www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 997
زمان انتشار: 3 اکتبر 2019
| | |
سفیر كوچك امام حسین علیه‌السلام در شام

سفیر كوچك امام حسین علیه‌السلام در شام

شهات حضرت رقیه (س) در شام و بناي مرقد ايشان در اين سرزمين، تبدیل به جلوه‌ای از مظاهر هدایت امام حسین (ع) شد و باعث کم‌رنگ‌تر شدن اثرات تهاجمات و جنایات بیست ساله معاویه گرديد. او به آنان اموال مى‏داد و براى ايشان زمين‌ها را قسمت مى‏كرد و خوراكى و نوشيدنى به آنان مى‏خورانيد، تا آنجا كه خردسالان با اين برنامه بزرگ شدند و بزرگسالان پير شدند و عرب‌هاى بيابانى با اين عقايد به شهرها كوچ كردند. اهل شام لعن شيطان را ترك كردند و بر على(ع) لعن كردند و نوشته‏اى هم به همه شهرها براى كارمندانش نوشت كه: «امانم را برداشتم از كسى كه حديثى در مناقب على بن ابى طالب يا فضائل اهل بيتش نقل كند و چنين كسى عقوبت را بر خودش روا داشته است.» واقعه عاشورا را می‌توان از منظرها و جهات مختلفی تحلیل و بررسی کرد. یکی از این جهات وجود افراد و شخصیت‌های بسیار متنوع در سپاه امام حسین (ع) است. به عنوان نمونه در ميان ياران امام حسین (ع) علاوه بر مردان، زنان نیز نقش پر‌رنگی در جریان عاشورا داشتند. میانگین سنی افراد از پیرمردی مانند حبیب بن مظاهر شروع می‌شود تا عبد الله بن حسن که کودکی بیش نیست. اشخاصی از بزرگان عرب مانند مسلم بن عوسجه در رکاب امام حسین شمشیر می‌زنند تا بردگان و غلامانی همچون «جون». در سپاه امام حسین(ع) مرد و زن، پیر تا خردسال، اشرافان و غلامان همه با هم یافت می‌شوند.

اثبات وجود تاریخی حضرت رقیه (س) یکی از شهیدان قیام حسینی که نقش بسیار تاثیر‌گزاری درتبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی داشت، حضرت رقیه (س)، دختر سه‌ساله امام حسین (ع) است (که بارگاه آن مخدره در شهر شام واقع شده است). بعضی از مورخین درباره وجود تاریخی حضرت رقیه(س) سعی در شبهه پراکنی دارند، اما با توجه به مستندات تاریخی که در کتاب منتخب التواریخ نقل شده می‌توان به تمام این شک و دودلی‌ها پایان داد. در قسمتی از این مستندات تاریخی، جریان تعمیر و بازسازی قبر این بانوی سه ساله ذکر شده که بدین صورت است: چندین بار سید ابراهیم دمشقی و خانواده‌اش در عالم رویا خواب این بانوی سه ساله را می‌بینند. در خواب از سید ابراهیم خواسته می‌شود که به نزد والی شام برود و از او بخواهد که قبر را تعمیر کنند؛ زیرا داخل قبر آن حضرت آب جمع شده بود و جسم مطهر ایشان معذب بود. والی شام با مطلع شدن از این جریان از علما شیعه و سنی خواست که غسل کنند و در نزد مرقد آن بانو جمع شوند و قرار بر این شد كه قفل به دست هر شخصی باز شد، متصدی نبش قبر و تعمیر آن شود. قفل تنها به دست سید ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی به سید مرتضی علم الهدی می‌شود، باز شد و بدن شریف آن حضرت را به مدت سه روز از قبر خارج کردند و به تعمیر آن پرداختند. (برای اطلاع از جزئیات بیشتر به کتاب لهوف سیدبن طاووس مراجعه شود) جریان شهادت حضرت رقیه(س) دختر سه ساله ابا عبد الله الحسین (ع) كه در سفر كربلا همراه با اسراى خاندان عصمت و طهارت بود، با ایشان وارد شهر شام، مقر حکومت یزید ملعون شد. به دستور یزید اسرا در خرابه‌ای که در نزدیکی قصر بود سکنی داده شده بودند. حضرت رقیه که کودکی سه ساله بود، شبی بسیار گریست و بى‏تابى كرد و پدر را خواست. خبر به یزید رسید و او در کمال قساوت قلب دستور داد سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر رنجور و دلتنگ شد و در همان شب در خرابه شام (كه محل موقت اقامت اسرا بود) جان داد و در همان محل به خاک سپرده شد. اینك حرمى بزرگ و با شكوه براى آن مخدره بزرگوار بنا شده كه زیارتگاه دوستداران اهل بیت است. نقش موثر حضرت رقیه(س) در تبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی جریان کربلا محدود به واقعه عاشورا نیست؛ چراکه پس از آن با ادامه حرکت کاروان اسرا، مبارزه خاندان اهل بیت با یزید همچنان ادامه داشت. ادامه نهضت حسینی را می‌‌توان از خطبه‌های غرای امام سجاد (ع) تا نقش بیدارگری حضرت زینب(س) در شهر‌های بزرگی چون کوفه و شام دانست. چه بسیار مسیحیان و یهودیانی که به وسیله کاروان اسرا مسلمان شدند و از همه پررنگ‌تر آن که، خانواده یزید و غلامانش با دیدن اهل بیت پیامبر در اسارت از او بیزاری جستند و جزء محبین خاندان عصمت و طهارت شدند. حضرت رقیه (س) یاقوتی درخشنده در شهر شام نهضت حسینی با یادگار گذاشتن نشانه‌ای گران‌قدر (حضرت رقیه) در شهر شام باعث دگرگونی عمیق و تغییری شگرف در شهر شام شدند؛ زیرا شهر شام از زمان عثمان، خلیفه سوم تحت امارت معاویه بوده و به گواهی تاریخ او از همان زمان در تدارک تشکیل حکومت بنی‌امیه بود. پس از مرگ عثمان و به حکومت رسیدن امام علی(ع) وی حاضر به بیعت با امام نشد و از ایشان امارت شهر شام را درخواست کرد و به سبب آن که امام امارت شهر شام را به وی واگذار نکرد، جنگ صفین و ماجرای حکمیت روی داد. پس از مرگ عثمان و به قدرت رسیدن معاویه او دست به جنایات بسیار عجیب و خطرناکی در عالم اسلام زد. اثرات ظلمی که معاویه در حق اسلام و مسلمین کرد قابل توصیف و شمارش نیست. از جمله آن می‌توان به رواج سب و لعن امام علی (ع) و جعل احادیث احادیث پیامبر اشاره کرد. در کتاب أسرار آل محمد علیهم السلام نقل شده: معاویه قاریان اهل شام‏ و قاضیان آن را فرا خواند و به آنان ‏اموالى داد و ایشان را در نواحى و شهرهاى شام پراكنده ساخت. آنان هم مشغول به نقل روایات دروغین شدند و پایه‏هاى باطلى را براى مردم پایه‏گذارى كردند. آنان به مردم چنین خبر مى‏دادند كه على علیه السلام عثمان را كشته و بدین وسیله اهل شام را به معاویه متمایل كردند و همه اهل شام متفق الكلمه شدند.‏ معاویه این برنامه را بیست سال ادامه داد و در تمام مناطق تحت حكومتش آن را اجرا مى‏كرد، تا آنكه اراذل شام و یاران باطل نزد او آمدند و بر سر غذا و آب او نشستند. به یمن حضور این مخدره بزرگوار در قلب حکومت امویان، راه گم‌کردگان طریق ولایت به سمت اهل بیت هدایت می‌شوند و مَثَل آن شهید خردسال همانند مناری است که انسان‌های سرگردان را نجات می‌دهد. همچنین از اثرات وجودی حضرت رقیه (س) کم اثر شدن جنایاتی بود که معاویه ملعون در حق اسلام انجام داد؛ زیرا مرقد آن مخدره تبدیل به مرکزی برای تبلیغ شیعیان شد منبع:خبرگزاری دانشجو ارسال توسط کاربر محترم سایت : hasantaleb

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 876
زمان انتشار: 28 ژولیه 2019
| |
مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

مهندسی فکر، جلسه 6، 88/02/12

مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

چه کنیم تا هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت شویم؟ جواب این است: قبل از اینکه دست به هر انتخاب، ارتباط، رفتار بزنیم و یا حتی فکری را آغاز کنیم، یا یک نظام فکری را بخواهیم بپذیریم، باید درباره قوانین عمل و عکس‌­العمل و نتیجه‌­ها اطلاعات داشته باشیم و فکر کنیم.

اگر من الان تصمیم می‌گیرم که راجع به موضوعی فکر کنم، باید اول به نتیجه فکرم آگاه باشم. باید اول راجع به عاقبت و نتیجه این فکر، بیندیشم که آیا در نتیجه آن، من زمین خواهم خورد یا خیر. اگر قرار است زمین بخورم و نابود شوم، اصلاً راجع به آن نباید فکر ‌کنم. قبلاً گفتیم ما در مورد هرچیزی زیاد فکر کنیم، همان، در آخر به سر ما خواهد آمد. اگر آن فکر مثبت باشد، چیزهای مثبت و اگر منفی باشد چیزهای منفی برای ما اتفاق می‌افتد. وقتی بدانم چه نوع افکاری برای من مضر است، در چهار حمله شیطان از خودم دفاع می‌کنم و می‌دانم این فکر مال من نیست؛ بلکه القای شیطان است. مثلاً اگر مدام دارم به گذشته فکر می‌کنم، بعد می‌‌فهمم که این فکر مال خودم نیست، اصلاً تولیدی من نیست و ناشی از حمله عقب شیطان است، باید آن را متوقف ‌کنم و دیگر به آن فکر ‌نکنم. یا اضطرا‌ب‌هایی که نسبت به آینده برایم پیش می‌آید و همواره نسبت به آینده دلشوره دارم و دلیلی هم برای دلشوره ندارم، باید بدانم که دچار حمله شیطان از جلو شده ام. پس آن را متوقف می‌کنم. ما در مورد فکرهای‌مان صاحب اختیار هستیم. می‌توانیم فکرهای‌مان را کنترل کنیم. در مورد انتخابها هم همینطور است. وقتی من فرمول‌های انتخاب ها را بلد باشم و قضاهای منتج به قَدَرهایی که انتخاب می‌کنم را بدانم، یعنی از قبل نتیجه‌ها را شناسایی کرده باشم، به راحتی می‌فهمم که اگر این قدم را بردارم، به چه نتیجه‌ای می‌رسم. پس مسأله مهم در زندگی ما آشنایی با فرمولهاست. کسانی که قواعد قضا و قدر و قواعد «علی و معلولی» را خوب مطالعه و از تجارب دیگران استفاده می‌کنند، اینها کمتر دچار مشکل شده و کمتر شکست می‌خورند. آدمهایی که عملی هستند، کمتر فکر می‌کنند و بیشتر فعالند، دوست دارند عمل کنند و کمتر خلوت و سکون دارند و کمتر می­‌شنوند؛ شکست این آدمها زیاد است. چون اینها دائماً دست به انتخاب، ارتباط و رفتار می‌زنند، بدون اینکه قبلاً در مورد قضاها و حکم‌ها و نتیجه­‌ها فکر کرده باشند. می‌گویند:« من چه می‌دانستم اگر با این آدم ازدواج کنم، اینطوری می‌شود. من چه می‌دانستم کارم به طلاق می‌کشد. من چه می‌دانستم که این همسرم می‌میرد. من چه می‌دانستم تصادف می‌کنیم. من چه می‌دانستم ضرر می‌کنیم. من چه می‌دانستم ورشکست می‌شویم. من چه می‌دانستم قبول نمی‌شوم». این آدم آدمی است که کمتر فکر می‌کند. برای شناسایی فرمولها وقت زیادی نمی‌گذارد. مهندسی تفکر و استخدام کلمات درست یکی از زمینه‌های فکر که تفکر در امور قضا و قدر بود را توضیح دادیم. از دیگر زمینه‌هایی که باید به آن فکر کنیم، تفکر در انتخاب کلمات است. وقتی در این زمینه فکر می‌کنید، باعث می‌شود که از لغزش‌ها در امان باشید. به جرأت می‌توانم بگویم که 95 درصد طلاق‌ها ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات درست است. اکثر قریب به اتفاق اختلافات، قتل‌ها، فتنه‌­ها، طلاق‌ها و جدایی‌ها برای این است که افراد کلماتی را بدون فکر به کار می‌گیرند. بدون فکر و با گفتن کلمه نادرست، بذر اختلاف و درگیری و کینه را می‌کارند. آنقدر این موضوع مهم است که خداوند در قرآن به پیامبر می‌فرماید:« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ[1]= و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگویند كه شیطان میانشان را به هم مى‌زند.» نمی‌گوید کلمات خوب انتخاب کنید؛ بلکه می‌گوید بهترین کلمات را انتخاب کنید. یعنی حتی خوب هم کافی نیست. چون شیطان بین شما اختلاف می‌اندازد. در رابطه خواهر و برادر، مادر و فرزند، روابط همسران، انتخاب کلمات نادرست، زندگی را تلخ و گاهی متلاشی می‌کند. در غالب طلاق ها وقتی از اختلاف بین همسران سؤال شود، معمولاً می‌گویند: او به من اینطوری گفت. یعنی همه دعواها سر نوع کلمات و گفتن آنهاست. در نامه‌ای به خواجه نصیرالدین طوسی که عالم بی‌نظیری در زمان خودش بود و در تمام رشته ها تبحر داشت، نوشتند: تو سگی. ببینید او چگونه جواب می‌دهد. چون تسلط دارد، می‌داند که وقتی با کلمات بد روبرو شود، چه کار باید بکند. در پاسخ نوشت: شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بودید که من سگ هستم. ولی من فکر نمی‌کنم سگ باشم. چون سگ پشمالو است و من پشمالو نیستم. سگ ناخنش دراز است و من ناخنم پهن است. به نظر من شما اشتباه کردید. من سگ نیستم. برای این که سلمان را تحقیر کنند، به او می‌گویند ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ می‌گوید اگر من از صراط رد شوم، ریش من بهتر است. ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی شوم دُم سگ بهتر است. چقدر قشنگ جواب می دهد و اصلا به هم نمی‌ریزد. آدم هایی که ضعیفند، حساس و زودرنجند، عاشق خودشان هستند، در چنین مواقعی به هم می‌ریزند و دنبال این هستند که یک چیز کثیفی را از آن حرف استخراج کنند. این جور آدمهات خیلی بدبخت هستند. دائماً توهم دارند که کسی می‌خواهد آنها را اذیت کند. ولی آدمهای قوی اینطور نیستند. برای کسب مهارت در انتخاب کلمات تمرین زیاد لازم است پس فکر در قول و گفتار مهم است. یکی از تمرین‌ها این است که تا هفته بعد تمرین کنید که من چه کلماتی را به کار ببرم. از این به بعد بخواهم همسرم، مادرم، پدرم، خواهرم، فرزندم را صدا کنم، چه الفاظی به کار ببرم. اینطور نیست که اگر تصمیم گرفتم خطاط شوم، خطاط می‌شوم. یا اگر تصمیم گرفتم این کلمات را به کار ببرم، آن امر محقق شود؛ بلکه تصمیم گرفتن تا تمرین خیلی فاصله دارد. من اگر بخواهم راننده یا نقاش بشوم، باید ساعت‌ها تمرین کنم. این فرمول انسان­شناسی را فراموش نکنیم که همیشه «زمان درس» خیلی کوتاه و «زمان تمرین» خیلی بلند باید باشد. شما باشگاه بدنسازی یا آموزش شنا که می‌روید، استاد چقدر به شما درس می‌دهد؟ خیلی کم. اما وقتی که می‌خواهید روی بدنتان اتفاقی بیفتد، یا مهارت شنا را یاد بگیرید، چند ساعت باید بیشتر از آن درسی که گرفته اید تمرین کنید؟ خیلی زیاد. متأسفانه ما کار آزمایشگاهی و تمرینی نمی‌کنیم. اصلاً تمرین در مباحث انسانی، مهارتهای انسانی، مهارتهای کلامی، مهارتهای عاطفی نداریم. فقط زندگی می‌کنیم بدون مهارت. اکثر افراد حاضر نیستند روی خودشان کار کنند تا زندگی خوبی داشته باشند مثلاً خانمی اگر دوبار غذایش خراب شود، به هم می‌ریزد و می‌گوید دفعه دوم انتظار نداشتم غذایم خوب نشود. او توجه داشته که من این بار در آشپزی باید با تمرکز بیشتر و بهتری کار کنم. اما همین خانم در مسایل معنوی و انسانی می‌­بینی 15 سال است با شوهرش اختلاف دارد؛ اما هیچ وقت نخواسته برای حل این اختلاف، تفکر و تمرین کند. مثلا بگوید این بار که شوهرم به خانه می‌آید، من این کلمات را اصلاً به کار نمی‌برم و به جایش فلان کلمات را به کار می‌برم. اینها نشانه‌ی این است که شخصیت بخش انسانی­‌مان خیلی برای ما مهم نیست. وقتی به ما فشار بیاید، می‌گوییم همین است که هست. من همین هستم. می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه. برو به سوی طلاق. مثلا «بنشین و بفرما و بتمرگ» هر سه یک معنی دارند، اما آثارشان متفاوت است. پادشاهی خواب دیده بود که دندانهایش ریخته. به یک معبر خواب گفت: خوابم را تعبیر کن. معبر گفت: همه خانواده‌­ات می‌میرند، به جز تو. تو زنده می‌مانی. پادشاه خیلی وحشت زده شد و گفت: این مرد را گردن بزنید، با این تعبیری که کرد. این چه تعبیری بود کردی؟ از یک معبر دیگر پرسید. معبر گفت: قربان، عمر شما از عمر بقیه اعضای خانواده­‌تان طولانی­‌تر است. پادشاه به او جایزه داد. هر دو جمله‌ی این دو نفر، یک مفهوم را می‌رساند، اما انتخاب کلمات درست، این دو را از هم متفاوت می‌کند. هیچ کس نمی‌خواهد خودش را اصلاح کند و روی خودش تمرین کند که مهارتهای شاد زندگی کردن و آرام زندگی کردن را یاد بگیرد. ما حتی اگر  پیش روانپزشک می‌رویم، به روانپزشک می‌گوییم چهار تا قرص بده، من اعصابم راحت شود. یعنی من حاضر نیستم کاری انجام دهم برای اصلاح خودم. اگر تو فکر می‌کنی من یک کاری می‌کنم که آدم خوبی بشوم، بدان که اینطور نیست. تو یک کاری بکن که من خوب شوم. چهار تا قرص به ما بده ما خوب شویم. شاد بودن و آرام بودن و قوی بودن، حضور قلب، ارتباط خوب با خدا، ارتباط خوب با امام زمان و امور ماورای طبیعی، ارتباط‌های خوب برقرار کردن، مهارت‌های معنوی، مهارت‌های عبادی، مهارت‌های زندگی، همه و همه یک مقدار آموزش نیاز دارند و مقدار زیادی تمرین. همیشه 95% آدمهایی که طلاق می‌گیرند یا دعوا می‌کنند و یا ورشکسته می‌شوند و یا از شرکت بیرون‌شان می‌کنند و یا خودشان استعفا می‌دهند، اینها آدمهایی هستند که به جای اینکه خودشان را تغییر بدهند، می‌خواهند چیزها وآدم‌های دیگر تغییر بکند و خودشان ثابت بمانند. می‌گوید، چرا پسر من از من فراری است؟ چرا دختر من از من بدش می‌آید؟ چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ ببین مشکل کارت کجاست. مگر می‌شود بچه از پدر و مادرش متنفر شود. ما واقعاً از اینکه به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم و به خودمان بپردازیم می‌ترسیم. اصلاً با خودمان انس نداریم و از خودمان فراری هستیم. نمی‌خواهیم کار جدی روی خودمان بکنیم. به همین دلیل است که به نتیجه‌ای نخواهیم رسید. حذف کلمات نادرست از فرهنگ خانواده یک سلسله از کلمات مطلقاً نباید در خانواده به کار برده شود. مثلاً بعضیها می‌گویند فرهنگ ما اینطوری است و این کلمات را بطور عادی به کار می‌بریم. شما باید فرهنگ‌تان را تغییر بدهید. در حالی که اگر این کلمات را به کار ببرید، فاجعه درست می‌شود. اصلاً این کلمات کلاً باید از خانه و بین زن و شوهر، بین خواهر و برادر حذف شود، مثل بعضی از شوخی‌ها. می گویند پس ما چه شوخی‌هایی بکنیم؟ جواب معلوم است: یک سلسله شوخی‌ها خط قرمز هستند و شما مطلقاً حق ندارید به سمت آن شوخیها بروید. در منزل کلماتی را که همسر روی آن حساسیت دارد، اصلاً نباید به کار برده شود. این کلمات به هیچ وجه نباید گفته شود. از کلماتی که خط قرمز است و نباید به کار برده شود کلمه «طلاق» است. مرد و زن به هیچ وجه نباید این کلمه را به کار ببرند. اصلا حرام است. یا جمله‌ای که بعضی خانمها می‌گویند:«مِهرم حلال، جانم آزاد». اینها را نباید به کار برد. اگر مرد دوستت داشته باشد، ضربه عاطفی می‌خورد که این حرف را زدی. اگر هم دوستت نداشته باشد، خیلی خوشحال می‌شود. 95% طلاقها همینطوری شوخی شوخی جدی می‌شود. توهین در خانه نباید مطلقاً استفاده شود. فحش مطلقاً استفاده نشود. تحقیر نباید اصلاً به کار برده شود. تمسخر نباید در کلمات باشد. باید بدانید که اینها حرام است. خدا در قرآن روی آنها دست گذاشته که دقت کنید. چون این کلمات، فاجعه درست می‌کنند. خدمت یکی از اولیاء خدا بودم. خانمش از پشت تلفن داشت غر می‌زد. یک کاری باید انجام می‌شده که نشده و خانمش می‌گفت که تو چرا این کار را می‌کنی. مثلی که خانمش بد صحبت کرده بود، گوشی دستش بود در جواب گفت ما که غلط زیاد کردیم، این یکی هم رویش. یکی از اساتید می‌گفت من یک بار از دست خانواده ام عصبانی شدم و سر بچه ها داد زدم و از خانه بیرون آمدم. مرحوم آقا سید حسن الهی که با تمام ارواح عالم برزخ ارتباط داشت، گفت با ایشان در راه برخورد کردم و ایشان به من گفت مرحوم قاضی پیغام دادند که من از فلانی توقع نداشتم در خانه عصبانی شود. این بزرگوار فرمودند شیرینی خریدم و به خانه آمدم و از بچه‌ها دلجویی و عذرخواهی کردم. «عصبانیت» فشار قبر زیادی دارد. مفت نیست که شما هر وقت دلت خواست عصبانی بشوی و حساس و زودرنج باشی و داد بزنی. ما فکر می‌کنیم خیلی مفت است. هر یک بار عصبانیت برای ما خیلی گران تمام می‌شود. عصبانیت عصمت آدم را می‌درد. حتی بدتر از یک رابطه نامشروع جنسی است. وقتی در برزخ برویم معلوم می‌شود که هزینه عصبانیت و فحاشی چقدر گران است. حذف شوخی بدنی یکی از شوخی‌هایی که اصلاً نباید اتفاق بیفتد، شوخی بدنی است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لِكُلِّ شَیءٍ بَذرٌ و بَذرُ العَداوَةِ المِزاحُ[2] = هر چیزى را بذرى است و بذر دشمنى، شوخى كردن است.» بذر یعنی اگر بکاری، میوه‌­اش حتماً همان در می‌آید. اما شوخی همیشه اینطوری نیست. دست است که شوخی خیلی وقتها محبت و عاطفه و مهرورزی و تثبیت در روابط را به بار می‌آورد؛ اما ما چه شوخی‌هایی را نباید بکنیم؟ اینها باید شناسایی شود. کلاً شوخی بدنی منجر به اختلاف و درگیری می‌شود. اگر هم قرار است شوخی بدنی صورت بگیرد، این آنقدر لطافت و ظرافت دارد که چه موقع، کجا و چطوری، سالی یکبار، دو سال یکبار، شش ماه یکبار، در چه حدی باید انجام شود. مثلاً یک نفر قلقلکی است. شما می‌خواهی با او شوخی کنی. قلقلکش می‌دهی و همان اول عصبانی می‌شود و یک چیزی به شما می‌گوید. می‌بینید فتنه درست شد. یا عصبانی نمی‌شود و قهقه می‌زند و می‌خندد و دیگر نفسش دارد بند می‌آید و نزدیک است خفه شود. بعد که به حال می‌آید، می‌گوید مرد ناحسابی! آدم نفهم! تو داشتی من را می‌کشتی. این افراط است. این کار بدنی را آدم نباید انجام بدهد. البته استثنا هم وجود دارد. گاهی رابطه دو نفر یخ و سرد است و یک اشاره کوچک بدنی می‌تواند تمام این یخ‌ها را آب کند. آدم باید بداند که چه موقع و چطور باید این کار را انجام بدهد. یک موقع می­‌بینی شیطان آمده به مادرت حمله کرده و نمی‌شود به او نزدیک شد. چون خیلی آتشی است. آدم زیرک یک کاری می‌کند که مادر را بخنداند. خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری را که مرجع تقلید شیعیان بوده، رئیس شیعیان همه دنیا. مادرش خیلی بداخلاق و غرغرو بود. وقتی مادر عصبانی می‌شد، کنار مادرش می‌نشست و آنقدر لطیفه تعریف می‌کرد که مادر را می‌خنداند. ببینید چقدر قشنگ جهنم را خاموش می‌کرد. چون حریم مادر و پدر خط قرمز و خطرناک است. شما در حریمش بروی، به جهنم می‌روی. کسی حق ندارد با پدر و مادرش دهان به دهان بشود. وقتی من قضا و قدر را نمی‌دانم، فکر می‌کنم مادرم، پدرم دوست و رفیقم هستند، در حریم شان می‌روم و یکدفعه می‌­بینی سر از جهنم در آوردم. شناخت تفاوت انسانها و رفتار متناسب با آنها ما در روابط‌مان باید دائماً تمرین کنیم و تفاوت‌های افراد را بشناسیم. اینطوری هم نیست که همیشه درست عمل کنیم. شکست هم می‌خوریم. روابط‌مان سعی و خطایی است، ولی باید آزمایش کنیم که مثلاً احساس این دخترم چه شکلی است، حس آن دخترم چه شکلی است. بعضی از آدمها هستند که لمسی هستند اصطلاحاً به آنها لمسی می‌گویند. یعنی شیطان بین شما جهنم را درست کرده. اما برای آشتی، یک بچه اینطور است که کافی است دستت را بگذاری روی کمرش، پشتش، بازویش. با یک بوسه مشکل حل می‌‌شود. ممکن است بچه‌ی دیگر، لمسی نباشد و بصری باشد. یعنی کافی است شما به او شیرینی بدهی، هدیه ای بدهی، لباسی بخری و به او بدهی. این قشنگ جواب می‌دهد. بعضی ها هم سمعی یعنی شنیداری هستند. وقتی با او خوب صحبت کنی و کلمات خوب به کار ببری، جواب می‌گیری. ما باید یکسره تمرین کنیم تا ببینیم که طرف مقابل ما چطوری است. فرمول‌ها را باید کشف کنیم و روی ریاضیات قضا و قدر کار و تمرین کنیم و برای این کار باید دغدغه داشته باشیم. مثلاً من باید بدانم که با نامزدم، دوستم، رفیقم، مادرم و پدرم، رئیسم چطوری برخورد کنم، با مدیر عامل یا همکارانم چگونه رفتار کنم که جواب بدهد. رفتار درست، مهارت لازم دارد. نه چاپلوسی یا تحقیر کردن یا ذلیل کردن. چاپلوسی بعضی جاها خوب است و مخصوص پدر ومادر و معلم است که حق عظیمی دارند. حق شان هم یک طرفه است. هیچ وقت نمی‌شود حق شان را ادا کرد. رفتار با اینها خیلی مهم است. اما با دیگران، با روابط مساوی و متقابل، ولی با تواضع باید رفتار کرد. پس روی این سخن از امیرالمؤمنین ع که «فکر کردن در گفتار، انسان را از لغزشها در امان می‌دارد»، باید خیلی فکر کنیم. روی کلمات باید خیلی فکر کنیم. فکر در به کارگیری کلمات خیلی مهم است و ۹۵ درصد مشکلات ارتباطی با استخدام کلمات مناسب برطرف می شود. ساعت های تنهایی، لحظات طلایی اند برای تفکر اگر کسی نمی‌خواهد تنها باشد و خلوت کند و نمی‌خواهد خوب بشنود، نه در دنیا خوشبخت می‌شود و نه در آخرت. ما به جای اینکه همه‌­اش سعی کنیم تنهایی‌­هایمان را پر کنیم، باید سعی کنیم یک مقدار تنها بشویم. اولش سخت است. چرا؟ چون می‌خواهیم با خودمان تنها شویم و با این خودی که خیلی خراب و زشتش کرده‌ایم، خلوت کنیم. خیلی سخت است که در آینه تنهایی، به خودی که خیلی زشت و خرابش کرده ایم نگاه کنیم. اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت، این است که ما شجاعت داشته باشیم با خودمان خلوت کنیم. یعنی ساعت‌هایی تلفن را خاموش کنیم و ارتباط با دیگران را قطع کنیم و در خانه بسته شروع کنیم به فکر کردن. در بهترین جا و موقع عبادت، نیم ساعت قبل از اذان و بعد از نماز در مسجد شروع کنید به فکر کردن. در حرم ها، خانه، شب، سحر، نصف شب، فقط با خودت باش و فکر کن. مثل همین کاری که الان می‌کنید. شما الان درست است در جمع نشسته‌اید؛ ولی هر کس در این جمع تنهاست و با کسی کاری ندارد. فقط گوش می‌دهد و دارد با کلمات من فکر می‌کند. بعدها شما باید یاد بگیرید بدون استاد فکر کنید. فرصتی را در نظر بگیرید و راجع به کلمات فکر کنید. دفترچه‌ای بردارید و بنویسید که چه کلماتی را نباید به کار ببرید. این کارها و کلمات در خانه مطلقاً حرام است و نباید اتفاق بیفتد. در روابط ما، در اداره ما، در شرکت ما، در روابط من با همسرم، با نامزدم، با دوستم، با رئیسم، حتی با خودم. وقتی می‌خواهم با خودم رابطه برقرار کنم، چه چیزهایی حرام است. اینها را مشخص کنیم. کلمات خوب، کلمات خوبتر، کلمات بد، کلمات حرام، باید شناسایی شوند تا ما بتوانیم ان‌شاءالله موفقیت به دست بیاوریم. مهندسی فکر/ استخدام کلمات درست/ حذف کلمات نادرست ع ل 171 [1] . سوره اسراء/53. [2] . غرر الحكم : 7316 . کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 874
زمان انتشار: 27 ژولیه 2019
| |
اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

بحث مهندسی فکر (5)، ۱۳۸۸/1/29

اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

رمز شکست خوردن ها این است که انسانها وقتی می خواهند برای امور مهم زندگی خود تصمیم بگیرند، با تفکر وارد کار نمی شوند. در حالی که تفکر، مایه خوشبختی انسان در حیات دنیایی و آخرتی است و کسانی که بیشتر فکر می‌کنند، کمتر شکست می‌خورند. اکثر قریب به اتفاق شکستها و تلخ کامی‌هایی که در زندگی اتفاق می‌افتد نیز، به دلیل اهمیت ندادن انسان به مقوله مهندسی فکر است. انسان کمتر فکر می‌کند و بیشتر روی احساسات و به خصوص احساسات زودگذر تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و در نهایت به شکست می‌رسد.

سؤال مهمی که در قالب یک پژوهش درآمده و اکثر مردم به آن پاسخ داده اند این است که از اکثر آدم ها پرسیدند اگر شما به 5 سال یا 10 سال پیش برگردید، آیا همین مسیری را که تا الان آمده اید، می‌روید؟ اگر به عقب برگردی، آیا دوباره با همین آدمی که تا حالا ازدواج کرده‌اید، ازدواج می‌کنید؟ یا اگر در مورد رشته تحصیلی، انتخاب دوست و رفیق، انتخاب سبک زندگی سؤال شود، همین رویه را خواهید داشت؟  اکثراً پاسخ منفی دادند و جواب دادند، خیر.  همچنین در مورد هر کدام از اقدامات ما که الان نقشی در زندگی ما دارند، همین سوال را از هر کس بپرسیم، جواب منفی می‌دهد و می‌گوید ما اشتباه کردیم. بنا براین، این وضعیت نشان می‌دهد که غالباً اقدامات و تصمیمات ما تخصصی نیستند و بدون فکر انجام شده اند. با تفکر می توان همه چیزهای مادی و حتی امور غیر مادی مثل روح را اندازه گرفت خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را مبتنی بر ریاضیات خلق کرده است. یعنی هم امور مادی قابل اندازه گیری هستند و هم امور غیر مادی. یعنی از زمانی که آفرینش توسط خداوند تجلی کرده و از عوالم مختلف مثل، عالم هاهوت به عالم لاهوت، و از لاهوت به جبروت، و از جبروت به ملکوت، و از ملکوت به ناسوت (دنیا) آمده، تمام مراتب تجلی خلقت، اعم از مادی و غیر مادی، ریاضی بوده و طبق قاعده و فرمول به ظهور رسیده است. در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ  = هیچ چیز نیست، مگر این که تمام گنجینه ها و خزائن آن نزد ماست و ما هیچ چیز را نازل نمی‌کنیم، مگر به اندازه معلوم.» همچنین می فرماید: «إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ = ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم.» برای همین است که دانشمندان در رشته های مختلف علوم، هر چقدر بیشتر تحقیق می‌کنند، به اعداد و اندازه‌های ریزتری می‌رسند و تمام رشته های علوم، ما را به ریاضیات می‌رساند.  در زمانی بشر فکر نمی‌کرد که بتواند «فشار خون» را اندازه‌گیری کند. اندازه‌گیری ها فقط مخصوص وزن بود. ولی امروزه، همه چیز عدد و اندازه دارد. چشم و بینایی سنجی، ریاضیات مخصوص خودش را دارد. گوش و شنوایی سنجی، مغز و مقدار اوره و قند و ... هر یک دستگاه سنجش خاص خود و ریاضیات خاص خود را دارد. این قانون در سراسر عالم وجود دارد و حتی شامل روح انسان هم می‌شود. چون روح انسان هم جزء «کل شی» است. پیشرفت بشر الان بیشتر از 50 سال پیش است، چون 50 سال روی آن فکر شده و این قوانین کشف شده و در استخدام بشر درآمده است. به همین ترتیب، هر چقدر بیشتر فکر شود، در آینده نیز، در ریاضیات خلقت به اطلاعات جدیدتر و توانایی های جدیدتری خواهیم رسید. یعنی حتی ممکن است امکاناتی فراهم شود که افراد بتوانند میزان و درجه ی وضعیت بسیاری از بیماری های روحی را اندازه گیری کنند. پس تمام نظام خلقت قاعده مند است. نفس قاعده مند است. روابط بین اشیاء قاعده مند است. از این رو هر نوع حرکتی و هر نوع عملی در نظام خلقت، عکس العمل مناسب خودش را دارد. این قانون نیوتن در فیزیک است  که می گوید: هر عملی عکس العمل متناسب با خود را دارد. یعنی اگر به اندازه یک نیوتن به چیزی ضربه وارد کنیم، به همان اندازه به دست ما نیرو وارد خواهد شد. پس دانستیم که عالم، عالم اندازه هاست. عالم قدرهاست و به اصطلاح اسلامی عالم قضا و قدر است. قدر یعنی اندازه و قضا یعنی نتیجه. این نظام، از روز اول طوری طراحی شده و خدای متعال طوری آن را متجلی کرده که شما دست روی هر چیزی بگذارید و هر چیزی را انتخاب بکنید، نتیجه اش با خودش در آن وجود دارد. هر قدری قضای خاص خودش را دارد. فلاسفه به نظام قضا و قدر می گویند: «علت و معلول». یعنی هر معلولی از علت متناسب خودش به وجود می‌آید. پس ما دست روی هر قدری بگذاریم، آن قدر قضاهای خاص خودش را دارد. آیا قضا و قدر الهی همان خواست خداست؟ حال اگر کسی یک بچه کور به دنیا بیاورد؛ یا کسی بچه اش فلج بشود؛ یا شخصی تصادف کند، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده. آیا این یعنی خدا می‌خواسته اینطوری بشود؟ خیر، خدا هرگز چنین چیزی نمی‌خواهد و دوست ندارد که کودکی کور به دنیا بیاید یا کسی فلج شود. پس چرا می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده؟ پاسخ این است که چون خداوند نظام خلقت را با قواعد و فرمول های ریاضی خلق کرده، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده که اینطور شده. اما این به معنی خواست خدا نیست. اگر یک نفر شکست بخورد یا زندگیش به طلاق منجر شود یا بمیرد و ... به خاطر این است که این افراد قدرهایی را انتخاب می‌کنند که قضای آن، به این نتیجه ها می‌انجامد.  اجل حتمی و اجل معلق چیست؟ اجل دو گونه است: اجل حتمی و اجل معلق. اجل حتمی، اندازه ای است که خداوند برای عمر هر کس تعیین می کند. اما اجل معلق آن است که اجل حتمی را تحت تاثیر قرار می دهد و نمی گذارد عمر انسان به پایانی که خدا برای هر کس تعیین کرده برسد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند برای خیلی از انسانها یک اجل حتمی قرار داده و مثلا برای یک نفر عمر ۹۰ ساله تعیین کرده است؛ اما انسانها به وسیله گناه یا اشتباه یا چیزهای دیگر، خودشان مرگ شان را جلو می‌اندازند. مثلاً می‌گویند در جاده احتیاط کنید؛ اما طرف احتیاط نمی‌کند و در نتیجه تصادف کرده و می‌میرد. خدا که نمی‌خواسته او الان اینجا در جاده با تصادف بمیرد؛ بلکه او خودش این مصیبت را برای خودش درست کرده. یا کسی که خودکشی می‌کند، خودش به عمرش پایان می دهد. خدا که نمی‌خواسته او خودش را بکشد. اگر یک کسی بمب می‌اندازد و هزاران نفر را می‌کشد، این خواست خدا نیست. اما قضا و قدر الهی این گونه تعیین شده که وقتی بمب را انداخت، تعداد زیادی از انسانها می میرند. یعنی این توان در اختیار بشر قرار دارد و بشر مختار آفریده شده است. حال اگر بشر از اختیار خود سوء استفاده کرد و از هوا و هوس خود پیروی کرد و اقداماتی انجام داد که نتایج منفی داشت، این دیگر به خدا ربطی ندارد. «...وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْر= ... خدا براى بندگانش كفران را خوش نمى دارد...». یک عده کفر می‌ورزند و در اثر این کفر، جنایتهای زیادی می‌کنند و تصمیمات بدی در مورد خودشان و دنیا می‌گیرند؛ این دیگر به خدا ربطی ندارد.  مهندسی فکر در نظام قضا و قدر چه کمکی به ما می‌کند؟ ما چه بخواهیم از طریق احساسات و چه از روی فکر تصمیم بگیریم، نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. اما برای اینکه شکست ما در زندگی کم و حجم شادی، نشاط، آرامش و موفقیت‌های ‌ما زیاد باشد، قبل از اینکه تصمیم بگیریم و اقدام کنیم، باید اول فرمول ها را بشناسیم و با نظام قضا و قدر و نظام علت و معلول آشنا شویم. هنر یک آدم مومن این است که تلاش کند نتیجه را ببیند و این کار با تفکر میسر می‌شود. از این رو فرمودند بهترین عبادت تفکر است.  این به معنی کمک مهندسی فکر در نظام قضا و قدر و شناخت قدرها و قضاهای مناسب با آنهاست.  حالا به سؤالی که در اول بحث مطرح کردیم برمی‌گردیم. وقتی از انسان پرسیده شود که اگر چند سال به عقب برگردی، آیا همین انتخاب ها را خواهی داشت که تا حالا انجام دادی؟ اکثرا پاسخ می‌دهند خیر. چون نتایجی که گرفته اند، طبق قضا و قدر بوده، طبق نظام علی و معلولی بوده، نه به خواست خدا.  ما از نظر شخصیت محصول چهار چیز هستیم: «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار». این چهار عامل است که گذشته ما را می‌سازد. حال اگر این چهار عامل، غلط انتخاب شده باشند، یعنی قدرهای نامناسبی برایشان انتخاب کنیم، قضای شان هم نامناسب خواهد شد. اینجاست که فرد می‌گوید کاش برمی‌گشتم به ده سال پیش و این مسیر را نمی‌آمدم. فرق الان با یکسال پیش یا ده سال پیش در این است که الان این فرد قضا و نتیجه را دیده و از آن خوشش نمیامده و  می‌گوید اگر برگردم به گذشته، دیگر قدر مناسب با این قضا را انتخاب نمی‌کنم. این در حالی است که اطلاعات و قدر های مناسب را قبلا در آموزشها دانشمندان و به خصوص معصومین علیهم‌السلام و قرآن کریم که در رأس همه دانشها و اطلاعات قرار دارند، معصومانه به ما اطلاعات داده اند. قرآن کریم کتابی است که قضا و قدرها در آن بطور کامل برای ما نوشته شده و نتیجه ی انتخابها را بیان کرده است و تمام حالاتی را که به انسان دست می‌دهد می‌گوید. نتیجه‌هایش را هم می‌گوید که ما خوب یاد بگیریم و با قضا و قدرها آشنا شویم؛ تا هیچ وقت سراغ قدرهای ضعیف نرویم؛ اما تنبلی و بی حوصلگی ها که کلید همه بدبختیهاست، باعث می‌شود تا ما در مسائل جدی زندگی به اندازه کافی فکر نکرده و نتیجه آن را بررسی نکنیم. مسئله دیگر این که ما در انتخاب یک سری از مسائل زندگی که زیاد مهم نیستند، مثل انتخاب لباس و لوازم منزل و ... خیلی دقت می‌کنیم؛ اما در موارد مهم مثل انتخاب همسر، انتخاب نسل و انتخاب عروس و داماد زیاد دقت به خرج نمی دهیم. زندگی را بچه‌گانه فرض می‌کنیم و به بازی می‌گیریم. ما همینطوری و باری به هر جهت، می‌خواهیم درس بخوانیم، دانشگاه برویم، مسابقه  بگذاریم، به چشم و هم چشمی‌هایمان برسیم، به شغلمان برسیم، به پول و دنیا برسیم. همه کارهایمان را می‌کنیم، ضمناً همینطوری مثل اینکه آدم در جاده‌ای، مسافرتی برود و توراهی چیزی بخرد، کنار خیابانی نگه می‌دارد، مغازه می‌رود و یک پفک و بیسکویتی می‌خرد. تو راهی همینطوری که دارد می‌رود، یک خانم یا آقا را هم سوار کنیم و ازدواج کنیم. بدون تفکر و تو راهی، بچه دار شویم. اینطوری که نمی‌شود زندگی کرد. شما 5 ژن تان را باید تقویت کنید. بچه‌ای که می‌خواهید داشته باشید، تا قیامت مسئول او هستید. هزار سال از 50 هزار سال در روز قیامت، مربوط به بچه و خانواده است. هزار سال معطلی دارد. این شوخی نیست. اینجاست که نقش مهندسی فکر در فهم قضا و قدرها و انتخاب آنها مشخص می‌شود. ما همینطوری 40 سال عمر کردیم، 30 سال عمر کردیم، 100 سال عمر کردیم؛ اما هزار سال فقط در رابطه با انتخاب اعضای خانواده باید جواب بدهیم. می پرسند چرا بچه ی تو مریض به دنیا آمد؟ چرا نرفتی یاد بگیری که بای چه کنی که این بچه مریض به دنیا نیاید. زشت و بداخلاق به دنیا نیاید. چرا خوب مسائل تربیتی را یاد نگرفتی؟ چرا فرمولهای دوران بارداری را یاد نگرفتی؟ ما با خودمان مثل اسباب بازی برخورد می‌کنیم. ما واقعاً اینقدر که با خودمان مبتذل ارتباط برقرار می‌کنیم، با اسباب بازی‌هایمان این کار را نمی‌کنیم. با اتومبیل‌مان این کار را نمی‌کنیم. تا صدای غیر عادی از اتومبیل می‌شنویم، آن را به مکانیکی می بریم تا عیبش را بیابد و تعمیرش کند. متاسفانه، خیلی وقت است که صدای بیماری خودمان درآمده؛ اما مراجعه به متخصص نمی‌کنیم. آنقدر دست دست می‌کنیم تا تبدیل به سرطان ‌شود و بعد ما را ‌بکشد. خیلی وقت است، صدای زن درآمده، صدای شوهر درآمده، صدای بچه درآمده، صدای زندگی‌مان درآمده و دارد جیرجیر می‌کند، دارد خِرخِر می‌کند و ما هیچ کاری نمی‌کنیم. تازه وقتی هم بفهمیم که چه کار باید بکنیم، مگر به این راحتی تن به اصلاح امور می‌دهیم؟  تفکر، کسب اطلاعات و تمرین و مراجعه به متخصص برای هر مرحله از زندگی باید اطلاعات تخصصی آن مرحله را یاد بگیرید و بعد تمرینات‌تان را روی آن شروع کنید. مهارت تان را زیاد کنید تا نتیجه خوب بگیرید. همانطور که در همه رشته‌ها انسان همین کار را می‌کند. در ریاضیات، فیزیک، شیمی، گلسازی، خیاطی، رانندگی، فیلمبرداری و در هر کاری آدم اول اطلاعات کسب می‌کند و بیشتر تمرین می‌کند.  ما در زندگی، تفکر و کسب اطلاعات و تمرین نداریم؛ حال و حوصله فکر کردن نداریم؛ ما همه اش دوست داریم، یک نفر برای ما فکر کند و تصمیم بگیرد. یا از تنبلی استخاره می‌گیریم. گاهی خود استخاره نشانه تنبلی فرد است. نمی‌رویم تحقیق کنیم. اما فورا می‌رویم استخاره بگیریم تا نتیجه ی کار را گردن خدا بیندازیم. استخاره جا دارد، حساب و کتاب دارد. آدم باید فکر کند. مسائل تخصصی اش را در نظر بگیرد، در نهایت اگر تردید و شکی داشت، ابتدا باید مشورت کند با متخصص و اگر به نتیجه نرسید، آن موقع با خدا مشورت کند. ولی وقتی راه‌های معقول وجود دارد، استخاره چیست؟ حاضر نیستیم فکر کنیم. وقتی فکر نکنیم، محصول خوبی هم از کار در نمی‌آید. ما می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. خیلی عجله داریم. وقتی عجله کردیم، نتیجه می‌شود قدر و قضای نامناسب.  آیا کسب اطلاعات، بیشتر وقت می‌گیرد یا تمرین کردن؟ تمرین کردن درس ها وقت زیادی می‌طلبد. آدم خیلی زود می‌تواند اطلاعات کسب کند و راحت یاد بگیرد. ما در تربیت قبل از انعقاد نطفه تا 14 سال، صحبت کردیم که 30 ساعت شده، ولی تمرین آن وقت زیادی می‌برد. زندگی صحنه تمرین است. خیلی وقتها ما داریم زندگی می‌کنیم و در عین حال داریم تمرین می‌کنیم تا خودمان را به یک کمال و به یک توان و قدرت برسانیم. اما تنبلی و بی حوصلگی نمی‌گذارد. برای همین است که حضرت می‌فرماید «تمام بدبختی‌های آدم‌ها در دنیا به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی است». بدبختی آخرتی هم مال تنبلی و بی‌حوصلگی در دنیا است. پیغمبر می‌فرماید، بیشتر جهنمیان آدمهای خوبی هستند. ولی از بابت تنبلی و بی‌حوصلگی سر از جهنم درآورده اند. دستورات خدا را می‌دانستند. خوب می‌دانستند باید چه کار کنند. اما حال و حوصله عمل را نداشتند. حال نداشته نماز بخواند. حال نداشته احکام الهی را رعایت کند. بی‌حوصلگی و تنبلی کرده، امروز و فردا کرده، خیلی این حدیث کمرشکن است. می‌فرماید:« اِنَّ اَکثَرَ صیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف= بیشتر فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردن است.» می‌خواهد شروع کند، می‌گوید بگذار این لیسانس را بگیرم. بگذار عقد کنم. بگذار ازدواج کنم. بگذار فوق لیسانس بگیرم. بگذار این کار را بکنم. آن قدر عقب می‌افتد تا یک دفعه مرگ فرا می‌رسد. تنبلی آدم را جهنمی می‌کند و از هر گناهی گناهش بزرگتر است. بی-حوصلگی از هر گناهی کثیف¬تر است. تنبلی در فکر کردن، تنبلی در یاد گرفتن، تنبلی در شنیدن. فرق آدم بی حوصله با آدم تنبل در چیست؟ فرق آدم تنبل با آدم بی حوصله در این است که آدم تنبل، اصلاً کار را شروع نمی‌کند و اقدام نمی‌کند. می‌خواهد نماز بخواند اقدام نمی کند. می‌خواهد حج برود، اقدامی نمی کند. کافر هم نیست، عاشق خداست، حج را رد نمی‌کند، ولی چند هزار سال مصیبت برای خودش درست می‌کند برای این که اقدام نکرده مرد. پول هم دارد، ولی اقدام نمی‌کند تا می‌میرد و یهودی و مسیحی از دنیا می‌رود. امروز و فردا کردن انسان را بدبخت می‌کند. آدم بی‌حوصله، گاهی کار را شروع می‌کند، اما ادامه نمی‌دهد. آدم بی‌حوصله یک دفعه بی دلیل شُل و بی‌انگیزه می‌شود. علی علیه‌السلام فرمود: کاری را که شروع کردید، حداقل یکسال روی آن پایدار باشید. حالا اگر واجبات الهی و اخلاق است که تا آخر عمر باید داشته باشید. مثلاً الان هر کدام از ما چند جور کارنامه در کارهایمان داریم. کلاس خط رفتیم، کلاس نقاشی رفتیم، کلاس کامپیوتر رفتیم، کلاس زبان رفتیم. معمولا هیچ کس نیست که کلاس زبان نرفته باشد. همه در خانه‌هایشان کتاب زبان دارند. یا زبان عربی را شروع کرده‌اند و یا زبان دیگر. اما معمولا کار را ادامه نمی دهند. یکسال مقاومت کن. هر چه که هست، یکسال روی آن مقاومت کنید. بالاخره انسان نتیجه ای می‌گیرد. اگر دانایی تبدیل به دارایی نشود به درد نمی‌خورد. ما تحمل کنیم و استمرار داشته باشیم و یک سال مقاومت کنیم، بعد می‌بینیم در این یک سال خیلی چیزها عوض شد، خیلی از دانایی‌های ما تبدیل به دارایی شد. می رسیم به ثروتی که همراه ما می‌ماند و از ما جدا نمی‌شود.  مثلاً شما فکر می‌کنید که الان من چه شئوناتی دارم، من مجرد هستم و می‌خواهم ازدواج کنم. تصمیم به ازدواج می‌گیرم. اول باید فکر کنم ازدواج چیست؟ یک همسر خوب چه وظائفی دارد؟ آیا من واقعاً لایق ازدواج هستم؟ یعنی می‌توانم زن یک نفر باشم، مرد یک نفر باشم، آمادگی دارم؟ می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم؟ وقتی خواستم پدر یا مادر شوم آیا فرمولهای تقویت 5 ژن را می‌دانم؟ هنر تغییر صفت‌های اخلاقی را باید یاد بگیرم. اگر یک دنده، زودرنج، حسود هستم، باید بدانم که با وراثت، بچه ام بدبخت می‌شود و زندگی ما به تلخی خواهد گذشت. انسان باید زندگی را به شادی بگذراند. قبلاً توضیح داده ام: «کسی می‌تواند در بهشت خوش بگذراند که در دنیا خوش گذرانده و آرامش و شادی داشته باشد». آدمی که بی فکر است، بی حساب و کتاب اقدام به ازدواج و هر کاری می‌کند. ما حتی برای خریدن لباس، بی فکر اقدام نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند، ازدواج خیلی راحت است. مثل خریدن یک پیراهن است که انتخاب بکنم، بعد که نخواستم به کسی هدیه می‌دهم.  دل های ما همه‌اش پر از آشوب است. چشم و هم‌چشمی، حسادت، چه کسی چه چیزی خرید؟ چرا من ندارم؟ حسرت زندگی دیگران، حسرت‌های بی‌خود. اما با مسایل اصلی زندگی کاری ندارم. مثلاً من می‌خواهم بچه دار شوم، آمادگی‌های روحی این 5 تا صفت «سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق» را باید کسب کنم و تمریناتش را انجام دهم. اما اصلا به طرفش هم نمی روم. از همه مهمتر راجع به خودم باید فکر کنم که من کی هستم؟ چگونه به این دنیا آمده‌ام؟ هدف از خلقت من چیست؟ معشوق من کیست؟ آخرت چیست و کجاست؟ سعادت دنیا و آخرت من در چیست؟ قیامت 50 هزار سال است یعنی چه؟ 50 سؤال آن چیست؟ برزخ و شب اول قبر چیست؟ آنجا چطور فضایی است؟ این همه زمینه برای فکر کردن داریم اما کمتر فکر می کنیم. جلسه بعد خواهم گفت که ما باید فکرهایمان را طبقه‌بندی کنیم. موضوعات زیادی داریم که باید راجع به آنها فکر کنیم.  حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:«کانَ اَکثَرُ عِبادَۀِ اَبی‌ذَر عَلَیهِ الرَحمه اَلتَفَکُر وَ الاِعتِبار= بیشترین عبادت ابوذر دو کار بود: فکرکردن و عبرت گرفتن». ع ل 170 کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 872
زمان انتشار: 13 ژولیه 2019
| |
پشت هر عملی، فکری وجود دارد

مهندسی فکر، جلسه 3، 87/11/26

پشت هر عملی، فکری وجود دارد

فکر فوق‌­العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود. فکر می‌تواند انسان را به جهنم ببرد یا به بهشت ببرد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، باید اول در اندیشه این اتفاق بیفتد. اما با این حال، غالباً مردم ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت ها را انجام دهند.

در جلسه گذشته گفتیم، حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت، یک حرکت وجودیست. اگر بخواهیم خود را شبیه شرایط زیستی حیات ابدی کنیم، یعنی از شب اول قبر به بعد راحت باشیم، بدون فکر نمی‌توانیم به این مرحله برسیم. مثلاً به افراد بگویید، دعا بخوانند می‌خوانند؛ زیارت بروند، می‌روند؛ تسبیح دستتان بگیرید و این تعداد ذکر بگویید، حاضرند این کار را انجام دهند. اما اگر به آنها بگویی فقط یک ساعت باید فکر بکنید، یعنی حرکتتان را با فکر جلو ببرید، برای شان سخت تمام می‌شود. چرا در اسلام، طلب علم واجب است؟ وجوب طلب علم به این خاطر است که علم انسان را وادار به فکر می‌کند. آدم وادار می‌شود پای درس و جلسه‌ای بنشیند. «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش». وقتی انسان می‌شنود، وادار می‌شود که فکر کند و وقتی فکر راه افتاد، حرکت درونی انسان اتفاق می‌افتد. چون ما با بدن‌مان به آخرت نمی‌رویم. این بدن را در خاک می‌گذاریم و با حقیقت انسانی‌ و روحمان وارد ابدیت و آن نظام می‌شویم. پس خوراک ما فکر است. برای همین هم در اسلام این‌همه به فکر کردن سفارش شده است. یعنی شما تا فکر نکنید، «شدن»ی در کار نیست. در رحم مادر خوراک چیست؟ خوراک همان غذاهاییست که جنین از طریق بند ناف دریافت می‌کند. در رحم دنیا نیز خوراک ما چیزهاییست که می‌شنویم و می‌بینیم و بعد فکر می‌کنیم و کم کم باطن ما را می‌سازند. بهتر است ما مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و باید شجاعت ایجاد فراغت برای فکر کردن را به خودمان بدهیم. باید حاضر باشیم دارایی کسب بکنیم. اما عده زیادی هستند که زیر بار یک ساعت فکر کردن نمی‌روند. طرف می‌خواهد ازدواج کند، می‌گوییم این شیوه اقدام شما غلط است. باید مهارت یاد بگیری؛ اما قبول نمی‌کند که مهارت جذب کند و یاد بگیرد. ما الان در میان ازدواجها 25% طلاق داریم؛ 25% در شرف فکر طلاق داریم؛ 25% بیخیال داریم که دارند همدیگر را تحمل می‌کنند؛ 25% هم خوشبخت هستند. در این 75% که خوشبخت نیستند، کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نبودند فکر کنند. طرف می‌پرسد، آیا راهی هست که من با زنم بتوانم بسازم؟ می‌گوییم بله، می‌شود. به شرطی که تو حاضر باشی 100 ساعت فکر بکنی و در این 100 ساعت 3 نوع مهارت را یاد بگیری تا مشکل حل ‌شود. ولی چون حاضر نیست فکر بکند، در رفتار  و اقدام هم شکست می‌خورد. شجاعت فکر کردن و دو مرحله ای بودن آن هم باید شجاعت فکر کردن را داشت و هم به دو مرحله ی «کسب مهارت» و ایجاد فراغت برای فکر کردن توجه نمود. این مهم است که حاضر باشیم برای داشتن یک زندگی خوب، متعادل و پایدار فکر کنیم و مهارت یاد بگیریم. مرحله اول فکر این است که بخواهیم مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و دوم این که خود را برای فکر کردن فارغ کنیم. یعنی من الان شجاعتش را دارم و پذیرفتم که این کار را بکنم؛ پس حالا اگر پذیرفتی، باید فضا را باز کنی و بنشینی، بشنوی، بخوانی و فکر کنی. شجاعت فکر کردن شجاعت مهمی است. خیلی از آدمها هستند که شجاعت فکر کردن ندارند. یعنی اگر بگویی یک ساعت در خانه بنشین فکر کن، حوصله‌­اش سر می‌رود. اول اینکه سعی می‌کند که همیشه دور و برش شلوغ باشد. اگر تنها بود، زود تلفن را برمی‌دارد، به این و آن زنگ می‌زند یا پیامک می‌دهد. اگر نتواند پیامک بدهد، تلویزیون را روشن می‌کند. اگر تلویزیون راضیش نکند، میرود به سراغ ماهواره و اینترنت و ... یا بیرون از خانه می‌رود، یا کسی را دعوت می‌کند که به خانه اش بیاید. حاضر نیست با خودش تنها باشد و فکر بکند. قدرت فکر فکر آنقدر قدرت دارد که شما به هر چیزی که فکر بکنید، همان می‌شوید. این یک اصل پذیرفته شده است. همه روانشناسان مسلمان و غیر مسلمان این را قبول دارند که انسان وقتی به مطلوبی فکر می‌کند، همان برایش تحقق پیدا می کند. شما وقتی که به مسائلی مثل معاد فکر می‌کنید یا به حرکت های عالی انسانی فکر می‌کنید. چند مرحله دارد که ابتدایی ترین مرحله اش دیدن خواب های زیباست. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را که می‌گوید: شما اول وقتی که فکرهایت را متمرکز می‌کنی، کم کم شروع می‌کنی به خواب دیدن. خوابهای قشنگ برایت اتفاق می‌افتد. آنهایی که خوابهای مشوش و خوابهای وحشتناک و بی­سر و ته می‌بینند، برای این است که در طول روز افکارشان پر از ترس، دلهره، فکرهای منفی، سوءظن و اضطراب است و گرفتار گذشته یا گرفتار دلشوره­های آینده هستند. اینها نمی‌توانند خوابهای بهشتی و خوابهای خوب ببینند. فکر منجر می‌شود به این که راه رؤیا برایت باز شود. بعد از رؤیا انسان کم کم در بیداری مکاشفه می‌کند. بعد از مکاشفه می‌تواند ارتباطات خارجی و معاینه داشته باشد. این یک سیر و سلوک دارد که از خیال شروع می‌شود و به خواب می‌رسد. از خواب به مکاشفه می‌رسد و بعد از مکاشفه به حقیقت می‌رسد. قرآن می‌فرماید، جبرئیل در خیال حضرت مریم سلام‌الله‌علیها آمد. در هیچ جای قرآن گفته نشده، جبرئیل نزد مریم آمد. می‌گوید:«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا[1]= پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.» یعنی در عالم مثال و در خیال مریم تمثل کرد. اینطوری نیست که جبرئیل بال بزند و به روی کره زمین بیاید. جبرئیل سر جای خودش هست. مریم یک لحظه دید کسی کنارش ایستاده و گفت: من رسول خدا هستم. پس خیال خیلی قدرت دارد. خیال می‌تواند یک حقیقت آن هم یک حقیقتی مثل حضرت مسیح را به وجود بیاورد. پس شما اگر خیالتان را تطهیر بکنید، این خیال تا عالیترین درجات و تا خود حقیقت، انسان را می‌برد. مهم این است که ما یاد بگیریم فکر بکنیم و اول تمرکز بگیریم. نماز هم که معراج و قربان مؤمن است و انسان را به بالاترین درجات انسانی می‌رساند، اگر با تمرکز نباشد، رشدی از آن حاصل نمی‌شود. نقش تفکر و تمرکز در روابط انسانی در زندگی و در روابط بین انسان ها هم کافی است تمرکز بگیری. مثلاً اگر کسی از تو دل چرکینی دارد، اگر بخواهی دل چرکینی او پاک شود، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید، اول دل چرکینی را از خودت پاک کن. انسانها بر اساس حقیقت با هم رابطه دارند. این یعنی وقتی دل خودت آلوده است، هر چه هم بروی طرف را راضی بکنی و بگویی حلال کن، هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد. اگر می‌خواهی یک اتفاق در طرف دیگر بیفتد، باید اول همان اتفاق در خودِ شما بیفتد. می‌گوید: من می‌خواهم فلانی دوستم داشته باشد. مثلاً همسرم دوستم داشته باشد؛ بچه‌­هایم دوستم داشته باشند؛ نامزدم دوستم داشته باشد. اما شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی، اما محب نباشی. تا تو نتوانی همه جهنم‌های بین خودت و یک نفر را خاموش بکنی، اتفاقی در طرف مقابل نمی‌افتد. آدمها بو می‌کشند. آدمها حس دارند. آدمها بالاتر از چشم، گوش و دست و پایشان حواس درونی دارند. به همدیگر نزدیک می‌شوند و می‌فهمند که در دل آن یکی چه می‌گذرد. برای همین هم داریم که نزدیک مؤمن که می‌شوید، از او آرامش، شادی و انرژی می‌گیرید. اینکه فرمود، مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی شخصیتش واقعاً اینطوری است. شما وقتی نزدیکش می‌روی، در وجودت به آرامش می‌رسی. مؤمن چون آرامش دارد، می‌تواند آرامش بدهد. فاقد شیء مطیع شیء نیست. کسی که چیزی ندارد، نمی‌تواند به دیگری بدهد. شخصی که ادعای ایمان می‌کند، ولی ایمان واقعی در او نیست، و فاقد آن است، آرامشی هم از او ساطع نمی‌شود.   بنابراین ما اول باید از فکر شروع کنیم. یعنی شما هر چیزی را می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی. فکر در هر جهتی که باشد، چه مثبت و چه منفی، شما به هر هدفی، چه مثبت و چه منفی بخواهی برسی، باید راجع به آن تمرکز بگیری و فکر بکنی. همانطور که در جلسات قبل گفتیم، فکر کردن در کار خیر، باعث عمل به آن می‌شود. اگر کسی بخواهد موفق به انجام کار خوبی بشود، لازم نیست که زور بزند که آن کار را انجام دهد؛ بلکه کافیست که بیشتر در موردش تمرکز بگیرد و فکر کند. در این صورت انجام آن کار برایش خیلی راحت می‌شود. نقش فکر در امر ترغیب و تشویق افراد برای انجام کارها برای ترغیب کسی برای انجام کاری، بهتر است روی فکر او کار شود. مثلاً وقتی می‌خواهی کسی نماز شب بخواند، یا به نماز جماعت برود، یا قرآن بخواند، یا ریاضیات یاد بگیرد، یا با علوم انس بگیرد، مثلا ادبیات بخواند، به او بگو بخوان که برای آینده‌­ات لازم است. این خودش انتقال فکر است. وقتی می‌بینی هنوز دل نمی‌دهد، اگر دیدی دل نداد، یعنی اندیشه متناسب با آن کار را هنوز ندارد به جای اینکه تنبیهش کنی، به جای اینکه سرش داد بزنی، فکرش را تغییر بده. بعد می‌بینی که چقدر راحت می‌تواند این کار را انجام دهد. ما وقتی که می‌خواهیم یک کافر را مسلمان کنیم، چه کار می‌کنیم؟ اندیشه و فکر را به او منتقل می‌کنیم. اگر اندیشه منتقل نشود، فایده‌ای ندارد. وقتی اندیشه هر کاری آمد، عمل آن کار هم می‌آید. اگر می‌خواهید خودتان برای هر کاری یا فرزندان‌تان یا خانواده‌­تان برای هر کاری قوی شوند، اندیشه آن کار را در وجودش بگذارید. این معجزه فکر است. ما بی‌خود زور می‌زنیم تا مشکلاتمان را حل بکنیم. مشکل با قرص و دارو و زور زدن حل نمی‌شود. فکر که عوض شود، مشکل حل می‌شود. نقش فکر در درمان بعضی از بیماریها را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. شما بیماری وسواس داری، یا هر بیماری دیگری مثل حسودی، زودرنجی، حساس بودن، بددهانی و ... با یک مقدار کار فکری و با شنیدن مطالب مفید در آن مورد و کار مطالعاتی و تمرین، مشکل برطرف می‌شود. اهمیت تداوم فکر اندیشه مداوم و مستمر در کارها خیلی مؤثر است. اینکه می‌گویند:« اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار و تکرارش هزار بار.» برای اهمیت استمرار است. شما اگر بخواهید یک بیماری را هر نوع بیماری که باشد فرق نمی‌کند؛ حتی بیماری روحی، جسمی و درد را بیرون کنید، با تمرکز می‌توانید بیرونش کنید. ولی تمرکز باید زیاد و مداوم باشد. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:«مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصیرَتُهُ[2] = هر كس مدّت درازى بیندیشد، بینشش نیكو شود.» می‌فرماید، بینشش، نه علمش. زیرا بصیرت بالاتر از علم است. یعنی دیدن و شهود است. اگر بخواهید به بهترین و مؤثرترین دیدها برسید، باید فکرهای طولانی بکنید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«دَوامُ الفِكرِ و الحَذرِ یُؤمِنُ الزَّلَلَ، و یُنجی مِن الغِیَرِ[3]= اندیشه و هوشیارىِ مداوم، از لغزشها مصون مى دارد و از دگرگونیها[ى نعمتها] رهایى مى بخشد.» اینکه می‌گویند چلّه و اربعین بگیرید، برای این است که چهل روز باید انسان روی خودش کار کند. آن هم چهل روز با تمرکز. اگر همه داروها و شربت را یکبار بخوریم، آیا بیماری برطرف می‌شود؟ خیر. باید یک مقدار معین در هر روز و در یک ساعت معین، توسط دارو به آن میکروب حمله کرد و آن را تکرار کرد تا آن بیماری خوب شود. روح هم همینگونه است، نگو تکراری است، حوصله ندارم. می‌گوید هر روز نماز را تکرار کنید، با تکرار و تلقین است که آدم به اوج می‌رسد. پس فکر کردن و به خصوص دوام فکر خیلی مهم است. به طوری که امام حسن علیه‌السلام درباره دوام فکر می‌فرمایند:«أُوصِیكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ إِدَامَةِ اَلتَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَیرٍ و اُمُّهُ[4]= شما را به تقواى الهى و اندیشیدنِ همیشگى سفارش مى كنم؛ زیرا اندیشیدن پدر و مادر همه خوبیهاست.» یک فکر قشنگ، یک اندیشه زیبا، یک چیزی که می‌تواند تحول و آرامشی در شما ایجاد کند، آن را ادامه بدهید و رهایش نکنید. تفکر، انسان را می‌سازد. تحولات عظیم، ناشی از استمرار و تداوم فکر است. مذمت تداوم فکر درباره گناهان در حالی که تداوم فکر در امور مثبت و خیر باعث نیکو شدن بینش و بصیرت انسان می‌شود؛ تداوم اندیشه درباره گناهان، باعث کشیده شدن انسان به سوی آنها می‌شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:« مَن كَثُرَ فِكرُهُ فِى المَعاصی دَعَتهُ إلَیها[5]= هر كس بسیار به گناهان بیندیشد، گناهان او را به سوى خود مى كشانند.» مثلاً اگر فرد مدام به مواد مخدر فکر کند، وسوسه می‌شود و روزی این فکر را عملی می‌کند. چون اول تمرین آن گناه را در فکر انجام می‌دهد و در واقع آن گناه در وجود و در روح ما دارد اتفاق می‌افتد. چون روح آن را می‌پذیرد، آن گناه شکل می‌گیرد و عمل آن، به راحتی انجام می‌گیرد. مثلا کسی برای فرزندش بورسیه گرفته که در خارج از کشور درس بخواند. اما نمی‌داند که بچه اش در آنجا چه کار می‌کند. وقتی در محیط قرار می‌گیرد، محیط فکرساز است. دائماً دارد بمباران می‌کند، دائماً دارد به او تلقین می‌کند. دانشگاه می‌رود، مهمانی می‌رود، جشن تولد می‌رود، دوستانش را می‌بیند، می‌گوید من هم باید اینگونه باشم. الان بچه­‌هایی که در آمریکا هستند، آدم می‌کشند. در مدرسه‌­ها اسلحه برمی‌دارند و معلم یا شاگردها را می‌کشند. فکر می‌کنید اینها از روز اول قاتل به دنیا آمده اند؟ یا سری به زندان ها بزنید. هر کس هر جرمی مرتکب شده، اینطور نبوده که یک دفعه یک آدم پاک و بی گناه، مرتکب جرم شود. از کجا شروع شده؟ اگر از آنها بپرسید، خواهند گفت از دیدن یک فیلم، یا شنیدن چیزی، یا بودن در محیطی، بالاخره این تولید فکر انجام شده و  یک دفعه سر از یک فاجعه درآورده است. دو روش درمان بیماری های اخلاقی در اسلام در اسلام ما دو روش برای درمان آدمها داریم. یک روش، روش بهداری و روش دیگر، روش بیمارستانی است. در روش بهداری از واکسن استفاده می‌کنند. مثلاً برای اینکه فرد در آینده مبتلا به بیماری نشود، از کودکی به او واکسن های مختلفی مثل واکسن فلج، واکسن کزاز، دیفتری و ... به او می زنند. هزینه واکسن زدن هم کم است. اما اگر واکسن نزد و بعداً دچار بیماری شد، باید هزینه زیادی را برای درمان متحمل شود. روش بیمارستانی روش پر هزینه و وقت گیر است. در آمریکا و کشورهای غربی، روش بهداری ندارند. روشها همه بیمارستانی است. آنجا می‌گویند همه آزاد باشیم. زن آزاد، مرد آزاد. هر کاری دلشان خواست انجام دهند. هر وقت مبتلا شدند، از روش بیمارستانی استفاده می‌کنند. اصلاً سیستمی به نام بهداری در روابط انسانی شان وجود ندارد. اگر بگویی روش بهداری؛ می‌گویند آزادی ما سلب شد. اگر بگویید، حجاب، می‌گویند شما دارید دست و پای همه را می‌بندید. در نتیجه از فجایعی که از چند ده سال پیش مطرح شده، سر در می‌آورند. فجایعی مثل سوزاک و سفلیس و .... که چند ده میلیون آدم را کشته است. الان هم که ایدز آمده، تاکنون نزدیک 60 میلیون نفر کشته شده اند. چند برابر این هم تا حالا به این بیماری مبتلا شده‌اند. بدترین روش، همین روش بیمارستانی است. چون دیر خوب می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و هزینه‌­اش هم خیلی زیاد است. اسلام می‌گوید، اصلاً نگذارید کار به بیمارستان بکشد، در بهداری مشکل را حل کنید. می‌خواهید کنار هم کار کنید، زن و مرد حجاب داشته باشند که از اول آلودگی ایجاد نشود. فیلم مخرب نبینید. مطالب مخرب روح را نشنوید. مسایل جنسی را رعایت کنید و نگذارید بچه ها این گونه روابط والدین را ببیند. می‌گوید، بچه­‌ام الان اینطوری شده، می‌گویم برایش تلفن همراه خریده‌ای؟ می‌گوید بله. می‌گویم: خودت این آلودگی را به دست بچه‌ات دادی و می‌گویی بخور و مریض نشو. در کشورهای عقب مانده جهان چرا اینقدر قیمت موبایل ارزان است؟ به خاطر این که راحت به جوانان تهاجم فرهنگی کنند. چرا در قیامت از دیدنی ها و شنیدنی ها سؤال می‌کنند؟ اینکه در قیامت از دیدنیها و شنیدنیها سؤال می‌کنند، برای این است که اینها تولید فکر می‌کرده. قرآن می فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[6] = گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» این که اول «سمع» را می فرماید، برای این است که سمع خیلی مهم است.  این سمع و بصر است که فؤاد را ایجاد می‌کند. علی علیه‌السلام:«مَن كَثُرَ فِكرُهُ فی اللذَّاتِ غَلَبَت علَیهِ[7] = هر كس زیاد درباره لذّتها بیندیشد، آن لذّتها بر او چیره شوند.» لذت سیگار، لذت مواد مخدر، لذت گناهان دیگر، لذت خوراکی. شما نگاه کنید، چقدر آدمها به حرام­خواری افتاده اند. اینها فقط به خاطر این است که شکمو هستند. چند وقت پیش، یکی از این آقایان را دیدم که می‌گفت: امکان ندارد من در خانه‌مان یک وعده کباب نخورم. باید در 24 ساعت یک وعده کباب بخورم. گفتم چند سالت است؟ گفت، 54 سال. میلیاردر بود. پرسیدم: حج رفته‌ای؟ گفت: نه. گفتم: می‌دانی اگر اینطوری بمیری، یهودی و مسیحی مرده‌ای و مسلمان نمرده‌ای؟ پیغمبر می‌فرماید به دین من نمرده، اگر کسی حجش را به جا نیاورد. یا خمس ندهد. می‌گوید، وقت نکردم، نشد. یا اصلاً بدبخت نمی‌داند سال خمسی چیست؟ دارد لقمه آتش به خانواده‌اش می‌دهد. این آدم لقمه اش حرام است. همه پول و ثروت را تبدیل به آتش می‌کنند و به سرو رویش می ریزند. قرآن می‌گوید همه پولهایی که جمع کرده، سکه های طلایی که جمع کرده اند را با آتش به پهلو و صورتشان می‌چسبانند. لذتِ لذت از جایی شروع می‌شود که شخص اسیر لذت می‌شود و مجبور است که برایش پول هزینه کند. هر لذتی می‌خواهد باشد، خوردنی، پوشیدنی، خانه، ابزار و وسایل خانه و ... آدم خودش را اینطوری بدبخت می کند. عمری را که باید خودش را بسازد و برای آخرت سازی صرف کند، برای تهیه پول می‌گذارد. چرا؟ چون این شهوت را دارد که هر چند وقت یکبار وسایل خانه و مبل و اتومبیلش را عوض کند. دیگر وقتی برای خودسازی نمی‌ماند. زمانی باقی نمی‌ماند تا تو روی خود تمرکز کنی و خودت را پیدا کنی. در حقیقت، تو لابه لای این ابزار و وسایل گم شده‌ای. علی علیه‌السلام می‌فرماید، من تعجب می‌کنم از آدمهایی که چگونه دنبال گمشده‌­ها و مطلوب‌شان می‌گردند، در حالی که خودشان گم شده‌اند و دنبال پیدا کردن خود نیستند. اصلاً من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ اینجا چه کار می‌کنم؟ کجا می‌خواهم بروم؟ اگر سوت پایان را بزنند و تو به برزخ منتقل شوی، از تو می‌پرسند، برای شرائط زیستی اینجا (عالم بعدی) چه آورده‌ای؟ اینکه بگویی، من دکترم، مهندس هستم؛ من پنج تا خانه دارم؛ من ده تا ماشین دارم؛ حساب بانکیم پر است؛ من مشهور هستم؛ من رئیس جمهور هستم؛ اینها در آنجا به درد نمی‌خورد. ع ل 168 تفکر، درمان بیماریها [1] . سوره مریم/17. [2] . غرر الحكم : 8319. [3] . غرر الحكم : 5149. [4] . تنبیه الخواطر : 1/52. [5] . غرر الحکم : 8561. [6] . سوره اسراء/36. [7] . غرر الحكم : ۸۵۶۴. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 870
زمان انتشار: 1 ژولیه 2019
| |
توصیه به «تفکر» و اهمیت آن

مهندسی فکر، جلسه اول، 87/10/28

توصیه به «تفکر» و اهمیت آن

در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی مکرّر از ما دعوت کرده که تفکر کنیم. خداوند بسیار دوست دارد بندگانی را که اهل تفکر هستند و یکی از عبادات بزرگ، ارزنده و ویژه افراد خاص و اولیاء و دوستان خدا تفکر است.

در داستان سفر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در نوجوانی شان به خارج از مکه، راهب نصرانی پیغمبر را می‌شناسد و از او سؤال می‌کند که تو به چه چیزی بیشتر از همه علاقه داری؟ حضرت می‌فرماید: به تفکر علاقه دارم. هر کس به هر جایی رسیده، با فکر رسیده است. روایت داریم:«تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَتِ سَبعینَ سَنَۀ = ساعتی تفکر، از عبادت ۷۰ سال بهتر است.» منظور از ساعت در این حدیث، 60 دقیقه نیست. ساعت یعنی مقداری فکر کردن از عبادت 70 سال بالاتر است. یعنی تأثیر و قدرتی که فکر دارد، از 70 سال عبادت بالاتر است. وقتی این 70 سال در مقیاس ابدی و نظام آخرتی می‌رود، معادل میلیون‌ها سال انسان را جلو می‌اندازد. زمانی هم فکر نکردن و تنبلی کردن در تفکر و تن ندادن به فکر، میلیون‌ها سال انسان را در نظام برزخی به عقب بر‌می‌گرداند. پس تفکر می‌تواند گذشته را جبران کند. اگر کسی 40 یا 50 سال از عمرش را را هدر داد، اگر بخواهد جبران کند، یکی از بهترین روش‌ها تفکر است. انسان بدون فکر به معرفت نمی‌رسد در جلسات علمی و جلسات مباحثه، افراد دور هم می‌نشینند و فکر را به کار می‌اندازند. با فکر است که تمام حقیقت انسان راه می‌افتد، اوج می‌گیرد و به معرفت می‌رسد. چون هدف خلقت، معرفت است و انسان بدون فکر به معرفت نمی‌رسد. هدف خلقت، حتی عبادت تنها هم نیست؛ یعنی آنجا که در قرآن فرمود:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[1] = و جن و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند» و از طرفی فرمود:«وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ[2] = و دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.»، عبادت یک هدف متوسط است. وسیله است برای اینکه انسان به یقین برسد. به همین جهت وقتی انسان فکر می‌کند، فکر دائماً پرده‌­های غفلت و شک و تردید را برطرف می‌کند و دل انسان را قدرتمند می‌کند و همه چیز را شفاف می‌شود. انسان به وسیله فکر به معرفت می‌رسد و در اثر معرفت، کمال انسانیش را پیدا می‌کند. از این رو پیغمبر به امیرالمؤمنین علیهماالسلام می‌فرماید:« وقتی می بینی مردم زیاد دنبال عبادت هستند، تو زیاد تعقل کن». این فکر است که منشأ تصمیمات بزرگ و منشأ تحولات و رشد انسان می‌شود. در عبادت بدون تفکر خیری نیست همانطور که روایت داریم مقداری فکر کردن، از 70 سال عبادت بالاتر است؛ عبادتی هم که بدون تفکر باشد، خیری در آن نیست. چنانچه معصوم علیه‌السلام می‌فرماید، چه بسا شخص 60 سال نماز بخواند و یک رکعتش هم قبول نشود. چون در آن فکر نیست. می فرماید: «لا خَیرَ فی عِبادَۀٍ لا تَدَّبُرَ فیها لا تَفَکُرَ فیها= خیری نیست در عبادتی که تدبر و تفکر در آن نیست». در روایت داریم عبادتهایی که از روی تفکر و از روی آگاهی و معرفت نیست، خیری هم ندارد. چون اثری ندارد و اگر هم اثری داشته باشد، خیلی کم است. برای همین  بود که در شب قدر که بالاتر از هزار ماه است، فرمودند بهترین عمل مباحثه علمی است. در مورد چه و چطور فکر کنیم؟ حال شاید این سؤال مطرح شود که این همه اصرار به تفکر و این که تفکر بالاترین عبادت است، ما در مورد چه چیزی فکر کنیم؟ چطوری فکر کنیم؟ لازم است مقداری آیات و روایات مربوط به تفکر را بخوانیم و ببینیم که ما را دعوت کرده اند که به چه چیزهایی فکر کنیم. یک مقدار در زمینه­‌ها و مهارتهای فکری هم در همین جلسات ان‌شاالله با همدیگر تمرین کنیم. این چیزی که دارم می‌گویم یک گنج است و آن این است که هر کس به هر درجه‌­ای که رسیده از فکر رسیده. پس باید یاد بگیریم، شجاعت داشته باشیم و نترسیم، تمرین کنیم که فکر کنیم. زیرا فکر کردن، شجاعت، حوصله و قدرت می‌خواهد. این کار راحتی نیست. هر کسی حوصله فکر کردن را ندارد. هر کسی حوصله شنیدن را ندارد. خود گوش دادن، یک نوع فکر کردن است. یعنی انسان گوش می‌دهد، دلش را به گوینده می‌دهد و به موازات آن، فکرش را به کار می‌اندازد. برای پاسخ به این سؤالات که در چه مورد و چگونه فکر کنیم، در ادامه به بیان روایات از معصومین علیهم‌السلام می‌پردازیم. الف) تفکر مساوی است با عبادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«اَلفِکرُ عِبادَۀٌ = فکر عبادت است.» گاهی پیش آمده، کسی به مسجد یا حرم رفته گفته قرآن دم دستم نبود یا مفاتیح دم دستم نبود. اتفاقاً گاهی خیلی خوب است که قرآن و مفاتیح دم دست آدم نباشد و آدم مجبور شود که بهترین عبادت‌ها یعنی تفکر را انجام دهد. وقتی که داری قرآن می‌خوانی، فکر کن. در برنامه هایی که به برای عزیزان می‌نویسیم، گفته شده که حداقل 50 آیه در روز قرآن بخوانید. یعنی50 آیه حد واجب است که انسان باید در روز بخواند. 2 آیه از این 50 آیه را حتماً تفسیر بخوانید. یعنی در مورد دو آیه انسان فکر کند. ب) بالاترین عبادت، تفکر است حضرت می فرمایند:«اَفضَلُ العِبادَۀ اَلفِکر= بالاترین عبادت فکر کردن است.» خداوند می‌فرماید، زمین را خلق کردم، آسمان را خلق کردم، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ= تا اینکه شما فکر کنید». همه اینها برای این است که فکر ما به کار بیفتد. وقتی که فکر انسان به کار می‌افتد، به هدف خلقتش نزدیک می‌شود و به شادی و آرامش می‌رسد. یکی از روش های تفکر، تفکر در نعمت های خداست ما بینهایت غرق در نعمتهای خداوند هستیم. قرآن می فرماید:«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها = اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید، قابل محاسبه نیستند.» در پاسخ به این که به چه چیزی فکر کنیم، می‌گوییم: باید در نعمت های خدا فکر کنیم.  حضرت امیر علیه‌السلام در یکی از فرمایشات شان، یکی از روشهای فکر کردن را به ما یاد می‌دهد:«اَلتَفَکُرُ فی آلاءِ الله نِعمَ العِبادَۀ[3]= اندیشیدن در نعمتهاى خداوند، عبادتى نیکوست.» شما فکر کنید یک نفر غرق در اقیانوس، ده کیلومتر هم زیر آب است. حال اگر از اقیانوس یک کاسه، دو کاسه، یک تُن، ده تُن، هزار تُن هم آب بردارند چیزی از آن کم نمی‌شود. او همچنان غرق در آن اقیانوس است. ما همیشه نسبت به الطاف خداوند تبارک و تعالی این چنین هستیم. تفکر در نعمت بودن بلاها بنده در هر شرائط و حتی در بدترین شرائط زندگی هم که باشد، غرق در نعمت خداست. حتی به بلا هم می‌شود به دیدِ نعمت نگاه کرد. اما چون ما معرفت به این موضوع نداریم، از خدا شاکی و ناراضی می‌شویم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«رُبَّ مَرحُومٍ مِن بَلاءٍ هُوَ دَوائُه= چه بسیار آدمهایی که دل آدم برایشان می‌سوزد به خاطر بلایی که همان بلاء دوای اوست». رقت‌­انگیزترین صحنه در تاریخ، صحنه کربلا است. خانمی مثل زینب کبری سلام‌الله‌علیها مادر و خواهر شهید است، فرزندانش را جلوی چشمش می کشند، برادرش را سر می‌برند، خودش را اسیر می‌کنند، کتکش می‌زنند، ولی حضرت زینب می‌فرماید:«وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم». آن وقت در قیامت از اولین تا آخرین، همه حسرت حضرت زینب را می‌خورند. در روایت داریم، کسانی که در زندگی دنیا دچار مشکلات اقتصادی و مالی شدند، خداوند در آخرت از آنها عذرخواهی می‌کند. می‌گوید به شما که در دنیا بودید، سخت گذشت. حال بی‌نهایت سال پیش خودم هستی و برایت جبران می‌کنم. بعد در ادامه روایت، وقتی خدا جبران می‌کند، فقیر می‌گوید، ای کاش در دنیا وضعم بدتر بود. یک عده هم هستند فقر ندارند؛ بیماری دارند؛ مشکلات و گرفتاری دیگر دارند؛ در دنیا خیلی به آنها سخت می‌گذرد. کسی از آنها می‌میرد؛ درد دارند؛ اذیت می‌شوند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند وقتی که قیامت می‌شود و کرامتها را عطا می‌کند و جبران می‌کند. مؤمن می‌گوید ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه‌­تکه می‌کردند. تازه وقتی پرده کنار می‌رود، می‌فهمد که ای بابا! تمام این گرفتاریها دردها و فقدانها و از دست دادنها همه نوازش خدا بودند. در قیامت خداوند آنقدر بنده اش را اکرام می‌کند که بنده می‌گوید، خدایا من لیاقت ندارم، این همه تو در حق من محبت می‌کنی. خدا می‌گوید تو در دنیا زمان هایی دعا کردی، من دعایت را اجابت نکردم. اول به خاطر این که دوستت داشتم، مصلحتت نبود اجابت شود. همه را برایت اینجا ذخیره کردم. در آخرت از نوع ابدیش را به تو می‌دهم. در حالی که تو در دنیا موقت و دنیاییش را از من می‌خواستی. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: مؤمن می‌گوید، ای کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا اجابت نمی‌شد. دعای اجابت نشده ما برای آخرتمان ثروت است. چه کسی ثروتمندتر است؟ کسی که دعای بدون اجابت بیشتری داشته باشد. کسی که درد بیشتر و مشکلات بیشتر و گرفتاریهای بیشتری داشته باشد. «حجابِ عادت» مانع تفکر است انسان باید به همه نعمتهای خدا فکر کند. از قطورترین حجابهای انسان «حجابِ عادت» است که اگر کسی موفق شود این حجاب را کنار بزند، دریایی از نور معرفت، قدرت و سرعت به سراغش می‌آید. حجاب عادت، مانع تفکر انسان می‌شود. گاهی خداوند تبارک و تعالی برای اینکه عادت سراغ ما نیاید و همه چیز برای ما عادی نشود، عادت را به هم می‌زند، تا ما متوجه شویم که الان چه نعمت هایی داریم و حواسمان به آنها نیست. به کسی که نابینا است، بگو چقدر حاضری پول بدهی که چشمهایت را به دست بیاوری؟ می‌گوید، همه چیزم را حاضرم بدهم. میلیاردها میلیارد سکه و طلا داشته باشد، می‌گوید همه را می‌دهم چشمهایم را برگردانید. هیچ چیز نداشته باشم، فقط بینایی ام را به دست بیاورم. یا شخصی آرزو دارد یک دقیقه مثل ما چشمش را ساکت نگه دارد. ده سال است است که عصب پلک چشم کار نمی‌کند و پلک روی چشم افتاده. حاضر است میلیونی خرج کند تا افتادگی پلکش برطرف شود. اما ما چون به این نعمتها عادت کرده ایم، فکر می‌کنیم همیشه باید این نعمتها را داشته باشیم. یکی از این کارخانه­‌دارهای خیلی بزرگ، همیشه دستکش دستش می‌کرد، چون دستش هیچ وقت پوست نداشت. می‌گفت، حاضرم تمام این کارخانه و ثروتم را بدهم، دست من مثل دست کارگرهای خودم پوست داشته باشد. حاضرم کارگری بکنم، فقط پوست داشته باشم و از شر این دستکشی که همیشه با من است، راحت شوم. ما اصلاً در نعمتهای خدا فکر نمی‌کنیم. ما آنقدر بدجنس هستیم که فقط همان یک کاسه آبی که از دریایی که در آن غرق هستیم، برداشته شده را می‌بینیم واعتراض می کنیم که خدایا چرا یک کاسه آب برداشتی. نمی‌گوییم ما الان غرق نعمت هستیم. برای همین است که قرآن می فرماید: «قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ= خدا می‌گوید بنده­‌های شاکر من خیلی کم هستند». می‌گویند، بروید جلوی آینه نگاه کنید و بگویید:«اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَحسَنَ خَلقی= خدا را شکر که خلق من را زیبا کرد.» ما فکر می‌کنیم زیبا یعنی اینکه خوشگل باشد. یکی از شاگردان ما دختر خانمی بود، خیلی دختر خوب با قیافه زیبا. اتفاقی برایش افتاد، نصف صورتش فلج شد. الان نصف صورتش کج است. اگر خدا به یک عصب اشاره کند، کار نمی‌کند تا بفهمی نعمت داشتن و نداشتن یعنی چه؟ اینقدر انسان ناسپاس در مقابل خدا نباشد. تا حالا شده زبانتان لای دندان‌تان گیر کند، می‌بینید، چقدر درد دارد؟ از صبح تا غروب، یک تکه گوشت را خدا انداخته لای این دندانهای به این تیزی. در خارج مسابقاتی هست به نام مسابقات سخنرانی، رکورد می‌زنند که چه کسی چقدر بیشتر می‌تواند سخنرانی کند. یک رکورد چند سال پیش سراغ داشتم، 36 ساعت سخنرانی یک نفس بود. حال فکر کن کسی 36 ساعت گوشت به این لطیفی را می‌برد لای این نیزه­‌های دندان و در می‌آورد و حرف می‌زند و یک ذره هم گیر نمی‌کند. یک جا که خدا به دندان می‌گوید بگیر و می‌گیرد. ببین، چه حالی به آدم دست می‌دهد. دو نعمتی که در اثر «حجاب عادت» نادیده گرفته می‌شوند در روایت داریم دو نعمت است که انسان هیچ وقت آنها را نمی‌شناسد، مگر زمانی که از دست بدهد. یکی سلامتی و دیگری امنیت. برای مثال امنیت، می‌توان غزه و سایر کشورهایی که از نعمت امنیت محرومند را نام برد. فیلم غزه را که ببینید، شخص در خانه خود نشسته، هر لحظه منتظر است یک بمب بیفتد و همراه زن و فرزند عزیزش که خیلی دوستشان دارد، کشته شوند. یا وقتی بیرون می‌رود، احتمال زیادی می‌دهد که دیگر زنده بر‌نگردد. حالا ببینید ما که در اینجا در امنیت نشسته ایم. چقدر باید شکر کنیم؟ اگر این بچه بسیجی‌ها نبودند و 8 سال با غیرت جنگ نمی‌کردند، اوضاع ما به مراتب بدتر از همه آنها بود. کاری که امروز بر سر مردم غزه و ... می‌کنند، سر ایران هم می‌کردند. غیرت این بچه بسیجیها بود که جنگ را همانجا خفه کردند و همانجا نگه داشتند. چقدر ما باید خدا را شکر کنیم. در سفری که به هند داشتم، میلیون ها نفر در خیابان می‌خوابیدند. اینجا ما نمی‌فهمیم، میلیونها نفر در خیابان بخوابند، یعنی چه؟ هیچ چیزی ندارند و باید منتظر شوند که آیا کسی به اینها تکه نانی، غذایی بدهد یا ندهد. از یک محله من رد شدم، دیدم تعداد زیادی آدمهای فقیر آنجا هستند. یک عده هم می‌آمدند به ما کارت می‌فروختند. گفتم: این کارتها چیست؟ گفت: این کارت را که شما از ما می‌خری، مثلاً 20 عدد کارت است و ما به 20 فقیر می‌دهیم که با این کارتها بروند در جایی که غذا می‌دهند، با یک کارت، یک وعده غذا بخورند. در یکی از استان های هند 70 میلیون جمعیت، یعنی هم اندازه جمعیت ما، شبها خیابان را می‌بستند و این جمعیت در خیابان می‌خوابیدند. الان در آمریکا هم همینطور است. بالای 50 میلیون نفر در خیابان می‌خوابند. از این روست که حضرت امیر فرمود:«اَلتَفَکُرُ فی آلاءِ الله نِعمَ العِبادَه= عبادت خوبی است که آدم به نعمتهای خدا فکر کنند». تمرین تفکر در سلامتی که از دیگر نعمات الهی است، ما را بر آن می‌دارد تا قدر این نعمت را بدانیم. ملاقات یکی از دوستانم رفته بودم. وقتی می‌خواست حرف بزند، یک جمله که می‌گفت، جمله بعدی را فراموش می‌کرد. این که ما می‌توانیم راحت حرف بزنیم، عادی نیست. این یک معجزه است. یا اینکه می‌توانیم به یک امر کاملاً مجرد غیر مادی فکر کنیم. بگذار چند سال دیگر پا به سن بگذاریم، می‌بینی که بچه‌­ات را نمی‌شناسی، همسرت را نمی‌شناسی، یک حرف را صد بار باید به تو می‌گویند، ولی بازهم فراموش می‌کنی. «یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْ لَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا[4]= بعضى از شما تا خوارترین [دوره] سالهاى زندگى [فرتوتى] بازگردانده مى ‏شود؛ به طورى كه بعد از [آن همه] دانستن [دیگر] چیزى نمى‏ دانند.» آقایی می‌گفت: رفتم خانه، هر چه خواستم بچه‌­ام را صدا کنم، اسمش یادم نیامد. یا شده، نماز بخوانید، سوره حمد را یادتان برود. هر چه فکر کنید، یادتان نیاید. یک سر به زندانها، بیمارستانها و قبرستانها بزنیم تا فکر ما به کار بیفتد. مبتلاها را ببینیم. بعد، فکر کنیم، این از هزاران رکعت نماز بالاتر است و فکر کنیم که اگر خدا این را از ما بگیرد چه اتفاقی می‌افتد. اتفاقاتی که ما را از عادی نگاه کردن، باز می‌دارد گاهی خداوند تبارک و تعالی حرکتهای غیر عادی سر راهت می‌گذارد تا تو از حجاب عادت در بیایی. مثلا فکر کنید سر سفره هستید و لقمه در گلو گیر کند. حالت خفگی به آدم دست می‌دهد. یک موقع دیده اید آدم خفه می‌شود. من چند نفر سراغ دارم سر سفره مردند. یک موقع دیدید لقمه اشتباهی به جای اینکه وارد مری شود، وارد نای می‌شود. سرفه­ اش می‌گیرد. هر یک لقمه‌­ای که پایین می‌رود، هزار تا شکر دارد، هر یک جرعه آبی که پایین می‌رود، هزار تا شکر دارد. الان آدمهای زیادی هستند که در دنیا، حاضرند میلیاردها خرج کنند یکی از چیزهایی که شما دارید را داشته باشند. نتیجه تفکر در نعمات خداوند، دوستی با خداست در آلاء و نعمات خدا فکر و تمرین کنیم. آلاء همان نعمتهای خداست. محبتهای خداست. اگر خدا آنها را از ما بگیرد چه می‌شود؟ این تفکر باعث می‌شود که ما خدا را خیلی دوست داشته باشیم. حتی اگر چیزهایی هم نداشته باشیم. باز به خاطر چیزهایی که داریم، رابطه‌­مان با خداوند صمیمی و عاشقانه می‌شود. اگر پای آدم به آخرت باز شود، می‌فهمد از ۵ دقیقه دنیا باید استفاده کرد. گفتم یک ساعت دنیا معادل هزاران سال و میلیونها سال کار می‌کند. الان بهشتیان حسرت 5 دقیقه وقت شما را دارند؛ بیشتر هم نه. آن وقت ما خدای نکرده همین وقت را داریم در جنگ با خدا و معصیت خدا خرابش می‌کنیم. آنها در بهشت حسرت 5 دقیقه وقت ما را می‌خورند؛ و ما از این وقت داریم برای جهنم­‌سازی خود استفاده می‌کنیم. در قرآن فرمود: همه جن و انس هم بیایند و دریاها مرکب شوند و درختان قلم شوند و همه بنویسند و دو برابرش هم بکنند، باز نمی‌توانند نعمتهای خدا را بشمارند. خدا می‌گوید: بنده‌­ای نیست که بفهمد من به او لطف کرده ام. فقط بفهمد، قبل از اینکه بخواهد به زبان بیاورد و بگوید خدا را شکر؛ همین که در دلش فهمید که من در حقش لطف کرده‌ام، نعمتش را افزایش می‌دهم. بنابراین، حضرت می فرماید: سپاس خدایی را که عجز از شکر را به عنوان شکر قبول می‌کند. همین که بگوییم خدایا ما اصلاً نمی‌توانیم تو را حمد بکنیم؛ نمی‌توانیم شکر نعمتهایی که تو به ما دادی ادا بکنیم؛ ما عاجزتر از آن هستیم که بتوانیم شکر یکی از نعمتهای تو را به جا بیاوریم، چه برسد به همه نعمتهای تو؛ این فکر خیلی مهم و یک مقام است و فقط کسانی که در دنیا اهل حمد و شکر بودند به این مقام می‌رسند. یعنی اگر کسی در دنیا با تفکر بتواند شکر و حمد بکند، همین جا لذتش را می‌برد. توفیق در کارها نتیجه تفکر است چه مژده خوبی است این که می فرماید: هر کس در نعمتهای خدا فکر کند، خدا به او توفیق می‌دهد، از جانب خداوند تبارک و تعالی توفیق دارد. همین که انسان یاد می‌کند و شکر می‌کند خدا به او برکت می‌دهد. علی علیه‌السلام فرمود:«من تَفَکَرَ فی آلاء اللهِ سبحانه وُفّقَ[5]= کسی که در نعمت های خدای سبحان تفکر می‌کند، برای او توفیق می‌آورد.» ع ل 166 [1] . سوره ذاریات/56. [2] . سوره حجر/99. [3] . غرر الحكم : 1147. [4] . سوره نحل/70. [5] . غررالحکم، ح 535. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 716
زمان انتشار: 5 ژانویه 2021
| |
سبک زندگی اسلامی از منظر فاطمه زهرا علیهاسلام

سبک زندگی اسلامی از منظر فاطمه زهرا علیهاسلام

یکی از معارفی که در حال حاضر بسیار ضروری و حیاتی است دانستن سبک صحیح زندگی آن هم بر اساس برنامه سعادت بخش دین اسلام است. بهترین راه برای پی بردن به سبک زندگی اسلامی بهره مندی از کلمات پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان است که از هر کس به حقایق اسلام آگاه ترند.

یکی از اهل بیت علیهم السلام که بی شک از نزدیکترین ها به حضرت رسول صلی الله علیه وآله نیز می باشد دختر گرامی ایشان فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. ایثار و از خودگذشتی در زندگی شاید بتوان گفت یکی از اصول مهم در زندگی بویژه زندگی مشترک از خودگذشتی است. در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها نیز ایثار موج می زند. در یکی از صبحگاهان امام علی علیه السلام فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری تا گرسنگی ام برطرف شود؟ پاسخ داد: نه، بخدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند که دو روز است در منزل غذایی کافی نداریم، آنچه بود به شما و فرزندانم دادم و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم. امام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا بدنبال تهیه غذا بروم؟ قالت فاطمه علیهاسلام: یااباالحسن انّی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک ما لاتقدر علیه. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: ای اباالحسن! من از پروردگار خود حیا می کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر آن توان و قدرت نداری. [1] خوش اخلاقی با دشمن و دوست توصیه حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به خوش اخلاقی این است که انسان در برابر همه خوش اخلاق باشد نه تنها دوستان. خیلی ار افراد ادعای دینداری و خدا باوری دارند اما در موقع سختی نه تنها دیگر شکر نعمت هایی که خداوند به آنها داده است را بجا نمی آورند بلکه زبان به شکایت می گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست نسبت به دین و خدا به میان می آورند «بشر فی وجه المۆمن یوجب لصاحبه الجنة و بشر فی وجه المعاند المعادی یقی صاحبه عذاب النار»: پاداش خوشرویی در برابر مۆمن بهشت است و خوشرویی با دشمن و انسانهای ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد. [2] ساده پوشی سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیدم که چادری وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفتی ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسی های طلایی می نشینند و پارچه های زربافت به تن می کنند، وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای زیبا! فاطمه علیهاالسلام فرمود: یا سلمان! انّ الله ذخّر لنا الثیاب و الکراسی لیوم آخر. ای سلمان! خداوند لباس های زینتی و تخت های طلائی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است. حضرت زهرا سلام الله علیها سپس به خدمت پدر رفت و شگفتی سلمان را مطرح فرمود: یا رسول الله! ان سلمان... ای رسول خدا سلمان از سادگی لباس من تعجب نمود سوگند به خدائی که تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف می خورد و شب ها بر روی آن می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است. [3] شکرگذاری از خدا در همه حال خیلی ار افراد ادعای دینداری و خدا باوری دارند اما در موقع سختی نه تنها دیگر شکر نعمت هایی که خداوند به آنها داده است را بجا نمی آورند بلکه زبان به شکایت می گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست نسبت به دین و خدا به میان می آورند. در مقابل این رفتار ناپسند رفتاری سراسر درخور بندگی خدا در رفتار و گفتار یگانه بانوی اسلام وجود دارد. اسماء بنت عمیس می گوید: رسول خدا درب خانه فاطمه را کوبید و فرمود: کجا هستند حسن و حسین من؟ فاطمه زهرا فرمود: اصبحنا و لیس فی بیتنا شیء... صبح کردیم در حالی که چیزی در خانه ما نیست تا رفع گرسنگی نمائیم و ما در هر حال خدای بزرگ را سپاسگذاریم. [4] آداب غذا خوردن عن فاطمة علیها السّلام: فی‏ المائدة اثنتا عشرة خصلة، یجب على كلّ مسلم أن یعرفها، أربع فیها فرض، و أربع فیها سنّة، و أربع فیها تأدیب. فأمّا الفرض: فالمعرفة، و الرضا، و التسمیة، و الشكر، و أمّا السنّة: فالوضوء قبل الطعام، و الجلوس على الجانب الأیسر، و الأكل بثلاث أصابع، و أمّا التأدیب: فالأكل [بما] یلیك، و تصغیر اللقمة، و المضغ الشدید، و قلّة النظر فی وجوه الناس.[5] در سر سفره غذا 12 کار نیک وجود دارد که سزاوار است هر مسلمانی آنها را بشناسد. 4 مورد واجب و 4 مورد مستحب و 4 مورد نشانه ادب و بزرگواری است. و اما چهار عمل واجب: 1. شناخت و معرفت پروردگار(بدانیم که نعمت ها از اوست) 2. راضی به نعمت های خدا بودن 3. گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز غذا 4. سپاسگذاری خدا در پایان ( و گفتن الحمد لله رب العالمین) و چهار عمل مستحب عبارتند از: 1. وضو گرفتن قبل از غذا 2. نشستن بجانب چپ 3. در حال نشسته غذا خوردن 4. غذا خوردن با سه انگشت و چهار عملی که نشانه ادب است: 1. از غذای پیش روی برداشتن 2. لقمه ها را کوچک برداشتن 3. غذا را به خوبی جویدن. 4. کمتر در صورت دیگران نگاه کردن.[6] پرهیز از نامحرم مردی نابینا پس از اجازه گرفتن وارد منزل امام علی علیه السلام شد. پیامبر صلی الله علیه وآله مشاهده فرمود که حضرت زهرا علیهاالسلام برخاست، فرمود: دخترم این مرد نابیناست. پاسخ داد: ان لم یکن یرانی فانی اراه و هو یشم الریح. [7] پدر اگر او مرا نمی بیند من او را می نگرم! اگر چه او نمی بیند اما بوی زن را استشمام می کند! رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن من هستی. [8] پی نوشت: 1. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، انتشارات مۆسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمۆمنین، چاپ دوم – تابستان 82، ص9 2. همان، ص 16 و 17 3. همان، ص 124 و 125 4. همان، ص 219 و 220 5.بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم ،مۆسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق. ص920 6. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، ص 36 7.ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، مكتبة النینوى الحدیثة - تهران، چاپ: اول، بى تا،ص: 95 8. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، ص 62

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 231
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2019
| |
تمثل و تجسم برزخی اخلاق و اوصاف در عالم برزخ

غضب، جلسه اول، 1375/12/19

تمثل و تجسم برزخی اخلاق و اوصاف در عالم برزخ

آیت الله مرحوم استاد محمد شجاعی در کتاب معادشان می فرمایند: در عالم برزخ، «اعمال، اخلاق و افکار، عقاید و همه روابط و ارتباطاطی که داریم و همه اوصاف درونی ما» تمثل و تجسم پیدا خواهد کرد. مسئله اصلی، همان «تمثل» یعنی «صورت پیدا کردن» و «ظهور پیدا کردن» است. هر یک از اینها به عنوان جزیی از عالم درون ما ظاهر می شوند.

اخلاق و اوصاف ما واقعیات عینی در روح ما هستند که هریک منشاء اثری هستند اگر ما در همین زندگی دنیوی به بررسی درون خود بپردازیم، خواهیم دید که اخلاق و اوصاف ما یک سلسله واقعیت‌ها هستند که در درون و در روح ما وجود دارند و در حقیقت یک سلسله خصوصیات واقعی و عینی موجود در روح ما می‌باشند. یعنی یک امر اعتباری و خیالی نیست. واقعاً هر خُلقی، یک وجودی در روح ما دارد و منشأ اثری است. خیلی وقتها که ما از دست خودمان ناراحت هستیم، به طبیب روحانی، روانپزشک و روانشناس مراجعه می‌کنیم. اگر واقعاً این، یک موجود در روح انسان نباشد و وجود نداشته باشد، پس چرا ما  پیش پزشک می‌رویم و می‌خواهیم آن را برطرف کنیم؟ اخلاق و اوصاف، واقعیت های عینی هستند که در روح ما وجود دارند و روح ما هم یک واقعیت عینی است مانند هر واقعیت عینی دیگر و از یک سلسله خصوصیات عینی برخوردار است که از آن جمله است اخلاق و اوصاف. به بیان دیگر، هر خُلق و هر صفت، یک چگونگی و کیفیت خاص در روح ما به شمار می‌رود و بر این اساس، هر یک از اخلاق و اوصاف و خصوصیات عینی، روحی است که ارواح را از یکدیگر متمایز و جدا می‌کند. «خُلق» چیست؟ صفتی که در روح ثابت می‌شود به آن خُلق می‌گویند. ما وقتی که با محیط ارتباط برقرار می‌کنیم، کم‌کم بزرگ می‌شویم و صفت‌ها را به مرور زمان، تحت تأثیر وراثت و محیط و... با اختیاری که داریم در روح خودمان تثبیت می‌کنیم. درست است که روح نفخه‌ی الهی است و در وجود همه بطور یکسان وجود دارد؛ اما تمایز افراد، ناشی از این است که این نفخه الهی را چطور به کار می گیرند؟ وجه تمایز افراد، در این است که وقتی هر کس رشد می کند و تشکیل اخلاق می‌دهد، چگونه از این نفخه الهی استفاده می کند؟ مثلا کسی که یک بار کار خیر انجام می دهد، به او آدم خیّر نمی‌گویند. حالا تصادفی یا تحت تاثیر احساسات یا هر عامل دیگری قرار گرفته و کار خیری انجام داده، به او خیّر نمی‌گویند؛ چون کار خیر، در وجود او هنوز به عنوان یک خلق در نیامده است؛ اما کسی که دائم کار خیر می‌کند، به این آدم می‌گویند آدم خیّر و خیرخواه. زیرا خیرخواهی به صورت یک خُلق در وجود او ثابت شده است. وقتی تثبیت شد، از آن به بعد، دیگر آن که چیزی که روح من را از روح شما جدا می‌کند، همین کیفیت اخلاقی ملکه شده است. یعنی وضعیت و چگونگی خُلق‌های ملکه شده ی افراد است که آنها را از همدیگر جدا می‌کند. یکی پرحوصله است، دیگری کم‌حوصله است. یکی متین و با وقار است، دیگری فاقد اینها است. یکی فحاش است، دیگری مؤدب است. همین‌هاست که افراد را از همدیگر جدا می‌کند. یعنی هر کسی یک فکر خاص و عقیدۀ خاص و عادات خاص، اوصاف و اخلاق خاصی دارد. مجموع این خاص‌ها یک شخصیت ویژه را می‌سازد که با شخصیت فرد دیگر فرق می‌کند. یعنی شاکله‌ها با همدیگر تفاوت دارند. هر شاکله‌ای تشکیل شده از اخلاق و اوصاف، افکار و عقائد، اعمال و عادات منحصر به خود است. عمل هر یک نیز، براساس همان شاکله انجام می شود. قرآن نیز از همین شاکله ها سخن می گوید:«قلکلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ= بگو که هر کس براساس شاکله ای عمل می کند که خودش آن را ساخته است» روابط پیچیده ای بین اخلاق و اوصاف ما با عقاید ما وجود دارد بین اخلاق و اوصاف ما روابط خاصی برقرار است. چه با یکدیگر، چه با خود ما، چه با عقائد و افکار ما، و چه با اعمال ما. در این بررسی به روابط بسیار پیچیده‌ای برخورد می‌کنیم که با گفتن و نوشتن تمام نمی‌شود و حتی گاهی به گفته و نوشته در نمی‌آید. واقعاً کسی که بتواند و بخواهد این قواعد و روابط را بیاورد روی کاغذ، اگر نگوییم کار محالی است، می توان گفت کار بسیار مشکلی است. «ما در سیر تربیتی و در سیر زندگی خودمان با ارتباطات مختلفی که با دیگران برقرار می‌کنیم، با رفتارهایی که بروز می‌دهیم، با خوراک‌های مختلفی که می‌خوریم، از نظر روحی در درون خودمان یک سلسله موجود، به وجود می‌آوریم که اینها واقعا در وجود ما موجود و مستقر هستند. علامت موجود بودن آنها هم این است که هر یک از آنها در روح ما منشأ اثر هستند. از طرف دیگر در بررسی درون خود، به این واقعیت عینی درونی نیز می‌رسیم که اخلاق و اوصاف ما از روابط و ارتباطات خاصی برخوردار است». روابط بین اخلاق و اوصاف و عقاید و افکار را با مثالی روشن‌تر می‌کنم. فرض بفرمایید شما جایی قرار گرفته اید که می‌توانید سوءاستفاده مالی بکنید، اما نمی کنید. چون از عاقبت آن می‌ترسید. ترس از آخرت و حیای از خداوند باعث می‌شود که عمل صالح انجام دهید. شما وقتی عقیده‌ی سالمی داشته باشید، همین عقیده‌ی سالم، عمل سالم می‌دهد. به جای این که عمل مفسد انجام دهی، عمل صالح انجام می‌دهی. عمل صالح شاکله‌سازی می‌کند، شاکله که ساخت، انجام اعمال صالح بعدی برای شما راحت‌تر می‌شود.  یا مثلاً شما خُلق ناراحتی مثل عصبانیت شدید دارید که زود جوش می آورید، این عصبانیت یک خُلق است. در اثر این زود جوش آمدن، زدی یک نفر را ناقص کردی، این شد یک عمل. آنجا خُلق وابسته می‌شد به عمل. بعد، از این طرف، ترس تو را تحریک کرد. ترسیدی گفتی حالا من این را زدم کشتم. بعد برای اینکه فرار بکنی مجبور می‌شوی که دروغ بگویی که من نزدم؛ یا تقصیر خودش بود؛ یا برای اینکه از زیر این مشکل فرار کنی، چند مشکل دیگر اضافه می‌کنی به مشکلاتت. چهار نفر دیگر را هم می‌زنی تا از صحنه فرار کنی، می‌بینید چقدر تبعات دارد! بعد نتایج اینها هم اثرات دیگری در خُلق و صفات شما می‌گذارد. اینها همه با همدیگر مرتبط هستند. شما وقتی که عادت می‌کنی به کاری، نمی‌توانی به عادتت غلبه بکنی و به خاطر این عادت، می‌خواهی کاری انجام بدهی که به صلاح تو نیست. بعد می‌بینی که یک سلسله روابط جدید با آثار جدید پیش می‌آید. ما واقعاً لازم است که روی اینها تعمق کنیم. چون با آن سروکار داریم و عاقبتمان هم به همین‌ها بستگی دارد. تعارض بین اخلاق، اوصاف، عقاید و افکار «خواهید دید اخلاق و اوصاف شما چه کلاً و چه بعضاً گاهی با عقائد و افکار اصولی شما در تضاد بوده و با آنها نمی‌سازند و گاهی هم با آنها موافق و سازگار هستند». یعنی گاهی شما اخلاقی دارید که با آن افکار و عقائدی که دارید، جور در نمی‌آید. افکار و عقائدت تو را به یک سمت عالی می‌کشانند. برای تو ایده‌آلی را ترسیم می‌کنند که می‌خواهی به آن برسی. حالا چه در مسائل دنیایی باشد، چه در مسائل اخروی. این افکار و عقائد، افکار و عقائد پاکی هستند. اما خُلقاً این افکار و عقائد توسط خُلق و صفت پشتیبانی نمی‌شوند. یعنی مطابق آن افکار و عقائد نمی‌توانی حرکت بکنی، چرا که عقیده‌ات یک چیز دیگری است. اما روحت هم تو را به یک جای دیگری می‌کشاند. صفت هم تو را به یک جای دیگری می‌کشاند و این تعارض پیش می آید. می‌گوید من چرا اینطوری هستم؟ من باید یک طور دیگری باشم. اینجا در درون شخص تعارضی ایجاد می‌شود که فرد را مشغول می‌کند. گاهی این تعارض‌ها خوب هستند و انسان در همین تعارض‌ها رشد می‌کند. زمانی هم این تعارضها بی‌معنی اند و نباید پیش بیایند. گاهی یک خلق بد ما، مانع اجرای عقاید خوبمان می شود، چون اخلاق منشاء اثر است علت این امر این است که عقاید، بتنهایی منشاء اثر نیست؛ بلکه این خلق است که منشاء اثر است. گاهی یک خلق بدی که در وجود یک نفر ملکه شده است، نمی گذارد او به بهشتی که جزء عقاید اوست، برسد. چون این اخلاق است که منشاء اثر است؛ نه فقط عقاید. بنابر این، ما باید بعد از کسب عقاید، آنها را به خلق و صفت تبدیل کنیم که منشاء اثر هستند. مثلا کسی که عقایدش به بهشت و جهنم کاملا درست و خوب است و از نظر عقیدتی قائل به قیامت و معاد است؛ اما یک خلق بدی دارد که نتوانسته آن را اصلاح کند. همین خلق بد، مانع رسیدن او به بهشت می شود و معلوم نیست که چند سال باید در عالم برزخ و ایستگاه های ۵۰ گانه زندانی بماند. استاد شجاعی در اینجا تاکید می کند: درست است که عقائد و افکارت یک چیز را می گوید؛ اما اخلاقت چیز دیگری می‌گوید و تو را وادار به رفتار دیگری می کند که با آن عقاید جور در نمی آید. یعنی در اینجا، این خُلق است که منشأ اثر است؛ چون وجود دارد. به این مسأله خیلی توجه کنید که من می خواهم به یک مسأله خیلی مهمتری برسم. اگر به اینها توجه نکنید، بعداً نمی توانید آن را آنطور که باید بفهمید. خلقیات چون وجود دارند، اثر می‌گذارند. مثلاً می‌دانید که نزول حرام است. ولی در عمل آن را انجام می‌دهید و در عمل نمی‌توانید جلوی خودتان را بگیرید و  صفت کار خودش را می‌کند. شما می توانید صدها مثال در این راستا بیان کنید. اما مناسب است که هرکس بنا بر وضعیت خودش و اوضاع اخلاقی خودش مثالهایی را به ذهن بیاورد. مثلا تو از نظر عقیدتی، قائل به این هستی که اولین قطره‌ی خون شهید که بریزد، گناهانش آمرزیده می‌شود و شهادت بالاترین فوز است. قائل هستی به این که جهاد بابی از بابهای بهشت است که به روی دوستان خاص خدا باز می‌شود. اما وقتی می‌خواهی به جبهه بروی و از خانواده ات جدا شوی‌، می‌بینی که یک خُلق و صفت و عادتی که داری، نمی‌گذارد به طرف جبهه حرکت کنی. برای آن خلق دلتنگ می‌شوی و بهانه می‌آوری که از رفتن به جبهه فرار کنی و شب عملیات که می‌شود دست و پایت می‌لرزد. مگر خود شخص، چیزی غیر از افکار و عقائدش است؟ با توضیحی داده شد، ظرافت این موضوع به چشم می‌خورد و این ظرافت باعث این پرسش می‌شود. این تعارض بین اوصاف و افکار و عقاید و تعارض اوصاف با خود شخص، وجود دارد. گاهی، شما از اخلاق و اوصاف خویش ناراضی بوده و با اینکه آنها را دارید و وجود آنها زجر هم می‌کشید و برعکس. ببینید تعارض اوصاف با افکار و عقائد و تعارض اوصاف با خود شخص، چقدر مسئله ظریفی است. به طور مثال، یک موقع شما خودت دقیقاً می‌دانی، الان داری خلاف امر رساله عمل می‌کنی. اطلاعات و آگاهی شما، علم شما، عقیدۀ شما، همین رساله است؛ اما می بینی که داری خلافش عمل می‌کنی و ناراحت هم نمی‌شوی و به تو هم بر نمی‌خورد و حیا هم نمی‌کنی و هیچ ترسی هم تو را برنمی‌دارد. پس معلوم است، تعارض بین این تخلفت و آن عقیده‌ات و تعارض بین عمل و عقیده‌ات تو را اصلاً ناراحت نکرده است. خیلی راحت این را پذیرفته ای. مثل کسانی که از یک طرف خیلی راحت نزول می‌خورند و از طرف دیگر در صف اول نماز جماعت هم می‌نشینند. برای اباعبدالله عزاداری هم می‌کنند و خرج هم می‌دهند؛ اما اصلاً از کارهای بدشان ناراحت نیستند. پس معلوم است این تعارض را راحت پذیرفته اند. به این ظرافت دقت کنید. زمانی تو یک صفت و اخلاقی داری که خودت هم از داشتن آن، ناراحت و ناراضی هستی. اضطراب و ترس داری و حیا می‌کنی. نمی‌خواهی آن را بپذیری و با این که آن را داری، از آن زجر می‌کشی و گویی با شما سر جنگ دارد؛ اما گاهی شما از اخلاق و اوصاف خویش راضی بوده و با آنها توافق دارید و خوشحالید. مرحوم آیت الله شجاعی تاکید می کند: «از همه اینها عجیب‌تر این که خواهید دید، گاهی اخلاق و اوصاف شما با یکدیگر نیز در تضاد هستند و گاهی در تضاد نیستند و همینطور گاهی با اعمال شما تضاد دارند و گاهی ندارند. از طرفی هم در بررسی درون خود به این واقعیت عینی درونی پی می‌بریم که اخلاق و اوصاف ما در اعمال ما جلوه می‌کنند و در آنها به ظهور می‌رسند و اعمال ما از اخلاق و اوصاف ما آب می‌خورند و از آنها نشأت می‌گیرند و به آنها می‌رسند». یعنی هر کس خُلقش هر طوری هست، همانطوری عمل می‌کند. یکی خُلقش کریم است، هر وقت از او کمک می خواهی، اگر هم نداشته باشد، ماشین و خانه اش را می‌فروشد تا کمک کند. خودش ندارد؛ ولی از یک جا قرض می‌گیرد تا مشکل شما را حل می‌کند. اما یکی دیگر، خُلقش بُخل است. به او می‌گویی کمک کن. دارد؛ ولی هزار تا بهانه می‌آورد که ندهد. شروع می‌کند به عجز و لابه که ندارم، بدبختی دارم، چقدر قرض دارم، چک‌هایم برگشته و... اخلاق و اوصاف در برزخ با صور برزخی خود ظاهر می‌گردند مرحوم آیت الله محمد شجاعی می فرماید: «همۀ این اخلاق و اوصاف، با همۀ این روابط و خصوصیات که به آنها اشاره شد و با همۀ روابط و خصوصیاتی که دارند و نمی‌شود ریزه‌کاری‌های آنها را شمرد، در عالم برزخ که روز به ظهور رسیدن درون و عالم درونی ماست، با صور برزخی خود متمثل می‌شوند و ظاهر می‌گردند. تمثل اخلاق و اوصاف در برزخ در قالب عبارات نمی‌آید». یعنی روابطی که بین اخلاق و اوصاف است، روابطی که بین اخلاق و اوصاف و عقاید است، روابطی بین اینها با اعمال ما وجود دارد و همچنین روابطی که همه اینها با خود ما هست، همه در عالم برزخ به ظهور می‌رسند و متمثل می‌شوند. بنابراین، مسلماً با وضع عجیب و به عبارتی با عالم عجیبی که درونِ تجسم یافته خودِ ماست، مواجه خواهیم شد. یعنی هر کدام از اخلاق، اوصاف، عقاید، اعمال و روابط بین آنها یک صورت برزخی دارند و روابطی هم که با هم دارند نیز، صورت برزخی دارند. شما فکر کنید وقتی یک نفر اخلاق در آنجا تجسم پیدا می‌کند، چقدر عجیب می‌شود. وضع عجیب و عالم عجیبی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است و نه با عبارات و الفاظ می‌توان به تصویر آن پرداخت. «هم تمثل خود هر یک از اخلاق و اوصاف تمثل عجیبی است، و هم تمثل رابطه‌های هر یک از آنها تمثل عجیب و تحیرآوری است. کما این که تمثل هر یک از عقائد و اعمال نیز، عجیب و تحیرافزا است. طبعاً انسان در عالمی قرار می‌گیرد که همه‌اش تعجب‌آور و ناشناخته است و احیاناً خیلی دردآور و یا احیاناً خیلی ابتهاج‌آور؛ و از اینجاست که انسان برزخی بسیار آرزو می‌کند که ای کاش می‌شد آنچه را که در آن افتاده، به زنده‌ها می‌گفت و به آنها ارائه می‌کرد.»  قرآن در مورد مؤمن آل یاسین[1] می‌گوید: وقتی مؤمن آل یاسین به شهادت رسید، گفت:‌« قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ[2] = [سرانجام به جرم ایمان كشته شد و بدو] گفته شد به بهشت درآى گفت اى كاش قوم من مى‏ دانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.» این آیه قرآن در مورد شهدا است:« فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ[3]= به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است‏ شادمانند و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏ اند شادى مى كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى ‏شوند». وقتی شهدا به برزخ منتقل می‌شوند، آن پذیرایی و آن فضای ابتهاج‌آور در آن طرف را ادراک می‌کنند و بشارت می‌دهند به برادرانی که هنوز نیامده‌اند، به برادرانی که در نوبت هستند. قرآن می‌گوید هر کس که وارد برزخ می‌شود، چه اهل نجات باشد یا اهل عذاب، می‌گوید، ای کاش مردم بدانند که اینجا چه خبر است. مردم نمی‌فهمند و نمی‌دانند اینجا چه خبر است. به قول مرحوم شجاعی: «از باب مثال، انسان با صورت یا با موجود نفرت‌انگیزی که دارای قیافه و خصوصیات پلید و نفرت‌آوری است، مواجه می‌گردد و می‌بیند با این که از آن بدش می‌آید و سعی می‌کند از دست آن خلاص بشود و به انحاء مختلف می‌خواهد آن را از خود دور بکند، نمی‌تواند خود را از آن و اذیت آن نجات بدهد. خود را به هر طرف می‌زند و به هر جا فرار می‌کند بالاخره نمی‌تواند.» یعنی فرار از خود است. فرار از خود هم که معنا ندارد. انسان نمی‌تواند از خودش فرار کند. در دنیا هر مشکلی برای انسان پیش بیاید، انسان راه فرار دارد. یعنی اینجا در دنیا چیزی به نام بن‌بست وجود ندارد. ولی در آنجا نمی‌شود. آنجا با یک اژدهای بدقیافه‌ی، بدبو و خشن و موذی روبرو هستید که یکسره اذیت می‌کند و می‌خواهید از دست او فرار کنید که اصلاً ممکن نیست. چگونه از دست خُلق بد فرار می‌کنید؟ خلق بد وجود دارد و کار خودش را می‌کند. مهم نیست که تو از او بیزار هستی یا نه. مهم نیست که تو نمی‌خواهی این سگ با این شکل و قیافه‌اش در قبرت باشد یا نباشد. مهم این است که این سگ، خودت و خُلق‌ات است. مهم این است که چطور از آن فرار بکنی. حالا تو بگو من بدم می‌آید، اصل قضیه همین جاست. اصل این است که ما در دنیا خُلق‌هایی داریم که هم دیگران از آنها بدشان می‌آید و هم خودمان ناراحت هستیم از اینکه چرا این خُلق ها را داریم. ای عزیز! ناراحت بودن از اینکه نمی‌خواهی اینطوری باشی، ناراحت بودن از اینکه این خُلق را داری و اینکه اینطوری هستی و نمی‌خواهی اینطوری باشی، کافی نیست. یعنی صرف تعارض و ناراضی بودن تو به این خُلق، مشکل تو را حل نمی‌کند. این یک طرف قضیه است و فقط 50 درصد کار است که تو نخواهی این خُلق ها را داشته باشی. طرف دیگر این است که کارهای دیگری هم بکنی. گریه، عجز، لابه، توسل و التماس به خدا، برای این که خدایا این خلق های بد را از ما دور کن و این را از ما بکَن، نقش خیلی زیادی دارد. یعنی باید برای کنده شدنش تلاش عملی بکنیم. چون اینها موجود هستند و واقعیت عینی روح ما هستند. مثل این است که بگویی: من نمی‌خواهم سرطان داشته باشم، نمی‌خواهم این غده یسرطانی، مرا اذیت کند. نمی‌شود کاریش کرد، غده است و در بدنت وجود دارد و منشأ اثر است و جزء واقعیت بدنی شما است. چه تو بخواهی و چه نخواهی درد می‌کند. تو باید آن غده را از آنجا برداری. نمی‌شود بگویی آن غده آنجا باشد، من عمل جراحی هم نکنم، هزینه هم ندهم، وقت هم نگذارم، از کارهای دیگرم هم نزنم، در بیمارستان بستری نشوم، دوران نقاهت را طی نکنم، بعد خوب هم بشوم، درد هم نداشته باشم. با تمنّا و خواستن و التماس و حتی دعای تنها هم مشکل حل نمی‌شود. دعا خیلی عالی است، کمک هم می کند؛ ولی صِرفِ دعا کفایت نمی‌کند؛ بلکه ما باید تن بدهیم به عمل جراحی. باید جلوی خودت بایستی! هیچ راهی به جز درگیر شدن با خودت را نداری. باید جلوی خودت بایستی. می‌دانی این صفت ها را داری، دورویی، دو زبانی و .... بین عمل و کردارت اختلاف است. دهان هرزه، چشم هرزه، کسالت در عبادت، سهل‌انگاری در واجبات، جرأت در محرمات و سایر بیماری ها را داری. باید جلوی اینها بایستی و مسأله را حل کنی. این که بگویی خدایا ما نیت‌مان بد نبود، نیت‌ ما خیر است، ما که نمی‌خواستیم اینطور بشود، ما دوست داریم خوب باشیم، ما می‌خواهیم مداوا شویم، اینها کافی نیست. مهم این است که قبل از آن که به آن طرف منتقل بشوی، آن صفت زشت را برداری. اگر همراهِ آن منتقل شوی، در آنجا ظهور می کند و تمثل خواهد داشت و منشأ اثر است با آثاری که خواهد داشت. کار دیگری نمی‌شود کرد. به قول آیت الله شجاعی، «انسان در آنجا خود را به هر طرف می‌زند و به هر جا فرار می‌کند، بالاخره نمی‌تواند کاری بکند و این نیست، مگر تمثل خُلقی از اخلاق بد، یا صفتی از صفات بد که با عقائد و افکار اصولی انسان و با خود او براساس عقائدش ناسازگار است؛ ولی انسان دارای آن خُلق و صفت است و در زندگی دنیوی نیز به لحاظ عقائدش از آن ناراضی بود و زجر می‌کشید و در حال فرار از آن بود؛ اما به لحاظ ضعف اراده و غلبۀ هوای نفس نمی‌توانست آن را از خود دور کند. از باب مثال انسان می‌بیند با اضطراب و پراکندگی حرکت مخصوصی می‌کند و به سرعت به این وضع ادامه می‌دهد و خود را به اینطرف و آنطرف می‌زند و توقفی نمی‌کند تا جایی که خود را به آتش می‌رساند و این عمل را تکرار می‌کند». استاد شجاعی تاکید می کند که نویسنده محترم دارد از یک صحنۀ برزخی پرده برمی‌دارد. می‌گوید حالت کسی که در خُلقش تعارضی هست و نمی‌خواهد آن را داشته باشد، مانند کسی است که می‌خواهد مدام از آن فرار کند؛ ولی نمی‌تواند. خُلق منشأ اثر است. می‌دود که از آن فرار بکند؛ اما یک دفعه در آتش می‌افتد. چه روزگار بدی است؛ چه تنهایی غم‌انگیزی است؛ چه اضطراب وحشتناکیست. آیت الله شجاعی یاد آور می شود: «و این نیست، جز تمثل برزخی غضب و خشم در صورت غلبه و ریشه‌دار شدن در وجود انسان. وقتی عصبانیت، خشم و غضب ریشه‌دار می‌شود در وجود شخص، شخص این حالت را دارد، نمی‌خواهد آنطوری باشد. بعد عصبانی می‌شود، عصبانی که شد، کار را آنقدر ادامه می‌دهد تا کار به اوج برسد و شخص هم خودش و هم دیگران را بسوزاند.» ع ل 179 غضب/ ظهور اخلاق و اصاف [1] . حبیب نجّار، شخصیتی مسیحی که در منابع اسلامی به مؤمن آل‌یس ملقب است. نام حبیب نجّار صریحاً در قرآن نیامده، اما در منابع اسلامی ، ضمن نقل ماجرای اصحاب‌القریة به نام وی تصریح شده است. بنابر این آیات ، پس از این‌که اصحاب قریه دو رسولی را که برای دعوت آنان به توحید آمده بودند، تکذیب می‌کنند، مردی شتابان از دور دست شهر می‌آید و مردم را به پیروی از رسولان فرا می‌خواند و ایمان خود را به پروردگار آشکار می‌سازد. پس از مرگ وی، قوم او با صیحه‌ای هلاک می‌گردند. در منابع اسلامی، این مرد مؤمن حبیب نجّار دانسته شده است. [2] . سوره یاسین/26-27. [3] . سوره آل عمران/170. مطالب بیشتر: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 133
زمان انتشار: 5 دسامبر 2020
| |
احادیث ناب درباره منتظران حضرت مهدی (عج)

پاداش هزار شهید برای منتظران

احادیث ناب درباره منتظران حضرت مهدی (عج)

امام باقر (ع) فرموده‌اند: زمانی بر مردم می‌آید که امام و پیشوای آنان غیبت می‌کند، پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان، بر فرمان ما، استوار و ثابت قدم باشند.

1. از امام صادق (ع) نقل شده است که در مورد آیه «هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب» فرمود: متقین، شیعیان علی بن ابیطالب (ع) هستند و غیب هم حضرت مهدی (عج) غایب است. (یوم الخلاص صفحه 223، الزام الناصب صفحه 137) 2. امام صادق (ع) فرموده‌اند: نزدیک‌ترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او، از آن‌ها هنگامی است که حجت خدا در میان آن‌ها نباشد و برای آن‌ها ظاهر نشود و آن‌ها محل او را ندانند، ولی در عین حال معتقد باشند که حجت خدا هست، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند. (بحارالانوار جلد 52، صفحه 145) 3. حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: خوشا به حال کسانی که در غیبت حضرت مهدی (عج) صبور باشند و خوشا به حال کسانی که در محبت ورزیدن در راه اهل بیت (ع) استوار ماندند، خداوند آن‌ها را در کتابش این طور توصیف نموده است: سوره مجادله آیه 22، آن‌ها که به جهان غیب ایمان آوردند، آن‌ها حزب‌الله هستند، آگاه باشید به درستی که حزب‌الله، رستگار است. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 143) 4. امام باقر (ع) فرموده‌اند: کسی که در حال انتظار امام زمان (عج) مرده باشد، زیان نکرده اگرچه در میان خیمه با لشگر حضرت نمرده باشد. (یعنی هر جا بمیرد، پاداش شهید را دارد) (منتخب الاثر صفحه 498 ) 5. امام باقر (ع) فرموده‌اند: زمانی بر مردم می‌آید که امام و پیشوای آنان غیبت می‌کند، پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان، بر فرمان ما، استوار و ثابت قدم باشند. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 145) امام سجاد (ع) فرموده‌اند: کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد، خداوند پاداش هزار شهید از شهدای جنگ بدر و احد را به او خواهد داد. 6. امام رضا (ع) فرموده‌اند: شکیبایی و انتظار فرج، چقدر نیکو است، آیا گفته خدا را شنیدید که فرمود (سوره هود آیه 93): شما منتظر باشید که من هم با شما منتظرم؛ و همچنین فرمود: (سوره یونس آیه 20) انتظار بکشید که من هم با شما از انتظار کشندگانم. بنابر این صبور باشید، چون فرج بعد از زمان یاس و ناامیدی می‌رسد و افراد قبل از شما صبورتر بودند. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 629) 7. امام صادق (ع) فرموده‌اند: تقوی و پاک‌دامنی و درستی و انتظار فرج با صبر و بردباری، از راه و رسم ائمه (ع) است. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 122) 8. حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: به زودی بعد از شما گروهی می‌آیند که پاداش یک نفر از آن‌ها به اندازه پاداش پنجاه نفر از شماست. آن‌ها گفتند: ای رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما قرآن نازل شد. رسول خدا (ص) فرمود: آنچه را که آن‌ها به دوش گرفتند، اگر بر دوش شما می‌نهادند، مثل آن‌ها صبر و استقامت نمی‌کردید. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 130) 9. امام صادق (ع) فرموده‌اند: کسی که در انتظار امام دوازدهم (ع) است، همانند کسی است که شمشیر را در رکاب رسول خدا (ص) برهنه کرده و از او دفاع می‌کند. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 129) 10. امام سجاد (ع) فرموده‌اند: کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد، خداوند پاداش هزار شهید از شهدای جنگ بدر و احد را به او خواهد داد. (بحارالانوار جلد 52 صفحه 125) 11. امام حسن عسگری (ع) به ابن‌بابویه فرمود: بر تو باد به صبر و انتظار فرج، چون پیامبر گرامی (ص) فرمود: برترین اعمال امتم، انتظار فرج است. (منتخب الاثر صفحه 234) 12. امام صادق (ع) فرموده‌اند: به خدا قسم عبادت پنهانی شما در زمان غیبت در حکومت باطل، از عبادت کسی که خدا را در زمان امام حاضر و دولت حق عبادت می‌کند، برتر است. (یوم‌الخلاص صفحه 243) 13. امام حسین (ع) فرموده‌اند: حضرت مهدی (عج) دارای غیبتی است که گروهی در آن مرحله مرتد می‌شوند و گروهی ثابت قدم می‌مانند و اظهار خشنودی می‌کنند. افراد مرتد به آن‌ها می‌گویند: این وعده کی خواهد بود، اگر شما راست‌گو هستید؟ (منظور از وعده، ظهور حضرت مهدی (عج) است) ولی کسی که در زمان غیبت در مقابل اذیت و آزار و تکذیب آن‌ها صبور باشد، مجاهدی است که با شمشیر در کنار رسول خدا (ص) جهاد کرده است. (بحارالانوار جلد 51 صفحه 133) منبع: سایت عصر ظهور برگرفته از انجمن: مهدویت

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed