www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12365
زمان انتشار: 13 ژولیه 2021
| |
اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 558؛ 1400/04/17

اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

بحثمان در موضوع اسراف بود که از عوامل دخول به جهنم است. اسراف یعنی زیاده‌روی در تغذیه و رشد ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی». چون زیاده‌روی در رشد این ابعاد وجودی انسان، عدم تعادل ایجاد می‌کند. یعنی انسان در یک بعد نسبت به سایر ابعاد، بزرگ‌تر می‌شود یا در سایر قوا ضعیف‌تر می‌شود. عدالت یعنی انسان به هر بعدی به اندازه خودش برسد. در روایت داریم که از ما نیست کسی که به‌خاطر آخرت، دنیای خودش را ترک کند. یا به خاطر دنیا آخرت خودش را ترک کند. دنیا اهمیت و جایگاه خودش را دارد، آخرت هم اهمیت و جایگاه خودش را دارد. در آموزه‌های اسلامی به ما این تعادل را یاد می‌دهند. مثلاً برای عبادت باید وضو بگیرید و غسل کنید.، اما اگر برای بدن آب ضرر داشته باشد، همان آب حرام است و باید تیمم کرد. بدن در دین اسلام مقدس است. سهل‌انگاری در آن، خیانت و معصیت بزرگی است. پس اسراف یعنی رسیدگی به یک بعد از ابعاد وجودی و فراموشی و سهل انگاری در سایر ابعاد.

گاهی افراد در معنویت مسرف می‌شوند. در روایت داریم که برای هر چیزی حدی وجود دارد ،غیر از یاد خدا. اما اگر قرار باشد عبادت به حقوق زناشویی، خانواده، علمی و بدنی لطمه بزند، حرام است. اسلام ما را امت وسط قرار داده است. امت وسط یعنی امت تعادل. یعنی باید تعادل را در همه بخش‌ها رعایت کنیم. در جلسات قبل به آیات این بحث اشاره شد. در این جلسه به روایات می‌پردازیم. خداوند در قرآن می فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[1]= بگو اى بندگانم كه زیاده بر خویشتن ستم روا داشته ‏اید، از رحمت الهى نومید مباشید، چراكه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزنده مهربان است». شأن نزول این آیه داستان غلامی به نام «وحشى» است که در میدان جنگ «اُحُد» بزرگ ترین جنایت را مرتکب شد، و عموى پیامبر (صلى الله‌علیه وآله) حمزه را به طرز ناجوانمردانه اى شهید کرد. وحشى مى‌خواست اسلام بیاورد، اما مى ترسید اسلامش مورد قبول واقع نشود که آیه فوق نازل گردید و او اسلام آورد. محبت‌های زیاد به فرزند هم نوعی اسراف است. چون فرزند آسیب‌های زیادی در آینده می‌بیند. اگر کسی در مسیر اسراف و زیاده‌روی در هر بخش از ابعاد وجودی اش قرار گرفت، تعادلش به هم می‌ریزد و دیگر نمی‌تواند خودسازی داشته باشد. بنابراین، ما در رحم دنیا هستیم و ماهیت جنینی داریم. باید شکل یک انسان متعادل را به خود بگیریم و وارد نظام برزخی شویم تا در آنجا متعادل باشیم. آدمی که اهل اسراف است و تعادل را نگه نمی دارد، زیاده خواهی دارد، در برزخ هم صورت انسانی ندارد. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «وَیْحَ اَلْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلاَحِ نَفْسِهِ وَ اِسْتِدْرَاكِ أَمْرِهِ= بیچاره اسرافكار! چه دور است از اصلاح نفس و جبران كار خود». بعضی‌ها وقتی وارد کار تجارت، پول و فعالیت اقتصادی می‌شوند، دیگر حلال و حرام‌ها را رعایت نمی‌کنند و حقوق دیگران را زیر پا می‌گذارد. این آدم مسرف است و نمی‌تواند نفس خودش را اصلاح کند و آسیب می‌بیند. پول درآوردن نباید به روابط جنسی، عاطفی، اخلاقی خانواده لطمه بزند. مسرف تابع میل و شهوتش است. از هر چیزی که خوشش بیاد و لذت ببرد، به آن می‌چسبد. مسرف تابع لذتش است. به‌خاطر لذت بردن اسراف می‌کند. اسراف در هر رشته‌ای، تعادل انسان را در شخصیتش به هم می‌زند و میل عبادی انسان را از بین می برد. میل دعایش را از بین می برد. میل زیارتش را از بین می برد. گاهی شخص آنقدر غرق در رشته اش در زمینه‌های مختلف می‌شود که از خود و اطرافیانش غافل می شود. از این‌رو، نمی‌تواند شوهر خوبی باشد، مادر خوبی باشد، فرزند خوبی باشد. چنین کسی سرباز خوبی برای امام زمان (علیه السلام) نیست. چون در رشته‌اش زیاده‌روی کرده، یعنی شخصیتش یک طرفه می‌شود. برای دوری از اسراف دعا کنیم در روایتی امام زین العابدین (علیه‌السلام) در دعای خود می‌فرمایند: «وامنَعْنی مِنَ السَّرَفِ وحَصِّنْ رِزقی مِن التَّلَفِ و وَفِّرْ مَلَكَتِی بالبَرَكَهِ فیهِ وأصِبْ بِی سَبیلَ الهِدایَةِ لِلبِرِّ فیما اُنفِقُ مِنهُ= و مرا از زیاده‌روى باز دار و روزیم را از تلف شدن نگاهدار و داراییم را با بركت دادن به آن افزون گردان و راه مصرف آن را در كارهاى خیر به من بنمایان». ما هم باید از خدا بخواهیم و برای دوری از اسراف دعا کنیم. باید از خدا کمک بخواهیم. اسراف باعث می‌شود دارائی‌های مهم‌تان را از دست بدهید. مثلاً زیاده‌روی در غذا خوردن موجب از دست رفتن سلامت و پولتان می‌شود. گاهی یک شخص با پول بازنشستگی، مالش برکت پیدا می‌کند و افراد زیادی در آن مشارکت می کنند. گاهی هم شخص با درآمد بالا مالش برکت ندارد و همیشه درمانده است. از خدا بخواهیم راه مصرف در کار خیر را به ما بیاموزد. گاهی شخص پول دارد و می‌تواند کلی کار برای رفع امام زمان (علیه‌السلام) بکند. ولی نمی داند در چه راهی مصرف کند. جهنم/اسراف پی نوشت: [1]. سوره زمر، آیه 53. قا/180

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12363
زمان انتشار: 4 ژولیه 2021
| |
تقوا، دژ محکمی است که شکست ناپذیر است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 132؛ 1400/04/10

تقوا، دژ محکمی است که شکست ناپذیر است

«اعلام التقی»، یعنی بدان که معصوم علم و پرچم تقواست. معصوم است که می تواند تقوا را به شما معرفی کند. نمی توان به امام معصوم ایراد گرفت. چون خارج از ولایت و متخصص، تقوا معنا ندارد. تقوا یعنی تخصص و ولایت. این دو، با هم عینیت دارند. از این رو، چیزی که تو را از امام دور می‌کند، بی تقوایی است.

بحث آثار تقوا را در فقرة «اعلام التقی» از زیارت جامعه کبیره در شرح کتاب آیت‌الله جوادی آملی می‌خواندیم. در این جلسه به بیست و دومین اثر تقوا می‌پردازیم. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى‌ دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِیلٍ، لَایَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَلَا یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ[1]= اى بندگان خدا! بدانید كه تقوا، دژى محكم و نفوذناپذیر است، اما هرزگى و گناه، خانه اى در حال فرو ریختن و خواركننده است كه از ساكنان خود دفاع نخواهد كرد و كسى كه بدان پناه برد، در امان نیست». حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره فرمودند: «استعاذه و پناه بردن به خدا، حریم امن الهی از شر شیاطین انسی و جنی است. هنگام تلاوت قرآن و غیر آن، یکی از آداب و دستورات دینی این است: «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْبِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ[2]= چون خواهی تلاوت قرآن کنی، اول از شر وسوسه شیطان مردود، به خدا پناه بر». اگر کسی در کنار پناهگاهی محکم و مستحکم باشد و مورد حمله درنده‌ای قرار گیرد، و پیوسته بگوید از شر این درنده به این پناهگاه پناه می‌برم، هرگز نجات پیدا نمی‌کند. بلکه باید اقدام عملی کند و وارد پناهگاه شود تا محفوظ بماند». همه آدم‌ها سهمی از شیاطین انسی و جنی دارند. قرآن به این مسئله تأکید می‌کند. شیطان حتی در هنگام قرائت هم به انسان حمله می‌کند. مثل نماز خواندن که افکار زیادی به ذهن‌تان هجوم می آورد و تمرکزتان را با خدا گل‌آلود می‌کند. از این رو، تنها چیزی که می‌تواند به داد آدم برسد و آن‌ها را دفع و خنثی کند، دو چیز است: عشق و معرفت. این یک وظیفه عقلی است که هر کس باید به دنبالش برود. بنابراین، کسی که سبک زندگی اش شیطانی است، سبک زندگی‌اش ارتباط با شیاطین جن و انس است، یک زندگی سرشار از غم و غصه و ناراحتی خواهد داشت. اینکه حضرت می فرماید تقوا دار حصن عزیز است، یعنی خانه‌ی محکمی است که نفوذناپذیر است. به شرطی که شما وارد آن خانه شوید. بی تقوائی یعنی سبک زندگی و روابطت را به قدری سست و بی‌اساس تعریف کنید که هر کس بتواند به تو حمله کند و تو نتوانی از خودت دفاع کنی. بی تقوائی فقط گناه کردن نیست. بی‌تقوائی پذیرش یک سبک زندگی غلط است. گاهی شخص آدم خوبی است، اما حاضر نیست تحول ایجاد کند. اینکه پیغمبر می فرماید: «بیشتر ناله های جهنمیان این بوده که امروز و فردا می کردند»، علتش این است که حاضر به تغییر نبودند. نمی‌توانستند تصمیم بگیرند که سبک زندگی و اخلاقشان را عوض کنند. چنین فردی می‌خواهد در همان جائی باشد که هم دنیایش را آباد کند و آخرتش هم آباد شود و آسیب هم نبیند. این ممکن نیست. حضرت می‌گوید این حصنی  است که تو باید داخل آن حصن بروی و سبک زندگی‌ات را تعریف کنی. این یک چیز مسلم است. شرط ورود به قلعه تقوا، توحید و ولایت است اگر کسی می‌خواهد وارد قلعه تقوا بشود، اول باید توحیدش را قوی کند. اگر توحید را جا بگذارید، با هیچ چیز دیگر نمی توانید جبران کنید. «كَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللَّهُ حِصْنی؛ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی، أمِنَ مِنْ عَذابی[3]= کلمه توحید (لااله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است». توحید یعنی شرک را خوب بشناسی، افکار ضد توحیدی را بشناسی. در محیط خانواده، در ارتباطات، در چینش فکری و مهندسی آرزوهایت اگر مسائل شرک‌آمیز را نشناسی، خوراک شیطان خواهی شد. توحید، توهمات و تخیلات نادرست را از انسان می گیرد. توحید را باید قوی کرد. شرط دیگر، ولایت است. اوج تقوا یعنی توحید و ولایت. اگر کسی اهل توحید و ولایت شد، در امان است. حتی اگر گناه هم بکند، باز شیاطین جنی و انسی دسترسی به اصل شخصیتش پیدا نمی کنند. ممکن است ضربه ای هم بخورد، اما او محفوظ می ماند و محفوظ هم از دنیا می رود. انسان اگر از توحید و ولایت فاصله بگیرد، یعنی از امام زمان (علیه السلام) دور بماند، در دام های مختلف جنی و انسی می افتد.  توحید به شما یاد می دهد حق چیست و باطل چیست. لذا مهمترین مسئله این است که انسان توحیدش را قوی کند. پیغمبر دعا می‌کند که «اللَّهُمَّ أَرنَا الْأَشْیَاءَ كَمَا هیَ= خدایا! اشیاء را آن طور كه هست به ما بنمایان». اگر اشیاء را آن گونه که هستند نبینید، توحیدتان خراب می شود و دچار شرک می شوید. در این حال، انتخابات، ارتباطات و مهندسی فکرتان همه غلط است. تصمیماتتان غلط است. اما توحید که باشد، شیطان نمی تواند به انسان نزدیک بشود و فکر غلط بدهد. اگر این بصیرت نباشد، تقوا معنا ندارد. تقوا یک کار عملی است. شما باید وارد پناهگاه بشوید. یکی از مظاهر تقوا، دشمن ستیزی و دشمن شناسی است تقوا یعنی تو بتوانی دشمنت را با هر چهره‌ای بشناسی. نظام فردی خودت را بشناسی. گاهی همسرت، بچه ات یا پدر و مادرت شیطان تو می شوند و باید بتوانی آن را بشناسی. اگر دشمن شناسی نداشته باشی، صرف عمل و دینداری، هزار آفت به او می زند. به همین دلیل، ما بیش از آنکه محتاج این باشیم که عمل کنیم و صورت های مقدس را تحصیل کنیم، نیاز داریم که فهم داشته باشیم و دشمن و آفت را بشناسیم. از این رو، در قاعده رشد می فرمایند: «اجْتِنَابُ‏ السَّیِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اکْتِسَابِ‏ الْحَسَنَات[4]= دورى كردن از بدیها برتر از انجام خوبیهاست». این اجتناب از ضعف ها مهمتر از کسب فضیلت‌هاست. گاهی با یک عصبانیت، فحش، حسادت، غرور، چشم و هم چشمی زحمات چهل ساله انسان را به عقب می اندازد. این مهم است. تقوا یعنی آسیب ها را خوب بشناسی و عملاً سبک زندگی و نوع ارتباطات را به گونه ای تنظیم کنی که وسط حمله شیاطین انسی و جنی قرار نگیری. پس باید ارتباطات و سبک زندگی را کنترل کرد. تقوا یعنی من روابطم را تنظیم کنم. آن چیزی که می‌تواند روابط را تنظیم کند، عشق به هستی خودم، عشق به الله و خانواده آسمانی‌ام است که حاضر نشوم از این‌ها جدا بشوم. یکی از بزرگترین بی تقوائی ها این است که فضای خانه فضای علمی و آموزشی نباشد. تقوا را باید در سطوح مختلف (شریعت، اخلاق و طریقت) تعریف کرد. اول تقوای عقیدتی مهم است. یعنی انسان شرک نداشته باشد. توحیدش قوی باشد. بی‌ولیّ نباشد. بدون متخصص معصوم نباشد. تقوای اخلاقی مهمتر از تقوای شریعت است. تقوای شریعت در آخرین مراتب قرار می گیرد. بی‌تقوائی فقط در مسائل ظاهری نیست. رأی ندادن یا رأی غلط دادن، نوعی بی‌تقوائی است. انتخاب افراد نامناسب برای رأی دادن، مصداقی از بی‌تقوائی است. پس ما باید تقوا را روی عمل بیاوریم. در تصمیم گیری ها و در امور کلان (اصول، اخلاق و فروع). از بالا باید شروع کنیم. ولی ما متاسفانه از پائین و از فروع شروع می کنیم. تقوا پی نوشت: [1]. نهج البلاغه، خطبه 157. [2]. سوره نحل، آیه 98. [3]. مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص 126. [4]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص 987. قا/171

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12362
زمان انتشار: 3 ژولیه 2021
| |
آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 557؛ 1400/04/03

آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

بدون حضور آب و نهر در بهشت، حس لذت انسان کامل نیست. وجود آب و پیوند عمیقی که انسان با آب دارد، حس حیات، زندگی و نشاط به انسان می‌دهد.

بحثمان درباره بهشت، با موضوع نهرهای بهشتی است. معماری بهشتی و مهندسی بهشت جایگاه مهمی در قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) دارد. به همین جهت، در وصف سخن از نهرهای جاری در باغهای بهشت است: «جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[1]= براى آنان در بهشت باغ‌هایى است كه از زیر آن جویها روان است». مسئله آب خیلی مهم است. صدای آب، فوق العاده زیبا است. در واقع این صدا، صدای سجده آب است. اگر انسان معرفت پیدا کند، صدای سجده آب را می شنود. محتوایی که این صدا دارد، حیات همه موجودات است. آب یکی از مونس‌های انسان در بهشت است. چون شعور و حضور دارد. اشیا و همه چیز در بهشت زنده هستند. قرآن می‌فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[2]= و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت‌دار آخرت است». دراین جلسه به دیگر توصیفات بهشت از زبان معصومین می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلال أَو مِن تَحتِ جِبالِ مِسكٍ[3]= جویبارهاى بهشت، از زیر تپّه‌ها و کوه‌های مُشك بیرون مى‌آیند». فهم دنیایی که ما از کوه یا تپه داریم، با هم اخروی آن، خیلی فرق دارند. نهرهای بهشت از زیر تپه یا کوه‌ها جاری می‌شوند و دارای بوی دل‌انگیز مشک هستند. در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «إِنَّ أَنهارَ الجَنَّةِ تَجرِی فِی غَیرِ اخدُودٍ، أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الثَّلجِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ، طِینُ النَّهرِ مِسكٌ أَذفَرُ، وَحَصاهُ الدُّرُّ وَالیاقُوتُ، تَجرِی فِی عُیُونِهِ وَأَنهارِهِ حَیثُ یَشتَهِی وَ یُرِیدُ فِی جَنّاتِهِ وَلِیُّ اللَّهِ، فَلَو أَضافَ مَن فِی الدُّنیا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَأَوسَعَهُم طَعاماً وَ شَراباً وَ حَلالًا وَ حُلِیّاً، لا یَنقُصُهُ مِن ذَلِكَ شَی‌ءٌ[4]= جویبارهاى بهشت، در شیارها جارى نیستند و از برف، سفیدتر و از عسل شیرین‌تر و از خامه، نرم‌ترند. گِل جویبار، مُشكى ناب است و سنگ ریزه هایش دُر و یاقوت‌اند و در چشمه‌ها و جویبارهایش تا هر كجا كه ولىّ خدا بخواهد و اراده كند، روان مى‌شوند. اگر ولی خدا بخواهد اهل دنیا را از جن و انس میهمان كند، مى‌تواند به همه آن‌ها خوراك و نوشیدنى بدهد و بر همه آنان، جامه و زیور بپوشانَد، بى‌آن كه چیزى از او كم شود». وسعت نهرهای بهشتی، تابع میل و اراده مومن است نهرهای بهشت تابع دو چیز است: اشتها و اراده. تا هر جائی که مومن می‌خواهد و دوست دارد، این رودها و آب‌ها جاری می‌شوند. نهرها جریان مزاحم ندارند. جریان اراده است. نهر جریانش تابع اشتها و اراده مومن است. نهر پیش او می آید. این مقام «کُن» است که برگرفته از این شریفه است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ[5]= فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند، به محض اینکه بگوید: موجود باش! بلافاصله موجود خواهد شد». یعنی هر چیزی برای ایجادش تابع اشتها و اراده‌ی مؤمن است. یا در جائی دیگر قرآن می فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعّم خواهید بود». هر چیزی که شما میلتان بکشد و لذت ببرید، در بهشت هست و محدودیتی در هر چیزی که می‌خواهد وجود ندارد. مقام کن در این روایت روی ولایت قرار گرفته است. یعنی کسی که دوست خداست. اگر کسی دوست شد، دیگر بهانه‌گیری و محدویت و نق و غر ندارد. حتی در دوستی، اوج روابط و نزدیکی است که در نسبت فامیلی وجود ندارد. در فامیلی عشق‌ورزی محدود است، اما در دوستی این‌طور نیست. عشق خیلی بالاتر است. کسی دوست خدا شده، از چیزی خوف و حزن ندارد. برای همین در دعا دعاریم: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِیَائَكَ‏ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ= و مرا از دوستانت قرارم بده که بر دوستانت ترسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند». همه چیز در بهشت زینت و آراستگی دارد. در بهشت چیزی از مؤمن کم نمی‌شود. سلطنت را ببینید. مؤمن اگر قرار باشد دنیا را تحمل کند، به‌ بخاطر شوقی است که به خانواده اصلی اش «انبیاء، اهل‌بیت، صدیقین و...» دارد که همه در بهشت حاضرند. از این رو، مؤمن فقط دو دلخوشی در دنیا دارد که او را نگه می‌دارد. یکی، دیدن مولایش، صاحب الامر (علیه السلام) و دیگری رفتن به مسجد، حرم، ذکر گفتن و بودن با دوستان و اولیاء الهی... . امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لِكُلِّ شَیْءٍ شَیْءٌ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یَسْتَرِیحُ إِلَى أَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ كَمَا یَسْتَرِیحُ اَلطَّیْرُ إِلَى شَكْلِه[7]= براى هر چیزى وسیله و اسبابى وجود دارد كه به‌وسیلۀ آن آسایش مى‌یابد و همانا مؤمن به وسیلۀ برادر مؤمن خود آسایش خواهد داشت، همان‌طورى كه پرنده با هم نوع خود اُنس و آسایش دارد». مؤمن رفیق مؤمنش است. وقتی او را می‌بیند، آرامش در وجودش می‌آید. چون رنگ الهی دارد. پس هر چیزی که رنگ الهی داشته باشد، مؤمن را نگه می‌دارد. در روایتی در توصیف نهرهای بهشتی امام کاظم (علیه السلام) درباره ماه رجب می فرمایند: «رَجَبٌ نَهَرٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ مَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اَللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ=رجب رودخانه ای در بهشت است كه سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل است. هر كه روزی از ماه رجب را روزه بدارد، خدای گرامی و بزرگ او را از آن رودخانه بنوشاند». همچنین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: «بَینَما أَنا أَسِیرُ فِی الجَنَّةِ، إِذا أَنا بِنَهَرٍ، حافَتاهُ قُبابُ الدُّرِّ المُجَوَّفِ، قُلتُ: ما هذا یا جَبرَئِیلُ؟ قالَ: هذا الكَوثَرُ الَّذِی أَعطاكَ رَبُّكَ، فَإِذا طِینُهُ مِسكٌ أَذفَرُ[8]= همچنان که در بهشـت می‌گشتم، به نهری رسیدم که بر دو کرانه‌اش، سراپرده‌هایی از درّ میان‌تهی بود. پرسیدم: این چیست ای جبرئیل؟ گفت: این همان «کوثر» است که پروردگارت به تو عطا فرموده است. دیدم گِل آن مشک ناب است». در کلام دیگری، حضرت فرمودند: «أَكبَرُ أَنهارِ الجَنَّةِ الكَوثَرُ تَنبُتُ الكَواعِبُ الأَترابُ‌ عَلَیهِ، یَزُورُهُ أَولِیاءُ اللَّهِ یَومَ القِیامَةِ[9]= بزرگترین نهر بهشت کوثر است که دختركان نورسیده و هم‌سال، بر آن مى‌رویند. دوستان خدا، در روز قیامت، به دیدن این نهر مى‌روند». پیامبر اکرم در شب معراج نهری دیده بودند که آن را این گونه توصیف می کنند: «لَمّا اسرِیَ بِی رَأَیتُ فِی الجَنَّةِ نَهراً أَبیَضَ مِنَ اللَّبَنِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَشَدَّ استِقامةً مِنَ السَّهمِ فِیهِ أَبارِیقُ عَدَدَ النُّجُومِ، عَلَى شاطِئِهِ قِبابُ الیاقُوتِ الأَحمَرِ وَالدُّرِّ الأَبیَضِ= شبى كه به معراج بُرده شدم، در بهشت، نهرى دیدم كه از شیر، سفیدتر و از شَهْد، شیرین‌تر و از تیر، راست‌تر بود و در كنار آن، ظرف‌هایی به شمارِ ستارگان وجود داشت و بر ساحلش، گنبدهایى از یاقوت سرخ و دُرّ سفید بود». درختان بهشت از دیگر ویژگی های بهشت، درختان آن است. در سوره واقعه می خوانیم: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ*وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ*  وَظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَ مَاءٍ مَسْكُوبٍ*وَفَاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ*لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ[10] =در سایه درختان سدر پرمیوه و بی‌خار* و درختان پربرگ سایه‌دار*و در سایه بلند درختان* و در طرف نهر آبهای روان زلال*و میوه‌های بسیار*که هیچ وقت منقطع نشود و هیچ کس بهشتیان را از آن میوه‌ها منع نکند». آبشارها و درختان بهشت یک ویژگی دارند که هیچ وقت قطع نمی شوند و محدودیتی هم ندارند. از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) سوال کردند: «یا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَد ذَكَرَ اللَّهُ فِی القُرآنِ شَجَرَةً مُؤذِیَةً، وَما كُنتُ أَرى‌ أَنَّ فِی الجَنَّةِ شَجَرَةً تُؤذِی صاحِبَها. فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: وَما هِیَ؟ قالَ: السِّدرُ، فَإِنَّ لَها شَوكاً! فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ»؛ یَخضِدُاللَّهُ شَوكَهُ، فَیَجعَلُ مَكانَ كُلِّ شَوكَةٍ ثَمَرَةً، فَإِنَّها تُنبِتُ ثَمَراً تُفتَقُ الثَّمَرَةُ مَعَها عَن اثنَینِ وَسَبعِینَ لَوناً، ما مِنها لَونٌ یُشبِهُ الآخَرَ[11]= اى پیامبر خدا! خداوند در قرآن از درختِ صدمه زننده‌اى یاد كرده است، در حالى كه من گمان نمى‌كنم در بهشت، درختى باشد كه به صاحبش آسیب برساند! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «چه درختى؟». گفت: كُنار؛ زیرا خاردار است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در [زیر] درختان كُنار بى‌خار». خدا خارهاى آن را قطع مى‌كند و به جاى هر خارى، میوه‌اى مى‌گذارد. این درخت، میوه‌اى مى‌دهد با 72 رنگ كه هیچ رنگى از آن، شبیه دیگرى نیست». ما اینجا حد اکثر می گوییم مادون قرمز و ماورای بنفش. این مقدار از رنگ را درک می کنیم. درحالی که بهشت رنگ آمیزی فوق العاده ای دارد که اصلا شبیه به هم نیست. بهشت/آبشار پی نوشت: [1]. سوره ابراهیم، آیه 23. [2]. سوره عنکبوت، آیه 64. [3]. محمدی ری شهری، بهشت و جهنم در کتاب و سنت، ج 1، ص93. [4]. همان، ص151. [5]. سوره یس، آیه 82. [6]. سوره زخرف، آیه 71. [7]. مجلسی، بحارالانوار، جلد۷۱، صفحه۲۳۴. [8]. محمدی ری شهری، [9]. مجلسی، بحار الأنوار: ج 8 ص 147 ح 72. [10]. آیات 28-32. [11]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث، ج1، ص156. قا/170

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12361
زمان انتشار: 26 ژوئن 2021
| |
تقوا، مرکبی است که صاحبش را به بهشت می‌رساند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 131؛ 1400/04/03

تقوا، مرکبی است که صاحبش را به بهشت می‌رساند

تقوا، استقامت و «نه» گفتن به هر چیزی است که انسان را محدود و انسان را از مسیر بهشت دور می کند.

در ادامه بحث شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «اعلام التقی» از کتاب شریف «ادب فنای مقربان» نوشته آیت الله جوادی آملی، 19 اثر از آثار تقوا خوانده شد. امروز به اثر بیستم آن می‌پردازیم.

حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّة= آگاه باشید که تقوا مرکب‌های راهوارند که مهارشان به دست سواره‌های آن‌ها سپرده شده، درنتیجه آنان را وارد بهشت می‌نمایند[1]». پس اثر تقوا این است که صاحب آن را به بهشت می رساند. این خطبه درباره تقوا و ضدتقواست. تقوا چیزی است که تو را سوار می‌کند و تا بهشت می‌برد. تقوا یعنی «نه» گفتن و استقامت در مقابل هر چیزی که میان تو و خدا را خراب می‌کند. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که می‌تواند تو را محدود کند. در تقوا انسان قدرت «نه» گفتن و مقاومت پیدا می‌کند. تقوا، انواع و اقسامی دارد. بعضی از اشکال تقوا در شریعت  است و بعضی در اخلاق و بعضی هم در اعتقادات است. تقوای عملی با عقوای اخلاقی و تقوای اعتقادی با هم فرق دارند. همانطور که جهنم و بهشت هایشان هم با هم فرق می‌کند. گاهی شخص در اثر عملش به بهشت می‌رود و گاهی شخص در اثر اخلاق به بهشت می‌رود  و گاهی هم در اثر عقایدش با حقایقش بهشتی می‌شود. جهنم هم همین‌طور است. گاهی انسان در اثر بی‌تقوایی در عمل، وارد جهنم می‌شود. گاهی بی‌تقوایی در خلقیات است. گاهی هم در افکار و گاهی هم در عقاید است که این خطرناک ترین نوع بی‌تقوایی است. در همین خطبه حضرت می فرماید: «أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی اَلنَّارِ[2]= بدانید كه خطاكاری‌ها همانند توسنان چموش و سركش اند كه خطاكاران را بر آن‌ها سوار كرده‌اند. آن اسبان لجام گسیخته، به ناگاه مى‌تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى‌كنند». در این کلام، تعبیر زیبایی از تقوا و گناه شده است. آدم‌های با تقوا و بی تقوا هر دو سیر می کنند. انسان بی‌تقوا سوار یک عمل بد یا اعتقاد بد یا فکر بد است. آن اخلاق بد یا عمل بد یا فکر بد، او را بند خودش کرده و تا جهنم می برد. این سه مقوله، مرکبی لجام گسیخته هستند که انسان را نمی اندازد، بلکه او را می برند. ظاهراً تو همه کاره هستی، ولی در حقیقت همه کاره نیستی. تقوا مانع فرو رفتن در شک و شبهات زمانه می شود باز در تعبیر دیگری حضرت فرمودند: «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ= تقوا انسان را از افتادن در شبهات نجات می دهد». آنجایی که شک است و انسان نمی داند که چه کار باید بکند، تقوا به او کمک می‌کند. درحقیقت با تقوا مانع از فرو رفتن در شبهات می‌شود. در کلام دیگری حضرت فرمودند: «إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ= تقوا دوستان خدا را از محرمات الهی باز می دارد». یعنی عامل بازدارندگی، دوستی است. اگر بخواهیم حریف شیطان شویم، نمی‌توانیم صرفا با قوای خود حتی عقلانیت این کار را بکنیم. مثلا شخص اخلاقش تند است و حریف خودش نمی‌شود. باید عشقی وجود داشته باشد که انسان به خاطر آن، از گناه کردن حیا کند. این عشق، می‌تواند خدا، فرشتگان و دوستان خوب باشد. پس عشق و محبت می‌تواند به انسان کمک کند تا حریف شیطان شود و سقوط نکند. همه آدم ها حجمی از طبیعت گرایی دارند که آن حجم از طبیعت، باید آب شود. ملکوت زمانی باز می شود که آن حجم از طبیعت گرایی را بردارید. نماز، عبادت، ریاضت و بچه‌داری باعث می شود که ذره ذره حجم پرده کم بشود و یک دفعه انسان به برزخ متولد ‌شود. حالا چرا برای ما باز نمی شود. چون حجم طبیعت مان بالاست. حتی با زندگی کردن‌مان هم طبیعت مان بیشتر می شود. عبادت هم که می‌کنیم، ولی باز طبیعتمان زیاد می شود. پس حواسمان باشد که وظیفه ما چیست؟ در کجا چه وظیفه‌ای داریم؟ فهم این مسئله خیلی مهم است. تقوا یعنی وظیفه‌ات چیست به آن عمل کن. تقوا یعنی اگر زنت احتیاج دارد که با او به یک پارک بروی، با او بروی. نه اینکه بلند شوی مجلس دعای کمیل یا حرم بروی. در اینجا حرم رفتن یا خواندن دعای کمیل ات عین بی‌تقوائی است. پس درک شرایطت چگونه است؟ این خیلی مهم است. تقوا، ابزار غلبه بر نفس سرکش است بیست و یکمین اثر تقوا عبارت است از این که بدانیم «ابزار غلبه بر نفس سرکش، رام کردن آن است». حضرت علی (علیه‌السلام) در این باره می فرماید: «وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى[3]= این نفْس خود را با تقوا ریاضت مى‌دهم». حضرت آیت الله جوادی آملی زیبا فرمودند: «به وسیله تقوا می‌توان چنگال سلطه خطاها بر جان را کوتاه و خویشتن را از نیش گناه آزاد کرد». تقوا انسان را از له شدن و آلوده شدن آزاد می‌کند. «أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا= بدانید تقواست که ریشه خطاها را قطع می‌کند». تقوا مرزی است که نمی گذارد ما وارد جهنم شویم. بنابراین، تقوا حیطه های مختلف دارد: عمل، اخلاق، عقاید. تقوا یعنی عملت را انجام بدهی و خلقیاتت بد نشود. قیافه برای کسی نگیری. اگر مدیر شدی، رییس بازی نکنی. به هر مقام و منصبی رسیدی، سعه صدر و تغافلت بیشتر شود. آثار تقوا پی نوشت: [1]. نهج البلاغه، خطبه 16. [2]. همان. [3] قا/169

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12359
زمان انتشار: 23 ژوئن 2021
| |
اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 556؛ 1400/03/27

اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

اسراف از گناهان کبیره است که در همه شئون انسان راه پیدا می کند. در قوای ادراکی مثل «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» و نیز در قوای دیگر مثل جنبه های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می تواند اسراف وجود داشته باشد. درواقع هنر یک انسان، این است که بدن و نفس اش را از زیاده روی حفظ کند. همان‌طور که بدن اگر کمبودی داشته باشد، گرفتار یک سلسله بیماری ها می شود و برای درمان آن نیاز به دارو و مکمل های غذایی دارد، در نفس نیز همین گونه است.

آن‌چه در عصر ما از بیماری ها تولید می شود، ناشی از کمبودها نیست، بلکه به خاطر زیاده‌روی هاست. هر چند که در بعضی جاها مردم در اثر جنگ مثل یمن، سوریه و فلسطین با کمبود غذا و آب مواجه هستند، ولی در اکثر جاها بیشتر مرگ و میرها بخاطر زیاده روی در غذا و خوردن است. اینها یعنی اسراف. اسراف چون زیاده روی هست، انسان را سنگین می کند، قدرت فهم، بصیرت، رؤیت، لذت، شادی و نشاط ارتباط با غیب را از انسان می گیرد. متاسفانه معنای «اسراف» که در قرآن کریم آمده، با معنایی که در فهم عامه وجود دارد، متفاوت است و دقیق ترجمه نشده است. اسراف در قوا، بیماری هایی مثل سوء ظن، بدبینی، بداخلاقی و انواع بیماری ها را در انسان ایجاد می کند. اسراف یعنی انسان تعادل را در دریافت و تغذیه قوایش از دست می دهد. انسان آنقدر به جسمش می رسد که روحش کسل می شود. یعنی آنقدر شام می خورد که دیگر نمی تواند نماز شب بخواند. آنقدر غذا می خورد که دیگر نمی تواند ذکر بگوید. تمرکزش از بین می رود و بدنش را سنگین می کند. بدنش را با اسراف از شادابی، ذکر، تمرکز و درک معنویات محروم می کند. چون می خواهد فقط به یک بعد از ابعاد وجودی اش برسد و این کار را خراب می کند. بعضی وقت ها شغل و رشته تحصیلی انسان به گونه ای است که بیش از اندازه با عقل سروکار دارد. زیاده روی در فعالیت های عقلانی نیز انسان را در جنبه های احساسی و عاطفی ضعیف می‌کند و انسان را بی خیال و بی غیرت نسبت به خانواده می‌کند. بعضی افراد در هنر زیاده روی می کنند. یعنی تمام وقتش را صرف دیدن فیلم، داستان، نمایشنامه و... می کند. ما چون سالک به سمت ابدیت هستیم، باید بدانیم که زیاده روی و اسراف در هر بخش، باعث می شود سهم بخش های دیگر خورده بشود و انسان از تعادل بیفتد. تعادل یعنی «شادی، آرامش و عشق». کسی که شاد نیست، یعنی در کارهایش زیاده روی و اسراف دارد. این اسراف، تعادل او را از بین می برد. کسی که نمی تواند رابطه محبت آمیز با دیگران داشته باشد، (همسر، پدرومادر، خواهر و برادر، دوستان، فرزند) یعنی در یک جایی زیاده روی و اسراف کرده است که الان آرام، قدردادن و شاکر نیست. اسراف و زیاده روی موجب محرومیت انسان از شفاعت اهل بیت می شود کسی که شاکر نیست و با جهان اطراف خود، حتی غذاها و میوه ها نمی‌تواند ارتباط درستی برقرار کند، متعادل نیست. وقتی متعادل نیست، یعنی یک جاهایی زیاده روی و اسراف کرده است. مثلاً در شغل یا رشته تحصیلی یا روابط عاطفی با دیگران یا تغذیه یا تخیلات یا توهمات یا تعقلاتش زیاده روی کرده است. اینکه حضرت امیر می فرماید «از محبین ما کسانی هستند که ما قدرت شفاعت آنها را نداریم، مگر بعد از 300هزار سال» برای همین است که زیاده روی و اسراف کرده و تعادلش را به هم زده است. برای همین هم از اهل بیت در قیامت فاصله می گیرد و از شفاعت آنان دور می‌شود. اسراف باعث می شود انسان در کنار انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین شادی و آرامش نداشته باشد. حتی نمی تواند به آنها محبت بورزد.   کسی که خاطرات بد گذشته اش را نگه می دارد، یعنی یک جائی در وجودش اسراف شده است. کسی که یاد گذشته ها می افتد و اذیت می شود، یعنی اسراف کرده است. وگرنه چطور ممکن است با دریای بی نظیری از کرامت های الهی روبرو باشد و یاد خاطرات بدش بیفتد. انسان هر چه بدی هم داشته باشد، باز به خاطر داشتن انبیاء، صدیقین و شهدا می تواند شاد باشد. خداوند هزار راه قرار داده تا انسان رشد کند و مفید باشد و در کنار امام زمان (علیه السلام) باشد. اسراف‌کار، تعادل شخصیتی ندارد اسراف زمانی رخ می‌دهد که تو خانه خوب داشته باشی، ولی یکسره ذهنت درگیر جای دیگری در فلان منطقه شهر باشد. اسراف یعنی در زن داری و شوهرداری زیاده روی کنی که نماز اول وقتت به تاخیر بیفتد. زیاده روی در سبک زندگی، باعث از دست رفتن حوصله در معنویات می شود. از همین ها معلوم است که در خانه و همسرداری زیاده روی شده است. پس اسراف تعادل را به هم می زند. اسراف نمی گذارد تو نماز شب بخوانی، گریه کنی، با قرآن و فرشتگان و انبیا دوست شوی. نمی گذارد تو به امام زمانت در دنیا برسی و در زیر چادرش فعالیت سالم داشته باشی. قرآن مجید این حقیقت را در قالب‌هایی زیبا بیان می‌کند و می‌فرماید: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ[1]= فرعون برترى جویى در زمین داشت و از اسرافكاران بود». گاهی انسان در خودشیفتگی و خودخواهی آنقدر زیاده روی می کند که حتی جرأت درگیر شدن با خدا را  هم پیدا می کند. «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ= و البته مسرفان همه اهل آتش دوزخند». مسرفین همان یاران آتش اند. اصحاب نار بودن خطرناک است. «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ[2]= و قطعا پیامبران ما با معجزه ها به سوى بنى اسرائیل آمدند، امّا بسیارى از آنان، پس از آن، در زمین اسرافكار شدند». یعنی اسراف نمی گذارد  تو حرف پیغمبر را بشنوی. تو را با دین و پیغمبر دشمن می‌کند. حوصله خدا را نداری. حتی وقتی معجزه و آیه هم برایت می آورند، آن را باور نمی کنی. پس اسراف فقط بیرون ریختن غذا نیست. اسراف مصادیق زیادی دارد مثل اسراف در محبت، اسراف در سؤال، اسراف در کینه، اسراف در سرزنش و... اسراف مانع بهشت رفتن است و جهنم ساز است. اسراف انسان را در مقابل همه انبیاء و کتب آسمانی نگه می دارد. حوصله ما را از خدا و غیب می گیرد. حتی حوصله خود انسان را از خودش می گیرد. جهنم/ اسراف پی نوشت:   [1]. سوره یونس، آیه 83. [2]. سوره مائده، آیه 32. قا/164

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12355
زمان انتشار: 14 ژوئن 2021
| |
سلام دادن از عوامل ایجاد برکت زندگی است

خیر و برکت؛ جلسه 20؛ 1400/03/15

سلام دادن از عوامل ایجاد برکت زندگی است

یکی دیگر از عوامل ایجاد برکت، سلام دادن هنگام ورود به خانه است. در ورود به خانه صرف نظر از اینکه کسی در منزل باشد یا نباشد، مستحب است که انسان سلام کند. چون فرشتگانی هم در منزل حضور دارند و هم با ما هستند. به اینها سلام کنید.

یکی از عوامل ایجاد برکت سلام کردن است. سلام یکی از اسماء الهی است. سلام، سلامتی جسمی و روحی می آورد. بخصوص اینکه انسان با نیت، سلام را بفرستد. یعنی متوجه باشد که آرزوی قلبی می‌کند و یک سلامتی را درخواست می‌کند. این اسم بقدری مبارک است که حضرت می فرماید به اندازه جدا شدن از همدیگر، حتی به فاصله یک درخت یا ستون، باز هم به یکدیگر سلام کنید. چرا؟ چون کلمات آثار وضعی دارند. اسماء الله هم همین طور است. حتی کلمات منفی هم  اثر و موج منفی دارند. حالا این خیلی مهم است که در خانه کلمات مثبت تولید شود. سلام یکی از آن کلمات دارای بار مثبت است. خوب است که در خانه حرف‌های مثبت و خوب به کار برده شود. حتی به شوخی کلمات منفی و بد به کار نبرید. انسان در طهارت نفسش باید تلاش کند ذهن و زبانش را طاهر نگه دارد. این هم ممکن نیست، مگر اینکه چشم و گوشش مراقبت داشته باشند. کسی که چشمش را به صحنه های ناپاک یا فیلم های ناپاک آلوده می کند، در حقیقت دارد خیالش را می سازد. این صحنه ها مفت به پای انسان تمام نمی شود. به محض دیدن، اثر خودش را دارد و تاریکی برای انسان می آورد. باید خیالات را کنترل کنیم، وگرنه در بخش واهمه شکست می خوریم. اگر در بخش واهمه شکست بخوریم، در بخش عقلی نیز شکست خواهیم خورد. شکست در بخش فکری و عقلی منجر می شود که بخش فوق عقل و معنوی هم آلوده شود. درنتیجه، دیگر نمی توان سر نماز تمرکز داشت. پس باید در ابتدا ملزم به طهارت جسمی باشیم. مثل وضو داشتن و استعمال عطر و... استفاده از کلمات خوب و درست مثل سلام، بقدری مهم است که ما در آخر نماز سه مرتبه سلام داریم. «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ/ اَلسَّلاَمُ عَلَیْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِینَ/ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ» لذا برای رسیدن به حقیقت سلام، فهم و تمرکز بر سلام لازم است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ فَإِنَّهُ یَنْزِلُهُ الْبَرَكَةُ وَ تَؤْنِسُهُ الْمَلَائِكَةُ= وقتی وارد منزل شدید، سلام بکنید، چون این باعث برکت و انس فرشته‌ها با شما می‌شود». (میزان الحکمه محمدی ری شهری؛ جلد : 5 ، صفحه : 383) منتظر سلام کردن کسی نباشیم. هر کس توقع سلام کردن از دیگران داشته باشد، نکبت و افکار منفی و تاریکی جذب می کند. توقع سلام داشتن، خیلی خطرناک است. یکی از سنت های پیامبر سبقت گرفتن بر سلام بود. همیشه زودتر از بقیه سلام می کرد. همچنین حضرت به بچه ها و کوچکترها سلام می کرد. هر چقدر انسان بزرگ تر می شود، باید سبقت و تعداد سلامش بیشتر باشد. سلام انرژی و قرب برای انسان می آورد. سلام کردن در منزل باعث ریزش برکت و جذب ملائکه می شود. با حذف ملائکه، شیاطین، وسوسه ها و افکار منفی دفع می شود.  بنابر این، از این قدرت و اسم اعظم الهی باید به نحو احسن استفاده شود. انتخاب نام نیکو از عوامل برکت است از دیگر عوامل برکت، انتخاب نام برای فرزندان، از اسم انبیا است. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و‌سلم) فرمودند: «إذا كانَ اسمُ بَعضِ أهلِ البَیتِ اسمَ نَبِیٍّ لَم تَزَلِ البَرَكَةُ فیهِم[1]= اگر نام بعضی از اهل خانه، نام پیامبری باشد، پیوسته در بین آنان برکت خواهد بود».(میزان الحکمه محمدی ری شهری؛ جلد : 5 ، صفحه : 383) اسم فرزند چه دختر چه پسر- خانواده‌ای که نام انبیا در آن است، هرگز برکت از آن خانواده نمی‌رود. چون اسم منشا اثر است. اسم هم در زندگی دنیایی اثر دارد و هم در زندگی آخرتی. پس در اسم گذاری باید دقت کنیم که چه نوع اسمی انتخاب می کنیم. اسم بد یا ضعیف باعث می شود انسان ضرر کند یا آسیب ببیند. بنابراین، یکی از کارهای خوب این است که اگر اسم مان ضعیف است، آن را عوض کنیم و اسم قدرتمند بگذاریم. هم‌چنین حضرت در کلام دیگری فرمودند: «مَن سَمّى بِاسمی یَرجو بَرَكَتی و یُمنی غَدَت عَلَیهِ البَرَكَةُ و راحَت إلى یَومِ القِیامَةِ= هر كس به امید بركت و میمنتِ من، به نام من نام گذارى كند، تا روز قیامت بركت به نزد او آمد و شد مى‌كند». هر کس نام فرزندش را به نام پیامبر بگذارد، به این نیت که مبارک باشد، برکت به سوی او خواهد آمد و تا قیامت برکت نمی‌رود. این برکت فقط مال دنیا نیست. در برزخ و آخرت هم کمکش می کند. سخاوت، تقوا، بخشندگی و صدق، از عوامل برکت زندگی هستند از دیگر عوامل اخلاقی برکت، این است که انسان اهل سخاوت، تقوا، بخشندگی و راستگویی باشد. بخشندگی یعنی خروجی داشته باشید. روح انسان مثل چشمه است که هر چقدر بیشتر از آن برداشت بشود، آب بیشتری جریان پیدا می‌کند. سخاوت و بخشندگی در 5مرحله‌ی «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» باعث می‌شود که انسان رویش بیشتری داشته باشد. خدا در قرآن صدها فرمول درباره یک زندگی خوب قرار داده است. از جمله این آیه کریمه «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى* وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى* فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى[2]= هر کس ببخشد و تقوا داشته باشد* و به نیکویی تصدیق کند، ما هم البته کار او را سهل و آسان می‌گردانیم». بخشش همراه تقوا یعنی طمع دنیایی نداشته باشد و برای خدا ببخشید. همچنین منت سر کسی نگذارید. اگر زنی یا مردی هستی، بر همسرت منت نگذار. اگر قدر هم ندانست، اشکالی ندارد. خدا قدر می داند. اصلاً قدر ندانستن انسان ها نسبت به محبت ها، برای ما یک درجه است. قدر ندانستن ها مثل داروی تلخ است. داروی تلخ شفادهنده است. اگر قدرندانستن ها و بی وفائی ها را به عشق خدا تحمل کردیم، روح شفا پیدا می کند و انسان را قوی می‌کند. پس محبت هایمان را به رخ کسی نکشیم و احساس باختن هم نکنیم. تقوا یعنی انسان کارش را فقط هدیه به خدا کند و پاداش را هم از خدا بخواهد. انتظار جبران و تشکر از دیگران را نداشته باشد. هر کاری می‌کند به خدا هدیه کند. شما هم وقتی رویش دارید، شبیه خدا می شوید. این مهم است. پس وقتی من قبول کنم و باور کنم که خروجی برای من قشنگ است و نسبت به آن صدق داشته باشم، این مرا شبیه خدا می کند و به من آرامش می دهد و باعث برکت زندگی می شود. نتیجه چنین باور و صدقی، این است که کارها آسان می شود. برکت/سخاوت پی نوشت: [1]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، جلد 15، [2].سوره لیل، آیات 7-5. ق/360

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12353
زمان انتشار: 9 ژوئن 2021
| | |
رئیس‌جمهوری که نمی‌بیند، انتخاب نکنید

رئیس‌جمهوری که نمی‌بیند، انتخاب نکنید

اشاره‌ی مقام معظم رهبری؛    رئیس‌جمهوری که نمی‌بیند، انتخاب نکنید لینک پخش و دانلود با کیفیت‌های مختلف

فیلم

1 - رئیس‌جمهوری که نمی‌بیند، انتخاب نکنید

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 12336
زمان انتشار: 26 می 2021
| |
صحت بدن علامت تقواست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 128؛ 1400/2/30

صحت بدن علامت تقواست

یکی از آثار مهم تقوا سلامتی بدن است. روح باتقوا همیشه آرامش و بدنی قوی دارد. حتی اگر بیماری جسمی هم داشته باشد، می‌تواند آن بیماری را با تقوا درمان کند.

بحث‌مان در شرح زیارت جامعه کبیره، در نشانه‌های تقواست. درباره آثار تقوا از شرح جامعه کبیره حضرت آیت‌الله جوادی آملی می‌خواندیم. از دیگر آثار تقوا این است که متقین از صحت و سلامت بدنی بیشتری برخوردار هستند. گاهی آسیب‌های انسان در زندگی در جنبه‌های بدنی، در اثر جهاد و جنگ است. مثلاً جبهه رفته و آسیب‌هایی دیده است. این مشخص است که در اثر تقوا و وظیفه شرعی چنین مشکلاتی برایش پیش آمده است. گاهی هم این آسیب‌ها در اثر بیماری‌های ارثی است. مثلا شخص از مادر یا پدرش بیماری ارث برده. به میزان اذیت‌هایی که شخص در طول زندگی‌اش می‌کشد، هم درجه آخرتی برایش مقرر می شود و هم کفاره گناهانش است. این هم امتحان الهی است. اما گاهی انسان خودش بیماری را تولید می‌کند. بین روح و جسم رابطه وجود دارد. ما یک جسم نداریم که ظرفی باشد و روحی داخل آن قرار بگیرد، بلکه جسم و روح، یک حقیقت واحد هستند. جسم ظهور بخش روحی ما و مرکب نفس ماست و همیشه با ما است. با وفات‌مان بدن مادی‌مان می‌ماند و روح‌مان به برزخ منتقل می‌شود. این بدن بخشی از نفس ماست. شأنی از شئون نفس ماست. مرتبه‌ای از مراتب نفس ماست. لذا وقتی‌ بدن تغذیه‌ی بد داشته باشد، روحتان مریض می‌شود. مثلاً اگر کمبود آهن یا روی داشته باشید، در رفتار انسان نشان می‌دهد. یعنی ضعف جسم، ضعف روح می‌آورد. آسیب‌پذیری جسم، آسیب‌پذیری روح را در پی دارد. حضرت می‌فرماید: «إِنَّ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ [1]= از صحت بدن تقوای قلب است». تقوای قلب، یعنی قلب به سمت چیزهایی که مضر، محدود و خطرناک هست، نرود. چون انواع و اقسام بیماری‌ها و دردها به سراغ انسان می‌آید. روح مشکل و کمبود دارد. وقتی این کمبود باشد، سردرد و مریضی می‌آید. بی‌کلافگی، بدن درد، استخوان درد و... قلب که تقوا داشت و سراغ گناه نرفت، آرامش دارد. بدن قوی است. این اگر بیماری جسمی هم داشته باشد، وقتی که روح قوی باشد، می‌تواند آن بیماری را حتی درمان کند. ولی روح اگر بی‌تقوا باشد، با یک سرطان کوچک از بین می‌رود. قلب باتقوا و قلب قوی، اگر مریضی سخت هم داشته باشد، سرحال است و به کارهای علمی‌اش می‌رسد. چون روح قوی است. روح باتقوا باعث می‌شود بدن ضعیف که از صدتا جوان که ورزشکار هستند، قوی تر کار کند. روح تا درست نشود، بدن نمی‌تواند به کارهایش برسد. بدن سالم در دست یک روح ضعیف و بی‌‌تقوا زمین گیر می‌شود. ولی یک بدن معلول با یک روح پرتقوا و قوی، از ده نفر آدمی که  بدن سالم دارند بیشتر کار می‌کنند. با نیت قوی بدن دچار ضعف نمی شود امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «ما ضَعُف بَدَنٌ عمّا قَوِیَتُ علیه النّیّة[2]= وقتی نیّت و اراده آدم قوی باشد، بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌شود». بعضی‌ها با این‌که بدن ضعیفی دارند، ولی کارهای خیلی بزرگی انجام می‌دهند. چون تقوا دارند. یکی از مصادیق تقوا این است که در جایی که لازم است نخوریم، نباید بخوریم و در جایی که لازم است باید بخوریم. چون اسارت انسان در مزه، ابدیت را از انسان می‌گیرد و خوراکی‌های بهشتی را بر ما حرام می‌کند.  بنا براین، از آثار تقوی این است که انسان به بدنش حرمت می‌گذارد. بدن خیلی مقدس است و حرمت دارد. بی تقوایی باعث آسیب رسیدن به بدن می‌شود. تقوا که آمد، بدن سالم می شود. [1]. غرر الحكم و درر الكلم (التمیمی الآمدی، عبد الواحد بن محمد) ، جلد : 1 ، صفحه : 178. [2]. میزان الحكمة (المحمدی الری شهری، الشیخ محمد) ، جلد : 4 ، صفحه : 3410 قا/169 تقوا/صحت بدن

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12335
زمان انتشار: 24 می 2021
| |
اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 554؛ 1400/02/30

اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

یکی از مسائلی که انسان را به جهنم می‌کشد و بسیار هم خطرناک است، اسراف است که متأسفانه به ما خیلی نزدیک است. این بیماری از آسیب‌هایی بسیار جدی تلقی می‌شود. اسراف از بیماری هایی است که همراه ما است و باید با آن درست برخورد کنیم تا بتوانیم از جهنم آن نجات پیدا کنیم.

این بیماری، علاوه بر اینکه یک بیماری جوارحی است، بیماری جوانحی هم هست. در بیماری جوارحی، شخص اهل نماز و روزه نیست، اما در بیماری جوانحی، شخص حسود، بداخلاق، غصه خور و... است. این جهنمش بدتر، طولانی‌تر و دردناک‌تر از جهنم جوارحی است. اسراف، صفتی است که همه ابعاد وجود شخص را دربرمی‌گیرد و ممکن است شخص در همه مسائل مالی اسراف کند که این نوعی عمل است. مثلاً ممکن است فرد در مصرف هزینه‌های زندگی‌اش اسراف داشته باشد، یا لباسی بپوشد که شایسته و در شأنش نیست، ولی آن را می‌خرد. گاهی اسراف در بخش‌های دیگری هم‌چون بخش‌های حیوانی و علمی و حتی در بخش‌های معنوی رخ می دهد. مثلا خانواده نیاز به پول دارند، ولی مرد کل پول را می‌دهد و می‌رود. این درست نیست. ما باید بدانیم که ما امت متوسط و میانه هستیم. از یکطرف نباید زیاده‌روی کنیم، و از طرف دیگر نباید بخل و خساست داشته باشیم. پس سخن از اسراف گاهی از نوع جهنم اعمال است. گاهی هم در اخلاق است. مثل محبت بیش از حد به یک بچه. این نوعی اسراف است. همان‌طور که آب دادن زیاد به گل، موجب خرابی و فساد آن می‌شود. بچه هم همین‌طور است. محبت زیاد باعث یاغی شدن، لوس شدن، خودشیفتگی، زودرنجی و حساس شدن ان می‌شود. شخص مسرف نجات پیدا نمی‌کند و رستگار نمی شود. پس اسراف از گناهان کبیره است. یعنی گناهی که وعده عذاب برایش داده شده است. یعنی جهنم رفتنش قطعی است. در این راستا به سراغ قرآن می رویم که ببینیم چه عواقبی برای اسرافکار بیان می‌کند: می‌فرمایند: «یا قَوْمِ مالى أدْعُوكُمْ إلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنى إلَى النّارِ= و ای قوم! چرا من شما را به راه نجات (و طریق بهشت) دعوت می‌کنم و شما مرا به سوی آتش دوزخ می‌خوانید؟». این اتفاق زیاد می‌افتد. خیلی وقت‌ها ناخواسته بچه ها، همسر و اطرافیان،‌ ما را به جهنم دعوت می‌کنند، درحالی‌که ما آن‌ها را به بهشت و نجات دعوت می‌کنیم. «تَدْعُونَنى لأكْفُرَ بِاللّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ وَ أنَا أدْعُوكُمْ إلَى العَزِیزِ الغَفَّارِ= شما من را دعوت می‌کنید که به خدا کفر بورزم و شرک بورزم، و من شما را دعوت می کنم به سوی خدای عزیز و غفار». فکر نکنید این مسئله فقط برای زندگی دوران پیامبر اسلام بوده است. نه. الان خیلی از زندگی‌ها به گونه‌ایست که پدر و مادر بی‌ایمان، یا ضعیف الایمان، بچه‌هایشان را به کفر و شرک به خدا دعوت می‌کنند یا مثلا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده که مهریه باید کم باشد. ولی چقدر خانواده ها هستند که این را قبول ندارند. یا قرار دادن شرایط‌ سخت برای ازدواج جوانان یا انتخاب مکان زندگی که باید در فلان محله زندگی کنم. اینها همه مشرکانه است. در جامعه امروزی، خرافات الی ماشاء‌الله وجود دارد. چیزهایی که مردم برایشان نقش در سعادت و شقاوت قائل هستند. مثلاً شان یا، بخت که می‌گویند شانسش یا بختش خوب نیست و... . «لا جَرَمَ أنَّ ما تَدْعُونَنى إلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فى‌الدُّنیا ولا فِى‌الآخِرَةِ وَ أنَّ مَردَّنا إِلى‌اللّهِ وأنَّ المُسْرِفینَ هُمْ أصْحَابُ النَّارِ[1]= بی‌شک آنچه شما مرا به سوی او می‌خوانید (از بتها و فراعنه و معبودان باطل) آن هیچ دعوتی (و اثر سودمندی) در دنیا و آخرت ندارد و محققاً (بدانید که در قیامت) بازگشت ما به‌سوی خداست و البته مسرفان (ستمکاران فاسق در آنجا) همه اهل آتش دوزخند». آن چیزی را که شما مرا به آن دعوت می‌کنید، این خرافات و اعتقادات غلط، نه فایده‌ی دنیایی دارد و نه فایده‌ی آخرتی. قابل دعوت نیست وکسی نباید به آن دعوت کند. ارزشی ندارد که بخواهد من پیشنهاد به کسی بدهم. مسائلی مثل مد که هیچ پایه و اساسی ندارد، ولی مردم به آن ارزش می‌دهند یا روز ولتناین که این هم در کشور ما به آن توجه دارند و بزرگداشت دارد. چقدر آدم‌ها هستند که این خرافات را می‌پذیرند. مردم وقتی با معصوم ارتباط نداشته باشند، سقوط شان در خرافات حتمی است. پول، وقت، عمر و استعداد را سر مد می‌گذارند؛ سر چیزی که شرک‌آمیز است. نفس پذیرش این خرافات، شرک است. شرک یعنی چیزی که آن را منشأ اثر بدانید. درحالی که آن منشأ اثر نیست و حقیقت و قدرت و نقشی ندارد. اسراف کار عذاب 300هزار ساله دارد روایت بعدی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرماید: «اِعمَلوا وأطیعوا لاتَتَّكِلوا ولاتَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‌ِ عزّ و جلّ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفینَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَةٍ= عمل كنید و فرمان ببرید، تكیه نكنید و كیفر خداى عز و جل را دست كم نگیرید، زیرا در میان زیاده‌روان، كسانى هستند كه شفاعت ما به آنان نمى‌رسد، مگر پس از 300 هزار سال عذاب». چون با رب سر وکار داریم. در بین مسرفین کسانی هستند که شفاعت ما به آن‌ها نمی‌رسد، مگر بعد از عذاب 300هزار سال. مسرف یعنی کسی که زیاده‌روی می‌کند و از حق فاصله می‌گیرد. در اخلاقش، در عملش، حتی در معنویاتش. زن و بچه‌اش نیاز اقتصادی دارند، نیاز مالی دارند، نیاز عاطفی دارند، و... اما این آقا 15روز سفر به کربلا رفته. خدا عمری که به ما داده، باید در جهت او و رسیدن به او صرف کنیم. ولی آنقدر در جنبه‌های پایینی وقت‌مان را پر کرده ایم و اسراف داریم که اصلاً وقت برای بخش انسانی‌مان نمی‌گذاریم. چقدر آدم‌ها به‌خاطر این بیماری، زندگی‌شان را از دست دادند. جهنم/اسراف قا/168

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12333
زمان انتشار: 12 می 2021
| |
روز بازگشت به فطرت

روز بازگشت به فطرت

در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه دار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پی در پی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگی های ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آن هاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمی گردند . امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر می نگرد و با اشاره به روز عید می فرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید (1) ; این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است .»

بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتی ها و پلیدی ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است . عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا رامی توان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت » است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافته اند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیت ها مبتلا شده و از حقیقت خود دور می شود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی می گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاش های خویش به یک زندگی نوین دست می یابد، که می توان آن را «بازگشت به خویشتن » نامید . اعمال شب و روز عید فطر محورهای اصلی خطبه عید فطر امام علی علیه السلام عید فطر، ندبه دلتنگی در فراق امام عصر عج در روز عید فطر گوئی یک مسلمان از نو متولد می شود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام، روزه داران در شب عید فطر از تمام آلودگی ها و پلیدی ها پاک شده اند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نموده اند . آن حضرت چنین می فرماید: «واعلموا عباد الله! ان ادنی ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (2) ; ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است، این است که فرشته ای در روز آخر ما مبارک رمضان به آن ها ندا می دهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد .» شیخ مفید می نویسد: اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیب های آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثواب های بسیاری برای روزه داران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاش های شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شده اند، حالت سرور و نشاط دارند . در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان می باشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همه اش علامت شادی و سرور و از روی حکمت می باشد (3) . مراتب روزه داران در عید فطر بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس می کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست . زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت می نگرد و از آن بهره می گیرد . زمینه ها، ذهنیت ها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد . به همین جهت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره (4) روزه دارانی را که به عید سعید فطر وارد می شوند، به پنج گروه تقسیم می کند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح می دهد . ایشان در مورد پایین ترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر می نویسد: «گروهی از روزه داران حقیقت روزه را نشناخته اند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خود داری می کنند و این را نوعی طاعت می شمارند و خود را منت دار خداوند می دانند . آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر می کنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند .» وی عالی ترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزه داران عارفی می داند که لذت ندای خدای «جل جلاله » ، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زنده داری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر (5) آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفته اند . خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول می پذیرد و آن ها را به مقام قرب نزدیک می نماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء می نشاند و از «جام اوفی » به آن ها می چشاند و به مقام «او ادنی » می رساند (6) . آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند: ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو عید کسان غره شوال و عید من آن ساعتی بود که ببینم جمال تو حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر می توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آن ها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان می باشد . از زکات فطره می توان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشده اند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پل ها و راه ها و بیمارستان ها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز می توان از این بودجه مردمی استفاده کرد . همچنین با این بودجه می توان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسه های دشمنان قرار دارند یاری کرد . مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام می شود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان - که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه می کردند - ، در روز عید فطر جامه عمل می پوشانند . گذشته از این ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام می شود، نوعی بهره گیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است . بدین جهت گفته اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره می باشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود: «تخففوا تلحقوا (7) ; سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید .» رسیدن به وصال حق باگران باری و تعلقات بسیار سازگار نیست . خداوند متعال می فرماید: «قد افلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی » (8) ; «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات، ] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند .» یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره می باشد . در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه و آله روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند (9) . تعظیم شعائر اسلامی خداوند متعال می فرماید: «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » (10) ; «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست .» تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگی های عید سعید فطر می باشد . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی می بخشد . یک مسلمان باید از راه های مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راه ها بیان شعارهای مذهبی است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر (11) ; عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید .» و در حدیث دیگری می فرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس (12) ; عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید .» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز چنین می کرد . آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون می آمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله » و «الله اکبر» سر می داد و حتی در میان خطبه ها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار می نمود . حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر می فرماید: «تکبیر، تعظیم و زرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایت ها و نعمت های پروردگار جهانیان می باشد . (13) » تقویت وحدت مسلمانان اجتماع روز عید فطر می تواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاری های همدیگر آگاه می شوند . در این گردهمایی بغض ها و کینه ها تبدیل به دوستی و همدلی می شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر می کنند . عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است . حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر می داند و می فرماید: «اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا وسرورا ولاهل ملتک مجمعا ومحتشدا (14) ; پروردگارا! ما به سوی تو برمی گردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی .» حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می فرماید: «انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعا یجتمعون فیه ویبرزون لله عزوجل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید ویوم اجتماع ویوم زکات ویوم رغبة ویوم تضرع و . . . فاحب الله عزوجل ان یکون لهم فی ذلک مجمع یحمدونه فیه ویقدسونه (15) ; روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمت هایش تعظیم کنند . پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و . . . است . پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند .» عید فطر و حرکت های سیاسی در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفته اند . در این مورد می توان از حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنی امیه نام برد . وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد . سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال 129 ق در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند (16) و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض ساختند . حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان می دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت می یافتند و می توانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهره برداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت . برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصه ای از آن واقعه را می خوانیم: بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، عید فرا رسید . مامون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند . امام رضا علیه السلام به فرستاده مامون فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت می دانی [ . بنا، بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم] . مامون پیغام داد که: من می خواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند . پیغام ها از سوی مامون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمی داری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون می آمدند، خواهم آمد . مامون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان . آن گاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند . با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند . هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت . دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند . آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد . آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباس هایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش - که آنان نیز چنین کرده بودند - به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند . موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا7 و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند . شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش های خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می رفت و هر ده قدم یک بار می ایستاد و سه تکبیر می گفت . یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند، ] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد . مامون هم فورا کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم کفش های خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد . (17) این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا7 را برای شکست سیاست های شیطانی مامون نشان می دهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیره اهل بیت 7 و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان می کند . پی نوشت ها: 1) نهج البلاغه، حکمت 428 . 2) امالی شیخ صدوق، ص 100 . 3) مسار الشیعة، ص 30 . 4) ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجسته ای در حوزه علمیه قم بود، در سال 1343ق به دیار حق شتافت . در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آن ها می توان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد . در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد - و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت - با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت . 5) سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض می شود . او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره می گردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید می آید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان می کند . در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد .(فرهنگ علوم عقلی، ص 300). 6) برگرفته از المراقبات، ص 334 . 7) نهج البلاغه، خطبه 21 . 8) اعلی/14 و 15 . 9) تفسیر المیزان، ذیل آیه 14 سوره اعلی . 10) حج/31 . 11) کنزالعمال، ح 24094 . 12) همان، ح 24095 . 13) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 122 . 14) صحیفه سجادیه، دعای 45 . 15) وسائل الشیعه، ج 7، ص 481، ح 4 . 16) تاریخ طبری، ج 6، ص 26 . 17) اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام، حدیث 7 .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed