www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11736
زمان انتشار: 13 ژوئن 2020
| |
انسان حد و شأن بلندی دارد که نباید به پایین تر از آن مشغول شود

قلب، جلسه 30، 1389/11/23

انسان حد و شأن بلندی دارد که نباید به پایین تر از آن مشغول شود

گاهی ما این عبارات را که می گوید: «این کار در شأن تو نیست؛ این کار برازنده تو نیست و...» را در خطاب به خود و یا به دیگران به کار می‌بریم. این یعنی شما یک شأن و حد بلندی دارید که اگر به کاری دون این شأن بپردازید، می‌فهمید که این کار و یا این فکر آلوده، برازنده تو نیست.

اگر دو تا بچه سر شکلات، کیک ... دعوا کنند و به هم ناسزا بگویند، ما از بچه عیب نمی‌گیریم و نمی‌گوییم عجب بچه خبیث و بدجنسی است. چون حد او این است. اما اگر یک آدم بزرگ این کار را بکند، می‌گوییم این دون شأن تو بود. حالا باید بدانیم که نفخه الهی حد و شأن ماست. پس باید حد و قیمت مان دست مان باشد تا در چیزهایی که شأن ما و قیمت ما نیست، سرمایه­گذاری نکنیم. چون در هر چیزی که پایین ­تر از خودت است، سرمایه­ گذاری کنی، می‌بازی. قبلاً گفتیم انسان سه مرحله حیات دارد. در مرحله اول، ما همه در عالم قدس و پاکی، نزد حق تعالی بودیم و نهایت پاکی و قدس را داشتیم. وقتی آمدیم به دنیا و به بدن تعلق گرفتیم و بدن­دار شدیم و جنسیت پیدا کردیم و نر و مادگی، زن و مرد بودن مطرح شد، این شروع آلودگی ما بود به ماده. یعنی من که پاک هستم و روح خدا هستم. حالا به یک بدنی تعلق گرفته ام که این بدن می‌تواند منشأ آلودگی‌ها باشد. مثلاً این بدن من می‌تواند با کشش‌های مردانه یا زنانه من را به چیزهایی سرگرم و آلوده کند که از عالم خودم، از محبوب و اله و کمال خودم و هدف خلقتم دور شوم. یعنی بدن جزء وجود حقیقی ما نیست. انسان نه زن است و نه مرد. بدن داشتن جزء کمالات حیوانی ما و از تعلقات دنیایی ما است. بنابراین، باید حواس مان باشد که شأن ما و حقیقت ما، غیر از بدن ما و غیر از جنبه جنسی، یعنی زنانگی و مردانگی ما است. استفاده درست از زنانگی و مردانگی ما، می‌تواند به طهارت دل ما کمک کند. پاکی دل، طهارت قلب انسان باید دقت کند که قبلاً کجا بوده و الان کجا هست و قرار است کجا برود تا مسأله طهارت برایش حل شود. مسأله طهارت بحث مبسوطی است. خیلی نمی‌توانم به آن بپردازم، فقط کلیات را عرض می‌کنم. وقتی می‌گوییم پاکی و طهارت دل، باید ببینیم منظور از طهارت دل چیست. دل چه موقع پاک است، چه موقع آلوده و ناپاک است. قرآن، آن چیزی که دل انسان باید به آن تعلق داشته باشد را دقیقاً مشخص کرده و مسئله را روی قاعده حب و محبت آورده و بیان کرده که ما باید به چه چیزهایی علاقه داشته باشیم و اساساً شروع پاکی و آلودگی از کجا می‌آید؟ ما برای طهارت و آلودگی بدن چه تعریفی داریم؟ پاکی و آلودگی بدن به چیست؟ این که این بدن پاک است یا نجس یا آلوده و مریض است، از کجا می‌دانیم؟ از آنجایی که آلودگی جذب شود. وقتی می‌گوییم، آلودگی و پاکی، بسته به این است که این چیز، آلودگی جذب کرده یا نه. اگر چیزی از آلودگی به آن نباشد، پاک است. اگر بدن آلودگی را از راه پوست یا از طریق گوش و چشم و دهان گرفته باشد، می‌گوییم آلوده یا مریض است. اما روح چگونه آلوده می‌شود؟ چون جذب روح و قلب از طریق محبت است، پس روح از طریق دلدادگی و وابستگی و میل، ممکن است به طهارت یا به آلودگی برسد. مبنا در پاک بودن و آلودن بودن، میل و محبت انسان است و اینکه انسان چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد. در قرآن کریم آیه 24 سوره توبه وقتی می‌خواهد یک دل پاک یا دل آلوده را معرفی کند، می‌فرماید: به همه بگو اگر پدرانتان، پسران، برادران، همسران، خاندان، اموالتان، شغل و تجارتتان و خانه­ هایتان محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا باشد، شما آلوده شده اید و فاسق هستید. پس طهارت به حب است. اگر چیزی را که دوست داری در شأنت هست، پاک هستی و اگر در شأنت نیست، ناپاک هستی. هنر انسان این است که دلش را پاک نگه دارد. همانطور که در بحث‌های قبل خواندیم، هنر انسان به این است که دلش را سالم نگه دارد. سالم یک عبارت و صورتِ دیگری از پاکی است. دلِ پاک، یعنی دلی که از چیزهایی که شایستگی معشوق بودن را برای ما ندارد، منزه و پاک است. اما اگر چیزی یا کسی شایسته معشوق بودن نیست و آن را دوست داشته باشی، ناپاک و آلوده می‌شوی. قرآن نمی‌گوید کسی که خدا را دوست ندارد، فاسق است. می‌گوید، اگر این 8 معشوق را شما بیشتر از خدا دوست داشته باشید، فاسق هستید.[1] یعنی کسی که خدا را دوست دارد، هم می‌تواند حیوان باشد، چون حیوانات هم خدا و هم ائمه را دوست دارند. شتر امام سجاد (علیه‌السلام) آنقدر شیفته حضرت بود که از فراق حضرت مُرد. حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی شهید محراب یک گربه داشت. این گربه بعد از شهادت ایشان، دو سه روز در خانه گریه و ناله می‌کرد، بعد هم رفت و در آن خانه نماند. پس حیوان می‌تواند به شدت دلبسته انسان باشد و به حدی عاشق شود که حتی خودش را بکُشد. عشق تا این مرحله که موجود جانش را فدای معشوق کند. این حالت در حیوان هم هست. حیوان می‌تواند عاشق یک انسان و یا عاشق یک حیوان دیگر شود. فقط دوست داشتن خدا دلیل بر خوب بودن نیست اینکه ما خدا را دوست داشته باشیم، دلیل نمی‌شود آدم خوبی باشیم. می‌گوید، خدا را دوست داری، ولی به اندازه‌ی یک مسلمان که یک حیوان مذهبی است. اما انسان خوب، یعنی کسی که باطنش هم انسان است. یعنی در حرکت به سمت تولد از رحم مادر به دنیا، این کسی است که خدا برایش عزیزترین کس است. این فرد اگر علم را می‌خواهد، به عشق خدا می‌خواهد. هر جا خدا نخواهد، دنبال علم هم نمی‌رود. مثل این همه دانشمندان ما در رشته ­های مختلف در زمان دفاع مقدس، علم را خواستند، اما تا زمانی که می‌توانستند برای خدا از آن استفاده کنند. در غیر این صورت، وقتی که خود علم مانع شد، علم را رها کردند و به خدا چسبیدند. ما در زمان دفاع مقدس دانشجو و مهندس و دکتر در آمریکا داشتیم که وقتی فهمیدند جنگ است، آمدند و به جبهه رفتند و به شهادت هم رسیدند. علم مانع شان نشد. چون خداوند 3 چیز را علامت انسانیت بیان فرمود: عشق به خدا، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد. در واقع یعنی عشقِ به معشوق، عشق به راه و عشق به فداکاری برای رسیدن به معشوق. خدا معشوق اصلی ماست. معصومین را که باید دوست داشته باشیم، برای این است که آنها راه و مسیر خدا هستند و خدا در قرآن بر مودت‌شان تأکید کرده که بدون آنها شما اساساً به من نمی‌رسید. خدا جهاد را برای چه مطرح کرده؟ چرا نگفته حج و نماز و روزه و گفته جهاد؟ به این دلیل که انسان برای رسیدن به معشوقش باید اهل تلاش و مبارزه باشد. در نبرد بین کمالات، باید خدا را انتخاب کرد گاهی در زندگی انسان، جنگ و تردید‌هایی در بین این کمالات پیش می‌آید که انسان باید در این نبردها الله را انتخاب کند. خدا ما را امتحان می‌کند. بین پول و خدا باید خدا را انتخاب کنی. بین شهرت و خدا، بین خدا و قدرت و ریاست، بین درس و علم و خدا، باید خدا را انتخاب کنی. انسانها همه بدون استثناء امتحان می‌شوند. بسته به اینکه یک نفر چه انتخاب‌هایی کرده که امتحانش هم براساس انتخاب‌هایش صورت می‌گیرد. باید انتخابی داشته باشیم که بتوانیم در آن طهارت مان را حفظ کنیم. محل سکونت، اتومبیل، لباس، مدرک تحصیلی، ثروت، مقام، سواد و استادی ... هر چیزی که می‌تواند انسان را آلوده کند. انسان زمانی حقیقتاً انسان است که الله، اله ­اش باشد. یعنی عاشق بینهایت باشد. رسیدن به کمال مطلق و انسانیت مطلق و رسیدن به عالیترین درجه، محبوبش باشد و گر نه حرکتش کُند شده و به انسانیت نمی‌رسد. همه کمالات قشنگ هستند. کمال های حسی، کمالات خیالی، وهمی و عقلی خیلی زیاد هستند. ما باید دقت کنیم. اگر کمالات پایین تر از کمالات فرشته­‌ای را بخواهی، یک حیوان خوب می‌شوی و باز هم انسان نیستی. ما تنها زمانی به کمال انسانی می‌رسیم و باطن‌مان به مقام انسانی می‌رسد که کمالات بالاتر از فرشته ­ها را بخواهیم. یعنی حتی تا وقتی که در کمالات فرشته ها هستیم، یعنی کمالات عقلانی، ما نهایتاً فرشته می‌شویم. تنها زمانی باطن ما انسانی می‌شود که حقیقتا بتوان گفت: «لا إله إلا الله». این ذکر از افضل عبادات است. انسان مدام باید محبت خدا را به عنوان هدف نهایی و محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را به عنوان مسیر، در دلش پرورش دهد و روح جهاد برای رسیدن به خدا، تلاش برای رسیدن به مقام انسانی در وجودش باشد. بنابر این، از هر چیزی که ما را از الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) دور می‌کند و روح جهاد را در ما می‌میراند، باید پرهیز کنیم. این می‌شود، طهارت و پاکی دل. دو نوع طهارت وجود دارد دو نوع طهارت وجود دارد: 1) طهارت تکوینی، 2) طهارت تشریعی. طهارت تکوینی، طهارتی است که خدا ما را پاک می‌کند. یعنی در دست ما نیست و قبل از اینکه ما به این دنیا بیاییم، طهارت تکوینی داشتیم، چون حامل روح و نفخه‌ی خدا بودیم. طهارت تشریعی، یعنی انسان با رعایت مقررات دینی و اطاعت از خدا و پیغمبر، به مرور زمان خودش را به پاکی می‌رساند. با اطاعت از دستورات الهی، ذره ذره دلش را پاک می‌کند تا کم کم به آن پاکی و سلامت نهایی برسد. ما همه طهارت تکوینی داشته ایم و حالا که تعلق به بدن گرفته ایم و به دنیا آمده ایم، شهوت‌های «حسی و خیالی و وهمی و عقلی» به ما تعلق گرفته، از پاکی درآمده ایم و برای اینکه بخواهیم از این وضع در بیاییم و به آن وضعیت پاک قبلی برگردیم، احتیاج به استاد، راهنما و قانون، مقررات و برنامه داریم. استاد و راهنمایی که کتاب و مقررات و برنامه را بلد باشد و درس بدهد. آن کتاب را خدا فرستاده و اسمش قرآن است. این کتاب، کتابی است که به فرمود:«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ[2]= از پیش روى آن و از پشت‏ سرش، باطل به سویش نمى ‏آید. وحى و [نامه]اى است از حكیمى ستوده[صفات]» آمده و هیچ باطلی به آن راه پیدا نمی‌کند و آلوده نمی‌شود». این کتاب معصوم است. این کتاب، کتاب طهارت و پاکی است و آنقدر قدرت دارد که می‌تواند انسان را به مَثَل و مظهر خدا تبدیل کند. همه‌ی آن قوایی که من از خدا دارم، این کتاب می‌تواند آنها را در من شکوفا کند. احتیاج به مربی پاک هم دارم. یک مربی پاک که بتواند با این کتاب ارتباط برقرار کند. تسلط کامل بر این کتاب داشته باشد و بتواند با این کتاب، قوانین را به من یاد بدهد و من را بالا ببرد:«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً[3]= خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.» قرآن می‌فرماید:«فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ= در کتاب مکنونی است که جز پاکان به آن راه ندارند.» یک جا قرآن می‌گوید، جز پاکان به باطن قرآن راه ندارند و در جای دیگر این پاکان را اهل بیت (علیهم‌السلام) معرفی می‌کند. پس ما استاد و مربیِ پاک و معصوم احتیاج داریم. کتاب معصومی می‌خواهیم تا ما را به طهارت یعنی به مقام و جایگاه اولیه خلقت خودمان برساند. از طرفی هم به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید، به همه بگو: من جز مودت اهل بیت از شما چیزی نمی‌خواهم[4]. پیغمبر فرمود: اجر و نتیجه کار من باید در شما باشد. شما باید کسی را دوست داشته باشید که صددرصد معصوم و پاک باشد تا با کتاب پاک که قانون است، بتوانید به مقام قدس و پاکی راه پیدا کنید. استادی که خودش آلوده است و خودش گناه می‌کند، نمی‌تواند ما را به طهارت برساند. از این رو پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: من دو چیز برای شما می‌گذارم:«کِتابَ الله وَ عِترَتی= کتاب خدا و عترتم». همین دو چیز هستند که ما را تا مقام ربوبیت می‌رسانند. تا آنجا که ما شبیه خدا شویم و هیچ فرقی با خدا نداشته باشیم. جز اینکه او خالق است و ما مخلوق هستیم و به آن ملک کبیری که خدا در قرآن برای ما گفته راه پیدا کنیم. طهارت قلب یعنی دلت از غیر خدا پاک باشد طهارت قلب یعنی، دل از غیر خداوند تبارک و تعالی پاک باشد. هر چیزی که بتواند رابطه من با خدا را از صمیمیت و عشق و دلدادگی با اهل بیت(علیهم‌السلام) یا جهاد در راه آنها باز بدارد، قلب من را آلوده کرده، حتی اگر یاد خود خدا باشد. گاهی یاد خود خدا انسان را از خدا دور می‌کند. حتی اگر عبادت باشد. زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) چه آدم‌های ابلهی بودند که به امیرالمؤمنین می‌گفتند: تو می‌جنگی و ما از این جنگ ها و خون و خونریزی خوش‌مان نمی‌آید. ما می‌خواهیم برویم یک گوشه­ ای عبادت کنیم. یا علی! ما را به جنگ نبر. این امام معصوم که مظهر پاکی است، الان حکم به جهاد داده، ولی اینها مرد جنگ نبودند، این عبادت‌شان جز اینکه آنها را به شیطان نزدیک ‌کند، حاصلی برایشان ندارد. در دوره دفاع مقدس هم خیلی‌ها بودند که اصلاً با دفاع و جنگ و این همه شهید و اینکه علیه یک مملکت شیعه و دین اسلام حمله شده، کاری نداشتند. ولی زیارت عاشورای‌شان را داشتند. حج و کربلای‌شان را می‌رفتند. در خانه ­شان روضه هم می‌گرفتند. اینها به درد نمی‌خورد. این روضه، حج و کربلا و زیارت عاشوراها نفرین و تاریکی می‌آورد و قلب‌شان را آلوده می‌کند که مشمول حمله سمت راست می‌شود. شیطان برای اینکه نگذارد یک نفر به خدا نزدیک شود، مدتی او را به کارهای پاک که صورت مقدسی دارند، مشغول می‌کند. در حالی که این صورت های مقدس، در باطن نجس و آلوده هستند. کارهایی که ظاهراً خیلی خوب هستند و ثواب دارند؛ ولی خودش هم می‌داند که دارد سر خودش را کلاه می‌گذارد. مثل همان‌هایی که با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند؛ ولی شب ها تا صبح نمازشب می‌خواندند. صبح‌ها هم هر روز تا شب روزه می‌گرفتند. خوارج اینطور بودند. با خلیفه و مظهر خدا جنگ می‌کردند؛ اما با نماز و روزه، خودشان را آرام می‌کردند؛ ولی همه جهنمی بودند. صورت مقدس، یعنی گاهی کمالات یک آدم می‌تواند برای آدم خیلی خطرناک باشد. یعنی گاهی عبادت‌ها، پاکی‌ها، تقوا، نمازشب، کربلا رفتن، مکه رفتن، حیا، حجاب و پاکی می‌تواند خطرناک باشد. پس باید دقت کرد که یک موقعی خود اینها آدم را از خدا غافل نکند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «طَهِّرُوا قُلوبَكُم مِن دَرَنِ السَّیّئاتِ تُضاعَفْ لَكُمُ الحَسَناتُ[5] =  دلهاى خود را از چرك گناهان پاك كنید تا حسنات شما دو چندان شود.» می‌بینیم که باز طهارت را روی دل بردند. «َدرَنِ» یعنی چرک. پاکی در نهاد همه انسان ها وجود دارد دوست داشتن پاکی در نهاد همه­ ما هست. «الهمها فجورها= خدا فجور و پاکی را به انسان الهام کرده»، به همین معنی است. این یادمان باشد که شیطان ما را گول نزند. در حمله از عقب، شیطان آلودگی‌های گذشته و گناهان گذشته را به رخ‌مان می‌کشد. بعد کم کم این گناهان اگر تکرار شوند، شیطان یک شخصیت منفی به شما می‌دهد. یعنی به تو می‌گوید، تو آدم بشو نیستی. تو اصلاً ذاتاً آدم کثیفی هستی. درحالی که این حرف شیطان دروغ است. چون ما ذاتاً کثیف نیستیم. ما ذاتاً از جنس خدا بودیم و روح خدا را داشتیم. این روح مثل الماسی می‌ماند که ممکن است رویش گرد بنشیند، اما الماس است. قلب‌های ما از جنس خدا و بالاتر از فرشته ­هاست. مسیر انسان روی محبت است. عاشق هر چیز هستی یا آلوده هستی یا پاک هستی. همه شخصیت انسان از عشقش معلوم می‌شود. حالا هستند بعضی‌ها که ذاتاً نجس می‌شوند. اینها همان کافر و مشرک هستند. خداوند درباره آنها می‌فرماید:«خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» که در آینده بحث «ختم دل یا مُهر دل» را خواهیم گفت. یا می فرماید: «طَبَعَ اللَّهُ» طبع می‌کند. این دیگر آدم بشو نیست. البته این مال ما نیست. یعنی در مسلمانان و شیعه ­ها اینطوری نیست. این برای کفار است. آدم‌هایی که لجوج و عنود هستند. همه کفار هم نه. زیرا بسیاری از کفار، آدم‌هایی هستند که زمینه­ های پاکی و رشد دارند. ممکن است خیلی از شهوت‌هایی که در یک مسلمان باشد در کافر نباشد. گاهی کافر چون اطلاعات نداشته، به راه اسلام نیامده. اما اگر اطلاعات کسب کند، در طهارت و پاکی، دست صد تا مسلمان را از پشت می‌بندد و خیلی رشد می‌کند. کفاری هستند که به ایمان نزدیکتر از ما هستند و اینها فقط اطلاعات می‌خواهند. اگر اطلاعات به آنها برسد، از همه ما جلو می‌زنند. خیلی از شهوت‌هایی که ما داریم اینها ندارند. الان سالی 200 هزار نفر در آمریکا مسلمان می‌شوند. این آمار 3 سال پیش بود که سالی 100 هزار نفر بوده و الان رسیده به سالی ۳00 هزار نفر و در بین آنها دختر و پسرها و زنها و مردهایی هستند که به قول مقام معظم رهبری مثل انبیاء پاک هستند. خیلی از نمازخوان‌ها بی‌نماز محشور می‌شوند و خیلی از باحجاب‌ها، بی‌حجاب محشور می‌شوند. چون هیچ وقت از نماز و حجاب خوش‌شان نمی‌آمده و دنبال یک فرصتی بوده اند که بتوانند یکطوری از شر این پوشش خلاص شوند. چون گفتیم طهارت مربوط به بخش قلب است. گر گلست اندیشه‌ی تو، گلشنی                        ور بود خاری، تو هیمه‌ی گلخنی ما چقدر باحجاب‌های بی­حجاب داریم. چقدر نمازخوان‌های بی­نماز داریم. چقدر بی ­نمازهای نمازخوان داریم. یعنی اینها بی­ نماز هستند. اما دلشان لَک می‌زند برای نماز. یعنی اینها اگر یک ذره بفهمند، کشیده می‌شوند. در آمریکا و در اروپا پر است از این انسان‌های معصوم. از این طرف، در کشور خودمان هم پر است از آد‌م های مریض و آلوده که اینها اگر از اینجا بروند دو سال آنجا بخواهند زندگی کنند، هیچ چیز از دین‌شان باقی نمی‌ماند. پس همانطور که گفتیم، در بحث طهارت و آلودگی، مبنا دل است. دلت هر جا هست؛ دلت هر چه را می‌خواهد؛ این عقربه خیال دلت هر جا پر می‌زند؛ معلوم است تو پاک هستی یا نه. از شهرری خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رفتند. حضرت پرسیدند: از کجا آمده اید؟ عرض کردند: ما از ری آمده‌ایم. فرمود: مرحبا به برادران قمی ما. گفتند: نه آقا ما مال ری هستیم. مال قم نیستیم. فرمود: مرحبا به برادران قمی ما. دوباره گفتند: نه آقا مثل اینکه اشتباه شد. ما می‌گوییم از ری آمده ایم. فرمود: مرحبا، به برادران قمی ما. یعنی شما در ری هم که باشید، با فلسفه قم و با حقیقت قم و فرهنگ قم هستید و قمی هستید. می‌گوید مهم نیست که حتما در شهر قم باشید تا قمی باشید. مهم این است که فرهنگت قمی باشد. ما الان آمریکایی و اروپایی زیادی داریم که قمی هستند و چقدر قمی هم داریم که آمریکایی هستند و ایرانی های زیادی داریم که آمریکایی و اروپایی هستند. فرهنگ و لیاقت‌شان آنطوری است. الان 101 کشور اعم از آمریکایی و اروپایی در قم دارند درس می‌خوانند. آنها امامی هستند. پی نوشت: [1] . قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده اید و تجارتی که از بی رونقی و کسادی اش می ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند. (سوره توبه/24). [2] . سوره فصّلت/42. [3]. احزاب/33. [4] . قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى. (شوری/23.) [5] . غرر الحكم : 6021. ع ل 380

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11735
زمان انتشار: 13 ژوئن 2020
| | |
 شما جوان ها به توفیق الهی شکست آمریکا را خواهید دید

 شما جوان ها به توفیق الهی شکست آمریکا را خواهید دید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11734
زمان انتشار: 13 ژوئن 2020
| | |
رهبر انقلاب: سربازی امام زمان (ع) کار آسانی نیست

رهبر انقلاب: سربازی امام زمان (ع) کار آسانی نیست

رهبر انقلاب: سربازی امام زمان، کار آسانی نیست. سربازی منجی بزرگی که می خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن بینی دارد...  

صوت

1 - رهبر انقلاب: سربازی امام زمان (ع) کار آسانی نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11731
زمان انتشار: 10 ژوئن 2020
| |
مروری بر قوای ۵ گانه انسان

قلب، جلسه 29، 89/11/09

مروری بر قوای ۵ گانه انسان

ما همه از روح خدا و همان نفخه الهی هستیم. روح یک امر مجرد است و ماده نیست که محدودیت داشته باشد. ما 5 قوه داریم: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». از طریق حس چیزهایی را می‌توانید احساس کنید که ابعاد دارند. در مرحله بالاتر خیال را دارید. خیال ادراک شکل و صورت، بدون ماده است. مثلاً شما الان تصویری از پدرتان دارید و این تصویر را می‌توانید هر چقدر دلتان بخواهد کوچک یا بزرگ کنید. گاهی قوه خیال آنقدر قدرتمند عمل می‌کند که می‌تواند دائماً چیزهای زیادی را تولید کند. در قوه وهم ما امور جزئی را تصور می‌کنیم که شکل و اندازه ندارد، مثل محبت، تنفر، ترس، مقام و ... . قوه بعدی قوه عقل و ادراک عقلانی است که در ادراک عقلانی انسان قواعد و فرمول‌های عالم را کشف می‌کند، مثلاً  4=2×2، یا فرمول‌های هندسی مثل مجموع اندازه دو ضلع در مثلت قائم‌الزاایه مساوی است با اندازه وتر. شما این ها را نه با حس، نه با خیال و نه با وهم، بلکه فقط با عقل ادراک می‌کنید.

قوه‌ی فوق عقل هم ادراکات بی نهایت ماست. عشق ما به حق تعالی، عشق ما به کمال مطلق و بی نهایت را ادراکات و کشش‌ها و جذابیت‌های فوق عقلانی می‌گویند. انسان وقتی که عاشق کمال بینهایت و حیات جاودانه می‌شود، همه چیز را جاودانه می‌خواهد. ما با حس، محسوسات؛ با خیال، مخیلات؛ با وهم، وهمیات و با عقل، معقولات را درک می‌کنیم و با فوق عقل، عاشق کمال مطلق هستیم. انسانیت ما بسته به فعالیت بخش پنجم ماست. هر کس به میزانِ فعالیت بخش پنجمش انسان است؛ وگرنه یا با عقلش دارد کار می‌کند که فرشته است؛ یا با شأن‌های پایینتر از عقلش که حیوان است و بیشتر از این هم درکی ندارد. قوای نفس اینگونه است و نفس در کشش‌های خود حد و مرز ندارد. همینطور بینهایت را جذب می‌کند و چیزی جز بینهایت هم سیرش نمی‌کند. از این رو در حدیث داریم که بهشت هر انسانی در آنجا به اندازه همه آسمانها و زمین است؛ وسعت این بهشت برای این است که نفس گسترش پیدا می‌کند و توان استفاده از چنین بهشتی به وسعت همه آسمان ها و زمین را می‌یابد. معنی «وسعت نفس» چیست؟ جنینی که در رحم مادر است، همان محیط رحم برای زندگی رحمی او کافیست. اما وقتی به دنیا می‌آید و با وسعت دنیا رو به رو می‌شود، دوست دارد از همه دنیا استفاده کند. دوست دارد کوه، جنگل، دریا، اقیانوس و ... را ببیند، سوار هواپیما شود، به صحرا برود، ... یعنی بشر حد یقف ندارد. وقتی این وضعیت دنیایی یک انسان است، حال وقتی از دنیا خارج می‌شود و وارد نظام ملکوتی و برزخ می‌شود، چه وضعیتی خواهد داشت؟ عالمی که میلیاردها برابر بزرگتر زیباتر، کاملتر و پیشرفته ­تر از اینجاست و روح به مقدار همان فضا وسعت پیدا می‌کند و قابلیت برداشت دارد. حال برای اینکه وسعت نفس را خوب متوجه شوید، مثالی می‌زنم. یک جنین در رحم مادر بعد از 4 ماه، صاحبِ نفس و به تبع  آن، صاحبِ ادراکات می‌شود. یعنی غم‌ها و شادی‌ها را درک می‌کند. وقتی که این جنین به دنیا می‌آید، قدش نیم متر است و 3 کیلو وزن دارد. وقتی این بچه کم کم بزرگ می‌‌شود و همینطور به قد و وزنش اضافه می‌شود، آیا نفس او کوچک می‌ماند؟ خیر، نفس او هم رشد می‌کند. کسی که 2 متر قد دارد، نفس در همه جای بدن او هست و حضور دارد. در قدیم، انسان‌هایی بودند که 15 متر قد داشتند، باز هم نفس شان در همه جای بدن حضور داشت. یا در حیوانات مثل زرافه، فیل، نهنگ، نفس به اندازه هیکل بزرگ این حیوانات وسعت یافته است. اگر 10 برابر هم بشود، نفس وسعت دارد. پس مهم نیست که هیکل چقدر باشد؛ مهم، تعلق نفس است و اینکه نفس اندازه خاصی ندارد. یعنی به میزانی که می‌خواهد تعلق بگیرد و هر جا که تعلق بگیرد، همانجا می‌تواند گسترش یابد و حضور داشته باشد. مثال دیگر در وسعت نفس، روابط عاطفیِ بین انسانها است. در رابطه بین مادر و فرزند، نفس مادر به قدری قوی می‌شود که اگر فرزند به مسافرت برود و کوچکترین اتفاقی برایش بیفتد، مادر متوجه می‌شود. حالا یا خواب می‌بیند و یا یک دلشوره به سراغش می آید. خواب ارتباط نفسی است. می‌گوید: من خواب دیدم فلان جا فلان اتفاق افتاد. این مسئله خیلی پیش آمده که مثلاً فلان کس در فلان جا مُرده؛ وقتی زنگ می‌زنی و می‌پرسی، می‌بینی درست است. پس نفس می‌تواند زمان و مکان را هم طی کند؛ یا به عبارتی، نفس ورای زمان و مکان توسعه پیدا کند. یکی از اولیای خدا تعریف می‌کرد[1]، هر وقت مرحوم شیخ جعفر مجتهدی وارد قم می‌شد، من را با بو از ورود خودش با خبر می‌کرد. یعنی من بویی را استشمام می‌کردم و می‌فهمیدم که ایشان به قم آمده‌اند. نفس موجود عجیبی است. نفس هر انسان، خیلی وسعت دارد. یعنی هر چه به او بدهی، باز می‌تواند دریافت کند. نفس آنقدر بزرگ است که می‌تواند عاشق بی نهایت، یعنی عاشق الله شود و اصلاً می‌گوید فقط خدا حریف من است. شما بزرگی هر موجودی را از اندازه معشوقش می‌توانید بفهمید. قبلاً گفتیم، هر کس می‌خواهد بداند، روحش چقدر بزرگ است یا چقدر ارزش دارد یا چقدر کوچک شده، باید به این توجه کند که عاشق چه چیز  یا چه کسی است. این بزرگی و ارزش روح را نشان می‌دهد. کسی که در مقابل خدا می‌ایستد و می‌گوید:«لا اله الا الله» این آدم بزرگی می‌شود، به خصوص اگر بفهمد و راست بگوید؛ در این صورت نفس این آدم به اندازه خدا کشیده شده و بزرگ می‌شود. همه اجزاء عالم با هم در ارتباط اند همه عالم با هم در ارتباط هستند. هیچ مرحله‌ای از عالم از هیچ مرحله دیگر غایب نیست. همه عوالم وجود از خود خدا بگیرید تا جبروت، ملکوت، ناسوت همه با هم یک واحد را تشکیل می‌دهند. مثلاً یک موج رادیویی که در آمریکا تولید می‌شود، ما می‌توانیم در ایران بشنویم. یا شما با تلفن همراه تان با همدیگر در دورترین نقطه ارتباط برقرار می‌کنید. ولی از طرفی یک وجود واحد هست که مراتب مختلف دارد، مثل خودتان. شما کشش های فوق عقلانی دارید، عاشق خدا هستید. همین شخص که عاشق خداست، عقل هم دارد؛ فکر هم می‌کند؛ توهم هم دارد؛ تخیل هم دارد؛ احساس هم دارد. احساس عشق، نفرت، حسادت ... دارد. همین شخص کریم هم است، بخیل هم هست. تمام قوای وجودی شما با هم در ارتباط هستند. جسم‌تان تا عالی‌ترین مراتب روحتان اثر می‌گذارد. روح‌تان تا پایین‌ترین مراحل جسم‌تان می‌تواند قدرت ایجاد کند. کوری قلب به چه معناست؟ نفس موجود عجیبی است که خدا خلق کرده، خیلی شگفت­ انگیز است. گاهی انسان کور می‌شود. یعنی کوری قلب پیدا می‌کند و نمی‌تواند زیباترین، شگفت ­انگیزترین و حکیمانه ­ترین آثار وجود را درک کند که اصطلاحاً به آن کوردلی می‌گویند. با اینکه از نظر ذهنی می‌فهمد، اما از نظر قلبی نمی‌تواند ادراک کند. ظاهر امر را می‌بیند و می‌فهمد که یک جریانی هست؛ اما نمی‌تواند با آن ارتباط قلبی و وجودی پیدا کند. قرآن از کوری دل اینطور یاد می کند:  فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ=پس محققا (فقط) چشم سر نیست که کور می شود، بلکه چشم دل که در سینه هاست نیز کور می شود». علاقه و تنفر، نشانه‌ی هم سنخ بودن و هم سنخ نبودن روح هاست اینکه تو با چه کسی ارتباط برقرار می‌کنی و چه کسی را دوست داری و از چه کسی خوشت می‌آید؛ یا از چه کسی متنفر هستی، نشان ­دهنده سنخیت، اتحاد و شباهت روح است که تو جذب می‌شوی و می‌توانی با آن ارتباط برقرار کنی و یا دفع می‌شوی و نمی‌توانی ارتباط بگیری. نکته­ ای راجع به روح وجود دارد. در روایت داریم: «اَلاَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَه= روح‌ها لشکریان سازمان­ یافته و هم ­سنخ هستند.» روح آدم‌ها جفت دارد. مثلاً گاهی یک نفر را می‌بینید که اصلاً قبلاً ندیده‌اید و بدون هیچ علت و سابقه ای از او خوشتان یا بدتان می‌آید. نه با هم تا حالا حرف زده اید و نه با هم رابطه ­ای داشته اید. یک بخشی را در بحث‌های «اسماءالله» هم توضیح داده ام مبنی بر اینکه، یک وقت شما با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ممکن است، خیلی خوب ارتباط برقرار کنی؛ اما وقتی اسم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌آید، هیچ ارتباطی و حسی در تو شکل نگیرد. یا ممکن است فردی با شنیدن اسم امام رضا(علیه‌السلام) حس و حال عجیبی به او دست دهد؛ در حالی که با شنیدن اسامی دیگر معصومین (علیهم‌السلام) هیچ ارتباطی برقرار نکند. یا کسی بگوید من همه چهارده معصوم (علیهم‌السلام) را دوست دارم، اما هیچ کس برای من فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) نمی‌شود. این ها مربوط به سنخیت‌های روحی است. ممکن است کسی با حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و دیگری با حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و شخصی با امامزاده صالح (علیه‌السلام) ارتباط های خوبی برقرار کند. اگر با هیچ کدام از اینها انسان ارتباط نداشته باشد، اوضاعش خطرناک می‌شود و مریض است و نمی‌تواند از طرف آنها مهر و محبت و عاطفه جذب کند. در اینجا  قطعاً از طرفِ خودِ شخص، پرده و مریضی و مانع وجود دارد. مثل کسی که زکام گرفته و بویِ خوبِ غذایی که واقعاً خوشمزه است را نمی‌تواند استشمام کند. چرا بعضی ها از اینکه هیچ دلخوشی‌ای ندارند، گله مندند؟ کسانی که می‌گویند، اعصاب‌مان خرد است و دلخوشی نداریم و از هیچ چیز خوشحال نمی‌شویم و هیچ چیز من را شاد نمی‌کند؛ این نشان می‌دهد که تعلقات او در حب و بغضش به سمت یک امر موهوم است. بنابر این، برای بیشتر شدن شادی و آرامش، باید روی نوع معشوق‌ها کار کرد. ما هرچه از مخیلات و موهومات فاصله می‌گیریم، حجم شادی و آرامش حقیقی مان بیشتر می‌شود. شادی و آرامش حقیقی با مصنوعی خیلی فرق دارد. ممکن است با خوردن قرص اکس و یا دیدن فیلم کمدی کسی خوشحال شود و بخندد. این شادی حقیقی نیست، مصنوعی است. مثل گدایی می‌ماند. یعنی چیزی از بیرون باید به فرد شادی بدهد. شادی و آرامش باید از داخل و درون فرد بجوشد و تولید شود. مثلاً کسی که گدای عواطف و عشق دیگران است؛ دچار یک امر موهوم است. این شخص خلأ دارد. این نه خودش را می‌شناسد و نه قیمت خودش را می‌داند. در غم‌های مقدس، شادی وجود دارد. مثل غم امام حسین (علیه‌السلام) که شما هر چه گریه می‌کنید، شادتر می‌شوید. در عاشورا درست است که از نظر ظاهری حالت مان غصه است، اما از نظر باطنی داریم نشاط دریافت می‌کنیم. روح‌ها با هم این سنخیت را دارند که وقتی می‌گوییم خواهر یا برادر، منظور ارتباط از نظر روحی است، نه از نظر جسمی. روابط خاله، عمه، عمو، پدر، مادر و ... براساس جسم است و بحث رگ و ریشه و خون مطرح است. یعنی محبت‌هایی که بر پایه ماده و طبیعت و حیوانیت است. اما ما ارتباط هایی فوقِ ارتباطِ جسمی داریم؛ به همین دلیل قرآن می‌فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ= مؤمنان برادر هستند.» مؤمنین جدای از ارتباط بدنی و خونی، خواهر و برادر هم هستند. الان همه کسانی که اینجا نشسته‌ایم، با هم غریبه هستیم. چون غریبه و آشنا بودن را براساس روابط جسمی معنا کردیم. غریبه‌ایم، یعنی رابطه خونی با هم نداریم. اما  فامیلی روحی شدیدتر و قوی‌تر و ماندگارتر است. نوع گروه‌های آدم‌ها با هم متفاوت است. یک گروه که الهی هستند، وقتی دور هم جمع می‌شوند، دوست ندارند غیر از آسمان، خدا، معنویات، بهشت و ماورای بهشت حرفی زده شود. گپ‌ها، عشق‌بازی‌ها، میکده ­ها و شراب‌شان از این سنخ است. پس در واقع این که ما الان کجا هستیم، مهم نیست. مهم این است که بدانیم کجا باید باشیم. باید چه چیزهایی را دوست داشته باشیم. با چه آدم‌هایی رفت و آمد کنیم. در چه میکده ­ها و بزم‌هایی شرکت کنیم. این ما هستیم که باید نحوه ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، رفتارها و افکارمان را طوری تنظیم کنیم که خدای نکرده دچار بی­ سلیقگی، مریضی و بی ­اشتهایی نشویم. مثلاً محیط‌هایی را انتخاب کنیم که دائماً اشتهای انسانی ما را بالا ببرد. اگر محیطی را انتخاب کنیم که اشتهای انسانی ما را کور کند در عوض اشتهای ما به موهومات، مخیلات و محسوسات را بالا می‌برد. رفقایی که انتخاب می‌کنیم و دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها می‌توانند در نوع اشتهای ما و شخصیت و آینده و ابدیت ما تأثیرگذار باشند. غم‌ها و شادی‌های بدون علت غم‌ها و شادی‌های بدون علت هم همینطور است. انسان وقتی که از چیزی ناراحت می‌شود، یا از چیزی خوشحال می‌شود، سریع باید درجه ­بندی اش کند و اول باید موضوع خوشحالی و غصه­ را پیدا کنید. در این صورت چند اتفاق قشنگ می‌افتد: 1) می‌فهمی قیمتت چقدر است. 2) می‌فهمی نوع خوراک‌هایی که تا الان خورده‌ای در چه مرحله ­ای بوده و تو را به کجا رسانده است؟ اگر موضوع تنفر یا عشقت امور تخیلی، وهمی یا حسی باشد، قیمتت هم همین است. یک موقع می‌بینی، موضوع عشق و تنفرت خداست. یعنی با خدا دلت بالا و پایین می‌شود. ضربان قلبت با خدا می‌زند. در این صورت بخش انسانی‌ات فعال است. تو با چه چیزهایی بالا و پایین می‌شوی؟ برای چه چیزهایی عصبانی می‌شوی؟ برای چه چیزهای خوشحال می‌شوی؟ اینها نشان می‌دهد که تو با چه چیزهایی سنخیت داری. نفست تو را کجا و پیش چه کسی و پیش چه چیزی می‌برد؟ اینها خیلی تعیین­کننده است. انسان چون همه این شأن‌ها را دارد، می‌تواند با همه اینها خلوت و معاشقه داشته باشد، ولی کم و زیاد دارد. علل مختلفِ غم های بدون علت چیست؟ در مورد «غم‌های بدون علت در آدم‌ها» یعنی کسانی که باطن شان آدم است و با خدا و معصومین (علیهم‌السلام) سنخیت دارند، حضرت می‌فرماید: گاهی که ما غمگین می‌شویم، به علت وسعت روح‌ها و ارتباط روح های شما با ما، این غم به شما هم منتقل می‌شود. هر جا برای ما به خصوص وجود مقدس امام زمان (علیه‌السلام) غمی پیش می‌آید، از این رو دل های شما هم غصه­دار می‌شود. یا هر جا یک مظلومی، مؤمنی، یک خواهر و برادر شما غصه‌دار می‌شود، این غصه به دل‌های شما هم وارد می‌شود. حال اگر کسی با وجود این ناراحت نشود، نشانه آن است که سخنیت برقرار نشده و او دچار مشغله‌ها و معشوق‌های کاذب است. یکی از غم های بی‌علت، دلگیر شدن در عصر جمعه است. این دلگیری را اینگونه تفسیر می‌کنند که چون باطن جمعه، باطنِ ظهور امام زمان (علیه‌السلام) است که باید ظهور اتفاق می‌افتاد و حال که نیفتاده، خود به خود عصر جمعه دلگیر می‌شود. اگر بخواهیم از این دلگیری در بیاییم ، باید به مناجات و ذکر بنشینید. زیارت آل یاسینی بخوانید، حرم بروید، مسجد بروید، قرآن بخوانید تا شاد شوید. یکی از علت‌های غم بدون علت، غم دل امام زمان (علیه‌السلام) یا غم روح‌هایی است که شما با آنها سنخیت دارید، حالا می‌خواهد آدم‌های عادی باشند یا غیر عادی. مثلاً فردی در آفریقا است، ولی با شما سنخیت دارد. کسی در چین است، ولی با شما سنخیت دارد. در عربستان، عراق، افغانستان است و با شما سنخیت دارد و دچار فشار و غصه است، شما هم با او غصه ­دار می‌شوید. گاهی غم‌های بدون علت، کفاره گناهان است. شما گناهی کردی، خدا به غم دچارت می‌کند. می‌بینی که نه با کسی دعوا داشتی، نه با کسی مشکلی داشتی، ولی نمی‌دانی چرا اینقدر دلت گرفته است. هر کاری می‌کنی می‌بینی که دلت باز نمی‌شود. هیچ چیز هم به اندازه خودشناسی و تغذیه نمی‌تواند در شادی و آرامش انسان تأثیر بگذارد. هر چقدر انسان قیمت خودش را بیشتر می‌شناسد، بیشتر غذاهای انسانی می‌خورد. نه غذاهای وهمی و خیالی یا غذاهای عقلی و حسی. هر چقدر بیشتر غذای انسانی می‌خورد، قدرت، شادی، آرامش، نشاط و موفقیتش در دنیا و آخرت بیشتر می‌شود. شما می‌بینید یک حیوان دارد حیوان دیگری را می‌خورد. مثلاً یک پلنگ دارد آهو را می‌خورد. یک دفعه خیلی دلتان می‌سوزد این عاطفه را عاطفه حیوانی می‌گویند. یک موقعی می‌بینی کسی دارد کس دیگری را می‌کشد، این هم عاطفه است، ولی از نوع عاطفه حیوانی است؛ مگر اینکه موضوع داشته باشد. یعنی شما می‌بینید یک ظالم یا یک کافر دارد به یک مسلمان ظلم می‌کند. از این جهت ناراحت هستید. به اینها عواطف الهی و عواطف انسانی می‌گویند. تله­پاتی هم ارتباط روح است. در اثر گسترش روح، دو نفر می‌توانند با هم اینطوری ارتباط برقرار کنند. حس ششم هم درست است. از این رو فرمود:«اِتَقُوا فَراسَۀَ المُؤمِن فَاِنَّهُ یَنظُروا بِنُورِ الله= مواظب تیزبینی مؤمن باشید؛ چون مؤمن با نور خدا نگاه می‌کند.» این خیلی مهم است. چون آن ارتباط عالی را دارد و از آن نور دریافت می‌کند.   پی نوشت: [1] . برگرفته از کتاب «در محضر لاهوتیان ج 1 و2» زندگینامه مرحوم شیخ جعفر مجتهدی. ع ل 379

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11730
زمان انتشار: 10 ژوئن 2020
| |
نامه استاد شجاعی به مردم جهان درباره آینده بشر، دوران پساکرونا و سقوط آمریکا

نامه استاد شجاعی به مردم جهان درباره آینده بشر، دوران پساکرونا و سقوط آمریکا

امروزه هر یک از اندیشمندان ایران و جهان، تصویری از اوضاع آینده بشر و دوران «پسا کرونا» و همچنین دوران «بعد از سقوط آمریکا» را ترسیم کرده و به مردم جهان ارائه داده اند. استاد محمد شجاعی نیز، به این جمع پیوسته و نامه‌ای به مردم جهان نوشته و ضمن تشریح وضع موجود، راهکاری برای رهایی بشر از این وضعیت را ارائه نموده است.

جهان سالهاست که دچار بحران مدیریت شده است. مردم کره زمین به انواع بحران‌ها گرفتار شده‌اند. غم، ترس، اضطراب، ناامیدی، پژمردگی و انواع بیماری‌های روحی و روانی در کنار انواع آسیب‌های جسمی، مردم دنیا را احاطه کرده است. امروز جهان بیش از هر زمان دیگری به وسیله جنگ، قتل، تبعیض نژادی، خودکشی، طلاق، مصرف مواد مخدر، مصرف داروهای ضد افسردگی، شیوع بیماری‌ها و ویروس‌های کشنده تهدید به نابودی می شود. همه این مشکلات، ناشی از اعتماد بی­جا و غلط مردم جهان به حاکمان و مدیران جاهل و خودخواه و احمق است. بی ­لیاقتی حاکمان در اداره کشورها­ی‌شان، علاوه بر سرخوردگی ملت ­ها، ناامیدی دولت‌ها را نیز در پی داشته است. ویروس کرونا و مدعیان حاکمیت بر جهان شیوع ویروس کووید ۱۹ در جهان، ناتوانی و بی­ لیاقتی مدعیان حاکمیت بر جهان را در سطح مدیریت جهانی، به خوبی نشان داده است. کشته شدن ده‌ها هزار نفر انسان­ بی­گناه، بیمار شدن میلیون‌ها انسان مظلوم، بیکار شدن میلیو­ن­ ها انسان، فقیر شدن صدها میلیون نفر در سراسر جهان، تعطیل شدن فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی، علمی، فرهنگی، دینی و تبعات روحی و روانی وحشتناکِ ناشی از این فجایع و... همه و همه تلنگری بزرگ به جامعه جهانی بود. هیچ­گاه تا این حد، ضعف مدیریت حاکمان جهانی و مدعیان رهبری انسان ­ها بر همه مردم جهان، ثابت نشده بود. هیچ­ گاه تا این اندازه، توان مدیریتی مدعیان قدرت و حاکمیت بر مردم، تحقیر و تمسخر نشده بود. همه جهانیان هنوز درگیر قدرت نمایی ویروسی کوچک و میکروسکوپی هستند که همه قدرت‌ها را به مبارزه می­ طلبد. در بحبوحه این گرفتاری و فاجعه جهانی، سؤال اساسی این است که مردم از این ویروس خطرناک و از این اوضاع وحشتناکی که بر بشر سایه افکنده است، چه وقت نجات پیدا می‌کنند؟ در حالی که برخی دانشمندان از این ظن سخن می‌گویند که این ویروس ساخته‌ی دست همان مسئولان سیاسی و اقتصادی مدعی حاکمیت بر جهان است، اگر روزی برسد که این مشکل حل شود، آیا تضمینی وجود دارد که همان حاکمانی که این همه بلا بر سر بشر آورده‌اند، چیزی بدتر و خطرناک­تر از ویروس کرونا را به جان مردم جهان نیندازند؟ آیا این همه بدبختی کافی نیست؟ چرا در جریان شیوع ویروس کرونا، در طول یک ماه، فقط در آمریکا 2 میلیون سلاح توسط مردم وحشت‌زده و ناآرام و بی‌پناه خریداری شد؟ چرا کشورهای به ظاهر متمدن، ماسک‌های خریداری شده کشورهای متحد خود را دزدی و غارت می­کنند؟ چرا در توزیع امکانات پزشکی، این همه تبعیض و ظلم وجود دارد؟ چرا کادر درمانی اکثر کشورهای درگیر کرونا، علیرغم ثروتمند و پیشرفته بودن کشورشان، از دستیابی به امکانات بهداشتی و حفاظتی از قبیل ماسک و لباس مناسب و... محروم بودند؟ چرا انسان­ها با اطلاعات محدود از جهان هستی و خود و ابعاد وجودی شان، نمی­توانند تمدنی شایسته‌ی مقام و شخصیت انسان را بسازند؟ این همه برای این است که عده­ای طاغوت ستمگر و مستکبر در برابر قوانین ریاضی و اختصاصی و بی­نقص الهی مقاومت کرده و قوانین جاهلانه و ظالمانه خودشان را بر جهان حاکم کرده‌اند. تا وقتی که انتظار داریم افرادی مثل خودمان جهان را نجات بدهند، باید به همه این فسادها و جنایت ­ها تن بدهیم. بشر امروز به یک «تمدن الهی – انسانی» نیاز دارد در حالی که امروز بیش از هر زمان دیگر، بشر به یک تمدن الهی و انسانی نیاز دارد، سردمداران تمدن کنونی جهان، مستکبرانه با قوانین و تمدن الهی مقابله می­کنند؛ زیرا آن را مانع زیاده‌طلبی‌ها و امیال حیوانی خود می­دانند. سیاستمداران و دانشمندان فاسد و جاهل و خودپرست، با وضع قوانین‏ ظالمانه که فقط حامی طبقه سرمایه‌دار و حاکم بر مردم است، همه مردم جهان را از تمدن الهی و انسانی محروم کرده اند. آنچه که مدیران نالایق و حاکمان ستمگر امروز برای مردم زمین ساخته ­اند، تمدن حیوانی و وحشی و بی­رحمی است که اکثر قریب به اتفاق مردم جهان را دچار انواع بیماری­ های جسمی و روحی کرده و ترس و ظلم، خونریزی، وحشت و فقر را بر همه جای زمین حاکم کرده است. در حالی که امروز، بشر به تمدنی نیاز دارد که علاوه بر بخش‌های مادی، به بخش‌های معنوی و انسانی او نیز، احترام بگذارد و چنان عشق و برادری و محبت را بین انسان‌ها حاکم کند که هیچ‌کس در دنیا دچار فقر، جنگ، اختلاف، اضطراب و بی ­هویتی نشود. این تمدن، فقط تمدن الهی - انسانی است که  به وسیله فرستادگان خداوند و با راهنمایی مستقیم خداوند ساخته شده و در آن، سعادت و سلامت دنیایی و آخرتی انسان ­ها تضمین شده است. در این تمدن، انسان­ ها علاوه بر دستیابی به بالاترین سطح رفاه و ثروت و سلامت، به هدف اصلی از آفرینش خود می­رسند. از ارکان این تمدن الهی- انسانی، معنویت و عشق به خداوند، انسان، جهان و همچنین عشق راستین و ابدی به خود و عشق ابدی به همه انسان‌های روی زمین است. ای مردم دنیا! فرهنگِ حاکم بر جهان کنونی، فرهنگ نگاه پست و حیوانی به انسان است. تمدن کنونی جهان، تمدن سودجویی و غارت، تمدن خود­خواهی و خودبرتربینی، تمدن جنگ و خونریزی، تمدن ظلم و فساد، تمدن وحشت و اضطراب، تمدن فقر و گرسنگی، تمدن غم و تاریکی، تمدن توهم و پوچ‌گرایی، و تمدن بیکاری و بی­ خانمانی است. اما این تمدن به پایان راه خود رسیده و به زودی از درون نابود خواهد شد. علت نابودی این تمدن این است که به بخش‌های اصلی و اصیل وجود انسان، پشت کرده است. بخش‌های عقلانی و معنوی انسان نادیده گرفته شده است. به همین دلیل، این همه تبعات ویران کننده به بار آورده است. تمدن حاکم بر جهان، آرمان‌ها و آرزوهای انسان را فقط در حد نیاز­های حیوانی از قبیل همسرگزینی و تشکیل خانواده، کار، تفریح، مسکن‌گزینی و امثال این‌ها محدود کرده است. حتی از دادن همین مقدار حق حداقلی به انسان­های روی زمین عاجز است و فقط درصد بسیار کمی در روی زمین از رفاه مطلوب و شایسته انسان برخوردار هستند. تظاهرات معروف به یک درصدی‌ها در آمریکا فراموش نمی‌شود که طی آن، ۹۹ درصد از مردم آمریکا بر ضد یک درصد سرمایه داری که حقوق آنان را ضایع کرده اند به راه افتاد. تمدن کنونی، تمام عمر و استعداد­های اصلی و جاودانه‌ی انسان را هدر داده و او را در زندان لذات و نیازهای مادی و حیوانی اسیر کرده است. تمدن کنونی، مانع رشد انسان‌ها در ابعاد عقلانی و الهی آن‌ها می‌شود. این تمدن خشن و وحشی، انسان را بریده از حقیقت آسمانی و روح جاودانه و الهی او، فقط برای اهداف استثماری و قدرت طلبانه خود می‌خواهد. سردمداران تمدن کنونی، با هر ندایی که علاوه بر رفاه مادی و دنیایی انسان، به دنبال حقوق معنوی و ارزشمند و آسمانی او باشد، به ­شدت می­ جنگند. خون پاک صدها هزار نفر از آزادی خواهان و بشردوستانی که علاوه بر حقوق مادی و دنیایی، به دنبال عدالت و آزادی‌های انسانی و الهی بودند، به وسیله‌ی حاکمان فاسد و ستمگری که رهبران این تمدن ننگین می‌باشند، به زمین ریخته شده است. هم اکنون نیز ده­ ها هزار نفر از این آزادی خواهان مهربان که عاشق انسانیت و همه ابعاد وجودی انسان هستند، در زندان­ های مخوف دولت­ های ضد بشری و آدم­خوار هستند. انبیا و رهبران الهی و رهبران بزرگ آزادی و عدالت در سراسر جهان، هرگز از سردمداران ظلم و فساد در جهان نترسیده اند. آن­ها با شجاعت و عشق به حقیقت، عشق به انسان‌ها و ایمان به ارزش ذاتی و جاودانه انسان­ها، به تنهایی و یا با یارانی اندک، در مقابل ستمگران ضد بشر مقاومت کرده اند و در بسیاری از صحنه­ ها با وجود ضعف و کمبود در برابر دشمنان بشریت، با یاری و لطف خداوند پیروز شده اند. ما هم به هیچ وجه نباید در مقابل زورگویان آدم­خوار ترس و ضعف داشته باشیم. ما هم باید به عشق عدالت و آزادی حقیقی و به عشق میلیارد­ها نفر انسان مظلوم و مستضعف روی زمین، در مقابل آن­ها بایستیم تا با کمک خداوند قادر و مهربان، زمینه را برای ظهور منجی بشریت و نابودی کامل ستمگران آماده سازیم. خداوند مهربان که معشوق اصلی همه انسان‌هاست، در تمام کتب آسمانی، بشارت آینده‌ای روشن و زیبا را به همراه صلح و آرامش و رفاه غیرقابل توصیف مادی و معنوی، به همه انسان‌ها داده است. اما از آنجا که او به همه انسان‌ها اختیار و آزادی داده است تا خود، آینده و سبک زندگی خویش را انتخاب کنند، از ما خواسته است که در درجه نخست، خودمان با اختیار و آزادی الهی، این آینده شیرین و زیبا را بخواهیم؛ و در درجه بعدی، برای به دست آوردن آن، تلاش کنیم تا او نیز به کمک ما بیاید و این آینده روشن را به همه انسان­ها هدیه نماید. به عبارت دیگر، یاری خداوند، منتظر همت و همدلی و قیام ماست. فرهنگ مدرنیته، فرهنگ به هلاکت بردن حیات انسانی و جولان و تلاش کور حیات حیوانی است. کسانی که دل به فرهنگ تمدن کنونی جهان سپرده‌اند، دل مرده­ اند. زیرا روح حاکم بر فرهنگ مدرنیته، روح مُردن همه ارزش‌های انسانی از قبیل صلح، دوستی و عشق بین انسان­ها، عدالت، شادی حقیقی و پایدار، آرامش و معنویت است. اما تمدن نوین الهی و انسانی که همه بشر در انتظار آن است و طلیعه آن، در نقاط مختلف جهان با احساس نیاز به منجی بشریت و موعود در ادیان دیده می‌شود، تمدن حیات حقیقی انسانی است. انسان‌هایی که دل در گرو تمدن جهانی منجی موعود دارند و با وحدت و همدلی جهانی منتظر او هستند و با دعای خالصانه به درگاه خداوند مهربان،  ظهور او را می‌خواهند، زندگان حقیقی در بین مردگان هستند. آن‌ها خود دل زنده هایی هستند که با تلاش‌ها و دعاهایشان برای ظهور منجی جهان، روح حیات و زندگی را در کالبد مرده ی افراد انسانی، در تمدن فعلی جهانی می‌دمند. تلاشگران تمدن نوین انسانی و الهی، بهترین و شیرین‌ترین شکل زندگی را تجربه می‌کنند؛ زیرا زندگی آنها وقف ایجاد حیات حقیقی برای همه انسان‌ها و احیای ارزش‌های گم شده ی حیات انسانی می­شود. ای مردم جهان! ای آزادگان جهان! از هر دین، مذهب و نژادی که هستید، بیایید همگی حول محور مشترک‌مان یعنی عشق به منجی جهان جمع شویم تا خود به حیات حقیقی الهی و انسانی زنده شویم و طعم شیرین و لذت بخش این حیات پر از صلح و محبت را به دیگران نیز بچشانیم. اگر تابع برنامه ­ها و دستورات حاکمان فعلی جهان باشیم، مثل همیشه از هم دور می‌شویم و به اختلافات و جنگ ­های بیهوده و جهنمی که خواست حاکمان ظالم و فاسد جهان است، آلوده می‌شویم. در این‌صورت، با باری سنگین از اختلافات، گناهان، فسادها و ظلم‌ها، زندگی خود را به پایان می­بریم و با خدای خود و فرشتگان او رو به رو می‌شویم. بیایید این سبک زندگی جهنمی را به بهشت همدلی جهانی و صلح و محبت جهانی، حول محور معشوق مشترک‌مان، یعنی منجی جهان تبدیل کنیم. او گمشده ی همه انسان­ های روی زمین است و هیچ­ چیز و هیچ­کس جای او را پر نمی­ کند و هیچ ­چیز و هیچ­کس غیبت او را در پیش ما جبران نمی ­کند. منجی جهانی، روح خداست که در دنیای مرده کنونی دمیده می­ شود و همه مردم جهان را از هر دین و مذهب و نژادی که باشند، با نور خود حیات جدید و متعالی خواهد داد. حضور و مالکیت او در جهان کنونی مانند حضور روح در بدن است که همه اعضاء را زنده و توانمند و هدف­دار می کند و وحدت عمل و یکپارچگی خلاقانه را در بدن ایجاد می­ کند. بدیهیست حیات و قدرت و رشد و نشاط بدن، به روح حاکم بر اوست. همانطور که اگر روح از بدن برود، بدن به مرداری بی‌تحرک و گندیده تبدیل خواهد شد و هیچ خاصیت و توانی نخواهد داشت، غیبت منجی موعود نیز، همین مردگی و بی‌خاصیتی را در فرهنگ و تمدن کنونی ایجاد کرده است. جامعه جهانی بدون منجی به مرداری تبدیل شده است که علی‌رغم خواهش و نیازش، نمی ­تواند صلح و عدالت و آرامش را در جهان حاکم کند و نمی­ تواند ظلم و فساد و اختلافات جهانی را از خود دور کند و مانع از مرگ خود شود. پس بیاییم همگی دست به دست هم دهیم و پیش از آن که فرهنگ شیطانی کنونی، بر همه زمین غلبه کند و همه مردم را به کام نابودی و هلاکت اندازد، برای نجات زمین فکری بکنیم. نجات زمین و میلیارد‌ها انسان بی‌گناه و مظلوم، در گرو تصمیم امروز ماست. بازگشت صلح و آرامش و دوستی جهانی در گرو وحدت و همدلی امروز ماست. اگر نخواهیم و یا نتوانیم با هم متحد شویم، تا قیامت در ننگ همه گناهان روی زمین شریک خواهیم بود و به همه انسان‌های روی زمین و نسل‌های آینده، خیانت بزرگی کرده‌ایم. جهان کنونی مثل بچه‌ای می‌ماند که والدین خویش را از دست داده است و در شهری جنگ زده و غارت زده، گرفتار انواع ظلم ها و تجاوزها شده است. در چنین وضعی، هیچ کس حق او و شخصیت او را رعایت نمی‌کند و او برای ادامه حیات خویش باید به انواع ظلم‌ها و فساد‌ها تن بدهد. با ظهور منجی جهان، بشریت به بلوغ انسانی می‌رسد و با حاکمیت اخلاق و معنویت برای همیشه از صلح و عدالت و پیشرفت همه جانبه برخوردار خواهد شد. در زمان حاکمیت منجی، همه مردم زمین به زندگی آرمانی خویش نایل می‌شوند و طعم شیرین و لذت‌بخش سعادت و سلامت همه جانبه را خواهند چشید. تمدن کنونی، تمام حرف‌های خود را زده است و حرف جدیدی برای گفتن و راهی برای نشان دادن و طرحی برای ارائه ندارد. تمدن کنونی سعی می‌کند نابودی خود را با مشغول کردن مردم به تکنولوژی، و سرگرم کردن آن‌ها به امور پست و وهمی، به تاخیر اندازد؛ در حالی که صدای شکسته شدن استخوان‌های این تمدن به گوش همه مردم جهان می‌رسد. آینده از آن کسانی است که از اشتباهات گذشته عبرت بگیرند و به جای تکیه بر انسان‌های سودجو و خودخواه و تکیه بر اندیشه ­های ضعیف و ناقص بشری، به دامن خداوند بازگردند و به او تکیه کنند و به دنبال منجی الهی و فرستاده ی خداوند باشند. آن منجی و پیشوایی که دانش و قدرت او، از منبع علم و قدرت الهی گرفته شده است. آینده از آن کسانی است که به جای ایمان به انسان‌های ستمگر و فاسد، به خالق مهربان بر انسان و جهان، ایمان بیاورند. آینده از ­آن کسانی است که دوستدار میلیاردها انسان محروم و زجرکشیده در سراسر جهان باشند و با دل‌هایی که به بزرگی همه جهان مهربان است، به استقبال مردی بروند که نماینده‌ی مهربانِ خداوند برای همه جهان است. مردی که از نسل انبیای الهی است. مردی که مهربانی و عطوفت همه ی انبیای تاریخ را برای همه‌ی مردمان زمینی دارد. مردی که ادامه دهنده راه آنان و تکمیل‌کننده آیین آن‌ها و پیاده کننده هدف آن‌هاست. ای مردم جهان! همه‌ی آنچه را دوست داشتیم و از فرهنگ کنونی جهان انتظار داشتیم، از دست داده‌ایم. همه چیز اعم از صلح، آرامش، عدالت، دوستی ملت‌ها، رفاه و سلامت و ...را از دست داده‌ایم. از هر چه می‌ترسیدیم و از آن بیزار بودیم، به آن رسیده‌ایم. جنگ، غم و اضطراب، فقر، شیوع بیماری ­های وحشتناک و کشنده، ظلم، تنهایی و از هم پاشیده شدن خانواده، از بین رفتن محبت و افزایش خشونت، از بین رفتن همدلی و اخلاق، اعتیاد، خودکشی، آدم­کشی، ظلم، تبعیض و فساد، همه و همه محصول تمدن کنونی حاکم بر جهان است. امروز، همه مردم جهان، در ذلت خویش و از صمیم قلب، نیاز به یک رهبر آسمانی و الهی را احساس می‌کنند و طالب او هستند. این نیاز، نیازی است که خداوند در نهاد همه ما قرار داده است و عقل نیز آن را تایید می‌کند. فرهنگ حاکم بر جهان، فرهنگ تلف کردن عمر و استعداد انسان است. آن‌ها فقط عمر انسان‌ها را که بزرگترین سرمایه آنهاست تلف نمی‌کنند، بلکه فرصت بی­ نظیر حیات خوبِ ابدی و حیات بهشتی در جوار خداوند و انبیاء و فرشته­ های او را از ما می‌گیرند. فرهنگ کنونی، انسان‌ها را به چیزهایی مشغول می­ کند که نه توان سعادتمند کردن او در دنیا را دارد و نه توان ساختن حیات آخرتی و ابدی را. در فرهنگ کنونی، بشر از راهنمایی‌های خداوند و انبیای الهی محروم است و فقط بر اساس فکر ناقص و محدودِ انسانِ بریده از آسمان، زندگی می‌کند. عقل انسان از درک بسیاری از حقایق و قواعد جهان و ابعاد وجودی خود، عاجز است. با این که هزاران سال، از تاریخ علم بشر می‌گذرد، هنوز هیچ انسانی جرأت نکرده است که ادعا کند حتی یکی از مخلوقات خداوند مثل یک اتم، الکترون، سلول، گیاه یا حیوان و... را به طور کامل و بدون هیچ مجهولی شناخته است. با این وجود، بشر آنقدر متکبر و مغرور است که خود را از راهنمایی خداوند و رهبران الهی، بی‌نیاز می‌داند و با این علم آمیخته با هزاران مجهول، ادعای رهبری جهان و انسان‌ها را می‌کند. در اثر همین حماقت است که کار جهان به این جا کشیده شده است. در هیچ جایی از زمین، هیچ کشوری، هیچ شهری، هیچ خانه‌ای نیست که در آن، آثار وحشتناکِ تمدن جاهلانه‌ی کنونی، وجود نداشته باشد. بشر بدون هدایت‌های الهی، سرنوشتی جز سرگردانی و گرفتاری در انواع ظلم و فساد نخواهد داشت. بشر باید آماده ی ظهور شود اکنون همه مکاتب بشری امتحان خود را پس داده‌اند و بشر عاجزتر از همیشه، دیگر راهی برای نجات جهان و انسان‌ها سراغ ندارد. مردم جهان از همه مکاتب بشری سرخورده و آسیب‌دیده هستند و به هیچ انسان دیگر و به هیچ مکتب دیگری نمی‌توانند اعتماد کنند. وضعیت غم‌انگیز و اسفبار جهان و بن‌بست و سکون وحشت‌ناک کنونی، همه مردم را به ناامیدی از انسان‌های مدعی مدیریت و حاکمیت بر جهان رسانده است. بشر خطاکار و ظالم، امتحان خود را پس داده است و دیگر امیدی به او و راهکارهایش نیست و باید عاقلانه و عاشقانه به سراغ خالق مهربان خود و گرداننده همه آسمان­ها و زمین برود و از او درخواست کند تا منجی زمین را برساند و همه مردم جهان را از این وضعیت اسفبار نجات دهد. راه‌های بشری به بن‌بست رسیده و هیچ­گاه گشوده نخواهد شد‏؛ ولی راه خداوند باز است. راه شیرینی که خداوند برای ما در نظر گرفته است، در انتظار همت و اقدام عملی ماست. راه خداوند علاوه بر اینکه متکی بر علم بی‌پایان الهی است و در آن، همه ابعاد وجودی انسان و همه نیازهای مادی و معنوی او دیده شده، از قداست ویژه‌ای برخوردار است. قوانین الهی، پشتوانه الهی و آسمانی دارد و انسان با آرامش و شیرینی، از صمیم  قلب آن‌ها را می‌پذیرد و دوست دارد. ای مردم جهان! ای خوبان مظلوم! ای کسانی که خداوند شما را برتر از فرشتگانش آفرید! ای کسانی که خداوند زمین و آسمان­ هایش را برای شما قرار داده! ای کسانی که اسیر چنگال خونین مستکبران و حاکمان فاسد و زورگوی جهان هستید! ای کسانی که حقوق مسلم شما برای یک زندگی شاد و آرام و همراه با صلح و آسایش، غصب شده است! همه ما در سراسر جهان باید به پا خیزیم و حق خود را از طاغوت‌ها و حاکمان جنایتکار و خودخواه بگیریم. تا وقتی که ما خودمان برای تغییر اوضاع جهان قیام نکنیم، هیچ کمکی از ناحیه خداوند به ما نمی­ رسد. همه ما مسئول وضعیت فعلی جهان هستیم و باید با اعتراف به کوتاهی‌ها و گناهان خود، به درگاه الهی توبه کنیم و با خالق مهربان و بزرگ‌مان و همچنین با منجی محبوب خود آشتی کنیم. امروز جهان بیش از هر زمان دیگری، به ناامیدی و درماندگی دچار شده است و بیش از هر زمان دیگری نیازمند ظهور منجی بشر است. بنابراین، اکنون بشریت باید آماده‌ی ظهور شود. زیرا با آمدن او، همه جنگ‌ها به صلح، همه نفرت‌ها به محبت، همه اختلاف‌ها به وحدت و همدلی، همه فقر‌ها به بی‌نیازی، همه ترس‌ها ‌به امنیت، همه غم‌ها به شادی پایدار، همه ظلم‌ها به عدالت، همه ناامیدی ­ها به امید و نشاط و همه دل­ مردگی ­ها و پژمردگی­ ها به شادی و معنویت و عشق به خداوند و عشق به همه مردم جهان تبدیل خواهد شد. آیا وقت آن نرسیده که به مدعیان حاکمیت بر مردم جهان پشت کنیم؟ مدعیانی که خود را دانشمند می‌دانند و در حالی برای جهان تصمیم می‌گیرند که باید آنان را دیوانگان و بیماران روانی نامید. آیا زمان آن نرسیده که به فکر نجات جهان باشیم؟ آیا وقت آن نرسیده که به خالقِ انسان و جهان، اعتماد کنیم؟ آیا وقت آن نرسیده که به همان خداوند مهربانی که در همه کتب آسمانی به ما مژده نجات جهان را داده است، اعتماد کنیم؟ آیا وقت آن نرسیده که به کسی اعتماد کنیم که به همه مردم جهان، با هر دینی که دارند مژده داده که موعود ادیان و منجی بشریت خواهد آمد؟ آیا وقت آن نرسیده که مهیای ظهور تنها نجات بخش عالم شویم؟ آیا وقت آن نرسیده دریابیم که خداوند مهربان از طریق  همه پیامبران پاک و مقدس به ما قول داده است که اگر خالصانه به درگاهش دعا کنیم، ما را نجات خواهد داد؟ آیا وقت آن نرسیده که بدانیم به ظهور منجی بشریت و موعود همه ادیان، راه زیادی نمانده است؟ آیا وقت آن نرسیده که همه ما مردم کره زمین، از صمیم قلب ظهور او را از خداوند مهربان بخواهیم؟ ای مردم جهان! خداوند در کتب آسمانی خویش مژده آینده جهانی را داده است که در آن، هیچ فقر، بیماری، ترس، ناامیدی، غم، اضطراب و هیچ جنگ و اختلافی وجود ندارد. آینده‌ای شاد، آرام، سلامت، در اوج امنیت و مهربانی و ثروت در انتظار ماست. این آینده فقط و فقط به دست موعود همه ادیان و منجی همه انسان‌ها ساخته می‌شود. علت عدم تحقق چنین سعادتی، دوری ما از خداوند و غفلت ما از وجود موعود همه ادیان است. همچنین تنبلی و بی‌حوصلگی ما برای ایجاد شرایط ظهور منجی، موجب دور شدن ما از این آینده قطعی و روشن است. این غفلت، ناشی از اعتماد بی‌جا به راهکارها و فرمول‌هایی است که دانشمندان و مدیران نالایق و جاهل، به ما داده و موجب محرومیت ما از آینده خوب خدایی و تمدن درخشان انسانی شده‌اند. این مدیران و دانشمندان جز به منافع خودشان، به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کنند. آنان از مصلحت و سعادت همه مردم دنیا غافل و گریزان هستند. اگر ما صادق هستیم که آرزوی سعادت همه مردم جهان را داریم و همه مردم کره زمین را مانند اعضای خانواده خودمان دوست داریم و همچنین طالب حقیقی سعادت و سلامت برای همه مردم جهان هستیم، راهی جز وحدت و هم‌دلی و کنارگذاشتن اختلافات مذهبی و نژادی نداریم. همه ما باید از صمیم قلب و با بالاترین دلتنگی نسبت به پدر آسمانی خویش و منجی دنیا، دعا کنیم تا خداوند لیاقت حضور او را به ما عنایت فرماید. مسلم است اگر خدای مهربان در درون قلب ما، صداقت و آمادگی و در اعمال ما، رفتار و همدلی مناسب برای پذیرش منجی را ببیند، حتما او را به همه مردم جهان هدیه خواهد داد. پس بیایید تنبلی، بی‌حوصلگی، اختلافات و تعصبات را کنار بگذاریم و اگر چنین آینده ی زیبایی را دوست داریم، حرکت کنیم و برای رسیدن به آن قیام کنیم. استغاثه به درگاه بی نیاز باید همه با هم به درگاه پاک او برویم و مشکلات و مصائب‌مان را با او در میان بگذاریم و بگوییم: ای کسی که یاد و انس با او، مایه شرافت و بزرگی و لذت بندگانت است! ای کسی که شکر گزاری او، مایه کامیابی و سربلندی شاکران است! ای کسی که اطاعت از او، مایه هدایت و سعادت و نجات بندگان است! ای کسی که درگاه او، به روی همه مشتاقان و توبه‌کنندگان باز است! ای کسی که به همه بندگان فرمانبردار و نافرمان روزی می‌دهی! ای کسی که هرگز روی خود را از بندگانِ پشیمان خود، برنمی‌گردانی و در رحمت خود را به روی آن‌ها نمی‌بندی! ای دوستدار گریه‌کنندگان! ای سرور توکل‌کنندگان! ای راهنمای گمراهان! ای دوست مؤمنان! ای مونس غریبان! ای پناهگاه دل‌سوختگان! ای نجات‌دهنده راستگویان! ای شاد کننده بندگان! ای بهترین بخشندگان! ای بهترین یاری دهنده‌! ای بهترین روزی دهنده‌ها! ای کسی که باشکوه و زیبایی! ای پادشاه هستی! ای کسی که همه چیز و همه کس در برابر قدرت و عظمت تو خوار و ناچیزند! ای کسی که آسمان‌ها و زمین به امر تو بر پا گشته و زمین با اراده و رحمت تو آرام گرفته است! خدایا! تو نهایت امید بندگانت هستی. تو برطرف کننده هر گرفتاری و غم هستی. تو تنها امید ما در هنگام سختی‌ها، بهترین مونس‌ ما در هنگام وحشت‌ها، همراه ما در غربت‌ها، فریادرس ما در گرفتاری‌ها، راهنمای ما در سرگردانی‌ها، ثروت در هنگام فقر و پناهگاه ما در بیچارگی های‌مان هستی. ای محبوب! تو آگاه به اسرار ما و پوشاننده گناهان ما و نورانی کننده دل‌های ما هستی. تو مالک و خالق هر چیز و برتر از هر چیز، آگاه به هر چیز و قادر بر هر چیز هستی. ای خدای مهربان! ای سرور ما! تو پشتیبان کسانی هستی که پشتیبان ندارند و تکیه‌گاه کسانی هستی که تکیه­ گاه ندارند. تو پناه کسانی هستی که پناهی ندارند و فریادرس کسانی هستی که هیچ‌ فریادرسی را ندارند. تو مونس کسانی هستی که مونس ندارند. هر کس از تو هدایت بخواهد، او را هدایت می‌کنی و هر کس از تو محافظت و یاری بخواهد، او را حفظ و یاری می ­کنی. پادشاهی و قدرت تو، هرگز پایان نمی‌پذیرد. توجه و لطف و مهربانی‌ات همیشگی است. هیچ کس به اندازه تو به عهدش وفادار نیست. تو عهد کرده‌ای و قول داده‌ای که اگر بندگانت از سایر افراد و اسباب زمینی قطع امید کنند و به سراغ تو بیایند و تو را با دل‌شکسته و توبه‌ای حقیقی بخوانند، دعای آنها را اجابت می‌کنی. تو دوست داشتنی‌ترین معشوق، باوفاترین دوست و بهترین کسی هستی که ما می‌توانیم با او انس بگیریم و به او پناه ببریم. تو همه دعاهای ما و ناله‌های ما بیچارگان را می‌شنوی. تو همه را از غرق شدن نجات می‌دهی. تو ما را از هلاکت می‌رهانی. تو بیماران ما را شفا می‌دهی. تو می ­خندانی و می‌گریانی. تو هستی که حیات می‌دهی و می‌میرانی. تو بردباری هستی که به بندگانت فرصت توبه می ­دهی. تو بخشنده­ای هستی که بخل نمی‌ورزی. تو راستگویی هستی که خلف وعده نمی‌کنی. تو هرگز از بخشش به بندگانت و آمرزش آن‌ها خسته نمی‌شوی. اینک ما بندگان گناهکارت به درگاه مهربانی و لطف تو پناه آورده‌ایم و بیچاره و درمانده، غمزده و شکست خورده، ترسان و مضطرب، ناامید و پریشان و دلسوخته، به سوی تو آمده‌ایم. ای خدای محبوب ما! تو پیروزی هستی که شکست‌ناپذیری؛ آفریننده‌ای هستی که آفریده نشده‌ای؛ تو نگه‌دار ما و نگه‌دار هر چیزی هستی و خود به نگه‌دار نیازی نداری. تو بهترین درمانگر، بهترین مواظب، بهترین دوست، بهترین حامی، بهترین وکیل، بهترین سرور و بهترین یاری‌دهنده مایی. تو بهترین کسی هستی که بندگانی که از خود فراری هستند را پناه می‌دهی. تو بهترین شادیِ کسانی هستی که تو را خوب می‌شناسند. تو بالاترین آرزوی دوستانت و دوستدار و امید گناهکاران هستی. ای خدای همه انبیا و انسان‌های پاک تاریخ! ای مالک بهشت و جهنم! ای مالک هر کوچک و بزرگ! ای مالک همه دانه‌ها و میوه‌ها! ای صاحب همه دریاها و رودها! ای مالک همه کوه‌ها و بیابان‌ها و دشت‌ها! ای خدای روز و شب! فرمان تو در هر چیزی نافذ است و علم تو به هر چیزی احاطه دارد. ما بندگان ضعیف تو هرگز، قادر نیستیم نعمت‌های بی‌پایان تو را شمارش کنیم؛ چه برسد به این که شکر آنها را به­جای آوریم. ما هرگز قادر به درک عظمت و شکوه تو نیستیم. تو دوست کسی هستی که دوستی ندارد و درمانگر کسی هستی که درمانگری ندارد. تو همراه کسی هستی که همراهی ندارد و دلسوز کسی هستی که دلسوزی ندارد و راهنمای کسی هستی که راهنمایی ندارد و مونس کسی هستی که مونسی ندارد و یار کسی هستی که یاوری ندارد. تو بیشتر از هر کسی به نیاز بندگانت آگاهی؛ و بیشتر از هر کسی عوامل سعادت و بدبختی آن‌ها را می‌شناسی؛ و بیشتر از هر کسی سعادت دنیایی و آخرتی ما را می‌خواهی؛ و بیشتر از هر کسی انسان‌های خوب و بد را می‌شناسی؛ بیشتر از هر کسی می‌دانی کدام یک از بندگانت شایستگیِ رهبری و فرمانرواییِ سایر بندگانت را دارند و کدام یک از بندگانت این شایستگی را ندارند. تو بیشتر از هر کس دیگر، هدایت شده، گمراه، هدایت کننده یا گمراه کننده را می‌شناسی. باید ظهور منجی بشریت را از خداوند بخواهیم این ما هستیم که باید از خدای مهربان کمک بگیریم و با دعای خالصانه و سوز قلب، به درگاه او دعا کنیم و نجات بشریت را بخواهیم. این ما هستیم که باید خود را برای پذیرش و ظهور منجی آماده کنیم. این ما هستیم که باید به وضع موجود، اعتراض کنیم و این وضع ظالمانه و وحشتناک جهانی را بر هم بریزیم و نابود کنیم و عدالت منجی جهان را جانشین آن کنیم. این ما هستیم که باید این آینده را بخواهیم؛ و تا وقتی که به­جای خداوند به انسان‌های جاهل و ظالم برای نجات جهان چشم دوخته‌ایم، از این آینده درخشان محروم هستیم. این ما هستیم که باید همگی از اینکه به مدیران جاهل و بی­لیاقت و دانشمندان فاسد جهان اعتماد کردیم، به درگاه خداوند توبه کنیم و از او عذرخواهی و طلب بخشش کنیم و بخواهیم که به ما رحم کند و ظهور منجی عالم و پدر آسمانی­مان را به ما هدیه کند. اکنون همگی به امید رحمت ویژه‌ی الهی، دست به دست هم می‌دهیم و یک‌دل و یک‌صدا، خداوند مهربان و منجی جهان و موعود همه ادیان را از خواستار می‌شویم و می‌گوییم: ای معشوق مهربان و بخشنده! تو ما را برای نزدیکی و دوستی خودت آفریده‌ای. پس با اجازه‌ی ظهور راهنمایی که او را برای نجات ما ذخیره کرده‌ای، همه موانع عشق و دوستی با خودت را از میان بردار. تو وعده کرده‌ای که زمین را به وسیله‌ی او پر از عدالت و برابری می‌کنی و هزاران سال صلح و آرامش را به وسیله او، به جهان هدیه می‌کنی. پس ملتمسانه از تو درخواست می‌کنیم که بر ما بندگان جاهل و گناهکار خود، رحم نمایی و منجی ما را به فریاد ما برسانی. آن منجی بشر را این گونه صدا می‌زنیم: کجاست آن که خداوند او را برای ریشه کن کردن ظلم و ستمگران ذخیره کرده است؟ کجاست آن که کج رفتاری‌ها و اختلافات جهان را به صلح و آرامش و محبت تبدیل می‌کند؟ کجاست آن که آیین پاک الهی و قانون انسان‌ساز و سعادت‌بخش خدا را بر همه جهان حاکم می‌سازد؟ کجاست آن که بناهای ظلم و شرک و نفاق و دروغ را نابود می‌کند؟ کجاست آن که اندیشه‌های باطل و خطرناک و توهمات شیطانی و ترسناک را از بین می‌برد؟ کجاست آن که محرومان و مستضعفان و مظلومان جهان را عزت و سروری می‌بخشد؟ کجاست آن که جنگ‌ افروزان و ستم‌پیشگان و مفسدان عالم را خوار و ذلیل می‌کند؟  کجاست آن ‌که با آمدنش تمامی اختلافات مذهبی را از بین می‌برد و همه انسان‌‌های روی زمین با یکدیگر متحد و همدل می‌شوند و همه انسان‌ها به یکدیگر محبت انسانی و ابدی پیدا می‌کنند؟ کجاست آن‌ که با آمدنش، همه انسان‌ها در عشق و خدمت به یکدیگر از هم سبقت می‌گیرند؟ کجاست آن ‌که با آمدنش، لذت عشق خداوند و فرشتگان او در عالی‌ترین کیفیت نصیب انسان‌ها می‌شود؟ کجاست آن ‌که با آمدنش، درهای عالم غیب به روی انسان‌ها باز می‌شود و انسان با فرشتگان عالم طرح دوستی می‌ریزند؟ کجاست آن که با آمدنش، عاشقانش و دوستدارانش را به بزرگی و پاکی فرشتگان و انبیاء تربیت می‌کند؟ کجاست آن که با آمدنش، شیطان را نابود می‌کند و همه انسان‌های روی زمین را از وسوسه‌های او و یارانش نجات می‌دهد؟ کجاست آن که چهره زیبا و دوست داشتنی خداست؟ کجاست آن که مظهر عدل و مهربانی خداست؟ کجاست آن که انتقام همه‌ی مظلومان و محرومان و کشته‌شدگان بی‌گناه را می‌گیرد؟ کجاست آن که همه‌ی انبیاء بشارت ظهورش را داده‌اند؟ کجاست آن که همه‌ی دین‌داران و حتی کسانی که دین‌دار نیستند، انتظار او را می‌کشند و برای ظهورش روزشماری می‌کنند؟ کجاست آن که یتیمان عالم، انسان‌های تنها و بی‌کس و غریب، زندانیان بی‌گناه و مظلوم، صدها میلیون انسان گرسنه‌ای که ستمگران، حق آنها را غارت کرده‌اند، انتظار او را می‌کشند؟ کجاست آن که همه و همه در عمق وجودشان به او نیازمندند و منتظر آمدنش هستند؟ کجاست آن که زمین را برای هزاران سال، به بهشت تبدیل می‌نماید؟ کجاست آن که دانش‌های الهی در تمامی رشته‌های مورد نیاز و علاقه بشر را در اختیار او قرار می‌دهد؟ کجاست آن که با آمدنش، تازه انسان و عظمت او شناخته می‌شود و رمز خلقت او دانسته می‌شود؟ کجاست آن  که با آمدنش، زندگی حقیقی انسانی بشر در زمین آغاز می‌شود؟ کجاست آن که با آمدنش، دوران حاکمیت شیطان و شیطان صفتان ظالم و خودشیفته تمام می‌شود و دوران حاکمیت بهترین، پاک‌ترین، مهربان‌ترین و عالم‌ترین بندگان خدا آغاز می‌گردد؟ کجاست آن که با آمدنش، مردم به‌قدری پاک و بزرگ می‌شوند که از گناه و فساد و ظلم متنفر می‌شوند و از وسوسه‌ها نجات پیدا می‌کنند؟ و انسانها به مقام الهی دست می یابند؟ کجاست آن که حیوانات دریاها و جنگل‌ها و حیواناتی را که در شهرها اسیر ظلم و خشونت و خودخواهی انسان‌ها هستند را نجات می‌دهد؟ کجاست آن که با آمدنش، تمامی اختلافات مذهبی را از بین می‌برد و همه انسان‌های روی زمین با یکدیگر متحد و همدل می‌شوند و همه انسان‌ها به یکدیگر محبت انسانی و ابدی پیدا می‌کنند؟ کجاست آن که با آمدنش، همه انسان­ها در عشق و خدمت به یکدیگر از هم سبقت می‌گیرند؟ کجاست آن که با آمدنش، لذت عشق خداوند و فرشتگان در عالی‌ترین کیفیت نصیب انسان‌ها می‌شود؟ کجاست آن که با آمدنش، درهای عالم غیب به روی انسان‌ها باز می‌شود و انسان با فرشتگان و عالم ارواح ارتباط و دوستی می‌گیرند؟ کجاست آن که با آمدنش، عاشقان و دوست‌دارانی به بزرگی و پاکی فرشتگان و انبیا تربیت می‌کند؟ کجاست آن که شیطان را نابود می‌کند و همه انسان­های روی زمین را از وسوسه‌های او و یارانش نجات می‌دهد؟ کجاست آن که با آمدنش، تازه، عظمت انسان شناخته شده و رمز خلقت او دانسته می‌شود؟ کجاست آن که با آمدنش، زندگی حقیقی انسانی بشر در زمین آغاز می‌شود. کجاست آن که با آمدنش، دوران حاکمیت شیطان و شیطان صفتان ظالم و خودشیفته تمام می‌شود و دوران حاکمیت شیرینِ پاک‌ترین، مهربان‌ترین و عالم‌ترین بندگان خداوند آغاز می‌گردد؟ کجاست آن بنده محبوب خدا که دل‌های همه‌ی انسان‌های عاشق، مشتاق دیدار اوست؟ کجاست آن که فرشتگان پاک و معصوم خدا را که شاهد اعمال و اخلاق ناپسند انسان‌ها و ظلم و تجاوز و فساد آنها هستند، نجات دهد؟ کجاست آن که کره زمین و آب و هوا و خشکی آن را که به دست بشر پر از آلودگی و فساد شده را نجات دهد؟ کجاست آن که همه جای زمین را آباد و پرنعمت خواهد کرد؟ کجاست آن که درهای جهنم دنیایی و آخرتی را بر روی همه انسان می‌بندد و درهای رحمت و بهشت دنیایی و آخرتی را بر روی آنان می‌گشاید. کجاست آن که با آمدنش، همه فقرا از فقرشان و همه بیماران از بیماری و دردشان نجات می‌یابند؟ کجاست آن که با آمدنش، دیگر گرسنه‌ای بر روی زمین پیدا نمی‌شود؟ کجاست آن که با آمدنش، همه مرده‌ها در برزخ خودشان می‌شوند؟ کجاست آن که همه انبیاء و پیروان‌شان و همه دوستان خدا، قرن‌هاست که انتظار او را می‌کشند؟ کجاست آن که با آمدنش، همه غریبان عالم به وطن و خانواده‌شان می‌رسند؟ کجاست آن که با آمدنش، همه اسیران و زندانیان آزاد می‌شوند؟ کجاست آن که با آمدنش، هیچ بدهکار و مقروضی بر روی زمین وجود نخواهد داشت؟ کجاست آن که با آمدنش، همه عقده‌ها و ناکامی‌های بشر پایان می‌پذیرد؟ کجاست آن که با آمدنش، همه کینه‌ها و حسادت‌ها و مقایسه‌های جهنمی را از بین می‌روند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11729
زمان انتشار: 9 ژوئن 2020
| | |
علت اینکه اکثر رابطه ها به تنفر منجر می شود، چیست؟

علت اینکه اکثر رابطه ها به تنفر منجر می شود، چیست؟

فیلم

1 - علت اینکه اکثر رابطه ها به تنفر منجر می شود، چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11728
زمان انتشار: 8 ژوئن 2020
| |
ما «فرهنگ شکیبایی» را به جای «فرهنگ سه خطی» دنبال می کنیم

ما «فرهنگ شکیبایی» را به جای «فرهنگ سه خطی» دنبال می کنیم

سایت مؤسسه منتظران منجی (عج) به پی آن است که «فرهنگ شکیبایی» را جانشین «فرهنگ سه خطی» موجود کند.

اين مطلب مختص کسانی است که حوصله خواندن متن های زیاد را ندارند، اما اگر بخوانند به جواب خيلی از چراهاشون مي رسند ... 

فرهنگ سه خطی : یک روز فرانتس کافکا نویسنده ی فرانسوی، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود. دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد: " عروسکم گم شده ... " کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد: " امان از این حواس پرت ... گم نشده، رفته مسافرت ! " دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد: " از کجا می‌دونی ؟! " کافکا هم می گوید: "برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه ... " دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه، کافکا می‌گوید: " نه، توی خونه‌ست. فردا همینجا باش تا برات بیارمش " کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است! این نامه‌ نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ ی عروسکش هستند! در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ ی عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان میرساند. این ماجرای نگارش كتاب «کافکا و عروسک مسافر» است. اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی همسرش دورا ) با دقتی حتی بیشتر از کتاب ها و داستان هایش بنویسد ، واقعا تأثیرگذار است. جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده، جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد، جامعه‌ای استاتوسی ست. «عجله ای و کم حوصله» جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوس‌ها زمان می‌گذارد! جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی»! ما مردمی شده‌ایم همچون پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم! مردمی که  یک جای کارِشان لنگ می‌زند. آن جای کار هم اسم‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است. فرهنگ سه‌خطی به ما می‌گوید اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است. پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد! فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد. فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد.  آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند! برای درکِ عمقِ فاجعه، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیس‌بوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید. وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه! طولانی بود، نخوندم!» یا «سرسری یه نیم گاه انداختم، با کلیّتش موافقم!» یا «چه حوصله‌ای!» یا «لایک کردم، ولی نخوندم!» و ... یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگ شکسته است. آن پُل، همان «فرهنگِ شکیبایی» است. جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه؛ سه خط استاتوس برایش بس است . در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد. در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست. در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد. در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب می‌خورد. در هنر؛ از گم‌نامی تا شهرت‌ش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است! فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم. موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم. راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم. دارویی را نخورده، تجویز نمایم. نظری را ندانسته، نقد کنم ... فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر است هم ندارم». بنا بر آنچه بیان شد؛ سایت مؤسسه منتظران منجی (عج) بر آن است تا بتواند در رواج دوباره ی «فرهنگ شکیبایی» قدمی مثبت بردارد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11727
زمان انتشار: 8 ژوئن 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 22 خرداد 1399، «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00- 18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30 - 19:30 از طریق سایت montazer.tv و پیج جدید اینستاگرام ایشان به صورت زنده پخش می گردد.

پیج جدید اینستاگرام استاد شجاعی  instagram.com/ostad.shojae1

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11725
زمان انتشار: 19 اوت 2020
| |
عاشورایی بودن ما زمینه ساز ظهور است

عاشورایی بودن ما زمینه ساز ظهور است

رهبر معظم انقلاب: «حجت خدا بامردم زندگی می کند؛ آنها را می بیند؛ دردهای شان را حس می کند. آنها که سعادتمندند، در مواقعی به طور ناشناس اورا زیارت می کنند. او با نام معین و پدر و مادر مشخص، بین مردم است.» (۶۹/۱۱/۱۲) «اگر همه ما عاشورایی باشیم، حرکت دنیا به سمت صلاح، سریع و زمینه ظهور ولی مطلقِ حق فراهم خواهد شد.» (74/3/3) 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11724
زمان انتشار: 7 ژوئن 2020
|
سخنرانی استاد شجاعی به مناسبت وفات حضرت عبدالعظیم ع

سخنرانی استاد شجاعی به مناسبت وفات حضرت عبدالعظیم ع

سخنرانی مجازی استاد شجاعی به مناسبت وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) و با موضوع «محوریتِ شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام و نقش ایشان در پایه‌گذاری تمدن نوین اسلامی» دوشنبه، ۱۹ خرداد، حوالی ساعت ۲۱ از طریق صفحه ایشان در اینستاگرام و سایت منتظر  برگزار می گردد. صفحه اینستاگرام استاد شجاعی:  instagram.com/ostad.shojae1 سایت منتظر تی وی  Montazer.tv

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed