www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11866
زمان انتشار: 11 اوت 2020
| |
نظام دنیا و آخرت، معصوم است و قلب باید با آن هم سنخ باشد

قلب، جلسه 44، 90/07/23

نظام دنیا و آخرت، معصوم است و قلب باید با آن هم سنخ باشد

طبق فرمول «رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا»، اگر جنینی متناسب با شرایط زیستی دنیا متولد نشود و بیمار متولد شود، در زندگی دنیا درد خواهد کشید. روح هم همینطور است. اگر روح یا قلب به برزخ سالم متولد نشود و بیمار به آخرت برود، دچار عذاب خواهد شد. نظام آخرت هم یک نظام معصوم است و به نفس و قلبی که ناسالم وارد آن شود، عکس العمل نشان می‌دهد و هیچ خطایی هم در آن وجود ندارد.

توضیح ما در اینجا مربوط به تولد بیمار است و کاری به تولد ناقص نداریم. زیرا همانطور که قبلاً گفتیم، تولد ناقص شامل کفار و مشرکین و منافقین می‌شود. ما الحمدلله به برکت وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و ولایت اهل بیت (علیهم‌السلام) تولد ناقص به آخرت نداریم. خدا نکند که دل ما به سمت نفاق و شرک و کفر کشیده شود. البته خطرش ما را تهدید می‌کند، برای همین هم انسان باید تا آخر عمر حواسش باشد که دلش به این سمت ها منحرف نشود. خواندن دعای غریق برای عاقبت بخیری سفارش شده است. در این دعا می خوانیم: «یا الله یا رحمن و یا رحیم یا مُقَلِّبَ القُلوب ثَبِّت قَلبی عَلی دینِک[1]= ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلب‌ها را دگرگون می‌سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما». همچنین خواندن این دعای قرآنی هم مورد تاکید قرار گرفته است:«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً انّکَ انت الوهّاب[2]= [مى‏ گویند] پروردگارا پس از آنكه ما را هدایت كردى دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشایشگرى ». ما خیلی بچه شیعه داشتیم که رفتند بهائی شدند، بابی، سنی، کمونیست و مسیحی یا لاییک شدند. پس انسان باید همیشه دعا بخواند برای خودش و برای اعضای خانواده­اش و از خدا سلامتی را بخواهد که با آن از دنیا برود. مثل این دعا: «وَ اَخرِجنی مِنَ الدُنیا سالِما= خدایا من را سالم از دنیا خارج کن». این دعاها را بعد از نمازها مناسب است که انسان با حضور قلب و با زاری و گریه بخواند. سالم سازی ورودی های جسم و روح ما در دنیا کاری مهمتر از سالم­ سازی قلب مان نداریم و در دنیا باید تمام توجه مان به سلامتی روح مان باشد. سلامتی جسم هم یکی از شئون سلامتی روح است و همانطور که می‌گویند، عقل سالم در بدن سالم است. عقل هم یکی از شئون روح است. در انسان باید چند تا چیز مثل «خیال، وهم و افکار» باید سالم باشد. افکار و خیالات باید آلوده و کثیف نباشد. انسان نباید افکار پلید، منحرف، منفی و زشت داشته باشد. یعنی معقولاتش و ارتباطات فوق عقلانی دلش باید سالم باشد. گفتیم که از لقمه که یکی از ورودی‌های بدن است، شروع می‌شود. یعنی اگر کسی از بدن که بخش پایینی وجود است، پاکیزه نباشد، محال است به روح سالم برسد. ورودی‌های دیگر بدن هم خیلی مهم است، مثل دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها و بوئیدنی‌ها که مواد اولیه فکر را می‌سازند. ما این مطالب را در کتاب «رقص نگاه و خیال» و در کتاب «دُر و صدف»[3] توضیح داده‌ایم. کسی که چشمش همه چیز می‌بیند و گوشش همه چیز می‌شنود، بدنش همه جور ارتباطی دارد، این اصلاً نمی‌تواند خیالات پاک داشته باشد. وقتی خیالات آلوده شد، اوهام هم آلوده است. اوهام هم که آلوده شود، معقولات هم آلوده و فکرها هم غلط از آب درمی‌آید. یعنی شخص به ظن خود، «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکاری» که دارد و تصمیماتی که می‌گیرد همه را به نفع خودش می‌گیرد و همه هم غلط از کار در می‌آید. چرا که همه این تصمیمات با زیرکی گرفته می‌شود. یعنی عقلش را به کار می‌اندازد، فکرش را به کار می‌اندازد و تصمیم را می‌گیرد، ولی این تصمیم چون ورودی‌های غلط و آلوده دارد، فکر هم غلط عمل می‌کند و نتیجه هم غلط خواهد شد. مثلاً کسی که می‌خواهد هر چه بخورد، هر چه ببیند، هر چه بپوشد و با هر پوششی باشد و سر کلاس عرفان هم برود، به نتیجه خوبی نمی رسد. مثل همین کلاس‌های عرفان کاذبی که الان هست و همه جور آدمی هم به آنجا می‌رود. در این کلاس‌ها می‌گویند، اصلاً هم احتیاج ندارد شما با دنیای خودت قهر بکنی. هر جوری باشی، اصلاً اشکالی ندارد. می‌توانی از هر مسیری به خدا برسی. در حالی که این یک حرف مزخرف است. اصلاً اینطوری نیست که هر کس با آشغال خوردن بتواند یک بدن قوی داشته باشد. خداوند متعال برای همه چیز قدر و اندازه و ریاضیات قرار داده است. کسی که می‌خواهد روح را بسازد، باید اول از بدن شروع کند، از همین ماده شروع کند. اگر کسی بخواهد خودش و خدا را مسخره نکند، باید به ورودی‌ها خیلی اهمیت بدهد. اول از لقمه شروع کند و بعد دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خواندنی‌ها و مطالعه ی کتاب‌ها. هر چیزی که روی شما اثر می‌گذارد، برای این است که زمینه را برایش فراهم کرده‌اید داریم راجع به مرض قلب صحبت می‌کنیم که هسته مرکزی است. ورودی‌ها هر چه آلوده باشد، در دل سرریز می‌شود. وقتی در دل سرریز شد، شخصیتت هم شکل می‌گیرد. پس انسان باید تغذیه­اش را کنترل کند. برای همین است که خداوند می فرماید:«فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ[4]= پس انسان باید به خوراك خود بنگرد». آدم باید غذای خود، غذای همسر، غذای بچه­هایش را کنترل کند. هر چیزی که روی شما اثر می‌گذارد، به این دلیل است که شما زمینه را برای آن فراهم کرده‌اید. مثلاً شخصی آمده می‌گوید: در خانه مان سحر و جادو گذاشته‌اند. شوهرم بد اخلاق می‌شود و یک دفعه ۳ ماه با من قهر می‌کند و اصلاً حرف نمی‌زند. یک دفعه خشن می‌شود. اصلاً حس ندارد. یا فرزندم اینطوری شده و ... مواردی از این قبیل درباره سحر و جادو. در جواب شان می‌گویم: سحر در خانه و روح کسانی اثر دارد که خودشان زمینه سحر را داشته باشند. مثل اینکه الان کسی تشویق می‌شود که آدم بکشد، یا مشروب بخورد و ... شیطان هم دوست دارد که ما این کارها را بکنیم. ولی چرا سراغ ما نمی‌آید و وسوسه نمی‌کند؟ برای اینکه ما دستگیره‌ای برای شیطان در وجود خودمان نگذاشته‌ایم. یعنی ما در وجود خودمان در رابطه با این نوع گناهان، عصمت ایجاد کرده‌ایم. شیطان می‌داند که از این طریق چیزی که عامل تحریکی برایش وجود ندارد، نمی‌تواند ما را تحریک کند، پس نمی‌آید روی ما سرمایه­گذاری کند. تأثیرات شیطانی جن و سحر و ... اول از این که همه‌اش بی‌معنی و دروغ است. خیال‌بافی‌های خود شخص است. یک مورد هم اگر سحر به کسی اثر بکند، برای این است که خودِ شخص زمینه را برای آن فراهم کرده است. سحر، دعاها و طلسمات روی کسی اثر می‌گذارد که آن شخص خودش زمینه­ را فراهم کرده و خودش را برای آن آماده کرده است. بنابراین، هر کس هر کاری هم بکند، روی شما اثر می‌گذارد. مثلاً کسی که می‌ترسد، زمینه­ ترس را خودش برای خود فراهم می‌کند که می‌ترسد. اما کسی که معقول کار می‌کند، ترس هم ندارد. ترس مال کسی است که خیال‌باف است. الان عقل‌تان به شما می‌گوید که مرده آسیبی به شما نمی‌رساند و کاری با شما ندارد. اما واهمه­تان به شما می‌گوید که الان این میت بلند می‌شود و بلایی سر تو می‌آورد. اما این دروغ است. چرا ما این دروغ را می‌پذیریم؟ چون عقل‌ ما بر وهم ما تسلط ندارد؛بلکه برعکس است. یعنی وهم ما حاکم بر عقل ما است. برای همین ما از مرده و از تاریکی می‌ترسیم. همه اینها هم به خاطر نوع غذایی است که ما به واهمه و خیال مان داده‌ایم و این غذا طوری بوده که واهمه را قویتر از عقل کرده است. معلوم است این آدم توهمی و مضطرب، زودرنج، حساس، بداخلاق و عصبی بار می‌آید. امکان ندارد آدمی که عقلانیت جذب کرده و بر اساس منطق و ریاضیات کار کرده و فرمول‌ها را بلد است، توهمی بار بیاید. این آدم قوی و کار کرده است. «فتنه» یکی از عوامل مریض کننده قلب است نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یکی از عوامل مریض کننده دل را «فتنه» بیان می‌دارند[5]. حضرت فتنه ها را به نی‌های حصیر تشبیه می‌کنند که به قلب عرضه می‌شوند. این فرمایش، مسیر خوبی را برای سلامت قلب و مریضی قلب به ما معرفی می‌کند. منظور از فتنه در اینجا، هر چه می‌تواند باشد. مثل گناه، بلا، اختلافات و درگیری‌ها، فتنه ­های اجتماعی، سیاسی و... «اُشرِبَ» یعنی مشروب شدن، تمایل پیدا کردن، دوست داشتن و با علاقه دریافت کردن یک گناه. وقتی گناهان به دل عرضه می‌شوند و فتنه­ها اهل خود را پیدا می‌کنند، در این فتنه ­های اجتماعی، سیاسی و خانوادگی کسانی آسیب می‌بینند که با این فتنه‌ها سنخیت دارند و آنها را جذب می‌کنند و زود آلوده می‌شوند. پس کسی آلوده می‌شود که مریض و ضعیف است و برای پذیرش آمادگی دارد. مثلاً پدری می‌گوید، بچه من خیلی بچه خوب و پاکی بود، نمازش را می‌خواند و باحجاب بود، زیارت عاشورا می‌خواند. اما همین که به دانشگاه رفت، یک دفعه طور دیگری شد. یا پسرم رفت دانشگاه و از آن به بعد تغییر کرد. نه اینطور نیست که کسی با استحکام باشد و به یک محیطی برود و بعد آسیب ببیند و تغییر کند. بلکه از قبل، سنخیت‌هایی در وجودش هست و خلأها و ضعف‌های عقیدتی‌ای دارد که وقتی در محیط و شرایط مربوط به آن قرار می‌گیرد، یک دفعه احساس می‌کند که بی‌هویت و عقب­افتاده است. احساس می‌کند اینجا نمی‌تواند رنگ معنوی و مذهبی داشته باشد و از رنگ الهی خودش خجالت می‌کشد. از این رو تصمیم می‌گیرد که من باید همرنگ اینها باشم و گر نه نمی‌توانم در مقابل این موج مقاومت کنم. در همین دانشگاه‌ها چقدر دخترهای پاک و پسرهای پاک و سالم هم هستند. اینها چرا یک دفعه تغییر نکردند و جذب نداشتند؟ مگر اینها جوان نبودند؟ مگر اینها تمایل نداشتند؟ مگر اینها حس نداشتند؟ حضرت رمزش را می‌گوید. یعنی یک سنخیت‌ها و زمینه‌هایی در افراد هست که باعث می‌شود جذب گناه داشته باشند. مثل خلیفه عباسی که یک عمر در حال عبادت و در مسجد بود. در مسجد قرآن می‌خواند. اما وقتی که به او می‌گویند: تو خلیفه شدی! کلی ذوق می‌کند. به قرآن می‌گوید: از این به بعد راه من و تو از هم جدا شد.بعد هم می بینیم که چقدر آدم می‌کشد و جنایت می‌کند. وقتی برای بعضی‌ها گناه عرضه می‌شود، ذوق ­زده می‌شوند. مؤمن سنخیتی با عوامل مریض کننده قلب ندارد در جلسه قبل هم گفتیم که مؤمن حقیقی این گونه نیست و وقتی گناه به او عرضه می‌شود، ذوق زده نمی‌شود و اگر هم آلوده شود، یا تحت فشار قرا بگیرد، حتی همان لحظه­ ای هم که دارد گناه انجام می‌دهد، با تنفر و با ناراحتی و عذاب وجدان انجام می‌دهد. چون سنخیت و جذب گناه را ندارد. برای همین هم فرشته­ها اصلاً گناه را پای او نمی‌نویسند. جذب که می‌گوییم، یعنی همان نوشتن ملائکه. وقتی جذب نمی‌شود، یعنی ثبت در روح نمی‌شود. مثل کسی است که دکتر می‌رود و دکتر را باور ندارد و دارویی که تجویز می‌کند را می‌خورد، اما چون دکتر را باور ندارد، این دارو جذب نشده و ممکن است با خوردن دارو حالت تهوع هم بگیرد. ولی کس دیگری دارو را می‌خورد و می‌گوید: من این دارو را بخورم، حتماً خوب می‌شوم. او دارو رویش اثر دارد. واقعاً وقتی بعضی‌ها غیبت می‌کنند یا غیبت می‌شنوند، مثل مار به خودشان می‌پیچند که چرا من غیبت شنیدم یا غیبت کردم؟ اما بعضی‌ها هم از شنیدن غیبت یا غیبت کردن لذت می‌برند. مسئله مهم در ارتکابِ گناه، «جذب» آن است نکته اینجاست که حضرت نمی‌فرماید اگر کسی گناه کند یا گناه نکند؛ بلکه می‌فرماید: «اُشرِبَها». یعنی اگر گناه را جذب کند. خدا به دل‌های آدم‌ها نگاه می‌کند که دل چقدر آن را جذب کرده است. از طرف دیگر، این که دل چقدر اعتقادات و پاکی ها را جذب کرده نیز، مهم است. کسی 30 سال باحجاب است، نماز هم می‌خواند، وقتی پایش را از این مملکت بیرون می‌گذارد، یک نفس راحت می‌کشد. الان اشخاص زیادی آن‌طرف آب هستند که اینجا نمی‌آیند، فقط به خاطر اینکه قلب‌شان تحمل تقوا و پاکی را ندارد. می‌گوید: اگر من بروم آنجا، باید خیلی چیزها را رعایت کنم. اصلاً حال و حوصله این حرفها را ندارم. اینجا آزاد هستیم و همه کاری می‌کنیم. همین چند وقت پیش دکتری برای مشاوره آمده بود. می‌گفت: من به ایران آمدم و با یک دختر محجوب ازدواج کردم. بعد، با هم به انگلیس رفتیم. به 3 سال نکشید، اصلاً آن خانم به یک کثافت ­کاری افتاد که نمی‌شد تحملش کنم. گفت: او را طلاق دادم و به ایران آمدم و او در آنجا ماند و گفت: من برنمی‌گردم. پس دقت کنیم. اول برگردیم به روی دل. ببینیم محبت دل کجاست؟ این یک رمز بزرگ است که هر کس می‌خواهد موفق باشد، باید اول محبت‌هایش را سروسامان بدهد و نظام محبتی را طبق آیه 24 سوره توبه تنظیم کند. در این آیه باز مسئله روی دل است. پس نگوییم آن دختر مسیحی است این دختر یهودی است، آن آمریکایی آن طوری است، آن آدم کمونیست است. یک دفعه چطور شد که ولی خدا شده و 10 دفعه امام زمان را خواب دیده؟ اینها به خاطر این است که او آن موقع هم که یهودی بوده، یا مسیحی بوده و در آمریکا بوده، از کثافت­کاری و بدی‌ها و دروغ متنفر بوده و قلب او خیلی از گناهان کبیره‌ای که ما داریم را درک نکرده است. مثلاً ما فکر می‌کنیم که دروغ یک گناه سطحی و ساده‌ای است، خیر. دروغ از همه بدتر است. «سئل رسول الله صلى الله علیه وسلم: أیزنی المؤمن؟؟ قال: نعم قیل: أیشرب الخمر؟؟ قال: نعم. قیل: أیكذب المؤمن؟؟ قال: لا[6] = از حضرت پرسیدند  آیا مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود: بله. گفته شد: آیا شراب می‌خورد؟ گفت: بله. گفته شد: آیا مؤمن دروغ می‌گوید؟ فرمود: نه». «حب» مهمترین مسئله برای کار کردن روی قلب است باید دقت کنیم که برای کار کردن بر روی قلب، مهمترین مسئله «حب» است. باید حب را تنظیم کنیم. سه معشوق «الله، اهل بیت(علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا» باید در رأس باشند. برای همین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: « مَنْ مَاتَ وَلَمْ یَغْزُ، وَلَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ بالغزو، مَاتَ عَلَی شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ[7] = هرکس بمیرد و جهاد نکند و نیت جهاد هم نداشته باشد، بر شعبه ای از نفاق مرده است». کسی که روح جهاد و فداکاری نداشته باشد، روح مبارزه با دشمنان دین و دشمنان امام زمان و روح مبارزه با عوامل غیبت امام زمان و مبارزه با موانع ظهور امام زمان را نداشته باشد، آدمی است که آهسته می‌رود و آهسته می‌آید و دینش هم یک دین بی­آزار است که نه با آمریکا کار دارد، نه با انگلیس کار دارد و نه با اسرائیل کار دارد.  آدمی است که با همه چیز هم جور در می‌آید. این آدم بر شعبه‌ای از نفاق خواهد بود. حال کسی بگوید که پس ما هیئت نرویم، مسجد نرویم، حرم، کربلا و سوریه نرویم؟ پاسخ این است که باید برویم.  برای چه باید برویم؟ برای این که از این ها استفاده کنیم و کم کم نظام محبتی دل ما تنظیم شود. کم کم عاشق شویم. پس مرتب برو، ولی هدفدار برو. به طوری که بعد از مرگ بگویند دل این آدم سالم بود. «الله، اهل بیت و جهاد» اصلی ترین معشوق های دلِ سالم است. ما نباید خودمان را پشت چهره­های مقدس پنهان کنیم. چون موقع مردن، دل معلوم می‌شود که چگونه است. علت تمام بیماری‌های نفسانی، بی‌اعتمادی ما به خداست تمام بیماری های نفسانی ما و تمام غصه ­هایی که ما داریم می‌خوریم و حجم زیاد اضطراب‌هایی که داریم، به خاطر وابستگی ما به طبیعت است. کسی که وابسته به خدا نیست و به خدا اعتماد ندارد، می‌ترسد از شغل حرام انصراف بدهد. می بیند که محیط و رفیق‌هایش فاسد هستند، ولی او شجاعت ندارد رابطه خودش را با آنها بر اساس اسلام تنظیم کند. می ترسد آنها را عوض کند. این آدم بدبختی است که یک سره خوراک آلوده می‌خورد. هیچ کدام از اینها هم شب اول قبر به بعد نمی‌آیند جواب بدهند. چطور می‌شود وقتی اسم پیامبر و آل می‌آید، اسم خدا می‌آید، اسم نماز، سجاده، نماز شب، سحر، شب جمعه، دعای ندبه و دعای کمیل و ... می‌آید، قند در دل ما آب نمی‌شود؟ معلوم است که این دل سالم نیست. این یک آیینه است و ما باید خود را در این آیینه نگاه کنیم. یا شخصی که تلاوت قرآن می‌شنود یا برایش قرآن می‌خوانند و دلش می‌گیرد، صدای خدا و کلام الله اصلاً روی این اثر ندارد. اما اگر فلان زن آنچنانی و فلان مرد آنچنانی آواز بخواند و فلان موسیقی آنچنانی باشد، می‌بینی که نشاط دارد. پس ببین که از چه چیزی خوشت می‌آید؟ قیمتت هم همان است. چه چیزی قند در دلت آب می‌کند؟ وقتی اسم چه چیزی می‌آید، لذت می‌بری و آرامش داری؟ قیمتت هم همان است. اینها همه آینه است. ما در این آینه­ها می‌توانیم خودمان را کاملاً ببینیم. این که حالا ما اینقدر رعایت می‌کنیم، خانواده ما رعایت می‌کنند، خودمان خیلی حزب الله و علیه‌السلام و مذهبی هستیم، اینها را کنار بگذار و ببین دلت کجاست؟ ما خیلی عقب ­افتاده هستیم. طرف یک خانه 300 متری دارد در شمال، یک 100 متری زمین دارد که بند دلش به آن بسته شده. بعد بهشت‌های کلان کاخ‌های خیلی کلان بهشت هست که هر یک از آنها چند هزار برابر بزرگتر از کره زمین است، اما اصلاً به آنها وابستگی نداریم. کسی که دنیایش آباد نیست، آخرتش هم آباد نخواهد بود امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «مَن کَسِلَ عَن اَمرِ دُنیا فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسَل[8]= کسی که در کارهای دنیایی‌اش بی‌حال است در کارهای آخرت بی‌حالتر است». نمونه‌ای از این کسالت ها این است که باید از خودمان بپرسیم، الان امام زمان کجای زندگی ما هست؟ در کجای عروسی‌های‌ما، مهمانی‌های‌ما، جشن‌های‌ما و در کجای معاملات‌ و تجارت‌ما و شغل‌ما در درس خواندن ما و در کجای روابط اجتماعی و سیاسی ما امام زمان وجود دارد؟ خودمان دورش کرده‌ایم. بعد هم انتظار داری، موقع مردن بالای سرت بیاید؟ نخواهد آمد. چون تو اصلاً نخواستی که بیاید. اگر الان آمد، بعداً هم می‌آید. آیا الان با تو هست؟ با او صبح تا شب صفا می‌کنی؟ سری به دلت می‌زند؟ مادرت فاطمه زهرا سری به دلت می‌زند؟ مخدراتی مثل حضرت معصومه، حضرت زینب، مادر امام زمان، حضرت ام ­البنین (علیهم‌السلام) صبح تا شب سری به دل تو می‌زنند یا نه؟ آیا تو سری به آنها می‌زنی؟ یادی از آنها می‌کنی؟ هدیه­ای به آنها می‌دهی؟ ملاقاتی می‌روی؟ ما اصلاً کاری با اینها نداریم. ما اصلاً با اینها رابطه ­ای نداریم. وقتی اینگونه باشد، این دل خراب است. خانه خراب است و این مسکن ویرانه است. پس به مرض دل باید خیلی دقت کنیم که خیلی مهم است. باید ببینم که من دلم سالم است یا سالم نیست. دل سالم به چیزهای پاک و سالم علاقه دارد و دل ناسالم از اینها بیزار است دل سالم اهل تنوع است و دل ناسالم تنوع را دوست ندارد. یکی از انواع دل ناسالم، تنبلی در استفاده از لباس ها و خوراکی ها و حتی دعاها است. بی ­تنوعی، تهوع می‌آورد. دل ناسالم را در مورد لباس این طور است که می‌بینی کسی مانتو می‌خرد، همه اش مشکی. 30 تا مانتو مشکی در خانه دارد. حالا می‌خواهد عوضش کند، می‌بینی طوسی می‌خرد. روسری را می‌بینی همینطوری مشکی می‌پوشد، قهوه ­ای می‌پوشد، لباس و کفش و همه ­اش یک رنگ و یکنواخت است. اصلاً می‌ترسد رنگ را عوض کند، شجاعتش را ندارد. می‌گوید: من اصلاً از بنفش که حالم به هم می‌خورد، از نارنجی که بدم می‌آید، قرمز که کفر است و ... رنگ‌ها مال خداست. این آدم مریض است. این آدم در آخرتش هم همینطور است. روح بسته، روح قفل شده و سردی دارد. دل ناسالم در مورد خوراکی ها هم همینطور است. مثلا به میوه ها هیچ علاقه ای نشان نمی دهد. برو ببین در تابستان چند تا میوه خدا برای تو طراحی کرده؟ چند جور لیمو زده؟ چند جور انگور زده؟ 70 نوع خرما 70 نوع سیب برای استفاده ی تو آماده کرده. گل رز را شما نگاه کنید. خدا فقط صد نوع رز زده. وقتی تو عُرضه نداری از این همه تنوع استفاده بکنی، بی عرضه ای. دل ناسالم حتی در مورد دعاها هم همینطور است. می بینی وقتی که دعا می‌خواهد بخواند، فقط دو تا دعا را یاد گرفته و همان دو تا را می‌خواند. خودش هم خسته شده از بس که این دعا را خوانده. در حالی که ما هزاران نوع دعا داریم. قرآن را شما نگاه کنید، یکنواخت نیست. شما تا می‌آیی خسته شوی، می‌بینی آهنگش را عوض کرد. اندازه ­اش را عوض کرد. اصلاً خدا نمی‌گذارد خسته شوی. مناجات خمس عشر را ببینید، برای همه ذائقه­ها چیده شده. تسبیح می‌خواهی بگویی هزار نوع ذکر برایت گذاشته با صدها نوع عسل. در بوستان ذکر برو و اسم‌های قشنگ خدا را انتخاب کن. «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها= و برای خداست اسم‌های قشنگ، پس بخوانید او را با آنها». خدا اسم‌های قشنگ دارد. دلت گرفت، 100 مرتبه بگو، «یا مُرتاح= ای خدای شاد». هزار اسم در دعای جوشن کبیر هست. چند تا از آنها را استفاده می‌کنیم؟ ما بلد نیستیم از تنوع در مسائل معنوی استفاده کنیم. چون در این کار، جدی نیستیم. روی نظام محبتی‌مان باید کار کنیم. کسی که از آسمان عاطفه جذب می‌کند، اصلاً محتاج زمین نیست. عشق من کس دیگری است، دلم یک جای دیگر است. اصلاً با کسان بزرگتر از اینها و خیلی بزرگتر از اینها می‌پرم و با آنها رفت و آمد دارم. از مهرت ای خورشید جان، چون ذره‌ام هر سو روان           مجذوب حُسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم دنیا چقدر قشنگ است و ما چقدر بد زندگی می‌کنیم. دنیا چقدر لذت­بخش است و ما چقدر با درد داریم زندگی می‌کنیم. در این دنیا ما به کجا می‌توانیم برسیم؟ چه چیزی می‌توانیم بسازیم؟ ما همه ­اش افسرده، پژمرده، زودرنج حساس، حسود، متکبر هستیم و با چشم و هم­چشمی‌های جهنمی، دلمان پر از آشوب است. پس اگر می‌خواهید دلتان راه بیفتد، باید نظام معرفتی‌ خود را درست کنیم. تا نظام محبتی‌مان هم درست شود، کار درست نمی شود. البته فقط شناخت کافی نیست. بعد از شناخت باید یک مدتی خودت را بزنی به عاشقی و ارتباطت را گرم و صمیمی بکنی. اینجاست که ذکر، حسینیه، مسجد، حرم، کربلا و سوریه و همه به داد ما می‌رسند. چون این در واقع یک نوع تلقین است تا دل عاشق شود و راه بیفتد. قلب/سالم سازی ورودی های قلب پی نوشت: [1] . صدوق، محمّد بن علی بن حسین، کمال الدّین و تمام النعمة، ج 2، ص 512. [2] . سوره آل عمران/8. [3]. برای تهیه این کتاب ها به آی دی فروشگاه منتظران منجی montazerstore_ir@ پیام دهید. [4] . سوره عبس/24. [5] . تُعْرَضُ الْفِتَنُ عَلَى الْقُلُوبِ كَالْحَصِیرِ عُودًا عُودًا، فَأَیُّ قَلْبٍ أُشْرِبَهَا نَكَتَتْ فِیهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ، وَأَیُّ قَلْبٍ أَنْكَرَهَا نُكِتَتْ لَهُ نُكْتَةٌ بَیْضَاءُ حَتَّى تَصِیرَ عَلَى قَلْبَیْنِ، عَلَى أَبْیَضَ مِثْلِ الصَّفَا فَلَا تَضُرُّهُ فِتْنَةٌ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَالْآخَرُ أَسْوَدُ مُرْبَادًّا كَالْكُوزِ، مُجَخِّیًا لَا یَعْرِفُ مَعْرُوفًا، وَلَا یُنْكِرُ مُنْكَرًا، إِلَّا مَا أُشْرِبَ مِنْ هَوَاهُ= فتنه ها مثل نی‌های حصیر به قلب عرضه می‌شوند، هر قلبی که تمایل پیدا کند به آن نقطه‌ای سیاه در آن و هر قلبی که با آن مخالفت کند نقطه‌ای سفید در قلب ایجاد می‌شود. و بدین سان دو دل بوجود آید دل سفیدی که مانند صفا که تا آسمانها و زمین پابرجا است هیچ فتنه ای به آن گزند نمیرساند و دلی سیاه و خاکستری رنگ مانند کوزه ای کج شده نه خوب را خوب می شمارد و نه منکر را زشت می داند و تنها چیزی که می شناسد همان هوی و هوس هایی است که با دلش آمیخته شده است» مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح نویسنده، القاری، الملا على، جلد، 8  صفحه، 3377. [6] . أرشیف ملتقى أهل الحدیث - 2 نویسنده ؛ ملتقى أهل الحدیث، جلد 52، صفحه 148. [7] . المسند الموضوعی الجامع للكتب العشرة نویسنده صهیب عبد الجبار؛ جلد3؛ صفحه .318 [8] . میزان الحكمة - محمد الریشهری - ج ٣ - الصفحة ٢٧٠٤. ع ل 394

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11865
زمان انتشار: 11 اوت 2020
| |
نظر استاد شجاعی در مورد روز جهانی «تنبلی»

نظر استاد شجاعی در مورد روز جهانی «تنبلی»

دیروز دهم اوت «روز جهانی تنبلی» نامگذاری شده که رهاورد دیگری از فرهنگ منحط غرب است و غرب گرایان حامی چنین فرهنگی هستند. نظر مخاطبان گرامی را در این خصوص جلب می کنیم به دیدگاه استاد محمد شجاعی در خصوص تنبلی. موضوع تنبلی چنان مورد توجه شاگردان استاد قرار گرفت که برخی از آنان، مقوله ی تنبلی را دست مایه ی رساله پایان نامه ارشد دانشگاهی خود قرار داده و هم اکنون در حال آماده سازی برای چاپ و انتشار آن هستند. غرب و غرب گرایان دهم اوت را در حالی روز جهانی تنبلی نام نهاده اند و به آن افتخار می کنند که در فرهنگ غنی اسلام، «کار» عبادت شمرده شده و از تنبلی تا این حد مذمت شده که عامل آن، به سوی جهنم سوق داده می شود. جالب است که بدانیم در ترویج تنبلی، جمله ی معروف و انگیزاننده ی «من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد» را این گونه عوض کردند: «من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، چه کسی بنشیند». تصویر حیوان تنبل را هم چاشنی ترویج تنبلی کردند. این را نه به عنوان یک طنز، بلکه به عنوان یک امر جدی مطرح می کنند و برای آن روز جهانی هم تعیین می کنند. تنبلی در فرهنگ اسلام، از زبان استاد محمد شجاعی را می توانید در مبحث «تنبلی و بی حوصلگی» مطالعه بفرمایید.       

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11864
زمان انتشار: 11 اوت 2020
| | |
نقطه ضعف خدا!!؟؟

نقطه ضعف خدا!!؟؟

خدایا، تو که نقطه ضعف نداری. اینو به زبان خودم می گم تا یادم باشه که بدانم تو مولای منی، تو دوست منی، من عبد تو ام. پس تنهایم مگذار. 

فیلم

1 - نقطه ضعف خدا!!؟؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11863
زمان انتشار: 11 اوت 2020
| |
دعای نجات در عصر غیبت

دعای نجات در عصر غیبت

به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که دعای غریق را بخوانند. دوران غریبی است دوران غیبت. امواج شبهه و فتنه از هرسو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بیکران، حیران و سرگردان دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ امّا همیشه روزنه ی امیدی هست. از میان تاریکی ها، نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها، نجاتت را تنها از من بخواه! آنچه گفته شد مقدّمه ای بود برای حدیثی از امام صادق(علیه السلام). عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمودند: به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که دعای غریق را بخوانند. گفتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: می گویی: «یا الله یا رَحمنُ یا رحیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِی عَلی دِینکَ.(1) = ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلب ها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما». بیایید دست هایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلب های ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از در افتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزّمان نگه دارد. ماهنامه موعود شماره 79 پی نوشت ها: 1.صدوق، محمّد بن علی بن حسین، کمال الدّین و تمام النعمة، ج 2، ص 512.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11860
زمان انتشار: 5 اوت 2020
| |
«دست دادن و معانقه» در روایات

شرح زیارت عاشورا، جلسه 54، 1381/04/29

«دست دادن و معانقه» در روایات

انسان احساسات خودش را با روش های مختلف بروز می‌دهد و خودش را ارضاء می‌کند. گاهی با نگاه کردن، گاهی با لبخند زدن و خندیدن و گاهی با دست کشیدن به سر طرف مقابل و فشار دادن  بازو و دست دادن است. دست دادن نیز شکل های مختلفی دارد و کسانی که ابراز احساسات شان قوی تر هست، دست های یکدیگر را محکم می‌فشارند. گاهی آن حسی که نسبت به طرف مقابل دارند، با دست دادن تخلیه نمی‌‌شود و شخص احساس می‌‌کند که باید طرف مقابل را بغل کند و در آغوش بگیرد. گاهی این هم کافی نیست و طرف را می‌بوسد و چند لحظه او را در آغوش فشار می‌دهد. این ها همه محبت است، اما به شیوه‌های مختلف تخلیه می‌شود و انسان حس خودش را ارضاء می‌کند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «هنگامی که دو برادر دینی به هم می رسند و با هم دست می دهند، خداوند با نظر رحمت به آنان می نگرد و گناهان شان را فرو می ریزد، آن طور که برگ درختان می ریزد، تا آن که آن دو از هم جدا شوند[1].» ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در این دست دادن، احساسات زیادی رد و بدل می‌شود و آرامش‌ و انس و الفت و محبت ایجاد می‌شود. حضرت امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «هر دو نفر مؤمنی که با هم دست بدهند، دست خدا میان دست آنان است و دست محبت الهی، بیشتر با کسی است که طرف مقابل را بیشتر دوست بدارد.[2] » یعنی یک دست سومی هست که آن دست خداوند تبارک و تعالی است. وقتی خداوند دستش را میان دستان دو نفر می گذارد، فقط با یکی از آن ها مصافحه می کند و دست خدا به دست کسی می‌خورد که محبت بیشتری دارد و صمیمی‌تر است. اما کسی که سرد و ضعیف و کم احساس است و بیشتر مشغول خودش هست، از این فیض محروم است. ببینید عظمت کار چقدر است و ما خیلی ساده از کنارش رد می‌شویم. این فرهنگ را به ما یاد دادند برای این که در آن خیرات کثیری وجود دارد. ما نباید بگذاریم که این فرهنگ از ما گرفته شود. ما نباید از دور بایستیم و به هم سلام کنیم، اگر نزدیک هستیم باید دست بدهیم. بعضی افراد کم احساس بوده و در این فرهنگ ضعیف هستند. ما باید جلو برویم و برای دست دادن پیش قدم شویم. دوستی ها باید برای رضای خدا باشد هر کس محبتش به دوست و برادرش بیشتر باشد، به خدا و رسول نزدیک تر است. او برد کرده و ذخیره ی ابدی برای آخرتش است، هر چند دیگران قدر ندانند. گاهی بعضی افراد می‌گویند: ما فلانی را دوست داریم و فلانی هم ما را دوست دارد، ولی من احساس می‌کنم آن قدری که من او را دوست دارم، او مرا دوست ندارد و ابراز احساساتی که من می‌کنم، او نمی‌کند. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «زُهْدُكَ فِی رَاغِبٍ فِیكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِی زَاهِدٍ فِیكَ ذُلُّ نَفْسٍ[3] = بى اعتنایى تو به كسی كه به تو رغبت دارد، باعث كمى نصیب و بهره است و رغبت تو به كسی كه به تو بى اعتناء است، سبب ذلّت و خوارى نفس است. » یعنی اگر تو محبت می‌کنی، او هم باید متقابلاً محبت داشته باشد. اگر ابراز احساسات می‌کنی، او هم باید ابراز احساسات داشته باشد. اگر ادب به خرج می‌دهی، او هم باید ادب داشته باشد. اگر این ها برای مسائل شخصی خودم باشد، ذلت است. اما گاهی من از افقی فراتر از رابطه ی شخصی، با افراد رابطه برقرار می‌کنم که آن حبّ فی الله و رضای خدا است. در این گونه موارد، اگر طرف مقابل من سرد باشد، من از نظر شخصیتی آسیب نمی‌بینم. به خصوص اگر انسان گرم و صمیمی باشد و با مهر و محبت و حب الهی به سایر انسان ها نگاه کند. اگر کسی شخصیتش این طور باشد، با مهر ورزی، شخصیتش خرد نمی‌شود و ذلیل نمی‌شود. پس خوبی این که انسان با حبّ خدا به دیگران نزدیک شود، این است که هیچ وقت زحماتش به هدر نمی‌رود. البته این قدرت روحی می‌خواهد. اما اگر رابطه ی شخصی باشد، ممکن است که زحماتش هدر برود و ذلیل شود. انسان باید دوستان متعدد داشته باشد من به همه توصیه می کنم، سعی کنید جفت نگیرید، بلکه رفیق‌باز باشید. یعنی آن قدر با یک نفر رابطه برقرار نکنید که شاخص شوید و نتوانید با دیگران رابطه ی گرم و صمیمی برقرار کنید. خوب است انسان بتواند با همه رفیق و دوست باشد. گاهی اگر انسان فقط با یک نفر دوست صمیمی بشود، این کار او را تنها می‌گذارد و پژمرده و افسرده می‌کند و وابستگی و ذلت می‌آورد. انسان باید روحیه‌اش طوری باشد که با همه بتواند دوست باشد و رفاقت کند و گرم و صمیمی باشد، نه این که فقط با یک یا دو نفر خاص، رفیق باشد. باید دوستان متعدد در همه جا و در همه ی موارد داشته باشد. «رفاقت و مهرورزی» یک هنر است انسان باید بتواند دیگران را خوب دوست داشته باشد. البته رفیق و دوست شرایط الهی دارد. باید با آخرت انسان سازگاری داشته باشد و فساد نداشته باشد و تغذیه بد نکند. خیلی وقت ها ما درگیر شرایط خودمان هستیم. مثلاً می‌گوییم: من چون دکتر هستم، با کمتر از دکتر نمی‌توانم رفیق باشم. و رفیق‌هایم را از بین دکترها انتخاب می‌کنم. یا این که من دانشجوی فلان رشته هستم و با کمتر از آدم های هم تیپ خودم نمی توانم  رفیق ‌شوم و این در شأن من نیست. می گوید: من مهندس هستم و با کارگر جماعت نمی‌توانم رفیق شوم. در حالی که در روابط ایمانی، این حرف ها غلط است و مؤمن این طوری نیست. یک مؤمن با آدم بی سواد هم می‌تواند رفیق و دوست باشد و از صمیم قلب او را دوست داشته باشد. چون تحصیلات مبنا نیست. حضرت امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «هر دو نفر مؤمنی که با هم دست بدهند، دست خدا میان دست آنان است و دست محبت الهی، بیشتر با کسی است که طرف مقابل را بیشتر دوست بدارد.[4] » یعنی هنر دوستی کردن را بیشتر داشته باشد. چون دوستی و مهر ورزی یک هنر است. گاهی افراد به اسم کلاس و پرستیژ و شخصیت و چیزهای دیگر، نمی‌توانند آن طور که باید رفاقت و مهر ورزی کنند و کلمات محبت‌آمیز و متواضعانه از دهان شان خارج نمی‌شود و خیلی رسمی صحبت می‌کنند. ولی اهل بیت (علیهم السلام) این طوری نبودند. اهل بیت (علیهم السلام) خیلی با دوستان و اصحاب شان، صمیمی و خودمانی بودند و حریمی برای دیگران نداشتند. امام رضا (علیه السلام) وقتی می‌خواست غذا بخورد، آن قدر سر سفره می‌نشست تا تمام خادمان بیایند، بعد با آن ها شروع به غذا خوردن می‌کرد. حالا بعضی ها تا مدیرکل می‌شوند و درجه‌ای می‌گیرند، سفره‌شان جدا می شود و نوع غذا و ظرف غذایشان جدا می شود. روش های مهر ورزی ابراز صمیمیت، راه های مختلفی دارد. به کار بردن کلمات زیبا و برقراری رابطه ی بدنی خوب مثل دست دادن، بغل کردن و در آغوش گرفتن و بوسیدن و خدمت کردن، از جمله ی آن ها است. مثلاً باید ببینیم که برادرمان چه چیزی را بیشتر دوست دارد. اگر می‌توانیم برایش تهیه کنیم و خودمان شخصاً از او پذیرایی کنیم، چه بهتر. یا اگر می‌توانیم با خرید یک هدیه خیلی کوچک، برای خودمان بهشت درست کنیم، خیلی خوب است. گاهی متوجه نیستیم که این کارها در ابدیت ما چه معنایی دارد؟ اگر از جایی گل یا هدیه ای به دست مان رسید، نباید آن را پیش خودمان نگه داریم، بلکه باید آن را به بهانه ای به دیگران هدیه بدهیم. این یعنی حقیقت دوستی! شخصی در مسجد برای برادران دینی اش دعا می‌کرد و می گفت:  خدایا! خیر دنیا و آخرت را به آن ها بده و از خدا خیلی برایشان چیز می‌خواست. مسجد به او گفتند: فلان خویش تو مرده  و مقداری پول و طلا به تو ارث رسیده. او همان را هم تقسیم کرد. دیگران تعجب کردند و گفتند: چه می‌کنی؟ گفت: من تا حالا داشتم و خیلی گران تر از این را از خدا می‌خواستم. وقتی ارزان ترش را دارم، نمی‌توانم هدیه ندهم. وقتی به کسی می‌گوییم: خدا ان‌شاءالله به تو مال کثیر بدهد، می‌توانیم مقداری کمکش کنیم تا مشکلش حل ‌شود. یا این که وقتی فلسطینی‌ها و محرومین افغانستان را دعا می کنیم، باید از خودمان مایه بگذاریم و دست در جیب مان کنیم. همیشه حواله دادن به خدا، غلط است. دعا زمانی مستجاب می‌‌شود که خدا مهر  ورزی انسان را نیز ببیند. پی نوشت: [1] اصول کافی، ج 2،ص183 [2] اصول کافی، ج2، ص179 [3] نهج البلاغه، حکمت 443 [4] اصول کافی، ج2، ص179 ظ م – 46

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11858
زمان انتشار: 3 اوت 2020
|
عملیات سایبری بین‌المللی در شب عید غدیر

عملیات سایبری بین‌المللی در شب عید غدیر

عملیات سایبری بین‌المللی به تمام زبان های زنده‌ی دنیا در شب عید سعید غدیر جمعه ۱۷ مرداد ساعت ۲۲ الی ۲۴

با هشتگ     LiveLikeAli #

محورها؛ ـ معرفی کرامات و سجایای انسانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ـ استفاده از اعجاز کلام و احادیث ایشان و مقایسه با سقوط کمالات انسانی بشر امروز ـ نیاز بشر به رهبری که پاسخگوی نیازهای انسانی و روحی اش باشد. ـ انتشار فعالیت های خیر و اعمال حسنه شما در بازه زمانی قربان تا غدیر

فیلم

1 - عملیات سایبری بین‌المللی در شب عید غدیر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11857
زمان انتشار: 3 اوت 2020
| |
توهم‌ یا تقلب؟

توهم‌ یا تقلب؟

پرده اول: 
در چند روز اخیر نمی‌دانم چه شد که مسئولان وزارت بهداشت همزمان متوجه خطر طب سنتی شدند و به یک‌باره و یکصدا گفتند: کرونا را ولش کنید طب سنتی را بگیرید!
ابتدا آقای دکتر جهان‌پور افاضه فرمود:
"ادعای درمان کرونا با حنظل و گلاب و فلان شربت گیاهی و بهمان مکتب طبی و... اغلب دکانی بیش نیست".

فردای آن روز نوبت آقای دکتر حریرچی شد. ایشان هم با قاطعیت اعلام کرد:  "هیچ داروی گیاهی و سنتی موثری برای درمان کرونا نداریم"! در نهایت وزیر محترم بهداشت آقای دکتر نمکی اظهار داشت:  "یافتن داروی گیاهی برای کرونا توهم است"! این در حالی است که ایشان در فروردین‌ ماه امسال با اعلام موفقیت چین در کنترل کرونا با استفاده از تجارب طب سنتی، دستور داده بود که از ظرفیت های طب سنتی برای پیشگیری و درمان بیماری استفاده شود. پرده دوم:  با شیوع بیماری کرونا داروهای شیمیایی متعددی برای درمان آن تجویز شد که یکی پس از دیگری ناکارآمدی آنها اثبات و از گردونه حذف شدند.  بعضی از این داروها مانند "کلروکین" نه تنها موثر نبودند بلکه مشخص شد موجب عوارض بیشتر و مرگ بیماران شده‌اند. کسی هم امروز پاسخگوی بیماران نگون‌بختی که با این دارو از دست رفتند نیست.  چرا؟ چون دارو با تایید سازمان بهداشت جهانی تجویز شده است.  و اما در روزهای اخیر اسامی دو داروی دیگر بر سر زبانها افتاده است‌. اجازه دهید به معرفی اجمالی این دو دارو بپردازیم: ۱) رمدسیویر:  این دارو سالها قبل توسط یک شرکت آمریکایی به نام "گیلیاد" (به نام عِبری آن توجه کنید) ساخته شده است و برای بیماران مبتلا به هپاتیت‌ سی و "ابولا" تجویز می شد که بعدا مشخص شد تاثیر چندانی ندارد.  شرکت گیلاد، اخیرا نتایج تحقیقی را منتشر کرده که نشان می‌دهد نرخ مرگ و میر مبتلایانی که با رمدسیویر درمان شده‌اند ۷.۶ درصد و نرخ مرگ و میر در گروه شاهد که دارو را دریافت نکرده‌اند ۱۲.۵ درصد بوده است. با این که پزشکان هنوز اعتقاد ندارند که رمدسیویر درمان قطعی کووید ۱۹ باشد، همین نتایج محدود باعث شد تا مشتری‌های این دارو افزایش یابد اما حتی در آمریکا که خط تولید دارو در آن قرار دارد، بیمارستان‌های محدودی هستند که مقدار قابل ملاحظه‌ای از این دارو را در اختیار دارند و در بیمارستان‌های دیگر، دارو پیدا نمی‌شود. هر دوز رمدسیویر تا همین چند وقت پیش، قبل از اینکه به عنوان داروی پیشنهادی برای کووید ۱۹ مورد استفاده قرار بگیرد، بین ۱۰ تا ۱۵ دلار قیمت داشت. بحران همه‌گیری کرونا قیمت این دارو را حتی در کشور تولیدکننده هم به شکل سرسام‌آوری بالا برد و تا ۳۹۰ دلار برای هر دوز رساند. حالا یک دوره درمان با این دارو برای مبتلایان به کووید ۱۹، در آمریکا حدود ۵۷۰۰ دلار هزینه برمی‌دارد. در نهایت سازمان بهداشت جهانی تجویز رمدسیویر را برای درمان کرونا مورد تایید قرار داد و در ایران نیز بازار سیاه پیدا کرد. و به دنبال آن در روزهای آخر تیرماه وزارت بهداشت نیز دارو را وارد فهرست دارویی ایران کرد! با این توجیه که: اولا بیماران به آن نیاز مبرم دارند (حال آن‌ که بر اساس تحقیقات منتشر شده تاثیر این دارو در جلوگیری از مرگ بیماران حداکثر پنج درصد ارزیابی شده است) ثانیا نوع تقلبی آن به قیمت گزاف در بازار وجود دارد!! (فکرش را بکنید با این توجیه می توان هر ماده غذایی که بازار سیاه دارد را نیز وارد کشور کرد) ۲) اکتمرا Actemra وزارت بهداشت ۶ مرداد ماه ادعا کرد این دارو که کارایی نسبی! در بهبود بیماران کرونایی دارد در ایران تولید شده است. در حالی که ادعای تولید داخلی آن کذب است و کارایی آن نیز هنوز اثبات نشده است. برای این که متوجه دروغ بودن این ادعا بشوید به سایت زیر مراجعه کنید و ببینید که این دارو تولید یک شرکت آمریکایی است و در حال حاضر در حال تست کردن آن بر روی مردم کنیا می‌باشند. https://www.standardmedia.co.ke/health-science/article/2001379534/kenya-starts-covid-19-drug-trials   * آری این همان داروی تزریقی است که در آمریکا ساخته شده و الان در حال تست کردن آن در کنیا و آفریقای جنوبی و پرو و برزیل و مکزیک بر روی مردم بیچاره می باشند و ایادی آنها در داخل ایران هم می گویند دارو ساخت ایران است. They want to do their rubbish test on Iran and Iranian that's why there saying its made in iran پرده سوم: از همان ابتدای شیوع بیماری کرونا جمعی از پزشکان با همفکری هم و بر اساس سالها تجربه درمان بیماران با تدابیر طب سنتی، پروتکل پیشگیری و درمان بیماری کرونا را تدوین کرده و درخواست نمودند که مدیریت یک بخش  بیمارستانی به آنان محول گردد تا بیماران داوطلب در آن بستری شده و توانایی طب سنتی در درمان‌ بیماری اثبات شود. لیکن این درخواست همچنان بدون پاسخ مانده است. حال شما این سه پرده را کنار هم گذاشته و خود قضاوت کنید:  ۱- آیا تجویز زنجبیل و آویشن و بادکش ریه توهم است یا اعتماد به داروهای آمریکایی که تاثیرشان اثبات نشده و مدعی هستند شاید چند درصد در بهبود بیماران موثر باشند؟ ۲- آیا تغییر لحن وزیر محترم‌ بهداشت که اوایل بر استفاده از تجارب طب سنتی تاکید نموده بود، با آغاز واردات این داروها ارتباط دارد؟ آیا فرد یا افرادی توانسته اند روی تصمیم وزیر تاثیر بگذارند؟ ۳- و در نهایت بایدگفت:  اگر طب سنتی توهم است که نیست  معرفی داروهای خارجی به عنوان تولید داخل تقلب است.  و انسان متوهم‌ باشه بهتره تا متقلب باشه متوهم‌ها را می‌شود ارزیابی کرد و تکلیف‌شان را روشن کرد ولی با متقلب‌ها که کلاغهای شرکتهای دارویی آمریکایی را رنگ کرده به اسم قناری قالب می‌کنند چه باید کرد؟ مسئولین محترم لطفا جرات به خرج دهید و پزشکان متوهم طب سنتی را ارزیابی نمایید. والسلام دکتر رضا منتظر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11854
زمان انتشار: 2 اوت 2020
|
خیریه نیکوکاران منتظران منجی پذیرای نذورات قربانی و مبرات شماست

خیریه نیکوکاران منتظران منجی پذیرای نذورات قربانی و مبرات شماست

ضمن تبریک اعیاد قربان و غدیر و آرزوی سلامتی برای شما عزیزان، به اطلاع می رساند به مناسبت اعیاد فرخنده قربان و غدیر، «مؤسسه خیریه نیکوکاران منتظران منجی (عج) آماده پذیرش نذورات قربانی، کفارات، صدقات، خیرات و مبرات شما عزیزان می باشد. تا از این طریق مسبب رساندن این نذورات و خیرات به دست مستحقین آن بوده و در کار خیر شما شریک باشد. 

پرداخت از طریق: لینک درگاه اینترنتی وبسایت منتظران منجی (عج):  https://montazer.ir/pay     یا به شماره کارت به نام خیریه نیکوکاران منتظران منجی (عج) واریز نمایید. 6037-9918-9990-4498 در صورتی که از روش کارت به کارت استفاده کردید به شماره 55957555 خیریه نیکوکاران منتظران منجی (عج) تماس گرفته و اطلاع دهید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11852
زمان انتشار: 4 اوت 2020
| |
نامه های امام هادی (علیه السلام)

نامه های امام هادی (علیه السلام)

عصر امام هادی(ع) (212ـ254ق) مصادف با حاکمیت عبّاسیان و از جمله متوکل عبّاسی است. این دوران دشوارترین، عصر زندگی امامان معصوم بود؛ به طوری که در بسیاری از موارد به جز نامه نگاری، راهی دیگر برای ارتباط با حضرت هادی(ع) وجود نداشت. محمد بن فرج می گوید: امام هادی(ع) به من فرمودند: چنانچه سؤالی داشتی، آن را بنویس و زیر جانماز بگذار و پس از چند لحظه آن را بردار و نگاه کن. محمد بن فرج می گوید: من همین کار را انجام دادم، دیدم جواب حضرت در آن، نوشته شده.[1] این حدیث نشان دهنده معجزه آن حضرت نیز هست.

دعا موضوع برخی از نامه های شیعیان به امام هادی(ع) درباره ابتلائات و حوائج و گرفتاری هایی است که از حضرت برای حل مشکل تقاضای دعا می کردند. ایوب بن نوح می گوید: یحیی بن زکریا (از اصحاب امام هادی(ع)) به امام نامه ای نوشت بدین مضمون که همسرم حامله است. از خداوند بخواهید به من پسر عنایت کند. حضرت، در پاسخ نوشتند: «چه بسا دختر از پسر بهتر باشد»، و خدا به او دختر عنایت کرد. خود ایوب بن نوح نیز می گوید: جعفر بن عبدالواحد (قاضی کوفه) مرا اذیت می کرد. به حضرت هادی(ع) نامه نوشتم و شکایت کردم. امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند: «تکفی امره الی شهرین؛ دو ماه صبر کن. از شرّ او خلاص می شوی ». ایوّب می گوید: در این دو ماه، جعفر بن عبدالواحد عزل شد و از آزار وی راحت شدیم.[2] در مورد دیگر، ایوب بن نوح می گوید: همسرم حامله بود. به امام هادی(ع) نامه نوشتم که از خدا بخواهید تا این حمل را پسر قرار دهد. حضرت در پاسخ نوشتند: وقتی خداوند به تو فرزند عنایت کرد، اسم او را محّمد بگذار. ایوب می گوید: آن حمل پسر بود و من نام او را محمد گذاشتم.[3] مرحوم سید بن طاووس (م664) در کتاب مهج الدعوات از الیسع بن حمزه ( از اصحاب امام هادی(ع)) نقل می کند: عمرو بن مسعده (وزیر معتصم، خلیفه عباسی) با من دشمنی ورزید و بسیار مرا تهدید کرد؛ تا جایی که ترسیدم مرا بکشد و نسل من را قطع کند. به حضرت ابی الحسن العسکری(ع) نامه نوشتم و از وضع خودم به ایشان شکایت کردم. حضرت در پاسخ نوشتند:«نگران نباش! خدا را با این کلمات بخوان، تو را خلاص خواهد کرد». الیسع می گوید: من آن دعا را در آغاز روز خواندم. چیزی از همان روز نگذشت که فرستاده وزیر آمد و گفت: دعوت وزیر را اجابت کن. من نزد وی رفتم. او با چهره خندان با من برخورد کرد و دستور داد زنجیر از دست و پای من بازکردند. آن گاه لباس فاخر بر من پوشانید، مرا معطّر ساخت و نزدیک خود نشاند و با من صحبت کرد و از من عذرخواهی کرد و آنچه از من گرفته بود، به من برگرداند. علم خداوند ایوب بن نوح می گوید: خدمت امام هادی(ع) نامه نوشتم و سؤال کردم: ایا خداوند قبل از آفرینش جهان از آن آگاه بود یا اینکه پس از آفرینش مطلع شد؟ حضرت، در پاسخ به خط خودشان نوشتند: «لَم یزَلِ الله عالماً بالأشیاء قَبْلَ اَنْ یخْلُقَ الاَشیاءَ کَعِلْمِهِ بِالأَشیاءِ بَعدَ ما خَلَقَ الأَشیاءَ؛ خداوند پیوسته به همه چیز آگاه است و علم او به هر چیزی قبل از خلقت، مانند علم او پس از خلقت است».[4] جانشینی در شرایط سخت و رعب انگیز حاکمیت متوکل، شیعیان به علت عدم دسترسی به امام هادی(ع)، نگران مسئله امامت بعد از ایشان بودند. برای رفع این دغدغه، خود آن حضرت به وسیله نامه افراد را مطلع می ساختند. شاهویه، پسر عبدالله جُلاب، می گوید: امام هادی(ع) به من نامه ای نوشتند بدین مضمون: پس از اینکه ابوجعفر از دنیا رفت، تو می خواستی از جانشینی پس از من سؤال کنی[5] و بدین سبب در اضطراب بودی. ناراحت نباش: «فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ )لایضِلُّ قوماً بَعدَ اِذ هَدیهُم حَتّی یبَینَ لَهُمْ ما یتَّقُون(؛[6] خداوند کسانی را که هدایت کرده، گمراه نمی کند تا آنچه را که باید از آن پرهیز کنند، بیان فرماید. امام پس از من، فرزندم ابومحمّد (امام حسن عسکری(ع)) است و آنچه بدان احتیاج دارید، نزد اوست. خداوند هر چه را بخواهد، مقدم یا مؤخر می دارد (امور به دست اوست): )ما نَنسَخ مِنْ ایةٍ اَوْنُنْسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثلها(؛[7] هر نشانه ای را که حذف کنیم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مثل آن را جایگزین می کنیم». «قَدْ کَتَبْتُ بِما فیهِ بیانٌ وَ قِناعٌ لِذِی عَقْلِ یقْظانِ[8]؛ آنچه برای عقول آگاه ، بیانگر و قانع کننده باشد، نوشتم». در حدیث دیگر، ابی بکر فهفکی می گوید: حضرت هادی(ع) برای من نامه نوشتند:«اَبُو مُحَمْد اِبنی اَنضَحُ آل مُحَّمدٍ عَزیزةٍ وَ اَوثُقُهُم حُجّةَ وَ هُوَ الاَکبَرُ مِنْ وُلدی وَ هُوَ الخَلَفُ وَ الَیهِ ینتَهی عُری الاِمامَةِ وَ اَحْکامُها فما کُنتَ سائِلی فَاسْألهُ عَنهُ فَعِندَه ما یحتاجُ اِلَیه[9]؛ ابو محمد (امام حسن عسکری(ع)) خیر خواه ترین آل محمد(ص) و معتبرترین ایشان است. او پسر بزرگ تر من و جانشین من است و رشته امامت و احکام آن به او می رسد. آنچه می خواهی از من بپرسی، از او سؤال کن. تمام احتیاجات شما نزد اوست». هشدار علی بن محمد نوفلی می گوید: محمد بن فرج (وکیل امام(ع)) به من گفت: حضرت ابوالحسن (امام هادی(ع)) به من نامه نوشتند: ای محمد! کارهایت را به سامان برسان و مواظب خودت باش. من مشغول سامان دادن کارم بودم و نمی دانستم مقصود حضرت از آن نامه چیست که ناگاه مأمورین حکومتی آمدند و مرا از مصر، دست بسته حرکت دادند و تمام دارایی ام را توقیف کردند و هشت سال در زندان بودم. سپس نامه ای از حضرت در زندان به من رسید که: ای محمد! در بغداد منزل نکن. نامه را خواندم و گفتم: من در زندانم و ایشان به من چنین می نویسد؟! این موضوع شگفت آور است. چیزی نگذشت که ـ خدا را شکر ـ مرا رها کردند. محمد بن فرج به آن حضرت نامه نوشت و درباره ملکش که به ناحق تصرف کرده بودند، سؤال کرد. حضرت به او نوشتند: به زودی به تو برمی گردانند و اگر هم به تو باز نگردد، زیانی به تو نمی رساند. وقتی محمد به فرج به سامرا حرکت کرد، نامه ای از دربار به دستش رسید که ملک به تو برگشت، ولی او پیش از دریافت نامه درگذشت.[10] این روایت از جهت دیگر نیز دارای اهمیت است و آن اینکه شبکه نامه رسانی شیعیان به قدری گسترده و منظم بود که به داخل زندان هم رخنه کرده بود. غلوّکنندگان بخشی از نامه های امام هادی(ع) درباره خطر غالیان بود و آن حضرت بدین وسیله، این افراد فاسد و سودجو را از جمع شیعیان طرد می کردند. محمد بن عیسی می گوید: امام هادی(ع) برایم نامه ای بدین مضمون نوشتند:«لعن الله القاسم الیقطینی و لعن الله علی بن حسکة القمی؛ خدا لعنت کند قاسم یقطینی و علی بن حسکه قمی را. شیطان بر قاسم جلوه می کند و مزخرفات را به او القا می کند».[11] سهل بن زیاد آدمی می گوید: یکی از شیعیان، نامه ای خطاب به امام هادی(ع) نوشت:جانم به قربانت، ای آقای من! علی بن حسکة ادعا می کند که از دوستان شماست و شما اوّل و قدیم هستید (خدا هستید) و او باب و پیغمبر شماست و شما به او گفته اید که مردم را به این امر دعوت کند و گمان می کند که نماز و زکات و حج و روزه چیزی به جز معرفت شما و امثال ابن حسکة نیست و هر کس چنین باشد، مؤمن کامل است و نماز و روزه و حج از او برداشته می شود و هیچ تکلیف دیگری ندارد، و عدّه ای از مردم هم به ابن حسکة گرویده اند. بر ما منّت بگذار و با پاسخت، مردم را از هلاکت نجات بده! امام دهم(ع) در پاسخ چنین نوشتند:«کَذَبَ اِبْنُ حسکَة عَلَیهِ لَعنَه اللهِ؛ ابن حسکة دروغ می گوید. لعنت خدا بر او باد! من او را از دوستان و پیروان خود نمی دانم. او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند! سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به آئین یکتاپرستی و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد(ص) جز به سوی خدای یکتای بی همتا دعوت نکرده است. ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم. اگر او را اطاعت کنیم، مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجّت دارد. من از کسی که چنین سخنانی می گوید، بیزاری می جویم و از چنین گفتاری به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید».[12] از دیگر نامه هایی که حضرت در این زمینه مرقوم فرمودند، این نامه است: عبیدی می گوید: امام علی النقی(ع) برای من مرقوم فرمودند: «ابرء الی الله من الفهری و الحسن بن محمد بن بابا القمی؛ من از فهری (محمد بن نصیر) و حسن بن محمد بن بابای قمی تبرّی می جویم. تو هم از آنان به دور باش. من تو و همه شیعیانم را از آنها برحذر می دارم و آنان را لعنت می کنم. خدا آنها را لعنت کند! اینان به نام ما به معاش و زندگی خود می رسند، فتنه گر و آزار دهنده اند. خدا آنها را عذاب کند و وارونه غرق در فتنه سازد. ابن بابا گمان می کند که من او را به عنوان پیامبر مبعوث کردم و او باب من است. خدا او را لعنت کند! شیطان او را مسخَّر و گمراه کرده است. هر کس سخنان او را بپذیرد، ملعون است. ای محمد (عبیدی) ! اگر قدرت یافتی، سر او را با سنگ بشکن! او مرا آزار داده است؛ خداوند در دنیا و آخرت او را معذب سازد».[13] نامه دیگر در این زمینه، نامه ابراهیم بن داود یعقوبی است. او می گوید: به امام هادی(ع) در مورد فارس بن حاتم (یکی از غلات) نامه نوشتم. حضرت پاسخ مرقوم فرمودند: «با فارس همنشین نباشید و اگر نزد تو آمد ، او را طرد کن.»[14] عروه نیز در مورد فارس بن حاتم به حضرت(ع) نامه نوشت. ایشان پاسخ دادند: «فارس را تکذیب کنید و آبرویش را ببرید؛ خداوند او را از رحمتش دور و رسوایش کند. او در همه سخنانش دروغ می گوید. از وارد شدن در این سخنان خودداری کنید و از مشورت کردن و صحبت با فارس بن حاتم، امتناع ورزید و برای بد خواهی های او راه باز نکنید. خداوند ما را از شر او و هر کس مثل اوست، کفایت کند».[15] نامه دیگر را موسی بن جعفر بن ابراهیم بن محمد نوشت. او می گوید: به امام دهم(ع) نامه نوشتم:قربانت! بین فارس بن حاتم و علی بن جعفر (از شیعیان مخلص امام هادی(ع)) اختلاف پیش آمده و شیعیان به دو گروه تقسیم شده اند. بر ما منّت گذارید و نظر خودتان را در این مورد بیان فرمایید که کدام یک از طرف شما منصوب اند تا به او روی آوریم و مشکلاتمان را با او درمیان گذاریم. برما تفضّل فرما. حضرت در پاسخ نامه نوشتند:«در این گونه موارد جای شک و سؤال نیست. خداوند منزلت علی بن جعفر را بزرگ قرار داده و (فارس) با او مقایسه نمی شود. نزد علی به جعفر برو و حوائج و مشکلاتت را با او در میان گذار . از فارس دوری ورزید و از دخالت وی در امورتان منعش کنید. هم خودت و هم پیروانت موظف به این امر هستید. «فانه قد بلغنی ما تموه به علی الناس فلا تلتفتوا الیه ان شاء الله؛[16] خبر سردرگمی شیعیان به من رسید، ان شاء الله به او اعتنا نکنید». حضرت هادی(ع) در نامه دیگری ضمن بیان حکم اعدام فارس چنین فرمودند:«فارس که لعنت خدا بر او باد، قبل از (امامت) من نیز فتنه گر و دعوت کننده به بدعت بود. خون او هدر است، برای هر کس بتواند او را به قتل رساند. کیست که مرا از دست او راحت کند؟ و من برای قاتل فارس، بهشت را ضمانت می کنم».[17] خلق قرآن به گفته اهل تحقیق، بحث مخلوق بودن قرآن، از اواخر حکومت بنی امیه آغاز شد (اوایل قرن دو هجری) و نخستین کسی که این بحث را در محافل اسلامی مطرح کرد، جعد بن درهم، معلم مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی، بود. او این فکر را از «ابان بن سمعان» و او نیز از طالوت بن اعصم یهودی فراگرفت. جعد پس از طرح این بحث مورد تعقیب قرار گرفت و به کوفه فرار کرد و در آنجا این نظریه را به «جهم بن صفوان ترمذی» منتقل کرد. ائمه(ع) با تبیین موضع اصولی و هدایتگرانه خود، مسلمانان را از وارد شدن در چنین بحث و جدال بیهوده ای بر حذر می داشتند.[18] امام دهم(ع) در پاسخ به یکی از شیعیان بغداد در این زمینه چنین نوشتند: «بسم الله الرحمن الرحیم، خداوند ما و تو را از دچارشدن به این فتنه حفظ کند که در این صورت بزرگ ترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است، و گر نه هلاکت و گمراهی است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا قدیم) بدعتی است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند؛ زیرا پرستش کننده دنبال چیزی است که سزاوار او نیست و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی، بی جهت خود را به زحمت و مشقت می افکند که توان آن را ندارد. خالق، جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق اند. قرآن نیز کلام خداست. از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که از گمراهان خواهی گشت. خداوند ما و تو را از مصادیق سخن قرار دهد که می فرماید:«الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون»[19]؛ متقین کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا بیمناک اند».[20] این موضع گیری امامان باعث شده شیعیان از این درگیری ها به دور باشند و گرفتار بدعت و گمراهی نشوند. اختفا «محمد بن شرف» می گوید: همراه امام هادی(ع) در مدینه راه می رفتیم، امام فرمود: تو پسر شرف نیستی؟ عرض کردم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم. امام بر من پیشی گرفت و فرمود: ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل، برای طرح سؤال مناسبت نیست.[21] این مطلب خفقان حاکم را نشان می دهد و میزان پنهان کاری اجباری امام را به خوبی روشن می سازد. امام هادی(ع) در برقراری ارتباط با شیعیان که در شهرها و مناطق گوناگون سکونت داشتند، ناگزیر همین روش را رعایت می کردند و وجوه و هدایا و نذور ارسالی از طرف آنان را با نهایت پنهان کاری دریافت می داشتند. یک نمونه از این برخورد در کتب تاریخ چنین آمده است:محمد بن داود قمی و محمد طلحی نقل می کنند: اموالی از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذورات و هدایا و جواهرات بود، برای امام ابوالحسن هادی(ع) حمل می کردیم. در راه پیغام حضرت رسید مطلع شدیم که باید بازگردیم؛ زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم، تا آنکه پس از مدتی امام(ع) پیغام فرستادند که اموال را بر شترانی که فرستاده بودیم، بار کنید و آنها را بدون ساربان روانه سازید. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتی به حضور امام رسیدیم. فرمود: به اموالی که فرستاده اید، بنگرید! دیدیم اموال در خانه آن حضرت به همان حال محفوظ است.[22] شبکه وکالت شرایط بحرانی که امامان شیعه با آن روبرو بودند، ایجاب می کرد که به ابزار جدیدی برای برقراری ارتباط با پیروان خود دست یابند و این چیزی جز شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان در مناطق مختلف نبود. هدف اصلی این روش دو چیز بود: یکی جمع آوری اموال (خمس، زکات، نذور و هدایا) از مناطق مختلف و دیگری پاسخ به شبهات فقهی و عقیدتی شیعیان. بخشی از نامه های امام هادی(ع) را مراسلاتی تشکیل می دهد که بر اساس آنها، عزل یا نصب وکیل از جانب ایشان انجام شده است. از جمله این نامه ها، این نامه است که آن حضرت در سال 232ق، به علی بن بلال، وکیل محلی خود در بغداد، نوشتند:«من ابوعلی (بن راشد) را به جای علی بن حسین بن عبد ربه[23] منصوب کردم. این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وی از صلاحیت لازم و کافی برخوردار است؛ به نحوی که هیچ کس بر او تقدم ندارد. می دانم که تو (علی بن بلال) بزرگ ناحیه خود هستی. به همین جهت خواستم طی نامه ای جداگانه تو را از این موضوع آگاه کنم. در عین حال، لازم است از او پیروی کنی و وجوه جمع آوری شده را به وی بسپاری. پیروان دیگر ما را نیز به این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهی ده که وی را یاری کنند ت بتواند وظایف خود را انجام دهد».[24] همچنین امام دهم(ع) نامه ای به وسیله خود ابوعلی بن راشد به شیعیان بغداد، مدائن و عراق ارسال کردند:«من ابوعلی بن راشد را به جای حسین بن عبد ربه و وکلای قبلی خود برگزیدم و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبد ربه است. اختیارات وکلای قبلی را نیز به ابوعلی بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردی شایسته و مناسب است، برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. شم که رحمت خدا بر شما باد ـ برای پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از ذهنتان خارج سازید. به اطاعت خدا و پاک کردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یکدیگر خودداری کنید. یکدیگر را در راه نیکوکاری و تقوا یاری دهید و پرهیزکار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد. همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و نمیرید، مگر آنکه مسلمانان باشید. من فرمانبرداری از او (ابوعلی بن راشد) را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی از او را نافرمانی در برابر خود می دانم. پس بر همین شیوه باقی باشید که خداوند به شما پاداش می دهد و از فضل خود وضع شما را بهبود می بخشد. او به آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و کریم، و به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است. ما و شما در پناه او هستیم. این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار، تنها شایسته خداست».[25] امام نامه دیگری در همین زمینه به وکلای خود در بغداد، مدائن و کوفه نوشت:«ای ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با ابوعلی (بن راشد) خودداری کن. هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظایفی که بر عهده تان واگذار شده، عمل کنید. در این صورت می توانید وظایف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید. ای ایوب! بر اساس این دستور، هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر و به هیچ یک از آنان اجازه تماس با من را نده. اگر کسی وجوهی را خارج از حوزه مسئولیت تو آورد، به او دستور ده به وکیل ناحیه خود بفرستد. ای ابوعلی! به تو نیز سفارش می کنم که آنچه را به ایوب دستور دادم، عیناً اجرا کنی».[26] نامه دیگر در این مورد، نامه آن حضرت است به ابراهیم بن محمد همدانی که او نیز از وکلای حضرت بود. ایشان به وی نوشتند:«وجوه ارسالی رسید. خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد... نامه ای به نضر (بن محمد همدانی) نوشتم و به او سفارش کردم که متعرض تو نشود و با تو مخالفت نکند و موقعیت تو را نزد خویش به وی اعلام کردم. به ایوب (ابن نوح) نیز عیناً همین دستور را دادم. همچنین به دوستداران خود در همدان نامه ای نوشتم و به آنان تأکید کردم که از تو پیروی کنند و یادآوری کردم که ما جز تو وکیلی در آن ناحیه نداریم».[27] نامه به متوکّل عبدالله بن محمد، متصدی امور جنگ و نماز در شهر مدینه بود و نزد متوکل در مورد حضرت سعایت می کرد و پیوسته ایشان را آزار می داد. امام نامه ای به متوکل نوشتند و در آن جریان آزار و اذیت عبدالله بن محمد و دروغگویی او را در سعایت هایش برای متوکل یادآور شدند.[28] غیر از عبدالله بن محمد، مزدوران دیگری هم برای خوش خدمتی به بنی العباس چنین نامه های در مورد امام هادی(ع) برای متوکل نوشتند؛ مانند «بریحة» که خطاب به متوکل چنین نوشت:«اگر به حرمین (مکه و مدینه) احتیاج داری، علی بن محمد(ع) را از مدینه خارج کن؛ چرا که او مردم را به طرف خود می خواند و جمع کثیری پیرو او شده اند».[29] زن متوکل نیز نامه ای به همین مضمون برای وی نوشت. نامه متوکل به امام(ع) سعایت های دروغین مزبور بخشی از علل آوردن اجباری (ولی به ظاهر محترمانه و اختیاری) حضرت هادی(ع) از مدینه به سامرا بود. لازم است گفته شود که سامرا محل اصلی استقرار نیروهای نظامی و انتظامی متوکل بود. از این رو، در تاریخ و روایات، از این شهر تعبیر به «عسکر» شده است و از امام هادی(ع) نیز به «ابی الحسن العسکری» تعبیر می شود. متوکل نامه ای به امام هادی(ع) نوشت و در آن با لحنی بسیار مزوّرانه و به ظاهر با ادب درخواست کرد آن حضرت به سامرا نقل مکان کنند. نامه بدین شرح است: «بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد؛ همانا امیرالمؤمنین (متوکل) قدر و منزلت تو را می شناسد و خویشاوندی تو را منظور می دارد و حقّت را لازم می داند و برای بهبودی امر تو و خاندانت، هر چه لازم باشد فراهم می سازد و وسایل عزّت و آسودگی خاطر تو و ایشان را آماده می کند و منظورش از این رفتار و احسان، خشنودی پروردگار و ادای حق واجب شماست که بر او لازم شده! و همانا امیرالمؤمنین (متوکل) دستور داد که عبدالله بن محمد را از تولیت و تصدی امر جنگ و نماز در مدینه برکنار و معزول کنند؛ زیرا چنانکه شما یادآور شده اید، او حق شما را نشناخته و قدر و مقام شما را سبک شمرده و شما را به امری (ادعای خلافت) متهم ساخته که امیرالمؤمنین (متوکل) می داند از آن بری هستید و خلیفه می داند که شما راست می گویید و خود ر برای این کار (خلافت) آماده نکرده اید و چنین آرزویی ندارید. امیرالمؤمنین (متوکّل)، محمد بن فضل را والی مدینه کرده و به او دستور داده تا شما را گرامی دارد و دستور و فرمان شما را انجام دهد و بدین وسیله به خد و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جویید. ضمناً امیرالمؤمنین، مشتاق دیدار و زیارت شماست و دوست دارد تجدید عهدی با شما کرده باشد. اگر مایل به زیارت و ماندن نزد او تا هر زمان که بخواهید، هستید، خود و هر کس از خانواده و غلامان و اطرافیان که می خواهند، با کمال آرامش و آسودگی خاطر به سوی خلیفه حرکت فرمایید و هر طور که خواهید، راه را طی کنید و هر روز که خواستید، توقف کنید، و اگر بخواهید «یحیی بن هرثمه، خدمتکار مخصوص خلیفه، و لشکریانی که همراه او هستند، همراه شما باشند و در منزل کردن و راه پیمایی همه در رکاب شما باشند و البته اختیار این امر به دست شماست و ما او را برای انجام فرمان شما خدمتتان روانه کردیم. پس، از خدا طلب خیر کرده، کوچ کن تا نزد امیرالمؤمنین بیایی که نزد او هیچ یک از برادران و فرزندان و خانواده و نزدیکانش محبوب تر از تو نیست و او نیز به کسی جز شما مهربان تر نیست و هیچ کس برای آرامش خاطر خلیفه از شما بهتر نیست. والسلام علیک و رحمه الله و برکاته. نگارنده: ابراهیم بن عباس، سال 243 هجری».[30] دلیل بر تزویزآمیز بودن این نامه این است که پس از ورود حضرت به سامرا، متوکل به مدّت یک روز به حضرت اجازه ملاقات نداد و به مدت یک روز ایشان را در «خان الصعالیک» (کاروان سرای گدایان) منزل داد. نامه به مردم اهواز از نامه های امام دهم(ع)، نامه ای به مردم اهواز است که در پاسخ نامه آنان درباره جبر و تفویض نوشته شد. نامه حضرت بسیار طولانی است و مرحوم «حرّانی» (از علمای قرن چهارم) آن را در کتاب ارزشمند «تحف العقول» ذکر کرده است.[31] ابتدای نامه چنین است:«مِنْ عَلی بْنِ مُحَمّدٍ. سَلامٌ عَلَیکُمَ وَ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی وَ رَحْمةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه. فَاِنَّهُ وَرَدَ علی کِتابُکُمْ ما ذَکَرْتُم مِنْ اِختِلافِکُمْ فی دینِکُمْ...». گر چه اصل نامه در مورد پاسخ به شبهه جبر و تفویض است، لکن حضرت، ابتدا به مبحث امامت پرداخته اند و به گونه ای مطلب را طرح کرده اند که هر مسلمان آزاد اندیشی به راحتی آن را می پذیرد و آن حضرت در بحث از جبر و تفویض، سخنانشان را به سخنان امام صادق(ع) مستند می سازند که این خود، در خور تأمل و دقّت است. محتوای نامه چنین است:«خداوند به انسان توانایی عنایت فرموده و انسان بدین وسیله به انجام امورش می پردازد، نه جبر است و نه تفویض، بلکه امری است بین این دو، چنانچه معتقد به جبر شویم، مانند این است که شخصی، برده خود را به بازار بفرستد، بدون اینکه پول در اختیار او گذارد، و از وی بخواهد برای او کالا خریداری کند. این عبد با دست خالی از بازار بر می گردد؛ چون توانایی بر خرید نداشته است. آن گاه مولا او را مؤاخذه کند که چرا چیزی نخریدی!؟ بدیهی است که این ظلم است. قائلین به جبر نیز می گویند: خدا به انسان هیچ توانایی عنایت نکرده و در عین حال، از او انجام واجبات و ترک محرمات را خواسته و این ظلم است: وَلا یظلِمُ رَبُّکَ اَحَداً. و چنانچه معتقد به تفویض شویم، مانند این است که کسی برده بخرد و به او امر و نهی کند و او فرمان مولای خود را بپذیرد و آخر الامر مولا از دست او خسته شده، او را به حال خود واگذار کند و بگوید: هر چه می خواهی، انجام ده و چون او را مؤاخذه کند که چرا چنین کردی، عبد در پاسخ بگوید: خودت امر را به من واگذار کردی! این عجز و ضعف مولاست. قائلین به تفویض همین را در مورد خدا می گویندکه خداوند هیچ چیز را از ما نخواسته و کار را به خودمان واگذار کرده و حال آنکه خداوند می فرماید: )ولا یرضی لعباده الکفر(؛ او راضی به کفر بندگانش نیست». در پایان نامه، حضرت به این ایه استشهاد می فرماید: )فَبَشِّر عِبادی الَّذینَ یستَمعونَ القَولَ فَیتَّبعوُن اَحْسَنَه ... اولئِکَ الَّذینَ هداهم الله و اولئِکَ هُم اُولُوالالبابِ(. اخبار غیبی شخصی از اهل مدائن نامه ای خدمت امام هادی(ع) نوشت که چه مقدار از عمر متوکل باقی مانده است؟ حضرت مرقوم فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم. )قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَأَبًا فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فی سُنْبُلِهِ إِلاّ قَلیلاً مِمّا تَأْکُلُونَ* ثُمّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدّمْتُمْ لَهُنّ إِلاّ قَلیلاً مِمّا تُحْصِنُونَ* ثُمّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فیهِ یُغاثُ النّاسُ وَ فیهِ یَعْصِرُونَ(.[32] این ایات تعبیری است از جانب حضرت یوسف (ع) در مورد خواب پادشاه مصر و اشاره دارد به اینکه هفت سال باران می بارد و باید محصولات را ذخیره کنید و هفت سال خشکسالی است که از ذخیره استفاده می کنید و سپس باران فراوان خواهد بارید که به عصیر (میوه و دانه های روغنی ) دست می یابید». این دو نامه (سؤال و پاسخ) از دو جهت اهمیت دارد: نخست اینکه بر اثر شدت اختناق دستگاه حاکم، مردم منتظر مرگ متوکل بودند تا از فشار ظلم رهایی یابند و دیگر اینکه امام(ع) چگونه با نوشتن ایات قرآن، هم مطلب را مخفیانه اطلاع دادند و هم اینکه زمان مرگ متوکل را پیشگویی کردند. در پایان حدیث آمده است که متوکل، دقیقاً در اوّل سال پانزدهم از دنیا رفت. متوکل در سال 232 بر تخت حاکمیت نشست و در سال 248 به هلاکت رسید. سؤالات فقهی برخی از نامه های امام علی النقی(ع) را پاسخ به سؤالات فقهی تشکیل می دهد. جالب اینکه بعضی از این سؤال کنندگان، دشمن حضرت بودند، ولکن چون از عالمان خودشان پاسخ قانع کننده ای نیافتند، به امام(ع) پناه آوردند؛ مانند این مورد: مرد نصرانی را که با زن مسلمان زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. وقتی متوکل می خواست حد او را اجرا کند، آن مرد مسلمان شد. یحیی بن اکثم گفت: اسلام ما قبل خود را محو می کند (حد اجرا نمی شود). برخی دیگر گفتند: سه حد بر او اجر می شود. (در روایت مقصود معلوم نشده). متوکل که چنین دید، به امام هادی(ع) نامه نوشت و پاسخ این مسئله را درخواست کرد. حضرت در پاسخ نوشتند:«یضرب حتی یموت؛ باید زده شود تا بمیرد». عالم نمایان دربار متوکل این مطلب را قبول نکردند. متوکل مجدداً نامه ای خدمت حضرت نوشت که علت این حکم چیست؟ امام در پاسخ فرمودند:«بسم الله الرحمن الرحیم. )فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین(؛[33] «چون عذاب ما را دیدند، ایمان آوردند و گفتند: به آنچه مشرک بودیم، کفر می ورزیم». متوکل این حکم را از امام پذیرفت و اجرا کرد.[34] نامه دیگر در زمینه سؤالات فقهی، نامه محمد بن حسن مصعب مداینی است. او می گوید: نامه ای خدمت امام هادی(ع) نوشتم و سؤال کردم: سجده کردن بر روی شیشه چگونه است؟ نامه را ارسال کردم، ولی بعد با خود گفتم: شیشه از شن درست می شود و نباید اشکال داشته باشد! حضرت در پاسخ نوشتند: جایز نیست، و اگر با خود فکر کردی که شیشه از ریگ است، پس بدان که نمک (شاید مقصود آهک باشد)، همراه آن است و سجده بر نمک جایز نیست».[35] نهایت بزرگواری محمد بن طلحه می گوید: روزی امام هادی(ع) به جهت امری از سامرا خارج شدند و به یکی از روستاهای اطراف آن رفتند. مرد عربی آمد و با ایشان کار داشت. به او گفته شد که امام(ع) در فلان موضع هستند. آن شخص به آنجا رفت و نزد حضرت شرفیاب شد. ایشان فرمودند:«ما حاجتک؟ چه کار داری؟» گفت: از اعراب کوفه و شیعه جدّت علی(ع) هستم و قرض دارم که تحمّل آن برای من مشکل است و کسی جز شما را برای ادای آن نیافتم. حضرت فرمود: تو را خوشحال خواهم کرد. سپس دستور داد آن روز را نزد حضرت بماند. فردا صبح، امام(ع) به او فرمود: من حاجتی از تو دارم که تقاضا می کنم هرگز آن را ردّ نکنی. آن مرد عرب قبول کرد. حضرت بر روی ورقی با خط مبارکشان نوشتند: من به این شخص بدهکار هستم، و مقدار را مشخص نمودند. آن گاه به آن مرد فرمودند: این ورق را بگیر. وقتی من به سامرا رسیدم و جمعی نزد من حاضر بودند، نزد من بیا و طلبت را بخواه و با من درشتی کن! آن مرد عرب برگه را گرفت و قول داد که این گونه رفتار کند. امام(ع) به سامرا رفتند و در مجلسی نشسته بودند؛ در حالی که جمعی از یاران و درباریان خلیفه نیز حضور داشتند. در این هنگام آن مرد عرب وارد شد و همان گونه که امام فرموده بودند، رفتار کرد. امام(ع) (برحسب ظاهر) به او فرمودند: من عذر می خواهم و با من مدارا کن، بعد دین خود را می پردازم. این مطلب به متوکّل منتقل شد. دستور داد تا سی هزار درهم به امام(ع) پرداخت کردند. ایشان تمام آن را به مرد عرب هدیه کردند و فرمودند: بگیر و قرضت را از آن پرداخت کن و بقیه را بر اهل و عیالت انفاق کن و عذر ما را بپذیر! آن مرد عرب گفت: یا بن رسول الله! درخواست من با کمتر از یک سوم آن هم برآورده می شود،«ولکن الله اعلم حیث یجعل رسالته». مرد پول ها را گرفت و بازگشت.[36] پی نوشت ها [1] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی (م573)، موسّسة الامام المهدی، ج1، ص419. [2] . همان، ص399؛ اثبات الهداة، شیخ حرّ عاملی (م1104)، ج3، ص381. [3] . همان. [4] . اصول کافی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج1، ص145. [5] . ابوجعفر، فرزند دیگر امام هادی و برادر امام عسکری است و در ابتدای امر، شیعیان فکر می کردند که او امام بعدی خواهد بود، ولی وی در زمان حیات امام هادی از دنیا رفت و این سبب تحیر شیعیان گردید؛ مانند آنچه در قضیه اسماعیل و موسی بن جعفر اتفاق افتاد. [6] . توبه/115. [7] . بقره / 106. [8] . اصول کافی،ج2، ص117. [9] . همان، ص116. [10] . همان، ص426؛ الارشاد، شیخ مفید (م413)، انتشارات علمیه اسلامیه، ج2، ص292. [11] . رجال کشی، شیخ طوسی، مؤسسه آل البیت، ج2، ص804. [12] . همان، ص804. [13] . همان، ص805. [14] . همان، ص806. [15] . همان. [16] . همان، ص807. [17] . همان؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی (م1104)، مؤسسه آل البیت، ج28، ص319. [18] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص606. [19] . انبیاء / 49. [20] . التوحید، شیخ صدوق(م381)، مؤسّسه النشر الاسلامی، ص224. [21] . بحار الانوار، علامه مجلسی (م1110)، مؤسسه الوفاء، ج50، ص65 [22] . همان، ص185. [23] . علی بن حسین بن عبد ربه در سال 229ق، در مکه در گذشت و امام هادی ابوعلی را به جای وی منصوب فرمودند (رجال کشی، ح984). [24] . رجال کشی، ح991. [25] . همان. [26] . همان، ح992. [27] . همان، ح1136. [28] . الارشاد، ج2، ص296. [29] . بحارالانوار، ج50، ص209. [30] . الارشاد، ج2، ص297. [31] . تحف العقول، انتشارات علمیه اسلامیه، ص538 ـ 562. [32] . یوسف / 49. [33] . غافر / 84. [34] . بحار ، ج50، ص172. [35] . اثبات الهداة، ج3، ص381. [36] . بحار، ج50، ص153. باید توجه داشت: شاید حضرت می خواست خالی بودن دست خویش را به خلیفه نشان دهد و این طرح نوعی استتار و تقیه بوده است.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11851
زمان انتشار: 5 اوت 2020
| |
ویژه نامه ولادت امام هادی النقی (علیه السلام)

ویژه نامه ولادت امام هادی النقی (علیه السلام)

امام ابوالحسن علی النقی الهادی(علیه‌السلام) در نيمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدينه، در محلی موسوم به «صرياّ» چشم به جهان گشود. امام هادی(علیه‌السلام) در سال 220 هجری، در هشت سالگی، بعداز شهادت پدر بزرگوارش امام جواد(علیه‌السلام) به امامت رسيد. مدت هدايت و امامت آن حضرت، 33 سال بود و در 41 سالگی، در سوم رجب سال254هجری در شهر سامرا بر اثر زهری که با دسيسه معتز، سيزدهمين خليفه عباسی به ايشان خورانده شد، مسموم گرديد و به شهادت رسيد. مشهورترين القاب آن بزرگوار، نقی و هادی است و کنيه آن حضرت ، ابوالحسن بود.[1]

[1] - سیدعلی حسینی قمی، کرامات و مقامات عرفانی امام هادی(ع) قم: نبوغ، چ1، 1381،ص11؛

به مناسبت ولادت آن رهبر والای شیعیان جهان ویژه نامه میلاد آن حضرت را تقدیم می کنیم. 

1. هفت گفتار از امام هادی (علیه السلام) 2. مبارزات فرهنگی امام هادی (علیه‌السلام) 3. طلوع خورشید وجود نازنین امام هادی (علیه السلام) 4. سیری کوتاه در زندگی امام هادی (علیه السلام) 5. گوشه ای از کرامات امام هادی (علیه السلام) 6. دعایی که امام هادی (علیه السلام) زیاد می خواند 7. یك نسخه شفابخش از امام‌ دهم (علیه السلام) 8. فضیلت زیارت غدیریّه امام هادی(علیه السلام) از نگاه بزرگان 9. شهادت امام هادی (علیه السلام) 10. برآورده شدن دعای حضرت امام هادی (علیه السلام) 11. نامه های امام هادی (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed