www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11788
زمان انتشار: 14 ژولیه 2020
|
قرار عاشقی، توسل سراسری قرائت دعای فرج 

قرار عاشقی، توسل سراسری قرائت دعای فرج 

توسل سراسری کلیه‌ی مردم بزرگوار ایران برای رهایی از بیماری کرونا با قرائت دعای فرج در 5 شنبه 26 تیرماه ساعت 21:00 صورت می گیرد. برای آمدن از هیچ اقدامی کوتاهی نکنیم. چه قرائت دعای فرج و چه اطلاع رسانی این اطلاعیه به همه احاد مردم.  واحد مهدویت موسسه مصاف

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11787
زمان انتشار: 14 ژولیه 2020
| | | | |
مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

صوت

1 - مشکل اساسی امام زمان ع و ظهور وجود شیعیان جاهل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11785
زمان انتشار: 13 ژولیه 2020
|
جلسات آنلاین خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات آنلاین خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

سخنرانی استاد محمد شجاعی با عنوان «خانواده آسمانی» پنج‌شنبه 26 تیر 99، ساعت ۱۷:00- 18:00 و شرح زیارت جامعه کبیره ساعت 18:30 الی 19:30 از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد. Montazer.ir Instagram.com/unity_story

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11784
زمان انتشار: 13 ژولیه 2020
| |
«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 533؛ 1399/04/19

«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

نفاق یعنی چند چهره داشتن که خطرش بیشتر از دشمنان خارجی (کافر و مشرکین) است. چون با مخفی کردن کفر و کینه ی عمیق خود نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی، صدمات جبران‌ناپذیری را بر آن وارد ساختند.

بحث‌مان درباره ی موجبات دخول انسان به جهنم است. عرض شد که در گام اول، به عوامل اعتقادی این بحث پرداخته می شود و سپس به مسائل اخلاقی و اعمالی آن. یکی از عوامل بسیار مهم جهنمی شدن انسان، «نفاق» است. نفاق یعنی چندقطبی بودن، چند وجهی بودن، چند چهره داشتن. عده‌ای تظاهر به ایمان و باور به خدا دارند، اما در وجودشان اثری از آن ایمان و باور وجود ندارند. این صفت گاهی مربوط به حوزه ی اخلاق است، گاهی هم به عقائد یا اعمال ارتباط دارد. یعنی ما نفاق‌های عقیدتی، اخلاقی و عملی داریم. نفاق‌های اعتقادی به صورت‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند. مثلا گاهی شخص هیچ اعتقادی به خدا ندارد، ولی می‌نماید که به خدا ایمان دارد، در حالی که در عمل به آن پایبند نیست. گاهی خدا را قبول دارد، ولی نسبت به پیامبر و نبوت اعتقادی ندارد. مثلاً می‌گوید: من فقط خدا را قبول دارم، اما کاری به پیامبر و امام ندارم. یعنی واقعا باوری به آنها ندارد. چنین کسی در اصل خدا را قبول ندارد که این‌طور می‌گوید. گاهی هم کسی پیامبر را قبول دارد، ولی اهل بیت را نمی‌پذیرد. گاهی هم آخرت و قیامت و معاد را قبول ندارد. این گونه افراد مثلا می‌گویند: کی رفته، کی دیده، جهنم و بهشت کجاست؟ گاهی هم خدا را دوست دارد، ولی صدها ایراد به خدا می گیرد و عدالتش  را زیر سوال می‌برد. از جمله نفاق‌های عملی  این است که شخص برای اهداف و مقاصد خودش در یک فضاهای باز نماز می‌خواند یا پایبند به رعایت حجاب نیست، ولی در جائی به خاطر هدفش آن را رعایت می‌کند. انسان دو دشمن داخلی و درونی دارد و سه دشمن خارجی. پس 5 مانع و دشمن دارد که با درگیری و غلبه بر آنها به اوج و درجات و قرب الهی می رسد. این در حالی است که اگر این دشمن‌ها نباشند، انسان رشدی نخواهد کرد. مثلا به کسی می گوید دکتر یا فوق تخصص. یعنی چند مرحله ی  «سیکل، کارشناسی، ارشد، دکترا، تخصص» را گذرانده تا به مرحله فوق تخصص رسیده است. خطر منافقان بیشتر از دشمنان خارجی است دشمنان خارج از انسان سه گروه هستند: کفار، منافقین و مشرکین. در بین این سه گروه، منافقین از همه بدتر هستند. دشمنان درونی انسان هم که شامل نفس و شیطان است، نفس از شیطان خطرناک‌تر و بدتر است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «بدترین دشمنان تو، نفس خود توست که همیشه همراه توست». اگر انسان به جای درگیری با چهار مورد دیگر، با خودش درگیر شود، آن 4مورد دیگر را راحت می‌تواند از بین ببرد. تمام شکست های انسان در مقابل کفار، منافقین و مشرکین به خاطر این است که انسان در درگیری با خودش شکست خورده است. در درگیری با کسی که بیش از هر کس دیگری دوست دارد، شکست می‌خورد. بعد از انقلاب اسلامی بیشترین گرفتاری، معضلات و حملات دشمنان خارجی به کشور، از سوی منافقین بوده است. نفوذی که منافقین در بخش‌های مختلف دستگاه‌ها داشته‌اند، باعث شده که زمینه برای فعالیت دشمن فراهم شود و مردم در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و... آسیب‌های جدی ببینند. منافقین در لباس دوست و سوابق انقلابی یا نظامی، هیچ وقت به عقیده خالص و ناب مردم و رهبران انقلاب پایبند نیستند و به کسانی که دشمنان خدا و امام زمان هستند، خدمت می کنند که متاسفانه در کشور ما این گونه افراد کم نیستند. چهره این گونه افراد در درگیری ها، جنگ و فتنه‌ها کاملا شناخته می‌شوند. عذاب مقیم، سرنوشت منافقین است در قرآن کریم آیات زیادی به این گروه اختصاص داده شده است. از جمله: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ[1]= خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای (کیفر) آن‌ها کافی است و خدا آن‌ها را لعن کرده و عذابی ابدی دارند». در قواعد تولد از دنیا به آخرت 6 نوع تولد داریم. همین‌طور از دنیا به آخرت هم 6 تولد داریم. یکی از تولدها، تولد ناقص و معلول بود. ناقص‌ها کسانی بودند که دست یا پا یا چشم ندارند. معلول ها کسانی بودند که با خودشان اضافه آورده اند. مثلاً دو صورت یا دو سر دارد. از دنیا به آخرت هم تولد ناقص و معلول مربوط به سه دسته ی کفار، منافقین و مشرکین هستند. در این آیه، خداوند به سرنوشت منافقین اشاره کرده که وعده به آتش جهنم داده است که هیچ وقت از این آتش نجات پیدا نمی کنند. همچنین آنها مورد لعنت خدا قرار می گیرند و از رحمت الهی دور هستند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ»، ممکن است کسانی در جهنم باشند و عذاب شان کم و زیاد شود، اما منافق عذابش هیچ وقت کم و قطع نمی‌شود که بخواهد حتی نفسی بکشد. «وَ یُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا[2]= و نیز خدا مردان و زنان منافق و مشرکان را از عذاب کند که آن‌ها به خدا بد گمان بودند (و وعده فتح خدا را دروغ پنداشتند) در صورتی که (وعده خدا صدق است و) روزگار بد و هلاکت ابدی بر خود آنهاست و خدا بر آنان خشم و لعن کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است برایشان مهیّا ساخت». در این آیه، منافقین به همراه مشرکین آمده است که هر دو گروه به خدا بدبین هستند. مثلاً به شخص می گوییم برو ازدواج کن یا فرزند بیاور که خیلی فضیلت دارد، ولی می گوید آینده چی! او به خاطر بدبینی به خدا و نداشتن اعتماد به خدا، نگران روزی همسر و فرزند است و از داشتن فرزند و بچه داری سرباز می زند. گاهی هم تنبلی و بی‌حوصلگی و سستی اعتقادشان باعث بدبینی به خدا شده. هر چه به او بگویی خدا بزرگ است و روزی رسان است، اما باور ندارد. کسانی که بچه‌دار نمی شوند، به اسلام و امام زمان (علیه‌السلام) خیانت می کنند. آمار شیعیان به شدت پائین می آید و به سمت پیری جمعیت می‌رود. چون شیعیان به مهمترین وظیفه شان متعهد نیستند و به یک بچه یا دو تا بسنده می کنند و برای خودشان توجیه و بهانه های مختلف می آورند. پس مراقب باشیم که نفاق بیماری خیلی خطرناکی است. هزاران سال در جهنم جزای این صفت ناپسند است. این بیماری را بشناسیم و سعی کنیم در آموزه های دینی در ابعاد مختلف جدی باشیم. در جلسه آینده به آیات 11 تا 17 سوره حشر اشاره خواهیم کرد که  در مورد روانشناسی منافق بحث شده  است. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . سوره توبه، آیه 68. [2] سوره فتح، آیه 6. قا/296

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11783
زمان انتشار: 12 ژولیه 2020
| |
به ملاقات و دیدار چه کسانی برویم؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 53، 1381/4/27

به ملاقات و دیدار چه کسانی برویم؟

امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:«إِذَا زُرْتَ فَزُرِ اَلْأَخْيَارَ وَ لاَ تَزُرِ اَلْفُجَّارَ فَإِنَّهُمْ صَخْرَةٌ لاَ يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لاَ يَخْضَرُّ وَرَقُهَا وَ أَرْضٌ لاَ يَظْهَرُ عُشْبُهَا[1]  = وقتى به ديدن کسی مي روى، با نيكان و اخيار ديدار كن! نه با بدان و فجار. زيرا تبهكاران، هم چون سنگى هستند كه هرگز آب از آن ها تراوش نمي كند و درختى هستند كه برگ سبزى نخواهند داشت و شوره‌زارى هستند كه گياه در آن نمي رويد.» حضرت می فرماید: با افراد معصیت کار و اهل گناه معاشرت و ارتباط اثر پذیر، نداشته باشید. چون خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، بعضی از انسان ها را از سنگ هم پست تر می داند. سنگ در مقابل آب نرمش نشان می دهد. آب در سنگ نفوذ می کند و با شکاف، از آن بیرون می آید. ولی بعضی از قلب ها این طور نیستند. از فجار و اهل معصیت و گناه، کار خیری در نمی آید.

باید جای تاثیر گذاشتن مثبت در روابط رابشناسیم ملاقات و دیدار، سازنده و شکل دهنده است. گاهی کسی  می گوید: «من با او معاشرت کردم که رویش تأثیر بگذارم». اما باید بدانیم که این کار ما نیست و ما باید ابتدا به مقام طبابت برسیم تا بعد بتوانیم ماهیت شخص را تغییر دهیم. یعنی وقتی با کسی ارتباط برقرار می کنیم، باید مطمئن باشیم که آسیبی به ما نمی رسد و ممکن است حتی روی او تأثیر گذار نیز باشیم. ما وظیفه نداریم که برای هدایت دیگران، خودمان را در معرض معصیت قرار دهیم. طبق فرمایش حضرت، آن ها را هر چقدر نصیحت کنید و رویشان کار کنید و زحمت بکشید، هیچ فایده ای ندارد. کاشت گیاه در کویر، اشتباه است. اگر هم قرار است کاشته شود باید متخصصین کویرزدایی روی آن کار کنند. ما نباید صرف این که متدین هستیم و چهار تا کتاب خوانده ایم یا ده جلسه کلاس شرکت کرده ایم و فلان دوره را دیده ایم، فکر کنیم قوی هستیم و از پس کار بر می آییم و جلو برویم. باید بدانیم که ممکن است آسیب ببینیم. خیلی از جاها وظیفه ای هم نداریم، پس بی خود دل سوزی نکنیم. باید بیشتر از هر کس به فکر خودمان و مواظب خودمان باشیم. وقتی وارد اتاق مریضی می شویم که خطر آلودگی دارد و بیماری اش مسری است، به او دست نمی زنیم و از ظرفش آب نمی خوریم و از او دوری می کنیم. وقتی به یک بیمار نزدیک می شویم که مطمئن باشیم، آلوده نمی شویم و از طرف او بیماری به ما نمی رسد. نفس، تأثیر پذیر است گاهی انسان  در یک ملاقات، ناخودآگاه چیزهایی را از طرف مقابل می گیرد، بدون این که خودش متوجه باشد. پس حالا که طبع، ناخودآگاه تحت تأثیر است، باید کسی را برای ملاقات انتخاب کنیم که اگر نفس از او تأثیر پذیرفت کرد، تاثیر نیکی بگیرد. حتی افراد مؤدب و متین و با وقار و دارای آرامش قلب، وقتی پای تلویزیون می نشینند و فیلم های مختلف را نگاه می کنند، ممکن است بعد از مدتی، از قهرمان های داستان ها و فیلم ها و سریال ها، حرف ها و تکیه کلام های بدی یاد بگیرند. ما باید حواس مان باشد که با هر کسی که دلمان خواست، معاشرت و ارتباط برقرار نکنیم و هر فیلمی را نبینیم. چون احتمال دارد تأثیر سوء، روی ما بگذارد. ممکن است قوم و خویش باشد، رفیق قدیمی باشد یا هر کس دیگر، خیلی باید حواس مان جمع باشد. انسان مسئول نگاهش است و خیلی هوشیارانه باید عمل کند. اگر نفس چیزی بگیرد و در خیال اثر سوء بگذارد، مسئول است. چون مقدماتش را خودش فراهم کرده. بنابراین باید دقت کنید که اگر ملاقات و زیارتی هست، پارک، سفر یا مهمانی می خواهید بروید، نمی توانید بگویید: من نمی دانستم این طوری می شود. انسان همیشه یک برآورد از مهمانی که می خواهد برود یا سفری که می خواهد برود، دارد. خودش می داند که اگر در این راه پا بگذارد، احتمال تأثیرپذیری نفس وجود دارد. این که بگویی: من نمی خواستم این طور شود یا نمی دانستم، کافی نیست. مثلاً شما می دانید فلانی که برای عروسی دعوت تان کرده،  قطعاً از نوع عروسی هایی است که در آن معصیت می شود. حالا اگر بگویی: می رویم، اگر معصیت شد بیرون می آیی،؛ خودت هم می دانی که نمی شود. گاهی ما یک اشتباه اساسی می کنیم و تحت تأثیر موقعیت اجتماعی و سواد شخص قرار می گیریم و خودمان را به او نزدیک می کنیم، می بینیم چیزهای بدی را از او گرفتیم. مثلاً با یک استاد دانشگاه که پرفسور و محقق است و ده جلد کتاب نوشته، یک چای یا شام می خوریم، یا یک سفر می رویم که معلوم نیست مفید باشد یا مضر. باید دقت کنیم که به ما آسیب نرساند و تحت تأثیر او قرار نگیریم. بعضی ها علاقه مند به این افراد هستند و وقتی به آن ها نزدیک می شوند، ممکن است شخصیتاً چیزهایی را از آن ها بگیرند که خوب نباشند. همین که می دانی این آقا لاییک است و اعتقاد درست و حسابی به دین خدا ندارد، کافی است. حالا دانشمند یا استاد و صاحب نظر در فلان رشته است، پزشک ماهر است یا هنرمند معروفی است، اینها دلیل نمی شود.  ما باید دقت کنیم تا در حریم اثر پذیری این ها وارد نشویم. بنابراین وقتی قرار است با قلب و دل باز با آن ها معاشرت کنیم، حتی در حد یک چای خوردن یا معاشرت کوتاه، باید آن ها را انتخاب کنیم. هر کسی نمی تواند وارد چنین معاشرت هایی شود. بعضی ها قوی هستند و خودشان مثل طبیب که می تواند با مریض برخورد کند و خودش هم آلوده نشود، بلدند چه کار کنند. تمام جوانب احتیاط را رعایت می کنند و در قلب شان بسته است و جلوی نفس را می بندند. به اصطلاح با شرایط کامل و واکسینه و ضد عفونی شده جلو می روند و مراقب هستند  و آسیب نمی بینند. دیدارها و ملاقات ها باید به اندازه باشد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً [3]= یک روز در میان زیارت كن تا موجب زیادى دوستى گردد.» حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إغباب الزیاره أمان من الملالة [4] = یک روز در میان زیارت کردن، انسان را از دل زدگی و ملالت در امان می دارد.» همچنین ایشان در وصیت شان به امام حسین (علیه السلام) می فرماید:«کَثرَه الزِیارَه تُورَثُ المَلالَه[5] = دیدار زیاد، ملال آور است.» در روایتی دیگر ایشان می فرماید: «من کثرت زیارته قلت بشاشته [6]=هر کس  دیدارش زیاد شود، خوشرویی و بشّاشیت او کم گردد.» اگر بخواهید ملاقات مکرر داشته باشید و به هم عادت کنید، این باعث می شود که از همدیگر دل سرد شوید و شخصیت تان برای همدیگر عادی و بی ارزش شود. یک روز در میان که بشود، محبت تان هم نسبت به یکدیگر افزایش پیدا می کند و طرف مقابل دوست داشتنی می شود و خودت هم محبوب تر می شوی. عقل، حکم می کند که انسان خوددار باشد تا محبوبیّتش حفظ شود. این نکته در مورد رابطه ی دختر و پسر در دوره ی نامزدی و موارد دیگر هم صادق است. افرادی که بی ظرفیتی و ضعف نشان دهند، رابطه ی گرم و قدرت مندشان تبدیل به یک رابطه ی ضعیف و سرد می شود. تنوع در تمام امور، حتی امور عبادی لازم است در مسائل خانوادگی و تربیتی و مسائل شخصی خودمان و مسائل دیگر باید به تنوع، توجه داشته باشیم. صرف این که این کار  لذت بخش و دوست داشتنی است و من از این کار لذت می برم، دلیل نمی شود که  تکرارش کنم. مثلاً بعضی ها خیلی اصرار دارند که هر روز فقط یک نوع غذا بخورند. در حالی که اثرش این است که مدت ها از آن غذا دل زده می شوند. تغذیه در تقویت نیروی نظامی، موثر است. من یادم هست در جبهه، ماه ها یک نوع غذا را به ما می دادند و من تا چند سال بعد از جنگ، تا این غذا را می دیدم، فرار می کردم. یعنی اصلاً نمی توانستم بخورم و اذیت می شدم. سال ها طول کشید که ذائقه ی من دوباره به این غذا تمایل پیدا کرد. بنابراین خانم ها وقتی برای خانواده غذا درست می کنند، دقت کنند در عین سادگی، تنوع هم داشته باشد تا بچه ها همه نوع غذایی را بخورند و قوی شوند. البته اعضای خانواده نیز نباید بهانه گیر شوند و وقتی در دو وعده، یک نوع غذا خوردند، سر مادر خانواده غر بزنند. مسائل دیگر هم همین طور است. اگر در مطالعات، کسی عادت کند فقط یک نوع مطالعه داشته باشد و تنوع ایجاد نکند، با این که اولش خیلی قوی و عالی است، اما بعد از مدتی سرد می شود و این حرف ها برایش عادی می شود و اثر معکوس روی قلبش می گذارد. در مورد کلاس ما هم  همین طور است. اگر خودتان زمینه ی تنوع را ایجاد نکنید و بگذارید این کلاس ها برای تان تکراری شود، اثر عکس می گذارد. برای تکراری نشدن، باید عمل کرد. اگر کسی خیال عمل نداشته باشد، بعد از مدتی این درس ها، اثر عکس روی قلبش می گذارد و متنفر می شود. یعنی عمل است که تنوع می آورد و باعث می شود که شما تازگی را احساس بکنید. مثل خواندن قرآن که برای تان تازگی دارد، ولی اگر عمل نکنید و تعمق در آن نداشته باشید، بعد از مدتی دیگر جذابیت ندارد و موقع خواندن، حضور قلب نخواهید داشت. در انتخاب دعاها هم باید دقت کرد.  آب کم جو، تشنگی آور به دست                          تا بجوشد آبت از بالا و پست[7] کسانی که یکسره نماز می خوانند، در حق خودشان ظلم و جنایت می کنند. نماز که هر دفعه یک جلوه و یک چیز تازه ای دارد، برای شان خراب می شود و از آن خسته می شوند. این که از نماز یا دعا یا زیارت، چیز جدید در نمی آوریم و برای مان تکراری و بی معنی می شود، به خاطر این است که خودمان در حق خودمان ظلم و جنایت کرده ایم. و گرنه هر ملاقات، یک تجلی جدید و عطای جدید دارد. این قاعده حتی در مورد رنگ لباس هم صادق است. مثلاً شخص می گوید: مستحب است که سفید بپوشم. می بینید که بعد از چند سال، این شخص که اهل رعایت مسائل بوده، اگر به رنگ سفید یا رنگ های دیگر مثلاً گرم یا سرد عادت کند و تنوع در رنگ لباس ندهد، بعد از مدتی که سنش بالا برود، اگر بخواهد تغییر رنگ در لباس بدهد، نمی تواند. یا شخص به وضعیتی می رسد که از این رنگ ها زده شده و رنگ های تند که برازنده اش نیست، می پوشد. برای این که می خواهد درست مقابل آن رنگی که همیشه استفاده می کرده، لباس بپوشد. مثلاً بعضی از خانم ها همیشه مانتو مشکی می خرند و می گویند: مجلسی است. ما این همه رنگ های سنگین و زیبا و متنوع داریم که مشکی هم نیست و در مجلس هم می توانید بپوشید. در لباس ها غیر از چادر که مشکی و مطابق عرف است، می توان تنوع ایجاد کرد که هم تازگی داشته باشد و هم دل زدگی ایجاد نکند و هم کسی که می بیند، زده نشود. باید دقت کنیم که در همه چیز تنوع ایجاد کنیم و برای خودمان و دیگران ملالت ایجاد نکنیم. امکان دارد که ما از چیزی خوشمان بیاید یا لذت ببریم، ولی بعد از مدتی تحمل آن را نداشته باشیم. پس انسان همیشه نباید طبق هوس اولیه اش عمل کند. حتی اگر قرار است انتخابی هم بکند، باید معقول انتخاب کند. مثلاً بگوید: دیروز فلانی را دیدم. امروز صبح او را دیدم. آیا باز هم دوست دارم او را ببینم؟ خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت هم این کار را می کند و نمی گذارد ما به یک چیزی زیاد انس بگیریم. تا زندگی می خواهد برای مان بی مزه شود، مریضی ایجاد می کند تا وقتی خوب شدیم،  لذت و قدر سلامتی را بدانیم. گاهی ممکن است، بیمار را جلو چشم مان بگذارد و خودمان را مریض نکند. در بهشت هم تنوع به قدری زیاد است که انسان دل زدگی ندارد. خوب بعضی می گویند: اگر ما در ابدیت دچار دل زدگی بشویم، چه کار کنیم؟ آن جا به قدری تنوع هست که شما اگر خودت بخواهی، دو بار نمی توانید از یک چیز استفاده کنی و تجلی این گونه  است. خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت، میلیارد ها نوع تجلی می کند که شما بدانید هیچ وقت در تجلی، تکرار راه ندارد. بعد از این همه سال، هنوز بشر دارد ماهی ها و پرنده های جدید را کشف می کند. میوه ها هر کدام یک رنگ و مزه دارند. در گل ها نیز تنوع هست. لاله و رز،  انواع مختلف دارد. در هر چیزی خداوند تبارک و تعالی تنوع ایجاد کرده که دچار دلزدگی و ملالت نشویم. با وجود مودت، تأخیر در ملاقات، دلیل بر عدم علاقه نیست حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «اذا وثقت بمودة اخیک،فلا تبال متی لقیته و لقیک[8] =  هرگاه به دوستی برادر خود اطمینان یافتی، دیگر به این اهمیتی نده که چه وقت به دیدنش بروی و او به دیدنت بیاید.» اگر به مودت و دوستی برادرت اعتماد داری و خودت به این رسیده ای که واقعاً دوست های خوبی هستید و مودت دارید، یعنی رفاقت توأم با کمک کردن و دستگیری از هم دیگر دارید، خیلی نگران نباش که کی همدیگر را می بینید. پس  سخت نگیر نباشید و شرط برای ملاقات نگذارید. اگر در ملاقات تأخیر افتاد، دلیل بر عدم علاقه و بی میلی دوستت نیست. اگر خانمی به شوهرش اعتماد دارد و می داند شوهرش دوستش دارد و مودت او در دلش هست، اگر کار شوهرش طوری است که کمتر به خانه می آید، مثل پلیس یا کادر بیمارستان یا ... نباید غر بزند. گاهی شوهر تغییر شغل داده و شغل جدید، وقت بیشتر و تلاش بیشتری می طلبد. مسافرت و مأموریت و آماده باش دارد. همسر باید این ها را درک کند. چون می داند که او دوستش دارد و به او علاقه مند است و این تأخیر در ملاقات، دلیل بر بی مهری نیست. گاهی شخص، بیماری یا مشکل درسی و علمی دارد و کمتر می تواند به ملاقات برود و کمتر می تواند کسی را بپذیرد. وقتی همدیگر را دوست دارید، خیلی از این که نمی تواند به دیدار شما بیاید یا به شما تلفن بزند یا نمی تواند شما را بپذیرد یا دیر تر به خانه می آید، نگران نباشید. این ها دلیل  بر بی محبتی و بی معرفتی نیست. باید در ارتباط ها، شرایط طرف مقابل را در نظر داشته باشیم شیطان این خیال باطل را در دل مان می اندازد که اگر فلانی مرا دوست دارد، اگر رفیق خوبی است، باید همیشه در دسترس باشد. باید هر وقت به او تلفن می زنم و از او کمک می خواهم، کمکم کند. نه این طوری نیست. گاهی بنده ی خدا واقعاً دستش بسته است و می گوید: ندارم و نمی توانم. شیطان از این راه برای به هم زدن روابط بین انسان ها استفاده می کند و می گوید: او می توانست برایت کاری کند، ولی نکرد. چرا دفعات قبل کمکت می کرد، و الآن نمی کند؟ به قول یکی از اولیای خدا، حتی توقع از خدا هم بد است. نباید توقع داشته باشیم. باید ریشه توقع را بکنیم و دور بیندازیم. گاهی از دوست مان خواهش می کنیم به ما کمک کند و می کند. ولی گاهی کمک نمی کند. نباید دلزده و دل خور شویم. نباید بگوییم: او همیشه ما را تحویل می گرفت، حالا چرا نگرفت؟ مواظب باشیم شیطان روابط مان را خراب نکند. ما باید در مورد دیگران انصاف داشته باشیم. برای این که جلوی شیطان را بتوانیم بگیریم، حضرت علی (ع) این فرمول را به ما داده است: «اذا وثقت بمودة اخیک،فلا تبال متی لقیته و لقیک[9] =  هرگاه به دوستی برادر خود اطمینان یافتی، دیگر به این اهمیتی نده که چه وقت به دیدنش بروی و او به دیدنت بیاید.» آقایی می تواند ساعت های خوبی با همسرش باشد. چون وضع مالی اش خوب است، همسر و فرزندانش را مسافرت می برد. خوب می خورند، خوب می گردند و خوب می پوشند. ممکن است وضع مالی اش خراب شود و در وضعیت بد اقتصادی بیفتد. بچه ها باید دقت کنند که این بابا، همان باباست و نسبت به او بی ادب و بی معرفت و متوقع نباشند. زن باید دقت کند که این شوهر، همان شوهر است که وضع مالی اش به هم ریخته. با خودخواهی انتظار نداشته باشند، شوهر در رابطه با آن ها، همیشه خندان و پذیرا باشد. گاهی ندارد، گاهی نمی تواند، گاهی گرفتار است، یا به کسی قول داده و نمی تواند. مرد خانه است. زن خانه هم همین طور است. گاهی بدنش سالم است و نشاط دارد. خوب و خوش اخلاق است و بهتر به کار خانه می رسد. گاهی مریض می شود و کمر درد و پا درد و سر درد دارد. گاهی بچه ها عصبی اش می کنند. این دلیل نمی شود که بی ادب و سرکش و بی معرفت است. هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم او آن طوری که می خواهیم با ما رفتار و برخورد کند. اعضای خانواده باید این را بفهمند و رعایت کنند.  باید توجه داشته باشیم که نباید قضاوت های نادرستی بر علیه همدیگر کنیم و شیطان ما را به جان همدیگر بیندازد. مثلاً شخصی بگوید: همیشه دوستم مرا به دفترش دعوت می کرد و چای تعارف می کرد. با ما خوش و بش می کرد. اما الآن، فقط سلام کرد و در را بست. خوب عزیزم نمی تواند. الآن این امکان را ندارد که با شما دیدار کند. یا من وقتی مریض بودم، پنج روز برادرم بیمارستان، بالای سر من آمد. اگر این بار هم فکر کنم که می تواند بیاید، توقع بی جایی است که دارم. بنده ی خدا کار دارد، مأموریت دارد، گرفتار است و نمی تواند بیاید.  مرحوم شهید مطهری می گوید: یکی از علما بعد از سال ها، خدمت آیت الله بروجردی آمده بود تا ایشان را ملاقات کند. آیت الله بروجردی گفتند: من می خواهم سر کلاس درس بروم و باید پیش مطالعه کنم. یکی دو ساعت بعد از کلاس، من در خدمت شما هستم. چون درس خارج می خواهد بدهد، قبل از کلاس باید خودش را از لحاظ روانی آماده کند. برای تعداد زیادی مجتهد می خواهد سخنرانی کند. باید حرف حسابی بزند. نمی تواند وقت مردم را تلف کند. آیت الله مطهری (ره) فرمودند: غروب بود که آیت الله بروجردی به حجره ی ما آمد که این آقا را زیارت کند. ولی این آقا وقت نداشت که تا آن موقع صبر کند و رفته بود. آیت الله مطهری می گوید: من بعداً وقتی این آقا را دیدم، به او گفتم: شما که رفتید، آیت الله بروجردی برای زیارت شما آمدند. شما ناراحت شدید؟ آن آقا گفت: نه، من از این مرجع تقلید لذت بردم. لذت بردم که یک مرجع تقلید نگذاشت رفاقت بر وظیفه اش سایه بیندازد و از آن چشم پوشی کند. اصلاً قاعده این نیست که ما مزاحم کسی که مشغول به کاری است، بشویم. مثلاً یک هفته به عروسی کسی مانده و ذهنش درگیر هزار جا هست. حالا ما انتظار داشته باشیم که به ما کمکی بکند یا با ما سفر بیاید، نمی تواند. او همان دوستت است که قبلاً هر جا می خواستی با تو می آمد. ولی الآن وضعیت ویژه دارد، عروسی اش است. چه انتظاری داریم؟ باید دقت کنیم که افراد هر روز شرایط شان یکسان نیست. نباید از مردم، انتظار داشته باشیم. گاهی اعضای خانواده آمادگی دارند و هر چه بگوییم، انجام می دهند. ولی گاهی آمادگی ندارند. فرزند، فیلم یا کارتون مورد علاقه اش را نگاه می کند. یک دفعه سر فیلم به او می گویی: پا شو نمازت را بخوان! نمازت را خواندی یا نه؟ یا برو فلان چیز را برای من بگیر! الآن وقت این حرف ها نیست. پدر عزیز، مادر عزیز، تو جلوی خودت را نگه دار! تو خواسته ی خودت را نگه دار! انتظارت را از بچه ات کم کن! بچه ات هم حقی دارد. الآن می خواهد برنامه ی مورد علاقه اش را نگاه کند. البته درست است که گاهی وضعیت خیلی اضطراری می شود و مهمان داریم و به کمک بچه احتیاج داریم.اما بچه لوس بازی در بیاورد و بگوید: من می خواهم کارتونم را نگاه کنم، فیلم سینمایی را نگاه کنم، کاری هم ندارم که مهمان داریم! این خودخواهی است. ولی وقتی وضعیت عادی است، ما باید خواسته مان را نگه داریم و کنترل کنیم. نباید انتظار داشته باشیم، بچه مان همیشه حرف گوش کن و سر به زیر و در اختیار ما باشد. این غلط است. گاهی بچه در فوتبال گل خورده و باخته و اعصابش هم خرد شده ات. ما نباید فکر کنیم این همان بچه ی صبح است. صبح که از خواب بیدار شده، آماده است. آرامش دارد. الآن دیگر او، آن بچه نیست. یک موقع به او حرفی بزنی حتی حرف حسابی،  اذیت می شود. چون بی موقع است. می خواهی نصیحتش کنی، می خواهی راجع به درس خواندنش به او بگویی، الآن وقتش نیست. تازه از سر جلسه امتحان آمده، فشار امتحان را تحمل کرده و خسته است. او الآن باید چیزی بخورد و استراحت کند.  نشان دادن علاقه و مودت به همدیگر، مانع سوء استفاده ی شیطان از روابط می شود چیزی که می تواند قلب ما را نسبت به همدیگر مهربان کند و نگذارد شیطان از روابط بین ما سوء استفاده کند، این است که به هم اعتماد داشته باشیم و سعی کنیم ثابت کنیم که همدیگر را دوست داریم. مثلاً فرزند بگوید: پدر و مادرم، مرا دوست دارند. خانم بگوید: همسر و فرزندانم، مرا دوست دارند. اگر درشتی هم کردند، دلیل نمی شود که مرا دوست ندارند. مرا دوست دارند و به من ارادت  دارند. خوب حالا گرفتاری دارند. من می دانم که از روی تعمد و از روی بی محلی نیست. برای چه بی خود سطح توقعم را بالا ببرم که شیطان بتواند فاصله بیندازد؟ از طرفی هم باید تلاش کنیم، به طرف مقابل ثابت کنیم که دوستش داریم. گاهی ما به خانم مان ثابت نکرده ایم که دوستش داریم. خیلی از پدر ها موفق نشده اند که به بچه ها بفهمانند آن ها را دوست دارند. بنابراین با کوچک ترین کار شان بهانه جویی  می کنند. اگر شما ثابت کنید که بچه تان را دوست دارید، او چه شما ثروتمند باشید، چه فقیر باشید، یک طور با شما برخورد می کند و از شما توقع هم ندارد. چون دوست تان دارد و می داند که دوستش دارید. در مورد رفقا هم همین طور است. باید به آن ها ثابت کنید که دوست شان دارید. باید بفهمانید که به آن ها ارادت و مودت دارید. این را که ثابت کنید، وثوق هم می آید. برای این قضیه که دوستش داری باید عمل کنی! مودت را باید در عمل ثابت کنی! باید سرمایه گذاری کنید. تولد و سالگرد ازدواج را تبریک بگویید. یک عزیزم بگویید. دلم برایت تنگ شده، بگویید. بیرون از خانه غذایی بخورید. این را باید به زبان بیاورید و به طرف بفهمانید! نه این که صرفا بگویید: «طرف خودش باید از رفتار های من بفهمد». نه، این باید در رفتار شما ظهور داشته باشد. بعضی ها هیچ عرضه ای در مهرورزی و نشان دادن علاقه به زن و فرزند شان ندارند و سرمایه گذاری نمی کنند. دائماً خلق تنگ، عصبانی و یا خنثی هستند و عرضه ندارند یک دست روی سر زن و بچه بکشند. پی نوشت: [1] البحار: 78 / 202 / 33 و 74 / 355 / 36. [3] البحار: 78 / 202 / 33 و 74 / 355 / 36. [4] غرر الحكم: 3139. [5] بحارالانوار:77/237/1.   [6] غرر الحكم: 8004، 4087. [7] شعری از مولانا. [8] غررالحکم:4087. [9] غررالحکم:4087. ظ م - 44

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11782
زمان انتشار: 9 ژولیه 2020
| |
نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

قلب، جلسه 38، 90/04/04

نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

در جلسات گذشته گفتیم که وجود مقدس پیامبر اسلام برای گشادگی قلب، چند علامت را ذکر کردندکه  یکی از آنها «تجافی از دار غرور» بود. یعنی تنظیم نحوه ارتباط با دنیا که به گونه­ای باید باشد که چسبندگی به دنیا ایجاد نکند. چون چسبندگی چند عارضه دارد و یکی از آنها این است که حجم غصه ­ها و ناآرامی‌های انسان را بیشتر می‌کند.

اساساً ساختار نفس انسان به گونه ­ای خلق شده که هر چقدر تعلقاتش بیشتر باشد، غصه­ ها و اضطراب‌هایش هم بیشتر می‌شود. چون تعلق گرفتن، خودش مشغله­ زاست. یعنی وقتی شما تعداد بیشتری در دلت معشوق داری: اول، درگیر نگهداری آن معشوق‌ها هستی؛ دوم، درگیر تنظیم رابطه با آنها هستی؛ و سوم، نگران هستی که مبادا یکی‌شان را از دست بدهی. هر کدامش از دستت برود فشار روانی، غصه و ناآرامی زیادی برای تو خواهد داشت. اگر فکر کنید که با بیشتر شدن تعلقات تان شما به خوشی و آرامش و سعادت می‌رسید، سخت در اشتباهید. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود             از آن چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است طبق آمار جهانی بیشترین غصه‌ها و اضطراب‌ها، ترس‌ها و بیماری‌های روانی و حتی بیماری‌های جسمی در دو طبقه بیشتر به چشم می‌خورد. یکی طبقه‌ای که رفاه بیشتر دارد و دوم در طبقة تحصیل کرده‌. این دو طبقه هرچقدر سطح دارایی‌های مادی شان و تحصیلات شان بالا می‌رود، سطح آرامش شان پایین می‌آید. چرا؟ چون تعلقات‌شان بیشتر می‌شود و تعلقات هم اضطراب­زا هستند. انسان نباید به کمالات شأن‌های پایینی، بیش از حد مجاز بها دهد کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی» برای روح لازم و آرام بخش است، اما اگر از حد مجاز بیشتر شود، اضطراب زا می‌شود. یعنی این کمالات مثل چربی و قند و نمک می‌ماند. اگر مقدار نمک، چربی و قند در خون از حد لازم بیشتر شود، واقعاً خطرساز و کشنده است. به همین ترتیب، پرداختن به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی منهای کمال فوق عقلی خطرساز می‌باشد. مثلاً تحصیلات خوب است، مطالعه و مدرک تحصیلی و پول خوب است، اما همین پول وقتی که با یک روح مریض و به فرموده‌ی علی(علیه‌السلام) با یک قلب محجوب و یک عقل مغلوب و یک نفس معیوب روبه ­رو می‌شود، می‌تواند آسیب زا و کشنده باشد. خداوند بخش سلامت و آرامش را در شأن پنجم یعنی فوق عقل گذاشته است، نه در شأن‌های دیگر. یعنی تعیین کننده سعادت، سلامت، آرامش، خوشبختی شأن پنجم ما و دل ما است. دل اصلی‌ترین بخش وجود ما و شخصیت ما است. دارایی حقیقی هر انسانی دل اوست. روز قیامت هر شخصی نان­خور دل خود است. این که من در هنگام سکرات موت چه وضعیتی خواهم داشت، به دلم مربوط است. اما اینکه چقدر مدرک تحصیلی داشته باشم، هیچ تأثیری در آنجا ندارد. این که چقدر دانشمند هستم و چقدر اطلاعات و سواد دارم، هیچ تأثیری ندارد. عشق به الله، تاریخ مصرف ندارد با هر یک از تجلیات الله که پیوند برقرار کنی، به تو قدرت و شادی و آرامش می‌دهد. بسته به میزانی که خدا در آن تجلی کرده باشد. مثلاً انبیاء، چهارده معصوم (علیهم‌السلام)، شهدا و ... جلوه‌های خدایند. شهدا درجات مختلفی از شادی و آرامش را به انسان می‌دهند. عالم، عارف، ولی خدا، امامزاده‌ها نیز، دارای مقامات مختلفی هستند. پس ببین به دلت چه داده‌ای؟ این خیلی مهم است. دل ما دائماً بهانه خدا را می‌گیرد و از ما به کمتر از خدا هم راضی نمی‌شود. چون شما هر چه به او بدهی، بعد از یک مدت خسته می‌شود و می‌گوید این را نمی‌خواهم و از این بدم می‌آید. کمالاتش هر چه بوده، من بیرون کشیده‌ام. دیگر به درد من نمی‌خوردو  تاریخ مصرفش تمام شده است. تنها چیزی که تاریخ مصرف ندارد، فقط الله است. چون از روز اول، دل را با آن عشق سرشته‌اند. حال اگر کسی به دل خود محبوبی غیر از محبوب خودش را داد، این دل دیگر سالم نیست. مثل کسی که بخواهد به چشمش نور نامناسب بدهد، یا به گوشش فرکانس نامناسب بدهد، یا به معده ­اش غذای نامناسب بدهد. دل فقط با یک دلبر آرام می‌شود و آن هم کمال مطلق است. اگر دل را که بی نهایت­ طلب است، با کمال مطلق و معشوق بینهایت آرام کردی، هم دنیایت قشنگ می شود و هم آخرتت. دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون «اله» باشد تنظیم رابطه دل با دنیا، فقط به این شرط است که تو حتماً آن مطلوب حقیقی دلت را به او داده باشی. در غیر این صورت، کسی نمی‌تواند ادعا کند که من بدون اینکه محبوب حقیقی را به دلم داده باشم، خیلی عُرضه دارم و می‌توانم رابطه‌ی دلم را با دنیا تنظیم کنم، بدون اینکه آسیب ببینم. وقتی قبل از اینکه معشوق حقیقی را به دلت بدهی، با دنیا ارتباط برقرار کنی، دائماً در اضطراب هستی. بنابراین، تا تکلیف دلت را با الله روشن نکنی، نفی اله ­ها بیهوده است. این درست است که شما اول می‌گویی: «لا اله» و بعد می‌گویی: «الا الله» و نفی اله می‌کنی، ولی اگر الله در دلت نباشد، چطور می‌توانی بگویی، «لا اله» چون این یادتان باشد، دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون اله باشد. دل همیشه یک معشوق می‌خواهد، اصلاً دل بدون عشق زنده نیست. اگر الله را که کمال مطلق و جاودان است، به دلت بدهی، بعداً می‌توانی اله‌های دیگر را نفی کنی. آن وقت همه چیزهایی که نفی شان می‌کنی، برایت لذت­ بخش و جذاب می‌شوند. می‌بینی که حتی نوشیدن یک لیوان شیر یا چای برایت لذت‌بخش می‌شود. مدرک تحصیلی‌ات، همسرت و همه دنیا، برایت  لذت‌بخش‌ می‌شود و از مقام خیلی خوب، می‌توانی لذت ببری و استفاده کنی. علت اینکه می‌فرماید: ایمان هر چه بالاتر می‌رود، عشق انسان به همسرش بیشتر می‌شود، برای این است که اول تکلیف دلش را روشن کرده، دلش را با الله اشباع کرده و دل دیگر بهانه نمی‌گیرد. تمام بهانه‌گیری‌ها، دعواها، اختلافات و طلاق‌ها برای این است که شخص قبلاً دلش را با الله آرام نکرده است. اما کسی که تمام عزتش را و تمام عشق و عاطفه ­اش را دارد از آسمان می‌گیرد، این پایین اصلاً نیاز به احترام و اکرام ندارد که اگر کسی به او توهین کرد کم بیاورد. ولی کسانی که از آسمان می‌بُرّند، یعنی آن معشوق اصلی دل را به دلشان نمی‌دهند، اینها در پایین، خیلی گدا می‌شوند. به طور مثال، بچه‌ای گم شده و یک نفر می‌داند، مادر این بچه کیست، اما به بچه نمی‌گوید. یا می‌داند مادر دنبال بچه‌اش می‌گردد، ولی جای بچه را به مادر نمی‌گوید. یا یک پدری بی‌تاب بچه ‌است و بچه را از پدر پنهان می‌کند. نمی‌گذارد اینها به هم برسند. این جنایت و ظلم است. ما این را ظلم و جنایت می‌دانیم و جهنم هم در پی دارد. از همه این جنایت‌ها بدتر، این است که آدم می‌داند دلش الله می‌خواهد، اما هی به او خیانت می‌کند. می‌گوید: نه؛ با یک ماشین راضیت می‌کنم، با ازدواج راضیت می‌کنم، با پنج هکتار زمین راضیت می‌کنم، تو آن را از من نخواه. این خیلی جنایت است. خیلی ظلم بزرگی است. آدم خودش به خودش خیانت می‌کند. آیا از این بدتر جنایت هم وجود دارد؟ تو که می‌فهمی دلت الله را می‌خواهد، تو که می‌دانی با غیر الله راضی نمی‌شوی، چرا اینقدر داری امروز و فردا می‌کنی؟ پیغمبر فرمود: بیشتر جهنمیان آدم‌هایی هستند که هی امروز و فردا کردند. در دادن معشوق حقیقی به دل، تنبلی و بی­حوصلگی کردند. اینها آدم‌های خوبی بودند، قصد بدی نداشتند، ولی به خاطر تنبلی و «سَوفَ» کردن و تسویف به جهنم افتادند. وای به حال کسی که یکی هایش از ده تایی ها بیشتر شود توجه کن به این  که خدای مهربان و دوست ­داشتنی که دوستت دارد و برایت چه تدارکات عظیمی دیده. اگر تو یک کار خیر بکنی، او ده برابر به تو پاداش می‌دهد. یک ماه رجب گذاشته که سه روز از روزه های آن، 900 سال عبادت است. یعنی 9 برابر عمر طبیعی. در روایت داریم: وای به حال کسی که روز قیامت یکی‌هایش بیشتر از ده‌تاهایش شود. یعنی می‌گوید تو یک گناه کردی، من یکبار برایت نوشتم. یک ثواب کردی، ده تا نوشتم. با این حال این چه وضع زندگی است که گناهانت از ثواب‌هایت بیشتر شده است. این خدا تا این حد مهربان و مشتاق است و با هر بهانه ­ای گناهانت را می‌ریزد. با اذیت شوهرت، با اذیت زنت، با گریه بچه، مریضی بچه، با حرص و جوش خوردن، با یک خبر بد، با یک حادثه منفی، با یک مریضی و ... تو را پاک پاک می‌کند. از طرف دیگر، برای بعضی از رفتارهای انسان، دائماً و شب و روز برایش گناه می‌نویسند. حتی در خواب هم باشد، برایش معصیت می‌نویسند. بعضی از خصوصیات هست که دائماً برای انسان خیرات می‌نویسند. انسان باید چراغ قرمزها و حریم‌ها را بشناسد و وارد آنها نشود. ممکن است انسان گهگاهی آلوده به گناهی شود. حتی پرسیدند که آیا مؤمن ممکن است فحشا بکند؟ حضرت فرمود: بله. اما وقتی به گناه می‌افتد، بعدش بلند می‌شود و توبه می کند. اما بعضی‌ها هستند، دائماً گناه تولید می‌کنند. یکی از آن کسانی که دائماً گناه تولید می‌کنند، کسانی هستند که گناهان‌شان را کوچک می‌شمارند. اینها خیلی آدم‌های خطرناکی هستند. می‌گویند: این که چیزی نیست. این شخص همیشه برایش گناه نوشته می‌شود، چون همیشه در حال مخالفت با خدا است. بعضی از بزرگان گفته‌اند: شما همیشه یک کار خیر بکنید که اگر گناهی هم می‌کنی، گناهت ریزش بکند. ما اصلاً به فکر سرمایه‌گذاری برای خانه جاودانگی‌مان نیستیم امام سجاد (علیه‌السلام) شب27 ماه رمضان از سر شب تا سحر همین دعا را خواند. یک امام معصوم تا صبح به خدا می‌گوید:«‌اَللّهُمَّ اَرزُقنِی التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» ما چگونه می‌خواهیم آدم شویم، در حالی که اصلاً سرمایه­ گذاری خصوصی نداریم. خلوت نداریم. خیلی جاها نباید سرمایه ­گذاری کنیم. عمرمان را نباید جاهای دیگر تلف کنیم. از همین الان باید به برنامه ­ریزی شروع کنیم و برنامه عملی داشته باشیم. اگر عُرضه نداری و می‌بینی که خدا برایت خیلی بزرگ است و فهم و شناخت و نزدیک شدن به او سخت است، از واسطه ­ها استفاده کن. از اساتید، اولیاء خدا، شهدا استفاده کن و خودت را برسان به آن مقصدی که باید برسانی و برو جلو و معطل نکن. جمع‌های خوب پیدا کن. جمع‌های فطری و رفیق‌هایی که باطن آدمی دارند. پاتوق های فطری پیدا کن، نه پاتوق های طبیعی. پاتوق‌های طبیعی آدم را جهنمی می‌کنند. تا می‌توانید رفیق‌های خوب انتخاب کنید. در این ارتباط‌ها است که عملیات دلدادگی به خدا باید شروع شود؛ و گرنه، در سر کلاس، کسی با کلاس و استاد به جایی نمی‌رسد. استاد فقط می‌تواند به ما سرخط بدهد و چینش فکرمان را درست کند و مهندسی فکر به ما بدهد. روح ما را استاد تقویت کند، اما تو باید بروی تمرین بکنی. تمرین‌ها باید به دور از عوامل اضطراب انجام شوند تا ثمربخش باشند اگر نتیجه کار و تمرین، درست از آب درنمی‌آید و تو مدام خواب‌های مزخرف می‌بینی، خواب‌های غصه­ دار و ترسناک می‌بینی، برای این است که سر کلاس تمرین نداشتی. یا بعد از کلاس تمرین نداشتی و یا برعکس و واژگونه تمرین کرده‌ای. یعنی با چیزهایی که به تو آرامش می‌دهد، خلوت نکرده‌ای، بلکه با چیزهایی خلوت کرده‌ای که به تو اضطراب می‌دهد. به نوع خواب‌هایت که نگاه بکنی، می‌بینی خواب‌هایت پریشان است و تفسیر و تعبیر ندارد. اینها را «اضغاث احلام» می گویند. یعنی چیزهای مزخرف و بی ­معنی. این برای آن است که خلوت‌ها و تمریناتت همراه با عوامل اضطراب بوده. دیده‌اید بعضی‌ها کتاب‌های پلیسی و جنایی می‌خوانند، فیلم‌های سینمایی نگاه می‌کنند، اصلاً این جور آدمها نمی‌توانند به آرامش برسند. چون دائماً دلشان درگیر موضوعات هیجانی است. کسی که دائماً سرش در سریال و در کارتون و فیلم است  یا دنبال  این است که چه کسی با چه کسی ازدواج کرد؛ چه کسی چه کسی را طلاق داد؛ دائم ذهنش آلوده است. این چگونه می‌تواند با خدا خلوت کند؟ خدا رحمت کند امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) را که ماه رجب که می‌شد، نصف برنامه­ هایش را تعطیل می‌کرد. ماه شعبان که می‌شد، 75% کارهایش تعطیل بود. ماه رمضان که می‌شد 100% تعطیل می‌کرد و درصد کوچکی نگه می‌داشت. آدم اگر خلوت نداشته باشد، اگر ملاقات نداشته باشد، اگر تمرین نداشته باشد، کارش درست نمی‌شود. اگر بطور مرتب مدرسه برویم و درس بخوانیم، مرتب کلاس برویم، مرتب استاد به ما یک چیزی بگوید و یا نوار گوش بدهیم و کتاب بخوانیم، ولی اصلاً تمرین نداشته باشیم، فایده‌ای ندارد. فردا کلاس است، صبح کلاس است، در خوابت کلاس است، همه وقت و همه جا کلاس می‌روی، اما بدون تمرین چه فایدهای دارد؟ همیشه برای تولدت به آخرت آماده باش! «اِستِعدادِ لِلمَوت» یعنی تو آماده باشی که تا به تو گفتند: تمام است؛ شاد شوی. الان وقت تولد من است و من دیگر از این طویله ی دنیا می‌خواهم بیرون بروم. پیغمبر منتظر من است و چقدر شهدا انتظار من را می‌کشند. چقدر ائمه منتظر من هستند. با ملائکۀ الله که یک عمر سلام و علیک و صفا و رفاقت داشتم، می‌خواهم پیش شان بروم. می‌خواهم بروم نزد حضرت معصومه­ (سلام‌الله‌علیها) که در دنیا انس زیادی داشتم. مهمانی‌هایی که با حضرت زینب، علی اکبر، علی اصغر و با امام حسین و با مادرم فاطمه زهرا (علیهم‌السلام) داشتم. می‌بینی این شخص چقدر ماشاء الله با خودش کار کرده و رفیق داشته، چقدر برنامه داشته، چقدر تدارکات قشنگ برای موت و ابدیتش دیده. در کلمات «الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» به کلمه استعداد دقت کنید. این از مقوله اطلاعات نیست، بلکه از مقوله عمل و مهارت است. پس ما باید کار بکنیم. باید شروع کنیم و عملیاتی شویم و برای این خلوت ها وقت بگذاریم و تمرین کنیم. به خیلی چیزها بگوییم نه و برویم ببینیم می‌توانیم تمرین کنیم یا نه. اگر نمی‌توانید تمرین را از سجاده شروع کنید، علتش این است که سجاده سنگین است. برای همین بود که خداوند فرمود: «إِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ[1]= به راستى این [كار] گران است مگر بر فروتنان». یعنی هرکسی با نماز نمی‌تواند اوج بگیرد. پس نمازهای‌تان را خوب بخوانید، تمرینات نماز را انجام بدهید و مهارت‌هایش را بیاموزید؛ ولی با چیزهای دیگر شروع کنید. با تعقیبات، قرآن، دعا، شنیدن و با حرف زدن با رفیق‌هایتان. ممکن است دلت اصلاً با نماز نرود، ولی اگر یک رفیق خوب داشته باشی که با هم ده دقیقه یا نیم ساعت حرف‌های معنوی بزنید و دل‌های همدیگر را هُل بدهید، می‌بینی او دل تو را دارد جلا می‌دهد و تو دل او را داری جلا می‌دهی. بعد می‌بینی چه بزمی می‌شود. پس طبق فرمایش نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای گشادگی قلب، تجافی از دنیا، رو آوردن به سمت آخرت و آمادگی برای تولد به خانه ابدی، موثرترین عواملی هستند که طی این چند جلسه درباره آن بحث شد. قلب/ تجافی/ تمرین/ آمادگی برای مرگ پی نوشت: [1] . سوره بقره/45. ع ل 388

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11781
زمان انتشار: 8 ژولیه 2020
| |
دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

قلب، جلسه 37، 1390/03/07

دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

دنیا دو گونه است. دنیای «بلاغ» آن است که وسیله رسیدن انسان به آخرت می‌باشد. یعنی انسان را سالم به آخرت می‌رساند. مثل یک رحمِ خوب که جنین را موفق و سالم به دنیا تحویل می‌دهد[1]. البته در رحم مادر این مادر و پدر هستند که شرائط رحم را به گونه­ ای قرار می‌دهند که بچه سالم متولد شود. اما در حرکت از رحم دوم‌مان که دنیاست به سوی ابدیت این خودِ شخص است که باید رابطه ­اش را با رحم دوم که دنیاست، به گونه ­ای تنظیم کند که سالم به آخرت متولد شود. یعنی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» را طوری تنظیم کند که فریب نخورد و کلاه سرش نرود و بتواند سالم از نظام دنیا به نظام ابدی متولد شود. این یعنی «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور». چنین کسی خیلی مراقب است که در ارتباط‌هایش باخت نباشد.

مثلاً بعضی‌ها که رشته تحصیلی انتخاب می‌کنند، می‌گویند: این رشته را انتخاب می‌کنم، چون در آن نان و آب و پول هست؛ اما متوجه نیستند، قیمتی که برای رسیدن به آن می‌پردازند، خیلی زیادتر از آب و نان است. اینها تمام شخصیت و حیثیت انسانی‌شان را می‌فروشند. هر چند که در آن رشته هم موفق هستند و نان و آب زیادی هم برایشان دارد، اما از نظر حیثیت ابدی و نظام شخصیتیِ روحانی که باید در تولدش به آخرت با خود ببرد، از نظر میزان سلامت قلب، یک آدم بدبخت و گدایی است که ثروت دنیایی زیادی به هم زده، اما در نظام آخرتی دستش خالی است. مثل بچه‌ای که یک قطعه الماس را از او بگیری و یک دانه شکلات به او بدهی. او نمی فهمد اما بعداً که بزرگ می‌شود، می‌فهمد که الماس چه چیزی بوده و سرش کلاه رفته است. این مشکلی است که اکثر آدم‌ها دارند. برای همین است که راحت هر حرفی را می‌زنند، راحت هر چیزی را می‌بینند، راحت هر چیزی را می‌خورند، راحت هر چیزی را می‌شنوند و به خانه هر کسی می‌روند و با هر کسی ارتباط دارند. خیلی راحت و بی ­محابا با دنیا ارتباط برقرار می‌کنند و در این بی­ محابا بودن‌ها سر انسان کلاه می‌رود. اما وقتی که انسان تجافی داشته باشد، دیگر سرش کلاه نمی‌رود. مثل یک مادر هوشیار که برای جنین خودش، هر چیزی را انتخاب نمی‌کند و هر غذایی را نمی‌خورد. چون می‌گوید این بچه ی من باید سالم به دنیا بیاید. ما باید در رحم دوم مان که دنیاست، نسبت به آخرت برای خودمان مادری و پدری کنیم. یعنی خودمان باید خودمان را تربیت کنیم. اما آدمی که دچار خودفراموشی شده، خود ابدیش برایش مهم نیست. او  به این چیزها فکر نمی‌کند و فقط برایش این مهم است که شاد باشد و خوش بگذراند و لذت ببرد. برای همین هم به هر ارتباطی و به هر انتخابی و به هر رفتاری و به هر فکری تن می‌دهد. بنابراین، او آزاد است. وقتی هم که آزاد بود، در بسیاری از روابط سرش کلاه می‌رود و فریب می‌خورد. رابطه بین محدود کردن ما در دنیا و بزرگی روح چیست؟ شاید بعضی سوال کنند که اگر هر چیزی را نبینیم، نخوریم، نشنویم، این که شد محدودیت. داشتنِ خوردنی‌های خاص، دیدنی‌ها خاص، شنیدنی‌های خاص و رفتار و افکار و انتخاب و ارتباط خاص، اینها یعنی محدودیت. محدودیت چه ربطی به بزرگی دارد؟ اگر یک مادر باردار پرهیز می‌کند، برای چه پرهیز می‌کند؟ چرا هر چیزی نمی‌خورد، نمی‌بیند و نمی‌شنود؟ مثلاً چه اشکالی دارد که در مقابل اشعه قرار بگیرد، سیگار بکشد، قلیان بکشد، از مواد مخدر استفاده کند، هر دارویی بخورد، هر فیلم و سریال و برنامه ای را ببیند، هر چه خواست بشنود؟ اگر شما به مادری بگویید که در دوران بارداری، این کارها را انجام بده، او خواهد گفت: این کارها برای سلامت فرزندم مضر است و اگر من آزادانه هر چیزی را جذب کنم، بچه ام موقع تولد، محدودتر می‌شود. پس برای اینکه بچه ­ام آزاد باشد و بتواند از دنیا خوب لذت ببرد و استفاده کند، باید من از خیلی چیزها پرهیز کنم. یک قاعده وجود دارد و آن این است که هر چه دوران رحمی آزادتر باشیم، در دوران بعد از رحم، محدودتر می‌شویم. ظاهراً در این تعریف این قاعده، محدودیت هست، اما باطناً در آن وسعت و قدرت وجود دارد. بعضی‌ها می‌گویند: چرا اسلام می‌گوید حجاب، نماز، روزه و...واجب است؟ یا می گوید هر چیزی را نبینید، هر چیزی را نشنوید، هر چیزی را نخورید، با هر کسی رفت و آمد نکنید؟ اینها برای این است که نفس باید با شرائط خاص و  متناسب با بهشت رشد کند. نفس اگر با هر چیزی در دنیا آلوده شود، مناسب با بهشت تربیت نمی‌شود.به فرموده قرآن، بهشت هر یک نفر، به وسعت همه آسمان‌ها و زمین است. اگر کسی بخواهد نفسش را برای بهره برداری از چنین بهشتی تربیت کند، با هر نوع فکری، با هر نوع دیدنی، با هر نوع خوردنی، با هر نوع انتخاب، با هر نوع ارتباط، با هر نوع رفتار و با هر نوع چینش فکری، نمی‌تواند به آن بهشت برسد، چون محدود است. شما فقط و فقط روحی را می‌توانی تربیت بکنی که قدرت بهره ­برداری از چنین بهشتی را داشته باشد. حال اگر ما قرار است برای یک بهشتی به آن وسعت تربیت شویم، اینجا دیگر دست به هر انتخابی نمی‌توانیم بزنیم. انسان باید در سیر درمانی خود از داخل این افکار محدودکننده درآمده و به قدرت برسد. تا چقدر به قدرت برسد؟ به قدری که بتواند از بهشتی به اندازه همه آسمان ها و زمین، بهره ­برداری کند. معنای وسعت بهشت، این است که ما می خواهیم برویم در بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است و باید در دنیا دست به انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکاری بزنیم که اصلاً محدودکننده نباشد. هر فکری که من را محدود کند و نگذارد به جاودانگی برسم؛ هر انتخابی که من را محدود کند و نگذارد به آغوش خدا برسم؛ هر رفتاری که من را جهنمی کند و هر فکری که کوچک و له ­ام کند، تحقیرم کند، محدودم کند، همه ­اش جهنمی است. فقط فکرهایی را من می‌پذیرم که من را به بلندای ابدیت تربیت می‌کند. مثل جنین در رحم مادر که فقط برای دنیا تربیت می‌شود. این جنین برای زندگی اش اصلاً رحمی برنامه ­ریزی نمی‌کند. یعنی در رحم هست و زندگی می‌کند، اما نوع برنامه‌ریزی‌هایش برای ابدیت است. گاهی روابط ساده‌ی دنیایی، باعث وسعت و برائت از آتش می‌شود در روایت داریم کسی که بچه ­اش را دوست دارد، این دوست داشتن، پاکی و نجات از عذاب را در پی دارد. می‌فرماید: غذا خوردن با بچه و غذا خوردن با همسر، برائت از آتش می‌آورد و این وسعت است. در خیلی از خانواده ­ها افراد فرصت و همت این که در کنار هم و با هم چیزی بخورند را ندارند؛ یا فرصت اینکه جایی به بهانه­ های مختلف دور هم جمع شوند را ندارند. حضرت فرمود: این جمع شدن دور هم بَرائَتُ مِنَ النّار» برای انسان می‌آورد. خدا چقدر مهربان است که همین دور هم جمع شدن ما در توبه ما تاثیر دارد، اما ما می رویم به دنبال چه راه‌های سختی  برای توبه کردن  و پاک شدن. به پیغمبر می‌گویی: برای توبه و استغفارچه کنیم؟ جضرت می‌گوید: همدیگر را بغل کنید. می‌فرماید: «وَ اِذا اَخَذَت کَفَها وَ اَخَذَت کَفَه تَساقَطَت ذُنوبُهُما مِن خِلالِ اَصابِعِهِما= موقعی که زن و مرد دست‌های‌شان را به هم می‌دهند و از سر محبت دست هم را می‌گیرند، از لای انگشتان‌شان تمام گناهان‌شان می‌ریزد.» پس اگر می‌خواهی توبه کنی، دست زنت را بگیر و با هم مثلا به پارک بروید و قدم بزنید، همین باعث می شود گناهان‌تان آمرزیده ‌شود. مثلا با هم بیرون بروید و با هم شام بخورید. یا مهمانی بدهید، بگویید و بخندید با هم صفا کنید وشاد باشید. فقط گناه در آن نباشد. دیدنی‌های حرام و شنیدنی‌های حرام و معصیت نباشد. حضرت می‌فرماید: احترامی که یک شخص به بچه ­هایش و به همسرش می‌گذارد و به آنها ناروا  گیر نمی‌دهد، مچش آنها را نمی‌گیرد و تحقیرشان نمی‌کند و دنبال عیب‌هایشان نیست، دنبال ضعف‌هایشان نیست، می فرماید:«جَوازٌ عَلَی الصِراط» یعنی این کارها جواز حرکتش از صراط است. صراط به قول امام خمینی ره یک سرش در این دنیاست و سر دیگرش در بهشت است. اگر کسی از آن عبور کرد، به بهشت می رسد. اما اگر عبور نکرد، به جهنم سقوط می کند. می‌گوید این که انسان به دیگران احترام بگذارد و بتواند به دیگران لبخند بزند، می‌تواند از آن رد شود و بهشت برود. برعکس آن، تحقیر کردن، عصبی شدن، عصبی کردن دیگران، فحش دادن، ایراد گرفتن و له کردن دیگران و ... نمی‌گذارد آدم از صراط رد شود. برنامه‌ریزی دقیق و طویل برای همه ادوار عمر «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور» در واقع یک برنامه ­ریزی  و یک انتخاب خیلی دقیق است. یعنی من با هر کسی رفیق نمی‌شوم و با هر کسی ازدواج نمی‌کنم. حتی اگر ازدواج نادرستی کردم و موفق نبودم، طوری رفتار نمی‌کنم که آتش بگیرم و بسوزم. یعنی در همه شرائط، هر چیزی را نگاه نمی‌کنم، در خانه هر غذایی نمی‌خورم و به هر جایی نمی‌روم. چرا؟ چون من آدم مهمی هستم، چقدر مهم هستم؟ به اندازه خدا بزرگ هستم. زیرا من قرار است مَثَل خدا شوم. برای همین حتماً باید در نوع برنامه­ ریزی‌ها، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارم حتماً برنامه داشته باشم و دقت‌های آخرتی را اِعمال کنم و کسی می‌تواند این برنامه‌ریزی را داشته باشد که ابدیت را باور کرده و رو به سمت ابدیت داشته باشد. تجافی برای چه کسی مهم است؟ برای کسی که نظام آخرتی را قبول کرده و ابدیت را پذیرفته و دوستش دارد و خواهانش است و در همین دنیا می‌خواهد با آن ارتباط برقرار کند. این معنای تجافی است. معنی «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود = روی کردن به ابدیت» این است که اگر انسان ابدیت را نشناسد و با آخرت انس نگیرد، شروع به ارتباط با آخرت و با ابدیت و با ماوراء طبیعت نکند، نمی‌تواند روابطش را در اینجا تنظیم کند. وقتی می‌گوییم: «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود»، یعنی من و شما به زودی و چند روز دیگر یا چند ساعت دیگر ممکن است برویم به سرای جاودانگی. وقتی وارد سرای جاودانگی شدیم، آنجا همه چیز خلود دارد و جاودانه است و مثل اینجا ناپایداری وجود ندارد. حضرت فرمود: آنجا تغییر وجود ندارد و چیزی خراب  و ضایع نمی‌شود. از این رو، هر لذتی و هر نعمتی، هر شکوهی، هر بهجتی در آنجا جاودانه است و رویش دارد، اما کاهش و تغییر ندارد. باید به آن توجه کنیم، ما جایی می‌رویم که در آن ترس و اضطراب وجود ندارد: «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ=  نه ترسی دارند و نه اندوهی». در کنار هر نعمت دنیایی، ترس و اضطراب هست هر نعمتی که در دنیا به ما می‌رسد، یک اضطراب و ترسی هم همراه آن هست. مثلا اگر انسان یک همسر خوب دارد که دوستش دارد، هر لحظه اضطراب دارد که نکند از هم جدا شویم. چه موقع من می‌میرم یا او می‌میرد؟ نعمت فرزند همینطور است. خانه، سلامتی، زیبایی، نشاط و ... همینطور است؛ چرا که ما دائماً در معرض از دست دادن هستیم. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً یُنَادِی فِی كُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اِجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ اِبْنُوا لِلْخَرَابِ[2]= برای خداوند فرشته‌ای است که هر روز ندا می‌دهد: بزایید برای مردن و جمع کنید برای فنا و بسازید برای خراب شدن». چون هیچ چیز با تو نخواهد ماند. هر چه می‌خواهی دوست داشته باش، اما بدان که تو حتماً از آن جدا خواهی شد. همسر است جدا می‌شوی، فرزند است جدا می‌شوی، موقعیت، خانه، شهرت، جوانی، زیبایی، طراوت و ... است، جدا می‌شوی. اینجا خانه‌ی تغییر و تحول و از دست دادن است. اما آخرت اینطوری نیست. در آخرت هر چه به تو می‌دهند، رویش و رشد می‌کند، اما کم نمی‌شود و آنجا چیزی به اسم جدایی وجود ندارد. این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم که می‌خواهیم چطوری بمیریم. فرشته را خودمان تعیین می‌کنیم، قیافه فرشته را ما تعیین می‌کنیم، نحوه استقبالش را ما تعیین می‌کنیم که چطوری به استقبال ما بیاید. این که موقع مرگ، چه کسی را ببینیم را خود ما تعیین می‌کنیم. بعضی‌ها می‌گویند: ما می‌خواهیم موقع مردن، چهارده معصوم را ببینیم. این دست خود توست. تو تعیین می‌کنی که چه کسی از چهارده معصوم را ببینی. مثلاً بعضی‌ها فقط امیرالمؤمنین و بعضی‌ها امیرالمؤمنین و پیغمبر (علیهما‌السلام) را می‌بینند. بعضی‌ها پنج ­تن را و بعضی‌ها همه چهارده معصوم را می‌بینند. برای بعضی‌ها انبیای دیگر هم به دیدارشان می‌آیند. بعضی‌ها شهدا و صدیقین و برای بعضی‌ها هم صالحین می‌آیند. رفت و آمد با معصومین (ع) تو را بزرگ می‌کند اگر با حضرات معصومین (علیهم‌السلام) رفت و آمد ندارید، پس آدم کوچکی هستید. همه ­اش با کوچولوها ارتباط دارید. گاهی کسی از اینجا می‌رود، یک دفعه یک استقبال و جشن تولد باشکوه برایش می‌گیرند. صدها هزار انبیاء، اولیاء، شهداء و صلحاء به استقبال این شخص می‌آیند. چرا؟ چون او عُرضه داشته و در دنیا با همه‌ی آنها ارتباط گرفته است و به قول امروزی‌ها آدمی با روابط عمومی بالا بوده. مثلاً کسی که حتی 5 دقیقه با حضرت زهرا نتوانسته حرف بزند، حسی نسبت به حضرت ندارد. وقتی می‌گویی رسول خدا، اصلاً این حسش را ندارد که با پیغمبر ارتباط داشته باشد. وقتی می‌گویی: اباالفضل، وقتی می‌گویی، فرشته­ ها، یا انبیاء و چهارده معصوم، این فرد هنوز رابطه شخصی در خودش ندیده که با آنها برقرار کند. این شخص چگونه می‌تواند بگوید: ای کاش اینها موقع مرگ، بالای سرم بیایند. روز تولد مادر آسمانی، باید ما هدیه بدهیم نه هدیه بگیریم روز مادر که می‌شود، ما به مادرمان هدیه می دهیم،  اما در مورد روز تولد مادر آسمانی مان برعکس عمل می کنیم. ما باید به مادر آسمانی خود هدیه بدهیم؛ نه اینکه از او هدیه بگیریم. روز تولد خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هیچ وقت به حضرت هدیه نمی‌دهیم، بلکه می‌گوییم، مادر روز تولدت یک چیزی به ما بده. حتی آدم های خوب و خیلی خوب‌‌مان اینطوری هستیم و می‌گوییم: خانم روز تولدت است، شیرینی از شما می‌خواهم. یا درخواستش این است که بچه­ اش  شفا پیدا کند. یا می گوید: چک برگشتی دارم، به دادم برس، و از این حرفها. فقط آدم‌هایی که اشرافی هستند، می‌گویند: روز تولد خانم فاطمه زهراست، من یک هدیه برایش ببرم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) خیلی خوشحال می‌شود وقتی که شما خودتان را با حضرت صمیمی می‌دانید و برایش هدیه می‌برید. چند نفر هوس می‌کنند که در روز تولد حضرت زهرا برایش هدیه ببرند؟ ما همه ­اش می‌خواهیم هدیه بگیریم. ما همه ­اش دست بگیر داریم. نمی دانیم که حضرت زهرا از من هدیه قبول می‌کند. وقتی که تولد حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا تولد حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) است، باید شادی ما این باشد که بگوییم باید هدیه ای به آنها بدهیم. به خدا قسم این هدیه ­ها را از شما می‌پذیرند و برایتان نگه می‌دارند و بعداً براساس این هدیه­ هایی که به آنها دادید، با شما صمیمی می‌شوند. چه کسی برای چه کسی هدیه می‌خرد؟ اصلاً کسی که برای یک نفر هدیه می‌دهد، چه حسی نسبت به او دارد که برایش هدیه می‌خرد؟ این حس که دوستش دارد و این دوست داشتن را به رسمیت می‌شناسد. یعنی برایش موضوعیت دارد. می‌خواهد با این هدیه بگوید: شما برای من عزیز و محترمی. من شما را دوست دارم. من دوست دارم، علاقه­ و عشق و دلدادگی‌ام و وفاداری‌ام و قدرشناسی‌ام را به شما برسانم. آیا شده تا حالا، روز تولد حضرت زهرا ما وضو بگیریم و دو رکعت نماز برای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هدیه بفرستیم؟ یا صد تا صلوات بفرستیم و بگوییم: من می‌خواهم امروز بانو را شاد کنم و هیچ چیز بیشتر از صلوات، خانم را شاد نمی‌کند. یا هیچ چیز به اندازه رسیدگی به بچه‌ها و ایتام خانم فاطمه زهرا و ایتام آل محمد(علیهم‌السلام) خانم را شاد نمی‌کند. ما هوس ارتباط با آنان را نداریم. ما فقط خانم فاطمه زهرا را گذاشته ایم در آسمان و برای همین هم همینطوری می گوییم، چندمین اختر آسمان. او را بالا بردیم و کردیم اختر، وقتی اختر شدند که اصلاً دستم به او نمی‌رسد. مادرم نیست که با او ارتباط داشته باشم. اما کسی که معرفت دارد، می‌داند فاطمه زهرا مادر ماست و از هر مادری به ما نزدیکتر است و از هر مادری به ما مهربانتر است. در نظام ابدی با هر کسی بخواهی دوست شوی، دوستی‌ات را رد نمی‌کنند در آخرت اینگونه است که هیچ کس انتخاب و دوستی کسی را رد نمی‌کند. در دنیا نمی‌شود به یک نفر بگویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم، پس تو هم با من رفیق شو. قبول نمی‌کند. یا از کسی بخواهی که من می‌خواهم با تو باشم و تو هم باید با من باشی. قبول نمی‌کند. اما در نظام آخرتی و ابدی دست روی هر پیغمبری بگذاری، دست روی هر معصومی بگذاری، دست روی هر فرشته ­ای بگذاری، دست روی هر شهیدی بگذاری، قبولت می‌کنند. تا می‌گویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: بفرما؛ ما هم دوست داریم با تو رفیق شویم. تا می گویی من می‌خواهم آنجا با تو باشم. او هم می‌گوید من هم دوست دارم با تو باشم. نماز که می‌خوانی مگر نمی‌گویی: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= ما را به راه راست هدایت فرما، راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای»؟ بزرگان و اشراف عالم چه کسانی هستند؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. ببین با چند نفر از آنها رفت و آمد داری؟ ببین الان با چند شهید قرار خصوصی داری؟ یعنی با آنها کار داری و  انتخاب‌شان می‌کنی. همین که دست بگذاری روی او، او هم تو را انتخاب می‌کند. وقتی که به حرم حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) می‌روی، یا حرم حضرت عبدالعظیم می‌روی، می‌گویی: «عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّة= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند.» این یعنی چه؟ فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) که سلطان قیامت است، به اندازه قیامت بزرگ است. آنقدر بزرگ است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: دخترم فاطمه معصومه اگر همه اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد. یک دفعه بروی به خانم بگویی: خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند. اگر راست بگویی، حضرت معصومه می‌پذیرد و می‌گوید: حتماً در بهشت به سراغت می‌آیم. این خیلی حرف قشنگی است. چه قرار ملاقات‌های قشنگی است.اینها همه جدی است، اما ما کور هستیم. کور زیارت می‌رویم و کور هم برمی‌گردیم. از کجا بفهمیم یک نفر وسعت روح دارد؟ وسعت روح فرد، به چیست؟ از نوع انتخاب‌ها و نوع ارتباط‌های او معلوم می‌شود که چه کسانی و چه جمع‌هایی را برای پرواز و برای رفاقت انتخاب می‌کند؟ چه شخصیت‌هایی را برای زندگی کردن، دوست شدن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن می‌پذیرد؟ کدام محله­ ها را برای زندگی انتخاب می‌کند؟ برای عبادتگاه‌هایش کجا می‌رود؟ برای نمازش چه مقدماتی را می‌چیند؟ مثلاً ما در مشاوره ­ها زیاد داشتیم که مثلا آقا می‌گوید: خانمم اصلاً سلیقه ندارد. من خانه می‌آیم، حالم به هم می‌خورد. همه چیز کثیف و نامرتب است. غذا هم که همیشه حاضری و فست فودی است. وقتی زنی همیشه غذایش حاضری و فست فودی است، یعنی دل به این زندگی نداده و نوع انتخاب‌هایش معلوم است. ما وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم، یک مُهر می‌اندازیم روی فرش و می‌گوییم: تمیز است، برو نماز بخوان. این حاضری است. اما وقتی یک کسی می‌خواهد با خدا ارتباط خوبی داشته باشد، اینطوری رفتار نمی‌کند، بلکه سجاده می‌اندازد، تسبیح و مُهرش هست، عطر می‌زند، مسواک می‌زند و کلی تشریفات دارد تا بیاید در بغل خدا قرار بگیرد. این یعنی زندگی با خدا برایش مهم است و دل به زندگی با خدا داده است. آنهایی که نمازشان همینطوری تندتند است، یا دیروقت است و اول وقت نیست، این اصلاً به زندگی و به  خدا دل نداده. اصلاً نمی‌خواهد با خدا زندگی کند. فرمود: هر چقدر قرار است با خدا زندگی کنید، از همین جا با او انس بگیرید و دوست شوید. وقتی که می‌خواهیم به حج برویم، مثل مرده می‌رویم و برمی‌گردیم؛ اما اگر بگویند شمال، کیش، قشم و دبی، خیلی با نشاط می‌رویم. اگر بگویند عروسی یا مجلس لهو و لعب، بعضی‌ها خیلی با دلدادگی و با تمرکز زیاد و با آمادگی زیاد و با تشریفات زیاد می‌روند. به یک خانم بگویی: فردا عروسی دعوت داری، نمی‌رود و می‌گوید: باید دو ماه جلوتر به من می‌گفتید که برای عروسی آماده می‌شدم. اما اگر به او بگویی: فردا می‌خواهیم برویم زیارت، می‌گوید بلند شوید برویم. چون اصلاً نمی‌خواهد آماده شود. می‌خواهد کور برود و کور بیاید. اگر بگویی می‌خواهیم برویم نماز بخوانیم، کور می‌رود و کور می‌آید. اصلاً حوصله سجاده انداختن و برداشتن، غسل کردن، لباس عوض کردن، چادر نماز گذاشتن، چادر تا کردن، عطر زدن، مسواک زدن، مسجد رفتن، حسینیه رفتن و با آدم‌های بزرگ پریدن و در جلسات‌شان شرکت کردن را ندارد. چون اصلاً او به این زندگی فطری و انسانی تن نداده و آن را به رسمیت نپذیرفته است. چرا که روحش کوچک است. این اصلاً روح انابة الی دار الخلود ندارد. انابه یعنی رو کردن و این فرد به بهشت رو نکرده و براساس بهشت دنیایش را اداره نمی‌کند. پس این ما هستیم که تعیین می‌کنیم روح کوچک باشد یا بزرگ. این که حضرت می‌فرماید: انابه الی دار الخلود داشته باشید، یعنی به اندازه بهشت باید روحت بزرگ شود. اگر بزرگ شد، غصه، افسردگی، زودرنجی، حساسیت در آن نمی‌آید. فقط کسانی با داشتن‌های افراد کوچک تحریک می‌شوند که خودشان هم مثل آنها کوچک باشند؛ و گرنه وقتی که مردم سرگرم جیفه و محدود کردن خودشان و روحشان و کوچک کردن روحشان و بالا بردن حجم دلبستگی‌های‌شان به دنیا هستند، کسانی که اهل دارالخلود هستند، خیلی زیرک هستند و مشغول بالا بردن حجم دلدادگی‌ها و ثروت‌های آخرتی و بزرگ کردن خودشان هستند. اینها خودشان را اصلاً کوچک نمی‌کنند و به رقابت با اهل دنیا نمی‌افتند. قلب/ بهشت پی نوشت: [1] . دنیا دو نوع است:«الدُّنیا دُنیاءانِ: دُنیا بَلاغٍ ودُنیا مَلعونَةٍ = دنیا دو گونه است: دنیاى در حدّ كفاف و دنیاى لعنت شده.» توضیح :از تقابلی که بین این دو دنیا افتاده است به دست می آید که مراد از دنیای لعنت شده (دور از رحمت خداوند) دنیایی است که بیش از حد کفاف و نیاز انسان باشد. این دنیا چون ملعون و به دور از رحمت خداست نمی تواند مایه سعادت و آبادانی آخرت انسان نیز شود و این همان دنیای مذمومی است که در روایات به بدی از آن یاد شده است. بلاغ: كفاف، یا آن مقدار از قوت كه براى زنده ماندن كفایت كند؛ وسیله رسیدن به مطلوب. (الكافی: ج 2 ص 130.) [2] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۷۹  ,  صفحه۱۸۰. ع ل 387

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11779
زمان انتشار: 6 ژولیه 2020
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره در تاریخ پنجشنبه،۱9 تیرماه در حسینیه قرائت قرآن، با حضور علاقه‌مندان برگزار می‌گردد. «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00- 18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30 - 19:30 از طریق سایت montazer.tv و پیج جدید اینستاگرام ایشان به صورت زنده پخش می گردد. نکات قابل توجه  ۱ـ فضای حسینیه، قبل از برگزاری جلسه، ضدعفونی خواهد شد!  ۲ـ از به همراه آوردن کودکان، اکیداً خودداری شود. گروه مأمورین کنترل سلامت از ورود افراد زیر ۱۴ سال و نیز از ورود تمام عزیزان بدون ماسک و دستکش، ممانعت خواهند نمود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11777
زمان انتشار: 5 ژولیه 2020
| | | | |
رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

صوت

1 - رابطه‌ای که با امام زمانت داری رابطه‌ی حقیقی نیست!

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11776
زمان انتشار: 5 ژولیه 2020
| | |
برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

یکی از ارکان تعالیم ادیان آسمانی و غیر آسمانی بحث «منجی گرایی» است که در آخرالزمان یا در یک زمانی ما بالاخره به یک منجی احتیاج داریم. بشر الان روز به روز در تنگناهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانی در افزایش ظلم و ستم و فساد رسیده به جایی که آرزویش این است که .... 

صوت

1 - برای تمدن سازی نوین اسلامی نیاز به رسانه ی قوی داریم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed