www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11946
زمان انتشار: 20 سپتامبر 2020
| |
فراموشی خدا، دل را می‌میراند

قلب، جلسه 51، 1390/11/01

فراموشی خدا، دل را می‌میراند

بحثمان درباره عوامل مرگ و حیات قلب بود. امام صادق(علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید:«فيما ناجَى اللّه ُبِهِ موسى عليه السلام، قالَ: يا موسى، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ نِسياني يُميتُ القَلبَ [1]= از جمله سخنان نجواآميزى كه خدا با موسى عليه‌السلام گفت، اين بود كه: «اى موسى! مرا در هيچ حال، فراموش مكن؛ زيرا فراموش كردن من، دل را مى ميرانَد.»

اگر به داستان شاه و طوطی که مفصل آن را خواندیم، توجه کنید، شاه به طوطی گفت: حال که از من جدا می‌شوی، یک لحظه هم بدون یاد من نباش. در اینجا نیز، خداوند به حضرت موسی می‌فرماید فراموشی من دل را می‌میراند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از قول خود خداوند تبارک و تعالی نقل کردند: «إنَّ اللّه َعز و جل یقولُ: تَذاكُرُ العِلمِ بینَ عِبادی مِمّا تَحیا علیهِ القُلوبُ المَیِّتهُ إذا هُمُ انتَهَوا فیهِ إلى أمری[2]= خداوند عز و جل مى فرماید: گفتگوى علمى میان بندگان من، از چیزهایى است كه دل‌هاى مرده با آن زنده مى‌شود، به شرط آن كه آنها در این گفتگو، به امر (اصول یا فروع دین) من برسند.» « یقولُ» یعنی خدای عزوجل مستمراً می‌گوید. در مذاکره علمی دو طرف باید به خواسته و دستور خدا برسند. یعنی انسان در مورد دستورات و خواسته ­های خدا و اوامر و نواهی الهی صحبت کند که دل را زنده می‌کند. مسیح (علیه‌السلام) خطاب به بنی­اسرائیل می‌فرماید: «یا بَنی إسرائیلَ، زاحِمُوا العُلَماءَ فی مَجالِسِهِم و لو جُثوّا علَى الرُّكَبِ؛ فإنّ اللّه َیُحیی القُلوبَ المَیتَةَ بِنُورِ الحِكمَةِ كما یُحیی الأرضَ المَیتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ[3]= اى بنى اسرائیل! مجلس‌هاى [درس] دانشمندان را پُر كنید، حتى اگر [از كثرت ازدحام مجبور شوید] دو زانو بنشینید؛ زیرا خداوند، دل‌هاى مُرده را با نور حكمت زنده می‌كند، همچنان كه زمین مرده را با باران تند حیات مى بخشد.» توجه به نیازهای دل، مهمتر از نیازهای بدن است آنچه که خیلی مهم است و از این روایات برمی‌آید، این است که انسان باید سعی کند، همیشه دلش را زنده نگه دارد. یعنی مراقبت می‌خواهد. ما این موضوع را برای بدن‌مان متوجه می‌شویم و مراقبت می‌کنیم. حیثیت دنیایی و حیوانی خودمان را خوب درک کرده‌ایم. گرسنگی، تشنگی، بی‌خوابی و سایر نیازهای طبیعی مان را چشیده‌ایم و می‌شناسیم. دوست نداریم که شکم مان هیچ وقت گرسنه باشد. دوست نداریم هیچ وقت از نظر نوشیدنی‌ها، خوردنی‌ها در مضیقه باشیم. از نظر فضا و جای خواب، مسکن و ... لنگ باشیم. به عنوان یک امر بدیهی اینها را پذیرفته‌ایم که ما یک بُعد حیوانی داریم و حیوان نیاز به جا، آب، غذا، ازدواج، مسکن دارد و چون این نیازهای‌مان را به رسمیت شناخته‌ایم، اینها را از طریق کار و تلاش و شغل تحصیل می‌کنیم. انسانی که تنبل و تن­ پرور است و به زور باید وادارش کنند که کار انجام دهد، می‌بینید که چقدر با تلاش و اشتیاق دنبال کار می‌گردد تا شغل پیدا کند هر چند پرزحمت باشد. چرا انسان‌ها دنبال شغل می‌گردند؟ چرا بزرگترین معضل دنیا مشکل بیکاری است؟ برای اینکه این ربط منطقی را می‌فهمند که نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود و باید برای تأمین نیازهای‌ شان کار کنند. آب، غذا، ازدواج، مسکن، تفریح نیاز بدن است و بدن باید سرحال و زنده باشد. وقتی این نیازها را باور کردیم و به رسمیت شناختیم، دیگر کار کردن و تن دادن به کار برای ما سخت نیست. انسان وقتی ملاک نیاز را بفهمد، تنبلی نمی‌کند انسان در حرکت به سمت آخرت، تا وقتی که نفهمد انسان است، و تا وقتی که وجودِ روح و نفس و قلب و دل را باور نکند و درک نکند که بزرگترین دارایی‌ او و بزرگترین چیزی که سعادت دنیا و آخرت او را می‌تواند تأمین کند، دلش است، به طور جدی به دل نمی‌پردازد. انسان وقتی فلسفه کاری را بفهمد و ملاک نیاز را بفهمد، دنبالش می‌رود و تنبلی نمی‌کند.تنبلی‌ها، بی­حوصلگی‌ها، بریدن‌ها، غفلت‌ها و قطع ارتباط ها همه به خاطر این است که ما فلسفه کاری را نمی‌فهمیم. برای همین بود که حضرت خضر(علیه‌السلام) به موسی (علیه‌السلام) فرمود: «وَ كَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً[4]= و چگونه مى‏ توانى بر چیزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى؟» ما برای صبر داشتن، احتیاج به آگاهی داریم. وقتی که شما می‌خواهی دخترت حجاب­دار شود، پسرت نماز بخواند، همسرت آدم بااخلاق و متدینی باشد؛ به جای اینکه مدام به او دستور بدهی حجاب، نماز و فضائل را رعایت کن، باید اول فلسفه ­اش را به او بفهمانی. وقتی فهمید، خودش آنها را انجام می‌دهد. ولی ما فلسفه را نمی‌گوییم و یکسره داریم دستور می‌دهیم و طرف مقابل هم نمی‌گیرد و خوشش نمی‌آید. علت این که او به دنبال جنس مخالف، تفریح، سینما، گردش، ازدواج و ... می رود، این است که اینها را درک و لمسش کرده و دنبالش می‌رود. چرا ما به فکر احیای قلب نیستیم؟ چرا ما نسبت به روح بی­ تفاوت هستیم؟ چرا ما دنبال غذای روح نمی‌گردیم و به فکر احیای قلب نیستیم؟ چون دل را به رسمیت نشناخته‌ایم و روح و جاودانگی خودمان را باور نکرده‌ایم. خانواده آسمانی‌مان را باور نکرده‌ایم که قرار است، من با آنها بینهایت سال زنده باشم. پذیرفتنِ خدا به عنوان اله هنوز در ما خوب جا نیفتاده است. این گزاره «لا اله الا الله» برای خیلی‌ها مفهوم نیست و نمی‌دانند الله، اله ماست و آدم  به جای اینکه یکسره از او بترسد و یا خشک با او برخورد کند، یا فقط اطاعتش کند، می‌تواند با او عاشقی کند.  در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد             حالتی رفت که محراب به فریاد آمد وقتی می‌گوییم ایمان هر چقدر افزایش پیدا کند، شادی و آرامش اضافه می‌شود و عشق انسان به زمین و آسمان و به دنیا و به همسرش بیشتر می‌شود، علتش این است که زیادیِ ایمان، باعث سرمستی انسان می‌شود و لذتش از رنگ، عطر، غذا، خوردنی، نوشیدنی، آدم‌ها، درخت، گُل و میوه و ... بیشتر می‌شود و نگاهش به همه جهان نگاه آسمانی می‌شود. زیرا این نگاه، از آسمان سراغ انسان می‌آید نه از زمین. مثلاً یکی از پیش خدا آمده و نگاهش آسمانی است، سیب را یک تکه جواهر می‌بیند و به آفریده‌های خدا نگاه دیگری دارد. اما کس دیگری هم هست که به آفریده‌های خدا نگاه زمینی دارد. گل‌ها را نگاه کنید، ببینید چقدر آدم را مست می‌کند. آدمی که از آسمان و از زیبای مطلق می‌آید و گل‌ها را نگاه می‌کند، رنگش، نشاطش، زردیش، سفیدیش، شفافیش، بویش او را مست می‌کند تا یک کسی که به عنوان حیوان بیاید و این ها را ببیند. متاسفانه ما عشق را به رسمیت نشناخته‌ایم. دل و نیازِ دل را هم به رسمیت نشناخته‌ایم. برای همین مدام باید به ما فشار بیاورند تا نیاز دل را درک کنیم. آیا کسی صبحانه خوردن، ناهار خوردن و شام خوردن را فراموش می‌کند؟ خیر. علتش این است که بدن به اینها نیاز دارد و باید صبحانه و ناهار و شام بخورد. سه وعده غذا طبیعی است، اما 5 وعده نماز برای خیلی‌ها طبیعی نیست. می‌گوید: نماز چیست؟ چرا بعضی‌ها به زیاد حرف زدن درباره خدا احساس نیاز نمی‌کنند؟ چرا به نماز، حجاب، حرم، روزه، زکات، خمس، حج، زیارت، مسجد، قرآن، عالِم و حسینیه احساس نیاز نمی‌کند؟ برای اینکه آن بُعد معنوی وجود، اصلاً در این شخص هنوز بالغ نشده و تا بلوغ هم نباشد، احساس نیازی وجود نخواهد داشت. چرا ما صبحانه، عصرانه، چای، میوه، بیسکویت و خرما و ژله را به رسمیت می‌شناسیم؟ چون نیازمان را به رسمیت شناخته‌ایم. خودمان را به عنوان یک حیوان شناسایی کرده‌ایم. چرا ازدواج، دنبال خانه گشتن، ویلا خریدن، شمال و دریا رفتن عادی است؟ چون می‌گوید: این بدن است و نیاز دارد و باید تأمینش کرد. چرا رفتن به دنبال نیازهای معنوی عادی جلوه نمی‌کند و اگر هم دنبال این نیازها می‌رویم شُل و بی‌کیفیت می‌رویم؟ برای اینکه بخش انسانی ما به رسمیت شناخته نشده است. راجع به خدا زیاد حرف بزنید در حدیث فرمودند: زیاد راجع به خدا حرف بزنید. این غیر از گفتنِ ذکر خدا است. زیاد ذکر گفتن یک بحث دیگر است و آن غذای مستقیمی است که می‌خورید. می‌گوید راجع به خدا زیاد حرف بزنید. مادر اگر فرزندش غذا نخورد، نگران می‌شود. همسر اگر همسرش غذا نخورد، یا خود انسان وقتی به غذا بی­میل شود، می‌ترسد و می‌گوید من دو روز است غذا نخورده‌ام و به دکتر مراجعه می‌کند تا بی‌اشتهایی‌اش را درمان کند. چون می‌داند بدن حتماً باید غذا بخورد. اما یک کسی 2 روز، 3 روز یا یک هفته، یا 10 روز با خدا حرف نزده و اصلاً با خدا روبرو نشده و حتی نماز خوانده، ولی با خدا روبرو نشده، چرا این شخص اصلاً نگران نمی‌شود؟ چون نمازش واقعی نبوده. نماز اگر واقعاً نماز باشد، شادی می‌آورد. شخصی سؤال کرد که شما گفتید: چه بسا آدم نماز شب بخواند و بداخلاق باشد. بله درست است. نماز اگر خوانده شود، یعنی خورده شود، بداخلاقی هم رفع می‌شود. ما نماز شب می‌خوانیم، ولی آن را نمی‌خوریم. دعاهایی هم که می‌کنیم، ما دعا را می‌خوانیم، اما خواستن و خوردنی در کار نیست. چرا گفته‌اند در مجلس علما بنشینید، حتی اگر جا تنگ بود؟ چون در آنجا غذا گیرتان می‌آید. چرا انسان برای یک نان بربری دو ساعت در سرما در صف می‌ایستد؟ چرا برای گوشت، برای بنزین در پمپ بنزین در صف می‌ایستد؟ چون اینها را به رسمیت شناخته است. انسان برای هر چیزی حاضر است، سختی بکشد. اما چرا برای روح وقت نمی‌گذاریم و سرمایه­ گذاری نمی‌کنیم که روح ما هم غذا بخورد. یاد خدا آن چیزی است که قلب را احیا می‌کند. وجود ما، قلب مان است. هدف این قلب الله است. باید دائم به الله نزدیک شود. پس احتیاج به سوخت دارد و دائماً غذا می‌خواهد. مثل یک موشک و اتومبیلی که دارد حرکت می‌کند. به روش‌های مختلف باید دل را به حرکت درآوریم دیدیم که شکل‌های تغذیه متنوع بود و چندتای آن را بیان کردیم. مثل یاد خدا، زیاد حرف زدن راجع به خدا، مجلس علما. انسان باید به شیوه ­های مختلف بالاخره این دل را حرکت بدهد. دل هر کسی هم معلوم نیست چطوری حرکت می‌کند و باید ببیند دلش کجا و چطوری و چقدر قوی می‌شود؟ در تغذیه این مهم است که بهترین غذاها باید گیر ما بیاید. چه کسی در نماز احساس تکراری بودن می کند؟ علت این که نماز و ارتباط با خدا و قرآن و خانواده آسمانی برای بعضی ها تکراری و ملال آور است، این است که شخص اینها را انجام داده، اما جذب روحش نشده و از آنها لذت نبرده است. در نتیجه،‌ این اعمال را تکراری و ملال آور می بیند. ما هیچ وقت در مورد غذاهای مادی نمی‌گوییم مثلاً مرغ تکراری است. قورمه سبزی تکراری است. قیمه تکراری است. تکرار اینها مهم نیست، مهم این است که برای بدن لازم است. آیا اگر به نماز هم همین نگاه را داشته باشیم، برایمان تکراری می‌شود؟ آیا دیدار و ملاقات با خدا تکراری و ملال آور است؟ کسی که فلسفه نماز را نمی‌داند از نماز احساس تکرار و ملال می‌کند. اما بوسیدن خدا، حرف زدن با خدا، بوسیدن خانواده آسمانی، تکراری و ملال آور نمی‌شود. آیا ملاقات با مادر و پدر تکراری و ملال آور می‌شود؟ ملاقات با همسر تکراری می‌شود؟ نه. پس چطور یک کسی می‌گوید نماز تکراری است؟ یا قرآن تکراری است و من خسته می‌شوم که قرآن می‌خوانم؟ ما هر وقت احساس زدگی و تکراری بودن اینها را کردیم، این نشان می‌دهد که ما از خودمان فاصله گرفته‌ایم و خوراک های روح جذب نشده و درکی ایجاد نشده است. اینکه بزرگان و زیرکان می‌گویند اول بروید عربی یاد بگیرید، علتش این است که وقتی آدم عربی یاد می‌گیرد، قرآن را می‌خورد. نه این که فقط قرآن را بخواند. من وقتی می‌خواستم «لا اله الا الله» را تعلیم ببینم، 4 سال پای درس استاد نشستم. وقتی می‌گویی، باید خورده شود، باید بدانی که خوردنش مهم است. آدم باید خوردن ذکرها را تعلیم ببیند. همینطوری بگویی:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» این نماز به چه درد می‌خورد. ولی وقتی خوردنش را یاد گرفتی و مزه­اش در ذائقه نفس ماند، آن وقت «الحمد لله» دیگر نمی‌گذارد آدم دچار تکبر و فخرفروشی شود. اگر خوردنِ ذکر «سبحان الله» را یاد گرفتی، دیگر رابطه ­ات با خدا خراب نمی‌شود و هر بلایی بیاید، به هیچ وجه خدا برایت زیر سؤال نمی‌رود. فرمودند: قرآن خواندن شراب است. ولی ما اصلاً با این شراب ارتباط نداریم. چون فقط خواندنش را یاد گرفته‌ایم. خوردن قرآن یعنی باید وقت بگذاری و پیش یک استاد خوب ادبیات را یاد بگیری. معانی بیان را یاد بگیری. لغت یاد بگیری. یک استاد خوب که قرآن ­فهم باشد و قرآن را به تو یاد بدهد. حرکت با دل، زودتر آدم را به مقصد می‌رساند امام جواد (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال= حرکت به سمت خدا با دل زودتر آدم را می‌رساند تا اینکه با عمل بدنش را به زحمت بیندازد». با بدن آدم به خدا نمی‌رسد. بدن وسیله­ ای است برای اینکه قلب راه بیفتد. اصلاً این قنوت، ایستادن، تکبیرۀالاحرام، سجده، رکوع همه این حرکت‌های بدنی برای این است که دل راه بیفتد. چرا می‌گویند کعبه برو؛ حرم برو؟ مگر امام رضا ع بیشتر از تهران در مشهد حضور دارد؟ نه؛ امام رضا همه جا یک جور حضور دارد. پس چرا باید مشهد رفت؟ یعنی امام رضا آنجا حاجت می‌دهد و اینجا نمی‌دهد؟ نه؛ حضرت در همه جا یک جور است. خدا هم همه جا یک جور است. چرا می‌گویند مسجد برو، حسینه برو، عالم را ببین؟ برای اینکه حسینیه، مسجد، عالم و یاد کردن قبر و قیامت، برای تمرکز و راه افتادن دل است. چرا باید به یک طرف نماز بخوانیم؟ آیا در جهات دیگر خدا نیست؟ همه باید به یک طرف باشند تا روح جمعی را حس کنند و قلب راه بیفتد. چرا نوا و موسیقی در اسلام اهمیت دارد؟ خدمت امام صادق (علیه‌السلام) آمد، حضرت فرمود: برایم ذکر مصیبت جدم را بخوان. او هم خیلی معمولی شروع به ذکر مصیبت می‌کند. اما امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: اینگونه نخوان. مثل مداحان با آهنگ و نوا برایم بخوان. می‌گوید: شنیدم که امام صادق (علیه‌السلام) خانم‌ها را هم صدا کرد و آنها هم آمدند و صدای شیون زن‌های بیت امام بلند شد. بعضی‌ها می‌گویند: آی فلان مجلس خانم‌ها گریه کردند، صدای‌شان را نامحرم شنید، اشکال شرعی دارد. زن و فرزند امام صادق ع نشستند آنجا شیون زدند. بچه­ های امام حسین (علیه السلام) زن و بچه حضرت گریه می‌کردند. هیچ اشکالی هم نداشت. چون همه اینها حرف‌های فطری و عاشقانه است. علت اینکه می‌گویند قرآن را با ترتیل بخوانید هم همین است که دل باید راه بیفتد. دل با آهنگ و نوا راه می‌افتد. اگر موسیقی دلت را راه بیندازد، اصلاً حرام نیست. دلت را راه می‌اندازد و تو را به آسمان می‌برد. آمد خدمت معصوم (علیه‌السلام) و عرض کرد: آقا من یک کنیز خریدم که می‌خواند و مجبور شدم پول بیشتری بدهم چون خواننده است. آیا اشکال دارد برایم بخواند؟ حضرت فرمود: اگر بخواند و تو را یاد خدا و بهشت بیندازد، اشکال ندارد. پول بیشتری هم بدهی می‌ارزد. اینها بیانگر این است که دل هم به موسیقی و نوا نیاز دارد. کسی که می‌گوید موسیقی مطلقاً حرام است، این اصلاً آدم را نشناخته و انسان ­شناسی و روح ­شناسی ندارد. معنویت را نشناخته است. ساز خوب است، اگر دل را راه بیندازد. اگر وقتی می‌خواند، آدم را به آسمان بکشد و روح را بلند کند. «هنر» در حرکت دل موثر است چرا این همه کتیبه های مختلف با الوان مختلف وجود دارد؟ می‌شود ساده نوشت، ولی چرا این همه تزئینش می‌کنند؟ چرا در معماری مساجد، این همه از هنر استفاده شده؟ برای اینکه دل راه بیفتد. مقام معظم رهبری فرمود: هر مکتبی برای پایدار بودنش احتیاج به هنر دارد. یعنی محتوای مکتب، باید با هنر ترکیب شود. ما باید سبک زندگی را طوری را تنظیم بکنیم که دل راه بیفتد. مثلاً کسی می‌گوید: من باید بروم شمال زندگی کنم. چه کسی گفته تو باید بروی شمال و چند صد میلیون تومان بدهی ویلا بخری؟ می‌گوید: هوای تهران آلودگی وحشتناکی دارد. برای سلامتیم لازم است که چند وقت یک بار شمال بروم. می‌گوید یک جایی بروید زندگی کنید که بتوانید نیازتان را تأمین کنید. پیامبر فرمود:«عَلَیکُم بِالمَدینِه= در شهر زندگی کنید». چون نیازهای انسان، به خصوص نیازهای علمی و معنوی، در شهر خیلی بیشتر تأمین می‌شود. پس مهم ثروتمند بودن فضای فطری است. کسی که بدنش نیاز به آب و هوای شمال دارد، وقتی که به شمال می‌رود، کار عبثی نیست. برای سلامت بدنش مجبور است شمال برود. احتیاج دارد گُل و گیاه ببیند و بو کند. به صدای آب نیاز دارد. پوستش احتیاج به تنفس دارد. اسراف هم نیست که آدم برای این چیزها وقت بگذارد. چون بدن لازم دارد. این از سبک زندگی حیوانی. حال من باید سبک زندگی انسانیم را طوری تنظیم کنم که دائماً با منطقه­ های ثروتمند از نظر فطری و معنوی و شهرهای فطری آشنایی داشته باشم. مثلاً فردی می‌خواهد در شهر زندگی کند، از روی نادانی قسمتی از شهر را انتخاب می‌کند و می‌گوید، این قسمت شهر شیک‌تر و قشنگتر است. ساختمان‌هایش، آدم‌هایش اینطوری هستند. می‌بینی که اشتباه بزرگش همین است که منطقه‌ای را انتخاب کرده که اصلاً خوراک فطری در آن وجود ندارد. از لحاظ طبیعی ثروتمند است، ولی از لحاظ فطری خیلی گداست. مثلاً مسجد ندارد، حسینیه ندارد، حرم ندارد، عالم ندارد، کلاس درس و استاد نیست. این منطقه فقر فطری دارد. از نظر طبیعی بالانشین و ثروتمندنشین است، اما از نظر فطری منطقه فقرا است. یک منطقه ممکن است از نظر طبیعی خیلی غنی نباشد، اما از نظر فطری فوق­ العاده غنی باشد. آب و هوایش خیلی عالی است. عالم، مسجد، حرم، غذا، تنوع، رقص، بزم، می، مطرب همه چیز در آن گیر می‌آید. هر وقت بخواهی بزمش به راه است. سبک زندگی‌ و نوع برنامه‌ریزی‌های روزانه ­مان ما باید براساس حیات قلب تنظیم شود، نه براساس صرفاً حیات بدن. بدن هم اگر حرمت دارد، به خاطر قلب حرمت دارد. این سبک زندگی یا همان  «Life Stile» که غربی‌ها مطرح کردند و دارند روی آن مانور می‌دهند، برای این است که سبک زندگی غربی یعنی سبک زندگی حیوانی را به ما تلقین کنند. برای حیات قلب، اصلاح سبک زندگی لازم است چهار فاکتور مهم در سبک زندگی یعنی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» ما باید براساس قلب باشد. پس مطلب اول این است که ما  در تنظیم غذای روح، سهل­ انگاری نکنیم. مثلاً شخص می‌گوید: چرا حوصله ندارم؟ چرا حالم خراب است؟ چرا بی حال هستم؟ علتش این است که غذایت بد شده، یک جایی کوتاهی کرده ای. این فرد حتی وقتی که به حرم می‌رود، جان ندارد ملاقات کند. این آدم وقتی ضریح را می‌بوسد، گرمای بوسه ­ای را از طرف مقابل احساس نمی‌کند. به حرم می‌رود، اما هیچ کس را نمی‌بیند. نماز می‌خواند، اما معراجی صورت نمی‌گیرد. سجده ­ای دارد، اما پایی را نمی‌بیند که سرش را روی آن پا بگذارد. حضرت فرمود: سجده، سر گذاشتن روی پای خداست. اما این شخص 40 سال است که سجده می‌کند، اما یک بار هم سرش روی پای خدا نرفته؛ ولی دکتر خوبی بوده، مهندس خوبی بوده، چون تمام فشار ذهن و سبک زندگی‌اش براساس هوش بوده و نه عقل و نه دل. یک کسی مثل چمران در محیطی مثل آمریکا بزرگ می‌شود، عقل و دل و هوش و عرفان هم دارد. چون سبک زندگی‌اش را در همانجا هم تنظیم کرده، در زندگیش موفق است. اما کس دیگری را حتی در قم یا مشهد می بینی که مرده ترین آدم‌ها می‌شود. چرا؟ چون سبک زندگی‌اش به درد نمی‌خورد. مهم این است که غذایت را بخوری و غذای خوب هم گیرت بیاید. پیغمبر فرمود: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند. پس واجب است که بهترین غذاها را به خانواده ­مان بدهیم. عامل «اقتصاد» در خانواده بعد از عوامل عاطفی و معنوی قرار دارد در بحث خانواده و رعایت قانون، سه «نیاز اقتصادی، نیاز عاطفی و نیاز معنوی» مطرح شد. پس باید حواس مان به تغذیه خانواده از لحاظ اقتصادی و عاطفی و معنوی باشد تا اینها را درست تنظیم کنیم. اقتصاد در خانواده، مثل نمک است که اگر از یک حدی بیشتر باشد سم است. یعنی اهمیت دادن بهاقتصاد نباید بیش از نیازهای عاطفی و معنوی باشد. گاهی ما در خانواده اضطراب های غیر ضروری ایجاد می کنیم. مثلاً اضطرابی که اکثر خانم‌ها دارند برای اینکه غذا چه چیزی درست کنند؟ یا وقتی یک ظرفی می‌شکند و یا ... در همه این موارد می‌شود سهل و آسان گرفت. مثلاً در مهمانی‌ها ما تکلف‌ها را زیاد می‌کنیم. اما هیچ کس از هیچ کسی لذت نمی‌برد. سر غذا هم داریم نق می‌زنیم. همه اعصاب‌شان خرد است. در حالی که مرد و زن خانه باید سهل­ گیر باشند و فشار روانی را به حداقل برسانند. وقتی فشار روانی کم می‌شود، عصبانیت هم کم می‌شود. هر جا که می‌توانیم عصبانیت‌های همدیگر را کم کنیم، باید کم کنیم. هر جا می‌توانیم اضطراب‌های همدیگر را برداریم، باید برداریم تا روح آزاد شود. اقتصاد در خانواده، مثل شیرینی و چربی و نمک است. چربی و نمک و قند لازم و واجب است، ولی اگر از یک حدی بیشتر شود، سمّ است. حتماً همیشه حجم اقتصاد باید از حجم عواطف در خانواده کمتر باشد. اگر اقتصاد برعواطف غلبه کند، افراد خانواده نسبت به همدیگر وحشی می‌شوند. هر جا که قرار است، پول عواطف را خراب کند، از خیر پول بگذرید، ولی عواطف سر جای خودش باقی باشد. همیشه پول سازنده است و اقتصاد خوب است به شرط اینکه تحت مدیریتِ محبت، احترام و عواطف باشد. از طرف دیگر، محبت و احترام و عواطف هم اگر تحت کنترل نباشد، خطرناک است. مهربانی بیش از حد، فساد می‌آورد. محبت بیش از حد به بچه، همسر و وابستگی بیش از حد به همسر و به فرزند آدم را مریض می‌کند. فقط وابستگی و عشق زمانی خوب است که تحت مدیریت عشق بالاتر یعنی عشق به خدا و معنویت باشد. اگر عشق همسر و فرزند و هر چیز دیگری از عشق خدا بالاتر زد، آدم فاسق می‌شود. هر چقدر دلت می‌خواهد همسرت را دوست داشته باش، ولی به هیچ وجه نباید دوست داشتنت از دوست داشتن کمال مطلق بالاتر بزند. اگر بالاتر زد، تو شکست خورده ای و آن عشق تبدیل به تنفر می‌شود. پس به این قانون دقت کنید که من به اقتصاد تا چه موقع باید بپردازم به عواطف تا چه موقع و به معنویت چگونه بپردازم. فعلاً بحث اول‌مان این است که ما سهل­ انگاری در تغذیه روحی نداشته باشیم. همان مقداری که برای غذا و برای بخش طبیعت تلاش می‌کنیم، باید برای بخش روح هم تلاش کنیم. در طراحی سبک زندگی، مبنا حرکت دل است، نه مهم بودن مُد سبک زندگی‌تان را خودتان طراحی کنید. اینکه جامعه این را می‌پسندد و اینطوری مد است، درست نیست. مبنا راه افتادن دل و پرواز دل است. اینهایی که مد برای ما طراحی می‌کنند، آدم‌هایی هستند که انسان را نمی‌شناسند. وقتی شما به رستوران می‌روید که غذا بخورید، آیا می‌گویید چی مد است که بخوریم؟ هرگز. اما می‌گویید الان چه چیزی دوست دارم بخورم؟ بدنم به چه چیزی نیاز دارد؟ توجه به نیاز روح‌تان هم همینطور است. مثلاً براساس مد حتی دعای کمیل هم خوب نیست. یعنی آدم نباید روی مد، به دعای کمیل برود. بعضی‌ها مدی می‌روند. می‌گویند امشب دعای کمیل برویم. اما توجه ندارد که ممکن است، با دعای کمیل هیچ پروازی نکند.آدم عاقل در اینجا می گوید اگر در خانه بنشینم و قرآن بخوانم دلم خیلی بهتر راه می افتد. یا دو تا غزل حافظ بخوانم، دلم راحت­ تر راه می‌افتد. بعضی ها برنامه می ریزند که هر هفته جمکران بروند، وقتی آن را برنامه ­ای کردی، کار خراب می‌شود. ممکن است کسی بگوید: من امشب جمکران به هیچ وجه حسی ندارم. اما بهتر است امشب بروم پدر و مادرم را ببینم. اینطوری برای من معنوی­ تر است. یا بهتر است امشب حسینیه بروم. یا اصلاً امشب حال این سخنران، این استاد یا حال این مداح را ندارم. البته احترام‌ استاد و مداح و حسینیه سر جای خودش هست، ولی من امشب اگر تئاتر معنوی بروم خیلی خوب است. پس ما نباید مدی کار بکنیم، چه مدهای معنوی، چه مدهای دنیایی. می‌گوید من این جلسه، این احیا، این استاد، این نوار، این سی­دی و این کتاب را استفاده می‌کنم، چون وقتی استفاده می‌کنم، روحم قوی می‌شود و با نشاط می‌شوم و من را به فکر فرو می‌برد و فکرم را فعال می‌کند و دلم را راه می‌اندازد. پی نوشت: [1] . الكافی : ج 2 ص 498 ح 11 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 344 ح 24. [2] . الكافی : 1 / 41 / 6 . [3] . تحف العقول : 393. [4] . سوره کهف/68. ع ل 341

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11945
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| |
گدایی عشق، توبیخ آدم هایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

گدایی عشق، توبیخ آدم هایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبختِ همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند. عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، به یک نفر مثل خودت مبتلا می‌شوی، به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له ­ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی مبتلای فرزند می شوی، ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک­ نشناس مبتلا می گردی. گاهی به آدم هایی مبتلا می شوی که له ­ات می‌کنند.  پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند. کسی که فطرت گراست و از عشق به خدا برخوردار است هرگز گدای عاطفه و عشق دیگران نمی شود در عین حال که به همه عشق می ورزد و عاطفه می دهد، خودش از بی محلی و بی محبتی دیگران له نمی شود. زیرا عشق و محبت واقعی و حقیقی را از منبع آن یعنی خدای متعال کسب می کند.    برگرفته از مباحث «قلب» جلسه 13

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11944
زمان انتشار: 20 سپتامبر 2020
| |
باید برای حفظ ارتباطات و پاتوق ها تلاش کرد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 58، 1381/05/12

باید برای حفظ ارتباطات و پاتوق ها تلاش کرد

انسان باید برای داشتن ارتباط و مهرورزی و صمیمیت با دیگران، یک سره تلاش و تلقین کند و مصلح باشد و به محض این که زمینه برقرار شد، ارتباط و پاتوق را ایجاد کند. انسان حتی به بهانه های مقدس مثل عبادت و ... حق ندارد ارتباطش را با والدین و فامیل و دوستان و پاتوق ها، ضعیف کند. مثلاً  نباید به خاطر درس و کنکور، شرکت در کلاس های معنوی را قطع کند. یا به خاطر درس حوزه،  جلسات هیئت و بسیج نرود. چون پاتوق ها برای انسان، سازنده هستند.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«بر مسلمین سزاوار است كه در پیوستن با هم و كمك كردن بر مهرورزى با هم و مواسات با نیازمندان و عطوفت نسبت به یكدیگر كوشا باشند، تا چنان باشند كه خداى عز و جل دستور فرموده كه «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»‌[1] .» طبق فرموده ی ایشان، باید با همدیگر خوب و مهربان باشیم و برای حفظ ارتباط با دوستان و پاتوق های بهشتی، مراقبت بیشتری کرده و تلاش کنیم. چون حضرت می داند این کار زحمت دارد و مراقبت شخصی و دائمی می خواهد، کلمه ی اجتهاد را به کار می برد. تلاش زیاد برای برقراری ارتباط، تلقین به خود نیاز دارد و برنامه ریزی می خواهد. انسان باید به خودش تلقین کند که با رفقا ارتباط داشته باشد و گوشه گیر نباشد. پاتوق های مختلف را شناسایی کند و تردد بیشتری به آن ها داشته باشد، تا بتواند در مقابل غم  و غصه ها و حمله های شیطان و افکار و اندیشه هایی که به او هجوم می آورد، دوام بیاورد و شاد باشد، که این زحمت دارد. مثل رفقایی که از مسیرهای دور به کلاس می آیند. این نوعی اجتهاد و تلاش برای برقراری ارتباط می باشد. یعنی نمی گذارند ارتباط فطری شان با پاتوق ها قطع شود. بنده خودم نزدیک به 10 سال، هر چهارشنبه، همه ی کار ها را کنار می گذاشتم و برای زیارت و دعا و دیدار اولیاء و مراجع به قم می رفتم. البته این زحمات و دردسر های خودش را داشت، ولی هیچ وقت این برنامه را تعطیل نکردم. در ارتباط با پاتوق ها باید مقاومت کرد و به کوچکترین بهانه سست نشد. چون در این صورت، آن فیض که باید به انسان برسد، می رسد. خداوند با استقامت کردن در ارتباطات است که به انسان خیر می رساند. جمع را با برکت می کند و نظر رحمت به جمع می اندازد. جمعی که با مختصر بهانه ای متلاشی شود، فایده ندارد. زیاد سراغ داریم پاتوق هایی را که زود متلاشی می شوند. این کار، خون دل و زحمت و پافشاری می خواهد. اگر خون دل خوردی و جمع را نگه داشتی و مقاومت کردی و شرکت کردی، خیرات کثیر می آید. کار همین طوری درست نمی شود. باید زحمت کشید. بعضی از رفقا می گویند: خیلی دوست داریم کلاس بیاییم، ولی کرایه ماشین خیلی سنگین می شود. گفتم: باید مقاومت کرد. این ها حرف شیطان است. خداوند برکت می دهد و مشکلات را حل می کند. باید برای آخرت از دنیا زد. این ها امتحان است و خداوند می خواهد ببیند انسان چقدر مقاومت می کند. باید برای مسائل معنوی و ابدی، پول قرض کرد و اشکالی ندارد. پول قرض کردن کار خوبی نیست. اما از جمله کارهایی که می ارزد برای آن پول قرض کرد، مسائل معنوی است تا ارتباط تأمین شود. این که پول قرض بگیریم و برای مجالس اهل بیت (علیهم السلام) خرج کنیم و چای و شیرینی بخریم و چاپلوسی کنیم و خودمان را  برای اهل بیت لوس کنیم، مزه دارد و هر چه در این راه خرج کنیم، آن ها خیلی زود جبران می کنند. «صله ی رحم» را واجب کردند، چون خیرات کثیری در آن وجود دارد. ارتباط با پدر و مادر، باجناق، خواهر، برادر و ... تلقین می خواهد و احتیاج به زور گفتن دارد. اگر آن ها حاضر نیستند شام بدهند، شما بهایش را بپردازید و شام بدهید. گاهی با یک غذای ساده یا شیرینی، دور هم جمع می شوید. این دور هم جمع شدن همت می خواهد. شیطان هم در سرد و ضعیف کردن ارتباطات و کاهش آن تلاش می کند. مثلاً شیطان تحریک می کند و بچه ها با هم دعوای شان می شود و چه بسا این بهانه ای می شود برای این که دور هم جمع نشوید. شما می توانید مراقب باشید که بچه ها دعوای شان نشود. البته این که بچه ها با هم دعوا کنند، طبیعی است. بزرگتر ها نباید جدی بگیرند و زود کنار بکشند. شهید دستغیب نقل کردند: مردی بسیار خوب و متدین بود. او از دیار و فامیل و دوستانش جدا شد و مکه رفت. از آن جا خوشش آمد و در آن جا ماند. بعد از مُردن هم اهل عذاب شد، چون ارتباطش با ارحام، ضعیف شده بود و از آن ها جدا شده بود. اگر دوستی تلفن نزد، ما باید بزنیم. شاید کسی از ما پیش او بدگویی کرده. زود ناامید نشویم. می توانیم برویم و سرمایه گذاری کنیم و مسئله را حل کنیم. مگر این که یقین کنیم تکبر و نخوتی هست و او رابطه را قیچی کرده،  که ما هم باید رابطه را قطع کنیم. سفارش به تعاون در تقوا و مهرورزی  تعاون یعنی کمک کردن متقابل با همدیگر. ما در روایات به تعاون به همدیگر سفارش شده‌ایم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «... وَالتَّعاوُنِ عَلَى التَّعاطُفِ...[2] = در مهرورزی به همدیگر کمک کنید. » خداوند در قرآن می فرماید: « وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى[3] =  و باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید.» مفهوم کمک کردن در تعاطف و مهرورزی مطلب لطیفی است. کمک به همدیگر در محبت و مهرورزی و سرمایه گذاری در این کار، به این معنی است که اگر در کارِ آشتی و پیوند و دوستی و برقراری رابطه، مشکلی وجود داشت، سعی کنیم که آن مشکل را برطرف کنیم و این یعنی کمک در مهرورزی و تَعاطُف.  تعاون در روابط خانوادگی و اجتماعی یعنی، به هم کمک کنیم تا ارتباطات برقرار شود. مثلاً کسی می گوید: من خیلی دوست دارم به این تعداد، شام یا نهار بدهم. اما خانه ما کوچک است و نمی توانم. کمک در مهرورزی یعنی من به او بگویم: این مهمانی را در خانه ی ما بینداز!  تعاون در روابط خانوادگی، یعنی اگر شوهر یا زن قهر کرده، قهر را خیلی طول ندهند و در مهرورزی به همدیگر کمک کنند. اگر قرار است آشتی کنند، کوتاه بیایند  آشتی کنند. اگر می بینند جوّ، جوّ صلح و آشتی و خنده و شادی است، راه شادی را نبندند. اگر بچه را تنبیه کردند، قهر با او را زیاد ادامه ندهند. چون اگر بیش از حد طول بکشد، قلبش می سوزد و به جایی می کشد که دیگر احیای آن قلب سوخته، کار راحتی نیست.  بعد از مدتی که به لج بازی بیفتند و کوتاه نیایند، کار خراب می شود و بچه ای که با یک قهر، اصلاح می شد، دیگر اصلاح شدنی نیست. پدر و مادر زیرک بعد از قهر کردن، کسی را واسطه می کنند تا فرزندشان را با آن ها آشتی دهد. ما باید دائماً تعاون در مهربانی داشته باشیم که این تلاش می خواهد. نباید با خودخواهی و میل خودمان و این که من این طوری تربیت شده ام و روحیاتم این طوری است یا ژنم این طوری است، خودمان را رها کنیم. این حرف ها را کنار بگذاریم. ما می توانیم مثل خدا شویم. من در جبهه موجی شده بودم و مدت ها در بیمارستان بستری بودم، ولی با کمک همین احادیث درمان شدم. انسان می تواند خودش را اصلاح کند. باید در خاموش کردن جهنم، به دیگران کمک کنیم باید در خاموش کردن جهنم «اختلاف، درگیری، سوء ظن، توقع داشتن، زود رنجی و غر زدن» به همدیگر کمک کنیم. اگر نتوانیم این جهنم ها را خاموش کنیم، در قبر گرفتار جهنمی می شویم که خودمان درست کرده ایم. همه ی آن ها مار و عقرب می شوند و سراغ مان می آیند. توقع این که تو باید برای من این طوری باشی، جهنم بزرگی است که باید مواظب باشیم در آن نیفتیم. اگر کسی بی هوش شود، همه بالای سرش جمع می شویم تا بدانیم چه شده و می خواهیم او را به بیمارستان برسانیم. یا اگر خانه ای آتش بگیرد، خودمان را به آن جا می رسانیم تا آتش را خاموش کنیم و افراد را نجات دهیم. «قهر کردن، عصبانیت، دل خوری، دعوا» جهنم هایی است که افراد گرفتار را می سوزاند.  کسی که مهربانی ابدی و عاطفه ی خدایی دارد، هیچ موقع حاضر نیست کسی را در این حالت ببیند و زود نقشه می ریزد و سرمایه گذاری و برنامه ریزی می کند تا آتش او را خاموش کند. چون آن آتش، فقط آتش دنیایی نیست، هم دنیا را می سوزاند و هم آخرت را می سوزاند. حاضر نباشیم دیگران را در آخرت بسوزانند و شب اول قبر، برزخ و قیامت بدی داشته باشند. هر چقدر آتش خاموش کنیم، خدا هم مراقب ما است و آتش ما را خاموش می کند. امام صادق (علیه السلام) چقدر مهربان است و چه قدر نگران ما است و دل شوره ی شیعه را دارد که به اصحابش پول می دهد و می فرماید: «جایی دیدید دو شیعه با همدیگر اختلاف دارند، سریع آن اختلاف را حل کنید.» بعضی چنین روحیه ای دارند. تا می بینند دو نفر با هم دعوای شان شده و اختلاف مالی دارند، پول قرض می گیرند و اختلاف آن ها را حل می کنند. «مهرورزی» در اشعار «فیض کاشانی» بیایید یاران به هم دوست باشیم             همه مغز ایمان، بی پوست باشیم نداریم پنهان ز هم عیب هم را               که تا صاف و بی غش به هم، دوست باشیم بود عیب ما و شهادت برابر                     قفا هم به طوری که در روست باشیم نباید عیب همدیگر را در دل مان نگه داریم، بلکه باید به شیوه ی درست، رو در روی همدیگر عیب ها را بگوییم و در پشت سر طوری باشیم که رو در روی هم دیگر هستیم. بود دوستی مغز و اظهار آن پوست          چه حیف است ما حامل پوست باشیم یکی از مصادیق مهرورزی، اظهار آن است. بین رفقا، رفیقی که بیشتر اظهار محبت کند، به خدا نزدیک تر است. بعضی ها خوب و با عاطفه هستند، ولی عرضه ندارند این عاطفه را اظهار کنند و بگویند: «دوستت دارم» یا «دلم برایت تنگ شده». این بی عرضه گی است. پدر و مادر به فرزندشان نمی توانند این ها را بگویند. زن و شوهر نمی توانند بگویند. خواهر به برادرش نمی تواند بگوید و وقتی به برادرش تلفن می زند فقط  می گوید: حالت چطور است؟ چه خبر؟ بچه ها خوبند؟ خدا حافظ! باید این را هم اضافه کند و بگوید که دلم برایت تنگ شده. این که من بگویم: او می داند دوستش دارم و مخلصش هستم، کافی نیست و این کلمات باید بین ما رد و بدل شود. دوستی باید مغز داشته باشد. نباید انسان یک سره بگوید: چاکرم، نوکرم و چندین دفعه فدای دیگران شود، ولی آن وقتی که می خواهد سرمایه گذاری برای محبت کند، غیبش بزند و پای کار نباشد. «مهرورزی شیعی و ولایی» انسان را به خدا نزدیک می کند تکیه بر سیره ی اهل بیت (علیهم السلام)  باید برای ما فرهنگ بشود و در بین ما گسترش پیدا کند. برای اصلاح جامعه ی کنونی، از نظر سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، به این فرمول ها احتیاج داریم. اگر مردم این چند فرمول را رعایت کنند، در مملکت مشکلی باقی نخواهد ماند و خداوند خیر و برکت و رحمت خود را بر ما نازل می کند. آن جا که ما دچار بلا  و عذاب و محدودیت می شویم، برای این است که در ما خشونت هست و رحم و مروت نیست. رحم کردن به ایمان ربطی ندارد. خداوند به خانواده ی کافری که به بهم رحم داشته باشیند و رفیق هم باشند، برکت می دهد. ولی به خانواده ی مؤمنی که با هم اختلاف داشته باشند، برکت نمی دهد. اهل بیت (علیهم السلام) در خانه از کلمات و القاب عاطفی، زیاد استفاده می کردند و با پسوند و پیشوند عاطفی همدیگر را صدا می زدند، که این یک هنر است. ما باید زیرک باشیم و مثلا در اعیاد، به همه ی رفقا تلفن بزنیم و احوال پرسی کنیم. ولی ما این طوری نیستیم. ما به پدر و مادرمان هم وقت نمی کنیم تلفن بزنیم، تا چه برسد به رفقا و دوستان. ما احتیاج به مرکز توان و انرژی داریم که بتواند ما را در مهرورزی کمک کند که کم نیاوریم. چون گاهی پاسخ درستی به مهرورزی ما داده نمی شود و یک پاسخ خشن از طرف مقابل می گیریم. خداوند امر به دوستی کرده و فرموده: اگر می خواهید دوست و رفیق و همسایه ی ما در قیامت باشید، باید با همدیگر مهربان باشید، البته مهربانی شیعی و ولایی! کسی که می خواهد با مهرورزی شیعی و ولایی آشنا شود، فرهنگ جبهه را مطالعه کند. ببیند بچه های بسیجی چگونه در کار و تلاش و زندگی عادی شان برای هم فدا می شدند. همیشه که عملیات نبود. چند روز عملیات بود، ولی چند ماه با همدیگر زندگی می کردند. در خیلی کارها مثل شستن لباس و ظرف، زدن واکس زدن کفش و حل مشکلات و ... از هم دیگر سبقت می گرفتند و عاشق هم بودند. این رفاقت شیعی، غیر از مهربانی است که روانشناس ها در تلویزیون و رادیو و  روزنامه و کتاب برای ما می نویسند و می گویند. مهرورزی این ها، خیلی ضعیف است. حیوانات هم مهرورزی و عاطفه دارند و مهرورزی، جزء کمالات حیوانی است. کمالات انسانی، فوق این ها است. اما مهرورزی شیعی با اندیشه ی خدا محوری، یک بحث دیگر است. این مغز انسانیت و عین انسانیت است که انسان از نگاه ابدی به مهرورزی به کاری بپردازد و بر مبنای خدا  ارتباط را برقرار کند و مهرورز و مهربان باشد و به خاطر محبتی که می کند، هیچ طلب و توقعی نداشته باشد و طرف معامله اش فقط خداوند باشد.  چو ما را به حق دوستی می رساند             بیایید با دوستی دوست باشیم مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم         هواداران کویش را چو جانِ خویشتن دارم بعضی به زور تلقین و تحت تاثیر رادیو و تلویزیون و محیط خانوادگی و به خاطر حفظ ظاهر و پرستیژ، به هم لبخند می زنند و ادب به خرج می دهند، اما با دوستی آنان دوستی  حقیقی نیست  و ارتباط شان ضعیف است. این باید جزء شاکله و ذات و شخصیت انسان بشود. انسان باید دوست باز باشد. دوست بازی که مثل بچه های جبهه، با دوستی اش به سمت خدا برود. انسان باید شخصیتش را قوی کند. کسی که فقط به دور و برش نگاه کند، محدود می شود و نمی تواند با دیگران  دوست باشد. چون دوستان، فامیل وخانواده ی ضعیف و بی رمق،  ما را از این روحیه باز می دارند. انسان باید در دوست بازی، فقط با خدا طرف باشد. خداوند این نقش را برای انسان می پذیرد و می پسندد. انسان هر چقدر با دوستی دوست باشد، به خدا و پیامبرش نزدیکتر می شود. الگوی انسان، فامیل و رفقایش نیستند که از آن ها اثر بد بگیرد. انسان کوچک نیست که الگویش را غیر معصوم قرار بدهد. چون خدا کمتر از معصوم (علیهم السلام) را برای او قرار نداده. انسان به قدری بزرگ است که خداوند در قرآن فرموده: « لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [4]= قطعاً رسول خدا براى شما سرمشقى نیكوست.»  پیغمبری که روی دسته ی شمشیرش که مظهر خشم و جنگ است، این پیام دوستی را نوشته بود: «صِل مَن قَطَعَکَ= بپیوند با کسی که از تو بریده!» پی نوشت: [1] الکافی,  جلد۲, صفحه۱۷۵/ حرّ عاملى، وسائل الشیعه 8/ 552، روایت 2. [2] . در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‌خوانیم كه فرمود:«یَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِینَ الْاجْتِهادُ فِی التَّواصُلِ، وَالتَّعاوُنُ عَلَى التَّعاطُفِ، وَالْمُواساةُ لِاهْلِ الْحاجَةِ، وَتَعاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْضٍ، حَتّى‌ تَكُونُوا كَما امَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلّ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ = بر مسلمانان لازم است كوشش كنند تا دلهاى خود را به یكدیگر نزدیك سازند و از تعاون آمیخته به محبت فروگذار ننمایند، نسبت به نیازمندان مواسات نمایند، و نسبت به یكدیگر ابراز عاطفه كنند تا مصداق گفتار خداوند «مهربانان به یكدیگرند» گردند. (حرّ عاملى، وسائل الشیعه 8/ 552، روایت 2.) [3] قرآن کریم / سوره ی مائده / آیه ی 2 [4] قرآن کریم / سوره ی احزاب / آیه ی 21 ظ م - 49

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11943
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2020
| |
سرودهٔ استاد شهریار در مورد امام حسین علیه السلام 

به مناسبت سالروز درگذشت شهریار

سرودهٔ استاد شهریار در مورد امام حسین علیه السلام 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین او وفای عهد را با سر کند سودا ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار" کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین    شعر تقدیمی استاد شهریار به حضرت آقا در سال ۱۳۶۶ با دستخط آن مرحوم رشگم آید که تو حیدر بابا بوسی آن دست که خود دست خداست راستان دست چپ از وی بوسند که خدا بوسد از او دست راست در امامت به نماز جمعه صد هزارش بخدا دست دعاست من بیان هنرم، یک دل و بس او عیان هنر از سر تا پاست او شب و روز برای اسلام پای پویا و زبان گویاست او چه بازوی قوی و محکم با امامی که ره و رهبر ماست شهریارا سری افراز به عرش کو نگاهیش به (حیدربابا) ست

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11942
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2020
| |
نامه امام زمان(عج) خطاب به شیعیان

نامه امام زمان(عج) خطاب به شیعیان

حضرت حجت (روحی فداه) در نامه ای به شیخ مفید می فرمایند: سعی کنید اعمال شما (شیعیان) طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجبات نارضایتی ما را فراهم می‌سازد، بترسید و دوری کنید. امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد. عدم التزام به دستورات ما موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت. منبع: احتجاج ج۲ ص۵۹۷ بحارالانوار ج۳ ص۱۷۵

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11941
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2020
| |
دل، میوه حیات انسان است

قلب، جلسه 50، 1390/10/17

دل، میوه حیات انسان است

دل، میوه حیات انسان است و بقیه فعالیت‌های انسان مقدمه‌ای هستند برای به وجود آمدن این میوه. ارزیابی از انسان‌ها و پاداش انسان‌ها در نظام جاودانه انسانی، بستگی به کیفیت این میوه دارد.

دل انسان، در دنیا باید شاد باشد و آرامش داشته باشد. اگر دل فردی در دنیا شاد و آرام و آباد نیست، با دلش بدرفتاری کرده و نظام غذایی قلبش فاسد و آلوده شده است. پس در آخرت هم نمی‌تواند از شادی و آرامش برخوردار باشد، چون «الدُّنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ= دنیا مزرعه آخرت است». دریافت بهشت، حداقل چیزی است که انسان در نظام آخرتی می‌تواند به دست آورد و رسیدن به بالاتر از بهشت، حداکثر کاری است که باید انجام دهد و دریافت اینها بستگی به کیفیت دل او دارد. پس باید روی دل سرمایه گذاری کرد. اینکه یک نفر در نظام دنیایی چطور دارد زندگی می‌کند و چقدر پول و قدرت و شهرت دارد و چقدر از دنیا برخوردار است و چقدر سواد و علم دارد؟ اصلاً اهمیتی ندارد. آن که اهمیت دارد این است که انسان چقدر قلب و دل دارد و قلبش چقدر بزرگ است؟ وسعت زمین و خانه و ملک، بالا بودن دارایی و تحصیلات، بالا بودن شهرت و محبوبیت و قدرت و... هیچ کدام به کار انسان نمی‌آید و چه بسا که دل را روزبه ­روز کوچکتر می‌کند و آن که خیلی اهمیت دارد، وسعت دل و قلب است. چرا هر چقدر دارایی های خودهای پایینی انسان بیشتر باشد، دل کوچکتر می‌شود؟ علت اینکه هر چه وسعت زمین و خانه و ملک، پول و قدرت و شهرت که جزء دارایی های سطوح پایینی وجود انسان است بیشتر می‌شود، وسعت دل کمتر می‌شود، این است که دل به آنها مشغول شده و بین آنها تقسیم می‌شود و به این چیزها تعلق می‌گیرد و وسعتش کم و کمتر می‌شود و دیگر جایی برای آسمان و کمال مطلق باقی نمی‌ماند. یعنی انسان با اشتغال به دارایی های شان های پایینی اش، تعلق زمینی پیدا می‌کند و تعلقات زمینی، دل را کوچک و له و تحقیر می‌کنند و برای همین هم انسان برای دنیا به گریه می‌افتد و جهنمی می شود. زیاد حرف زدن دل را می‌میراند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:«إیّاکَ وَ کَثرَۀَ الکَلام فَإنَّ کَثرَۀَ الکَلامِ بِغَیرِ ذِکرِ الله تُمیتُ القَلب وَ عَلَیکَ بِکَثرَۀَ الکَلام بِذِکرِ الله فَإنَّهُ یُحیِی القَلب[1]= از زیاد حرف زدن پرهیز کن که زیاد حرف زدن به غیر از ذکر خدا، دل را می‌کُشد و لازم است زیاد در مورد خدا سخن بگویی که دل را زنده می‌کند.» طبق فرمایش نبی اکرم، دو عامل وجود دارد که یکی دل را می‌میراند و دیگری زنده می‌کند. عامل اول، مربوط به زبان است. اگر کسی کنترل زبان نداشته باشد، این زبان می‌تواند ده‌ها نوع آلودگی برای قلب ایجاد کند. چه بسیار افرادی که در شئون دیگر موفق هستند و همین که در زبان شکست می‌خورند همه زحمات‌شان هدر می‌رود. حضرت در این حدیث حرفی از گناهانی مثل غیبت و تهمت و یا نیش زبان ... نمی زند، بلکه صحبت از حرف زدن معمولی می‌کنند. می‌فرمایند از زیاد حرف زدن پرهیز کن. زیرا حرف زدنی که برای غیر از ذکر خدا باشد، دل را می‌کشد. گناه که دیگر جای خود دارد. اینجا اصلاً بحث گناه نیست. بحث سر پرحرفی است. چون پرحرفی خود به خود انسان را به خیلی از گناهان زبانی می‌کشاند. عادت پرحرفی را به یک‌باره نمی‌شود ترک کرد. باید کم کم تمرین کرده و این عادت بد را کنار گذاشت و کنترل زبان را به دست گرفت. زیاد حرف زدن درباره خدا، دل را زنده می‌کند نکته بعدی که موضوع بحث ماست: «وَ عَلَیکَ بِکَثرَۀَ الکَلام بِذِکرِ الله فَإنَّهُ یُحیِی القَلب= واجب است برتو که زیاد در مورد خدا سخن بگویی که دل را زنده می‌کند». این زیاد حرف زدن یک رمز و مسأله خیلی مهمی است. در مراتب نفس گفتیم، نفس 5 مرتبه «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» دارد و نوع کلمات شخص بسته به این که کدام یک از این مراتب در شخص قوی باشد و خوب تغذیه شده باشد، می‌تواند موضوعات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی را در بر بگیرد. مثلاً افرادی که راجع به مسائل حسی حرف می‌زنند مثل خانه، ظرف، ظروف کریستال، پارچه، طلا و مبل و ... شخصیتاً حسی هستند. یا کسانی که صبح تا شب می­ نشینند و بحث علمی می‌کنند، در مرتبه عقلی هستند. علت این همه پرحرفی افراد در مورد مسائل طبیعی یا علمی و ... این است که صحبت کردن لذت می‌آورد. انسان به هر چیزی که تعلق دارد و در موردش صحبت می‌کند از آن لذت می‌برد. با حرف زدن در مورد چیزی، وجود لفظی برای آن ایجاد می‌شود در روایت داریم: «مَن أحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِهِ لِسانُه= انسان وقتی عاشق یک چیزی است، زبانش هم به آن چیز باز می‌شود».علتش این است که با حرف زدن چندتا وجود از معشوق را برای خود ایجاد می‌کند، مثلِ وجود لفظی، که وجود لفظی لذتبخش است. گر میسر نیست بر من کام او                  عشق بازی می‌کنم با نام او همین وجود لفظی آثاری دارد. همین که اسم الله را می‌گویی و خودت هم می‌شنوی، آثاری دارد. یا خواندن قرآن، حتی اگر ترجمه اش را هم نفهمی آثار خوبی دارد. مولکول‌های آب با لفظ الله شکل زیبایی به خود می‌گیرند و با لفظ شیطان شکل دیگری می گیرند. مثلاً در خانه‌ای که الفاظ نادرست بیان می‌شود، ساختار نطفه در رحم تغییر می‌کند تا خانه‌ای که مدام در آن صوت قرآن پخش می‌شود یا حرف های محبت‌آمیز و کلمات زیبا و اسم های خوب گفته می‌شود. این واقعاً تأثیر دارد. این یقینی است. در جایی که تصاویر زشت دارد پخش می‌شود و جایی که تصاویر قشنگ پخش می‌شود، دو نوع خروجی دارد. اینطور نیست که با هم فرق نداشته باشند. وجود کتبی هم همینطور است. مثلاً می‌گویند: این دعا را بنویس و همراهت داشته باش؛ یا وقتی به اسم حضرت زهرا و اهل بیت و امام حسین (علیهم‌السلام) نگاه می‌کنید؛ تصویری که یک نفر روی صفحه موبایلش می‌گذارد؛ همه این وجودهای کتبی هستند و خیلی اثر دارند. انسان هر وقت به آن نگاه می‌کند یک چیزی به او منتقل می‌کند. تصاویر، عکس‌ها، مجسمه، نوشته، شکل، اشکال هندسی همه آثار دارند، بعضی از شکل‌های هندسی آثار مثبت دارند، بعضی‌ها آثار منفی دارند. به اینها وجود کتبی می‌گویند.[2] اسم‌هایی که انتخاب می‌کنید، روی شخصیت‌ها اثر دارند. اسمی که روی بچه می گذارید، هم روی خود آن بچه اثر دارد و هم در محیط خانه وقتی گفته می‌شود اثر دارد. روح از لفظ و ذکر و همه چیز آثار می‌پذیرد. از این رو نوع کتاب‌هایی که یک نفر می‌خواند شخصیتش را کاملاً نشان می‌دهد. نوع فیلم‌ها و سریال‌هایی که علاقه دارد، نوع تئاتری که علاقه دارد ببیند، نوع موسیقی‌هایی که انسان می‌شنود و ... نشان می‌دهد که این شخص از نظر ساختار روحی و شخصیتی چه وضعیتی دارد. ذکر خدا را گفتن یک نوع تغذیه معنوی است حضرت رسول در حدیث مذکور می‌فرماید، در مورد خدا با هم زیاد گفتگو کنید، چون شأن «فوق عقل» انسان که با خدا سنخیت دارد، به مرور زمان، با این گفتگوها و ذکرها غذا می‌گیرد و در نتیجه رشد بخش فوق عقلانی زیاد می‌شود. وقتی رشدش زیاد شد، بر سایر بخش های طبیعی وجود انسان غلبه می‌کند. وقتی مرتبه فوق عقلانی بر عقلانی مسلط شود، کسی که کسب علم کرده، دانشگاه یا حوزه درس خوانده، از علم و اندوخته خود در راه خلاف استفاده نمی‌کند. همه مصیبت‌های دنیا، به واسطه دانشمندان در دنیا ایجاد شده، دانشمندان جاهلی که فقط یک ابزار هستند. بمب‌ها، مواد مخدر، داروهای مخرب همه توسط دانشمندان ساخته می‌شود. دانشمندانی که علم و هوش شان را به بخش‌های پایینی و حیوانیِ خود فروخته‌اند. از کسی که بخش فوق عقلانی‌اش تغذیه نشده، چه توقعی می‌شود داشت؟ مثل اینکه شما از یک کودک 5 ساله توقع داشته باشی که وزنه 50 کیلویی را بلند کند. این کودک به اندازه کافی تغذیه نشده و رشد نکرده و نمی‌تواند وزنه 50 کیلویی را بلند کند. غذایش کم بوده وباید به او غذا بدهید تا به این توانایی برسد. پس مدام نگویید، چرا دخترم، پسرم اینطوری شده؟ چرا شوهرم نماز نمی‌خواند؟ چرا زنم اینطوری است؟ چرا خواهرم بی ­دینی و بی­ حجابی می‌کند؟ این بنده خدا غذایش کم است. نباید انسان‌ها را تحقیر بکنیم و کوچک بشماریم. حالا اینها ممکن است گناهی مرتکب شوند، آن‌وقت ما فکر کنیم، ما که آن گناهان را انجام نمی‌دهیم، پس از آنها بهتر هستیم. خیر اینطور نیست. ممکن است یک نفر در حجاب ضعیف باشد، ولی بنده در یک فحشای باطنی مثلاً در تکبر قوی باشم. این خیلی بدتر است. ممکن است بدحجاب و بی­ حجاب باشد، اما نعوذبالله زنا نکند. ولی فرد دیگری ممکن است یک غیبت بکند که معادل 70 زنا است. اینکه حضرت می‌فرماید، زیاد ذکر خدا را بگویید یا در مورد خدا حرف بزنید یا بشنوید؛ اینطور نیست که ما بنشینیم فقط زیاد ذکر بگوییم. ذکر خدا گفتن یک مسأله است و در مورد خدا شنیدن یک مسأله دیگر است. حضرت دارد یک باب بزرگی را به روی ما باز می‌کند. جانور فربه شود از راه نوش                  آدمی فربه شود از راه گوش گاهی ممکن است، خود انسان حس نداشته باشد با خدا ارتباط برقرار کند. حس ندارد پرواز بکند. نمی‌تواند ارتباط لفظی برقرار بکند و از نماز و ذکر و حرم ممکن است لذت نبرد. اما از شنیدن در مورد محبوبش ممکن است، لذت ببرد. شنیدن، فکر را تغذیه می‌کند اگر روابط ما با خدا و خانواده آسمانی ما و میزان عمل مان ضعیف است و به جای لذت از اینها از چیزهای دیگر لذت می‌بریم، باید تغذیه شویم و زیاد بشنویم، این شنیدن باعث می‌شود که شخص کم کم خوراکش را زیاد کند و بعد در عمل، قدرت برای عبادت و ارتباط پیدا کند. جاهایی که ما ضعیف هستیم، شنیدن‌مان و فکرمان ضعیف بوده، البته فکر فوق­ العاده مهم است. فکر، انسان را می‌سازد. شنیدن هم برای این است که آدم را به فکر کردن وادار می‌کند. پس شنیدن که خوراک‌ فکر است را باید زیاد کنیم. در روایت داریم، انسان وقتی می‌شنود هم، ذاکر خداست. چون روح دارد از حالت چشم که می‌خواند و یا از حالت گوش که می‌شنود و در فکر می‌رود و غذا می‌خورد. روح انسان، دهانی بزرگ به اندازه نظام خلقت است وجود ما از همه جهت تغذیه می‌شود. غذایی که از طریق دهان می‌خوریم، فقط به درد سلول­ سازی می‌خورد و این غذایی است که وارد معده شده و در آنجا هضم و جذب می‌شود. اما شخصیت انسان اینطوری نیست. شخصیت انسان از همه قسمت‌ها می‌خورد. در بحث انسان‌شناسی از نظر معرفت نفسی گفته می‌شود که انسان یک دهان بزرگ به اندازه همه نظام خلقت دارد. اگر بگوییم انسان چیست؟ باید گفت که انسان همه اش دهان است و همه چیز روحش را با همین دهان دریافت می کند. شما شنیده اید که می‌گویند: « فلانی طوری به من نگاه کرد که انگار با چشمانش داشت مرا می‌خورد». پس می‌شود از طریق چشم خوراک دریافت کرد. شما وقتی به یک تصویر نگاه می‌کنید و یا وقتی دارید فیلم می‌ببینید، در واقع دارید می‌خورید. مثلاً کسی موسیقی حرام یا فیلم خاصی را دوست ندارد، ولی در خانه ­ای است که بقیه این ادب را ندارند که رعایت حال او را بکنند و او مجبور است آن موسیقی را بشنود و یا آن فیلم را ببیند. اما اگر نگاه می‌کند یا می‌شنود، اصلاً گوشش خوشش نمی‌آید. یعنی در واقع روح از داخل بسته است و چیزی را جذب نمی‌کند. گناه هم اینطوری است. گاهی انسان گناهی انجام می‌دهد، ولی از درون و روحش از آن گناه بسیار متنفر است و گناه را دریافت نمی‌کند. علت اینکه گناه پای مؤمن نوشته نمی‌شود، به خاطر این است که لذتی از آن نمی‌برد. ولی یک کسی نگاه می‌کند و با نگاهش هم می‌خورد و روحش یکسره دریافت می‌کند. برای همین هم وجود لفظی و کتبی مؤثر است. نگاه کردن اثر دارد نگاه کردن نیز، نوعی خوردن است و آثاری دارد. از خبرنگار آمریکایی پرسیدند، ما تصویر شخصیت‌های شما مثل، رئیس جمهور و وزیر را در تلویزیون نشان می‌دهیم شما چرا عکس امام یا مقام معظم رهبری را در تلویزیون خودتان نشان نمی‌دهید؟ خبرنگار آمریکایی گفت: ما کلاً نهی شده ایم از اینکه این عکس‌ها را اینجا نشان بدهیم. چون مردم به شدت تحت تأثیر نگاه ایشان قرار می‌گیرند. آن زمان که پوتین رئیس جمهور روسیه به دیدن رهبر انقلاب آمده بود، وقتی برگشت، گفت: من اینجا مسیح را دیدم. پس دیدن اثر دارد. در روایات داریم که نگاه کردن به عالِم و حتی نگاه کردن به درِ خانه ی عالِم عبادت است. نگاه کردن به پدر و مادر عبادت است. چرا نگاه کردن به پدر و مادر عبادت است؟ چون انسان ولی­ نعمت خود و کانون محبت را می ­بیند. در روایت داریم، انسان وقتی که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند، یا پدر و مادر با مهربانی به بچه نگاه کنند، یا زن و شوهر با مهربانی به هم نگاه کنند، این نگاهِ با محبت، باعث می‌شود که شخص تغذیه ی روحی شود. وقتی که خورد و تغذیه شد، گناهان به وسیله این خوردن، از وجود انسان خارج می‌شود. در روایت داریم همین که زن و شوهر دست هم را با مهربانی می‌گیرند: «تَساقَطَت ذُنُوبُهُما مِن خِلالِ أصابِعِهِمِا= گناهان شان از لای انگشتان آنها می‌ریزد». در روایت داریم، خداوند وقتی که به انسان بچه می‌دهد، این بچه هدیه ی خداست. پس انسان باید زیاد بچه را ببوسد. این دستورات بیانگر این است که یک ارتباط هست بین لب ما و صورت بچه که بوسیدن او موجب بروز یک اتفاق است که در نفس انسان می‌افتد. بوسیدن رحمت می‌آورد. شباهت به اسم رحمان خدا را می‌آورد. دهان انسان 32 دندان دارد، اما دهان روحش بینهایت دندان و دهان دارد که به وسیله ی آنها می خورد. «حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل» ما که دائماً در حال دریافت و تغذیه و خوردن هستند، در حقیقت دهان روح هستند. انسان هیچ لحظه ­ای از دریافت معاف نیست. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت، مثل رحم مادر با دنیاست و جنین در هیچ لحظه ای از دریافت معاف نیست. ما هم در رحم دوم که دنیاست، دائماً داریم با شنیدنی‌ها دریافت می کنیم. شما الان یک چیز خوب می‌شنوی و اثر خوبی هم روی تو می‌گذارد. حال جایی می‌روی و یک چیز بد که اثر بدی دارد می‌بینی یا می‌شنوی، در نتیجه آثار آن شنیده‌های خوب از بین می‌رود.  یک مثال برای تغذیه از طریق حرف زدن، «غیبت» کردن است وقتی همه وجود ما در حال تغذیه است، می‌فهمیم که چرا وقتی غیبت می‌کنیم، مثل این است که گوشت برادر مرده‌ی خود را می‌خوریم. هر شخصی با تهمت زدن، بدگویی کردن، فحش دادن، در حقیقت دارد دریافت می‌کند و چیزی را می خورد. اما متوجه نیست دارد چه چیزی را می‌خورد. یعنی چشم باطن بین لازم است تا انسان اینها را بفهمد.  «حرف زدن» آدم را تحریک می‌کند و حس خاصی به انسان می‌دهد. برای همین یک فرد دوست دارد راجع به زمین و ساختمان و ویلا یا سایر چیزهایی که دوست دارد، حرف بزند. علتش این است که با حرف زدن، از طریق گوش روح را تغذیه می‌کند و حواسش نیست که دارد چیزی را می‌خورد. فکر می‌کند که دو ساعت رفتیم خانه باجناق نشستیم، یک ذره راجع به ماشین صحبت کردیم، اما حرف گناه که نزدیم، حرف بدی که نزدیم. راجع به ماشین، مرغ، خروس، گوشت، گوسفند و ظروف کریستال و پارچه و ... صحبت کردیم. این آدم فکر می‌کند که هیچ اتفاقی نیفتاده است. در صورتی که اصلاً اینطور نیست. شما وقتی که راجع به چیزی مدام دارید حرف می‌زنید، در حقیقت دائماً دارید می‌خورید. برای همین است که می گوییم: کسی که دائم آشغال بخورد، ذائقه­ اش به هم می‌ریزد و دیگر لذت نمی‌برد. با دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، حتی شما با بوی یک عطر، در حقیقت دارید می‌خورید. اما اصلاً متوجه نیستید که این عطر را زدید و این عطر توسط روح تان خورده شده است. می‌گوید: این عطر را زدم حالم خراب شد. عطر دیگری را می‌زنی می ­بینی، چقدر حالت خوب شد. عطری به شما هدیه می‌دهند، می‌گوید، این عطر کعبه است. یعنی وقتی شما می‌زنی حس چه چیزی را پیدا می‌کنی؟ یا می گویند این عطر حرم است، آدم وقتی آن را می‌زند، به یاد حرم می‌افتد. یا هیچ کس نمی‌تواند بگوید من گلاب استفاده کردم، حالم بد شد. وقتی که از شما گلاب استفاده کنید، شما را تا بهشت می‌برد. پس ما دائماً در حال خوردن هستیم. بنا بر این، راجع به هر چیزی نباید حرف زد. یکی از راه های تغذیه، خیال بافی است انسان از طریق خیال بافی هم می‌خورد. در روایت هست که در مورد بهشت هم حرف بزنید و هم خیال بافی کنید. اتفاقاً آنقدر که انسان از طریق خیال می‌خورد، از طریق کلام نمی‌خورد و علاوه بر این، کلام برای اینکه تبدیل به خوراک شود، به خیال می‌رسد. حتی بدون حرف زدن هم انسان می‌تواند خیال پردازی کند و در خیالش خوراک های خوب بخورد. زیاد در مورد خدا حرف بزنید. ذکر گفتن یک بحث است و شنیدن، بحث دیگری است و خیال خدا را کردن یک بحث متفاوت از این دو است. برای همین امام سجاد (علیه‌السلام) در مناجات مریدین می‌فرماید: چقدر شیرین است که من در خیال و وهم خودم به سمت تو حرکت کنم. همین که انسان بنشیند یا در رختخواب خوابیده باشد، می‌بینی دارد می‌خورد. اصلاً حواسش نیست که در رختخواب خوابیده، اما دارد می‌خورد. با خیال و با فکر می‌خورد. یا از کسی کینه دارد و یا با کسی دعوا می‌کند، یا شیطان دارد درباره آینده به او از جلو حمله می‌کند و در حالی که در رختخواب خوابیده، دلشوره ­های آینده او را غصه‌دار کرده و این روح را به شدت ضعیف می‌کند. یک کسی هم خیلی زیرک است و وقتی در رختخواب می‌رود، می‌داند که 20 دقیقه یا نیم ساعت طول می‌کشد تا خوابش ببرد، برای همین یک کتاب خوب و آموزنده مطالعه می‌کند و در حقیقت خوراک‌های خوب می‌خورد. در روایت هست که وقتی می‌خواهید بخوابید، وضو بگیرید و رو به قبله بخوابید و رختخواب پاک باشد و آلوده و کثیف و نجس نباشد. برای اینکه اینها به آدم شکل می‌دهند. چقدر خوب است آدم اینها را رعایت کند و وقتی در رختخواب دراز کشید، حمد و سوره­ و آیۀالکرسی بخواند، چهارقل بخواند و استغفار بگوید. علت اینکه می‌گویند قبل از خواب قرآن بخوانید، برای این است که نفس دائماً در حال خوردن است. همانطوری که غذا بدنی را که غذا دریافت نکرده و در حال مردن است را زنده می‌کند، حرف زدن در مورد خدا و ذکر خدا هم قلب را زنده می‌کند. اگر به بدن غذا نرسد، می‌میرد و اگر به روح هم غذا نرسد می‌میرد. علائم کسی که تغذیه معنوی‌اش کم است اگر روی سجاده نمی‌توانی بروی؛ اگر حوصله نماز و زیارت نداری؛ نسبت به اسم معصوم حس نداری؛ نمی‌توانی با خانواده آسمانی­ ات ارتباط برقرار بکنی؛ پرواز نداری؛ خواب‌های قشنگ نداری؛ دلت پر نمی‌کشد به سمت حرم؛ با قرآن انس نداری؛ از تسبیح بدت می‌آید؛ آدم‌هایی که معنوی هستند را دوست نداری؛ اینها نشانه این است که غذایت کم شده است. یعنی آدم بدی نیستی و فقط سوءتغذیه داری. باید سوء تغذیه ات را برطرف کنی. همانطور که برای تقویت بدنت روزی سه وعده غذا و چند وعده هم هله هوله می‌خوری؛ برای تقویت روح هم گفته‌اند صبح بلند شو غذا بخور، ظهر و عصر و مغرب و عشا هم همینطور. آدم وقتی سوءتغذیه داشته باشد، غذا را راحت دریافت نمی‌کند. کسانی که مدت‌ها غذا نخورده‌اند، اول به آنها غذاهای ساده می‌دهند، مثل فرنی و سوپ تا یاد بگیرد، آرام آرام غذای سفت و عالی را هم بتواند بخورد. شما اگر به یک بچه 6 ماهه یکدفعه کله ­پاچه بدهی بخورد، می‌میرد. یا به او آجیل بدهید نمی‌تواند بخورد. با خواندن 5 دقیقه دعای توسل، به اهل بیت (ع) سر بزن با خدا یا درباره خدا حرف بزن و عشقبازی کن. با امام زمان یا درباره­اش، یا با خانواده آسمانی ­ات حرف بزن. عرضه داری، دعای توسل بخوان و مستقیم خدمت چهارده معصوم بنشین و با آنها ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه حرف بزن. کسی که اصلاً صبح تا شب هوس خانواده آسمانی­ اش را نمی‌کند و هوس مادرش فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و هوس پدرش امیرالمؤمنین و پیغمبر (علیهم‌السلام) را نمی‌کند، معلوم است که خیلی بی­ وفاست. یکی از اولیای خدا بود که ما خدمتشان می‌رسیدیم. ایشان مخاطبین خودش را اینطوری عاشق چهارده معصوم (علیهم‌السلام) کرده بود که بعد از نماز، شروع می‌کرد یک دعای توسل در عرض 5- 6 دقیقه می‌خواند. یعنی در 30 ثانیه یا کمتر از 30 ثانیه چهارده معصوم را سلام می‌کرد، توسل و قدرت ­گیری می‌کرد. هر کس خدمت ایشان می‌آمد، عاشق چهارده معصوم می‌شد. حالا بعضی از مداحان این دعای توسل یا دعای کمیل را آنقدر کش می‌دهند که وقتی به مردم می‌گویی بیا برویم دعای توسل، رعشه بر اندامشان می افتد. می‌گویی دعای کمیل، فرار می‌کنند. در حالی که آدم می‌تواند در 6 دقیقه یک دعای توسل بخواند و لذت ببرد. کار برای خدا معصومین ع را نباید سخت کرد. خدا چقدر در حق ما لطف کرده و ۵ وعده نماز گذاشته، نمازشب گذاشته که ما از اینها به عنوان غذای روح مان استفاده کنیم. ولی من وقتی خودم را به عنوان یک انسان نمی‌شناسم و حقیقتِ خودم را نمی‌دانم و فکر می‌کنم فقط یک زن یا یک مرد هستم. وقتی مسافرت می‌روم و نماز 4 رکعتی‌ام، 2 رکعت می‌شود، کلی خوشحال می‌شوم و این چقدر زشت است که غذای معنویِ آدم نصف شود و او خوشحال شود. در صورتی که همین آدم حاضر نیست غذای مادی­اش را با کسی تقسیم کند. مثلاً یک سیخ کباب یا یک تکه از مرغ یا ساندویچی که دارد می‌خورد را با کسی نصف نمی‌کند. عزیزترین کسانش هم بگویند نصف غذایت را بده، می ­بینی که اگر هم بدهد، در درونش ناراحت می‌شود. آن وقت غذای آدم از خدا کم شود و خوشحال شود؟ این خیلی بد است. انسان باید عبادت را حق مسلم خود بداند، نه اینکه از آن فرار کند چه می‌شود که آدم از تعقیبات و اذان و اقامه بدش می‌آید و از آن فرار می‌کند؟ یا از نمازش می‌دزدد؟ برای اینکه خودش را انسان نمی ­بیند و عبادت را حق خودش نمی‌داند. ما به جای اینکه بگوییم عبادت حق مسلم من است و من باید به عنوان یک انسان غذای روح بخورم، از این غذا ها بدمان می آید. میزان شخصیت یک انسان، به میزان زنده بودن دلش بستگی دارد و میزان زنده بودن دلش، بسته به میزان غذا خوردن و تغذیه معنوی‌اش. یکی از راه‌های تغذیه معنوی، حرف زدن در مورد معشوق‌مان و خانواده آسمانی­ مان می‌باشد. هر چقدر بیشتر بشنوی و حرف بزنی و خیال پردازی بکنی، رشدت هم زیادتر می‌شود. کسی را از غذا خوردن معنوی، محروم نکنیم به پیغمبر گفتند: این جوانی که پشت سر شما نماز می‌خواند، کلی گناه هم می‌کند. پیامبر فرمود: نمازش روزی او را نجات می‌دهد. اگر یک نفر گناه می‌کند، باید بگوییم عیب ندارد، نمازش اورا نجات می دهد. ما متأسفانه پل را پشت سر بعضی‌ها خراب می‌کنیم و می‌گوییم: اصلاً نماز نخوان؛ این نماز قبول نیست؛ مسجد نیا. ما زود آدم‌ها را از غذا خوردن می‌اندازیم و این آدم دیگر غذا نمی‌خورد و می‌میرد. امر به معروف و نهی از منکر را بکنیم، ولی کاری نکنیم که کسی غذایش قطع شود. آدم‌ها را از غذا خوردن نیاندازیم. مثلاً این بنده خدا نشسته و دارد با حرم و با امام رضا ع صفا می‌کند. یک دفعه یکی او را صدا می‌کند و تذکر می‌دهد. این دارد غذایش را می‌خورد، وسط غذا خوردن که به کسی تذکر نمی‌دهند. امام رضا (علیه‌السلام) به خادم‌هایش فرمود: اگر من سر غذا صدایتان کردم، از جایتان بلند نشوید و غذایتان را بخورید. غذا خوردن حرمت دارد. وقتی کسی دارد غذای روحی می‌خورد نیز،‌ مزاحمش نشویم. اگر بخواهی به او تذکر بدهی، بعداً بده. امر به معروف و نهی از منکر هم می‌کنی با مهربانی و با خوش اخلاقی باشد. یکطوری بگو که از غذا خوردن نیافتد. نه اینکه از مسجد متنفر شود. از حرم و از متدینین و هیئتی‌ها بدش بیاید. پی نوشت: [1] . كنز العمال نویسنده: المتقی الهندی، جلد1، صفحه 439. [2]. در سی ­دی اسماء الله مفصل راجع به این وجودهای (کتبی، لفظی، تصدیقی، تصوری) توضیح داده‌ایم. ع ل 340

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11940
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2020
| |
وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خانواده آسمانی؛ جلسه 538؛ 1399/06/20

وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه ای طراحی کرده که با نفس انسان سازگاری دارد و در آیات و روایات مختلف وصف آن بیان شده است. از این رو، درك درست اين آيات و روایات مي ‏تواند راهنمايي باشد كه پيش از مرگ نيز انسان را از يك زندگي بهشتي بهره‏ مند نمايد.

بحث مان را درباره ساختار بهشت ادامه می‌دهیم و باز تأکید می‌کنیم که وقتی داریم راجع به ساختار بهشت صحبت می‌کنیم، در واقع داریم راجع به ساختار نفس انسان صحبت می‌کنیم و این خروجی‌های نفس انسان است که خداوند تبارک و تعالی به گونه ای ترسیم می‌کند که بهشت را می‌سازد. یک روایت فوق‌العاده شیرین و خیلی زیبا از ساختار بهشت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را بیان می کنیم. ایشان به احنف بن قیس می‌فرماید: «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا وَ دَارٍ قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَفسٍ رَوأتِها [بِنَقْشِ رَوَاقِهَا] وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ فَأَحْمَتْک الدَّارُ الَّتِی خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ مِنْ لُؤْلُؤَهٍ بَیضَاءَ فَشَقَّقَ فِیهَا أَنْهَارَهَا وَ غَرَسَ فِیهَا أَشْجَارَهَا وَ ظَلَّلَ عَلَیهَا بِالنَّضْجِ مِنْ أَثْمَارِهَا وَ کبَسَهَا بِالعَوَابِقِ مِنْ حُورِهَا ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ فَلَوْ رَأَیتَهُمْ یا أَحْنَفُ وَ قَدْ قَدِمُوا عَلَی زِیادَاتِ رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ فَإِذَا ضَرَبَتْ جَنَائِبُهُمْ صَوَّتَتْ رَوَاحِلُهُمْ بِأَصْوَاتٍ لَمْ یسْمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ أَظَلَّتْهُمْ غَمَامَهٌ فَأَمْطَرَتْ عَلَیهِمُ المِسْک وَ الرَّادِنَ وَ صَهَلَتْ خُیولُهَا بَینَ أَغْرَاسِ تِلْک الجِنَانِ وَ تَخَلَّلَتْ بِهِمْ نُوقُهُمْ بَینَ کثَبِ الزَّعْفَرَانِ وَ یتَّطِئُ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِهِمُ اللُّؤْلُؤُ وَ المَرْجَانُ وَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَهَارِمَتُهَا بِمَنَابِرِ الرَّیحَانِ وَ تَفَاجَتْ لَـهُم رِیحٌ مِنْ قِبَلِ العَرْشِ فَنَثَرَتْ عَلَیهِمُ الیاسَمِینَ وَ الأُقْحُوَانَ وَ ذَهَبُوا إِلَی بَابِهَا فَیفْتَحُ لَـهُم البَابَ رِضْوَانُ ثُمَّ سَجَدُوا للهِ فِی فِنَاءِ الجِنَانِ فَقَالَ لَـهُم الجَبَّارُ ارْفَعُوا رُءُوسَکمْ فَإِنِّی قَدْ رَفَعْتُ عَنْکمْ مَئُونَهَ العِبَادَهِ وَ أَسْکنْتُکمْ جَنَّهَ الرِّضْوَان= «ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی، ولی [آگاه باش که] در باطن، همه‏ اش بیماری می ‏باشد. دنیا خانه ‏ای است پر از نقش و نگار و رواقی است پر از زرق و برق که پرده ‏ها بر آن افکنده ‏اند و بادها و گرمی‌ها، میوه ‏های آن را رسانیده است، ولی این خانه با همه‌ی اینها جای همیشگی نیست و همین دنیا تو را از خانه‌ی آخرت باز داشته است. خانه‌ی آخرت که از لؤلؤ سفید ساخته شده و نهرها در آن جاری گردیده و درخت‏ ها در آن کاشته شده و میوه ‏های آن رسیده، و حوریان در آنجا مهیا گشته است، و خداوند دوستان و مطیعان خود را در آن جای داده است. ای احنف! اگر آن‌‌ها را مشاهده کنی، می بینی هنگامی که بر پیشگاه خداوند حاضر می ‏گردند، چگونه بر مرکب‏ هایی سوار می‏ شوند که کسی مانند آن‌‌ها را ندیده است، صداهایی از آن مرکب‌ها شنیده می‏ شود که کسی مانند آن صداها را نشنیده است. ابرهایی بر آن‌‌ها سایه می ‏افکنند و باران ‏هایی از مشک و زعفران بر آن‌‌ها ریزش می‏ کنند و فریاد و شیهه‌ی اسب‌های آن‌‌ها در میان کشتزارهای بهشت بلند می ‏باشد، شترهای آن‌‌ها از میان تپـه‏ هایی از زعفـران عبور می‏ کنند، و قدم‌های آن‌‌ها در میان لؤلؤ و مرجان جای دارند. کارگزاران از آن‌‌ها استقبال می‏ کنند و دسته‏ هایی از گل برای آن‌‌ها می ‏آورند و بادی از طرف عرش وزیدن می‏ گیرد و بوهای یاسمیـن بر آن‌‌ها نثار می‏ کند، آن‌‌ها به طرف بهشت می‏ روند و رضوان [که خزانه‌دار بهشت است،] درِ بهشت را برای آن‌‌ها باز می ‏کند، و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام خداوند متعال به آن‌‌ها خطاب می‏ کند: سرهای خود را بلند کنید که من سختی‌های عبادت را از شما برداشتم و شما را در بهشت رضوان جای دادم‏». ملاک های دنیایی پر از غصه و غم  است «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ= ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی». این مشکلی است که متأسفانه همه ما داریم که در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، چینش‌های فکری، محبت ها، بغض ها، کینه‌ها، قضاوت ها و حتی در احساس بدبختی یا خوشبختی، همیشه نظرمان به دنیاست. اگر انسان آن بُعد ابدی و جاودانگی و استمرار زندگی خویش تا ابدیت را ببیند، بسیاری از ملاک ها و معیارها در زندگی او عوض می‌شود. انتخاب هایش تغییرات اساسی می‌کند، ارتباطات، رفتارها، چینش های فکری، محبت ها و بغض ها، احساس سعادت یا شقاوتش کاملاً خودش را نشان می‌دهد. ولی ما متأسفانه هر وقت در معرض یک انتخاب یا یک ارتباط قرار می‌گیریم، باوجود آنکه به آخرت، بهشت و جهنم و بالاتر از آن اعتقاد داریم، اما ملاک هایمان دنیایی است و نه آخرتی. وقتی که معیارها به سمت دنیا رفت، به قول علی (علیه السّلام) باطنش غصه است. چون با ساختار ما سازگاری ندارد. ما یک ساختار جاودانه داریم. انتخاب های مان را براساس ساختار محدود انجام می‌دهیم و این دو باهم جور در نمی‌آید. دنیا با اینکه وجه ظاهرش خرم است و ظاهرش خیلی شنگول و خرم و شاد است، اما بیماری ها را ظاهر می‌کند. یعنی شما در هر بخش از دنیا که وارد می شوید، در واقع بیماری‌زاست. می‌خواهی ازدواج بکنی هزار و یک جور بیماری و درد خودش را نشان می دهد. چون باید با مادرشوهر و شوهر و زن و خانواده همسر درگیر بشوی. این ارتباط باعث می‌شود تکبرها و خودشیفتگی‌ها و احساس حقارت‌ها و اعتماد به نفس یا عدم اعتماد به نفس، حسادت و بدبینی‌ها بیرون بیاید. مثلاً این دختری که همه می‌گفتند چقدر خوب و ناز و خوش اخلاق است، می‌بینید الان شده یک موجود وحشی در ارتباط با خانواده همسرش. این پسری که می‌گفتند چقدر خوب و ناز و آقاست، الان در ارتباط با خانواده‌اش می‌بینید که به زنش ظلم و بی‌توجهی و بی‌عاطفه‌گی و تحقیر و توهین و سهل‌انگاری دارد و آن بیماری‌هایی که در ذات خودش داشت، با ازدواج بیرون می‌ریزد. این روانشناسی را فقط معصوم می تواند انجام دهد و این گونه سخن بگوید. چون آشنا به قوانین خلقت است. هیچ جامعه‌شناس و روان‌شناسی نمی تواند با شما اینطور راجع به دنیا حرف بزند. حضرت برای وصف بهشت، مثال از پرده و مبل و فرش و لباس و خانه و کاشی و موزاییک و چیزهایی که دل آدم ها را مشغول می‌کند، آورده است. شما ببینید آدم می‌خواهد یک پرده بخرد و در خانه بزند، این خودش یک ماجرا و به قول امروزی ها یک جریان دارد. درحالی که حضرت می‌گوید اینجا اصلاً خانه ماندگاری برای تو نیست. این سرنوشت همه است. همه می‌آیند آباد می‌کنند و می‌گذارند می‌روند و بقیه از اینها استفاده می کنند. انگار که انسان مست و دیوانه شده که وقت می‌گذارد و مثلا 10 سال، 20 سال، 30 سال خانه ای را آباد می‌کند و بعد از دنیا می‌رود. غصه‌هایش را می‌خورد، بداخلاقی‌هایش را می‌کند، معاملات بد دارد، حلال و حرام دارد، خمس و زکاتش را نمی‌دهد و با خیلی از گرفتاری‌های دیگر، اینجا را آباد می‌کند و بعد جهنمش را می کشد. از این رو، حضرت تذکر می دهد که نکند یک چنین چیزی شما را غافل کند از خانه‌ای که خدا خلق کرده با مروارید سفید، و نهرهای جاری و درختان و میوه‏ های رسیده و حوریان بهشتی. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «قُطُوفُهَا دَانِیَةٌ[1]= میوه‌های آن همیشه در دسترس (بهشتیان) است». یعنی مثل دنیا موقتی نیست. درختان بهشت فوق‌العاده بزرگ و عظیم هستند. اما میوه‌هایش نزدیک است. یعنی مؤمنی که در بهشت هست دردسر رفتن بالا و چیدن اینها را ندارد. میوه ها برایش در همین پایین آماده است. خدا این بهشت را برای دوستان و اهل طاعتش آماده کرده که در آنجا ساکن می‌شوند. اگر کسی یک ذره شعور و عقل داشته باشد و این حرف های امیرالمؤمنین را باور کند، وقتی به این دو کلمه می‌رسد که می فرماید: «دوستانش و اهل طاعتش»، انسان اصلاً قند در دلش آب می‌شود که آیا من هم از دوستان خدا هستم؟ من اهل طاعت خدا هستم؟ این در واقع یک مقام بسیار شامخ است. نماینده مجلس و ریاست جمهوری و پادشاهی نیست. اصلاً خیلی فراتر از اینها است. مؤمن در بهشت لحظه به لحظه غافلگیر می‌شود. یعنی دائم پیشنهادات و تحولات جدید برایش در بهشت اتفاق می‌افتد. دائماً تنوع ایجاد می‌شود. یعنی دائم دهش است و بر سر مؤمن ریزش می‌کند. در بهشت ده ها مدل  موسیقی وجود دارد. ما انواع بهشت داریم: بهشتِ عدن، فردوس، رضوان و... . بهشت رضوان یعنی آنجایی که تو اوج رضایت را دریافت می‌کنی. هم راضی هستی، هم رضایت را دریافت می‌کنی. «رضی الله عنهم و رضوا عنه= هم خدا از آنان راضی است و هم بهشتی ها از خدا». وقتی به در بهشت رضوان می‌رسند، رضوان که مأمور بهشت است، در را برایشان باز می کند و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام، خدای جبار خطاب به آنها می‌فرماید: سرهایتان را بردارید؛ چرا که رنج و زحمت عبادت را از شما برداشتم. دیگر اینجا من از شما سجده نمی‌خواهم. خیلی خجالت‌آور است که آدم در دنیا سجده نکند و فرصت سجده و عبادت را از دست بدهد. حالا آنجا هم که می‌خواهد این کار را بکند، خدا به او می‌گوید که دیگر الان جایش نیست. بدحال‌ترین آدم ها همین است که حتی وقتی به بهشت هم می‌رود خدا به او بگوید الان دیگر وقتش نیست. آنجا جایش بود. الان اهل بهشت حسرت ما را می‌خورند و می گویند خوش به حال اینها که می‌توانند الان سجده کنند. درهای بهشت درهای وجود خود انسان هستند سراغ درهای بهشت برویم. اصلاً این ماجرای درِ بهشت یک داستانی دارد. قرآن می‌فرماید: «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ[2]= باغ های بهشت عدن که درهایش به روی آنان باز است». این بهشت جاودانه که در آنجاست، ویژه اهل تقوا هستند. درهای بهشت، درهای وجود خود شما هستند. درهای بهشت، در وجودِ خود شماست. درهای بهشت یعنی وقتی داری با زنت زندگی می‌کنی، او بفهمد که این مرد بوی بهشت می‌دهد. از او بوی گند و تنفر و بداخلاقی و بدجنسی صادر نشود. یا زنش بوی بهشت بدهد. ورودی یعنی نزدیک شدن به این زن یا مرد یعنی وارد شدن به بهشت. پس درهای بهشت خودت هستی. تو در بهشت هستی که دیگران به واسطه تو وارد بهشت می‌‌شوند. این درِ بهشت باید در وجود انسان باز باشد و از طرفی در جهنم به روی انسان بسته باشد. یعنی انسان با این آدم گمان بداخلاقی، بدجنسی، و عصبانیت و زودرنجی و حسادت ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به عظمت بهشت می فرماید: «ما بَینَ المِصراعَینِ من مَصارِیعِ الجَنَّة مَسیرَةُ اَربَعینَ عاَماً= فاصله میان دو لنگه از درهای بهشت ۴۰ سال راه است. حضرت همچنین فرمودند: «اِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةٌ اَبوابٍ= بهشت ۸ در دارد. یک در برای مجاهدین است. یک در برای اهل قم است. امام رضا (علیه السلام) فرمود: یکی از ۸ درِ بهشت برای اهل قم است و کسانی که فرهنگ قمی دارند. قمی به معنای ولایی. امام صادق ع فرمود: نه اینکه اهل شهر قم باشند، بلکه شخصیت ولایی و اهل بیتی داشته باشند. همچنین فرمودند: «إِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةُ أَبوابٍ، ما مِنهُنَّ بابانِ إِلَّا وَبَینَهُما مَسِیرَةُ الراكِبِ سَبعِینَ عاماً= بهشت ۸ در دارد و فاصله هر در تا در دیگر، ۷۰ سال راه است كه سواره ‌بپیمایند». بهشت/ساختار بهشت پی نوشت: [1] . سوره حاقه، آیه 23. [2] . سوره ص، آیه 50. قا/254

صوت

1 - وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11938
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 27 شهریور 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت ۱۷:00-18:00 و «شرح زیارت جامعه کبیره» از ساعت 18:30-19:30 از طریق سایت (montazer.tv) و پیج اینستاگرام (Instagram.com/unity_story) به صورت زنده پخش می گردد.

Montazer.ir
Instagram.com/unity_story

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11937
زمان انتشار: 21 سپتامبر 2020
| |
روحیه ی دفاع در مقابل دشمن را چه کسانی از ملت ما گرفتند و امروز چه کسانی می گیرند؟

روحیه ی دفاع در مقابل دشمن را چه کسانی از ملت ما گرفتند و امروز چه کسانی می گیرند؟

دشمنان ما وقتی نتوانستد در میدان جنگ غیرت ما را بگیرند، با جوک هایشان و فضای مجازی به افکار ما حمله ور شدند..  متن داخل تصویر کامل خوانده شود رضاخان با پشتیبانی انگلیسی ها همه این قهرمانان غیور و جنبش‌های ضد بیگانه را سرکوب کرد و سر میرزا را در تهران به نیزه برد تا کسی در این کشور مقابل اجنبی نایستد . تا غیرت را در این سرزمین بمیراند. اما جاوید باد نام جنگلی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11936
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2020
| |
در برخورد با بی حجابها نباید آنها را به خاطر بی حجابی، تحقیر کنیم

در برخورد با بی حجابها نباید آنها را به خاطر بی حجابی، تحقیر کنیم

استاد محمد شجاعی می گوید: بی حجابی اکثر زنان، نشانه ی این است که در این بخش تغذیه نشده اند. علتش هم ممکن است یا بخاطر محیط خانوادگی و یا بخاطر عوامل دیگر باشد.

از کسی که بخش «فوق عقلانی»‌اش تغذیه نشده، چه توقعی می‌شود داشت؟ مثل اینکه شما از یک کودک 5 ساله توقع داشته باشی که وزنه 50 کیلویی را بلند کند. این کودک به اندازه کافی تغذیه نشده و رشد نکرده و نمی‌تواند وزنه 50 کیلویی را بلند کند. غذایش کم بوده و باید به او غذا بدهید تا به این توانایی برسد. پس مدام نگویید، چرا دخترم اینطوری شده؟ چرا زنم اینطوری است؟ چرا خواهرم بی ­دینی و بی­ حجابی می‌کند؟ این بنده خدا غذایش کم است. بنابراین، نباید این گونه افراد را تحقیر بکنیم و کوچک بشماریم. البته اینها مرتکب گناه شده اند، اما ما نباید فکر کنیم، ما که آن گناه بی حجابی را انجام نمی‌دهیم، پس از آنها بهتر هستیم. خیر اینطور نیست. ممکن است یک نفر در حجاب ضعیف باشد، ولی فحشای باطنی نداشته باشد. اما زنانی باشند که خیلی هم محجبه باشند، اما در یک فحشای باطنی مثلاً در تکبر قوی باشند. این گناه باطنی، بخاطر آثاری که برای خود آن فرد دارد، خیلی بدتر از بی حجابی است. گاهی ممکن است کسی بدحجاب و بی­ حجاب باشد، اما نعوذبالله زنا نکند. ولی فرد دیگری که حجاب خوبی هم  دارد، ممکن است به راحتی یک غیبت بکند که معادل 70 زنا است. برگرفته از مباحث «قلب» جلسه 50

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed