www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11723
زمان انتشار: 7 ژوئن 2020
|
علم و فرهنگ؛ تجربه یک مدرسه متفاوت

علم و فرهنگ؛ تجربه یک مدرسه متفاوت

پیش ثبت نام مدرسه علم و فرهنگ شروع شد. این مدرسه نخبگانی علم و فرهنگ با استعانت از خداوند متعال و توسل به حضرات معصومین (علیهم السلام) در سال 1395 تأسیس شده است. * مدرسه ای با رویکردهای علمی و بین‌المللی، با کسب رتبه‌ی دوم در آزمون مرآت * با مشاوره عالی استاد محمد شجاعی * نظام مشاوره پایه‌ای * باشگاه مهارت‌ورزی * آموزش کاربرد دروس   لینک پیش ثبت‌نام دبیرستان پسرانه‌ی علم و فرهنگ (دوره اول): https://yun.ir/elmofarhang   نشانی: قم‌، بلوار امین ۲۱، پلاک ۳۵ تلفن تماس: ۰۲۵۳۲۶۱۷۳۷۶ آدرس کانال تلگرام و ایتا: elmofarhangschool@ بهترین خاطراتت را در "مدرسه" رقم بزن!

فیلم

1 - علم و فرهنگ؛ تجربه یک مدرسه متفاوت
2 - علم و فرهنگ؛ تجربه یک مدرسه متفاوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11722
زمان انتشار: 7 ژوئن 2020
| |
معنای حدیث «قلب سالم، قلبی است که چیزی جز خدا در آن نباشد» چیست؟

قلب، جلسه28، 89/10/25

معنای حدیث «قلب سالم، قلبی است که چیزی جز خدا در آن نباشد» چیست؟

در جلسات گذشته در تعریف قلب سلیم حدیثی را از امام صادق (علیه‌السلام) بیان کردیم: «السَّلیمُ الّذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ أحَدٌ سِواه= قلب سالم دلی است که وقتی به ملاقات خدا می‌رود، چیزی جز خدا در آن نباشد.» حال می‌خواهیم قدری راجع به این حدیث شرح دهیم. چون وقتی می‌گوییم چیزی جز خدا در آن نباشد، برای خیلی‌ها این قضیه مفهوم نیست که یعنی چه؟ برایشان خوب روشن نیست که معنی «چیزی جز خدا در دل نباشد» چیست؟

در جلسه قبل، یک بحث زیرساختی راجع به مراتب 5 گانه نفس (حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل) بیان کردیم. از یک طریق دیگر هم نفس را شناختیم، آن هم از راه کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» بود. گفتیم ما در سه مرحله اول با حیوانات شریک هستیم و در مرحله عقل با فرشته ها شریک هستیم؛ اما آن چه که ما را انسان برتر از فرشته ها می سازد، مرحله فوق عقل است. هر کدام از این کمالات، معشوق و جفت مخصوص به خود را دارند؛ اما معشوق بخش فوق عقلانی ما فقط خداست. گفتیم که هرگاه هر کدام از این مراحل نفس، بتواند با جفت و با معشوق خودش راحت ارتباط برقرار کند، می‌گوییم این علامت سلامت است. گوش می‌تواند با جفت خودش یعنی فرکانس ارتباط برقرار کند. چشم با جفت خودش یعنی طول موج ارتباط برقرار کند. ذائقه با مزه، شامه با بوها و ... . حال اگر در یکی از این کمالات، انسان نتواند با جفت خودش ارتباط بگیرد، می‌بینید که چقدر عدم تعادل ایجاد می‌شود. مثلاً تشخیص آدرس خانه با قوه خیال است. قوه خیال یعنی صورت بدون ماده. شما آدرس خانه‌تان را با قوه خیال پیدا می کنید و به سوی خانه می‌روید، نه با حس. پدر و مادر و همسر و بچه ­هایتان را با قوه خیال درک می‌کنید. اگر این قوه­ کار نکند، زندگی مختل می شود. شخص در این حالت می گوید: من ندانم چه کسی هستم؟ خانه ­ام کجاست؟ بچه ی چه کسی هستم؟ همسر چه کسی هستم؟ وقتی این قوه نباشد، همه چیز از یاد می‌رود و دچار فراموشی می شود. وهم صورت بدون ماده و شکل است و این مرحله‌ای است که خیلی‌ها در زندگی گرفتار آن هستند. مثل دوست داشتن مشخص، نه دوست داشتن کلی. مثلا می گوید دلم می خواهد فلانی من را دوست داشته باشد. یا من فلانی را دوست داشته باشم. احترام داشته باشم. احترام بگذارم، شخصیت داشته باشم. هیچ یک از این حس ها مثل شهرت، محبوبیت، محبت، تنفر، حسادت و این حس‌های شخصی که خودمان داریم، شکل ندارد. محبت شکل ندارد. حسادت و تنفر شکل ندارد و همه شخصی است. به این قوه واهمه می‌گویند. اینها هم اگر از بین برود، زندگی انسان مختل می‌شود. قوه عقل هم کلیات و قواعد و قوانین را درک می‌کند. یعنی تمام علوم و رشته ­های علوم را انسان با عقلش درک می‌کند. عقل قوانین خلقت را کشف می‌کند. اگر ما قاعده و قوانین را بلد نباشیم، نمی‌توانیم در این دنیا زندگی کنیم. امروزه سرپا بودن حیات انسان، به این است که فرمول و قاعده بلد است. قواعد شیمی و ریاضی و فیزیک و قواعد مختلفی که ما را زنده نگه می‌دارد، ناشی از قوه عقل است. فوق عقل هم کمال مطلق و بینهایت را درک می‌کند. گفتیم، انسان بی نهایت­ طلب و عاشق بینهایت است. هیچ انسانی روی زمین نیست که عاشق کمال مطلق و مطلق کمال، آسایش مطلق، رفاه مطلق، سعادت مطلق، عمر جاودانه و مطلق نباشد. کمال مطلق هم یک مصداق بیشتر ندارد و آن خداست. پس همه انسانها بدون شک، عاشق الله هستند. یعنی همه کمالات را یکجا جمع کنیم به صورت جاودانه، می شود «الله». امکان ندارد کسی بگوید من از الله بدم می‌آید. ذات ما را طوری آفریده‌اند که ما عاشق خدا هستیم. حتی اگر بدترین فحش‌ها را به خدا بدهی و بدترین دشمنی‌ها را با خدا بکنی، داری دروغ می‌گویی. چون از کمال مطلق بدت نمی‌آید. بنا براین، از بحث هایی که ارائه شد، نتیجه می‌گیریم، حسی که محسوسات را نخواهد، چشمی که نور را دوست نداشته باشد، یا گوشی که فرکانس صوت را نخواهد، سالم نیستند. همینطور دلی که خدا را نخواهد، سالم نیست. کسی که خدا در دلش نیست و از آن لذت نمی‌برد، انسان نیست و در این صورت، معنی حدیثی که اول بحث بیان شد، روشن می‌شود که چرا قلب سالم قلبی است که جز خدا در آن نیست. دل اگر از کار بیفتد، ارتباط انسان با خدا قطع می‌شود علامتِ سلامتِ هر بخش از انسان این است که آیا با جفت خود ارتباط دارد یا نه؛ حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات، فوق عقل هم با کمال مطلق و جاودانه. اگر بخش فوق عقل کار نکند، انسان باخته است. ما بدون دل می‌توانیم زندگی کنیم. الان آدم‌های زیادی هستند که پروفسور و دانشمند هستند و در این جامعه خدمات و اختراعات و اکتشافات زیادی می‌کنند؛ فرمول‌ها را کشف می‌کنند؛ اینها در رده عقل هستند. مثل حیوانات عواطف هم دارند. گفتیم خدمت به انسانها، جزء کمالات حیوانی است. اینها آدم‌ها را دوست دارند و به آنها کمک می‌کنند و آدم‌های خوبی هستند. خدا هم به آنها اجرشان را می‌دهد. اما دل وقتی کار نکند، انسان دیگر با خدا نمی‌تواند ارتباط برقرار کند.   اشتباهی که در زندگی اکثر افراد اتفاق می‌افتد، همین است که قرآن می‌گوید تا خدا برای‌تان محبوبترین کس نباشد، طبیعی نیستید؛ یعنی، تو مطلق را رها کرده ای و به محدود و نسبی چسبیده ای. یعنی کسی که خدا را رها کند و بچسبد به کمال محدود؛ ابدیت و جاودانگی را رها کند و بچسبد به جیفه دنیا، دیوانه است. تعبیری که قرآن می‌کند این است که می فرماید فاسق است. فاسق یعنی غیر طبیعی و این در موقع رفتن به سرای جاوید که سرای حکومت خداست، نمود پیدا کرده و طرف می‌بیند که اصلاً هیچ ارتباطی با خدا نداشته است. از این رو، حقیقت «لا إله إلا الله» که بالاترین ذکر است، همین است. آنهایی که دلشان کار نمی‌کند یا زنگ ­زده است، یک مدتی باید این ذکر را بگویند. البته آنهایی هم که دل شان کار می‌کند باید بگویند. انسان حداقل 100 مرتبه در روز این ذکر را باید بگوید تا دلش راه بیفتد. هیچ کس جز خدا، لایق دل ما نیست هیچ کس جز خدا معشوق و لایق دل ما نیست؛ اما متاسفانه ما اصلاً خود را نمی‌شناسیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: من حرفی برای انسان‌ها مهمتر از «لا إله إلا الله» نیاورده ام. امام کاظم(علیه‌السلام) فرمود: بهشت پاداش بدن‌های شماست: اما پاداش خودت، فقط و فقط کمال مطلق و بی نهایت است. در روایت داریم: «أدنی أهلِ الجَنَّۀ= پایین ترین عضو بهشت». این یعنی ما پایین­تر از این عضو، در بهشت نداریم. پایین ترین عضو بهشت یعنی وقتی خدا بهشتیان را دعوت می‌کند، از آنها به طور شاهانه پذیرایی می‌کند. کمترین خدمه‌ای که خدا برای او می‌دهد، یک میلیون خدمه است. در خودشناسی اینها بحث‌های مهمی دارد. یعنی وقتی آناتومی و بافت نفس را باز می‌کنی، این سؤال مطرح می شود که نفس چیست که حداقل یک میلیون خادم نیاز دارد؟ چون اگر نیاز نداشت، خدا به او عطا نمی‌کرد. اگر ما فوق عقل را فعال کنیم، دیگر، نیازهای پایینی برای ما آزاردهنده نمی‌شود. این که ما می‌افتیم به گدایی و التماس از این و آن که فلان کس من را دوست داشته باشد، فلان کس تنهایم نگذارد، فلان کس نمیرد، برای این است که ما گدا بار آمده ایم؛ ما غذای خوب نخورده ایم؛ اصلاً غذای خوب ندیده ایم؛ چیزی به اسم عشق را اصلاً تجربه نکرده ایم. ما همین مراحل پایینی را امتحان کرده ایم که حیوانات هم دارند. برای همین از محبوب اصلی مان دور هستیم و مدام در دنیا زجر می‌کشیم. بنا براین، بزرگترین چیزی که دل می‌تواند دریافت کند، محبت است. قاعده همه خلقت، ریاضیات همه خلقت، روی عشق و محبت است. محبت حس به محسوس، محبت خیال به مخیلات، محبت وهم به موهومات، محبت عقل به معقولات، و محبت فوق عقل به کمال مطلق. اصلاً کل این سیستمِ خلقت از بالا تا پایین، براساس عشق و محبت است. عشق و محبت به قرآن چگونه باید باشد؟ قیمت هر کس به این است که عاشق چیست. اگر معشوقت اشرافی است، تو هم اشرافی هستی. اشرافی بودن به این نیست که خانه­ ات کجاست؟ چقدر تحصیلات داری؟ چقدر پول داری؟ پدر و مادرت کیست؟ اینها شئونات گیاهی و حیوانی است. اشرافی بودن، به این است که عشق چه چیزی در دلت هست؟چقدر عشق به قرآن داری؟ پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اشراف امت من کسانی هستند که قرآن در دلشان هست. قرآن یعنی نامه معشوق و محبوب. بعضی‌ها قرآن می‌خوانند و یا کلاس قرآن می‌روند و قرآن خواندن یاد می‌گیرند و می‌گویند: ثواب دارد. اما در پی این نیستند که بفهمند، خدا با آنان در قرآن با چه منطقی صحبت کرده است؟ قرآن را حفظ است، اما چیزی از آن نمی‌فهمد. در حالی که قرآن خواندنی که در آن تدبر نباشد، خیری نیست. مدام قرآن بخوان، اما وقتی حاضر نیستی با شخصیت خدا آشنا شوی، چه فایده؟ خدا همه شخصیت خودش را در قرآن ریخته است. در عشق های زمینی، عاشق و معشوق اگر زبان متفاوتی داشته باشند، به خاطر ارتباط با عشق شان زبان همدیگر را یاد می‌گیرند. ولی ما دنبال معشوق نیستیم که زبانش را یاد بگیریم. قرآن زبان عقل است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ[1]= ما آن را قرآنى عربى نازل كردیم باشد كه بیندیشید.» این همه خدا عشق در این قرآن و نماز ریخته؛ ولی ما همیشه این را تحمیل و تکلیف می‌دانیم. برای همین هم از آن بدمان می‌آید و فرار می‌کنیم. چون خودمان را نمی‌شناسیم. واقعاً قیمت خودمان دست مان نیست که چه داریم اصلاً دل را نشناختیم. آن وقت تعریف‌هایی که از ما می‌کنند، همه یا تعریف‌های جمادی یا نباتی یا حیوانی است. دیگر نهایتاً خیلی طرف را بالا ببریم، مثل فلاسفه می‌گوییم: حیوان ناطق است. او را عاقل می‌کنیم، اما عاشق نه. در حالی که خداوند دنیا را برای عشق آفریده است و می‌گوید: من همه چیز را برای تو آفریده ام و تو را برای خودم. پس ما دل را باید بشناسیم و این که در دلت چه کسی هست؟ چقدر برایش قیمت قائل هستی؟ با او چه مغازله و معاشقه­ هایی داری؟ برای خودمان هنوز اینقدر قیمت قائل نشده‌ایم که با فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها)، سیدالشهدا، امام زمان (علیهماالسلام) و بقیه معصومین (علیهم‌السلام) یک ماجرای عاشقانه را شروع کنیم. آنها چون ما را خیلی دوست دارند، به ما خیلی فرصت می‌دهند که ما خودمان را درست کنیم و بسازیم و با آنان آشتی کنیم. ولی ما سر عقل نمی‌آییم و از مستی بیدار نمی‌شویم و نمی گوییم که بالأخره من باید یک کاری بکنم. من باید از زمین بکَنم. من باید از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی بیرون بیایم. من باید پرواز کنم. من اصلاً دوست ندارم اینطوری بمیرم. من یک حیات ابدی و جاودانه پیش خدا دارم. در روایت داریم که خداوند فرمود: به اندازه ­ای که قرار است با من زندگی کنید، با من انس بگیرید. ما قرار است چقدر با خدا زندگی کنیم؟ ما همه اینهایی که در زمین داریم را از دست می‌دهیم و همه از بین می‌روند. ولی با خداوند یعنی کمال مطلق، قرار است چقدر زندگی کنیم؟ به اندازه بی نهایت. شروع کن، کم کم با او رفیق شو و انس بگیر. این ارتباط باید برایت موضوعیت داشته باشد و این ارتباط را فعال کن. تا وقتی که ما دلمان را نبریم پیش دلبر حقیقی، خوار شدن و ذلیل شدن و گدایی و له شدن و تحقیر حقِ دل ما است. چون خودفروشی کردیم. قیمت دستمان نیست. همیشه باید توسری بخوریم. پی نوشت: [1] . یوسف/2. ع ل 378

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11721
زمان انتشار: 4 ژولیه 2020
|
دایان، باغی به وسعت زندگی

دایان، باغی به وسعت زندگی

پیش دبستانی و ادبستان دخترانه و پسرانه دایان، مهد بازی و علم آموزی فرزندان شما آماده ثبت نام می باشد. این مهد بازی، پیش دبستانی و ادبستان برای دختران از پایه های اول تا ششم (شیفت صبح) و برای پسران در همین پایه ها (شیفت عصر) آماده ارائه خدمت می باشد. این مجموعه زیر نظر مجتمع پسرانه علم و فرهنگ بوده و از برنامه های تفریحی این مدرسه اردو های هیجان انگیز و یادگیری در فضای طبیعت می باشد. اینجا کودکان زندگی را تجربه می‌کنند.   لینک پیش ثبت نام: yun.ir/dayangardenplay آدرس: قم، صفاشهر، نبش میدان چهارده معصوم (علیهم السلام) تلفن: ۰۲۵۳۲۸۵۵۹۵۰ - ۰۲۵۳۲۱۰۰۹    @dayangardenplay @adabestanedayan

فیلم

1 - پیش دبستانی و ادبستان دخترانه و پسرانه دایان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11719
زمان انتشار: 6 ژوئن 2020
| |
حمزه، مظهر رشادت و جهاد (شهادت حضرت حمزه ع)

حمزه، مظهر رشادت و جهاد (شهادت حضرت حمزه ع)

محبوب پیامبر
بدون شک حضرت حمزه، از محبوب ترین شخصیت هایی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت های آنان را برای همگان اعلام کرد. ابوالفرج اصفهانی در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده که آن حضرت فرمود: «بهترین مردم، حمزه و جعفر و علی علیه السلام هستند». همچنین جابربن عبداللّه انصاری می گوید: یکی از یاران ما صاحب فرزندی شد. پس خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید واز ایشان پرسید چه نامی بر او بگذارد؟ حضرت صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: «محبوب ترین نام ها را نزد من برای او انتخاب کن؛ نامش را حمزه بگذار».

ویژگی های حمزه نام حمزه که به معنای شیر ژیان است، به حق آینه تمام نمای خصلت ها و منش های والای شخصیت حضرت حمزه می باشد. او قامتی افراشته، قدی رسا، اعضایی در حد اعلای تناسب و اندامی چهارشانه داشت. ابن سعد درباره او می نویسد: «او مردی میان قامت بود؛ نه بسیار بلند قد و نه کوتاه». حمزه در میان جوانان قریش در دلاوری و ارجمندی بی نظیر و در راست قامتی، آزادمنشی و ظلم ستیزی سرآمد همگان بود. حمزه در عین زیبایی اندام در درون سینه اش قلبی تپنده از شهامت و سلحشوری داشت. حمایت های دیرینه از پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت حمزه پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد. نقل شده است ابولهب برادر حمزه، یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمار می رفت که لحظه ای در اظهار دشمنی با اسلام و پیامبر فروگذار نمی کرد و پیوسته به آزار و اذیت رسول خدا می پرداخت تا جایی که خداوند سوره ای در نکوهش او و همسرش «ام جمیل» نازل فرمود. ابولهب در همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله می زیست و پیوسته زباله ها و اشیای گندیده را کنار خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می ریخت و بااین رفتار زشت، آن حضرت را می آزرد. روزی حمزه او را در آن حال دید. پس به طرفش رفت و زباله ها را از دستش گرفت و بر سر خود او ریخت و با این عمل، هم بستگی خویش را با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان داد. پی آمد اسلام آوردن حمزه اسلام آوردن حمزه، پیروزی درخشانی برای مسلمانان به بار آورد و آنان را از مرحله انزوا و مخفی کاری به سطح بالاتری ارتقا بخشید. از آن پس، مسلمانان با هم اجتماع می کردند و نماز جماعت می خواندند. هم زمان با اسلام حمزه، تغییرات فراوانی در روابط میان مسلمانان و دشمنانشان به وجود آمد و لحن برخورد سران قریش و وابستگان آنان با مسلمانان و در رأس ایشان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تغییر یافت. از آن پس، هتاکی و شکنجه، جای خود را به پند و اندرز و نیز تطمیع و تهدید داد. اشعار حمزه پس از اسلام آوردن پس از آنکه اسلام در اعماق وجود حمزه جا گرفت و در حضور همگان به یکتایی خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله شهادت داد، اشعاری سرود که نشان دهنده ژرفای تأثیر دین حیات بخش اسلام در جان و روان اوست. مضامین اشعار وی چنین است: «سپاس خدای را که قلب مرا به اسلام و یکتاپرستی رهنمون ساخت؛ آیینی که از سوی پروردگار متعال و آگاه به بندگان و مهربان آمده است. هرگاه سخنانش بر ما تلاوت می شود، اشک های هر خردمندی سرازیر می گردد. فرمانروای همه ما احمد مصطفی است، مبادا با سخنان درشت او را بیازارید. به خدا سوگند هرگز او را به آن گروه کافر نخواهیم سپرد، مگر آنکه با شمشیرها ایشان را درو کنیم». دلاوری های حمزه در بدر از زمانی که حمزه به دین اسلام گروید، پیوسته کمر به یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله بست و لحظه ای در فداکاری و جانبازی به آن حضرت فروگذاری نکرد. تاریخ نگاران درباره حضور حضرت حمزه در جنگ بدر چنین می نویسند: «حمزه در جنگ بدر حضور داشت و در این معرکه، نقشی بسیار ارزنده و فراموش نشدنی از خود ایفا کرد». حمزه از معدود کسانی بود که در نبردها بر خود نشان می نهاد. او پر شترمرغی بر سینه خود قرار می داد. پایان جنگ بدر که به پیروزی سپاه اسلام ختم شد، عبدالرحمن بن عوف به امیة بن خلف برخورد کرد و از او پرسید: این مرد که پر شترمرغی را بر سینه خود نشان کرده است کیست؟ امیة گفت: «او حمزة بن عبدالمطلب است که دمار از روزگار ما برآورد». وعده بهشت هنگامی که در جنگ بدر امیرمؤمنان علی علیه السلام و حمزه و عبیده بن حارث به جنگ سه تن از سران بزرگ قریش، یعنی عتبه، شیبه، و ولید رفتند و هر سه تن را به هلاکت رساندند، خداوند متعال آیات 23 و 24 سوره حج را در شأن امیرمؤمنان، حمزه و عبیدة بن حارث نازل فرمود: «آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، البته خدا آنان را در بهشت هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه ابریشم بیارایند». شیر ژیان در میدان احد حضرت حمزه در میدان نبرد از دلیری و شجاعت کم نظیری بهره مند بود. یکی از میدان های جنگ که صحنه های رشادت های حمزه را در دل خود ثبت کرد، میدان احد است. ابن سعد در کتاب خود می نویسد: «حمزة بن عبدالمطلب در احد با دو شمشیر پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید و همواره می گفت: من شیر خدا هستم و به دل دشمن می تاخت». رزم حمزه با دو شمشیر، از ویژگی های او به شمار می رود و جز او دیگری را سراغ نداریم که با دو شمشیر نبرد کرده باشد. وحشی، قاتل حمزه درباره مبارزه بی نظیر او در میدان احد می گوید: «به خدا سوگند من حمزه را زیر نظر داشتم، در حالی که با شمشیر مردم را می شکافت و بر هیچ جنگاوری نمی گذشت مگر اینکه او را می کشت که از آن جمله یکی از بزرگان کفار، سباع بن عبدالعزی بود». شیرخدا و رسول یکی از شاخص ترین لقب های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله ، بلکه امامان معصوم علیهم السلام در مناسبت های مختلف از حضرت حمزه با این لقب یاد می کردند. این لقب نشان گر روحیه سلحشوری و رشادت حمزه در میدان نبرد است که تاریخ نگاران می نویسند او همواره تا اعمال صفوف دشمن نفوذ می کرد و هیچ کس از دم تیغ آتش بارش سالم نمی گذشت. خود حمزه نیز هر جا لازم می دید خود را معرفی کند، از خود با این لقب نام می برد و با آن بر خود افتخار می کرد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به خواهر حمزه، صفیه چنین فرمود: «مژده باد شما را، اکنون جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که در هفت آسمان نوشته شده است: حمزه پسر عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسول خداست». شادی دشمن در شهادت حمزه به شهادت رسیدن حضرت حمزه، اوج شادمانی و خرسندی دشمنان اسلام بود. علت این بود که حمزه همیشه دمار از روزگار دشمنان برمی آورد و آنان را به خاک ذلت می نشاند. از این رو، کینه او تا اعماق جان مشرکان، به ویژه همسر ابوسفیان، هند جگرخوار نفوذ کرده بود. پس از آنکه هند بدن حمزه را مُثله کرد، بر فراز سنگ بلندی رفت و با صدای بلند اشعاری در بیان احساس خوشحالی خویش خواند. آن گاه لباس ها و زیورآلات خود را به قاتل حمزه، وحشی بخشید و به او گفت: «هرگاه به مکه برگشتم، به نزد من بیا تا هدایای دیگری به تو ببخشم». در جست و جوی پیکر شهید پس از آنکه آتش جنگ احد فرونشست و دو طرف به جایگاه خود برگشتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمودند: عمویم چه شده؟ بر سر او چه آمده است؟ حارث بن صمّه را مأمور کرد تا خبری از او بیاورد. حارث وقتی جنازه مثله شده حمزه را میان کشته ها یافت، نتوانست برگردد و گزارش دهد. از آن جا که بازگشت او به طول انجامید، پیامبر صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان را برای آگاهی از احوال حمزه رهسپار کرد. آن حضرت هم چون دید نمی تواند احوال حمزه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کند برگشت و به ناچار خود پیامبر را به قتلگاه حمزه برد. پیامبر در کنار پیکر حمزه رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید؛ حال مبارکش به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید، آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا». نماز بر جنازه حمزه پس از جنگ احد، حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می آوردند. هرگاه شهیدی را نزد ایشان می بردند، او را کنار حمزه قرار می دادند و آن حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می خواند تا اینکه هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را شست و شو می دهند». تاریخ نگاران می نویسند: هنگامی که پیکر حمزه را در قبر نهادند، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امر کرد پارچه ای روی جسد حمزه کشیده شود. پارچه ای آوردند، اما هرگاه بر سر او می کشیدند، پاهایش نمایان می شد و اگر پاهایش را با آن می پوشاندند، سرش نمایان بود. پس پیامبر دستور داد سرش را با پارچه و پاهایش را با اسپند بپوشانند. همگان در سوگ حمزه کسانی که در یک واقعه و نبرد به شهادت می رسند، هر چند همه آنها برای یک هدف و آرمان قربانی شده اند، تفاوت هایی میانشان دیده می شود که برخی را بر دیگران امتیاز می بخشد. یک فرمانده ارشد که زندگی اش سراسر حماسه و فداکاری بوده و توانسته مهلک ترین ضربه ها را بر توان رزمی دشمن وارد سازد، با افراد دیگر در یک راه نیست و فقدان او جانگدازتر و غمبارتر است و باید در نقطه اوج سوگواری ها قرار گیرد. از این رو، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از شهادت حمزه، توجه همگان را به ضرورت اشک ریزی و عزاداری در سوگ حمزه جلب نمود. نقل شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از جنگ احد از خانه های انصار می گذشت که صدای گریه زنان در سوگ شهیدانشان بلند بود. قطرات اشک از دیدگان پیامبر صلی الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود: «بر همه کشته ها می گریند، جز حمزه که گریه کننده ای ندارد». انصار که این جمله را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند، به زنان خود سفارش کردند در خانه پیامبر جمع شوند و برای حمزه به عزاداری بپردازند. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله سوگواری زنان مدینه را برای حمزه دید در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «خوب با من همراهی و همدردی کردید». لقب سیدالشهداء دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حمزه در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است». زیارت مرقد حمزه زیارت مرقد شهیدان همواره یاد آنها را زنده می کند و روحیه از خود گذشتگی و جهاد را در بین انسان ها تعالی می بخشد. از این رو، پیشوایان دینی ما همواره مسلمانان را به زیارت شهیدان و بزرگان تشویق می کردند. پس از جنگ احد که جمع زیادی از مسلمانان، از جمله حضرت حمزه به شهادت رسیدند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه تنها خود شخصا همه ساله برای زیارت شهدا به عزم احد از مدینه خارج می شد و در برابر مرقد مطهر آنان، به ویژه عموی گرامیش می ایستاد و سلام می داد، بلکه همواره مسلمانان را به این امر سفارش می کرد، از آن جمله می فرمود: «کسی که مرا زیارت کند، ولی (مرقد) عمویم حمزه را زیارت نکند، به من جفا و بی مهری کرده است». همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله هفته ای دو بار به کنار قبور شهدای احد می رفت و در آنجا دعا و نماز می خواند. نیز ایشان از خاک قبر حضرت حمزه تسبیحی درست کرده بود و با آن ذکر می گفت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11718
زمان انتشار: 14 ژولیه 2020
| | |
رهبر انقلاب: تمدن غرب دچار انحطاط و در حال زوال است

رهبر انقلاب: تمدن غرب دچار انحطاط و در حال زوال است

فیلم

1 - رهبر انقلاب: تمدن غرب دچار انحطاط و در حال زوال است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11717
زمان انتشار: 6 ژوئن 2020
|
جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

سلسله جلسات استاد شجاعی با موضوع «خیر وبرکت» روز یکشنبه 18 خرداد ماه 1399 ساعت 17:00  در شهر مقدس مشهد برگزار می گردد.  نشانی: مشهد، قاسم آباد، بلوار شاهد ۶۸، بعداز امام دوست یک، اردوگاه فرهنگی ثامن‌ائمه حضور با رعایت پروتکل بهداشتی امکان پذیر می‌باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11716
زمان انتشار: 7 ژوئن 2020
| | |
استاد شجاعی: جمهوری اسلامی در آمریکا

استاد شجاعی: جمهوری اسلامی در آمریکا

فیلم

1 - فریاد تکبیر (الله‌اکبر) معترضان آمریکایی
2 - استاد شجاعی: جمهوری اسلامی در آمریکا

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11715
زمان انتشار: 2 ژوئن 2020
| |
امام خمینی: ملت آمریکا هم کم کم بیدار می شوند

امام خمینی: ملت آمریکا هم کم کم بیدار می شوند

آن‌هایی که رهبرانِ ما و کلاً تشیع رو نمی‌شناسن، درک نمی‌کنن که چه سِریه که وقتی امام خامنه‌ای می‌فرمایند که  آمریکا رو به افول است....!  و یقینا آن‌هایی که  شهید و فلسفه شهادت رو درک نمیکنن هم هرگز نخواهند فهمید که خونِ پاکِ سردار سلیمانی بعنوان کاتالیزور این افول عمل خواهد نمود. ترامپِ قمارباز با سرمستی پس از اعلام خبر شهادت  شهید سلیمانی گفته بود: از این پس آمریکا و دنیایی اَمن‌تر خواهیم داشت....! اما همه با چشمان خود دیدیدم که خون سلیمانی آغازگرِ شمارش معکوس نابودی آمریکا بود. به این مسئله ایمان دارم که ترامپ در مقامِ ریاست جمهوری ایالات متحده، هرگز سالگردِ این جنایتِ خود را شاهد نخواهد بود.  مرگ بر آمریکا شعار نیست، اعتقادِ ماست.

فیلم

1 - امام خمینی: ملت آمریکا هم کم کم بیدار می شوند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11714
زمان انتشار: 2 ژوئن 2020
| |
جامعیت شخصیت امام خمینی رحمه الله

سالگرد ارتحال ملکوتی امام خمینی (ره) تسلیت باد

جامعیت شخصیت امام خمینی رحمه الله

به اعتقاد نویسنده حضرت امام رضی الله عنه از جهت جامعیت و کمال، پس از انبیای الهی و ائمه معصومین، بی شک از شخصیت های نادر بلکه بی نظیر بوده اند که مانند اجداد طاهرین خود، اوصاف و کمالات به ظاهر متضاد را در خود یکجا داشتند و نیز در رشته های گوناگون از جمله فقه و فلسفه، عرفان و سیاست، از بهترین های زمان خود بودند.

چکیده: در این مقاله، نویسنده محترم در آستانه فرا رسیدن رحلت جانگداز حضرت امام خمینی رضی الله عنه ، در نگاهی کوتاه شخصیت ایشان را در ابعاد مختلف بویژه بعد فقهی، سیاسی و عرفانی مورد بررسی قرار داده است. به اعتقاد نویسنده حضرت امام رضی الله عنه از جهت جامعیت و کمال، پس از انبیای الهی و ائمه معصومین، بی شک از شخصیتهای نادر بلکه بی نظیر بوده اند که مانند اجداد طاهرین خود، اوصاف و کمالات به ظاهر متضاد را در خود یکجا داشتند و نیز در رشته های گوناگون از جمله فقه و فلسفه، عرفان و سیاست، از بهترین های زمان خود بودند. جامعیت، به معنای برخورداری شخصیت از کمالات و صفاتی است که در شرایط معمولی فراهم آمدن آنها در یک شخصیت واحد، دشوار و نادر است و از این رو، متضاد و غیر قابل اجتماع به نظر می رسند. تضاد صفات کمالی به دوگونه است: تضاد کیفی و تضاد کمی. مقصود از تضاد کیفی، تضاد ناشی از نوع صفات است. مثلا عبادت با شجاعت و یا سخاوت با حسابگری و حکمت در مصرف، به نظر غیر قابل جمع می رسد؛ دلیل آن کیفیت هر یک از این دو خصلت است؛ زیرا عبادت، آرامش را می طلبد و سخاوت، بخشندگی بدون قید را؛ در حالیکه شجاعت، جنبش و حرکت را و حکمت و حسابگری، قید و بند در مصرف را ایجاب می کند که به نظر نخستین اجتماع این دو حالت مختلف در ظرف واحد ناممکن جلوه می کند. مقصود از تضاد کمی، تضادی است که از کثرت و فراوانی مقدار، با توجه به محدودیت گنجایش موصوف که ظرف نفس آدمی است ناشی می گردد. آدمی هرچه باشد ظرفیست که به زمان و مکان محدود است و محدودیتهای دیگری از نواحی و جهات گوناگون، بطور معمول آدمی را احاطه می کند. این محدودیتها خواه ناخواه گنجایش ظرفیت نفس بشر را محدود می کند: به همین جهت از امکان محدودی در رابطه با دستیابی به صفات کمالی و تواناییهای ارزشی مثبت، برخوردار است. از سوی دیگر تضاد کیفی صفات کمالی نیز مراتبی دارد. تضاد در میان صفات کمالی گاهی در حدی از شدت است که اجتماع دو صفت را کاملا غیر ممکن می کند و گاهی نیز تضاد در حدی از شدت است که اجتماع دو صفت را علی رغم امکان آن، به حد بالایی از ندرت و کاستی می رساند؛ تا آنجا که امکان اجتماع آن دو صفت، منحصر به افراد معدودی می شود که گاهی از انگشتان یک دست نیز کمترند. گاهی تضاد میان دو صفت کمالی در این حد از شدت نیست؛ بطوری که افراد بیشتری امکان دستیابی به دو صفت را می یابند. و از دیگر سوی، تضاد کیفی، گاهی نوعی است و گاهی صنفی. تضاد نوعی آن است که هر یک از دو صفت در تمام حقیقت ذات خود، از یکدیگر جدا و بیگانه باشند؛ نظیر آن که یکی از دو وصف، مربوط به عالم ذهن و معنا باشد و وصف دیگر مربوط به عالم جسم و اعضا. مثلا دانشمندی و تحقیق، وصفی است ذهنی و روحانی، که معمولاً با فعالیت گسترده اجتماعی و سیاسی، قابل جمع نیست. هر یک از این دو صفت با دیگری تمایز بنیادین دارد. دانشمندی، بیشتر وصف فکر و روان است در حالیکه فعالیت گسترده اجتماعی و سیاسی، بیشتر وصف تن و حالت اندام جسم است. اگرچه هر حالت و وصفی، ریشه در جان و روح آدمی دارد؛ ولی به هر حال هر یک از این دو وصف، از وصف دیگر جدا و متمایز است و صرف استعداد و نیرو در یکی از آنها، با صرف نیرو و استعداد در دیگری قابل جمع نیست. تضاد صنفی، تضادی است که طرفین آن، از امکان نسبی اجتماع برخوردارند. اختلاف آن دو با یکدیگر، اختلاف جوهری نبوده؛ بلکه تفاوت آن دو در اوصاف و اعراض است. نظیر اختلاف دو دسته از معارف در دو رشته نزدیک به هم، نظیر: تاریخ و ادبیات که جایگاه حصول هر دو، نفس آدمیست و به دلیل آن که هر دو از رشته علوم نقلی هستند، تباعد زیادی با هم ندارند. تفاوت این دو حالت معرفتی، تفاوتی عرضی است نه جوهری. یکی از برجسته ترین خصائص شخصیتهای معنوی، بالاخص انبیاء و امامان معصوم علیهم السلام ، اجتماع صفات متضاد در آنها و به تعبیری دیگر وحدت کثرتها یا جمعی شدن فردی است. این که کثرتها بتوانند در عین کثرت واحد باشند و در نتیجه تضاد و تقابل صفات از میان برداشته شود، خصوصیت مردان خداست که در اثر فنای در اراده و خواست خدای متعال، شخصیت آنان وصل به نامتناهی محض شود. این عدم تناهی که در اثر فنای در اراده حق حاصل می شود، این امکان را فراهم می کند تا صفات متضاد در یک جا جمع شوند و شخصیتی واحد، مجمع صفات متضاد شود. شخصیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سپس امیرالمومنین علیه السلام بارزترین نمونه این دسته از شخصیتهاست. کثرتها در شخصیت آنها وحدت یافته و صفات بظاهر متضاد، در وجود آنها یک جا جمع شده است. از یک سو علم بی انتها و از سوی دیگر فروتنی بی حد و خفض جناح؛ از یک طرف شجاعت بی نظیر و از طرف دیگر رقت قلب بی مانند و خاکساری؛ از یک سو فرمانده پیروز جنگ بودن و از سوی دیگر بیشترین عبادتها و رقیق ترین مناجاتها را با خدای متعال انجام دادن؛ از یک طرف گریه های سوزناک نیمه شب و از یک طرف صلابت در جنگ و فرماندهی؛ از یک طرف قدرت رهبری و مدیریت و از طرف دیگر زهد و قناعت پیشه کردن؛ از یک سو در اندیشه فقیران بودن، تا حدی که خود را همسان فقیرترین رعایای خویش قراردادن و از سوی دیگر در اندیشه آباد کردن بلاد خدا بودن و تلاش بی مانند در جهت تولید کشاورزی یا فعالیت های دیگر اقتصادی داشتن، آنچنان که از امیرالمومنین علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام در تاریخ به ثبت رسیده است. نمونه های جامعیت شخصیت رسول اکرم و امامان معصوم علیهم السلام بیش از آنست که بتوان آنها را برشمرد. همین جامعیت شخصیت است که در معیار عقل و میزان شرع به این بزرگ مردان صلاحیت و شایستگی رهبری انسانها را بخشیده است؛ زیرا حقیقت رهبری، تجلی کثرت جامعه در وحدت رهبر است. شخصیتی می تواند رهبر شایسته ای باشد که مظهر خوبی ها و توانایی های جامعه ای باشد که می خواهد آن را رهبری کند. رهبر لایق، جلوه گاه کمالات پراکنده افراد جامعه است. افراد هر جامعه ای جلوه کثرت آن جامعه هستند و رهبر، جلوه وحدت آن. رهبر، مرکز اجتماع کثرتهاست و رهبر شایسته جلوه گاه خوبیها و کمالات و فضایل افراد جامعه است که در وجود یک شخصیت، که تجسم عالی آن فضیلت هاست ظهور و بروز پیدا می کند. در عصر ما امام خمینی، مصداق بارز چنین شخصیتی بود و به همین دلیل، می توان ایشان را وارث بحق انبیا و امامان معصوم علیهم السلام برشمرد. در بعد علمی، مصداق بارز عالمی بودند که در همه رشته های علوم اسلامی سرآمد است. در بسیاری از رشته های علوم اسلامی که علاوه بر تضاد کمی، از نظر کیفی نیز متضاد بودند در مرتبه ای از احاطه و تسلط قرار داشت که در عصر ما بی نظیر یا کم نظیر بود. ایشان در عین آن که از برجسته ترین فقهای عصر ما بودند تا آنجا که بسیاری از فقها او را برترین فقیه عصر می دانستند؛ در فلسفه نیز که معمولا، با فقاهت در حد بالا به ندرت قابل جمع است، احاطه و تسلطی بی نظیر داشت بلکه تا پیش از به راه افتادن حلقه درس فلسفی علامه طباطبایی در قم یعنی: دهه های اول و دوم قرن حاضر هجری شمسی، عالیترین حوزه های درس فلسفی در قم، حوزه درس امام خمینی بوده است. حوزه درس فلسفه علامه طباطبایی عمدتا پس از دهه سوم، در حوزه علمیه قم شکوفا شد و از آن زمان به بعد امام خمینی بیشتر به حوزه درس فقهی پرداخت و به تدریج حوزه درس فقهی امام خمینی، به برجسته ترین حوزه درس فقهی حوزه علمیه قم تبدیل شد. تا آنجا که در دهه سوم و چهارم هجری شمسی یعنی سالهای بین 1320 تا 1340، حوزه درس فقهی امام خمینی از نظر تحقیق و عمق علمی، در زمره اولین حوزه های درسی، بلکه برترین حوزه درس فقهی حوزه علمیه قم به شمار می رفته است. از فلسفه و فقه که بگذریم، در عرفان، بدون شک امام خمینی شخصیت اول حوزه علمیه قم در قرن حاضر، بلکه شخصیت اول کلیه مجامع علمی و عرفانی جهان اسلام به شمار می روند. امام خمینی در زمینه عرفان نظری و عرفان عملی، بی تردید از نادرترین شخصیتهای تاریخ اسلام است. تسلط ایشان در عرفان نظری، از نوشته های ایشان که از بالاترین مضامین عرفانی برخوردار هست آشکار است. شرح بر فصوص الحکم ابن عربی که یکی از مهمترین شروح بر فصوص ابن عربی است، گواه روشنی بر بلند پایگی امام خمینی، در زمینه عرفان نظریست. شرح دعای سحر و چهل حدیث حضرت امام علاوه بر آن که احاطه ایشان را بر عرفان نظری نشان می دهد، حکایت از اوج مرتبه عرفان عملی حضرت امام نیز دارد. سه خصوصیت بسیار ویژه در شخصیت عرفانی حضرت امام جلوه گر است که در تاریخ عرفان اسلامی بسیار نادر، بلکه پس از امامان معصوم علیهم السلام تقریبا یا تحقیقا بی نظیر است: 1 عرفان نظری حضرت امام، آمیخته با عرفان عملیست. بدین معنی که در بین عرفا، این اتفاق نادر است که عارفی در صحنه زندگی، این توفیق را یافته باشد که مفاهیم عرفانی بالای خود را با همان اوج در همه زمینه ها عینیت ببخشد. اگر دم از قیام لله و فنای فی الله می زند، در عرصه زندگی فردی و اجتماعی خود نیز قیام للّه و فنای فی الله را نشان دهد. و یا اگر جهان و مافیها را جلوه ذات رب می داند، در مرحله عمل نیز خود و حرکات و سکنات خود را در محضر رب بداند و آنی از ذکر خدای متعال غافل نشود. قیامش برای خدا، سکوتش برای خدا، هجرتش برای خدا و به سوی خدا باشد. توکل و اعتمادش بر خدا باشد و در سیاست، همانند عبادت، تنها برای خدا عمل کند. در خانه، همچون مسجد جز برای خدا کاری نکند. در راه خدا آماده جانبازی باشد و از زندان و شکنجه نهراسد. و اگر تا پای اعدام برود، دست از راه و هدفش برندارد. در هنگام جنگ، در هر شرایطی اعتماد به خدا داشته باشد. جنگش برای خدا و صلحش نیز برای خدا باشد. در مسجد همان گونه باشد که بر اریکه قدرت، و در منبر وعظ به همان اندازه الهی باشد که در حماسه های توده برانگیز سیاسی. 2 احاطه امام بر مبانی عرفان نظری و عملی و توفیقی که برای ایشان در عملی ساختن مفاهیم عرفانی حاصل شد ریشه در آشنایی ایشان با مبانی شریعت داشت. اساس و مبنای عرفان امام چه در بعد نظری و چه در بعد عملی، شریعت خدا بود که در قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام بیان شده است. وی فقیهی اصولی و در حد اعلایی از توانایی فقهی و اصولی قرار داشت. عالم به حدیث و بر متون احادیث تسلط کامل داشت. علوم نقلی را به خوبی فراگرفته و در همه آنها از احاطه و تسلط کافی بهره مند بود و بر تاریخ و سیره نبی اکرم و امامان معصوم علیهم السلام وقوف تام داشت؛ از این رو عرفان حضرت امام را می توان عمیق ترین و اصیل ترین نمونه عرفان اسلامی دانست. به همین دلیل بسیار ضروری به نظر می رسد که اهل نظر و آشنایان با معارف الهی و عرفان اسلامی تحقیقات گسترده ای در زمینه عرفان امام خمینی انجام دهند؛ زیرا بدینوسیله می توان به تصویر نسبتا جامعی از عرفان اصیل اسلامی دست یافت. بی شک عرفان حضرت امام که در نوشته ها، گفتارها، شیوه زندگی و عملکرد سیاسی و اجتماعی ایشان منعکس است، می تواند جامع ترین تصویر عرفان اسلامی در زمان حاضر را ارائه کند. 3 قدرت بی نظیر حضرت امام رضی الله عنه در جمع بین علم و سیاست از یک سو و عرفان و سیاست از سوی دیگر، از درخشانترین جلوه های جامعیت شخصیت حضرت امام است؛ که نه تنها از عظمت شخصیت ایشان؛ بلکه علاوه بر آن، از جامعیت اسلام و کمال شریعت محمدی صلی الله علیه و آله که در شخصیت آن امام بزرگ تجلی یافته بود حکایت دارد. این که یک انسان بتواند در زمینه پیچیده ترین مسائل عمیق علمی، به بالاترین سطح دست یابد و در رشته های گوناگون علمی، نظریات برجسته و مورد توجه عالمان و اندیشمندان آن فن را ارائه دهد و در عین حال، رهبر سیاسی و اجتماعی فعال و دگرگون سازی باشد، که بتواند بزرگترین انقلاب سیاسی و اجتماعی عصر خود را رهبری کند، و در همه مسائل سیاسی و اجتماعی در هر گامی، مردم را رهبری کند و آنان را طی یک دوره طولانی انقلاب، به مرحله پیروزی برساند و پس از آن نیز در سختترین شرایط اجتماعی و سیاسی بتواند با موفقیت قابل تحسینی اداره امور کشور را از مسیر سخت توطئه ها و محاصره های سیاسی، نظامی و اقتصادی، و از گردنه سخت جنگ 8 ساله عبور دهد و در تمام این زمینه بتواند با توفیق کم نظیری همراه باشد. این حقیقت، بی شک یکی از شگفت انگیزترین حقایق تاریخ به شمار می آید و از اصالت و استواری دین و مکتبی حکایت می کند که چنین شخصیتی با تمام وجودش انعکاسی از تعالیم، آرمانها و ارزشهای آن بود. در بعد عملی نیز جامعیت شگفت انگیز حضرت امام، شخصیت او را به الگوی بی نظیر کمال و وارستگی تبدیل کرده بود. از یک سو در زمینه زهد و دنیاگریزی پیشتاز بود. زهد ایشان چیزی نیست که بر کسی پنهان باشد. او در اوج ریاست و قدرت، همچون فقیری تهیدست زندگی می کرد. خوراک و پوشاک و مسکن او از افراد عادی مردم ساده تر بود و اصرار بسیار زیادی بر ساده زیستی و زهد و قناعت می ورزید؛ که در این زمینه مطالب بسیار از ایشان مشاهده و نقل شده است. در عین زهد و دنیاگریزی همیشه از احوال جامعه خویش و سایر جوامع با خبر و بر مشکلات اجتماعی و سیاسی مردم خویش و سایر ملتها بخوبی واقف و آگاه بود. همواره در اندیشه مستضعفان و محرومان بود و از مشکلاتی که برای مظلومین و محرومان، در سراسر جهان توسط مستکبران و ستمکاران به وجود می آمد، احساس رنج و درد می کرد. تصمیم گیریهای سیاسی بموقع، سخنرانیهای موثر و شورآفرین و اعلامیه های حساب شده و پر نفوذ ایشان، همگی نشانه ای از تشخیص دقیق شرایط سیاسی و اجتماعی و آشنایی دقیق ایشان با روحیه ها و نیازها و مشکلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه بود. در عین خویشتنداری و شکیبایی کم نظیری که در جریان حوادث سخت و فشارهای هولناک سیاسی و امنیتی که بر ایشان وارد می شد از خود نشان می داد، در مواقع مقتضی و شرایط مناسب، در نقش یک رهبر خروشنده حماسی و خشمگین، نیرومندترین و کارسازترین ضربات را بر پیکر دشمن فرود می آورد، و در همه صحنه های رویارویی با دشمنان گوناگون، این خمینی بود که با یاری خداوند و عزم آهنین و اراده پولادینش فاتح صحنه نبرد بود. در حالیکه در برابر قدرت پولادینش، قدرتی نظیر ارتش نظامی تا دندان مسلح شاه، همانند کوه برفی در زیر آفتاب داغ تابستانی ذوب می شد، در همان حال، خود را در برابر مردم و در برابر قدرت لایزال حق متعال، حقیر و ناچیز می دانست. جلوه های شگفت آور کمالات انسانی و ابعاد گوناگون شخصیت امام خمینی بسیار بیش از آن است که بتوان در این گفتار کوتاه، حتی فهرستی از آن ارائه کرد. آنچه در این نوشتار مورد نظر ماست تنها اشاره ای به جامعیت گسترده و ضرورت بازشناسی عمیق، شخصیتی تاریخ ساز است که بی شک در مسیر رویدادها و تحولات اجتماعی و سیاسی اکنون و آینده جامعه بشر، یکی از موثرترین و پر نقش ترین شخصیتهاست. شناختن ابعاد این شخصیت بزرگ و آشنایی با افکار، اندیشه ها و آرمانهای او، آن هم با شیوه های علمی و تحقیقی، یکی از مهمترین وظایفی است که خرد بر دوش پژوهشگران و اندیشمندان عصر ما می نهد و آنان را برای انجام هرچه دقیقتر و عمیقتر آن فرا می خواند. 1 مدرس حوزه و دانشگاه.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11713
زمان انتشار: 1 ژوئن 2020
| | |
آیا آمریکا مطابق وعده رهبری در حال غرق شدن است؟

آیا آمریکا مطابق وعده رهبری در حال غرق شدن است؟

فیلم

1 - آیا آمریکا مطابق وعده رهبری در حال غرق شدن است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed