www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه پرسش: 11896
24 اوت 2020
|
پرسش 276:چرا حضرت زینب س فرمودند: جز زیبایی ندیدم؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11895
زمان انتشار: 25 اوت 2020
| |
بزرگترین و پرسودترین تجارت تاریخ در روز عاشورا رقم خورد

بزرگترین و پرسودترین تجارت تاریخ در روز عاشورا رقم خورد

روز عاشورا امام حسین (علیه‌السلام) و همه اصحاب ایشان آمده بودند که محدودها را بدهند و نامحدود را دریافت کنند و بزرگترین تجارت تاریخ را در روز عاشورا رقم بزنند و زدند. هیچ روزی در تاریخ به اندازه روز عاشورا انسانیت ظهور نداشته و هیچ روزی به اندازه روز عاشورا انسانیت جلوه نکرده است.

بزرگترین و بهترین فرصت و فضا در طول تاریخ برای ظهور «لا إله إلا الله» عاشوراست. زیرا قوی ترین و شبیه ­ترین انسان ها به حق تعالی در آنجا ظهور کردند. آنها بی هیچ چشم داشتی و فقط برای خواستن خود خدا و عشق به خود خدا، هر چه که داشتند و هر چیزی را که در طول عمرشان جمع کرده بودند را فدای خدا کردند. چون تجارت را به معنای حقیقی شناخته بودند و دست به بزرگترین تجارت تاریخ زدند. این همان تجارتی است که قرآن از آن این گونه یاد کرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ = اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! آيا می خواهید شما را به تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى ‏رهاند؟» «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ = به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين [گذشت و فداكارى] اگر بدانيد براى شما بهتر است» (۱۰ و۱۱صف).

همه زیبایی واقعه عاشورا، عشق به سه معشوق اصلی بود همه زیبایی واقعه عاشورا به این است که در عاشورا عده ­ای انسان که در اوج کمال انسانی بودند، در حول محور سه معشوق اصلی جمع شدند. یعنی سه معشوق «خدا و دین او، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا» برایشان از همه چیز محبوبتر بود. چون قرآن علامت انسانیت را عشق به همین سه معشوق می داند. البته اینطور نیست که ما کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را دوست نداشته باشیم، باید دوست داشته باشیم و دوستی آنها اشکال ندارد؛ اما به شرطی که دوستی آنها بعد از این سه محبوب باشد. از این رو، سیدالشهدا و سایر اصحاب در کربلا اوج روابط عاشقانه و عاطفی را همه با هم دارند و هیچ کس از کسی بدش نمی‌آید، حتی خود امام حسین و یارانش دشمنان‌شان را هم دوست داشتند. برای همین با نرمی و مهربانی با آنها سخن می‌گفتند و به آنها فرصت دادند که اگر می‌خواهند به بهشت بیایند و به اوج برسند، انتخاب کنند. آنقدر سیدالشهدا مهربان است، با اینکه می‌داند گفتن این جمله فایده زیادی ندارد، ولی بارها و بارها آن را تکرار می‌کنند: «هل من ناصر ینصرنی». این تکرار برای این بود که شاید کسی بخواهد برگردد. اهل بیت ع از شدت مهربانی هیچ وقت راه را به روی کسی نبسته و نمی‌بندند. اصحاب عاشورا در اوج این کمال بودند. یعنی همه آمده بودند که هر کس هر چه از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی و حتی کمالات عقلانی دارد، همه را فدای کمال نامحدود یعنی الله بکند. در عزاداری و هیئت، چه کسی بیشتر سود می‌برد و واقعاً عزاداری­ اش عزاداری حقیقی است؟ کسی که بتواند از امام حسین یاد بگیرد و پا، جای پای امام حسین و اصحاب امام حسین (علیهم‌السلام) بگذارد. یعنی مثل حضرت، محدود را بدهد و نامحدود را بگیرد. برای همین وقتی سیدالشهدا هر چقدر محدودها را می‌دهد، شادتر می‌شود.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11894
زمان انتشار: 24 اوت 2020
| |
قیمت هر انسان به محتوای قلب اوست

قلب، جلسه 47، 1390/09/05

قیمت هر انسان به محتوای قلب اوست

به علت مصادف شدن این جلسات با حلول ماه محرم، این جلسه را به بحثی اختصاص می‌دهیم که دقیقاً با موضوع بحث ما یعنی «قلب» مرتبط است.

گفتیم که قلب بزرگترین دارایی و تعیین­ کننده سعادت یا شقاوت دنیا و آخرت انسان است. قیمت هر انسانی با محتوای دل او تعیین می‌شود. هر کس می‌خواهد بداند چقدر قیمت دارد و چقدر رشد کرده و چقدر انسان است، باید از محتوای دل خود آگاه شود. انسان معادل محبوبش است. محبوب یعنی آن که دل انسان را می‌برد و دل انسان برای او تنگ می‌شود و هر چقدر با او ارتباط دارد، صمیمیت و انس و طلبش بیشتر می‌شود. عظمت سیدالشهدا (علیه‌السلام)، واقعه عاشورا، کربلا به بزرگترین حقیقت خلقت یعنی همین محتوایی که عرض کردم است. هیچ اثری، هیچ قدرتی و هیچ قیمتی برای کربلا، عاشورا و خود وجود مقدس سیدالشهدا و یارانش بالاتر از همین مسأله عشق و دلدادگی وجود ندارد. انسان یک دل بی نهایت ­طلب دارد که حقیقت انسانی او را تشکیل می‌دهد. قبلاً گفتیم ما به این دلیل که بدن داریم، جماد هستیم و به خاطر این که بدن رشد می‌کند، خصوصیات تغذیه و تولیدمثل دارد. گیاه هستیم و از آن جهت که ازدواج می‌کنیم و تشکیل خانواده می‌دهیم، عواطف و احساسات و تعهدات خانوادگی داریم و تلاش‌های زیادی برای خانواده می‌کنیم. در اجتماع هستیم و سلسله مراتب زندگی اجتماعی را طی می‌کنیم و به مقام و موقعیت و شهرت و ریاست می‌رسیم، یک حیوان هستیم و به علت این که به دنبال کشف حقایق عالم هستیم یک فرشته هستیم. به خاطر این که ما یک بخش فوق عقلانی داریم که به واسطه آن عاشق کمال مطلق و بینهایت می‌شویم، انسان هستیم. فعال بودن در یک کمال، قدرت جذب از آن کمال را بالا می‌برد در هر شأن اگر انسان فعال باشد، آمادگی‌اش برای جذب در آن شأن نیز بیشتر می‌شود. مثلاً اگر در شأن گیاهی فعال است، جذب او در این شأن نیز بیشتر است. مثلاً کسی که لیسانس است با کسی که در مقطع راهنمایی است، کدامیک برای جذب علم آمادگی بیشتری دارند؟ مسلماً آن که درس بیشتر خوانده، قدرت و علاقه بیشتری برای جذب علم دارد. آنهایی که در دنیاطلبی افتاده‌اند و در کمالات جمادی، نباتی، حیوانی رشد داشته اند، جذب شان برای دنیاطلبی بیشتر است. هر چه بهره‌برداری از کمالات چه جمادی، چه نباتی، چه حیوانی، چه عقلانی و چه فوق عقلانی بیشتر باشد، ظرفیت برای جذب، بیشتر و تشنگی و دلتنگی نیز بیشتر می‌شود. علامت اینکه یک نفر چقدر به معنای حقیقی انسان است و چقدر در کمال فوق عقلانی فعال بوده، این است که ببیند در طول زمان، چقدر بیشتر با خدا انس گرفته و چقدر دلتنگ خداوند تبارک و تعالی می‌شود. چقدر دوست دارد که با حق تعالی خلوت کند و ارتباط مستقیم و شخص به شخص داشته باشد. این علامت، یک علامت فوق ­العاده مهم است که احتیاج به یک مقدار خلوت و تنهایی هم دارد. ما احتیاج داریم، گاهی خلوت کنیم و در مقابل این آینه‌ها و مقیاس‌ها تنها شویم و خودمان را ببینیم. علت اینکه در بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها آزمایش می‌نویسند همین است که از وضعیت بدنی شخص مطلع شوند. علائمی در بیمار ظهور می‌کند مثل درد، بی­ اشتهایی و ... و پزشک برای اینکه وضعیت را بداند، آزمایش می‌دهد. ما خیلی وقت‌ها عاشق خودمان می‌شویم و از خودراضی می‌شویم و فکر می‌کنیم که خیلی آدم‌های خوبی هستیم:«وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً[1]= و خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند». ولی وقتی روی محک آزمایش رفتیم، آن محک و آزمایش نشان می‌دهد که ما چقدر به معنای حقیقی، کمال داریم و چقدر به عنوان انسان زندگی کرده‌ایم و چقدر حیات انسانی داشته ایم. معیار عشق و دلدادگی در قرآن آیه 24 سوره توبه معیار عشق و دلدادگی ما را تعیین می کند. یک انسان به معنای حقیقی، کسی است که تمام شئون «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی» او مقدمه ی بخش فوق عقلانی او باشند. این رمز و محتوایِ خیلی مهمی است. یکی از آینه ­هایی که نشان می‌داد معشوق‌های قلب ما چه کسانی می‌توانند باشد، آیه 24 سوره مبارکه توبه[2] بود که بارها توضیح داده‌ایم. خداوند در این آیه فرمود: اگر 8 چیز برای شما محبوبتر از 3 چیز باشند، شما از مسیر انسانیت خارج شده و فاسق شده‌اید. علامت اینکه بخش انسانی­ یک نفر فعال است، این است که فقط عاشق کمال بی‌نهایت و مطلق می‌شود. یعنی الله را می‌طلبد و لا غیر. نه علم می‌خواهد و نه از دنیا چیزی را می‌خواهد. هیچ چیز از کمالات جمادی، نباتی حیوانی را نمی‌خواهد. یعنی محتوای این آیه معیار عشق و دلدادگی انسان حقیقی را بازگو می‌کند. اگر انسان از حرکت به سمت کمال مطلق و بینهایت جا بماند، قطعاً از مسیر انسانیتش متوقف یا منحرف می‌شود.   این آینه نیاز به آزمایشگاه و هزینه‌ای هم ندارد، نیاز به پزشک، استاد، ولی خدا، امام معصوم و حتی احتیاج به اینکه خود خدا به شما بگوید هم ندارید و خودتان مستقیم می‌توانید آزمایش بگیرید، در این آیه یکی از آن مقیاس ها انس و الفت با خداوند تبارک و تعالی، دلتنگی برای حق تعالی، علاقه به خلوت با حق تعالی است و اینکه با داشتن کمال مطلق، دلت عزادار بخش‌های دیگر نباشد. همه زیبایی واقعه عاشورا، عشق به سه معشوق اصلی بود همه زیبایی واقعه عاشورا به این است که در عاشورا عده ­ای انسان که در اوج کمال انسانی بودند، در حول محور سه معشوق اصلی جمع شدند. یعنی سه معشوق «خدا و دین او، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا» برایشان از همه چیز محبوبتر بود. چون قرآن علامت انسانیت را عشق به همین سه معشوق می داند. البته اینطور نیست که ما کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را دوست نداشته باشیم، باید دوست داشته باشیم و دوستی آنها اشکال ندارد؛ اما به شرطی که دوستی آنها بعد از این سه محبوب باشد. از این رو، سیدالشهدا و سایر اصحاب در کربلا اوج روابط عاشقانه و عاطفی را همه با هم دارند و هیچ کس از کسی بدش نمی‌آید، حتی خود امام حسین و یارانش دشمنان‌شان را هم دوست داشتند. برای همین با نرمی و مهربانی با آنها سخن می‌گفتند و به آنها فرصت دادند که اگر می‌خواهند به بهشت بیایند و به اوج برسند، انتخاب کنند. آنقدر سیدالشهدا مهربان است، با اینکه می‌داند گفتن این جمله فایده زیادی ندارد، ولی بارها و بارها آن را تکرار می‌کنند: «هل من ناصر ینصرنی». این تکرار برای این بود که شاید کسی بخواهد برگردد. اهل بیت ع از شدت مهربانی هیچ وقت راه را به روی کسی نبسته و نمی‌بندند. چگونه بفهمیم، 3 معشوق، معشوقِ اولِ دل ما هستند؟ دوست داشتن آن 8 مورد یا به طور کلی کمالات جمادی و نباتی و حیوانی که در آیه 24 سوره توبه از آنها نام برده شده، هر چقدر بیشتر باشد، بهتر است و هیچ اشکالی ندارد، ولی به شرطی که بر الله و چهارده معصوم و خانواده آسمانی و جهاد غلبه نداشته باشد. از کجا بفهمیم که غلبه دارد یا ندارد؟ علامتش این است که وقتی شما 3 معشوق اصلی و بالایی را داشتید، برای آن 8 مورد پایین­ تر غصه ­دار نیستید و می گویید:«چون که صد آمد، نود هم پیش ماست». وقتی انسان کمال مطلق را دارد، هرگز از نداشتن کمالات محدود، دچار اضطراب و بی ­ارزشی و کم هویتی و پوچی نمی‌شود. این حقیقت را «لا إله إلا الله» می‌گویند. یعنی من دلبر و معشوقی غیر از کمال مطلق و بینهایت ندارم. اصحاب عاشورا در اوج این کمال بودند. یعنی همه آمده بودند که هر کس هر چه از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی و حتی کمالات عقلانی دارد، همه را فدای کمال نامحدود یعنی الله بکند. اگر انسان شاد و آرام نباشد و به خاطر شئون پایین­ تر مچاله باشد، این نشان می‌دهد که شأن اصلی او خوراک کافی نخورده است. یعنی چون از مطلق بهره ندارد، در محدودها دچار غصه، فشار، عذاب، محرومیت و تضاد شده، اما اگر کسی به معنای حقیقی، در بخش مطلق غذا بخورد، هرگز دلش عزادار بخش های محدود نخواهد شد. زمان‌هایی که ما مچاله، تنیده، مضطرب، غمگین و گرفتاریم و نمی‌توانیم شاد باشیم و بخندیم، نشان می‌دهد که درگیری‌ها و تعلقات ما با کمالات محدود، ما را مچاله کرده و میزان تغذیه ما از کمال نامحدود کم است. مثلا الان شما می­ بینید که بدن شما بسیار ضعیف و آسیب ­پذیر شده  است. از خون شما آزمایش می‌گیرند و می‌گویند فلان چیز در خون شما کم شده و مقاومت شما پایین آمده و شما مریض شده اید و باید این چیزها را بخورید تا تقویت شوید. در روح هم همینطور است. کسی که در مقابل حوادث زندگی و کمالات «جمادی، نباتی و حیوانی» دچار تنید­گی و فشار و اضطراب و غصه می‌شود، این نشان می‌دهد که سهم وجودش از الله کم شده و از کمال مطلق به خوبی بهره نبرده که عزادار کمال محدود شده است. بخش انسانی ­اش مریض شده و فعال نیست و خیلی ضعیف شده است. معلوم می شود که این آدم بهره‌ای از سه معشوق اصلی ندارد. بزرگترین و پرسودترین تجارت تاریخ در روز عاشورا رقم خورد روز عاشورا امام حسین (علیه‌السلام) و همه اصحاب ایشان آمده بودند که محدودها را بدهند و نامحدود را دریافت کنند و بزرگترین تجارت تاریخ را در روز عاشورا رقم بزنند و زدند. هیچ روزی در تاریخ به اندازه روز عاشورا انسانیت ظهور نداشته و هیچ روزی به اندازه روز عاشورا انسانیت جلوه نکرده است. بزرگترین و بهترین فرصت و فضا در طول تاریخ برای ظهور «لا إله إلا الله» عاشوراست. زیرا قوی ترین و شبیه ­ترین انسان ها به حق تعالی در آنجا ظهور کردند. آنها بی هیچ چشم داشتی و فقط برای خواستن خود خدا و عشق به خود خدا، هر چه که داشتند و هر چیزی را که در طول عمرشان جمع کرده بودند را فدای خدا کردند. چون تجارت را به معنای حقیقی شناخته بودند و دست به بزرگترین تجارت تاریخ زدند. این همان تجارتی است که قرآن از آن این گونه یاد کرده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ = اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید! آیا می خواهید شما را به تجارتى راه نمایم كه شما را از عذابى دردناك مى ‏رهاند؟» «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ = به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنید. این [گذشت و فداكارى] اگر بدانید براى شما بهتر است» (۱۰ و۱۱صف). وقتی کسی دارد محدود را می‌دهد و نامحدود دریافت می‌کند، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ شما یک تاجر را در نظر بگیرید که جنسی را خریده و باید آن را بفروشد. تا زمانی که این جنس را تهیه می‌کند و تا این اجناس به فروش برسند و او به سودش برسد، ناآرامی و اضطراب دارد. آرامش او زمانی است که بتواند جنس‌هایش را بفروشد و سود کند. یک فروشنده یا یک مغازه ­دار و یک تاجر زمانی خوشحال است که مشتری زیاد باشد و صف ببندند برای خرید و او مطمئن باشد که جنس‌هایش فروش می‌روند و بیش از آنچه که می‌تواند عرضه بکند، مشتری و تقاضا وجود دارد. کسی که می‌فهمد امام حسین (علیه‌السلام) و عاشورا یعنی چه و فلسفه­ عزاداری چیست، این شخص مانند همین تاجر است که می‌داند بعد از این عزاداری، به سود کلانی می‌رسد و اگر این درس را نگیرد و نداند فلسفه عزاداری چیست، در واقع سودی نمی‌برد. مشکی پوشیدن، پرچم زدن، گریه کردن، اطعام کردن، دسته راه انداختن، نوحه، مداحی و سخنرانی و... همه اینها مقدماتی است برای یک میوه و آن میوه ترجیح بینهایت بر محدود است. در عزاداری و هیئت، چه کسی بیشتر سود می‌برد و واقعاً عزاداری­ اش عزاداری حقیقی است؟ کسی که بتواند از امام حسین یاد بگیرد و پا، جای پای امام حسین و اصحاب امام حسین (علیهم‌السلام) بگذارد. یعنی مثل حضرت، محدود را بدهد و نامحدود را بگیرد. برای همین وقتی سیدالشهدا هر چقدر محدودها را می‌دهد، شادتر می‌شود. فرق بین انسان متدین و حیوان متدین چیست؟ فرق بین آدم به معنای حقیقی، یعنی انسان حقیقی با کسی که حیوان متدین است، در این است که انسان متدین همواره در پی دریافت محدود و بینهایت است. ما حیوانات متدین داریم، وقتی امام سجاد (علیه‌السلام) از لای انگشتان‌شان صحنه طواف حجاج را به آن شخص نشان می‌دهد، او می ­بیند که اکثراً حیوان هستند و دارند طواف می‌کنند و فقط چند نفری انسان وجود دارد. فرق انسان مؤمن و عابد با حیوان عابد این است که انسان متدین مدام در حال پرداخت کردن محدودها و دریافت کردن نامحدودها است. برای همین، همیشه شاد است و انبساط دارد. به کسی که می‌گویند، روزه بگیر. اگر او نداند که با روزه چه چیزی دریافت می‌کند، از روزه گرفتن ناراحت می‌شود. خداوند فرمود:«الصُومُ لی وَ أنا اُجزی بِه= روزه مال من است و جزایش، من هستم». روزه ­دار اگر نداند که با روزه گرفتن، دارد خدا را می‌خرد و خدا را به دست می‌آورد، از روزه گرفتن خوشحال نمی‌شود. اگر کسی نداند که با رعایت حجاب و حیا، تنظیم شرعی روابط بین زن و مرد و با محدود کردن طبیعت، دارد نامحدود را دریافت می‌کند، یعنی خدا را دریافت می‌کند، از حجاب رنج می‌برد. نماز هم همینطور است. علت اینکه ما از نمازمان می‌دزدیم یا اگر نمازمان شکسته شود، خوشحال می‌شویم، این است که واقعاً دل ما باور نکرده که ما با عبادت، نامحدود را دریافت می‌کنیم. در مورد سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرمودند:«کُلَّ ما إشتَدَّ عَلَیهِ الأمر إحمَرَ لَونُه= هر چقدر کار شدت بیشتری می گرفت، رنگ چهره شان گلگون تر می‌شد». یعنی میزان نشاط‌شان بیشتر می‌شد. چون مدام دارد از محدودهایش پرداخت می‌کند و نامحدود دریافت می کند. چرا حضرت زینب س فرمودند: جز زیبایی ندیدم؟ این سوال برای خیلی ها مطرح است و می گویند برای ما قابل درک نیست که چرا حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) با تحمل آن همه درد و ناراحتی، می‌گویند:«و ما رأیت إلا جمیلا» این «جمیلا» چه بود؟ بچه­ هایش را جلویش تکه­ تکه کردند و آن همه مصیبت کشید و بعد فرمود: جز زیبایی ندیدم. حالا کسی بگوید: کجای این جمیل است؟ جلوی مادری بچه­ هایش را تکه­ تکه کنند؛ برادرزاده­ ها و نزدیکترین کسانش را و دوتا برادرش را هم جلویش تکه­ تکه می‌کنند و بیشتر از دو برادر، چند برادر از ام ­البنین دارد. هر چه که دارد می‌دهد و باز هم می‌گوید: اگر حسین را دادم، الله را گرفتم. اگر بچه ­هایم را دادم، الله را گرفتم. اگر توهین شد، کتک خوردم، اسارت رفتم، جایش الله آمد. در نگاه اسلام، هر چه بدهی، نقد پس می گیری حضرت زینب س نتیجه ی همه ی ناراحتی هایی که کشید را نقد می بیند. این یادتان باشد که ما اصلاً در اسلام یک چیزی به اسم نسیه که بعداً در قیامت به شما می‌دهند، نداریم. آنها ظهورات این پاداش است. پاداش در درجه اول در همین جا و همین دنیا ظاهر می‌شود. یعنی شما تا می‌دهی، پاداشش را می‌گیری. لیوانی که پر از آب است را در نظر بگیرید، به میزانی که آب از لیوان کم شود، جای آن هوا پر می‌شود. دل انسان هم همینطور است. شما هر چقدر محدودها را از دلتان بر می‌دارید، نامحدود جایش می‌آید. هر چقدر از خست، بخل، حسد، بدبینی و دست تنگی و تنگ ­نظری کم می‌کنی، جایش الله می‌آید. نه فقط جایش الله می‌آید، بلکه در مقابل آن چیزی که می‌دهید، 700 برابر به شما پاداش داده می‌شود. وقتی که صدقه می‌دهی و انفاق می‌کنی، برکت و سود بیشتری عایدت می‌شود. اگر محبت بیشتری می‌کنی، جذب محبت از آسمان برایت بیشتر می‌شود و شخصیتت قوی تر می‌شود. اما برعکس، وقتی که در خندیدن بخل می‌کنی، در نوازش، بوسیدن، مهمانی دادن، هدیه خریدن، بخل می‌ورزی، دل خودت غصه ­دارتر می‌شود. خودت محدودتر می‌شوی. هر وقت در محبت کردن، در انسانیت و برای دیگران بودن و فداکاری و ایثار بخل کردی، چون راه را در وجود خودت بسته‌ای، در واقع فضای نامحدود را با محدود پر کرده‌ای. به همین دلیل، بیشتر به غصه می‌افتی. شما هر چقدر محدود را از وجودت دور بکنی و حب و ظرفیتش را کم بکنی، نامحدود اضافه می‌شود. برای ما که می‌توانیم تا مقام خود امام حسین (علیه‌السلام) جلو برویم، خیلی بد است که کوچک و ریز بمانیم. اهل بیت و خدا برای ما بهشت را نخواسته‌اند. بهشت خیلی جای کوچک و کمی برای ماست. امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود: بهشت پاداش بدن‌های شماست. برای ما بالاتر از بهشت را خواسته‌اند. معنی «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ= نزد پروردگارشان روزی می‌خورند»، همین است. در زیارت عاشورا می‌گوییم:«أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله»، یعنی مقام محمود را که مقام بالای بهشت است، می‌خواهم. اگر کسی آن مقام را داشت، همه ی بهشت هم مال اوست. تو باید یاد بگیری نامحدود زندگی بکنی. تا وقتی که روح قماربازی و عشقبازی و فداکاری و توکل و تکیه کردن به خدا و روح ندیدن دنیا را نداشته باشی، اصلاً عزاداری‌های ما آن برکت و اثری را که باید داشته باشد را هرگز نخواهد داشت. رمز خواندن سوره توحید در روز عاشورا چیست؟ هدف از عزاداری‌ها این است که انسان به «لا إله إلا الله» برسد. برای همین فرمودند، در روز عاشورا مهمترین کار شما خواندن 1000 مرتبه سوره توحید است. «قُلْ هُوَ» بگو او که شما عاشقش هستید، کمال مطلق و الله است. توحید سوره‌ا‌ی عاشقانه­ است. اگر انسان در عزاداری به «لا إله إلا الله» رسید، به هدف عزاداری نائل شده و اگر نرسید، فقط یک کار مزدورانه انجام داده است. یعنی گریه کرده و جایش ثواب می‌دهند. مشکلی اگر داشته باشد، شاید در دنیا برطرف شود و اگر برطرف هم نشود، به جای آن مشکلات آخرتی­ اش را برطرف می‌کنند؛ اما مقام رفاقت، معیت، دوستی، صمیمیت، صفا و عضویت در خاندان پیامبر نصیب هر کسی نمی‌شود. مگر کسی که خودش بخواهد به این مقام برسد و هوس آن مقام را داشته باشد و این امکان ندارد، مگر با حب الله به معنای حقیقی. اصلاً هم نیاز نیست خیلی انرژی بگذاریم که عشق خدا در دل ما بیاید، بلکه باید حقیقت خودمان را بشناسیم و عاشقی کنیم. انسان اگر کسی را شناخت و عاشقش شد و دوستش داشت، فداکاری خودبه ­خود پشت سرش می‌آید. اگر دست و دل‌مان می‌لرزد، برای این است که قیمت خودمان و معشوق حقیقی­ مان را نشناخته‌ایم. از این رو خوب هم نمی‌توانیم با خدا نامحدود رفتار کنیم. یعنی نمی‌توانیم داشته‌هایمان را به خدا تقدیم کنیم و در عوض، خودش را بگیریم و از خدا لذت ببریم. هدیه بدهیم و قرب بگیریم. هدیه بدهیم و انس بگیریم. هدیه بدهیم و خلوت دریافت کنیم. می­ بینی یک نفر 40 سال 50 سال زحمت کشیده، عبادت کرده، نماز خوانده، روزه گرفته، ولی محصول زندگی ­اش فقط جماد است. دوتا کارخانه دارد، چندتا خانه و اتومبیل دارد، یک مقدار طلا دارد، یک مقدار پول در بانک دارد. یعنی روح داده، بینهایت داده و محدود را دریافت کرده است. بینهایت را فروخته و شهرت گرفته است. بعضی افراد حاضرند به خاطر اینکه مشهور شوند، جلوی دوربین می روند و هر کاری دلشان می‌خواهد می کنند. اینها حاضرند به خاطر این که معروف شوند، حیا و دین و حجاب‌شان را کنار بگذارند. اینها نشان می‌دهد که اینها دارند نامحدود را می‌دهند و محدود را دریافت می‌کند. دریافت محدود یا نامحدود، کدامیک در زندگی ما مشهود است؟ ما باید در سبک زندگی مان، موازنه بین محدود و نامحدود در دست مان باشد. باید ببینم که آیا سبک زندگی ما طوری است که داریم نامحدود را می‌دهیم و محدود را دریافت می‌کنیم؟ یعنی روزبه ­روز از الله و حداقل بهشتی که داریم دور می‌شویم و به پول و قدرت و مدرک تحصیلی بالاتر و شهرت و محبوبیت و مقام بالاتر نزدیک می‌شویم، یا برعکس، سبک زندگی ­ام به گونه ­ای است که دائماً دارم محدود می‌پردازم و نامحدود دریافت می‌کنم؟ این مسأله فوق ­العاده مهم است که بفهمیم چه می‌دهیم و چه می‌گیریم. پس دائماً هر روز این موازنه و محاسبه را در زندگی تان داشته باشید. مثل کسی که تاجر است و هر روز موجودی‌اش را در کامپیوتر یا با چرتکه و یا در دفترچه محاسبه می‌کند. حضرت فرمود: اگر کسی خودش را محاسبه نکند از ما نیست. شما نمی‌توانی به اهل بیت و به چهارده معصوم و به بینهایت نزدیک شوی، مگر اینکه دائماً ارزیابی کنی که سال به سال یا ماه به ماه چقدر بینهایت دریافت کرده ای و چقدر محدود پرداخت کرده‌ای. علامت اینکه فردی بینهایت دریافت کرده، شادی و آرامش اوست. مچاله و افسرده بودن، نشان می‌دهد که شخص بینهایت را دریافت نکرده و در تجارت زندگی ­اش باخته است. وقتی که می گوییم حضرت زینب (سلام‌الله‌علیه) بعد از آن همه مصائب فرمود:«و ما رأیت إلا جمیلا»، من هم باید در پرداخت‌های زندگی ­ام به ایشان تأسی کنم و در از دست دادن های پایینی ها بگویم جز زیبایی چیزی ندیدم. خسران چیست؟ اگر نمی‌توانم زندگی را خوب و قشنگ ببینم، اگر نمی‌توانم به معنای حقیقی­ از دنیا لذت ببرم، اگر دنیا برایم جای عشقبازی با خدا نیست، مسجد نیست، اگر شبش، سحرش، تعطیلش، روزش، خلوتش هیچ چیزش برایم جذابیت ندارد، اینها نشان می‌دهد من در این معامله اشتباه کرده و باخته‌ام. یعنی آن چیزی را که باید دریافت می‌کردم، نکرده‌ام و آن چیزی را که نباید پرداخت می‌کردم، پرداخت کرده‌ام. به این «خسران» می‌گویند. خسران یعنی از دست دادن اصل سرمایه. من 20 سالم، 27 سالم، 30 سالم، 40 سالم شده و بینهایت و ابدیت را داده‌ام، اما آن چیزی که گرفته ام، یک شوهر یا یک زن بوده، چندتا بچه، اتومبیل، خانه، چند سفر خارجی بوده و یک مقدار هم پول در بانک، طلا و سکه­ بوده. یعنی جماد دریافت کرده‌ام و روح و بینهایت را پرداخت کرده‌ام و هیچ چیز هم در موقع رفتن ندارم. یعنی وقتی می‌خواهم از اینجا حرکت کنم، هر چه را که جمع کرده ام می‌دهم و ورثه می‌خورند و خودم دارم دست خالی به آن‌طرف می‌روم. در حال یکه در آنجا فقط قلب سلیم می‌خواهند. آنجا فقط یک دل پر از خدا می‌خواهند؛ ولی من یک دل خالی از خدا و پر از دنیا با خود می‌برم و این شروع باخت و جهنم انسان می‌شود. از این رو، باید بگوییم مسأله مهم این است که ما به جای اینکه بدویم و زندگی کنیم؛ یکجا ترمز زندگی را بکشیم و بیافتیم به انبارگردانی و حساب و کتاب. مثلاً الان مسئول مالی شرکت به شما می‌گوید: روند حرکت شما، یک روند خطرناک است و شما روزبه ­روز با این سبک دارید به ورشکستگی نزدیک تر می‌شوید. در اینجا آدم عاقل کار را تعطیل می‌کند و یا سبک را عوض کرده و به سمت دریافت جاودانگی و دریافت سود می‌رود. رابطه ما با امام زمان ع، میزان دریافت ما از بینهایت را تعیین می‌کند ما باید ببینیم که روزبه­ روز علاقه­ مان، دلتنگی­، خلوت و عشق ما به خداوند بیشتر شده یا خیر. بیشتر سمتش می‌رویم، بیشتر با او خلوت می‌کنیم، بیشتر شکارش می‌کنیم، بیشتر شکارش می‌شویم یا خیر. باید ارزیابی کنیم که با خانواده آسمانی، رابطه­ مان چطوری است؟ به خصوص وجود مقدس آقا امام زمان (علیه‌السلام) که اصل است. یعنی از رابطه یک نفر با امام زمان، انسان می‌فهمد که این فرد به معنای حقیقی چقدر خدا دارد و چقدر خانواده آسمانی دارد. همه این حرف‌هایی که زدم خلاصه می‌شود در یک نفر، آن یک نفر آقا امام زمان (علیه‌السلام) است. باید ببینی چقدر با او رفت و آمد داری؟ چقدر دلتنگش می‌شوی؟ چقدر در طول روز با او خلوت می‌کنی و حرف می زنی؟ چقدر مغازله­ های عاشقانه با حضرت داری؟ اینها دریافت های شما می‌شود. این می‌شود علامت اینکه تو یک زندگی موفق داشتی یا نه. اگر زندگی موفقی داشتی و محصولش این عشق و علاقه بوده، بدان که آخرتت هم خیلی قشنگ است. بدان آن چیزی که در اینجا به دست آورده‌ای، میلیاردها برابرش را موقع مردن به بعد، به تو می‌پردازند. اما اگر محصول، «جماد و نبات و حیوان» باشد، موقع رفتن به آن‌طرف خیلی غم ­انگیزتر از این‌طرف می‌شود. برای همین است که هر وقت اسم تولدمان به بهشت می‌آید، غصه می‌خوریم و ناراحت می‌شویم. وقتی می‌گویند وفات و انتقال، همیشه غصه آن 8 چیز را می‌خوریم که من چگونه این 8 چیز را رها کنم و بروم؟ متوجه نیستیم که اگر من با این 8 چیز بینهایت را به دست آوردم، ضرر نکرده‌ام، دارم از محدود به نامحدود می‌روم. بزرگترین آرزویی که یک انسان در موقع وفات می‌کند، 5 دقیقه وقت اضافه در دنیاست. 10 دقیقه یا یک ساعت وقت اضافه است که ما الان داریم و قدرش را نمی‌دانیم. ببینیم در این چند ساعتی که زنده هستیم تصمیم‌مان را می‌گیریم یا نه و سبک زندگی­ مان را می‌خواهیم اصلاح کنیم یا نه. آیا دریافت‌های ما دریافت‌های بینهایت و واقعی بوده یا خیر؟ از کجا می‌فهمیم؟ از انس به خدا. از کجا بدانم که من عاشق خدا هستم؟ امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:« وَ دَلِیلُ اَلْحُبِّ إِیْثَارُ اَلْمَحْبُوبِ عَلَى مَا سِوَاهُ [3]= نشانه دوستى و محبت، برگزیدن و مقدم داشتن محبوب است، بر هر چه كه غیر او باشد». علامت یک عشق این است که انسان، معشوق را به غیر معشوق ترجیح دهد. باید از خودم بپرسم: آیا من عاشق خدا هستم؟ آیا من دوست دارم بینهایت دریافت کنم؟ آیا من بینهایت دریافت می‌کنم؟ جواب این است که ببین واقعاً چقدر حاضر هستی محدود را فدای نامحدود کنی و محبوب را بر غیر محبوب ترجیح دهی. در این توضیحاتی که داده شد، بهترین و قویترین و مهمترین و شفافترین درس‌های خودشناسی و انسان­ شناسی و دیگر­شناسی برای ما بیان شد. پس مهم این است که در عزاداری‌ها، گریه کردن‌ها، هزینه کردن‌ها باید نامحدود دریافت کنیم. اگر برای حسین گریه می‌کنی، باید ببینی که چقدر ثارالله نصیبت می‌شود؟ ببین از خون خدا چیزی در رگ‌ها و وجود تو هم جاری شده یا خیر؟ تزریقی از ثارالله در وجودت هست یا نه؟ چه کسی بیشترین سهم را از خون خدا دارد؟ کسی که بیشترین صمیمیت و رفاقت را با امام زمان (علیه‌السلام) دارد که منتقم ثارالله است. قلب/ عزاداری/ دریافت نامحدود و بینهایت پی نوشت: [1] . سوره کهف/104. [2] . قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند . [3] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد۶۷، صفحه۲۲. ع ل 397

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11893
زمان انتشار: 22 اوت 2020
| | |
سخنان امام خامنه ای درباره پیشرفت پزشکی در کشور 

سخنان امام خامنه ای درباره پیشرفت پزشکی در کشور 

سخنان امام خامنه ای درباره پیشرفت پزشکی در کشور  به مناسبت روز پزشک

فیلم

1 - سخنان امام خامنه ای درباره پیشرفت پزشکی در کشور 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11892
زمان انتشار: 23 اوت 2020
| |
دانستن حقوق دیگران، لازم است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 56، 1381/05/05

دانستن حقوق دیگران، لازم است

برادران دینی نسبت به هم حقوقی دارند که اگر رعایت کنند، خداوند چنان اجری به آنان می دهد که حتی می رسد به آن جا که «بی حساب» وارد بهشت می شوند.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَا أَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَرَجَ إِلَی أَخِیهِ یَزُورُهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَةً وَ مُحِیَتْ عَنْهُ سَیِّئَهٌ وَ رُفِعَتْ لَهُ دَرَجَهٌ وَ إِذَا طَرَقَ الْبَابَ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فَإِذَا الْتَقَیَا وَ تَصَافَحَا وَ تَعَانَقَا أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا بِوَجْهِهِ ثُمَّ بَاهَی بِهِمَا الْمَلَائِکَهَ فَیَقُولُ انْظُرُوا إِلَی عَبْدَیَّ تَزَاوَرَا وَ تَحَابَّا فِیَّ حَقٌّ عَلَیَّ أَلَّا أُعَذِّبَهُمَا بِالنَّارِ بَعْدَ هَذَا الْمَوْقِفِ فَإِذَا انْصَرَفَ شَیَّعَهُ الْمَلَائِکَهُ عَدَدَ نَفَسِهِ وَ خُطَاهُ وَ کَلَامِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْیَا وَ بَوَائِقِ الآخِرَهِ إِلَی مِثْلِ تِلْکَ اللَّیْلَهِ مِنْ قَابِلٍ فَإِنْ مَاتَ فِیمَا بَیْنَهُمَا أُعْفِیَ مِنَ الْحِسَابِ وَ إِنْ کَانَ الْمَزُورُ یَعْرِفُ مِنْ حَقِّ الزَّائِرِ مَا عَرَفَهُ الزَّائِرُ مِنْ حَقِّ الْمَزُورِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِهِ[1] = امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند: هر مؤمنی که برای زیارت برادرش بیرون شود و حق او را بشناسد، در برابر هر گامی که بردارد، خدا یک حسنه به او می دهد و یک گناه از او بزداید و یک درجه او را بالا برد و چون در خانه اش را بکوبد، درهای آسمان برایش گشوده شود (مقدمات آمدن رحمت آماده شود) و چون ملاقات و مصافحه و معانقه کنند، خدا به آن ها روی آورد، سپس به وجود آن ها بر فرشتگان ببالد و بفرماید: دو بنده ام را بنگرید که برای من، یکدیگر را ملاقات کردند و دوستی نمودند. بر من سزاست که پس از این ایستگاه، ایشان را به آتش عذاب نکنم، و چون برگردد، به شماره ی نفس کشیدن و گام ها و کلماتش، فرشته ها او را بدرقه کنند و تا فردای آن شب او را از بلای دنیا و آسیب های آخرت نگه دارند و اگر در آن میان بمیرد، از حساب برکنار باشد و اگر مؤمن زیارت شده هم حق زیارت کننده را چون او بشناسد، مانند پاداش او برایش باشد.» در روایت داریم، اگر حقوقی که یک مؤمن بر مؤمن دیگر دارد، شناخته نشود، ممکن است از ولایت خدا خارج شود. یعنی انسان تحت ربوبیت و ولایت خداوند قرار دارد، ولی با برادر مؤمنش طوری رفتار می کند که خداوند او را از تحت ولایت خودش خارج می کند. در واقع انسان از ایمان، ساقط می شود. بنابراین، اولین وظیفه ی انسان به خصوص یک جوان که می خواهد با مؤمنین، دوستان و متدینین، ارتباط داشته باشد و کار کند، این است که بداند چه حقوقی به گردن دارد. در اداره بین نیروها، رفتار خاصی تعریف شده است. در خانواده رفتار خاص تعریف شده. بین فرمانده و فرمان بر، رفتار خاصی هست. بنابراین، قوانین رفتار را باید بشناسیم. نباید به انتظار و توقع خودمان کاری داشته باشیم. یکی از علمای بزرگ فرمود: بعد از این که یکی از ائمه ی جمعه شهید شد، امام امت مرا به جای او به عنوان امام جمعه، انتخاب کرد. خدمت امام رسیدم و عرض کردم: آقا! ای کاش مشورتی هم با خود من می کردی! ایشان فرمود: «احتیاجی نیست با شما مشورت کنم. من صلاح دانستم شما امام جمعه ی فلان شهر شوید.» وقتی که سرباز، حقوق فرمانده را شناخت و وظیفه اش را درست انجام نداد، فرمانده حق دارد سر او داد بزند و او را تنبیه کند و البته نباید به سرباز بر بخورد. یک زن وقتی حقوق شوهرش را شناخت، یک مرد وقتی حقوق زنش را شناخت، می فهمد چطور باید رفتار کند. دیگر سلیقه ای نیست و هر کاری دلش خواست، نمی تواند بکند. یک فرزند می داند در مقابل پدرش، باید کوتاه بیاید. در مقابل مادرش، باید کوتاه بیاید. هر چند سن فرزند زیاد باشد و برای خودش بچه هم داشته باشد و برای خودش ابهت داشته باشد و مثلا سرهنگ و سرتیپ این مملکت باشد، دکتر و مهندس و وزیر این مملکت باشد؛ اما باید بداند که بچه ی این پدر و مادر است و آن ها حقوقی دارند که باید بشناسد و طبق این حقوق رفتار کند و این حقوق را به عنوان حکم خدا بپذیرد و گرنه مؤمن نیست. برای آگاهی بیشتر می توانید، به مباحث «آموزش دین» در شرح زیارت عاشورا و بحث «محبت به مؤمنین و حقوق مؤمنین به یکدیگر» مراجعه نمایید.   ما باید مؤمنین را طبق تعریف خداوند بشناسیم « عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) قَالَ: إِنَّ اَلْمُؤْمِنَیْنِ إِذَا اِعْتَنَقَا غَمَرَتْهُمَا اَلرَّحْمَهُ فَإِذَا اِلْتَزَمَا لاَ یُرِیدَانِ بِذَلِكَ إِلاَّ وَجْهَ اَللَّهِ وَ لاَ یُرِیدَانِ غَرَضاً مِنْ أَغْرَاضِ اَلدُّنْیَا قِیلَ لَهُمَا مَغْفُوراً لَكُمَا فَاسْتَأْنِفَا فَإِذَا أَقْبَلاَ عَلَى اَلْمُسَاءَ لَةِ قَالَتِ اَلْمَلاَئِكَهُ بَعْضُهَا لِبَعْضِ تَنَحَّوْا عَنْهُمَا فَإِنَّ لَهُمَا سِرّاً وَ قَدْ سَتَرَ اَللَّهُ عَلَیْهِمَا قَالَ إِسْحَاقُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَلاَ یُكْتَبُ عَلَیْهِمَا لَفْظُهُمَا وَ قَدْ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:   »ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ « قَالَ فَتَنَفَّسَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ اَلصُّعَدَاءَ ثُمَّ بَكَى حَتَّى أَخْضَلَتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ وَ قَالَ یَا إِسْحَاقُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنِ اَلْمُؤْمِنَیْنِ إِذَا اِلْتَقَیَا إِجْلاَلاً لَهُمَا وَ إِنَّهُ وَ إِنْ كَانَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ لاَ تَكْتُبُ لَفْظَهُمَا وَ لاَ تَعْرِفُ كَلاَمَهُمَا فَإِنَّهُ یَعْرِفُهُ وَ یَحْفَظُهُ عَلَیْهِمَا عَالِمُ اَلسِّرِّ وَ أَخْفَى [2]=  امام صادق (علیه السلام) فرمود: چون دو مؤمن یكدیگر را در آغوش كشند، رحمت خدا آن ها را فرا گیرد و چون به یكدیگر بچسبند و از این عمل، جز رضاى خدا را نخواهند و غرض دنیوى نداشته باشند، به آن ها گفته شود: آمرزیده شدید. عمل را از سر گیرید (كنایه از این كه نامه ی گناهان گذشته ی شما باطل شد) و چون با یكدیگر وارد گفتگو شوند، فرشتگان با هم گویند: از آن ها دور شوید كه رازى دارند و خدا بر آن ها پرده انداخته است. اسحاق گوید: عرض كردم: قربانت گردم، بنابراین، گفتار آن ها نوشته نشود، در صورتى كه خداى عز و جل فرماید: «كلمه‌اى نگوید، جز آن كه رقیب و عتیدى نزد وى حاضر باشند.(سوره ی «ق» آیه ی18)» امام صادق (علیه السّلام) آه عمیقى كشید. سپس گریست تا اشكش ریشش را تر كرد و فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى براى احترام آن دو مؤمن به فرشتگان دستور داد كه چون به ملاقات یك دیگر روند، از آن ها دور شوند، و اگر چه فرشتگان الفاظ‍‌ آن ها را ننویسند و سخنشان را ندانند؛ ولى خداى داناى راز و نهان‌تر از راز، سخن آن ها را بداند و حفظ‍‌ كند. » یعنی هر چند خداوند فرشته ها را برای انسان گذاشته، اما برای احترام آن دو مؤمن، چون آن ها به ملاقات یکدیگر می روند، به فرشتگان دستور می دهد که از آن ها دور شوند. این احترام مؤمن است. مؤمنی که توانسته تشیع و ولایت را حقیقتاً بپذیرد، پیش خدا ارزش دارد. تعریف هایی که ما از خودمان می کنیم تعریف های درستی نیست. ارزیابی هایی هم که از خودمان می کنیم، غلط است. ما باید همدیگر را طبق تعریفی که خدا و اهل بیت(علیهم السلام) از ما کردند، بشناسیم و با همان تعریف به همدیگر احترام بگذاریم و با همان نگاه در چشم همدیگر بیاییم. اگر اینطور نباشد، چون به همدیگر عادت کردیم و همدیگر را عادی و معمولی می بینیم، زیاد دچار اشتباه و خطا و کوتاهی در حق یکدیگر خواهیم شد. ما باید تعریف هایی که از یک شیعه و یک مؤمن داریم را از خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) بگیریم. مؤمن آن قدر پیش خدا عزیز است که یک کارش مثل دست دادن، باعث می شود گناهانش ریخته شود. ای کاش فرصت بود من روایات و احادیث قدسی مربوط به مؤمن را برایتان می خواندم تا ببینید خداوند چطور در مورد بنده ی مؤمن خودش سخن می گوید و ما چقدر باید شاکر باشیم که از ایمان بهره ای داریم. این ثروتی نیست که خداوند تبارک و تعالی به هر کسی داده باشد. البته به همه عرضه شده، اما همه این لیاقت را نداشتند که بپذیرند. هر چه قدر این روح ایمانی در ما بیشتر زنده شود و مؤمن تر باشیم، پیش خداوند تبارک و تعالی عزیزتر هستیم. این را دست کم نگیریم. انسان با ایمان اگر خدای ناکرده احساس بدبختی و شقاوت کند، معلوم است که ایمان ندارد. مؤمن از آن جهت که مؤمن است و می داند به کجا رسیده، در هر شرایطی از زندگی باشد شاد است و احساس خوشبختی می کند و می داند که چه ثروتی به دست آورده و از این که ایمان دارد، خیلی شاد و سرمست است. نقطه ضعفی که در روابط ما وجود دارد، این است که ما معمولاً خودمان را همین طور که می بینیم، ارزیابی می کنیم. ولی ما حق نداریم این طور ارزیابی کنیم، چون خداوند برای ما تعریف قرار داده است. همان طور که قبلاً عرض کردم، خداوند برای مؤمن ارزش و امتیازهای زیادی قرار داده است. خداوند می فرماید: شما حق ندارید خودتان را آن طور که می فهمید، معنا کنید، بلکه باید همدیگر را آن طور که من معرفی می کنم، بشناسید. وقتی شما به ملاقات هم می روید، در حقیقت به ملاقات من می آیید و جزای ملاقاتتان هم خود من هستم و من جزا می دهم. ما چون انس و عادت به هم داریم، توجه نداریم که جدای از این که انسانیم و در ردیف های همدیگر هستیم،  شئون ویژه ای هم داریم که این شئون ویژه از خداوند تبارک و تعالی و از اهل بیت (علیهم السلام) گرفته شده. این انتصاب، یک نوع قداست و طهارت و ارزش و احترام به افراد می دهد که باید رعایت شود. همان طور که می دانیم، هر یک از ما شغلی  دارد. یکی کاسب، یکی بازاری، یکی کارمند است، اما نباید همدیگر را این طور معنا کنیم. خداوند تبارک و تعالی از ما خواسته با نگاهی که او می خواهد، همدیگر را بشناسیم و با آن نگاه، با هم رفتار کنیم. مثلاً وقتی کسی به ما مراجعه می کند و درخواستی دارد یا این که کسی می خواهد با ما دوست شود، یا در  اتوبوس همسفر ما می شود، یا کسی در مسجد می خواهد کنار ما نماز بخواند، یا وقتی حرم می رویم و با هزاران نفر رو به رو هستیم، دقت کنیم که باید از این ها تعریف داشته باشیم. اگر تعریف نداشته باشیم در رفتار هایمان خیلی به اشتباه می افتیم. «ولایت» بزرگترین امانت الهی است که شیعیان آن را پذیرفته اند خداوند می فرماید: شما باید شیعه و مؤمن را درست معنا کنید و حقوق تان به گردن همدیگر را بشناسید و با آن معنایی که ما می گوییم، با هم رفتار کنید. باید دقت کنید این برادری که پیش تو هست، روحی دارد که توانسته تشیع را بپذیرد و ولایت، بزرگترین هدیه و امانت الهی را در قلب خود جای دهد. این مسئله ی کمی نیست که ما به راحتی از کنارش بگذریم. چون هزاران انسان هستند که صد ها جلد کتاب خواندند، ده ها سال عبادت کردند، ولی ولایت حضرت امیر(علیه السلام) را نتوانستند بپذیرند. کسی که قلبش، تشیع و ولایت را پذیرفته، گاهی ممکن است گناهی هم بکند. برای همین هست که ما باید «رفتار شیعه» را با «روح شیعه» جدا کنیم. پیامبر به ما اجازه نداده که کینه ای از شیعه یا مؤمنی به دل بگیریم. ممکن است نسبت به رفتارش ناراحت شویم، اما حق کینه به دل گرفتن از کسی را نداریم. چون کینه ی کسی را به دل می گیریم که بزرگترین شرط ایمان، یعنی پذیرش ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را توانسته بپذیرد. وقتی این مقام را در میان ۷ میلیارد جمعیت ردیف کنید، بعد از ارزشیابی می بینید که یک شیعه عالی ترین درجات را به دست آورده است. حالا ممکن است بی سواد باشد، ممکن است شغل پستی داشته باشد، ممکن است که ۴ تا گناه هم از او سر بزند، اما ما باید انسان ها را در مجموع، از تولد تا بی نهایت و قیامت معنا بکنیم و یادمان باشد که در قیامت، مهم ترین ملاک برای نجات افراد چیست؟ بعد ببینیم رفقا و اطرافیان ما کدام یک از این امتیازات را دارند. حتی اگر انسانی گناهکار  است، روحش آن قدر قابلیت و شرافت داشته که ولایت به او عرضه شده و او پذیرفته است. گاهی با شخصی ده ها ساعت بحث می کنیم، ولی می بینیم که قلبش ولایت حضرت امیر را نمی پذیرد. شما علمای اهل تسنن را نگاه کنید، صد ها جلد کتاب در باره ی فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خاندان اهل بیت (علیهم السلام)  خوانده و نوشته اند، اما آخر هم می بینیم که ایمان نیاوردند. شما فکر می کنید این مطلب کمی است که یک قلب آن قدر قدرت پیدا کند و آن قدر عالی باشد و یقینش بالا باشد که ولایت را بی درد سر بپذیرد. چرا ائمه (علیهم السلام) آن قدر روی شیعه تکیه می کنند؟ آن ها نعوذ بالله، فرقه گرا و حزب باز که نیستند. نگاه آن ها، نگاه خداست. با ملاک ارزیابی الهی، همه چیز را ارزیابی می کنند و حقایق را برای ما بیان می کنند. آن ها مبنای  علم خدا هستند و هر چه بگویند، علم خدا نیز همان را می گوید. شیعه بودن یک امتیاز و یک شرافت بسیار بزرگی است که نصیب هر کس نمی شود. فضل شیعه بودن را بعضی ها در دنیا و بعضی ها فقط در آخرت می توانند بفهمند. بنابراین، وقتی بین خودمان هستیم، حواس مان باشد خیلی به جان هم دیگر نیفتیم و هم دیگر را تحقیر و له نکنیم. نگاه عادی داشتن به دیگران، از موانع ظهور است ما باید انسان ها را با ارزش ذاتی و با کمالات وجودی که دارند، ارزیابی کرده و با آن ها رفتار کنیم و در مقابل شان تواضع داشته باشیم. گوهر های وجودی افراد را شناسایی کنیم و فقط آلودگی ها و ضعف ها و گناهان را نگاه نکنیم. ما حق نداریم به یک شیعه و به دور و بری هایمان عادی نگاه کنیم و با آن  ها رفتار های عادی داشته باشیم. همین بدبختی است که ظهور امام زمان را عقب می اندازد. اگر افراد یاد بگیرند که به هم درست نگاه کنند و رفتار هایشان را با هم درست تنظیم کنند، حضرت خیلی سریع ظهور خواهد کرد. بین ما سردی، اختلاف و جهنم زیاد است. ما حق نداریم بین خودمان این ها را داشته باشیم. تا این مشکل هست و تا نگاهمان به همدیگر غلط و نادرست است، مشکلات دیگر هم پشت سرش خواهد آمد. حواس مان باشد کسی که مقابل ما ایستاده، «یا فاطمه زهرا» روی لبش هست، «یا حسین» در قلبش هست و اعتقاد به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد و ولایت را پذیرفته است، هر چند زیر دست ما باشد. این ها ثروتی نیست که خداوند به هر کسی داده باشد. معرفت بالا، ضریب بالا به اعمال می دهد در روایات، روی 2 مسئله تأکید شده: 1- مسئله ی شناختن حق کسی است که به زیارتش می رویم و ملاقاتش می کنیم. 2- مسئله ی شیعه بودن اوست. معرفت است که به عمل، ضریب می دهد. گاهی ما با معرفت 2 به یک عمل ضریب می دهیم و 2 برابر می شود. گاهی با معرفت 20 به عمل ضریب می دهیم و 20 برابر می شود. هر چقدر سطح معرفت یک نفر بالا برود، ضریبی که به اعمالش می دهیم نیز بالاتر می رود. این یک قاعده است. مثلاً 2 نفر که نماز می خوانند. یکی با ضریب معرفتی 100 نماز می خواند، که ارزش نمازش 100 برابر است و یکی با ضریب معرفتی 2 نماز می خواند که ارزش نمازش 2 برابر است. بنابراین، در ملاقات، اجر و پاداش مؤمنی که معرفتش بیشتر است و می داند به زیارت شیعه ای رفته و حقوق او را خوب می داند و با احترام جلو پایش بلند می شود و به او دست می دهد و او را بغل می کند و می بوسد، بیشتر است. تعریف برادر دینی دقت کنیم که مؤمن دارای درجه ی بالایی از اهمیت و مقام و بزرگی است و ما باید فقط با تعریفی که خود خداوند و اهل بیت(علیهم السلام) از مؤمن کرده اند، با مؤمنین برخورد و رفتارکنیم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ كُونُوا إِخْوَةً بَرَرَةً مُتَحَابِّینَ فِی اَللَّهِ مُتَوَاصِلِینَ مُتَرَاحِمِینَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاَقَوْا وَ تَذَاكَرُوا أَمْرَنَا وَ أَحْیُوهُ [3]= از خدا بپرهیزید و برادرانى خوش رفتار باشید و در راه خدا به هم دوستى كنید و پیوند داشته باشید و به هم مهربانى كنید. به دیدار هم بروید و با هم به خوبى برخورد كنید و ولایت ما را به هم یادآورى كنید و آن ‌را زنده نگه دارید.» قرآن می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [4]= به حقیقت مؤمنان، همه برادر یکدیگرند.» در احادیث نیز آمده که مؤمنین با هم برادر هستند. کلمه ی برادر که خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السلام) گذاشتند، تعریف و چارچوب دارد. به محض این که کسی تحت اسم برادر بیاید، 50 نوع حقوق واجب را حضرت برایش می شمرد. یکی از چیز هایی که آدم باید از آن به شدت بترسد، این است که مبادا با دیگران ارتباط برقرار کند و نتواند حق برادری را به جا بیاورد. شما فکر کنید در یک جامعه ی اسلامی، همه همدیگر را حقیقتاً برادر بدانند. آن وقت کاسب با مشتری و مشتری با کاسب چطور رفتار می کند؟ پزشک با مریض و مریض با پزشک چطور رفتار می کند؟ صاحب خانه با مستأجر و مستأجر با صاحب خانه چطور رفتار می کند؟ اگر دقت کنیم، می بینیم زندگی که الآن داریم، یک زندگی نیمه وحشی است. ما داریم در قالب شیعه و مسلمان، زندگی می کنیم، ولی زندگی که داریم، اگر نگوییم زندگی وحشیانه، یک زندگی نیمه وحشی است. اخوت اسلامی و مودت و آن تعریفی که خدا از ما کرده، در رفتار بین ما نیست. همه به جان همدیگر شمشیر کشیده اند و هر کس خون دیگری را در شیشه می کند. هر کس فکر می کند اگر از دیگران بخورد و جلو بزند، بُرد کرده است. اگر چیز بالاتری داشته باشد، پُز می دهد و فکر می کند جلو افتاده. در حالی که در اخوت دینی و دوستی های دینی، این چیزها مطرح نیست. من صاحب خانه ای را می شناسم که خانه اش را به قیمت پایینی کرایه داده و هیچ وقت هم برای گرفتن کرایه، سراغ مستأجر نمی رود. مستأجر هم هر وقت پول کم می آورد، از صاحب خانه می گیرد. این اخوت اسلامی است که متاسفانه ما آن را در خودمان نداریم. رفتار های ما بار آخرتی دارد رفتارهایی که ما با هم می کنیم، فشارهایی که می آوریم، اعصابی که از همدیگر خرد می کنیم، تحمیل هایی که به همدیگر می کنیم، بداخلاقی و غرهایی که می زنیم، در قبر  و آخرت و قیامت بار دارد. نمی توانیم بگوییم: بی خیال! او همسرم است، رفیقم است، دوستم است، همسایه ام است، حالا طوری ردش می کنیم. در حالی که در محاسبات دینی اینطوری نیست. باید دقت کنیم که چگونه با دیگران رفتار می کنیم. همسرت خیلی زن خوب و متواضع و مؤدبی است. خیلی هم کوچکی می کند؛ اما حواست باشدکه این بچه ی پیغمبر است، ناموس رسول الله است، بچه ی فاطمه زهرا است و شیعه است و مؤمن است و خدا پشتش است. اگر اجحاف و قلدری و بداخلاقی کنی و بخواهی حالت های خودت را به او تحمیل کنی، خدا پوستت را می کند. خانم! حواست را جمع کن! شوهرت است. مؤدب و متواضع است. هر چه می گویی، گوش می کند. اما اگر بخواهی بی ادبی و جسارت و سوء استفاده کنی و  بخواهی حقوق همسرت را نشناسی، خداوند به تو سخت می گیرد. ما حق نداریم همدیگر را هر جور که دلمان خواست، نگاه کنیم. پیش خدا زن تعریف دارد. شخصیتی است که یک سری حقوق دارد و رفتار هم شایسته اش است که منطبق با همین ارزشها باشد. هر طور که بخواهم نمی توانم با فرزندم رفتار کنم، چون فرزند، پیش خدا تعریف دارد. اگر کسی به یک حیوان گرسنه ای مثل یک گربه بی توجهی کند و آن گربه از گرسنگی بمیرد، این شخص جهنمی است. گربه پیش خدا تعریف دارد. درخت هم تعریف دارد. وقتی به شما می گویند: ثواب آب دادن به درخت، مثل آب دادن به یک مؤمن است، این طور نیست که ما هر طوری دل مان خواست رفتار کنیم و هر تصمیمی گرفتیم، انجام بدهیم و عیبی نداشته باشد. مگر شوخی است که در اداره به ارباب رجوع بگویی: برو پس فردا بیا! حواست هست او چه کسی است؟ او از طرف خدا آمده و با تو حرف می زند. برایش اخم می کنی و مقام و درجه ات را به رخش می کشی؟ میز و سوادت را به رخش می کشی؟ پیامبر می فرماید:«اَلْخَلْقُ عِیَالُ اَللَّهِ فَأَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَى اَللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اَللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُوراً[5]= مخلوقات، عیال خدا هستند و محبوب‌ترین مردم، نزد خدا كسى است كه به عیال خود سود برساند و براى خاندانش سرور و شادى فراهم آورد.» مثلاً شخصی می گوید: پسرم را پیش تو فرستاده بودم. چرا با پسرم این طور برخورد کردی؟ می گویید: «من شرمنده ام، نمی دانستم پسر شماست.» چون عضویت در خانواده ی او یک شرافت و یک امتیاز است. خدا هم می فرماید: کسی که به سراغت آمده، من فرستاده ام و عضو خانواده ی من است. حواست را جمع کن! ما باید یاد بگیریم که با مهربانی الهی، با بندگان خدا مهربانی کنیم و با آن ها دوست باشیم و دوست شان داشته باشیم و فقط از روی روابط و احساسات خودمان با آن ها رفتار نکنیم. هرچه قدر ایمان بیشتر شود، انسان مهربان تر می شود بعضی ها فکر می کنند چون در یک خانواده ی عقده ای و کم محبت بزرگ شده اند یا در محیط خشن نظامی بوده اند، نمی توانند محبت کنند. این حرف ها درست نیست. مؤمن مظهر اسم خداست و می تواند محبت کند، هر چند در یک خانواده ی بی محبت بزرگ شده باشد. من پدر و مادر هایی را می شناسم که زیر دست خشن ترین زن بابا ها و بی ملاحظه ترین پدر ها بزرگ شدند، اما بار عاطفی فوق العاده قوی دارند. چون مؤمن هستند و روح ایمانی به همه ی عوامل محیطی غلبه می کند. این طور نیست که کسی بگوید: من در یک خانواده ای بودم که محبت ندیده ام و عقده  دارم. کسی به ما محبت نکرده و ما هم محبت نمی کنیم.کسی به ما احترام نگذاشته، ما هم احترام نمی گذاریم. کسی حرف ما را گوش نکرده، ما هم حرف گوش نمی کنیم. عزیز من این حرف ها کدام است؟ روح ایمانی همه را جبران می کند. من اگر به خودم نگاه کنم، ممکن است چنین ظرفیتی نداشته باشم که مهربان باشم و محبت کنم. اما باید آهسته به این سمت بروم که من، من نیستم. من باید به اخلاق خدا، متخلق شوم. از نگاه خدا به بندگان خدا نگاه کنم و با آن ها رفتار کنم. خودم را کنار بگذارم. چون عبودیت یعنی حذف خود. وقتی به خودم نگاه می کنم، باید در گوش طرف بزنم و سرش داد بزنم. ولی وقتی فکر می کنم، خدا الآن از من چه می خواهد و در این جا چه نقشی را می خواهد که بازی کنم، آرام می شوم و می توانم پا روی خودم بگذارم. وقتی پا روی خودم بگذارم، خدا بالا می آید. چون پا روی خود گذاشتن، روی خود حقیقی و فطرت نیست، روی خود طبیعی است. آن وقت خدا عزیزت می کند، مهربانت می کند، شادترت می کند و مشکلاتت را حل می کند و بزرگ می شوی. بعد سر نماز می روی، می بینی نمازت طور دیگر شد. حرم می روی، می بینی حرمت طور دیگر شد. قرآن می خوانی می بینی قرآن خواندنت، طور دیگر شد. چند سال در به در و گرفتار بودی، اما بعد می بینی که خدا آدم خوبی سر راهت می گذارد. راهنمای خوبی سر راهت می گذارد که گذشته ات را هم برایت جبران می کند. به خاطر خدا یاد بگیریم و تمرین کنیم چگونه با مردم راه بیاییم. این طور نیست که من الآن بگویم و خودم بشوم یا شما بشوید. باید یاد بگیریم که مبنای جدیدی را برای زندگی و عشق ورزی و مهرورزی و دوستی و معاشرت انتخاب کنیم. در این مبنا است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  می فرماید: «کُلَما ازداد العَبد ایماناً ازداد حُباً لِلنِسآء [6]= هر چه ایمان بنده زیاد شود، محبت وی به همسرش نیز زیادتر می شود.»  چون انسان اساساً از پوست و لاک خودش در می آید و در یک سطح بسیار بسیار بی نهایت از محبت قرار می گیرد. بنابراین، به راحتی می تواند به همسر و فرزندش مهرورزی کند، گیر ندهد و دعوا راه نیندازد و سر هر مسئله ای، بچه بازی در نیاورد. آدم به جایی می رسد که حتی یک بار هم در خانواده اش به خاطر دنیا، عصبانی و ناراحت نشود. اضطراب نداشته باشد و شاد و با نشاط زندگی کند.  پی نوشت: [1] اصول کافی ج: 3 ص: 265 روایت: 1 [2] الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۱۸۴  [3] الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۱۷۵   [4] قرآن کریم / سوره ی حجرات /آیه ی 10 [5] الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۱۶۴ [6] بحار الانوار، ج 103، ص 228 ظ م - 45

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11891
زمان انتشار: 22 اوت 2020
| |
«دست دادن و مصافحه» از نشانه ها و آثار ایمان است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 55، 81/05/03

«دست دادن و مصافحه» از نشانه ها و آثار ایمان است

بعضی ها در برخورد با همدیگر، با یک سلام با صدای ضعیف و با بی حالی دست می دهند و از کنار هم می گذرند. در حالی که فرمودند: «افشوا السلام= سلام را افشا و آشکار کنید». این برای آن است که طرف بفهمد «سلام» که نام خداست را به زبان آورده اید؛ نه اینکه آنقدر ضعیف سلام کنید که طرف بگوید من که نشنیدم؛ پس جوابی هم نمی دهم. دست دادن هم همین طور است. یعنی باید شل دست ندهیم؛ بلکه باید طوری باشد که صمیمیت و احساس خوب خود را به طرف منتقل کنیم. این به معنی تحویل گرفتن یک مومن است.

انسان ها باید وقتی از همدیگر به فاصله‌ای که معقول و متعارف است جدا می شوند و مجدد همدیگر را می بینند، به هم دیگر سلام کنند و دست بدهند. افراد قدیمی و مسن این را خوب رعایت می‌کردند. اما جوان ترها متوجه نمی شوند که وقتی کسی بیرون می‌رود و دوباره موقع وارد شدن به جمع سلام می‌دهد، چه معنایی دارد. در روستاها و مناطقی که فرهنگ‌های غلط رسوخ نکرده، این فرهنگ خوب هنوز هم هست. در آن جا مردم به راحتی به همدیگر، هر چند غریبه باشند سلام می‌کنند. این خیلی برکت و سلامتی می‌آورد. اما در شهر اگر یک نفر به یک غریبه سلام کند، طرف با تعجب می‌گوید: چرا به من سلام کرد؟ کاری داشت؟ مرا می‌شناخت؟ من او را می‌شناختم؟ ظرافت را نگاه کنید! کدام مکتب را سراغ دارید که رؤسای آن به تمام مسائل توجه کرده باشند؟ ائمه ی ما با آن شخصیت پر جلال و جبروت شان راجع به ظریف‌ترین مسائل ما احکامی دارند که روایاتی را در مورد سلام کردن و مصافحه بیان می کنیم. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «با یکدیگر مصافحه کنید، زیرا مصافحه کینه را می‌برد.[1]» همچنین ایشان فرمودند: «پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله) به حذیفه برخورد و دستش را براى مصافحه دراز كرد. حذیفه دست خود را باز گرفت. پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله) فرمود: اى حذیفه! من دست به سوى تو دراز كردم و تو دست خود را از من باز گرفتى‌؟ حذیفه عرض كرد: یا رسول الله! به دست شما شوق و رغبت دارم، ولى من جنب بودم و دوست نداشتم دستم با جنابت به دست شما برسد. پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله) فرمود: مگر نمی دانى كه چون دو مسلمان به هم برسند و مصافحه كنند، گناهان شان مانند برگ درخت می ریزد؟[2]» امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مصافحه کردن مؤمن از مصافحه ی ملائکه، بهتر است.[3]» چون مقام مؤمن از مقام فرشته بالاتر است. «ابو عبیده حذّاء» گوید: از مدینه تا مکه در یک طرف کجاوه همراه امام صادق (ع) بودم. حضرت در بین راه پیاده شد و کارش را انجام داد و برگشت. فرمود: «دستت را بده!» دستم را دراز کردم. حضرت چنان صمیمانه فشرد که در انگشتانم فشار را احساس کردم. سپس فرمود: «ای ابا عبیده! هر مسلمانی که برادر مسلمانش را ملاقات و با وی مصافحه کند و انگشتان خود را با انگشتان او درهم کند، گناهان شان همانند برگ درختان در فصل زمستان بریزد.» امام باقر (علیه السلام) می‌‌فرماید: « برای مؤمنین سزاوار است که چون یکی از آن ها از رفیقش به فاصله درختی نهان شد و سپس به هم برخوردند، مصافحه کنند.[4]»  امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «وقتی مسلمانان همراه رسول اللّه به جنگ رفتند و از جایی که پر از درخت بود عبور کردند، چون به فضای آزاد رسیدند، به یکدیگر نگریستند و مصافحه کردند.[5]» مؤمن باید با این بهانه خودش را پاک‌سازی کند و از این راه های آمرزش و مغفرت استفاده کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « هر کس برادر مسلمانش را ملاقات کرد، باید بر او سلام کند و با او مصافحه نماید، زیرا خداوند هم ملائکه ی خود را به همین ترتیب اکرام فرموده است.[6]» امام باقر (علیه السّلام) فرمود: هر گاه مردی با رفیقش دست دهد، آن که دستش را نگه دارد، اجرش بیشتر است از آن که رها می‌کند و آگاه باشید که گناهان از آن ها بریزد، تا آن جا که گناهی باقی نماند.[7]» اسحاق بن عمّار گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم. حضرت با ترشرویی به من نگاه کرد. عرض کردم: یا ابن رسول اللّه! چه چیز حالت شما را نسبت به من دگرگون نموده است؟ فرمود: آن چه که رفتار تو را نسبت به برادرانت دگرگون ساخته. ای اسحاق! به من خبر رسیده که در خانه ات دربان گذاشته ای تا فقرای شیعه را راه ندهند. عرض کردم: فدایت شوم، من از شهرت ترسیدم. فرمود: آیا از بلا نترسیدی؟ آیا نمی دانی چون دو مؤمن به هم برسند و مصافحه نمایند خدای عزّ و جل بر آن ها رحمت فرو می فرستد که 99 درصد رحمت برای کسی است که محبّتش به رفیقش بیشتر باشد و اگر محبت شان یکسان باشد، رحمت خدا پرده ای برای شان فرو کشد و چون به مذاکره نشینند، برخی از فرشتگان محافظ آن ها به بعضی دیگر می گویند: از این ها دور شویم، شاید رازی داشته باشند که خدا بر آن ها پرده کشیده است. عرض کردم: مگر خدای عزّ و جل نمی فرماید «به گفتاری لب نگشاید، جز آن که نزد او فرشته ای مراقب و آماده باشد. فرمود: ای اسحاق! اگر محافظان نشنوند، خداوند عالم رازها را می شنود و می بیند[8].» آثار عظمت و روح ایمانی مؤمن عظمت مؤمن و روح ایمانی او قدرتی می‌آورد که گاهی مؤمن اراده می‌کند حتی فرشته‌ها هم پیش او نباشند و خودش باشد و خودش. آن قدر جو برخورد دو مؤمن قابل اعتماد است و حرف هایی که بین شان رد و بدل می‌شود و نشست و برخاستی که با هم می‌کنند، قابل اعتماد است که در آن گناه ایجاد نمی‌شود و عمل حرام انجام نمی‌شود. در مهمانی‌ها و در نشست و برخاست و مذاکرات دو نفره و چند نفره شان، ملائکه آن قدر به مؤمنان اعتماد دارند که می‌روند. حیف نیست ما از این زندگی فاصله بگیریم. چرا ما این طوری نباشیم؟ چرا مهمانی‌، ملاقات، حرف زدن‌، جلسات و نشست و برخاست ما این طوری نباشد؟ ما باید تلاش کنیم تا می‌توانیم اجتماعات و ارتباطات مان را گلستان و بهشت کنیم. خداوند در قرآن فرموده: «لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً /  إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاما[9] =  نه آن جا هیچ حرفی لغو و بیهوده شنوند و نه به یک دیگر گناهی بربندند. / هیچ، جز سلام و تحیّت و احترام هم نگویند و نشنوند.»  امام باقر(علیه السلام) به «مالك جهنى» فرمود: «اى مالك! گمان مبر كه شما شیعیان در باره ی ما مبالغه می‌كنید. همانا خدا را نتوان وصف كرد و چنان كه خدا را نتوان وصف كرد، ما را نیز نتوان وصف نمود و چنان كه ما را نتوان وصف نمود، مؤمن را نیز نتوان وصف نمود. زیرا مؤمن با مؤمن ملاقات می كند و به او دست می‌دهد، پس همواره خدا به آن ها توجه فرماید و گناهان از رخسارشان مانند برگ درخت‌ فرو ریزد، تا از یكدیگر جدا شوند، پس چگونه وصف كسى كه چنین باشد، توان كرد.[10]» این به شخصیت مؤمن برمی‌گردد و او به قدری پیش خداوند عزیز است که دست دادنش با یک نفر هم باعث می‌شود که همه ی گناهانش بریزد. در روایت داریم:«نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم وَ لَنْ تَبلُغُوا[11] = ما را از مقام ربوبیت و پرودگاری تنزل دهید و به جز آن، درباره ی ما هر چه می خواهید بگویید.» همه ی انسان ها نفخه ی الهی هستند، اما مؤمن خودش را همسنخ با خداوند تبارک و تعالی می‌کند. اما کافر خودش را از سنخیت و شباهت به خدا، می‌اندازد. مؤمن خودش را شبیه خداوند می‌کند و آن نور را تابش می‌دهد و وقتی انسان به او نگاه می‌کند به یاد خداوند تبارک و تعالی می‌افتد. «اسحاق بن عمّار» گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم. حضرت با ترشرویی به من نگاه کرد. عرض کردم: یا ابن رسول اللّه! چه چیز حالت شما را نسبت به من دگرگون نموده است؟ فرمود: آن چه که رفتار تو را نسبت به برادرانت دگرگون ساخته. ای اسحاق! به من خبر رسیده که در خانه ات دربان گذاشته ای تا فقرای شیعه را راه ندهند. عرض کردم: فدایت شوم من از شهرت ترسیدم. فرمود:آیا از بلا نترسیدی؟ آیا نمی دانی چون دو مؤمن به هم برسند و مصافحه نمایند، خدای عزّ و جل بر آن ها رحمت فرو می فرستد که 99 درصد رحمت برای کسی است که محبّتش به رفیقش بیشتر باشد و اگر محبت شان یکسان باشد، رحمت خدا پرده ای برای شان فرو کشد و چون به مذاکره نشینند، برخی از فرشتگان محافظ آن ها به بعضی دیگر می گویند: از این ها دور شویم، شاید رازی داشته باشند که خدا بر آن ها پرده کشیده است. عرض کردم: مگر خدای عزّ و جل نمی فرماید: به گفتاری لب نگشاید، جز آن که نزد او فرشته ای مراقب و آماده باشد. فرمود: ای اسحاق! اگر محافظان نشنوند، خداوند عالم به رازها می شنود و می بیند[12].» در قرآن آمده: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ[13] = سخنی بر زبان نیاورد، جز آن که همان دم فرشته‌ای مراقب و آماده است .» انسان یک کلمه حرف نمی‌زند، مگر این که فرشته‌ای نزد او حاضر باشد و بنویسد. اما گاهی حالت‌هایی هست که انسان دوست ندارد حتی فرشته‌ها هم با او باشند. ما خیلی وقت ها دوست داریم کارهایمان را هیچ کس غیر از خدا نداند. چون انسان با خدا و با اصل و حقیقت خودش رابطه ی دیگری دارد. اگر شرمندگی هم دارد، جلوی خدا شرمندگی اش قابل تحمل‌تر است تا جلوی هر کس دیگر. عظمت مؤمن آن قدر زیاد است که خداوند به احترام مؤمن به فرشته‌ها می‌گوید: «مؤمن را رها کنید و بروید. این ها حرف خصوصی دارند.» فرشته‌ها چون موجودات فهیم و عاقلی هستند، این را خوب درک می‌کنند و حرمت مؤمن را خیلی خوب می‌دانند و می‌گویند: «برویم، ما این جا کاری نداریم. مؤمنان ممکن است بخواهند رازی بگویند و حرفی بزنند و دوست نداشته باشند ما بدانیم.» خود فرشته‌ها هم اگر مؤمنین اجتماعی دارند، نجوایی دارند، کار خصوصی دارند، رهایشان می‌کنند. هر جا که مؤمن خجالت بکشد که کسی همراه او باشد، خداوند تبارک و تعالی این اراده ی مؤمن را تحقق می‌بخشد.  این عظمت مؤمن است و او نباید خودش را دست کم بگیرد. باید روح ایمان را در خودش زنده و تقویت کند، تا به این لطافت‌ها و ظرافت‌ها برسد و از آن لذت ببرد. رستگاری نیازمند ذات خوب است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«نِیَّهُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ [14]= نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست.» اگر عمل یک مؤمن ارزش دارد، این عمل از ذات او ناشی می‌شود. ما باید روی نفس و ذات سرمایه‌گذاری کنیم. اگر این درست شود، همه چیز درست می‌ شود و خرابی‌ها اصلاح می‌شود. کسی که بدذات و بدگوهر و بدجنس است و درونش آلوده است، وقتی کار خیر انجام می‌دهد، ثواب می‌برد؛ اما آن اثری که باید بر وجودش بگذارد، نمی‌ گذارد. چون هنوز درونش آلوده است و بدجنسی و بدذاتی‌ها در او وجود دارد و مانع می‌شود که کارهای خیرش او را سعادتمند کند. ممکن است او را به ثواب و پاداشی برساند و عذابی را از او دفع کند، اما این که انسان سعادتمند و رستگار بشود، احتیاج به یک ذات خوب دارد. بنابراین، بهتر است انسان به سمت خوش ذاتی برود و آدم خوبی باشد. دست از بدجنسی، بدخواهی، بداخلاقی، سوءظن، اذیت و آزار دیگران بردارد و ذاتاً شیرین و خوب باشد. اگر به این سمت برود، کمترین کار مثل دست دادن، باعث می شود مانند ریختن برگ درختان در زمستان، گناهان او نیز بریزد. انسان باید تمام تجلیات خداوند را دوست داشته باشد انسان باید بتواند مهرورزی اش را کامل کند. حالت دوست داشتن اشیاء و ارتباط برقرار کردن با آن ها را در خودش پیاده کند و با همه چیز رفاقت داشته باشد. «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.» ما می‌توانیم آدم های مهربان و خوبی باشیم. همسایه‌های خوبی باشیم. آدم هایی باشیم که دیگران را دوست داشته باشیم و ما را دوست داشته باشند. اما این که یک نفر، بدون چشمداشت و بدون سابقه، دیگران را دوست داشته باشد، هنر هر کسی نیست. ما باید خودمان را به وضعیتی برسانیم که هر انسان و هر شیعه ای را در هر جا و در هر لباس و وضعیتی دیدیم، دوست داشته باشیم. باید از ما، دوست داشتن و رحم و مروت و محبت و مهرورزی تراوش بشود. نباید با عده‌ای خوب باشیم و عده‌ای را بد بدانیم. عده‌ای را طرد بکنیم و تحویل نگیریم و با عده‌ای رفاقت برقرار کنیم. با هر کس که ملاقات می‌کنیم، حواس مان باشد که او یک شیعه است. جدای از این که ما نسبت به انسان ها و به ویژه مسلمانان و بعد غیرمسلمانان هم وظیفه داریم، ما باید به حیوانات علاقه مند باشیم و آن ها را واقعاً دوست داشته باشیم. درختان و گیاهان و حتی سنگ ها را هم دوست داشته باشیم. چون اینها تجلیات خداوند تبارک و تعالی هستند. معنای «مهرورزی» «مهرورزی» یعنی طرف را مثل خودمان ببینیم و به فکر او باشیم. یعنی وقتی کسی را دیدیم، محبت او چنان در دل مان قرار بگیرد که به اقتضای آن محبت عمل کنیم. «مهرورزی» یعنی اگر کسی از ما پولی می‌خواهد دریغ نکنیم. واقعاً اگر می‌توانیم، کمکش کنیم. برایش آبرو بگذاریم و تلاش کنیم و پول را تهیه کنیم. نه این که بگوییم:«ندارم و معذرت می‌خواهم. » ما باید بتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم و نسبت به دیگران مهرورز باشیم. باید یاد بگیریم که مهرورزتر از دیگران باشیم و محبت مان نسبت به دیگران، بیشتر باشد. سرد و بی‌رمق و اسیر خودمان و شکم مان نباشیم. اگر میزبان، چای و میوه جلوی انسان بگذارد، مهربان و مؤدب است و وظیفه‌اش را هم خوب عمل کرده، اما این، آن چیزی که باید باشد نیست. مهرورزی و آن چیزی که در خُلق شیعه تکامل دارد، این است که هر چه در خانه داری دریغ نکنی و بهترینش را برای مهمان بیاوری. ‌منزل بعضی از بزرگان که مشرف می‌شدیم، همین طوری از ما پذیرایی می‌کردند و آن چیزی که در منزل داشتند، جلوی مهمان می‌گذاشتند و وقتی می‌خواستیم برویم، به این راحتی رهایمان نمی‌کردند و می‌گفتند: باید این را هم با خودتان ببرید. در روستا که می‌روید، می‌بینید صفا و صمیمیت هست و بهترین غذای شان را می‌آورند. اگر هیچ چیزی نداشته باشند و فقط یک گوسفند داشته باشند، همان را برای مهمان کباب می‌کنند. اصلاً به بعد فکر نمی‌کنند، که چه می‌شود و خودمان چه! این قدر گرفتار خودشان نیستند، آن چه را که دارند عرضه می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به مهمانی دعوت کردند، حضرت فرمود: «من به 3 شرط، مهمانی خانه ی شما می‌آیم. مزاحم زن و فرزندت نباشم. بیش از توانت به خودت فشار نیاوری و آن چه که در خانه داری برای من بیاوری و از هر چه که داری برای من دریغ نکنی.[15] » گاهی میزبان وسعش می‌رسد و بخل می‌ورزد که این خیلی بد است. اگر می تواند میوه ی خوب بخرد، باید بخرد. اگر می تواند غذای خوب درست کند، باید درست کند و پذیرایی کامل کند. این آداب مهمانی دادن است. یعنی ظاهر و باطن هر چه هست جلوی مهمان بگذاریم و با هم صفا کنیم. پی نوشت: [1]اصول کافی، ج 3، ص 264. [2] الکافی, جلد۲, صفحه۱۸۳.  [3] الكافی (ط - دارالحدیث): ج‏۳، ص ۴۶۹. [4] اصول کافی جلد۳. [5] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر. [6]بحارالانوار، ج 76، باب 100. [7]الكافی، جلد 2، صفحه 181. [8]آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر. [9] قرآن کریم/ سوره ی واقعه / آیات 25 و 26. [10] کلینی،كافی ؛ ج‌2 ؛ ص180. [11] کتاب در محضر حضرت آیت ا.... العظمی بهجت – ص195. [12] آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ترجمه کتاب العشره وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی ترجمه: محمد علی فارابی، یعسوب عباسی علی کمر. [13] قرآن کریم / سوره ی ق / آیه ی 18. [14] كنز العمّال : ۷۲۳۶. [15] بحار الانوار ، جلد 72 صفحه 451 حدیث چهارم.  ظ م - 47

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11890
زمان انتشار: 22 اوت 2020
| |
حرکت نور و ظلمت در آخرالزمان

آیت الله حائری شیرازی

حرکت نور و ظلمت در آخرالزمان

عصر ما عصری است که به خاطر حاکمیت طاغوت ها، هزار سال است که عده ای از نور به ظلمت می روند «وَ الَّذینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات» و به خاطر ولایت الله، عده ای هزار سال است از ظلمت به نور می روند. فاصله اینها در این عصر ما بیشتر از یک سال قبل است، بیشتر از ده سال قبل است، بیشتر از صدسال قبل است؛ چرا؟ چون هر دو در حال دور شدن از هم هستند.  بشر به ظلمتی رسیده است که در هیچ تاریخی سابقه چنین ظلمتی نداشته است. ظلم هایی در این عصر می شود که در هیچ عصری چنین ظلمتی نبود. بالعکسش هم هست. پاک هایی پیدا می شوند در این عصر که در هیچ عصری چنین پاک هایی نبودند. اینها به خاطر ولایت الله است. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» . اصل ولایت است. انسان اگر تحت ولایت الهی باشد مرتباً از ظلمت به سمت نور می رود. طاغوت اسم خاصی ندارد. هر جا خدا نبود طاغوت است. خود انسان وقتی غیر خدایی عمل کند، می شود طاغوت. ظلمتش را زیاد می کند. اما هنگامی با ولایت الله است که از ظلمت به نور می رود.  شما می گویید من با نماز از ظلمت به نور می روم یا با ولایت الله از ظلمت به نور می روم؟ نه؛ با نماز نمی روی، با ولایت می روی. وقتی ولایت نبود، انسان را دور می کند از خدا. به عاشورا نگاه کن. مگر عاشورایی ها نماز نمی خواندند؟ نماز بی ولایت می خواندند. شدند اشقیای کربلا با همان نماز، با همان حج، با همان جهاد، با همان امربه معروف، با همان نهی از منکر، با همان روزه، با همان زکات، با همان صله رحم. همه اینها را انجام می دادند، اما شدند اشقیای کربلا. چرا؟ چون با ولایت طاغوت بودند و این مهم است که انسان بگوید من به این رهبر (آیت الله خامنه ای) حواسم است و اقتدا کرده ام، حرف های دیگران هر که باشند حواست را پرت نکند.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11884
زمان انتشار: 19 اوت 2020
| |
دستیابی به عالَمِ کامل و پیشرفته، ابزار کامل و پیشرفته نیاز دارد

قلب، جلسه 46، 90/08/21

دستیابی به عالَمِ کامل و پیشرفته، ابزار کامل و پیشرفته نیاز دارد

ما در رحم دنیا هستیم و به زودی که زمان خیلی زیادی هم نخواهد بود، وارد یک نظام جدید حیات می‌شویم. به عالمی که بینهایت پیشرفته ­تر، بزرگتر، کاملتر، زیباتر، شیرین ­تر و جذابتر از اینجاست وارد می‌شویم. هر چقدر یک عالم بزرگتر و پیشرفته ­تر باشد، ابزاری که برای زندگی نیاز دارد، کاملتر و پیشرفته ­تر است.

عالم قبر و برزخ، محیط بر دنیاست و کل دنیا مانند یک رحم کوچک در برزخ است. حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود:«الدُّنیا فِی الآخِرَة= دنیا در درون آخرت است». مثل عالم رحم مادر که در داخل عالم دنیاست. «إنَّ مَعَ الدُّنیا آخِرَۀٌ وَ الآخِرَۀُ مُحیطَۀٌ بِالدُّنیا[1]= همراه دنیا آخرت است و آخرت احاطه بر دنیا دارد». آخرت احاطه کامل وجودی بر دنیا دارد. همین که وقت رفتن از این دنیا برسد در یک چشم به همزدنی به آخرت منتقل می‌شویم. ما دائماً با خوابیدن و بیدار شدن تمرین مرگ می‌کنیم. برای همین گفته شده، وقتی از خواب بلند می‌شوید سر به سجده بگذارید و خدا را شکر کنید که شما را دوباره زنده کرد. خواب فرمودند وقتی بیدار می شوید، در حال سجده بگویید: «الحمد لله الذی احیانی بعدان اماتنی، و لو شاء لم احیانی=شکر خدایی را که مرا زنده کرد، بعد از آن که مرا دچار مرگ کرد». خواب دقیقاً مثل موت است. قرآن می‌گوید: وقتی انسان می خوابد، بعضی روح‌ها را برنمی‌گردانیم و بعضی‌ها را برمی‌گردانیم. پس هر بار که از خواب بیدار می‌شویم، یعنی خدا به ما فرصت دوباره داده که دوباره به دنیا برگردیم و خود را اصلاح کنیم. ما برای ورود به برزخ، مسافتی را طی نمی‌کنیم؛ همانطور که وقتی جنین از رحم مادر متولد می‌شود، فاصله مکانی و مسافتی را طی نمی‌کند. الان برزخ همینجاست و بر ما احاطه دارد. فرشته­ ها الان همینجا هستند و دقیقاً عالم برزخ بر ما احاطه دارد. فقط پرده رحم دنیا نمی‌گذارد که آن را ببینیم؛ وگرنه، خیلی کار سختی نیست که آدم بفهمد برزخ کنار گوشش است. خانواده آسمانی و خداوند تبارک و تعالی بر ما احاطه دارند و همه دارند ما را می‌بینند که داریم چه می‌کنیم. فرشته ­ها با ما هستند و دارند نامه اعمال ما را می‌نویسند. همه چیز ما ثبت می‌شود. آدم لحظه به لحظه باید آماده برای منتظر این تولد بسیار باشکوه باشد. ولی وقتی که آدم برای آن فضا آماده نیست، اسم مرگ، قبرستان، مردن که می‌آید، می‌ترسد. شما هر زیبایی و لذتی که در دنیا ببینید هر زیبایی، لذت، صفا، صمیمیت، مهربانی، عاطفه، علم، حکمت، پیشرفت و...میلیاردها برابرش در برزخ هست. در مرحله اول باید خودمان آنجا را باور کنیم و به آن ایمان بیاوریم و سپس برایش آماده شویم. هر سؤالی را از هر کسی نباید پرسید، باید به متخصص رجوع شود برای باور کردن عالم پس از مرگ هم یک موقع ذهن انسان قانع نیست و سؤال دارد، باید از کارشناسِ آن سؤال کند. خیلی‌ها در مورد خدا و قیامت و معاد و پیغمبر و دین ابهام دارند، اما چون دوست ندارند جواب شفاف بشنوند، سراغ سؤال پرسیدن از کارشناس نمی‌روند. چون قرآن می‌فرماید: «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ [2]= انسان شك در معاد ندارد، بلكه او مى‏ خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه كند». انسان چون می‌خواهد گناه کند، می‌گوید اگر باور کنم که معاد و آخرتی هست، نمی‌توانم لذت ببرم و گناه کنم و هر کاری دلم خواست بکنم. برای همین خیلی خوشش نمی‌آید که سر کلاسی بنشیند یا استادی را ببیند یا یک وقتی بگذارد و کتابی بخواند یا پیش کارشناس برود. خیلی وقت‌ها بعضی ها پیش غیر کارشناس می‌روند و غیر کارشناس هم نمی‌تواند پاسخ او را بدهد. باید نزد کارشناسی بروند که جواب این سؤال‌ها را می‌داند. وقتی کسی چشم درد دارد، نزد متخصص چشم می‌رود، نه هر پزشکی. اگر سؤال عقیدتی داریم، این درست نیست که راه بیفتیم در هر مسجدی و نزد هر روحانی برویم. روحانیون هم مثل پزشک‌ها یک دوره عمومی 6- 7 ساله دارند که باید بگذرانند. بعد هم دوره ­های تخصصی دارند. بعضی‌ از آنها هم اصلاً وارد دوره­های تخصصی نمی‌شوند. باید ببینیم کدام‌شان متخصص هستند. گاهی اِشکال از ذهن نبوده و فقط دل مریض است یا گاهی ذهن انسان قانع است، ولی دلش قانع نمی شود. علت این است که دل مریض است، ذهن مریض نیست. مثلاً ذهن ما به ما می‌گوید که مرده کاری با ما ندارد. ولی چه کسی از مرده می‌ترسد؟ کسی که دلش نمی‌پذیرد؛ و گرنه عقل که می‌گوید مرده کاری ندارد. اما ترس برای این است که دل ما مشکل دارد و اسیر قوه واهمه شده است. پس گاهی ذهن مریض است و گاهی قلب مریض است. ما راجع به مریضی ذهن صحبت نمی‌کنیم. اگر ذهن مریض باشد و سؤال داشته باشد که باید پیش کارشناس برود و سؤالش را بپرسد؛ اما الان حرف ما بر سر مریضی قلب است. مریضی قلب یک نوع لجبازی با خداست. آدم می‌داند یک کاری حرام است و انجام می‌دهد. می‌داند یک کاری واجب است، ولی ترکش می‌کند. برای رفع مریضی قلب، باید از روش‌های متعدد استفاده کرد جلسات قبل، مفصل در مورد مریضی قلب صحبت کردیم. این جلسه می‌خواهیم بگوییم که اگر برای سالم ­سازی و تقویت قلب‌مان، روش‌هایی را به کار بردیم و عمل کردیم و اگر جواب نداد، باید این روش‌ها را تغییر دهیم و از روش دیگری استفاده کنیم. مثلاً کسی می گوید: درست است که قرآن شراب مؤمن است، یا نماز معراج است، یا قرآن بهار دل است، اما من قرآن که می‌خوانم، هیچ لذتی نمی‌برم و از شنیدن آن حالم به هم می‌خورد. اصلاً از نماز خوشم نمی‌آید. پس باید مشکلاتی وجود داشته باشد که من اینگونه هستم. چرا دلم آرام نمی‌شود و همه ­اش می‌خواهم گناه کنم؟ این نشان می‌دهد که در سیستم روحی این فرد چیزهای آلوده و مسمومی وجود دارد که وقتی غذای پاک می‌خورد و داخل معده اش می‌شود، مسمومیت ایجاد می‌کند و دوباره همان گرایش‌های طبیعی، همان وضعیت اخلاقی همان وضعیت روحی را دارد. با وجودی که می‌داند برای هر بار عصبانیت، چند سال فشار قبر خواهد داشت، ولی باز عصبانی می‌شود. می‌داند برای هر بار متلک انداختن، غرغر کردن، نق نق کردن، چقدر من در برزخ گرفتار خواهد بود، ولی باز این کارها را انجام می‌دهد. این مثل جهش‌های کروموزومی جنین در رحم مادر می‌ماند. جنین در یک لحظه‌ی خیلی کوتاه، آسیبی در رحم می‌بیند؛ یا یک جهش کروموزومی در کسری از ثانیه، در جنین اتفاق می‌افتد، اما اثر آن بعد از تولد و تا وقتی که این انسان در دنیا عمر دارد، باقی می‌ماند. من خوب می‌دانم که زودرنجی و حساسیت های بیجا، برای من خیلی گرفتاری می‌آورد. می دانم این که من از هر حرفی ناراحت شوم، یا هر حرفی به من بزنند به من بربخورد، یا آنقدر منیت و تکبر داشته باشم که کسی جرأت نکند با من حرف بزند، برای من گرفتاری می آورد؛ ولی هنوز لوس، بی­ جنبه و پرتوقع هستم. می‌دانم از نظر عاطفی باید خودم را با خانواده آسمانی­ام وصل کنم و از الله عاطفه و عزت و قدرت جذب کنم؛ ولی مرتب متوسل به بندگان خدا می‌شوم که اینها به من لطف و محبتی بکنند. محتاج و گدای عواطف زمینی‌ها هستم. این برای انسان درد آور است. وقتی کسی در آشغال‌دانی دنبال غذا می‌گردد، غذایش هم آشغال خواهاد بود. چرا با وجود عاطفه‌ی خداوند و اهل بیت، ما گدای عاطفه زمینی‌ها هستیم؟ وقتی خدا به من بینهایت عاطفه تزریق می‌کند، خانواده آسمانی، مادرم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) بینهایت بیشتر از همسر و مادر و دیگران، من را دوست دارند، چرا من باز احتیاج دارم به اینکه از یک آشغالدانی و از یک جای کثیفی عاطفه را جذب کنم؟ علت این است که ما از آن‌طرف جذب نداریم. این نشانه ی آن است که ذهن‌مان قبول کرده، ولی دلمان قابلیت جذب را ندارد. نتیجه اش این می شود که اگر کسی به من بی­ محلی کند یا با من تماس نگیرد، ناراحت می‌شوم. اگر کسی حرف تلخ به من بزند، من به هم می‌ریزم و احساس حقارت و پستی و بدبختی می‌کنم. پس اینها نشان می‌دهد من یک جا مشکل دارم و باید این قضیه حل شود. اگر حل نشود و من با همین مشکل و مرض قلبی ­ام وارد برزخ شوم، خیلی دردسر درست می‌شود. خدا با هیچ کس شوخی ندارد و تازه خدا خیلی مهربان است و اگر یک گناه کنید، همان یک گناه را می‌نویسد و هزاران هزار گناه را می‌بخشد. «وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ=کثیری از گناهان را می بخشد». ولی اگر کار خیر انجام بدهید، ده برابر پاداش می‌دهد. برای همین معصوم (علیه‌السلام) فرمود: وای به حال کسی که یکی‌هایش از ده‌تایی‌هایش بیشتر باشد. این حقش است که جهنم برود. شمه‌ای از خصوصیات بهشتی‌ها ما باید بهشتی باشیم. خصوصیات بهشتی‌ها چیست؟ «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً، إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً[3]= در آنجا نه بیهوده‏ اى مى ‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏ آلود، سخنى جز سلام و درود نیست». بهشتی‌ها هیچ وقت با هم جر و بحث و مراء ندارند. متلک به هم نمی‌گویند. نیش به هم نمی‌زنند. عیب‌های همدیگر را به رخ همدیگر نمی‌کشند و از گذشته اصلاً حرف نمی‌زنند. بهشتی‌ها دلشوره­ آینده را هم ندارند که حال‌شان را خراب کند. مواظب حمله راست و چپ هم هستند. بهشت جایی است که در آن حساسیت نیست. حسادت، تکبر، ناز کردن، حساسیت و زدورنجی و ... نیست. در بهشت همه ­اش محبت است. با همدیگر خوب بودن است. اگر کسی در دنیا جهنمی باشد، قطعاً به بهشت راه پیدا نمی‌کند و باید انسان در دنیا بهشتی باشد تا بعدا هم به بهشت برود. اگر می‌خواهید بدانید چقدر بهشتی و مؤمن هستید، ببینید چقدر آرامش شخصیتی دارید و چقدر شاد هستید. این دوتا خیلی مهم است. هر کس توانست در دنیا خود را به شادی و آرامش برساند و سالم بکند، پس سالم هم وارد بهشت می‌شود. شرایط زیستی دنیا، سلامت جنین و برزخ، سلامت روح ما را تفسیر می‌کند قرآن می‌فرماید: یک نفر که مال حرام می‌خورد، دارد آتش می‌خورد. «إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا[4]= در حقیقت كسانى كه اموال یتیمان را به ستم مى‌‏خورند، جز این نیست كه آتشى در شكم خود فرو مى‌‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند». یعنی، الان واقعاً دارد آتش می‌خورد، ولی الان متوجه نمی‌شود. چه موقع متوجه می‌شود؟ زمانی که به برزخ منتقل شود. اگر گوش یا چشم جنین مشکل داشته باشد، یا دست و پایش مشکل داشته باشد، در عالم رحمی متوجه نمی‌شود و دردی هم احساس نمی‌کند. وقتی به دنیا متولد می‌شود، این مشکل تفسیر می‌شود و باز می‌شود که دنیا دست و پا می‌خواهد؛ چشم و گوش می‌خواهد. در دنیا معلوم می‌شود که مناسب شرائط اینجا هست یا نیست. حال نکته اینجاست که اگر ما تا الان خوب نشده‌ایم، پس مسیر ما یک جاهایی اشتباه داشته و باید برگردیم ببینیم کجای کار ما اشتباه بوده که تا الان که من 50 یا 60 شالم هست، هنوز نتوانسته‌ام خودم را به شادی و آرامش برسانم؟ چرا نمی‌توانم با خانواده آسمانی­ ام ارتباط برقرار کنم؟ چرا از شنیدن اسم معشوقم که الله است خوشحال نمی‌شوم؟ یکی می‌گوید بچه ­ام چند روز است که غذا نخورده، این نگران­ کننده است یا نیست؟ می‌گوییم بله هست. این بچه باید غذا بخورد و از غذا خوشش بیاید و لذت ببرد. اگر خوشش نمی‌آید، پس مشکلی وجود دارد. باید زودتر بجنبد و مشکل را حل کند تا یک دفعه خدای نکرده سرطان نشود که یا طرف را می‌کشد یا سخت درمان می‌شود. یک دفعه می‌بینی که با همین وضع به برزخ رفت که دیگر خیلی دیر شده و سالیان سال باید طول بکشد تا درست شود. در حالی که در دنیا می‌توانست با توبه و آشتی، در کمترین زمان خود را مداوا کند. اصلاح سبک زندگی، نکته مهم در درمان امراض روح یا قلب است نکته مهم در درمان مریضی‌های روحی، این است که باید هر کس سبک زندگی خود را بررسی کند که کجاها انتخاب‌های اشتباه داشته، اگر قابل جبران است جبران کند. در کجاها ارتباط‌هایش ایراد دارد، در دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لقمه و ... باید حلش کند. یک موقع می‌بینی یک نفر آدم خوب و اخلاقی و باشخصیتی است، خوب است، ولی اصلاً با خدا و آسمان راه نمی‌آید. مشکل از کجاست، می‌بینید مشکل فقط مال حرامی است که دارد می‌خورد. یا خمس نمی‌دهد و این مریضش می‌کند. یا زکات نمی‌دهد که اگر همین یک مشکل حل شود، درست می‌شود. مال حرام، انسان را هار می‌کند و جلوی فهم و شعور را می‌گیرد. پس من باید برگردم ببینم، اگر یک جایی مال حرام در زندگی ­ام آمده، آن را درست کنم. بعد از آن، یک دفعه می‌بینم که دلم باز شد و روحم شاد شد. انسان اینگونه به آرامش و شادی رسد. یک موقع یک نفر با پدر و مادرش مشکل دارد، باید حلش کند. پدر و مادر از انسان راضی نباشند، هر چقدر انسان تلاش کند فایده ندارد. یک موقع می‌بینی با همسرش مشکل دارد، شوهر از او راضی نیست، زن از او راضی نیست، باید این مشکل حل شود، وگرنه در سختی ها، فشارهای روحی، اضطراب و استرس‌های زیاد و درد و ناراحتی خودش را نشانمی دهد. بعدا هم فشار قبر برایش می‌ماند.   طرف حساب ما خداست ما با خدا طرف هستیم. ما با همسر، پدر و مادرمان طرف نیستیم. اشتباه بزرگی که ما کردیم، این است که حتی دین را جنسی­ کردیم. گفتیم ما یک زن مسلمانیم، یک مرد مسلمانیم. در حالی که ما یک انسان مسلمان هستیم. مضاف بر اینکه یک بدن زنانه یا یک بدن مردانه هم داریم. اما مهم این است که بدانیم انسان بالاتر از جنسیت است. بالاتر از زنانگی است. بالاتر از مردانگی است. در اثر همین اشتباه، ما همه­ اش خود را با آدم‌ها طرف می‌کنیم. می‌گوییم: چون او اینطوری کرد، من هم تلافی می‌کنم. در صورتی که مگر ما گناه نمی‌کنیم؟ خدا باید با ما چطور رفتار کند؟ ما انتظار داریم که اگر گناه کردیم، خدا ببخشد. یعنی ای خدا! ما به تو توهین می‌کنیم، بی­ادبی می‌کنیم، نافرمانی تو را می‌کنیم، اما تو اصلاً ندید بگیر و ناراحت هم نشو و رویت را هم از  ما برنگردان و آشتی باش. به این مغفرت می‌گویند که غیر از عفو است. عفو یعنی خدایا! جریمه نکن. عذاب نکن. حالا ما که از خدا توقع داریم که اگر ما بدی کردیم تو در مقابل ما خوبی کن و ندید بگیر و ما را جریمه نکن، آیا خود ما در رفتار با دیگران هم اینگونه هستیم یا خیر؟ خدای متعال در قرآن می‌فرماید: اگر می‌خواهید من شما را مورد عفو و بخشش قرار دهم، شما هم باید بتوانید با دیگران اینطوری باشید. اگر کسی بدی کرد، شما غصه نخورید، عذابش نکنید. جریمه­ اش نکنید. تلافی نکنید. مقابله به مثل نکنید. در صورت تلافی و مقابله به مثل، دیگر انسانیت معنا ندارد. ما اصلاً رشد انسانی نمی‌کنیم، علتش همین هاست. ما باید با آدم‌ها آن طور که هستند، رفتار نکنیم. چرا که ما با آدم‌ها طرف نیستیم، با بهشت و با خدا طرف هستیم. ما باید به فکر خودمان باشیم که یک موقع قلب‌مان اشتباه نکند و مریض نشود. حال ممکن است او به شما بدی کرده و شما بگویی: اگر من در صدد تلافی نباشم، شاید او پررو شود. پس باید من هم مثل او رفتار کنم. اما خدا یا اهل بیت (علیهم‌السلام) هیچ وقت به این فکر نمی‌کنند که کسی پررو شود. آن چیزی که درست است را انجام می‌دهند. ما هم باید آن چیزی را که درست است، انجام بدهیم. باید بین رفتارِ دلبخواه و رفتارِ درست، رفتارِ درست را انجام داد ما خیلی وقت‌ها بین این که کارِ درست را انجام دهیم یا آنچه که دلبخواه ما است را انجام دهیم، می‌مانیم. متاسفانه سراغ کار دلبخواه می‌رویم و کار درست را کمتر انجام می‌دهیم. صحیح این است که سراغ انجام کار درست برویم، زیرا این سلامت ما را حفظ می‌کند. مثلاً الان قند برای کسی که بیماری قند دارد ضرر دارد. کار درست این است که از قند و شیرینی‌جات پرهیز کند. در اثر این پرهیز است که سلامتش تامین می‌شود، نه در اثر کار دلبخواهی که دوست دارد. این، به منزله ی مصرف شیرینی جات است. پس باید حواس‌مان باشد که سبک زندگی خود را درست کنیم و ببینیم چرا نمازهای ما اثر ندارد؟ مثلاً شما در یک کلاس می‌خواهید شرکت کنید و جلوی کلاس می‌نشینید. چون می‌گویید: جلو که باشم، مستقیم استاد را می‌بینم و تمرکز می‌گیرم، اما در عقب کلاس، چون سروصدا زیاد است، حواسم پرت می‌شود. یا وقتی که می‌خواهی درس بخوانی، تلویزیون روشن است و می‌بینی دو خط بیشتر نخواندی و آن هم در ذهنت نرفته، این درس خواندن نیست. برای درس خواندن باید عوامل حواس پرتی را حذف کنی. یا مثلاً شما می‌خواهید شام یا ناهار بخورید. عموماً برای خوردن صبحانه و ناهار و شام چه کار می‌کنید؟ آماده می‌شوید برای یک سری تشریفات. سفره می‌اندازید و با آرامش می‌نشینید و غذای‌تان را می‌خورید. اما وقتی نوبت به غذای روح می‌رسد، ما خراب می‌کنیم. ما می گوییم: این سی دی و کتاب که غذای روحت است را با تمرکز گوش بده و با تمرکز بخوان. اما می‌بینیم که در اتومبیل در حال رانندگی سی دی را گوش می‌کنند و در این صورت نتیجه‌ای نمی‌گیرند. آیا در حال رانندگی می‌شود غذا خورد؟ حواس آدم باید به رانندگی باشد. بدون تمرکز گوش کردن به سی دی و مطالعه کتاب، فقط مسخره کردن خود است و نتیجه‌ای ندارد. اگر همانطور که برای غذای جسمت احترام قائل هستی، برای غذای روحت هم احترام قائل باشی، به جایی می رسی. برای تغذیه‌ی روح باید وضو بگیری و با تمرکز رو به قبله بنشنینی و ذره ذره بخوری تا از عقلت به قلب و جانت برسد. اگر فقط به ذهن برسد و بگویی: «بله این را بلد هستم؛ این تکراری است؛ این را قبلاً گفتید؛ این را قبلاً شنیده ام و ...» کار درست نمی‌شود. قرآن هم آنقدر آیات را تکرار می‌کند که از ذهن‌مان به دل برسد.   وقتی چیزی با علاقه وارد دل شد، در آن تکرار معنا ندارد یک موقع من بحثی را صد بار می‌شنوم. یعنی آنقدر تکرار می‌کنم تا کم کم در دلم برود. اما گاهی ممکن است شخص با یکبار در ذهن رفتن مطلب، از آن لذت ببرد. اینجا دیگر تکرار معنا ندارد. مثلاً آیا یک فرد سیگاری از کشیدن سیگار احساس تکرار می‌کند؟ خیر. الان که یک سیگار می‌کشد، نیم ساعت بعد دوباره یکی دیگر می‌کشد و کیف می‌کند. کسی که اهل چایی است، یا کسی که اهل کباب است، یکی اهل لازانیا یا اهل ماکارونی است و هر روز دوست دارد بخورد. برای این آدم، تکرار معنا ندارد. یک موقع یک نفر از خرما بدش می‌آید. اگر به او بگویند، خرما بخور. می‌گوید: بدم می‌آید. یا مثلاً دکتر گفته روزی سه­ تا خرما بخور، یا قرص بخور، یا آمپول بزن. این آدم از آمپول بدش می‌آید، دکتر می‌گوید: 3 آمپول در یک روز باید تزریق کند. این از آمپول خوشش نمی‌آید، درد هم دارد و از روی عقل آمپول تزریق می‌کند. یعنی آدمی که از یک چیز بدش می‌آید، فقط عقلانی از آن استفاده می‌کند. حال کسی که عقلش زیاد است، می‌گوید: اشکال ندارد من تلخی، تندی و هر چه هست را تحمل می‌کنم تا کم کم این دارو به سلولهای سرطانی برسد و آن سلول‌ها را از بین ببرد. تحمل می‌کنم. یا پدر و مادر که فرزندشان را دوست دارند، یا کسی که نوه‌اش را دوست دارد و دوست دارد ببوسد، آیا در این بوسیدن ها تکرار هست؟ تکرار معنا ندارد. پس وقتی یک چیزی وارد دل ما می‌شود، ما با دل‌مان آن را انجام می‌دهیم، تکرار معنا ندارد. کسی که می‌گوید: درد و بلای روزه بخورد بر سر نماز. روزه یک ماه است، می‌آید و می‌رود و راحت‌مان می‌کند. این نماز چند وعده صبح، ظهر، عصر، مغرب است. معلوم می شود اصلاً نماز وارد دل این فرد نشده که همه‌اش می‌گوید تکرار تکرار. نماز چیست؟ همه ­اش یک جمله را تکرار کنیم؟ رکوع تکرار، سجده تکرار، اصلاً حال آدم به هم می‌خورد. این بنده خدا اصلاً خودش را نشناخته و به آسمان راه ندارد. عشق­بازی بلد نیست و بلوغ انسانی ندارد. انسان در کدام شأن، به بلوغ انسانی می‌رسد؟ انسان 5 شأن دارد: «حس، خیال، وهم، عقل، فوق عقل». در 3 شأن اول، حیوان است. در بخش عقلانی فرشته است و شأن فوق عقل، انسان است. فوق عقل همان است که فقط خدا را می‌خواهد. اما تا بخش فوق عقلانی‌ که فقط خدا را می‌خواهد فعال نشود، انسان به بلوغ انسانی نمی‌رسد. به چنین کسی هر چقدر بگویی نماز، قرآن، مسجد، دین، هیئت، اصلاً حالش به هم می‌خورد. چون بخش انسانی اش هنوز فعال نشده و باید اول این بخش مرتب غذا بخورد. پس وقتی بخواهیم چنین کسی را اصلاح کنیم باید بگوییم: این آدم تقصیری ندارد. نباید انسان کسی را که از نماز خوشش نمی‌آید، محکوم کند که تو آدم بدی هستی. او آدم بدی نیست؛ بلکه آدم ضعیفی است که تغذیه نشده. ما باید او را تغذیه کنیم. اگر کسی از نماز خوشش نمی‌آید، از خدا خوشش نمی‌آید، از خانواده آسمانی خوشش نمی‌آید و با امام زمان رابطه ندارد و به آسمان نمی‌تواند برود و با بهشت انس ندارد، شوق آخرت را ندارد و وقتی می‌گویند: تولد به بهشت، از وفات می‌ترسد. این آدم خوراک نخورده و ضعیف است. باید یک مدتی خوراک بخورد و قوی شود. بالغ که شد، عاشق می‌شود و خودش نماز و ...خوشش می‌آید. از بچگی به ما گفتند: نماز بخوانید و این کار را بکنید، آن کار را بکنید، بدون اینکه فلسفه ­اش را بدانیم. خوراک هم نخوردیم و فقط صورتش را داریم انجام می‌دهیم. اما خوراک لازم و مناسب با نماز، مناسب با حجاب، مناسب با حج، مناسب با مسجد، مناسب با کربلا را نگرفته ایم. وقتی نگرفتیم و این خوراک خورده نشده، بلوغ انسانی هم حاصل نمی‌شود. گفتم که در انسان، اول باید بلوغ ذهنی ایجاد شود. یعنی بلوغ فکری و اول باید مطالعه کند، فکر کند، وقتی ذهنش قانع شد - که به آن عقل نظری می‌گویند- بعد کم کم این ادامه پیدا می‌کند و به دل می‌رسد و بخش عملی ­اش شروع می‌شود، یعنی نماز می‌خواند و می گوید: نماز خوب است. دعا خوب است. حجاب می‌کند و می گوید حجاب چیز خوبی است و لذت دارد. شرافت است. آسمان خوب است. بهشت خوب است. این آدم به بلوغ انسانی رسیده است. قیمت انسان‌ها به اندازه هوس‌هایشان است. 5 شأن انسان هم هوس های مخصوص به خود را دارد. اگر هوس‌های ما فقط در سه بخش اول است، زندگی‌ ما فقط سطح حیوانی دارد. اگر بخش چهارم است، مثلاً دنبال علم و اطلاعات و کشف و درس و دانشگاه هستیم، در سطح فرشته­ هستیم. اما وقتی که عاشق بینهایت و الله می‌شویم، یعنی می‌خواهیم بزنیم به آسمان، بزنیم به عشق، بزنیم به دلدادگی، معلوم می شود که سطح زندگی ما در حد فوق عقلانی است و بالغ شده‌ایم. به آدمی که به بلوغ انسانی رسیده، پول بدهی راضی نمی‌شود. دنیا را به او بدهی راضی نمی‌شود. با کتاب و درس و استاد هم راضی نیست و فقط آغوش خدا و آسمان و انس و دلدادگی با اینها را می‌خواهد. ما باید بدانیم که خودمان خیلی مشکل داریم و باید خود، خودمان را درمان کنیم. باید برای خودمان وقت بگذاریم و خود را سالم کنیم و آدمی هم که سالم شد، دیگر می‌رود سراغ کمک به مریض‌ها. نه اینکه گیر بدهد به مریض‌ها که تو چرا مریض شدی؟ تو چرا سرما خوردی؟ تو چرا تب کردی؟ یک پزشک هیچ وقت به مریض ایراد نمی‌گیرد. اگر یک کسی دیگران را به خاطر اشتباهات‌شان و گناهان‌شان سرزنش کند، این خودش یک مریضی است. یعنی خودش هم مریض است. اگر سالم شد، آدم سالم به خوب شدن دیگران، با مهربانی و با عشق با محبت، کمک می‌کند. قلب/ پی نوشت: [1] . بحار الأنوار  ج۳۰ ص۵۳./ إرشاد القلوب  ج۲ ص۲۹۹. [2] . سوره قیامت/5. [3] . سوره واقعه/25-26. [4] . سوره نساء/10. ع ل 396

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11881
زمان انتشار: 19 اوت 2020
|
همایش مجازی شیرخوارگان حسینی

همایش مجازی شیرخوارگان حسینی

هجدهمین توسل جهانی به حضرت علی اصغر (علیه السلام) این بار در منازل‌مان در سراسر دنیا ...

اولین جمعه محرم ٣١ مرداد

پخش زنده مراسم از شبکه های سیما و استانی، ساعت ۱۰ الی ۱۱صبح

همراه با نذرنامه خوانی در ساعت١٠:٣٠

@ostad_shojae

هجدهمین توسل جهانی به حضرت علی اصغر (علیه السلام) به صورت مجازی در منازل در سراسر دنیا

فیلم

1 - همایش مجازی شیرخوارگان حسینی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11879
زمان انتشار: 18 اوت 2020
| | |
اشتباه تاریخی مصدق

سالروز کودتای آمریکاییِ ۲۸ مرداد 

اشتباه تاریخی مصدق

اشتباه تاریخی مصدق که همه زحمات ملت ایران برای ملی شدن صنعت نفت را به باد داد! چگونه اعتماد به آمریکا همه چیز را به قبل از دوران ملی شدن نفت بازگرداند؟

فیلم

1 - اشتباه تاریخی مصدق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed