www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه پرسش: 11626
22 آوریل 2020
| | |
پرسش 259: چه کنیم سهم مان از رمضان، گرسنگی و تشنگیِ محض نباشد؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

1 - پرسش 259: چه کنیم سهم مان از رمضان، گرسنگی و تشنگیِ محض نباشد؟
شناسه مطلب: 11625
زمان انتشار: 22 آوریل 2020
| | |
توصیه استاد محمد شجاعی به مناسبت ماه مبارک رمضان

توصیه استاد محمد شجاعی به مناسبت ماه مبارک رمضان

فیلم

1 - توصیه استاد محمد شجاعی به مناسبت ماه مبارک رمضان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11624
زمان انتشار: 22 آوریل 2020
| | | | |
غفلت ما از خود و امام زمان (عج)

غفلت ما از خود و امام زمان (عج)

فیلم

1 - غفلت ما از خود و امام زمان (عج)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11620
زمان انتشار: 22 آوریل 2020
| | |
«حجاب عادت» نباید شب قدر را برای ما عادی جلوه دهد

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/13- جلسه 1

«حجاب عادت» نباید شب قدر را برای ما عادی جلوه دهد

گاهی برای ما شنیدن یک کلمه عادت می‌شود و حجاب عادت نمی‌گذارد که درست بفهمیم این کلمه یعنی چه؟ یکی از چیزهایی که ما خیلی به شنیدن آن عادت کرده‌ایم و فوق‌العاده تکان‌دهنده و عجیب است، «شب قدر» است.

شب قدر یعنی شب اندازه. برای فهم دقیق و عمیق هر یک از این واژه‌ها، زمان‌ها، مکان‌ها و معارف، یک «قَدَر» و یک «قَدْر» باید شناخته شود و اگر آن شناخته نشود، اگر هزاران ساعت کلاس هم برویم، ما به هیچ وجه به قدر نمی‌رسیم. آن چیزی که باید قدرش فهمیده شود تا قدر همه چیز را بفهمیم، خودِ انسان است؛ یعنی قدر انسان. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: «لا تجهل نفسك، فانّ الجاهل معرفة نفسه جاهل بكلّ شیء[1] = به نفس خود نادان مباش، همانا كسى كه به شناخت نفس خویش نادان است، به همه چیز نادان است.» اگر شما زیر نظر قوی‌ترین اساتید به هر موضوعی هر شناختی پیدا کنید، اما وقتی که شناختی نسبت به قدر خود نداری، آن شناخت و آن معرفت، یک معرفت ناقص یا غلط است. چون خداوند تبارک و تعالی همه چیز را برای انسان خلق کرده و فرموده: «خلقت الأشیاء لأجلک». یعنی خداوند اولین چیزی که خلق می‌کند، انسان کامل و حقیقت انسان است و سپس همه چیز برای انسان آفریده می‌شود. اگر شما ندانی چه کسی هستی، از هیچ یک از  چیزهایی که برای تو آفریده شده، خبری نداری. شناخت عوالم خلقت، مثل جبروت، ملکوت، ناسوت، عالم فرشتگان، بهشت، جهنم، عرش، کرسی، توحید، نبوت، امامت، معاد، احکام دین، فروع دین و ... هر چه را که بخواهی بشناسی، با شناخت انسان امکان پذیر است. بنابراین، کلید معرفت به هر اندازه‌ی ریاضی و هر ساختار ریاضی در نظام خلقت، شناخت ریاضیات انسان و ساختار ریاضی انسان است. معرفت به خود، در رأس همه معارف است شناخت خدا بدون شناخت خود، امکان پذیر نیست. چنانچه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه= هر کس خود را بشناسد، خدایش را شناخته است» یعنی خدایی که غیر از ورودی نفس انسان شناخته ‌شود مثلاً از شناخت طبیعت، درخت، گیاهان و ... این الله، الله حقیقی نیست. شما نمی‌توانید با این الله، ارتباط شخصی به عنوان الهِ خودت برقرار کنید. در نهایت یک خالق است که چیزی را خلق کرده است. شناخت نبوت و رسالت و امامت نیز، بدون شناختِ خود میسر نمی‌باشد. اگر بخواهی اسماء الله را بشناسی، باید خودت را بشناسی. خواندن دعای جوشن کبیر بدون اینکه بدانی این دعا چیست و برای کیست، صرف خواندن، اثری ندارد. اما اگر خودت را شناختی، آن موقع که داری جوشن کبیر می‌خوانی، می‌فهمی که اینها فقط اسم های خدا نیستند، بلکه اسم‌های خودت هستند. این اسماء آینه‌هایی هستند که تو خودت را در تک‌تک آنها می‌بینی و ارزیابی می‌کنی و به خودت نمره می‌دهی. جایگاه و نسبت خودت نسبت به هر اسم را می‌فهمی. شب قدر تابعی از حقیقت انسان است قرآن می‌فرماید: «وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ= تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟» اگر کسی بخواهد بداند شب قدر چیست، باید اندازه خودش دستش باشد. چون شب قدر تابعی از نفس انسان و حقیقت خود توست. وقتی من اصل را نمی‌شناسم، چگونه می‌توانم فرع را بشناسم؟ شناخت امام نیز با شناخت خود ممکن است. چون امام زمان با نفس انسان نسبت و رابطه و معنا دارد. تا می‌گوییم امام، این سؤال در ذهن متبادر می‌شود که امام برای چه کسی؟ من اگر خود را نشناسم، چه می‌فهمم که این امام، امام من است و من با او پیوند و رابطه دارم و یک حق و یک وظیفه بین ما برقرار است. وقتی خودت را نشناسی، 50 سال هم که نماز بخوانی، با نماز نمی‌توانی رابطه انسانی برقرار کنی. کسی که خود را شناخت، ارتباطش از نظر علمی و عملی با همه چیز تنظیم می‌شود. ماه مبارک رمضان و شب قدر، براساس مصلحت «تو» رقم خورده است که با شناخت خود می‌توانی به آن دست یابی. این «تو» کیست؟ این یک انسان است. یک خانم و یا آقای دانشمند نیست. شئون انسان و معشوق های آن انسان دارای پنج شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است که هر شأن معشوق یا معشوق هایی مختص به خود دارند. معشوق شأن جمادی، ثروت، اشیاء و ... می‌باشد. شأن گیاهی معشوق هایی مثل خوراک، تولید مثل، رشد، هیکل و ... دارد. شأن حیوانی انسان، کمال را در عشق به همسر، فرزند داشتن، پست و مقام، فعالیت اجتماعی و سیاسی و ... می‌بیند. معشوق شأن علمی انسان، دانش و اطلاعات است. اگر این دانش را در سه شأن جمادی، گیاهی و حیوانی مصرف کند، دانشِ حیوانی است و اگر آن را در بخش فوق عقلانی و انسانی هزینه کند، دانشِ الهی می‌شود. معشوقِ شأن پنجم یعنی فوق عقل، کمال مطلقِ بینهایت یعنی خدای متعال است. عشق من به الله، عشق من به خانواده آسمانی‌ام که خدا من را از آنها آفریده، یعنی محمد و آل محمد (علیهم‌السّلام) من را به اصل، ریشه و خانواده خودم می‌کشاند. اگر کسی این کشش را ندارد، یعنی هنوز خودش را به عنوان یک انسان نمی‌شناسد و قدر نمی‌داند، صدها شب قدر هم عبادت کند، همه عبادت هایش برای شأن های پایینی اوست. به عنوان انسان در احیاء شرکت نمی‌کند، چه بسا احیایی صورت نمی‌گیرد. چون احیا به معنی زنده نگه داشتن و زندگی کردن است. این شخص شب تا صبح را نمی‌تواند به عنوان یک انسان زندگی کند. اگر از او بپرسی شب قدر چه فایده ای دارد؟ می‌گوید: شب اجابت دعاها و برآورده شدن حاجت هاست. حاجتت چیست؟ می‌گوید: حاجت اقتصادی دارم، مریض دارم، مشکل ازدواج دارم، مشکل خانوادگی دارم، مشکل علمی دارم و ... . یعنی همه حاجت های بخش های پایینی را نام می‌برد و حرفی از رابطه بین خود و خدا نمی‌زند. حرفی از مشکلی که در ارتباط با خدا و خانواده اصلی اش یعنی اهل بیت(علیهم‌السلام) دارد نمی‌گوید. فکر می‌کند، او فقط همین بخش های پایینی است. ماه رمضان، ماه عسل انسان و الله است اکثریت افراد نمی‌دانند فلسفه روزه چیست. حلال و حرام خدا برای چیست. چرا ماه رمضان به ما می‌گوید، حلالها حرام است چون ماه رمضان ماه عسل بین انسان و الله است؛ نه بین بخش طبیعت و الله. بخش طبیعت خیلی از ماه رمضان خوشش نمی‌آید. خداوند در این ماه همه‌ی بخش طبیعت را تعطیل کرده و فقط تو، یعنی بخش فوق عقلی ات می‌تواند فعالیت کند. این یک ماه، ماه عسل توست. بقیه را باید قال بگذاری. برو با معشوقت بنشین. با آسمان و با غیب و با خانواده آسمانی‌ات بنشین. اگر کسی قدر خود را شناخت، نوع ارتباطش با ماه رمضان و دعاهایش، دعاهای قلبی می‌شود. خواندن دعاهای جوشن کبیر و افتتاح قلبی می‌شود. نکته ای درباره دعای افتتاح و جوشن کبیر وجود دارد و آن این است که دعای افتتاح سطحش بالاتر از ارتباط جوشن کبیر است. جوشن کبیر را شما همیشه می‌توانید بخوانید. مخصوص ماه رمضان هم نیست. اما دعای افتتاح میوه است. افتتاح آن محصولی است که شما باید از دل جوشن کبیر در بیاورید، میوه دارد دست شما می‌دهد. چه کسی هستی و با چه زبانی دعا می‌خوانی؟ ما وقتی دعاهای ماه رمضان را می‌خوانیم، از قول خدا و معصوم ع می‌خوانیم و تا وقتی که ما از قول خدا و معصوم (علیهم‌السلام) دعا می‌خوانیم. نمی‌فهمیم چه کسی هستیم. اگر آدم فهمید چه کسی است، آن موقع دعاهای ماه رمضان را با زبان خودش می‌خواند؛ نه با زبان خدا یا زبان معصوم. اینها خواست قلبی خودش است. یعنی به عنوان یک انسان، قلب می‌آید در صحنه ارتباط با الله و حالا این قلب است که دعا را می‌گوید. شما وقتی وارد ارتباط جمادی می‌شوید، قلبتان جلوتر از نیازتان است. وقتی می‌آیید و در مراسم می‌نشینید، می‌پرسند برای چه آمده ای؟ می‌گویی، من نیاز اقتصادی دارم، ورشکستگی دارم، مشکل مالی دارم و  این مشکلات، من را اینجا کشانده. یعنی قلبت مقدم از دعایت است. جلوتر از هر چیز دیگر، قلب بدن را می‌کشاند و می‌آورد. مثلاً به دلت می‌افتد که امشب، شب قدر است، بروم جایی و دعا کنم، زیرا اگر خانه بمانم، دعایم مستجاب نمی‌شود. پس بلند می‌شوی و به حرم یا حسینیه یا مجلس احیائی می‌روی. پس این قلب بود که بدن را کشید و آورد. این نیازها و حاجت ها در هر 5 شأن هست و در هر کدام، قلب محرک خواستن می‌شود. وقتی قلب درگیر است، تو با زبان قلب یعنی زبان خودت دعا می‌خوانی. اگر کسی خود را به عنوان یک انسان باور کرد و قدر خودش را به عنوان یک انسان دانست، وقتی شب قدر از خانه بیرون می‌زند، برای بزرگترین دغدغه اصلی خود، یعنی بخش انسانی حرکت می‌کند. بخش انسانی که لیاقت جوشن کبیر را دارد و لیاقت دارد متصف به همه این اسماء شود. این شوخی نیست که شما بتوانید متصف به این همه توانایی های خدا شوید و همه قدرت‌های خدا در نفس شما باشد. چه زمانی، یک شبم، بهتر از هزار ماه می‌شود؟ شما وقتی به عنوان یک آدم با بخش حقیقی خودت مفاتیح را باز می‌کنی، کلمات با دلت چه‌ها می‌کنند. تک‌تک این سفره‌ها، تک‌تک این دعاها، تک‌تک این اسمائی که شما در جوشن کبیر می‌خوانید، از شما دل می‌برد و مست تان می‌کند. اگر همه اینها را با صدق دل خواندید و خواستید، آن وقت، شما ماه رمضانی شده اید و به عنوان یک انسان متولد و متبلور می‌شوید. آن موقع یک شب تو «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر» و از هزار ماه بهتر می‌شود. یک شب عاشقانه، بهتر از هزار ماه است.  اینجاست که وقتی شما وارد بهشت می‌شوید، این نامه را با این مضمون به شما می دهند:«من الحی القیوم الذی لا یموت= از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد». ما به علت داشتن حجاب عادت، زیاد قادر به درک آن نیستیم. وقتی به عنوان بخش انسانی، خود را شناختیم، چقدر شوق در ما ایجاد می‌شود که من می‌توانم به مقام سیدالشهدا (علیه‌السلام) برسم؛ و می‌توانم به مقام امام زمان (علیه‌السلام) برسم؟ اگر من می‌توانم هم درجه او باشم، چه کسی من را تا آنجا می‌برد. کدام استاد، مربی، کلاس، درس؟ الان باید تکلیفم چیست؟ بالأخره باید یک فکری برای خودم بکنم. من را در یک دانشگاه بزرگی ثبت‌نام می‌کنندآیا لیاقت و توانش را دارم؟ در این دانشگاه من به اندازه اهل بیت (علیهم‌السلام) تربیت می‌شوم. مَثَل و خلیفه خدا می‌شوم. این دیگر دکتری و مهندسی و رئیس جمهوری و ... نیست که تاریخ مصرف دنیایی داشته باشد. این یک امر جاودانه و ابدی است. امری است که هم حقیقت دنیایی دارد و در دنیا به من خیلی قدرت و شادی و آرامش می‌دهد و هم همه آخرت و ابدیت من را می‌سازد. حال پیش چه کسی بروم؟ چه کسی می‌خواهد به این بزرگی من را تربیت کند؟ اگر این را فهمیدی، می‌فهمی که رحم ماه رمضان، زمان مناسبی برای رسیدن به این بزرگی است. در این صورت تو به عنوان یک آدم، با این دعاها و شب های احیای ماه رمضان ارتباط برقرار می‌کنی و وقتی دعای افتتاح می‌خوانی، از زبان خودت می‌خوانی. این دو حالت، خیلی باهم فرق دارند. وقتی می‌گویی، «الحمدلله»، تو در (بخش انسانی)ات می‌گویی «الحمدلله». خدا می‌خواهد تو به عنوان یک انسان، نه به عنوان یک دانشمند، حیوان،حتی یک خانم و آقا، نه به عنوان یک گیاه، دعا بخوانی؛ بلکه تو که از جنس من هستی، تویی که از جنس محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستی، تو اینگونه با من حرف بزن. پی نوشت: [1] . غررالحکم و دررالکلم/ ج1. ع ل 366

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11619
زمان انتشار: 21 آوریل 2020
| |
سه روز آخر ماه شعبان را دریابیم!

سه روز آخر ماه شعبان را دریابیم!

ماه شعبان با همه فضایل و برکاتش دارد با ما وداع می کند، نمی دانم شما چقدر از برکات این ماه استفاده کرده اید چقدر اعمالش را انجام دادید، چندتا صلوات فرستاده اید؟

چندتا دوشنبه و پنج شنبه اش را روزه گرفته اید؟ در هر حال ماه عزیز خدا شعبان المعظم دارد می رود و حسرت بر مایی که قدر لحظات با عظمتش را ندانستیم، و خوشا به حال آنان که به جای پرداختن به کارهای بی فایده و بی ارزش بهره خود را از این ماه پر خیر و برکت بردند، خوشا به حال آنان که از این مقدمه برای رسیدن به نورانیت ماه خدا ماه مبارک رمضان آماده شدند.

یک مژده برای همه کسانی که دلشان می خواهد جبران مافات کنند و لحظات از دست داده را زنده کنند. اباصلت هروی می‌گوید: جمعه آخر ماه شعبان خدمت امام رضا (علیه‌السلام) رسیدم. حضرت فرمود: ای اباصلت! اکثر ماه شعبان رفت و امروز جمعه آخر ماه است، پس تقصیرها و کوتاهی‌های گذشته را در بقیّه این ماه جبران کن و به آنچه برای تو سودمند است روی‌آور، بسیار دعا کن و استغفار نما و قرآن را بسیار تلاوت کن و از گناهان خود توبه نما تا وقتی‌که ماه رمضان داخل می‌شود، خود را برای خدا خالص ساخته باشی و هر دَیْن و امانتی بر عهده‌ داری، ادا کن و کینه هر کس که در دل ‌داری بیرون نما و گناهانی را که انجام می‌دادی ترک کن و از خدا بترس و در امور پنهان و آشکار خود بر خدا توکّل نما که هر کس بر خدا توکّل کند، خداوند امور او را کفایت می‌نماید و در بقیه این ماه این دعا را بسیار بخوان: اَللّـهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضی مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِی مِنْهُ= خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌ای در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان. امام (علیه‌السلام) در ادامه فرمود: خداوند به احترام و عظمت ماه مبارک رمضان، بنده‌های بسیاری را در ماه شعبان از آتش جهنّم آزاد می‌گرداند. [زاد المعاد، صفحه 81 و 82]  جمعه ای که  پیش رو داریم آخرین جمعه از ماه شعبان است چه خوب است که دستور امام رضا علیه السلام را به کار گیرم و در این روز عزیز آمرزش خود را از خدای خوبمان بگیریم.  در سه روز دو ماه روزه بگیریم عزیزان این سه روز پایانی ماه شعبان اهمیت بسیار زیادی دارد، باید سعی کنیم از لحظه لحظه آن استفاده کنیم و از آن بهره ببریم  این سه روز به قدری اهمیت دارند که روزه داشتن آن و وصل کردنش به روزه ماه رمضان، ثوابی معادل روزه دو ماه متوالی داشتن دارد. قالَ الصّادِقُ علیه السلام: مَنْ صامَ ثَلاثَةَ أَیّامِ مِنْ اخِرِ شَعْبانَ وَ وَصَلَها بِشَهْرِ رَمَضانَ كَتَبَ اللّه ُ لَهُ صَـوْمَ شَهْـرَیْنِ مُتَتـابِعَـیْنِ. امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل كند، خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسُوب مى كند. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 375، ح 22 ) در این سه روز هر چقدر می توانیم، صلوات بفرستیم و دعای فرج بخوانیم و تا می توانیم استغفار کنیم، باشد که آمرزیده وارد ماه سراسر نور رمضان شویم.  نکته ای در مورد مناجات شعبانیه مناجات شعبانیه یکی از پربارترین دعاهای مأثور ماست، در مناجات شعبانیه همه حرف هایی که دوست داریم با خدای خوبمان بگوییم و عاجزیم، به شیواترین شکل آمده است، اگر تا کنون این مناجات نورانی را نخوانده اید فرصت مناسبی است که این دعای شریف را بخوانید، که در مورد آن سفارشات زیادی از علمای بزرگ ما به ما رسیده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11618
زمان انتشار: 22 آوریل 2020
| |
خوشبختی یعنی شادی و آرامش دل

قلب، جلسه 21، 1389/07/17

خوشبختی یعنی شادی و آرامش دل

همه هستی انسان که با آن، هم در دنیا و هم در آخرت احساس شادی، خوشبختی و رضایت می کند، دل اوست. احساس لذت و شادی، مربوط به ذهن یا عقل ما نیست، اینها امر بدنی، خیالی، ذهنی و عقلانی نیستند. اینکه یک نفر در زندگی شاد باشد و لذت ببرد و آرامش و خوشبختی را حس کند، به ادراک بخش اصلی وجود انسان یعنی دل، مربوط است. دل باید شاد  و خوش باشد و آرامش داشته باشد.

خیلی ها هستند که دیگران حسرت زندگی آنها را می‌خورند، اما خودِ آنها هیچ وقت از زندگی شان راضی نیستند. ما به اشتباه فکر می‌کنیم که اگر چیزهایی که آنها دارند را داشتیم، خیلی خوشبخت بودیم. این فکر اشتباه ما هم به خاطر این است که ما روی دل مان کار نکرده ایم. کسانی در دنیا و آخرت خوشبخت هستند که روی دل شان سرمایه گذاری کنند. اگر نگاهی به زندگینامه بهترین و مشهورترین هنرپیشه‌ها‏، قهرمانان ورزشی و سیاست مداران بیندازیم، درمی‌یابیم که آنها در اواخر عمرشان اعتراف کردند که ما با اینکه همه چیز داشتیم و میلیون‌ها انسان آرزو می‌کردند جای ما باشند، اما خود ما هیچ وقت احساس خوشبختی نکردیم. خیلی از آنها دست به خودکشی زده اند. برای آباد کردن دل، باید روی اندیشه و رفتار تمرکز کنیم برای سرمایه گذاری روی دل و اینکه دل ما آباد شود، باید روی دو بخش فعالیت کنیم. یکی بخش اندیشه و چینش های فکری ماست که در علوم به آن حکمت نظری می‌گویند و دیگری بخش رفتار ماست. قبلاً گفتیم ما الان هر قیمتی که داریم و هر آدمی که هستیم، معلول چهار عاملِ نوع «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و افکار» ما است که در گذشته داشته ایم. انتخاب، ارتباط و رفتار به عمل برمی‌گردند. چه انتخاب ها، چه ارتباط ها و چه رفتارهایی خوشبختی و بدبختی می‌آورند. بخش چهارم از موراد چهارگانه، یعنی «افکار و نظرها» بخش اصلی و مهم است. زیرا من باید با افکارم، بهترین های انتخاب، ارتباط و رفتار را شناسایی کنم. با فکرم باید بسنجم و کشف کنم که چه انتخاب هایی، چه ارتباط و چه رفتاری شایسته دل من بوده و آن را شاد می کند. مثل خوردن غذا است. شما وقتی گرسنه­ باشید، می‌گویید من الان چی بخورم؟ اگر فقط سیرشدن شکم و لذت مد نظرت باشد، جایی می‌روی که بتوانی چیزی بخوری و شکمت را پر کنی و لذتی هم ببری. ولی معلوم نیست که این غذا به نفع تو تمام شود. چون می‌خواستی فقط شکمت سیر شود و لذت ببری. به این توجه نکردی که غذایت فست فود است، یا غذای با چربی و نمک زیاد است که ممکن است سلامتی تو را به خطر بیندازد. ولی چون خوشمزه است و سیر می‌کند، انتخاب کردی. حال که این غذا را خوردید و سیر شدید و لذت بردید، آیا برای بدن شما مفید هم بود؟ خیر. گرفتاری مثل چربی، اضافه وزن، سرطان و فشار خون بالا را در پی دارد. پس در این صورت، هدفدار غذا نخورده ایم و به این فکر نکردیم که برای بدن مفید است یا نه. فقط به این فکر کردیم که سیر شویم و لذت ببریم. این یک نظر غلط است که در یک باور غلط سراغ ما می‌آید. وقتی هدف از غذا خوردن، لذت و سیری شد، فکرت غلط است و وقتی فکرت غلط شد، به اندازه یک قاره هم که غذا بخوری باز کمبود داری. هدف از مصرف غذا در درجه اول تأمین نیازهای واقعی بدن است و در درجه دوم لذت. متاسفانه ما بچگانه فکر می کنیم و دنبال این هستیم که فقط به ما خوش بگذرد. در مسائل روحی نیز، همینطور است. اگر بخواهیم دلی سالم، شاد و قوی داشته باشیم، باید از لحاظ نظری بدانیم چه چیزی برای این دل مناسب است و با آن سازگاری دارد. آیا این چیز ارزش انتخاب، ارزش ارتباط، یا خروجی باارزشی دارد؟ خوش آمدن از چیزی، ملاک نیست. مثلاً دلم از این چیز خوشش می‌آید. دوست دارم اینطوری حرف بزنم. دوست دارم اینها را بشنوم. دوست دارم اینها را بخوانم. این دوست داشتن، دقیقاً همان کارهای بچگانه است که بزرگترها انجام می‌دهند. یکسره فست­ فود، پیتزا و غذاهای مختلف می‌خورند، هیچ وقت هم مشکل شان حل نمی شود و انواع مریضی‌ها سراغ شان می‌آید. مدام دکتر هم می‌روند و دکتر هم اصلاً کاری با تغذیه­‌شان ندارد. مرتب دارو تجویز کرده و بدترش می‌کند. مثلاً در انتخاب همسر، طرف می‌داند که اگر با فلان کس ازدواج کند، خوشبخت می‌شود. ولی چون گرفتار شرایط بیرونی است و به خاطر حرف مردم او را انتخاب نمی‌کند. برای همین 75% از ازدواج های ما ریزش دارد. در انتخاب خانه می‌داند، اگر فلان محل را برای خانه انتخاب کند، هم خودش و هم فرزند و نسلش در امنیت هستند. آرامش، شادی و معنویت دارد. اما چون این منطقه پز  و کلاس ندارد، انتخاب نمی‌کند. دنبال یک امر موهوم مثل کلاس و پز می‌رود. چنین کسی نه به شادی می‌رسد و نه به آرامش. پس چرا دل مان شاد نمی‌شود؟ چرا به آرامش نمی‌رسیم؟ برای اینکه انتخاب ها را براساس شادی انجام نمی‌دهیم. همانطور که خوردنی های مان را براساس مصلحت بدن و سلامت بدن انتخاب نمی‌کنیم. دل باید بینا و بصیر شود تا به آرامش برسد اگر بخواهیم به آرامش دل برسیم، دل ما اول باید چشم پیدا کند و بصیرت پیدا کند. اگر بخواهیم واقعاً خوب شویم دل ما باید بیدار شود، و گرنه خیلی ها بصیرت هم دارند که این نوع غذاها و خوردنی ها ضرر دارد، ولی می‌خورند. اولین شرط این است که آدم بخواهد هم در دنیا و هم در آخرت شاد و خوشبخت شود. وقتی خواست، باید حاضر باشد بهایش را هم بپردازد. اما بیشتر اوقات فقط در حد یک آرزوی بچگانه است. می‌گوییم: بله، خوشبختی خوب است، آرامش، شادی و بهشت خیلی خوب است. اگر بگویند حاضری بهایش را بپردازی؟ می‌گوییم: نه. سلامتی خیلی خوب است، نشاط خیلی خوب است، حالا بهایش را حاضر هستی بپردازی؟ بهایش چیست؟ کنترل در خوراک، ورزش. می‌گوید: نه، حاضر نیستم بپردازم. چون بصیرت ندارد. برای داشتن دل سالم احتیاج به بصیرت و اطلاعات و دانش داریم. در همه درس های «انسان شناسی، دشمن شناسی و راه شناسی»، تاکید زیادی روی اطلاعات است. برای این که می‌فرماید: خدا دشمن می‌دارد کسی را که عالم به دنیا و جاهل به آخرت است. چون کسی که آخرت را نمی‌شناسد، امکان ندارد دلی آرام داشته باشد. مثل اینکه کسی بگوید من می‌خواهم بدن سالمی داشته باشم، اما علم تغذیه بلد نباشم. بدون علم تغذیه، بدن سالم امکان ­پذیر نیست. اگر کسی می خواهد روح سالم، شاد و قدرتمند داشته باشد، باید اول اطلاعات مربوط به حیات ابدی خود و ساختار ابدی روح را بشناسد. یعنی باید دانش دینی و دانش معنوی را خوب یاد بگیرد. واقعاً باید برایش وقت بگذارد و نگوید این حرف‌ها مال طلبه­ ها، آخوندها و خانم جلسه ­ای هاست. ما از آن رو که انسان هستیم و ابدی هستیم، به اطلاعات نیاز داریم. «جانور فربه شود از راه نوش                آدمی فربه شود از راه گوش» وقتی خدا اراده خیر به کسی کند، فقیهش می کند کسی که حوصله کلاس، استاد، معلم و شنیدن و خواندن را ندارد، امکان ندارد خوشبخت شود. باید اول یاد بگیرد و بخواهد که قوی شود. برای همین حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:« إذا أرادَ اللّه ُ بعَبدٍ خَیرا فَقَّهَهُ فی الدِّینِ، و ألهَمَهُ رُشْدَهُ[1] = هرگاه خداوند خوبى بنده اى را بخواهد او را در دین فقیه و آگاه گرداند، و راه صلاح را به او الهام كند.» اینکه من بفهمم باید فرمولها را در بیاورم و دنبال فهم باشم 50 درصد مسئله حل است. مثلاً خانمی که از همسرداری و بچه‌داری چیزی نمی‌داند و اطلاعاتی در این باره ندارد. وقتی ازدواج می‌کند و بچه‌دار می‌شود، از این وضعیت ناراضی است و می‌گوید: بیچاره شدم. این بارداری اذیتم می‌کند. وقتی بچه به دنیا می‌آید، می‌گوید: اعصاب ندارم، بچه دارد اذیت می‌کند. شوهر هم مدام غر می‌زند که سر و صدای بچه را ساکت کن، حوصله ندارم. خود مادر هم حوصله ندارد و ممکن است بچه معصوم را گاهی کتک بزنند. اینها همه بر اثر بی‌اطلاعی اتفاق می‌افتد. در مقابل، مادر و پدری هست که می‌فهمند همسرداری و بچه داری یعنی چه. مادر می‌داند که بارداری یعنی این که خداوند هدیه‌ای به من داده که به منزله‌ی یک زمین تجاری بزرگ آخرتی و بینهایت است. یک بچه، یک ذریه است. برای همین قبل از بارداری دنبال کسب اطلاعات می‌رود و مراقبت‌های آن را یاد می‌گیرد. وقتی هم باردار شد، می‌داند که تمام سختی‌های دوران بارداری، کفاره گناهانش است و مقام آخرتی برایش دارد. از این رو غصه نمی خورد و اعصابش هم خرد نمی‌شود. زمانی هم که این بچه به دنیا آمد، تمام اذیت‌هایش پاک­ کننده مادر است و درجات آخرتی انسان را به صورت غیر قابل تصوری بالا می‌برد. این پدر و مادر از سروصدای بچه لذت می‌برند. این نقش مهم اطلاعات و آگاهی را می‌رساند. کسانی که فهم و آگاهی دارند، در برابر یک موضوع نگران کننده که اعصاب همه را خرد کرده، آرامش دارند. اما کسی که فاقد این آگاهی است، بدبختی  و اضطراب کسب می‌کند. دو چشم در سر و دو چشم در دل خداوند متعال همان گونه که دو چشم در سر قرار داده تا با آن دنیا را ببینیم، دو چشم هم در قلب گذاشته که با آن آخرت و عاقبت خود را ادراک کنیم. انسان با چشمِ دل، خود را به بلندای ابدیت نگاه می‌کند؛ نه فقط از تولد تا مردن. با چشمِ دل درمی‌یابد که ابدی است و تا خدا زنده است، ما هم زنده هستیم. عمر ما به اندازه عمر خداست. درست است از ازل که خدا بوده، ما نبودیم، ولی تا وقتی که خدا هست، ما هم هستیم. قرار است من تا بی نهایت زنده باشم. یعنی ما چیزی به اسم مرگ نداریم. فقط انتقال و وفات است. روایات زیادی درباره چشم دل بیان شده و در اینجا به ذکر چند روایت می‌پردازیم: 1) نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:« ما مِن عَبدٍ إلاّ و فی وَجهِهِ عَینانِ یُبصِرُ بِهِما أمرَ الدنیا، و عَینانِ فی قَلبِهِ یُبصِرُ بِهِما أمرَ الآخِرَةِ ، فإذا أرادَ اللّه ُ بعَبدٍ خَیرا فَتَحَ عَینَیهِ اللَّتَینِ فی قَلبِهِ ، فأبصَرَ بِهِما ما وَعَدَهُ بالغَیبِ ، فآمَنَ بالغَیبِ علَى الغَیب[2]= هیچ بنده اى نیست جز این كه دو چشم در صورت اوست كه با آنها امور دنیا را مى‌بیند و دو چشم در دلش كه با آنها امور آخرت را مشاهده مى‌كند. هر گاه خداوند خوبى بنده اى را بخواهد، دو چشم دل او را مى‌گشاید كه به وسیله آنها وعده‌هاى غیبى او را مى‌بیند و با چشم دل، به وعده‌هاى الهى ایمان مى‌آورد.» کسی که چشمِ دلش باز است، به اندازه ابدیت عاشق خودِ حقیقی‌اش می‌شود، نه به اندازه دنیا و از این به بعد هر تصمیمی می‌گیرد، به اندازه ابدیتش است و امر آخرتش را می‌بیند. برای همین تمام «رفتارها، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها و افکارش» را براساس نظام ابدی‌اش تنظیم می‌کند. اگر به کسی که چشمِ دلش بسته است، بگویید: فست فود نخور. این غذای گران را که می‌خری، برای بدنت ضرر دارد، می‌بینید که قبول نمی‌کند. یا اگر بگویید: این ازدواج به نفع تو و به صلاح تو نیست، نمی‌فهمد. این لباس پوشیدن، این نحوه آرایش، این نحوه حجاب، این رابطه و ... اینها همه برای تو ضرر دارد، قبول نمی‌کند و لجبازی می‌کند. اگر بگویید:این دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، رشته تحصیلی به کار تو نمی‌آید. این رشته تحصیلی در تو اضطراب ایجاد می‌کند و تو را پژمرده می‌کند، نمی‌فهمد.  2) امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:«إنّما شیعَتُنا أصحابُ الأربَعةِ الأعیُنِ: عَینانِ فی الرَّأسِ، و عَینانِ فی القَلبِ، ألا و الخَلائقُ كُلُّهم كذلكَ، ألا إنّ اللّه َعَزَّ و جلَّ فَتَحَ أبصارَكُم و أعمى أبصارَهُم[3] =  شیعیان ما در حقیقت داراى چهار چشمند: دو چشم در سر و دو چشم در دل. البته همه مردمان چنین اند، اما خداوند عزّ و جلّ چشم‌هاى شما را باز كرده و چشم‌هاى آنان را كور كرده است.» چشم دل باز کن که جان بینی چه می‌شود که یک مسیحی یا یهودی شیعه و مسلمان می‌شود؟ علت این است که او تلاش می‌کند تا آن چشم را باز کند. خالصانه دنبال حقیقت می‌گردد و وقتی خواهان حقیقت شد، آن چشم باز می‌شود. خیلی ها هم خودشان این چشم را می‌بندند. چون می‌گویند بها دارد. من اگر بخواهم چشم دلم را باز کنم، باید این غذاها را نخورم. با این آدم‌ها رفیق نشوم، این چیزها را نبینم‌، اینطوری نگردم، برای همین می‌گذارم بسته باشد. اگر باز و بیدار باشد، مدام دلم این و آن را می‌خواهد، آن وقت من باید با دلم و خودم درگیر شوم. برای همین کورش می‌کنم که هیچ وقت نبیند. کوردلی اینگونه به وجود می‌آید. گوش هم همینطور است. دو گوش برای شنیدن دعوت های خدایی یا شیطانی در روایات قبلی گفته شد، انسان علاوه بر دو چشم در سر، دو چشم در دل دارد. روایاتی هم از معصومین (علیهم‌السلام) وجود دارد که می‌گوید، با دل نیز می‌شود شنید. به بیان چند روایت می‌پردازیم: 1) امام صادق (علیه‌السلام) درباره گوش اینگونه می‌فرماید: «إنَّ للقَلبِ اُذنَینِ: رُوحُ الإیمانِ یَسارُّهُ بالخَیرِ، و الشَّیطانُ یَسارُّهُ بالشرِّ، فأیُّهُما ظَهَرَ على صاحِبِهِ غَلَبَهُ[4] = همانا دل داراى دو گوش است: روح ایمان در او نجواى خیر مى كند و شیطان نجواى شر مى كند. پس هر یك از آن دو بر دیگرى پیروز شود، او را مغلوب خود مى كند.» حضرت گوش را به روح تفسیر کردند. روح ایمان در او نجوای خیر می‌کند و شیطان نجوای شر می‌کند. پس ما برای شنیدن حرف و وسوسه شیطان هم در وجودمان گوش داریم. در بحث «دشمن­ شناسی» راجع به این بحث مفصل صحبت کرده ایم. مثلاً شیطان شما را تحریک کند که شراب بخورید، یا موسیقی حرام گوش کنید. می‌بینید اصلاً وسوسه نمی‌شوید. چون این بخش ها در این گوش که وسوسه شیطان را می‌شنود، کر است و تحریک نمی‌شود. آن کسی که این گوشش باز باشد می‌شنود و تحریک می‌شود. مگر شیطان بدش می‌آید که شما آدم بکشید؟ شیطان قتل را خیلی دوست دارد. ولی چرا ما هیچ وقت فکر قتل به سرمان نمی‌زند؟ برای اینکه بخش قتل گوشمان کر است و نمی‌شنود. اصلاً نمی‌تواند تحریک کند. بنابراین، شیطان می‌رود سراغ آن بخش‌هایی که گوشش باز است و آنجا سرمایه گذاری می‌کند. پس معصوم ع دو تا گوش را به روح و شیطان ترجمه کرد. روح ایمان و شیطان. یک گوش ما حرف خدا را خیلی خوب می‌شنود و به سمت خیر می‌رود. گوش دیگر ما حرف شیطان را می‌شنود. از این رو، انسان دائماً با دو گوشش در معرض دعوت‌های مختلف است. هم دعوت‌های خدایی و هم دعوت‌های شیطانی. و سپس می‌فرمایند: هر کدام بر دیگری پیروز شود، آن دیگری را شکست داده و انسان مغلوب آن بخش، یعنی یا مغلوب بخش شیطانی و یا مغلوب بخش الهی خود می‌شود. 2) امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی دیگر می‌فرماید: «ما مِن قَلبٍ إلاّ و لَهُ اُذُنانِ: على إحداهُما مَلَكٌ مُرشِدٌ، و علَى الاُخرى شَیطانٌ مُفَتِّنٌ، هذا یَأمُرُهُ و هذا یَزجُرُهُ، الشَّیطانُ یَأمُرُهُ بالمَعاصی و المَلَكُ یَزجُرُهُ عَنها، و هُو قولُ اللّه ِ عَزَّ و جلّ «: عَنِ الیَمینِ و عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ * ما یَلفِظُ مِن قَولٍ إلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ[5] = هیچ دلى نیست، جز این كه داراى دو گوش است: كنار یكى از آنها فرشته اى راهنما قرار دارد و كنار دیگرى شیطانى اغواگر. این به او فرمان مى دهد و آن او را باز مى دارد. شیطان به گناهان فرمانش مى دهد و فرشته از آنها بازش مى دارد و این است [معناى ]كلام خدا كه مى فرماید: «در جانب راست و چپ نشسته اى است. سخنى بر زبان نیاورد، جز این كه نزدش محافظى مهیّا ایستاده است.» از جانب راست و چپ شما کسی پیش تان نشسته.در سمت راست ما بخش مقدس و ایمانی ما و چپ بخش شیطانی ما بود. یعنی بخش راست مان فرشته نشسته و بخش چپ مان شیطان نشسته است و انسان هیچ سخنی به زبان نمی‌آورد، جز اینکه نزدش محافظی آماده نشسته و این صحبت‌ها را می‌نویسد. مثلاً شما یک صحبت بد و نادرست  از دهانت خارج می‌شود و همسرت را به هم می‌ریزد. شیطانِ همسرت به شیطانِ خودت کمک می‌کند که از روی این یک لفظ، کلی دردسر برای خانواده و خودت درست می کند. 90% طلاقها با لفظ انجام می‌شود. گاهی خانم و آقا مهارت‌های کلامی ندارند و نمی‌دانند چه حرف‌هایی خط قرمز است و نباید به زبان بیاورند. شیطان منتظر است یک لفظ بد به کار ببری و آن را در ذهن طرف مقابل ببرد و صد برابرش ‌کند و در آخر یک فاجعه از همین لفظ بد درست می‌شود. 3) امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند:« ما مِن مُؤمِنٍ إلاّ و لِقَلبِهِ اُذُنانِ فی جَوفِهِ: اُذُنٌ یَنفُثُ فیها الوَسواسُ الخَنَّاسُ، و اُذنٌ یَنفُثُ فیها المَلَكُ، فَیُؤَیِّدُ اللّه ُ المؤمنَ بالمَلَكِ، فذلكَ قولُهُ: «و أیَّدَهُم بِرُوحٍ مِنهُ[6]» [7]= هیچ مؤمنى نیست، مگر این كه دلش دو گوش درونى دارد: گوشى كه وسواس خنّاس در آن مى‌دمد و گوشى كه فرشته در آن مى‌دمد. پس خداوند، مؤمن را به وسیله فرشته تقویت مى‌كند و این است معناى سخن خداوند كه مى‌فرماید: «آنها را به وسیله روحى از جانب خود تقویت كرد.»» سوره ناس را هر روز هم در موقع خواب و هم در موقع بیداری بخوانید. در سوره ناس گفته می‌شود: « أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ = پناه می‌برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم» این سه اسم خداوند خیلی مهم است. خداوند متعال هزار اسم دارد، ولی چرا سه اسم «رب، ملک و اله» در رابطه با مسئله وسواس خنّاس آورده شده؟ برای این است که تناسبی وجود دارد که بحث ما گنجایش شرح آن را ندارد. حضرت فرمود: خنّاس کسی است که می‌آید و یک چیزی می‌گوید و در دل می‌اندازد و سپس می‌رود و پنهان می‌شود. بعد اگر ببیند خوب به او جواب می‌دهی، پررو می‌شود و جلوتر می‌آید. وقتی می‌گویی: نه، استغفرالله، می‌رود. ولی هیچ وقت نابود و گم نمی‌شود. فقط می‌رود یک جا پنهان می‌شود و دوباره می‌آید. گوشی که فرشته در آن می‌دمد، خداوند مؤمن را به وسیله فرشته تقویت می‌کند و این است معنای سخن خداوند که فرمود:«وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ= آنها را به وسیله روحى از جانب خود تقویت كرد.» در تعریف حزب الله فرمود: خداوند افراد حزب الله را با روح خودش یاری می‌کند. یعنی آن فرشته را مأمور می‌کند که دائماً در گوش او چیزهای خوب بگوید و الهامات خوب بکند و راهنمایی‌اش بکند.   پی نوشت: [1] . كنز العمّال : 28690 . [2] . كنز العمّال : 3043. [3] . الكافی : 8/215/260. [4] . قرب الإسناد : 33/108. [5] . الكافی : 2/266/1. [6] . المجادلة : 22  [7] . الكافی : 2/267/3. ع ل 365

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11617
زمان انتشار: 21 آوریل 2020
| |
استانداردِ یک دل سالم چیست؟

قلب، جلسه 20، 1389/07/03

استانداردِ یک دل سالم چیست؟

تعریف حدود و استاندارد حقیقی یک دل سالم چیست؟ در حرکت از رحم مادر به دنیا و تولد سالم، استانداردهایی داریم. مثلاً تعریف یک نوزاد سالم این است که دارای قد و وزن مناسب باشد. وضعیت سلامت قلب، چشم، گوش، استخوان بندی بدن سالمی داشته باشد. وقتی این فاکتورها را می‌سنجند، می‌گویند این بچه سالم است. برای سلامت قلب نیز استانداردهایی وجود دارد که نشان می‌دهد آیا این قلب سلامت به برزخ متولد خواهد شد یا نه. سنجش این فاکتورها از سکرات موت و به محض وفات شروع می‌شود. اهمیت سلامت قلب را در جلسات قبل بررسی کردیم و گفتیم که باید از دو جنبه، یکی نظری یعنی شناخت، آگاهی و اطلاعات، و دیگری جنبه عملی به سلامت قلب توجه کنیم. در جنبه نظری باید خود را بشناسیم و قیمت خود را بدانیم تا جوانی و عمر را مفت نبازیم. زیرا این از مهمترین سوالاتی است که مطرح می شود. سوال می شود که عمرت را چگونه گذراندی؟ جوانی ات را صرف چه کردی؟

در جنبه عملی هم گفتیم که مهمترین عاملی که مانع کسب قلب سلیم می شود، تنبلی و بی حوصلگی است. حتی زمانی هم که به یک شناخت درست می‌رسیم، همین تنبلی و بی حوصلگی، عمل را از ما می‌گیرد. برای همین معصوم(علیه‌السلام) فرمود، بیشترین ناله جهنمیان در روز قیامت به خاطر این است که آدم‌های تنبلی بودند. می‌دانستند واقعیت چیست. حق را می‌شناختند و می‌دانستند باید چه کار کنند. اما همین تنبلی در اجرای حدود و قوانین الهی و اجرای حدود انسانی، راه عمل را بر آنها بست. راه غلبه بر تنبلی و بی­ حوصلگی هم تقویت بُعد نظری است. یعنی ارتقاء دادن سطح معرفت و تلقین به خود، برای مبارزه با تنبلی. در قلب سالم، احدی جز خدا نیست از امام صادق (علیه‌السلام) درباره قلب سلیم سؤال کردند و حضرت یکی از استانداردهای قلب سالم را این گونه بیان فرمودند:«اَلْقَلْبُ اَلسَّلِیمُ اَلَّذِی یَلْقَى رَبَّهُ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ[1] = دل سالم كسى دارد كه پروردگارش را ملاقات كند، در حالى كه جز خدا احدى در آن نباشد.» یعنی حاکم این دل، خداست و این دل همه آن مراحل چهارگانه ­ی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» را بر اساس خدا تنظیم کرده است. کل برنامه­ ریزی و تدبیر کارهای این شخص براساس محبوب و معشوق اصلی، یعنی الله انجام گرفته و این آدم، آدم قیدداری است. دل انسان تا وقتی که خدا را معشوق خود نداند، ناآرام است و غلیان و عصیان دارد. به محض این که محبوب اصلی را پیدا کرد، به آرامش می‌رسد. آرامش فقط با خدا، یعنی با کمال بینهایت و مطلق امکان پذیر است، نه آن خدایی که ما خود، در ذهن خود ساخته ایم. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید، شما خودتان یک خالق برای خودتان می‌سازید که خدای ضعیفی است که نه می‌تواند جلوی غم تان را بگیرد؛ و نه می‌تواند به شما شادی بدهد؛ و نه می‌تواند جلوی آلوده شدن شما به گناه را بگیرد. اینها خداهای مخلوق ماست. اما آن خدای حقیقی و کمال مطلق با خدای ضعیف و خودساخته ما فرق دارد. هیچ آدم عاقلی کمال مطلق و بینهایت را رها نمی کند و به خدای ضعیف و موهوم نمی‌چسبد. یکی از علامت‌های سلامت یک دل، این است که هیچ وقت محدود را به بینهایت ترجیح نمی‌دهد. همیشه بینهایت و کمال مطلق برایش در رأس معشوق‌ها و لذت‌هایش قرار دارد. البته این منافاتی با دوست داشتن و رابطه صمیمی برقرار کردن با خانواده و اطرافیان و مردم جامعه ندارد. مهم این است که این دوست داشتن‌ها بر معشوق اصلی برتری پیدا نکند. قلب سالم قلبی است که از اول با معشوقش و با کلمه «لا إله إلا الله» پیوند می‌خورد و دائم در طول زندگی دنیا، درجه محبت این معشوق، بالا می‌رود و موقع مردن ظهور پیدا می‌کند. وزن دل شما چقدر است؟ شخصیت و دل ماست که با خودمان به آخرت می‌بریم و دل هم باید دارایی داشته باشد. قرآن تأکید زیادی روی کشیدن و وزن کردن دل می‌کند. میزان که می‌گویند: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» «و إن المیزان حقٌ»، به همین معناست. در ترازوی اعمال، آن چیزی را که می‌کشند و وزن می کنند، دل است. مبنای کشیدن دل هم حق است. یعنی باید ببینی که تو چقدر از حق بهره ­مند هستی و با آن پیوند می‌خوری؟ دلی که آن طرف برود و خالی باشد، مثل بچه‌ای است که متولد شده، ولی دست و پا و سر ندارد. آنجا اول گرفتاری ­اش است و اگر دل به آن‌طرف رفت و دلی پر و وزن دار بود، عیش ابدی راضی کننده ای دارد. «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ [2]= اما هر كس سنجیده ‏هایش سنگین برآید، پس وى در زندگى خوشى خواهد بود.» هر کس میزانش سنگین باشد، یعنی پر از حق باشد، او راضی و رضایت بخش است. علت وجود میزان های مختلف چیست؟ ما فهمیدیم که ترازوی وزن، حق است. اما این میزان ها مختلف است. مثلا نماز یکی از این میزان هاست. چرا میزان‌های مختلف برای ما ذکر کرده اند؟ چرا فرمودند نماز میزان است و اگر کسی نماز نخواند کافر می‌شود؟ «ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلاّ تَرکَ الصَّلاۀ= فاصله‌ی بین کفر و ایمان، ترک نماز است.» مثلاً پزشکان میزان‌های یک مریض را که می‌سنجند، می‌گویند وضعش بد است، اما تقویتش می‌کنیم و دارو می‌دهیم، خوب می‌شود. اما یک دفعه چیزی در آزمایش نشان می‌دهد که دکتر می‌گوید: دیگر نمی‌شود کاری کرد، این یک مورد خیلی خطرناک است. نماز و امام زمان(علیه‌السلام) و قرآن از این دسته میزان ها هستند. گفتیم که در قیامت 50 تا سؤال می‌پرسند. یعنی 50 نوع میزان داریم. مثل ولایت، توحید، نبوت و ارتباط با پیغمبر، امامت و امام زمان، قرآن، ارتباط با همسر و خانواده­، ارتباط با همسایه، حق الناس. بعضی از این میزان‌ها خیلی کلیدی است. اگر درست در بیایند، بقیه میزان‌هایی که نقصان دارند هم اصلاح می‌شوند. اما شفاعت داریم، امکان اصلاح داریم و بالأخره مشکل حل می‌شود. اما بعضی از میزان‌ها اصلاً درست بشو نیستند. یعنی اگر یکدفعه در میزان آنجا درست در نیایند، تمام است. آیا می‌دانید، چه میزان از عمرتان به عشق و دلدادگی گذشته است؟ باید ببینیم عمر ما که دارد بالا می‌رود، چقدر هر روز و هر ماه و هر سال، به میزان عشق و دلدادگی و دلتنگی و سرمستی ما نسبت به خدا، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا اضافه می‌شود؟ الآن امام زمان ع هزار و ۱۸۶ سال در آوارگی و اضطرار و مظلومیت و غربت است، برای اینکه شیعه روح جهاد نداشته و امامش را تنها گذاشته است. ۱۱ نفر امام معصوم کشته شدند، چون ما روح جهاد نداشتیم. الآن که یکی از آنها باقی مانده، او هم از دست ما فراری است. برای اینکه ما حاضر نیستیم موانع ظهورش را برطرف کنیم. روح جهاد نداریم و گرفتار خودمان و زندگی خودمان هستیم. پدر و امام حقیقی ما در آوارگی، طردشدگی، غربت و مظلومیت است و ما مشغول بازی‌های زندگی خودمان هستیم. حتماً در روز قیامت سؤال می‌کنند شما که زندگی می‌کردید، امام زمان شما در آوارگی، طردشدگی، تنهایی و یگانگی بود، شما چه کاره بودید؟ از من و شما نمی‌پرسند که وقتی سر امام حسین ع را می‌بریدند، شما چه کار می کردید؟ چون ما آن موقع نبودیم. ولی حتماً می‌ پرسند شما شریک جرم آوارگی امام زمان خودتان بودید. چون هیچ کاری نکردید. کارهای زیادی می‌توانستید بکنید و نکردید. یا اگر می‌توانستید بکنید کم کردید یا اصلاً هیچ کاری نکردید. الان اگر کسی خانه پدر و مادرش نرود که سر بزند، می‌گوییم عاق والدین می‌شوی. می‌گوییم اگر به خانواده همسرش به مادرزن، پدرزن، مادرشوهر، پدرشوهر سر نزند، معصیت کرده. چون آنها هم طبق فرمایش شرع ما جزء پدر و مادرهای ما هستند. اگر با آنها صله­ رحم نکند، می‌فرماید، بوی بهشت از 500 سال راه می‌رسد، ولی به مشام کسی که قاطع رحم باشد، نمی‌رسد. حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: بالاترین رحم شما ما هستیم. ارتباط شما با ما چگونه است؟ الان امام زمان در آوارگی هست یا نه؟ ارتباط ما با امام زمان آواره، طردشده و مظلوم، امام زمانی که هزاران برابر از امام حسین غریب­تر است، چگونه است؟ چه مقدار از وقت، عمر، جوانی، پول، امکانات و هنر ما برای امام زمان هزینه می‌شود؟ از آبرو و اعتبار خود، برای امام زمان چه گذاشته ایم؟ امام سجاد(علیه‌السلام) به خاطر تنبل بودن و بی عرضه بودن شیعیانش خیلی گله می‌کند. حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) هم به خاطر بی عرضگی ما کشته شد. به خاطر اینکه ما حاضر نبودیم برویم و کمک کنیم. ما یعنی اجدا ما. اگر دو صفتی که امام زمان(علیه‌السلام) در نامه‌شان از آن نام می‌برند، یعنی «وفاداری و همدلی» در ما باشد، حضرت با عجله ظهور می‌کنند. اما هزار سال است که حضرت این نامه را نوشته اند، ولی ما هنوز آن را در خودمان پیاده نکرده ایم. یعنی نه همدلی داریم و نه وفاداری. آرامش و اطمینان دل نشانه ی سلامت آن است معیار و استاندارد دیگر برای قلب، «اطمینان» آن است. آرامش و اطمینان قلب نیز همانند سلامت قلب، عاملی مهم برای سنجش قیمت انسان و چگونگی زندگی آخرتی او محسوب می‌شود. قرآن درباره اطمینان دل این آیات را بیان می‌فرماید:«الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[3] = همان كسانى كه ایمان آورده‏ اند و دلهای شان به یاد خدا آرام مى‏ گیرد آگاه باش كه با یاد خدا دل ها آرامش مى‏ یابد.» یعنی جز یاد کمال مطلق، چیز دیگری نمی‌تواند دل را آرام کند. همچنین می فرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا[4] = اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره داناى سنجیده‏ كار است.» باز هم صحبت از سکینه است». یا می فرماید: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی[5]= اى نفس مطمئنه خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.» حضرت امام صادق(علیه‌السلام) چقدر زیبا و شیرین این آیه را برای یک دل سالم ترجمه کرده است که خوشحال ­کننده است و برای آدم انبساط و شادی می‌آورد. بعد از خدا، اهل بیت(ع) بهترین کسان برای اطمینان قلب هستند اگر قرار است، بعد از خدای متعال، دل آدم به جایی مطمئن شود، بهتر است به خانواده آسمانی خودش مطمئن شود. آرامش، دلخوشی و شادی انسان به پیامبر و اهل بیتش(علیهم‌السلام) است. تا غصه ­ای از غصه ­های دنیا می‌خواهد دل آدم را بگیرد، آدم بگوید همین دو روز است و بزودی تمام می‌شود. من چند روز دیگر به رفقای اصلی ­ام ملحق می‌شوم. تمام این غصه ­ها را پیامبر و آلش برای ما جبران می‌کنند. حضرت امام صادق(علیه‌السلام) حدیثی درباره قبض روح مؤمن و اطمینان قلبش به اهل بیت(علیهم‌السلام) می‌فرماید: «... وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اَللَّهِ وَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ اَلْأَئِمَّةُ رُفَقَاؤُكَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَیْهِ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ اَلْعِزَّةِ فَیَقُولُ یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ اِرْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً بِالْوَلاَیَة مَرْضِیَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی فَمَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اِسْتِلاَلِ رُوحِهِ وَ اَللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی[6]= این شخص مؤمن موقع قبض روحش، پیغمبر و امیرالمؤمنین، فاطمۀ، الحسن، الحسین (علیهم‌السلام) را می‌بیند. حضرت عزرائیل(علیه‌السلام) به او می‌گوید: این رسول خداست، این امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه(علیهم‌السلام) هستند. اینها رفیق‌های تو هستند. پس چشمش را باز می‌کند و آنها را می­بیند. سپس یک منادی از طرف خدا به او ندا می‌دهد: ای نفسی که آرام گرفتی به پیامبر و اهلش. راضی به ولایت آنها، به سوی پروردگارت برگرد. خدا به ثواب از تو راضی است. پس داخل شو در جمع بندگانم یعنی محمد و اهل بیتش و داخل شو در بهشتم. در این هنگام، هیچ چیز برای این شخص دوست داشتنی ­تر از کَنده شدن جانش و پیوستن به آن ندادهنده نیست.» وقتی می‌فرماید: خدا از تو راضی است، چرا راضی است؟ چون «بِالثَّواب = اهل ثواب بودی». خدا رضایتش را با ثواب به تو می‌دهد. این دل، آرام است. چقدر شیرین است آدم چشمش به این ۵ نفر باز شود. مبنای این اطمینان در زندگی دنیا چیست؟ مبنا این است که ما باید ببینیم که در زندگی­ مان چقدر با داشتن پیامبر و آل(علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی ما هستند، شاد هستیم؟ اینقدر شاد هستی که اگر چیزهای دیگر اذیتت کرد، با داشتن اینها خیلی برایت ارزش نداشته باشد. این سرمایه ی بزرگی است. انسانی که به این اطمینان رسیده، می‌تواند خودش را با خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام)، آخرت، یاد خدا و صلوات، گرم و شاد و قدرتمند نگه دارد. زیرا این شخص دارایی دارد. اگر از شوهرت ناراحت هستی، زنت اذیتت می‌کند، بچه­ات اذیتت می‌کند، بچه ناخلف داری، مادرشوهر، پدرشوهر، مادرزن، پدرزن یا کس دیگری اذیتت کرده، جامعه اذیت می‌کند، مشکل اقتصادی داری، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) همه اینها را یک زمانی به بُرد بینهایت برای ما جبران می‌کنند. خیلی بد است ما اهل بیت ع را در زندگی داشته باشیم و اینقدر غمگین و افسرده زندگی کنیم. پس باید مهارت‌های استفاده از زندگی را یاد بگیریم. باید برای اینها وقت بگذاریم. اگر مبنای زندگی ما روی دل برود، یک خانم، یک آقا فرقی نمی‌کند، می‌توانند خیلی کار بکنند. مثلاً بعضی خانم‌ها شهادت را دوست دارند و می گویند کاش جبهه می‌رفتیم و شهید می‌شدیم. اگر مبنا برای انسان دل باشد، به آنچه که می‌خواهد برسد، رسیده است. یک خانم در خانه هم می‌تواند ثواب شهید را ببرد. اگر کسی راست بگوید، کافی است. خدا از ما یک دل راستگو می‌خواهد و با عمل‌های ما خیلی کار ندارد. در شریفه می فرماید: «یَنظُرُ إلی قُلُوبِکُم= به دل هایتان نگاه می‌کند». یعنی دل باید صادق باشد. الان ما اینجا به برکت انقلاب اسلامی نشسته ایم که به برکت خانم‌ها و بچه هایی است که تربیت کرده اند. چون یک بچه یک نسل است. بینهایت آدم است. خانمی که می‌خواهد کار فرهنگی و جهادی بکند، تربیت بچه از همه چیز برایش جهادی ­تر است. اگر یک ولی خدا تربیت کند. یک سرباز یک رزمنده یک دوست امام زمان تربیت کند، هر چه از ثواب به این بچه برسد، به مادر بیشتر می‌رسد. مادر در روز قیامت محشور می‌شود و می­ بیند نامه عملش را دستش دادند و می‌بیند صد بار شهادت در نامه عملش نوشته اند. هزار بار حج نوشته اند. چقدر جهاد نوشته اند. می‌گوید من که اینها را انجام ندادم. می‌گویند تو یک نسلی تربیت کردی که محصولش در حسابت نوشته شده است. امام فرمود: نقش زنها در جامعه و انقلاب اسلامی، از مردها اگر نگوییم بیشتر بود، کمتر نبود. پی نوشت: [1] . الکافی, جلد۲, صفحه۱۶. [2] . سوره قارعه/6و 7. [3] . سوره رعد/28. [4] . سوره فتح/4. [5] و سوره فجر/27-30. [6] .  بحار الأنوار  ,  جلد۶  ,  صفحه۱۹۶ ع ل 364

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11616
زمان انتشار: 22 آوریل 2020
| |
دانستن هدف خلقت، مساوی با تولد سالم است

شرح زیارت عاشورا، ج 47، 1381/03/30

دانستن هدف خلقت، مساوی با تولد سالم است

هدف خلقت، هدف خاصی است و انسان باید به جای خاصی برسد که قبلاً در این باره مفصل توضیح داده ام. رسیدن به هدف مساوی با وجود و حضور هدف، در ذهن و قلب انسان است.

اگر انسان بخواهد از جایی خارج شود، باید در حافظه اش بداند که کجا می خواهد برود. در زمان جنگ که موج انفجار بعضی از دوستان را می گرفت، برای مدتی تمرکز شان را از دست می دادند. مثلاً وقتی تصمیم می گرفتند از خانه جایی بروند، وقتی بیرون می آمدند، جایی که قرار بود بروند، در ذهنشان نبود.

اگر قرار است به هدف خلقت برسیم، با توجه به این که حرکت مان حرکت جنینی در رحم دنیاست، باید مثل جنین باشیم. جنین لحظه ای تمرکزش را نسبت به ساعت تولدش از دست نمی دهد و می داند قرار است زمان خاصی متولد شود. جنین اگر قبل از زمان تولدش، آماده نباشد، باخت کرده است که اصطلاحاً به آن «خسران» می گوییم. این تولد، تولد مبارک و خوشایندی برای انسان نیست. برای همین اگر انسان می خواهد سالم متولد شود، باید دائماً متذکر هدف خلقت و لحظه ی تولدش باشد. آن لحظه ی با شکوه و شیرین، حکم «عروسی» را برای مؤمن دارد و لحظه ی وحشتناکی نیست. اگر این طور باشد، زندگی شاد و شیرین و با نشاط خواهد بود و تولد با نشاطی هم دارد و  ادامه ی حیات در ابدیت نیز با نشاط و شادی و کامیابی خواهد بود. هرچیزی که انسان را به یاد هدف خلقت بیندازد، عبادت است در اسلام بزرگداشت هر چیزی که خاطره ی وطن، اصل و ریشه ی انسان را برایش زنده نگه دارد و باعث شود انسان در طول سفر و حرکت فراموش نکند کجا می خواهد برود، عبادت محسوب می شود. خداوند تبارک و تعالی برای این که ما هدف خلقت را فراموش نکنیم، بذر زیارت را از همان اول در وجود ما گذاشت.  چون عشق آمد، طلب معشوق و زیارت محبوب هم خود به خود می آید. یعنی وقتی انسان روی زمین می آید، آن نفخه  در او دمیده می شود. روی زمین دنبال چیزی می گردد تا او را به یاد وطن و اصل خودش بیندازد. اگر از اشیاء هم خوشش می آید، برای این است که اشیاء ناخودآگاه او را به یاد اصلی که قبلاً از آن برخوردار بوده، می اندازند. مثلاً اگر انسان از گلی لذت می برد، به خاطر آن است که زیبایی و کمال و رنگ زیبا دارد و چون بهره برداری از کمال است، قطره ای از معدنی است که قبلاً با آن در ارتباط بوده است. از کمالی خوشش می آیدکه قبلاً معدن و وطنش بوده و می خواهد به آن جا برسد. در اسلام، زیبا و ظریف و پیچیده برنامه ریزی شده است. چنان که اگر کسی هوشیارانه نگاه نکند، فقط ممکن است جنبه ی تقدس و ثواب آن را ببیند. ولی قضیه این است که تمام این ذکرها، انسان را در مسیر هدف خلقت خودش می اندازد. در اسلام توجه و همراهی و پیوند و دیدن و داشتن و ذکر هر چیزی که می تواند خاطره ساز باشد و خاطره ی اصلی سفر و ریشه را زنده کند و انسان را به یاد هدف اصلی خلقتش بیندازد، عبادت محسوب می شود. هر کس نسبت به 3 نوع اطلاعات، معرفت و آگاهی پیدا کند، با همه ی رحمت مساوی است. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: « رَحِمَ الله امْرَاً عَرِفَ مِنْ اَیْنَ و فی اَیْنَ وَ اِلی اَیْنَ[1] = خدا رحمت كند آن كسی را كه بداند از كجا آمده، برای چه آمده و به كجا می‌رود.» ممکن است یادمان برود که کجا بوده ایم و کجا می خواهیم برویم، برای همین هر چیزی که ما را به یاد اصل مان بیندازد، نیکو شمرده می شود. در اسلام از بقای کلیسا و کنیسه هم دفاع می شود. چون انسان وقتی به آن جا هم می رود، یاد اصل خودش می افتد و این ارزش دارد. قرآن می فرماید: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیرًا[2]= و اگر خدا دفع شر بعضی از مردم را به بعض دیگر نکند، همانا صومعه‌ها و دیرها و کنشت‌ها و مساجدی که در آن (نماز و) ذکر خدا بسیار می‌شود، همه خراب و ویران شود.» خداوند در قرآن می فرماید: « وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ[3] = و روزهای خدا را به یاد آن ها آور.» تجلی خداوند در یوم الله بیشتر می شود و انسان در آن روز بیشتر به یاد خدا می افتد. برای همین خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم و در روایات معصومین (علیهم السلام) خیلی به این ایام توجه کرده است. مناسبت ها، مکان ها، زمان ها، اشخاص، شکل ها، رنگ ها، بوها و هر چیزی که احتمال دارد انسان با دیدن، بوییدن و بوسیدن و ارتباط با آن به یاد وطن و اصل خودش بیفتد و در قلبش تقویت شود، باید به آن بیشتر اهمیت داده شود. توجه به این ها شرک نیست، که قبلاً بحث مفصل در این مورد کرده ایم. چون نگاه مسلمان و موحد به این ها مستقل نیست و این ها او را به یاد معشوق اصلی می اندازد. بقا و استمرار دین به برکت حضور اولیای خدا و علماست مردم هر چه از دین دارند، به برکت حضور علما، روحانیت و اولیای خدا و همچنین کسانی  است که رنگ و بویی از اهل بیت (علیهم السلام) دارند. گر میسر نیست بر من کام او              عشق بازی می کنم با نام او شاید این مثال خوبی نباشد. چون خداوند همیشه در اختیار انسان است و کام گیری از خداوند تبارک و تعالی نقد است. اما گاهی، آن چنان نسبت به خداوند شیفتگی به ما دست می دهد که احتیاج داریم کسی را ببینیم و بغل کنیم و به یاد خدا او را ببوسیم. برای همین خداوند معصومین را به عنوان مثل اعلی و نمونه های کامل  تجسم خدا و آیینه ی تمام نمای خودش در اختیار ما قرار داده است. بنابراین در درجه ی اول، معصومین را می فرماید. اگر نشد، امام زاده ها و اگر باز هم نشد، می فرماید به اولیای خدا، صلحا و مؤمنین توجه کنید. پس فلسفه ی این که می گویند: اگر دستت به ما نرسید، به دیدار مؤمنین، صلحا یا یکی از برادران ما بروید، این است که آن ها هم به اندازه ی ظرفیت وجودی و قدرت وجودی خودشان، ما را به یاد اصل مان می اندازند. ائمه (علیهم السلام) از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا امام حسن عسگری(علیه السلام) 255 سال حیات داشتند و 69 سال و چند ماه هم حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبت صغری بودند و ارتباط زیادی با مردم نداشتند. از آن به بعد، مردم هر چه از دین دارند، به برکت علما و روحانیت و اولیای خدا و کسانی است که رنگ و بویی از اهل بیت (علیهم السلام) داشتند و دین روی آن ها استوار بوده است. انقلاب اسلامی مدیون شیفتگی انسان هایی است که شبیه ترین افراد به ائمه (علیهم السلام) هستند و مردم حکم آن ها را حکم ائمه (علیهم السلام) می دانند. بقای انقلاب هم به همین بستگی دارد. یعنی اگر این حالت و این عشق از بین برود و این انقلاب و ولایت نابود شود، این که ما دو باره در دام ابرقدرتها بیفتیم قطعی است. برای همین در سال های اخیر، تلاش های زیادی شده که رابطه ی بین انسان ها و معصومین(علیهم السلام) خدشه دار شود و دائماً در روزنامه ها در مورد امام، سیدالشهدا، قرآن و هر چیزی که بوی عصمت می دهد، مطالب ساختگی می نویسند و بعضی از انسان ها آن ها را کامل می پذیرند. بحث نسبیت و اصل های دیگر برای این است که بتوانند این حالت را از مردم بگیرند. یعنی آن چه که واقعاً قداست دارد و می تواند مردم را اشباع و ارضاء کند، از دست مردم به خصوص جوانان، در بیاورند. اگر بتوانند این کار را انجام دهند، انداختن آن ها در دام فساد و مستکبرین قطعی است و  نجات کسانی که در دام استکبار بیفتند، غیر ممکن است. مگر این که دوباره همین مسیر را برگردند. مثلاً 1 نفر حزب اللهی لبنان که در مسیر ولایت می آید، می تواند پوزه ی اسرائیل را به خاک بمالد. اما اگر هزاران نفر از حزب الله جمع شوند، ولی در این مسیر قرار نگیرند، نمی توانند موفق شوند. ما نمونه هایش را در جاهای مختلف دنیا داریم. توجه کنید که اسلام طوری این را مهیا کرده که مردم دائماً ضامن سلامتی نسبت به حرکت شان داشته باشند. زیارت اولیای خدا، ثواب زیارت ائمه (ع) را دارد اگر به هدف نهایی زیارت و آثار آن توجه شود، سایر دستورات در باره ی زیارت مؤمنین، علما، صلحا، اولیای خدا و ... همچنین فلسفه ی ارتباطات چشمی، گوشی، بدنی و لمسی نیز به دست می آید. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى صَلاَتِنَا فَلْیُصَلِّ صَالِحِی مَوَالِینَا وَ مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى زِیَارَتِنَا فَلْیَزُرْ صَالِحِی مَوَالِینَا یَكْتُبِ اَللَّهُ لَهُ ثَوَابَ زِیَارَتِنَا[4] = هر كس دسترسى به نیكى كردن به ما ندارد، پس دوستان شایسته ی ما را صله و نیكى كند كه ثواب صله ی ما براى او ثبت شود و هر كس متمكّن به زیارت ما نیست، پس شایستگان از دوستان ما را زیارت كند كه ثواب زیارت ما در نامه ی عملش ثبت خواهد شد.» امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمودند: «مَن لَم یَستَطع اَن یَصلنا، فَلیَصِل فُقَراء شیعَتِنا وَ مَن لَم یَستَطع اَن یَزوُر قُبوُرنا، فَلیَزُر قَبور صُلَحاءِ اِخوَانِنا [5]= کسی که دوست دارد از نزدیک ما را ببیند، ولی نمی‌تواند با ما دیدار کند، باید به دیدار فقرای شیعه برود که دیدار با شیعیان فقیر، دیدار با ماست و هر کس دوست دارد بر مزار ما حاضر شود، ولی نمی‌تواند قبور ما را زیارت کند، باید به زیارت قبور برادران صالح ما (شهدا و صالحین) برود.» طبق روایات بالا، دیگر تعجبی ندارد وقتی که امام هادی (علیه السلام) به ما بگویند:«مَن زارَ عَبدالعَظیمِ الحَسَنی ع بِرِی کَمَن زارَ الحُسَین ع بِکَربَلا[6] = اگر قبر عبدالعظیم را در شهر ری زیارت کنید چنان است که گویی امام حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کرده اید.» البته کسانی که اصلاً فلسفه ی زیارت و خلقت را درک نکرده اند، می نویسند: این حدیث مال شخص خاصی یعنی امام هادی (علیه السلام) بوده است.  اما این نص فرمایش امام کاظم (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند: هر کس به زیارت موالی و دوستان صالح ما برود، خداوند تبارک و تعالی ثواب زیارت ما را به او می دهد. این طبق اصلی است که اسلام نمی خواهد مردم را معطل نگه دارد و برای اسلام آن چه که خیلی مهم است، نیت و باطن و محتواست. شخصی برای امام امت نامه نوشته بود: آقا ما مریض داریم و مریض مان هم خوب نمی شود. پیراهن تان را بفرستید که تن مریض کنیم و شفا پیدا کند. به امام می گویند. ایشان به سختی قبول می کند و پیراهن را می فرستد. مریض می پوشد و خوب می شود. آن مریض در شخصیت امام چیزی از ائمه (علیهم السلام) و خداوند تبارک و تعالی را می بیند که اگر پیراهنش را بپوشد، شفا پیدا می کند. امام در زمان حیات شان به طور مکرر بیماران را شفا می دادند. الآن هم قبر شان شفا می دهد. باطن مهم است. اما بعضی معرفت ندارند و می گویند: ما به حضور فیزیکی امام احتیاج داریم و با قبر او نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم. در حالی که مردم به عشق اهل بیت (علیهم السلام) و به عشق خداوند تبارک و تعالی به اولیای خدا و مراجع عشق می ورزند. محتوای توحیدی سر جای خودش هست و مردم درست فکر می کنند و آن ها را فقط وسیله می بینند و مشکل شان هم حل می شود. سنی ها مکرر به علامه امینی (رحمت الله علیه) صاحب کتاب الغدیر، مراجعه می کردند و می گفتند: این امیرالمؤمنینی که تو راجع به او کتاب نوشتی، آیا می تواند بچه ی ما را شفا بدهد؟ ما از همه جا ناامید شده ایم، تو خودت عرضه داری؟ ایشان می گفت: بله. من شفا می دهم و شفا هم می دادند. این ها همه، متکی بر همین فلسفه است. برای این که به هر بهانه ای باید آن محتوا زنده شود و هر موقع آن محتوا زنده شد، حقیقت آمده است. رمز موفقیت مردم ایران، ارتباط با اهل بیت(ع) و عشق به آن هاست این جمعیتی که در زمان هیچ یک از انبیاء و ائمه (علیهم السلام) سابقه نداشته، در اثر ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) ساخته شده است. مردم ایران عشق اهل بیت را داشته اند و  بیشترین بهره برداری از اهل بیت و اولیای خدا را کردند و توانستند این حقیقت بزرگ تاریخ و این معجزه ی بزرگ قرن بعد از ظهور اسلام را محقق کنند. مردم در زمان شاه همان طور که پای تلویزیون بودند و سینما می رفتند، در نهاد خودشان به باورهای دینی نیز احترام می گذاشتند و البته این باورها کار خودش را کرد. در طول تاریخ، از اول خلقت و از زمانی که آدم متولد شده تا زمان کنونی، به فرمایش خود اهل بیت (علیهم السلام) و امام امت، هیچ وقت ملتی به اندازه ی ملت ایران که خوب و اهل یقین و مؤمن باشد، بیرون نیامده است. تا به حال تاریخ به این کثرت و با این کیفیت نتوانسته این اندازه فطرت گرا بیرون دهد.  اگر این مردم در زمان حضرت بودند، آن بلا ها بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نمی آمد. آن درد سر ها برای امام مجتبی (علیه السلام) درست نمی شد. واقعه ی کربلا درست نمی شد. مردم ایران با یک فرمان امام ۸ سال به جبهه رفتند و ایستادند و پوزه ی همه ی ابرقدرت ها را به زمین مالیدند. یک وجب خاک هم به کسی ندادند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « أسْعَدُ العَجَمِ بالإسلامِ أهلُ فارِسَ[7] = خوش بخت ترین ملّت غیر عرب به واسطه اسلام، مردم ایرانند .» همچنین ایشان فرمودند: « أعظَمُ الناسِ نَصیبا فی الإسلامِ أهلُ فارِسَ[8] =  بزرگترین سهم را در اسلام، مردم ایران دارند. » توجه داشته باشید که فلسفه ی زیارت و ملاقات و نگاه کردن به عالم نیز همین است. «اَلنَظَرُ اِلی بابِ العالِمِ عِبادَه [9]= نگاه به درب منزل عالم عبادت است.» فکر نکنید این که چند دقیقه، پیش فلان آقا بروی و او را زیارت کنی و بیایی، یک زیارت معمولی است. نه این طوری نیست! این مسیری که انسان طی می کند، بسیار سازندگی و اثر دارد. اولش هم ممکن است احساس نکند، ولی بذری در نهاد انسان کاشته می شود که به موقع خودش رویش می کند. شما خرواری هم گناه روی بذر فطری زیبا بریزید، بالآخره این بذر رویش می کند. هنرمندی و قدرت و معجزه بودن اسلام در این است که می تواند در سخت ترین و بدترین شرایط از نظر فرهنگی، نیروهای خودش را سالم و قدرتمند نگه دارد و کار سازی کند. این کار بشر نیست که ما عقل مان برسد. این عصمت می خواهد. تدبیرالهی می خواهد که این طوری برنامه ریزی ساده ولی پر محتوا و قوی انجام دهد. در دوران 50 ساله ی طاغوت و ظلمت پهلوی، پدر و پسر تلاش کردند که ما را کافر کنند، ولی نتیجه چه شد؟ این عرضه ی اسلام است. این چیزی است که دنیا آن را نمی فهمد. میلیارد ها خرج کردند. صدها سمینار و کنفرانس شیعه شناسی گذاشتند که این رمز را در بیاورند. رضا شاه و پسرش این همه کار کردند. ساواک، ارتش، سینما، تلویزیون، محل مشروب فروشی و... راه انداختند، اما آخرش نتیجه چه شد؟ غائله ی کردستان، خلق ترک، خلق مسلمان، خلق عرب، خلق بلوچ راه انداختند. از داخل هم منافقین و چریک فدایی و حزب توده و ... ولی باز هم نتوانستند  ایران را تجزیه کنند. با جنگ 8 ساله هم نتوانستند. هر چه اسلحه ی مدرن و طرح نظامی داشتند، روی کار آوردند، اما نشد و همه خنثی شد. مگر ملت ایران چه کسانی هستند که تمام کشور ها روی سرشان ریختند که نابودشان کنند، اما نتوانستند؟ آن ها با دست خالی چه طور توانستند مقاومت کنند؟ شرکت در پاتوق های گروهی، بسیار کارساز است امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زیارت عاشورا و جامعه را 3 بار به ما سفارش می کنند. فکر نکنید که می خواهند فقط چند نفر دور هم جمع شوند و زیارت عاشورایی بخوانند. تجربه نشان داده که این دور هم جمع شدن ها و دعا خواندن ها دنیای استکبار را زمین گیر کرده و خیلی کار می کند. در حالت های خنثی و موقعی که شوق و ذوقی هم نیست، اما از آن طرف قلب هم ادبار و تنفری ندارد، اگر صحنه های این چنینی برای انسان پیش آمد، باید حضور پیدا کند. اگر پاتوق و ملاقاتی هست، شرکت کند. اگر زیارتی هست، مشرف شود. خداوند دو ثواب برای این کار ها می دهد. یک ثواب برای انسان که در این راه قدم برداشته و یک ثواب دیگر برای این که حرکت انسان تاثیری در کل نظام جامعه ی اسلامی خواهد داشت. مثل امر ازدواج که مرحوم فیض کاشانی در منهج البیض می فرماید: کسی که ازدواج می کند، چه نیت خدایی داشته باشد و چه نداشته باشد، خداوند برایش ثواب در نظر می گیرد. برای این که با ازدواج به یک اجتماع بشری خدمت می کند و چون به اجتماع بشری خدمت می شود، خداوند هم به او ثواب می دهد. دقت کنید! چیزی مخفی نیست و نادیده گرفته نمی شود. در زیارت هم همین طور است. انسان دو ثواب می برد. یک ثواب برای خودش و یک ثواب برای نوع تاثیری که می گذارد. مثل پاتوق های میلیونی 22 بهمن که کسی می گوید: اگر من یک نفر نروم، چه می شود؟ اگر تو یک نفر نروی، از دو فیض محروم می شوی. یکی از ثواب جمعی که خداوند قرار است به این جمعیت بدهد محروم می شوی که ارزش این ثواب را الآن نمی فهمی. بلکه شب اول قبر که بحث هزار سال راه صراط و ۵۰ هزار سال قیامت است، می فهمی. دیگری از ثواب شخصی خودت هم محروم می شوی. گاهی برای ثواب نیست، بلکه شرکت کردن در این پاتوق ها وظیفه ی شرعی است که واجب است. چون از ده تا عملیات نظامی علیه استکبار و دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهمتر است و اگر در خانه بنشینی، قطعاً معصیت کرده ای. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: من احتیاج دارم که شما در این تظاهرات حضور داشته باشید. اسلام احتیاج دارد. در خانه ات بنشینی که چه شود؟ برای شرکت در پاتوق های مهم دیگر  مثل نماز جمعه که روی آن ها نیز تاکید شده، نباید  تنبلی کرد. پی نوشت: 1) محمدی ری شهری؛ محمد، میزان الحکمة، مادة «عرف».  2) قرآن کریم / سوره ی حج / آیه ی 40.  3) قرآن کریم / سوره ی ا براهیم/ آیه ی 5. 4) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، جلد 1 ، صفحه 99. 5) وسایل الشیعه، ج ۶، ص ۳۳۲. 6) مستدرک الوسائل٬ جلد سوم٫ صفحه ۶۱۶. 7) میزان الحكمه، ح 15756. 8) كنز العمّال : 34126. 9) ر.ک.عدة الداعی، ج۱، ص۷۵. ظ م - 38

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11615
زمان انتشار: 25 آوریل 2020
| |
اگر کسی نتواند بدنش را مدیریت کند، قادر به مدیریت روحش هم نیست

ماه رمضان؛ جلسه پنجم، 1398/03/02

اگر کسی نتواند بدنش را مدیریت کند، قادر به مدیریت روحش هم نیست

سلامت «روح، خیال، وهم و عقل» در گرو سلامت بدن است. پس اگر کسی نتواند بدنش را خوب مدیریت کند، مدیریت و تسلط بر «روح، فکر و خیال و وهم و عقل» را هم از دست می ­دهد. برای همین است که خداوند تبارک و تعالی در شب معراج به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد اهمیت «حجامت» سفارش کرد. پس حجامت نقش مهمی در سلامتی بدن انسان دارد.

وقتی خدا می­ خواهد در شب معراج، مباحث مهم عرفانی را برای امتش بگوید، بعد از طرح چند اصل، از بدن شروع می ­کند. یعنی رشد عقلی، معنوی و عرفانی و تقرب به امام زمان(علیه السلام) و یافتن جایگاهی در لشکر حضرت، بسته به این است که کار را از بدن شروع کنیم و بعد به مسایل روحی مثل «مدیریت خیال، وهم و عقل» بپردازیم. چون اگر کسی نتواند بدنش را خوب مدیریت کند، تسلط بر مسایل روحی را از دست می ­دهد و نمی­تواند معنویاتش را کنترل کند. کسی که مدیریت بدن ندارد، توانایی های قلبی و روحی اش هرز رفته و آسیب ­پذیر می­ شود و غم­ ها، غصه­ ها، اضطراب ­ها و ترس­ های زیادی در وجودش سرریز می­ شود. همچنین اگر بدن کنترل نشود، قوه خیال و وهم و امور معنوی او هم دچار مشکل می شود. از مهمترین عوامل مدیریت بدن، روزه است. یعنی خوراکی هایی که بعد از تامین بدن، قرار است مواد عقل را تشکیل بدهند، مواد سالمی را درست نمی­ کنند. مثلا وقتی انسان پرخوری می­ کند، فکر و دل و معنویاتش نیز، به هم می ­ریزد. ثمره گرسنگی آگاهانه و کنترل زبان، «حکمت» است حالا خواهیم گفت که چرا در حدیث معراج، خدا به رسول الله(صلی الله علیه و آله)توصیه به کنترل شکم می ­کند. خداوند به حضرت می فرماید: «یا أَحْمَدُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانَ كافِراً تَـكونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبالاً= ای احمد! وقتی که بنده شکمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد، به او حکمت می ­آموزم؛ حتی اگر کسی کافر باشد، این حکمتی که به او داده می شود، حجتی علیه خود او خواهد بود ». در این روایت قدسی، خدا به دو عمل اشاره می­ کند تا انسان حکمت نصیبش شود: کم خوردن) کسی که آگاهانه بخشی از غذایش را کم کند، به حکمت می رسد. البته نه در این حد که ضعف غذایی پیدا کند، بلکه خودش آگاهانه، گرسنگی را بر شکمش تحمیل ­کند. یعنی تسلط بر شکم دارد و برای غذا خوردنش قانون می ­گذارد. حفظ زبان)وقتی که کسی زبانش را حفظ می کند، هر جایی هر چیزی را نمی گوید و خیلی از جاهایی که نباید حرف بزند، سکوت می­کند. کسی که این دو عمل را داشته باشد، به حکمت می­ رسد. البته خود خدا این حکمت را به او یاد می­ دهد. یعنی انسان مستقیما شاگرد خداست و واسطه ای ندارد. حتی اگر کافر هم باشد، خدا باز به او حکمت می­ دهد. این اثر وضعی عمل انسان و قانون خلقت است. مثل اینکه آب در صد درجه به جوش می ­آید. هر کس قواعد خلقت را رعایت کند، خیرش را می­ بیند، حتی اگر کافر باشد. جالب اینجاست که می فرماید خود این علم و حکمت در روز قیامت وبال کافر و حجتی بر ضد او می­ شود. این حکمت برای کافر، از آن نوع است که ما هم خیلی از چیزها را می­ دانیم، ولی به آنها عمل نمی­ کنیم. کسانی هم هستند که نمی خواهند بروند دین را یاد بگیرند تا عمل نکنند. کسی که دین را یاد نمی ­گیرد، دو بار عذاب می­ شود. چون طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و علم هم شامل اعتقادات، احکام و اخلاق است، همه باید یاد بگیرند و کسی نمی­ تواند بگوید من نمی­ توانم یاد بگیرم. پس کسی که شکم و زبانش را کنترل کند، خدا به او حکمت را یاد می­دهد. در اینجا به سخن حکمت آمیز امام امت (ره) می­ رسیم که فرمود: تنها کسانی این راه را تا آخر به پایان می رسانند و با ما هستند که طعم فقر را چشیده باشند. این فرمایش حضرت امام  ره نشانه این است که آدم­هایی که طعم فقر را چشیده اند، فهم و درک­شان خیلی بالاست و خوش فهم هستند. همچنین می بینیم بزرگترین انسان­هایی که در تاریخ ماندگار شده اند، از همین طبقه محروم و مستعضف بودند و اینها بودند که توانستند پای کار امام باشند. آنهائی که همیشه دارند و به فکر شکم و پرخور هستند، نمی ­توانند رشد خوبی داشته باشند. اینها در تولد به عالم برزخ کم می ­آورند و گدا متولد می شوند و خیلی از وسائلی که باید برای فضای بهشت داشته باشند را ندارند. اما آدم حکیم زیرک است. بی حساب و کتاب از دنیا برداشت نمی­ کند. وقتی که پول دستش آمد، هول نمی ­کند. حتی از لذات حلال هم با احتیاط استفاده می­ کند. چون ما طول راهی تا ابدیت داریم و آنجا هزینه های زیادی دارد و به توشه زیادی نیاز داریم. از کجا می­ خواهیم بیاوریم؟ باید زاد و توشه داشته باشیم؛ وگرنه گرسنگی و تشنگی ما را بیچاره می­ کند. این زیرکی نیست که فکر کنیم هر چه دنیا را قشنگ­تر و شیک­تر کنیم، خوشبخت­ تریم؛ بلکه این عین حماقت و نادانی است. عین سقوط است. زیرا به گیجی و گنگی، کوری و کری می­ رسیم و نمی­ فهمیم که چه کار داریم می­کنیم با خودمان. وقتی حضرت می فرماید: «جَاعَ بَطْنُهُ»، فقط شکم و زبان نیست؛ بلکه همه این دنیاست. پس خودت را نگه دار. اگر خودت را نگه داشتی، حالا خدا در وجود تو می ­ریزد، آن هم بی­واسطه. چون خدا آنقدر با ما رفیق و نزدیک است که بطور مستقیم با ما ارتباط می­ گیرد. «ان الله یحول بین المرء و قلبه= خدا بین انسان و قلبش حائل است». چه کسانی در روز قیامت سیر خواهند بود؟ نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «طوبی لِمَن ظَمَأ اَو جاعَ لِلّهِ اولئِکَ الذینَ یَشبَعونَ یَومَ القِیامَة= خوشا به حال کسانی که برای خدا تشنه و گرسنه شده اند؛ اینان در روز قیامت سیر خواهند شد». آنهائی که در اینجا در زمانی که خدا امر به گرسنگی کشیدن می کند، به خودشان گرسنگی می­ دهند، آن طرف می توانند سیر بخورند. متقابلاً کسانی که همیشه در دنیا شکم پر دارند و سیرند، در قیامت حسرت آب دارند. هزاران سال گرسنگی دارند. آن هم در عذاب و گرما یک قطره آب هم گیرشان نمی­آید. آدمی که می­ داند هر چه از دنیا بهره ­مند باشد، آن طرف کم می­ آورد، دائما مراقب خودش هست که زیادی از دنیا استفاده نکند. چون می­ داند ضرر می­ کند و می­ بازد. بنابر این، به تعادل عمل می­ کند. فخرفروشی نمی­ کند و خود را به حماقت چشم و هم چشمی نمی ­اندازد. در اهمیت گرسنگی، امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودند: «نِعْمَ اَلْعَوْنُ عَلَى أَسْرِ اَلنَّفْسِ وَ كَسْرِ عَادَتِهَا اَلْجُوعُ­­= گرسنگی، یار خوبی است برای اسارت نفس و شکستن عادت­ها». یعنی یکی از آثار خوب گرسنگی این است که نفس را می­ شکند. با گرسنگی شهوت­ ها هم شکسته می­ شود. بعضی­ ها موقع افطار که قرار است خدا همه قدرت­ ها و حکمت­ ها را در اثر روزه به او بدهد، با پرخوری همه را از بین می­ برد. پس اگر می خواهید نفس را تنبیه کنید، به آن تمرین بدهید و آن را سرجایش بنشانید که جلوی پروازهای علمی و عقلی شما را نگیرد، گرسنگی بده تا شکسته بشود. گرسنگی واقعی حتی عادت ­های ناپسندی که در طبع آدمی است را می شکند. ماه رمضان/ فوائد گرسنگی قا/170

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11613
زمان انتشار: 18 آوریل 2020
| |
قلب سلیم و قانون نسبت

قلب، جلسه 19، 89/06/20

قلب سلیم و قانون نسبت

قلب سلیم را باید با قانون نسبت بسنجیم. در قانون نسبت گفتیم که نسبت این عالم به عالم بعدی، مثل عالم رحم است به عالم دنیا. لب سالم یعنی سعادت همیشگی که زمینه را برای رشدها و ارتقاءهای بعد از وفات فراهم می کند. مثل جنینی که از رحم مادر سالم متولد شده و در دنیا مانعی برای حرکت و رشد ندارد. کسی که قلب سالم دارد، در مراحل و منازل آخرت که عبارت است از سکرات موت، وفات، برزخ، قیامت و حیات ابدی، کاملاً در مسیر قرار داشته و بدون دردسر و یکسره به سمت رشد می رود.

حالا اگر آلودگی در قلب وجود داشته باشد، این آلودگی مانع حرکت و رشد می شود. یعنی باید حتماً مدت ها صبر شود تا این آلودگی از قلب پاک شود و فرد بتواند مسیر رشد را ادامه دهد. چون فعلیتِ آخرت، برخلاف دنیا خیلی طولانی است و حرکت و رشد در آنجا نیاز به زمان طولانی دارد. برعکس عالم رحم مادر یا رحم دنیا که رحمی است که  قدرتش برای حرکت و رشد زیاد است و نیاز به زمان طولانی ندارد. رحم مادر حدود ۹ ماه و رحم دنیا حدود ۷۰ یا ۸۰ سال. جالبتر این که شما در  شبی مثل قدر و در یک ساعت می‌توانید 40 ـ 50 سال را جبران و قلب را به حرکت و رشد وادار کنید. رحم مادر هم اینگونه است. در هر ثانیه و دقیقه از رحم اتفاقاتی می‌افتد که اگر در زمان دنیایی حساب کنیم، شاید سال‌های سال هم طول بکشد، اما دیگر آن رشد حاصل نمی‌شود. پس بیشترین تلاش و تمرکز انسان باید کار بر روی قلب باشد و چهار مرحله انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار را براساس سلامت دل تنظیم کند. ما در رحم دنیا نیامده ایم که فقط ازدواج کنیم و خانواده تشکیل بدهیم؛ رئیس شویم و شغلی داشته باشیم و درآمدی کسب کنیم و دنیاداری کنیم. ما اینجا آمده ایم که انسان شویم، همانطور که جنین در رحم مادر قرار می‌گیرد تا در آن به تکامل برسد و خود را برای مرحله بعد آماده کند و هیچ کار دیگری جز تکامل ندارد. ما در رحم دنیا هم جز تکامل و آمادگی برای مرحله بعدی حیات مان کار دیگری نداریم. کارهای دیگر فقط ابزار و وسیله برای حرکت قلب و برای شدن است. بنابراین، اگر ما به بقیه کارها بپردازیم و اصل کاری که حرکت قلب و سلامت قلب است را فراموش کنیم، دچار غفلت می شویم و این فسق است؛ یعنی مسیر غیرطبیعی را داریم حرکت می کنیم و این مسأله طبیعی نیست. وقتی براساس سلامت قلب تصمیم می‌گیریم، همه چیز معقول و درست است. قدرت عمل و تشخیص خوب از بد و عقلانیت کاملاً سر جای خودش است. اشتباه و خطا و عدم قدرت برای تشخیص کار، زمانی صورت می‌گیرد که سلامت قلب از دست انسان خارج می‌شود. راهکارهای علمی و عملی برای سلامت قلب در روایات راهکارهای علمی و عملی برای سلامت قلب گفته شده که به ذکر چند روایت می‌پردازیم. 1. داشتن نگاه سالم به دیگران) علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لا یَسلَمُ لكَ قَلبُكَ حتّى تُحِبَّ للمُؤمنینَ ما تُحِبُّ لنفسِكَ [1]= دلت براى تو سالم نخواهد شد، مگر آن گاه كه براى مؤمنان همان پسندى كه براى خود مى پسندی.» تا انسان یاد نگیرد که دیگران را براساس حقیقت قلبی و حقیقت ماوراء طبیعی دوست داشته باشد؛ مبنایش در دوست داشتن دنیا می‌شود و وقتی دنیا مبنا شد در واقع نگاه انسان به دیگران اشتباه خواهد بود و در حق دیگران ظلم خواهد کرد. حضرت تأکید می‌کنند که ما همه برادریم و بچه­ های یک نفر هستیم. قاعده «هو أنت= او خودِ تو هستی» به همین مطلب اشاره دارد که هر چه برای خودم می‌خواهم، برای دیگران هم بخواهم. هر چه برای خود نمی‌خواهم برای آنها هم نخواهم. تا وقتی این نگاه درست را نداشته باشیم، قلب ما سلیم نیست. قلب سلیم یعنی به دیگران نگاه سالم داشتن. نگاه سالم هم این است که ما همدیگر را براساس حقیقت اصلی­ و خانواده آسمانی­ و ریشه اصلی­ مان دوست داشته باشیم. نگاه ناسالم داشتن باعث بیماری و آلودگی قلب و در نتیجه گرفتارشدن به هزاران آفت مثل غم، بدبینی، دشمنی، کینه و ... می‌شود. پس می توان گفت: نگاه درست داشتن به دیگران و دیگران را مثل خود دیدن از علامت های سلامت قلب است. گفتیم، این قاعده در اخلاق، جزء قواعد پایه، یعنی جزو اصول اخلاق است. یعنی وقتی انسان به این قاعده عمل کند، هزاران قاعده مبتنی بر این یک قاعده است که خود به خود به آنها هم عمل می‌شود. در روایت‌های دیگر به جای «مؤمنین»، «ناس= مردم» گفته اند. آن چیزی هایی را که برای خود می‌پسندی، برای مردم هم بپسند و برعکس. حال شما فکر کنید، وقتی این نگاه بر کسی حاکم شود، این آدم در رفتارش با دیگران چقدر سالم برخورد خواهد کرد و چقدر خوشحال و آرام زندگی خواهد کرد و از آفت‌ها به دور خواهد بود. اگر آدم همیشه در هر موضعی خودش را جای دیگران بگذارد، در این صورت نوع فکر، تصمیم­گیری، انصاف و همه چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد. 2. دور نگهداشتن قلب از شبهات) امام مجتبی(علیه‌السلام) می‌فرماید:«أسلَمُ القُلوبِ ما طَهُرَ مِن الشُّبُهاتِ[2] = سالمترین دلها، دلى است كه از شبهات پاك باشد.» سالمترین دلها دلی است که از تردید و شبهات دور باشد، یعنی تزلزل و تردید و شبهه در آن نباشد. البته شک و شبهه ممکن است برای انسان پیش بیاید، اما باید فورا آن را بر طرف کند. علامه جعفری ره می فرمود: شک، وقتی مقدس است که از آن عبور کنی و به یقین برسی و گرنه هیچ ارزشی ندارد و حتی موجب بیماری قلب می شود. انسان باید شفاف و واضح ببیند و حرکت کند. در این صورت این دل راحت­تر می‌تواند حرکت کند. مثلاً اگر شبانه بخواهید با اتومبیل مسیری را بپیمایید در حالی که باران می‌بارد و اتومبیل برف­پاک­کن هم نداشته باشد. یا نور کافی نباشد و یا شیشه اتومبیل تمیز نباشد، می بینید که حرکت چقدر کُند می‌شود و چقدر خطرناک خواهد بود و هرآن امکان تصادف وجود خواهد داشت و یا ممکن است شما مجبور شوید که اصلاً حرکت نکنید و در گوشه‌ای توقف کنید، چون نمی‌توانید حرکت خوبی داشته باشید. پس بهتر است که شیشه اتومبیل پاک باشد، چراغ خوب کار کند و ... تا بتوانید حرکت کنید. وجود شبهه هم همین گونه است، وقتی شبهه وجود دارد، یا حرکت روح کُند است و یا اصلاً حرکتی نیست. قلب باید معشوق را شفاف ببیند تا حرکت کند بهترین نوع نگاه، نگاه قلبی است تا نگاه ذهنی. برای همین در دین به ما گفته اند که نگاه ما به خدا باید شهودی باشد. یعنی:«أشهد أن لا إله إلا الله» را دل هم ببیند و شهادت بدهد و بعد به سمت این اله حرکت کند. تا وقتی که دلت شهود نکرده که این معشوقش  است، تو فقط او را یک خالقی می ­بینی که فکر می کنی فقط وظیفه­ ات است که او را عبادت کنی. او هم واجباتی برای تو گذاشته که باید به آنها عمل کنی. اما واقعاً معشوق و محبوبت دل نیست. در این حالت، نه او محبوب و معشوقت است و نه پیغمبر. در زیارت آل یس می‌خوانیم:«لا حَبیبَ إلا هو و أهلُه= هیچ محبوبی جز پیغمبر و اهلش نیست.» اگر محبوب و معشوقت نباشند، چگونه می‌توانی با آنها رابطه عاشقانه برقرار کنی؟ یعنی واقعاً زندگی تو بدون عشق به آنها شورانگیز و قدرت آفرین و حرکت زا نیست. فقط ممکن است یک محبت سطحی داشته باشی که حرکتی اساسی به آدم نمی‌دهد. خداوند  در قرآن به «سرعت» و «سبقت» در حرکت اهمیت می‌دهد، و ما برای سرعت و سبقت در حرکت، احتیاج به دیدن صحیح داریم. آدم باید این عشق و محبتی که بین انسان و خداست را ببیند و حرکت کند و بگوید:«أشهد أن لا إله إلا الله». مبنایی­ ترین حرکت ما این است که اول عشق را ببین، معشوق را بشناس و بعد با سرعت پیش او برو. همه تزلزل‌ها، تردیدها، کُندی‌ها، امروز و فردا کردن‌ها، دل‌مردگی‌ها، و زمین خوردن ها و غصه خوردن‌هاو ناآرامی‌های ما برای این است که معشوق را خوب نمی­ بینیم و این عشق را تأیید نکرده ایم. مثل دختر یا پسری که زوری برایش همسر انتخاب کرده اند، ولی خودِ او عاشق همسرش نیست. چون هنوز او را باور نکرده، نمی تواند رفتارهای عاطفی و عاشقانه از خود بروز دهد. برای همین نمی تواند وظیفه همسری اش را به درستی انجام دهد. پس برای رفع کُندی و کسالت در حرکت، باید اول مشکل معرفتی را حل کرد. مشکل بینش و بصیرت که حل شد، سرعت در حرکت اتفاق می افتد. رابطه علم پزشکی و علم انسانی با قلب سلیم و اهمیت آنها در حرکت بخش حیوانی، آنجایی که انسان، «بدن» معنا می شود، هیچ علمی به اندازه پزشکی اهمیت ندارد. چون براساس سلامت بدن است و انسان می تواند با بدن سالم زندگی و کار کند. وقتی بدن مریض بود، هیچ کاری نمی تواند بکند و کلاً از چرخه زندگی خارج می شود. اما آنجایی که انسان به معنای حقیقی اش و به عنوان ماوراء حیوان، مد نظر گرفته می شود، سلامت قلب مهمترین دارایی او به حساب می آید. امام باقر(علیه السلام) فرمایش فوق العاده مهمی دارند که نظم زیادی به  برنامه ریزی زندگی انسان می دهد. می فرماید:«لا عِلمَ كطَلَبِ السَّلامَةِ، و لا سَلامَةَ كسَلامَةِ القَلبِ[3] = هیچ دانشى چون طلب سلامتى نیست و هیچ سلامتى اى مانند سلامت دل نمى باشد.» وقتی «لای نفی جنس» می آید، یعنی اساساً جنس انکار می شود وجنس را رد می کنیم. مثل اینکه یک کلاس مختص آقایان باشد و کسی بیاید و بپرسد، خانم فلانی اینجا هست؟ به دو صورت می توانیم جواب بدهیم. اول اینکه بگوییم نه خانم فلانی اینجا نیست. یعنی ممکن است خانم ها اینجا باشند، ولی خانم مورد نظر اینجا نیست. در صورت دوم، می توانیم بگوییم، اصلاً خانمی در کلاس نیست. با این جواب، وجود جنس زن را انکار کرده ایم. مثل عبارت «لا إله إلا الله» یعنی اصلاً و مطلقاً الهی غیر از خدا وجود ندارد. «لا شریک له = هیچ شریکی ندارد.» هیچ شریکی ندارد، نه اینکه الان شریک نیست، بلکه اساساً شریک­بردار نیست. علت اینکه در جای دیگری فرموده اند:«العِلمُ عِلمان عِلمُ الأبدان وَ عِلمُ الأرواح = علوم دسته  است، یکی علم بدن ها و دیگری علم ارواح » برای همین است. چون در رأس همه علوم، همین دو علم است. یکی اینکه انسان باید بدن سالمی داشته باشد و دیگر اینکه باید روح سالمی داشته باشد. «لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ وَ لا سَلامَۀَ کَسَّلامَۀِ القَلب» لای نفی جنس یکبار هم در قبل از سلامت تکرار شد. می فرماید اصلاً سلامتی وجود ندارد، جز سلامت قلب. یعنی انسان فقط باید دنبال یک چیز باشد، آن هم سالم ­سازی دل است. اگر کسی سالم­ سازی دل را یا اصلاً علم قلب را بلد نباشد، هر کاره­ای می خواهد باشد، همه عمرش فناست.  بنابراین، ارزش هیچ علمی به اندازه سلامت قلب نیست. چون این روح باید سالم باشد تا انسان بتواند حرکت انسانی داشته باشد. همانطور که بدن باید سالم باشد تا حرکت حیوانی انسان صورت پذیرد. پس ذهن انسان دائماً باید به دنبال اطلاعات مربوط به سالم سازی قلبش باشد. یعنی آدم باید این قاعده یاد بگیرد. در جلسات مذهبی و علمی هم همینطور است. آدم باید وقتش را روی کتاب  و روی مطلبی بگذارد که قواعد و اصول اساسی را یاد آدم می دهد. تعریف قلب سلیم از منظر امام صادق علیه السلام از وجود مقدس امام صادق(علیه السلام) سؤال کردند که قلب سلیم چه نوع قلبی است؟ فرمود:«هُوَ القَلبُ الذّی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا[4] = قلب سالم قلبی است که از محبت دنیا سالم باشد.» یعنی دنیادوست نباشد. چون محبت دنیا، محبت ناخود است. معشوق «ناخودِ» ما دنیاست. معشوق «خودِ» ما، یعنی الهِ بخش انسانی ما، الله است. زندگی دنیا خرج این چیزها می شود: 1) لعب= بازی، 2) لهو= سرگرمی، 3) زینت 4) تفاخر= فخرفروشی 5) تکاثر= جمع کردن اموال و اولاد. همانطور که قرآن فرمود:« أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ [5]= زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.» وقتی حب دنیا در دل انسان افتاد، خدا دیگر محبوب دل او نیست. دل او سرگرم این 5 مورد شده و خودبه­ خود از خدا دور می شود. انسان وقتی که اینها را مستقلاً نگاه می کند، از خداوند تبارک و تعالی فاصله می گیرد. این بدین معنا نیست که ما خانه، شغل، لباس، اتومبیل، خانواده، همسر و فرزند و ... نداشته باشیم و از اینها بدمان بیاید. خیر. می توانیم اینها را داشته باشیم و از اینها استفاده کنیم، ولی تعلق و دلدادگی به اینها نداشته باشیم. دلدادگی و عشق و تعلق باید فقط به خدا باشد. «هُوَ القَلبُ الذّی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا» یعنی قلب سلیم، قلبی است که خودش را طوری درگیر نکند که خدا از معشوق و محبوب بودن برایش بیافتد. مثلا وقتی که اذان می گویند، تو دلدادگی های دیگری داری که نمی توانی از آنها جدا شوی و به سمت نماز بروی. اگر هم بروی، زوری می روی، چون می گویی: اگر من الان نماز اول وقت نخوانم، این سبک شمردن نماز است و سبک شمردن نماز هم باعث می شود، انسان از شفاعت پیغمبر محروم شود. اما اگر اذان گفتند و «شوق» آدم را گرفت، قلب این آدم سالم است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیقرار نماز می شدند. وقتی مشغول مردم بود، یک دفعه کم می آورد و اذیت می شد. نزدیک ظهر یک دفعه می فرمود:«أرحنا = بلال راحتمان کن». بلند شو اذان بگو. ما مشغول خدا شویم. آدم به نماز باید اینطوری نگاه کند. چرا از فضاهای معنوی لذت نمی بریم؟ فضای مسجد، نماز و امام جماعت و صلوات های جمعی و عشق بازی های آنطوری، دو ساعت وسط این آدم ها، همه غصه های آدم را از دل آدم می برد. این دلدادگی انسان را شاد شاد می کند. اگر این دلدادگی ها را نداریم، یا این فضاها به ما نمی چسبد، برای این است که دل هنوز مریض است، چون محبت دنیا نمی گذارد. اگر نمی توانی از نماز لذت ببری، حوصله خدا را نداری، از قرآن که شراب است نمی توانی لذت ببری، مریض هستی. این آینه ای است که آدم خودش را در آن نگاه می کند. مثلاً سیگاری ها در بدترین مصیبت که به آنها وارد می شود، آن ها برای آرامش به سیگار پناه می برند. اولین کاری که می کند، یک سیگار روشن می کند. این سیگار برایش خیلی مهم است. یک قلیانی و یک سیگاری هیچ وقت به قلیان و سیگار نمی گوید من حال و حوصله قلیان یا سیگار را ندارم. اما ما گاهی می گوییم، اصلاً حوصله خدا، دین، نماز، قرآن خواندن، حرم و مسجد را ندارم. دقت کنید، اینها مهمترین مباحث زندگی ماست. سَرسری از کنارش رد نشوید. این مهم نیست که تو نماز می خوانی، حجاب را رعایت می کنی، حج و کربلا می روی و روزه می گیری. مهم این است که این چیزها به دلدادگی و عشق به خدا منجر شده یا نشده است؟ این خیلی مهم است، آیا من دلم برای خدا تنگ می شود یا نه؟ دلم برای امام زمان و خانواده آسمانی­ ام تنگ می شود یا نه؟ یک موقع دل آدم با هیچ چیز راضی نمی شود. پژمرده و افسرده است. فقط خانواده آسمانی ­اش را می خواهد. من باید با خانواده آسمانی­ ام رفت و آمد کنم. اگر دلم برای پدرم تنگ نمی شود، معلوم است آن را قساوت گرفته و بیمار است. اگر از مسجد لذت نمی بری، حتماً دلت مریض شده است. حب دنیا نمی گذارد. محبت دنیا مثل چرک و عفونت، دلت را گرفته و تو ادراک درستی از حرم، مسجد، خدا، ذکر و تسبیح، نماز، سجاده و نماز شب نداری. از نظر انسانی، هنوز بلوغ انسانی نداری. عشق بعد از بلوغ اتفاق می افتد. در بخش حیوانی بزرگ شده ای، اما در بخش انسانی هنوز بچه هستی. محبت افراطی درست نیست، مگر در مورد خدای تبارک و تعالی علامت محبت دنیا این است که هرچقدر می خواهی دوست داشته باش، ایرادی ندارد و عبادت است. اما این ارتباط ها و دوست داشتن ها تو را از خلوت های عاشقانه ­ات با حق تعالی و از سرکشی به خانواده آسمانی­ ات و از رفت و آمد با آنها باز ندارد. اگر باز می دارد، تو زیادی محبت داری. محبت افراطی در هر زمینه ای نادرست است. از این رو در روایات هم تاکید شده که به افراد محبت افراطی نکنید. اگر می خواهید محبت تان بماند، مرتب در چشم هم نباشید. ملاقات تان یک روز در میان و با فاصله باشد تا علاقه ­تان به همدیگر زیاد شود. اما فقط در یک جاست که نمی شود ملاقات را با فاصله و دیر به دیر انجام داد و آن هم فقط در مورد خداوند تبارک و تعالی است. چرا در مورد خدا اینطوری نیست؟ زیرا معصوم (علیه السلام) فرمود:«لِکُلِّ شَیءٍ حَدٌ إلاّ ذِکرَ الله= برای هر چیزی حدی است، مگر یاد خدا.» چرا این حد ندارد؟ چون او بینهایت است و دل تو هم بینهایت­ طلب. پس وقتی انسان در بینهایت سیر می کند، توقف ندارد که بگوید: اینجا کافی است. مثلاً می گویند در نماز خسته می شوی، نماز را ول کن. خسته شدی قرآن را ول کن. در حرم خسته شدی، رها کن و به خودت تحمیل نکن. اما یاد خدا اینطور نیست. قرآن چقدر زیبا می فرماید: هر وقت مناسک حج تمام شد:‌«فَاذْكُرُوا اللَّهَ= پس یاد خدا کنید.» با وجودی که ما تازه مناسک را به پایان رسانده ایم و چند روز درگیر مناسک حج بودیم، اما همین که مناسک حج تمام شد، می فرمایند که معشوق کنارت است، با خدا حرف بزن. پیغمبر ص به خداوند می گوید: من نسبت به تو تشنه ­ای هستم که هیچ وقت تشنگی ­ام برطرف نمی شود و گرسنه ­ای هستم که هیچ وقت گرسنگی­ ام برطرف نمی شود. خدا بینهایت است و هر چقدر با او باشی کم است. اصلاً عطش آدم بیشتر می شود. خدا اینگونه است. پس ما باید رابطه­ هایمان را تنظیم کنیم. دوست داشتن دنیا و امور آن مثل کار، درس، مسائل علمی، مسائل اقتصادی، تجارت، پرداختن به خانه و فرزند و خانواده به حدی باشد که عشق و عاشقی ما را با خدا به هم نریزد. وقتی بیش از حد وابسته دنیا می شویم، چه اتفاقی می افتد؟ ما اگر یک جایی در زندگی کم می آوریم‏، برای این است که چربی و قند و نمک بیش از حد مصرف کرده ایم. بدن ترمز می کشد و جیغش در می آید و می گوید: من رو به موت هستم. وقتی ما در دنیا می افتیم و بیش از حد با دنیا ارتباط داریم، مثلاً مشغول کار علمی، درس، گزارش، تحقیق، دکترا، کارشناسی ارشد و تخصص می شویم، می رسیم به جایی که می­ بینیم که ذهن دارد کار می کند ولی دل، مرده است. یک جایی قاطی می کنی، می­ بینی که  اصلاً احساس خوشبختی نداری. هزاران و میلیون ها آدم آرزو می کنند که جای تو باشند، ولی تو خودت اصلاً آرام نیستی و نشاطی نداری. برای اینکه بخش شادی و آرامش، دل است که فقط هم با خدا ارضا می شود و تو به این بخش نرسیده ای. با پز دادن و فخرفروشی و مقایسه هم تو نمی توانی خودت را سرپا نگه داری. خودت می­ فهمی که دل­مرده هستی و داری می میری. می فهمی که اگر به  خانه بیایی، تنهایی خانه خفه ات می کند. باید بروی ماهواره ای، چیزی بخری بیاوری، یک جهنم دیگر بگذاری تا یک طوری از خودت غافل شوی. باید فیلم نگاه کنی، مسافرت بروی، خارج از کشور بروی، به اینترنت بروی، با یک چیزی سر خودت را گرم کنی تا نفهمی که چقدر مریض هستی. اصلاً حوصله خودت را نداری. جگرش را نداری با خودت یک روز در خانه تنها باشی. در حالی که وقتی دل سالم است، بیشترین لذت های آدم زمانی است که هیچ کس اطرافش نیست. علامت یک آدم سالم این است که چقدر جگر تنهایی دارد و می تواند در خانه تنها باشد و از تنهایی چقدر لذت می برد. اگر نمی توانی؛ پس هنوز باید کار کنی و زحمت بکشی. تو هنوز به محبت نرسیده ای. هنوز محبت و تعلق به دنیا داری. اگر این تعلقات قطع شود، تو راحت و شاد و آرام می شوی. پس قلب سالم، قلبی است که پاک از محبت دنیاست. حسرت دنیا را ندارد. چشم و هم­چشمی و رقابت و ایکاش ندارد. معقولانه در دنیا زندگی می کند و  همه دلدادگی و تلاشش این است که یک جایی پیش خدا و خانواده آسمانی­ اش و امام زمان(علیه السلام) پیدا کند. پی نوشت: [1] . بحار الأنوار : 78/8/64. [2] . تحف العقول : 235. [3] . تحف العقول : 286. [4] . تفسیر مجمع البیان: 7/ 305. [5] . سوره حدید/20.   ع ل 363

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed