www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2151
زمان انتشار: 5 مارس 2015
| |
(جلسه 343) دو تفاوت عمده محبت خانواده آسمانی و خانواده زمینی

خانواده آسمانی، جلسه 343، 93/11/23

(جلسه 343) دو تفاوت عمده محبت خانواده آسمانی و خانواده زمینی

کوتاهی در تأمین عاطفه دیگران، تمام روح انسان را از خشونت و بی‌عاطفگی پر خواهد کرد، به طوری که قادر به نزدیک شدن به مرکز عاطفه و آرامش و دریافت محبت از آن نخواهد بود. دو تفاوت عمده در نوع محبت خانواده زمینی و خانواده آسمانی محبت امام معصوم به شیعیان، محبتی کامل و همه‌جانبه است به طوری که عمیق‌‌ترین و بی‌دریغ‌ترین احساسات انسانی را نسبت به آنان داراست. دو تفاوت عمده، میان محبت پدر و مادر زمینی ما با محبت خانواده آسمانی‌مان وجود دارد. پدر، مادر، برادر، دوستان و ... که نسبت به ما محبتی در دل دارند، گاه در اثر ناآگاهی‌ها و ضعف‌های شخصیتی و اخلاقی، دچار افراط و تفریط شده و روندی طبیعی را در تأمین نیازهای عاطفی ما طی نمی‌کنند. آنان ممکن است گاه به سبب غلبه احساسات بر قوه تعقل‌شان، سعادت حقیقی ما را نادیده گرفته و به کارهایی وادارمان کنند که به طور مستقیم و غیرمستقیم آسیب‌های جدی به جسم و روحمان وارد نماید. ناآگاهی آنها ممکن است حتی ما را به ظلم، گناه و خیانت در حق دیگران مبتلا سازد، بی‌آنکه بدانیم و متوجه موضوع باشیم. از سویی گاه افراد خانواده و یا دوستان و ... قادر به اشباع نیازهای عاطفی ما نیستند و این کمبودهای عاطفی می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری را بر پیکره روح ما وارد سازد. فراموش نکنیم که ابراز عاطفه و محبت به یکدیگر، از وظایف واجب افراد یک خانواده است و کسی نمی‌تواند از این وظیفه سرباز زند، چرا که همه ما عبد پروردگاری هستیم که تأمین عاطفه افراد خانواده را بر تک تکِ آنان واجب نموده است. گاه کوتاهی در تأمین نیازهای عاطفی سایر افراد خانواده سبب می‌شود که آنان برای تأمین چنین نیازی به خارج از حریم خانواده پناه برده و به طرق گوناگون به اشباع عاطفی برسند. تمام اعضای خانواده موظف‌اند، نیازهای عاطفی یکدیگر را به صورت‌های سمعی (شنیداری)، بصری (دیداری) و لمسی (دست دادن، در آغوش کشیدن، بوسیدن...) ارضاء نمایند. البته برای این منظور باید به نوع شخصیت طرف مقابل کاملاً توجه داشته و با توجه به ساختار شخصیتی او، یکی از این سه روش و یا دو یا هر سه روش را به طور همگام به کار برند. البته لازم به ذکر است که محبت‌های اضافی و بی‌موقع نیز می‌تواند برای شخص خطرآفرین باشد. به عنوان مثال محبت‌های بیش از حد و گاهاً بیجای والدین، سبب جسارت و گستاخی فرزندان شده و گاه آنان را به توهین در برابر والدین وا می‌دارد. بنابراین باید متوجه باشیم که در ضمن مهربانی به فرزندان، از هزینه کردن عاطفه بیش از ظرفیتِ آنان خودداری نماییم. هر چه عاطفه خرج کنی؛ بیشتر دریافت خواهی کرد... آگاه باشیم که هیچ کمبود عاطفه‌ای در زمین، نمی‌تواند در نفس انسان خلایی ایجاد کند، اگر که انسان بیاموزد این نیاز عظیم را از مرکز حقیقی‌اش دریافت نماید. کسی که از طریق ارتباط با الله، غیب، خانواده آسمانی، ملائکه، دوستان الهی، فضاهای معنوی و ... عاطفه مورد نیازش را دریافت می‌کند، هرگز محتاج عاطفه زمینیان نیست، بلکه قادر است بی‌توقع، به دیگران مهرورزی نماید. خوب است بدانیم که انسان‌ها برای رشد انسانی خود و قدرت یافتن در بخش عاطفی وجودشان نیاز به خرج کردن عاطفه به پای دیگران دارند. این قانون کلی را فراموش نکنیم؛ هر چه محبت و مهرورزی انسان به دیگران بیشتر باشد، رشد انسانی او نیز سریعتر خواهد بود. باید تلاش کنیم که هنرمند موفقی برای ایفای نقش‌های عاطفی زندگی‌مان باشیم. اگر مادریم، اگر پدریم، اگر خواهر یا برادریم، اگر فرزندیم، اگر همسریم ... باید بهترین و مهربان‌ترین باشیم. کوتاهی در تأمین عاطفه دیگران، تمام روح انسان را از خشونت و بی‌عاطفگی پر خواهد کرد، به طوری که قادر به نزدیک شدن به مرکز عاطفه و آرامش و دریافت محبت از آن نخواهد بود. از خاطر نبریم که جهنم، بیمارستانی است برای سوزاندن خشونت‌ها و بی‌عاطفگی‌ها، اما این آتش توان سوزاندن انسانهای مهربان را ندارد... بیاموزیم اگر نقشی را پذیرفته‌ایم، آن را به طور کامل و زیبا ایفا نماییم. تفاوت وظایف انسان در قبال خانواده زمینی و خانواده آسمانی جایگاه پدر و مادر زمینی ما، در دین اسلام جایگاهی بس عظیم است به گونه‌ای که قرآن کریم انسان را از کوچکترین بی‌محبتی‌ها و بی‌حرمتی‌ها، در قبال آنان به شدت نهی می‌کند. تمام والدین در نگاه الله مقامی بسیار عظیم است به گونه‌ای که امام سجاد «علیه‌السلام» از خداوند بزرگ درخواست می‌کند که هیبت پدر و مادر را در قلب او به اندازه یک سلطان ستمگر قرار دهد. حال با این اوصاف کمی بیندیشیم! با توجه به آنکه سهم اهل‌بیت «علیهم‌السلام» در وجود ما روح جاودانه ما می‌باشد و سهم والدین زمینی‌مان، جسمِ فانی و غیر ابدی ما، آیا وظایف ما در برابر خانواده آسمانی‌مان، بی‌نهایت عظیم‌تر از وظایفمان در قبال خانواده زمینی‌مان نیست؟ فرزندان نامبارک کسانی هستند که در برابر پدر و مادر زمینی خود متواضع و با ادب نبوده و سلطنت آنان را بر خود ادراک ننموده‌اند. حال به کسانی که نه تنها به پدر آسمانی‌شان توجهی نداشته و قدمی برای رفع موانع ظهور ایشان بر نمی‌دارند، بلکه با گناهان و ظلم‌های گوناگون‌شان، دائماً آنان را در رنج و فشار می‌افکنند، چه نامی را می‌توان اطلاق کرد؟ نا مبارک! ... فراموش نکنیم که ما جز برای بندگی خلق نشده‌ایم و اساساً رسیدن به کمال جز با بندگی ممکن نیست. چرا که برای تشبه به هر استادی باید در برابر او زانو زد و از او تبعیت کرد. بندگیِ بی‌چون و چرا و اطاعت از الگوهای انسانی (امامان معصوم) است که می‌تواند انسان را به هدف نهایی خلقتش (الله) برساند. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1263
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
(جلسه 323) باور حقارت دنیا و عظمت نفس

خانواده آسمانی،جلسه 323، 93/9/6

(جلسه 323) باور حقارت دنیا و عظمت نفس

دنیا در مقایسه با آخرت، حقیقتاً به اندازه رحم مادر است و این مقایسه، یک قیاس کاملاً حقیقی است. اما در همین رحمِ کوچک، انسان‌هایی وجود دارند که به اندازه بی‌نهایت بزرگ و ارزشمند اند. حال همین انسانها، گاه به علت عدم شناخت صحیح خود و یا گاه به علت فراموش نمودن عظمت نفسشان، خود را برای مسائلِ ناچیز و بی‌ارزشی که مختصِ شرایط رحمیِ آنهاست، به انواع غصه‌ها، هیجانات، دغدغه‌ها و احساس حقارت‌های بی‌ارزش مبتلا می‌سازند. روشهای درمان بیماری‌های قلبی و اخلاقی در مکتب امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» 1- خودشناسی = باور حقارت دنیا و عظمت نفس قال علی «علیه‌السلام»: «الدنیا أصغر و أحقر و أنذر من أن تُطاعَ فیها الا حقاد؛ دنیا کوچکتر، خوارتر و اندک‌تر از آن است که در آن از کینه‌ها پیروی شود.» این روایت، آب خنک و خاموش کننده‌ای است برای قلبی که قرار است با کینه آتش گرفته و بسوزد. انسان درست در زمانی که عظمت آخرت و جاودانگی و بزرگیِ نفس خود را باور می‌کند به حقارت و ناچیزی دنیا یقین پیدا کرده و حقیقتاً نفس خود را رها شده و آرام می‌یابد. توجه کنید! منظومه شمسی با تمام وسعت خود، در مقایسه با فضا، به اندازه یک دانه ارزن و یا حتی کوچکتر از آن است. حال با چنین تصویری می‌توانیم کوچکی زمین را در مقایسه با منظومه شمسی و سپس در مقایسه با عالم تصور کنیم. بنابراین درمی یابیم که ما در دنیایی بسیار کوچک و ناچیز زندگی می‌کنیم، اما هر کدام از ما، می‌توانیم به مقام خلیفه اللهی رسیده و جانشین خداوند در روی زمین باشیم. عظمت هر انسان، به «وسعت روح» و ساختار نفسش بستگی دارد.  و اساساً تنها مخلوقِ ارزشمند در عالم، همین روح جاودانه انسانهاست. دنیا در مقایسه با آخرت، حقیقتاً به اندازه رحم مادر است و این مقایسه، یک قیاس کاملاً حقیقی است. اما در همین رحمِ کوچک، انسان‌هایی وجود دارند که به اندازه بی‌نهایت بزرگ و ارزشمند اند. حال همین انسانها، گاه به علت عدم شناخت صحیح خود و یا گاه به علت فراموش نمودن عظمت نفسشان، خود را برای مسائلِ ناچیز و بی‌ارزشی که مختصِ شرایط رحمیِ آنهاست، به انواع غصه‌ها، هیجانات، دغدغه‌ها و احساس حقارت‌های بی‌ارزش مبتلا می‌سازند. کاش انسانها هرگز فراموش نمی‌کردند که عظمتشان بی‌نهایت بالاتر از آن است که امور حسی، خیالی، وهمی و عقلی بخواهند، قلب او را گرفتار نمایند. هم دنیا و هم آخرت، ساخته دست یک خالق اند و همین خالقِ مشترک، دنیا را «ناچیز» و آخرت را «عظیم» معرفی می‌نماید. حقیقتاً اگر کسی خود حقیقی‌اش را نشناسد و یا آن را گم کرده و فراموش کند، سطحِ انسانی خود را به قدری نازل می‌بیند که امورات مربوط به دنیا می‌توانند او را تحقیر و خوار نمایند. چنین انسانی آنقدر سقوط می‌کند که تمام آرزوهایش در دریچه بسیار کوچک زنانگی و یا مردانگی تعریف می‌شود. او روح با عظمت انسانی‌اش را به اسارت کشانده و از همین رو با جیفه‌های دنیا غمگین و یا شاد می‌گردند. با چنین دریافتی، به راحتی مفهوم این حدیث نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را در می‌یابیم: «من بَکاء علی الدنیا، دَخل النار» گریه بر امورات دنیا، علامتی روشن از روحی است که کوچک مانده و راهی به بهشت پیدا نکرده است، لذا دنیا تمام آرزوی او شده است. اما انسانی که قیمتِ حقیقی خود را می‌شناسد، آنقدر در عواطفی که از الله و خانواده آسمانی‌اش جذب می‌کند، غرق و سرشار است که محتاج عاطفه هیچ انسان دیگری نمی‌باشد. او می‌تواند همه انسانها را از عشق و محبت خود لبریز کند بی‌آنکه از کسی توقعِ مهرورزی و عاطفه داشته باشد. او اللهی را در آغوش دارد که بدون منت و بی‌نیاز از او، به بلندای ابدیت عاشقش بوده و او را از محبت خود سرشار می‌کند. اگر تک تکِ ما، چند لحظه قبل از نماز فکر کنیم که قرار است چند لحظه دیگر در مقابل چه کسی ایستاده و چه معبودی را در آغوش می کشیم، قطعاً نمازهایمان حال دیگری خواهد یافت. سجاده برای یک انسان بیدار، حجله‌ی عاشقی با الله است که معشوقش به او اجازه ورود به این حجله را داده است. و هزاران افسوس که ما زمانی قدر آن را درک می‌کنیم که به برزخ متولد شده‌ایم و دیگر فرصت عاشقی به پایان رسیده است. انسانی که خود را شناخته است، می‌داند که قلبش، ابزاری برای عشق بازیِ او و ارتباطش با غیب است. بنابراین با نهایت مراقبه و وسواس آن را خالی نگه داشته و با امورات تحقیرکننده، مشغولش نمی‌دارد.   والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 996
زمان انتشار: 26 نوامبر 2014
| |
عیار انسانها - استاد محمد شجاعی

عیار انسانها - استاد محمد شجاعی

قیمت انسان نزد خداوند به اندازه ی قیمتی است که خداوند نزد شخص دارد.

فیلم

1 - عیار انسانها - استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 979
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

خانواده آسمانی، جلسه 311، 93/10/7

(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

تسلیم مقام تسلیم، درست نقطه‌ی مقابل شرک می‌باشد. انسانی که در برابر پروردگارش تسلیم شده است، به سبب هیچ دستوری از دستورات الهی و یا در مواجهه با هیچ شرایطی از جریاناتِ ربوبیِ پروردگار، لب به اعتراض نگشوده و با کمال خضوع، در برابر آنچه که پروردگارش برای او می‌پسندد، سر تسلیم فرود می‌آورد. ریشه‌های عدم تسلیم در انسان هر گونه اعتراض به پروردگار نشانه‌ی عدم تسلیم انسان در برابر الله است. این عدم تسلیم انسان‌ها، به دو ریشه‌ی اصلی در وجود آنان باز می‌گردد: 1- ریشه‌ی علمی؛ که از ضعف معرفت و اعتقادی انسان سرچشمه می‌گیرد. 2- ریشه‌ی عملی؛ که از دلبستگی‌های انسان به کمالات پایینی ناشی می‌شود. اگر دلبستگی انسان به هر کمالی بیش از دلبستگی‌های او به الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا باشد، حتماً در مواقعی که این دلبستگی‌ها مورد تهدید و آزار قرار گیرند، شخص را به درگیری با الله و اعتراض به جریاناتِ زندگی و یا احکام الهی وا می‌دارند. حفظ تعادل معشوق‌ها؛ علت اصلی تسلیم در انسانها می‌دانیم که محبت به غیرِ خداوند، امرِ ناپسند و منفوری از نگاه الله نیست و بالعکس، کسانی می‌توانند مسیر تشبّه به الله را با سرعت و قدرتِ بالاتری طی کنند که از رحمت بیشتر و وسیعتری برخوردارند. اما آنچه که در این میان حائز اهمیت است این نکته می‌باشد که اساساً چیزی و یا کسی در عالم برای انسان، محبوب‌تر و عزیزتر از خداوند نباشد. با اندکی دقت می‌توان دریافت که این مسئله، همان حفظ تعادل معشوق‌هاست که در مباحث مهندسی آرزوها مفصلاً مورد بحث قرار گرفت. آموختیم که قلب انسان تنها در حالتی طبیعی و متعادل است و می‌تواند در انجام وظیفه اصلی خود یعنی تولید و حفظ شادی و آرامش موفق باشد که الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد در راه الله در رأسِ لیستِ آرزوهای او باشند. به‌طوری که دلبستگی به هیچ کمالی از کمالات چهاربخش پایینی نتواند در اولویتی بالاتر از این سه معشوقِ اصلی قرار گفته و آن را از حالت طبیعی خارج کنند. به محض خروج قلب از حالت طبیعی و قرار گرفتن این معشوق در مراتبی پایین‌تر از کمالات دیگر، قرآن اصطلاح فسق را به چنین قلبی نسبت داده و آن را جزء خاسرین می‌داند. فرد فاسق، خداوند را دوست دارد، اما دلبستگی‌های دیگرش در نزد او عزیزتر از الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد می‌باشند. در اینصورت درست زمانی که با احکامی رو به رو می‌گردد که دلبستگی‌های او را محدود نموده و یا به پیشامدهایی مبتلا می‌شود که دلبستگی‌هایش را تهدید می‌کنند، لب به اعتراض گشوده و با الله و خانواده‌ی آسمانیِ خویش درگیر می‌شود. اصطلاح «یؤمنُ ببعضٍ و یکفر ببعض»، در قرآن، به این گروه از مؤمنان اشاره دارد. برای یک قلب متعادل و طبیعی، حفظ حریم انسانی و رشد بخش فوق عقلانی در رأس تمام فعالیت‌هایش قرار دارد. او اساساً به چهار بخش دیگر خویش (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به عنوان ابزاری برای رشد بخش انسانی خود می‌نگرد و لذا از تمامی فعالیت‌ها و ارتباطاتِ این بخش‌ها لذت می‌برد. لذا در هنگام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که در مسیرِ این چهاربخش قرار می‌گیرند، کاملاً آرام و شاد خواهد بود. بنابراین تمام انسان‌ها، زمانی به ناآرامی، غم، اضطراب و ... دچار می‌گردند که قلبشان از حالت تعادل خارج شده و به فسق مبتلا می‌گردد. در چنین اوقاتی، آنان علیرغم محبتِ به خداوند، به دین‌گریزی روی آورده و از نزدیک شدن به دین و رعایت احکامِ آن می‌هراسند. چرا که می‌دانند با روی آوردن به دین، مجبورند بر هوس‌های چهار قوه‌ی دیگر پا گذاشته و در ابعادی خاص آنها را محدود نمایند، از همین رو آرام آرام از دین فاصله می‌گیرند. تسلیم و رضا؛ دوبال پرواز انسان تا مقام عبودیت امام محمد باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أحقّ مَن خلق الله بالتّسلیم لِما قَضی الله، مَن عرف الله» شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی، کسی است که خداوند را خوب می‌شناسد. طبق این روایت می‌توان گفت که تنها کسانی در برابر خداوند، لب به اعتراض می‌گشایند که او را نمی‌شناسند. اگر انسان، الله را به عنوان یک کمال مطلق بی‌نهایت که هرگز نیازی در او راه ندارد، شناخته و او را به عنوان تنها مربیِ لایق خود در مسیر حرکت به سمت بی‌نهایت بپذیرد، مَحال است در وجود او اعتراض و شکایتی نسبت به این ربّ عظیم به وجود آید. چنینی کسی نه تنها در برابر تمام دستورات و شرایطی که ربّ او برایش تدارک دیده است، تسلیم می‌باشد، بلکه با کمال رضایت و لذّت به آنها تن می‌دهد، حتی اگر این حکم و یا پیشامد، ظاهراً امر ناخوشایند و ناگواری بوده باشد. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال شد: «بایُّ شیءٍ یعلِمَ المؤمن، أنّه مؤمن؟ ؛ از کجا می‌توان فهمید که کسی واقعاً مؤمن است؟» «بالتّسلیم لله و الرّضا بما ورد علیه من سرور و سخط. از آنجا که در تمام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که بر او وارد می‌گردد، نه تنها تسلیم خدا باشد (اعتراض نکند)، بلکه راضی باشد.» مؤمن حقیقی، یقین دارد که هر آنچه برای او به جریان می‌افتد، لازم‌ترین جریانی بوده است که خداوند در مسیرِ ربوبیت خویش بر او وارد نموده است. لذا با هوشیاری، تسلیم و رضا از تمام این جریانات (خوشی و ناخوشی) برای رشد انسانیِ خویش در مسیرِ قرب به الله استفاده می‌نماید. چنین فردی هرگز در شرایط سنگین زندگی، به ضعف معنوی، اخلاقی و روحی مبتلا نمی‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «کلُّ من تمسّک بالعروه الوثقی، فهو ناج، قلتُ ما هی؟ قال التسلیم، من یؤمنُ بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» هر کس به ریسمان محکم الهی چنگ زند، نجات یافته است. گفتم، این ریسمان چیست؟ فرمودند: تسلیم، و هر کس که حقیقتاً به خداوند ایمان آورد، به این ریسمان محکم چنگ زده است. مقام تسلیم و رضا، همان ریسمان محکم الهی است، که انسان به واسطه‌ی اتصال به آن، هرگز به چالش های روحی، معرفتی و اخلاقی دچار نمی‌گردد. کسی که به دو مقام تسلیم و رضا رسیده است، یقین دارد که خداوند عاشقِ خودِ حقیقیِ اوست و تمام آنچه را که در لا به لای جریانات زندگی بر او وارد می‌کند، تنها برای رشدِ این «خود» جاودانه‌ی او و در نهایت، رساندنش به شباهت کامل با خویش (الله) می‌باشد. بانوانی که به دستورات مخصوصِ دین برای خانم‌ها اعتراض می‌کنند و یا مردانی که دائماً برای قوانینِ مخصوص آقایان، چون و چرا می‌آورند، اساساً تنها «خود» طبیعیِ خویش را به رسمیّت شناخته و برای «خود» حقیقی‌شان اصالتی قائل نیستند. لذا از هر آنچه که «خود» طبیعی آنها را محدود می‌کند، به اعتراض آمده و ناراضی می‌گردند. تا انسان به خویشتن به عنوان موجودی جاودانه و ابدی نگاه نکند، مَحال است بتواند، عاشق الله شده و با نهایت تسلیم و رضا در برابر او به خاک افتد. «عقل»؛ انتخاب کننده‌ی معشوق برای دل دل، پادشاهِ وجود انسان است و «عقل» قوه‌ایست که برای این پادشاه، معشوق برمی‌گزیند، تنها یک عقل کامل است که هیچ‌گاه، عشقی موقت و زودگذر را برای این پادشاه انتخاب ننموده و تنها عشقی را برای او می‌پسندد که جاودانه بوده و در تمام شرایط پایدار باشد. دلی که الله، معشوق آن گشت، دیگر با از دست رفتن هیچ معشوقی با الله درگیر نمی‌شود. و دلی که با الله درگیر و دارِ عاشقی افتاد، در هیچ شرایطی ناآرام و ضعیف نمی‌گردد. تنها عقل‌های ضعیف و ناقصند که معشوق‌های ناپایداری را برای دلِ خویش انتخاب می‌کنند. وقتی اِله یک دل، موقت باشد، به محض تهدیدِ این اِله، حتماً با الله درگیر خواهد شد. موفقیت در عشق و ارتباط با الله، تضمین‌کننده‌ی موفقیت انسان در تمام ارتباطاتش خواهد بود. زیرا آرامشی که در ارتباط و عشق با الله برای انسان حاصل می‌گردد، تمام روابط او را آرام و سرشارِ از رحمت می‌نماید. اساساً بهشت با انواع نعمت‌هایش، پاداش بدنِ مؤمنان است. زیرا مؤمن در بهشت نیز، جز با یاد معشوقش آرام نمی‌گیرد و اساساً تمام لذتش، آرام گرفتن در جوار الله است. مؤمن حقیقی تمام ارتباطاتش را با الله (تنها اِله خود) تنظیم می‌کند. او به نحوی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند که هیچ چیزی نتواند زندگی و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با اِله حقیقی‌اش بر هم زده و او را از محبوبش دور نماید. او در تمام انتخاب‌های کوچک و بزرگ زندگی‌اش (انتخاب دوست، رشته‌ی تحصیلی، همسر، شغل، محل زندگی و ...) عشق میان خود و الله را محور اصلی قرار داده و بر این اساس سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. او در همه‌ی ارتباطاتش تنها به این می‌اندیشد که از آغوش پروردگارش جدا نشده و در جوار او آرام باشد و اساساً تنها نگرانیِ او در زندگی آن است که نکند لحظه‌ای از آغوش این اِله فاصله بگیرد. او هرگز انتخاب و یا ارتباطی را که راهی به سوی استحکام عشق و ارتباطش با الله ندارد، برنخواهد گزید. والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 978
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

خانواده آسمانی،جلسه 310 ، 93/07/03

(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

در تمام رشته‌ها که انسان‌ها برای کسب علوم و مهارت‌های گوناگون به یک مربی اعتماد نموده و از او برای رشد کمک می‌گیرند، رعایت این نکته‌ی مشترک، عامل اصلیِ موفقیت و پیشرفت آنان محسوب می‌گردد؛ هر چه ضریب مقاومت انسان در برابر استاد پایین‌تر بوده و در عمل به توصیه‌های او به انجام تمارین خود جدّی‌تر و دقیق‌تر پیش رود، در فرصت زمانیِ کوتاهتری مهارتهای استاد خویش را آموخته و به او شبیه‌تر می‌شود. اما کسانی که با مقاومت‌های بیهوده و تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها از حرکت جدّی بازمانده و از انجام تمارین خود سرباز زده‌اند، و یا دائماً از انجام آنها ناراضی و غمگین بوده‌اند، هرگز به استاد و یا مربی خود شبیه نمی‌گردند. در مسیر نیل به هدف خلقت، ربّ تک تک انسان‌ها، الله است و همین انتساب، بزرگترین افتخار و شرافت انسانی است که او را به عنوان ربّ خویش پذیرفته است؛ علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الهی، کفی بی عزّاً أن أکونَ لکَ عبداً، و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّا...» تنها کسی می‌تواند افتخار ربوبیّتِ الله را برای خود کافی بداند که هیچ افتخار وهمیِ (زیبایی، ثروت، پست و مقام و ...) دیگری را در خویش راه نداده و نپذیرفته باشد. چنین کسی جز به ربوبیت پروردگار خود، به هیچ مربّی دیگری در مسیر انسانی اعتماد ننموده و از هیچ کسِ دیگری سبک زندگی خویش را دریافت نمی‌کند (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین). او از شخصیت‌ انسانیِ والایی برخوردار بوده و عزت عظیم خود را مستقیماً از خداوند دریافت می‌کند. اساساً دین، به معنای سبک زندگی است و شرافت انسان، به الگوهای زندگی او بستگی دارد. از همین رو، مهمترین سؤال روز قیامت، سؤال از الگو و امام انسانهاست. اگر کسی از تمام سؤالات قیامت نیز سربلند بیرون بیاید اما الگوی او، همان متخصص معصوم «علیه‌السلام» مورد تأیید الله نباشد، رستگار نخواهد بود، زیرا انسان‌ها در قیامت به صورتِ فردی محشور نمی‌شوند، بلکه به صورت گروهی و با امام خویش محشور می‌گردند. کسی که الله را خوب شناخته است، مَحال است از الگویی غیر الهی تبعیت نموده و یا از اجرای حکمی سرپیچی نماید. چنین انسانی به محض شنیدن دستوری از دین، سریعاً و با طیب‌خاطر به آنها عمل می‌کند. او بسیار زیرکانه در مسیر حرکت به سمت ابدیت از دیگران سبقت می‌گیرد، زیرا هر مسابقه‌ی دیگری را دونِ شأنِ خویش می‌داند. حالت‌های سه‌گانه‌ی انسان‌ها در مقام عبودیّت امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «العبد بین ثلاثٍ بین بلاءٍ و قضاءٍ و نعمه؛ فَعلیهِ للبلاءِ مِن الله، الصّبرُ فریضه؛ و علیهِ للقضاءِ مِن الله التسلیمُ، فریضه؛ و علیه للنعمه من الله، الشّکر فریضه» بنده در میان سه حالت زیر است؛ بلا، قضا، نعمت. بر اوست که در هنگام بلاء از سوی خداوند، صبر (درست عمل کردن، خوب رفتار نمودن) کند. در برابر قضای اللهی، راضی باشد. و در مواجهه با نعمت خداوند شکر کند. * بلاء؛ به آزمایشات الهی اطلاق می‌شود و ممکن است در دو صورت بر انسان وارد شود. گاه بلا در لباس نعمت بر انسان وارد می‌گردد (زیبایی، ثروت، همسر خوب، تقوا، عبادت و ...) و انسان به واسطه‌ی این نعمات مورد آزمایش قرار می‌گیرد. آیا این نعمت می‌تواند عاملی برای غفلت انسان از خدا گردد؟ که اگر اینگونه شد، انسان تا پست‌ترین مراتب سقوط خواهد کرد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان پست کسی است که با نعمتی از نعمت‌های خدا، از او غافل گردد. فراموش نکنیم که تمام چیزهایی که در ظاهر نیز زیبا و دوست‌داشتنی اند، اما انسان را از یاد خداوند غافل می‌کنند، بلایی عظیم به شمار می‌روند. اما بلاها گاه در لباس سختی‌ها و مشکلات بر انسان نازل می‌گردند (مصیبت، فرزندان بَد، شکست‌های مالی، عاطفی و ...) و می‌توانند انسان را با الله درگیر نموده و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با خداوند تحت تأثیر خود قرار دهند. اگر کسی با نزول بلاء به ضعف ارتباط با خداوند و خانواده‌‌ی آسمانی‌اش رسید، یعنی در چنین آزمونی، شکست خورده است. * قضاهای خداوند نیز، تنها جریانی از جریانات ربوبیِ پروردگار بوده و نتیجه‌ای جز پرورش روح انسان و شباهتش با یگانه مربی‌اش ندارند. انسان آگاه، با آغوش باز از قضاهای پروردگار استقبال نموده و با هیچ اتفاق، مصیبت و قضای سختی، به اضطراب و بی‌قراری مبتلا نمی‌گردد و هرگز رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود را به اِله خویش از دست نمی‌دهد. خداوند بزرگ به حضرت داود وحی فرمودند که: «یا داود، ترید و أُرید، و لا یکونُ إلا ما اُرید، فإن أسلمتُ لِما اُرید، أعطیتک ما تُریدُ و إن لم تُسلّم لما اُرید، أتعبتک فیما تُرید...» ای داود؛ تو چیزهایی را می‌طلبی، و من نیز چیزهایی را اراده می‌کنم. پس همان چیزی اتفاق می‌افتد که من اراده می‌کنم. اگر تو در برابر اراده‌ی من تسلیم شوی، تو را در برابر چیزی که می‌خواهی کفایت می‌کنم. و اگر تسلیمِ اراده‌ی من نشوی، تو را در چیزهایی که می‌خواهی به رنج می‌افکنم. پذیرش قضاهای خداوند در نهایت تسلیم، نشانه‌ی رهایی انسان از شرک است. شناخت صحیح انسان از خود، از خداوند و از غیب، همه و همه انسان را به مقام تسلیم می‌رساند. * شکر بر نعمت‌های پروردگار نیز، وظیفه‌ی تک تک انسان‌ها در هنگام نزول نعمات الهی است که سبب ازدیاد نعمت می‌گردد.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 933
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

خانواده آسمانی،جلسه 272 ، 93/01/28

(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

آموختیم که معصومین حقیقتاً، پدرانُ فطری ما بوده و روح بینهایت طلبِ ما از روح آنان خلق شده است. اما غالبِ انسانها، نه آنان را به عنوان سهمِ خود از آسمان پذیرفته‌اند و نه رابطه فرزندی خویش را با آنان قبول نموده‌اند. عدم شناخت کافی از رابطه حقیقی انسانها با معصومین، و عدم علم به اینکه از کجا آمده‌ایم، در کجا هستیم و به کجا می‌رویم، سبب شده که در زندگی دنیایی خویش، به کمالات حسی، خیالی، وهمی و یا نهایتاً کمالات عقلی اکتفا نماییم و از همین رو، بابِ توفیق همراهی با اهل بیت در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت ابدی به روی ما مسدود گردد. خوب است بدانیم که امروزه دشمنان در تهاجم فرنگی، حملات خود را به سمت غافل نمودن مردم از حقیقت خود تنظیم نموده و آنها را از شناختنِ خود حقیقی‌شان و پرداختن به سعادت و تعالیِ آن باز می‌دارند. توصیه قرآن به انسان‌ها، همراهیِ گام به گام با امام معصوم در زندگی است. دور شدن و قطع رابطه با خانواده آسمانی انسان را از مسیر سعادت دور می‌سازد. غایتِ تأویل آیه «یقطعون ما أمرالله به أن یوصل» صله رحم با خانواده آسمانی و هشدار بر کسانی است که این صله رحم را قطع نموده‌اند. باید جهتِ حرکت خودمان را با اندکی تفکر در خویش، مشخص کنیم. ایا ما به مودت امام زمان مان رسیده‌ایم و سبک زندگی خود را براساس نزدیک بودنِ به ایشان تنظیم نموده‌ایم؟ و یا در حال حرکت به سمت ایشان هستیم؟ در غیر اینصورت لحظه به لحظه از ایشان دورتر خواهیم شد. «قُل ما أسئَلُکُم علیه من أجر، الا من شاء أن یتّخذ إلی ربه سبیلا» طبق این آیه، انسان بدون مودّت به قرب خداوند نمی‌رسد. کسی که دغدغه‌ای برای نزدیک شدن به خانواده آسمانی‌اش ندارد، هرگز به قُرب آنان نیز نمی‌رسد. دغدغه، احساسی است که وقتی در دل و فکر انسان تولید می‌شود، دیگر انسان را آرام نخواهد گذاشت. برای رسیدن به این احساس، ابتدا باید خیالِ خود را با آن موضوع درگیر نماییم. برقراری ارتباط با خانواده آسمانی در مرحله خیال، سبب می‌شود تا آرام آرام دغدغه رسیدن به قربِ آنها در قلب انسان تولید شود. طلب و دغدغه، احساسی است که انسان را رها نمی‌کند و آنقدر او را بی‌قرار می‌نماید تا به طلب خود نائل گردد. قیمت انسان‌ها، را می‌توان با نوع طلب‌هایشان سنجید. نوع خیال‌پردازی‌ها، اشتیاق‌ها، دلتنگی‌ها و ... اگر دلتنگ امامِ معصوم مان نمی‌شویم، علامت آن است که به خیال و طلب او نرسیده‌ایم. و اگر نبودنش آزارمان نمی‌دهد، قطعاً دغدغه‌ای برای یافتنش نیز نداریم. ما اساساً نیاموخته‌ایم که چگونه به واسطه غیب و امدادهای آن رشد کنیم. یاد نگرفته‌ایم که خواسته‌های خود را از غیب تأمین کنیم. شهدا، اولیاء الله، ملائکه، معصومین و .... همه و همه صاحبان قدرت در عالمند، آیا تا کنون با آنها رفاقت صمیمانه برقرار نموده‌ایم تا در زمان‌هایی که به کمک‌شان نیازمندیم، به کمک ما بیایند؟ فراموش نکنیم که اگر عاطفه را از منبع عاطفه دریافت نکنیم، حتماً در فراز و نشیب زندگی، با کاهش انرژی و تحمل مواجه خواهیم شد. قطع ارتباط با آسمان، ارتباطات بخش‌های پایینی را با مشکل روبرو خواهد نمود. بیشترین طلاق‌ها، درگیری‌ها، خودکشی‌ها و ... در کسانی اتفاق می‌افتد که از لحاظ عاطفی و معنوی در خانواده‌هایی فقیر زندگی می‌کنند. پناه گرفتن در آغوش مادر حقیقی اسماء، کنیز حضرت زهرا نقل می‌کنند در روزی که ایشان ضربه خوردند، سعی کردم دعاهایشان را بشنوم. دیدم ایشان دستان مبارک شان را بالا برده و دعا کردند؛ خداوندا به گریه‌ی یتیمانِ من که بعد از من گریه می‌کنند، قَسَمت می‌دهم که گناهکاران امت ما را ببخشی. او یک مادر حقیقی است که در سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش نیز به فکر فرزندان حقیقی خود تا قیامت است. این عاطفه حقیقی، همیشه از سویِ مادر آسمانی ما وجود دارد، اما این ما هستیم که باید خود را به این مرکز عاطفه نزدیک نموده و به آغوشش پناه ببریم. با تمام جنایتی که در سالهای عمر خویش در حق نفسمان انجام داده‌ایم، باز هم آغوش مادر ما به روی ما باز است. فراموش نکنیم که هیچ انسانی حق ندارد گناهانش را بهانه‌ای برای آشتی نکردن با خانواده آسمانی‌اش قرار دهد. یادمان بماند که جز با مودّت نمی‌توانیم از گروه دشمنان اهل بیت خارج شده و به جمع فرزندان حقیقی آنها بپیوندیم. آنان قلبِ گرفتارِ ما را می‌طلبند، نه کمک‌هایی را که برخاسته از مودت نیست. قلبی که درگیر الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا نیست، از حالت طبیعی خروج کرده و به «فسق» مبتلا گشته است. حضرت فاطمه «سلام الله علیها» می‌فرمایند: لذت خدمت به خداوند، مرا از هر نیازی بی‌نیاز نموده است. آیا ما واقعاً به این لذت رسیده‌ایم. آیا خدمت به امام زمان مان، یکی از لذات زندگی ما هست؟ دلی که به این لذت نرسیده باشد، قیمتی نیست. مودّت لذت از عملکرد و فداکاری است. و در یک جمله مودّت = حبّ + عمل عاشقانه و تنها این مودت است که می‌تواند راه ما را به سوی الله باز نماید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 929
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

خانواده آسمانی،جلسه 266 ، 92/12/15

(جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

- احیاء امر اهل بیت امام باقر «علیه السلام» در روایت زیر به آثار دیگری از ملاقات مؤمنین اشاره می‌فرمایند؛ - تزاوروا فی بیوتکم، فإنّ ذلک حیات لأمرنا، رَحِم الله عبداً أحیا أمرنا. - به خانه‌های یکدیگر رفت و آمد داشته‌باشید که این کار، باعث احیای امر ماست. خداوند رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را اِحیا کند. در خانه یک مؤمن یا یک انسان حقیقی، معصیتی صورت نمی‌گیرد. یکی از خصوصیات خانه‌های شیعیان از نگاه امام باقر «علیه السلام» آن است که این خانه‌ها احیاء کننده امر اهل بیتند. بسیاری از منازل اصلاً آماده رفت و آمد فطرت‌گرایان نیستند و اساساً رفت و آمدی از مؤمنین و اهل فطرت در آنها دیده نمی‌شود. اما در سبک زندگی‌ِ انسانی، صله ارحام آسمانی و رفت و آمدهای بهشتی از جایگاه و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همانطور که همه ما در منازل‌مان دغدغه‌های اهلِ خانواده زمینی خود را داریم، برای رسیدن به سبک زندگیِ الهی و انسانی، حتماً باید در خانه‌های خود دغدغه‌های اهل بیت و خانواده آسمانی‌مان، بخصوص امام زمان «علیه السلام» را به دغدغه‌ای جدی و همگانی تبدیل کنیم، به طوری که همه اعضا خانواده در تفکر و همدلی برای خانواده آسمانی خویش و احساس تکلیف برای جهاد و تلاش در رفع موانع ظهور، اشتراک داشته‌باشند. چقدر لذت‌بخش و امیدوارکننده است لحظه‌ای که اهل بیت به خانه‌ای می‌نگرند و ساعتهای از آن خانه را در اشتغالِ به احیاء امر اهل بیت و رفع موانع ظهور می‌بینند. در سبک زندگیِ اسلامی، خانه‌ها اشرافی‌اند هم از منظر نوع انتخابات و نگاهها، هم از منظر نوع فعالیت‌ها و رفت و آمدها و دغدغه‌ها. حتی طراحی دکوراسیون در این منازل نیز به گونه‌ای است که موجبات احیای امر الهی، توجه به غیب و رفت و آمد و درود فرشتگان را فراهم می‌سازد. اساساً از نگاه قرآن، شرافت یک منزل آن است که اساس و بنیان آن بر پایه تقوا تشکیل شده باشد. اگر الله، اهل بیت و جهاد سه معشوقِ اصلی و اول اعضایِ یک خانواده نباشند، آن خانه، خانه‌ای بی‌برکت خواهد بود. امام باقر، با اطمینان، تجمع مؤمنان را راهی برای قدرت گرفتن اهل بیت می‌داند. آیا جمع‌های ما، به گونه‌ای برگزار می‌شود، که امام زمانِ تنها و غریب‌مان، در آن یاری شده و قدرت گیرد؟ اگر جمع‌های ما، حقیقتاً در جهت احیایِ دین خدا پیش می‌رود؟ یاری ولی الله، احیاء امرالهی در شب عاشورا حدود 40 نفر بیشتر در لشکر امام حسین «علیه السلام» باقی نمانده بودند. از صبح عاشورا تا عصر عاشورا، امام حسین «علیه السلام» چندین بار خطاب به لشکر عمر سعد، خودش را را معرفی نمود و طلبِ یاری نمود. اما این طلب یاری در واقع طلبِ نجات شیعیانی بود که در جهنم گرفتار شده بودند. حدود 30 تا 32 نفر با «هل من ناصر ینصرنی»‌های امام حسین «علیه السلام» از لشکر عمر سعد (جهنم) بیرون آمده و خود را به بهشت حسین رساندند و توانستند از پایین‌ترین درجات جهنم تا عالی‌ترین درجات بهشت در کمتر از یک روز صعود کنند. این صعود تنها یک دلیل داشت؛ تنهایی امام حسین «علیه السلام». اگر امام لشکریانِ بسیاری داشت، هیچ کس تحتِ ندایِ کمک خواهی او، تحت تأثیر قرار نمی‌گرفت و لشکر دشمن را ترک نمی‌کرد. اگر همه ما به این حس حقیقی برسیم که امام زمان، پدر حقیقی ما، غریب و تنها و آواره است و بیشترین غم و ناراحتی‌اش از آن است که فرزندانش رهایش نموده و یاری‌اش نمی‌کنند، قطعاً تغییری در سبک زندگی‌مان خواهیم داد و در جهت کمک و رفع موانع ظهورش، قدمی برخواهیم داشت. باید حس انتقام در ما تولید شود که بتوانیم وارد عملیات انتقام شده و برای آن برنامه‌ریزی نماییم. بهترین و مهمترین نقشه‌ریزی‌ها در تمام عالم، شب انجام می‌شود، تاریکی، خلوت و آرامش شب، فرصتی مناسب برای تمام برنامه‌ریزی‌ها و طرح نقشه هاست. حتی مقدرات عالم، در شب قدر مشخص می‌شود، نه روزِ قدر. بنابراین برای رسیدن به مقامِ یک منتقم، باید اهل بیداری شب باشیم. اما یک سؤال مهم که هر انسان، قبل از هر انتخابی باید از خودش بپرسد آن است که آیا من در لشکر امامم ثبت نام شده‌ام؟ آیا سِمَت و پستی در این لشکر به من واگذار شده‌است؟ اگر جواب این پرسش مثبت بود، تمام انتخاب‌ها و تصمیمات و روابط ما در چهارچوبِ این پاسخ مثبت، مبارک و لذت‌بخش خواهند بود، در غیر اینصورت، یک زندگی حیوانی و بی‌برکت خواهیم داشت. بزرگترین دغدغه حضرت زهرا «سلام الله علیها»، حمایت از امام زمانش بود. ما چقدر به مادرمان شباهت داریم؟ آیا ما جزء کسانی هستیم که حضرت زهرا «سلام الله علیها» به عنوان حامیِ پسر غریب و تنهایش به ما نگاه کند؟ آیا آرزوی اساسیِ ما آن است که امام زمان‌مان، به عنوان شیعه‌ای جهادگر روی ما حساب باز کند؟ آیا ما به اندازه علی اصغر «علیه السلام» و رقیه «سلام الله علیها» توانسته‌ایم در دین مؤثر باشیم؟ پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» حداقل فایده جهاد را این می‌داند که فرزندان و همسر انسان، به عنوان انسانی جهادگر و قدرتمند او را پذیرفته و بر قدرتِ او تکیه می‌کنند، جهاد به خانواده انسان، مجد و عظمت می‌بخشد. بزرگترین وظیفه یک پدر و مادر، پرورش فرزندان تحتِ حبّ خانواده آسمانی‌شان است. خیانت و جنایت بزرگی است اگر فرزندانمان را با خانواده حقیقی‌شان آشنا نکرده و آنها را به مودت اهل بیت نرسانیم. کمی جدی‌تر در سبک زندگی خود بازنگری داشته‌باشیم و خانه و خانواده خود را تا مقامی بالا ببریم که مشمولِ دعای امام باقر «علیه السلام» شوند: رحم الله عبداً أحیا أمرنا.... آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

صوت

1 - (جلسه 266) پرورش فرزندان، تحتِ محبت اهل بیت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 668
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

خانواده آسمانی،جلسه 115 ، 91/02/21

(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

بی اشتهایی معنوی در بحث عوامل بی‌اشتهایی معنوی، عواملی را از دعای ابوحمزه‌ی ثمالی ذکر کردیم: «... او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء...» شاید تو مرا در مجالس علماء نیافتی...» «... فخذلتنی...» پس مرا دچار خذلان کردی. خذلان یعنی واگذار کردن به خود، که خیلی خطرناک است. حضرت درباره‌ی کسی که خدا رهایش کرده می‌فرماید: برایم فرقی نمی‌کند که کجا و چگونه بمیرد. معنای اینکه کسی از مجالس علماء دوری می‌کند این است که شخص نمی‌خواهد مسیر آخرت را طی کند. زیرا این مسیر احتیاج به آگاهی دارد. سه علم است که به فرمایش حضرت بر هر مسلمانی واجب است: «عقاید، اخلاق و احکام». در روایت داریم: «لکلّ شیء طریق و طریق الجنه العلم» هر چیزی راهی دارد و راه بهشت علم است. در زمینه‌ی تربیت فرزند در هر سه مرحله (سه، هفت سال)، در ارتباط با همسایه، استاد، شاگرد، و همسر و ... باید انسان اطلاعات و مهارت کسب کند. کسی که وقت و هزینه، صرف آموزش علوم دنیایی می‌کند ضرورتش را احساس کرده است. علوم آخرتی رایگان ارائه می‌شود و اگر کسی کوتاهی کند متوجه اهمیتش نیست. در روایت آمده: «ان الله یبغض بکلّ عالم بالدنیا جاهل بالاخره» عالم به دنیا و جاهل به آخرت مورد بغض خداست. همان اندازه که دنیا از رحم بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است آخرت هم نسبت به دنیا این‌گونه است. در این دنیا به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» میانگین عمر ما شصت سال است و چه بسا افرادی که به این سن هم نمی‌رسند. در انتقال به آخرت با آن همه زیبایی و عظمت و پیچیدگی باید امکانات بهره‌برداری و تجهیز آنجا را در دنیا تهیه کنیم. هر چه در بهشت وجود دارد از نفس ما خلق می‌شود: همسران، دوستان، کاخ‌ها، چشمه‌ها و ...؛ نفس در آنجا خالق است. مانند خداوند که قدرت تجلی و خلق دارد. ولی توانایی باید در دنیا حاصل . در آخرت از روح شخص حسود، بداخلاق و متکبر و ...  فقط اژدها و حمیم و زقوم تولید می‌شود. شخصی که دائماً سوء ظن دارد در آنجا جهنم خلق می‌کند. نفس ما قبر ماست و قبر ما همان نفس ماست. کسی که در دنیا خیر و برکت ندارد حتماً در آخرت هم نمی‌تواند وجودش خیر باشد. ما باید انصاف داشته باشیم و اگر درباره‌ی کسی از ما می‌پرسند بتوانیم بگوییم که آدم خوبی است. بعضی‌ها دائماً فرافکنی می‌کنند و پر از عیب هستند ولی عیب خود را نمی‌پذیرند. چنین کسی نمی‌تواند بهشت تولید کند. حضرت می‌فرمایند: اگر چهل مؤمن پای نامه‌ی کسی را امضاء کنند، «اللهم لا نعلم منهُ الاّ خیراً» مثلاً روی کفن شخصی بنویسند، آمرزیده می‌شود. (عذاب نمی‌شود) انسان از طریق هیچ عرصه‌ای مانند خانواده بهشتی نمی‌شود. کسی که اعضای خانواده، واقعاً از وی رضایت دارند عُرضه‌ی تولید بهشت دارد. ولی بعضی‌ها به بهانه‌های مختلف اعضای خانواده را زجر می‌دهند. این‌ها اصلاً خیر نمی‌بینند. ما اصلاً در دنیا بهانه‌ای مقدس برای بداخلاق بودن نداریم. ما باید نسبت به آخرت حتماً شناخت داشته باشیم تا بتوانیم آماده شویم. برای همین ضرورت است که خداوند نسبت به شخص جاهل نسبت به آخرت بغض دارد. ما باید بدانیم در آخرت چگونه می‌توانیم بهشت بیافرینیم. برای تولید کاخ‌ها، باغ‌ها و همه‌ی موجودات بهشتی باید اسم دریافت کنیم. ما باید صراط، میزان، قبر و پنجاه سؤال‌های قیامت را بشناسیم و ارتباطاتمان را براساس آن تنظیم کنیم. این آگاهی‌ها در مجالس علماء به دست می‌آید. کسی که استاد و مطالعه ندارد اصلاً حرکتی ندارد. «... فخذلتنی» یعنی مرا رها کردی. کسی که خود و فرزندانش دائماً به علوم دنیایی می‌پردازند فرصتی برای شناخت حقیقت خود ندارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هیچ‌کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده‌اش ملاقات نمی‌کند». امام باقر «علیه‌السلام» کلید بدبختی‌های دنیا و آخرت را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. ما برای تغییر باید تلاش کرده و زحمت بکشیم. امام (رضوان الله) می‌فرمایند: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. باید تدریجاً انس بگیریم. کلید انس ارتباط است. «الذکر مفتاح الأنس» خانمی از همسرش گله داشت به او گفتم: کارتون «دیو و دلبر» را ببینید که یک زیبارو، چگونه با دیو زشت انس گرفته است. ما باید عبرت بگیریم. بعضی‌ها کاری می‌کنند که همسر، خانواده‌ی همسر و همه‌ی اطرافیان از او گله دارند. بسیار تلخ و ناپخته عمل می‌کنند. تنبلی اجازه نمی‌دهد انسان کاری انجام دهد. بی‌حوصلگی مانع می‌شود از اینکه شخص کاری را که شروع کرده ادامه دهد. چهار سال طول کشید تا استاد ما، «لا اله الا الله» را به ما بیاموزد و هر جلسه هشتاد درصد درس جلسه‌ی گذشته را تکرار کرده و چند دقیقه‌ی آخر حرف جدیدی می‌زدند. انسان باید آن‌قدر تکرار کند تا بشود، و إلّا جمع‌آوری اطلاعات هیچ ارزشی ندارد. یکی از شهدا را در خواب دیدم که لباس علماء به تن کرده بود اما در عین حال گفت: به دلیل شرکت نکردن در یک جلسه از سیزده جلسه‌ی سلسله‌ای از مباحث در آنجا دچار خسران شده است. انسان اگر با عالِم رابطه نداشته باشد دچار خذلان است. در حال حاضر در صدا و سیما علمای بسیار خوبی حضور یافته که انسان می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. چه بسا افرادی که برنامه گرفته‌اند و اظهار می‌کنند: بعد از یک سال و نیم هنوز به آن عمل نکرده‌اند. گوش دادن به مباحث و مطالعه‌ی کتاب‌ها پنج روز در هفته روزی 5/2 ساعت وقت شخص را می‌گیرد؛ اگر انسان به این اندازه هم وقت صرف نکند چگونه به بهشت راه می‌یابد؟ همین افراد برای روزنامه خواندن و تلویزیون دیدن و انواع تفریحات بیش از این‌ها وقت می‌گذارد. ما باید یاد بگیریم از وقت‌های مرده که تلف می‌شوند استفاده کنیم. یکی از فقها می‌فرمودند: من یک دوره‌ی کامل فقه اهل سنت را در زمانی که سفره انداخته‌شده و منتظر افراد هستم مطالعه کرده‌ام، امام «رضوان الله» در چنین فاصله‌ای قرآن می‌خواندند. مرحوم علامه (رضوان الله تعالی علیه) وقتی بیکار می‌شدند حتی به جارو کردن می‌پرداختند. ما نباید وقت را تلف کنیم. در قیامت یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های انسان وقت‌های تلف شده است. شخصی از وقت‌های تلف شده‌اش طوری بهره گرفته که موفق به اخذ دکترا شده است. الان دانشجوها از همه لحاظ تأمین هستند و فکر می‌کنند کار مهمی انجام داده‌اند. یکی از بزرگان به زبان‌های فرانسه، روسی و آلمانی مسلط است و این‌ها را در فاصله‌ی بین کلاس‌هایش آموخته است. باید ذکر صلوات و توسل همراه کلاس باشد. صلوات حتی از کلاس هم واجب‌تر است. این‌قدر که انسان دلش با صلوات تلطیف می‌شود ممکن است با درس و بحث این اتفاق نیفتد. انسان باید برای مجلس علماء وقت جدی بگذارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الناس ثلاثه، عالمٌ و متعلّمٌ و غثاءٌ» مردم سه دسته هستند، عالم یا متعلم و دیگران خاشاک روی آب. حضرت فرمودند: من حاضرم شیعیانم شلاق خورده و به گرداب بلا فرو روند ولی دینشان (حرام و حلال) را بیاموزند. آموختن ارزش خواری را دارد. اگر شما جدیدترین وقتتان را برای دنیایتان بگذارید و فقط از همان وقت‌های تلف شده برای آخرتتان بگذارید موفق می‌شوید. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من صدها هزار جلد کتاب را فقط هنگام خواب خوانده‌ام. انسان وقتی به رختخواب رفت باید خوابش ببرد ولی حالا اگر کسی این‌طور نبود لااقل همان مدت زمان را تا خوابش ببرد به کتاب خواندن بپردازد و یا ذکر بگوید: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» اگر ما این‌طور نیستیم به این دلیل است که ما خودمان را به عنوان موجودی ابدی باور نکرده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الا انّی لا رأیت کالجنّه نوم طالب‌ها و لاکالنار نوم هاربها» «آگاه باشند که من ندیدم چیزی مانند بهشت که طالب آن بخوابد و (و نیز ندیدم) مانند جهنم که فرارکننده‌ی از آن بخوابد.» انسان نباید بدون استغفار و وصیت بخوابد. انسان گاهی از ترس یک سوسک خوابش نمی‌برد ولی عشق به بهشت و ترس از مار و عقرب‌های جهنم تأثیری در خواب او ندارند. زیرا ذهن قبول دارد ولی دل باور نکرده است. ایمان یعنی امنیت داشتن دل. مجلس علماء خیلی مهم است بخصوص اگر توأم با اشک و ذکر باشد. مرحوم میرزا از مغرب یک ساعت صحبت می‌کرد و دویست نفر از چهارصد نفر از مجلس می‌رفتند بعد از پذیرایی و ذکر و ... مجدداً سخن می‌گفتند و هرکس غذای جانش را دریافت کرده و سپس می‌رفت و همین‌طور ادامه می‌یافت. کسانی که ضرورت شناخت احکام را نمی‌دانند حتماً سی دی آن را تهیه کنند. امام سجاد «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: «... اولئک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیتنی...» شاید مرا در میان غافلین دیدی پس از رحمتت مأیوسم کردی. گاهی شرکت در یک مراسم و رفتن به یک سفر به شدت انسان را غافل می‌کند. اگر انسان مجبور شد با اهل غفلت هم‌نشین شود نباید دچار غفلت شود. اگر آن‌ها در غفلتشان قوی هستند و پول، ثروت، مقام و تحصیلاتشان انسان را غافل می‌کند اصلاً نباید ارتباط برقرار کند. ولی اگر مجبور شد باید با حرزی مثل ذکر، دعا و حتی انگشتر برود و سعی کند که به بهانه‌های مختلف به طور مداوم حضور نداشته باشد. به حدی آخرالزمان خطرناک است که در روایت داریم: شخص صبح، مؤمن از خانه خارج می‌شود و شب کافر بر می‌گردد. حتی باید رشته‌ی تحصیلی را طوری انتخاب کنیم که با اهل غفلت سر و کار نداشته باشیم. یک شخص نورانی گاهی رشته و مکان تحصیلی‌اش را طوری انتخاب می‌کند که کلاً غافل می‌شود. هم‌نشینی با غافلان انسان را واقعاً محروم می‌کند. نماز و روزه و حج و ... تأثیری روی او ندارد در زیارت‌ها هم اتفاق خاصی برای او رخ نمی‌دهد. گاهی وقت‌ها افسوس حال و هوای سال‌های گذشته‌مان را می‌خوریم. طبیعت دزد است: «الطبّع من الطبع یسترق کلّ من الفضیله و الرذیله» هر طبعی از طبع دیگر رذیله و فضیلت را می‌دزدد. یک پزشک و پرستار تا بیمار ایزوله نشود به او دست نمی‌زنند. ما هم باید مواظب باشیم که تحت تأثیر پول و موقعیت و مقام کسی قرار نگیریم. اگر مجبوریم رابطه برقرار کنیم باید مسلح و مراقب برویم. گاهی یک ارتباط نابجا در انسان بیماری‌های را ایجاد می‌کند که پنج سال بعد، او تبدیل به یک اژدها می‌شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه115) بی اشتهایی معنوی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 462
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 82

خانواده آسمانی جلسه 82

90/10/01 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­­ ی گذشته عرض کردیم که روح به شدت شیفته­ی سرگرمی است و همین ویژگی مانع از جدیّت انسان در زندگی می­باشد. البته عرض کردیم که لذتهای حلال و تفریح و بعضی از بازیها در اسلام سفارش شده تا نفس خستگی در کند و آماده­ی حرکت ابدی­اش شود. اگر انسان یک سوم وقتش را به استراحت و تفریح اختصاص ندهد برای کارهای جدی و عبادت خدا هم سست خواهد بود. علت شکست خوردن بسیاری در مسایل مختلف بد بودن و بی اعتقادی به خدا نیست بلکه بی حسی و کسالت و عدم انرژی و توان کافی به دلیل نداشتن تفریحات مناسب است. گاهی انسان با یک لذت حلال نیرو پیدا می­کند که بسیاری از کارهای مهم را سر و سامان بدهد. ولی بی­توجهی به این بخش از نیاز نفس باعث خستگی نفس می­شود. حتی در مورد عبادت در روایت آمده: «لا تکرهوا الی انفسکم العباده» عبادت را به نفس تحمیل نکنید. عبادت بیش از حد واجب که مستحب است باید با عشق باشد زیرا عملی است که شخص برای طلب حٌب انجام می­دهد. دل کسی را بدست آوردن و ایجاد رابطه­ی عاشقانه به حس و حال خاصی نیاز دارد. گاهی انسان نیاز دارد استراحتی کند دوش گرفته و یا تفریحی کند تا حس خاص را ایجاد کند پس از آن ممکن است بیش از دیگران اوج بگیرد. لذا انسان برای زیباترین کار نفس که عشق به حق تعالی است نیاز به آمادگی دارد انسان برای سایر بخشها هم چنین نیازی دارد. امروزه والدین فرزندانشان را ترغیب به قبول شدن در مدارس تیزهوشان کرده و تمام وقت بچه­ها صرف درس خواندن می­شود و از آنجا وارد دانشگاه شده اما نفس خسته شده­است لذا آثار این خستگی به صورت سفید شدن مو، خراب شدن پوست و ضعیف شدن چشم و ... بروز می­کند. علی (ع) می­فرمایند: «ان هذه القلوب تملّ کما تملّ الابدان فابتغوا لها طرائف الحِکم» روحها مانند بدن خسته می­شوند پس برای رفع خستگی آن حرفهای خوب پیدا کنید. (کتاب خوب یا کلاس و استاد خوب و...) و حضرت فرموده­اند که اوقات خود را تقسیم کرده و بخشی را به لذات حلال اختصاص دهید. و لذات حلال برای افراد متفاوت است. تفریح به حدی مهم است که امام (رضوان الله) هرگز به خاطر درس تفریح را کنار نگذاشتند. این تفریحات سالم با سرگرمی­های غفلت زا بسیار فرق می­کند. علی (ع) می­فرمایند: « اللهو سخط الرحمن و یرضی الشیطان و ینسی القرآن» سرگرمی های باطل و بیجا سبب نا رضایتی رحمان (خدا)، خوشنودی شیطان و فراموش کردن قرآن می­شوند. سرگرمی باید علاوه بر سالم بودن زمانی باشد که انسان از وقت خود برای کارهای مهم و جدی استفاده کرده و خسته شده و احساس نیاز می­کند در این صورت عبادت است. نه اینکه عادت شده­باشد مثل غذا خوردن بسیاری از افراد (مصرف غذا در کشور ما در حد مصرف یک قاره است )که به خوردن عادت کرده­اند و حتی اگر در یک وعده­ی غذایی و یا میان وعده­ها کالری بیش از نیاز بدنشان هم دریافت کرده­باشند باز هم به حسب عادت در وعده­ی بعد غذا می­خورند اضافه وزنها و پایین آمدن سن سکته به دلیل همین پرخوری هاست. اگرانسان بعد از فعالیتهای جدی و حرکت به سمت آسمان و پیوند با خانواده­ی آسمانی و کارهای مهم دنیوی به تفریح و امور سرگرم کننده بپردازد ثواب عبادت می­برد. سرگرمی و لهوی که مورد مذمت است آن است که انسان را از هدف از خلقت و اصل خودش باز می­دارد و از خانواده­ی آسمانی و وفات و قبر و سؤالهای قیامت غافل می­کند. در حدیث مذکور می­فرمایند که سرگرمی خدای رحمن که مهربانترین کس نسبت به ماست را غضبناک می­کند. مانند اینکه مادر با آنهمه مهربانی، اگر فرزندش از مدرسه رفتن امتناع کند غضبناک می­گردد. زیرا مادر می­داند که این کار به ضرر فرزند و راضی شدن به آن دشمنی با اوست. اگر هم هر چیزی خوراک فطری ما را تهدید کند برای ما خطرناکترین چیز است. و نباید اجازه بدهیم  حتی عزیزترین کسان به ما خیانت کنند. اگر خدا غضبناک شود انسان در هیچ کاری خیر نمی­بیند. ازدواج، کار اقتصادی و درس و... اگر میهمانی­ای برویم که خدا غضب کند خیرش را ندیده و گرفتار می­شویم. در اسماءالله توضیح خواهیم داد که ما سه گرفتاری داریم: گرفتاری­های جسمی، اخلاقی و روانی (که قابل اصلاح هستند) و گرفتاری هایی که در هیچ مطب و آزمایشگاهی قابل درمان نیستند که عبارت هستند از جن زدگی و شیاطین زدگی. قرآن می­فرماید: « و من یعش عن ذکر الرحمن نُغیّض له شیطاناً فهو له قرین» کسی یاد خدا را جذب نمی­کند شیاطین برای او انواع وسوسه­ها و خیالها و خوابهای وحشتناک و ... را ایجاد می­کنند. و کسی نمی­تواند برای انسان کاری کند. نهایتاً روانپزشک قرصهای خواب­آور می­دهد. وقتی ما شاهد هستیم که همسرمان دچار رفتارهایی می­شود که فکر می­کنیم «جن زده» شده­است برای این است که خوراک نخورده­است. آن طرف پرده خبرهایی است که ما نمی­بینیم و پزشک هم سر از این نوع بیمارها در نمی­آورند. ویروسی که باعث بیماری مثلاً ایدز می­شود و ما آن را نمی­بینیم بعد از این که هزاران کشته می­دهد شناسایی می­شود بسیاری از عوامل دیگر هم هستند که دید ما مخفی هستند. پس وقتی خدا به ما دستورالعمل زندگی می­دهد باید رعایت کنیم و الاّ هزاران عوامل ناشناخته بر سر ما می­ریزند. ما در بسیاری از مراسم و جشنها نباید شرکت کنیم و بسیاری از لقمه­ها را نباید بخوریم چون می­دانیم صد در صد حرام است. قرآن می­داند که موجوداتی که ما آنها را نمی­شناسیم به ما حمله می­کنند: «من شرالوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه والناس» و ما آنها را نمی­بینیم چه بسا بیماریهایی که وقتی به پزشک مراجعه می­کنیم می­گوید که ویروس جدیدی عامل آنهاست. چه بسا ویروسهایی که چنان آسیب می­رسانند که منجر به از دست رفتن همسر و فرزند می­شوند. پس ما باید در انتخابها، ارتباطات و رفتارمان خیلی دقت کنیم. سیستم عالم دقیق و معصوم است و میکرون و از آن ریزتر هم به حساب می­آید. لذا واحد داروها میلی گرم یعنی یک هزارم گرم است که مثلاً داروی 60 میلی گرمی در بدن موثر است. بدن تا این حد حساس است. روح از این هم حساستر است تا آنجا که اگر کلام خدا را هم بی­موقع دریافت کند برایش ضرر دارد. حالا در نظر بگیریم موسیقی حرام و شعر بیهوده و فیلم و تصویر چه اثراتی دارد پای اینترنت و ماهواره نشستن و هر چیزی را دیدن چه بلایی سر انسان می­آورد که در زندگی و ارتباطات خودش را نشان می­دهد. اصلاً شخص بگوید من این چیزهایی را که پخش می­شود نگاه نمی­کنم همین امواج منفی اثرگذار است. وقتی روی مولکول آب موثر است روی روح موثر نیست؟ گاهی یک عطر نامناسب چند ساعت ذهن انسان را درگیر می­کند. و عطری هم ممکن است انسان را مرتبط به خانواده­ی آسمانی­اش کند. رنگهایی هم هستند که انسان را تا بهشت می­برند و رنگهایی هم برعکس انسان را به جهنم می­کشاند. خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده­است. ارقامی که به نانو تکنولوژی و از آن کوچکتر می­رسند را خداوند تک تکشان را طراحی کرده­است. «قد جعل الله لکل شیء قدرا» طب روحانی غوغا می­کند ولی ما مراکز کافی در این زمینه در کشور نداریم که بتوانند مثلاً اگر ما برای نماز حال نداشتیم ما را سر حال بیاورد. ما وقتی حال نماز و خانواده­ی آسمانی نداریم و وقتی سحر نداریم از هر سرطانی بدتر است. کسی که حوصله­­ی فاطمه­ی زهرا و امام حسین (h) و خدا را ندارد و از بهشت متنفر است معلوم است که دچار فسق است. قرآن درآیة 24 توبه می­فرماید که وقتی شما کمالهای محدود را به کمال مطلق ترجیح می­دهید فاسق هستید. ما چقدر ویروس جذب کرده­ایم که نمی­توانیم با نماز پرواز کنیم؟ ما وقتی چند نفر در بیمارستان در یک اتاق همگی دچار سرطان بودیم به یکدیگر می­گفتیم که خوب هستیم ولی آیا این خوب بودن با در نظر گرفتن معیار سلامتی بود؟ با این وضعیتهایی که ما داریم فکر می­کنیم خوب هستیم چه شبهایی که خدا فرشتگان را به سراغ ما فرستاده و ما بیدار نشده­ایم. ولی اگر پای مسابقه­ی ورزشی و میهمانیها در میان باشد اصلاً خوابمان نمی­برد. آقایی تعریف می­کردند که نیمه شب که فرشتگان بیدارم می­کنند گاهی می­گویند: «جناب آقای....» بعضی وقتها «آقای...» و گاهی هم می­گویند: «حسن بیدار شو» و در هر خطابی من می­فهمم که کجاها خراب کرده­ام. گاهی اسم مرا هم نمی­برند و فقط می­گویند: «پا شو». باز هم خدا را شکر که هنوز سراغ من می­آیند. وقتی که انسان را صدا نمی­کنند خودش کارهایی کرده که چنین رفتاری در پی دارد. ما هر کاری می­کنیم سرطان هم می­گیریم و اصلاً نمی­فهمیم. شبکه­های ماهواره­ای را با هزاران برنامه­ی مضر در خانه­هایمان می­آوریم و بچه­های پاک و معصوم هم طور دیگری از آب در می­آیند. روحی که گاهی ذکر خدا برایش مضر است حالا در نظر بگیرید با وجود ماهواره چه اتفاقی برایشان می­افتد. بعضی موارد باید انسان به همان واجبات اکتفا کند ولی گاهی آمادگی مستحبات دارد که باید استفاده کند. بزرگی به حرم امام رضا (ع)  رفته که یک شب می­گفت: «امشب شب قنوته» شبی دیگر می­گفت: «امشب شب سجده، رکوع و ... است.» خوش به سعادتشان ما نچشیدیم که سجده، قنوت و گریه و ... یعنی چی. تفریح اعم از میهمانی و گشت و گذار و سفرهای خارج از کشور و .... اگر بی­موقع و بدون تجهیزات باشد خیلی مضر است. گاهی انسان حتی از شهر خودش هم خارج شود آسیب می­بیند. هر جایی ویروسهای خاص خودش را دارد. انسان هر جا که می­خواهد برود باید ویروسها را شناسایی و ویروس کشی کند بعد برود. بعضیها فقط برایشان مهم است که فرزندشان تحصیلکرده شود حالا هر بلایی هم سرش بیاید اشکالی ندارد. هر انتخاب، ارتباط و رفتاری قبلاً باید ویروس کشی شود. قرآن می­فرماید که گاهی ممکن است شما به حرم بروید و آلوده برگردید لذا اگر ظرفیت نداشتید حرم نروید چون به ویروس آلوده می­شوید. نماز شب هم همینطور، سعدی (علیه الرحمه) در مکانی همراه پدرش نیمه شب به نماز ایستاد و وقتی دید که دیگران خوابیده اند گفت که اینها چنان خوابیده­اند گویی مرده­اند. پدرش گفت: توهم اگر می­خوابیدی بهتر از این بود که در پوست مردم میافتادی. بعضیها روزه می­گیرند توقع دارند که در خانه کسی چیزی نخورد. با چند روز روزه­ی مستحبی چنان مغرور می­شوند که همه را گنهکار می­بینند. گاهی بعضی گنهکاران راحت تر از این افراد به بهشت می­روند. بعضیها با نماز شب و کلاس و بهترین اساتید وحشی می­شوند. قرآن می­فرماید که چه بسا کسانی که با پیامبر (ص) دیو شدند. اشکال از حضرت که نبود آنها ویروس داشتند. اگر انسان می­خواهد با عبادت در مقابل دیگران مغرور شده و منت سر خدا بگذارد اصلاً عبادت مستحبی را کنار بگذارد. اگر کسی با حوزه رفتن وحشی می­شود همان دانشگاه را برود خیلی بهتر است. هنر انسان این است که به ویروسها مبتلا نشود. و ویروس ممکن است حتی در مسجد، حرم، مکه و مدینه و کربلا و ... هم باشد. کسی که ظرفیت انگشتر عقیق و عبا و تسبیح ندارد استفاده نکند. ویروسهای مثبت همان حمله­ی از سمت راست است و سبب می­شود شخص با تقوی با عبادت، خدمت به مردم و ... جهنمی شود. بیشتر افراد از نقاط قوتشان به جهنم می­روند نه از نقاط ضعف، و جهنم گنهکاران شاید مدتش از جهنم اینها کمتر باشد. گناهان باطنی مثل حسادت، زودرنجی و حساسیت و .... خیلی خطرناک هستند و ممکن است چند قرن آخرتی شخص را گرفتار جهنم کنند. ولی وضع کسانی که با ویژگیهای مثبت جهنمی می­شوند بدتر است. البته اینها دلیل ترک عبادت و اعمال خیر نیست بلکه باید ویروسها و آفات را برطرف کنیم. بعضیها یک قدم برای خدا بر می­دارند به گوش همه که می­رسانند سر خدا هم منت می­گذارند. پس باید دقت کنیم که سرگرمی و رفاه لازم است ولی با رعایت نکات بهداشتی اینکه «لهو» خدای رحمان را به خشم می­آورد زیرا از خلقت ما هدف داشته و ما باید جدی باشیم و برای مرگ و ورود به برزخ و قیامت آماده شویم. و «لهو» سبب رضایت شیطان می­شود، زیرا انسان عبد شیطان می­گردد. سومین کاری که سرگرمی­های نابجا با انسان می­کند «فراموشی قرآن» است. حداقل قرآن خواندن در روز پنجاه آیه است ولی این سرگرمی ها مانع از این می­شوند که انسان اساساً میلی به خواندن نامه­ی خداوند پیدا نمی­کند. ما متوجه­ی همه­ی نیازهایمان می­شویم اینکه مثلاً باید حمام کنیم، لباس و کفش و ... را عوض کنیم، فلان مواد غذایی را مصرف کنیم و ... ولی اصلاً احساس نیاز به خواندن قرآن نمی­کنیم و فکر می­کنیم چون گناهی مرتکب نشده­ایم خیلی پاک هستیم. در صورتی که گناهانی مثل مال مردم خوردن و هیزی و ... ضمن اینکه بزرگ بوده و جزا هم دارند در مقابل بعضی کارهای به ظاهر خوب ولی با باطن خراب و آفت زده خیلی کوچک هستند. برای درس و دانشگاه و فیلم و سریال و پارک و .... برنامه اشان منظم است. ولی برای قرآن، حرم، آسمان و چادر امام زمان (عج) و ... وقتی ندارند. گاهی خدمت بزرگی می­­رسیدیم همسرشان پاسخ می­دادند که آقا مشغول ذکر هستند فلان ساعت تشریف بیاورید. آغوش خدا را رها نمی­کردند. بعضی افراد هوای پاکیزه به آنها نمی­سازد چون به هوای آلوده با سرب 200% عادت کرده­اند و این نشانه­ی آلودگی و زود مردن بدن است. بعضی ها هم هوای مسجد و حرم را تحمل نکرده و از افراد حزب اللهی بدشان می­آید: «ان الذین اجرموا کانوا من الذین امنوا یضحکون» مجرمین همیشه مومنان را مسخره می­کنند. «... و اذا مرّوا بهم یتغامزون و اذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین» وقتی از کنار مومنان می­گذرند با غمزه و تمسخر عبور می­کنند و وقتی نزد افراد مثل خودشان باز می­گردند خیلی خوشحالند. آنها حوصله­ی میکده­های بهشتی را ندارند و مشتاق میکده­های جهنمی هستند. انسان گاهی انتخابی کرده و روش و سبکی اختیار می­کند که رابطه­اش با آسمان قطع می­شود. «ینسی القرآن» انسان را یاد جنایتهایش می­اندازد که نمی­تواند در روز پنجاه آیه قرآن و دو آیه تفسیر بخواند. ما باید سبک زندگی امان را عوض کنیم. «مجالسه اهل اللهو ینسی القرآن و و یحضر الشیطان» همنشینی با اهل لهو باعث فراموشی قرآن و حاضر کردن شیطان می­شود. اگر واقعاً طبیب هستیم و در مقابل بیماری خودمان را واکسینه کرده­ایم می­توانیم با اینها ارتباط داشته باشیم. در غیر اینصورت باید رفقایمان را طوری انتخاب کنیم که معاشرت با آنها سبب احضار شیطان نشود. اگر با چنین افرادی رابطه داشته باشیم دو ساعت ارتباط و همنشینی به قیمت خستگی فراوان و از دست دادن توفیقات بسیاری می­شود. پس در دوستان و میهمانی ها دقت لازم را داشته باشیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 453
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 75

خانواده آسمانی جلسه 75

90/09/03 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در شرح مناجات شاکین خصوصیات نفس را توضیح دادیم که حضرت از نفس خود که مانع رسیدن خیر به دیگران است به حق تعالی شکایت کردند. وقتی که روح خدا که کاملترین تجلی خداوند است در رحم مادر به ما تعلق گرفت ما حامل یک ثروت بینهایت شدیم. وظیفه­ی ما این است که خودمان را به خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» که آگاهی کامل از هر سه مرحله­ی حیات ما دارند بسپاریم تا مانند اصل و ریشه­ی خودمان جاودانه شویم. همه­ی انسانها عاشق جاودانگی هستند که اگر به آن نرسند احساس محدودیت می­کنند. همین انسان اگر خیری را که به او می­رسد به دیگران نرساند و قطره را ملحق به اقیانوس نکند خیلی زود آسیب می­بیند و قطره با پیوستن به اقیانوس ضمن قطره بودن کمالات آن را دارا خواهد بود. محروم کردن مردم از نعمتی که شخص برخوردار است سبب محدودیت او می­شود. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: « البخیل بعید من الله بعید من الناس و قریب من النار» الله و ناس را کنار هم آورده اند زیرا امکان ندارد بدون مردم به الله رسید. قطره باید با رود حرکت کرده و به اقیانوس برسد. انسان باید با تضادها و تخالفها حرکت کند تا قوای بینهایتش فعال شود. کسی که مشکلات را تجربه نمی­کند یا نمی­آموزد باید با آنها چگونه برخورد کند، رشد نمی­کند و اسماءالله در او شکوفا نمی­شود. اما کسی که با مردم است از قواهای مردم استفاده می­کند و به اقیانوس می­رساند. اساساً خداوند راه رسیدن به خودش را با مردم بودن معرفی می­کند. البته خلوت و مناجات با خدا جایگاهش محفوظ است. امر کرده­اند با بدنتان با مردم باشید و با دلتان با خداوند: «القلب حرم الله و لا تسکن فیه غیر الله» ولی ضمن این باید با مردم معاشرت، داد و ستد و ... داشته­باشید. بخیل از حق تعالی دور است زیرا بخیل محدود و الله نامحدود است. بخیل فشار قبر و جهنم دارد. جهنم جای روحهای حساس، بی­حوصله و عصبانی و تنبل است زیرا همه­ی اینها ناشی از محدودیت است. کسی که به سوی خدا حرکت می­کند همواره از خداوند انرژی و نشاط دریافت می­کند، چنین شخصی حتی اگر بیمار، معلول و ناتوان هم باشد به اندازه­ی صدها جوان سالم توانایی دارد. چون روح بسیار قوی است. امام «علیه‌السلام» فرمودند: «ما ضعف بدنٌ اما قویه علی نیّه» بدن هرگز ناتوانی نشان نمی­دهد از کاری که روح می­خواهد انجام دهد. در این صورت است که یک بدن بیمار و معلول از خود معجزه­ها نشان می­دهد زندگی بسیاری از معلولها و جانبازان را که مطالعه کنیم می­بینیم که هر کدام به اندازه­ی صد نفر سالم کار می­کنند. «بعیدُ من الناس» به این دلیل که هر چه را دریافت می­کند خیرش به مردم نمی­رسد. برای رسیدن به خدا ما نیاز به مردم به عنوان زمینه داریم. مهارت یک استاد در گرو ارتباط با دانشجو و ارائه­ی علمش به اوست. برکت ثروت مادی و معنوی در گرو دریافت کننده است و در غیر اینصورت انسان را تبدیل به مرداب و مردار می­کند. کسی که «بعید من الله و من الناس» است جای او جهنم یعنی جایگاه محدودهاست. «قریب من النار» استاد، هنرمند، ورزشکار و ... اگر فضا برای فعالیت نداشته باشد محدود می­شود و محدودیت برابر جهنم است. این گزاره­های علمی اعجاز کلام معصوم «علیه‌السلام» است. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «أوتیت جوامع الکلم» جوامع کلام یعنی بیان علم بی پایان در یک جمله. یک حدیث دیگر از حضرت است که فرموده­اند: «من احتجب عن الناس لم یحجب عن النار». «کسی که (نعمتهایش) را از مردم محجوب می­­دارد از جهنم در حجاب قرار نمی­گیرد.» هیچ دینی و آئینی به اندازه­ی اسلام به مردم ارزش نداده­است. برای فرار از عذاب و جهنم باید به سراغ مردم رفت. مهم نیست که چقدر توفیق با مردم بودن نصیب انسان می­شود آنچه مهم است روح مردمی داشتن است: «من اصبح و لم یهتمّ بامورالمسلمین فلیس بمسلم» کسی که مردم در زندگی او اعم از مردم مسلمان و غیر مسلمان جایگاهی ندارد مسلمان نیست. خدا به کسی که به اندازه­ی مردم بزرگ می­شود به همان مقدار هم خیر عطا می­کند. مرحوم آمیرزا اسماعیل دولابی (رضوان الله) شاگردانی داشتند که ساعتها در محضر ایشان می نشستند میرزا هم همچنان به صحبت ادامه می­دادند. و هر کس می­گفت که میرزا مشکلات مرا بیان می­کند. و میرزا می­گفت که خداوند به لیاقت شنونده به گوینده فیض می­رساند. یعنی در واقع استاد نانخور شاگردانش است. زیرا حرمت هر مومن از کعبه بالاتر است. و خدا به لیاقت آنها نیازهای هر کس را به زبان استاد جاری می­کند. در هر جای زندگی که دچار مشکل شدید وضع اقتصادی، روابط خانوادگی مشکلات درسی و ... به هم ریخت باید به مردم خدمتی بکنید و یا به هر نحوی به مردم بپیوندید. اگر بدن انسان دچار آسیبی شود گلبولهای سفید از همه جای بدن در آن قسمت متمرکز می­شوند تا آن را ترمیم نمایند. روح جمعی بسیار مهم است. گوسفند اگر تنها باشد گرگ آن را می­درد. در جای دیگر حضرت می­فرمایند: «ان الشیطان مع الواحد و هو من الاثنین ابعد». شیطان با شخص تنهاست و از دو نفر دورتر است سفارش به صله­ی ارحام برای حفظ روح جمعی است حتی اگر خانواده و فامیل کافر و مخالف خدا باشد ارتباط باید حفظ شود. فرمودند که اگر کافران با هم باشند خدا به آنها برکت می­دهد و اگر مومنین با هم اختلاف پیدا کنند برکت از آنها برداشته می­شود. «یدالله مع الجماعه» وقتی کنار جاده برای سوار شدن به وسیله منتظر هستیم جای شلوغ بهتر است زیرا خداوند به برکت جمع چند تاکسی می­فرستد. امام (رضوان الله) در زیارت و عزاداری در زمان شلوغی شرکت می­کردند و در اعتراض افراد بخیل می­فرمودند که هر چه به هر کس می­دهند در شلوغی هاست. چون خدا به نیازهای جمع توجه می­کند. مسئله جمع در اقتصاد یک اصل مهم است لذا صنفهای مختلف از قبیل طلا فروشها، فرش فروشها، آهن فروشها و ... در یک جا متمرکزند. در اقتصاد معنویمان هم همینطور است توجه داشته باشیم که همه­ی مردم فرزندان معصومین «علیه‌السلام» هستند. هر شخصی به منزله­ی خدا و معصوم است رفع نیاز و توجه به هر کدام سبب رضایت و خوشنودی خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» است و جبران می­کنند. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرموده­اند: «الارواح جنود مجنده» روحها گروههای طبقه­بندی شده هستند. شخصی به حضرت مراجعه می­کند و می­گوید که بعضیها را اصلاً نمی­شناسم ولی در برخورد اول دوستشان دارم اما بعضی دیگر را از همان برخورد اول دوست ندارم فرمودند ناشی از ائتلاف روح و اختلاف روح است. و ریشه­ی این مسئله در سنخیت و عدم سنخیت روحها است. و ممکن است در نقاط مختلف جهان هم باشند. ادواردو آنیلی در ایتالیا با امام سنخیت داشت و امام پیشانی اورا بوسید این شخص به ائمه «علیه‌السلام» خیلی شباهت دارد. گاهی هر یک امامزاده با امام خیلی اختلاف دارد. مثل جعفر کذاب که ادعای امامت می­کرد. زمان ظهور چه دختر و پسرهایی کهاز شدت شباهت و سنخیتی که با حضرت دارنداز اروپا و آمریکا بیایند و به قرب ایشان برسند. حضرت می­فرمایند که شباهت روح سبب الفت می­شود. کسانی که سنخیت ندارند از هم جدا هستند. ارواحی که سنخیت دارند در بهشت هم با یکدیگر هستند و اگر در بین افراد هم سنخ یک نفر بهشتی شود بدون دیگران به بهشت نمی­رود و خدا هم راضی نیست که او به بهشت نرود. دل انسان با هر کس باشد خدا رابطه را قطع نمی­کند: «الحقنا بهم ذریّاتهم» ممکن است کسی جهنمی باشد ولی اگر چهل مومن به نشانه­ی رضایت از او پای کفنش را امضاء کنند خدا او را می­بخشد. و این به حرمت و برکت جمع است. انسان که در دل شب به نماز شب و مناجات مشغول است با دعای برای چهل مومن جمع را هم شرکت می­دهد. برای هر کس هر چه بخواهیم خدا چند برابرش را برای ما می­خواهد زیرا این کار شبیه خدا شدن است. خداوند در قرآن می­فرماید که من پول را به تو داده­ام تا شبیه من شوی. در تمرین مثل خدا شدن به ما اسم می­دهند. هادی، محیی، کریم، غفور و جواد و .... توصیه شده که فقیر را اکرام کنید و فقرا را عاشقانه دوست بدارید و به سبب قبول انفاق ما از ایشان تشکرکنیم. امام رضا «علیه‌السلام» هنگام غذا خوردن منتظر می­شوند تمام غلامان حتی اصطبل دار هم بیاید سپس با آنان غذا بخورند. کسانی که با تکبر خودشان را از مردم جدا می­کنند بیشترین غصه­ها را دارند. امام سجاد «علیه‌السلام» با جذابیها غذا می­خوردند. کسی که با مستضعفان دوستی کند به یکی از درجات اولیاءالله رسیده است. امام (رضوان الله) فرمودند که ما غم همه مظلومان عالم را می­خوریم. آیت الله بهجت (رحمت الله علیه) فرمودند که ما برای مردم چین هم دعا می­کنیم. پزشک هر چه قدرتش بیشتر می­شود به بیمار بیشتر اهمیت می­ دهد. و هر قدر بیمار حالش بدتر است پزشک با او مهربانتر است. لذا حضرت فرمودند که برای اطرافیان طبیب باشید. مبادا بیماری هایشان را به رخشان بکشیم عاطفه به پایشان بریزیم تا بهبودی یابند. برای پاک کردن نجاست باید از آب کُر استفاده بکنیم. آب قلیل اگر نجس شود نجس هم می­ماند. کسانی که از فامیل و مردم فاصله می­گیرند تنها مانده و غصه­های آنها بیشتر می­شود که در بین اقشار پولدار و تحصیلکرده این رفتار شایع تر است. کسانی که اینچنین هستند مانند آب قلیل هرگز نجاستشان پاک نمی­شود. فرد گنهکاری که عذابش قطعی است وقتی وارد مردم می­شود گناهانش آمرزیده و بیماری هایش برطرف می­شود. در اقتصاد اسلامی به ما آموخته­اند که پول را و لو کم باشد وارد تجارت کنیم زیرا از ده قسم برکت نه قسمتش در تجارت است. البته ریسک هم دارد و تاجر باید شجاعت آن را داشته و مجدداً شروع کند. امام صادق «علیه‌السلام» وقتی به مشکل اقتصادی بر می­خوردند به غلامش دستور می­داد که بخشی از دارایی را به مردم بدهد. گاهی انسان توفیق نماز شب، سحر و پرواز را ندارد باید ببیند که کجا تنگ نظری داشته و کسی را محروم کرده­است. از نزدیکان شروع کند و ترتیب درست این است. مادر، پدر، خواهر برادر، دختر و پسرش. رگ انسان اگر برای جریان خون به مشکلی مثل لخته برخورد کند خون را عبور نداده و منجر به مرگ می­شود. لذا باید این گرفتگی به هر شکلی برطرف شود. در روح هم اگر بخل، حسادت و تنگ نظری و ... باعث گرفتگی روح می­شود. کسی که می­خواهد به خانواده­ی آسمانی­اش برسد باید بی دریغ با آنها رفتار کند. قرآن می­فرماید: «مودت اهل بیت «علیه‌السلام» واجب بلکه واجبترین عمل است.» «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی» در پنج جای قرآن این امر بیان شده­است. اجر رسالت، ولایت است. متخصص معصوم به حدی مهم است که خداوند به حضرت فرموده که اگر معرفی نکنی رسالتت را انجام ندادی: «... بلّغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلّغت ...» مودت غیر از محبت و بسیار بالاتر از آن است. معنای مودت این است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه» زن و شوهری که طبیعت گرا نیستند فاصله­ای بینشان نبوده و فدای یکدیگر می­شوند. همه­ی ارزشهای متعالی یکی به دیگری هم تعلق دارد. برای هم ارزش قائلند و هم دیگر را استثمار نمی­کنند. ولی ما که باید با اهل بیت «علیه‌السلام» اینگونه باشیم با ایشان با دریغ رفتار کرده­ایم که الان هزار و صد و هشتاد سال است که اماممان در آوارگی و غربت به سر می­برد. در برنامه­ریزی زندگی امان چیزی به نام نجات از اضطرار حضرت وجود ندارد. خیلی زحمت بکشیم مانند رفتاری که با فقرا انجام می­دهیم با ایشان هم همانطور هستیم یک کمکی می­کنیم ولی وارد زندگی خودمان نمی­کنیم. مرحوم کوهستانی (رحمت الله) با اینکه رئیس مدرسه­ی علمیه و استاد بزرگی بودند، با همسرشان هزینه می­کردند و وقف طلبه­ها بودند و حتی همسرشان آشپزی طلاب را می­کرد. برای همین بود که امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» به ایشان سر می­زد چون او به فرزندان حضرت خدمت می­کرد اگر ما به عشق امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» و خدا به مردم خدمت کنیم خودشان به سراغ ما می­آیند، با این نگاه: «هو رسول الله» و «هوالله» ما همیشه با اهل بیت «علیه‌السلام» به گونه­ای رفتار کرده و در مجالس ایشان شرکت کرده­ایم که به زندگی مان لطمه­ای وارد نشود. اگر ما در عمل بگوییم: «بابی انت و امّی و نفسی و اهلی و مالی...» آنها هم متقابلاً به ما همین را می­گویند. ما از آل خودمان فاصله گرفته­ایم. شخصی در نزد امام صادق «علیه‌السلام» عرض کرد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» حضرت فرمودند: «ضیّقت لنا» به ما تنگ گرفتی بگو: «... محمد و آل محمد» ما نه تنها آل پیامبر بلکه «آل الله» هستیم. لذا باید با شرافت خاندانمان زندگی کنیم. پیامبر «سلام‌الله علیها» اینقدر به مودت اهل بیت «علیه‌السلام» سفارش کرده­اند و بعد از رحمت حضرت، امیرالمومنین «علیه‌السلام» اول مظلوم عالم شود که به خانه­اش حمله کرده و ناموس حق تعالی را مورد تهاجم قرا رداده و ریسمان به گردن حضرت علی «علیه‌السلام» انداخته و به سوی مسجد بکشند. امام حسن«علیه‌السلام» باید به دست همسرش شهید شود. و حسین «علیه‌السلام» را در کربلا مقابل خانواده تکه تکه کنند. و زینب «سلام‌الله علیها» را با توهین به اسارت بگیرند. امام سجاد «علیه‌السلام» می­فرمایند: که اگر پیامبر به جای مودت ما به بغض ما سفارش کرده بودند بیشتر از این ممکن نبود» گریه بر امام حسین «علیه‌السلام» باید ما را متوجه مظلومیت و غربت امام زمانمان کند. زبان حال ائمه به ما این است که همان کاری که با ما کردند الان شما با فرزند ما می­کنید بدون توجه به غصه­های امام زمان عزاداری فایده­ای ندارد البته ثواب دارد ولی اثر و محتوای لازم را ندارد. زندگی­ای که از مال، قلم، آبرو و ... شخص چیزی به امام نرسد مرگ است. اصل خانواده­ی آسمانی ما در حال حاضر امام زنده است. فرمود هر کس می­خواهد به آدم، شیث، نوح، عیسی، موسی، محمد و علی و حسن و حسین «علیه‌السلام» و ... نگاه کند به من بنگرد. ما چه قدر توانسته­ایم از حضرت رفع مظلومیت کرده و مردم را با او آشتی دهیم و ضمناً مزدوری هم نکنیم و بی­دریغ باشیم؟ کسی که عاق پدر و مادر زمینی است به جایی نمی­رسد چه برسد که عاق و پدر و مادر آسمانی باشد. البته که ایشان به ما نیاز ندارند ما به ایشان نیاز داریم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 75

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed