www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11554
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| | | | |
بالاترین خدمت به امام زمان عج چیست؟

بالاترین خدمت به امام زمان عج چیست؟

فیلم

1 - بالاترین خدمت به امام زمان عج چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11553
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| | |
کتاب کار «فکر و ذکر» منتشر شد

کتاب کار «فکر و ذکر» منتشر شد

شانزدهمین مجموعه از کتاب های کار با عنوان «فکر و ذکر» که محصول سخنرانی استاد در اردوی فکر و ذکر سال 97 است منتشر شد. این کتاب کار با موضوع شرح ذکر «الحمدلله» می باشد. 
کتاب کار شیوه ای نوین برای بازخوانی و تمرین های فردی، ارائه چکیده مباحث برای مرور دروس، امکان تنظیم برنامه ریزی آموزشی براساس یادداشت برداری شخصی می باشد. این کتاب توسط استاد محمد شجاعی توصیه شده و همراه با متن نویس ایشان و سایر ویژگی های دیگر می باشد.

در مقدمه کتاب می خوانیم: از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى¬‏ترین راه¬‏هاى سیر و سلوک، خردورزی و ذکر است. قرآن کریم مردم را به اندیشه در این آفرینش بزرگ، جلب و جذب مى¬کند، تا هر کس به اندازه پیمانه استعداد و تفکرش از این اقیانوس بى-کران سهمى ببرد و از سرچشمه صاف اسرار آفرینش، سیراب گردد. ذکر خدا، از یاد بردن غیر خداست و تداوم و استمرار آن، زنگار گناهان را از روى دل مى¬‏زداید؛ زیرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مکدر مى¬‏کند. با نگاهی بر تعالیم مبین دین اسلام و احادیث وارده از معصومین  درمی¬یابیم که ارزش هیچ چیز بالاتر از یاد خدا نیست. هدف از خلقت جهان هستی، عبادت پروردگار عالمیان است و آن چیزی جز زنده نگاه داشتن یاد خدا در زندگی افراد بشر نمی¬باشد. این ذکر است که فکر را به اوج می¬رساند. پس او را آفتاب و روشنایی فکر قرار بدهید تا از اوهام و شبهات و ظلمات جهل که او را افسرده کرده اند، نجات پیدا کنید و در جوار قلب آرام بگیرد که گهواره ذکر الهی است. ما اگر فکر کنیم، امّا فکرمان درباره امور مبتذل و سطحی و زودگذر باشد یا اینکه به زبان ذکر بگوییم، امّا ذکرمان محتوا نداشته باشد و توجه هم به محتوای آن نداشته باشیم، هر دو بی ارزش است. بنابراین، فکر وقتی ارزشمند است که با ذکر همراه است و ذکر زمانی معنی دارد که با فکر همراه باشد. از منظر استاد محمد شجاعی ذکر، درجات و مراتبی دارد که عبارتند از: ذکر زبانی و ذکر قلبی. ذکر زبانی، یعنی حمد و سپاس خدای متعال به زبان، شروع هر کار با نام او، خواندن دعاها و ذکرهای وارده و اسماء الهی. این مرتبه از ذکر، با تأثیر ظاهر بر باطن انسان و تلقین به نفس، اعمال و رفتار وی را به سوی محبوب جهت می¬دهد و ایمان وی را تعالی می¬بخشد. از سوی دیگر، به دلیل آنکه زبان نمودار تحول درونی قلب است، می¬توان گفت گاهی، ابتدا قلب انسان متوجه خدا شده و بعد آدمی نام او را به زبان آورده است. مرتبه عالی¬تر ذکر، ذکر قلبی است که همان عادت دادن دل به یاد و نام خداست، تا جایی که صورت قلب انسان، صورت ذکر وی شده و در نتیجه از غیر او دل بریده و هیچ نوع علاقه و میلی معارض با دوستی محبوب و خشنودی¬اش در وجود انسان باقی نخواهد ماند. آنچه در این کتاب می¬خوانید، استخراج ناب¬ترین و بهترین جملات استاد محمد شجاعی از مباحث اردوی فکر و ذکر (2) است که در سال 1397 در 22 جلسه در شهر مقدس مشهد برگزار شد. این نوشتار، منبعی از قواعد و فرمول¬ها هستند که به شکل کتاب کار تنظیم شده است که می¬تواند در فهم راحت و سریع مباحث توحیدی بسیار موثر باشد. برای تهیه این کتاب به فروشگاه مؤسسه منتظران منجی عج به آدرس زیر مراجعه نمایید. استان تهران - شهر ری - میدان حضرت عبدالعظیم - خیابان قم نرسیده به میدان فرمانداری - خیابان شهید کاشانی کوچه شهید سید برزگر - پلاک 13 تلفـن تـمـاس : 55972450-021  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11552
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

حضرت علی بن محمد علیهما السلام ملقب به هادی دهمین امام شیعیان است که بنا به روایت ثقة الاسلام کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری و بنا به نقل دیگر-که خطیب بغدادی و جمعی دیگر آن را روایت کرده اند-در سال 214 چشم به جهان گشود. آن حضرت و فرزند گرامیش امام حسن بن علی علیهم السلام به عسکریین شهرت یافتند؛ زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرّا(عسکر)برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا تحت نظر گرفته بودند. امام هادی(ع)به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیّب شهرت داشته و کنیۀ مبارکش ابو الحسن است. از آنجا که کنیۀ امام موسی کاظم و امام رضا(ع)نیز ابو الحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابو الحسن اول به امام کاظم، ابو الحسن ثانی به امام رضا و ابو الحسن ثالث و یا ابو الحسن ماضی به حضرت هادی(ع)اختصاص یافته است. مادر ایشان ام ولدی به نام سمانه از اهالی مغرب بود. نقش انگشتر امام هادی(ع)بنا به روایت ابن صبّاغ مالکی «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه»بوده است. آن حضرت چنانکه مفید و دیگران روایت کرده اند در ماه رجب سال 254 پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.

حضرت علی بن محمد علیهما السلام ملقب به هادی دهمین امام شیعیان است که بنا به روایت ثقة الاسلام کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری[1] و بنا به نقل دیگر-که خطیب بغدادی و جمعی دیگر آن را روایت کرده اند-در سال 214[2] چشم به جهان گشود. آن حضرت و فرزند گرامیش امام حسن بن علی علیهم السلام به عسکریین شهرت یافتند؛[3] زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرّا(عسکر)برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا تحت نظر گرفته بودند. امام هادی(ع)به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیّب شهرت داشته و کنیۀ مبارکش ابو الحسن است. از آنجا که کنیۀ امام موسی کاظم و امام رضا(ع)نیز ابو الحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابو الحسن اول به امام کاظم، ابو الحسن ثانی به امام رضا و ابو الحسن ثالث و یا ابو الحسن ماضی به حضرت هادی(ع)اختصاص یافته است. مادر ایشان ام ولدی به نام سمانه از اهالی مغرب بود. نقش انگشتر امام هادی(ع)بنا به روایت ابن صبّاغ مالکی «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه»;بوده است.[4] آن حضرت چنانکه مفید و دیگران روایت کرده اند در ماه رجب سال 254 پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.[5] در آن زمان معتز، سیزدهمین خلیفه عباسی، بر اریکه قدرت بود. به نقل ابن شهر آشوب آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و در این باره روایتی از ابن بابویه-دایر بر اینکه معتمد عباسی او را مسموم کرده-آورده است.[6] و روشن است که معتمد در سال 255 یعنی هر حدود یک سال پس از رحلت آن حضرت به خلافت رسیده است. به هر حال اصل شهادت و مسمومیت آن امام همام در تاریخ ثبت شده است، گر چه بسیاری از مورخان یا اصلا اشاره ای به آن نکرده و یا آن را قولی در مقابل اقوال دیگر تلقی کرده اند. چنانکه مسعودی و سبط بن جوزی از مسمومیت و شهادت آن حضرت به عنوان یک روایت یاد نموده اند.[7] ولی با توجه به دشمنی و عنادی که از طرف زورمداران آن عصر، نسبت به خاندان علوی بویژه بزرگان آنها و امامان شیعه، اعمال می شد و با در نظر داشتن اینکه امام هادی(ع)پس از دوران طولانی اقامت اجباری در سامرّا، هنگام وفاتش در حدود چهل و چهار سال از زندگی خود را پشت سر گذاشته بود و ناراحتی جسمی خاصی نیز برای آن حضرت در تاریخ گزارش نشده است، احتمال صحّت روایت-حاکی از مسمومیت و شهادت ایشان-قوی به نظر می رسد. امامت امام هادی(ع) پس از شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220، فرزندش امام هادی(ع)که هنوز بیش از شش سال نداشت به امامت رسید. از آنجا که شیعیان مشکل بلوغ در امام را در مورد امام جواد(ع)تجربه کرده بودند، در زمینۀ امامت امام هادی(ع)تردید خاصی برای بزرگان شیعه به وجود نیامد. به نوشته شیخ مفید و همچنین نوبختی همۀ پیروان امام جواد(ع)به استثنای افراد معدودی، به امامت امام هادی (ع)گردن نهادند. آن عده معدود که از قبول امامت حضرت هادی (ع)سرباز زدند تنها برای مدت کوتاهی به امامت موسی بن محمد(م 296)معروف به موسی مبرقع مدفون در قم[8] معتقد گردیدند، ولی پس از مدّتی از امامت وی روی بر تافته و امامت امام هادی(ع)را پذیرفتند.[9] سعد بن عبد اللّه بازگشت این افراد به امام هادی(ع)را معلول آن می داند که خود موسی مبرقع از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.[10] از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب، همین اجماع شیعیان به امامت امام هادی(ع)دلیل محکم و غیر قابل تردیدی است به صحّت امامت آن حضرت.[11] با وجود این مرحوم کلینی و دیگران نصوص مربوط به امامت حضرتش را بر شمرده اند و از پاره ای روایات چنین بر می آید که امام جواد(ع)هنگامی که از طرف معتصم عباسی به بغداد فرا خوانده شد-به دلیل آنکه این احضار را تهدیدی برای خود تلقی نموده و احساس خطر کرده بود-امام هادی(ع)را به جانشینی خود برگزید.[12] حتی نصّ مکتوبی دربارۀ امامت ایشان به جای گذاشت تا پس از وی هیچگونه تردیدی در این خصوص باقی نماند.[13] سیاست متوکل در برابر امام هادی(ع) معتصم عباسی از رجب سال 218 تا ربیع الأول 227 و پس از وی واثق تا ذی حجّة 232 حکومت کردند. سپس متوکل عباسی تا شوال 247 زمام خلافت را در دست داشت. پس از متوکل، منتصر(248)مدّت یک سال و پس از وی مستعین تا اواخر سال 251 و سپس معتزّ تا سال 255 بر مسند خلافت نشستند[14] و سال وفات امام هادی(ع)چنانکه گذشت 254 بوده است. تا پیش از آنکه متوکل سر کار آید، روال معمول سیاست خلفا همان سیاست مأمون بود. این سیاست، معتزله را تحت حمایت خود گرفته بود که به خودی خود، فضای سیاسی نسبتا مساعدی برای علویان به وجود آورده بود. با آمدن متوکل، تنگ نظریها از نو آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و برانگیختن آنها بر ضدّ معتزله و شیعه، سرکوبی این جریانات با شدّت هر چه بیشتر دنبال شد. ابو الفرج اصفهانی در آغاز سخن از نهضتهای علوی که در عصر متوکل صورت می گرفت، به برخورد ناهنجار وی با طالبی ها اشاره ای کرده و وزیر او عبید اللّه بن یحیی بن خاقان را نیز مانند خودی وی، از دشمنان سرسخت خاندان علوی بر شمرده است. از جمله برخوردهای تند و ناخوشایند متوکل با طالبیان: تخریب مقبره حضرت سید الشهداء امام حسین(ع)و شخم زدن و هموار کردن زمینهای اطراف مقبره و زراعت بر روی آن و سختگیری شدید بر زائران امام حسین و مجازاتهای هولناک آنهاست.[15] و این تنشها تنها بدان دلیل بود که قبر امام حسین(ع)در کربلا می توانست ارتباط عاطفی توده مردم را با طرز تفکر شیعی و امامان آنها تقویت نماید. همچنین ابو الفرج نمونه هایی از سخت گیری این خلیفه نسبت به علویان در مدینه می آورد که بسیار ناراحت کننده است. احضار امام هادی(ع)به سامرا متوکل در گرماگرم این سختگیریها به یاد امام هادی(ع)افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدینه بازداشت نموده و به سامرّا بیاورند. بدین ترتیب می توانست آمد و شدهای مردم با امام هادی(ع)را از نزدکی و بخوبی تحت کنترل خود در آورد و این همان سیاست مأمون بود که قبلا درباره امام رضا(ع)اعمال شده بود. در منابع حدیثی و تاریخ، گزارشهای زیادی درباره جلب امام هادی(ع)از مدینه به سامرا وجود دارد که اینک ما می کوشیم با تلفیق آنها گزارش نسبتا جامعی در این زمینه ارائه دهیم. متوکل در سال 233 به فکر احضار امام از مدینه به سامرا می افتد، شیخ مفید تاریخ احضار آن حضرت به سامرا را سال 243 دانسته که صحیح نیست، بلکه در این تاریخ یکی از شیعیان، نامه متوکل دایر بر احضار امام هادی(ع)را استنساخ کرده است.[16] در آن سال عبد اللّه بن محمد هاشمی ضمن نامه ای به متوکل نوشت: اگر نیازی به حرمین داری علی بن محمد را از آن طرد کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند. همسر متوکل نیز نامه تحریک آمیزی در همین زمینه به او نوشت.[17] به دنبال همین گزارشها بود که متوکل برای جلب امام به سامرّا، اقدام کرد.[18] 18ابن اثیر با اشاره به رفتار خشن متوکل با خاندان علوی، از برخی ناصبیان و نیز همین عبد اللّه بن محمد هاشمی نام می برد که مرتب بر آتش خشم خلیفه دامن می زدند. این افراد همواره متوکل را از علویان بیم داده و او را به تبعید و رفتار خشونت آمیز با آنها تحریک می کردند.[19] ابن جوزی پس از اشاره به سعایت برخی افراد بدبین به خاندان رسالت در پیش متوکل، ادامه می دهد: متوکل به دلیل همین گزارشهای حاکی از میل مردم به امام هادی(ع)او را به سامرّا احضار کرد.[20] شیخ مفید می نویسد: امام هادی(ع)طی نامه ای به متوکل، این گزارشها را تکذیب نمود.[21] و متوکل در پاسخ امام، نامه احترام آمیزی نوشته و ضمن عزل عبد اللّه بن محمد هاشمی-که امور مربوط به نماز و جنگ در مدینه را به عهده داشت-زیرکانه از امام خواست تا به سامرّا(عسکر)حرکت کند. مرحوم کلینی و همچنین شیخمفید، متن نامه متوکل را آورده اند. متوکل در این نامه با تأکید بر اینکه او شخصیت والای امام را درک می کند و حاضر است هر نوع کمکی که لازم باشد در حق وی انجام دهد، خبر عزل عبد اللّه بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رسانده و افزوده بود که به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت کرده و از رأی و فرمان وی سر نتابد و ادامه داده بود: او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد، بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هر کسی که می خواهد -در فرصت مناسب و با آرامش کامل- رهسپار سامرّا شود و اگر تمایل دارد، یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی-که از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند کرد -[22] در این سفر او را همراهی نمایند. آنگاه یحیی را خواسته و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به کوفه رفته و در آنجا بار و بنه بنهاده و از طریق بادیه به مدینه رفته و علی بن محمد(هادی-ع-)را با رعایت احترام نزد او بیاورد.[23] روشن است که متوکل، از آن روی برنامۀ کار خود را چنین ریخته بود که حساسیت مردم برانگیخته نشده و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند. ابن جوزی در این مورد از یحیی بن هرثمه چنین نقل می کند: من به مدینه رفته و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یک سری عکس العملهای غیر منتظره و در عین حال ملایم زدند. بتدریج ناراحتی مردم به حدی رسید که به طور علنی داد و ناله راه انداختند و در این کار چنان زیاده روی کردند که تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنها بر جان امام هادی علیه السلام می ترسیدند؛ زیرا او افزون بر اینکه به طور مرتب در حق آنها نیکی می کرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلا کاری به کار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان داده و آنها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت کنم. نزد آنها قسم خوردم که من هیچ گونه دستوری مبنی بر رفتار خشونت آمیز با امام هادی(ع) را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی کند.[24] ولی او در واقع مأموریت داشت تا امام را اجبارا به سامرّا ببرد و بدین سبب -چنانکه در ادامه روایت بالا آمده-به تفتیش منزل امام پرداخت و جز کتبی در بارۀ ادعیه و علم، چیزی نیافت و همین باعث شد که یحیی بن هرثمه خود، شیفته امام شده و به امامت آن حضرت گرایش قلبی پیدا کند.[25] روایتی در عیون المعجزات حاکی از آن است که یحیی بن هرثمه نخست نزد عبد اللّه بن محمد هاشمی رفته و نامه متوکل را به رؤیت او رسانیده و آنگاه با هم نزد امام آمده و او را سه روز مهلت داده اند که خود را برای سفر آماده سازد و پس از سه روز که به سراغ امام آمده اند آن حضرت آماده بوده است.[26] روایتی در دست است که امام هادی(ع)فرموده: او به اجبار به سامرّا آورده شده است.[27] اقامت امام در سامرّا امام با استقبال از طرف مردم وارد سامرّا شد و در خانۀ خزیمة بن حازم سکنی داده شد.[28] یحیی به هرثمه می گوید: وقتی در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طافری را که والی بغداد بود دیدم. او دربارۀ امام به من چنین گفت: ای یحیی، این مرد فرزند رسول خداست، با توجه به وضعیت اخلاقی متوکل-که خود بدان آشنایی کامل داری-اگر درباره او گزارش تحریک آمیزی به خلیفه بدهی او را می کشد، و اگر چنین شود در روز قیامت کارت با رسول خداست. و هنگامی که به سامرّا رسیدیم نخست وصیف ترکی را دیده و خبر ورود امام را به اطلاع وی رساندم. او گفت: چنانکه یک مو از سر این مرد کم شود خودت بازخواست خواهی شد. سپس پیش متوکل رفتم و گزارشی حاکی از حسن سیرت و ورع و زهد امام و اینکه در جریان تفتیش از منزل او چیزی جز چند کتاب علمی و مصحف در آن پیدا نکرده ام به عرض رساندم.[29] به سخن شیخ مفید: نخستین روزی که امام وارد سامرّا شد متوکل دستور داد تا او را یک روز در خان[30] صعالیک نگاه داشته و روز بعد به خانه ای که برای اسکان او در نظر گرفته شده بود ببرند.[31] از نظر صالح بن سعید این اقدام به قصد تحقیر امام(ع)انجام شد. او می گوید: در همان ابتدای ورود امام(ع)خطاب به وی گفتم: اینها همواره سعی در فرو نشاندن نور و نادیده گرفتن موقعیت الهی شما دارند و برای همین شما را در این خان که به خان الصعالیک معروف است، جای داده اند.[32] امام (ع)تا پایان عمر خود-بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد، شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرّا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خلیفه بود، ولی باطنا به وسیله متوکل دسیسه هایی بر علیه آن حضرت می شد که هیچ کدام از این نقشه ها در عمل موفق نبود.[33] برخوردهای متوکل با امام(ع) در فاصله اقامت اجباری امام در سامرّا، آن حضرت بظاهر زندگی آرامی داشت، ولی متوکل جز نظارتهای کلی می خواست با نشان دادن وی در نقش یکی از درباریان، او را تحت کنترل خود در آورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بکاهد. طبرسی می نویسد: متوکل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را پیش مردم خرد کند.[34] مسعودی مورّخ مشهور دو نمونه از برخوردهای امام(ع)با متوکل را چنین آورده است: 1-محمد بن یزید مبرد می گوید: روزی متوکل از امام پرسید: فرزند پدر تو(خود آن حضرت)در مورد عباس بن عبد المطّلب چه می گوید؟امام در پاسخ فرمود: ای خلیفه، فرزند پدرم درباره شخصی که خداوند اطاعت فرزندانش را بر مردم و اطاعت او را بر فرزندانش واجب کرده، جز نیکی چه می تواند بگوید؟ متوکل که پاسخ امام را موافق میل خود تلقی کرده بود خوشحال شد و یکصد هزار درهم به آن حضرت بخشید. مسعودی پس از نقل این موضوع اضافه می کند: هدف واقعی امام از این پاسخ: وجوب اطاعت از دستورهای خداوند بر فرزندان عباس بود که این چنین به اشارت آن را بیان کرد.[35] پی نوشت ها [1] رک: کافی، ج 1 ص 497: ارشاد مفید، ص 327: تهذیب، ج 6، ص 92؛ کامل ابن اثیر، ج 7، ص 189. [2] تاریخ بغداد، ج 12، ص 57؛ و رک: مسند الإمام الهادی، ص 13-14. [3] یافعی در«مرآة الجنان »، ج 1، ص 160، با اشاره به مطلب فوق دلیل شهرت«سامرّاء»به عسکر را آن دانسته که معتصم خودش با لشکرش بدانجا انتقال یافت؛ و رک: تذکرة الخواص، ص 359؛ معانی الأخبار، ص 65. [4] فصول المهمّه، ص 277. [5] تاریخ بغداد، ج 12، ص 56. [6] مناقب، ج 2، ص 442؛ مسند الإمام الهادی، ص 56، به نقل از مناقب. [7] مروج الذهب، ج 4، ص 86؛ تذکرة الخواص، ص 362؛ و رک: فصول المهمّة، ص 283. [8] رک: رساله میرزا حسین نوری دربارۀ موسی مبرقع تحت عنوان «البدر المشعشع فی احوال ذرّیة موسی المبرقع»که در آن از موسی مبرقع بشدت دفاع کرده است. [9] فرق الشیعة، ص 91-92؛ فصول المختارة، ص 257. [10] المقالات و الفرق، ص 99. [11] اعلام الوری، ص 233؛ مناقب، ج 2، ص 443؛ مسند الإمام الهادی، ص 20. [12] کافی، ج 1، ص 323؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 118. [13] کافی، ج 1، ص 325؛ و رک: بحار الأنوار، ج 50، ص 118-123؛ مسند الإمام الهادی، ص 18-22. [14] نسب نامه خلفا و شهریاران، زامباور، ص 3. [15] مقاتل الطالبیین، ص 478- ابو الفرج در ادامه گزارش خود می افزاید: عده ای از شیعیان امام حسین(ع)پس از تخریب قبر شریف، علائمی تعیین کرده بودند که پس از کشته شدن متوکل به کربلا آمده و همراه افرادی از علویان و طالبیان قبر را مشخص کرده و مقبره ای بر آن بنا کردند. [16] رک: ارشاد مفید، ص 333، 334؛ کافی، ج 1، ص 501. [17] ثم کتبت الیه بهذا المعنی زوجة المتوکّل. [18] بحار الأنوار، ج 50، ص 213، به نقل از عیون المعجزات. [19] کامل ابن اثیر، ج 7، ص 20؛ و رک: مقاتل الطالبین، ص 480. [20] تذکرة الخواص، ص 359. [21] ارشاد مفید، ص 333. [22] کافی، ج 1، ص 501؛ ارشاد مفید، ص 333؛ تذکرة الخواص، ص 36؛ فصول المهمّه ص 279. [23] بحار الأنوار، ج 50، ص 142، به نقل از الخرایج و الجرایح. [24] تذکرة الخواص، ص 359. [25] مروج الذهب، ج 4، ص 84؛ تذکرة الخواص، ص 359. [26] بحار الأنوار، ج 50، ص 209. [27] مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 454؛ مسند الإمام الهادی، ص 44. [28] اثبات الوصیّة، ص 228. [29] تذکرة الخواص، ص 359؛ مروج الذهب، ج 4، ص 85. [30] محل فرود کاروانها، مسافرخانه. [31] ارشاد مفید، ص 334؛ روضة الواعظین، ص 210. [32] ارشاد مفید، ص 334. [33] همان. [34] اعلام الوری، ص 438. [35] مروج الذهب، ج 4، ص 10-11.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11551
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
سلام بر امامان هدايت گر

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 109 ؛ 1398/12/01

سلام بر امامان هدايت گر

«هدايت» در مقابل «ضلالت» است و به معناي بيان راه رشد و دلالت و راهنمايي كردن به چيزي است. وقتی می­ گوییم: «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»، یعنی من غیراز متخصص معصوم را نمی‌پذیرم و شما را هم به عنوان متخصص معصوم قبول دارم. پس به شما سلام می‌دهم. یعنی شما الگوی عملی من هستید. نه این که من مدام به شما احترام بگذارم، اما یک روش دیگری برای زندگی انتخاب کنم و یک جای دیگری عمرم را تلف کنم؛ بلکه فقط از شما الگو می گیرم. اگر از ولی فقیه اطاعت می کنم هم به خاطر امر شماست.

بحثمان در ادامه شرح زیارت شریف جامعه کبیره، به فراز جدیدی رسید. در خطاب به معصومین علیهم السلام می ­گوئیم: السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى= سلام بر شما که امامان هدایت هستید. قبلاً بیان شد که «سلام» اسم خداست و از جانب خداست و مثل هر نعمت دیگری که هر کسی دارد، از خداوند تبارک و تعالی است. سلام همچنین یک دعاست. یعنی ما سلامتی را از خداوند تبارک و تعالی برای شما می‌خواهیم. امام یعنی کسی که قصدش را می‌‌کنی. یعنی کسی است که اصلاً نمی‌توانم از او جدا بشوم، من فقط و فقط به این فکر می‌کنم که در دنیا و آخرت با او باشم. ذات انسان نمی‌تواند غیر از متخصص معصوم کسی را بپذیرد. اگر سراغ غیرمتخصص یا غیرمعصوم رفتی، خدا بازخواستت می کند که چرا عقلت را به کار نیانداختی! چرا از شعورت استفاده نکردی؟ مگر می‌شود آدمی که تخصص ندارد، امام و الگوی عملی انسان شود. تمام کره زمین برای انسان خلق شده. آسمانها به افتخار انسان خلق شده، انبیاء به افتخار انسان آمدند، قرآن برای هدایت انسان نازل شده: «هُدىً لِلنَّاسِ». پس چرا سراغ کسی می‌روی که تخصص ندارد! چه حجت و دلیلی داری! چه منطقی داری که غیر از اهل بیت را به عنوان راهنما و الگوی خودت پذیرفتی! امام اصل است. بدون امام تو اصلاً نمی‌توانی یک حرکت موفق انجام بدهی. ممکن است در بعضی جاها خوب باشی یا قشنگ عمل کنی، اما عقل خودش اعتراف دارد که عقل به تنهایی برای هدایت بشر به سمت بینهایت کافی نیست. عقل فقط می‌تواند بگوید که چه کسانی به درد می‌خورند. ولی اینکه چه کار باید کنی، خیلی رمز و راز دارد.  یک متخصص مغز و اعصاب وقتی قلب درد داشته باشد، در مقابل پزشک متخصص قلب می‌گوید هر چه شما بگویید. چون رشته و تخصص ما با همدیگر فرق دارد. ما می‌خواهیم انسانی که از این رحم دنیا متولد می شود، یک کسی شبیه امام حسین علیه السلام شود. ذات هر کدام از ما همین را می‌طلبد. ما اگر به کمتر از این برسیم، باخته ایم و ضرر کرده ایم. چون وقتی شخص اطلاعات ندارد، عقلش را به کار نمی‌برد، در نتیجه، وقت و عمرش را در کمالات جمادی و گیاهی تلف می‌کند و حس بینهایت‌طلبی اش را اینجا پیاده می‌کند، نه به سمت هدف اصلی. پس امامت اصل است. امام در جامعه، مثل مغز و قلب در بدن است نقش امام در جامعه، چنان دارای اهمیت است که مغز یا قلب در بدن اهمیت دارد. اگر کسی دو کلمه «أَئِمَّةِ الْهُدَى= امامان هدایت» را بفهمد، نجات پیدا کرده است. یعنی بفهمد که امامان هدایتی وجود دارند، و انسان ساختارش هدایت‌پذیر است و نیاز به هدایت دارد. این اصل، عامل سلامتی قلب انسان است. یعنی گاهی انسان دستش می‌‌شکند، پایش می‌‌شکند، ممکن است چشمش نابینا بشود، یا به اعضای دیگر بدنش صدمه وارد شود. اما اصل سلامتی ­اش که مغز و قلب است را از دست نمی‌دهد. چون اینها اعضای رئیسه هستند. اما اگر به اینها صدمه وارد شود، این اختلال به همه جای بدن آسیب می‌زند و ممکن است حیات انسان را بگیرد. امام هم برای انسان و دین خدا چنین نقشی دارد. چطور یک مجتهد ممکن است جهنمی شود، اما یک آدم منقص در ایمان بهشتی شود؟ ما آدمی داریم که باتقواست، نماز اول وقت می‌خواند، روزه می‌گیرد، در نماز جماعت و جمعه شرکت می کند و در امور دینی بسیار مقید و مؤدب است و دارای اخلاق‌ خوبی هم هست، اما با امام ارتباط ندارد. خداوند قسم خورده پایان چنین شخصی جهنم می‌شود. اما آدمی هم داریم که ممکن است نماز نخواند، حجاب را رعایت نکند و در بسیاری از امور دینی مقید نباشد، اما امام را از بُن دندان قبول داشته باشد و به او اعتقاد داشته باشد و برایش احترام قائل باشد. خداوند چنین کسی که در بُعد اعتقادی پاکار امام است را می‌بخشد و مغفرت شامل حالش می‌شود و نجات پیدا می کند. حالا چرا خدا کسی را که در دینداری آدم مؤدب و مرتبی است، نمازش اول وقت، کارهایش خیلی درست و عالی است را اگر ارتباط با امام نداشته باشد، نمی بخشد؛ ولی یک کسی که خیلی بی‌در و پیکر است و ممکن است چند تا غلطی هم بکند، اما پای کار امام ایستاده و به دستگاه امام وصل است را می بخشد و این آدم اهل نجات می­ شود؟ فهم این قضیه آنقدر مهم است که می‌تواند در تمام شرائط زندگی انسان تأثیر بگذارد. اگر انسان این فرمول را بفهمد، هم در مورد خودش، هم در رابطه با دیگران، به گنجی دست پیدا می‌کند که این گنج، یک اسم اعظمی به او می دهد و یک اکسیری پیدا می‌کند که حتی اگر آسیب‌های زیادی هم داشته باشد، می تواند هم خودش را و هم آدم­ های اطراف خود را بازسازی کند. این فرمول بیشتر و به خصوص برای کسانی مفیدتر است که کار تربیتی می‌کنند. یعنی روی فرزندانشان کار می‌کنند، یا معلم و استاد هستند و کار فرهنگی می‌کنند، یا می‌خواهند کار کلان فرهنگی در سطح شهرشان، استان‌شان، کشورشان و جهان انجام بدهند. فهم این فرمول فوق‌العاده مهم است. اگر کسی این فرمول را فهمید، به یک اکسیر و اسم اعظمی دست پیدا می‌‌کند که با آن می تواند خیلی از مشکلاتش را حل کند. نقش کلیدی امام معصوم در راهنمایی زندگی «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»؛ ائمه جمع امام است. امام از ریشه (الف، میم، میم) یا (همزه، میم، میم) است. این ماده که در اُمّ هم داریم به معنای مادر است. یعنی آنچه که مورد قصد است، آنچه اصالت دارد. آنچه که حیاتی است. «اُمّ» ریشه است. امام یعنی آن کسی که جلوی خودت می‌گذاری و قصد می‌کنی که به او برسی و با او هماهنگ باشی. آن توجهی که می‌کنی و او را مدنظر قرار می دهی تبعیت از امام است. مثلاً کسی می‌گوید من دوست دارم شبیه فلانی بشوم. آن آدم امام او می‌شود. چون او را مورد توجه قرار داده. چه در حیطه ورزشی، چه در حیطه هنری یا امور دیگر. یعنی او را مورد توجه خودش قرار ‌داده که شبیه و مثل او باشد. ممکن است حق باشد، ممکن است باطل باشد. «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْهُدَى»؛ هدایت از ریشه «هَدَیَ» است. وقتی شما یک حقی را بیان می‌‌کنی و می‌گویی این هادی است. هادی یعنی کسی که ما را به راه حق راهنمایی می‌کند. پس بیان حق را هدایت می‌گویند. مثلاً کسی مسیری را اشتباه برود و شما هدایتش کنید. یعنی درست راهنمایی اش کنید. اگر درست راهنمایی نکنید، گمراه می‌شود. ائمه نیز ما را به حق هدایت می‌کنند.  حق یعنی به آنچه که شایسته و سزاوار است، ما را هدایت می‌کنند. در تمام ابعاد زندگی ما به امام نیاز داریم. در بخش جمادی اگر می‌خواهی کار اقتصادی بکنی، احتیاج به مربی، استاد، الگو و یک کسی که درس خوانده باشد، داری. در واقع باید از او تبعیت ‌کنی. در بخش بدنی و گیاهی اگر می‌خواهی هیکلت را چند کیلو چاق یا لاغر کنی، یا پوستت را زیبا کنی، نیاز به کسی داری که تو را راهنمایی ‌کند. او می‌گوید این دستورالعمل‌ها را انجام بده. شما را هدایت می‌کند به سمت یک جنبه گیاهی. او همان امام و الگوی تو است. او به شما روش می‌دهد و شما هم از او تبعیت می‌کنی. در بعد حیوانی همین طور است. مثلاً می‌خواهی انتخاب همسر کنی، استاد لازم داری. می­ خواهی انعقاد نطفه داشته باشی، مربی می‌خواهی که مراحل انعقاد نطفه را برای شما بگوید و شما را راهنمایی کند که چه کارهایی را انجام بدهی که بچه در ۵ بخش «سلامت، زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت» آسیب نبیند و نطفه‌ بهتر صورت بگیرد. همچنین در تمام بخش­ های حیوانی مثل سیاست و غیره، مربی می‌خواهد که آدم تربیت سیاسی بشود. در بخش های تربیت اجتماعی، تربیت اخلاقی، تربیت تجاری، تربیت هنری و تمام رشته‌های هنری، نیاز به مربی هست. در بعد علمی هم همینطور. مثلاً برای انتخاب درست یک رشته علمی، نیاز به یک مربی و معلم داریم که باید بالای سرمان باشد و آموزش بدهد تا بهتر بتوانیم انتخاب کنیم. در بخش فوق عقلی و انسانی هم نیاز به مربی داریم. چون انسان در بخش فطری ­اش از جنس اهل بیت است و از آسمان آمده و می‌خواهد به خانه خودش برگردد. پس باید کسی هدایتش کند تا سقط نشود.  ما برای ثروتمند شدن، خوشگل و خوش‌تیپ شدن، پدر و مادر شدن، قهرمان ورزشی یا رئیس‌جمهور شدن، نماینده مجلس شدن، استاندار و فرماندار شدن به دنیا نیامده ایم. اینها همه جنبه‌های حیوانی و طبیعی ما هستند که ابزار و وسیله‌ هستند تا آن رشد حقیقی حاصل شود. بنابراین، اینها ضمن اینکه مقدس و مهم هستند، ارزش و ثواب هم دارند. اما نباید مزاحم بخش انسانی ما بشوند. چون هدف از تشکیل این رحم به این بزرگی، این است که با روح سالم پیش خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی مان برگردیم. خدا هم فقط سالم ­ها را می‌پذیرد. مثل دنیا که فقط بچه‌های سالم را از رحم مادر می‌پذیرد یا سالم‌های قوی را می پذیرد. بقیه اعم از ضعیفان، بیماران، ناقص‌ها و معلولان اذیت می‌شوند. دو دسته هم اذیت‌هایشان موقت است، اما سخت. مثل کسانی که ضعیف و بیمار به دنیا می‌آیند. دو دسته دیگر اصلاً اذیت‌هایشان تمامی ندارد. چون هیچ چیز مناسبی را از رحم مادر برای دنیا نیاورده اند. ما هم دقیقاً این شش نوع تولد را بعد از مرگ داریم. پس برای اینکه بتوانیم این مسیر را درست طی کنیم، احتیاج به امام داریم. «معیت» با امام، رمز شادی و آرامش است اگر کسی با اهل بیت علیهم السلام «معیت» داشته باشد، گدایی عاطفی ندارد و آدم آسیب‌‌پذیری نیست. این آدم را حتی اگر بکشند می‌گوید: «ما رأیت الا جمیلا». چون معیت دارد و با حضرت همراهی دارد. معیت با اهل بیت در شما سه خصوصیت ایجاد می‌کند: شادی، آرامش و محبت. اگر این معیت بیاید، حتی اگر در کنارش مشکلات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» هم داشته باشید، باز شاد، آرام و خوشحال هستید. چون قدرت را از جای دیگری کسب کرده اید. هر چیزی که به این سه ملاک لطمه بزند، بدانید که از مرز گذرانده اید. اگر کینه ایجاد کرد، خراب کرده ای. اگر در دل دل‌چرکین شد، خراب کرده اید. امام یعنی من می‌خواهم واقعاً مثل او باشم، می‌خواهم با او زندگی کنم. انتخابش کرده ام نه برای آخرت؛ بلکه برای دنیا. امام یعنی آن کسی که در زندگیت با تو زندگی می‌کند و تو با او زندگی می‌کنی. با او رفت و آمد داری و وجودش از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت و بهترین دوستانت پررنگ‌تر است. او در همه جای زندگی­ ات از تو هدیه قبول می‌کند. اجازه می‌دهد برایش هزینه کنی. اجازه می‌‌دهد برایش وقت صرف کنی. اجازه می‌دهد برایش آبرو بگذاری. اجازه می‌دهد از علمت برایش انفاق کنی. اجازه می‌دهد به او دل بدهی و او هم با دلت راه می­ آید. اجازه می‌دهد عاشقش بشوی. هیچ وقت تو را پس نمی‌زند. حتی اگر گناهکار باشی، هیچ وقت تو را برنمی‌‌گرداند. هیچ وقت در را به روی تو نمی‌بندد. خواهش می‌کنم خیلی دقت کنید. چون روایات بسیار تخصصی و دقیق و ریاضی هستند و ما باید نسبت به اینها کاملاً معرفت پیدا کنیم. وجود ما باید با این راهنمایی‌ها عجین بشود و پیوند بخورد. زیرا زندگی آن است که تو با امام بگذرانی. بقیه‌اش وقت تلف کردن است. هوس های «جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی» است، نه اینکه اینها را منکوب کنیم. اینها کمال و نورانیت دارند. دنبالش هم بروید. ولی با خانواده‌ آسمانی­ ات. اینها نباید تو را از خانواده حقیقی ات بیندازد. از انس، عشق، رفت و آمد تو را نیندازد. اگر می‌بینی یکی از اینها قرار است تو را بیندازد، توقف کن. درجه و رابطه انسان با امام، باید به گونه‌ای باشد که وقتی به امام نزدیک می‌شوی، خودت امام می‌‌شوی. مثل یک شاگردی که الان رفته سر کلاس یک استاد و می‌گوید می‌‌خواهم پای درس این استاد تا آخرین مرحله اش بمانم و علم کسب کنم. معنایش این است که این شاگرد، یک روزی خودش استاد می‌شود. در بخش انسانی کمال یک چیز دیگر است. در بخش انسانی وقتی شما امام را قصد می‌کنی، خودت امام می‌شوی. ببین خدا با بنده‌اش چه کار کرده!! هیچ کس غیر از خدا، نمی تواند اینطوری حرف بزند: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً[1]= و ما را امام اهل تقوا قرار بده». در این آیه شریفه پیغمبر دعا می کند که خدایا ما را امام متقین قرار بده. چون امام شخصیتش حقیقی است. اما وقتی دکتر و مهندس می‌شوی، معلوم نیست دکتر و مهندس شدن به نفعت هست یا نه! ممکن است با همین درجه به جهنم بروی.   جامعه کبیره/ السلام علی ائمه الهدی [1] . سوره فرقان/آیه 74. ق/221

صوت

1 - سلام بر امامان هدايت گر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11550
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
اهمیت زیارت امام حسین(علیه السلام) در ماه رجب

اهمیت زیارت امام حسین(علیه السلام) در ماه رجب

یکی از زیباترین و شریف ترین ماه های سال ماه رجب ماه مغفرت الهی است. در متون و منابع روایی اعمال عبادی و ارزشمندی همچون دعا، استغفار و روزه، برای این ماه مبارک ذکر شده است.

در روایاتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «نوح (علیه السلام) روز اول ماه رجب بر کشتى سوار شد و به آنان که همراهش بودند فرمان داد آن روز را روزه بگیرند. و فرمود هر کس آن روز را روزه بگیرد، آتش به اندازه مسیر یک سال از او فاصله مى گیرد و هر کس هفت روز روزه بگیرد، درهاى دوزخ بر او بسته مى شود و هر کس بیفزاید، خداى تعالى بر عمرش مى افزاید.[1] امام باقر (علیه السلام) فرموده است، هر کس از ماه رجب یک روز از آغاز یا روزهاى وسط یا آخر آن روزه بگیرد، خداوند بهشت را بر او واجب مى فرماید و روز رستاخیز درجه او را در بهشت با ما قرار مى دهد و هر کس دو روز از آن ماه روزه بگیرد، به او گفته مى شود خداى تعالى گناهان گذشته ات را آمرزید. [2] شاخص ترین عمل عبادی ماه رجب علاوه بر اعمال ارزشمندی که برای این ماه ذکر شد می توان به یکی دیگر از زیباترین و شاخص ترین اعمال عبادی که در متون و منابع روایی برای این ماه ذکر شده است اشاره کرد؛ زیارت ارزشمند امام حسین (علیه السلام) دراین ماه از جمله با ارزش ترین اعمالی است که به آن سفارش شده است. از امام صادق (علیه اسلام) در خصوص اعمال عبادی این ماه نقل شده است «هر کس در روز اول رجب امام حسین (علیه السلام) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین (علیه السلام) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان. [3] بی شک جایگاه و اهمیت ولایت و امامت امامان معصوم بخصوص امام مظلوم حضرت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) بر اهل بصیرت و  آگاهی پوشیده نیست. چه بسیار افرادی که با وجود بهره مندی از اعمال عبادی فراوان به واسطه محروم کردن خود از نعمت ولایت حظ و بهره واقعی از عبودیت و بندگی خدای متعال نبرده اند؛ چرا که خداوند متعال خود سفارش به دوستی و همراهی با امامان معصوم را داده است: «ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى [سوره شوری، آیه 23] این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به آن نوید مى دهد! بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم [اهل بیتم]». امام حسین (علیه السلام) مصداق ذوی القربی سیوطى در الدر المنثور از ابن جریر از ابى الدیلم چنین نقل مى کند: هنگامى که على بن الحسین (علیه السلام) را به اسارت آوردند، و بر در دروازه دمشق نگهداشتند، مردى از اهل شام گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قَتَلَکُمْ وَ اسْتَأْصَلَکُم .!: خدا را شکر که شما را کشت، و ریشه کن ساخت! على بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن را خوانده اى؟ گفت آرى، فرمود: سوره هاى حامیم را خوانده اى، عرض کرد نه، فرمود آیا این آیه را نخوانده اى قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ؟! گفت: آیا شما همانها هستید که در این آیه اشاره شده؟ فرمود: آرى.[4] شیعه  و دوست دار حسین (علیه السلام) مورد مغفرت الهی است: مگر نه این است که یکی از چیز های که ما را به عبودیت و بندگی خدا در این ماه ترغیب می نماید تمنای مغفرت و رحمت الهی است؛ آن دسته از کسانی که این هدف عالی را تنها در عبودیت خدا و به دور از ولایت امامان معصوم (علیه السلام) جستجو می کنند باید بدانند که علمای اهل سنت در کتب تفسیریشان در اهمیت این دوستی این چنین ذکر کرده اند: «عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا...؛[5] هر کس بر محبت آل محمّد از دنیا برود شهید مرده. متوجه باشید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد آمرزیده است توجه کنید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با توبه از دنیا رفته هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با ایمان کامل از دنیا رفته و هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد ملک الموت به او بشارت بهشت میدهد بعد از او نکیر و منکر هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد چنان با جلال او را به بهشت میبرند مانند عروسى که به خانه شوهر میرود هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد دربى از قبرش به بهشت گشوده مى شود. توجه کنید هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد خداوند قبر او را جایگاه زیارت ملائکه رحمت قرار میدهد هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد بر راه و روش پیامبر و جماعت مؤمنین مرده هر کس با کینه آل محمّد بمیرد روز قیامت که مى آید بر پیشانى او نوشته است: مأیوس از رحمت خداست. هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد کافر از دنیا رفته و هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد». برخی از فواید زیارت امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت در تمام فصول 1) کسب طهارت و دوری از گناهان: زیارت حضرات معصومین (علیهم السلام) بخصوص امام حسین (علیه السلام) تأثیر شگرفی در روح و جان زوار بر جای می گذارد، زیارت تجدید پیمانی با آن رهبران صداقت و پاکی است، زیارت این ذوات مقدسه روح انسان را جلا می بخشد و او را به سوی معنویان و مکارم اخلاقی سوق می دهد. در تفسیر فرازی از آیه 29 سوره مبارکه حج نقل شده است: «ذریح محاربىّ گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم: خداوند در کتابش مرا به کارى مأمور ساخته، دوست دارم آن را بدانم، فرمود: آن چیست؟ گفتم: قول خداوند« ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ فرمود: منظور از لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ؛ (پاک نمودن خود به) دیدار امام است،[6]در واقع در پرتو زیارت و ملاقات توأم با معرفت امام (علیه السلام)رذایل اخلاقی و کدورت های ظلمانی زدوده می شود. 2) تقرب و نزدیکی  به خدای متعال: یکی از زیباترین و مهمترین اسرار زیارت و توسل به امامان معصوم (علیه السلام) تقرب و نزدیکی به خداوند متعال است، برخلاف نظر و تفکر وهابی زیارت امامان معصوم نه تنها موجب شرک و دوری از خدوند نیست بلکه وسیله ای برای نزدیکی و تقرب به باری تعالی به حساب می آید: در روایتی زیبا از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله نقل شده است که فرمودند: «یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قَبْرَکَ وَ قَبْرَ وُلْدِکَ بِقَاعاً مِنْ بِقَاعِ الْجَنَّةِ وَ عَرْصَةً مِنْ عَرَصَاتِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَبَاءَ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ عِبَادِهِ تَحِنُّ إِلَیْکُمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الْأَذَى فِیکُمْ فَیَعْمُرُونَ قُبُورَکُمْ وَ یُکْثِرُونَ زِیَارَتَهَا تَقَرُّباً مِنْهُمْ إِلَى اللَّهِ مَوَدَّةً مِنْهُمْ لِرَسُولِهِ أُولَئِکَ یَا عَلِیُّ الْمَخْصُوصُونَ بِشَفَاعَتِی وَ الْوَارِدُونَ حَوْضِی وَ هُمْ زُوَّارِی غَداً فِی الْجَنَّة؛ [7] اى ابوالحسن! همانا خداوند قبر تو و قبر فرزندت را بقعه هایى از بقعه هاى بهشت و عرصه اى از عرصه هاى بهشت قرار داده است و این که خداوند قلب هاى نجیبانى از خلقش و برگزیدگانى از بندگانش را به سوى شما متمایل نموده که در راه شما ذلت و آزار را به تن مى خرند و قبرهاى شما را آباد کرده و زیاد به زیارت آنها مى آیند تا از راه شما به خدا تقرب جسته و به رسولش مودت پیدا نمایند. اى على! آنان مخصوص شفاعت من و وارد شوندگان بر حوض من و زائران من در آینده در بهشت مى باشند» نتیجه و حاصل کلام: هدف از این  نوشتار این بود که مسلمان در این ماه رحمت و مغفرت الهی سزاوار است علاوه بر توجه بر اعمال عبادی همچون نماز، روزه و استغاثه و توبه، به وظیفه و مسئولیت خود در قبال امامان معصوم(علیهم السلام) و محبت و ارادت به ایشان بخصوص در قالب زیارت توجه خاص داشته باشند. پی نوشت ها: [1].  روضة الواعظین (ترجمه مهدوى دامغانى)، ص628. [2]. همان [3]. کامل الزیارات، ص 182. [4]. تفسیر نمونه به نقل از: الدر المنثور: ج6، ص7. [5]. تفسیر کشاف: ج4، ص220 و 221؛ تفسیر فخر رازى: ج27 ، ص165 و 166؛ تفسیر قرطبى: ج8 ،ص5843. [6]. الکافی، ج 4، ص549، ح4. [7]. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج 6، ص107، ح189. منبع: تبیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11549
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
نوع قلب هر کس، نوع زندگی برزخی او را تعیین می‌کند

نوع قلب هر کس، نوع زندگی برزخی او را تعیین می‌کند

نوع زندگی برزخی ما با نوع دل ما معلوم می‌شود. قبر ما با چگونگی دلمان تعیین می‌شود.

اولین منزل از منازل آخرت، سکرات موت است که انسان در این لحظات از حالت طبیعی خارج شده و به برزخ منتقل می‌شود. یعنی چشم برزخی اش موقع مردن باز می‌شود.[1] حسهای طبیعی اش از کار می‌افتد. شما بالای سر شخص ایستاده ای و می‌بینی که نمی‌تواند حرف بزند.

علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: انسان اول نطق و حسش را از دست می‌دهد و بعد شنوایی و بیناییش را. ولی بدن و مغز دارند کار می‌کنند. ولی او دیگر از اینجا غافل می‌شود و می‌رود در نظام برزخی خودش و بعد در این نظام برزخی می‌بیند که قرار است کجا برود و چه اتفاقاتی برایش بیفتد. چهره عزرائیل(علیه‌السلام) را می‌بیند. عزرائیل هم با چهره دلِ شخص، بالای سر او حاضر می‌شود. قیافه عزرائیل(علیه‌السلام) را دل ما نقاشی می‌کند. ما در واقع عکس دل‌مان را در چهره عزرائیل(علیه‌السلام) می‌بینیم. کیفیت قبض روح او هم همینطور است. اگر انسان یک دل معطر و یک دل خوب داشته باشد، رفتنش از دنیا مثل بو کردن یک گُل است.  همه شما تا به حال مریضی و درد داشته اید. مثلاً کسی قلب درد یا سردرد دارد. اما متوجه می شود که سرش، قلبش، بدنش، دستش، پایش و چشمش تیر می‌کشد. این تیر کشیدن و دردی که آدم می‌کشد، برای این است که با شرائط فیزیکی عالم، تناسب ندارد و به آدم فشار می‌آید. عدم هماهنگی با بیرون است که درد را ایجاد می‌کند و این را جان کندن می‌گویند. وقتی آدم با شرائط زیستی بهشت تطبیق ندارد، زجر و درد می‌کشد. ما الان در رحم دنیا هستیم و چون وارد شرائط زیستی برزخ نشده ایم، دردمان مثل درد جنین در رحم مادر می‌ماند که یا خیلی نامحسوس است و یا اصلاً محسوس نیست. چه موقع معلوم می‌شود این جنین سالم نیست و درد احساس می‌کند؟ زمانی که از آن شرائط زیستی بیرون بیاید و وارد دنیا شود. [1] . خوب است که سکرات موت در همین دنیا و در حالی که انسان زنده است به سراغ آدم بیاید و ما همه عمر را با همان دیده باز که در سکرات موت سراغ ما می آید ببینیم. آنگاه وقت مردن دیگر تا این اندازه بهت زده نخواهیم شد. مثل جنینی که قبل از تولد به او اجازه دهند تا برای لحظاتی دنیا را ببیند. تصور کنید چه حالتی به جنین دست می دهد. مطمئنا جنین دچار یک بهت و حیرت خواهد شد و خواهد گفت: اینجا کجاست. و من کی هستم. این عالم به این وسعت و نظم و ... و من به این کوچکی و در این دنیای تنگ و تاریک چه کار می کنم. پس چه خوب است که از همین الان که زنده هستیم یک نگاه غیرمعمول و فراتر از عادت به دنیا و به برزخ داشته باشیم. (برداشت تنظیم کننده مطلب) برگرفته از مباحث «قلب» جلسه دهم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11548
زمان انتشار: 25 فوریه 2020
| |
چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

خانواده آسمانی ؛ جلسه 525؛ 1398/11/24

چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

در میان انواع بهشت، بهشت «دارالکرامة» جایگاهی است که مخصوص اهل ایمان است و  آن را به هرکسی نمی‌‌دهند. فقط نصیب کسانی می شود که 1) خودشناسی داشته باشند. 2) از گناهان کبیره اجتناب کنند.

قرآن می فرماید:«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِیماً[1]= (ای اهل ایمان) چنانکه از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کرده‌اند دوری گزینید، ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را به مقامی نیکو برسانیم». پس اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، خداوند بقیه گناهان تان را می‌پوشاند و آن لغزش ها را اصلاً نمی‌بیند و به روی شما هم نمی‌آورد و شما را به جایی می‌برد که خیلی ارزشمند است. در این مکان، انسان احساس می‌کند که چقدر محترم و عزیز و بزرگ است. بینهایت موجود در آنجا عاشق او هستند. پس حواسمان به قیمت­ ها باشد. نه خودمان و نه بچه‌ هایمان، نه نسل مان، نه همسر مان و هیچ کس را غافل نکنیم. هیچ کس را منحرف نکنیم که سراغ چیزی برود که لایق او نیست. نکته مهم این است که همه عاشق کرامت، بزرگ شدن، مورد احترام قرار گرفتن، شخصیت داشتن، دیده شدن و تحسین شدن هستند. این هم در وجود همه انسانها ذاتی است. چون جنس انسان، جنس بزرگی است. در این راستا قرآن می‌فرماید: بعضی ها می‌فهمند که انسان هستند. یعنی می‌فهمند که «نه جمادند، نه گیاهند، نه فقط یک زن یا یک مرد هستند، نه فقط استاد دانشگاه و نه فقط داری عقل هستند. می فهمند که فقط این چهار بخش «جماد و گیاه و حیوان و انسان» همه ی جنبه‌های وجودی من نیستند؛ بلکه ابزار حیات دنیایی من هستند و می دانند که وقت‌گذاری در این کمالات، اگر برای بخش «فوق انسانی» که بخش اصلی وجود ماست نباشد، همه زندگی خسران است. چون ابدیت از دستش می ­رود. ارزش را در این نمی بیند که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به دیگران پز بدهد. هر چند تلاش می کند، ولی از آنها برای ابدیتش استفاده می کند. چگونه مورد اکرام، احسان و بزرگی قرار بگیریم؟ اگر کسی با کمالات دنیایی ابدیتش را بسازد، در دار کرامت بهشت قرار می گیرد. یعنی محترمانه در بهشت قرار می گیرد. یعنی انسان علاوه بر اینکه وارد بهشت می‌شود و آسایش در بهشت در اوج قرار دارد. یک چیزی بالاتر از خود بهشت آنجا وجود دارد و آن این است که انسان در بهشت حس بزرگی و اکرام دارد. این آن نیاز اساسی انسان است. ولی انسان را اگر با خواری به بهشت بفرستند، تحقیر می‌شود و به او خوش نمی‌گذرد. حقارت نفس، موجب نابودی انسان می‌شود و همه چیزش را از دست می‌دهد. این حقارت هم فرقی نمی کند در کدام بُعد باشد. در بعد جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی. در حالی که اگر کسی فهمید انسان است، برای نداشتن هایش غصه نمی‌خورد. چون قیمت را به اینها نمی‌داند. کسی که می‌گوید دختر من باید مهریه‌اش 500 یا 100 یا 200 سکه باشد، او یک جایی قیمت از دستش رفته. خودش خبر ندارد. دخترش اصلاً نمی‌تواند ازدواجی که مورد رضای خداست، داشته باشد. شما نگاه کنید، اگر فقر خجالت آور بود، خداوند انبیاء را نوعاً فقیر قرار نمی‌داد. پیغمبر ما خیلی وقتها دست خالی بود. خود «مَثَلهای اعلی» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین چیزی نداشتند بخورند. آن مقداری هم که داشتند، انفاق کردند. برای همین بزرگ شدند. پس مستأجر بودن و وضع مالی خراب، حقارت ندارد. اما برای کسی حقارت دارد که خودش را در این حد تعریف کرده و این حقارت را قبول کرده باشد. اما کسی که شرافت انسانی دارد، اصلاً نمی‌تواند به حقارت های دنیایی فکر کند. اصلاً شرافتش اجازه چنین فکری نمی‌دهد و شرافتش اجازه غصه خوردن به او نمی‌دهد. نه عصبانی شدن، نه زودرنجی، نه حساسیت، نه دلخور شدن و نه حماقت هایی که الان همه مردم جهان را گرفته، هیچ کدام او را گرفتار و درگیر نمی کند. در کشور ما هم کم نیستند افرادی که گرفتار این بیماری ها و چشم و هم‌چشمی‌ها و رقابتها در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» شده اند. افراد سعادت و سلامت جسم و روح دنیایی و آخرتی‌شان را گذاشتنه اند سر یکی از این کمالات. نگاه کنید امروزه مردم همه برای همدیگر کلاس می‌گذارند. این اصلاً چیز قشنگی نیست. تو چه کسی هستی؟ چه چیزی برای تو هست؟ این وجود و قیافه و استعداد و مغز و هوش تو که مال تو نیست. این که تو تا الان بزرگ شده ای، خودت که این کار را نکردی. دیگران به تو کمک کردند. در اوج فقر و بدبختی و وابستگی به اینجا رسیدی. حالا برای چه کسی کلاس می‌گذاری؟ برای چه کسی بزرگی می‌کنی؟ قرآن می‌فرماید: «وَ الْعَصْرِ /إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در بین خسران ها آدم حسابی هایی وجود دارند که اهل خسران نیستند. چون برای کمالات دنیایی شان ارزش قائل نیستند. پس بدان که هر چقدر باطل در وجودت بزرگ باشد، حق کوچک می شود و هر چقدر حق را کوچک کنی، خودت حقیر می شوی. درحالی که خانواده و اصلت حق هستند. خودت هم حق هستی. با بزرگ کردن باطل در وجودت، اصل و نَسَبَت و خودت را انکار می‌کنی. بزرگی فرزند اهل بیت بودن را انکار می‌کنی. می‌خواهی جایش را با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» پر کنی. حواست نیست که فرزند حضرت زهرا هستی. با او لذت نمی‌بری. با او سرپا و سرشار نیستی. با او احساس شخصیت نمی‌کنی. اینها موجب تحقیر انسان می‌شود. وقتی انسان با کمالات دنیایی که واقعاً هم کمال هستند، امّا غیرحقیقی، پیوندی با آخرت برقرار نکند، دچار توهم می‌شود. وقتی انسان با کمالات غیر حق پیوند بخورد، فرصت بزرگی حق را از دست می‌دهد. شما هر چقدر اینها را جدی بگیرید و مهمتر از خدا بدانید، در نگاه خدا کوچکتر می‌شوید. در نگاه اهل آسمان تحقیر می‌شوید. اینطور که شد، فرشته‌ها هم حالشان از ما به هم می‌خورد، اما وقتی شان های پایینی را برای آخرتت مصرف کنی، اینها همه عبادت و نورانیت می‌شود. علی (علیه السّلام) وقتی که متقین را ترسیم می‌کند، می‌فرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ[2]= عظیم شد خالق در وجودشان، پس حقیر شد در چشمشان، هر چه بجز خداست». یعنی قشنگی‌شان این است که خدا در چشمشان خیلی بزرگ و غیر خدا خیلی کوچک است. ذات هر انسانی این را می‌خواهد که هر جا هست، مورد احترام، اکرام و بزرگی قرار بگیرد، اما نه با حقارت. حالا چگونه مورد اکرام، احترام و بزرگی قرار بگیریم؟ برای این کار، اول انسان باید با کرامت حقیقی‌اش آشنا شود و پیوند بخورد. تا وقتی که ذهنش درگیر کرامت های قلابی هست، تحقیر می‌شود. در آخرت نیز تحقیر می‌شود. پس وقتی که می‌گویند: بهشت «دار کرامت» است، خوب دقت کنید که منظور چیست. یعنی بزرگی حقیقی در بهشت است. وقتی انسان وارد فضای بی­نهایت آسایش آخرت می‌شود، فقط این نیست که هر چه بخواهد برایش فراهم باشد؛ بلکه آن چیزی که برای شخصیتش لذت بخش است، این است که حس کند خدا من را خیلی دوست دارد. اهل بیت من را دوست دارند. فرشته‌ها من را دوست دارند. من در بین میلیونها بهشتی که اینجا در حیطه زندگی من هستند، عزیزترین فرد هستم.  برای همین هم خدا می‌فرماید: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً[3]= و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت». مؤمن از این جهت ارضاء می‌شود که می‌فهمد در بهشت پادشاه است. آن هم یک بهشتی که به اندازه ی همه آسمانها و زمین است. این بهشت را هم فقط به یک نفر می‌دهند و مؤمن در آنجا کاملاً اشباع می‌شود. انسان موجودی به بزرگی خداست «کرامة» از کَرَم می آید. یعنی قیمت و کرامت. یعنی قیمتی بودن یا قیمت دادن، ارزش، بزرگی و بزرگواری. این نکته بسیار مهم است که چرا خداوند تبارک و تعالی یکی از اسماء بهشت را «دارالکرامة» معرفی می‌کند. انسان چون از روح خدا آفریده شده، ذاتاً از بزرگی خاص برخوردار است. چون همه انسان­ها از اولین مخلوق خدا آفریده شده­اند. این عالی­ترین نمونه از خدا که در قرآن به آن «مَثَل اعلی» یا «نور محمد و آل محمدA» می‌گویند، اصل بزرگواری و بزرگی است. بزرگتر از «مَثل اعلی» امکان ندارد چیز دیگری باشد. همه ما چهره اصلی‌مان همان نور و همان کاملترین وجه الله و نور اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین، همه در اصل و ریشه، تجربه بزرگی داریم و با بزرگی و علو زندگی کرده ایم. خانواده ما همان خانواده آسمانی است که خاندان کرامت هستند و در جامعه کبیره به آنها می گوییم: «و أصول الکرم». یعنی اصل قیمت و اصل بزرگواری در خاندان ماست. پس انسان با این وراثت بزرگ به دنیا می‌آید. وقتی که به دنیا می‌آید، اصل و ذاتش او را به همان جایگاه بزرگش می‌کشاند. یعنی می‌خواهد به بزرگی و کرامت برسد. ولی هر کس بسته به نوع شناختی که از ارزش­ ها، آرزوها و آرمان هایش دارد، بزرگی را در همان شان تعقیب می‌کند. این شئون شامل این موارد است: ۱- شأن جمادی) اگر بچه در محیط خانواده، به گونه‌ای تربیت شود که شخصیت جمادی پیدا کند، یعنی ارزشش را در جمادات بشناسد، شروع می‌کند به سمت بزرگ شدن در کسب «ثروت، پول، خانه، ویلا، اتومبیل، کارخانه، شرکت، زمین، مستقلات» و می خواهد یک حرکت قدرتمند بی­نهایتی را در این مسیر طی کند. چرا که خدا روحش را بی­نهایت طلب خلق کرده است و محدودیت را اصلاً قبول نمی‌کند. امروزه می بینیم که میلیونها انسان جانشان را در کمال‌خواهی و بزرگی شدن در کمالات جمادی از دست می دهند. چرا این طور هستند؟ چون این­گونه تربیت شده اند که چیزی غیر از «پول، خانه، دلار، سکه، ویلا، اتومبیل، تلفن همراه، مبلمان» و اینطور چیزها را نمی‌شناسد. بنابراین، این روح بی­نهایت که آن را از خاندان خودش، یعنی از «مَثَل اعلی» به ارث گرفته، او را به سمت بی­نهایت‌طلبی می‌کشاند. اما چون نوع برنامه‌ریزی هایش جمادی بوده و پدر و مادر و محیط، دائماً به او القاء کرده اند که تو اگر می‌خواهی به سعادت، قیمت و کرامت برسی و بزرگ بشوی و دیگران حسرت تو را بخورند، باید به این سمت بروی. پس این آدم بزرگ است، اما بزرگی‌اش در کمالات جمادی است. 2) شأن گیاهی) بعضی­ها این بزرگی را در کمالات گیاهی می‌بینند. در این می بینند که از نظر شأن گیاهی‌شان در عالم اول باشند. مثل کسانی که کار ورزشی می‌کنند تا قشنگ‌ترین بدن، بهترین بدن و قوی‌ترین بدن را داشته باشند. بعضی ها می خواهند مشهور شوند و با عنوان زیباترین زن او را بشناسند. شأن و بزرگی این آدم­ها به این گونه کمالات است. مورد احترام دیگران هم قرار می گیرند. چون کرامت، بزرگی و احترام را با کمالات گیاهی جلب می‌کنند. متوجه می‌شوید که در جامعه، میلیونها آدم با بخش گیاهی بزرگ می‌شوند. 3) شأن حیوانی) بعضی­ها بزرگی را در شئون حیوانی می بینند. چون به چیزی غیر از این، خودشان را نشناخته اند. مثلاً کسی می‌گوید: بزرگی یعنی من به رئیس جمهوری، وزیری، استانداری، فرمانداری، سرداری، نماینده مجلسی و.. برسم. اینها تمام عمرشان را در کار دیپلماتیک و کار سیاسی گذاشته اند. حتی به همین عشق دانشگاه رفته و رشته ی علوم سیاسی خوانده که وارد کار سیاست بشود یا دیپلمات بشود یا سفر خارجی برود و کشورها را بگردد. میلیونها آدم امروز درگیر این گونه کمالات هستند و بزرگی‌شان را هم در همین می بینند. 4) شأن انسانی) یک عده از افراد همه چیزشان را فدا می‌کنند که در علم و دانش بزرگ بشوند تا به درجه پروفسوری، مجتهدشدن، دکتر شدن، نویسنده بودن، استاد شدن و... برسند یا رتبه هایی در اختراع و اکتشاف کسب کنند. اینها دوست دارند در این زمینه مورد احترام و تکریم قرار بگیرند و این نوع زندگی آنها را سرپا نگه می‌دارد. در دنیا این چیزها وجود دارد و افراد با همین ها سرپا هستند و بزرگی‌شان را در به دست آوردن این گونه کمالات می بینند. هیچ انسانی هم نیست که دوست نداشته باشد بزرگ بشود و مورد اکرام، کرامت و احترام قرار بگیرد. زیرا ذات انسان دوست دارد که محبوب، بزرگ و مقبول باشد و مورد احترام قرار بگیرد  و کمالاتی داشته باشد که آن کمالات دیده شود. کسی که به خودکشی و خیلی چیزهای دیگر می­رسد، علتش این است که می‌فهمد آن چیزی که به دنبالش می رفته، سرابی بیش نبوده. برای همین است که وقتی به آنن کمالات رسید، یکدفعه زیر پایش خالی می‌شود و می بیند که هیچ چیزی برایش نمی‌ماند و چیز دیگری هم ندارد که عرضه کند.   بهشت/دارالکرامة   [1] . سوره نساء/ آیه 31. [3] . سوره انسان/ آیه 20. قا/220

صوت

1 - چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11547
زمان انتشار: 26 فوریه 2020
| |
وضعیت مردم در آخرالزمان

وضعیت مردم در آخرالزمان

ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ چگونه خواهد بود: ﻣﺜﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩﻧﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣَﺜﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺣﺒﺲ می کند ﻭ می گوید: ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻦ می روم ﻭ بر می گردم. ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ می رود ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﮕﺎﻩ می کند. 

ﭘﺴﺮ ﺍﻭﻝ؛ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ می کند ﻭ ﺷﺮﻭﻉ می کند ﺑﻪ هم ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ ! ﭘﺴﺮ ﺩﻭﻡ؛ ﮐﻪ می بیند ﭘﺴﺮ ﺍﻭﻝ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ هم می رﯾﺰﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ می کند، می نشیند ﻭ ﺷﺮﻭﻉ می کند ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ ! ﭘﺴﺮ ﺳﻮﻡ؛ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کند ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮔﺮﻡ می شود! ﭘﺴﺮ ﭼﻬﺎﺭﻡ؛ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﭘﺪﺭ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ می کند، ﺷﺮﻭﻉ می کند ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺍﻭ می داند ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ می بیند. ﭘﺲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ می گوید: ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می کنم ﻭ ﭘﺪﺭ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ می بیند، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺁﻣﺪن ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ. ﺁﺭﯼ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎن. ﻋﺪهﺍﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ به هم می ریزیم. ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺻﻼ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻟﯿﻢ. ﻋﺪﻩﺍﯼ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺴﺖ می نشینیم ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ. عده‌ای هم از هیچ کاری برای رضایت امام و ولی امرشان دریغ نمی کنند... چرا غروب جمعه دلگیر است؟ معارف مهدوی مقالات مهدویت مطالب مهدوی 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11546
زمان انتشار: 25 فوریه 2020
| | |
باورهای غلط برای پیشگیری از کرونا

باورهای غلط برای پیشگیری از کرونا

فیلم

1 - باورهای غلط برای پیشگیری از کرونا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11545
زمان انتشار: 25 فوریه 2020
| |
چگونه بر اضطراب ناشی از شیوع ویروس کرونا غلبه کنیم؟

چگونه بر اضطراب ناشی از شیوع ویروس کرونا غلبه کنیم؟

این روزها، همه مردم از یک مهمان ناخوانده به نام کرونا سخن می گویند. این ویروس نه چندان خطرناک چند روزی است که برخی از شهرهای ایران را درگیر کرده است. هر چند که تعداد کمی از افراد به این بیماری مبتلا شده اند، اما اضطراب ناشی از شیوع کرونا، همه افراد جامعه را درگیر نموده است. در این مقاله شما را با روش های مقابله با استرس ناشی از شیوع کرونا آشنا می کنیم.

مقدمه با شیوع و گسترش ویروس کرونا، مردم در سرتاسر جهان روز به روز دچار اضطراب بیشتری می شوند. وقتی مردم مشاهده کردند برخی شهرهای کشور چین قرنطینه و محدودیت های مسافرتی در سرتاسر جهان اعمال شد، نگرانی ها در مورد این ویروس تازه وارد، چند برابر شد. البته اینکه انسان درباره یک بحران بیماری زای جدید دچار اضطراب و نگرانی شود، امری کاملاً طبیعی است. این ویروس تحت شرایطی خاص می تواند ویروسی کشنده باشد، اما امروزه همه مردم می دانند که این ویروس تنها برای افرادی ممکن است مرگ آور باشد که دچار نقص ایمنی بدن هستند. این نقص ایمنی معمولاً به علت ابتلا به برخی بیماری ها و یا درمان هایی مانند شیمی درمانی، اتفاق می افتد. بنابراین ویروس کرونا برای بیشتر افراد جامعه، تهدیدی جدی محسوب نمی شود. در این مقاله قصد داریم شما خواننده عزیز را با روش های مقابله با اضطراب و ترس ناشی از شیوع ویروس کرونا آشنا سازیم. با ما همراه باشید. خطر را برای خود و دیگران بزرگ جلوه ندهید مغز ما عادت دارد چیزهای ناشناخته را تهدید بداند و احتمال وقوع آن را برای ما بزرگنمایی کند. در واقع این ویژگی، یک ویژگی غریزی مغز است که انسان را برای مواجهه با خطرات، آماده می سازد. هر چه مغز خطر را بزرگتر جلوه دهد، توجه انسان به آن خطر بیشتر شده و تمهیدات لازم برای پیشگیری و مقابله با آن را جدی تر خواهد گرفت. این غریزه طبیعی، در عین مفید بودن پتانسیل این را دارد که به سلامتی و بهزیستی ما لطمه وارد کند. در همین بحث کرونا، همه ما از یک بیماری که قربانیان بسیار اندکی دارد، اینچنین می هراسیم، اما در مورد رانندگی کردنی که هر روزه تعداد زیادی از افراد را مصدوم نموده و یا حتی به کام مرگ می کشاند، ترس چندانی نداریم. و این در حالی است که احتمال بوجود آمدن حادثه در رانندگی خیلی بیشتر از آسیب دیدن در اثر ابتلا به ویروس کرونا است. در این روزها، بسیاری از خبرگزاری ها و دیگر منابع آنلاین مانند شبکه های اجتماعی، بیش از حد در مورد این بیماری و خطرات آن، بزرگنمایی می کنند. همین بیماری آنفلوآنزا که هر ساله با آن درگیریم، در همین روزهایی که پشت سر گذاشتیم، در ایالات متحده آمریکا، 15 میلیون نفر را مبتلا کرد، 140 هزار نفر را در بیمارستان بستری نمود و موجب مرگ 8200 نفر شد. در مقایسه باید گفت که ویروس کرونا تا 31 ژانویه 2020 (11 بهمن 1398)، تنها 8000 هزار نفر را در دنیا مبتلا نموده (بیشتر این موارد از چین گزارش شده است) و در این میان تنها 200 نفر را به کام مرگ کشانده است (البته در هنگام ترجمه این مقاله تعداد آمار به مراتب بیشتر شده است). بر اساس گزارش رویترز، نرخ مرگ میر ناشی از ویروس کرونا، حدود 2 درصد است. بنابراین همانطور که ترس ما از آنفلوآنزا در حد یک سرماخوردگی شدید است، نباید ترسمان از ویروس کرونا، بیشتر از آنفلوآنزا باشد. البته این موضوع به معنای عدم توجه به مسائل بهداشتی و روش های پیشگیری نیست. احتیاط های ساده و رایج را مد نظر قرار دهید آنفلوآنزا و کرونا ویروس بر اثر تماس، سرفه و یا عطسه، به صورت روزانه، افرادی را مبتلا نموده و گسترش می یابد. اگر احساس می کنید بیمار هستید، در خانه بمانید از رفتن به محل کار و یا حضور در اجتماع، خودداری کنید. اگر هم مریض نیستید، از تماس نزدیک با دیگران، خصوصاً افرادی که بهداشت فردی را رعایت نمی کنند، خودداری کنید. در وهله اول، شستن منظم دست ها باید در اولویت باشد. وقتی از بیرون وارد خانه می شوید، اولین کار باید شستن دست ها باشد. برای شستن دست ها از آب گرم و یا حتی داغ و مقدار زیادی صابون استفاده کنید. اگر هم به آب دسترسی ندارید، بهتر است یک مایع ضد عفونی کننده را همراه خود داشته باشید و دست هایتان را مرتب ضد عفونی کنید. از سویی لازم است سیستم ایمنی بدنتان را قوی نگه دارید، خصوصاً اگر احساس می کنید بیمار شده اید. راز تقویت سیستم ایمنی بدن، رعایت یک رژیم غذایی متعادل و خواب کافی است. ورزش روزانه، حتی در روزهای سرد زمستان نیز، بسیار مهم و ضروری است. بیش از حد در فضای مجازی و رسانه ها پرسه نزنید هر چه بیشتر در رسانه ها و فضای مجازی باشید، در واقع جیب شرکت های ارائه دهنده این خدمات را پر کرده اید. ویروس کرونا فرصتی عالی برای شرکت هایی است که با افزایش تنش و اضطراب به دنبال سودجویی هستند. بنابراین معمولاً شرکت های ارائه دهنده این قبیل خدمات، سود بیشتر خود را در نگرانی بیشتر مردم جامعه می یابند. بنابراین هر چه بیشتر سمت آن ها بروید، مضطرب تر شده و عطشتان برای وب گردی، اینترنت گردی و گوش دادن به رسانه ها، افزایش خواهد یافت. پس بهتر است شما نیز کمتر به سراغ فضای مجازی بروید. دانشمندان و مسئولین بهداشتی در سرتاسر جهان، در حال پژوهش بر روی ویروس کرونا و یافتن راه هایی برای درمان و پیشگیری از آن هستند. پس بهتر است به صحبت های منابع رسمی اعتماد نموده و از مطالعه و انتشار شایعات و حرف های بی سند، خودداری کنید. از مهارت های مقابله ای خود به خوبی بهره ببرید مهم نیست در حال حاضر موضوع اضطراب شما چیست، تنها لازم است با استفاده از مهارت های مقابله ای خود، اضطرابتان را مدیریت کنید. ممکن است لازم باشد خود گویی مثبت کنید و یا برای از بین بردن افکار منطقی و جایگزین کردن آن ها با افکار مثبت، تلاش کنید. برای این کار می توانید ذهن خود را با اطلاعات درست و منطقی درگیر نمایید. شاید حرف زدن و درد و دل کردن با یک دوست بتواند تا اندازه ی زیادی از اضطراب شما بکاهد. مایندفولنس (ذهن آگاهی) و یا تکنیک های مدیتیشن می توانند در آرام کردن شما و رهایی از اضطراب تأثیر گذار باشند. در هر حال اگر شما نیز دچار اضطراب و نگرانی ناشی از شیوع ویروس کرونا هستید، بهتر است به راهبردهای مقابله ای خود که همیشه از آن ها برای غلبه بر اضطراب بهره می برده اید، متوسل شوید. یادتان باشد که دیر یا زود این ویروس در سرتاسر جهان گسترش خواهد یافت. این گسترش و شیوع کاملاً طبیعی است. هر چند که ممکن است این موضوع خیلی ترسناک باشد – خصوصاً در مناطقی که شیوع بالاست – اگر مسائل بهداشتی را به خوبی رعایت کنید، احتمال ابتلای شما کاهش خواهد یافت و حتی در صورت ابتلا، احتمال اینکه با مشکل جدی روبرو شوید، بسیار پایین است. در پایان باید اشاره نماییم که اضطراب و استرس زیاد و البته مزمن می تواند سیستم ایمنی بدن را به شدت تضعیف کند. وقتی سیستم ایمنی بدن ضعیف شود، حتی یک سرماخوردگی ساده نیز می تواند مشکلات زیادی را برای شما ایجاد نماید. پس بهتر است با حفظ آرامش و پرهیز از اضطراب و رعایت مسائل بهداشتی، تنها به اخبار مراجع رسمی توجه نمایید.   منبع: سایت سایک سنترال

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed