www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11922
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 20 شهریور 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00-18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30-19:30 از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد.

Montazer.ir
Instagram.com/unity_story

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11920
13 سپتامبر 2020
| |
پرسش 281: راه برای رشد اقتصادی و افزایش برکت چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11919
زمان انتشار: 7 سپتامبر 2020
| |
هیچ کس از دام شیطان رها نمی‌شود، مگر به معصومین پناه ببرد

 شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه116؛ 1399/06/13

هیچ کس از دام شیطان رها نمی‌شود، مگر به معصومین پناه ببرد

شیطان، کمالات و خوبی های انسان موانع رشد او در حرکت به سمت ابدیت است. از این رو، برای در امان ماندن از این آفت ها و آسیب ها باید به معصومین (علیهم السلام) پناه ببریم. چون آنها پرچم های تقوا هستند و با در درست داشتن «علم لدنی» می توانند ما را از این آفات نجات دهند.

دومین دشمن انسان که خدا در قرآن معرفی می‌کند، شیطان است. شیطانی که قسم خوده به عزت خدا: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ[1]= پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مى برم». این یعنی محال است که شیطان تا قیامت کوتاه بیاید. چون گفته که به همه بندگانت حمله می‌کنم، مگر «عبادک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ= بندگان پاكدل تو را» مخلِص هم نه، مخلَص که اصلاً ما دستمان به آنها نمی‌رسد. مخلَص یعنی کسی که تمام ابعاد وجودی‌اش اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی‌» وقف خداست. یعنی اصلاً هیچ چیز از خودش ندارد. تمام حیثیتش را از دکتری، مهندسی، رئیس جمهوری، خانمی و آقایی را برای امام زمانش می‌گذارد و وقف حضرت می‌کند. یعنی تمام چیزهایی که دیگران به آن طمع دارند، وقف است و اصلاً از خودش هویتی در مقابل حضرت ندارد. ما دستمان به اینها نمی‌رسد. شیطان چگونه می تواند چنین کسی را تحریک کند؟ چنین کسی چه چیزی از خودش دارد که وقف نکرده باشد؟ وقتی دستش خالی است، علاقه‌ای وجود ندارد، نه می‌خواهد رئیس جمهور بشود، نه می‌خواهد موقعیت اجتماعی داشته باشد، نه شهرت می‌خواهد، نه محبوبیت و عزت می‌خواهد، مگر چنین وقفی شوخی است؟ خیلی از بزرگان را نگاه کنید. از عزت شان برای امام زمان (علیه السلام) نمی‌گذرند و می‌گویند ما فقط با حفظ آقایی و بزرگی برای امام زمان (علیه السلام) کار می‌کنیم. اگر جایی قرار است آبروی‌مان برود و هیچ چیزی برایمان نماند و همه فحش‌مان بدهند، اصلاً آنجا حاضر نیستیم کار کنیم. جگر می‌خواهد کسی پای کار حضرت بیایستد و بگوید من آبرویم را هم می‌گذارم. هر کس می‌خواهد خوشش بیاید و هر کس می‌خواهد خوشش نیاید. اصلاً با بقیه چه کار دارم. بگذار همه کره زمین بگویند این آدم چنین و چنان است. اینجور آدم ها گاهی هم بی‌گناه سرشان به بالای دار می‌رود.   در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا                                 سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت پس شیطانی که بر همه تسلط دارد، می‌گوید: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ[2]= آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم». یعنی از چهار طرف انسان، به او حمله می‌کند. نفس یک داستانی دارد. انسان در برخورد با نفس باید یک بحث تقوایی داشته باشد و یک مانع مهمی به نام شیطان که در صبح و شب و خواب و بیداری با اوست و دائماً از سمت جلو، عقب، راست و چپ حمله می‌کند. این دشمن، دشمن واقعی و جدی است. ما این دشمن حقیقی‌مان را رها کرده ایم و دنبال دشمنان مجازی رفته ایم و با آنها می‌جنگیم. خودمان دوست داریم دشمن درست کنیم و با آن بجنگیم. چون دشمن حقیقی و راستینی که الان با ما هست را اصلاً سابقه مبارزاتی، تمرین کردن و از او خوردن و زدنش را نداریم. هیچ سهمی از دشمنی برای شیطان قائل نیستیم و او را حریف خودمان نمی‌بینیم. در طول روز از صبح که از خواب بلند می‌شویم تا شب، انگار که معصوم هستیم، انگار که کاملا در امان هستیم، انگار همه افکار و کارهایمان خوب و درست است و هر چه که در دل ما می‌افتد، درست است و هر فکری درباره ی هر کس می‌کنیم، درست است. گاهی توانایی‌های یک آدم می‌تواند وسیله ای بشود برای شیطان که بر ما غلبه کند، حتی نقاط مثبت و خوب و ارزنده. بنابراین، باید به این چهار حمله توجه کنیم. از این رو، وقتی می‌خوانیم: «السلام علیک یا أعلام التقی»، یعنی ائمه معصومین علیهم السلام عَلَم‌های تقوا هستند. یعنی شما در برخورد با یک دشمنی که دشمن‌ترین دشمنت است، باید به آنها پناه ببری و مراجعه کنی که تو را از دست خودت نجات بدهند. اگر در حمله‌های ۴ گانه شیطان، به ائمه اطهار توسل نداشته باشی، باز شکست می‌خوری و این داستان همینطور همیشه وجود دارد. وقتی می‌خوانیم: «عَلم»، یعنی خدا حجت را با ما تمام کرده است. یعنی همه کسانی که در این مسیر هر نوع آسیبی ببینند، آن کسی که می‌تواند آسیب ها را برطرف کند، معصوم است که عَلَم هم است. خدا یک کاری روی زمین کرده که هیچ کس نگوید من نمی‌دانستم باید پیش چه کسی بروم. توجه به این مسئله خیلی مهم است. شما وقتی اربعین را نگاه کنید، می‌فهمید عَلم هدایت یعنی چه. کدام شخصیت را می شناسید مثل امام حسین (علیه السلام) که همه مردم دنیا برایش از همه مذاهب عزاداری کنند. این نشان از «أعلام التقی» بودن حضرت دارد. گاهی خوبی ها و کمالات، مانع رشد انسان می شوند سومین مانع، صورت مقدس است. گاهی صورت های مقدس انسان را نابود می‌کند. خیلی وقت ها دشمنان و خود شیطان می‌بینند زورشان به یک نفر در آلوده کردنش به حرام نمی‌رسد، از طریق صورت های مقدس مثل دینداری و کمالات حمله می کند. پیامبر اسلام را همین افراد ظاهر الصلاح اذیت کردند. در روایت هم داریم که پیامبر فرمود: «مَا أُوذِی نَبِی مِثْلَ مَا أُوذِیتُ= هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد». همین طور که امام فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفه‌ای نخورده. بیشترین کسی که در انقلاب خدمت کرد و اصلاً انقلاب را ایجاد کرد و پیش برد و امروز هم می تواند موانع ظهور حضرت را برطرف کند، جامعه روحانیت است. اما آنهایی که دردسرساز هستند هم بیشتر از این طایفه هستند. بیشترین جامعه‌ای که شهید داد، از همه اقوام و گروه‌ها، روحانیت است و از این طرف هم به قول مقام معظم رهبری، سکولارها و به قول امام، آخوندهای احمق و بی‌سواد، دردسرسازترین آدم‌ها هستند. بنابراین، صورت های مقدس از همه بدتر هستند. ناموس خدا در حریم سوم این است که شما باید آنجایی که حتی دین به خطر می‌افتد وحدت‌تان خراب نشود. این خیلی مهم است. این کاری است که پیغمبر و امیرالمؤمنین کردند. امیرالمؤمنین اگر می‌خواست بایستد حقش را بگیرد، دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. بنابراین، این حریم از همه چیز مهمتر است. پس اگر یک موقعی مثلاً بین شما و برادرت اتفاقی افتاد که ظاهرش ظاهر قشنگی نیست، عیبی ندارد که او را تحمل کنی. این بهتر از آن است که داداشی‌ات به هم بخورد، آن هم دین است، این هم دین است. موانع راه مومن طبق روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) 5  ‌تاست: «نفس، شیطان، مؤمن حسود، کافر و منافق». اینها موانعی هستند که شما با آنها درگیر هستید. اما حوزه‌ها چیست؟ «شریعت، طریقت، حقیقت». روابط‌تان را براساس حقیقت تنظیم کنید، نه براساس شریعت و طریقت. چون یک جاهایی که در این قسمت ها آلودگی ممکن است شخص داشته باشد، باید بگوید عیبی ندارد. با همان آلودگی‌اش او را می پذیرم. حضرت آقا در مورد خانم های بد حجابی که دل شان با ماست فرمود: این خانم هایی که شما به آنها می‌گویید بی‌حجاب و بدحجاب، همه خودی هستند. یعنی در حقیقت با ما یکی هستند. یعنی این آدم اگر جایش بیافتد، برای امام حسین (علیه السلام) و امام زمان (علیه السلام) جانش را می‌دهد. درست است که شریعت را رعایت نمی‌کند و بی‌تقواست، ولی این را از دستش نده و خراب و ضایعش نکن. چون در ریشه با تو یکی است. گاه می بینیم که بعضی از کسانی که هیچ رعایتی از شریعت نمی‌کنند، پاکار حقیقت می‌ایستند و آنهایی که به شریعت چسبیدند و همه چیزشان هم درست است و هیچ گناهی هم ندارند و پاک پاک هستند، می‌بینی سر بزنگاه اصلاً نه می‌توانند در دفاع از حقیقت حضور یابند و نه در طریقت. طریقت یعنی اخلاق؛ و اخلاق بالاتر از شریعت است. در جایی که تو خیانت و غیبت می کنی و تهمت می زنی و آبروی کسی را می بری به خاطر اینکه یک کسی در شریعت یک گناهی کرده، بدان که شیطان کاملاً سوارت شده است. حضرت می‌گوید به کسی که به تو خیانت کرده خیانت نکن و نگو چون او خیانت کرد، من هم خیانت می کنم. حوزه اخلاق بالاتر از شریعت است. بعد این خیلی مهم است که ما حواسمان به حقیقت باشد. پس موانع را گفتیم، حوزه‌ها را هم گفتیم. ما در تمام حوزه‌ها و در تمام موانع، احتیاج به معصوم داریم. یعنی اگر معصوم نباشد، خیلی وقتها موضع اشتباهی می‌گیریم و به اسم تقوا، بی‌تقوایی می‌کنیم. دلخوش هستیم که یک کار تقوایی انجام می‌دهیم، اما آن کارمان عین بی‌تقوایی و فساد است. فقط معصوم به داد ما می‌رسد. چرا معصومین (علیهم السلام) أعلام التقی هستند؟ چون معصوم متخصص است. وقتی می‌گوییم متخصص است، یعنی در علم عصمت دارد. هیچ کس اندازه او اطلاعات تخصصی ندارد. وقتی می‌گوییم معصوم است، یعنی در عمل هم عصمت دارد و اصلاً خطا ندارد. بنابراین، اگر کسی می‌خواهد از خودش مراقبت کند، باید مراقبت هایش با معصوم باشد. اگر از غیرمعصوم مراقبت بگیرد، منحرف می‌شود. انسان برای رسیدن به مقام خلیفة الهی، درحال گذراندن امتحانی الهی است بحثمان را در توضیح فقره «و أعلام التقی» در شرح زیارت شریف جامعه کبیره ادامه می‌دهیم. گفتیم چون انسان قرار است به یک هدف بی‌نهایت متعالی برسد، ممکن است در این مسیر، آفات زیادی تهدیدش کند. هر چقدر یک جریان مهمتر و پیچیده‌تر باشد، آسیب‌هایش هم بیشتر است. مثلاً شما با یک گیاه سروکار دارید. پیچیدگی‌های یک گیاه کمتر از پیچیدگی‌های بدن یک حیوان است و پیچیدگی‌های بدن انسان، بیشتر از پیچیدگی‌های بدن حیوان است. بنابراین، هر سیستمی هر چقدر پیشرفته‌تر باشد، آسیب‌هایش هم بیشتر است. حالا یک موجودی که نطفه است و می‌خواهد تولد پیدا کند، چقدر داستان دارد. حالا به دنیا آمده، قرار است خلیفة الله بشود. اصلاً شوخی‌بردار نیست.  مشکل ما این است که این امور برای ما عادی شده و این حرف ها را جدی نمی‌گیریم. وقتی وارد برزخ می‌شویم، آن وقت می‌فهمیم که چقدر داستان جدی بوده و ما چقدر شوخی گرفتیم. برای همین است که فرمودند:«النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا = مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند، بیدار می‌شوند.» مسیر انسان خیلی جدی است. برایش ده‌ها هزار پیغمبر کشته شدند، میلیون ها مؤمن کشته شدند. برایش تک‌تک ائمه کشته شدند. مادرمان حضرت زهرا کشته شد. ولی ما اصلاً آن چه را که امروز به دست ما رسیده است را جدی نمی‌گیریم. اینها برای چه به وسط میدان رفتند؟ برای اینکه ما به یک جایی برسیم و بتوانیم رشد طبیعی کنیم. حالا موجودی که قرار است خلیفة الله بشود، باید امتحان پس بدهد. یعنی باید گردنه‌ها را رد کند. اولین مصیبت در سر راه انسان این است که باید با خودش درگیر بشود و از خودش یقه‌گیری کند. اگر از خودش یقه‌گیری نکند و با خودش درگیر نشود و نتواند خودش را تربیت کند و سر جای خودش بنشاند، بدبخت می‌شود و به ته جهنم می‌رود. چرا که نبود این گونه تقواها باعث می شود که افکار غلط، خیالات، اوهام، سوءظن‌ها و هزار گرفتاری دیگر به سراغ انسان بیاید. بحث تقوا بحث خیلی مفصلی دارد. آثارش و زمینه‌هایش خیلی زیاد است. ما آنها را قبلا توضیح دادیم و دیگر در اینجا وارد آن نمی‌شویم. اعلام التقی/صورت های مقدس پی نوشت: [1] . سوره ص، آیه 82. [2] . سوره اعراف، آیه 17. قا/235

صوت

1 - هیچ کس از دام شیطان رها نمی‌شود، مگر به معصومین پناه ببرد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11918
زمان انتشار: 7 سپتامبر 2020
| |
 خاطره رهبرمعظم انقلاب از کشتار هفده شهریور

 خاطره رهبرمعظم انقلاب از کشتار هفده شهریور

من از روز  هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷ خاطره‌ای در ذهن دارم. قبل از آن که این حادثه خون‌بار در تهران اتّفاق بیفتد، سیاست رژیم ستمشاهی به دنبال این بود که مبارزان و به تبع آن ملت ایران را، به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل تقسیم کند.

این، نکته خیلی قابل توجّهی است که امروز مثل آیینه‌ای، همه  عبرتها را به ما درس میدهد. کسی که روزنامه‌های آن وقت و اظهارات مسؤولان رژیم ستمشاهی را مطالعه میکرد، میفهمید که اینها میخواهند کسانی را که در مقابل آنها هستند و مبارزه میکنند، از هم جدا کنند. عدّه‌ای را که طرفداران و علاقه‌مندان مخلص امام بودند و راه امام را علناً اظهار میکردند، به عنوان  تندرو و افراطی و متعصّب معرفی میکردند. در مقابل اینها هم، بعضی از کسانی را که علاقه‌مند به مبارزه بودند، ولی خیلی جدّی در آن راه نبودند، یا جدّی بودند، ولی دستگاه آن‌طور خیال میکرد اینها جدیّتی ندارند، به عنوان افرادی که معتدلند و با اینها میشود مذاکره و صحبت کرد، معرفی میکردند. من در آن روز این  احساس خطر را کردم. آن زمان من در جیرفت تبعید بودم. شاید روز 14 یا 15شهریور بود. به یکی از آقایان معروف که در قم بود، نامه‌ای نوشتم و سیاست رژیم (مبنی بر تقسیم مبارزان و به تبع آن ملت ایران به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل) را برای آن آقا تشریح کردم و گفتم اینها با این تدبیرِ خباثت‌آمیز میخواهند بهانه‌ای برای سختگیری بر مخلصان و عشاق امام بزرگوار به دست آورند و شما را بدون این‌که خودتان بخواهید، در مقابل آنها قرار دهند. این نامه را نوشته بودم؛ اما هنوز نفرستاده بودم. روز شنبه هجدهم شهریور بود که رادیو و روزنامه‌ها، خبر کشتار هفدهم شهریور را پخش کردند. فردای آن روز، ما در جیرفت از این قضیه مطلع شدیم. من برداشتم در حاشیه آن نامه برای آن آقا نوشتم که: «باش تا صبح دولتش بدمد، کاین هنوز از نتایج سحر است». آن نامه را به وسیله‌ی مسافر، برای آن آقای محترم فرستادم. آنها شروع کردند سختگیریها را علیه مبارزان و انقلابیون حقیقی راه انداختن که نمونه‌اش کشتار هفدهم شهریور بود. بیانات در دیدار جمعی از پرستاران ۱۳۷۶/۰۶/۱۹ سروش

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11917
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2020
| | | | |
کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

فیلم

1 - کسی که این خُلق را دارد، برای ازدواج مناسب نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11916
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2020
| |
مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 57، 1381/05/10

مبنا و محور در دوستی و ارتباطات، باید خداوند باشد

ما مأمور هستیم که دوستی ها، رفاقت ها و ارتباطات مان را براساس ایمان و پیوند حقیقی مان با حق تعالی تنظیم و پایه گذاری کنیم و ادامه بدهیم.

در روایات زیادی امر شده که برای خدا، با افراد ارتباط برقرار کنیم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسانی که برای خدا با یک دیگر دوستی می کنند، در قیامت بر منبر های نور می باشند. نور چهره و نور تن و نور منبر های شان همه جا را روشن می کند، به درجه ای که به آن معرفی شوند و گفته شود اینان دوستی کنندگانِ برای خدایند.»

همچنین ایشان می فرماید: «از خدا پروا کنید و برادرانی خوش رفتار باشید. در راه خدا با یکدیگر دوستی ورزید و با یکدیگر مهر ورزیده و رابطه داشته باشید. به ملاقات یکدیگر بروید و در باره ی امر ولایت ما با هم مذاکره کنید و آن را زنده نگه دارید[1].» خداوند معشوق مشترک است که باید به او رسید. جنین در رحم مادر، چون قرار است به دنیا متولد شود، هر تصمیم و کار و ارتباطی را که در رحم برقرار می کند، براساس حرکتش به سمت تولد سالم در دنیا است. بنابراین، مبنا در حرکت او لحظه ی آخر و رسیدن به هدف است. در رحم دنیا نیز، هر ارتباطی که انسان برقرار می کند و هر تصمیمی که می گیرد، اگر براساس هدف غایی اش که خداوند تبارک و تعالی است نباشد، در نهایت به ضررش تمام می شود. دوستی ها، ارتباطات، وقت گذاری ها اگر بر محور حق تعالی نباشد، همه اش تلف کننده است. اگر به منزل یکی از ارحام تان رفتید و او به دلیلی به منزل شما نیامد، نباید بگویی: چون او نیامده، ما هم نمی رویم. وقتی خدا قیمت و حدود را به دست ما می دهد، دیگر حق نداریم رفتارمان را با رفتار انسان ها تنظیم کنیم. دوستی و ارتباط مان باید براساس رضایت خدا باشد. با آن شخص باید به خاطر خدا ارتباط داشته باشیم. نباید از انسان ها طلب کار باشیم. وظیفه مان را نسبت به دیگران، درست انجام بدهیم و نباید از خدا طلب کار باشیم! حالا او لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد، بفهمد یا نفهمد. نگاه ما به افراد، باید طبق نگاه خداوند باشد ما حق نداریم افراد را از دریچه ی نگاه خودمان نگاه کنیم، بلکه نگاه ما به افراد باید از دریچه ی نگاه خداوند تبارک و تعالی باشد. گاهی ما انسان ها را براساس شخصیت و نظام فکری و ارتباطات خودمان نگاه می کنیم و یکی را کوچک و ضعیف و پست و دیگری را بزرگ و قوی و عالی می بینیم. برای یک نفر، 1 درجه قائل می شویم و برای دیگری، 100 درجه قائل می شویم. اما خداوند تبارک و تعالی، مبنا و قیمت و حدود و درجات انسان ها را معین کرده و به ما معرفی می کند. یعنی به ما می گوید: شما وقتی با انسان ها برخورد می کنید، آن ها را چه طور نگاه کنید. خدا نکند کسی پیش خدا عزیز و ارزش مند باشد، ولی در چشم ما کوچک و پست و ضعیف و بی چاره بیاید. آن وقت خداوند  به جنگ ما خواهد آمد و خود ما هم کوچک و پست می شویم. خدا نکند که کسی پیش خدا پست و بی ارزش باشد، ولی در چشم ما مهم و بزرگ شود. برای همین ما احتیاج به مبنای ارزیابی افراد از نگاه خداوند تبارک و تعالی داریم. خود خدا باید قیمت افراد را به ما بدهد تا ما حدود افراد دست مان بیاید. پدر، مادر، همسر و فرزند، هر کدام یک قیمت دارند و ما باید با هر کسی آن طور که مناسب او است، رفتار بکنیم و حد و حدود و حقوق شان را رعایت کنیم. مثلاً خداوند تبارک و تعالی، یک قیمت و حدی برای همسر گذاشته است و سطح ارتباط با او مشخص است و بیشتر از آن نمی شود جلو رفت. شوخی بردار هم نیست. یعنی خداوند نمی گذارد و کوتاه نمی آید و می فرماید: شما حدّت این قدر است، فکر نکن هر کاری دلت خواست می توانی در خانه انجام دهی. یک خانم هر طوری دلش خواست، نمی تواند با شوهرش حرف بزند و رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی کند، نیش بزند تحقیر و اذیت کند. آقا هر طوری دلش خواست نمی تواند رفتار کند. نمی تواند بداخلاقی داشته باشد و نیش بزند و بترساند و غر بزند. انسان نمی تواند با پدر و مادر و رفقایش  هر کاری دلش خواست بکند. همه ی انسان ها از طرف خدا حریم دارند. باید مواظب حریم شان باشیم. باید توجه داشته باشیم که ما باید طبق همان حریمی که خداوند تبارک و تعالی معین کرده، رفتار کنیم و دوستی و محبت مان براساس خداوند تبارک و تعالی تنظیم شود. چون خداوند این گونه می خواهد، ما هم این گونه رفتار می کنیم. مثلا ً خداوند می فرماید: به روی فلانی لبخند بزنید و شاد باشید و اخم نکنید و این کار را برای خدا انجام بدهید. انسانی که خود خواه است و گرفتار مسائل نفسانی خودش است، لبخندی هم که خداوند تبارک و تعالی امر کرده یا خوش رفتاری یا یک کوتاه آمدن را نمی تواند انجام بدهد. گاهی قیمتی که ما روی افراد می گذاریم، با قیمت خداوند تفاوت دارد گاهی کسی پیش خدا ارزش و احترام دارد، ولی من نمی توانم آن طوری دوستش داشته باشم و با خدا اختلاف نظر پیدا می کنم و می گویم: خدایا! این قیمتش، 80 هست، ولی تو می گویی: قیمتش، 100 است. یا خدای نکرده، اختلاف من و خدا خیلی زیاد می شود و می گویم: او اصلاً نمی ارزد، ولی خدا می گوید: خیلی می ارزد. ما در همه ی موارد در حال امتحانیم. ممکن است سر این قیمت گذاری با خدا اختلاف پیدا کنیم که این امتحان است. خدا می فرماید: فلانی این قدر می ارزد و من می گویم: کمتر می ارزد یا خدا می فرماید: او اصلاً نمی ارزد و من می گویم: خیلی می ارزد و ارزش دارد. خدا می گوید: ولش کن و محلش نگذار! ولی من رهایش نمی کنم و سفت او را می چسبم. گاهی انسان شخصیتاً این طور هست که با خدا اختلاف پیدا می کند. او باید خودش را اصلاح کند و ایمان و یقینش را تقویت کند که این طوری نشود. گاهی ما خیال نداریم با خدا درگیر شویم، ولی حوادث روزگار و شرایط روحی و روانی و خانوادگی  و محیطی ما را در وضعیتی می گذارد که به کسی قیمت پایین تر از قیمت خدا می دهیم. در این گونه موارد باید توجه داشته باشیم اگر اختلاف بین ما و خدا ادامه پیدا کرد، به ضرر ما است. چون حتماً حق با خداوند است. خداوند احتیاجی ندارد که بخواهد زور بگوید. نظر خدا درست است. اگر می گوید: قیمت او، 100 است، یعنی 100 است. گاهی سنگی را همراه یک تکه الماس به من می دهند و من نمی دانم قیمت آن سنگ چقدر است. هر دو هم یک وزن دارند. من می گویم: «الماس خیلی گران تر است و آن را بر می دارم.» چون الماس را می شناسم، ولی آن سنگ را نمی شناسم. چه بسا آن سنگ حاوی مواد بسیار مهمی باشد که من  قیمت آن را نمی دانم. بنابراین، حق با خداست و در این گونه موارد باید به خودمان زور بگوییم و تلقین کنیم. اگر نتوانیم زور بگوییم، از مصادیق کفر عملی می شود. چون از موارد کفر عملی مقاومت در مقابل خداوند تبارک و تعالی است. یعنی شخص با خدا لج بازی می کند و استمرار این لج بازی موجب خواری و ذلت انسان در دنیا و آخرت می شود. به طور مثال جوانی که رابطه اش با پدر و مادرش تنظیم نیست و پدر و مادرش جلوی او کوچک هستند، خیلی راحت سر پدر و مادر داد می زند. خیلی راحت بی ادبی می کند. بعد می بیند که خداوند اجازه ی چنین کاری را به او نداده و فرموده: قیمت پدر و مادر این قدر است و تو حق نداری جلوی پدر و مادرت، تحت هیچ شرایطی صدایت را بلند کنی و با آن ها درگیر شوی. اگر آن ها زور هم گفتند و اشتباه هم کردند تو باید کوتاه بیایی! این دستور خداوند است. اگر کوتاه نیایی اثر بدی در زندگی ات خواهد داشت. باید به فکر مصائب ومشکلات امام زمان (عج) باشیم و در حد توان، در رفع آن ها بکوشیم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است و ما را می بیند و صدای ما را می شنود و نامه ی اعمال ما را می خواند. همه ی بلا ها و آفت ها به وسیله ی ایشان از ما دفع می شود و همه ی خیرات به وسیله ی ایشان به ما می رسد. بنابراین، وقتی دور هم جمع می شویم، باید از صاحب مان و از آقا و پدرمان صحبت کنیم. باید از کسی که از او دور افتاده ایم و از مصائب یتیمی مان صحبت کنیم. طبق روایات باید با همدیگر رابطه داشته باشیم و بین مان فاصله و قطعی ایجاد نشود. یعنی سعی کنیم مثل شبکه های مختلف که با هم ارتباط دارند، ما هم ارتباط مان را با یک دیگر حفظ کنیم. پاتوق های مختلف و مشترک را بشناسیم و در آن ها قرار بگیریم. مثلاً «نماز جمعه و دعای ندبه و جلسات علمی» پاتوق های خوب و مراکز ارتباط خوبی می باشند. همچنین «تلفن» وسیله ی خوبی برای ارتباط برقرار کردن است. در ملاقات ها و ارتباطات باید اسم معشوق و اهل بیت (علیهم السلام) بیاید و مکتب و مرام آن ها زنده شود. باید مذاکرات و دور هم جمع شدن های ما در مورد اهل بیت و بیان فضایل و کمالات آن ها و ارتباط ما با آن ها باشد. مهم تر از همه وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که باید به ایشان توجه زیادی کرد تا آهسته آهسته صاحب و آقای مان را پیدا کنیم. حضرت از ما انتظار دارد که جلسات و دور هم جمع شدن های ما بهشتی باشد. وقتی شما با کسی دوست هستید و دوست مشترکی هم دارید، قطعاً در مورد دوست مشترک تان صحبت می کنید. اگر مشکلی برایش پیش آمده باشد، در مورد آن بحث می کنید، دعا می کنید و فکر می کنید که چه کار کنید؟ امام زمان ما مظلوم ترین شخص تاریخ است و بیشترین فشار را تحمل می کند و اذیت می شود. ما باید فکر درد ها و مصائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم. ایشان به کمک ما احتیاج دارد. حقیقتاً هر کدام از ما می تواند کمکش کند و قدمی در راهش بردارد. نباید خودمان را دست کم بگیریم. می توانیم یک دوست خوب و یک سرباز خوب برای ایشان باشیم. هر کدام از ما باید فکر کند که چه کار می تواند برای امام زمان بکند و چه قدمی می تواند برای حضرت بردارد؟ برای این همه مظلومیت و فشار و اضطرار چه کار می تواند بکند؟ خیلی زندگی مان بی مزه و بی برکت می شود، اگر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کاری نکنیم. اگر برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار نکنیم، پس برای چه کسی می خواهیم کار کنیم؟ پدر و مادر مان مریض می شوند، کمک شان می کنیم. دوست مان مریض می شود و مشکلی برایش پیش می آید، کمکش می کنیم. آن وقت، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نباید از دست ما کمکی دریافت کند؟ نباید کارنامه و پرونده ی ما را که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواند، همه اش مصیبت و معصیت و گناه باشد. اگر ما گناه و معصیتی داریم، امتیاز مثبت هم داریم. کاری کردیم و قدمی برداشتیم و رشدی صورت گرفته است. هر کدام از ما باید به نقشی که داریم، ارتباط و نسبتی که با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  داریم، فکر کنیم و پیدایش کنیم و بعد برایش قدم برداریم. زندگی عادی و کار، حتی نماز و روزه هم اگر ارتباطی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  نداشته باشد، به درد نخواهد خورد. اگر واقعاً عزادار سیدالشهداء هستیم، باید به فکر منتقم باشیم. اگر سینه بزنیم و گریه کنیم، ولی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زندگی ما خبری نباشد فایده ندارد. سر خودمان را با حج و عمره و کربلا و دعا و زیارت و ... گرم نکنیم و فکر کنیم، آدم های مقدسی هستیم. این ها سر جای خودش لازم است و باید هم باشد، ولی اقدام عملی هم باید انجام داد. هر کس در وضعیت خودش کمک های زیادی می تواند بکند. آقا، خانم، دانش آموز، طلبه، کارگر، کارمند و ... هر کس می تواند برای کمک به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، برنامه ریزی و کار کند. خیلی بد است که فرزندان، پدر شان را که در اسارت و سختی است، فراموش کنند. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در چنین وضعیتی به سر می برد. نمی تواند به بچه هایش کمک کند، چون مانع سر راهش است و موانع را خود ما گذاشتیم. حداقل کمک کنیم به اندازه ی خودمان، موانع را برداریم. درست است من به تنهایی قدرت ندارم، ولی به هر حال بی اثر هم نیستم. باید ببینیم چه کار می توانیم بکنیم. خیلی نمک نشناسی است که ما از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، این همه خیرات و برکات بگیریم، بعد هم مثل فرزند بی ادب و نمک نشناس، زحمات پدر و مادر را فراموش کنیم و در مهمانی، آن ها را دعوت نکنیم و حرفی هم از آن ها نزنیم. ما نسبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این طوری رفتار می کنیم و کار جدی صورت نمی دهیم. قرآن می فرماید:«یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم[2] = روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوای شان به پیشگاه حقیقت، می‌خوانیم» نکند، قیامت که ما را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور می کنند، ما بگوییم: آقا! همه ی گرفتاری های شما به خاطر ما بود، ولی ما قدمی برایت بر نداشتیم. همین طوری دست روی دست گذاشتیم و زندگی مان را کردیم. درس دانشگاه و حوزه خواندیم و سر کار رفتیم و به خانواده رسیدیم. برنامه ی عبادی هم برای خودمان نداشتیم. این طور زندگی کردن خیلی بد است. ما آدم های بزرگی هستیم. ما آن قدر بزرگیم که حضرت می فرماید: شما باید راجع به کارهای ما فکر کنید، مذاکره کنید و طرح و نقشه داشته باشید و برنامه ریزی کنید. ما باید راجع به بزرگترین موجود عالم یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث و مذاکره کنیم و ببینیم چطوری می توانیم حجاب ها و موانع را برداریم. این مبارزه جدی است و هیجان دارد. فراز و نشیب دارد. هوشیاری و آگاهی و فهم سیاسی و اعتقادات قوی می خواهد. باید برایش کار و تلاش کنیم و از کنار این مسئله راحت عبور نکنیم. «مهرورزی و مهربانی» باید مشهود باشد گاهی شما با کسانی برخورد می کنید و می گویید: «او چه آدمی مهربانی است. چقدر نرم و خوش اخلاق است. آدم دوست دارد به او گرایش پیدا کند.» یعنی ما به دستگاهی مسلح هستیم که مهربانی، خوش رفتاری، نرم خویی را درک می کند و می فهمد. این فیلم بازی کردن و تلقینی نیست. من نمی توانم بگویم که خوش اخلاق و مهربان و خوب و عادل هستم و این را بروز ندهم. باید عطرش بیاید. باید دیگران این را بفهمند. طرف می گوید: من در خانواده خیلی خوب، مهربان و خوش رفتارم. اما وقتی سراغ زن و بچه اش می رویم، می بینیم که زن و بچه چنین درکی از او ندارند. از اخلاقش تحت فشار هستند و اذیت می شوند و فقط او ادعا دارد که درست رفتار می کند. باید بوی مهربانی در فضای ارتباطات بپیچد. یعنی وقتی ما با هم دیگر برخورد می کنیم این را حس کنیم و آن چه که حضرت از ما خواسته به مرحله ی عمل بیاید و ظهور کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«با یک دیگر پیوستگی و خوش رفتاری و مهرورزی داشته باشید و برادرانی نیکوکار باشید، چنان که خدای عزو جل دستور تان داده.[3]» همچنین ایشان می فرماید: «المُؤمِنونَ خَدم بَعضَهُم لِبَعض [4]= مؤمنین خدمت گزار یک دیگرند.» خدمت گزار نسبت به هم دیگر یعنی نسبت به کارها و مسائل هم دیگر دغدغه داشته باشیم و هر کاری از دست مان بر می آید، برای هم بکنیم. من باید طوری باشم که دوستم احساس کند که مشکل او را مشکل خودم می دانم و تا مشکلش را حل نکردم، آرامش نداشته باشم. خارجی هایی که بین ایرانی ها زندگی می کنند، غالباً می گویند: ایرانی ها عاطفی و با محبت هستند. آن ها بیگانه هستند و مسلمان هم نیستند، ولی بعد از مدتی این را درک می کنند که ما مهرورز و مهربانیم. با هم دیگر و برای هم دیگر نفس می کشیم. این جوّی است که فرهنگ شیعه در ایران به وجود آورده است. اما این رضایت بخش نیست. آن ها چون خودشان فرهنگ عاطفه و محبت و مهربانی و  پیوستگی را ندارند، چنین درکی از وضعیت مهرورزی کشور ما دارند. اما اهل بیت (علیهم السلام) به ما می گویند: درجه ی محبت و مهرورزی در شما کم و ضعیف است و این حدی نیست که ما از شیعیان می خواهیم و انتظار داریم. شما هنوز با هم خشن هستید. خیلی از شما هنوز به هم دیگر رحم نمی کنید. سر هم دیگر کلاه می گذارید. به هم دیگر دروغ می گویید. در مصائب و مشکلات حتی یک لبخند را از هم دیگر دریغ می کنید و هم دیگر را تنها می گذارید. پی نوشت: [1] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر [2] قرآن کریم / سوره ی اسراء  / آیه ی 71 [3] کلینی، کافی، ج۲، ص .۱۷۵ [4] کافی، ج ۲، ص ۱۶۷ ظ م - 48

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11915
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2020
| |
هر کس به دنبال تطهیر و تزکیه است، باید از دادن مال در راه امام زمان عج بخل نورزد

هر کس به دنبال تطهیر و تزکیه است، باید از دادن مال در راه امام زمان عج بخل نورزد

«تزکیه و تطهیر قلب» مهمترین ماموریتی است که انسان در این دنیا دارد و به وسیله ی آن می تواند به «تولد سالم قوی» و دستیابی به حیات ابدی برتر برسد. راه این تزکیه و تطهیر این است که در راه خدا از دادن جان و مال بخل نورزی.

کسی که مالش را در راه خدا می دهد، باید منتظر به وقوع پیوستن این قول خداوند در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد که می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا= از اموالشان صدقه بگیر تا به وسیله ی آن، تطهیر و تزکیه شوند». حالا این مال می تواند صدقه یا خمس و زکات یا هر چیز دیگری باشد. آیا می دانید فرق پاداش مبلغی که انسان در راه امام زمان ارواحنا له الفداء خرج می کند، با پاداش مبلغی که در سایر امور خیر خرج می کند چیست؟ امام صادق علیه السلام در حدیثی زیبا و قابل تامّل می فرمایند: «ﺩﺭْﻫَﻢٌ ﻳُﻮﺻَﻞُ ﺑِﻪِ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡُ ﺃَﻓْﻀَﻞُ ﻣِﻦْ ﺃَﻟْﻔَﻲْ ﺃَﻟْﻒِ ﺩِﺭْﻫَﻢٍ ﻓِﻴﻤَﺎ ﺳِﻮَﺍﻩُ ﻣِﻦْ ﻭُﺟُﻮﻩِ ﺍﻟْﺒِﺮﱢ= درهمی در راه خدا، برتر است از دو میلیون درهم دیگر که در راه غیر خدا صرف شود.»(اصول کافی، ج۱، ص ۵۳۸) یک درهم، کنایه از هر مبلغ و مالی است که به امام برسانی. شیعه براساس باورهای قرآنی، ایمان دارد به اینکه امام (علیه السلام)؛ خازن خزائن خداوند در ساحت مُلک و ملکوت و واسطه ی فیض الهی بر جمیع خلایق است. امام به ما و سایر مخلوقات نیازی از سر استیصال ندارد، اما برای تزکیه و طهارت روح مان، ما را به مدد مالی و جانی که تعبیر به «صِلة بالمال و النفس» می شود؛ دعوت می نماید. برای همین امام صادق (علیه السلام) در حدیثی دیگر می فرماید: «منْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یـَحـْتـَاجُ إِلَی مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ كَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها= کسی که گمان می کند که امام به آن چه در دستان مردم است احتیاج دارد، پس او کافر است. بلکه مردم نیازمندند که امام (خمس و سهم و سایر وجوه را) از آنها بپذیرد. برای همین است که خداوند عزّوجلّ می فرماید: از اموال آنها زکات بگیر تا آنها را به وسیله آن پاک و بی آلایش سازی. (کافی، ج۱ ، ص ۵۳۷) صله و وصل شدن به امام ع از طریق همین پرداخت های انجام می شود پرداخت حق امام از اموالی که بدان خمس تعلق می گیرد و انفاق برای مجالس احیای معارف ایشان و محافل سرور و عزای آل الله و نیز هر امری که برای احیای حاکمیت ایشان دخیل باشد، مشمول این حدیث مبارک می باشد. چون نظام اسلامی و محور مقاومت، احیای وراثت امام در دوران غیبت است که توسط ولی فقیه متبلور می شود، پس هر مالی که برای اقامه کردن نظام اسلامی مصرف شود، در حقیقت صرف هزینه برای امام علیه السلام می باشد که هر درهم آن، بهتر از دو میلیون صله ی مالی در سایر وجوه خیر است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11914
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| | |
تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

عمر سعد تردید داشت، حسین یا مُلکِ ری؟ و تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد ...

فیلم

1 - تردید، محصول دانستنیست که در حد دانستن باقی مانده باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11913
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| |
«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 536؛ 1399/06/06

«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

بناها وساختمان ها وکاخ های بسیار بزرگ و مجللی بر روی کره زمین وجود دارد. ولی این بناها هر اندازه با شکوه و بزرگ و از نظر زیبائی بی نظیر باشند، نمی توانند با کاخ ها و ساختمان های بسیار زیبائی که برای سکونت و آرامش مومنین در بهشت بنا شده، قابل مقایسه باشند. در بهشت چنان کاخ های مجلل و باشکوهی ساخته شده که چشم ها با دیدن عظمت و زیبائی آنها خیره می شود، قصرهائی که مومن وقتی داخل آن می شود، به آرامش روحی و آسایش ابدی می رسد. امروز می‌‌خواهیم راجع به ساختمان بهشت صحبت کنیم.

انسان از آن جهت که یک بُعد مادی دارد، با اشیاء ارتباط دارد. پس اشیاء، بوها، رنگ ها، مزه‌‌ها، طعم‌‌ها و... بخشی از ارتباطات انسان را تشکیل می‌‌دهند و نوع تأثیرگذاری هر یک از آنها در انسان متفاوت است. یکی از عواملی مادی که با انسان در ارتباط است، «معماری» است. بنای یک ساختمان یا مکانی که انسان در آن زندگی می‌‌کند، با روح او تعامل دارد. اینطور نیست که انسان در هر ساختمانی یا در هر بنایی آرامش داشته باشد و لذت ببرد یا حس‌‌های خوب معنوی داشته باشد. بخشی از تمدن نوین اسلامی که در راه تشکیل آن هستیم و مأموریت تشکیل آن را هم داریم، بحث معماری است که شهرسازی مسلمین، مساجد، ساختمان‌‌ها، حسینیه‌‌ها، خانه‌‌ها، شهرها باید چگونه باشد. آنچه که ما الان می‌‌بینیم، تحت تأثیر تمدن غربی است. یعنی تمدنی که به انسان به چشم یک موجود موقت مادی نگاه می‌‌کند و اساساً با بخش انسانی او سر و کار ندارد و ساختمان‌‌ها هم پیرو این نوع تمدن و این نوع نگاه به انسان ساخته می‌‌شوند. این یادتان نرود به عنوان یک اصل که هر تمدنی ریشه و پایه‌‌اش براساس نوع انسان‌‌شناسی است که آن تمدن دارد. یعنی نوع نگاهی که به انسان دارد، در معماری، پزشکی، مهندسی، موسیقی، هنر و در رشته‌‌های مختلف ظهور پیدا می‌‌کند. وقتی که نگاه به انسان نگاه مدرنیته و غربی باشد، تمدن یا معماری و شهرسازی که ساخته می‌‌شود، همین است که می‌‌بینید. بلندمرتبه‌‌سازی و برج‌‌سازی و ساختمان‌‌هایی که در شهر خودمان پر است و می‌‌بینید. شهرهایی که خفه‌‌کننده هستند، روح ندارند، مثل زندان می‌‌مانند، قلب انسان در آن می‌‌گیرد. با اینکه ساختمان ها ظاهراً خیلی بلند و شیک هستند، ولی انسان وقتی که در آن راه می‌‌رود، هیچ احساس امنیت و آرامش و ارتباطی که باید با اصل خودش داشته باشد، در آنها نمی‌‌گیرد. اینها ساختمان‌‌هایی هستند که در آن، تجاوز به طبیعت صورت گرفته است. معماری اسلامی، جلوه گاه شادی و آرامش فطری است «طبیعت» اصل انسان است. انسان به هر حال موجودی است که حداقل با دو عامل در طبیعت ارتباط وجودی دارد: یکی آب و دیگری خاک. علتش هم این است که جنس انسان از آب است. برای همین فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و از آب هر چیز زنده‌ای را آفریدیم». یعنی انسان با آب یک احساس حیات و رابطه وجودی دارد که با هیچ چیز دیگری ندارد. خاک هم همینطور است. خاک هم انسان را یاد اصل خودش می‌‌اندازد. در مورد خاک هم فرمود: «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ[2]= او را از خاک ساخت». پس موجودی که مرکب نفسش از آب و خاک است، وقتی که با چیزهایی که با آن رابطه وجودی دارد ارتباط می‌‌گیرد، حس خوبی به او دست می‌‌دهد. این حس، مثل همان حسی است که ما با پدر و مادریم که ریشه ما هستند. بچه چطور برای پدر و مادرش یک معنای دیگری دارد تا با بچه‌‌های دیگر؟ یا بچه چطور با پدر و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگش یک حسی دارد که با آدم‌های دیگر پیدا نمی‌‌کند؟ علتش این است که اصل و ریشه‌‌ی این بچه هستند. از این رو، وقتی انسان در ساختمان به طبیعت انسان، یعنی به آب و خاک تجاوز می‌‌کند، می‌‌بینید که با آن ساختمان‌‌ها نمی‌‌تواند خیلی حس بگیرد. چون تحت فرهنگ مدرنیته مجبور است در آن ساختمان زندگی می‌‌کند. همینطور که ما مجبور هستیم در خیلی از ساختمان‌‌هایی که تجانسی با روح و اصل ما ندارند زندگی بکنیم. اما ساختمانی که در آن تعدی به طبیعت نشده، بلکه تحول در آن پیدا شده، انسان در این ساختمان ها احساس خوبی دارد. اگر شما بروید به مساجدی که با معماری اسلامی ساخته شده و تجاوز و تعدی به طبیعت در آن مساجد نیست. مثلاً تیرآهن یا سیمان در ساختمان آن وجود ندارد، متوجه می شوید که حس خوبی دارید. اما وقتی به مساجدی می روید که با روح انسان تجانسی ندارند، می بینید که انسان نمی‌‌تواند در آن خیلی حس بگیرد. انسان نمی تواند آن حسی که باید با اصل و ریشه خودش بگیرد را داشته باشد. چون تغییرات در مصالح و ساختمان آن صورت گرفته است. مثلا سیمان با اصل و ریشه ی انسان ارتباط ندارد. حالا وقتی که شما به اصفهان، یزد یا کرمان بروید. می بینید ساختمان هایی که در آن تیرآهن به کار برده نشده و ساختمان های خشت و گلی هستند، یعنی آجرشان را به صورت خشتی ساخته اند، یا نماهایی که با خشت و گل درست شده اند، شما در این ساختمان ها یک حس زیبا و قشنگی دارید. متاسفانه از این معماری فطرت‌‌گرایانه خیلی جدا شده ایم. این مدرنیته بلایی سر ما آورده که در تمام جنبه‌‌ها همه چیزمان را می‌‌بازیم و اصلاً دیگر طبیعی زندگی نمی‌‌کنیم. برای همین است که عمرها کوتاه و بی‌‌برکت شده و می بینیم که در جوانی شخص مریضی هایی مثل سرطان و آلزایمر و... می‌‌گیرد و می میرد. همه اینها به این خاطر است که با طبیعت ارتباط نداریم و به طبیعت تجاوز کرده ایم و این تجاوز، روی خودمان تأثیر منفی می‌‌گذارد. ساختمان بهشت چگونه ساختمانی است؟ در معماری بهشت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ أَحاطَ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ ثُمَّ شقَّقَ فِیهَا الأَنهارَ وَ غَرَسَ فِیهَا الأَشجارَ فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها وَ ظَهرِها قالَت طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ= خداى عز و جل دیوار بهشت را با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخت. سپس جویبارهایى را از دل آن، درآورد و درختكارى كرد. چون فرشتگان، زیبایى و خرّمىِ آن را دیدند، گفتند: خوشا به حالت در میان منزلگاه هاى پادشاهان». معماری بهشت کار خداست. خدا با شناختی که از بنده‌‌اش دارد، می‌‌خواهد بنده‌‌اش را مورد احترام قرار بدهد. خدا آنقدر مهربان است و بنده‌‌اش را دوست دارد که او را طوری خلق کرده که در جایی مثل دنیا، انسان اگر یک نان گندم، جو و آبی بخورد، با همین غذای ساده، زنده می‌‌ماند و سال‌های سال می‌‌تواند زندگی کند. خدا در این عالم طبیعت و عالم کوچک دنیا، هزاران نوع برای بشر غذا و خوراکی و چیزهای دیگر طراحی کرده که آدم هر وقت می‌‌بیند، حیرت‌‌زده می‌‌شود؛ اما ما آنقدر در ناخودمان غرق هستیم که حواسمان نیست خدا با ما چه کار دارد می‌‌کند. ممکن است شما در ساختمانی زندگی کنید که معماری اش زیبا باشد، اما شاداب نیستید، مرده اید. چون در آن سیمان، آهن و سرامیک وجود دارد. از این رو، نمی‌‌توانید با آن ارتباط بگیرید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ رَاغِبِینَ‏ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِی‏ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏[3]= همانا اگر قرار است شیفته شوید، پس شیفتۀ بهشت شوید که پهناى آن، زمین و آسمان است». یعنی اگر قرار است نفس‌‌چرانی کنید و به این چیزها رغبت داشته باشید، لااقل سراغ آن بهشتی بروید که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خواستگار آن بهشت باشید و دل به آن بهشت بدهید. آن معماری که خدا برایتان می‌‌خواهد یک معماری 99% آن که بهتر است. پس نیا به خاطر معماری یک درصدی که حالا اگر یک ذره جابه‌‌جا بشود، اعصاب شوهرت را خرد کنی که پول ندارد. الان گرفتاری دارد، وام دارد و نمی‌‌تواند منزل مناسبی تهیه کند و تو اصرار کنی که باید حتماً اینجای خانه را عوض بکنی، یا اعصاب خودت را خراب بکنی که من خانه ای می‌‌خواهم که اینطوری باشد. فرش باید اینطوری باشد. آن را عوض کن. این را عوض کن. باید اینطور ببینی که دنیا جای گذر است. مواظب باشید که تن دادن به زیبایی ها و معماری‌‌های طبیعت‌‌گرایانه، شما را از آن معماری و ساختمان‌‌های بهشتی محروم نکند. اگر در دنیا توانستی یا امکاناتی برایت وجود داشت که ساختمانی بسازی، یک ساختمان فطرت‌‌گرایانه بساز. اشکالی هم ندارد. اما حواسمان باشد که به خاطر ساختمان دنیا، ساختمان آخرت و بهشت را از دست ندهیم. بعد از رفتن از دنیا، همین که آدم آن بهشت را می‌‌بیند، می‌‌فهمد که دنیا را باخته است و از آن بهشت ابدی محروم شده است. در فرمایش دیگری، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ  وَ قاعُ الجَنَّةِ ذَهَب وَرُضاضُها اللُّؤلُّؤُوَطِینُها مِسكٌ وَتُرابُها الزَّعفَرانُ وَخلالُ ذَلِكَ سِدرٌ مَخضُودٌ وَطَلحٌ مَنضُودٌ وَظِلٌّ مَمدُودٌ وَماءٌ مَسكُوبٌ = دیوار بهشت، یك خشتش از طلاست و خشت دیگرش از نقره، دشت بهشت، طلاست و خُرده سنگ هایش، مروارید است و گِل آن، مُشك، و خاكش زعفران است و در آن، درختان كُنار بى خار است و نیز درخت هاى موز با میوه هاى خوشه خوشه بر هم چیده شده و سایه اى گسترده و پایدار و آبى ریزان وجود دارد». مؤمن کاخ‌های متعددی در بهشت دارد. کاخ‌های بزرگ که هر کدامش از این دنیا بزرگتر است. بهشت، دشت دارد، تپه دارد، کوه دارد، جزیره دارد، دریا دارد، این دشت بهشت از طلا است. این چیزی که در اینجا می‌‌بینیم، یک ظهور و جلوه ی یک چند میلیاردم خاک و طلای آنجاست. زعفرانی که ما می‌‌گوییم با زعفران آنجا فرق دارد. اینجا همین زعفرانش کلی دلبری می‌‌کند، رنگش و بویش و خاصیتش. گلهای اینجا هم با همه ی زیبایی هایش، قابل مقایسه با گلهای بهشتی نیست. حالا شما یک ضریب چند میلیاردی و یک ضریب بینهایت روی آن بگذارید و ببینید قرار است آنجا این گُل چه بشود، این خاک چه بشود. «مخضود» یعنی بدون تیغ و خار که دست را نمی‌‌برد. با آن شکل قشنگی که درخت سدر و کُنار دارد که آدم را مست می‌‌کند. در قیامت یکی از شکنجه‌‌های انسان این است که بهشت خودش را می‌‌بیند، ولی نمی‌‌تواند از آن استفاده کند.  بادیدن بهشت، حیرت او را برمی‌‌دارد و حسرت او را آتش می‌‌زند و خاکسترش می کند. مطالعه روی ساختمان بهشت، گُلها و زمین بهشت، آدم را آرام می‌‌کند. حرص و هیجان‌‌های جهنمی، کینه، بددلی، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی و رقابت حس های خوب بهشتی را از آدم می‌‌گیرد. چون رقابت احمقانه‌‌ترین کار دنیاست. وقتی رقابت می‌‌کنی، سهم خودت را در بهشت از دست می‌‌دهی. پس برای چه رقابت می‌‌کنی؟ چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                          از تو چیزی در نهان خواهند برد بهشت/ساختمان و معماری بهشت پی نوشت: [1] . سوره انبیاء/ آیه 30. [2] . سوره آل عمران/ آیه 59. [3] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص258. قا/224

صوت

1 - «معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11912
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| | |
چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

تمام اصحاب عاشورای ۶۱ همراه با امام بودند و به امام رسیدند؛  تمام سرنوشتشان را یک انتخاب رقم زد... وقت حساب کتاب رسیده... چقدر به آن ها شباهت داریم؟!  

صوت

1 - چقدر به اصحاب عاشورا شباهت داریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed