www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 409
زمان انتشار: 2 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه42

خانواده آسمانی جلسه42

90/04/02 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی بحث ما در رابطه با محبت اهل بیت «علیهم‌السلام» و آثار آن بود. در این جلسه به آثار آخرتی حبّ اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌پردازیم. اندازه زیبایی را دوست دارد؟ بدیهی است که خداوند زیبایی را بی‌نهایت دوست دارد. بنابراین هرکس که درجه‌ی بیشتری از زیبایی را کسب کند جایگاه والاتری را در نزد خداوند دارد. و هر چه از یکی از بزرگان معاصر یک روایت نبوی را از بحار الانوار/ج/70ص192به این مضمون نقل کرده‌اند: «ان الله جمیل و یُحب الجمال». «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.» زیبایی از کمالاتی است که انسان بسیار به آن علاقمند است و در تولید زیبایی بشر حتی یک لحظه توقف نداشته است. بشر به دلیل علاقه‌ی زیادی که به گل دارد برای توسعه‌ی این زیبایی اقدام به ساخت گل‌های مصنوعی می‌نماید و نیز تنوع در تولید انواع لباس و زینت آلات و وسایل منزل و تزیینات آن و ساخت بناهای مختلف به اشکال گوناگون بسیار فراوان است و اگر کسی در این فعالیت‌ها محدود شود خواهد مُرد. بشر در طول تاریخ در تولید زیبایی رجوع به گذشته نیز داشته و زیبایی‌های چندین سال پیش را که خودش در آن زمان حضور نداشته را احیاء می‌نماید. و خداوند از آن جهت که معدن زیبایی است، کسی نمی‌تواند او را دوست نداشته باشد و کسانی که ادعا می‌کنند خدا را دوست ندارند از خدای ساخته‌ی ذهن خودشان متنفرند. واقعا خدایی که آنها می‌پندارند دوست داشتنی نیست. ولی ، الله «جل جلاله» را امکان ندارد کسی دوست نداشته باشد. بعضی‌ها هم این‌گونه فکر می‌کنند که خدا مانع کمالاتی است که آنها دوست دارند لذا از خداوند فاصله می‌گیرند و درقسمت بعدی حدیث می‌فرمایند: «یحب الجمال» بحث اینجاست که هر چه بنده زیبایی و کمالات حق تعالی را جذب کند شبیه‌تر، نزدیک‌تر و در نتیجه هم سنخ‌تر می‌شود و خداوند نیز بیشتر او را دوست خواهد داشت. از جمه راه‌های زیباشدن، فاصله گرفتن از زشتی‌ها و آلودگی‌هاست. رابطه‌ی بین استاد و شاگرد نیز این‌گونه است، شاگردی به استاد نزدیک‌تر است که کمالات استاد را بیشتر دریافت کرده باشد و در غیاب استاد هم می‌تواند در جایگاه او قرار بگیرد. در ولایت فقیه هم این ویژگی‌ها را بیان می‌نمایند: «... و اما من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظا لدینه مطیعا لامرمولاه مخالفا للهواء» کسی که بیش از سایر فقها در زمینه‌ی صیانت نفس و حفاظت از دین و اطاعت امر و مخالفت هوای نفس قوی‌تر باشد، شبیه‌تر به امام زمان «عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف» بوده لذا صلاحیت بیشتری برای احراز جایگاه ولایت فقیه را دارد. و قاعده‌ی جانشینی در همه جا عقلاً رعایت می‌شود. و خداوند در انسان کامل که معصومین «علیهم‌السلام» هستند کامل‌ترین تجلی را دارد. لذا محبوب‌ترین انسانها در نزد خداوند می‌باشند. و انسان اگر بخواهد برای زیباسازی، الگو داشته باشد. فقط از طریق انسان کامل و الگو گرفتن از ایشان این امر ممکن است و لازمه‌ی الگو گرفتن تبعیت و پیروی از زیباترین و محبوب‌ترین مخلوق خداوند است. یکی از بزرگان می‌فرمود که «عروس» مهم‌ترین دغدغه‌اش این است که بداند آیا محبوب و مورد پسند داماد که معشوق اوست قرار می‌گیرد یا نه؟ آیا ما هم این دغدغه را داریم که طوری خودمان را زیبا کنیم که خداوند ما را برگزیند و محبوب خودش قرار دهد یا نه؟ اگر این محبت در دل انسان بیفتد توانایی‌های انسان برای خودسازی صدها برابر افزایش می‌یابد و این راهی است که خود خداوند در قرآن کریم به ما معرفی کرده است: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوفی یحببکم الله» و در واقع اگر خداوند را به عنوان معدن زیبایی دوست دارید از منِ پیامبر تبعیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد. زیرا او شبیه‌ترین کس به خداوند است و غیر از انسان کامل کسی نه دسترسی به خداوند دارد و نه اطلاعاتی درباره‌ی او دارد. لذا در روایت داریم که اگر پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و علی «علیه‌السلام» نبودند خد ا نه شناخته می‌شد و نه عبادت می‌شد. هرکس عاشق خداوند باشد با جلوه‌های محدود از خداوند عاشق او شده ولی اهل بیت «علیهم‌السلام» از حیث جلوه‌ی کامل حق تعالی عاشق‌ترین انسانها به خداوند هستند. پس اگر کسی هم خدا را دوست دارد باید از طریق کامل‌ترین جلوه به سوی خدا راه پیدا کند. این آیه‌ی شریفه به ما می‌آموزد که اگر می‌خواهی خدا را بدست آوری کاری کن که محبوب خداوند شوی و از آن جایی که زیبایی دوست داشتنی است اگر زیبا شویم حتماً خدا ما را دوست خواهد داشت. کسی که گناه کرده است ولی گناه همه‌ی وجودش را احاطه نکرده باشد پس هنوز زیبایی‌هایی داشته و لذا خدا دوستش می‌دارد. مرحوم میرزا اسماعیل  دولابی می‌فرمودند که شما اگر بخواهید شما را جهنم ببرند، نمی‌برند چون کسی که محبت خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» در دلش باشد، اساساً جهنمی نیست. زیرا این محبت به حدی زیبایی به همراه دارد که گناه به راحتی نمی‌تواند او را احاطه کند. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «حب علی حسنه لا یضر معها سیئه» محبت علی حسنه‌ای است که هیچ گناهی نمی‌تواند به آن صدمه بزند. شاه ملعون در مدت حکومتش تا توانسته بود فساد را گسترش داده بود و حتی سال 1356 امریکا اعلام کرده بود که تا ده سال آینده ایران جزیره‌ی ثبات امریکا در منطقه خواهد بود. یک شخص احمق به نام «احمد رشیدی مطلق» علیه امام یک مقاله چاپ می‌کند و همان مقدمه‌ی قیام مردم و فرار شاه از مملکت می‌شود و خانواده‌هایی که خاندان پهلوی سال‌ها روی آنها کار کرده بودند در طول انقلاب و جنگ آن‌گونه مبارزه کرده و خون دادند. آن‌ها گوهری در وجودشان بود که شاه هر کاری می‌کرد آن گوهر دست نمی‌خورد که همان «حب علی» است. مولانا هم می‌گوید تو نمی‌توانی خدا را صید کنی کاری کن که توسط خداوند صید شوی از خلاف آمده عادت بطلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم پریشانی و تمرکز چگونه با هم جمع می‌شوند؟ صدها ساعت برای صحبت درباره‌ی این آیه‌ی شریف شود باز هم جا دارد: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» چه‌قدر لذت‌بخش است که انسان شکار خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» شود باید از اهل بیت «علیهم‌السلام» تبعیت کنیم تا خدا ما را صید کند. امیر المؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: «أنا آیه‌الله الکبری، أنا آیه‌الله العظمی» حضرت بعد از پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» عظیم‌ترین و بزرگ‌ترین نشانه و آیت خداوند هستند تقرب به حق تعالی غیر از طریق اهل بیت «علیهم‌السلام» محال است و اگر کسی بدون ایشان عاشق حق تعالی شود، راه زیادی نمی‌تواند برود چون الگویی ندارد. مانند این است که کسی بدون استاد بخواهد پزشک شود. چون استاد در یک ساعت برابر صدها ساعت کار می‌کند زیرا کار را بلد است. انسان تا زمانی که جذب زیبایی کامل یعنی انسان کامل نشود خدا به او نظر نکرده و محبوب او نمی‌شود: «من سره أن یعلم...» اگر کسی شاد می‌شود به اینکه خدا دوستش داشته باشد، باید ولایت اهل بیت «علیهم‌السلام» را داشته باشد. زیرا اولین و کامل‌ترین زیبایی که خدا به آن نظر دارد ایشان هستند. اگر به زمین و انسانها عنایت و نظر می‌شود به برکت زیباترین آفریده‌هایش است. فقط با این نگاه است که انسان می‌تواند صفات بدش را کنار بگذارد. اگر انسان کسی را دوست داشته باشد در نزد او زشت حاضر نمی‌شود. حتی در روایت آمده که در حضور خواهران و براداران دینی پاکیزه و آراسته حاضر شوید. البته در زیبایی‌های ظاهری تا آنجایی مجاز هستیم که باطنمان را زشت نکند. یعنی در مسیر زیبایی ظاهری ارزش‌های محبوبمان را زیر پا نگذاریم. در واقع تقوی را رعایت کنیم. آخرت روز ظهور باطن‌ها و دلهاست و «یوم تبلی السرائر» است کسی به خدا نزدیک‌تر است که محبت و شیفتگی بیشتری به زیبایی‌ها داشته باشد زیرا باعث می‌شوند که انسان خودش را زیباتر کند و شبیه اصل شود. تمام آیات و روایاتی که در مورد نجات محبین اهل بیت «علیهم‌السلام» در آخرت است حول محور همین بحثی که شد می‌گردند. و اینکه سنخیت، شباهت و محبت ایشان در سکرات موت ، شب اول قبر، برزخ، روی صراط، هنگام حساب و... به فریاد انسان می‌رسد با این بحث قابل توجیه است. هر چه شیفته‌ی «الله» و اهل بیت «علیهم‌السلام» باشیم، تابع‌تر شده و هر چه تابع‌تر شویم نزدیک‌تر و شبیه‌تر هستیم و حساب ما سبک‌تر می‌شود.

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه42

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 408
زمان انتشار: 1 می 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه41

خانواده آسمانی جلسه41

90/03/05 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره‌ی آثار محبت به اهل بیت «علیهم‌السلام» به حدیثی از برادران اهل سنت رسیدیم که در بحار الانوار، ج/23.ص/233 آمده است. پیامبر«صلی الله علیه و آله سلم» فرمودند: هر کس به محبت آل پیامبر «صلی الله علیه و آله سلم» از دنیا برود شهید از دنیا می‌رود و دارای مقام «عنداللهی» است. در شهادت، انسان فدای خدا شده و به فرمایش حضرت از آن بالاتر مقامی وجود ندارد. کسی که به چنین محبتی بمیرد «مغفورٌ له»، «تائب» و «مستکمل الایمان» و... است. قرآن فقط مؤمن را خوشبخت می‌داند و رسیدن به ایمان کامل (مستکمل الایمان) فقط از طریق محبت است. چنین شخصی مانند عروس به سمت قبرش برده می‌شود و از قبرش دو در بهشت باز می‌شود و قبرش زیارتگاه فرشتگان رحمت می‌شود. البته محبتِ با اطاعت و تبعیت نه محبت صرف. انسان در صورتی به سعادت و شادی دنیا و آخرت نایل می‌شود که سطح زندگیش را به حد حب و عشق برساند. هر اثر و حتی معجزه‌ای که ما بخواهیم می‌توانیم از زندگی عاشقانه به آن دست یابیم. در زندگی توأم با عشق، انسان با عشق چهارده معصوم از خواب بیدار شده با عشق و هم‌آغوشی ایشان زندگی را سپری و در آغوش گرم معصومین «علیهم‌السلام» به خواب می‌رود. مانند کودکی هر لحظه به حضور والدین و گرمای وجودشان دلگرم است و حتی زمانی که پدر، او را به طرف بالا پرت می‌کند، می‌خندد زیرا مطمئن است که پدر او را خواهد گرفت. انسان محب تمام فعالیت‌های روزمره‌اش با عشق به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» انجام می دهد. زمانی که ما خودمان را گم می‌کنیم و خودمان را آن‌گونه که هستیم معنا نمی‌کنیم، خدا و چهارده گوهر نورانی و مادری همچون فاطمه زهرا «سلام الله علیها» که سیزده معصوم دیگر به او تکیه دارند را گم می‌کنیم. امام سجاد «علیه‌السلام» به خداوند عرض می‌کند که من مال تو هستم و قرار است که به نزد تو بیایم. این سؤال پیش می‌آید که؛ خدایی که در تصور ما در آسمانهاست، چگونه می‌تواند ما را کمک کند؟ ما زمانی به آسمان دست پیدا می‌کنیم که از زمین دست برداریم. بچه زمانی می‌تواند شیر بخورد که خون خوردن در رحم مادر را‌ ترک کند. شرط زندگی حُبّی، دست برداشتن از زمین است. به همان اندازه که ما به آسمان بی‌اعتنا و بی‌توجه باشیم در زندگی صدمه می‌خوریم. یعنی مشکلات می‌توانند به ما آسیب وارد کنند. حضرت زینب «سلام الله علیها» با آن همه مصیبت فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلا». ما در نماز هم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با توجه و اطمینان نمی‌گوییم. کسی که سلطنت خودش را فراموش می‌کند (و إذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً) در مشکلات غصه می‌خورد و ممکن است از پا درآید. پایین‌ترین شخص در بهشت یک میلیون خادم دارد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل وقتی بهشت با آن عظمت تضمین شده است، غصه‌های دنیایی بسیار بی‌معناست. اهل بصیرت می‌فهمند که انسان در ازای محرومیت‌های دنیا چه سلطنت و دارایی‌هایی در انتظار اوست. حضرت فرمودند: در بهشت بیش از هر گروهی، فقرا هستند (البته نه افراد تنبل و بی مسئولیت بلکه اشخاصی که با وجود تلاش بسیار فقیر ماندند.) کسانی که از پدر و مادر، همسر و فرزند و...خیر چندانی ندیدند، آن طرف بسیار ثروتمندند و البته این محرومیت‌ها تعمداً صورت نگرفته باشد. کسی که تلاش می‌کند و از خداوند هم می‌خواهد ولی بهره‌ی چندانی ندارد، خیلی ذخیره در آخرت دارد. انسان عاشق در هیچ لحظه‌ای تنها نیست و خدا و معصومین «علیهم‌السلام» همواره با او هستند: «...أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره...» اگر زندگی تکلیفی بود نه حبی، هیچ لذتی نداشت و انسان همیشه محتاج و ذلیل نگاه و توجه دیگران بود. انسان با خدا هیچ چیز کم ندارد. از مهرت ‌ای خورشید جان / چون ذره ام هر سو روان / مجذوب حُسن دیگران /‌ای ماه خوبان نیستم کسی که عاشقانه زندگی کرده هنگام مرگ می‌داند که ملائک مقرب نزد او آمده و او را به امر عظیمی مژده می‌دهند و تا چند ساعت دیگر چشمش به جمال پنج تن «علیهم‌السلام» و لبخند ایشان روشن می‌شود. همان‌گونه که در زیارت جامعه می‌خوانیم: «خدا مرا از کسانی قرار دهد که چشمش به جمال شما روشن شود» دیدن ایشان چه سرمستی‌هایی به همراه دارد. اصلا انسان سیر نمی‌شود. حبّ است که انسان را «مغفورُ له»، «مستکمل الایمان»، «شهید»، «تائب» و...می کند و هنگام مرگ او را مانند عروس با عشق، توجه و اکرام و... به آن طرف می‌برند. زندگی حُبی، اشرافی است، ولی اگر زندگی حُبّی نباشد توأم با خفت و خواری است. فاطمه‌ی زهرا «سلام الله علیها» فرموده‌اند که بعضی افراد در آخرت سیصد هزار سال طول می‌کشد تا به ما برسند زیرا آنها در دنیا خیلی بین ما و خودشان فاصله انداختند. این سخنان عالی‌ترین حرفی است که یک استاد می‌تواند به شاگردانش بگوید. ما اول باید عشق‌بازی خیالی کنیم. مثلاً فرشته‌هایی را که هنگام اذان صبح نزد ما می‌آیند و به جای ملائکه شب حاضر می‌شوند، اکرام کنیم و با آنها صحبت کنیم. این فرشته‌ها در آینده از ما گله خواهند کرد که مدت‌ها با ما بودند و ما به آنها اعتنایی کردیم. ما باید از طبیعت جدا شویم و به این‌ها توجه کنیم. به آنها سلام کنیم و با آنها حرف زده و به فرشتگان ساعات قبل توسط آنها سلام و پیغام برسانیم. در دعای مخصوص فرشتگان در صحیفه‌ی سجادیه از ما خواسته شده که کاری کنیم که فرشتگان با خاطرات خوش از نزد ما بروند. فرشته‌ها محافظ ما هستند و حضرت فرمودند: هر وقت که بلایی سر شما آمد بدانید که به واسطه‌ی عملی که مرتکب شدید، فرشته‌ی شما توجه و محافظتش را از شما برداشته است. حتی یک خیال آلوده و نقشه‌ی پلید در ذهن ما منجر به قطع توجه فرشتگان از ما می‌شود. خداوند ایشان را برای مراقبت از ما گذاشته است و ما با تأثیرپذیری از شیطان باعث سلب توجه ایشان می‌شویم. بعضی به حدی توجه دارند که برای فرشتگان خود هدایایی مثل صلوات می‌فرستند. زیرا اینها حق عظیمی به گردن ما دارند. خیلی موارد بوده که از گناهان ما جلوگیری کرده و مراقب ما بوده‌اند. ما عادت کرده‌ایم که انتظار داشته باشیم که دیگران به ما چیزی بدهند. مثلا در تولد معصومین «علیهم‌السلام» از آنها توقع داریم در صورتی که در مورد تولد غیرمعصومین ما برای ایشان هدیه تهیه می‌کنیم ولی درباره‌ی آن بزرگواران هدیه طلب می‌کنیم و حاضر نیستیم حتی یک جزء قرآن، زیارت و... به ایشان اهداء کنیم و یا صدقه‌‌ای برای هدایت دیگران بدهیم، پولی داخل ضریح بیاندازیم و... البته بزرگ‌ترین هدایای ما حکایت ران ملخ به درگاه سلیمان «علیه‌السلام» بردن است. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: اگر کسی پای یک گوسفند را برای من هدیه بیاورد من می‌پذیرم. خدا از ما هدیه می‌پذیرد. شخص مسیحی‌ای اظهار می‌کرد که تعدادی بچه در ایام عزاداری امام حسین «علیه‌السلام» از او خواسته بودند میخی را برای نصب پرچم و... برای آنها به دیوار بزند و ایشان قبول کرده بود.  شب در خواب دیده بود که صحنه‌ی قیامت است و او را به جهنم می‌برند و امام حسین «علیه‌السلام» به دلیل همان میخی که ایشان به دیوار زده بودند شفاعت او را می‌نمایند و این خیلی بد است که ما حوائجمان را با عنوان مزد عزاداری از معصومین «علیهم‌السلام» می‌خواهیم. البته این‌که ما از ایشان حاجت بخواهیم منافاتی با ابراز علاقه به ایشان ندارد ولی نه به نام مزد عزاداری! یکی از دوستان فرزند نوجوانی داشت که مبتلا به سرطان بود. برای زیارت رفتند کربلا به محض بازگشت از سفر فرزندش فوت می‌کند. اصلاً آشفته نشد بلکه گفت: فدای علی اکبرحسین«علیه‌السلام»

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه41

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 406
زمان انتشار: 30 آوریل 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه40

خانواده آسمانی جلسه40

90/03/05 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درجلسه ی گذشته بحث ما درباره ی اهمیت و جایگاه محبت به اهل بیت (ع) در روایات رسید که روایتی را بیان کردیم و در این جلسه به ادامه ی آن می پردازیم: «... من مات علی حب محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنه . الا و من مات علی حب الی محمد جعل الله قبره مزار ملائکه الرحمه ... » هر کس به محبت ال محمد (ص) از دنیا برود دو در از قبر او به بهشت باز می شود و هر کس بر محبت ال پیامبر از دنیا برود قبر او را خداوند مزار فرشته های رحمت قرار می دهد ...» باید بررسی شود که باطن این محبت چیست که انسان این همه مقام دریافت میکند: شهید، مغفورله، مستکمل الایمان و ... و اینکه ملک الموت به او بشارت بهشت می دهد و همچنین نکیر و منکر به او این نوید را می دهند و مانند عروس به جایگاه خودش در بهشت بدرقه می گردد و قبرش زیارتگاه فرشتگان رحمت می شود و ... این محبت به تدریج خو دانسان را در وجود معشوق ذوب می کند. یعنی مقاومتهای خیالی و طبیعی او به مردور کم می شود تا اینکه از بین می رود و چیزی ندارد که در مقابل معشوق مقاومت کند . و از اینجا به بعد دینداری برای او تکلیف نیست بلکه عشقبازی و خدمت عاشقانه به معشوق است و حتی درد و خستگی هایش لذت دارد. حضرت زهرا(س)شب عروسی لباس عروسی خود را به فقیر می بخشد. کسی که چنین کاری انجام می دهد گرفتار کمالات جمادی و توهمات نیست که تجمل باعث شود که خود حقیقی اش را بفروشد . هیچ زنی در طول تاریخ به اندازه فاطمه ی زهرا (س) فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته است و این قدم گذاشتن به اجتماع برا یاین بوده که این کار او را به محبوب و معشوقش نزدیک کند. کسی که حب چنین بانویی در دلش قرار می گیرد ایثار و از خود گذشتگی که طبق روایات «تاج المکارم» است را از ایشان می آموزد. در داستان این محبت تدریجا کمالات جمادی،نباتی و حیوانی در انسان کمرنگ و کمالات نورانی هر رنگ تر می شود. وبه سراغ عقلانیت و علم تازمانی می رسد که به معشوقش نزدیک شود و به علم مستقل نگاه نمی کند. و آن را با رابطه عاشقانه با حق تعالی عوض نمی کند. محبت اهل بیت (ع) باطل ها را به مرور زمان در وجود ما ذوب کرده و عاشقانه خود را در اختیار چهارده معصوم قرار می دهیم. و می گوید شما مرا از خودم بیشتر دوست دارید و من تسلیم شما بوده و خودم را به شما می سپارم تا برای من برنامه ریزی کنید. نه اینکه خودمان برنامه داشته باشیم وایشان را هم در کنار برنامه ی خودمان دوست داشته باشیم. باید در کنار این دوست داشتن از بین رفتن مقاومت ها و ایجاد تبعیت وجود داشته باشد. خداوند در قران می فرمایند: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله » "قل" هر جا بیاید بسیار مهم است. یعنی بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کند تا محبوب خدا شوید. رحمت رحمانیه خدا که درباره ی همه وجود دارد ولی باید دید انسان چگونه با این محبت و تبعیت محبوب ویژه و خاص خدا می شود ؟ خیلی فرق است بین این شخص و سایر افراد و تعیین می کند که وقتی می خواهیم منتقل به آخرت شویم فرشتگان و پنج تن چگونه نزد ما می آیند؟ آیا با شادی خواهد بود یا با خشم وافسوس؟ آنجا چگونه ا زما استقبال می شود؟ انسان وقتی از این دنیا جدا می شود قبل از اینکه برای محاسبه برود اول یک ملاقات با خود خدا دارد و این خیلی سنگین است. این ملاقات خیلی سنگین است ما باید سعی در درک و تجسم آن داشته باشیم و خودمان را آماده کنیم. یک ملاقات چند لحظه ای با خدا که معلوم می شود ما در دنیا با خودمان چه کرده ایم؟ و ما در این ملاقات سخت به لبخند خدا نیاز داریم . حاضریم در تمام عمر تلخی دیده باشیم ولی آنجا با برخورد گرم خدا مواجه شویم. حالا حضرت به ما می گوید اگر می خواهید بدانید در آنجا چه رفتاری از خدا و ملائک الله و پنج تن می بینید و اینک آیا این ملاقات خوشحالتان می کند قاعده اش این است: « کسی که دوست دارد بداند که خدا دوستش دارد پس به طاعت خدا عمل کند.»شکار خدا کار خیلی سختی است و بزرگان توصیه کرده اند که اگر می خواهید خدا را شکار کنید باید سعی کنید که شکار خدا شوید. یعنی کاری کنید که محبوبتان شما را انتخاب کند این کار خیلی راحتتر است. برای مثال خداوند فرموده اند: "ان الله یحب التوابین" اگر واقعا هل توبه باشیم و در مسیر جبران گذشته باشیم خدا ما را شکار می کند. " ان الله یحب الصابرین" ، "ان الله یحب المتوکلین" و ... باید بدانیم چه کارهایی مارا محبوب خداوند می کند. ادامه ی حدیث: «... و لیتبعنا...» و از ما (اهل بیت علیهم السلام ) پیروی کند. پس کسی که دوست دارد محبوب خدا باشد علاوه بر طاعت خدا از اهل بیت (ع) نیز پیروی نماید. "... الم یسمع قول الله عزوجل لنبیه ؟قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم "هم محبوب می شوید و هم مورد مغفرت خدا قرار می گیرد. اینطور نیست که فقط مانع جهنم رفتن شود،بلکه اساسا چیزی از گذشته بر ما نیست. ما وقتی با خانواده ی آسمانیمان ارتباط برقرار می کنیم به حرمت ایشان پاکی ای پیدا می کنیم که گویا گناهی مرتکب نشده ایم. در ایجا امام صادق (ع) چند سوگند می خورد: "... و الله لا یطیع الله عبدا ابدا الا ادخل الله علیه فی طاعته اتباعنا..."به خدا قسم هیچ بنده ای خدا را اطاعت نکرد مگر اینکه خدا در مسیر هدایتش پیروی ما را هم قرار داده است ..." «...*و الله لا یتبعنا عبدا ابدا الا احب الله ...» و به خدا قسم هیچ بنده ای از ما تبعیت نمی کند مگر اینکه محبوب خدا می شود.«... و لا والله لا یدع احد اتباعنا ابدا الا ابغضنا و لا والله یبغضنا احد ابدا الا عصی الله و من مات عاصیا لله اخزی الله و اکبر الی وجهه فی النار و الحمد لله رب العالمین. » به خدا سوگند هیچ بنده ای پیروی از ما را فرو نمی گذارد (یعنی برای شخص دستورات اهل بیت (ع) مهم نیست نه در زمینه خانوادگی نه عبادی نه اجتماعی و... ) مگر اینکه با ما دشمنی کرده باشد. (ممکن است خودش این را نخواهد ولی به طور طبیعی با اهل بیت دشمنی می کند چرا که وقتی تابع ایشان نباشد تابع شیطان می شود ما اگر حق را رها کنیم گمراهی نصیبمان می شود: فماذا بعد الحق الا الضلال) به خدا سوگند هیچ کس با ما دشمنی نمی کند مگر آن که از خدا نافرمانی کرده باشد(خدا از هیچ کس رابطه ی با خودش بدون اهل بیت(ع) را نمی پذیرد چون دروغ است و خدا رها کردن جلوه ی کامل خودش را نمی پذیرد.) و هر که در حال نافرمانی خدا را کند خدا او را خوار کرده و ره رو او را در آتش می اندازد و الحمد لله رب العالمین. این الحمد لله را امام و شیعیانشان می توانند خوب بگویند زیرا شیعیان واقعی خدا و اهل بیت(ع) را داشته و به فقه ایشان عمل می کنند و تقید به معارف و اخلاق معصومین(ع) داشته و این"الحمد الله " بعد از آتش است یعنی الحمد الله ما از کسانی نیستیم که قرار است به رو در آتش بیفتند. ما نمی توانیم از خدا تشکر کنیم. ما در نعمتهای مادی خیلی حواسمان جمع است و تشکر می کنیم. ولی اصلا توجهی به نعمتهای معنوی نداریم و نمی فهمیم اینکه به واسطه ی محبت اهل بیت (ع) از آتش نجات پیدا می کنیم یعنی چه؟ اینکه مرگ با حب ال محمد (ص) تائب، مغفورا له، شهید شدن و ... را در بردارد به این دلیل است که حب با تبعیت انسان را از جهنم بیرون می آورد. امام فرمودند: "دنیا بطن جهنم است." « الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...» ما روز قیامت از صراط که در داخل جهنم است عبور می کنیم: « ان منکم الا واردها» کسانی که در دنیا به محبت اهل بیت(ع) از جهنم نجات پیدا کردند روز قیامت هم از صراطشان سریع عبور می کنند آخرین حرف کسانی که موفق به عبور از صراط و رسیدن به جهنم شده اند این است: « و اخر دعواهم ان الحمد الله رب العالمین» یعنی همه ی سختی ها و ترسها به پایان رسید: « لا خوف علیهم ولا هم یحزنون» انسان اگر قدر این نعمتها را بداند هیچ یک از تعلقات او برایش از خدا بالاتر نخواهد بود که اگر یکی و یا همه ی آنها را هم از دست بدهد رابطه اش با خدا خراب شود. اگر غیر از این باشد نمک نشناسی است. بالاتر از هر چیز "ولایت" است که به ما داده اند و فقط  حیوان است که این را نمی فهمد و فقط( مثلا) علفش را می خواهد. ما باید ببینیم که چه جاهایی شاد هستیم و چه جاهایی دلمان می گیرد و افسرده و ملول می شویم تا شخصیتمان را بشناسیم. امام صادق (ع) می فرمایند: ( در این روایت نیز امام قسم می خوردند و قسم زمانی است که ما در معرض خطریم و شیطان با حمله از یکی از چهار جهت می تواند ما را مورد تهاجم قرار دهد. ) " و الله ما احب الله من احب الدنیا و ...غیرنا و من عرف حقنا و احبنا فقد احب الله تبارک و تعالی" به خدا قسم هرگز دوست ندارد خدا را هر که دنیا را دوست دارد و به دنبال ولایت غیر از ما می گردد( الگوهایش غیر از ما هستند و آنها را ترجیح داده اند مانند بچه ای که الماس را با شکلات عوض می کند چون که الماس را نمی شناسد: ... الذی هوادنی بالذی هو خیر اهبطوا ... حالا که چیز بهتر را کنار گذاشته و بدتر را ترجیح دادی پس برو پائین، فقط کسی ولایت معصوم را صد در صد می پذیرد که قیمت خودش را بشناسد و الگوی ما کسانی هستند که با معصوم سنخیت دارند: انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین) " کسی که حق ما را بشناسد و با شناخت به این حق ما را دوست داشته باشد حتما عاشق خداست" و هر کس عاشق خدا باشد محبوب خدا می شود: عشق معشوقان بسی افزونتر است        لیلی از مجنون بسی مجنون تر است

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه40

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 405
زمان انتشار: 29 آوریل 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 39

خانواده آسمانی جلسه 39

90/02/29 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی درباره‌ی محبت اهل بیت «علیهم‌السلام» در جلسات قبل روایتی از برادران اهل تسنن بیان کردیم که محب اهل بیت «علیهم‌السلام»، مستکمل الایمان، مغفورٌ له، شهید و... می‌باشد. کلمه‌ی مؤمن بسیار مهم است. بعضی افراد درباره‌ی خدا، عدالت او، قرآن ،پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» و امامت و... شک داشته و سئوال دارند. البته کسانی که اصلا این حقایق را قبول ندارند، کافر بوده و کافر هم یعنی کسی که حقیقت را می‌پوشاند. بسیاری از افراد هم ایمانشان کاملاً تقلیدی است. برخی از این افراد که این سئوالها را مطرح می‌کنند وقتی پاسخ گرفته و عقلشان می‌پذیرد مسلمان محسوب می‌شوند: «الإسلام هو التسلیم». اما مؤمن با مسلمان تفاوت دارد و اشتباها بیش از هزار سال است که مؤمن را همان مسلمان دانسته‌اند. این‌که مسلمانان دین خود را به سبب تقلید پذیرفته‌اند سبب شد که علیرغم برخورداری از امکانات فراوان اقتصاد و سیاست عقب مانده و تحت سیطره‌ی غیر مسلمان‌ها باشند در صورتی که برعکسِ مسلمانان، غیرمسلمانان امکاناتشان بسیار محدودتر است. کشورهای مسلمان با وجود این‌که سابقه‌ی تمدن‌های طولانی داشته‌اند همواره تحت نفوذ کشورهایی بوده‌اند که مجموع آنها حتی به اندازه‌ی بخشی از سرزمین ما نمی‌باشند. بنابراین آنچه که تأثیرگذاربوده و زندگی ما را متحول می‌نماید ایمان است نه اسلام. البته امتناع عقل مهم است ولی کافی نیست. فقط با وجود ایمان حقیقی است که امکان انتقال سالم به آخرت وجود دارد؛ «یوم لاینفع مال و لا بنون إلاّ من أتی الله بقلب سلیم» اسلام آوردن با امتناع عقلی مربوط به عقل است ولی ایمان به دل مربوط است و آنچه که مهم است همان دل می‌باشد که نباید رها شود بلکه باید مدیریت گردد. قرآن کریم هم در بسیاری از آیات به این مطلب تصریح کرده است. از جمله در آیه 24 سوره توبه: «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و... و تجاره تخشون کسادها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین». در واقع اگر انسان جز به خدا و رسولش و جهاد در راه خدا به هر چیز دیگری دل سپرده باشد فاسق و غیرقابل هدایت است. و وای به حال کسی که در چنین وضعی بمیرد. خداوند در سوره‌ی حجرات آیه 14 می‌فرمایند: «وقالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم» قرآن غیر از مؤمنان حقیقی همه‌ی مردم را اهل خسران دانسته و به عبارتی انسان به حساب نمی آورد : «...ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملو االصالحات..» کسانی که اسلام را به حکم تقلید با امتناع عقل پذیرفته و دستورات آن را رعایت می‌نمایند به دلیل بهره‌هایی است که به تکلیف نمی‌اندیشد با عشق به دستورات عمل کرده و نواهی را‌ ترک می‌کند. لذا مثلاً خانمی که در زمان «عادت ماهیانه» از برخی عبادات محروم است به هنگام نماز به ذکر و مناجات با خداوند می‌پردازد نه این که مانند اهل تکلیف از این محرومیت خوشحال شود. چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را / که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد «انما المؤمنون اذا ذکرالله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا»؛ مؤمن با ذکر خداوند دلش به لرزه افتاده و با شنیدن آیات قرآن بر ایمانش افزوده می‌شود. این واکنش در مؤمن درباره‌ی مراحل معمول ایمان است. کما اینکه خداوند این مطلب را درباره‌ی جمادات که علی الظاهر فاقد شعور هستند نیز بیان فرموده: «... و ان من الحجاره لما یهبط من خشیه الله...» برخی افراد اظهار می‌دارند که خواندن قرآن برای ایشان تکراری شده است. چرا در رابطه با بسیاری از کارهای روزمره که سالهاست به آنها مشغول هستند چنین نظری را ندارند؟ آیا ایشان وعده‌های غذا، نوشیدن نوشیدنی‌ها، خوابیدن و... را تکراری ندانسته و هربار از آنها لذت جدیدی می‌برند؟ به راستی خداوندی که در این گستره‌ی آفرینش دو تجلییکسان ندارد، خداوندی که از ابتدای خلقت تاکنون دو برگ کاملاً یکسان دوقلوهای کاملاً مثل هم و... نیافریده و هر چه آفریده ویژگیهای منحصر به فرد دارد چگونه ممکن است کلامش تکراری شود؟ کسی که نماز برایش تکراری است با عقلش نماز خوانده نه با دل. خداوند فقط یک فضا را برای رقابت باز گذاشته است و آن هم میدان سبقت گرفتن در عشق به خدا و اهل بیت «علیهم‌السلام» است. ما باید دلمان به خانم حضرت زهرا «سلام الله علیها» گرم باشد که وقتی خداوند از ایشان سئوال می‌کند که چه می‌خواهد؟ عرض می‌کنند: خدایا من همین که خادم تو هستم از همه چیز دیگر بی‌نیازم. خوش به سعادت خانمی که تمام خدماتش به خانواده‌اش را به خدا معامله می‌کند و مردی که خدمت به همسر و فرزندان را جهت رضای خدا انجام می‌دهد و... تمام کارهای به ظاهر دنیایی حتی اکتشافات و اختراعات باید برای خداوند انجام پذیرد. با این نگاه است که وقتی بیگانه‌ها به یکی از هم‌وطنان ما پیشنهاد می‌دهند که در کشور آنها بماند تا از توانایی مغز او به نفع پیشرفت علمی خودشان بهره بگیرند و حتی خانواده او را تأمین می‌کنند، او در پاسخ آنها گفته بود که خانواده‌ی من 70-60 میلیون نفر به تعداد تمام مردم کشورم هستند و من می‌خواهم به ایشان خدمت کنم. چنین شخصی خودش را خادم مردم می‌داند. دو دانشمند جوان در زمینه‌ی انرژی هسته‌ای که بسیار متدین و محجوب بودند اظهار داشتند که ما تمام موفقیت‌هایمان را مدیون توسل به خانم فاطمه‌ی زهرا«سلام الله علیها» هستیم و برای تولید گاز F2 از ایشان کمک گرفته و روز تولد خانم به این اکتشاف نایل آمدند. برای الهی شدن لازم نیست همه به مدارس علمیه بروند. بیشتر افراد برجسته مانند دکتر چمران و بسیاری از فرماندهان دفاع مقدس فارغ التحصیل رشته‌های مهندسی بودند که در ضمن بسیار هم متشرع و متدین بودند و بیشتر کسانی که به صورت‌های مختلف به جامعه و دین ضربه زده‌اند فارغ التحصیلان علوم انسانی مانند جامعه‌شناسی، مدیریت و روانشناسی و... بوده و دلیلش هم این بوده که منابع درسی آنها را غربی‌ها تأمین می‌کردند و آنها هم دچار شیفتگی فکری و فرهنگی آنها می‌شدند. هنر هم همین طور است بسیاری از هنرمندان هنرشان را در راه ابتذال و‌ ترویج فر هنگ بیگانه به کار می‌گیرند ولی بسیاری هنرشان را در راه مقدس و‌ ترویج فرهنگ الهی به کار می‌برند مانند شهید آوینی که فقط با وضو دست به دوربین فیلمبرداری و... می‌زد و حتی داریم که برخی بزرگان فقط با وضو دست به ساز می‌زدند و با نی و تار انسان را تا نزد خدا بالا می‌بردند و چه بسیار مداحان و قاریان قرآن که صدایشان وقف آسمان بود ولی منحرف شده و با استفاده‌ی حرام از صوت خدادادیشان آن را وقف زمین کردند. متأسفانه به جوانان ما خیلی ظلم شده همین که ظواهر دین را رعایت کرده و نماز و روزه و حجاب و... را بجا می‌آورند را کافی دانسته و فکر‌ی برای دلشان نشده و اجازه دادیم که دلشان را به هر چه خواستند بدهند درصورتی که قرآن تصریح کرده ما فقط با دل شما کار داریم و باید دل را به خدا داد و اگر ذهن و عقل را تقویت می‌کنیم، برای جلوگیری از حمله‌های چند جانبه‌ی شیطان است زیرا اساساً حمله‌ی شیطان به ذهن انسان است. عقل حکم وزیر خارجه را دارد برای هر اقدامی اول باید عقل تمام جوانب را بررسی کند و اگر عقل تأیید کرد، آنوقت انسان باید دل داده و با دلش حرکت کند مانند ازدواج. اگر خدا و معصومین«علیهم السلام» و فرشتگان برای انسان زیر سئوال باشند دینداریش فایده ندارد اول باید سئوالهایش برطرف شده و هیچ شکی وجود نداشته باشد و دقیقاً قرآن هم فقط هدایتگر کسانی است که شک ندارند: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» و کسی که شکش برطرف شود نشانه‌اش ایمان به غیب است زیرا در ادامه‌ی آیه‌ی مذکور می‌فرماید: «الذین یؤمنون بالغیب...» ما باید اول درباره‌ی خداوند هر سئوالی داریم را مطرح کرده و به پاسخ برسیم پس از آن سئوال درباره‌ی دستورات معنا ندارد زیرا ما کسی را که این اوامر و نواهی را تعیین کرده را قبول داریم و ذهن ما قانع شده است. تمام هنر یک عاشق به این است که ضمن این‌که ابهام دارد ازحیث «ایمان به غیب» دستورات را رعایت کند. خدا می‌پذیرد که در مورد وجود خودش ما هر سئوالی را مطرح کنیم ولی وقتی خدا، انبیاء، ائمه، قرآن و... ثابت شدند، دیگر احکام و قواعد الهی نباید زیر سئوال بروند و اگر سئوالی مطرح شود این به شک و شبهه‌ی اعتقادی برمی‌گردد. ولی اگر انسان با اعتقاد راسخ فرمانبرداری از احکام کند کارش به جایی می‌رسد که دیگر خدا و معصومین «علیهم‌السلام» و اهل آسمان او را رها نمی‌کنند. کسی که به این مرحله برسد دیگر عزا نمی‌گیرد که در این روزهای گرم تابستان چطور روزه بگیرد؟ بلکه عاشق ضیافت الهی است و آن‌قدر حظ و بهره می‌برد که سختی روزه در روزهای گرم و طولانی تابستان را متوجه نمی‌شود. و از ماه‌های مبارک رجب و شعبان با عبادت‌های مخصوص این ماهها خودش را آماده می‌کند.

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 39

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 404
زمان انتشار: 28 آوریل 2014
| |
خانواده آسمانی جلسه 38

خانواده آسمانی جلسه 38

90/02/29 از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در جلسه‌ی گذشته حدیثی را از پیامبر«صلی‌الله علیه و آله و سلم» عرض کردیم که در بخشی از آن این‌گونه فرموده‌اند: «من مات علی حب آل محمد مات شهیدا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورله/تائبا / مستکمل الایمان ... بشره ملک الموت بالجنه ثم منکرا و نکیرا» وقتی کسی که حب آل محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را داشته باشد، محب ایشان حتی اگر به مرگ طبیعی بمیرد شهید است، زیرا شهادت یعنی فانی شدن اراده‌ی شخص عاشق در اراده‌ی معشوق. اگر غیر از این باشد عشق نیست بلکه توهم است. عشق باید سبب ایجاد سنخیت و شباهت شود وگرنه معنایی ندارد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی»، «الا ان شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» اجر یعنی معادل و ما به ازاء. وقتی می‌فرمایند: «... الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له...» یعنی این عشق لحظه به لحظه از معصیت و خطا، شخص عاشق را جدا می‌کند. بنابراین کسی که دائماً به معصیت می‌پردازد نمی‌تواند ادعای محبت ایشان را داشته باشد. درباره‌ی مغفرت لازم به توضیح است که مغفرت غیر از عفو است. «عفو»، بخشش است ولی شخص مورد عفو جایگاه و موقعیت سابق را نمی‌یابد و گویی مهر آن گناه پریشانی اوست ولو بخشیده شده باشد. ولی در مغفرت علاوه بر بخشیده شدن به جایگاه سابق خود نیز بازمی‌گردد. عاشقی یعنی بی‌ارادگی و دقیقا عقل و منطق مدافع این معناست. زیرا انسان به اقتضای عقل، اراده‌اش را در اراده‌ی معشوقش فانی می‌کند تا به کمال مطلق که اصل و ریشه‌ی خود آرمانی اوست نزدیک شود. کسی که اظهار محبت می‌کند ولی دست از گناه بر نمی‌دارد محبتش حقیقت ندارد. ابراهیم«علیه‌السلام» زمانی که خنجر را روی گلوی اسماعیل «علیه‌السلام» می‌گذارد قبل از آن بر روی یک عُلقه‌ی پدر و فرزندی پا گذاشته و خنجر کشیده بود. بسیاری از افراد هستند که در طول زندگیشان هرگز موقعیت جنگ و جبهه را تجربه نکرده‌اند ولی به‌گونه‌ای زیسته و با خانواده و سایر افراد پیرامون خود رفتار کرده‌اند که گویا جهاد کرده و حتی شهید شده‌اند، زیرا به آنها با نگاه امام زمانی نگاه کرده اند. قرآن کریم مقام شهید را این‌گونه بیان کرده: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» بالاترین مقام و مرتبه‌ی بهشت «جنت اللقاء» است که به فرمایش حضرت، خبری از قصر و حوری و باغ و شراب نیست، فقط خداوند است و بس. به فرمایش امام باقر «علیه‌السلام» فقط با موالات معصومین «علیهم‌السلام» می‌توان به آن رسید. از رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» پرسیدند چرا شهید سئوال و جواب ندارد؟ فرمودند: زیرا شهید سؤالهایش را زیر برق شمشیر پاسخ داده است. کسی که وقتی مورد اصابت شلیک دشمن قرار می‌گیرد و «الله اکبر» و «یا زهرا» می‌گوید، حقیقتاً عاشقی کرده. عاشق، تمام انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکارش متناسب با معشوقش تنظیم می‌شود. «تائب»، «مستکمل الایمان» و «مغفور له» و... درباره‌ی کسی است که عشقش توأم با تبعیت باشد و در ادامه‌ی حدیث مذکور می‌فرمایند که محب ، همچون عروس ، با شکوه و جلال به بهشت مشایعت می‌شود و این اتفاق زمانی می‌افتد که همه دچار هول و هراس و وحشت هستند. انسان هر چه عاشق‌تر می‌شود در عین حال معشوق‌تر هم می‌شود: «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» زیرا عاشق هر چه پیش می‌رود و ناخالصی‌هایش کمتر باشد و به معشوق شبیه‌تر شود، در نتیجه نزدیکتر و محبوبتر می‌شود. همه‌ی ما در وجودمان فاطمه، حسین و مهدی و... داریم و هرچه کمالات طبیعی، وهمی و خیالی را کمتر می‌کنیم ایشان ظهور و بروز بیشتری در ما پیدا می‌کند. بعضی‌ها مثل چوبِ ‌تر هستند حرارت را نمی‌گیرند فقط دود می‌کنند ولی برخی مانند چوب خشک حرارت را دریافت کرده و آب نهائی آنها تبخیر و نهایتا ذغال می‌شوند. اما بعضی دیگر خودشان ذغال هستند و با کمی حرارت یکپارچه آتش می‌شوند. و بعضی مانند دینامیت بوده و کوچک‌ترین حرارتی آنها را دچار انفجار می‌کند. قرآن عبور برخی از صراط را به سرعت برق تشبیه می کند. برخی مانند اسب سوار، برخی پیاده و بعضی دیگر سینه‌خیز می‌گذرند. اما تعدادی نیز هستند که وقتی از آنها می‌پرسند چگونه گذشتید به تصریح قرآن می‌گویند که ما از آن گذشتیم در حالی که خاموش بود (یعنی اصلاً نسوختند) در هر صورت آخرین قدم بسیار با شکوه و لذت‌بخش است، البته برای کسی که دنیا و برزخ و پنجاه هزارسال قیامت و صراط را به سلامت رد کرده است. قرآن می‌فرماید: «و آخر دعویهم أن الحمدلله رب العالمین» از این به بعد هیچ غم و حسرتی نبوده و شادی و نشاط جاودانه است. جاودانگی به حدی لذت‌بخش است که 80 بار در قرآن آمده است انسان این همه مار و عقرب و موجودات وحشتناک و گزنده را رد می‌کند و و رد کردن این‌ها در گرو حب و عشق است و سختی‌ای در کار نیست. کسانی که به شیرینی با والدین رفتار خداپسندانه داشته‌اند وجودشان شایسته‌ی بهشت است و معطلی ندارند ولی در غیر این صورت گرفتار و معطل خواهند شد. در یک کلام عشق تمام سختی‌های دنیا و آخرت را هموار می‌کند. کسی که عاشق است نمی‌تواند نماز نخواند ولی اگر عاشق نباشد کافی است. اگر نماز چهار رکعتی او دو رکعت شود بسیار خوشحال می‌شود. در ادامه‌ی حدیث آمده است: «الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره... الی الجنه» آگاه باشید! کسی که بر حب آل محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» بمیرد، در قبرش دو در به سوی بهشت گشوده می‌شود.

صوت

1 - خانواده آسمانی جلسه 38

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 402
زمان انتشار: 27 آوریل 2014
| |
(جلسه 37)دلدادگی حقیقی و تبعیت از خانواده آسمانی

خانواده آسمانی جلسه 37، 90/02/22

(جلسه 37)دلدادگی حقیقی و تبعیت از خانواده آسمانی

بدون دلدادگی حقیقی و مشروط (به شرط تبعیت) امکان ندارد که انسان به کمال مطلق نزدیک گردد. وقتی شخصی به خدمت امام رضا «علیه‌السلام» در نیشابور مشرف شدند، ذیل حدیث معروف سلسله الذهب می‌فرمایند: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» و این حدیث را از پدرانش تا رسول گرامی اسلام و سپس جبرئیل نقل می‌فرمایند: طبق این حدیث تنظیم رابطه‌ی ما با همه چیز باید با در نظر گرفتن «لا اله الا الله» باشد تا از شر همه‌ی غصه‌ها، اضطراب‌ها و نگرانی‌ها و... در امان باشد و این در صورتی است که در این مورد به شهود باطنی رسیده باشد. برای همین است که «لا اله الا الله» مادر تمام اذکار است و سنگ بنای تمام انسانیت انسان همین ذکر است و تأمین‌کننده‌ی غذای دل انسان است. ضمن این‌که انسان باید به تمام ابعاد دیگر خود نیز احترام گذاشته و از تغذیه‌ی سالم بهره‌مندشان گرداند. خداوند اساساً انسان را عاشق آفریده است. حکمت حق در قضا و قدر ما را عاشق یکدیگر کرد. معشوق مناسب دل انسان هم فقط «الله» است و برای این‌که بتوانیم اسماء را درک کرده و شبیه او شویم خداوند تجلیات کامل خود را برای انسان قرار داد و تبعیت از ایشان را واجب گردانید. امام رضا «علیه‌السلام» در ادامه‌ی حدیث فرمودند: «... بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» یعنی لازمه‌ی رسیدن به حق تعالی محبت و تبعیت از معصوم است. زیرا تنها الگوی کامل خداوند است. تمام مظاهر خداوند جلوه‌ی او هستند ولی نه جلوه‌ی کامل بلکه هر کدام برخی اسماء خداوند را متجلی ساخته‌اند. انسان زمانی می‌تواند تمام وجود خودش را در آینه ببیند که آینه‌اش تمام قد باشد. تمام مخلوقات خداوند حتی کهکشانها آینه‌های محدود خداوند هستند وقادر به تجلی همه اسماء خداوند نمی‌باشند و فقط معصومین «علیهم‌السلام» به عنوان خلیفه‌ی خداوند در زمین آینه‌ی تمام نمای حق بوده و محبت و تبعیت از ایشان، انسان را به محبت و وصال خداوند نزدیک می‌کند: «... من أحبّکم فقد أحبّ الله...» آینه زمانی به کار می‌آید که ما با او نگاه کنیم نه این‌که به او نگاه کنیم. مانند خورشید که اگر به آن نگاه کنیم کور می‌شویم ولی اگر با او نگاه کنیم قادر به دیدن می‌شویم. اگر استادی شما را به خودش دعوت کرد حتماً خطاست و اگر شما هم از استاد به سوی «الله» عبور نکنید هم حتما خطاست. مانند کسانی که «علی اللهی» یا «حسین اللهی» می‌شوند. زیرا آینه صاحب صورت را نشان می‌دهد. تمام عرفان‌هایی که اخیراً مانند قارچ همه جا روییده‌اند، اساس نداشته و از سر توهم است و انسان را به خودشان دعوت می‌کنند نه به خداوند. اگر کسی می‌خواهد به خداوند برسد باید از معصوم عبور کند. «من اراد الله بدأ بکم» امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «حُبّنا اهل البیت نظام الدین» مانند نخ تسبیح که به دانه‌های تسبیح نظام می‌دهد. نظام دین به نماز، روزه، حج و جهاد و... نیست. زیرا نمی‌توانند همه چیز را یک‌جا جمع کنند و فقط تنها کسانی که می‌توانند فلسفه‌ی همه اجزای دین را به ما بیاموزند، معصومین «علیهم‌السلام» هستند لذا صدیقه‌ی کبری «سلام الله علیها» در خطبه‌ای که در مسجد قرائت می‌فرمایند بیان می‌کنند که خداوند امامت ما را نظام دین قرار داده است. در اینجا به برخی از روایات اهل بیت «علیهم‌السلام» می‌پردازیم که از برادران اهل سنت نقل شده است. و فخر رازی و بسیاری از علمای دیگر اهل سنت از نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» نقل کرده‌اند: «من مات علی حبّ محمد مات شهیدا...» هر کس به محبت آل محمد «صلی الله و آله و سلم» بمیرد، شهید مرده است. مسئله شهادت در اینجا بسیار مهم است. یعنی از زمانی که شخص عاشق شد، شهید است. جایگاه شهید را خداوند این‌گونه بیان فرموده است: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» عاشق اهل بیت جایگاهش نه بهشت بلکه نزد خود خداوند است. بعداً خواهیم پرداخت که این محبت در قبر، قیامت و بهشت و... با ما چه خواهد کرد. اگر اینها را در دنیا بفهمیم خیلی قدرت، سرعت و نشاط خواهیم داشت. این محبت رمز بسیار مهمی است. «... من مات علی حبّ آل محمد مات مغفورا له» همان‌گونه که پدر و مادر ضعف‌های فرزندشان را نمی‌بینند و فقط با کمالات فرزندشان زندگی کرده و نقاط قوت فرزندانشان را می‌بینند اگر کسی به محبت اهل بیت «علیهم‌السلام» بیفتد تمام زشتی‌هایش پوشیده شده و زیبا دیده می‌شود. قاعده این است: خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد. «ان الله جمیل و یحب الجمال» بعد از خداوند بیشترین زیبایی را معصومین «علیهم‌السلام» داشته و پس از ایشان کسانی که شبیه‌تر به معصومین «علیهم‌السلام» هستند، محبوب‌تر می‌شود. انسان باید زیبایی‌های ظاهری را هم رعایت کند هرچند امور دنیایی در محبوبیت انسان مؤثر است. زیبایی‌ها باید به عشق زیبای مطلق به استخدام درآورده شوند. نه این‌که سبب معصیت و فخرفروشی گردند. زیبایی‌ها باید در استخدام فرشته باشند نه شیطان. در روایت داریم: «النظافه من الایمان» و نیز آمده: «النظافه نصف الایمان» به این دلیل است که انسانی که عاشق می‌شود نمی‌تواند زشت به نزد معصوم برود باید زیبا شود. انسان وقتی عاشق کسی باشد به عشق او به نظافت می‌پردازد زیرا می‌خواهد محبوبش به او توجه کند. تزیین جایی است که ما می‌خواهیم چیزی را به کسی نشان دهیم. گر نه کارت دلبری و غارت و یغماستی / پس چرا این سان جمال خویشتن آراستی؟ گر نه شیدای توأم ‌ای شاهد یکتای من / پس چرا جوش و خروشم در دل شبهاستی؟ کسی که می‌خواهد خدا و چهارده معصوم «علیهم‌السلام» را شکار نماید باید خودش را زیبا کند. وقتی او خودش را زیبا کرد خدا و معصومین «علیهم السلام» خودشان او را صید می‌کنند ولی شخص آلوده قادر به نشان دادن زیبایی‌ها نیست. آفتی نبود بَتَر از نا شناخت / تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی / شادی‌ای را نام بنهادی غمی از آن جایی که آلودگی ایجاد کردیم شادی را غم می‌پنداریم. اگر پاک باشیم خداوند خودش سراغ ما می‌آید. میرزا اسماعیل دولابی «رحمه‌الله علیه» می‌فرمودند که من مدتهاست با خدا کاری ندارم، خدا مرا رها نمی‌کند. امام سجاد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إن راحل الیک قریب المسافه» (دعای ابوحمزه) در مثنوی آمده که بین رومیان و چینی‌ها در دربار شاهی مسابقه‌ای برگزار شد که در زمینه‌ی کار هنری بود که یک گروه نقاشان چیره دست بودند و گروه دیگر پیشنهاد دادند که بین دو گروه پرده کشیده شود و شروع کردند به شفاف کردن دیوار به طوری که با برداشتن پرده تصویر نقاشی آن گروه روی دیوار افتاده و بسیار زیبا جلوه کرد. انسان‌هایی که خیلی بزرگ شدند از طریق گناه نکردن بوده و حجم عبادات و البته عبادت با کیفیت مؤثر است. زیرا کیفیت را از پاکی و گناه نکردن کسب کرده‌اند و هر کس در هر جایی باشد و گناه نکند محبت اهل بیت به قلب او می‌افتد. در بسیاری از کشورها کسانی هستند که اهل گناه نبوده و متناسب شناخت خودشان عمل می‌کنند و به همین دلیل نور ایمان در دلشان تابیده مسلمان و شیعه شدند. در جامعه کبیره داریم: «طیبا لخلقنا و طهاره لأنفسنا و تزکیه لنا و کفاره لذنوبنا» ولایت ایشان سبب پاکی خلقت ما و طهارت ما گردیده است. چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را / که کس مرغان عاشق را از این خوشتر نمی‌گیرد محبت اهل بیت مارا پاک می‌گرداند و کفاره‌ی گناهان ما (پوشاننده‌ی گناهان) می‌شوند. امام صادق «علیه‌السلام» درباره‌ی کسانی که شیعه نبوده ولی اعمال خوبی دارند، فرمودند: «خبیث الروح و طیّب العمل» هستند و درباره‌ی شیعیان گنهکار فرمودند: «طیب الروح خبیث العمل» برای همین است اگر کسی کینه مؤمنی را داشته باشد به بهشت راه پیدا نمی‌کند. بین دل و عمل، دل مهمتر است. زیرا حقیقت انسان است. «...بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما فسد من دنیانا ...» به عشق ایشان است که خدا دین را به ما آموخته و خرابکاری‌های ما را اصلاح می‌کند.

صوت

1 - (جلسه 37)دلدادگی حقیقی و تبعیت از خانواده آسمانی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 401
زمان انتشار: 26 آوریل 2014
| |
(جلسه 36) علت شکست رابطه با معصومین(علیهم السلام)، شک و تردید است

خانواده آسمانی (جلسه 36) 90/2/22

(جلسه 36) علت شکست رابطه با معصومین(علیهم السلام)، شک و تردید است

فقط در انسان‌شناسی است که انسان می‌فهمد دلش به کمتر از «الله» راضی نمی‌شود. «لا تدع مع الله الها اخر...»، «لا اله الا الله» و ارتباط با «الله» فقط از طریق مظهر کمال مطلق و خلیفه‌الله امکان دارد که کامل‌ترین تجلی قابل ارتباط و لمس و الگوگیری می‌باشد. و ارزش انسان به این است که معصومین «علیهم‌السلام» تنها معشوق دل انسان می‌باشند نه این‌که به همراه ایشان معشوق‌های دیگر نیز داشته باشد و حتی گاهی روی معشوق‌های اصلی نیز سایه بیاندازند. انسان واقعاً باید بتواند شهادت بدهد: «لا حبیب الا هو و اهله» اگر کسی به این مقام رسید درصورتی که موفق به وصول به بسیاری نیازها و خواسته‌های پایین‌تر نشد هرگز ناامید و سرخوره نمی‌شود. حضرت معصومه «سلام‌الله علیها» با مقامی که قادر به شفاعت اهل محشر است، موفق به ازدواج نگردید و بسیاری از دختران ائمه «علیهم‌السلام» علیرغم مقامات معنویعالی هرگز ازدواج نکردند و این امر خللی به انسانیت انسان وارد نمی‌کند. اگر انسان به‌خاطر بخش‌های پایین‌تر متأثر شود عقده‌ای و سرخورده می‌شود و این ظلم و فسق است که بخش عالی انسان قربانی مراتب پایین شود. ما حق نداریم که خودمان را فدای معشوق‌های محدود کنیم. بنابراین معصومین «علیهم‌السلام» همان محکمات هستند در عقل که سایر محبوب‌ها باید با این محبوب‌ها تنظیم گردند: «قل إن کان ابائکم و ابنائکم و ازواجکم و...» (سوره توبه آیه 24) می‌فرمایند: اگر متعلقات (هشت گانه) شما محبوب‌تر از خدا و رسول و جهاد در راه اوست، شما فاسق هستید. البته در فرهنگ اسلام انسان هرقدر این‌ها را بیشتر دوست داشته باشد نزد خدا محبوب‌تر است ولی نباید بیشتر از کمال مطلق و معصومین و جهاد در راه خدا باشد. انسان تا مدتی می‌تواند به این توفیق برسد و اگر موفق نشود، سرخورده می‌شود و کسی که معشوق اصلی خودش را یافته و به سایر معشوقین‌ترجیح داده باشد در هر مرحله‌ی عمر که باشد، احساس نشاط و جوانی دارد. زیرا دائماً با معشوق‌های اصلی لایق دلش در ارتباط است. خلیل آسا در علم الیقین زن / ندای لا أُحبّ الآفلین زن این شخص معشوق «آفل» راانتخاب نکرده است. حضرت ابراهیم «علیه‌السلام» بعد از اینکه محدودیت خورشید و ماه و ستارگان را مشاهده کرد فرمود: «إنی لا أُحبّ الآفلین» و «إنی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین» ما باید توحید را از اطفال بیاموزیم. ممکن است بتوان مدتی او را در غیاب مادر سرگرم و ساکت کرد ولی به زودی متوجه عدم حضور مادر شده و بی‌تابی می‌کند. زیرا با «أُم» یعنی اصلش آرام می‌گیرد. انسان هم درباره‌ی اصل خود که خدا و معصومین «علیهم‌السلام» هستند این‌چنین است و فقط با ایشان آرام می‌گیرد. اگر انسان خدا و معصومین «علیهم‌السلام» را دوست داشته باشد ولی تنها معشوق دلش نباشد باز هم آرام و قرار ندارد زیرا دل را یکجا به معشوق اصلی نداده و به عبارتی دل را تکه تکه کرده و هر بخشی را به کسی داده است. از نظر قرآن انسانی مؤمن حقیقی است که وابستگی‌های هشت‌گانه‌اش (درسوره‌ی توبه آیه 24) تابع عشق به خدا و معصومین و جهاد در راه خدا باشد. بحث ما درباره‌ی عشق به معنای حقیقی در زندگی انسان بود. هرقدر ابعاد خودشناسی ما بیشتر شود، فهم ما از این معارف بیشتر خواهد ‌شد. انسان ابعاد وجودی گوناگون دارد «بُعد نباتی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی» و دارای قوای گوناگون است و قوه‌ی عقل و قلب قوایی هستند که انسان در زندگی به کار می‌گیرد. عقل انسان مدرک کلیات است و قوه‌ای که نظام فکری انسان را به عهده می‌گیرد. قلب نظام عشق را رهبری می‌کند. در نظام فکری انسان ادراک کلیات و فرمول‌های جهان هستی را می‌کند و این‌گونه سبب پیشرفت علم می‌شود ولی در عین حال حجم مجهولات بشر بسیار گسترده‌تراز معلومات اوست. مانند رابطه‌ی شعاع دایره با محیط آن. علوم پزشکی، مهندسی، اقتصاد، جامعه شناسی، تعلیم و تعلم و... از فعالیت‌های عقل است. صرفنظر از این علوم، معلومات قطعی‌ای هستند که معقول و یقینی بوده و انسان از ابتدا به آنها مسلح بوده است مانند اهل علیت، امتناع تناقص و... برخی علوم بدیهیات هستند یعنی عقل آنها را کشف می‌کند ولی پس از مدتی بدیهی می‌شوند مانند اینکه جزء همیشه از کل کوچکتر است یا در مثلث قائم‌الزاویه همیشه این قانون حاکم است: a2+b2=c2. بنابراین عقل با دو دسته از علوم مواجه است: 1. علوم ثابتی که تشکیک‌پذیر نیستند (محکمات) و پایه‌ی رسیدن از مجهولات به معلومات هستند. 2. علومی که از طریق علوم ثابت (محکمات) بدست می‌آید و خداوند قلب و دل را برای عشق و مهرورزی به انسان عطا کرده است. همان‌گونه که ما برای عقلمان نیاز به علوم و معقولات داریم برای قلبمان هم نیاز به معشوق داریم. انسان دائماً مایل به کشف مجهولات و ارتقاء سطح معلوماتش است و علم نیاز ذاتی عقل است. همان طور که ما در عقل محکمات و متشابهات داریم دل نیز این‌گونه است. باید ببینیمچه عشقی به اندازه‌ی دل ما بزرگ است و با آن سازگاری دارد. برخی از معشوق‌ها هستند که وقتی انسان آنها را امتحان می‌کند تناسب با وسعت دل ندارد. انسانی که تصور کند گمشده‌ی او فقط علم است زندگی خشک و بی روحی دارد. انسانی که دریافت کرده باشد که عشق به بی‌نهایت است که می‌تواند به او آرامش دهد ولی نخواهد بپذیرد در وضعیت بسیار خطرناکی است. عقل در شناسایی معشوق اصلی به ما کمک می‌کند و ما را می‌رساند به آنجایی که بفهمیم آنچه که لایق دل بی‌نهایت ماست فقط کمال مطلق است. و اگر کسی علیرغم این مطلب معشوق محدود را انتخاب کند پس از مدتی دچار پوچی و سرخوردگی می‌شود. نوع معشوق انسان، قیمت انسان را تعیین می‌کند و به اندازه‌ی شناختی که از خود دارند معشوق خود را انتخاب می‌کنند. اگر شناخت انسان در حد کمالات گیاهی باشد به زیبایی، قدرت بدنی، اندام و تجملات و... اهمیت می‌دهد. توقف در کمالات جمادی، انسان را در جمع آوری پول، طلا، ملک، و... متمرکز می‌نماید. و کسی که خودش را صرفاً در حد یک حیوان می‌داند به کمالات حیوانی می‌پردازد البته حیوانات موجودات بسیار بزرگی هستند تا آنجا که صاحب فرهنگ هستند و می‌توانند به بهشت هم راه یابند و انسان چون این کمالات را بزرگ دید در همین حد توقف کرد. مانند همسرگزینی و علاقه‌ی به همسر، خدمات اجتماعی درباره‌ی همنوعان و... که البته حیوانات در این کمالات اخلاصشان از انسان بیشتر است. البته انسانی که دارای این کمالات گردید بسیار ارزشمند است ولی حد انسان این نیست. رئیس جمهور و وزیر... شدن حد نهایی انسان نیست. و نیز بر اساس تعریف در سوره‌ی «عصر» انسان واقعی و مؤمن اهل ارتباط و اتباع از معصومین «علیهم‌السلام» می‌باشد. اگر انسان با معشوق‌های غیرحقیقی پیوند خورده باشد هرگونه خللی که به‌وجود بیاید باعث ناآرامی او می‌شود. ایمان به غیب است که به انسان آرامش دائمی می‌دهد و قرآن شرط ایمان حقیقی را ایمان به غیب می‌داند: «الذین یؤمنون بالغیب» که اولین شرط حرکت سالم به سمت محبوب می‌باشد. قرآن می‌فرماید: فقط کسانی هدایت می‌شوند که بتوانند با غیب (آنچه که نمی‌بینند) آرام شوند. و میزان موفقیت انسان به اندازه‌ی میزان ارتباط با غیب است و آرامشی که در این ارتباط بدست می‌آورد. وجود مبارک امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در غیب است باید بتوانیم با ایشان رابطه برقرار کرده و استمداد بطلبیم. در نماز می‌گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» کسی را که نمی‌بینیم می‌پرستیم و هم از او استمداد می‌جوییم. حضرت می‌فرمایند: «واشوقاه! الی‌ من یرانی ولا أراه» چه قدر اشتیاق دارم به کسی که مرا می‌بیند و من او را نمی‌بینم. فرمول مهم این است که میزان موفقیتیک انسان به قدر میزان استمداد او از غیب است. همه‌ی دین و عرفان به اندازه‌ی کمکی است که ما می‌توانیم از غیب بگیریم و ارتباط برقرار کنیم. میزان دارایی هر فرد هم به اندازه‌ی خطابی است که می‌تواند نسبت به غیب داشته باشد: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» فقط اشراف و افراد قوی قادر به خواندن دعای توسل هستند که خدا و چهارده معصوم را مورد خطاب و استمداد قرار می‌دهند: «اللهم انی اسئلک بنبیک نبی الرحمه...» انسان به جایی می‌رسد که خودش را دائماً در محضر خداوند می‌بیند. حضرت می‌فرمایند: «متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک؟» غیبی در کار نبوده که برای حضور به دلیلی نیاز داشته باشد نه تنها «اشهد ان لا اله الا الله» بلکه «اشهد ان محمد رسول الله و علیا ولی الله» شهادت با دانستن متفاوت است. خداوند در قرآن می‌فرمایند: فقط کسانی که شک ندارند می‌توانند از طریق قرآن هدایت شوند: «... ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» انسان اول باید شک‌هایش را برطرف کرده و به یقین برسد سپس به سراغ استفاده از اسماء الله برود. علت شکست ما در ارتباط با معصومین «علیهم‌السلام» و عدم شادی و آرامش ما با ایشان همین شک و ‌تردیدمان است که از آن‌جایی که به امنیت نرسیده‌ایم کوچک‌ترین چیزها می‌تواند ما را از ایشان جدا کند. پیامبر گرامی اسلام «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «عاهدنی ربّی ان لا یقبل ایمان عبد الا بمحبة اهل بیتی» نزدیکی به خداوند از هیچ راهی جز معصومین «علیهم‌السلام» امکان ندارد. معصومین «علیهم‌السلام» برای ما همه چیز هستند ولی ما مانند کسی رفتار می‌کنیم که گویی هیچ چیز نداریم.

صوت

1 - (جلسه 36) علت شکست رابطه با معصومین(علیهم السلام)، شک و تردید است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 399
زمان انتشار: 25 آوریل 2014
| |
(جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

خانواده آسمانی (جلسه 35) 90/2/15

(جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

بحث ما درباره ی خواص و آثار عشق به مظاهر تام اسماء الهی بود. اگر دل ما عاشق انسان کامل که مظهر تام خداوند و خلیفه الله می باشد، بشود واین عاشق حقیقی باشد باعث سرازیر شدن کمالات ایشان در وجود ما می شود چرا که ما سعی درشبیه شدن ایشان و جذب کمالات آنها می نماییم. خداوند از طرفی به دل ما عشق به بی نهایت داده واله حقیقی این دل خداوند است. «لااله الاالله» . وازطرف دیگرمحبوبها و معشوقهایی را قرارداده که مظهر کامل خودش می باشند و ما با عشق به آنها وتبعیت ازایشان به خداوند نزدیک می شویم. و ما دراین نزدیکی، محبت خدا را هم کسب می کنیم ومهمتر از آن این است که خودمان محبوب خدا می شویم. ظاهر امر دوست داشتن خدا و باطن آن محبوب خدا شدن است. پس رابطه متقابل است. همانگونه که ما دلتنگ ایشان می شویم آنها هم از شنیدن نام ما خوشنود ونسبت به ما مشتاق می شوند.اینکه در دعا می گوییم : «اللهم اجعلنی محبوبه فی ارضک وسمائک» اشاره به همین مطلب است. اینکه انسان توجه داشته باشد که خداوند و معصومین (ع)شخصا اورا دوست دارند آرام بخش ونشاط آوراست. واین محبت غیر از رحمت رحمانیه ی خداوند است . این همان رحمت رحیمیه اوست که مخصوص مؤمنین و دوستان خاص خداوند است. یک مسئله مهم این است که شیطان همیشه گناهان ما را به رخمان می کشد به طوری که از خدا بترسیم ورابطه مان با خدا خراب شود. ما به قدری اسیر حجاب عادت هستیم که هزاران بارازخدا محبت های خاص دیدیم ولی باز هم شک داریم که آیا خدا ما را دوست دارد یا نه؟ همین حس غلط که شیطان به ما القاء کرده سبب شده که ما آغوش گرم خداونوازشهایش را نبینیم. برای همین به قدری از گناهانمان ترسیدیم که خودمان را به غلط "بد " ترجمه کردیم. خانم فاطمه زهرا(س) وامیرالمؤمنین ورسول گرامی اسلام (علیهما السلام ) برای گناهکاران امت غصه خورده ودغدغه دارند. پیامبر(ص) درهنگام ارتحال نگران گناهان امت خود بودند وتا ازطرف خدا به اطمینان نرسیدند تسلیم ملک الموت نگردیدند. از آن جایی که گناهان ما بین ما و ایشان فاصله انداخته هرگز این همه محبت و نوازش را ندید ه ایم لذا محتاج محبت دیگران هستیم. وازاین وضعیت ما ایشان خیلی غصه دارمی شوند. گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی ******** سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد ما یک عمر درطلب چیزهایی هستیم که دون شأن ماست و آنچه را که لیاقت دل ما را دارد در اختیار داشته واز آن غافلیم واحساس بدبختی می کنیم. ما باید معیت ومحبت خداوند، انبیاء وائمه و امامزادگان وفرشته های الهی راببینم تا احساس هیچ کمبود وبدبختی نکنیم. ما میلیونها برابرمحبتی که ازدیگران دریافت می کنیم مورد محبت خداوند ومعصومین (ع) و... می باشیم آن هم درمقیاس بی نهایت اگر یک ولی خدا ما را دوست داشته باشد چقدر وقتش را به ما اختصاص میدهد؟ خود بنده استادی دارم که خیلی به ایشان ارادت دارم وگاهی اجازه ی ملاقات می دادند ولی در حال حاضر سالهاست علیرغم علاقه ی متقابل بنده وایشان هنوزاجازه ی ملاقات به هیچ کس و همین طور به بنده را نداده است. این وضعیت کسی است که ما او را به خاطر خدا دوست داریم. درصورتی که خداوند که همه ی اینها حتی چهارده معصوم ذلیل اوهستند هروقت بخواهیم به ما وقت خصوصی می دهد. هر لحظه ودر هر شرایطی خداوند برای ایجاد و حفظ این رابطه هزاران پیامبر و چهارده معصوم را فرستاد که همگی مورد جفا قرارگرفتند. وتنها معصوم که در قید حیات است حدود 1180سال است که درغیبت است. وکلام الهی را برای ما فرستاد و ما همه را نادیده گرفتیم. درحدیث قدسی داریم که خداوند می فرمایند که وقتی بنده ام با من سخن میگوید من طوری با او هستم که گویا فقط این بنده را دارم ولی بنده ی من طوری است که گویا خدایی ندارد. با اینکه خدا اینهمه لطف دارد ما یکسره گناه می کنیم ولی با وجود این خداوند در رحمتش را به سوی ما نبسته است وهیچ وقت دست رد به سینه ی ما نزده است. خداوند جمله ای دارد که می فرماید: "بنده ی من به حق خودم دوستت دارم." خدا برای ما همه کار کرده است ولی ما به خاطر خواسته های طبیعی خودمان با خدا قهر هستیم . آیا شده که ما فقط به خاطر خدا با او رابطه برقرار کنیم؟ چه قدر ما بی وفا و جفا کاریم. همه ی امکانات وفراغت را برای ما مهیا کرد ولی ما دیگران را به خدا ترجیح دادیم. تمام فضائل پیامبران وائمه (علیهم السلام )رادروجود امام زمان (عج) ریخت ولی ما حدود1180سال ایشان راتنهاگذاشتیم وبرای همه چیز غصه خوردیم الا او . اضطرار خودمان مهمتر از اضطرار حضرت است وبرای اینکه تنها نباشیم به دشمنان ایشان پناه بردیم. وقتی که می میریم می فهمیم که یک عمر در آغوش خدا بودیم و نفهمیدیم. واین بالاترین غصه ی ما خواهد بود یک عمر انسان در آغوش خدا باشد ونفهمد. یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی این زبان حال کسی است که از ساقط شدن عبادت (مثلا نماز 4رکعتی 2رکعت شدن ) خوشحال می شود واز قرآن لذت نمی برد. ما از نامه های دیگران حتی اگر دررنج هم باشد بیشتر لذت می بریم تا از خواندن قرآن . اصلا وقتی برای آموختن قرآن نمی گذاریم ماباید خودمان را کاملا دراختیار خدا قراردهیم. ما برای اثبات عشقمان به خدا باید سند بیاوریم وخودش سند اینگونه فرموده:«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» اگر به دنبال این محبت، تبعیت هم بکنیم بالاتراز رسیدن به معشوق اتفاق می افتد وآن اینکه خدا هم مارا دوست دارد. محصول عشق به معصوم، عشق به خدا و در نتیجه عشق خدا به انسان است زیرا معصوم یعنی خود او (جلوه ی تام خدا). وچه قدرشیرین است که انسان حس کند معصومین (ع) عاشق او هستند . تمام زیارتهایی که رفته ایم و زیارت عاشوراهایی که خوانده ایم خودشان اینطور خواسته اند واساسا عشق از آن طرف بوده است. «ولکنه اول من المذکور وثان من الذاکر» اول او دلش برای ما تنگ می شود بعد ما دلتنگ می شویم و به زیارت و ملاقات می رویم. ولی ما اشتباها فکر می کنیم که دلتنگی از ما آغاز شده است. خداوند هر چه صفت داشته به معصوم داده که ما درعشق به ایشان این صفات را دریافت نماییم خداوند با دستوراتی که به ما داده است می خواسته که ما از شر طبیعتمان آسوده شویم وبه راحتی در آغوش خودش قرار گیریم. زیرا ثروت، مدرک، تحصیلی، ظاهر زیبا وامکانات و... برای ما حجاب شده بود. متأسفانه ما درماه مبارک رمضان به جای این مهمانی را درک کنیم وازمیزبان لذت ببریم از محدودیت طبیعیمان ناراحت و عصبانی می شویم. ما زمانی قدر این همه عنایت را می فهمیم که خود حقیقیمان رایافته باشیم وبه دنبال نیازهای او باشیم. کسی با دیدن یک گل یا پرنده دلش به سمت خدا می رود که دل بیدار داشته باشد. بزرگان فرموده اند که اولین قدم انسان درحرکت بیدارشدن است .کسی که خود حقیقی اش را یافته باشد آغوش گرم خدا ونوازش او را می فهمد. کسی که درگیر خود طبیعی اش باشد اصلا اینهمه محبت را نمی فهمد البته عقلمان می فهمد ولی دلمان درک نمی کند.«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» معصوم آمده که انسان را عاشق خداکند . ماباید نوع نگاه ووقت گذاری درباره ی معصوم که خانواده آسمانی ما هستند را عوض کنیم تا آنها را ازدست نداده وازحیات انسانی محروم نشویم. اینکه از ما خواسته اند که بذل مال کنیم برای این است که شبیه خودش: «باسط الیدین بالعطیه» شویم درصورتی که خداوند می توانست ما را بدبخت وگداکند. انسان برای معشوقهای طبیعی به راحتی هزینه کرده وحاضر است جانش را فداکند ولی درباره ی خداو خانواده آسمانی باید یکسره به ما بگویند. وخداوند درباره ی قرض الحسنه اینگونه خطاب به ما می فرمایند: «من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیاضعفه له اضعافا کثیره » . توجه کنید که چگونه خداوند به ما وعده ی بیشتر شدن می دهد تا با رغبت بذل مال کنیم . اسلام آن قدر برای زن و فرزند ارزش قائل شده که مرد باید آنها را تأمین کند نه مانند اروپایی ها که زن وظیفه ی تأمین خودش را دارد. ما حب نداریم که نمی توانیم فقط یک پنجم از مازاد درآمد مان را خمس بدهیم وعلیرغم استطاعت برای حج هزینه کنیم. اصلا پیام بحث خانواده ی آسمانی "انسان شناسی " و"خودشناسی" است. اگر خودمان را بشناسیم معشوقمان را هم می شناسیم واگر معشوق حقیقیمان را شناختیم وظیفه مان درقبال معصوم راهم می شناسیم ونیازی به تذکر ویاددادن دیگران نیست. پس عشق وظیفه مان را معلوم می کند. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود ازکارگاه هستی ما عاشق نشده ایم که دینداری برایمان تکلیف ودشواراست . گفت که سرمست نئی رو که از این دست نئی رفتم و سرمست شدم وزطرب آکنده شدم. لازمه ی سرمستی و سرخوشی حقیقی عشق است. از اول هم خدا به ما اینگونه فرموده «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» .در جایی هم خداوند آورده است: «هو الذی خلق لکم من انفسکم ازوجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده ورحمه » مودت بین زن و شوهر. اهل بیت (ع) که با ما مودت دارند اینهمه مصائب حاکی از مودتشان نسبت به ماست ماباید مودت داشته باشیم واین ماهستیم که با گناهانمان خون به دل ایشان واردکرده وایشان را مصیبت زده می نماییم. درصورتی که آنها راضی به ناراحتی مانیستند: عشق معشوقان ولی افزون تراست لیلی از مجنون بسی مجنون تراست درپرونده ی ما قتل 13معصوم وآوارگی امام زمان (عج) است ماباید با امامان آشتی کرده و در کارهایمان تجدید نظر کنیم.

صوت

1 - (جلسه 35) معصومین (علیهم السلام) آمده اند که انسان را عاشق خدا کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 398
زمان انتشار: 24 آوریل 2014
| |
(جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

خانواده آسمانی(جلسه 34) 90/2/15

(جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

بربحث ما در مورد نحوه ی برقراری ارتباط با خانواده ی آسمانی بود و اینکه ساختارانسان به گونه ای است که عشق بی نهایت می طلبد زیرادل و روح بی نهایت دارد به همین دلیل هم خداوند برای ما معشوق بی نهایت که لایق دل ماست را قرار داده واین عشق به گونه ای است که درآن هیچ گونه پوچی، شکست و سرخوردگی وجود ندارد زیرا این معشوقها عالیترین حد تجلی اسماء الله می باشند و اگر دل به این معشوقهای کامل ندهیم باید گرفتار معشوقهای ناقص شویم که پوچی وذلت و سرخوردگی در پی دارد . چه بسا معشوقهایی که ارزش انسان خیلی بیشتر از آنهاست عشق به معشوقهای حقیقی سرعت، قدرت و نشاط رازیاد می کند و انسان رابه خدا نزدیک می کند برخلاف عشقهای غیر حقیقی که چه بسا انسان را از خدا دور می کند. دین تلاش می کند که ما هرگز دچارپوچی، سردرگمی و ذلت نشویم. دین می خواهد ما را به کمال لایق خودمان برساند.اینکه قرآن در وصف مؤمنان حقیقی می فرماید:«لاخوف علیهم ولاهم یحزنون» به این دلیل است که ایمان و عمل صالح منطبق با قرآن انسان را به رهبران صالح متصل می کند و دراتصال و دلدادگی به آنها هیچ لحظه از عمرانسان تلف نشده و شادی و آرامش به همراه خواهد داشت زیرا تدریجا کمالات معصوم (ع) به انسان منتقل می شود .البته اگر علاقه به معصوم بی منطق باشد توهم است ورشد چندانی به دنبال ندارد. درارتباط با استاد هم چنین است اگر ارتباط درست باشد حال و هوای استاد به دل انسان می افتد وتدریجا تحت تأثیرقرارمی گیرد.معصوم مظهرکامل تمام اسماء الهی است وقتی انسان عاشق معصوم می شود آن کمالات در دل انسان ریزش می کند وصفات را دریافت می نماید.ولی گاهی انسانها ابراز محبت به معصوم می کنند ولی بین خود وامام سدی برقرارمی کنند که مانع دریافت کمالات می شود. ممکن است انسان تحت تأثیر شهواتی با معصوم یا استاد رابطه برقرارکرده باشد.مثلا شیفته کمالات محدودهستیم ونیزمی دانیم که معصوم (ع) قدرت دارد لذا به این منظور رابطه برقرارمی کنیم وخودمعصوم موضوعیت ندارد چه بسا غیر مسلمانان ویا غیر شیعیانی که ازوجود معصومین وکلام ایشان بهره برداری های علمی زیادی برده اند ورابطه ای باایشان نداشته ودلدادگی هم نداشتند. امام صادق (ع) چهار هزار شاگردداشته اند واکثرقریب به اتفاق آنان رابطه ی قلبی با حضرت برقرارنکرده اند لذاوقتی ازامام می پرسیدند چراکاری نمی کنی؟ حضرت فرمودند: که من یاوری ندارم زیرا این شاگردان براساس تدبیرهای شخصی اشان برنامه ریزی می کردند وازوجودحضرت هم درهمان جهت بهره می بردند. نه اینکه به دنبال« ان تجعلنی معکم فی الدنیا والاخره » بودند واینطورنیست که تحت تأثیرمودت بخواهد با معصوم رابطه داشته باشد وکمالات وی را جذب وبه حق تعالی نزدیک شود واین مشکل بسیاری ازما انسانهاست. درحدیث عنوان بصری ، امام صادق (ع) اولین شرط عبودیت را تدبیرنداشتن شخص برای خودش معرفی کرده است. یعنی تدبیرت را براساس تدبیری که خدابرای تو قرارداده تنظیم کنی نه اینکه برنامه ریزی شخصی داشته باشیم وازخدابخواهیم که خواستش را متناسب برنامه ی ما قراردهدممکن است که خدابرنامه ی مارامتناسب با ساختارما نداند. ما باید دربرنامه ریزی حفظ رابطه با خداومعصوم را ملاک قراردهیم هرآنچه که مارابه ایشان نزدیک میکند دربرنامه هایمان بگنجانیم وآنچه که بین ما فاصله می اندازد را حذف کنیم. نه اینکه با برنامه ی غلط خودمان راگرفتارکنیم ووقتی گرفتارشدیم فریادبزینم که به ما کمک کنید! ممکن است کسی میل به نمایندگی مجلس ،ریاست جمهوری ،رشته تحصیلی خاص و...داشته باشد باید بررسی کندکه آیا این رشته تحصیلی و...به رابطه ی اوبا خداومعصوم وابدیت او لطمه وارد می کند ویانه ؟اگر غیرازاین باشد حتی اگر موفق هم باشد برای او مبارک نیست ماباید زبان قرآن رابیاموزیم وراه مست شدن با قرآن رابشناسیم شرکت درکلاس استادکافی نیست ما باید یادبگیریم و تمرین کنیم که به آنچه که می آموزیم عمل کنیم خداوند ازابتدا ماجرای خلقت رابراساس عشق طراحی کرده که دیگر انسان در مقابل معشوق کارشکنی نکند و معشوق را ترجیح دهد. فقط وفقط کسانی می‌توانند سکرات موت، برزخ، صراط و... را راحت طی کنند وبه محض اینکه محشور شدند در بهشت جای گیرند که ازاول عاشق شده باشند وازمعصوم کمترازخود معصوم را نخواهند. بعضی آقایان ابرازمی کنندکه ماهیچ کوتاهی درحق همسرمان نکردیم ولی اوراضی نیست وزن ابرازمی دارد که من به خودتو نیاز داشته و خودت را می خواهم. واقعا چند نفروقتی باخداومعصوم خلوت کرده ودعامی کنند خودایشان را می خواهندوصرفا خواسته های شخصی اشان را مطرح نمی کنند؟ امام سجاد (ع)چند نسل قبل ازامام زمان است ولی ازخدارؤیت ایشان را می خواهد.امام صادق (ع) در دعای ندبه خطاب به حضرت صاحب علیه السلام می فرمایند : «متی ترا نا ونراک » چه وقت می شود که توماراببینی ومانیز توراببینیم؟«عزیزعلی ان اری الخلق ولاتری»سخت است که مردم راببینم وتورانبینم. عشق به اهل بیت یا عشق به استاد تمام کمالات ایشان رادروجود انسان می ریزد. شخص وقتی هدفش کسب علم ازاستاد باشد وبه دنبال کمال ودارایی وقدرت نباشد به همان چیزی که می خواهد می رسد واساسا قدرتمند و با نشاط نمی شود.خداوند به تحصیلات، شغل وثروت و... ماکاری ندارد خداوند به آنچه که ازوجود خودش درما نهاده کاردارد ولی وقتی مابه این موضوع اهمیت نمی دهیم پدربودن امام زمان را اساسا نمی فهمیم ونمی توانیم آن رابطه ی وجودی با آن حضرت را که سبب رشد وکمال ما می شود برقرارکنیم. تا زمانی که خودالهی ما فعال نشود ازخدا و معصومین فقط کمالات جمادی، نباتی، حیوانی،وعقلی رامی خواهیم وبس. البته خداوند به حضرت موسی (ع)فرمودکه علف گوسفندانت راهم ازمن بخواه.این اشکالی ندارد ولی این جنبه ی طبیعی ماست واصل ما فطرت وحقیقت انسانی ما می باشد وگرنه پنجاه درصد موفقیت انسان داشتن روابط اقتصادی سالم است واین یک اصل بسیارمهم است. ما اصل خود را نباید فراموش کنیم اگر بدون لحاظ اصل خود، سراغ خدا برویم فقط سرخودمان راکلاه گذاشته ایم. اساتید، تیزهوشان ونخبه ها که مشغولیت عقلانی آنها فراوان است ودرزمینه ی علمی فعالیت می کنند خودشان اقرارکردند که بااین مباحث مابه آرامش نمی رسیم ومانیاز به امری غیرازاینها داریم که به ما آرامش دهد. باید در کنار فعالیتهای عقلانی، دین و اخلاق قرار گیرد تا متعادل شود.«بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر الاالذین آمنوا وعملوا الصالحات ...» فرمودند :«آمنوا» یعنی انسان بیاموزد که با غیب ارتباط برقرارکند. در اثرهمین است که انسان کمالات را در خودش ایجاد می کند و تا زمانی که کمالات را بدست نیاورده احساس بی ارزشی و بی قیمتی می کند. شاید دانایی داشته باشد ولی ازدارایی و هستی خبری نیست فقط عشق است که انسان راشبیه استاد ، معصوم و خدا می کند. اولیاء فرمودند که موفقیت در گرو دست برداشتن از طمع های دنیایی است. نزدیکی ظاهری به کسی دلیل بر رشد او نمی باشد بلکه ارتباط وجودی و قلبی لازم است. چقدرازخویشان حضرت بودند که هیچ شباهت وسنخیتی با حضرت نداشتند وچه بسا کسانی مانند اویس که حتی وجود حضرت را ملاقات نکرده بودند ولی شباهت داشته و کامل بودند. اگر انسان از خدا و معصوم غیرازخودشان راخواست و به همان اکتفا کرد به دلش خیانت کرده است . کسی حق ندارد دلش که متعلق به خداست به غیرخدا و مظاهر تام او بدهد. باید برای کسانی که غیرمعصوم را الگوقرارداده اند بسیار متأسف باشیم. ماباید شکرکنیم که خداچهارده معصوم را برای ما قراردادو شکربه این است که به دستوراتشان عمل کنیم واگر هم ازایشان کمالات پایین ترمی خواهیم به آن اکتفا نکرده واصل خواسته ی ما خودشان باشند. مابه میزان نقشی که دردنیا برای خداومعصومین قائل هستیم درآخرت باایشان زندگی خواهیم کرد.لذا خداوند فرموده اند که بنده ی من به اندازه ی نیازی که به من داری ومی خواهی بامن زندگی کنی بامن انس بگیر. پیامبر(ص) فرمودند: «احبب ماشئت فانک مفارقه » یعنی : "هرچه را می خواهی دوست داشته باش ولی بدان که ترکش می کنی" این حدیث راحتما جایی بنویسید یا به خاطربسپارید. پول، مقام، مدرک تحصیلی، زن، شوهر، فرزندو...همه ازدست دادنی است. پس اسلام از آن جایی که نخواسته ماتنها باشیم واحساس پوچی و ذلت نکنیم معشوقهایی را در اختیار ما قرارداده که دل ما آرام و قرارگرفته و همیشه شاد و بانشاط باشیم.

صوت

1 - (جلسه 34) معصوم، معشوقِ لایقِ دلِ انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 397
زمان انتشار: 23 آوریل 2014
| |
(جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

خانواده آسمانی(جلسه 33) 90/2/8

(جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

بحث ما به اینجا رسید که ما باید همه‌ی عشق و دلمان را به اهل بیت (انسان کامل) بدهیم و اگر دل ما به عشقی کم‌تر از آنها برسد حتما در دنیا و آخرت ناکام خواهد بود. اگر اهل بیت «علیهم‌السلام» به عنوان واسطه‌ی عشق ما به اهل بیت نبودند هیچ کس به معنای حقیقی نمی‌توانست خدا را دوست داشته باشد. چون وقتی می‌گوئیم «الله» یعنی کمال مطلق، ذاتی که مستجمع جمیع کمالات است. اینکه کسی خداوند را اثبات کند، بحثی جداگانه است مثلاً در خیلی از ادیان و مکاتب خداوند اثبات شده است. با استدلال خداوند را اثبات می‌کنند. اثبات و قبول داشتن خداوند یک بحثی است و دوست داشتن و عشق ورزیدن به خدا و زندگی عاشقانه داشتن با خدا و خدا را به عنوان «اله» پذیرفتن مسئله‌ای دیگر است. اگر معصومین نبودند حرکت حبی و ذاتی و حقیقی به سمت «الله» امکان‌پذیر نبودچون «الله» کمال مطلق است و ائمه «علیهم‌السلام» مصداق آن کمال مطلق هستند. شما زمانی «الله» و خدائی را تصور و اثبات می‌کنید بعد چطور می‌توانید به سمت این «الله» حرکت کرد؟ نهایتا می‌گوییم آدم خوب، مهربان، خدمتگزار به خلق و... باشیم (هر چند اینها جزء کمالات انسانی نیست، حیوانات هم این نوع خدمات را دارند) در برخی موارد عواطف حیوانات از ما شدید‌تر هم هست. آن کمالاتی که ویژه انسان است و انسان برای آن خلق شده مقام بسیار برجسته ووالایی است. فوق کمالات فرشتگان! انسان بدون مظهر «الله» (کمال مطلق) که یک انسان حقیقی و خارجی در مقابلش باشد که مظهر همه‌ی اسماء خدا باشد و بدون عشق‌ورزی به چنین کسی، نمی‌تواند در واقع به خدا عشق‌ورزی کند. امکان عشق‌ورزی به خدا وجود ندارد(بدون عشق به اهل بیت و عشق به خلیفه الله) پس دوست داشتن حقیقی نسبت به خدا زمانی تحقق می‌یابد که ما خلیفه الله یعنی مظهر تام خداوند را دوست داشته باشیم و تبعیت کنیم. خدا هم ما را بدون اهل بیت راه نمی‌دهد. نمی‌توانیم ائمه را کنار گذاشته و به خدا بگوئیم ما با ائمه کاری نداریم. فقط خود تو برای ما عزیز هستی! هیچ وقت خداوند نزدیک شدن به خودش را جز از طریق مظاهر خودش از کسی نمی‌پذیرد. کما اینکه مادر کمالات دیگر نیز جز مظاهر همان کمال نمی‌توانیم وارد شویم. مثلابرای تخصص یافتن در فلان رشته نمی‌توان به استاد دیگری جز آن رشته مراجعه کرد. کسی که می‌خواهد رزمی کار شود نمی‌تواند به استاد فیزیک و شیمی متوسل شود. یا اینکه بگویی من خودم می‌خواهم به مقامات برسم و از طریق استاد عمل نمی‌کنم. این نیز باطل است. باید در هر کمالی از مظهر همان کمال و استاد و متخصص همان کمال برویم جلو. در رفتن و رسیدن به کمال انسانی نیز باید از طریق مظاهر کمال الهی حرکت کنیم. بنابراین بدون عشق به اهل بیت عشق به خداوند تحقق نخواهد یافت! آن الهی که خیلی‌ها بدون معصوم دوستش دارند، آن الله مظهری ندارد. آن الله نمونه ندارد. و ماتنها خدایی را که خالق آسمان‌ها و زمین است را دوست داریم. اما حرکت حقیقی نفس به سمت آن «الله»، تخلق به شکل آن «الله» شدن(تخلق به اخلاق الهی) بدون ظهورات اخلاقی خداوند در عالم امکان ندارد. لذا ما به این عشق واسطه نیاز و احتیاج داریم. روایتی است که شیعه و سنی آن را نقل کرده است. پیامبر اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» عرض می‌کند به خداوند (اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبک و حب من یقربنی الی حبک واجعل حبک الی من الماء البارد) خدایا روزی من کن محبت خودت وحبّ کسی که تو را دوست دارد و حبّ کسی که من را به محبت تو نزدیک می‌کند این محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب‌تر بدار. این یعنی خواستن واسطه! محبت کسی که مرا محبوب تو می‌کند، مرا به تو نزدیک می‌کند. خوب! تشنه‌ای که به یک آب خنک می‌رسد چه احساسی دارد؟ کسی که از تشنگی در حال مرگ است با دیدن آب به نجات دهنده‌ی خودش رسیده است واین مطلب پیش پا افتاده‌ای نیست! چرا پیامبر حبّ خداوند را به آب سرد تشبیه کرده است؟ خوب این یک ملاک است. دیدن بعضی از اشخاص برای انسان خنکی دل می‌آورد ندیدن آنها حرارت دل می‌آورد یعنی وقتی آنها را نمی‌بینید غمگین می‌شوید وحرارت دل پیدا می‌کنید و وقتی آنها را می‌بینید و یا صدایشان را می‌شنوید شاد می‌شوید دلتان خنک می‌شود و به آرامش می‌رسید. انسان در برخورد با عزیزانش(پدر و مادروهمسر) چه‌طور این حس را دارد؟ به خصوص وقتی چند روزی آنها را نبینیم چگونه به دلتنگی و غم می‌افتیم؟ و از دیدن آنها چه‌قدر شاد می‌شویم! خداوند باید برای انسان همین‌طور باشد. البته دقت کنید که انسان را عرض می‌کنم. انسان یعنی آن چیزی که فوق فرشته است! فرشته‌ها این حالت شیفتگی نسبت به «الله» را در عالی‌ترین وجه دارند. در دعای سوم صحیفه می خوانیم که فرشتگان بسیار مشعوف و شیفته «الله» هستند اصلاً خوراک و غذای آنها (مایه‌ی حیاتشان) اسم الله است تسبیح و تحمید و تکبیر خداوند است. حالا فکر کنید که یک انسان باید چگونه باشد؟ وقتی اسم الله، اسم نماز، حرم، زیارت، قرآن و مسجد... می‌آید احساس می‌کند در لذیذترین و شادترین ضیافت‌ها و میهمانی‌ها است. (مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است) احساس دلتنگی می‌کند زمانی که از این‌ها دور است وقتی می‌آید احساس آرامش دارد! همه‌ی این‌ها دل داغدار و غم زده‌ی او را شاد و خنک می‌کند. اگر ما با موسیقی‌های الهی این گونه نیستیم(قرآن، مداحی، اذان و...) کلاً نشانه‌ها‌ی خداوند دل ما را خنک نمی‌کند باید فکری برای دل خود بکنیم. اگر کسی با یاد و نامه معشوق و آثارش به شادی و لذت نمی‌رسد باید فکری برای خودش کند. حتماً مشکلی دارد و طبیعی نیست. مگر می‌شود آدم سالم از دیدن گل و بوئیدنش لذت نبرد و یا از غذای خوشمزه لذت نبرد؟ مگر می‌شود چشم وگوشی سالم باشد و از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها لذت نبرد؟ مگر می‌شود بخش انسانی سالم و فعال باشد و از معشوق خویش لذت نبرد؟ اگر اسم «الله» برای ما شیرین نیست اگر خواندن قرآن و شنیدن دعا و... برای انسان دوست داشتنی و با عظمت نیست این نشان‌دهنده‌ی آلودگی دل است. قرآن می فرماید:هرکس نشانه‌ها و شعائر خدا برایش اهمیت دارد آن را بزرگ می‌شمارد(در دلش مهم و عظیم است) این آدم تقوا و پاکی دل دارد. اما کسی که علامت‌ها و نشانه‌ها‌ی آسمانی و خداوندی برایش بزرگ و با اهمیت نیست، حتما آلودگی دل دارد. کسی که کراهت دارد اسم فرزندش را از اسماء خانواده آسمانی خویش بگذارد(اسم‌های خدا و اهل بیت) این فرد، قطعاً دور و مریض است. از این همه اسم و القابی که پدران ما دارند نخواهد و نتواند انتخاب کند و خجالت بکشد این حتما باید دل خودش را معالجه کند. این فرد حقیقت خودش را گم کرده و قیمت اصلی خودش دستش نیست. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» آینه‌ای قرار داده که ما می‌توانیم تا قیامت دل خودمان را در آن نگاه کنیم. مثل دستگاه‌هایی که الان هست با گذاشتن دستمان در آن‌جا فشار خون، ضربان قلب و... ما را اندازه‌گیری می‌کند. حالا می‌خواهی شرافت و قیمت انسانی خود را بدانی؟ چه‌قدر پیش خدا و ائمه و فرشته‌ها عزیز و بزرگ شدی؟ حرمت خودت در ملکوت را بدانی(اللهم اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک) خدایا مرا درزمین و آسمانت محبوب کن. محبوب خودت، فرشته‌ها، انبیاء... قرار بده هنگامی که رو به قبله می‌ایستی همه‌ی انبیاء نگاهت کنند. وقتی سلام می‌دهی به حضرت آدم «علیه‌السلام» حضرت صدایت را بشناسد و بگوید صدای آشنا می‌آید. مثلاً هنگامی که در بزنند و تو صدای عزیزترین کس‌ات را بشنوی چه حسی خواهی داشت؟ و حالا اگر آن فردیک غریبه باشد هرچند محترم باشد ولی به هرحال غریبه است. یا کسی باشد که غریبه نباشد ولی شما رابطه صمیمی دوستانه، عاشقانه با او نداری این حس‌ها چه‌قدر با هم متفاوت است؟ انسان وقتی وارد حرم امام رضا «علیه‌السلام» می‌شود حضرت بگوید یک آشنا آمد نه یک غریبه؟ امام از آمدنت خوشحال شود، نه آن خوشحالی عمومی که اگر فردی هم قهر کند وبیاید با گناهان بسیار، حضرت خوشحال می‌شود، نه! منظورم محبت رحمانیه‌ی حضرت نیست!‍ بلکه رحمت و محبت رحیمیه حضرت را می‌گویم! دو نفر که علاقه‌ی زیادی به هم دارند و صدای هم را می‌شناسند وقتی هنگام سلام به انبیاء دلت را بدهی تو را خواهند شناخت که این صدای فلانی است. وقتی سلام به پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌دهی حضرت می‌گوید این مثلاً عزیز من است گل من است علی است حسن است. آنها ما را به اسم کوچک می‌شناسند. چون این آدم آشنای این درگاه است و هر روز به خانواده‌ی آسمانی خویش سر می‌زده و رفت و آمد داشته و بزرگی وافتخار خود را در این رفت و آمد می‌دانسته! آیه‌ای که گفتیم این بود:‌ای استاد،‌ای آقا،‌ای دکتر،‌ ... هر گاه اسم خدا و اهل بیت می‌آید دلت شاد و خنک می‌شود یا خیر؟ این حرف خیلی بزرگ است که خدایا محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب‌تر قرار بده! باور می‌کنید لذتی را که بعضی‌ها از خوردن چلوکباب، چای، سیگار... بارها برده‌اند تا آخر عمر از یک نماز نبرده‌اند! از یک حرم رفتن از یک قرائت قرآن! این فرد با چه سرمایه و دلی می‌خواهد وارد قبر شود؟ آدم باید در این میدان بدود و دنبال ارزش و قیمت باشد. وقتی معصومین آغوشی به بلندای ابدیت برای ما باز کرده‌اند باید خیلی بیچاره باشیم که خودمان را از این آغوش محروم کنیم. این چه‌طور زندگی است؟ بدون رفاقت، بدون صمیمیت، در رفت و آمدی! هیچ بزم و شادی با خدا واهل بیت ندارد.پس پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» از یک حبّ و عشق واسطه صحبت می‌کند چه می‌گوید؟ می‌فرمایند: انسانهایی هستند که عشق به آنها عشق به خداوند است و هرچه دوستشان داشته باشی گویی خدا را دوست داری! این توهمات که شیطان القاء می‌کند را کنار بگذاریم که خدا مهم‌تر است اهل بیت «علیهم‌السلام» را کنار بگذار و مستقیم برو به سمت خداوند! خداوند می‌فرماید: من بدون پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و آلش اصلا تو را راه نمی‌دهم. خداوند در قرآن امر کرده و دستور داده اگر می‌خواهید به من نزدیک شوید از مسیرش بیایید (وابتغوا الیه الوسیله) یعنی وسیله را جستجو کنید. بدون وسیله نمی‌توانید و اگر بدون وسیله بروید خداوند گم می‌شود می‌گوئید «الله» اما هیچ مصداق ومظهری برایش ندارید در نتیجه یک خدای توهمی می‌شود. نه مظهر جود، کرم، غفران، عفو، شقاوت و... چیزی نداری پس چگونه می‌توانی به او نزدیک شوی؟ خیلی تلاش کند می‌شود یک حیوان خوب! مثل حیوانات که خدمت به همنوع و غیرهم‌نوع دارند اما تخلق به اخلاق الهی چیز دیگری است. مسئله ما قرب و کمال انسان است! برای همین خدا می‌فرماید بدون اینان نمی‌توانی به سراغ من بیایی! اینجاست که باید دست بالابرد(دعای حضرت) را از خدا خواست. دوست داشتن کسی که مرا به تو نزدیک می‌کند را روزی من کن! کسی که خودشناس است این‌گونه دعا می‌کند. قیمت آدم‌ها از نوع دعاها، هوس‌ها، آرزوها و دغدغه‌هایشان مشخص می‌شود! 20تا از دعاهای خود را فهرست کنید قیمت شما مشخص می‌شود! آدم اشرافی و کسی که بخش انسانیش فعال است یکی از مهم‌ترین خواسته و دعایش عشق به حق تعالی است. از آنچه که پیامبر خواسته و دعا کرده چه‌قدرش در دنیا نصیب ما شده؟ تا حالا چند بار در طول عمر شنیدن این صدا ما را شاد می‌کند؟ تا حالا چند بار از نماز و سجده لذت بردیم و ذوق زده شدیم؟ از رکوع و حمد و تعقیبات؟ سهم ما در زندگی واقعا چقدر است؟ با این همه ثروت(انبیاء و ائمه «علیهم‌السلام»، شهداء،... ) بعد از 40یا 50 سال سهم کمی داشته باشیم. مثل کسی که بهترین استاد را داشته اما بدترین نمره را گرفته! او خیلی منگل و بی‌استعداد است! چنین کسی خیلی بی‌محصول و ضعیف است با یک طلاق و بی‌مهری و مرگ یک عزیز یا بیماری و فقر می‌افتد و می‌میرد چرا که او قائم به معصوم نیست قائم به شوهر و مال و فرزند است. و اگر اینها را از دست بدهد، احساس بدبختی می‌کند. با خدا و اهل بیت درگیر می‌شود. این نمی‌تواند بگوید: از مهرت‌ای خورشید جان/چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران / ای ماه خوبان نیستم پس ما این عشق مهم را داریم. رسیدن به این عشق و آدم‌ها باید جزء دعاهای ما باشد. احترام وشناخت چیزی دیگری است رابطه خصوصی و عشق‌ورزی ماجرای دیگری دارد. خیال‌پردازی، و عشق‌بازی خیالی داشته باشد دست‌بوسی و پابوسی داشته باشید! در خیال خود باحضرات حرف بزنید این دیگر خیال نیست. والله، تالله، بالله می‌شنوند و جواب می‌دهند. نه این‌که فقط در حرم، بلکه همه جا در خانه در هر جا و هر کشوری که هستی تو را می‌بیند و می‌شنود و جواب می‌دهد. این‌قدر به ما نزدیک هستند و زندگی با اینان آسان است ما خودمان حاضر نیستیم درب آسمان را به روی خود باز کنیم و درب غیب راچگونه باید زد تا بازشود؟ این سفارش مهم مهم مهم من یادتان نرود اینکه تمرینات خود را در خانه و در خلوت خود شروع کنید. این ارتباط‌گیری‌ها، این حرف زدن‌ها و عشق‌بازی را شروع کنید. مثل فردی که با عکس پدرش حرف می‌زند کسی او را تقبیح نمی‌کند و نمی‌گوید این کار بد است. پس ما با پدری که زنده است و تمام قدرت در دست اوست حرف می‌زنیم. بعضی از حرف زدن‌ها رسمی است و بعضی کاملا شخصی و خصوصی است. این هم خیلی قدرت می‌دهد! شروع کنیم به زدن این حرف‌ها این همه دعا، ذکر و مناجات برای راه افتادن دل است حالا که راه افتاد شروع کن به حرف زدن!

صوت

1 - (جلسه 33) رسیدن به کمالِ‌ انسانی جز از طریق مظاهر کاملِ خداوند امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed