www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11566
زمان انتشار: 5 مارس 2020
| | |
قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

صوت

1 - قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11565
زمان انتشار: 5 مارس 2020
| | | | |
دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

در آستانه هفته منابع طبیعی و روز ملی درختکاری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طبق روال هرساله‌ی‌شان در محوطه حیاط دفتر رهبری به کاشت نهال پرداختند.

رهبر انقلاب اسلامی در توصیه‌ای همگان را به توسل و توجه به پروردگار فراخواندند و گفتند: البته این بلا آنچنان بزرگ نیست و بزرگ‌تر از آن نیز وجود داشته است، اما بنده به دعای برخاسته از دل پاک و صاف جوانان و افراد پرهیزگار برای دفع بلا‌های بزرگ بسیار امیدوارم، چرا که توسل به درگاه خداوند و طلب شفاعت از نبی مکرم اسلام و ائمه بزرگوار می‌تواند بسیاری از مشکلات را برطرف کند. ایشان افزودند: دعای هفتم صحیفه سجادیه دعای بسیار خوب و خوش‌مضمونی است که می‌توان با این الفاظ زیبا و با توجه به معانی آن با پروردگار سخن گفت. صحیفه سجادیه بعد از قرآن و نهج البلاغه مهم‌ترین کتاب شیعیان و به نام‌های خواهر قرآن و «انجیل اهل بیت» نیز مشهور است. دعای هفتم صحیفه سجادیه: ۱. یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَ یا مَنْ یفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یا مَنْ یلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ. ۲. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِک الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِک الْأَسْبَابُ، وَ جَرَی بِقُدرَتِک الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِک الْأَشْیاءُ. ۳. فَهِی بِمَشِیتِک دُونَ قَوْلِک مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِک دُونَ نَهْیک مُنْزَجِرَةٌ. ۴. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا ینْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا ینْکشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کشَفْتَ ۵. وَ قَدْ نَزَلَ بی یا رَبِّ مَا قَدْ تَکأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بی‌مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. ۶. وَ بِقُدْرَتِک أَوْرَدْتَهُ عَلَی وَ بِسُلْطَانِک وَجَّهْتَهُ إِلَی. ۷. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. ۸. فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِک، وَ اکسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِک، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی‏ مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِک مَخْرَجاً وَحِیاً. ۹. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِک، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِک. ۱۰. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بی‌یا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَی هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بی‌ذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ. ترجمه: (۱)‌ای کسی که گره هر سختی به دست تو گشوده شود و‌ای که تندی شدائد به عنایتت می‌شکند،‌ای که راه بیرون‌شدن از تنگی و رفتن به سوی آسایش از تو خواسته شود، (۲) دشواری‌ها به لطف تو آسان گردد و وسایل زندگی و اسباب حیات به رحمت تو فراهم آید و قضا به قدرتت جریان گیرد و همه چیز به اراده تو روان شود، (۳) تنها به خواست تو بی‌آنکه فرمان دهی، همه چیز فرمان برد، و هر چیز محض اراده‌ات بی‌آنکه نهی کنی از کار بایستد، (۴) در تمام دشواری‌ها تو را می‌خوانند و در بلیات و گرفتاری‌ها به تو پناه جویند، غیر از بلایی که تو دفع کنی بلایی برطرف نگردد و گرهی نگشاید مگر تواش بگشایی، (۵) الهی بلایی بر من فرود آمده که سختی و ثقل آن مرا در هم شکسته و گرفتاری‌هایی بر من حمله‌ور شده که تحملش برای من دشوار است، (۶) و آن را تو از باب قدرتت بر من وارد کرده‌ای و به اقتدار خود متوجه من نموده‌ای، (۷) اله من، چیزی را که تو آورده‌ای کسی نبرد و آنچه تو فرستاده‌ای دیگری باز نگرداند و بسته تو را کسی نگشاید و چیزی را که تو بگشایی دیگری نبندد و آنچه را تو دشوار نموده‌ای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کرده‌ای یاوری نباشد، (۸) پس بر محمد و آلش درود فرست و به رحمتت ال‌ها - در آسایش را به رویم باز کن و به قدرتت صولت سلطان غم را در میدان حیات من بشکن و مرا در موردی که از آن شکوه دارم به عنایت و احسانت کامیاب کن و به درخواست من شیرینی اجابت بچشان و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه نصیبم فرما و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاری‌ها مقرر کن (۹) و مرا به خاطر چیرگی غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود باز مدار؛ (۱۰) چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بی‌تاب و توان شده، و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده، لبریز از اندوه گشته و تو به رفع گرفتاری‌هایم و دفع آنچه در آن در افتاده‌ام توانایی پس قدرتت را درباره من به کار بر، گرچه از جانب تو مستحق آن نیستم،‌ای صاحب عرش عظیم.

صوت

1 - دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11563
زمان انتشار: 14 فوریه 2022
| |
فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن

میلاد باسعادت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام مبارک باد

فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن

صراط مستقیم
در تفسیر آیه شریفه اِهْدِنا الصِّراطَ المستَقیم نقل می کنند که صراط مستقیم یعنی صراطِ مصطفی صلی الله علیه و آله. و عبداللّه بن عباس شاگردِ علی علیه السلام در تفسیرِ آیه اِهْدِنَا الصِّراط الْمُستقیمِ گفته است: ای بندگان خدا! بگویید اِهْدِنا به حُبّ نبیّ صلی الله علیه و آله و اهلِ بیت گرامی اش.

ابی جعفرالباقر علیه السلام از پدر و او از جدش نقل کرده است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی مشتاق است که از پل صراط مثل باد تند پاییزی بگذرد و خود را بدونِ حساب به بهشتِ جاویدان برساند، ولایتِ ولیّ و وصیّ و مصاحب و خلیفه من، علی بن ابی طالب علیه السلام را بپذیرد و بر دل بسپارد. و هرکسی می خواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولایتِ علی بن ابی طالب علیه السلام را رها کند. به عزّت و جلالِ پروردگارم سوگند! علی علیه السلام باب اللّه است، هیچ کسی وارد نمی شود مگر از آن باب،و او صراط مستقیم است، علی علیه السلام آن کسی است که خداوند، در روز قیامت از ولایت او سئوال خواهد کرد. خورشید هدایت جابر بن عبداللّه انصاری می گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «با نور خورشید دنبال هدایت و مطلوب خود باشید، اگر خورشید غایب شد، به وسیله ماه هدایت یابید، اگر ماه پنهان شد به وسیله ستاره زُهره، راه را بیابید، اگر زُهره ناپدید شد به وسیله فرقدین به دنبال هدایت باشید. سئوال شد یا رسول اللّه ! شمس، قمر، زهره و فرقدان را نمی شناسیم، بیان فرمایید تا بدانیم اینان کیستند؟ حضرت فرمود: من خورشید هدایتم، علی علیه السلام قمر عالم تاب است، فاطمهْ ستاره نورانی در شبِ ظلمانی است و حسن و حسین هم فرقدان این جهان هستند. صراطِ علی علیه السلام سلام بن مُستَنیر جُعفی می گوید: روزی در منزل امام باقر علیه السلام به خدمت آن بزرگوار رسیدم و عرض کردم، فدایت شوم، سئوالی دارم، اگر مشقّت ندارد جواب دهید. حضرت فرمود: از هر چه دوست داری سئوال کن. گفتم: اجازه می فرمایی از مسایل قرآن بپرسم! فرمود: سؤال کن. پرسیدم: معنی آیه شریفه «هذا صِراطٌ علیَ مُستقیم» چیست؟ فرمود: آن صراط علی بن ابی طالب علیه السلام است. پرسیدم: آیا صراط علی بن ابی طالب علیه السلام منظورتان است. دوباره بیان فرمود: بلی، آن صراط علی بن ابی طالب علیه السلام است. برهان و نور عبداللّه بن سلیمان نقل می کند، از ابی عبدالله امام جعفر صادق علیه السلام سؤال کردم، منظور از برهان و نور در کلام خداوند: قَد جاءَکُم بُرهانٌ مِنْ ربِّکُم و أنْزَلْنا اِلَیکُم نورا مبنیا یعنی چه؟ آن بزرگوار فرمود: منظور از برهان، محمد صلی الله علیه و آله و منظور از نور، علی بن ابی طالب علیه السلام است. و هم چنین منظور از صراط مستقیم علی بن ابی طالب علیه السلام است. ابوبصیر نقل می کند از ابی عبداللّه علیه السلام پرسیدم، صراطی را که ابلیس گفت: لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه السلام است. عبدالله بن ابی جعفر از برادرش نقل می کند؛ هذا صِراطک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه السلام است. عبدالرحمن بن زید بن اسلم می گوید: از پدرم درباره آیه شریفه صِراطَ الّذین اَنْعَمتَ عَلیهم سئوال کردم، پدرم گفت: آن صراط نبی صلی الله علیه و آله و پیروانش و هم چنین صراط علی علیه السلام و شیعیانش است که خدای منّان به آنان نعمت هدایت را عنایت فرمود. مطالب بیشتر: - علی فراتر از مدح زمینی است - شناخت شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) - نظر ابوبکر، عمر و عایشه در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) چیست؟ -پنج پند حکمت‌ آمیز از امیرالمؤمنین (علیه السلام) - شگفت‌انگیزترین نوع غفلت از نگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) - در آسمان چه کسی را «اسیرالله» می خوانند؟ - توصیف لحظات مردن و احتضار در کلام امام علی (علیه‌السلام) هدایت و نور از عبداللّه بن عباس شاگرد تفسیری امیرالمؤمنین علی علیه السلام از تفسیر آیه ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فیه هُدیً لِلمُتَّقیِن پرسیدند. او در جواب گفت: «شک نیست که قرآن از جانب خدای رحمان است، و در قرآن هُدی یعنی هدایت و نور برای متقین است. و بدانید، علی بن ابی طالب علیه السلام که حتی در یک چشم به هم زدن مشرک نشد و بت را نپرستید و عبادت خالص را برای خدای سبحان به جای آورد، از متقین است. او و شیعیان حقیقی اش بدون حساب وارد بهشت می شوند. رستگاران روزی سلمان فارسی گفت: یا علی علیه السلام ! هرگاه، به خدمت پیامبر وارد می شدم، آن حضرت دست بر کتفم می گذاشت و می فرمود: یا سلمان! هذا و حِزْبُهُ هُمُ المُفْلِحون. ای سلمان! این مرد [یعنی علی علیه السلام ] و حزبش از رستگارانند. از عبدالله بن عباس درباره کلام خدای تعالی: «آمِنُوا کَما آمَنَ النّاس» سئوال شد. ابن عباس در جواب گفت: آنان علی بن ابی طالب علیه السلام ، جعفر طیّار، حمزه سیّد الشهدا، سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد، حُذیفة بن یمان و امثال این جماعت از مؤمنان راستین هستند. از ابن عباس با سلسله سند طولانی آن نقل شده است: آنچه از قرآن به طور خاص در حقّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و اهل بیتش نازل شد آیه شریفه وَ بَشِّرِ الَّذینَ امَنُوا و عَمِلوا الصَّالِحَات است که در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام و حمزه سید الشهدا و جعفر طیّار و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است. خلیفه روی زمین خدای تعالی فرمود: انیّ جاعِلٌ فِی الاَرضِ خلیفةً «من روی زمین خلیفه و جانشین برگزیدم». سئوال اینجاست، این خلفا و برگزیدگان چه کسانی هستند؟! از عبدالله بن مسعود روایتی نقل شده است که در قرآن، خلافت از جانب خداوند برای سه نفر واقع شده است: اول ـ خلافت برای آدم علیه السلام ، دوم ـ خلافت برای داود علیه السلام ، سوم ـ خلافت برای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، بر اساس آیه لَیَسْتَخْلِفنَّهم فی الْاَرضِ کَما استَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبلِهِم آن حضرت خلیفه خداوند مثل آن دو نفر [آدم و داود] بر روی زمین است. سلمان فارسی نقل است که گفت: روزی در خدمت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بودم، آن حضرت فرمود: ای مردم! بدانید، وصی و خلیفه و بهترین کسی که بعد از من، دَیْنِ مرا ادا کند و وعده های مرا عمل نماید، پسر عمّ من علی بن ابی طالب علیه السلام است. مطالب بیشتر: - منتخب سخنان امام علی (علیه السلام) - اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی (علیه السلام) - خلاصه سفارش أمیر المؤمنین علی (علیه السّلام) به کمیل - مقام امیرالمؤمنین (علیه السلام) - نشانه‌ های انسان غافل از نگاه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) - چه کسی در آخرت همراه و هم‌درجه علی (علیه السلام) است؟ -فضیلت های ۶۴ گانه امیرالمومنین (علیه السلام) از زبان پیامبر (صل الله علیه و آله) خصالِ برگزیده مصطفی صلی الله علیه و آله علم و دانش امیرالمؤمنین علی علیه السلام را شبیه آدم قرار داد. یکی از صحابه نقل می کند: با جماعتی در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم، به محض این که علی علیه السلام وارد مجلس شد، پیامبر صلی الله علیه و آله از ورود او مسرور شد و این مطلب را فرمود: «هر کسی اراده کند به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم بنگرد به علی بن ابی طالب علیه السلام نظاره کند». برای علی علیه السلام چهار خصلت ارزنده و بارز وجود دارد که برای احدی ذکر نشده است: «علی علیه السلام نخستین عرب و عجمی است که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز گزارد. علی علیه السلام تنها کسی است که در همه جنگ ها پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله را پیروزمندانه در دست داشت. در جنگ احد تنها کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها نگذاشت و فرار نکرد علی علیه السلام بود، علی علیه السلام تنها صحابی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را غسل داد و او را در قبر گذاشت». فضایل حمیده شعبی نقل می کند: ما گروهی بودیم در شهر بصره، بر حجّاج بن یوسف وارد شدیم. و حسن بصری هم آخرین نفری بود که وارد مجلس شد. حجاج بن یوسف پیوسته از علی علیه السلام عیب جویی کرد. و از او بد می گفت و ما همه از ترس و به منظور بر حذر ماندن از شرّش او را همراهی می کردیم، و حسن هم ساکت بود و چیزی نمی گفت. حجّاج بن یوسف پرسید: ای ابا سعید! چرا ساکت نشسته ای؟ در مورد ابوتراب بگو، تا بدانم رای و نظر تو چیست؟ حسن گفت: خدای تعالی فرمود: «علی علیه السلام از کسانی است که خدای تعالی او را هدایت کرده است و از اهل ایمان و یقین قرار داد. او پسر عمّ رسول خدا صلی الله علیه و آله و همسر دختر او و محبوب ترین چهره نزد پیامبر صلی الله علیه و آله است، دارای سوابق حمیده و فضایل کثیره است که تو و هیچ کس دیگری، قادر به رد یا منعِ آن فضایل نیست. یکی از صحابه نقل می کند: روزی در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم، شخصی از علم و دانش و حکمت علی علیه السلام سؤال کرد. آن حضرت فرمود: «بدانید حکمت به ده قسمت تقسیم شده است، نُه قسمت آن به علی بن ابی طالب علیه السلام و یک قسم آن به بقیه مردم داده شد». حکمتِ زیاد عامر بن مفضّل تغلبی می گوید: روزی به نزد حسن بن صالح رفتم و مسائل بسیاری از او سئوال کردم. در جواب هر مسئله ای می گفت: حکیم الحکماء علی بن ابی طالب علیه السلام چنین فرمود و چنان پاسخ داد؛ یعنی او را حکمتی زیاد و علمی فراوان بود که جواب هر مسئله ای را می گفت و هرگز درنمی ماند. باز هم عامر نقل می کند: روزی در نزد ربیع بن خیثم ذکری از نام علی علیه السلام شد، آهی کشید و گفت: از شخصی نام بردید که دوستان و محبّان او، او را بسیار دوست می داشتند و دشمنان او نیز نسبت به وی بغضی شدید داشتند. سپس گفت: ای مردم، هیچ کس را در حکمت به اندازه علی علیه السلام ندیدم. آن گاه آیه و مَنْ یُؤتَ الحِکْمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیْرا کثیرا را تلاوت کرد. مردم گفتند: ای ربیع! تو در حقّ علی علیه السلام مبالغه می کنی البته. هر چند مردم نمی فهمیدند چه می گویند، از نزدش متفرّق شدند. کشتیِ نجات امام علی علیه السلام فرمود: از رسول خدا شنیدم فرمود: «هرکسی دوست دارد به کشتی نجات درآید، و به دستگیره محکم درآویزد و به ریسمان محکم الهی اعتصام جوید، ولایت علی علیه السلام و امامتِ فرزندانِ او را بپذیرد تا گمراه نشود». در جنگ اُحد که بر اثر سهل انگاری، عدّه ای از مسلمانان کشته و عدّه ای نیز زخمی شدند، مشرکین صحنه جنگ را ترک کرده به سوی مکّه روان شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را با این که مجروح بود فرا خواند و با جمعی از قبیله خزرج به تعقیب مشرکین مکّه فرستاد. علی علیه السلام و همراهان منزل به منزل آنان را تعقیب می کردند و آنان به سوی مکّه گریختند. در آن هنگام خدای سبحان به پاس خدمات علی و همراهان وی آیه الّذین اِسْتَجابُوا لِلّه و الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اصابَهُم اَلْقَرْحُ را بر پیامبرش صلی الله علیه و آله نازل فرمود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11562
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| | |
الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

صوت

1 - الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11561
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
مولود پر برکت

دهم رجب، میلاد فرخنده امام محمد بن علی الجواد علیه السلام مبارک باد

مولود پر برکت

امام محمد بن علی التقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان در سال 195ق. در مدینه دیده به جهان گشود. مادرش سبیکه نام داشت که از نوادگان ماریه قبطیه به شمار می آمد که حضرت رضا علیه السلام نام ایشان را «خیزران» نهادند. مهم ترین لقب آن حضرت، جواد بود. امام جواد علیه السلام در سال 220ق. در سن 25 سالگی به تحریک معتصم، هشتمین خلیفه عباسی و به دست همسرش، به شهادت رسید.

از امام جواد علیه السلام به عنوان مولودی پربرکت، یاد شده است. ابی یحیی صنعانی می گوید: در محضر امام رضا علیه السلام بودم که فرزند خردسالش، امام جواد علیه السلام را آوردند. امام رضا علیه السلام فرمود: این فرزندی است که بزرگ تر و با برکت تر از او برای شیعیان ما به دنیا نیامده است. دوران ولادت امام جواد علیه السلام یکی از سخت ترین دوران ها برای اهل بیت علیهم السلام بود. این دوران، مصادف با خلافت مأمون، یکی از قدرتمند ترین و سیاست مدار ترین خلفای عباسی بود و علاوه بر این در میان شیعیان، انحرافات و اختلافات عجیبی به چشم می خورد که یکی از مهم ترین آنها فتنه واقفیه بود که امام رضا علیه السلام آنها و پیروانشان را به اصحاب الحمار تشبیه کرده است. در این دوره در بین شیعیان خاص آن حضرت نیز زمزمه هایی به گوش می رسید که موجب آزار و رنجش آن امام می شد؛ زیرا شیعیان بر این عقیده بودند که یکی از نشانه های امام این است که بعد از خود جانشینی دارد که الزاما باید فرزند وی باشد و امام رضا علیه السلام تا سن 44سالگی از هیچ یک از کنیزان و همسران خود صاحب فرزند نشده بودند و این اتفاق، زمینه را فراهم کرده بود تا حتی شیعیان خاص آن حضرت نیز بدگمان شده، در امامت او تشکیک کنند. - حركت فرهنگی و سیاسی امام جواد (علیه‌السلام) - راز شهادتِ امام جواد (علیه‌السلام) - مناظره امام جواد (علیه السلام) با یحیی بن اكثم - شخصیت علمی امام جواد (علیه السلام) - ساده ترین راه حاجت گرفتن از امام جواد (علیه السلام) - امام جواد (علیه‌السلام) غریب بغداد مسعودی مورخ مشهور شیعه در اثبات الوصیه می نویسد: حسن بن بشار واسطی می گوید: حسن بن قیامی صیرفی از من درخواست کرد تا از امام رضا علیه السّلام برای او اجازه ملاقات بگیرم، من از آن حضرت اجازه گرفتم. وقتی وی در مقابل آن حضرت قرار گرفت، گفت: تو امامی؟ امام رضا علیه السلام فرمود: آری. صیرفی گفت: من شهادت می دهم که تو امام نیستی! امام رضا علیه السلام فرمود: از کجا می دانی که من امام نیستم؟ صیرفی گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام برای من روایت شده که فرمود: امام نباید بدون فرزند باشد؛ در صورتی که شما به این سنّ رسیدی و هنوز پسر نداری! این روایت به خوبی نشان می دهد که امام رضا علیه السلام در چه شرایط سختی قرار گرفته بود که حتی فرزند دار نشدن او را هم بهانه کردند تا امامتش را زیر سوال ببرند و غبار این فتنه آن قدر غلیظ بود که حتی گریبان خواص جامعه شیعی را هم گرفته بود و تنها شیعیان واقعی بودند که از حق وی دفاع می کردند. یونس بن عبدالرحمن از یاران خاص امام رضا علیه السلام می گوید: وقتی موسی بن جعفر علیه السلام از دنیا رفت، نزد وکلای آن حضرت، مال فراوانی باقی مانده بود و همین موضوع، موجب انکار رحلت امام کاظم علیه السلام شد؛ زیرا نزد زیاد قندی، هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه، سی هزار دینار بود. وقتی این موضوع را فهمیدم و حقّ برای من آشکار شد، به امامت امام رضا علیه السلام یقین کردم و سخنرانی کرده، مردم را به طرف آن حضرت دعوت کردم. وقتی این خبر به گوش آن دو رسید، به من گفتند: اگر مال می خواهی، ما تو را از مال بی نیاز می کنیم و هر دو برای من ده هزار دینار ضمانت کرده، گفتند: از این کار خودداری کن. من از پیشنهاد آنها و اطاعتشان امتناع ورزیده، گفتم: از ائمّه صادق علیه السلام روایت شده که وقتی بدعت ها ظاهر شد، عالم باید علمش را ظاهر کند و الّا نور ایمان از او سلب می شود و من جهاد در راه خدا را در هیچ حال، رها نمی کنم. ایشان از من سخت ناراحت شده، عداوت با مرا به دل گرفتند. محمد بن اسماعیل بن بزیع می گوید: از امام رضا علیه السلام سؤال شد که آیا امکان دارد امامت در عمو یا دایی باشد؟ امام علیه السلام فرمود: نه. پرسیده شد: در برادر چطور؟ فرمود: نه. باز سؤال شد: پس امامت در چه کسی قرار داده شده؟ امام علیه السلام فرمود: در فرزندم؛ این در حالی بود که امام هنوز صاحب فرزند نشده بود. عقبه بن جعفر از امام رضا علیه السلام پرسید: اگر اتفاقی برای شما افتاد، در حالی که شما هنوز فرزندی ندارید، امر امامت چه می شود؟ امام علیه السلام فرمود: صاحب این امر نمی میرد؛ تا این که جانشین خود را ببیند. در عصر امامت امام رضا علیه السلام، شیعیان نسبت به فرزند دار نشدن امام رضا علیه السلام حساس شدند و به همین خاطر در امر امامت او دچار تردید شدند و گرایش به فرقه های مختلف، به ویژه وافقیه در بین آنها زیاد شد. سرانجام در روز جمعه، دهم ماه رجب، خداوند، این مولود پربرکت را در دامن سبیکه، همسر امام رضا علیه السلام قرار داد؛ تا هم پاسخ محکمی باشد برای کسانی که فرزنددار نشدن امام را بهانه ای برای انحراف خود قرار دادند و هم زایل کننده غبار تردید از دل شیعیانی باشد که فتنه ها، دل آنان را غبار آلود کرده بودند. صفوان بن یحیی می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آن که خدا امام جواد علیه السلام را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما می پرسیدیم و شما می فرمودید: خدا به من پسری عنایت می کند؛ اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11560
زمان انتشار: 2 مارس 2020
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

با توجه به شیوع بیماری و پرهیز از حضور در اجتماعات جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره از پنجشنبه 15 اسفند ماه 98 تا پایان سال 98در شهر ری تعطیل می باشد. 

با توجه به شیوع بیماری و پرهیز از حضور در اجتماعات جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره از پنجشنبه 15 اسفند ماه 98 تا پایان سال 98در شهر ری تعطیل می باشد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11559
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
ذکری قدرتمند برای افزایش شادی و وسعت قلب

ذکری قدرتمند برای افزایش شادی و وسعت قلب

جلسه قبل گفتیم، گاهی تصمیمات بد می‌گیریم و دچار مشکل می‌شویم که بهتر است شادی و آرامش خود را حفظ کرده و بگوییم: «این نیز بگذرد!» ذکر دیگری داریم که خیلی قویتر از این ذکر است و با مداومت به این ذکر هرگز انسان دچار غصه نمی‌شود و آن  این است: « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ= ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌‌گردیم».

وقتی مصیبتی به صابران می‌رسد، آنها می‌گویند:« الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ[1]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» ما قرار نیست اینجا بمانیم. ما پیش خدا می‌رویم. حضرت فرمود: نه تو مال دنیایی و نه دنیا مال تو است. اگر قرار است، ما مال دنیا نباشیم و دنیا هم مال ما نباشد، پس دلبستگی هم نمی‌ماند. انسان به همه چیز به صورت امانی و موقت نگاه می‌کند و همه ابزار اند، همه را رها می‌کند و می رود. یکی از شادی­ بخش­ترین آیاتی که ما متأسفانه با آن خیلی بد برخورد کرده ایم، همین آیه انا لله و انا الیه راجعون  است. فقط آن را برای مرده ­ها و غم و مراسم ترحیم در نظر می‌گیریم. در صورتی که این شادی­ بخش­ ترین و آرام کننده‌ترین آیات است. هر وقت می‌خواهید غصه ­هایتان برطرف شود، بی‌خیال شوید و توانایی «بِلَّیِن» یعنی به نرمی پیدا کنید تا سخت­گیری و فشار قبر از روح شما برود. هر وقت خواستید این کار را بکنید، این ذکر شریف را زیاد بگویید. زیبایی گفتن این ذکر برای کسانی که سن شان بالاتر است، بیشتر نمود دارد، وقتی می‌گویند: ما مال خداییم و پیش خدا می‌رویم، یعنی الحمدلله من دو سوم از عمرم یا بیشترش را گذرانده ام و چیزی نمانده که پیش خدا بروم.  برای همین خداوند به آدم‌هایی که این ذکر را می‌گویند: بشارت می‌دهد:«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ = و بشارت بده به صابران، همان کسانی که چون مصیبتى به آنان برسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند». پس کسی  که خدا را ندارد، باید خیلی غصه بخورد و غصه هم می‌خورد. این نص قرآن است. چقدر هم شیرین است که خدا به بنده­اش نگاه کند و ببیند این بنده هر وقت مصیبت و گرفتاری و کدورتی پیش می‌آید، دلش به خدا خوش است.   [1] . سوره بقره/156. برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «قلب» جلسه یازدهم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11558
زمان انتشار: 30 دسامبر 2019
| |
 یکی از آثار زیارت، «معیت» و سنخیت و در نهایت الگو گیری از معشوق است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 40

 یکی از آثار زیارت، «معیت» و سنخیت و در نهایت الگو گیری از معشوق است

اولین چیزی که انسان در زیارت و ملاقات با خداوند و مظاهر او تمنا می کند، معیت و همراه بودن با آن ها است که بدون سنخیت و شباهت با معشوق، معیتی حاصل نمی شود.

انسان زمانی که به زیارت معشوقش نائل می شود، انگار که به جفت خودش می رسد و دوست ندارد از معشوقش جدا شود. بحث ما درباره ی معشوق های خیالی و عقلی نیست؛ بلکه درباره ی معشوق های فوق عقلی و حقیقی انسان یعنی خداوند و مظاهر خداوند که پیامبر و اهل بیت او هستند، صحبت می کنیم. انسان دوست دارد که با آن ها باشد و از آن ها جدا نشود. انسان به هر میزان با معشوقش سنخیت دارد، به همان میزان مساوی است با معشوقش. بطور مثال اگر ما خواب چیزی را می بینیم و تمنا، طلب، هوس و خیال چیزی را می کنیم، یعنی با آن سنخیت داریم. کسی که هوس و تمنای خداوند و اهل بیت را داشته باشد و معیت با آنها را بخواهد، به مقداری که او را دوست دارد، با او سنخیت دارد بخصوص اگر این دوست داشتن از روی معرفت باشد، ولی اگر معیت به معنای همراهی کامل را بخواهد که از آن ها جدا نشود و بتواند در عوالم نزدیک به آنها سیر کند این احتیاج به سنخیت بیشتری دارد و باید شباهت تحصیل کند. پس محصول زیارت، الگوگیری است. چون وقتی انسان به معشوقش می رسد می گوید می خواهم مثل او شوم و با او باشم و تمنای او را دارم و نمی خواهم از او جدا شوم. به طور مثال اگر من بخواهم شبیه شخص ورزشکاری شوم، او الگوی من می شود. پس چون او روزی 5 کیلومتر می دود، من نیز باید بدوم، چه خوشم بیاید چه نیاید، چه تنبلی اجازه بدهد، چه ندهد. در هر حال من باید 5 کیلومتر بدوم. چون می خواهم مثل او شوم. یا شخصی که ضربه های زیادی می زده و دستش قوی شده، اگر من نیز بخواهم مشتم قوی شود، ضربه های زیادی باید بزنم. اما اگر باشگاه نروم، ورزش نکنم، استاد نبینم و مراتب را طی نکنم، او حقیقتاً معشوق من نیست، چون اگر باشد و طلبش در من ایجاد شود، می خواهم مثل او شوم و با او همراه باشم. اگر اینطور شد، مقاومت در من کم می شود و خیلی راحت کارها را انجام می دهم. یا کسی که چند سال طول می کشد تا بخواهد یک کار حرامی را ترک کند یا یک واجبی را انجام دهد، اگر با عشق به زیارت برود، در زیارت تمنای شدن در او ایجاد می شود. در یک لحظه همه آن حرامها و عادتهای بد از دلش بیرون می رود و قدرتهای خوب به سراغش می آید. «الگو گیری» به زندگی انسان انسجام می بخشد در زیارت معشوق، انسان تمنای معشوق را دارد و می فهمد که راه رسیدن به معشوق، سنخیت با اوست، به همین دلیل، از ابتدا الگویش او می شود و با او وحدت نظر، وحدت دل، وحدت رویه و فکر پیدا می کند و دیگر می داند می خواهد چه کار کند و کجا برود. وقتی اسم بهشت و آخرت می آید، هر کدام از ما چیزهای دلخواه خودمان را از آن تصور می کنیم که آن همان چیزی است که ما ارزش آن را داریم و با آن سنخیت داریم. پس اگر اهل بیت معشوق مان باشند و هوس و طلبشان را کنیم، می خواهیم شبیه به آنها شویم. یعنی می خواهیم که با آنها باشیم ولی از آن جهت که شرط با آنها بودن، شبیه شدن به آنهاست، خود به خود به سمت بحث الگو می رویم. یعنی من دیگر می دانم که می خواهم چه کار کنم، از سردرگمی، اضطراب، غم و غصه، پراکندگی ذهن و دل در می آیم. چون می دانم می خواهم چه بشوم. مثلاً شخصی که دوست دارد مثل فلان ورزشکار مشهور یا فلان موسیقی دان یا ادیب مشهور بشود، با او وحدت نظر و وحدت همت پیدا می کند. وقتی که تمام عشقش این است که دنبال ورزش، موسیقی یا ادبیات، برود، اگر به او بگویند شخصی جایزه ی فیزیک یا ریاضیات گرفته است، خیلی برایش مهم نیست چون به چیز دیگری فکر می کند که برایش مهم است. پس سرمایه گذاری اش را آنجا می کند. زیرا می داند که قرار است چه کار کند. برای همین است که وحدت نظر، وحدت همت، آرامش اعصاب دارد، از تفرق، از نمی دانم چه کنم در می آید. از این که هر روز یک جور تصمیم بگیرد در می آید. چون می داند می خواهد چه کار کند. در الگو گیری از ائمه و امامان نیز همینطور است. بطور مثال کسی که سالها طول می کشد تا انگشتر طلا را از دستش در بیاورد، درگیر است و پیامبر را هنوز به عنوان الگو قبول ندارد، بلکه به عنوان یک شخصیت مقدس قبول دارد، اما چون رابطه ی محبتی وجود ندارد، هنوز الگوگیری صورت نگرفته و معشوق او نشده است. این گونه افراد دائماً درگیر اند و تا بخواهند یک موسیقی حرام و یا یک انگشتر طلا را کنار بگذارند، یا بخواهند سال خمسی برای خود در نظر بگیرند، طول می کشد. مگر قرار نیست من شبیه او شوم و به او ملحق شوم، پس درگیر نمی شوم و به راحتی می پذیرم. نه اینکه سال های سال، حرام خوری کنم و به دیگران هم حرام بخورانم. علت این کار این است که هنوز وحدت نظر پیدا نکرده ام. اما اگر پیامبر الگوی من شد، مقاومتم از بین می رود. چون قرار است شبیه او شوم. یکی از بچه بسیجی های 15، 16 ساله را در کردستان حزب های کوموله و دموکرات گرفته بودند. به جای شکنجه، در زندان اصول کمونیسم را روی او کار کرده بودند. این هم اصول کمونیسم را کاملاً مسلط شد و آنها معتقد بودند که توانسته اند او را کمونیست کنند، بعد از مدتها او را آزاد کردند، اولین کاری که کرد، این بود که به هیأت آمد و سینه زد و یک سخنرانی کرد. چون به آنچه که بر او نازل شده است، ایمان دارد و کسی نمی تواند آن را از او بگیرد. اینها آثار زیارت است: «الگوگیری، وحدت دل، وحدت نظر، آرامش اعصاب، جمع قدرتها و قوا، صرفه جویی در عمر و وقت». زیارت خیالم را راحت می کند و می دانم می خواهم کجا بروم و چه کار کنم. به راههای متفرق نمی روم و هر روز خودم را به یک اندیشه ای نمی فروشم. اجازه نمی دهم که مثل موش آزمایشگاهی شوم که هر کس هر چیزی را روی من آزمایش کند. زیارت جلوی اتلاف عمر را می گیرد و وحدت استعداد و قوا به انسان می دهد. الگوگیری برای انسان دارد و تربیت کننده ی انسان است. مبنای انتخاب الگو برای انسان از آن جهت که انسان موجودی بینهایت است، موجود بی نهایت می تواند الگوی او باشد. قرآن می فرماید که شما معشوق تان خداست، الگوی تان خدا و رسولش است. «و لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ = نیکوترین الگو برای شما پیامبر است». خدا معشوق من است و برای رسیدن به خداوند باید شبیه خداوند شوم. لذا پیامبر فرمودند: «تخلقوا بِاَخلاقِ الله= تخلق به اخلاق خدا پیدا کنید» یعنی شبیه خدا شوید. چون خداوند ما را آفریده است که شبیه خودش شویم، پس باید مثل خدا عمل کنیم. از طرفی وقتی قرار است به پیامبر برسیم، باید مثل پیامبر عمل کنیم. پس مبنای ارزشی من تنظیم می شود. یعنی میزان قدر و قیمتم دستم می آید و می دانم من لایق چه کسانی هستم و قیمتم اهل بیت و ائمه هستند و اینها حدهای من هستند. وقتی که مبانی ارزشی ما مشخص می شود، به دنبالش قدرت روحی می آید. از این جهت که وقتی فهمیدم که باید رفتارم مثل معشوقم باشد تا بتوانم به او برسم، دیگر دنبال این نیستم که دیگران چه فکری می کنند و چگونه ارزیابی می کنند. سر به سر دیگران نمی گذارم، چون می دانم می خواهم چه کار کنم. چون می دانم با مردم زندگی می کنم، ولی الگویم هیچ کس نیست. از آن پس، درگیر امور کم اهمیت نمی شوم. دیگر نمی گویم فلان شخص چون به خانه ی من نیامد، من هم به خانه اش نمی روم و صله ی ارحام نمی کنم یا همان معامله ای که برادرم با من کرد، من نیز همان را با او انجام می دهم. چون در این صورت آنها الگوی من می شوند و دیگر پیامبر الگوی من نیست. بنابراین، به سمت سنخیت با برادرت می روی و به او نزدیک می شوی. اما اگر بگویی پیامبر، امیرالمومنین یا فاطمه ی زهرا این کار را می کرد، مبنای ارزشی ات مشخص می شود، دیگر از این جهت که کسی قدر زحماتت را نداند به تو بر نمی خورد، چون قیمت تو در دستت است. اینجاست که اگر هزار نفر هم بخواهند قیمت انسان را پایین بیاورند پایین نمی آید. بطور مثال می دانم که یک ساعتی طلاست و یک میلیون تومان می ارزد، اگر کسی بگوید: این آهن پاره است، نمی پذیرم. چون می دانم قیمت و مبنای ارزشی آن چقدر است. در مورد خودم نیز می دانم که اگر بخواهم رفتاری را بکنم، باید با ارزش و حدود قیمتی خودم که معشوقم است، رفتار کنم. نمی توانم با کسی که قیمتش ارزان است، معامله کنم. پس دیگر نمی توانم سر به سر کسی بگذارم و با کسی بحث کنم و درگیر شوم. می دانم می خواهم چه کار کنم. وقتی الگوی من پیامبر باشد، هیچ کس نمی تواند روی من تأثیر بگذارد. معلم یا استاد دانشگاه، چون چند کلاس سواد بیشتر دارد، استاد و معلم من است، ولی الگوی زندگی انسانی من نیست. بطور کلی فلان ورزشکار، هنر پیشه، استاد دانشگاه یا فلان صاحب کسب و پیشه، الگوی من نیست. در این صورت من با یک استحکام خاصی با افراد وارد ارتباط خواهم شد. چون حد قیمتی خود را می دانم. اگر خواستم به شاگردی یا گوش کردن حرف یک نفر تن بدهم، می گویم او زمانی ارزش دارد که بتوانم به الگوی اصلی ام نزدیکتر شوم و شباهتم به او بیشتر شود. با این وضع، دیگر هیچ کس بر ما سیطره ندارد و ما ذلیلانه به خود نگاه نمی کنیم و ثروت کسی هیچ تأثیری روی ما نمی گذارد. برای شخصیتش ارزش قائل هستیم وگرنه ثروتش ممکن است او را بدبخت تر و منفورتر کند و از انسانیت دور کند. به همین دلیل بر این عقیده هستیم که حتی اگر کسی مجتهد هم باشد، اگر ما را از پیامبر دور کند، به درد ما نمی خورد. با الگوگیری، زندگی انسان خیلی راحت می شود و در یک روال خوبی می افتد. چون می داند می خواهد چه کار کند و کجا برود و به کمتر از معشوق و الگویش، خودش را نمی فروشد. پیامبر را گذاشته اند که الگوی ما باشد. «ولکم فی رسول الله اسوة حسنة= برای شما در وجود پیامبر ص اسوه ونمونه ی حسنه ای هست». پس حد مشخص است. هر کسی که با ایشان شباهت دارد و می تواند ما را یک قدم به ایشان نزدیک کند، قبولش داریم. اما اگر خواست حرف دیگری بزند و ما را از آنها دور کند، نمی پذیریم. عظمت، قدرت، ثروت یا سواد او روی من سیطره پیدا نمی کند. زیارت یعنی من این آقا را دوست دارم و می خواهم با او همسایه و همراه شوم. پس برای «معیت» با او، باید سنخیت داشته باشم و برای سنخیت، باید پا جا پای ایشان بگذارم. این که دیگران کجا پا گذاشتند، به من ربطی ندارد. در نتیجه قدرت شبیه سازی من بیشتر می شود و با خدا درگیر نمی شوم. تاثیر زیارت حضوری و غیر حضوری پیامبر در انسان ها توصیه شده است که به دیدار پیامبر و اولیا خدا و به زیارت قبور آن ها بروید، زیرا این دیدار و زیارت به شما شکل می دهد. بطوریکه نگاه کردن به عالِم و حتی به در خانه عالِم نیز عبادت است، زیرا الگوساز است.  سرمایه گذاری هایی که اسلام روی زیارت کرده، روی هیچ چیزی نکرده است. دیگران می آمدند و پیامبر و سایر ائمه را ملاقات و زیارت می کردند و تا پیامبر را می دیدند و با پیامبر صحبت می کردند، می گفتند:« اَشهد اَن لا اِلهَ اِلَا الله و اَشهَدُ اَنَ مُحَمَدّ رَسولُ الله». یعنی با یک زیارت شیفته شده و مسلمان می شدند. شخصی که برای پذیرش یک عادت خوب یا رها کردن یک عادت بد مقاومت می کرد، با ملاقات پیامبر، تمام عادت های بد و زمینه هایش از وجودش می رفت و عادتها و قدرت های خوب در او ایجاد می شد. چون دیدن پیامبر عشق می آورد. در آیه 124 سوره انعام آمده است: « اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ = خداوند بهتر می داند که رسالت و امامت را به چه کسی بدهد»، اکثر کسانی که در صدر اسلام مسلمان شدند، با ملاقات و زیارت به این جایگاه رسیدند. ویل دورانت می گوید اگر برای اثبات نبوت پیامبر اسلام، هیچ دلیلی نداشته باشم، مگر اینکه ایشان توانست آن عربها را در زمانی کم با هم متحد کند و آن اخلاقهای خوب را در آنها ایجاد کند و به اسلام بیاورد، همین دلیل کافی است. سلاطین و حکمرانان مردم را شکنجه می کردند تا بتوانند یکی از خلق های آنها را بگیرند اما نتوانستند. چون مردم تعصب شدیدی به پیامبر داشتند. چون دیدن پیامبر عشق می آورد. اثر ملاقات و زیارت این است. این الگوپذیری است که انسان در یک لحظه ی کوتاه سالها جلو می افتد. زیارت مکان های مبارک نیز تاثیرگذار است. چون جوانهایی بودند که خیلی با ارزشها فاصله داشتند؛ ولی این همت را داشتند که به جبهه بروند. با ملاقات مناطق جنگی آنقدر قدرت پیدا می کنند که بعد از برگشت، آدم دیگری می شوند و چیزهایی که در قبل نمی پذیرفتند، الان راحت می پذیرند. چیزهایی که نسبت به آنها وابستگی، عادت و شهوت داشتند، راحت کنار می گذارند. یک ملاقات و یک زیارت، اینقدر اثر دارد. بسیاری از سازندگی ها و تربیت ها در سایه ی زیارت انجام شده است. خیلی از تحولاتی که در طول سالهای گذشته پیدا کردید، به دلیل ملاقات هایی بود که با کسی داشتید که یک روحانی خوب یا یک استاد خوب، یک پدر خوب، یک دوست خوب، یا یک همکار خوب بوده است. یک روحانی خیلی خوش اخلاقی بود که به من محبت می کرد. آنقدر ما به این روحانی علاقه پیدا کردیم که من که در تحصیل، شاگرد اول بوده و خود را برای دانشگاه آماده کرده بودم، تحت تاثیر این آقا قرار گرفتم، شیفته ی طلبگی شدم و حال و هوای دانشگاه از سرمن بیرون رفت و حال و هوای طلبگی پیدا کردم. در قم نیز علما، طلاب و روحانیون فاضلی هستند که می گویند: ما تا ۷ یا ۸ سال پیش، مسیر دیگری را در زندگی داشتیم. اما در اثر یک ملاقات و دوستی، به این راه آمدیم. کار فکری زیادی روی آن ها نشده است. ارتباط و ملاقات خوب، سازنده بوده است. به همین دلیل، اسلام روی زیارت و ملاقات تکیه می کند. پس دور هم جمع شوید و با ابرار و خوبان و کسانی که دیدن شان شما را به یاد خداوند تبارک و تعالی می اندازد، ارتباط داشته باشید. در این مورد آیه 21 سوره احزاب می گوید: « لَكُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ  =البته شما را به رسول خدا (چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه دیگر اوصاف و افعال نیکو) اقتدایی نیکوست». اینکه توصیه شده است که به دیدار پیامبر و اولیای خدا و به زیارت قبور آنها بروید، برای این است که این دیدار و زیارت، به شما شکل می دهد. به طوری که نگاه کردن به عالِم و حتی به در خانه عالم رفتن نیز عبادت است. زیرا الگو ساز است. تاثیر الگوپذیری در رخدادهای انقلابی و تاریخی بزرگترین معجزه بعد از ظهور اسلام، انقلاب اسلامی بود که در اثر عشق و محبت مردم به الگوهای خودشان بود. مردم آموزش دیده بودند؟ کلاس برای آنها گذاشته بودند؟ نه؛ بالعکس ۵۰ سال پهلوی روی مردم کار کرده بود. ولی چون آنها مرجعیت و امامت برایشان تقدس داشت، توهینی که به امام خمینی ره شد، همه ی کسانی که شاه فکر می کرد در طی ۵۰ سال آنها را شست و شوی مغزی داده و طاغوتی شده اند و فرهنگ آمریکایی ها و غربی ها را گرفته اند، رفتند در خیابانها و مرگ بر شاه گفتند. یکی از عواملی که شاه را ناراحت می کرد، همین بود که می گفت من باورم نمی شود مردمی که من و پدرم سالها زحمت کشیدیم تا آنها را فاسد کنیم، در خیابان به ما فحش بدهند. عشق این گونه می کند. در دوران تحریم تنباکوی میرزای شیرازی و تاریخ قاجاریه و قبل از آن، شاه دلش خوش بوده که سلطنت و حاکمیت می کند، اما یک مرجع تقلید حرفی می زد که همه چیز به هم می ریخت. میرزای شیرازی تحریم تنباکو کرد و شاه شکست خورد. ولی فکر نمی کرد که زنهای خودش در کاخ، قلیانها را بشکنند. شاه گفت، چه کسی گفته است که قلیانها را بشکنید؟ آنها گفتند همان کسی گفته قلیان حرام است که گفته من به تو حلال هستم.   در دوران قدیم حاکمیت طوری بود که یک گروهبان در یک شهر حکومت می کرد. وقتی یک پاسبان به بازار می آمد، تمام بازار به هم می ریخت و همه فرار می کردند. گویا گرگی به گله زده است. همان مردمی که اینقدر ترس داشتند، وقتی به رهبرشان توهین می شود، جلوی گلوله می ایستند. این عشق است که آدم ترسو را  شجاع می کند. تاثیر الگوپذیری این گونه می شود. پس یکی از کارکردهای مهم زیارت این است که انسان در زیارت، مَزور را الگوی خود قرار می دهد و می خواهد شبیه او شود، مزور برای او احترام و تقدس دارد و برایش یک بزرگی و جلالت خاصی دارد. جنبه تربیتی زیارت انسان به واسطه زیارت تربیت می شود و اثر تربیتی زیارت است که  به ما الگو می دهد. جنبه ی دیگر زیارت جنبه ی تربیتی است.  انسان با زیارت و با ملاقات خداوند و حج رفتن تربیت می شود. بعضی وقت ها یک نفر با یک بار حج یا کربلا یا مشهد رفتن، کاملاً زیر و رو می شود. چون درست و با معرفت رفته است. یک خبرنگار سرسخت کانادایی می گوید: من از کانادا به ایران آمدم که امام را ملاقات کنم. از اول ذهنم را نسبت به امام قفل کرده بودم و نمی خواستم به هیچ وجه به او با ملاطفت و مهربانی نگاه کنم. با بغض به ایران آمدم و به جماران رفتم. اما چشمم که به امام خورد، امام با حرکت دستش کاری با دل من کرد که من یکدفعه فرو ریختم. یک ملاقات، هیچ حرفی هم رد و بدل نشد. گفت: آری من توسط خمینی فتح شدم و شاهد فتح خودم توسط خمینی بودم. من مسیحی هستم ولی عاشق خمینی هستم. یک سفر، یک ملاقات تا این حد نقش تربیتی دارد! و این به برکت یک زیارت و یک ملاقات بوده است. یک بار امام را دیده و صدای امام را شنیده و یک دفعه دست از هر چیز زشت، کثیف و آلوده بر می دارد و هر چیز قشنگی را می پذیرد. چند سال می خواست تا این گونه تربیت شود؟ الگو این کارها را می کند. انسان با زیارت تربیت می شود. خداوند متن زیارت عاشورا را طوری تنظیم کرده است که وقتی وارد زیارت عاشورا یا جامعه کبیره و ... می شویم، تمام افکار و خیالات، اندیشه های بد، شیطانها و وسوسه ها به بند کشیده می شود و با زیارت عاشورا راحت و آزاد شده ای. این اثر تربیتی زیارت است که به ما الگو می دهد. در ۸ سال دفاع مقدس، بچه های بسیج از سیدالشهدا الگو گرفتند. بچه های بسیج چگونه تریبت شدند که انسان بزرگی مثل امام می گوید خداوندا! مرا با بسیجیانم محشور گردان! یکی از اولیاء خدا در قم بود که به رحمت خدا رفت. او می گفت وقتی که من بسیجیان را می بینم، بوی مرحوم آقا میرزا علی قاضی را می دهند. این بسیجی ها با زیارت و عشق، یک دفعه در عرض یک شب، ره ۱۰۰ساله را طی کردند. امام در نامه ای به علما می گوید: این همه عبادت کردید، یک روز هم وصیتنامه های شهدا را بخوانید تا ببینید آنها به کجا رسیدند. یک نوجوان 13 ساله، 14 ساله، 16 ساله، 18 ساله ملاقاتهای مکرر با امام زمان «عج» دارد، کشف و شهود و امدادهای غیبی دارد. در دفاع مقدس، شب که برای شناسایی می رفتیم، فرمانده 29 ساله ای به من می گفت: اهمیتی نده که عراقی ها در مقابلت ایستاده اند و به تو نگاه می کنند. تو کارت را بکن. آنها تو را نمی بینند و هیچ کاری با تو ندارند. این جوان خودش به داخل سنگر عراقی ها می رفت و آنها را می شمرد و حتی جلوی آنها کبریت می زد و سیگار می کشید. حال شما بروید در آموزش نظامی و آموزش ببینید که دود سیگار از چند کیلومتری دیده می شود؟ می گفت اینها مرا نمی بینند. شما را نیز نمی بینند. به طوری که ما دیگر به این وضعیت عادت کرده بودیم و برایمان عادی شده بود. شبهای آخر کنار عراقی ها می نشستیم و هر چه آنها می گفتند می شنیدیم و حتی در سنگر آنها می خوابیدیم. چقدر ما باید دوره بگذرانیم تا یک نفر بسیجی تربیت شود؟ زیارت الگو و هدف می دهد.  آقای جعفر گونزالس یک کمونیست بود که در اسپانیا تحصیل کرده بود و گرایش مذهبی پیدا کرده و به سمت مسیحیت آمده بود. سپس به قم آمده بود. او می گفت یک روز در اسپانیا عکسی از جنگ شما را دیدم که پیرمردی پیشانی بند بسته و کنار یک جوانی دیگر بود. با خود گفتم اینها با هم چه سنخیتی دارند که با هم عکس گرفته اند؟ مجله را خواندم و آمدم شیعه شدم. چقدر قدرت می خواهد؟ چقدر کار تبلیغی می خواهد که یک نفر را از آنجا به اینجا بیاورد؟ آن هم در کویر قمُ با آب شور که با زن و بچه سالها بماند و درس حوزه بخواند و لباس مقدس روحانیت را بپوشد و برود در مادرید و مرکز فرهنگی امام رضا را بزند. یک ملاقات این کار را می کند. بسیاری از کسانی که با امام خمینی ره مخالف بودند، در اثر یک ملاقات با ایشان، عاشقش شدند. شخصی به امام حسن مجتبی«علیه السلام»، به حضرت علی «علیه السلام»، به حضرت زهرا «سلام الله علیها» فحاشی می کند و امام حسن «علیه السلام» یک برخورد خوب با او می کند، او نیز شیفته ی ایشان می شود و می گوید: شما قبلاً منفورترین مردم پیش من بودی؛ ولی الان محبوب ترین آدمها پیش من هستی.  عکس العمل دشمنان برای ازبین بردن روحیه زیارت طلبی و الگوگیری مردم  آنهایی که می خواهند زیارت را از ما بگیرند، در مقابل سیدالشهدا و عزاداری ها، سینه زدن ها، مشکی پوشیدن و حسین حسین کردنها مقاومت می کنند. اما صدها سمینار درمورد شیعه شناسی در سطح جهان برقرار می شود. طالبان را براساس شیعه تنظیم می کنند. رهبری مثل ملاعمر برایش قرار می دهند و مثل رهبران شیعه مقدس نمایشش می دهند، طالبان قدرتمند می شود و 90% افغانستان را می گیرد. همان الگویی که در شیعه است را پیاده می کنند.  فحش هایی که در روزنامه ها برای امام حسین «علیه السلام»، عزاداران، سینه زنی و مشکی پوشیدن نوشتند و به مقدسات حمله کردند و مقدسات و قرآن زیر سوال رفت، هرمنوتیک، پلورالیسم و سکولاریسم را مطرح کردند. بعد از قضیه ی تحریم تنباکو که خیلی ها خوشحال بودند که مرحوم میرزای شیرازی توانست ابرقدرتها را سر جای خودشان بنشاند، ولی خودش ناراحت بود و می گفت دشمن از امروز قدرت رهبری و مرجعیت شیعه را شناخت و از امروز روی ما کار می کند و سرمایه گذاری می کند. دشمن ده سال از بسیجیان کتک خورد و یکسره تجربه کرد و این سوال را از خود پرسید که چرا ما از بسیجی ها ضربه می خوریم؟ بعد فهمیدند که علتش این است که بسیجی اندیشه دارد. برنامه ریزی کرد، آدم تربیت کرد، خوراک تهیه کرد، جنگ نظامی قطع شد و تبدیل به تهاجم فرهنگی شد و به قول مقام معظم رهبری به شبیخون تبدیل شد. مهمترین سلاح مومن در مقابل دشمنان زور بازو نیست؛ بلکه فهم و اندیشه است آنچه که بسیجی ها و انسانهای مؤمن و دوستان خداوند را نگه می دارد، اندیشه است. قرآن می فرماید: یک نفر از شما معادل بیست نفر دشمن هستید. «لعنهم قَوم لایَفقَهون = آنها آدمهایی هستند که نمی فهمند». نمی گوید قدرت بازوی شما زیاد است و هر یک از شما بیست نفر را حریف هستید؛ بلکه می گوید هر یک از شما در جنگ می توانید بیست نفر از آنها را از بین ببرید، چون شما فهم تان بالا است. در شب عملیات، قدرت بازو که نبود، تکبیر و یا مهدی «عج» و یا حسین «علیه السلام» بود که کار می کرد. اندیشه بود که ما را پیروز می کرد. این آدم، مسلح به چیزی بود که هیچ چیزی جلوی آن را نمی تواند بگیرد. پس خیلی طبیعی است که دشمنان زیارتگاه ها را بمباران کنند و بگویند این ها خرافه است. در حالی که ما می دانیم چه داریم. امام باقر «علیه السلام» فرمودند اگر یک گردو در دستتان باشد و دشمن بگوید یک گوهر است، بگویید نه. این گردو است و اگر یک گوهر در دستتان بود و بگویند این گردو است، بگویید نه، این گوهر است. ما می دانیم که چه چیزی داریم، شما هر چقدر مخالفت کنید و بگویید بد است، خرافه است، عقلانی نیست، زیارت عاشورا خشن است، در آن لعن هست. اما چون ما می دانیم که زیارت چقدر مهم است، بیشتر پای کارش می ایستیم و با همین لعن ها و زیارت عاشورا خواندنها بزرگترین اعجاز بعد از اسلام را به وجود آورده ایم. مهم این است که خودمان بفهمیم آن سرمایه ای که داریم چیست. در قرآن تعریفی از پیامبر شده است که: «آمن الرَسول بِما اُنزِل اِلَیه = پیامبر به آنچه که به او نازل شد، ایمان آورد». می داند به او چه وحی شده است و باورش کرده است. پیامبر آمده برای مؤمن کردن مردم، و می داند این همان چیزی است که باید باشد و حقانیت این را پذیرفته است. برای همین پیامبر یک نفره می تواند اسلام را پیروز کند. به قول شهید مطهری امام امت پیروز شد، چون می دانست که حق با اوست و ایمان به خود، به راه و هدفش داشت. من وقتی ایمان به آنچه که خداوند به من داده دارم، دشمن هر چه می خواهد بگوید. وقتی خدا به من داده و گفته است که مهم است، همین بس است. حال در دنیا جلسه و میز گرد تشکیل دهند که آیا این کار خوب است یا نیست، ولایت فقیه به درد می خورد یا نمی خورد. اینها برای ما مهم نیست. همین که بدانیم پیامبر، امام زمان و امامان دیگر این را گفته اند کافی است. دیگران عددی نیستند که با میزگرد و سمینار برای دین من تعیین تکلیف کنند. الگو و خط دهنده ی من اوست و من به کمتر از او راضی نیستم. پس امام حسین «علیه السلام» که خانواده اش را در این راه برد، کارش درست بود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11557
زمان انتشار: 1 مارس 2020
| |
مردی که خانه اش را در زمین همسایه ساخت

مردی که خانه اش را در زمین همسایه ساخت

مولانا در داستان زیبایی نقل می‌کند: یک بنده خدایی شب ها کار می‌کرد و برای خودش خانه می‌ساخت. بعد از اینکه ساختمان تمام شد و خیالش راحت شد، با خود گفت: یک روز بروم به خانه ام سر بزنم، ببینیم، چه خبر است و چطور ساخته شده، می‌رود می‌بیند که این ساختمان را در زمین همسایه ساخته، نه در زمین خودش. ما هم این چنین هستیم، تمام توجه، عمر، و وقتمان صرف ساختن چیزی می‌شود که اصلاً با خودمان از اینجا نمی‌بریم. اینها مال ما نیست و مال همین دنیاست و در اینجا می‌ماند.

انسان یک ساختار دو بُعدی دارد که یکی طبیعی و بدنی است و دیگری دارای ساختار روحانی و خدایی. ساختار خدایی، روحی است که خداوند از خودش در ما دمیده است. فقط ساختار خدایی انسان معاد دارد. در بازگشت و معاد آن ساختاری که طبیعی و زمینی است، در همین جا می‌ماند و معاد و بازگشتی ندارد. متاسفانه ما عبرت نمی‌گیریم. این چیزی که من سالهای سال زحمت کشیده ام و تهیه کرده ام و اسمش هیکل و بدن است و من به آن رسیدگی کرده‌ام و آن را زیبا کرده‌ام، پولم، خانه ­ام، اتومبیل، مدرک تحصیلی، اطلاعات، ذهنیات، زمین ها، هیچ کدام را با خودم نمی‌برم. اینها معاد ندارند. آن که برمی‌گردد، من خودم هستم، همان قلب من است. ولی من چون آن را از خودم نمی‌دانم، به فکر تغذیه­، زیبایی­، بزرگی­ و سازندگی ­اش نیستم. زمانی می‌توانیم به خودسازی شروع کنیم و به عنوان یک انسان زندگی کنیم که خود را خوب شناخته باشیم و دوست داشته باشیم. در غیر این صورت، برای خودی زحمت خواهیم کشید که در واقع خودِ اصلی ما نیست. اگر عاشق خودم یعنی حقیقت انسانی و ابدی­ خودم شوم. در این صورت خودم برای خودم مهم و عزیز می‌شوم و نمی‌خواهم از کس دیگر یا چیز دیگر عزت بگیرم. به همین دلیل است که خداوند می فرماید: « أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا= آیا نزد آنان عزت را جستجو می کنند؟ پس محققا همه ی عزت از خداست». برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «قلب» جلسه نهم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11556
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| |
«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

خانواده آسمانی؛ جلسه 526؛ 1398/12/01

«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کفر به معنای پوشاندن است و کافر یعنی پوشاننده‌ی فطرت، حق و حقیقت. یکی از قواعد خلقت و سنت های الهی، این است که عاقبت کفر «جهنمی شدن» است. چون کافر در دنیا همیشه اهل پوشاندن فطرتش بوده است.

سومین موردی که می‌خواهیم درباره عوامل جهنمی شدن عرض کنیم، بحث «کفر» است. اکنون به «روانشناسی شخصیت» کفار از منظر قرآن می پردازیم که چه عواقبی دارند. آیات قرآن در این خصوص از این قرار است: ۱- عدم تبعیت از امام، جهنم را در پی دارد) «أَفَمَن كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ[1]= آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلی روشن دارد و زبانش بدان گویاست و پیش از این کتاب موسی که خود پیشوا و رحمتی بوده است بدان شهادت داده، با آن کس که دلیلی ندارد، برابر است. ایشان به آن کتاب روشن ایمان می آورند و هر گروه دیگری که به او کافر شود، جایگاهش در آتش است». این آیه در مورد قوم حضرت موسی علیه السلام و کتاب آسمانی اش است که هر کس به آن کفر بورزد، جایگاهش جهنم است. جالب اینجاست که در این آیه، کفر فردی مطرح نیست؛ بلکه آیه کفر گروهی را بیان می کند. این مختص به قوم حضرت موسی علیه السلام نیست؛ بلکه هر انسانی به کتاب آسمانی کفر بورزد، خدا وعده داده که او را  به جهنم می برد. در معنای معرفت نفسی آیه مذکور، امام یعنی آن کسی که پشت سرش راه می‌روی و زمام امور را به او می‌سپاری. اگر کسی دنبال امامی که از طرف خدا آمده، نرود، چه اتفاقی می‌افتد؟ این مثل آن است که انسان در جاده، به علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکند. در نتیجه منجر به سقوطش می‌شود. عاقبت توجه نکردن به امام «فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» جهنم است. پس اگر می‌خواهید بهشتی باشید، دنبال امام بروید و هر چه گفت، گوش کنید. ۲- تکذیب آیات الهی، یعنی جهنمی شدن) «وَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدینَ فیها وَ بِئْسَ الْمَصیرُ[2]= و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش دوزخ بوده و در آن جاودان و مخلّدند و آنجا بسیار بد منزلگاهی است». آیات یعنی چیزی که روشن است. شما هیچ چیز در این عالم ندارید که آیه و نشانه نباشد. وجود خودت و هستی همه دنیا، همه نشانه و آیه هستند. اینها هیچ کدام هستی‌شان را از خود ندارند. هیچ دانشمندی بعد از هزاران سال کار علمی نتوانسته یک جماد را بشناسد. یعنی هنوز مغزها، تخصص‌ها، بودجه‌ها و عمرها صرف شناخت مخلوقات، پیچیدگی‌ها و حکمت‌های آنها می شود. حال اگر کسی آیات این عالم و آخرت را قبول ندارد و خودش را برای آخرت که ابدی است، آماده نکند؛ به محض ورود به آنجا، گرفتار آتش خواهد شد. هر چیزی هم که در آنجا گیر انسان می‌آید، خصوصیات خودِ انسان است. چون انسان در خودش متولد می‌شود. حتی وقتی وارد بهشت هم می‌شود، در اصل وارد خودش می‌شود. پس «أَصْحابُ النَّارِ» یعنی یار حماقت، یار جهالت، یار لجبازی، یار تکبر، یار تعصب. اینها همه جهنم هستند. «خالِدینَ فیها»یعنی  بشارت می‌‌دهد به کافران که در جهنم جاودان هستند. آخرت هیچ­وقت تمام نمی‌‌شود. کسی که به جهنم می‌رود، اگر وسایل خروج از جهنم را با خودش نبرده باشد، در آنجا می‌ماند. چون جهنم ابدی است و راه نجاتی وجود ندارد. «وَ بِئْسَ الْمَصیرُ». کلمه ی «مصیر» با س نیست که به  معنی سیرکننده باشد؛ بلکه با ص و به معنی صورت‌گیرنده یا «شدن» است. همه ما به سمت آخرت در حال مصیر داریم. یعنی با «دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها، خیالات، توهمات، افکار و اندیشه‌ها» و در حقیقت، مصیر و شدن ما، با عشقها و مهرورزی‌هایمان صورت می‌پذیریم. این مصیر و شدن، لحظه به لحظه و  دائمی صورت می‌گیرد. صورت های خوب و صورتهای بد. اگر در دنیا صدنوع صورت بد هم گرفته باشیم قابل درمان است یک نقاش قادر است که نقاشی خود را به هر نوع دیگری تغییر بدهد. پس اگر کسی در دنیا صد نوع صورت بد و زشت پیدا کرده باشد، رحم دنیا قادر است او را پاک نموده و هر نوع تغییر بهتری را در آن ایجاد نماید. این چیزی است که ما قدرش را نمی‌دانیم. پس باید بدانیم که در دنیا اگر صد صورت بد هم بگیریم، قابل درمان است. مثل کسی که وقتی نقاشی می‌کشد، می تواند آن را پاک کرده و اصلاح کند. اما در لحظه مرگ، فقط صورت نهایی شما را می‌گیرند و می‌برند. یعنی صورت نهایی معنا می‌شود و در آنجا معدل‌گیری می‌کنند. کسی که آخرین صورتش کفر باشد، یعنی موقع مردن، بغض خدا و اهل بیت علیهم السلام، را برانگیخته است. این آدم یا شک و تردید دارد، یا دلش پر از حسادت، کینه، آرزوهای رقابتی و چشم و هم‌چشمی است که به آنها نرسیده. این نشان می دهد که اصلاً او آماده رفتن نیست. پس منظور از «و بئس المصیر» این است که کافر با قیافه­‌ بد از دنیا می‌رود. ۳-کفر و تکذیب آیات الهی، خلود در جهنم را در پی دارد) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند، اهل دوزخند و در آتش آن، همیشه معذب خواهند بود». ۴- کفر و تکذیب آیات الهی، منجر به شقاوت و آتش سرپوشیده می شود) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ/ عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ[4]= و آنان که به آیات ما  کافر شدند، اهل شوم و شقاوتند/ بر آن کافران آتشی سر پوشیده احاطه خواهد شد». کفر مساوی با خلود در جهنم است. اگر انسان این کفر را در لحظه وفات نیز با خودش داشته باشد، جزء «أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ» یعنی اهل شومی و بدبختی قرار خواهد گرفت. چنین فردی دیگر مبارک نیست. «عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ=برآنهاست آتش سرپوشیده». یعنی جهنم کاملاً سرپوشیده است. این هم باطن کفر است. چون کافر در دنیا همیشه در حال پوشاندن فطرتش بوده و نیز چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»­اش را آزاد گذاشته و هر کاری که دلش خواسته، انجام داده است.    کفر یعنی تو یک عمر به کودک عزیز روانت بگویی که ساکت شو و آن را حبس کنی. این کودکی که لیاقتش رسیدن به الله، خانواده آسمانی و بهشت است. این جنایت خیلی بزرگی است که در حق خودتان می کنید. پس مواظب باشیم که «تنگ‌نظری‌ها، حسادتها، جنبه‌های زنانگی و مردانگی­مان» باعث نشود حقوق همسر و فرزندانمان را نادیده بگیریم. چون به میزانی که انسان حق را می‌پوشاند، جهنمی می‌شود. 5- تحقق وعیدهای خداوند برای عذاب کافران، حتمى است) «وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ[5]= و همین گونه است وعده خدای تو بر کافران، محقق و حتمی است که آنها اهل دوزخ هستند». منظور از «كَذلِكَ» یک فرمول و قاعده است. همان قاعده خلقت که یک امر ضروری و حتمی است و خدشه پذیر نیست. مثل اینکه شخص خودش را از جایی پرت کند. معلوم است که سرش می شکند یا بدنش آسیب می ببیند یا ممکن است بمیرد. این یک قاعده دنیایی است. یکی از قواعد خلقت و سنت ­های الهی این است که عاقبت کفر، اصحاب النار بودن است. همچنین «انکار، لجبازی، عناد و تعصب» باعث می‌شود که انسان گرفتار شود. پس خیلی باید دقت کنیم که اگر در جائی  اشتباه کردیم، حتی معذرت خواهی کنیم و حق را نپوشانیم. چرا گناه می کنیم؟ انواع بدی ­های «جمادی، گیاهی، حیوانی، اعتقادات و خلق‌های زشت سراغ انسان می‌آید. آنجایی که گناه و معصیت می‌کنیم، برای این است که در جایی کوتاهی کرده ایم و زورمان به خودمان نرسیده است. این نشانه ای است برای این که بدانیم آن بدی بر ما غلبه کرده است. برای همین سفارش کردند که سوره ناس را بخوانیم. چون با سه اسم «رب، اله و ملک» روبرو هستیم و می توانیم با پناه بردن به این اسمها از گناه فاصله بگیریم. انسان نباید گول حال خوش و گناه نکردنش را بخورد. همیشه خطر در هر مرحله از زندگی اش وجود دارد. ممکن است یک مرحله از خطرات را رد کند. یک پله هم رشد کند و حال معنوی اش خوب شود. گناه هم به سراغش نیاید. ولی در مرحله بعد، گرفتار گناهان ویژه ای می شود که نباید از آن غافل شد. یعنی باید بدانیم که در هر درجه‌ و مقام معنوی که هستیم، آلودگی‌ها تهدیدمان می‌کند. اینکه فکر کنید هیچ وقت به دام نمی‌افتید، گناه نمی‌کنید و پایتان نمی‌لغزد؛ فکر اشتباهی است. پس همه ما همیشه گرفتار لغزش ها هستیم، بغیر از چهارده معصوم علیهم السلام. انسان معجونی است از فطرت الهی و طبیعت حیوانی که هر کدام خواسته های ویژه خود را دارد. از جنبه طبیعی دوست دارد که هر کاری دلش می خواهد انجام بدهد. قرآن نیز می‌فرماید: «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ/ یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[6]= بلکه انسان می‌خواهد آنچه در پیش رو دارد، همه را به فجور و هوای نفس بگذراند/ پس می‌پرسد کی روز قیامت خواهد بود؟» مخاطب این کلام، بخش طبیعت انسان است. علت اینکه انسان بطور طبیعی از نماز، حجاب، روزه، زکات، خمس، کنترل گوش، چشم و... متنفر است، این است که از محدودیت بدش می‌آید و اینها را مانع آزادی اش می بیند. از این رو دوست دارد به راحتی غیبت کند و تهمت بزند و یکسره آزاد باشد. درحالی که اعتقاد به قیامت و جزا، مانع از انجام هر گناهی است. علت این که می‌گویند «المومن ملجم= مؤمن به دهانش لجام دارد» این است که مومن هر حرفی را نمی‌زند، هر کاری را نمی‌کند. چون اعتقاد به آخرت دارد. قرآن بارها تذکر می دهد که اعتقاد به آخرت، مانع معصیت و آزار به دیگران می‌شود. کسی جهنم می رود که خودش بخواهد در طول تاریخ بشر سراغ نداریم که حتی یک کافر، حجت بر کفرش داشته باشد. یعنی بگوید من اعتقاد ندارم و بتواند این بی‌اعتقادیش را هم ثابت کند. برای همین است که کفار همیشه در مقابل انبیاء، علما و بزرگان، از بحث اعتقادی فرار کرده اند. ادیان و انبیاء همیشه بوده اند و اکثر مردم جهان، در طول تاریخ اعتقاد به خدا داشته اند. به قول امام صادق علیه السلام 124 هزار پیغمبر همیشه بوده اند. پس کفر یک نوع مریضی است که عده‌ای به خاطر تأمین شهوات­ و توجیه گناهانشان آن را مطرح می‌کنند. نه اینکه نمی‌فهمند یا نمی‌دانند؛ بلکه نمی خواهند بدانند. همانطور که قرآن می‌فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[7]= ما هیچ کس را عذاب نمی‌کنیم، مگر اینکه پیام پیامبرمان به او رسیده باشد». پس کسانی جهنم می‌روند که می‌خواهند جهنمی باشند. یعنی همه چیز را می‌فهمند، ولی پوست کلفتی و مقاومت می‌کنند و نمی توانند حق را قبول کنند. گرایش به بدی ها در طبیعت انسان و گرایش به خوبی ها در فطرت انسان نهفته است کفر یعنی پوشاندن چیزی که ظاهر و آشکار است. در طبیعت انسان گرایش به شرّ وجود دارد. این گرایش به شرّ، از زمانی در انسان ظهور پیدا می کند که به زمین بیاید. تعلقات به دنیایی اعم از پدرو مادر، خوراکی‌ها، اشیاء، کمالات حیوانی و عقلی باعث می شود که اکثر انسان‌ها در این تاریک‌کده دنیا در حد کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی بمانند. فقط یک عده خاصی می‌توانند از زمین برخیزند و سنگین نشوند، آن هم به خاطر دریافت پیام انبیاء و عمل به دعوت آنها و استفاده از فطرتی است که آنها را به خروج از دنیا دعوت می‌کند. از طرفی فطرت هر انسانی، او را به بهشت و خروج از دنیا و شوق به آخرت دعوت می‌کند. گاهی انسان ها آنقدر در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی سنگین می‌شوند، و علاقه و انس به این کمالات پیدا می‌‌کنند که این فطرت در وجود آنها ضعیف و رها می­شود. درحالی که انسان قبل از این که به دنیا بیاید، در اوج سعادت بوده، اما در دنیا گرفتار تعلقات و انواع شرور و بدی ها می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مورد جایگاه شر می‌فرماید: «الشَّرُّ كَائِنٌ فِی‏ طَبِیعَةِ كُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ غَلَبَهُ صَاحِبُهُ بَطَنَ وَ إِنْ لَمْ یَغْلِبْهُ ظَهَرَ= بدى در طبیعت هر فردى نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شود، همچنان در نهان مى­ ماند و اگر چیره نشود، آشكار مى شود». حضرت نمی‌گوید که شر در فطرت هر آدمی وجود دارد؛ بلکه می فرمایند که در طبیعت آدم وجود دارد. چون در فطرت آدم­ها بدی وجود ندارد. آدمها از بدی بیزار و متنفرند؛ چه بدی کردن، چه بدی دیدن. انسان فطرتاً عاشق خوبی و خوبی کردن است. انسان تا وقتی که در دنیا ظرفیت طغیان و اسارت در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی را دارد، ممکن است از آخرت باز بماند، اما وقتی در جهت فطری، ایمانی و فکری قدرتمند می‌شود، آن شری که در طبیعتش وجود دارد و نه در فطرتش، مخفی می‌شود. به باطن می‌رود و در آنجا می‌ماند. پس انسان برای جهنم رفتن و جهنمی شدن آمادگی دارد. مثل کسی که می خواهد از یک تونل تاریکی رد ‌شود. تا وقتی در تونل قرار دارد، تاریکی می بیند. اما به محض این که از تونل خارج ‌شد، از تاریکی هم خارج می­شود. پس انسان تا در دنیاست، ظرفیت جهنمی شدن را دارد.  پی نوشت: [1] . سوره هود/ آیه 17. [2] . سوره تغابن/آیه 10. [3] . سوره بقره/ آیه 39. [4] . سوره بلد/ آیه 20-19. [5] . سوره غافر/ آیه 6. [6] . سوره قیامت/ آیات 6-5. [7] . سوره اسراء/ آیه 15.   قا/222 جهنم/کفر

صوت

1 - «جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed