقرب الیه من حبل الورید= ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». پس ما باید سرشاری و شادی و شادابی و نشاط خودمان و دیگران را هم حفظ کنیم و هر چیزی که امکان دارد به نشاط و شادابی خودمان و دیگران لطمه بزند را دور کنیم. راهش هم فقط و فقط گذشتن از طبیعت است. توجه به طبیعت و حیوانیت، غم آور است. آدم های دنیا زده دارای بیشترین غم و عصبانیت و افسردگی و تشنج در زندگی هستند. بنابراین تا از خدا دور شویم افسردگی، پژمردگی، عصبانیت، گیجی و گنگی و بی قراری سراغ مان می آید.  این قانون خداست. خدا نظام عالم را این طوری خلق کرده. خدا هوا و آب و  درخت را گذاشته، نظام فیزیکی را گذاشته، نظام معنوی را هم مثل نظام فیزیکی قانونمند گذاشته و تخلف بردار هم نیست. نظام طبیعت این است که اگر من خودم را از بلندی پایین بیندازم، زیر آب بروم، زهر بخورم، دست به برق بزنم، می میرم. در مسائل معنوی هم مثل قوانین فیزیکی، قوانین و سنت های غیر قابل تغییر داریم. یکی از سنت های غیر قابل تغییر خداوند،  غمگین و عصبی شدن بعد از فاصله گرفتن از خدا وقوانین الهی است. ممکن است الکی خوش باشیم، اما ته قضیه افسردگی و عصبانیت و دلشوره و فحش دادن به همدیگر و به جان هم پریدن است. زندگی طبیعت گراها را نگاه کنید. دائماً تنگ و تاریک است.  خداوند در قرآن می فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى[7] = و هر کس از یاد من اعراض کند همانا در دنیا معیشتش تنگ شود و در قیامت نابینا محشورش کنیم.» ثروتمند ترین مردم هم که  باشید، زندگیتان تنگ می شود. چند روز پیش شخصی ثروتمند پیش من آمده بود.  افسرده و  پژمرده بود و هیچ نشاط نداشت. می گفت: «دارم دیوانه می شوم. بدبخت شدم. بیچاره شدم. می خواهم خودکشی کنم. از زندگی سیر شده ام.» به او گفتم: «هیچ راهی نداری.  باید با منبع شادی آشتی کنی تا شاد شوی!» این فرمولش است و نمی توانیم تغییرش بدهیم. ما باید شادی در زندگی مان را حفظ کنیم. شادی مان هم با ارتباط با منبع شادی یعنی خداوند تبارک و تعالی و فاصله گرفتن ازناخود و طبیعت حاصل می شود . در این صورت انسان سرشار و شاداب می شود و همه چیزش سر جای خودش است و به همه کارش می رسد. مثل بسیجی ها در جبهه خوب می خندد و قهقهه می زند، اما قهقهه ی آن ها تاریکی نمی آورد. خنده ی شب عملیات شان و ترانه خواندن شان و شوخی های شان، شادی و  نور و روشنایی می آورد. عشق و حال و جوانی را آن ها کردند. بساطی و می و میکده ای باز شد و مدتی عیاشی کردند و تمام شد. البته راه بسته نیست و در میکده بسته نشده. فقط تعدادش کمتر شده. آدم وقتی وارد این جمع ها می شود و با این آدم ها پیوند برقرار می کند، می بیند بیشتر ازهر دفعه شاد و آرام و سالم و سر حال است.  مشکل و مصیبت هم هر چه سرش بیاید او را تکان  نمی دهد. چون وصل به منشأ سرشاری است. ما موظفیم در جامعه ی اسلامی ضمن این که سرشاری شادی خودمان را  حفظ می کنیم، کمک به سرشاری دیگران هم بکنیم. از همه ی خواهران و برادران خواهش می کنم اولین جایی که سرشاری اش را حفظ می کنید و روی سرشاری آن سرمایه گذاری می کنید، خانواده های خودتان باشد. محیط خانواده باید سرشار از شادی و با نشاط و با محبت و عاطفه باشد تا نظر خداوند تبارک و تعالی جلب شود. خداوند زمانی با ما آشتی می کند که ما محیط و اطراف مان را به خصوص خانواده مان را منشأ و مرکز شادی و نشاط کنیم. پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی اسراء / آیه ی 53 [2] ملا محسن فیض کاشانی [3] تحف‌العقول، بخش امام هفتم، ص۳۸۶٫ [4] ملا محسن فیض کاشانی [5] علل الشرائع ، ج 1 ، ص 183 [6] غرر الحكم : ۲۹۶۵ ظ م - 58 [7] قرآن کریم / سوره ی طه / آیه ی 124

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12270
زمان انتشار: 4 مارس 2021
| |
ریشۀ نیرومندی دل، توکل بر خداست

قلب، جلسه 74، 1391/10/30

ریشۀ نیرومندی دل، توکل بر خداست

درباره قوت قلب، بحث جدیدی را با حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باز می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:«اَصلُ قُوَّتِ القَلب اَلتَوَکُلُ عَلَی الله[1] = اساس قوّت دل، توكّل به خداست». ریشه نیرومندی دل توکل بر خداست و قلب قوی، مثل بدنِ قوی است. همانطور که بدنِ قدرتمند در مقابل میکروب‌ها و حوادث، آسیبِ کمتری می‌بیند؛ دلی که بر خدا توکل دارد نیز، از انواع آسیب ها در امان خواهد ماند.

برای روشن شدن بحث توکل و نقش آن در سلامت روح و روان لازم است به موضوعی اشاره کنم. منشأ خیلی از گرفتاری‌های جسمی و حتی روانی انسان، ضعف بدن است. ما یک دسته از بیماری‌ها را داریم به نام بیماری‌های روان‌تنی. یعنی خیلی از بیماری هایی که شخص به اشتباه فکر می‌کند ممکن است روانی باشد، منشأ جسمی دارد. مثلاً شخصی که مشکلات روانی و روحی، ترس، دلشوره و خستگی و بی حوصلگی دارد، به روان پزشک یا روان شناس مراجعه می‌کند. روان پزشک هم برایش دارو می‌نویسد که بعداً این داروها عوارض دیگری را در بدن او ایجاد خواهند کرد. در واقع این شخص در اثر یک بیماری جسمی است که این مشکلات روحی و روانی برایش ایجاد شده است. مثلاً کسی که کم خونی دارد، قطعاً بی حوصله و تحریک پذیر خواهد بود و خستگی زود به سراغش می‌آید. یا اگر کسی مشکل غده تیروئید داشته باشد، این مشکل در روح و روان او نیز تاثیر خواهد داشت. پس نمی‌توان گفت که این به هم ریختگی روح و روان، فقط منشأ روحی و روانی دارد. در اغلب موارد ما به جای مراجعه به روانپزشک و روان شناس، باید به پزشک جسم مراجعه کنیم تا منشأ جسمیِ بیماری های روحی و روانی مشخص شود. قبلاً هم گفتیم که دو اصل «تغذیه سالم و ورزش» در سلامتی جسم مهم هستند. ورزش یک امر واجب است. اگر کسی مرتب ورزش کند، دچار بسیاری از مشکلات روحی و روانی نخواهد شد. در حالی که خود ورزش هم به تقویتِ معنویت و روح کمک می‌کند. گاهی کمبود یک ماده یا عنصر غذایی در بدن باعث به هم خوردن تعادل روح و روان می‌شود و به محض تأمین این ماده در بدن، آن حالت به هم خوردگی روح و روان از بین می‌رود و روان آرامش می‌یابد. همانطور که به هم ریختگی و بیماری جسم روی روح و روان اثرگذار است؛ قطعاً ضعف و بیماری قلب یا بخش فوق عقل نیز روی سلامتی روح و روان انسان تاثیرگذار خواهد بود. قلب یا همان بخش فوق عقل ما بخش اصلی هویت ماست. بخش های دیگر مثل حس، خیال، وهم و عقل ابزار و وسیله هستند. حال اگر بخواهیم یک قلب قوی داشته باشیم، باید به خداوند تبارک و تعالی توکل کنیم و این موضوع را در بحث «توکل» توضیح داده‌ایم. حتماً به این بحث مراجعه کنید. نقش ضعف قلب (بخش فوق عقل) در آسیب دیدنِ انسان ما به نیرومندی دل در حرکت به سمت آخرت خیلی احتیاج داریم. همانطور که به نیرومندی جسم در کارهای دنیایی نیاز داریم. کسی که بدنش دائماً مریض است و ضعف دارد، آسیب می‌بیند. زیرا مدام باید به دکتر مراجعه کند یا در بیمارستان بستری باشد. در این صورت او هیچ لذتی از زندگی نمی‌برد. حال که مسیر ما یک مسیر جاودانه و به سمت آخرت و ابدیت است، تنها چیزی که به ما کمک می‌کند، قدرت قلبی است. آدم‌های ضعیف که قلب‌های ضعیف دارند، نمی‌توانند از دنیا خوب لذت ببرند. این ها آدم‌های زودرنج و عصبی و حساسی هستند که خیلی زود صدمه می‌بینند و در زندگی اجتماعی و خانوادگی با پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزندشان به شدت آسیب ­پذیر هستند. در حرکت به سمت آخرت هم اینها آدم‌های ضعیفی هستند. کسی که قلب ضعیف یا بخش فوق عقل ضعیفی دارد، وقتی سر نماز می‌خواهد بیاید، چون قوت قلب ندارد، نمی‌تواند خودش را با نماز بالا بکشد و نماز برایش معراج نیست. روزه می‌گیرد، می‌بینید که روزه به دادش نمی‌رسد. قرآن می‌گوید:«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ [2]= از شكیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این [كار] گران است مگر بر فروتنان». این شخص چون قدرت ندارد، اصلاً نمی‌تواند از صبر و نماز کمک بگیرد، چون برایش سنگین است. بعضی‌ها چون قلب قوی ندارند، فکرهای‌شان هم کار نمی‌کند. برای همین اینها همیشه در بُرد پایین از رشد می‌مانند و به هیچ وجه به بردهای متوسط یا بردهای بلند راه پیدا نمی‌کنند. داشتنِ دلِ نیرومند در حرکت به سمت ابدیت امری ضروری است در حرکت‌هایی که ما به سمت ابدیت و آخرت داریم، قدرت و نیروی دل برای ما یک امر ضروری و واجب است. آدم‌های ترسو، زودرنج، حساس، خسیس و بخیل چون قدرت دل ندارند، آدم‌های بدبینی بار می‌آیند. مثلاً آدمی که قلبش قوی است، اصلاً غیبت نمی‌کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:«الْغِیبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ[3]= غیبت كردن، آخرین تلاش شخص ناتوان است». آدم هایی که ضعیف هستند و غیبت می‌کنند، به این خاطر است که می‌ترسند و اضطراب دارند. در کل بدبینی، حسادت، سوءظن، زودرنجی، حساسیت، کار قلب ضعیف است، چنین قلبی نمی‌تواند تصمیمات خوب، قوی و قدرتمند بگیرد. باید قلب را تقویت کنیم. در جلسه قبل گفتیم، مهمترین عامل در تقویت قلب، ذکر خدا و یاد خدا است. حضرت در این حدیث یکی از ریشه‌های نیرومندی دل را توکل می‌‌داند. توکل یعنی انسان بتواند خدا را وکیل بگیرد. مثلاً وقتی خودتان می‌خواهید به تنهایی وارد یک قضیه ی دادرسی و دادگاه شوید، خیلی برای‌تان سخت است. اما وقتی وکیل می‌گیرید، دیگر خیال تان راحت می‌شود. در مورد خدا گفته شده: «نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل= خداوند بهترین سرپرست و وکیل است». خدا می‌خواهد که او را وکیل قرار دهیم. یعنی به او تکیه کنیم. برای همین در قرآن داریم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». انبیاء با توکل به خدا یک تنه در برابر طاغوت می‌ایستادند به داستان زندگی انبیاء که نگاه می‌کنیم، چطور انبیاء می‌توانستند تنها و یک تنه برای تبلیغ بین مردم بروند. چگونه حضرت ابراهیم یک تنه با نمرودی که میلیون ها نفر سپاه داشت درگیر شد و در آتش افتاد و حتی از حضرت جبرئیل هم کمک نخواست. یا حضرت موسی و هارون (علیهما‌السلام) به جنگ فرعون رفتند و پیروز شدند. چون انبیاء در کنار خود همیشه خدا را داشتند. بزرگترین گنج پیامبر ما که خیلی در فشار بودند و اذیت شدند، ذکر «لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم» بود. یعنی خدا با من است. توجه به اینکه خدا کنار من است، فوق ­العاده زندگی را قدرتمند و شیرین می‌کند و باعث می شود انسان به اضطراب نیفتد. ترس‌ها، حسادت‌ها، بداخلاقی‌ها، بدبینی‌ها برای این است که انسان خدا را کنار خود نمی‌بیند و احساس تنهایی و بی­ کسی می‌کند و در نتیجه مجبور می‌شود که خود، به فکر خودش باشد و شروع می‌کند به دوندگی زیاد و خود را خیلی خسته می‌کند. خیلی جاها انسان می‌تواند کار را به خدا بسپارد. توکل یعنی اینکه شجاعت داشته باشی و کنار خدا و با نظارت خدا به وظائفت عمل کنی و از هیچ چیز نترسی. اگر یاد گرفتیم که به خدا اعتماد و توکل کنیم و در تمام صحنه­ های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و خانوادگی خدا را کنار خودمان آوردیم، قلب مان قدرتمند می‌شود و شجاعت به سراغ ما می‌آید و دیگر از ترس و دلشوره در زندگی مان خبری نیست. اینکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود، اصل نیرومندی دل، توکل بر خداوند تبارک و تعالی است، یعنی خدا را باور کردن. کوهنوردی که به خدا اعتماد نکرد و مرد کوهنوردی اعتقادی به خدا نداشت. در دل یک شب سرد از کوه سقوط کرد و بین زمین و آسمان آویزان شد. فطرتش به او گفت، قدرتی هست که دارد من را می‌بیند و الان می‌تواند من را نجات بدهد. گفت: خدایا من الان فهمیدم که تو هستی، پس من را نجات بده. ناگهان صدای خدا را شنید که به او گفت: اگر واقعاً به من ایمان آورده ای، طنابی که تو به آن آویزان هستی را بِبُر. گفت: نه خدایا می‌افتم. گفت: بِبُر و مطمئن باش و به من تکیه کن. کوهنورد اعتماد نکرد. فردا که هوا روشن شد، آمدند دیدند که در فاصله یک متری زمین یخ زده و مرده است. اگر به خدا اطمینان کرده و طناب را بریده بود، نمی‌مرد. اعتماد به غیب اولین شرط ایمان است میزان ایمان و شرافت یک انسان به این است که چقدر غیب را می‌بیند و به آن اعتماد دارد و از آن کمک می‌گیرد: «وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ[4]= و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و آنانند كه به آخرت یقین دارند». اولین شرط ایمان این است که انسان می‌تواند به غیب اعتماد کند. «یؤمنون» از امن می‌آید، یعنی دلشان به آن چیزی که نمی‌بینند، آرامش دارد. تمام ایمان یعنی همین، یعنی اینکه انسان به چیزی که نمی‌بیند آرامش داشته باشد. آدم‌هایی که نمی‌توانند به غیب تکیه کنند، در زندگی شان خیلی ضربه می‌خورند. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[5]= و مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند». کسی که ایمان دارد به خدا توکل می‌کند، خدا هم کمکش می‌کند. پدر و مادر وقتی بچه را بالا می اندازند، بچه نمی‌ترسد و می‌خندد. چون امیدش به این است که پدر و مادر او را می‌گیرند. بهترین وکیل «نِعمَ الوَکیل» خدا واقعاً وکیل خوبی برای ما است. در حدیث قدسی فرمود: من نزد گمان بنده ­ام هستم. وقتی خدا ببیند که بنده روی او حساب کرده، اصلاً کنار نمی کشد. خدا می گوید به من قرض بدهید. اگر قرض بدهید[6]من 700 برابر به شما برمی‌گردانم. ببین می‌توانی به خدا اعتماد کنی و مطمئن باشی که خدا آن را هم در دنیا و هم در آخرت به تو بر می‌گرداند. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[7] = هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه که دوست دارید انفاق كنید». یعنی همان چیزی را که دوست دارید، بدهید. بسیاری از خساست ها، بخل ها، به خاطر نداشتن توکل است. مستحب است انسان به رفاه خانواده ­اش توجه کند، نه اینکه افراط و تجمل ­گرایی کند. توکل یعنی انسان ادراک کند که عین فقر است و ربط محض به خداوند تبارک و تعالی دارد. همه وجودهایی که من و شما داریم می‌بینیم، این کره زمین، مریخ، مشتری، کیهان، کهکشان‌ها، وجود و هستی کدام یک از اینها از خودشان است؟ خدا تکیه گاه همه اینهاست. ما الان در هر نفسی که می کشیم، وابسته به خدا هستیم که اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد. پلکم می‌خواهد باز و بسته شود، باید ببینم خدا اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد. «تَوَکَلتُ عَلَی الحَیِّ الَّذی لا یَمُوت= توکل می‌کنم بر زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد». توکل یعنی اینکه من با ایمانم تکیه به حق تعالی داشته باشم و ببینم که او هست و کمکم می‌کند. در قرآن فرمود: هر وقت از آزار و اذیت انسان‌ها دچار غم و غصه شدید، بگویید:«أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ[8]= امورم را به خدا واگذار می‌کنم که خداوند به احوال بندگان بیناست.» بلافاصله خدا بعدش فرموده: « فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا[9]= پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ می کردند حمایت فرمود». دو چیز که با شرک برابر است امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «یَقولُ إبْلیسُ لجُنودِهِ ألْقُوا بَیْنهُمُ الحَسدَ و البَغْیَ؛ فإنَّهُما یَعْدِلانِ عندَ اللّه ِ الشِّرْكَ[10] = ابلیس به لشكر خود مى‌گوید: میان آنان حسادت و تجاوزگرى افكنید كه این دو خوى نزد خدا، برابر با شرك است». حسادت و تجاوزگری تا این حد خطرناک است. بنابراین، امام رضا (علیه السلام) فرمود[11]، اگر در بین شیعیانم کسی اهل این چیزها باشد، من نفرینش می‌کنم. چون این شخص از ولایت امام خارج شده است. متاسفانه در بیشتر موارد هنگام ارتباط با دیگران ما خود را ملاک همه چیز قرار می‌دهیم. یعنی اگر کسی با ما رفتار خوبی داشت، پس آدم خوبی است و اگر با ما رفتار بدی داشت و بدی کرد، می‌گوییم آدم بدی است. اما حقیقت این است که ملاک، خودِ ما نیستیم. ما در برخورد با افراد و ارتباط با آنها می‌توانیم تشخیص بدهیم، یک فردی که مؤمن و متدین است، نیاز به نفرین ندارد. ممکن است این فرد با ما مشکلی داشته باشد، اما ملاک خودِ ما نیستیم که براساس این ملاک به او برچسب خوبی یا بدی بزنیم.    شما هر یک باری که به خدا اعتماد می‌کنی، خدا پشتت می‌ایستد و دفعات بعد، قلبت محکمتر از قبل می‌شود. می‌دانی که خدا هست و واقعاً به ما کمک می‌کند. هر کس در زندگیش به خاطر دارد که کجاها به خدا تکیه کرده و خدا پشتش ایستاده و دفعه بعد قلبش قویتر شده است. جایی که توکل است، اضطراب بی معنی است توکل، یعنی اینکه شما به آن چیزی که در دست خداست، بیشتر اعتماد داشته باشی تا آن چیزی که در دست خودت هست. توکل یعنی خدا را کنار خودت ببینی و بتوانی به عشق او اضطراب و حسادت نداشته باشی. زودرنجی و حساسیت و عصبانیت نداشته باشی. اینها همه مال دنیاست. شما وقتی دنیا را دیدی، خدا را نمی‌بینی. شما هر بار که به خدا تکیه می‌کنید، دارید قویتر و شجاع­تر می‌شوید. آدم‌های ترسو و حساس و زودرنج و ضعیف هنوز به قدرت مافوق خود اطمینان ندارند. هر کس الان برگردد به گذشته خودش، می‌بیند چقدر صحنه­ هایی بوده که قرار بوده او نابود شود. مثلاً اتفاقی برای یک بچه کوچک می‌افتد، ولی می‌بینید که هیچ صدمه‌ای نمی‌بیند. یعنی فرشته­ ها او را نگه می‌دارند. خداوند فرشته‌ها را محافظ ما گذاشته است. آدمی که خدا را کنار خود ندارد، همیشه احساس تنهایی و ترس در وجودش هست و به زن و فرزندش سخت می‌گیرد، به همسرش سخت می‌گیرد، به اطرافیانش سخت می‌گیرد و حتی به خودش، و همیشه در عسرت زندگی می‌کند. اینها برای دوری از یاد خداست. برای همین فرمود: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا[12]= و هر كس از یاد من رو بگرداند، در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت». وقتی خدا را کنار می‌گذاری، همیشه دلشوره داری. مهماندار هواپیما یک خاطره قشنگی نوشته بود. می‌گفت ما در آسمان بودیم. چرخ های هواپیما باز نمی‌شد. همه مسافران به اضطراب افتاده بودند به جز یک روحانی که خیلی آرام و شاد نشسته بود. به او گفتم حاج آقا چقدر شما آرام هستید. چرا اضطراب ندارید؟ گفت: من آیۀ الکرسی خواندم و خیالم راحت است. برای ذاکرِ خدا خطری پیش نمی‌آید. آدم باید به خدا اطمینان کند. بدترین گناهان بدبینی به خداست. به خدا اعتماد کن، قلبت در رفتار، اخلاق، انتخاب و ارتباط قوی می‌شود. داستان حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در توکلِ به خداوند سرمشق ماست. وقتی خداوند به او فرمود زن و فرزند نوزادت را ببر در بیابانی بی‌آب و علف بگذار. یا زمانی که گفت اسماعیل را ذبح کن. داستان پیغمبر، انبیاء و اولیاء داستان امام امت که تنهایی قیام کرد و دیدید به چه عزت و موفقیتی رسید، همه سرمشق ماست. «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى[13]= كه دو نفر به دو نفر و به تنهایى براى خدا به پا خیزید». برای خدا و امام زمان یک نفره یا دو نفره قیام کنید. انسان بگوید من باید به پدر آسمانیم کمک کنم و می‌بینید که چقدر خداوند به او برکت و موفقیت می‌دهد. اگر کسی می‌خواهد قلبش قوی شود، باید به خدا توکل کند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به معراج رفته و خداوند با ایشان حرف‌های ویژه دارد و اولین چیزی که به پیغمبر می‌گوید توکل است. اگر کسی توکل کردن به خدا را تمرین نکند، هیچ وقت شجاعت فعالیت‌های بزرگ را پیدا نخواهد کرد. انسان باید یاد بگیرد تا کارهای بزرگ را برای خدا انجام بدهد. فردی که توکل به خدا دارد دلش نیرومند است و اگر گناه هم کرد و آلوده هم شد، زود این بدن ترمیم می‌کند. مؤمن اگر زمین هم بخورد، چون قدرتمند است و تکیه­اش به خداست، زود بلند می‌شود و جبران می‌کند. اینکه فرمودند:«اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه= نشاط مؤمن دائمی است»، علتش این است که همیشه معشوق هایش کنارش هستند، خانواده آسمانیش کنارش هستند، الله کنارش است و هیچ وقت نسبت به او بی­عنایت نیستند و به او پشت نمی‌کنند. یک زن مثل آسیه در کنار فرعون خدا را با خود دارد و شادِ شاد است. اما زن دیگری مثل زن لوط و زن نوح خدا را ندارد و بدبخت و بیچاره زندگی می‌کند. اگر یک جا بی­ انگیزه شدیم، نشانه ی این است که اوضاع گِل ­آلود شده و ما خدا را گم کرده‌ایم. خانواده آسمانی مان، امام زمان‌مان و فرشته ­ها را گم کرده‌ایم و تنها شده‌ایم که اضطراب و بی‌حالی و بی انگیزگی سراغ مان آمده است.   قلب/ توکل پی نوشت: [1] . تمیمی آمدی، غرر الحکم، جلد۱، صفحه۱۹۸. [2] . سوره بقره/45. [3] . نهج البلاغه/ گفتار حکیمانه. [4] . سوره بقره/4. [5] . سوره ابراهیم/11. [6] . «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى ‏آورد و به سوى او بازگردانده مى ‏شوید» (سوره بقره/245). [7] . سوره آل عمران/92. [8] . سوره غافر/44. [9] .سوره غافر/45. [10] . الكافی : 2/327/2 . [11] . نامه ی حضرت امام رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام. [12] . سوره طه/124. [13] . سوره سبأ/46. ع ل 371

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12265
زمان انتشار: 28 فوریه 2021
| |
عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خیر و برکت؛ جلسه15؛ 1399/11/29

عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خداوند متعال روزی انسانها را در سایه میزان تلاش و کوشش آنها قرار داده، ولی در کنار آن کارهایی را معرفی نموده که هرچند در ظاهر ارتباطی با رزق و روزی ندارند، اما تاثیر مستقیم در جلب روزی خواهند داشت. یکی از این امور معنوی، دائم الوضو بودن است.

یکی از عوامل برکت، دائم الوضو بودن است. در روایت داریم «وَ الوُضُوءُ نُورٌ وَ الْوُضُوءَ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ= وضو خودش نور است، و وضوی روی وضو نوری بر نور دیگر است». نکتۀ نور بودن خیلی مهم است. باید حواس مان باشد که یک تعبیر معنوی صرف نکنیم. همه اشیائی که در اطراف ما هستند، چون جلوه‌‌های خداوند تبارک و تعالی هستند، از نورانیت و اسماء الهی برخوردار هستند. یکی از چیزهایی که به مؤمن سفارش شده، استفاده از انگشتر فیروزه و عقیق است. حضرت می‌‌فرماید که انگشتر فیروزه شما را شاد می‌‌کند. سنگ عقیق نیز چنین آثاری دارد. اشیاء هم تأثیر مادی دارند، هم تأثیر معنوی. مثلاً خوراکی‌‌ها، عطرها و ارتباطات بدنی هم می‌‌تواند انسان را غمگین کند یا غم را کاهش بدهد. در روایت داریم حضرت ابراهیم (علیه السّلام) از دلگرفتگی خودش به خداوند تبارک و تعالی شکایت می‌‌کند. خداوند می‌‌فرماید: انگور سیاه بخور. این انگور سیاه علاوه بر تأثیر در جسم، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. هر چند جسم خودش شأنی از شئون نفس است. به همین دلیل، شما هر کاری با بدن کنید، در روح شما اثر می‌‌گذارد. هر کاری هم در روحتان بکنید، در بدنتان اثر می‌‌گذارد. لذا اشیاء جدای از ارتباط فیزیکی که با ما دارند، ارتباط روحانی هم دارند و اثرگذار هستند. حتی در انتخاب رنگ ها و عطرها انسان باید دقت کند. چون گاهی بعضی عطرها با او سازگاری ندارد. بعضی از انسان‌ها با عطر گرم ارتباط دارند، بعضی‌‌ها با عطر خنک. انسان در انتخاب عطر باید حس و حال خودش را درک کند. یعنی بداند که از بین عطرها کدام شان او را شاد و آرام می‌‌کنند، کدام شان گرفته و غمگین می‌‌کنند. سایر مسائل مثل غذا، میوه، گوشت ها و رنگ ها و... اینها همه با روح انسان سروکار دارند. پس وضو، علاوه بر اینکه بر جسم انسان اثر می‌‌گذارد، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. آب وضو فوق‌‌العاده خوب است. انرژی‌‌های زیادی ایجاد می‌‌کند. اینکه می‌‌گویند وقتی وضو می‌‌گیرید آن را خشک نکنید و بگذارید روی بدنتان باشد تا خودش خشک بشود، به همین دلیل است. چون آب وضو با یک نیتی از ارتباط و قرب الهی شروع می‌‌شود و خود آن آب وضو، روی بدن و اعصاب انسان اثرات بسیار خوبی دارد. به خصوص اگر انسان همراه وضو دعاهای مخصوص به آن و یا سوره قدر را بخواند که آن آب در دفع شیاطین، دفع انرژی‌‌های منفی، دفع پرتوهای منفی و دفع وسوسه ها مؤثر است. فرصت وضو یک فرصت فوق‌‌العاده مهم برای انسان است. آنهایی که وضو ندارند، گرفتاری و مشکلات زیادی برای شان پیدا می‌‌شود. از نظر روحی و روانی و جسمی، خود وضو خواه‌‌ناخواه اثرات خودش را دارد، اما اگر کسی حواسش به خود وضو باشد، یعنی توجه به آداب وضو داشته باشد که خدا در اختیار ما قرار داده، این برایش یک قرب است، یک پرواز است، یک کسب انرژی است، یک نورانیت است، یک دفع بلا و شر از خودش است. بنابراین، حواسمان باشد وضو را جدی بگیریم. یعنی حواس‌‌پرتی نداشته باشیم که ذهنمان هزار جا باشد بعد بخواهیم وضو بگیریم. وضو را با حضور، تمرکز و توجه بگیریم. به هر میزانی که جدی هستید، تمرکز دارید. پس با حضور قلب این اذکار را ‌‌بگویید. چون آبی که روی صورت شما می‌‌آید، در بدن شما کار می‌‌کند و انرژی‌‌های فوق‌‌العاده زیادی ایجاد می شود. حالا این کثرت طهور، آثار جسمی دارد و بدن شما را سالمتر نگه می‌‌دارد و خداوند به عمر شما بیشتر می‌‌افزاید. اینکه می‌‌گوید به عمر شما می‌‌افزاید، یعنی این وسوسه را کنار بگذار که وضو را زود تمام کنم و به کارم برسم. شما هر چقدر در وضو، نماز و ارتباط با غیب و زیارت عجله کنید، در واقع رزق‌های خودتان را از دست می‌‌دهید و سلامتی جسمی و روحی تان را کم می‌‌کنید. یکی از عوامل برکت این است که انسان سر غذا خوردن عجله نکند. خوب و آرام غذا بخورد. لقمه‌‌هایش را خوب بجود. سفره جای عجله کردن نیست. وقتی غذای جسمی ات را خوب و آرام بخوری، در روحیه ات قطعاً فوق‌‌العاده مؤثر است؛ اما وقتی که ما با تمرکز سراغ اینها نمی‌‌رویم و عجله داریم، اینها باعث از دست دادن سلامت جسمی‌ و قدرت های بدنی، نورانیت ها، انرژی‌‌های مثبت و هم رزق مان می شود. پس باید درست جذب شان کنیم و تثبیت‌‌شان کنیم و نگه داریم. با پرهیز از اختلاف و فتنه، عمرتان را طولانی کنید امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: «تَجَنَّبُوا الْبَوَائِقَ یُمَدَّ لَكُمْ‏ فِی‏ الْأَعْمَارِ[1]= از فتنه‌‌ها پرهیز کنید تا عمرتان طولانی ‌‌شود». بعضی از انسان ها به سمت عصبانیت، دعوا، افکار منفی، بدبینی، فتنه، درگیری، مهیای جر و بحث و بگو و مگو و قیل و قال کشش دارند. بعضی از افراد هم روحیه‌‌ پاک و سالم و حساس و دقیقی دارند. فقط بو می‌‌کشند و یک جایی که بوی جر و بحث، بوی دعوا، بوی اختلاف، بوی حسادت، بوی چشم و هم‌‌چشمی می‌‌آید، سریع از فضا فرار می‌‌کنند یا سکوت می‌‌‌‌کنند. حالا پدر من ممکن است اینطوری باشد، مادرم اینطوری باشد، خواهرم اینطوری باشد، اقوامی باشند که با آنها زندگی می‌‌کنیم و اینطوری باشند. آدم عاقل اصلاً نمی‌‌گذارد در فضای خانه از ناحیه او فتنه و دعوا و اختلافی ایجاد بشود. بعضی از آدم ها آتش خاموش‌‌کن هستند، ولی بعضی ها زود آتش می‌‌گیرند و جهنم درست می‌‌کنند. این جهنم درست کردن ها باعث می‌‌شود که روح انسان تاریک بشود و انرژی‌‌های منفی بگیرد و شیاطین را به سمت انسان جذب ‌‌کند. چند سوره برای دفع شرور داریم. مثل سوره ناس: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ/ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ[2]» در این سوره، سه نوع پناهندگی دارید. بنابراین، اگر کسی افکارش را کنترل نکند و طهارت روحی به خودش ندهد، روح او برای جذب شیاطین جنّی و انسی، افکار منفی، جر و بحث، قیل و قال آماده است و این خیلی خطرناک است. برای همین هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود کسی که از امت من قیل و قال و جر و بحث می‌‌کند، من او را شفاعت نمی‌‌کنم، حتی اگر حق با او باشد. چون این کار ذاتاً فحشاست. پس انسان باید خودش را تربیت کند که از فضای قیل و قال و جر و بحث و اختلاف و تشنج فراری باشد. روحش آنقدر طهارت و پاکی داشته باشد که به محض اینکه بوی جهنم را استشمام کرد، زود از آن فرار کند. شما سیره امیرالمؤمنین را ببینید. خلافت را از او گرفتند، ولی دعوا و اختلاف راه نمی‌‌اندازد، می‌‌تواند دخالت بکند، ولی می‌‌گوید در امت اختلاف ایجاد می‌‌شود. به ما یاد می‌‌دهند. دعوای شیعه و سنّی یک کار بسیار زشت، کثیف و خون دل دادن به امام زمان است. اختلاف بین شیعه و سنّی، تحقیر کردن اهل سنّت و فحش دادن به آنها و دامن زدن به این چیزها مطمئن باشید دودش به چشم امام زمان و شیعه می‌‌رود و ظهور را عقب می‌‌اندازد. ما اگر قرار باشد که کار موفق کنیم برای زمینه‌‌سازی ظهور، باید زمینه‌‌های وحدت و کار کردن روی نقاط مشترک را پیدا کنیم و روی نقاط اختلافی تاکید نکنیم. ما با عزیزان اهل سنّت، با مسیحیان، با یهودیان، با ادیان دیگر آنقدر نقاط اشتراک داریم که اگر در فضای آرام برادری روی نقاط مشترکمان کار کنیم، ظهور زودتر اتفاق می‌‌افتد. نماز در مسجد سهله موجب برکت عمر می شود عامل بعدی برکت، مربوط به یک عبادت و امر معنوی است. امام زین‌العابدین (علیه السّلام) فرمودند: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ= اگر کسی در مسجد سهله دو رکعت نماز بخواند، خداوند 2 سال به عمرش می‌افزاید». البته این که می‌گوییم یعنی اقتضاء دارد 2 سال به عمرش افزوده ‌شود. از بس مسجد سهله عظمت دارد. آدم باید نسبت این مسجد معرفت پیدا کند. این خیلی مهم است که یک نفر یک سال زندگی کند به جای چند میلیون انسان. یا یک نفر یک سال زندگی کند به عنوان یک نفر آدم. برای کار یک نفر آدم، خیرات و ثواب یک نفر را برایش می نویسند. خوب من که می‌توانم تجارت بالاتری بکنم، بهتر است بروم تجارت بالاتر بکنم. چطوری وارد شب قدر بشوم؟ چطوری با ماه مبارک رمضان با ماه شعبان و ماه رجب، این رحم های زمانی و رحم های مکانی مثل حرم امام رضا (علیه السّلام)، مساجد، حسینیه‌ها، تکایا ارتباط برقرار کنم که تقدیرات بالاتری را نفس من دریافت کند؟ حالا حضرت دارد از پشت پرده به ما خبر می‌دهد و می‌خواهد بگوید رحم مکانی مسجد سهله چقدر قدرتمند است. البته باز تأکید کردند همیشه با معرفت برود و دعا کند و نمازی بخواند. وقتی می فرماید: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ»، خدا 2 سال به عمرش اضافه می‌کند، یعنی مثل صله ارحام می‌ماند. صله ارحام عمر انسان را اضافه می‌کند. این خیلی مهم است که انسان از این رحمها استفاده کند.پس مکانها و فضاها خیلی می‌توانند در ما تأثیر بگذارند. از این فضاها هم ان‌شاءالله استفاده کنیم. خیر و برکت: وضو، پرهیز از فتنه، نماز در مسجد سهله پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 3، ص2116. [2] . سوره ناس، آیات 3-1. قا/307

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12257
زمان انتشار: 17 فوریه 2021
| |
موعظه‌ی دل، یعنی زنده کردنِ یاد معاد

قلب، جلسه 73، 1391/10/2

موعظه‌ی دل، یعنی زنده کردنِ یاد معاد

جلسه گذشته حدیثی را از حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیان کردیم[1]. حضرت فرمودند دلت را با موعظه احیا کن و با «زهادت» یعنی زهد ورزیدن، بمیران.

منظور از آن دلی که باید با موعظه احیا شود، همان بخش فوق عقلانی ماست که باید متوجه حیات آخرتی شود. چون یاد معاد و حیات جاودانه، انسان را زنده می‌کند. در نقطه مقابل آن چیزی که باید بمیرد، بخشِ حیوانی ما است. آن قسمت از وجود ما که طبیعی و زمینی است و گرایش به هوس‌بازی‌ها و تمناهای زیاد دارد. به عملِ میراندنِ بخش حیوانی و زهد ورزیدن، جهاد با نفس می‌گویند. یعنی جهاد با خود، منظور همان خودِ حیوانی ما است. در روایت داریم، هر وقت دلتان خیلی درگیر شهوات شد و مردد شدید، یاد آخرت بیفتید که به شما قدرت می‌دهد. فوق عقل یعنی بخشی از وجود ما که عاشق کمال مطلق و بی­نهایت است. دلیل زنده شدن دل با موعظه چیست؟ موعظه به این دلیل دل را زنده می‌کند که انسان را یاد ابدیت و یاد حقیقت خودش و یاد وطنش می‌اندازد. موعظه باعث می‌شود که تعلقات انسان به زمین کم شود. پس همیشه انسان بین این دو کشش قرار دارد. یک کشش از طرف عقل و فوق عقل به الله و بی­ نهایت و یک کشش از طرف حیوانیت و نفس به سوی طبیعت. چون انسان بی­ نهایت ­طلب است، نفس، انسان را فریب می‌دهد و اینجاست که انسان می‌خواهد در دنیا، بی نهایت طلبی خود را ارضاء کند و به آن آرامشی که دنبالش است برسد. اما نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. چون دنیا کشش این خواسته‌ی او را ندارد؛ زیرا آن چه که مزاحم او می‌شود، دلبستگی‌های بخش پایینی است که قلب و ذهن انسان را مشغول و عمرش را تلف می‌کند. اینجاست که حضرت می‌فرماید:«اَمِتهُ بِزَهادَة= دلت را با بی ­میلی بمیران». دایره‌ی وسیع موعظه برای انسان ما نیاز داریم که یک کسی با موعظه دائماً ما را با اصل و ریشه خودمان انس و آشتی دهد. گاهی بو کردن یک عطر که شما را به یاد بهشت می‌اندازد، موعظه است. گاهی دیدن یک گل و رفتن در باغ که انسان را یاد اصل خودش بیندازد، موعظه است. با دیدن یک بچه، یک نوزاد زیبا وقتی صلوات می‌فرستید، یک موعظه است. حرارت آتش موقعی که داری غذا درست می‌کنی، وقتی تو را یاد جهنم می‌اندازد، برایت موعظه می‌شود. با زهد، زیباترین باطن را برای خودت بساز آنچه که مسلم است، این است که ما الان در دنیا با مجموعه‌ی دریافت‌ها و اکتساب‌های‌مان داریم باطن می‌سازیم. مثلاً شما وقتی کسی را مسخره می‌کنی، متلک می‌گویی، نیش می‌زنی و تحقیر و توهین می‌کنی، داری یک باطن درنده می‌سازی. مسئله دیگر اینکه هر کمال از کمالات بخش‌های وجودی انسان که او را تحریک کند و انسان تحت تاثیر آن قرار بگیرد، تعیین کننده‌ی قیمت اوست. وقتی حضرت می‌فرماید، دلت را با زهادت بمیران، یعنی نگذار کمالات بخش پایینی و حیوانی، تو را  عصبانی کند. قرآن می‌فرماید:«لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[2]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید». «لا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ» یعنی، هر چیزی که در این 4 بخش «حس، خیال، وهم و عقل» از دست تان رفت، غصه نخورید و اگر هم چیزی در این 4 بخش به دست آوردید، خیلی خوشحال و وابسته نشوید. وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) فحش می‌دادند، حضرت چطور می‌توانست ناراحت نشود؟ به خاطر اینکه توهین همیشه مال بخش پایینی و طبیعی ماست. اما در بخش فوق عقلی، در واقع ما اصلاً توهین نداریم. در حدیث عنوان بصری می‌گوید وقتی کسی به تو فحش داد، بگو تو هر چقدر توهین بکنی، من این کار را نمی‌کنم. در روایت داریم اگر کسی به تو خیانت کرد و تو هم متقابلاً به او خیانت کردی، شبیه به او می‌شوی. میراندنِ دل با زهد، یعنی آزادی از قید بخش‌های حیوانی دل اگر از قید و بندهای بخش‌های حیوانی آزاد شود، شادی سراغ انسان می‌آید. علی(علیه‌السلام) فرمود:«الطَّلاقَهُ شِیمَةُ الحُرِّ [3]= گشاده رویى خصلت آزاد مرد است». انسانی که آزاده نیست، نمی‌تواند خندان باشد. این که می‌گویند مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی در کنارش خودبه­ خود آرامش می‌گیری. مؤمن ذاتاً موجود آرام­بخشی است. حیوانات هم از او نمی‌ترسند. هر چقدر مؤمن از بخش‌های حیوانی خود کم می‌کند، حیوانات در برابر او آرام تر خواهند بود و این به خاطرِ آن است که حیوانیت و توحشی که در حیوانات است، در وجود مؤمن نیست. حیوانات می‌فهمند که توحش در وجود تو کشته شده و تو بخش‌های درنده و ظلم کننده و تیزت را مهار کرده‌ای. هر کس دیگری هم در کنارت هست، آرامش و شادی دارد. چون می‌داند که تو در وجودت هاری نداری. میراندنِ دل با زهد، یعنی تنظیم حب و بغض‌ها براساس نظام فطری وقتی می‌فرماید، دلت را با زهد بمیران، یعنی حب و بغض‌هایت را براساس عقل و فوق عقل و براساس دین خدا طراحی کن. چیزی را که خدا دوست دارد، دوست داشته باشیم. آنچه را که دوست ندارد، دوست نداشته باشیم. در روایت فرمود: « كُلُّ مَن لَم یُحِبَّ على الدِّینِ و لَم یُبغِضْ على الدِّینِ، فلا دِینَ لَهُ [4]= هر كس دوستى و دشمنیش براى دین نباشد دین ندارد». حب و بغض‌ها باید براساس نظام فطری تنظیم شوند. اینکه در روایت داریم مؤمن اگر یک موقعی گناه هم کند، برایش نوشته نمی‌شود، به این خاطر است که همان لحظه که دارد گناه می‌کند، از گناه متنفر و منزجر است. «اَمِتهُ بِزَهادَه» یعنی نباید غصه بخوری، چون قیمت ما به بخش فوق عقلی ما است و ما به این قیمت انسان هستیم. چیزهای دیگر قیمت ما نیستند و برای آنها نباید غصه خورد. حضرت علی (علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید: «ما رَأَیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنی[5]= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش از من فارغ است». مثلاً طرف رفته خواستگاری جواب منفی شنیده، اقدام به خودکشی می‌کند. یا شخصی برای مشاوره مراجعه می‌کند و می‌گوید با فلان کس چند سال بود دوست بودم. اما حالا او من را دوست ندارد. این دوست داشتن مال کدام بخش است؟ مال بخش حیوانی است. چون اگر مال بخش انسانی باشد که هیچ وقت کم نمی‌شود. دقت کنید! علاقه­ های فطری هیچ وقت پایین نمی‌آیند. روزبه ­روز بالا می‌روند. علاقه­ های طبیعی است که به تنفر تبدیل می‌شود؛ زیرا در دوست داشتن و علائق طبیعی و حیوانی، خودشیفتگی وجود دارد. «اَمِتهُ بِزَهادَه» یعنی من از قید محبت‌های طبیعی بیرون بیایم. کسی که خدا، چهارده معصوم، فرشته­ ها و اولیاء خدا کنارش هستند، این دیگر چه می‌خواهد که دنبال یک چیز دیگر خارج از اینها می‌گردد. البته این به معنای بی عاطفه بودن نیست که کسی را دوست نداشته باشد یا دلتنگ کسی نشود، بلکه با وجود عاطفه و محبت، ذلیل و وابسته کسی نمی‌شود. تا مصیبتی به مؤمن می‌رسد، می‌گوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یعنی این مصیبت با یک عشق بالاتر جبران می‌شود. بنابراین، ما نیازی نداریم که از کسی کینه به دل بگیریم، یا انتقام بگیریم. خدا هست. ما فقط باید سطح وابستگی‌های‌مان را نسبت به این چیزها پایین بیاوریم. اگر برای چیزهای پایینی و حیوانی عصبانی می‌شوی، پس چیزی هم سنخ جهنم در وجودت هست که می‌سوزد. اگر سر چیزهای کوچک به هم می‌ریزی، یعنی قبرت تنگ است و فشار قبر داری. چون گفتیم، نفس ما معادل قبر ماست. وقتی کسی به شما تندی می‌کند، یا نمک­ نشناسی می‌کند، اینها مرگ سیاه هستند که آدم را بزرگ می‌کند. هر چیز یا هر کس از تو گرفته شود، در بهشت به تو پس داده می‌شود. این مثل یک پس انداز می‌ماند. اگر کسی نباشد که به ما فحش بدهد، یا ما در معرض قدرنشناسی قرار نگیریم، و کسی نباشد که ما را عصبانی‌ کند؛ این یعنی میدانی برای تمرین ما نیست. اگر قرار باشد ما در دنیا فشار نبینیم و خیلی خوش به حالمان باشد، معنای خوبی نخواهد داشت. معنایش این است که قرار است فشار را در بعد از دنیا ببینیم. هر خروجی که داری به بهشت می‌فرستی، اعم از خروجی‌های «حسی، خیالی، وهمی و عقلی»، همه برایت ذخیره می‌شود. ممکن است در بین افراد فامیل، یک فرد بد اخلاق وجود داشته باشد و دائماً تو را تحقیر و توهین کند. در حقیقت، این شخص دارد تمام جهنم تو را از بین می‌برد و هیچ جهنمی برای تو نمی‌ماند. حالا یک کسی دوست دارد با این تحقیر و توهین‌ها جهنم ما را برای خودش بردارد؛ بگذار بردارد. آدمی که حواسش جمع است، اصلاً درگیر نمی‌شود. می‌گوید یا من اینها را به بهشت می‌رسانم و با هم به صلح می‌رسیم. اگر هم نرسیدیم اینها می‌خواهند سهمِ جهنمِ ما را بردارند. ما به این دنیا آمده‌ایم که شبیه خدا شویم. ما برای دعوا و درگیری و کینه و برتری‌جویی به دنیا نیامده‌ایم. همه بلاها، مصائب و بدی‌های دیگران بهانه­ ای است تا ببینیم که آیا می‌توانیم شبیه خدا شویم یا خیر. دلیل وجود شیطان و حملات چهارگانه‌ی او هم همین است. همه ما به دشمن و به وسوسه احتیاج داریم. همه ما به شرائط متضاد و به تضاد و درگیری در زندگی و به مشکلات مالی احتیاج داریم. به مشکلات خانوادگی، مریضی، به مشکلات آبرویی احتیاج داریم. اینها واکسن‌هایی هستند که ما را رشد می‌دهند و قوی می‌کنند. پس دلت را با موعظه زنده کن و بخش حیوانی و طبیعی وجودت را با بی­ میلی‌ها و زهادت بمیران. نظام حب و بغضت را طوری تنظیم کن که دلبسته نشوی. ما باید یاد بگیریم از بانوی بزرگ زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) که فرمود:«وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا». شکرگزاری برای گذشته‌ی تلخ یک لحظه به گذشته‌تان برگردید و برای داشتن قسمت‌های تلخ گذشته‌تان، خدا را شکر کنید. بگویید: خدایا اگر آن تلخی‌ها نبود، دستم برای آخرت خالی بود. برگرد به گذشته و اگر توانستی شکر کنی، خیلی خوب است. اگر از فحش هایی که شنیده ای، بدی‌هایی که دیگران در حقت روا داشته اند، با همه اینها توانستی شکر کنی و بگویی خدایا من از تمام کسانی که اذیتم کردند، هیچ چیز در دل ندارم، چون همه آنها به نفع من داشتند کار می‌کردند، این خیلی خوب است. این شکرگزاری مصداق «اَمِتهُ بِزَهادَه» می‌شود و این یعنی شادی و آرامش دنیا و داشتن  قبر بزرگ. چنین کسی که دیگر فشار قبری نخواهد داشت. اگر گذشته­ ات تو را فشار ندهد، فشار قبر هم نداری. اگر تحت فشار دلشوره ­های آینده قرار نگرفتی، دیگر فشار قبر نداری. زندگی دنیا هم بهتر تمام می‌شود. خدا رحمت امام (رحمه‌الله‌علیه) را که فرمود: عمر دنیا نسبت به برزخ، به اندازه یک لحظه است. یکی از بدبختی‌هایی که سراغ ما می‌آید، این است که حسرت آنهایی که خوش هستند را بخوریم و بگوییم اینها چرا باید دارا باشند و ما نداشته باشیم. حسرت باعث می‌شود که یک عده بیافتند به چشم و هم­چشمی و مسابقه. البته حسرت در جایی که باعث رشد و تکامل انسان می‌شود، باعث بالا رفتن اطلاعات و آگاهی انسان می‌شود، بد نیست. این در حقیقت غبطه است. خدا شهید دستغیب را رحمت کند که می‌فرمود، کسی را که مار نیش بزند، آنجایی که مار زده، اگر زنبور بزند. او دیگر دردی احساس نمی‌کند. اگر کسی از عقرب آخرت ترسید و درد آن در جانش آمد، دیگر از دست دادنِ دنیا اذیتش نمی‌کند. دیگر عصبانی نمی‌شود. بداخلاقی نمی‌کند. زودرنجی ندارد. حساسیت ندارد. خیلی شاد می‌تواند در دنیا زندگی کند. چون داغ آخرت خیلی زیاد است.                      پی نوشت: [1] . «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ، و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ، و قَوِّهِ بالیَقینِ= دل خویش را با موعظه زنده كن و با زهد و نیروى یقین بمیران». (نهج البلاغة: الكتاب31.) [2]. سوره حدید/23. [3]. غرر الحكم : 467. [4].‌ الكافی : 2/127/16 . [5] . تنبیه الخواطر : 1 / 16 .  ع ل 370

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12255
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
| |
سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

شادی، جلسه 34؛ 1399/11/18

سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

یکی از سنگ های مهم که ارتباط وجودی با انسان دارد، سنگ فیروزه است و دارای خواص درمانی فراوانی می باشد. از جمله اینکه موجب شادی و نشاط روحیه انسان می شود.

عوامل شادی را در حوزه‌های اعتقادی ـ اخلاقی و عملی تمام کردیم و به موضوع عوامل طبیعی رسیدیم. یکی از عوامل مؤثر در شادی، بحث رنگ و دیگری بحث سنگ‌ها به ویژه استفاده از انگشتر فیروزه است. همه سنگ‌ها یک ارتباط طبی و وجودی با انسان دارند. مثلاً فیروزه، عقیق، یاقوت، زمرد، الماس و طلا با انسان ارتباط دارند. حالا یا ارتباطات مثبت یا ارتباطات منفی. نوع آدم‌ها هم با هم فرق دارند. زمانی به این مسئله فکر می‌کردم که چرا می‌گویند طلا برای زن هیچ اشکالی ندارد و مستحب هم است، اما برای مرد حرام است. متوجه شدم که اصلاً بحث سر طلا نیست؛ بلکه هر چیز دیگری هم می‌تواند این حالت را از سنگ‌ها یا اشیاء، گیاهان یا بوها داشته باشد. داستان، داستان خیلی مفصلی است. قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[1]= آنچه که در روی زمین هست خدا برای شما خلق کرده». پس حتماً هر چه که آفریده شده با انسان یک رابطه وجودی و پیوندی دارد. من در تحقیقی که داشتم، دیدم که انواع سیب داریم. خدا 7 هزار نوع سیب برای ما آفریده است. یعنی آن کسی که کره ی زمین و انسان را طراحی می‌کند، فرشته‌هایی که برای انسان طراحی می‌کنند، لازم دانستند برای بشر 7 هزار نوع سیب طراحی کنند. حالا به انواع انگور، پرتقال‌، کیوی‌، نارنگی‌، لیمو و فلفل‌ نگاه کنید. اصلاً آدم حیرت‌زده می‌شود. چون هر کدام شان عظمتی دارند که انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا سجده کند. پس این نکته خیلی مهم است که وقتی انسان با یکی از اشیاء برخورد می‌کند، باید حواسش باشد که این آیه را بخواند: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد». یعنی همه چیز به خاطر شما و به عشق شما آفریده شده. پس به آنها فکر کنید. یکی از آن چیزهایی که خیلی مؤثر است و بر آن سفارش شده، انگشتر فیروزه است. فقط انگشتر فیروزه هم نیست. چندین انگشتر سفارش شده که یکی از آن‌ها انگشتر فیروزه است. یکی از اصحاب حضرت (علیه السّلام) به نام مفضل می‌گوید که من انگشتر فیروزه دستم کرده بودم. امام فرمود: ای مفضل! فیروزه تفریح دیدگان مردان و زنان باایمان است. یعنی نگاه کردنش برای انسان شادی‌آور است. این شادی از دو جهت است: یکی مربوط به خود سنگ فیروزه است و دیگری هم رنگ فیروزه است. شما می‌دانید که فیروزه رنگ‌های مختلفی دارد. فیروزه سبز و آبی داریم، ولی اصلش آبی است که به آن فیروزه‌ای می‌گوییم. از دو جنبه به آثارش توجه کنید: یک) تفریح که حالت فرح و شادی را ایجاد می‌کند. در روایت داریم که حضرت فرمود: من دوست دارم هر مؤمن از پنج انگشتر استفاده کند، یعنی از انگشترهای متنوع استفاده کنند و با آن‌ها ارتباط خوبی داشته باشد. شما اگر با یک حس بد، دارویی بخورید، خیلی نمی‌تواند به درمان شما کمک کند، اما اگر با یک حس خوب دارو را مصرف کنید، دارو یک رابطه خوب با شما برقرار می‌کند. اینها برای آن است که موجودات شعور دارند و می‌فهمند. اگر در خانه با یک گیاه بدرفتاری کنید، پژمرده می‌شود و زود از بین می‌رود، ولی اگر با آن ارتباط خوب، دوستانه و صمیمی برقرار کنید، از شما انرژی مثبت می گیرد. اگر نازش کنید و گیاه را ببوسید و برایش صلواتی بفرستید و با آن این گونه ارتباطی بگیرید، آن گیاه فوق‌العاده اهتزاز و نشاط دارد. سنگ‌ها و انگشترها هم همین طور هستند. با سنگ‌هایی که ارتباط برقرار می‌کنید، باید محترم شمرده شوند. جایی پرت نشوند. نجس نشوند. ارتباط خوب برقرار کنید. خیلی‌ حرمت سنگ‌ها را داشته باشید. چون می‌توان انرژی‌ها و قدرت‌های خوبی از آن‌ها دریافت کرد. گفتیم همه سنگ‌ها شعور دارند. مثل همه اشیائی که در نظام خلقت خدا را تسبیح می کنند. اینها شعور دارند که خدا را تسبیح می کنند. همه آن‌ها آثار دارند و همه چیز را می‌فهمند. در بین سنگ‌ها که هر کدام شخصیت مستقلی دارند، اولین سنگی که ولایت و عشق خودش را به امیرالمؤمنین و اهل‌بیت(علیهم‌السّلام) اعلام کرد، سنگ عقیق بود. صرفِ به همراه داشتن این سنگ ها استحباب دارد. وقتی انگشتر آنها را به دست تان می‌کنید، دائماً برای شما ثواب نوشته می‌شود. این خودش در طهارت و پاکی روح انسان و بالا رفتن ثواب و ارزش کار انسان خیلی مؤثر است. سنگ فیروزه به تعبیر حضرت، تولید شادی می‌کند، نگاهش فرح‌انگیز است و بینایی را تقویت می‌کند و سینه را می‌گشاید و توان قلب را فزونی می‌بخشد. در قدیم پزشکان سنتی به کسی که ناراحتی قلبی داشت، می‌گفتند طلا را در آب بیاندازد و آبش را بخورد. اگر انگشتر یا گردنبندی را در آبی بیاندازید که گرم باشد بهتر است و آن آب را بخورید. آب طلا مثل مس است. غذا خوردن در ظروف مسی حال شما را خوب می‌کند. برعکسِ ظروفی که الان موجود است و جنس های شیمیایی دارند و خطرات بسیاری هم دارند. مثلاً افزایش سرب بدن، تولید بیماری های مثل سرطان‌. قدیم ها از مس استفاده می‌کردند و این هم فوق‌العاده حکمت داشت. می‌خواهم بگویم این آثار خوب فقط مخصوص سنگ فیروزه نیست؛ بلکه همه سنگ‌ها با بدن انسان ارتباطات وجودی دارند. یکی از آن‌ها، سنگ فیروزه است که نگاه کردن و استفاده از آن خواص شگفت انگیزی دارد. مهم ترین عوامل شادی از منظر پیامبر اکرم (ص) نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «الطّیبُ یَسُرُّ وَ العَسَلُ یَسُرُّ  وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ یَسُرُّ وَالرُّكُوبُ یَسُرُّ[2]= بوى خوش، شاد مى كند؛ خوردن عسل شادى مى آورد؛ نگاه كردن به سبزه، شادى مى آورد؛ سواركارى، شادى مى آفریند». حالا نه فقط عطر استفاده کردن، الان چیزهایی هست که خیلی هم خوب است و در بازار آمده. مثل عود. عود خیلی خوب است. البته اول باید با آن ارتباط بگیرید، یعنی ببینید کدام عود می‌تواند به شما حس و ارتباط خوب بدهد. بعضی از آدم‌ها از یک بوی خاصی لذت می‌برند. یعنی بوی خاصی به آن‌ها طراوت و نشاط و امید می‌دهد و غم شان را برطرف می‌کند و از بارهای منفی تخلیه‌شان می‌کند. عطرها هم همین‌طور هستند. عطر و ادکلن خوب است. خدا حضرت امام (رحمه الله) را رحمت کند. در خاطرات شان می‌خواندم که دخترشان به او گفته بود دعا کن من کنکور قبول شوم. آقا هم گفته بود که تو نذر کن یک ادکلن برای من بخری، من هم برایت دعا می‌کنم که قبول شوی. ادکلن خیلی خوب است. البته اگر نجس نباشند. باید حواستان باشد. مشک فوق‌العاده مهم است. چون بسیار خوب و طبیعی است. بوی گلاب فوق‌العاده خوب است. البته به شرط اینکه به تو حس خوبش را بدهد و پکر نکند. چون بعضی از عطرها و بوها هستند به جای اینکه انسان با آن‌ها انبساط پیدا کند، انقباض پیدا می‌کند.  در سیره وجود مقدس سیدالشهدا (علیه السّلام) است که وقتی به کربلا آمدند، عطر همراه ایشان بوده و مرتب برای همه اعضای خانواده و کاروان استفاده می‌کردند. این یک بخش مهمی است. اینکه در روایت داریم اگر دو سوم حقوق و درآمدتان را به عطر بدهید، اسراف نکرده اید، به این خاطر است که این موضوع مهم است. درحالی که موضوعی است که ما به صورت جدی به آن نمی‌پردازیم. یک خانم حواسش باشد در خانه وقتی می‌خواهد از بچه‌ها و شوهرش استقبال کند ببیند حس آنها با کدام عطر ارتباط دارد، خانه را معطر نگه دارد، یعنی وقتی آن‌ها وارد خانه می‌شوند، احساس کنند تغییری در فضای خانه ایجاد شده. خود آن بوی خوب هم شادی و آرامش و سلامتی برای اعضاء خانواده می‌آورد. پس عطرها خیلی مهم هستند. می‌ارزد انسان هم برایش هزینه کند و هم وقت بگذارد. فهرستی از عطرها و بوهای مورد علاقه‌مان را شناسایی کنیم و ببینیم کدامشان با ما سازگار هستند و به بدن و روح ما می‌خورد و با ما سنخیت دارد و می‌تواند آثار خوبی داشته باشد. اگر قرار است عطری در شما خاطره بدی ایجاد کند، آن را کنار بگذارید، هر چند بویش خوب باشد. چون گاهی عطرها راه ورود و نفوذ شیطان می‌شوند. برای همین اگر قرار است شما را به گذشته و خاطرات تلخ ببرد، بدانید که راه نفوذ شیطان و جهنم است و به هیچ وجه نباید به گذشته برگردید. همین تفکرِ درباره ی گذشته تلخ، بد، گناه‌آلود و سخت، خودش یک معصیت بسیار خطرناکی است که می‌تواند هم حال شما را کاملاً خراب کند و زنجیرتان کند و هم آینده‌تان را از شما بگیرد. بنابراین، اگر با یک بو و عطر خاطره خوبی ندارید، هر چند عطر گرانی باشد یا هدیه از طرف کسی باشد، انفاقش کنید به کسی که با آن حس می‌گیرد و هیچ خاطره بدی هم از آن ندارد. همان‌طور که عرض کردم، عطرها با بخش های مختلف ارتباط دارند: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. استشمام بعضی از عطرها، شما را تا کربلا و مشهد و خانه خدا می‌برد. شما را به آسمان می‌برد. گل‌ها هم همینطور هستند. وقتی استشمام می‌کنید طبیعی و اصلاً بدون اینکه بخواهید و نیت کرده باشید، می‌گویید: (اللهم صل علی محمد و آل محمد). بعضی‌ها هم موجب غفلت و معصیت یا ضعیف و شُلی می شوند. آن ها را استفاده نکنید. بعضی از عطرها را استشمام می‌کنیم، عقلانیت زیاد می‌شود؛ هوش و تفکر و تعقل و توان فکری را بالا می‌برد. مورد دومی که حضرت فرمودند، جامه لطیف است. جامه لطیف هم طراوت بدن می‌آورد و هم بدن را رشد می‌دهد. مثلاً لباس حریر برای مرد حرام است. ارتباط پوست با بخش‌های مختلف بدن باید رعایت شود. اینکه کدام بخش از بدن از چه نوع پارچه‌ای باید استفاده کند، داستانی دارد. وقتی شما پارچه‌ای را می‌پوشید که فقط خوشگل و زیباست، ولی نمی‌گذارد بدن شما نفس بکشد، این یعنی سم‌ها در بدن شما می‌ماند و برای همه بخش‌های بدن و شئونات مفسده ایجاد می‌کند. بنابراین، انسان باید خیلی حواسش به لباس و جامه‌ای که به تن می کند باشد. نوشیدن عسل هم خیلی مهم است. استفاده از عسل هم طراوت به بدن می‌دهد و هم رشد بدن را تأمین می‌کند. چیزی که خیلی متأسفانه با آن ارتباط خوبی نداریم. قرآن می‌گوید: «فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ= »، یعنی به درد هر بدنی می‌خورد و همه می‌توانند استفاده کنند. صدها نوع عسل هم داریم. این خیلی مهم است که انسان به عسل اهمیت بدهد و با آن دوست و رفیق باشد. بسیاری از گرفتاری‌ها، معضلات و مشکلات بدن را با خوردن عسل می شود حل کرد. البته باید در آن زیاده روی نشود. کسانی که بدنشان انواع و اقسام مشکلات سردی دارد، یک بلای بزرگی برای بدن است. در کشور ما طبع بدن‌ها سرد است. غذاهایمان هم سرد است. این هم فاجعه است. باید طبع را گرم نگه داریم. طبع مطلوب، گرم و تر است. بنابراین، باید تعادل را رعایت کنیم. نباید به بدن ظلم کنیم. 3) تماشای سبزه، شادی‌بخش است. رنگ سبز شامل درخت، گیاه، چمن و... است. در اشعار حکما هم داریم «ثَلاثَهٌ یُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَن اَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الصوت الحَسَن» سه چیز هست که غم را از بین می‌برد آب، سبزه، صدای خوش. اینها خیلی خوبند که انسان استفاده کند. 4) «وَ الرُّكُوبُ یَسُرُّ» سوارکاری هم برای انسان شادی‌بخش است. گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید پیامبر (صلی الله علیه و آله) در فرمایش دیگری فرمودند: «رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ[3] =گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید». یعنی گهگاهی به دل های تان استراحت بدهید. یعنی یکسره کار نکنید. بعضی از آقایان و خانم ها همین‌طور هستند. تحت تأثیر فضای غربی که مردم از خانه صبح باید بیرون بزنند تا شب یا نصف شب یکسره کار ‌کنند و به خودشان استراحت نمی‌دهند. یواش یواش آن سیستم معصوم بدن و روح کار خودش را می‌کند. شروع می‌کند به علامت دادن و مریض شدن. وقتی روح یا بدن مریض شد، همه چیز را زمین می‌گذارد و دیگر کار نمی‌کند. چون تو به آنها ظلم می‌کنی. باید با آن درست رفتار کنید که بتواند با شما همراه باشد. لذا کسانی که دائماً بدون تفریح و استراحت یکسره کار انجام می‌دهند، حواس شان نیست چه جنایتی در حق خودشان می کنند. تفریح باعث می‌شود انسان برای کارهای بزرگ قدرت پیدا کند. امام کاظم (علیه السّلام) می‌فرماید کسی که یک بخش از وقتش را به لذات حلال نگذارد، برای کارهای اصلی و آخرتی‌اش هم توان ندارد. لذات حلال آدم‌ها فرق دارد. مثلاً یک لذت حلال یک نفر این است که سینما برود، پارک برود، مسجد برود. تفریحش هم هست و برایش لذت دارد. .بعضی ها با یک قهوه و چایی یا رفتن به رستوران یا خوردن میوه لذت می برند. گاهی صحبت کردن با پدر ومادر و دیگران. اینها هم ارزشمند است و باعث شادی انسان می شود. شادی پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 29. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج16، ص 367. [3] . متقی هندی، كنزالعمّال: ج ،3 ص 37، ح 5354. قا 305

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12253
زمان انتشار: 15 فوریه 2021
| | |
زیرِ بارانِ رحمتِ ماه رجب

زیرِ بارانِ رحمتِ ماه رجب

سازوکار تغییرات نَفْس انسان در رحم زمانی ماه رجب 

انسان در ماه رجب در زیر باران وسیع رحمت الهی قرار می گیرد. 

زمان ها از نظر ساختار ریاضی با هم برابر هستند اما کیفیت تاثیر گذاری آنها در نفس انسان متفاوت است انسان اگر بخواهد گذشته خودش را جبران بکند... 

صوت

1 - زیرِ بارانِ رحمتِ ماه رجب

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12252
زمان انتشار: 14 فوریه 2021
| |
انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

خیر و برکت؛ جلسه14 ؛ 1399/10/30

انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

بحث‌مان دربارۀ عوامل برکت است. انجام کار خیر، ببخشش و انفاق، خوشرفتاریی و کوتاهی آرزوها، از مظاهر برکت عمر و زندگی انسان هستند. یکی از عوامل برکت، انجام کار خوب است. هر کار زیبا و نیکویی که انسان می‌‌تواند انجام بدهد، چه در حوزه‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، سبب برکتش می شود.

اهل بیت منشا خیر و برکت هستند. در زیارت جامعه کبیره می‌‌خوانید: «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ= اگر یادی از خیر شود، شما اول و اصل و فرع و معدن و جایگاه و انتهای آن خیر هستید». اگر اسم خیر بیاید، اول و آخر و معدن همه ابعاد خیر اهل بیت هستند. بنابراین، ما چون از فرزندان آنها هستیم، لذت خیر بیشتر در این است که ما شبیه به اصل خودمان یعنی خانواده آسمانی‌‌مان ‌‌شویم. روز قیامت آدم‌ها براساس میزان شباهت شان به اهل‌بیت جذب آنها می‌‌شوند. بنابراین، آدم باید عاشق خوبی باشد. چه در بُعد جمادی، چه در گیاهی، چه در حیوانی، چه در عقلی و چه در فوق عقلی. باید سعی کند دائماً از خودش خوبی و نیکی بروز بدهد. با کسی هم معامله نکند. اگر می‌‌خواهد نیکی بروز بدهد تا شبیه اهل بیت بشود، باید توقع دیدن، دیده شدن و تشکر را از خودش دور کند. این قشنگ نیست، حتی برای همسر، فرزندان. علامتش هم این است که اگر آنها ناشکری و ناسپاسی کردند، انسان ناراحت نشود. علت اینکه از دیگران هم نباید ناراحت شویم، این است که به خاطر خدا آن کار را انجام داده و این باعث می‌‌شود که به خداوند قرب و تشبه پیدا کنید. از آن طرف هم خدا میلیاردها به بنده‌‌اش خیر می‌‌رساند. ولی اکثر قریب به اتفاق بندگان شکر او را به جا نمی‌‌آورند و نافرمانی‌اش را می‌‌کنند: «قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ[1]= از بندگان من عدّه قلیلی شکرگزارند». رزق خدا را می‌‌خورند، نعمت خدا را استفاده می‌‌کنند. ولی خدا و اهل بیت را آزار می‌‌دهند. فرشته‌‌ها را آزار می‌‌دهند. این کاری است که اکثر ما انجام می‌‌دهیم. بنابراین، از دیگران ناراحت نشوید، و از خدا هم نافرمانی نکنید. ما باید در این جهت شبیه خدا شویم. یعنی اگر نافرمانی شدیم، اگر کسی قدر ما را ندانست، اگر کسی نمک خورد نمکدان شکست، اگر برای کسی زحمت کشیدیم و او ناسپاسی کرد، به ما بر نخورد. از کار خوبی که انجام داده ایم به هیچ وجه پشیمان نشویم. چون ما شبیه خدا می‌‌شویم و مزدمان را هم می‌‌گیریم. پس چه لزومی دارد که بگوییم: بشکند این دست که نمک ندارد. کاش این کار را نمی‌‌کردم، الان افسرده شدم، کاش از اول این کار را نمی‌‌کردم. انسان هیچ وقت نباید برای کار خیرش پشیمان شود. من این نکته را بارها عرض کرده ام که تنها کسی که می‌‌ارزد برایش به معنای واقعی زندگی کنیم، اله و معشوق اصلی ما، خداوند تبارک و تعالی یا خانواده آسمانی‌‌مان است. بقیه را به خاطر خدا دوستشان بداریم و احترام بگذاریم و به آنها محبت و خوبی ‌‌کنیم، اما وابسته‌شان نشویم. به این معنا که اگر قدر ما را ندانستند به ما برنخورد و ناراحت نشویم و یا فرو نریزیم. ما فقط و فقط برای دلبرمان، برای معشوق اصلی‌‌مان باید زندگی کنیم. کاری با کس دیگر نداریم. خدا هم هیچ کدام از کارهایت را نادیده نمی‌‌گیرد. همه کارهایت را هم می‌‌خرد و تو را دوست دارد. اهل بیت هم با ما همین‌طور هستند. بنابراین، دیگر دلیلی ندارد که انسان بخواهد بگوید یک دنیای بی‌‌معنا دارم. خیلی تاریک و غم‌‌انگیز است. چقدر آدم‌های بد پیدا می‌‌شوند. در حالی که باید بگوییم: اصلاً کاری با اینها نداریم. دنیای ما پر از خداست، زندگی مان پر از ارتباط با خانواده آسمانی ما است. به شادی آنها شاد هستیم. راز طول عمر در انجام کار خوب است امام علی (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «كَثْرَةُ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ‏ تَزِیدُ فِی‏ الْعُمُرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ[2]= زیاد كار نیك انجام دادن، عمر را مى‌افزاید و نام را پرآوازه مى‌سازد». کسی که زیاد کار خوب و نیک انجام می‌‌دهد، این موجب افزایش طول عمر و آبرو و محبوبیتش می‌‌شود. انسان نباید مشرک باشد و دنبال آبرو و محبوبیت و این چیزها در نزد مردم باشد، اما گاهی این چیزها لازم است. نه از نظر شخصی و حقیقی، بلکه از نظر حقوقی لازم است. مثلاً جوامع شیعه در کشورهای خارجی، همیشه حواسشان است که به فقرا برسند، غذا آماده می‌‌کنند و به زندانیان می‌‌دهند، همین باعث می‌‌شود که آوازه و آبروی اسلام و شیعیان زیاد باشد. یک پدر هست می‌‌خواهد همه فرزندانش او را دوستش داشته باشند. محیط خانواده گرم باشد یا محیط فامیلی گرم باشد، دستش هم می‌‌رسد و می‌‌تواند این کار را بکند. پس باید خیرات داشته باشد برای فرزندانش، خواهر و برادرانش، خاله‌‌ها، عموها، عمه‌‌ها، دایی‌‌ها. باید به فامیل برسد تا آن محبوبیت حفظ بشود تا از این محبوبیت بشود بهره‌‌برداری الهی کرد. اثر گناه‏ بر عمر انسان امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «مَنْ‏ یَمُوتُ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ یَعِیشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَعِیشُ بِالْأَعْمَارِ = آنها که بر اثر گناه می ‏میرند، از آن‌ها که با مرگ طبیعى از دنیا می روند بیشترند و آن‌ها که بر اثر نیکوکارى عمر مى کنند از آن‌ها که با عمر طبیعى زندگى مى نمایند زیادترند».(نقل از كتاب سفینةالبحار) خداوند برای انسان دو اجل می‌‌نویسد: «اجل معلق، اجل قطعی». امتها و تمدن‌‌ها هم همین‌طور هستند. گاهی فرد قرار است 60 سال زندگی کند، در این 60 سال گاهی گناه و معصیت می‌‌کند، طغیان می‌‌کند، گناهانی را مرتکب می‌‌شود که آن گناهان خودبه‌‌خود باعث کم شدن عمر او می‌شود. ساختار انسان یک ساختار ریاضی است. گناه مثل مریضی و مثل خوردن مواد آلوده است. با روح سازگاری ندارد. وقتی یک نفر معصیت خدا را می‌‌کند، لجبازی و مسخره می‌‌کند، سهل‌‌انگاری می‌‌کند، این نه با ساختار روحی‌اش سازگاری دارد و نه با بدنش. خودبه‌‌خود تعادلش را از دست می‌‌دهد و عمرش هم بی‌‌برکت می شود و از بین می‌‌رود. در نقطه مقابل، حضرت می‌‌فرماید: کسانی که عمرشان طولانی‌‌تر می‌‌شود، اینها با کار خوب عمر طولانی می‌‌کنند. اینها بیشتر از کسانی هستند که عمر معمولی می‌‌کنند. گاهی ممکن است یک نفر در 40 سالگی بمیرد، ولی از بس کارهای خوب انجام می‌‌دهد، یک دفعه عمرش دو برابر می‌‌شود. کسی که کار خوب می کند، شبیه خداست و نقش خدا را بازی می‌‌کند. هر کس روی زمین نقش خدا را بازی کند، و شبیه او بشود، به او خیر و برکت داده می‌شود. بخشش و انفاق، مال و عمر را زیاد می کند سومین عامل برکت، مربوط به داستانی است که حضرت امام کاظم (علیه السّلام) تعریف می‌‌کند. ایشان می‌‌فرماید: «كَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ صَالِحٌ وَ كَانَتْ لَهُ اِمْرَأَةٌ صَالِحَةٌ فَرَأَى فِی اَلنَّوْمِ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَدْ وَقَّتَ لَكَ مِنَ اَلْعُمُرِ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً وَ جَعَلَ نِصْفَ عُمُرِكَ فِی سَعَةٍ [وَ جَعَلَ اَلنِّصْفَ] اَلْآخَرَ فِی ضِیقٍ فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْآخَرَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ إِنَّ لِی زُوْجَةً صَالِحَةً وَ هِیَ شَرِیكَتِی فِی اَلْمَعَاشِ فَأُشَاوِرُهَا فِی ذَلِكَ فَتَعُودُ إِلَیَّ فَأُخْبِرُكَ= در بنى‌اسرائیل، مرد نیكى بود كه همسرى نیك داشت. در خواب دید كه به او مى‌گویند: «خداوند برایت فلان مقدار عمر قرار داده است و نیمى از عمر تو را در گشایش، و نیم دیگر را در تنگى گذارده است. براى خودت نیمه اوّل یا نیمه دیگر را انتخاب كن».آن مرد گفت: من همسر نیكوكارى دارم كه شریك زندگى من است. با او مشورت مى‌كنم و وقتى برمى‌گردى، به تو خبر مى‌دهم». این ادب خوبی است که زوجین با هم مشورت کنند. چون می‌‌خواهند کنار هم زندگی کنند. انسان عادل و صالح باید با اعضای خانواده‌‌اش مشورت کند که مثلاً می‌‌خواهم تصمیمی بگیریم. کسی که قرار است شریک زندگی باشد، حرمت دارد، او هم باید آسایش و آرامش داشته باشد و لذت ببرد و احساس نکند با تصمیمات تو در زندان افتاده است، این کار خوبی نیست. «فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ رَأَیْتُ فِی اَلنَّوْمِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَتْ یَا فُلاَنُ اِخْتَرِ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ تَعَجَّلِ اَلْعَافِیَةَ لَعَلَّ اَللَّهَ سَیَرْحَمُنَا وَ یُتِمُّ لَنَا اَلنِّعْمَةَ =صبح كه شد، آن مرد به همسرش گفت: در خواب، چنین دیدم. زنش گفت: فلانى! نیمه اوّل را برگزین و در انتخابِ عافیت بشتاب؛ باشد كه خداوند بر ما ترحّم كند و نعمت را بر ما كامل سازد». خوش‌‌بینی به خدا خیلی خوب است. خدا می‌‌گوید هر کس به من هر طور نگاه کند، من هم همانطور با او رفتار می‌‌کنم. اگر بدبین باشد به او بد می‌‌دهم، خوش‌‌بین باشد به او خوشی می‌‌دهم. «فَلَمَّا كَانَ فِی اَللَّیْلَةِ اَلثَّانِیَةِ أَتَى اَلْآتِی فَقَالَ مَا اِخْتَرْتَ قَالَ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ فَأَقْبَلَتِ اَلدُّنْیَا عَلَیْهِ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ وَ لَمَّا ظَهَرَتْ نِعْمَتُهُ قَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَرَابَتُكَ وَ اَلْمُحْتَاجُونَ فَصِلْهُمْ وَ بِرَّهُمْ وَ جَارُكَ وَ أَخُوكَ فَهَبْهُمْ= شب دوم كه شد، آن‌كه به خواب مرد آمده بود، آمد و گفت: «چه برگزیدى؟».گفت: نیمه اوّل را برگزیدم. گفت: باشد، خواسته‌ات پذیرفته است. از آن پس، دنیا از هر طرف به او روى آورد و چون نعمتش آشكار شد، همسرش به او گفت: با خویشاوندان خود و به نیازمندان، صله رحم و نیكى كن و به فلان همسایه‌ات و برادرت بخشش كن». این زن صالح روحیه‌‌اش الهی بوده، به مرد می‌‌گفته به خانواده‌‌ات برس، به نیازمندان برس، صله رحم بکن، نیکی بکن، به همسایگانت حواست باشد. رفتار بعضی از خانم‌ها به گونه ای است که اگر مرد بخواهد به مادرش، پدرش، خواهر و برادرش خدمتی کند، جرأت نمی‌‌کند. پوستش کنده است. باید پنهانی این کار را انجام بدهد. این خیلی زشت است که زن این طور رفتار کند. این زن نامبارک است. درحالی که مرد موظف است به پدر و مادر و خواهر و برادر، فامیل، اجتماع و مردم هم خدمت کند و باید برسد. « فَلَمَّا مَضَى نِصْفُ اَلْعُمُرِ وَ جَازَ حَدُّ اَلْوَقْتِ رَأَى اَلرَّجُلُ [مِثْلَ] اَلَّذِی رَآهُ أَوَّلاً فِی اَلنَّوْمِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ شَكَرَ لَكَ ذَلِكَ وَ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ سَعَةٌ مِثْلُ مَا مَضَى[3]= چون نیمى از عمر [مَرد] گذشت و از اندازه آن وقت، بیشتر سپرى شد، او همان مردى را كه در خواب دیده بود، دید و آن مرد به او گفت: «خداى متعال، كار تو را سپاس گفت و همه عمرت را مثل گذشته در گشایش قرار داد». یکی از اسماء خدا شکور است. «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[4]= پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است». خدا در قیامت از بندگانش به خاطر اینکه خوب و درست زندگی کردند، تشکر می‌‌کند. خوش‌رفتاری از عوامل برکت عمر است عامل بعدی خوشرفتاری با همسایه است. همسایه فقط همسایه خانگی نیست. بلکه کسی که جنب ماست، کنار ماست. گاهی انسان در اتوبوس نشسته و باید حواسش به بغلیش باشد. در این مسیر 10 ـ 12 ساعته مهربانتر باشد. در قطار نشستید شما بهتر باشید. در هواپیما نشستید شما بهتر باشید. در یک اردو می‌‌روید، یک مسافرت می‌‌روید، بهتر از همه باشید، کنار کسی در حرم نشستید، شما بهتر و مهربانتر باشید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «حُسْنُ‏ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةُ الدِّیَار[5]= خوش‌رفتارى با همسایه، مایه فزونى عمرها و آبادى سرزمین‌هاست». این حسن همجواری باعث می‌‌شود انسان شبیه خدا بشود. رحمانیت و رحیمیت پیدا می‌‌کند. از این رو، عمرش افزایش پیدا می‌‌کند. همسایه‌‌ها باید مثل فامیل‌‌ها با هم باشند. مهربان باشند و بتوانند به همدیگر اعتماد کنند. شب و روز انسان بداند که این همسایه (هو أنت) است. یعنی او خودت هستی. به خودت کمک می‌‌کنی. اگر دخترت یا پسرت بود با همسایه‌‌ات همان طور رفتار کن که با آنها می کردی. خوشرفتاری باعث آبادانی شهرها می‌‌شود. چون دیگر کسی دزدی، سرقت، ناراحتی، اختلاس، گرانفروشی، کم‌‌فروشی نمی کند. همه را مثل خودشان می‌‌دانند. آن کسی که قاچاق دارد، داروی قلابی می‌‌فروشد، داروی آلوده می‌‌فروشد، غذای آلوده می‌‌فروشد، در لبنیاتش، در روغنش، در مواد غذای‌اش چیزهای آلوده وارد می‌‌کند، این آدم وحشی است. این حسن همجواری ندارد. کسی که جنس را گران می‌‌فروشد، می‌‌خواهد جیب مردم را خالی کند. اینها دیگر انسان نیستند. برای همین خرابی و گرانی و معصیت و ویرانی ایجاد می‌‌شود. اگر همه با هم خوب باشند، شهرها آباد می‌‌شود و خیر و برکت هم بیشتر می‌‌شود. کوتاهی آرزوها موجب افزایش طول عمر است عامل بعدی خیر و برکت، کوتاهی آرزوهاست. آرزوها قیمت یک آدم را نشان می دهند. وقتی کسی آرزوهای پایینی، یعنی آرزوهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌» اش زیاد می‌‌شود، سهم بخش فوق عقلی و آخرتی‌اش کم می‌‌شود و سهم ابدیش را از دست می‌‌دهد. آدمی که در دنیا می‌‌خواهد به این چهار کمال برسد و فقط آنها را آباد کند، نمی‌‌فهمد سهم آخرتی اش را خراب می‌‌کند. نمی‌‌فهمد لذات آن طرف را از بین می‌‌برد. چون تمامش را در دنیا مصرف کرده. آدم عاقل این کار را نمی‌‌کند. خیلی از افراد 40 ـ 50 ـ سال 60 سالشان است، اما می‌بینیم چقدر آرزو و هوس ذخیره شده دارند. چقدر عُقده‌های گذشته را دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم[6]= اگر آنچه را برای شما ذخیره شده بشناسید بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمی‌شدید». اگر شما می‌دانستید چه چیزی برای شما ذخیره شده، هیچ وقت نسبت به گذشته حرص و جوش و غصه نمی‌خوردید. در گذشته ها، هر چه به شما نرسیده و نتوانستید به دست بیاورید، صلاح شما نبوده است، اما برای شما ذخیره شده است. اینها در آن طرف برای شما فرصت و دارایی است. اینها برای شب اول قبر به بعد گنج است. پس این خیلی مهم است که انسان آرزویش را کم کند. چون آرزو کشنده بدن است. سلولهای مغزی و قلبی و اساسی بدن را آرزو می‌کشد. عمر را کم می‌کند. مثلاً شخصی ثروت دارد. ولی آنقدر حرص و جوش می‌خورد که سوی چشمش کم می‌شود، ژن‌اش ضعیف می‌شود، بچه اش ضعیف به دنیا می‌آید. چون وجودش پر از آرزوهای پایینی است. آدمی که آرزویش کم است، سرش را می‌گذارد و راحت می‌خوابد. اما آدمی که دائماً حسرت دارد، سلولهای وجودش آرامش ندارد. یک خواب راحت ندارد، در وسط نعمت های خداست، اما حسرت دارد. این اصلاً نمی‌تواند از زندگیش لذت ببرد. خیلی‌ها که ظاهر ثروتمند را می بینند، آرزوی آن را دارند که جای او باشند. ولی این اصلاً سعادت ندارد و از داشته هایش لذتی نمی‌برد. عمر اینطور کم می‌شود. آرزوها باعث می‌شود انسان برای رسیدن به آنها گاهی جانش را به خطر بیاندازد. برکت/انجام کار خیر، بخشش، خوشرفتاری، کم کردن آرزو پی نوشت: [1] . سوره سبأ، آیه 13. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۵۲۶ [3] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص368. [4] . سوره فاطر، آیه 34. [5]. فیض کاشانی، الوافی، ج5، ص517 [6] . متقی هندی، كنزالعمال، ج ۶، ص ۶۱۴. قا 301

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12250
زمان انتشار: 14 فوریه 2021
| | |
نردبانی تا آغوش خدا

نردبانی تا آغوش خدا

چنددقیقه‌‌ی خوشمزه؛ از ذکر " أستغفرالله و أتوب إلیه " [ هرچه این ذکر را بیشتر بشناسی، پله‌های بیشتری از این نردبان، را بالا خواهی رفت. ]

یکی از لذت بخش ترین ایام ماه رجب آن موقعی است که تو نشستی روی سجاده ات و می توانی خلوت و با تمرکز بگویی «استغفرالله ربی و اتوب الیه».

صوت

1 - نردبانی تا آغوش خدا

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12245
زمان انتشار: 13 فوریه 2021
| | |
در ماه رجب، وضعیت عالم عادی نیست، اتفاقات خاصی رخ می دهد

در ماه رجب، وضعیت عالم عادی نیست، اتفاقات خاصی رخ می دهد

در ماه رجب، خیلی فضا برای جلب خیرها و دفع شرها مهیا است. ماه رجب ماه امید است. ماه رجب ماه حرام است و خداوند با دشمنانش هم در صلح است. ماه خیلی خاصی است.

درماه رجب، وضعیت عالَم، عادی نیست! اتفاقات خاصی رخ خواهد داد...

فقط باید نحوه‌ی رویارویی با آنها را آموخته باشیم. 

این حس که خدا دعوتم کرده دقیق ترین حس و درست ترین حس است اگر متوجه این نباشید فرصت را از دست می دهید. 

فیلم

1 - در ماه رجب، وضعیت عالم عادی نیست، اتفاقات خاصی رخ می دهد

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12239
زمان انتشار: 9 فوریه 2021
| | |
22 بهمن

22 بهمن

فیلم

1 - 22 بهمن

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed