www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11747
زمان انتشار: 18 ژوئن 2020
| |
چمران؛ مبارزی که به حکمت رسید

چمران؛ مبارزی که به حکمت رسید

یکی از آثار شهید چمران به نام «رقصی چنین میانه میدانم آرزوست»، دست نوشته های آن شهید درباره مبارزات سوسنگرد و دهلاویه است. این کتاب دو بخش دارد: الف ) نیایش ب) دست نوشته هایی درباره مبارزه سوسنگرد و دهلاویه از ویژگی های بارز مقاله های بخش دوم این کتاب این است که دکتر چمران تحلیل و توصیف عملیات های نظامی - چریکی را با اعتقادات و باورهای اسلامی (شیعی) آمیخته است.

دکتر مصطفی چمران در این کتاب به وصف حال خود در اوضاع و احوال درگیری ها می پردازد و می گوید: «... آنچه در اینجا مورد توجه است، سرگذشت شخصی من در این نبرد است که یک شهید (اکبر چهرقانی) و یک شاهد (اسدالله عسکری) به آن شهادت می دهند و ده ها نفر از دور ناظر آن صحنه عجیب و معجزه آسا بوده اند. این را نمی گویم چون خود قهرمان داستانم - زیرا از این احساس نفرت دارم - بلکه از این نظر میگویم که افتخار ملت ما و نمونه برجسته ای از پیروزی ایمان مردم ما و نوع مبارزات عظیم آنان است، و حیف است که به رشته تحریر در نیاید و از یادها برود...» (مقاله معرکه شرف و کتاب افتخار، کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست) شهید چمران در بحبوحه صحنه های نبرد با الهام گرفتن از کربلای امام حسین (ع) و انرژی گرفتن از این اسوه جاودانه حماسه سازی های عرفانی، به پیش می تاخته درحالی که درونش نیز غوغایی ملکوتی برپا بوده است: «... وقتی می دیدم که حسین (ع) با آن همه عظمت و جبروت بر مرکب زمان و مکان می راند، شمشیر خونینش سنت تاریخ را پاره پاره می کند و فریاد رعدآسایش، زمین سخت را آنچنان به لرزه درمی آورد که موج هایی بر زمین به وجود می آید که تا بی نهایت ادامه دارد..... این خاطرات در ذهنم دور میزد، خونم را به جوش می آورد و آرزو می کردم که صدام را بیابم و با یک ضربت او را به دو نیم کنم.... دیگر سر از پا نمی شناختم، و اگر بزرگترین قدرت زرهی دنیا به مقابله ام می آمد بلادرنگ به قلب آن حمله می کردم، از هیچ چیزی وحشت نداشتم و از هیچ خطری روی نمی گرداندم، به یزید و صدام کثیف تر از یزید لعنت و نفرین می کردم و به جبروت وکبریای حسین (ع) چشم داشتم و خدا را تسبیح می کردم و به عشق شهادت به پیش می تاختم.» (کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست، بخش معرکه شرف و افتخار) چمران از هیچ نکته ای و لحظه ای برای خودسازی و مناجات با محبوب غفلت نمی کرد. وقتی که پس از مجروحیت سوسنگرد، تیمسار فلاحی او را در بیمارستان جندی شاپور اهواز (که بعدها به شهید چمران تغییر نام داد) ملاقات می کند بعد از دیدن دکتر و بوسیدن او در حالی که چند قطره اشک شوق بر گونه ها داشت بر چمران گفت: تو بازیافته ای! دکتر پرسید منظور شما چیست؟ شهید فلاحی پاسخ داد، در ارتش، اقلام مفقودی داریم و اگر از بین مفقودی ها چیزی را بیابیم او را بازیافته می نامیم. و شما را از دست داده بودیم و شهید یا مفقود می پنداشتیم و هم اکنون که می بینمت چنان است که شما را باز یافته ایم. دکتر چمران از این اصطلاح و تعبیر تیمسار فلاحی برداشتی عارفانه و زیبا نمود و چنین نوشت که من بازیافته ام، من رفته بودم، پس دیگر منی و منیتی نیست و همه من خود را زیر پا گذاشته ام و... (کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست، دست نوشته انسان بازیافته) چمران و مرگ و زندگی در دست نوشته ای به نام «انسان آزاده» که شهید چمران درباره محافظ شجاع و فداکار خود شهید اکبر چهره قانونی نگاشته است با نوع نگاه ایشان به مقوله مرگ و زندگی آشنا می شویم. «در دنیا آدم هایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس می کشند، راه می روند، حرف می زنند، زندگی می کنند، اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی و ذلیل حوادث هستند، از خود اراده و اختیاری ندارند، آلت بلا اراده عوامل طبیعت اند، در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند، برای آنکه زندگی کنند... اینان برای آنکه نمی رند، آنقدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند، همیشه تسلیم قیود ذلت بارو شرایط ننگین هستند که زندگی برای آنها تحمیل می کند. آنها شرف و حیثیت خود را می دهند، شخصیت و ارزش انسانی خود را فدا می کنند، روح خود را از دست می دهند، حیات حقیقی خود را نابود می کنند، تا زندگی مادی جسد را تامین نمینمایند.» (کتاب رقصی چنین میانه میدانم آرزوست، مقاله انسان آزاده)  چمران شرط داشتن زندگی حقیقی را چنین بیان می کند: «انسانی می تواند زندگی حقیقی داشته باشد که اسیر و برده زندگی نگردد، هیچ چیز حتی خود زندگی، او را به قید و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتی زنده است با افتخار و شرف زندگی کند و هنگامی که مرگ فرا رسید، آن را با آغوش باز بپذیرد که خود مبدأ حیات اخروی و تکامل بزرگتر و مهمتری است... این انسان چون از مرگ نمی ترسد قدرتمند است و دیگران در مقابل اراده او تعظیم می کنند.» چمران، ائمه اطهار و مکتب شیعه ولایت ائمه اطهار و آموزه های مکتب پرافتخار و رهایی بخش شیعه با روح شهید به نحوی عجین شده است که در سخت ترین معرکه ها دلش از یاد و خاطره امام حسین (ع) خالی نبود و در اوج خطرات نیز اعتقاداتش را با خود مرور می کرد. وی در مقاله «انسان آزاده» که در اربعین امام حسین (ع) و در رثای شهید اکبر چهرقانی که شب تاسوعا حسینی در درگیری سوسنگرد به شهادت رسید، نگاشته است، در وصف لحظه های پیشروی خود و محافظ شهیدش به قلب دشمن برای انحراف توجه آنها از نیروهای ایرانی و رهانیدن نیروها از خطر محاصره بعثی ها آورده است: «... و هرچه دشمن نزدیکتر می شد، اکبر بشاشتر و زنده تر می شد، مصمم تر و قویتر می شد. اکبر می دانست که شهید می شود، بال و پر درآورده بود، سخن از شهادت می گفت، اسم خدا بر زبانش جاری بود و از مبارزه حسینی تا شهادت افتخارآمیز و دشت کربلا و اصحاب حسین (ع) با خود حرف میزد. من حرف های او را می شنیدم، ولی چندان توجهی به آنها نداشتم، زیرا خود من هم در چنین حالاتی سیر می کردم، من هم خود را برای آخرین مبارزه با کفار عالم و یزیدن زمان آماده می کردم، من هم اوج گرفته بودم و احساس نمی کردم که بر زمین هستم، گویا بر ابرهای عرش اعلی پرواز می کردم فقط کلماتی و جملاتی پراکنده که از لبان اکبر جدا می شد و از خدا و حسین و شهادت خبر می داد در گوشه ذهنم جایگزین می شد...» یا در نوشته دیگری به نام «حرف آخر» در مجموعه «رقصی چنین میان می دانم آرزوست» می نویسد: «ای زمین تو شاهدی که خون از بدنم جاری بود و با خاک های پاک تو گلی گلگون بوجود آورده بود، و من ابا نداشتم که تا آخرین قطره خون خود را تسلیم کنم. احساس می کردم که عاشورا است و من در حضور حسین علیه السلام می جنگم و او پابکی و زبردستی مرا تحسین می کند، و تپش بی پایان من، و از قربانی شدن در بارگاه عشق آگاهی دارد. او می داند که چقدر به او عاشقم و چگونه حاضرم که در راهش جان ببازم.» چمران و درد و رنج کتاب بینش و نیایش پس از مقدمه ای که درباره زندگینامه شهید چمران دارد، در دو فصل بینش و نیایش که بخش اول درباره دیدگاه های شهید درباره انقلاب اسلامی ایران است و بخش دوم شامل نیایش های مکتوب دکتر، تنظیم شده است. در نیایش دوم از این کتاب وی اعتقاد خود را درباره دردو رنج چنین بیان می کند: «من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بند بند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت، که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید، که بادرد و رنج انس گرفته است.» وی سپس ادامه می دهد: «درد دل آدمی را بیدار می کند، روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، نخوت و فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود می کند.» عارف مجاهد، چمران، درد را عنصری می داند که انسان را به خود می آورد و حقیقت وجودش را پیش رویش قرار می دهد زیرا انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند؛ فراموش می کند که بدنی ضعیف و ناتوان دارد که در مقابل عالم و زمان، کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می کند که همیشگی نیست و چند صباحی بیشتر نمی پاید و فراموش می کند که جسم عادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود.» یا در بخشی از یادداشت های آمریکای شهید در کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» به تاریخ 18 اکتبر1960 آمده است: «ای غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبی من به تو، جامن من فدای تو. تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش. بیا مصاحبت تو برای من کافی است. بیا که می سوزم، بیا که بغض حلقومم را می فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت می افکنم.....» مصطفی و تربیت خانوادگی گاهی یک حرکت کوچک در ازای زمان تبدیل موجی عظیم میشود. گاهی با دیدن شخصیت بزرگواری چون مصطفی چمران برای انسان سوال پیش می آید که مادر و پدر در این شخصیت کامل و بزرگ چه نقشی می توانسته اند در تربیت او ایفا کنند؟ مگر یک انسان سنتی کمسواد چه بضاعتی دارد که بتواند زمینه ظهور چنین انسان بزرگی را فراهم کند؟ با جستجو در یادداشت های دکتر چمران در بخشی از آنها که با عنوان «یادداشتهای تهران» در کتاب «خدا بود و دیگر هچ نبود» چاپ و منتشر شده است، مطلبی دیدم که پاسخی به این سوال بود. در یادداشت 28 بهمن 1357 شهید چمران خظاب به مادر بزرگوارش می نویسد: «ای مادر! هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: ای مصطفی! من تو را بزرگج کردم، با جان و شیر خود تو را پرورش دادم و اکنون که می روی از تو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم، فقط یک وصیت می کنم و آن این است که خدای بزرگ را فراموش نکنی.» سپس ادامه می دهد: «ای مادر! بعد از 22سال به میهن عزیز خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم عشق او آنقدر با تار و پودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود.» منابع - کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک جلد 11: شهید سرافزار دکتر چمران، ناشر: مرکز بررسی استاد تاریخی وزارت اطلاعات، خرداد 1378- - آثار شهید مصطفی چمران شامل: - بینش و نیایش - انسان و خدا - خدا بود و دیگر هیچ نبود - کردستان - لبنان - رقصی چنین میانه میدانم آرزوست - زیبا ترین سروده هستی - پیام امام خمینی به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11746
زمان انتشار: 18 ژوئن 2020
| | |
امام صادق (ع) فرد سیاسی بودند

امام صادق (ع) فرد سیاسی بودند

رهبرمعظم انقلاب: می گویند امام صادق (علیه السلام) به سیاست کاری نداشت! وقتی امام صادق (علیه السلام) می گوید: این خلیفه جای مرا غصب کرده، حرف سیاسی است یا نه؟

فیلم

1 - امام صادق (ع) فرد سیاسی بودند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11745
زمان انتشار: 16 ژوئن 2020
| | |
گریه برای ظهور امام عصر، متصل شدن به کانون شادی است

گریه برای ظهور امام عصر، متصل شدن به کانون شادی است

فیلم

1 - گریه برای ظهور امام عصر، متصل شدن به کانون شادی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11744
زمان انتشار: 16 ژوئن 2020
| |
امام صادق (ع) و بصیرت آفرینی 

ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

امام صادق (ع) و بصیرت آفرینی 

جریان شناسی دوران امام صادق (ع)
دوران امام صادق (ع) از یک سو دوران جدالِ گروه های اسلامی در زمینه مباحث قرآنی اعم از قرائت و تفسیر قرآن است؛ ظهور نحله های فقهی و حضور افرادی که با یدک کشیدن عنوان فقیه بر کرسی فتوا تکیه زدند در این دوران به اوج خود می رسد؛ ولی بازار مناظرات کلامی، بسیار داغ تر از بازار مباحث قرآنی و فقهیِ عرضه کننده فرقه های معتزله، اشاعره، مرجئه، خوارج، غلات، صوفیّه، زیدیّه و کیسانیّه، مشبهه، مجسمه و تناسخیه بود.

و از سوی دیگر تفکر دیگری در این دوران رواج داشت که از همه تفکرات پیشین برای مسلمانان خطرناک تر بود. در این دوران، گروهی به نام «زنادقه» وجود داشتند که منکر خدا و پیامبر و ادیان آسمانی بودند. آنها به اصطلاح امروز، روشنفکرانی بودند که با حمایت دستگاه خلافت در همه جا حتی مسجد الحرام و مسجد النبی حاضر می شدند و به ترویج الحاد و مادیگرایی می پرداختند. «ابن مُقَفّع» از سران زنادقه در دستگاه بنی امیّه، سمت کاتب و منشی داشت و پس از انتقال خلافت به عباسیان، از نزدیکان و مشاوران سفّاح و منصور بود. «مطیع بن ایاس» و «ابن ابی العوجاء» دو نفر دیگر از سران این فرقه نیز نزد دولتمردان از موقعیّت بالایی برخوردار بودند. [2] القای شبهات و تشکیک در اصول اعتقادات مسلمانان، جعل احادیث فراوان، ساختن افسانه ها و قصّه های دروغین، ترجمه کتابهای ضالّه به زبان عربی و نشر و پخش آنها در میان مردم از جمله اقدامات آنان بود. [3] ابن ابی العوجاء در پای چوبه دار افتخار می کرد که چهار هزار حدیث جعل کرده که ضمن آنها حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده است. [4] رژیم هزار ماهه بنی امیه نیز در سالهای آغاز امامت امام صادق (ع) پرماجراترین فصول پایانی کتاب خویش را می نگارد؛ و عباسیان هم در حال تدوینِ سرآغاز پر زرق و برق حکومت خویشند. قدرت نمایی‏های نظامی و شورشهای پی در پی در نواحی مختلف و حیف و میلهای افسانه ای هشام [5] و بالاخره قحطی، فقر، طاعون و جنگ در نقاط مختلف، حالت عجیبی به کشور گستردۀ مسلمان نشین داده بود. اغتشاش ها و انقلاب های پیاپی، به ویژه از طرف خونخواهان امام حسین (ع) مانند انقلاب ابوسلمه در کوفه، قیام ابومسلم در خراسان و... از مهم ترین جریانهای سیاسی آن روز به شمار می رود. رجال روحانی، قضات، محدثان و مفسران قرآن که می بایست در فضای پریشان و غم زده آن روز، ملجأ و پناه مردم و یاریگر امام معصوم باشند، گاه خطرناک تر از رجال سیاسی بر مشکلات می افزودند. [6] آنها در حقیقت، مهره هایی در دستگاه خلافت و یا بازیچه هایی در دست فرمانروایان بودند. [7] - حقیقت «عبودیت» از منظر امام صادق (علیه السلام) چیست؟ - معجزات کلام امام صادق علیه السلام و توحید مفضّل - نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام - ششمین پیشوا بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام صادق (ع) جریان یافتن نحله های فرهنگی و مکاتب فکری از یک سو و وزیدن نسیم رحمت اختلافات سیاسی و کشمکشهای بنی امیه و بنی العباس از دیگر سو، امام صادق (ع) را به عرصه بصیرت آفرینی و مجاهدت در تبیین اسلام ناب دعوت کرد تا مکتب تشیع را از گزند تندباد حوادثِ روزگار نجات دهد؛ مکتبی که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین، آخرین رمقها را می گذراند، و آخرین نفرات خویش را قربانی می دهد و رجال و مردان با ارزش خود را، یا در زرق و برق حکومت غاصب ستمگر، مجذوب و یا در اظهار و ابراز شخصیت، محجوب، می بیند. جابر جعفی یکی از یاران امام است که از طرف آن حضرت برای انجام امری به سوی کوفه رهسپار بود. در بین راه، پیک امام به او رسید و گفت: امام (ع) می فرمایند: خود را به دیوانگی بزن. او با این عمل، حاکم کوفه را که فرمان محرمانه ترور وی را از طرف خلیفه داشت منصرف ساخت و جان خود را نجات داد. [8] امام صادق  (ع) در ظلمت بحرانها و آشوبها، دنیای شیعه را به فروغ بصیرت آفرین خویش روشن کرد. اکنون برای آنکه نقش تاریخ ساز و بصیرت آفرین امام صادق (ع) روشن شود، سه محور اصلی را در سخن و سیرۀ ایشان بررسی می کنیم: تغذیه فکری یاران در آن شرایط حساس که هر یک از مکاتب فکری، سعی در جذب مشتریان خود داشتند و از طرفی بنی امیه به دلیل تزلزل حکومت و مشکلات سیاسی فراوان، فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شیعیان را نداشتند، و عباسیان چون پیش از دستیابی به قدرت و حکومت، شعار حمایت از خاندان پیامبر (ص) و انتقام خون آنان را سر می دادند، فشاری از طرف آنان مطرح نبود و آرامش و آزادی نسبی برای امام (ع) و شیعیان فراهم شده بود. امام صادق (ع) کار فکری را که در حقیقت بریدن شاهرگ دستگاه خلافت بود در سرلوحه دفتر بصیرت آفرینی خویش قرار داد و با گستردن سفره دانش الهی خویش در مسجد النبی، دانشگاهی اسلامی را تأسیس کرد که در آن، انواع و اقسام دانشهای طبیعی و ماوراء طبیعیِ مورد نیاز جامعه اسلامی وجود داشت. حضرت در آن دانشگاه، نه تنها دوستان و پیروان خود را تغذیه و آنان را در برابر دشمنان فکری، مسلّح کرد که دیگران را نیز در حدّ ظرفیّت و لیاقتشان بهره مند ساخت. تبیین جایگاه والای امامت، تحریم همکاری با دستگاه خلافت و تبیین بی نصیبی خلفا از دانش دین، از مهم ترین سرفصلهای بصیرت آفرینی امام (ع) به شمار می روند. الف) تبیین جایگاه والای امامت فصل اول از دفتر بصیرت آفرینی امام صادق (ع) با موضوع «تبیین و تبلیغ جایگاه امامت» آغاز می شود. امام با تلاشهای خود، امامت را در باور شیعی از فروع به اصول دین آوردند. امام خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی می نماید و به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را طاغوت به شمار می آورد و آنها را نفی می کند. امام به این بسنده نمی کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام سایر امامان و اسلاف پیشین خویش را نیز یاد می کند و در حقیقت، سلسله امامت اهل بیت (علیهم السلام) را متصل و جدایی ناپذیر مطرح می سازد و از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار (ص) متصل می کند. روایت عمرو بن ابی المقدام منظره شگفت آوری را در این باره ترسیم می کند: روز نهم ذیحجه، روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گرد آمده اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان نشین، از اقصا نقاطِ خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده اند. یک سخن بجا در آنجا می توانست نقش امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. راوی می گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر - با فریادی که باید در همه جا و در همه گوشها طنین بیفکند و به وسیله شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ (ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ (ع) ثُمَّ علِیُّ بنُ الْحسَیْنِ (ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ (ع) ثُمَّ... ». حدیث دیگر از ابی الصباح کنانی است که در آن، امام صادق (ع) خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال[9] در اختیار ماست.»[10] البته امام صادق (ع) حاضر نبودند به هر قیمتی حکومت را به دست گیرند. ابو مسلم پس از مرگ «ابراهیم امام» به حضرت صادق (ع) چنین نوشت: «من مردم را به دوستی اهل بیت دعوت می کنم، اگر مایل هستید کسی برای خلافت بهتر از شما نیست.» امام در پاسخ نوشت: «مَا اَنْتَ مِنْ رِجَالِی وَ لَا الزَّمَانُ زَمَانِی؛ [11] نه تو از یاران منی و نه زمانه، زمانه من است.» همچنین وقتی ابوسلمه خلال از امام دعوت می کند تا ایشان قدرت را به دست گیرند، امام صادق (ع) نه تنها از این پیشنهاد و درخواست، استقبال نکردند؛ بلکه نامه ابوسلمه خلال را با آتش شمع سوزاندند. وقتی نامه رسان، جواب نامه را تقاضا کرد، امام فرمودند: «جواب نامه ابوسلمه، همین بود که دیدی.»[12] امام، مصلحت الهی را در این می دیدند که اجازه دهند معرفت و بصیرت مردم به جایگاه والای امامت افزایش یابد تا خود آنها به سوی امام  (ع) روی آورند و رهبریِ وی را مطالبه کنند. این تلاش امام صادق (ع) به شناخت مردم از جایگاه ائمه (علیهم السلام) منجر شد؛ به گونه ای که مردم در زمان امام کاظم (ع) مقام و جایگاه واقعی ائمه (علیهم السلام) را به تدریج درک می کردند؛ ولی وقتی دستگاه جبار خلافت، متوجه این مسأله شد، به شدت احساس خطر کرد؛ به گونه ای که امام کاظم  (ع) را دستگیر و زندانی نمود و امام رضا (ع) را در پوشش ولایتعهدی از مردم جدا کرد؛ و با آوردن امام جواد به دستگاه خلافت و قطع ارتباط ایشان با مردم، حضرت را در عنفوان جوانی به شهادت رساند و امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) را در یک منطقه نظامی کاملا محصور و ارتباط آنها را با مردم به طور کامل قطع کرد. - آیا می توان امام صادق را یک شخصیت سیاسی دانست؟ - سفارشات گهربار امام جعفر صادق علیه‌السلام - اوضاع سیاسی عصر امام جعفر صادق علیه السلام ب) تحریم همکاری با دستگاه خلافت فصل دوم از دفتر بصیرت آفرینی امام صادق (ع)، تحریم همکاری با دستگاه خلافت و سیستمهای وابسته به آن است. امام (ع) همکاری با این گونه سیستم‏ها را به شدّت تحریم می کردند و درآمد حاصل از همکاری با آنان را «سُحت» و حرام شمرده، می فرمودند: «السُّحْتُ أَنْوَاعٌ کَثِیرَۀ مِنْهَا ما أُصیبَ مِنْ أَعمَالِ الْوُلَاة الظلَمَة وَ منْهَا أُجُورُ الْقُضَاة وَ أُجُورُ الْفوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِیذِ الْمُسْکِرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَة فَأَمَّا الرِّشَا یَا عَمَّارُ فِی الْأَحْکَامِ فَإِنَّ ذَلِک الْکفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِرَسُولِهِ؛ [13] کسب حرام اقسام زیادی دارد، از جمله آنها درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (این نظام‏ها) و مزدهای زناکاران و بهای شراب و نبیذ مستی آور و ربا که با شاهد ثابت شود. ای عمار اما رشوه گرفتن در احکام، کفر به خدای بزرگ و پیامبر اوست.» «منْ سوَّدَ اسْمَهُ فِی دِیوَانِ وُلْدِ سَابِعٍ[14] حَشَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَۀ خِنْزِیراً؛ [15] هر کس در دیوان بنی عباس نام نویسی کند خدا او را روز قیامت، خوک محشور خواهد کرد.» «مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِی دِیوَانِ بَنِی شَیْصَبَانَ[16] حَشَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَۀ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ؛ هر کس در دیوان بنی عباس نام نویسی کند، خدا او را روز قیامت سیاه چهره محشور خواهد کرد.» «مَا أُحِبُّ أَنِّی عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَکَیْتُ لَهمْ وِکاءً وَ إِنَّ لِی مَا بَیْنَ لَابَتَیْهَا. لَا وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ. إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ یَوْمَ الْقِیَامَة فِی سُرَادِقَ مِنْ نَارٍ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَ الْعِبَادِ؛ [17] من دوست ندارم برای بنی عباس گرهی بزنم، یا در مشکی را ببندم. هرچند در برابر آن ثروت زیادی به دستم برسد، نه، حتی دوست ندارم قلمی برای آنها بر صفحه ای بکشم. همانا کمک کنندگان به ستمگران در روز قیامت در سراپرده ای از آتش قرار داده می شوند تا خداوند بین بندگان حکم کند.» «وَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَ الظَّالِمِینَ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَی اللَّهُ؛ [18]کسی که دوستدار زنده بودن ستمگران باشد، دوست دارد خداوند متعال نافرمانی شود.» و در اهمیت عدم همکاری با نظامهای طاغوتی به گفتار حضرت به یونس بن یعقوب بسنده می کنیم که فرمودند: «لا تُعِنهُم عَلیَ بِنَاءِ مَسجِدٍ؛ [19] در ساخت مسجدی هم به آنان کمک نکن.» ج) تبیین بی نصیبی خلفا از دانش دین دستگاه خلافت در اسلام، فقط یک تشکیلات سیاسی صرف نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی - مذهبی است. نام «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشان دهنده همین حقیقت است که وی جانشین پیامبر (ص) و علاوه بر رهبری سیاسیِ مردم، متکفل امور دینی و فقهی آنان نیز است. همین حقیقتِ مسلم، باعث شد خلفایی که از آگاهیهای دینی کم نصیب و یا بی بهره بودند، این نقیصه را در دستگاه خلافت خود، به وسیله رجال دینیِ وابسته به خود جبران کنند و با الحاق فقها، مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حکومت و به بهانه «مصالح روز» احکام الهی را در پوششی از استنباط و اجتهاد – که برای مردم عادی و عامی قابل تشخیص نیست – تغییر دهند. با این آگاهی، این نکته به خوبی روشن می شود که «فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق (ع) فقط یک اختلاف عقیده دینیِ ساده نبود؛ بلکه در عین حال، دو مضمونِ متعرضانه را نیز با خود حمل می کرد: نخست و مهم تر، اثبات بی نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است. امام صادق (ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه ای غیر شیوه عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله، تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم از حکومت خلفا به شمار می آمد، تخطئه می کرد و دستگاه حکومت را از بُعد مذهبی اش تهی می ساخت.»[20] در تغذیه فکری امام به یاران و نزدیکانش، بهره گیری از عامل «بی نصیبی خلفا از دانش دین» به عنوان دلیلی بر اینکه از نظر اسلام، آنان حق حکومت کردن ندارند، به وضوح مشاهده می شود؛ در حدیثی از آن حضرت چنین نقل شده است: «نَحنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللهُ طَاعَتَنَا وَ اَنْتُمْ تَأتَمُّونَ بِمَنْ لَا یَعذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِهِ؛ [21] ما کسانی هستیم که خداوند، فرمانبری از آنان را فرض و لازم ساخته است و شما از کسی تبعیت می کنید که مردم به علتِ جهالتِ او نزد خدا معذور نیستند.» تشکیلات گسترده پنهانی موضوعِ تشکیلات گسترده و پنهان در زندگی سیاسی امام صادق (ع) که در واقع، برگ زرین دیگری از دفتر بصیرت آفرینی حضرت است، به تعبیر مقام معظم رهبری، یکی از مهم ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول ترین و ابهام آمیزترین فصول این زندگینامه پرماجراست. برای اثبات وجودِ چنین سازمانی نباید توقع داشت که امام یا یکی از یاران نزدیکشان صراحتاً به چنین تشکیلاتی اعتراف کرده باشند؛ چرا که اولا: خاصیت ذاتی کارِ مخفی، همین است و ثانیا: یاران امام به اصل معتبر و مترقی «تقیه» پایبندی شدیدی داشتند؛ ولی ارتباطات مالی و فکری میان ائمه و شیعیان، ارسال وجوه شرعی از مناطق مختلف به مدینه، پرسشهای متعدد از امام و مکاتبات فراوان با حضرت از شهرهای دور و نزدیک جهان اسلام، محبوبیت بی نظیر اهل بیت (علیهم السلام) در بخشهای مهمی از کشور اسلامی، و خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی، سیستانی، کوفی، بصری، یمانی و... با وجود تبلیغات وسیع خلفای بنی امیه علیه اهل بیت (علیهم السلام)، بهترین شاهد بر وجود تشکیلات گسترده تبلیغاتی امام در سراسر کشور اسلامی است. نقشه امام صادق (ع) این بود که یک قیام علنی به راه بیندازد و حکومت بنی امیه را واژگون کند و از خراسان، ری، اصفهان، عراق، حجاز، مصر و همه مناطق مسلمان نشین که در همه این مناطق، شبکه حزبی امام صادق (ع) گسترده بود، به مدینه، نیرو بیاید و امام به شام لشکرکشی کند، حکومت شام را سرنگون سازد و خودش پرچم خلافت را بلند کند و به مدینه بیاید و حکومت پیغمبر  (ص)را به راه بیندازد. [22] شخصی به نمایندگیِ امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت پذیری از امام دعوت کرد. جمعی پاسخ مثبت دادند و اطاعت کردند و گروهی سرباز زدند و منکر شدند، و دسته ای به عنوان احتیاط و پرهیز از فتنه! دست نگه داشتند؛ آن گاه به نمایندگی از طرف هر گروه، یک نفر به دیدار امام صادق (ع) رفت. نماینده گروه سوم در جریان این سفر با کنیزکی از همسفران، کار زشتی انجام داد و کسی از آن آگاهی نیافت. هنگامی که این چند نفر به حضور امام رسیدند، همان شخص آغاز سخن کرد و گفت: شخصی از اهل کوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولایت شما دعوت کرد؛ گروهی پذیرفتند، گروهی مخالفت کردند، و گروهی نیز از روی پرهیزگاری و احتیاط، دست نگه داشتند. امام فرمودند: تو از کدام دسته هستی؟ گفت: من از دسته احتیاط کار هستم. امام فرمودند: تو که اهل پرهیزگاری و احتیاط بودی، پس چرا در فلان شب احتیاط نکردی و آن عمل خیانت آمیز را انجام دادی؟![23] در این قضیه، فرستاده امام از اهالی کوفه و منطقه مأموریت او خراسان بوده، در حالی که امام در مدینه اقامت داشته اند و این، وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام را نشان می دهد. [24] نخبه پروری در حوزه درسی امام صادق (ع)، اهتمام ویژه به تربیت متخصصان وجود داشت. امام صادق  (ع) هر یک از شاگردان خود را در رشته ای که با ذوق او سازگار بود، تشویق و تعلیم می نمود؛ مثلاً «حمران بن اعین» در زمینه تفسیر و علوم قرآنی و «ابان بن تغلب» در ادبیات عرب مهارت خاص داشتند. هشام بن حکم، هشام بن سالم، در رشته کلام متخصص بودند. زراره و محمّد بن مسلم و... در مسائل فقهی تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... . هشام بن حکم می گوید که مردی از اهالی شام، وارد شد و به امام صادق (ع) گفت: می خواهم چند سؤال بکنم، امام فرمودند: در باره چه می خواهی بپرسی؟ گفت: از قرآن، حروف مقطعه، سکون، رفع، نصب و جر. امام فرمودند: ای حمران! تو جواب بده. مرد گفت: می خواهم با خودتان بحث کنم. امام فرمودند: اگر بر او غلبه کردی، بر من پیروز شده ای. مرد شامی آن قدر سؤال کرد و پاسخ صحیح شنید که خسته شد و به امام گفت: حمران مرد توانایی است. هرچه پرسیدم، جواب داد. آن گاه حمران به اشاره امام سؤالی پرسید که او جوابی نداشت. مرد این بار تقاضا کرد درباره مسائل نحو سؤال کند. امام او را به «ابان» حواله داد و در فقه به «زرارة بن اعین» و در کلام به «مؤمن الطاق» و در توحید به «هشام بن سالم» و در امامت به من معرفی کرد و او در همه مغلوب شد. امام چنان خندید که دندانش ظاهر شد. مرد شامی گفت: گویا می خواستی به من بفهمانی که در میان شیعیان چنین مردمی داری؟ امام فرمود: همین طور است. آن مرد به جرگه شیعیان پیوست. [25] وقتی انسان آثار امام صادق (ع) را بازبینی می کند، گاه می پندارد که در برابر یک دانشمند شیمی قرار دارد و گاه خود را در برابر یک عالم فلکی می انگارد و گاه خویش را در برابر طبیبی حاذق می بیند که بدن انسان را تشریح و امراض و اسقام و علل و طرق معالجه آن را بیان می کند و وقتی به علوم انسانی و معنوی باز می گردد، در برابر خویش، عالمی ربانی و چهره ای ملکوتی مشاهده می کند. [26] نهضت علمی امام به گونه ای بنیان گذاری شده بود که در عین برخورداری از علم، حکمت، منطق و بصیرت، به مقابله جدی و مبارزه علمی با تفکرات انحرافی می پرداخت. حضرت در راستای بصیرت آفرینی نسبت به مبانی ناب تشیع، مناظرات علمی فراوانی انجام دادند که از میان مناظرات متعدد و فراوان آن حضرت، برای نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابو حنیفه»، پیشوای فرقه حنفی، مرور می کنیم. [مناظره امام صادق (ع) با «ابو حنیفه»] روزی ابوحنیفه به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست. امام اجازه نداد. ابوحنیفه می گوید: مقداری پشت در توقف کردم تا اینکه عده ای از مردم کوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه داد. من هم با آنها داخل خانه شدم. وقتی به حضورش رسیدم، گفتم: شایسته است که شما نماینده ای به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (ص) نهی کنید، بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر (ص) ناسزا می گویند. امام فرمود: مردم از من نمی پذیرند. گفتم: چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا (ع) هستید؟ امام فرمود: تو خود یکی از همانهایی هستی که حرف مرا نمی پذیری؛ مگر بدون اجازه من، داخل خانه نشدی؟ و بدون اینکه بگویم ننشستی؟ و بی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ آن گاه فرمود: شنیده ام که تو بر اساس قیاس فتوا می دهی؟ گفتم: آری. امام فرمود: وای بر تو! اولین کسی که بر این اساس، نظر داد شیطان بود؛ وقتی خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند، گفت: «من سجده نمی کنم؛ زیرا مرا از آتش و او را از خاک آفریدی و آتش، گرامی تر از خاک است.» سپس امام فرمود: به نظر تو کشتن کسی به ناحق مهم تر است، یا زنا؟ گفتم: کشتن کسی به ناحق. امام فرمود: پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است؛ ولی برای ثابت کردن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا این قانون اسلام با قیاس، توافق دارد؟ گفتم: نه؛ امام فرمود: بول، کثیف تر است یا منی؟ گفتم: بول؛ امام فرمود: پس چرا خداوند در مورد اول، مردم را به وضو امر کرده؛ ولی در مورد دوم دستور داده غسل کنند؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟ گفتم: نه؛ امام فرمود: نماز مهم تر است یا روزه؟ گفتم: نماز؛ امام فرمود: پس چرا بر زن حائض، قضای روزه واجب است؛ ولی قضای نماز، واجب نیست؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟ گفتم: نه؛ حضرت فرمود: آیا زن، ضعیف تر است یا مرد؟ گفتم: زن؛ امام فرمود: پس چرا ارث مرد دو برابر زن است؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است؟ گفتم: نه؛ سپس فرمود: چرا خداوند دستور داده است که اگر کسی ده درهم سرقت کرد، دستش قطع شود، در صورتی که اگر کسی دست کسی را قطع کند، دیه آن پانصد درهم است؟ آیا این با قیاس سازگار است؟ گفتم: نه؛ امام فرمود: شنیده ام که این آیه را: «در روز قیامت به طور حتم از نعمتهای سؤال می شوید» چنین تفسیر می کنی که خداوند مردم را درباره غذاهای لذیذ و آبهای خنک که در فصل تابستان می خورند، مؤاخذه می کند. گفتم: درست است، من این آیه را این طور معنا کرده ام. امام فرمود: اگر شخصی تو را به خانه اش دعوت کند و با غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند، و بعد به خاطر این پذیرایی بر تو منت گذارد، درباره چنین کسی چگونه قضاوت می کنی؟ گفتم: می گویم آدم بخیلی است. امام فرمود: آیا خداوند، بخیل است (تا اینکه روز قیامت درباره غذاهایی که به ما داده، ما را مؤاخذه کند)؟ گفتم: پس مقصود از نعمتهایی که قرآن می گوید انسان درباره آن مؤاخذه می شود، چیست؟ امام فرمود: مقصود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است. [27] نتیجه گیری بصیرت، چشمی است در درون جان آدمی که انسان به کمک آن، امور الهی را درک می کند و تا حدی اوج می گیرد که امور عادی زندگی را الهی می بیند. در ظلمت بحرانها و آشوبهای جامعه جهانی امروز، که مردم را در تاریکی قتلگاه جهالت قربانی می کنند، آشنایی با نقش بصیرت آفرین حضرات معصومین (علیهم السلام) در شرایط مختلف، تنها راه نجات از فتنه ها است. امید است که از چشمه سار زلال و بصیرت آفرین امام صادق (ع) بهره بگیریم و نعمت هدایت را از دست ندهیم. فهرست منابع 1- پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1374 ش. 2- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق. 3- طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه عز الدین، چاپ سوم، 1413 ق. 4- جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1372ش. 5- کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه محمد باقر کمره ای، تهران، اسوه، چاپ چهارم، 1379 ش. 6- محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، هجرت، چاپ سیزدهم، 1378ش. 7- بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1394ق. 8- نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، 28جلد، قم، مؤسسۀ آل البیت )، چاپ اول، 1408ق. 9- اسد، حیدر، الامام الصادق والمذاهب الاربعه، تهران، المجمع العالمی لاهل البیت، مرکز الطباعات و النشر، 1425ق. 10- بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین ( علیهم السلام) ، انسان250 ساله، بی جا، انتشارات مؤسسه جهادی، چاپ سوم، 1390ش. 11- ابن حیون، نعمان بن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الأئمۀ الأطهار ) ، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1409 ق. 12- مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب ومعادن الجوهر، بیروت، چاب بیست وششم، ۱۹۸۵م. 13- فیض کاشانی، محسن، المحجۀ البیضاء فی تهذیب الاحیاء، نشر حسنین، چاپ اول، 1426 ق. 14 - آل علی، نور الدین، الامام الصادق کما عرفه علماء الغرب، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1425ق. 15- صدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، الخصال، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1403ق. 16- محمدی اشتهاردی، محمد، سیره چهارده معصوم ) ، بی جا، نشر مطهر، چاپ چهارم، 1381ش. 17- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعۀ، مؤسسۀ آل البیت ) ، قم، چاپ اول، 1409 ق. 18- شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفۀ، 1402 ق. 19 - ابن اثیر، الکامل، ترجمه حمید آژیر، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1381 ش. 20- محمد بن سعد، کاتب واقدی، طبقات، ترجمه دکتر محمود دافغانی، نشر نو، تهران، 1365ش. علی بن محمد باقر مبلّغ شهید در خطه اردهال اسماعیل محمدی   پی نوشت [1] قرّاء سبعه که مشهور علما شیعه و سـنّی بـرقرائت‌ آنان‌ اعتماد کرده‌اند در این دوران می‌زیسته‌اند. [2] انساب الاشراف، بلاذری، ج3، ص‌218. [3] الامام الصادق والمذاهب الاربعه‌، اسد‌ حیدر، ج 2، ص‌232. [4] همان، ص233. [5] زن هـشام لبـاسی داشت که تارهای آن‌ از‌ طلا‌ و بر آن نگینهای گرانبها آویخته بود؛ چندان‌که از سنگینی آن، یـارای راه رفـتن نـداشت. قیمت‌گذاران‌ هرگز‌ نتوانستند‌ برای آن بهایی معیین کنند و خود او فرشی داشت به طول صد‌ و عـرض‌ پنـجاه ذراع که از حریر و طلا بود (تاریخ کامل ابن اثیر، ج5، ص‌220). [6] این یک نمونه از هزاران نمونه موضعگیری نـنگین و خـیانت‌آمیز و در عین حال ابلهانه این حـضرات اسـت: حـسن بصری مبارزه بـا حـجاج بن یوسف - آن طغیانگر‌ خـون‌آشام و مـتجاوز و بی نماز - را جایز ندانست و با این کار مخالفت کرد و چنین گفت: رأی من آن است کـه بـا وی مستیزید؛ زیرا اگر وی عقوبتی باشد کـه خـدا بر‌ شـما‌ مـسلط کـرده، شما را قدرت آن نیست کـه عقوبت خدایی را با شمشیر دور سازید؛ و اگر بلایی باشد که نازل شده، صبر کنید تا خـدا خـودش حکم کند؛ که‌ او‌ بهترین حکم‌کنندگان اسـت! (طـبقات ابـن سـعد، ج 1، صـ‌119). [7] انسان 250 ساله، بـیانات مـقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین(، ص‌255‌. [8] عَنْ‌ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قـَالَ حـَدَّثَنِی أَبُو جَعْفَر :(ع) سَبْعِینَ أَلْفَ حَدِیثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً أَبَداً قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ (ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّکَ حَمَلْتَنِی وِقْراً عَظِیماً بِمَا حَدَّثْتَنِی بِهِ مِنْ سِرِّکُمُ الَّذِی‌ لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحـَداً وَرُبـَّمَا جَاشَ فِی صَدْرِی حَتَّی یَأْخُذَنِی مِنْهُ شَبِیهُ الْجُنُونِ قَالَ یَا جَابِرُ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَاخْرُجْ إِلَی الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِیرَةً و َدَلِّ رَأْسَکَ فِیهَا ثُمَّ قُلْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ‌ بْنُ‌ عَلِیٍّ بِکَذَا وَکَذَا؛ حضرت أبـو جـعفر محمّد بـاقر(ع) هفتاد هزار حدیث به من گفت که به هیچ کس نگفـتم و هرگز نخواهم گفـت . و چون آن جناب از دنـیا رفـت، دل من‌ بسیار‌ تنگ و گردن من به حمل آن احادیث گران شـد، بـه أبـوعبدالله (ع) عرض کردم که چنین حالتی دارم . فرمود : به صحرا رو و حفره‌ای حفر کن و سر خود را در آن‌ بیاویز‌ و بگو مـحمّد ‌ ‌بـن علی الباقر(ع) چنین و چنان به من گفت . (بحارالانوار، ج46، ص340.) [9] صفوالمال، اموالی کـه سـلاطین گردنکش به خود اختصاص داده و هنگامی‌که این اموال مغصوب‌، با‌ پیروزی رزمندگان اسلام از تـصرف سـتمگران خارج می‌شود، مانند دیگر غـنایم تـقسیم نمی‌شود تـا در اخـتیار یـک نفر قرار گیرد و به او حشمتی‌ کـاذب‌ و تـفاخری دروغین ببخشد؛ بلکه به‌ حاکم‌ اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عـموم مـسلمانان استفاده می‌کند. [10] انسان 250 ساله، بیانات مـقام معظم رهبری، ص‌256. [11] المـلل و النـحل‌، شهرستانی‌، ص‌154. [12] مروج الذهب‌، مـسعودی‌، ج 3، صـ‌253، به نقل از: سیره چهارده معصوم(، محمد محمدی اشتهاردی،ص 547. [13] الخصال، صدوق، ج1، ص‌330. [14] واژه سابع مقلوب واژه عباس است و این تعبیر به خاطر تقیه در لسان معصومین رایج بوده است. [15] المحجة البیضاء، کاشانی، ج3، ص2. [16] الشـیصبان: اسـم‌ للشیطان‌، و قیل‌: أبو قـبیلة مـن الجن(لسان‌ العرب‌- شصب‌- ج 1، ص‌495)، و این کلمه کنایه از طاغوتیان و والیان جور در آن زمان بوده است. [17] وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 12، ص‌‌129‌ . [18] وسائل الشیعه، ج‌17، ص‌‌186‌. [19] المحجة‌ البیضاء، ج3، ص‌2. [20] انسان 250 ساله، ص‌261. [21] اصول کافی، کلینی، ج ۱، صـ‌۱۸۶. [22] انسان 250 ساله، ص‌260. [23] بحارالانوار، ج 47، ص‌72. [24] سـیره پیـشوایان، مـهدی پیـشوایی، صـ‌377. [25] بـحارالانوار، ج 47، صـ‌217. [26] الامام‌ الصادق‌ کما‌ عرفه علماء الغرب، نور الدین آل علی، ص‌43 . [27] بحارالانوار، ج 10، ص‌22 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11743
زمان انتشار: 16 ژوئن 2020
| |
مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می یابد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 51، 1381/04/13

مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می یابد

هر چیزی زوج و جفتی دارد که در کنار آن، آرامش پیدا می کند. مؤمن هم در کنار برادر مؤمنش، آرامش دارد. این «قاعده ی زوجیت» است که در قرآن هم آمده است.

 امام صادق (علیه السلام) نیز، می فرماید: « لكلِّ شیءٍ شیءٌ یَستریحُ إلَیهِ، و إنَّ المؤمنَ یَستریحُ إلى أخیهِ المؤمنِ كما یَستریحُ الطَّیْرُ إلى شَكْلِهِ [1]=  هر چیزى با چیزى آرام مى گیرد و مؤمن با برادر مؤمن خود آرامش مى یابد. چنان كه پرنده با هم جنس خود آرام مى گیرد.» اساساً مؤمنین، مذکر و مؤنث ندارند. حالت ملاقات مؤمنین، حالت آرامش بخش و استراحتی است که هر کسی می تواند وقتی یک مؤمن را زیارت کند، این حالت را درک کند. گاهی آنچنان خسته و پرتلاطم هستید که فکر می کنید، چیزی نیست که شما را آرامش دهد و یا احتیاج به یک استراحت طولانی دارید؛ اما ناگاه با ملاقات یک مؤمن، تمام خستگی تان در می رود و نشاط به وجودتان برمی گردد. این حیات قلب است. با ملاقات مؤمن، قلب جان می گیرد و زنده می شود. مؤمن آرام بخش است، چون رنگ و بوی خدا را می دهد. انسان بوی اصل و وطن خودش را از مؤمن، استشمام می کند و آرامش پیدا می کند. یکی از اسامی خداوند «مؤمن» است. مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می گیرد. انسان در کنار خداوند هم همین حالت را دارد. همان طور که انسان در کنار خداوند آرامش می گیرد در کنار برادری که دیدن او، انسان را به یاد خداوند می اندازد نیز، آرامش کسب می کند. چون مظهر خداست، آرامش بخش است و اگر طبیعت گرا بود و ما را به یاد جهنم و دنیا می انداخت، هرگز آرامش بخش  نبود. این را هر کسی می تواند تجربه کند که در کنار برادر مؤمنش حالت آرامش به او دست می دهد و قلبش حیات پیدا می کند. این حیات پیدا کردن، برخی مواقع به خاطر این است که اساساً دیدن آن برادر، انسان را به یاد خداوند و حقیقت و اصل خودش می اندازد. گاهی شخصیت وگاهی کلام و منطق مؤمن است که باعث آرامش جان انسان می شود. شرکت در پاتوق و ملاقات برادر مؤمن، باعث زنده دلی می شود عواملی هستند که باعث دل مردگی انسان می شوند و یک سلسله عوامل هم هستند که نشاط و زنده دلی برای انسان می آورند. اگر می خواهید زنده دل باشید، همت کنید و به ملاقات برادران دینی التزام داشته باشید. در این صورت، از زندگی لذت می برید و خیلی چیزهایی که برای انسان تلخ و تاریک می نماید، شیرین و روشن خواهد شد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«تَزاوَرُوا، فَاِنَّ فى زِیارَتِكُمْ احیاءً لِقُلُوبِكُمْ وَذِكْرا لِأَحادیثِنا وَ اَحادیثُنا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ[2] = به زیارت یكدیگر بروید، همانا در زیارت و دیدار شما با یكدیگر، زنده شدن دل هایتان و یادآورى احادیث ما هست. سخنان ما شما را نسبت به هم نزدیك تر و با عاطفه تر مى سازد. » امام علی (علیه السلام) می فرماید: « لِقاءُ أهلِ الخَیرِ عِمارَةُ القَلبِ[3] = دیدار با اهل خیر و نیكى، مایه ی آبادى دل هاست.» در مقابل کلمه ی آبادانی، کلمه ی خراب را داریم. با ملاقات اهل خیر، دل انسان از خرابی در می آید. برای همین توصیه می کنند که اهل خیر را ملاقات کنید. همت رفت و آمد با مؤمن را داشته باشید و گرنه صرفاً دانستن این مطالب، خاصیتی ندارد. مثلاً درباره ی خواص خرما، سبزی و ... انسان مطالبی می خواند که این فقط اطلاعات است. ولی گاهی انسان همت می کند و آن ها را تهیه کرده و هر وقت به آن ها احتیاج داشت،  استفاده می کند. این که ما برای ملاقات همدیگر سرمایه گذاری کنیم، همت جدا می خواهد. افراد باید به پاتوق ها سر بزنند و پاتوق سازی کنند که در این صورت، اثر آن را خواهند دید. این که فقط بخواهی، این اثر سراغت بیاید، نمی شود. ما آن را برایت کشف و روشن می کنیم و عامل حیات را معرفی می کنیم؛ اما این عامل حیات را باید خودت برای خودت، بسازی و همت کنی و برای آن وقت بگذاری و به سمت آن بروی. شرکت در پاتوق و شنیدن احادیث، باعث مهربانی بیشتر می شود ذکر احادیث، خاصیت مهربان سازی دارد. چون ذکر معشوق مشترک است و ذکر معشوق مشترک، اشتراک و شباهت و نزدیکی  قلب می آورد.  امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«تَزاوَرُوا، فَاِنَّ فى زِیارَتِكُمْ احیاءً لِقُلُوبِكُمْ وَذِكْرا لِأَحادیثِنا وَ اَحادیثُنا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ[4] = به زیارت یكدیگر بروید، همانا در زیارت و دیدار شما با یك دیگر، زنده شدن دل هایتان و یادآورى احادیث ماست. سخنان ما شما را نسبت به هم نزدیك تر و با عاطفه تر مى سازد.»   در این روایت، خصوصیات یک مجلس و پاتوق گفته می شود. پاتوق گناه و معصیت نیست. عیاش های مومن دور هم جمع می شوند و بزم  عیش و نوش است؛ اما از نوع فطری آن، نه از نوع طبیعی. در بزم عیش و نوش، باید از معشوق صحبت کنند. در عیش و نوش های طبیعی، خواننده از معشوق های طبیعی می خواند. از خوراک و چای و دود سیگار و قلیان و می و مطرب و از این حرف ها می زند. فطرت گراها هم همین طور هستند. وقتی کنار هم می نشینند، از معشوق می گویند. یعنی وقتی باهم می نشینند، عیش و نوش شان این است که سر معشوق مشترک می روند و راجع به زیبایی ها، کمال، جمال، ناز، گذشته و آینده و لقایی که با او خواهند داشت، صحبت می کنند. عیش و نوش های ابدی را قرآن طرح و تفسیر می کند. چه اشکال دارد، همان طور که شب های قدر در باره ی بهشت، ساختمان، رنگ، تخت، خوراکی ها و شراب ها و موسیقی آن جا صحبت می کنیم، در پاتوق هم راجع به این مسائل و مسائلی که شادی آور هستند، صحبت کنیم. راجع به معشوق های مان، راجع به امیرالمومنین (علیه السلام)، مادرمان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)، سیدالشهداء، علی اکبر، علی اصغر و این همه معشوق های خوب و دوست داشتنی که دل را روشن می کنند، صحبت کنیم. وقتی افراد راجع به موضوعات مشترکی که بین شان است، صحبت می کنند، خود به خود نسبت به هم مهربان می شوند. ولی وقتی یک موضوع اختلافی را مطرح کنند، اختلاف پیدا کرده و جدا می شوند. اما چون ذکر احادیث اهل بیت (ع) و معشوق واحد است، اثر وضعی آن این است که انسان خود به خود به طرف مقابل، که حرف می زند نزدیک تر شده و از هم دیگر لذت می برند. عمل به احادیث، باعث نجات می شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «تَزاوَرُوا فإنّ فی زِیارَتِكُم إحْیاءً لِقُلوبِكُم، و ذِكرا لأحادِیثِنا، و أحادِیثُنا تُعَطِّفُ بعضَكُم عَلى بعضٍ، فإن أخَذتُم بها رَشَدتُم و نَجَوتُم، و إن تَرَكتُمُوها ضَلَلتُم و هَلَكتُم فَخُذُوا بها و أنا بِنَجاتِكُم زَعِیمٌ. [5]=  دید و بازدید كنید كه دیدار شما از یكدیگر موجب زنده شدن دل هاى شما و یاد كردن احادیث ما مى شود و احادیث ما شما را به هم مهربان مى كند. اگر به آن ها عمل كنید، كمال و نجات مى یابید و اگر رهایشان كنید، گمراه و هلاك مى شوید. پس به احادیث ما عمل كنید كه در این صورت من ضامن نجات شما هستم .»  مثل بعضی از آقایان که بعد از آن همه صحبتی که در شرح «حدیث عنوان» درباره ی حلم و خویشتنداری و ضرورت مهربانی با خانواده، مهربانی با همسر و فرزندان کردیم، هنوز هم خشن هستند و در خانواده دست بزن دارند. این یعنی این که کلام معصوم هیچ اثری روی قلب آن ها نگذاشته است. خیلی قساوت می خواهد که آدم بداند یک کاری اشتباه است، ولی اصرار کند که آن کار را انجام دهد. می داند که آن کار، فشار قبر و عذاب و بی برکتی در خانواده می آورد، ولی دوباره انجام دهد.  طبق حدیث مذکور، امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حرف های ما را سفت بگیرید و عمل کنید، در این صورت، من امام صادق (علیه السلام) رستگاری و نجات شما را ضمانت می کنم. این خیلی مژده ی بزرگی است، چون برای همیشه خوشبخت و رستگار خواهیم شد. ملاقات برادر مؤمن، احیای امر اهل بیت (ع) را به دنبال دارد امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «تَزاوَرُوا فی بیوتِكُم فإنّ ذلكَ حَیاةٌ لِأمرِنا، رَحِمَ اللّه ُعَبدا أحیا أمرَنا[6] = در خانه هایتان از یكدیگر دیدار كنید؛ زیرا این كار امر ما را زنده مى كند. رحمت خدا بر آن بنده اى كه امر ما را زنده كند. » یعنی ایشان می فرماید: شما که در خانه می نشینید و با هم صحبت می کنید، دین تقویت می شود. ائمه(علیهم السلام) انتظار دارند که ما فرزندان خوبی برای آن ها باشیم. مثل فرزندانی که می گویند: با پدر و مادرمان، باید این طوری رفتار کنیم. مشکل شان را این طوری حل کنیم. باید دور هم جمع شویم و برای مظلومیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار کنیم. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدری است که عاطفه اش نسبت به همه ی ما، از عاطفه ی صدها پدر و مادر بالاتر است. خدا مانع ظهورش نیست، خود ما مانع ظهورش هستیم و نتوانسته ایم امنیتش را فراهم کنیم. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدر همه ی ماست و از پدر و مادر ما عزیزتر است. ما در زیارتش می گوییم: «بِاَبی اَنتُم وَ اُمی = پدر و مادرم فدای شما باشد.» حضرت از پاتوق های ما و از دور هم جمع شدن های ما، انتظار دارد. حالا هر پاتوقی می خواهد باشد. مسجد، هیئت، پایگاه بسیج، خانه یا هر جای دیگر. هر کدام چند پاتوق سراغ داریم که درآن دور هم جمع شویم و در آن برای آینده ی اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فکر کنیم و دغدغه و دلشوره داشته باشیم و نقشه برای اسلام بریزیم؟ خیلی ارزش دارد که یک نفر ساعتی از وقتش را بگذارد و با برادران دینی اش دور هم جمع شوند و راجع به یک مشکلی از مسائل اسلام و مسلمین فکر کنند و نقشه بریزند. این یک پیروزی بزرگ است و خیلی خاصیت دارد، حتی اگر بی نتیجه باشد. خدا می بیند که شما برای چه، دور هم جمع شده اید. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می بیند که فرزندانش دلشوره دارند و در غیاب او دوندگی می کنند، برای این که زودتر موانع ظهور را بردارند. مثل اجتماع «منتظران موعود» که هر دو سه هفته یک بار تشکیل می شود و در آن هر عزیزی، با هر فکر و توانی که دارد، می تواند در این جلسات شرکت کند. فکرهایشان را روی هم می گذارند و سازماندهی می کنند. نتایج خوبی هم تا الآن گرفته شده. طفره رفتن از این برنامه ها، طفره رفتن از امام زمان است. نباید الکی سر خودمان را شلوغ کنیم و بگوییم ما نمی رسیم و گرفتاریم. شلوغ کردن سر خومان، یعنی من وقت ندارم یک ساعت خالص برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقت بگذارم و فکر کنم. این که ما خالص بنشینیم و بدون هیچ چشمداشتی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار کنیم، مزه ی دیگری دارد. از جیب مان خرج کنیم، مزه ی دیگری دارد. بارها دل امام زمان از اثر این اجتماعات کوچک و بزرگی که افراد دور هم دارند، شاد شده است. در پاتوق ها، خوبان تصمیم گیری کرده اند. از صدر اسلام در پاتوق ها و نشست ها، افراد گرد هم می آمدند و تصمیم می گرفتند و حرکت های بزرگی را انجام می دادند. اول عده ای دور هم جمع شدند و بعد، از یک هیئت بزرگ با قدمت 100 ساله سر در آوردند. مجتمع فرهنگی، کلاس قرآن، صندوق قرض الحسنه تشکیل دادند. تمام حرکت های مهم در تاریخ از جلسات غیر رسمی در خانه ها بوده است. بزرگان و علما و مراجع و امام خمینی (رحمت الله علیه) از همین دور هم جمع شدن ها شروع کردند و کار های بزرگی علیه نظام استکباری صورت دادند و سیلی های محکمی به گوش استکبار زدند. آیا ما وظیفه فرزندی خود را در قبال امام زمان (عج)، انجام می دهیم؟ بزرگان فرموده اند: آیه ی «اَمَن یُجیبُ المُضطَرَ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُوء» در باره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. باید از خودمان سؤال کنیم که امام زمان (ع) کیست؟ الآن کجاست؟ رابطه اش با ما چگونه است؟ آیا الآن که حضرت در پرده ی غیبت است، ناراحت و مضطر است؟ مضطر حقیقی اوست. عاطفه ی ایشان نسبت به همه ی ما، از عاطفه ی صدها پدر و مادر بالاتر است. آن قدر ما را دوست دارد که می خواهد به ما کمک کند و دست ما را بگیرد، اما نمی تواند بیاید، چون دشمن دارد و خود ما هم مانع ظهورش هستیم. ما نتوانسته ایم شرایط آمدنش را آماده کنیم. هنوز نمی توانیم امنیتش را فراهم کنیم. مستکبرین هستند، دشمن و طاغوتها هستند که نمی گذارند حضرت بیاید. این مصیبت بزرگی است، برای پدری که این قدر عاطفه دارد. چون می ببیند که بچه هایش دارند تلف و فاسد می شوند و او نمی تواند کمک شان کند. آیا ما در این مصیبت با امام زمان شراکت می کنیم؟ شما یک مادر را نگاه کنید. وقتی بچه اش آن طرف میله های زندان، در حال کتک خوردن و شکنجه شدن می باشد، مادر که نمی تواند به بچه اش کمک کند، اما چه احساسی دارد؟ شرایط امام زمان به مراتب سخت تر است. ما اصلاً به فکر ایشان و مصائب شان نیستیم. شما راجع به فرزندانی که به فکر پدر و مادر بیمار و مشکل دار خود نباشند، چه قضاوتی می کنید؟ آن وقتی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام ما، پدر ما، در این درجه از فشار قرار دارد، آیا درست است که ما فقط به فکر خودمان باشیم و برای خودمان زندگی کنیم؟ بعد هم دل مان خوش است که ادعای محبت و تشیع داریم. می نشینیم برای امام حسین(علیه السلام) که 1400 سال پیش کشته شده، گریه می کنیم. برای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و مصائبش روضه می خوانیم و گریه می کنیم. ولی با حسین زمان خودمان که این همه مصائب و گرفتاری دارد و مضطر است، کاری نداریم. نه گریه ای! نه ناراحتی! نه غمی! نه فکری! مصیبت این است که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواهد ظهور کند و بچه هایش را از بدبختی و مشکلات و فقر و تنگدستی و یتیمی و فساد و فحشا نجات دهد، ولی مستکبرین ایستاده اند و نمی گذارند. خود ما هم کاری نمی کنیم. نشسته ایم و می گوییم: پدرمان پشت میله های غیبت حبس است. ما چه کار می توانیم برای او بکنیم؟ همین طور نشسته ایم و مثل انگل، یک سره می خواهیم از امام زمان بگیریم. می گوییم: ای امام زمان! مشکل مرا برطرف کن! پول بده! من زن می خواهم! شوهر می خواهم! مریضی ام را شفا بده! هیچ وقت فکر کرده ایم که او از ما چه می خواهد؟ به عنوان یک پدر چه  انتظاری از بچه هایش دارد؟ آیا ما نباید نسبت به این همه عاطفه و درجه ی محبت پدر مان، کمی عاطفه ی فرزندی داشته باشیم؟ اصلاً این محبت را از طرف او احساس می کنیم یا همینطور در لاک خودمان هستیم؟ آیا تا به حال، دور هم نشسته ایم و گفته ایم: باید برای این وضعیت فکری کرد؟ باید قدمی برداریم؟ حداقل باید یک سیلی در گوش کسانی که نمی گذارند ظهور کند، بزنیم و یک فشاری بیاوریم؟ آن قدر خودمان را مشغول خودمان کرده ایم که امام زمان مان از یادمان رفته. گاهی آن قدر مشغول اسلام و مسلمین هستیم، که امام زمان مان را فراموش می کنیم. آن قدر مشغول سینه زنی و بقیه ی کارهای مقدس هستیم که از اصل کار، که حسین زنده ی زمان است، غافلیم. اصلاً با او و مصائب او کاری نداریم. ولی امام باقر (علیه السلام) راجع به بچه هایش این طوری فکر نمی کند. می فرماید: شما وقتی دور هم جمع می شوید، حتماً به فکر احیای کار و دین و آئین و نام ما هستید. آن ها روی ما حساب کرده اند که این طوری با ما حرف می زنند. ولی ما می نشینیم راجع به همه ی مشکلات خودمان و رفیق و همسایه مان صحبت می کنیم، اما کاری به مشکل و دغدغه ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نداریم. این چیزی نیست که ما بخواهیم و تصمیم بگیریم که دردمند شویم و یاد بگیریم. یاد نمی گیریم و نمی شود؛ مگر این که، اول این محبت در خودمان پیدا شود. این رابطه را بین خودمان و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حس کنیم، تا این که ورای همه ی مسائل و مشکلات خودمان، بنشینیم و برای امام زمان (عج) فکری کنیم. فکر کنیم که برای حضرت چه کار می توانیم بکنیم؟ زیر کدام علم و با چه کسی باشیم؟ خودسازی و تحصیل علوم دینی، لازمه ی مبارزه با استکبار است  ما در زیارت عاشورا می خوانیم:«إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَه[7] = من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت. » ولی حالت مبارزه ی ما کو؟ چه فشاری به استکبار می آوریم؟ اگر بخواهیم به آن  سمت برویم، باید خودسازی و تحصیل علم کنیم و دین را خوب یاد بگیریم و وجودمان آن چنان قوی شود که به استکبار فشار بیاورد. در روایت داریم، که مرگ یک عالم از مرگ یک عابد، هزاران بار برای شیطان محبوب تر و بهتر است. چون عالم برای شیطان خطرناک است. عابد، در خودش است ولی عالم، بقیه را هدایت می کند و از دست شیطان نجات می دهد و برنامه ی شیطان را به هم می ریزد. آمریکا آن قدر دوست دارد که ما بنشینیم گریه کنیم و حسین حسین کنیم. برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیمه ی شعبان بگیریم و پرچم بزنیم و شام و ناهار بدهیم. اما کاری با عوامل تأخیر ظهور و موانع ظهور نداشته باشیم. اگر اینطور بودیم، مگر زمان شاه جلوی ما را می گرفتند؟ اما اگر تو درست می خواستی سینه بزنی و درست بگویی «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَه[8] » آن موقع خطرناک می شدی. اگر بگویی: « اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ [9]= خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد.» یا «بِالْبَراءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الْظُلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْكُمْ[10] = به بیزاری جستن از کسی که شالوده ی ستم و ظلم بر شما را ریخت.» با این ها کاری نداشتند. آمریکا خودش پول می داد که در مسجد امام، روضه ی حضرت زهرا بخوانند. انگلیس پول می داد. با قسمت بعدی آن هم کاری ندارند که بگویید:«لَعَنَ اللّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ[11] = خدا لعنت کند گروهی که شما را کشتند.» با این هم کاری ندارند. می گویند: هر چقدر دل تان می خواهد بگویید. با قاتلین ائمه(علیهم السلام) که شمر و یزید و این ها هستند، کار ندارند. ولی قسمت سوم زیارت عاشورا برای آن ها خطرناک است. « بَرِئْتُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْیاعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَأَوْلِیائِهِمْ ، یَا أَبا عَبْدِاللّهِ، إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ [12]= من بیزاری می‌جویم به سوی خدا و به جانب شما از ایشان و از شیعیان و پیروان و دوست داران شان، ای اباعبدالله! من در صلحم با کسی که با شما صلح کرد و در جنگم با کسی که با شما جنگید، تا روز قیامت.» این جا را دیگر استکبار دوست ندارد و خوشش نمی آید. چون خیلی برایش خطرناک می شود. اگر این قسمت را در زیارت عاشورا رد کنی و همان دو قسمت را بخوانی و شمر و عمر و عثمان و قاتلان امام حسین را لعن کنی، کسی با تو کاری ندارد. اما وای به حال کسی که بخواهد سراغ حسین زمان و دشمنان حسین زمان برود. وای به حال این که روزی یاد بگیری که «کُلُ یَومٍ عاشورا وَ کُلُ اَرضٍ کَربَلا»! یعنی چه. وای از روزی که تو یاد امام زمان بیفتی و بگویی: «امام زمان من، در پرده ی غیبت و فشار و سختی است. من بی غیرت باشم اگر خوابم ببرد و شب ها نقشه نکشم و روز ها اجرا نکنم و به فکر ایشان نباشم. باید وجودم را آن قدر قوی کنم که بتوانم خدمتی به حضرت کرده باشم.» این حرف ها را استکبار دوست ندارد. اظهار عشق به امام زمان (عج)، بدون عمل و کمک فایده ندارد وقتی دور هم جمع می شویم، باید برای ظهور امام زمان نقشه بکشیم. این که چه کار کنیم که به او نزدیک شویم؟ چه کار کنیم که بیشتر دوستش داشته باشیم؟ چه کار کنیم که به محضرش راه پیدا کنیم؟ چه طور می توانیم کمکش کنیم؟ چه کار کنیم، یک قدم به ظهور نزدیک تر شویم؟ اظهار عشق، بدون کمک و عمل فایده ندارد. ما همین طور به طرف بگوییم: آقا ما دوستت داریم! تو عزیز ما هستی! ما برایت می میریم! ولی حاضر نباشیم، برای معشوق مان یک قدم برداریم و کمکی به او کنیم، چه فایده ای دارد؟ در قواعد محبت، در بحث «ولایت» گفتیم که عشق، محبت و مودت می آورد. تکان و حرکت می آورد. سرمایه گذاری می آورد. فداکاری و ایثار می آورد. صرف پول و وقت می آورد. ما چه سرمایه گذاری برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می کنیم؟ در طول روز، آیا یک قدم برای او برداشته ایم؟ هر وقت هم که یادش می کنیم، می گوییم: شما چیزی به ما بده! به کسی که مضطر است، می گوییم: به ما کمک کن! ولی خودمان کاری نمی کنیم که ایشان را از آن وضعیت نجات دهیم.  ببینید ائمه(علیهم السلام) راجع به ما چقدر قوی فکر می کنند و چقدر ما را تحویل گرفته اند و دوست مان دارند. آن وقت ما چقدر نسبت به آن ها، بی محبت، کم لطف، بی مودت و بی همت هستیم. بعضی ها همین که می خواهی به یک کار خیر، به یک اجتماع یا یک سرمایه گذاری یا یک وقت گذاری دعوت شان کنی، می گویند: ای بابا! سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند. ول مان کنید. خیلی اتو کشیده، آهسته می روند، آهسته می آیند و هیچ مسئولیتی قبول نمی کنند و زیر باری نمی روند، که به زندگی شان راحت برسند. بعد هم دل شان خوش است که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) محبت دارند. عافیت طلبی با محبت، جور در نمی آید. خانواده، باید رنگ محبت به اهل بیت(ع) را داشته باشد فطرت گرا با همه ی خانواده اش در گود می آید. نمی شود خودمان و زن و بچه های مان را کنار بکشیم که هیچ آسیبی به ما نرسد. یک جلسه در باره ی «آیه ی مباهله برایتان صحبت کردم. پیامبر وقتی می آید علی و زهرا و حسنین ع را با خودش می آورد. یعنی من همه ی آن ها را فدای دین خدا می کنم. آن ها هم فرزندان خوبی هستند که برای پدرشان و دین پدر شان تا پای جان می آیند. نفرین است، شوخی نیست. می خواهد بیاید مباهله کند. همه بلند می شوند و می آیند. به این یک خانواده ی فطرت گرا می گویند. در خانواده ی فطرت گرا زن و مرد و بچه ها همه فعال هستند و همه می دوند. چه مشغله ی شیرینی است که انسان زندگی اش را طوری تنظیم کند که برای معشوقش بدود و سرمایه گذاری کند. بالآخره این خانواده می خواهد در کنار اهل بیت (علیهم السلام) قرار گیرد. کنار فاطمه ی زهرا و امیرالمؤمنین باشد. این چه طور محبتی است که ما هیچ تلاشی برای آن ها نمی کنیم؟ از همین الآن شروع کن! خانواده ات را مشغول کن! خودت را مشغول کن! وقت بگذار! ائمه (علیهم السلام) هم وقتی می بینند که شما خانوادگی برای آن ها کار می کنید، بسیار و بسیار بالاتر از آن چه که شما فکرش را می کنید، تحویل می گیرند و جزا می دهند. خوش به حال خانواده ای که وقف اسلام است. وقف مصائب و مشکلات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. خانواده هایی که حاضرند برای دین سرمایه گذاری کنند، با خانواده ی اهل بیت (علیهم السلام) محشور هستند. مادر و پدر چقدر راحت می توانند شهید بدهند و فرزندشان را فدای معشوق کنند. فدای کسی که قرار است، قیامت و ابدیت با او باشند. تلاش برای احیای امر امام زمان(عج)، رحمت خداوند را به دنبال دارد حضرت امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «تَزاوَرُوا فی بیوتِكُم فإنّ ذلكَ حَیاةٌ لِأمرِنا، رَحِمَ اللّه ُ عَبدا أحیا أمرَنا[13] = در خانه های تان از یك دیگر دیدار كنید؛ زیرا این كار امر ما را زنده مى كند. رحمت خدا بر آن بنده اى كه امر ما را زنده كند.» امام دعا کرده و مستجاب است. اگر کسی این جمله را بفهمد، تا آخر زندگی، مسیرش را بلد است و می داند چه کار کند و هرگز انحراف پیدا نمی کند. بیمه می شود و دچار لغزش های آن چنانی و بدبختی های سیاسی که بعضی ها دچارش شدند، نمی شود. رحمت در این است که شما در ذهن تان، دغدغه ی امام زمان را داشته باشید و بنشینید برای احیای امر امام زمان و احیای آثار اهل بیت (علیهم السلام) تلاش و فکر و کار کنید. آن ها هرگز به ما احتیاجی ندارند، ولی دوست دارند که سفره ای را پهن کنند و ما بهانه ای پیدا کنیم برای این که به آن ها بگوییم: «دوست تان داریم و می خواهیم خودمان را به شما نزدیک کنیم.» ما چه مشغله ای از این مقدس تر و مهم تر و جدی تر داریم؟ کدام خانه بهتر و با عزت تر از این خانه، که فرد خودش را مشغول خدمت در آن کند؟ چه طور می توانیم این را بفروشیم؟ کسی که قیامت در هیبت یک خدمت گزار به سیدالشهدا و خدمت گزار به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور می شود با کسی که بی خیال زندگی کرده، حتی اگر این آدم عابد و زاهد و با تقوایی هم بوده، خیلی فرق دارد. امام زمان وقتی به این دو نفر نگاه می کند، می بیند که او در زمان جوانی و حیاتش چطور برای کار های امام زمان می دویده و دیگری عافیت طلب بوده. او در مقام رفاقت است و اهل بیت (علیهم السلام) هم یک حساب کاملاً جدا برای رفیق شان و برای کسانی که حاضرند از جوانی شان، علم، پول، فکر و وقت شان برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خالص صرف کنند، باز می کنند. این زندگی خیلی فرق دارد و زندگی خیلی با مزه و شیرینی است. زندگی که آدم خودش را وقف آن ها کند. نوکری ائمه (ع)، معرفت و شعور و زیرکی می خواهد نوکری، عشقی است که در آن کسالت و حوصله سر رفتن نیست. تنوع دارد. یکنواخت نیست. نوکری تا آخر عمر، همه ی وجود انسان را اشباع می کند و انسان از زندگیش لذت می برد. همه ی صحنه های زندگی و تجلیاتش برای انسان جدید و تازه است و هیچ وقت یکنواخت نمی شود. نوکری برای ارباب و بندگی کردن برای خدا و عشق ورزی، هیچ وقت کهنه گی ندارد. اگر برای دغدغه ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خداوند تبارک و تعالی، 100 دفعه دور هم جمع شوید، می بینید که خسته نمی شوید و برای شما تکراری نیست. یک ثروتمند زیرک، می خواست غلام امام صادق (علیه السلام) را فریب دهد. به او گفت: «من حاضرم در ثروتم، تو را شریک کنم.  بیا تو هم مدتی آقایی و آزادی را تجربه کن! اگر بخواهی امام صادق تو را آزاد می کند، من هم نصف ثروتم را به تو می دهم. به جایش تو اجازه بده که من لباس نوکری بپوشم و چند روز برای امام صادق (علیه السلام) کار کنم.» خوب غلام هم تا حالا هر چه دیده محرومیت و فقر و نوکری دیده. آزادی و آقایی پیش او خیلی بود. گفت: باشد و قرار شد مبادله کنند. غلام می خواست لباس نوکری را در بیاورد که تکان محکمی خورد و با خودش گفت: «من دارم چه کار می کنم؟ خودم را از کدام مقام ساقط می کنم؟ کجا می خواهم بروم و چه چیزی را می خواهم به دست بیاورم؟ چه چیزی را می خواهم با این مقام عوض کنم؟ می خواهم چه جنایتی در حق خودم بکنم؟ لباس نوکری امام صادق (علیه السلام) را در بیاورم چه بپوشم؟» جواب داد:« نه! من این مقام را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.» مثل خیلی از خواص امروزی ما که زمانی در لباس خدمتگزاری بودند و آن را به یک مدیر کلی و صندلی قرمز و مقداری پول و بورسیه ی خارج از کشور و دکترا فروختند و ترجیح دادند به آن ها دکتر بگویند، اما نوکر اهل بیت (علیهم السلام) نباشند. نوکری اهل بیت (علیهم السلام) شوخی نیست. از نظر ارزش، این که یک جوان در سطح دیپلم، سیکل، اصلاً بی سواد، در خودش آن قدر شرافت دیده که برای اهل بیت (علیهم السلام) بدود، با کسی که سواد زیادی در حوزه و دانشگاه دارد، اما به دلش نمی افتد که برود نوکری کند، خیلی فرق دارد. رسیدن به مقام اهل بیت(علیهم السلام) و رفاقت با آن ها عشق، زیرکی، معرفت و شعور می خواهد. پول و سواد زیادی نمی خواهد. می بینی طرف ثروتمند است. از نظر موقعیت اجتماعی محبوب است. از نظر تحصیلات، عالی ترین درجه ی تحصیلات را دارد، اما حاضر نیست دست از نوکری بردارد. می بینی که هیچ تشخصّی ندارد. یک لباس مشکی پوشیده و کنار در خانه اش ایستاده و مثل نوکران از مردم پذیرایی می کند. کسانی هم هستند که خودشان را به بی ارزش ترین چیزها می فروشند. به مدرک تحصیلی دانشگاهی، حقوق آن چنانی یا یک پست مدیرکلی و سر خودشان را شلوغ می کنند و فراموش می کنند چه کسی هستند. این طور آدم ها زیادند. پی نوشت: [1] بحار الأنوار : 30/234/74. [2] بحارالأنوار، ج 71، ص 258. [3] بحار الأنوار : 1/208/77.                                                           [4] بحارالأنوار، ج 71، ص 258. [5] الكافی : 2/186/2. [6] بحار الأنوار : 6/144/2. [7] زیارت عاشورا. [8] همان. [9] همان. [10] همان. [11] همان. [12] همان. [13] بحار الأنوار : 6/144/2. ظ م - 42

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11742
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 530؛ 1399/03/22

بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

وسعت بهشت تابع نفس انسان است. در واقع آنچه انسان از بهشت و جهنم نصیبش می‌شود، بازتاب نفس خودش است. بهشت، ظهور نعمت‌های خداست. در آنجاست که انسان نعمت‌های حقیقی را می‌بیند و مفهوم تنوع و فزونی نعمت را می‌فهمد.

کلید ورود به بهشت «مغفرت» است. مغفرت آنقدر مهم است که در دعاها به طور مکرر از خدا می‌خواهیم که آمرزشش را شامل حال ما کند. کسی که از بدی گذشته دیگران در حق خودش نمی‌گذرد یا آن را ندیده نمی‌گیرد، مغفرت شامل حالش نمی‌شود. اگر بخواهیم مشمول مغفرت خداوند شویم، باید بتوانیم از دیگران بگذریم و کینه‌ یا دل‌چرکینی در دل نداشته باشیم. حسادت، بدخواهی، بدبینی و بدجنسی نسبت به کسی نداشته باشیم. پس برای ورود به بهشت باید «نرم افزار مغفرت» را روی قلبمان نصب کنیم تا از کسی کینه به دل نگیریم. از جمله آیاتی که به بحث وسعت بهشت می‌پردازد، آیه «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً[1]= و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و پادشاهی عظیم را می بینی» است. در این آیه، سه کلمه مهم به کار رفته است: «نعیم»، «ملک» و «کبیر». کلمه «نعیم»، حکایت از نعمت های بهشت دارد که انتها ندارد و اگر میلیاردها سال هم زندگی کنید، مثل این است که روز اول است که وارد بهشت شده اید. کسی که قدرت می خواهد، باید به چیزهای جدی و بزرگ فکر کند. تفکر و تأمل در ابدیت و آخرت، انسان را از غصه، دلشوره، بدبینی و بدخواهی دور می‌کند. چون می فهمد که این عوامل بدی که ذکر شد، یعنی جنایت به خود. اگر اینطور شد، «ملک= پادشاهی» آخرت قسمتش نمی شود. در دنیا هم پادشاهی نصیب هر کسی نمی‌شود. میلیاردها انسان زندگی می‌کنند، فقط چند نفر یا چندصد نفر پادشاه می‌شوند. افراد محدودی به این مقام می‌رسند، ولی همه پادشاهی را دوست دارند. «پادشاهی» کنایه از قدرت است. کنایه از برداشته شدن محدودیت است. منظور از پادشاهی در این آیه، یعنی تک تک شما به مقامی می رسید که هیچ مانعی سر راهتان نیست. هر چه که اراده می‌کنید، آفریده می شود و خودت هم آن را می آفرینی. «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[2]= به اختیارشان هر کجا بخواهند جاری می سازند»، یعنی هر تغییری در بهشت تحت اراده شماست. از این رو، ملک، یک پادشاهی حقیقی است، یعنی هم صاحب فرمان، و هم صاحب قدرت و اراده می شوی. منظور از «کبیراً» مشخص کردن اندازه است. خدائی که اکبر است، ملک کبیر نصیب انسان می‌کند. دنیا نسبت به این ملک کبیر بسیار کوچک است. از بس کوچک است، وقتی بعد از وفات از انسان سوال می کنند که چقدر در دنیا بودی، می گوید: «قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[3]= آنها پاسخ دهند که یک روز بود یا یک جزء از روز». پس مواظب باشیم که به بهای اندکی بهشت را نفروشیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «قومُوا إِلَى جنَّة عرضهَا السَّمَوَات وَالْأَرْضُ= بپاخیزید به سوی بهشتی که وسعت آن، به اندازه آسمان و زمین است». یعنی بلند شو و کمرت را ببند و قیام کن برای بهشت. حسادت، تنگ نظری ها، شکایت و نالیدن ها را کنار بگذار. بهشت منتظر تو است. آن هم بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است. اگر کسی دغدغه بهشت را داشته باشد، فرصت حسادت و تنگ نظری را ندارد. فرصت ناراحت شدن ندارد. فرصت چشم و هم چشمی ندارد. اینطور که شد، «ارتباطات، انتخاب ها و چینش فکری اش» درست می شود؛ اما اگر در لجن طبیعت گیر کرده و سنگین شده باشد، همیشه در حال گله کردن و مسخره بازی است و دلش پر از آتش و جهنم است و اصلا آرام نیست. کسی که سالم است با حضور دیگران احساس حقارت نمی کند؛ بلکه احساس بزرگی و آرامش می کند. وقتی که نفس بزرگ می شود، هر چقدر هزینه کند، خوشحال می شود. قشنگ ترین «پیش به سوی» که برای انسان طراحی شده است، همین است که پیامبر فرموده است. کسی که به سمت بهشت راه می افتد، اصطلاحا به او «سالک» گفته می‌شود. چون حرکت و شدن دارد. سالک کسی است که تصمیم می گیرد راه بیفتد. تا انسان سالک نشود، نمی تواند حرکتی بکند و بجنبد و تکانی بخورد. توصیف بهشت از زبان رسول خدا ص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف بهشت می فرمایند: «وَ إِذَا أُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنُ إِلَى مَنَازِلِهِ فِی اَلْجَنَّةِ وَ وُضِعَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ اَلْمُلْكِ وَ اَلْكَرَامَةِ وَ أُلْبِسَ حُلَلَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلدُّرُّ مَنْظُومٌ فِی اَلْإِكْلِیلِ تَحْتَ اَلتَّاجِ وَ أُلْبِسَ سَبْعِینَ حُلَّةً حَرِیراً بِأَلْوَانِ مُخْتَلِفَةٍ وَ ضُرُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ مَنْسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلْیَاقُوتِ اَلْأَحْمَرِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ[4] فَإِذَا جَلَسَ اَلْمُؤْمِنُ عَلَى سَرِیرِهِ اِهْتَزَّ سَرِیرُهُ فَرَحاً فَإِذَا اِسْتَقَرَّ بِوَلِیِّ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ مَنَازِلُهُ فِی اَلْجِنَانِ اِسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ اَلْمُوَكَّلُ بِجَنَانِهِ لِیُهَنِّیَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِیَّاهُ فَیَقُولُ لَهُ اَلْخُدَّامُ مِنَ اَلْوُصَفَاءِ وَ اَلْوَصَائِفِ مَكَانَكَ فَإِنَّ وَلِیَّ اَللَّهِ قَدِ اِتَّكَأَ عَلَى أَرِیكَتِهِ وَ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ تَهَیَّأَتْ لَهُ فَاصْبِرْ لِوَلِیِّ اَللَّهِ قَالَ فَیَخْرُجُ عَلَیْهِ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ مِنْ خَیْمَةٍ لَهَا تَمْشِی مُقْبِلَةً وَ حَوْلَهَا وَ صَائِفُهَا وَ وُصَفَاؤُهَا وَ عَلَیْهَا سَبْعُونَ حُلَّةً مَنْسُوجَةً بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ وَ هِیَ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ عَلَى رَأْسِهَا تَاجُ اَلْكَرَامَةِ وَ فِی قَدَمَیْهَا نَعْلاَنِ مِنَ اَلذَّهَبِ مُكَلَّلَتَانِ بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ شِرَاكُهُمَا یَاقُوتٌ أَحْمَرُ فَإِذَا دَنَتْ مِنْ وَلِیِّ اَللَّهِ فَهَمَّ أَنْ یَقُومَ إِلَیْهَا شَوْقاً فَتَقُولُ لَهُ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ لَیْسَ هَذَا یَوْمَ تَعَبٍ وَ لاَ نَصَبٍ فَلاَ تَقُمْ أَنَا لَكَ وَ أَنْتَ لِی[5]= و هنگامى كه مؤمن را به منزل هایش در بهشت وارد كنند، بر سرش تاج سلطنت و كرامت نهند و جامه‌هاى طلا و نقره و یاقوت و مرواریدى كه به رشته درآورده شده، در افسر پادشاهى زیر تاج بپوشند. فرمود: ۷۰ جامۀ حریر به رنگ هاى گوناگون و انواع دیگرى از جامه‌هایى كه با طلا و نقره و مروارید و یاقوت قرمز بافته شده به او بپوشانند، و این است (معناى) گفتار خداى عز و جل:«و زیور كنند در آنجا دستبندها از طلا و مروارید و لباس ایشان در آنجا دیبا است»(سوره حج آیۀ 22). چون مؤمن روى تختش بنشیند، آن تخت از شادى بجنبش در آید. چون دوست خداى عز و جل جایگاهش در بهشت مستقر گردد، فرشته‌اى كه بر بهشت ها گماشته شده، از او اجازه خواهد تا براى تهنیتش بدین كرامتى كه خداى عز و جل به او فرموده نزدش برود. غلام و كنیزان خدمتكار و دربان آن مؤمن به فرشته ی مزبور گویند: همین جا باش كه اینك دوست خدا روى تختش تكیه زده و همسر حوریش خود را براى او مهیا ساخته و تو باید براى دوست خدا همین جا درنگ كنى. فرمود: پس همسر حوریه‌اش از خیمه مخصوص بیرون آید و هم چنان به جلو رود و گرداگردش كنیزكان باشند، و بر تنش ۷۰ جامۀ بافته به یاقوت و مروارید و زبرجد است كه اصل آن، از مشك و عنبر می باشد و بر سرش تاج كرامت قرار دارد، و بر پایش نعلین بند دارى از طلا است كه با یاقوت و مروارید پوشیده شده و بند آن از یاقوت قرمز است و چون به دوست خدا نزدیك شود، او از شوقى كه به دو پیدا كند، مى‌خواهد (كه براى پذیرائى همسر حوریه‌اش) از جا برخیزد، حوریه بدو گوید: اى دوست خدا! امروز روز رنج و زحمت نیست؛ از جایت حركت مكن كه من از توأم و تو از منى». تاج مومن در بهشت با تاج های دنیایی فرق می کند و اعتباری نیست. تاجی که سر مومن می گذارند، اعتبار خودش است و معنایش، پادشاهی و کرامت است. در بهشت، همه چیز حس دارد. حتی نشستن مومن روی تخت باعث خوشحالی و شادی تخت می‌شود. چون به او هویت می‌دهد. مومن ولیّ خداست. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا [6]= خدا سرپرست اهل ایمان است»، یعنی او تحت سرپرستی خدا تمام کارهایش را تنظیم می‌کند. اجازه نمی دهد که نفس و شیطان، برای ارتباطات و افکار و دوست داشتن‌ها و تنفرهایش تصمیم بگیرند. ولی خدا یعنی من همه چیزم در اختیار خداست. او اگر چیزی را دوست داشته باشد، من هم می‌پسندم و اگر از چیزی بدش بیاید، من هم از آن بیزارم. از خودش مقاومتی ندارد و تسلیم خداست. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره انسان، آیه 20. [2]. همان، آیه 6. [3]. سوره مومنون، آیه 112. [4]. سوره حج، آیه 23. [5]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. [6]. سوره بقره، آیه 257. قا/258

صوت

1 - بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11741
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
گاهی ترک یک سری اعمال  نادرست، بهتر از انجام عبادات است

قلب، جلسه 31، 1389/12/07

گاهی ترک یک سری اعمال  نادرست، بهتر از انجام عبادات است

برخلاف تصور ما که گمان می‌کنیم، در حرکت به سمت ابدیت، خیلی کارهای گوناگونی را باید انجام بدهیم؛ اولیای دین بیشتر به ما توصیه می‌کنند که بهتر از عبادات، این است که خیلی از کارهای نادرست را انجام ندهیم.

اولین مرحله ی حیات ما قبل از دنیا بوده که ما در اوج و کمال طهارت و در آغوش خداوند تبارک و تعالی بودیم و کاملترین وجه را داشتیم؛ اما اینجا که آمدیم، گرفتار طبیعت شدیم و این گرفتاری منشأ آلودگی‌های زیادی می‌شود. آلودگی‌هایی که به خاطر کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است. اصل ما طاهر و پاک معصوم است و این اصل پاک، گناه پذیر هم نیست؛ بلکه گناه بر آن عارض می‌شود. به خصوص در فرد مؤمن، در مؤمن در حدیث داریم که گناه مؤمن، از آن جهت که خودش تنفر از گناه دارد، جذب روح او نمی‌شود. یعنی مؤمن اگر تحت شرائط خاصی مجبور شود گناهی را انجام دهد، چون تنفر دارد، ذاتاً این گناه را نمی‌پذیرد. خداوند هم این گناه را برایش نمی‌نویسد. گناه زمانی جذب نفس می‌شود که انسان آن را با روح خاصی جذب کند. اما وقتی که انسان گناه می‌کند و در حین گناه هم ناراحت است و بعدش هم بسیار عذاب وجدان دارد و غصه می‌خورد، اساساً این گناه جذب روحش نمی‌شود و در روایت داریم این گناهان را در روز قیامت به گردن کفار می‌اندازند. کفاری که زمینه­ های گناه مؤمنین را فراهم کردند و آن روح مؤمن در پاکی خودش همچنان باقی می‌ماند. زیرا فرمودند: «اِنَّ روحَ المُؤمِن لَاَشَدُّ اِتِصالاً بِروحِ الله مِنَ الشَمس بِشُعاعِه[1]= شدت اتصال روح یک مؤمن به خدا، شدیدتر از اتصال خورشید به شعاعش است.» بنابراین ما در نظام تربیتی، خیلی وقتها به جای این که بگوییم چه اعمالی را انجام بدهیم که رشد کنیم؛ بهتر است بگوییم چه اعمالی را انجام ندهیم. این خیلی اهمیت دارد. رمز موفقیت یک انسان در این است که از چیزهایی که می‌تواند روح او را فلج کند پرهیز کند. به جای این که انسان فکر کند چه بکند که به بهشت برود، باید بگوید چه کنم که به جهنم نروم. در روایت داریم: «اِجتِنابُ السَیِّئات اَولی مِن اِکتِسابِ الحَسَنات[2]= پرهیز از گناهان، بهتر از انجام کارهای خیر است.» چون ما ذاتاً پاک و از جنس خدا هستیم. کافی است آلوده نشویم. همین آلوده نشدن باعث می‌شود انسان مسیر خودش را به سمت هدف خلقت به خوبی پیش ببرد. برای همین است که در روایت داریم: عبادت 10 جزء است و نه جزئش روزی حلال است. لقمه حرام کاملاً روح را فلج می‌کند. مثل این است که در باک اتومبیل به جای بنزین آب بریزی، بعد می‌بینید که چه اتفاقی می‌افتد. شما هیچ توقعی ندارید که اتومبیل حرکت کند و کاملاً سیستم را از کار می‌اندازد. برکاتی که حاصل شناخت و اجتناب از گناهان است برای این که به برکات فراوان دست پیدا کنیم، باید بیشترین سرمایه ­گذاری ما روی شناختن گناهان و اجتناب از آنها باشد. خدا رحمت کند مرحوم سید نعمت الله جزائری را که آدم بزرگی بود و برای خودش آیت اللهی بود. می‌گفت: من به یک روستایی در لرستان رفتم. به خانمی که میزبان ما بود گفتم: می‌خواهم نماز بخوانم. گفت: بفرمایید اینجا نماز بخوانید. گفت وقتی که نمازم نمازم تمام شد، دیدم این خانم دارد با تعجب به من نگاه می‌کند. پرسیدم: چی شده؟ گفت: شما چرا اینطوری نماز خواندید؟ گفتم: مگر نماز من چطور بود؟ گفت: ما که با خانواده  نماز می‌خوانیم، همراه با نماز خود، صدای نماز همه موجودات مثل در و دیوار و حیوانات و گیاهان را هم می‌شنویم. ولی شما نماز خواندید و ما هیچ صدایی نشنیدیم. مرحوم سید نعمت الله می‌گوید: من آنجا زانو زدم و گفتم: اینجا همان جایی است که من باید بمانم. برای همین هم ایشان تا آخر عمرش از آنجا نرفت و همان جا هم به رحمت خدا پیوست. گفت: من باید اینجا بمانم و یاد بگیرم که شما چطوری نماز می‌خوانید که در و دیوار با شما نماز می‌خوانند. می‌گوید روستایی هستند و مراقبت‌های اندکی دارند؛ اما لقمه حلال و طیب می‌خورند. چون لقمه دو شرط باید داشته باشد: یکی این که حلال باشد و دیگری این که طیب و پاک باشد. می‌بینید که خیلی کار زیادی نمی‌کنند. عبادتشان در همان حد رعایت واجبات و پرهیز از محرمات است. برای همین است که اینها وقتی که نماز می‌خوانند، تسبیح همه موجودات را می‌شنوند. شبیه این اتفاقات در جبهه‌های دفاع مقدس زیاد افتاده است. بچه­ های رزمنده ما نه خیلی درس خوانده بودند و نه خیلی عبادت‌های آن چنانی داشتند. من خودم بارها شاهد این صحنه ­ها بودم. این صحنه ها مستند است و در کتاب ها نوشته شده است. رزمنده‌ای می‌گوید: من دارم در قسمت توپخانه توپ می‌زنم. دیدم خانمی هم پشتش به من است او هم دارد گلوله­ ها را برای من آماده می‌کند. پیش خودم گفتم: این خانم جزو خواهرانی است که آمده‌اند پشت جبهه کمک کنند. بعد گفتم: اینجا که پشت جبهه نیست. خط مقدم و نزدیک خط دشمن است. این خانم اینجا چه کار می‌کند؟ گفت: همینطور که پشتش به من بود، صدایش کردم و گفتم: خواهر شما اینجا چه کار می‌کنید؟ گفت: مگر تو الان برای برادر من اینجا نیستی و داری کمک می‌کنی. من هم آمده‌ام اینجا به شما کمک کنم. بارها من بچه ­ها را در جبهه دیدم که هم حضرت زهرا و هم حضرت زینب و امام زمان (علیهم‌السلام) را ملاقات کردند. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهاءالدینی را که می‌فرمود: من یک شب در منزل خودمان 12 امام را که زیارت کردم. فرمودند: ما همه در جبهه هستیم و هر کدام به اندازه 100 هزار نفر می‌جنگیم. اینها خیلی کار شاقی نمی‌کردند؛ ولی در یک شرائط خاصی قرار گرفته بودند و در یک رحم خاصی قرار گرفته بودند که آن رحم، رحم سازنده­ ای بود و می‌توانست اینها را قدرتمند بسازد. این همان «قرار مکین» است که قرآن در خصوص جنین می فرماید. پس ببینید راه خیلی دور نیست. امام سجاد(علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه به خداوند عرض می‌کند، کسی که به سمت تو می‌آید، مسیرش کوتاه است. ما کارهایی را که نباید انجام بدهیم را اول یاد بگیریم. در درجه اول، گناه شناسی داشته باشیم و بعد کارهایی که باید انجام بدهیم را در درجه بعدی قرار دهیم. در گناه شناسی چه نکاتی را باید مد نظر داشت؟ برای گناه‌شناسی، انسان باید چند مرحله را طی کند. اول باید از ظاهر شروع کند. گناهانی که به ظاهر مربوط است و بعد به خیال مربوط است و بعد به مسائل بالاتر از خیال مربوط است. سپس گناهانی که به قلب مربوط است. گناهان ظاهری شخصی و حق ­الناسی هم داریم. مثلاً گناهان ظاهری این است که انسان با گوشش موسیقی حرام بشنود. این گناه ظاهری و از نوع شخصی است. اما از این ها بدتر گناه حق ­الناسی است. انسان غیبت کند یا غیبت بشنود حق الناس است. ولی چون اندیشه­ ما خراب است و اندازه ­های خدا را قبول نداریم، گناه زنا را در حد کفر می‌دانیم و لایق خودکشی. ولی اگر غیبت کنیم، اصلاً ناراحت نمی‌شویم. تا حالا شما کسی را دیده‌اید که بگوید «می‌خواهم خودم را بکشم، چون غیبت کرده‌ام؟» خیر. پس ببینید ما باچنین نگاهی، اصلاً به اندازه ­های آخرت تربیت نمی‌شویم. با اندازه ­های من درآوردی خودمان داریم زندگی می‌کنیم. جنین وقتی در رحم مادر می‌خواهد به شکل بچه ی کامل در بیاید، با اندازه ­هایی که خدا به او می‌دهد و فرشته­ ها روی او کار می‌کنند، به صورت یک انسان کامل در می‌آید. اما وقتی که ما با اندازه­ های خودمان کار می‌کنیم، شیطان اندازه‌ها را تغییر می‌دهد و یک کار حلال را حرام می‌کند. بعد یک کار حرام را که از هر حرام دیگری حرام‌تر است، مثل غیبت کردن و تهمت زدن، زیاد به تو فشار نمی‌آورد. یک کار بدنی ظاهری را مثل شراب خوردن یا زنا کردن را طوری جلوه می‌دهد که آدم حاضر می‌شود برایش خودکشی کند. ما همین اندازه ­ها را که به هم می‌ریزیم، تعادل‌مان به هم می‌ریزد و در ارزیابی و تصمیم گیری‌های مان غلط تصمیم می‌گیریم. ما باید اندازه­ ی گناهان را بشناسیم. اول گناهان ظاهری‌ و در ظاهری‌ها حق الله و حق الناس را و بعد گناهان باطنی یا گناهان قلبی که آن هم باز حق الله و حق الناس دارد را باید بشناسیم. «فوق گناه» چیست؟ ما یک سری گناه به نام «فوق گناه» داریم که از گناه بدتر هستند. اینها خیلی خطرناک هستند. اگر یکی از اینها با کسی باشد، قرن ها در جهنم گرفتار می‌شود. مثلاً عاق والدین، بداخلاقی، حسود بودن، سوءظن داشتن. یعنی جهنم اخلاق، مهمتر از جهنم اعمال است. در مورد سوء خلق، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر[3]= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» یعنی باید آدم به خاطر این گناهان میلیون ها سال در جهنم عالم برزخ بماند. حسادت، بداخلاقی، بددهانی، زودرنجی و ... از این نوع گناهان هستند. اینها گناهان بزرگی هستند. آن‌وقت آدم در قیامت می‌بیند فاحشه ­ها و مشروب­ خورها و رقاص‌ها و مطرب‌ها وضع‌شان خیلی بهتر از کسانی هستند که مرتکب چنین گناهانی می شوند. وقتی سخن از طهارت به میان می‌آید، باید ببینیم ما از چه چیزی باید طهارت پیدا کنیم. طهارت فقط این نیست که مثلاً من قمار نکنم، مشروب نخورم، زنا نکنم و ... اینها به این معنا نیست که این گناه ها مهم نیستند و در پرهیز از اینها کوشا نباشیم؛ خیر. از این ها هم باید پرهیز کرد؛ اما یک موقعی می‌شود که در قیامت آنهایی که اصلاً تن به زنا نداده‌اند، مشروب نخورده‌اند، قمار نکرده‌اند، می‌گویند خوش به حال زناکارها، خوش به حال مشروب­ خورها. من دیو تکبر را چه کار کنم؟ دیو حسادت، دیو خودخواهی، دیو زودرنجی و عصبانیت، این نیش زدن ها که من را مثل اژدها کرده، چه کار کنم که یک دفعه می‌افتم به جان همسرم، پدر و مادرم، بچه ­ام و یکسره نیش شان می‌زنم. آدم اینها را باید از قلبش را پاک کند. بخند، خوش­اخلاق باش، سخت نگیر و اینقدر چیزی را در ذهنت بزرگ نکن. بدبین و کینه ­ای نباش. زود رد شو از کنار این آلودگی‌ها. بدتر از گناه چیست؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اگر گناه نکنید، از بدتر از گناه می‌ترسم. خودخواهی و عُجب و خودبینی از بدترین گناهان است. از گناهان بدتر ازگناه آشکار، این است که خودت گناه نکنی؛ اما دیگری که گناه می‌کند را کوچک ببینی. خودت را به واسطه عبادات، نزدیک تر از دیگران به خدا بدانی. کسی را که گناه می‌کند و آن عبادات تو را انجام نمی‌دهد، ریز ببینی. فکر کنی، خودت مقرب­تر هستی. اینها آن چیزهایی است که در روایت داریم باید قلب از آن پرهیز کند. مسئله ظاهر و مسئله بدن، کمترین مرحله گناهان است. اما از گناهان بزرگ این است که شرک داری، اصلاً خودت متوجه نیستی. خیلی عقائد کفرآمیز داری و متوجه نیستی. این خیلی بد و خطرناک است. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می‌کنی، ناراحت هم نمی‌شوی. فکر می کنی چون خودت این کار را نمی‌کنی، آدم درستی هستی. وقتی کسی این کار را کرد، او آدم بدی است. حضرت فرمود: اگر انسان خودش را از یک دیگران بهتر بداند، مستکبر است. مستکبر می‌دانی یعنی چه؟ کبر همان بدبختی است که شیطان را برای همیشه بیچاره کرد. پس وقتی می‌گوییم طهارت قلب و یا اگر گفتیم طهارت از گناه، کسی نباید فکر کند مثلاً همین ظاهر را حفظ کند کافی است، نه. لقمه خیلی مؤثر است. لقمه حرام خیال‌های حرام برای آدم می‌آورد. آدم دیگر نمی‌تواند خیالاتش را کنترل کند. وقتی لقمه حرام می‌خورد، دست خودش هم نیست؛ اما به گناهان خیالی گرفتار می شود. خیالات حرام انسان را به افکار شرک­آلود و کفرآمیز نزدیک می‌کند و با این که یقین دارد که این پسر پیغمبر خداست، می‌نشیند روی سینه­ اش و سرش را می‌برد. قرآن در این مورد می فرماید: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا= و با آن كه دلهایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند» (نمل ۱۴) پس لقمه حرام خیلی خطرناک است. زیرا آدم با یقین دارد و مطمئن است به این که فلان کار خطرناک است، آن کار را انجام می‌دهد. قلب را باید از کینه پاک کرد امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«طَهِّروا قُلُوبَکُم مِنَ الحِقد فَاِنَّهُ داءٌ مُوبی= دلهایتان را از کینه پاک کنید که یک مریضی مسری است.» یعنی گاهی انسان با یک کینه، هزار نفر را به جهنم می‌برد. از مادرشوهر کینه دارد، از پدرشوهر کینه دارد، از مادرزن کینه دارد، از پدرزن کینه دارد، از باجناق کینه دارد، از جاری کینه دارد. این کینه را به سایر اعضای خانواده و فامیل خودش هم منتقل می‌کند. بعد می‌بینید که چه جهنمی درست کرده است. بعدا می بیند که یک میلیون فاحشه و زناکار و مشروب­خوار نجات پیدا می‌کنند؛ اما این هنوز یک میلیارد سال دیگر باید در جهنم بماند. ما اندازه­ های گناهان را به هم ریخته ایم. از آن چیزهایی که خیلی خطرناک است، اصلاً پرهیزی نداریم. از خودبینی، خودخواهی، تکبر عُجب، خودبرتربینی، علو پرهیز نداریم. علو از بدترین گناهان است و قرآن می فرماید کسی که اهل علو باشد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ= این سرای آخرت و بهشت است که آن را برای کسانی قرار داده ایم که در روی زمین اراده ی علو ندارند». علو یعنی این که من بخواهم روی دست دیگران بلند شوم. می گوید پرده خانه ما باید از پرده خانه جاریم بهتر باشد. مبل خانه ما از مبل آنها باید یک درجه بالاتر باشد. اگر دختر او 300 تا سکه مهریه دارد، مال ما حتماً باید 350 تا سکه باشد. اتومبیل ما باید یک مدل بالاتر باشد. فرش ما، انگشتر من، طلای من، عینک من، چادر من، خانه ما باید حتماً هزار متر بالاتر از خانه فلانی باشد. اینها خیلی خطرناک است. ظاهراً هیچ کس هم اینها را گناه نمی‌داند. آدم‌هایی که ظاهراً خیلی مقدس و خوب و عالی دارند زندگی می‌کنند و اینها را گناه نمی‌دانند. مثلاً می گوید: فلانی 3 سفر خارجی رفته، حالا من باید حتماً 5 سفر خارجی بروم. او 3 بار سوریه رفته، من باید 5 بار بروم. من دو یا سه عمره باید بیشتر از فلانی بروم. خدا شاهد است من آدمی را می‌شناختم که محتاج نان شبش بود. اما دید که دو تا از اقوامش حج رفتند. این مستطیع هم نبود؛ اما رفت پول قرض گرفت و به حج رفت  تا یک وقت به او می‌گویند حاج ­آقا، این هم حاج آقا باشد. یا حاج خانم مثلاً. از عشق خدا شب بلند نمی‌شود نماز شب بخواند؛ ولی می‌گوید می‌خواهم فردا در هیئت بگویم که من نماز شب خواندم. چون فلانی نماز شب می‌خواند، ما هم می‌خوانیم. ما هم کربلا می‌رویم. ما هم جمکران می‌رویم. ما هم روزه مستحبی می‌گیریم. ببینید که در چه جهنم‌هایی مردم دارند می‌سوزند و اصلاً متوجه نمی‌شوند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: من در روز قیامت شفاعتم را گذاشته ام برای کسانی که گناه کبیره می‌کنند. ولی یک گناهانی هست که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: من اصلاً شفاعت نمی‌کنم. مثل سبک شمردن نماز یا کسانی که جر و بحث زیاد می‌کنند و خوش‌شان می‌آید که مرتب بگو مگو کنند و از خودشان دفاع کنند و ثابت کنند که حق با خودشان است. حواس مان باشد، اگر قرار است در زندگی ما یک تحولی ایجاد شود که ظرفیتش را نداریم، اصلاً سمتش نرویم. می‌خواهی مدرک تحصیلی بگیری، ولی می‌دانی اگر این مدرک تحصیلی را بگیری، فردا می‌خواهی به صد نفر پز بدهی. می‌خواهی خانه­ات را جابه ­جا کنی، اگر دیدی اوضاع دلت به هم می‌ریزد، این کار را نکن. خیلی‌ها با شهوت این کار را می‌کنند. پی نوشت: [1] . بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج ٥٨ - الصفحة ١٤٨. [2] . غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 81. [3] . كنز العمّال : ج 3 ص 443 ح 7363 . ع ل 381

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11739
زمان انتشار: 14 ژوئن 2020
| | |
اظهارات عجیب رئیس جمهور ونزوئلا در مورد امام زمان(عج)

اظهارات عجیب رئیس جمهور ونزوئلا در مورد امام زمان(عج)

فیلم

1 - اظهارات عجیب رئیس جمهور ونزوئلا در مورد امام زمان(عج)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11738
زمان انتشار: 14 ژوئن 2020
| |
بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 110؛ 1399/03/22

بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

تاکید بر ضرورت وجود امام و لزوم شناخت او، بدین معنا است که بدون امام، شناخت حق به دست نمی آید و خداوند عبادت نمی شود.

بحث مان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره «السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى= سلام بر پیشوایان هدایت» رسید.

در اهمیت و ضرورت امامت گفتیم که انسان بدون امام ساقط است و یک زندگی فلج و کورکورانه دارد که راه به جائی نمی‌برد و در نهایت، محصول زندگی‌اش کسب کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی است. کسی که امام ندارد، زندگی‌اش جهت، سمت و سو ندارد. مثل کسی که وارد باشگاه می‌شود، ولی مربی ندارد. او جز بازی کردن، هیچ رشد حقیقی نمی‌کند. بنابراین، نقش اساسی و محور و الگوی انسان، امام اوست. امام یعنی کسی که تو از او تبعیت می کنی و فکر  و اندیشه اش را می پذیری. امام یعنی کسی که تو می خواهی شبیه او شوی و مسیرش را طی کنی. قرآن «هر كس» را كه پیروى شود، «امام» مى‌نامد. فرهنگ قرآنى، همه آنانى را كه در جامعه پیرو دارند، امام مى‌داند ـ كه این امامان، چنانچه از جانب حق منصوب شده باشند و به هدایت جامعه بپردازند، امامِ حق هستندـ و در معرّفى آنان مى‌فرماید: «وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[1]= آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت مى‌كردند». امر امام جعل است. یعنی باید خدا او را معرفی کند و قرار بدهد. نقطه مقابل امام حق، امام باطل است که مردم را به گمراهى می‌كشاند. آنها در این دنیا، پیشواى باطل و ضلالت و در قیامت هم پیشواى دوزخیان هستند:«وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[2]= و آنان را پیشوایانى كه به سوى آتش مى خوانند، قرار دادیم». کار مربی و امام این است که متربی خودش را به سمت مقام و درجات خودشان دعوت کنند. هر کس به تناسب تغذیه‌ای که می‌کند و شخصیتی که از خود می‌سازد، قطعاً جذب یکی از این دو امام می‌شود. پس ما هم امام هدایت داریم و هم امام کفر. ائمه کفر مردم را به گمراهی و جهنم دعوت می‌کنند. آنان فرهنگی درست کردند که توانستند یازده امام را شهید کنند. فقط یک امام باقی مانده است که او هم در اثر فرهنگ خشن و جنایتکاران فعلاً غایب است و نمی‌تواند ظهور کند. زمانی ایشان حاکمیت خواهند داشت که ما شرایط لازم را برای تمدن و حکومت ایشان فراهم کرده باشیم. آن تمدن، ایجاد کردنی است و ما هستیم که باید مقدمات آن را فراهم کنیم. این هم وظیفه است. پس باید تلاش کنیم و زحمت بکشیم و زمینه‌اش را فراهم کنیم. جوامع را می توان از نظر جامعه‌شناسی به دو دسته تقسیم کرد: یک) جامعه ای که تحت امامت کفر است. هدف این جوامع، دعوت مردم به کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی است، نه به فلسفه خلقت. نتیجه این که مردم از نظر انسانی سقط و گرفتار جهنم می‌شوند. در فرهنگ و جامعه ای که امام حق حاکم بر آن است، انسان‌هائی تربیت می‌شوند که شبیه امام حق می‌شوند و می‌توانند اسماء و صفات حق را جذب کنند. این جامعه، جامعه نورانی و حق است و تحت حاکیمت امام حق اداره می‌شود. نظام هستی، بدون امام معصوم نظام بی معنایی است در ضرورت وجود امام باید گفت که اگر امام در جامعه نباشد، جهان فلسفه وجودی خودش را از دست می‌دهد. حتی خداوند اولین انسان را معصوم و پیامبر می‌آفریند، آن هم با علم بسیار و سرشار که فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا[3]= و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد». بعد از پیامبران کمتر پیامبری را سراغ داریم که تخصص و علوم حضرت آدم را داشته باشند. خدا انسان جامعی را خلق می کند که هیچ انسانی بعد از او بلاتکلیف نباشد. انسان ها آمده اند برای اینکه رشد کنند و به مقام خلافت برسند. از این رو، امکان ندارد خداوند قبل از اینکه انسان را بیافریند، امامشان را خلق نکند. خلقت بدون معصوم مثل این می‌ماند که بیمارستانی ساخته شود، بدون پزشک. یا دانشگاهی بنا شود، بدون استاد. بیمارستان و دانشگاه بدون پزشک و استاد فلسفه ندارد. اصلاً ارزش حیاتی ندارد و کار بی‌عقلی است. پس ضرورت امام هم یک امر بدیهی است که در جامعه لازم است تا هدف خلقت تامین شود. در واقع، خلقت بدون امام معنا ندارد. آیات و روایات بسیاری در ضرورت امام و امامت وجود دارد که در ادامه به آن اشاره می شود. آیه 3، سوره مائده می‌فرماید: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا[4]=امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم بر شما تمام شد و راضی شدم به اینکه اسلام دین شما باشد». امام رضا (علیه السلام) در این خصوص می‌فرمایند: «وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ اَلْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ "الْیَوْمَ‏ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ‏ دِینَكُمْ‏ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً " فَأَمْرُ اَلْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ اَلدِّینِ= در حجة الوداع كه سال آخر عمر پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بود، آیه "امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم بر شما تمام شد و راضی شدم به اینکه اسلام دین شما باشد" را نازل فرمود. همانا موضوع امامت از كمال دین است». تمام دین یعنی چه؟ امام باقر (علیه السلام) خیلی خوب شرح می‌دهند. ایشان می‌فرمایند: «كَانَ اَلْفَرِیضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ اَلْفَرِیضَةِ اَلْأُخْرَى، وَ كَانَتِ اَلْوَلاَیَةُ آخِرَ اَلْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: یَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لاَ أُنْزِلُ عَلَیْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِیضَةً، قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ اَلْفَرَائِضِ[5]= فریضه ها یكى پس از دیگرى نازل مى شدند و ولایت، آخرین فریضه بود. پس خداى عز و جل نازل كرد: «امروز، دینتان را برایتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم»، خداوند عز و جل [ در این آیه] مى‌گوید كه پس از این فریضه (ولایت)، فریضه دیگرى بر شما نازل نمى‌كنم؛ چرا كه فرائض را برایتان كامل كرده‌ام». حضرت علی در همین باب می فرمایند: «اَللَّهُمَّ بَلَى لاَ تَخْلُو اَلْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَجِهِ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اَللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ[6]= صد البته، زمین از وجود كسى كه حجّت خدا را بر پاى دارد ـ خواه آشكار و خواه بیمناك و گمنام خالى نمى‌مانَد تا حجّت‌هاى خدا و برهان هاى او از بین نروند»، یعنی زمین هرگز از قائمی که حجت خداوند است، خالی نیست. حالا این امام ظاهر است که شناخته می‌شود. مثل امیرالمومنین (علیه السلام) یا امام حسن (علیه السلام) یا اینکه ترسانی که پنهان شده است و این همان وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. چرا زمین خالی نیست تا اینکه حجت و بینات الهی باطل نشود؟ چون اگر زمین خالی از امام باشد، دین از بین می‌رود. زمین فلسفه وجودی اش را از دست می‌دهد. از این رو، از نظر حضرت محال است که خداوند برهه‌ای از زمین را بدون حجت قرار داده باشد و خالی نگه دارد. همچنین در باب ضرورت وجود امام، حضرت رضا (علیه السلام) می‌فرمایند: «لَمْ تَخْلُ اَلْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لاَ تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ مِنْ حُجَّةِ اَللَّهِ فِیهَا وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ یُعْبَدِ اَللَّهُ= از روزی که خداوند آدم را آفرید، زمین خالی از حجّت نیست که یا ظاهر و مشهور است، یا غایب و نهان و تا روز قیامت از حجّت خدا خالی نخواهد بود. اگر چنین نبود خداوند پرستیده نمی‌شد». زمین هرگز تا روز قیامت از زمانی که آدم آفریده شده خالی از حجت نبوده و نخواهد بود. حجت الهی همیشه بوده. حالا یا آشکار است که شناخته می‌شود، یا اگر مردم لیاقت نداشته باشند یا خطری او را تهدید کند، پنهان و مستور است. امام پاسدار عبادت و عبودیت مردم روی زمین است. اگر امام نباشد، جریان عبودیت در جامعه جاری نمی‌شود. اگر امام حق نباشد، امام باطل می‌آید و زیرمجموعه را با خود به جهنم می‌برد. امام و امامت شاخص شخصیت یک جامعه است. توجه به این مسئله، بسیار مهم است. در تمدن‌های مختلف آن کسی که در رأس حکومت است، شاخص شخصیت مردم است. قیمت مردم به امام شان است. او تعیین می‌کند که شخصیت جامعه چقدر می‌ارزد و لیاقت شان چیست. حفظ انقلاب اسلامی، از نماز واجب تر است در اینجاست که پی می بریم انقلاب اسلامی چه معجزه عظیمی است که خداوند نصیب این زمان تا ظهور کرده است. جامعه ای که ولی فقیه برآن حاکم باشد، جامعه‌ای سعادتمند است. چون با وجود مشکلات، باز هم زمینه های ترقی و آزادی های فکری فراهم است. در هیچ جای کره زمین، جامعه‌ای این چنینی وجود ندارد که زمینه تربیت انسانی فراهم شده باشد. ارزش و اهمیت انقلاب اسلامی این است که وقتی پدید آمد، ده‌ها میلیون انسان، راهشان به سوی غیب باز شد. اگر انقلاب اسلامی نبود، اکثر مردم در لجن طبیعت گرایی و کفر و فسق می‌ماندند. انقلاب اسلامی، انفجار هدایت بود. هیچ وقت ائمه به اندازه این عصر، عاشق، مرید و فدائی و سرباز و سردار نداشته اند. هیچ وقت خدا و ائمه در طول تاریخ، به اندازه این مقطع زمانی شناخته نشدند. هیچ وقت درِ غیب به اندازه این مقطع زمانی باز نشده است. هیچ وقت عشق و معرفت و عبادت به این شکل صورت نگرفته است. این باطن انقلاب اسلامی است که برای ما فراهم شده است. برای این است که می گوییم امامت، شاخص شخصیت یک جامعه است و ملاک انسانی بودن یا حیوانی بودن یک جامعه، امام آن جامعه است. اگر امام جامعه، امام حق باشد، آن جامعه رستگار می‌شود. حتی اگر مردم آلودگی داشته باشند. به خاطر وجود امام، آزادی، امکانات، امنیت و محیط مناسب برای پروازهای فطری مثل شهادت و ولی الله شدن فراهم شود. این نقش امام است که می تواند برای ما این قدرتها را فراهم کند تا کسانی که قلب دارند و می خواهند رشد کنند و بالا بروند، بیایند. در رابطه با جایگاه امامت، امام رضا (علیه السلام) فرمایش مهمی دارند که می‌فرمایند: «إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أُسُّ اَلْإِسْلاَمِ اَلنَّامِی وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِی= امامت اساس و ریشه رشدکننده اسلام است و شاخه برافراشته اسلام است». این تعبیر حضرت، تعبیر بزرگی است که می فرمایند ریشه ی وجودی امام ساکن نیست؛ بلکه یک ریشه ی رو به حرکت و تکامل است. در فرمایش دیگری از امام باقر (علیه السلام) درباره اهمیت و جایگاه امامت نقل شده که اسلام بر 5 پایه بنا شده است: «نماز و روزه و حج و زکات و ولایت». به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده است. امامت از فروع دین و از همه چیز واجب تر و مهمتر است. چون ریشه است. حالا به این سوال می توانیم پاسخ بدهیم که چرا حفظ جمهوری اسلامی از نماز واجب تر است؟ چون این نظام، نظام ولایتی است و موانع ظهور را برطرف می کند. اگر این انقلاب نبود، ظهوری اتفاق نمی‌افتاد. بدون فراهم کردن مقدمات، ظهور محال است. جامعه کبیره/پیشوایان هدایت (ائمه الهدی» پی نوشت: [1]. سوره انبیاء، آیه 73. [2]. سوره قصص، آیه 41. [3]. سوره بقره، آیه 31. [4]. مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص 120. [5]. فیض کاشانی، الوافی، ج2، ص276. [6]. نهج البلاغه، حکمت 147. قا/257

صوت

1 - بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11737
زمان انتشار: 14 ژوئن 2020
| |
پاکی دل، طهارت قلب 

پاکی دل، طهارت قلب 

انسان باید دقت کند که قبلاً کجا بوده و الان کجا هست و قرار است کجا برود تا مسأله طهارت برایش حل شود. مسأله طهارت بحث مبسوطی است. خیلی نمی‌توانم به آن بپردازم، فقط کلیات را عرض می‌کنم. وقتی می‌گوییم پاکی و طهارت دل، باید ببینیم منظور از طهارت دل چیست. دل چه موقع پاک است، چه موقع آلوده و ناپاک است. 

قرآن، آن چیزی که دل انسان باید به آن تعلق داشته باشد را دقیقاً مشخص کرده و مسئله را روی قاعده حب و محبت آورده و بیان کرده که ما باید به چه چیزهایی علاقه داشته باشیم و اساساً شروع پاکی و آلودگی از کجا می‌آید؟  ما برای طهارت و آلودگی بدن چه تعریفی داریم؟ پاکی و آلودگی بدن به چیست؟ این که این بدن پاک است یا نجس یا آلوده و مریض است، از کجا می‌دانیم؟ از آنجایی که آلودگی جذب شود. وقتی می‌گوییم، آلودگی و پاکی، بسته به این است که این چیز، آلودگی جذب کرده یا نه. اگر چیزی از آلودگی به آن نباشد، پاک است. اگر بدن آلودگی را از راه پوست یا از طریق گوش و چشم و دهان گرفته باشد، می‌گوییم آلوده یا مریض است.  اما روح چگونه آلوده می‌شود؟ چون جذب روح از طریق محبت است، پس روح از طریق دلدادگی و وابستگی و میل، ممکن است به طهارت یا به آلودگی برسد. مبنا در پاک بودن و آلودن بودن، میل و محبت انسان است و اینکه انسان چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد. در قرآن کریم آیه 24 سوره توبه وقتی می‌خواهد یک دل پاک یا دل آلوده را معرفی کند، می‌فرماید: به همه بگو اگر پدرانتان، پسران، برادران، همسران، خاندان، اموالتان، شغل و تجارتتان و خانه هایتان محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا باشد، شما آلوده شده اید و فاسق هستید.  پس طهارت به حب است. اگر چیزی را که دوست داری در شأنت هست، پاک هستی و اگر در شأنت نیست، ناپاک هستی. هنر انسان این است که دلش را پاک نگه دارد. همانطور که در بحث‌های قبل خواندیم، هنر انسان به این است که دلش را سالم نگه دارد. سالم یک عبارت و صورتِ دیگری از پاکی است.  دل پاک، یعنی دلی که از چیزهایی که شایستگی معشوق بودن را برای ما ندارد، منزه و پاک است. اما اگر چیزی یا کسی شایسته معشوق بودن نیست و آن را دوست داشته باشی، ناپاک و آلوده می‌شوی.  طهارت قلب یعنی دلت از غیر خدا پاک باشد طهارت قلب یعنی، دل از غیر خداوند تبارک و تعالی پاک باشد. هر چیزی که بتواند رابطه من با خدا را از صمیمیت و عشق و دلدادگی با اهل بیت(علیهم‌السلام) یا جهاد در راه آنها باز بدارد، قلب من را آلوده کرده، حتی اگر یاد خود خدا باشد. گاهی یاد خود خدا انسان را از خدا دور می‌کند. حتی اگر عبادت باشد. زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) چه آدم‌های ابلهی بودند که به امیرالمؤمنین می‌گفتند: تو می‌جنگی و ما از این جنگها و خون و خونریزی خوش‌مان نمی‌آید. ما می‌خواهیم برویم یک گوشه¬ای عبادت کنیم. یا علی! ما را به جنگ نبر. این امام معصوم که مظهر پاکی است، الان حکم به جهاد داده، ولی اینها مرد جنگ نبودند، این عبادت‌شان جز اینکه آنها را به شیطان نزدیک ‌کند، حاصلی برایشان ندارد. شیطان برای اینکه نگذارد یک نفر به خدا نزدیک شود، مدتی او را به کارهای پاک که صورت مقدسی دارند، مشغول می‌کند. در حالی که این صورت های مقدس، در باطن نجس و آلوده هستند. کارهایی که ظاهراً خیلی خوب هستند و ثواب دارند؛ ولی خودش هم می‌داند که دارد سر خودش را کلاه می‌گذارد. مثل همان‌هایی که با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند؛ ولی شبها تا صبح نمازشب می‌خواندند. صبح‌ها هم هر روز تا شب روزه می‌گرفتند. خوارج اینطور بودند. با خلیفه و مظهر خدا جنگ می‌کردند؛ اما با نماز و روزه، خودشان را آرام می‌کردند؛ ولی همه جهنمی بودند. صورت مقدس، یعنی گاهی کمالات یک آدم می‌تواند برای آدم خیلی خطرناک باشد. یعنی گاهی عبادت‌ها، پاکی‌ها، تقوا، نمازشب، کربلا رفتن، مکه رفتن، حیا، حجاب و پاکی می‌تواند خطرناک باشد. پس باید دقت کرد که یک موقعی خود اینها آدم را از خدا غافل نکند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:« طَهِّرُوا قُلوبَكُم مِن دَرَنِ السَّیّئاتِ تُضاعَفْ لَكُمُ الحَسَناتُ  =  دلهاى خود را از چرك گناهان پاك كنید تا حسنات شما دو چندان شود.» می‌بینیم که باز طهارت را روی دل بردند. «َدرَنِ» یعنی چرک.  برگرفته از مباحث «قلب» استاد شجاعی، جلسه سی ام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed