www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11712
زمان انتشار: 1 ژوئن 2020
| |
سمیع و بصیر بودن نفس انسان، استعاره نیست

قلب، جلسه 27، 1389/10/11

سمیع و بصیر بودن نفس انسان، استعاره نیست

ما می‌گوییم حقیقت و دل انسان دو گوش دارد؛ اما گاهی فهمش برای بعضیها استعاری می‌شود. یعنی فکر می‌کنند که این تشبیه و استعاره ­ای بیش نیست. اما حقیقت این است که واقعاً نفس انسان بصیر و سمیع است؛ بدون اینکه برای شنیدن، به گوشی یا برای دیدن، به چشمی احتیاج داشته باشد.

در مباحث گذشته روایاتی از معصومین (علیهم‌السلام) خواندیم مبنی بر اینکه قلب سمیع و بصیر است. یعنی قلب چشم و گوش دارد؛ می‌شنود و می‌بیند. نکته‌ای در این رابطه جامانده بود که آن را اینجا بیان می‌کنیم. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: نفس انسان بدون اینکه احتیاجی به چشم و گوش داشته باشد، بصیر و سمیع است و این خصوصیت نفس است. نفس مجرد است و موجود مجرد، تماماً چون مظهر اسم خداست، مثل خودِ خدای متعال سمیع و بصیر است. خداوند ذاتاً نفس را غنی آفریده است. اینکه ما در دنیا گوش و چشم داریم، برای این است که پایین­ترین مرحله نفس ما بدن  ما است و این مرتبه‌ی نازله‌ی نفس که بدن شده، در ارتباط با امور مادی، با بدن رفتار می‌کند؛ یعنی نیاز به بدن دارد. از این رو شما شب‌ها که خواب می‌بینید، اصلاً از گوش یا چشم تان و یا از ذائقه ­تان استفاده نمی‌کنید، اما در خواب، هم ذائقه دارید و هم شامه، هم می‌بینید و هم می‌شنوید؛ در حالی که اصلاً از بدن استفاده ­ای نمی‌کنید. خداوند تبارک و تعالی فوق تجرد است. بصیر، سمیع و متکلم است؛ اما بدون ابزار. اصلا احتیاج به ابزار ندارد. نیاز ما به ابزار، به خاطر این است که در دنیای مادی زندگی می‌کنیم و همه ارتباطات از طریق ماده است. پس صرف نظر از حالت بدنی، این نفس بینا و شنواست. گاهی حضرت گوش را به معنی قلب آورده است و این خود نشانه آن است که قلب، یکپارچه گوش است. اگر گوش های ما که در طرفین سر ما قرار دارند آسیب ببینند، شنوایی ما قطع می‌شود. آیا این دلیل می‌شود که ما دیگر نشنویم؟ خیر. ممکن است ما در خواب بشنویم، اما در بیداری و در عالم ماده ناشنوا باشیم. چشم‌های ما در خواب می‌بینند؛ حتی یک شخص نابینا هم خواب می بیند. پس دو تا گوش قلب، هیچ کدام گوش مادی نیستند. چون قلب ذاتاً مجرد است، تمامِ آن گوش است و تمامش چشم است. تمام اسماء و صفات الهی که در ما هست، یکپارچه است. مثلاً می‌گویم: من ترسو هستم. اگر کسی بپرسد، کدام قسمت شما ترسو است؟ می گوییم این سؤال غلط است. من نمی‌توانم بگویم که فلان جایم می‌ترسد یا فلان جایم نمی‌ترسد. می‌گویم: من حسودم، من نجارم، من معلمم، من بخیلم. بخش بخل با بخش حسادت فرق نمی‌کند، هردو یک نفر است. نمی‌شود گفت با فلان جای خودم بخل می‌ورزم و با فلان جا حسادت می‌کنم. ذات ما مثل صفات ما است و صفات ما هم مثل ذات ما است. نفس گوش دارد و می‌شنود، چشم دارد و می‌بیند. یعنی همه نفس چشم و گوش است. همه خدا چشم است. همه خدا گوش است. همه خدا سمیع است. همه خدا بصیر است. همه خدا علیم است و قدیر است و غفور است و رحیم است. نفس ما هم اینگونه است. نبرد روح ایمان و شیطان در نفس انسان امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:«إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَیْنِ: رُوحُ اَلْإِیمَانِ یُسَارُّهُ بِالْخَیْرِ، وَ اَلشَّیْطَانُ یُسَارُّهُ بِالشَّرِّ، فَأَیُّهُمَا ظَهَرَ عَلَى صَاحِبِهِ غَلَبَهُ[1] = همانا دل داراى دو گوش است: روح ایمان در او نجواى خیر مى كند و شیطان نجواى شر مى كند. پس هر یك از آن دو بر دیگرى پیروز شود او را مغلوب خود مى‌كند.» بنا براین، زمانی که بخش فوق عقلانی انسان فعال می‌شود، روح ایمان در انسان به وجود می‌آید. برای فهم بیشتر حدیث، ابتدا لازم است توضیحاتی راجع به روح ایمان داده شود. نفس انسان 5 مرحله دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». ما در سه مرحله اول حیوان هستیم. چون حیوانات حس و خیال و وهم دارند. در مرحله عقل، فرشته هستیم و در مرحله پنجم که فوق عقل است و انسان در این مرحله بی نهایت ­طلب می‌شود، انسان هستیم. بنابراین، منظور از روح ایمان، همان بخش انسانی ما است که فقط خدا را می‌خواهد و دنبال علم و دانش نیست. اگر به دنبال علم و دانش هم باشد، به این خاطر است که از آن استفاده الهی بکند. دنبال بخش‌های حیوانی مثل حس، خیال و وهم هم نیست. مثلاً بخش وهمی مقام و شهرت و محبوبیت و عشق می‌خواهد، مثل عشق زمینی، این که یک نفر را دوست داشته باشم، یک کسی من را دوست داشته باشد. همسری داشته باشم، رفیقی، دوستی داشته باشم. شهرت، قدرت، مقام به اینها نیازهای وهمی می‌گویند. بخش وهمی در خیلی‌ها فعال است و بیشترین بخشی هم که انسان ها را معطل می‌کند و نمی‌گذارد که حرکت‌های موفق به سمت ابدیت و آخرت داشته باشند، همین کشش‌های وهمی است. بخش انسانی، بخش فوق عقلانی ماست. یعنی آن بخشی از انسان که عاشق بینهایت یعنی الله می‌شود. بنابراین، زمانی به یک نفر «مؤمن» و «با ایمان» و «انسان» می‌گویند که بخش فوق عقلانی او فعال باشد. وقتی این بخش فعال می‌شود، او حقیقت انسانی، باطن انسانی و روح انسانی پیدا می‌کند. در چهار مرحله پایینی کلمه «انسان» به کسی اطلاق نمی‌گردد. خداوند بشر را به 5 دسته تقسیم کرده است. می گوییم بشر را و نه انسان را. بشر یعنی قالب جسمانی و بدن و پوسته ما. در سوره بقره آیه 74 می‌فرماید، افرادی که شما در زمین می‌بینید که دارند با این هیکل و روی دو پایشان راه می‌روند به پنج گروه تقسیم می‌شوند: اولین گروه، گروهی هستند که قلب شان از سنگ است. دومین گروه، گروهی است که قلب شان از سنگ سخت تر است. گروه سوم حیوان هستند و چهارمین گروه، پایین تر از حیوان هستند. این چهار دسته بشر هستند و فقط گروه پنجم را خدا انسان می‌داند. یعنی کسانی که ایمان دارند. بنابراین، انسان یک روح انسانی دارد که به آن روح ایمان می‌گویند. مؤمن، انسان است. غیر مؤمن اساساً انسان نیست و بشر است. روح ایمان در فعالیت فوق عقلانی تحقق پیدا می‌کند. یعنی انسان فقط خدا را می‌خواهد و دنبال خدا و بی نهایت­ طلب است. اگر بخش فوق عقلانی فعال نشود، دیگر شخص، انسان نیست. یا عالم و دانشمند است و یا فرشته و یا بخش‌های حیوانی است. یعنی قالبش انسان است، اما باطنش باطن انسانی نیست. امیرالمؤمنین در نهج­البلاغه فرمود:«اَلصُورَۀُ صُورَۀُ الاِنسان وَ القَلبُ قَلبُ حیوانٍ = صورت، صورت انسان و قلب، قلب حیوان است». به همان مقدار که روح ایمانی ما فعال است، ما انسان هستیم. حالتی که ما الان به صورت بشر و این قالب داریم، مال بخش زمینی ماست که چشم را در یک جایی کار گذاشته‌اند و گوش را در جای دیگر. از این بدن که ما رها شویم، همه جای ما گوش و همه جای ما چشم است. حال این دو گوشی که می‌شنود، یکی روح ایمان و دیگری روح شیطانی است. پس این دو روح ایمان و روح شیطان می‌توانند به انسان چیزهایی را بشنوانند. روح ایمان در او نجوای خیر، و شیطان در او نجوای شر می‌کند. پس حواس مان باشد که ما هیچ وقت تنها نیستیم و همیشه کسانی با ما هستند که دارند با ما سخن می‌گویند. یک گوش ما در تصرف خناس و گوش دیگرمان در تصرف فرشته است وسواس خناس شیطانی است که می‌آید و نزدیک می‌شود و پیام می‌دهد. وقتی یاد خدا می‌کنی یا علیه او قیام می‌کنی، عقب می‌کشد. یک گوش هم مال فرشته است که در این گوش می‌دمد. مَلَک ما را به سمتی و شیطان هم به سمتی دیگر دعوت می‌کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلاَّ وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِی جَوْفِهِ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا اَلْوَسْوَاسُ اَلْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا اَلْمَلَكُ فَیُؤَیِّدُ اَللَّهُ اَلْمُؤْمِنَ بِالْمَلَكِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ[2] = مؤمنى نیست جز آنكه قلبش از درون دو گوش دارد: 1 - گوشى كه وسواس خناس در آن دمد.2 - گوشى كه فرشته در آن دمد و خدا مؤمن را به سبب فرشته تقویت كند و همین است گفتار خداى تعالى:«ایدهم بروح منه=آنها را به وسیله روحى از جانب خود تایید می کند».(سوره مجادله/22) یک سری افکار منفی که راجع به خودمان، راجع به خدا و راجع به ائمه (علیهم‌السلام) در ذهن ما ایجاد می‌شود، همه وساوس شیطان است که در گوش ما مدام می‌دمد. افکار منفی علیه خودمان همان حمله از عقب شیطان است که ما را نزد خودمان ضایع و لکه‌دار می‌کند و اعتماد به نفس ما را زیر سوال می‌برد. در این صورت، فرد خودش را یک آدم دست و پاچلفتی، ناتوان، آلوده، بی‌دین و بدبخت می‌بیند. در نتیجه نمی‌تواند به هیچ کار مثبتی اقدام کند. شیطان گاهی با ایجاد افکار منفی، انسان را با خدا و ائمه و اولیای خدا درگیر می‌کند. اصلاً یک دفعه آدم به لج و لجبازی با خدا و ائمه (علیهم‌السلام) می‌افتد و چون این پیام ها مال بخش اصلی و الهی انسان نیست، این بخش عکس العمل نشان‌ می‌دهد و شخص از این که با خدا و ائمه درگیر شده و به آنها بد و بیراه گفته است، اعصابش خرد می‌شود. اما حواس مؤمن همیشه هست که این حرف ها هیچ کدام مال خودش نیست. از این رو افکار منفی را هیچ وقت به خودتان نسبت ندهید و شیطان را لعنت کنید. چون وقتی تو را بد می‌کند و می‌خواهی سر نماز بیایی، خجالت می‌کشی. زیرکی و ظریفی کار شیطان همین است و ما باید این را تشخیص بدهیم و با آن مقابله کنیم. وقتی آن بدی ها را به خودت انتساب ندادی، رابطه­ات با خدا و معصومین (علیهم‌السلام) خراب نمی‌شود. از کجا بدانیم که کدام فکر مال خود ما و کدام فکر القاء شیطان است؟ علامت اینکه بدانیم یک فکر مال خود ماست یا مال شیطان، این است که ما از آن فکر خوشمان بیاید. هر وقت فکری در سرت آمد و لذت بردی و از آن فکر خوشت آمد، آن مال خودت است. اما اگر یک فکری آمد که دوستش نداشتی، آن مال تو نیست. فرشته همیشه افکار قشنگ و مثبت به شما القا می‌کند و شما از این فکرهای قشنگ و مثبت خوشحال می‌شوید. اما شیطان همیشه افکار ناراحت کننده و آزاردهنده القا می‌کند. یکی از آن افکار ایجاد وسواس در فرد است. در بیماری وسواس، شیطان مدام اعداد و ارقام را تغییر می‌دهد. مثلاً شخص دو بار آب می‌ریزد و بعد می‌گوید: نه، پاک نشد، به دلم نچسبید. آن چیزی که می‌تواند جلوی این حمله را بگیرد رساله است. رساله یک کتاب ریاضی است که نمی‌گذارد شیطان عدد و ارقام را تغییر بدهد. از همین جا می‌توان به این سؤال که چرا اسلام دین ریاضی است پاسخ داد. یک دلیل برای اینکه اسلام دین ریاضی است، این است که شیطان نتواند عددها را تغییر دهد و وسوسه بیاورد. برای همین اسلام می‌گوید تا با چشم خودت نجاست را ندیده ای، حق نداری، حکم به نجاست بکنی، حتی اگر خیس باشد. قرآن می‌فرماید:«إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا= همانا شیطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن بدارید.» ما خیلی از این مرحله پرت هستیم. خدا می‌گوید: یک شیطان همیشه با تو هست. تو هم باید همیشه او را دشمن بگیری. دشمن­گرفتن شیطان، یعنی پیامی که شیطان می‌دهد، شما همیشه خلاف آن را پیام عمل کنید. پیام‌هایی که در آن حمله از جلو، ناامیدی، ترس، اضطراب، گناه، خودخوری، ضعف، دست و پا چلفتی بودن و تنبلی بی­حوصلگی است، مال شیطان است. پیام‌هایی که در آن امید، شادی، آرامش، قدرت و نشاط هست، مال فرشته­ هاست. نمونه‌ای از حمله و القاء پیام توسط شیطان نمونه دیگری از حمله ­های شیطان را بیان می‌کنم: امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: شخصی به نام «هارون بن خارجه» خدمت حضرت عرض کرد: من گاهی وقت ها شاد می‌شوم، بدون اینکه علتش را در خودم پیدا کنم. نمی‌دانم چرا یک دفعه شاد می‌شوم و گاهی هم غمگین می‌شوم و نمی‌فهمم چرا غمگین شدم. حضرت فرمود: شیطان به دل نزدیک می‌شود و می‌گوید اگر پیش خدا ارزش و اعتباری داشتی، خدا تو را دشمن­ شاد نمی‌کرد و تو را نیازمند او نمی‌ساخت. آیا سرنوشتی جز مانند سرنوشت پیشینیان خود انتظار داری؟ خدایا من 20 سال دارم هیئت می‌آیم. از تو خواستم زنم را شفا بدهی، چرا شفا نمی‌گیرد؟ یا بعضی مداحان می‌خوانند، فرزند یهودی فلج بود، برد فرزندش را وسط دسته امام حسین ع گذاشت، شفا گرفت. بعد این می‌گوید: ما از یهودی هم کمتر هستیم. خانمی متدین و حزب اللهی است و سالها سابقه عبادت و طهارت دارد. یک دفعه یک خواسته دارد و می‌بیند هرچه دعا می کند، اجابت نمی‌شود. بعد همسایه او یک خانم بی حجاب است. می‌گوید: من هم یک موقع‌هایی همینطوری امامزاده صالح می‌روم. شبی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به خوابم آمد. یا امام حسین (علیه‌السلام) را خواب دیدم. بعد این خانم متدین با خودش می‌گوید: پس ما علاّف هستیم؟ با این همه سال، عبادت و طهارت حاجتم برآورده نمی‌شود. مسیحی، یهودی، بی حجاب، مشروب خور و ... جواب می‌گیرند، اینها را تحویل می‌گیرند. اصلاً انگار تبعیض قائل می‌شوند، اصلاً حواسشان به ما نیست. انگار ما را فراموش کرده اند. چرا ما را تحویل نمی‌گیرند. این پیام‌ها همه مال شیطان است. هر چیزی که رابطه ما را با آباء طاهرین‌ما و با خانواده آسمانی ما یا با معشوق اصلی‌ما یعنی خدا خراب کند، هر چند مقدس هم باشد، آن رابطه و آن فکر، فکر شیطانی است. شما به بچه کوچک نگاه کنید. مادر بچه را بغل می‌کند و در بغلش نگه می‌دارد یا روی زانویش می‌خواباند. بیرون می‌خواهد برود بغلش می‌کند که بچه زمین نخورد. باید دست بچه را بگیرند، بلند بکنند و راهش ببرند تا این بچه روی پایش بایستد. مسیحی، یهودی هم از نظر اعتقادی مثل یک بچه ضعیف است. تحویلش می‌گیرند، خواب قیامت را می‌بیند. خواب امام حسین را می‌بیند. خواب خدا را می‌بیند. باید کسی بالاخره دستش را بگیرد. باید یک نیرو و یک امید و یک نشانه­ای به او بدهند. تو که متدینی، برای چی دنبال نشانه می‌گردی؟ تو مگر کافر هستی؟ مگر به خدا شک داری که مدام دنبال این هستی که تند و تند خواب ببینی؟ چرانیاز داری که تند و تند دستت را بگیرند؟ تند و تند به تو توجه بکنند؟ او دعایش اجابت می‌شود، برای اینکه دلش گرم شود تا شیطان به او حمله های بیشتری نکند. اما کسی که راه افتاده و پیش خدا قیمت دارد و بزرگ شده است، بد است بروند دستش را بگیرند. در حدیث داریم وقتی که عقل یک نفر زیاد می‌شود، خواب‌هایش کم می‌شود و اصلاً خواب نمی‌بیند. چون نیاز ندارد خواب ببیند. این آدم بصیر و آدم باشعوری است. بنابراین، اگر شما سیر معجزات انبیاء را نگاه کنید، می‌بینید در طول تاریخ، سیر معجزات انبیاء از محسوس شروع شده و به معقول ختم شده است. معجزه آخرین پیغمبر، یک معجزه معقول است؛ یک کتاب است. قبلی‌ها به پیامبرشان می‌گفتند: شتر از داخل کوه در بیاور؛ مرده زنده کن؛ سحر و جادو و نشان بده. چون آدم‌های ضعیفی بودند، مدام احتیاج به معجزات حسی داشتند. «بلا» برای اثبات میزانِ دلدادگی انسان به خدا، نازل می‌شود آیا حتماً باید مریض خودم شفا بگیرد تا دلم قرص شود که امام رضا (علیه‌السلام) شفا می‌دهد؟ اصلاً بلا برای همین است. بلا برای اثبات میزان ایمان، دلدادگی و عشق ما به معشوق است. اصلاً کسی بدون دردسر و بدون زحمت و بدون بلا، نه خودش و نه عشقش اثبات می‌شود. در سختی، در بلا، در فراق و در از دست دادنها است که یک نفر معلوم می‌شود که چقدر قیمت دارد. بعضی‌ها تا پول دارند، آد‌م‌های مؤمنی هستند. اما یک ذره که وضع اقتصادی‌شان به هم بریزد، ایمان‌شان را از دست می‌دهند و جهنمی می‌شوند. بعضی‌ها تا سالم هستند، آدم‌های مؤمنی هستند، همین که سلامت شان را از دست دادند، کاملاً خودشان را می‌بازند. شیطان هم روی او چنبره می‌زند و می‌گوید: اگر تو آدم خوبی بودی، سرطان نمی‌گرفتی. ببین خدا تو را شفا نمی‌دهد. ببین خدا دارد تو را از زنت یا از شوهرت یا از فرزندانت جدا می‌کند. اگر آدم قوی نباشد، یک بیماری، از دست دادن یک عضو، از دست دادن بچه، از دست دادن همسر و ... می‌تواند کاملاً او را مچاله کند. اینجاست که روح ایمان به داد انسان می‌رسد. چون روح ایمان، دارد با من حرف می‌زند و می‌گوید: این افکار غلط است. ما بلا را احتیاج داریم؛ نه فقط برای اینکه گناهان‌مان آمرزیده شود. بلا را احتیاج داریم برای اینکه درجات‌مان پیش خدا بالا برود. بلا را احتیاج داریم، برای اینکه حداقل خودمان بدانیم چطور آدمی هستیم؟ حداقل بدانیم واقعاً چقدر عاشق خدا هستیم؟ چقدر خدا را با بلا دوست داریم؟ در عشق‌های زمینی اگر دقت کرده باشید، هر طرفی که عاشق است، دو، سه چیز را خیلی دوست دارد. یکی اینکه دوست دارد به طرف مقابل مدام بگوید، دوستت دارم. دیگر اینکه دوست دارد عشقش را نشان بدهد و یک طوری ثابت کند. نشان دادن عشق، جز با فداکاری و جز با سرمایه­گذاری امکان­پذیر نیست. گاهی کسانی که همدیگر را دوست دارند، جانشان را برای همدیگر از دست می‌دهند. دوست دارد که طرف مقابل بفهمد که دوستش دارد. ما برای خدا چه کار باید بکنیم؟ خدا نیازی نیست بداند. می‌گوید شما گاهی ادعای عشق و ایمان می‌کنید؛ اما وقتی که می‌خواهید برای معشوق‌تان هزینه کنید، بسیار بخیل و خسیس هستید. می‌گویی، امام زمان و خدا، اما اینقدر که برای نامزدت، زنت، فرزندت، نوه­ات هزینه می‌کنی، اصلاً برای امام زمان دستت در جیبت نمی‌رود. چه موقع انسان از نظر قیمت، فاسق می‌شود؟ هر چیزی که می‌تواند رابطه من با خدا را خراب کند، رابطه من با معصوم را خراب کند، یقیناً برای من عزیزتر از خدا و معصوم است. وقتی عزیزتر شد، شخص از نظر قیمت فاسق می‌شود. این یک قاعده مهم است که نباید فراموش کرد. قرآن[3] فرمود: زمانی که آن 8 چیز در دل انسان از خدا و اهل بیت و جهاد در راه خدا بالاتر باشد، فاسق است. چون کمال نامحدود را رها کرده به کمال محدود چسبیده و این بی­عقلی و حماقت است. همانطور که اگر یک نفر یک میلیون تومان را به یک میلیارد تومان ترجیح بدهد، آدم احمق و فاسقی است. اصطلاحاً قرآن می‌گوید، منحرف و فاسق. یعنی این آدم شعور و تعادل ذهنی ندارد که به خاطر یک میلیون، از یک میلیارد گذشته و این اتفاق در زندگی انسان زیاد پیش می آید که انسان یک هزینه بالایی را می‌پردازد تا به یک چیز کوچکی برسد. کسی هم که کمال مطلق یا امام و معصوم را رها کند و به کمال محدود بچسبد، فاسق است. دنیا را چسبیده و ابدیت را رها کرده است. کانون نشاط و شادی در وجود ما، خدا و فرشته ها هستند. بنابراین، اگر چیزی بتواند نشاط من را بگیرد، یعنی آن چیز برای من عزیزتر از کانون شادی است. این درس خیلی خوبی است برای اینکه من بدانم قیمتم چقدر است. خداوند مؤمن را به گونه ­ای مسلح کرده که هیچ وقت غم نبیند. هیچ وقت مچاله نشود. هیچ وقت اضطراب سراغش نیاید. چون کانون شادی را بالاتر از بخش‌های پایینی قرار داده است. دعواها و اختلافات و درگیری‌ها و حوادث، در بخش محدود انسان اتفاق می‌افتد، نه در بخش نامحدود انسان. اگر این حوادث پایین، باعث شود که من کل را و مطلق را از دست بدهم، معلوم می شود که این امور در نزد من محبوب­تر از اصل هستند. یعنی گوش سمت چپِ من، یعنی بخش حیوانی‌ام بیشتر غذا می‌خورد تا گوش سمت راست و بخش ایمانی‌ام. پی نوشت: [1] . قرب الإسناد  ج۱ ص۳۳. [2] .  الکافی،جلد۲ ، صفحه۲۶۷ . [3] . اشاره به آیه 24 سوره توبه. ع ل 377

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11711
31 می 2020
|
پرسش 267: علّت بزرگ اختلاف همسران و احساس نفرت از یکدیگر در میان اعضای خانواده چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

1 - پرسش 267: علّت بزرگ اختلاف همسران و احساس نفرت از یکدیگر در میان اعضای خانواده چیست؟
شناسه مطلب: 11710
زمان انتشار: 31 می 2020
| | | |
پدر و مادر و فرزندان، نقش مهمی در پاتوق خانواده دارند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 50، 1381/04/08

پدر و مادر و فرزندان، نقش مهمی در پاتوق خانواده دارند

پاتوقی خوب و مورد پسند خداوند و امام زمان است که وقتی انسان در آن شرکت می کند، به حضرت نزدیک تر شود. در پاتوق خانواده، پدر و مادر و فرزندان وظایف مهمی دارند.

فرزندان، بعد از ازدواج نباید پدرها و مادر ها را فراموش کنند. سعی کنند به آن ها سرکشی کرده و آنان را به منزل دعوت کنند. مرد باید نسبت به خانواده ی همسرش، مثل خانواده ی خودش باشد. زن هم نسبت به خانواده ی همسرش مثل خانواده ی خودش عمل کند و به بهانه های مقدس مثل کلاس و جلسه، ختم قرآن و صلوات، و یا بهانه های مستحب دیگر مثل اطعام، با هم ملاقات و دیدار داشته باشند. این در جامعه ی اسلامی رمز بزرگی است که اگر فراموش شود، جامعه ی اسلامی با انواع فسادها و مشکلات رو برو خواهد شد. هر چه قدر این فرهنگ را قوی تر کنیم، رحمت خداوند و پیروزی بر دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دشمنان خودمان بیشتر خواهد شد. ملاقات و زیارت یکدیگر، باعث احیای قلب می شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «تَزاوَرُوا فإنّ فی زِیارَتِكُم إحْیاءً لِقُلوبِكُم، و ذِكرا لأحادِیثِنا[1]  = دید و بازدید كنید كه دیدار شما از یكدیگر، موجب زنده شدن دل هاى شما و یاد كردن احادیث ما مى شود.» جان گرگان و سگان از هم جداست     متحد، جان های مردان خداست تمام دارایی انسان قلب اوست. مثل جنین که کل دارایی اش بدن  سالم اوست که باید آن را از رحم مادر به دنیا ببرد. انسان هم همه ی دارایی اش یک قلب و روح سالم است. قرآن می فرماید: برای کسی که از دنیا خارج می شود، یک چیز به درد می خورد و گرنه هر چه که داشته باشد، به درد نمی خورد. به محض این که انسان از دنیا خارج شود، اول از قلب و روح سالم او می پرسند. مثل یک جنین که  بعد از تولدش، از بدن سالمش می پرسند و قوانین دنیا روی بدنش اجرا می شود. یعنی دنیا به آن چه که در رحم گذشته کار دارد، با چیز دیگری کار ندارد. شرایط زیستی برزخ هم همینطور است. در آنجا کسی با حساب و کتاب ها و اعتبارات دنیایی کاری ندارد. اگر روح سالم با خودت نبری، اعتباراتی که از این دنیا می بری، هیچ ارزش و فایده­ ای ندارد. برای دنیا مهم این است که این قلب را سالم ببری. برای همین است که می گوییم همه ی دارایی انسان، قلبش است. دیدار برادرها احیای قلب تان است. یعنی نمی گذارد قلب تان بمیرد و آن موقعی که قلب از کم نوری اش سوسو می زند و ایست می کند و شمارش معکوس شروع شده، می بینی یک ملاقات و یک هیئت، انسان را سر حال می آورد و از مرگ نجات می دهد. الآن ما در دنیا اینها را نمی فهمیم. مثل ماهی که تا در آب است، نمی فهمد. اما تا بیرون بیفتد، می فهمد آب چه ارزشی داشته است. انسان نیز تا از مسجد و امامزاده  و هیئت و رفقا دور می شود، کسالت بر او عارض می شود. مثل آقای دکتری که در خارج زندگی می کرد و در یکی از مسافرت ها با ما همسفر بود. او می گفت: اصلاً طاقت ندارم. در محرم و صفر حتماً باید خودم را به ایران برسانم و اصلاً نمی توانم این جا بمانم. انسان نمی فهمد که خدا چه نعمتی به او داده و تعادل و شادی و خنده های از صمیم قلب و شوخی ها و نشاطش از کجاست؟ این ها را متوجه نمی شود. بعد که از او گرفته می شود و با چهار تا طبیعت گرا، در کارخانه و شرکت و اداره مجبور شود سر و کله بزند، می فهمد آرامش و نشاط و حیات یعنی چه؟ ملاقات ها و دیدارها عامل حیات قلب شماست. عامل پمپاژ  است و خون را به همه جا می رساند و بدن، حیات پیدا می کند. عاطفه و محبت غرب، در حد عاطفه ی حیوانی است انسان های طبیعت گرا در ملاقات شان احیای قلب ندارند و وقتی در ملاقات ها همدیگر را می بینند، خوش حالی شان براساس منافع فردی است. یعنی تا پول داری رفیقت هستم. به قول حضرت، مثل دارو با هم رفتار می کنند و تا وقتی مجبور نشوند، به ملاقات همدیگر نمی روند و به همدیگر سر نمی زنند و کاری با هم ندارند و در خودشان هستند. اگر با کسی قرار می گذارند و شام می دهند و شام می روند و مهمان می کنند و مهمانی می دهند، همه براساس منافع شخصی است و این که قرار است چیزی از دنیا به آن ها برسد. یعنی بیهوده به کسی شام نمی دهند. بی خود مهمانی راه نمی اندازند؛ بلکه بر اساس منافع دنیایی شان خرج می کنند. بنابراین، قلب هایشان احیا نمی شود. چون چنین روابطی تاریک است و مطلقاً نور ندارد. وقتی نور ندارد، حمایتی هم از جانب خدا نیست. قرآن می فرماید: «این ها مرده هستند.» دیگر معنا ندارد که انسان با نگاه کردن به مرده احساس حیات کند. بنابراین، می بینید که در فرهنگ غرب، چیزی به اسم ملاقات و مهمانی و صله ی ارحام و سر کشیدن نیست. آن جا خبری از عاطفه و محبت نیست. حتی پدر و مادر، وقتی فرزندشان 18 ساله می شود، او را از خانه بیرون می کنند. شرکت در جشن ازدواج و بر سر مزار مرده رفتن و گریه کردن، خیلی کم رنگ است. اصلاً بوسیدن بچه های کوچک، برای آن ها خیلی تعجب دارد. می گویند: ما این فرهنگ عاطفی را نداریم. احساساتی شدن و بروز دادن احساسات را اصلاً نمی فهمند. طبیعت گرایی باعث می شود انسان حتی بچه و والدینش را راحت بکشد. ابراز محبت، خوش اخلاقی، لبخند زدن و با پرستیژ عمل کردن، با دیدن کسی از جا بلند شدن و کلاه را برداشتن و عرض ارادت کردن، همه برای نفع شخصی و فریب دیگران است. مثل فروشنده ها یشان که وقتی داخل مغازه می شوی، خوش اخلاق ترین و با عاطفه ترین آدم ها هستند. تحویلت می گیرند و چنان پاگیرت می کنند که تا جیبت را خالی نکنند، نمی گذارند بروی. این رسم آن جاست. عاطفه و مهرورزی انسانی در آن جا، در حد حیوانی است. اسلام به گرفتن دوست، زیاد سفارش کرده است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله  و سلم فرمودند: « استكْثِروا مِن الإخوانِ فإنَّ لكلِّ مؤمنٍ شَفاعةً یومَ القیامةِ[2] = بر شمار برادران خود بیفزایید؛ زیرا در روز قیامت هر مؤمنى را شفاعتى است.» در اسلام سفارش شده که زیاد دنبال رفیق های صادق باشید. بعضی ها می گویند: بی خود سر خودت را شلوغ نکن و اگر تا آخر عمر با یکی دو نفر رفیق باشی، کافی است. اما دین ما می گوید: هر چه می توانید رفیق بگیرید. یکی از دلایلش این است که باعث حیات قلب می شود. به همین دلیل، کسانی که اهل رفاقت نیستند و کم رفیق می گیرند و نمی گذارند کسی با آن ها رفیق شود و فقط در خودشان هستند، از جهت احیای قلب، ضعیف هستند. آدم های پژمرده و دل مرده اند. حتی کسانی که اهل مطالعه هستند، ولی رفقای خوب ندارند و فقط به درس و کتاب چسبیده اند؛ با این که درس ها را خوب می خوانند و معارف و قرآن و تفسیر و اخلاق و عرفان را خوب بلدند، ولی آدم های پژمرده و مرده­دلی هستند و زود پژمرده می شوند. این طور آدم ها اعتقادات شان هم زود خدشه دار می شود و زود شیطان سوار شان می شود. بنابراین، دنبال این باشید که برادران صادق و آخرتی بگیرید. برادرانی که برادر ابدی شما باشند. پی نوشت: [1] الكافی : 2/186/2 [2]كنز العمّال : 24642 ظ م - 41

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11709
زمان انتشار: 28 می 2020
| |
استاد شجاعی: همه عالم ریاضی است

استاد شجاعی: همه عالم ریاضی است

هندسه شگفت انگیز چرخش سیاره زمین و زهره به دور خورشید در طی 8 سال طبق گزارش ناسا آیا این نظم تصادفی است؟ آیا خدا پرستیدنی نیست؟

فیلم

1 - استاد شجاعی: همه عالم ریاضی است
2 - استاد شجاعی: همه عالم ریاضی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11708
زمان انتشار: 28 می 2020
| |
گفتگوی دو جنین در رحم و بحث نسبت استاد شجاعی

گفتگوی دو جنین در رحم و بحث نسبت استاد شجاعی

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر....!  اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم. اولی: امکان نداره. ما با جفت تغذیه می شیم. طنابش هم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تا حالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده. دومی: شاید مادرمون هم ببینیم. اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش. دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه. اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره. دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.... این مکالمه چقدر آشناس....!!! مگه نه؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11702
زمان انتشار: 27 می 2020
| |
ظهورات زیبای قلب، نتیجه چیست؟

قلب، جلسه 26، 89/09/27

ظهورات زیبای قلب، نتیجه چیست؟

قلب به گونه ­ای است که اگر خوب تغذیه و باطن­سازی شود، ظهوراتش همیشه زیبا و آرام بخش خواهد بود و خوشبختی و آرامش برای انسان به بار خواهد آورد و انسان را از دنیای بیرون از خودش بی­نیاز خواهد کرد. دل، کانون قدرت‌ها، شادی‌ها و آرامش‌هاست. قاعده‌ای را بیان کردیم با عنوان «الظاهرُ عِنوانُ الباطن= آنچه از انسان ظهور می‌کند، نماینده درون اوست».

اگر از کسی زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، بداخلاقی، حسادت، بددهانی، بدبینی، پوچ­گرایی، غصه و اضطراب ظهور می‌کند، نشانه آن است که در باطنش چیزی دارد که اینها را تولید می‌کند. یعنی یک کانون عفونی در درون او باعث ظهور این خروجی ها در روح او می‌شود. پس برای بررسی یک بیماری، ابتدا باید به درون بپردازیم و ببینیم در باطن بدن چه اتفاقی دارد می‌افتد که ظهورش به این شکل شده است. وقتی که قلب تغذیه شود، حوادث بیرونی هر چقدر هم سخت باشد، نمی‌تواند انسان را از پای در بیاورد؛ چون باطن ­سازی کرده است. آسیب‌هایی که ما از بیرون می‌بینیم به این دلیل نیست که آسیب‌های بیرون واقعاً کشنده اند و یا خداوند متعال جهان را طوری آفریده که ما حتماً باید له شویم، تحقیر شویم، اعصاب‌مان خرد شود و عذاب بکشیم. خیر؛ اگر می‌بینیم کسانی تا مرز خودکشی و آدمکشی پیش می‌روند، برای این است که از درون ضعیف هستند. وقتی ساختار بدن از درون ضعیف باشد، میکروب می‌تواند بدن را بیمار کند. این یادمان باشد، شرائط خارجی هیچ وقت نمی‌تواند حاکمیت بر انسان پیدا کند. مثلاً محیط؛ محیط هر چقدر از نظر فساد قوی باشد، نمی‌تواند بر فرد غلبه کند. نمونه‌اش آسیه زن فرعون، در بدترین محیط فرعونی زندگی می‌کند؛ اما ولی­ خدا می شود. آسیه چون درونش را با خوراک مناسب قلبش قدرتمند کرده، آن محیط آلوده نمی‌تواند با او کاری بکند. در طول تاریخ و تا زمان خودمان انسان‌هایی را داشته ایم و داریم که در بدترین شرائط محیطی به سر بردند، ولی انسان‌های قدرتمند و شاد و موفقی بودند. حوادث و عوامل بیرونی، هیچ وقت نمی‌توانند مسلط بر انسان شوند وراثت، لقمه، محیط خارجی، تربیت و... همه اینها مؤثر در انسان هستند، اما هیچ وقت حاکم بر انسان نمی‌شوند. انسان قوا و قدرت‌هایی دارد و خداوند او را به توانایی ‌هایی مجهز کرده که می‌تواند بر همه آن فشارهای خارجی و عوامل خارجی غلبه کند و خودش را به موفقیت، پاکی، شادی و آرامش برساند. این که ما فکر می‌کنیم فاجعه ­ای در بیرون، در زندگی‌مان، در محیط کار ما وجود دارد که به همان دلیل نمی‌توانیم آرامش داشته باشیم و احساس بدبختی و پوچی و شکست به ما دست می‌دهد، برای این است که درون ما این احساس را برمی‌دارد. یعنی ما در واقع، همیشه با درون خودمان روبرو هستیم و آن چیزی که بیرون هست، مستقیماً با ما در ارتباط نیست. مثلاً من الان این لیوان چای را دردست گرفته‌ام که گرم است و دارم گرما را حس می‌کنم و مستقیم نفس من دارد از دستم حس گرما را می‌گیرد. اگر دست من یخ باشد، یا سِر باشد، هیچ وقت این گرمای بیرونی را ادراک نمی‌کند؛ با اینکه گرما هست. این مثل فکر می‌ماند. مثلاً به شما می‌گویند: فلان کسی که به او علاقه دارید، تصادف کرد و مُرد. آن چیزی که شما را ناراحت می‌کند، فکر شماست؛ فکر این که او مُرده است. ممکن است طرف دروغ بگوید و اصلاً در خارج چنین اتفاقی نیفتاده باشد و یا شاید طرف مجروح شده باشد و نمرده باشد. اما تو فکر می‌کنی که او مرده است و این دارد تو را نگران می‌کند. یعنی ممکن است حقیقت خارجی، درست برعکس این حقیقتی باشد که به ما رسیده است، اما آن که همیشه ما را نگران می‌کند،‌ فکر و درونِ ما است. پس صورت خارجی، هیچ وقت مهمتر از آن چیزی که ما ادراک می‌کنیم، نیست. ما در واقع مستقیماً با افکار خودمان و با احساس و ادراکات خودمان سر و کار داریم. این ارتباط مستقیم با افکار و احساسات و ادراکات باعث می‌شود که اگر درون من قدرتمند باشد، من به آرامش می‌رسم. اما اگر درون من قدرتمند نباشد؛ آن چیزی که می‌تواند به من پیام بدهد، می‌تواند این ناراحتی‌ها را در من ایجاد کند و من را متلاشی کند. پس، من همیشه نان­خور خودم هستم، سر سفره خودم نشسته‌ام. یکی را می‌بینید با یک حادثه به خودکشی می‌رسد؛ اما دیگری را می‌بینید که با همان حادثه، به قدرت می‌رسد. پس اینها بسته به این است که درون و باطن ما چقدر مایه و توان دارد که باعث می‌شود ما از یک امر خارجی، دو جور برداشت کنیم. پس وظیفه اصلی ما در درجه اول این است که درون و باطن را قدرتمند کنیم و آن را خوب بسازیم. ما در این ایام، عزادار خانمی هستیم که فرزندانش را، برادرزاده­ها، فامیل و برادر عزیزش را جلویش تکه­تکه کردند و کشتند و بعد هم به اسارت رفته و کتک خورده، اما فرمود:«و ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم.» شما خودتان را بگذارید جای این خانم. اگر یکی از این اتفاقات می‌خواست برای شما بیفتد، چه می کردید؟ مصائبی که حضرت زینب با آن روبرو بود، شاید قابل محاسبه نباشد. اما این مصائب برای حضرت زیبا بود. چرا؟ چون در مسیر الله بود. فشار روانی ما، معلول ضعف خود ماست، نه معلول قدرت عوامل خارجی ما اگر فشار روانی داریم، این فشار روانی معلول قدرت عوامل خارجی نیست، معلول ضعف خود ماست. معلول این است که درون، بی­مایه است و تغذیه نشده و سوء تغذیه دارد که در مقابل میکروب‌ها و حوادث بیرونی اینقدر از خودش عکس‌العمل‌های بد و ناامیدانه و پوچ‌­گرایانه نشان می‌دهد؛ وگرنه تفسیرهایی به نام بدبختی، پوچی، گرفتاری، بیچارگی، بی­شانسی و هزار چیز دیگر، اینها همه ساخته ذهن ماست. مضافاً اینکه، کسی به نام شیطان هم دارد اینها را در ذهن ما بزرگ می‌کند. قوه واهمه ما و شیطان، همیشه یک حادثه را چند برابر بیش از آنچه که اهمیت دارد، بزرگ نشان می‌دهند. برداشتی که ما از مشکلات زندگی و حوادث می‌کنیم، قیمتی است که شیطان چندین برابر روی آن گذاشته است. برای همین هم گاهی ما سر هیچ و پوچ، کلی عصبانی می‌شویم. همانطور که یک میکروب همه بدن‌ها را یکسان درگیر نمی‌کند، حوادث هم همینگونه اند. مثلاً می‌گویند سِحر کردند و بخت فلانی را را بستند. یا از طریق جادو روی طرف تأثیر گذاشته اند، یا فلانی جن­ زده شده و ... . اساساً کسانی این درگیری‌ها را پیدا می‌کنند که درون‌شان ضعیف است و آمادگی پذیرش این چیزها را دارند؛ و گرنه خداوند هیچ جنی را مسلط بر انسان نمی‌کند. همانگونه که هیچ شیطانی را بر انسان مسلط نمی‌کند. اصلاً سیستم خلقت خدا اینطوری نیست که کسی بر انسان حاکم شود. نه نطفه، نه لقمه، نه محیط، نه تربیت، نه هیچ چیز خارجی وجود ندارد که در نهایت بتواند بر انسان تسلط پیدا کند. این قاعده را دقت کنید. هر چند که اینها ممکن است کمک کننده بر انتخاب راه باطل باشند، اما تعیین کننده نیستند. یعنی اصلاً ما چیز خارجی به این عنوان که انسان بگوید:«من نبودم، تقصیر بیرون بود» نداریم. انسان همیشه خودش مسئول انتخاب هایش است. اگر غصه می‌خورد، اگر افسردگی دارد، اگر پژمردگی دارد، اگر حسود است، اگر احساس پوچی می‌کند، اگر بدبین و زودرنج است، همه برای این است که در حق خودش یک سری جنایت‌هایی کرده و خودش بلاهایی سر خود آورده است. کمترین کار و کمترین گناه و بلایی که سر خود آورده، این است که تنبلی و بی­حوصلگی کرده. همین که در حق خود و تغذیه درون خودش تنبل و بی­حوصله بوده است، کافیست که بگوییم راهش را خودش اینطوری انتخاب کرده است. آنچه که در حرکت قلب نیز مهم است، تغذیه سالم قلب است؛ زیرا قلب همه هستی ماست. اگر قلب سالم باشد، در مقابل میکروب‌های بیرونی مقاومت می‌کند. قلب ضعیفی که خوب تغذیه نشده، در مقابل میکروب آسیب پذیر بوده و بیمار می‌شود. هر چه قلب ضعیف­ تر باشد، آسیب ­پذیری بیشتری دارد. پس، مبنا خود من هستم. مبنا درونِ خود من است. آنچه که بیرون هست، توهمی است که شیطان در ما ایجاد می‌کند و یک دفعه برای ما فاجعه می‌شود. اما همین حوادث بیرونی، کسی مثل حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و یا حضرت آسیه را تا آغوش خدا می‌برد. ثروت، سلامتی روح است اگر من رفتم به سمت منفی‌ها، یعنی من بی­مایه هستم و سوءتغذیه دارم. بدن چنین کسی فقیر است. این روح، روح فقیری است. پس ثروت ما، سلامتی روح ماست. خوراک روح هم یاد خدا، یاد بینهایت، یاد کمال و یاد معشوق اصلی است. غذای اصلی و کمال اصلی روح انسان، یاد کمال مطلق و بینهایت است. شما به میزانی که با حقیقت خودت اوج می‌گیری، غذا می‌خوری و ارتباط برقرار می‌کنی، آدم هستی و قوی هستی؛ و گرنه طبیعی است که باید ضعیف باشی. شما به کسی که غذا نمی‌خورد و در اثر نخوردن غذا مریض می‌شود یا به مرگ می‌افتد، می‌گویید: می‌خواستی غذا بخوری که به این روز نیفتی. تو نه نماز می‌خوانی؛ نه ذکر داری؛ نه خلوت داری؛ نه سحر داری؛ نه شب داری؛ نه تسبیح داری؛ نه سجاده داری؛ نه مطالعه داری؛ نه استاد داری؛ نه روند تغذیه معنوی داری؛ و می‌خواهی آدم شادی هم باشی؟ این تفکر واقعاً احمقانه است که کسی غذا نخورد و بعد، از ضعیفی و بیماری جسم شکایت کند. در مورد روح هم همینطور است. آدم احمق کسی است که از آن چیزی که روحش را آرامش، قدرت و شادی می‌دهد، استفاده نمی‌کند. به کمتر از خدا اگر اکتفا کنیم، رشدی صورت نمی‌گیرد خداوند متعال اول حقیقت ما را به وجود آورده و سپس بقیه نظام خلقت خلق شده‌اند. حقیقت ما اسم‌های مختلفی دارد، مثل روح یا همان نور محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا مَثَل اعلی. پس حقیقت من این است و باطن من این جایگاه را دارد و به کمتر از آن اگر اکتفا کنم، رشد نمی‌کنم. رشد زمانی اتفاق می‌افتد که «اضافه شدن» صورت بگیرد تا انسان رضایت و تعادل بیاید. رضایت و آرامش زمانی است که شما یک چیزی را اضافه کرده باشی. مثلاً وقتی می‌گوییم: درخت رشد کرده، یعنی چیزی بیشتر از آنچه که هست، به دست آورده. یا شخصی سر کار می‌رود، 5 میلیون تومانش می‌شود 10 میلیون تومان، این رضایت ­بخش است و می‌گوید: یک چیزی اضافه کردم. حالا اگر رفت سر کار و 5 میلیون تومانش شد 3 میلیون تومان، ضرر کرده و اصل سرمایه را از دست داده. پس رشد همیشه اضافه شدن است. حالا چون جایگاه اصلی ما اینجا نیست، چیزهایی که در اینجا و پایین­تر از ماست، اصلاً نمی‌تواند به ما رشد بدهد. آن که می‌تواند به من رشد بدهد، یا از جنس خودم است، یا بالاتر از خودم. بنابراین، انسانی که به کمتر از این مقام راضی شود، این برای یک انسان طبیعی نیست و او فاسق است. یعنی طبیعت انسانی را از دست داده و این حالت انحراف را فسق می گویند. چون طبیعت انسانی، باید ما را همیشه به بالاتر از خودمان بکشاند، نه پایین­تر از خودمان. در حرکت قلب، باید بدانیم قیمت قلب ما چقدر است و ما چقدر امتداد داریم؟ چون امتداد ما تا بینهایت است و تا خدا خدایی می‌کند، با خدا هستیم. در این صورت، نه تنها مرگ جلوی رشد من را نمی‌تواند بگیرد؛ بلکه یک وسیله برای پیشرفت و رشد من است. مرگ مثل تولد بچه و یک وسیله است، برای اینکه بتواند آن استعدادهایی که جنین در رحم جمع کرده را شکوفا کند. مرگ برای انسان، خیلی زیباست. چون انسان وقتی که از دریچه موت داخل می‌رود، استعدادش در آن طرف، میلیاردها برابر شکوفا می‌شود و می‌تواند اوج بگیرد. به شرط اینکه قبلاً در دوران رحمی آمادگی‌های لازم را کسب کرده باشد. دو راهی که انسان در پیش رو دارد در مسیری که انسان دارد طی می‌کند، دو راه بیشتر ندارد، راه اول این است که، خودش را با غذای حقیقی، یعنی «الله، یاد خدا، الهی شدن، اخلاق خدایی، اسماء خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) شیوه و سیره آنها» تربیت می‌کند که شخصیتاً، یک شخصیت قوی می‌شود. راه دوم این است که، این کار را نکند و چون ما از اول بینهایت­طلب خلق شده‌ایم و روح مان از روح خداست، به اینجا که می‌آییم، نمی‌توانیم ساکن باشیم. انسان تا ساکن شود، دست به خودکشی می‌زند. یعنی اگر تصور کند که نمی‌تواند دو قدم جلوتر برود، یا خودکشی می‌کند، یا دیوانه می‌شود. اینهایی که دیوانه می‌شوند یا خودکشی می‌کنند، برای این است که در مسیرشان توقف حاصل شده است. یعنی من دیگر بدبخت هستم. من دیگر امکان رشد ندارم. خیال می کنند که دیگر تمام شد. ولی انسانها چون روح بینهایت دارند، به اینجا که می‌آیند، دائماً در حال اضافه کردن و در حال جذب کمال هستند. می‌خواهند محدودیت‌ها را از خودشان بردارند. انسان نمی‌تواند حس بینهایت‌طلبی اش را در ناسوت، یعنی در اینجا ارضا کند. از نظر بینهایت طلبی، یزید با امام حسین (علیه‌السلام) فرقی ندارد. هر دو بینهایت‌ را می‌خواهند. اما امام حسین بینهایت را پیدا کرده، ولی یزید دنبال آن می‌گردد. برای من و شما خطر خیلی بیشتر است. آدم وقتی می‌فهمد که چه کسی می‌تواند ارضایش کند، از اول می‌رود با معشوق اصلیش پیوند برقرار می‌کند. ولی اگر نرود تا پیوند برقرار کند، چون نمی‌تواند ساکت باشد و باید حتماً احساس موفقیت و رشد بکند، در نتیجه می‌رود سراغ کمالات درجه پایین و سراغ تنوع­طلبی. اگر سراغ چیزهای پست رفت، چون اینها نمی‌تواند او را ارضا کند، دائماً مجبور به کلاه گذاشتن سر خودش است. چادر و روسری‌اش را عوض می‌کند. کچل است، می‌رود مو می‌کارد. اتومبیل و خانه اش را عوض می‌کند. مدرک تحصیلی بالاتر می‌گیرد. اما می بیند که هر کاری می‌کند، آرام نمی‌شود. بعد می‌گوید، بروم زبان بخوانم؛ کامپیوتر بخوانم؛ نقاشی کنم. باز هم می‌بیند آرام نمی‌شود و مدام این تنوع طلبی‌ها را دارد و سعی می‌کند خود را با این ها آرام نگه دارد تا توهماً رشد کند. اکثر انسانها توهم رشد دارند. یعنی همه دارند در جا می‌زنند و رشد حقیقی صورت نمی‌گیرد. این شخص وقتی می‌میرد، فاجعه یک دفعه شروع می‌شود. آدم موقع تولدش یک دفعه آن‌طرف بیاید و بفهمد که هیچ چیزی ندارد. دستش خالی است. تمام چیزهایی که یک عمر برای آنها کار می‌کرده، اصلاً کاربردی برای آن سمت ندارد. قرآن می‌فرماید، بعضی‌ها خودشان مخصوصاً خودشان را کور می‌کنند. یعنی با اینکه می‌فهمند، ولی نمی‌خواهند که رشد کنند. خودش را به کری و کوری می زند. به تنوع­طلبی می‌افتد و عمرش مثل باد می‌گذرد. جبران مافات و رفتن به سمت معشوق اصلی در حدیث عنوان بصری اینها را توضیح داده ایم. من اگر 60 سال اشتباه رفتم، چطوری جبرانش کنم؟ این قابل جبران است. اگر دو ماه زنده هستیم، شش ماه یا یکسال زنده هستیم، سراغ خوراک اصلی و سراغ محبوب اصلی برویم. اما در پیری این کار سخت­تر از جوانی است. چون این آدم، یک عمر با کمالات «جمادی و نباتی و حیوانی» انس گرفته و حالا باید بتواند بر همه غلبه کند، اما سخت است. ارزش حر به این است که یک دفعه 50 سال را یک شبه درست کرد. به مقامش، ریاستش، موقعیتش و به ثروتش غلبه کرد، همه را کنار گذاشت. در خانه امام حسین رفت و جانش را هم گذاشت. پیرمردی در جبهه بود، خدا رحمتش کند. می‌گفت: من از این پیرمردهای دنیاطلبِ چسبیده به دنیا بودم که نه با اسلام و نه با دین و با هیچ چیز کاری نداشتم. می‌دیدم در کشور جنگ است؛ ولی اصلاً برایم مهم نبود. گفت: یک روز در مغازه­ام یک دختربچه کوچک آمد پنج ریال داد و گفت: یک کمپوت بده. گفتم: پولت کم است، نمی‌شود. گفت: دو سه روز دیگر گذشت. باز آمد و کمپوت خواست، پولش کم بود، گفتم: پولت کم است نمی‌شود. این دختر هر چند روز یکبار می‌آمد و می‌گفت: یک کمپوت به من بده. دو ریال، سه ریال، پنج ریال به پولش اضافه می‌کرد و می‌آورد. گفت: اینقدر هم من کرامت نداشتم که بگویم: باشد، بابا! بیا من یک کمپوت به تو هدیه می‌دهم. اینقدر این دختر آمد و رفت تا پولش را رساند به قیمت یک کمپوت. بعد من گفتم: حالا می‌شود و به او یک کمپوت دادم و پرسیدم: حالا می‌خواستی چه کار کنی؟ می‌خواستی بخوری؟ گفت: نه می‌خواستم به جبهه هدیه بدهم. گفت: من یک دفعه به هم ریختم. دیدم این بچه همه داراییش را جمع کرده و هر چه داشته گذاشته وسط برای جبهه. گفت: خیلی خجالت کشیدم و کرکره مغازه را پایین کشید و تصمیم خودم را گرفتم. خیلی جگر می‌خواهد که آدم کرکره ی دنیا را پایین بکشد. هر کسی نمی‌تواند این کار را بکند. منتظر واقعی، امام زمان ع است امام زمان در چادرش منتظر تک­ تک ما است. ما باید برویم به چادر حضرت. اما ما نمی‌رویم. بعد می‌گوییم توفیق نیست؛ ما را نمی‌طلبند. نه؛ آنها خیلی با اشتیاق منتظر ما هستند. خدا خیلی با اشتیاق منتظر ماست که با او آشتی کنیم. مهم این است که ما ببینیم که آیا می‌توانیم از این آشغال‌ها و جیفه ­ها دست برداریم یا نه؟ می‌توانیم خودمان را یک دله بکنیم یا نه؟ فقط پاسخ دادن به یک «قل» خدا را می‌خواهد که می فرماید:«قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُكِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ[1] = بگو در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا پروردگار جهانیان است.» بگو خدایا! می‌خواهم با تو زندگی کنم. اصلاً می‌خواهم با تو باشم. من دوست ندارم که همسرم، پدرم، مادرم، اموالم، داراییم، خانه ­ام از تو و از امام زمانم نزد من عزیزتر باشند. من می‌خواهم آدم باشم. ما همیشه از خدا ترسیده ایم و فرار کرده ایم. همیشه می‌ترسیم از اینکه با او خلوت کنیم و حرف بزنیم. ما حوصله خدا را نداریم. وقتی که کسی می‌خواهد برود پیش یک آدمی که او را نمی‌شناسد، به خودش می‌رسد، عطر می‌زند، مسواک می‌زند، صورتش را آرایش می‌کند. دو ساعت جلوی آینه ایستاده، چون می‌خواهد مهمانی برود. اما وقتی می‌خواهد پیش خدا برود، یک مُهر برمی‌دارد و روی زمین می‌اندازد که نماز بخواند. نمی‌گوید عطری بزنم، مسواکی بزنم، لباسم را عوض کنم و بایستم و تمرکزی روی این سجاده بگیرم. از اذان و اقامه‌اش می‌دزدد. از قنوتش می‌دزدد، از سجده­اش می‌دزدد. اینها برای این است که از بس بیزار است. حوصله خودش و اصل خودش را هم ندارد. رشد حقیقی و رشد توهمی چیست؟ رشد حقیقی و رشد توهمی دو چیز متفاوتند. رشد حقیقی در پیوند با اصل خودت است. رشد توهمی این است که تو در کمالات پایین دائماً تنوع ­طلبی کنی و عوض شان بکنی. دائماً سر جای خودت داری با چیزهایی که لیاقت تو را ندارند و فقط ابزار تو هستند، بازی ‌کنی. یعنی در جا بزنی و خیال کنی که داری رشد می کنی.  کسی که در رشد توهمی در جا می زند، موقع مردن، یک دفعه وارد یک فضایی می‌شود که برایش وحشتناک خواهد بود. چون، هیچ انسی با آنجا نداشته و همه چیزهایی که او با آنها انس داشته، مار و اژدها و عقرب‌های بسیار وحشتناک شده و به جانش افتاده اند. فرمود: به اندازه ­ای که قرار است با خدا زندگی کنید، با او انس بگیرید. ما قرار است با خدا بینهایت زندگی کنیم. پس باید شروع کنیم به انس گرفتن با او و نترسیدن و این یعنی رشد حقیقی.  پی نوشت:   [1] . سوره انعام/162. ع ل 376

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11700
زمان انتشار: 31 می 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 529؛ 1399/03/01

بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

درجات بهشت و مقامات و لذات بهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است، جز با سبقت و سرعت در مغفرت الهی حاصل نمی شود. 

بحث اوصاف بهشت به اتمام رسید. از این جلسه، درباره وسعت بهشت سخن خواهیم گفت. هر چقدر درباره وسعت بهشت و تنوع نعمت ها یا ساختار جهنم و تنوع عذاب‌ها می خوانیم، تمام آنها مربوط به مباحث انسان شناسی است. به این معنا که درجات بهشت و درکات جهنم، ظهور نفس انسان هستند. نفس به گونه ای است که هم می‌تواند اوج بگیرد و بهشتی شود و هم می تواند سقوط کند و به درکات جهنم برسد. نفس با لجبازی، حسادت، بدبینی، تنگ نظری، اضطراب، غم، مراء، بگو و مگو و.... می‌سوزد و جهنمی می‌شود. در مقابل امید، شادی، نشاط،آرامش و محبت بهشت را در پی دارد. قبلاً عرض شد که بهشت و جهنم در نفس هستند. یعنی سعه وجودی انسان به گونه ای است که هم بهشت با تمام وسعتش در آن جا می گیرد و هم جهنم. پس توجه به پیچیدگی نظام خلقت خداوند داشته باشید که چقدر عجیب و عظیم است و چه موجودی خلق کرده است. جهنم نیز، هرچند که تنگ است، اما مثل بهشت وسیع است و انتها ندارد و از سوزندان افراد هم خسته نمی‌شود. مطالعه آیات مربوط به وسعت بهشت یا جهنم در واقع، مطالعه نفس خودمان است. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن می‌پردازیم. سوره حدید، آیه 23: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ  وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ= به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به پهنای آسمان و زمین است و برای اهل ایمان به خدا و پیامبرانش مهیّا گردیده. این فضل خداست که به هر کس بخواهد، عطا می‌کند و خدا دارای فضل و کرم بسیار عظیم است». سوره آل عمران، آیه 133: « وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ= و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به‌سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و مهیّا برای پرهیزکاران است». تقوا یعنی پرهیز از هر محدودیتی و متقین کسانی هستند که از محدودیت بیزارند. متقین گرفتار و اسیر کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» نیستند. چون این کمالات محدود هستند. مؤمن از اینها استفاده می‌کند، ولی اسیر آنها نیست؛ بلکه حاکم بر این کمالات است و هرگز در آنها گیر نمی‌کند. هیچ اتفاقی آن‌ها را آتش نمی زند. در این دو آیه، دو کلمه مهم و کلیدی به کار رفته است: «سابقوا» و «سارعوا». این سبقت گیری و سرعت داشتن به سوی مغفرت پروردگار، برای این است که به مغفرت که یک ورودی است، دست پیدا کنیم. زیرا اگر کسی مشمول مغفرت الهی نشود، به بهشت راه پیدا نمی‌کند. یعنی کسی به ذات، شایستگی بهشت را ندارد. اگر رحمت و فضل الهی شامل حال انسان نشود، به بهشت راه پیدا نمی کند. پس ساختار بهشت براساس رحمت و فضل الهی است. این طور نیست که کسی از خدا طلب داشته باشد. بنا براین، اگر کسی ورودی و کانال مغفرت را نداشته نباشد، نمی تواند به بهشت دست یابد. در اینجا نقش استغفار مهم است و سلاح بسیار مهمی برای متقین و مومن است. «سارعوا» یعنی وقت ندارید، باید بجنبید و با سرعت به سوی بهشت حرکت کنید. یعنی معطل نکنید؛ چون فرصت نیست. معنای عرفانی اش این است که خدا و خانواده آسمانی شما دلتنگ و منتظر شما هستند. عشق معشوقان ولی افزون تر است                                لیلی از مجنون بسی مجنون تر است پس برای رسیدن به بهشت با سرعت و سبقت حرکت کرد. اما آن چه که زمینه ساز این دو است، مغفرت است. آن گاه به بهشتی می رسی که وسعتش همه آسمان و زمین است. این وسعت، عظمت نفس را می رساند. در قیامت وقتی نفس باز می شود، 50هزار سال طول می کشد: «كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ[1]= روزی که مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود». درست مثل باز شدن دنیا برای جنین که از محل کوچک و تنگی به دنیای و سیع وارد می شود. اما اگر کسی از زمین نگذرد، به بهشت نمی رسد. اگر کسی به خاطر صد متر یا پانصد متر زمین، با خواهر و برادرش به جان هم افتاد، سخن گفتن از بهشت برای او مسخره خواهد بود. خیال بهشت، نفس را بهشتی می کند برای ورود به هر بخشی، انسان باید اول با خیالش وارد شود. مثل کسانی که می خواهند به جهنم بروند. اینها اول با فکر و خیال شان می روند، بعد وجودشان جهنمی می شود. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَنْ كَثُرَ فِكْرُهُ فِی اَلْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا[2]= کسی كه در گناهان بسیار اندیشه كند، [این كار،] او را به گناه مى‌كشانَد». اگر گناهی به خیال مان آمد، پذیرفتیم و حکم صادر کردیم، سوختیم. گناهانی مثل حسادت، عصبانیت، دزدی، اختلاس و.... اول انسان این ها را تصور می کند، خیال می کند، هوس می کند، بعد به آن آلوده می شود. بهشت هم همین طور است. در ابتدا باید خیال پردازی کرد. انسان باید دائم هوس های بهشتی را داشته باشد و لذت های خیالی ببرد. لذت های خیالی هم موجب می شود که نفس به سوی همان ها برود. رختخواب را می توان با خیالهای بهشتی تبدیل به محراب کرد؛ اما وقتی ذهن درگیر کینه ها و غصه هاست، محدود می شود و می سوزد. پس ذهن را باید تربیت کرد و به سمت خوبی ها و محبتها برد تا کم کم شخصیت انسان بهشتی شود. بهشت/ وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره معارج، آیه 4. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص۶۲۳. قا/256

صوت

1 - بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11699
زمان انتشار: 26 می 2020
| | |
آغاز حکومت مهدوی حضرت بقیه‌الله"عج" از بیت المقدس ...

آغاز حکومت مهدوی حضرت بقیه‌الله"عج" از بیت المقدس ...

فیلم

1 - آغاز حکومت مهدوی حضرت بقیه‌الله"عج" از بیت المقدس ...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11698
زمان انتشار: 21 می 2020
| |
روز قدس

روز قدس

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11697
زمان انتشار: 24 می 2020
| |
دعای حضرت مهدی(عج) در روز عید فطر

دعای حضرت مهدی(عج) در روز عید فطر

پروردگارا! به سوی تو روی می آورم، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله پیشاپیش و علی علیه السلام پشت سر و سمت راستم و امامانم در سمتِ چپم می باشند؛ با آنان از عذابت خود را مستور داشته و به تو نزدیکی می جویم و هیچ کسی را جز ایشان به تو نزدیکتر نیافته ام، آنان امامانم می باشند، هر اسم از عقابت و غضبت را با ایشان مبدل به امنیت می کنم، به رحمتت مرا در زمره بندگان صالحت قرار ده.

پروردگارا! تو را خواهانم، به من توجه بنما و آنچه نزدِ تو است را جویا هستم؛ پس برایم سهل و آسان گردان، و حاجات هایم را تحقق بخش. تو در کتابت و گفتار حقت چنین گفتی: «ماه رمضان که قرآن در آن ماه برای هدایتِ مردم به همراه نشانه های هدایت نازل شده است.» احترام این ماه را با نزول قرآن در آن و اختصاصش به این ماهِ بزرگ داشته و نیز با قرار دادن شبِ قدر در آن بر حرمتش افزودی، و گفتی: «شب قدر از هزار ماه بهتر است؛ فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان به هر امری نزول کرده و تا طلوع فجر سلام می باشد». بارالها! روزهای ماه رمضان به پایان رسیده و شب هایش تمام گشته است و در این ماه کارهایی را انجام داده ام که تو بدان ها آگاه تر و شمارش آن را بهتر می دانی. خداوندا! از تو می خواهم به آنچه بندگان صالحت تو را خواندند، بر محمد و خاندانش درود فرستاده و آنچه باعث نزدیکی من به تو می شود را از من بپذیری، و بر من به مضاعف کردن عملم و قبولِ اعمال و استجابت دعایم لطف نمایی، و رهاییم از آتش را بر من عنایت کنی و بر من منت گذار با رستگاریم، با نایل شدن به بهشت و امنیت از هر اضطراب و ناراحتی که برای روز قیامت آماده ساخته ای. پروردگارا! از تو می خواهم به وحدانیتت، اگر در این ماه از من خشنود شده ای، بر خشنودی خود از من در باقیمانده عمرم بیفزایی و اگر در این ماه از من راضی و خشنود نگردیده ای، در همین ساعت، همین ساعت، همین ساعت از من خشنود شود و در این ساعت، و این جایگاه، مرا از رها شدگان از آتش جهنم و آزاد شدگان از عذاب دوزخ، و مخلوقات با سعادت خود قرار ده؛ به آمرزش و رحمتت ای مهربان ترین مهربانان! بارالها! این ماه را آخرین ماه رمضانی که برای تو روزه گرفته ام، قرار نداده و مرا به ماه های رمضان دیگر برسان تا اینکه از من خشنود شده و از آن فراتر رود، تا آنکه مرا از دنیا با سلامت خارج سازی در حالی که از من خشنود بوده و من از تو شادمانم. پروردگارا! در مقدراتت که تقدیر می کنی و قابل تغییر و تبدیل نمی باشد، در این سال و هر سال مرا از حجاج خانه ات قرار ده در حالی که حجشان پذیرفته، تلاششان ستوده، گناهانشان آمرزیده، اعمالشان مقبول، سفرهاشان با سلامتی بوده و با اشتیاق اعمالشان را انجام داده و در جان هاشان و اموالشان و فرزندانشان و آنچه به آنان نعمت داده ای، نگهداری شده باشند. پروردگارا! از تو می خواهم که در آنچه می خواهی و اراده کرده و تقدیر می کنی و حکم می نمایی و واجب نموده و انفاز می کنی، عمرم را طولانی، مرگم را متأخر، ضعفم را تقویت و فقرم را مبدل به بی نیازی کرده و بر بیچارگیم رحم نموده و آن را جبران کنی، و ذلتم را مبدل به عزت و افتادگیم را برطرف گردانی، خانواده ام را بی نیاز نموده و و وحشتم را مبدل به انس و کمی عده ام را مبدل به کثرت و روزی ام را در سلامتی و راحتی بسیار گردانی. تو سرپرستم و مولایم و محل وثوق و امیدم، و جایگاه خواسته هایم و محل نیازهایم و پایان آمالم می باشی. ای آقایم و مولایم! مرا در آرزویم نا امید مساز، و طمع و امیدم را تحقق بخش؛ به وسیله محمد و خاندانش به تو روی آورده و ایشان را پیشاپیش خود و آرزوها و خواسته ها و تضرع و زاریم قرار دارم، و چهره ام را به وسیله ایشان در دنیا و آخرت سپید و مرا از مقربین درگاهت قرار ده. تو به شناخت ایشان بر من منت نهاده ای، پس به وسیله ایشان عاقبتم را به سعادتمندی خاتمه ببخش، چرا که تو بر هر کار قادر و توانایی.1 ......................................... 1. صحیفه امام مهدی، ص 257 ـ 247.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed