www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11935
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2020
| |
با رعایت تقوا، خدا به انسان تعلیم می دهد

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 117 ؛ 1399/06/20

با رعایت تقوا، خدا به انسان تعلیم می دهد

تقوا یعنی مصون داشتن خویش از آنچه خوف آسیب و گزند آن وجود دارد. کسی که اهل مراقبت است، خداوند معلم اوست و او را از معارف ناب الهی بهره منده می گرداند.

در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به فراز «وَ أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» رسیدیم. در این جلسه به آثار تقوا از منظر آیت الله جوادی آملی می پردازیم که به ۲۰ مورد اشاره کرده اند. «التَقوی هُوَ الاجتِناب». تقوا یعنی اجتناب از هر چیزی که انسان را محدود می‌‌کند. گفتیم که انسان سه حوزه دارد:«شریعت، اخلاق، اعتقادات». تقوا در هر سه حوزه وجود دارد. یعنی انسان باید پرهیز کند از هر چیزی که به شریعت، اخلاق یا اعتقاداتش لطمه می‌‌زند. تقوا یعنی انسان از هر چیزی که ممکن است او را در سلک عبادت یا معاشرت های اخلاقی یا اعتقادی محدود کند یا صدمه بزند، فرار کند. پس تقوا ترس از خودِ خدا نیست. در واقع یعنی ترس از این است که مبادا به رابطه تو با خدا لطمه وارد بشود. یکی از شگفتی‌‌های تقوا این است که خدا به اهل تقوا علم می دهد. یعنی کسی که اهل مراقبت است، خداوند گفته من شخصاً معلم او خواهم شد. «وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللهُ[1]= و از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور می‌کند». یعنی اگر انسان از آسیب‌‌هایی که ممکن است در «شریعت، اخلاق یا اعتقادات» وجود دارد، پرهیز کند، خود خدا شخصاً معلم او می‌‌شود و به تعبیر بزرگان، انسان شاگرد خدا می‌‌شود. مثل انبیاء که شاگردان خدا هستند و خدا مستقیماً به آنها تعلیم می‌‌کند و این تعلیم، فقط مخصوص انبیاء نیست، بلکه هر کسی که از جهنم فرار کند، خدا مستقیماً خودش تعلیم او را به عهده می‌‌گیرد. یعنی معارفی در سینه این شخص می‌‌ریزد که او از طریق درس و حوزه و دانشگاه به دست نمی‌‌آید و این تعلیم هم تعلیم علم و معارف نیست. بلکه بخشی از تعلیم الهی است. خداوند راهکار سر راه انسان می‌‌گذارد. در روایت هم داریم که خدا از گوشه و کنار سختی‌‌ها راه را برایت باز می‌‌کند و راه را به تو نشان می‌‌دهد که چگونه تصمیم بگیری و حرکت کنی. قرآن، کتاب هدایت برای اهل تقواست در قرآن کریم به آیات متعددی به متقین اشاره شده است. از جمله: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ[2]= این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است»  این کتاب هدایت برای اهل تقواست.  «وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقینَ[3]= و این قرآن به حقیقت پند و تذکر پرهیزکاران عالم است».  «هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ[4]= این آیات حجت و بیانی است برای مردم، و راهنما و پندی برای پرهیزکاران». بیان برای مردم است، اما مایه هدایت و موعظه برای اهل تقواست. «وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ[5]= و انجیل را نیز به او دادیم که در آن هدایت و روشنی (دلها) است، و تصدیق به درستی تورات که پیش از او بود دارد و راهنمایی خلق و اندرز برای پرهیزکاران عالم است». «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى‏ وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقینَ[6]= و همانا ما به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جدا سازنده میان حق و باطل و روشنی‌بخش (دل‌ها) و یادآور متقیان است».  فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ[7]= و این عقوبت مسخ را کیفر آنها و عبرت اخلاف آنها و پند پرهیزکاران گردانیدیم» شما یک سرمایه از خدا دارید و آن نفخه الهی است. به تعبیری نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. کسی که حرمت فرزندی اهل بیت را نگه دارد، یعنی باور ‌‌کند که فرزند اهل بیت است، یک رابطه حقیقی با خاندان اهل بیت دارد. تقوا یعنی رعایت این فرزند بودن. وقتی کسی فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها باشد، یک چیزهایی را باید رعایت کند. حرمت را نگه می‌‌دارد. یعنی سبک زندگیش یک سبک زندگی فاصله‌‌دار با خاندان خودش و خانواده آسمانی اش نیست. این خیلی مهم است. پس اهل تقوا سرمایه اصیل خود را حفظ می‌‌‌‌کند. سرمایه اصیل ما همین که فرزند اهل بیت هستیم که آدم باید با آن کیف کند، لذت ببرد و با آن افتخار کند، به کتاب خدا ایمان می‌‌آورد و دستورات خدا را به کار می‌‌گیرد. خدا همراه کسانی است که اهل تقوا هستند دومین اثر از آثار تقوا، برخورداری از معیت خواسته خداست. یعنی نه تنها شامل هدایت ویژه است، بلکه خدا هم با اوست. یعنی خدا همراه اوست. یعنی اگر کسی تقوا پیشه کند، خدا همراه اوست. خیلی وقت ها این اشتباه برای ما پیش می‌‌آید که می‌‌گوییم: اگر بخواهیم در اینجا قواعد تقوا را رعایت کنیم، تنها می‌‌مانیم یا مشکلمان حل نمی‌‌شود یا فلان چیز را از دست می‌‌دهیم. ولی قاعده اش این است: «وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقینَ[8]= و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است». این معیت، یک معیت ویژه و خاص است. غیر از معیت قیومیه است. خداوند با همه اشیاء معیت دارد: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحیطٌ= خدا محیط بر هر شیء است» خیلی وقت ها انسان در تعارض منافع به خصوص منافع دنیایی، تقوا را رعایت نمی کند. مثلاً در بخش احکام بعضی ها آنقدر بی‌‌سلیقه هستند که دنبال راه فرار از خمس می‌‌گردند که چه کار کنیم خمس ندهیم. بعضی ها هم در خمس دادن دست بالا می‌‌گیرند. تقوا یعنی آنجایی که باید خمس بدهی، خمس را بدهی. ولی وسوسه شیطان این است که تو اگر الان خمس یا زکات بدهی، خودت لنگ می‌‌مانی و مشکلت حل نمی‌‌شود و گرفتار می‌‌شوی. یعنی همینطور یکسره شما را وسوسه می‌‌‌‌کند. «إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ[9]= محققا خدا یار و یاور متقیان و نیکوکاران عالم است». خدا همراه کسانی است که اهل تقوا و اهل احسان هستند. تقوا، موجب محبوبیت الهی می شود سومین اثر از آثار تقوا این است که انسان محبوب خدا می‌‌شود. خدا، هستی مطلق و بینهایت است، همه انبیاء ذلیل درگاهش هستند، رب العالمین است. اگر انسان بتواند دل خدا را شکار کند و محبوب خدا و اهل بیت بشود، او را دوست داشته باشند، این چیزی است که به قول استاد ما، به سلطنت ازل و ابد می‌‌ارزد. سخت هم نیست. یک پدرداری، یک مادرداری خوب، یک همسرداری خوب، یک بچه‌‌داری خوب، یک از خودگذشتگی و فداکاری در محیط خانواده، در محیط کار، هر جا که هستی به اطرافیان گیر ندهی و عبور کنی و بتوانی رد بشوی. وقتی از خودت می‌‌گذری و پا روی خودت می‌‌گذاری، اینجاست که محبوب خدا می‌‌شوی. حضرت موسی (علیه السّلام) به خداوند عرض کرد که من رضای تو را می‌‌خواهم: «رِضَایَ‏ فِی‏ كُرْهِكَ» رضایت من آنجایی است که نارضایتی تو و کراهت توست. آنجایی که تو خوشت نمی‌‌آید، آنجا رضایت من است. آیه 31 آل عمران یکی از عاشقانه‌‌ترین آیات الهی است: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ اللهُ= بگو اگر خدا را دوست می‌دارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد». این نوع ادبیات، ادبیات محبت آمیز است. خدا در این آیه پا پیش گذاشته و می‌‌گوید: یک احتمالی هم وجود دارد، فقط شما عابد من نباشید، بنده من سر جای خودش، می‌‌توانیم رفیق هم باشیم. خدا یک گزینه سر راه ما در قرآن می‌‌گذارد و خودش پیشنهاد عشق و روابط عاشقانه می‌‌دهد. آن هم خدایی که بی‌‌نیاز مطلق است. بی‌‌نیاز مطلق می‌‌آید طرح دوستی و محبت با بنده‌‌اش می‌‌ریزد. پیشنهاد روابط عاشقانه می‌‌دهد. قساوت قلب و نفهمی ما نمی‌‌گذارد معنای آیات را بفهمیم. حالا خدا کسانی که به عشق او از بقیه چیزها پرهیز می‌‌کنند، از بدی ها پرهیز می‌‌کند، از جهنم پرهیز می‌‌کند، می فرماید: «إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ[10]= خدا متقیان را دوست می‌دارد ». اهل تقوا خوش عاقبت هستند «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ[11]= و حسن عاقبت خاص پرهیزکاران است»، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى[12]= و عاقبت نیکو مخصوص (اهل) پرهیزکاری و تقواست»، «وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقینَ[13]= آخرت نزد خدای تو مخصوص اهل تقواست». آخرتی که پیش خدای توست، عندیت را می‌‌آورد. این برای اهل تقواست. «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیًّا[14]= پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادی را که خداترس و باتقوا بوده‌اند نجات خواهیم داد و ستمکاران را فروگذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند». اهل تقوا را نجات می‌‌دهیم. ستم‌‌پیشگان را در جهنم به زانو در می‌‌آوریم. اینها را در آن حالت به زانو در آمدن رها می‌‌کنیم. یعنی در آن ذلت و خواری آنها را رها می‌‌کنیم. «وَ یُنَجِّی اللهُ الَّذینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ[15]=و خدا اهل تقوا را به موجبات رستگاری (و اعمال صالح) از عذاب نجات خواهد داد که هیچ رنج و المی به آنها نرسد و هرگز غم و اندوهی بر دلشان راه نیابد». یک چیزی هست که خدا در قرآن روی آن اصرار دارد و آن شادی مستمر است. شادی بدون غم است. انسان ها در دنیا شادی دارند. اما به قول امیرالمؤمنین هر شادی انسان، با انواع و اقسام زجرها و غصه‌‌ها است. اگر ازدواج است در آن هزار و یک جور دردسر است. ممکن است فتنه بشود، بلای جان انسان بشود، بچه است که به دنیا می‌‌آید، موفقیت‌‌های اقتصادی و پول و ثروت هست، خرید خانه است، مدرک تحصیلی بالاتر می‌‌رود، به ریاست و مقام انسان می‌‌رسد، تمامش فتنه و عذاب و گرفتاری دارد. ولی خدا می‌‌‌‌گوید «وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» اصلاً این کلمه را دقت کنید. شادی که غصه همراهش نیست و ابدی است، یعنی شخص تا بینهایت چیزی به اسم غم و اضطراب و ناراحتی را درک نمی‌‌کند. بشر بدبخت خودش را با یک تنبلی و بی‌‌حوصلگی در جهنم می‌‌اندازد و بیشتر ناله‌‌های جهنمیان برای آدم‌های تنبل و بی‌‌حوصله است. «إِنَّ لِلْمُتَّقینَ لَحُسْنَ مَآبٍ[16]= و البته در جهان جاودانی برای اهل تقوا بسیار نیکو منزلگاهی است» و در آیه 50 همان سوره می فرماید: «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ= باغ های بهشت ابد که درهایش به روی آنان باز است». یعنی اینها سرانجام نیکو دارند، بهشت هایی که درهایشان به رویشان باز می‌‌شود. «إِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازاً/ حَدائِقَ وَ أَعْناباً/ وَ كَواعِبَ أَتْراباً/ وَ كَأْساً دِهاقاً=[17] متقیان را در آن جهان مقام گشایش و هر گونه آسایش است /باغ ها و تاکستان هاست /و دختران زیبای دلربا که همه در خوبی و جوانی مانند یکدیگرند/ جامهای پر از شراب». «وَ سیقَ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ[18]= و متقیان خدا ترس را فوج فوج به سوی بهشت برند تا چون بدانجا رسند و همه درهای بهشت (به رویشان به احترام) بگشایند و خازنان بهشتی (به تهنیت) گویند: سلام بر شما باد (خوشا به حال شما) که چه خوش عیش ابدی نصیب شما گردید حالی در این بهشت ابد در آیید و جاودان متنعّم باشید». سوق دادن، یعنی هُل داده می‌‌شوند. وقتی یک چیزی را شما از پشت هُل بدهید، به این سوق می‌‌گویند. یعنی فرشتگان می‌‌گویند اینجا نایستید، بفرمایید بروید، تعبیر را خوب دقت بکنید. این چه تناسبی با بهشت دارد؟ چرا به سوی بهشت هُل می‌‌دهند؟ یکی از مراجع روایتش را فرمودند که اهل محشر می‌‌ایستند و امام حسین (علیه السلام) را نگاه می‌‌کنند، چشم از امام حسین (علیه السلام) برنمی‌‌دارند، اینقدر محو جمال امام حسین (علیه السلام) هستند که بهشت یادشان می‌‌رود. ملائکة الله می‌‌آیند و بهشتیان را هُل می‌‌دهند و می‌‌گویند بروید. این آیات روح انسان را از تنگ‌‌نظری و محدودیت و منیت و بدبختی نجات می‌‌دهد. از حسادت و این همه بدبختی‌‌هایی که آدم را خفه می‌‌کند، نجات می‌‌دهد. این متعلق  به روح‌های بزرگ و باگذشت است. اینها مال روح های عفوّ و غفور است. روح هایی که عبور می‌‌کنند، بزرگوار هستند. دیگر سوره های که به عاقبت و سرانجام متقین اشاره شده است، عبارتند از: (سوره زمر، آیه 20 و 73)، (سوره نحل، آیه 30 و 31)، (سوره دخان، آیه 51) این برای خوش عاقبتی متعلق به اهل تقواست. برای همین هم می‌‌ارزد آدم خُلق تقوا را در خودش حاکم کند و ارزشمند است بتواند خیلی جاها، انسان برسد به این و برعکسش برای کسانی که تقوا را رعایت نمی‌‌‌‌کنند، جهنم است. این چهار اثر من دیدم خیلی زیبا حضرت آیت الله جوادی آوردند، 15 اثر دیگر هم هست که سعی می‌‌کنیم تندتند جلسه بعد بخوانیم که ببینیم چقدر این تقوا مبارک است.   اعلام التقی/آثار تقوا پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 282. [2] . سوره بقره، آیه 2. [3] . سوره حاقه، آیه 48) [4] . سوره آل عمران، آیه 138. [5] . سوره مائده، آیه 46. [6] . سوره انبیاء، آیه 48. [7] . سوره بقره، آیه 66. [8] . سوره بقره، آیه 194. [9] . سوره نحل، آیه 128. [10] . سوره توبه، آیه 4 [11] . سوره قصص، آیه 83، سوره اعراف، آیه 128. [12] . سوره طه آیه 132. [13] . سوره زخرف، آیه 35 . [14] . سوره مریم، آیه 72. [15] . سوره زمر، آیه 61. [16] . سوره ص، آیه 49. [17] . سوره نباء، آیات 34-31. [18] . سوره زمر، آیه 73. قا/263

صوت

1 - با رعایت تقوا، خدا به انسان تعلیم می دهد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11934
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2020
| | |
امام سجاد (ع) و توجه به ایتام

امام سجاد (ع) و توجه به ایتام

فیلم

1 - امام سجاد (ع) و توجه به ایتام

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11933
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2020
| |
چهره حقیقی امام سجاد (علیه السلام)

چهره حقیقی امام سجاد (علیه السلام)

رهبر انقلاب: «آن چهره‌ی مظلوم بی صدای سربه‌زیرِ منفعلی که از امام سجاد درست کردند به کلی برخلاف واقع است. چهره‌ی حقیقی امام سجاد علیه‌السّلام چهره‌ی یک مبارزِ قهرمانِ خستگی ناپذیرِ آشتی ناپذیرِ پیگیری است، که با تدبیر تمام، با دقت کامل راه‌ها را می شناسد و انتخاب می کند و به سمت هدف‌ها این راه‌ها را می پیماید، خودش خسته نمی شود و دشمن را خسته می کند.» ۱۳۶۵/۷/۴

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11931
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2020
سی و پنجمین مصاحبه با زائرین حسینی محمد علی نظری از تهران  در اربعین

سی و پنجمین مصاحبه با زائرین حسینی محمد علی نظری از تهران در اربعین

1 - سی و پنجمین مصاحبه با زائرین حسینی محمد علی نظری از تهران در اربعین
2 - سی و ششمین مصاحبه با زائرین حسینی دانش آموز مهدوی کلاس پنجم از مشهد در اربعین
3 - نهمین مصاحبه با نوجوانان در اربعین سید هادی کرمانی از اصفهان

، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11929
زمان انتشار: 21 اوت 2021
| | |
به مناسبت شهادت امام سجاد (علیه السلام)

به مناسبت شهادت امام سجاد (علیه السلام)

فیلم

1 - به مناسبت شهادت امام سجاد (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11928
زمان انتشار: 10 سپتامبر 2020
| |
سالگرد شهادت دومین شهید محراب

سالگرد شهادت دومین شهید محراب

گرامیباد سالگرد شهادت دومین شهید محراب، آیت الله مدنی ، نماینده امام راحل در استان آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز توسط گروهک تروریستی آمریکایی منافقین ۲۰ شهریور۱۳۶۰

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11927
زمان انتشار: 10 سپتامبر 2020
| |
قلب سالم ارتباط صمیمی با معشوق حقیقی دارد

قلب، جلسه 49، 1399/10/03

قلب سالم ارتباط صمیمی با معشوق حقیقی دارد

سلامت قلب تنها چیزی است که انسان با خودش از دنیا می‌برد. دلی سالم است که به اقتضای ذات خود عمل می‌کند. مثل یک بدن سالم که اگر عضوی از آن، کار نکند، می‌گوییم آن عضو سلامت ندارد و ضعیف شده و نمی‌تواند با مطلوب خود ارتباط برقرار کند. یعنی اگر عضوی مثل چشم بیمار شود، نمی‌تواند با طول موج نور ارتباط برقرار کند و خوب ببیند. دل انسان هم همینطور است. اگر بتواند با معشوق خود ارتباط صمیمی و خوب داشته باشد، معلوم می‌شود که این دل سالم است. زیرا ذات انسان شیفته و عاشق خداوند تبارک و تعالی است و گزاره «لا اله الا الله» از وضعیت یک دل سالم خبر می دهد.

هیچ محبوب و معشوقی جز کمال مطلق که الله است وجود ندارد. الله معشوق بخش های «جمادی، خیالی، وهمی و عقلی» ما نیست؛ بلکه معشوق بخش فوق عقلانی ما یعنی دل ماست و ما با وجود آن، انسان هستیم. دل سالم شوق و ذوق به الله دارد. دل سالم جز الله را نمی‌طلبد و به عشق او حرکت و فعالیت دارد و تا به خدا نرسد، آرام نمی‌گیرد. گاهی انسان این حالت را از دست می‌دهد و دل او مریض می‌شود. مثلاً عاشق یک کمال جمادی یا نباتی یا حیوانی می‌شود و فهم و عقلش از دست می‌رود. علی(علیه‌السلام) در این مورد می‌فرماید:« وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْمى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ اَلشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ اَلدُّنْیَا قَلْبَهُ[1] = هركس شیفته چیزى شود، آن چیز دیده‌اش را كور و دلش را بیمار گرداند؛ چنین كسى با دیده‌اى ناسالم مى‌نگرد و با گوشى ناشنوا مى‌شنود؛ شهوت‌ها خرد او را از هم گسیخته و دنیا دلش را میرانده است». هر چقدر به چنین شخصی معشوق حقیقی را نشان بدهی، او نمی‌بیند و هر چقدر هم با او صحبت بکنی که معشوق کیست باز او نمی‌شنود. سلامت قلب به تعادلش در این وضعیت است. معیار سنجش وضعیت مناسب قلب چیست؟ در سلامت جسم، برای هر بخش میزان سنجشی در نظر می‌گیرند. برای چشم بینایی سنجی و برای گوش شنوایی سنجی داریم. برای فشار خون، یا ضربان قلب نیز، میزان ها و معیارهایی تعریف شده است. حالا معیار سنجش اینکه یک نفر درست زندگی کرده و یا الان دارد درست زندگی می‌کند و وضعیت مناسبی دارد چیست؟ این است که ببیند لذات و معشوق‌های دلش چه چیزهایی است و چه چیزهایی را حاضر است به خاطر محبوب خود فدا کند. چه چیزهایی را حاضر است از دست بدهد، ولی رضای محبوب را از دست ندهد. این خیلی اهمیت دارد که ما دائماً باید با این مقیاس عمل کرده و خود را بسنجیم. خدای متعال در آیه 24 سوره توبه محدوده معشوق های ما را معین کرده و فرموده که سه محبوب باید در رأس محبوب‌های ما باشند: «الله، اهل بیت و جهاد». الله کمال مطلق و اهل بیت بزرگترین مظاهر کمال مطلق هستند. انسان نمی‌تواند بگوید من عاشق الله هستم و عاشق اهل بیت نیستم. چون کسی که به سمت الله حرکت می‌کند، باید از طریق کاملترین مظاهر الله برود. از طریق مظاهر محدود و ناقص، هیچ وقت انسان به الله نمی‌رسد. جهاد را هم قبلاً توضیح داده‌ایم، یعنی مبارزه با هر چیزی که نمی‌گذارد من به الله برسم. هر چیزی که مانع رسیدن انسان به الله شود، باید با آن مبارزه و جهاد کرد. چون دردناک­ترین و پرغصه ­ترین وضعیت انسان، موقعی است که انسان به الله و معشوقش نرسد. معیار سلامت قلب، همیشه باید جلوی چشم ما باشد و هر وقت دیدیم دل‌مان دارد از آن زاویه فاصله می‌گیرد و از  هدف اصلی کج می‌شود، باید زود با یاد خدا و توبه برگردانیم و ببینیم چه چیزی دارد دل ما را مریض می‌کند. مراء و خصومت، دو عامل بیماری قلب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«إِیَّاكُمْ وَ اَلْمِرَاءَ وَ اَلْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ اَلْقُلُوبَ عَلَى اَلْإِخْوَانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا اَلنِّفَاقُ[2]= بپرهیزید از خودنمائى در بحث و ستیزه‌گرى، زیرا این هر دو دل‌ها را در برادران دینى تیره و بیمار كنند و نفاق و دوروئى در دل‌ها بكارند و به بار آرند.» از چیزهایی که خیلی خشن است و قلب را مریض می‌کند، مراء و بگو مگو است. در روایت مراء خیلی مذمت شده است و کسی که اهل مراء است، از شفاعت پیغمبر محروم می‌باشد. چه بسا کسی که گناه کبیره کرده مشمول شفاعت پیغمبر قرار بگیرد، اما کسی که اهل مراء بوده از شفاعت محروم باشد. پیغمبر رحمتی که ما را خیلی دوست دارد و فرموده، من شفاعتم را برای گناهان کبیره امتم ذخیره کرده‌ام. ما بعضی وقت‌ها نمی‌فهمیم که یک چیز چقدر می‌تواند مضر و خطرناک باشد. اگر یک نفر زنا بکند، ما او را آدم بدی می‌دانیم و خود او هم خیلی ناراحت است و توبه و استغفار می‌کند. اما یک نفر که نماز می‌خواند، نماز شب می‌خواند، روزه می‌گیرد، حجاب دارد، مکه می‌رود، کربلا می‌رود، خیلی آدم محترمی است، ولی غیبت می‌کند و یک غیبتِ او معادل 70 زنا است. یک آدم بدکاره چقدر می‌تواند زنا بکند؟ اما این آدم محترم و نمازخوان ممکن است در روز 40 دفعه غیبت کند، حرف ناروا و تهمت بزند. این غیبت با قلب کاری می‌کند که 70 بار زنا نمی‌کند و هیچ احساس بی‌حیایی و احساس بدی از غیبت کردن به ما دست نمی‌دهد. در حالی که قرآن صورت خارجی غیبت را بیان می‌کند و آن خوردن گوشت برادر مرده است. تصور این حالت هم خطرناک تر و زشت تر از زنا است. البته این توضیحات، دلیل بر زشت نبودن یا موجه بودن گناه زنا نیست. زنا هم در جای خودش عمل زشت و مذمومی است. بلکه غرض، مقایسه فواحش ظاهری مثل زنا با گناه غیبت که فحشای باطنی است می‌باشد و دیگر اینکه، ما به فواحش باطنی اهمیتی نمی‌دهیم، در صورتی که جهنمِ این فواحش سوزاننده تر از فواحش ظاهری است. مثلاً غیبت چه لذتی می‌تواند داشته باشد که انسان با علاقه و لذت آن را انجام می‌دهد. کسی که با لذت غیبت می‌کند، مثل حیوان درنده­ای است که شکار خودش را با لذت می‌خورد. شخص غیبت کننده هم گوشت برادر و خواهر ایمانی خودش را با لذت می‌خورد. ممکن است شخصی که زنا کرده با توبه نجات یابد، ولی کسی که غیبت کرده و تهمت زده و گناه زبانی انجام داده به این راحتی اهل نجات نباشد. یکی از دلایل آرامش مؤمن، خودداری از مراء است از دلایلی که مؤمن در زندگی شاد و آرام است، سکوت و خودداری او از مراء است. مؤمن اگر هم حق با او باشد کوتاه می‌آید و سکوت می‌کند. خیلی وقتها ما می‌گوییم اگر سکوت کنیم، ذلیل و ضعیف می‌شویم و طرف مقابل پررو می‌شود. آن کسی هم که شما در برابرش سکوت کرده‌اید و او تصور می‌کند با سکوت تان جلویش کم آورده‌اید، خودش در باطن خود می‌فهمد که سکوت شما حق است. مراء گناهی است که روی قلب اثر بد می‌گذارد. پیامبر (صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله) فرمودند‌: اگر کسی بگومگو را ترک کند، حتی اگر حق با او باشد، من 3 خانه در بالا و وسط و پایین بهشت برای او تضمین می‌کنم. منظور از بالا و وسط و پایین یعنی سه جایی که خصوصیت‌های متفاوت دارد. بعضی چیزها در منطقه‌ای در وسط بهشت هست که در مناطق پایین و بالای بهشت نیست و بعضی چیزها در پایین بهشت هست که در بالای آن نیست. مراء و خصومت، عاملِ ایجادِ نفاق هستند طبق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که در بالا ذکر شد، مراء و خصومت دل را نسبت به برادران دینی مریض می‌کند. «وَ یَنبُتُ عَلَیهِمَ النِفاق» یعنی از این دو تا صفتِ «مراء و خصومت» نفاق ایجاد می‌شود و انسان دورو می‌شود. چون انسان وقتی که در مقام دفاع از خودش است، ممکن است انواع و اقسام دروغ‌ها را هم بگوید و صحنه­ سازی و شخصیت­ سازی بکند. چرا در اسلام برای زنا حد گذاشته‌اند، ولی برای غیبت نگذاشته‌اند؟ برای این که زنا یک گناه بدنی است و هم در دنیا و هم در آخرت عذابش کمتر از گناهان قلبی است. گناهان قلبی در دنیا مقیاس ندارد. یعنی اینطور نیست که شما اگر یک گناه قلبی کردی، برایش ترازو و مقیاس بگذاری. حدش را مشخص کرده‌اند و گفته‌اند این غیبت است یا در دنیا باید جبرانش بکنی، یا اگر نکردی، مداوایش می ماند برای قبر و قیامت و آن سمت. در گناه بدنی، انسان با حد خوردن پاک می‌شود و یا می تواند با توبه آن را پاک ‌کند و کارش در همینجا تمام می‌شود. اما جهنم گناهان قلبی، با گناهان بدنی فرق دارد و خیلی خطرناک تر است. طول عذاب‌شان هم اصلاً قابل مقایسه با طول عذاب گناهان بدنی نیست. شما چه بسا به کسانی خیلی خوبی بکنید، اما آنها جوابش را با بدی بدهند. مثلاً کسی که عروس خیلی خوبی هم هست، ولی به او ظلم می‌کنند. یا کسی داماد خیلی خوبی است و به او توجه نمی‌کنند. یا پدر و مادر نادانی بین بچه ­ها فرق می‌گذارند. این‌ها را در مرگ سیاه توضیح داده ایم. مرگ سیاه یعنی اینکه قدر انسان را کسی نداند و از بدترین نوع‌ها همین مرگ بود. هر مرگی که تلخ­تر است، حیاتش هم بیشتر است و حاصلی که به انسان می‌دهد، خیلی باارزشتر است. کسانی که دائماً در خانه و فامیل مرگ سیاه دارند، در آخرت از حیات بالاتر و از قلب قویتری برخوردار هستند. به شرط اینکه شخص مظلوم، مرهم این قلب آسیب­ دیده را کمال مطلق یعنی الله قرار داده باشد. یعنی تحمل هایش بخاطر خدا باشد، نه این که کار دیگری از او بر نیاید و تحمل کند؛ بلکه این مقام از آنِ کسی است که بتواند جبران کند، ولی بخاطر خدا و برای صلاح بزرگتری سکوت می کند. باید به جنبه مثبتِ آزار و اذیت‌ها در زندگی توجه کرد آدم در زندگی برای رشد کردنش، به حضور کسانی که او را اذیت کنند نیاز دارد. لازم است کسانی باشند که با اذیت هایشان آدم را پاک کنند. اگر آنها نباشند، ما چطوری غفور شویم؟ چطوری رحمن شویم؟ چطوری جواد شویم؟ چطوری عفوّ شویم؟ چطوری اسم‌های سایرِ اسم های خدا را بگیریم و شبیه خدا شویم؟ بالاخره باید کسی ما را اذیت کند تا ما را شبیه خدا بکند. شبیه خدا شدن، مفتی نیست. طرفِ معامله ی ما خداست. یعنی طرف معامله ی هر کس قیمتی شد، خودش هم قیمتی می‌شود. ببینید؛ وقتی دارید چیزی را می‌دهید، به چه کسی دارید می‌دهید. این خیلی مهم است. وقتی که دارد از تو چیزی کم می‌شود و به تو ضربه می‌خورد، ببین این را داری به چه کسی می‌فروشی؟ آدم عاق ل کسی است که می‌گوید: من اصلاً به کمتر از خدا نمی‌فروشم، چون قیمتم کمتر از خدا نیست. چرا خودم را به کمتر از خدا بفروشم؟ پسر من وقتی کوچک بود خیلی علاقه داشت که مسجد برود. ظهر که اذان می‌گفتند، او بی‌تاب می‌شد، خیلی جیغ می‌زد تا مادرش او را به مسجد ببرد. بعد از مدتی دیدیم، وقتی به او می‌گفتم برویم مسجد، می‌گفت: نه دوست ندارم بیایم. بعداً فهمیدم یکی دو تا از این پیرمردهایی که در مسجد بودند، با بداخلاقی سرش داد زده بودند و این بچه را ترسانده بودند. طوری شده بود که هر وقت اسم مسجد می‌آمد، رعشه به جانش می‌افتاد. گاهی متولی مسجدی، اخلاق ندارد و نمی‌داند که باید با یک بچه چطوری حرف بزند. اما مسجد دیگری بود که متولی آن آدم با اخلاقی بود و داخل حیاط مسجد را مثل یک پارک، پر از تاب و سرسره کرده بود. شادی بچه ها این بود که ظهر و مغرب بشود و درب مسجد باز شود و آنها بروند و بازی کنند. او به این ترتیب، بچه ها را جذب مسجد می‌کرد و همیشه از این مسجد فریاد شادی و تفریح بچه ها بلند بود. اینجا دو تا نگاه مختلف هست: یکی به خیال خودش، به خاطر حفظ حرمتِ مسجد، بچه ­ها را فراری می‌دهد و دیگری بچه­ ها را جذب می‌کند. بعضی‌ها حوصله بچه خودشان را هم ندارند. اما وقتی که کسی این آزار و اذیت ها را به خدا می‌فروشد، آرامش و شادی به سراغش می‌آید. این آزار و اذیت ها باید باشد تا هم وسیله ی پاک شدنِ گناهان بشود، و هم با بخشیدنِ کسی که باعث آزار و اذیتش شده، انسان شبیه به خدا بشود. اگر تجربه ی عفو کردن و بخشیدن نباشد، پس چه موقع و چگونه یاد بگیریم که شبیه خدا شویم؟ به زندگی ائمه (علیهم‌السلام) دقت کنید، بعضا از دست همسران شان در خانه آزار و اذیت می‌دیدند و حتی باعث قتل شان می‌شدند. فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) از دست همسران پیغمبر خیلی در آزار و اذیت بودند. شما ببینید حضرت زهرا را چقدر اذیت کردند؟ فامیل‌های پیغمبر چقدر به اینها آزار رساندن؟ یکی از این اذیت ها این بود که همسر پیغمبر دستور می‌دهد بدن امام حسن (علیه‌السلام) را تیرباران بکنند. پس آزار و اذیت ها در زندگی ما برای رشدمان لازم است و نباید فقط جنبه منفی قضیه نگاه کنیم، بلکه جنبه مثبت آن را نیز باید در نظر بگیریم. یعنی در مراتب رشد انسان، گاهی خوب است که عده‌ای ما را دوست نداشته باشند و از ما بدشان بیاید. انسان رشد یافته، وقتی که می‌بیند کسی تحویلش نمی‌گیرد و دوستش ندارد، به حالتی از تنهایی می رسد که خود را با خدا تنها می بیند و این دلش را محکم می کند. یکی از دلایل رشد معصومین ع همین تنهایی هایی بود که با خدا داشتند. خلق را با تو بد و بدخو کند                  تا تو را یکباره دل آن سو کند دل‌مشغولی انسان به اطرافیان، او را از عشق خدا غافل می‌کند یکی از آفت‌های وجود انسان، این است که یکسره افرادی اطرافش باشند که دوستش داشته باشند و مشغولش بکنند تا او از عشق به خدا غافل و محروم شود. اما انسان وقتی می‌فهمد که بعضی‌ها دوستش ندارند و محلش نمی‌گذارند، آن‌وقت راحت­تر می‌تواند رو به سوی خدا کند و بنشیند و مناجات بخواند و بگوید: «یا حبیب من لا حبیب له= ای محبوب کسی که محبوبی ندارد». «یا رفیق من لا رفیق له= ای رفیق کسی که رفیقی ندارد». یعنی وقتی انسان محرومیت نکشد، نمی‌افتد در جایی که باید بیفتد. کسانی که محرومیت نمی‌کشند، باید خیلی حواس‌شان باشد که اوضاع‌شان خطرناک می‌شود. باید حواس‌شان باشد تا فریب این دارایی‌ها را نخورند. یک میلیون نفر هم بیایند بگویند: فدایت شویم. آدم باید اصلاً حواسش به این چیزها نباشد. حواسش باید به این باشد که خدا دوستش دارد یا نه؟ فواحش باطنی، میراننده‌ی قلب هستند خداوند فواحش را حرام کرده، چه فواحش ظاهری و چه باطنی. فحشای باطنی، خیلی بدتر از فحشای ظاهری است. کسی که می‌تواند راحت پشت سر دیگران حرف بزند، صحنه قیامتی این عمل، خورشت سگ‌های جهنم است. باطن این کار، سگی است که با شهوت می‌چسبد و گوشت برادران دینی خودش را می‌خورد. گاهی یک آدم مومن، با گفتن یک تهمت، یا یک حرف، یا آشکار کردن عیب دیگران و ... خودش را جهنمی می کند. مثلا از قد طرف ایراد می‌گیرد، در ذوق دیگران می‌زند، مقایسه‌های نیش­دار می‌کند، حرف‌های نیش­دار می‌زند. شوخی‌های نیش­دار می‌کند، آبروی افراد را می‌برد، گذشته ی بد دیگران را به رخشان می‌کشد و ... وقتی کسی اینطور پیش رفت، اصلاً قلبی برایش باقی نمی‌ماند. دعاها و ذکر هایش هم به درد نمی‌خورد. زیرا با این وضعی که قلبش دارد، هیچ رشد و ترقی نمی‌کنند. قلب انسان وقتی به سوی سالم شدن رشد می کند که از این بیماری ها پاک شده باشد. گناهان زبان از آفت‌های خطرناک قلبی هستند در بحث گناهان، گناهان زبانی از همه خطرناک­تر است. یکی از انواع و اقسام آفت‌های قلبی، زبان است و همانطور که در سطور بالا بیان شد، در بحث زبان، مراء باعث بیماری دل می‌شود. پس دنبال مراء و جر و بحث نباشید. مدام دنبال این نباشید که حق بودن خودتان را ثابت کنید. با کسی خصومت هم نداشته باشید. خصومت یعنی دشمنی کردن. یعنی مدام ببینیم لغزش چه کسی، کجاست که با او دعوا کنیم. روحیه بعضی‌ها مثل خروس جنگی است، آماده جنگ و بگومگو هستند. چنین کسی اصلاً به هیچ وجه نمی تواند از جهنم عبور کند. او اصلاً شهوت جهنم رفتن را دارد. آدم بداخلاق اینطوری است. این آدم به جهنم بیشتر علاقه دارد تا بهشت، از جهنم بیشتر لذت می‌برد. در روایت داریم که خداوند جنس حیوانات جهنم را از آتش قرار داده و اینطور نیست که مار خوشگلی با پوست لطیف بیاید آدم را بزند، بلکه جنس مار و عقرب و اژدهایش از آتش است و در واقع، این ذات آدم های جهنمی است که به شکل مار در آمده است. آدم جهنمی، خواب‌ها و افکارش هم از همان جنس است. از صبح که از خواب بلند می‌شود، مشخص می‌شود که چه چیزهایی در ذهن او می‌آید. او دائماً یا در بیرون از خودش در حال دعوا و مخاصمه است و یا در درون خودش به دعوا مشغول است. گاهی این جور آدم ها را می‌بینید که یکسره دارد ظرف می‌شوید و با خودش حرف می‌زند؛ در حمام است و دارد حرف می‌زند؛ دارد جارو می‌کند و با یک نفر حرف می‌زند و دعوا می‌کند؛ در اتومبیل نشسته و با کسی دعوا می‌کند. پس بگومگو از هر گناه کبیره ­ای کثیف­ تر است. آنقدر این بگومگو کردن کثیف است که انسان را از شفاعت پیامبر محروم می‌کند. «فَاِنَّهُما یُمرِضانِ القُلوب= این دو خصوصیت «مراء و خصومت»، دل‌ها را نسبت به دیگران مریض می‌کند. وقتی به دیگران نگاه می‌کند، با دل سالم نگاه نمی‌کند. همیشه بدبین است. همیشه مریض است و رفتارش تنش دارد. محدودیتِ بخش طبیعیِ وجود ما، فطرت را شکوفاتر می‌کند هر چیزی که طبیعت ما را بیشتر اذیت می‌کند، باعث می‌شود فطرت ما شکوفاتر ‌شود و لذت انسان بالاتر برود. کسی که حوصله ندارد که طبیعت خود را اذیت کند و خود را محدود کند و در این خیال است که آزاد و راحت است، و یا می‌گوید این دین چیست؟ دین من را محدود می‌کند، مدام حرام، واجب و ... این شخص سخت در اشتباه است و نمی‌داند این «من» که محدود می‌‌شود، «من» حیوانی و طبیعی اوست. اصلاً بخش انسانی ما با دین خدا محدود نمی‌شود. خدا می‌خواهد ما دست از چیزهایی برداریم که ما را محدود می‌کند و نمی‌گذارد به مطلق و بینهایت که «الله» است برسیم. اگر خدای متعال یک چیز را حرام کرده، حتماً به ضرر «منِ حقیقی» من است و من را محدود و کوچک می‌کند و برایم سنگینی می‌آورد و نمی‌گذارد من اوج بگیرم و پرواز کنم. خانمی نزد من آمد که از نظر معنوی و روحی آدم بزرگی بود. ناراحت بود از این که گفت: بعد از سال ها امروز شوهرم یکبار عصبانی شد. اصلا هیچ وقت فکر نمی‌کردم که موجود فرشته ­ای مثل او عصبانی شود. در روایت داریم شخص حلیم هم ممکن است یک موقع عصبی شود. گاهی ممکن است بهترین اسب ها صاحبش را زمین بزند. این دلیل نمی‌شود که اگر اینطوری شد، بد باشد. از آن خانم پرسیدم که شوهرت برای یک کار حق عصبانی شد یا باطل؟ گفت: برای یک کار حق عصبانی شد. گناهی از من سر زد، خیلی حوصله کرد، مدت ها تحمل کرد و مدام یک طوری ردش می‌کرد. ولی من لجبازی کردم و او صدایش را بلند کرد که من را ساکت کند و نگذارد که من بار دیگر تکرار بکنم. گفتم: عصبانیت برای حق، هیچ اشکالی ندارد؛ اما خیلی بد است که کسی برای دنیا ناراحت شود. در روایت داریم:«مَن بَکی عَلَی الدُنیا فَهُوَ فِی النّار= کسی که برای دنیا گریه می‌کند، جهنمی است.» قیمت تو خداست. قیمت تو دنیا نیست که تو را به هم بریزد و تو را عصبانی کند. رغبت داشتن به چیزهای فانی از جهالت است قیمت خودت را بشناس. هر وقت چیزی خواست تو را به گریه بیندازد، اول ببین قیمتت را هم پایین می‌آورد یا نه. اگر قیمتت را پایین می‌آورد، پس خیلی ریز و حقیر است و نباید برای آن غصه بخوری. اگر گفتی:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= ما از خداییم و به سوی او برمی‌گردیم»، یعنی رسیده ای به این که اینها که مال من نیست و برای من نمی‌ماند. من هم برای اینها نمی‌مانم. حضرت فرمود: رغبت کردن به چیزی که نه تو برای آن می‌مانی و نه آن برای تو می‌ماند، از بزرگترین درجات جهل است. این آیه خیلی قشنگ است و دل آدم را شاد و آرام می‌کند. چرا که قرار است با خدا زندگی کنیم. اگر خدا ما را به کمتر از خودش می‌داد، چقدر حسرت می‌خوردیم؟ اگر به کمتر از محمد و آل محمد می‌داد چه؟ ما خیلی نادانی می‌کنیم. پس حالا که قیمتت خداست، برای کمتر از او غصه نخور. خانواده آسمانیت هم اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. دوستشان داشته باش و با آنها باش. پس برای چی دعوا، خصومت، حسادت، تحقیر، فحش، سبک کردن دیگران، به رخ کشیدن ضعف‌ها و عیب‌های‌شان؟ برای چی دعوا و غصه و جر و بحث کردن؟ پس با همدیگر خصومت و دشمنی نکنید. اگر به دنبال این زشتی ها باشی، حتی اگر ثابت هم بشود که حق با توست و تو پیروز هم بشوی، شکست خورده‌ای. کسی که با خصومت و بگومگو پیروز شده، در واقع شکست خورده است و این اصلاً امتیاز خوبی نیست. وقتی پیروزی بر چیزی شکست است، آدم برای چه خودش را بیندازد در معرض چنین چیزی؟ در روایت داریم کسی از مصیبتی که به او نازل شده شکایت کند، در واقع از پروردگارش دارد شکایت می‌کند. برا یهمین است که می گوییم: ذکر «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» مژده‌ی بزرگی است که خدا به ما داده و خوب است روزی 100 مرتبه این ذکر را تکرار کنیم. آزاردیدن در راه معشوق، دریافت هدیه است کسی به حرم آمده بود و پولش را زدند. به من می‌گفت: استاد! من دیگر توبه کنم به حرم بیایم. آمدم اینجا پولم را زدند. گفتم: علت این که پولت را زدند، این بوده که دوستت داشتند و می‌خواستند در اینجا یک هدیه به تو بدهند. آدم چقدر خوب است که برود دیدار معشوقش، معشوق هم ببیند که این عاشقش بوده و به عشق او اینجا آمده و یک چیزی هم پرداخت کرده. این خیلی خوب است، اما ما بد می‌بینیم. کفشم را بردند یک جفت کفش حالا نیمه کاره است به حضرت عبدالعظیم هدیه نکنیم، به چه کسی هدیه بکنیم؟ باید اینطور فکر کنیم که حضرت عبدالعظیم کفش‌هایم را خرید؛ آیا این بد است؟ بعداً جای این کفش‌ها خیلی چیزها به تو می‌دهند. آدم خوش به حالش می‌شود که به مسجد برود و کفش‌هایش را بدزدند. حرم برود و جیبش را بزنند. استاد ما می‌فرمود: من کنار ضریح ابوالفضل (علیه‌السلام) ایستاده بودم و متوجه شدم کسی دستش را داخل جیبم کرد. به حضرت گفتم: آقا! شنیده ام که هر کس بیاید به حرم شما و گناه بکند، خشک می‌شود. مثل اینکه تو خیال نداری این آدم را خشک کنی. پس اگر تو راضی هستی که این آدم جیب من را بزند، من هم مچش را نمی‌گیرم. گفت: هیچ چیزی به او نگفتم و او جیب من را خالی کرد و رفت. چه اشکالی دارد پول آدم را در حرم امام رضا ببرند؟ کسی بچه ­اش گم شده بود و چند ساعت بعد هم پیدا شد، ولی خیلی بد بود که گفت: عجب غلطی کردم به حرم آمدم. چنین آدمی چقدر ریز و کوچک می‌شود. حال یکی هم می‌گوید: خدا را شکر. بالاخره ما حرم آمدیم و یک اضطرابی به ما رسید. یک سختی در راه معشوق به ما رسید. خود معشوق دارد می‌بیند. پس غصه خوردن، جیغ کشیدن، داد زدن، تحقیر کردن، نفرین کردن خیلی خطرناک است. گاهی آدم می‌خواهد بیاید یک چیزی را در دنیا حفظ کند، اما هزار تا چیز را از دست می‌دهد. پی نوشت: [1] . نهج البلاغة : الخطبة 109. [2] . الکافی، جلد2، صفحه۳۰۰. ع ل 399

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11926
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2020
| | |
وزارت بهداشت گارد دفاع ملی را در بهداشت و درمان باز گذاشته است

وزارت بهداشت گارد دفاع ملی را در بهداشت و درمان باز گذاشته است

دکتر رضا منتظر متخصص طب ایرانی – اسلامی که اخیرا مطالبی از ایشان در سایت ما منتشر شد، سابقه ای از این گونه روش های این وزارتخانه را نیز بیان کرد. وی تاکید کرد: این باز گذاشتن گارد دفاع بهداشتی کشور مسبوق به سابقه است و نمونه ی آن، همین چند سال قبل بود که اعلام شد آنفلوآنزای خوکی آمده و خطرناک و کشنده است و مردم را تشویق به زدن واکسن آن کردند. اعلام کردند که مدارس و مساجد و حتی حج را تعطیل کنید. اما بعد معلوم شد که تولید کننده و سهامدار این واکسن «رامسفلد» وزیر خارجه آمریکا بوده و بررسی های بعدی نشان داد که در این واکسن عوامل سرطان زا موجود است. به همین دلیل بود که کانادا اولین کشوری بود که به سرعت این واکسن را جمع آوری نموده و از دسترس مردم کنار گذاشت. در مقابل این واکنش سریع دولت کانادا و چند کشور دیگر، جمهوری اسلامی ایران آخرین کشوری بود که نسبت به آن واکنش نشان داد. بدتر از آن این بود که در همان زمان که کانادا در حال جمع آوری این واکسن بود، ایران در حال واردات آن بود. این نمونه ای است در تایید سخنان دکتر منتظر این دارو اسمش ماء غریب یا Gripe water هست. وقتی نوزاد بودیم برای رفع نفخ و شکم درد به ما می خوراندند. چندسال پیش کشف کردن که محتوی نسبت زیادی الکل است و نوزاد وقتی دوتا قاشق می خورده درحالی که خواب بوده لبخند میزده.

فیلم

1 - وزارت بهداشت گارد دفاع ملی را در بهداشت و درمان باز گذاشته است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11925
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2020
| |
منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 537؛ 1399/06/13

منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

منافق، مبنای ایمانی مشخصی ندارد و تابع شرایط روز است. هر روز رنگ عوض می کند و اسامی مختلف بر خود می گذارد تا به اهداف و اغراض خود دست یابد. منافقین خودشان گمراهند و دیگران را هم گمراه می کنند.

بحثمان درباره ی اهل جهنم، به موضوع «نفاق» رسید. امروز به روایاتی در باب منافقین می‌‌پردازیم. وقتی می‌‌گوییم کسی اهل جهنم است، یعنی جهنم را با خودش دارد. یعنی در درونش چیزی وجود دارد که هم‌‌سنخ نار است و او را به سمت نار می‌‌کشاند. در ادامه سراغ احادیثی می رویم که حالات و خصوصیات منافقین را برای ما روشن می کند. اولین روایت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرمایند: «وَیلٌ لِلمُنافِقینَ مِنَ النّار أُحَذِّرُكُمْ‏ أَهْلَ‏ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ‏ یَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِنَاناً وَ یَعْمِدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ عِمَادٍ وَ یَرْصُدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ مِرْصَادٍ قُلُوبُهُمْ دَوِیَّةٌ وَ صِفَاحُهُمْ‏ نَقِیَّةٌ یَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ یَدِبُّونَ‏ الضَّرَاءَ وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَكِّدُو الْبَلَاءِ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِكُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ‏ وَ إِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ = وای بر منافقین. شما را از اهل نفاق برحذر می‌دارم. زیرا آنان هستند گمراهان و گمراه کنندگان و لغزندگان و عوامل لغزش. دائما در حال رنگ عوض کردن و غوطه خوردن در آشوب ها می باشند و هدف آنان، قرار دادن شما در سختی ها و حوادث سنگین است و برای شما از هر طرف کمین می گیرند. دل های آنان بیمار است و چهره های آنان پاک نما. کار آنان حرکت های مخفیانه است و برای اضرار، در پنهانی ها می خزند. وصف شان دارو است و سخن شان وعده شفا می دهد و کارشان درد علاج ناپذیر است. حسودان رفاه و آسایش مردم و تقویت کننده بلا و مصیبت و ناامید کنندگان امیدواران هستند. مردم را به هر راهى بیندازند و به سوى هر دلى شفاعت کنند و براى هر اندوهى بگریند». منافقین، هم گمراه هستند و هم گمراه‌‌کننده. هم می‌‌لغزند، هم بقیه را می‌‌لغزانند. یعنی بقیه را شل می‌‌کنند، در دیگران تردید ایجاد می‌‌کنند و یک روند خوب و عالی را خراب می‌‌کنند. هر لحظه رنگ به رنگ می‌‌شوند. در کشور خودمان مسئولین بیشتر نفاق را دارند. هر لحظه یک نیرنگ و بازی دارند. فتنه درست می‌‌کنند و فتنه‌‌ساز هستند. اخلاق ثابتی ندارند. قصد اغوای دیگران را دارند و در هر کمینگاهی به کمین می‌‌نشینند. دل هایشان پر از بیماری کینه و حسادت است. پر از دشمنی است. اما ظاهرشان پاک است. وقتی حرف می‌‌‌‌زنند، تو آرامش می‌‌گیری و از حرف زدن شان کیف می‌‌کنی. راهکار به تو می‌‌دهند و فکر می کنی که حرف های شان درمان است. اما عملکردشان درد بی‌‌درمان است. اما چیزی که الان در این کشور در بعضی از مسئولین می‌‌بینیم، این است که حرف های قشنگ، خوب، عالی، دلگرم‌‌کننده و امیدوارکننده می زنند. ولی وقتی که عملکردشان را می‌‌بینیم، میلیون ها آدم را به خاک سیاه نشاندن کارشان است. میلیون ها شغل و صدها کارخانه را نابود کردند. شرکت‌‌ها تعطیل شده است. سازمان ها تعطیل شده است. کارگاه‌های کوچک و متوسط تعطیل شده است. مواد در بازار آزاد با قیمت‌‌های گزاف فروش می‌‌رود، بعد اینها می روند از یک جای دیگر دنبال مواد می گردند. این خیلی چیز عجیبی است. منافقین حسودان نعمت هستند. یک منافق اگر برادرش یک خانه داشته باشد، خواهرش یک نعمتی داشته باشد، حتی پدر و مادرش، نسبت به آنها حسادت می‌‌ورزد. تحمل دیدن نعمت دیگران را ندارد. منافقین دردسرها را زیاد می‌‌کنند و دائماً فتنه‌ درست می‌‌کنند. به گرفتاری‌‌های مردم دامن می‌‌زنند. امید را از دل مردم از بین می‌‌برند و ناامیدی ایجاد می‌‌کنند. اینها در هر موضوعی، یک عده را شکست می‌‌دهند. عده‌‌ای را نابود می‌‌کنند و عده‌‌ای را هم به خاک سیاه می‌‌نشانند. بعضی نفاق شان آنقدر بالاست که برای به دست آوردن دل هر کسی یک زبان دارند. جلوی روی آدم بسیار عالی، تعریف و تمجید می کنند. ولی پشت سر فتنه، بدگویی و تهمت و چیزهای دیگر دارند. اهل جهنم در دنیا فقط آتش جذب می کند در برخورد با صحنه‌‌هایی که خداوند تبارک و تعالی به وجود می‌‌آورد، منافق یا اهل جهنم در هر سه حوزه ی «شریعت، طریقت و حقیقت» به جای نور، نارش را دریافت می‌‌کند. گفتیم که هر چیزی، هم نار دارد و هم نور. در حوزه شریعت تک‌‌تک احکام همین طور هستند. مثلاً نماز، هم نار و هم نور دارد. یعنی یک عده با نماز به جهنم می‌‌روند، یک عده هم به بهشت می‌‌روند. در حوزه‌‌های مختلف دیگر مثل اخلاق و اعتقادات نیز همین گونه است. مثلاً بعضی از افراد در برخورد با الله خوب برخورد نمی‌‌کنند. به جای اینکه به لذت، نور، آرامش، شادی، قدرت، توکل و شجاعت برسند، به سوءظن، کسالت، تنبلی و بی‌‌حوصلگی، ناشکری، ناسپاسی، نفاق، کفر و پوست‌‌کلفتی می رسند. در واقع آن نوری که باید دریافت می‌‌کردند را دریافت نمی‌‌کنند و به نار می‌‌رسند. همچنین بعضی از انسان ها بودند که در برخورد با انبیاء به جای اینکه از نور آنها بگیرند و هدایت شوند و به واسطه نور انبیاء رشد و سلوک پیدا بکنند، می‌‌بینید که با آموزه‌‌های انبیاء بد برخورد کردند و حتی آنها را به مسخره می‌‌گرفتند. برخورد نوری یعنی انسان درست و آنطور که شایسته و سزاوار است، برخورد کند. برخورد حق کند، نه برخورد باطل. دنیا الان به بدترین وضعیت فساد، ظلم، تباهی، انحراف و جنگ رسیده است. چون با ائمه بد رفتار شد. وقتی هم با امام بدرفتار شود، دنیا رو به سیاهی و تباهی می‌‌رود. آنچه الان می‌‌بینیم، حاصل برخورد ناری با امام است. پس هم برخورد نوری داریم و هم برخورد ناری. اهل جهنم کیست! وقتی می‌‌گوییم یک کسی اهل جهنم است، یعنی شخصیت چنین فردی در برخورد با حوزه‌‌های «شریعت، طریقت، حقیقت» ناربردار بوده است. نه اینکه ذاتاً این گونه است، بلکه تنبلی‌‌ها، بی‌‌حوصلگی‌‌ها و بی‌‌توجهی‌‌ها باعث می‌‌شود این سه حوزه «شریعیت، طریقت و حقیقت» را جدی نگیرد. اینکه در روایت داریم که بیشتر اهل جهنم به خاطر امروز و فردا کردن به جهنم می‌‌روند، یعنی بیشتر نارها در تنبلی و بی‌‌حوصلگی است. این هم خیلی خطرناک است. فرد تنبل و بی حوصله جدی نیست. نقشی در زندگی خودش هم ندارد. با دیگران ارتباط و رفت و آمد ندارد. در حوزه‌‌های اخلاقی هم همینطور است. می‌‌بینی با پدر و مادرش آنطوری که باید حق باشد، برخورد نمی‌‌کند. بچه حتی اگر حق هم داشته باشد، اجازه ندارد پدر و مادرش را اذیت کند. باید از حق خودش بگذرد. اما وقتی پدر و مادر را اذیت و آزار می‌‌دهد، او جهنمی است. در ارتباطات دیگر هم همین طور است. بعضی از افراد با زنشان جهنم می‌‌روند. بعضی‌‌ها با شوهرشان به جهنم می‌‌روند. حقوق را رعایت نمی‌‌کنند. بعضی ها با رعایت نکردن حقوق حیوانات یا گیاهان، سر از جهنم در می‌‌آورند. بنابراین، زندگی برای آدم‌های بی‌‌خیال و تنبل، تمامش جهنم است. انسان نباید با مقوله‌‌ای که حق است، برخورد باطل کند. باید درست و آنطور که شایسته است با آن برخورد کند. خداوند اینها را ارزان در اختیار ما قرار نداده است. هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد، باید آن را جدی گرفت و با آن جدی برخورد کرد. همه آدمها در معرض نور و نار هستند. شما نگویید اینها که پیغمبر را داشتند، امیرالمؤمنین را داشتند، حضرت زهرا را داشتند، ائمه را داشتند، پس چرا جهنمی شدند؟ برای این که از ارتباطشان با اهل بیت ع نار برداشتند. انقلاب اسلامی، بزرگترین آیه خدا در طول تاریخ است. بعد از اسلام و قیام سیدالشهدا، ما آیه‌‌ای بزرگتر از انقلاب اسلامی نداریم. شما ببینید در این ۴۰ سال، خواص و یک عده از مردم با این انقلاب چطور برخورد کردند. هر چقدر نور یک موجود، یک پدیده‌ و یک حقیقت بیشتر است، بد برخورد کردن با آن، نار بیشتری می‌‌آورد. بعضی از افراد با موضوع انقلاب اسلامی یا شهدا خیلی راحت و ارزان برخورد می‌‌کنند. مثلاً روز 22 بهمن است و در خانه می نشیند تلویزیون نگاه می‌‌کند و روزی که جزء ایام الله است، برایش اصلا مهم نیست. نماز جمعه که یک حقیقت مهمی است، نسبت به آن بی تفاوت است. نه دغدغه دارد، نه فکر می‌‌کند، نه فعال است. خیلی از افراد با همین ها جهنمی می‌‌شوند. این بی‌‌ادبی است. قساوت قلب می‌‌آورد. مشکلات می‌‌آورد. این نفهمی ها گرفتاری می‌‌آورد. حالا چرا بحث منافقین مهم است؟ برای این که در اسلام، هیچ فرقه‌‌ای خطرناکتر از منافقین برای دین خدا، انبیاء و اهل بیت نداشته ایم. امام امت (ره) فرمود: من از خارج خیالم راحت است. آن که خطرناک است داخل است. یعنی نفاق که الان کشور ما بسیار به آن آلوده شده است. قا/226 جهنم/نفاق

صوت

1 - منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11923
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2020
| |
پیام رهبر انقلاب در پی اهانت یک نشریه فرانسوی به ساحت مقدس پیامبر اعظم

پیام رهبر انقلاب در پی اهانت یک نشریه فرانسوی به ساحت مقدس پیامبر اعظم

حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای در پیامی، اهانت اخیر یک نشریه فرانسوی به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم را محکوم کردند.

متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است: بسمه‌تعالی گناه بزرگ و نابخشودنی یک نشریّه‌ی فرانسوی در اهانت به چهر‌ه‌ی نورانی و قدسی حضرت رسول اعظم (صلّی الله علیه و آله) بار دیگر عناد و کینه‌ی شرارت‌بار دستگاه‌های سیاسی و فرهنگی دنیای غرب با اسلام و جامعه‌ی مسلمانان را آشکار ساخت. بهانه‌ی آزادی بیان برای محکوم نکردن این جرم بزرگ که از سوی برخی سیاستمداران فرانسوی گفته شده کاملاً مردود و غلط و عوام‌فریبانه است. سیاست های عمیقاً ضدّ اسلامی صهیونیست‌ها و دولت های استکباری عامل این‌گونه حرکت های دشمنانه است که هر چند یکبار بُروز می‌یابد. این حرکت در این برهه‌ی زمانی می تواند، نیز به انگیزه‌ی منصرف کردن ذهن ملّت ها و دولت های غرب آسیا از نقشه‌های شومی باشد که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای این منطقه در سر دارند. ملّت های مسلمان به ویژه کشورهای غرب آسیا، ضمن حفظ هوشیاری در مسائل این منطقه‌ی حسّاس، باید هرگز دشمنی‌های سیاستمداران و سردمداران غربی نسبت به اسلام و مسلمین را فراموش نکنند. والله غالب علی امره سیّدعلی خامنه‌ای

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed