www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1767
زمان انتشار: 23 اکتبر 2020
| |
انتظارات امام حسن عسکری (ع) از شیعیان

هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد

انتظارات امام حسن عسکری (ع) از شیعیان

امام حسن عسكرى (علیه السلام) يازدهمين امام شيعيان، در روز جمعه هشتم ربيع الثانى، سال 232 ه.ق (1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود، (2) و عالم را با نور جمال خويش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (علیه السلام) و مادرش بانويى پارسا و شايسته است كه از او به نامهاى «حُديثه»، «سليل» و «سوسن» ياد شده است. اين بانوى گرامى از زنان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بوده در فضيلت او همين بس است كه پس از شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مى‏رفت.(3)

مدت امامت امام حسن عسكرى(علیه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر یك از دیگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود: المعتز باللّه - المهتدى باللّه - و المعتمد باللّه امامت حضرت از سال 254 شروع شد و در 260 ه.ق با شهادت آن حضرت پایان یافت. به مناسبت سالروز ولادت آن امام همام، در این مجال نگاهى داریم به برخى «انتظارات حضرت» از شیعیان خویش، امید كه ره توشته‏ اى باشد براى همه آنهایى كه بر خط امامت و ولایت سیر مى‏ كنند. - در سوگ خورشید یازدهم - امام حسن عسکری (ع) و منحرفان فکری - امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود - دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (ع) - مختصری از زندگی نامه امام حسن عسکری (ع) - نزدیكتر به اسم اعظم از دید امام عسکری (ع) - تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) - منشور الهی - سیاسی امام حسن عسکری (ع) شیعه از دیدگاه امام حسن عسكرى (علیه السلام) از دیدگاه امام یازدهم هر كس كه بنام شیعه خوانده شود ولى اوصاف و ویژگی هاى یك شیعه حقیقى و واقعى را دارا نباشد، شیعه شمرده نمى‏ شود. شیعه واقعى كسانى هستند كه همچون رهبران دینى خویش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دینى خویش فعّال و كوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان كه حضرت عسكرى در كلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه مى‏فرماید: «شیعة عَلِّىٍ هُمُ الّذین یؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذینَ لایَراهُمُ اللّه حَیثُ نَهاهُم وَ لا یَفقَدُهُم حَیثُ اَمرَهُم، وَ شیعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذینَ یَقتَدُون بِعَلىٍ فى اكرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنین (4)؛ یعنی پیروان و شیعیان على (علیه السلام) كسانى هستند كه برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان على (علیه السلام) كسانى هستند كه از آن‏چه خداوند نهى كرده دورى مى‏كنند و به آنچه امر نموده عمل مى‏كنند و آنان در تكریم و احترام برادران مؤمن خود به على(علیه السلام) اقتدا مى‏نمایند. و در جاى دیگر درباره نشانه‏هاى شیعیان فرمودند: «علامات المؤمنین خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحیم (5)، نشانه‏هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله) زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاك و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحیم (در نمازها). انتظارات امام عسكرى (علیه السلام) از شیعیان‏ انتظارات و توقّعات امام حسن عسكرى(علیه السلام) به عنوان آخرین امامى كه در جامعه حضور عینى داشته، و بعد از او غیبت صغرى و كبرا فرزندش مهدى موعود (علیه السلام) آغاز مى‏گردد و براى مدّت مدیدى مردم و جامعه از درك حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّیت و دقّت است، و مى‏تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشیّع و دورانى كه غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پیشانى آنها سایه افكنده است، اینك به گوشه‏هایى از انتظارات حضرتش مى‏پردازیم. 1. اندیشه و تفكر اساس تمام پیشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاریخ، اندیشه و تفكر از یك طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف دیگر بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقیتهاى چشمگیرى دست یافته، بر اثر اندیشه و تلاش بوده است؛ چنان كه پیشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نیز بر اثر بهره‏ورى از توان عقل و تفكر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پیامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فكر و تعقل بوده‏اند، در منزلت ابوذر امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «بیش‏ترین عبادت اباذر كه رحمت خدا بر او باد، اندیشه و عبرت اندوزى بود(6)» قرآن این كتاب الهى و آسمانى براى اندیشه و تفكر، ارزش والا و حیاتى قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بیان نموده است در قرآن بیش از هزار بار كلمه «علم» و مشتقات آن كه نشانه بارورى اندیشه است تكرار شده و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفكر نموده، بیش از 10 آیه با كلمه «اُنظُرُوا؛ دقت كنید» شروع شده است. بیش از پنجاه مورد كلمه عقل و مشتقات آن به كار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(7) و همچنین از كلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(8) با توجه به این اهمّیت اندیشه و تفكّر است كه امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شیعیان خویش انتظار دارد، كه اهل اندیشه و تفكر باشند. لذا فرمودند: «عَلیكُم بِالفِكرِ فَاِنَّهُ حَیاة قَلب البَصیر وَ مَفاتیحُ اَبوابِ الحِكمَةِ ؛ بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفكر موجب حیات و زندگى دل آگاه و كلیدهاى دربهاى حكمت است.(9) انسانهایى كه با عقل اندیشه نكنند و با چشم جانشان در دیدن حقایق دقّت بخرج ندهند در روز قیامت نابینا محشور مى‏شوند. امام حسن عسكرى(علیه السلام) این حقیقت را با گوشزد كردن آیه‏اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعیل نیشابورى در طىّ نامه‏اى چنین بیان مى‏كند: «اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‏هایى كه مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصیرت خدا دادى مى‏باشند، نعمت خویش را تمام كرده است... پس به یقین بدان اى اسحاق كه هركس از دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت هم نابینا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابینا نمى‏شوند، بلكه دلهایى كه در سینه‏ها هستند نابینا مى‏شوند. (بر اثر اندیشه نكردن) و این سخن خداوند در كتاب متقن خویش است آنجا كه از زبان انسان ستم پیشه بیان مى‏كند(10): «پروردگارا چرا مرا نابینا محشور نمودى با این كه داراى چشم بودیم؟ (خداوند در جواب) مى‏فرماید: همان گونه كه آیات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد.(11)» گاه امام حسن عسكرى با گوشزد این خطر كه عده‏اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‏هاى واجب و مستحب مى‏دانند، بدون آنكه در رمز و راز آن اندیشه كنند و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند، جایگاه ویژه اندیشه و تفكر را این‏گونه بیان مى‏فرماید: «لَیست العِبادَةُ كَثرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ كَثرَةُ التفكُّرِ فى اَمرِ اللّه(12)؛ عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفكر بسیار در امر خداوند است». 2. ایمان گرائى و سود رسانى: فكر و اندیشه، و یا تأمّل و تدبّر آن‏گاه ارزش حقیقى و عینى خویش را نشان مى‏دهد كه منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفكرى كه بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و كارساز نیست. به همین جهت آن حضرت تأكید فرمود كه شیعیان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَیس فَوقَهُما شَى‏ءٌ الایمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(13)؛ دو خصلت است كه برتر از آن چیزى نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینى)». 3. به یاد خدا و قیامت بودن‏ ایمان برگرفته از اندیشه بدنبال خود عمل و یاد خدا و همچنین انجام عبادت را در پى دارد، به همین جهت یكى دیگر از انتظارات حضرت عسكرى (علیه السلام) از شیعیان این است كه خداوند و قیامت و رسول را فراموش نكنند. چنان كه فرمودند: «اَكثرُوا ذِكرُ اللّه و ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛ زیاد به یاد خداو مرگ باشید و همواره قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستید.(14) و هوشمندترین و زیركترین افراد كسى است كه به یاد بعد از مرگ باشد و وجدان خویش را براى رسیدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(15) 4. حسابرسى اعمال و پاسخگویى وجدان‏ انتظار دیگرى كه امام حسن(علیه السلام) از شیعیان دارد، رسیدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگویى وجدان اخلاقى است. لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نیك و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پایان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگویى به وجدان درونى خویش. آنهایى هم كه مسئولیت‏هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند كه باید پاسخگو باشند، علاوه بر این در مقابل خداوند متعال، پیامبر اكرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و وجدان خویش نیز باید پاسخگو باشند. ممكن است عده‏اى زرنگى را در آن بدانند كه از حسابرسى، و پاسخگویى فرار كنند و به نوعى طفره روند، ولى باید بدانند كه هرگز چنین رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‏آید، در همین زمینه است كه حضرت عسكرى (علیه السلام) خردمندانه مى‏فرماید: «اَكیَسُ الكیِسین مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(16)؛ زیركترین زیركان (و هوشمندترین افراد) كسى است كه به حساب نفس خویش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خویش باشد) و براى پس از مرگ خویش تلاش نماید». 5. تقوا و پاكى راستى و امانتدارى‏ از مهم‏ترین و بارزترین ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است كه انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقویت مى‏كند، و در كنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگویى است كه آنچنان اهمّیت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پى‏ریزى نمود و مشكلات را حل و سعادت جوامع را تضمین نمود. امام حسن عسكرى(علیه السلام) با تأكید بر اوصاف فوق و برخى اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود مى‏فرماید: «اُوصیكُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِینِكم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَكُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشایِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنكم اِذا وَرِعَ فى دِینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قیلَ هذا شیعى فَیسرّنى ذلك؛(17) شما را سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و ورع در دین خود و كوشش در راه خدا، راستگویى و ردّ امانت به هركه به شما امانت سپرد (خوب یا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسایه دارى؛ چرا كه محمد (ص) براى این‏ها آمده است. در گروههاى آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنى در نماز جماعت شركت كنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر مردى (و فردى) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد كرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‏شود این شیعه است. پس من از این (گفته) شادمان مى‏شوم.» و در جاى دیگر فرمودند: المُؤمِنُ بَرَكَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الكافِر(18)؛ مؤمن (و شیعه) بركتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى كافر است. 6. جزء بهترین‏ها باشید نه بدترین‏ها آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز مى‏دارد كه جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرّفى مى‏نماید: «اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب(19)؛ پارساترین مردم كسى است كه در شبهات توقف كند، عابدترین مردم كسى است كه واجبات را به‏جا آورد، زاهدترین مردم كسى است كه از حرام دورى كند و كوشاترین مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.» در مقابل بدترین‏ها را نیز معرّفى مى‏كند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثى آن حضرت فرمودند: «بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ یَكون ذا وجهین وذالِسانین یَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ یأكُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(20)؛ بدترین بندگان بنده‏اى است كه داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‏ستاید و پشت سر، او را مى‏خورد(و غیبتش را گوید). اگر به او چیزى عطا شود، حسد مى‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت مى‏كند.» 7. عزّت نفس و دورى از ذلّت‏ انسان به عزّت نفس و تكریم شخصیت بیش از همه چیز نیازمند است انسان مى‏تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان و پایمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نیست، ممكن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت خودش را نداده. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نكرده است (و اجازه نداده) كه ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏اى كه مى‏فرماید: «عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمى‏باشد»(21) به همین جهت یكى از انتظارات مهم حضرت عسكرى (علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) این است كه شیعیان عزیز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذلیل نكنند، در یكجا فرمودند: «ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تكُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(22) چه زشت است براى مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزى كه وى را خوار مى‏سازد». و در جاى دیگر دلسوزانه نصیحت نمود كه: «لا تمار فیذهب بهاؤك و لا تمازح فیحقر علیك؛ جدال و كشمكش مكن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین مى‏برد (و موجب خوارى انسان مى‏شود) و شوخى (بیش از حد) مكن تا مردم به تو جرأت جسارت پیدا نكنند.»(23) و گاه راهكارهاى رسیدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شیعیان ارائه مى‏دهد و قاطعانه مى‏فرماید: «ما ترك الحقّ عزیزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذلیلٌ الّا عزّ؛ هیچ عزیزى حق را رها نكرد مگر آنكه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خوارى به حق عمل نكرد مگر آن كه عزیز گردید»(24) 8. افتخار ما باشید نه باعث سرشكستگى ما یكى دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسكرى(علیه السلام) از شیعیان این است كه از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‏اى رفتار كنند كه در بین جامعه بشرى عموماً و در بین مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا كه مردم بگویند این‏ها شیعیان على(علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت یافتگان مكتب اهل بیت مى‏باشند. به همین جهت حضرت عسكرى عاجزانه درخواست مى‏فرماید: «اِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَیناً وَلا تَكُونُو شَیناً، جَرّوا اِلَینا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبِیحٍ، فَاِنَّهُ ما قیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قیل فینا مِن سوءٍ فَما نَحن كذلك...(25) از خدا پروا نمایید و زینت ما (مایه سرافرازى) باشید نه مایه ملامت (سرافكندگى)، همه دوستى‏ها را به سوى ما جذب كنید و هر زشتى را از ما دور نمایید؛ زیرا هر خوبى كه در حق ما گفته آید ما شایستگى آن را داریم و هر بدى كه درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم...(چرا كه) خداوند ما را پاك شمرده و هیچ كس غیر از ما نمى‏تواند ادّعاى چنین مقامى را نماید مگر این كه دروغ پرداز باشد.» 9. از ریاست‏طلبى پرهیز كنید از صفاتى كه سخت گمراه كننده و خطرناك است مقام خواهى‏ها و ریاست‏طلبى‏ها است، بر كسى پوشیده نیست كه ریاست‏طلبى‏ها چه ضربات شكننده‏اى بر پیكر اسلام وارد نموده و همین ریاست‏طلبى بود كه خلافت را از مسیر اصلى خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه كه پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام اللّه علیها) است از دست ریاست‏طلبى گروهى كه خلافت را غصب نمودند، آنجا كه فرمودند: «امّا (افسوس) كسى را مقدم داشتند كه خداوند او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا كه ره آورد بعثت را انكار كردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آن‏ها هوا پرستى و شهوت (و ریاست‏طلبى) را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند هلاك و نابودى بر آنان باد، آیا نشنیدند كلام خدا را كه فرمودند: «پروردگار تو آنچه را كه مى‏خواهد خلق مى‏كند و هرچه را بخواهد اختیار مى‏كند و براى آنان اختیارى نیست...(26)». افسوس (كه سران سقیفه) آرزوها(و ریاست‏طلبى‏هاى) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهایشان گمراه كند...(27)» و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏طلبى‏ها و مقام خواهى‏ها هستیم. خدا مى‏داند كه چه بودجه‏هاى كلانى در راه رسیدن به ریاست خرج شده و مى‏شود. و از چه وسیله‏هایى كه براى رسیدن به مقام استفاده شده است و مى‏شود. عده‏اى براى رسیدن به مقام از آزادى‏هاى خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانى كردند، و عده‏اى نیز براى رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره‏جسته و یا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر ریاست‏طلبى‏هاى خویش قرار دادند و... شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر امام حسن عسكرى(علیه السلام) با توجّه به این خطرها است كه دردمندانه مى‏فرماید: «اِیّاكَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَة فَاِنَّهُما یَدعُوانِ اِلَى الهَلكَة؛ از افشاى اسرار(ما اهلبیت(علیهم السلام) و ریاست خواهى دورى كن كه این دو مایه هلاك و نابودى است.»(28) 10.استوارى بر دین و ولایت در دوران غیبت‏ آخرین انتظارى كه در این سطور بدان اشاره مى‏شود، انتظار حضرت عسكرى(علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت كبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف)، چرا كه یكى از دورانهاى بسیار سخت و طاقت فرسا كه صبر و استوارى فراوانى مى‏طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است كه مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل كنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا كه «وَ اللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیبَةً لایَنجُوا فیها مِن الهَلَكَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجیل فَرَجِه؛ به خدا سوگند(حضرت مهدى) غیبت طولانى خواهد داشت كه نجات پیدا نكند در آن دوران مگر كسانى كه خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد كه براى فرج آن حضرت دعا نماید(29)» سخن را با اشعارى به یاد آن سفر كرده به پایان مى‏بریم: فكر بلبل همه این است كه گل شد یارش‏ گل در اندیشه كه چون عشوه كند در كارش‏ اى كه از كوچه معشوقه ما مى‏گذرى‏ با خبر باش كه سر مى‏شكند دیوارش‏ اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‏ به یقین ره ببرى در حرم اسرارش‏ آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست‏ هركجا هست خدایا به سلامت دارش‏ پى‏نوشت‏ها: 1.مسعودى و على بن عیسى اربلى تولد حضرت را در سال 231 ق دانسته‏اند. 2.اصول كافى، ج 1، ص 503. 3.شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، ص 151. 4.محمدى رى شهرى، میزان الحكمه، ج 5، ص 231. 5.بحارالانوار، ج 95، ص 348 و مصباح المتهجد، ص 787، روضة الواعظین، ج 1، ص 195. 6.بحارالانوار، ج 22، ص 431. 7.سوره نحل، آیه 44؛سوره آل عمران، آیه 191 و سوره نحل، آیه 69. 8.آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات كتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحدیث القاهره) مى‏باشد. 9.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 115 و الحكم الزاهرة، ج 1، ص 19. 10.على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 513 و 514. 11.سوره طه، آیه 126. 12.بحارالانوار، ج 71، ص 322، وسائل الشیعه، ج 11، ص 153 ؛ اصول كافى، ج 2 ص 55 و تحف العقول، ص 518، حدیث 13. 13.تحف العقول، ص 518، حدیث 14. 14.همان، ص 487. 15.حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 16، ص 98. 16.همان. 17.همان، ج 8، ص 389، حدیث 2 و تحف العقول، ص 518، حدیث 12 و میزان الحكمه، ج 10، ص 491. 18.تحف العقول، ص 519، حدیث 20 و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص 892، روایت 20. 19.همان، ص 519 ح 18، و انوار البهیّة، شیخ عباس قمى، ص 318. 20.تحف العقول (همان) ص 518، ح 14 و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص 892 روایت 14. 21.میران الحكمه، ج 5، ص 1957. 22.تحف العقول، ص 520. 23.بحارلانوار، ج 75، ص 371، میزان الحكمه، ج 9، ص 135. 24.تحف العقول، ص 520 و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص 894، روایت 35. 25.همان، ص 518 و در چاپ آل على(ع)، ص 890، روایت 12. 26.سوره قصص، آیه 68. 27.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بیروت، داراحیاء التراث)، ج 36، ص 353 و ر - ك احقاق الحق ج‏21، ص 26. 28.تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص 888، روایت 4. 29.شیخ صدوق، كمال الدین، ج 2، ص 384.   منبع: www.al-shia.org

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 1715
زمان انتشار: 26 می 2021
| |
سالروز وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) تسلیت باد

نگاهی به زندگانی و شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)

سالروز وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) تسلیت باد

عبدالعظيم عليه السّلام فرزند عبدالله بن علي، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت مي رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قيس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظيم عليه السّلام در سال 173 هجري قمري در شهر مقدّس مدينه واقع شده اس تو پس از مدّت ۷۹ سال و شش ماه و يازده روز قمرى عمر ، در روز آدينه پانزدهم شوّال المكرّم سنه ۲۵۲ هجرى قمرى، مطابق سيزده مهر ماه قديم سنه ۲۳۵ يزدگردى، در زمان المعتزّ باللَّه عبّاسى به سراى آخرت رحلت نمود . مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم عليه السّلام ، امام رضا عليه السّلام، امام محمّدتقي عليه السّلام و امام عليّ النّقي عليه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا عليه السّلام ، امام محمّد تقي عليه السّلام و امام هادي عليه السّلام را درك كرده و احاديث فراواني از آنان روايت كرده است .
اين فرزند حضرت پيامبر صلّی الله عليه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام

حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است . حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احكام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت . ستایشهایی كه ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی می فرمودند كه از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند . در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزكار، ثقه، دارای اعتقاد نیك و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد كرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشهدا، امام حسین علیه السّلام بیان شده است. زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از مدینه به ری و سكونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو كرد؛ خلفای عبّاسی نسبت به خاندان حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعیان ائمه علیه السّلام بسیار سختگیری می كردند، یكی از بدرفتارترین این خلفاء متوكّل بود كه خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السّلام داشت، و تنها در دورۀ او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السّلام را در كربلا تخریب و با خاك یكسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند. سادات و علویّون در زمان او در بدترین وضع به سر می بردند .حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نیز از كینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای دروغ سخن چینان را بهانه این سختگیری ها قرار می دادند، در چنین دوران دشوار و سختی بود كه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به خدمت حضرت امام هادی علیه السّلام رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه كرد ، حضرت امام هادی علیه السّلام او را تأیید فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستی . دیدار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سامرا با حضرت امام هادی علیه السّلام به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت، او نیز برای مصون ماندن از خطر ، خود را از چشم مأموران پنهان می كرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد می كرد و شهر به شهر می گشت تا به ری رسید و آنجا را برای سكونت انتخاب كرد. علّت این انتخاب به شرایط دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر می گردد كه وقتی اسلام به شهرهای مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها ری یكی از مراكز مهمّ سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیّت خاصّی پیدا كرد . زیرا سرزمینی حاصلخیز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع ریاست یافتن بر ری در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسین بن علی علیه السّلام را به شهادت رساند. در ری هم اهل سنّت و هم از پیروان اهل بیت علیهم السّلام زندگی می كردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر ری بیشتر محلّ سكونت شیعیان بود . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به صورت یك مسافر ناشناس ، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّة الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت، مدّتی به همین صورت گذشت . او در زیرزمین آن خانه به سر می برد و كمتر خارج می شد ، روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت و تهجّد می پرداخت، تعداد كمی از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می شتافتند، امّا می كوشیدند كه این خبر فاش نشود و خطری جانِ حضرت را تهدید نكند . پس از مدّتی، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را شناختند و خانه اش محلّ رفت و آمد شیعیان شد، نزد او می آمدند و از علوم و روایاتش بهره می گرفتند و عطر خاندان عصمت علیهم السّلام را از او می بوئیدند و او را یادگاری از امامان خویش می دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف می كردند . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام میان شیعیان شهرری بسیار ارجمند بود و پاسخگویی به مسایل شرعی و حلّ مشكلات مذهبی آنان را برعهده داشت؛ این تأكید ، هم گویای مقام برجسته حضرت عبدالعظیم علیه السّلام است و هم می رساند كه وی از طرف حضرت امام هادی علیه السّلام در آن منطقه ، وكالت و نمایندگی داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام علیه السّلام می دانستند و در مسایل دینی و دنیوی ، وجود او محور تجمّع شیعیان و تمركز هواداران اهل بیت علیهم السّلام بود. روزهای پایانی عمر پربركت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با بیماری او همراه بود، آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت در آستانه محرومیّت از وجود پربركت این سیّد كریم قرار گرفته بودند، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاكمیت عبّاسیان برایش دردی جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها یك رویای صادقانه حوادث آینده را ترسیم كرد: یكی از شیعیان پاكدل ری، شبی درخواب حضرت رسول صلّی الله علیه وآله و سلّم را در خواب دید. حضرت پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: فردا یكی از فرزندانم در محلّه سكّة المولی چشم از جهان فرو می بندد، شیعیان او را بر دوش گرفته به باغ عبدالجبّار می برند و نزدیك درخت سیب به خاك می سپارند. سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یكی از فرزندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نصیب خویش سازد، عبدالجبّار كه خود نیز خوابی همانند خوابِ او را دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای اینكه در این افتخار، بهره ای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شیعیان در آنجا دفن شوند. همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشت این نواده رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه های سیاه پوشیدند و بر در خانه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام گریان و مویه كنان گرد آمدند؛ پیكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخی مورّخان در هنگام غسل، در جیب پیراهن او كاغذی یافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پیكر او نماز خواندند، تابوت او را بر دوش گرفتند و با جمعیّت انبوه عزادار به سوی باغ عبدالجبّار تشییع كردند و پیكر مطهّرش را در كنار همان درخت سیب كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره ای از عترت مصطفی صلّی الله علیه وآله و سلّم در این باره به امانت بماند و نورافشانی كند و دلباختگان خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم از مزار این ولیّ خدا فیض ببرند.  فضائل حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از زبان ائمه علیهم السّلام ابن قولویه در کامل الزّیارات (باب 107 صفحه 324 )از علیّ ابن حسین ابن موسی بن بابویه و او از محمّد ابن یحیی اشعری عطار قمی روایت کرده یکی از اهالی ری گفت بر حضرت ابوالحسن العسکری امام هادی علیه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسید کجا بودی؟ عرض کردم به زیارت سیّد الشهدا علیه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظیم حسنی علیه السّلام را که در نزد شماست زیارت کرده بودی مثل آنست که حضرت حسین ابن علی را در کربلا زیارت کرده باشی گفتار علماء درباره حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) نجاشی در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را پس از ذکر شجره اش صاحب خطب امیر المؤمنین علیه السّلام ذکر نموده است . مرحوم میرزا حسین نوری محدّث قرن اخیر در مستدرک الوسائل صفحه 614 ذکر نام و معروفیّت وی را به امانت و راستگویی و درستکاری و اهل زهد و عبادت بودن تأکید می نماید و از قول حضرت ابوالحسن الهادی علیه السّلام پاداش زیارت او را بهشت می داند. مرحوم کجوری در روح و ریحان از قول سیّد مرتضی علم الهدی حدیث عرض دین آن حضرت را نقل کرده است. مرحوم مجلسی در هدیة الزائرین ص 546 از مزارات معلوم و مشهور ، مرقد منّور حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در مقابل شجره ری ذکر می کند شیخ الطّائفه در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را از اصحاب امام هادی علیه السّلام  ذکر کرده و در پایان نام اورا به رضی الله عنه یاد نموده که رضی الله عنه نزد اصحاب حدیث با اهمیّت است. علّامه حلّی در خلاصه الاقوال ، حضرت عبدالعظیم  علیه السّلام را جزء ثقات و ممدوحین ذکر کرده مرحوم صدوق (ره) در صفحه 92 ثواب الاعمال از محاسن برقی حدیثی را از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل کرده و صاحب محاسن او را رضی قلمداد نموده است. مرحوم صدوق (ره) در من لا یحضره الفقیه کتاب صوم باب یوّم الشّک حدیثی را از قول حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل نموده و گفته این حدیث نادر است و من جز در طریق عبدالعظیم علیه السّلام ندیده ام و او هم مرضی است ، این گفتار نهایت اعتماد را میرساند. محمّد ابن علی اردبیلی در جامع الرّواه گفتار شیخ طوسی (ره) و نجاشی را ذکر کرده است. مرحوم میرداماد رحمت الله علیه در راشحه خامسه از( رواشح السّماویه) گفته : واضح است که طریق عبدالعظیم حسنی علیه السّلام مدفون در مسجد شجره ری (حسن) شمرده شود زیرا که اهل حدیث و علما رجال وی را مدح و توصیف و تمجید نموده اند. اگر چه در گفتار علما به توثیق او تصریح نشده است من معتقدم افراد روشن و بصیری که در حدیث تخصّص داشته و در حالت رجال و محدّثین مطالعات کافی دارند از اینکه تصریح به توثیق این محدّث بزرگوار نشده اظهار ناراحتی می کنند. و این سکوت را زشت می شمارند، مگر حضرت هادی علیه السّلام به او نفرمود ، تو به حقّ از دوستان ما هستی این فرمایش امام علیه السّلام جامع ترین تعریف درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  با در نظر گرفتن شرافت ، نسب و عظمت خانوادگی اوست ، اکنون تمام اینها دلالت دارد که وی مردی شریف و بزرگوار خوش نفس و خوش عقیده بوده و اخباری که در زیارت او از امام علیّ النّقی علیه السّلام رسیده و محدّثین بزرگی چون صدوق (ره)  و ابن قولویه (ره) آنها را در کتب خود ذکر کرده اند شاهد گویائی از مقام ارجمند وی در نزد معصومین علیهم السّلام است و گفتار دو عالم بزرگوار فوق الذکر کفایت می کند که طریق حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در درجه عالی از صحت بدانیم و اخبار و احادیث منقول وی را در اعداد" صحاح" بشماریم مرحوم شیخ عبدالله ممقانی در تنقیح المقال درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام سخن گفته ، نوشته است علّت عدم تصریح محدّثین و فقها به توثیق ایشان جلالت و بزرگواری وی را ثقه ذکر کنند ، زیرا مقام آن حضرت والاتر از ثقه می باشد. مرحوم شیخ عبّاس قمی (ره) در سفینه البحار گفتار صاحب بن عباد و بقیه علما را آورده و در مورد زیارت ایشان فضیلت زیادی را ذکر نموده است. روایات حضرت عبدالعظیم(ع) حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به عنوان یكی از محدثین مشهور، روایات متعددی را از معصومین(علیهم السّلام) نقل نموده است. در این مقال به ذكر برخی از احادیث مذكور می پردازیم . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با چند واسطه از قول اسباط گوید : در خدمت حضرت امام صادق علیه السّلام بودم . مردی از وی درباره آیه شریفه ( ان فی ذالك لایات للمتوسّمین ..و انها لبسبیل مقیم ) سوال می كرد ، راوی گفت: حضرت بدو فرمودند : مقصود از متوسّمین ما هستیم و سبیل مقیم نیز راهی است كه ما آن را بپا داشته ایم ، یعنی باید از طریق ما بروند تا به سر منزل مقصود برسند . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از امام رضا علیه السّلام روایت کرده که آن جناب فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو در دلهای خود از برای شیطان راهی باز نکنند و آنها را امر کن به راستگوئی در گفتار و ادای امانت و این عمل آنها موجب نزدیکی به من می شود. حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام از حضرت جواد علیه السّلام ، ایشان از پدرش و او از جدّش روایت کرده که فرمود : از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود : سرپیچی از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است زیرا خداوند ( عاق) را ستمگر و بدبخت معرفی فرموده و او را به سخت ترین عذابها وعده داده است. حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود : به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم ، از پدرانت برای من حدیثی روایت فرما ، حضرت فرمود ، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امیر المومنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود : شما هرگز نمی توانید مردم را بوسیله ثروت و مالی که در دست دارید به خود متوجّه سازید ، بلکه آنان را بوسیله اخلاق و روش صحیح به خود نزدیک کنید. گوید عرض نمودم بیشتر بیان نمائید ، فرمودند : بد توشه ای است برای روز قیامت دشمنی کردن با بندگان خدا.... حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود ، از حضرت ابوالحسن هادی علیه السّلام شنیدم می فرمود : مقصود از (رحیم) از رحمت و آمرزش دور شدن ، و از درگاه خداوند رانده شدن میباشد (و او شیطان است) و هیچ مؤمنی او را به یاد نمی آورد مگر با لعن و نفرت. حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از حضرت امام جواد علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنها از حضرت امام سجّاد علیه السّلام روایت فرمودند که : روزی سلمان فارسی ، ابوذر غفاری را به خانۀ خود میهمان کرد و از میان انبان ( کیسه ) ، تکّه نان ِخشکی بیرون کشید و قدری آب بر آن پاشید. ابوذر گفت : چقدر خوب می شد که همراهِ نان ، قدری نمک هم بود !سلمان برخاست و رفت و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیّه کرد و آن را در مقابل ابوذر گذارد ، ابوذر از آن نمک به آن نان می پاشید و میل می کرد و می گفت : خداوند را سپاسگزارم که ما را تا این اندازه قناعت روزی فرموده : سلمان گفت : « اگر قناعت در کار بود ، ظرف آب به گِرو نمی رفت » . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السّلام رسیدم و این گفتار دلنشین را از امام شنیدم که فرمود : ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان نظرا قلیلا دیدار دوستان آرامش و سلامت عقل را در پی دارد ، اگر چه دیداری کوتاه باشد . روزی حضرت امام رضا علیه السّلام رو به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام فرمود وچند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند . متن فرمایش چنین بود : ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو : * شیطان را به دلهای خویش راه ندهند . * درگفتار خویش ، راستگو باشند و امانت را ادا کنند. * از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند . * به همدیگر روی آورند و به دیدار و ملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است . * آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را در دنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و در آن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود. * به ایشان بگو : همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگر کسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و از ولایت ما خارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک » روزی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از حضرت امام هادی علیه السّلام شنید که فرمود : همانا پروردگار ، ابراهیم را دوست خود گرفت، زیرا که او بر حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش علیهم السّلام بسیار صلوات می فرستاد. حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی در محضر مبارک امام جواد علیه السّلام بودم . عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید . حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : پدرم علیه السّلام از جدّم علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنان از حضرت امیرمؤمنان علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود : *هر کس خود را بی نیاز بداند ( در امور مهم بدون مشورت عمل کند ) خود را درخطر افکنده است. *هر کس در دام خودبینی افتاد ، نابود خواهد شد. *هر کس یقین کند آنچه را می دهد عوض دارد هرگز در بخشش و احسان کوتاهی نخواهد کرد. حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : که وجود مقّدس حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام فرمود : ارزش هر کس به اندازه اعمال نیکوی اوست . حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام به محمّد بن مسلم فرمود :مردم تو را گول نزنند ، زیرا که مسئولّیت کارهای تو ، به خودت متوجّه است و به آنها ارتباط ندارد ، ایّام عمرت را به کارهای بیهوده نگذران ، روزهای زندگی را به چون و چرا به هدر مده ، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای روزانۀ تو را محاسبه و یادداشت می کنند . اگر عمل نیکی را انجام دادی ، گرچه کوچک باشد ، حقیر مشمار ، برای اینکه آن را خواهی دید در جایی که تو را خشنود سازد ، و اگر کار بدی انجام دادی ، آن را نیز کوچک مشمار زیرا که به تو خواهد رسید در هنگامی که تورا بدحال سازد ، و نیکی کن ، بدرستی که من چیزی را ندیدم که انسان ر ا از زودتر به مقصد رساند از عمل خوبِ تازه ای که در مقابل گناه کهنه ای انجام دهد . حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که روزی به وجود مقدّس حضرت امام جواد علیه السّلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید . حضرت امام جواد علیه السّلام از قول پدر وجّد و از وجود مقدّس حضرت امیر المؤمنین علیهم السّلام روایت فرمود که : المرء مخبوءٌ تحت لسانه. دانش و شخصیت هر کس در زیر زبانش مخفی است . ما هلک امرء عرف قدره. هر کس قدر خود را بشناسد ، هلاک نمی شود . التّدبیر قبل العمل یومنک من النّدم تدبیر و اندیشیدن پیش از انجام هر کار ، تو را از پشیمانی نگه می دارد . منبع: سایت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع)  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 1475
زمان انتشار: 6 مارس 2020
| |
منتخب سخنان امام علی علیه السلام

منتخب سخنان امام علی علیه السلام

روش زندگی با مردم : با مردم آنگونه معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند. (حكمت 10) روش برخورد با دشمن: اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شكرانة پیروزی قرار ده. (حكمت 11) آیین دوست یابی : ناتوان ترین مردم كسی است كه در دوست یابی ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12) روش استفادة از نعمت ها : چون نشانه های نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید. (حكمت 13) روش یاری كردن مردم :از كفارة گناهان بزرگ، به فریاد مردم رسیدن، و آرام كردن مصیبت دیدگان است.(حكمت 24) ترس از خدا در فزونی نعمت ها : ای فرزند آدم ! زمانی كه خدا را می بینی كه انواع نعمت ها را به تو می رساند تو در حالی كه معصیت كاری، بترس.(حكمت 25) اعتدال در بخشش و حسابرسی : بخشنده باش اما زیاده روی نكن، در زندگی حسابگر باش اما سخت گیر مباش. (حكمت 33) ضرورت ترك آداب جاهلی : (در سر راه صفین دهقانان شهر انبار تا امام را دیدند پیاده شده، و پیشاپیش آن حضرت می دویدند. فرمود: چرا چنین می كنید؟ گفتند: عادتی است كه پادشاهان خود را احترام می كردیم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه امیران شما از این كار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می افكنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید، و چه زیانبار است رنجی كه عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37) ارزش ها و آداب معاشرت با مردم : به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم ! چهار چیز از من یاد گیر (در خوبی ها)، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل می كنی زیان نبینی: الف- خوبی ها 1- همانا ارزشمند ترین بی نیازی عقل است، 2- و بزرگ ترین فقر بی خردی است، 3- و ترسناك ترین تنهایی خود پسندی است، 4- و گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیكوست. ب- هشدارها 1- پسرم ! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا كه می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می كند. 2- از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را كه سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد. 3- و از دوستی با بدكار بپرهیز، كه با اندك بهایی تو را می فروشد. 4- و از دوستی با دروغگو بپرهیز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند.(حكمت 38) 5- جایگاه واجبات و مستحبات : عمل مستحب انسان را به خدا نزدیك نمی گرداند اگر به واجب زیان رساند.(حكمت 39)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1436
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

به مناسبت آغاز هفته وحدت

وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، وحدت امت اسلامي را از راهبردهاي بنيادين اقتدار امت اسلامي در تمام زمان‌ها و مكان‌ها دانسته است و براي برپايي و تحقق بخشيدن آن، تلاش‌هاي فراواني نموده‌اند به‌ گونه‌اي كه اقتدار وعزت... جامعه نو پاي اسلامي در عصر رسالت، برآيند وحدت و راه‌كارهاي ارايه شده ازسوي پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است. علاوه بر گفتارهاي آن حضرت پيرامون ضرورت، ‌اهميت و فوايد وحدت، از سيره سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌، به‌ دست مي‌آيد كه آن حضرت بنيانگذار وحدت امت اسلامي درجامعه عربي آن زمان بوده است.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شكاف‌های اجتماعی را به وحدت، اصلاح و فاصله ها را به هم پیوند داد.»[1] اقبال لاهوری نیز میگوید: نقش نو، برصفحه هستی كشید امتی گیتی گشایی آفرید امتی از ماسوا بیگانه ئی بر چراغ مصطفی پروانه ئی امتی ازگرمیحق سینه تاب ذرّه‌اش شمع حریم آفتاب كائنات از طیف او رنگین شده كعبه‌ها، بت خانههای چین شده مرسلان و انبیاء آبای او اكرم[2] او نزد حق اتقای او كل مؤمن، اخوة اندر دلش حرّیت سرمایه آب وگلش [3] پیامراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) اسوه كامل در تمامی ابعاد زندگی می باشد، طبیعی است كه الگو قراردادن سیره آن حضرت، برای مسلمانان امروز نیز، كارآمدترین راه‌كارها را برای تحقق وحدت اسلامی، ارایه می نماید. مقصود از وحدت مراد از وحدت امت اسلامی این است كه مسلمانان در كنار حفظ مذاهب خود شان بر محور مشتركات دینی مثل توحید، قرآن، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سنت وسیره نبوی در برابر خطراتی كه اصل اسلام وجامعه مسلمانان را تهدید میكند، هم‌بستگی وهمدلی داشته باشند واز اختلاف های گوناگون مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی و... كه موجب وهن وسستی امت اسلامی می شود، دوری كنند. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای برپایی وحدت امت اسلامیراهبردهای گوناگونی داشته است كه این مسئله درسیره آن حضرت به خوبی تجلّی یافته است كه اینك به اختصار به بیان برخی آنها پرداخته میشود:‌ وحدت ملّی ودینی درسیره‌ نبوی وجود مسلمانان مدینه، فصل جدیدی در زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود ؛ حضرت با ورودش به مدینه، راه‌كارهای اساسی برای عزت واقتدار مسلمانان در پیش گرفت، پیمان نامهها وعقد قراردادهای اخوت وبرادری بین گروههای مختلف آن زمان، به امضاء رسانیده ومنعقد كرد كه این مسئله میتواند از بارزترین راهبردهای وحدت اسلامیدر جامعه آن زمان باشد. راه‌كارهای سیاسی- فرهنگی وحدت الف ـ پیمان نامه‌ عمومی درمدینه درآغاز ورود پیامبر به مدینه، میان مسلمانان و یهودیان، تفاهم نسبی وجود داشت؛ زیرا هر دو خداپرست و بت شكن بودند و جامعه یهودیان تصور می كردند كه با تقویت اسلام از حملات مسیحیان روم، در امان خواهند ماند. وانگهی میان آنها و اوسیان و خزرجیان بستگی ها و پیمان های دیرینه نیز وجود داشت. روی این جهات، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه (‌اوس وخزرج ) نیز آن را امضاء‌ كردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین و ثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد كه متن كامل آن را سیره نویسان ضبط كرده‌اند.[4] از آنجا كه این قرارداد یك سند تاریخی زنده است و حاكی است كه چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به آنان احترام می گذاشته و با این پیمان توانستند یك جبهه متحد در برابر دشمنان به وجود آورند، نقاط حساس این سند را ذكر می كنیم. البته در مفاد قرارداد به‌ روشنی قید شده است كه مسلمانان امت واحده‌ای جدا از مردم دیگر هستند (انهم امة واحدة‌ من دون الناس) و ارتباط بین مسلمانان و كافران نیست و نباید بین مسلمانان دوری باشد. 1‌ـ‌ مسلمانان در برابر ظلم وتجاوز با هم متحد خواهند بود. 2 ـ‌ امضاء كنندگان پیمان، ملت واحد را تشكیل میدهند، مهاجران قریش به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خونبها باقی هستند، اگر فردی از آنها كسی را كشت، یا فردی از آنها اسیر گردید، باید به كمك هم خونبهای اورا بپردازند واسیر خود را بخرند. 3 ـ هیچ مؤمنی بدون اشاره سایر مؤمنان در جهاد فی سبیل الله صلح نمی كند و صلح جز برای همگان اجرا نخواهد شد. 4 ـ تمامی گروه‌ها (‌كه به جنگ مشغول‌اند)‌ به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یك گروه (دو مرتبه پشت سر هم) تحمیل نخواهد شد. 5 ـ‌ «‌ذمة الله» ‌نسبت به همه افراد یكسان است. 6 ـ‌ اگر اختلافی بین مسلمین بروز كرد، مرجع حل آن خدا ورسول خواهند بود. 7 ـ مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را كه دین او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك می كنند. 8 ـ هیچ فرد با ایمانی حق ندارد، مؤمنی را برای خاطر كشتن كافری بكشد وهرگز نباید كافری را بر ضد مسلمانی یاری كند. 9 ـ‌ پیمان وعهد خدا با تمام مسلمانان یكی است، از این نظر پست‌ترین آنها می تواند تعهداتی در برابر كفار به‌ ذمه بگیرد. 10 ـ مسلمانان دوستان و پشتیبان یكدیگرند. 11 ـ هر فردی ازیهودیان از ما پیروی كند و اسلام بیاورد، از كمك و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او ومسلمان دیگر نخواهد بود و كسی حق ندارد او را ستم كند و یا دیگری را بر ضد او تحریك كرده و دشمن او را یاری نماید. 12 ـ در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متحد شوند وهیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمان دیگر جز بر عدالت و مساوات نمیتواند صلح برقرار كند. در بخش دیگری از این پیمان نامه تاریخی كه حاكی از روح وحدت طلبی میان مسلمانان است، چنین آمده است: 1ـ هیچ كس حق ندارد بدون اجازه «‌محمد » از این اتحادیه بیرون برود. 2ـ خون هر مجروحی ( تا چه رسد به مقتول ) از این افراد، محترم است وهر كس خون كسی را بریزد، قصاص دامنگیر او شده وسرانجام خود و اهل بیت خود را هلاك كرده است مگر اینكه قاتل ستمدیده باشد. 3ـ در جنگ‌هایی كه یهودیان ومسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینه هر كدام برعهده خود آنها است وهر كس كه با متحدان این پیمان بجنگد باید متحدانه با او جنگید. 4ـ مناسبات هم پیمان بر اساس نیكی وخوبی است وباید از بدی دور باشند. 5ـ هیچ كس نباید در حق هم پیمان خود ستم كند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری كرد. 6 ـ داخل «‌یثرب»‌ برای امضاء كنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام میگردد. 7ـ جان همسایگان كسانی كه پناه داده شده‌اند، بسان جان مااست، نباید به او ضرر رسانید. 9 ـ مسلمانان ویهودیان امت واحده‌اند ومانندیك ملت در مدینه زندگی خواهند كرد وهر یك دین خودرا دارند. باتوجه به مفاد پیمان‌نامه به دست می آید كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد احساسات مشترك ملی ودینی، تلاش فراوان نموده‌اند و به شهادت تاریخ موفقیتهای قابل توجهی نیز به دست آورده است كه یكی از راه‌كارهای اساسی درجهت تحقق وحدت امت اسلامیدر آن عصر وزمان مطرح بوده است وامروزه نیز تحریك احساسات مشترك ملی ودینی نقش بسزایی دربسیج عمومیتوده‌ها وایجاد هم‌بستگی وهمدلی دارد. ب ـ پیمان نامه برادری در مدینه از آن جایی كه مهاجر وانصار پرورش یافته دو محیط مختلف بودند، در طرز تفكر ومعاشرت، فاصله زیادی با هم داشتند ؛اوسیان و خزرجیان كه جمعیت انصار را تشكیل میدادند، صدوبیست سال باهم جنگ كرده و دشمنان خونی همدیگر بودند وبا این اختلافات ادامه حیات دینی وسیاسی مسلمانان به هیچ وجه امكان پذیر نبود، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را با یاری خداوند، خردمندانه حل نمود، حضرت از طرف خدا مأمور شد كه مهاجر وانصار را با یكدیگر برادر كنند؛ روزی در یك انجمن عمومیرو به هواداران خود كرده وفرمود:‌«‌تأخّوا فی الله اخوین اخوین؛ دو تا دوتا با یكدیگر برادردینی شوید.»[5]طبق بیان سیره ابن اسحاق، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میان یارانش (از مهاجرین وانصار)‌پیمان برادری میبندد تا دوتن دو تن در راه خدا برادر میشوند. آن‌گاه دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته، میگوید: ‌این برادر من است.بدینسان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه سرور پیامبران وامام پرهیزكاران وفرستاده پروردگار عالمیان است ودر میان بندگان خدا همتا وهمانندی ندارد، با علی بن ابیطالب (ع)‌برادر میشود. حمزه پسر عبدالمطلب كه شیر خدا وشیر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌و عموی او است، با زید بن حارثه كه آزاد شده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌است، برادر میشود چنان‌كه حمزه در جنگ احد وقتی كارزار آغاز میكند، وصیت میكند كه اگر كشته شد، زید بن حارثه میراث‌دار وی خواهد بود. جعفر بن ابیطالب ملقب به ذوالجناحین ((پرنده بهشت)) با معاذ بن جبل كه از قبیله بنی سلمه است، برادر میشود. ابوبكر پسر ابی قحافه با خارجة ‌بن زهیر از قبیله بلحارث بن خزرج برادر میشود. عمر بن خطاب با عتبان بن مالك از قبیله بنی سالم بن عوف برادر میشود. ابو عبیده جرّاح كه عامر بن عبدالله نام دارد با سعد بن معاذ از قبیله عبدالاشهل برادر میشود. زبیر بن عوّام با سلمه بن سلامة‌ از قبیله بلحارث بن خزرج یا به‌روایتی با عبدالله بن مسعود هم پیمان بنی زهره برادر میشود.طلحه بن عبیدالله با كعب بن مالك از قبیله سلمه، سعد بن زید بن عمر با اُبیّ بن كعب از قبیله بنی النجار، مصعب بن عمیر بنهاشم با ابو ایوب انصاری (خالد‌بن‌زید) ازقبیله بنی النجار، ابو حذیفه پسر عتبه ‌بن ربیعه با عباد بن بشر از قبیله عبد الاشهل، عمار بن یاسر (هم پیمان بنی مخزوم) باحذیفه بن الیمان از قبیله عبدعیس وهم پیمان قبیله عبدالاشهل، ابوذر(كه همان بُریربن جناده یا جُندَب بن جُناده غفاری باشد )با منذربن عمرو از قبیله بنی ساعده، حاطب بن ابی بَلتَعه(هم پیمان بنی اسد)با عُوَیم بن ساعده از قبیله عمرو بن عوف، سلمان فارسی با ابودرداء(عویمر بن ثعلبه) ازقبیله بلحارث بن خزرج، بلال (آزاد شده ابوبكر ومؤذن پیامبر«ص») با ابورُوَیحه عبدالله بن عبد الرحمن خثعمیبرادر میشوند.[6] این پیمان برای یاران پیامبر چنان عزیز است كه بعدها وقتی عمر بن خطاب دیوان حقوق مجاهدان را تدوین میكند وبلال میخواهد به شام رفته و جهاد كند، عمر ازاومیپرسد حقوقت را ای بلال به كه میسپاری ؟ میگوید: به ابو رویحه، من هرگز از او جدا نخواهم گشت ! به احترام وبه سپاس آن پیمان برادری كه رسول خدا میان آن دوبسته است...[7] برخی اندیشمندان میگویند:‌« كار این مساوات وبرادری بدانجا كشید كه هر مسلمانی برادر مسلمان خود را برخویشتن مقدم میداشت.چنانكه نوشته‌اند، روز تقسیم غنیمت‌های جنگی بنی نضیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به انصار گفت اگر مایل باشید مهاجران را در غنیمت شریك كنید واگر نه همه از آن شما باشد. انصار گفتند مانه تنها غنیمتها را یكجا به برادران مهاجر خود میبخشیم بلكه آنان را در مال‌ها وخانههای خود شریك میكنیم.[8] پیامبر با طرح اخوت وبرادری توانست وحدت اسلامیرا تحقق بخشد ومسلمانان را ازخطرات تهدیدكننده، حفظ نمایندكه سیصد نفرازمهاجروانصاررا بایكدیگر، برادرنمود و رو به مسلمانان میكرد و میگفت: فلانی! توبرادر فلانی هستی. سلیمان قندوزی می‌گوید: امام علی بعدازهمه باپیامبر عقد اخوت بست. آن حضرت به پیامبر عرض میكند كه اصحاب خودرا بایگدیگربرادركردیدولی عقد اخوت میان من ودیگری برقرار نكردید. پیامبر درجواب فرمود: به‌خدایی (كه مرابرای هدایت مردم مبعوث فرموده) سوگند: به این علت كار برادری تورا عقب انداختم كه میخواستم درپایان با توبرادر شوم؛ تونسبت به من مانندهارونی نسبت به موسی، جز این كه پس ازمن پیامبری نیست. توبرادر ووارث من هستی.[9] ج ـ ایجاد وحدت دینی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامیدر سخنانش پس از فتح مكه درمسجد الحرام میگوید:«‌المسلم اخو مسلم والمسلمون هم ید واحدة علی من سواهم تتكافوا دمائهم یسعی بذنبهم ادناهم.» [10] امام صادق(ع)نیزاین قضیه راشرح داده است: «مسلمان برادر مسلمان است، به اوستم نمیكندواوراخوار نمیسازدوبه اوخیانت نمیكند، برعهده مسلمانان است كه نسبت به پیوند بایكدیگرویاری رساندن درشفقت ومواسات با نیازمندان ومهربانی نسبت به هم بكوشند تا همان‌گونه كه خدای عزوجل فرمانتان داده است:«میان خود مهربان‌اند»، نسبت به هم مهربان باشید و نسبت به گرفتاری ایشان كه از چشم شما پنهان مانده، اهتمام داشته باشید؛ چنان‌كه گروه انصار دردوران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این چنین بودند.»[11] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:« دست خدا با جماعت است.»‌[12] «دست خدا با جماعت است وشیطان هنگامی با كسی است كه با جماعت به مخالفت پردازد.»[13] چنان كه ملاحظه میشود ایجاد حس مشترك دینی بین مسلمانان در كلام زیبای آن حضرت كاملا مشهود است. البته رمز وحدت در روح انسان با ایمان ودیندار وجود دارد، به گفته مولوی: جان گرگان وسگان ازهم جداست متحد جان‌های مردان خداست پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:«‌بر شما باد به جماعت؛ زیرا دست خدا با جماعت است وشیطان با یك تن همراه واز دو تن دورتر است.»[14]بنابراین پیامبر، مسلمانان رابرادر همدیگر میداندوبایدمثل دست واحد محكم واستوار ازجامعه توحیدی، دفاع نمایند. د ـ نفی قوم‌گرایی یكی از راه‌كارهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت تحقق وحدت امت اسلامینفی نژادپرستی، قوم گرایی وتبعیض‌های ناروا بود ؛زیرا با ظهور اسلام درمیان اعراب مسئله نژادپرستی وتفاخر به قبیله، فراوان وجود داشت. اسلام با تعصبات قومیونژادی مبارزه كرد؛ قرآن كریم میفرماید: «یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثی وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»[15] پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت برقراری وحدت اسلامی، زید بن حارثه را فرمانده سپاه اسلام، بلال حبشی را مؤذن ویژه قرارمیدهد وازسلمان فارسی ایرانی تجلیل می كند وبه او مقام ومنزلت والا میبخشد تا به این ترتیب هم با تبعیض های موجود به مبارزه برخیزد وهم بتدریج ارزشهای الهی را ملاك منصبها ومنزلت های اجتماعی معرفی نماید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آشكارا اعلام میكند كه آن غلام حبشی واین سید قریشی (هردو) نزدمن یكسان هستند وبدین سان آن حضرت منادی برحق مساوات اسلامیوبنیان‌گذار وحدت امت اسلامیاست؛ زیرا:‌ «ایها الناسُ إنّ‌رَبّكم واحدٌ وإنّ‌ أباكُم واحدٌ، كُلُّكُم لأدَمَ وآدمُ مِن تُرابٍ(إنّ‌أكرَمكم عند الله أتقاكم)وَلیسَ لِعربیٍّ علی عجَمیفضلٌ إلاّ بالتقوى.»‌[16] پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درروایتی، افتخار به اقوام گذشته را یك چیز بی‌ارزش میخواند وكسانی را كه به چنین كارهایی خود را مشغول میكنند به (جعل) تشبیه میكند ومیفرماید: «‌آنانكه به‌قومیت خود تفاخر میكنند، این كار را رها كنند وبدانند كه آن مایههای افتخار، جز ذغال جهنم نیستند واگر آنان دست ازاین كار نكشند، نزد خدا از جعل‌هایی كه كثافت را با بینی خود حمل میكنند، پست‌تر خواهند بود.»[17] درجنگ احد، سلمان فارسی پس ازاین كه ضربت را به یكی از افراد دشمن فرود، آورد، از روی غرور گفت: «‌خذها وانا الغلام الفارسی.»‌یعنی این ضربت را ازمن تحویل بگیر كه من یك جوان فارسی هستم، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پی برد كه این سخن، تعصبات دیگران رابرخواهد انگیخت، فورابه اوگفت كه چرانگفتی منم جوان انصاری.[18]یعنی چرابه چیزی كه به آیین ومسلك مربوط است افتخار نكردی ومسئله قومیونژادی را مطرح نموده‌ای! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگر میفرماید:«‌عربیت، پدر كسی به شمار نمیرود فقط زبان گویایی است، آن كه عملش نتواند اورا به جایی برساند، حسب ونسبش نیز او را به‌جایی نخواهد رساند.»‌ روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، عده‌ای از بزرگان صحابه نیز حاضر بودند، سخن از اصل ونسب به میان آمد، هركس درباره اصل ونسب خود چیزی میگفت و آن را بالا میبرد، نوبت به سلمان رسید، به اوگفتند تو از اصل ونسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته وتربیت شدهی اسلامیبه‌جای این كه از اصل ونسب وافتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: «‌من نامم سلمان است وفرزند یكی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم، خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا راهنمایی كرد، فقیر بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا بی‌نیاز كرد، برده بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌مرا آزاد كرد؛ این است اصل ونسب من.در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وارد شد وسلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌رو كرد به آن جماعت كه همه از قریش بودند وفرمود:«‌ ای گروه قریش! خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخار آمیز هر كس دین اواست. مردانگی هركس عبارت است از خلق وخوی وشخصیت وكار بیشتر او، اصل وریشه هر كس عبارت است از عقل وفهم وادراك او، چه ریشه واصل نژادی بالاتر از عقل است.!؟یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده، به دین، اخلاق، ‌عقل، فهم وادراك خود افتخار كنید. تأكیدات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره بی‌اساس بودن تعصبات قومیونژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص در مسلمانان غیر عرب گذاشت وهم‌بستگی ووحدت درمیان مسلمانان ایجاد نمود.به همین دلیل مسلمانان اعم از عرب وغیر عرب، اسلام را از خود میدانستند وبه همین جهت تعصبات نژادی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین كند.[19] بنابراین پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با نفی تعصبات نژادی وقومیوحدت امت اسلامیرا تحقق بخشید، وارزشهای دینی والهی را احیاء كرد.اقبال لاهوری نیز سیره آن حضرت را در جهت تحقق وحدت امت اسلامیمورد تأكید قرارداده واز راهبردهای بنیادین وحدت اسلامیبه حساب آورده است وچنین میگوید: نیست از روم وعرب پیوند ما نیست پابند نسب پیوند ما دل به محبوب حجازی[20] بسته‌ایم زین جهت با یكدگر پیوسته‌ایم رشته ما یك تولایش بس است چشم ما را كیف صهبایش بس است مستی او، تا به‌خون ما دوید كهنه را آتش زد و نوآفرید عشق او سرمایه جمعیت است همچو خون اندرعروق ملت است عشق در جان ونسب در پیكر است رشته عشق از نسب محكم‌تر است عشق ورزی از نسب بایدگذشت هم ز ایران وعرب باید گذشت امت او، مثل او نور حق است هستی ما از وجودش مشتق است.[21] هـ ـ بهره‌گیری فرهنگی ازظرفیتهای موجود پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) درجهت تحقق وحدت اسلامیازظرفیت موجودومقتضیات جامعه آن زمان بهره‌برداری مناسب میكرده است كه دراین باره نقش كعبه وكیفیت استفاده پیامبرازآن به عنوان یكی از ابزارهای ارزشی وحدت، شایان توجه ودقت است؛زیرا: «إنّ أوّل بیتٍ وُضِعَ‌ لِنّاسِ للّذِی بِبَكّة مُبَارَكًا وَ هُدًى للعالَمِین.»[22] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج در مقطعی كه تمام مردم جزیرة العرب به آن جا میآمدند، بهره میبرد تا دعوت توحیدی خود را به مهتران وبزرگان قبایل ارایه دهد.در متون تاریخی نام قبیلههای «‌بنی حنیفه»، ‌«‌كنده»‌، « بنی صعصعه»‌، «‌كلب» ‌ودیگران را در فراخوان حضرت میبینیم وحتی گرایش مردم یثرب به اسلام هم از طریق همین تدبیر در استفاده از موقعیت خانه خدا وموسم حج بوده است:«‌جَعَلَ اللَهُ الكَعبَة البَیتََ الحَرَامَ قِیماً لِّلنَّاسِ.»[23] میزان كارآمدی این عمل در تمایل وكشش تودهها به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به قدری بود كه كفار ومشركان را كاملا در موضع انفعالی قرار میداد.آن گونه كه پیش از آغاز مراسم برای جلوگیری از شعاع نفوذ پیام نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به مشورت میپرداختند تا مناسب‌ترین شیوههای تبلیغی وروانی را برای تغییر اذهان مخاطبان ومردم به كار گیرند.شعارهای روانی ـ سیاسی آنها این بود:«‌وَقَالُوا یَأَیُّهَاالَّذِی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّكرُ إِنَّكَ لَمَجنُونٌ»[24] بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با استفاده از ظرفیت موجود جامعه آن زمان ونقش كعبه مكرمه برای برپایی وحدت اسلامیاستفاده میكرد كه یكی از راه‌كارهای بنیادین وحدت امت اسلامیبوده است. راه‌كارهای اجتماعی وفردی وحدت الف ـ حمایت از محرومان درراستای نفی تعصبات قومی، استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیزوجوددارد.این گروه كه عمدتا بردگانی از مردان وزنان‌اند، طبق قوانین حاكم، زیر پوشش حمایتی هیچ قوم وقبیله‌ای نبودند ولذا از كلیه حقوق اجتماعی و سیاسی محروم میشدند وبه دلیل وضعیت موجود حاكم سیاسی دوران جاهلی ونیز ناتوانیهای گوناگون این افراد، امكان پی ریزی جامعه‌ای مستقل فراهم نبود. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با عقل رشید و وجدان سلیم دریافته بود كه افراد بشر در اصل طینت ومواهب فطری، نظیر یكدیگرند وهمه آنان دارای روح واراده وعواطف و احساسات انسانی هستند وتفاوت در نژاد ورنگ وزبان وزاد وبوم و... منشاء تبعیض در حقوق نمیتواند باشد، پس چرا بعضی از افراد بشر، بعضی دیگر را به بردگی بگیرند وعلاوه بر سلب آزادی، آنها را ازتمام حقوق بشری نیز محروم بدارند؟ او نیك میدانست كه زدودن یك فكر هزاران ساله كه در دماغ هر دو دسته (اربابان وبردگان ) رسوخ كرده است، جز از راه ایجاد تحول در طرز فكر جامعه میسر نمیگردد وبا وضع یك ماده قانونی بدون ضمانت اجرا از داخل نفس مالك ومملوك، یك نظام طبقاتی ریشه دار را نمیتوان از میان برداشت، بردگان نیز به حكم عادت ومرور زمان نیروی اراده‌شان از كار افتاده وقدرت استقلال و تصرف را از دست داده بودند وآزادگی وآزاد زیستن در وجودشان كاملا تخدیر شده وباورشان شده بود كه حق حیاتشان در همین وضع مرگ آساست. پس باید این شكل اجتماعی را بتدریج وبا پیشرفت رشد جامعه واتخاذ تدابیر حكیمانه حل نمود.ابتدا به هر مناسبتی به گوش هر دو طبقه فرامیخواند كه: «‌اربابان وبردگان برادر یكدیگراند وهمه آنها از یك نژاد هستند ومنشاء‌اصلی همگی ازهمین خاك است وسفید پوستان را برسیاه پوستان هیچ گونه مزیت طبیعی نیست وبدترین مردم نزدخدا هماناآدم فروشانند.بردگان برادران شمایند كه زیردست شما واقع شده‌اند ودارای حقوق هستند.شما باید از هرنوع غذا كه میخورید، به آنها بخورانید واز هر آنچه كه به تن خودتان میپوشید به آنها بپوشانید وبه كار طاقت فرسا وادارشان نكنید ودر كارها خودتان هم به آنها كمك نمایید..».[25] ونیز میفرماید: « هرگاه آنها را صدا میزنید، ادب را رعایت كنید ونگویید (بنده من ) یا (كنیز من) مردان همه شمابندگان خدایند وهمه زنان كنیزان خدایند ومالك همگی اوست، بلكه بگویید (پسرك من ) یا (جوانك من).» [26] پیامبر، زیدبن حارثه غلام خودراكه همسرش خدیجه به اوبخشیده بود، آزاد نمود و برای اینكه حقارت وزبونی را از فكر او بیرون كند، او را پسر خوانده خویش معرفی كرد و همین‌كه زید به سن رشد وجوانی رسید به منظورلغو برتری نژادی كه جامعه آن روزاهمیت میداد، دخترعمه خود زینب را به همسری او در آورد.[27] در چنین شرایط بحرانی، مبارزه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با تبیعضها و قوم گراییها واز سویی، حمایت از محرومان، سبب جذب این گروه به اسلام وپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد وبدین ترتیب گروه كثیری بر محور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وحدت اجتماعی وسیاسی پدید آوردند.در واقع، محتوای فكری دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا وكرامت انسانی و نیز مقتضای عملكرد او، نقش یك ابزار پویا بر ای ایجاد وحدت اسلامیبوده است. چنین اعلام حمایت وجانبداری از محرومان [باعث شد كه] بتدریج قلمروآن گسترش یافت به گونه‌ای كه توانست نیروهای گریزان وستمدیده را به مركز واحد هدایت نماید ووحدت امت اسلامیرا نهادینه سازد. ب ـ تحمل ومدارا جریانهای تفرقه واختلاف درمدینه همواره آشكارا وپنهان درپی فرصت بودندكه بتوانند آب را گل آلود نمایند وبا ایجاداختلاف به مقصود باطل‌شان نایل گردند، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) كه ازدرایت سیاسی وخردمندی كامل برخوردار بودند، باتحمل ومدارا وحدت امت اسلامیرا حفظ وجلوی بروزهرگونه اختلاف ونفاق راگرفتند. برخورد پیامبر با منافقان كه جبهه داخلی علیه آن حضرت راتشكیل داده بودند، [این بود كه] برای حفظ وحدت جامعه، باآنان باتحمل ومدارا برخورمینمود.از این روآن حضرت بنابر مصالح جهان اسلام وامت اسلامیدر برخورد با عبدالله ابن ابیّ رئیس منافقان مدینه كه خیانتهایش درمراحل گوناگون برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امت اسلامیآشكار شده بود، اقدامینكرد. قرآن كریم با اشاره به جریان غزوه «بنی المصطلق» از زبان عبدالله بن ابیّ، میفرماید: «‌لَئِن رَّجَعنَا إلَى‌المَدِینَة‌ لَیُخرِجَنَّ الأعَزُّمِنهَا الأذَلَّ.»[28] مسلمانان وصحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی كه از توطئه عبد الله بن ابی خبردار شدند، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اجازه خواستند تا او را به قتل برسانند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای حفظ وحدت امت اسلامیآن‌ها را از این كار بر حذرداشت[29] بلكه فرمود تا هنگامی كه زنده است با او مانند یك دوست ورفیق رفتار میكنیم.[30] مربع منافقی است كه در هنگامی كه از مزرعه‌اش در جنگ احد، به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت نمود، یاران واصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میخواستند وی را بكشند ولی آن حضرت با كمال لطف ومدارا ازوی درگذشت وفرمود: «با این مرد لجوج كوردل كاری نداشته باشید.»[31] پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌نه تنها در برابر منافقان تحمل ومدارا داشت بلكه در برابر مخالفان مثل یهود نیز با مدارا رفتار مینمود به گونه‌ای كه رفتار شایسته آن حضرت موجب جذب آنان به اسلام میشده است. بنابراین پیامبراكرم باتحمل ومداراوباچشم پوشی وگذشت ازامور ومسایل شخصی به‌خاطر مصالح امت اسلامی،وحدت جامعه اسلامیرابنیان نهادكه سر انجام آن حضرت توانستند اقتدار وعزت برای مسلمانان عصرش به ارمغان بیاورد. عبدالغفورآخوندنعمانی تركمن، روحانی وعالم بزرگ اهل سنت پس ازتبیین وضعیت مسلمانان صدر اسلام ووضعیت اسفباركنونی مسلمانان، حالات آنها رادرشعری چنین شرح میدهد: مامسلمانان چه نیكوروزگاری داشتیم راستی خوش عزت و خوش اعتباری داشتیم چون گل وبلبل انیس و مونس ودمسازهم درگلستان وفا، خوش برگ وباری داشتیم سوزن ومژگان مهیا تا كه بیرون آوریم گر به پا از گردش ایام، خاری داشتیم پرچم دین مبین، بردیم تا دیوارچین چون كه عزم آهنین واستواری داشتیم امپراطوران عالم، مرتعش ازبیم ما چون رشادت‌های بی حد وشماری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم متحد از نفاق واز تفرق تا فراری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم راستگوی از دروغ و از تصنّع ننگ وعاری داشتیم درمیان ما در آمد، ‌عاقبت دست نفاق رفت ازآن برباد، هر عزّو وقاری داشتیم. راه‌كارهای وحدت امت اسلامی درعصر حاضر وحدت جوهره قوام، پایداری وحیات هستی است وپیامبران، سفیران وحدت اسلامیمی‌باشند. به گفته اقبال لاهوری: برگ وساز كائنات از وحدت است اندر این عالم حیات از وحدت است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پیامبر وحدت ورسول رحمت است «‌وجعلنی رسول الرحمة ورسول الملاحم»[32] ندای وحدت طلبانه او، فریاد وحدت طلبانه تمامیانبیای الهی است واین آهنگ شیرین در حلقوم مبارك او به كمال نهایی خود میرسد. به گفته مولوی: نام احمد نام جمله انبیاء است چونكه صد آمد نود هم پیش ما است. بدون تردید امت اسلامیبه‌عنوان امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، گسترش دعوت او را تا توسعه امت واحده الهی در پهنه گیتی به دوش دارند؛ زیرا «‌كنتم خیر امة اخرجت للناس...»[33] وهمانانند كه برگزیدگان خدایند وغیر آنان، زیان كاران. زیرا: «‌ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهوفی الاخرة من الخاسرین.»[34] باتوجه به راه‌كارهای ارایه شده درسیره نبوی برای رسیدن به وحدت امت اسلامیدرزمانه وعصركنونی، راه‌های عملی ذیل نیز پیشنهاد میشود: 1ـ مراجعه به قرآن، سنت و سیره نبوی وعترت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه همواره به مسلمانان وحدت وهم‌بستگی را تاكید كرده‌اند. 2ـ تحمل نظرات مخالف ومدارا با پیروان مذاهب [دیگر]. 3ـ دوری از تعصبات خشك گوناگون ملی، ‌قومیونژادی. 4ـ آشنایی شیعه وسنی از آراء ونظریات علمییكدیگر با مطالعه كتاب‌های مربوط به یكدیگر. 5ـ تعامل اندیشمندان فرقههای گوناگون اسلامیوگفت‌وگوهای علمیجهت رفع سوءتفاهمها. 6ـ آشنایی با توطئههای دشمن برای ایجاد اختلاف. 7ـ احترام به مقدسات یكدیگر. 8ـ دوری از تهمت وافترا نسبت به یكدیگر. 9ـ كنترل افراد تندرو كه موجب نفاق وتفرقه میگردند. 10ـ تقویت نقطههای مشترك. 11ـ ایجاد مراكز آموزشی ـ پژوهشی مشترك، جهت آشنایی با آراء‌یكدیگر. 12ـ ایجاد رسانههای پیام رسانی مشترك، برای تقویت روح وحدت طلبی، پیام رسانی سالم و... نتیجه وحدت امت اسلامی، از اصول مورد تأكید پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است.از منظر آن حضرت اقتدار مسلمانان در پرتو وحدت میباشد. وحدت امت اسلامیاز راهبردهای بنیادین واساسی اقتدار امت اسلامیدر تمام اعصار وقرون است؛ پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت اسلامیدر میان جامعة آن زمان، تلاشهای فراوان نموده‌اند، به گونه‌ای كه اقتدار وعزت نوپای جامعة اسلامیعصر رسالت، برآیند وحدت وراه‌كارهای ارایه شده ازسوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. از آن جایی كه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اسوة كامل زندگی است، الگو قرار دادن سیرة آن حضرت، كارآمدترین راه‌كارها را برای مسلمانان امروز در جهت تحقق وحدت اسلامیارایه مینماید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز ورودش به مدینه، قراردادی دایر بر وحدت مهاجر وانصار نوشت و اوس وخزرج نیز آن را امضاء كردند ؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌آیین وثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد.البته اوسیان وخزرجیان صدوبیست سال با هم جنگ كرده ودشمنان خونی همدیگر بودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را خردمندانه حل نمود و روزی در یك انجمن عمومیمیان آنان پیمان برادری دینی بست ودوتن دو تن آنها را در راه خدا برادر دینی ساخت، به گونه‌ای كه كار برادری بدانجا كشید كه هر مسلمان برادر مسلمان خود را بر خویشتن مقدم میداشت. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامی، پس از فتح مكه در مسجد الحرام، رسماً دستور دینی صادر كرد واعلان نمود كه مسلمانان برادر همدیگرند ومانند ید واحدند.با نفی قوم گرایی وملی گرایی در جهت تحقق وحدت اسلامیكوشش فراوان نمودند و از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج ومكه مكرمه، برای تحقق وحدت اسلامی، بهره برداری شایسته نمودند. استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیز از راه‌كارهای اساسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌در جهت تحقق وحدت اسلامیبوده است كه با اعلام حمایت از قشر محروم وستمدیده، آنان را به مركز واحدی هدایت نمودند تا وحدت اسلامیرا تحقق بخشد.تحمل ومدارای حضرت نیز در جهت وحدت اسلامیبوده است. پی نوشتها: [1]ـ نهج البلاغه،خطبه 231، ( فلمّ الله به الصّدع،ورتق به الفتق و ...). [2]ـ ان اكرمكم عند الله اتقیكم [3]ـ اقبال لاهوری، كلیات اشعار فارسی،ص71. [4]ـ سیره ابن هشام، ج2،ص501. [5]ـ سیره ابن هشام، ج2،‌ص123. [6]ـ سیره ابن اسحاق،ج2،ص153ـ‌ 150. [7]ـ همان، ص153. [8]ـ سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام،ص67. [9]ـ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ج 1، ص55. [10]ـ محمد تقی هندی،كنزل العمال،ج1،ص149. [11]ـ محمدبن یعقوب كلینی،الكافی،ج2، ص174، ح15. [12]ـ سنن ترمذی،ج4،ص466، ح2166. [13]ـ كنز العمال، ج1،ص206،ح1031. [14]ـ جلال الدین السیوطی، الدرالمنثور، ج5،ص66. [15]ـ حجرات،13. [16]ـ ابو محمد حرّانی، تحف العقول،ترجمه صادق حسن زاده،ص 56. [17]ـ سنن ابی داود، ج2، ص642،( لیدعن رجال فخرهم باقوام،‌انما هم فحم من فحم جهنم.او لیكونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفها النتن). [18]ـ همان، ص625. [19]ـ مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366، ص76. [20]ـ محبوب حجازی، مراد سر آمد محبان عالم، پیغمبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله است. [21]ـ كلیات اقبال، همان،ص110. [22]ـ آل عمران،96. [23]ـ مائده، 97. [24]ـ حجر،6. [25]ـ اسماعیل بخاری، صحیح بخاری،ج3، ص149. [26]ـ صحیح مسلم، ج7،ص47. [27]ـ الاصابه، ج1،ص545. [28]ـ منافقین، 8. [29]ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،ج19،ص108. [30]ـ سیره ابن هشام،ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی،ص198. [31]ـ سیره ابن هشام،ج2،ص65. [32]ـ شیخ صدوق، معنای الاخبار، تصیح علی اكبر غفاری، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق،‌ص51. [33]ـ آل عمران،110. [34]ـ آل عمران، 85.   فهرست منابع: 1ـ قرآن كریم. 2ـ نهج البلاغه. 3ـ لاهوری، اقبال، كلیات اشعار فارسی، بامقدمة ‌احمد سروش، انتشارات كتابخانة سنایی، بی تا. 4ـ‌ ابن هشام، السیرة النبویة، دارالوفاء، بیروت، بی تا. 5ـ ابن اسحاق سیرة ابن اسحاق ، افست، مؤسسة اسماعلیان، 1368. 6ـ شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهی، چاپ24، 1378. 7ـ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، دارالفكر. 8ـ هندی، محمد تقی، كنزالعمال، مؤسسة الرّساله، 1405 ق. 9ـ الكافی، محمد ابن یعقوب كلینی، دارالكتب الاسلامیه، 1388 ق. 10ـ سنن ترمذی، ابی عیسی محمد ابن عیسی بن سوره، بیروت دارالكتب العلمیّه، 1408ق. 11ـ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم، 1404ق. 12ـ حرّانی، ابو محمد، تحف العقول، ترجمه صادق حسن‌زاده، انتشارات آل علی، 1382. 13ـ السجستانی، سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفكر. 14ـ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366. 15ـ بخاری، اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، داراالعلم، 1407. 16ـ النیشابوری، مسلم بن الحجاج القشیری، صحیح المسلم، بیروت، دارالفكر لطباعة والنشر، بی تا. 17ـ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة فی تمیز الصحابة. 18ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق. 19ـ تصحیح غفاری، علی اكبر، معانی الاخبار، شیخ صدوق، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق. 20ـ مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، شركت انتشارات علمیوفرهنگی، 376 ش. منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نویسنده:اسماعیل دانش راسخون

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1389
زمان انتشار: 23 دسامبر 2020
|
 نقش حضرت عیسی (ع) در حوادث آخرالزمان

نقش حضرت عیسی (ع) در حوادث آخرالزمان

در زمان ظهور مسیحیانی که به حضرت ایمان داشته (هرچند در طول تاریخ دچار انحرافاتی شده‌اند) و یهودیانی که تا آن لحظه نبوت حضرت عیسی را نپذیرفته بودند، همگی به وی ایمان آورده و به نقطه مشترک می‌رسند.
"مسیح (درود خدا بر او) نه کشته شد و نه مصلوب، بلکه به آسمان‌ها رفت درحالی که زنده است" این عبارت پایه ریز وحدت مفهومی توحیدی درباب آینده جهان است؛ وحدتی که بر محور بازگشت حضرت عیسی از آسمان و قیام مستضعفین بر علیه مستکبرین شکل خواهد گرفت و در کتب مقدس با وجوه اشتراک زیادی بیان شده است.

اما در قرآن کریم (آیه ۱۵۹ سوره نساء) چنین می‌فرماید "وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً" و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه ایمان می‌آورد به او قبل مرگش، و عیسی در روز قیامت بر آن‌ها گواه خواهد بود. سیاق آیات ما قبل و مابعد این آیه درباره قوم یهود است که رسالت حضرت عیسی را نپذیرفته اند و از این رو مفهوم آیه آن خواهد شد که همه یهودیان قبل از مرگ حضرت عیسی (درود خدا بر او) به او ایمان می‌آورند و این همان اعتقاد مسیحیت است که "خداوند مسیح را بعد از مصلوب شدن، زنده گردانید و به آسمان برد؛ سپس در روز موعود باز می‌گردد تا وعده‌های خداوند را محقق کند". البته یهودیان در این مقام دچار اختلاف و انحطاط شدید شده‌اند چرا که آن‌ها حتی تولد حضرت مسیح را نپذیرفته و معتقدند "رهبرموعود هنوز زاده نشده" و در آخر زمان متولد خواهد شد. قرآن کریم نیز آن‌ها را مورد نظر قرار داده که می‌فرماید قبل از مرگ عیسی به وی ایمان خواهند آورد و طبیعتاً این رخداد زمانی است که حضرت عیسی به زمین باز گردند. آخرالزمان ، نقطه مشترک و موعد وحدت ادیان الهی با این وعده‌ی قرآن اولین نکته روشن می‌شود و آن اینکه در زمان ظهور مسیحیانی که به حضرت ایمان داشته (هرچند در طول تاریخ دچار انحرافاتی شده‌اند) و یهودیانی که تا آن لحظه نبوت حضرت عیسی را نپذیرفته بودند، همگی به وی ایمان آورده و به نقطه مشترک می‌رسند. دومین نکته از روایات معصومین (علیهم السلام) در باب بازگشت حضرت عیسی مسیح به دست می‌آید که در اغلب آن‌ها تذکر داده شده و آن این است که "مسیح به زمین باز می‌گردد و به امامت حضرت مهدی (عج) نماز اقامه می‌کند" و این بدان معناست که اولاً حضرت عیسی به رسالت حضرت محمد (صلوات الله علیهما) و حقانیت آیین او شهادت می‌دهد، ثانیاً پیشوایی حضرت مهدی (روحی لک الفدا) را در حرکت اصلاحی جهان پذیرفته و وی را برخود مقدم می‌دارد و ثالثاً نوع وحدت پیش آمده برمبنای معنویت و تعبد پروردگار بوده و از این جهت کلمه "صلاه" موضوعیت پیداکرده است. تشکیل امت واحده توحیدی در آخرالزمان بنابراین می‌توان گفت که تمامی پیروان حضرت عیسی نیز (یهودیان و مسیحیان امروز) به تبعیت از ایشان به مصلح کل ایمان آورده و در بندگی خدا به او اقتدا می‌کنند و در نتیجه "امت واحده توحیدی" شکل می‌گیرد و تمامی خداپرستان جهان با محوریت حضرت مهدی (عج)، گرد هم جمع می‌آیند و تمامی اختلافات امروز میان نژادها، رنگ‌ها، ادیان و مذاهب پایان می‌پذیرد. این مفهوم به آیاتی که در تمامی کتب آسمانی به ظهور اشاره می‌کند نزدیک تر است؛ چرا که در اغلب این کتب به برقراری حکومت مستضعفین اشاره شده و آن‌ها را وارثان زمین معرفی می‌کند و از آن جهت به دین و مذهب ایشان اشاره نمی‌کند که روح تمامی ادیان چیزی جز عدالت و توحید نیست و وجه تکامل یافته آن اسلام محمدی است "ان الدین عند الله اسلاما"، از این رو پیروان و رهبران تمامی ادیان حول پرچم مهدوی در یک سو گرد می‌آیند و در طرف مقابل نیز مشرکین و مستکبرینی هستند که همواره در مقابل انبیا قرار گرفته و در آینده نیز نبرد نهایی برای نابودی آن‌ها خواهد بود. صهیونیست و فریب تشکیل حکومت آخرالزمانی البته این نکته ظریف نیز باید مورد توجه قرار بگیرد که وقتی میگوییم "اهل کتاب" مقصود کسانی هستند که به کتاب آسمانی خود ایمان داشته و به آن عمل می‌کنند، همان‌گونه وقتی از مسلمین یاد می‌کنیم مقصودمان کسانی اند که به اسلام پایبند باشند؛ و الا جهان پر است از تبهکاران و مجرمانی که در مقابل انبیا و اولیای حق قرار گرفته و بعضاً به دین‌هایی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام شهره‌اند. چه بسیار جنگ‌ها و خونریزی‌هایی که به نام دین انجام شده و در آن خداپرستان و بی گناهان بسیاری کشته شده‌اند. شاید مهم‌ترین مصداق آن را در زمان حاضر بتوان رژیم صهیونیستی دانست که با فریب تشکیل حکومت آخرالزمانی، یهودیان را به سرزمین‌های اشغالی کشاند و این باور را مطرح نمود که ماشیح (مسیح) تاکنون متولد نشده و مشخص نیست چه زمانی خواهد آمد، پس ما باید خود دست بکار شویم و ارض موعود را به دست آوریم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1250
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2020
| |
چهل حدیث از امام سجاد (علیه السلام)

چهل حدیث از امام سجاد (علیه السلام)

1- مقام رضا «الرِّضا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ اَرْفَعُ دَرَجاتِ الْیَقینِ.»: خشنودى از پیشامدهاى ناخوشایند، بلندترین درجه یقین است. 2- کرامت نفس «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیا.»: هر که کرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنیا را پَست انگارد. 3- دنیا مایه ارزش نیست «اَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ یَرَ الدُّنْیا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»: پرارزش ترین مردم کسى است که دنیا را مایه ارزش خود نداند. 4- پرهیز از دروغ «اِتَّقُوا الْکِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَ الْکَبیرَ فى کُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا کَذَبَ فى الصَّغیرِ اِجْتَرَءَ عَلَى الْکَبیرِ.»: از دروغ کوچک و بزرگ در هر جدّى و شوخیى بپرهیزید، زیرا چون کسى دروغ کوچک گفت بر دروغ بزرگ نیز جرات پیدا مىکند. 5- خود نگهدارى «اَلْخَیْرُ کُلُّهُ صِیانَهُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»: تمام خیر آن است که انسان خود را نگهدارد. 6- همنشینان ناشایسته «اِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الْکَذّابِ، فَاِنَّهُ بِمَنْزِلَهِ السَّرابِ یُقَرِّبُ لَکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ لَکَ الْقَریبَ. وَ اِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الْفاسِقِ فَاِنَّهُ بایَعَکَ بِاُکْلَه اَوْ اَقَلَّ مِنْ ذلِکَ. وَ اِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الْبَخیلِ فَاِنَّهُ یَخْذُلُکَ فى مالِهِ اَحْوَجَ ما تَکُونُ اِلَیْهِ. وَ اِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الاَْحْمَقِ، فَاِنَّهُ یُریدُ اَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ. وَ اِیّاکَ وَ مُصاحَبَهَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَاِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى کِتابِاللّهِ.»: 1ـ مبادا با دروغگو همنشین شوى که او چون سراب است، دور را به تو نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید. 2ـ مبادا با فاسق و بدکار همنشین شوى که تو را به یک لقمه و یا کمتر بفروشد. 3ـ مبادا همنشین بخیل شوى که او در نهایتِ نیازت بدو، تو را واگذارد. 4ـ مبادا با احمق رفیق شوى که چون خواهد سودت رساند، زیانت مىزند. 5 ـ مبادا با آن که از خویشان خود مىبرد، مصاحبت کنى که من او را در قرآن ملعون یافتم. 7- ترک سخن بى فایده و دورى از جدل «اِنَّ الْمَعْرِفَهَ وَ کَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لا یَعْنیهِ وَ قِلَّهُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»: معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترکِ کلام بىفایده و کم جدل کردن، و حلم و صبر و خوشخویى اوست. 8- محاسبه نفس و توجّه به معاد «اِبْنَ آدَمَ! اِنّکَ لا تَزالُ بِخَیْر ما کانَ لَکَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ، وَ ما کانَتِ الُْمحاسَبَهُ مِنْ هَمِّکَ، وَ ما کانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَکَ دِثارًا. اِبْنَ آدَمَ! اِنَّکَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَاَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»: اى فرزند آدم! به راستى که تو پیوسته رو به خیرى، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهیز را زیرپوش خود سازى. اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگیخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده کن. 9- نتایج دعا «اَلْمُوْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: اِمّا اَنْ یُدَّخَرَ لَهُ وَ اِمّا اَنْ یُعَجَّلَ لَهُ وَ اِمّا اَنْ یُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً یُریدُ اَنْ یُصیبَهُ.»: مومن از دعایش سه نتیجه مىگیرد:1ـ یا برایش ذخیره گردد،2ـ یا در دنیا برآورده شود،3ـ یا بلایى را که خواست به او برسد، از او بگرداند. 10- مبغوضیت گداى بخیل «اِنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْبَخیلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»: به راستى که خداوند، گداى بخیلى را که سوگند مىخورد دشمن دارد. 11- اسباب نجات «ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُوْمِنِ: کَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ وَ طُولُ الْبُکاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.»: سه چیز سبب نجات مومن است:1ـ بازداشتن زبان از غیبت مردم،2ـ مشغول کردن خودش به آنچه که براى آخرت و دنیایش سود دهد،3ـ و گریستن طولانى بر گناهش. 12- به سوى بهشت «مَنِ اشْتاقَ اِلى الْجَنَّهِ سارَعَ اِلَى الْخَیْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَهِ اِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.» هر که مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزیند، هر که از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشى گیرد و از حرامها برگردد. 13- ثواب نگاه «نَظَرُ المُوْمِنِ فى وَجْهِ اَخیهِ المُوْمِنِ لِلْمَوَدَّهِ وَ الَْمحَبَّهِ لَهُ عِبادَهٌ.»: نگاه مهرآمیز مومن به چهره برادر مومنش و محبّت به او عبادت است. 14- پارسایى و دعا «ما مِنْ شَىْء اَحَبُّ اِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّهِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَىْء اَحَبُّ اِلَى اللّهِ مِنْ اَنْ یُسْاَلَ.»: چیزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسایى شکم و شهوت نیست، و چیزى نزد خدا محبوبتر از درخواست کردن از او نیست. 15- پذیرش عذر دیگران «اِنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِکَ ثُمَّ تَحَوَّلَ اِلى یَسارِکَ وَ اعْتَذَرَ اِلَیْکَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.» اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گردید و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذیر. 16- حقّ خدا بر بنده «فَاَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْکْبَرِ فَاِنَّکَ تَعْبُدُهُ لا یُشْرِکُ بِهِ شَیْئًا فَاِذا فَعَلْتَ ذلِکَ بِاِخْلاص جَعَلَ لَکَ عَلى نَفْسِهِ اَنْ یَکْفِیَکَ اَمْرَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ وَ یَحْفَظَ لَکَ ما تُحِبُّ مِنْها.» حقّ خداوند بزرگ این است که او را بپرستى و چیزى را شریکش ندانى و چون از روى اخلاص این کار را کردى، خدا بر عهده گرفته که کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و آنچه از او بخواهى برایت نگهدارد. 17- حقّ پدر بر فرزند «وَ اَمّا حَقُّ اَبیکَ فَتَعْلَمَ اَنَّهُ اَصْلُکَ وَ اَنَّکَ فَرْعُهُ وَ اَنَّکَ لَوْلاهُ لَمْ تَکُنْ، فَمَهْما رَاَیْتَ فى نَفْسِکَ مِمّا تُعْجِبُکَ فَاعْلَمْ اَنَّ اَباکَ اَصْلُ النِّعْمَهِ عَلَیْکَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِکَ.»: و امّا حقّ پدرت را باید بدانى که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستى، و بدانى که اگر او نبود تو نبودى، پس هر زمانى در خود چیزى دیدى که خوشت آمد بدان که [از پدرت دارى] زیرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مىباشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن. 18- تقدّم طاعت خدا بر هر چیز «قَدِّمُوا اَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَهَ مَنْ اَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَیْنَ یَدَىِ الاُْمُورِ کُلِّها.» طاعت خدا و طاعت هر که را خدا واجب کرده بر همه چیز مقدّم بدارید. 19- حقّ مادر بر فرزند «فَحَقُّ اُمِّکَ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّها حَمَلَتْکَ حَیْثُ لایَحْمِلُ اَحَدٌ وَ اَطْعَمَتْکَ مِنْ ثَمَرَهِ قَلْبِها ما لا یُطْعِمُ اَحَدٌ اَحَدًا. وَ اَنَّها وَقَتْکَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ یَدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَمیعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَهً بِذلِکَ، فَرِحَهً، مُوبِلَهً مُحْتَمِلَهً لِما فیهِ مَکْرُوهُها وَ اَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْکَ یَدُالْقُدْرَهِ وَ اَخْرَجَتْکَ اِلَى الاَْرْضِ فَرَضِیَتْ انْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِىَ وَ تَکْسُوَکَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِیَکَ وَ تَظْمَاَ وَ تُظِلَّکَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَکَ بِبُوْسِها وَ تُلَذِّذَکَ بِالنَّوْمِ بِاَرَقِها وَ کانَ بَطْنُها لَکَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَکَ حِواءً وَ ثَدْیُها لَکَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَکَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْیا وَ بَرْدَها لَکَ وَ دُونَکَ، فَتَشْکُرْها عَلى قَدْرِ ذلِکَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ اِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفیقِهِ.»: و امّا حقّ مادرت این است که بدانى او تو را در شکم خود حمل کرده که احدى کسى را آن گونه حمل نکند، و از میوه دلش به تو خورانیده که کسى از آن به دیگرى نخوراند، و اوست که تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضایش نگهدارى کرده و بدین فداکارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگینى و غمى را تحمّل کرده تا [توانسته] دست قدرت [مکروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمین کشانده و باز هم خوش بوده که تو سیر باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختى کشیدن تو را به نعمت رساند، و با بیخوابى خود، تو را به خواب کند، شکمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشک آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است. به این اندازه قدرش را بدانى و این را نتوانى مگر به یارى و توفیق خدا. 20- ترغیب به علم «لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»: اگر مردم بدانند که در طلب علم چه فایده اى است، آن را مىطلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد. 21- ارزش مجالس صالحان «مَجالِسُ الصّالِحینَ داعِیَهٌ اِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقلِ.»: مجلس هاى شایستگان، دعوت کننده به سوى شایستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است. 22- گناهانى که مانع اجابت دعایند «اَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّیَّهِ، وَ خُبْثُ السَّریرَهِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الاِخْوانِ، وَ تَرْکُ التَّصْدیقِ بِالاِْجابَهِ، وَ تَاخیرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَهِ حَتّى تَذْهَبَ اَوْقاتُها، وَ تَرْکُ التَّقَرُّبِ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَهِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»: گناهانى که دعا را ردّ مىکنند، عبارتند از:1ـ نیّت بد،2ـ ناپاکى باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تاخیر نمازهاى واجب از وقت خودش،6ـ ترک تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسیله ترک احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگویى و بدزبانى. 23- تارکان جاودانگى «عَجَبًا کُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَکَ دارَ الْبَقاءِ.»: شگفتا! از کسى که کار مىکند براى دنیاى فانى و ترک مىکند سراى جاودانى را! 24- نتیجه اتّهام «مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیهِ.»: هر که مردم را به چیزى که در آنهاست متّهم کند، او را به آنچه که در او نیست متَّهم کنند. 25- دنیا وسیله است، نه هدف «ما تَعِبَ اَوْلِیاءُ اللّهِ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَهِ.»: اولیاى خدا در دنیا براى دنیا رنج نمىکشند، بلکه در دنیا براى آخرت رنج مىکشند. 26- به خدا پناه مىبرم! «اَلّلهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَهِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَهِ الْحَسَدِ... وَ سُوءِ الْوِلایَهِ لِمَنْ تَحْتَ اَیْدینا.»: خدایا! به تو پناه مىبرم از طغیان حرص و تندى خشم و غلبه حسد... و سرپرستى بد براى زیر دستانمان. 27- پرهیز از گناهکاران، ظالمان و فاسقان اِیّاکُمْ وَ صُحْبَهَ الْعاصینَ، وَ مَعُونَهَ الظّالِمینَ وَ مُجاوَرَهَ الْفاسِقینَ، اِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ. از همنشینى با گنهکاران و یارى ستمگران و نزدیکى با فاسقان بپرهیزید. از فتنه هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دورى گزینید. 28- نتیجه مخالفت با اولیاء الله «وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ مَنْ خالَفَ اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَیْرِ دینِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِاَمْرِهِ دُونَ اَمْرِ وَلِىِّ اللّهِ، فى نار تَلْتَهِبُ.»: بدانید هر که با اولیاى خدا مخالفت کند، و به غیر از دین خدا، دین دیگرى را پیروى نماید و به راى خویش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِىّ خدا، در آتشى فروزان درافتد. 29- توجّه به قدرت و قرب خدا «خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ وَ اسْتَحْىِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ.»: از خداى متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزدیکىاش به تو، از او شرم و حیا داشته باش. 30- پرهیز از دشمنى و توجّه به دوستى «لا تُعادِیَنَّ اَحَدًا وَ اِنْ ظَنَنْتَ اَنَّهُ لا یَضُرُّکَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فى صِداقَهِ اَحَد وَ اِنْ ظَنَنْتَ اَنَّهُ لا یَنْفَعُکَ... .»: حتماً با هیچ کس دشمنى نکن، هر چند گمان کنى که او به تو زیان نرساند، و حتماً دوستى هیچ کس را ترک نکن هر چند گمان کنى که او سودى به تو نرساند... . 31- بهترین میوه شنوایى «لِکُلِّ شَىْء فاکِهَهٌ وَ فاکِهَهُ السَّمْعِ الْکَلامُ الْحَسَنُ.»: براى هر چیزى میوه اى است و میوه شنوایى، کلام نیکوست. 32- فایده سکوت «کَفُّ الاَْذى رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَى الْکَلامِ بِالسُّکُوتِ، فَاِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»: جلوگیرى از آزار، ترک کلام قبیح است، و در سخن گفتن از سکوت کمک بخواه، زیرا براى سخن، حالاتى است که زیان مىزند، بنابراین از سخن احمق برحذر باش. 33- راستگویى و وفا «خَیْرُ مَفاتیحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَیْرُ خَواتیمِها الْوَفاءُ.»: بهترین کلید گشایش کارها، راستگویى، و بهترین مُهرِ پایانى آن وفادارى است. 34- غیبت «اِیّاکَ وَ الْغیبَهَ فَاِنَّها اِدامُ کِلابِ النّارِ.»: از غیبت کردن بپرهیز، زیرا که خورش سگهاى جهنّم است. 35- کریم و لئیم «الْکَریمُ یَبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّئیمُ یَفْتَخِرُ بِمِلْکِهِ.»: کریم و بخشنده به بخشش خویش خوشحال است و لئیم و پست به دارایىاش مفتخر است. 36- پاداش احسان «مَنْ کَسا مُوْمِنًا کَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّیابِ الْخُضْرِ.»: هر که مومنى را بپوشاند، خداوند به او از جامه هاى سبز بهشتى بپوشاند. 37- اخلاق مومن «مِنْ اَخلاقِ الْمُوْمِنِ اَلاِْنْفاقُ عَلى قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ اِنْصافُ النّاسِ، وَ اِبْتِداوُهُ اِیّاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَیْهِمْ.»: از اخلاق مومن، انفاق به قدر تنگدستى، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پیشى گرفتن سلام بر مردم است. 38- درباره عافیت «اِنّى لاََکْرَهُ لِلرَّجُلِ اَنْ یُعافى فِى الدُّنْیا فَلا یُصیبُهُ شَىءٌ مِنَ الْمَصائِبِ.»: من براى کسى نمىپسندم که در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتى به او نرسد. 39- ثواب و عقاب زودرس «انَّ اَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ اَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَهً الْبَغْىُ.»: به راستى که ثواب نیکوکارى، زودتر از هر کار خیرى خواهد رسید، و عقوبت ستمگرى، زودتر از هر بدى دامنگیر آدمى شود. 40- دعا، سپر بلا «اِنَّ الدُّعاءَ لَیَرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْرامًا. اَلدُّعاءُ یَدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ یَنْزِلْ.» به راستى که دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را. دعا بلایى را که نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع کند. منبع : پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1212
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| |
دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

قلب، جلسه 13، 89/02/18

دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

ما برای شاد شدن و لذت بردن در دنیا و آخرت و برای بزرگ کردن نفس‌مان، دو راه داریم: راه اول این است که باید عوامل فشاردهنده روح و تنگ کننده نفس را بشناسیم و از آنها پرهیز کنیم. راه دیگر این است که باید مصرف کننده نباشیم و دست از گدایی برداریم. زیرا تا وقتی که گدای عاطفه دیگران هستیم، گرفتار خواهیم بود.

بنابر این، باید به جای اینکه ببینیم دیگران چقدر به ما محبت می‌کنند و چقدر ما را تحویل می‌گیرند، خودمان به تولید محبت بپردازیم. برای تولید شادی، محبت و عاطفه نباید بخیل باشیم. این شأن ما و شأن خیلفه خدا و مظهر خدا نیست که روی زمین از کسی گدایی بکند. خدا ما را ثروتمند، آزاد، قدرتمند و بزرگ آفریده و ما از نظر عاطفی به هیچ کس و به هیچ انسانی احتیاج نداریم. ما خود می‌توانیم انسان های زیادی را از محبت مان سیراب کنیم. آیا در محیط هایی زندگی کنیم که فقر فطری در آن حاکم است یا ثروت فطری؟ ما باید سعی کنیم در محیط­ هایی زندگی کنیم که دارای فقر فطری نباشد؛ بلکه محیط­ هایی باشد که ثروت فطری و انسانی در آن زیاد است. در محیط هایی که در آنها فقر فطری و انسانی حاکم است، آدمها به جان هم می‌پرند و مدام از هم ایراد می‌گیرند. هیچ کس حاضر نیست، زیر بار مسئولیت خودش برود. هر کس می‌خواهد دیگری را متهم کند. هر کس می‌خواهد دیگران برای او باشند، اما خودش برای دیگران نباشد. به مفت­ خوری به استثمار دیگران عادت می‌کنند. اگر در کشور قحطی شود و غذا همه جا کم شده و سهمیه ­بندی می‌شود. وقتی که سهمیه ­بندی شد، با اینکه زن و شوهر و پدر و فرزند و پدر و مادر و بچه ­ها همدیگر را دوست دارند، اما همه باید مراقب باشند که کسی از سهم خودش بیشتر استفاده نکند. همه مراقب سهمیه خودشان هستند. با اینکه عاشق هم هستند، اما سهمیه­ بندی می‌کنند. چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم؟ ما چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم و نمی‌توانیم راحت همدیگر را شاد کنیم و مهر بورزیم؟ چرا کینه زودتر دل ما را می‌گیرد؟ چرا دلخوری، عصبانیت و رنجش، زودتر از آرامش، شادی و رضایت سراغ ما می‌آید؟ چرا غیبت کردن، زودتر از گفتن حرف های قشنگ سراغ ما می‌آید؟ چرا موارد سوءظن، بیشتر از حسن ­ظن است؟ برای اینکه غذای معنوی و انسانی کم است و ما در محیط ­های فقیرانه داریم زندگی می‌کنیم. محیط­ های ما ممکن است از نظر تولید ثروت مادی، پول و کلاً از نظر طبیعی محیط­ های ثروتمندی باشد، اما از نظر فطری و انسانی ثروتمند نیست. برای همین راحت به جان هم می افتیم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن سَئَلَ الله التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه= کسی که از خدا موفقیت را می‌خواهد، اما حاضر نیست سخت ­کوشی کند، خودش را مسخره کرده است.» امام کلمه اجتهاد یعنی سخت کوشی را به کار می‌برد. کوشش، سعی و تلاش کافی نیست، سخت کوشی مهم است. ما می‌خواهیم گدای عاطفه دیگران نباشیم؛ اما حاضر نیستیم زحمت تولید عاطفه و محبت را به خود ‌بدهیم و در این زمینه سخت کوشی نداریم و این درست نیست. باید زحمت تولید مهر و عاطفه را تحمل کنیم تا به گدایی و گرسنگی در جنبه های عاطفی نیفتیم. برای تولید عاطفه چه کنیم؟ برای تولید عاطفه ابتدا باید قاعده ی «هو انت= او تو است» را رعایت کنیم و سپس دیگران را از نگاه خدا ببینیم. قاعده اول: «هو انت») برای اینکه توانمان در تولید عاطفه و محبت بالا برود، باید یاد بگیریم که چطور به همدیگر نگاه کنیم. یک نگاه این است که حضرت می‌فرماید: وقتی با یک انسان که خواهر مسلمان و یا برادر مسلمانت است روبه ­رو می‌شوی، بدانی که او خود تو است[1]و فقط بدن هایتان از هم جدا است. یعنی حقیقت شما یک نفر است. همه آدمها خود تو هستی. این قاعده خیلی مهم است. باید برسیم به اینجا که بگوییم: ما هیچ آدم غریبه ­ای روی کره زمین ندارم. خداوند ما را از یک روح واحد خلق کرده است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ». یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق گرفته و همه آدمها خود من هستم. اگر این قاعده را یاد بگیرم، دیگر سر کسی کلاه نمی‌گذاریم و کسی را دور نمی‌زنیم. به کسی دروغ نمی‌گویم و ... . قرآن در سوره اسراء می‌فرماید:«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها= اگر نیکی بکنید، به خودتان نیکی کرده اید و اگر بدی بکنید به خودتان کرده اید.» اما وقتی یک نفر را غریبه می‌بینی و از خود دور می‌کنی، تو خودت را دور کرده‌ای. وقتی از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت کم می‌گذاری، فکر می‌کنی خیلی زرنگی، در حالی که همان موقع هم داری سر خودت کلاه می‌گذاری. آدمی که عاشق خودش نیست، نباید توقع داشته باشد دیگران عاشقش باشند. کسی که خودش یکسره برای خودش زیر سؤال است، چگونه انتظار محبت دیگران را دارد؟ در حمله از عقب گفتیم، شیطان یکسره آدم را زیر سؤال می‌برد و یکسره آدم را لجن ­مال می‌کند. یکسره به آدم می‌گوید: نمی‌توانی، تو بدبخت هستی، تو بی­ عرضه هستی، تو ضعیف هستی، چه توقعی داری که دیگران احترام تو را داشته باشند. چرا گدای دیگران باشیم؟ خودت عاشق خودت باش کافی است. قاعده دوم: دیگران را از منظر خدا نگاه کنیم) راه دیگر که بالاتر از قاعده «هو انت» است، این است که به همه موجودات، اعم از انسان و حیوان و گیاه و حتی جمادات احترام بگذاریم. خداوند می‌فرماید: «او، من هستم.» یعنی طرف مقابل تو، الله است. برای همین حضرت فرمود: هر کس به بنده خدا به برادر مسلمان و خواهر مسلمانش احترام بگذارد و اکرامش بکند، خدا را اکرام کرده است. سپس حضرت یک سؤال قشنگ می‌پرسد: به نظر شما اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با این آدم چه کار می‌کند؟ خدا هم او را اکرام می کند. خدا می‌گوید: به مخلوقات من احترام بگذار. اگر به مخلوقات من احترام بگذاری، به من احترام گذاشته ای. پس اگر فرزندت را ببوسی، انگار من را بوسیده ای. فرزندت را نوازش کنی، من را نوازش کرده ای. به همسرت بخندی، به من خندیده ای. حتی اگر به یک درخت یا حیوان محبتی کنی، به من محبت کرده ای. پیغمبر به اشیاء اطرافش، حتی به لباسش هم احترام می‌گذاشت و برای هر یک اسمی می گذاشت. اینها همه شعور دارند و درک می کنند. چون ما اصلاً موجود بی شعور در عالم نداریم. سنگ ها می‌فهمند. دیوار می‌فهمد. لباست شعور دارد. اینها باشعور خودشان خدا را تسبیح می کنند. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ=تسبیح می کنند خدا را هر چه که در آسمان و زمین است». یا می فرماید:« إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ= هیچ چیزی وجود ندارد، مگر این که خدا را تسبیح می کند. اما شما تسبیح آنها را درک نمی کنید». پس نگذار این لباس زیاد کثیف شود، چون آن هم تسبیح می‌گوید. به دندانهایت، موهایت و.... احترام بگذار: «مَنِ اتَّخَذَ شَعراً فَالیُکرِمهُ= هر کس مو می‌گذارد، پس به مویش احترام بگذارد.» این موضوع را در کتاب «دُرّ و صدف» توضیح داده ام. پس با حرمت با همه چیز رفتار کن. زیرا همه چیز شعور دارد و اینها تو را می‌بینند و همه تو را می‌فهمند. این زمینی که روی آن پا می‌گذاری، شعور دارد و «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها= روزی اخبار خود را بیان می کند». یعنی زمین شعور دارد و تو روی زمین هر کاری بکنی، می‌فهمد. مسجد شعور دارد. برای همین است که دستور داده اند که وقتی وارد هر مسجدی شدی، نماز تهیت بخوان. وقتی مسجد را ترک بکنی، با تو قهر می‌کند. قرآن شعور دارد، وقتی آن را نمی‌خوانی و فقط در خانه می‌گذاری و به آن بی­ محلی می‌کنی، روز قیامت می‌گوید خدایا! من در خانه این بودم و این اصلاً به من محل نگذاشت و رفت رمان خواند، فیلم های کثیف دید، روزنامه و مجله خواند، اما اصلاً به من نگاه نکرد و به من بی­ محلی کرد. دعای قرآن هم مستجاب است. وقتی دعا کند که خدایا این بنده­ ات را ضایع کن، همانطور که من را ضایع کرد، دعایش اجابت می شود. نمونه ی دیگری از شعور جمادات کسانی که فیزیک و شیمی کار می‌کنند و در زیر میکروسکوپ موجودات را به طور زنده می بینند این موجودات همه درک دارند. در بحث اسماءالله آثار لفظی اسماءالحسنی بر اشیاء را توضیح داده ام. مثلاً کاسه های استیلی که در آن یس و چهار قل نوشته شده، شما آب را که در آن می‌ریزید، مولکول های آب شکل زیبایی می‌گیرند. اما اگر به آب فحش بدهید یا آن را در یک ظرف کثیف بریزید، یا اسم شیطان را روی آن بگویید، می‌بینید مولکول ها چه شکلی می‌شوند. پس همه موجودات شعور دارند و ما اصلاً موجود مرده و نفهم نداریم. ما باید یاد بگیریم که همه چیز را مظهر خدا و نشانه خدا ببینیم و احترام بگذاریم. اگر خدا معشوقت است و اگر می‌گویی خدا اله من است، پس هر چیزی که هست، همه عزیز هستند. همسرت را خدا به تو داده و امانت خداست. فرزندت را خدا به تو داده و امانت خداست. اصلاً شما از ناحیه خدا نگاه بکنید. خوش­ترین خبری که تا به حال در عمرمان به ما داده اند، این بوده: «اِنّا لله= ما مال خداییم.» خدا می‌گوید تو مال من بودی. شوهرداریت، زحمات بچه ­داریت همه را من می خرم. زحمات زن ­داری و بچه ­داری ات را من می‌خرم. برای چی خودت را کوچک کردی که از دیگران توقع داشتی؟ ای بیچاره! چرا رفتی و خودت را با یک آدم مقایسه کردی. ما نباید به کمتر از خدا خودمان را بفروشیم. حتی به بهشت هم حق نداریم خودمان را بفروشیم. ما خیلی بزرگ هستیم و نباید خود را کوچک ببینیم. نباید سر چیزهای کوچک دعوا کنیم. نباید حسادت داشته باشیم و بگوییم: چرا به فلانی نگاه کردی؟ چرا مادرت را بوسیدی؟ چرا به خواهرت محبت کردی؟ چرا به برادرت محبت کردی؟ چرا به خواهرم بیشتر از من محبت کردی؟ اصلاً حسادت در محبت، مال گداها و بدبخت هاست. تو خودت ثروتمند باش و بیشتر از همه، تو به برادرت و پدرت محبت کن. آیا منتظر هستی آنها محبت کنند؟ این که گدایی و کوچکی است. مدام دعوا سر دنیاست. همه به خاطر گدایی دعوا می‌کنیم. اما آدم ثروتمند اصلاً گدای کسی نیست. هر کس مؤمنی را شاد کند، انگار پیامبر ص را شاد کرده است در حدیث داریم:«مَن اَدخَلَ عَلی مُؤمِنٍ فَرَحاً فَقَد اَدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا [2]= هر کس یک مؤمن را احترام بگذارد و شادش بکند، من رسول الله را شاد کرده است». قربان خدا بروم که از پیغمبر بهتر و مهربانتر است. خدا به موسی گفت: ای موسی! وقتی که من مریض بودم، چرا به عیادتم نیامدی؟ موسی گفت: خدایا چه موقع مریض بودی؟! گفت: فلان کس مریض بود. چرا تو عیادتش نرفتی؟ وقتی که او مریض بود، انگار من مریض بودم. قربان خدا بروم که با ما شاد می‌شود و با ما مریض می‌شود. حالا آیا خدا من را فراموش کرده؟ خدا من را رها کرده؟ خدا می‌گوید: نه! من کنار تمام غصه­ هایت بودم. تو اگر بدبخت و بیچاره شدی، برای این است که من را فراموش کردی. حضرت فرمود: هر کس منِ پیغمبر را شاد کند، حتماً خداوند یک تعهد نسبت به او پیدا می‌کند. پیغمبر فرمود به سادات خوب، به خاطر خدا محبت بکنید و به سادات بد هم به خاطر من محبت بکنید. وقتی که به سادات احترام کردی بگو: ای خدا! من کسی هستم که با همه آلودگیم، پیغمبرت را، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم‌السلام را شاد کردم. چطوری شاد کردی؟ می‌گوید: من به فرزندانشان و به آدمها محبت کردم. بچه فقط نباید سید باشد. همه ما بچه های فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم. پس به همه احترام کنیم. این بهترین روش تولید محبت است. حالا ببین که آیا گدایی محبت بهتر است یا تولید محبت؟ عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.  خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ=و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى كرد»[3] وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. اینها همه به خاطر این است که مزه ی قدرنشناسی خدا را بچشی.  پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند. فطرت گرای حقیقی، «عقده روانی» ندارد چطور می‌شود که در عین حالی که خودم یک عالم غصه دارم، بتوانم دیگران را شاد کنم؟ چطور می شود که وقتی خودم زیر دست زن ­بابا بزرگ شدم، زیر دست ناپدری بزرگ شدم و اصلاً عاطفه مادری و عاطفه پدری را ندیده ام، بتوانم به دیگران عشق و عاطفه و محبت بورزم؟ تنها راهش این است که «فطرت گرا» باشی. آدمهایی را دیده اید که محبت را حتی از فرزندان خودشان دریغ می‌کنند. اینها می گویند: مگر پدرم به من محبت کرده که من به فرزندانم محبت کنم؟ اینها گرفتار «عقده روانی» هستند. اما چیزی به اسم «عقده روانی» مال آدم مسلمان و مؤمن و فطرت­گرا نیست. عقده ­های روانی مال کسانی است که خدا و فطرت گرایی و معنویت را ندارند. مال گداهایی است که خدا را ندارند. مال کسانی است که اصلاً عرضه ندارند از آسمان روزی بخورند. فقط می‌خواهند سرشان را پایین بیندازند و از این لجن­ زار دنیا روزی بخورند. انواع و اقسام عقده ­ها و بیماری های روانی و کتاب هایی که می‌نویسند و در این دانشگاه‌ها و به خورد ما می‌دهند، اینها مال خودشان است. فقط لایق جامعه خودشان است. اینها مال جامعه ما نیست. کسانی که مثل آنها هستند، این کتابها به درد آنها می‌خورد. اما کسانی که از نظر فطری ثروتمند و اشرافی هستند، اصلاً آشغال­ خور نیستند. چرا ما آدمها را اذیت می کنیم؟ چرا اینقدر گدابازی در جامعه ما هست؟ چرا ما جلوی عشق و عاطفه را می‌گیریم؟ ما خیلی بد هستیم که اینقدر بخل می‌ورزیم. باید عرضه به خرج بدهیم و شادی و محبت و عواطف تولید کنیم. دست از این عقده­بازی‌ها برداریم. دست از این کوچک نگاه کردن‌ها و محروم کردن دیگران برداریم. هر کس در حق ما کوتاهی کرده، ما در حق دیگران وسعت ‌بدهیم، این نشانه ی بزرگی و آدمیت است. «مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الله عَهداً جاءَ مِنَ الآمِنینَ یَومَ القیامَۀ [4] = هر کس عهدی را نزد خدا داشته باشد، روز قیامت در زمره آمنین یعنی اهل امن است.» اصلاً خطر اینها را تهدیدشان نمی‌کند و در روز قیامت در امنیت و آرامش محشور می‌شوند. ما چه مکتب و دین زیبایی داریم. چقدر ما را بزرگ کرده اند. چقدر به ما احترام گذاشته اند. چقدر در این دین عشق و آرامش هست. چه خدایی داریم که می‌گوید اگر تو یکی از بندگان مرا شاد بکنی، من نمی‌گذارم این شادی حرام شود و در بهترین وجه، آن را به تو برمی‌گردانم. پی نوشت: [1] . قاعده ی: «هُوَ أنتَ = او خودت هستی». [2] پیامبر (ص) :مَن أدخَلَ على مُؤمِنٍ فَرَحا فَقَدْ أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا ، و مَن أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا ، و مَنِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا جاءَ مِنَ الآمِنِینَ یَومَ القِیامَةِ= هر كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده است و هر كه مرا شاد سازد، از خداوند زنهارى گرفته باشد و هر كه از خدا زنهار گیرد، روز قیامت در امان باشد»(بحار الأنوار : 74/413/27.) [3] سوره حشر/19. [4] رجوع شود به پی نوشت شماره 2. ع ل 357

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1208
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

قلب، جلسه 12، 89/02/04

چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

انسان باید بتواند با کانون شادی حقیقی، خودش را شاد نگه دارد و با کانون این گونه شادی ها ارتباط داشته باشد و فقط به شادی‌های طبیعی و بخش حیوانی اکتفا نکند. چون شادی‌های طبیعی در دل خودش غصه تولید می‌کند و با بخش اعظم و اصلی روح ما تناسب ندارند. شادی های طبیعی بعد از یک مدت به خلأ و به بن­ بست می‌رسند و چون مجالس و کانون‌های شادی فطرت­ گرایانه سراغ ندارند، زود مچاله می‌شوند و زود به پوچی و احساس تنهایی و بی­ مصرفی و پیری می‌افتند.

 قبلا گفتیم، بهترین قلب ها آنهایی هستند که گنجایش بیشتری دارند و یکی از مصادیق تنگی دل را آزردگی، زودرنجی، حساسیت، سوءظن و غم و غصه شمردیم. اینها از مصادیق کم ظرفیتی و کوچکی روح انسان است. در نقطه مقابل، گفتیم که انبساط، قدرت، نرنجیدن و داشتن شادی روحی، از مصادیق انبساط روح، گنجایش روح و ظرفیت روح هستند. در مورد شادی گفتیم که ما باید ضمن اینکه اهل شادی باشیم، تولید شادی هم بکنیم و به خصوص در بخش شادی‌های فطری سرمایه ­گذاری زیادی کنیم و با شیوه ­های مختلف تولید شادی، راه نهادینه کردن شادی را بپیماییم. گداصفتی مانع تولید شادی و در نتیجه مانع وسعت قلب می‌شود برای تولید شادی، اگر ما بخواهیم در درون خودمان تولید شادی کنیم و ارتباط‌ مان با کانون شادی‌ بیشتر برقرار شود، باید دست از گدایی برداریم. آدم وقتی که مصرف­ کننده و وابسته و گدا صفت است، هیچ وقت به ثروت نمی‌رسد. معلوم است که گدایی، در مقابل ثروتمند بودن و فقر، در مقابل غناست. برای همین در بُعد مادی در روایت داریم که خداوند 9 دهم برکت را در تجارت قرار داده است. تجارت یعنی تولید، خرید و فروش، مصرف کردن و به مصرف رساندن و داشتن یک چرخه خیلی خوب از تردد کالاها. یک دهم برکت را در مشاغل دیگر مثل کارگری و کارمندی و حقوق ­بگیری قرار داده است. همیشه هم افراد ثروتمند جامعه از کسانی نیستند که حقوق ­بگیر هستند. یعنی از کسانی هستند که تولید کار می‌کنند. 2 راه برای رشد اقتصادی و افزایش برکت در بُعد مادی اگر می‌خواهید به برکت برسید و رشد اقتصادی داشته باشید، دو کار باید بکنید: اول اینکه پول و خدمات و کار و فعالیت و ذهن را در کار بازرگانی سالم بیاندازید و به حرام نیافتید و حقوق و حدود الهی را هم رعایت بکنید. کسانی که خمس و زکات نمی‌دهند، به ورشکستگی و آسیب‌های بدنی و مالی سخت دچار می‌شوند. دوم این که باید بخشش و انفاق ها زیاد شود. کسانی که اهل تجارت نیستند؛ یا اهل تجارت هستند، ولی می‌خواهند درآمد بیشتری غیر از تجارت داشته باشند، مثل کسی که کارمند و کارگر است و حقوق ثابت دارد؛ یا نه، تاجر است، اما می‌خواهد غیر از تجارت، سود بیشتری ببرد، باید زیاد انفاق کند. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر وقت پولم کم می‌شود، باقیمانده پولم را صدقه می‌پردازم و خداوند چندین برابر به من برمی‌گرداند. خداوند در قرآن مَثل کسانی که مال خودشان را در راه خدا انفاق می‌کنند را به گندمی مثال می‌زند که یک دانه­اش به 700 دانه ترقی می‌کند. یعنی خداوند خیر و برکت را در انفاق گذاشته است. صدقه بخیلانه فطرت را ضعیف می‌کند صدقه نباید بخیلانه باشد. در صدقه چون باید از طبیعت انسان کم شود، باید طوری باشد که به بخش طبیعت انسان فشار بیاید و اذیت شود. نه این چیزی که الان مرسوم است، پول خردها را در صندوق صدقات بیاندازیم یا اسکناس‌های کهنه که نمی‌دانیم با آن چه کار کنیم و می‌خواهیم از شرش راحت شویم، درراه خدا بدهیم. این جور صدقه دادن، طبیعت را اصلاً اذیت نمی‌کند؛ بلکه تقویت می‌کند. وقتی شما از طبیعت و از بخش حیوانی می‌کَنی و دردت می‌آید، آنجاست که حجم طبیعت کم می‌شود و به حجم فطرت اضافه می‌شود. یکی از راه‌های افزایش درآمد در اسلام، انفاق، رد کردن و از خودت گذراندن است. یعنی از طبیعت بگذرانی و بگذاری جریان خیر و برکت راه بیافتد. چون دارد انفاق می‌کند و به کس دیگر می‌بخشد، خدا راه را باز می‌گذارد. مثل چشمه است که وقتی آب از آن برندارید، این چشمه می‌خشکد. راه تولید و فوران آب، برداشت آب بیشتر از چشمه است. انفاق و صدقه در بخش معنوی، بخشش عاطفه و محبت است همانطور که انفاق و بخشش در بخش طبیعی داریم، در بخش انسانی هم انفاق و صدقه و بخشش شامل بخشیدن عشق، عاطفه، محبت و شادی به دیگران است. این خیلی بد است که آدم در بخشش های معنوی هم آویزان دیگران و گدا باشد. همانطور که در بخش اقتصادی می‌گویند: گدایی نکنید و نان گدایی نخورید که خیر و برکت ندارد. کار کنید، زحمت بکشید، تولید بکنید و به دیگران هم بدهید تا خیر و برکات بیاید؛ در بخش شادی ها و گنجایش و انبساط روح و شادی روح و باز کردن حجم روح هم نباید گدای دیگران بود و خودمان باید تولید شادی و انبساط کنیم. کسی که نمی‌تواند دیگران را شاد کند و به دیگران محبت کند، این همیشه گدای عاطفه دیگران است. همیشه نیاز دارد یک کسی او را بخنداند. همیشه احتیاج دارد یک جایی برود، پارکی برود، فیلم کمدی نگاه کند تا او را بخنداند. در آموزه‌های اسلامی به ما سفارش کرده‌اند که هیچ وقت محتاج و گدا و گداصفت نباشیم. در اقتصاد گفتند، شما صدقه بده و مال را در خودت نگه ندار. اگر کم هم داری، یک مقدارش را به فقیر بده تا خیلی بیشتر نصیب تو ‌شود. حتی اگر کم داری در همان حال فقرت هم انفاق کن. در فقرت هم صدقه بده. پس ما همانطور که در بخش اقتصادی اگر با وجود فقر بخشش کردیم، خداوند خیرات و برکاتی چندین برابر به ما خواهد داد؛ در بخش انسانی و عاطفی و محبت و بخش معنوی هم همینطور است. کما اینکه در بخش علم هم همینطور است. کدام یک از دوتا استاد بیشتر برکات علمی دارند، آن که علمش را به دیگران سخاوتمندانه می‌دهد و خداوند هم به او خیر و برکت بیشتر و علم بیشتری می‌دهد. اصلاً بسیاری از مطالب مهمی که اساتید به شاگردان‌شان یاد می‌دهند، به خاطر لیاقت استاد نیست؛ به خاطر لیاقت شاگرد است. خداوند می‌گوید این استاد نان­خور زیادی دارد. وقتی نان خور معنوی و علمی یک استاد بیشتر می‌شود، خداوند رحمش به شاگردان می‌آید و به خاطر شاگردان است که علم را نصیب استاد می‌کند و چیزهایی که شاگردان نیاز دارند و دوست دارند، بدون اینکه استاد لیاقتش را داشته باشد را به زبان استاد می‌آورد. دریافت محبت و شادی از خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام در محبت، حرفه، فن، عشق و شادی، کسی می‌تواند ثروت بیشتری داشته باشد که شادی بیشتری تولید کند. کسی می‌تواند نیازمند محبت دیگران نباشد که بتواند به دیگران محبت بیشتری کند. اینطور نیست که اگر شوهری به زنش محبت نکرد، زن عقده­ ای شود و کم بیاورد. آدم می تواند از خداوند تبارک و تعالی دریافت محبت ‌کند. ما خانواده آسمانی داریم. پدر ما امیرالمؤمنین و آقا امام زمان (علیهم‌السلام) است و مادر حقیقی همه ما حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هستند. اجداد طاهرین ما اینها هستند. سید و غیر سید هم فرقی نمی‌کند. در بحث آشتی با امام زمان اینها از نظر علمی اثبات شده است؛ نه اینکه ما تعارف بکنیم و استعاره بیاوریم. مادر حقیقی من فاطمه زهراست که زنده است و بی نهایت بالاتر از هر مادر دیگری من را دوست دارد و الان می‌توانم با او ارتباط داشته باشم. آقا امام زمان(علیه‌السلام) زنده است و می‌تواند به من محبت کند. من اصلاً نیازی به عاطفه بچه ­هایم ندارم که اگر بچه­ هایم به حرف من گوش نکردند و تنهایم گذاشتند، همسرم چنین کاری کرد، آدمی باشم که مچاله و بدبخت شوم و احساس خواری کنم. یا مثل یک آدم گدا دائماً بایستم که یک کسی به من محبت کند. بعد بگویم که امروز خیلی به من محبت شده و الان پر هستم و می‌توانم چهارتا هم محبت به بچه و کسان دیگرم بکنم. در شادی هم همینطور است. اگر میخواهی محتاج نباشی، محبت را تولید کن. آدم باید عزیز و باشخصیت باشد و خودش برای خودش احترام قائل باشد. همانطور که در چیزهای مادی ما دوست نداریم کسی به ما کمک کند و صدقه بدهد، در مسائل معنوی هم نباید گدایی کنیم. اسم «یاغنی» خداوند کانون بی‌نهایتِ برکت است کانون‌های موقت، هرگز یک انسان بی نهایت­ طلب را ارضا نمی‌کند. ما باید از کانون‌های نامحدود و بی‌نهایت، عشق، شادی و آرامش را جذب کنیم تا بتوانیم به بقیه انسان ها بدهیم و میلیون ها آدم را بتوانیم از محبت خودمان سیراب کنیم. بدون اینکه نیازی به عاطفه یک نفر داشته باشیم. غنا بهتر است. اصلاً وقتی ما می‌گوییم: «یا غنی»، فقط دنبال پول نیستیم؛ بله شما اگر پول می‌خواهی بگو یا غنی. اگرصبح به صبح این ذکر 100 مرتبه گفته شود، خداوند از راهی که فکرش را نمی‌کنی برکت اقتصادی به شما می‌دهد. اما غنی فقط این نیست و غنای خداوند فقط به پول و ثروت دنیا نیست. خداوند می‌تواند در محبت، علم، عواطف، شادی، آرامش شخصیت آدم را غنی کند که تو اینقدر آویزان دیگران نشوی. خداوند انسان را مانند خودش عزیز آفریده خداوند ما را خیلی عزیز آفریده: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ = عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنین است» عزت یعنی بی­نیازی و نفوذناپذیری و آویزان نشدن و خوار نشدن و گدایی نکردن. یعنی التماس از دیگران نداشتن. یعنی توقع از دیگران نداشتن. کسی که عزیز نیست، اخلاص هم نمی‌تواند داشته باشد، پاک هم نمی‌تواند بشود. برای آخرت هم نمی‌تواند کاری بکند. چون همیشه وابسته است. یک کسی همیشه باید از او تعریف کند. از پولش، از ظروفش، از لباسش، از بچه ­اش، از سوادش، از مدرک تحصیلی­ اش، از قیافه ­اش، از هیکلش، از اتومبیلش، همیشه آویزان است. یک کسی باید به او بگوید دوستت دارم و تو را می‌خواهم و عزیزم هستی و خوب هستی. یک کسی باید همیشه به او یک چیزی بگوید تا شاد شود. اما خداوند ما را اینطوری نیافریده، ما خودمان را نمی‌شناسیم و خودمان را دست کم گرفته ایم. زیارت آل یاسین، عاشقانه هایی است با امام زمان علیه‌السلام جلسه قبل 4 گروه را معرفی کردیم که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چهارگروه می‌توانند ما را از محبت اشباع کنند. آدم یک آل یس می‌خواند و تمام وجودش پر می‌شود. چقدر هم این آل یس عاشقانه است. دور امام زمان می‌گردی. اصلاً همه اش دور گشتن و قربانت بروم است. با امام زمان حرف می‌زنی:«السلام علیک حین تقوم و تقعد= سلام بر تو موقعی که می‌ایستی و می­نشینی». سلام بر تو وقتی که قرائت می‌کنی و تشهد می‌گویی. سلام بر تو موقع قنوتت. سلام بر تو موقع استغفارت. چقدر این سلام کردن ها عاشقانه است. شما تا به حال دیده اید در تمام اشعار عاشقانه از زمان‌های دیر تا حالا، یک عاشقی به معشوقش در تمام حالت ها سلام بدهد. اصلاً شعور و عقل و عشق یک آدم نسبت به جنس مخالف به اینجا نمی‌رسد که بگوید من در همه حالت هایت فدایت شوم. در همه حالت هایت دورت بگردم. در همه حالت هایت برتو سلام. دو نفری که خیلی همدیگر را دوست دارند، پنج دقیقه یکبار، ده دقیقه یکبار به هم سلام نمی‌کنند. این عاطفه یک عاطفه خیلی گدایانه است. اینها که عشق نیست. عشق این است که بایستی جلوی امام زمان و بگویی سلام و هزارتا سلام به او بکنی و هزارتا علیک و هزارتا جواب بشنوی. عشق این است که او را ببوسی و بعد از هر بوسه به او سلام بکنی. شما نگاه کنید ما نماز که می‌خوانیم آخر نمازمان بعد از آن همه عشقبازی و سجده آخرش به سلام ختم می‌شود. انگار همه این نمازها بهانه­ای برای سلام بوده است. بنابراین، برای اینکه ما هیچ وقت گدا نشویم، سر نماز یک فرهنگی را به ما یاد داده اند:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». اینها که نماز نمی‌خوانند همیشه باید گدای دیگران باشند. اما نمازخوان به معنای واقعی، اصلاً به کسی تکیه نمی‌کند. «لا مُؤثِرَ فِی الوُجُود إلاّ الله. لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم» اصلاً ما آفریده شده ایم که یاد بگیریم فقط به خدا تکیه کنیم. چون ما به آسمان وصل هستیم، باید از آسمان دریافت کنیم. خدا بینهایت به ما محبت دارد  بزرگان ما می‌گویند شما صبح که اذان می‌گویند و فرشته­ های شما عوض می‌شوند، به این فرشته­ های جدید سلام کنید. یعنی فرشته های شب، جایشان را به فرشته های روز می دهند. اینها همان فرشته هایی هستند که خدا به مقام شان قسم یاد کرده و می فرماید: «والشاهد و المشهود= قسم به فرشتگان شب و روز». آدم چقدر خوب است ادب و شعور و احساسات داشته باشد و با فرشته ­های خودش غریبه نباشد و به آنان سلام کند و در طول روز هم می‌تواند چقدر با اینها حرف بزند. مغرب دوباره سلام به فرشته­ های جدید بدهد و آنها هم حتماً جواب تان را می‌دهند. جواب فرشته­ ها هم خیلی برای آدم سلامتی می‌آورد. گُل را نگاه کنید چه کسی می‌تواند به آدم اینطوری گُل بدهد. ببین خدا آن را چطوری برایت طراحی کرده. در اسماء الله اینها را توضیح دادیم. اتم به اتم گل را فرشته­ها کنار هم چیده اند. الکترون به الکترون، کار دست است. یک موقع شما فرش ماشینی می‌خری، ولی یک موقع فرش دستی می‌خری. فرش دستی چند برابر فرش ماشینی قیمت دارد. می‌گویند کار دست و هنر دست است. چندتا فرشته نشسته این گل را برای تو به این زیبایی درست کرده، بعد خدا به شما این را هدیه می‌دهد. شما وقتی در طبیعت می‌روید، به این درختان و برگهایش نگاه کنید هر کدامشان آدم را مست و دیوانه می‌کند. این همه میلیاردها فرشته را گذاشته این را برای تو درست کردند. آدم وقتی در طبیعت نگاه می‌کند که سرشار از محبت خدا نسبت به بنده ­اش است، آیا این آدم کم می‌آورد؟ خیر. عزیزترین آدم کسی است که تولید شادی کند در جمع‌ها یکی از عزیزترین آدمها که به خدا خیلی نزدیک و اهل بهشت است، کسی است که عُرضه دارد در جمع بقیه را شاد کند و بخنداند. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه بهره ­ای از شوخی دارد. حرف‌های بی­ ادبانه و رکیک نمی‌زند، غیبت نمی‌کند، ولی شاد است و می‌تواند دیگران را بخنداند. در روایت داریم، کمترین چیز در برخوردها لبخندی است که به دیگران اهدا می‌کنیم. از این رو می‌گویند: مؤمن مثل عسل شیرین است. هر کس کنار مؤمن می‌رود انبساط، آرامش و شادی او را می‌گیرد. اگر اینگونه نیست پس مؤمن هم نیست. شب تا صبح هم نماز بخواند و روزه بگیرد و حج برود به درد نمی‌خورد. نمازی که شاد نمی‌کند فایده ندارد. نمازی که نمی‌تواند وسواس‌ها و وسوسه­ های فکری را از من بگیرد غصه ­ها و دلشوره­ های من را بگیرد، ارزش ندارد. خدایی که عُرضه ندارد، من را شاد کند، چه خدایی است؟ به فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) این خدا مخلوق خودتان است. این خدای حقیقی نیست. خدای حقیقی کانون شادی است. یکی از اسم های خدای متعال که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم «مرتاح» است، یعنی شاد. اگر من نمی‌توانم با این خدا شاد شوم، مشکل از من است. فرمود:«یا داوُودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ= ای داوود! با من شاد باش و از اینکه من را داری از من لذت ببر» ما عرضه نداریم از او لذت ببریم و با او شاد باشیم. دیگران را هم نمی‌توانیم شاد کنیم. پاداش کسی که بچه ها را شاد می‌کند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «إنَّ فِی الجَنَّۀِ داراً یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان= به درستی که در بهشت خانه­ ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند، داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که توانسته باشد بچه­ ها را شاد کند.» (كنز العمّال : 6009) همه بهشت شادی است. یکی از لذت های بهشت این است که انسان وقتی واردش می‌شود تا بینهایت ،تا خدا خدایی می‌کند، آدم در بهشت شاد است. این بهشت هم دائماً در حال تنوع و جدید شدن است. یعنی آدم را خسته نمی‌کند. مدل به مدل و لحظه به لحظه همه چیزش عوض می‌شود و هر وقت شما دلت می‌خواهد عوض می‌کنی. اگر در بهشت رفقای بهشتی و همسر بهشتی و دوستان بهشتی داری و اراده می‌کنی که از این به بعد آنها را با یک قیافه‌ی دیگری ببینی، می‌بینی. در یک قسمت بهشت بازار چهره است. یعنی تو می‌روی هر چهره­ای که دوست داری، برای دوستان و اطرافیان و خودت انتخاب می‌کنی. حال در چنین بهشتی که اینقدر شاد است، جایی ویژه است به نام خانه شادی. می‌فرماید: داخل این خانه نمی‌شود مگر کسی که توانسته باشد بچه ­ها را شاد کند. پس وقت بگذار و بچه ­های خودت را در خانه بخندان. ببینید امیرالمؤمنین چطوری بچه­ های خودش و دیگران را می‌خنداند. امام حسن و امام حسین به رسول خدا علیهم‌السلام می‌گویند: ما شتر نداریم، وضع مالی­ شان خوب نبوده، این بچه­ ها همه شتر دارند. عید است بچه­ ها همه سوار شتر می‌شوند. رسول خدا می‌گوید: من شتر شما می‌شوم. پیغمبر لباس شان را عوض می‌کند، آنها را پشت خود می‌نشاند و بعد وسط شترها می‌رود. آنقدر پیغمبر اینها را بازی می‌دهد و صدای شتر در می‌آورد که همه شاد می شوند. همه بچه ­ها به امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام حسودی­ می‌کنند. می‌گویند: شتر اینها از شترهای ما بهتر است. کار به جایی می‌رسد که بچه ها اطراف پیغمبر را می‌گیرند و می‌گویند به ما هم باید کولی بدهی. ظهر موقع نماز است و رسول خدا می‌خواهد برای نماز به مسجد برود. مردم در مسجد منتظرند. پیغمبر نیامده. بلال را می‌فرستند می ­بیند که وسط بچه ­ها دارند نوبتی از پیغمبر کولی می‌گیرند. خانه ای در بهشت برای کسی که یتیم را شاد می‌کند پیغمبر باز می‌فرماید:«إنَّ فی الجَنَّۀ دارا یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَ المُؤمِنین = در بهشت خانه  ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند. داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که ایتام مؤمنین را شاد کند.»(كنز العمّال : 6008) خیلی‌ها در عمرشان عُرضه ندارند، بچه ­ها را شاد کنند. در این کار بخل می‌ورزند. از مهدکودک چهارتا بچه پیدا کن، چهارتا یتیم پیدا کن، آدم باید اینها را فکر بکند و بفهمد.  پیغمبر چه می‌گوید. خیلی سفارش شده به بچه­دوستی و به احترام گذاشتن به بچه‌ها. آنقدر این مسئله مهم است که امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) به نوه ­اش می‌گوید: من حاضرم تمام عباد تهایم را به تو بدهم تو ثواب اذیت بچه­داری­ات را به من بدهی. مادرها چقدر سود می‌برند. خانم‌هایی که در مهدکودک کار می‌کنند چقدر سود می‌برند. چقدر خوب است که آدم اذیت یک بچه را تحمل کند. نق و غر و بیخوابی و گریه ­اش را تحمل کند. بچه برای آخرت انسان ثروت بزرگی است. چه بچه خودت و چه بچه دیگران، فرقی نمی‌کند. آدم باید عرضه داشته باشد و دیگران را شاد کند. ع ل 356                         قلب/ شادی/صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1207
زمان انتشار: 2 مارس 2020
| |
قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قلب، جلسه 11، 89/01/21

قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قبلا گفتیم که تنها دارایی با ارزش ما قلب ماست و به فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام قلب ها ظرف هستند و بهترین ظرفها پرظرفیت ترین آنهاست. یکی از خصوصیات قلب های پرظرفیت این است که هرگز نمی‌ترسند و اندوهگین نمی‌شوند. دلی که بزرگ است، نه ترسی در آن است و نه  غصه ای.هر چقدر حجم غصه ­ها و اضطراب‌های انسان بیشتر باشد، نشان می‌دهد که دل کوچک است.

نوزادی که تازه متولد شده است را دیده‌اید، پوست صورت و دست و کف پایش همه یکسان است. هرچیزی می‌تواند به آن آسیب برساند. فرق سرش کاملاً شُل و ضربه ­پذیر است. توقعی هم نیست ومی‌گوییم نوزاد است و این خصوصیت ها را دارد. ولی بعد از یک مدت که بزرگتر می‌شود، توقع این است که قدرت و استحکامش بیشتر شود. دیگر توقع نداریم چیزهایی که در نوزادی او را کلافه می‌کرد و به گریه می‌انداخت، حالا که بزرگ شده است نیز او را کلافه کند و به گریه بیندازد. دل انسان هم این گونه است. یعنی توقع این است که وقتی انسان بزرگتر می شود، دلش قدرتمندتر شود و ظرفیتش بیشتر شود و کمتر چیزی بتواند او را اذیت کند وهر چیزی آن را نلرزاند، نترساند و مضطربش نکند. کسی که دلش رشد نکند، ۷۰ سالش هم بشود، فقط کودک بزرگی می‌شود. 2 مرحله از زندگی انسان در دنیا از زبان قرآن قرآن مراحل زندگی انسان را این چنین بیان می‌کند:« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ[1] = بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.» 1) «لهو» یعنی بازی بدون هدف. کودک را دیده اید. یک سیمی را می‌کشد، یک چیزی را پرت می‌کند، با عروسک بازی می‌کند، هدف خاصی ندارد و فقط با آن ور می‌رود، به این لهو می‌گویند. 2) «لعب» بازی است، اما بازی قاعده­مند است و قانون دارد. مثلاً بچه ها می‌گویند لی­لی بازی کنیم. گرگم به هوا بازی کنیم. یا  انواع ورزشها و انواع بازی‌هایی که قاعده و فرمول دارد. بچه­ ها وقتی بازی می‌کنند، دیده اید وقتی که در بازی می‌سوزند، می‌برند، می‌بازند، یا جرزنی می‌کنند، چقدر هیجان دارند؟ انواع ورزشها را شما نگاه کنید، جدای از اثر تربیتی که دارد، هواداری‌ها را نگاه کنید که چقدر عمر آدمها در هواداری‌های ورزشی تلف می‌شود که بیهوده است و هیچ فایده­ای هم برای کسی ندارد. هیچ انسانیتی، هیچ شرافتی هیچ قدرت و هیچ کمالی در آن وجود ندارد. حرص و جوش‌هایی که افراد می‌خورند. دعواهایی که با هم می‌کنند. فحش‌هایی که به همدیگر می‌دهند. غیبت‌ها و تهمت‌هایی که به همدیگر می‌زنند. اسباب بازی هایی که آدم بزرگ ها بازی می‌کنند بعضی‌ها لعب‌هایشان یک طور دیگر است. ماشین­ بازی است. این ماشین را امروز بخرم، آن ماشین را بخرم. بعضی ها تلفن همراه بازی است. بعضیها زمین ­بازی است. با زمین، بازی می‌کنند. با خانه، بازی می‌کنند. بعضیها با یک مدل خاص ماشین بازی می‌کنند. ما آدم‌هایی داریم که بنزباز هستند و فقط با بنز بازی می‌کنند. بعضیها تمبر بازی می‌کنند. بعضی‌ها با جمع آوری مجموعه ای از قوطی کبریت یا قوطی سیگار، یا خود سیگار بازی می کنند. بعضی‌ها با مجموعه ای از پروانه ها بازی می کنند. بعضی ها مجموعه ای از مدل های قاشق و چنگال دارند. یک کسی فرش ­بازی می‌کند. چه بسیار آدم‌های بزرگی که همه اهل لعب هستند. بعضی‌ها لباس ­باز هستند. بعضی‌ها کریستال بازی می‌کنند. بعضی‌ها مبل بازی می‌کنند. یکی لباس می‌خرد، خوشحال می‌شود. لباس خراب می‌شود غصه می‌خورد. لباسش در موقع اتوزدن می‌سوزد، یک اضطرابی او را می‌گیرد. بعضی ها چه دلشوره ­هایی دارند تا یک لباس را بخرند. بعد از اینکه لباس را انتخاب کرد و خرید و به خانه برد، یک نفر می‌گوید: این دهاتی است. می‌بینی که به او برمی‌خورد و می گوید فلانی گفت: این لباس دهاتی است، پس بهتر است بروم عوضش کنم. اینها همه، همان حالت‌های بچگی است. اصلاً این دل بزرگ نشده، رشد نکرده و قدرتمند نشده و به  «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» نرسیده که غصه نخورد و شاد باشد. برای همین باید گفت که از خصوصیات یک مؤمن، به امنیت رسیدن اوست. کسی که بیشتر به امنیت می‌رسد، اعتمادش به ابدیت و انسانیت و اعتمادش به حق تعالی بیشتر می‌شود و در نتیجه شادتر می‌شود. مثل یک بدنی است که هر چه بزرگتر می‌شود سالمتر و قویتر می‌شود. روح هم همینطور است. روحی سالم و قوی است که به استحکام شخصیتی و شادی و انبساط رسیده باشد. از کجا بدانیم، شخص رشد کرده و شاد است؟ یکی از شاخصه‌های مهم رشد و شادی این است که نشان می‌دهد، شخص ظرفیت پیدا کرده یا خیر. اینکه به راحتی یک چیزی نتواند او را تکان بدهد. زودرنجی و حساسیت نداشته باشد. استحکام و قدرت دارد و در روابط  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با شجاعت وارد می‌شود.  در حدیث داریم شیعیان ما همیشه اهل کارهای بزرگ هستند. آدم‌هایی هستند که روح‌های بزرگ دارند. در کار اقتصادی گداصفت نیست، کار بزرگ می‌کند. اصلاً کار اقتصادی کاریست که شجاعت و به قول حضرت ریسک می‌خواهد. در کار آموزشی و فرهنگی روح بزرگی دارد و آسیب‌پذیریش کم است. چون روح بزرگ است، وسعت می‌طلبد. می‌خواهد خودش را شبیه خداوند تبارک و تعالی کند. شجاعتِ بخشیدنِ خود و دیگران را دارد. شیطان نمی‌تواند گذشته­ها را به رخش بکشد. چون اصلاً به شیطان باج بده نیست. دریا دریا هم گناه داشته باشد، شجاعت آشتی کردن با خدا، شجاعت رفتن به سمت خداوند، شجاعت اعتراف کردن، شجاعت عذرخواهی را دارد. شیطان نمی‌تواند آینده را به رخش بکشد، پس حمله از جلو ندارد. روح و قلب بزرگ، اضطرابی برای آینده ندارد وقتی داریم راجع به روح بزرگ صحبت می‌کنیم، روح بزرگ و قلب وسیع اضطراب آینده را ندارد. کوچک نیست و دلشوره سراغش نمی‌آید که حالا آینده چه می‌شود. تا الان چطوری گذشته؟ بقیه ­اش هم همینطوری می‌گذرد. کدورت هایی که با دیگران داشته اصلاً نمی‌تواند حالش را خراب کند. اتفاقاتی که افتاده را خیلی کودکانه می‌بیند. چون بزرگ شده، کودکانه نمی‌بیند. مثل اینکه وقتی شما بزرگ می‌شوید، خاطرات بچگی و هر کدورتی که بوده بچگانه می‌بینید. حال بزرگترها وقتی که واقعاً بزرگ می‌شوند، دعواهای بزرگ را هم بچگانه می‌بینند. خاطرات تلخ، برای روح بزرگ اصلاً آزاردهنده نیست. هیچ خاطره تلخی نمی‌تواند شخص را زمین‌گیر کند. قدرت تغافل و تجاهل این شخص خیلی زیاد است. اینکه حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی­خیالی»، این تحمل و بیخیالی کار روح بزرگ است. کسی که بیخیال نیست، خاطرات گذشته، کدورتها، گناهان گذشته­ می‌تواند کاملاً زمینگیرش کند و نتواند حرکت های بزرگ انجام بدهد. چرا بعضی افراد با بالارفتن سن، بهانه گیر می‌شوند؟ دل کوچک، کوچک است. 60 سالش هم بشود باز کوچک است. باز تنگ می‌شود اتفاقاً دلی که کوچک است، روند توسعه را طی نمی‌کند. هر چه سن بالا می‌رود، دل کوچکتر و نازکتر می‌شود. دیده اید پیرزن پیرمردهایی را که دلهای‌شان با سن‌شان که بالا رفته، بزرگ نشده است؟ اینها وقتی می‌رسند به سن‌های بالاتر، مثل بچه ­ها بهانه ­گیر می‌شوند و به هرچیزی گیر می‌دهند و حساس می‌شوند. ولی اگر روح با ایمان به معنای حقیقی و با تقوای به معنای حقیقی و با معنویت به معنای حقیقی بزرگ بشود، این انبساط، قدرت، نشاط و شادیش خیلی بیشتر می‌شود. مهم است که ما باید این مقداری که از عمرمان باقی مانده به توسعه نفس مان و به بزرگ کردن نفس اختصاص بدهیم. منظور از بزرگ کردن نفس، بزرگ کردن قلب یا دل است. روح هم همان قلب است. وقتی داریم آن را بزرگ می‌کنیم، یعنی داریم قبرمان را بزرگ می‌کنیم. گفتیم قلب ما قبر ماست. دل ما و نفس ما قبر ماست. ما اگر فشار قلب داشته باشیم، یعنی فشار قبر داریم. وقتی فشار نفس داریم، یعنی فشار قبر داریم. پس وقتی می‌گوییم ما باید روح‌مان را بزرگ کنیم و توسعه بدهیم، یعنی در واقع خودمان را از فشار قبر نجات داده و بهشت مان را وسعت بدهیم. روح یک انسان این قدرت را دارد که همه آسمان و زمین در آن جا بگیرد.تعبیر بزرگان این است که نفس در بهشت نمی‌رود، بلکه بهشت همین جا در نفس است. انسان باید بهشت و خدا را به آن بزرگی در نفسش بیاورد. خداوند فرمود: «آسمان و زمین من گنجایش من را ندارد، ولی دل بنده مؤمن من گنجایش من را دارد.» پس این دل آنقدر بزرگ است که می‌تواند حرم خدا باشد، این عبارت تشبیه یا استعاره نیست، واقعاً اینطوری بوده و خداوند آن را  اینگونه خلقش کرده است. ذکری قدرتمند برای افزایش شادی و وسعت قلب جلسه قبل گفتیم، گاهی تصمیمات بد می‌گیریم و دچار مشکل می‌شویم که بهتر است شادی و آرامش خود را حفظ کرده و بگوییم: «این نیز بگذرد!» ذکر دیگری داریم که خیلی قویتر از این ذکر است و با مداومت به این ذکر هرگز انسان دچار غصه نمی‌شود و آن  این است: « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ= ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌‌گردیم». وقتی مصیبتی به صابران می‌رسد، آنها می‌گویند:« الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» ما قرار نیست اینجا بمانیم. ما پیش خدا می‌رویم. حضرت فرمود: نه تو مال دنیایی و نه دنیا مال تو است. اگر قرار است، ما مال دنیا نباشیم و دنیا هم مال ما نباشد، پس دلبستگی هم نمی‌ماند. انسان به همه چیز به صورت امانی و موقت نگاه می‌کند و همه ابزار اند، همه را رها می‌کند و می رود. علی(علیه‌السلام) وقتی به قبرستان رفته بودند، به اهل قبور گفتند: ما یک خبر داریم که به شما می‌دهیم و شما هم یک خبر به ما بدهید. ما خبر دنیا را به شما می‌دهیم و آن این است که خانه­ های‌تان را کسان دیگر گرفتند و در آن نشستند. پس معلوم است خانه از اول هم مال ما نبود، اعتباری است. سند می‌زنند و می‌گویند مال فلانی است یا  ورثه می‌خورند. حضرت می فرماید: اموالی که جمع کردید را دیگران خوردند. همسران‌تان با کسان دیگر ازدواج کردند. پس آنها هم مال شما نبودند. حال شما خبرهای‌تان را بگویید. سپس حضرت می‌فرماید: اگر به اینها اذن داده می‌شد، می‌گفتند: بهترین توشه در دنیا تقواست.  انسان در دنیا باید برای آخرتش توشه جمع ‌کند. پس «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یک ذکر خوب است. چه خوب است که انسان هر روز صبح یا ظهر یا غروب‌ها یا شب‌ها قبل از خواب رو به قبله بنشیند و 100 مرتبه این ذکر شریف را بگوید. یکی از شادی­ بخش­ ترین آیاتی که ما متأسفانه با آن خیلی بد برخورد کرده ایم، همین آیه انا لله و انا الیه راجعون  است. فقط آن را برای مرده ­ها و غم و مراسم ترحیم در نظر می‌گیریم. در صورتی که این شادی ­بخش ­ترین و آرام کننده‌ترین آیات است. هر وقت می‌خواهید غصه­ هایتان برطرف شود، بی‌خیال شوید و توانایی «بِلَّیِن» یعنی به نرمی پیدا کنید تا سخت­گیری و فشار قبر از روح شما برود. هر وقت خواستید این کار را بکنید، این ذکر شریف را زیاد بگویید. زیبایی گفتن این ذکر برای کسانی که سن شان بالاتر است، بیشتر نمود دارد، وقتی می‌گویند: ما مال خداییم و پیش خدا می‌رویم، یعنی الحمدلله من دو سوم از عمرم یا بیشترش را گذرانده ام و چیزی نمانده که پیش خدا بروم.  برای همین خداوند به آدم‌هایی که این ذکر را می‌گویند: بشارت می‌دهد:«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ = و بشارت بده به صابران، همان کسانی که چون مصیبتى به آنان برسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند». پس کسی  که خدا را ندارد، باید خیلی غصه بخورد و غصه هم می‌خورد. این نص قرآن است. چقدر هم شیرین است که خدا به بنده ­اش نگاه کند و ببیند این بنده هر وقت مصیبت و گرفتاری و کدورتی پیش می‌آید، دلش به خدا خوش است. تمرین کنیم که با خدا شاد باشیم سعی کنیم از امروز این تمرین را داشته باشیم که هر وقت چیزی ناراحت مان کرد، ببینیم می‌توانیم با خدا شاد شویم یا نه. بگوییم : من خدا وامام زمان و محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را دارم. بی ­عرضه ­ترین آدمها کسانی هستند که بعداً می‌فهمند که می‌توانستند با خدا که کانون شادی است، شادی کنند و نکردند. غصه خواهند خورد که چرا شادی‌هایشان با اسباب‌ و ابزار دنیا بود؟ شادی‌هایشان با چیزهایی بود که برای به دست آوردنش هزار جور غصه خوردند. بعد هم آنقدر نماندند که بخواهند از آن استفاده کنند. خوش به حال کسی که عرضه دارد با خدا و با اهل بیت علیهم‌السلام شادی کند. با بهشت و با ملائکۀ الله شاد باشد. رفیق مؤمن باعث شادی و رشد انسان می‌شود خوش به حال کسی که می‌تواند با مؤمنین و با دوستان مؤمن و با رفیق‌های مؤمنش شاد باشد. در حدیث داریم:«لِکـُلِّ شـَیئ ٍ شـَیـئ ٌ یَستـَریـحُ اِلـَیهِ، وَ اِنَّ المُؤمِنَ لـَیَستـَریحُ اِلیَ اَخِــیــهِ المُــؤمِــن ِ کـَـمَا یَــســتـَریــحُ الطـَّیـرُ اِلیَ شـِکلِهِ[3] = برای هر چیزی، خداوند چیز دیگری قرار داده که آرامـش او به آن است؛ و همانا که مؤمن به مؤمن دیگر آرام می گیرد، همانگونه که پرنده با همشکل و هـمنوع خود آرام می گیرد.» این یعنی رفیق‌های مؤمن، دارایی‌های زیادی هستند. آنهایی که دوستی ندارند، به خصوص از داخل مؤمنین، آنها آدم‌های بیچاره و فقیری هستند. دوست مؤمن آنقدر مهم است که اگر آدم  بمیرد و 40 نفر از این رفیق‌ها پای کفنش را امضا کنند و بنویسند:« ما از او غیر از خیر چیزی ندیده ایم»، خدا می‌گوید این 40 نفر مؤمن آمدند ضامنش شدند، من هم هر چه می‌دانم، از او می گذرم.  چقدر این خدا رفیق­باز است! نگاه کن ببین، اطرافت 40 تا رفیق خوب و نورانی و دوست خوب و مؤمن داری یا نه. بعد از 40 سال نتوانستی 40 تا رفیق مؤمن پیدا کنی، اینها ثروت و دارایی آدم هستند؛ نه چند تا ماشین و چند تا خانه و چند تا ملک و پست و مقام. اینها که دشمنان ما هستند. با40 نفر مؤمن یک دریا گناه داشته باشی، آن طرف در قبر همه مشکلت حل می‌شود. چهار تا فاتحه و چهار تا حمد برایت بفرستند، چهار تا خدابیامرزی به تو بگویند. وقتی زیارت می‌روند، تو را شریک بکنند. اینها ثروت است برای حیات ابدی. شما فکر نکن که رفیق مؤمن فقط در اینجا به درد می‌خورد. انسان وقتی می‌میرد، این رفیق مؤمنش  برایش همه کاری انجام می‌دهد. گاهی رفیق‌های آدم کارهایی برای آدم انجام می‌دهند که از هیچ فامیل و قوم و خویش یا والدین و خواهر و برادر برنمی‌آید. برای همین در قرآن و حدیث سفارش شده که  زیاد رفیق بگیرید. تا می‌توانید در این 4 گروه دوست و رفیق داشته باشید  4 گروه است که از این 4 گروه رفیق انتخاب کنید. سر نماز هم همیشه به خدا می‌گوییم: خدایا اینها را رفیق ما قرار بده. «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً[4] = کسانی كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند.» شما الان سر قبر هر شهیدی بروی و بگویی: سلام! من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: سلام! من هم با تو رفیق می‌شوم. چقدر کار خوبی می‌کنند آنهایی که سر می‌زنند به مرقد شهدا.آدم وقتی که  برای شهدا صلوات می‌فرستد، شهدا نمک ­گیر می‌شوند. برای انبیاء، صدیقین و صالحین صلوات می‌فرستد، آنها نمک ­گیر می‌شوند و می‌گویند اینها که در دنیا هستند ، برای ما صلوات فرستادند، ما هم باید کاری برایشان بکنیم. خوب است که گاهی هم انسان 2 تا 3 تا 5 تا 10 تا شهید خاص را انتخاب ‌کند، چهار تا مؤمن شاد را از بین اموات و یا از کسانی که هنوز زنده هستند برای رفاقت انتخاب کند و بااینها روابط الهی برقرار کند. اینها دارایی‌های انسان هستند. انسان باید تلاش کند، رفیق مؤمن و صالح برای خود بیابد. چنین رفیق هایی، انسان را مثل خودشان می‌بینند و هر چه برای خود می‌خواهند برای او هم می‌خواهند. اینها واقعاً در غم و شادی انسان شریک هستند. در جوشن کبیر می‌خوانیم: «یَا رَفِیقَ مَن لا رَفِیقَ لَهُ = ای رفیق کسی که رفیقی ندارد». در مناجات متوسلین خمس عشر می‌خوانیم:«وَیَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَیْهِ طَرِیدٌ= و ای مهربان‌ترین کسی که انسان رانده به‌جانب او روی آورد!» رفیق به این خوبی ما داریم. معصومین، فرشتگان، شهدا، صدیقین و صالحین هم همینطور هستند. آدم  باید خیلی بدبخت باشد که خدا این همه رفیق برایش گذاشته باشد و این عرضه رفاقت نداشته باشد. یک موقع است که آدم رفیق اهل بیت (علیهم‌السلام) نیست؛ اما حمالی می‌کند و برایشان صلوات را می‌فرستد. رفیق شهدا نیست؛ ولی برایشان صلوات می‌فرستد. آنها هم پاداش می‌دهند. اما یک موقع است، این مسئله ­اش مسئله کار کردن نیست. کار کردنش به خاطر رفاقتش است و واقعاً رفیق آنها است. چقدر این آدم انبساط و انگیزه دارد و چقدر این آدم شاد است و روح بزرگی دارد. مثلاً کسی می‌گوید می‌خواهیم یک سالن برای عروسی بگیریم، یا یک سالن برای ولیمه حج بگیریم. اولین سوال که به ذهن شما می‌آید این است که در این سالن چند نفر جا می‌گیرد. حال من یک سؤال بپرسم: روح ما چقدر بزرگ است؟ چند شهید در آن، جا می‌گیرد؟ چند صالح داریم که ما با ما رفیق هستند؟ چند نفر آدم زنده‌ی خوب در دل تو هستند؟ نه که به آنها محتاج باشی. دوست و رفیق تو هستند. پس وقتی داریم راجع به انبساط روح صحبت می‌کنیم، آدم می فهمد فشار قبر دارد یا ندارد. آدم حسابی‌ها یعنی این 4 گروه «انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین». از آدم حسابی‌ها، مؤمنین و شیعیان خوب، چند تا رفیق داریم؟ چقدر جا داریم؟ اینها نشانه ی داشتن دل و روح بزرگ است. گدای رفاقت و دوستی دیگران نباشیم آیا تو آنقدر بدبخت و گدا هستی که همه رفیق و دار و ندارت فقط همسرت  است؟ آن هم یک روز اخم کند یا برود همسر دیگری اختیار کند یا بمیرد، تو بدبخت می‌شوی؟ اصلاً انگار همه چیز برایت تمام می‌شود. آنقدر گدا هستی که همه دارایی‌ات همسرت ت است و چهار تا  فامیل نزدیکت که اگر آنها یک موقعی قهر کنند و دعوایتان شود، تنها می‌شوی. اگر همه کس و کارمان فقط پدر و مادر و خواهر برادر و فامیل باشند که جای دلمان خیلی کم است. آدم ثروتمند کسی است که اگر 50 نفر هم او را رها کنند، اصلاً کم نمی‌آورد، چون آدم باظرفیتی است و رفیق دارد، پاتوق دارد. پاتوق آدم را شاد می‌کند و ظرفیت را زیاد می‌کند. پس باید پاتوق های فطری داشته باشید. همانطور که طبیعت ­گراها مدام مهمانی و پارتی دارند. بزرگان ما و علمای ما می‌فرمودند: شما به هر بهانه ­ای دور هم جمع شوید. لازم نیست کلاسی باشد یا  گریه­ و عزاداری باشد. دور هم چای و میوه ­ای بخورید. دیده اید وقتی آدم حرم می‌رود، چقدر شاد می‌شود. چون هزاران و صد هزار مؤمن آنجا هستند. ولی آدمی که عرضه ندارد که رفیق انتخاب کند، در حرمی که یک میلیون نفر هم هستند، تنها می‌رود و تنها هم برمی‌گردد. حتی بلد نیست با آن بزرگی که به زیارتش رفته، رفیق شود. 15 سال است حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌رود، ولی هنوز با این خانم رفیق نشده و انس نگرفته است. آدم‌های زرنگ، با مرده ­ها هم خیلی خوب می‌توانند رفیق شوند. با شهدا، صدیقین، صالحین، اموات رفیق می‌شوند. کسی که می‌خواهد انبساط پیدا کند و بهشتش وسیع شود، باید گدای عاطفه ی همسر و فرزند و چهارتا فامیل نباشد که اگر روزی رهایش کردند و او را نخواستند، به هم بریزد. اصلاً باید اینطور باشد که اگر همه هم گفتند تو را نمی خواهیم، انسان به هم نریزد.الان که آمریکا ما را تحریم ‌کرده، آیا باید از پای در بیاییم؟  در حالی که تحریم هم یک چیز مسخره و خنده ­داری شده و هم عامل پیشرفت ما شده است. آدمی که آویزان محبت دیگران نیست و گدای عاطفه دیگران نیست، هیچ کس نمی‌تواند تحریمش کند. «از مهرت ای خورشید جان، چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم» اینها تمرینات و فرمولهای ما است برای وسعت یافتن دل. اگر مدام تکرار می‌کنیم، برای این است که بدانیم، فرمول زیاد داریم، باید بلد باشیم از آن ها استفاده کنیم. اینها ثروت‌های انسانی و فطری و حقیقی ما هستند. اولیاء با رفاقت با بدان، آنها را اصلاح می‌کردند  رفیق خوب هر چه زیاد باشد، باز هم کم است. رفیق بد نه. آدم‌هایی که بزرگند با بدها هم که رفیق می‌شوند، مثل آب کُر هستند و از رفیق بد نجاست نمی‌گیرند، بلکه بد را هم پاک می‌کنند. اولیاء خدا، مؤمنین خوب و قدرتمند، با  گناهکارها رفیق می‌شدند و اصلاً هم آلودگی نمی‌گرفتند؛ بلکه به آنها پاکی می‌دادند. رفقای خوب، سرمایه ­های دنیا و آخرت انسان هستند. این خیلی مهم است که انسان بتواند با جمع کردن رفقای خوب و مؤمن، روح خودش را بزرگ کند. با رفقا شاد شود. خداوند بهترین رفیق است. انبیاء، بهترین رفقا هستند. ما این همه زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) رفته ایم و هر بار در زیارتنامه خوانده ایم:« السلام علی آدم صفوة الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، السلام علی عیسی روح الله، السلام علیک یا رسول الله» این همه به این بزرگان سلام دادیم آیا با آنها رفیق هم شده ایم؟ یا آن موقع که سلام می‌دادم، حواسم نبوده، اصلاً حضور ذهن نداشتم. فقط گفته بودند اینها را بخوانید ما هم می‌خواندیم اما رفیق نشدیم. در حالی که باید کاری کنیم که آنها را دوست داشته باشیم و آنها هم دوستمان داشته باشند.یعنی در دلمان باشند و هر وقت هم خواستیم، از آنها کمک بگیریم و به آنها کمک بدهیم. این خیلی مهم است که کاری کنیم که واقعاً جزء دارایی وجودمان  بشوند. دیده اید آدم یک موقعی تنهاست و می‌گوید: چهار تا رفیق دارم. الان به یکی‌شان زنگ می‌زنم بیاید یک جا کارم لنگ است و مشکلم را حل می‌کند. می‌خواهی به سمت گناه بروی، می‌خواهی به سمت جهنم بروی، رفیق تو نمی‌گذارد. خودت هم می‌دانی، داری به سمت جهنم می‌روی، می‌توانی از رفیقت کمک بگیری. پس قیمت هر کس  به این است که چند تا رفیق دارد و با چه کسانی رفیق است و آنها هم به شکل حقیقی تو را دارند. یعنی اگر ادعا کنی که من رفیق او هستم، او هم قبول می‌کند و می‌گوید: بله این واقعاً رفیق من است. چقدر می‌توانی با آنها شاد باشی؟ چقدر قدرت سازش داری و سخت­گیر نیستی. چقدر قدرت تغافل و تحمل داری. اینهاست که قدرت انبساط و شادی برای انسان ایجاد می‌کند.                                                 [1] . سوره حدید/20. [2] . سوره بقره/156. [3] . سفینة البـِحار، سنگی، ص 13، مادّه اخا. [4] . سوره نساء/69.  ع ل 355 قلب/رفاقت/ شادی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1206
زمان انتشار: 26 فوریه 2020
| |
«یقظه» زمانی اتفاق می‌افتد که دل را تنها دارایی خود بدانیم

قلب، جلسه 10، 88/12/15

«یقظه» زمانی اتفاق می‌افتد که دل را تنها دارایی خود بدانیم

اگر بتوانیم دل را تنها دارایی خودمان بدانیم و بزرگ و کوچک بودن، زشت و زیبا بودنش برای ما مهم باشد، انسانیت در ما بیدار شده است که در اصطلاح عرفان به آن «یقظه» می‌گویند. یقظه یعنی شخص بیدار می‌شود و می‌فهمد که انسان است. می‌فهمد که فقط بدن نیست. فقط زن یا مرد نیست. زنانگی و مردانگی با همه تعلقاتش، فرزند بودن، پدر بودن، مادر بودن، برادر بودن، خواهر بودن، جامعه داشتن، مدرک تحصیلی، علم، سواد، معلومات، موقعیت، شهرت، احترام، هیچ کدام از اینها من نیستم. اینها متعلقات طبیعی و زمینی من است که منجر به تشکیل قلب می‌شود.

در جلسات گذشته بیان شد، قلب همه دارایی انسان است و بقیه چیزهایی که ما داریم، داراییهای ما محسوب نمی‌شوند. بلکه اسباب و مقدماتی هستند که منجر به تشکیل قلب می‌شوند.

به عنوان مثال، جنین که در رحم مادر قرار دارد، از یک سلسله شرائط زیستی برخوردار است. در یک محیط مایع، دارای یک عمر محدود تقریباً 7، 8 و 9 ماهه دارد. جفت و بند ناف دارد که به خود جنین متصل است و جنین به وسیله آنها تغذیه می‌کند، اما اینها دارایی‌های جنین محسوب نمی‌شوند. دارایی های جنین، آن بدن سالمی است که در نهایت به دنیا می‌آید. دست، پا، سر و صورت با تمام اجزائی که در سر وجود دارد، بدن و احشاء داخلی همه اینها دارایی جنین هستند. اگر یکی از اینها نقص یا بیماری داشته باشد، جنین را به درد و گرفتاری می‌کشاند. در حرکت ما از دنیا به سمت آخرت که ما در رحم دنیا قرار داریم نیز، بدن جسمانی ما و متعلقات حیات دنیایی ما اجزاء رحم هستند. اجزاء خود ما نیستند. اجزاء رحم هستند که به کمک ما می‌آیند برای ساخته شدن چیزی به نام دل، قلب. دارایی انسان، «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» انسان هستند که در یک جا به نام قلب، سرریز می‌شوند. ما چطور آدمی هستیم؟ باید ببینیم که دلمان چطور دلی است. نوع دل تعیین می‌کند که ما چه کسی هستیم. حیات انسانی زمانی شکل می‌گیرد که انسان دل خودش را جزء دارایی خودش بداند. بلکه تنها دارایی خودش بداند. تا وقتی که انسان دل خود را تنها دارایی خودش نداند، حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند انسان زندگی کند. نوع قلب هر کس، نوع زندگی برزخی او را تعیین می‌کند نوع زندگی برزخی ما با نوع دل ما معلوم می‌شود. قبر ما با چگونگی دلمان تعیین می‌شود. اولین منزل از منازل آخرت، سکرات موت است که انسان در این لحظات از حالت طبیعی خارج شده و به برزخ منتقل می‌شود. یعنی چشم برزخی اش موقع مردن باز می‌شود.[1] حسهای طبیعی اش از کار می‌افتد. شما بالای سر شخص ایستاده ای و می‌بینی که نمی‌تواند حرف بزند.  علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: انسان اول نطق و حسش را از دست می‌دهد و بعد شنوایی و بیناییش را. ولی بدن و مغز دارند کار می‌کنند. ولی او دیگر از اینجا غافل می‌شود و می‌رود در نظام برزخی خودش و بعد در این نظام برزخی می‌بیند که قرار است کجا برود و چه اتفاقاتی برایش بیفتد. چهره عزرائیل(علیه‌السلام) را می‌بیند. عزرائیل هم با چهره دلِ شخص، بالای سر او حاضر می‌شود. قیافه عزرائیل(علیه‌السلام) را دل ما نقاشی می‌کند. ما در واقع عکس دل‌مان را در چهره عزرائیل(علیه‌السلام) می‌بینیم. کیفیت قبض روح او هم همینطور است. اگر انسان یک دل معطر و یک دل خوب داشته باشد، از دنیا رفتنش مثل بو کردن یک گُل است.  همه شما تا به حال مریضی و درد داشته اید. مثلاً کسی قلب درد یا سردرد دارد. اما متوجه می شود که سرش، قلبش، بدنش، دستش، پایش و چشمش تیر می‌کشد. این تیر کشیدن و دردی که آدم می‌کشد، برای این است که با شرائط فیزیکی عالم، تناسب ندارد و به آدم فشار می‌آید. عدم هماهنگی با بیرون است که درد را ایجاد می‌کند و این را جان کندن می‌گویند. وقتی آدم با شرائط زیستی بهشت تطبیق ندارد، زجر و درد می‌کشد. ما الان در رحم دنیا هستیم و چون وارد شرائط زیستی برزخ نشده ایم، دردمان مثل درد جنین در رحم مادر می‌ماند که یا خیلی نامحسوس است و یا اصلاً محسوس نیست. چه موقع معلوم می‌شود این جنین سالم نیست و درد احساس می‌کند؟ زمانی که از آن شرائط زیستی بیرون بیاید و وارد دنیا شود. ما اگر الان حسود، تنگ ­نظر، بخیل، متکبر، زودرنج، حساس، لوس وخودخواه باشیم، شاید الان کمتر اذیت شویم؛ هر چند که الان هم در دنیا اینها اذیت و فشار دارد؛ ولی اصل فشار مال زمانی است که انسان وارد برزخ می‌شود. بهشت اصلاً این نوع بیماری ها را قبول نمی‌کند. یعنی بهشت جای مریض ها نیست. مثل دنیاست که دنیا اصلاً از بدن بیماری قبول نمی‌کند. شرائط زیستی دنیا آنقدر معصوم و قانونمند است که اگر کوچکترین مریضی در بدن باشد، عکس ­العمل نشان می‌دهد. یعنی درد برایت ایجاد می‌شود. به چشمت، به گوشت و دست و پایت فشار می‌آید. به قلبت فشار می‌آید، چون شرائط زیستی دنیا اصلاً چیزی به اسم بیماری را نمی‌پذیرد. وقتی شما پیش پزشک می‌روید، پزشک سیستم بدن شما را با بیرون هماهنگ می‌کند که شما دیگر احساس مریضی و درد نکنید. اوامر و نواهی الهی نیز، همین نقش را دارد که نظام بهشتی را با شما هماهنگ کند. پس اگر کسی از اوامر و نواهی الهی فاصله گرفت و به آنها پشت کرد، نمی تواند با نظام بهشت هماهنگ شود. شادی باعث انبساط قلب و در نتیجه وسعت زندگی برزخی می‌شود پس ما باید این شرائط سخت را از روی دل برداریم و دل را به انبساط برسانیم. یکی از چیزهایی که لازم است به آن توجه کنیم، بحث «انبساط نفس» است. این بحث مفصل است و شامل خیلی چیزها می‌شود. یکی از آنها «شادی» است که باید نسبت به تأمین آن برای خود اقدام کنیم. شادی‌هایی که از تعلقات طبیعی ایجاد می‌شوند، خیلی خوب نیستند؛ زیرا باعث تنگی فطرت می‌شوند. اما شادی‌هایی که مربوط به بخش قلب ماست، اصل شادی و حقیقت شادی است. کانون اصلی شادی در وجود ما دل، یعنی بخش فطرت ماست. غصه مربوط به بخش طبیعت است. چون طبیعت، یک عالم محدود و تنگی است، آدم‌ها در طبیعت با همدیگر دعوای‌شان می‌شود. اصلاً کلاً دعواها، درگیری‌ها، خون‌ریزی‌ها مال طبیعت و محدودیت است. این تنگی مال دنیاست. دعواها سر پول، منیت، امکانات و سر کم بودن محبت است. حسادت از کجا می‌آید که آدم حاضر است به خاطر آن پدر مادر و برادرش را بکشد؟ از کمبود است. یعنی من فکر می‌کنم حضور یک نفر، یک چیزی را برای من تنگ کرده و نمی‌توانم حضور یک آدم و کمالات یک آدم را بپذیرم. در حالی که اگر من وسعت داشتم، یک آدم را با همه کمالاتش در گوش ه­ای از قلبم جا می‌دادم. هر چقدر طبیعت ما تغذیه و رشد کند، گنجایش قلب کمتر می‌شود وقتی داریم راجع به شادی صحبت می‌کنیم، منظور فطرت است. زیرا کانون شادی در فطرت ماست. هر چقدر فطرت تغذیه و بزرگتر می‌شود، سطح شادی بیشتر می‌شود. اما هر چه طبیعت تغذیه می‌شود، تنگی بیشتر می‌شود. اینطور نیست که اگر انسان طبیعت را تغذیه کرد، به آرامش برسد. با تغذیه بیشتر طبیعت، نداشتن هایش بیشتر می‌شود. مثل نداشتن پولدارها می‌ماند. آرزوی یک فقیر و نداشتن او، با یک حجم کمی از پول برطرف می‌شود. اما اگر یک نفر پولدار باشد، نداشتنش خیلی معنا دارد. ما پیش خدا تنگی نداریم، پیش خدا بودن، عالم نامحدود است. طبیعت را هر چه شما تغذیه می‌کنی، تشنه ­تر و گداتر می شود. برخلاف فطرت که وقتی تغذیه می‌شود، انبساط و شادی در آن می‌آید و منبسط‌ تر و شادتر می‌شود. وقتی آدم‌های شادی هستید، انبساط دارید. شادی این است که انسان بفهمد که دنیا پست­تر از آن چیزی است که بخواهم به خاطرش عصبانی شوم. عصبانیت، آدم را مچاله می‌کند. وقتی تو را مچاله کرد، دارد فشار قبر برای تو ذخیره می‌کند. این مثالی که می‌زنم، مبالغه نیست. مثال حقیقی است. می‌گویم شما بایست کنار اتومبیلت که تازه خریده ای، با وام هم خریده ای. خانه­ ای که تازه خریده ای، طلایی که تازه خریده ای و ... بعد دستگاه به قلب و به مغز تو می‌بندند، بعد بگویند حالا اتومبیلت را می‌شکنیم. تو به محض اینکه ناراحت شوی، آمپر دستگاه تکان می‌خورد. مثل اینکه در دریا باشی و یک کوسه هم کنارت باشد. به محض اینکه از کوسه بترسی و هیجان ترس در تو ایجاد شود، کوسه تو را می‌زند. اگر از سگ بترسی و فرار کنی، سگ دنبالت می‌کند. یا اگر از مار بترسی و تکان بخوری، مار تو را می‌زند. اما اگر نترسی و آرامشت را حفظ کنی، هیچ کس با تو کاری ندارد. به محض اینکه عصبانی شوی، این سیمی که به تو وصل است، یک حرارت بسیار وحشتناک، یک شوک خیلی قوی به قلب و مغز تو وارد می‌کند. الان سیم هم به تو وصل است، گرفتار هم هستی، نباید آمپرت بالا برود. مثل دروغ ­سنج‌ها که اگر دروغ بگویید، آمپر آن را نشان می دهد. استاد ما می‌فرمودند: وقتی یک نفر از چشمت می افتد، تو از چشم خدا می‌افتی. آدمی که اینقدر ظرفیتش تنگ است که نمی‌تواند آدم ها را با عیب‌ها و با محدودیت‌هایشان بپذیرد، یعنی خودش کوچک است. وقتی زود از یک نفر زده می‌شوی، از همسرت، از فرزندت و از دوستانت بدت می‌آید و قهر می‌کنی، نشانه این است که ظرفیت تنگی داری. حالا بعضی‌ها آنقدر آدم‌های بدبختی هستند که از ذوالحقوقین خود مثل پدر مادر هم می‌رنجند. آن که از پدر و مادرش می‌رنجد، خیلی بدبخت­تر از کسی است که از همسرش می‌رنجد. یا کسی که از استادش می‌رنجد. آن کسی خیلی بدبخت و بیچاره است که از امام زمان و از خدا می‌رنجد. مثلاً با خدا به این قشنگی نمی‌تواند کنار بیاید. خدا هر دستوری به او می‌دهد، می‌گوید این سخت است این خوب نیست و دلم گرفت. کسی که از خدا دلش می‌گیرد، خیلی بیچاره است. اصلاً دل ندارد. یعنی اصلاً هیچ چیزی را  نمی‌تواند از خدا در خودش تحمل کند. کسی که عفت، پاکدامنی و حیا اذیتش می‌کند و به هم می‌ریزد، این معلوم است که قلب ندارد. بخش طبیعت وجود انسان، حوصله خدا را ندارد طبیعت این است که اصلاً حوصله خدا را ندارد. برعکس، فطرت جای حوصله است، جای شادی، آرامش و لذت است. انسان فطرت گرا، آدم‌های مختلف، حتی آدم‌های بد را هم می‌پذیرند. اصلاً از کسی نمی‌رنجند. حساس نیستند. سوءظن ندارند. پس ما باید به سمت شادی و انبساط برویم. ما اگر شاد نباشیم، غمگین هستیم. اگر غمگین شدیم، فشار قبر داریم. وقتی شاد نیستی، مشکل از خودت است. چرا که نوع نگاه، نوع روابط، نوع انتخاب ها و نوع ارتباط هایت برایت شادی نمی‌آورد. چون اینها را براساس طبیعت انتخاب کرده ای، براساس فطرت انتخاب نکرده ای. وقتی می‌خواهیم انتخاب همسر بکنیم  و یا بچه دار شویم، باید براساس فطرت و خدا فرزندداری کنیم. یک مادر باید با ملاک های بهشتی دوران بارداری و شیردهی را بگذراند. در هنگامی که مادر به بچه اش شیر می‌دهد، اگر اعصابش خرد شود، یا یک صحنه غصه دار در تلویزیون ببیند، یا صحنه های دزدی، خیانت و ... ببیند، فشاری که به مادر می‌آید به بچه منتقل می‌شود. بعد می‌بینی که بچه عصبی و پرخاشگر شد. می‌گوید بچه من به دنیا آمده و مدام گریه می‌کند. گریه را تو در دوران بارداری و دوران شیردهی به او یاد دادی. چه کسی باید برای این روح و جسم می‌ساخته؟ همه را تو باید می‌کردی که نکردی. پس ما باید به اندازه ­ای که از یک مار، عقرب و دیگ پر از مس مذاب می‌ترسیم، باید از غصه فرار کنیم. چون خدا دنیا را اینطوری نیافریده که ما در آن غصه بخوریم. اگر غصه­ هست، مربوط به طبیعت ماست. در حالی که دل ما طبیعت نیست. ما اصلاً طبیعت نیستیم. ما فطرت و انسان هستیم. ما حیوان نیستیم. ما زن و مرد نیستیم که مدام غصه ­های زنانگی و مردانگی مان را در روح مان بریزیم. عامل انبساط و گرفتگی روح چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:« السُّرُورُ یَبسُطُ النَّفسَ و یُثِیرُ النَّشاطَ ، الغَمُّ یَقبِضُ النَّفسَ و یَطوِی الانبِساطَ [2]= شادى، انبساط روح مى آورد و نشاط انگیز است. غم، گرفتگى روح مى آورد و انبساط را در هم مى پیچد.» سرور یعنی شادی باطنی که غیر از خنده است. «ثوره» یعنی انقلاب، «اثاره» یعنی ایجاد انقلاب، انفجار نشاط است. یعنی وقتی که در درون سرور و شادی می‌آید، انسان برانگیختی و نشاط پیدا می‌کند. اگر شخص در درون انبساط و سرور داشته باشد، از بیرون می‌تواند بخندد. اینکه یک عده عرضه ندارند، که چهره ی خندانی داشته باشند، علتش این است که در درون، خود را مچاله می‌کنند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: کمترین چیزی که تو می‌توانی به مردم بدهی، یک صورت باز و یک لب خندان است. بعضیها این را هم از همسر، پدر مادر، دوست، همسایه و ... دریغ می‌کنند. این فشار قبر می‌آورد. چه کار کنم تا شاد شوم و غمگین نباشم؟ غم، نفس را از درون جمع می‌کند و دلگیری می‌آورد. این ضرر دارد. حال چه کار کنم تا شاد شوم و غمگین نباشم؟ این چهار مرحله «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» تعیین ­کننده هستند. این ها را براساس شادی و بهشت تنظیم کن. اگر انتخابت بد بود و دچار درد سری شدی، حالا عرضه داشته باش از دردسرها شادی تولید کن. این هم یک هنر است. تو الان پدر و مادرت را که انتخاب نکرده ای؛ پدر و مادر من خیلی تأثیر دارند در شادی و غم من. یکی می گوید: بلد نبودم درست انتخاب همسر کنم. چون به من یاد نداده بودند، بد انتخاب کردم. قرآن می‌گوید: برو سراغ فرمول هایی که از غصه­ ها شادی درست کنی. می پرسد: آیا می‌شود با یک پدر شوهر و مادرشوهر بد، پدرزن و مادرزن بد، با یک شوهر یا زن بد، شادی تولید کرد؟ می گوییم: بله می‌شود شادی تولید کرد. می پرسد: آیا از آشغال و زباله می‌شود پولدار شد؟ می گوییم بله. قبلاً نمی‌شد، ولی الان کارخانه بازیافت می‌گذارند و از این آشغال ها و زباله­ ها پول و ثروت تولید می‌کنند. حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با آن همه مصیبت هایی که دید، فرمود:«و ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم». ما گاهی با دلقک‌بازی های فیلم های کمدی می‌خندیم و فکر می کنیم اینها برای ما انبساط می‌آورد. اما خیلی از خنده ­ها و شادی ها و تفریح‌های طبیعی هست که بعدش غصه می‌آورد. ظاهراً در آن آدم شاد است؛ ولی چند ساعت بعد که فیلم یا مهمانی تمام می‌شود، با حجم زیادی از تنهایی و غصه مواجه می شویم. مثل آب شور دریا است که تو می‌خوری، ولی بعد تشنه ­ترت می‌کند. شادی حقیقی چیز دیگری است. باید تو بلد باشی با این سیستم چطوری ارتباط برقرار کنی که مثل حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بگویی:«و ما رأیت الا جمیلا». وجود سیستم بازیافت در روح انسان می‌شود آدم یک سیستم بازیافت در روحش ایجاد کند. خدا من را مثل خودش آفریده که اگر اراده بکنم، هر چیزی را به چیز دیگری تبدیل می‌کنم. در بحث «اسماءالله» گفتیم اسم «مبدل» خداوند است که با آن می‌توان بدی ها را به خوبی ها تبدیل کرد. اگر مادرم غر زد، من باید عصبانیت حاصل از آن را ببرم در این سیستم بازیافت و آن را به شادی تبدیل کنم. اگر غصه در طبیعت هست، علتش این است که غصه ­ها مال طبیعت است. وقتی که در طبیعت چیزی می‌خواهد اعصاب من را خرد کند، فطرت می‌تواند با بازیافت، آن را به شادی تبدیل کند. من هم می توانم از یک پدر بد، مادر بد، همسر بد، فرزند و همسایه بد و ... خود را به انبساط برسانم. ما می توانیم با اکسیر توبه و استغفار و عشق به خدا، بدی ها را به نشاط و انبساط تبدیل می‌کنیم. برای کسانی که می‌خواهند حتماً اخلاق‌شان خوب شود، ذکر «یا مبدل» توصیه می‌شود که هر صبح 67 مرتبه بگویند. خیلی خوب است که آدم یاد بگیرد تا مسلح شود به نظام مبدل. یعنی یک سیستم بازیافت داشته باشد. مثلا از یک فردی بدت می‌آید و نسبت به او حسود هستی، از این به بعد احساست را تبدیل کن. اورا دعا کن و به او محبت کن و دوستش داشته باش. دوست داشتن هزینه ندارد. به او هدیه بده. بعد می‌بینی خیلی چیزها عوض شد و تو زودتر از همه به شادی رسیدی. آدم‌های اطراف ما هر کس هر چقدر بد باشد، آنقدر زیبایی دارد که بشود با زیبایی‌هایش به شیرینی زندگی کرد. ولی متأسفانه نفس ما کوچک و تنگ است. دیده اید وقتی که لوله آب می‌گیرد، آبش قطع می‌شود. بعد می‌گویند این لوله الان برای چی آبش قطع شده؟ می‌گویند آشغال گیر کرده. یعنی لوله ای که با یک آشغال بسته می‌شود، معلوم می شود که فضایش تنگ است. اما اگر یک لوله بزرگ و منبسط باشد، آشغال هم که می‌آید رد می‌شود. مثل آب کُر و قلیل است. به آب قلیل نجاست برسد، نجس می‌شود. آب کُر چون خیلی بزرگ و زیاد است، نجاست که به آنها می‌رسد، نجس نمی‌شود. سه عامل شادی در کلام امام صادق علیه‌السلام امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« اَلسُّرُورُ فى ثَلاثِ خِلالٍ: فِى الْوَفاءِ وَ رِعایَةِ الحُقوقِ وَ النُّهوضِ فِىالنَّوائِبِ[3]= شادى در سه چیز است: وفادارى، رعایت حقوق و ایستادگى در برابر سختى ها.» این فرمایش حضرت به این معنا نیست که فقط این سه چیز شادی آور است. بلکه حضرت سه مورد از مواردی که تولید شادی می‌کند را نام می‌برند. 1) وفاداری: وفاداری شادی آور و بی‌وفایی و خیانت، غصه و عذاب می‌آورد. 2) رعایت حقوق دیگران: رعایت حقوق والدین و همسر، آدم را شاد می‌کند. آنهایی که به وظائف‌شان عمل می‌کنند، همیشه شادی دارند و همیشه آرامش وجدان دارند. اما اگر کسی حقوق یک نفر را رعایت نکند و ظلم کند، مثلاً در ارث حق یک نفر را خوردی و ندادی، در بدهکاری حق یک نفر را خوردی و ندادی، در کارت کم گذاشتی، اینها همه برایت غصه می‌آورد. ظاهراً به نفع تو است؛ اما باطناً غصه ­اش بلافاصله به تو می‌رسد. حق است و باید حق را رعایت کنی. سر سفره نشسته ای و غذا کم است. به حق خودت راضی باش. وقتی غذای بیشتری می‌خوری و شکمت سیر می‌شود، روحت پر از مرض و غصه می‌شود. 3) ایستادگی در سختی­ ها: آدم وقتی در سختی­ ها ایستادگی می‌کند، برایش انبساط می‌آورد. اما اگر آدم ذلیل و بدبختی باشد و در برابر سختی ها ذلیلانه برخورد کند، تصمیمات بد و ذلیلانه، فرار، عصبانیت، فحش و قهر در کارش باشد، اولین کسی که غصه می‌خورد خودش است. علت سخت بودن رعایت این فرمول‌هایی که می‌گویم، این است که ما باور نکرده ایم که آدم هستیم. تنها جنبه طبیعی‌مان را باور کرده ایم. فقط جنبه زنانگی مردانگی ‌مان را باور داریم. یک حادثه غصه ­آور اتفاق افتاده، شما وقتی می‌نشینی غصه می‌خوری، در واقع داری خودت را مچاله می‌کنی. اینکه قرآن می‌گوید:«لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[4]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته، اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید.»، برای تنظیم روح ما است. تا تأسف می‌خوری، اولین اثرش مچاله شدن خودت است. باید اینطور فکر کنم که اگر چیز ناگواری اتفاق افتاده، صدقه است و صد برابر و هزار برابر و میلیونها برابرش را خدا به من برمی‌گرداند. مشکلی برایم پیش آمد، بدانم که ذخیره آخرتم است. پس نباید بگویم: «شلوار نازنینم، جوراب نازنینم، پارچ نازنینم، خانه­ ام، تابلویم، فرشم، مبلم، کیفم اینطوری شد. چادر نو را تازه دویست هزار تومان خریده بودم...». اگر عرضه داری شادی کن. اگر چادرت سوخت، کیفت سوراخ شد، پولت را زدند، چیزی را گم کردی، انبساط داشته باش و بگو خدایا شکرت که حجم زیادی از عذاب جهنم من را با این سوخته شدن چادرم از بین بردی. جهنم من همین بود. بگو الحمد لله که یک چیز آتش گرفت. وقتی غذا سوخت، باید بگویی سوخت که سوخت. این جهنم تو بود. سوخت و تمام شد. برایش شادی کن. تولید شادی عامل انبساط قلب است یکی از کارهایی که برای انسان در دنیا انبساط می‌آورد و باید به عنوان عبادت به آن نگاه کرد، تولید شادی است. بعضی افراد به گونه ای اند که وقتی به منزل شان می‌روید، یا آنها را می‌بینید، خود به خود شاد می‌شوید. آدم با دیدن آنها و با صحبت کردن با آنها و قرار گرفتن کنار آنها شاد می شود. چقدر نعمت بزرگی هستند انسان های اینگونه شاد و منبسط که می‌گویند:«عیبی ندارد، بیخیال، ولش کن، این هم می‌گذرد...» چقدر کلمات بهشتی بلد هستند. خدا رحمت کند استاد ما، مرحوم آیت الله مجتهدی را که همیشه به ما یک چیز می‌گفتند:« این نیز بگذرد». این یک جمله بهشتی است. به ماشینت خیلی دل بسته‌ای، می‌ترسی آن را بدزدند، روی فرمان بنویس: «این نیز بگذرد.» آن وقت آدم شاد می‌شود. فرزندت را خیلی دوست داری، مدام  شیطان برای از دست دادن او تو را می‌ترساند، فرزندت را با شادی بغل کن و با شادی ببوس و بگو:«این نیز بگذرد». هیچ کس برای هیچ کس نمی‌ماند. این نیز بگذرد. کسی که می‌گوید: من خنده ­ام نمی‌آید، زور که نیست برای چی بخندم؟ علتش این است که این آدم طبیعت گراست که  نمی‌تواند به سادگی بخندد. چون حیوان است. حیوان نمی‌تواند بخندد. حیوان نمی‌تواند دیگران را شاد کند. حیوان نمی‌تواند به دیگران لبخند بزند. پس بخند و آدم باش. یک موقع می‌بینید، خداوند یک حجم عظیم در مقیاس میلیاردها میلیارد سال شادی را وارد دل آدمی می‌کند که در دل دیگران شادی تولید کرده است. تولید شادی خیلی مهم است. همسرت را شاد کن، فرزندت را شاد کن، سخت نگیر. نرم شدن و دوری از سخت گیری، به قدرت شادی انسان می‌افزاید امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«لا یُستَعانُ عَلَی السُرور اِلاّ بِلَّیِن= قدرت پیدا کردن در شادی باطنی، میسر نمی‌شود مگر به نرم شدن آدم». اگر می‌خواهی قدرتمند در شادی باطنی شوی، باید سخت­گیری را از خودت برداری. یعنی، اول باید نرم شوی. آدم سخت، فشار قبر دارد. هم دنیا و هم آخرتش خراب است. پس نرم باش و آدم سخت­گیری نباش، حتی در انضباط. برای همین گفتیم وسواسی‌ها جهنمی می‌شوند. وسواس سخت­گیری است. انضباط، پاکی، تمیزی زیاد از حد، فشار قبر می‌آورد. برای همین پزشکان می‌گویند کسانی که همیشه می‌خواهند کارهایشان خیلی مرتب و منظم و خیلی دقیق باشد، زودتر از دیگران سکته می‌کنند و قلب و مغزشان را زودتر از دست می‌دهند. ما نظم را برای چی می‌خواهیم؟ وقتی که امور بخواهند تا حدی منظم شوند که شادی من را از من بگیرند، اصلاً این نظم به درد نمی‌خورد. نظمی خوب است که انبساط بیاورد. همراهی و همدلی با کسی که مشکل دارد، رحمت خدا را در پی دارد در حدیث داریم، وقتی برادر یا خواهرتان می‌آید و کاری دارد و شما نمی‌توانید کاری برایش انجام دهید، فقط نگویید عذر می‌خواهم و نمی توانم. می‌گوید: دنبالش راه بیفت و همراهش برو. همین رفتن تو برای او خیلی کار می‌کند. همین که کنارش باشی، برای او خیلی آرامش می‌آورد. با او باش، به او زنگ بزن، خبر بگیر. حداقل برایش دعا کن. وقتی نمی‌توانی کار کسی را انجام بدهی، می‌روی در خلوت دو رکعت نماز می‌خوانی و برای او دعا می‌کنی. به خاطر این کار نزد خداوند 72 رحمت الهی منظور می‌شود که یکی از آنها را در همین دنیا برای بهبود وضعیت معیشتش به او برمی‌گرداند. خوش به حال تو که رحمت خدا را اینطور جلب می کنی. حاجت یک نفر را برطرف کردی، خدا حاجتت را برطرف می‌کند. مشکل یک نفر را حل کردی، خدا مشکل تو را حل می‌کند. اما خدا علاوه بر اینکه مشکل تو را حل می‌کند، 71 برابر رحمت هم به تو اضافه می‌کند و 71 رحمت دیگر را برای هول و هراس‌های روز قیامتت ذخیره کند. چه خدای مهربانی داریم که شاد کردن دیگران اینقدر خدا را شاد می‌کند. می‌خواهی خدا را بخندانی و شاد کنی، بقیه را بخندان و شاد کن. در واقع وقتی خدا را شاد می‌کنی یعنی خودت شاد می‌شوی. چون تو و خدا یکی می‌شوید. آن خود فطری تو که از جنس خداست، با خدا یکی است. تو وقتی به او کمک می‌کنی، به خدا کمک کرده ای. وقتی به دین خدا کمک می‌کنی، به خودت کمک کرده ای. وقتی دین خدا و احکام دین خدا را مسخره می‌کنی، خودت را مسخره کرده ای. وقتی به دین خدا و دستورات خدا دهان کجی می‌کنی، تو داری به حقیقت خودت دهان کجی می‌کنی. [1] . خوب است که سکرات موت در همین دنیا و در حالی که انسان زنده است به سراغ آدم بیاید و ما همه عمر را با همان دیده باز که در سکرات موت سراغ ما می آید ببینیم. آنگاه وقت مردن دیگر تا این اندازه بهت زده نخواهیم شد. مثل جنینی که قبل از تولد به او اجازه دهند تا برای لحظاتی دنیا را ببیند. تصور کنید چه حالتی به جنین دست می دهد. مطمئنا جنین دچار بهت و حیرت خواهد شد و خواهد گفت: اینجا کجاست. و من کی هستم. این عالم به این وسعت و نظم و ... و من به این کوچکی و در این دنیای تنگ و تاریک چه کار می کنم. پس چه خوب است که از همین الان که زنده هستیم یک نگاه غیرمعمول و فراتر از عادت به دنیا و به برزخ داشته باشیم. (برداشت تنظیم کننده مطلب) [2] . غرر الحكم : 2023 و 2024 . [3] . تحف العقول، ص 323. [4] . سوره حدید/23. ع ل 354

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed