www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1648
زمان انتشار: 20 ژانویه 2015
| |
5 عیب بزرگی که شایسته زن مسلمان نیست!!

5 عیب بزرگی که شایسته زن مسلمان نیست!!

آسیب شناسی، یعنی شناخت کاستی ها و ضعف ها و ارائه راهکارهای عملی و کاربردی برای رفع و دفع آسیب ها و آفت ها در این اجمال مروری داریم به آنچه جامعه زنان، را رنج داده و ذهن و زندگی آنان را تهدید می کنند باشد که... زنان مسلمان و مسئول با مطالعه این متن در پی ریشه کن نمودن آفت های آزاردهنده علیه دختران و زنان جوان ما باشند. 1- تمرکز ذهنی و زبانی و عملی بر مسائل سطحی، ناپایدار و قابل اغماض و غفلت از امور جدّی و پایدار و اصولی. به طور مثال کم نیستند زنانی که ساعت ها در بازارها و بوتیک ها و فروشگاه های بزرگ و کوچک در پی خرید نمکدان ها و بشقاب های همرنگ با پارچ و لیوان های موجود در منزل روان و دوانند. این گروه از زنان که روزها و هفته ها برای همسان سازی مبل و پرده و تخت و لوازم آشپزخانه اند، کمترین هزینه و حوصله را برای خرید محصولات فرهنگی لازم که در خشکاندن ریشه های تلخی ها و تنش ها و طلاق های عاطفی و ناسازگاری فرزندان شان سهم بسیار مهمی به عهده دارند، صرف نمی کنند. گاهی نگارنده این سطور به عنوان مشاور خانواده شاهد اختلافات زن و شوهرهایی هستم که به خاطر مسائلی بسیار سطحی در پی جدایی و طلاق بوده و از حل کوچک ترین مسائل زندگی زناشویی عاجزند، امّا برای تهیه تخت خواب و لوازم آرایشی و اسکیت دختر و پسرشان و دادن میهمانی و افزودن بر تجملات غیر ضروری زندگی شان از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی کنند. اینان ریشه ها را رها کرده و به شاخه می پردازند. این فرآیند معیوب آثار نامطلوب و آزاردهنده ای را در اکثر خانواده های آن چنانی بر جای نهاده و خیل عظیمی از زنان را در حاشیه ای تحقیرآمیز فرو نشانده است. با عنایت به مطالب فوق، این واقعیت تلخ روشن می شود که: هیچ گروهی به اندازه خود زنان علیه زنان ظلم نمی کند. لذا برای مبارزه با ظلم و ستم علیه زنان می بایست، خود آنان حرکتی عمیق و سازنده ای را در جهت ارتقاء سطح علمی، ایمانی، فکری و فرهنگی خود آغاز و لااقل به قدر هزینه و حوصله و فرصتی که برای امور دینوی و ناپایداری صرف می کنند، به امور آموزشی و فرهنگی نیز اهمیت قائل شوند. 2- توسل به رمّال و فالگیر و دعانویس هایی (که خود اهل دین و دعا نیستند) و نیز تکیه بر اعتقادات توأم با خرافات، از دیگر آسیب هایی است که اگر چه سطح وسیعی از طبقات مختلف اجتماعی ما را رنج می دهد، امّا طبق آمار، زنان بیش از مردان از تمامی طبقات برای حل مسائل و مشکلات زندگی به خرافات تکیه و تأکید می کنند. خانواده های بسیاری، به جهت نفوذ خرافات متلاشی شده و پیوندهای زناشویی به جدایی انجامیده و کینه و کدورت های کشنده ای را بین فامیل ها و بستگان دو طرف زن و شوهر ایجاد کرده است. براساس تحقیقات انجام شده بیش از 80% مراجعه کنندگان به رمال ها و فالگیرها و دعانویس های دروغین را زنان تشکیل می دهد. تنبلی، ضعف اعتقادات مذهبی، رویکرد مبتنی بر احساسات و هیجانات، دهن بینی و سطحی نگری، شتابزدگی در رسیدن به نتیجه، از اصلی ترین عوامل نفوذ خرافات در تصمیم گیری ها به شمار می آیند که متأسفانه در بین زنان بیش از مردان وجود دارد. 3- ناسازگاری مادرشوهر و عروس، اگر نه در همه خانواده ها، یکی دیگر از آسیب های ویژه بانوان مذکور است، راز این چالش فرساینده و خانمانسوز چیست؟ مگر نه این است که براساس آموزه های دینی و عرفی و اخلاقی، عروس به عنوان دختر خانواده داماد، و مادرشوهر همچون مادر برای عروس جوان تلقی می شود؟ جالب اینجاست که این حدّ از اختلاف بین عروس و پدرزن از یک سو و داماد و مادرزن از سوی دیگر و نیز بین داماد و پدرزن دیده نمی شود. زیدی می گفت: علت اصلی، این است که در فراز نخست، در هر دو طرف اختلاف، یک زن حضور دارند (عروس و مادرشوهر). و هر دو علاقمند به امور جزئی و زودگذر و سطحی. احساسی و عاطفی بودن هر دو طرف و عدم توجه و تأکید آنان به آموزه های دینی و قرآنی، موجب درگیری ها و اختلافات و آسیب های جدّی و طاقت فرسا در بین طیف وسیعی از خانواده ها شده است. حسادت، دخالت و حساسیت یکی علیه دیگری و ناتوانی مدیریت داماد بین عروس و مادرشوهر بعضاً زمینه های جدایی و کینه و کدورت های طولانی مدت را ایجاد می کند. کم نیستند خانواده هایی که در آن ها عروس، با ادب و تواضع و سازگاری در کنار مادرشوهر و مادرشوهر با گذشت و بزرگواری و عدم دخالت های بیجا نقش مادر و فرزندی را در کنار هم ایفا نموده و براساس عقیده و نه غریزه و خودخواهی زندگی دوستانه و پایداری را با هم تجربه می کنند. 4- عدم مدیریت زمان و اتلاف وقت گرابنها، از جمله کاستی ها و آسیب های بسیار پرهزینه ای است که در بخش وسیعی از طبقات اجتماعی زنان جامعه ما بوضوع دیده می شود. تماشای برنامه های تکراری و سطحی تلویزیون و بعضاً ماهواره و دنبال کردن فیلم ها و سریال های دنباله دار از کانال های مختلف و رنگارنگ و اتلاف وقت در نشست ها و جلسات متعدد میهمانی ها و دید و بازدیدها و پرداختن به گفتگوهای کم مایه و بی نتیجه. و به حاشیه راندن برنامه های علمی، فکری، فرهنگی و خانوادگی بزرگترین ثروت و سرمایه زندگی (یعنی عمر) بسیاری از زنان جامعه ما را می بلعد و نابود می کند. دخالت دادن خانواده خود در امور خصوصی و زناشویی و نیز عدم رازداری، یکی دیگر از آسیب هایی است که اگر چه گاهی مردان نیز به آن گرفتار می شوند، امّا طبق آمار و مراجعه کنندگان به دفاتر مشاوره، خانم ها بیش از آقایان در دام این آسیب گرفتار می شوند خانه داری از دید این گروه از زنان یعنی پرداختن به امور صرفاً خدماتی و تبدیل خانه به رستوران و خوابگاه، در حالیکه آنان از یکسو به عنوان همسر می بایست آئین همسرداری و مهارت های ارتباط موثر و پایدار با همسر را بیاموزند و از سوی دیگر به عنوان مادر نقش چهار نقش کلیدی معلم، مشاور، دوست و پرستار را برای فرزندان خود به خوبی ایفا نمایند و در این میان آموزش، مطالعه و دانش افزایی را از اصلی ترین کارهای روزانه خود قرار دهند. 5- دخالت دادن خانواده خود در امور خصوصی و زناشویی و نیز عدم رازداری، یکی دیگر از آسیب هایی است که اگر چه گاهی مردان نیز به آن گرفتار می شوند، امّا طبق آمار و مراجعه کنندگان به دفاتر مشاوره، خانم ها بیش از آقایان در دام این آسیب گرفتار می شوند. گاهی همه مشکلات زندگی خصوصی را با همه در میان می گذارند، جز مشاور! اگر حضور مشاوری آگاه و متعهد در زندگی را به رسمیت بشناسیم. جایی برای طرح مشکلات خانواده با اطرافیان باقی نمی ماند. مشارکت دادن خانواده های دو طرف در زندگی خصوصی خود، نه تنها موجب کاهش مشکلات نخواهد شد، بلکه گستره مسائل و معضلات را افزایش می دهد. بهره گیری از توانایی ها و تجارب و عمل مشاوران و کارشناسان خانواده موجب آرامش، هدفمندی، تصمیم گیری صحیح و به موقع و مانع دخالت دیگران در زندگی خواهد شد. این اصل مهم را فراموش نکنید. توضیح مهم: لازم بذکر نیست که آسیب های مذکور درباره بخش خاصی از بانوان جامعه امروز، می باشد. لذا تعمیم آن ها به همه زنان دور از منطق و واقعیت می باشد. ضمناً در این نوشتار از طرح و تکرار مطالب شعاری و کلیشه ای خودداری شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1475
زمان انتشار: 6 مارس 2020
| |
منتخب سخنان امام علی علیه السلام

منتخب سخنان امام علی علیه السلام

روش زندگی با مردم : با مردم آنگونه معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند. (حكمت 10) روش برخورد با دشمن: اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شكرانة پیروزی قرار ده. (حكمت 11) آیین دوست یابی : ناتوان ترین مردم كسی است كه در دوست یابی ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12) روش استفادة از نعمت ها : چون نشانه های نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید. (حكمت 13) روش یاری كردن مردم :از كفارة گناهان بزرگ، به فریاد مردم رسیدن، و آرام كردن مصیبت دیدگان است.(حكمت 24) ترس از خدا در فزونی نعمت ها : ای فرزند آدم ! زمانی كه خدا را می بینی كه انواع نعمت ها را به تو می رساند تو در حالی كه معصیت كاری، بترس.(حكمت 25) اعتدال در بخشش و حسابرسی : بخشنده باش اما زیاده روی نكن، در زندگی حسابگر باش اما سخت گیر مباش. (حكمت 33) ضرورت ترك آداب جاهلی : (در سر راه صفین دهقانان شهر انبار تا امام را دیدند پیاده شده، و پیشاپیش آن حضرت می دویدند. فرمود: چرا چنین می كنید؟ گفتند: عادتی است كه پادشاهان خود را احترام می كردیم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه امیران شما از این كار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می افكنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید، و چه زیانبار است رنجی كه عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37) ارزش ها و آداب معاشرت با مردم : به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم ! چهار چیز از من یاد گیر (در خوبی ها)، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل می كنی زیان نبینی: الف- خوبی ها 1- همانا ارزشمند ترین بی نیازی عقل است، 2- و بزرگ ترین فقر بی خردی است، 3- و ترسناك ترین تنهایی خود پسندی است، 4- و گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیكوست. ب- هشدارها 1- پسرم ! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا كه می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می كند. 2- از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را كه سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد. 3- و از دوستی با بدكار بپرهیز، كه با اندك بهایی تو را می فروشد. 4- و از دوستی با دروغگو بپرهیز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند.(حكمت 38) 5- جایگاه واجبات و مستحبات : عمل مستحب انسان را به خدا نزدیك نمی گرداند اگر به واجب زیان رساند.(حكمت 39)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1472
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
رهبر انقلاب: وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام

رهبر معظم انقلاب در خجسته سالروز میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام و ولادت پربرکت امام صادق(ع):

رهبر انقلاب: وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام

وحدت، مهمترین اولویت امروز دنیای اسلام/ اجتماع میلیون‌ها مسلمان در اربعین امسال زمینه ساز عظمت دنیای اسلام شد/ آن تشیع مرتبط با MI6 و آن تسنن مزدور CIA هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند/ سیاست معارضه برخی کشورهای منطقه با ایران، غیر عاقلانه و اشتباهی بزرگ است (۱۳۹۳/۱۰/۱۹ - ۱۲:۵۴) در خجسته عید میلاد پربرکت نبی مکرم اسلام و ولادت صادق آل محمد، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار قشرهای مختلف مردم، مسئولان لشکری و کشوری، علما و اندیشمندان شرکت کننده در کنفرانس وحدت اسلامی و سفیران کشورهای اسلامی، «وحدت» را، درس بزرگ پیامبر خاتم و نیاز مبرم امت اسلام خواندند و تأکید کردند: تجلیل از رسول ختمی مرتبت نباید به حرف و سخن محدود شود بلکه تلاش برای تحقق پیام های وحدت بخش آن حضرت، باید مهمترین اولویت کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان باشد. حضرت آیت الله خامنه ای با تبریک دو مناسبت گرانقدر این روز عزیز، میلاد پیامبر اسلام را میلاد «علم و عقل و اخلاق و رحمت و وحدت» خواندند و خاطرنشان کردند: در تحقق این مفاهیم عمیق و سعادت بخش، وظیفه مسئولان، سیاستمداران، علما و نخبگان کشورهای اسلامی، بسیار سنگین تر است. ایشان با ابراز تأسف عمیق از موفقیت طرحهای تفرقه انگیز دشمنان اسلام تأکید کردند: اگر ملتهای مسلمان با این امکانات عظیم و ویژگیهای منحصر بفرد، نه در جزئیات بلکه در جهت گیریهای کلی همدل و همزبان شوند، ترقی و تعالی امت اسلامی تضمین می شود و انعکاس جهانی وحدت و همزبانی دنیای اسلام، مایه «شرف، آبرو و عظمت پیامبر اسلام» خواهد شد. رهبر انقلاب، نماز پرشکوه ملتهای مسلمان در عید فطر و اجتماع عظیم حج را دو نمونه از هم جهتی عزت بخش امت اسلام برشمردند و افزودند: در اربعین حسینی امسال نیز، میلیونها مسلمان که اهل تسنن نیز در میان آنها بودند حادثه ای عظیم و عجیب آفریدند که انعکاس جهانی آن، به عنوان بزرگترین گردهمایی مسلمانان جهان، زمینه ساز افتخار و عظمت دنیای اسلام شد. ایشان در همین زمینه از دولت، ملت و عشایر عراق به علت فداکاری و بزرگواری در خدمت به زائران اربعین حسینی امسال، تشکر و قدردانی کردند. رهبر انقلاب در تبیین عوامل ایجاد اتحاد دنیای اسلامی، پرهیز از «سوءظن و اهانت فرق مختلف شیعه و سنی نسبت به یکدیگر» را بسیار مهم دانستند و با اشاره به تلاش گسترده مراکز «جاسوسی و اطلاعاتی» غرب برای تفرقه افکنی خاطرنشان کردند: آن تشیعی که با MI6 انگلیس مرتبط است و آن تسننی که مزدور CIA است هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند. حضرت آیت الله خامنه ای، با یادآوری پرچمداری امام خمینی (رض) در بحث وحدت اسلامی، به تلاشهای بی‌وقفه جمهوری اسلامی در این زمینه اشاره و خاطرنشان کردند: در ۳۵ سال اخیر کمکهای ایران به برادران مسلمانان، غالباً به برادران اهل سنت بوده است و نظام اسلامی و ملت ایران با حمایت مستمر از ملت فلسطین و مردم کشورهای منطقه، پایبندی عملی خود را به شعار وحدت، ثابت کرده است. ایشان خطاب به سیاستمداران، علما و روشنفکران جهان اسلام این سؤال را مطرح کردند: هنگامی که زورگویان جهانی برای ایجاد اسلام هراسی و تخریب چهره نورانی اسلام، شدت مشغول فعالیتند، آیا سخنان تفرقه انگیز و تخریب متقابل چهره فرق اسلامی، خلاف حکمت و عقل و سیاست نیست؟ حضرت آیت الله خامنه ای، تمرکز سیاست خارجی برخی کشورهای منطقه بر معارضه با ایران را اشتباهی بزرگ برشمردند و افزودند: برخلاف این سیاستهای غیرعاقلانه، جمهوری اسلامی، همچنان سیاست خارجی خود را بر مبنای دوستی و برادری با همه کشورهای اسلامی از جمله دولتهای منطقه، پیگیری برخواهد کرد. ایشان همچنین ترویج پلورالیسم را برداشت غلط از قرآن کریم و متون اسلامی خواندند و افزودند: بر مبنای آیات صریح قرآن، اسلام، پلورالیسم را قبول ندارد. رهبر انقلاب، تمرکز بر منافع امت اسلامی و وحدت دنیای اسلام را متضمن تأمین منافع تک تک کشورهای اسلامی خواندند و تأکید کردند: همه ما مسلمانان باید با تکیه بر متون قرآن از جمله آیه شریفه «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفار رُحماءُ بَینَهم» در مقابل استکبار و سرطان مهلک صهیونیسم جهانی و در رأس آنها امریکا و دولت غاصب اسرائیل بایستیم و در میان خود، مهربان و همراه و همدل باشیم. پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، رئیس جمهور با تبریک میلاد مبارک نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع)، گفت: امروز دنیای اسلام بیش از هر زمانی به سیره پیامبر (ص) و مهربانی و رحمت و گذشت و قانونگرایی و وحدت نیازمند است. آقای روحانی افزود: آنها که به ناروا به نام جهاد و دین و اسلام به آدم‌کشی و خشونت و افراط می‌پردازند، چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی قدم گذاشته‌اند. رییس جمهور با بیان اینکه خشونت و تروریسم چه در کشورهای منطقه و چه در اروپا و آمریکا محکوم است افزود: بسیار خرسندیم که مردم مسلمان منطقه از عراق و سوریه و لبنان و فلسطین گرفته تا پاکستان و افغانستان در برابر افراط و خشونت و تروریسم ایستادگی می کنند و هر روز پیروزی‌های نو بدست می آورند. آقای روحانی تأکید کرد: جمهوری اسلامی همچون همیشه حامی همه ملت هایی است که بر علیه تروریسم، قیام و ایستادگی می کنند. در پایان این مراسم شماری از میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی از نزدیک با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1436
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

به مناسبت آغاز هفته وحدت

وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، وحدت امت اسلامي را از راهبردهاي بنيادين اقتدار امت اسلامي در تمام زمان‌ها و مكان‌ها دانسته است و براي برپايي و تحقق بخشيدن آن، تلاش‌هاي فراواني نموده‌اند به‌ گونه‌اي كه اقتدار وعزت... جامعه نو پاي اسلامي در عصر رسالت، برآيند وحدت و راه‌كارهاي ارايه شده ازسوي پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است. علاوه بر گفتارهاي آن حضرت پيرامون ضرورت، ‌اهميت و فوايد وحدت، از سيره سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌، به‌ دست مي‌آيد كه آن حضرت بنيانگذار وحدت امت اسلامي درجامعه عربي آن زمان بوده است.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شكاف‌های اجتماعی را به وحدت، اصلاح و فاصله ها را به هم پیوند داد.»[1] اقبال لاهوری نیز میگوید: نقش نو، برصفحه هستی كشید امتی گیتی گشایی آفرید امتی از ماسوا بیگانه ئی بر چراغ مصطفی پروانه ئی امتی ازگرمیحق سینه تاب ذرّه‌اش شمع حریم آفتاب كائنات از طیف او رنگین شده كعبه‌ها، بت خانههای چین شده مرسلان و انبیاء آبای او اكرم[2] او نزد حق اتقای او كل مؤمن، اخوة اندر دلش حرّیت سرمایه آب وگلش [3] پیامراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) اسوه كامل در تمامی ابعاد زندگی می باشد، طبیعی است كه الگو قراردادن سیره آن حضرت، برای مسلمانان امروز نیز، كارآمدترین راه‌كارها را برای تحقق وحدت اسلامی، ارایه می نماید. مقصود از وحدت مراد از وحدت امت اسلامی این است كه مسلمانان در كنار حفظ مذاهب خود شان بر محور مشتركات دینی مثل توحید، قرآن، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سنت وسیره نبوی در برابر خطراتی كه اصل اسلام وجامعه مسلمانان را تهدید میكند، هم‌بستگی وهمدلی داشته باشند واز اختلاف های گوناگون مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی و... كه موجب وهن وسستی امت اسلامی می شود، دوری كنند. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای برپایی وحدت امت اسلامیراهبردهای گوناگونی داشته است كه این مسئله درسیره آن حضرت به خوبی تجلّی یافته است كه اینك به اختصار به بیان برخی آنها پرداخته میشود:‌ وحدت ملّی ودینی درسیره‌ نبوی وجود مسلمانان مدینه، فصل جدیدی در زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود ؛ حضرت با ورودش به مدینه، راه‌كارهای اساسی برای عزت واقتدار مسلمانان در پیش گرفت، پیمان نامهها وعقد قراردادهای اخوت وبرادری بین گروههای مختلف آن زمان، به امضاء رسانیده ومنعقد كرد كه این مسئله میتواند از بارزترین راهبردهای وحدت اسلامیدر جامعه آن زمان باشد. راه‌كارهای سیاسی- فرهنگی وحدت الف ـ پیمان نامه‌ عمومی درمدینه درآغاز ورود پیامبر به مدینه، میان مسلمانان و یهودیان، تفاهم نسبی وجود داشت؛ زیرا هر دو خداپرست و بت شكن بودند و جامعه یهودیان تصور می كردند كه با تقویت اسلام از حملات مسیحیان روم، در امان خواهند ماند. وانگهی میان آنها و اوسیان و خزرجیان بستگی ها و پیمان های دیرینه نیز وجود داشت. روی این جهات، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه (‌اوس وخزرج ) نیز آن را امضاء‌ كردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آیین و ثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد كه متن كامل آن را سیره نویسان ضبط كرده‌اند.[4] از آنجا كه این قرارداد یك سند تاریخی زنده است و حاكی است كه چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به آنان احترام می گذاشته و با این پیمان توانستند یك جبهه متحد در برابر دشمنان به وجود آورند، نقاط حساس این سند را ذكر می كنیم. البته در مفاد قرارداد به‌ روشنی قید شده است كه مسلمانان امت واحده‌ای جدا از مردم دیگر هستند (انهم امة واحدة‌ من دون الناس) و ارتباط بین مسلمانان و كافران نیست و نباید بین مسلمانان دوری باشد. 1‌ـ‌ مسلمانان در برابر ظلم وتجاوز با هم متحد خواهند بود. 2 ـ‌ امضاء كنندگان پیمان، ملت واحد را تشكیل میدهند، مهاجران قریش به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خونبها باقی هستند، اگر فردی از آنها كسی را كشت، یا فردی از آنها اسیر گردید، باید به كمك هم خونبهای اورا بپردازند واسیر خود را بخرند. 3 ـ هیچ مؤمنی بدون اشاره سایر مؤمنان در جهاد فی سبیل الله صلح نمی كند و صلح جز برای همگان اجرا نخواهد شد. 4 ـ تمامی گروه‌ها (‌كه به جنگ مشغول‌اند)‌ به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یك گروه (دو مرتبه پشت سر هم) تحمیل نخواهد شد. 5 ـ‌ «‌ذمة الله» ‌نسبت به همه افراد یكسان است. 6 ـ‌ اگر اختلافی بین مسلمین بروز كرد، مرجع حل آن خدا ورسول خواهند بود. 7 ـ مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را كه دین او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك می كنند. 8 ـ هیچ فرد با ایمانی حق ندارد، مؤمنی را برای خاطر كشتن كافری بكشد وهرگز نباید كافری را بر ضد مسلمانی یاری كند. 9 ـ‌ پیمان وعهد خدا با تمام مسلمانان یكی است، از این نظر پست‌ترین آنها می تواند تعهداتی در برابر كفار به‌ ذمه بگیرد. 10 ـ مسلمانان دوستان و پشتیبان یكدیگرند. 11 ـ هر فردی ازیهودیان از ما پیروی كند و اسلام بیاورد، از كمك و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او ومسلمان دیگر نخواهد بود و كسی حق ندارد او را ستم كند و یا دیگری را بر ضد او تحریك كرده و دشمن او را یاری نماید. 12 ـ در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متحد شوند وهیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمان دیگر جز بر عدالت و مساوات نمیتواند صلح برقرار كند. در بخش دیگری از این پیمان نامه تاریخی كه حاكی از روح وحدت طلبی میان مسلمانان است، چنین آمده است: 1ـ هیچ كس حق ندارد بدون اجازه «‌محمد » از این اتحادیه بیرون برود. 2ـ خون هر مجروحی ( تا چه رسد به مقتول ) از این افراد، محترم است وهر كس خون كسی را بریزد، قصاص دامنگیر او شده وسرانجام خود و اهل بیت خود را هلاك كرده است مگر اینكه قاتل ستمدیده باشد. 3ـ در جنگ‌هایی كه یهودیان ومسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینه هر كدام برعهده خود آنها است وهر كس كه با متحدان این پیمان بجنگد باید متحدانه با او جنگید. 4ـ مناسبات هم پیمان بر اساس نیكی وخوبی است وباید از بدی دور باشند. 5ـ هیچ كس نباید در حق هم پیمان خود ستم كند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری كرد. 6 ـ داخل «‌یثرب»‌ برای امضاء كنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام میگردد. 7ـ جان همسایگان كسانی كه پناه داده شده‌اند، بسان جان مااست، نباید به او ضرر رسانید. 9 ـ مسلمانان ویهودیان امت واحده‌اند ومانندیك ملت در مدینه زندگی خواهند كرد وهر یك دین خودرا دارند. باتوجه به مفاد پیمان‌نامه به دست می آید كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد احساسات مشترك ملی ودینی، تلاش فراوان نموده‌اند و به شهادت تاریخ موفقیتهای قابل توجهی نیز به دست آورده است كه یكی از راه‌كارهای اساسی درجهت تحقق وحدت امت اسلامیدر آن عصر وزمان مطرح بوده است وامروزه نیز تحریك احساسات مشترك ملی ودینی نقش بسزایی دربسیج عمومیتوده‌ها وایجاد هم‌بستگی وهمدلی دارد. ب ـ پیمان نامه برادری در مدینه از آن جایی كه مهاجر وانصار پرورش یافته دو محیط مختلف بودند، در طرز تفكر ومعاشرت، فاصله زیادی با هم داشتند ؛اوسیان و خزرجیان كه جمعیت انصار را تشكیل میدادند، صدوبیست سال باهم جنگ كرده و دشمنان خونی همدیگر بودند وبا این اختلافات ادامه حیات دینی وسیاسی مسلمانان به هیچ وجه امكان پذیر نبود، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را با یاری خداوند، خردمندانه حل نمود، حضرت از طرف خدا مأمور شد كه مهاجر وانصار را با یكدیگر برادر كنند؛ روزی در یك انجمن عمومیرو به هواداران خود كرده وفرمود:‌«‌تأخّوا فی الله اخوین اخوین؛ دو تا دوتا با یكدیگر برادردینی شوید.»[5]طبق بیان سیره ابن اسحاق، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میان یارانش (از مهاجرین وانصار)‌پیمان برادری میبندد تا دوتن دو تن در راه خدا برادر میشوند. آن‌گاه دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته، میگوید: ‌این برادر من است.بدینسان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه سرور پیامبران وامام پرهیزكاران وفرستاده پروردگار عالمیان است ودر میان بندگان خدا همتا وهمانندی ندارد، با علی بن ابیطالب (ع)‌برادر میشود. حمزه پسر عبدالمطلب كه شیر خدا وشیر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌و عموی او است، با زید بن حارثه كه آزاد شده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌است، برادر میشود چنان‌كه حمزه در جنگ احد وقتی كارزار آغاز میكند، وصیت میكند كه اگر كشته شد، زید بن حارثه میراث‌دار وی خواهد بود. جعفر بن ابیطالب ملقب به ذوالجناحین ((پرنده بهشت)) با معاذ بن جبل كه از قبیله بنی سلمه است، برادر میشود. ابوبكر پسر ابی قحافه با خارجة ‌بن زهیر از قبیله بلحارث بن خزرج برادر میشود. عمر بن خطاب با عتبان بن مالك از قبیله بنی سالم بن عوف برادر میشود. ابو عبیده جرّاح كه عامر بن عبدالله نام دارد با سعد بن معاذ از قبیله عبدالاشهل برادر میشود. زبیر بن عوّام با سلمه بن سلامة‌ از قبیله بلحارث بن خزرج یا به‌روایتی با عبدالله بن مسعود هم پیمان بنی زهره برادر میشود.طلحه بن عبیدالله با كعب بن مالك از قبیله سلمه، سعد بن زید بن عمر با اُبیّ بن كعب از قبیله بنی النجار، مصعب بن عمیر بنهاشم با ابو ایوب انصاری (خالد‌بن‌زید) ازقبیله بنی النجار، ابو حذیفه پسر عتبه ‌بن ربیعه با عباد بن بشر از قبیله عبد الاشهل، عمار بن یاسر (هم پیمان بنی مخزوم) باحذیفه بن الیمان از قبیله عبدعیس وهم پیمان قبیله عبدالاشهل، ابوذر(كه همان بُریربن جناده یا جُندَب بن جُناده غفاری باشد )با منذربن عمرو از قبیله بنی ساعده، حاطب بن ابی بَلتَعه(هم پیمان بنی اسد)با عُوَیم بن ساعده از قبیله عمرو بن عوف، سلمان فارسی با ابودرداء(عویمر بن ثعلبه) ازقبیله بلحارث بن خزرج، بلال (آزاد شده ابوبكر ومؤذن پیامبر«ص») با ابورُوَیحه عبدالله بن عبد الرحمن خثعمیبرادر میشوند.[6] این پیمان برای یاران پیامبر چنان عزیز است كه بعدها وقتی عمر بن خطاب دیوان حقوق مجاهدان را تدوین میكند وبلال میخواهد به شام رفته و جهاد كند، عمر ازاومیپرسد حقوقت را ای بلال به كه میسپاری ؟ میگوید: به ابو رویحه، من هرگز از او جدا نخواهم گشت ! به احترام وبه سپاس آن پیمان برادری كه رسول خدا میان آن دوبسته است...[7] برخی اندیشمندان میگویند:‌« كار این مساوات وبرادری بدانجا كشید كه هر مسلمانی برادر مسلمان خود را برخویشتن مقدم میداشت.چنانكه نوشته‌اند، روز تقسیم غنیمت‌های جنگی بنی نضیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به انصار گفت اگر مایل باشید مهاجران را در غنیمت شریك كنید واگر نه همه از آن شما باشد. انصار گفتند مانه تنها غنیمتها را یكجا به برادران مهاجر خود میبخشیم بلكه آنان را در مال‌ها وخانههای خود شریك میكنیم.[8] پیامبر با طرح اخوت وبرادری توانست وحدت اسلامیرا تحقق بخشد ومسلمانان را ازخطرات تهدیدكننده، حفظ نمایندكه سیصد نفرازمهاجروانصاررا بایكدیگر، برادرنمود و رو به مسلمانان میكرد و میگفت: فلانی! توبرادر فلانی هستی. سلیمان قندوزی می‌گوید: امام علی بعدازهمه باپیامبر عقد اخوت بست. آن حضرت به پیامبر عرض میكند كه اصحاب خودرا بایگدیگربرادركردیدولی عقد اخوت میان من ودیگری برقرار نكردید. پیامبر درجواب فرمود: به‌خدایی (كه مرابرای هدایت مردم مبعوث فرموده) سوگند: به این علت كار برادری تورا عقب انداختم كه میخواستم درپایان با توبرادر شوم؛ تونسبت به من مانندهارونی نسبت به موسی، جز این كه پس ازمن پیامبری نیست. توبرادر ووارث من هستی.[9] ج ـ ایجاد وحدت دینی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامیدر سخنانش پس از فتح مكه درمسجد الحرام میگوید:«‌المسلم اخو مسلم والمسلمون هم ید واحدة علی من سواهم تتكافوا دمائهم یسعی بذنبهم ادناهم.» [10] امام صادق(ع)نیزاین قضیه راشرح داده است: «مسلمان برادر مسلمان است، به اوستم نمیكندواوراخوار نمیسازدوبه اوخیانت نمیكند، برعهده مسلمانان است كه نسبت به پیوند بایكدیگرویاری رساندن درشفقت ومواسات با نیازمندان ومهربانی نسبت به هم بكوشند تا همان‌گونه كه خدای عزوجل فرمانتان داده است:«میان خود مهربان‌اند»، نسبت به هم مهربان باشید و نسبت به گرفتاری ایشان كه از چشم شما پنهان مانده، اهتمام داشته باشید؛ چنان‌كه گروه انصار دردوران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این چنین بودند.»[11] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:« دست خدا با جماعت است.»‌[12] «دست خدا با جماعت است وشیطان هنگامی با كسی است كه با جماعت به مخالفت پردازد.»[13] چنان كه ملاحظه میشود ایجاد حس مشترك دینی بین مسلمانان در كلام زیبای آن حضرت كاملا مشهود است. البته رمز وحدت در روح انسان با ایمان ودیندار وجود دارد، به گفته مولوی: جان گرگان وسگان ازهم جداست متحد جان‌های مردان خداست پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:«‌بر شما باد به جماعت؛ زیرا دست خدا با جماعت است وشیطان با یك تن همراه واز دو تن دورتر است.»[14]بنابراین پیامبر، مسلمانان رابرادر همدیگر میداندوبایدمثل دست واحد محكم واستوار ازجامعه توحیدی، دفاع نمایند. د ـ نفی قوم‌گرایی یكی از راه‌كارهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت تحقق وحدت امت اسلامینفی نژادپرستی، قوم گرایی وتبعیض‌های ناروا بود ؛زیرا با ظهور اسلام درمیان اعراب مسئله نژادپرستی وتفاخر به قبیله، فراوان وجود داشت. اسلام با تعصبات قومیونژادی مبارزه كرد؛ قرآن كریم میفرماید: «یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثی وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»[15] پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت برقراری وحدت اسلامی، زید بن حارثه را فرمانده سپاه اسلام، بلال حبشی را مؤذن ویژه قرارمیدهد وازسلمان فارسی ایرانی تجلیل می كند وبه او مقام ومنزلت والا میبخشد تا به این ترتیب هم با تبعیض های موجود به مبارزه برخیزد وهم بتدریج ارزشهای الهی را ملاك منصبها ومنزلت های اجتماعی معرفی نماید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آشكارا اعلام میكند كه آن غلام حبشی واین سید قریشی (هردو) نزدمن یكسان هستند وبدین سان آن حضرت منادی برحق مساوات اسلامیوبنیان‌گذار وحدت امت اسلامیاست؛ زیرا:‌ «ایها الناسُ إنّ‌رَبّكم واحدٌ وإنّ‌ أباكُم واحدٌ، كُلُّكُم لأدَمَ وآدمُ مِن تُرابٍ(إنّ‌أكرَمكم عند الله أتقاكم)وَلیسَ لِعربیٍّ علی عجَمیفضلٌ إلاّ بالتقوى.»‌[16] پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درروایتی، افتخار به اقوام گذشته را یك چیز بی‌ارزش میخواند وكسانی را كه به چنین كارهایی خود را مشغول میكنند به (جعل) تشبیه میكند ومیفرماید: «‌آنانكه به‌قومیت خود تفاخر میكنند، این كار را رها كنند وبدانند كه آن مایههای افتخار، جز ذغال جهنم نیستند واگر آنان دست ازاین كار نكشند، نزد خدا از جعل‌هایی كه كثافت را با بینی خود حمل میكنند، پست‌تر خواهند بود.»[17] درجنگ احد، سلمان فارسی پس ازاین كه ضربت را به یكی از افراد دشمن فرود، آورد، از روی غرور گفت: «‌خذها وانا الغلام الفارسی.»‌یعنی این ضربت را ازمن تحویل بگیر كه من یك جوان فارسی هستم، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پی برد كه این سخن، تعصبات دیگران رابرخواهد انگیخت، فورابه اوگفت كه چرانگفتی منم جوان انصاری.[18]یعنی چرابه چیزی كه به آیین ومسلك مربوط است افتخار نكردی ومسئله قومیونژادی را مطرح نموده‌ای! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگر میفرماید:«‌عربیت، پدر كسی به شمار نمیرود فقط زبان گویایی است، آن كه عملش نتواند اورا به جایی برساند، حسب ونسبش نیز او را به‌جایی نخواهد رساند.»‌ روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، عده‌ای از بزرگان صحابه نیز حاضر بودند، سخن از اصل ونسب به میان آمد، هركس درباره اصل ونسب خود چیزی میگفت و آن را بالا میبرد، نوبت به سلمان رسید، به اوگفتند تو از اصل ونسب خودت بگو، این مرد فرزانه تعلیم یافته وتربیت شدهی اسلامیبه‌جای این كه از اصل ونسب وافتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: «‌من نامم سلمان است وفرزند یكی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم، خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا راهنمایی كرد، فقیر بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا بی‌نیاز كرد، برده بودم خداوند به وسیله محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌مرا آزاد كرد؛ این است اصل ونسب من.در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وارد شد وسلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌رو كرد به آن جماعت كه همه از قریش بودند وفرمود:«‌ ای گروه قریش! خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخار آمیز هر كس دین اواست. مردانگی هركس عبارت است از خلق وخوی وشخصیت وكار بیشتر او، اصل وریشه هر كس عبارت است از عقل وفهم وادراك او، چه ریشه واصل نژادی بالاتر از عقل است.!؟یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده، به دین، اخلاق، ‌عقل، فهم وادراك خود افتخار كنید. تأكیدات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره بی‌اساس بودن تعصبات قومیونژادی، اثر عمیقی در قلوب مسلمانان بالاخص در مسلمانان غیر عرب گذاشت وهم‌بستگی ووحدت درمیان مسلمانان ایجاد نمود.به همین دلیل مسلمانان اعم از عرب وغیر عرب، اسلام را از خود میدانستند وبه همین جهت تعصبات نژادی نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین كند.[19] بنابراین پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با نفی تعصبات نژادی وقومیوحدت امت اسلامیرا تحقق بخشید، وارزشهای دینی والهی را احیاء كرد.اقبال لاهوری نیز سیره آن حضرت را در جهت تحقق وحدت امت اسلامیمورد تأكید قرارداده واز راهبردهای بنیادین وحدت اسلامیبه حساب آورده است وچنین میگوید: نیست از روم وعرب پیوند ما نیست پابند نسب پیوند ما دل به محبوب حجازی[20] بسته‌ایم زین جهت با یكدگر پیوسته‌ایم رشته ما یك تولایش بس است چشم ما را كیف صهبایش بس است مستی او، تا به‌خون ما دوید كهنه را آتش زد و نوآفرید عشق او سرمایه جمعیت است همچو خون اندرعروق ملت است عشق در جان ونسب در پیكر است رشته عشق از نسب محكم‌تر است عشق ورزی از نسب بایدگذشت هم ز ایران وعرب باید گذشت امت او، مثل او نور حق است هستی ما از وجودش مشتق است.[21] هـ ـ بهره‌گیری فرهنگی ازظرفیتهای موجود پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) درجهت تحقق وحدت اسلامیازظرفیت موجودومقتضیات جامعه آن زمان بهره‌برداری مناسب میكرده است كه دراین باره نقش كعبه وكیفیت استفاده پیامبرازآن به عنوان یكی از ابزارهای ارزشی وحدت، شایان توجه ودقت است؛زیرا: «إنّ أوّل بیتٍ وُضِعَ‌ لِنّاسِ للّذِی بِبَكّة مُبَارَكًا وَ هُدًى للعالَمِین.»[22] پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج در مقطعی كه تمام مردم جزیرة العرب به آن جا میآمدند، بهره میبرد تا دعوت توحیدی خود را به مهتران وبزرگان قبایل ارایه دهد.در متون تاریخی نام قبیلههای «‌بنی حنیفه»، ‌«‌كنده»‌، « بنی صعصعه»‌، «‌كلب» ‌ودیگران را در فراخوان حضرت میبینیم وحتی گرایش مردم یثرب به اسلام هم از طریق همین تدبیر در استفاده از موقعیت خانه خدا وموسم حج بوده است:«‌جَعَلَ اللَهُ الكَعبَة البَیتََ الحَرَامَ قِیماً لِّلنَّاسِ.»[23] میزان كارآمدی این عمل در تمایل وكشش تودهها به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به قدری بود كه كفار ومشركان را كاملا در موضع انفعالی قرار میداد.آن گونه كه پیش از آغاز مراسم برای جلوگیری از شعاع نفوذ پیام نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌به مشورت میپرداختند تا مناسب‌ترین شیوههای تبلیغی وروانی را برای تغییر اذهان مخاطبان ومردم به كار گیرند.شعارهای روانی ـ سیاسی آنها این بود:«‌وَقَالُوا یَأَیُّهَاالَّذِی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّكرُ إِنَّكَ لَمَجنُونٌ»[24] بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با استفاده از ظرفیت موجود جامعه آن زمان ونقش كعبه مكرمه برای برپایی وحدت اسلامیاستفاده میكرد كه یكی از راه‌كارهای بنیادین وحدت امت اسلامیبوده است. راه‌كارهای اجتماعی وفردی وحدت الف ـ حمایت از محرومان درراستای نفی تعصبات قومی، استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیزوجوددارد.این گروه كه عمدتا بردگانی از مردان وزنان‌اند، طبق قوانین حاكم، زیر پوشش حمایتی هیچ قوم وقبیله‌ای نبودند ولذا از كلیه حقوق اجتماعی و سیاسی محروم میشدند وبه دلیل وضعیت موجود حاكم سیاسی دوران جاهلی ونیز ناتوانیهای گوناگون این افراد، امكان پی ریزی جامعه‌ای مستقل فراهم نبود. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با عقل رشید و وجدان سلیم دریافته بود كه افراد بشر در اصل طینت ومواهب فطری، نظیر یكدیگرند وهمه آنان دارای روح واراده وعواطف و احساسات انسانی هستند وتفاوت در نژاد ورنگ وزبان وزاد وبوم و... منشاء تبعیض در حقوق نمیتواند باشد، پس چرا بعضی از افراد بشر، بعضی دیگر را به بردگی بگیرند وعلاوه بر سلب آزادی، آنها را ازتمام حقوق بشری نیز محروم بدارند؟ او نیك میدانست كه زدودن یك فكر هزاران ساله كه در دماغ هر دو دسته (اربابان وبردگان ) رسوخ كرده است، جز از راه ایجاد تحول در طرز فكر جامعه میسر نمیگردد وبا وضع یك ماده قانونی بدون ضمانت اجرا از داخل نفس مالك ومملوك، یك نظام طبقاتی ریشه دار را نمیتوان از میان برداشت، بردگان نیز به حكم عادت ومرور زمان نیروی اراده‌شان از كار افتاده وقدرت استقلال و تصرف را از دست داده بودند وآزادگی وآزاد زیستن در وجودشان كاملا تخدیر شده وباورشان شده بود كه حق حیاتشان در همین وضع مرگ آساست. پس باید این شكل اجتماعی را بتدریج وبا پیشرفت رشد جامعه واتخاذ تدابیر حكیمانه حل نمود.ابتدا به هر مناسبتی به گوش هر دو طبقه فرامیخواند كه: «‌اربابان وبردگان برادر یكدیگراند وهمه آنها از یك نژاد هستند ومنشاء‌اصلی همگی ازهمین خاك است وسفید پوستان را برسیاه پوستان هیچ گونه مزیت طبیعی نیست وبدترین مردم نزدخدا هماناآدم فروشانند.بردگان برادران شمایند كه زیردست شما واقع شده‌اند ودارای حقوق هستند.شما باید از هرنوع غذا كه میخورید، به آنها بخورانید واز هر آنچه كه به تن خودتان میپوشید به آنها بپوشانید وبه كار طاقت فرسا وادارشان نكنید ودر كارها خودتان هم به آنها كمك نمایید..».[25] ونیز میفرماید: « هرگاه آنها را صدا میزنید، ادب را رعایت كنید ونگویید (بنده من ) یا (كنیز من) مردان همه شمابندگان خدایند وهمه زنان كنیزان خدایند ومالك همگی اوست، بلكه بگویید (پسرك من ) یا (جوانك من).» [26] پیامبر، زیدبن حارثه غلام خودراكه همسرش خدیجه به اوبخشیده بود، آزاد نمود و برای اینكه حقارت وزبونی را از فكر او بیرون كند، او را پسر خوانده خویش معرفی كرد و همین‌كه زید به سن رشد وجوانی رسید به منظورلغو برتری نژادی كه جامعه آن روزاهمیت میداد، دخترعمه خود زینب را به همسری او در آورد.[27] در چنین شرایط بحرانی، مبارزه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌با تبیعضها و قوم گراییها واز سویی، حمایت از محرومان، سبب جذب این گروه به اسلام وپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد وبدین ترتیب گروه كثیری بر محور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌وحدت اجتماعی وسیاسی پدید آوردند.در واقع، محتوای فكری دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا وكرامت انسانی و نیز مقتضای عملكرد او، نقش یك ابزار پویا بر ای ایجاد وحدت اسلامیبوده است. چنین اعلام حمایت وجانبداری از محرومان [باعث شد كه] بتدریج قلمروآن گسترش یافت به گونه‌ای كه توانست نیروهای گریزان وستمدیده را به مركز واحد هدایت نماید ووحدت امت اسلامیرا نهادینه سازد. ب ـ تحمل ومدارا جریانهای تفرقه واختلاف درمدینه همواره آشكارا وپنهان درپی فرصت بودندكه بتوانند آب را گل آلود نمایند وبا ایجاداختلاف به مقصود باطل‌شان نایل گردند، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) كه ازدرایت سیاسی وخردمندی كامل برخوردار بودند، باتحمل ومدارا وحدت امت اسلامیرا حفظ وجلوی بروزهرگونه اختلاف ونفاق راگرفتند. برخورد پیامبر با منافقان كه جبهه داخلی علیه آن حضرت راتشكیل داده بودند، [این بود كه] برای حفظ وحدت جامعه، باآنان باتحمل ومدارا برخورمینمود.از این روآن حضرت بنابر مصالح جهان اسلام وامت اسلامیدر برخورد با عبدالله ابن ابیّ رئیس منافقان مدینه كه خیانتهایش درمراحل گوناگون برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امت اسلامیآشكار شده بود، اقدامینكرد. قرآن كریم با اشاره به جریان غزوه «بنی المصطلق» از زبان عبدالله بن ابیّ، میفرماید: «‌لَئِن رَّجَعنَا إلَى‌المَدِینَة‌ لَیُخرِجَنَّ الأعَزُّمِنهَا الأذَلَّ.»[28] مسلمانان وصحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی كه از توطئه عبد الله بن ابی خبردار شدند، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اجازه خواستند تا او را به قتل برسانند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای حفظ وحدت امت اسلامیآن‌ها را از این كار بر حذرداشت[29] بلكه فرمود تا هنگامی كه زنده است با او مانند یك دوست ورفیق رفتار میكنیم.[30] مربع منافقی است كه در هنگامی كه از مزرعه‌اش در جنگ احد، به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت نمود، یاران واصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌میخواستند وی را بكشند ولی آن حضرت با كمال لطف ومدارا ازوی درگذشت وفرمود: «با این مرد لجوج كوردل كاری نداشته باشید.»[31] پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌نه تنها در برابر منافقان تحمل ومدارا داشت بلكه در برابر مخالفان مثل یهود نیز با مدارا رفتار مینمود به گونه‌ای كه رفتار شایسته آن حضرت موجب جذب آنان به اسلام میشده است. بنابراین پیامبراكرم باتحمل ومداراوباچشم پوشی وگذشت ازامور ومسایل شخصی به‌خاطر مصالح امت اسلامی،وحدت جامعه اسلامیرابنیان نهادكه سر انجام آن حضرت توانستند اقتدار وعزت برای مسلمانان عصرش به ارمغان بیاورد. عبدالغفورآخوندنعمانی تركمن، روحانی وعالم بزرگ اهل سنت پس ازتبیین وضعیت مسلمانان صدر اسلام ووضعیت اسفباركنونی مسلمانان، حالات آنها رادرشعری چنین شرح میدهد: مامسلمانان چه نیكوروزگاری داشتیم راستی خوش عزت و خوش اعتباری داشتیم چون گل وبلبل انیس و مونس ودمسازهم درگلستان وفا، خوش برگ وباری داشتیم سوزن ومژگان مهیا تا كه بیرون آوریم گر به پا از گردش ایام، خاری داشتیم پرچم دین مبین، بردیم تا دیوارچین چون كه عزم آهنین واستواری داشتیم امپراطوران عالم، مرتعش ازبیم ما چون رشادت‌های بی حد وشماری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم متحد از نفاق واز تفرق تا فراری داشتیم این چنین بودیم تا بودیم با هم راستگوی از دروغ و از تصنّع ننگ وعاری داشتیم درمیان ما در آمد، ‌عاقبت دست نفاق رفت ازآن برباد، هر عزّو وقاری داشتیم. راه‌كارهای وحدت امت اسلامی درعصر حاضر وحدت جوهره قوام، پایداری وحیات هستی است وپیامبران، سفیران وحدت اسلامیمی‌باشند. به گفته اقبال لاهوری: برگ وساز كائنات از وحدت است اندر این عالم حیات از وحدت است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌پیامبر وحدت ورسول رحمت است «‌وجعلنی رسول الرحمة ورسول الملاحم»[32] ندای وحدت طلبانه او، فریاد وحدت طلبانه تمامیانبیای الهی است واین آهنگ شیرین در حلقوم مبارك او به كمال نهایی خود میرسد. به گفته مولوی: نام احمد نام جمله انبیاء است چونكه صد آمد نود هم پیش ما است. بدون تردید امت اسلامیبه‌عنوان امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، گسترش دعوت او را تا توسعه امت واحده الهی در پهنه گیتی به دوش دارند؛ زیرا «‌كنتم خیر امة اخرجت للناس...»[33] وهمانانند كه برگزیدگان خدایند وغیر آنان، زیان كاران. زیرا: «‌ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهوفی الاخرة من الخاسرین.»[34] باتوجه به راه‌كارهای ارایه شده درسیره نبوی برای رسیدن به وحدت امت اسلامیدرزمانه وعصركنونی، راه‌های عملی ذیل نیز پیشنهاد میشود: 1ـ مراجعه به قرآن، سنت و سیره نبوی وعترت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كه همواره به مسلمانان وحدت وهم‌بستگی را تاكید كرده‌اند. 2ـ تحمل نظرات مخالف ومدارا با پیروان مذاهب [دیگر]. 3ـ دوری از تعصبات خشك گوناگون ملی، ‌قومیونژادی. 4ـ آشنایی شیعه وسنی از آراء ونظریات علمییكدیگر با مطالعه كتاب‌های مربوط به یكدیگر. 5ـ تعامل اندیشمندان فرقههای گوناگون اسلامیوگفت‌وگوهای علمیجهت رفع سوءتفاهمها. 6ـ آشنایی با توطئههای دشمن برای ایجاد اختلاف. 7ـ احترام به مقدسات یكدیگر. 8ـ دوری از تهمت وافترا نسبت به یكدیگر. 9ـ كنترل افراد تندرو كه موجب نفاق وتفرقه میگردند. 10ـ تقویت نقطههای مشترك. 11ـ ایجاد مراكز آموزشی ـ پژوهشی مشترك، جهت آشنایی با آراء‌یكدیگر. 12ـ ایجاد رسانههای پیام رسانی مشترك، برای تقویت روح وحدت طلبی، پیام رسانی سالم و... نتیجه وحدت امت اسلامی، از اصول مورد تأكید پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌بوده است.از منظر آن حضرت اقتدار مسلمانان در پرتو وحدت میباشد. وحدت امت اسلامیاز راهبردهای بنیادین واساسی اقتدار امت اسلامیدر تمام اعصار وقرون است؛ پیامبرخاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تحقق بخشیدن وحدت اسلامیدر میان جامعة آن زمان، تلاشهای فراوان نموده‌اند، به گونه‌ای كه اقتدار وعزت نوپای جامعة اسلامیعصر رسالت، برآیند وحدت وراه‌كارهای ارایه شده ازسوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. از آن جایی كه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌اسوة كامل زندگی است، الگو قرار دادن سیرة آن حضرت، كارآمدترین راه‌كارها را برای مسلمانان امروز در جهت تحقق وحدت اسلامیارایه مینماید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز ورودش به مدینه، قراردادی دایر بر وحدت مهاجر وانصار نوشت و اوس وخزرج نیز آن را امضاء كردند ؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌آیین وثروت آنها را طی شرایطی محترم شمرد.البته اوسیان وخزرجیان صدوبیست سال با هم جنگ كرده ودشمنان خونی همدیگر بودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌تمام این مشكلات را خردمندانه حل نمود و روزی در یك انجمن عمومیمیان آنان پیمان برادری دینی بست ودوتن دو تن آنها را در راه خدا برادر دینی ساخت، به گونه‌ای كه كار برادری بدانجا كشید كه هر مسلمان برادر مسلمان خود را بر خویشتن مقدم میداشت. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‌برای تحقق بخشیدن وحدت امت اسلامی، پس از فتح مكه در مسجد الحرام، رسماً دستور دینی صادر كرد واعلان نمود كه مسلمانان برادر همدیگرند ومانند ید واحدند.با نفی قوم گرایی وملی گرایی در جهت تحقق وحدت اسلامیكوشش فراوان نمودند و از موقعیت مكانی وزمانی ایام حج ومكه مكرمه، برای تحقق وحدت اسلامی، بهره برداری شایسته نمودند. استراتژی حمایت از محرومان وبیچارگان نیز از راه‌كارهای اساسی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌در جهت تحقق وحدت اسلامیبوده است كه با اعلام حمایت از قشر محروم وستمدیده، آنان را به مركز واحدی هدایت نمودند تا وحدت اسلامیرا تحقق بخشد.تحمل ومدارای حضرت نیز در جهت وحدت اسلامیبوده است. پی نوشتها: [1]ـ نهج البلاغه،خطبه 231، ( فلمّ الله به الصّدع،ورتق به الفتق و ...). [2]ـ ان اكرمكم عند الله اتقیكم [3]ـ اقبال لاهوری، كلیات اشعار فارسی،ص71. [4]ـ سیره ابن هشام، ج2،ص501. [5]ـ سیره ابن هشام، ج2،‌ص123. [6]ـ سیره ابن اسحاق،ج2،ص153ـ‌ 150. [7]ـ همان، ص153. [8]ـ سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام،ص67. [9]ـ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ج 1، ص55. [10]ـ محمد تقی هندی،كنزل العمال،ج1،ص149. [11]ـ محمدبن یعقوب كلینی،الكافی،ج2، ص174، ح15. [12]ـ سنن ترمذی،ج4،ص466، ح2166. [13]ـ كنز العمال، ج1،ص206،ح1031. [14]ـ جلال الدین السیوطی، الدرالمنثور، ج5،ص66. [15]ـ حجرات،13. [16]ـ ابو محمد حرّانی، تحف العقول،ترجمه صادق حسن زاده،ص 56. [17]ـ سنن ابی داود، ج2، ص642،( لیدعن رجال فخرهم باقوام،‌انما هم فحم من فحم جهنم.او لیكونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفها النتن). [18]ـ همان، ص625. [19]ـ مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366، ص76. [20]ـ محبوب حجازی، مراد سر آمد محبان عالم، پیغمبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله است. [21]ـ كلیات اقبال، همان،ص110. [22]ـ آل عمران،96. [23]ـ مائده، 97. [24]ـ حجر،6. [25]ـ اسماعیل بخاری، صحیح بخاری،ج3، ص149. [26]ـ صحیح مسلم، ج7،ص47. [27]ـ الاصابه، ج1،ص545. [28]ـ منافقین، 8. [29]ـ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار،ج19،ص108. [30]ـ سیره ابن هشام،ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی،ص198. [31]ـ سیره ابن هشام،ج2،ص65. [32]ـ شیخ صدوق، معنای الاخبار، تصیح علی اكبر غفاری، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق،‌ص51. [33]ـ آل عمران،110. [34]ـ آل عمران، 85.   فهرست منابع: 1ـ قرآن كریم. 2ـ نهج البلاغه. 3ـ لاهوری، اقبال، كلیات اشعار فارسی، بامقدمة ‌احمد سروش، انتشارات كتابخانة سنایی، بی تا. 4ـ‌ ابن هشام، السیرة النبویة، دارالوفاء، بیروت، بی تا. 5ـ ابن اسحاق سیرة ابن اسحاق ، افست، مؤسسة اسماعلیان، 1368. 6ـ شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهی، چاپ24، 1378. 7ـ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، دارالفكر. 8ـ هندی، محمد تقی، كنزالعمال، مؤسسة الرّساله، 1405 ق. 9ـ الكافی، محمد ابن یعقوب كلینی، دارالكتب الاسلامیه، 1388 ق. 10ـ سنن ترمذی، ابی عیسی محمد ابن عیسی بن سوره، بیروت دارالكتب العلمیّه، 1408ق. 11ـ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم، 1404ق. 12ـ حرّانی، ابو محمد، تحف العقول، ترجمه صادق حسن‌زاده، انتشارات آل علی، 1382. 13ـ السجستانی، سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفكر. 14ـ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام وایران، انتشارات صدرا، 1366. 15ـ بخاری، اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، داراالعلم، 1407. 16ـ النیشابوری، مسلم بن الحجاج القشیری، صحیح المسلم، بیروت، دارالفكر لطباعة والنشر، بی تا. 17ـ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة فی تمیز الصحابة. 18ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق. 19ـ تصحیح غفاری، علی اكبر، معانی الاخبار، شیخ صدوق، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1399ق. 20ـ مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، شركت انتشارات علمیوفرهنگی، 376 ش. منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نویسنده:اسماعیل دانش راسخون

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1327
زمان انتشار: 20 آوریل 2019
| |
توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر (عج)

توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر (عج)

امام مهدی(علیه السلام) عصاره خلقت، خاتم اوصیا و وارث همه انبیا و اولیای پیشین است. چنان که در یکی از زیارات حضرت صاحب الامر(علیه السلام) خطاب به ایشان عرض می کنیم: السَّلامُ عَلی وارِثِ الانبیاءِ وَ خَاتَمِ الاوصیاءِ.. المُنتَهَی اِلَیهِ مَواریثُ الانبیاءِ وَ لَدَیهِ مَوجُودٌ اثارُ الاصفِیاءِ. (1) سلام بر وارث پیامبران و خاتم اوصیا... آن که میراث تمام پیامبران بدو رسیده و آثار همه برگزیدگان در نزد او موجود است. آن حضرت چنان مقامی در نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) دارند که خطاب به ایشان از تعبیر «پدر و مادرم به فدای او» استفاده کرده اند. از جمله در روایات زیر که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام علی(ع) نقل شده،آمده است: بِاَبی وَ اُمِّی سَمِیّی وَ شَبیهی وَ شَبیهُ مُوسَی بنِ عِمرانِ، عَلَیهِ جُیوبُ (جَلابیبُ) النُّورِ یَتَوَقَّدُ مِن شُعاعِ القُدسِ. (2) پدر و مادرم به فدای او که همنام من، شبیه من و شبیه موسی پسر عمران است، بر او جامه هایی از نور است که از پرتو قدس روشنایی می گیرد. بِاَبِی اِبنِ خِیَرَهِ الاِماءِ ... . (3) پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان ... . امام راحل نیز در بیان جایگاه و شأن بی مانند امام مهدی(علیه السلام) در عالم هستی می فرماید: من نمی توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر از این است. نمی توانم بگویم که شخص اول است، برای اینکه دومی در کار نیست. ایشان را نمی توانیم با هیچ تعبیری تعبیر کنیم، الّا همین که مهدی موعود(علیه السلام) است. آنی است که خدا ذخیره کرده است برای بشر. (4) با توجه به همین مقام و مرتبت رفیع امام عصر(علیه السلام) است که در روایات سفارش شده برای عرض سلام و ارادت به پیشگاه آن حضرت از کلمات و عبارت های خاصی استفاده کنیم. از جمله در روایتی که از امام محمد باقر(علیه اللسلام) نقل شده، می خوانیم: مَن ادرَکَ مِنکُم قائِمَنا فَلیَقُل حینَ یَراهُ «السَّلاُم عَلَیکُم یا اهلَ بَیتِ النُّبُوَّهِ وَ مَعدِنَ العِلمِ وَ مَوضِعَ الرُّسالَهِ». (5) هر کس از شما که قائم ما(علیه السلام) را دریابد، پس باید به هنگام دیدار با او بگوید: «سلام بر شما ای خاندان نبوت و معدن علم و جایگاه رسالت». در روایت دیگری کیفیت سلام دادن مردم به آن حضرت در زمان ظهور چنین بیان شده است. لا یُسَلَّمُ عَلَیهِ مُسَلَّمُ الّا قالَ: «السَّلاُم عَلَیک یا بَقیَّهَ اللهِ فِی ارضِهِ.» (6) هیچ سلام دهنده ای بر آن حضرت سلام نمی دهد، مگر این که می گوید: «سلام بر تو ای باقی مانده خدا در زمین». مطالعه سیره و اقوال علما و بزرگان نیز نشان می دهد که آن ها نهایت ادب و احترام را نسبت به حضرت صاحب الامر(علیه السلام) رعایت و از هر سخن و عملی که در آن اندک شائبه بی توجهی به جایگاه و شأن آن حضرت وجود داشت، پرهیز می کردند. در این باره حکایت زیر که از مرجع عالی قدر حضرت آیه الله العظمی الصافی گلپایگانی در زمینه ادب و احترام حضرت آیه الله العظمی بروجردی نسبت به امام عصر(علیه السلام) نقل شده، بسیار خواندنی است: یک روز در منزل شان مجلسی بود، در آن مجلس شخصی با صدای بلند گفت: برای سلامتی امام زمان و آیه الله بروجردی، صلوات! در همان حال، ایشان که در حیاط قدم می زد، با شتاب و ناراحتی به طرف در بیرونی آمد و با عصا محکم به در زد، به طوریکه آقایانی که در بیرون بودند، ترسیدند که نکند اتفاقی افتاده باشد. چندین نفر به طرف در اندرونی رفتند که ببینند چه خبر است. آیت الله بروجردی گفتند: «این که بود که اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان(علیه السلام) آورد؟ این مرد را بیرون کنید و به خانه راهش ندهید.» (7) بر اساس آنچه گفته شد، بر همه مبلغان فرهنگ مهدوی، اعم از نویسندگان، سخنرانان، شاعران، مدیحه سرایان و ... لازم است که در نوشته ها، گفته ها ، سرودها و به تعبیر عام تر در کلیه فعالیت های تبلیغی و ترویجی خود، نکات زیر را مورد توجه جدی قرار دهند. 1. خودداری از به کار بردن کلمات و تعابیری که شایسته جایگاه و شأن رفیع امام عصر(علیه السلام) نیست؛ 2. رعایت نهایت ادب و احترام به هنگام بر زبان راندن نام آن حضرت و یاد کردن از ایشان؛ 3. ذکر سلام و صلوات پس از نام بردن از آن حضرت و برخاستن به هنگام بیان نام خاص ایشان؛ 4. رعایت ساحت قدسی آن امام و پرهیز از تعمیم اوصاف و ویژگی های خاص ایشان به دیگران. نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی پی نوشت ها : 1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر به نقل از سیدبن طاوس. 2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 36، ص 337، ح 200. 3. همان، ج 51، ص 121. 4. صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی، قدس ره)، ج 12، ص 208. 5. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 52، ص 331، ح 5. 6. همان، ج 24، ص 212. 7. روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه بزرگداشت آیه الله بروجردی و شیخ شلتوت. منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1212
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| |
دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

قلب، جلسه 13، 89/02/18

دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

ما برای شاد شدن و لذت بردن در دنیا و آخرت و برای بزرگ کردن نفس‌مان، دو راه داریم: راه اول این است که باید عوامل فشاردهنده روح و تنگ کننده نفس را بشناسیم و از آنها پرهیز کنیم. راه دیگر این است که باید مصرف کننده نباشیم و دست از گدایی برداریم. زیرا تا وقتی که گدای عاطفه دیگران هستیم، گرفتار خواهیم بود.

بنابر این، باید به جای اینکه ببینیم دیگران چقدر به ما محبت می‌کنند و چقدر ما را تحویل می‌گیرند، خودمان به تولید محبت بپردازیم. برای تولید شادی، محبت و عاطفه نباید بخیل باشیم. این شأن ما و شأن خیلفه خدا و مظهر خدا نیست که روی زمین از کسی گدایی بکند. خدا ما را ثروتمند، آزاد، قدرتمند و بزرگ آفریده و ما از نظر عاطفی به هیچ کس و به هیچ انسانی احتیاج نداریم. ما خود می‌توانیم انسان های زیادی را از محبت مان سیراب کنیم. آیا در محیط هایی زندگی کنیم که فقر فطری در آن حاکم است یا ثروت فطری؟ ما باید سعی کنیم در محیط­ هایی زندگی کنیم که دارای فقر فطری نباشد؛ بلکه محیط­ هایی باشد که ثروت فطری و انسانی در آن زیاد است. در محیط هایی که در آنها فقر فطری و انسانی حاکم است، آدمها به جان هم می‌پرند و مدام از هم ایراد می‌گیرند. هیچ کس حاضر نیست، زیر بار مسئولیت خودش برود. هر کس می‌خواهد دیگری را متهم کند. هر کس می‌خواهد دیگران برای او باشند، اما خودش برای دیگران نباشد. به مفت­ خوری به استثمار دیگران عادت می‌کنند. اگر در کشور قحطی شود و غذا همه جا کم شده و سهمیه ­بندی می‌شود. وقتی که سهمیه ­بندی شد، با اینکه زن و شوهر و پدر و فرزند و پدر و مادر و بچه ­ها همدیگر را دوست دارند، اما همه باید مراقب باشند که کسی از سهم خودش بیشتر استفاده نکند. همه مراقب سهمیه خودشان هستند. با اینکه عاشق هم هستند، اما سهمیه­ بندی می‌کنند. چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم؟ ما چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم و نمی‌توانیم راحت همدیگر را شاد کنیم و مهر بورزیم؟ چرا کینه زودتر دل ما را می‌گیرد؟ چرا دلخوری، عصبانیت و رنجش، زودتر از آرامش، شادی و رضایت سراغ ما می‌آید؟ چرا غیبت کردن، زودتر از گفتن حرف های قشنگ سراغ ما می‌آید؟ چرا موارد سوءظن، بیشتر از حسن ­ظن است؟ برای اینکه غذای معنوی و انسانی کم است و ما در محیط ­های فقیرانه داریم زندگی می‌کنیم. محیط­ های ما ممکن است از نظر تولید ثروت مادی، پول و کلاً از نظر طبیعی محیط­ های ثروتمندی باشد، اما از نظر فطری و انسانی ثروتمند نیست. برای همین راحت به جان هم می افتیم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن سَئَلَ الله التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه= کسی که از خدا موفقیت را می‌خواهد، اما حاضر نیست سخت ­کوشی کند، خودش را مسخره کرده است.» امام کلمه اجتهاد یعنی سخت کوشی را به کار می‌برد. کوشش، سعی و تلاش کافی نیست، سخت کوشی مهم است. ما می‌خواهیم گدای عاطفه دیگران نباشیم؛ اما حاضر نیستیم زحمت تولید عاطفه و محبت را به خود ‌بدهیم و در این زمینه سخت کوشی نداریم و این درست نیست. باید زحمت تولید مهر و عاطفه را تحمل کنیم تا به گدایی و گرسنگی در جنبه های عاطفی نیفتیم. برای تولید عاطفه چه کنیم؟ برای تولید عاطفه ابتدا باید قاعده ی «هو انت= او تو است» را رعایت کنیم و سپس دیگران را از نگاه خدا ببینیم. قاعده اول: «هو انت») برای اینکه توانمان در تولید عاطفه و محبت بالا برود، باید یاد بگیریم که چطور به همدیگر نگاه کنیم. یک نگاه این است که حضرت می‌فرماید: وقتی با یک انسان که خواهر مسلمان و یا برادر مسلمانت است روبه ­رو می‌شوی، بدانی که او خود تو است[1]و فقط بدن هایتان از هم جدا است. یعنی حقیقت شما یک نفر است. همه آدمها خود تو هستی. این قاعده خیلی مهم است. باید برسیم به اینجا که بگوییم: ما هیچ آدم غریبه ­ای روی کره زمین ندارم. خداوند ما را از یک روح واحد خلق کرده است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ». یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق گرفته و همه آدمها خود من هستم. اگر این قاعده را یاد بگیرم، دیگر سر کسی کلاه نمی‌گذاریم و کسی را دور نمی‌زنیم. به کسی دروغ نمی‌گویم و ... . قرآن در سوره اسراء می‌فرماید:«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها= اگر نیکی بکنید، به خودتان نیکی کرده اید و اگر بدی بکنید به خودتان کرده اید.» اما وقتی یک نفر را غریبه می‌بینی و از خود دور می‌کنی، تو خودت را دور کرده‌ای. وقتی از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت کم می‌گذاری، فکر می‌کنی خیلی زرنگی، در حالی که همان موقع هم داری سر خودت کلاه می‌گذاری. آدمی که عاشق خودش نیست، نباید توقع داشته باشد دیگران عاشقش باشند. کسی که خودش یکسره برای خودش زیر سؤال است، چگونه انتظار محبت دیگران را دارد؟ در حمله از عقب گفتیم، شیطان یکسره آدم را زیر سؤال می‌برد و یکسره آدم را لجن ­مال می‌کند. یکسره به آدم می‌گوید: نمی‌توانی، تو بدبخت هستی، تو بی­ عرضه هستی، تو ضعیف هستی، چه توقعی داری که دیگران احترام تو را داشته باشند. چرا گدای دیگران باشیم؟ خودت عاشق خودت باش کافی است. قاعده دوم: دیگران را از منظر خدا نگاه کنیم) راه دیگر که بالاتر از قاعده «هو انت» است، این است که به همه موجودات، اعم از انسان و حیوان و گیاه و حتی جمادات احترام بگذاریم. خداوند می‌فرماید: «او، من هستم.» یعنی طرف مقابل تو، الله است. برای همین حضرت فرمود: هر کس به بنده خدا به برادر مسلمان و خواهر مسلمانش احترام بگذارد و اکرامش بکند، خدا را اکرام کرده است. سپس حضرت یک سؤال قشنگ می‌پرسد: به نظر شما اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با این آدم چه کار می‌کند؟ خدا هم او را اکرام می کند. خدا می‌گوید: به مخلوقات من احترام بگذار. اگر به مخلوقات من احترام بگذاری، به من احترام گذاشته ای. پس اگر فرزندت را ببوسی، انگار من را بوسیده ای. فرزندت را نوازش کنی، من را نوازش کرده ای. به همسرت بخندی، به من خندیده ای. حتی اگر به یک درخت یا حیوان محبتی کنی، به من محبت کرده ای. پیغمبر به اشیاء اطرافش، حتی به لباسش هم احترام می‌گذاشت و برای هر یک اسمی می گذاشت. اینها همه شعور دارند و درک می کنند. چون ما اصلاً موجود بی شعور در عالم نداریم. سنگ ها می‌فهمند. دیوار می‌فهمد. لباست شعور دارد. اینها باشعور خودشان خدا را تسبیح می کنند. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ=تسبیح می کنند خدا را هر چه که در آسمان و زمین است». یا می فرماید:« إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ= هیچ چیزی وجود ندارد، مگر این که خدا را تسبیح می کند. اما شما تسبیح آنها را درک نمی کنید». پس نگذار این لباس زیاد کثیف شود، چون آن هم تسبیح می‌گوید. به دندانهایت، موهایت و.... احترام بگذار: «مَنِ اتَّخَذَ شَعراً فَالیُکرِمهُ= هر کس مو می‌گذارد، پس به مویش احترام بگذارد.» این موضوع را در کتاب «دُرّ و صدف» توضیح داده ام. پس با حرمت با همه چیز رفتار کن. زیرا همه چیز شعور دارد و اینها تو را می‌بینند و همه تو را می‌فهمند. این زمینی که روی آن پا می‌گذاری، شعور دارد و «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها= روزی اخبار خود را بیان می کند». یعنی زمین شعور دارد و تو روی زمین هر کاری بکنی، می‌فهمد. مسجد شعور دارد. برای همین است که دستور داده اند که وقتی وارد هر مسجدی شدی، نماز تهیت بخوان. وقتی مسجد را ترک بکنی، با تو قهر می‌کند. قرآن شعور دارد، وقتی آن را نمی‌خوانی و فقط در خانه می‌گذاری و به آن بی­ محلی می‌کنی، روز قیامت می‌گوید خدایا! من در خانه این بودم و این اصلاً به من محل نگذاشت و رفت رمان خواند، فیلم های کثیف دید، روزنامه و مجله خواند، اما اصلاً به من نگاه نکرد و به من بی­ محلی کرد. دعای قرآن هم مستجاب است. وقتی دعا کند که خدایا این بنده­ ات را ضایع کن، همانطور که من را ضایع کرد، دعایش اجابت می شود. نمونه ی دیگری از شعور جمادات کسانی که فیزیک و شیمی کار می‌کنند و در زیر میکروسکوپ موجودات را به طور زنده می بینند این موجودات همه درک دارند. در بحث اسماءالله آثار لفظی اسماءالحسنی بر اشیاء را توضیح داده ام. مثلاً کاسه های استیلی که در آن یس و چهار قل نوشته شده، شما آب را که در آن می‌ریزید، مولکول های آب شکل زیبایی می‌گیرند. اما اگر به آب فحش بدهید یا آن را در یک ظرف کثیف بریزید، یا اسم شیطان را روی آن بگویید، می‌بینید مولکول ها چه شکلی می‌شوند. پس همه موجودات شعور دارند و ما اصلاً موجود مرده و نفهم نداریم. ما باید یاد بگیریم که همه چیز را مظهر خدا و نشانه خدا ببینیم و احترام بگذاریم. اگر خدا معشوقت است و اگر می‌گویی خدا اله من است، پس هر چیزی که هست، همه عزیز هستند. همسرت را خدا به تو داده و امانت خداست. فرزندت را خدا به تو داده و امانت خداست. اصلاً شما از ناحیه خدا نگاه بکنید. خوش­ترین خبری که تا به حال در عمرمان به ما داده اند، این بوده: «اِنّا لله= ما مال خداییم.» خدا می‌گوید تو مال من بودی. شوهرداریت، زحمات بچه ­داریت همه را من می خرم. زحمات زن ­داری و بچه ­داری ات را من می‌خرم. برای چی خودت را کوچک کردی که از دیگران توقع داشتی؟ ای بیچاره! چرا رفتی و خودت را با یک آدم مقایسه کردی. ما نباید به کمتر از خدا خودمان را بفروشیم. حتی به بهشت هم حق نداریم خودمان را بفروشیم. ما خیلی بزرگ هستیم و نباید خود را کوچک ببینیم. نباید سر چیزهای کوچک دعوا کنیم. نباید حسادت داشته باشیم و بگوییم: چرا به فلانی نگاه کردی؟ چرا مادرت را بوسیدی؟ چرا به خواهرت محبت کردی؟ چرا به برادرت محبت کردی؟ چرا به خواهرم بیشتر از من محبت کردی؟ اصلاً حسادت در محبت، مال گداها و بدبخت هاست. تو خودت ثروتمند باش و بیشتر از همه، تو به برادرت و پدرت محبت کن. آیا منتظر هستی آنها محبت کنند؟ این که گدایی و کوچکی است. مدام دعوا سر دنیاست. همه به خاطر گدایی دعوا می‌کنیم. اما آدم ثروتمند اصلاً گدای کسی نیست. هر کس مؤمنی را شاد کند، انگار پیامبر ص را شاد کرده است در حدیث داریم:«مَن اَدخَلَ عَلی مُؤمِنٍ فَرَحاً فَقَد اَدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا [2]= هر کس یک مؤمن را احترام بگذارد و شادش بکند، من رسول الله را شاد کرده است». قربان خدا بروم که از پیغمبر بهتر و مهربانتر است. خدا به موسی گفت: ای موسی! وقتی که من مریض بودم، چرا به عیادتم نیامدی؟ موسی گفت: خدایا چه موقع مریض بودی؟! گفت: فلان کس مریض بود. چرا تو عیادتش نرفتی؟ وقتی که او مریض بود، انگار من مریض بودم. قربان خدا بروم که با ما شاد می‌شود و با ما مریض می‌شود. حالا آیا خدا من را فراموش کرده؟ خدا من را رها کرده؟ خدا می‌گوید: نه! من کنار تمام غصه­ هایت بودم. تو اگر بدبخت و بیچاره شدی، برای این است که من را فراموش کردی. حضرت فرمود: هر کس منِ پیغمبر را شاد کند، حتماً خداوند یک تعهد نسبت به او پیدا می‌کند. پیغمبر فرمود به سادات خوب، به خاطر خدا محبت بکنید و به سادات بد هم به خاطر من محبت بکنید. وقتی که به سادات احترام کردی بگو: ای خدا! من کسی هستم که با همه آلودگیم، پیغمبرت را، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم‌السلام را شاد کردم. چطوری شاد کردی؟ می‌گوید: من به فرزندانشان و به آدمها محبت کردم. بچه فقط نباید سید باشد. همه ما بچه های فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم. پس به همه احترام کنیم. این بهترین روش تولید محبت است. حالا ببین که آیا گدایی محبت بهتر است یا تولید محبت؟ عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.  خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ=و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى كرد»[3] وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. اینها همه به خاطر این است که مزه ی قدرنشناسی خدا را بچشی.  پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند. فطرت گرای حقیقی، «عقده روانی» ندارد چطور می‌شود که در عین حالی که خودم یک عالم غصه دارم، بتوانم دیگران را شاد کنم؟ چطور می شود که وقتی خودم زیر دست زن ­بابا بزرگ شدم، زیر دست ناپدری بزرگ شدم و اصلاً عاطفه مادری و عاطفه پدری را ندیده ام، بتوانم به دیگران عشق و عاطفه و محبت بورزم؟ تنها راهش این است که «فطرت گرا» باشی. آدمهایی را دیده اید که محبت را حتی از فرزندان خودشان دریغ می‌کنند. اینها می گویند: مگر پدرم به من محبت کرده که من به فرزندانم محبت کنم؟ اینها گرفتار «عقده روانی» هستند. اما چیزی به اسم «عقده روانی» مال آدم مسلمان و مؤمن و فطرت­گرا نیست. عقده ­های روانی مال کسانی است که خدا و فطرت گرایی و معنویت را ندارند. مال گداهایی است که خدا را ندارند. مال کسانی است که اصلاً عرضه ندارند از آسمان روزی بخورند. فقط می‌خواهند سرشان را پایین بیندازند و از این لجن­ زار دنیا روزی بخورند. انواع و اقسام عقده ­ها و بیماری های روانی و کتاب هایی که می‌نویسند و در این دانشگاه‌ها و به خورد ما می‌دهند، اینها مال خودشان است. فقط لایق جامعه خودشان است. اینها مال جامعه ما نیست. کسانی که مثل آنها هستند، این کتابها به درد آنها می‌خورد. اما کسانی که از نظر فطری ثروتمند و اشرافی هستند، اصلاً آشغال­ خور نیستند. چرا ما آدمها را اذیت می کنیم؟ چرا اینقدر گدابازی در جامعه ما هست؟ چرا ما جلوی عشق و عاطفه را می‌گیریم؟ ما خیلی بد هستیم که اینقدر بخل می‌ورزیم. باید عرضه به خرج بدهیم و شادی و محبت و عواطف تولید کنیم. دست از این عقده­بازی‌ها برداریم. دست از این کوچک نگاه کردن‌ها و محروم کردن دیگران برداریم. هر کس در حق ما کوتاهی کرده، ما در حق دیگران وسعت ‌بدهیم، این نشانه ی بزرگی و آدمیت است. «مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الله عَهداً جاءَ مِنَ الآمِنینَ یَومَ القیامَۀ [4] = هر کس عهدی را نزد خدا داشته باشد، روز قیامت در زمره آمنین یعنی اهل امن است.» اصلاً خطر اینها را تهدیدشان نمی‌کند و در روز قیامت در امنیت و آرامش محشور می‌شوند. ما چه مکتب و دین زیبایی داریم. چقدر ما را بزرگ کرده اند. چقدر به ما احترام گذاشته اند. چقدر در این دین عشق و آرامش هست. چه خدایی داریم که می‌گوید اگر تو یکی از بندگان مرا شاد بکنی، من نمی‌گذارم این شادی حرام شود و در بهترین وجه، آن را به تو برمی‌گردانم. پی نوشت: [1] . قاعده ی: «هُوَ أنتَ = او خودت هستی». [2] پیامبر (ص) :مَن أدخَلَ على مُؤمِنٍ فَرَحا فَقَدْ أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا ، و مَن أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا ، و مَنِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا جاءَ مِنَ الآمِنِینَ یَومَ القِیامَةِ= هر كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده است و هر كه مرا شاد سازد، از خداوند زنهارى گرفته باشد و هر كه از خدا زنهار گیرد، روز قیامت در امان باشد»(بحار الأنوار : 74/413/27.) [3] سوره حشر/19. [4] رجوع شود به پی نوشت شماره 2. ع ل 357

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1208
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

قلب، جلسه 12، 89/02/04

چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

انسان باید بتواند با کانون شادی حقیقی، خودش را شاد نگه دارد و با کانون این گونه شادی ها ارتباط داشته باشد و فقط به شادی‌های طبیعی و بخش حیوانی اکتفا نکند. چون شادی‌های طبیعی در دل خودش غصه تولید می‌کند و با بخش اعظم و اصلی روح ما تناسب ندارند. شادی های طبیعی بعد از یک مدت به خلأ و به بن­ بست می‌رسند و چون مجالس و کانون‌های شادی فطرت­ گرایانه سراغ ندارند، زود مچاله می‌شوند و زود به پوچی و احساس تنهایی و بی­ مصرفی و پیری می‌افتند.

 قبلا گفتیم، بهترین قلب ها آنهایی هستند که گنجایش بیشتری دارند و یکی از مصادیق تنگی دل را آزردگی، زودرنجی، حساسیت، سوءظن و غم و غصه شمردیم. اینها از مصادیق کم ظرفیتی و کوچکی روح انسان است. در نقطه مقابل، گفتیم که انبساط، قدرت، نرنجیدن و داشتن شادی روحی، از مصادیق انبساط روح، گنجایش روح و ظرفیت روح هستند. در مورد شادی گفتیم که ما باید ضمن اینکه اهل شادی باشیم، تولید شادی هم بکنیم و به خصوص در بخش شادی‌های فطری سرمایه ­گذاری زیادی کنیم و با شیوه ­های مختلف تولید شادی، راه نهادینه کردن شادی را بپیماییم. گداصفتی مانع تولید شادی و در نتیجه مانع وسعت قلب می‌شود برای تولید شادی، اگر ما بخواهیم در درون خودمان تولید شادی کنیم و ارتباط‌ مان با کانون شادی‌ بیشتر برقرار شود، باید دست از گدایی برداریم. آدم وقتی که مصرف­ کننده و وابسته و گدا صفت است، هیچ وقت به ثروت نمی‌رسد. معلوم است که گدایی، در مقابل ثروتمند بودن و فقر، در مقابل غناست. برای همین در بُعد مادی در روایت داریم که خداوند 9 دهم برکت را در تجارت قرار داده است. تجارت یعنی تولید، خرید و فروش، مصرف کردن و به مصرف رساندن و داشتن یک چرخه خیلی خوب از تردد کالاها. یک دهم برکت را در مشاغل دیگر مثل کارگری و کارمندی و حقوق ­بگیری قرار داده است. همیشه هم افراد ثروتمند جامعه از کسانی نیستند که حقوق ­بگیر هستند. یعنی از کسانی هستند که تولید کار می‌کنند. 2 راه برای رشد اقتصادی و افزایش برکت در بُعد مادی اگر می‌خواهید به برکت برسید و رشد اقتصادی داشته باشید، دو کار باید بکنید: اول اینکه پول و خدمات و کار و فعالیت و ذهن را در کار بازرگانی سالم بیاندازید و به حرام نیافتید و حقوق و حدود الهی را هم رعایت بکنید. کسانی که خمس و زکات نمی‌دهند، به ورشکستگی و آسیب‌های بدنی و مالی سخت دچار می‌شوند. دوم این که باید بخشش و انفاق ها زیاد شود. کسانی که اهل تجارت نیستند؛ یا اهل تجارت هستند، ولی می‌خواهند درآمد بیشتری غیر از تجارت داشته باشند، مثل کسی که کارمند و کارگر است و حقوق ثابت دارد؛ یا نه، تاجر است، اما می‌خواهد غیر از تجارت، سود بیشتری ببرد، باید زیاد انفاق کند. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر وقت پولم کم می‌شود، باقیمانده پولم را صدقه می‌پردازم و خداوند چندین برابر به من برمی‌گرداند. خداوند در قرآن مَثل کسانی که مال خودشان را در راه خدا انفاق می‌کنند را به گندمی مثال می‌زند که یک دانه­اش به 700 دانه ترقی می‌کند. یعنی خداوند خیر و برکت را در انفاق گذاشته است. صدقه بخیلانه فطرت را ضعیف می‌کند صدقه نباید بخیلانه باشد. در صدقه چون باید از طبیعت انسان کم شود، باید طوری باشد که به بخش طبیعت انسان فشار بیاید و اذیت شود. نه این چیزی که الان مرسوم است، پول خردها را در صندوق صدقات بیاندازیم یا اسکناس‌های کهنه که نمی‌دانیم با آن چه کار کنیم و می‌خواهیم از شرش راحت شویم، درراه خدا بدهیم. این جور صدقه دادن، طبیعت را اصلاً اذیت نمی‌کند؛ بلکه تقویت می‌کند. وقتی شما از طبیعت و از بخش حیوانی می‌کَنی و دردت می‌آید، آنجاست که حجم طبیعت کم می‌شود و به حجم فطرت اضافه می‌شود. یکی از راه‌های افزایش درآمد در اسلام، انفاق، رد کردن و از خودت گذراندن است. یعنی از طبیعت بگذرانی و بگذاری جریان خیر و برکت راه بیافتد. چون دارد انفاق می‌کند و به کس دیگر می‌بخشد، خدا راه را باز می‌گذارد. مثل چشمه است که وقتی آب از آن برندارید، این چشمه می‌خشکد. راه تولید و فوران آب، برداشت آب بیشتر از چشمه است. انفاق و صدقه در بخش معنوی، بخشش عاطفه و محبت است همانطور که انفاق و بخشش در بخش طبیعی داریم، در بخش انسانی هم انفاق و صدقه و بخشش شامل بخشیدن عشق، عاطفه، محبت و شادی به دیگران است. این خیلی بد است که آدم در بخشش های معنوی هم آویزان دیگران و گدا باشد. همانطور که در بخش اقتصادی می‌گویند: گدایی نکنید و نان گدایی نخورید که خیر و برکت ندارد. کار کنید، زحمت بکشید، تولید بکنید و به دیگران هم بدهید تا خیر و برکات بیاید؛ در بخش شادی ها و گنجایش و انبساط روح و شادی روح و باز کردن حجم روح هم نباید گدای دیگران بود و خودمان باید تولید شادی و انبساط کنیم. کسی که نمی‌تواند دیگران را شاد کند و به دیگران محبت کند، این همیشه گدای عاطفه دیگران است. همیشه نیاز دارد یک کسی او را بخنداند. همیشه احتیاج دارد یک جایی برود، پارکی برود، فیلم کمدی نگاه کند تا او را بخنداند. در آموزه‌های اسلامی به ما سفارش کرده‌اند که هیچ وقت محتاج و گدا و گداصفت نباشیم. در اقتصاد گفتند، شما صدقه بده و مال را در خودت نگه ندار. اگر کم هم داری، یک مقدارش را به فقیر بده تا خیلی بیشتر نصیب تو ‌شود. حتی اگر کم داری در همان حال فقرت هم انفاق کن. در فقرت هم صدقه بده. پس ما همانطور که در بخش اقتصادی اگر با وجود فقر بخشش کردیم، خداوند خیرات و برکاتی چندین برابر به ما خواهد داد؛ در بخش انسانی و عاطفی و محبت و بخش معنوی هم همینطور است. کما اینکه در بخش علم هم همینطور است. کدام یک از دوتا استاد بیشتر برکات علمی دارند، آن که علمش را به دیگران سخاوتمندانه می‌دهد و خداوند هم به او خیر و برکت بیشتر و علم بیشتری می‌دهد. اصلاً بسیاری از مطالب مهمی که اساتید به شاگردان‌شان یاد می‌دهند، به خاطر لیاقت استاد نیست؛ به خاطر لیاقت شاگرد است. خداوند می‌گوید این استاد نان­خور زیادی دارد. وقتی نان خور معنوی و علمی یک استاد بیشتر می‌شود، خداوند رحمش به شاگردان می‌آید و به خاطر شاگردان است که علم را نصیب استاد می‌کند و چیزهایی که شاگردان نیاز دارند و دوست دارند، بدون اینکه استاد لیاقتش را داشته باشد را به زبان استاد می‌آورد. دریافت محبت و شادی از خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام در محبت، حرفه، فن، عشق و شادی، کسی می‌تواند ثروت بیشتری داشته باشد که شادی بیشتری تولید کند. کسی می‌تواند نیازمند محبت دیگران نباشد که بتواند به دیگران محبت بیشتری کند. اینطور نیست که اگر شوهری به زنش محبت نکرد، زن عقده­ ای شود و کم بیاورد. آدم می تواند از خداوند تبارک و تعالی دریافت محبت ‌کند. ما خانواده آسمانی داریم. پدر ما امیرالمؤمنین و آقا امام زمان (علیهم‌السلام) است و مادر حقیقی همه ما حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هستند. اجداد طاهرین ما اینها هستند. سید و غیر سید هم فرقی نمی‌کند. در بحث آشتی با امام زمان اینها از نظر علمی اثبات شده است؛ نه اینکه ما تعارف بکنیم و استعاره بیاوریم. مادر حقیقی من فاطمه زهراست که زنده است و بی نهایت بالاتر از هر مادر دیگری من را دوست دارد و الان می‌توانم با او ارتباط داشته باشم. آقا امام زمان(علیه‌السلام) زنده است و می‌تواند به من محبت کند. من اصلاً نیازی به عاطفه بچه ­هایم ندارم که اگر بچه­ هایم به حرف من گوش نکردند و تنهایم گذاشتند، همسرم چنین کاری کرد، آدمی باشم که مچاله و بدبخت شوم و احساس خواری کنم. یا مثل یک آدم گدا دائماً بایستم که یک کسی به من محبت کند. بعد بگویم که امروز خیلی به من محبت شده و الان پر هستم و می‌توانم چهارتا هم محبت به بچه و کسان دیگرم بکنم. در شادی هم همینطور است. اگر میخواهی محتاج نباشی، محبت را تولید کن. آدم باید عزیز و باشخصیت باشد و خودش برای خودش احترام قائل باشد. همانطور که در چیزهای مادی ما دوست نداریم کسی به ما کمک کند و صدقه بدهد، در مسائل معنوی هم نباید گدایی کنیم. اسم «یاغنی» خداوند کانون بی‌نهایتِ برکت است کانون‌های موقت، هرگز یک انسان بی نهایت­ طلب را ارضا نمی‌کند. ما باید از کانون‌های نامحدود و بی‌نهایت، عشق، شادی و آرامش را جذب کنیم تا بتوانیم به بقیه انسان ها بدهیم و میلیون ها آدم را بتوانیم از محبت خودمان سیراب کنیم. بدون اینکه نیازی به عاطفه یک نفر داشته باشیم. غنا بهتر است. اصلاً وقتی ما می‌گوییم: «یا غنی»، فقط دنبال پول نیستیم؛ بله شما اگر پول می‌خواهی بگو یا غنی. اگرصبح به صبح این ذکر 100 مرتبه گفته شود، خداوند از راهی که فکرش را نمی‌کنی برکت اقتصادی به شما می‌دهد. اما غنی فقط این نیست و غنای خداوند فقط به پول و ثروت دنیا نیست. خداوند می‌تواند در محبت، علم، عواطف، شادی، آرامش شخصیت آدم را غنی کند که تو اینقدر آویزان دیگران نشوی. خداوند انسان را مانند خودش عزیز آفریده خداوند ما را خیلی عزیز آفریده: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ = عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنین است» عزت یعنی بی­نیازی و نفوذناپذیری و آویزان نشدن و خوار نشدن و گدایی نکردن. یعنی التماس از دیگران نداشتن. یعنی توقع از دیگران نداشتن. کسی که عزیز نیست، اخلاص هم نمی‌تواند داشته باشد، پاک هم نمی‌تواند بشود. برای آخرت هم نمی‌تواند کاری بکند. چون همیشه وابسته است. یک کسی همیشه باید از او تعریف کند. از پولش، از ظروفش، از لباسش، از بچه ­اش، از سوادش، از مدرک تحصیلی­ اش، از قیافه ­اش، از هیکلش، از اتومبیلش، همیشه آویزان است. یک کسی باید به او بگوید دوستت دارم و تو را می‌خواهم و عزیزم هستی و خوب هستی. یک کسی باید همیشه به او یک چیزی بگوید تا شاد شود. اما خداوند ما را اینطوری نیافریده، ما خودمان را نمی‌شناسیم و خودمان را دست کم گرفته ایم. زیارت آل یاسین، عاشقانه هایی است با امام زمان علیه‌السلام جلسه قبل 4 گروه را معرفی کردیم که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چهارگروه می‌توانند ما را از محبت اشباع کنند. آدم یک آل یس می‌خواند و تمام وجودش پر می‌شود. چقدر هم این آل یس عاشقانه است. دور امام زمان می‌گردی. اصلاً همه اش دور گشتن و قربانت بروم است. با امام زمان حرف می‌زنی:«السلام علیک حین تقوم و تقعد= سلام بر تو موقعی که می‌ایستی و می­نشینی». سلام بر تو وقتی که قرائت می‌کنی و تشهد می‌گویی. سلام بر تو موقع قنوتت. سلام بر تو موقع استغفارت. چقدر این سلام کردن ها عاشقانه است. شما تا به حال دیده اید در تمام اشعار عاشقانه از زمان‌های دیر تا حالا، یک عاشقی به معشوقش در تمام حالت ها سلام بدهد. اصلاً شعور و عقل و عشق یک آدم نسبت به جنس مخالف به اینجا نمی‌رسد که بگوید من در همه حالت هایت فدایت شوم. در همه حالت هایت دورت بگردم. در همه حالت هایت برتو سلام. دو نفری که خیلی همدیگر را دوست دارند، پنج دقیقه یکبار، ده دقیقه یکبار به هم سلام نمی‌کنند. این عاطفه یک عاطفه خیلی گدایانه است. اینها که عشق نیست. عشق این است که بایستی جلوی امام زمان و بگویی سلام و هزارتا سلام به او بکنی و هزارتا علیک و هزارتا جواب بشنوی. عشق این است که او را ببوسی و بعد از هر بوسه به او سلام بکنی. شما نگاه کنید ما نماز که می‌خوانیم آخر نمازمان بعد از آن همه عشقبازی و سجده آخرش به سلام ختم می‌شود. انگار همه این نمازها بهانه­ای برای سلام بوده است. بنابراین، برای اینکه ما هیچ وقت گدا نشویم، سر نماز یک فرهنگی را به ما یاد داده اند:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». اینها که نماز نمی‌خوانند همیشه باید گدای دیگران باشند. اما نمازخوان به معنای واقعی، اصلاً به کسی تکیه نمی‌کند. «لا مُؤثِرَ فِی الوُجُود إلاّ الله. لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم» اصلاً ما آفریده شده ایم که یاد بگیریم فقط به خدا تکیه کنیم. چون ما به آسمان وصل هستیم، باید از آسمان دریافت کنیم. خدا بینهایت به ما محبت دارد  بزرگان ما می‌گویند شما صبح که اذان می‌گویند و فرشته­ های شما عوض می‌شوند، به این فرشته­ های جدید سلام کنید. یعنی فرشته های شب، جایشان را به فرشته های روز می دهند. اینها همان فرشته هایی هستند که خدا به مقام شان قسم یاد کرده و می فرماید: «والشاهد و المشهود= قسم به فرشتگان شب و روز». آدم چقدر خوب است ادب و شعور و احساسات داشته باشد و با فرشته ­های خودش غریبه نباشد و به آنان سلام کند و در طول روز هم می‌تواند چقدر با اینها حرف بزند. مغرب دوباره سلام به فرشته­ های جدید بدهد و آنها هم حتماً جواب تان را می‌دهند. جواب فرشته­ ها هم خیلی برای آدم سلامتی می‌آورد. گُل را نگاه کنید چه کسی می‌تواند به آدم اینطوری گُل بدهد. ببین خدا آن را چطوری برایت طراحی کرده. در اسماء الله اینها را توضیح دادیم. اتم به اتم گل را فرشته­ها کنار هم چیده اند. الکترون به الکترون، کار دست است. یک موقع شما فرش ماشینی می‌خری، ولی یک موقع فرش دستی می‌خری. فرش دستی چند برابر فرش ماشینی قیمت دارد. می‌گویند کار دست و هنر دست است. چندتا فرشته نشسته این گل را برای تو به این زیبایی درست کرده، بعد خدا به شما این را هدیه می‌دهد. شما وقتی در طبیعت می‌روید، به این درختان و برگهایش نگاه کنید هر کدامشان آدم را مست و دیوانه می‌کند. این همه میلیاردها فرشته را گذاشته این را برای تو درست کردند. آدم وقتی در طبیعت نگاه می‌کند که سرشار از محبت خدا نسبت به بنده ­اش است، آیا این آدم کم می‌آورد؟ خیر. عزیزترین آدم کسی است که تولید شادی کند در جمع‌ها یکی از عزیزترین آدمها که به خدا خیلی نزدیک و اهل بهشت است، کسی است که عُرضه دارد در جمع بقیه را شاد کند و بخنداند. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه بهره ­ای از شوخی دارد. حرف‌های بی­ ادبانه و رکیک نمی‌زند، غیبت نمی‌کند، ولی شاد است و می‌تواند دیگران را بخنداند. در روایت داریم، کمترین چیز در برخوردها لبخندی است که به دیگران اهدا می‌کنیم. از این رو می‌گویند: مؤمن مثل عسل شیرین است. هر کس کنار مؤمن می‌رود انبساط، آرامش و شادی او را می‌گیرد. اگر اینگونه نیست پس مؤمن هم نیست. شب تا صبح هم نماز بخواند و روزه بگیرد و حج برود به درد نمی‌خورد. نمازی که شاد نمی‌کند فایده ندارد. نمازی که نمی‌تواند وسواس‌ها و وسوسه­ های فکری را از من بگیرد غصه ­ها و دلشوره­ های من را بگیرد، ارزش ندارد. خدایی که عُرضه ندارد، من را شاد کند، چه خدایی است؟ به فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) این خدا مخلوق خودتان است. این خدای حقیقی نیست. خدای حقیقی کانون شادی است. یکی از اسم های خدای متعال که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم «مرتاح» است، یعنی شاد. اگر من نمی‌توانم با این خدا شاد شوم، مشکل از من است. فرمود:«یا داوُودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ= ای داوود! با من شاد باش و از اینکه من را داری از من لذت ببر» ما عرضه نداریم از او لذت ببریم و با او شاد باشیم. دیگران را هم نمی‌توانیم شاد کنیم. پاداش کسی که بچه ها را شاد می‌کند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «إنَّ فِی الجَنَّۀِ داراً یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان= به درستی که در بهشت خانه­ ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند، داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که توانسته باشد بچه­ ها را شاد کند.» (كنز العمّال : 6009) همه بهشت شادی است. یکی از لذت های بهشت این است که انسان وقتی واردش می‌شود تا بینهایت ،تا خدا خدایی می‌کند، آدم در بهشت شاد است. این بهشت هم دائماً در حال تنوع و جدید شدن است. یعنی آدم را خسته نمی‌کند. مدل به مدل و لحظه به لحظه همه چیزش عوض می‌شود و هر وقت شما دلت می‌خواهد عوض می‌کنی. اگر در بهشت رفقای بهشتی و همسر بهشتی و دوستان بهشتی داری و اراده می‌کنی که از این به بعد آنها را با یک قیافه‌ی دیگری ببینی، می‌بینی. در یک قسمت بهشت بازار چهره است. یعنی تو می‌روی هر چهره­ای که دوست داری، برای دوستان و اطرافیان و خودت انتخاب می‌کنی. حال در چنین بهشتی که اینقدر شاد است، جایی ویژه است به نام خانه شادی. می‌فرماید: داخل این خانه نمی‌شود مگر کسی که توانسته باشد بچه ­ها را شاد کند. پس وقت بگذار و بچه ­های خودت را در خانه بخندان. ببینید امیرالمؤمنین چطوری بچه­ های خودش و دیگران را می‌خنداند. امام حسن و امام حسین به رسول خدا علیهم‌السلام می‌گویند: ما شتر نداریم، وضع مالی­ شان خوب نبوده، این بچه­ ها همه شتر دارند. عید است بچه­ ها همه سوار شتر می‌شوند. رسول خدا می‌گوید: من شتر شما می‌شوم. پیغمبر لباس شان را عوض می‌کند، آنها را پشت خود می‌نشاند و بعد وسط شترها می‌رود. آنقدر پیغمبر اینها را بازی می‌دهد و صدای شتر در می‌آورد که همه شاد می شوند. همه بچه ­ها به امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام حسودی­ می‌کنند. می‌گویند: شتر اینها از شترهای ما بهتر است. کار به جایی می‌رسد که بچه ها اطراف پیغمبر را می‌گیرند و می‌گویند به ما هم باید کولی بدهی. ظهر موقع نماز است و رسول خدا می‌خواهد برای نماز به مسجد برود. مردم در مسجد منتظرند. پیغمبر نیامده. بلال را می‌فرستند می ­بیند که وسط بچه ­ها دارند نوبتی از پیغمبر کولی می‌گیرند. خانه ای در بهشت برای کسی که یتیم را شاد می‌کند پیغمبر باز می‌فرماید:«إنَّ فی الجَنَّۀ دارا یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَ المُؤمِنین = در بهشت خانه  ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند. داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که ایتام مؤمنین را شاد کند.»(كنز العمّال : 6008) خیلی‌ها در عمرشان عُرضه ندارند، بچه ­ها را شاد کنند. در این کار بخل می‌ورزند. از مهدکودک چهارتا بچه پیدا کن، چهارتا یتیم پیدا کن، آدم باید اینها را فکر بکند و بفهمد.  پیغمبر چه می‌گوید. خیلی سفارش شده به بچه­دوستی و به احترام گذاشتن به بچه‌ها. آنقدر این مسئله مهم است که امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) به نوه ­اش می‌گوید: من حاضرم تمام عباد تهایم را به تو بدهم تو ثواب اذیت بچه­داری­ات را به من بدهی. مادرها چقدر سود می‌برند. خانم‌هایی که در مهدکودک کار می‌کنند چقدر سود می‌برند. چقدر خوب است که آدم اذیت یک بچه را تحمل کند. نق و غر و بیخوابی و گریه ­اش را تحمل کند. بچه برای آخرت انسان ثروت بزرگی است. چه بچه خودت و چه بچه دیگران، فرقی نمی‌کند. آدم باید عرضه داشته باشد و دیگران را شاد کند. ع ل 356                         قلب/ شادی/صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1207
زمان انتشار: 2 مارس 2020
| |
قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قلب، جلسه 11، 89/01/21

قلب وسیع، هرگز نمی‌ترسد و اندوهگین نمی‌شود

قبلا گفتیم که تنها دارایی با ارزش ما قلب ماست و به فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام قلب ها ظرف هستند و بهترین ظرفها پرظرفیت ترین آنهاست. یکی از خصوصیات قلب های پرظرفیت این است که هرگز نمی‌ترسند و اندوهگین نمی‌شوند. دلی که بزرگ است، نه ترسی در آن است و نه  غصه ای.هر چقدر حجم غصه ­ها و اضطراب‌های انسان بیشتر باشد، نشان می‌دهد که دل کوچک است.

نوزادی که تازه متولد شده است را دیده‌اید، پوست صورت و دست و کف پایش همه یکسان است. هرچیزی می‌تواند به آن آسیب برساند. فرق سرش کاملاً شُل و ضربه ­پذیر است. توقعی هم نیست ومی‌گوییم نوزاد است و این خصوصیت ها را دارد. ولی بعد از یک مدت که بزرگتر می‌شود، توقع این است که قدرت و استحکامش بیشتر شود. دیگر توقع نداریم چیزهایی که در نوزادی او را کلافه می‌کرد و به گریه می‌انداخت، حالا که بزرگ شده است نیز او را کلافه کند و به گریه بیندازد. دل انسان هم این گونه است. یعنی توقع این است که وقتی انسان بزرگتر می شود، دلش قدرتمندتر شود و ظرفیتش بیشتر شود و کمتر چیزی بتواند او را اذیت کند وهر چیزی آن را نلرزاند، نترساند و مضطربش نکند. کسی که دلش رشد نکند، ۷۰ سالش هم بشود، فقط کودک بزرگی می‌شود. 2 مرحله از زندگی انسان در دنیا از زبان قرآن قرآن مراحل زندگی انسان را این چنین بیان می‌کند:« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ[1] = بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است.» 1) «لهو» یعنی بازی بدون هدف. کودک را دیده اید. یک سیمی را می‌کشد، یک چیزی را پرت می‌کند، با عروسک بازی می‌کند، هدف خاصی ندارد و فقط با آن ور می‌رود، به این لهو می‌گویند. 2) «لعب» بازی است، اما بازی قاعده­مند است و قانون دارد. مثلاً بچه ها می‌گویند لی­لی بازی کنیم. گرگم به هوا بازی کنیم. یا  انواع ورزشها و انواع بازی‌هایی که قاعده و فرمول دارد. بچه­ ها وقتی بازی می‌کنند، دیده اید وقتی که در بازی می‌سوزند، می‌برند، می‌بازند، یا جرزنی می‌کنند، چقدر هیجان دارند؟ انواع ورزشها را شما نگاه کنید، جدای از اثر تربیتی که دارد، هواداری‌ها را نگاه کنید که چقدر عمر آدمها در هواداری‌های ورزشی تلف می‌شود که بیهوده است و هیچ فایده­ای هم برای کسی ندارد. هیچ انسانیتی، هیچ شرافتی هیچ قدرت و هیچ کمالی در آن وجود ندارد. حرص و جوش‌هایی که افراد می‌خورند. دعواهایی که با هم می‌کنند. فحش‌هایی که به همدیگر می‌دهند. غیبت‌ها و تهمت‌هایی که به همدیگر می‌زنند. اسباب بازی هایی که آدم بزرگ ها بازی می‌کنند بعضی‌ها لعب‌هایشان یک طور دیگر است. ماشین­ بازی است. این ماشین را امروز بخرم، آن ماشین را بخرم. بعضی ها تلفن همراه بازی است. بعضیها زمین ­بازی است. با زمین، بازی می‌کنند. با خانه، بازی می‌کنند. بعضیها با یک مدل خاص ماشین بازی می‌کنند. ما آدم‌هایی داریم که بنزباز هستند و فقط با بنز بازی می‌کنند. بعضیها تمبر بازی می‌کنند. بعضی‌ها با جمع آوری مجموعه ای از قوطی کبریت یا قوطی سیگار، یا خود سیگار بازی می کنند. بعضی‌ها با مجموعه ای از پروانه ها بازی می کنند. بعضی ها مجموعه ای از مدل های قاشق و چنگال دارند. یک کسی فرش ­بازی می‌کند. چه بسیار آدم‌های بزرگی که همه اهل لعب هستند. بعضی‌ها لباس ­باز هستند. بعضی‌ها کریستال بازی می‌کنند. بعضی‌ها مبل بازی می‌کنند. یکی لباس می‌خرد، خوشحال می‌شود. لباس خراب می‌شود غصه می‌خورد. لباسش در موقع اتوزدن می‌سوزد، یک اضطرابی او را می‌گیرد. بعضی ها چه دلشوره ­هایی دارند تا یک لباس را بخرند. بعد از اینکه لباس را انتخاب کرد و خرید و به خانه برد، یک نفر می‌گوید: این دهاتی است. می‌بینی که به او برمی‌خورد و می گوید فلانی گفت: این لباس دهاتی است، پس بهتر است بروم عوضش کنم. اینها همه، همان حالت‌های بچگی است. اصلاً این دل بزرگ نشده، رشد نکرده و قدرتمند نشده و به  «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» نرسیده که غصه نخورد و شاد باشد. برای همین باید گفت که از خصوصیات یک مؤمن، به امنیت رسیدن اوست. کسی که بیشتر به امنیت می‌رسد، اعتمادش به ابدیت و انسانیت و اعتمادش به حق تعالی بیشتر می‌شود و در نتیجه شادتر می‌شود. مثل یک بدنی است که هر چه بزرگتر می‌شود سالمتر و قویتر می‌شود. روح هم همینطور است. روحی سالم و قوی است که به استحکام شخصیتی و شادی و انبساط رسیده باشد. از کجا بدانیم، شخص رشد کرده و شاد است؟ یکی از شاخصه‌های مهم رشد و شادی این است که نشان می‌دهد، شخص ظرفیت پیدا کرده یا خیر. اینکه به راحتی یک چیزی نتواند او را تکان بدهد. زودرنجی و حساسیت نداشته باشد. استحکام و قدرت دارد و در روابط  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با شجاعت وارد می‌شود.  در حدیث داریم شیعیان ما همیشه اهل کارهای بزرگ هستند. آدم‌هایی هستند که روح‌های بزرگ دارند. در کار اقتصادی گداصفت نیست، کار بزرگ می‌کند. اصلاً کار اقتصادی کاریست که شجاعت و به قول حضرت ریسک می‌خواهد. در کار آموزشی و فرهنگی روح بزرگی دارد و آسیب‌پذیریش کم است. چون روح بزرگ است، وسعت می‌طلبد. می‌خواهد خودش را شبیه خداوند تبارک و تعالی کند. شجاعتِ بخشیدنِ خود و دیگران را دارد. شیطان نمی‌تواند گذشته­ها را به رخش بکشد. چون اصلاً به شیطان باج بده نیست. دریا دریا هم گناه داشته باشد، شجاعت آشتی کردن با خدا، شجاعت رفتن به سمت خداوند، شجاعت اعتراف کردن، شجاعت عذرخواهی را دارد. شیطان نمی‌تواند آینده را به رخش بکشد، پس حمله از جلو ندارد. روح و قلب بزرگ، اضطرابی برای آینده ندارد وقتی داریم راجع به روح بزرگ صحبت می‌کنیم، روح بزرگ و قلب وسیع اضطراب آینده را ندارد. کوچک نیست و دلشوره سراغش نمی‌آید که حالا آینده چه می‌شود. تا الان چطوری گذشته؟ بقیه ­اش هم همینطوری می‌گذرد. کدورت هایی که با دیگران داشته اصلاً نمی‌تواند حالش را خراب کند. اتفاقاتی که افتاده را خیلی کودکانه می‌بیند. چون بزرگ شده، کودکانه نمی‌بیند. مثل اینکه وقتی شما بزرگ می‌شوید، خاطرات بچگی و هر کدورتی که بوده بچگانه می‌بینید. حال بزرگترها وقتی که واقعاً بزرگ می‌شوند، دعواهای بزرگ را هم بچگانه می‌بینند. خاطرات تلخ، برای روح بزرگ اصلاً آزاردهنده نیست. هیچ خاطره تلخی نمی‌تواند شخص را زمین‌گیر کند. قدرت تغافل و تجاهل این شخص خیلی زیاد است. اینکه حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی­خیالی»، این تحمل و بیخیالی کار روح بزرگ است. کسی که بیخیال نیست، خاطرات گذشته، کدورتها، گناهان گذشته­ می‌تواند کاملاً زمینگیرش کند و نتواند حرکت های بزرگ انجام بدهد. چرا بعضی افراد با بالارفتن سن، بهانه گیر می‌شوند؟ دل کوچک، کوچک است. 60 سالش هم بشود باز کوچک است. باز تنگ می‌شود اتفاقاً دلی که کوچک است، روند توسعه را طی نمی‌کند. هر چه سن بالا می‌رود، دل کوچکتر و نازکتر می‌شود. دیده اید پیرزن پیرمردهایی را که دلهای‌شان با سن‌شان که بالا رفته، بزرگ نشده است؟ اینها وقتی می‌رسند به سن‌های بالاتر، مثل بچه ­ها بهانه ­گیر می‌شوند و به هرچیزی گیر می‌دهند و حساس می‌شوند. ولی اگر روح با ایمان به معنای حقیقی و با تقوای به معنای حقیقی و با معنویت به معنای حقیقی بزرگ بشود، این انبساط، قدرت، نشاط و شادیش خیلی بیشتر می‌شود. مهم است که ما باید این مقداری که از عمرمان باقی مانده به توسعه نفس مان و به بزرگ کردن نفس اختصاص بدهیم. منظور از بزرگ کردن نفس، بزرگ کردن قلب یا دل است. روح هم همان قلب است. وقتی داریم آن را بزرگ می‌کنیم، یعنی داریم قبرمان را بزرگ می‌کنیم. گفتیم قلب ما قبر ماست. دل ما و نفس ما قبر ماست. ما اگر فشار قلب داشته باشیم، یعنی فشار قبر داریم. وقتی فشار نفس داریم، یعنی فشار قبر داریم. پس وقتی می‌گوییم ما باید روح‌مان را بزرگ کنیم و توسعه بدهیم، یعنی در واقع خودمان را از فشار قبر نجات داده و بهشت مان را وسعت بدهیم. روح یک انسان این قدرت را دارد که همه آسمان و زمین در آن جا بگیرد.تعبیر بزرگان این است که نفس در بهشت نمی‌رود، بلکه بهشت همین جا در نفس است. انسان باید بهشت و خدا را به آن بزرگی در نفسش بیاورد. خداوند فرمود: «آسمان و زمین من گنجایش من را ندارد، ولی دل بنده مؤمن من گنجایش من را دارد.» پس این دل آنقدر بزرگ است که می‌تواند حرم خدا باشد، این عبارت تشبیه یا استعاره نیست، واقعاً اینطوری بوده و خداوند آن را  اینگونه خلقش کرده است. ذکری قدرتمند برای افزایش شادی و وسعت قلب جلسه قبل گفتیم، گاهی تصمیمات بد می‌گیریم و دچار مشکل می‌شویم که بهتر است شادی و آرامش خود را حفظ کرده و بگوییم: «این نیز بگذرد!» ذکر دیگری داریم که خیلی قویتر از این ذکر است و با مداومت به این ذکر هرگز انسان دچار غصه نمی‌شود و آن  این است: « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ= ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌‌گردیم». وقتی مصیبتی به صابران می‌رسد، آنها می‌گویند:« الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» ما قرار نیست اینجا بمانیم. ما پیش خدا می‌رویم. حضرت فرمود: نه تو مال دنیایی و نه دنیا مال تو است. اگر قرار است، ما مال دنیا نباشیم و دنیا هم مال ما نباشد، پس دلبستگی هم نمی‌ماند. انسان به همه چیز به صورت امانی و موقت نگاه می‌کند و همه ابزار اند، همه را رها می‌کند و می رود. علی(علیه‌السلام) وقتی به قبرستان رفته بودند، به اهل قبور گفتند: ما یک خبر داریم که به شما می‌دهیم و شما هم یک خبر به ما بدهید. ما خبر دنیا را به شما می‌دهیم و آن این است که خانه­ های‌تان را کسان دیگر گرفتند و در آن نشستند. پس معلوم است خانه از اول هم مال ما نبود، اعتباری است. سند می‌زنند و می‌گویند مال فلانی است یا  ورثه می‌خورند. حضرت می فرماید: اموالی که جمع کردید را دیگران خوردند. همسران‌تان با کسان دیگر ازدواج کردند. پس آنها هم مال شما نبودند. حال شما خبرهای‌تان را بگویید. سپس حضرت می‌فرماید: اگر به اینها اذن داده می‌شد، می‌گفتند: بهترین توشه در دنیا تقواست.  انسان در دنیا باید برای آخرتش توشه جمع ‌کند. پس «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یک ذکر خوب است. چه خوب است که انسان هر روز صبح یا ظهر یا غروب‌ها یا شب‌ها قبل از خواب رو به قبله بنشیند و 100 مرتبه این ذکر شریف را بگوید. یکی از شادی­ بخش­ ترین آیاتی که ما متأسفانه با آن خیلی بد برخورد کرده ایم، همین آیه انا لله و انا الیه راجعون  است. فقط آن را برای مرده ­ها و غم و مراسم ترحیم در نظر می‌گیریم. در صورتی که این شادی ­بخش ­ترین و آرام کننده‌ترین آیات است. هر وقت می‌خواهید غصه­ هایتان برطرف شود، بی‌خیال شوید و توانایی «بِلَّیِن» یعنی به نرمی پیدا کنید تا سخت­گیری و فشار قبر از روح شما برود. هر وقت خواستید این کار را بکنید، این ذکر شریف را زیاد بگویید. زیبایی گفتن این ذکر برای کسانی که سن شان بالاتر است، بیشتر نمود دارد، وقتی می‌گویند: ما مال خداییم و پیش خدا می‌رویم، یعنی الحمدلله من دو سوم از عمرم یا بیشترش را گذرانده ام و چیزی نمانده که پیش خدا بروم.  برای همین خداوند به آدم‌هایی که این ذکر را می‌گویند: بشارت می‌دهد:«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ = و بشارت بده به صابران، همان کسانی که چون مصیبتى به آنان برسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند». پس کسی  که خدا را ندارد، باید خیلی غصه بخورد و غصه هم می‌خورد. این نص قرآن است. چقدر هم شیرین است که خدا به بنده ­اش نگاه کند و ببیند این بنده هر وقت مصیبت و گرفتاری و کدورتی پیش می‌آید، دلش به خدا خوش است. تمرین کنیم که با خدا شاد باشیم سعی کنیم از امروز این تمرین را داشته باشیم که هر وقت چیزی ناراحت مان کرد، ببینیم می‌توانیم با خدا شاد شویم یا نه. بگوییم : من خدا وامام زمان و محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را دارم. بی ­عرضه ­ترین آدمها کسانی هستند که بعداً می‌فهمند که می‌توانستند با خدا که کانون شادی است، شادی کنند و نکردند. غصه خواهند خورد که چرا شادی‌هایشان با اسباب‌ و ابزار دنیا بود؟ شادی‌هایشان با چیزهایی بود که برای به دست آوردنش هزار جور غصه خوردند. بعد هم آنقدر نماندند که بخواهند از آن استفاده کنند. خوش به حال کسی که عرضه دارد با خدا و با اهل بیت علیهم‌السلام شادی کند. با بهشت و با ملائکۀ الله شاد باشد. رفیق مؤمن باعث شادی و رشد انسان می‌شود خوش به حال کسی که می‌تواند با مؤمنین و با دوستان مؤمن و با رفیق‌های مؤمنش شاد باشد. در حدیث داریم:«لِکـُلِّ شـَیئ ٍ شـَیـئ ٌ یَستـَریـحُ اِلـَیهِ، وَ اِنَّ المُؤمِنَ لـَیَستـَریحُ اِلیَ اَخِــیــهِ المُــؤمِــن ِ کـَـمَا یَــســتـَریــحُ الطـَّیـرُ اِلیَ شـِکلِهِ[3] = برای هر چیزی، خداوند چیز دیگری قرار داده که آرامـش او به آن است؛ و همانا که مؤمن به مؤمن دیگر آرام می گیرد، همانگونه که پرنده با همشکل و هـمنوع خود آرام می گیرد.» این یعنی رفیق‌های مؤمن، دارایی‌های زیادی هستند. آنهایی که دوستی ندارند، به خصوص از داخل مؤمنین، آنها آدم‌های بیچاره و فقیری هستند. دوست مؤمن آنقدر مهم است که اگر آدم  بمیرد و 40 نفر از این رفیق‌ها پای کفنش را امضا کنند و بنویسند:« ما از او غیر از خیر چیزی ندیده ایم»، خدا می‌گوید این 40 نفر مؤمن آمدند ضامنش شدند، من هم هر چه می‌دانم، از او می گذرم.  چقدر این خدا رفیق­باز است! نگاه کن ببین، اطرافت 40 تا رفیق خوب و نورانی و دوست خوب و مؤمن داری یا نه. بعد از 40 سال نتوانستی 40 تا رفیق مؤمن پیدا کنی، اینها ثروت و دارایی آدم هستند؛ نه چند تا ماشین و چند تا خانه و چند تا ملک و پست و مقام. اینها که دشمنان ما هستند. با40 نفر مؤمن یک دریا گناه داشته باشی، آن طرف در قبر همه مشکلت حل می‌شود. چهار تا فاتحه و چهار تا حمد برایت بفرستند، چهار تا خدابیامرزی به تو بگویند. وقتی زیارت می‌روند، تو را شریک بکنند. اینها ثروت است برای حیات ابدی. شما فکر نکن که رفیق مؤمن فقط در اینجا به درد می‌خورد. انسان وقتی می‌میرد، این رفیق مؤمنش  برایش همه کاری انجام می‌دهد. گاهی رفیق‌های آدم کارهایی برای آدم انجام می‌دهند که از هیچ فامیل و قوم و خویش یا والدین و خواهر و برادر برنمی‌آید. برای همین در قرآن و حدیث سفارش شده که  زیاد رفیق بگیرید. تا می‌توانید در این 4 گروه دوست و رفیق داشته باشید  4 گروه است که از این 4 گروه رفیق انتخاب کنید. سر نماز هم همیشه به خدا می‌گوییم: خدایا اینها را رفیق ما قرار بده. «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً[4] = کسانی كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند.» شما الان سر قبر هر شهیدی بروی و بگویی: سلام! من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: سلام! من هم با تو رفیق می‌شوم. چقدر کار خوبی می‌کنند آنهایی که سر می‌زنند به مرقد شهدا.آدم وقتی که  برای شهدا صلوات می‌فرستد، شهدا نمک ­گیر می‌شوند. برای انبیاء، صدیقین و صالحین صلوات می‌فرستد، آنها نمک ­گیر می‌شوند و می‌گویند اینها که در دنیا هستند ، برای ما صلوات فرستادند، ما هم باید کاری برایشان بکنیم. خوب است که گاهی هم انسان 2 تا 3 تا 5 تا 10 تا شهید خاص را انتخاب ‌کند، چهار تا مؤمن شاد را از بین اموات و یا از کسانی که هنوز زنده هستند برای رفاقت انتخاب کند و بااینها روابط الهی برقرار کند. اینها دارایی‌های انسان هستند. انسان باید تلاش کند، رفیق مؤمن و صالح برای خود بیابد. چنین رفیق هایی، انسان را مثل خودشان می‌بینند و هر چه برای خود می‌خواهند برای او هم می‌خواهند. اینها واقعاً در غم و شادی انسان شریک هستند. در جوشن کبیر می‌خوانیم: «یَا رَفِیقَ مَن لا رَفِیقَ لَهُ = ای رفیق کسی که رفیقی ندارد». در مناجات متوسلین خمس عشر می‌خوانیم:«وَیَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَیْهِ طَرِیدٌ= و ای مهربان‌ترین کسی که انسان رانده به‌جانب او روی آورد!» رفیق به این خوبی ما داریم. معصومین، فرشتگان، شهدا، صدیقین و صالحین هم همینطور هستند. آدم  باید خیلی بدبخت باشد که خدا این همه رفیق برایش گذاشته باشد و این عرضه رفاقت نداشته باشد. یک موقع است که آدم رفیق اهل بیت (علیهم‌السلام) نیست؛ اما حمالی می‌کند و برایشان صلوات را می‌فرستد. رفیق شهدا نیست؛ ولی برایشان صلوات می‌فرستد. آنها هم پاداش می‌دهند. اما یک موقع است، این مسئله ­اش مسئله کار کردن نیست. کار کردنش به خاطر رفاقتش است و واقعاً رفیق آنها است. چقدر این آدم انبساط و انگیزه دارد و چقدر این آدم شاد است و روح بزرگی دارد. مثلاً کسی می‌گوید می‌خواهیم یک سالن برای عروسی بگیریم، یا یک سالن برای ولیمه حج بگیریم. اولین سوال که به ذهن شما می‌آید این است که در این سالن چند نفر جا می‌گیرد. حال من یک سؤال بپرسم: روح ما چقدر بزرگ است؟ چند شهید در آن، جا می‌گیرد؟ چند صالح داریم که ما با ما رفیق هستند؟ چند نفر آدم زنده‌ی خوب در دل تو هستند؟ نه که به آنها محتاج باشی. دوست و رفیق تو هستند. پس وقتی داریم راجع به انبساط روح صحبت می‌کنیم، آدم می فهمد فشار قبر دارد یا ندارد. آدم حسابی‌ها یعنی این 4 گروه «انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین». از آدم حسابی‌ها، مؤمنین و شیعیان خوب، چند تا رفیق داریم؟ چقدر جا داریم؟ اینها نشانه ی داشتن دل و روح بزرگ است. گدای رفاقت و دوستی دیگران نباشیم آیا تو آنقدر بدبخت و گدا هستی که همه رفیق و دار و ندارت فقط همسرت  است؟ آن هم یک روز اخم کند یا برود همسر دیگری اختیار کند یا بمیرد، تو بدبخت می‌شوی؟ اصلاً انگار همه چیز برایت تمام می‌شود. آنقدر گدا هستی که همه دارایی‌ات همسرت ت است و چهار تا  فامیل نزدیکت که اگر آنها یک موقعی قهر کنند و دعوایتان شود، تنها می‌شوی. اگر همه کس و کارمان فقط پدر و مادر و خواهر برادر و فامیل باشند که جای دلمان خیلی کم است. آدم ثروتمند کسی است که اگر 50 نفر هم او را رها کنند، اصلاً کم نمی‌آورد، چون آدم باظرفیتی است و رفیق دارد، پاتوق دارد. پاتوق آدم را شاد می‌کند و ظرفیت را زیاد می‌کند. پس باید پاتوق های فطری داشته باشید. همانطور که طبیعت ­گراها مدام مهمانی و پارتی دارند. بزرگان ما و علمای ما می‌فرمودند: شما به هر بهانه ­ای دور هم جمع شوید. لازم نیست کلاسی باشد یا  گریه­ و عزاداری باشد. دور هم چای و میوه ­ای بخورید. دیده اید وقتی آدم حرم می‌رود، چقدر شاد می‌شود. چون هزاران و صد هزار مؤمن آنجا هستند. ولی آدمی که عرضه ندارد که رفیق انتخاب کند، در حرمی که یک میلیون نفر هم هستند، تنها می‌رود و تنها هم برمی‌گردد. حتی بلد نیست با آن بزرگی که به زیارتش رفته، رفیق شود. 15 سال است حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌رود، ولی هنوز با این خانم رفیق نشده و انس نگرفته است. آدم‌های زرنگ، با مرده ­ها هم خیلی خوب می‌توانند رفیق شوند. با شهدا، صدیقین، صالحین، اموات رفیق می‌شوند. کسی که می‌خواهد انبساط پیدا کند و بهشتش وسیع شود، باید گدای عاطفه ی همسر و فرزند و چهارتا فامیل نباشد که اگر روزی رهایش کردند و او را نخواستند، به هم بریزد. اصلاً باید اینطور باشد که اگر همه هم گفتند تو را نمی خواهیم، انسان به هم نریزد.الان که آمریکا ما را تحریم ‌کرده، آیا باید از پای در بیاییم؟  در حالی که تحریم هم یک چیز مسخره و خنده ­داری شده و هم عامل پیشرفت ما شده است. آدمی که آویزان محبت دیگران نیست و گدای عاطفه دیگران نیست، هیچ کس نمی‌تواند تحریمش کند. «از مهرت ای خورشید جان، چون ذره‌ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم» اینها تمرینات و فرمولهای ما است برای وسعت یافتن دل. اگر مدام تکرار می‌کنیم، برای این است که بدانیم، فرمول زیاد داریم، باید بلد باشیم از آن ها استفاده کنیم. اینها ثروت‌های انسانی و فطری و حقیقی ما هستند. اولیاء با رفاقت با بدان، آنها را اصلاح می‌کردند  رفیق خوب هر چه زیاد باشد، باز هم کم است. رفیق بد نه. آدم‌هایی که بزرگند با بدها هم که رفیق می‌شوند، مثل آب کُر هستند و از رفیق بد نجاست نمی‌گیرند، بلکه بد را هم پاک می‌کنند. اولیاء خدا، مؤمنین خوب و قدرتمند، با  گناهکارها رفیق می‌شدند و اصلاً هم آلودگی نمی‌گرفتند؛ بلکه به آنها پاکی می‌دادند. رفقای خوب، سرمایه ­های دنیا و آخرت انسان هستند. این خیلی مهم است که انسان بتواند با جمع کردن رفقای خوب و مؤمن، روح خودش را بزرگ کند. با رفقا شاد شود. خداوند بهترین رفیق است. انبیاء، بهترین رفقا هستند. ما این همه زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) رفته ایم و هر بار در زیارتنامه خوانده ایم:« السلام علی آدم صفوة الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، السلام علی عیسی روح الله، السلام علیک یا رسول الله» این همه به این بزرگان سلام دادیم آیا با آنها رفیق هم شده ایم؟ یا آن موقع که سلام می‌دادم، حواسم نبوده، اصلاً حضور ذهن نداشتم. فقط گفته بودند اینها را بخوانید ما هم می‌خواندیم اما رفیق نشدیم. در حالی که باید کاری کنیم که آنها را دوست داشته باشیم و آنها هم دوستمان داشته باشند.یعنی در دلمان باشند و هر وقت هم خواستیم، از آنها کمک بگیریم و به آنها کمک بدهیم. این خیلی مهم است که کاری کنیم که واقعاً جزء دارایی وجودمان  بشوند. دیده اید آدم یک موقعی تنهاست و می‌گوید: چهار تا رفیق دارم. الان به یکی‌شان زنگ می‌زنم بیاید یک جا کارم لنگ است و مشکلم را حل می‌کند. می‌خواهی به سمت گناه بروی، می‌خواهی به سمت جهنم بروی، رفیق تو نمی‌گذارد. خودت هم می‌دانی، داری به سمت جهنم می‌روی، می‌توانی از رفیقت کمک بگیری. پس قیمت هر کس  به این است که چند تا رفیق دارد و با چه کسانی رفیق است و آنها هم به شکل حقیقی تو را دارند. یعنی اگر ادعا کنی که من رفیق او هستم، او هم قبول می‌کند و می‌گوید: بله این واقعاً رفیق من است. چقدر می‌توانی با آنها شاد باشی؟ چقدر قدرت سازش داری و سخت­گیر نیستی. چقدر قدرت تغافل و تحمل داری. اینهاست که قدرت انبساط و شادی برای انسان ایجاد می‌کند.                                                 [1] . سوره حدید/20. [2] . سوره بقره/156. [3] . سفینة البـِحار، سنگی، ص 13، مادّه اخا. [4] . سوره نساء/69.  ع ل 355 قلب/رفاقت/ شادی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1206
زمان انتشار: 26 فوریه 2020
| |
«یقظه» زمانی اتفاق می‌افتد که دل را تنها دارایی خود بدانیم

قلب، جلسه 10، 88/12/15

«یقظه» زمانی اتفاق می‌افتد که دل را تنها دارایی خود بدانیم

اگر بتوانیم دل را تنها دارایی خودمان بدانیم و بزرگ و کوچک بودن، زشت و زیبا بودنش برای ما مهم باشد، انسانیت در ما بیدار شده است که در اصطلاح عرفان به آن «یقظه» می‌گویند. یقظه یعنی شخص بیدار می‌شود و می‌فهمد که انسان است. می‌فهمد که فقط بدن نیست. فقط زن یا مرد نیست. زنانگی و مردانگی با همه تعلقاتش، فرزند بودن، پدر بودن، مادر بودن، برادر بودن، خواهر بودن، جامعه داشتن، مدرک تحصیلی، علم، سواد، معلومات، موقعیت، شهرت، احترام، هیچ کدام از اینها من نیستم. اینها متعلقات طبیعی و زمینی من است که منجر به تشکیل قلب می‌شود.

در جلسات گذشته بیان شد، قلب همه دارایی انسان است و بقیه چیزهایی که ما داریم، داراییهای ما محسوب نمی‌شوند. بلکه اسباب و مقدماتی هستند که منجر به تشکیل قلب می‌شوند.

به عنوان مثال، جنین که در رحم مادر قرار دارد، از یک سلسله شرائط زیستی برخوردار است. در یک محیط مایع، دارای یک عمر محدود تقریباً 7، 8 و 9 ماهه دارد. جفت و بند ناف دارد که به خود جنین متصل است و جنین به وسیله آنها تغذیه می‌کند، اما اینها دارایی‌های جنین محسوب نمی‌شوند. دارایی های جنین، آن بدن سالمی است که در نهایت به دنیا می‌آید. دست، پا، سر و صورت با تمام اجزائی که در سر وجود دارد، بدن و احشاء داخلی همه اینها دارایی جنین هستند. اگر یکی از اینها نقص یا بیماری داشته باشد، جنین را به درد و گرفتاری می‌کشاند. در حرکت ما از دنیا به سمت آخرت که ما در رحم دنیا قرار داریم نیز، بدن جسمانی ما و متعلقات حیات دنیایی ما اجزاء رحم هستند. اجزاء خود ما نیستند. اجزاء رحم هستند که به کمک ما می‌آیند برای ساخته شدن چیزی به نام دل، قلب. دارایی انسان، «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» انسان هستند که در یک جا به نام قلب، سرریز می‌شوند. ما چطور آدمی هستیم؟ باید ببینیم که دلمان چطور دلی است. نوع دل تعیین می‌کند که ما چه کسی هستیم. حیات انسانی زمانی شکل می‌گیرد که انسان دل خودش را جزء دارایی خودش بداند. بلکه تنها دارایی خودش بداند. تا وقتی که انسان دل خود را تنها دارایی خودش نداند، حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند انسان زندگی کند. نوع قلب هر کس، نوع زندگی برزخی او را تعیین می‌کند نوع زندگی برزخی ما با نوع دل ما معلوم می‌شود. قبر ما با چگونگی دلمان تعیین می‌شود. اولین منزل از منازل آخرت، سکرات موت است که انسان در این لحظات از حالت طبیعی خارج شده و به برزخ منتقل می‌شود. یعنی چشم برزخی اش موقع مردن باز می‌شود.[1] حسهای طبیعی اش از کار می‌افتد. شما بالای سر شخص ایستاده ای و می‌بینی که نمی‌تواند حرف بزند.  علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: انسان اول نطق و حسش را از دست می‌دهد و بعد شنوایی و بیناییش را. ولی بدن و مغز دارند کار می‌کنند. ولی او دیگر از اینجا غافل می‌شود و می‌رود در نظام برزخی خودش و بعد در این نظام برزخی می‌بیند که قرار است کجا برود و چه اتفاقاتی برایش بیفتد. چهره عزرائیل(علیه‌السلام) را می‌بیند. عزرائیل هم با چهره دلِ شخص، بالای سر او حاضر می‌شود. قیافه عزرائیل(علیه‌السلام) را دل ما نقاشی می‌کند. ما در واقع عکس دل‌مان را در چهره عزرائیل(علیه‌السلام) می‌بینیم. کیفیت قبض روح او هم همینطور است. اگر انسان یک دل معطر و یک دل خوب داشته باشد، از دنیا رفتنش مثل بو کردن یک گُل است.  همه شما تا به حال مریضی و درد داشته اید. مثلاً کسی قلب درد یا سردرد دارد. اما متوجه می شود که سرش، قلبش، بدنش، دستش، پایش و چشمش تیر می‌کشد. این تیر کشیدن و دردی که آدم می‌کشد، برای این است که با شرائط فیزیکی عالم، تناسب ندارد و به آدم فشار می‌آید. عدم هماهنگی با بیرون است که درد را ایجاد می‌کند و این را جان کندن می‌گویند. وقتی آدم با شرائط زیستی بهشت تطبیق ندارد، زجر و درد می‌کشد. ما الان در رحم دنیا هستیم و چون وارد شرائط زیستی برزخ نشده ایم، دردمان مثل درد جنین در رحم مادر می‌ماند که یا خیلی نامحسوس است و یا اصلاً محسوس نیست. چه موقع معلوم می‌شود این جنین سالم نیست و درد احساس می‌کند؟ زمانی که از آن شرائط زیستی بیرون بیاید و وارد دنیا شود. ما اگر الان حسود، تنگ ­نظر، بخیل، متکبر، زودرنج، حساس، لوس وخودخواه باشیم، شاید الان کمتر اذیت شویم؛ هر چند که الان هم در دنیا اینها اذیت و فشار دارد؛ ولی اصل فشار مال زمانی است که انسان وارد برزخ می‌شود. بهشت اصلاً این نوع بیماری ها را قبول نمی‌کند. یعنی بهشت جای مریض ها نیست. مثل دنیاست که دنیا اصلاً از بدن بیماری قبول نمی‌کند. شرائط زیستی دنیا آنقدر معصوم و قانونمند است که اگر کوچکترین مریضی در بدن باشد، عکس ­العمل نشان می‌دهد. یعنی درد برایت ایجاد می‌شود. به چشمت، به گوشت و دست و پایت فشار می‌آید. به قلبت فشار می‌آید، چون شرائط زیستی دنیا اصلاً چیزی به اسم بیماری را نمی‌پذیرد. وقتی شما پیش پزشک می‌روید، پزشک سیستم بدن شما را با بیرون هماهنگ می‌کند که شما دیگر احساس مریضی و درد نکنید. اوامر و نواهی الهی نیز، همین نقش را دارد که نظام بهشتی را با شما هماهنگ کند. پس اگر کسی از اوامر و نواهی الهی فاصله گرفت و به آنها پشت کرد، نمی تواند با نظام بهشت هماهنگ شود. شادی باعث انبساط قلب و در نتیجه وسعت زندگی برزخی می‌شود پس ما باید این شرائط سخت را از روی دل برداریم و دل را به انبساط برسانیم. یکی از چیزهایی که لازم است به آن توجه کنیم، بحث «انبساط نفس» است. این بحث مفصل است و شامل خیلی چیزها می‌شود. یکی از آنها «شادی» است که باید نسبت به تأمین آن برای خود اقدام کنیم. شادی‌هایی که از تعلقات طبیعی ایجاد می‌شوند، خیلی خوب نیستند؛ زیرا باعث تنگی فطرت می‌شوند. اما شادی‌هایی که مربوط به بخش قلب ماست، اصل شادی و حقیقت شادی است. کانون اصلی شادی در وجود ما دل، یعنی بخش فطرت ماست. غصه مربوط به بخش طبیعت است. چون طبیعت، یک عالم محدود و تنگی است، آدم‌ها در طبیعت با همدیگر دعوای‌شان می‌شود. اصلاً کلاً دعواها، درگیری‌ها، خون‌ریزی‌ها مال طبیعت و محدودیت است. این تنگی مال دنیاست. دعواها سر پول، منیت، امکانات و سر کم بودن محبت است. حسادت از کجا می‌آید که آدم حاضر است به خاطر آن پدر مادر و برادرش را بکشد؟ از کمبود است. یعنی من فکر می‌کنم حضور یک نفر، یک چیزی را برای من تنگ کرده و نمی‌توانم حضور یک آدم و کمالات یک آدم را بپذیرم. در حالی که اگر من وسعت داشتم، یک آدم را با همه کمالاتش در گوش ه­ای از قلبم جا می‌دادم. هر چقدر طبیعت ما تغذیه و رشد کند، گنجایش قلب کمتر می‌شود وقتی داریم راجع به شادی صحبت می‌کنیم، منظور فطرت است. زیرا کانون شادی در فطرت ماست. هر چقدر فطرت تغذیه و بزرگتر می‌شود، سطح شادی بیشتر می‌شود. اما هر چه طبیعت تغذیه می‌شود، تنگی بیشتر می‌شود. اینطور نیست که اگر انسان طبیعت را تغذیه کرد، به آرامش برسد. با تغذیه بیشتر طبیعت، نداشتن هایش بیشتر می‌شود. مثل نداشتن پولدارها می‌ماند. آرزوی یک فقیر و نداشتن او، با یک حجم کمی از پول برطرف می‌شود. اما اگر یک نفر پولدار باشد، نداشتنش خیلی معنا دارد. ما پیش خدا تنگی نداریم، پیش خدا بودن، عالم نامحدود است. طبیعت را هر چه شما تغذیه می‌کنی، تشنه ­تر و گداتر می شود. برخلاف فطرت که وقتی تغذیه می‌شود، انبساط و شادی در آن می‌آید و منبسط‌ تر و شادتر می‌شود. وقتی آدم‌های شادی هستید، انبساط دارید. شادی این است که انسان بفهمد که دنیا پست­تر از آن چیزی است که بخواهم به خاطرش عصبانی شوم. عصبانیت، آدم را مچاله می‌کند. وقتی تو را مچاله کرد، دارد فشار قبر برای تو ذخیره می‌کند. این مثالی که می‌زنم، مبالغه نیست. مثال حقیقی است. می‌گویم شما بایست کنار اتومبیلت که تازه خریده ای، با وام هم خریده ای. خانه­ ای که تازه خریده ای، طلایی که تازه خریده ای و ... بعد دستگاه به قلب و به مغز تو می‌بندند، بعد بگویند حالا اتومبیلت را می‌شکنیم. تو به محض اینکه ناراحت شوی، آمپر دستگاه تکان می‌خورد. مثل اینکه در دریا باشی و یک کوسه هم کنارت باشد. به محض اینکه از کوسه بترسی و هیجان ترس در تو ایجاد شود، کوسه تو را می‌زند. اگر از سگ بترسی و فرار کنی، سگ دنبالت می‌کند. یا اگر از مار بترسی و تکان بخوری، مار تو را می‌زند. اما اگر نترسی و آرامشت را حفظ کنی، هیچ کس با تو کاری ندارد. به محض اینکه عصبانی شوی، این سیمی که به تو وصل است، یک حرارت بسیار وحشتناک، یک شوک خیلی قوی به قلب و مغز تو وارد می‌کند. الان سیم هم به تو وصل است، گرفتار هم هستی، نباید آمپرت بالا برود. مثل دروغ ­سنج‌ها که اگر دروغ بگویید، آمپر آن را نشان می دهد. استاد ما می‌فرمودند: وقتی یک نفر از چشمت می افتد، تو از چشم خدا می‌افتی. آدمی که اینقدر ظرفیتش تنگ است که نمی‌تواند آدم ها را با عیب‌ها و با محدودیت‌هایشان بپذیرد، یعنی خودش کوچک است. وقتی زود از یک نفر زده می‌شوی، از همسرت، از فرزندت و از دوستانت بدت می‌آید و قهر می‌کنی، نشانه این است که ظرفیت تنگی داری. حالا بعضی‌ها آنقدر آدم‌های بدبختی هستند که از ذوالحقوقین خود مثل پدر مادر هم می‌رنجند. آن که از پدر و مادرش می‌رنجد، خیلی بدبخت­تر از کسی است که از همسرش می‌رنجد. یا کسی که از استادش می‌رنجد. آن کسی خیلی بدبخت و بیچاره است که از امام زمان و از خدا می‌رنجد. مثلاً با خدا به این قشنگی نمی‌تواند کنار بیاید. خدا هر دستوری به او می‌دهد، می‌گوید این سخت است این خوب نیست و دلم گرفت. کسی که از خدا دلش می‌گیرد، خیلی بیچاره است. اصلاً دل ندارد. یعنی اصلاً هیچ چیزی را  نمی‌تواند از خدا در خودش تحمل کند. کسی که عفت، پاکدامنی و حیا اذیتش می‌کند و به هم می‌ریزد، این معلوم است که قلب ندارد. بخش طبیعت وجود انسان، حوصله خدا را ندارد طبیعت این است که اصلاً حوصله خدا را ندارد. برعکس، فطرت جای حوصله است، جای شادی، آرامش و لذت است. انسان فطرت گرا، آدم‌های مختلف، حتی آدم‌های بد را هم می‌پذیرند. اصلاً از کسی نمی‌رنجند. حساس نیستند. سوءظن ندارند. پس ما باید به سمت شادی و انبساط برویم. ما اگر شاد نباشیم، غمگین هستیم. اگر غمگین شدیم، فشار قبر داریم. وقتی شاد نیستی، مشکل از خودت است. چرا که نوع نگاه، نوع روابط، نوع انتخاب ها و نوع ارتباط هایت برایت شادی نمی‌آورد. چون اینها را براساس طبیعت انتخاب کرده ای، براساس فطرت انتخاب نکرده ای. وقتی می‌خواهیم انتخاب همسر بکنیم  و یا بچه دار شویم، باید براساس فطرت و خدا فرزندداری کنیم. یک مادر باید با ملاک های بهشتی دوران بارداری و شیردهی را بگذراند. در هنگامی که مادر به بچه اش شیر می‌دهد، اگر اعصابش خرد شود، یا یک صحنه غصه دار در تلویزیون ببیند، یا صحنه های دزدی، خیانت و ... ببیند، فشاری که به مادر می‌آید به بچه منتقل می‌شود. بعد می‌بینی که بچه عصبی و پرخاشگر شد. می‌گوید بچه من به دنیا آمده و مدام گریه می‌کند. گریه را تو در دوران بارداری و دوران شیردهی به او یاد دادی. چه کسی باید برای این روح و جسم می‌ساخته؟ همه را تو باید می‌کردی که نکردی. پس ما باید به اندازه ­ای که از یک مار، عقرب و دیگ پر از مس مذاب می‌ترسیم، باید از غصه فرار کنیم. چون خدا دنیا را اینطوری نیافریده که ما در آن غصه بخوریم. اگر غصه­ هست، مربوط به طبیعت ماست. در حالی که دل ما طبیعت نیست. ما اصلاً طبیعت نیستیم. ما فطرت و انسان هستیم. ما حیوان نیستیم. ما زن و مرد نیستیم که مدام غصه ­های زنانگی و مردانگی مان را در روح مان بریزیم. عامل انبساط و گرفتگی روح چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:« السُّرُورُ یَبسُطُ النَّفسَ و یُثِیرُ النَّشاطَ ، الغَمُّ یَقبِضُ النَّفسَ و یَطوِی الانبِساطَ [2]= شادى، انبساط روح مى آورد و نشاط انگیز است. غم، گرفتگى روح مى آورد و انبساط را در هم مى پیچد.» سرور یعنی شادی باطنی که غیر از خنده است. «ثوره» یعنی انقلاب، «اثاره» یعنی ایجاد انقلاب، انفجار نشاط است. یعنی وقتی که در درون سرور و شادی می‌آید، انسان برانگیختی و نشاط پیدا می‌کند. اگر شخص در درون انبساط و سرور داشته باشد، از بیرون می‌تواند بخندد. اینکه یک عده عرضه ندارند، که چهره ی خندانی داشته باشند، علتش این است که در درون، خود را مچاله می‌کنند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: کمترین چیزی که تو می‌توانی به مردم بدهی، یک صورت باز و یک لب خندان است. بعضیها این را هم از همسر، پدر مادر، دوست، همسایه و ... دریغ می‌کنند. این فشار قبر می‌آورد. چه کار کنم تا شاد شوم و غمگین نباشم؟ غم، نفس را از درون جمع می‌کند و دلگیری می‌آورد. این ضرر دارد. حال چه کار کنم تا شاد شوم و غمگین نباشم؟ این چهار مرحله «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» تعیین ­کننده هستند. این ها را براساس شادی و بهشت تنظیم کن. اگر انتخابت بد بود و دچار درد سری شدی، حالا عرضه داشته باش از دردسرها شادی تولید کن. این هم یک هنر است. تو الان پدر و مادرت را که انتخاب نکرده ای؛ پدر و مادر من خیلی تأثیر دارند در شادی و غم من. یکی می گوید: بلد نبودم درست انتخاب همسر کنم. چون به من یاد نداده بودند، بد انتخاب کردم. قرآن می‌گوید: برو سراغ فرمول هایی که از غصه­ ها شادی درست کنی. می پرسد: آیا می‌شود با یک پدر شوهر و مادرشوهر بد، پدرزن و مادرزن بد، با یک شوهر یا زن بد، شادی تولید کرد؟ می گوییم: بله می‌شود شادی تولید کرد. می پرسد: آیا از آشغال و زباله می‌شود پولدار شد؟ می گوییم بله. قبلاً نمی‌شد، ولی الان کارخانه بازیافت می‌گذارند و از این آشغال ها و زباله­ ها پول و ثروت تولید می‌کنند. حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با آن همه مصیبت هایی که دید، فرمود:«و ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم». ما گاهی با دلقک‌بازی های فیلم های کمدی می‌خندیم و فکر می کنیم اینها برای ما انبساط می‌آورد. اما خیلی از خنده ­ها و شادی ها و تفریح‌های طبیعی هست که بعدش غصه می‌آورد. ظاهراً در آن آدم شاد است؛ ولی چند ساعت بعد که فیلم یا مهمانی تمام می‌شود، با حجم زیادی از تنهایی و غصه مواجه می شویم. مثل آب شور دریا است که تو می‌خوری، ولی بعد تشنه ­ترت می‌کند. شادی حقیقی چیز دیگری است. باید تو بلد باشی با این سیستم چطوری ارتباط برقرار کنی که مثل حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بگویی:«و ما رأیت الا جمیلا». وجود سیستم بازیافت در روح انسان می‌شود آدم یک سیستم بازیافت در روحش ایجاد کند. خدا من را مثل خودش آفریده که اگر اراده بکنم، هر چیزی را به چیز دیگری تبدیل می‌کنم. در بحث «اسماءالله» گفتیم اسم «مبدل» خداوند است که با آن می‌توان بدی ها را به خوبی ها تبدیل کرد. اگر مادرم غر زد، من باید عصبانیت حاصل از آن را ببرم در این سیستم بازیافت و آن را به شادی تبدیل کنم. اگر غصه در طبیعت هست، علتش این است که غصه ­ها مال طبیعت است. وقتی که در طبیعت چیزی می‌خواهد اعصاب من را خرد کند، فطرت می‌تواند با بازیافت، آن را به شادی تبدیل کند. من هم می توانم از یک پدر بد، مادر بد، همسر بد، فرزند و همسایه بد و ... خود را به انبساط برسانم. ما می توانیم با اکسیر توبه و استغفار و عشق به خدا، بدی ها را به نشاط و انبساط تبدیل می‌کنیم. برای کسانی که می‌خواهند حتماً اخلاق‌شان خوب شود، ذکر «یا مبدل» توصیه می‌شود که هر صبح 67 مرتبه بگویند. خیلی خوب است که آدم یاد بگیرد تا مسلح شود به نظام مبدل. یعنی یک سیستم بازیافت داشته باشد. مثلا از یک فردی بدت می‌آید و نسبت به او حسود هستی، از این به بعد احساست را تبدیل کن. اورا دعا کن و به او محبت کن و دوستش داشته باش. دوست داشتن هزینه ندارد. به او هدیه بده. بعد می‌بینی خیلی چیزها عوض شد و تو زودتر از همه به شادی رسیدی. آدم‌های اطراف ما هر کس هر چقدر بد باشد، آنقدر زیبایی دارد که بشود با زیبایی‌هایش به شیرینی زندگی کرد. ولی متأسفانه نفس ما کوچک و تنگ است. دیده اید وقتی که لوله آب می‌گیرد، آبش قطع می‌شود. بعد می‌گویند این لوله الان برای چی آبش قطع شده؟ می‌گویند آشغال گیر کرده. یعنی لوله ای که با یک آشغال بسته می‌شود، معلوم می شود که فضایش تنگ است. اما اگر یک لوله بزرگ و منبسط باشد، آشغال هم که می‌آید رد می‌شود. مثل آب کُر و قلیل است. به آب قلیل نجاست برسد، نجس می‌شود. آب کُر چون خیلی بزرگ و زیاد است، نجاست که به آنها می‌رسد، نجس نمی‌شود. سه عامل شادی در کلام امام صادق علیه‌السلام امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« اَلسُّرُورُ فى ثَلاثِ خِلالٍ: فِى الْوَفاءِ وَ رِعایَةِ الحُقوقِ وَ النُّهوضِ فِىالنَّوائِبِ[3]= شادى در سه چیز است: وفادارى، رعایت حقوق و ایستادگى در برابر سختى ها.» این فرمایش حضرت به این معنا نیست که فقط این سه چیز شادی آور است. بلکه حضرت سه مورد از مواردی که تولید شادی می‌کند را نام می‌برند. 1) وفاداری: وفاداری شادی آور و بی‌وفایی و خیانت، غصه و عذاب می‌آورد. 2) رعایت حقوق دیگران: رعایت حقوق والدین و همسر، آدم را شاد می‌کند. آنهایی که به وظائف‌شان عمل می‌کنند، همیشه شادی دارند و همیشه آرامش وجدان دارند. اما اگر کسی حقوق یک نفر را رعایت نکند و ظلم کند، مثلاً در ارث حق یک نفر را خوردی و ندادی، در بدهکاری حق یک نفر را خوردی و ندادی، در کارت کم گذاشتی، اینها همه برایت غصه می‌آورد. ظاهراً به نفع تو است؛ اما باطناً غصه ­اش بلافاصله به تو می‌رسد. حق است و باید حق را رعایت کنی. سر سفره نشسته ای و غذا کم است. به حق خودت راضی باش. وقتی غذای بیشتری می‌خوری و شکمت سیر می‌شود، روحت پر از مرض و غصه می‌شود. 3) ایستادگی در سختی­ ها: آدم وقتی در سختی­ ها ایستادگی می‌کند، برایش انبساط می‌آورد. اما اگر آدم ذلیل و بدبختی باشد و در برابر سختی ها ذلیلانه برخورد کند، تصمیمات بد و ذلیلانه، فرار، عصبانیت، فحش و قهر در کارش باشد، اولین کسی که غصه می‌خورد خودش است. علت سخت بودن رعایت این فرمول‌هایی که می‌گویم، این است که ما باور نکرده ایم که آدم هستیم. تنها جنبه طبیعی‌مان را باور کرده ایم. فقط جنبه زنانگی مردانگی ‌مان را باور داریم. یک حادثه غصه ­آور اتفاق افتاده، شما وقتی می‌نشینی غصه می‌خوری، در واقع داری خودت را مچاله می‌کنی. اینکه قرآن می‌گوید:«لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[4]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته، اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید.»، برای تنظیم روح ما است. تا تأسف می‌خوری، اولین اثرش مچاله شدن خودت است. باید اینطور فکر کنم که اگر چیز ناگواری اتفاق افتاده، صدقه است و صد برابر و هزار برابر و میلیونها برابرش را خدا به من برمی‌گرداند. مشکلی برایم پیش آمد، بدانم که ذخیره آخرتم است. پس نباید بگویم: «شلوار نازنینم، جوراب نازنینم، پارچ نازنینم، خانه­ ام، تابلویم، فرشم، مبلم، کیفم اینطوری شد. چادر نو را تازه دویست هزار تومان خریده بودم...». اگر عرضه داری شادی کن. اگر چادرت سوخت، کیفت سوراخ شد، پولت را زدند، چیزی را گم کردی، انبساط داشته باش و بگو خدایا شکرت که حجم زیادی از عذاب جهنم من را با این سوخته شدن چادرم از بین بردی. جهنم من همین بود. بگو الحمد لله که یک چیز آتش گرفت. وقتی غذا سوخت، باید بگویی سوخت که سوخت. این جهنم تو بود. سوخت و تمام شد. برایش شادی کن. تولید شادی عامل انبساط قلب است یکی از کارهایی که برای انسان در دنیا انبساط می‌آورد و باید به عنوان عبادت به آن نگاه کرد، تولید شادی است. بعضی افراد به گونه ای اند که وقتی به منزل شان می‌روید، یا آنها را می‌بینید، خود به خود شاد می‌شوید. آدم با دیدن آنها و با صحبت کردن با آنها و قرار گرفتن کنار آنها شاد می شود. چقدر نعمت بزرگی هستند انسان های اینگونه شاد و منبسط که می‌گویند:«عیبی ندارد، بیخیال، ولش کن، این هم می‌گذرد...» چقدر کلمات بهشتی بلد هستند. خدا رحمت کند استاد ما، مرحوم آیت الله مجتهدی را که همیشه به ما یک چیز می‌گفتند:« این نیز بگذرد». این یک جمله بهشتی است. به ماشینت خیلی دل بسته‌ای، می‌ترسی آن را بدزدند، روی فرمان بنویس: «این نیز بگذرد.» آن وقت آدم شاد می‌شود. فرزندت را خیلی دوست داری، مدام  شیطان برای از دست دادن او تو را می‌ترساند، فرزندت را با شادی بغل کن و با شادی ببوس و بگو:«این نیز بگذرد». هیچ کس برای هیچ کس نمی‌ماند. این نیز بگذرد. کسی که می‌گوید: من خنده ­ام نمی‌آید، زور که نیست برای چی بخندم؟ علتش این است که این آدم طبیعت گراست که  نمی‌تواند به سادگی بخندد. چون حیوان است. حیوان نمی‌تواند بخندد. حیوان نمی‌تواند دیگران را شاد کند. حیوان نمی‌تواند به دیگران لبخند بزند. پس بخند و آدم باش. یک موقع می‌بینید، خداوند یک حجم عظیم در مقیاس میلیاردها میلیارد سال شادی را وارد دل آدمی می‌کند که در دل دیگران شادی تولید کرده است. تولید شادی خیلی مهم است. همسرت را شاد کن، فرزندت را شاد کن، سخت نگیر. نرم شدن و دوری از سخت گیری، به قدرت شادی انسان می‌افزاید امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«لا یُستَعانُ عَلَی السُرور اِلاّ بِلَّیِن= قدرت پیدا کردن در شادی باطنی، میسر نمی‌شود مگر به نرم شدن آدم». اگر می‌خواهی قدرتمند در شادی باطنی شوی، باید سخت­گیری را از خودت برداری. یعنی، اول باید نرم شوی. آدم سخت، فشار قبر دارد. هم دنیا و هم آخرتش خراب است. پس نرم باش و آدم سخت­گیری نباش، حتی در انضباط. برای همین گفتیم وسواسی‌ها جهنمی می‌شوند. وسواس سخت­گیری است. انضباط، پاکی، تمیزی زیاد از حد، فشار قبر می‌آورد. برای همین پزشکان می‌گویند کسانی که همیشه می‌خواهند کارهایشان خیلی مرتب و منظم و خیلی دقیق باشد، زودتر از دیگران سکته می‌کنند و قلب و مغزشان را زودتر از دست می‌دهند. ما نظم را برای چی می‌خواهیم؟ وقتی که امور بخواهند تا حدی منظم شوند که شادی من را از من بگیرند، اصلاً این نظم به درد نمی‌خورد. نظمی خوب است که انبساط بیاورد. همراهی و همدلی با کسی که مشکل دارد، رحمت خدا را در پی دارد در حدیث داریم، وقتی برادر یا خواهرتان می‌آید و کاری دارد و شما نمی‌توانید کاری برایش انجام دهید، فقط نگویید عذر می‌خواهم و نمی توانم. می‌گوید: دنبالش راه بیفت و همراهش برو. همین رفتن تو برای او خیلی کار می‌کند. همین که کنارش باشی، برای او خیلی آرامش می‌آورد. با او باش، به او زنگ بزن، خبر بگیر. حداقل برایش دعا کن. وقتی نمی‌توانی کار کسی را انجام بدهی، می‌روی در خلوت دو رکعت نماز می‌خوانی و برای او دعا می‌کنی. به خاطر این کار نزد خداوند 72 رحمت الهی منظور می‌شود که یکی از آنها را در همین دنیا برای بهبود وضعیت معیشتش به او برمی‌گرداند. خوش به حال تو که رحمت خدا را اینطور جلب می کنی. حاجت یک نفر را برطرف کردی، خدا حاجتت را برطرف می‌کند. مشکل یک نفر را حل کردی، خدا مشکل تو را حل می‌کند. اما خدا علاوه بر اینکه مشکل تو را حل می‌کند، 71 برابر رحمت هم به تو اضافه می‌کند و 71 رحمت دیگر را برای هول و هراس‌های روز قیامتت ذخیره کند. چه خدای مهربانی داریم که شاد کردن دیگران اینقدر خدا را شاد می‌کند. می‌خواهی خدا را بخندانی و شاد کنی، بقیه را بخندان و شاد کن. در واقع وقتی خدا را شاد می‌کنی یعنی خودت شاد می‌شوی. چون تو و خدا یکی می‌شوید. آن خود فطری تو که از جنس خداست، با خدا یکی است. تو وقتی به او کمک می‌کنی، به خدا کمک کرده ای. وقتی به دین خدا کمک می‌کنی، به خودت کمک کرده ای. وقتی دین خدا و احکام دین خدا را مسخره می‌کنی، خودت را مسخره کرده ای. وقتی به دین خدا و دستورات خدا دهان کجی می‌کنی، تو داری به حقیقت خودت دهان کجی می‌کنی. [1] . خوب است که سکرات موت در همین دنیا و در حالی که انسان زنده است به سراغ آدم بیاید و ما همه عمر را با همان دیده باز که در سکرات موت سراغ ما می آید ببینیم. آنگاه وقت مردن دیگر تا این اندازه بهت زده نخواهیم شد. مثل جنینی که قبل از تولد به او اجازه دهند تا برای لحظاتی دنیا را ببیند. تصور کنید چه حالتی به جنین دست می دهد. مطمئنا جنین دچار بهت و حیرت خواهد شد و خواهد گفت: اینجا کجاست. و من کی هستم. این عالم به این وسعت و نظم و ... و من به این کوچکی و در این دنیای تنگ و تاریک چه کار می کنم. پس چه خوب است که از همین الان که زنده هستیم یک نگاه غیرمعمول و فراتر از عادت به دنیا و به برزخ داشته باشیم. (برداشت تنظیم کننده مطلب) [2] . غرر الحكم : 2023 و 2024 . [3] . تحف العقول، ص 323. [4] . سوره حدید/23. ع ل 354

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1205
زمان انتشار: 22 فوریه 2020
| |
احساسِ تعلقِ به قلب و باور آن، ظرفیت قلب را زیاد می‌کند

قلب، جلسه 9، 88/12/01

احساسِ تعلقِ به قلب و باور آن، ظرفیت قلب را زیاد می‌کند

حدیثی از امام علی (علیه‌السلام) خواندیم که «دلها ظرف هستند و بهترین آنها پرگنجایش ترین آنهاست». حالا می گوییم: «برای اینکه گنجایش دل زیاد شود، انسان باید به دل خودش تعلق پیدا کند و بفهمد که دل مال اوست». تنها چیزی که انسان با خودش از این دنیا می‌برد، دل است. احساس تعلق به دل، اولین قدم در ساختن دل است. آنهایی که به دلشان توجه ندارند، دل را دارایی و مال خود نمی‌دانند.

یک مثال بزنم: شما در خانه ­ای که الان دارید، به آن تعلق دارید. اگر همسر شما فرزند یا پدر شما بگوید که ما می‌خواهیم این خانه را بفروشیم و یک خانه دیگر بخریم. از بچه‌ی کوچک خانه تا فرد بزرگ، همه برای این خانه تپش قلب دارند، نگران هستند، اظهار نظر می‌کنند و برایشان مهم است که خانه­ شان کجا و چه شکلی و چه اندازه­ ای باشد. بعد که خانه را می‌خرید و وقتی وارد خانه می‌شوید، به آن تعلق دل پیدا می‌کنید و آن را عضوی از خود و قسمتی از وجودت می‌دانی. حالا اگر این خانه بزرگ و زیبا باشد، شما احساس شخصیت و احساس بزرگی می‌کنید. اما اگر خانه کوچک و کثیف و نامناسبی باشد، احساس بدی به شما دست می‌دهد. این هر دو احساس، احساس های طبیعی و غلطی هستند. یعنی قیمت من با خانه ام تنظیم نمی‌شود. اما چه می‌شود که وقتی ما یک خانه بزرگ داریم، احساس راحتی می‌کنیم؟ اینجا منظور بحث احساس راحتی فردی نیست. بلکه، منظور احساس راحتی یا یک نوع احساس خاصی است که وقتی دوستان، همسایه­ ها و فامیل به خانه ما می‌آیند، در ما ایجاد می‌شود. چرا وقتی خانه ما خیلی شیک و بزرگ باشد، ما احساس غرور و مالکیت و لذت خاصی داریم و اگر خانه کوچک و کثیف باشد، احساس خجالت به ما دست می‌دهد؟ به خاطر اینکه در واقع خانه را از خودمان می‌دانیم. یعنی تعلق به این منزل پیدا می‌کنیم. در واقع وقتی که یک خانه مجلل و بزرگ داریم، احساس می‌کنیم که خودمان بزرگ و شیک و تمیز هستیم. وقتی کسی وارد خانه می‌شود، احساس می‌کنیم که بر ما وارد شده، نه بر خانه ما. اگر خانه کثیف و کوچک باشد، حس خجالت به ما دست می‌دهد و فکر می‌کنیم خودمان کوچک و کثیف هستیم. برای اینکه وجود ما با وجود منزل پیوند خورده. لباس پوشیدن، داشتن اتومبیل و ... نیز همینطور است. شخصیت خیلی از افراد با اتومبیل شان تعیین می‌شود. خانمی که همسرش را تحت فشار می‌گذارد که باید مدل اتومبیل را عوض کنیم، چون من خجالت می‌کشم؛ دانشجویی که پدرش را تحت فشار می‌گذارد که من دانشگاه می‌روم، بقیه دوستانم اتومبیل دارند، و چون من ندارم، بی ­شخصیت و بی ­احترام هستم. جلوی دوستانم که هر کدام یک ماشین زیر پایشان است، خجالت می‌کشم. علت این رفتارها این است که انسان خود طبیعی، نفسانی، زمینی و حیوانی اش را به رسمیت شناخته و آن را باور کرده است. تعلقات به خود طبیعی و حیوانی را هم تعلقات خودش می‌داند. خانه، اتومبیل، لباس و قیافه را خودش می‌داند. در حالی که هیچ کدام اینها، خودش نیستند. پس وقتی می‌گوییم ما باید به دلمان تعلق بگیریم، یعنی باید بدانیم که دل ما، خودمان هست. یعنی همان چیزی که با خودمان از قبر می‌بریم. یک جنین اگر سالم متولد شود، خوشبخت است، پدر و مادرش هم برای داشتن او احساس خوشبختی می‌کنند. اما وقتی این جنین یک عضوی از بدن را نداشته باشد، هم خودش خجالت زده است و هم پدر و مادرش. وقتی انسان حقیقت را نداشته باشد، باید شرمنده شود. در حالی که ما توهماً فکر می‌کنیم که قیافه و لباس و خانه و اتومبیل حقیقت من هستند. اما آنچه که حقیقت من است، دل من است. ولی ما چون به دلمان تعلق پیدا نکرده ایم، دلمان را جزء خود نمی‌دانیم، از کیفیت دل مان و از کوچکی آن احساس شکست نمی‌کنم و همه حیثیت و دارایی­ام را به خود زمینی خودم تعبیر می‌کنم. فقط بُعد روحانی وجود ماست که معاد دارد، نه آنچه در دنیا برای جسم جمع می کنیم انسان یک ساختار دو بُعدی دارد که یکی طبیعی و بدنی است و دیگری دارای ساختار روحانی و خدایی. ساختار خدایی، روحی است که خداوند از خودش در ما دمیده است. فقط ساختار خدایی انسان معاد دارد. در بازگشت و معاد آن ساختاری که طبیعی و زمینی است، در همین جا می‌ماند و معاد و بازگشتی ندارد. متاسفانه ما عبرت نمی‌گیریم. این چیزی که من سالهای سال زحمت کشیده ام و تهیه کرده ام و اسمش هیکل و بدن است و من به آن رسیدگی کرده‌ام و آن را زیبا کرده‌ام، پولم، خانه­ام، اتومبیل، مدرک تحصیلی، اطلاعات، ذهنیات، زمین ها، هیچ کدام را با خودم نمی‌برم. اینها معاد ندارند. آن که برمی‌گردد، من خودم هستم، همان قلب من است. ولی من چون آن را از خودم نمی‌دانم، به فکر تغذیه­، زیبایی­، بزرگی­ و سازندگی­ اش نیستم. مردی که خانه اش را در زمین همسایه ساخت مولانا در داستان زیبایی نقل می‌کند: یک بنده خدایی شب ها کار می‌کرد و برای خودش خانه می‌ساخت. بعد از اینکه ساختمان تمام شد و خیالش راحت شد، با خود گفت: یک روز بروم ببینیم، چه خبر است. می‌رود می‌بیند که این ساختمان را در زمین همسایه ساخته، نه در زمین خودش. ما هم این چنین هستیم، تمام توجه، عمر، و وقتمان صرف ساختن چیزی می‌شود که اصلاً با خودمان از اینجا نمی‌بریم. اینها مال ما نیست و مال همین دنیاست و در اینجا می‌ماند. زمانی می‌توانیم به خودسازی شروع کنیم و به عنوان یک انسان زندگی کنیم که خود را خوب شناخته باشیم و دوست داشته باشیم. در غیر این صورت، برای خودی زحمت خواهیم کشید که در واقع خودِ اصلی ما نیست. اگر عاشق خودم یعنی حقیقت انسانی و ابدی­ خودم شوم. در این صورت خودم برای خودم مهم و عزیز می‌شوم و نمی‌خواهم از کس دیگر یا چیز دیگر عزت بگیرم. به همین دلیل است که خداوند می فرماید: « أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا= آیا نزد آنان عزت را جستجو می کنند؟ پس محققا همه ی عزت از خداست» ما نیاز به یک روح وزین و ثروتمند داریم روز قیامت انسانها را می‌سنجند که نامه اعمال چه کسی سنگین و مال چه کسی سبک است. سبکی و سنگینی، به مدرک تحصیلی، خانه، زیبایی، لباس، میزان طلا و جواهرات و ... نیست. سنگینی یعنی بخش انسانی. روح و نفس باید دارا و ثروتمند باشد.  انسان هایی که فکر می‌کنند، امور طبیعی و دنیایی، سنگینی می‌آورد و جذب این چیزها می‌شوند، خودشان هم اینطوری هستند. یعنی وقتی که شما کسی را می­ بینید که از نظر دنیایی خیلی آدم بزرگی است و تحت ­الشعاع شخصیتش قرار می‌گیری، یعنی خودت کوچک هستی که این می‌تواند تو را کوچک کند و تحت­ الشعاع قرار بدهد. آدم بزرگ اصلاً اینطوری نیست. مثل یک اقیانوسی که هر چه در آن می‌اندازی جا دارد و می‌خورد. چرا بعضی ها وقتی گناه می‌کنند، ناراحت نمی‌شوند؟ علت اینکه ما گناه می‌کنیم و ناراحت نمی‌شویم و از معصیت بدمان نمی‌آید، این است که دلمان را از خودمان نمی‌دانیم و به دل مان تعلق نداریم. با اینکه انواع گناه زجرم می‌دهد، ولی ناراحت نمی‌شوم. ما قبول کرده ایم، خانه ظرف است و اگر بزرگتر باشد، ما احساس شادی بیشتری می‌کنیم. اما قبول نکرده ایم که دل ظرف است و آنچه که خیلی مهم است، همین دل است و ممکن است زمان وفات و تولد به برزخ از اینکه دلم خیلی کوچک است، خجالت بکشم. چون می‌خواهند در این ظرف، بهشتی قرار بدهند که به اندازه همه آسمانها و زمین است. بعد می­بینم، این ظرف من گنجایش چنین بهشتی را ندارد. رابطه دل مؤمن با خدا، رابطه ظرف و مظروف است من اگر بتوانم، باید دلم را بزرگ کنم تا شاد ‌شوم. آدم‌هایی که می‌افتند به افسردگی، حتماً دلشان را از دست داده اند. حتماً دلشان کوچک شده اند و گرنه، چون خدا در دل مؤمن هست، خیلی بزرگ است. برای همین هم خدا خودش را با مؤمن با رابطه ظرف و مظروف معنا می‌کند:«لا یَسَعُنی أرضی و لا سَمائی بَل یَسَعُنی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن= آسمان و زمین گنجایش من خدا را ندارد، اما دل بنده مؤمنم گنجایش من را دارد.» امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه می‌فرماید: خدایا چه ندارد کسی که تو را دارد؟ و چه دارد کسی که تو را ندارد؟ دلی که خدا را ندارد، کوچک، تاریک، بدبخت، تنگ، حسود، حریص، زودرنج، حساس، عصبی و بداخلاق است. چون خدا و حق و بزرگی حقیقی در آن نیست. ما چون تعلق به دلمان و قلب‌مان نداریم، وقتی قلبمان حسود و متکبر می‌شود و به چشم و هم­چشمی و رقابت و کینه می‌افتد، شرمنده نمی‌شویم و احساس بی آبرویی نمی‌کنیم. در حالی که انسان اگر با این وضع وارد قبر شود، خیلی خجالت و بی­آبرویی می‌آورد. چون با شکل انسانی وارد نمی‌شود. وقتی بزرگی بخش حیوانی، خلاء های بخش حقیقی را پر کند، فاجعه است جنایتکارهای متمول و پولدار با پول هر چیزی را جبران می‌کنند. می‌گوید: چون من قدرت و پول دارم، اگر دخترم هر بی­ آبرویی بار بیاورد، اصلاً ننگ محسوب نمی‌شود. اما در خانواده فقیر همان بی­ آبرویی خیلی ننگ است. کلینتون رئیس جمهور آمریکا می‌گفت: من یک کلکسیون قاشق و چنگال دارم. پرسیدند: از کجا آوردی؟ ‌گفت: اینها را از بچگی از رستوران های مختلف دزدیدم. اصلاً ناراحت هم نیست که اعلام می کند. چرا ناراحت نمی‌شود؟ چه چیزی جای این خلاء را پر می‌کند؟ بزرگی حیوانی و طبیعی­ اش آن را پر می‌کند. هر ننگی در خانواده و در فامیل و در زندگی­اش اتفاق بیافتد، اصلاً ککش هم نمی‌گزد و خجالت نمی‌کشد. چون می خواهد با یک چیزی پُرش کند، با یک گندگی پولی، مالی، موقعیت، شغل، ریاست، وزارت، وکیل بودن و ... . وقتی بخش انسانی و حقیقی رشد کند، جز زیبایی نمی‌بیند یک دلی مثل دل حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) است که با آن همه فشاری که دشمن وارد می‌کند تا تحقیرش کند، به یزید می‌گوید:«إنّی أستَصغِرُک= ای یزید! من تو را خیلی کوچک می­بینم.» خیلی در مقابل من پست هستی. اصلاً این زن احساس بی­شخصیتی ندارد. وقتی ابن­ زیاد ملعون به او می‌گوید: دیدی خدا با تو چه کار کرد؟ می‌فرماید:«و ما رأیت إلا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم.» دل من چه موقع بزرگ است؟ من چه موقع بزرگ می‌شوم؟ تو زمانی بزرگ می‌شوی که اولاً بفهمی ظرف هستی و تعلق به دلت پیدا بکنی. دلت را خودت بدانی و وقتی می‌خواهی به قیامت نگاه کنی، با دلت نگاه کنی. آن وقت ببین اگر با این دل پیش خدا بروی، خجالت می‌کشی یا نه. اگر خجالت می‌کشی، پس شروع کن به گریه کردن، به خدا بگو خدایا من دلم خیلی کوچک است، خدایا نگذار من اینطوری بمیرم. خدایا تعلقات زمینی را از دلم بیرون بریز و یک دل خوب و بزرگ به من بده. خدایا تو در دلم بیا و کاری بکن که انبیا، و حب ائمه علیهم‌السلام در دلم بیاید. وقتی دلت بزرگ شد و به تو گفتند، می‌خواهیم به دیدار رئیس جمهور برویم یا رئیس جمهور می‌خواهد به خانه شما بیاید، اصلاً ککت هم نمی‌گزد. چون می گویی: رئیس جمهور هم یک آدمی مثل ماست. ولی وقتی می‌گویند می‌خواهیم حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) برویم، یکدفعه قند در دلت آب می‌شود. چون یک بزرگ معنوی می‌خواهد در دلت بیاید. وقتی که می‌خواهی پیش امام رضا (علیه‌السلام) بروی و یا حضرت می‌خواهد در دلت بیاید، آدم چقدر بزرگ می‌شود. اصلاً اگر ائمه و انبیاء هم نیایند و فقط یک شفیع وجود داشته باشد در صحنه قیامت به نام خانم فاطمه معصومه(سلام‌الله). آنقدر این خانم پاکی دارد که گناهان همه تاریخ زمین در او مثل آب کُر پاک می‌شود. حضرت می‌گوید: حرم دخترم خانه ما چهارده ­تاست. شما وقتی حرم می‌روی همه آن چهارده­تا می‌آیند. شما وقتی حرم حضرت عبدالعظیم و خانم حضرت معصومه می‌روی، آنقدر بزرگ می‌شوی که می‌ایستی و می‌گویی: «السلام علی آدم صفوۀ الله» دلِ کوچک، برای خدا و ائمه (علیهم‌السلام) جا ندارد آنهایی که دل ندارند، وقتی به آنها می‌گویی برو بنشین دعا بخوان، می‌گویند: این حرفها چیست؟ این کلمات عربی یعنی چه؟ اما آنها نمی دانند که وقتی می‌گویی:«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین= سلام بر ما و بر همه بندگان صالح خدا»، چقدر آدم بزرگ می‌شود. به اندازه همه بندگان صالح خدا آدم بزرگ می‌شود. چون می تواند به همه آنها سلام بدهد. اما بعضی افراد، چون کوچک هستند، حوصله خدا را ندارند و وقتی می‌خواهند نماز بخوانند، زود تمامش می‌کنند. می‌خواهند بنشینند چند دقیقه نماز بخوانند و تعقیبات و تسبیحات حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) بخوانند، توسلی به ائمه بکنند، چون دل ندارند و برای اهل بیت (علیهم‌السلام) جایی در دل ندارند. وقتی می‌گویند دعای توسل است؛ یا یک صفحه قرآن بخوانید، همه بلند می‌شوند و می‌روند. ظرفیت شان کوچک است. اما اگر بگویند قشم و کیش و دبی برویم، می­بینی که چقدر حوصله دارند و ساعت ها در بازار می‌چرخند و اصلاً دلشان کوچک نمی‌شود و حوصله­ شان هم سر نمی‌رود. پس ما الحمدلله دیگر برای پاکی‌ها و خوبی‌ها و کمالات جا نداریم. به خاطر این که برای خودمان خیلی دل­ مشغولی طبیعی درست کرده ایم. اما بگوییم که ما اینها را دل نمی‌دانیم. دارایی نمی‌دانیم. ما باید خیلی قدر خودمان را بدانیم. اگر حوصله امام حسین علیه‌السلام را داری، اگر حوصله صلوات و دینداری و حجاب را داری، پس دلت خیلی بزرگ است. اگر حوصله توسل، حرم رفتن، قرآن خواندن و کلاس را داری، دلت بزرگ است. چون خیلی‌ها حوصله و تحمل شنیدن این حرفها را ندارند. اگر از دنیا بگویی، می‌شنود و خوشحال می‌شود و لذت می‌برد؛ اما اگر از آخرت بگویی، اصلاً دل ندارد راجع به آخرت چیزی بشنود. اگر راجع به خدا بگویی، حالش به هم می‌خورد:«وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ[1]= و چون خدا به تنهایى یاد شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، منزجر مى‏ گردد.» اینها اصلاً حوصله چیزی به اسم خدا و پیغمبر و دین و معنویت را ندارند. ما خجالت نمی‌کشیم از اینکه حوصله خدا را نداریم. ما احساس بی ­آبرویی نمی‌کنیم از اینکه احساس فرشته­ ها و چهارده معصوم را نداریم. احساس بی ­آبرویی و کمی جا نمی‌کنیم از اینکه من چرا نمی‌توانم قرآن بخوانم؟ من چرا اینقدر ظرفیتم کم است که یک قرآن در دلم جا نمی‌گیرد؟ چرا امام رضا و امام زمان در دلم جا نمی‌گیرند؟ چرا خدا در دلم نمی‌آید؟ چرا نمی‌توانم عاشقش بشوم؟ چرا هر وقت اینها می‌آیند، پس می‌زنم؟ چرا اسم خدا و قیامت و آخرت و قبر که می‌آید، پس می‌زنم؟ چرا نمی‌توانم با لذت پیش خدا بنشینم؟ چرا ما حوصله هرچیزی، جز «خود حقیقی» مان را نداریم؟ ما با خودمان چه کار کرده ایم که حوصله نداریم. آیا اصلاً ما «دل» تشکیل داده ایم؟ اصلاً ما دارایی دلی داریم؟ می­ بینی خانم دانشجو است و رشته ی ماشین­ آلات می‌خواند. یا دارد بنایی، معماری و صنایع می‌خواند که بعداً در کارخانه با این رشته سر و کله بزند. اما حوصله اش را دارد. اما وقتی یک کتاب دینی و یک کتاب راجع به خودش، راجع به خدا و حقیقتش به او می‌دهی، حوصله آن را ندارد و هزار و یکجور بهانه می‌آورد. نمی‌تواند اینها را بخواند. اما به او رمان بده، رمان های پلیسی، جنایی، عاشقانه بده، می­ بینی که یک شب تا صبح می‌خواند و تمامش می‌کند. چون برای آنها این چیزها جا دارد، ولی برای خودش جا ندارد. زبان انگلیسی را تا دکترا می‌خواند، اما زبان عربی که می‌خواهد بخواند و با قرآن و کلام خدا آشنا شود و صدای خدا را بشنود، می­ بینی که حوصله ندارد. برای کامپیوتر وقت می‌گذارد و یاد می‌گیرد. اما نوبت خودش که می‌شود، حوصله خودش را ندارد. به زور هم موقعیت برایش درست کنی و به زور بفرستی، باز هم نتیجه ای ندارد. چقدر آدمها هستند که برایشان موقعیت جور شده به دانشگاه بروند و الهیات بخوانند، می ­بینی اصلاً حوصله ندارند. بعضی از اینها را می بینی که خوانده، ولی آدم دلمرده­ ای است. در حوزه طلبه شده، ولی دلمرده است. در علوم قرآنی شرکت می‌کند، ولی رشد نمی‌کند. حافظ قرآن است، اما آدم عصبی و افسرده و بی­ حوصله ای است و اصلاً قدرش را ندانسته. امام حسین علیه السلام را به او داده اند، اما دلمرده است. فرصت نماز داشته و 30 سال جلوی خدا ایستاده، اما هیچ وقت به خدا دل نداده است. یکبار خدا را نبوسیده است. یکبار هم در این 40 سال که این همه وقت گذاشته، سرش را روی پای خدا نگذاشته و یک بار نرفته خدا را بغل کند. برای اینکه خودش را نشناخته است. همه بدبختی آدم از نشناختن خودش است. احساس عزت و ذلت و آرامش و ناآرامی هایمان همه طبیعی و وهمی و حیوانی است. ما اول باید باور کنیم که «دل» هستیم و ظرف و قلب هستیم و باید باور کنیم که با همین حیثیت شخصیتی­ مان به آن طرف منتقل می‌شویم. اگر اینجا دچار فشار روحی باشیم، آن طرف هم فشار قبر داریم. اگر اینجا کوچک باشیم، آن طرف هم کوچک و بدبخت هستیم. هر چقدر منِ آدم بزرگتر باشد، فشار قبرش هم بیشتر است. هر چه من او بزرگتر باشد، بی­ آبرویی ­اش بیشتر است. اما وقتی به آدمی مثل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که من ندارد، فحش می‌دهند، می‌گوید: نه با من نیست. اما چون منِ ما خیلی بزرگ است، حتی اگر یک نفر خواب هم ببیند که به دیگری توهین می شود، می‌گوید: نه، منظورش من بودم. ما باید بدانیم، من با غیرِ من کیست. من چه کسی هستم و آن که من نیست، کیست. اینها را تفکیک کنیم و با من آشتی کنیم و این من را دوست داشته باشیم. ما کسی را دوست داریم که اصلاً من نیست، یک غریبه است. در این قبر می‌گذاریم و می‌رویم. بعداً هم از او حال مان به هم می‌خورد. پدرت، مادرت، همسرت که عزیزترین کس تو است، وقتی بمیرد، یک ساعت نمی‌توانی جنازه ­اش را تحمل کنی. چون این، آن نیست. باید وقت بگذاریم خودمان را بشناسیم و با خودمان آشتی کنیم و رفیق بشویم. [1] . سوره زمر/45. ع ل 353

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed