www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 4592
زمان انتشار: 3 اوت 2019
| |
مهارت فکر کردن را باید آموخت

مهندسی فکر، جلسه 7، 88/02/26

مهارت فکر کردن را باید آموخت

شاید در آغاز تفکر، انسان نتواند خودش به تنهایی فکر کند؛ یا به عبارتی این مهارت را درست بلد نباشد. در این صورت نیاز به استاد و کتاب و مربی دارد و باید با سکوت و آرامش و تمرکز بنشیند تا استاد بیاید او را شفاعت کند. یعنی با او «شفع» شود. شفع یعنی جفت شدن. پس شفاعت یعنی جفت شدن. یعنی استاد بیاید و دست فکرش را بگیرد و آن را آرام آرام بالا بکشد. مثل مادری که دست بچه‌­اش را می‌گیرد و به او راه رفتن یاد می‌دهد و بعد از یک مدت، او را رها می‌کند. چون دیگر خودش بلد است راه برود.

چرا یکساعت تفکر معادل 70 سال عبادت حساب شده است؟ فکر در نفس انسان، از یکسال تا 70 سال برای ابدیتش تاثیرگذار است. بحث زمان، بحث خیلی مهمی است. یکساعت دنیا، هزاران سال آخرتی است. بنابراین، وقتی معصوم ع می‌گوید یک ساعت فکر، شما را یکسال تا 70 سال جلو می‌اندازد، یعنی این یک ساعت تفکر، یکسال تا 70 سال ممکن است میلیونها سال در آخرت به نفع شما باشد. یعنی این 70 سال در مقیاس دنیاست. اگر به مقیاس آخرت حساب شود، هزاران و صدها هزار و میلیون‌ها سال برای انسان کار می‌کند. چه بسا انسان در آخرت، در اثر یکساعت فکر کردن در دنیا، نجات پیدا کند و جلو بیفتد. برای روشن شدن مطلب، از فرمول «بحث نسبت» مثلا می‌زنیم. بحث نسبت همان «رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا» می‌باشد. در رحم مادر یک جهش کروموزومی ممکن است در عرض چند ثانیه اتفاق بیفتد. اما همین جهش چندثانیه‌ای، بر جنین تاثیری می‌گذارد که او را بعد از تولد، چند ده سال در دنیا عقب می‌اندازد و زندگی او را مختل و دردناک می‌کند. یعنی اگر عمر طبیعی یک انسان را 70 یا 80 سال در نظر بگیریم، یک جهش دو یا سه ثانیه ای جنینی، او را 70 یا 80 سال دنیایی گرفتار می‌کند. وقتی که ما در دنیا آسیب می‌بینیم و آن را ترمیم نکرده به آخرت برویم، ترمیم آن در آنجا سالها طول می‌کشد. همانطور که علی(علیه‌السلام) درباره جبران یک گناه در مقیاس آخرت فرمود: چه بسا انسان به خاطر یک گناه، صد سال مجبور باشد در جهنم بماند تا اثر یک گناه را از بین ببرد. درباره چه چیزهایی فکر کنیم؟ این که ما درباره چه چیزهایی فکر کنیم، یک فرمول و دستور مهم است. خیلی وقتها عزیزان از ما سؤال می‌کنند اینکه در اسلام، قرآن و روایات این همه سفارش شده به فکر کردن؛ ما درباره چه چیزی فکر کنیم؟ ما هر وقت تنها می‌شویم و می‌خواهیم فکر کنیم، ذهنمان می‌رود جاهایی که دوست نداریم و خوش‌مان نمی‌آید. برای پاسخ به این سوال، به آیات و روایات مراجعه می‌کنیم:1) تفکر در قدرت خداوند 2) تفکر در آیات و نشانه‌های خداوند. 1) یکی از چیزهایی که باید راجع به آن فکر کنیم این است که در روایتی از امام صادق علیه‌السلام اینگونه بیان شده است:« أفضَلُ العِبادَةِ إدمانُ التَّفكُّرِ فی اللّه و فی قُدرَتِهِ[1] = برترین عبادت، اندیشیدن مداوم درباره خدا و قدرت اوست.» تفکر در باره خداوند و قدرت خداوند، فعل و صفات خداوند خیلی ارزشمند است و در شادی و آرامش و جلای قلب و پاکی دل مؤثر است. فکر مستمر این نیست که ما یک جلسه راجع به خدا صحبت کنیم و شما هم چند دقیقه‌­ای بشنوید و تکانی بخورید، لذتی ببرید، آهی بکشید و تمام شود؛ بلکه هر روز این فکر باید باشد و مقداری استمرار پیدا کند. در اثر این استمرار باب‌هایی به روی انسان باز می‌شود که از طریق مطالعه و استاد و چیزهای دیگر نصیب انسان نمی‌شود. قلب انسان گشوده می‌شود و یک ارتباط مستقیم بین خداوند تبارک و تعالی و انسان برقرار می‌شود و خود خدا واردات مبارکی را به قلب انسان بطور مستقیم وارد خواهد کرد. اگر انسان این شجاعت را داشته باشد، تنبل و بی­حوصله نباشد و این فکر را استمرار دهد، همانطور که گفتند، از عبادت 70 ساعت و گاهی گفتند 70 سال بهتر است. این کلمه «بهتر» خیلی مهم است. اگر ما یکسال عبادت کنیم در نفس ما چه تأثیری دارد؟ ساعتی فکر کردن همین تاثیر را 70 برابر بیشتر می‌کند. البته بستگی به شخص و نوع فکری که می‌کند هم دارد. 2) تفکر در آیات و نشانه‌های خداوند یکی از زمینه‌های تفکر، فکر درباره آیات و نشانه‌های خداوند است. خداوند تبارک و تعالی به گونه‌های مختلف و چهره‌های مختلف بر ما جلوه کرده تا ما با تفکر در این جلوه ها با او اتصال و لقاء پیدا کنیم. خداوند در قرآن تأکید زیادی دارد که آیات و نشانه­‌های خودم را برای شما بیان و معرفی می‌کنم تا شما با دیدن آن آیات و نشانه‌­ها به خود من برسید. مثل اینکه شما گمشده‌­ای دارید و نشانه‌­هایی از آن را پیدا می‌کنید و در اثر پیدا کردن آن نشانه­‌ها به اصلش می‌رسید. چگونه در آیات و نشانه های خداوند تفکر کنیم؟ حال نمونه‌­ای را که من قبلاً برایتان مثال زده ام به عنوان تمرین بیان می‌کنم. مثلاً شما وقتی به یک دستمال کاغذی نگاه می‌کنید، همینطوری ساده که نگاه کنید، هیچ چیزی از آن سر در نمی‌آورید. می‌گویید این یک دستمال کاغذی است، دست و صورتم را خشک می‌کنم، چای یا چیزی بریزد با آن خشک می‌کنم و ... و یک شرکتی به این اسم که روی جعبه اش نوشته شده این دستمال را تولید کرده است. اما فکر کردن به این سادگی نیست. ما در فرآیند فکر کردن، به هزاران امر یقینی راه پیدا می‌کنیم که قابل انکار نیستند و همزمان با تفکر، دریچه‌ها و راه‌های مختلفی به روی ما گشوده می‌شود و به حقایق شگفت‌انگیزی دست می‌یابیم. اعتقاد و باور به این حقایق شگفت­‌انگیز، انسان را در نظام ابدی بینهایت جلو می‌برد. پس الان می‌خواهیم تمرین فکر را شروع کنیم. من این دستمال را از جعبه بیرون می‌آورم. شما در دست من الان یک دستمال می‌بینید که رنگش سفید است. اما وقتی عمیق نگاه می‌کنید، اول یک جنگل می‌بینید و نمی‌توانید انکارش کنید. بعد تعدادی کارگر می‌بینید که درختان را قطع می‌کنند. بدون شک، این کارگرها برای قطع درختان با خودشان ابزارهایی مثل اره و تیشه و تبر دارند. که هرکدام از این ابزارها و ساختن آنها برای خود داستانی جداگانه دارند. سپس تعدادی افراد را می‌بینید که این درخت ها را به کارخانه انتقال دادند. پس ما یک کارخانه هم می‌‌بینیم. در کارخانه هم دستگاه ها و مهندسین و کارگران و تاجرانی که آن کارخانه را احداث کرده اند می‌بینیم. وقتی شما کارخانه را با مهندسین آن دیدید، پس ناچارید که چندتا دانشگاه هم ببینید که مهندس‌ها در آنجا تحصیل کرده‌اند. بعد از دیدن دانشگاه، مجبورید یک نظام آموزشی و ساختمان دانشگاه، عمله، مهندس‌های ساختمان را ببینید و نمی‌توانید به هیچ کدام از آنها شک کنید. هیچ کدام قابل انکار نیستند. شما همینطور که به این دستمال کاغذی نگاه می‌کنید و جلو می‌روید، به دهها و صدها نفر آدم با شغلها و رشته‌­ها و انگیزه­‌های مختلف و ساختمان‌های گوناگون دانشکده‌­های گوناگون کارخانه، بازرگانان، تجار و ... می‌رسید. سپس می‌گوییم یک کارخانه دیگر هست که این چوب‌ها را تبدیل به مقوا می‌کند. سپس روی این مقوا ماده شیمیایی به نام ورنی می‌زنند. این ماده شیمیایی از یک شرکت تولید مواد شیمیایی آمده و قبل از آن این مواد در پالایشگاه نفت استخراج شده و سپس به وسیله صنعت پتروشیمی روی آن تغییراتی ایجاد شده و تبدیل شده به مواد ورنی. پس یک مرکز به نام پالایشگاه وجود دارد، پالایشگاه کجاست و همینطور مسیر فکر ما می‌رسد به این که نفت چیست و چطور ساخته می‌شود و در کجاها وجود دارد. دوباره داستان از اول شروع می‌شود و اینکه نفت از بقایای یکسری جانداران که در اثر میلیونها سال در زمین باقی می‌مانند، تشکیل می‌شود. حال این نفت در جایی به اسم پالایشگاه پالایش شده و از آن ده‌ها مواد دیگر استخراج شده و در کارخانه‌های پتروشیمی به مواد دیگری که در زندگی روزمره ما کاربرد فراوان دارد تبدیل می‌شوند. پس در انجام این پروسه مهندسین و کارگران نیاز است که در دریا اسکله بزنند و حفاری کنند. وقتی می‌گوییم اسکله و دستگاه حفاری خودش می‌شود چند تا دانشکده و چند گروه مهندس و چند رشته تحصیلی و چند گروه کارخانه‌­ای که اینها را تولید کنند. حال در این دستگاه حفاری چه چیزی به کار رفته؟ فلز به کار رفته. وقتی می‌گویی فلز از آن به معدن می‌رسیم. دوباره در معدن هم داستان تازه ای شروع می‌شود. تعریف معدن و اینکه عده‌ای‌ کارگر آنجا کار می‌کنند و سنگ معدن استخراج می‌کنند و آن را به کارخانه ذوب آهن می‌برند. تا گفتی کارخانه ذوب آهن، دوباره یک مسیر جدید برای تفکر‌ و اینکه مهندس معدن و شرکت و کارخانه و کار تجاری و ... پیش می‌آید. سپس برای جعبه دستمال کاغذی یک گروه طراح بوده برای گلهای روی جعبه عکس گرفتند. تا گفتی عکس، دوباره داستان فیلم و نگاتیو و تولید فیلم و عکس گرفتن و ظهور عکس و ... پیش می‌آید. می‌بینید که ما از فکر کردن به یک دستمال کاغذی به چه چیزهای دیگری رسیدیم و در آخر این که همه اینها مثل نفت و معدن و ... غیره را خداوند آفریده است و دیگر اینکه وقتی شما به یک جعبه دستمال کاغذی نگاه می‌کنید و عوامل یقینی دست اندر کار تولید را درمی‌آورید، به هیچ کدام از این عوامل نمی‌توانید شک کنید و این چرخه­‌هایی که الان شمردیم و نام بردیم را نمی‌توانید انکار کنید. حال به هر چیزی که اطراف تان هست، نگاه کنید. دوباره همین مسیر و چرخه را باید طی کنید. رمز آیه «همه چیز را برای شما خلق کردم» چیست؟ خداوند می‌فرماید:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده است». این یک آیه، چند سال آدم را مست می‌کند. یکی از آن شرابهای خیلی قدرتمند است. بیاییم در کلمه «خلق» یک‌ذره فکر کنیم. «خلق» یعنی چی. «خلق» یعنی یک سلسله اجزاء و موجودات که تمام‌شان ساختار ریاضی دارند و برای یک هدف واحد کنار هم قرار گرفته اند. این اجزاء یعنی اتمها، اتمها از کجا آمده اند؟ مجموع الکترونها و نوترونها و پروتونها اتم را تشکیل داده اند. خود آنها را خداوند از کجا خلق کرده؟ هر کدام از آنها داستانها و اجزای زیادی دارند. وقتی این اتم را می‌­شکافید تا کجا می‌رسید؟ می‌گوید تا ندارد. ما خیلی بچگانه زندگی می‌کنیم. ما مثل بچه­‌ها که با پستانک و ماشین و عروسک بازی می‌کنند، با نظام خلقت همینطوری بازی می‌کنیم. فکر نمی‌کنیم که این یعنی چه؟ و اما رمز «خَلَقَ لَكُمْ» به معنی آنچه که برای تو خلق شده، چیست. مثلاً کسی الان به من می‌گوید: آقای شجاعی به من یک هدیه یا یادگاری بده. من هم یک چیزی به او می‌دهم. این سؤال برای او ایجاد می‌شود که این چیز به چه کار من می‌آید؟ آقای شجاعی در مورد من چه فکری کرد که این را به من داد؟ یک موقع من به او می‌گویم این چیزی که من به شما داده ام، یک رمزی دارد. تا می‌گویم رمزی دارد، او فکر می‌کند که آقای شجاعی من را می‌شناسد و می‌داند که بعداً بین من و این چیز، رابطه‌ای برقرار شود. از این رو به من این را هدیه داده. پس بیهوده نداده است. وقتی خدا به شما می‌گوید، تمام موجودات زمین بدون استثناء، میلیاردها میلیارد موجود میلیاردها میلیارد سیستم که در طول دهها هزار سال میلیونها دانشمند مشغول مطالعه آن هستند؛ همه را برای تو خلق کرده ام، این سؤال باید در ذهن شما خطور کند که بین اینها و من چه نسبتی وجود دارد که می‌گوید همه را برای تو خلق کرده ام. وقتی می‌گوید «خَلَقَ لَكُمْ»، یعنی به نفع شماست. به خاطر نفع شما خلق کردم. تا می‌گوید به نفع شماست، یعنی آن چیز با من یک رابطه و تناسب دارد. حال چه کسی می‌خواهد این را دربیاورد، چند هزار سال باید بشر کار کند تا بفهمد بین او و تمام موجوداتی که روی زمین هست، چه نسبت و رابطه­‌ای وجود دارد. نکته جالب در خلقت هستی نکته خیلی جالب در بحث خلقت هستی، این است که باید حواس ما باشد. خداوند اول انسان را دید، سپس همه زمین و آسمان و هر چه در آن است را برای انسان آفرید. می‌گوید، من اول تو را دیدم و بعد همه چیز را برای تو خلق کردم. خدا می‌گوید من اصلاً کل نظام خلقت را با چشم تو دیدم و همه چیز را همان گونه خلق کردم. بنابراین، وقتی شما به دنیا می‌آیید، می‌­بینید همه چیز از طول موج و فرکانس گرفته، تا چیزهای دیگر، متناسب با شماست. اکسیژن و هوای زمین و فشار زمین و گیاهان و کوه‌ها و دریاها همه چیز متناسب با شماست. یعنی یک ساختار مهندسی و ریاضی وجود دارد به نام انسان که میلیاردها موجود دیگر با ساختار ریاضی و مهندسی مطابق با این ساختار تنظیم شده است. من کی هستم که خداوند به خاطر من این همه تشریفات آفریده است؟ تمام هستی برای من خلق شده، من برای چه خلق شده ام؟ از همه تعجب­‌انگیزتر، این است که خدایا من چه کسی هستم که تو به خاطر من همه اینها را خلق کردی و مهمتر از همه این که من برای چی خلق شده ام. آیا خودمان را می­‌شناسیم؟ من وقتی که دارم روی کره زمین راه می‌روم، روی کوه راه می‌روم، کنار دریا و جنگل راه می‌روم و با موجودات سر و کار دارم؛ آیا می‌فهمم که همه اینها مال من است و من ارزش این را داشته ام که همه اینها برای من خلق شوند. آیا من همینم که به دنیا بیایم، صبحانه، ناهار، شام و ... بخورم؟ یک زمانی بزرگ شوم و به یک جنس مخالفی گرایش پیدا کنم و با او ازدواج کنم؟ بچه­‌دار شویم و بعد این بچه­‌ها را بزرگ کنیم و بعد از آن بچه ها تشکیل خانواده بدهند و به همین ترتیب تا اینکه عمر ما تمام شود و بمیریم. آیا این همه چیزهایی که روی کره زمین آفریده شده برای این بوده؟ اینها را که حیوانات بهتر از ما دارند انجام می‌دهند. پس داستان چه بوده؟ ما باید فکر کنیم. در سوره بقره آیه 219 می‌فرماید:«كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْ‏آیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ = خداوند برای شما اینگونه آیاتش را بیان می‌کند تا اینکه شما فکر کنید». همینطوری از کنار چیزی رد نشویم. شما یک گاو را نگاه کنید. این گاو وقتی به یک گُل یا یک درخت و گیاه می‌رسد، از آن چه می‌فهمد؟ هیچ چیز. فقط می‌فهمد که آن را گاز بزند و بخورد. آدم اینطوری نیست. آدم باید فکر کند. این برای چه خلق شده؟ هدف خلقت خود من چیست؟ من آمدم روی زمین چه کار کنم؟ ماجرا خیلی فراتر از این حرفهاست. خلّاق ترین طراح هستی خدا می‌گوید من تمام اینها را خودم طراحی کرده ام و یک اسم در بحث اسماء به نام «مصور یعنی تصویرگر» داریم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ[2] = اوست کسی که شما را در رحمهای مادرتان صورتگری کرد.» در حال حاضر 7- 8 میلیارد جمعیت روی کره زمین زندگی می‌کنند. همه صورت دارند. همه مشترک هستند در این که دوتا ابرو و چشم و مژه و بینی و لب و دهان و فک و گونه دارند. روی یک تکه جا 8 میلیارد چهره خدا خلق کرده و تکراری در آن نیست. هرچند که به ظاهر شبیه هم هستند؛ ولی با هم فرق می‌کنند. برای این 7-8 میلیارد، بند انگشت زده که دوتا از آنها مثل هم نیستند. شما بند انگشتان را کنار هم بگذارید، اصلاً نمی‌توانید تشخیص بدهید که فرق اینها با هم چیست. ولی با هم فرق دارند و هر یک منحصر به فرد است. خداوند تبارک و تعالی می‌گوید دانه دانه اینها را خودم طراحی کرده ام. هشت میلیارد که رقمی نیست. نمی‌دانم ظرفیت دارید بگویم یا نه. شما در خانه­‌هایتان می­‌بینید که یکی دوتا سه تا گلدان گل دارید. یک درخت را می‌بینید، این درخت 500 هزار عدد برگ دارد. برگ های درخت را کنار هم می‌گذارید و می‌گویید اینها شبیه هم اند. در حالی که اینطور نیست و تک تک برگ‌های درخت، جداگانه تصویرگری شده اند. فکر کنیم از اول خلقت تا حالا خداوند چند عدد برگ خلق کرده. هیچ دوتا برگی یک جور نبوده اند. اینجاست که آدم وقتی می‌خواهد نماز بخواند، در برابر چنین خدایی به ذلت می‌افتد و می‌فهمد که باید جلوی چنین خدایی سجده و رکوع کند. رنگ ها را نگاه کنید. خداوند می‌گوید این رنگ را برای شما ساختم و این رنگی زدم. این رنگ برای شما کار می‌کند. دانه را باز می‌کنید و درون آن اتم ها هستند و درون اتم ها الکترونها، پروتونها و نوترونها را می بینید. این میوه‌ای که آفریدم برای هضم غذای شما مناسب است. فلان میوه در وضعیت اسیدی و قلیایی خون شما تعادل برقرار می‌کند. می‌گوییم خدایا این میوه که آفریدی، رنگ های دیگرش را هم داریم. می‌گوید آن رنگها خاصیت های دیگری دارند. ما فلفل دلمه ای داریم با چند رنگ، سبز، قرمز، نارنجی، زرد و هر کدام هم یک خاصیتی دارند. در کنار اینها کلم، کلم بروکلی، خیار، کاهو، میوه ها و سبزی های سبزرنگ یک خاصیت دارند از یک لحاظ برای بدن مفیدند، میوه ها و سبزی های سفید مثل ترب سفید، شلغم و زردها از دیگر نظر برای بدن مفیدند. هیچ چیز یک پرتغال زاید نیست حتی آن رشته های سفید رنگ داخلش که ما آن را معمولاً دور می‌ریزیم. حواست باشد وقتی می‌گوییم خدا، یعنی اگر گناه و معصیتش می‌کنی، جلوی چه کسی ایستاده ای و داری معصیتش را می‌کنی. با کدام خدا خودت را در انداختی. نسبت به کدام خدا بی‌حیایی و بی­ادبی و لجبازی می‌کنی. تازه می‌گوید این که چیزی نیست. این کره زمینی که من برای شما خلق کردم به این صورت است و شما چند هزار سال سر کار هستید. این در مقابل آن چیزی که قرار است بعداً به شما نشان بدهم هیچ چیزی نیست. این یک اسباب­بازی است من برای شما گذاشته‌ام. می‌گوید یک فرشته خلق کرده ام که اگر نوک انگشتش را روی تمام اقیانوس‌ها بزند، تمام اقیانوس‌ها سر انگشت یک فرشته را نمی‌توانند تر کنند. یکذره باید فکر کرد. آدم باید دست از بچه‌­بازی بردارد. در شرح دعای سوم صحیفه که بحث راجع به ملائکۀ الله است، چگونه خداوند فرشته­‌ها را به عنوان کارگرها به کار می‌گیرد که آنها را دانه دانه برای من و شما درست کنند. این یک گلی که شما دستت می‌گیری و بو می‌کنی، اتم به اتمش را فرشته روی هم چیده و با دست، گلبرگ‌هایش را طراحی کرده. یعنی یک چیز دست‌ساز است. دیده اید همیشه چیزهای دست ساز، با ارزشتر از چیزهای ماشینی و کارخانه‌ای هستند. مثلاً فرش دستباف ارزش بیشتری دارد تا فرش ماشینی. فرشته‌ها اتم به اتم موجودات را با دست شان کنار هم گذاشته اند. کلی دانشکده لازم است تا یک گل از جهات مختلف مثل رنگ، بو، خواص شیمیایی و ... بررسی شود. باید تفکر را جایگزین بی توجهی به نشانه های خدا کنیم گاهی ما به جای اینکه به این نعمات و نشانه‌ها فکر کنیم، به آنها بی‌توجهی می‌کنیم. ما همینطوری با بی­رحمی میوه می‌خریم و در یخچال می‌گذاریم. گاهی آنقدر آن را نمی‌خوریم که خراب می‌شود و در سطل زباله می‌ریزیم. فرشته‌ها آن همه روی این میوه‌ها زحمت کشیده‌اند و ما راحت و بی انصاف آن را خراب می‌کنیم و دور می‌ریزیم. وقتی هم می‌خورید، تو دهانت می‌گذاری، می‌جوی و بعد هم هسته اش را پرت می‌کنی. این هسته چه ماجراها دارد. خدا رحمت کند رضا عسکری را که به جبهه آمده بود. گفت: هر وقت می‌خواستم جبهه بروم، مادرم خیلی گریه می‌کرد. می‌گفت: رضا زودتر پیش من بیا و بیشتر پیش من بمان. من درک نمی‌کردم که این مادر چه می‌کشد. رضا نقاش خوبی بود و نقاشی می‌کرد. می‌گفت یک روز نشستم و ساعتها روی یک تابلو وقت گذاشتم و کار کردم. غروب که شد، داشت نتیجه می‌داد و تابلو به آخر می‌رسید، مادرم آمد تابلو را گرفت و پاره کرد و رنگ رویش ریخت و خرابش کرد. گفتم: مادر مادر تو رو به خدا این چه کاری است می‌کنی. مادرم گفت: عزیزم یک صبح تا غروب روی یک تابلو وقت گذاشتی. خیلی زورت می‌آید که من به همش زدم؟ من چند سال است تو را بزرگ کرده ام تا به اینجا رسیده ای. می‌فهمی وقتی به تو می‌گویم اگر بروی دلم تنگ می‌شود، یعنی چه؟ اگر کشته بشوی چه می‌شود؟ بعد ایشان در همان عملیاتی که این خاطره را تعریف می‌کرد، شهید شد. ولی ما چون عادت کرده‌ایم، این حجاب عادت، ما را بدبخت کرده است. عادت کردیم همینطوری نگاه کنیم به سیب و گلابی. یک موز را شما باز کنید. آنطوری که من می‌گویم به آن نگاه کنید، به راحتی نمی‌توانید بخورید. چند تا بوسه به موز بزن. بعد با احترام بازش کن و داخل آن را نگاه کن. آن چینش مواد را نگاه کن. برای همین می‌گویند کسانی که هنگام خوردن بسم الله نمی‌گویند، معده درد می‌گیرند. اینها یک هدیه خیلی گرانقیمت و جواهر است. کدام جواهر را شما زیباتر از موز و پرتغال و انگور و ... سراغ دارید؟ آدم با احترام باید بگوید: خدایا من آدم بدی نمی‌خواهم باشم. تو می‌دانی اگر دلم می‌آید این میوه را گاز بزنم و بخورم، برای این نیست که قیمت خودم را بیشتر از این می‌دانم؛ بلکه من این را می‌خورم تا انرژی بگیرم تا بالاتر بیایم و شبیه تو شوم. بنده و عبد تو شوم؛ مال تو شوم و بتوانم با تو عشقبازی کنم. من می‌خورم که عبد تو باشم؛ من می‌خورم که با تو در آشتی باشم. می‌شود آدم به خانه یک نفر برود و غذا و نمکش را بخورد، بعد به او خیانت هم کند؟ می‌گوید ما نان و نمک همدیگر را خورده‌ایم. خدایا من دارم نان و نمک تو را می‌خورم. نعمت تو را استفاده می‌کنم. خدایا یک کاری کن با تو به جنگ نیافتم و با تو درگیر نشوم. با تو لجبازی نکنم. از تو فرار نکنم. خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم خیلی لطیف بود. من بارها این صحنه را از ایشان دیدم. خم شد که میوه به ما بدهد بخوریم. یک سیب را برداشت و می‌خواست دست یکی از دوستان بدهد. این سیب یک‌ذره زدگی داشت. گفت این را کنار بگذار. بعد گفت: آخ آخ این سیب را برداشت و گفت: عذر می‌خواهم به تو توهین کردم. ببخش. سیب را خیلی ناز کرد و تملقش را گفت. این اخلاق پیغمبری است. پیغمبر به اشیاء اطرافش هم احترام می‌گذاشت. به عصایش و به ستونی که به آن تکیه داده بود و به همه چیز احترام می‌گذاشت. همه چیز برایش حیات داشت و زنده و باشعور بود. همه­ چیز، تجلیات و تعینات و ظهورات خداوند تبارک و تعالی است. ما 50 سال 100 سال داریم کارکرد فرشته‌­ها را می‌خوریم. گوشت‌ها، میوه‌­ها، سبزیجات. حالا خدا همینطوری به ما بی‌منت داده. دریغ از یک الحمدلله و دریغ از یک بسم‌الله درست و حسابی. شما برو جلوی آینه یک‌ذره به خودت نگاه کن. وحشت زده می‌شوی. من چه کسی هستم؟ هشت هزار سال نخبه‌­های عالم در دانشکده پزشکی دارند این بدن را مطالعه می‌کنند و هنوز نتوانستند یک عضوش را کامل بشناسند. قدیم ها با اسب و قاطر و الاغ این طرف و آن طرف می‌رفتند. اما بچه‌های امروزی الان حجاب عادت دارند. زمانی که در شکم مادر بودند، هواپیما سوار شدند، بعد هم که متولد شدند در قُنداق بودند، سوار هواپیما شدند. بعد هم بزرگ شدند و چهار پنج ساله سوار هواپیما شدند. بعد 10 ـ 15 ساله شدند. نمی‌فهمند هواپیما یعنی چه؟ تلفن همراه، اینترنت، رایانه، یعنی چه؟ چون وقتی چشمش را باز کرده در خانه این ها را داشته و دیده. نمی‌دانند چقدر دانشمندان در اثر این آزمایشات مردند تا توانستند یک دستگاه را بسازند. شما چه می‌فهمید چقدر آدم کشته شدند تا این هواپیما بتواند بلند شود و برود و بیاید. ما تا یک دکتر و مهندس، استاد یا پروفسور که می­‌بینیم، دست و پایمان شروع می‌کند به لرزیدن. تا رکوع جلوی‌شان خم می‌شویم و نمی‌دانیم آن بیچاره پروفسور و استاد، خودش یک عمر است سر کار است. هیچ چیز هم نفهمیده. نسبت به ما خیلی می‌داند، ولی نسبت به حقیقت هیچ چیز نفهمیده است. قرائت قرآن و تفکر در داستان خلقت و علم نامتناهی که در آن بیان شده خداوند می‌فرماید: همان کسی که همه چیز را خلق کرده همین کتاب (قرآن) را او فرستاده است. شرح داستان خلقت از اول تا الان و اینکه تو چه کاره­ای و چه کار باید بکنی، چطور باید زندگی کنی، هدف زندگیت چیست، به کجا قرار است برسی، همه آن ماجراها را در این کتاب قرآن توضیح داده است. بشر هشت هزار سال سر کار است و نتوانسته یک عضو یا یک موجود را به طور کامل شناسایی کند. پروفسور «هاندرسون» از بزرگترین نخبه‌های عالم است. می‌گوید من بیست سال عمرم را صرف مطالعه آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول کردم. حال به او بگو آن کسی که 8 هزار سال تو و امثال تو را در پزشکی سر کار گذاشته، این کتاب را هم او فرستاده. بنشین این را بخوان. می‌گوییم نه این مال حسینیه و قبرستان و مسجد و حوزه‌­های علمیه است. این علم نیست. حماقت را نگاه کن! این علمی که تو داری در میاوری در همین قرآن است. اهل بیت و امام زمان همه علوم را یکسره در سینه‌­شان دارند. امام زمان داستان خلقت تمام موجودات عالم را می‌داند. ما فکر می‌کنیم درس دینی و این قرآن و مباحث دعا و صحیفه مال یک مُشت آدم‌های بیکار است که در حسینیه­‌ای، مسجدی بنشینند و بخوانند. دانشگاه‌ها هم برای خودشان علم در می‌آورند و دنبال علم هستند. حالا شما اگر بگویی قال الله تبارک و تعالی، خدا فرموده، امام صادق فرموده، می‌گوید هیس! اینجا دانشگاه است. اینجا مرکز علم است. اینجا جای این حرفها نیست. قال الله و قال الصادق مال حسینیه و حوزه‌­های علمیه و مسجد است. در دانشگاه حرف غیر علمی نزنید. اصلاً علم یعنی همین. اصل علم اینجاست. همه علم اینجاست. اگر یک دانشمند ما یک آیه را خوب بفهمد، بعد سراغ علم برود، به خیلی چیزها خواهد رسید. خیلی جهان و سرعت علم پیشرفت خواهد کرد. اگر یک دانشمند بخواهد موفق شود، اول باید مهندسی خلقت را یاد بگیرد و بعد سراغ مطالعه طبیعت برود. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده.» خدایا من چه کسی هستم؟ خدایا من که قطعاً زن نیستم، مرد نیستم، می‌دانم که اینها جنبه حیوانی من است. مادر و پدر نیستم، خاله و عمه نیستم، خواهر نیستم، عمو و دایی نیستم، برادر نیستم، اینها که جنبه­‌های حیوانی ماست. پس من چه کسی هستم؟ الان آن انگیزه­‌ای که باعث شده شما بیایید سر کلاس بنشینید انگیزه‌­های زنانه یا مردانگی شماست؟ انگیزه‌­های حیوانی داشتید؟ نه. آن که شما را آورده اینجا کشانده همانی است که مخاطبش خداست و نه زن است و نه مرد. از همین خوردنی‌ها شروع کنیم. اینها را درست بخوریم. با ادب و با احترام، آنها را یاد کنیم. سر سفره نشستیم داریم اینها را نگاه می‌کنیم. سر سفره چه کسی نشسته ایم؟ باید با این خوردنیها چه کار بکنیم؟ آخرِ این کار کردنها، این خوردنها، خوابیدنها می‌خواهد چه بشود؟ ما باید چه بشویم؟ سر از کجا می‌خواهیم در بیاوریم؟ محصول باید چه بشود؟ خدا خیلی برای ما هزینه کرده، بگویم خدایا این میلیاردها تشریفات را برای چه برای من راه انداخته ای؟ تو می‌توانستی یک نوع گل برای من درست کنی. همین کافی بود. اما چرا صد نوع گل رز خلق کرده ای؟ چرا چندین نوع سیب برای ما درست کرده ای؟ شما ببینید خداوند چه تشریفاتی در این طبیعت برای بشر راه انداخته. تازه می‌گوید اینها که مال این دنیاست. مال این مرحله رحمی شماست. شما در رحم دنیا جنین هستید و این یک مقدار مختصر است. حالا اصلش را بعداً بیایید ببینید. قرار است ما کجا برویم، قرار است ما چه بشویم؟ روی اینها یک مقدار فکر کنیم. اگر انسان بتواند این حجاب عادت را از خودش بگیرد، ده‌ها سال جلو می‌افتد. مهندسی فکر/ تفکر در قدرت خداوند/ تفکر در آیات/ توحید انفس و آفاق ع ل 172 [1] . الكافی : 2/55/3. [2] . سوره آل عمران/6. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4134
زمان انتشار: 28 نوامبر 2019
| |
تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

تکذیب کننده ی امام هشتم، تکذیب کننده ی همه اولیای خدا/از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

میلاد با سعادت حضرت سیدالکریم عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مبارک باد!

مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد.

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق برای شیعیان حضرت عبدالعظیم، حدیثی قدسی را از امام صادق نقل می‌کنند؛ امام صادق می‌فرماید؛ امام باقر فرزندان خود را پیرامون خویش جمع نمود در حالیکه در میان آنان عمویشان زید بن علی هم حضور داشت. پس از آن، امام کتابی را بیرون آورد که به خط امیرمؤمنان و املای رسول خدا «علیهم السلام» بود، و در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از خداوند شکست ناپذیر حکیم به محمد «صلی الله علیه و اله»که نور و سفیر و حاجب و دربان و رهنمای او جبرئیل امین آن را نازل نموده است. ای محمد «صلی الله علیه و آله»، نام‌های مرا بزرگ شمار و از نعمت‌های من سپاسگزاری کن و نعمت‌های مرا انکار نکن، چرا که یقیناً منم خدایی که هیچ معشوقی جز من نیست، شکننده پشت ستمکاران و درهم کوبنده متکبران و خوارکننده ظالمان و جزادهنده روز رستاخیز منم خداوندی که هیچ معشوقی جز من نیست. هر کس به غیر فضل من به دیگری امیدوار باشد و غیر از عدل من از دیگری بترسد، او را عذاب می‌کنم، چنان عذابی که هیچ کس از جهانیان را عذاب نکرده باشم. پس مرا عبادت کن و تنها بر من توکل کن، به درستی که هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم، مگر آنکه زمانی که مدت نبوتش به پایان رسید برای او وصی قرار دادم. و من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم. و تو را به دو نازدانه‌ات بعد از او (حسن و حسین) گرامی داشتم. حسن را پس از گذشت زمان پدرف معدن علم خود قرار دادم و حسین را مخزن وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشته و عاقبت کار او را ختم به سعادت نمودم. او افضل شهدا بوده و بلندترین مقام را در میان آنها داراست. همچنین کلمه کامل خود را با او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم. بوسیله عترت او جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم. اولین عترتِ او علی است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشته‌ام. ... و به وسیله عترت حسین (فرزندان حسین) جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اولین آنها «علی» (امام سجاد) است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشتم. و فرزندش «محمد» که همنام جدّ ستوده‌اش است، شکافنده علم و معدن حکمت من است. به زودی مردمی درباره جعفر به شک می‌افتند، هلاک گردند و کسی که وی را تکذیب کند، گویا مرا تکذیب کرده است. به راستی من جایگاه جعفر را گرامی داشته‌ام و او را به وسیله شیعیان، دوستان و پیروانش خشنود خواهم ساخت. پس از وی، به سوی فرزندش فتنه‌ی کور و تاریک نازل خواهد شد، هر چند که رشته‌ی تقدیراتم بریده بریده نشده و برهانم پنهان نخواهد ماند، چونان که دوستانم هرگز روی شقاوت نخواهند دید. آگاه باشید که هر کس یکی از آنها را انکار نماید، به نعمت من ناسپاسی کرده و هر کس آیه‌ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترازنندگان و انکارکنندگان! در آن زمان که زمانِ بنده و دوست برگزیده‌ام موسی منقضی شود، آگاه باشید که تکذیب کننده‌ی هشتمین، تکذیب کننده‌ی همه اولیای من است. علی، ولی و یاری‌کننده‌ی من است، کسی که دشواری‌های نبوت را بر دوش او گذاشته و او را به قوّت می‌آزمایم. او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت و در شهری که بنای آن به دست بنده صالح خدا، ذوالقرنین گذاشته شده، در نزد بدترین مخلوقات من، دفن خواهد گردید. گفتارم حق است که دیدگان او را به وسیله فرزندش «محمّد» که جانشین اوست روشن خواهم ساخت. او وارث علم و معدن حکمت و جایگاه اسرار من است و بر مخلوقاتم حجت است. بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد و او را در 70 نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد، شفیع خواهم ساخت و عاقبت کارِ فرزندش «علی» را که یاری کننده‌ی من است به سعادت ختم خواهم نمود. او که گواه میان خلق و امین بر وحیِ من است و از وی، دعوت‌کننده‌ی به راهم و خازن علم خود، حسن را بیرون خواهم کرد. و آن را به فرزندش که رحمتِ بر جهانیان است کامل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب نهفته است. در زمان او، دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد، همانطور که سرهای ترک و دیلم را به یکدیگر هدیه می‌دادند، پس اینها کشته و سوخته خواهند شد به گونه‌ای که همواره ترسیده، مرعوب و نگران خواهند بود. زمین به خونشان رنگین می‌شود و فریاد و ناله و بانگ و شیون از زنها بلند خواهد شد. ایشان (اهل بیت علیهم السلام) دوستانِ واقعیِ من هستند. به وسیله آنها هر فتنه‌ی کور و ظلمانی را دفع خواهم نمود و به خاطرشان زلزله‌ها را برطرف خواهم ساخت و غل و زنجیر را از ایشان برداشته‌ام (هیچ محدودیتی ندارند). و آنان اند که صلوات و رحمت بی‌پایان پروردگارشان بر آنهاست و همانها هدایت یافته‌گان اند... - راز عظمت و بزرگی حضرت عبدالعظیم الحسنی چیست؟ - «فرد و جامعه متعالی» در این روایت به چند نکته مهم اشاره می‌کنیم؛ بزرگ داشتن اسماء الهی، جز با فهم اسماء به دست نمی‌آید. کسی که اسماءالله را با قلب خویش درک نماید، حتماً از شنیدن آنها نیز به نشاط و آرامش می‌رسد. تمام اسماء، صفت‌هایی اند که با ذات همراه شده‌اند. انسان زمانی می‌تواند اسمی را خوب بفهمد که آن را در ذات خویش وارد نموده و به آن دارایی رسیده باشد. شناخت اسماء الله گام بسیار بزرگی در حرکت به سمت الله است و استخراج این اسماء از لابه لای طبیعت هنر بسیار بزرگی است و قدرت بالایی می‌طلبد. یکی از راههای میانبر، سریع و قدرتمند برای رهایی از تلخی‌ها، غصه‌ها، افسردگی‌ها و پژمردگی‌ها انس با اسماء الله است. سپاسگزاری از نعمت‌ها، بدون شناخت نعمت، ممکن نیست. باید به این یقین برسیم که بلاها از سوی رب ما به همان  هدف نازل می‌شوند که نعمت‌ها. درست مانند سیلی یک مادر و بوسه او که همه برای تربیت فرزند و از روی محبت مادری انجام می‌گیرد. چراها و اعتراض‌ها به سوی خداوند، همگی از روی نشناختن نعمت‌های خداوندند. فراموش نکنیم که ما همواره در اقیانوس نعمت‌های خداوند غرقیم، حتی زمانی که با بلاها تحت ربوبیت قرار گرفته‌ایم. تا انسان اصالتِ وجودش را از آنِ بخش الهی‌اش نداند، نمی‌تواند به سپاسگزاری نعمت‌ها در همه احوال موفق شود. تنها زمانی انسان شاکر نعمت‌ها بوده و می‌تواند آنها را خوب ببیند که نگاهش به خود با نگاه خدا یکی باشد. اگر عاشقِ الله شویم، دیگر محال است به خاطر «من» های بخش های پایینی با خداوند درگیر شویم. چرا که خاصیت عشق، فراموشی است و انسان در کنار معشوقش، چیز دیگری را طلب نخواهد کرد. ترسیدن به جز از عدل خدا، اشاره به گناهانی دارد که انسان به خاطر دیگران به آنها تن می‌دهند. و عاقبت این کار جز تحقیر شدن و پست شدن توسط همان کسانی نیست که به خاطر آنها جلوی خداوند ایستاده است. هیچ پیامبری بدون جانشین نبوده است. چرا که مردم برای هدایت، بی‌سرپرست می‌ماندند و حتماً از خداوند طلبکارانه علت را جویا می‌گشتند. و خداوند هرگز به بشری ظلم ننموده است. با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود اهل بیت «علیهم السلام»؛ مایه‌ی زینت و عزت شیعیان آموختیم که منزلت هر انسان در نزد خداوند، به میزان منزلتی بستگی دارد که او برای پروردگارش قائل است. این مسئله در مورد جایگاه انسان در نزد اهل بیت «علیهم السلام» نیز صدق می‌کند. خداوند اهل بیت «علیهم السلام» را برای کسانی زینت قرار داده است که آموخته‌اند در زندگی با اتصال به خانواده‌ی حقیقی‌شان احساس عزت، غرور و سربلندی نموده و از آنها لذّت ببرند. تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است؛ آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت این عدم شناخت، انسان را به احساس حقارت و ذلّت در بخش‌های مختلف وجودی‌اش خواهد رساند، و این در حالی است که انسان با داشتنِ اهل بیت «علیهم السلام» و استمدادِ از آنان می‌تواند بر تمام ضعف‌های خود غلبه نموده و ریشه‌ی تمام عقده‌ها را از روحِ خویش پاک نماید. احساس سرمستی و غرور به واسطه داشتن اهل بیت «علیهم السلام»، نشان می‌دهد که شخص رابطه‌ی حقیقی و شخصیتیِ خویش را با آنان درک نموده و به وجود مقدس‌شان متّصل گشته است. چنین کسی هیچگاه خویش را حقیر نخواهد دید و حتی در فاسدترین محیط‌ها، به این انتساب و به اطاعت خود از خانواده‌ی حقیقی‌اش، افتخار خواهد کرد. اساساً هر گونه احساس خودکم بینی، حقارت، ذلت، کمبود و ... نشاندهنده عدم شناختِ صحیح شخص از خود به عنوان یک انسان با بخش الهی است. منزلت پذیرش ولایتِ معصومین «علیهم السلام» از نگاه خداوند می‌دانیم که گروهی از مسلمانان، به ولایت چهار امام، گروهی به ولایت 5 امام و ... معتقد اند. اما نکته‌ی مهم که در این حدیث به آن اشاره شده است آن است که کسانی که امام رضا «علیه السلام» را به عنوان هشتمین امامِ شیعیان پذیرفته‌اند، بقیه‌ی امامان را نیز تا آخرین و دوازدهمین شان قبول کرده اند. به همین دلیل ما اساساً در جوامع شیعه، شیعه‌ی 8 امامی نخواهیم دید.  از همین رو، روایات گوناگون ثوابِ زیارت امام رضا «علیه السلام» را از ثواب زیارت امام حسین «علیه السلام»، بالاتر دانسته اند. به همین سبب، خداوند در این حدیث قدسی، تکذیب کننده‌ی هشتمین امام را، انکارکننده‌ی تمام اولیای خود معرفی می‌کند و این ارزش و منزلتِ پذیرش ولایت دوازده امام معصوم را در نگاه خداوندِ بزرگ نشان می‌دهد. اما نباید از یاد برد که ما در داشتن این نعمت بزرگ و عشقِ قلبی به اهل بیت «علیهم السلام» مدیون پدران و مادران مان و سپس مدیون علمای اسلام و بزرگان دینی هستیم. حق والدین ما در انتقال این نعمت عظیم به روح ما، آنقدر بزرگ است که با هیچ راهی قابل جبران نیست. روح آنان آنقدر پاک بوده که علیرغم گناهان تمام عمرشان، باز هم چهارده معصوم «علیهم السلام» را با عشق پذیرفته اند و با عشق، به روح و جانِ ما منتقل نموده‌اند و به همین سبب همه‌ی ما، تا ابدیت مدیونِ این لطف عظیمِ آنانیم. این روایت و توضیحات مربوط به آن را در همین جا خاتمه می‌دهیم و به روایت دیگری از قول امام سجاد «علیه السلام» می‌پردازیم؛ ابوخالد کابلی از امام سجاد «علیه السلام» سؤال می‌کند؛ ای سیّد من، چگونه امام صادق «علیه السلام» را صادق نام نهادند، در حالی که شما اهل بیت همه صادق هستید؟ امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: پدرم از پدرش روایت کرده که پیامبر فرمود: هرگاه فرزندم «جعفر بن محمد» متولد شود، او را صادق نام بگذارید. زیرا پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت به دروغ مدعی امامت خواهد شد. وی در نزد پروردگار کذّاب و افترازننده محسوب می‌شود و مدعیِ مقامی است که اهلیّت آن را ندارد. او با پدرش مخالفت می‌نماید، به برادر حَسَد می‌ورزد و در هنگامی که ولیّ خدا غایب است، قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد نمود. (اسرارِ امام، همان اسرارِ الهی است.) پس امام سجاد گریه‌ی فراوانی نمود و فرمود: گویا می‌بینم جعفر کذّاب را در حالی که طاغوتِ زمان خود را در جستجوی ولیّ خدا راهنمایی می‌کند (تا او را به قتل برسانند)، و حال آنکه ولی پروردگار در محافظت خدا قرار گرفته و وکالت حرمِ پدرش به عهده‌ی وی نهاده شده است. جعفر کذّاب از روی جهلی که به ولایت ولیّ عصر دارد، حریص است که او را پس از ولادت به قتل برساند، برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کرده و ارثِ او را بدون استحقاق دریافت نمود. ابوخالد گفت: ای فرزند رسول خدا، این اموری که فرمودید اتفاق می‌افتد؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه‌ای که در نزد ما موجود است نوشته شده و در آن صحیفه تمام سختی‌ها و پیشامدهایی که پس از پیامبر خدا بر ما رخ خواهد داد، مکتوب است. ابو خالد گفت: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: پس از آن غیبتِ ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیامبر خدا و ائمه به درازا خواهد کشید. ای ابوخالد! مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوت کننده‌ی به دین در آشکار و نهان هستند. و ... انتظارالفرج، اعظم من الفرج... نکات مهم در روایت امام سجاد «علیه السلام»: 1- فرزندانِ اهل بیت «علیهم السلام» نیز از تأثیر محیط در امان نماندند! کسی می‌تواند مثل جعفر کذاب پسر امام معصوم باشد، اما تحت تأثیر محیط، اهل انکار و حسادت گردد. آیا با این وجود، هنوز هم می‌توان گفت که دوستان و محیط‌های آلوده، بر روح ما تأثیری نخواهند گذاشت؟ فراموش نکنیم که قوی‌ترین و قدرتمندترین انسان‌ها نیز در محیط‌های ضعیف و آلوده، به ضعف خواهند گرایید. 2- نفسانیت، فرزندِ یک امام معصوم را به جایی می‌رساند که تصمیم‌ می‌گیرد امامِ معصوم دیگری را به قتل برساند. و تمام آسیب‌های انسان از همین نفسانیت و یا در یک کلام از ماجرای وجود آغاز می‌شود. اگر کسی تصمیم گرفته که روح خود را یکجا از تمام امراض، بیماریها و ضعف‌ها تخلیه نماید، باید آنقدر روح خویش را با غیب پر کند که دیگر جای خالی برای ماجراهای وجود باقی نماند. کسی که از نفسانیّت و منیّت تخلیه گردد، حتماً از بیماری‌های اخلاق نجات خواهد یافت. 3- بزرگان اهل روایت، چند صحیفه را در نزد اهل بیت «علیهم السلام» تأیید نمودند، یکی صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» است که جبرئیل در ایام میان رحلت پیامبر«صلی الله علیه و اله» تا شهادت ایشان، نازل فرمودند و مشتمل بر حوادث آینده‌ی امت پیامبر است. و یک صحیفه‌ی دیگر که مربوط به امیرالمؤمنین «علیه السلام» است و پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخصاً مطالب آن را برای حضرت علی (ع) نقل فرمودند. امروز این صحیفه در نزد امام زمان است. 4- انسانهایی که به شهودِ غیب رسیده‌اند و ندیدنِ غیب، راه ارتباط با آن را برایشان نبسته است، انسانهای قدرتمندی هستند. هر قدر ارتباط با غیب برای کسی جدّی‌تر باشد، قیمت او نیز در نزد غیب بیشتر خواهد شد. نقطه‌ی اوج زندگی هر انسان، زمانی است که باور می‌کند. از آل محمد «صلی الله علیه و آله» است و براساس این انتساب، تمام سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. حجت شدن عبدالعظیم علیه‌السلام برگرفته از مباحث خانواده آسمانی، استاد محمد شجاعی لینکهای مرتبط: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4128
زمان انتشار: 24 سپتامبر 2019
| | | |
شهادت امام رضا (علیه‌السلام) تسلیت باد

شهادت امام رضا (علیه‌السلام) تسلیت باد

عصیان آشکار انگور است و به داغ نشاندن سینه چاکان مسیر رأفت. اُف بر این دنیا که حبّه هاى زهرآلود را کنار امام روشنى ها آورد! آه، اى رقت خراسانى تبار؛ اى توس سر کرده با عشق!
اى انگورهاى نرفته از خاطر!...

«اِنَّ الصَّمتَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الحِکْمَةِ، اِنَّ الصَّمْتَ یُکْسِبُ المَحَبَّةَ، اِنَّهُ دَلیلٌ عَلی کُلِّ خَیْرٍ؛ بدرستی که خاموشی و کنترل زبان، دری از درهای حکمت است، موجب دوستی می شود و به نیکی ها راه می برد»/. امام رضا کیست!! حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت. شما امام من هستید یکی از دوستان ابن ابی کثیر نقل می کند: بعد از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ، همه درباره امام بعدی دچار شک و تردید شده بودند. همان سال برای زیارت خانه خدا و دیدار بستگانم به مکّه رفتم. یک روز، کنار کعبه، علی بن موسی الرضا علیه السلام را دیدم. با خود گفتم: «آیا کسی هست که اطاعتش بر ما واجب باشد؟» هنوز حرفم تمام نشده بود که حضرت رضا علیه السلام اشاره ای کردند و گفتند: «به خدا قسم! من کسی هستم که خدا اطاعتش را واجب کرده است». خشکم زد. اول فکر کردم شاید متوجه نبوده ام و با صدای بلند چیزی گفته ام. اما خوب که فکر کردم، یادم آمد که حتی لب هایم هم تکان نخورده اند. با شرمندگی به امام رضا علیه السلام نگاه کردم و گفتم: «آقا!... گناه کردم... ببخشید!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستید». حرف «ابن ابی کثیر» که به این جا رسید، نگاهش کردم ... بغض راه گلویش را گرفته بود. سیره رضوی زهد علی بن موسی الرضا (علیه السلام) جامع تمام فضائل بود، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. حمد بن عباد درباره رفتار زاهدانه حضرت می‌گوید: پوشش ابوالحسن (علیه السلام) در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت‌گذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می‌كردند مگر آن كه می‌خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را می‌پوشیدند. امام می‌فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است. نمی‌توان نسبت به آن بی‌توجه بود. حرمت مومن ایجاب می‌كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد. (1) شهادت هشتمین خورشیدِ مهر آیین عبداللّه بن بشیر گوید: روزى ماءمون مرا دستور داد تا ناخن هایم را بلند بگذارم و كوتاه نكنم ، پس از گذشت مدّتى مرا احضار كرد و چیزى شبیه تمر هندى به من داد و گفت : آن ها را با انگشتان دست خود خمیر كن . چون چنین كردم ، او خود بلند شد و به نزد حضرت رضاعلیه السلام رفت و پس از گذشت لحظاتى مرا نیز در حضور خودشان دعوت كرد. هنگامى كه به حضورشان رسیدم ، دیدم طبقى از انگور آماده بود، ماءمون به من گفت : اى عبداللّه ! مقدارى انگور دانه دانه كن و با دست خود آب آن ها را بگیر. و چون چنین كردم ، ماءمون خودش آن آب انگور را برداشت و به حضرت خورانید. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا علیه السلام  به شهادت رسیدند. (2) آقای غریب.... پیکر نحیف غم، روبه روى سقاخانه «از اشک جارى»، لحظه اى از سوختن باز نمى ایستد. چین هاى ماتم، بر جبین مسجد «بالاسر» و چهره محزون «گوهرشاد» در همسایگى سوز، همه و همه حکایت از فراق خورشید دارند. امروز، عمارت بلند آوازه توس، غربت است و بر بالاى این بناى شهیر، کبوترى نیست که نالان نباشد. بر بالاى این بناى غریب، آسمان نیز به اشک ریزى ابرها تن داده است. مشهد، شعرهاى «دعبل» را به همراه دارد که هم صدا با رشته هاى روشن باران مى گرید. محفلى از مرثیه است و حرم، با تن پوشى از رنگ هاى عزلت، هم زبان غزل هاى اندوه زاست. در «بست»ها، جز مقام پرپر عاشقى، تصویر دیگرى چشم ها را پر نمى کند. در قاب امروز، توس را مى بینیم که زهر، چونان تیغ وحشى بر اندامش وارد آمده است. عصیان آشکار انگور است و به داغ نشاندن سینه چاکان مسیر رأفت. اُف بر این دنیا که حبّه هاى زهرآلود را کنار امام روشنى ها آورد! آه، اى رقت خراسانى تبار؛ اى توس سر کرده با عشق! اى انگورهاى نرفته از خاطر!.... (3) پی نوشت: علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157. منبع: اعیان الشّیعة : ج 2، ص 30 31. محمدکاظم بدرالدین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4126
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
انتظارات امام حسن(ع) از شيعيان

انتظارات امام حسن(ع) از شيعيان

نوشتاری که پیش رو دارید بیان برخی انتظارات و توصیه های امام حسن مجتبی(علیه السّلام) است به امت اسلامی بخصوص شیعیان و کسانی که خواهان دستیابی به هدایت الهی و صراط مستقیم هستند. با هم این مطلب را که از سایت تبیان انتخاب شده، از نظر می گذرانیم. 1- خدا محوری از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیا و اولیا از بندگان خدا، داشته اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور، محور و اساس قرار دهند. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز که خود خدامحور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند. این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می دارد، آنجا که فرمود: «من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس؛ (1) هر کس رضایت خدا را بخواهد هرچند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند، دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وامی گذارد.» حضرت گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می آورد و می فرماید: «انا الضامن لمن لم یهجس فی قلبه الا الرضا ان یدعو الله فیستجاب له(2) من ضمانت می کنم برای کسی که در قلب او چیزی نگذرد جز رضا ]ی خداوندی[، که خداوند دعای او را مستجاب فرماید.» راوی از حضرت امام حسن(علیه السّلام)این مهم را چنین نقل می کند: امام حسن روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر کرد که مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اتن الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته فسبق قوم ففازوا و قصر آخرون فخابوا؛(3) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یکدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و کامیاب گشتند و دیگران کوتاهی کردند و ناکام ماندند.» رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیا بود.لذا در روایت آمده است که «موسی(علیه السّلام) عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی کرد که ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است که طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد که ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(4) 2- فراگیری دانش علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم ترین ماموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقعات امامان معصوم علیهم السلام از مسلمانان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمودند: «علم الناس علمک و تعلم علم غیرک؛ (5) دانش خود رابه مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.» خداوند تمام امکانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است که از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شک و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم. چنانکه حضرت می فرماید: «ان ابصر الابصار ما نفذ فی الخیر مذهبه و اسمع الاسماع ما وعی التذکیر و انتفع به واسلم القلوب ما طهر من الشبهات؛ به راستی، بیناترین دیده ها آن است که در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است که تذکرات ]دیگران[ را بشنود و از آن بهره مند شود و سالم ترین دلها آن است که از شک و شبهه پاک باشد.(6) 3- اندیشیدن و تفکر علم و دانش آنگاه نتیجه بخش خواهد بود که با تفکر و تدبر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر است که با تدبرو تفکر همراه شود. از مهمترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند، آنان این توقع را با بیانهای مختلف ابراز نموده اند. امام مجتبی(علیه السّلام) می فرماید: «اوصیکم بتقوی الله و ادامه التفکر، فان التفکر ابو کل خیر و امه(7) شما ]شیعیانم[ را به تقوا و اندیشیدن دائم سفارش می کنم؛ زیرا تفکر، پدر و مادر ]و ریشه و اساس[ تمامی خوبیها است.» در جای دیگر فرمود: «علیکم بالفکر فانه مفاتیح ابواب الحکمه (8) بر شما ]شیعیان[ لازم است که اندیشه کنید؛ زیرا فکر، کلیدهای درهای حکمت است.» راستی اگر امت اسلامی بیشتر اندیشه وتفکر می کردند و به آن عمل می نمودند، این همه عقب ماندگی و مشکلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی گرفتند. گاه دل مولا امام حسن بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می دارد: «عجبت لمن یتفکر فی ماکوله کیف لایتفکر فی معقوله فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ (9) در شگفتم از کسی که در ]چگونگی استفاده از[ خوراکیهای خود اندیشه می کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی کند. از آنچه معده اش را اذیت می نماید دوری می کند، در حالی که سینه ]و روح[ خود را از پست ترین چیز پر می کند.» راستی در کدام مکتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می کنید که این همه بر علم و دانش، تدبر و تفکر، اندیشه و تعقل سفارش و تاکید نموده باشند. 4- تلاش و کوشش فکر و اندیشه، و یا تامل و تدبر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فکر مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد. یکی از انتظارات امام حسن(علیه السّلام) این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «این بندگان خدا! پروا پیشه باشید و برای رسیدن به خواسته ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواریها به شما روی آورند و نابودکننده لذات ]یعنی مرگ[ فرا رسد به کار]های نیک[ مبادرت ورزید که نعمتهای دنیا دوام ندارند و ]کسی از[ خطرات و بدیهای آن در امان نیست. ]دنیا[ فریبکار زودگذر و تکیه گاهی سست و بی اساس است.»(10) نکته دیگری را که حضرت مجتبی علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می کند و انتظار دارد که به آن توجه شود، این است که انسان هم باید برای دنیا کار و تلاش کند و هم برای آخرت. کلام نغز و دلنشین امام در این باره چنین است: «واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا؛(11) برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه ]دراین دنیا[ خواهی بود. و برای آخرتت ]نیز چنان[ سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.» طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: کاری کن که هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه کار بخاطر عبادات مستحبی و ... کنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحب بخاطر کار یا اضافه کاری به تاخیر افتاده و یا از دست برود. 5- صبر و بردباری دنیا از یک سو جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب، نیرومند و مقاوم می سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می بخشد، استقامت و پایداری است و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهم امام حسن مجتبی(علیه السّلام) این است که مسلمانان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می فرماید: «جربنا و جرب المجربون فلم نر شیئا انفع وجدانا و لا اضرفقدانا من الصبر نداوی به الامور؛ (12) تجربه ما و دیگران نشان می دهد که چیزی نافع تر از داشتن صبر و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که بوسیله آن تمام ]دردها و[ امور درمان می شود.» راستی که باید گفت: صدهزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر، آدم ندید امام مجتبی(علیه السّلام) در کلام دیگری فرمود: «الخیر الذی لا شر فیه الشکر مع النعمه و الصبر علی النازله ؛ خیری که شر ندارد، شکر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(13) کلید صبر کسی را باشد اندر دست هر آینه در گنج مراد بگشاید به شام تیره محنت بساز وصبر نما که عاقبت سحر از پرده رو بنماید 6- دقت در دوستیابی رفیق و دوست عمیق ترین تاثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «المرء علی دین خلیله؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست یابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا مسلمانان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقت بخرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند. در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: «یا بنی لانواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فاخه علی اقاله العثره و المواساه فی العسره ؛ (14) پسرم! با هیچ کس برادری ]و دوستی[ مکن مگر آنکه ]اول[ بدانی کجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده ای می باشد، هرگاه به این مسئله پی بردی ومعاشرت و دوستی او را ]طبق معیارها[ پسندیدی، پس با او برادری ]و دوستی[ کن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.» حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده ، بلکه گاه به معرفی الگوهای عینی، و دوستانی که خود براساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می پردازد، و درباره یکی از دوستان خود چنین می فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بوده و ا ساس بزرگی او به دیده من کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سودی در آن وجود داشت، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی که سخن می گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می انگاشتند؛ اما همین که زمان تلاش و جدیت فرا می رسید، شیر بیشه را می ماند!» حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می فرماید: چون با دانشمندان جمع می شد به شنیدن، بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می شد، در خاموشی مغلوب نمی گشت. آنچه را انجام نمی داد نمی گفت، ولی کارهایی انجام می داد که آن را به زبان نمی آورد. اگر در مقابل دو کار قرار می گرفت که نمی دانست کدامیک از آن دو خداپسندانه تر است، آن را که نفسش می پسندید انجام نمی داد، هیچ کس را به کاری که زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی کرد. (15) نویسنده: جواد خرمیان پی‌نوشت‌ها: 1- محمدی ری شهری، میزان الحکمه ، ج 4 ص .153 2- بحارالانوار، ج 43، ص .351 3- تحف العقول، ص .410 4- منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره .2628 5- بحارالانوار، ج 75، ص .111 6- تحف العقول، ص 408، 7- مجموعه ورام، ج 1، ص .53 8- میزان الحکمه، ج 8، ص .245 9- بحارالانوار، ج 1، ص .218 10- بحارالانوار، ج 75، ص .109 11- بحارالانوار، ج 44، ص .139 12- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص .320 13- تحف العقول ص .404 14- همان، ص .404 15- همان، ص .406 منبع: روزنامه کیهان /خ

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4090
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| |
معجزات پیامبر اعظم (ص)

معجزات پیامبر اعظم (ص)

روزی یكی از علمای یهودی اهل «شام»، كه كتب آسمانی «تورات» و «انجیل» و «زبور» و «صحف پیامبران(ع)» را خوانده و بر دلایل و براهین همه آنها واقف و آگاه بود، به مجلسی وارد شد كه در آن گروهی از اصحاب رسول خدا(ص)، حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع)، ابن‌عبّاس و ابن‌مسعود و أبومعبد الجهنیّ حضور داشتند. از امام كاظم(ع) نقل شده است كه آن حضرت به واسطه پدران گرامی‌اشان، روایت طولانی‌ای را از  امام حسین(ع) روایت كردند كه فرمودند: روزی یكی از علمای یهودی اهل «شام»، كه كتب آسمانی «تورات» و «انجیل» و «زبور» و «صحف پیامبران(ع)» را خوانده و بر دلایل و براهین همه آنها واقف و آگاه بود، به مجلسی وارد شد كه در آن گروهی از اصحاب رسول خدا(ص)، حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع)، ابن‌عبّاس و ابن‌مسعود و أبومعبد الجهنیّ حضور داشتند. یهودی گفت: ای امّت محمّد! هیچ درجه و فضیلتی از انبیا و مرسلان را نگفتید؛ جز آنكه همه آنها را به پیامبر خودتان نسبت دادید. حال حاضرید به سؤالات من در آن مورد پاسخ گویید؟ با این سؤال همه خاموش شده و هیچ نگفتند. حضرت امیر(ع) وقتی وضع را این‌گونه دیدند، فرمودند: «آری. من حاضرم و این را باز تكرار می‏كنم كه خداوند متعال هیچ درجه و فضیلتی به انبیا و مرسلین عطا نفرمود، جز آنكه همه آنها را به محمّد(ص) بخشید؛ بلكه چندین برابر آن را به محمّد عطا فرمود.» عالم یهودی گفت: آیا تو پاسخ مرا خواهی گفت؟ حضرت(ع) فرمودند: «آری، امروز برای تو فضائلی از رسول خدا(ص) را ذكر خواهم كرد كه موجب روشنایی چشم مؤمنان و برطرف كننده تردید شك‏كنندگان در فضائل آن حضرت شود. آن حضرت هرگاه فضیلتی را برای خود بر می‏شمرد، می‏فرمود: «مرا هیچ فخری به آن نیست» و من اكنون به نوعی فضائل آن حضرت را ذكر می‏كنم كه هیچ خللی در شخصیّت انبیای دیگر پیش نیاید و این را فقط و فقط به جهت شكر خداوند در بخشش‌هایش به محمّد، همانند آنچه به تمام انبیاء داده است، ذكر می‏كنم.» عالم یهودی گفت: من از شما می‏پرسم و تو پاسخ خود را آماده كن. حضرت(ع) فرمودند: «شروع كن.» حضرت آدم(ع) عالم یهودی گفت: از حضرت آدم(ع) شروع می‏كنم، خداوند ملائكه را به سجده او واداشت، آیا محمّد یك چنین فضیلتی را دارا می‌باشد؟ حضرت(ع) فرمودند: «همین گونه است؛ ولی این را بدان اگر خداوند ملائكه خود را به سجده آدم واداشت، این سجده، سجده طاعت نبود [به این معنا] كه ملائكه آدم را عبادت كنند، نه خدا را؛ بلكه این سجده، نوعی اعتراف به فضیلت آدم و رحمتی از ناحیه خداوند بود؛ ولی به محمّد(ص) برتر از آن عطا شده، خداوند در جبروت خود، همراه تمامی فرشتگان بر او درود فرستاد و همه مؤمنان را موظّف به صلوات فرستادن بر او نمود و این فضیلتی افزون بر فضیلت آدم(ع) است.» عالم یهودی گفت: خداوند از خطای آدم(ع) گذشت و توبه ‏اش را پذیرفت. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است؛ ولی حضرت محمّد(ص) بزرگتر از این، برایش اتّفاق افتاد بی‏آنكه مرتكب خطایی شده باشد. خداوند درباره آن حضرت در قرآن فرموده: «لِیَغْفِرَ لَكَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ؛1 خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بخشید و از آن درگذشت.»  و آن حضرت در روز قیامت به هیچ گناه و خطایی خوانده نخواهد شد.» حضرت ادریس(ع) عالم یهودی گفت: حضرت ادریس(ع)؛ خداوند او را مقامی بسیار رفیع بخشیده و او را پس از وفات از تحفه ‏های بهشت اطعام نمود. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است؛ ولی به محمّد(ص) بهتر از آن عطا شده. خداوند درباره او فرموده: «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛2 ویادت را بلندمرتبه کردیم.» و همین آیه در رفعت مقام او، از جانب خدا كفایت می‏كند و چنانچه حضرت ادریس از تحفه‏ های بهشت پس از وفات اطعام شده، حضرت محمّد(ص) در زندگی دنیا، اطعام شده است. روزی آن حضرت دچار گرسنگی شدیدی شد، در این وقت جبرئیل با جامی از تحفه‏ های بهشت نزد آن حضرت آمد. جام با تحفه در دست آن حضرت به تهلیل (گفتن: لاإله إلّاالله) ربّ جلیل و تسبیح و تكبیر پرداخته و حمد الهی را به جا آورد و آن جام را اهل‌بیت آن حضرت به دست گرفته و همان جملات از تهلیل و تكبیر و ... را تكرار نمود. در این موقع، یكی از اصحاب قصد گرفتن جام را نمود كه جبرئیل جلو آمد و جام را گرفت و به پیامبر گفت: آن را، كه تحفه ‏ای از تحفه ‏های بهشت است و خداوند آن را برایت فرستاده، میل كنید و این را بدان كه خوردن آن، جز برای نبیّ یا وصیّ نبیّ جایز نیست و ما اهل بیت با آن حضرت، آن را میل نمودیم و الآن كه این مطالب را می‏گویم، گویا مزّه لذیذ آن را احساس می‏كنم.» حضرت نوح(ع) عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت نوح(ع) است که برای ذات اقدس الهی صبر و شكیب ورزید و هنگامی كه از سوی قوم خود تكذیب شد، آنان را معذور داشت. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است؛ ولی حضرت محمّد(ص) در راه خدا صبر و شكیبایی نمود و زمانی كه مورد تكذیب و طرد قوم خود قرار گرفت و حتّی زمانی كه او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت و هنگامی‌كه ابولهب با بی ‏شرمی به پای مبارك آن حضرت در بالای كوه زنجیر بست، وقتی از سوی قوم این‌گونه مشقّت و زحمت به پیامبر رسید، خداوند به «جائیل» فرشته كوه، وحی فرمود: «كوه را بشكاف كه در تحت امر محمّد باشی.» جائیل نیز نزد آن حضرت حاضر شد و گفت: من تحت فرمان شمایم، اگر بفرمایی كوه را بر سر این قوم فرو آورده و همه را از دم هلاك خواهم كرد! ولی رسول خدا(ص) فرمودند: «من به رحمت عالمیان مبعوث شده‏ام و دعای شبانه روز من این است كه خدایا امّتم را هدایت فرما؛ زیرا آنان نمی‏دانند.» وای بر تو ای یهودی! حضرت نوح(ع) وقتی شاهد غرق شدن قوم خود بود، تنها به رقّت فامیلی اظهار نموده و گفت: «رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی؛3 پروردگارا آن پسر از اهل من است‏» و خداوند فرمود: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ؛4 او از اهل تو نیست او مبتلا به عمل غیرصالح است.» و با این فرمایش، خواست او را تسلّی دهد؛ ولی حضرت محمّد(ص) وقتی معانده قوم بر او بالا گرفت و كار به شمشیر كشید، رقّت فامیلی بر او غلبه نكرده و به دید رحمت، به آنان نظر نكرد.» یهودی گفت: معجزه نوح این بود که بر قوم خود نفرین كرد و آسمان سیل‏ آسا باریدن گرفت. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است، ولی آن دعا از سر غضب بود و آسمان سیل آسا برای محمّد(ص) از سر رحمت بارید و این بدان خاطر بود كه آن حضرت پس از مهاجرت به «مدینه» در روز جمعه‏ ای، گروهی نزد وی آمده و گفتند: ای رسول خدا، ما را دریاب كه بسیار درمانده و از كمبود آب مضطرّ و بی‏تابیم. آن حضرت نیز دست خود را به اندازه‏ ای برای دعا بالا برد كه سفیدی زیر بغلش نمودار شد و این در حالی بود كه هیچ ابری در آسمان نبود. فی الفور خداوند اجابت فرموده و آنان را سیراب ساخت و شدّت باران به نوعی بود كه جوانان برومند هرچه تلاش كردند كه سریعاً به منازل خود برسند، از شدّت سیل، نتوانستند و این بارش هفت روز طول كشید و در جمعه بعد، خدمت پیامبر(ص) رسیده و از سر شكایت از شدّت باران خواستار بند آمدن آن شدند. در این حال، آن حضرت تبسّمی فرمود و بیان داشت: «این سرعت ملالت آدمیزاد است»، سپس دست به دعا برداشته و عرضه داشت: «پروردگارا! این باران را در اطراف مدینه بباران و بر سر مردم شهر مریز و آن را در اصول نباتات و زراعات و چراگاه حیوانات بفرما» پس از آن در خارج شهر مدینه باران می‏بارید و در اثر كرامت آن حضرت، نزد خداوند عزّوجلّ قطره ‏ای باران در مدینه نمی ‏بارید.» حضرت هود(ع) عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت هود(ع) است كه خداوند او را بر دشمنانش نصرت داد و آنان را با باد، هلاك گردانید. آیا خداوند این‌گونه محمّد را یاری نموده؟ حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است؛ ولی حضرت محمّد(ص) بهتر از آن عطا شده است. خداوند او را در روز خندق (جنگ احزاب) با بادی كه سنگریزه‏های معركه را برداشته و بر روی آن دشمنان می‏زد و نیز با لشكریانی از ملائكه او را یاری نمود و خداوند محمّد(ص) را با هشت هزار فرشته بر هود تفضیل داد و دیگر آنكه او را بر هود تفضیل داد؛ زیرا باد قوم عاد، باد غضب و سخط و باد محمّد(ص) باد رحمت بود. خداوند فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛5 ای كسانی كه ایمان آورده ‏اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آنگاه كه لشكرهایی به سوی شما [در]آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشكرهایی كه آنها را نمی ‏دیدید فرستادیم، و خدا به آنچه می‏كنید همواره بیناست.» حضرت صالح(ع) عالم یهودی گفت: خداوند برای حضرت صالح(ع) ناقه ‏ای خارج نمود تا برای قومش مایه عبرتی باشد. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حضرت محمّد(ص) بهتر از آن داده شده است؛ ناقه حضرت صالح، با او هیچ كلام و سخنی نگفت و حتّی به نبوّت او شهادت نداد و من با حضرت محمّد(ص) در یكی از غزوات بودم‏، ناگاه دیدم كه شتری به ما نزدیك می‏شود. سپس نعره ‏ای زد و خداوند آن را به كلام آورده و گفت: ای رسول خدا! فلان كس آن‌قدر از من كار كشید تا پیر شدم و حال می‏خواهد سرم را ببرد و من از این كار به تو پناه می‌آورم! رسول خدا(ص) با شنیدن این كلام به دنبال صاحب آن شتر فرستاد و از او طلب گذشتن از او را نمود و صاحب شتر نیز او را به حضرت بخشید و آن را آزاد نمود. روزی دیگر من با آن حضرت(ص) بودم كه فردی بادیه‏ نشین با ناقه و فرد دیگری نزد آن حضرت حاضر شدند و با هم سر آن شتر اختلاف داشتند و یكی، دیگری را متّهم به دزدی می‏كرد و هر چند می‏گفت من این شتر را از فلان یهودی خریده ‏ام، مفید فایده نمی‏ افتاد و مدّعی، شهود آورد كه او این شتر را دزدیده. ناگاه شتر به سخن آمده و گفت: ای رسول خدا! فلانی از من بری است و گروه شاهدان دروغ گفته‏ اند و سارق من فلان یهودی است.» حضرت ابراهیم(ع) الف) احاطه به ایمان عالم یهودی گفت: این فضیلت ابراهیم(ع) است که خداوند او را آگاه گردانید با عبرت‌هایی به معرفت و شناخت خود و در نهایت دلایل او، سبب تقویت ایمان او به خداوند شد. حضرت(ع) فرمودند: «آری. همین‌طور است و به حضرت محمّد(ص) برتر از آن داده شده است.  حضرت ابراهیم(ع) در آن وقت [که خداوند به او کرامت فرمود]، پانزده ساله بود؛ [امّا] محمّد(ص) هفت سال بیشتر نداشت که گروهی از تجّار مسیحی با كالاهای خود ما بین «صفا» و «مروه» نزول نمودند. با دیدن آن حضرت، یكی از مسیحیان او را به صفت و نشانه و خبر مبعوث شدن و آیاتش شناخت و همگی به آن حضرت گفتند: ای غلام اسم تو چیست؟ فرمود: «محمّد.» گفتند: نام پدر تو چیست؟ فرمود: «عبدالله.» و با اشاره به زمین گفتند: اسم این چیست؟ فرمود: «زمین.» و با اشاره به آسمان گفتند: اسم این چیست؟ فرمود: «آسمان.» گفتند: پروردگار آن دو كیست؟ فرمود: «الله.» سپس آن حضرت ایشان را سرزنش كردند و فرمودند: «آیا مرا در مورد خداوند عزّوجلّ به تردید و شك می‏اندازید؟!» وای بر تو ای یهودی، آن حضرت به تمام این اعتبارات، بر معرفت خداوند عزّوجلّ ایمان یافت با اینكه تمام قوم او كافر بودند. آنان تقسیم اموال و مشاورت خود به ازلام و تیر نموده و بت می ‏پرستیدند و آن حضرت فقط می‏گفت: «لااله إلّاالله.» ب) مخفی شدن از دست دشمنان عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت ابراهیم(ع) است که با سه پرده از نمرود محجوب گردید. حضرت فرمودند: «همین‌طور است و پیامبر از قاتل خود با پنج پرده محجوب گردید. سه پرده به سه پرده و دو پرده آن حضرت نشانه فضل و برتری او است. خداوند عزّوجلّ در وصف محمّد(ص) می‏فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا؛ و فراروی آنها سدّی قرار دادیم»؛ این پرده أوّل. «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا؛ و پشت سرشان هم سدّی...» و این پرده دوم. «فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ؛6 و پرده‌ای بر چشمانشان کشیدیم» و این هم پرده سوم. سپس فرموده: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً؛7 و چون قرآن بخوانی، میان تو و كسانی كه به آخرت ایمان ندارند پرده ‏ای پوشیده قرار می‏دهیم.» و این هم پرده چهارم. سپس فرموده: «فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ‏؛8 ما در گردن های آنان، تا چانه‏ هایشان، غُل‌هایی نهاده ‏ایم، به طوری كه سرهایشان را بالا نگاه داشته و دیده فرو هشته ‏اند.» و با این، تعداد پرده و حجاب‌ها به پنج می‏رسد.» ج) برهان‌آوری عالم یهودی گفت: این از فضائل ابراهیم است كه فرد كافر از برهان نبوّت او مبهوت شد. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و نزد حضرت محمّد(ص) تكذیب‏ كننده زنده شدن بعد از مرگ، نزد او آمد و او همان اُبیّ بن‌خَلف الجُمَحی است. روزی استخوان كهنه ‏ای را نزد آن حضرت آورد و آن را مالید و پراكَند و گفت: ای محمّد! چه کسی استخوان‌ها را هنگامی که پوسید دوباره زنده می‌کند؟9 و خداوند زبان محمّد(ص) را به آیات محكم گویا فرمود و اُبیّ را توسط برهان نبوّت او، مبهوت ساخت و فرمود: «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ‏ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ؛10 به او بگو همان كسی كه نخستین‏بار آن را پدید آورد و اوست كه به هر [گونه‏] آفرینشی داناست»‏  و آن فرد تكذیب‏ كننده مبهوت بازگشت.» د) بت شکنی عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت ابراهیم(ع) است كه از سر غضب برای خدا بت‌های قوم خود را خرد و نابود كرد. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حضرت محمّد(ص) تعداد سیصد و شصت بت را از خانه كعبه به زیر كشیده و آنها را از «جزیره‌العرب» خارج ساخت و پرستندگان آنها را با شمشیر خوار و ذلیل نمود.» هـ) قربانی کردن فرزند عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت ابراهیم(ع) است كه پسر خود را دست و پا بسته به زمین خوابانید [تا آن را طبق دستور خدا قربانی نماید]. حضرت فرمودند: «همین‌طور است و حضرت ابراهیم پس از این كار، فدی یافت (یعنی به جای پسر؛ حیوانی را قربانی نمود)؛ ولی حضرت محمّد(ص) را مصیبتی سخت ‏تر از آن رسید، آن حضرت بر سر جنازه عمویش حمزه حاضر شد؛ همو كه اسد الله و اسد رسول و یاور دین او بود و جدایی او همچون جدایی روح از جسد بود؛ با این حال اظهار حزن و شورش نكرد و به موضع او از سر احساس خود و احساس اهل بیت او نگاه و نظری نینداخت تا با این صبر و تسلیم امر بودن، موجبات خشنودی خداوند را در تمام اعمال فراهم سازد و فرمود: «اگر صفیّه (خواهر حمزه) محزون نمی‏شد، جنازه او را هم ترك می‏كردم تا روز قیامت، از بطن درندگان و چینه‏ دان پرندگان محشور شود و اگر نبود كه این پس از من سنّت شود، حتماً این كار را می‏كردم.» و) صبر کردن بر آتش عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت ابراهیم(ع) است كه قومش او را روانه آتش نمودند و او صبر و شكیب ورزید تا خداوند عزّوجلّ آتش را بر او سرد و سلامت گردانید. آیا یك چنین فضیلتی را مشمول محمّد(ص) نموده است؟ حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حضرت محمّد(ص) وقتی وارد «خیبر» شد، یك زن یهودی او را مسموم ساخت و خداوند سمّ را در دل آن حضرت سرد و سلامت داشت تا اجل او فرا رسد و آن سم به نوعی بود كه وقتی در دل واقع می‏ شد، همچون آتش تمام آن محیط را می‏سوزاند و این از قدرت خداوند است كه انكارناپذیر است.» حضرت یعقوب(ع) عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت یعقوب(ع) است كه از ناحیه اولاد و اسباط خیر بسیاری نصیب او گردید و مریم دختر عمران نیز از دختران او بود. حضرت علی(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حضرت محمّد(ص) از این بابت دارای خیر بیشتری است؛ زیرا فاطمه سرور بانوان جهانیان از دختران او و حسن و حسین دخترزاده او می‏ باشند.» عالم یهودی گفت: این فضیلت حضرت یعقوب(ع) است كه در فراق و دوری فرزند خود به قدری شكیب و صبر ورزید كه از سر حزن مشرف به مرگ شد. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حزن یعقوب حزن دوری بود كه منجر به نزدیكی و ملاقات شد و حضرت محمّد(ص) هنگامی‌كه نور چشم و فرزند او ابراهیم در حیات آن حضرت وفات یافت، با این كار مورد امتحان واقع شد تا ثواب او بسیار شود. پس آن حضرت فرمودند: «جان، محزون است و قلب در جزع و ما بر تو، ای ابراهیم، محزون و غمناكیم؛ ولی هیچ سخنی كه موجب سخط الهی شود بر زبان نرانیم» و در تمام این امور، دنبال رضای الهی و در تمام افعال، در پی تسلیم بودن محض به درگاه خداوند بود.» حضرت یوسف(ع) عالم یهودی گفت: این حضرت یوسف(ع) است که سختی دوری و فراق پدر چشید و برای پرهیز از گناه، گوشه زندان را برگزید و تك و تنها در چاه انداخته شد. حضرت(ع) فرمودند: «همین‌طور است و حضرت محمّد(ص) سختی و مرارت غربت و فراق و دوری اهل و اولاد و مال را چشید و از حرم امن الهی مهاجرت نمود و هنگامی‌كه خداوند این حال او را مشاهده فرمود، خوابی را، همچون خواب یوسف، به او نمایاند و راستی و صدق آن را برای جهانیان نشان داد و فرمود: «همانا خدا خواب پیامبرش را به حقّ راست آورد كه اگر خدای خواهد هر آینه به مسجدالحرام در خواهید آمد، در ایمنی و سر تراشیده و كوتاه موی بی ‏آنكه بیمی داشته باشید»11 اگر یوسف در زندان محبوس شد، رسول خدا(ص) خود را در «شعب ابی‌طالب»، به مدّت سه سال محبوس نمود؛ در حالی‌كه تمام اقارب و فامیل با او قطع رابطه نمودند و كفّار او را به شدّت در تنگنا قرار دادند، در این میان خداوند ضعیف‌ترین خلق خود را امر فرمود تا آن عهد مكتوب ایشان را در قطع رحم با آن حضرت بخورد. اگر یوسف در چاه انداخته شد، حضرت محمّد(ص) از ترس دشمنش در غار مخفی شد تا اینكه به همراه خود فرمود: «اندوه مدار، خدا با ماست»12 و خداوند با این كلام، وی را در قرآن مدح فرموده است.» پی‌نوشت‌ها: 1. سوره فتح، آیه 2. 2. سوره انشراح، آیه 3. 3. سوره هود، آیه 45. 4. همان، آیه 46. 5. سوره احزاب، آیه 9. 6. سوره یس، آیه 9. 7. سوره اسراء، آیه 45. 8. سوره یس، آیه 8. 9. همان، آیه 78. 10. همان، آیه 79. 11. سوره فتح، آیه 27. 12. سوره توبه، آیه 40. منبع روایت: طبرسی، احمد بن علی، «الإحتجاج»، ترجمه جعفری، تهران، اسلامیه، چاپ اوّل، 1381، ج1، صص 459- 505. مریــــــم پاک آییــن

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 4064
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| | | | | |
محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

ایجاد انگیزه قیام برای امام زمان (علیه السلام) محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

فیلم

1 - محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4060
زمان انتشار: 9 ژولیه 2020
| |
یک دلیل عرفانی زیبا در مورد حجاب

زن تا زمانی که در حجاب است، حق است، اما زمانی که از حجاب درآمد، وجهه خلقی پیدا می کند و توانایی اش شکسته می شود.

یک دلیل عرفانی زیبا در مورد حجاب

این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: «از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید» اگر عدد را بالاتر ببرد، باز هم حق است.

کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل و بافت و صورتی دربیاید، قهراً به بافت انسان درمی آید. همان طور که قوه خیال، حقایق آن سویی را مطابق با مناسباتی که بین شان است، با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کند، قوه خیال عالم هم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت انسان شکل می دهد و چون عصمت بیشتر با اسم شریف «الباطن» سازگار است، لذا به صورت زن شکل می دهد، نه صورت مرد. چون مرد بیشتر با اسم شریف «الظاهر» و زن بیشتر با اسم شریف «الباطن» در ارتباط است، لذا همان مقام اسم شریف «الباطن» در شریعت، برای زن به صورت حجاب مطرح شده است. این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: «از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید» اگر عدد را بالاتر ببرد، باز هم حق است. نه این که دین اگر به زن می گوید حجاب را نگه دار، العیاذ بالله جسارت به زن است، بلکه این در حقیقت، احترام به زن است. به او می گوید چون تو مطابق اسم شریف «الباطن» الهی پیاده شده ای، ما نمی خواهیم در معرض دید هر کسی قرار بگیری، لذا محجوب باش. بگذار اگر دیگران می خواهند تو را ببینند، از پشت حجاب ها ببینند. این حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه این که خداوند هم دژ دارد. فرمود: هرچه کوشش کنید، نمی توانید حقیقت غیبیه ذات مرا ببینید. آن قدر محجوبم، آن قدر در حجابم که هر چه حجاب ها را خرق کنید، باز هم همچنان باید مرا در پشت حجاب ببینید. هرگز من کشف تام نمی کنم. حتی در قرآن هم کشف تام ذاتی نکرد. قرآن هم اگرچه خدا را به ما معرفی می کند، اما یا با الفاظ است یا با معانی یا صور که هم الفاظ حجابند، هم معانی و هم صور. خدا از پشت حجاب ها خود را معرفی کرد، و الا حق آن طوری که حق است، برای خلق جلوه نمی کند، که لازمه جلوه گری حق برای خلق، بساط خلق را جمع کردن است. زن تا زمانی که در حجاب است، حق است، اما زمانی که از حجاب درآمد، وجهه خلقی پیدا می کند و توانایی اش شکسته می شود. پس حجاب برای زن یک احترام است تا بیشتر شبیه به خداوند شود. واقعیت این است که اگر بخواهند «عصمت اعظم» را به صورت بشر در بیاورند، به بهترین شکل در خواهند آورد که بهتر و زیباتر از این چهره در نظام هستی نباشد. لذا مشابه چهره جناب صدیقه طاهره علیهاسلام در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود، چه این که مشابه چهره پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهم السلام هرگز در عالم پیدا نمی شود. حال که عصمت کبرای الهی در حضرت صدیقه طاهره علیها سلام تجلی کرده است، او آن چنان در حجاب قرار می گیرد که فقط امیرالمؤمنین علیه السلام لیاقت دیدار همچنین جمالی را داشته باشد. لذا اگر علی بن ابی طالب نبود، برای تو هرگز در عالم کفوی برای این بانو وجود نداشت.[1]   پینوشت: 1. سخنان حضرت استاد صمدی آملی/ محرم ۸۸   منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3941
زمان انتشار: 30 اوت 2020
| |
«انتظار» ادامه عاشورا

عاشورا و انتظار (1)

«انتظار» ادامه عاشورا

مهدی (عج)، فرزند حسین علیه السلام است و فرهنگ «انتظار» برآمده از فرهنگ «عاشورا» و انتظار حسین دیگری را کشیدن . این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند .

ادامه ی مطالب گذشته با عناوین:

عاشورا و انتظار (1)

عاشورا و انتظار (2)

عاشورا و انتظار (3)

عاشورا و انتظار (4)

مهدی (عج)، ادامه حسین علیه السلام است و «انتظار» ادامه عاشورا و برآمده از آن . مهدی (عج)، فرزند حسین علیه السلام است و فرهنگ «انتظار» برآمده از فرهنگ «عاشورا» و انتظار حسین دیگری را کشیدن . این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند . یکی پشتوانه فرهنگی و زمینه ساز، برای دیگری است; یکی رمز «حیات شیعه » است و دیگری رمز «بقای آن » ; یکی رمز «قیام و به پا خاستن شیعه » است و دیگری عامل «حفظ و استمرار آن » ; «مهدی » علیه السلام وارث عاشورا است; همچنان که «حسین » علیه السلام وارث پیامبران است; عاشورا، دریچه ای به «انتظار» است و انتظار، تجلی آرزوها و آمال کربلا; فرهنگ عاشورا، دستمایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است . پیوند «عاشورا و انتظار» و «حسین و مهدی » ، پیوند «والد» و «ماولد» و «نور علی نور» است . انتظار، کربلایی دیگر است به وسعت همه جهان و مصاف حق و باطل است در زمانی دیگر; با این تفاوت که این بار، حق پیروز است و چهره باطل، برای همیشه دفن می شود . انتظار همان کربلا است در وسعت همه زمین و در مقطع دیگری از تاریخ . در این مقطع، فکرهای رشید از هر فرقه و ملتی، گلبانگ «دعوت مهدوی » را - که با ساخت و فطرت انسان ها همگون است - لبیک می گویند . انتظار، ثمره کربلا است . بدون کربلا انتظار بی معنا است . یاران مهدی، همه کربلایی اند و در فراز و فرود تاریخ، غربال شده و آبدیده اند . مگر می توان بی عاشورا، انتظاری دیگر داشت؟ انتظار بی عاشورا، انتظار بی پشتوانه است . «عاشورا» انتظار برآورده نشده شیعه است و «انتظار» عاشورای برآورده شده شیعه . حرکتی جهانی و به وسعت آمال همه انسان های تاریخ، پشتوانه و عقبه ای می خواهد به استحکام کربلا که هرگز به سردی و خاموشی نگراید . (1) «انتظار» ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است و «ظهور» ، روز فرج و مخرج حسین (2) و ثمره خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است . «انتظار» بشارتی است به حق، بر همه دردها و آلام شیعه در کربلا و تاریخ . مهدی (عج)، همان کسی است که باری را که حسین علیه السلام در مسیر کوفه، در کربلا به زمین گذاشت; به کوفه می رساند . مهدی علیه السلام پرچم افتاده حسین علیه السلام را بر خواهد افراشت و آرمان های بلند او را تحقق خواهد بخشید . مهدی علیه السلام، بذری را که حسین علیه السلام در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و خودش در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، با دستان پرتوانش غرس خواهد کرد . «انتظار و عاشورا» دو بال پرواز شیعه است ; اگر این دو نبود، چشمه «غدیر» می خشکید . این پیوندهای روشن و گویا، از نگاه نامحرمان نیز مخفی نمانده تا آن جا که می گویند: شیعه با دو نگاه همراه است: «نگاه سرخ » و «نگاه سبز» ; عاشورا و ظهور، با الهام از یکی «انقلاب » می کند وبا دیگری آن را «استمرار» می بخشد . (3) برای ما دور ماندگان از صحنه عاشورا، یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس «انتظار» و درآمدن در خیل «منتظران » است که حقیقت انتظار، همان در خیمه حسین علیه السلام بودن است . آنان که در کربلا چکاچک شمشیرها را نچشیدند، باید مرارت «انتظار» را به جان بخرند . «عاشورائیان » ، پیمان خود را به آخر بردند و «مهدویان » با کوله بار فرهنگ شهادت ، چشم انتظارند تا آن عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثار الله بسته اند، به انجام برسانند: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» (4) .   پی نوشت ها: 1) پیامبر (ص) می فرماید: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا» . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ب 49 ابواب المزار، ح 13 . 2) فاجعل لنا من امرنا فرجا و مخرجا یا ارحم الراحمین » دعای امام حسین علیه السلام . پیامبر در جای دیگر می فرماید: «ان للحسین فی بواطن المومنین معرفه مکتومة » بحارالانوار، ج 43، ص 272 . امام صادق (ع) نیز فرموده است: «من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین و حب زیارته و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین و بغض زیارته » کامل الزیارات، ص 143 . 3) ر . ک: مجله موعود، دکتر بلخاری، شماره های 26 و 25 . 4) احزاب (33)، آیه 23 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3930
زمان انتشار: 1 سپتامبر 2020
| |
استراتژی امام سجاد (علیه السلام)

شهادت سیدالساجدین امام علی بن الحسین علیه السلام تسلیت باد

استراتژی امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (ع) در عصر عاشورا و پس از شهادت پدرش حسین بن علی (ع) به مقام امامت نایل آمد. آن حضرت (ع) از آن پس تا زمان شهادت، در مدت 34 سال حضوری ویژه داشت که با دوره های سه امام پیش از خود متفاوت بود.
برای تجزیه و تحلیل مواضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر یک از امامان، شناخت و آگاهی از شرایط و مقتضیات عصر آنان ضروری است؛ چه اینکه بدون این شناخت، تجزیه و تحلیل مواضع و خط مشی آن، نمی تواند بایسته و مطابق واقع باشد. ناکامی کسانی که نمی توانند میان جنگ و صلح، قیام و سکوت، و انتقاد و تقیه امامان (ع) رابطه ای مستحکم و منطقی جستجو کنند، معلول بی توجهی به واقعیت ها و عینیت هایی است که نقش تعیین کننده ای در خط مشی سیاسی و اجتماعی رهبران دارد. در صورتی که زمینه ها شناخته شود، تعارضی در برنامه‌ى امامان معصوم (ع) دیده نخواهد شد.

در یک دید کلی، موضع گیری امامان بر چهار قسم است: 1. برخی عَلم مبارزه به دست گرفتند و پیکار کردند؛ 2. برخی مبارزات منفی و پنهانی داشته و از تاکتیک های مختلفی بهره بردند؛ (1) 3. برخی بخش بزرگی از عمر خود را در حبس به سر بردند؛ 4. برخی به گونه ای با مسائل سیاسی همراه شدند که حتی به مقام ولایت عهدی نیز رسیدند، بدون آنکه در آن مسائل دخالت مستقیم کنند. امام سجاد (ع) با مشکلات و واقعیت هایی روبه رو گردید که می بایست با خط مشی صحیح، از یک سو حماسه‌ى حسینی را در سینه ها زنده نگه دارد و توطئه‌ى تحریف کنندگان را خنثی کند و از سوی دیگر، به بازسازی و ترمیم تشکیلات علوی و شیعی که آسیب های کلی دیده بود بپردازد و مبانی اسلام و تشیع و تفکر ناب محمدی (ص) و علوی (ع) را استحکام بخشیده و تبیین کند. از این رو، اقدامات امام سجاد (ع) را در ابعاد فعالیت های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و عبادی بررسی می کنیم. 1-4. فعالیتهای فرهنگی بحث از علم امام سجاد (ع) و سروری او بر عالمان، محدثان و فقیهان زمان خود، آگاهی امام از اسرار پنهان هستی و ارتباط مردم با سرچشمه زلال حکمت و علم الهی، از مباحث بسیار مهمی به شمار می آید که رسالت ما در این نوشتار، جز آن است. در بینش وسیعی، امام کسی است که در عقل، علم، ایمان و کردار ارزشی، سرآمد همه‌ى خلق باشد. علم او چون دانش پیامبران، برگرفته از علم خداست، نه علوم بشری.(2) در تفکر اسلامی، فلسفه وجودی پیامبران، بر دو اصل تعلیم و تربیت استوار است و در اندیشه‌ى شیعی، فلسفه‌ى وجودی امام نیز همان گونه است؛ زیرا امامت معصوم، تداوم بخش رسالت پیامبر (ص) است. مانع و سد راه تحقق آن دو اصل و رسالت امام، ناهمگونی تعالیم و رهنمودهای عقیدتی، سیاسی و اجتماعی آنان با پندارها، عملکردها و خواهش های حاکمان زمان شان بود. زمامداران، با احساس خطر از آن تعالیم، با دست یازیدن به شیوه های گوناگون ارعاب و تهدید، وعد و وعید، زندان و شکنجه و قتل و غارت ایشان و پیروان شان و محدود کردن حوزه‌ى فعالیت آنان، مانع بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی می شدند. حتی گاه تلاش های علمی و فرهنگی آن بزرگواران، به صورت تعالیم سری در می آمد یا در قالب دیگر عرضه می شد و شیعیان در بیان و انتقال آن، به تقیه امر می شدند. در طول تاریخ تشیع و در عصر امامان شیعه، به رغم مشکلات و موانع فراوان، هیچ گاه امامان و شیعیان شان تعلیم و تربیت را به طور کلی رها نکرده و کنار نزدند. آنان همچون باران رحمتی بودند که هر چند اندک، لب تشنه‌ى امت را به آبی گوارا سیراب می کردند. امام سجاد (ع)، مسجد پیامبر (ص) را مدرسه خویش ساخت و مباحث علمی و حوزه‌ى درسی در موضوع های فقه، تفسیر، حدیث، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق دایر کرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسه‌ى سخنرانی عمومی برگزار می فرمود و به پند و اندرز مردم، ترغیب به زهد در دنیا، و شوق به آخرت و انتقال معارف می پرداخت. عبدالله محض گوید: مادرم فاطمه همواره مرا به حضور در جلسات دایی ام امام سجاد(ع) تشویق می کرد و در هر جلسه ای که می رفتم، بر خداترسی و علمم افزوده می شد.(3) عالمان و دانشمندان، همواره در مقابل امام زانوی ادب زده و از کوثر علم الهی او می نوشیدند و هیچ گاه حضرت را رها نمی کردند. حتی هنگام عزیمت برای مراسم حج، حدود هزار عالم با امام همراه شدند تا از بوستان علوم او ثمری بچینند.(4) آن حضرت، شاگردان بسیاری تربیت کرد که برخی از آنان، از بزرگان و سرآمدان دانشمندان اسلامی شدند. آقای باقر شریف قرشی، تعداد 461 تن از آنان را نام برده است که هر یک دارای برکاتی بوده اند. آنان متخصصان در علوم مختلف و صاحبان آثاری بوده اند، یا مناصب مهم سیاسی و اجتماعی و نقش های کلیدی در تاریخ تشیع داشته اند. برخی نیز سلسله جنبان قیام هایی بوده اند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیدند.(5) موضوع هایی که امام(ع) به تعلیم و نشر آن اهتمام داشت عبارت اند از: یک، مفهوم امامت: تعریف امامت و تبیین مقام و جایگاه امام در میان امت و نفی پذیرفتن ولایت غیر امام معصوم، با بیان زیر: الف) امام، عالم به حلال و حرام و امین بر دین خداست. هر کس تولای او را بپذیرد، هدایت یافته و هر کس رو بگرداند، گمراه خواهد شد. ب) اهل بیت(ع) علت اصلی سکون و امنیت اهل زمین، و حجت خدا بر مردم و ترازوی عدل الهی هستند. ج) تبیین ضرورت عقلی و شرعی اطاعت و پیروی از امام معصوم، و آن را شرط قبولی عبادت دانستن. اصل امامت و مفهوم ولایت و خلافت، از موضوع هایی است که در بسیاری از دعاها به آن توجه، و مرجعیت اهل بیت (ع) و جایگاه فرزندان پیامبر (ص) برای مردم تبیین شده است: دو، مبارزه با فساد اخلاقی؛ گسترش فساد و فحشا میان همه‌ى طبقات جامعه حتی فقیهان، امام را بر آن داشت تا هم زمان، در دو جبهه‌ى مبارزه با ظلم و فساد بجنگد و با سلاح دعا، مظاهر فساد را نشانه رود. سه، توجه به خدا؛ پیروی از قرآن و سنت و نیز تقویت ایمان مردم و آشتی دادن امت با امام و اهل بیت (ع) بسیار چاره ساز بود و امام (ع) مبارزات مثبت و آشکاری با مظاهر فساد و فحشا انجام می داد. چهار، مبارزه با قصاصین؛ قصه پردازان، ابزار دست حاکمان بودند و سیاست های دیکته شده آنها با هنرمندی و هنرنمایی بر مردم تحمیل و به آنان تلقین می کردند. از این رو، امام سجاد (ع) پرده از چهره ایشان برداشت و خطر آنان را گوشزد کرد. پنج،گسترش اعتقاد به اصول اسلامی؛ امام در قالب دعا، مضامین بلد توحیدی را تعلیم می فرمود. مباحث توحیدی و ترک شرک و بت پرستی در دعاهای صحیفه سجادیه هویدا است. امت، در دوره‌ى اسلامی، در جاهلیت جدیدی به سر می برد. جاهلیت نخستین به سر آمده بود. پیامبر (ص) در آغاز ظهور اسلام، جاهلیت را زنده به گور کرد، اما چیزی نگذشت که حاکمان اموی، دوباره سنت های جاهلی را زنده کردند. در جاهلیت جدید، فقد مظاهر شرک تغییر یافته بود و بت های سنگی و چوبی، جای خود را به حاکمان و خلفا داده بودند. امام توجه به توحید صفاتی را ترغیب می کرد تا مردم بدانند رزق و روزی، مرگ و زندگی و قضا و قدر، تنها به دست خداست، تا دل از حاکمان کنده و دست از ایشان بشویند. حرکت علمی و فرهنگی حضرت در تأسیس مدرسه تفسیر، حدیث و فقه ادامه ‌یافت تا فرزندش امام باقر (ع) آن را پی گرفت و رسمیت بخشید. شش، مباحث علمی، در صحنه‌ى فعالیت های فرهنگی، امام به آوردگاه ارباب مذاهب رفته و با استدلال های قوی، کید آنان را در هم می شکست.(6) هفت، مقابله با مدعیان عقل گرایی؛ امام در جبهه های مختلف اعتقادی، یک تنه به مقابله‌ى مدعیان نقل گرایی و با متمسکان به ظاهر کتاب خدا رفته و خانه های عنکبوتی سست بنیان تفکری آنان را فرو می ریخت. سه گرایش اسلامی در اواخر نیمه اول قرن اول هجری پا به عرصه اندیشه گذاشت؛ عدلیه، معتزله و اشاعره، و به مرور از دل مکتب ها، گروه ها و نحله های دیگری بیرون آمد.(7) درباره‌ى علل و عوامل و چگونگی شکل گیری آنها بحثی نخواهیم داشت؛ آنچه در این مورد اهمیت دارد، بخش مهمی از تعالیم امام سجاد (ع) در موضوع خداشناسی و توحید است.(8) امام در تبیین چگونگی خداشناسی می فرماید: شناخت خدا چون شناخت اشیا نیست که انسان آنها را درک و مشاهده کند، ماهیت شان را بفهمد و بتواند آنها را تصور کند؛ و احاطه بر خدا ناممکن است پس سبحانک لا تحس و لا تجس و لا تمس.(9) بحث از این مقوله خارج از موضوع است و با اشاره ای کوتاه از آن می گذریم. امام می فرماید: باید برای خداشناسی، از خدا توفیق شناختش را بخواهیم و برای رسیدن به خدا، باید به خود او متوسل شویم.(10) هشت، صحیفه سجادیه؛ مهم ترین میراث فرهنگی امام سجاد (ع) صحیفه سجادیه می باشد که همان قرآن صاعد، و مجموعه‌ى ادعیه ای است که همه معارف الهی و آنچه مورد نیاز سالک الی الله است در آن گرد آمده و سرچشمه‌ى فیض، مشعل هدایت، مدرسه اخلاق و تهذیب به شمار می آید که همواره دست نیاز انسان به سوی آن بلند است.(11) رساله حقوق امام سجاد(ع) کتاب قانون اسلام است و در تمام شئونات و همه مناسبات و تعاملات انسان با خویشتن، با خدا، با دیگران و با محیط اطراف آن، قوانینی وضع و حقوق متقابلی تعریف کرده است. افزون بر آن، دیوان شعری منسوب به امام سجاد(9) به جا مانده و روایات بسیاری نیز از شاگردان امام (ع) در موضوع های مختلف در مجامع رواج گرایی درج گردیده است. عصر فقاهت گفته شد که سیاست امویان اقتضا می کرد مردم را به نادانی سوق دهند و آنان پایه های حکومت خود را بر جهل استوار کرده بودند و آگاه شدن مردم، ستون های نظام حکومت شان به لرزه در می آورد. امام سجاد (ع) یکی از ارکان مهم و زیربنایی را، بالا بردن سطح علمی مردم و جامعه می دانست و به دنبال توسعه فرهنگی و علمی، جهاد فرهنگی را پی ریخت و خود طلایه دار آن بود و مدرسه‌ى اهل بیت (ع) را تأسیس کرد. پس از آن، مدرسه‌ى تابعین در مدینه راه اندازی شد و شخصیت هایی نظیر سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث، سلیمان بن یسار، عبیدالله بن عتبة بن مسعود و خارجة بن زید، متولیان آن بودند که به «فقهای سبعه» شهرت یافتند. لازم به ‌یادآوری است که برخی از این دانشمندان، افتخار شاگردی امام سجاد (ع) را دارا بودند.(12) اهداف و رسالت های مدرسه تابعین، ترویج معارف اسلامی بود، اما مدرسه ای در برابر مدرسه اهل بیت (ع) به شمار می رفت و از حمایت های دولتی نیز برخودار می گشت. امویان با پشتیبانی مادی و معنوی، آنان را برای مبارزه با نهضت علمی اهل بیت (ع) تقویت می کردند. و با بزرگ نمایی، می خواستند جلوه‌ى امام سجاد (ع) را تحت الشعاع قرار داده و او را از حالت بلامنازع بودن خارج کنند. آن عصر را عصر فقاهت و عصر فقها نامیدند و شاعران را برای تبلیغات به نفع آنان و عالمیان درباری به کار گرفتند.(13) از آنجایی که جوشش فیض الهی و حکمت خداوندی از گفتار و کردار امام سجاد(ع) زینت پارسایان جاری بود، همه‌ى معارضان و فقیهان بر ساخته را به زانو در افکند و زبان شان را به اعتراف بر عظمت امام سجاد (ع) گشود و حضرت را «سید الفقهاء وافقه الفقهاء» نامیدند.(14) سخن بسیاری از فقیهان آن عصر چنین بود: « ما رأینا أفقه من علی بن الحسین(ع) ؛(15) در میان فقیهان، داناتر و فقیه تر از علی بن الحسین(ع) نیافتیم». برخی از شمار فقیهان آن دوران عبارت اند از: ابوحازم، محمد بن شهاب زهری، سفیان عینیه، نافع بن جبیر، سالم بن عبدالله و آن چند تن که نامشان گذشت. شگفتا که بسیاری از این فقها، یکی پس از دیگری با فاصله‌ى اندکی از دنیا رفتند و در سال 95 ق، را که سال وفات بسیاری از آنان بود، «سنة الفقهاء» نامیده اند.(16) 2-4. فعالیتهای اجتماعی امام سجاد(ع) در طول مدت پربار امامت خویش، برای اصلاح امت و پیراستن و پالایش جامعه و مردم از مظاهر فساد و فحشا و فقر، و نیز دفع تبعیض ها و محرومتی های گوناگونی که از سوی حاکمان اموی بر همه‌ى مردم و در مواردی بر ضد شیعیان اعمال شده بود، اهتمام ورزید. پیش از این گفته شد که جامعه از شکل جامعه اسلامی، به نظام قبیلگی جاهلی تغییر کرده بود و دوران جاهلیت جدیدی را می گذراند. امام زین العابدین(ع) در کنار فعالیت های فرهنگی و سیاسی، کارهایی انجام دادند که در قالب فعالیت اجتماعی قابل طرح است. البته همه اقدامات آن امام (ع) برای رسیدن به اهداف مشترکی بود، اما شکل و قالب آن متفاوت می نمود. یک، سوق دادن جامعه به سوی اهداف بالا و والای معنوی مهم ترین هدفی که امام سجاد (ع) با ابزار گوناگون فرهنگی و اجتماعی تعقیب می کرد، به کارگیری شیوه های تربیتی برای هدایت و رهنمون شدن مردم به تعالیم دینی بود. امام(ع) درد مردم را خوب شناخته و درصدد درمان آن بود. آلودگی به مظاهر فسق و فجور، جز با تقویت ایمان و پرورش تقوا درمان نمی پذیرد. آن حضرت مردم را با دعا، ذکر، مناجات، گریه، تضرع، عبادت و خداترسی، آهسته آهسته به درون دژ و پناهگاه خدا می برد و دل ها و چشم هایشان را از آلودگی به فساد و فحشا می شست. ایشان با احترام و بزرگواری با کودکان و نوجوانان برخورد می کرد و آنان را که کمتر به آلودگی ها آمیخته بودند، تحت تعلیم و تربیت خود گرفته و می فرمود: شما، بزرگان آینده هستید.(17) جذبه‌ى امام چنان قوی بود که اگر کسی یک بار دل به او می سپرد، دیگر نمی توانست آن را بازستاند و مجذوب نیک خلقی و نیک رفتاری او نشود.(18) گفته شد پس از حادثه کربلا و سیاست های امویان، مردم از اهل بیت(ع) فاصله گرفتند و امام یاورانی نداشت و شرایط به گونه ای بود که امام تشخیص داد باید شیعه را بازسازی کند که لازمه‌ى آن شیعه سازی بود. به عبارت دیگر، آن حضرت باید مردم را با اصول اسلام و معارف دینی و مبانی تشیع آشنا می کرد تا تشیع را پذیرا شوند؛ زیرا تنها تکیه گاه های مذهبی و اعتقادات قوی دینی می تواند نجات دهد. دو، ویژگی ممتاز امام سجاد(ع) از ویژگی های ممتاز امام سجاد(ع)، اخلاق نیکو بود. او مظهر عفو خدا بود و به سادگی از مجرمان می گذشت. مردم تحت تأثیر تبلیغات امویان، از او عیب جویی کرده و زبان به بدگویی و درشت گویی زده و خاطر حضرت را می رنجاندند، اما هر بار ملایمت و بردباری و برخورد محبت آمیز او رامی دیدند و از کرده‌ى خود شرمگین می شدند.(19) سه رسیدگی به تهیدستان و بینوایان بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، از لطف و بخشش مردی ناشناس و در تاریکی شب بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند، مگر زمانی که علی بن الحسین(ع) درگذشت و انتظار محرومان بی پاسخ ماند؛ آنگاه بینوایان دانستند آن ناشناس درد آشنا، همو بوده است.(20) چهار، آزاد سازی بردگان امام سجاد(ع) به آزاد سازی بردگان و مستخدمان اهتمام زیاد داشت؛ چنانکه در روایات آمده است که حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد.(21) امام(ع) بردگان را می خرید و آنان را تحت پوشش خویش قرار می داد. آنان از نزدیک با امام پرهیزگاران آشنا شده و از گفتار و رفتار آن حضرت تأثیر می پذیرفتند. هنگامی که برده ای آزاد می شد، در حقیقت انسانی آزاده، آگاه، دانش آموخته، شیعه و مرید اهل بیت(ع) از مرکز علم و اخلاق فارغ التحصیل شده بود. جذبه‌ى امام به حدی بود که برخی از بردگان، بندگی در خدمت امام را بر آزادی ترجیح می دادند. امام زین العابدین(ع) افزون بر آنکه خود تلاش می کوشید بردگان را خریداری کرده و پس از مدتی آزاد سازد، دیگران را به این امر مهم ترغیب می کرد و می فرمود: هیچ مؤمنی بنده‌ى مؤمنی را آزاد نمی کند، مگر اینکه خداوند به جای هر عضوی از اعضای آن بنده، عضوی از اعضای او را از آتش دوزخ ایمن می سازد.(22) 3-4. فعالیتهای سیاسی - عبادی در این قسمت، فعالیتهای امام سجاد(ع) را در این دو بعد مورد بررسی قرار می دهیم: الف) فعالیتهای عبادی بخشی از عبادتهای که جنبه سیاسی زیادی دارد، مورد توجه امام سجاد(ع) بوده است. اهتمام آن حضرت در مورد مراسم باشکوه حج از آن شمار قلمداد می شود. امام سجاد(ع) بیست بار سفر حج را پیاده برگزار کردند و در طول مدت 34 ساله امامت خود، همواره به این عبادت توجه داشتند. حج، کنگره عظیم مسلمانان بود که همه ساله در مکه برگزارمی شد. حضور امام سجاد(ع) در میان مردمان، بهترین فرصت برای رساندن پیام اسلام و اعلان مواضع شیعیان در قبال ظالمان و ستمگران بود. گفته شد که بسیاری از فقیهان و بزرگان، امام را در سفر حج همراهی می کردند. از همه طبقات جامعه، کارگزاران، فقیهان، محدثان، اشراف، رجال مذهبی، سیاسی و اجتماعی و عموم مردم و گاهی اوقات شخص خلیفه در آن شرکت می کردند. امام سجاد(ع) با دعا و موعظه و سلوک فردی، جمعیت را به حقیقت و روح حج توجه داده، برائت عملی را که تجسم حج ناب بود، به نمایش می گذاشت. گزارش ملاقات هشام بن عبدالملک با امام سجاد(ع) و شعر حماسی فرزدق در مدح آن حضرت(ع) مشهور است و این بی اعتنایی امام به امویان، نمونه ای از اعلان برائت به شمار می آید. امام سجاد(ع) در نمازهای جمعه شرکت می کرد و نماز را به جماعت می خواند. این حرکت، گرچه در ظاهر به معنای همراهی با حاکم و زمامدار است و شرکت نکردن در آن، به معنای به رسمیت نشناختن حکومت تلقی می شد، اما امام در آن شرکت می کرد؛ زیرا خطر عدم حضور بیشتر بود و بهانه ای به دست دشمن می داد. از دوره معاویه، با سوء استفاده از اصولی نظیر اصل لزوم جماعت و اصل شقّ عصای مسلمانان (خلاف ورزیدن جماعتی از اسلام) و نظایر آن، هر شخصی را که با نظام حکومتی و جریان حاکم در جامعه هم گام نمی دیدند، با استناد به اصول طرد کرده، یا به کیفر می رساندند. نماز جمعه به دلیل بعد سیاسی آن، اهمیت زیادی داشت و حضور در آن مهم می نمود. کناره گیری امام(ع) از این گردهمایی عبادی - سیاسی کافی بود تا وی را عامل تفرقه و اختلاف معرفی کنند و یا او را منکر نماز و تارک معروف بشناسانند. همچنین پیامدهایی که آن تهمتها و تبلیغات داشت، به ضرر امام و شیعیان بود. امام با شرکت در نماز جمعه، آنان را خلع سلاح کرد، اما پس از اقامه نماز جمعه، آن را از تکلیف نماز ظهر کافی نمی دانست و نماز ظهر را نیز می خواند. در حقیقت با این عمل، نامشروع بودن آن و عدم صلاحیت امام جمعه را مطرح می کرد و از این نماز عبادی - سیاسی نیز به شیوه ای مطلوب بهره می جست. یکی دیگر از کارهای عبادی امام، در قالب ذکر صلوات بر پیامبر(ص) و خاندان او بود. گفته شد که سیاست امویان، بر ترور شخصیت اهل بیت(ع) و متروک کردن و منزوی داشتن پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و سنت نبوی بود. امام سجاد(ع) در مقابله با این سیاست دشمن، با ذکر صلوات به زنده نگه داشتن نام و یاد پیامبر و خاندانش پرداخت؛ از این رو، تقریبا همه و یا بیشتر دعاهای صحیفه، در بردارنده‌ى ذکر صلوات است. ب ) فعالیتهای سیاسی - بیان مرجعیت، تبیین جایگاه امامت و تصریح به نقش سیاسی امامان شیعه نمونه های فراوانی در این خصوص در مآخذ تاریخی و به ویژه در ضمن دعاهای صحیفه سجادیه ‌یافت می شود. نکات اساسی و کلیدی در تبیین و تفهیم معارف سیاسی شیعی عبارت است از: - الهی بودن منصب امامت؛ - نصب و تعیین امام از سوی خداوند( به عبارت دیگر، امامت منصوص)؛ - عصمت امامان و دوربودن آنان از گناه خطا؛ - معرفی کردن امامان به عنوان نگاهبانان دین؛ - اختصاص داشتن اهل بیت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوری دادن به آنان؛ - خلافت و جانشینی خداوند بر زمین را از آن امامان دانستن....(23) زنده نگه داشتن نهضت عاشورا امویان با توجیهات و تفسیرهای گوناگون، درصدد تحریف و به فراموشی سپردن واقعه عاشورا بودند و امام سجاد(ع) از روشهایی برای احیای آن استفاده کرد و پیروزی امام سجاد(ع) در این زمینه، در جور خفقان آن روز چشمگیر است. روشهای احساسی و عاطفی؛ گریه مداوم و پیوسته امام سجاد(ع) در طول دوران امامت آن حضرت بر سیدالشهداء، یک روش مطلوب برای بیان مظلومیت اهل بیت(ع) بود. وی با عزاداری بر سالار شهیدان عواطف و احساسات مردم را نیز برای شناخت حقایق آماده می کرد و خاطره‌ى حماسه ها، شجاعتها، رنجها و مظلومیتهای آن امام را به ‌یادآوری همیشگی از روز عاشورا زنده نگه می داشت و همواره زیارت امام حسین(ع) را توصیه می کرد. او نخستین کسی است که بر تربت سیدالشهدا(ع) سجده کرد و شیعیان را به آن ترغیب نمود. - روشهای سیاسی؛ امام در مدت اسارت خویش پس از حادثه کربلا، در چند مقطع شجاعانه دست به اقداماتی زد که در نوع خود درخور اهمیت است. وی در کوفه و شام، در حضور عبیدالله بن زیاد و یزید، با پاسخهای صریح و سخنرانی عمومی و افشاگرانه و پرده برداری از جنایتها و ددمنشی های امویان و معرفی خاندان عصمت و بیان حقانیت راه و مرام امام حسین(ع) و ارشاد و هدایت مردم گمراه و فریب خورده، به بیداری وجدان عمومی پرداخت. آن حضرت(ع) از هر موقعیتی، برای یادآوری جنایات یزید در کربلا و حماسه ایثار و شجاعت و شهادت شهیدان کربلا و پدرش امام حسین(ع) استفاده می کرد و نمی گذاشت تحریف و تغییری در آن ایجاد گردد یا به فراموشی سپرده شود. البته نقش حضرت زینب(س) را نیز نباید از نظر دور داشت که در این زمینه بسیار تعیین کننده بود. اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر در روایات آمده است که همه فرایض به سبب امر به معروف و نهی از منکر اقامه خواهد شد. امام سجاد(ع) می فرماید: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، نظیر کسی است که کتاب خدا را پشت سر افکند، مگر آنکه انسان در تقیه ویژه به سر برد و از پنهان داشتن عقاید و برنامه های خود ناگزیر باشد. نیز آن حضرت فرمودند: منظور از تقیه ویژه آن است که انسان از سوی ستمگری ستیزه جو و سرکش تهدید شود.(24) افشاگری بر ضد امویان و زمامداران ناصالح تاریخ، گواه آن است که امام سجاد(ع) در هر زمان و مکانی که فرصتی دست می داد، از جنایات اموی پرده برمی داشت و اعمال ناشایست آنان را نکوهش می کرد و از ابراز تنفر از امویان باکی نداشت. نافع بن جبیر در مدح معاویه گفت: معاویه کسی بود که از روی بردباری سکوت می کرد و از روی دانش سخن می گفت، ولی امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ می گوید، معاویه کسی بود که قدرت و انحصار طلبی او را ساکت می کرد و سرمستی و شادمانی او را به سخن می آورد.(25) براساس گزارشی، امام سجاد(ع) در گفتگو با شخصی به نام منهال، درباره‌ى جنایاتی که بر اهل بیت(ع) رفته بود، چنین گفتند: با ما خاندان پیامبر(ص) چونان بنی اسرائیل در نظام فرعونیان رفتار شد؛ مردانمان را کشتند و زنانمان را باقی گذاشتند. با اینکه عرب بر عجم فخر می فروشد و قریش بر عرب فخرفروشی می کند به اینکه محمد(ص) از آنان است، ما که فرزندان پیامبریم، مورد غضب و قهر و ستم آنان قرار گرفته ایم؛ ما را کشتند و آواره کردند انا لله و انا الیه رجعون.(26) مقابله با حاکمان و نهی از تبعیت از ظالمان امام سجاد(ع) اطاعت و فرمانبرداری از ظالم را، به منزله بی دینی شمرده و می فرماید: کسی که لا اله الا الله (شعار توحید) بگوید، ادعا و اعتراف او به ملکوت آسمان بار نمی یابد، مگر زمانی که سخن خود را با عمل شایسته کامل گرداند و کسی که در برابر ظالم سر فرود آورد، بی دین است.(27) - ترغیب و تشویق به مبارزه، جهاد و شهادت امام سجاد(ع) سیمای شیعه حقیقی را این گونه ترسیم کرده است: شیعه راستین ماکسی است که در راه اهداف و برنامه های ما جهاد و تلاش کند و با کسانی که بر ما ستم می کنند، درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند، تا اینکه خداوند حق را از ستم پیشگان بازگیرد.(28) آن حضرت به نقل از پیامبر(ص) درباره جهاد و شهادت فرمودند: هیچ گاه نزد خداوند محبوب تر از دو گام نیست: قدمی که در جهاد پیش نهاده شود و صفی از صفهای جهاد در راه خدا را پر کند، و قدمی که در راه صله رحم برداشته شود و... و هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در ظلمت شب از بیم خدا از دیده فروغلطد.(29) تاکتیک های سیاسی امام در ادامه مبارزات سیاسی برای حفظ شیعیان از خطر دشمنان، راهکارهای مناسبی طرح و اعمال فرمودند که برخی از آنها بدین قرار است: سفارش به بردباری و تشویق به رازداری؛ این دو موضوع، دو اصل اساسی در مبارزه تلقی می شد و البته شیعیان این دو ناحیه آسیب پذیر بودند و بر اثر هجوم مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و نیز سختی و تنگناهایی که حاکمان برای آنان ایجاد می کردند، کم تحمل، کم صبر و ناشکیبا می شدند و شکوه و شکایت به امام می بردند. حضرت می فرمود: به خدا سوگند، دوست داشتم گوشت و دست و بازوهایم را می دادم، تا دو ویژگی بی صبری و راز نداری در میان شیعه از بین می رفت.(30) معلوم می شود خطاهایی از سوی شیعیان صورت گرفته بود که امام این گونه اظهار نگرانی کرده و آنان را سرزنش کرده است. سفارش به مبارزه پنهانی (پوششی) با ستمگران؛ یکی از اصول مهم در همه مبارزه ها، اصل مخفی کاری است. امام سجاد(ع) در این باره فرمودند: حق امام بر مردم این است که در نهان و آشکار از او پیروی کنند و فرمانبردار او باشند و کلامش را بزرگ شمارند، ولی حق سطان این است که در ظاهر حکمش را مخالفت نکنند.(31) رهنمود امام(ع) در حقیقت ترسیم یک استراتژی است، نه‌ یک سیاست اصولی(32) شیعیان به دلیل عدم توان کافی برای مبارزه علنی و مسلحانه، به دستور امام شیوه تقیه را پیش گرفتند و فرمان اطاعت ظاهری از سلطان، به معنای تعطیل کردن جهاد نیست و به گواهی تاریخ، در تاریخ پرافتخار تشیع، هرگز مشعل جهاد خاموش نشد و خط سرخ شهادت، همواره پررهرو بوده وهست. پی نوشت : 1- توضیح این مطلب ضروری است که موضع گیری سیاسی، و اقدامات سیاسی لزوما مبارزات مسلحانه و نزاع داغ و تند بر سر تصاحب حکومت نیست. در قاموس اهل بیت(ع) اقدام سیاسی گاه به همان شکل است که گذشت و زمانی در قالب رهبری فکری و اقدام فرهنگی، ارشاد، تبیین افکار اصیل، و روشن کردن محدوده‌ى معارف اسلامی و گسترش آشنایی با قوانین حاکم بر روابط فردی و اجتماعی. 2- «ییحیی خذ الکتب بقوة و ءاتینه الحکم صبیا»؛(مریم، 21) ای یحیی کتاب(وحی) را با قدرت(و جدیت ) دریافت کن، ما به او [یحیی] حکم نبوت را به هنگامی که خردسال بود عطا کردیم. «یرفع الله الذین ءامنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجت »( مجادله، 11) خداوند از میان انسانها، کسانی را که دارای ایمان هستند و نیز آنان را که علم و دانش عطا شده اند، برتری می بخشد. ر.ک:(مریم، 29). در این باره، روایتی از امام سجاد(ع) است که حضرت درباره‌ى الهی بودن علم امامان و پهنه‌ى گسترده آن می فرماید: «محمد(ص) به راستی امین خداوند در زمین بود و چون به ملاقات حق شتافت، اهل بیت او، وارثان وی و امینان خدا در زمین شدند. علم منایا و بلایا، [علم به سرنوشت و مقدرات انسانها] نسب عرب، طهارت مولد آنان، نام شیعیان و نام پدران ایشان نزد ماست. ما برگزیدگان خدا و اوصیای پیامبریم و از هر فرد دیگر به قرآن دین سزاوارتریم. در مراتب عالی علم قرار دادیم و علوم همه‌ى انبیا نزد ما به ودیعت نهاده شده است». صفار قمی، بصائر الدرجات، ص 120. 3- شریف قرشی، باقر، حیاة الامام زین العابدین(ع)، ج 2، ص 264. نقل از: أعیان الشیعه. 4- همان. 5- همان، ص 257-331. 6- الامام زین العابدین(ع) ص 260؛ الحیاة السیاسیة للامام السجاد(ع) ص 41، نمونه ای در برخورد امام با اهل رأی و قیاس این گونه است: حضرت فرمود: ان دین الله تعالی لا یصاب بالعقول الناقصة، و الآراء الباطلة، والمقاییس الفاسدة، و لا یصاب الا بالتسلیم، فمن سلم لنا سلم، و من اقتدی بنا هدی، و من کان یعمل بالقیاس و الرأی هلک و من وجد فی نفسه شیئا مما تقوله، أو نفض به حرجاً کفر بالذی انزل السبع المثانی و القران العظیم و هو لا یعلم. دین خدا با عقلهای ناقص و اندیشه های باطل و قیاسهای پوچ دست نایافتنی است و جز با تسلیم (و تعبد و بندگی) به دست نمی آید. هر کس تسلیم ما شد، سالم می ماند و هر که به ما اقتدا کرد، راه‌ یافت. (در مقابل) هر کس در عمل به قیاس و رأی رو آورد، هلاک شد و هر کسی که درباره‌ى آنچه ما می گوییم، شک و تردید کند یا عیب و ایرادی بگیرد به آن(خداوندی) که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل کرده، کفر ورزیده است، در حالی که خودش نمی داند [که کفر ورزیده است]. 7- نظیر مشبّهه، مقدّره، مفوّضه، مجسّمه و... 8- قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مناجات دوازدهم، ص 229، امام(ع) چنین نجوا می کند:... و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک. و انحسرت الابصار دون النظر الی وجهک، و لم تجعل للخلق طریقا الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک: خردها از ادراک کنه جمالت درماندند، و دیده ها در برابر نگاه به جلوه‌ى جمال تو تار شدند. برای مردم راهی به شناخت تو مقرر نشده، مگر به درماندگی از معرفت تو. 9- همان، بخشی از دعای کوفه. 10- همان، مناجات هشتم، ص 224. 11- برگرفته: از مقدمه شهید صدر بر صحیفه سجادیه. 12- حیاة الامام زین العابدین(ع) ج 2، ص 414. 13- مثل اینکه اگر گفتند: هفت دریای علم که سخنشان ( عین علم است) و خارج از علم نیست کدام اند؟ بگو: آنان عبیدالله، عروة، قاسم، سعید، ابوبکر، سلیمان و خارجه هستند. همان، ص 415. 14- امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 196. 15- ابن جوزی، عبدالرحمان، تذکرة الخواص، ص 241. 16- تاریخ الطبری، ج 5، ص 262. 17- قبلاً در ضمیمه آمده بود. 18- فرزدق در قصیده خود گوید: نرم خویی است که کسی از او هراسان و بیمناک شده است، دو چیز زینت اوست خلق نیکو و خوی پسندیده. زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 113؛ امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 83. 19- ر.ک: امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 72. هشام بن اسماعیل، در زمان ولایتش بر مدینه امام جساد(ع) بسیار می آزرد. هنگامی که عزل شد منادیان ولید در مدینه ندا دادند:«بر هر کس در زمان فرمانروایی هشام، ظلمی رفته و یا حقی از او ضایع شده است، می تواند حق خود را بازستاند». هشام بیش از همه از امام بیم داشت. زیرا می دانست که با حضرت چگونه رفتار کرده است اما برخلاف تصور او( و شاید دیگران) زمانی که امام(ع) در برابر او قرار گرفت، بر او سلام کرد و به ‌یاران خود سفارش کرد که متعرض او - که اکنون ضعیف و ناتوان است - نشوند. الارشاد....، ج 2، ص 146؛ تذکرة الخواص، ص 295. 20- کشف الغمه...، ج 2، ص 266. 21- همان، ص 279. 22- دعائم الاسلام، ج 2، ص 301. 23- برای نمونه، امام(ع) مجموعه‌ى این مباحث و اندکی بیش از آن را در دعای روز عرفه چنین ذکر می کند: « رب صل علی أطائب اهل ببته الذین اخترتهم لامرک» خداوندا بر پاکان از اهل بیت او، همانان که برای قیام به امر خود انتخابشان کردی درود فرست - «و جعلتهم خزنة علمک» و آنان را که خزانه دار علم خود قرار دادی ( به قرار دادن تکوینی). «و حفظه دینک» و آنان را حافظان دین خود قرار دادی (و لازمه آن این است که امین و به تمام دین عالم باشند).- « و خلفاءک فی أرضک» و آنان را جانشینان خویش در زمین قرار دادی- «و حججک علی عبادک » و آنان را حجتهای خود بر بندگانت تعیین کردی،- «و طهرتم من الرجس و الدنس تطهیرا بارادتک» (آنان را به اراده تکوینی) از هر پلیدی و بدی طهارت [وعصمت علمی و عملی] دادی، - «و جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنتک » و آنان وسیله [برای جلب رضایت خدا] و راهی به سوی بهشت خود قرار دادی. « اللهم انک ایدت دینک فی کل اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک » خداوندا، تو همواره دین خود را در هر زمانی به وجود امامی تأیید می کنی؛ امامی که نشانه های هدایت مردم و چراغ روشنی بخش در زمین توست -«بعد ان وصلت حبله بحبلک و جعلته الذریعة الی رضوانک » - «وافترضت طاعته» و اطاعت او را بر همه واجب گرداندی. «و حذرت معصیته» و نافرمانی از او را بیم دادی، -«و امرت بامتثال اوامره و بالانتهاء عند نهیه» به اطاعت فرمانهایش و باز ایستادن از نواهی او فرمان دادی، «و الا یتقدمه متقدم، و لا یتاخر عنه متاخر» و بر پیشی نجستن بر او و واپس نماندن از حضرتش دستور دادی. امام سجاد(ع) صحیفه کامله‌ى سجادیه، ترجمه حسین انصاریان، دعای روز عرفه، دعای 47، ص 259-261( با اندکی تصرف). 24- کشف الغمه، ج 2 ص 299؛ تذکرة الخواص، ص 294. 25- همان، ص 304. 26- شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج 12، ص 121. 27- مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی المفید، ص 109؛ بحارالانوار، ج 78، ص 152. 28- قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی، ص 276. 29- امالی مفید، ص 5؛ بحارالانوار، ج 78، ص 152. 30- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 314. 31- احقاق الحق، ج 12، ص 117. منبع:برگرفته از تاریخ تشیع(1) /س

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 3903
زمان انتشار: 29 دسامبر 2020
| | |
رمزی که انسان را با امام حسین (علیه السلام) محشور می کند

رمزی که انسان را با امام حسین (علیه السلام) محشور می کند

مسلمانِ پیرو حسین بن علی علیهماالسلام که نفس مطمئنة و راضیة و مرضیة است-  هیچ وقت بی وظیفه نمی ماند. هر کجا هست، در برابر مسلمانیِ خودش و همه خواهران و برادران ایمانی اش، وظیفه دارد. باید فرزند زمان خود باشد تا حسینی شود.

چرا سوره ی مبارکه ی فجر چنین پیوند محکمی با امام حسین علیه السلام دارد؟ تا جایی که انس با این سوره و مداومت بر تلاوتش، مقام عظیم و درجه بهشت را به ارمغان می آورد! امام صادق (علیه السلام) فرمود: "هر کس در خواندن سوره فجر مداومت داشته باشد، با امام حسین علیه السلام در درجه َاش در بهشت خواهد بود" (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، استرآبادى، على ، تصحیح حسین استاد ولى، قم، مؤسسة النشر الإسلامی ، 1409 ق ) اهل بیت عصمت علیهم السلام، راز این پیوند را در آیات پایانی سوره نشانی داده اند.  از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که: «اقرءوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فإنها سورة الحسین بن علی " "سوره ی فجر را در نمازهای واجب و مستحب تان بخوانید، زیرا این سوره، سوره حسین بن علی (علیهما السلام) است." یکی از حاضران (ابو اسامه) پس از بیان امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: چگونه این سوره، سوره امام حسین (علیه السلام) شده است؟ حضرت فرمود: مگر این بخش از آیه و کلام خداوند را نشنیده َاید که می فرماید: "یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی " این آیه درباره حسین بن علی علیهماالسّلام است؛ چرا که آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد (صلی الله و علیه و آله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد (صلی الله و علیه و آله) می باشد." (البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى، هاشم بن سلیمان ، ج 5، ص: 658) ماجرای کربلا هم مثل همه چیز دیگر، اراده ی خدا بود. و البته همه چیز حکایت از این دارد که بخشی از این اراده ی الهی این بود که امام حسین علیه السلام و همه ی اصحاب و همراهانش، با اراده و اختیار و تلاش خودشان، کربلایی شدند و با تمام وجود، از قضا و اراده ی الهی راضی بودند. گویا همه چیز دست به دست هم داده تا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، در میان همه ی هادیان الهی بشریت، یگانه و ویژه باشد. قطعاً مأموریت ویژه و خاص امام حسین علیه السلام از سوی خدای متعال تعیین شده بود؛ پس طراحی تمامِ این صحنه ی ماندگار و فوق العاده، کارِ همان خدای فوق العاده است. اعتقاد ما این است که راهنمایانِ الهی، از جانبِ خود حرفی نمی زنند و اقدامی نمی کنند مگر این که دستورِ رب العالمین باشد و در راستای مأموریت خاصشان. این را در مورد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به صراحت از قرآن کریم می شنویم: و ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی (نجم، 3-4) (پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است ) و در مورد اوصیای آن حضرت هم آن  گونه که در چهارچوب تعریف امامت و تفاوتش با نبوت بگنجد، این مفهوم قابل تعمیم است. اقدام و مأموریت ویژه ی امام حسین علیه السلام، سال 60و 61 هجری وقتش رسیده بود. زمانی که با خلیفه شدن یزید، کار امت پیامبر صلی الله و علیه وآله به جاهای باریک کشیده شد. یزیدِ معلوم الحال آمده بود تا تیشه ای که پدرش معاویه، موذیانه و کم کم به شاخ و برگ اسلام می زد، او یکسره به ریشه بزند و از جای برکند. مأموریت امام، مثل پدر و برادر بزرگوارش، حفظ دین خداست. این وظیفه، گاه با تاکتیک سکوت، گاه با جنگی حساب شده یا صلحی هوشمندانه و گاه با یک انقلاب تحول آفرین به انجام می رسد و شرایط زمانه ی امام حسین علیه السلام، این شیوه ی آخر را می طلبد.  امام در وصیت خود به محمد حنفیه، از راز این قیام تاریخ ساز پرده برمی دارد و آن چیزی نیست جز وظیفه ی حفظ و اصلاح امت اسلام و احیای سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله:  "...و أنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی صلّى اللّه علیه و آله، ارید أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنکر، و أسیر بسیرة جدّی محمد صلّى اللّه علیه و آله و أبی علیّ بن أبی طالب علیه السلام " (تسلیة المجالس و زینة المجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، حسینى موسوى، محمد بن أبیطالب ، ج 2، ص: 160) گاهی انجام یک وظیفه، با هزینه ای گران و مصیبت و ابتلایی بزرگ همراه است. اینجاست که رضایت داشتن از خدا، اراده ها و برنامه های او، و ایستادگی بر انجام وظیفه ی خدایی، کاری می کند کارستان. مثلاً آدمی را در مسیر "راضیة مرضیة" قرار می دهد یا آدم را لایق شهادت در کربلا می کند یا ندای "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" را به گوش انسان می رساند. همان طور که خوانده و شنیده اید، در جای جای صحنه ی کربلا آثار رضایت قلبی از این ایثار بزرگ، به چشم می خورد. در چهره ی بشاش و رضایتمندِ امام در همه ی مصیبت ها، در شور و شوق یاران برای یاری دین خدا و یاوری ولی خدا، در شتاب حضرت عباس علیه السلام برای پاسخ به العطش کودکان، در استواری و استحکام مادر وهب برای فرستادن فرزندش به میدان و خلاصه "رضایت از انجام وظیفه ی خدایی" در قلب های اهالی عاشورا موج می زند. گویا همه چیز دست به دست هم داده تا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، در میان همه ی هادیان الهی بشریت، یگانه و ویژه باشد. قطعاً مأموریت ویژه و خاص امام حسین علیه السلام از سوی خدای متعال تعیین شده بود؛ پس طراحی تمامِ این صحنه ی ماندگار و فوق العاده، کارِ همان خدای فوق العاده است. اعتقاد ما این است که راهنمایانِ الهی، از جانبِ خود حرفی نمی زنند و اقدامی نمی کنند مگر این که دستورِ رب العالمین باشد و در راستای مأموریت خاصشان. این را در مورد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به صراحت از قرآن کریم می شنویم: وَمَا یَنطِق عَنِ الْهَوَى* إِنْ هوَ إِلَّا وَحْیٌ یوحَى (نجم، 3-4) (پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است ) و در مورد اوصیای آن حضرت هم آن  گونه که در چهارچوب تعریف امامت و تفاوتش با نبوت بگنجد، این مفهوم قابل تعمیم است. نمونه ای دیگر از این رضایت، در کلام امام حسین علیه السلام جاریست: شبى که صبحش حسین علیه السّلام تصمیم داشت از مکّه حرکت کند محمّد بن حنفیّه شبانه به نزد امام حسین علیه السلام رفت و گفت: برادرم، دیدى که اهل کوفه با پدرت و برادرت چه حیله و مکرى بکار بردند، و من می ترسم که حال تو نیز مانند حال پدر و برادرت گردد، اگر رأیت به ماندن در مکّه باشد عزیزترین فردى خواهى بود که در حرم الهى است و کسى را به تو دسترسى نخواهد بود، فرمود: برادرم، می ترسم یزید بن معاویة به ناگاه مرا بکشد و احترام این خانه با کشته شدن من از میان برود... محمّد بن حنفیّه گفت: اگر از چنین پیش آمدى می ترسى به سوى یمن و یا یکى از بیابان هاى دور دست برو که از هر جهت محفوظ باشى و کسى را به تو دسترسى نباشد فرمود: تا ببینم، چون سحر شد حسین علیه السلام کوچ کرد. خبر کوچ کردن حسین علیه السلام به محمّد بن حنفیّه رسید، آمد و زمام شترى را که حضرت سوار بر آن بود بگرفت و عرض کرد: برادر! مگر وعده نفرمودى که پیشنهاد مرا مورد توجّه قرار دهى؟ فرمود: چرا، عرض کرد: پس چرا با این شتاب بیرون می روى؟ فرمود: پس از آنکه از تو جدا شدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله نزد من آمد و فرمود: "یَا حسَیْن اخْرجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا" حسین بیرون برو که مشیّت خداوندى بر این است که تو را کشته ببیند، محمّد بن حنفیّه گفت: انّا اللَّه و انّا الیه راجعون، حال که تو با این وضع بیرون می روى پس همراه بردن این زنان چه معنى دارد؟ فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله بمن فرمود:" إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهنَّ سَبَایَا" مشیّت خدا بر این شده است که آنان را نیز اسیر و گرفتار ببیند. این بگفت و با محمّد خداحافظى فرموده و حرکت کرد. (اللهوف علی قتلی الطفوف (ترجمه سید احمد فهری) ص: 100) یک نکته عاشورایی: مسلمانِ پیرو حسین بن علی علیهماالسلام که نفس مطمئنة و راضیة و مرضیة است-  هیچ وقت بی وظیفه نمی ماند. هر کجا هست، در برابر مسلمانیِ خودش و همه خواهران و برادران ایمانی اش، وظیفه دارد. باید فرزند زمان خود باشد تا حسینی شود. منبع :تبیان آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed