www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11764
زمان انتشار: 26 ژوئن 2020
| |
ترور آیت الله خامنه ای در ششم تیر

ترور آیت الله خامنه ای در ششم تیر

روز ششم تیر همان روزی است که خدا سید علی ما را به دست فرقانی ها به درجه جانبازی رساند تا هفت تیر کنار بهشتی پر نکشد و ذخیره خدا باشد برای آینده انقلاب بعد از خمینی کبیر... . البته که تقدیر خدا بود ولی شیطان هم ذخیره خودش برای آینده انقلاب را از جلسه هفتم تیر بیرون کشید ...  ************************************************************************************************* پیام محبت آمیز امام خمینی (رحمه الله علیه) درباره ترور حضرت آیت الله خامنه ای در ششم تیر: به شما خامنه ای عزیز تبریک می گویم. شما جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارد.  آیت الله خامنه ای: در مقابل حوادث این چنین توقعی نداریم که کمترین رنجش به خاطر امام بنشیند. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11761
زمان انتشار: 27 ژوئن 2020
| |
تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

قلب، جلسه 34، 90/02/03

تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

تنگی صدر با فشار و تنگی قبر رابطه مستقیم دارد و به همان میزان شرح صدر با فشار قبر رابطه عکس دارد. یعنی عصبانیت، کینه، بدبینی، پرخاشگری و هر چیزی که به ما بر می‌خورد، چون شرح صدر را از ما می‌گیرد، در نتیجه برای ما فشار قبر ذخیره می‌کند.  یعنی قبر تنگ و فشار قبر، مال روح تنگ است. فشاری که اینجا به روح می‌آید و انسانی که اینجا دائماً در فشار است، آن طرف هم در فشار است.

اما اگر کسی این فشارها را تحمل کند، باعث می‌شود سینه اش باز و روحیه‌اش قوی شود و انبساط پیدا کند. مثل حضرت زینب که هر چه بلا سرش آمد، فرمود:«و ما رأیت إلا جمیلا». اما برعکس آن حضرت، عده‌ای هستند که اگر یخچال‌شان بسوزد، اعصاب‌شان خرد می‌شود و بددهان می‌شوند. فریزر و تلویزیون‌شان آسیب ببیند، یا یک ذره مدل تلفن همراه‌شان از دیگران پایین­ تر باشد، به هم می‌ریزند. هر حادثه ­ای می‌تواند منجر به از هم پاشیده شدن روابطش با دیگران شود. سازوکار «انابه به سوی آخرت» چیست؟ قبلاً گفتیم که یکی از عوامل شرح صدر «الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود=انابه به سوی آخرت» است. علت اینکه کسی به سمت خانه جاودانگی روی می‌آورد، این است که با دنیا راضی نمی‌شود و دنیا سیرش نمی‌کند. مشکل ما که انابة الی دار الخلود نداریم، این است که با دنیا راضی هستیم و اشتیاقی به آخرت و برزخ و بهشت نداریم. وقتی که ما بشنویم که صدهزار تومان از یک نفر گم می‌شود، یا سر کسی کلاه می‌گذارند و ده میلیون تومانش را می‌برند، چرا ما غصه ای نمی خوریم؟ چون ما هیچ حس تملکی نسبت به آن پول ها نداریم. حال اگر یک اتومبیلی را به عنوان جایزه به ما بدهند. یعنی چیز مفتی که زحمتی برایش نکشیده‌ایم. اگر این اتومبیل را دزد ببرد، چه حسی به ما دست می‌دهد؟ ناراحت می‌شویم. چون در این حالت، ما با آن رابطه برقرار کرده ایم و مالکش هستیم. برای همین به خاطر گم شدنش غصه می‌خوریم. وقتی می‌گویند یک میلیون هکتار زمین فلانی را از دستش درآوردند، تو غصه نمی‌خوری، اما اگر بگویند یک هکتار زمین خودت که سندش به نامت است، محصولاتش را سوزاندند، زمین را هم بالا کشیدند و دیگر به تو نمی‌دهند، غصه می‌خوری. این برای این است که در حالت دوم، تو احساس تملک می‌کنی. این دیگر اشتیاق نیست. مثل این است که به یک نفر بگویند، دوست داری هزار متر زمین مفتی به تو بدهند؟ خوب معلوم است که همه خوششان می‌آید. اما این اشتیاق و امید نیست. امید زمانی است که پشتوانه حقیقی داشته باشد. مثلاً بنده خدایی به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) رفته بود و خیلی گریه می‌کرد و به حضرت می‌گفت: یک کاری بکن من در بانک برنده شوم و اسمم در قرعه ­کشی در بیاید. یک مدت گریه و التماس می‌کرد. امام رضا را خواب دید که می‌گفت: آخر وقتی تو در بانک حساب باز نکرده ای، من چطوری تو را در قرعه کشی برنده کنم. تو اول برو حساب باز کن تا من یک کاری برایت بکنم. به این شوق نمی‌گویند، این یک دروغ و طمع و توهم است. امید و اشتیاق کسی دارد که حساب باز می‌کند و در بانک پول می‌ریزد و نزد بانک حساب دارد. می‌پرسند: شما امید به بهشت داری؟ می‌گوید: بله. می‌گویند: چه کار می‌کنی؟ می‌گوید: گناه نمی‌کنم. چون گناهان بهشت من را از بین می‌برند. واجبات را انجام می‌دهم و وارد محرمات نمی‌شوم. دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها، لقمه، خمس و زکاتم را مراقبت می‌کنم. این آدم یک آدم امیدوار است. راست هم می‌گوید. کسی می‌تواند بگوید من امیدوارم که برای موفقیت در یک کار، مقدمات حقیقی کار را فراهم بکند. اما اگر همینطوری فقط بگوید من امیدوار هستم، ولی هیچ اقدامی نکند، امیدوار نیست. شوق زمانی می‌آید که آدم می‌گوید من دارم برایش کار می‌کنم. پس «إنابه إلی دار الخلود» یک کار و عملیات است که تو اول باید اعتقاد پیدا کنی، اول باید باورش بکنی که کمترین چیزی که الان به اسم ما آنجا ثبت شده، یک بهشت است با یک میلیون خادم. اما متاسفانه من هیچ کدام از آنها را مال خودم نمی‌دانم. به یک زمین ۶ دانگ و سند منگوله ­دار 60 متری اینجا بیشتر یقین دارم تا آن نظام آخرتی. وقتی می‌گویند اگر شما فلان کار را بکنی، بهشتت می‌سوزد، اصلاً غصه نمی‌خورم. چون اصلاً از اول هم احساس تملک نسبت به آخرت نمی‌کردم. ما انتساب خود را به خانواده آسمانی مان باور نکرده‌ایم سازوکار انابه به سمت آخرت، شوق داشتن و اشتیاق و امید داشتن به آن است و اینکه ما احساس تملک نسبت به آنجا داشته باشیم. ما در رابطه با اهل بیت (علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی ما هستند هم هنوز، حس تملک و حس پدر و مادر و فرزندی را باور نکرده‌ایم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امام زمان (علیه‌السلام) برای تک تک ما غصه می‌خورند. ولی ما احساس تملک را به مادرمان خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و آقا امام زمان (علیه‌السلام) نداریم. یعنی حقیقتاً به خودمان نگاه فرزندِ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بودن را نداریم. برای همین اصلاً ناراحت نمی‌شویم. یک علت بی حیایی انسان این است که در خود، انتسابی به خدا و اهل بیت ع حس نمی کند بی­ حیایی از اینجا نشأت می‌گیرد که من انتسابی برای خودم با این خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) حس نمی‌کنم. اینطوری نیستیم که بگوییم، من ربم را از دست می‌دهم. من جلوی خدا خجالت می‌کشم. یعنی پدرم که امام زمان، پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) هستند، اصلاً در محاسباتم نمی‌آیند و نمی‌گویم که مادرم فاطمه زهرا اگر کار زشت مرا ببیند من را اینطوری ببیند، چه حالی پیدا می‌کند؟ برای همین است که از کار زشت خود، اصلاً ناراحت نمی‌شویم. مثال دیگری بزنم: الان یک دخترخانم یا یک آقا پسر یک کار زشتی می‌کند و می­ بینید خیلی غصه دارد. می‌گویی: برای چه غصه می‌خوری؟ می‌گوید: اگر مادرم بفهمد، اگر پدرم بفهمد، اگر شوهرم بفهمد، دق می‌کند. اگر بچه ­ام بفهمد، از خجالت آب می‌شود. چرا اینطور است؟ چون نسبت به آنها احساس تعلق دارد و این رابطه را باور کرده است. ولی ما چرا با امام زمان و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیهما) اینطوری نیستیم؟ چون رابطه مادر و فرزندی و پدر و فرزندی با ایشان را باور نکرده‌ایم. وقتی می‌گویند، بهشتت از دست می‌رود و آن یک میلیون نفر خادم تو در بهشت از تو گرفته می‌شوند، چرا من غصه نمی‌خورم؟چون احساس تعلقی با آنها ندارم. اما آیا باور می‌کنید که اینها برای ما گریه می‌کنند و غصه می‌خورند؟ چون ما اصلاً تعلقی به اینها نداریم، پس انابه هم به آن نداریم. برای همین است که وقتی صحبت از بهشت می‌شود، ما آنقدر مفت با آن برخورد می‌کنیم که اصلاً انگار جزء مایملک ما نیست. ولی در روز قیامت و شب اول قبر اینها را به ما نشان می‌دهند و می‌گویند اینها مال تو بود، ولی الان مال تو نیست. یکی از غصه­ های شب اول قبر به بعد این است که آدم می‌فهمد کجا بوده و چه چیزی را از دست داده است. مهمانی‌های بهشتی را نشانش می‌دهند. همه جهنمیان بهشتیان را می ­بینند. یکی از زجرهای جهنم، عذاب روحی آن است. اینطور نیست که فقط در یک دخمه‌ای او را بیندازند که چیزی را نبیند، بلکه همه چیز را می ­بیند و می‌فهمد که دارد چه بلایی سرش می‌آید. تشنه و گرسنه ­اش است و غذا و آب و شراب خوری بهشتیان را می­ بیند، اما در غصه و تنهایی است و شادی‌های آنها را به او نشان می‌دهند. دل هایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید یکی از راهکارها برای مشتاق شدن به آخرت و بهشت این است که خودِ ما در دل‌های مان شوق بهشت را بیندازیم. زیرا بهشت و بهشت­ شناسی آنقدر مهم است که حضرت می‌فرماید:« شَوِّقُوا أنفُسَکُم إلی نَعیمِ الجَنَّۀ= دلهایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید». یعنی خودتان دلتان را راه بیاندازید. اگر دلتان راه نیفتد، هیچ کاری نمی‌توانید برای آخرت بکنید. مگر ما چقدر با بهشت فاصله داریم؟ چقدر وقت داریم؟ پس باید اشتیاق‌مان را باید بالا ببریم و آخرت را جدی بگیریم. کسی که به سمت آخرت می‌آید، مایملکش را طبیعت نمی‌داند. بنابراین، هیچ کمبودی در طبیعت برایش آزاردهنده نیست. اینکه برای بعضی ها می‌گویند: دنیا به آخر رسیده. راست می‌گویند. چون واقعاً دنیایش همین بوده و دنیا را مایملک خودش می‌دانسته. آدم وقتی خدا و فاطمه زهرا و امام زمان (علیهم‌السلام) و بهشت را مال خودش دانست، این آدم اصلاً در دنیا غصه و افسردگی و پژمردگی ندارد. خلأ عاطفی و شکست عشقی و اینها مال آد‌م‌های طبیعت­ گراست. اصلاً یک مؤمن هیچ وقت در دنیا شکست عشقی ندارد. ما کوچک هستیم که اینجا به گدایی و بدبختی و التماس این و آن می‌افتیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر شما ذهنت را ببری به سوی به هم خوردن شاخه­ های درختان بهشتی که روی تپه ­هایی از مشک، در کنار آن جوی‌ها با آن موسیقی که برای شما ایجاد می‌کند، دیگر از هر چیزی که دنیایی است حالت به هم می‌خورد و رغبتی به آن نداری. ولی ما با آخرت و ابدیت به خیال نمی‌افتیم. حضرت می‌گوید، تا شما به خیال نیافتید فایده ندارد. اشتیاق به دنیای محدود، سینه را تنگ می‌کند یک آدم عاقل باید بنشیند و فکر کند که خدای به این بزرگی، چرا صدها آیه را اختصاص داده به بهشت و آخرت و ما هیچ اشتیاقی به بهشت نشان نمی‌دهیم؟ تا ما تعلق پیدا نکنیم، «انابه إلی دار الخلود» نخواهیم داشت و چون انابه نداریم، سینه­ مان هم بسته است. در این صورت، همه دارایی مان در دنیا خلاصه شده، دنیا هم محدودیت امکانات دارد و در این محدودیت عاطفه و امکانات ضعیف، آدم ها بر سر این جیفه، با همدیگر دعوای شان می‌شود. مثلاً می‌گوید: برای همه بچه­ هایم خانه خریدم، برای نوه­ هایم خانه خردیم، ماشین خریدم، آنقدر که نوه ­هایم هم بخورند دارم. اگر از این آدم بپرسید که آیا از این ۲۰ تا خانه ­ای که خریدی، یکی را برای امام زمان گذاشته‌ای؟ می گوید: نه. برای خدا یکی را گذاشته‌ای؟ نه. چون این خدا را خدای خودت نمی‌دانی و با او رابطه تجاری برقرار کرده‌ای، او اله تو نیست. چون امام زمان را پدر خود نمی دانی، نمی‌توانی برایش هزینه بکنی. در همه کارها ما اینطوری هستیم. چون امام زمان را از خودمان نمی‌دانیم، احساس تعلقی هم به او نداریم. برای همین نمی‌توانم به عشقش هم تکیه کنیم. چون فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را مادر خودمان نمی‌دانیم، با او رابطه برقرار نمی کنیم. برای همین است که نمی‌توانیم از عاطفه دیگران بی ­نیاز شویم و در پستی و بلندی های زندگی، له می‌شویم. وقتی که من از عاطفه اصلی، محروم شدم، گرفتار عاطفه های محدود می‌شوم. وقتی که من خودم را از عشق نامحدود محروم می‌کنم، گرفتار عشق محدود می‌شوم و عشق محدود هم دل بی نهایت ­طلب من را سیر نمی‌کند. به همین دلیل همیشه من احساس بدبختی، ناراحتی، تنگی، ناآرامی، اضطراب، دلشوره و پوچی دارم. «انابه إلی دار الخلود» یعنی این دل باید از دنیا منصرف ‌شود و بر‌گردد به سوی آخرت. یک زندانی که در زندان است، چه خیال‌پردازی‌هایی برای بیرون آمدن از زندان می‌کند؟ ما برای اینکه از زندان دنیا بیرون برویم، چرا خیال‌پردازی نداریم؟ چرا ما اینقدر ضعیف هستیم؟ این همه آیات را برای چه گفته اند؟ برای اینکه ما خودمان را با آن شاد کنیم. اینها قطعی و صددرصد و مسلم است. مدام شیطان در حمله از عقب می‌گوید تو فلان جا فلان گناه را کرده ای، پس حرف از بهشت و قیامت و شب اول قبر نزن. اگر تو بمیری، جایت در جهنم است. در این صورت آدم فکر می‌کند که آن‌طرف را از دست داده و دنیایش را هم از دست رفته می‌بیند، در نتیجه می‌شود یک آدم پژمرده. پس برای چه ما حمله شیطان را بپذیریم و بعد بهشت هم از دست ما برود؟ شیطان در حمله از عقب، خیلی به ما لطمه می‌زند. مدام گذشته و گناهان را به رخ ما می‌کشد تا به سوی بهشت نرویم. گذشته و گناهان اگر قرار است به رخ کشیده شود، فقط در زمانی خوب است که برای یادآوری و جبران گذشته باشد. چون ما انابة إلی دار الخلود نداریم، سینه ­های مان تنگ می‌شود و اعصاب‌مان خرد می‌شود. باری همین است که آدم‌های کوچک و له­ شده‌ای بار می‌آییم و نمی‌توانیم شاد و سرمست و قوی باشیم. برای همین ما داریم در حق خودمان خیلی ظلم و جنایت می‌کنیم. إنابة إلی دار الخلود آدم را قدرتمند می‌کند. پس تا می‌توانید، به بهشت خودتان و به مادر آسمانی­تان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) تعلق پیدا کنید. واقعاً عاطفه­‌ی آن حضرت به شما، هزاران برابر بیشتر از مادرتان است. بعضی‌ها می‌گویند: چرا ائمه (علیهم‌السلام) به خواب ما نمی‌آید؟ یک قاعده بگویم در مورد این که بعضی می‌گویند «چرا امام زمان و فاطمه زهرا (علیهما‌السلام) و بهشت در خواب من نمی‌آید؟ چرا ابالفضل و فرشته­ ها به خواب ما نمی‌آیند؟». می‌دانید چرا؟ و چه موقع آنها به خواب شما می‌آیند؟ زمانی که شما آنها را در خواب و خیالت بیاوری و با آنها عشق­بازی کنی و در خودت راه‌شان بدهی. تا وقتی که آنان را در خودت راه ندهی، به سراغت نمی‌آیند. تو دَرِ قلبت را بسته‌ای و شلوغ کرده‌ای و پر است از موبایل، مبل، غذا، قابلمه، کریستال، النگو، طلا، اتومبیل و ساختمان و آهن و یک عالم مزخرفات در این دل ریخته ای، دیگر در دلت جا نیست که آنها بیایند. آنها به میزانی به تو می­خندند که تو بتوانی به آنها بخندی و با آنها شاد باشی. آنها به میزانی تو را بغل می‌کنند که تو یک آغوشی گذاشته باشی برای بغل کردن آنها. ما باید دلمان را خالی کنیم. دلبستگی­ ها به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را تخلیه کنیم تا راه باز شود. باید برای بهشت در دلمان فضاسازی ‌کنیم و اشتیاق دروغین نداشته باشیم و واقعاً به اشتیاق و امید حقیقی برسیم. برای خواستن آخرت، باید زمینه ی آن را فراهم کنیم علی(علیه‌السلام) در نهج البلاغه می‌فرماید:«لا تَکُن مِمَّن یَرجُوا الآخِرَۀَ بِغَیرِ العَمَل = از کسانی نباشید که ابدیت را بدون کار می‌خواهند.» یعنی آخرت را بدون فراهم کردن زمینه ­هایش نخواهید. ما اصلاً با امام زمان خلوت نمی‌کنیم. نمی‌گوییم در را ببندیم و با امام زمان و خدا و بهشت و با مادرمان فاطمه زهرا خلوت کنیم. وقتی وقت شان را نداریم، آنها می‌گویند: این دختر و پسر من، وقت من را ندارد، من هم مزاحم‌شان نمی‌شوم. الان شما خانه سالمندان بروید، ببینید چقدر افراد هستند که پدر و مادرشان را در این خانه گذاشته‌اند. وقتی از آنها می‌پرسی بچه ­ها چی؟ چون عاطفه دارند، نمی‌توانند بچه را نفرین کنند و می‌گویند: بچه ­ها سرشان شلوغ است، مزاحم‌شان نمی‌شویم. خانه ­شان نمی‌ر‌ویم، اینجا بهتر است. یک آقایی که آدم خیلی سرمایه ­داری است و در شهرستان زندگی می کند و همه بچه­ هایش تهران هستند، هر وقت به تهران می‌‌آید، به هتل می‌رود. می‌گوید: مزاحم بچه‌ها نمی‌شوم. کجا در عشق و عاطفه چنین حرف‌هایی هست؟ مگر دو نفر که عاشق و دلتنگ هم هستند و عاطفه دارند، می گویند مزاحمش نشوم. نه این حرفها کدام است. برای همدیگر راه باز می‌کنند. برای همدیگر وقت می‌گذارند. ما در این ساعت ها و جدول و برنامه روزانه­ مان اصلاً جایی برای عشق و دلدادگی نیست. ما همیشه آخرت را آخر گذاشته‌ایم. یعنی می گوییم: اول دنیا را خوب بسازیم، اگر شد به آخرت هم می رسیم. حالا اگر شد، یک چیزی هم برای آخرتمان خواهیم‌ گذاشت. شما این وصیتنامه­ های مسخره را نگاه کنید. طرف می‌گوید: من در وصیتنامه ­ام نوشته ام وقتی مُردم، همه اموالم را در راه خدا بدهند. تا خودت زنده هستی این کار را بکن. وصیت کرده بود اموالش را در راه خدا بعد از مرگش بدهند. پیغمبر آمد همه را خالی کرد و همه را داد. ته­ اش یک خرمای خشک ماند. گفت: اگر این خرمای خشک را خودش در زمان حیاتش می‌داد، بهتر از کل این دارایی‌هایی بود که بعد از مردنش داد. علی(علیه‌السلام) زیرک بودند و حضرت اکثر سرمایه­ هایش را در زمان حیاتش برای آخرت فرستاد. بعضی ها واقعاً هوشیار و زیرک هستند که می‌گویند: من همین الان برای آخرت و ابدیت خودم می‌فرستم. الان خیلی‌ها هستند که مسجد و حسینیه و مدرسه می‌سازند و فعالیت‌های بالاتر از اینها را هم خیلی با اشتیاق انجام می‌دهند. درود بر اینها. اینها آدم‌های زیرکی هستند. آخرت نادیدنی است، هنر یک آدم ایمان آوردن به این نادیدنی هاست ما تا آخرت را باور نکنیم، ایمان نمی‌آوریم و رشد نمی‌کنیم. قرآن اولین شرط برای هدایت را می‌فرماید:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ» قرآن اول می‌گوید شکت را کنار بگذار. آدمی که شک دارد، دینداری 50 ساله ­اش هم مفت نمی‌ارزد. اول شک‌ها را برطرف کن، بعد از آن هدایت می‌آید:«هُدىً لِلْمُتَّقِینَ». شرطش چیست؟ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» آن‌طرف را قبول دارند. هنر یک آدم این است که چیزی را که خیلی‌ها نمی ­بینند، با آن، مثل چیز قابلِ دیدن رفتار می‌کند. برایش یقینی است. تا ایمان را به آن چیزی که نادیدنی است، مثل دیدنی نکنی، رشد نمی‌کنی. وقتی نادیده را دیده بگیری، اقامه صلوۀ و زکات و این حرف ها بعد از اینها درست می شود. دینداری ما با ترس و از روی تقلیدی است که پدر و مادرمان گفته‌اند. اول ایمان بیاور و آن‌طرف را باور کن، بعد می ­بینی تو چقدر انبساط و شادی داری. وقتی آن شادی آمد، دنیایت هم همیشه شاد می‌گذرد. یک جنین در رحم مادر چقدر خوب رشد می‌کند. چون دنیا را باور کرده، اصلاً رحم را هم جدی نمی‌گیرد. در هزینه ­های رحمی ­اش کاملاً صرفه­ جو است. ولی بیشتر چیزهایی که از مادر می‌گیرد، تبدیل می‌کند به چیزهایی که قرار است بعداً با خودش ببرد. غذای جنین فقط خون است؛ اما وقتی که می‌خواهد برای دنیایی که قرار است به آن متولد شود، همه چیز را تبدیل می‌کند به تجهیزات. ما تا نسبت به آخرت اینطوری نشویم، به شادی و آرامش در دنیا نمی‌رسیم. هر کسی می‌خواهد دنیایش شاد و آرام بگذرد، باید دلش را از دنیا خارج کند. دلش را مثل یک جنین ببرد بیرون از رحم. ما هم گفتیم رابطه ی دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. تا دلت در رحم دنیا گیر کرده است، تو به هیچ وجه به شادی و آرامش و انبساط نمی‌رسی. علت اینکه هیچ کس نتوانست، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) را غصه­دار کند، این بود که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) اصلاً دلش در کربلا نبود. دلش پیش خدا بود. شهدای ما برای چه شاد بودند و امام می‌فرمود: در شادی وصول‌ و قهقهه مستانه ­شان «عند ربهم یرزقون» هستند؟ چون دلشان را از اینجا بیرون برده بودند. یک بدن داشتند و دشمن فقط می‌توانست به بدن‌شان لطمه بزند، اما به خودشان نمی‌توانست لطمه‌ای وارد کند. خودشان را بیمه کرده بودند. آدم عاقل کسی است که قبل از اینکه شیطان بخواهد اینجا ایمانش را برباید، ایمان و دلش را از اینجا خارج می‌کند. دیده‌اید، پولدارها می‌گویند: در ایران امنیت سرمایه ­گذاری نیست و باید پول‌ها را به خارج ببریم و یک جای معتبر بگذاریم که اگر اتفاقی افتاد، سرمایه ما از بین نرود. سرمایه­ ی ایمان و ابدیت و حداقل بهشتت را ببر و در جایی ذخیره کن تا ماندگار باشد. اگر بخواهی آن را در دنیا نگه داری، به آن آسیب می‌رسد و همه از بین می رود.   قلب/ آخرت/ تنگی قبر ع ل 384

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11760
زمان انتشار: 26 ژوئن 2020
| |
شهید بهشتی، اسلام شناس مصلح

شهید بهشتی، اسلام شناس مصلح

اندیشه سیاسی و اجتماعی شهید بهشتی ناشی از ایدئولوژی اسلامی و برداشت صحیح او از تعالیم اسلام بود؛ او را باید یک عالم اسلام شناس و یک مصلح روحانی دانست که به شیوه صد درصد اسلامی بدون دنباله روی از غرب یا التقاط میان اسلام و شیوه های غربی، طالب اصلاح جامعه بود.

هفتم تیرماه هرسال یاد آور شهادت مظلومانه شهید بهشتی و 72 تن از بزرگواران دیگر است که به طرز وحشیانه ای توسط منافقان کوردل به شهادت رسیدند. در این مقاله ضمن مرور نحوه شهادت این بزرگوران، نگاهی گذرا به زندگی شهید مظلوم آیت الله بهشتی و فعالیت های وی شده است.    تأسیس حزب جمهوری اسلامی   یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی در 30بهمن 57 جمعی از وفاداران انقلاب اسلامی و یاران لایق و صادق امام(ره) که همه آنها از چهره های شناخته انقلاب بودند و مبارزات طولانی علیه طاغوت داشتند با فکر ایجاد تشکل اسلامی توانستند موجودیت حزب جمهوری اسلامی را اعلام کنند که دکتر بهشتی از چهره های درخشان فکری و سیاسی این حزب بود.   وی بواسطه عظمت روح و آگاهی و بینش سیاسی که داشت، توانست خیلی زود بر لزوم تشکیلات حزبی برای مصون ماندن انقلاب از انحراف و توقف ضربه های خوفناک و مهلک دشمنان واقف شود. بهشتی هم مرد عمل بود و هم مرد گفتار وسخن. وی به دنبال اصلاح جامعه بود.   نقشی که بهشتی در ایجاد ائتلاف سازمان های اصیل اسلامی، معرفی نمایندگان مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی بویژه اصول مربوط به ولایت فقیه داشت مهم و حیاتی بود. سرانجام اینکه بهشتی فردی بود که خطرناک ترین آفت انقلاب یعنی لیبرالیسم و جریان نفاق را رسوا کرد و پرچمداران آن را مفتضح ساخت. - شهید بهشتی در آیینه‌ی روایت خویش - سیدِ شهیدان انقلاب - شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن  حادثه هفتم تیر   در هفتم تیر سال 1360، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، هیئت دولت و ... به تدریج در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران واقع در سرچشمه تهران حضور یافتند. پس از پایان قرائت قرآن کریم، آیت الله بهشتی درباره تورم آغاز سخن نمود. عده ای از اعضاء خواسته بودند که راجع به انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت شود. دکتر بهشتی سخنانش را با این جملات آغاز کرد:   «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی گیرند، انتخاب شوند.» این کلمات که از لبان حقگوی ایشان بیرون تراوید که ناگهان برقی جهید و نوری خیره کننده و صدایی مهیب برخاست. زمین تکان سختی خورد و دیوارها به شدّت لرزید. در کمتر از ثانیه ای از سالن جز تلی از خاک چیزی باقی نماند. بیش از هفتاد تن از بهترین عزیزان انقلاب زیر خروارها خاک مدفون شدند و روح فرزندان رشید اسلام و معلمان بزرگ شهادت و ایثار در ملکوت اعلی به پرواز درآمد. عامل بمب گذاری که از منافق نفوذی و جزء نیروهای خدماتی حزب بود پس از انفجار به فرانسه گریخت.   مروری بر زندگی شهید بهشتی   آیت الله دکتر سیًدمحمّد حسینی بهشتی، در سال 1307، در محلة لومبان اصفهان به دنیا آمد. وی به خاطر علاقه شدیدی که به علوم اسلامی داشت به حوزه علمیه اصفهان وارد شد و دروس دینی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و سپس راهی حوزه علمیه قم گردید. آیت الله بهشتی در حوزه قم پس از طی یک سلسله آموزش ها و استفاده از محضر اساتید و مراجع، بویژه از دروس خارج فقه و اصول امام(ره) و آیت الله داماد و آیت الله العظمی بروجردی، توانست به درجه اجتهاد برسد.   شهید بهشتی همزمان با دروس حوزه، دوره لیسانس دانشکده الهیات و معارف اسلامی و دوره دکترای این دانشکده را به پایان برساند. ایشان علاوه بر تدریس در دبیرستان ها(قم )، دبیرستان دین و دانش قم را پایه ریزی کرد. از جمله خدمات فرهنگی ارزنده این شهید، می توان از ایجاد امکانات آموزش زبان و علوم روز برای فضلای حوزه علمهة قم نام برد. همچنین کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری کرد. شهید بهشتی در سال 1342، مدرسه علمیّه حقانی را تأسیس کرد و به کمک جمعی از فضلای حوزه اقدام به تشکیل گروه تحقیقاتی پیرامون حکومت در اسلام نمود.   شهید بهشتی پس از آنکه به آلمان عزیمت کرد توانست در آنجا علاوه بر یک سلسله آموزش ها و حرکت ها که به طور طبیعی ناشی از اصالت فکری و عمق مغز ایدئولوژیک وی بود، به بنیانگذاری گروه فارسی زبان در انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا اقدام کرد. کنفرانس های آموزشی و آگاهی دهنده ای را که از سال 1344 تا 1349، در مجامع دانشگاهی و کلیسایی آلمان برگزار می کرد، از جمله اصیل ترین فعالیت های اسلامی وی به حساب می آید.   شهید بهشتی در سال 1349، به تهران بازگشت و جلسات تفسیر قرآن را ایجاد کرد و با همکاری شهید دکتر باهنر و دیگران مشغول تهیه کتاب تعلیمات دینی شدند. در آذرماه 1357، تلاش گسترده ای جهت ایجاد روحانیت مبارز تهران به اتفاق شهید استاد مطهری و شهید دکتر محمد مفتح و آیات عظام مهدوی کنی و امامی کاشانی آغاز کرد و جمعی دیگر از علمای مبارز در سراسر ایران به عنوان یک هسته اساسی از آن حمایت نمودند و سرانجام جامعه روحانیت مبارز را تأسیس کردند و آیات عظام سیّدعلی خامنه ای، مشکینی، ربانی املشی، طبسی و هاشمی نژاد نیز به آن پیوستند.   آیت الله بهشتی، علاوه بر تسلط به زبان های آلمانی و انگلیسی بر ادبیات فارسی، عربی، منطق، فلسفه و تفسیر با بهره گیری از درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی(ره) و مرحوم آیت الله داماد در این دو رشته صاحب نظر شد و اهل نظر، او را یکی از والاترین اسلام شناسان معاصر می دانند.   زندگی وی سرشار از مبارزه با دشمنان اسلام بود. به طور مثال، هنگامی که حزب توده با تشکیلات قوی در صحنه سیاست کشور حضور داشت، شهید بهشتی علاوه بر فعالیت های ایدئولوژیک، در بالا بردن سطح روحیة جوانان سخنرانی های بسیار کرد و در برابر ایادی حزب توده، قد علم کرد و با افکار انحرافی آن ها به مبارزه پرداخت.   طی سال های 1329 تا 1332، در دفاع از حکومت ملی دکتر مصدق به همراه روحانیت مبارزه از چهره های فعّال و کارسازی بود که در به راه انداختن تظاهرات ضدّرژیم در اصفهان نقش مهمی داشت. مبارزات وی به دور از هرگونه جنجال و تبلیغات انجام می گرفت.   بهشتی تنها مرد علم و بیان و قلم نبود، بلکه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. بویژه از آغاز قیام امام خمینی(ره) در سال 1341، به همکاری با جمعیت های مؤتلفه اسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.   جمعیت های مؤتلفه اسلامی، سازمانی بود که از درون مبارزات انجمن های ایالتی و ولایتی برخاست و مدیریت مبارزه را تا سال 1350، به عهده داشت. او در برگزاری راهپیمایی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورا و 28 صفر سال 1357 نقشی مؤثر داشت. سخنرانی های پرشور آیت الله بهشتی مخصوصاً در روز 16 شهریور در مسجد صاحب الزمان«عج» تحرک فراوانی به مردم داد. هنگامی که امام در پاریس بودند، برای تبادل نظر با امام(ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش مؤثر و رهبری کننده ایشان در آن زمان کاملاً محسوس بود.   شهید آیت الله بهشتی هنگام شهادت علاوه بر رهبریت حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب اسلامی، رئیس دیوان عالی کشور نیز بود.   از جمله آثار و تألیفات شهید مظلوم دکتر بهشتی، خدا از دیدگاه قرآن، نماز چیست؟، بانکداری و قوانین مالی در اسلام، یک قشر جدید در جامعه، روحانیت در اسلام و در میان مسلمین، مبارز پیروز، شناخت دین، نقش ایمان در زندگی انسان و ... است.   دکتر بهشتی از چهره های درخشان فکری و سیاسی بود که انقلاب اسلامی را به تاریخ اسلام هدیه کرده است. بینش سیاسی نیرومند او موانع را تشخیص می داد و برای رفع آن اقدمات لازم را به عمل می آورد. آگاهی سیاسی او عظیم و گسترده بود. او انگیزه های محوری و اصلی آن سوی موضع گیری های نفاق آمیز گروهک ها را به سرعت تشخیص می داد و برای خنثی ساختن آن ها پیش قدم می شد. در یک کلام می توان گفت، منطق او خیلی قوی و برنده بود و به کنه مسائل آگاه بود و مسائل را خوب تحلیل می کرد و به طور مستدل راه حل ها را به یاران پیشنهاد می کرد. تدبیر و تدبّر یکی از ویژگی های دیگر او بود.   شهید بهشتی در به راه انداختن جریان های اصیل اسلامی پیشتاز بود. تا پیرزوی انقلاب، او در تحقق خواست های امام و خنثی ساختن مانورهای سازشگرانه لیبرال ها نقش اصلی را ایفا می کرد. وی خطاب به روشنفکران وابسته و لیبرال ها نهیب می زد که «انقلاب اسلامی ما متولیانی این چنین نیاز ندارد.»   شهید مظلوم، نقش مهمی در تأسیس مجلس خبرگان و حفظ اصالت آن داشت. او اصرار می ورزید که باید ملت به کسانی رأی دهند که سوابق آنها نشانگر باور اسلام انقلابی باشد.   اندیشه سیاسی و اجتماعی شهید مظلوم ناشی از ایدئولوژی اسلامی و برداشت صحیح او از تعالیم اسلام بود، او را باید یک عالم اسلام شناس و یک مصلح روحانی دانست که به شیوه صد درصد اسلامی بدون دنباله روی از غرب یا التقاط میان اسلام و شیوه های غربی، طالب اصلاح جامعه بود. او می اندیشید که اسلام هم دین است و هم دولت، هم ایدئولوژی است و هم نظامی حکومتی.   پس از قیام امام خمینی(ره) مبارزات عقیدتی و سیاسی شهید بهشتی به طور رسمی و به صورت سازمان یافته، با تکیه بر رهبری امام که خود نیز تربیت یافتة مکتب او بود، در ابعاد گوناگون آغازشد. مبارزات عقیدتی وی بر این اساس بود که در مجامع روشنفکران راجع به مسائل اسلامی، آرا و نظرات نوینی اظهار می کرد که با طرز تفکر قشریون سنتی وفق نمی داد و لهذا برخی از آنان با وی به نزاع می پرداختند و بیش از همه یاران امام و انقلاب او را هدف تیرهای تهمت و افترا قرار می دادند و از سوی دیگر، آماج تیرهای سهمگین وابستگان به شرق و التقاطیون ماتریالیست و منافقان چندین چهره قرار گرفت که سرانجام در 7 تیر به صورت انفجار عقده ها و احقاد جاهلی بروز کرد.   بهشتی مردی بسیار تیزهوش و کاردان و مدبّر و خونسرد و بردبار بود و بااخلاق خویش و سکوت علی وارش درس وارستگی و تهذیب را القا می کرد. در تأسیس و سازمان دادن و هماهنگ کردن و تأکید بر لزوم تشکیلات مجامع اسلامی مهارت شگرفی داشت، امّا نقش عمده وی جهت دادن این مجامع به اسلام راستین انقلابی و هدایت آنها، در کانال واقعی و صراط مستقیم و جلوگیری از انحرافات و برداشت های غلط و غرب گرایی و شرق زدگی قشر روشنفکر بود. رابطه و سابقه او با امام خمینی(ره) و اعتماد کامل امام(ره) به وی، شهید بهشتی را در سال های مبارزه به صورت یکی از صاحبان سر ّامام و رازدار انقلاب درآورده بود و نقش خود را در این رهگذر به خوبی ایفا می کرد. بویژه در کارهای انقلابی، مانند اعتصاب ها، را هپیمایی ها، نوشتن اعلامیه ها، جبهه گیری ها و برخوردها صاحب نظر و قطب ارشاد و مرجع و تصمیم گیرنده بود. وی در انجام کارهای حساس، همواره از دوستان نزدیک و باوفای خویش مدد می گرفت و این جهات بود که، دشمنان انقلاب اسلامی سرانجام حزب جمهوری را مورد هدف قرار دادند، و اولین هدفشان از میان برداشتن رهبر حزب بود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11759
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 531؛ 1399/3/29

«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

شرک، دروغ و باطل است. چون امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. از این رو، مشرک (اعتقادی، اخلاقی و عملی) در آخرت محروم از بهشت و مخلد در آتش است.

از دیگر عوامل اعتقادی که موجب جهنم رفتن انسان می‌شود، «شرک» است. درباره ی شرک گفتند: «مَن ماتَ یُشرِكُ بِاللَّهِ شَیئاً، دَخَلَ النّارَ[1]= هر كس در حالِ شرك ورزیدن به خدا بمیرد، وارد آتش مى‌شود». علت اینکه جهنمی است، این است که با یک اعتقاد دروغ زندگی می‌کند. شرک کلاً دروغ است و اصلاً باطل است. زیرا امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. گفتیم شرک دو جور است: شرک اعتقادی و شرک عملی. بعضی ها از نظر اعتقادی شرک ندارند، امّا از نظر عملی و در عمل مشرک هستند. این هم خطرناک است. در «دُرالمنثور» از جابر نقل  است که: «سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَنِ الموجِبَتَینِ، قال: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قالَ: مَن لَقِیَ اللَّهَ لا یُشرِكُ بِهِ شَیئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَمَن لَقِیَ اللَّهَ یُشرِكُ بِهِ دَخَلَ النّارَ = از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره دو چیز واجب كننده [ى بهشت و دوزخ‌] سؤال شد. فرمود: «هر كس نیكى به میان آورَد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمن‌اند؛ و هر كس بدى به میان آورَد، به رو در آتش‌ [دوزخ‌] سرنگون مى‌شود. آیا جز آنچه مى‌كردید، سزا داده مى‌شوید؟!»» و فرمود: «هر كس خدا را بدون آن كه بدو شرك بیاورد، ملاقات كند، به بهشت مى‌رود، و هر كس با شرك به خدا او را دیدار كند، به آتش مى‌رود». پس بنابر بر روایت فوق، عمل صالح و حسنه در آخرت موجب بهشتی شدن و در مقابل عمل سیئه، موجب جهنمی شدن انسان می‌شود. جهنمی شدن، یعنی وجودش را گناه بگیرد. یعنی غلبه ساختاری شخص با گناه است یا بالعکس، غلبه ساختاری با حسنه است که نجات پیدا می‌کند. غلبه خیلی مهم است. آن چیزی که به ذات و شخصیت انسان غلبه می‌کند و تعیین‌کننده است که انسان چه خواهد شد. حال، اگر کسی با گناه شرک، وارد صحنه آخرت بشود، به رو در آتش سرنگون می‌شود. این هم نتیجه کار خود فرد است. چون با دروغ آمده است. پس بهشت و جهنم وابسته به خود فرد هستند. بعضی‌ها یک عمر مشرک هستند. ولی اواخر عمر توبه می‌کنند و  با حسنه از دنیا می‌روند؛ اما یک عده هم هستند که تا آخر عمر موحدند، ولی لحظه آخر مشرک می‌شوند و کار را خراب می‌کنند. پس ملاک ورود به آخرت، تولد سالم است. همانطور که قرآن فرمود: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون   إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ[2]بقلب سلیم= روزی که مال و فرزندان سودی نبخشند* مگر قلب سالم » یعنی برای خدا قلب سلیم ببرد. مرتد کیست؟ و چه جایگاه در نظام برزخی دارد؟ «ارتداد»، یعنی بازگشت از دین به کفر، شرک، شک و تردید. یعنی اگر انسان با یقین از دنیا نرود، موجب می‌شود انسان برای همیشه در جهنم بماند. قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد، چنین اشخاصی اعمال شان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه خواهند بود». کسی که کافر بمیرد، در واقع کل سرمایه‌ا‌ش را از دست داده است. اینها اصحاب نار و اهل آتش‌اند که در آن جاودان خواهند ماند. این یعنی کسی یک بنایی را بسازد، بعد خرابش کند. ارتداد، یعنی ممکن است شخص مؤمن هم باشد، ولی به جایی می‌رسد که آیات الهی را تکذیب می‌کند. گاهی هم شخص در اعتقادات مشکل ندارد. در اخلاق هم مشکل ندارد، ولی یک تحول اقتصادی در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. مثلا پولدار می‌شود، اما ظرفیت ندارد و به بی دینی و ارتداد می‌رسد. ما کسانی را داشته ایم که چون وابستگی های شدیدی به دنیا داشتند، مسیحی شدند. حتی به کشورهای دیگر سفر کردند تا راحت باشند. این وابستگی عملی به دنیا، باعث می‌شود که بعداً اعتقادشان را هم از دست بدهند و مرتد شوند. حالا قرآن می‌فرماید که هر کس از شما از دین خودش برگردد و بمیرد، در حالی که کافر است، همه کارها و زحماتش هدر رفته است. چون ساختار به هم پاشیده و نیز روح سالم به هم ریخته است. حتی آنهایی هم که به طور موقت جهنم می‌روند، برای این است که روحشان کاملاً سالم نیست، ولی اگر کسی روح سالم را با خودش ببرد که دیگر جهنم معنا ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در صحیح بخاری از ابی‌حازم از سهل بن سعد نقل کردند: «إِنِّی فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ مَرَّ عَلَیَّ شَرِبَ وَ مَنْ شَرِبَ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَیَعْرِفُونِی، ثُمَّ یُحَالُ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَأَقولُ: إنَّهُم مِنّی؟ فَیُقالُ: إنَّكَ لاتَدری ما أحدَثوا بَعدَكَ، فَأَقولُ: سُحقاً سُحقاً لِمَن غَیَّرَ بَعدی[4]=  من پیشرو شما در كنار حوض هستم. اگر كسى [از آن‌] بنوشد، دیگر هرگز تشنه نخواهد شد. مردمانى بر من وارد مى‌شوند كه هم من آنها را مى‌شناسم و هم آنها مرا مى‌شناسند. سپس میان من و آنان مانعى ایجاد مى‌شود. پس من مى‌گویم: [پروردگارا!] آنان از [امّت‌] من‌اند. در جواب گفته مى‌شود: تو نمى‌دانى كه پس از تو، چه‌ها كردند و من مى‌گویم: نابود باد، نابود باد آن کسانی كه پس از من، [آیین و سنّتم را] دگرگون ساختند. ارتداد یعنی بعد از پیغمبر همه آن چیزی که حضرت آورد را کنار بگذاری و برای خودت یک داستان و ماجرای جدیدی درست بکنی. صحیح بخاری از ابو هریره از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده: «بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ فَقُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. فَقُلْتُ: وَ مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ إرْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ [5]= در حالی كه من در آنجا ایستاده‌ام، گروهی از اصحاب مرا می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم. مردی از میان من و آنها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو، به گذشته ی پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. سپس گروهی از صحابه را می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم، مردی از میان من و آن‌ها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو به گذشته پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. از این‌رو نمی‌بینم آنها را مگر این كه همه را وارد دوزخ می‌سازند و كسی از آنها نجات نمی‌یابد، مگر تعداد بسیار كمی از آنها مثل شترهای بی‌چوپان ». امام علی (علیه السّلام) در این باب می‌فرمایند: «و الذی نفسی بیده لتفرقن هذه الامة علی ثلاثة و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُون و هذه التی تنجو من هذه الامة= سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، این امت به 73 فرقه تقسیم می‌شوند که 72 فرقه آنها جهنمی هستند و فقط یک فرقه نجات پیدا می‌کند. از خلقی که آفریده‌ایم، فقط یک فرقه‌ مردم را به حق هدایت می‌کند و به حق حکم و دادگری می‌کند. این همان فرقه نجات‌یافته این امت است ». بنابراین، اگر کسی در مورد اصول اعتقادات شک و تردید سراغش آمد، خودش را معطل نکند و زودتر مشکلش را حل کند. اگر خدای نکرده در این وضعیت بماند و بمیرد، خیلی بد می‌شود. جهنم امری عارضی است؛ نه حقیقی جهنم، یک امر عارضی است. یعنی امری نیست که اصالت داشته باشد. آنچه اصالت دارد، بهشت است. مثل بچه‌ای که وقتی به دنیا می‌آید، آنچه که برایش اصالت دارد، دنیاست. مریضی و درد و بد متولد شدن، عارضی هستند که ناشی از عدم هماهنگی به دنیاست. و گرنه دنیا جای عذاب نیست. تمامش رحمت الهی است. بهشت هم همین‌طور است. بهشت هم یکسره رحمت الهی است. مگر کسی که با بهشت هماهنگ نباشد که اذیت می‌شود. حالا این هماهنگ نبودن، در سه وجه است: یا در جنبه اعتقادات است و یا اخلاق و یا اعمال. پس اگر بهشتی یا جهنمی هستیم، به جهت اعتقادات، اخلاق و اعمالمان است. ممکن است کسی اعتقاداتش خوب باشد، ولی خُلقش کار را خراب ‌کند. بعضی ها نه اعتقادات شان خوب است و نه اخلاق شان. ولی در عمل، دچار لاابالی‌گری و سهل‌انگاری هایی هستند که فشار قبر می‌آورد. مثلاً پرهیز از نجاسات نکرده. آن طهارت شرعی را که باید بگیرد را رعایت نمی‌کند؛ مثلا  در وضو یا نماز یا روزه یا حج یا صدقه دادن یا انفاق کردن سهل‌انگاری کرده است. اینها اعمالی هستند که می‌توانند برای انسان جهنم بیاورند. جهنم هم مرتبه دارد. پایین ترین مرتبه جهنم برای کسانی است که مشکلات عملی داشته و در شریعت ضعف دارند. مثلاً کسی حجابش را رعایت نکرده یا مسائلی از این قبیل که البته آن هم خیلی سنگین است. بدتر و پایین‌تر از آن که خیلی وحشتناک است و به راحتی هم انسان از آن نجات پیدا نمی‌کند، جهنم اخلاق است. مثل آدم‌های بداخلاق و بدبین و حسود و تندخو و زودرنج و حساس که به اندازه ی قرن های آخرتی طول می‌کشد تا یک نفر نجات پیدا کند. گاهی شخص اصلاً ریشه ندارد؛ و همیشه در جهنم باقی می ماند. یعنی «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[6]= اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود». دیگر نجات پیدا نمی‌کند. چون اساساً اعتقادی برای "شدن" نداشته است. اصلاً آخرت را قبول نداشته است. مثل بچه‌ای که در رحم مادر مسیرش به سمت تولد سالم نیست و به سمتی رفته که ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آید.  جهنم/کفر و شرک و ارتداد پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج 3، ص5. [2] . سوره شعراء، آیات 89-88. [3] . سوره بقره، آیه 217. [4] . حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص390. [5] . صحیح بخاری، ج 5، ص 2407 حدیث 6215؛  کنزالعمال هم ج 11، ص132، حدیث 30918. [6] . سوره بقره، آیه 39. قا281

صوت

1 - «شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11758
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
شرح صدر، نوری است که خدا در دل مؤمن می‌اندازد

قلب، جلسه 33، 1390/01/20

شرح صدر، نوری است که خدا در دل مؤمن می‌اندازد

علامت این که کسی نور شرح صدر را دارد یا نه، این است که شخص از خانة فریب دنیا دوری می کند و برای  بازگشت به خانه ی جاوید خود را آماده می کند.

درباره شرح صدر و گشادگی دل، حدیثی را که از پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواندیم این بود:«الرّسول (صلی الله علیه و آله)- رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) قَرَأَ أَ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَقَالَ إِنَّ النُّورَ إِذَا وَقَعَ فِی الْقَلْبِ انْفَسَحَ لَهُ وَ انْشَرَحَ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لِذَلِکَ عَلَامَهْ یُعْرَفُ بِهَا قَالَ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَهُ إِلَی دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ[1] الْمَوْتِ [2]= از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده است: حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آیه‌ی «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»(زمر/22) را قرائت نمود و فرمود: «این نوری است که خداوند در دل مؤمن می‌افکند، پس سینه‌اش گشاده گردد». عرض کردند: «آیا این نشانه‌ای هم دارد تا به آن شناخته گردد؟» فرمود: «آری! بازگشت به خانه‌ی جاوید و دوری از خانه‌ی فریب و آمادگی برای مرگ قبل از آمدنش.» در جلسه گذشته به طور مبسوط بسیاری از علائم انشراح صدر را خدمت عزیزان عرض کردیم که طبق فرمایش رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تجافی از دنیا و رو کردن به سمت آخرت، از عوامل شرح صدر بود. جلسه قبل حالت «تجافی» را توضیح دادیم. گاهی این حالت تجافی را خود فرد در خود ایجاد می‌کند. یعنی زیاد به دنیا نمی‌چسبد و آماده حرکت و رخت بربستن از دنیا است. گاهی هم این حالت را خداوند برای بنده‌هایی که خیلی دوست شان دارد، ایجاد می‌کند. چون آدم‌های قابل و باظرفیتی هستند. یعنی وضعیتی را خدا برایشان رقم می زند که در دنیا خیلی آب خوش از گلوی‌شان پایین نمی‌رود. مثل کسانی که مریض شده اند. با ذکر شریف «الحمدلله» می‌توان از چسبندگی به دنیا، رها شد تجافی خیلی حالت مهمی است و انسان خودش باید با شعور و آگاهی و معرفت برای خودش ایجاد کند. یعنی به سمت هر چیزی که می‌رود و هر دارایی یا کمالی که پیدا می‌کند، باید با ذکر شریف «الحمدلله» باشد. «الحمدلله» یعنی این مال من نیست. انسان باید بداند که هر چیزی را که به دست می‌آورد، قرار نیست همیشه مال او باشد. وقتی کسی خودش را نشناسد، فکر می‌کند که یک حیوان است و باید متعلقات حیوانی و جمادی و نباتی[3] داشته باشد و قرار است این حیوانیت با او باشد. اما باید توجه داشت که نه اینها قیمت انسان است نیستند و نه انسان شایسته ی اینهاست. ممکن است خداوند اینها را یک مدت به من بدهند، اما میزان بهره ­برداری من از این کمالات فراز و نشیب دارد. یک موقع مستأجرم، یک موقع صاحبخانه هستم. زمانی صاحبخانه هستم، بعدش مستأجر می‌شوم. یک موقع پولدار هستم و یک موقع فشار اقتصادی و ورشکستگی دارم. یک زمان لباس دارم در زمانی دیگر ندارم. گاهی جواهرات یا اتومبیل هست، یک موقع  نیست. این متعلقات قیمت ما و حقیقت ما نیستند. اما خطر این تعلقها این است که در صورتی که دلبستگی ایجاد شود، کنده شدن از آن، انسان را تا سرحد سکته و خودکشی می‌برد. نداشتن یک نعمت، نباید مانع از انشراح قلب شود کسی که افسرده است به خاطر اینکه بچه ­دار نمی‌شود، این آدم خودش را نمی‌شناسد. اما باید بگوید: حال که خدا نخواسته که بچه ­دار شوم، اما نیتش را دارم، خدایا! اگر من بچه داشتم، بچه خوبی تربیت می‌کردم. چه بسا اگر بچه­ دار بودم، بچه خوبی تربیت نمی‌کردم، بچه من فردا گناه می‌کرد و در نامه عمل من می‌نوشتند. حالا که بچه ­دار نشده ام، خدا برای من در قیامت جبران می‌کند و ثواب داشتن یک بچه خوب و نسل خوب را تا قیامت در نامه عملم می‌نویسد. علاوه برآن، می‌توانم هزاران بچه دیگر داشته باشم. زیرا بچه ­های دیگران هم بچه­ های من هستند. شما روی هر انسانی که کار تربیتی انجام بدهید، در روز قیامت به صورت بچه تو محشور می‌شود. چه آدم بزرگ باشد و چه بچه باشد. شما می‌توانید با پول یعنی با جمادات، سرمایه ­گذاری کنید و هزاران بچه برای قیامت خودتان بخرید. کسی که در کار فرهنگی سرمایه ­گذاری می‌کند و از قِبَلِ این کار فرهنگی، انسان‌های زیادی هدایت می‌شوند، تا قیامت ثواب اعمال خودشان و نسل‌شان در نامه عمل این فرد هم هست. مثلاً کسی با خانه‌اش سرمایه‌گذاری کرده و خانه‌اش را برای تربیت مردم وقف کرده، از یک کمال جمادی مثل ساختمان، برای رشد یک کمال انسانی استفاده کرده است. یا کسی به مسجد کمک کرده، به حرم کمک کرده، در این مکان‌ها انسان‌هایی آمده و هدایت شده‌اند؛ یک دفعه می‌بینید که این شخص در قیامت در حالی محشور می‌شود که نامه عمل صالح هزاران و میلیون‌ها انسان در نامه عمل او نیز هست. این خیلی بُرد کرده است و نیاز نیست یک بچه یا دو بچه داشته باشد. این بی ­سلیقگی است که من فکر کنم یک بچه یا دو بچه خودم کافی است. چه بسا بچه من هیچ وقت خودش تربیت نشود، ولی من می‌توانم هزاران بچه دیگر را تربیت کنم و در نامه عمل من باشند. در مورد کمالات حیوانی هم همینطور است. مثلاً اگر کسی کمالات حیوانی نداشته باشد و ناآرام می‌شود، در حالی که کمالات خیلی بالاتری هم وجود دارد که انسان می‌تواند با آنها آرامش داشته باشد. نداشتن کمالات حیوانی هم می‌تواند مشکل باشد، اما فقط به اندازه یک مشکل ذهنی است که می‌شود حلش کرد. مشکل قلبی و روحی نیست. اما بعضی‌ها اینطور مسائل را به جای اینکه در ذهن خودشان نگه دارند، در دل خودشان می‌ریزند. ریختن کمالات غیر الهی در دل، جای خدا را گرفته و دل را ناآرام می‌کند به محض اینکه شما مشکلی که مربوط به ذهن است را در دل ریختید، جای خدا را اشغال کرده اید. در نتیجه می‌شوی یک غاصب، دزد و حق انسان است که در این حالت ناآرام باشد. دیگر دل آرامش ندارد. چون دل جای آرامش و شادی است. یعنی دل خدا و معصومین (علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی‌ات است و قرار است با آنها بینهایت زندگی کنید. دل باید با ملائکۀ الله و بهشت، پُر شود. وقتی هیچ کدام از اینها در دل تو نیست و تو بیرون‌شان کرده اید، معلوم است که جایش غصه خوردن برای کمالات حیوانی را آورده اید. بنابراین، این دل روی آرامش و روی شادی را نخواهد دید. یعنی پولدار هستی، ولی شاد و آرام نیستی. به جای اینکه خودت را به خدا بفروشی: «القَلبُ حَرَمُ الله وَ لا تُسکِن حَرَمَ الله غَیرَ الله= دل حرم خداست، در حرم خدا غیر خدا نباید باشد». معلوم است که خودت را به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی فروخته‌ای. شرح صدر، یعنی «به دست آوردن و از دست دادن چیزی» برای انسان یکسان باشد پیامبر فرمود: علامت اینکه یک نفر گشادگی دل دارد، این است که این شخص «تجافی عن دار الغرور=دوری از سرای غرور» دارد. یعنی چسبیده به دنیا نیست. نشانه‌اش هم در قرآن بیان شده در آنجا که می فرماید:« لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ [4]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته، اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است،‏ شادمانى نكنید.» یعنی با به دست آوردن چیزهای دنیایی، نه آنقدر خوشحال می‌شود و با از دست دادن شان نه آنقدر غمگین که تعادلش را از دست بدهد. ممکن است از نظر عاطفی آسیبی ببیند. مثلاً همسرش فوت کرده، در حالی که  به او انس داشته و حالا  گریه می‌کند. این علامت رحمت است و عیبی ندارد. یا فرزندش فوت کرده و گریه می‌کند. این علامت رحمت است که انسان دلش تنگ می‌شود، اما بخش آرامش وجودش هیچ وقت به هم نمی‌ریزد. یعنی این شخص اگر بیاید دو رکعت نماز بخواند، باز به همان شیرینی و آرامش قبل، نمازش را خواهد خواند. اصلاً سر حوادث روزگار با خدا درگیر نمی‌شود و حیثیت انسانی­ اش زیر سؤال نمی‌رود و هیچ وقت احساس حقارت، پستی، کوچکی، ناامیدی و پوچی نمی‌کند. می‌گوید: «الحمدلله» اینها همه مال خداست، مال من نیست. دو سپر مهم «الحمدلله» و «سبحان الله»  به دل آرامش می‌دهند ما دو سپر مهم داریم: «الحمدلله» و «سبحان الله» که به دل ما خیلی آرامش می‌دهد و از شخصیت ما حفاظت می‌کند. سپر «الحمدلله» نمی‌گذارد ما پررو و لوس شویم. سپر «الحمدلله» را جلوی شیطان می‌گیریم و این سپر نمی‌گذارد شیطان به ما حمله کند. شیطان هر وقت خواست حمله کند، تا بگویی «الحمدلله» مشکل حل می‌شود. سپر الحمدلله نمی‌گذارد ما فخرفروشی کنیم، یا دیگران را ریز ببینیم. چون زمانی من احساس می‌کنم از یک نفر بهتر هستم که احساس کنم خودم یک کمالی دارم برتر از دیگران. پس با یک نمازشب و خواب خوب و توفیق عبادت و حج رفتن و کربلا رفتن و کارهای خیر، خودم را برتر از دیگران نمی‌بینم و می‌گویم: خدایا من اینطوری بیشتر بدهکار شدم. چون تو به دست من اینها را جاری کردی و بدهکاری­ام بیشتر شد. نه اینکه بگویم قیمتم بالا رفت. دقت کنید! وقتی می‌گوییم «الحمدلله»، این ذکر فوق­ العاده کار می‌کند، چون اسم اعظم و یک شاه­ کلید است. سپر «سبحان الله» را جلوی خدا می‌گیریم. «سبحان الله» یعنی خدا حکیم است. خدا کار عبث نمی‌کند. خدا بی‌نیاز و صمد است. خدا نیازی به من و عبادت من و اطاعت من و خلقت من ندارد. پس اگر من را خلق کرده و از من عبادت و اطاعت خواسته، لطفی در حق من بوده که من را به جاودانگی خودش برساند. خداوند خواسته است تا با خلقت من، اسماء و صفات خودش را در من جلوه بدهد و من را به خوشبختی ابدی و سعادت ابدی برساند. پس خدا محتاج نیست و ظلم نمی‌کند. بنابراین، اگر اتفاقی در دنیا برای من افتاد، زود با خدا درگیر نمی‌شوم. رابطه ­ام با خدا انگلی نیست که بگویم خدایا! اگر به من دنیا دادی و کمالات جمادی، نباتی حیوانی دادی، خدای خوبی هستی و دوستت دارم؛ ولی اگر ندادی، اصلاً خدای خوبی نیستی. اگر بی ­پول و گرسنه شدم، تو خدای خوبی نیستی. این رفتار آدمی است که خودش را جماد، گیاه و حیوان معنا می‌کند. خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: اگر به مورچه بگویند خدا چه شکلی است؟ می‌گوید: خدا مثل خودمان است. چهارتا شاخک مثل ما دارد. خدای مورچه شبیه مورچه است. اما در حقیقت، خدای انسان شبیه انسان است: «خَلَقَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی آدَمَ عَلی صُورَتِه[5] = خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده». ما باید صورت خدایی داشته باشیم. ولی در جامعه معمولاً خدایی که به ما معرفی شده، خدای حیوانات، گیاهان و جمادات است. این خدا را آدم نمی‌تواند دوست داشته باشد. یک خدای ضعیف و به درد نخوری که نه می‌تواند برای من شادی ایجاد کند و نه آرامش. اگر خدای من نتواند برای من شادی و آرامش بیاورد و ورای همه مسائل دیگر برای من عزیز باشد، این از یک شوهر یا از یک زن هم برای من ضعیف­تر است. خدایی که با خانه، اتومبیل و مدرک تحصیلی برابری نمی‌کند، این چه خدایی است؟ این یک خدای بی ­عرضه، کوچک و به درد نخور است. همان بهتر که با این خدا دشمنی کنیم. اما خدای حقیقی، حق، رب العالمین و الله تبارک و تعالی از همه چیز عزیزتر و شیرین­تر است. محبوب حقیقی دل انسان است. اگر خانمی با اینکه همسر دارد، مرد دیگری را به همسرش ترجیح بدهد و شوهرش را به او بفروشد، این کار قبیح است. یا کسی پدر و مادر یا برادر و خواهرش را به کس دیگری بفروشد، کار زشتی است. حال کسی خدا را می‌فروشد به بچه ­اش، به شوهرش، به لباسش، به شکمش، معلوم است که خدای او یک خدای بی­عرضه است. این خدا را باید دور ریخت و همان بهتر که بفروشی. اما کدام خدا عزیز است؟ خدایی عزیز است که من حاضر نباشم به هیچ چیز او را بفروشم. حاضرم جانم را فدایش کنم. این خیلی خدای خوبی است. این خدا قیمت دارد. خدایی که من می‌توانم عاشقش شوم، اینقدر قیمت دارد که حاضرم همه دلم را به او بدهم. حاضرم فقط برای او نماز بخوانم. فقط او را یاد کنم. فقط او را عبادت کنم. این خدا به درد عبادت و رفاقت و رفت و آمد و به درد بغل کردن و بوسیدن می‌خورد. اما خدایی که من با یک مشکل اقتصادی، نباتی، بدنی، یا با یک مشکل در خانواده، بتوانم فراموشش کنم، اینقدر جان نداشته باشد که به من شادی و آرامش بدهد و من احساس بدبختی و شکست و بیچارگی کنم، این خدا خدایی است که اصلاً هیچ قیمتی ندارد. در بحث های مشاوره، اگر آقایی بیاید بگوید، خانمم من را فروخته، یا بچه‌ام من را فروخته. اول ما می‌گوییم تو چه کار کردی که بچه‌ات یا خانمت تو را فروخته؟ معلوم می شود که تو عرضه نداشتی دل یک زن را به دست بیاوری. خدایی که دل من را به دست نیاورد و من بتوانم راحت او را بفروشم و بروم گناه کنم، این خدا به درد نمی‌خورد. زیرا خدای حقیقی و کمال مطلق یک معشوقِ دلبر است. اگر واقعاً او را بشناسیم، محال است که دل از ما نَبَرَد. اگر این خدا را فروختم، نشانه ی این است که به اندازه کافی دل من را نبرده و من او را نشناخته‌ام. اما الله که کمال مطلق، زیبایی مطلق، جمال و جلال مطلق است، آنقدر می‌ارزد که آدم برایش همه کاری بکند. می‌ارزد همه چیزش را فدایش کند. ولی من متأسفانه خودم را اینطوری نشناخته‌ام. چون خودم را نشناختم، خدایم را هم نشناخته ام. خدای هر کس لایق خود اوست. این همان جیزی است که دانشمندی گفت: بزرگی خدای هر کس به اندازه ی بزرگی و سلامت فکرش در باره ی خداست. خدای ضعیف را باید رها کرد و دنبال خدای حقیقی رفت اگر زندگی ­ات آرامش ندارد، اگر اضطراب داری، اگر آدم بی ­لیاقتی هستی، اگر گناه می‌کنی، اگر شاد و آرام نیستی، لایقت همین خدایی بوده که در همین حد توانسته به تو توان بدهد. اما اگر آدم قدرتمند و شاد و آرام و باشخصیت و موفق و امیدواری هستی و در زندگی ­ات احساس پوچی نداری و هیچ چیز نمی‌تواند روحیه ­ات را کسل و خوار و کوچک کند، هیچ چیز نمی‌تواند تو را به اضطراب و افکار منفی بکشاند، باید گفت مبارک باشد، عجب خدای قشنگی داری. پس اگر ما ضعیف هستیم، علتش این است که خدای ما ضعیف است. اگر ما آدم بی­ عرضه ای هستیم و دائم شکست می‌خوریم، خدای ما هم بی­ عرضه و شکست ­پذیر است. باید دنبال خدای حقیقی و «الله رب العالمین» بگردیم. او رب العالمین است. وقتی جلویش می‌ایستی، باید از او قدرت بگیری و برای همین باید بگویی، من هیچ کس را جز تو قبول ندارم و از هیچ کس جز تو کمک نمی‌خواهم. «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» من فقط تو را عبادت می‌کنم و جلوی کسی اصلاً خم نمی‌شوم. به غیر از تو، از کس دیگری هم کمک نمی‌خواهم. هر کس هر چه دارد، تو به او داده‌ای. همه کمالات و دارایی‌ها و قشنگی‌ها مال آن اللهی است که مالک و مدبر همه عوالم است. این الله می‌ارزد برایش نماز بخوانی، می‌ارزد با او رفیق شوی و با این الله دیگر من غصه­ ای ندارم. از مهرت ای خورشید جان، چون ذره ام هر سو روان          مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم با این خدا دیگر هیچ کس نمی‌تواند من را تحقیر کند. دوست نداشتن هیچ کس من را اذیت نمی‌کند. بی­محلی و پشت کردن هیچ کس اصلاً روی روحیه من نمی‌تواند اثر بگذارد. چون من با کسی و با کانونی از عشق روبه ­رو هستم. وقتی اینطور شد، اگر شوهر محل نگذارد، اصلاً زن ککش نمی‌گزد. زن اگر محل نگذارد، شوهر اصلاً ککش نمی‌گزد. بچه ­ها محل نگذارند، آدم احساس نمی‌کند که باخته است. به کسی که می‌گوید «اگر شوهرم به من محل نگذارد، من که تمام جوانی ­ام را پای این آدم ریخته ام، پس بدبخت و بیچاره شدم، باید گفت: اگر از همان اول همه جوانی ­ات را پای خدا می‌ریختی، شوهرداری­ ات را هم پای خدا می‌ریختی، چه شوهرت قدر بداند و چه نداند، چون شوهرداری­ ات را پای خدا ریخته‌ای، قیمتش با خدا بالا رفته است. انسان باید بگوید: من اصلاً دنبال این نیستم که کسی از من تشکر کند. چون اصلاً از همان اول برای هیچ کس جز الله کار نکرده ام. برای همین، غصه‌ای هم ندارم. سود و درآمدم همیشه پیش خدا محفوظ است. آن هم نه به اندازه دنیا، بلکه به اندازه ابدیت محفوظ است. چون از اول خودم را به کانون عشق و عاطفه پیوند داده ام. این علامت  شرح صدر است. کسی که با پول به هم می‌ریزد، سینه ­اش کوچک است که پول می‌تواند او را تکان بدهد. کسی که با بچه، شوهر، زن، خانه، مدرک تحصیلی، شغل، رأی آوردن یا نیاوردن، با انتخاب شدن یا نشدن و با این چیزها بالا و پایین می‌شود یا شاد و مضطرب می‌شود، سینه ­اش خیلی کوچک و فقط به اندازه دنیاست. یعنی سینه‌ای که می‌تواند جای بینهایت باشد، به زور دنیا را در این سینه کرده است. اما وقتی می‌گویی:«لا إله إلا الله»، یعنی در این سینه جز یک بینهایت، چیز دیگری نیست. این سینه تا اینقدر بزرگ است. مگر کسی می‌تواند این را به راحتی عصبانی کند؟ کسانی که زود عصبانی می‌شوند، آدم‌های پرخاشگر و زودرنج و لوس و حساسی هستند که سینه ­شان تنگ است. همه اینها برمی‌گردد به خودشناسی، این خودش را نمی­شناسد. عشق به خانه‌ی فریب، شرح صدر را از انسان می‌گیرد معنای انشراح خیلی مهم است. حضرت می‌گوید: آدمی که قلبش انشراح دارد، اول به دنیا نمی‌چسبد و دوم همه سمت و سوی قلبش به سمت آخرت است. از این رو بود و نبود دنیا نمی‌تواند روی اعصاب و دل او تأثیر بگذارد. «التجافی عن دار الغرور» یعنی نچسبیدن به خانه فریب. همه اینها برای انسان، فریبکاری است. کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی‌» انسان را فریب می‌دهند و متأسفانه من خودم را به اینها فروختم و فکر می‌کردم قیمتم همین‌ها است. این یعنی غرور و فریب. یعنی قیمتم یک چیز دیگر بوده و من اشتباهاً آن را به چیز دیگری فروختم. غرور، یعنی من خیلی سرم کلاه رفته است. در پی دوست به کوی دگران می گردم                    یار در خانه و من گرد جهان می گردم آقایی از هم ­محلی های ما  خیلی دنبال این بود که گنج و زیرخاکی پیدا کند. به  شهرستان ها می رفت و در کوه و اطراف آن می‌گشت. خیلی عمرش را روی این کار گذاشته بود. بعد خانه ­اش افتاد در طرح شهرداری. شهرداری خانه را از او گرفت و پولش را به او داد. او هم رفت یک جای دیگر و خانه خرید.. بعداً شهرداری از خانه این آدم گنج پیدا کرد. وقتی که این خبر را شنید و فهمید خانه ­ای که 30 سال در آن بوده، گنج داشته و او از آن  استفاده نکرده، سکته مغزی کرد و مرد. آدم‌ها اینطوری هستند، گنج خودشان را پیدا نمی‌کنند و نمی‌فهمند خودشان چقدر قیمت دارند. ما اصلاً سراغ گنج خودمان نرفته‌ایم. اصلاً نفهمیدیم چه کسی هستیم و چقدر قیمت داریم و همین، بعداً برای آدم سکته می‌آورد. آدم 50 سال نماز بخواند و بعد بفهمد که هیچ کدام قبول نبوده و عمر و جوانیش را مفت تلف کرده و چه بیخود عمرش را به پای این و آن ریخته است. این واقعاً سکته دارد. اگر یک ساعت از عمرش را پای خدا می ­ریخت، خدا خیلی قدر می‌دانست. یک ساعتش را پای فاطمه زهرا و پای امام زمان (علیهم السلام) می‌ریخت، این برایش می‌ماند. عمرش را مدام، به پای زن و بچه و شوهر و ... ریخت. نه اینکه به خانواده نباید خدمت کنیم، آن سر جای خودش. ولی برای چه کسی خدمت کنیم؟ یک موقع خدمتی که می‌کنیم، برای نیاز و وابستگی و گدایی خودمان است که این خوب نیست. ولی گاهی من با استغنا برای خدا خدمت می‌کنم و می‌ریزم پای همسرم. قشنگی عشق در اسلام هم به همین است که انسان با یک عشق ابدی عاشق همسرش است. به آدم ها هم براساس کمالات جمادی و نباتی و حیوانی محبت نمی‌کنم. آدمها به قیمت خدا برایم عزیز هستند. چون هر کدامشان روح الهی دارند. سیاه و سفید و عرب و افغانی ندارند. همه قشنگ و خوب هستند. چون همه روح خدا را دارند و نفخه الهی در همه هست. همه برای من عزیز هستند و آن وقت خدمتی هم که من به این آدم‌ها می‌کنم، از روی ظاهر نیست. خدمتی که به آنها می‌کنم، به خاطر قیمت روحشان است. نه کاری با زن بودن‌شان دارم و نه با مرد بودن‌شان و نه با سفیدپوستی و سیاه­پوستی­ شان. نه کاری با پول‌شان و نه کاری با فقیر بودن‌شان دارم. مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم                هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم تنبلی و بی‌حوصلگی مانع شرح صدر است از علامت‌های گشایش دل، این است که شخص بی­ حوصله و تنبل نیست. آد‌‌م‌هایی که در زندگی شکست می‌خورند، این شکست محصول بی حوصلگی و تنبلی­ شان است چه در دنیا و چه در آخرت. آدم‌هایی که قیمت خودشان را می‌شناسند، آدم‌های بی ­حوصله و تنبلی نیستند. امام (علیه‌السلام) فرمود: کلید همه بدبختی‌های دنیایی و آخرتی افراد در دو چیز است: بی­ حوصلگی و تنبلی. آدم بی­ حوصله و تنبل، نه سعادت دنیایی می‌تواند داشته باشد، نه دلخوشی و شادی دنیایی دارد. هر چه نعمت هم بخواهد داشته باشد، به شادی و آرامش نمی‌رسد و آخرتش هم از دست رفته است. «و الإنابۀ إلا دار الخلود= و بازگشت به سرای جاودانگی». یعنی رویش به سوی بهشت و جاودانگی است و قیمت خودش را کمتر از جاودانگی نمی‌بیند و چهار مرحله ی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» او همه­ بر مبنای ابدیت است. چون خودش را ریز نمی ­بیند و همانطوری که خدا خلقش کرده، به بزرگی خدا برای خودش قیمت قائل است. قلب/ شرح صدر/ الحمدلله/ سبحان الله/ پی نوشت: [1] . در بعضی روایات، «حلول الفوت» هم گفته شده است. [2] . تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۱۹۴؛ روضه الواعظین، ج۲، ص۴۴۸. [3] . متعلقات حیوانی، مثل ازدواج، تشکیل خانواده، تعلقات خانوادگی، کار، تفریح، مسکن­ گزینی، زندگی اجتماعی، مقام، سلسله مراتب مقامات اجتماعی، متعلقات نباتی، زیبایی، جوانی، طراوت، پوست خوب، موی خوب، قیافه خوب، زیبایی‌های دیگر، غذا خوردن، غذا نخوردن، اشتها، شهوت غذا، رشد، تغذیه، تولیدمثل ، ... متعلقات جمادی مثل داشتن خانه، اتومبیل لباس و جواهرات و پول و ... . [4] . سوره حدید/23. [5] . اصول کافی، ج1، ص134. ع ل 383

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11755
زمان انتشار: 23 ژوئن 2020
|
جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

سلسله جلسات استاد شجاعی با موضوع «خیر وبرکت» روز سه شنبه 3 تیر ماه 1399 ساعت 17:30 در شهر مقدس مشهد برگزار می گردد.  نشانی: مشهد، قاسم آباد، بلوار شاهد ۶۸، بعداز امام دوست یک، اردوگاه فرهنگی ثامن‌ائمه حضور با رعایت پروتکل بهداشتی امکان پذیر می‌باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11752
زمان انتشار: 22 ژوئن 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 5 تیر 1399، «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00- 18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30 - 19:30 از طریق سایت montazer.tv و پیج جدید اینستاگرام ایشان به صورت زنده پخش می گردد. پیج جدید اینستاگرام استاد شجاعی  instagram.com/ostad.shojae1

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11751
زمان انتشار: 22 ژوئن 2020
| |
هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

قلب، جلسه 32، 1389/12/21

هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

قبلاً در بحث‌های انسان­ شناسی توضیح داده‌ایم که هدایت خدا دو نوع، یکی «هدایت عام» است و دیگری «هدایت خاص». هدایت عام تحت اسم شریف «رحمان» انجام می‌شود و هدایت خاص تحت اسم شریف «رحیم». هدایت عام که از اسمش پیداست، همان هدایت عمومی است. یعنی یک عَرضه ی عمومی است که خداوند تبارک و تعالی برای همه ایجاد می‌کند.

قرآن در سوره انعام آیه 125 می‌فرماید:« فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ كَذَلِكَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ = پس كسى را كه خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را برای پذیرش اسلام مى‏‌گشاید و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت و تنگ مى‏ گرداند چنانكه گویى به زحمت در آسمان بالا مى‌‏رود. این گونه خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمى‌‏آورند قرار مى‏ دهد.» بیان این موضوع که انسان وقتی به ارتفاعات صعود می‌کند و دچار تنگی نفس می‌شود، از معجزات علمی قرآن است که بشر قبلا این مسئله را نمی‌دانست. در تنگی نفس به آدم حالت خفگی دست می‌دهد که خیلی هم سخت و آزاردهنده است. فطرت خداجویی که به همه داده شده، مثل عقل، انبیاء، علما، کتاب‌های آسمانی، کتا‌ب‌های دینی، مجالس دینی، مراکز دینی که در اختیار همه هست، هدایت عام است. به خصوص الان که جامعه جهانی کوچک شده و با شبکه گسترده ارتباطات و شبکه های ماهواره‌ای، هر کس بخواهد حقیقت را پیدا کند، با استفاده از تکنولوژی امروز می‌تواند به آن دست یابد. من در فعالیت‌های بین­المللی که تا حالا داشتم، صدها نمونه سراغ دارم از کسانی که در بدترین شرائط اسلام را توانستند بشناسند، امام حسین (علیه‌السلام) را بشناسند، حق را بشناسند، از طریق یک خواب و از طریق یک کمک غیرمنتظره یا از یک جایی بالأخره یک طوری به آنها اطلاعات رسیده و حقیقت را پیدا کرده‌اند. شخصی می‌گفت: من در آمریکا که بودم. دنبال حقیقت بودم و حقیقت را خوب نمی‌شناختم. یک روز آنقدر به من فشار آمد که به خدا گفتم: خدایا! بالأخره تکلیف من چیست؟ من بالأخره باید چه کار کنم؟ آنقدر اوضاعم خراب شد که اصلاً نتوانستم در خانه بمانم و این فشار را تحمل کنم. از خانه بیرون زدم. همینطوری داشتم در خیابان می‌رفتم که دیدم جلوی پایم یک کتاب به زبان انگلیسی و با عنوان «آشنایی با اسلام» بر زمین افتاده. خدا اینطوری تنظیم کرده بود که یک نفر این کتاب را بیاورد و درست در آن شلوغی پیاده­رو، جلوی پای ایشان بیافتد، او هم آن را ببیند و بردارد بخواند و بعد مسلمان و شیعه شود. در قم از یکی از بچه‌های آمریکایی پرسیدند: چطوری شیعه شدی؟ گفت: من اول وقتی مطالعاتم را شروع کردم، اسلام را پسندیدم. نمی‌دانستم که شیعه و سنی چیست. به یکی از این دوستانم که خیلی هم سنی متعصبی بود، زنگ زدم. چون فقط او را می‌شناختم. گفتم: می‌خواهم مسلمان شوم. او تلفنی به من گفت: حالا که می‌خواهی مسلمان شوی کار خوبی است، ولی می‌خواهی شیعه شوی یا سنی؟ گفتم: من نمی‌دانم اینها یعنی چه؟ شیعه و سنی چیست؟ من فقط اسلام را می‌شناسم. گفت: اسلام دو گروه شیعه و سنی دارد. حق با شیعیان است. پس حواست جمع باشد. گفتم: باشه و تلفن را قطع کردیم. گفت: من شروع کردم به تحقیق درباره شیعه و این که امام کیست و معصوم کیست و خلاصه ائمه (علیهم‌السلام) را شناختیم. خوب که به جانم نشست، چند هفته بعد، دوستم زنگ زد و گفت: فلانی من آن شب اشتباهی زبانم برگشت و گفتم حق با شیعه است. گفتم: من دیگر خودم حق را پیدا کردم. به هر حال اگر قرار باشد کسی مرض، آلودگی، گناه، لجاجت و عناد نداشته باشد، حتماً خدا او را به دین حق هدایت می‌کند. اینطور نیست که لنگ بماند. این هدایت عام است؛ اما استثناء هم ممکن است باشد. یک موقعی افرادی باشند که اسلام به آنها نرسیده که به اینها جاهلان قاصر می‌گویند. آنهایی که مخصوصاً خودشان دنبال دین نمی‌روند، مخصوصاً اطلاعات را از خودشان و دیگران مخفی نگه می‌دارند، به اینها جاهلان مقصر گفته می‌شود. با پذیرش هدایت عامه است که هدایت ویژه نصیب انسان می‌شود اگر کسی این هدایت عام را پذیرفت و مسلمان و شیعه شد و به سمت دین آمد و دین را قبول کرد و دستورات را انجام داد. خداوند بعد از آن، او را هدایت ویژه می‌دهد، اما تحت اسم رحیم. اسم رحمان عام است و اسم رحیم خاص. مثل اینکه استادی برای شاگردانش کلاسی می‌گذارد که عام است. استاد همه شاگردانش را دوست دارد؛ اما بعضی‌ها از خودشان قابلیت و توان بیشتری نشان می‌دهند و استاد به آنها درس خصوصی و ویژه می‌دهد. مثال بزنم: الان چه کسی می‌تواند ریاضیات سال دوم ابتدائی را خوب یاد بگیرد؟ کسی که ریاضیات سال اول را خوب یاد گرفته باشد. بعد می‌پرسیم که این چطور می‌تواند خوب یاد بگیرد؟ جواب این است که ظرفیتش زیاد شده است. ظرف نفس انسان و روح او، برخلاف ظرف مادی است. ظرف مادی اگر پر شود، دیگر جایی ندارد. اما چون انسان نفس و روح دارد، موجود مادی نیست. بنابراین، با یادگیری، ظرفیت انسان زیاد می‌شود و در نتیجه ظرفیت پذیرش او بالا می‌رود. ظرف مادی اگر پر شود، مثل لیوانی است که اگر از آب پر کنیم، دیگر ظرفیت پذیرش آب را ندارد. یکی از دلائل تجرد نفس همین است که ظرفیت انسان با پذیرش، زیاد می‌شود. علی(علیه‌السلام) فرمود:«کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیه إلاّ وِعاءَ العِلم فَإنَّهُ یَتَسِّع بِه[1]= هر ظرفى بر اثر قرار دادن چیزى در آن، از وسعتش كاسته مى شود، مگر پیمانه علم كه هرقدر از دانش در آن جاى بگیرد، وسعتش افزون مى گردد!» قرآن هم همینطور است. یعنی آیاتی دارد که «هُدىً لِلنَّاسِ» است و رحمت عام برای همه مردم است. اما آیات دیگری هم دارد که هدایت خاص است و برای یک عده‌ی ویژه، مثل «لِأُولِی الْأَلْبابِ=صاحبان خرد» می باشد. اینها آدم‌های خیلی خاص هستند. آدم‌های حساس و ریزبین هستند. خداوند همه بندگانش را دوست دارد و «لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ[2]= و کفر را برای بندگانش نمی پسندد». برای همین اگر یک گناه بکنید، همان یک گناه را برایتان می‌نویسند. آن هم نه این که فوری بنویسند. خداوند به فرشته ­ها می‌فرماید، حالا ننویسید، شاید توبه کرد. شاید پاک شد و جبران کرد. بالأخره اگر کار خیر کرد، می‌گوید: حالا دیگر اصلاً برایش ننویسید، چون کار خیر کردده است. براساس آیه ی«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ=محققا خوبی ها بدی ها را از بین می برد»، اگر کار ثوابی بکند، خدا می‌گوید، فوری برایش 10 برابر بنویسید. اینکه در روایت داریم وای به حال کسی که یکی هایش (گناهانش) از ده ­تایی‌هایش (ثواب‌هایش) بیشتر شود، برای همین است. بعضی‌ها یکی یکی گناه می‌کنند و از ده تایی‌ها بالا می‌زند. اما باز خداوند فرصت می‌دهد که بنده اش توبه کند. بعد فرموده، اگر کار خیر هم انجام دهید، گناهان تان را پاک می‌کنیم. ولی اگر یک کار خیر بکنید، 10 برابر می‌نویسیم. گاهی 20 برابر، گاهی 100 برابر و گاهی 1000 برابر و گاهی بنده­اش یک کار خوب می‌کند و خداوند همه گناهان گذشته او را می‌بخشد. منظور از اینکه خدا هدایت یا گمراه می‌کند، چیست؟ اینکه خدا اراده می‌کند تا بنده‌ای هدایت شود یا گمراه شود. این اراده، اراده ی اولیه نیست، بلکه اراده ی ثانویه است. خداوند هیچ اراده اولیه‌ای برای گمراه کردن یا هدایتِ ویژه کسی ندارد. اراده اولیه خداوند، هدایت همه انسان‌هاست. اگر کسی به هدایت عام پاسخ مثبت داد، آن وقت خداوند هدایت ویژه و ثانویه به او می‌دهد. «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ» این هدایت رحیمیه و هدایت ثانویه است وگرنه اراده اولیة خداوند به هدایت همه مردم است. خدا می‌خواهد همه هدایت شوند. پس این را نگوییم که خدا نخواسته فلان کس هدایت شود. اینکه در قرآن داریم که «خدا به قلبش مُهر زده»، مال زمانی است که کسی به هدایت اولیه پشت کرده و جزای پشت کردن به فطرت، گمراهی است. گمراهی هم نه به این معنا که خدا می‌خواهد؛ بلکه خدا قضا و قدر را گذاشته و بنده به طور طبیعی خودش گمراه می‌شود. مثل اینکه به شما می‌گویند این راه و مسیر را برو. شما گوش نمی‌کنی و یک مسیر دیگری را می‌روی و تبعات بد آن را می بینی. پس در آن حرف گوش نکردن، ذاتاً انحراف وجود دارد. مثلاً می‌گویند مسیر مشهد از اینطرف است. به طور طبیعی وقتی شما سمت مشهد نروی و حرف راهنما را گوش نکنی، از مشهد دور می‌شوی. در بحث هدایت  گفتیم که اراده ی خدا بعد از ارادة انسان است. من یک قاعده  می دهم به دست شما و آن این است که «خدا کلاً در قرآن تابع انسان است». خدا به عنوان خدا شروع کننده است. شروع کرده و یک سیستم را راه انداخته است. از آن به بعد را گذاشته به اراده انسان و فرموده: می‌خواهی جهنم بروی یا بهشت؟ هر کدام را تو بخواهی همان می‌شود. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً[3]= ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.» صدها نمونه در قرآن داریم که خدا می‌گوید: خشم و غضب و رحمت و هدایتم تابع تصمیم بنده­ام است. بنده اگر حرف گوش کرد و تسلیم شد، من کمکش می‌کنم. اگر یک قدم نزدیک شود، من صد قدم می‌آیم. ولی اگر بنده بخواهد لجبازی و عناد کند و نخواهد جلو برود، وقتی که پشت می‌کند خودبه­خود نتیجه­اش را هم خواهد دید. شرح صدر به چه معناست؟ طبق آیه‌ای که در ابتدای بحث گفته شد، خداوند وقتی که هدایت کسی را بخواهد، سینه ­اش را باز می‌کند: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ». این شرح صدر و  باز شدن سینه یعنی چه؟ منظور از سینه‌اش، سینه مادی نیست؛ بلکه دلش را باز می‌کند و صدرش را انشراح می‌دهد تا اینکه تسلیم شود و اسلام را بپذیرد. همینطور است وقتی که «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ». یعنی وقتی که خدا اراده کند که کسی را گمراه کند. ریاضیات باز شدن سینه و شرح صدر خیلی مهم است. یعنی بفهمیم که چطور می‌شود سینه باز می‌شود و انسان بدون مقاومت، اوامر الهی را می‌پذیرد؟ یک مثال بزنم: شاگردان به یک کلاس آمده‌اند. یک شاگرد مورد توجه استاد قرار می‌گیرد و استاد برایش سرمایه­ گذاری ویژه می‌کند و بطور ویژه تحویلش می‌گیرد، به خاطر اینکه از استاد بیشتر اطاعت کرده و نسبت به فرمول‌هایی که استاد داده، تسلیم ­تر بوده است. وقتی تسلیم ­تر می‌شود، یعنی مقاومتش را در مقابل استاد پایین می‌آورد. وقتی مقاومتش پایین می‌آید، یادگیری­اش بالا می‌رود. وقتی یادگیری­اش بالا رفت، تخصص و آمادگی ­اش برای گرفتن درس‌های ویژه و بالاتر، بیشتر می‌شود. دقت کنید، این سازوکار خیلی مهم است. هر چه شاگرد مقاومتش را کمتر می‌کند و بدون مقاومت می‌شنود، زودتر شکل می‌گیرد و و رویش هم تأثیر می‌گذارد. چرا مقاومت بعضی‌ها زیاد می‌شود؟ چون با گوش حیوانی گوش می‌دهند. ولی بعضی ها اول بخش حیوانی شان را ذبح کرده اند و بعد سر کلاس می‌نشینند. برای همین مقاومتی ندارند و بدون نقادی و لجبازی گوش می‌دهند. در نتیجه ظرفیت شان بالا می‌رود. در مجمع البیان آمده است که از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سؤال می‌کنند، منظور از شرح صدر چیست؟ می‌فرماید: نوری است که خدا در دل مؤمن می­افکند و بدان سبب سینه ­اش فراخ و گشاده می‌شود. عرض کردند: آیا برای شناخت آن نشانه­ای وجود دارد؟ می فرماید: علامت اینکه یک نفر دارد وسعت و شرح صدر پیدا می‌کند، این است که این شخص اولاً رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند، یعنی از دنیا به سمت ابدیت نگاه می‌کند. امام سجاد (علیه‌السلام) هم شب قدر و شب 27 ماه مبارک رمضان تا صبح این دعا را می‌خواندند:«اَللّهُمَّ ارزُقنِی التَّجافی عَن دارِ الغُرُور و الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود وَ الإستِعدادُ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت=  » و خدا رحمت کند امام (رحمه‌الله‌علیه) را در رکوع آخر نمازشان این دعا را می‌خواندند.[4] برای رسیدن به شرح صدر چه کار باید کرد؟ برای دست یافتن به گشایش و شرح صدر، اولاً شخص رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند. برای رسیدن به این هدف و کلاً برای انجام هر کاری اطلاعات و مهارت لازم است. مهارت یعنی توانایی که این غیر از اطلاعات است. مهارت که می‌گوییم یعنی دو چیز، یکی اطلاعات و دیگری تمرین. مثلاً شاد بودن یک مهارت است. آرامش داشتن یک مهارت است. مهارت اول اطلاعات می‌خواهد، شما اطلاعات را که کسب کردی، باید روی آن اطلاعات تمرین کنی. مثل نقاشی و خط و رانندگی است که اگر تمرین نکنی، موفقیتی نداری. هر کس در دنیا هر دارایی که دارد، از این دو راه است. معمولاً دو گروه هستند که از این دارایی ها استفاده خوبی نمی‌توانند بکنند، یکی افراد تحصیل کرده و دیگری افراد ثروتمند. یعنی این دو گروه بیشترین شکست ها را می‌خورند. آنهایی که تحصیلات شان بالاست، اغلب وقت کافی برای کسب مهارت ندارند. آنهایی که از سطح آسایش خوبی برخوردارند، رشدشان کم است. البته استثناء هم وجود دارد. ممکن است کسی که سطح آسایشش بالا است، آنقدر در خودش ظرفیت ایجاد کرده باشد که آسایشش مانع حرکت به سمت ابدیت نشود. کسی وسعت قلب دارد که تمام توجه و روی دلش را به سمت آخرت کرده باشد. مثل اینکه بچه کسی را گروگان گرفته باشند و بگویند تا یک فرش خوب نبافی، بچه ات را آزاد نمی‌کنیم. این شخص مجبور است بافتن فرش را یاد بگیرد و تمام توجه و روی دلش را به سمت یاد گرفتن ‌کند. علامت اینکه یک نفر هدایت شده، این است که عاشقانه به سمت آخرت نگاه می‌کند و عاشقانه به سمت ابدیت و آسمان و نظام ابدی می رود و انابه دارد. انابه یعنی بازگشت، یعنی تصمیم می‌گیرد انسان باشد. تصمیم می‌گیرد قواعد ابدی را رعایت کند. تصمیم می‌گیرد بدون مقاومت، رشد کند. چطور افراد درس دانشگاه را جدی می‌گیرند؟ چطور خانه ساختن را جدی می‌گیرند؟ چطور ازدواج را جدی می‌گیرند؟ چطور کار یک خانه را دو خانه کردن را جدی می‌گیرند؟ چطور تلاش برای اینکه یک ماشین را تبدیل به یک ماشین بهتر بکنند یا آن را دوتا کنند، جدی می‌گیرند؟ چطور در این که یک سفر خارجی بروند و در فلان کشور درس بخوانند، جدی هستند؟ اینها به این خاطر است که علاقه دارند و شیفته هستند و رویشان را آنطرف کرده و فقط به همان سمت می‌روند. نشانه‌ی داشتن شرح صدر چیست؟ علامت اینکه یک نفر واقعاً شرح صدر یافته و به آخرت سالم متولد می‌شود، این است که به صورت جدی رویش به سمت ابدیت قرار می‌گیرد. وقتی می‌رود به سمت خانه جاودانگی، دو اتفاق برایش می‌افتد، یکی اینکه سطح شادی و آرامشش بیشتر می‌شود که این صددرصد است. چون کسی که رو به آخرت کرده، پشت به دنیا می‌کند. او فهمیده در دنیاست که این همه اضطراب و غصه وجود دارد. تمسخر، اذیت، نیش زدن، به رخ کشیدن، سرزنش کردن اشتباهات دیگران، گذشته دیگران را به رخشان کشیدن، لغزش دیگران را به رخ‌شان کشیدن، خانواده من اینطوری خانواده تو اینطوری، زن من اینطوری زن تو اینطوری، شوهر من اینطوری شوهر تو اینطوری، پدر و مادر من اینطوری پدر و مادر تو اینطوری. چنین کسانی اصلاً به سوی دار الخلود انابه ندارند. اینها اصلاً برای آدم شدن جدی نیستند. اگر می‌خواستند آدم شوند، دیگر حسادت و تکبر و بدبینی و بددهانی معنا نداشت. اگر کسی می‌فهمید که یکبار حسادت، عصبانیت و کینه به دل گرفتن از کسی، فضولی کردن، رازداری نکردن، چه بلایی در قبر به سر آدم می‌آورد، اصلاً این کارها را نمی‌کرد. به یک بنده خدایی که آدم ظریفی بود و خیلی اهل حال و از نظر معنوی با خیر بود و واقعاً دستش پر بود، گفتم: حالت چطور است؟ خوبی یا نه؟ گفت: می‌توانم خوب نباشم؟ خدا جهنم را خلق کرده برای اینکه من خوب باشم. با جهنم آدم می‌تواند بد باشد؟ این شخص جهنم را باور کرده و می‌داند که برای یک بار عصبانیت چه پوستی از سرش می‌کَنند. برای همین به این راحتی عصبانی نمی‌شود، غر و نق نمی‌زند و بگومگو نمی‌کند. استاد ما می‌فرمود: بعضی‌ها مثل چوب تر می‌مانند که وقتی آن را در آتش می‌اندازید، آتش نمی‌گیرد. چون آب دارد، مقاومت می‌کند و آنقدر دود می‌کند که همه عالم و آدم را اذیت می‌کند تا کم کم این آبها برود و چوب خشک شود و تازه آتش بگیرد. می‌گوید بعضی‌ها هم مثل زغال هستند. یعنی از چوب خشک هم بهتر هستند. یک ذره آتش کنارشان باشد، زود گُر می‌گیرند و روشن می‌شوند. بعضی‌ها مثل باروت می‌مانند، وقتی می‌زنی منفجر می‌شوند. سعه صدر به سن، سابقه، روحانی بودن، مجتهد بودن، سادات و انقلابی بودن نیست. به این است که چقدر ضریب مقاومت یک فرد پایین باشد. هر چه ضریب مقاومت پایینتر باشد، منفجر شدن و رسیدن راحت­تر است. اما وقتی که شما ضریب مقاومتت بالاست، حرف گوش نمی‌کنی، شرح صدر نداری و دلت بسته است. نشانه دیگر داشتنِ شرح صدر، کنده شدن از دنیا است می فرماید: «وَ التَّجافی عَن دارِ الغُرُور». «تجافی» یعنی نیم ­خیز نشستن. شما وقتی در رکعت دوم به نماز جماعت می‌رسید، وقتی امام جماعت تشهد می‌خواند، شما یک ذره از نوک پا و یک ذره از انگشت ها را می‌گذاری و به صورت نیم خیز می‌نشینی. کسانی که می‌خواهند مسابقه دو بدهند، همه هیکل‌شان را برای دویدن آماده می کنند. کسی که به دنیا نمی‌چسبد، نیم ­خیز روی دنیاست. یعنی روی دنیا نمی­ نشیند و آنقدر خودش را وِلو نمی‌کند که وقت بگذارد و پخش شود که وقتی برای مردن صدایش کردند، یا فرشته عزرائیل(علیه‌السلام) آمد و گفت: بلند شو برویم. بگوید: من هنوز، نه خمس و زکات داده ام، نه از کسی حلالیت خواسته ام، نه تکلیف مالی همسرم را مشخص کرده ام و نه وصیتنامه نوشته ام. خیلی حق ­الناس گردن من است. اخلاقم را هم هنوز درست نکرده ام. این همیشه دنبال دکتر و مهندس شدن بوده و برای آخرتش وقت نگذاشته است. فقط وقت گذاشته و روی ذهنش کار کرده. تجافی یعنی اصلاً این شخص نچسبیده به دنیا. وقتی به او می‌گویند: سرطان داری و هفته دیگر می‌خواهی بمیری. سرطان با سرماخوردگی برایش هیچ فرقی نمی‌کند. اما کسی که تجافی ندارد و آنقدر گرفتار دنیاست و به دنیا چسبیده که در همین عذاب ها غرق است، با اهل تجافی خیلی فرق دارد. افسردگی‌ها را شما نگاه کنید. این همه افسردگی‌، جای نگرانی دارد. 92% چیزهایی که ما برایش در طول روز نگران می‌شویم، همه ­اش شیطانی است. یعنی مال خودمان نیست. مثلاً می گوید: اگر شوهرم بمیرد، چه کار کنم؟ بچه ­ام بمیرد چه کار کنم؟ و ... خلیفه عباسی متوکل لعنۀ الله علیه، امام هادی(علیه‌السلام) را صدا کرد و به یک کار فسق و فجور و مسخره کردن دیگران مشغول بود. حضرت فرمود: بعضی از آدمها قبرکن قبرشان را کَنده و کفن شان آماده است، کافور و سدر و آب شان هم آماده است؛ اما هنوز مشغول مستی هستند. این الان مشغول مستی است و حواسش نیست که فردا قرار است او را در کفن بپیچند. این را گفت و رفت و فردای آن روز متوکل مُرد. تجافی یعنی شما از دنیا کَنده اید و وقتی سوت می‌زنند و می‌گویند در قبر بیا، کیف می‌کنید. موت یعنی ملکی هست که من را از رحم دنیا در می‌آورد و به خانه اصلی ­ام متولد می‌کند و پیش خانواده آسمانی خودم می‌روم. بنابراین، کسی که برای رفتن اشتیاق دارد، همه کارهایش را کرده و آماده ی رفتن است. آنقدر برنامه ­ریزی اش در زندگی دقیق بوده و آنقدر خوب برنامه ­ریزی کرده که هر وقت صدایش می‌کنند، با خوشحالی می‌رود. اما کسی هم هست که الان 80 سالش است، ولی آماده نیست. علامت شرح صدر این است که آدم خودش را برای بهشت خودش تربیت کند. چون به آخرت اشتیاق دارد، خودش را آماده می‌کند، خودش را تربیت می‌کند، اصلاً به اینجا نمی­ چسبد. نوع برنامه ­ریزی‌های درسی ­اش و سمت و سوی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارش» به آخرت است. یعنی همه‌چیزش آخرتی است. اصلاً اینجا هیچ چیز دنیا را جدی نمی‌گیرد. پی نوشت: [1] . حکمت 205 نهج البلاغه. [2] . سوره زمر/7. [3] . سوره انسان/3. [4] . توضیح بیشتر این قسمت را در بحث شب 27 ماه رمضان می‌توانید مطالعه کنید. ع ل 382

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11750
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول ص»، برترین منشأ خیر و برکت هستند

خیر و برکت؛ جلسه 10؛ 1399/03/20

«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول ص»، برترین منشأ خیر و برکت هستند

«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله)»، افزون بر اینکه آثار اخروی دارد، دارای آثار خوبی در زندگی دنیوی است که از جمله آن‌ها افزایش عمر و رزق و روزی است. به طوری که به زندگی انسان برکت می‌دهد و آن را متحول می‌سازد.

صله رحم هم یکی از مصادق خیر و برکت است. «صله»، یعنی وصل کردن و «رحم»، یعنی خویشان. وقتی با رحم‌تان اتصال دارید، باید یک خیری به آن‌ها برسد. وقتی هم برای خویشان خودت مفید شدی، جریان پیدا می‌کنی، شخصیتت تکثیر می‌شود، از فردیت درمی‌آئی، سعه وجودی پیدا می‌کنی. برکت جاری می‌شود. حتی اگر غیر از خویشان، دیگران هم سهیم باشند، رزقت قطع نمی‌شود. مثل شیر مادر که هر چقدر از او خورده شود، قطع نمی‌شود. بنابراین، وقتی دیگران در رزق سهیم هستند، خدا آن را قطع نمی‌کند و به آن برکت می‌دهد. هر رزقی اعم از معنویت، علم، محبت و... این قاعده برکت است. در ادامه، به فرمایشات معصومین (علیهم‌السلام) در باب مصادیق برکت می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: «مَن سَرَّهُ أن یُنسَأَ لَهُ فی عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فی رِزقِهِ فَلیَتَّقِ اللَّهَ‌ وَلیَصِل رَحِمَهُ [1] = هر كس خوش دارد كه عمرش طولانى و روزى‌اش فراوان شود، از خدا پروا كند و صله رحم نماید». در این فرمایش، حضرت دو شرط را بیان می‌کنند که موجب افزایش عمر و برکت رزق می‌شود: «تقوا» و «صله رحم».  گناه، موجب بسته شدن رزق می‌شود. پس برای جلوگیری از آن، تقوا داشته باشید. تقوا یعنی ترس از محدود شدن، ترس از بین رفتن روابط عاشقانه با حق تعالی، تقوا یعنی پرهیز از کوچک شدن. پس با دوری از معصیت، باب رزق و روزی مادی و معنوی را باز کنیم. همچنین با فامیل قطع رابطه و قهر نکنید. قهر یعنی محدود کردن خود. ساقط شدن از «شدن» و «رحمت الهی». پس صله رحم داشته باشید. چون با این عمل، خود را افزایش می‌دهید. «إنَّ القَومَ لَیَكونونَ فَجَرَةً ولا یَكونونَ بَرَرَةً، فَیَصِلونَ أرحامَهُم فَتَنمی أموالُهُم و تَطولُ أعمارُهُم، فَكَیفَ إذا كانوا أبراراً بَرَرَةً [2] = همانا یك گروه كه گنهكارند و نه نیكوكار، آن‌گاه كه به خویشاوندان خود رسیدگى مى‌كنند، اموالشان افزون و عمرهایشان طولانى مى‌شود، تا چه رسد به آن‌كه نیكان و نیكوكاران باشند». «البِرُّ زِیادَةٌ فِی العُمُرِ؛ نیکی مایه زیادی عمر است». هر چقدر خروجی مثبت برای غیر خودت داشته باشی، عمرت برکت پیدا می کند. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إنَّ أفضَلَ ما یَتَوَسَّلُ بِهِ المُتَوَسِّلونَ الإِیمانُ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ؛ فَإِنَّها مَثراةٌ فِی المالِ وَ مَنسَأَةٌ فِی الأَجَلِ [3] = برترین چیزى كه وسیله‌جویان به آن متوسّل مى‌شوند، ایمان به خدا و پیامبرش و صله رحم است، كه مایه فزونى ثروت و تأخیر افتادن اجل است». توسل یعنی وسیله قرار دادن. اگر کسی شهادت به «لااله الا الله» داد و عشق پیغمبر در دلش باشد، خیلی بزرگ می‌شود. هرزگی پیدا نمی‌کند. ذلیل و خوار نمی‌شود. بعد از ایمان به خدا و رسول، «صله رحم» است. صله رحم وسیله‌ای است که خدا همه عیبها و اشکالات را برطرف می‌کند. به محض برقراری صله رحم، انسان از فرد بودن خارج می‌شود. بنابراین، صله رحم یک توسل است که موجب فزونی مال و ثروت و به تأخیر افتادن اجل می‌شود. گاهی انسان گرفتار هست، با یک نیت خیر گره از کارش باز می‌شود. ورشکستگی‌ها و نحس‌های زندگی به خاطر این است که انسان در جائی می‌توانسته به دیگران کمک کند، امّا نکرده، حالا روزی‌اش قطع شده است. در روایت دیگری، امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «ما نَعلَمُ شَیئاً یَزیدُ فِی العُمُرِ إلّاصِلَةَ الرَّحِمِ، حَتّى‌ إنَّ الرَّجُلَ یَكونُ أجَلُهُ ثَلاثَ سِنینَ فَیَكونُ وَصولًا لِلرَّحِمِ، فَیَزیدُ اللَّهُ فی عُمُرِهِ ثَلاثینَ سَنَةً فَیَجعَلُها ثَلاثاً و ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَكونُ أجَلُهُ ثَلاثاً َوَ ثَلاثینَ سَنَةً فَیَكونُ قاطِعاً لِلرَّحِمِ، فَیَنقُصُهُ اللَّهُ ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَجعَلُ أجَلَهُ إلى‌ ثَلاثِ سِنینَ [4] = ما چیزى را جز صله رحم نمى‌دانیم كه عمر را بیفزاید، تا آن‌جا كه گاهى عمر كسى سه سال است، آن‌گاه اهل صله رحم مى‌شود. خداوند هم سى سال بر عمرش مى‌افزاید و آن را سى و سه سال مى‌كند. گاهى عمر كسى سى و سه سال است. از خویشاوندانش مى‌بُرد. خداوند هم سى سال از آن مى‌كاهد و عمرش را به سه سال كاهش مى‌دهد. مشارکت مردم در مال، راز افزایش رزق و برکت در زندگی است هر چیزی که باعث می‌شود وجودمان از فردیت دربیاید و اتصال به افراد دیگر پیدا کنیم و برای دیگران خیر جاری کنیم، این کار موجب برکت می‌شود. مثلاً عروسی که خودش را از خانواده همسر جدا می‌کند، راه خیر را به روی خودش می‌بندد یا دامادی که با خانواده همسرش ارتباط عاطفی ندارد، او برکت را از زندگی‌اش می‌برد. هر چه به سمت تولید اسماء الله در درون خود برویم، زندگی خیر و برکت پیدا می‌کند. این خیر و برکت مصادیق زیادی دارد. مثلاً اگر علم جریان پیدا کند و در اختیار دیگران قرار بدهیم، برکت به همراه خودش می‌آورد. پس اگر در هر یک از شئونات خود، دیگران را سهیم کنیم یا در اختیار دیگران قرار بدهیم، فقط به رضای خدا، آنجا برکت پیدا می‌کند. انسان باید عرضه داشته باشد در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی خودش را به بی‌نهایت وصل کند. چون در اتصال به کمال بی‌نهایت، خودش را مطلق می‌کند. در جلسات آینده به این موضوعات خواهیم پرداخت که حکمت خیر و شر چیست؟ چرا سیستم دنیایی خیر و شر دارد؟ چرا نظام خلقت انسان و جهان یک نظام ترکیبی است؟ پی نوشت: [1]. فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج3، ص428. [2]. کلینی، اصول  کافی، ج 2، ص 155. [3]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص205. [4]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص245. قا/570 خیر و برکت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11748
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
خیر چیست؟

خیر و برکت؛ جلسه 9؛ 1399/03/20

خیر چیست؟

انسان موجودی ابدی است و عمر بی‌نهایت دارد. از این رو، خیر و منفعت او باید به بلندای ابدیتش باشد که به واسطه آن سرنوشت او به سمت نفع حقیقی و کمال مطلوب تقدیر شده است. بنابراین، بهترین خیر و سعادت انسان، چیزی است که سازگار و هماهنگ با زندگی ابدی اوست. «علم، بردباری، شکر گزاری در انجام کار خیر و استغفار هنگام گناه»، عواملی هستند که موجبات خیر و سعادت انسان را فراهم می کنند.

خیر را باید با مقیاس شخصیت یک انسان ارزیابی کنیم تا بدانیم چه چیزی خیر است و چه چیزی شر. از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره ی ماهیت خیر سوال کردند. حضرت فرمودند: «لَیسَ الخَیرُ أن یَكثُرَ مالُكَ و وَلَدُكَ، ولكِنَّ الخَیرَ أن یَكثُرَ عِلمُكَ، وأن یَعظُمَ حِلمُكَ، و أن تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِن أحسَنتَ حَمِدتَ اللَّهَ، وَ إن أسَأتَ استَغفَرتَ اللَّهَ [1] = خیر، آن نیست كه ثروت و فرزندانت افزون شوند. خیر، آن است كه دانشت افزون گردد؛ بردبارى‌ات بزرگ شود؛ با خداپرستى‌ات بر مردم افتخار كنى. اگر نیكى كردى، خدا را سپاس بگویى؛ و اگر بدى كردى، از خداوند آمرزش بطلبى». گاهی مال آدم‌ها زیاد شده و سطح آسایش‌شان بالا رفته، ولی سعادت دنیا را از دست داده اند و آرامش‌شان کم شده. چون وابستگی به ابزار زیاد شده، نفس سخت‌تر به آرامش می‌رسد و تنبلی و بی‌حوصلگی و ضعف اعصاب بیشتر می‌شود. کسی نمی داند که موفقیت و عشق به انجام کار خیر، به ضررش است یا به نفعش. گاهی مثل مریضی و نداشتن ‌فرزند به نفع انسان و خیر اوست. بنابراین، بهتر است که بگذاریم خدا برای ما تصمیم بگیرد. پس برای نداشتن‌هایمان غصه نخوریم. حتی عبادت نکردن هم گاهی موجب خیر انسان است. شیطان 6هزار سال عبادت کرد، ولی در آخر به ضررش تمام شد. خیر به تعبیر حضرت 5 شاخصه دارد: علم و بالا رفتن آگاهی، داشتن حلم، با خداپرستى‌ بر مردم افتخار كردن، با انجام کار خیر شکر گزاری کردن و استغفار کردن هنگام بدی کردن. حلم یعنی هر کسی نتواند در تو غصه ایجاد کند یا تحقیرت کند یا تو را به هم بریزد و عصبانی کند. حلیم بودن یعنی داشتن آرامش. انسان‌های باشخصیت، متنفر از عصبانی شدن هستند. چون می‌دانند خدا، انبیاء، صدیقین و شهدا او را دوست دارند. بنابراین، هیچ وقت احساس خشم و حقارت نمی‌کنند. همچنین خیر این است که در سایه ارتباط با خانواده آسمانی و غیب، به مردم مباهات کنی. عبادت، دعوت است. اراده شخصی در آن دخیل نیست. خیر این است که خانواده آسمانی، تو را به جلسات خصوصی‌شان دعوت کنند. کسی که نسبت به خانواده آسمانی و اهل غیب دلتنگی ندارد، یعنی سنخیتی با آن‌ها ندارد. از این‌رو، افتخارمان باید این باشد که خدا و اهل‌بیت ما را دعوت به یاد خودشان می‌کنند تا با آن‌ها انس داشته باشیم و از این ارتباط لذت ببریم. پس اگر موفق به انجام کارهای خوبی شدید، نگوئید که من انجام دادم یا هیچ‌کس مثل من نیست؛ بلکه به تعبیر حضرت، بهتر است بگوئیم: «الحمدلله». مهمترین چیزی که در افزایش روزی در هر نعمتی، نقش مؤثّر و چشمگیری دارد، «شکر گزاری» در پیشگاه خداوند است. چون ذکر «الحمدلله»، سپری است در مقابل شیطان. او متصف به این ذکر نبود. از این رو، از درگاه رحمت الهی رانده شد. با «الحمدلله» انسان از جهنم دنیا خلاص و شاد می‌شود و از هزاران غصه، حقارت و جهنم نجات پیدا می‌کند. همچنین، خیر این است که اگر انسان مرتکب کار بدی شد، از خداوند طلب استغفار کند. استغفار آثار و برکات زیادی دارد. از جمله این است که موجب ازدیاد رزق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی می‌شود. مثل استغفار قبل از مطالعه که باعث فهم بیشتر و بهتر و نیز حل شدن مشکلات می‌شود. کاری خیر است که به نفع ابدیت انسان باشد در فرهنگ مدرنیته، غذا مفهومش را با نگاه انسانی از دست داده است. در این فرهنگ، غذا یعنی چیزی که خوشمزه باشد و شکم را سیر کند. حالا می‌خواهد تراریخته و سرطان‌زا هم باشد، باشد. در این فرهنگ، سلامت، تربیت و وراثت مهم نیست. آنچه مهم است، این است که مردم از دیدن و خوردن آن لذت ببرند. مثل فست فودها. «خیر و خوبی» باید با مقیاس «انسان از دنیا تا بی‌نهایت» تعریف شود. چون انسان موجودی ابدی است و عمر بی‌نهایت دارد و برای یک ارزش بسیار والا آفریده شده است. بنابراین، وقتی صحبت از خیر و شر می‌کنیم، باید منافع ابدی انسان در نظر گرفته شود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «طَالِبُ اَلْخَیْرِ بِعَمَلِ اَلشَّرِّ فَاسِدُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْحِس [2] = کسی که با انجام کار شر می‌خواهد به خیر برسد، حس و عقلش فاسد است». این اشتباه بزرگی است که انسان برای به دست آوردن خوبی از روش‌های غلط، منفی و دروغ استفاده کند. مثلاً برای انجام کار اقتصادی و رشد در آن، از دیگران نزول و رشوه بگیرد. چون همین کار حرام، در عمل و انگیزه و نیت انسان تأثیر بد خودش را دارد. یا کسی که بدجنسی می‌کند، هر چند که کار خوب انجام بدهد، اما اثر منفی بدجنسی در عمل او خواهد بود. پس با کار بد و دروغ، دنبال انجام کار خیر نباشید؛ چون کار نتیجه نمی‌دهد و با شکست رو به رو می‌شوید. از این‌رو، مسیری که می‌خواهیم در آن حرکت کنیم، باید پاک باشد. پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص38. [2]. تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص435. قا 570

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed