www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11577
زمان انتشار: 14 مارس 2020
| |
صاحب خرد در قرآن، به چه کسی گفته می شود؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 45، 81/03/23

صاحب خرد در قرآن، به چه کسی گفته می شود؟

خداوند در قرآن می فرماید: «أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ [1]= آیا مسلمانی که به یقین می‌داند این قرآن به حق از جانب خدا بر تو نازل شده است با کافر نابینای جاهل یکسان است؟ تنها عاقلان متذکر این حقیقت هستند.» خداوند که خالق و بهترین ارزیاب انسان است، شخصیت ها را به دو گروه نابینا و بینا تقسیم کرده است.

طبق آیه ی قرآن، بینا و صاحب خرد در قرآن کسی است که وقتی کلام و آیین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او رسید، آن را با یقین و باور به عنوان کامل ترین آیین بپذیرد و شک نداشته باشد. یعنی همان طوری که خداوند آن را فرستاده، او هم آن را همان طوری حق ببیند. خداوند می فرماید: فقط صاحبان خرد و عاقلان که اهل تعقل و تفکر هستند، این ها را می فهمند. آدم باید بینش والا و عقل  قوی داشته باشد تا وقتی که دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او رسید، آن را بدون تردید ببیند و در اجرای آن شکی نداشته باشد و دست و پایش نلرزد. مانند کسی که دکتر به او توصیه می کند: اگر می خواهید دستگاه تنفسی شما بهتر کار کند و مشکل پیدا نکند، بهتر است در خیابان ماسک بزنید. او با خودش می گوید: چون همه مرا نگاه می کنند، خجالت می کشم و نمی زنم. و شخص دیگر که دکتر به او چنین توصیه ای می کند، با نگاه دیگران کاری ندارد. چون باور کرده و به یقین رسیده است که همان کاری که دکتر گفته درست است و باید عمل کند. ما در بحث «علم و یقین» توضیح دادیم، بعضی ها خیلی متدین و اهل عبادت هستند و تا آخر عمر سنگ دین را به سینه می زنند و زحمت می کشند؛ اما به آن چه دست شان رسیده شک و تردید دارند و با باور نمی توانند آن را بپذیرند. عده ای با باور، مشکی می پوشند و روی سرشان گل می مالند و روز عاشورا پای برهنه در دسته جات، سینه زنی و عزاداری می کنند. اما عده ی دیگر وقتی می خواهند مشکی بپوشند و سینه زنی کنند، با خودشان درگیر هستند و در درون خودشان به نتیجه نمی رسند که این کار، خوب است یا نه؟ یا مثل حجاب، که خیلی از خانم ها باورش نکرده اند. یا استفاده از طلا برای آقایان، که حرام است و بعضی آن را جدی نمی گیرند. انسان باید به عهدی که با خدا بسته، وفا کند اولین عهدی که خداوند تبارک و تعالی با قرار دادن محبت خودش و دمیدن نفخه ی الهی در وجود انسان از او گرفته، عشق و محبت خودش است. انسان می فهمد که دلش به او «لا اله الا الله»  می گوید و هیچ کس در قد و قامت خدا نیست که بخواهد محبوب او واقع شود. به همین دلیل است که مومنین به این عهد وفا می کنند و کسی را جای خداوند قرار نمی دهند. خداوند می فرماید: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ[2] = عاقلان آن ها هستند که به عهد خدا وفا می‌کنند و پیمان حق را نمی‌شکنند.»  امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: « القلبُ حَرَمُ اللّهِ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللّه ِ غَیرَ اللّه[3] = دل حرم خداست، پس، جز خدا را در حرم خدا مَنِشان!» پس وفای به عهد یعنی دروغ نگفتن و خیانت نکردن در عشق. وفای به عهد یعنی انسان آن چه را که در درون خودش می یابد، به همان وفا و عمل می کند. انسان می فهمد که جز خداوند تبارک و تعالی کسی لایق و شایسته عشق ورزی و محبت به معنای حقیقی خودش نیست. اگر کسی با خدا این چنین باشد، وقتی که دین به او می رسد، متزلزل نیست و کاملاً باورش دارد. روزی خداوند و فرشته ها از انسان ها سؤال می کنند: قرآن را خواندید؟ اگر نخوانده یا نفهمیده باشیم که وای به حالمان! و قرآن همان جا می گوید: خدایا لعنتش کن! ولی اگر بگوییم قرآن را خواندیم، از وفای به عهد و پیمان سؤال می کنند. چون خداوند امر کرده با خودش و پیامبر و آلش (علیهم السلام) و قرآن، پیوند و ارتباط داشته باشیم. اگر انسان وفای به عهد کند، عقل هم دین را همان طوری که هست می یابد و میثاق که همان پیمانی است که خدا با ما بست را نقض نمی کند. کسی که در درون، دروغ گفت و شکست خورد و به خودش خیانت کرد، در بیرون نمی ­تواند باور داشته باشد. فسادها، جنایت ها و گرفتاری هایی که در یک نفر ظهور می کند، مال این است که اینها از قبل در درون او اتفاق افتاده است. بنابراین قرآن کریم مسائل را به قلب بر می گرداند و می گوید: در درون باید این اتفاق افتاده باشد. خداوند عشق خودش را با دمیدن روحش در همه ی ما قرار داد. آن عشق ذاتی است و نمی ­توانیم آن را خارج کنیم. «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ[4] = و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم، ذرّیّه ی آن ها را برگرفت و آن ها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. و ما گواهی گرفتیم که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.» بنابراین باید آن «عهد الست» و عالم ذری که می­ گویند را در درون خودمان پیدا کنیم. از روز اول که خداوند ما را خلق کرد، تاکنون آن را با خودمان داریم. پس باید وفای به عهد کنیم و نقض پیمان نکنیم و خودمان را جای دیگر خرج نکنیم! سخت گیری به مردم، باعث گرفتاری در آخرت می شود  خداوند می فرماید: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[5] = کسانی که به آن چه خدا امر به پیوند با آن کرده، می‌پیوندند و از خدای خود می‌ترسند و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.»  در روایت داریم که سوء الحساب مال اشخاصی  است که به راحتی از دیگران راضی نمی شوند و هر مسئله ای را کش می دهند. یک مسئله را که می توانند به راحتی حل کنند، حل نمی کنند. خدا هم با آن ها در قیامت همین طور رفتار می کند.  شخصی خدمت حضرت آمد و گفت: همسایه ی من یک درخت در باغستان ما دارد. وقتی من با خانواده نشسته ام  و حرف می زنم، ایشان بدون در زدن وارد می شود. هر چه به او می گویم: «یا الله» بگو یا در بزن، گوش نمی کند. می گوید: من این جا یک درخت دارم که مال خودم است و هر وقت دلم بخواهد، می­آیم. حضرت به صاحب درخت فرمود: این درخت را بفروش! او گفت: نه!  حضرت فرمود: من این درخت را با یک درخت در بهشت، عوض می­کنم. خیلی حرف است که پیامبرص بیاید و این طوری تضمین کند. هر چه حضرت راه حل آورد، اوگفت: نه! حضرت فرمود: این آیه را شنیده ای که «وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[6] = و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.» گفت: بله! فرمود: مصداقش  تو هستی! و آدم هایی مثل تو دچار بدی حساب می­شوند. بعضی ها این طور هستند که وقتی می خواهی صلح و آشتی دهی، دیر می آیند. با اعضای خانواده متکبر هستند و یک سره شرط گذاشته و سؤال می کنند. با آن ها بحث و مناقشه می کنند و رفتارشان را زیر ذره بین می گذارند و دیگران را نفی کرده و دروغگو خطاب می کنند. همه ی این ها مصداق سوء الحساب است و باعث گرفتاری در آخرت و سخت گیری خداوند به انسان می شود. کسانی که به بندگان خدا رحم می­کنند و سخت نمی گیرند و حتی وقتی می­دانند طرف اشتباه کرده، زود راضی می شوند و چنین معامله­ ای با بندگان خدا می کنند، خداوند نیز در قیامت به آن ها سخت نمی گیرد. اما انسان هایی که از درون مچاله و داغون هستند، گدای دیگران هستند و  می خواهند دیگران برای آن ها تشریفات برقرار کنند و اگر یک ذره کم بگذارند ناراحت می شوند، خدا به آن ها سخت می گیرد. قرآن می­فرماید: اگر خداوند بخواهد  در کار انسان مداقه کند، بدون استثناء همه ی انسان ها وارد جهنم می شوند. ولی خدا آسان حساب می کند. حساب آسان، یک حساب سرانگشتی است. اگر نماز های واجب را بخوانیم، خداوند می فرماید: خوش آمدید و معطلتان نمی کند. به شرط این که اخلاق خودمان هم با مردم این طوری باشد. حالا اگر به 1 نفر سخت بگیری، خدا هم به شما سخت می گیرد. مچ بگیری، خدا هم مچ می گیرد. مگر می توانی با خدا حرف بزنی. می­خواهی ثابت کنی که کارت درست بوده است. خفی ترین لایه ها و زوایای روحت را بیرون می کشد و می فرماید: اینجای آن فاسد بود و به درد نمی خورد. عالی ترین صله ی رحم، ارتباط با ائمه (ع) است در چند جای قرآن مضمون آیه ی « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[7] = کسانی که به آن چه خدا امر به پیوند با آن کرده می‌پیوندند و از خدای خود می‌ترسند و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.» آمده است. یکی از مصادیق آن طبق فرموده ی حضرات معصومین (علیهم السلام)، غیر از اتصال با خداوند و اهل بیت (علیهم السلام)، صله ی ارحام و اتصال با خویشان است. در روایت است، بوی بهشت از 500 سال راه می رسد و هرگز کسی که قطع رحم می کند، بوی آن را استشمام نمی کند.  حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مِن ذلكَ صِلَةُ الرَّحِمِ، و غایَةُ تَأْوِیلِها صِلَتُكَ إیّانا[8] = یكى از مصادیق آن، صله ی رحم و تأویل نهایى آن، پیوند برقرار كردن با ما خاندان است.» «تأویل»  یعنی به ریشه و اصل برگردانیدن و بالاترین درجه ی آن، پیوند با آن چه که خداوند امر به پیوند با آن کرده، می باشد. پیوند با اهل بیت (علیهم السلام) که عالی ترین مرحله ی پیوند است را دو گونه معنا کرده اند. یکی این است که اصل و ریشه هر پیوندی از انسان با خداوند تبارک و تعالی، به اهل بیت (علیهم السلام) برمی گردد. دیگری این است که ائمه(علیهم السلام) بالاترین رحم انسان هستند. رحم یعنی خویش. قوم خویش و فامیل به کسی می گویند که از طریق  نسب یا سبب با انسان پیوند برقرار کرده ­است و در نهایت به خون و اتحاد در وجود برمی­گردد. وقتی می گوییم ما فامیل هستیم، یعنی یک اتحاد وجودی  داریم. اگر رد 2 نفر را بگیری، بالاخره به نفر سوم می رسی. مثلاً کسی که پسر خاله ی من شد، یعنی مادرهای ما خواهر هستند و به یک پدر و مادر می­رسند. حضرت می فرماید: ما بالاترین  رحم شما هستیم. یعنی شما هیچ کس که در اصل و ریشه نزدیک تر از ما و بالاتر از ما  به شما باشد را ندارید. اگر این نگاه را به اهل بیت (علیهم السلام) پیدا نکنیم، هیچ وقت نسبت به آن ها معرفت پیدا نکرده­ایم. اهل بیت (علیهم السلام)  شخصیت­های مقدس تاریخی نیستند که خداوند امر به احترام و تقدس آن ها را به ما کرده باشد. اگر امر شده، علتش امر وجودی است. چون ریشه و اصل ما هستند. فرزند انسان از اصل و نطفه ی انسان است. اگر من که معلم هستم به شاگردم بگویم: فرزندم! یعنی در یک اصل با من شریک است. اتحاد وجودی معلم و شاگرد، قوی تر از اتحاد وجودی پدر و فرزند است. چون پدر و فرزند در یک امر مادی مثل نطفه با هم پیوند داشتند و از آن جا ریشه گرفته اند، ولی معلم و شاگرد در یک امر بسیار بالاتر و والاتر و گران تر قیمت تر و ماندنی تر و ابدی، یعنی حقیقت توحید و معارف با هم ارتباط برقرار کرده اند. گاهی من به لحاظ سنی که از یک نفر بزرگ تر هستم به او می گویم: پسرم! این اعتباری است و پیوندی با هم نداریم. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «أنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة [9]= من و علی 2 پدر این امت هستیم.» این اعتبار نیست و یک حقیقت است. یعنی ما حقیقتاً پدران شما هستیم. اما نه پدری که ریشه و اصل بودنش به خاطر نطفه است. بلکه ریشه و اصل بودنش به خاطر اصل وجود است. «دمش» توسط اهل بیت (علیه السلام) و حقیقت محمدیه صورت می گیرد. هر دمش و هر روح دمیدنی در نطفه، به اذن آن ها و تحت قدرت و تسلط آن ها صورت می گیرد. سید بن طاووس می‌‌گوید: شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان شدم، صدای ملکوتی امام را در حال مناجات با خالق یکتا شنیدم که می‌فرمودند : «اَللّهُمَّ اِنَّ شیعَتَنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا وَ عَجِنُوا بِماءِ وِلایَتِنا اَللّهُمَّ اَغْفِرْ لَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ [10] = پروردگارا، شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده‌اند و به آب ولایت ما عجین گشته‌‌اند، خدایا آن ها را بیامرز و گناهان شان را عفو بفرما. » پس معصوم  (علیه السلام) اصل وجودی من و بالاتر از پدر و مادر است. به همین دلیل است که گفته اند: اگر کسی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) توهین کند، واجب القتل است. شخصی می گوید: او به مادرم توهین کرده است. اگر خواستند مرا بکشند عیبی ندارد، ولی اجازه نمی دهم کسی به مادرم توهین کند. یک موقع به پیامبر جلوی ما توهین می کنند و ما ناراحت می شویم. این به خاطر توهین به مقدسات ماست. چون توهین به پیامبر، توهین به اصل و ریشه ی ماست. وقتی که مقدسات را زیر سوال می برند، حسی که به انسان دست می دهد، باید بالاتر از حس کسی باشدکه پدر و مادرش را جلویش می کشند. اگر اتحاد وجودی را  درک کرده باشد، باید بفهمدکه دارند ریشه و اصل او را می زنند، که این تعصب دینی نیست. چون به ریشه ی انسانیت وریشه ی همه ی کمالات و اصل همه ی ارزش ها و انسانیت و هدف خلقت توهین شده است. سر این ها ما معامله نمی­ کنیم و کوتاه نمی آییم. این حس باید در ما به وجود بیاید که باور کنیم و بفهمیم و یقین و شهود کنیم که آن ها اصل و ریشه ی ما هستند. امام رضا (علیه السلام) نزدیکترین و بالاترین قوم خویش من است و من بهتر و بالاتر از ایشان ندارم. پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر و فرزندان، بالاتر از ایشان نیستند. اما گاهی مهمترین قوم خویش مان از ما دور هستند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) پدرمان و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادرمان است. این حس فرزندی که بین ما و آن هاست، باید به ما دست بدهد. سیدالشهداء، پدر ما و اصل و ریشه ی ماست. من وقتی عزادار سیدالشهداء می شوم، نه به عنوان این که امامم را کشتند و عزاداراش هستم، بلکه دقت دارم که این مصیبت سر پدر انسانیت، وارد شده است. برای همین وقتی که به «السلام علیک یا اباعبدالله» در زیارت عاشورا می رسیم، پدر بودن امام حسین (علیه السلام) معلوم می شود. «اباعبدالله»  یعنی پدرعبودیت و پدر همه ی بندگان خدا! این حس باید در من بیاید و تقویت شود. اگر این برای یک نفر جا بیفتد؛ برای او قدرت، عزت، شخصیت، شادی و تقوی و نشاط می آورد. انسان مظهر خدا و فرزند ائمه(ع) است و نباید در محبت کردن به دیگران محدود باشد این توهین به اهل بیت(علیهم السلام) و کم لطفی نسبت به آن هاست که پدر و مادر ما باشند و ما احساس کمبود شخصیت کنیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  و ائمه (علیهم السلام) هر چه دارند، همه در وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست و ایشان همه را نسبت به انسان دارد و زنده و حی و حاضر روی زمینی که انسان نفس می کشد، او هم نفس می¬کشد.  چه بسا به قول امام صادق (علیه السلام) از کنار ما می گذرد و ما او را نمی بینیم و نمی¬شناسیم.  بعد از خدا واقعاً چه کسی  بیشتر از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما را دوست دارد؟ آن وقت ما با  محبت نکردن و تحویل نگرفتن اعضای خانواده کم می آوریم؟ خدا آن قدر مرا دوست داشته که از خودش در من دمیده و پدری مثل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای من قرار داده است. با وجود ایشان، من چه طوری احساس بی شخصیتی و بی آبرویی کنم؟  امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محبتش که مثل محبت پدر و مادر نیست. محبت همه ی پدر و مادرهای عالم را جمع کنی، یک قطره از محبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمی شود. پدر و مادرها عاطفه هایشان را ازخدا گرفته اند. اگر ما بگوییم محبت پدر و مادر، به اندازه یک قطره در مقابل یک اقیانوس است، باز هم خیلی زیاد است. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسی است که همه ی آن اقیانوس محبتی که به انسان دارد را از اتصال به محبت خداوند تبارک و تعالی که بی کران است، گرفته است. او ما را این طوری دوست دارد و این طوری برای ما دلشوره دارد.  شخصی پیش من آمد و گفت: من عصبی هستم. زود داد می زنم، زود رنج هستم و زود به من برمی خورد. زود با رفیقم قهر می کنم. البته خودم می¬دانم ریشه اش به خاطر سختی های زیادی است که از طرف پدرم کشیدم. چون با عاطفه نبود. خشن بود و ما را کتک می زد. ببینید این جاست که روان شناسی روز و همه ی اطبای عالم، زمین گیر هستند. می گویند: فلانی محبت پدر و مادر را ندیده و عقده ای شده است. یا شخصی خودش می گوید: من آدم سردی هستم. چون محبت پدر و مادر ندیده ام، پس نمی توانم محبت کنم. پدر و مادر من این طوری بودند. حالا وقتی که من می دانم پدر و مادر من امیرالمؤمنین و رسول خداست، می دانم او اشتباه می کند که این حرف را می زند. آن پدر و مادر بی عاطفه عامل به وجود آمدن بدن و جسم انسان هستند. پدر و مادر انسان حقیقی که نیستند. در خلق انسان، موقعی که به رحم مادرش آمد، از پیامبر و امیرالمؤمنین جدا شد و به این جا آمد. به این دلیل، یک شخصیت و انسانی است که پدرش امیرالمؤمنین و رسول خداست و مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. می گوید: من در بعضی جاها خجالت می کشم که پدر و مادرم را معرفی کنم.  آیا انسانی که قرار است خلیفه و مظهر خدا شود، چون پدر و مادرش به او بی عاطفگی کرده اند، باید فردی بی عاطفه باشد؟ این حرف ها را باید کنار بگذاریم. ما نمی توانیم بگوییم: فلانی این اخلاق را از پدر و مادرش به ارث برده، پس نمی تواند بر آن غلبه کند. این حرف ها همه اش دروغ است. خیلی وقت ها ما خودمان تنبلی می کنیم و می گوییم: پدر ما که عصبانی است. مادرم هم که این طوری است. ما دیگر درست نمی شویم و این ارثی است. این گونه افراد در حقیقت می خواهند خودشان را  راحت کنند و  از مسوولیت انسانی خودشان فرار کنند. به اینها باید گفت: تو ارثی از پیامبر داری! اگر قرار است چیزی به ارث برسد، پدرت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین  است. مادرت هم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. چرا نمی گویی از آن ها ارث دارم. ژنتیک که به تو چیزی منتقل می کند، یک  امر ضعیفی است که موقتی است و تو می توانی بر آن غلبه کنی. خداوند هیچ وقت نخواسته انسان احساس کمبود کند. بله، کسانی که بدن های مرا این جا ساختند، شخصیت هایی بودند که تأثیراتی هم روی من گذاشتند. اما این تأثیرات ماندنی نیستند. آن ها محبت نکردند، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی محبت دارد. «رحمت للعالمین» بوده و الآن هم خیلی دوستمان دارد. مادرمان، حضرت زهرا(سلام الله علیها)  کسی است که مثل پیامبر دوستمان دارد و برایمان دل شوره دارد. حرم ائمه (ع)، خانه ی پدری است به حرم ائمه(علیهم السلام) و امام زادگان مثل غریبه ها نرویم! باید فکر کنیم به حرم قوم خویش خودمان می رویم. حواسمان باشد که شیطان ما را گول نزند و بگوید: تو معصیت کرده ای! تو کجا و این جا کجا؟ نباید حرم بروی!  وقتی چنین فکری به ذهنت آمد، به شیطان بگو: هر اشتباهی هم کرده ام، به تو مربوط نیست. این جا خانه ی قوم خویش و اصل و ریشه ام است. انسان هر کاری که کرده باشد، مگر می شود خانه ی پدرو مادرش نرود؟ حرم را اگر خانه ی خودت نبینی، نمی فهمی منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث زیر چیست. «المُؤمِن فِی المَسجِد کَالسمک فِی الماء[11] = مؤمن در مسجد، مثل ماهی در آب است.» چرا ما در مسجد و حرم ها این قدر احساس خودمانی و راحتی داریم و از کسی حساب نمی بریم؟ چرا راحت و بدون دغدغه می توانیم پیش ائمه(علیهم السلام) گریه کنیم؟ در حالی که پیش هیچ کس نمی توانیم خودمان را ذلیل کنیم. چون می دانیم که آن ها خویش و اصل خودمان هستند و هیچ وقت پیش آن ها ذلیل نمی­ شویم. می ­دانیم که آن ها هیچ  وقت ما را تحقیر نمی کنند. وقتی همه ی درها بسته باشد، در خانه ی آن ها باز است. اولیای خدا هیچ وقت در را نمی بندند. برای این که آن ها به ما درست نگاه می کنند و ما را فرزندان خودشان می دانند. محال است که کسی در را روی بچه ­اش ببندد. این بدبختی ماست که خودمان از داخل، در را می ­بندیم و بین ما و آن ها فاصله می­ افتد. یکی از اولیای خدا فرمودند: وقتی که شما به حرم می­روید، غصه نخورید که چرا در زیارت خواب تان می گیرد. چون شما از راه رسیده اید و خسته هستید، حضرت خودش شما را خواب می کند تا خستگی شما رفع شود. ایشان فکر خواب ما هم هست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « مَنْ أَتَانِی زَائِراً كُنْتُ شَفِیعَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ [12]= كسى كه به زیارت من آید، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود.» پیامبر وتر و یک دانه بود. وقتی پیش او رفتیم، با او جفت و شفیع شده ایم. یعنی شفاعت در همان زیارت که دستم را به او رساندم، برقرار شد. یعنی این که من دستم را به دست حضرت رساندم و خودش جواب را دارد.  [1] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 19 [2] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 20 [3] جامع الأخبار : 518/1468 [4] قرآن کریم/ سوره ی اعراف / آیه ی 172 [5] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [6] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [7] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [8]  بحار الأنوار : 40/98/74 [9] بحارالأنوار ۱۶ ۹۵ باب ۶ 10] بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲  [11]كشف الخفاء، تألیف عجلونی، ج۲، ص۲۹۵ . وی می گوید: این حدیث نیست، اگر چه معروف به حدیث شده است؛ بلكه شاید كلام بعضی از علما باشد. [12]  کامل الزیارات  / جلد1/    صفحه 13 ظ م - 36

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11576
زمان انتشار: 16 آوریل 2020
| | |
نوع دعاهای هر کس، قیمت او را مشخص می کند

نوع دعاهای هر کس، قیمت او را مشخص می کند

صوت

1 - نوع دعاهای هر کس، قیمت او را مشخص می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11575
زمان انتشار: 12 مارس 2020
|
دوره آموزش مجازی معارف مهدویت

دوره آموزش مجازی معارف مهدویت

طرح ربیع‌الانام، از میلاد امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا میلاد امام عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف). دوره آموزش مجازی معارف مهدویت با حضور اساتید:  قرائتی _ عالی_ سرلک _متوسل _کفیل_ نصوری _ پورسید آقایی  و ....

فرآیند آموزشی:

- عضویت در کانال

- دریافت فایل های چند رسانه ای و مکتوب

- پاسخ به سوالات هر درس

- ارسال پاسخ ها به سامانه 30001366

نحوه شرکت در دوره: از طریق کانال «چشم به راه» در  سروش، ایتا، بله  @chashmbe_rah اینستاگرام instagram.com/chashmbe_rah12 ـ فایل های ویدئویی ـ فایل های صوتی (قابل دانلود) ـ جزوه های PDF (قابل دانلود) ـ آزمون غیر حضوری (مجازی) اطلاعات بیشتر mahdaviat.ir  @chashmbe_rah

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11573
زمان انتشار: 12 مارس 2020
| |
عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.

خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «قلب»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11572
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| | |
با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

فیلم

1 - با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11571
زمان انتشار: 9 مارس 2020
| |
شکوه شکیبایی

شکوه شکیبایی

حضرت زینب(س) در سال ششم هجری در خانه ی بزرگمرد تاریخ، حضرت علی(ع) و برترین و شریفترین زنان جهان فاطمه ی زهرا(س) دیده به جهان گشود. وی شخصیتی است ویژه که در خاندان شریف نبوی رشد یافت و جامع صفات نیک و پسندیده و افتخار تاریخ گردید. بعد از ولادتش رسول خدا(ص) از فاطمه(س) درخواست نمود فرزندش را نزد وی بیاورد. پیامبر(ص) نوزاد را به سینه چسبانید و با صدای بلند گریست، طوری که اشک از گونه های مبارکش سرازیر گشت. حضرت فاطمه(س) فرمود: «پدر جان، خدا هیچگاه چشمانتان را گریان نکند این گریه برای چیست؟» پیامبر(ص) فرمود: «دخترم، او به بلاهایی گرفتار اید و با مصیبتها و دشواری های جانکاهی مواجه می شود. ای پاره ی تنم هرکس بر او و مصیبتش بگرید، پاداشش همانند کسی خواهد بود که بر دو برادر او گریه کند.»

در بعضی منابع تاریخی آمده است: تا چند روز پس از تولد، حضرت زینب(س) نامی نداشت و وقتی حضرت فاطمه(س) از امیرالمؤمنین(ع) علت تأخیر آن را خواست، امام فرمود: «منتظر هستم تا رسول خدا(ص) نامش را برگزیند.» و پس از این جریان پیامبر(ص) به فرمان خدا نام زینب را برای فرزند فاطمه(س) برگزید. کنیه ی حضرت زینب(س) را ام کلثوم و ام الحسن گفته اند که بعضاً با نام خواهرش حضرت ام کلثوم(س) نوعی تشابه به وجود آورده است. دختر امیرالمؤمنین(ع) چون به سن رشد رسید، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب وی را به همسری برگزید. وی از تولد یافتگان حبشه و کسی است که پیامبر درباره اش دعای خیر فرمود. همه ی نویسندگانِ سیره، او را به بزرگواری، عزت نفس و بخشش فراوان ستوده اند. حضرت زینب(س) از عبدالله صاحب فرزندانی شد از جمله سه پسر و یک دختر معروف است پسران او عون و محمد در کربلا در رکاب امام حسین(ع) جهاد کردند و به شهادت رسیدند. در محضر رسول اکرم(ص) حضرت زینب(س) عالیترین درسهای زندگی را در دامان پدر و مادر آموخت و دانش، بزرگ منشی، عقلانیت و تکریم شخصیت را از محضر جد گرامیش کسب نمود. نوازشه ای پدرانه و عاطفی پیامبر(ص) نه تنها متوجه حسنین(ع) می گردید بلکه دختران فاطمه(س) نیز از آن بهره مند می شدند. خصوصاً حضرت زینب(س) که از قدرت تفکر و اندیشه ی بالایی برخوردار بود و در عین کودکی خصلت های والایی داشت. همگام با ولآیت مردم کوفه پس از شهادت امام علی(ع)، با امام حسن(ع) بیعت نمودند اما دیری نپایید که عهد خود را شکستند و از فرمان آن حضرت سرپیچی نمودند. فرماندهان لشکرش با وعده های معاویه به وی خیانت نموده، تنهایش گذاشتند و سرانجام آن حضرت ناچار شد با معاویه پیمان صلح ببندد و در این میان از زخم زبان و شماتت دشمنان دوست نما بسیار رنجیده خاطر گردد. در این شرایط، حضرت زینب(س) به همراه برادرش امام حسن(ع) و دیگر علویان، از کوفه به سوی مدینه بازگشتند و در رکاب آن حضرت با صبر و مقاومت، مدافع ارزش های دینی و دست آوردهای رسالت رسول خدا(ص) بودند. احترام و محبت خاص حضرت زینب(س) به امام مجتبی(ع) از دو جهت قابل تأمل است. ابتدا اینکه آن حضرت برادر بزرگتر و محل اتکاء زینب(س) پس از امیرالمؤمنین(ع) و به منزله ی پدرش بود و دیگر آنکه وی امام زمانش به حساب میآمد و تبعیت از آن حضرت را بر خویش واجب می دانست. همراز حماسه ی حسینی عشق و محبت حضرت زینب(س) به ذات احدیت، اوج ایثار و فداکاری وی را به نمایش گذارد و در همین راستا، ولآیت امام حسین(ع) قلب خواهر را از مهر و عاطفه لبریز کرد و او را مطیع محض حق و حقیقت نمود. تعلق خاطر این خواهر و برادر در خلال شواهد تاریخی و حتی دورانی که حضرت زینب(س) همسر عبدالله بن جعفر شده و زندگی مشترک تشکیل داده بود به خوبی نمایان است. در تاریخ چنین درجه ای از محبت بین یک خواهر و برادر کمتر دیده شده که البته دلیل آن واضح است؛ آن دو بزرگوار، عارف به کمال، عظمت و جلالت قدر و شأن یکدیگر بودند. به گونه ای که زینب(س) برادرش را سرور جوانان اهل بهشت و ریحانه ی رسول خدا(ص) می دانست امام حسین(ع) برایش یکی از شخصیت های مطرح در «آیه ی تطهیر»، «آیه ی مباهله» و «سوره ی هل اتی» و مهمتر از همه امام منصوب از جانب خدا و پیامبرص) و به نص صریح قرآن بود. حضرت امام حسین(ع) نیز خواهرش را به حقیقت شناخته و به کمالات و فضائل و ویژگی هایش آشنایی کامل داشت و روح بلندش را مخزن اسرار الهی و حافظ اصل نبوت و ولآیت می دانست. در تاریخ آمده است، روزی حضرت امام حسین(ع) مشغول تلاوت قرآن بود که خواهرش بر وی وارد شد. امام در حالی که قرآن را به دست گرفته بود به احترام وی از جا برخاست. زمان جدایی پس از آنکه اصحاب و یاران امام، یکی پس از دیگری شهید شدند، نوبت به مردان علوی و وابستگان امام(ع) رسید. علی اکبر فرزند شجاع امام که شبیه ترین افراد از حیث اخلاق و رفتار به پیامبر(ص) بود در کارزاری سنگین دعوت حق را لبیک گفت. شهادت وی برای عمه اش بسیار سخت و طاقت فرسا بود، طوری که خود را بر جسم مطهر او انداخت و بر سوگش گریست. امام حسین(ع) آن حضرت را از علی اکبر(ع) جدا ساخت و به خیمه باز گرداند. عون و جعفر، پسران حضرت زینب در حالی که رجز حماسی می خواندند قدم به صحنه ی جنگ گذاشتند. عون در معرفی خود چنین گفت: اگر مرا نمی شناسید، بدانید من از نسل جعفرم، شهید راستینی که در بهشت می درخشد همو که با بالهای سبز پرواز می کند و همین افتخار ما را کفآیت خواهد کرد. شهادت دو فرزند برومند حضرت زینب او را اندوهناک و متأثر نمود. اما هرگز داغ دل و عواطف مادریش را بروز نداد و با صبر و استقامت در جهت حمآیت از امام ایستاد تا برای لحظه ای نیز خاطر امام را مکدّر و خجل نبیند. او نه تنها در این برهه بلکه در شهادت برادرش عباس و برادرزادگانش _ که کافی بود هر کدام یک انسان عادی را دچار تزلزل و جزع و فزع نماید - زبان به شکوه نگشود. چنان تحمل پیشه کرد و شکسته دلی و حزن خویش را مدبرانه مدیریت نمود که خللی در تصمیم، برنامه و هدف امام پیش نیاید. او تابع امامش بود که می فرمود: «اصبری و احتسبی فیما اصابک؛ ای نفس صبر کن و هر مصیبتی بر سرت اید در نزد خدا محاسبه کن.» در شهر بی وفایان کوفه مرکز حکومت امام علی(ع) و جایگاه رهبری ایشان بود و در همان دوران، حضرت زینب کبرا(س) در این شهر در اوج عزت و شکوه زندگی می کرد و خانه اش محل مراجعه ی زنان بسیاری بود که با مشاوره و ارشادش درس ایمان و زندگی می گرفتند و به این مصاحبت و مباحثه افتخار می کردند. اهالی این سرزمین، پیرو ولآیت امیر المؤمنین(ع) و محب اهل بیت(ع) بودند و بیشترین تأثیر را از رفتار و کردار و شیوه ی حکومتی آن حضرت(ع) فرا گرفتند. اما چه اتفاقی افتاد که بعد از بیست سال وضعیت آن شهر چنان دچار گسیختگی، رخوت، تناقض و بی وفایی گشت که ناگوارترین حادثهی تاریخ به واسطه ی سستی آنان رقم خورد؟! البته نباید از نظر دور داشت که کوفه با به قدرت رسیدن «ابن زیاد» با اختناق، خوف و ترور قرین شد و هزاران مأمور و جاسوس هر نوع حرکتی در سطح شهر و خانه ها را گزارش می دادند و در این میان بسیاری از دوستداران و پیروان امیرالمؤمنین(ع) دستگیر و زندانی شدند و مجالی برایشان حاصل نشد تا به کاروان امام حسین(ع) ملحق شوند. علاوه بر این، کسانی بودند که از ترس حکومت و حفظ جانشان در خانه ها پنهان و یا به سهل انگاری و بی وفایی نسبت به نماینده ی امام حسین(ع)- مسلم بن عقیل- دچار شدند و فقط معدود افرادی به طور مخفیانه توانستند خود را به قافله ی امام رسانده و او را یاری کنند و به فیض شهادت نائل شوند. نکته ی مهم و تأسف بار اینکه در پی شهادت فرزند پیامبر(ص) دنیاپرستان طماع و بردگان دین فروش، اهل بیت(ص) او را اسیر کرده به کوفه آوردند. شهری که یادگارهای زیادی از دوران ولآیت امیرالمؤمنین(ع) با خود داشت، اکنون پذیرای دختر والاتبارش گردیده بود. کوفه زینب را خوب می شناخت. زنانی که در آن روز سی سال بیشتر نداشتند و حشمت او را در دیدهی مسلمانان و عزتش را در چشم پدر دیده بودند، حال شاهد بودند که او بدون یار و یاور، سوار بر مرکبی بی جهاز و بدون هیچ احترامی همراه با سرهای بریده و بر سر نیزه شده ی عزیزانش، با نان و خرما مورد ترحم واقع می شود. اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای مردم صدقه بر ما حرام است و مردم کمکم فهمیدند چه جنآیتی رخ داده و چه عزیزی در خون تپیده و به چه خسارتی مبتلا شده اند. به دنبال این شرمساری حضرت زینب(س) با کمال وقار و در حالی که بر احساسات خود مسلط بود، شجاعانه لب به سخن گشود و خطبه ای فصیح ایراد نمود. شاید تا آن زمان به دلیل نجابت و صیانت از دید نامحرمان چنین سخن نگفته بود. بشیر بن خزیم اسدی گوید: «زینب(س) دختر علی(ع) را در آن روز دیدم، به خدا سوگند زن با حیایی که تا آن روز سخنورتر از او ندیدم. گویی کلمات از زبان گویای امیرالمؤمنین(ع) جاری بود. او به مردمی که همهمه می کردند و می گریستند اشاره کرد و فرمود: ساکت شوید! ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.» راوی این خطبه از کسانی بود که حضرت علی(ع) را از نزدیک دیده و سخنرانی های آن حضرت را شنیده بود. در شرایطی که مأموران و مزدوران اموی سعی در کنترل اوضاع و فضای شهر داشتند تا صدایی از گلو برنیاید و کسی اعتراضی نکند حضرت زینب با تصرف ولایی خویش در انسان ها، حیوانات و حتی جمادات، نفس ها را در سینه حبس و زنگ شتران را از حرکت باز داشت و خطبه اش را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا(ص) و خاندان پاکش آغاز کرد. و با بیان عبارت «یا اهل الکوفه، یا اهل الخَتلِ و الغَدر» تأثیرگذارترین جمله را برای بیداری وجدان های به خواب رفته به کار برد تا خود را بشناسند و صورت خود را بخراشند که اهل وقاحت و رسوائی اند، دورو و تملق گویند و در مقابل دشمن خوار و ذلیلند. «الا و هل فیک الّا الصَّلف النطف؟ و الصَّدر اشنف؟ و ملق الاِماء؟ و غمز الاعداء.» آن حضرت فرمود: «چه بد توشه ای برای آخرت خود فرستادید! توشه ای که همان خشم و سخط خداست و در عذاب جاویدان خواهید بود.» آری، لکه ی ننگی بر دامان خویش نهاده بودند که به گفته ی آن حضرت با هیچ عملی پاک نمی شد و آن قتل سلاله نبوی بود. حسین(ع) کسی نبود که شما او را نشناسید زیرا پیامبر(ص) فرمود: «سید شباب اهل الجنه». حضرت در ادامه با اشاره به خصوصیات منحصر به فرد امام فرمود: «او پناه مومنان فریادرس در بلاها، مشعل فروزانِ استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در قحطی و خشکسالی بود.» سپس از آن مردم برائت جست «الاساء ما تزرون و بُعداً لکم و سحقاً و ... چه بار بدی بر دوش خود گذاشتید پس رحمت خدا از شما دور و دورتر باد، چونکه جگری از رسول خدا دریده اید و زنان و دختران با عفت و نجیبی از خاندانش را به کوچه و بازار کشانده اید.» در بعضی اقوال آمده است دشمن از رسایی و بیداری کلام حضرت و نگرانی از شورش مردمی که کمکم از حوادث آگاه می شدند تصمیم گرفت با آوردن سر مبارک امام(ع) کلام خواهرش را قطع نماید. و در آن موقع زینب(س) با چنین اشعار سوزناکی مردم را به حیرت و گریه انداخت «ای هلال ماه نو که تا به سر حد کمال رسید خسوف او را غافلگیر کرد و غروب نمود. ای پاره ی قلبم، هرگز گمان نمی کردم دست تقدیر چنین سرنوشتی را برای من رقم زده باشد.» گوهر افشانی افشاگر یزید مجلسی با حضور شخصیت های مهم لشکری و کشوری تشکیل داد و مأموران نظامی را به محافظت گمارد. آن وجود ناپاک و خیانتکار با ورود اسیران آل محمد(ص) نسبت به اسلام و مقدسات به بدترین وجه توهین نمود و باورها و ارزشهای دینی را به استهزاء گرفت. او با بازماندگان کاروان کربلا از روی تحقیر سخن گفت و در حالی که متکبرانه شراب می نوشید نسبت به سر مقدس امام حسین(ع) که در مقابلش نهاده بود بی ادبی می کرد و با چوبدستی خویش بر لب و دهان مبارک آن عزیز می زد. برخی شامیان نیز که با تبلیغات مسموم امویان چهره ای منفی از خاندان رسول خدا(ص) در ذهن داشتند با حضور در این مجلس و مشاهدهی حرکات و رفتارهای یزید اظهار خوشحالی میکردند. حضرت زینب(س) بار دیگر فرصت را غنیمت شمرد و با آنکه جایگاهش بالاتر و والاتر از آن مجلس آلوده بود و جانش نیز در معرض خطر قرار می گرفت از جا برخاست و پس از حمد پروردگار و درود بر جدّ مکرمش خودبزرگ بینی یزید را نکوهش کرد و فرمود: «حال که ما را مغلوب و پیروزی را از آن خود می دانی گمان داری نزد خدا ارج و منزلتی نداریم!» آن حضرت با زیر سؤال بردن اصل و نسب یزید به او یادآور شد که خاندانت در روز فتح مکه تحت سلطه ی سربازان جدّ ما رسول خدا(ص) بودند، ولی آن حضرت به سبب بزرگواریش آنان را آزاد کرد. به نظر می رسد حضرت از بیان جمله ی یابن الطلقاء دو هدف داشته یکی بیان سوابق و گذشته ی شرم آور خاندان یزید که همیشه علیه اسلام موضع می گرفتند و دیگر آنکه به او بفهماند ایا انصاف بود که در جواب آن نیکی ها که جد ما درباره اجداد تو انجام داد اینگونه پاسخ گویی؟! پاکدامنی، حجاب و اعتقاد به ارزش ها از اهداف اساسی بانوی پاکی چون حضرت زینب(س) است. آن حضرت ضمن اعتراض به رفتار مغرضانه ی لشکریان یزید بیان کرد: «تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا، قد هتکت ستورهنّ و ابَدیتَ وُ جوهَنن... . [این عادلانه است] که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی و دختران پیامبر اسلام را به اسیری ببری و بگردانی، در حالی که حجابشان را هتک کردی و چهره هایشان را نمایاندی ... .» حضرت در ادامه ی خطبه ی خویش عمل زشت یزید را مقطعی و زودگذر ندانسته که با یک عذرخواهی بتوان از آن گذشت پس فرمود: «... لعمری لقد نکات القرحه و استاصلت الشافه، با رأفتک دهم سید شباب اهل الجنه و ابن یعسوب الدین و شمس آل عبدالمطلب... به جانم سوگند با ریختن خون سرور جوانان بهشت و فرزند یعسوب الدین – علی(ع)- و خورشید تابان خاندان عبدالمطلب، نیشتر به زخم زدی و رگ و ریشه را قطع کردی.» دختر امیرالمؤمنین(ع) عاقبت کار یزید را یادآور شد و فرمود: «روزی خواهد آمد که آرزو کنی کاش دستت خشک شده بود و این عمل را انجام نمی دادی و مادرت هرگز به تو باردار نمی شد.» سپس آن حضرت با دلی سوخته و خسته از مصیبت های پی در پی و هتک حرمت ها، زبان به نفرین گشود و عرضه داشت« ... اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالمنا و احلل غضبک علی من سفک دمائنا و نقضَ ذمارنا و قتل حماتنا و هتک عنّا سد و لنا...؛ خدایا داد ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بگیر و خشم خود را نصیب کسانی ساز که خون ما را ریختند و پیمان ما را نگاه نداشتند و پیشنییان و یاران ما را کشتند و پردهی حرمت ما را دریدند.» آن حضرت با قاطعیتی علی وار و مقاومتی بی نظیر و شجاعتی فاطمی در مقابل تمام مقامات حاضر در مجلس به مشروعیت نداشتن حکومت یزید تصریح کرد و با لحنی تحقیرآمیز کلامی گهربار و ارزشمند بر زبان جاری کرد «...و ما استضعاری قدرک. و لا استعظامی تقریعک توهماً... من مقام و منزلت تو را خوار و کوچک و سرکوب و توبیخ تو را بزرگ و لازم می شمارم.» سپس با بزرگواری و عزت نفس از شرافت و نسب خویش گفت: و «... فوالله الذی شرّفنا بالوحی و الکتاب و النبوه و الانتخاب، لا تدرک امرنا و لا تبلغ غآیتنا و لا تمحو ذکرَنا و لا یرحضُ عنک عارها... به خدایی که ما را به وحی و قرآن و پیغمبری و برگزیدگی شرافت بخشید به خواسته ی خود نخواهی رسید و نمی توانی نام و یاد ما را بزدایی و از این عار و ننگ تبرئه نخواهی شد.» به سوی شهر پیامبر از زمانی که حضرت زینب(س) تحت فشار ظالمان جسم مطهر برادر و بستگانش را در دشت نینوا تنها گذاشت تا لحظه ی بازگشت به مدینه، دلش سخت در گرو ملاقات دوباره ی آن عزیزان می تپید. بدین سبب در مسیر بازگشت کاروان از شام به مدینه از راهنما خواستند آنان را از جانب کربلا ببرد تا به زیارت شهیدان، قلب خویش را تسلی بخشند. با تحقیق این امر و رسیدن قافله به مشهد شهیدان، حضرت زینب با کوهی از اندوه و مصیبت و درد فراق، قبر برادر را در آغوش گرفت و با ناله های «وا اخاه» دلهای داغدیده را با خود همنوا کرد و صدای عزایشان به آسمان بلند شد. او با ندبه هایش به برادر عرض کرد: «زینب همانگونه بود که تو خواستی و خدایش فرمان داده بود». آری، آن حضرت به مدد الهی و استقامت و ایمانش نگذاشت خونِ به ناحق ریخته ی سید آل عبا(ع) و فرزند مادرش، بی اثر و مکتوم بماند. افزون بر این، وجدان های غفلت زده را بیدار و دلهای منحرف را به سوی حق متمایل ساخت و ماهیت ناثواب خاندان ابوسفیان را برملا نمود و با این رشادتها و جان فشانی ها نهضت کربلا را کامل کرد. بنا بر اقوال تاریخی پس از سه روز عزاداری در کربلا حضرت زینب همراه امام سجاد(ع) و دیگر کاروانیان به سوی مدینه جایگاه رسول خدا(ص) بازگشت. بانوی رسالت که چندین ماه پیش در کمال عزت و احترام همراه برادران و مردان هاشمی از این دیار رفته بود در حالی بازگشت که جز برادرزاده اش هیچ محرمی و مردی با او نبود. آن حضرت همراه تنی چند از زنان بنی هاشم سوی مسجد پیامبر(ص) شتافت و وقتی بدانجا رسید دست به در گرفت و ندا داد یا جداه من خبر ماتم حسین(ع) را برآیت آورده ام. تاکنون هر کجا زینب(س) قصد عزاداری داشت دشمن مانعش می شد. اما اینجا موطن امن او و شهر جدش رسول خدا(ص) بود. از این جهت همراه با زنان بنی هاشم به سوگ نشست و با بیان مصیبت های کربلا، کوفه و شام، اهالی مدینه را مطلع نمود. تا جایی که اگر هنوز افرادی دل با بنی امیه داشتند، از اقدامات و روشنگری های این بانو تحت تأثیر قرار گرفته، مهرشان به نفرت مبدل گشت. در تاریخ آمده، عبدالله بن جعفر همسر زینب در خانه اش از عزاداران حسینی و فرزندانش استقبال می کرد و می گفت: «سپاس خدای را که مرا عزادار حسین قرار داد. اگر چه نبودم تا با دو دست خود او را یاری کنم، دو پسرم وی را با جان خود یاری نموده اند.» صبر زینب (س) در پرتو عنایت و توجه آل عبا بر دشواری ها و سختی ها صبر کرد، رنج ها و مصیبت هایی را تحمل نمود که «اگر بر کوه های استوار و راسخ نازل می شد از هم فرو می پاشید.» صبر زینب از نوع صبری نبود که هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن می دهد بلکه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی می دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی که صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمی تواند در بندگی خدا، ایستادگی کند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگی ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی (ع) این سخن را شنیده بود که: «انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند مگر این که سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواری ها و تدبیری نیکو در امور زندگی .»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11570
زمان انتشار: 9 مارس 2020
| |
آثار و کارکردهای استغفار برای انسان

آثار و کارکردهای استغفار برای انسان

یکی از کارکردهای استغفار این است که انسان با آن پاک می شود. استغفار همه وزر و وبال ها، خرابکاریها و گناهانی را که گرفتاریهایی در رحم دنیا برای انسان پیش می آورد و مانع تولد سالم انسان به برزخ می‌شود، از بین می‌برد. استغفار علاوه برآن که مانع تولد ناقص یا بیمار ما به آخرت می شود، تأمین کننده ی دنیای ما هم است.

قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 135 در مورد توصیف مؤمنین می‌فرماید:«وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ = و (اهل استغفار) كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند». چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد؟ «فاحشه» یعنی کار زشت، وقتی مؤمنین دچار فحشا و کار زشتی می‌شوند، خدا را یاد می کنند و برای گناهانشان استغفار می‌کنند. پس مؤمن ممکن است آلوده شود. این طور نیست که مؤمن معصوم باشد. ممکن است دچار فحشا و لغزش و کبیره ­ای شود، ولی اصراری به انجام آن ندارد. یعنی آن را تکرار نمی کند و به سوی استغفار می رود. خداوند مؤمنی را دوست دارد که اگر دچار فحشایی شد، با استغفار خودش را شستشو بدهد. خداوند متعال در قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً = و هر كس كار بدى كند یا برخویشتن ستم ورزد و سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت»(نساء/110). یعنی انسان باید با این دید سراغ خداوند برود. مثالی می زنم که هر چند مثال پایینی است، اما محسوس و ملموس است. چرا بچه­ ها از پدر و مادرشان استغفار و عفو را می‌طلبند، با این که می‌دانند که به آنها جسارت و ظلم کرده و اشتباه کرده اند؟ اما اطمینان دارند که با وجود همه لغزش ها پدر و مادرشان آنها را می پذیرند؟ چرا در مورد کسان دیگر اینطوری نیستند؟ برای این که پدر و مادر در روی زمین از مظاهر اسم رحمان، رحیم و غفور هستند. یک حس خاصی در پدر و مادر هست که اشتباهات فرزند را ذوب کرده و زود او را می‌پذیرند و هیچ وقت راه را بر فرزند خود نمی‌بندد. حال شما این حس را در مقیاس بی‌نهایت در نظر بگیرید و ببینید خداوند نسبت به بندگانش چگونه خواهد بود؟ و اگر انسان این حس را نسبت به خدا داشته باشد و خدا ببیند که بنده با این حس به سراغ او آمده و قصد مسخره کردن خدا را ندارد و واقعاً از اشتباهی که کرده پشیمان است و واقعا استغفار می کند، خداوند می فرماید: «یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً= خداوند را آمرزنده و مهربان می یابد». در روایت داریم، خداوند درصدی از رحمت خود و قطره ای از اقیانوس بیکران رحمت و مغفرت الهی خود را در دل انسانها قرار می‌دهد. همانطور که خودش فرمود، من رحمت خودم را صد بخش کردم و یک بخشش را در دنیا قرار دادم و  99 درصد آن قرار است در آخرت ظهور پیدا کند. وقتی بهشت هر انسانی به اندازه همه آسمانها و زمین است، ببینید قرار است خداوند چقدر جلوه رحمانی داشته باشد، چقدر دهندگی و بخشندگی داشته باشد. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «خَیرُ الدعاءِ الاستِغفارُ = استغفار بهترین دعاست» (الكافی: 2/504/1) قرآن درباره ی دعا می‌فرماید: « قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ = بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند» (فرقان/77). بشری که عرضه ندارد، دعا کند، عرضه درخواست از خدا را ندارد، عرضه استفاده از رحمت بیکران الهی را ندارد، هم در دنیا بدبخت و گرفتار و فقیر می‌شود و هم در آخرت. ثروتمندترین آدمها در دنیا و آخرت کسانی هستند که این کانون بینهایت رحمت و مغفرت را می‌شناسند و از آن بیشتر بهره­ مند می‌شوند. عده ­ای فقط در قیامت فاصله­ های نجومی می‌گیرند. وقتی می‌گوییم نجومی یعنی شخصی در بهشت نشسته و آن درجات بهشت را نگاه می‌کند که به دوری ستاره هاست. مثلا همان طور که ما الان یک ستاره خیلی دور را که دارد سوسو میزند، از زمین نگاه می‌کنیم. همینطور هم در بهشت به همدیگر نگاه می‌کنند و میگویند: او چطور تا آن بالا رفته؟ خدا می گوید او با دعا بالا رفته و تو نخواستی که دعا کنی. او وقتی که در دنیا بود، زیاد دعا می‌کرد. ما برای هر دعا و درخواستش که اجابت نشده در بهشت به او مقام دادیم. چون هیچ درخواستی نزد خداوند بیهوده نیست. هیچ دعایی نمی سوزد.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «استغفار» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11569
زمان انتشار: 9 مارس 2020
| |
توصیه رهبر انقلاب پیرامون تعطیلی اعتکاف امسال

توصیه رهبر انقلاب پیرامون تعطیلی اعتکاف امسال

حضرت آیت الله خامنه ای: کسانی که از عمل با فضیلت اعتکاف محروم مانده اند، بهتر است در هر یک از این سه روز نماز حضرت جعفر طیار علیه السلام بخوانند.

 

نماز جناب جعفر طیار دو نماز دو رکعتی است. در هر رکعت حمد و سوره دارد.  بعد از خواندن سوره، 15 مرتبه: «سُبْحانَ اللهِ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ، وَ لا إلهَ إلاّ اللهُ، وَ اللهُ أکْبَر» خوانده شود. همین تسبیحات را 10 مرتبه در رکوع و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از رکوع، و 10 مرتبه در سجده اول و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از ان و 10 مرتبه در سجده دوم و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از آن گفته شود. نکته: این نماز سوره مخصوصی ندارد، لکن افضل است که در رکعت اول، سوره «زلزال» و در رکعت دوم سوره «والعادیات» و در رکعت سوم «نصر» و در رکعت چهارم «توحید» خوانده شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11568
زمان انتشار: 7 مارس 2020
| | | | |
آیا کسی هست...

آیا کسی هست...

فیلم

1 - آیا کسی هست...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11567
زمان انتشار: 7 مارس 2020
| | |
بی میلی به الله خطرناک است

بی میلی به الله خطرناک است

فیلم

1 - بی میلی به الله خطرناک است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed