www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 450
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 73،

خانواده آسمانی،جلسه 73،

90/08/26 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­ ی قبل به منوع بودن یعنی بخل و تنگ نظری انسان پرداختیم که از جمله موانع رابطه­ ی ما با خانواده­ی آسمانی مان می­باشد. امیرالمومنین «علیه‌السلام» می­فرمایند: «البخل جامع لمساوع العیوب» بخل جمع کننده­ ی بدیهای همه­ ی عیبهاست. شخص بخیل به انواع گناهان مبتلا می­شود. مانند سرطان که اگر بخشی از بدن مبتلا شود به همه­ ی بخشها سرایت کرده و انسان را از بین می­­­برد. اگر کسی نتواند خیری که به او رسیده را از خودش رد کرده و به خدا و بندگان او برساند سرطان را ایجاد کرده و او را نابود می­کند. این خیر ممکن است ثروت، علم و محبت و ... باشد. رگ زمانی سلامتی را تضمین می­کند که خون از آن جریان پیدا کند ولی اگر خون لخته شده و رگ را مسدود کند شخص سکته می­کند. نفس باید به حدی وسعت پیدا کند که بتواند از بهشتی که عرض آن اندازه­ ی آسمانها و زمین است بهره ببرد. اگر بخل داشته باشیم وقتی وارد آن سرزمین شویم می­بینیم که به جای «جنّات تجری من تحتها الانهار» و موجودات بهشتی پر از دیو و حیوانات وحشی و آتش است. اگر مانع خیر رسیدن به دیگران شویم راه را برای خودمان هم بسته­ایم. «هو انت» در اینجا یعنی که هر خیری به دیگران می­رسد به خود تو بر می­گردد. در واقع هر چه به دیگران بدهیم به ما برمی­گردد. و هر چه را که مصرف کنیم نابود می­شود. به حضرت گفتند که از گوسفندی که قربانی کردیم همه­ی آن را به دیگران دادیم و فقط دستهایش مانده­است. حضرت فرمودند که همه­ی آن ماند و فقط همین مقدار از دست رفت: «ما عندکم ینفد و ما عندکم باق» خداوند هم آنچه را که به نزد او می­فرستیم رشد می­دهد تا در حیات جاودانه به ما برسد. بخل و تنگ نظری ما در واقع نسبت به خود ماست. سیدالشهدا «علیه‌السلام» می­فرمایند: «انّ حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملّ النّعم» نیاز مردم به شما نعمت است پس از آن ملول نشوید. صاحب مغازه­ای تعریف می­کرد که یکی از سادات از او یکی دوبار جنس گرفته بود و او هم از این قضیه ناراحت شده بود که شب آقا امام زمان «علیه‌السلام» را در خواب دیده که به او فرمودند شما فکر کردید که ما نمی­توانیم بچه­های خودمان را اداره کنیم ما برای اینکه شما آدم شده و به جایی برسید اینها را سراغ شما می­فرستیم. اگر کسی به پول، نوازش و محبت و حتی لبخند ما و یا آبروی ما نیازمند است بگوییم که این مشکل توست.( This is your problem) این حتی در فرهنگ حیوانات هم نیست زیرا حیوانات تا خدمت به غیر همنوع هم دارند و انسان اگر اینطور نباشد از حیوانات عقب است. و چه بسا حیوانات این خدمت را بدون چشمداشت انجام می­دهد. و ضمناً از حریم همنوع و غیر همنوع نیز دفاع می­کنند. کسانی که می­گویند افغانستان، لبنان و سومالی و ... به من ربطی ندارد چگونه نام خود را انسان می­گذارد؟ این شخص یقیناً باطن انسانی ندارد. قرآن می­فرماید: «فلم تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین ...» خداوند مستضعفین را در کنار سبیل الله آورده است یعنی کسی که خدا را بدون مردم می­خواهد آدم نیست. هر جا خداوند در قرآن فرموده: «یقیمون الصلاه» بلافاصله اضافه کرده «یؤتون الزکوه» خداوند ما را به تنهایی به بهشتش راه نمی­دهد. وقتی مادرمان را که به ما نیاز دارد در شب قدر رها کرده و به مسجد و امامزاده می­رویم هیچ بهره­ای نصیبمان نمی­شود زیرا مؤمنی که «اعظم حرمه من الکعبه» است را رها کرده­ایم. خداوند خلق را عیال و خانواده­ی خودش می­داند و محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که بیشتر به خانواده­ی خدا کمک می­کند. بالاتر از «هو انت» «هو رسول الله» و «هوالله» است که اگر به دیگران قرض بدهیم به روی ایشان لبخند بزنیم و هر خدمتی که بکنیم طرفمان خدا و رسول «سلام‌الله علیها» هستند. علی «علیه‌السلام» کمترین خدمت به دیگران را لبخند می­دانند. کسی که نمی­تواند اینگونه باشد فشار قبرش خیلی زیاد است زیرا نفس ما همان قبرماست. اگر این دنیا از خدا و خانواده­ی آسمانی امان لذت ببریم در بهشت هم لذت خواهیم برد. در غیر اینصورت مارها و عقربها و آتشی که پیش فرستاده­ایم ما را گرفتار خواهند کرد. خدا دنیا را سالم خلق کرده­است وقتی جنین تجهیزات دنیا را نمی­آورد احساس درد می­کند. جهنم ذاتی نیست بلکه عرضی است. جهنم یعنی عدم هماهنگی با بهشت. «ها انتم هؤلائ تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و انتم الفقراء» سوره محمد آیه 38 شما دعوت شده­اید تا اینکه انفاق در راه خدا کنید پس برخی از شما بخل می­کند پس هر کس بخل کند در حق خودش بخل ورزیده و خداوند بی­نیاز است و شما فقیرید. بعضیها احسان را قبول نمی­کنند در روایت آمده: «لا یردّ الاحسان الا الحمار» احسان را جز الاغ رد نمی­کند. زیرا اجازه نمی­دهد که شخص شبیه خدا شود. (تا زمانی که انسان یقین ندارد که در آن هدیه فسادی است). هر چه امتناع از پذیرش احسان دیگران کنیم راه را به روی خودمان می­بندیم. ضمناً ارزش هدیه هم برایمان مهم نباشد. برای پیامبر «سلام‌الله علیها» پاچه­ی گوسفند هم می­آوردند حضرت قبول می­کردند. (گاهی نپذیرفتن احسان عذر شرعی یا اخلاقی مثل ترجیح اهم بر مهم دارد که به ندرت اتفاق می­افتد و اشکالی ندارد.) در روایات داریم که بنده وقتی مرتکب گناه کبیره­ای می­شود و می­خواهد توبه کند لازم نیست که حتماً گریه و تضرع کند با خنده هم می­توان توبه کرد به این صورت که با لبخند به چهره­ی همسر، فرزند و دیگران گناهان کبیره­ی انسان پاک می­شود. فرموده­اند: «اذا اخذ بکفّها و اخذت بکفّه» هنگامی که مرد دست زنش را و زن دست شوهرش را می­گیرد «... تساقطت ذنوبهما من خلال ایدیهما» گناهانشان از بین انگشتانشان می­ریزد. با برادر مومن محکم و صمیمی دست دهیم زیرا فرموده­اند که در این زمان دست خدا هم هست که در دست کسی قرار می­گیرد که محبتش به طرف مقابل بیشتر باشد. در روایت داریم: «لا خیر فی ما لا یألف و لا یؤلف» در کسی که الفت نمی­گیرد و اجازه­ی الفت گرفتن به دیگران نمی­دهد خیری نیست. دختری می­گفت که خواستگاری دارد که خارج از کشور رشد کرده و گفته که از میهمانی خوشش نمی­آید و پنجشنبه و جمعه­ها با کسی رابطه ندارد حتی اگر پدر و مادر خودش هم بیایند او آنها را به منزلش راه نمی­دهد. در چنین شخصی هیچ خیری نیست. این خودخواهی است و شخص تنها خواهد ماند. البته روابط بی حساب و کتاب به زندگی لطمه می­زند. ولی بسیاری از رفت و آمدها زیباست و در اسلام بسیار سفارش شده­است. روح جمعی قدرت ایجاد می­کند (در بحث مهرورزی توضیح داده­شده­است). «... ومن یبخل فانّما یبخل عن نفسه» کسی که بخل می­کند در واقع به خودش بخل کرده­است. و از این احمقتر وجود ندارد که روایت به آن تصریح می­کند. میوه که زیاد تهیه می­کنیم مقداری همراه خودمان برداریم و در مسیر و محل کار به دیگران بدهیم. اگر انسان چیزی را نگاه داشته و رد نکند خطرناک می­شود. وقتی حضرت علی «علیه‌السلام» در حالی که اهل خانه­اش گرسنه بودند اندک پولی را که داشت به مقداد داد به مسجد که رفت پیامبر «سلام‌الله علیها» به او فرمود که شام می­خواهد به منزل ایشان برود حضرت از خجالت سکوت می­کنند. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: که می­خواهی بگویی که نیایم، خوب نمی­آیم. علی «علیه‌السلام» فرمود: تشریف بیاورید. وقتی به منزل می­رود و بوی غذا را که استشمام می­کند تعجب می­کند و پیامبر «سلام‌الله علیها» به شانه­ی او زده و می­فرماید: « نه فاطمه کمتر از مریم است و نه تو از زکریا.» «کلّما دخل علیها زکریا المحراب...» هر بار زکریا به محراب مریم می­رفت مائده­هایی می­دید و می­گفت که از کجا آمده مریم می­گفت که این از طرف خداست و خدا هر که را بخواهد بی حساب روزی می­دهد. وقتی خدا شیعیان را بهترین مردم روی زمین می­داند امکان ندارد برای آنها این کار را نکند. حساب کنید ببینید آیا دخل و خرجتان یکسان بوده­است؟ از یکی از علما می­پرسند که ما آخر ماه وقتی محاسبه می­کنیم می­بینیم که خرجمان بیشتر از دخلمان بوده، چطور ممکن است؟ پاسخ می­دهد که فضولی نکنید. البته خدا با کسی بی حساب رفتار می­کند که او هم در برخورد با خدا و بخصوص امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بخیل نباشد. اگر ما بخیل نبودیم هزار و صد و هشتاد سال امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» آواره و تنها نبود. ایشان را عضوی از خانواده امان بدانیم و بخشی از درآمد، عواطف، قلم، استعداد و هنر خود را به ایشان اختصاص دهیم. حضرت از محدودنگریها و ترس از جهاد و ... درتنهایی و آوارگی به سر می­برند. پرواز، آسمان و اوج نصیب کسانی می­شود که بتوانند از زمین بلند شوند. اگر نتوانیم رها کنیم اصلاً اوجی نیست. خداوند ما را به سوی خودش دعوت می­کند. «والله یدعوا الی دارالسلام ...» «انّ المتقین فی جنّات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» متقین یعنی کسانی که از محدودیت پرهیز کرده­اند. بخل از بزرگترین بی­تقوایی هاست. چند نفر درآمدشان را برای آسمان بیشتر از زمین هزینه کرده­اند؟ و برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بیشتر از اعضای خانواده­ی خود خرج کرده­اند. قرآن می­فرماید کسی که اینطور نیست فاسق است. و از هزینه­های اقتصادی بالاتر هزینه­های اخلاقی، عاطفی است. خداوند به سبب خوش اخلاقی با اعضای خانواده گناهان را می­بخشد. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند که اگر توانستی بیشتر از نصف مال خود را به برادرت بدهی می­توانی به خدا بگویی که دوستت دارم. برای دوست داشتن باید هزینه پرداخت. وقتی می­گوییم : «بابی انت و امّی و اهلی و مالی و اسرتی» از ما امتحان می­گیرند. ما همه چیز را از خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» می­گیریم ولی می­ترسیم برای خودشان هزینه کنیم. کسانی که می­گویند کسی به ما محبت نکرده­،ما چگونه محبت کنیم؟ بدانند که بحث عقده­های روانی مربوط به طبیعت گراهاست. پدری هر روز بچه­هایش را کتک می­زد و در پاسخ اعتراض می­گفت که من خودم محبت ندیده­ام. شما محبت کنید حتماً برخوردار خواهید شد. وجود انسان مانند چشمه است هر چه برداشت شود بیشتر می­جوشد. طفل هر چه شیر مادر را بیشتر بخورد تولید شیر بیشتر می­شود و اگر نخورد خشک می­شود. و اگر در پایان دو سالگی طفل،مادر بخواهد طفل دیگری را شیر دهد جریان شیر همچنان ادامه خواهد یافت. شخصی با خدا عهد کرده بود که هر چه به او بدهد با او نصف کند و در حال حاضر در سال یک میلیارد در راه خدا به فقرا کمک می­کند و یک میلیارد برای زندگی خودش هزینه می­کند. اگر کسی با امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» چنین معامله­ای کند او همه چیز به پایش می­ریزد. ما خودمان را نشناخته­ایم که بخیل زندگی کرده­ایم. اگر اینجا به بخل غلبه نکنیم باید در آتش جهنم هزار سال بسوزیم تا پخته شویم. ما هنوز تحمل موفقیت و سرعت دیگران را نداریم. حسادت و رقابتهای شیطانی انسان را خوار می­کند. دوستی داشتیم که شهید شد کشتی­گیر ماهری بود در یک مسابقه­ی مهم حریف او را زمین زد و در پاسخ برادرش که تعجب کرده بود گفته بود که من نتوانستم در مقابل نگاه مادر و نامزد او، او را شکست دهم. ما خیلی جاها باید به خاطر خدا زمین بخوریم فحش شنیده و سیلی بخوریم. چه بسا کسانی که وام گرفته­اند در حالی که خودشان هم قسط و قرض دارند، و آن را به مؤسسه و برای امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» هزینه کرده­اند. اینها با کسانی که چرک جیبشان را به راه حضرت می­دهند خیلی فرق دارند. «لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون» امام سجاد «علیه‌السلام» می­فرمایند: «انّی لا یستحی من ربّی ان اری الاخ من اخوانی فاسئل الله له الجنّه و ابخل علی بالدّینار و الدرهم» من حیا می­کنم از اینکه برادرم را ببینم و برای او از خدا بهشت بخواهم و خودم از اینکه به او دینار و درهم بدهم بخل می­کنم. دینار سکه طلا درهم سکه نقره می باشد.شخصی در مسجد برای برادران دینی­اش دعا می­کرد که او را صدا کردند و ارثی که از شخصی به او رسیده بود بدستش دادند و او هم بین مردم پخش کرد و گفت من داشتم برای ایشان از خدا بهشت را می­خواستم از دینار و درهم دریغ کنم؟ «... فاذا کان یوم القیامه قیل لی لو کانت الجنّه لک لکنت بها ابخل والابخل والابخل» و هنگامی که روز قیامت می­شود به من گفته می­شود که اگر بهشت برای تو بود حتماً بخیلتر، بخیل تر و بخیل تر بودی.» اگر کسی بدهکار است و گرفتاری دارد قرآن امر می­کند که :«فنظره الی میسره» مهلت بدهید تا گشایش پیدا کند. شخصی می­گفت که مستأجرش یکسال کرایه نداد و من حتی یک تلفن هم نزدم. شخصی در رستورانش نوشته بود که «نسیه و وجه دستی داده می­شود». پزشکی در مطبش مبلغ ویزیت را نوشته بود و اضافه کرده بود که به اندازه­ی توانتان بپردازید. علی «علیه‌السلام» ریشه­ی بخل را اینگونه بیان می­کنند: «البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود» بخل کردن در واقع بدبینی به خداست. حدیث بسیار مهمی است که می­فرماید: «کن بما لا ترجوا ارجی بما ترجوا» به آنچه که امید نداری بیشتر امیدوار باش تا آنچه که امید داری. «و مایدریک لعلّ الله یحدث بعد ذلک امراً» چه می­دانی که قرار است خدا با تو چه کار کند؟ اینها را فقط فطرت گراها می­فهمند. مقام معظم رهبری تعریف می­کردند که فرماندهان نزد امام (رضوان الله) رفته و گفتند یک هفته­ی دیگر بیشتر مهمات نداریم. امام فرمودند که شما بروید بجنگید خدا خودش می­رساند. و من چون امام ولی خدا بود قبول کردم ولی منطقاً قابل قبول نبود. و این موضوع مربوط به اول جنگ بود و ما هشت سال جنگیدیم و زاغه­های مهمات بیشتر شد که کمتر نشد. وقتی حضرت مریم «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» یعنی مختص شخص خاصی نیست. و البته ما هم باید بدون حساب رفتار کنیم. عفو، مغفرت، تغافل، تجاهل و صبر نشان دهنده­ی وسعت روح است. کینه و عقده نکردن انسان را بزرگ کرده و بزرگی شادی به همراه دارد و باعث عزت در دنیا و آخرت می­شود. خدای غنی ما را فقیر خوانده و می­فرماید که اگر می­خواهید غنی شوید به دیگران کمک کنید. شخصی از مشکل مالی به حضرت شکایت کرد و حضرت فرمود که ازدواج کند تا دفعه­ی سوم هم حضرت همین توصیه را فرمودند. کسی که این فرهنگ را ندارد خدا را نشناخته­است. «البرکه مع النساء و الولدان» برکت با زنان و فرزنداناست. 95% مردان بعد از ازدواج به دارایی رسیده­اند. در اکثر خانواده­ها فقط یک فرزند وجود دارد. اینها ناشی از بدبینی و کفر به خداست. گرفتاری­های ما ناشی از همین بی اعتمادی به خداست. با این بدبینی از دیگران منع می­کنیم. صاحبنظران اقتصادی با نگاه منطقی بدون در نظر گرفتن خدا گفتند که اگر صدام حمله کند سه روزه کار ایران تمام است. یکی از مراجع که ده بار سکته کرده بودند و هنوز زنده بودند. می­گفتند که در اولین سکته­ام دو پزشک در لندن گفتند که یک ماه دیگر بیشتر زنده نمی­مانم الان ده سال است که یکی شان از دنیا رفته و پانزده سال است یکی دیگر. و می­گفت من به دعای مردم زنده­ام. زمان سرطان و شیمی درمانی خودم خدمت ایشان رسیدم و به من گفتند که یکی از اولیاء خدا نزد من بود و تو را نشان داد و گفت که قرار بوده با این سرطان بمیرد ولی چون مردم دعا کردند خدا به او عمر داده­است. به ما سفارش شده با زبانی دعا کنید که گناه نکرده و آن زبانِ دیگران است. در نماز شب سفارش شده اول برای چهل مومن دعا کنیم بعد برای خودمان. برای اینکه اهل عفو و مغفرت دیگران باشیم. تا می­توانید برای دیگران دعا کنید. تا زمانی که شخص برای دیگران دعا می­کند خدا به ملائکه می­فرماید به خودش بیشتر بدهید. ولی ما در مظانّ دعا یاد گرفتاری های خودمان هستیم. امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» به کسی فرمودند که کسی که چشمش به خانه­ی کعبه بیفتد سه دعایش اجابت می­شود ببین چند نفر یکی از دعاهایشان برای من است. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی،جلسه 73،

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 449
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 72

خانواده آسمانی جلسه 72

90/08/26 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته تعدادی از آفاتی را که مانع ارتباط مؤثر ما با خانواده­ی آسمانی امان می­شوند را توضیح دادیم که این آفات برگرفته از مناجات شاکین از مناجات خمس عشر می­باشد. آخرین خصوصیاتی که بیان کردیم بر اساس: «ان مسّه الشرّ تجزع و ان مسّه الخیرُ تمنع» جزوع و منوع بودن نفس می باشد. جزع که همان بی تابی­های نفس در برخورد با فشارها و سختی­هایی است که در مسیر کمال با آنها مواجه می­شویم که حضرت راه غلبه­ی بر آن را «صبر» می­دانند که البته راه دیگری هم وجود دارد که از آن طریق اساساً سختی­ای را احساس نخواهیم کرد که به موقع توضیح می­دهیم. صبر زمانی است که انسان تلخی مشکلات را حس کرده ولی پایداری می­کند اما در وجود انسان سلاح هایی است که انسان می­تواند بدون تلخی عبور کند. حضرت زینب «سلام‌الله علیها» با آن همه مصیبت نفرمودند که صبر کردم، بلکه فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلا». «منوع بودن» در انسان اینگونه است که اگر به خیری دست یابد مانع دست یافتن دیگران به آن می­شود و بخل می­ورزد. بعضیها خیر را مال و شر را فقر معنا کرده­اند که البته فقر و مال از مصادیق شرّ و خیر هستند. و خیر هر بهره­مندی مادی و معنوی است. اساساً انسان از آن جهت که قبلاً در جایی زندگی می­کرده که هیچ محدودیتی نداشته لذا اصلاً عقل محدودیت چه از نظر قدرت، چه لذت، چه حیات و ... را ندارد. و نهایت تلاش خود را برای نیل به بینهایت می­کند کما اینکه به قول امام (رضوان الله علیه) رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. تعلقات قالب مادی زن و مرد بودن که اقتضای آن پدر و مادر بودن، خواهر و برادر و همسر و فرزند و .... بودن، اشتغال، مقام، شهرت و ... می­باشد، انسان را محدود می­کند و قدرت پرواز روح را می­گیرد و کلاً وطن و مقصد را فراموش می­کند و تمام تلاشهایش در این حد است که فشارهای دنیا را کمتر کند. به همین دلیل است که دنیا را «ناسوت» به معنای فراموشخانه نامیده­اند. ما زمانی را که در نزد خدا بوده­ایم را فراموش کرده و فقط از دو سه سالگی به این طرف را یادمان می­آید. (داستان شاه و طوطی را که مفصل در انسان شناسی توضیح داده­ایم را حتماً چندین بار بخوانید. شاه به طوطی گفت که در جزیره که رفتی خیلی گرفتار خواهی شد و تنها چیزی که تو را نجات می­دهد این است که فراموش نکنی که به نزد من بازخواهی گشت) اگر انسان وطن خود و همچنین مقصد را بشناسد و به یاد بیاورد که کجا بوده و قرار است به آنجا برود خیلی قدرتمند می­شود. آنجایی که می­خواهیم برویم عالم حکومت اسماءالله است بدون قالبهای محدود دنیا، لذا تجهیزات بسیار قوی متناسب با آنجا را باید کسب کنیم. اگر سرگرم دنیا شویم از این توفیق و پرواز روح باز می­مانیم. هر قدر از نگاه محدود به خود و دیگران و رفتارهای محدود دست برداریم شادتر، منبسط تر، قدرتمندتر و کاملتر خواهیم شد. و برعکس به میزان نگاه و رفتار محدود غمگین تر، ناآرام تر و ناقص تر خواهیم شد. بنابراین انسان در برخورد با خیر می­تواند دو گونه رفتار داشته باشد یا محدود نبیند: گر نستانی به از آنَت دهند. یعنی به گونه­ای به خیر نچسبد که اجازه­ی استفاده به دیگران ندهد. و اگر اینگونه نباشد راه خودش را بسته است. و اگر انسان این را واقعاً بفهمد حتماً دست از «تک خوری» بر می­دارد. شخصی می­گفت که همسرم اجازه نمی­دهند که برای برادرم کار درست کنم زیرا می­ترسد وضع آنها از ما بهتر شود. چنین شخصی خیلی بدبخت است که خوشبختی را در سبقت از دیگران می­داند در صورتی که عین نکبت است. از ما خواسته­اند که سرعت و سبقت از دیگران بگیریم ولی نه در دنیا بلکه در کسب مغفرت و بهشت: «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنّه عرضها کعرض السموات و الارض» و «سابقوا...» و توقف و عقب گرد ممنوع است و کسی که عقب گرد کند ملعون (دور از رحمت) است: «هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است.» و کسی که توقف کند مغبون است: « کسی که دو روز او یکسان باشد زیانکار است» لعن به معنای «دور باد» است. زیرا کسی که دیروز به هدف نزدیکتر بوده و امروز دور شده یعنی واقعاً ملعون بوده و دور شده­است. در شرح زیارت عاشورا حدیثهایی که پیامبر رحمت «سلام‌الله علیها» آوردیم که حضرت لعن کرده­اند و یا خدا در قرآن لعن کرده­است به دلیل دور شدن آن شخصیتها از حق که به سبب کارهای خودشان می­باشد. بعضیها با امر مقدسی مثل ازدواج نمی­توانند رابطه­ی درستی برقرار کنند یا طرفشان جهنمی است و یا بهشتی بوده و آنها نمی­توانند نوردریافت کنند. یا از پدر و مادر و نماز و ... نمی­توانند استفاده کنند لذا دور یا ملعون می­شوند. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرموده­اند که کسی که نتواند با نماز پرواز کند حتماً دور می­شود. از پیامبر «سلام‌الله علیها» هم که درست استفاده نشود شخص دور می­شود. مانند نور خورشید که اگر به گلزار بتابد بوی عطر و اگر به مزبله بتابد بوی گند بر می­خیزد. یا اینکه کسی از استاد درست استفاده نکند قسی القلب تر و دورتر می­شود. و اینکه پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «من ساوی یوماه فهو مغبون» کسی که دو روزش یکی است زیان کرده، به این دلیل است که اقتضای حرکت این است که شخص در هر روز جلوتر از روز قبل باشد. البته حرکت هم باید سرعت داشته باشد. «سارعوا الی مغفره من ربکم...» و همچنین سبقت «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنّه...» (بدبخت فقط و فقط کسی است که بدون تجهیزات آخرت بمیرد) و مانع سرعت و سبقت، وابستگی به خیر و منع از دیگران است. و طبق آیه­ی 24/توبه ترجیح محدودها به نامحدود و تعلق به آنها سبب «فسق» می­شود. اساساً جهنم ناشی از محدودیتهایی است که انسان با خودش برده­است. انسان به هر چیزی که می­رسد نباید بخل کند بلکه باعث بهره بردن دیگران هم شود اعم از مادی و معنوی. بعضیها استاد خوبی نصیب شان می­شود ولی اجازه­ی استفاده به دیگران را نمی­دهند. اینگونه انسان در واقع مانع خیر به خودش می­شود. از آن جایی که قرار است به کمال مطلق برسیم زمانی که بخل می­کنیم چون محدود نگاه کرده­ایم از نامحدود محروم می­شویم. بعضیها با کوچکترین بلایی سکته کرده ولی برخی دیگر با عظیم ترین بلاها «ما رأیت الا جمیلا» می­گویند. جزع نشانه­ی محدودیت و کوچکی است. افراد بزرگ مانند آب کُر هستند با نجاست خواص آن (رنگ، بو و مزه) تغییر نمی­کند ولی انسان کوچک مثل آب قلیل با کمترین نجاستی نجس می­شود. تضاد باعث قدرت می­شود. مانند ضربه هایی که به بدن می­خورد هر چه ضربه بیشتر و حساب شده باشد شخص ورزیده تر می­شود. پوست کف پا و دست بسیار مقاوم تر از سایر قسمتهاست زیرا با زبری، سختی و ضربه رو به رو بوده­اند. کسی که تضاد بیشتری داشته و با آنها برخورد درستی داشته است صبورتر و مقاومتر است. و محدودیت هم مثل تضاد باعث رشد می­شوند. در تضادها و محرومیتها طبیعت آسیب می­بیند چون خدا می­خواهد که فطرت بزرگ شود. ماه مبارک رمضان ضیافت برای فطرت است و ما چون وابسته­ی به طبیعت هستیم از ترس جهنم روزه می­گیریم لذا آن حد که باید رشد کنیم، نمی­کنیم. حج و جهاد هم همینطور هستند اگر ما به این رمز توجه نداشته باشیم نمی­توانیم اسمهایمان را فعال کنیم. هر اسم گرفتنی نیاز به تحمل مشقت دارد. مانند: دکتر، مهندس، استاد، بنا و .... اسم = ذات + صفت (توانایی) در آخرت معلوم می­شود که فعال شدن هر اسمی چه اثری دارد. جنین در رحم نمی­فهمد که این اعضاء و اندامها را برای چه کارهایی است و لزومِ آنها در دنیا معلوم می­شود. ما اصلاً به فکر اسم گرفتن نیستیم و وقتی خداوند با مشکلات اقتصادی، بداخلاقی و بی منطقی اطرافیان می­خواهد که ما اسم «حلیم» را دریافت کنیم، دچار جزع و فزع می­شویم و به جای اوج گرفتن با تلافی کردن و انتقام گرفتن سقوط می­کنیم. بعضیها به جای اینکه واکسن گلبولهای سفیدشان را فعال و بدن شان را مقاوم کند با واکسن می­میرند. ما باید بدانیم که از هر نعمتی برخوردار باشیم حتماً در مورد آن خداوند سائل به سراغ ما می­فرستد: «السائل رسول الله» سائل فرستاده­ی خداست. باید توجه به «هو انت»، در برطرف کردن نیاز افراد داشته باشیم. ولی آنجا که می­فرماید: «هو رسول الله» باید در رفع نیاز او، او را به خودمان ترجیح بدهیم، تا او به کمال و سعادت برسد اینجاست که خودمان اوج می­گیریم و در غیر این صورت محدود می­مانیم. و از آن بالاتر «هوالله» است. یعنی نوع رفتار ما با او در واقع رفتار با خداست. خدا به پیامبرش فرمود که من مریض بودم چرا به عیادتم نیامدی؟ و در پاسخ تعجب او فرمود که فلان دوست من مریض بود و تو به عیادت نرفتی. اگر ما توجه به قالبمان نداشته باشیم زندگی خیلی شیرین می­شود. خداوند می­خواهد که ما او را در هر چهره ای ببینیم: «دیده ای خواهم که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» کمترین نگاه ما به دیگران باید «هو انت» باشد و در غیر اینصورت اوج نمی­گیریم. صدقه دادن اکثر ما به تنها ثواب ندارد بلکه ما را بدبخت هم می­کند زیرا به دنبال کمترین وجه برای پرداختن به فقیر می­گردیم. در روایات کمک کردن به دیگران را به گونه­ای توصیه کرده­اند که مثلاً طرف حج هم بتواند برود. خداوند می­فرماید: «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً....» یعنی وقتی می­خواهیم به کسی قرض بدهیم در واقع به خدا قرض داده­ایم. بعضیها برای اطرافیان خوب خرج می­کنند و در باره­ی خدا بخیل هستند اما بعضی دیگر درباره­ی نزدیکان و حتی خودشان هم بخل می­ورزند، از لباسهایشان استفاده نمی­کنند و حاضر نیستند به کسی هم کمک کنند حسادت هم از جمله محدودیت ها بوده و می­تواند انسان را میلیونها سال در جهنم نگاه دارد. حسادت یعنی حسود نمی­خواهد که طرف مقابل نعمتی را که در اختیار دارد، نداشته باشد. مثلاً دختری نتواند ببیند که خواهرش خواستگار دارد و می­گوید تا من ازدواج نکنم نباید او ازدواج کند. خانمی را می­شناسم که چند شیفت کار می­کرد و پدر و مادر پیرش را اداره کرده و خواهرانش را به ازدواج رسانده بود و می­گفت من تمام لذتم از سر و سامان دادن به خواهران و برادرانم است. این شخص «ولی الله» است. بعضیها سوادشان را به رخ همسرشان کشیده او را بیسواد خطاب کرده و خجالت می کشند که بگویندهمسرشان دیپلم دارد. خانمی می­گفت که به خاطر زخم زبانهای همسرم ادامه­ی تحصیل دادم الان می­ترسد که از او پیشی بگیرم می­گوید که زن خوب نیست که درس بخواند. اینها می­ترسند که خانمشان سواد و درآمدش از آنها بیشتر باشد. این نگاه از کوچکی خود انسان است. «من رجل السوء لا یظنّ باحدٍ الا بصفه نفسه» علی «علیه‌السلام» آدم بد دیگران را به صفت نفس خودش می­بیند. ما قرار است به خانواده­ی آسمانی امان علی و فاطمه «علیه‌السلام» ملحق شویم که این چنین بودند: «و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» علی «علیه‌السلام» به منزل که می­روند می­بینند که اهل خانه از شدت گرسنگی ضعف کرده­اند. وجهی را قرض می­کنند که در راه را مقداد مواجه می­شوند که از گریه­ی ناشی از گرسنگی اهل خانه، بیرون آمده بود.لذا پول را به او می­دهد. اینکه می­فرمایند: «علی حبّه» یعنی طعامشان را به عشق خدا سه روز به مسکین و یتیم و اسیر دادند. ما واقعاً قرار است به ایشان ملحق شویم؟ آیا آمادگی داریم؟ از مال که حاضر نیستیم بگذریم، راضی نیستیم مثلاً همسرمان به کسی محبت بورزد. همسران به یکدیگر به خاطر محبت شان به والدین و خواهر و برادر و ... اعتراض می­کنند و فهم این را ندارند که نوع محبت به هر کسی با دیگری فرق داشته و قابل تفکیک می­باشد. حضرت علی «علیه‌السلام» در حضور حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» از پیامبر گرامی رسول الله «سلام‌الله علیها» سوال می­کنند که کدامیک از ما را بیشتر دوست دارید؟ حضرت می­فرمایند: که تو عزیزتری و فاطمه لذیذتر است. یعنی شما دو نفر دو حساب جداگانه دارید. (حضرت که این سوال را کردند قصد داشتندکه جایگاهشان در تاریخ معلوم شود و گرنه هیچ کس حق ندارد از کسی چنین سوالی کند زیرا نشان دهنده­ی کوچکی و حقارت شخص است که محتاج عاطفه­ی مردم است که اگر همه­ی دلهایشان جمع شود غذای یک گنجشک نمی­شود. و او که تعلق به خانواده­ی آسمانی دارد از دیگران، عاطفه گدایی می­کند و مانند شخص ثروتمندی است که برای سیر کردن خود دزدی می­کند.) البته به ما توصیه شده که بین فرزندانمان فرق نگذاریم. ولی هر گلی بویی دارد و مقایسه درست نیست. اینطور است که به حسادت و بخل و منع می­افتیم و تلاش می­کنیم کسی را که به زعم ما عزیزتر است را منفور کرده و یا با طرفی که او را بیشتر دوست دارد در می­افتیم. و خدا نکند که او صاحب حق بر ما باشد مثل پدر و مادر، استاد، پیامبر و خدا. شیطان هم اینطور با خدا درافتاد. با شش هزار سال عبادت خدا وقتی پای سجده به آدم به میان آمد با خدا درافتاد و گفت اگر از این سجده بگذری چنان تو را عبادت می­کنم که کسی عبادتت نکرده باشد. به زور از کسی عاطفه و عشق تمنا نکنیم. «قم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنت امیراً» معلم و پدرت که وارد شد از جایت برخیز حتی اگر امیر هستی. استاد و پدر حق جان بر انسان دارند. لذا در فقه پدری که فرزندش را بکشد دیه باید بپردازد و قصاص ندارد البته در دین به استاد هم توصیه شده که توقع برخاستن شاگردان را نداشته باشد که اگر داشته باشد ذلیل و بدبخت است. همین گرفتاری ها مانع پرواز ما با نماز می­شود. ما تا از زمین دست نکشیم نمی­توانیم پرواز کنیم. باید دست از محدود نگری و بخل و حسادت برداریم و به ندای دعوت خانواده مان، به سوی آسمان گوش فرا دهیم. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «البخل جامع لمساوع العیوب و هو زمام یقاد به الی کل سوء» بخل بدی همه­ی گناهان را با خودش دارد و افساری است که بخیل را به سمت همه­ی بدیها می­برد. ممکن است فکر کنیدکه دچار این صفت نیستند ولی خوب که دقت کنید می­بینید گرفتارش هستید. تا هفته بعد دقت کنید و مواردش را در خودتان شناسایی کنید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 72

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 448
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 71

خانواده آسمانی جلسه 71

90/08/19 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با توجه به مباحث جلسات قبل (که بدون آنها فهم این روایت مشکل است). روایتی از پیامبر اسلام «سلام‌الله علیها» داریم که می­فرمایند: «من اصبح و همّته غیرالله اصبح من الخاسرین المعتدین» کسی که از خواب بیدار شود (روزش را آغاز کند) و همتش رسیدن به غیر خدا (کمال مطلق) باشد ضرر کرده و تجاوز گر است. روح اگر به کمال مطلق که حق او و شایسته اش می­باشد نرسد به حقش نرسیده است. حیات سرمایه­ی انسان است و خداوند آن را به انسان داده تا صرف رسیدن به حیات جاودانه و بالاتر از بهشت بنماید. بالاتر از بهشت، زیرا بهشت پاداش نفس نبوده و پاداش بدنهای ماست. و کسی که هدفش کمال مطلق نیست پیامبر او را متجاوز می­داند. زیرا کسی که طوری برنامه­ریزی نمی­کند که تمام شئونش حتی بخش عقلانی او در جهت هدف از خلقتش باشد طبیعتش به فطرت او تجاوز کرده­است. همه­ی شئون انسان زوج داشته حس محسوسات، خیال و واهمه، مخیلات و موهومات و عقل معقولات و فوق عقل کمال مطلق را می­طلبد: ذره ذره کاندر این ارض و سماست                جنس خود را همچو کاه و کهرباست نوریان مر نوریان را طالبند                          ناریان مر ناریان را جاذبند اگر کسی کمال مطلق را نمی­خواهد فوق عقلش فعال نیست. برنامه­ریزی (Life stall) را شئون پایین طراحی می­کند لذا چیدمان جامعه، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت و اقتصاد براساس «الله» نیست. یعنی طراح عاشق نیست. مدیریت را هر بخش انجام دهد ما همان هستیم. امام سجاد «علیه‌السلام» که باطن افرادی را که گرد خانه­ی خدا می­گردند را با تصرف به شخص نشان می­دهند که اکثر آنها حیوان بوده­اند به این دلیل است که عباداتشان برای بخشهای پایین آنهاست نه رسیدن به الله. نوع خواسته­های ما تعیین می­کنند که ما چه شخصیتی داریم. پس با توجه به حدیث نبوی «سلام‌الله علیها» خسران یعنی از دست دادن سرمایه­ی رسیدن به ابدیت. هنگام مرگ خیلی این شخص غصه دار می­شود زیرا می­بیند هر چه کسب کرده را با خودش نمی­برد. اینکه حضرت علی «علیه‌السلام» به مردگان خبر می­دهند که زنها و شوهرانتان با کسان دیگر ازدواج کردند خانه ها و اموالتان هم به دست دیگران افتاده­است، همین است. و سپس می­فرمایند که شما به من خبر دهید و اضافه می­نمایند که اگر اینها اجازه سخن گفتن و شما اجازه­ی شنیدن داشتید به شما می­گفتند که بهترین کار در دنیا تقوی است. و تقوی را خداترسی معنا کرده­اند که معنای غلطی است. تقوی در واقع یعنی «ترس از محدود شدن» و پرهیز از اموری که انسان را محدود می­کند. تاجر از اموری که مانع پیشرفت او می­شوند، ورزشکار از اموری که مانع موفقیت او می­شوند و ... به شدت پرهیز می­کنند. ما از خدا که نباید بترسیم باید از نگاه محدود به خود و نشناختن خودمان و عدم رشد و ممانعت از رشد دیگران بترسیم: «الهی الیک اشکوا نفساً بالسوء و اماره....» انسان اگر از استادش می­ترسد به این دلیل است که از او می­پرسد که در مدت زمانی که آموزش دیده­ای چقدر رشد کرده­ای؟ و وقتی می­بیند که به رذایلش غلبه نکرده دچار ترس می­شود. مانند شاگرد تنبلها وقتی برای درس پرسیدن معلم نام او را می­خواند. بعد از مرگ اولین ملاقات با خداست. از طرفی بسیار با شکوه است که انسان با آرام جانش و طبیب و حبیبش تنها شده­است. و اگر شخص با خودش اسم برده باشد خدا او را نوازش کرده و از ملائکه می­خواهد که او را تحویل بگیرند و از آنجا به بعد سیر تکاملی اش ادامه پیدا می­کند. ولی وای از آن زمانی که انسان بخیل، حسود، بداخلاق و ... با خداوند مواجه شود. تقوایی که علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: یعنی از هر چه ما را کوچک و ضعیف کرده و تحقیرمان می­کند و حسادت و زودرنجی و ... به همراه دارد و ما را آلوده می­کند پرهیز کنیم. اگر غیر از این باشد خود طبیعی ما به خود فطری ما تجاوز کرده­است. شخصی بود که وقتی از خواب بیدار می­شد هنگام وضو و نماز صبح چشمهایش را باز نکرده و چشم بسته نماز می­خواند. این اشخاص اصلاً حال عبادت ندارند و برای روزنامه خواندن و فیلم و سریال دیدن بسیار با نشاط هستند. با زوجهای زمینی هر چه حرف بزنند خسته نمی­شوند ولی اصلاً حوصله­ی خدا را ندارند. طبیعت به شدت حق فطرت را خورده است. این خود فروختن مجازاتش بدتر از زنا و قمار است. و از عبادت مهمتر فکر کردن است. این خدا، قدرت، انرژی و روح از کجا آمده است؟ ما قرار است به کجا برویم. لذا حضرت می­فرمایند کسی که در برنامه­ریزی هایش خدا را در نظر نمی­گیرد متجاوز است. نه ازدواج، نه مسکن گزیدن، نه انتخاب محل تحصیل متناسب با رضای خداوند است و منصور بن موسی می­شود نیم من بوق بن پشم پانزده. ما لحظه­ی ملاقات با خدا خیلی خجالت خواهیم کشید از این به بعد با توجه در نماز بگوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» واقعاً فقط او باید به ما کمک کند: «یا من له الدنیا والاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره» ای کسی که دنیا و آخرت از آنِ اوست به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت رحم کن. «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوهً و لا نشوراً» «یا قوی، یا لطیف ارحم عبدک الضعیف» « ... انت القوی و اناالضعیف و هل یرحم الضعیف الاّ القوی» ما قرار بوده که مانند معصوم شویم به ایشان متوسل شویم که ما را یاری کنند و اگر خالصانه بخواهیم حتماً کمکمان می­کنند فقط خواسته طبیعی نداشته باشیم بلکه بخواهیم فاصله ها را از میان بردارند. به امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بگوییم: «عزیز علیّ ان اری الخق و لا تُری» خیلی سخت است که مردم را ببینم و تو را نبینیم. ما باید دست از ظلم به فطرتمان برداریم. آنقدر فطرت را ضعیف کرده­ایم که اجازه­ی اعتراض به او نمی­دهیم. این حدیث از احادیثی است که باید نصب العین خودمان کنیم.درحدیث «من اصبح و همّته ...» شخص تجاوز می­کند ولی نتیجه­اش خسارت خودش است. پس ما باید خودمان را بدست بهترین مربی بسپاریم و مربی (پرورش یافته) شویم. «یارب» یعنی دست به دامان خدا به عنوان پروردگار شویم. در حدیث عنوان بصری حضرت در باره­ی گام دوم عبودیت می­فرمایند که شخص برای خودش برنامه­ریزی نکند. همه کارهایش را فقط تحت ربوبیت «الله» انجام دهد. کسی که باشگاه رفته و تمرین نمی­کند خودش را مسخره کرده­است. امام رضا «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزی بنفسه» کسی که از خدا طلب توفیق کرده و اجتهاد (تلاش بسیار) نمی­کند خودش را مسخره کرده­است. بعضیها اظهار ارادت به معصوم می­کنند ولی حوصله­ی شدن ندارند. فرموده­اند که کلید همه­ی بدبختی های انسان تنبلی و بیحوصلگی است.کسی که بار مالی­اش به دوش دیگران انداخته ملعون است و جامعه جوان بیکار و بی عرضه را طرد می­کند. تنبلی در امور آخرت به مراتب زیانبارتر است. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «من اصبح علی الدنیا حریصاً اصبح و هو علی الله ساخطاً» کسی که حریص به دنیاست او از خداوند ناراضی است. زیرا همه­ی تلاشش برای شئون پایین است و جایی کم بیاورد با خدا هم درگیر می­شود. قرآن در باره­ی ایشان می­فرماید: « و من الناس من یعبد الله علی حرفٍ...» اینها خدا را هم برای طبیعتشان می­خواهند و هدف و وسیله را جابجا می­کنند به جای اینکه طبیعت وسیله­ ی رسیدن به خدا باشد خدا وسیله­­ ی نیل به اهداف طبیعی می­شود. حدیث دیگر از حضرت: « و من اصبح یشکوا مصیبته نزلت به فانما یکشوا ربه» کسی که صبح می­کند و از مصیبتی که به او نازل شده شکایت دارد همانا از پروردگارش شاکی است. مصیبت برای رشد است اگر مثلاً کسی ما را اذیت نکند مگر ممکن است ما طور دیگری حلیم شویم؟ و با کینه نداشتن و تلافی نکردن عفوّ شویم. و با چنین شخصی اگر مهربان هم باشیم غفور می­شویم. افراد حساس، زودرنج، و عصبی اصلاً نمی­توانند شبیه خدا شوند. اینکه «فانّما» آورده شده یعنی چنین شخصی فقط از خداوند شکایت دارد. طبیعت است که شکایت می­کند فطرت هرگز شکایت ندارد زیرا چشم از طول موج، گوش از فرکانس و ... هرگز بدشان نمی­آید فطرت هم عاشق زوج خود یعنی خداست. و در هر موردی اتفاقی غیر از این بیفتد مثلاً گوش با فرکانس نتواند رابطه برقرار کند دچار «فسق» شده­است. اذیتها و اختلافها برای رشد ماست. در زندگی مشترک زن به عنوان مظهر جمال خدا لطیف و ظریف و ریزبین آفریده شده و در مقابل مرد مظهر جلال خداوند و قائم بر زن که زن تکیه گاهش مرد است. باید اینها در کنار هم باشند. اگر ریزبینی های زن نباشد مرد آسیب می­بیند و زن هم اگر مدیریت های کلان مرد نباشد با این همه ریزبینی از بین می­رود. ارتباط مظهر جمال و جلال باعث تکامل می­شود. جمال مطلق و جلال مطلق به تنهایی رشد نمی­کنند. کسی هم که می­خواهد رشد کند باید مظاهر را در درون خودش ازدواج دهد تا قدرت ایجاد شود. در ازدواج انسان نیاز دارد که کسی اذیتش کند فوق عقل از این اذیت اسم دریافت کند. کسی که باید به ما ابراز نیاز کند تا فوق عقل ما با آن پیوند خورده و اسم کریم و جواد تولید کند. بعضیها سوال می­کنند چرا فقر وجود دارد مگر امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» قادر به رفع نیاز شیعیان نیستند؟ قرار است که ما به واسطه­ی این تضادها تربیت شویم و به قدرت برسیم. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند: «من اصبح علی الدنیا حزیناً اصبح علی الدنیا ساخطاً» غصه خوردن برای هر چیز نشانه­ی قیمت شخص است. بعضیها با یک صدم سرطان می­میرند ولی بعضی سرطان را از پای در می­آورند. کسی مانند حضرت زینب «سلام‌الله علیها» تمام عزیزانش را تکه تکه کرده و خودش را به اسارت می­برند و می­فرماید: «و ما رأیت الا جمیلاً» و بعضیها سر کوچکترین چیزها به جان هم می­افتند و یا با کوچکترین بی توجهی به هم می­ریزد. بعضیها تحمل خلوت با خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» را نداشته و اصلاً حرفی برای گفتن ندارند. ما حداقل چند روز یکبار باید به بهشتی که خداوند برایمان ترتیب داده­است سری بزنیم. چطور به یک ویلای 60متری کلی اهمیت می­دهیم؟ در بهشت نعمتهای بسیار، دوستان و همسرانی داریم که باید الان با آنها ارتباط برقرار کنیم. خدا، انبیاء، «علیه‌السلام»، ائمه «سلام‌الله علیها» منتظر ما هستند ما هیچ احساسی نداریم. خدا رایگان در اختیار ماست ولی ما اصلاً توجه نداریم. آنقدر ذلیل هستیم اگر کسی کوچکترین توهینی به ما بکند به هم می­ریزیم. کسی که خودش را از آسمان محروم می­کند این ذلت حقش است. امام سجاد «علیه‌السلام» اینگونه با خدا عشقبازی می­کند: «عبیدک بفدائک، سائلک بفنائک، ...» بنده ات به فدایت، گدای تو» بعضیها اصلاً نمی­فهمند این حرفها یعنی چی؟ خداوند غصه­ها را برای رسیدن تو به شادی قرار داده، مانند معصومین که البته به آنها در حد خودشان و به تو هم در حد خودت و تو از آنها یعنی از من شاکی هستی! مهربانی خدا به حدی است که گناه سی ساله را تبدیل به عبادت می­کند ولی ما بلد نیستیم. مهندس بازیافت زباه را به پول تبدیل می­کند و خدا به ما علم بازیافت آموخته و ما بیحوصلگی می­کنیم و تمرین نمی­کنیم تا قوی شده و گناهانمان را تبدیل به درجه و ثواب کنیم. روش بازیافت کلاس و مربی لازم دارد: «اولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات» تمام گذشته (در سه جا شیطان ما را درگیر می­کند: کدورتها، شکستها و گناهان) را می­توان جبران کرد. خداوند نه تنها گناهان را به حسنه بلکه حسنات را هم به درجه تبدیل می­کند. بعضیها با نماز شب درجه می­گیرند. خدا برای گنهکاران هم راه قرار داده: «یا اله العاصین» خدا، خدای گنهکاران هم است. خدا کسی را از در خانه­اش باز نمی­گرداند. حرّ چگونه آمد؟ گناه چهل ساله سرمایه است به شرطی که بتوان آن را بازیافت کرد. کسی که با گناه به ذلت افتاده کاری از پیش نمی­برد. بعضیها گناهانشان را تبدیل به سوختِ بهشت می­کنند. وقتی که بند قطع می­شود و آن دو قسمت را به گره می­زنیم به هم نزدیکتر می­شوند: « انّ الله یحبّ التوابین و یحب المتطهرین» ما نباید غصه­ی گذشته را بخوریم بلکه باید آن را تبدیل و وصل به آینده کنیم. قرآن می­فرماید شیطان همیشه ضعفها و کدورتها و شکستهای شما را به رخ شما می­کشد تا شما را ضعیف کند ولی اگر ثواب کرده­ای که با من آشتی هستی و اگر هم گناه کرده­ای می­توانی آشتی شوی. هر کس غصه­دار شود خدا را نشناخته و قیمت خودش را هم نمی­داند. لذا حضرت می­فرمایند که دست از شکایت از خدا و دنیا برداشته و غصه هم نخورید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 71

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 447
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 70

خانواده آسمانی جلسه 70

90/08/19 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات گذشته در مورد موانعی که مانع پیوند مؤثر بین ما و خانواده­ی آسمانی امان می­شود سخن گفتیم پیوند مؤثر یعنی پیوندی که ما را به سمت هدف خلقتمان حرکت می­دهد. ما می­خواهیم بررسی کنیم که این جزوع و منوع بودن چگونه باعث می­شود که اسمائی که در درون ما از خداست ضایع گشته و شکوفا نشوند و ما نتوانیم با اصل و ریشه­مان یعنی خانواده­ی آسمانی پیوند نخوریم. انسان به دلیل بینهایت طلبی­اش «هلوع» است. (ما اگر این مباحث را خوب متوجه نشویم دین به قول سیدالهشداء لقلقه­­ی زبان بوده و مانند آب دهان هر وقت بخواهند آن را قورت داده و یا از دهان خارج می­کنند و به عبارتی در تهران دینداری با خارج از کشور فرق می­کند را متوجه نخواهیم شد.) خداوند اول ساختار ریاضی وجود انسان را خلق کرده و هدف غایی او را تعیین نموده سپس برای این ساختار دین تدوین کرده­است. مثل جنینی که فقط یک روش (دین) است که می­تواند او را متناسب با شرایط زیستی بپروراند و تولد سالم داشته باشد و اگر غیر از این روش باشد تولد جنین ناقص، بیمار و یا ضعیف است. دین خدا کاملاً ریاضی است. «قد جعل الله لکلّ شیء قدراً» خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه گذاشته است. «الذی احصی کل شیء قدراً» در خلقت هر چیزی عدد دارد. هیچ علمی نیست که در آن اندازه، قانون و قاعده وجود نداشته باشد. از کوچکترین چیزهای عالم مانند اتم، الکترون و پروتون و کوارک گرفته تا بزرگترین مخلوقات عالم مانند کهکشانها و ... ساختار ریاضی دارند. روح انسان هم ساختار ریاضی داشته که با ساختار خاصی هم در دنیا خوشبخت و موفق است و هم در آخرت به کمال خودش رسیده است قرآن می­فرماید انسان هلوع یعنی بینهایت طلب است. انسان کون جامع یا هستی جامع است، بنابراین پنج مرحله وجود را داراست. عقل او با معقولات رابطه داشته و فوق عقل انسان با کمال مطلق ارتباط برقرار می­کند که به واسطه­ی فعال شدن فوق عقل است که لفظ «انسان» برای قابل اطلاق است. و الا قرآن به بشر می­گوید، علی «علیه‌السلام» هم می­فرمایند صورتش صورت انسان است ولی باطنش انسانیت نیست. مثل کسی که بخش حیوانی او فعال نشده و رشد نکرده باشد نمی­توان گفت که او بالغ و آماده­ی ازدواج شده­است. در بخش انسانی هم وقتی تغذیه نباشد بخش انسانی رشد نکرده و شخص در سه مرحله­ی حس، خیال و وهم بوده که در اینها با حیوانات مشترک است که کمالات حیوانی شامل ازدواج، تشکیل خانواده و فرزند دار شدن، تعهد، کار و تفریح و مسکن گزینی، مقام و شهرت طلبی، قدرت طلبی، زندگی اجتماعی و ... می­باشد. در مرحله­ی عقل هم اگر علم را برای علم بخواهد به مقام فرشته­ای رسیده­است ولی اگر برای سه مرحله­ی پایین تر بخواهد درواقع هوش به خدمت حیوانیت درآمده است. و این شخص اگر علمش را به شیطان بفروشد همان فرمایش علی «علیه‌السلام» می­شود: «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر» چه بسیار عقلی که اسیر هوای نفسی که امیرش است می باشد. در اینجا منظور از عقل، هوش است نه قوه­ی تشخیص مصالح از مفاسد. انسان زمانی انسان می­شود که بینهایت طلبی او مصداق خاص خودش را پیدا می­کند، اگر این اتفاق نیفتد بینهایت طلبی در بخشهای پایین تر فعال شده و تبدیل به حرص می­شود. تنها چیزی که مصداق درست پاسخ به بینهایت طلبی انسان است کمال مطلق می باشد. زیرا قبل از دنیا و تعلق به بدن قالبی (زن، مرد و خنثی) مثل اعلی و شبیه ترین موجود به خدا بوده که به صورت دمِش نفخه­ی الهی به بدن تعلق پیدا کرده­است. و از آنجا که این مثل اعلی، عقل یا نور محمد «سلام‌الله علیها» قبلاً در نزد خدا بوده ما بینهایت طلبی را تجربه کرده و اصل خودمان را می­شناسیم به هیچ وجه با فرهنگ زمین نمی­توانیم کنار بیاییم چون زمین محدود و انسان بی نهایت طلب است. بنابراین در طول تاریخ بشر حتی یک نفر نیست که به محدود راضی باشد ولی بعضی متوجه اصل نشده و آن بینهایت طلبی را در مسیر محدودها و خدمت به کمالات پایین صرف کرده­اند. به همین دلیل علی «علیه‌السلام» در شناخت وطن تأکید دارند: «رحم الله امرءً علم من این و فی این و الی این». ما از آن جهت که وطن داریم رفتن ما از دنیا به آخرت «بازگشت» است. ما در وطنمان قبلاً زندگی کرده­ایم و در دنیا به بدن زنانه، مردانه یا خنثی تعلق گرفته­ایم. قالب خنثی رمزش در این است ما بفهمیم انسانِ صرف بودن و جنسیت نداشتن چگونه است. دغدغه ها و آرمانهای زنانه و مردانه را نداشتن در عین حال انسان بودن یعنی بینهایت طلب بودن. به واسطه­ی همین قوه است که فرقی بین امام و رئیس جمهور آمریکا نیست و امام فرمودند حتی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی در طبیعت به دنبال خدا می گردد. ولی امام (فطرت گراها) وطن اصلی خودش را شناخته و به «لا اله الا الله» اقرار کرده­است. و اینکه در بسیاری از ما «لا اله الا الله» اثر ندارد زیرا «الله» را خدا معنا کرده­ایم در صورتی که باید بگوییم هیچ دلبری جز کمال مطلق نیست، تا این را نفهمیم درست عبادت نمی­کنیم زیرا خدای ما توهمی است که هر وقت بخواهیم به او غُر می­زنیم و کنارش می­گذاریم. همان خدایی که به قول امام صادق «علیه‌السلام» در تصور مورچه دو شاخک دارد. (خدای مخلوق) کسانی که بُعد انسانی شان تلف می­شود و از هزار اسم نمی­تواند یک اسم را فعال کنند خدایی را در اثر تربیت یا مطالعات غلط تصور کرده­اند که مثلاً این جهان را خلق کرده­است. البته خدا خالق است ولی هزاران اسم دیگر هم دارد. «الله» یعنی ذات مستجمع جمیع کمالات یعنی همه­ی کمالات را یکجا دارد. انسان اگر فهمید این حقیقت اصل و ریشه­ی اوست می­فهمد که بینهایت طلب است و جز «الله» هم کسی نمی­تواند دلش را آرام کند: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» اگر دین در ذات کسی باشد حتماً تولید شادی و آرامش می­کند که اگر اینگونه نباشد شخص دین ندارد. صرفاً دینش تقلیدی و خرافی است. لذا آثار دینداری در او نمایان نشده و نمی­تواند یک شخصیت تأثیر گذار باشد. هلوع بودن بسیار خوب است ولی اگر انسان خودش را نشناسد می­خواهد این بینهایت طلبی اش را در بُعد طبیعی ارضاء کند لذا «اذا مسّه الشرّ جزوعاً و اذا مسّه الخیر منوعاً» خداوند یک جلوه­­ی کاملی می­کند که تنها تفاوتش با خدا این است که مخلوق است و خدا ذات داشته و قائم به ذات است و او ذات ندارد که :«الرّوح»، «نفخه­ی الهی» یا نور محمد «سلام‌الله علیها» می­باشد و مثل اعلی خداوند است که عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت از آن خلق می­شود. دمیدن این حقیقت به نطفه ها همه­ی انسانها را از یک توان بینهایت ناشی از مثل اعلی برخوردار می­کند. بعضیها با لبیک گفتن به معصوم متخصص رشد کرده و بعضی مقاومت کرده و در حد گیاه یا حیوان و نهایتاً فرشته باقی می­مانند و به دلیل عدم فعالیت فوق عقل و عدم ظهور «لا اله الا الله» به انسانیت نمی­رسند و به آخرت ناقص متولد می­شوند. ما جنین هایی داریم که در رحم رشد کرده­اند ولی فقط یک توده­ی سلولی که هیچ یک از تجهیزات بهره­مندی از دنیا را ندارند. هر شدنی یک معلم می­خواهد، تغذیه، پرورش بدن، پرورش گل و گیاه و ... هر کدام نیاز به مربی و پرورش خاص خود دارند پس احمقانه ترین تفکر این است که انسان مربی نخواهد و یا اینکه مربی اش کسی باشد که حقیقت انسان را نمی­شناسد. خداوند در قرآن می­فرماید که کسانی که اعتقاد دارند من برای هدایت انسان معصومی را نفرستاده­ام خدا را نشناخته­اند. «و ما قدرالله حق قدره» رسیدن به کمال مطلق هفت تخصص نیاز دارد که منحصراً در اختیار خداست و خدا آن را در اختیار معصوم متخصص قرار می­دهد. خدا هرگز انسان را به غیر معصوم نمی­سپارد زیرا حرکت ریاضی است. جنین در رحم اگر یک حرکت غیر معصومانه کرده جهش کروموزومی اتفاق افتاده و ناقص به دنیا می­آید. مربی باید تمام هزار اسم را داشته باشد تا بشود به او اعتماد کرد اصلاً قیمت ما این است. ما باید همان حقیقت اولیه مان بشویم حقیقت اولیه­ی ما یک نور بوده و در دنیا به نطفه­های مختلف تعلق گرفته­است که بینهایت انسان باید همان نور شوند. این خواسته­ی همه­ی انسانهاست که به حیات مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق و ... برسند. خداوند هم برای همین منظور مربی فرستاده است و حکم کرده که خودمان را کاملاً به متخصص بسپاریم. متخصص در امور دنیایی از اعتراضات و سوالهای غیر متخصص ناراحت می­شود. ما نمی­توانیم به معصوم ایراد بگیریم چون او می­داند که روح چگونه به کمال بینهایت می­رسد. بدن در مورد رفتارهای غیر تخصصی واکنش نشان می­دهد و بیمار می­شود. زیرا بدن معصوم است. افزایش آمار سرطان، پایین آمدن سن سکته و ... ناشی از رفتارهای غیر تخصصی با بدن است. نفس هم اینگونه است اگر رفتار غیر معصومانه با او بشود دچار فجایع کنونی که گریبانگیر بشر است می­شود. علیرغم پیشرفت علم بیشترین آمار قتل، خودکشی و جنایات را الان داریم. علم به هیچ وجه نتوانسته برای ما آرامش و خوشبختی تولید کند فقط آسایش به همراه داشته است. بعضیها دلشان خوش است که به غرب رفته و دکترای رشته­های مختلف را از آنجا بگیرند در صورتی که آنها با این همه پیشرفت نتوانسته­اند. مشکلات خودشان را حل کنند. آمریکا چهل و هفت میلیون هتل مقوایی دارد. پس این سیاستمداران و جامعه شناسان و روانشناسان چرا کاری از دستشان بر نمی­آید؟ بیشترین قتل، خودکشی، طلاق و ... در آنجا هاست. آنها بشر را از زندگی تا مرگ معنا کرده­اند و اقتصاد، سیاست و مدیریت را برای این انسان تعریف کرده­اند فلذا موفق از کار در نمی­آید. انسان یک پیشینه­ی بینهایت و نیز آخرتی ابدی دارد. پیامبر «سلام‌الله علیها» می­فرمایند: «ان الله تبارک و تعالی یبغض کلّ عالم بالدنیا و جاهل الاخره» ما هر لحظه در معرض مرگ و انتقال به برزخیم. اگر برزخ، سکرات موت، پنجاه سوال روز قیامت و ... را نشناسیم چطور آماده شویم؟ ما باید خودمان را به دست خدا و خانواده­ی آسمانی بسپاریم تا ما را متناسب با آنجا بتراشند. یعنی روح بینهایت طلب ما را براساس بُعد عقلانی و فوق عقلانی تربیت کنند تا قوی شده واسمهایمان فعال شوند. طبیعت که «اخلاد الی الارض» دارد مقاومت می­کند. زیرا خودش را زن یا مرد ترجمه کرده و آرزوهای متناسب با قالبش دارد، پدر و مادر شدن، مسکن داشتن، پست و مقام و شهرت و ... آخر هم مردن. تضاد از اینجا شروع می­شود و هیچ رشدی بدون تضاد ممکن نیست. خداوند خلقت را مثبت و منفی خلق کرده تا با هم درگیر شده و قدرت ایجاد شود. تا ورزش نکنیم بدنمان سالم و قدرتمند نمی­شود. تا ریاضت درس خواندن را تحمل نکنیم دکتر و مهندس و ... نمی­شویم. کسب هر قدرت و اسمی نیازمند تضاد است و برای رسیدن به آن باید به تنبلی و بی حوصلگی غلبه کنیم. برای آموزش دیدن باید پولی که به زحمت بدست آورده­ایم را بپردازیم و حوصله هم به خرج دهیم: جانور فربه شود از راه نوش                آدمی فربه شود از راه گوش همه­ی این زحمتها نتیجه­­ی غلبه به انواع جزعهاست. و کسی به جایی نمی­رسد مگر اینکه بر جزعهایش غلبه کند. اگر کسی حوصله­ی کلاس خدا و معصوم را ندارد انسان نمی­شود. باید سبکی را در پیش بگیریم که هلوع بودن ما به سمت طبیعت نرفته بلکه در مسیر کمال مطلق فعالیت کند. هر انسان موفقی در هر رشته­ای برای خودش سبک دارد. وقتی کوهنوردی، موتورسواری، اتومبیل رانی و ... نیاز به سبک خاص خودشان را دارند چگونه ممکن حرکت به سمت آخرت نیاز به سبک و روش نداشته باشد؟ برای اینکه به عذابها و حسرت روز قیامت دچار نشویم باید سر کلاس معصوم نشسته و مدیریت نفس را بیاموزیم تا مانند مربی و استادمان شویم. ما وقتی در کلاسهای ورزش رزمی شرکت می­کردیم از توانایی انجام حرکات ورزشی استاد متوجه می­شد چه کسی تمرین کرده و مهارت پیدا کرده­است. تمام تضادهایی که در زندگی با آنها مواجه می­شویم از قبیل مصائب، دستورات شرعی و اخلاقی و .... برای این است که ما سعی کنیم شبیه خدا شویم. انسان بینهایت طلب است و می­خواهد آن را در طبیعت اعمال کند ولی دین می­خواهد که او قاعده­مند باشد یعنی پنج بخش شخصیتی انسان: سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق متعادل رشد کنند مانند پنج انگشت دست متناسب باشند. ولی ما هم درباره خودمان و هم فرزندان مان فقط به سلامت و زیبایی و هوش اهمیت می­دهیم. به همین دلیل است که هیچ کدام از اسماء را نمی­توانیم فعال کنیم. لذا نه روزه ضیافت، نه نماز معراج و نه قرآن شرابمان است یک دین کاملاً تقلیدی! «امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند چه بسا افرادی پنجاه سال نماز می­خوانند و یک رکعتش هم قبول نمی­شود» زیرا طبیعتش نماز خوانده­است اگر کسی برای «شدن» در کلاس شرکت نکند جز قساوت قلب نصیبی ندارد. تا بخش انسانی فعال نشده و در مسیر خودش حرکت نکند، شخص بینهایت طلبی رادرطبیعت جستجو می­کند. تا انسانیت ما فعال نشود و خودمان را زن یا مرد معنا کنیم احساس نیاز به شدن هم نمی­کنیم. اگر راه را پیدا کردیم و خواستیم شبیه معصوم شویم یعنی به علم مطلق، زیبایی مطلق، قدرت مطلق و .... برسیم باید خودمان را در اختیار معصوم قرار دهیم تا به ما شکل دهند و به شادی و آرامش مطلق برسیم: «و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» پس باید اینگونه شویم «... و بشّر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» صبر راه غلبه بر جزع است. و اینکه می­فرمایند مصیبت، منظور سختیها و فشارهایی است که بر طبیعت ما وارد می­شود فطرت که آزاد و راحت است و سختی ای در هیچ زمینه­ای تحمل نمی­کند. دین برای فطرت عیاشی و کیافی است. قرآن برای بخش فطری شراب است. بهشت که غایت انسان نیست غایت انسان خیلی بالاتر از بهشت است. خداوند درباره شهید می­فرماید: «... عندربهم یرزقون» نزد پروردگار، خیلی از بهشت بالاتراست. نزدیک شدن به بزرگی، لازمه­ی شباهت به آن بزرگ است. هر کس رعایت مقررات دین برای او دشوار است این سختی به طبیعت او مربوط است. و الا محدودیت طبیعت به فطرت اوج می­دهد. مانند ورزش که با سخت گرفتن به بدن احساس نشاط ایجاد می­کند. لذا مانند نماز واجب است. «به قول امام ورزش مشکلات معنوی را هم حل می­کند.» زیرا ورزشکار تمرین غلبه بر طبیعت کرده­است. شخصی که بدنش را به ورزش وا نمی­دارد علاوه بر اینکه مشکلات جسمی به او روی می­آورند حس و حال بیداری سحر برای عبادت هم ندارد، در شرح حدیث معراج هم روی بدن تأکید کرده­ایم که باید لقمه­اش حلال باشد در غیر این صورت فرزند پیامبر هم که باشد جهنمی می­شود. لقمه­ی حرام بی فکری، بی حسی، توجیه، بهانه­گیری و بی عقلی به همراه دارد. معصوم برای تقویت ما و شباهت به خودش به ما تمرین داده و همه ورودیهای ما را کنترل می­کند. نحوه­ی حجاب، روابط نامحرم، اقتصاد و ... را تعیین می­کند. در تمام مکاتب در اقتصاد مبنا سود است. ولی در اسلام اقتصادی مطلوب است که شخص دیگران به خیر برساند و شبیه خدا کند، و برکت اصل است. همه چیز در اسلام با سایر مکاتب متفاوت است زیرا نگاه اسلام به انسان «شبیه الله شدن» است ولی در مکاتب دیگر هدف یک حیوان فعال و خوشگذران شدن است. و موفقیت هم نیافته­اند سوسیالیسم که بیست سال پیش، امپریالیسم و لیبرال دموکراسی هم که در حال حاضر شکست خورده­است. مردم باید در مقابل معصوم زانو زده و در همه زمینه­ها تقاضای تربیت کنند. و اگر امتناع کنند حقشان قتل و غارت و گرسنگی و ... است. در حال حاضر از هر 7 نفر یک نفر در دنیا گرسنه است. ما یک موجود تخصصی با سه ساختار قبل از دنیا، دنیا و بعد از هستیم. معنای به خانواده­ی آسمانی رسیدن یعنی مثل آنها شدن، بینهایت و خلیفه الله شدن است. انسان جزوع، بخیل و منوع که خیرات را از دیگران منع می­کند هیچ وقت به آرامش و موفقیت نمی­رسد. انسان بینهایت خلق شده، تربیت و مربی او و سیستم درسی­اش هم باید بینهایت باشد تا به کمالش برسد. (در جلسه ی بعد می خواهیم به تمرین بپردازیم). والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 70

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 443
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 68

خانواده آسمانی جلسه 68

90/08/12 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل از موانع نفس در ایجاد رابطه با خانواده­ ی آسمانی بحث کردیم که با وجود این موانع رابطه­ای شایسته با خداوند و خانواده­ی آسمانی امان نداشته و دریافتهایمان از ایشان بسیار ناچیز خواهد بود. یعنی اکثر کمالاتی که کسب آنها، هدف از خلقت انسان بوده را دریافت نخواهیم کرد. وقتی که از دنیا می­رویم می­بینیم که 99% از کمالات را کسب نکرده­ایم زیرا دور از خانواده بوده و آن طور که شایسته است از ایشان استمداد نکرده­ایم لذا اجازه­ی اِعمال ولایت آنها را در جان خودمان به ایشان نداده­ایم. بزرگترین بدبختی انسان وجود موانع درونی است. که هر قدر هم بگوییم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» فایده ­ای ندارد. البته از آن طرف که عنایت و اعمال ولایت وجود دارد ولی در درون ما مانع وجود دارد لذا دریافتی صورت نمی­پذیرد. در این صورت وقتی از دنیا منتقل می­شویم متوجه می­گردیم که آن چیزهایی که یک عمر برای آنها وقت گذاشته و آنها را عاشقانه دوست داشتیم، «هبائاً منثورا» شده­است و انسان آمادگی بهره­برداری فضایی میلیاردها برابر قدرتمند تر از اینجا را نخواهد داشت. برای درک بهتر این مطلب توجه به بحث نسبت که «رابطه­ی دنیا به آخرت مانند رابطه­ی رحم مادر است با دنیا» می­باشد. بسیار مؤثر است. زندگی جنین در رحم مادر علیرغم پیچیدگی هایی که بشر هنوز قدرت کشف آنها را نداشته، اما به هر حال نسبت به دنیا خیلی ساده است. یک غذا که خون است را جذب کرده و به مرور زمان اندام­زایی می­کند. اما وقتی وارد دنیا می­شود می­بیند که شرایط زندگی میلیاردها برابر سختتر از رحم است. هر کدام از کمالات دنیا را که بخواهد استفاده کند نیاز به تجهیزات پیچیده دارد، برای فرکانس نیاز به گوش داشته، برای طول موج چشم، برای بوها بینی، و برای مزه­ها دهان و دندان و .... انسان هم در دنیا وقتی می­خواهد به برزخ منتقل گردد اینگونه است. و در عین حال برزخ به ما خیلی نزدیک است. در برزخ ما وارد فضایی میلیاردها برابر بزرگتر، زیباتر و جذاب تر می­شویم. و کسی که تجهیزات مناسب آنجا را با خودش نبرده باشد خیلی غصه­دار می­شود. دلی که کوچک است و زود جزع و فزع می­کند و بی­تاب می­شود در آن فضا قدرت پرواز ندارد. چنین دلی در دنیا کوچکترین مشکل می­توانست او را له کند، یک خانم خانه­دار که قرار است چند نفر مهمان داشته باشد چنان هیجان دارد که دائماً بر سر اعضای خانه فریاد می­زند. یا مثلاً یک آقا در مسافرت که امری است که استرس ایجاد می­کند دائماً «به هم ریخته» است و دعوا می­کند. اینها به دلیل کوچکی روح است و قطعاً چنین افرادی نمی­توانند از برزخ با آن عظمت بهره ببرند و فقط فشار قبر به درد شان می­خورد. ما اگر نتوانیم با خانواده­ی آسمانی امان پیوند خورده و بزرگ شویم و فرزندان ناخلف و کوچک بمانیم از زمان مردن تا ورود و زندگی در برزخ خیلی به ما بد خواهد گذشت. کسی حقیقتاً بزرگ شده است که با شنیدن نام مرگ قند در دلش آب شود. چنین شخصی برای ملحق شدن به خانواده ­اش خیلی بیتاب است و شتاب دارد زیرا که آماده است. نه اینکه مثلاً دچار سرطان بشود و از ترس بمیرد. کسی که آماده است مانند جنین هنگام تولد است که به مادر فشار آورده تا متولد شود. در ارتباط با موانع رشد قرآن می­فرماید: «انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّاً فاحذرواهم» بعضی همسران و فرزندان دشمنان شما هستند پس از ایشان بپرهیزید. یعنی باید نحوه­ی پیوندتان با آنها به گونه­ای باشد که مانع پیوند با خانواده­ی آسمانی نشود. نه اینکه آقایی همسرش را به این دلیل طلاق داده بود که به هیئت رفتن او اعتراض داشت. در صورتی که این کار مستحب ولی رسیدگی به خانواده واجب است و پرداختن آنها با رضایت خانواده و یا به همراه ایشان باشد. دختر و پسری که دارای سلامتی «روانی» هستند بعد از ازدواج همیشه به ارتباط با خانواده­اشان اشتیاق دارند یعنی تقیّد و وابستگی به خانواده دارند و اساساً یکی از ملاکهای همسر خوب همین حسن رابطه است. خیلی مراقب باشیم که علاقه به خانواده­ی زمینی شوق هم آغوشی با خانواده­­ی آسمانی را از ما نگیرد. پس باید عواملی که مانع ارتباط می­شوند را شناسایی کنیم. از جمله موانعی که بیان کردیم «جزع» بود که مانع رابطه­ی ما با خانواده­ی آسمانی می­شود. «جزع» در ما اجازه­ی رشد و چنین رابطه­ای را به ما نداده و نهایت تلاش ما را متوجه طبیعتمان می­کند. مثل دوستان حسود که به دوستی ما با دیگران حسادت می­کنند. اساساً طبیعت بخیل است. و اینکه حضرت از نفس به خدا پناه می­برد که وقتی شر به او می­رسد جزع و وقتی خیر به او می­رسد منع از دیگران می­کند به سبب بخل است. مانند زن و شوهری که هر کدام اعتراض دارند به این که چرا همسرش با اعضای خانواده­ی خود صمیمی و مهربان است. طبیعت هم اینگونه است اگر نفس متوجه و مأنوس با خانواده اش شود طبیعت خودبخود محدود می شود قرآن که می­فرماید: انسان وقتی می­خواهد در صراط مستقیم قرار بگیرد چهار حمله از جلو، عقب و راست و چپ به او می­شود که از جانب شیطان بوده و در همه­ی آنها جزع می­باشد. در روایت داریم: «اغلبوا الجزع بالصّبر فانّ الجزع یحبط الاجر و یعظم الفجیعه» به جزع و بی تابی با صبر کردن غلبه کنید. پس همانا جزع اجر را نابود و مصبت را بزرگ می­کند. یک مرد باید بداند که در سفر سختیهایش بیشتر است زیرا وظیفه­ی اوست که کارها را انجام دهد تا خانواده راحتتر باشند. باید بر جزع خودش با صبر غلبه کند. نفس در برابر روزه­ی واجب و مستحبی، حج رفتن، قرآن، نماز خواندن و ... جزع دارد. جزع اجازه­ی خواندن تفسیر دو آیه در روز هم به انسان نمی­دهد. نمی­گذارد که انسان برای نمازش سجاده پهن کند و به یک مهر اکتفا می­کند. قنوت و رکوع و سجده و سلام و... را تحمل نکرده و چنان می­کند که ما سریع از آن عبور کنیم. اما خیلی با حوصله ضمن اینکه خوابمان هم می­آمد می­نشینیم فیلم تماشا می­کنیم برای دیدن فوتبال و سریالهای مختلف و خواندن رمانها و داستانهای جنایی و صفحات حوادث روزنامه ها و ... بینهایت اشتیاق و وقت داریم. ولی هرگز حوصله­ی خودمان یعنی فطرتمان را نداریم. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرمودند که من از پدر و مادرهای آخرالزمان بیزارم و دوستشان ندارم و در پاسخ این سوال که پدر و مادرهای مسلمان یا کافر؟ فرمودند: که پدر و مادرهای مسلمان. زیرا وقتی فرزندان شان سراغ علوم دنیایی می­روند آنها را تشویق می­کنند. ولی وقتی می­خواهند به سراغ علوم آخرتی بروند و به دینشان برسند نمی­گذارند. این پدر و مادر اصلاً غصه نمی­خورد که چرا فرزندشان با خانواده­ی آسمانی ­اش انس ندارد و اگر قرار شود که الان به برزخ منتقل شود چه اتفاقی برای او خواهد افتاد. این ها خودشان جزع داشته و حوصله­ی آخرت را ندارند. توصیه کرده اند برای کاهش جزع، صبرمان را افزایش دهیم. به این صورت که نفسمان را فریب دهیم. مثلاً نیمه شب که بیدار می­شویم به نفس بگوییم که من بیدار شده­ام که چیزی بخورم و یا تشنه بوده و می­خواهم آبی بخورم و به هنگام خوردن آب قدری هم بر صورتمان ریخته و ... تا بالاخره بهانه­ها کمرنگ تر شده و برای عبادت سر حال شویم. این تدریج اولاً باعث کم شدن جزع و فزع می­شود و ثانیاً صبرمان افزایش می­یابد. برای پرواز کردن باید آرام به سمت سجاده برویم. با عجله کردن موفق نمی­شویم. وقتی توفیق عبادت حقیقی نصیبمان شد و خدا و ملائکه و آسمان رادرک کردیم اگر ما را برای صرف غذا صدا کردند نماز بعدی را نخوانیم دعوت را اجابت کرده و مجدداً برای نماز برگردیم. باید تمرین کنیم جزع و فزع را ترک کنیم وصبرمان را افزایش دهیم و بدین ترتیب انسمان با خانواده­ی آسمانی بیشتر می­گردد و با ایشان آشتی می­کنیم و تدریجاً مشاهده می­کنیم که وقتی اراده می­کنیم اهل بیت «علیه‌السلام» و شهدا و ... و زیبا تر از همه خداوند در کنارمان هستند. اما اگر جزع زیاد باشد آنها با ما هستند ولی کور، کر و تنها هستیم. می­فرمایند که جزع اجر انسان را ضایع می­کند. (در جایی فرموده­اند که اگر کسی به هنگام مصیبت دستش را به پایش بزند اجرش از بین می­رود). و مصیبت و فاجعه را عظیم می­کند. وقتی به هر دلیلی دچار فزع می­شویم با خود بیندیشیم که آیا قبلاً با مورد مشابه برخورد کرده­ایم و مشاهده می­نماییم که بسیار موارد مانند آن را پشت سر گذاشته­ایم. مثلاً میهمانی های بسیاری برگزار کرده­ایم اگر میهمان اضافه شد نگران کم آمدن غذا شدیم یا به نزدیکان می­سپاریم که ملاحظه کنند یا از بیرون غذا تهیه می­کنیم اصلاً هم بدشان نمی­آید.اگر هنگام خروج از منزل مثلاً متوجه شدیم که لباسمان اتو ندارد اصلاً هیجان زده نشویم. خداوند مخصوصاً آنقدر صحنه­های جزع دار ایجاد می­کند تا ما مقاوم شده و جزع نکنیم. اگر زندگی کمبود، هیجان، تشنج و تضاد نداشته باشد ما چگونه به جزعهای خودمان غلبه کنیم؟ با این مقاومتهاست که ما بزرگ می­شویم. ما به میزان غصه ها و جزعهایمان فشار قبر داریم و اضطراب نسبت به آینده هم همین طور است. اسم اعظم آیت ا... مجتهدی (رضوان الله) که به ما آموخته بودند این بود: «این نیز بگذرد» هر وقت غصه دار شدیم یک دور تسبیح این ذکر را بگوییم. هر چیزی که ما را به خانواده­ی آسمانی امان نزدیک می­کند ذکر است. برای همین است که توصیه می­کنیم نقاط ضعف و مراکز اضطرارمان را بشناسیم. بعضیها به کوچکترین مشکل جسمشان به شدت حساس و مراقب هستند ولی از روح خود اصلاً آزمایش نمی­گیرند. فهرست دلشوره هایمان را بنویسیم و تدریجاً با تمرین آنها را کاهش دهیم. در روایتی فرمودند: «مَن جزع فنفسه عذّبه و امرالله سبحانه اضاع و ثوابه باع» کسی که جزع می­کند خودش را عذاب می­دهد و امر خداوند را ضایع و ثوابش را می­فروشد. فرمان الهی به نفعفطرت ما صادر شده­است نه قالب زنانه یا مردانه. انسانِ بی تاب نمی­تواند رشد کند شاید نماز ش راحتی به جماعت بخواند ولی از بس سر نماز کار دارد پروازی صورت نگرفته و در واقع نمازی نخوانده است. کسی که از الله اکبرِ نماز منتظر سلام است در واقع همان اول سلام داده و نمازش فقط «اَدا درآوردن» بوده­است. همین شخص وقتی مشغول کارهای دنیایی است اصلاً متوجه گذشت زمان نمی­شود. اگر هنگام کارهای دنیایی کسی او را تحت فشار بگذارد ناراحت می­شود. در امور آخرتی به حدی فزع دارد که نماز، حج، زیارتها، قرائت قرآن را و ... را ضایع می­کند. وقتی مصیبت می­رسد با بی تابی، زودرنجی، عصبانیت، تمسخر و عصبانیت همه­ی اجرش را ضایع می­کند. در لحظات هیجانی اگر صبور باشیم پاداش را می­دهند و اگر عصبانی باشیم فرشتگان بر می­گردانند و به خدا می­گویند که شخص نگرفت: «خسرالدنیا و الاخره» اگر هنگام مصیبت صبور باشیم اجرمان را نقداً از فرشته­ها دریافت می­کنیم. اما اگر جزع کنیم به ما نمی­دهند. زمانی که جزع می­کنیم خدا و فرشتگان ما را می­نگرند و ما در واقع به خدا جزع می­کنیم. بعضیها وقتی بچه­ی میهمان شیشه­ی خانه را می­شکند خیلی تعارف کرده و از خود گذشت و صبوری نشان می­دهند ولی وقتی فرزند یا همسر مرتکب می­شوند کلی ناسزا گفته و اعتراض می­کند. در مقابل میهمان جزع نمی­کند زیرا پای آبروی دنیایی در میان است ولی در مورد نزدیکان نمی­تواند زیرا مسئله آخرتی است. اگر با نزدیکان مدارا کنیم صبور هستیم و پاداش دریافت می­کنیم. چنین شخصی از میهمان حیا می­کند ولی از خدا و از فرشتگانی که «عبادُ مکرمون» هستند حیا نمی­کند. در روایت دیگر از پیامبر «سلام‌الله علیها» نقل شده­است که فرموده­اند. «صوتاً یبغضهما الله اعوال عند مصیبه و مزمار عند نعمه» دو صداست که مورد بغض خداست: جزع و بی قراری هنگام مصیبت و صدای آهنگ، زمان نعمت (و شادی). منظور آهنگ های مبتذلی است که در جشنهای تولد و عروسیها به کار برده می­شود. خدا در بعضی از موارد از مسیحیها تعریف کرده­است یکی از کارهای خوبشان این است که عروسی هایشان را در کلیسا برگزار می­کنند. با اینکه اهل کازینو هستند ولی ازدواج را به عنوان پیمان مقدس در مکان مقدس جشن می­گیرند. الان به جوانان ما نمی­توان گفت که مراسم­تان را در مسجد برگزار نمایید. در این هفتاد میلیون جمعیت به چند نفر می­توان گفت که مراسمتان را در مسجد جشن بگیرید و آنها خوشحال شوند؟ با ذکر و صلوات و حضور انبیاء و خانواده­ی آسمانی و شهدا و .... پیوند شان را آغاز کنند. خوشحال شدن با شنگولی کردن و غفلت متفاوت است. خیلیها تا نعمت به آنها داده می­شود به خدا می­پرند. بعضیها با شنیدن این سخنان می­گویند که اینها چقدر ساده هستند. عروسی باید در جهنم برگزار شده و عروس و داماد باید بسوزند. جزع اینگونه انسانها را وارونه می­کند. تصمیم بگیریم که جزعهایمان را شناسایی و از خدا و خانواده­ی آسمانی­امان خجالت کشیده و تدریجاً آنهاراکنار بگذاریم. سر کلاس بزرگان رفتن و کتابهای ایشان را خواندن زمانی به درد ما می­خورد که بزرگ و قوی شویم. در غیر این صورت، (گیرم پدر تو بود فاضل                        از فضل پدر تو را چه حاصل؟) ما ادعای روضه­ی اهل بیت «علیهم‌السلام» را داریم در حالی که ایشان صبور بوده و اهل جزع نبوده ­اند و ما سر سفره بر سر غذا با دیگران مشکل داریم. باید سعی کنیم به جای اینکه در کار دیگران دخالت کنیم به عیوب خودمان رسیدگی کرده و محاسبه کنیم، تا تدریجاً به آرامش برسیم. آیه­ ای هست که خداوند از اهل طبیعت آبرو برده که در جلسه­ ی بعد بیان خواهیم کرد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 68

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 442
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 67

خانواده آسمانی جلسه 67

90/08/05 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی خانواده­ ی آسمانی همان غایت و کمالاتی هستند که ما می­خواهیم به آنها برسیم و نسبت به این غایت به تصریح قرآن «هلوع» هستیم  به کمتر از آن هم راضی نیستیم. معیّت ما در آخرت با ایشان کاملاً بستگی به این رابطه و معیّت در دنیا دارد. نوع و کیفیت معیّت ما با ایشان در دنیا تعیین کننده­ی وضعیت ما در آخرت نسبت به ایشان است. گمشده­ی ما تشبه و سنخیت با چهارده معصوم است. در این مسیر موانع و خوانهایی وجود دارد که یکی از آنها نفس خودمان است که مثل اژدها سرهایی دارد که یکی از آنها «سر جزع کننده و بی تابی» است که سر خیلی مهمی است: «انّ الانسان خلق هلوعاً، اذا مسّه الشرّ جزوعاً» نسبت به شر بی تاب است. شر هم مصادیق گوناگون داشته و اعم است از بدی هایی که انسان دوست دارد برایش بد یا خوب است. و بدی هایی که دوست ندارد و برای او خوب و مفید است. بر سر راه انسان طبق قاعده­ی تضاد سختیهایی وجود دارد. تقابل بین فطرت و طبیعت، قالب و صورت و تقابل بین بخش انسانی و حیوانی و تقابل بین نفس امّاره و لوّامه، تا اینکه انسان به نفس مطمئنه برسد. در آنجا دیگر وادی امن است. گفتیم که «الجزع عند البلاء تمام المحنه» بلا یعنی آزمایش که هم می­تواند خوب باشد و هم می­تواند بد باشد. بعضیها رابا نعمتهایی مثل پدر و مادر خوب، خانواده، استاد، شهر خوب و ثروت امتحان می کنند. و بعضیها را با محرومیت ها و چیزهای بد اعم ازمحرومیت از پدر و مادر و دوستان و استاد و یامحیط بد و فقر و .... بی تابی در مسیر اختلال ایجاد می­کند. با جزع کردن، جان افسرده شده و قدرت حرکت ندارد. یک روح قوی و با نشاط مانند حضرت زینب (س) که آن همه بلا را به نفع خودش تمام می­کند. بعضیها در طلاق، از دست دادن عزیزان، ورشکستگی، و ... اوج گرفته و به بهشت می­روند و بعضیها جزع کرده و به ضرر شان تمام می­شود. اینها از دل بلا به جای نور، آتش جذب می­کنند. «الجزع عند المصیبه یزیدها» جزع کردن به هنگام مصیبت آن را زیادتر می­کند. علی (ع) مانند آتشی که در آن می­دمیم. بعضیها وقتی دچار مصیبت گناه می­شوند به حدی با عرضه هستند که اجازه نمی­دهند که گناه آنها را بسوزاند ولی بعضی به حدی جزع فزع می­کنند که باعث افزایش آن می­شوند. وقتی جایی آتش می­گیرد اگر حاضران آرامش نداشته باشند و هجوم به سمت در ببرند هیچ کس بیرون نمی رود ولی انسان عاقل با آرامش از سرایت آتش جلوگیری و آن را خاموش می­کند. شیطان با بعضی کاری می­کند که از گناه چنان وحشتزده شوند که نتوانند آن را درمان کرده، لذا باعث سرایت آن نیز می­شوند. فراموش نکنیم که اصل در حرکت به سمت خانواده­ی آسمانی امان شادی و آرامش است. اگر چیزی شادی ما را بگیرد نابودمان هم می­کند. گاهی شخص برای امر مباحی که مرتکب شده چنان جزع می­کند که صدها برابر آن امر بی تابی برای شب اول قبرش ذخیره می­شود. کسانی که اهل فزع هستند به دلیل خودخواهی، حسادت و تکبر و ... برای امر حقی چنان بی تابی می­کند که از آن آتش دریافت می­کند. بعضی با حق وعده­ای با باطل جهنمی می­شوند، ولی بعضیها هستند که علاوه بر امور حق، با اسم مبدّل حق تعالی باطل ها را هم تبدیل به حسنه می­کنند. دسته­ی اول در برخورد با حق چنان بیتابی کرده و افسرده می­شوند که اطرافیان را هم تحت تأثیر قرار می­دهند. و به حدی بر خود زخم وارد می­کنند که جز جهنم جای دیگر درمان نمی­شوند. مانند خانمهایی که نسبت به چادر و آقایانی که نسبت به محاسن بی­حوصله هستند. از دیگر مصادیق جزع استفاده از طلا توسط آقایان و اعتراض آقایان و فرزندان بر سر نوع و مقدار وکیفیت غذا است. در حدیث معراج خداوند به پیامبرش فرموده که مواظب باشد اسیر ترش و شیرین نشود. البته انسان باید از همه­ی نعمتها استفاده کند ولی اسیر آنها نشود. همین جزعهای کوچک اخلاق انسان را به فساد می­کشاند. در گذشته­ی بعضیها اتفاق تلخی که ممکن است خوب هم باشد افتاده است مثل ورشکستگی، ازدواج ناموفق و طلاق و ... بیست سال ازآن ماجراهاگذشته و شخص هنوز غصه می­خورد. «لا تجزع من قلیلٍ ما اکرهکم فیقعکم ذلک فی کثیر مما تکرهون» برای آن چیزهای اندکی که برای شما پیش می­آید و از آنها کراهت دارید، جزع نکنید پس شما را در چیزهایی بزرگتر از آن قرار می­دهد. علی (ع) حضرت از مکروهات و بلاهای کوچک سخن گفته­اند زیرا شامل عموم شده و فراگیر است. و بسیاری از اختلافات از همین موارد کوچک آغاز می­شود. (مواردی را که می­توانستید تحمل کنید و به آنها دامن نزنید ولی این کار را نکرده­اید و منشأ مشکلات بسیاری شده را به عنوان تمرین یاد داشت نمایید.) این جزعها از هزاران سرطان خطرناکترند زیرا جاودانگی ما را به خطر می­اندازند. پیامبر (ص) می­فرمایند که امت من در قیامت به شکل ده حیوان محشور می­شوند. حیوان نوعی از قبیل سگ، گربه، خوک، شغال و مار و عقرب و ... که همان حیوان است و سگ مثلاً خوک نمی­­شود. ولی انسان یا حیوان ناطق حیوان نوعی نیست بلکه حیوان جنسی است و جنس حیوان را با خود دارد و می­تواند هر کدام از این حیوانات بشود، لذا روز قیامت به شکلهای مختلف حتی ترکیبی محشور می­شود. کسی که در قبرش چندین حیوان وجود دارد اولاً نفس او قبرش است و ثانیاً در نفس خود چندین حیوان پرورش داده­است. حضرت فرمودند که خداوند حیوانات را از نفس انسان خلق کرده­است. از حیوانات بیزار نباشیم سعی کنیم که خودمان حیوان نباشیم و بدتر از آن ترکیبی از دهها حیوان نباشیم. بزرگی می­فرمود که وقتی شب با کینه­ی کسی می­خوابید تا صبح یک حیوان وحشی در نفستان متولد کرده­اید. قیامت «یوم تبلی السرائر» است. امام (ع) نشان می­دهند کسانی که دور خانه­ی خدا طواف می­کنند حیوان هستند و فقط پوست و ظاهر شان بشر است. ما باید از حیوان شدن خودمان را نجات دهیم. ما نباید از پدر، مادر و استاد و معصومین و خدا ناراحت شویم و الا جهنمی می­شویم. کسانی که اینگونه هستند خدا می­داند که چه رفتاری با هم سطحها و زیردستان دارند. در هر حالی با دیگران دعوا دارند حتی در خواب هم درگیر هستند. انسان عاقل همان روز اول حرف استاد را می­فهمد که می­گوید: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل» شخصیت عاقل، نیمش تحمل (عدم جزع) و نیم دیگر آن تغافل (بی خیالی) است. روز قیامت معلوم می­شود که حیوانات زشت تر و وحشی تر بودند یا بعضی انسانها. اینکه ما به یکدیگر نسبت حیوان می­دهیم فردای قیامت حیوانات از ما شکایت خواهند کرد، زیرا به لحاظ درندگی ما خیلی بدتر از آنها هستیم و البته که صفات حیوانی آنها برای خودشان کمال است. ما باید خیلی به خدا پناهنده شویم تا باطنمان حیوان و یا انواع حیوانات نباشد. ولیّ ِخدایی که بسیار آرامش داشت می­فرمود که مادرم هنگام مرگ به ما سفارش کرد که اگر عصبانی شوید شیرم را حلالتان نمی­کنم. چنین شخصیت بزرگواری محصول پرورش یک زن است. رضایت مادر بسیار مهم و تعیین کننده است و اصلاً کلید رستگاری و اسم اعظم است. البته پدر هم بسیار نقش دارد ولی مادر بیشتر. این ولیّ خدا از وضعیت معنوی من خبر می دادند و روزی فرمودند که می­خواهم به اتفاق به دیدن ولیّ خدایی در شهر بهار همدان برویم وقتی خدمت ایشان رسیدیم فرمودندکه پیامبر (ص) فرموده­اند که آیا شخص نمی­ترسد از اینکه وقتی سر نماز حواسش نیست خدا چهره­ی او را به الاغ تبدیل کند؟ اگر ما سر کلاس بنشینیم وبه حرف استاد گوش نکنیم ویا به حرف کسی که با ما صحبت می­کند توجه نکنیم این را حرام و بی ادبی می­دانیم. ما چهل سال است که در حالی با خدا حرف می­زنیم که به او پشت کرده­ایم. ما باید تمرکز بگیریم و نمازمان را درست کنیم. ما واقعاً باید به اهل بیت متوسل شده و پناه ببریم. باید هر روز دعای توسل را بخوانیم. نه اینکه فقط طبیعت را بخواهیم ما باید برای برطرف شدن موانع رشدمان و موفقیت در حرکت ابدی از ایشان کمک بگیریم بدون این اگر طبیعتمان آباد هم شود فایده­ای ندارد. (مواردی که شما را دچار بی تابی و فزع می­کند را یادداشت نمایید.) کسی که در موارد جزئی بتواند فزع نکند در مسائل دشوارتر خدا به او کمک می­کند. انسان باید سعی کند که وقتی خسته و بی حوصله از سر کار آمده به روی اهل منزل لبخند بزند. اهل خانه گناهی ندارند که ما خسته و بی حوصله هستیم. آمیرزا جواد آقا هنگامی که میهمان داشتند مطلع می­شوند که فرزندشان فوت کرده به روی میهمانان نیاورده و بعد از میهمانی اقدام به تدفین می­نمایند. البته ما از حداقل ها شروع کنیم مثلاً سر سفره آرام باشیم و حرص نداشته و از خانم خانه به دلیل زحمتهایش سپاسگزار باشیم نه اینکه دائماً ایراد بگیریم.و همچنین از زحمتهای آقا تشکر نماییم. گاهی دختر بچه­ای اقدام به پخت غذایی می­نماید نبایداو را دست کم گرفت و به زحمتش بی­توجهی کرد. اگر خانواده­ی همسر نقطه ضعفی دارد نباید به روی او آورد و او را سرزنش و تحقیر نمود. پر حرفی بسیار خطرناک است و انسان را به همه گناهی آلوده می­کند. یکی از همین افراد اظهار می­کرد که در خواب دیده که دوستش از دنیا رفته و او کفنش را کنار زده و گوشت او را به دندان می­کشد. تعبیر این خواب آیه­ی صریح قرآن است: «ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه» آیا شما دوست دارید که گوشت برادر مرده­ی خود را بخورید پس از آن کراهت دارید؟ متأسفانه ما به راحتی غیبت می­کنیم و لذت می­بریم. کسی که از او غیبت می­شود حضور ندارد که از خود دفاع کند لذا در حکم میت است. ما باید تصمیم بگیریم در هیچ موقعیتی بی تابی نکنیم. بعضیها حاضر نیستند نیم ساعت حتی ده دقیقه قبل از اذان صبح سحری بخورند لحظات آخر حتماً باید آب بخورند مثل اینکه چند دقیقه چه تأثیری دارد؟ و حتی کسانی چند دقیقه قبل از اذان مغرب روزه اشان را خراب می­کنند. کسانی هستند که بیمار می­شوند دارو نمی­خورند و یا تحمل پرهیز و نخوردن را ندارند. بوی بد دهان بعضی دیگران را آزار می­دهد ولی حاضر نیستند خودشان را درمان کنند. بعضی جزعها بروز داشته و دیگران را می­دَرَد ولی بعضی از آنها در درون شخص را آزار می­دهد. سعی کنیم موارد را بنویسیم تا تدریجاً آنها را شناسایی و برطرف نماییم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 67

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 440
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 66

خانواده آسمانی جلسه 66

90/08/05 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بعد از شناخت خانواده­ ی آسمانی وارد مباحث عملی شدیم که بالاخره انسان وقتی خانواده­اش را شناخت باید با ایشان ارتباط برقرار کرد. و مهمترین مسئله این است که این خانواده، خانواده­ی جاودانه­ی ما بوده و بینهایت قرار است با ایشان زندگی کنیم و دائماً کسب فیض و کمال نماییم. «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و آلاخره» در خانواده­های زمینی در کشور ما 70% آن رابطه­ای که لازم است را با هم ندارند. یا جدا شده­اند و یا اینکه ظاهراً در کنار هم بوده ولی دچار طلاق عاطفی شده­اند. باید ببینیم که نوع رابطه­مان با خانواده­ی حقیقی­مان چگونه است. ما باید دشمنان این ارتباط را بشناسیم. ما در درون خود دشمنانی داریم که آنها را نمی­شناسیم لذا به آنها علاقمند هستیم و عاشقانه دوستشان داریم. و در مناجات شاکین تعدادی از این دشمنان باطنمان را بررسی کردیم که از آنها به خداوند شکایت کرده و پناه می­بریم. (هفت خوان مشکلات رسیدن مرغها به سیمرغ در افسانه­ها کنایه از همین مطلب است). خوانها را شمردیم و اولین خوان که در حکم اژدهای هفت سر است نفس ما می­باشد. «الهی الیک اشکو نفساً بالسّوء اماره...» یکی از سرهای خطرناک این اژدها «جزع» است. که اجازه نمی­دهد انسان به سمت خانواده­ی آسمانی­اش برود. قرآن می­فرماید: «انّ الانسان خُلقَ هلوعاً و اذا مسّه الشرّ جزوعاً و اذا مسّه الخیر منوعا» (س معارج آیه 21-19) در روانشناسی این آیات بی نظیر است. سه خصوصیت نفس بیان شده­است. «هلوع» کسی است که بسیار حریص است. و در تبیین آن می­فرماید: که هنگامی شری به او می­رسد جزع کرده و وقتی خیری به او می­رسد مانع دیگران است. انسان درباره­ی آنچه که خیر می­داند بسیار حرص دارد. «انّه لحبّ الخیر الشدید» و در تشخیص این خیر ملاک خودش است مانند کودکی که چیزی برایش ضر دارد ولی برای بدست آوردنش گریه می­کند. وقتی انسان اینقدر شدید به خیر تمایل دارد با همین شدت هم از شر بیزار است. «اذا مسُه الشرّ جزوعاً» و وقتی به خیر می­رسد آن را فقط برای خودش می­خواهد. (منوعاً یعنی به شدت منع کننده) الان ما قصد شرح و تفسیر مناجات شاکین و این آیات شریف را نداریم، بلکه می­خواهیم از این ها در بحث رابطه با خانواده­ی آسمانی امان استفاده کنیم. در واقع انسان نسبت به آنچه که خیر می­داند به شدت حریص و از شر به شدت گریزان است. و خیر را برای خودش می­خواهد. «هلوع» صفت بدنی نیست بلکه همان بینهایت طلبی است که مربوط به فوق عقل یا فوق تجرد ماست که به شدت به کمال علاقمند است. قدرت، لذت، حیات و زیبایی و.... که اگر حقیقت خود و جایگاه بینهایت طلبی را نشناسد انسان بسیار خطرناک می­شود. وجه مطلوب آن مانند راننده­ای ماهر و قدرتمند با اتومبیلی بسیار قدرتمند در جاده­­ی مناسب باشد با اتومبیل قدرتمند و قصد سرعت زیاد هم مورد نظر باشد این فاجعه است. محصول آن فقط در کشور ما سالانه سی هزار کشته است. بینهایت طلبی، ذات انسان است و مرکب قوی برای او می­باشد. «هلوع بودن انسان» باعث سبقت از فرشتگان که به بیان قرآن مقام معلوم دارند، می­شود. کسی که خودش را همین قالب معنا می­کند و تعلقی به خانواده­ی آسمانی ندارد دنیا را اصل قرار می­دهد و اگر هم آخرت را بپذیرد دوران نوجوانی و جوانی­اش را صرف سامان دادن به امور دنیایی کرده و پس از آن فکری برای آخرت می­نماید. در صورتی که آخرت باید از اول در نظر گرفته شود زیرا آخر ما همان اول ماست. «انّا لله و انّا الیه راجعون». ما یک زمانی با خدا زندگی می­کردیم و در دنیا بدن به ما تعلق گرفت که یا قالب زنانه است یا مردانه که البته گاهی قالب، خنثی می­باشد. (قالب خنثی در فهم اینکه حقیقت ما نه زن است و نه مرد، کمک می­کند). در دنیا گرفتار اژدها هایی شدیم که یکی از آنها «نفس» است. «بالسّوء امّاره، بالخطیئته مبادره، تسلک بی سالک المهالک.... ان مسّه الشّر تجزع و ان مسّه الخیر تمنع....» اینکه به بیان قرآن انسان هلوع است بینهایت طلبی اوست و بسیار خوب است آنچه که اشکال دارد اینکه در طبیعت اعمال شود و در انواع مراتب و کمالات حیوانی، جمادی و گیاهی و حتی عقلی ظهور کند. (در کمالات عقلی هم زمانی به مقام فرشته دست می­یابد که فوق عقلش فعال شده باشد و الا عقل در استخدام کمالات پایین تر از خود قرار می­گیرد. مانند دانشمندانی که علم خود را به شیطان می­فروشند: «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر» چه بسیار عقلهایی که اسیر هوای امیر هستند. (علی علیه السلام) هوای امیر یعنی هوای نفس که حاکم به عقل است. تمام اختراعات و اکتشافات مضرّ بشر از این دسته است). تمام بدبختی انسان به کار گرفتن بینهایت طلبی اش در طبیعت است چنین شخصی اگر نیاز طبیعتش تأمین نشود جزع می­کند. بشر عاشق خیر و کمال است ولی حاضر به پرداختن بهای آن نیت نمونه­ی آن دانش آموزان و دانشجویان که حتی اگر ممتاز هم باشند از تعطیلی کلاس درس و غیبت استاد خوشحال می­شوند. انسانی موفق است که بتواند جزع های نفس خود را کم کند. انسان های بی­حوصله، تنبل، زودرنج، بیتاب، ... ته جهنم جای دارند. پیامبر «سلام‌الله علیها» فرمودند که بیشتر ناله­های اهل جهنم از تنبلی و بی حوصلگی است. ملاک پیشرفت معنوی انسان این است که روز به روز جزع انسان کمتر و آرامش او بیشتر می­شود. شرکت در کلاس استادی مفید است که راههای قدرت، نشاط، شجاعت و بزرگ شدن را به شاگرد بیاموزد. و البته گاهی اشکال از شاگرد است مانند معصومین «علیه‌السلام» که اکثر قریب به اتفاق مردم از آنها استفاده­ی لازم را نکردند. اگر تدریجاً جزع شاگرد کم نشود یا اشکال از استاد و درس اوست و یا اشکال از شاگرد است. قرآن نشانه­ی ایمان را شادی و آرامش می­داند. «انسان به میزانی می­تواند کمال جذب کند که از طرف دیگر تخلیه­ی جزع و بیتابی داشته باشد.» انسان با جزع دچار خسران می­شود. ما قصد رسیدن به خانواده­ی آسمانی­امان را داریم که ایشان «کامل شده­ی نفس ما» هستند و به عبارتی غایت نفس ما می­باشند. پس برای نیل به این هدف باید بها بپردازیم. اولاً تحمل حرکت را داشته باشیم و لوازم آن را تهیه نماییم. ثانیاً در تمرین ها موفق باشیم. قرآن در سوره­ی معارج و معصوم «علیه‌السلام» در مناجات شاکین به همین نکته­ی کلیدی اشاره فرموده اند: هنگام رسیدن شر انسان بی­تاب شده و وقتی خیر به او می­رسد مانع می­گردد. در صورتی که هم نعمت و هم محرومیت امتحان است. «نبلوکم بالشّر و الخیر فتنه» شما را با شر و خیر آزمایش می­کنیم. از حضرت زمانی که بیمار بودند سوال شد که چگونه صبح کردی؟ فرمودند که به شرّ (بیماری) صبح کردم. خداوند انسان را با چیزهایی که بد هستند و بدش می­آید، بد هستند و خوشش می­آید، و خوب هستند و بدش می­آید امتحان می­کند. تمرینهای درس و ورزش و ... خوب هستند ولی انسان بدش می­آید چیزهایی که بد هستند ولی انسان خوشش می­آید خیلی خطرناک هستند مانند لذت گناه، عیاشی و کیافی، و... بعضی چیزها مثل بیماری هم بد هستند و هم انسان بدش می­آید اما گاهی باعث رشد و پیشرفت و رسیدن به خدا می­شوند. به جزع در آموزه­های دین می­پردازیم. «جزع» یکی از سرهای بزرگ اژدهای نفس است که اگر بتوانیم این سر را بزنیم خیلی قدرتمند می­شویم. با از بین رفتن جزع تنبلی و بی حوصلگی که به تصریح حضرت منشأ همه­ی بدبختی های انسان است، از بین می­روند مانند اژدهای هفت سر که یک سر خاص دارد که در صورت از بین رفتن اژدها نابود می­شود. جزع نیز اینگونه است. و البته در مورد نفس ممکن است غیر از جزع یکی دو سر مهم دیگر نیز وجود داشته باشد. با از بین رفتن جزع سرعت انسان زیاد می­شود. جزع به حدی خطرناک است که در روایت آمده: «الجزع هلاک» جزع هلاکت است. برای حرکت به سمت خدا باید حوصله داشت و بها پرداخت. انسان برای جذب یک کمال دنیایی مثل آشپزی، نجاری، نقاشی و ... سالها وقت گذاشته و حوصله می­کند یک مهندس و پزشک چقدر تلاش و ممارست می­کند تا به این کمال برسند که البته یکی از کمالات معصومین «علیهم‌السلام» است که «علم» می­باشد. بنابراین کسی که می­خواهد به علم مطلق بلکه کمال مطلق برسد معلوم است که چقدر باید زحمت بکشد. باید خیلی حوصله داشت. در برزخ اگر جهنمی نباشیم، کلاس بندی خواهیم شد. در آنجا نیز بینهایت طلبی با ما هست و نسبت به علم، قدرت، زیبایی و لذت و ... اینگونه هستیم و کمالات هم انتها ندارند. کلاس آنجا هم بستگی به میزان کسبی که در دنیا داشته­ایم تعیین می­گردد. و علوم زاید که اصلاً به درد نمی­خورد و علوم مفید هم درجاتشان متفاوت است. از علوم حقیقی همه چیز در آموزشهای برزخ است اعم از شیمی، فیزیک، ریاضی و .... همه­ی رمز و رازهای خلقت را که خدا می­داند و ما هم دوست داریم بدانیم در آنجا وجود دارد. کسی که بگوید من نمی­خواهم مانند معصوم شوم یعنی نخواهد مطلق شود دروغ می­گوید و اگر هم واقعاً چنین چیزی باشد از جمله بهانه­گیری های نفس است. زیرا خلقت انسان «هلوع» است. مثل اینکه آب خیس نباشد. انسان بینهایت برای رسیدن به غایت باید «بها» بپردازد. جزع مانع پرداخت این بها شده فلذا هلاک کننده است. مانند جنین که اگر چند صدم ثانیه در رحم توقف کند «مُنگل» می­شود. اگر خداوند توبه و اسم مبدّل را قرار نداده بود روز اول همه­ی ما سقط شده بودیم. و خداوند توقفها و عقب­گردها را جبران می­کند. روایت دیگر: «الجزع عندالبلاء تمام المحنه» جزع کردن به هنگام بلا اوج رنج و محنت است. با بلا انسان می­تواند به جایی برسد که مانند حضرت زینب (سلام الله علیها) بگوید: «ما رأیت الا جمیلاً» و هم می­تواند جزع کرده و تا ته جهنم برود. امام کاظم «علیه‌السلام» می­فرمایند: مصیبت برای صابر یک برابر و برای جزع­کننده دو برابر است. کسی که با خورشید ببیند موفق به رؤیت می­شود ولی اگر کسی خورشید را ببیند کور می­شود. کسانی که جزع دارند هرگز به خانواده­ی آسمانی اشان ملحق نخواهند شد. البته افراد بی تاب هم گاهی به هدف می­رسند ولی صابران که جزع نمی­کنند عاشقانه به هدف نایل می­شوند. پزشکی که عاشقانه پزشک شده با کسانی که صرفاً رنج راه را تحمل کرده­اند خیلی فرق می­کند. پس در حرکت به سمت خانواده­ی آسمانی باید جزع را کنار بگذاریم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 66

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 438
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 65

خانواده آسمانی،جلسه 65

90/07/28 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در استمداد به اهل بیت «علیه‌السلام» عرض کردیم که مهمترین چیز خودشناسی و شناخت آفتهاست. و اینکه چه کارهایی در دنیا و آخرت ما را به ایشان نزدیک می­کند و همچنین شناخت موانع را بررسی کردیم. گفتیم که ما باید دشمنانمان را بشناسیم بخصوص دشمنانی که عاشقانه آنها را می­پرستیم. گاهی دشمن، بیرونی است مانند کافر، مشرک، منافق و شیطان که واضح است ولی دشمنانی داریم که درونی بوده و ما به شدت به آنها علاقه داریم و عاشقانه آن مارها و عقرب ها و .... را می­پرستیم و اینها به مراتب خطرناکترند. حضرت می­فرمایند: «اعدا عدوّک نفسک» دشمن ترین دشمن تو نفست است. «تو خود حجابِ خودی حافظ برخیز» برنامه ریزی ها و آرزوهای «خود طبیعی» برای سلامت «خودِ فطری» بسیار خطرناک است. باید برنامه ریزی ها در جهت ملحق شدن به خانواده­ی آسمانی و اصل و ریشه خودمان باشد. اگر کمالات جمادی، نباتی و گیاهی بر ما غلبه کنند دیگر عقل و فوق عقل نمی­تواند برای ما برنامه­ریزی کنند. لذا همیشه به بخش اصلی ما می­گویند که حالا وقت نداریم، بعداً و ... و سهم کمی به ما می­رسد. و از عمر 50- 40 ساله ما بیشترین بهره را بخش حیوانی و کمترین بهره را بخش انسانی که فرزند محمد و آل محمد «سلام‌الله علیها» است، می­برد. باید بررسی بکنیم دلدادگی و وقت و برنامه­ریزی هایمان با خانواده­ی آسمانی مان بیشتر است یا خانواده­ی زمینی. واضح است که «حق خود فطری ما» توسط «خود طبیعی» به غارت رفته است و ما هم چون شیفته­ی طبیعتمان هستیم به آن باج زیاد می­دهیم، و به عبارتی مُداهنه و یا «شیره به سر مالیدن» زیاد داریم. از بدی هایمان که ذره ذره وجودمان را می­خورد اصلاً نمی­ترسیم. در حیوانات جفتی هستند که وقتی به هم می­رسند جنس ماده، سر جنس نر را می­خورد قبل از اینکه جنس نر به خودش بیاید خورده می­شد. ما از بس قیمت اصلی خودمان را نشناخته ایم و دائماً این بخش تحقیر شده است که به راحتی تسلیم طبیعت شده ایم: (داستان اربابی که در سفر توسط غلامش کشته می­شود و غلام ثروت او را تصاحب و فرزند کوچک ارباب را بَرده خود قرار داد. وقتی این طفل بزرگ شد کسی به او گفت که در واقع ارباب تو هستی و صاحب این ثروت می­باشی، یادآور مظلومیت فطرت ماست). گرگ در تسلیم کردن گوسفندان، هنگامی که به گله حمله می­کند علاوه بر دریدن و خوردن گوسفندان، به روی بعضی از آنها چنگی می­اندازد، لذا دفعه­ی بعد که به گله حمله می­کند این گوسفندانِ تحقیر شده به راحتی و بدون هیچ مقاومتی تسلیم گرگ می­شوند. و این هم داستان فطرتِ تحقیر شده ما توسط گرگ طبیعی درون ماست. قرآن می­فرماید: «... فاستخفّ قومه فاطاعه» (فرعون) قومش را خوار می­کرد و آنها مطیع او می­شدند. وقتی می­گوییم خانواده آسمانی، کمتر کسی است که واقعاً احساس تعلق به ایشان می­کند و بقیه اصلاً باور نمی­کنند که برای بخش حیوانی سالها بردگی کرده اند در حالی که باید سوار آن شده و تا بینهایت پروازکنند. یک انسان زیرک می­فهمد که این خواب دیدن یا فکر که او را تحقیر کرده از طرف شیطان است و قصد پایین آوردن قیمت او را دارد. کسی که خودش را متعلق به خانواده­ی آسمانی می­داند حتی اگر مرتکب گناه هم شود سریع توبه کرده و به آغوش ایشان باز می­گردد. ولی کسی که به دلیل عدم تعلق ذلیل است اینگونه قدرت بازگشت ندارد. آدم وقتی قیمتش را نمی­داند در آن روحیه­ی ذلیل بودن و باج دهی می­ماند. ما با هزاران پیام شادی بخش مواجه هستیم. «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّه...»، «.... و حشرنا فی زمرتکم....»، «... و اوردنا حوض نبیّکم و سقانا بکأس جدّکم من ید علی بن ابیطالب.... » خدا شادی شما را به ما نشان دهد. «... فیکم السرور و الفرج» بعد از این فرازها با گوش جان می­شنویم که حضرت می­فرمایند که اگر قرار نبود تو با ما نباشی امکان نداشت که توفیق تشرف به حرم پیدا کنی. ما با حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» به حدی صمیمی هستیم که با اسم کوچک، ایشان را صدا می­زنیم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنّه فانّ لکِ عندالله الشأن من الشأن...» و وقتی قیمت خود را اینچنین می­بینیم عرض می­کنیم: «اللهم انّی اسئلک ان تختم لی بالسعاده فلا تسلب منّی ما انا فیه...» خدایا عاقبت ما را به سعادت ختم کن و آنچه را که در آن هستم را از من نگیر! شاید دچار لغزش شویم ولی پایمان از این بهشت قطع نشود. اگر قیمت دستمان باشد اگر به مشکلی مثل گناه هم برخورد کنیم می­دانیم که کجا باید خودمان را درمان کنیم. بیماری دیگر نفس: «ان مسّه الشرّ تجزع...» می باشد یعنی وقتی به آن سختی ای می­رسد دچار جزع و فزع می­شود. خدا می­فرماید بعضی ها که لازم می­شود به جنگ و جهاد بروند چنان جزع و فزع می­کنند که گویا دچار عذاب الهی شده­اند. نمی­دانند عذاب الهی چیست و جزع کجا باید ایجاد شود برای فهم آن یک دقیقه دستمان را بالای نور یک شمع نگهداریم. چه مجاهدانی که روی بخاری آنها را سوزاندند یا به بدن ایشان برق وصل کرده و مادرانی که فرزندان آنها را پیش رویشان با قیچی تکه تکه کردند و در کربلا چه چیزهایی گذشت و همه­ی اینها به خاطر خدا تحمل شد. و خیلی ها با کوچکترین مشکل حوصله­ی هیچ چیز حتی خدا و خانواده­ی آسمانی شان را ندارند. هر سختی­ای که به شما می­رسد کفاره­ی گناهان و درجات آخرتی است. (به بحث «بلا» و «بهشت» و «رشد» و قدرت در سایه­ی سختیها» مراجعه شود.) برای مومن هیچ چیز شرّ نیست فقط گناه که او را از خدا دور و جهنمی می­کند برایش شر است که آن هم خداوند نام مبدلش را به مومن داده تا اگر دچار نار شد آن را تبدیل به نور کند. «... اولئک یبدّل الله سیّئاتهم حسنات» آنها کسانی هستند که خداوند گناهان ایشان را به حسنات تبدیل می­کند. همانطور که نورها به نار تبدیل می­شوند نار ها هم به نور تبدیل می­شوند. عجب خدایی! عجب رفیق و طبیبی! با اسم مبدّل همه گناهان را به حسنه تبدیل می­کند. «مهندس بازیافت» قادر است که زباله­های خود و دیگران را بازیافت و به مواد قابل استفاده تبدیل کند. کسانی که احساس می­کنند نمی­توانند نجات پیدا کنند از خدا و معصوم کمک بگیرند و یکی از ذکرهای مهم «یاعلی» است که یکی از ختومات مهم است. و در این راه دعا و حرز و آیات قرآنِ بسیاری داریم. خدا می­فرماید که بدون دعا به جایی نمی­رسید: «قل ما یبئؤبکم لو لا دعائکم» (به اینها) بگو اگر دعای شما نباشد اصلاً توجهی به شما نمی­کنم. قدرتمندترین افراد دعاکنندگان هستند. در روایات داریم که قدرتمندترین افراد کسانی هستند که روی سجاده نشسته و دستها را بالا می­گیرند و از خدا کمک می­خواهند. این شخص هم ضعفِ خودش را شناخته هم دشمنان را و هم از خدا یاری می­گیرد. یک بار ادعیه را مطالعه کنیم و ببینیم که معصوم چه راههایی را پیش پای ما قرار داده است. توصیه شده در مشکلات دو رکعت نماز بخوانید اگر مشکل حل نشود آرامش که برقرار می­گردد. و مشکل تبدیل به زیبایی می­شود: «و ما رأیت الا جمیلا» و این جمله از کلام خانمی است که بدترین مصائب و توهین ها را تحمل کرده است، به یزید می­فرماید: «انّی استصغرک» من تو را کوچک می­کنم. و نیز می­فرماید تمام سفر من یک تلخی داشت آن هم تحمل حرف زدن با توست. بعضیها به حدی دچار جزع و فزع می­شوند که دست به خودکشی می­زنند. با خوشبینی عرض می­کنم که 95% طلاقها به دلیل ضعفهای خود ماست که زورمان به خودمان نمی­رسد و در حالت جزع چنین تصمیم اشتباهی می­گیریم. قرآن موضع گیری درست در مقابل مصیبت را اینگونه بیان می­کند: «... الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون» مصیبتهای دنیا که اصلاً طولانی نیستند و نهایتاً به نزد خداوند می­رویم مرحوم مجتهدی (رضوان الله) به ما اسم اعظم آموخت. «این نیز بگذرد» بالاتر از عبادات یک انسان، سختیهایی است که در زندگی تحمل کرده است. البته که ما باید نهایت تلاش را برای حل مشکلات و پیشرفت، با حفظ سرعت، سبقت و سلامت داشته باشیم ولی هر چه سختی کشیدیم مأجور هستیم. کمال دیگران ما را نباید به حسادت وا دارد زیرا براساس قاعده­ی «هو انت» رشد دیگران همان رشد ماست. حسادت، پوچ گرایی و از همه بدتر تنبلی و بی حوصلگی که کلید همه­ی بدبختی هاست مانع رشد ما می­شوند. بعضیها با هزاران مشکل بهتر از صد نفر کار می­کنند. و بعضی دیگر با هزاران امکانات هیچ بازدهی ای ندارند. در روایت داریم: «من بکاء علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل آتش می­شود. [این روایت پیامبر «سلام‌الله علیها» را پیش روی خود قرار دهید.] بیشتر مردم وقتی کسی یا چیزی را از دست می­دهند چنان اظهار بدبختی می­کنند که گویا هیچ چیز دیگری نداشته اند. ادبیاتمان هم متأسفانه این چنین است: «یتیمی درد بی درمان یتیمی                    یتیمی خواری دوران یتیمی....» حضرت موسی، عیسی و محمد «سلام‌الله علیها» و امام امت (رضوان الله تعالی علیه) یتیم بوده اند. در خیابان انقلاب عکس شهدایی است که در بهزیستی زندگی می­کرده اند و هیچ کس را نداشته اند ولی تا «عند ربهم یرزقون» رفته اند. چه بسا کسانی که همه کس را داشته و از ثروت فراوان برخوردار بوده اند ولی ته جهنم هستند. نام «مبدّل» خداوند اکسیری است که همه­ی ضعفها را به قوت تبدیل می­کند. ولی ما برعکس از این اسم استفاده می­کنیم. این دنیا ثروتی است که بهشتیان حسرت یک لحظه­ی آن را می­خورند. کارخانه­ی بازیافت زمانی ثروتمندتر می­شود که زباله­ی بیشتری به آن برسد. در یکی از شهرهای بسیار پیشرفته و اروپایی هندوستان به نام «چَندیگر» پارک بسیار زیبایی است که با زباله ساخته شده است. کار یک مهندس زیرک بود که تا چند سال زباله های مردم را جمع آوری کردهو چنین پارکی ساخته بود که مردم باید برای دیدن آن پول می­دادند. اشخاص با عرضه هم این طور هستند هر چه مصیبت آنها بیشتر می­شود بیشتر اوج می­گیرند: «هر که در این بزم مقرب تر است                           جام بلا بیشترش می­دهند» چه بسا دعواها و طلاقهایی که در اثر لجبازی و بهانه­گیری اتفاق می­افتند. نمک نشناسی ها، خدا نشناسی و حق نشناسی و خود نشناسی منشأ اینها هستند. ما یک نفسی داریم که مانند افراد متکبر نمی­توان به او گفت که کمی آن طرف تر بنشین. امام صادق «علیه‌السلام» می­فرمایند که ده نفر را آدم ندانید یکی آن کسانی که در جایی که جای نشستن کم است چهار زانو بنشیند. امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» وقتی ظهور می­کنند اولین کار شان جلوگیری از هُل دادن یکدیگر برای زیارت «حجر الاسود» است.کسی که برای زیارت ضریح ائمه «علیه‌السلام» به دیگران آسیب می­رساند زیارتش درست است؟ و مستحباتی را که به واجب لطمه می­زنند را امام تعطیل می­کنند.) طبیعت بعضی ها اصلاً تحمل فطرت شان را ندارد. مثلاً برای نماز شب خواندن هزار جور بهانه می­آورند ولی همان موقع حاضرند تا دیر وقت فیلم و مسابقه­ی فوتبال و .... تماشا کنند. طبیعت بعضیها نمی­گذارد که خلوتی با خدا و امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» داشته باشند. یا حاضر نیستند حداقل در شبهای قدر کمی سبک تر افطاری بخورند. سر خوردن چیز بهتر با هم دعوا می­کنند به نوع نگاه دیگران حساس هستند کلمات دیگران را زیر ذره بین قرار می­دهند. یکی از مسئولین سیاسی که قصد دعوت او را داشتیم وقتی همکارمان با او تماس گرفت و به فاصله­ی سه ثانیه گوشی را به من داد، به شدت اعتراض کرد که چرا خودتان تماس نگرفتید و مرا معطل کردید؟ چنین شخصی به خاطر این اخلاق در قیامت چند هزار سال معطلی دارد. بعضی ها منتظرند تا اول به آنها سلام کنند. سر کنار پنجره نشستن در اتومبیل و هواپیما با دیگران دعوا دارند. صدقه ای می­دهند و کار خیری انجام می­دهند و مصیبتی به سرشان می­آید طاقت نداشته و به همه می­گویند: «ان مسّه الشرّ تجزع...». قرآن هم می­فرماید: «خلق الانسان ضعیفاً»، «خلق الانسان هلوعاً»، «خلق الانسان جزوعاً» انسان ضعیف، حریص و جزع کننده خلق شده است. باید سعی کنیم که سر سفره برای قسمتهای بهتر غذا حریص نباشیم و دیگران را ترجیح دهیم کاری که یک مادر به راحتی انجام می­دهد. البته بعضی ها میل اینچنینی درند ولی ظاهر خود را حفظ می­کنند و در درون آنها غوغایی است. کافی است بعضی ها پایشان به بازار باز شود چنان شیفته می­شوند که ساعتها از اذان می­گذرد و آنها فقط در فکر خرید هستند و توجهی ندارند، ولی برای زیارت به حرم که می­روند ظرف مدت چند دقیقه زیارت، و به سرعت خارج می­شوند که البته آقایان بیشتر این طور هستند. و خانمها تقیّد بیشتری در زیارت دارند که در عین حال باید توجه به حقوق کسانی که منتظر آنها هستند هم داشته باشند. (افرادی که خیلی حال زیارت دارند وقتی که به تنهایی زیارت می­روند آداب مختلف انجام دهند.) از ما خواسته اند که هنگام جزع نفس با او مقابله کرده و به نوعی او را تنبیه نماییم. ما هر کاری خیری که می­خواهیم انجام دهیم نفسمان جزع می­کند وقتی صدقه ای می­خواهیم بدهیم هفتاد شیطانک به دستمان می­چسبد و ترسهای مختلف به سراغش می­آیند و نهایتاً کم ارزشترین را می­پردازیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی،جلسه 65

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 437
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 64

خانواده آسمانی جلسه 64

90/07/28 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسات قبل این نکته را بیان کردیم که اگر آفات نفس خودمان را نشناسیم حتی اگر به کانون قدرت یعنی خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» هم متصل باشیم استمدادمان از ایشان ضعیف است. و گاهی از چیزهایی به ایشان پناه می­بریم که برایمان خیر است و تقاضاهایی را طلب می­کنیم که چه بسا برای ما شرّ است. اگر در درون خودمان غور کنیم می­بینیم که دشمنانی داریم که عاشقانه دوستشان داریم. و باطن آنها مار و عقربها و اژدهای بسیار خطرناک است. و شب اول قبر این باطن بروز کرده و به جان انسان می­افتند. و لو از صورتهایی متنفر می­شود که در دنیا عاشق شان بوده است. و چون دنیا «اصل» است و او هم عاشق آنها بوده لذا به واسطه­ی بروز این عشق در برزخ از او جدا شدنی نیستند. (شخصی را در خواب دیدم که در آغوش اژدهایی بود که البته از دنیا هم رفته بود هر چه کردم نجاتش بدهم موفق نشدم زیرا اژدهاباطن تندخویی او بود.) این حالت وحشتناک را قرآن به شکلهای مختلف بیان کرده­است. ما باید سعی کنیم که حتماً انسان­شناسی و دشمن­شناسی را مهمترین و واجبترین علوم خود قرار دهیم. در مناجات شاکّین حضرت از اموری به خدا پناه می­برد که ما نه تنها از آنها ترسی نداریم بلکه عاشقانه می­پرستیم. ما به دلیل عدم شناخت خودمان آفتها و عوامل جهنم را محبوب دانسته و از عوامل بهشت آفرین بیزاریم. آفتی نَبوَد بَتَر از نا شناخت                         تو برِ یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی                            شادی ای را نام بنهادی غمی ما باید بدانیم که چه چیزهایی ابدیت ما را به خطر می­اندازد. قرآن می­فرماید: «انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّاً لکم فاحذروهم» همانا بعضی همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند پس از آنان بپرهیزد. باید روابط را با آنها به گونه­ای تنظیم کنیم که جهنمی نشویم. در این صورت است که از بدترین همسران می­توان نورگرفت. ولی بعضیها در اثر نادانی از بهترین همسران هم نار دریافت می­کنند. همانطور که از خدا و اهل بیت «علیه‌السلام» و کلیه صور مقدس، به دلیل کم ظرفیتی نار دریافت می­کنند. گاهی بسیاری از امور مستحب مانند نمازهای مستحبی، زیارت رفتن ها و ... برای بعضی ضرر دارند باید آنها را ترک کنند زیرا عرضه ندارند که با پاکی و طهارت آنها را به جا آورند. دانندکه کسی که معده اش آلوده است اگر آب پاکیزه هم بیاشامد آن را آلوده می­کند لذا پزشک اول معده را شستشو می­دهد بعد تدریجاً به او غذا می­دهد. بعضی ها با آفتها در درون خود مزبله هایی ایجاد کرده اند که نور را تبدیل به نار می­کنند. چنانچه آفتاب به مکان آلوده بتابد بوی تعفن تولید می­کند. پس اول باید جهنم ها و دشمنان را بشناسیم. «حضرت به ما توصیه کرده اند که اگر با بیرون آمدن از منزل ممکن است آلوده به غیبت، تهمت، بداخلاقی و ... بشوید یا دیگران را آلوده کنید. بیرون نیایید» در خانه بمانید واجباتتان را انجام دهید و هرگاه خودسازی کرده و ظرفیت ارتباط را پیدا کردید آنگاه مانعی ندارد. قرآن می­فرماید: که شیطان در صراط مستقیم انسان که می­نشیند با کمالات یک شخص، شخص دیگری را نابود می­کند. «پس کسی فکر نکند که اگر از صورتهای حرام فرار کرد حتماً نجات پیدا کرده است. بزرگی برای نماز جماعت به مسجد رفته بود با شنیدن صدای همهمه­ی جمعیت حالت خاصی به او دست داد  بلافاصله از این وضع ترسید واز مسجد خارج شد و گفت که کس دیگری نماز بخواند. این افراد دلشان مانند پارچه­ی سفید است کوچکترین لک را نشان می­دهد. به مرحوم شیخ مرتضی انصاری بعد از فوت میرزا پیشنهاد مرجعیت جهان تشیع را دادند پاسخ داد که دوست هم مباحثه ای من از من قوی تر و شایسته تر است. از نجف به شمال ایران برای یافتن ایشان رفتند و او چنین گفت که میرزا درباره­ی هوش من درست گفته ولی ایشان ادامه­ی تحصیل داده و تخصص او از من بیشتر است. اینگونه از مقام فرار می­کردند زیرا می­دانستند اگر نتوانند از آن نور دریافت کنند وبالشان می­شود. مثل سیاستمداران فعلی نبودند که دو به آن چنگ و دو به این چنگ....» که مقامی بیاورند و به قول قرآن چه بسا چیزهایی را دوست داریم و نمی­دانیم که با وجود مان چه کرده و بین ما و سلامت و نورانیت و الهیت و ما و معشوقمان فاصله می­اندازد. پس ما باید همواره توجه داشته باشیم که همه اعمال و رفتار و شیوه­ها و ارتباطات­مان به گونه­ای باشد که ما را از خدا جدا نکند. ما در نظام آخرتی­مان جز خدا هیچ چیز و هیچ کس را نداریم و تا ابد باید با او زندگی کنیم. باید شغلمان به گونه ای نباشد که ما را چنان خسته کند که اصلاً نتوانیم با خدا مناجات و خلوتی داشته باشیم و با پدر مظلوم و غریبمان فاصله بگیریم. ما در نماز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می­گوییم بخصوص نماز امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» که صدبار تکرار می­کنیم ودر دعای توسل که این دعا «اسم اعظم» است به خدا و چهارده معصوم التماس کنیم که دشمنهای حقیقی مرا از من جدا کنید. تمرین جلسه­ی گذشته این بود که بهانه­گیری هایمان را شناسایی کنیم که تا مسیر را خوب طی کنیم و از نور جدا نشویم. تعجبی ندارد که ما در آنجا نتوانیم از مار و عقربها جدا شویم و از بهشت متنفر باشیم ما مسیر جهنم را عاشقانه طی کرده­ایم. قرآن می­فرماید که به آنها (کفار) گفته می­شود که سجده کنید: یدعون الی السجود... و آنها نمی­توانند. زیرا در دنیا از کارهای بهشتی بیزار بوده و به کارهای جهنمی کمال رغبت را داشتند باید سعی کنیم به انجام واجبات اکتفا کنیم و بقیه فرصتمان را صرف شناختن دشمنانمان و تنظیم روابط قلبی امان نماییم. کسانی هستند که چهل سال عبادت می­کنند ولی عاشق جهنم هستند. اما بعضی صرفاً واجبات شان را انجام می­دهند ولی از بسیاری از مظاهر جهنم نفرت دارند. از زودرنجی، خشم، حسد، و بدجنسی و ... بیزارند و نیازی به ریشه­کن کردن این رذایل ندارند. ما بیش از آنکه به دنبال کسب خوبی ها باشیمباید به شناخت بدیها بپردازیم. «اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات» پرهیز از گناهان اولویت بر کسب حسنات دارد. حضرت تأکید در بهداشت و سلامت کرده­اند یعنی کارهای خوب باید با حفظ سلامت قلب صورت گیرد. باید ظرف دل پاکیزه باشد تا انجام کارهای خیر در رشد انسان مؤثر باشد. بعد از بهانه­گیری حضرت به بیماری دیگر دل پرداخته اند: «طویله الامل» (آرزوهای دور و دراز)حضرت فرمودند که من از دو چیز برای شما می­ترسم یکی پیروی از هوای نفس و دیگر آرزوها. البته آرزو موتور حرکت انسان است ولی باید به زندگی اخروی پیوند بخورد و اگر محدود به زندگی دنیا شود انسان دائماً در حال برنامه­ریزی برای رسیدن به انواع آرزوهایش می­شود و از حیات اخروی خود غافل می­گردد. رقابت با دیگران باعث گسترده تر شدن آرزوها شده و خواسته هایش پایان ندارد. پای انسان به بازار باز شده و از این سر بازار تا آن سر آن که می­شود به همین دلیل گفته می­شود که اگر کسی در بازار یاد خدا کند مقام بلندی دارد. بازار کمینگاه شیطان است. (توصیه می­کنیم در کتابهای اخلاقی باب «امل» را حتماً مطالعه کنید.) در بحث مهندسی فکر، مهندسی آرزوها را توضیح داده­ایم که چه کنیم آرزوها ما را از سلامت و پیشرفت دنیایی باز ندارند. بعضی ها متأسفانه فکر می­کنند که منظور خوب زندگی نکردن در دنیاست، در صورتی که آنچه که مورد نظر است این است که انسان با حفظ قدرت، سرعت و سبقت به سمت آخرت از دنیا نیز بهره­برداری کند، نه اینکه آرزوها سرعت را کُند، یا ایجاد عقب گرد و یا سکون نمایند. ما خواهیم دید بسیاری از کسانی که ما حسرت نعمتهای آنها را می­خوردیم که در قبر دستشان خیلی خالی است. رقابت و سبقت از دیگران خیلی خوب است ولی به شرط اینکه در مسیر ابدیت باشد. اصلاً خانه، همسر، خوراک، موسیقی، علم و لذتهای آخرت با دنیا قابل مقایسه نیست. باید به فرزندانمان آرزو کردن را بیاموزیم. اینکه آنها در آینده شغلی داشته باشند تا به جامعه خدمت کنند کمال انسانی نیست بلکه کمالی است که می­تواند عبادت محسوب شود. انسان می­تواند پزشک باشد ولی به جای خدمت، مردم را بیچاره کند. (پزشکی از دوستان در مناطق محروم خدمت می­کرد و از مردم بی بضاعت هزینه­ی ویزیت دریافت نمی­کرد و دیگران هم مبلغ ویزیت شان را به صندوق صدقه واریز می­کردند و به درآمد بیمارستان اکتفا می­کرد داروهای کمیاب هم تهیه می­کرد و در اختیار افراد ناتوان قرار می­داد.) مادر دوران مقدس پزشکها، مهندسها و خلبانها و معلمان و پرستارانی داشتیم که تا «عند ربهم یرزقون» رفتند. انسان با در نظر گرفتن « عند ربهم یرزقون» استعداد، علاقه و امکاناتش را در نظر گرفته و به انتخاب رشته و شغل می­پردازد و همچنین است انتخاب همسر، فرزند، منزل، دوست و .... پس می­توان بر بال آرزو نشست و تا خدا پیش رفت: «.... واجعل هوای فیک» هوا و شهوت مرا در خودت قرار بده. چنین کسی آخر را می­بیند: «مرد آخربین مبارک بنده­ای است» برای چنین حرکتهایی باید مرکبهای قوی انتخاب کرد. لذا قرآن می­فرماید: «استعینوا بالصبر و الصلاه» «الصلاه معراج المومن» و ما مرکبمان را تربیت نکردیم. نماز ما، ما را تا سقف خانه امان بالا نمی­برد. اگر هم بالا ببرد در جهنم به زمین می­زند. کلاس رفتن و استاد دیدن برای چنین افرادی جز قساوت چیز دیگری به همراه ندارد در قرآن می­بینیم که زنانی همسر پیامبران بودند و تا جهنم رفتند. اتومبیل و منزل و ... اگر سبب فخر فروشی به دیگران شود محل دفن انسان می­شود. کسی که اسراف می­کند و برای تهیه­ی اتومبیل بیش از حد توان، هزینه کرده و متحمل می­شوند به تعبیر علی «علیه‌السلام» سیصد هزار سال طول می­کشد تا دستشان به ایشان برسد. جدولهای برنامه­ریزی سبب می­شود که انسان یک بازنگری به فعالیتهایش داشته باشد. مثلاً حرم رفتن، قرآن خواندن و ... به صورت یک عادت درآمده و هیچ شوق و سروری ایجاد نمی­کند. اینجاست که باید این امور را تعطیل کرد، تا خودمان را درمان کنیم سپس با لذت به آنها بپردازیم. باید ببینیم که چه چیزهایی در ما اشتیاق ایجاد می­کند. رنگ سجاده، تسبیح  بوی عطر در سرعت انسان مؤثر است. دوست هم از عوامل اثرگذار در حرکت است. اما در این میان هیچ چیز مثل لقمه نیست. بعضی لقمه ها انسان را جهنمی می­کنند. خیلی عجله نداشته باشیم اول فکر کرده و سپس انتخاب کنیم. عبادتهایی هستند که خیلی سرعتشان زیاد است ولی مناسب ما نبوده و باعث زمین خوردن ما می­شوند. از خدمت کردن ها، عبادات، پوشیدنی ها و خوردنی ها، شغل، سفر و دوستان و ... آنهایی را انتخاب کنیم که ما را جهنمی نکنند. گاهی شرکت در یک مجلس بیجا تمام نورهای در طول هفته مارا تبدیل به «نار» می­کند. برای پرواز باید «اصول پرواز» را در نظر بگیریم. برای حرکت اولاً بدنمان باید قدرتمند باشد لذا ورزش نماز واجب است. بیماری­هایی هستند که آخرت ما را به خطر می­اندازند زیرا خودمان باعث آنها شده­ایم. رسیدگی به بهداشت بدن وقت زیادی از ما نمی­گیرد. عدم کنترل چشم و نگاه کردن به هر چیزی، نور های انسان را تبدیل به نار می­کند. مانند خوردن غذای مسموم که غذاهای سالم را هم آلوده می­کند انسان حتی باید نوع ورزش خود را با نظر کارشناس معین کند. (ما قبل از اینکه جاهای مختلف را برای رسیدن به آب حفر کنیم اول باید جاهایی را که به آب دست می­یابیم را شناسایی کنیم). قرآن زیانکارترین اشخاص را اینگونه معرفی می­کند: «الذین ضلّ سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً» کسانی که تلاشهای شان در زندگی دنیا گم شده و می­پندارند که نیکو عمل می­کنند. مانند زمانی که برای کوهنوردی رفته بودیم وقتی از ترس سگی پا به فرار گذاشتیم وتشنه و گرسنه به قله کوه که رسیدیم متوجهشدیمکه تمام مواد غذیی خود را در پایین کوه جا گذاشته­ایم و از آن بدتر آنکه، وقتی بعد از ساعتها باز گشتیم متوجه دیدیم که آب و غذایمان را برده­اند. اینکه حضرت تأکید در تفکر کرده اند برای این است که کارمان را درست انجام دهیم. پیامبر «سلام‌الله علیها» به علی «علیه‌السلام» می­فرمایند در جایی که دیدی مردم بسیار عبادت می­کنند تو زیاد فکر کن (علیک بکثره العقل) تا از مردم سبقت بگیری. بسیاری از مردم از صبح تا شب عبادت و کار می­کنند ولی اصلاً حوصله­ی مطالعه، کلاس رفتن، محاسبه، مشارطه، معاقبه و ... را ندارند. کسانی هم که کلاس می­روند باید ببینند چرا جذب ندارند؟ . والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 64

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 435
زمان انتشار: 6 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 63

خانواده آسمانی جلسه 63

90/07/21 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه­ ی قبل عرض کردیم که اگر بیماری های خطرناک و دشمنانمان را نشناسیم نمی­توانیم از حق تعالی و خانواده­ی آسمانی­مان کمک بگیریم، که در مناجات شاکّین از بهانه­گیری های نفس سخن گفتیم. کسانی که جاودانگی خود و اینکه فرزند خانواده­ی آسمانی هستند را باور نکرده­اند و خود را محدود به قالب دنیایی می­دانند برای «شدن» زیاد بهانه می­گیرند. مانند کسانی که بدون شناخت و انگیزه در انواع کلاسها ثبت نام کرده­اند ولی ادامه نداده­اند. انسان با بهانه گیری های مختلف بسیاری از استعداد­های آخرتی خودش را از دست می­دهد. یکی از بهانه­ها «عملکرد متدینین» است. در تمام دنیا فقط چهارده معصوم داریم و بعضی از امامزادگان مانند حضرت عباس، حضرت زینب «سلام‌الله علیها»، و ... دارای عصمت هستند اما نه در حد معصومین «علیه‌السلام». سایر افراد لغزش دارند. حتی در قرآن در مورد مومن می­فرماید: «.... الذین اذا فعلوا فاحشتهً او ظلموا...» یعنی ممکن است که مومن هم خطا و ظلم کند. «الجواد قد یکبوا» یک اسب راهوار هم گاهی صاحبش را زمین می­زند شیطان به ما القاء می­کند که یک روحانی، یک مومن هرگز گناهی مرتکب نمی­شود و اگر مرتکب شد بهانه­ای برای بی دینی می­شود. در طول تاریخ همیشه از این بهانه استفاده می­شده است. و البته گاهی اوقات آنچه را که ما عیب پنداشتیم شاید اصلاً عیب نبوده است. کسی به امام حسین «علیه‌السلام» عرض می­کند که آقا ما اصلاً توقع نداشتیم شما عمامه قرمز و لباس زرد بپوشید زیرا برازنده­ی شما نیست. این واقعاً چه اشکالی دارد؟ غالب ما نمی­توانیم از رنگها در زندگی امان لذت ببریم. در سیره اهل بیت «علیه‌السلام» در چند جا لباس رنگی پوشیدن اهل بیت «علیه‌السلام» را می­بینیم. مرحوم آخوند (رضوان الله) وقتی نعلین سفید پوشیده بود به او اعتراض کردند و ایشان ابراز کردند که سفید و زرد مستحب است و من دوست دارم. اینها را جامعه­ی اسلامی حرام کرده و چه بسا حرامهایی که اصلاً حرام نیست. مرحوم آیت ا... مجتهدی فرمود که شخصی مدتی به نماز جماعت نمی­آمد نگران شدم و کسی را فرستادم وضع او را جویا شد گفته بد که ایشان را عادل نمی­دانم زیرا از پشت بام به خانه شان نگاه می­کردم دیدم که به همسرش آب می­پاشیده اند. اصلاً نگاه کردن به خانه­ی مردم فسق است. و کار آقای مجتهدی، شوخی کردن با همسرش بوده که اتفاقاً ثواب هم دارد. بعضی مستحبها هستند که ازلحاظ زمانی متداول نیستندمانند سرمه کشیدن مردها.امااگر احیاناً کسی این مستحب را انجام داد مانند استادی که ما خدمتش می­رسیدیم،نباید او را مذمت کرد. ما باید بدانیم که لغزش دیگران بهانه­ای برای لغزیدن ما نیست. بعضی ها درس نمی­خوانند و می­گویند که استاد مان با ما لج است. قرآن می­فرماید: که ما هر کدام از شما را به تنهایی محاکمه می­کنیم. در یک تولد پنج قلو که همه در یک رحم بودند هر کدام نقصی داشته باشد دیگری نمی­تواند برای او کاری کند. در قیامت هم روح ها ونفس ها جدابوده، و محاسبه هم جدا انجام میشود. بعضی ها که با استادی نمی­توانند ادامه دهند به این دلیل است که آن استاد نور بسیار داشته و او نمی­تواند تحمل نماید و این موضوع زود برملا می­شود.علت دشمنی اکثر کسانی هم که با پیامبر «سلام‌الله علیها» همزمان بودند حتی بعضی از همسران ایشان، به دلیل شدت نور حضرت بود زیرا ظلمت دیگران را بسیار خوب نشان می­داد. اینگونه افراد معمولاً استادی را دوست دارند که شیره سر آنها مالیده و آنها را سبز و آبی بداند و عیبهایشان را نادیده بگیرد. در صورتی که کار استاد تعلیم و تربیت است. و کسانی هم که قصد شدن ندارند منتظر بهانه­ای هستند که از استاد ایراد گرفته و از استاد کناره می­گیرند. شخصی خدمت حضرت سجاد «علیه‌السلام» رفته و ادعا می­کرد که استادش پدرِ او را کشته و قصد انتقام از او را دارد. حضرت فرمودند: که نمی­توانی زیرا استاد به گردن تو حق دارد. انسان بهانه­گیر به جایی می­رسد که حتی وقیحانه خدا و معصومین «علیه‌السلام» را هم زیر سوال برده و تا جایی که برخی گفته اند که می­توان علیه خدا هم تظاهرات به راه انداخت. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند که با آیه­ی قرآن علیه امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» استدلال می­کنند که «العیاذ بالله» گناه می­کند.بعضی ها هم «بد بودن محیط» را بهانه می­کنند. در صورتی که خداوند اولیایی را که در بدترین محیط تربیت شده­اند را حجت قرار داده است. «یخرج الحی من المیت ...» کسانی که هفده هزار کانال از انواع سکس، بدگویی و کفر و تبلیغ مذهب باطل و ... آنها را تهدید می­کندو پاک می مانند. بعضی ها در محیطهای سرشار از معنویت دچار انواع شبهات شده و برایشان برطرف هم نمی­شود. در قم کمتر کشوری هست که از آنجا طلبه نداشته باشد. آنها واقعاً به دنبال حقیقت بودند. پس کسانی که در دریا ادعا می­کنند که خشک هستند فقط بهانه­گیری می­کنند. در قیامت به بعضی جهنمی ها گفته می­شود. «فیم کنتم» در چه وضعی بودید؟ «قالوا کنّا مستضعفین فی الارض» ما روی زمین مستضعف بودیم. (همه ی اطرافیان ما بی دین بودند) ملائکه می­گویند: «الم ارض الله واسعاً فتهاجروا» آیا زمین خدا به حدی وسعت نداشت که به آنجا مهاجرت کنید؟ اگر محیط درس سالم نیست واجب نیست که درس بخوانیم. اصل حیات جاودانه­ی ماست که باید برای آنجا «قلب سلیم» کسب کنیم. «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» نمونه­ی بارز افراد حقیقت جو «ادواردو آنیّلی» است که در چنان محیطی با آن همه ثروت و شرکت فیات و مشغله­های تیم یوونتوس و ... از حقیقت باز نماند و شیعه شد تا جایی به شهادت رسید. قرآن مهاجرت را از واجبات شرعی می­داند. اگر جایی در آمدش حرام است باید مکان کار را تغییر داد حتی اگر درآمد آن کمتر باشد. اگر کسی به هر دلیلی در محیط فاسد قرار می­گیرد مثلاً برای ادامه­ی تحصیل در خارج از کشور، اول باید واکسن بزند تا آلوده نشود. اینکه در روایات آمده: «من دخل فی امر بغیر استخاره من الله ثمّ ابتلی لم یوجر» کسی که وارد کاری بدون استخاره شود پس مبتلا شود اجری ندارد. البته استخاره صرفاً با قرآن و تسبیح مورد نظر نیست. بلکه طلب خیر کردن است. مثلاً در فرهنگ اسلامی هنگامی انتخاب شغل اول حلال بودن درآمد و سپس سود مورد نظر است. در مورد ازدواج هم باید از افراد معلوم الحال پرهیز کرد. وقتی ماهیت امری مانند معامله ربوی معلوم است استخاره معنایی ندارد. و در مورد مشورت هم باید گفت که با افراد کارشناس در هر زمینه ای باید مشورت کرد و بعد از مشورت اگر واقعاً نتیجه نگرفتیم استخاره کنیم. و در صورت استخاره باید به آن عمل کنیم. شخصی خدمت امام صادق «علیه‌السلام» رسید و برای سفر تجارتی استخاره کرد «بد» آمد و علیرغم آن به سفر رفته و سود خوبی هم کرد وقتی این مطلب را به حضرت عرض کرد حضرت فرمودند آن شبی که پول هایت را شمردی نماز صبحت قضا شد. گاهی استخاره علیرغم تمایل ما به کاری بد می­آید باید نتیجه­ی استخاره را به میلمان ترجیح دهیم. «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم....» چه بسا از چیزی بدتان می­آید و آن برای شما خیر است. قرآن می­فرماید: که اگر از همسرتان خوشتان نمی­آید «فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً» چه بسا چیزهایی که از آنها کراهت دارید و خداوند در آن خیر کثیر قرار داده است. خداوند از پشت پرده خبر دارد و ما آگاهی نداریم. « والله اعلم و انتم لا تعلمون» اگر انسان واقعاً چاره­ای نداشت و دید می­تواند روز قیامت پاسخ دهد آنچه را که دوست ندارد کنار بگذارد به شرطی که هوی و هوس و خودخواهی، حسادت و توقع بیجا و ... در آن نباشد. سختیهایی که برخلاف طبع ما بوده و درعین حال به صلاح ما می باشد همان خیر است. و خوشی هایی که مطابق میل ما بوده و باعث غفلت ما شده در واقع بد و شر می باشد. یکی دیگر از آفتهایی که بهانه­ی افراد قرار می­گیرد دنیاست. ثروت و زیبایی و ... بسیاری را به عیاشی و کیافی و .... می­کشاند. بعضی ها ثروت و دارایی به صلاحشان نیست و وقتی به هر قیمتی درپی کسب ثروت هستند به سرنوشت قارون مبتلا شده و به فساد کشیده می­شوند. یک لقمه­ی حرام برای انسان بسیار دردسر ساز است. انسان اول باید تکلیف مالش را معلوم کند که آیا در آمدش حلال است یا نه؟ و اگر حلال است وجوهات شرعی را می­پردازد؟ خوراک انسان به خیال و فکر تبدیل می­شوند و اگر اشکال داشته باشد خیال و فکر حرام تولید می­کند. خوابهای شیطانی، بدبینی، بدجنسی، عصبانیت، حسادت، هاری و نمک نشناسی و ... از تولیدات لقمه­ی حرام است. روز عاشورا امام حسین «علیه‌السلام» در مورد لشکر دشمن که قصد کشتن ایشان را داشتند فرمودند: «مُلئت بطونهم من حرام» شکمهای آنها از حرام پر شده است. لقمه­ی حرام عقاید انسان را می­گیرد تا جایی که بدیهی ترین چیزها را انکار می­­کند. نخواندن قرآن، نداشتن رابطه با خانواده­ی آسمانی و سحر نداشتن و ... اصلاً در او احساسی ایجاد نمی­کند. بعضی ها که کسبشان را به نماز ترجیح می­دهند در واقع به مشتری بیشتر از خدا اطمینان دارند. گاهی افراد به حدی سرگرم مشغله های دنیایی می­شوند که از رسیدگی به وضع معنوی خانواده باز می­مانند. علی «علیه‌السلام» می­فرمایند: «المال ماده الشهوات» پول ماده­شهوات است. اگر انسان از پول برای خوشگذرانی هم استفاده می­کند به شرطی اشکال ندارد که جهت حرام نبوده و به سلامت دلش لطمه نزند. اگر مال درجهت درست استفاده شود که خیلی هم خوب است: «نعم العون المال علی التقوی» چه یار خوبی است مال برای تقوی. تجارت به حدی مفید و خوب است که پیامبر «سلام‌الله علیها» فرمودند که برکت ده قسم است که نه قسم آن در تجارت است. ولی اکثراً با مال فراوان از خدا غافل و قسی القلب می­شوند. شخصی به حضرت عرض کرد که دعا کنید. من پولدار شوم. وقتی به دعای پیامبر «سلام‌الله علیها» به ثروت فراوان دست یافت دیگر در نماز جماعت شرکت نمی­کرد و وقتی ماموران حضرت برای گرفتن خمس و زکات به او مراجعه کردند گفت که می­خواهید از من پول زور بگیرید؟ او که ثروتش ناشی از سکه ای بود که حضرت به او داده بود حضرت هم آن سکه را از او پس گرفت وآن شخص دوباره فقیرشد. بعضی ها ظرفیت ثروت ندارند خدا هم نمی­خواهد او جهنم برود در همان فقر او را نگاه می­دارد. برخی دیگر هم ظرفیت زیبایی و خوش هیکلی را ندارند زیرا حیف شان می­آید با حجاب بیرون بیایند. پری رو تاب مستوری ندارد. البته این شعر را عارفی گفته آن هم برای کمال مطلق. روز قیامت خداوند حضرت مریم «سلام‌الله علیها» را برای این افراد حجت قرار می­دهد، و حضرت یوسف «علیه‌السلام» را برای مردانی که بی حیایی کرده اند. در حال حاضر هم در جامعه ی ما پر از مریم و یوسف «علیه‌السلام» است. شعرها و ترانه ها منشأ عمل نیست که شخص بگوید که به قول شاعر، شاعر تحت تأثیر خیال چیزی گفته است. یکی دیگر از بهانه ها همین مَثَل است مانند «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها». یا مثلاً گفته می­شود به قول فلانی (نویسنده یا شخص مشهور). فقط در صورتی می­توانیم از قول کسی چیزی بگوییم که ورای آن عصمت و تأیید خداوند باشد. غیر از معصوم کسی برای ما نباید الگو باشد. «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه» حتی معصوم فرموده که اگر از ما کلامی به شما رسید که با قرآن مطابقت نداشت به دیوار بزنید. بحارالانوار و کافی و بسیاری از کتب معتبر حدیث ضعیف و حتی غلط هم دارند. حدیث باید حتما کارشناسی بشود. موسی «علیه‌السلام» وقتی از خدا سوال می­کند که رضای تو در چیست؟ خداوند می­فرماید: «رضای فی کرهک» رضای من در کراهت توست. گاهی افراد خودشان از خیر نبودن کاری اطلاع دارند یک استخاره­ی بیجا و بی مورد را بهانه­ی انجام آنقرارمی دهند. انسان باید آنقدر تمرین کند تا به قدرت برسد. تمرین برای هفته بعد: بهانه­ گیری هایی که در زندگی داریم تا به وظیفه­ امان که رابطه با خانواده آسمانی است را بنویسیم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 63

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed