www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11662
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
نزدیک ترین و دورترین دوستان از منظر امام حسن مجتبی (ع) چه کسانی هستند؟

سخنرانی استاد شجاعی شب میلاد امام حسن مجتبی؛ جلسه اول، 1399/02/19

نزدیک ترین و دورترین دوستان از منظر امام حسن مجتبی (ع) چه کسانی هستند؟

نزدیک ترین فرد به انسان، کسی است که مودت و دوستی با او دارد. حتی اگر نسبش دور باشد؛ دورترین فرد به انسان کسی است که مودت و محبت نداشته باشد. حتی اگر نسبش نزدیک باشد.

در شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، به مباحثی پرداخته می‌شود که مربوط به کیفیت روابط انسانی است. انسان ها در ارتباط با دیگران، گاهی دچار مشکل و سوالاتی می‌شوند. مثلا من به خاطر تعلقی که به فرزندم، پدر و مادرم، همسرم و... دارم، چه کار کنم؟ آیا دوستش داشته باشم یا نداشته باشم؟ از کجا بفهمیم اطرافیان مان خویش ما هستند یا ما خویش آنها هستیم؟ حضرت قاعده ای به ما می‌دهد که تکلیف ما را در این روابط مشخص می‌کند. می فرماید: «القَریبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ و إن بَعُدَ نَسَبُهُ وَالبَعیدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ وَلَا شَیْءَ أَقْرَبُ مِنْ یَدٍ إِلَى جَسَدٍ، وَإِنَّ الْیَدَ إِذَا نَغَلَتْ قُطِعَتْ، وَإِذَا قُطِعَتْ حُسِمَتْ= بهترین دوست نزدیك به انسان، آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد، گرچه خویشاوندى نزدیكى هم با ما نداشته باشد و بیگانه ترین افراد كسى است كه در محبّت و دلسوزى بیگانه باشد، گرچه از نزدیك ترین خویشاوندان باشد. چیزی از دست به بدن نزدیكتر نیست؛ درحالی كه همین دست اگر بشكند و فاسد گردد آن را می برند،‌ یا داغ می كنند». «القَریبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ وإن بَعُدَ نَسَبُهُ»، یعنی نزدیک آن کسی است که مودت و دوستی با تو دارد. حتی اگر نسبش دور باشد. دقت کنید گاهی پدر و مادر که قریب انسان هستند، اما خویشاوندی ندارند. چون از جنس تو نیستند. طبیعت گرا هستند و تو را ابزار و وسیله دنیایی خود قرار می‌دهند. غایت آرزوها و خط مشی‌هایشان جهنم رفتن است و تو را به خدا نمی‌رسانند. بنابراین، اینها کس تو نیستند. اما یک شاگرد می‌تواند نزدیک و کس انسان باشد. می‌بینید که حس او از سایر نزدیکان مان بیشتر و وفادارتر است. او دوست و نزدیک، خواهر یا برادر ما می‌شود. اما انسان از قِبل دوستی طبیعت گرایان، به مودت نمی رسد. آنها او را به غیب نمی رسانند و اگر به دوستی با آنان ادامه دهد، عمرش تلف می‌شود. جمله ی «وَالبَعیدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ»، یعنی دور کسی است که دوستی و مودت با تو ندارد، حتی اگر نسبش نزدیک باشد. پس موضوع مودت است. مودت هم یعنی محبت همراه پاکار بودن، وفادار بودن و خدمت کردن. مودت یعنی غصه تو غصه اوست. فقدان تو فقدان اوست. سختی تو سختی اوست. شادی تو شادی اوست. اصلاً حسادت به تو نمی‌کند. چون تو را از خودش می‌بیند. قاعده «هو انت» یعنی وقتی به تو نگاه می‌کند، تو را خودش می‌بیند. از این‌رو، وفادار می‌ماند و هر کاری که از دستش بر بیاید، برایش انجام می‌دهد. ما هم باید برای این‌گونه افراد مودت داشته باشیم. این گونه افراد دوست واقعی هستند. جمله های «وَلَا شَیْءَ أَقْرَبُ مِنْ یَدٍ إِلَى جَسَدٍ وَإِنَّ الْیَدَ إِذَا نَغَلَتْ قُطِعَتْ وَإِذَا قُطِعَتْ حُسِمَتْ »، یعنی چیزی نزدیک تر از دست به بدن نیست. مثلا می گویند فلانی بازوی من است. گاهی این دست می‌شکند و آسیب می‌بیند یا قطع می‌شود. برای اینکه دست گرفتاری بیشتری درست نکند، جایش را داغ می کنند. گاهی لازم است انسان با اطرافیانش، این‌گونه برخورد کند. هر چند عزیز باشند. چون کس تو نیستند، باید آنها را کنار گذاشت و جایش را داغ کرد. بعضی‌ها بقدری اشتباه می‌کنند که مثلا اگر بچه‌شان جهنم هم برود، پدر و مادرش با او به جهنم می روند. عبادت ظاهری و باطنی بدون تزکیه‌ اثرگذار نیست امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمودند: «إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَکی لَها= به‌راستی هر کس عبادت را به خاطر عبادت طلب کند، خود را تزکیه نموده است». گاهی عبادت را به ما عرضه می‌کنند و باید انجامش بدهیم. مثل حج که واجب می‌شود، اما در طلب ما نیست. واجب است که باید آن را بجا آورد یا روزه ماه رمضان که انسان را به ضیافت دعوت می‌کنند. ممکن است کسی میل و عشقی به این ضیافت نداشته باشد. برای شخص مهم نیست که چگونه برود و فقط برای رفع تکلیف روزه می گیرد. ولی گاهی انسان عبادتی را می‌طلبد که همراه آن عشق، قرب، بزرگی و انس هست. برای اینکه می‌خواهد به آسمان راه پیدا کند. اگر کسی طالب عبادت است، خودش را پاک می‌کند. همان‌طور که برای رفتن به عروسی یا مهمانی یا معاشرت عمیق، با یک لباس پاک و تمیز حضور پیدا می‌کند. چون ارتباط برایش مهم است. از این رو، برای این ارتباط، سرمایه گذاری و وقت می‌گذارد. در عبادت هم انسان با کسی ارتباط دارد که تمام درون و بیرونش یکی است. اگر در طلب داشتن‌مان راست بگوییم که مثلاً می خواهیم امروز با امام زمان (علیه‌السلام) رابطه برقرار کنیم، یا شب بلند شوم نماز شب بخوانم، حتما تزکیه و پاکی به سراغش می‌آید. «تزکیه» یعنی هم در ظاهر پاک باشی و هم در باطن. در ظاهر یعنی نمی‌توانی با لباس معمولی در خانه یا محیط کار نماز بخوانی. باید لباس مخصوص عبادت را بپوشی. باید سجاده و تسبیح خوب داشته باشی. جای آرام و بدون سر و صدا انتخاب کنی. چون در محضر هستی و می‌خواهی ارتباط برقرار کنی. باطن تزکیه هم استغفار و توبه است. نباید در گناه لجبازی کرد. اگر اصرار به این لجبازی در گناه کنیم، چطور می‌توانیم عبادت داشته باشیم. پس طلب خیلی مهم است. چون وارد شدن به یک عشقبازی و رابطه و پیدا کردن جایگاه در غیب است. چون می خواهیم ما را بشناسند و عضو حزب آن‌ها بشویم. فرق است بین کسی که طالب باشد، با کسی که به زور آمده باشد. اگر طلب باشد، تزکیه هم هست. یعنی انسان خودش را برای یک عبادت خالصانه و عاشقانه آماده و پاک ‌می کند. نفسی که امام حسن علیه السلام را با خود ندارد، از قافله عشق به دور است ائمه معصومین، مظهر خدا بر روی زمین و خلیفة الله و مثل اعلی هستند. چقدر ما سعادتمندیم که خداوند این شخصیت‌ها را هم پدران و خانواده اصلی ما قرار داده است و هم امام و مثل اعلی. پس باید خیلی قدردان بود. چون آنها نسب و رحم ما هستند و کسی نمی‌تواند این گونه ما را هدایت کند و حکمت و اصول انسانی به ما یاد بدهد. بنابراین، شایسته است در ارتباط با حضرات، موانع را از ذهن و دلمان برداریم تا آن تعلق و اتصال درک شود. این که کسی نمی‌تواند بهتر از پدر و مادر و نسبش به حضرت مجتبی (علیه‌السلام) تکیه کند و عاشقش باشد، یعنی به خودش ظلم کرده است. یک فقدان عظیم است که انسان او را در زندگی‌اش نداشته باشد. نفسی که امام مجتبی (علیه‌السلام) را ندارد، مسکین است و باخته است و هیچ چیزی ندارد؛ هر چند امام حسین (علیه‌السلام) را هم داشته باشد.   ما باید در ارتباط با خانواده آسمانی‌مان، ورای چهارده معصوم، بتوانیم به گونه‌ای زندگی کنیم که وقتی از دنیا رفتیم و وارد نظام برزخی شدیم، انبیاء ما را بشناسند. اگر چشم مان به حضرت موسی، کلیم الله افتاد، بتوانیم ایشان را بشناسیم. باید او را در  همین دنیا داشته باشیم. این داشتن خیلی مهم است. پس باید درست زندگی کرد و برای عاشقی وقت گذاشت. خیلی وقت ها عمرمان در ارتباط با آدم‌های جمادی، مثل ثروتمندان و پولدارها یا آدم‌های گیاهی، مثل فلان ورزشکار یا فلان قهرمان یا کسانی که شئونات حیوانی دارند، تلف می‌شود. بعضی‌ها با دانشمندان و علما این‌طور هستند. این نوعی تنزل شخصیت است. اگر به اینها بگوییم با چند امام یا ولی خدا یا صدیقین یا اولیای الهی یا شهدا رفت و آمد و رابطه شخصی دارید؟ می بینید با هیچ کدام از این شخصیت‌ها پیوندی ندارند. چنین آدمی فقیر و مسکین است. این هم بدبختی ماست که عمرمان را در تقرب شرک‌آمیز با آدم‌هائی تلف کردیم که نه ضرری دارند و نه نفعی. شیطان هم همیشه ما را گرفتار بدبختی های جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا نداشتن های علمی می‌کند تا فهم تفاوت «نداشتن و داشتن حقیقی» را ندانیم. بنابراین، آن چیزی که باید برایش وقت بگذاریم و هزینه کنیم، ارتباط با خاندان و اصل و نسب خودمان است. وقتی برای این ارتباط وقت نمی‌گذاریم، بی‌برکتی و قساوت قلب به سراغ‌مان می‌آید و ارتباطات و عواطف مان از بین می رود. در این صورت است که معنای زندگی از بین می رود. طبیعت «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بخش‌های کثرت هستند و کثرت هیچ وقت برای انسان امنیت نمی آورد. انسان در ارتباط با «وحدت و احد» امنیت و آرامش پیدا می‌کند. اگر انسان با احدیت ارتباط نگیرد و خودش را به وحدت نرساند و به عالم احد نرسد، به پریشانی، غصه، اضطراب و پوچی می‌رسد. پس خوب است که در ارتباط با غیب، جدی باشیم. راه این ارتباط گرفتن هم ساده است. چون از طرف آن‌ها همیشه برای ارتباط عاشقانه راه باز است و مشکلی وجود ندارد و آن‌ها این لیاقت را به ما داده اند. شرافت حقیقی زمانی است که به ما اذن بدهند تا به محضر آنان برسیم. ولی این ما هستیم که غافل از آن‌ها هستیم. چنانکه امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود: «بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ= میان شما و پند و اندرز، پرده‌اى از غفلت و غرور وجود دارد». اگر کسی شما را با نیت خیرخواهی موعظه می‌کند، در شما یک خودخواهی وجود دارد که موجب می شود تا گوش نکنی. در روایت سفارش شده که انسان باید عاشق موعظه باشد. کسی که از موعظه بدش می‌آید، قطعاً جهنمی است. در فرهنگ مدرنیته موعظه کردن جایی ندارد. درحالی که موعظه، نیاز بخش انسانی انسان است که اگر نباشد، انسان را از مسیر آدمیت به دور می‌کند و سوق به جهنم می‌ دهد. اگر قرار است وقف خانواده آسمانی بشوی و عاشق آن‌ها بشوی، وقت بگذار و همه‌اش بدنبال دغدغه‌های زندگی دنیایی ات نباش. قا/254 امامت/ امام حسن مجتبی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11661
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

قلب، جلسه 23، 1389/08/15

در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

جلسه قبل بحث حالت های مختلف قلب را توضیح دادیم و گفتیم: ممکن است قلب در سه حالت «اقبال، ادبار و خنثی» قرار بگیرد. در حالت اقبال، قلب میل به تغذیه معنوی دارد. در حالت ادبار، رغبتی به تغذیه ندارد. در حالت خنثی هم در وسط و بدون میل و رغبت به تغذیه معنوی و مادی قرار می‌گیرد. گفتیم که حالت خنثی را باید درمان کرد. این جلسه را با این پرسش شروع می کنیم: انسان در حالت ادبار یا خنثی، متوجه خودش نیست یا رغبتی به پزشک نشان نمی‌دهد که برای درمان مراجعه کند، وظیفه اطرافیان چیست؟

اگر اطرافیان متوجه این حالت شوند، باید عمل تلقین و سوق دادن او به سمت یک خاطره مثبت را انجام دهند. مثلاً او را جایی ببرند که می‌تواند از آن حالت در بیاید. به دیدار شخصی ببرند که می‌تواند او را از آن حالت در بیاورد. هدیه ­ای به او بدهند و بالأخره شرایطی را فراهم کنند که این شخص در آن حالت نماند. کدام حالت قلب مناسب برای انجام واجبات و مستحبات است؟ علی(علیه‌السلام) فرمودند:«إنَّ لِلقُلُوبِ إقبالاً وَ إدبارَاً فَإذا أقبَلَت فَأحمِلُوها عَلَی النَّوافِل وَ إذا أدبَرَۀ فَقتَصِرُوا بِها عَلَی الفَرائِض[1]= دلها اقبال (رویکرد) و ادبار (روی برگرداندن) دارند، وقتى كه رو آوردند، آنها را به مستحبات وادارید، و هنگامى كه رو برگرداندند، به واجبات بسنده کنید.» مستحب یعنی کاری که انسان برای جلب محبت و دوستی خداوند انجام می‌دهد و غیر از واجبات است. آن زمان که دل‌های شما میل دارد، مستحبات را هم به آن بدهید و وادارش کنید که مستحبات را انجام بدهد. یعنی سطح تغذیه ­اش را بالا ببرید. موقعی که ادبار پیدا می‌کند، فقط به واجبات اکتفا کنید. در مورد عبادات این یک اصل است که انسان حالت‌های اقبال و ادبار و خنثی در قلب را باید ملاحظه کند. بسیاری از افراد که از دین متنفر می‌شوند، به خاطر ناشی بودن والدین آنهاست یا به خاطر معلمانی است که ناشیانه آنها را وادار به عبادت بی موقع و دینداری می‌کنند. مثلاً شما بچه ­ات را در یک مدرسه مذهبی می‌گذاری. صرف اینکه مذهبی است، دلیل نمی‌شود که حجم زیادی از برنامه­ و فوق برنامه­ درست کنند و بر سر بچه ­ها بریزند. باید حتماً معلمان و مربیان، کارشناس‌های دقیقی باشند که بدانند در نوع برنامه­ ریزی‌های مذهبی که برای دانش ­آموزان تهیه می‌کنند، ماهرانه این کار را انجام دهند؛ به طوری که دانش ­آموز به ادبار نرسد. عواملی که باعث ادبار در قلب می‌شوند یکی از عوامل خانواده ها و معلمان ناشی هستند که بی موقع و بدون دانش، بچه ها را به سمت دین سوق می‌دهند. گروه های دیگری هم وجود دارند که به بررسی آنها می‌پردازیم. یک گروه، افراد مذهبیِ هستند که دلشان می‌خواهد فعالیت مذهبی انجام دهند. گاهی مدرسه دینی، اسلامی، مذهبی ایجاد می‌کنند و در این مدرسه مذهبی بی­ موقع خوراک مذهبی به دانش ­آموز و دانشجو می‌دهند. در مکاتب دیگر بیشتر از دین ما این چیزها وجود دارد. در اهل سنت بسیار وحشتناک‌تر است. در مدارس وهابی‌ها خیلی شدید است. در مدارس مسیحیان هم که خیلی شدیدتر اعمال می‌شود. کار مذهبی­ در بعضی از مدارسِ مسیحی توأم با خشونت است. شما ببینید کشیش‌های‌شان مجبور هستند ازدواج نکنند. یک قانون من درآوردی که در دین مسیح هم نیست از خودشان در آورده‌اند که کشیش ازدواج نکند. برای همین آمار انحراف جنسی در بین کشیشان خیلی بالا رفته است. گروه دیگر، کسانی هستند که در سیر و سلوک وارد نیستند. مثلاً یک چله بی موقع و نابجا می‌گیرند و بلد هم نیستند که با دل شان چه کار کنند. آن‌وقت در این 40 روز آنقدر با خشونت با این دل رفتار می‌کنند به هوای اینکه می‌خواهند خودسازی کنند. متوجه هم نیستند که بعد از 40 روز، دل چقدر به ادبار می‌رسد. بازتابش هم این است که یکدفعه می­ بینی، شخص چند سال مریض می‌شود. گروهی دیگر، کسانی هستند که دچار توهمات معنوی هستند. مثلاً افرادی هستند که در دین و عبادت آدم‌های واردی نیستند. فقط یک ذره حالت معنوی به خود می‌گیرند که آن هم ناشی از توهمات خودشان است. گردنشان را کمی کج می‌کنند؛ یک‌ذره روزه می‌گیرند، یک‌ذره می‌افتند به نمازشب خواندن و یک‌ذره می‌افتند به سکوت. اینها هم باعث ایجاد ادبار در افرادی می شوند که گول ظاهر اینها را خورده اند.  مثلاً یک جوان حالت‌های این شخص را می ­بیند و خوشش می‌آید و فکر می‌کند که خیلی آدم واصل و بزرگی است و بعد دنبال این آدم راه می‌افتد که به او هم برنامه بدهد و راهنمایی کند. او هم یک‌دفعه به این می‌گوید: برو 40 روز روزه بگیر. سه چهار مورد ما داشتیم که چهل روز روزه گرفتند و الان در تیمارستان هستند. مثلاً رجب و شعبان را روزه بگیر و به رمضان وصل کن. این برای هر کسی خوب نیست. برای هر کسی فایده ندارد که ماه رجب و شعبان را روزه بگیرد. برای فردی خوب است که قلبش اقبال دارد و عقده ­ای هم نمی‌شود، شخصیت پخته­ ای دارد و توانسته به شهوت‌هایش مثل شهوت‌های غذا و شهوت‌های دیگر غلبه کند. اساساً چه روزه باشد چه نباشد، شهوت غذایی ندارد. پس ما باید خیلی حواس‌مان را جمع کنیم تا در تربیت مذهبی کاری نکنیم که نفس بچه­ های ما و یا خودمان وحشی شود. انسان باید با آن مدارا کند و با عقل و حکمت و درایت کار کند. مراقبت در ارتباط ها و رفتار، هنگام ادبار و اقبال قلب ما باید در ارتباط‌ها و رفتارمان خیلی دقت کنیم. یک موقع می­ بینی شوهر اقبال دارد، گاهی  زن ادبار دارد. یا زن اقبال دارد و شوهر ادبار ندارد. یا زن اقبال دارد مرد خنثی است و یا برعکس. خواهر و برادر، دوتا دوست هم که خیلی به هم علاقه دارند و دوست دارند با هم باشند، ممکن است در اثر بی­ تجربه ­گی و ناآگاهی در موقعی که خودش اقبال دارد، رفیق و دوستانش را به کاری وادار کند که آنها اقبال ندارند. مثلاً آنها را مشهد می‌برد. در حالی که آنها الان حال و هوای شمال دارند. اینها همان واجب‌شان را در شمال انجام بدهند به خدا نزدیکتر می‌شوند تا اینکه بی موقع به مشهد بروند. اینکه در روایت داریم:«المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه= مؤمن به میل خانواده اش می‌خورد و منافق به میل خودش»، برای این است که انسان یک چنین جنایت و ظلمی را در حق دیگران انجام ندهد. فرد منافق میل خودش را به دیگران تحمیل می‌کند. وقتی که به مشهد، کربلا، حرم، سوریه، مسجدالنبی، مسجدالحرام رفتید، شما باید از هم جدا شوید. اینکه می‌گویند احرام انجام بدهید و زن شما هم به شما حرام می‌شود. یعنی دیگر با هیچ کس کاری نداشته باشید و دلها را به هم وصل نکنید. مادرها و پدرها مجبورند ملاحظه بچه­ هایشان را بکنند و یک وضعیت ویژه‌ای داشته باشند. سن بچه خیلی مهم است. مثلا می‌خواهیم به مشهد برویم. من الان خیلی حالم خوش است. دوست دارم ساعت 2 صبح حرم بروم و تا بین‌الطلوعین در حرم باشم. آیا باید دیگران را هم از خواب بیدار کنم و با خود ببرم؟ نه. نباید کاری با بقیه داشته باشم. یک موقع کسی می‌گوید: من را هم بیدار کن، من هم می‌آیم. ولی ممکن است ساعت 2 نظرش عوض شود و وقتی بیدارش می‌کنی، با تو نیاید. همین که می‌بینی طرف حال ندارد، نباید بالا سرش بایستی و بگویی مگر خودت نگفتی بیدارم کن. حالا بیدارت کردم، بیا برویم. یک موقع طرف دوست صمیمی من است و من ظرفیتش را می‌شناسم، می‌دانم چند قدم که راه برود، سر حال می‌آید؛ اگر آب به صورتش بزند، روحش آماده می‌شود و او را بالا می‌کشد. یک موقع می‌بینم، او یک بچه 13 ساله یا 8 ساله است، می‌گوید: مامان خواستی حرم بروی، من را هم ببر یا من را برای نماز بیدار کن، یا من را برای سحر بیدار کن، می‌خواهم روزه مستحبی بگیرم. اصلاً نباید آدم این حرف‌ها را جدی بگیرد. یکبار صدایش کن، اگر دیدید سنگین است، بگذار بخوابد. بلندش نکن. دیگران نباید بهای حال ما را بپردازند. شما الان با همسرت حرم رفتی، ظرفیت تو 2 ساعت است. ولی چون می‌خواهید با هم بیرون بروید و با هم بیایید، حتماً با همسرت هماهنگ کن. باید دقت کنیم که دیگران به چه میل دارند. تو قدیمی هستی، سنتی هستی، کله ­پاچه می‌خوری. سیرابی می‌خوری.  ولی دیگران ممکن است اصلاً خوش‌شان نیاید و رغبت نکنند بخورند. تو می‌خواهی کباب بخوری، الان عشق این بچه این است که فست­ فود، پیتزا، ساندویچ، کباب ترکی بخورد. ببینیم او چه می‌خواهد بخورد. ما باید روی شکم‌مان پا بگذاریم که بزرگتر هستیم. پدر و مادر باید روی شکمش پا بگذارد و بگوید: هر چه شما دوست دارید، می‌خوریم. برای جذب بهتر خوراک معنوی، آن را با خوراک مادی همراه کنید اگر خوراک معنوی هم می‌خواهید بدهید، حتماً کنارش یک خوراک مادی بگذارید. اگر یک هفته مشهد رفتید، در کنارش بچه ات را جاهای تفریحی هم ببر. به او غذای خوب بده. قایق سواری و شهربازی ببر و بگذار سفر مشهد برایش شیرین باشد. در آینده وقتی اسم مشهد می‌آید، خوشحال شود و با علاقه به مشهد برود. تو رفتی مشهد و در هتل و حرم هستی، این برای آدم‌هایی است که اشتها دارند، مال بدمست‌ها و هفت­ خط‌ها و آنهایی است که ظرفیت‌شان بالاست و می‌گویند ما در جایی خارج از حرم، هیچ لذتی نمی‌بریم. وقتی با خانواده هستی، باید ببینی خانواده چه می‌خواهند. همسرت و بچه­ ها کشش حرم را دارند یا می‌خواهند بخوابند. مردم را کافر و فاسق نکنیم و زیر سؤال نبریم که این چرا رغبت ندارد حرم بیاید؟ ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم تو چرا چلوکباب نمی‌خوری؟ تو چرا فلان غذا را نمی‌خوری؟ این چیزها هیچ کدام باعث تحمیل نمی‌شود و تعیین­ کننده هم نیست. پس قاعده این است که ما با میل خانواده عمل کنیم. بگذاریم که آنها از سفرشان لذت ببرند. این علامت انسانیت است که انسان میل خودش را در میل دیگران ذوب و هلاک می‌کند و به میل دیگران توجه می‌کند که دیگران چه میلی دارند. پس مواظب باشیم در هیچ زمینه­ ای چیزی را تحمیل نکنیم. مگر اینکه یقیناً برای طرف مقابل برای بچه ضرر داشته باشد که در این صورت، باید جلویش بایستی و توجیه ­اش کنی، چون اگر تغذیه شود، اشتهایش برای آن غذای منفی و بد بیشتر می‌شود. خستگی دل ها را با حکمت های تازه رفع کنید دل‌ها هم مثل بدن‌ها خسته می‌شوند، ملول و بی­ حوصله می‌شوند و کم می‌آورند. وقتی بدن های ما دچار خستگی می‌شوند، ما به روش های مختلف رفع خستگی می‌کنیم. حالا وقتی دل کم آورد و خسته شد چه کار باید کرد؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاْبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ[2] = این دل ها همانند تن ها، خسته و افسرده مى شوند. براى رفع ملالت و افسردگى آنها سخنان حكمت آمیز و زیبا و ظریف انتخاب كنید.» وقتی بدن خسته می‌شود، شما چه کار می‌کنید؟ استراحت می‌کنید. استحمام می‌کنید. استخر می‌رویم. یک عطر خوب، یک چای، یک لباس خوب، یک قهوه و ... یک کاری می‌کنیم که حال بدن خوب شود و از این حالت کرختی در بیاید. همیشه هم خواب چاره کار نیست. گاهی انسان میوه، شیرینی، شربت و آبمیوه بخورد، یا نوشیدنی سرد یا گرم دوست دارد بخورد، حالش خوب می‌شود. گاهی عطرش را باید عوض کند. شما یک عطر بیجا به بدنت بزنی، می­ بینی، تمام روحت را کسل می‌کند. ولی وقتی کسل هستی، عطر خوب بزنی، حالت خوب می‌شود. فرض بفرمایید کسی طبعش اینطوری است که وقتی عطر خنک می‌زند، چند ساعت حالش خوب است. اما یک دفعه اشتباه می‌کند و عطری در خانه می‌زند که گرم است. یک‌دفعه می­ بینی روحیه را مچاله می‌کند. به عطرها باید دقت کرد. مثل رنگ‌ها می‌ماند که بی­ موقع هر رنگی از لباس را نپوشی. وقتی بی­ موقع لباسی را می‌پوشی، این لباس اعصابت را خرد می‌کند. تو الان احتیاج داری بخوابی، یا نور مناسب نیست و یا اشتباهاً رفتی در رختخوابی که رنگ روبالشی و روتشکی رنگ مناسبی نیست و خوابت نمی‌برد. گاهی ده دقیقه یا نیم ساعت ورزش، تمام بدن را از بسیاری از حس‌های بد در می‌آورد. اما اگر کسی تنبلی ‌کند، انواع و اقسام مریضی‌های جسمی و روحی را می‌گیرد. ورزش، هم مریضی‌های جسمی را درمان می‌کند، و هم روحی را. یکی از خوراک‌های بسیار مهم و ضروری در زندگی امروز ورزش است. روح هم وقتی خسته و ملول می‌شود، نیاز به تغذیه دارد. نیاز دارد به اینکه از آن ملول بودن در بیاید. حال چطوری روح را از ملول بودن در آوریم؟ اقتضاء روحت را باید دقت کنی. اولاً گناه نباشد که گناه روح را هیچ وقت به نشاط نمی‌آورد. گناه کنید، روح مریض­تر و ملول­تر می‌شود. حضرت یک پیشنهاد خیلی خوب می‌فرماید:«فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم= پس برای روحها و دلهای خودتان حکمت‌های تازه بجویید.» این خیلی اهمیت دارد. «طرفه» یعنی چیزهای تازه و جدید و نو، «طَرائِفَ الحِکَم» یعنی، حکمت‌های جدید و نو. «فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم» یعنی این روح به حکمت‌های ویژه­ ای احتیاج دارد که با ساختار حقیقی خودش سازگاری دارد. اول اینکه وطنش پیش خدا بوده، پس به غذایی احتیاج دارد که از جنس خودش باشد، یعنی از جنس خدا باشد. برای همین انسان وقتی که میزان ذکر، عبادت، نماز، معنویت، دعا و توجه ­اش به حق تعالی کم می‌شود، چه بخواهد چه نخواهد مریض است. به همین دلیل، اولین قدم در رشد، خودشناسی است. حضرت فرمود: اگر کسی خودش را نشناسد در انواع جهالت‌ها و گمراهی‌ها می‌افتد. حقیقت قلب ما از جنس خداست ترکیب ما در بخش زمینی، از آب و خاک و گِل و نطفه است که از اینجا بدن­گیری کردیم. اما در ترکیب اصلی­ مان که به واسطه آن انسان هستیم از خدا آمده: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی». پس حقیقت انسانی و ابدی و قلب و دل و روح من از این جنس است، نه از جنس فرشته­ ها، نه از جنس ملکوت، نه از جنس ناسوت. در مورد ساختار انسان گفتیم: خداوند در اولین تجلی خود یک نمونه از خودش خلق می‌کند. مثلِ خودش که هیچ فرقی با خودش ندارد. برای همین هم به او می‌گویند «مَثَل اعلی» یعنی عالیترین نمونه از خدا. اسم‌های دیگر هم دارد که یکی از آنها نور محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا همان روح است. تمام مخلوقات خدا از این موجود، خلق می‌شوند. ترکیب انسان یک ترکیب دو وجهی است: یک بُعد انسان زمینی است و بُعد دیگر غیرمادی یعنی غیرزمینی. ما قبلاً در عالیترین وضعیت پیش خدا بودیم. آمدیم در طبیعت یا ناسوت. یعنی جایی که جای نسیان و فراموشی است. به همین خاطر معاد یعنی بازگشت. وقتی در این عالم نسیان و فراموشی آمدیم، یادمان رفت که قبلاً کجا بودیم. الان به خیلی‌ها که می‌گوییم قبل از اینکه به دنیا بیایید و قبل از اینکه بدن زنانه یا مردانه بگیرید، در آن‌طرف بودید، یادشان نمی‌آید. اکثر قریب به اتفاق افراد، اصلاً یادشان نمی‌آید. باید انسان تمرین کند تا یادش بیاید که من خانه و اصل و ریشه­ ام آنجا بوده و مال اینجا نیستم. من اصلاً نه بدن و نه زن و نه مرد هستم. پس ما قبلاً اینجا نبودیم، حالا اینجا آمدیم و بدن­گیری کردیم. بعضی‌ها زنانه، بعضی‌ها مردانه، بعضی‌ها هم بدن‌های خنثی دارند. پس انسانیت ما به جنسیت و بدن ما نیست. کسی که روح را نشناسد، غذای ناسالم به او می‌دهد نفس مثل یک بچه و مثل یک بدن و مثل یک انسانی است که الان از مسافرت آمده و نیاز دارد به اینکه غذای مناسب خودش را بخورد. یعنی آن خوراکی که دقیقاً با ساختار خودش هماهنگ است. بیشترین جنایت‌ها، انحراف‌ها، فسادها، آلودگی‌ها، غصه ها، غم‌ها، بیماری‌های روحی و روانی، ناشی عدم شناخت آدم‌ها از خودشان است. چون جنس خودشان را نمی­ شناسند، اساساً اقدام به تغذیه مناسب می‌کنند مثل کاری که بعضی ها در تغذیه جسم می‌کنند و با خوردن فست فودها سیر می‌شوند و لذت می‌برند، اما نیازهای جسم شان تأمین نمی‌شود. وقتی کسی روح را نشناسد، غذای آشغال به خورد روح می‌دهد و روح به جای اینکه آرام شود، روز به روز پژمرده تر و حالش خرابتر می‌شود. آدم‌هایی که 50 سال نماز می‌خوانند و این نماز هیچ کمکی به آنها نمی‌کند، برای این است که با شأن حیوانی نماز می‌خواند. وقتی که کسی با شأن حیوانی نماز خواند، به شأن انسانی و اصلی نمی‌رسد. برای همین است که اگر نماز 4 رکعتی در مسافرت 2 رکعتی شود، او کلی ذوق می‌کند. معلوم می‌شود که هنوز بخش انسانی او فعال نشده و نمی‌تواند از خدا لذت ببرد. از کمال مطلق و از وطن خودش نمی‌تواند لذت ببرد. مگر می‌شود بچه‌ای از پدر و مادرش متنفر باشد؟ این طبیعی نیست. اگر متنفر است، پس معلوم است که اینجا اختلاف وجود دارد. مگر می‌شود آدم از وطنش بدش بیاید؟ وطن ما خداست. کسی که از یاد خدا رویگردان است، قرآن می‌فرماید:«فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً= پس برای او زندگی سختی است» و دائماً در فشار روحی قرار دارد. اگر غذای خوب بخورد، روح کوچک نمی‌شود و به او فشار نمی‌آید. دلیل آموختن حکمت های تازه چیست؟ ما اساساً چون عاشق خدا هستیم و گفتیم که جنس ما از علم مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق بوده و بنابراین، انسان ذاتاً عاشق حکمت است. یعنی اگر یک استاد، کتاب، فیلم و ... او را به یاد حقیقت اولیه خودش بیاندازد و مجهولاتش را حل کند، انسان لذت می‌برد و خوشش می‌آید. خانواده­ ها، آقایان و خانم‌هایی که از مطالعات انسانی دور می‌افتند و در سن جوانی مثل افراد سالخورده به نظر می‌رسند راه نادرستی را طی کرده اند. برعکس اینها، آنهایی هستند که از مطالعات انسانی بهره می‌گیرند، اینها حتی در کهنسالی، جوان، بانشاط، با امید و با قدرت به نظر می‌رسند. با تلویزیون، سریال و کارتون، اینترنت و مسافرت و درس‌های خشک علمی، فرد به شادی و نشاط نمی‌رسد؛ بلکه با حکمت ها و آیات و روایات، جان انسان جوان و شاداب می‌ماند. در بخش آموزش دین، مفصل گفتیم که واجب است انسان دنبال یادگیری اخلاقیات و عقائد و حکمت‌های زیبا برود. چون جان انسان با این چیزها سنخیت دارد و اگر کسی از این چیزها لذت نمی‌برد، مرده است. لازم است انسان برنامه‌ای برای شنیدن داشته باشد. شنیدن، آدم را جوان می‌کند. غذای نفس همین فهم و شعور و شنیدن است. با شنیدن و کسب معارف، نفس دائماً لذت می‌برد و بزرگ، بانشاط و قوی می‌شود. آن وقت در هیچ جا به ضعف نمی‌افتد. دل ذلیل، دلی است که از دیگران عاطفه گدایی می‌کند خانم دانشجویی برای مشاوره نزد من آمده بود. گریه می‌کرد و می‌گفت: من کسی را دوست دارم، ولی او به من هیچ علاقه­ ای نشان نمی‌دهد. من به او ابراز علاقه می‌کنم و گُل می‌برم و او توجهی به من نمی‌کند. این نفس، ضعیف است. علی (علیه‌السلام) فرمود:«ما رَأیتُ ذُلَّ مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.» آدمی که التماس محبت از کسی می‌کند و گدای عاطفه کسی است، روحش تغذیه نشده است. اگر قیمت خودش دستش بود، اصلاً به کسی التماس نمی‌کرد. آدم می‌تواند میلیون‌ها انسان را دوست داشته باشد و به انسان ها عشق بورزد و انسان‌ها را سیراب کند، اما خودش به هیچ وجه گدای عاطفه یک نفر هم نباشد. دوستی و مهرورزی را با دیگران دارد، اما اگر در زمانی، یکی از آنها را از دست داد، به هم نمی‌ریزد. مثل بدنی که به او می‌گویی، شما روزه بگیر. می‌گوید من نمی‌توانم روزه بگیرم. روزه بگیرم رو به قبله می‌شوم. این بدن ضعیف است. آدمی که قوی و مهربان است و وابسته به دیگران نیست و فقط به یک نفر وابسته است و او هم خداوند تبارک و تعالی است، فقط همین آدم می‌تواند از صمیم قلب بگوید:«لا إله إلا الله= هیچ دلبری جز خدا ندارم.» من فقط آویزان یک نفر هستم و او هم خداست. او هم خوشش می‌آید که من آویزانش شوم. اصلاً من را آفریده که آویزانش شوم. اصلاً او من را آویزان خلق کرده: معنی «أنتُمُ الفُقَراءُ إلی الله[3] = شما به خدا نیازمندید» همین است. ذات من را اینطوری خلق کرده است. اصلاً به کسی نیاز ندارم. بنابراین، فقط در تغذیه‌ی خوب است که انسان به قدرت می‌رسد.اگر توانستی 24 ساعت هم تلفن همراه و هم تلفن ثابت را خاموش کنید. همسر و بچه ­ها بدانند. تلویزیون را هم روشن نکنید. همه را کنار بگذارید. ببین از خودت لذت می‌بری یا نه؟ ببین سرپا هستی یا نه؟ اگر اینطوری نیستی، پس هنوز ضعیف هستی و باید غذا های معنوی سازنده بخوری. اگر وابسته هستی که کسی به تو زنگ بزند یا تو به کسی زنگ بزنی، تلویزیون نگاه کنی، سر کار بروی، کسی را ببینی، در خیابان بروی و ... پس ضعیف هستی. میزانِ رشد انسان، میزان عشقِ او به خداست میزان رشد، یعنی انسان به «لا إله إلا الله» برسد. یعنی روزبه ­روز دلبری خدا برایش بیشتر و دلبری دیگران کمتر شود. یعنی مدام از خارج ببُرد و با خودش رفیق و عاشق خودش شود. نه خود جنسی و طبیعی و شکمی و زمینی و بدن، بلکه خودی که از جنس خداست. چون از جنس خداست او و خدا یکی هستند. به همین خاطر قرآن می‌فرماید، شما وقتی خدا را فراموش کنی، ، یقیناً خودت را فراموش کرده ای. وقتی خودت را فراموش می‌کنی، خدا را فراموش کرده ای. چون هر دو یکی هستند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ= مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس دچار خودفراموشی شدند.» کسی که از خدا، ذکر خدا، نماز، عبادت خوشش نمی‌آید، این شخص در اصل با خودش قهر است. راهش این نیست که با خدا آشتی کند، بلکه باید با خودش آشتی کند. یعنی باید با آن خودی که حقیقی و جاودانه و از جنس خداست، آشتی کند. این آدم اصلاً خودش را نمی‌شناسد، هنوز بالغ و بزرگ نشده است. تا انسان نداند چه کسی هست، معشوقش را هم نمی‌شناسد. هر چند که این معشوق، مفت در اختیارش باشد. الان خدا خود را مفت در اختیار ما گذاشته و ما قدر نمی‌دانیم. اصلاً رغبت نمی‌کنیم با او حرف بزنیم. خدا ما را به رفاقت و دوستی خودش دعوت کرده و ما همیشه گدای بیرون از خودمان هستیم. علی(ع) می‌فرماید:« عجبت لمن ینشد ضالّته و قد أضلّ نفسه فلا یطلبها[4] =‎‎در شگفتم براى كسى كه گمشدۀ خود را مى‌جوید، در حالى كه نفس خود را گم كرده است و آن را نمی‌جوید.» بنابراین، باید به بخش تغذیه‌ای نفس توجه داشته باشیم که بحث خیلی مهمی است. تغذیه آدم ها هم با همدیگر فرق می‌کند. گاهی بچه ­ات را دانشگاه می‌فرستی، بدبختش می‌کنی. خارج از کشور می‌فرستی، بیچاره ­اش می‌کنی. اگر خارج از کشور فرستادی، باید فکر تغذیه اش هم باشی. در آمریکا و اروپا غذا وجود ندارد. قحطی است. آنجاها از نظر خوراک انسانی، از گداترین نقاط روی زمین است. حیات انسانی که آنجا وجود ندارد. قم، تهران، حضرت ­عبدالعظیم و اصفهان نیست که پر از غذای انسانی باشد. ایران نیست که انسانها غذای بخش انسانی داشته باشند. وقتی بچه­ ات را فرستادی آنجا درس بخواند، از نظر بخش انسانی در مدرسه حواست باشد که این بچه نیازش فقط درس و اطلاعات و فیزیک و شیمی نیست. اگر به این «طرائف الحکم» نرسد، اصلاً آن بخش انسانی کاملاً می‌میرد. اگر غذای معنوی او را نمی‌توانی تأمین کنی، علم، سواد، مدرک تحصیلی را رها کن. بگذار اینجا با یک مدرک تحصیلی پایین­تر، با یک شغل پایین­تر، درآمد پایین­تر اما با غذای انسانی زندگی کند و غذا بخورد، چون حیات جاودانه­ او بستگی به مقدار تغذیه‌اش دارد.             پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، حکمت 304. [2] . نهج البلاغه، حکمت 197. [3] . سوره فاطر/15. [4] . غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 460./ عیون الحکم و المواعظ، ج1، ص 329. ع ل 372

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11660
زمان انتشار: 7 می 2020
| |
خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک!

خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

هر مومن پیش از آنکه به خویشان نسبی و سببی خویش اتصال یابد و محبت آنان را در دل داشته باشد، باید پیوند استوار و محبت شدیدی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشد. زیرا آنها قرابات و رحم اصلی ما هستند. از این رو، بر ماست که همواره حق آنان را به جا آوریم. صله رحم با این خاندان آسمانی موجب آثار و فواید بسیاری می شود. از جمله یاد کردن آنان به نیکی است که بسیار برای انسان سودمند و موجب آمرزش گناهان است.

در باب اهمیت و ضرورت صله رحم با خویشان و وابستگان دینی، روایتی را از امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) به مناسبت میلاد ایشان نقل می‌کنیم که بسیار مهم و کلیدی است. توجه به آن، می‌تواند راهگشای خوبی در مسائل معنوی و سلوکی‌مان باشد. حضرت فرمودند:«عَلَیْكَ‏ بِالْإِحْسَانِ‏ إِلَى‏ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ إِنْ أَضَعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِك = بر تو باد نیکی به خویشان و پدران دینی‌ا‌ت: محمد و علی علیهما السلام، گرچه حق خویشاوندان پدر و مادر نسبی خودت را ضایع کرده باشی»، یعنی اگر انسان مخیر باشد که بین احسان و نیکی به خویشان (پدر و مادر) آسمانی‌‌ و زمینی‌اش یکی را انتخاب کند، باید خدمت به خویشان و پدر و مادر آسمانی را انتخاب کند. چون آن‌ها قرابات و رحم اصلی ما هستند. پس صله رحم  نسبت به ائمه واجب‌تر است تا خانواده زمینی. در این باب، در تفسیر آیه 21 سوره رعد «وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَاللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ= و کسانی که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده است، می‌پیوندند» امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «مِنْ ذَلِكَ صِلَةُ الرَّحِمِ‏ وَ غَایَةُ تَأْوِیلِهَا صِلَتُكَ إِیَّانَا= یكى از مصادیق آن، صله رحم است و تأویل آن، پیوند برقرار كردنت با ما (خاندان) است». یعنی ما رحم اصلی شما هستیم. پس اگر بین کار دینی و دنیایی‌ات ماندی که کدام را اولویت بدهی، مشخص است که باید کار دینی‌ات را انتخاب کنی. در هزینه کردن هم اگر بخواهیم اولویت را مشخص کنیم، اول خانواده آسمانی است. هر چند گاهی خرج کردن برای خانواده زمینی‌ جزء واجبات است. مثل نفقه واجب زن و فرزند بر مرد. این بحث دیگری است، اما هزینه‌های دیگری که شخص علاوه بر امورات زندگی‌اش دارد، اشتباه است در جای دیگری صرف شود. لازم است انسان از هزینه‌های زندگی‌اش برای برگزاری مراسم اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) قرار بدهد تا این مجالس همیشه برپا باشند. این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که اهل بیت را از خود بداند و خود را از اهل‌بیت. حضرت این تذکر را به ما می‌دهد که حتی اگر لازم شد که خاندان زمینی‌ات ضایع شود، تا دینت برقرار بماند، اشکالی ندارد. حواست باشد که قرابات ابوی دینی‌ات را از دست ندهی. قبلاً گفتیم که غیب به اندازه‌ای برای شما ارزش قائل است که شما برای غیب ارزش قائلید. غیب به اندازه‌ای شما را مَحرم می‌داند که خود را به غیب مَحرم بدانید. از این رو، حضرت یک قاعده به دست ما می‌دهد که هر کس بخواهد نزد خدا منزلتش را بداند، باید ببیند خدا پیش او چقدر منزلت دارد. علت این که کسی که برای دستورات دین خدا و واجبات و محرمات ارزش قائل نیست، یا آن‌ها را سبک می‌شمارد، این است که اینها نزد او سبک و بی‌قیمت است. در قاعده انسان‌شناسی گفتیم که شما به مقداری که دستورات دین را سبک می‌شماری، خودت را سبک می‌کنی. بنابراین، به میزانی که غیب از چشم تو افتاد، تو هم از چشم غیب خواهی افتاد. کسی که درد غیب دارد، درد دین دارد، درد امام زمان علیه‌السلام دارد، درد معنویت دارد، نسبت به آن‌ها دلشوره دارد، امام زمان علیه‌السلام و غیب هم به همان میزان نسبت به او دلشوره خواهند داشت. الان کسی بگوید: خدایا هوای من را داشته باش و من را از خاصّان قرار بده: «وَ اجْعَلْنِی‏ مِنْ‏ خَیْرِ اَعْوانِه = من را از بهترین یاران حضرت قرار بده». بگوید ای امام زمان علیه السلام هوای من را داشته باش! چطور می‌توانیم چنین خواسته‌ای داشته باشیم و چطور می‌توانیم بهترین و مقرب‌ترین فرد نزد آن‌ها باشیم؟ جوابش این است: اینطور که تو در زندگی‌ات «انتخاباتت، ارتباطاتت، رفتارها و چینش‌های فکری‌ات» اولویت را به خدا و امام زمان علیه‌السلام و اهل غیب بدهی. اگر اهل غیب برای تو خاص شد، تو هم برای آن‌ها خاص هستی. اگر امام زمان علیه‌السلام برای تو ویژه باشد، تو هم برای حضرت ویژه هستی. ولی اگر حضرت و غیب اولویت‌های بعدی تو باشند، تو هم در اولویت آن‌ها نخواهی بود. تقرب انسان به سوز دلش است من یک راز به شما بگویم: تقرب آدم‌ها به دلسوزی‌شان، به تپش قلبشان، به دلتنگی‌هایشان، به سوز و دلشوره‌هایشان نسبت به غیب است. خدا حضرت موسی علیه‌السلام را برای مقام کلیم‌اللهی خود انتخاب کرد. چون موسی خیلی مهربان و دلسوز بود. وقتی هم پیش خدا می‌رفت، بسیار انکسار داشت و بسیار خودشکستن در وجودش بود. به گونه‌ای که وقتی خدا به او گفت: بدترین خلق را معرفی کن. او هیچ کس را بدتر از خودش ندانست. موسی سوز داشت، دلشوره داشت. ما برای غیب چقدر دلشوره داریم؟ ما به همان میزان که دلشوره، غیرت، دوندگی، حساسیت، تعصب به خانواده آسمانی، تعصب به سازماندهی حکومت امام زمان (علیه‌السلام) در برطرف کردن موانع ظهور داریم، به همان مقدار قیمت خواهیم داشت. می‌خواهم بگویم آن اکسیری که تو را نزد خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه‌السلام) نورانی و عزیز می‌کند، همان اکسیری است که امام مجتبی (علیه‌السلام) به ما هدیه می‌دهد. این که در دلت دلشوره بیفتد، غیرت در دلت بیفتد، دلسوزی داشته باشی و بتوانی خودت را برای اهل بیت وقف کنی، بی‌هیچ چشمداشتی. باید به این آیه عمل کنی «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمینَ= بگو همانا نمازم و عباداتم و زندگى ام و مرگم براى خداوند، پروردگار جهانیان است». همه چیزت را به خدا بده و چشمداشتی نداشته باش. از جیبت هزینه کن، همانطور که برای خانواده‌ زمینی ات هزینه می‌‌کنی، برای امام زمان (علیه‌السلام) هم همین‌طور باش و با دلشوره، با غیرت، از وقتت، عمرت، کمالات جمادی، گیاهی‌، حیوانی‌، اعتبار علمی‌ و معنویت ات پای حضرت بریز. حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ إِیَّاكَ وَ إِضَاعَةَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: بِتَلَافِی قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ= بپرهیز از اینکه خویشان دو پدر دینی خود را رها کرده و به خویشان پدر و مادر نسبی ات بپردازی». در اینجا، حضرت قاعده ای را اخطار می‌دهد که مواظب باشید به خاطر رعایت حال زندگی خانواده زمینی‌تان و مشغول شدن به چرب و شیرین زندگی دنیای‌تان، خانواده آسمانی‌ و خویشان آسمانی‌تان ضایع نشوند. مواظب باشید کار امام زمان (علیه‌السلام) معطل و ضایع نشود، دین‌تان ضایع نشود. مواظب باشیم به خاطر دنیای‌مان کار امام زمان (علیه‌السلام) لنگ نماند. آیا هزار و صدچند سال آوارگی حضرت، ضایع شدن نیست؟ شخصیت یک آدم، شایسته این است که یک ثانیه یا یک روز معطل ما باشد. ضایع کردن از این بالاتر!! از خود امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) سوال کردند: مروت چیست؟ حضرت فرمود: یعنی تو به دینت غیرت داشته باشی و روی احکام دینت تعصب داشته باشی. در فرمایش دیگری نیز پدرش، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، در همین باب فرمودند: «مَن بَخِلَ بِدینِهِ جَلَّ= هر كس نسبت به دین خود بخیل باشد، بزرگى یابد». بخیل بودن یعنی دینت را به هر قیمتی نفروشی، بابت هیچ کاری دینت را هزینه نکنی. این بزرگی است. وقتی نماز اول وقتت عقب می‌افتد، یعنی باخته ای؛ یعنی روی دینت بخل نداشتی؛ دین‌فروشی کردی. وقتی واجباتت تأخیر می‌افتد، یعنی دین‌فروشی کردی. وقتی دینت در مجالس عروسی، مهمانی، مسافرت یا هر جای دیگری آسیب می‌بیند، یعنی دین‌فروشی کردی. محبت و عشق به اهل بیت علیهم السلام موجب آمرزش گناهان می شود همچنین حضرت می‌فرمایند: «فَإِنَّ شُكْرَ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ دِینِكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ أَثْمَرُ لَكَ مِنْ شُكْرِ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ نَسَبِكَ= چرا که اگر خویشان دینی‌ات از تو نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، برای تو سودمندتر از آن است که خویشان نسبی، تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند». نتیجه یاد نیک پدران دینی‌مان این خواهد بود که تو مدّنظر پیامبر و امیرالمؤمنین خواهی بود و نیز تمام گناهانت، حتی اگر به اندازه زمین تا عرش خدا باشد، بخشیده می‌شود: «إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ إِذَا شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا بِأَقَلِّ قَلِیلِ نَظَرِهِمَا لَكَ یَحُطُّ ذُنُوبُكَ وَ لَوْ كَانَتْ مِلْ‏ءَ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ= هرگاه خویشان دینی، تو را نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، کوچک ترین نگاه آن‌ها گناهان تو را فرو می ریزد حتی اگر به اندازه گنجایش میان عرش و زمین باشد». حضرت به ما راهکار می‌دهد که عشق گناهان را ذوب می‌کند؛ سوز، گناهان را ذوب می‌کند؛ دلشوره‌ها، گناهان را ذوب می‌کند؛ شاد کردن پیغمبر و امیرالمؤمنین، گناهان را ذوب می‌کند. از این رو، می‌گوید که اگر مرتکب گناه و ظلمی شدی و خدا را غضبناک کردی، کاری انجام بده تا خدا شاد و راضی شود و گناه تان آمرزیده شود. همانطور که قرآن فرمود: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ= حسنات سیئات را از بین می‌برد». «وَ إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ إِنْ شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا وَ قَدْ ضَیَّعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً= اما اگر خویشان نسبی‌ات تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند، ولی حق خویشان دینی‌ات را ضایع کرده باشی، آن نیز برای تو سودی نخواهد داشت». حضرت از یک شرک بزرگ که اکثرما دچارش هستیم، خبر می دهد و آن فامیل‌زدگی و خاندان‌زدگی است. اگر فامیل‌های دنیایی‌ات از تو پیش پدر و مادر زمینی‌ات تشکر کنند، این شکر هیچ قیمتی ندارد: «لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً». چون حق خانواده آسمانی ات را ضایع کرده ای. این شرک در اکثر افراد وجود دارد. این که می گوید: من نمی‌توانم به مجلس عروسی‌ دوستم نروم، چون ممکن است بدش بیاید یا ناراحت شوند. در واقع به خودت صدمه زده ای و سقوط می‌کنی و ارزشت پایین می‌آید. پس تو اصلاً منزلت نداری. در عظمت اهل بیت از خود حضرت مجتبی (علیه‌السلام) نقل است که فرمودند: «إِنَّا یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ آخِذِینَ بِحُجْزَةِ نَبِیِّنَا وَ نَبِیُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّهِ وَ إِنَّ الْحُجْزَةَ النُّورُ وَ شِیعَتُنَا آخذین بِحُجْزَتِنَا=، ما (اهل بیت) روز قیامت دست به دامان پیامبر هستیم و پیامبر دست به دامان خداست. منظور از دست به دامان، نور است و شیعیان ما دست به دامان ما هستند»، یعنی همه به هم متصل هستیم. نجات و سقوط انسان، به نزدیکی و دوری از اهل بیت علیهم السلام بستگی دارد حضرت می‌فرمایند: «مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا لَحِقَ بِنا وَ الْتارِکُ لِوَلَایَتِنَا كَافِر وَ المُتَّبِعُ  لِوِلایَتِنَا مُؤْمِن‏ لَا یُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا یُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ مُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یَبْعَثَهُ مَعَنَا= هر کس از ما جدا بشود، هلاک می‌شود و هر کس از ما تبعیت کند، به ما ملحق می‌شود. کسی که ولایت ما را رها می‌کند، کافر است. کسی که تابع ولایت ماست، او مؤمن است. کافر نمی‌تواند ما را دوست داشته باشد و مؤمن نمی‌تواند بغض ما را  داشته باشد. هر کس از دنیا برود و محبّ ما باشد، بر خدا واجب  است که او را با ما مبعوث کند».  «نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا= ما نور کسی هستیم که تابع ماست»، یعنی اگر کسی تابع ما شد، نورانی است. او را روشنی می دهیم و هدایت و نورانیش می‌کنیم. «وَ هُدَی لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا مَنْ رَغِبَ عَنَّا لَیْسَ مِنَّا وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ مَعَنَا فَلَیْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِی شَیْ‏ءٍ= مایۀ هدایت برای کسی هستیم که به ما اقتدا می‌کند. هر کس از ما روی برگرداند، از ما نیست و کسی که از ما نیست، هیچ بهره‌ای از اسلام ندارد». «بِنَا فَتَحَ اللهُ الدِّینَ وَ بِنَا یَخْتِمُه‏=  خدا دین را با ما آغاز و با ما به پایان خواهد برد». چون خدا  اول معصومین علیهم السلام را آفرید، بعد ما را. از این رو، اینها را اصل ما قرار داده و مقام‌ ما مقام آنهاست و با دین می‌‌توانیم به آنها برسیم. پس دین آغاز و ختمش به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است.  «وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اللهُ عُشْبَ الْأَرْضِ‏= خدا به وسیله ما سبزی‌های زمین را خوراک شما قرار داد». بیمارستانی که پزشک نداشته باشد، ارزشی ندارد. تمام خیرات بیمارستان به برکت پزشکش است. دانشگاه هم بدون استاد ارزشی ندارد. زمین نیز بدون متخصص معصوم، فلسفه خلقت ندارد. یعنی خلقتش معقول و مشروع و  حکیمانه نیست. تنها سبزی‌های زمین نیست که به برکت اهل‌بیت خوراک ما هستند، بلکه هوا، آسمان، ستاره‌ها، کیهان، کهکشان، حیوانات، خلقت خودمان و همه چیز به برکت اهل بیت نصیب ما می‌شود. «وَ بِنا مَنَّ اللهُ عَلَیكُم‏ مِنَ الغَرَقِ وَ بِنا یُنقِذُكُمُ اللهُ فی حَیاتِكُم و فِی قُبورِكُم وَ فی مَحشَرِكُم وَعِندَ الصِّراطِ والمیزانِ، وعِندَ ورودكم الجِنانَ= و به وسیله‌ی ما خداوند بر شما منت نهاده و شما را از غرق شدن نجات می‌دهد؛ و به وسیله‌ی ما خداوند در زندگی شما و در قبرهایتان و در هنگام حشر و نزد پل صراط و ترازوی سنجش اعمال و به هنگام وارد شدن به باغ‌های بهشت نجاتتان می‌دهد». در برزخ هم به وسیله اهل بیت نجات پیدا می‌کنیم. در صحنه محشر، آنها به داد شما می‌رسند و نجاتمان می‌دهند. بعد از حشر در صراط هم آن‌ها به داد ما می‌رسند. در محاسبات هم همینطور است و هنگام ورود به بهشت آن‌ها کنار ما هستند. این اوج مهربانی ائمه معصومین نسبت به ماست. پس بد است که آن‌ها این‌گونه پای کار باشند و ما نباشیم. بد است که فقط به دنبال داستان زندگی‌ خودمان باشیم، امّا امام زمان در بین ما غریب و مظلوم باشد. پس کاری کنیم که هنگام وفات حضرت ما را تأیید کند. یکی از توصیه‌های مهم امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در این روایت این است که یک سفر طولانی در راه دارید. از اینجا که وفات پیدا کنید، باید تا قیامت تنهای تنها این مسیر را طی کنید. پس به خاطر هیچ کس گناه نکنید. با آدم‌ها به گونه‌ای پیوند نخورید که به‌خاطرشان جهنمی شوید. چون باید سفر قیامت را تنها طی کنید. آنهایی که به خاطرشان معصیت کردیم، هیچ وقت به دادتان نمی‌رسند. «آهِ‏ مِنْ‏ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیق‏= آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه». وقتی انسان بفهمد که باید سفر طولانی را به تنهایی طی کند، غم دلش را می‌گیرد. چون اگر آماده نباشد و نور نداشته باشد، واویلاست. مار و عقرب های برزخ برای این است که تو در زندگیت اینطور بوده ای که همه را زدی. یکسره غر و نق، بداخلاقی، تندی و تیزی، زودرنجی، حساسیت و تیکه انداختن داشتی. حالا در آنجا نمی‌توانی اینها را از خودت دور کنی. چون ظهور خودت هستند. پس، از فرصت دنیا برای توشه گرفتن آخرت استفاده کنیم.   قا/252 امامت/امام حسن مجتبی علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11659
زمان انتشار: 6 می 2020
|
سخنرانی آنلاین استاد شجاعی شب میلاد امام حسن مجتبی ع

سخنرانی آنلاین استاد شجاعی شب میلاد امام حسن مجتبی ع

به مناسبت میلاد باسعادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) سخنرانی آنلاین استاد شجاعی جمعه 99/02/19 ساعت 21:30 از طریق سایت montazer.tv و پیج جدید اینستاگرام ایشان به صورت زنده پخش می گردد.

پیج جدید اینستاگرام استاد شجاعی 

instagram.com/ostad.shojae1

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11658
زمان انتشار: 6 می 2020
| |
جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 528؛ 1399/2/11

جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

سوغات فرهنگ غرب، کفر و شرک است که با طمع جهانی‌سازی می‌خواهند این فرهنگ را با ابزارهای قدرتمند و پشتیبانی‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی که در اختیار قرار دارند، جهانی کنند. اما این تمدن‌ غیرالهی به مدد الهی بعد از مدتی فرو می‌ریزد و نابود می‌شود. چون از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارد.  از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی که از درون پیدا می‌کند، نابود می‌شوند.

در جلسات قبل به یکی از مهم‌ترین عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، یعنی«کفر» اشاره شد. پرداختن به این بحث از جهات مختلف اهمیت بسزائی دارد. اولاً، در بُعد فردی است. اینکه کفر و استکبار و سایر عوامل اعتقادی دیگر، همچون ارتداد چه تأثیری در نظام فردی دارد و چرا موجب دخول کافر یا مشرک به جهنم می‌شود. ثانیاً، بُعد اجتماعی و تمدنی بحث است. برای ما که در یک کشور اسلامی بخصوص کشوری که طبق آیات قرآن و روایات الهی، بنیان گذار تمدن جدیدی در آینده جهان خواهد بود تا زمینه را برای تمدن نوین اسلامی و حاکمیت منجی جهانی فراهم ‌کند، مسئله شناخت کفر، شرک، استکبار و پایه‌های تمدن مدرنیته بسیار مهم است؛ زیرا اولاً، باید بدانیم به کدام سمت و سو می‌رویم و در این نبرد بین تمدن‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد و آینده به چه شکلی خواهد شد. ثانیاً، بتوانیم با این شناخت، عاقبت و سرانجام کار را خوب شناسایی کنیم و پشتیبانی و رفتار خداوند تبارک و تعالی را با تمدن‌های مختلف درک کنیم. پس به این موضوع خیلی دقت کنید و از مسائل اعتقادی که باعث دخول انسان به جهنم می‌شود، به‌راحتی رد نشوید. در این مجال، روایات مربوط به کفر و عاقبت آنان را با هم بررسی و سپس به مسئله شرک می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:«إنَّ الكافرَ إذا حُضِر بُشِّر بعذابِ اللهِ وَ عقوبتهِ= بدعاقبتی است که هنگام مرگ به کافر بشارت می‌دهند عذاب و عقوبتش را». هنگام مرگ کافر، بشارت به عذاب داده می‌شود و به تعبیر قرآن آن‌ها پس  گردنی می‌خورند و سیلی به صورت آنها می‌زنند. بنابر نقل برخی از بزرگان دین، کافران را با پست گردنی از دنیا خارج می‌کنند و با سیلی در برزخ استقبال می‌کنند. چون کافر بدیهی‌ترین چیزها را انکار می‌کند و همان‌طور که قبلاً عرض شد، در تاریخ هیچ کافری یافت نشد که برای کفرش استدلال و دلیل داشته باشد. بیشتر استدلال شان براساس توهمات است، نه براساس عقل. حضرت در کلام دیگری درباره عاقبت کفار می‌فرمایند: «الكافِرُ لَیُلجِمُهُ العَرَقُ یَومَ القِیامَةِ فَیَقولُ أرحِنی ولَو إلَى النّارِ= در روز قیامت، كافر در حالی كه عرق از سر و صورت او سرازیر است، مى‌گوید: مرا راحتم کن، حتی با رفتن به آتش». علت این که در قیامت عرق از سر و صورت کافر می‌ریزد این است که صحنه قیامت بسیار وحشتناک است. کافر از شدت ناراحتی، خجالت، حسرت و گرمای آنجا درخواست می‌کند که خدایا راحتم کن حتی اگر دستور رفتن به جهنم بدهی. برای او جهنم رفتن بهتر است از ماندن در آن حالت. این دو روایت با به تصویر کشیدن عاقبت کفر و استکبار، باطن لجبازی انسان را نشان می‌دهد. بیان شد که کفر دو قسم است: اعتقادی و عملی. گاهی شخص اعتقاد به آخرت دارد، اما معصیت کار است و توشه‌ای هم برای زندگی در محیط برزخی مثل داشتن مسکن، احترام و تکریم، آرامش، محبت و انس، تنها نبودن، ازدواج کردن، شرائط غذایی و.... ندارد. زندگی برایش خیلی حسرت آور خواهد بود. درست است که فضل الهی شامل حال انسان می‌شود، ولی آن هم براساس توشه است. مثل سود بانکی می‌ماند که براساس میزان سرمایه‌گذاری شخص به او  تعلق می‌گیرد. برای آخرت باید اصل سرمایه را از دنیا جذب کرد. بنابراین، کسانی از امکانات بهشتی در برزخ بهره‌مند خواهند بود که توشه ایمان و عمل صالح را از دنیا آورده باشند. برای همین است که به محض ورود به آنجا، وارد زندگی که خودش ساخته است، می‌شود. حال ببینید کافر که اعتقادی به این چیزها ندارد، زندگیش در برزخ و قیامت چطور خواهد بود. آخرین روایت که شرح حال شخصیت کافر است، نیز از کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بخوانیم که فرمودند: «الدنیا جَنَّةُ الكافِرِ و القبرُ سِجنُهُ و النارُ مَأواهُ= دنیا بهشت کافر است و قبر زندان اوست و آتش جایگاه اوست». تمدن‌ غربی با باطن «شرک‌آمیز» در سراشیبی نابودی و فناست از دیگر عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، «شرک» است. شرک در لغت یعنی شراکت داشتن و بنابر نص قرآن کریم، مشرک اعتقاد به خدا دارد، ولی برای خدا بدون‌دلیل شریک می‌تراشد. شرک به دو قسم شرک در عقیده و شرک در عمل تقسیم می‌شود. ممکن است خیلی از افراد شرک اعتقادی نداشته باشند، ولی در عمل مشرک باشند و از دایره توحید خارج ‌شوند. در بحث شرک اعتقادی، افراد قائل به شریک برای خداوند در انجام کارها هستند که در طول تاریخ انواع و اقسام خدایان و اله‌های مختلف در فرهنگ‌های زیادی دیده شده است. قبل از ورود به بحث شرک، در ابتدا لازم است با استناد به آیات قرآن کریم، توحید بیان شود تا مرز بین شرک و توحید دانسته شود.  الله تبارک و تعالی، وجود جاری در همه اشیاست. وقتی می‌فرماید: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ[1]= خدا بر همه موجودات عالم احاطه کامل دارد»، یعنی چیزی به اسم شی پیدا نمی‌شود که الله بر آن احاطه نداشته باشد. به تعریف دقیق قرآن خوب توجه کنید. در جای دیگر، خالق کل شیء معرفی شده است: «اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ[2]»، یعنی حیات هر شیء به الله است و جدای از حیات، استمرار حیات است. تدبیر همه چیز هم به دست خداست: «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْءٍ[3] ». رب به معنای مالک مدبر است. مالکیت خدا مثل مالکیت ما اعتباری نیست که بگوییم مثلاً صاحب خانه هستم. صاحب ماشین هستم. چون به محض وقوع مرگ، این مالکیت‌ها به کس دیگری منتقل می‌شود، امّا مالکیت خدا یعنی اصل وجود و هستی موجود از آنِ خداست. مالکیت خدا مثل مالکیت ما با صورت ذهنی‌مان است. به محض تصور حرم امام رضا (علیه‌السلام)، این تصویر در ذهن‌مان نقش می‌بندد. این تصور مخلوق خود شخص و قائم به اوست. نظام هستی نیز این‌گونه قائم به خداست، یعنی به اراده و نظر الهی سرپاست. به محض اینکه الله تبارک و تعالی نظرش را بردارد، هستی وجود نخواهد داشت. هستی نمی‌تواند خلاء و دو تا باشد و وجود شریک ذاتاً محال است. یعنی در مقابل هستی، وجود دیگری نداریم که بخواهد شریک خدا باشد. «شخصی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و گفت: الله اکبر. حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟ گفت: از همه چیز. حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی. مرد گفت: پس چطور بگویم؟ حضرت فرمود: بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان او را وصف کرد». بنابراین، خدای تبارک و تعالی هر گناهی را می‌بخشد بغیر از شرک. چون شرک دروغ محض است. یک اعتقاد باطل است و اعتقاد باطل موجب تربیت غلط انسان می‌شود. شرک یک اعتقاد احمقانه، غیرمعقول و خرافی است. چون بنای فکری و عملی‌ انسان سراغ چیزهایی می‌رود که از اساس دروغ و باطل است و فطری نیست. علت اینکه تمدن‌های غیرالهی بعد از مدتی فرو می‌ریزند و نابود می‌شوند، این است که از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارند. از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی از درون منفجر و نابود می‌شوند، نه از بیرون. شخصیت کافر همین‌گونه است. او در نظام شخصیتی‌اش چون ارتباط با نظام هستی ندارد و با توحید هماهنگ نیست، خودبه خود در زندگی‌اش اعم از فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌، نابود و محکوم به فناست. کفار و مشرکین همیشه از مقابله با مومنین می‌ترسند پس از بیان مرز شناخت توحید و شرک، به آیات مربوط به آن می‌پردازیم: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ[4]=  به زودی در دل کافران بیم و هراس افکنیم، زیرا که آنان برای خدا چیزی را شریک قرار دادند که خدا اصلاً بر آن دلیلی فرو نفرستاده است و منزلگاه آنان آتش است و سرای ستمکاران بدمنزلگاهی است».  در آیه فوق، سه اصطلاح «کفر»، «شرک» و «ظلم» بکار رفته است. علت اینکه کفر و شرک ظلم است، این است که  ‌اعتدال ندارد و اعتقادات شخص سر جای خودش نیست. به دروغ می‌گوید که یک هستی دیگری در مقابل هستی مطلق وجود دارد و این محال ذاتی است. در ابتدای آیه اشاره به «ترس» کفار شده است. کفار همیشه «ترس» و «اضطراب» دارند. چون انسان به محض اینکه از خدا که کانون آرامش، قدرت و پشتیبانی است و هستی‌اش وابسته به اوست، دور می‌شود، ترس و رعب به سراغش می آید. ما باید در توحیدمان مثل بچه‌ها باشیم. چون آن‌ها می‌دانند غیر از پدرومادر هیچ پشتیبان دیگری ندارند و تنها کسی که می‌تواند در هر شرایطی، همیشه از او پشتیبانی کند، پدر و مادرش هستند. کفر و شرک یعنی نداشتن پشتیبان، یعنی شخص همه چیز را براساس "خود" تعریف می‌کند. این که می بینیم قلب کافر دائما در ترس و دلهره و پریشانی است، از این باب است. کفار یک رعب ویژه‌ای هم دارند و آن در مقابله با مومنین است. آنچه که امروزه از نظام استکباری در مقابل نظام الهی می‌بینیم، همین است. کفار، منافقین و مشرکین در برخورد با ظهورات الهی همیشه رعب و ترس دارند. چرا در دل کفار همیشه ترس وجود دارد؟ چون آنان برای خدا چیزی را شریک قرار داده اند که خدا برای آن دلیلی نفرستاده است: «بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا» و علت اینکه آنها دلیلی ندارند این است که نظام هستی را قبول ندارند. در حالی که بر نظام هستی وحدت حاکم است و خود هستی نیز، شهادت به وحدت می‌دهد: «شهد الله انه لااله الا هو». خود هستی شهادت می‌دهد که شریکی برای خدا نیست. عاقبت چنین تفکری جهنم است که جایگاه بسیار بد و وحشتناکی است. « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[5]= آنان که قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، حتماً کافر شدند. درحالی که خود مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل، بپرستید خدایی را که آفریننده من و شماست که هر کس به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد، و هیچ‌کس ستمکاران را یاری نخواهد کرد». «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا= این سفارش از حکمت‌هاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی قرار ندهید وگرنه ملامت زده و مردود به دوزخ افکنده خواهید شد». اکثر افراد در زندگی گرفتار شرک هستند. تبعات این شرک‌ها در زندگی اثر خواهد گذاشت و گرفتارهای زیادی پیش خواهد آورد. گاهی انسان تا آخر عمر با وجود اینکه به ظاهر مومن است، ولی در باطن مشرک باقی می‌ماند. برای همین است که قرآن ما را دعوت به درجه بالایی از ایمان یعنی فاصله گرفتن از شرک می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ[6]= ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید». ایمان بیاورید، یعنی از خدا فاصله نگیرید. با اینکه خدا ایمان آوردن مومنین را امضا می‌کند، ولی می‌گوید هنوز به غیر من هم دل خوش هستید. هنوز به دنبال کسب آرامش و عزت و  اعتبار از عوامل دیگر هستید. اینها را رها کنید. پس از ذکر آیات شرک، به روایات آن می‌پردازیم تا از زبان معصومین (علیهم‌السلام) معنا و عاقبت شرک بیشتر روشن شود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: «انَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یُحاسِبُ كُلَّ خَلْقٍ الَّا مَنْ أشْرَكَ بِاللَّه عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّهُ لا یُحاسَبُ یوم القیامه وَ یُؤْمَرُ بِهِ الَى النَّارِ= خداى متعال به حساب همه مردم رسیدگى مى‌كند، مگر کسی که به خدای عزوجل شرک داشته باشد که در روز قیامت ‌ محاسبه نمی‌شود و امر می‌شود که او را به سوى آتش ببرند». چرا خداوند حساب مشرک را محاسبه نمی‌کند؟ چون او اعتقادی ندارد که قابل محاسبه باشد و چیزی ندارد که بخواهند محاسبه کند. او منکر قیامت بوده و همیشه با دروغ زندگی کرده است. بقیه روایات به جلسه بعد موکول می‌شود. سپس بحث ارتداد را داریم که اینها هم به دو بخش فردی و تمدنی تقسیم می شود. ما الان در حال شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی هستیم و این بحث اعتقادی فوق العاده مهم است و انسان باید بداند در نبرد بین این دو تمدن چگونه موضوع گیری کند و چگونه رفتارهای نظامی سیاسی اخلاقی اجتماعی داشته باشد. جهنم/کفر، شرک پی نوشت:   [1]. سوره فصلت، آیه 54. [2]. سوره زمر، آیه 62. [3]. سوره انعام، آیه 164. [4]. سوره آل عمران، آیه 151. [5]. سوره مائده/ آیه 72. [6]. سوره نساء/ آیه 136. قا/521

صوت

1 - جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11656
زمان انتشار: 25 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

در دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان آمده است: «اولین دعایی که در این روز از خداوند می‌خواهیم این باشد که خدایا روزی کن من را در ماه رمضان به دو چیز و زینت بده، ستر و عفاف، "ستر" یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم و "عفاف" یعنی اینکه گناه نکنیم و عفت نفس داشته باشیم که گناه نکردن است.

بسم‌ الله الرحمن الرحیم «اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین» «خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش و پاکدامنی و بپوشانم در آن جامه قناعت و خودداری و وادارم نما در آن بر عدل و انصاف و آسوده‌ام دار در آن از هر چیز که می‌ترسم به نگاهداری خودت ای نگه‌دار ترسناکان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح «اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ» می‌گوید: خدایا روزی کن من را در ماه رمضان و به دو چیز و زینت بده، ستر و عفاف، ستر یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم. به ما چه ارتباطی دارد که فلانی عیب دارد؟ خوش به حال بنده‌ای که به عیب خودش می‌پردازد و به عیب دیگران کاری ندارد. اگر رفیقت هم عیب دارد به کسی نگو. غیبت حرام است و عمل چهل روز را از بین می‌برد و اعمال خوب غیبت کننده را در نامه اعمال شخص غیبت شونده می‌نویسند. وی می‌افزاید: خوبی‌های مردم را بیان کنید، مثلاً درباره انقلاب، خوبی‌های آن را بیان کنید. مراجع تضعیف انقلاب را جایز نمی‌دانند. اگر کسی پشت انقلاب حرف بزند و انقلاب را تضعیف کند و آمریکا بیاید، وضع ما بد می‌شود، باز اگر خدای ناکرده انقلاب بد باشد آنها از بد، بدترند.آن‌ها که به عیب دیگران کاری ندارد، بهترین زینت را دارند. حدیث داریم خوش به حال کسی که به عیب خود پرداخته به عیب دیگران کاری ندارد. وی در ادامه اظهار می‌کند: در ادامه دعا، «عفاف» آمده است. عفاف یعنی اینکه گناه نکنیم و عفت نفس داشته باشیم که گناه نکردن است. پس بیان نکردن گناه دیگران و داشتن عفاف اولین دعایی است که در این روز از خدا می‌خواهیم. این استاد بزرگ حوزه علمیه در ادامه در شرح فراز «واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ» می‌گوید: خدایا من را به دو چیز مستور کن؛ یکی لباس قناعت و دیگری کفاف، کفاف یعنی اینکه زندگی را بگذرانیم. اگر مال و ثروت زیاد داشته باشیم، گرفتار می‌شویم و اگر دستمان پیش کسی دراز باشد ذلیل می‌شویم، پس از خدا بخواهیم که به اندازه کفاف زندگی به ما بدهد. قناعت هم به انسان عزت می‌دهد و کسی که قناعت دارد خدا او را عزیز می‌کند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه در تشریح «واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ» می‌گوید: خدایا من را عادل کن و کاری کن انصاف داشته باشم و خدایا از هرچه که من از آن می‌ترسم من را امان ده ، اگر کسی ما را تهدید می‌کند به ما ایمنی بده که کسی نتواند به ما تعرض کند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در پایان سخنان خود می‌گوید: در پایان دعا می‌گویم «بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین» یعنی به عصمت و حفظ و نگهبانی خودت ای کسی که خائفین و ترسناکان را نگهداری می‌کنی. ای کسی که هر که به تو متوسل می‌شود، از او نگهداری می‌کنی، خدایا درباره ما این دعاها را مستجاب بفرما.

صوت

1 - شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11655
زمان انتشار: 4 می 2020
| |
اموات و شهدا، حاجت می دهند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 48، 1381/04/1

اموات و شهدا، حاجت می دهند

«زیارت قبور» فقط مخصوص اولیای خدا نیست، بلکه به غیر اولیاء هم مربوط می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: « زُورُوا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيَارَتِكُمْ وَ لْيَطْلُبْ أَحَدُكُمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِيهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا يَدْعُو لَهُمَا [1] = مردگان خود را زيارت كنيد، زيرا آن‌ها با زيارت شما خوشحال مى‌شوند و هر كدام از شما در كنار قبر پدر يا مادر خود، هم زمان با دعايى كه بر ايشان مى‌كند، حاجت خود را نيز بخواهد.»

همان طور که بر سر قبر اولیای خدا و ائمه (علیهم السلام) می روید، قبر پدر و مادر و اموات را نیز دست کم نگیرید. برای حل مشکلات تان می توانید به قبور اموات خودتان به خصوص پدر و مادر که مقام بالا و موقعیت مهمی در نزد خداوند تبارک و تعالی دارند هم بروید. دعای آن ها در حق فرزندان شان مستجاب است. این همه شهید به خصوص شهدای گمنام هستند که شما می توانید از آن ها حاجت بخواهید. زیارت قبور، اموات را شاد کرده و نجات می دهد  امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به داوود رقّى که سؤال کرد: «یقومُ الرجُلُ على قَبرِ أبیهِ وقَرِیبِهِ وغَیرِ قَرِیبِهِ، هَل یَنفَعُهُ ذلكَ؟ نَعَم إنّ ذلك یَدخُلُ علَیهِ كما یَدخُلُ عَلى أحَدِكُم الهَدِیَّةُ، یَفرَحُ بِها[2]= انسان سر قبر پدر خود و خویشاوند و غریبه مى رود. آیا این كار براى او سودى دارد؟ فرمود : آرى، همان طور كه اگر به یكى از شما هدیه اى داده شود خوشحال مى گردد، مرده نیز از كار شما خوشحال مى شود .» در بحث «معاد» توضیح دادیم که اموات در برزخ هستند و قبر همان عالم برزخ است. انسان سر قبر هم که می رود، اموات متوجه می شوند و شاد می شوند. چون به قبر و بدن شان تعلق دارند. به خصوص این که انسان چیزی را هم به او هدیه بدهد. فاتحه خیلی ارزش دارد. یک صلوات خیلی تأثیر دارد. برای همین خیلی مهم است که انسان یک سوره ی حمد و توحید، یا صلوات به کسانی که دست شان از این دنیا کوتاه است، هدیه کند. به خصوص برای امواتی که بد وارثند و فرزندان بدی دارند و کسی به فکر شان نیست. برای این ها اگر انسان فاتحه ای بفرستد و دعایی کند و توسلی به این ها کند، خیلی مفید و مجرب است. هدیه دادن را فقط به اموات خودمان اختصاص ندهیم. مثلاً این که شما 150 نفر در این جلسه نشسته اید، اگر 100 نفر دیگر هم بیایند چیزی از سهم شما کم نمی شود. چون آن چیزی که توزیع می شود، معنویت است. اما اگر پول تقسیم می شد؛ بله، تعداد مهم می شد و سهم شما کم می شد. اما معنویات اینطور نیست. پس صلواتی را که برای اموات می فرستید، تقسیم بندی نکنید و نگویید: این برای فلانی! بگویید: خدایا من این صلوات را برای پدرم، مادرم، مؤمنین اموات و هر که تو صلاح می دانی و دوست داری، می فرستم. من چه کاره ام که تعیین بکنم. اگر بگوییم: این را برای همه ی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هدیه می دهم، خوب است. دعاهای خیلی مهمی هست که در روایت داریم، هنگام ورود به قبرستان برای همه ی اموات خوانده شود و بسیار اثر مهمی دارد. یکی از این دعاها که معروف است و همه بلدند، این است: « الإمامُ علیٌّ (علیه السلام) لَمّا مَرَّ بالمَقابِرِ: السَّلامُ على أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه، مِن أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه، یا أهلَ لا إلهَ إلاّ اللّه كیفَ وَجَدتُم كَلِمَةَ لا إلهَ إلاّ اللّه؟ یا لا إلهَ إلاّ اللّه بِحَقِّ لا إلهَ إلاّ اللّه اغفِرْ لِمَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه، واحشُرْنا فی زُمرَةِ مَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه» از امیرالمومین ع نقل است که این دعا تا ۷ پشت انسان به مردگان خیر می رساند و رزق انسان را زیاد می کند. در روایت دیگری می خوانیم: سَمِعتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یقولُ : «مَن قالَها إذا مَرَّ بالمَقابِرِ غُفِرَ لَهُ ذُنوبُ خَمسِینَ سَنةً ، فقالوا : یا رسولَ اللّه ِ ، مَن لَم یَكُن لَهُ ذُنوبُ خَمسِینَ سَنةً ؟ قالَ : لِوالِدَیهِ و إخوانِهِ و لعامَّةِ المسلمینَ[3]»= امام على (علیه السلام ) در هنگام عبور از گورستان، فرمود: «سلام و درود از اهل لا اله الا اللّه ، بر اهل لا اله الا اللّه ، اى اهل لا اله الا اللّه ! كلمه لا اله الا اللّه را چگونه یافتید؟ اى لا اله الا اللّه ! به حقّ لا اله الا اللّه ، هر كه گفت: لا اله الا اللّه ، او را بیامرز و ما را در زمره ی كسانى محشور فرما كه گفتند: لا اله الا اللّه .شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : هر كه در هنگام عبور از گورستان، این جملات را بگوید، گناهان 50 سالش بخشوده مى شود. اصحاب، عرض كردند: اى رسول خدا! كسى كه گناه 50 سال نداشته باشد، چه؟ فرمود : گناهان 50 سال پدر و مادر و برادرانش و عموم مسلمانان بخشوده مى شود. » ملاقات ها باید برای رضای خدا باشد انگیزه ی الهی، انگیزه ی خوبی است که انسان ها وقت بگذارند با همدیگر نشست و برخاست و ملاقات کنند. در راه خدا عطا و بخشش کنند و اگر ندهند، باز برای رضای خدا باشد. یک موقع خداوند امر کرده که ندهید و منع می کند و می فرماید: این جا کمک و یاری نکنید! این جا نخندید! به چهره ی فلان کس اخم نکنید! اینجا با فلان کس قهر کنید! یعنی انجام تمام کارها باید برای رضای خدا باشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: « زُرْ فی اللّه ِ أهلَ طاعَتِهِ، و خُذِ الهِدایَةَ مِن أهلِ وَلایَتِهِ[4]= براى خدا به دیدن اهل طاعت او برو و هدایت را از اهل ولایت او بگیر. » بعضی ها برای خدا به ملاقات اهل ایمان نمی روند. می گویند: فلانی ولی خدا و دوست خداست، می روند که تماشا کنند. با این کار رحمت خدا نازل می شود. مثل این که می گویند: فلان هنرمند یا پروفسور آمده، برویم، ببینیم چه شکلی است؟ یا این که یک اهل طاعت و عابد و زاهدی هست، برویم ببینیم چه شکلی است؟ یعنی انگیزه ی من از ملاقات، خدا نیست و این طور نیست که من چون خدا را دوست دارم و دیدن آن ها مرا به یاد خدا می اندازد، اولیاء و دوستان خدا که رنگ و بوی خداوند تبارک و تعالی را دارند هم دوست داشته باشم و به ملاقات شان بروم. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «قالوا الحواریّون لعیسی: یا روح َالله فَمن نُجالِسُ اِذاً ؟ قال مَن یُذَکَّرکُم اللهَ رُؤیتُه و یَزیدُ فی عِلمکم منطِقُهُ و یُرغّبُکُم فی الاخرة عَمَلُه[5]= حواریان عیسی عرض کردند: یا روح الله! پس با چه کسی همنشین شویم؟ فرمود، با آن که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت تشویق کند. » امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:«زُورُوا فی اللّه و جالِسُوا فی اللّه، و أعطُوا فی اللّه ِو امنَعُوا فِی اللّه، زایِلُوا أعداءَ اللّه و واصِلُوا أولیاءَ اللّه [6]= براى خدا دیدار كنید. براى خدا همنشینى كنید. براى خدا بخشش كنید و براى خدا از دهش خوددارى ورزید. از دشمنان خدا ببرید و با دوستان خدا پیوند زنید.» جز خدا، انگیزه ی دیگری نمی خواهد. معشوق واحد و محبوب واحد داریم و به عشق او دور هم جمع می شویم. مثل ما که الآن این جا نشسته ایم و حتی اسم همدیگر را هم نمی دانیم. آن چه که همه ی ما را دور هم جمع کرده، یک معشوق واحد به نام خداوند تبارک و تعالی است. یک انگیزه ی واحد داریم. نباید با دشمنان، کنار آمد  انسان ها باید حول معشوق واحد، دور هم جمع شوند. نباید بین آن ها دشمنی باشد. چون آسیب می رساند. باید مثل یک بدن سالم باشند که همه ی اعضاء و سلول های آن با هم جمع هستند و هم دیگر را دوست دارند و از هم دفاع می کنند. چو عضوی به درد آورد، روزگار      دگر عضو ها را نماند، قرار  اگر یک میکروب و آلودگی وارد بدن شود، همه ی قسمت های دیگر بدن واکنش نشان می دهند و بدن چرک و عفونت کرده و همه تلاش می کنند که آن را دفع کنند. عضوی را که با وجود این پیکر سازگاری ندارد، نمی پذیرند. انسان هم نباید با دشمن کنار بیاید و ارتباط نامناسبی با او برقرار کند. این را در مبحث «ولایت» مفصل گفتیم. چون این ارتباط، با عضویت در مجموعه ی ولایی خداوند منافات دارد. خلاف شخصیت، ادب و اخلاق است که انسان با غیر مسلمان طوری گرم و صمیمی باشد که با یک مؤمن است. اسلام می گوید: اگر می خواهید، با آن ها دوست باشید و ارتباط داشته باشید، حتی کار اقتصادی و مشارکت کنید، عضویت شما در مجموعه ی ولایی حق، نباید به خطر بیفتد. آن طوری که یک بچه حزب الهی و یک مؤمن را تحویل می گیرید، اگر بخواهید یک غیر مسلمان را تحویل بگیرید، نادرست است. این کار حدود دارد. پس اخلاق داشته باشید و رعایت کنید! بعضی تا به یک غیر مسلمان می رسند، او را به مسلمان ترجیح می دهند و اسیر و گرفتارش می شوند و از خودشان ذلت نشان می دهند. دیدار با مؤمن، دیدار با خداوند است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن زارَ أخاهُ المؤمنَ إلى مَنزِلِهِ لا حاجَةً مِنهُ إلَیهِ كُتِبَ مِن زُوّارِ اللّه ِ، و كانَ حَقیقا على اللّه ِ أن یُكرِمَ زائرَهُ. [7]= هر كس نه به قصد نیاز خواهى، بلكه به نیّت دیدن برادر مؤمن خود به خانه ی او برود، از دیدار كنندگان خدا انگاشته شود و بر خداست كه دیدار كننده ی خود را گرامى بدارد.» نباید روابط صرفا براساس حل مشکل و کمک گرفتن ریخته شود. این روابط انگلی است و خوب نیست. روابط باید براساس محبت، صمیمیت، دوستی، ارتباط با حق تعالی گذاشته شود و بر این اساس باید به ملاقات همدیگر برویم. بدون این که نیاز داشته باشیم. یعنی نفس ارتباط با دیگران باید به خاطر خداوند باشد. مثلاً بعضی ها ملاقات طرف می روند و هیچ کاری هم با او ندارند. تازه هدیه، گل و شیرینی هم برایش می برند. حتی به زیارت هم که می روند، برای دیگران سوغاتی می آورند. بعضی با تلفن، سلام و احوال پرسی می کنند. ما دوستی داریم که همیشه در این کار ها از ما سبقت می گیرد و ما هر کاری کنیم، به پای او نمی رسیم. مثلاً روز تولد امام عسگری (علیه السلام) تماس گرفت و تبریک گفت و احوالپرسی کرد. بعد هم توجه دارد که اگر کاری از دستش بر می آید، انجام دهد. این خیلی کار خوب و ارزشمندی است. از روی بیکاری هم نیست. این که حالا حوصله ام سر رفته، به یکی زنگ بزنم و از بی حوصلگی در بیایم، این هم برای خدا نیست. این توجهات، تلفن زدن ها، ارتباطات، نامه نگاری ها را دست کم نگیریم. نامه نگاری، فرهنگ خیلی بزرگی است. باید برای نامه نوشتن به همدیگر وقت بگذاریم و به نحو احسن پاسخ دهیم. بعضی ها می گویند: وقت این حرف ها را ندارم. به هر حال تو انسان هستی و ارتباط باید حفظ شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: وقتی می خواهید به ملاقات کسی بروید، انگیزه تان خدا باشد و برای او بروید. چنین کسی از ملاقات کننده ها و زائرین خداوند می باشد. حتی وقتی برای رضای خدا در یک جلسه رفتی و نشستی و قلباً هم دوست نداری، خدا می گوید: با من همنشینی کردی و ملاقات من آمدی. پس هیچ وقت خودمان را با طرف مقابل مقایسه نکنیم. چرا که ملاک عمل ما، او نیست. می فرماید: تو برو سراغ کسی که از تو قطع کرده. این یعنی من که قهر نکردم. حالا که او نیامده، من خانه اش بروم، سبک هم نمی شوم. تو اصلاً برای او نمی خواهی بروی، برای خدا برو! مبنا خداست. وقتی رفتی، از زائرین خدا محسوب می شوی. خدا می فرماید: تو به ملاقات او نرفتی، به ملاقات من آمدی! وقتی تو به ملاقات برادر مؤمنت رفتی که هیچ احتیاجی هم به او نداشتی، از زائرین خدا نوشته می شوی. خدا هم وظیفه اش هست که شما را اکرام کند. پاداش ملاقات مؤمن با انگیزه ی الهی، بهشت است خداوند می فرماید: وقتی شما ملاقات همدیگر بروید، ثواب زیارت مرا دارد. رمز این ملاقات و دور هم جمع شدن بدون گناه چیست که خدا آن قدر به آن اهمیت می دهد؟ ملاقات یعنی این که حداقل چند دقیقه هم دیگر را ببینیم. اگر شد که بیشتر و اگر نشد، همین ملاقات و زیارت مختصر کافی است. چه رمزی در این خوابیده که خداوند این طوری برایش سرمایه گذاری و خرج می کند؟ خدا می فرماید: شما بروید، خرجش با من! از این بالاتر که زائر خدا می شویم و به ملاقات او می رویم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «مَن زارَ أخاهُ فی اللّه ِ قالَ اللّه عزّ و جلّ: إیّایَ زُرْتَ و ثَوابُكَ عَلَیَّ، و لَستُ أرضى لكَ ثَوابا دُونَ الجَنَّةِ[8] = هر كه به خاطر خدا به دیدن برادر خود برود، خداوند عزّ و جلّ می فرماید : تو مرا دیدار كرده اى و پاداشت به عهده ی من است و من به پاداشى كمتر از بهشت، براى تو راضى نمى شوم.» وقتی سلام می کنی و طرف جوابت را نمی دهد، جبرئیل(علیه السلام) جوابت را می دهد. وقتی جایی رفتی و به هر دلیلی نبودند یا تحویلت نگرفتند، هیچ آسیبی نمی بینی و خرد نمی شوی. بعضی ها به هم می ریزند و می خواهند تلافی کنند. خداوند تأکید می کند، تو فقط ملاقات من آمدی و پاداش تو با من است. اگر اخم کنی و یک گوشه بنشینی و بگویی: چرا تحویلم نگرفتند؟ معلوم است ثواب را از من نمی خواهی. انتظار ثواب از طرف مقابلت داشتی. البته وظیفه ی ماست که هر کس کاری برای ما انجام می دهد، از او تشکر کنیم. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: « مَن لَم یَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشكُرِ اللّه َ عَزَّ و جلَّ[9] = هركس در قبال خوبى مردم تشكر نكند، از خداوند عزّ و جلّ هم تشكّر نكرده است.» پاداش دوست داشتن مؤمنین، بهشت است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن زارَ أخاهُ فی بَیتِهِ قالَ اللّه عزّ و جلّ لَهُ: أنتَ ضَیفِی و زائرِی، عَلَیَّ قِراكَ و قد أوجَبتُ لكَ الجَنَّةَ بِحُبِّكَ إیّاهُ[10] = هر كس به دیدن برادر خود در خانه اش رود، خداوند عزّ و جلّ به او فرماید: تو مهمان و زائر من هستى، پذیرایى از تو به عهده ی من است و من به پاداش محبّت تو به او، بهشت را بر تو واجب كردم. » تا حالا شده یک مؤمن را به خاطر این که مؤمن است، دوست داشته باشی؟ تا حالا شده از بودن طلبه و بچه حزب اللهی و بسیجی در خیابان کیف کنی و اکرام شان کنی و از دور سلامی بکنی؟ از این که این جوان های متدین را می بینی، لذت ببری و بگویی: این ها سربازان امام زمانند و بوی معشوق مرا می دهند؟ حتی بچه هایی که ظاهر اسلامی هم ندارند و مشغول  شیطنت هستند، وقتی بوی آقا بیاید، می بینی که پوتین پوشیده اند، و چفیه شان را بسته اند و آماده اند.  مگر زمان شاه بچه ها چه کار می کردند؟ خود ما سال 55 چه کار می کردیم؟ کسی فکر می کرد، 2 سال بعد در خیابان ها دست به اسلحه باشند؟ 3سال بعد در کردستان باشند؟ 4 سال بعد در جنگ ایران و عراق بچه ی 13 ساله، پای کار ایستاده باشد؟ چه کسی فکر می کرد؟ خدا بچه ها را در جبهه از کجا آورده بود؟ حتی خود من از کجا آمده بودم؟ همان جا که ما داشتیم فرار می کردیم، در بهشت را گذاشت. واقعاً طرف داشته از خدا فرار می کرده، و اصلاً با خدا کاری نداشته و گناه پشت گناه می کرده و پشت سرش هم در ها را می بسته که دیگر خدا دنبالش نیاید. ولی صدمین در را که باز می کند، می بیند خدا ایستاده و آغوشش را هم باز کرده و بغلش می کند. جوانی را به مرحوم شیخ جواد آقا انصاری همدانی نشان دادند که اهل معصیت و گناه بوده، فرمود: عیب ندارد، 14 سال دیگر مال خودمان است و سر 14 سال آن جوان آمد. حال خودمان را هم نگاه کنیم، می بینیم که زمانی فرار می کردیم؛ ولی خدا دست مان را گرفت و در دست کسی گذاشت. « ألاَ تَسْألونّی مِمَّ ضَحِكْتُ؟ رَأیْتُ ناسا مِن اُمَّتی یُساقُونَ إلى الجَنّةِ فی السَّلاسِلِ كُرْها. قیلَ: یا رسولَ اللّه، مَن هُم؟ قالَ: قَومٌ مِن العَجَمِ یَسْبیهِمُ المُجاهِدونَ فیُدخِلونَهُم الإسلامَ[11] = آیا نمى پرسید از چه مى خندم؟ مردمى از امّت خود را دیدم كه آنان را به زنجیر بسته اند و با زور به سوى بهشت مى رانند. عرض شد: اى رسول خدا! آن ها كیستند؟ فرمود: مردمانى عجمند، كه مجاهدان آنان را به اسارت مى گیرند و آن ها را به اسلام در مى آورند.» خود ما را نگاه کنید! چقدر خدا دنبال ما آمده و ما فرار کردیم. به روی ما در را باز کرده و ما گناه و معصیت و بداخلاقی کردیم. مثل زمان امام حسین (علیه السلام) که در به روی خواص باز شد. بعد از آن هم چند تا قیام شد. به ندرت چنین میدان هایی گیر کسی می آید. خدا یک دفعه در را باز می کند. در 8 سال دفاع مقدس به مردم فرصت داد و وقتی درها بسته شد فهمیدند یعنی چه و خیلی سوختند و حسرت خوردند. شما هر وقت مؤمنی را دیدی که موفق بود و لذت بردی و گفتی: بارک الله، آفرین، ماشاءالله، الحمدلله، خدا را شکر! خدا خیلی چیز به تو خواهد داد. به جای اینکه بنشینی و در ذهنت علامت سؤال بگذاری، اگر جلوی طرف شکر بکنی، خدا می گوید: تو فلانی را که مؤمن است، دوست داری؟ چون مؤمن اسم خداست و اسم من رویش است، بهشت را برایت واجب کردم. چه خوب است که هم دیگر را به خاطر خدا دوست داشته باشیم و به غیر از این چشم های معمولی هم دیگر را نگاه کنیم. به هم عادت نکنیم و نگوییم: او کسی است که همیشه دارم می بینم. پی نوشت: . [1] الکافی , جلد۳ , صفحه۲۲۹.   [2] . بحار الأنوار : 6/296/102 . [3] بحار الأنوار : 41/203/93.   [4] . غرر الحكم : 5491. [5] میزان الحکمه، ج۱، ص۴۰۲، ح۲. [6] . غرر الحكم : 5492 ـ 5493  . [7] . بحار الأنوار : 11/192/77. [8] . بحار الأنوار: 4/345/74. [9] . عیون أخبار الرِّضا : ۲/۲۴/۲ . [10] . بحار الأنوار :  6/345/ 74 . [11] . كنز العمّال : 10669 . ظ م - 39

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11654
زمان انتشار: 3 می 2020
| |
قواعد تغذیه قلب

قلب، جلسه 22، 89/08/01

قواعد تغذیه قلب

قلب، مهمترین بخش وجود و اصل انسان است و اگر خوب ساخته و تغذیه شود، سعادت آخرت و ابدیت انسان را رقم می‌زند. پس باید قلب را متناسب با ساختار آخرت و بهشت تغذیه کنیم. در تغذیه جسم، لازم است یک سری قواعد را در نظر گرفت و آن اینکه تغذیه برای سلامتی و رشد بدن مناسب باشد و دیگر اینکه خوشمزه باشد. قاعده دیگر تغذیه این است که انسان تا وقتی گرسنه نشده و اشتها برای خوردن ندارد، نباید غذا بخورد، چون فایده‌ای برای بدن ندارد. مسئله دیگر اینکه قبل از سیر شدن دست از غذا بکشد.

در تغذیه معنوی هم مثل تغذیه جسم، باید یک سری مسائل را در نظر بگیریم. یعنی انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارمان، شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها و ... باید با ساختار نفسانی ما سازگاری داشته باشد و به سلامت قلب ما کمک کنند. غذاهایی که برای سلامت قلب می‌خوریم، مختلف است، گاهی ذکر است، زمانی قلب ما نماز و زیارت می‌خواهد، یک موقع مطالعه و یا شنیدن یک سخن از یک استاد را می‌خواهد. اما ما چه موقع باید بشنویم؟ چه موقع باید زیارت برویم؟ چه موقع باید قرآن بخوانیم؟ چه موقع باید عبادت کنیم؟ چه موقع مطالعه کنیم؟ چه موقع نماز بخوانیم؟ چه موقع روزه بگیریم؟ چه موقع ملاقات برویم؟ چه موقع دعا بخوانیم؟ چطوری بخوانیم؟ چقدر بخوانیم؟ این ها در بحث تغذیه خیلی مهم هستند. همانطور که در تغذیه جسمانی شرط این است که اول، شخص میلِ به غذا داشته باشد و بعد غذا بخورد و بدون میل غذا نخورد، در روح هم همینطور است. در غذاهای روحانی و غذاهای عقلانی، شخص باید کشش و میل داشته باشد تا جذب کند. وقتی حالت دفع و زدگی و سیری دارد، اگر بخواهد تغذیه معنوی داشته باشد، این تغذیه مفید نبوده و اثرات مخرب دارد. بررسی قلب در حالت‌های «اقبال، ادبار و خنثی» سه حالت تغذیه برای دل وجود دارد. 1) حالت اقبال، 2) حالت اِدبار و 3) حالت خنثی. 1) حالت اقبال) دل گاهی، حالت اشتها دارد و بهترین موقع هم برای تغذیه همین زمانی است که دل اشتها دارد و به این حالت «اقبال» می‌گویند. یعنی حالتی است که خودِ قلب دوست دارد و می‌خواهد از مباحث و خوراک های معنوی استقبال می‌کند. 2) حالت ادبار) این حالت مثل سیری می‌ماند. یعنی اگر جلوی آدمی که غذا خورده و سیر است، بهترین غذاها را بگذارید، میلی به خوردن ندارد و حتی نگاه کردن به آنها هم ممکن است حالش را به هم بزند. همان‌طور که بدن وقتی سیر است از غذا متنفر می‌شود، روح هم یک حالت زدگی و سیری دارد. در موقعِ سیری و زدگی، اگر کسی اقدام به تغذیه روح کند، خیلی خطرناک است. در این حالت، فقط باید به واجبات اکتفا کرد و مستحبات را برای وقتی که قلب اقبال دارد، گذاشت. اگر کسی بی ­موقع نماز بخواند. بی­ موقع زیارت برود. بی­ موقع ذکر بگوید. بی­ موقع روضه برود. بی­موقع سخنرانی گوش کند. بی­ موقع کلاس برود. به این حالت قلب «اِدبار» می‌گویند. «دَبر» یعنی پشت. یعنی قلب پشت می‌کند و الان از این تغذیه خوشش نمی‌آید و اصلاً نباید تغذیه‌ای صورت بگیرد. یعنی باید شخص صبر کند، آنچه که خورده هضم و جذب و تبدیل و دفع شود. یک مقدار فضا باز شود و اشتها و میل بیاید تا دوباره غذایی بخورد. 3) حالت خنثی) حالت وسط است که در این حالت، قلب نه میل دارد، نه میل ندارد. اصلاً حال هیچ چیز را ندارد. یک حالت کسالت و بی­حالی بر قلب عارض می‌شود که نه حال ایمان و نه حال کفر دارد. حالت‌های گیجی، گنگی و خنثی و حالت‌هایی که آدم احساس می‌کند، روی هواست. از دنیا بدش می‌آید، از همه چیز بدش می‌آید، به خدا و دین و پیغمبر و اینها هم هیچ رغبتی ندارد. در حالت وسط است. حالت خنثی، خطرناک ترین حالت برای قلب است حالت خنثی که قلب در وسط است و نه اقبال دارد و نه ادبار؛ حالت خاصی است و خطرناک ترین حالت قلب می‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: دل در این حالت، مثل پارچه‌ی کهنه است. پارچه‌ای که نو است را هرچقدر فشار بدهیم، هیچ تأثیری روی آن ندارد. چون محکم و نو است. حال اگر پارچه کهنه را فشار بدهیم، خیلی راحت در اثر کوچکترین فشار برای شیئی که به آن فشار می‌آورد، فضا باز می‌کند. خطرناک بودن این حالت هم به همین دلیل بوده و بستگی دارد به این که قلب در چه نوع فضایی قرار بگیرد و چه نوع تغذیه‌ای در اختیار داشته باشد.  دل در حالت خنثی آمادگیِ جذبِ هر کدام از خاطرات یا غذاهای الهی یا دنیایی را دارد. در هر فضایی که قرار بگیرد، اعم از مادی یا معنوی جذب آن می‌شود. یعنی، اگر در این حالت در فضایی باشد که دسترسی به ماهواره یا به صفحه‌ای از اینترنت داشته باشد و ... اگر شخص سراغ آنها برود و یک دفعه با یک صحنه بد مواجه شود، کاملاً آن را جذب می‌کند. اگر همان لحظه رادیو قرآن گوش کند، کانال شبکه قرآن را بگیرد، یک آیه قرآن را بخواند آن را هم جذب می‌کند. یعنی در این حالت قلب انسان، هم آمادگی پذیرش ایمان و هم کفر را دارد. خطرناکترین حالتش هم همین است که در معرض گناه و محیط های گناه‌آلود باشد و یا بستگی دارد که چه موضوع یا خاطره‌ای هجوم بیاورد و قلب را بگیرد. چگونه قلب را در حالت خنثی مدیریت کنیم؟ در حالت سوم که خنثی است و قلب اقبال و ادباری ندارد و از طرفی نیز آمادگی پذیرش هر چیزی را دارد خواه معنوی و مثبت و خواه مادی و منفی باشد. پس انسان باید خیلی مواظب باشد. در این حالت انسان باید خودش را زودتر به سمت خاطرات مثبت و نورانی و معنوی و خاطرات ایمانی بیندازد. مثلاً زود بلند شود یک نوار خوب، یک سرود خوب، یک موسیقی مثبت، چند آیه یا چند صفحه قرآن بخواند. اگر رفیق خوب و نورانی دارد، با او حرف بزند. خودش را به یک حرم برساند. زود به مسجد محل شان برود و ... با این کارها یک دفعه قلب باز می‌شود. چون قلب در این حالت، گیج و گنگ و مثل پارچه کهنه است. آن خاطره الهی قلب را سوراخ می‌کند، داخل می‌آید و فضای قلب را می‌گیرد. برعکس این قضیه، اگر در معرض گناه قرار بگیرد، دچار کفر و آلودگی می‌شود. علت اینکه بعضی‌ها بعد از این که زحمات زیادی کشیده اند، یک دفعه تصمیمات خطرناکی می‌گیرند که منجر به سقوط‌شان می‌شود، به همین خاطر است. در حالت خنثی، انسان باید برای خودش مجموعه ­ای از خوراک‌های خوشمزه داشته باشد و به قلبش پیشنهاد بدهد و ببیند کدام را می‌خواهد. مجموعه ­ای از خاطرات زیبا مثل صدای کسی، قیافه کسی، یک کتاب، یک رنگ، یک عطر، یک فیلم، یک کلیپ قشنگ و یک قطعه موسیقی مثبت، یک زیارت، یک مسجد، خواندن قرآن و ... . بالاخره یک چیزی هست که انسان را خوشحال می‌کند. شاید یک حرم خاص، یک امامزاده خاص، یک امام خاص، یک فیلم خوب، یک شرائط خاص، گاهی دو رکعت نماز و... می‌تواند قلب انسان را از حالت خنثی دربیاورد. گاهی یک نوازش یا یک بوسه، قلب را از خنثی بودن نجات می‌دهد. زمانی یک حیوان به داد آدم می‌رسد. مثلاً انسان جلوی یک جوجه، یک مرغ، یک گربه غذایی بگذارد. روی گوسفندی دست بکشد. یک نوزادی را ببیند و ببوسد. قلب از آن حالت خنثی در می‌آید. هر کس باید اطلاعاتی از خود داشته باشد و مدام آمار خودش را بگیرد و ببیند در آن لحظات چه چیزهایی می‌تواند دل من را قلقلک بدهد و از آن حالت وحشتناک خنثی خارج کند. پس ما در حالت اِدبار، اصلاً تغذیه نمی‌کنیم. در حالت خنثی سعی می‌کنیم با تلقین خود را حتماً به سمت خاطرات مثبت و الهی ببریم. اما در حالت اقبال، راحت تغذیه می‌کنیم. در حالت ادبار نباید قلب را وادار به عبادت کرد در تغذیه­ های روحانی، زمانی اقدام به خوردن کنیم که کاملاً میل به خوردن داریم. وقتی قلب ادبار دارد و میلی به تغذیه معنوی ندارد، هر گونه اجبار در پذیرش یک موضوع، باعث زدگی و تنفر قلب از آن موضوع می‌شود. بسیاری از زدگی‌ها و تنفرهایی که از دین، خدا، بهشت معنویت و ... به وجود می‌آید و یا علاقه ­هایی که به آخرت و بهشت در انسان می‌میرد و کور می‌شود، برای این است که این شخص بی­ موقع غذا خورده، یا پدر مادر بی­ موقع به او غذا داده‌اند. یا در محیط تربیتی، بی­ موقع تغذیه شده یا مدرسه مدرسه ­ای بوده که مربی‌های ناشی داشته و بی­ موقع دانش آموز را وادار به تغذیه کرده اند و دانش ­آموز حالت ادبار و زدگی پیدا کرده است. طولانی شدن حالت خنثی و ادبار در قلب، نشانه بیماری است کسانی که حالت خنثی و یا ادبار در آنها خیلی طولانی است، اینها مریض هستند. مثل بی ­اشتهایی که ناشی از مریضی در تغذیه جسم ایجاد می‌شود. در نظام تغذیه انسانی، بعضی‌ها تغذیه حسی‌شان مثل دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها خوب است. بعضی ها تغذیه­ های خیالی‌شان هم خوب است، مثل کسی که تلویزیون تماشا می‌کند یا کار هنری انجام می‌دهد. گاهی ممکن است، تغذیه وهمی‌ کسی خوب بوده و یا تغذیه عقلانی او خوب باشد. مثل درس خواندن، تحقیق و پژوهش و ... . اما ممکن است، تغذیه فوق عقلانی اش خوب نباشد و اصلاً رغبتی به تغذیه‌ی فوق عقلانی نداشته باشد. یعنی در تغذیه ی سایر شأن ها خوب است، ولی در تغذیه معنوی و فوق عقلانی همیشه بی­حال است. هیچ وقت حال قرآن، خدا، نماز و ... را ندارد. غالب وقت‌ها آدمِ بی­ اشتهایی است و بخش انسانیش فعال نیست. این حتماً مریض است؛ چون از غذای اصلی‌اش که بخش انسانی‌اش است و به خاطر همین هم آفریده شده، خوشش نمی‌آید. او حتماً باید مداوا شود. اگر مداوا نشود، آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود او هست، کم کم می‌میرد. آن وقت در طول زمان تغذیه‌های حیوانی‌اش بیشتر می‌شود، در حالی که تغذیه انسانی ندارد و کم کم این آدم دل مرده می‌شود یا یک آدم الکی خوش خواهد شد که با چیزهای ظاهری، وهمی و خیالی خیلی خوشحال می‌شود. ولی به زور خودش را سرِ پا نگه می‌دارد. بعد از یک مدت، حوصله ­اش از اینها هم سر می‌رود و به پوچی می‌رسد. چون بخش اصلی که بخش انسانی بوده، یعنی بخشی که شادی و آرامش مربوط به آن است، اصلاً تغذیه نشده و خوراک‌های شادی‌بخش و آرام‌بخش نخورده است. از چیزهایی تغذیه کرده که شادی و آرامش ناپایدار و وهمی و کاذب به او داده اند. هر کس باید خود را بررسی کند و ببیند، اگر اقبالش کم و ادبارش طولانی است، حتماً باید برود مداوا کند. باید از خود بپرسد: مشکل من چیست؟ چرا از غذای بخش انسانی لذت نمی‌برم؟ چرا قرآن که شراب است، هیچ مستی برای من نمی‌آورد؟ چنین کسی برای مداوا، حتماً باید یک نظام تغذیه ­ای قوی از یک پزشک ماهرِ روحانی، از یک متخصص و از یک استاد بگیرد تا نظام انسانیش تغذیه شود. چه زمانی قلب کور می‌شود؟ علی (علیه‌السلام) فرمودند:« إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا- فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ [1]= دلهاى انسانى، خواسته ها و اقبال و ادبارى دارد، پس آنها را از راه خواسته ها و اقبالشان وادار به کارى بکنید؛ زیرا اگر دل را به زور وادار کنند، کور می‌شود.» گاهی دریافت دل‌ها خوب است و استقبال می‌کنند. ولی گاهی روی بر می‌گردانند. طبق فرمایش حضرت در حالت ادبار نباید قلب را مجبور به کاری کرد، زیرا کور می‌شود. ترغیب بی‌موقعِ دین، نتیجه‌ی سوء در پی دارد حال که دانستیم، قلب حالت های میل و بی‌میلی دارد. باید در ترغیب دین، دقت بیشتری به خرج دهیم. اگر بی ­موقع به بچه بگویی، بلند شو، نماز بخوان، نتیجه‌ای ندارد. مثلاً نماز صبح اصلاً واجب نیست که کسی، چه بچه چه بزرگسال را بیدار کند. اصلاً حرام است. بیدار کردن کسی اگر راضی نباشد حرام است. بچه خواب است و تو به زور برای نماز صبح­ او را بیداری می‌کنی. این که الان وظیفه ­ای ندارد. اگر تکلیف هم شده باشد، الان خواب است. در خواب کسی وظیفه ­ای ندارد. نماز صبح در صورتی واجب است که شخص بیدار باشد. وقتی کسی بیدار بود در این فاصله نماز هم به او واجب است. حال اگر کسی سپرده باشد که او را نماز صبح بیدار کنید، بیدار کردن ایرادی ندارد. اما یک بچه 9 ساله 10 ساله تازه به سن تکلیف رسیده خسته است، دیشب عروسی یا  مهمانی بوده، مسافرت بوده، تازه در عمق خواب رفته و تو صدایش می‌کنی که بلند شو نمازت را بخوان. این از هر چی دین و خداست متنفر می‌شود. یا سال‌های قبل از تکلیف که مثلاً دختر از 7 سالگی 8 سالگی کم کم به او باید بگویید، نماز بخواند. یک موقعی هم خواند یا نخواند، وانمود کن که نفهمیدی. اگر نخواند هم اصلا به او نگو  من دیدم که تو نماز نخواندی. اینطوری خیلی بد می‌شود و او از دین و نماز زده می‌شود. اگر گفت: نمازم را خواندم. بگو: آفرین که خواندی. این هم جایزه ­ات. اما اگر به بچه زور بگویی، این بچه از نماز متنفر می‌شود. باید به پسر بچه 10 ساله، دختر 7 ساله 8 ساله کم کم گفته شود، قرآن بخوانند. اما نه به زور. مثلا گذاشتن بچه در مهد قرآن در صورتی که بچه نخواهد، کار اشتباهی است. مثلاً الان بچه دوست دارد پیش مادرش باشد. دوست دارد تلویزیون تماشا کند. دوست دارد بازی کند. پس بچه را در این شرایط مهد قرآن نگذاریم؟ بچه را مهدکودک و مهد قرآن بگذارید، اما تا زمانی که بچه بگوید: من دوست دارم بروم مهد. یا الان دلت می‌خواهد دعای کمیل بروی. اما بچه‌ات دوست ندارد. یا خانمت الان خوشش نمی‌آید دعای کمیل برود. دوست دارد الان یک سریال ببیند. تو برو دعای کمیل، ولی خانم و بچه ات را به زور نبر. یا بعضی خانم‌ها شوهران شان را به زور وادار می‌کنند که به مراسم دعا و احیاء و ... بروند. مرد بیچاره خسته است. کار کرده و می‌خواهد بخوابد و عبادت او هم همین است که استراحت کند و بخوابد. گاهی دل آدم قفل است و حال نماز جماعت ندارد. یا با اینکه همیشه نماز اول وقت می‌خواند، ولی امشب نمی‌تواند اول وقت بخواند. دلش می‌خواهد الان دوش بگیرد، قدری بنشینید و چای بخورد، استراحتی بکند و بعد 9- 10 شب یک نماز باصفا بخواند. اشکالی ندارد، خیلی خوب است همان 9- 10 شب نمازت را بخوان. اصلاً نباید کسی را به این کارها وادار کرد. بچه را برمی‌داری با خودت جلسه می‌بری. خودت ممکن است خوشت بیاید، ولی بچه مدام می‌گوید: مامان بلند شو برویم. حال اگر شب قدر هم باشد که دیگر بدتر؛ تو علاقه داری بمانی و می‌خواهی شب قدر را درک کنی. ولی بچه دوست ندارد بماند. وقتی بچه گفت: برویم. شب قدر تو این است که با بچه ات بلند شوی بروی. اگر بچه گفت: برویم پارک. قدر تو پارک است. اگر گفت: برویم خانه قدر تو خانه است. همانجا هم به تو همه چیز می‌دهند. تحمیل عبادت، کار نادرستی است امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«لا تُکرِهُوا اِلا اَنفُسِکُمُ العِبادَۀ= عبادت را به خودتان تحمیل نکنید.» بعضی‌ها قرآن را تند تند می‌خوانند و مرتب نگاه می‌کنند ببینند چند صفحه دیگر مانده تا یک جزء تمام شود. این قرآن خواندن چه فایده‌ای دارد؟ هم پیغمبر و هم امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام) فرمودند: اگر داری نماز مستحبی می‌خوانی، احساس کردی، خسته ­ای، تا می‌بینی دارد چرتت می‌آید، نماز را رها کن، برو بخواب. اصلاً ادامه نده. یا دعای کمیل می‌خوانی، چه کسی گفته دعای کمیل را تا آخر تمام کن. دو یا سه صفحه اش را بخوان و صفا کن، کافی است. دعای ابو حمزه ثمالی هم همینطور. از این رو فرمود:«لا تَجعَل هَمَّکَ آخِرُ السُورَه= همتت را بر این قرار نده که سوره را تا آخر بخوانی.» این که من حتماً باید کنتراتی این سوره را تمام کنم، هیچ فایده ­ای ندارد، نه خدا خوشش می‌آید نه فرشته ­ها. یک صفحه را باحال و با رغبت بخوان. شرط در تغذیه مادی این بود که با اشتها شروع کنیم و وقتی هم هنوز اشتها داریم، دست از غذا بکشیم. در غذای معنوی هم همینطور است. وقتی رفتی زیارت امام رضا (علیه‌السلام) آنقدر نایست که بیفتی به کسالت و حوصله­ ات سر برود. تا وقتی که هنوز در رغبت هستی، از حرم بیرون بیا. دو یا سه ساعت بعد یا شب یا فردا دوباره با نشاط برو. تحمیل خوب نیست نه به خودمان و نه به دیگران. آب کم جو، تشنگی آور به دست             تا بجوشد آبت از بالا و پست پی نوشت: [1] . نهج البلاغه ، حکمت ۱۸۴. ع ل 371

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11653
زمان انتشار: 3 می 2020
| | |
ماجرای نامه نگاری وزیر بهداشت با رهبر انقلاب

ماجرای نامه نگاری وزیر بهداشت با رهبر انقلاب

ببینید ماجرای نامه‌نگاری‌های وزیر بهداشت با رهبر انقلاب در ایام اخیر شیوع کرونا وزیر بهداشت: رهبری یک ساعت پس از گزارش مکتوبی که برای ایشان ارسال می کردم به بنده پاسخ می‌دادند!

فیلم

1 - ماجرای نامه نگاری وزیر بهداشت با رهبر انقلاب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11652
زمان انتشار: 2 می 2020
| |
مسئولان یک کانال ۷ هزار نفره، روز معلم را به استاد شجاعی تبریک گفتند

مسئولان یک کانال ۷ هزار نفره، روز معلم را به استاد شجاعی تبریک گفتند

ستایش‌گر معلمی هستیم که چگونه اندیشیدن را به ما بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را و حالا قدردان شماییم استاد بزرگ ما استاد شجاعی عزیز.  روز و لحظه هاتان منور به لبخند صاحب عصرمان       خدای خوبان عالم برای شما جبران کناد  روزتون مبارک

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed