www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1031
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
«یاد خدا» عامل مهمی برای رفع غمهاست

راه های مبارزه با غم (جلسه 10) ، 92/06/23

«یاد خدا» عامل مهمی برای رفع غمهاست

عامل دیگر رفع غمها «یاد خدا» می باشد. یعنی ما «الهی» داریم که قائم به او هستیم. خدا وجودی جدای از خلقتش نیست بلکه خدا یعنی هستی مطلق که در میان همه وجود جاری است. هستی مطلق بر همه چیز احاطه دارد.

تا الان به این نتیجه رسیدیم که اساساً دنیا به گونه ای آفریده شده که غم به خودی خود سراغ انسان می‌آید ولی خداوند نعمت‌های زیادی برای انسان قرار داده که غم‌ها را خیلی جدی نگیرد و با غصه خوردن از پا درنیاید. عوامل شادی بسیار بیشتر از عوامل غم هستند. حضرت این‌گونه می‌فرمایند: «الدّنیا دول فما کان لک منها اتاک علی ضعفک، و ما کان منها علیک لم تدفعه بقوّتک، و من انقطع رجاؤهُ ممّا فات استراح بدنه و من رضی بما قسمه الله قرّت عینه» دنیا دست به دست می‌گردد و آنچه از دنیا قرار باشد به تو برسد اگر ناتوان هم باشی می‌رسد. اگر چیزی به ضرورت باشد، نمی‌توانی آن را دفع کنی، پس کسی که از آنچه از دست داده قطع امید کند بدنش استراحت می‌کند و کسی که راضی به رزق خدا شود چشمش روشن می‌شود (شاد می‌شود) در همه عرصه‌های زندگی ما شاهد موقتی بودن دنیا هستیم. ما باید ماهیت جنینی خودمان و دارُ الممرّ بودن دنیا را بپذیریم. دیر یا زود نوبت رفتن ما از دنیا هم می‌رسد. تصور ماندن در دنیا یک خیال باطل است. رئیس جمهورها، وزرا و نمایندگان و ... را در نظر بگیریم از اول انقلاب تا الان چه قدر عوض شده و کسی جایش را به دیگری داده است. ما نه در دنیا ماندگاریم و نه چیزی از دنیا برای ما می‌ماند باید آماده باشیم: «انّا ان شاءالله بکم لاحقون» «انتم لنا سبق» «قطعاً اگر خدا بخواهد، خواهیم مرد و به برزخ ملحق خواهیم شد»، «شما از ما سبقت گرفتید» ما چنانچه که از رحم مادر مردیم و متولد به دنیا شدیم، در دنیا خواهیم مُرد و به برزخ تولد خواهیم یافت. در دنیا از نطفگی آغاز شدیم و کودکی را طی کرده و مراتب مختلفمان شکوفا شده تا بحمدلله فوق عقلمان فعال شده و خدا را شناختیم. خداوند دائماً پشتیبان ماست و هرقدر پیش می‌رویم به کسی نزدیک‌تر می‌شویم که ما را از خودمان هم بیشتر دوست دارد به طوری که محرومیت‌ها و نعمت‌هایش هر دو لطف و رحمت است و تدریجاً ما به سمت «سلام» (یکی از نامهای خدا) پیش می‌رویم. هیچ نعمتی هم دائمی نیست اعم از بدن، همسر، فرزند، والدین، شغل و ... باور این موضوع قلب ما را آرام می‌کند. «انّکم الی الاخره صائرون و علی الله معرضون» حتماً شما به سوی آخرت در حال شدن (تبدیل شدن) هستید. ... خدا کند که به صورت انسانی برویم. دنیا اساساً نمی‌تواند کسی را که به فکر چنین تولدی است غصه دار کند. «شُغِل من الجنّه و النّار امامه» کسی که بهشت و جهنم مقابل اوست مشغول است. کسی که خودش را آماده بهشت نکند با باطن آن یعنی جهنم مواجه می‌شود. مانند بیماری بدن در دنیا که ناشی از عدم هماهنگی با شرایط دنیاست. کسی که عینک می زند چشمانش با دنیا هماهنگ نیست و برای ایجاد هماهنگی عینک به چشم می زند. جهنم یک امر عارضی است. چنانچه بیمارستان در دنیا چنین ماهیتی دارد یعنی به طور معمول کسی به بیمارستان نمی‌رود ولی اگر تناسب بدنش با دنیا دچار اختلال شد باید برای برطرف کردن عارضه‌اش به بیمارستان مراجعه کند. ما باید خودمان را آماده ورود به آخرت کنیم که آغازش برزخ است، با وفات باید خودمان را آماده کنیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من مات فقد قامت قیامته» کسی که مُرد قیامتش برپا می‌شود. پس فاصله زیادی نداریم تا جایی که علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «اقرب الشیء الاجل» نزدیک‌ترین چیز به انسان اجلش است. بنابراین باید سعی کنیم به جای وقت تلف کردن و غصه‌های آینده دنیایی مان، به فکر تولد به صورت انسان باشیم. حضرت در ادامه می‌فرمایند: حتی اگر ناتوان هم باشی آنچه از دنیا که باید به تو برسد، خواهد رسید. چه بسا چیزهایی که تصورش هم نمی‌کردید و روزی‌تان شد و چه بسا چیزهایی که از دست داده‌اید. سلامتی، نعمت گران‌بهایی است که کسی با هزینه‌های میلیاردی نمی‌تواند آن را تهیه کند و ما در اختیار داریم. شخصی تعریف می‌کرد: با چند نفر دوست بوده که همگی وضع مالی‌شان خوب بود الا یک نفرشان که بی عرضه بود. به مرور زمان اوضاع اقتصادی بقیه هم خراب می‌شود. روزی همه میهمان دوست فقیرمان می‌شویم و شاهد خانه ای مجلل شده و تعجب می‌کنیم. ایشان اظهار می‌کنند که سابقاً سرایدار این خانه بوده و صاحب خانه در جای دیگر سکونت داشت و روزی به او پیشنهاد خرید این خانه را می‌نماید و با توجه به اینکه از وضع مالی او اطلاع داشت حاضر شد با اقساط خیلی کم و طولانی این خانه را به او بفروشد و به این صورت شخصی ناتوان به چنین منزلی دست می‌یابد. کتاب «آخرین گفتارها» را به شما توصیه می‌کنم که آخرین سخنان در آخر عمر شخصیت‌های برجسته جهان در آن گردآوری شده است. اسکندر وصیت می‌کند: دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند من که جهانگیر بودم دست خالی از دنیا می‌روم. «یحیی برمکی» از مقربان درگاه هارون هدیه چند میلیون درهمی از هارون دریافت کرده بود، زمانی هارون بر او غضب کرده و دستور کشتن او و سوزاندن جنازه‌اش را می‌دهد و هزینه سوزاندن او چهار درهم شده بود. این از ماهیت چرخشی بودن دنیاست که انسان عاقل به آن دل نمی‌بندد و به قول امام باقر «علیه‌السلام» در دارایی و محرومیت خوش است. حضرت در ادامه فرموده‌اند: اگر چیزی علیه تو پیش آید نمی‌توانی مانع شوی پس باید چه کار کنیم؟ می‌فرمایند: باید از آن قطع امید کنیم و اصلاً به آن فکر نکنیم تا بدن مان راحت شود. بعضی‌ها با کوچک‌ترین مشکلی از جمله بیماری به قدری به هم می‌ریزند که اصلاً بیماری آن‌ها را می‌کشد. همه مصائب هدیه‌های خدا هستند. حتی اگر ناشی از اشتباه خودمان هم باشند نباید غصه بخوریم. ما به خاطر گناه هم نباید غصه خورده و دیگران را هم نباید سرزنش کنیم. اگر بچه ای را از دست دادیم و یا جنینی سقط شد غصه نخوریم زیرا که تحت نظر حضرت زهرا «سلام الله علیها» و زیردست ساره رشد کرده و تربیت می‌شود؛ «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون» کسانی که وقتی مصیبتی بر آن‌ها وارد می‌شود می گویند ما از خداییم و به سوی او می‌رویم. کسی که ماهیت دنیا و حقیقت خودش را بشناسد هیچ وقت غصه نمی‌خورد. گاهی ما خودمان را «طبیعی» می‌بینیم لذا «منِ قلابی» را با حقیقت انسانی مان اشتباه می‌گیریم و به این وجود محدود اصالت می‌دهیم و با کوچک‌ترین ضربه ای که به آن وارد می‌شود به غصه می افتیم و سال‌ها ذهنمان مشغول آن موضوع می‌شود و در طی این سال‌ها نعمتهای بی شمار الهی را به دلیل مشغولیت نمی‌توانیم ببینیم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لا تُشعِر قلبک الهم علی ما فات، فیشغَلَکَ عمّا هُو آت». خود را متوجه آنچه که از دست داده ای نکن که تو را از آنچه که به دست خواهی آورد غافل می‌کند. گذشته را به رخ کشیدن حمله از عقب شیطان است. اگر عزیزی را از دست دادیم البته که فراموش کردن آن‌ها دشوار است ولی یادمان باشد نزد خدای مهربان رفته است. در مورد اموات باید دو نکته را بدانیم و آن اینکه بی قراری‌ها و غصه خوردن ما آن‌ها را بیشتر ناراحت می‌کند و ثانیاً آن‌ها بعد از مرگ بیشتر به ما احتیاج دارند و ما بیشتر می‌توانیم در حق آن‌ها لطف کنیم. اگر غصه می‌خورید که چرا فرزندتان نیست تا تربیتش کنید الان در برزخ می‌توانید به این امر بپردازید. اینکه آرزوی ازدواج آن‌ها را داشتیم مربوط به بخش حیوانی‌شان است و نزد خدا پشیزی نمی‌ارزد. حضرت معصومه ای که امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دخترم معصومه به تنهایی می‌تواند شفاعت شیعیان را کرده و آن‌ها را وارد بهشت کند، تا آخر عمر همسر مناسبی برای ایشان یافت نشد. تمام خواهرانشان هم همین‌طور، و اساساً بسیاری از دختران ائمه «علیهم‌السلام» ازدواج نکردند. ازدواج، امتیاز انسانی نیست بلکه حیوانی بوده و اگر شرایط فراهم شد که الحمدلله و اگر نشد نباید غصه خورد و کمالات انسانی را فراموش کرده و از انس با معشوقمان باز بمانیم. به قول پیامبر «صلی الله علیه و اله» کمترین فایده غصه نخوردن راحتی بدن و سلامتی آن است. حرص زدن برای چیزهای اضافه درست نیست البته فرزند زیاد به شرط تربیت صحیح، نیکوست. مال اضافه هم اگر درست مصرف شود خوب است ولی اگر منجر به افزایش امکانات و تنوع و زیاده طلبی شود تبدیل به کنز شده و کنز هم عفونت می‌آورد. ولی اگر انسان به دست نیاورد، غصه نخورد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» به سلمان و ابوذر پول داد که خرج کنند وقتی گزارش خواست به آن‌ها فرمود: روی سنگ داغ گزارش خود را بدهند. سلمان گفت: صدقه داده و پایین آمد. ابوذر داشت توضیح می‌داد که هر مقداری را چه کرده پایش می‌سوخت. حضرت فرمودند: قیامت اینطور است که هرقدر بیشتر نعمت به شما داده شود گرفتاری‌تان بیشتر خواهد بود. مانند غذا که اگر اضافه آن را به دیگری بدهی به آخرتت فرستاده ای و اگر اضافه بخوری چربی اضافه شده و باید هزینه کنی تا آن‌ها را از بین ببری و یا باید ورزش کنی. در آخرت هم اضافه‌ها دردسر آفرین هستند. افکار و خیالات اضافه و آلوده در نفس ذخیره می‌شود. فیلم‌ها و سریال‌ها و مطالعات بی ارزش و غیر مفید، علاقه‌ها و عشق‌های بی‌مورد و ... در آخرت گرفتاری به همراه دارند تمام این‌ها اضافاتی هستند که در آنجا با درد از ما جدا می‌کنند مانند پزشک که مظهر نام سلام خداوند است و جهنم هم یکی از مظاهر «سلام» است. زیرا سلامتی به همراه دارد ولی عذاب آور است. بنابراین ما باید پیشگیری کنیم. اضافاتی که در ابعاد حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی دریافت می‌کنیم ما را گرفتار کرده و حجم عذاب آخرتی مان را می‌افزاید. علی «علیه‌السلام» فرموده‌اند: علم فراتر از آن است که بخواهید همه آن را فرا بگیرید لذا به مفیدترین‌ها بپردازید. آنچه که می‌آموزیم باید برای دنیا و آخرتمان یا یکی از آن‌ها مؤثر باشد. «رُمان» اگر بخش‌های عقلی و فوق عقلی را فعال کند مفید است. خیال‌هایی هستند که شاد کننده‌اند باید به آن‌ها بپردازیم. بنابراین ما باید به آنچه خدا داده راضی شویم تا شاد شویم. بسیاری از شرایط زندگی از دست ما خارج است و قسمتمان بوده نباید غصه بخوریم بلکه از قوه تبدیل استفاده کنیم اگر عزیزی را از دست داده‌ایم کاری کنیم که هنگام مرگ به گونه ای زندگی کرده باشیم که به خوبی به او ملحق شده و در کنار او باشیم و نیز تا فرصت داریم هر کاری از دستمان برمی آید برایش انجام دهیم که هرگز خدمت پس از مرگ با خدمت زمان حیات قابل مقایسه نیست این اقدامات ما یکی از مصادیق تبدیل است. تبدیل یعنی درست نگاه کردن و به نفع خود استفاده کردن، ناسزای دیگران را با عفو تبدیل به خوبی کنیم مانند بازیافت زباله. ظلم دیگران را به خدا واگذار کنیم. اگر کاری هم از دستمان برای مقابله بر می‌آید نباید بکنیم زیرا می‌خواهیم شبیه خدا شویم. «یَنبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است که برخورد عاقل با جاهل مانند برخورد پزشک با بیمار باشد. هرقدر بیماری مریض سخت‌تر باشد طبیب برخوردش مهربان‌تر است. خداوند تمام تضادها را برای اینکه ما قدرت تبدیل پیدا کنیم قرار داده است ولی ما غصه می‌خوریم. عامل دیگر رفع غم‌ها «یاد خدا» می‌باشد. یعنی ما «الهی» داریم که قائم به او هستیم. خدا وجودی جدای از خلقتش نیست بلکه خدا یعنی هستی مطلق که در میان همه وجود جاری است. هستی مطلق بر همه چیز احاطه دارد تا جایی که می‌فرماید: «نحن اقرب الیه من حبل الورید» خدا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است بلکه از آن بالاتر که بین ما و قلبمان حائل می‌شود؛ «انّ الله یحوُلُ بین المرء و قلبه» ما پر از خداییم. در تمام مراتبمان اعم از حسی، خیالی، وهمی و عقلی و فوق عقلی خودمان حضور داریم. وقتی لیوان را در دست می‌گیریم عصب دستمان آن را لمس می‌کند ولی حقیقت ما آن را حس می‌کند و حس ما از دست ما به لیوان نزدیک‌تر است زیرا حس امری مجرد است. «الله» کسی است که برای شناختش نیاز به واسطه نداریم چون حضور مطلق و ظهور مطلق است. ما هم ظهوری از ظهوراتش هستیم. خدا حضور مطلق در همه ظهوراتش است. خدا تقسیم پذیر نیست و در همه موجودات با همه اسمائش حضور دارد. ما ظهور الله و مملوک او هستیم و تمام اسمائش در ما حضور دارد با رحمان، رحیم، غفور و مرتاح و کریم و ... خداوند حسن حال دارد: «غیّر سوء حالنا به حسن حالک» اگر بخواهیم می‌توانیم از او استفاده کنیم. در «بسم الله الرحمن الرحیم» ما با «الله» به عنوان کمال مطلق مواجه هستیم. «رحمان» است. «رحیم» هم است یعنی علاوه بر مهربانی عام، محبت ویژه دارد و می‌توان با او رابطه خصوصی برقرار کرد. «الحمدلله رب العالمین» همه زیبایی‌های عالم از کسی است که ربّ «مالک مدبر» هم است. رب همه عوالم نه این جهان. درباره این جهان که دانشمندان تا کنون بیش از صد میلیارد کهکشان شناسایی کرده‌اند. ما متعلق به زمینی هستیم که جزئی از منظومه شمسی که بخش کوچکی از کهکشان راه شیری است می‌باشد. عالم برزخ و جبروت و ... که عظمتشان بی نهایت فوق دنیاست همه و همه توسط خداوند اداره می‌شوند. چنین الهی می‌تواند آرامش و شادی فوق‌العاده‌ای به ما بدهد. «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم،...» این دو ویژگی به حدی مهم هستند که تکرار شده‌اند. «... مالک یوم الدین...» صاحب و مالک روز جزاست. این وجود با عظمت وقتی اینگونه شناخته شد می گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین...» فقط او را عبادت و اطاعت می‌کنیم و معصومینی که ظهورات کامل او هستند را پیروی می‌نماییم. اگر از غیر ایشان اطاعت کنیم احمق هستیم؛ «... و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه؟...» و فقط از تو کمک می‌طلبیم. با وجود چنین خدایی، کوچکی و حماقت است که گرفتار توجهات و پاسخ‌های مثبت دیگران باشیم. نبی اکرم «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «قول لا حول و لا قوه الا بالله فیه شفاء من تسعه و تسعین داء ادناهم الهمّ.» قول لا حول و لا قوه الا بالله، نود و نه بیماری را شفاء می‌دهد که کمترین آن‌ها اندوه است. در هر کاری احساس ناتوانی کردیم از این ذکر کمک بگیریم. البته به شرط اینکه توجه داشته باشیم که منظورمان «الله» حقیقی است که نه ظلم می‌کند و نه اشتباه و بسیار هم به ما مهربان است، نه خدای ساخته و پرداخته ذهن خودمان. اگر او را نشناسیم محتاج دیگران می‌شویم و مثلاً می گوییم که ما را سحر کرده‌اند! و باید به دنبال کسی باشیم که بطلان سحر بداند و آن را باطل کند! ما اگر خودمان را شناخته باشیم می‌فهمیم که خدا ما را طوری آفریده که با یک «الله» هزاران سحر را باطل می‌کنیم. یک آیه الکرسی و چهار قل ما را حفاظت می‌کنند به شرط اینکه بفهمیم چه می‌خوانیم. «آلیس الله به کاف عبده؟» (جلسه آینده درباره حدیث اخیر و نیز خیالهای زیبای آسمانی جهت نشاط دائمی سخن خواهیم گفت.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1026
زمان انتشار: 18 مارس 2020
| |
امام كاظم(عليه السلام) قهرمان صبر و استقامت در بند زندان

امام كاظم(عليه السلام) قهرمان صبر و استقامت در بند زندان

امام كاظم(عليه السلام)، هفتمين جلوه شمس هدي، وارث ولايت كبري، فروغ تابان امامت است. زندگی سراسر درخشان ايشان درس سازندگي، عرفان، اخلاق، مبارزه، عبوديّت و ارزش‏هاي والاي ديگر است، چرا كه او خميره‌‏اي از «روح‌‏القدس» و شكوه ابدی، و آيينه و مظهر صفات جمال و جلال خداوندی بود. در اين مقاله قصد داريم از گوشه زندان او پرده برداريم، آنجا كه آزادمردی در بند را با يك جهان شكوه و وقار مي‏نگريم، كه امواج نيلِ صبر و مقاومتش چونان موساي كليم(عليه السلام) فرعون عبّاسي را به لجّه هلاكت و فلاكت افكنده است.

او همچون الماس در زندان تاریك بود، و هارون بر سریر سلطنت چون مُهره‏‌ای تیره و بی‌‏بها. زندگی قهرمانانه امام(علیه السلام) در زندان، حقیقت توحید و ارتباط خالص با خدای بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاریخ آموخت كه با بند و زنجیر، نمی‏توان چراغ آزادی و فضیلت را خاموش كرد. «كاظم» كلمه نبود، بلكه یك جهان مقاومت و ایستادگی در برابر جبّاران شكنجه‏ گر بود، شكوهی وصف‏‌ناپذیر به بلندای خورشید بود، فریادی صاعقه ‏خیز بر خرمن هستی پلید طاغوتیان. شمشیر علی(علیه السلام) در دست داشت و فریاد فاطمه(علیهاالسلام) در حنجره، و خون حسین(علیه السلام) در رگ‌هایش جاری بود، او وجود عینی قرآن بود، حركت‏های پرصلابت، و واكنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزویرگران سالوس صفت، چون طوفان كوبنده‏ ای بود كه روزگار آنها را سیاه می‏كرد.. وصفش را از كوه دماوند پرسیدم، گفت: از من استوارتر است، از امواج كوه پیكر اقیانوس پرسیدم گفت: از من خروشان‏تر است، از خورشید پرسیدم گفت: از من درخشان‏تر است، از ماه پرسیدم گفت: از من تابان‏تر است، از غرّش رعد و برق پرسیدم، گفتند: غرّش او بر ستمگران جبّار از غرّش ما بلندتر و نافذتر است، از خدای بزرگ پرسیدم، فرمود: بنده صالح ما است و همواره در سجده‌‏های طولانی با ما در راز و نیاز است، از قرآن پرسیدم، گفت: آیه آیه من در زندگیش دیده می‏شود، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدم، فرمود: «جبرئیل برایم این پیام را از سوی خداوند آورد، كه خداوند فرمود: موسی عَبدی وَ حَبیبی وَ خِیَرَتی؛(1) حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) بنده و دوست من، و برگزیده من از میان انسان‏ها است.» - اکنون باید دید عامل این طرح شیطانی و نقشه خائنانه چه بوده است؟ - نگاهی به زندگانی امام كاظم (علیه السلام) - شیوه های مبارزه ی سیاسی امام کاظم (علیه السلام) - روایت شیرین امام موسی کاظم (ع) از فضیلت ماه رجب - امام کاظم علیه السلام و حکومتی به وسعت تمام زمین برای یافتن این مفاهیم در زندگی امام كاظم(علیه السلام) نظر شما را به چند نمونه از مقاومت و صبر انقلابی و پرصلابت آن حضرت در برابر هارون الرّشید، پنجمین طاغوت دیكتاتور عبّاسی، جلب می‏كنیم: 1ـ هارون الرّشید در سال 179 ه.ق، در سفر حج وارد مدینه شد، و امام كاظم(علیه السلام) را به جرم این كه تسلیم حكومت جابرانه او نبود، بلكه رو در روی او قرار گرفته بود، دستگیر كرده و همراه دژخیمان بی‏رحمش به سوی بصره فرستاد، و آن حضرت را در بصره به زندان افكندند، او در زندان آنچنان صبور و مقاوم بود كه گویی حادثه‌‏ای در زندگی‏‌اش رخ نداده، بلكه مكرّر به درگاه خدا سپاسگزاری می‏كرد و در دعا چنین می‏‌گفت: «أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّی كُنْتُ أَسْئَلُكَ أَنْ تَفَرَّغَنِی لِعِبادَتِكَ، أَللّهُمَّ وَ قَدْ فَعَلْتَ فَلَكَ الْحَمْدُ(2)؛ خدایا تو بر حال من آگاهی كه از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهی تا با فراغت بیشتر تو را عبادت كنم، تقاضایم را برآوردی، تو را شكر و سپاس می‏گویم.» آری آن حضرت زندانی شدن را كه در مسیر نهی از منكر بود، از نعمت‏های الهی می‏دانست، و از این كه در زندان توفیق بیشتر برای ارتباط با خدا یافته، شكر و سپاس الهی را به جای می‏‌آورد. 2ـ در آن هنگام كه امام كاظم(علیه السلام) را به زندان سخت «سندی بن شاهك» بردند، و در آنجا تحت شكنجه‌‏های شدید قرار گرفت، هارون یكی از درباریان خود به نام «ربیع» را طلبید، و او را مأمور كرد كه به زندان نزد امام كاظم(علیه السلام) برود و از او دلجویی نماید و پیشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد، و به تقاضاهایش توجه كند. ربیع در زندان، به محضر امام كاظم(علیه السلام) رسید و به آن حضرت چنین گفت: «برادرت (هارون) مرا نزد تو فرستاده او سلام رساند و گفت به شما چنین عرض كنم؛ چیزهایی درباره تو به من خبر داده‌‏اند كه مرا پریشان ساخت. از این رو، از مدینه تو را به اینجا (بغداد) نزد خودم آوردم، در مورد آن چیزها تحقیق كردم دیدم، تو از همه عیوب پاك هستی، و فهمیدم كه نسبت دروغ به تو داده‌‏اند. اینك با خود فكر كردم كه تو را به خانه‌‏ات (در مدینه) بازگردانم، یا نزد خود نگهدارم، به این نتیجه رسیدم كه اگر در نزد من باشی، سینه‌‏ام از عداوت تو خالی‏تر خواهد شد، و دروغ بدخواهان را آشكارتر خواهد كرد، من ربیع را مأمور نمودم تا هرگونه غذایی را مایل هستی و هرگونه تقاضایی داری تأمین كند، با كمال روگشادی از او بخواه كه برآورده خواهد شد.» امام كاظم(علیه السلام) با كمال بی‌‏اعتنایی به پیام هارون، در دو جمله كوتاه و پرمعنی كه نشان‌‏دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربیع فرمود: «لا حاضِرٌ مالی فَیَنْفَعُنِی وَ لَمْ ‏اُخْلَقُ سَؤُولاً؛ اموال خودم در نزد من حاضر نیست تا از آن بهره‌‏مند گردم، و خداوند مرا درخواست كننده از خلق نیافریده است.» آنگاه امام بی‏‌درنگ برخاست و گفت: أَللّهُ أَكْبَرُ و مشغول نماز شد. ربیع، پس از انجام مأموریت، نزد هارون بازگشت و ماجرای ملاقات خود را با امام كاظم(علیه السلام) به هارون گزارش داد. هارون به ربیع گفت: «روحیه موسی بن جعفر(علیهماالسلام) را چگونه دیدی؟ و نظرت درباره او چیست؟» ربیع در پاسخ گفت: «یا سَیِّدی! لَوْ خُطِطَتً فِی الأَرْضِ خِطَّةٌ فَدَخَلَ فیها مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍعلیه السلام ثُمَّ قالَ لا أَخْرُجُ مِنْها ما خَرَجَ مِنْها؛ ای سرور من! هرگاه بر روی زمین، خطی ترسیم شود، و موسی بن جعفر(علیهماالسلام) وارد آن خط گردد، سپس بگوید از آن خط خارج نمی‌‏شوم، هرگز خارج نخواهد شد.» هارون كه امام كاظم(علیه السلام) را می‏‌شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت با خبر بود، سخن ربیع را تصدیق كرد و گفت: «همین گونه است كه گفتی و من بیشتر دوست دارم كه او در نزد من در همین جا (زندان بغداد) بماند.» [یعنی مقاومت و استواری او آنچنان محكم است كه بازگشت او به مدینه برای حكومت ما خطر آفرین خواهد بود.] آنگاه هارون به ربیع گفت: «این موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را برای كسی نقل كنی.» ربیع می‏‌گوید: تا هارون زنده بود، از ترس او، این ماجرا را به كسی نگفتم.(3) 3ـ در مورد دیگر، هارون به وسیله یحیی بن خالد برای امام كاظم(علیه السلام) كه در زندان بود، پیام داد كه هرگاه به طور كوتاه عذرخواهی كنی كه از ذمّه سوگندم بیرون آیم، تو را آزاد خواهم كرد، زیرا قبلاً سوگند یاد نموده‏‌ام تا اقرار نكنی كه با من بدرفتاری نموده‏‌ای، تو را آزاد نسازم. امام كاظم(علیه السلام) با كمال بی‌‏اعتنایی به پیام هارون، به یحیی فرمود: «مرگ من نزدیك است و بیش از یك هفته در دنیا باقی نخواهم بود.»(4) 4ـ هارون خواست از راه تطمیع، امام كاظم(علیه السلام) را بفریبد، خود را به زندان فضل بن ربیع رسانید و امام با وساطت «فضل بن ربیع» نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شایانی نمود، آنگاه پرسید: «چرا به دیدار ما نمی‏‌آیی؟» امام كاظم(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگی تو به دنیا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم.» هارون مقداری درهم و دینار و خلعت، به آن حضرت اهدا كرد، امام كاظم(علیه السلام) آن را پذیرفت، و هنگام پذیرفتن چنین فرمود: «سوگند به خدا اگر هزینه مسأله ازدواج مجردهای خاندان ابوطالب و در نتیجه قطع نسل آنها نبود، هرگز این پول‏ها را نمی‌‏پذیرفتم.» امام پس از این سخن، روی خود را به عنوان اعتراض از هارون برگردانید، و حمد و سپاس الهی را به جای آورد.(5) 5ـ هارون در ملاقاتی به امام كاظم(علیه السلام) عرض كرد: «فدك را (كه حق شما است) بگیر تا آن را در اختیار شما بگذارم.» امام امتناع ورزید تا این كه پس از اصرار بسیارِ هارون، امام فرمود: «آن را با حدودی كه دارد می‏‌گیرم.» هارون گفت: حدود آن چقدر است؟ امام كاظم(علیه السلام) فرمود: «اگر حدود آن را مشخّص كنم، آن را در اختیار من نمی‌‏گذاری.» هارون گفت: به حق جدّت سوگند، آن را در اختیار شما می‏‌گذارم. امام فرمود: «حدّ اول آن، عَدَن است، حدّ دوم آن سمرقند است، حدّ سوم آن آفریقا است، و حدّ چهارم آن سیف البحر نزدیك جزایر ارمنستان است.» امام هنگامی كه این حدود را نام می‏‌برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغییر می‏‌كرد، به طوری كه سیاه شد و فریاد زد: «دیگر برای ما چیزی نماند بنابراین بر مسند من بنشین.» [یعنی تو خواهان حكومت هستی، و با این بیان می‏‌گویی زمام امور رهبری باید در دست من باشد.] امام كاظم(علیه السلام) فرمود: «من كه گفتم اگر حدود فدك را مشخص كنم آن را در اختیارم نمی‏‌گذاری.» در این هنگام هارون تصمیم گرفت تا آن حضرت را به شهادت برساند.(6) 6ـ هنگامی كه امام كاظم(علیه‌السلام) در زندان بود، هارون به دلیل مقاصد شومی كه داشت، كنیز زیبارویی را به عنوان خدمتگزاری به امام، به زندان فرستاد، آن كنیز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند [هارون می‏‌خواست از این طریق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن كنیز را نپذیرفت و به عامری (شخصی كه واسطه رساندن كنیز شده بود)، فرمود: به هارون بگو «بَل أَنْتُمْ بِهَدیَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ؛ بلكه این شمایید كه به هدایایتان شاد هستید.»(7) عامری بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگین شد و به عامری گفت: «به موسی بن جعفر(علیهماالسلام) بگو نه ما با رضایت تو، تو را زندانی كرده‌‏ایم و نه با رضایت تو خدمتگزار به نزد تو فرستاده‌‏ایم.» سپس كنیز را در آنجا رها كن و بیا. آنگاه خادم خود را مأمور كرد تا محرمانه وضع امام و كنیز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتی به هارون گزارش داد كه آن كنیز آنچنان تحت تأثیر چهره ملكوتی امام قرار گرفته كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمی‌‏دارد، و مكرّر خدا را تسبیح و تقدیس می‌‏كند و می‏‌گوید «قُدُّوسٌ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ.» هارون گفت سوگند به خدا موسی بن جعفر(علیهماالسلام) او را جادو نموده، او را نزد من بیاور، عامری كنیز را نزد هارون آورد، در حالی كه كنیز از خوف خدا به شدت می‌‏لرزید هارون گفت: این چه حالی است كه پیدا كرده‌‏ای؟ كنیز گفت: «امام را دیدم شب و روز غرق در عبادت و تسبیح است به آن حضرت گفتم برای خدمتگزاری شما آمده‌‏ام، چه كاری داری تا انجام دهم؟ فرمود: نیازی به تو ندارم، اینها چه خیال می‏‌كنند ناگاه به سویی متوجه شد، من نیز به آن سو متوجه شدم، باغی پرصفا با حوریان و غلمان دیدم، بی‏‌اختیار به سجده افتادم، تا این غلام مرا به اینجا آورد. نقش امام موسی کاظم علیه السلام در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی(1) هارون خشمگین شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگیرند تا وقایع زندان را به كسی خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنیا رفت.(8) پی‌نوشت‌ها: 1- محدّث كلینی، اصول كافی، ج1، ص528 ، حدیث لَوْح. 2- شیخ مفید، ارشاد مفید (ترجمه شده) ج2، ص232. 3- محدّث قمی، انوار البهیّه، ص303 و 304. 4- همان. 5- شیخ صدوق، عیون اخبار الرّضا، ج1، ص76/ علاّمه مجلسی، بحار، ج48، ص217. 6- محقّق سروی، مناقب آل ابی‏طالب، ج4، ص321. 7- نمل، آیه 36، این سخن در قرآن از زبان حضرت سلیمان(علیه السلام) نقل شده كه به هدیه آورندگان بلقیس (ملكه كافر سبأ) فرمود. 8- محقق سروی، مناقب آل ابی‏طالب، ج4، ص298.  تالیف: حجة‏الاسلام والمسلمین محمد محمّدی اشتهاردی (با تصرف)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1025
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
تردید ها و شک ها از عوامل غم اند

راه های مبارزه با غم (جلسه 5) ، 92/04/15

تردید ها و شک ها از عوامل غم اند

کسی که تردیدهایش برطرف شده باشد صاحب اسم «مبدّل» می‌شود. چنین شخصی به یقین و رضا رسیده است. این افراد غم‌های زندگی را تبدیل به شادی می‌نمایند مانند زینب کبری و سیدالشهدا «علیه‌السلام» و سایر بزرگان و شهداء در طول تاریخ.

همانطور که توضیح دادیم «غم» بیماری روحی است. البته غمهای آسمانی، مثبت بوده و از این مقوله خارج هستند. غم یا مربوط به قوای طبیعی و حیوانی ماست یا بخش عقلانی، که بعضی‌ها لازم بوده و اثر مثبت دارند ولی بیشتر آن‌ها مناسب نیستند. غم گاهی در انسان قدرت و سرعت و گاهی هم کندی عقب‌گرد ایجاد می‌کند. از جمله عوامل غم، مسئله تردیدها و شک‌ها است همین که انسان راه را درست نشناسد دچار غم می‌شود و از آنچه در اختیار دارد نمی‌تواند استفاده کرده و لذت ببرد. به قول حافظ: اسباب همه جمع داری و کاری نمی‌کنی! آفتی نبود به تر از ناشناخت                                       تو بر یار و ندانی عشق باخت ضعف ما این است: معشوقی داریم که همه قدرت و تکیه گاه ماست ولی از اینکه از او کمک بگیریم عاجزیم و معمولاً سراغ انسان‌ها رفته که غالباً کاری از دستشان بر نمی‌آید. در روایت آمده: «لا حول و لا قوّه الا بالله العی العظیم» گنج رسول خدا «صلی الله علیه و اله و سلم» بوده است. کسی که مفهوم این ذکر را فهمیده باشد، غم و غصه به جای اینکه در او را ایجاد ناراحتی کند، تبدیل به حیات می‌شود. کسی که تردیدهایش برطرف شده باشد صاحب اسم «مبدّل» می‌شود. چنین شخصی به یقین و رضا رسیده است. این افراد غم‌های زندگی را تبدیل به شادی می‌نمایند مانند زینب کبری و سیدالشهدا «علیه‌السلام» و سایر بزرگان و شهداء در طول تاریخ. افراد دو گروه هستند یک گروه از اول شأن و مقام خودشان را شناخته و در مقام فطرت اقامت گزیده‌اند و امور حسی، وهمی، خیالی و عقلی در اولویت بعدی قرار گرفته‌اند. فطرت گراها در کنار زندگی با الله و خانواده آسمانی شان، به سایر مشغله‌ها و نیازهایشان می‌پردازند. البته بعضی‌ها طبیعت گرا بوده و ضمناً به مسائل مذهبی شان هم می‌رسند و این دو گروه خیلی با هم فرق دارند. گروه اخیر در جایگاه حیوان بوده و از آن جا که می‌دانند باید یک دسته امور معنوی را هم رعایت کنند نماز خوانده و روزه هم می‌گیرند. علامت طبیعی بودن شخص این است که وقتی تکالیف فطری کم شده و یا از آن‌ها ساقط می‌شوند خوشحال می‌شود. بعضی‌ها مسائل معنوی را در محیط‌های معنوی رعایت می‌کنند ولی به محض اینکه محیطشان تغییر می‌کند آن‌ها را ترک کرده و به راحتی مرتکب حرام می‌شوند. خانم‌هایی هستند که سفر عمره می‌روند و در همان مکه و مدینه حجابشان مشکل داشته و به قول امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» کر و کور رفته و باز می‌گردند و هیچ تحولی پیدا نمی‌کنند. اساساً این افراد ذاتاً طبیعت گرا، و ظاهراً مذهبی هستند و زمانی که دین با طبیعتشان منافات پیدا کند طبیعت را بر می‌گزینند. اما فطرت گرا اینطور نیست بلکه اگر احیاناً مرتکب گناهی هم شود آسیب زیادی نمی‌بیند و در منافات طبیعت و دین، دین را ترجیح می‌دهد. قدرت برطرف کردن غصه و رسیدن به شادی را دارد. ما باید اول تکلیف خودمان را روشن کنیم که فطرت گرا هستیم یا طبیعت گرا. علت اینکه بعضی‌ها حتی جبهه رفته و جنگیدند ولی تحولی پیدا نکردند این است که طبیعت‌گرای مذهبی بوده‌اند. شمر جانباز لشکر امیرالمؤمنین و استاد حدیث و قرآن است ولی از آنجا که طبیعت گراست روی سینه حضرت نشسته و سر سیدالشهدا «علیه‌السلام» را از تن جدا می‌کند. اما حرّ فطرت گرایی در لشکر عمر بن سعد است که وقتی بین انتخاب بهشت و جهنم می‌ماند، بهشت را بر می‌گزیند. دو برادری هم که در لحظات آخر ندای «هل من ناصر ینصرنی» را پاسخ داده و از لشکر عمر سعد خارج و در رکاب امام حسین «علیه‌السلام» به شهادت می‌رسند این‌گونه بودند. عمر سعد می‌گوید می دانم کمک به حسین «علیه‌السلام» بهشت است و ماندن در آن طرف جهنم، و اکثر لشکریان او هم این را می‌دانستند ولی ضمناً طبیعت گرا بودند لذا با این که محبّ حضرت بودند ولی با کوچک‌ترین تهدید یا وعده ای مقابل حضرت می‌ایستادند. در طول تاریخ حزب الله حقیقی همیشه پیروز بوده است هر چند که به لحاظ عده و عُدّه از همه پایین تر بوده است قرآن علت آن را ویژگی‌های لشکر و حزب مقابل آن می‌داند؛ «لانّهم قومٌ لا یفقهون»، «... قومٌ فاسقون» انسان تا زمانی که فطرت گرا نشود به پیروزی دست نمی‌یابد هرچند که ظاهرش مذهبی ولو مرجع تقلید باشد. طبیعت گرا از خدا و آسمان لذت نمی‌برد. شخصی می‌گفت من اگر نماز بخوانم و خدا حوائجم را بر نیاورد رابطه‌ام با خدا خراب می‌شود به همین دلیل اصلاً نماز نمی‌خوانم. این شخص قطعاً طبیعت گراست. این افراد رابطه‌شان با خدا در گرو آسایش دنیایی شان است که اگر خدشه ای به زندگی شان وارد شود اول خدا را کنار می‌گذارند. البته این‌گونه اشخاص از اول با خدا نبودند. قرآن در رابطه با این گروه این‌طور می‌فرمایند: «و من النّاس من یعبُدُ الله علی حرفٍ...». سیدالشهدا «علیه‌السلام» هم مردم را بنده دنیا دانسته که اگر دچار بلایی شدند تعداد دین‌داران کم هستند. «النّاس عبیدُ الدُّنیا...» اگر اکثریت مردم طبیعت گرا نبودند الان امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» در آوارگی و تنهایی به سر نمی‌برد. طبیعت گراهای مذهبی حاضرند برای مجالس اهل بیت «علیهم‌السلام» و شام و نهار آن هزینه کنند ولی شمشیر نمی‌زنند تا امام را از غیبت رهایی بخشند. این‌ها برای آرام کردن وجدانشان کربلا و مکه رفته و شام و نهار می‌دهند. اینکه رضا و یقین بر غم غلبه می‌کنند به این دلیل است که فقط فطرت گرا به این مقام می‌رسد که خودش و موقعیتش در دنیا را شناخته است. اگر در غم‌ها، دل خوشی‌های آسمانی به فریاد ما نرسند ما طبیعت گرا هستیم. فطرت گرا وقتی مصیبت می‌بیند، «انّا لله و انّا الیه راجعون» می گویند. فطرت گرا برای دنیا عصبانی نمی‌شود: «مَن بکی علی الدّنیا دخل النّار و من بکی علی الاخره دخل الجنّه» عاشق الله هیچ وقت معشوقش را لکه دار نمی‌بیند بلکه می‌گوید: «سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزدادُ له الا حُبّاً» (امام صادق «علیه‌السلام» هنگام مرگ فرزندشان) منزه است خداوندی که فرزندان ما را می‌کشد و در ما جز حبّ نمی‌افزاید. بعضی‌ها مسجد می‌روند و اتفاقاً کفششان را می‌دزدند می گویند که دیگر مسجد نمی‌روند. خدا بنای امتحان دارد: «احسب النّاس ان یُترکوا أن یقولوا آمنّا و هم لا یُفتَنون» (مراجعه شود به بحث فطرت و طبیعت از سلسله بحثهای ولایت). شخصی خدمت امام سجاد «علیه‌السلام» رفته و حضرت او را مضطرب می‌بینند و علت را جویا می‌شوند وی می‌گوید اطرافیان من به نعمت‌هایی که خدا به من داده حسادت می‌کنند و به نعمت‌های من طمع دارند و دیگران انتظارات مرا برطرف نمی‌کنند و نیز کسانی هستند که به آن‌ها خوبی کرده و آن‌ها به من بدی می‌کنند. حضرت سجاد «علیه‌السلام» پاسخ می‌دهند که زبانت را (در این موارد) حفظ کن. فقط فطرت گرا می‌تواند این‌چنین باشد بدی‌های دیگران را با توجه به اسم «مبدّل» در خودش تبدیل کند و به جای غصه تولید شادی و آرامش کند. بعضی جاها لازم است که انسان حرفهای تندی هم بزند ولی باید با اجازه فطرت باشد نه خواسته دل. اگر طبیعت در این موارد، محرک باشد انسان از حدش تجاوز کرده و دچار ظلم می‌گردد. خداوند نه تنها با عشق‌های زمین مخالف نیست بلکه آن را تأیید نیز می‌کند. علامت ایمان، محبت بیشتر است ولی هرگاه با آسمان منافات پیدا کرد ترجیح با آسمان است. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: از ما نیست کسی که جمع مال را دوست داشته باشد. یعنی حتی حبّ مال و افزایش آن پسندیده است ولی از حلال باشد و وابسته و دل‌بسته نباشد و با آن تولید آرامش کند نه اضطراب و ناراحتی.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1021
زمان انتشار: 10 اوت 2020
| |
امام کاظم علیه السلام و حکومتی به وسعت تمام زمین

میلاد امام موسی بن جعفر علیه السلام مبارک باد

امام کاظم علیه السلام و حکومتی به وسعت تمام زمین

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که وظیفه انبیای الهی، رساندن سخن پروردگار عالم به جامعه بشری است.(1) اگر مردم با اختیار خودشان نزد انبیاء و اولیای الهی بیایند و خود را تحت تربیت ایشان قرار دهند، تربیتِ انسان ها، به عنوان یکی از وظایف اساسیِ انبیاء و اولیای الهی، بر عهده ایشان می آید.(2)

حال اگر تعداد تربیت یافتگان مکتب نبوّت و امامت، زیاد شود، وظیفه دیگری هم بر عهده ولیّ خدا می آید و آن تشکیل حکومت اسلامی است؛(3) زیرا تنها در سایه حکومت اسلامی، می توان احکام نورانی و انسان ساز اسلامِ عزیز را عملی کرد.

جلوه ای از حکومت نبوی یکی از مستندات این مسئله، سیره نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله است؛ آن هنگام که در سال سیزدهم از بعثت به مدینه منوَّره تشریف آوردند، حکومت جامع و فراگیر اسلامی تأسیس کردند، سپاه عظیمی از مسلمانان تشکیل دادند و به قضاوت پرداختند. مبلّغان و معلّمان را به اطراف و اکناف مملکت اسلامی می فرستادند، و نماینگانی در مناطق مختلف، نصب می کردند. ملاحظه می فرمایید که ساماندهی سپاه برای دفاع از کیان اسلامی، تشکیل محاکم رسمی برای رفع خصومات، اعزام مبلّغ و نصب نماینگان، جلوه ای از تأسیس حکومت مرکزی است. سیاستمداران معصوم ذکر این نکته لازم است که حکومت اسلامی، زمانی تأسیس می شود که مردم بخواهند احکام دین در جامعه اجرا شود و روشن است که اگر نخواهند، حکومت اسلامی نیز پدید نخواهد آمد. بر اساس ادلّه توحید در تمام مراتب آن، مشروعیّت تنها از آنِ خدای ربّ العالمین است و بس. مردم در مشروعیّت نظام اسلامی، هیچ نقشی ندارند. نقش مردم در پذیرش (مقبولیّت) و عدم پذیرش، متجلّی می شود. گرچه از حدود 250 سالی که مدّت حضور امام معصوم در میان مردم است، فقط 15 سال تحت حکومت اسلامی مشروع بوده است؛ در باقی این مدّت طولانی، آیا ائمّه معصومین علیهم السلام، دخالت در امور حکومتی و سیاسی می کردند یا اینکه به هیچ وجه در این امور ورود نمی کردند؟ برای جواب به این سوال، به دو حادثه ای که در زمان حیات امام موسی الکاظم علیه السلام، روی داده است، اشاره می کنیم. خدمت به شیعه با نفوذ به دستگاه دشمن حادثه اوّل: علیّ بن یقطین که از شاگردان ممتاز امام کاظم علیه السلام است، به اشاره حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام، مقام وزارت را در زمان حکومت هارون الرّشید، پذیرفت. هدف امام از تشویق علی به تصدّی این منصب، حفظ جان و مال و حقوق شیعیان بود. امام کاظم علیه السلام به علیّ بن یقطین، فرمودند: «یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را برای تو تضمین کنم.» علی پرسید: آنها کدامند؟ امام فرمودند: «سه چیزی که برای تو تضمین می کنم عبارتند از: 1. هرگز با شمشیر (و به دست دشمن) کشته نشوی. 2. هرگز تهیدست نگردی. 3. هیچ وقت زندانی نشوی. و امّا آنچه تو باید تضمین کنی این است که هر وقت یکی از شیعیان ما، به تو مراجعه کرد، هر کاری و نیازی داشته باشد، انجام دهی و برای او عزّت و احترام قائل شوی.» البته توجّه دارید منظور از هر کاری و نیازی که امام فرمودند، حقّی است که باید گرفته شود یا مشکلی که می توان آن را حلّ کرد و مانند آن... . پسر یقطین قبول کرد، امام نیز شرائط بالا را تضمین نمود. امام ضمن این گفتگوها فرمود: «مقام تو، مایه عزّت برادران (شیعه) تو است و امید است خداوند به وسیله تو، شکستگی ها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد.»(4) علیّ بن یقطین شیعه ای مُخلِص است که به اذن امام زمان خود، در دربار یک خلیفه عبّاسی، در خدمت شیعیان است تا جان و مال ایشان را به واسطه قدرت و نفوذی که دارد، حفظ کند. هشدار جدی به مسلمانان عصر حاضر اکنون توجّهی به عصر حاضر با تمام حسّاسیّت هایش می کنیم. دشمنی در روبروست که کمر بر نابودی اسلامِ عزیز، بسته است و شیعه و سنّی هم برایش هیچ فرقی نمی کند. بین شیعیان اقدامات تروریستی انجام می دهند که بیفتد گردن برادران اهل سنـّت و میان مناطق سنّی نشین، عملیّات تروریستی انجام می دهند که نظرات، متوجّه شیعیان شود، غافل از اینکه عامل هر دو اِقدام، یک نفر است. این در حالی است که متأسفانه برخی شبکه های ماهواره ای که نمی خواهیم فعلا نامی از آنها ببریم به اسم مبارک ائمّه معصومین علیهم السلام مطالبی را بیان می کنند که سبب به خطر افتادن جان و مال و ناموس مسلمانان می شود. بنگرید به عراق و سوریه! این محافل تفرقه انداز در خون مسلمانان مظلوم و بی گناه، شریک هستند و در پیشگاه عدل الهی، مسئول. فدک، رمزی از قلمرو حکومت اسلامی حادثه دوم: هارون الرّشید می دانست که موسی بن جعفر علیهما السلام و پیروانش، وی را غاصب خلافت پیامبر صلّی الله علیه و آله می نامند. برای همین روزی هارون (شاید به منظور آزمایش و کسب آگاهی از آرمانِ پیشوای هفتم) به آن حضرت اعلام کرد که حاضر است «فدک» را به او برگرداند. امام فرمودند: «در صورتی حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس دهی.» هارون پرسید: حدود و مرزهای آن کدام است؟ امام فرمودند: «اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نخواهی داد.» هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد. امام حدود آن را چنین تعیین فرمود:«حدّ اوّلش، عدن؛ حدّ دومش، سمرقند؛ حدّ سومش، آفریقا؛ حدّ چهارم آن نیز مناطق ارمنیّه و دریای خزر است.» هارون که با شنیدن هر یک از این حدود، تغییر رنگ می داد و به شدّت ناراحت می شد، با شنیدن حدود چهارگانه، نتوانست خود را کنترل کند و با خشم و ناراحتی گفت: با این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی ماند. امام فرمودند: «می دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین دلیل از گفتن آن امتناع داشتم.»(5) امام با این پاسخ می خواستند به هارون بگویند "فدک" رمزی از مجموع قلمرو حکومت اسلامی است. اشراف و حسّاسیّت نسبت به سیاست نتیجه ای که از این دو جریان می گیریم، اشراف امام کاظم علیه السلام بر مسائل سیاسی و اجتماعی است و اینکه ایشان نسبت به امور سیاسی، بی تفاوت نبودند و با توجّه به شرائط موجود، ورود می کردند. امیدواریم که سیره عملیِ امام موسی الکاظم علیه السلام درسی آموزنده برای همه مسلمانان باشد. پی نوشت: 1. مائده/99. 2. جمعه/2. 3. نساء/65. 4. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق علیه‌السلام ،چاپ چهاردهم،1381ش. 5. همان. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 997
زمان انتشار: 3 اکتبر 2019
| | |
سفیر كوچك امام حسین علیه‌السلام در شام

سفیر كوچك امام حسین علیه‌السلام در شام

شهات حضرت رقیه (س) در شام و بناي مرقد ايشان در اين سرزمين، تبدیل به جلوه‌ای از مظاهر هدایت امام حسین (ع) شد و باعث کم‌رنگ‌تر شدن اثرات تهاجمات و جنایات بیست ساله معاویه گرديد. او به آنان اموال مى‏داد و براى ايشان زمين‌ها را قسمت مى‏كرد و خوراكى و نوشيدنى به آنان مى‏خورانيد، تا آنجا كه خردسالان با اين برنامه بزرگ شدند و بزرگسالان پير شدند و عرب‌هاى بيابانى با اين عقايد به شهرها كوچ كردند. اهل شام لعن شيطان را ترك كردند و بر على(ع) لعن كردند و نوشته‏اى هم به همه شهرها براى كارمندانش نوشت كه: «امانم را برداشتم از كسى كه حديثى در مناقب على بن ابى طالب يا فضائل اهل بيتش نقل كند و چنين كسى عقوبت را بر خودش روا داشته است.» واقعه عاشورا را می‌توان از منظرها و جهات مختلفی تحلیل و بررسی کرد. یکی از این جهات وجود افراد و شخصیت‌های بسیار متنوع در سپاه امام حسین (ع) است. به عنوان نمونه در ميان ياران امام حسین (ع) علاوه بر مردان، زنان نیز نقش پر‌رنگی در جریان عاشورا داشتند. میانگین سنی افراد از پیرمردی مانند حبیب بن مظاهر شروع می‌شود تا عبد الله بن حسن که کودکی بیش نیست. اشخاصی از بزرگان عرب مانند مسلم بن عوسجه در رکاب امام حسین شمشیر می‌زنند تا بردگان و غلامانی همچون «جون». در سپاه امام حسین(ع) مرد و زن، پیر تا خردسال، اشرافان و غلامان همه با هم یافت می‌شوند.

اثبات وجود تاریخی حضرت رقیه (س) یکی از شهیدان قیام حسینی که نقش بسیار تاثیر‌گزاری درتبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی داشت، حضرت رقیه (س)، دختر سه‌ساله امام حسین (ع) است (که بارگاه آن مخدره در شهر شام واقع شده است). بعضی از مورخین درباره وجود تاریخی حضرت رقیه(س) سعی در شبهه پراکنی دارند، اما با توجه به مستندات تاریخی که در کتاب منتخب التواریخ نقل شده می‌توان به تمام این شک و دودلی‌ها پایان داد. در قسمتی از این مستندات تاریخی، جریان تعمیر و بازسازی قبر این بانوی سه ساله ذکر شده که بدین صورت است: چندین بار سید ابراهیم دمشقی و خانواده‌اش در عالم رویا خواب این بانوی سه ساله را می‌بینند. در خواب از سید ابراهیم خواسته می‌شود که به نزد والی شام برود و از او بخواهد که قبر را تعمیر کنند؛ زیرا داخل قبر آن حضرت آب جمع شده بود و جسم مطهر ایشان معذب بود. والی شام با مطلع شدن از این جریان از علما شیعه و سنی خواست که غسل کنند و در نزد مرقد آن بانو جمع شوند و قرار بر این شد كه قفل به دست هر شخصی باز شد، متصدی نبش قبر و تعمیر آن شود. قفل تنها به دست سید ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی به سید مرتضی علم الهدی می‌شود، باز شد و بدن شریف آن حضرت را به مدت سه روز از قبر خارج کردند و به تعمیر آن پرداختند. (برای اطلاع از جزئیات بیشتر به کتاب لهوف سیدبن طاووس مراجعه شود) جریان شهادت حضرت رقیه(س) دختر سه ساله ابا عبد الله الحسین (ع) كه در سفر كربلا همراه با اسراى خاندان عصمت و طهارت بود، با ایشان وارد شهر شام، مقر حکومت یزید ملعون شد. به دستور یزید اسرا در خرابه‌ای که در نزدیکی قصر بود سکنی داده شده بودند. حضرت رقیه که کودکی سه ساله بود، شبی بسیار گریست و بى‏تابى كرد و پدر را خواست. خبر به یزید رسید و او در کمال قساوت قلب دستور داد سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر رنجور و دلتنگ شد و در همان شب در خرابه شام (كه محل موقت اقامت اسرا بود) جان داد و در همان محل به خاک سپرده شد. اینك حرمى بزرگ و با شكوه براى آن مخدره بزرگوار بنا شده كه زیارتگاه دوستداران اهل بیت است. نقش موثر حضرت رقیه(س) در تبدیل واقعه عاشورا به یک جریان سیال تاریخی جریان کربلا محدود به واقعه عاشورا نیست؛ چراکه پس از آن با ادامه حرکت کاروان اسرا، مبارزه خاندان اهل بیت با یزید همچنان ادامه داشت. ادامه نهضت حسینی را می‌‌توان از خطبه‌های غرای امام سجاد (ع) تا نقش بیدارگری حضرت زینب(س) در شهر‌های بزرگی چون کوفه و شام دانست. چه بسیار مسیحیان و یهودیانی که به وسیله کاروان اسرا مسلمان شدند و از همه پررنگ‌تر آن که، خانواده یزید و غلامانش با دیدن اهل بیت پیامبر در اسارت از او بیزاری جستند و جزء محبین خاندان عصمت و طهارت شدند. حضرت رقیه (س) یاقوتی درخشنده در شهر شام نهضت حسینی با یادگار گذاشتن نشانه‌ای گران‌قدر (حضرت رقیه) در شهر شام باعث دگرگونی عمیق و تغییری شگرف در شهر شام شدند؛ زیرا شهر شام از زمان عثمان، خلیفه سوم تحت امارت معاویه بوده و به گواهی تاریخ او از همان زمان در تدارک تشکیل حکومت بنی‌امیه بود. پس از مرگ عثمان و به حکومت رسیدن امام علی(ع) وی حاضر به بیعت با امام نشد و از ایشان امارت شهر شام را درخواست کرد و به سبب آن که امام امارت شهر شام را به وی واگذار نکرد، جنگ صفین و ماجرای حکمیت روی داد. پس از مرگ عثمان و به قدرت رسیدن معاویه او دست به جنایات بسیار عجیب و خطرناکی در عالم اسلام زد. اثرات ظلمی که معاویه در حق اسلام و مسلمین کرد قابل توصیف و شمارش نیست. از جمله آن می‌توان به رواج سب و لعن امام علی (ع) و جعل احادیث احادیث پیامبر اشاره کرد. در کتاب أسرار آل محمد علیهم السلام نقل شده: معاویه قاریان اهل شام‏ و قاضیان آن را فرا خواند و به آنان ‏اموالى داد و ایشان را در نواحى و شهرهاى شام پراكنده ساخت. آنان هم مشغول به نقل روایات دروغین شدند و پایه‏هاى باطلى را براى مردم پایه‏گذارى كردند. آنان به مردم چنین خبر مى‏دادند كه على علیه السلام عثمان را كشته و بدین وسیله اهل شام را به معاویه متمایل كردند و همه اهل شام متفق الكلمه شدند.‏ معاویه این برنامه را بیست سال ادامه داد و در تمام مناطق تحت حكومتش آن را اجرا مى‏كرد، تا آنكه اراذل شام و یاران باطل نزد او آمدند و بر سر غذا و آب او نشستند. به یمن حضور این مخدره بزرگوار در قلب حکومت امویان، راه گم‌کردگان طریق ولایت به سمت اهل بیت هدایت می‌شوند و مَثَل آن شهید خردسال همانند مناری است که انسان‌های سرگردان را نجات می‌دهد. همچنین از اثرات وجودی حضرت رقیه (س) کم اثر شدن جنایاتی بود که معاویه ملعون در حق اسلام انجام داد؛ زیرا مرقد آن مخدره تبدیل به مرکزی برای تبلیغ شیعیان شد منبع:خبرگزاری دانشجو ارسال توسط کاربر محترم سایت : hasantaleb

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 979
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

خانواده آسمانی، جلسه 311، 93/10/7

(جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

تسلیم مقام تسلیم، درست نقطه‌ی مقابل شرک می‌باشد. انسانی که در برابر پروردگارش تسلیم شده است، به سبب هیچ دستوری از دستورات الهی و یا در مواجهه با هیچ شرایطی از جریاناتِ ربوبیِ پروردگار، لب به اعتراض نگشوده و با کمال خضوع، در برابر آنچه که پروردگارش برای او می‌پسندد، سر تسلیم فرود می‌آورد. ریشه‌های عدم تسلیم در انسان هر گونه اعتراض به پروردگار نشانه‌ی عدم تسلیم انسان در برابر الله است. این عدم تسلیم انسان‌ها، به دو ریشه‌ی اصلی در وجود آنان باز می‌گردد: 1- ریشه‌ی علمی؛ که از ضعف معرفت و اعتقادی انسان سرچشمه می‌گیرد. 2- ریشه‌ی عملی؛ که از دلبستگی‌های انسان به کمالات پایینی ناشی می‌شود. اگر دلبستگی انسان به هر کمالی بیش از دلبستگی‌های او به الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا باشد، حتماً در مواقعی که این دلبستگی‌ها مورد تهدید و آزار قرار گیرند، شخص را به درگیری با الله و اعتراض به جریاناتِ زندگی و یا احکام الهی وا می‌دارند. حفظ تعادل معشوق‌ها؛ علت اصلی تسلیم در انسانها می‌دانیم که محبت به غیرِ خداوند، امرِ ناپسند و منفوری از نگاه الله نیست و بالعکس، کسانی می‌توانند مسیر تشبّه به الله را با سرعت و قدرتِ بالاتری طی کنند که از رحمت بیشتر و وسیعتری برخوردارند. اما آنچه که در این میان حائز اهمیت است این نکته می‌باشد که اساساً چیزی و یا کسی در عالم برای انسان، محبوب‌تر و عزیزتر از خداوند نباشد. با اندکی دقت می‌توان دریافت که این مسئله، همان حفظ تعادل معشوق‌هاست که در مباحث مهندسی آرزوها مفصلاً مورد بحث قرار گرفت. آموختیم که قلب انسان تنها در حالتی طبیعی و متعادل است و می‌تواند در انجام وظیفه اصلی خود یعنی تولید و حفظ شادی و آرامش موفق باشد که الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد در راه الله در رأسِ لیستِ آرزوهای او باشند. به‌طوری که دلبستگی به هیچ کمالی از کمالات چهاربخش پایینی نتواند در اولویتی بالاتر از این سه معشوقِ اصلی قرار گفته و آن را از حالت طبیعی خارج کنند. به محض خروج قلب از حالت طبیعی و قرار گرفتن این معشوق در مراتبی پایین‌تر از کمالات دیگر، قرآن اصطلاح فسق را به چنین قلبی نسبت داده و آن را جزء خاسرین می‌داند. فرد فاسق، خداوند را دوست دارد، اما دلبستگی‌های دیگرش در نزد او عزیزتر از الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد می‌باشند. در اینصورت درست زمانی که با احکامی رو به رو می‌گردد که دلبستگی‌های او را محدود نموده و یا به پیشامدهایی مبتلا می‌شود که دلبستگی‌هایش را تهدید می‌کنند، لب به اعتراض گشوده و با الله و خانواده‌ی آسمانیِ خویش درگیر می‌شود. اصطلاح «یؤمنُ ببعضٍ و یکفر ببعض»، در قرآن، به این گروه از مؤمنان اشاره دارد. برای یک قلب متعادل و طبیعی، حفظ حریم انسانی و رشد بخش فوق عقلانی در رأس تمام فعالیت‌هایش قرار دارد. او اساساً به چهار بخش دیگر خویش (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به عنوان ابزاری برای رشد بخش انسانی خود می‌نگرد و لذا از تمامی فعالیت‌ها و ارتباطاتِ این بخش‌ها لذت می‌برد. لذا در هنگام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که در مسیرِ این چهاربخش قرار می‌گیرند، کاملاً آرام و شاد خواهد بود. بنابراین تمام انسان‌ها، زمانی به ناآرامی، غم، اضطراب و ... دچار می‌گردند که قلبشان از حالت تعادل خارج شده و به فسق مبتلا می‌گردد. در چنین اوقاتی، آنان علیرغم محبتِ به خداوند، به دین‌گریزی روی آورده و از نزدیک شدن به دین و رعایت احکامِ آن می‌هراسند. چرا که می‌دانند با روی آوردن به دین، مجبورند بر هوس‌های چهار قوه‌ی دیگر پا گذاشته و در ابعادی خاص آنها را محدود نمایند، از همین رو آرام آرام از دین فاصله می‌گیرند. تسلیم و رضا؛ دوبال پرواز انسان تا مقام عبودیت امام محمد باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أحقّ مَن خلق الله بالتّسلیم لِما قَضی الله، مَن عرف الله» شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی، کسی است که خداوند را خوب می‌شناسد. طبق این روایت می‌توان گفت که تنها کسانی در برابر خداوند، لب به اعتراض می‌گشایند که او را نمی‌شناسند. اگر انسان، الله را به عنوان یک کمال مطلق بی‌نهایت که هرگز نیازی در او راه ندارد، شناخته و او را به عنوان تنها مربیِ لایق خود در مسیر حرکت به سمت بی‌نهایت بپذیرد، مَحال است در وجود او اعتراض و شکایتی نسبت به این ربّ عظیم به وجود آید. چنینی کسی نه تنها در برابر تمام دستورات و شرایطی که ربّ او برایش تدارک دیده است، تسلیم می‌باشد، بلکه با کمال رضایت و لذّت به آنها تن می‌دهد، حتی اگر این حکم و یا پیشامد، ظاهراً امر ناخوشایند و ناگواری بوده باشد. از امام باقر «علیه‌السلام» سؤال شد: «بایُّ شیءٍ یعلِمَ المؤمن، أنّه مؤمن؟ ؛ از کجا می‌توان فهمید که کسی واقعاً مؤمن است؟» «بالتّسلیم لله و الرّضا بما ورد علیه من سرور و سخط. از آنجا که در تمام خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی که بر او وارد می‌گردد، نه تنها تسلیم خدا باشد (اعتراض نکند)، بلکه راضی باشد.» مؤمن حقیقی، یقین دارد که هر آنچه برای او به جریان می‌افتد، لازم‌ترین جریانی بوده است که خداوند در مسیرِ ربوبیت خویش بر او وارد نموده است. لذا با هوشیاری، تسلیم و رضا از تمام این جریانات (خوشی و ناخوشی) برای رشد انسانیِ خویش در مسیرِ قرب به الله استفاده می‌نماید. چنین فردی هرگز در شرایط سنگین زندگی، به ضعف معنوی، اخلاقی و روحی مبتلا نمی‌گردد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «کلُّ من تمسّک بالعروه الوثقی، فهو ناج، قلتُ ما هی؟ قال التسلیم، من یؤمنُ بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» هر کس به ریسمان محکم الهی چنگ زند، نجات یافته است. گفتم، این ریسمان چیست؟ فرمودند: تسلیم، و هر کس که حقیقتاً به خداوند ایمان آورد، به این ریسمان محکم چنگ زده است. مقام تسلیم و رضا، همان ریسمان محکم الهی است، که انسان به واسطه‌ی اتصال به آن، هرگز به چالش های روحی، معرفتی و اخلاقی دچار نمی‌گردد. کسی که به دو مقام تسلیم و رضا رسیده است، یقین دارد که خداوند عاشقِ خودِ حقیقیِ اوست و تمام آنچه را که در لا به لای جریانات زندگی بر او وارد می‌کند، تنها برای رشدِ این «خود» جاودانه‌ی او و در نهایت، رساندنش به شباهت کامل با خویش (الله) می‌باشد. بانوانی که به دستورات مخصوصِ دین برای خانم‌ها اعتراض می‌کنند و یا مردانی که دائماً برای قوانینِ مخصوص آقایان، چون و چرا می‌آورند، اساساً تنها «خود» طبیعیِ خویش را به رسمیّت شناخته و برای «خود» حقیقی‌شان اصالتی قائل نیستند. لذا از هر آنچه که «خود» طبیعی آنها را محدود می‌کند، به اعتراض آمده و ناراضی می‌گردند. تا انسان به خویشتن به عنوان موجودی جاودانه و ابدی نگاه نکند، مَحال است بتواند، عاشق الله شده و با نهایت تسلیم و رضا در برابر او به خاک افتد. «عقل»؛ انتخاب کننده‌ی معشوق برای دل دل، پادشاهِ وجود انسان است و «عقل» قوه‌ایست که برای این پادشاه، معشوق برمی‌گزیند، تنها یک عقل کامل است که هیچ‌گاه، عشقی موقت و زودگذر را برای این پادشاه انتخاب ننموده و تنها عشقی را برای او می‌پسندد که جاودانه بوده و در تمام شرایط پایدار باشد. دلی که الله، معشوق آن گشت، دیگر با از دست رفتن هیچ معشوقی با الله درگیر نمی‌شود. و دلی که با الله درگیر و دارِ عاشقی افتاد، در هیچ شرایطی ناآرام و ضعیف نمی‌گردد. تنها عقل‌های ضعیف و ناقصند که معشوق‌های ناپایداری را برای دلِ خویش انتخاب می‌کنند. وقتی اِله یک دل، موقت باشد، به محض تهدیدِ این اِله، حتماً با الله درگیر خواهد شد. موفقیت در عشق و ارتباط با الله، تضمین‌کننده‌ی موفقیت انسان در تمام ارتباطاتش خواهد بود. زیرا آرامشی که در ارتباط و عشق با الله برای انسان حاصل می‌گردد، تمام روابط او را آرام و سرشارِ از رحمت می‌نماید. اساساً بهشت با انواع نعمت‌هایش، پاداش بدنِ مؤمنان است. زیرا مؤمن در بهشت نیز، جز با یاد معشوقش آرام نمی‌گیرد و اساساً تمام لذتش، آرام گرفتن در جوار الله است. مؤمن حقیقی تمام ارتباطاتش را با الله (تنها اِله خود) تنظیم می‌کند. او به نحوی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند که هیچ چیزی نتواند زندگی و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با اِله حقیقی‌اش بر هم زده و او را از محبوبش دور نماید. او در تمام انتخاب‌های کوچک و بزرگ زندگی‌اش (انتخاب دوست، رشته‌ی تحصیلی، همسر، شغل، محل زندگی و ...) عشق میان خود و الله را محور اصلی قرار داده و بر این اساس سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. او در همه‌ی ارتباطاتش تنها به این می‌اندیشد که از آغوش پروردگارش جدا نشده و در جوار او آرام باشد و اساساً تنها نگرانیِ او در زندگی آن است که نکند لحظه‌ای از آغوش این اِله فاصله بگیرد. او هرگز انتخاب و یا ارتباطی را که راهی به سوی استحکام عشق و ارتباطش با الله ندارد، برنخواهد گزید. والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 311)ریشه‌های ناپذیری در انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 978
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

خانواده آسمانی،جلسه 310 ، 93/07/03

(جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

در تمام رشته‌ها که انسان‌ها برای کسب علوم و مهارت‌های گوناگون به یک مربی اعتماد نموده و از او برای رشد کمک می‌گیرند، رعایت این نکته‌ی مشترک، عامل اصلیِ موفقیت و پیشرفت آنان محسوب می‌گردد؛ هر چه ضریب مقاومت انسان در برابر استاد پایین‌تر بوده و در عمل به توصیه‌های او به انجام تمارین خود جدّی‌تر و دقیق‌تر پیش رود، در فرصت زمانیِ کوتاهتری مهارتهای استاد خویش را آموخته و به او شبیه‌تر می‌شود. اما کسانی که با مقاومت‌های بیهوده و تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها از حرکت جدّی بازمانده و از انجام تمارین خود سرباز زده‌اند، و یا دائماً از انجام آنها ناراضی و غمگین بوده‌اند، هرگز به استاد و یا مربی خود شبیه نمی‌گردند. در مسیر نیل به هدف خلقت، ربّ تک تک انسان‌ها، الله است و همین انتساب، بزرگترین افتخار و شرافت انسانی است که او را به عنوان ربّ خویش پذیرفته است؛ علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الهی، کفی بی عزّاً أن أکونَ لکَ عبداً، و کفی بی فخراً أن تکون لی ربّا...» تنها کسی می‌تواند افتخار ربوبیّتِ الله را برای خود کافی بداند که هیچ افتخار وهمیِ (زیبایی، ثروت، پست و مقام و ...) دیگری را در خویش راه نداده و نپذیرفته باشد. چنین کسی جز به ربوبیت پروردگار خود، به هیچ مربّی دیگری در مسیر انسانی اعتماد ننموده و از هیچ کسِ دیگری سبک زندگی خویش را دریافت نمی‌کند (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین). او از شخصیت‌ انسانیِ والایی برخوردار بوده و عزت عظیم خود را مستقیماً از خداوند دریافت می‌کند. اساساً دین، به معنای سبک زندگی است و شرافت انسان، به الگوهای زندگی او بستگی دارد. از همین رو، مهمترین سؤال روز قیامت، سؤال از الگو و امام انسانهاست. اگر کسی از تمام سؤالات قیامت نیز سربلند بیرون بیاید اما الگوی او، همان متخصص معصوم «علیه‌السلام» مورد تأیید الله نباشد، رستگار نخواهد بود، زیرا انسان‌ها در قیامت به صورتِ فردی محشور نمی‌شوند، بلکه به صورت گروهی و با امام خویش محشور می‌گردند. کسی که الله را خوب شناخته است، مَحال است از الگویی غیر الهی تبعیت نموده و یا از اجرای حکمی سرپیچی نماید. چنین انسانی به محض شنیدن دستوری از دین، سریعاً و با طیب‌خاطر به آنها عمل می‌کند. او بسیار زیرکانه در مسیر حرکت به سمت ابدیت از دیگران سبقت می‌گیرد، زیرا هر مسابقه‌ی دیگری را دونِ شأنِ خویش می‌داند. حالت‌های سه‌گانه‌ی انسان‌ها در مقام عبودیّت امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «العبد بین ثلاثٍ بین بلاءٍ و قضاءٍ و نعمه؛ فَعلیهِ للبلاءِ مِن الله، الصّبرُ فریضه؛ و علیهِ للقضاءِ مِن الله التسلیمُ، فریضه؛ و علیه للنعمه من الله، الشّکر فریضه» بنده در میان سه حالت زیر است؛ بلا، قضا، نعمت. بر اوست که در هنگام بلاء از سوی خداوند، صبر (درست عمل کردن، خوب رفتار نمودن) کند. در برابر قضای اللهی، راضی باشد. و در مواجهه با نعمت خداوند شکر کند. * بلاء؛ به آزمایشات الهی اطلاق می‌شود و ممکن است در دو صورت بر انسان وارد شود. گاه بلا در لباس نعمت بر انسان وارد می‌گردد (زیبایی، ثروت، همسر خوب، تقوا، عبادت و ...) و انسان به واسطه‌ی این نعمات مورد آزمایش قرار می‌گیرد. آیا این نعمت می‌تواند عاملی برای غفلت انسان از خدا گردد؟ که اگر اینگونه شد، انسان تا پست‌ترین مراتب سقوط خواهد کرد. امام رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان پست کسی است که با نعمتی از نعمت‌های خدا، از او غافل گردد. فراموش نکنیم که تمام چیزهایی که در ظاهر نیز زیبا و دوست‌داشتنی اند، اما انسان را از یاد خداوند غافل می‌کنند، بلایی عظیم به شمار می‌روند. اما بلاها گاه در لباس سختی‌ها و مشکلات بر انسان نازل می‌گردند (مصیبت، فرزندان بَد، شکست‌های مالی، عاطفی و ...) و می‌توانند انسان را با الله درگیر نموده و رابطه‌ی عاشقانه‌ی او را با خداوند تحت تأثیر خود قرار دهند. اگر کسی با نزول بلاء به ضعف ارتباط با خداوند و خانواده‌‌ی آسمانی‌اش رسید، یعنی در چنین آزمونی، شکست خورده است. * قضاهای خداوند نیز، تنها جریانی از جریانات ربوبیِ پروردگار بوده و نتیجه‌ای جز پرورش روح انسان و شباهتش با یگانه مربی‌اش ندارند. انسان آگاه، با آغوش باز از قضاهای پروردگار استقبال نموده و با هیچ اتفاق، مصیبت و قضای سختی، به اضطراب و بی‌قراری مبتلا نمی‌گردد و هرگز رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود را به اِله خویش از دست نمی‌دهد. خداوند بزرگ به حضرت داود وحی فرمودند که: «یا داود، ترید و أُرید، و لا یکونُ إلا ما اُرید، فإن أسلمتُ لِما اُرید، أعطیتک ما تُریدُ و إن لم تُسلّم لما اُرید، أتعبتک فیما تُرید...» ای داود؛ تو چیزهایی را می‌طلبی، و من نیز چیزهایی را اراده می‌کنم. پس همان چیزی اتفاق می‌افتد که من اراده می‌کنم. اگر تو در برابر اراده‌ی من تسلیم شوی، تو را در برابر چیزی که می‌خواهی کفایت می‌کنم. و اگر تسلیمِ اراده‌ی من نشوی، تو را در چیزهایی که می‌خواهی به رنج می‌افکنم. پذیرش قضاهای خداوند در نهایت تسلیم، نشانه‌ی رهایی انسان از شرک است. شناخت صحیح انسان از خود، از خداوند و از غیب، همه و همه انسان را به مقام تسلیم می‌رساند. * شکر بر نعمت‌های پروردگار نیز، وظیفه‌ی تک تک انسان‌ها در هنگام نزول نعمات الهی است که سبب ازدیاد نعمت می‌گردد.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 310)ربوبیّت الله، عبودیّت انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 933
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

خانواده آسمانی،جلسه 272 ، 93/01/28

(جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

آموختیم که معصومین حقیقتاً، پدرانُ فطری ما بوده و روح بینهایت طلبِ ما از روح آنان خلق شده است. اما غالبِ انسانها، نه آنان را به عنوان سهمِ خود از آسمان پذیرفته‌اند و نه رابطه فرزندی خویش را با آنان قبول نموده‌اند. عدم شناخت کافی از رابطه حقیقی انسانها با معصومین، و عدم علم به اینکه از کجا آمده‌ایم، در کجا هستیم و به کجا می‌رویم، سبب شده که در زندگی دنیایی خویش، به کمالات حسی، خیالی، وهمی و یا نهایتاً کمالات عقلی اکتفا نماییم و از همین رو، بابِ توفیق همراهی با اهل بیت در دنیا و آخرت و رسیدن به سعادت ابدی به روی ما مسدود گردد. خوب است بدانیم که امروزه دشمنان در تهاجم فرنگی، حملات خود را به سمت غافل نمودن مردم از حقیقت خود تنظیم نموده و آنها را از شناختنِ خود حقیقی‌شان و پرداختن به سعادت و تعالیِ آن باز می‌دارند. توصیه قرآن به انسان‌ها، همراهیِ گام به گام با امام معصوم در زندگی است. دور شدن و قطع رابطه با خانواده آسمانی انسان را از مسیر سعادت دور می‌سازد. غایتِ تأویل آیه «یقطعون ما أمرالله به أن یوصل» صله رحم با خانواده آسمانی و هشدار بر کسانی است که این صله رحم را قطع نموده‌اند. باید جهتِ حرکت خودمان را با اندکی تفکر در خویش، مشخص کنیم. ایا ما به مودت امام زمان مان رسیده‌ایم و سبک زندگی خود را براساس نزدیک بودنِ به ایشان تنظیم نموده‌ایم؟ و یا در حال حرکت به سمت ایشان هستیم؟ در غیر اینصورت لحظه به لحظه از ایشان دورتر خواهیم شد. «قُل ما أسئَلُکُم علیه من أجر، الا من شاء أن یتّخذ إلی ربه سبیلا» طبق این آیه، انسان بدون مودّت به قرب خداوند نمی‌رسد. کسی که دغدغه‌ای برای نزدیک شدن به خانواده آسمانی‌اش ندارد، هرگز به قُرب آنان نیز نمی‌رسد. دغدغه، احساسی است که وقتی در دل و فکر انسان تولید می‌شود، دیگر انسان را آرام نخواهد گذاشت. برای رسیدن به این احساس، ابتدا باید خیالِ خود را با آن موضوع درگیر نماییم. برقراری ارتباط با خانواده آسمانی در مرحله خیال، سبب می‌شود تا آرام آرام دغدغه رسیدن به قربِ آنها در قلب انسان تولید شود. طلب و دغدغه، احساسی است که انسان را رها نمی‌کند و آنقدر او را بی‌قرار می‌نماید تا به طلب خود نائل گردد. قیمت انسان‌ها، را می‌توان با نوع طلب‌هایشان سنجید. نوع خیال‌پردازی‌ها، اشتیاق‌ها، دلتنگی‌ها و ... اگر دلتنگ امامِ معصوم مان نمی‌شویم، علامت آن است که به خیال و طلب او نرسیده‌ایم. و اگر نبودنش آزارمان نمی‌دهد، قطعاً دغدغه‌ای برای یافتنش نیز نداریم. ما اساساً نیاموخته‌ایم که چگونه به واسطه غیب و امدادهای آن رشد کنیم. یاد نگرفته‌ایم که خواسته‌های خود را از غیب تأمین کنیم. شهدا، اولیاء الله، ملائکه، معصومین و .... همه و همه صاحبان قدرت در عالمند، آیا تا کنون با آنها رفاقت صمیمانه برقرار نموده‌ایم تا در زمان‌هایی که به کمک‌شان نیازمندیم، به کمک ما بیایند؟ فراموش نکنیم که اگر عاطفه را از منبع عاطفه دریافت نکنیم، حتماً در فراز و نشیب زندگی، با کاهش انرژی و تحمل مواجه خواهیم شد. قطع ارتباط با آسمان، ارتباطات بخش‌های پایینی را با مشکل روبرو خواهد نمود. بیشترین طلاق‌ها، درگیری‌ها، خودکشی‌ها و ... در کسانی اتفاق می‌افتد که از لحاظ عاطفی و معنوی در خانواده‌هایی فقیر زندگی می‌کنند. پناه گرفتن در آغوش مادر حقیقی اسماء، کنیز حضرت زهرا نقل می‌کنند در روزی که ایشان ضربه خوردند، سعی کردم دعاهایشان را بشنوم. دیدم ایشان دستان مبارک شان را بالا برده و دعا کردند؛ خداوندا به گریه‌ی یتیمانِ من که بعد از من گریه می‌کنند، قَسَمت می‌دهم که گناهکاران امت ما را ببخشی. او یک مادر حقیقی است که در سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش نیز به فکر فرزندان حقیقی خود تا قیامت است. این عاطفه حقیقی، همیشه از سویِ مادر آسمانی ما وجود دارد، اما این ما هستیم که باید خود را به این مرکز عاطفه نزدیک نموده و به آغوشش پناه ببریم. با تمام جنایتی که در سالهای عمر خویش در حق نفسمان انجام داده‌ایم، باز هم آغوش مادر ما به روی ما باز است. فراموش نکنیم که هیچ انسانی حق ندارد گناهانش را بهانه‌ای برای آشتی نکردن با خانواده آسمانی‌اش قرار دهد. یادمان بماند که جز با مودّت نمی‌توانیم از گروه دشمنان اهل بیت خارج شده و به جمع فرزندان حقیقی آنها بپیوندیم. آنان قلبِ گرفتارِ ما را می‌طلبند، نه کمک‌هایی را که برخاسته از مودت نیست. قلبی که درگیر الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا نیست، از حالت طبیعی خروج کرده و به «فسق» مبتلا گشته است. حضرت فاطمه «سلام الله علیها» می‌فرمایند: لذت خدمت به خداوند، مرا از هر نیازی بی‌نیاز نموده است. آیا ما واقعاً به این لذت رسیده‌ایم. آیا خدمت به امام زمان مان، یکی از لذات زندگی ما هست؟ دلی که به این لذت نرسیده باشد، قیمتی نیست. مودّت لذت از عملکرد و فداکاری است. و در یک جمله مودّت = حبّ + عمل عاشقانه و تنها این مودت است که می‌تواند راه ما را به سوی الله باز نماید.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 272) مودت، راه قرب به خدا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 915
زمان انتشار: 23 نوامبر 2014
| |
(جلسه 251) مدیریت برای کنترل زبان

خانواده آسمانی،جلسه 251 ، 92/10/26

(جلسه 251) مدیریت برای کنترل زبان

«مدیریت» و «تدبیر» برای کنترل زبان بسیاری از قدرت‌ها و توانایی‌های انسانی، تنها از راه حفظ زبان بدست می‌آیند و نیاز به تلاش و تمرین دیگری ندارند. در کسبِ بسیاری از هنرها، مثل هنرهای رزمی و ... قدم اول، تمرین برای رسیدن به سکوت و تمرکز است و مربیان کارآزموده، تمریناتِ خود را از این مرحله آغاز می‌کنند. در کسب قدرت‌های انسانی نیز تمرکز و سکوت ارتباط انسان را با مبدأ غیب و قدرت برقرار نموده و از شلوغی‌های ذهن انسان می‌کاهد. برای خلوت نمودن ذهن، هیچ چیز به اندازه کنترل زبان، مؤثر نیست. بنابراین خودِ حفظ زبان، یک مسیر مهم و جدی برای انسان شدن است. برای این منظور، اولین و مهمترین قدم آن است که قبل از هر سخنی، از خود سؤال کنیم که: آیا می‌توانم از بیان این سخن خودداری کنم؟ آیا ضرورتی برای بیان این سخن وجود دارد؟ چنین تمرینی، به معنای ارتباط ضعیف و یا عدم ارتباط صحیح با خانواده و اطرافیان نیست، بلکه به این معناست که هر انسانی باید مدیر و امیر زبان خویش باشد. اساساً کم حرفی و روابط عمومی ضعیف، یک نقطه ضعف در مسیر انسانی محسوب می‌‌شود. گاهی انسان موظف است که با سخن گفتن، به روابط قدرت بخشد. به عنوان مثال بذله گویی و شوخی کردن در کنار افراد پیر، عبادتِ بسیار بزرگی به شمار می‌رود؛ و یا گوش کردن به درد دل یک انسان تنها و یا همدردی با یک بیمار و یا ارتباط کلامی صمیمانه با فرزندان، خود از عواملِ رشد دهنده انسان محسوب می‌شوند. اما نکته مهم آن است که انسان با نیت کسبِ باطن انسانی و رسیدن به سلامت نفس بتواند تصمیم درستی برای سخن گفتن و یا سکوت بگیرد. پیامبر اکرم وقتی در میان جمع بودند، به اقتضای آن جمع بسیار توجه می‌کردند، به عنوان مثال اگر حس می‌کردند که جمع تمایل دارند در مورد موضوعی خاص صحبت کنند، با ایشان همراه می‌شدند، یا از لطیفه‌ها، می‌خندیدند و ... امیرالمؤمنین «علیه السلام» می‌فرمایند: «هیچ چیزی برای انسان سودمندتر از نگهداری زبان نیست.» وسعت نفس در گروی حفظ زبان نفس انسان، همان قبر اوست. هر آنچه که بتواند، بر نفس ما فشاری را تحمیل کند، در واقع عاملی برای فشار قبر ماست و باید تا دیر نشده، آن را از میان برداریم. در طول روز، عوامل بسیار زیادی، طبق جریان ربوبیت خداوند، به سراغ ما می‌آیند تا به نفس ما وسعت داده و یا فشار قبر را از ما بردارند. اگر چنین عواملی را که غالباً مخالفِ میل ما محقق می‌‌شوند، با آغوش باز و بدون اعتراض و تَنِش بپذیریم، به وسعت نفسمان کمک شایانی نموده‌ایم. اما اگر از آن موضوع به تنش افتاده و نفسمان مورد فشار قرار گرفت، قطعاً به فشار قبر دچار شده‌ایم. در سفر، زمینه فشار نفس، به علت استرس‌های بسیار و آمادگی برای هیجان و اضطراب، بسیار زیاد است. به خصوص در روزهای آخر سفر که بی‌حوصلگی‌ها و خستگی‌ها بیشتر می‌شود. برخوردهای مخالف و شرایط هیجان آور نیز افزایش می‌یابد. اگر انسان چنین عوامل و شرایطی را با مدیریت و تدبیر به آرامش تبدیل کند، به وسعت نفس خواهد رسید. مراقب باشیم که بیماری فوق خطرناک «بی‌حوصلگی» مانع از موفقیت ما در چنین زمانهایی نباشد. درست در زمانی که انسان بی‌حوصله است اگر بتواند یک عامل محرک را با آرامش بپذیرد، وسعت نفس می یابد. موفقیت انسان در چنین آزمونهایی است که تشویقِ اهل آسمان را برانگیخته و شیطان را ضعیف و ناامید و متواری می‌کند. درست در جایی که عصبی می‌شویم، می‌رنجیم، قهر می‌کنیم و ... ، شیطان را خوشحال و امیدوار نموده و ارتباطمان را با آسمان ضعیف می‌نماییم. بنابراین، این مهارت که کی و کجا باید از زبان استفاده کرد، و کی و کجا باید آن را مهار نمود، هنر بسیار بزرگی است که نیازمند تمرین‌های جدی و مستمر است. هیچ انسانی بدون مدیریت زبان به مقصد نخواهد رسید. بنابراین کسب مهارت مدیریت زبان باید جزو برنامه‌های اصلی زندگی هر انسانی باشد. نبی اکرم «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «رحم الله مؤمناً أمسک لسانه مِن کلّ شر فإنّ ذلک صدقه منه علی نفسه» خداوند رحمت کند مؤمنی را که زبانش را از هر شری حفظ می‌کند و این در حقیقت صدقه‌ای است که بر خودش می‌دهد. همانگونه که صدقه، بلایا را از انسان دفع می‌کند، حفظ زبان نیز، بلاها را از انسان دور می‌کند، چرا که آسیب‌های به کارگیریِ بیجای زبان، قبل از هر کسی، گریبانگیر خود شخص می‌گردد. انتخابِ مسیرهای غیرعادی و غیر معمول برای کسب قدرت در بسیاری از اوقات، راهی که در نظر ما، مسیرِ رساننده‌ای به شمار می‌رود، اصلاً رشددهنده نیست، بلکه دقیقاً راهی می‌تواند ما را به مقصد برساند که برخلاف میل و عادات ماست؛ از خلاف آمده عادت بطلب کام که من                        کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم      «حافظ» مقصود از جمعیت «قدرت تمرکز» است و منظور از «زلف پریشان» مخلوفات و تجلیات خداوند هستند که از انسان دلبری می‌کنند؛ آسمان، ستاره‌ها، افق، کهکشان، درختان و ... که علیرغم کثرت، انسان را به تمرکز و قرب به الله می‌رسانند. در مهارت‌های کلامی نیز دقیقاً قاعده به همین منوال است. درست در همان لحظه‌ای که تصور می‌کنیم می‌توانیم با کلام از خود دفاع کرده و یا مؤثر باشیم، شاید زمینه یک اختلاف و یا فساد را ایجاد کنیم. اما درست در زمانی که طرفِ مقابل اصلاً منتظر کلامی و یا دفاعی از سوی ما نیست، کلام می‌تواند معجزه برانگیزد. در شرایطِ هیجان‌آور، انتخابِ حرکتی خلافِ معمول و تصور، می‌تواند انسان را به وسعت نفس برساند. کسی که می‌تواند تمام ارتباطات را راهی برای کسب مهارت‌های جدید ببیند، می‌تواند از همین راه به قدرتِ کلام نیز دست یابد. برای ارتباط صمیمانه و قدرتمند با غیب، باید حجاب‌های عادتِ ارتباطمان را از میان برداریم. ابتدا باید تلاش کنیم تا با غیب انس گرفته و تمرکز پیدا کنیم، و سعی کنیم تا غیب را باور کرده و ببینیم تا آرام آرام در غیب به روی ما باز شود. برای ارتباط با امام زمان نیز، اول باید او را به عنوان پدر باور کنیم و بعد شروع به ارتباطی صمیمانه با ایشان نماییم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 251) مدیریت برای کنترل زبان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 908
زمان انتشار: 9 آوریل 2020
| |
کیست که درمانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند

کیست که درمانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند

« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ا اله مع الله قلیلا ما تذکرون »
کیست که درمانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند، و گرفتاری را بر طرف سازد و شما را جانشینان این زمین قرار دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند می گیرید!

خداوند متعال در این آیه دو آیه قبل و بعد آن، پرسش هایی درباره بعضی واقعیت های جهان هستی مطرح کرده تا بدین وسیله از مردم اعتراف بگیرد که کسی نمی تواند در این کارها همراه با خدا باشد و شریک او معرفی شود. در آیه 62 سوال درباره این است که وقتی انسان همچون غریقی در امواج دریا غوطه ور است وهیچ پناهگاهی ندارد واز تمام اسباب قطع امید کرده است، در این حالت چه کسی است که اگر انسان او را صدا زند و از او یاری طلبد، جوابش می دهد و او را  از گرفتاری نجات میدهد؟ آیا غیر از خدایی که خالق همه چیز و رازق همه مردم است و همه امور از مبدا و معاد تحت قدرت اوست، کسی شایسته عبودیت است؟ این آیه از راه رجوع به فطرت، ما را به خدایی رهنمون می سازد که انسان های درمانده و مضطر در صورتی که او را بخوانند و از او یاری طلبند، اجابت کرده و از گرفتاری می رهاند. و اما اضطرار حالتی درونی است و زمانی به وجود می آید که انسان هیچ وسیله و پناهگاهی برای حل مشکل خود ندارد و دستش از همه راه های طبیعی کوتاه شده است، در این حالت درونش او را به یک وسیله معنوی راهنمایی می کندو به وسیله آن امید نجات پیدا می کند. دل انسان در حالت اضطرار به گونه ای به خداوند متصل می شود و آدمی با تمامی وجودش خدا را می بیند و صدایش می زند. از ویژگی های انسان این است که هنگام گرفتاری به یاد خدا می افتد و در همه حال او را صدا می زند، گرچه ممکن است بعد از رفع مشکل دوباره خدا را فراموش کند.   «و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه» و هنگامی که به انسان ناراحتی برسد، ما در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته و یا ایستاده است، می خواند. اما هنگامی که ناراحتی او را بر طرف کردیم چنان می رود،مثل این که هرگز ما را برای حل مشکلی که به  او رسیده، نخوانده است. از آیه محل بحث استفاده می شود که برای اجابت دعا  تحقق دو شرط لازم است. 1.انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد.«امن یجیب المضطر» 2.انسان از تمام اسباب مادی نا امید شود و با تمام وجود فقط خدا را بخواند.«اذا دعاه» در این حالت انسان ،ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا می کند و خداوند نیز دعای او را مستجاب می کند و گرفتاری را از او برطرف می کند «و یکشف السوء» پس اگر در جامعه ای ظلم و ستم فراگیر شود، مردمی که به ضعف کشیده شده اند یار و یاوری نداشته باشند تا آن ها را از این رنج و بلا نجات دهد، و تلاش و کوشش آن ها برای تغییر اوضاع اثر نداشته باشد، در این حالت اگر مردم با قطع همه واسطه ها، ارتباط کامل با خداوند پیدا کنند، آن وعده الهی که همان تحقق خلافت در زمین برای مومنان صالح و مستضعفان روی زمین است محقق خواهد شد.   این بخش از آیه که می فرماید:«ویجعلکم خلفاء الارض» بیانگر خواسته مهمی است که مردم باید طالب آن باشند، و همین جمله قرینه ای است که یکی از مصادیق « سوء» چیره شدن ظالمان بر مستضعفانی است که پناهگاهی جز خدا ندارند. و لذا اگر در این حال مستضعفان ،با اخلاص تمام خدا را بخوانند، وعده الهی محقق می شود و آن ها وارث زمین می گردند. از مصادیق بارز این آیه، مردمی هستند که با تحمل همه سختی ها و گرفتاری ها، زمین حکومت جهانی حضرت مهدی (ع) را فراهم می کنند. در روایتی از پیامبر اکرم (ع) آمده است که : سیکون من بعدی خلفاء و من بعد الخلفاء امراء، و من بعد الامراء ملوک، و من بعد الملوک جبابره، ثم یخرج رجل من اهل بیتی یملا  الارض عدلا کما ملئت جورا؛ بعد از من خلفایی می آیند، و پس از آن امیرانی می آیند، و بعد از آن پادشاهانی می آیند و پس از آن جبارانی می آیند سپس مردی از خاندان من قیام می کند و زمین را پر از عدل می کند همانطور که از ظلم پر شده بود. در روایت دیگری از امام صادق(ع) نیز چنین آمده است: به خدا سوگند گویا من به سوی قائم می نگرم در حالی که پشتش را به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود می خواند... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در کتاب خدا در آیه «امن یجیب المضطر» اوست. آری، انتظار فرج وقتی از حالت دعاهایی که فقط بر زبان جاری است خارج شود و همه به مرحله ای برسند که واقعا منتظر قیام مهدی (ع) باشند و خود را برای آن روز آماده کنند و با تمام وجود از خداوند درخواست فرج کنند، دعای آنها به اجابت می رسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed