www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11683
زمان انتشار: 18 می 2020
| |
یکی از علل ملول شدن دل‌ها، تعلقات به کمالات زمینی است

قلب، جلسه 24، 1389/08/29

یکی از علل ملول شدن دل‌ها، تعلقات به کمالات زمینی است

جلسه قبل گفتیم که دل ها هم مانند بدن ها ملول و خسته می‌شوند. یکی از دلایل ملول شدن دل این است که ما تعلقاتی به زمین و کمالات زمینی پیدا می‌کنیم و این تعلقات باعث می‌شود که از حقیقت انسانی خود فاصله بگیریم و در این گداخانه دنیا گرفتار غیر خودمان شویم.

ما یکسره خارج از وجود خودمان دنبال چیزی می‌گردیم که ما را آرام کند و به ما شادی و آرامش بدهد که چنین چیزی در خارج وجود ندارد. آن چیزی هم که در بیرون هست، یک سری عواملی است که ما را به طور کاذب اشباع می‌کند. این عوامل مثل پستانک می‌ماند که نه شیر دارد و نه عاطفه و محبت و آرامش سینه مادر را منتقل می کند و فقط یک شبیهی از سینه مادر است که موقتاً لحظاتی به بچه آرامش می‌دهد و بعد وقتی بچه بفهمد که این پستانک هیچ خاصیتی ندارد و چیزی عایدش نمی‌شود، سر و صدای بیشتری خواهد کرد. یعنی وقتی هنگام خستگی بچه در دهان او پستانک بگذارید، ممکن است به توهم سینه مادر، لحظه­ ای آرامش پیدا کند و بخوابد، اما نیاز به عاطفه مادر و شیر مادر با اینکه خواب است در وجود او باقی خواهد ماند و وقتی از خواب بلند شود، با شدت و ولع بیشتری گریه خواهد کرد و اگر این بار هم پستانک در دهانش بگذارید، دیگر آرام نمی‌شود و فقط سینه مادر را می‌خواهد.    ما هم با اشباع‌های کاذب و چیزهایی خارج از خودمان، یعنی پستانک های خارجی، مدتی سرگرم می‌شویم. مدتی با تعلقاتی مثل لباس، بدن، قیافه، جواهرات، ظروف، فرش، مبل، تلفن همراه، اتومبیل، لوستر، مسافرت، خارج از کشور، کوه، دریا و ... سرگرم هستیم؛ ولی هیچ وقت به آرام و قرار نمی‌رسیم و جان ما فقط و فقط چیزی را می‌خواهد که حقیقتاً با خودش سنخیت دارد و با آن آرام می‌شود. یکی از روش های قدرتمند درمان، ارتباط با حکمت از بیرون است حکمت باید از سنخ خود اصلی ما باشد تا ما را آرام کند. حکمتی که آسمانی باشد، انسان را ملول نمی کند. کسانی که برنامه­ های مطالعاتی دارند، کلاس می‌روند، استاد دارند، اینها معمولاً جوان می‌مانند و زود پیر و افسرده و بیمار نمی‌شوند. ملول بودن قلب، با گریه، زاری، پژمردگی، یک گوشه کز کردن، قطع ارتباط با دیگران، داد و فریاد، گوش دادن به موسیقی، پارک رفتن و ... خوب نمی‌شود. اینها موقتاً ممکن است تسکینی باشند. اما آن چیزی که قلب را قدرت می‌دهد و تغذیه می‌کند، حکمت های تازه است. انسان انواع و اقسام حکمت ها را نیاز دارد. یک موقعی با یک کتاب شعر حکیمانه و گاهی با قصه و داستان مشکلش حل می‌شود. خوراک های روحی باید متنوع و تازه باشند همانطور که تنوع در خوراکی ها و مادیات خوب است، در معنویات نیز اهمیت دارد. اگر در غذاهای مان تنوع نباشد، تهوع ایجاد می‌شود. این طُرفه بودن و تازگی داشتن خیلی مهم است. آدم‌ها حالت‌های مختلف دارند و از این رو لازم است از همه نوع «طرائف حکیمانه» هم داشته باشند. مثلاً چند کتاب داستان خوب که داستان‌های آموزنده دارد، احادیث معصومین(علیهم‌السلام)، آیات و درس‌های معنوی، از نمونه های خوب «طرائف الحکم= حکمت های تازه» هستند. خانمی که خیلی اهل تهجد و ذکر و دعا بود به من گفت: من احساس می‌کنم گاهی این ذکرها را که دارم می‌گویم خیلی تکراری است، دارم خسته می‌شوم. گفتم: ادامه نده و این ذکرها را قطع کن. ذکر جدید و اسم‌های جدید بگو. آدم معشوقش را همیشه با یک اسم صدا نمی‌کند. با عبارات مختلف صدا کن. سپس برایش ذکر جدید نوشتم. همانطور که خداوند متعال هم در طبیعت از هر چیزی انواع مختلف آفریده است، ما هم باید به متنوع بودن مصرفی های روحی توجه کنیم. روییدنی های متنوعی داریم. مثلا خدا انواع ترب، کلم، سبزی، میوه، قارچ و ... می رویاند. اینها یعنی روح انسان تنوع طلب است. برای همین فرمودندکه وقتی که چند ساعتی به یک درس مشغول شدی، موضوع اشتغالت را عوض کن. پس نقش تنوع در مسائل فکری و روحی خیلی مهم است. برای پی بردن به تنوع در غذاهای معنوی، کتاب قرآن و مفاتیح الجنان را ورق بزنید. آیات قرآن را نگاه کنید، موسیقی های آیات قرآن چقدر با همدیگر متفاوت است. یعنی موسیقی جزء 29 با جزء 30 فرق می‌کند. مشترک دارد، متفاوت هم دارد. خداوند تبارک و تعالی یک مطلب را به گونه­ های مختلف و با آهنگ‌های مختلف برای ما قرار داده است. ما در مفاتیح برای هر ذوق و سلیقه‌ای دعا و ذکر داریم. دعای نیم خطی داریم، ذکر یک کلمه­ ای داریم، دعاهای بلند مثل دعای عرفه، کمیل، ابوحمزه و ... هم داریم. برای کسانی که بدمستی‌های زیاد و اشتهای‌ خیلی زیادی دارند و قدرت‌ها و کشش‌های شان در این زمینه تمام نشدنی است دعاهای بلند داریم. کششِ میل انسان به سمتی یا چیزی و هوس کردن، چیز بدی نیست توجه به تنوع و به این که میل ما به سمت چه چیزی کشیده می‌شود، چیز بدی نیست. قبلاً در بحث «انسان شناسی» راجع به پدیده هوس صحبت کرده‌ایم. در حالت های مختلف هوس هایی به انسان دست می‌دهد که چیز بدی هم نیست. خدای متعال مخصوصاً هوس را گذاشته تا ما نیازهای مان را تأمین کنیم. یک موقع انسان هوس چیزی را می‌کند که الان فصلش نیست. یعنی بدن یک جایی کم آورده و با هوس به شما اعلام می‌کند که الان به این چیز نیاز دارد. این به معنی شکم چرانی و هوسرانی نیست. زیرا هر کس خودش را می‌شناسد که آدم شکم چرانی هست یا نیست. عفت بطن دارد یا ندارد. ولی الان هوس یک چیز ترش، یا هوس فلان میوه یا غذا را کرده؛ این نیاز را باید جدی گرفت. به هوس های روح باید توجه کرد عین همین مسئله هم در روح اتفاق می افتد یعنی ما باید دنبال بهانه ­گیری‌های روح‌مان باشیم. روحمان اگر دارد بهانه می‌گیرد، باید بدانیم یک چیزی می‌خواهد. اگر ندانیم چه چیزی می‌خواهد، خیلی بد می‌شود. سازو کار هوس در بدن، اینگونه است که مثلا شما یک چیزی را استفاده کرده اید و طعم آن در حافظه شما ذخیره شده است. زمانی که بدن شما نیاز پیدا می‌کند، هوس به کمک شما آمده و از طریق نمونه ای که در حافظه دارید، آن را به یاد شما می‌اندازد. یعنی خود بدن سفارش می‌دهد. در غذاهای معنوی هم همین طور است. مثلاً کسی که غذاهای معنوی متنوع سراغ دارد، می‌داند که الان هوس چه چیزی را کرده است. مثلاً می‌خواهد زیارت عاشورا بخواند، می‌بیند حالش نیست. دعای توسل بخواند، می‌بیند کشش ندارد. حال قرآن خواندن را ندارد. می‌بیند روضه هم حالش را خوب نمی‌کند و از آنجایی که غذاهای متنوع سراغ دارد و قبلاً هم استفاده کرده، می‌گوید: من می‌دانم الان چه چیزی نیاز دارم و چه چیزی حالم را خوب می‌کند. بنابراین، سراغ همان خوراکی که نیاز دارد می‌رود. می‌گوید: الان باید مناجات شماره 13 را بخوانم. با این کار، حالم خوب می‌شود. دل در حالِ نشاط، مسائل را خوب می‌فهمد و می‌گیرد امام رضا(علیه‌السلام) فرمود:«اِنَّ لِلقُلُوبِ اِقبالاً وَ اِدباراً، وَ نَشاطاً وَ فُتُوراً، فَاِذا اَقبَلَت بَصُرَت وَ فَهِمَت، وَ اِذا اَدبَرَت کَلَّت وَ مَلَّت، فَخُذوها عِندَ اِقبالِها، وَ اترُکُوها عِندَ اِدبارِها و فُتُورِها[1] = قلب انسان حالت خستگی و نشاط دارد. وقتی در حال نشاط است، مسائل را خوب می فهمد؛ اما وقتی خسته است، كند ذهن می شود، بنابراین، وقتی نشاط دارد، آنرا به كار بگیرید و وقتی خسته است، آن را به حال خود بگذارید.» «فَاِذا اَقبَلَت بَصُرَت وَ فَهِمَت» آن زمان‌هایی که دل زنده است و اقبال دارد، آنجا هم بصیر می‌شود. می‌تواند مطلب را خوب بگیرد و بفهمد. «وَ اِذا اَدبَرَت کَلَّت وَ مَلَّت» وقتی دل ادبار دارد و پشت می‌کند و حوصله­ ندارد، خسته و ملول می‌شود و قفل می‌کند. کُندذهن می‌شود. پس هر وقت دل نشاط دارد، آنجا یقه نفست را بگیر و متوقفش کن و به آن غذاهای معنوی بده و تقویتش کن. ولی وقتی نشاط ندارد، ترکش کنید. رفتارهای اشتباهی که در اثر ندانستن حالات قلب رخ می‌دهد دیده اید که یک موقعی کسی حوصله ندارد و دوست دارد تنها باشد؛ این فرق نمی‌کند که نفس خودم باشد یا نفس دیگری. حضرت می‌فرماید، نفس خودت هم بود، با خودت اینقدر ور نرو، اعصاب خودت را خرد نکن. چه برسد به این که اعصاب دیگران را خرد کنی. وقتی که می‌بینی کسی الان حوصله تو را ندارد، جلو نرو؛ چون تنفر را بیشتر می‌کند. با اینکه خیلی برایش عزیز هستی، شوهرش هستی، زنش هستی، پدرش هستی، فرزندش هستی، اما الان او کشش تو را ندارد. برای همین حضرت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« یک روز در میان همدیگر را ملاقات کنید تا علاقه‌های‌تان به هم زیاد شود.» البته در این قاعده آدم‌هایی هم هستند که همدیگر را دوست دارند از همدیگر دفع ندارند، بی ­حوصله نیستند. واقعاً همدیگر را دوست دارند. یعنی اگر امروز طرف را ببیند خوشش می‌آید. فردا هم ببیند، خوشش می‌آید. پس فردا هم ببیند، شش ماه و یکسال هم ببیند، بدش نمی آید.یعنی کسانی هستند که بدشان نمی‌آید از اینکه با هم باشند. چه بسا دل‌شان هم تنگ می‌شود، ولی این دلتنگی‌ها ارزش دارد. اما یک موقع کسی حوصله آدم را نداشته باشد و بگوید، من حوصله­ ندارم، اصلاً نباید آدم طرفش برود. بیشتر مادرها در مورد بچه هایشان اینگونه هستند. اعصاب بچه ­ها را خرد می‌کنند. مزاحم بچه ­ها می‌شوند، چی شده، چرا ناراحتی؟ چرا غصه می‌خوری؟ به من بگو چی شده؟ چرا رفتی در اتاق تنها نشستی؟ چرا الان داری گریه می‌کنی؟ این بچه احتیاج دارد به تنهایی، به غصه، به ذکر، به گریه. نباید یک مادر مدام موی دماغ بچه بشود. این بچه بیشتر متنفر می‌شود و حالش خراب می‌شود. این بچه اصلاً نمی‌تواند رشد کند. گاهی دوست دارد گریه کند. بگذار گریه کند. هر وقت تخلیه شد، خودش سراغ شما می‌آید. گاهی شوهر نیاز به خلوت و تنهایی دارد. زن نباید مزاحم مرد شود. اجازه بدهد لحظاتی و ساعاتی را مرد تنها باشد. با این کار، دوام زندگی خیلی بیشتر می‌شود. پس مزاحم کسی نشویم. افراد زمان‌هایی به تنهایی نیاز دارند. دلِ با نشاط، امانت را نگه می‌دارد هرگاه دلها نشاط داشته باشند، هرچه به آنها بسپارید، نگه می‌دارند. امانت می‌گیرد و نگه می‌دارد. اما اگر آمادگی نداشته باشد، بخواهی به او چیزی را بسپاری، قبول نمی‌کند. امام عسکری(علیه‌السلام) فرمود:« إِذَا نَشِطَتِ اَلْقُلُوبُ فَأَوْدِعُوهَا وَ إِذَا نَفَرَتْ فَوَدِّعُوهَا[2]= هر گاه دلها در نشاط‍‌ باشند آنها را به عبادت عادت دهید و اگر فرار داشته باشند آنها را رها كنید.» «وَ اِذا نَفَرَت» موقعی که کوچ می‌کند، «نَفَرَ» و «نَفَرَت» یعنی کوچ کردن. وقتی کسی می‌گوید قلبم از تو نفرت دارد. یعنی قلبم کوچ کرده است. هر جا کوچ کرد، شما هم با او وداع کنید. اگر خداحافظی کرد، شما هم خداحافظی کنید. اصرار نکنید. اصرار هیچ فایده­ای ندارد. حدیثش را هم از قول امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برایتان خواندم که فرمود: هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست. موقعیت شناسی در حال، مفید است زمان­شناسی خیلی مهم است. نتیجه خیلی مهمی که باید از این بحث بگیریم این است که خیلی وقتها دل حوصله دعا ندارد. حوصله حرف زدن با خدا را ندارد. حوصله خواندن قرآن را ندارد. حوصله استاد، حوصله شنیدن حرف حق را ندارد، اگر بی موقع به او تحمیل کنی، حتی اگر حرف حق هم باشد، قبول نمی‌کند. گاهی شما می‌خواهی حرفی به شوهرتان راجع به فرزندتان بگویی؛ حرفی راجع به خودت بگویی؛ راجع به خودش بگویی؛ شکایت داری؛ مواظب باش که بدترین زمان را برای گفتن انتخاب نکنی. متاسفانه بیشتر خانم ها بی سلیقگی می‌کنند و در بدترین زمان، یک مسئله حتی مهم را مطرح می‌کنند و طبعاً نتیجه‌ای هم نمی‌گیرند. یا اگر اتفاقی افتاده، باید بلد باشیم تغافل و تجاهل کنیم. ولی بعضی ها در همان ابتدای ورود و ساعت های اول می‌خواهند مسئله را تمام کنند. نصف شخصیت عاقل، تحمل و نصف دیگر آن بی خیالی است. خیلی افراد عرضه بیخیالی را ندارند. مثلاً زن باید طوری برخورد کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و انگار از هیچ چیزی ناراحت نیست. در بحث دشمن شناسی گفتیم، در حالتی که شخص می‌خواهد وانمود کند که خبری هست و از چیزی ناراحت است. درست در همین حالت شیطان کاملاً روی او سوار می‌شود. بنابراین، بهترین کار در این حالت این است که شخص اول باید همه چیز را از ذهن خود دور بریزد و چند ساعتی را با طرف مقابل به گونه ­ای رفتار کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. در این صورت شیطان می‌رود. بعد کم کم، در یک موقعیت مناسب و در یک حالت آرام و شاد، مسئله را با لطافت مطرح کند. اگر حوصله چیزی را نداریم، آن چیز فاقد ارزش و اعتبار نمی‌شود آیا اگر کسی در حالت خاصی حوصله خدا را نداشت، خدا بی­ ارزش می‌شود؟ بی­ ارزش نمی‌شود. اگر من الآن حوصله دعا را ندارم، دعا بی ­ارزش نمی‌شود. اگر کسی حوصله من را نداشت، من بی­ ارزش نمی‌شوم. چون قیمت من از توجه طرف مقابل نیست. انسان ذاتاً خودش قیمت دارد. ارزش دارد. ما ارزش مان را اصلاً از بیرون نمی‌گیریم. نباید احساس کنیم که اگر کسی ما را دوست داشت، قیمت پیدا کرده‌ایم. حتی با دوست نداشتن او هم نباید احساس کنیم که قیمت مان را از دست داده ایم. قیمت من مال خودم است. اگر قیمت دارم که دارم، به هیچ وجه زوری نمی‌شود کسی را وادار کنیم که ما را دوست داشته باشد. اگر کسی من را دوست ندارد، از قیمت من چیزی کم نمی‌شود. اگر کسی حاضر نیست، با من ازدواج کند، کسی حاضر نیست با من مسافرت بیاید، بچه من الان حوصله من را ندارد، من بی ­ارزش نمی‌شوم. بی‌خود خودمان را خوار و ذلیل نکنیم. این خودفروشی را هم نکنیم. اصلاً مهم نیست کسی می‌خواهد با من باشد یا نمی‌خواهد با من باشد. من را دوست دارد یا ندارد. من نمی‌توانم بگویم فرزندم الان من را دوست ندارد. چون می‌خواهد دو سه روزی با دوستانش سفر برود، یا با نامزدش سفر برود. بگذار، برود. از همین فرمولی که پیغمبر فرمود استفاده کن. اتفاقاً وقتی که من را نبرد، دلش برای من بیشتر تنگ می‌شود. محبت‌مان بعداً افزونتر می‌شود. آدمی که خودش را می‌شناسد، قیمت دستش هست و گله نمی‌کند که چرا به من بی­ توجهی کردی؟ نه من قیمت خودم را دارم. اصلاً کسی نمی‌تواند به من بی­ توجهی کند. اگر بی­ توجهی می‌بینی، مال ضعف و خودنشناسی خودت است. اگر بی ­محلی می‌بینی، برای این است که تو قدر خودت را نمی‌دانی و گر نه من الان حوصله شما را ندارم، چیزی از قیمت من کم نمی‌شود. اصلاً پذیرش اینکه فلانی به من توهین کرد یا به من محل نگذاشت، خود به­ خود یک نوع کاهش قیمت است. واقعاً این یک دروغ است چون محل نگذاشتن دیگران، چیزی از قیمت و ارزش ما کم نمی‌کند. کما اینکه الان من اگر حوصله خدا را ندارم، خدا را از خدا بودن نمی‌اندازد. مثلاً من الان خوشم نمی‌آید چلوکباب بخورم، آیا چلوکباب از قیمت و ارزش و خوشمزگی افتاد؟ خیر. پس اگر در یک مهمانی کسی خواست نیمرو یا بادمجان بخورد، آن جوجه کبابی که خانم زحمت کشیده و درست کرده، کبابی که آقا زحمت کشیده و تهیه کرده از قیمت نمی‌افتد.   پی نوشت:   [1] . بحار الانوار ج ۷۸ ص ۳۵۳. [2] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد۷۵ ، صفحه۳۷۷. ع ل 373

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11682
زمان انتشار: 18 می 2020
| | |
خداوند می فرماید: حضرت علی ع حجت من بر خلق من است و نور من در شهرهای من

خداوند می فرماید: حضرت علی ع حجت من بر خلق من است و نور من در شهرهای من

فیلم

1 - خداوند می فرماید: حضرت علی ع حجت من بر خلق من است و نور من در شهرهای من

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11681
زمان انتشار: 17 می 2020
| |
شیطان باعث رشد انسان می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 49، 1381/04/06

شیطان باعث رشد انسان می شود

در مورد فلسفه ی وجودی «شیطان» قبلاً صحبت کردیم. شیطان به عنوان یکی از نعمت های بزرگی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده و نقش زیادی در رشد انسان دارد. کار شیطان وَر رفتن با طبیعت انسان و ایجاد میدان تحریک طبیعت اوست تا عقل و فطرت در برخورد با این تحریک، بتوانند مقام و امتیاز بگیرند. اگر شیطان نباشد، هیچ انسانی رشد نمی کند.

شیطان در رابطه ­ی بین انسان و خداوند تبارک و تعالی، مثل نیروهای مخالفی است که در طبیعت وجود دارد. اگر فقط قطب مثبت در طبیعت وجود داشت و قطب منفی نبود، طبیعت قابل بهره برداری و زندگی نمی شد. مثل برق که از فاز و نول تشکیل شده و با جهت دادن مخالفت این ها، به روشنایی می رسیم. خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت، قانون تضاد را خلق کرده است. بزرگان ما فرمودند: « لَولا التَضاد ما صح دَوامَ الفِیض عَن المَبدَأ َالجَواد [1]= اگر تضاد نمی‌بود، ادامه ی فیض از خدای بخشنده صورت نمی‌گرفت.» پس شیطان برای ما یک نعمت بزرگ است. چون میدان تضاد و مسابقه برای ما ایجاد می کند و  سؤال طرح می کند تا ما در برخورد با تضادها و امتحان دادنها  بتوانیم امتیاز بگیریم و رشد کنیم و بالا برویم. کسی نیست که بدون برخورد و امتحان رشد کرده باشد. اهل بیت (علیهم السلام) هم این طوری بودند. در مورد مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زیارت شان می خوانیم: «ِامتَحَنَکَ الله = خداوند تو را امتحان کرده.» همه باید امتحان پس بدهند. در همه ی تضادهایی که ایجاد می شود، یا عقل غلبه می کند و فطرت رشد می کند، یا عقل نمی تواند  غلبه کند و فطرت زمین می خورد. مثلاً در یک وضعیت مالی نامناسب، شما یک کیف پر پول پیدا کردید. دو نیرو هم زمان در وجود شما کار می کند. یک نیرو از شما می خواهد که این پول را بردارید و مصرف کنید و نیاز های خودتان را تأمین کنید. نیروی دیگر می گوید: مال تو نیست. به دنبال صاحبش باش. چون حلال نیست. این نیرو، فطرت و منِ حقیقی است. نیرویی که می گوید: برو مصرف کن! طبیعت و ناخود است و همان جنبه ی نفس اماره و شیطان است. البته نفس اماره با شیطان یکی نیست. دقت کنید! شیطان از طریق نفس اماره انسان را تحریک می کند. فرض کنید که شما پول را بردارید و مصرف کنید. در این حالت، با این که نیازهای تان تأمین شده و به همه ی خواسته های تان رسیده اید، ولی در درون، احساس شکست می کنید. یعنی هیچ وقت به خودتان امتیاز نمی دهید و برعکس، در درون خودتان احساس می کنید که خیلی کار کثیفی انجام داده اید. احساس می کنید باخته اید و به شما خوش نمی گذرد. این نشان دهنده ی آن است که انسان نهادش با خوبی و طهارت و پاکی تنظیم شده است. چون وقتی فطرت را به انسان معرفی می کنند و نهاد انسان را جلوی فرشته ها می گذارند، فرشته ها سجده می کنند. اما شیطان اینطور نیست؛  چون شیطان با فطرت انسان، سازگاری ندارد.  در حالت دوم، زحمت می کشید و اذیت می شوید و سخت است؛ ولی بالاخره به خودتان غلبه می کنید و پول را برمی گردانید و در درون، احساس پیروزی و رشد و قدرت کرده و از خودتان لذت می برید. احساس می کنید به جایی رسیده اید و می فهمید که این حالت ها برای امتیاز گیری بوده است. یعنی شیطان میدانی گذاشت و شما بر او غلبه کردید و امتیاز گرفتید. این یعنی ما هر چه امتیاز بگیریم، بالاتر می رویم. مثلا نامحرم را جلوی چشم ما می آورد و انسان نباید به او نگاه کند. وقتی نگاه نمی کند، احساس قدرت می کند. اما وقتی نگاه می کند، احساس شکست کرده و خودش می فهمد که اشتباه کرده. می فهمد ضعف دارد و این کار خوبی نبوده. سایر کار ها هم همین طور است. لذیذترین گناه ها را که انسان انجام می دهد، در درون خودش احساس شکست می کند. اما وقتی گناه نمی کند، غلبه می کند و امتیاز می گیرد. در حملات شیطان، باید به خداوند پناه برد وقتی شیطان حمله می کند، یک مؤمن پیش اصل خودش و خدا می رود. یادش می افتد پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعلی فرجه الشریف) است. هیچ کس نمی تواند تحقیر و مسخره اش کند. خودش و کارهایش را باور دارد. دیگر نمی بازد و در اجتماع کم نمی آورد. قرآن می فرماید: هر انسان یک شیطان دارد و او برای انسان، سرمایه گذاری می کند. اما گاهی زورش به انسان نمی رسد و شیطان های دیگر را هم خبر می کند و چند نفری می آیند و هجوم می آورند تا بلکه او را زمین بزنند. یک طرف، فطرت مؤمن است با هر درجه ای از قدرت یا ضعف، و از آن طرف، چند گردن کلفت طرفدار جبهه ی طبیعت از شیطان و شیطانک ها هستند که به او حمله کرده اند. انسان ممکن است زورش نرسد. اما قرآن می فرماید: مؤمنین زرنگ هستند. تا یک دسته شیاطین به آن ها حمله می کنند، زود پیش خدا می روند تا آسیب نبینند و شیاطین دست از سرشان بردارند. « إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ [2]= چون اهل تقوا را از شیطان، وسوسه و خیالی به دل فرا رسد، همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند ». یعنی این طوری نیست که جبهه ی طبیعت هر چقدر یار قوی داشته باشد، فطرت گرا بترسد. فطرت گرا چون می بیند پدرش زنده است و کمکش می کند، هر جا کم می آورد او را صدا می کند. تا اسم خدا، معشوق، محبوب، ریشه، اصل و وطن می آید، یک دفعه قدرتش خیلی زیاد می شود و می فهمد که یک نیروی عظیمی پشت و کمک اوست. به عنوان مثال، خانمی که شوهرش فوت کرده، تصمیم می گیرد پسرش را بزرگ کند. بعد از مدتی مادر می فهمد چون فرزندش پدر ندارد، شدیداً احساس ضعف می کند و در کوچه از دیگران کتک می خورد و تحقیر می شود. چون بچه ها با تکیه بر بابایشان قدرتمند می شوند و کسی و قدرتی را دارند که بیاید و به دادشان برسد. مادر باخودش می گوید: چه کار کنم که این بچه احساس قدرت کند؟ به نقاش گفت: یک تابلو از یک پهلوان خیلی قوی با بازوبند پهلوانی بکش. مادر تابلو نقاشی را در خانه گذاشت و به بچه اش نشان داد و گفت: این پدرت است. چقدر هیکل و بازوهایش قوی بوده و برایش از پدرش گفت. وقتی پسر دید، عجب بابایی داشته، خیلی قوی و پهلوان بوده، بعد از آن در کوچه و خیابان، حتی بزرگتر از خودش را هم کتک می زد. در جبهه، رزمندگان به جای نگاه به خودشان، به خدا نگاه می کردند در جبهه هر وقت می گفتند که عراق در فلان جبهه نیروی مخصوص و گارد ویژه ریاست جمهوری و تکاور آورده، بچه ها بیشتر می خندیدند. در قرآن هم آمده: وقتی به آن ها می گویند: مردم علیه شما جمع شدند، ایمان شان زیاد می شود. چون می گویند با این قدرتی که داریم، یک درگیری خوب حال می دهد و پوز دشمن را به خاک می مالیم. بعضی از بچه ها می گفتند: حالا که این طوری است ما اسلحه هم نمی بریم و چوب می بردند و پس گردنی می زدند و می گفتند: فقط این دو تا خوب است. حیف است که گلوله حرام شان کنیم. «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ= همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏ اند، پس از آن بترسید و[لى این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است( آل عمران۱۷۳) در جبهه رزمندگان تکبر نداشتند و اگر جایی تکبر می کردند، خدا شدیداً با آن ها برخورد می کرد. در عملیات کشته و اسیر می دادند و دست از پا درازتر، بر می گشتند. چون خدا و پدرشان یادشان رفته بود. رزمنده وقتی می خواست جلو برود، نمی گفت: آن ها قوی ترین نیروی زمینی خاور میانه را دارند. تانک تی 72 دارند. مدرن ترین سلاح  ها را دارند. همه ی ابرقدرت ها کمکشان هستند. مگر می شود ما حریف آن ها بشویم؟ هیچ وقت بچه بسیجی این حساب ها را نمی کرد. بچه بسیجی یاد پدر و مادرش می افتاد و پیشانی بند یا فاطمه زهرا و یا اباعبدالله می بست و این خیلی به او قدرت می داد. در سخت ترین شرایط بچه ها وقتی اسم پدران شان را می شنیدند، اصلاً کوتاه نمی آمدند. در عملیات افرادی بودند که اسم پدران آسمانی را صدا می زدند. یا حسین! یا مهدی! یا امیرالمؤمنین! یا اباالفضل می گفتند و بچه ها با اتکا به آن ها جلو می رفتند. برای همین هم همه دنیا درمانده بود که چرا ما نمی توانیم حریف این ها شویم؟ آن ها نمی دانستند پشت ما چه قدرت عظیمی است؟ آیت الله بهاءالدینی فرمودند: ائمه (علیهم السلام) در جبهه هستند و هر کدام به اندازه ی 100 هزار نفر کمک می کنند. گاهی بچه ها حضرت را می دیدند و حضرت کمک شان می کرد. وقتی یاد پدر و ریشه و اصل باشی، هیچ وقت در اجتماع خجالت زده و سرشکسته نیستی. همه ­ی دنیا هم که تو را تنها بگذارند، وقتی متوجه شوی به کدام قدرت تکیه داری و قدرت حقیقی کیست، اصلاً نمی ترسی. برای همین رزمندگان نشدنی ­ها را در جبهه به شدنی ها، تبدیل می کردند. این همه معجزه در جبهه، به اتکای قوه ی نظامی نبود، بلکه به اتکای قوه ی عظیمی بود که خداوند در اختیارشان گذاشته بود. این طوری نبود که بگویند: آمریکا بمب اتم و موشک دارد. نیروی زمینی اش این طوری است. اصلاً این حرف ها را تحویل نمی گرفتند. انشاءالله وقتی امام زمان ظهور کنند، خواهید دید که ایشان خیلی با ذلت این ها را از بین خواهند برد. حضرت جنگ های خونینی هم می کند، ولی ظالمان و  ابرقدرتها را نابود می کنند. نمرود که برای حضرت ابراهیم شاخ و شانه می کشید، یک میلیون سرباز داشت. ولی خداوند یک پشه داخل دماغش فرستاد و آن قدر او سرش را به دیوار زد که مرد. خداوند این طوری مستکبر ها را نابود می کند. در حملات شیطان، مؤمن باید یارگیری کند قرآن می فرماید: کمک کردن به مؤمنین وظیفه ی ماست و ما کمک شان می کنیم. هر وقت مؤمن خودش، امتیازاتش، توانش، پولش را ندید و گفت: حواسم به یک قدرت دیگری است، در کارش رشد می کند و جلو می رود. ولی هر وقت توانایی خودش را ببیند، شکست می خورد. این یارگیری است. وقتی دشمن حمله می­ کند، اولین کاری که مؤمن می کند این است که یارانش را جمع می کند و می گوید: می خواهم بجنگم. یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)، یا ابوالفضل العباس (علیه السلام) کمک کنید. بسیاری از بچه ها در جبهه وقتی کارشان به بن بست می رسید و نمی توانستند کاری کنند، توسل می کردند و همان جا قضیه حل می شد. یک طریق یارگیری همین است که ما در اجتماع انجام می دهیم. در قرآن و احادیث آمده که هر وقت دشمنان علیه شما حمله کردند، رفقا ی تان را جمع کنید. چون آن ها مایه ی آرامش قلب هستند. امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند: «لَیْسَ شَیْءٌ أَنْكَى لِإِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِیَارَةِ اَلْإِخْوَانِ فِی اَللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ [3]= هیچ چیز به اندازه ی دیدار برادران از یكدیگر به خاطر خدا، ابلیس و سپاه او را در هم نمى كوبد.» چون در ملاقات یار گیری می شود. وقتی من در تنهایی بنشینم و با افکار خودم، با ضعف  خودم بخواهم حریف شیطان بشوم، از او شکست می خورم. ولی اگر پاتوق داشته باشم، تا بخواهد حالم خراب شود، تا بخواهد شیطان حمله کند، تا ببینم با یک گناه می خواهد مرا به دام بیندازد، به ملاقات برادر مؤمنم می روم. می­ بینی با حدیث و قرآن خواندن آن ها، گفتار و  نگاه کردن آن ها، چای خوردن و سفر با آن ها، مرا زیر و رو می ­کند و مشکل حل می­ شود. بنابراین، سفارش کردند: به زیارت یکدیگر بروید که این کار، شیطان را می کوبد. نمی گوید: شیطان را طرد می کند، بلکه می گوید: می کوبد. خیلی تعبیر عجیبی است. یعنی شیطان خیلی آسیب می بیند. دیدار در پاتوق ها، مؤمن را قدرتمند می کند تا جایی که می توانید پاتوق های خوب درست کنید. نه پاتوقی که رئیس داشته باشد و یک نفر در آن حرف آخر را بزند. دور یکدیگر جمع شوید و صفا کنید. بنا را بر صفا، صمیمیت، معنویت، دعوت پدر و مادر آسمانی تان بگذارید. آن ها را در مجلس تان دعوت کنید. از این که شما دور هم جمع شوید، خوششان می آید. گفته اند: هر جا به اسم ما جمع شوید، ما در آن جا هستیم. دور هم جمع شوید، خدا نیز حضور دارد. چون قبلا گفتیم که وقتی زیارت می روی از زائرین خداوند تبارک و تعالی شمرده می شوی. علاوه بر این که از زوار خدا محسوب می شوی، از روح جمعی استفاده می کنی و آن اثرات خیلی عالی روی قلب شما خواهد گذاشت. قدرت و انرژی را در شما ایجاد خواهد کرد و این برای شیطان کوبنده است. قبل از هیئت و پاتوق، حال افراد خیلی خراب است، اما بعد از هیئت وقتی رفقا را می بینند، قدرتمندی و سرعت شان را می بینند، آن ها هم  قدرت می گیرند. مثل فردی که می خواهد در منزل ورزش کند، یک روز ورزش می کند، یک روز نمی کند. اما وقتی باشگاه می رود و می بیند همه ورزش می کنند و می دوند، امکانات هست، دستگاه های مختلف بدن سازی آن جا هست، هیجان و شور پیدا کرده و نشاط برای ورزش کردن بیشتر می شود. چون آن جا پاتوق ورزشی است و  انرژی هم در آن جا زیاد می شود. در هر میدانی که پاتوق باشد، انرژی انسان بیشتر می شود. وقتی وارد پاتوق گناهکاران می شوی و اطرافیانت را می بینی که آدم های بدی هستند و تو را هم به مهمانی دعوت می کنند، تو هم غفلت  و بی توجهی می کنی و آن جا می روی و می بازی. وقتی مجلس عروسی می روی، چون همه فاسدند و جو فساد است، کم می آوری و این روح جمعی فساد، به تو غلبه می کند و تورا زمین می زند. از آن طرف هم همین طوری است. جایی هست که می خواهی به شیطان غلبه کنی، ولی نمی توانی. اما چشمت به چندتا مؤمن می افتد که حسابی به شیطان سیلی زده اند، تو هم می گویی: پس من چرا بترسم؟ من هم می توانم به شیطان سیلی بزنم. اگر او شیطان را ذلیل کرده، پس من هم می توانم او را ذلیل کنم. از قدرتمندان کمک می گیری. دیدار و ملاقات، آن روح جمعی را ایجاد می کند و به انسان قدرت می دهد. اگر تنهایی بخواهی حریف شیطان شوی و او تنهایی حریفت نشود، لشکر می آورد تا چندتایی به سرت بریزند. تو هم بلافاصله باید لشکریان خود را جمع کنی و با لشکریانت به جنگ شیطان بروی. بنابراین، صحبت کردن، گفتگو کردن، دور هم جمع شدن اثر خیلی زیادی دارد. دور هم جمع شدن و چای خوردن  خیلی کار می کند. بخواهی یا نخواهی، تورا می سازد و قدرتمندت می کند. فامیل ها در هیئت ماهانه فامیلی دور هم جمع می شوند و رئیس هیئت، مسئول تدارکات و خرید انتخاب می کنند، یک راه تأمین بودجه پیدا می کنند، گردشی یا ثابت بودن جایش را مشخص می کنند. با اعلام این که امشب هیئت منزل کیست، انسانی که ضعیف شده، نیرو می گیرد. من مرتب به خواهران و برادران توصیه می کنم که سعی کنید پاتوق داشته باشید. این کلاس نیز پاتوق ماست. دور هم جمع می شویم. البته من خیلی دوست دارم که جلسه این طوری نگذرد که بنده بیایم صحبتی کنم و بعد رفقا متفرق شوند. دوستان و رفقا باید زودتر بیایند و با هم بشینند وگرم بگیرند و در این پاتوق صفا کنند. گپی بزنند و خودم هم دوست دارم میان رفقا باشم  و صحبت کنم. ولی محدودیت هایی هست که این توفیق را گرفته. ولی همین مقدارش هم خیلی خوب است. پاتوق سازی را باید از خانه شروع کرد نفس با هم بودن، خیلی مهم است. بعضی ­ها این روحیه ی خوب را دارند و بعضی ها روح شان سرد است و الفت گیر نیستند و نمی گذارند کسی هم با آن ها الفت بگیرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «المُؤْمِنُ أَلِفٌ مَأْلُوفٌ وَلا خَیْرَ فی مَنْ لا یَأْلَفُ وَلا یُؤْلَفُ[4] = مؤمن چنان است که با دیگران انس و الفت گرفته و دیگران با او انس دارند و کسی که نه الفت ‏پذیر است و نه الفت می ‏گیرد، در او خیری نیست.» خیلی از مشکلات انسان با الفت گرفتن حل می شود. دیدار فامیل، اثر بخش است. ملاقات فامیل و رحم، واجب شرعی است. برای گرفتن نیروی فطری نیست. انگیزه ی جدا دارد و یک مقوله ی جداست. هم دیدن بستگان و هم دیدن رفقا باید رفت. افرادی که رفیق و پاتوق ندارند، همیشه ضعیف هستند. مثل کسانی که در خودشان هستند، فردند و بعد از ازدواج و سرکار رفتن هم خیلی با کسی در ارتباط نیستند و حتی در خانه هم با زن و بچه نیستند. گاهی یک پاتوق خانوادگی خیلی به انسان قدرت می دهد. در خانواده انسان باید پاتوق درست کند. کسی در پاتوق های دیگر موفق است که در پاتوق خانواده موفق باشد. امام خمینی (سلام الله تعالی علیه) در نجف بعد از درس، زیارت مختصری می کردند و بعد از آمدن به خانه، خودشان سماور را روشن و چای دم می کردند و خانواده را صدا کرده و همه دور هم چای می خوردند. به ایشان می گفتند: شما زیارت به آن مهمی را رها کردید که بیایید چای بخورید؟ فرمودند: «این کمتر از زیارت نیست.» در خانواده توصیه ام هم به آقا و هم به خانم و بیشتر به آقایان این است که باید توجه به پاتوق درست کردن داشته باشند. یعنی در طول روز و ساعت هایی که با هم هستید،اجازه ندهید کارهایی مثل تلویزیون نگاه کردن و... پاتوق شما رو به هم بزند. ساعت هایی که ممکن است تلویزیون برنامه ی مورد علاقه ی شما را نداشته باشد، زود میوه بیاورید، چای و شربت درست کنید و گپی بزنید. این پاتوق خیلی برای شیطان کوبنده است و خیلی اثر عمیقی در شادی و قدرت خانواده می گذارد. بعضی ها هستند این حال و حوصله را ندارند. اگر هم جمع می شوند، اجباری است. خودشان عرضه ندارند برای شام و ناهار در خانواده پاتوق سازی کنند. مثلاً اگر پدر ومادر و بستگانت نزدیک هستند. تماس بگیرید و شام تان را بردارید و به  خانه ی آن ها ببرید و با هم بخورید. این خیلی برای شیطان کوبنده است. فامیل ها و خانواده هایی که خیلی هوای هم دیگر را دارند، شادتر و با نشاط­تر و قوی ترند، مشکلات شان هم کمتر است. در روایت داریم که یک خانواده ی کافر وقتی که هم دل هستند خداوند به آن ها برکت می دهد و یک خانواده مؤمن وقتی که از هم دور هستند، خداوند برکت را از آن ها برمی دارد. یتیم، کسی است که دستش در دست خانواده ی آسمانی اش نیست کسی که دستش در دست امام زمان نیست، یتیم است؛ هر چندکه بابایش هم بالای سرش باشد. او تنها و یتیم است. کسی که دستش در دست مادرش فاطمه ی زهرا نیست، او یتیم و بدبخت است. بچه ی من ممکن است مادر نداشته باشد، یا خانمی ممکن است بچه اش پدر نداشته باشد، ولی یتیم نیست. یتیم، پدر و مادری خیلی بهتر و قوی تر از پدر و مادر خودش دارد. ما برای حرکت به سمت ابدیت به استفاده از قدرت مان، پدران مان، ریشه های مان احتیاج داریم. زنی که همسر ندارد، نمی تواند در مقابل بچه هایش به سر خودش بزند که مردی بالای سر من نیست. چون اساساً قدرت خودش را از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می گیرد. می گوید: اگر من نباشم، بچه ام امام زمان را دارد، قطعاً توجه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به بچه ی من، بیشتر از خود من است. این همه، بچه ی یتیم بزرگ شدند. پیغمبر ما، اولیای خدا، بزرگان در همان روزهای اول کودکی پدر و مادرشان را از دست دادند، ولی سالم و قوی بار آمدند. چون ما باید همیشه در زندگی به پدر و مادر قوی تر و بالاتر فکر کنیم. نباید ناراحت شویم، به ما بر بخورد، گریه کنیم، خودکم­بین باشیم، در اجتماع نرویم، با دیگران دم خور نشویم. چون دارایی خودمان را که نگاه کنیم، می بینیم که پدر و مادرمان زنده اند و همیشه هستند. ملاقات مؤمن، گناهان انسان را پاک می کند امام صادق (علیه السلام) می فرماید:« مَن زارَ أخاهُ للّه ِلا لِغَیرِهِ التِماسَ مَوعِدِ اللّه ِ و تَنَجُّـزَ ما عِندَ اللّه ِ ، وكَّلَ اللّه ُ بهِ سَبعینَ ألفَ مَلَكٍ یُنادُونَهُ: ألا طِبْتَ و طابَتْ لكَ الجَنَّةُ [5]= هر كس براى خدا، نه غیر او و براى دست یابى به وعده ی خدا و دریافت آن چه نزد اوست، به دیدن برادر خود رود، خداوند 70 هزار فرشته بر او گمارد كه آوازش دهند: هان! رستگار شدى  و بهشت گوارایت باد!» ببین خداوند چه راه هایی قرار داده برای این که ما آلوده نباشیم و  پاک از این دنیا برویم. اگر به خانه ی کسی رفتیم و در خانه شان نبودند یا در را باز نکردند یا بعداً به خانه ی ما نیامدند، اذیت نمی شویم. برای این که ما وظیفه ی خودمان را انجام دادیم. مزدمان  را هم از خدا می گیریم. منتی هم سر طرف مقابل نمی گذاریم.  چون ما ذلیل و خوار و کوچک نمی شویم. پیش خدا هیچ کس کوچک نمی شود. اگر کار را برای خدا انجام دهید، خیلی بزرگ می شوید. پی نوشت: [1] اسفار ، ج 3 ص . 117 [2]  قرآن کریم / سوره ی اعراف / آیه ی 201 [3]  الكافی : 7/188/2 [4] المحجّة البیضاء، ج 3، ص 291 [5] الكافی : 1/175/2  ظ م - 40

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11680
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
زبان حال دعا، مبتنی بر رابطه وجودی و عاشقانه است

شب بیست و یکم ماه رمضان؛ 1399/2/25 (سعه وجودی در پیوند با دولت کریمه)

زبان حال دعا، مبتنی بر رابطه وجودی و عاشقانه است

وقتی دعا می خوانیم، فقط به خواندن ظاهری و فهم آن توجه نکنیم؛ یا فقط تصدیقش نکنیم، بلکه باید با آن دعا یا ذکر رابطه وجودی برقرار کنیم.

در جلسه گذشته درباره «سعه وجودی در شبهای قدر» صحبت شد. در این خصوص، بر دعاهای ماه رمضان تمرکز کردیم. چون این دعاها ما را به بزرگی محتوای همان دعاها تربیت می‌کند. دعا و ذکر گفتن چهار درجه دارد: گاهی فقط به لفظ آن توجه می شود. این‌ درجه به زبان آوردن دعاست که همان ارتباط با لفظ دعا و ذکر است. چنین دعایی ثواب هم دارد. چون در روایت ذکر شده است که حتی نگاه کردن به قرآن هم ثواب دارد و این کمترین ترین ارتباط با خداست. این گونه دعا خواندن نیز، انس و نزدیکی با خدا را به  همراه دارد. گاهی انسان از رابطه لفظی و ظاهری دعا و ذکر، یک گام فراتر می رود و عمیق تر می شود. به ترجمه و معنی آن توجه می کند و در این راه، تلاش می کند، پای درس استاد می نشیند تا به معنای آن دست پیدا کند. چنین فردی چون برای هدف خلقت و عمرش ارزش قائل است، وقت جدی برای کسب معارف و آگاهی می گذارد. این هم حاکی از آن است که او به دنبال سعادت است. این درجه، مرحله تصوری دعا و ذکر است، یعنی به دنبال این است که دعا و ذکر چه می گوید و چه معارفی به او می دهد. درجه سوم دعا، مرحله تصدیق است، یعنی می فهمم، قبول می کنم و تصدیق می کنم. اگر کسی دعا را با تصدیق و صدق بخواند و تردید  نداشته باشد، این دعا برای او یک مقام و سلوک می شود. جزء باورهای او می شود. این باورها هم جزء مقامات نورانی انسان در قیامت می‌شوند. تصدیق هر دعا یا آیه، جزء وجود انسان می شود. یک مرحله دیگر بعد از رابطه تصدیقی وجود دارد که آن «رابطه وجودی» است، یعنی ذکر یا دعا یا آیه قرآن، بخشی از وجود انسان می شود. مثلاً خودش عفو  یا کریم یا رحیم یا ستار می شود. رابطه وجودی یعنی رابطه عاشقانه، یعنی وقتی دعا می خوانیم، فقط به خواندن ظاهری و فهم آن توجه نکنیم یا فقط تصدیقش نکنیم، بلکه باید خود آن دعا یا ذکر شویم تا بتوانیم آن را بخوانیم. ائمه معصومین علیهم السلام این دعاها را وضع کرده اند تا ما از دل خودمان آنها را بخوانیم. به عنوان مثال دیده شده که گاهی یک نفر دعای امام زمان عج که همان دعای «الهم ادخل علی اهل القبور السرور» است را می خواند و بقیه آمین می گویند. در حالی که دستور چنین است که این دعا را باید خود فرد هم بخواند. چشم به راه دولت کریمه امام زمان اگر کسی از دل خودش دعای افتتاح یا ابوحمزه ثمالی یا زیارت عاشورا یا دعای توسل بخواند یا نماز بخواند یا قرآن بخواند، به شوق و تلاطم می افتد. این هم نشانه رابطه وجودی اوست که از عشق نشأت می گیرد. رابطه وجودی یعنی تو دعا را انشاء کن. مثل شاعر که از وجود خودش شعر را انشاء می کند. نه از زبان معصوم، بلکه از طرف خودت بخوان.  وقتی به این مقام رسیدی، یعنی تدبیر داری. آن وقت می فهمی که شب قدر یعنی چی. در دعای افتتاح می خوانیم: «اللّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِى دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَأَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ و وَأَهْلَهُ = خدایا به سوى تو مشتاقیم‏ براى یافتن دولت كریمه‏اى كه اسلام و اهلش را به آن عزیز گردانى،و نفاق و اهلش را به وسیله آن خوار سازى». خدایا! یعنی خدا جلوی چشم من است. یعنی تو را می بینم. به این خدا عرض می کنیم که همه رغبت مان دولت کریمه امام زمان علیه السلام است. رغبت دولت کریمه امام زمان یعنی رابطه وجودی توست. یعنی آرزوی دکتر، مهندس شدن، تاجر شدن، رئیس شدن و ... نداری. دنبال این چیزها نیست. اگر هم باشی برای امام زمان علیه السلام هستی. در رابطه وجودی، شخص تمام وجود و رغبتش دولت کریمه است. چون او عشق به عزت مسلمان ها دارد. از این رو، عزت مسلمین برای او یک هدف و آرمان است. او از وضعیت فعلی مسلمین و غیرمسلمین ناراحت و غمگین است. چون آنها از خانواده آسمانی شان دور افتاده اند و گرفتار مستکبرین شده اند. این همه آدم که شایستگی ولی الله شدن دارند، توسط فرهنگی که طاغوت و مستکبرین در عالم بنا کرده اند، به اسارت گرفته شده اند تا فقط به ابعاد جمادی، گیاهی و حیوانی فکر کنند. این هم ذلت است. ما فرزند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستیم. سیدالشهداء در روز عاشورا گفت: «هیهات من الذله= ذلت از ما دور است». در دعای «وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلَى طاعَتِكَ وَالْقادَةِ إِلى سَبِیلِكَ= ما را در آن دولت از دعوت‏كنندگان به سوى طاعتت،و رهبران به سوى راهت قرار دهى» از خدا می خواهیم که من را در تمدن اسلامی جزء کسانی قرار دهد که در آن حکومت، مردم را به طاعت دعوت می‌کنم. پس از الان باید شروع کرد. اهل امر به معروف و ناهی از منکر باشیم تا در دولت کریمه امام زمان علیه السلام جزء دعوت به حق و اسلام باشیم تا حضرت به ما مسئولیت بدهد. چنین کسی باید شبیه به حضرت باشدتا چنین قدرتی داشته باشد. این دعا چقدر به ما شخصیت داده است. اگر کسی این مقام را نخواهد و دلش برای آن نباشد، معلوم است چیزهای کوچک و بی ارزش دلش را پر کرده است. مهندسی آرزوها و عشقش به هم خورده است. از این رو، کسی که می خواهد دیگران را در راه خدا رهبری کند، خودش باید جلوتر از بقیه باشد. «و تَرزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ= و كرامت دنیا و آخرت را از بركت آن‏ روزیمان فرمایى»، خدایا روزی کن کرامت دنیا و آخرت را. کرامت یعنی قیمت، یعنی شرافت، یعنی بزرگی، یعنی ارزش. از خدا بخواهیم هم در دنیا ارزشمند باشیم هم در آخرت. دولت کریمه کاری می کند که تمام دنیا و آخرت تو قیمتی شود. پس سعی کنیم از الان امام زمانی باشیم، قیمتی باشیم. حکومت را در دلمان بیاوریم. ظهور را زودتر برای خودمان ایجاد کنیم. «اللّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ= خدایا هرچه از حق به ما معرفت دادی، پس تحمل آن را به ما بده»، یعنی خدایا هر چی به ما معرفت دادی، ما را به عمل آن معرفت وادار کن. این دعا را دائماً تکرار کنیم. به خدایا بگوییم که خیلی چیزها را فهمیدیم و به تصدیقی رسیدم. ولی هنوز اهل عمل نیستیم. هنوز بدبینی، حسادت، سوءظن و تنگ نظری با من است. اگر کسی به عمق این دعا نرسد، چطور می تواند به سمت تمدن اسلامی و دولت کریمه حرکت کند.  کسانی خواهان دولت کریمه هستند که معرفت هایشان را به عمل تبدیل کنند، یعنی سبک زندگی آنها حاکی از نوع معرفت آنهاست. از صبح که بلند می شود تا شب، نوع برنامه ریزهایش حاکی از این است که آرمان و هدف دارود. برای چنین حکومتی خودشان را آماده می کنند و برنامه ریزی دارند. قا/257 دولت کریمه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11679
زمان انتشار: 17 می 2020
| | | | |
روحیه جهادی و خدمت به امام زمان (عج)

روحیه جهادی و خدمت به امام زمان (عج)

فیلم

1 - روحیه جهادی و خدمت به امام زمان (عج)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11678
زمان انتشار: 16 می 2020
| | |
صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 21 ماه رمضان 99

صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 21 ماه رمضان 99

متن: شبهای قدر؛ شب بیست و یکم؛ 1399/2/25

صوت

1 - صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 21 ماه رمضان 99

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11677
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

شب نوزدهم ماه رمضان؛ 1399/2/23(سعه وجودی در پیوند با دولت کریمه)

ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

قدر به‌ معناي اندازه، گنجايش و ظرفيت است و «شب قدر» یعنی مقدرات الهي و برنامه‌اي كه خداوند متعال تقدير كرده، بنابر اندازه‌ها و نيازها براي انسان‌ها و حتي تمام موجودات جهان هستي رقم مي‌خورد. بنابراین، انسان‌ها براساس نوع ارتباط با خداوند متعال و ايمان و اعتقادي كه به امور معنوي و ديني دارند، باید ظرفيت و توانمندي‌هاي خود را در شب قدر افزايش و ارتقا دهند تا بهترین تقدیرات نصیب شان شود.

شب نوزدهم، نخستین شب از لیالی قدر است. بحثی که تقدیم می‌کنیم، ادامه بحث سال های گذشته «نقش انسان در تقدیرات شب قدر» است. گاهی ممکن است یک انسان در شب قدر، تقدیرات منفی برداشت کند. یعنی به جای اینکه چیزی گیرش بیاید، چیزی را از دست بدهد. این هم به خاطر نحوه برخوردش با ماه مبارک رمضان و شب های قدر است. چون ادب و حرمت ضیافت الهی را نگه نداشته است، از این رو، آن چیزی که نصیبش می‌شود، تقدیر مضر و خطرناکی خواهد بود. گاهی هم افراد ادب و احترام این ماه را نگه می دارند و تقدیرات خوبی نصیبشان می شود، اما بعضی افراد به خاطر داشتن سعه وجودی‌شان، تقدیرات چند نفر یا هزاران یا صدها هزار نفر نصیب شان می شود. اینها آن چنان ظرفیت پیدا می‌کنند که می گوید: خدایا هر خیری را به هر کس دادی، به من هم عطا کن و هر شری که از آنها دفع می کنی، از من هم دفع کن. چنین سخنی در زبان راحت است، ولی برای دریافتش ظرفیت می خواهد. «دل» را باید به طور کامل برای دریافت های بزرگ به میدان آورد   برای اینکه انسان بتواند چنین تقدیراتی را دریافت کند، باید روی یک بخش از وجودش کار کند تا آنها را دریافت کند و آن «قلب» است. زیرا اگر انسان برای داشتن حیات معنوی و جذب خیرات با قلبش حاضر نشود، چیزی دریافت نمی‌کند. خیلی از افراد با همه قلب شان وارد ضیافت نمی شوند و آن را در جاهایی دیگر هم مصرف می‌کنند. یعنی در عین این که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» عشقبازی دارند، مقداری از دلشان را هم برای خدا و اهل بیت می‌گذارند. درحالی که هر کس به همان مقدار از قلبش که به اشتراک گذاشته، نصیبش می شود؛ اما چون همه قلب وسط میدان نیست، ظرفیت دریافت همه خیر را نخواهند داشت و به طور طبیعی، با محرومیت روبه رو هستند. پس باید قلب ما علاوه بر شب قدر، در همه جریانات حقیقی و واقعی دین حاضر باشد تا بتواند از ضیافت یا سایر رحم های زمانی، ارزش ها و رشدها را دریافت کند. در رحم زمانی شب قدر باید تپش قلب و دغدغه های آسمانی و شورها و عشق ها همه وجود انسان را بگیرد. یعنی همه وجود انسان باید درگیر شود. امام زمان علیه السلام به تپش قلب ما نگاه می کند. برای در میان بودن قلب، قاعده ای داریم بنام «المرءُ مع من أحبَّ» که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انسان با کسی است که دوستش دارد. «مع» کلمه خیلی مهمی است. یعنی یکی شدن، یعنی معیت. اگر دلت با هر چیز یا کسی باشد، قیمتت هم همان است. امل و آرزو کردن،غیر از درخواست معقول است. با آرزو نمی شود بهشت را به دست آورد. همان طور که حضرت فرمود: «بهشت با تمنا به دست نمی آید». مرنج و مرنجان قبر به اندازه روح است. فشار قبر برای روح است. اگر روح دائما فشار دارد، دائما رنجش دارد، نشانه این است که فشار قبر دارد. همه عرفان در این دو کلمه است: مرنج و مرنجان. هر دو فشار قبر دارد. چون انسان را محدود می کند. بعد از ورود به نظام برزخی، همه برزخ خودت هستی. شما از نعمت های برزخ بی نهایت به مقدار وسعت قلب، سعه وجودی و سعه صدرت گیرت می آید. اگر تنگی داشته باشی یعنی فشار قبر داری. حسادت، تنگ نظری، سوء ظن، بدبینی، خودشیفتگی، خودخواهی، بی‌محبتی، حساسیت و...یعنی فشار قبر. به این موضوع دقت کنید. کسی که وارد برزخ می شود، گاهی توشه شب اول قبر را هم ندارد؛ چه رسد به مراحل بعدی زندگی پس از مرگ. چون دستش خالی است. بعضی ها چهارده معصوم به استقبال شان می آیند و او را می برند. چون هزار بار در دنیا این مسیر را با چهارده معصوم رفته است. بعضی هم آنقدر ثروت دارند که در نظام برزخی و هم در قیامت به خدا می گوید خدایا هر کس را می خواهی با نامه عمل من نجات بده. پس برزخ همه اش سینه توست. صحنه قیامت با قلب شما تنظیم می شود. اتفاقات قیامت و برزخ، به اتفاقات قلب تو بستگی دارد. پس روی قلبت کار کن. چون تمام سرمایه انسان قلب اوست و با این قلب زندگی می کند. اگر تاجر هستی، با دلت تجارت کن. خوش به حال دلی که برای اهداف امام زمان و حکومت جهانی حضرت کار کند. میزان شفاعت یک نفر، بسته به نوع و میزان دلی است که می گذارد. شفاعت یعنی شفیع شدن، یعنی جفت شدن. تو بسته به این که چقدر با معصوم زندگی کرده ای، می توانی خودت را به آنها برسانی. شفاعت یعنی جفت تو. با این جفت، هم می توانی آن طرف بروی و هم دستت را بگیرند. پس سعه وجودی خیلی مهم است. چون قرار است آن طرف برویم. این که قرآن می فرماید: بهشت هر کس به اندازه آسمان و زمین است، این هم در واقع خودت هستی. تو اگر دل نداشته باشی، نمی توانی از آن استفاده کنی. برای استفاده از چنین بهشتی باید محدودیت هایت را برداری. باید کوچکی، تنگ نظری، حسادت، بدبینی را از بین ببری و صاف شوی و جلو بروی. پس کار اصلی ما در دنیا، کار کردن با قلب است. خداوند مخصوصا موانع را می‌گذارد تا با شکستن شان، آزاد شویم. یکسره باید سختی ها را برداریم و در کنارشان شاد، آرام و قوی باشیم. برای همین بود که خداوند فرمود: «لقدخلقنا الانسان فی کبد= محققا انسان را در سختی آفریدیم». تمرینات ماه مبارک رمضان، تمریناتی است که سینه ما را وسیع می کند. نباید ساده از کنار آن‌ها رد شویم. باید تفکر و تأمل کرد. با نیت، قلبمان وسعت پیدا کند. رسالت منتظران، زمینه سازی برای ظهور و تحقق «دولت کریمه» است یکی از دعاهای ماه رمضان که موجب وسعت دلمان می شود، دعای «اَللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقیرٍ... » است. خدا از همه ما امتحان می گیرد. آیا تو واقعا برای شاد کردن اموات و بی نیاز شدن فقرا عملیاتی هستی یا نه؟ قلبت برای اموات، نیازمندان و فقرا می تپد یا نه؟ این دعا، برای سازندگی است. باید با این نیت ها بزرگ شوی. باید سعه صدر پیدا کنی. باید دغدغه‌مند باشی و تلاش کنی. باید روی قلب، نیت ها و دغدغه هایمان کار کنیم تا بهترین تقدیرات را دریافت کنیم. برای حل کردن ریشه همه مشکلات، باید به سمت ایجاد تمدن اسلامی حرکت کرد. در این تمدن نه فقیری پیدا می شود، نه غمزده ای، نه بدهکاری، نه فسادی، نه کینه ای، نه در گیری و... . اگر هم کارهای دیگری انجام می دهیم، باید براساس این نیت انجام بدهیم. یعنی هر کار و هر کمک کردنی را به سمت دولت کریمه جهت دهی کنیم. دعاها ما را تربیت می کنند. هر شب دعای «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ» وارد شده است. هزار سال این دعا را به ما گفته اند، ولی ما گوش نکردیم. «رغبت» کار قلب است. باید جهانی فکر کرد. رغبت یعنی تو همه دلت برای دولت کریمه باشد. به هیچ چیزی در زندگی ات به غیر از آن فکر نکنی. هیچ آرمانی غیر از دولت کریمه نداشته باشی. اگر فعالیت های جمادی، گیاهی، حیوانی و عملی داری، همه را برای برقراری این دولت کریمه جهت دهی کن. برای دولت کریمه هم باید سبک زندگی و در صحنه بودنت نشان بدهد که کجای کار هستی. قا256 دولت کریمه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11676
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی

شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی

رهبر انقلاب: شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است. از خدای متعال عذرخواهی کنید. حال که خدای متعال به من و شما میدان داده است که به سوی او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم، این کار را بکنیم، والّا روزی خواهد آمد که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خدای نکرده در قیامت، به ما اجازه عذرخواهی نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمی‌دهند که زبان به عذرخواهی باز کنند؛ آن‌جا جای عذرخواهی نیست. این‌جا که میدان هست، این‌جا که اجازه هست، این‌جا که عذرخواهی برای شما درجه می‌آفریند، گناهان را می‌شوید و شما را پاک و نورانی می‌کند، از خدای متعال عذرخواهی کنید. این‌جا که فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهی را متوجّه و شامل حال خودتان کنید. «فاذکرونی اذکرکم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11675
زمان انتشار: 16 می 2020
| | |
نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

فیلم

1 - نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11674
زمان انتشار: 5 می 2021
| |
شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

در شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان آمده است: «در قرآن آیه‌ای است که هر پیش‌آمدی که برای شما اتفاق می‌افتد، محصول اعمال زشت خودتان است. با این حال خداوند خیلی از اعمال بندگان را ندید می‌گیرد. ندید گرفتن خیلی از کارهای ما توسط خدا، فضل است و اگر بخواهد همه کارهای ما را حساب کند، عدل است. یادتان باشد اگر خدا بخواهد به عدل با ما معامله کند، کار ما زار می‌شود. »

بسم الله الرحمن الرحیم «اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِک وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِک وَ أَسْکنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِک یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّین [1]» ترجمه:  ای خدا در این روز به روی من درهای فضل و کرمت بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خوشنودیت موفقم بدار و در وسط بهشت هایت مرا مسکن ده ای پذیرنده دعای مضطر پریشان. اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِک خدایا درهای فضلت را بروی من باز کن؛ الان خداوند با فضل خود با ما معامله می کند واگر بخواهد با عدلش با ما برخورد کند کار همه ما خراب است. در دعا می خوانیم « اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک » ef2">[2] حکایت: شخص عوامی بود دعا را بر عکس خواند « اللهم عاملنا بعدلک» خواند، تا اینکه سر یک مسئله ای محکوم به اعدام شد، آن شخص با خود گفت چرا من محکوم به اعدام شده ام؟! از طرف خداوند به پیامبر زمان آن شخص الهام شد که به او بگو، در گذشته جانداری را به نا حق کشته ای و او را اعدام نمودی تو خوذت از ما خواستی که با عدلمان با تو معامله کنیم، و ما هم با عدلمان با تو معامله کرده ایم. [3] لذا در قرآن آمده است که: « ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک » [4] هر پیش آمدی که بر سر شما می آید بخاطر اعمال بد خودتان هست « و یعفوا عن الکثیر» تازه خیلی از اور بد شما را خدا ندیده می گیرد. و این ندیده گرفتن خیلی از کارهای بد ما تسط خدا فضل اوست و اگر بخواهد مو به مو محاسبه کند عدل اوست. از خدا بخواهیم که با فضل خودش با ما برخورد کند. فَضْلِک وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک خدای برکاتت را بر ما نازل کن، برکات چیست؟ بعضی ها عمر با برکت دارند، طلبه و غیر طلبه فرقی نمی کند، اگر پول داری کار خیر بکنی، و اگر طلبه و عالم هستی برکت داشته باشی، مثل شیخ محمد حسین زاهد که می گفت: من پنج هزار شاگرد تربیت کرده ام. مثل شیخ عباس قمی بشوی ایشان چقدر عمر با برکتی داشته است! این همه کتاب نوشته است. حکایت: به مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی گفتند: شخصی می خواهد شما را ببیند، نزدیک ظهر هم بود و ایشان قصد داشت استراحت کند، ولی ماخوذ به حیا شد و گفتند: بگوئید بیاید آن شخص که وارد شد ایشان دیدند آن شخص تازه وارد قیافه علمایی هم دارد و تصور کرد ایشان از مراجع تقلید هستند؛ و احوال پرسی کردند مرحوم اصفانی سوال کردند: شما اهل کجایی؟ مرد گفت: اصفهان شیخ: در آنجا مشغول چه کاری هستید؛ تدریس دارید، منبر می روید و...؟ گفت: خیر شیخ: کتاب می نویس؟ گفت: خیر شیخ: طلبه پروری می کنی؟ گفت: خیر شیخ: پس چکار می کنی گفت: سالی یک مرتبه نعش می شوم مرحوم اصفهانی فهمید که او تعزیه خوان هست، سالی یک مرتبه روز عاشورا روی تختی می خوابد و نقش جنازه را بازی می کند و مردم روی او پول می ریزند و خرج سالش را در می آورد، باز خدا پدر و مادر این شخص را بیامرزد که حداقل نعش می شود، بعضی ها نعش هم نمی شوند! وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک خدایا برکاتت را بر من نازل کن، علامه مجلسی چه عمر با برکتی داشت؛ فقط صد و ده جلد بحار الانوار نوشت و...طلبه ها کاری کنید که عمر با برکت داشته باشید؛ به پیش نمازی قناعت نکنید؛ اهل کار باشید ملا بشوید. وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِک خدایا من را به اموری که مورد رضای توست موفق بدار، اهل دعا و دستگیری از دیگران باشم. کاری بکنم که خدا از من راضی بشود. >وَ أَسْکنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِک خدایا من را در وسط بهشت ساکن کن، شاید وسط بهشت محل سکونت اولیاء الهی است که آن زا از خدا درخواست می کنیم یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّین  ای خدایی که دعای مضطرین را اجابت می کنی، دعاهای امروز را در حق من مستجاب کن. پی نوشت ها [1] - إقبال ‏الأعمال ص : 206 >اللهم افتح لی فیه [فی هذا الیوم‏] أبواب فضلك و أنزل علی فیه [فی هذا الیوم‏] [من‏] بركاتك و وفقنی فیه لموجبات مرضاتك و أسكنی ببركته بحبوحة جنانك [فیه بحبوحات جناتك‏] یا مجیب دعوة المضطرین [برحمتك یا أرحم الراحمین‏] [2] - رك: بحارالأنوار     92  ص   439  فَإِنْ عَفَوْتَ یَا سَیِّدِی فَبِفَضْلِكَ وَ إِنْ عَذَّبْتَ فَبِعَدْلِكَ یَا مَنْ لَا یُرْجَى إِلَّا فَضْلُهُ وَ لَا یُخَافُ إِلَّا عَدْلُهُ امْنُنْ عَلَیْنَا بِفَضْلِكَ وَ لَا تَسْتَقْصِ عَلَیْنَا فِی عَدْلِك‏ [3] - مصدری یافت نشد [4] - سوره نساء آیه  79 ترجمه :آنچه از نیكیها به تو مى‏رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست

صوت

1 - شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed