www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11989
زمان انتشار: 5 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

بشارت های اربعین 2

اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

 اربعین، در طی زمان، از یک حرکت شیعی خارج شد، و به بلوغی بین‌المللی رسید! تا اینکه زائران بسیاری از ادیان و ملل مختلف، در این راهپیمایی و کنگره‌ی سالیانه شرکت می‌کنند! 

این اتفاق، بشاراتی در خویش نهفته دارد... 

صوت

1 - اربعین، حرکتی شیعی است که اکنون به بلوغ بین المللی رسیده است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11988
زمان انتشار: 5 اکتبر 2020
| |
«دوستی و مهرورزی» هنر است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 59، 1381/05/17

«دوستی و مهرورزی» هنر است

دوستی کردن با خودمان و مردم و به خصوص شیعیان، یک هنر است. اهل بیت (علیهم السلام) از ما خواسته اند که هنر دوستی کردن را داشته باشیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « اَلتَّوَدُّدُ إِلَى اَلنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ[1] = مهرورزى با مردم، نيمى از خرد است.»

این که بخواهیم خودمان را به سطح دوستی مورد پسند و سفارش اهل بیت (علیهم السلام) برسانیم، احتیاج به تلقین و تصمیم دارد. کار و اندیشه و نقشه می خواهد و باید برایش برنامه ریزی کرد. یکی از راه ها برای نشان دادن دوستی با دیگران، دادن هدیه می باشد. من باید این ظرافت را داشته باشم که به دیگران هدیه بدهم. یا برای خاموش کردن جهنم بین خودم و دیگران، باید با آن ها رفیق شوم و آن ها را دوست داشته باشم. با این راه ها، انسان قوی و مهرورز می شود و زندگی سعادت مند و شاد پیدا می کند و به اهل بیت (علیهم السلام) هم نزدیک تر می شود. «دوستی و مهرورزی» از خصوصیات اهل بهشت است اظهار دوستی یک وظیفه است و ما علاوه بر آن، باید حقیقت دوستی و محبت را در یکدیگر، تحقق ببخشیم. دوستی جزء خصوصیات اهل بهشت است و یکی از اسامی بهشت، دارالسلام است. خداوند در قرآن فرموده: «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا[2] = نه آن جا هیچ حرفی لغو و بیهوده می شنوند و نه به یک دیگر گناهی نسبت می دهند. هیچ جز سلام و تحیّت و احترام، هم نگویند و نشنوند.» سلام گفتن و سلام شنیدن، گل گفتن و گل شنیدن، لبخند به لب داشتن، مهرورزی نسبت به همدیگر و با صفا بودن، جزء خصوصیات بهشتیان است. یک شب، شهید سیفی که یکی از رفقای شهیدم هست را در خواب دیدم. خدا رحمتش کند، خیلی شیرین و با صفا بود. او با رفقا و بچه های محل، سر سفره ای دراز در بهشت، رو در روی همدیگر نشسته بودند. بهشت جای این گونه آدم ها است. کسانی که در دنیا اهل صفا هستند و در دل شان غل و غش ندارند. اهل گرفتگی، حسادت، دلخوری، رنجیدن، رنجاندن و این چیز ها نیستند. به هیچ وجه سوختنی و آتش گرفتنی نیستند. وقتی شیطان حمله می کند که بین او و کس دیگر را به هم بزند، هر چه کبریت می زند، می بیند که نمی سوزد. تحریک می کند که فحش بدهد یا چیزی را بشکند، دستش را بلند کند، در را محکم به هم بزند، حرفی بزند، ولی می بینید او آتش گرفتنی نیست. اگر در خودمان این خصوصیت را ایجاد کنیم، یعنی بوی بهشت می آید. اگر با همدیگر رفیق باشیم و صفا کنیم، می فهمیم که روابط بهشتی برقرار است و بین ما غل و غش و فاصله نیست. در دل مان گرفتگی و تاریکی نیست. در دل مان صفا و صمیمیت و دوست داشتن هست. خدمتگزاری برای همدیگر و دور هم گردیدن است. ادعا کافی نیست، باید بوی بهشت بیاید. این که بگوییم: روابط مان خیلی خوب است، ولی بعدش به روی هم شمشیر بکشیم، نمی شود. راه رسیدن به خداوند و اهل بیت (ع)، دوستی با آن ها و دوستان آن ها است انسان با دوستی، به حق دوستی می رسد. اگر می خواهیم به خدا و اهل بیت (علیهم السلام) برسیم، باید با آن ها رفیق و دوست باشیم؛ همان طور که آن ها با ما این گونه هستند. در کارمان با اهل بیت (علیهم السلام) غل و غش نداشته باشیم و به آن ها دروغ نگوییم. نکند سیاه بپوشیم و به مجلس آن ها برویم و سینه بزنیم، ولی بعد به  مجلس و پاتوق گناه برویم و با اراذل و اوباش بگردیم. باید به مجالس و پاتوق های بهشتی برویم و با رفیق های بهشتی و با کسانی که با اهل بیت (علیهم السلام) دوست هستند، بگردیم. وقتی که می خواهیم پایمان را جایی بگذاریم و در جمعی برویم، باید بو بکشیم و ببینیم که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راضی هست یا نه. همان جا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جواب مان را می دهد که این رفیقت دوست داشتنی نیست. یا اگر به این مجلس بروی، مورد غضب خدا و فرشتگان قرار می گیری. دل هم به ما دروغ نمی گوید. امام علی (علیه السلام) می فرماید:«سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا[3] = از دل ها درباره ی دوستى ها بپرسید كه گواهانى رشوه ناپذیرند.»   اگر خدا را دوست داریم و می خواهیم با او دوست باشیم، باید با کسانی که دوست خدا هستند، دوست شویم. خداوند فرموده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ [4]= ای اهل ایمان، خداترس باشید و با مردان راست گوی با ایمان بپیوندید.» هم چنین در قرآن آمده: «وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ[5] = و نماز به پا دارید و زکات بدهید و با خدا پرستان حق را پرستش کنید.» باید ارتباط مان را با کانون فساد و تحریک، قطع کنیم. باید با رفقایی که یک سره ما را به بدی تحریک می کنند، ارتباط نداشته باشیم. چون به انسان غذای بد می دهند. فکر نکنیم که اگر رفاقت را با آن ها قطع کنیم، لوتی گری نیست. باید حواس مان باشد که این حرف شیطان است. چه طور اگر آن ها بیماری واگیر دار داشته باشند، سریع ارتباط مان را قطع می کنیم؟ ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم               بر اطوار یاری که خوشخوست باشیم بود سینه ها صاف و دل ها منور                چون آیینه کان مظهر روست باشیم گریزیم ز اهل شقاق و شقاوت                 طلب کار یاری که نیکوست باشیم نداریم از دامن یار حق دست                    بکوشیم تا آن چنان کوست باشیم اگر خود سگ کوی جانان نباشیم             سگ کوی آن کو درآن کوست باشیم خدا را اگر دوست داریم باید                   کجا در حقیقت خدا دوست باشیم[6] «کینه» باعث می شود مؤمن به بهشت راه پیدا نکند در روایت داریم که داشتن کمترین درجه ی کینه، باعث می شود مؤمن به بهشت راه پیدا نکند. بعد از وفات، اول مؤمن را به جهنم می برند و در بیمارستان بهشت که جهنم است، آن قدر عذاب می بیند که کینه اش بر طرف شود، بعد به بهشت می رود. پس ما باید در دنیا با آتش غیرت و تقوا آن کینه ها را بسوزانیم. «وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْل[7]= و فتنه‌گری، فساد انگیزتر از قتل است.» گاهی اگر ما بخواهیم حرف مان را ثابت کنیم، فتنه می شود که گناهش از آدم کشی هم بالاتر است. اگر بخواهیم کاری کنیم که دل مان خنک شود، با این کار طبیعت مان قوی و گردن کلفت و فطرت مان ضعیف می شود. قلب مان آلوده می شود و بعد پشیمان می شویم و خود خوری می کنیم و این فشار عصبی بیشتر برای نفس انسان خرج دارد و انسان را عقب می اندازد و دیگر موقع نماز خواندن، به ملکوت راه پیدا نمی کند. بنابراین، شعارمان همیشه این باشدکه قرار نیست تلافی کنیم. اگر به ما ظلم شده، امتیاز برای آخرت مان هست و خدا را شکر که یک امتیاز گرفتیم. اما بعد از انتقام، امتیازات زیادی را از دست می دهیم. کسی که بد کرد، سعی کنیم با او خوب عمل کنیم و انتقام نگیریم و تلافی و جبران نکنیم. این هم یکی از شاه کلید های مرحوم فیض کاشانی است. من مقابله به مثل نمی کنم. چون به محض این که مقابله به مثل کردم، دیگر طرف معامله ام خدا نیست و خود شخص است. بعد هم باخت بزرگی می کنم. برای این که قلب خودم اولین جایی است که کثافت را جذب می کند. تلافی کردن خرج دارد. آن موقع که تلافی کردیم، زمین خورده و باخته ایم. اگر قرار است کسی جزا ببیند، خدا جزا می دهد. پس معاد و آخرت و ابدیت را برای چه گذاشته اند؟ این جاست که وقتی به آدم تیزی می گویند: خانه ات را دزد برد، می گوید: «حلالش! من وقت ندارم که در قیامت بکش بکش کنم که دیگران چه برده اند؟ آن جا سرم شلوغ است.» اگر این را بگوییم، آن جا یک امتیاز به ما می دهند. اصلاً در قیامت می توانیم به خدا بگوییم: «خدایا! بنده ی تو بوده، تو او را آفریدی. ولی و صاحبش تو بودی.» خدا هم می گوید: «این مقدار زمین بهشت برای تو! راضی هستی؟» بیایید تا ناظر روی حق بین                   از آن رو که آیینه ی اوست باشیم بیایید خود را به دریا رسانیم                  چرا بسته ی آن چه در جوست باشیم[8] اگر افراد متدین، اشتباه سیاسی یا اقتصادی کرده اند، نباید بگوییم، آن ها بی دین و کافر و فاسد هستند و پشت سر شان غیبت کنیم و از آن ها کینه داشته باشیم. ما فقط حق داریم از عمل دیگران متنفر باشیم و از ذات دیگران، هرگز! خدا می گوید: «من فلانی را دوست دارم و تو دوستش نداری» و بین ما و خدا اختلاف می افتد و دیگر نمی توانیم به خدا نزدیک شویم. چون خدا همیشه حق است. نباید گناه دیگران را به رخ شان بکشیم یاد بگیریم در ذوق کسی نزنیم و حال کسی را نگیریم و گناه کسی را به رخش نکشیم و سرزنش نکنیم. چون اگر این کار را کردیم، از دنیا نمی رویم، مگر این که خودمان هم، همان گناه را مرتکب شویم و یکی هم ما را رسوا و سرزنش کند. این قانون الهی است و تغییر هم نمی کند. باید به خاطر خدا کوتاه بیاییم. خدا جبران می کند. اگر انسان از کسی چیزی خواست و نداد، نباید خودش را ذلیل کند و اضطراب داشته باشد. اگر کسی به دروغ احساس محبت کرد و گفت:« دستم بسته است، اگر داشتم تقدیم می کردم.» ولی ما می دانیم که دستش بسته نیست، نباید در ذوقش بزنیم و به رویش بیاوریم. خود ما این قدر دروغ به خدا و امام زمان گفتیم، که فاجعه است. یعنی به حساب خودمان، به امام زمان راست می گوییم و غزل می خوانیم که «فدایت شوم، برایت بمیرم»، ولی همه اش دروغ است. امام زمان می داند که دروغ می گوییم، ولی به روی مان نمی آورد. در روایت داریم آخرین نفری که می خواهد جهنم برود، فرشته ها به او می گویند: «بفرما برو جهنم!» چون دیگر کسی نمانده و همه رفته اند. ولی او نمی رود.  چند قدم می رود و می ایستد، پشت سرش را نگاه می کند. خداوند می فرماید: «او را نگه دارید، ببینم چه می گوید.» او می گوید: «خدایا من فکر نمی کردم که مرا جهنم ببری. من فکر می کردم مرا می بخشی.» خداوند با این که می داند او یک عمر دروغ گفته، اما این اخلاق خداست، در ذوق کسی نمی زند و او را به جهنم نمی برد. در برزخ امیرالمؤمنین و پیامبر، کریم هستند و جنایت هایی را که کردیم، به روی مان نمی آورند و در دنیا هم همین رفتار را با ما می کنند. اگر نمی کردند که الآن این جا نبودیم و رسوا و بدبخت بودیم. اگر غیر از این بود، بعد از سال ها اشتباه و گناه و فساد و گذشته ی آلوده، دست مان را نمی گرفتند  و به مسجد و هیئت نمی بردند. ما وقتی می بینیم طرف بعد از سال ها آلودگی، بدون خجالت به مسجد و هیئت می آید، می گوییم:«چقدر پر رو است.» اما اهل بیت (علیهم السلام)، این طوری نمی گویند. بلکه می گویند: «این ها غیر از ما هیچ کس را ندارند. کجا بروند؟ فقط همین خانه را می شناسند و این جا آمدند.»   شخص بد اخلاق، در آتش بد اخلاقی خودش می سوزد اولین کسی که در آتش بداخلاقی و غضب می سوزد، خود شخص بد اخلاق است و باطنش هم جهنمی است. باید پا روی خودمان و غضب مان بگذاریم و به روحیه وحشی گری که شیطان به انسان تحمیل می کند تا انسان، خویی درنده پیدا کند، غلبه کنیم. اگر این سگ وحشی را کنترل نکنیم، فردا در قبر سراغ مان می آید. مرحوم استاد مطهری می فرمود: استاد نهج البلاغه ی ما «میرزا علی آقا شیرازی» (رحمت الله علیه) یک روز صبح پای منبر نشست و گریه کرد و گفت: «دیشب در خواب دیدم که از دنیا رفتم. یک سگ هم دنبال من آمد. هر کاری کردم نتوانستم این سگ را از قبرم بیرون کنم. آن جا فهمیدم که این اخلاقم است. آن قدر به امام حسین (علیه السلام) متوسل شدم که حضرت بیرونش کرد.» سعی کنیم کسی از طرف ما آسیب نبیند و دیگران در کنار ما راحت و آرام باشند. نگویند: الآن اذیت مان می کند. حرفی می زند و حال مان را می گیرد و خستگی در بدن مان می ماند. باید اهل «تغافل و تجاهل» باشیم حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ[9] = نصف خردمند، تحمل و بردبارى است و نصف دیگرش نادیده گیرى است.» نباید در کار هم ریز شویم و بگوییم: «او چرا این کار را کرد؟» و یک سره مغز مان کار کند و رفتارها را معنا کنیم. بعضی ها این طوری هستند. مثلاً چند دفعه می گویند: «این کلمه ای را که گفتم، منظوری نداشتم.» « ببخشید، قصد من این بود و این طوری شد.» چون بدبین هستند و همه اش به این فکر می کنند که نکند دیگران آن ها را بد ببینند و حرف شان را بد تلقی کنند. دائماً سوء ظن و بدبینی دارند و زود رنجیده می شوند. روحیه ی انسانی قوی ندارند و روحیه شان آسیب پذیر و ضعیف است و زود پژمرده و غمگین می شوند و ارتباط را قطع می کنند. اما آدم هایی که اهل تغافل و تجاهل اند، یک ذره کدورت در دل شان جمع نمی شود. وقتی جسارت و بی ادبی در حق شان می شود، اصلاً نمی بینند. یعنی از مرحله ی تغافل و تحمل، یک پله هم بالاتر هستند. اول شروع به تلقین کرده ، که ما ندیدیم و بعد کم کم خداوند را می بینند و روح شان را با مسائل لطیف و مراتب عالی بهشت، انس می دهند. به قدری آن بهشت برای شان شیرین است که این ها را نمی بینند. اصلاً پایین نمی آیند که این ها را ببینند. بکوشیم تا دوستی خوی گردد                    به هر کو کند دشمنی، دوست باشیم نداریم کاری به پنهانی هم                        همین ناظر آن چه در روست باشیم[10] انسان برای «شدن»، احتیاج به تلاش و تلقین دارد به قول امام خمینی (سلام الله علیه) انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد. اگر چندین سال هم بیاییم سر کلاس بنشینیم و شروع به عمل نکنیم، فایده ندارد. باید تصمیم بگیریم که بشویم. اگر بیاییم و عمل نکنیم، زده می شویم. شروع به عمل کنیم و تصمیم بگیریم که بشویم، آن وقت کلاس، بیشتر به ما مزه می دهد و کلام اهل بیت (علیهم السلام) به ما، نورانیت و قدرت و بهجت و آرامش و شادی می دهد و احساس خوشبختی می کنیم. مرحوم «ملا محسن فیض کاشانی»، صاحب «محجّه البیضاء»، یکی از مهم ترین کتاب های شیعه در اخلاق و معرفت نفس است. ایشان در این کتاب گفته: «بکوش تا رفیق بتوانی شوی». یعنی خودت را رها نکن و در خودت نباش. این کار و زحمت می خواهد. می توانیم از سفره و تعارف کردن بهترین جای غذا به دیگران و کم خوردن شروع کنیم. کوشش کنیم که رفاقت را برقرار کنیم. باید تلاش و تلقین کرد و تصمیم بگیریم که عمل کنیم. مثلاً بگوییم: «از امشب که خانه رفتم، کار بدی که شوهرم کرد را تلافی نمی کنم. کار بدی که زنم کرد را تلافی نمی کنم و از آن رد می شوم.» این قدر این مسئله مهم است که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ[11] = نصف خردمند، تحمل و بردبارى است و نصف دیگرش نادیده گیرى است.» یعنی دیدم و شنیدم، ولی خودم را زدم به این که ندیدم و نفهمیدم. می خواهم بهشت در خانه ام حاکم شود. اگر قرار باشد به هر چیزی گیر بدهم و اصرار و پافشاری کنم و غر بزنم و عیب و ایراد بگیرم، نمی شود. چون اولین کسی که می سوزد خودم هستم و  بقیه را هم می سوزانم. اگر بهای دوستی کردن را بپردازیم، بهشت جاودانه را به ما می دهند باید اول یاد بگیریم که اهل دوستی باشیم و بهایش را بپردازیم. و اگر بهایش را پرداخت کردیم، آن چه که دریافت می کنیم، بهشت است که ماندنی و جاودانه است. یعنی حواله به آخرت نمی شود و در دنیا خیلی بالاتر از آن چه که قرار است به آن برسیم، نصیب مان می شود. دوستی و ارتباطات و پاتوق های بهشتی و اهل فطرت، خیلی می توانند در دنیا به دادمان  برسند و خیلی می توانند برای مان کار کنند. دوست بودن با دوستان، یکی از شعار های مهم ما برای رسیدن به این هنر آخرتی و بزرگ است. این همان هنر دوستی و مهرورزی نسبت به عزیزان و کسانی است که با ما در ارتباط هستند. یعنی اول باید تصمیم بگیریم که دوستی کنیم و دوستی کردن را دوست داشته باشیم. بعضی با خوبان قطع ارتباط می کنند و در خودشان هستند. در اداره، در مشکلات کاری خودشان هستند و شب هم که به منزل می روند، آن قدر تلویزیون مشغول شان می کند که حتی از زن و بچه ی خودشان هم غافل می شوند و حرفی برای گفتن با آن ها هم ندارند. نهار و شام می خورند و می خوابند. اگر حرفی هم دارند، برای خودشان دارند. مثلاً چای چه شد؟ غذا را بیاورید و از این حرف ها! باید حرف خصوصی بین ما باشد.آن قدر موضوعات زیادی هست که بتوانیم حرف بزنیم. به جای این که در خودمان باشیم باید هنر دوستی کردن را از خانه و جاهای دیگر شروع و تقویت کنیم. پی نوشت:   [1] الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۶۴۳   [2] قرآن کریم / سوره ی واقعه / آیه ی 25 و 26 [3] غررالحکم : 5641 [4] قرآن کریم / سوره ی توبه / آیه ی 119 [5]قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 43 [6] ملا محسن فیض کاشانی [7] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 217 [8] ملا محسن فیض کاشانی [9] غرر الحكم : 2378 [10] ملا محسن فیض کاشانی [11] غرر الحكم : 2378 ظ م - 50

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11987
زمان انتشار: 4 اکتبر 2020
|
نشست مجازی «خط ویژه نماز»

نشست مجازی «خط ویژه نماز»

نشست مجازی «خط ویژه نماز» شامل جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخِ و مسابقات «نماز سکوی پرواز» با حضور  استاد شجاعی دوشنبه ۱۴ مهرماه ساعت ۱۸.۳٠ برگزار می گردد.  این نشست را می توانید به صورت زنده از طریق لینک های مشاهده بفرمایید.
http://Instagram.com/Ostad.Shojae1
http://Instagram.com/quranshirazu
http://aparat.com/farhangi.shirazu

نشست مجازی «خط ویژه نماز» شامل جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخِ و مسابقات «نماز سکوی پرواز»

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11986
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| | | |
اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

بشارت های اربعین 1

اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

 اربعین جلوه‌ای از همان اتفاقی است که؛ پیش از تولد امام حسین (علیه السلام)، برای مقصدی بزرگ طراحی شده بود ... به طوریکه تمام نقشه‌های استکبار را نقش بر آب کرده، و بزودی نابود خواهد کرد!  اربعین، همان اتفاقی است؛ که جنبه‌ی صلح‌طلبی اسلام را به عالمیان معرفی خواهد نمود.  

صوت

1 - اربعین، جنبه صلح طلبی اسلام را به جهان معرفی می کند

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11984
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| | |
چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

دشمن‌های امام حسین (ع) چطور تونستن پیروز بشن؟ چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور رو رقم بزنیم؟ دشمن طرف خودش تشکیلات داشت. این طرف تشکیلات نبود که امام حسین ع غریب ماندند.  وقتی که می بینید دشمنان دین در طول تاریخ با هم مشارکت می کنند و کار را پیش می برند بدانید در جبهه مقابل هم تا این مشارکت انجام نگیرد کار پیش نمی رود. ...

چرا تشکیلات شکل نمی گیرد؟ در یک تشکیلات اعضای این تشکیلات از دارایی های همدیگر استفاده می کنند، چرا تشکیلات شکل نمی گیرد چون هر کسی استعداد خودش را در چنگ خودش نگه داشته و نمی خواهد با کسی مشارکت کند... 

صوت

1 - چرا ما نتوانستیم تا‌کنون ظهور را رقم بزنیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11983
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| |
به فرمایش امام صادق ع، 4 چیز، زکات 4 چیز است

به فرمایش امام صادق ع، 4 چیز، زکات 4 چیز است

امام صادق علیه‌السلام فرمود: « اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ وَ مَا أَدَّيْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ[1] = احسان، زكات نعمت هاست؛ و شفاعت، زكات مقام؛ و بيماري ها زكات بدن؛ و گذشت، زكات پيروزي است؛ و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از دست رفتنش آسودگي باشد.» 

کار خیر و احسان به دیگران، زکات نعمت است. اگر نعمتی نصیب شما شد، اولین چیزی که انسان باید به آن فکر کند، این است که چقدر از آن، سهم دیگران است. اگر شرف، عزت، آبرو، معلومات، سواد، معنویت و پول و هر چه که هست و هر چه که نصیب انسان می شود، باید ببینیم چقدر از آن باید خارج شود و به دیگران برسد. مثل آدم بدهکاری که تا پول دستش می آید می گوید، چقدر از آن را باید قسط بدهم. کسی که با روح زکات آشناست، می داند که اگر هر چه دارد را نگه دارد و همه چیزش را خودش مصرف کند، می بازد. آن چیزی که به دیگران می دهیم، ماندنی است و آنچه که نزد ما می ماند از بین می رود: «مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق ٍ[2]= آنچه پیش شماست، تمام مى ‏شود و آنچه پیش خداست پایدار می ماند». دریافت دو اسم، در ازای عطا و بخشش به دیگران اگر در میان اسم های الهی به «جود» و «کرم» دقت کنیم، می بینیم که هر چه انسان جود و کرم بیشتری داشته باشد، نه تنها چیزی از او کم نمی شود، بلکه بر این صفت افزوده می شود. نمونه اش خود خداست. وقتی در دعای افتتاح می خوانیم: «وَ لا تَزِیدُهُ [یَزِیدُهُ‏] کَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا وَ کَرَما= و بخشش بسیارش، جز جود و كرم بر او نیفزاید»، یعنی دارد به دست ما این قاعده را می دهد که تو هم می توانی در جود و کرم، شبیه خدا شوی. یعنی هر چقدر که از تو خارج شود و به دیگران برسد، هر چیز مادی یا معنوی فرقی نمی کند، وقتی تو می توانی از آن بگذری و به دیگران عطا کنی، در عوض آن، به تو، دو اسم اضافه می شود. دو راه به سوی خدا برایت باز می شود و دو صفت از صفات خدا نصیبت می شود. یکی جود و دیگری کرم. مثل سوخت بنزین می ماند که شما هرچقدر پایت را بیشتر روی پدال گاز فشار می دهی، سرعتت بیشتر می شود و بنزین مصرفش بیشتر می شود و هر چقدر بنزین بیشتری مصرف کنی، زودتر می رسی.   [1] . تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 381 [2] . سوره نحل/96. برگرفته از مباحث استاد شجاعی، بحث «احسان»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11982
6 اکتبر 2020
|
پرسش 286: چه زمانی نعمت ها تبدیل به نقمت می شوند؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11981
3 اکتبر 2020
|
پرسش 285: چگونه می‌توان اهل مغفرت و عفو بود؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11980
زمان انتشار: 1 اکتبر 2020
| |
ذکر خدا، غذای روح است

قلب، جلسه 52، 1390/11/15

ذکر خدا، غذای روح است

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: « مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ[1] = مداومت بر ياد خدا، خوراك جان‌هاست.»

دائم به یاد خدا بودن و ذكر حق را بر دل و زبان داشتن، غذای روح قدسى انسان است. بعضی‌ها اصلاً روح ندارند و فقط نفس حیوانی و گیاهی دارند. وقتی با آنها حرف می‌زنی و حرف‌هایشان را می‌شنوی، می‌بینی اصلاً روح ندارند، اما نفس‌شان خیلی فعال است. راجع به خوراکی، لباس، اتومبیل، زمین، خانه، تلفن همراه، برق و ... قشنگ برایت حرف می‌زنند. اما وقتی می‌خواهی راجع به روح صحبت کنند، اصلاً انگار مرده اند و هر چه به این روح می‌دمی، می‌بینی، اصلاً زنده نمی‌شود و تحرک و تکانی نمی‌خورد. حال حضرت می‌فرماید:«فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب= قلب را احیا می‌کند». یعنی قلب کسی را که قلب داشته باشد، زنده می‌کند. بعضی‌‌ها اصلاً قلب ندارند که بخواهند احیا شوند. قرآن می‌فرماید:« إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ[2] = در این هلاک پیشینیان پند و تذکر هست برای آن که قلب هوشیاری داشته باشد یا گوش فرا دهد و توجه کامل کند و گواهی دهد.» چرا موعظه در خیلی ها اثر ندارد؟ علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه[3]= دلت را با موعظه حیات بده.» موعظه در صورتی دل را زنده می‌کند که دلی داشته باشیم و دلی باشد که زنده شود. برای همین موعظه در خیلی‌ها اثر ندارد. مثل مجسمه می‌ایستند و نگاهت می‌کنند، چون اصلاً دل ندارند. ممکن است ذهناً بفهمند که داری چه می‌گویی و ممکن است منطقاً درک کنند، اما هیچ چیز در دل شان نمی‌رود. فقط نگاهت می‌کند. موعظه باید در جایی اثر بگذارد و این شخص اصلاً دلی ندارد که موعظه بر آن اثر بگذارد. قرآن می‌فرماید:«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ [4]= البته تو مردگان را شنوا نمى‏‌گردانى و این ندا را به كران چون پشت بگردانند نمى‌توانى بشنوانى.» به شخص مرده و کر نمی‌شود چیزی بفهمانی. شهوت‌های بخش‌های پایینی، آرزوهای بخش‌های پایینی، برنامه ­ریزی‌های بخش‌های پایینی و آمال دنیایی به حدی او را کر کرده که اصلاً در بخش‌ فوق عقلی فعال نیست. موعظه، دل‌های مرده را زنده می‌کند «اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه= با موعظه دلت را زنده کن»، یعنی اگر می‌بینی داری دل مرده می‌شوی، بنشین پیش صاحبدلی که حرفش اثر دارد، تا تو را موعظه کند. من که دارم به شما این حرف‌ها را می‌زنم، حداقل هفته ­ای یک یا دو بار می‌روم نزد کسی که من را موعظه کند. هیچ کس نیست که به موعظه نیاز نداشته باشد. ما حتماً نیاز داریم کسی با ما حرف بزند تا ما را تکان‌مان بدهد. هر چند بدانیم هم فایده ندارد، ولی باید کسی به ما بگوید و این شنیدن خیلی مهم است. بعضی‌ها می‌گویند: «خودم استاد هستم؛ خودم می‌دانم؛ خودم بلد هستم و ...» اینها حرف‌های درستی نیست. بلد بودن یک علم، با شنیدن موعظه فرق دارد. زیرا موعظه در همه موثر است. کلمه ی «واعظ» از همین جا درست شده است. یعنی واعظ کسی است که همان علمی را که بلد هستیم را با دلی خدایی به زبان می آورد و در نتیجه می بینیم که اثر دیگری بر دل ما باقی می گذارد. مثل مرحوم آیت الله ممدوحی که قسم می خورد و حقیقتی را بیان می کرد که همه بلد بودند، ‌اما از زبان ایشان اثری دیگری بر دلها برجای می گذاشت. ایشان می فرمود: «والله خدا هست».  از این رو، خیلی سفارش کرده‌اند که از موعظه فاصله نگیرید. فرهنگ غربی، انسانها را از شنیدن موعظه باز می دارد این اخلاق بد که «من موعظه دوست ندارم»، «دوست ندارم کسی من را موعظه کند»، «لازم نیست به من درس اخلاق بدهی» و .... همه ی اینها از غرب آمده است و با دین ما سازگاری ندارد. اما متاسفانه گاهی دیده می شود که حتی افراد خوب ما هم مثل اساتید و افراد تحصیل کرده در تلویزیون یا در سخنرانی‌شان می‌گویند: «بنده قصد ندارم دیگران را موعظه کنم». این گونه افراد به خیال این که دارند کار درستی انجام می دهند چنین کلماتی بر زبان جاری می کنند که اصلا هم درست نیست. زیرا مردم احتیاج به موعظه دارند. ائمه به اصحابشان می‌گفتند که ما را موعظه کنید. وقتی معصوم بگوید من را موعظه کنید، بقیه تکلیف‌شان معلوم است. خیلی‌ها 4 تا کتاب می‌خوانند یا 4 روز درس‌های معنوی می‌خوانند و متاسفانه ارتباط‌شان با کسی که موعظه­ شان بکند، قطع می‌شود. اینها می‌گویند: ما خودمان استاد هستیم. ما خودمان به دیگران درس می‌دهیم. یا می‌گویند: من خودم دکترا دارم، 10 سال است که در حوزه دارم درس می‌خوانم، حالا پای منبر این طلبه بنشینم؟ بله، بنشین. باید شخص برایت مهم نباشد. برای همین بود که معصوم ع فرمود: «اُنظُر اِلی ما قال وَ لا تَنظُر مَن قال= ببین چه دارد می‌گوید، نبین کی دارد می‌گوید».  تو به آدمش چه کار داری؟ گاهی یک حیوان هم آدم را موعظه می‌کند. گاهی یک کافر هم می‌تواند آدم را موعظه کند. غذای بخش انسانی را فراموش نکنیم غذای بخش انسانی یادمان نرود. این غذا هم طوری است که وقتی آدم می‌خورد، کم کم میلش به آن زیاد می‌شود. مثل علم می‌ماند. کسی که ریاضیدان، فیزیکدان یا شیمیدان یا دکتر می‌شود، برایش لذت می‌آورد. چون علم و اطلاعات، قلب را زنده و آدم را احیا می‌کند. وقتی آدم غذای معنوی می‌خورد، کم کم از این غذا خوشش می‌آید و غذاهای متنوع­تر و بیشتری می‌طلبد. معرفت و ذکر و یاد خدا سوخت پرواز ما تا آسمان و تا بهشت و بالاتر از بهشت است. باید این سوخت را کسب کنیم. آغوش‌ ائمه (علیهم‌السلام) همیشه به روی ما باز است، بی­فکری، بی­عاطفگی و قهرو... همه از ما است. ما به آنها می‌گوییم، وقت نداریم. از ذکر خدا قدرت بگیریم ذکر خدا علاوه بر اینکه غذای روح و احیا کننده قلب است، شوق و قدرت ما را هم تأمین می‌کند. یعنی شما هر چقدر ذکرتان بیشتر می‌شود، شوق و قدرت پروازتان هم بیشتر می‌شود و بیشتر می‌توانید پرواز کنید. کار نیکو کردن از پر کردن است. انسان هر چقدر غذای معنوی و معرفتی بیشتری می‌خورد، اشتیاق و قدرتش بیشتر می‌شود. اگر ضعیف باشیم، نشانه ی این است که سوء تغذیه داریم. الان بیشتر مردم ما سوء تغذیه دارند. پر می‌خورند، ولی خوب نمی‌خورند. اکثر مردم خیلی نماز می‌خوانند، اما نمازخواندن شان به درد نمی‌خورد. بعضی‌ها خیلی کم نماز می‌خوانند، اما خیلی قدرتمند می‌خوانند. قرآن خوب می‌خواند، با یک ربع، ده دقیقه قرآن خواندن مست می‌شود. چون بلد است به جای اینکه ۴۰ بار قرآن را از اول تا آخر بخواند و نفهمد، رفته ادبیات عرب یاد گرفته، صرف و نحو یاد گرفته و با معارف صحیح قرآن خوانی آشنا شده و حالا با ۱۰ دقیقه با کیفیت قرآن را می‌خواند. شما وقتی که با آسمان و با خانواده آسمانی‌ات آشنا می‌شوی، خیلی خوش ­اخلاق می‌شوی، دیگر عصبانی و پرخاشگر و بی‌ادب نیستی. دنیایت هم به تو خوش می‌گذرد. چون نسبت به دنیا بی‌خیال می‌شوی و از دنیایت محافظت عقلانی می‌کنی. یعنی دلبسته به دنیا نیستی و به دنیا زیاد اهمیت نمی‌دهی. ممکن است به پول و تجارت اهمیت زیادی ‌بدهی، مثل ائمه (علیهم‌السلام)، ولی اصلاً به این پول و تجارت دلبسته نیستی. همه دنیا را می‌خواهی برای اینکه می‌خواهی در آسمان بمانی. مثلاً شخصی پول را برای این می‌خواهد که مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به آخرت  بفرستد. حضرت کارگری و عملگی می‌کرد و سپس آن را وقف می‌کرد. قرار است ما به بهشت برویم و آنجا قصر می‌خواهیم. قصرهای کوچک هم به درد آنجا نمی‌خورد. چون وقتی روح بهشتی است، بزرگ و وسیع شده و در فضای آخرتی قرار می‌گیرد. مثل بدن بچه در رحم مادر که فقط خون برایش کافیست. اما وقتی به دنیا می‌آید، دیگر خون نمی‌خورد، ‌بلکه انواع و اقسام غذاها را می‌طلبد. می‌خواهد تنوع داشته باشد. روح هم آنقدر بزرگ می‌شود که سرعت حرکت آن، طوری است که به آن « مدالبصر» می‌گویند. مدالبصر یعنی شما الان ستاره‌ای را می‌بینید که یک میلیون سال دورتر از شماست و اراده می‌کنید که در آن باشید، به محض اراده کردن، در آن ستاره هستید. آخرت هم اینطوری است. شما به محض اینکه نیت بکنید، یک میلیارد سال جلو می‌روید. پس چون در آنجا جا و فضا می‌خواهی، باید در اینجا برایش وقت بگذاری و آنجا را آباد بکنی. آنجا درخت می‌خواهی، خانه می‌خواهی، یک مملکت را به دستت می‌دهند و می‌گویند سلطنتش مال تو است. وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا =و چون بدانجا نگرى [سرزمینى از] نعمت و كشورى پهناور مى ‏بینى (۲۰ انسان). اگر در زندگی کارهایی که می کنیم را با نگاه ابدی انجام ندهیم، با حسرتها می میریم ما باید در زندگی هر کاری می کنیم، با نگاه آخرتی انجام دهیم تا دچار حسرت های متعدد نشویم. وقتی اینطور شد، دیگر برای از دست رفتن چیزی حسرت نمی خوریم. اما چون اکثر ما کارهایی که می کنیم و زحماتی که برای کارهایمان متحمل می شویم را با نگاه ابدی و الهی انجام نمی دهیم، با حسرت های متعددی مواجه می شویم. یک نمونه اش این است که بنّایی برای یک ثروتمند خانه ای ساخت. مرد ثروتمند از او خواست تا یک خانه‌ی دیگر هم برایش بسازد. بنّا خانه دوم را ساخت، ولی این بار این خانه را با مواد نامرغوب ساخت و خیلی در ساخت آن دقت نکرد و همینطوری یک چیزی سر هم کرد. وقتی که کار تمام شد، این ثروتمند گفت: خانه دوم مال خودت است. چون دیدم که خانه نداری، خواستم به تو هدیه بدهم.  بنّا آه حسرت آمیزی کشید و گفت: اگر می‌دانستم این خانه مال خودم است، آن را خوب می‌ساختم. اشتغال به آباد سازی آخرت، نباید ما را از آباد سازی دنیا دور بدارد مومن وقتی می‌خواهد آنجا را آباد بکند، دیگر نسبت به دنیا کاملاً بیخیال است. اما بیخیال به معنای مثبت. یعنی خیلی در کار دنیایی اش جدی است، اما به آن تعلق ندارد. خیلی‌ها به اسم آخرت، دنیای شان را خراب می‌کنند. اسلام به اینها اعتنایی ندارد. زیرا کسی که در کار دنیایی اش تنبل است، خدا به او کاری ندارد. برو زحمت بکش و کار کن. ائمه ما عرق می‌ریختند و کار و تجارت می‌کردند. این یعنی دنیا باید آباد باشد. انسان نباید در کار دنیایی اش تنبل باشد و این به معنای دلبستگی به دنیا نیست. کارهای دنیایی می‌کند، اما عاشق آخرت و نظام ابدیش هم است. می‌بینید، جنین در رحم مادر چقدر فعال عمل می‌کند، در حالی که امورات رحمیش هم می‌گذرد، اما بیشتر فعالیتش برای دنیاست. طبق قاعده «رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست»، ما باید از جنین یاد بگیریم. باید این یک درس را از جنین یاد بگیریم که دارایی‌هایمان در خودمان باشد، نه در حساب بانکی‌مان. نباید چیزی بیرون از وجود خودم باشد. همه چیز باید در خودم باشد. چون من باید اسماءالله را کسب کنم. وقتی می‌گویم «کریم»، یعنی من باید کریم باشم. وقتی می‌گویم «جواد»، یعنی من باید جواد باشم. وقتی می‌گویم «وهاب»، یعنی من باید وهاب باشم. وقتی می‌گویم، «ستّار، غفور، عفوّ و ...»، باید خودم هم همینطور باشم و اینها در خودم هست. ثروتم با خودم هست. هر جا می‌روم ثروتمند هستم. مثل یک عالم که وقتی دانشمند شد، مهندس خوبی است، دکتر خوبی است. آدم درس خوانده، هر جا می‌رود، ثروتش با خودش هست. اما بعضی‌ها نه تنها ثروت‌شان با خودشان نیست، بلکه هیچ چیزی هم برای آخرت ندارند. هر چقدر انسان به این بخش انسانیش ، یعنی فوق عقلش بیشتر رسید، نشانه ی این است که ثروت‌سازی می‌کند و نظام ابدی را آباد می‌کند. چون قرآن می‌گوید:«جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» برای تک­تک شما جدا جدا بهشت گذاشته‌ام که اندازه همه آسمانها و زمین است. این بهشت را چه کسی می‌خواهد آباد بکند، چه کسی می‌خواهد به آن رونق بدهد؟ باید وقت بگذاری زحمت بکشی. اول باید مار و عقرب هایش را بیرون بریزی. چون پر از مار و عقرب و آتش است. اول حسرت‌ها و کینه ­ها را از دلتان بیرون بکنید. گذشته را از دلتان بیرون بکنید، کدورت‌ها، شکست‌ها، کینه­ ها و حتی گناهان گذشته ­تان را هم بیرون کنید. با خدا آشتی کنید. دغدغه ­های آینده را هم کنار بگذارید چون آنها هم جهنم است. دلشوره ­ها، حرص و جوش‌های دلت را خاموش کن. یک دل آرام و شاد داشته باش. عصبی، پرخاشگر، بددهان، حساس نباش. آتش‌ها را اول آدم بیرون بکند. بعد یک شخمی به این زمین بزند. بذر خوب بکارد. در آن بذر محبت، بذر آرامش، بذر شادی، بذر معنویت، بذر دلدادگی به خانواده آسمانی، بذر دلدادگی به خدا، بذر عشق به مردم، بذر خدمت به مردم بکارد و برای خودش بهشت بسازد. باید آدم برای این کارها وقت بگذارد. الان یک زمین به تو بدهند، چه کار می‌کنی؟ زمین را اول از خار و خاشاک تمیز می‌کنی، تیغ‌هایش را می‌کَنی، چون ریشه دارد و بعد از آن شخم می‌زنی که حال و هوایی بخورد. بعد هر چه می‌خواهی بکاری، می‌کاری. آدم باید تجارت آخرتی را بلد باشد که بعداً نگوید کاشکی بهتر می‌کاشتم. یکی خوب هم کاشته، اشکالی ندارد، آدم لذتش را می‌برد. اما می‌توانست خیلی بهتر هم بکارد. آنها را آدم باید یاد بگیرد. خداوند سر راه تک­تک ما فرصت‌های زیادی برای عظیم­ترین تجارت‌ها قرار می‌دهد. هیچ کسی نیست که خدا از این فرصت‌ها سر راهش قرار ندهد. یک دفعه بچه مریض در دامنت می‌گذارد، حالا عرضه داری به او برسی؟ آدم وقتی روحش قوی می‌شود، دنیا به او شیرین می‌گذرد. اصلاً برای چیزی عصبانی نمی‌شود، برای چیزی غصه نمی‌خورد. اصلاً چیزی به او برنمی‌خورد. آدم شاد و آرام هر مصیبتی سر راهش بیاید می‌داند یک فرصت عالی آخرتی است. اسم مبدل دارد و به هر چیزی بزند، آن را تبدیل به ثروت می‌کند. اکسیر دارد به مس و آهن می‌زند طلا و بالاتر از طلا می‌کند. به او فحش می‌دهند از آن ثروت آخرتی درست می‌کند. نعمت می‌آید سوارش می‌شود تا بالا می‌رود. از همه فرصت‌ها می‌تواند استفاده بکند. هر چقدر ما به بخش پنجم وجودمان برسیم، دنیای‌مان شادتر، راحت­تر و قویتر و در نتیجه آخرتمان هم آبادتر خواهد شد. پی نوشت: [1] . غرر الحكم : 9832 . [2] . سوره ق/37. [3] . «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ ··· و ذَلِّلْهُ بِذِكرِ المَوتِ ··· و بَصِّرْهُ فَجائعَ الدُّنیا ، و حَذِّرْهُ صَولَةَ الدَّهرِ و فُحشَ تَقَلُّبِ اللیالی و الأیّامِ ، و أعرِضْ علَیهِ أخبارَ الماضینَ = امام على علیه السلام : دلت را با موعظه زنده كن··· و آن را با یاد مرگ، رام و خوار گردان··· و به بدیها و سختیهاى دنیا بینایش ساز و از هجوم روزگار و دگرگونیهاى آشكار گردش شبان و روزان، بر حذرش دار و سر گذشت پیشینیان را به یادش آور.» (نهج البلاغة: الكتاب 31.) [4] . سوره نمل/80. ع ل 342

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11978
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2020
| | | | |
 گاهی یک کافر  به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

گاهی یک کافر به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

فیلم

1 - گاهی یک کافر به خاطر همین یک رفتار در نزد خدا محبوبتر از مؤمنی است که این ویژگی را ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed