www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2238
زمان انتشار: 17 مارس 2015
| |
6 ویژگی خانه حضرت زهرا سلام الله علیها!

6 ویژگی خانه حضرت زهرا سلام الله علیها!

در سال نو خیلی از ما در خانه هایمان تغییراتی ایجاد کرده ایم، یا چیدمان خانیمان را تغییر داده ایم یا اسباب و وسایلمان را نو کرده ایم، شاید برایتان جالب باشد در این میان بدانیم خانه حضرت زهرا سلام الله علیها چگونه بوده است؟ با توجه به منابع حدیثی و تاریخی؛ ویژگی ‌هاى معنوی و مادی منزل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را می ‌توان در امور زیر خلاصه کرد: 1. اهدایى از سوی پیامبر خدا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از همان ابتداى ورود به مدینه در فکر احداث حجره‌اى براى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود. بدین جهت زمانى که حجره‌هایى را در طرف شرق مسجد براى همسران خود احداث کرد، براى فاطمه (سلام الله علیها) این حجره در نظر گرفته شده بود. ام سلمه در روایتى که درباره عروسى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است می‌گوید: «... آن‌گاه پیامبر خدا دختر خود، فاطمه و همچنین حضرت على را پیش خود خواند و دست على را در دست راست و دست فاطمه را در دست چپ گرفت و به سینه خود گذارد و میان دو چشم آن دو را بوسه زد. آن‌گاه به على فرمود: على جان! خوب همسرى دارى و به فاطمه فرمود: اى فاطمه! تو هم خوب همسرى دارى. سپس از جاى برخاسته و پیشاپیش آن دو راه افتاد تا این ‌که آن دو را به خانه‌اى که از پیش براى آنها در نظر گرفته بود، وارد کرد. سپس هنگام خروج از خانه، در حالى که دستگیره در را گرفته بود، فرمود: خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند».[1] 2. تنها منزلی که درش به مسجد بسته نشد از دیگر ویژگی ‌هاى خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)این بود که خدا به پیامبرش فرمان داد تا همه درهایى که به مسجد باز می‌شد، جز درِ این‏ خانه را ببندند: «أَمَرَ بِسَدِّ الْابْوابِ إلّا باب علیّ»؛ این حدیث را بسیارى از مورّخان اهل سنت؛ مانند احمد بن حنبل،[2] طبرانى،[3] و حاکم نیشابورى[4] نقل کرده‌اند. بدون شک در این کار عنایتى بود. شاید راز این عمل براى مسلمانان آشکار نگردید. خانه فاطمه (سلام الله علیها) استراحتگاه موقّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام دیدار از یگانه گهرش بوده، جاى جاى این خانه قدمگاه، محل نشستن، محل نماز و عبادت و سجده‌گ اه وجود مقدس نبى اکرم (صلی الله علیه و آله)بود 3. خانه رفیع و پر نور این خانه از نورانیت و جلال و شکوه خاصى برخوردار و از خانه ‌هایى بود که قرآن مجید درباره آنها فرمود: «در خانه‌ هایى که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت‏] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه‏]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می‌ کنند».[5] در روایتى که در ذیل آیه فوق آمده است، انس از بریده نقل می‌ کند: هنگامى که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این آیه را تلاوت می‌ کرد، مردى از جاى برخاست و گفت: مقصود از این خانه‌ ها کدام خانه ‌ها است؟ پیامبر فرمود: «خانه ‌هاى پیامبران». ابوبکر در حالى که با دست ‏خود به خانه حضرت على (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) اشاره می‌ کرد گفت: ای رسول خدا! آیا این خانه از جمله آن خانه‌ها است؟ پیامبر فرمود: آرى. بلکه افضل از همه آنها است».[6] 4. محل نماز و عبادت پیامبر خدا خانه فاطمه (سلام الله علیها) استراحتگاه موقّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام دیدار از یگانه گهرش بوده، جاى جاى این خانه قدمگاه، محل نشستن، محل نماز و عبادت و سجده‌گ اه وجود مقدس نبى اکرم (صلی الله علیه و آله)بود. [7] 5. محل رفت و آمد فرشتگان امام باقر (علیه السلام) فرمود: «خانه حضرت على (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) بخشى از حُجره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و سقف خانه آنها، عرش پروردگار می ‌باشد. در این خانه هرگز از زخارف دنیا و تجمل‌ گرایى اثری یافت نمی‌شد، خانه‌اى بسیار ساده، نه فرش قابل ذکرى دارد و نه وسائل گران‌ قیمت. این خانواده نمی‌ خواستند غیر از زندگى زاهدانه راه دیگرى را در پیش گیرند، بدین جهت آنچه داشتند وقف فقرا و تهیدستان می‌کردند و خود در نهایت ‏ساده ‌زیستى زندگى می ‌کردند. محل فرود وحى و رفت و آمد فرشتگانى است که هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه، با آوردن پیام در حال آمد و شد هستند. آن‌جا خانه‌اى است که هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن، پایانى ندارد. گروهى فرود می‌آیند و گروه دیگر بالا می‌ روند. خدای تبارک و تعالی پرده را از آسمان‌ها براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) کنار زد و به نور دیده‌اش قوّت بخشید، تا نگاهش به عرش افتاد. خداوند به دید چشم محمد، على، فاطمه، حسن و حسین قدرت بیشترى داد؛ و آنها عرش پروردگار را از خانه ‌هاى خود می ‌دیدند و هرگز سقفى براى خانه ‌هایشان جز عرش پروردگار نمی‌ دیدند».[8] 6. سادگی و دور از تجملات و زخارف دنیا در این خانه هرگز از زخارف دنیا و تجمل‌ گرایى اثری یافت نمی‌شد، خانه‌اى بسیار ساده، نه فرش قابل ذکرى دارد و نه وسائل گران‌ قیمت. این خانواده نمی‌ خواستند غیر از زندگى زاهدانه راه دیگرى را در پیش گیرند، بدین جهت آنچه داشتند وقف فقرا و تهیدستان می‌کردند و خود در نهایت ‏ساده ‌زیستى زندگى می ‌کردند. [9]   پی نوشت  ها: [1]. محدث اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 351، قم، منشورات الرضی، چاپ اول، 1421ق؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ‏43، ص 132، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1363ش. [2]. شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 99، بیروت، موسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق. [3]. طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الأوسط، ج 4، ص 186، قاهرة، دار الحرمین، بی‌تا. [4]. نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج 3، ص 135،  بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق. [5]. نور، 36: «فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ». [6]. ابن عقده کوفی، احمد بن محمد، فضائل أمیر المومنین(ع)، محقق و مصحح: حرز الدین، عبد الرزاق محمد حسین، ص 199، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1424ق؛ ابن بطریق، یحیی بن حسن، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص 291، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1407ق. [7]. ر.ک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 58، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش. [8]. بحار الأنوار، ج ‏25، ص 97. [9]. ر.ک: حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، 112، قم، موسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1413ق؛ ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، ج ‏2، ص 12  تبیان منبع: اسلام کوئیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2235
زمان انتشار: 20 مارس 2019
| |
چند توصیه برای ایام نوروز

چند توصیه برای ایام نوروز

در ایام عید که ظاهر خوبی دارد یعنی فرصتی برای دید و بازدید و سفر و شادی است و شهر و روستاها و خانه‌ها برای پذیرایی آماده است و هوای معتدل همراه با سبزی زمین و شکوفه‌های درختان و امثال آن به چشم می ‌خورد سزاوار است که این ظاهر زیبا با باطنی همراه باشد و تبریک ظاهری همراه با برکت عملی باشد. این دید و بازدیدها قالب و تبریک ظاهری است، ولی قلب آن چیست؟ مغز این تبریک اموری است از جمله این که: ۱- در این دید و بازدیدها ثروتمندان فامیل، مخفیانه از فقرای فامیل دستگیری کنند. این دستگیری کردن و کمک در آیات قرآن کریم به وفور از آن یاد شده است و در ازای عدم انجام نیز عذاب هایی وعده داده شده است: وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (توبه 34) وَوَیْلٌ لِّلْمُشْرِكِینَ/الَّذِینَ لَا یُوْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (فصلت 6 و 7) مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ / قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ / وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ (سوره مدثر44-42 ) إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات 15) ۲- اگر میان فامیل افرادی با هم کدورتی دارند آنان را آشتی دهند. استحکام جامعه و مهربانی و دوستی بین ارکان آن، از نیازهای اساسی جامعه بشری است. خداوند متعال در قرآن کریم با به کار بردن تعبیر زیبای «صلح و آشتی» مردم را به اختلاف زدایی در زمینه حقوقی دعوت می‏کند و می‏فرماید: «فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِیْنِكُمْ وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ» [انفال/1] «پس از خدا پروا دارید و با یكدیگر سازش نمایید و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت كنید.» همچنین در مورد توصیه به اخوت و برادری می‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» [حجرات/10] به حقیقت، مومنان همه برادر یکدیگرند. پس همیشه بین برادران ایمانی خود صلح دهید و خدا ترس و پرهیزکار باشید. امید است که مورد لطف و رحمت الهی قرار گیرید. امام علی علیه ‏السلام در وصیت ‏نامه خویش در خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می‏ فرماید: از جد شما شنیدم که می فرمود: « إِصْلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ » [مجلسی محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار ، ج‏73 ص43] امیرمؤمنان(علیه السلام): بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر در ازدواج میانجیگری کنی تا خدا آن دو را گرد هم آورد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏فرمود: اصلاح بین مردم از هر نماز و روزه (مستحبّى) بهتر و گرانقدرتر است. حضرت علی علیه‏السلام در وصیت نامه خود به فرزندان و همه کسانی که گفته او به آنها می‏ رسد، توصیه می ‏کند: شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد سفارش می ‏کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر که من از جد شما شنیدم که می ‏گفت: آشتی دادن میان مردمان، بهتر است از نماز و روزه سالیان. [سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نوبت 26، نامه 47] با اینکه در اسلام دروغ گفتن از گناهان کبیره است می ‏توان در شرایطی برای اصلاح ذات بین از آن بهره گرفت، بنابر گفته امام صادق علیه‏السلام: كسى كه مصلح و میانجى مى‏ شود، آنچه بگوید دروغگو محسوب نمى ‏شود. [كلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول من الكافی، علی اکبر غفاری، ج‏2، ص210] در حدیثی دیگر از امام علی علیه ‏السلام آمده است: اگر میان دو نفر به منظور اصلاح و آشتى، میانجی ‌گرى كنم در نظر من از دو دینار صدقه دادن برتر است. [همان، ج‏2  ص 209] «صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْن‏» اگر آشتی بدهید دو نفری را كه با هم قهر هستند، «أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَام‏» (نهج‌البلاغه/ص421) از تمام نمازها و روزه‌های مستحبی ثوابش بیش‌تر است. بهترین صدقه‌هایی را كه خدا دوست دارد، ‌صدقه‌ی این است كه «إِصْلَاحُ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبُ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا» (كافی/ج2/ص209) ۳- اگر نوجوانان فامیل در بعضی از درس‌های خود ضعیف هستند به آنان کمکی شود.  مهلت دادن به بدهكار تنگ دست ۴- اگر شخصی گرفتار بدهی یا زندان است آن را نجات دهیم. آیه 280 دربردارنده یک دستور مالی و حقوقی است که در آن به طلبکار توصیه شده در صورت سررسید زمان دریافت طلب، در صورتی که امکان پرداخت برای بدهکار وجود نداشته باشد؛ طلبکار نباید او را تحت فشار قرار دهد؛ بلكه باید به او مهلت دهد. (إِن كاَنَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلىَ‏ مَیْسَرَةٍ) حتى در قوانین اسلام كه در واقع تفسیرى است براى آیه فوق، تصریح شده كه هیچگاه نمى توان خانه و وسایل ضرورى زندگى افراد را برای بدهى آنها توقیف كرد یا از آنها گرفت؛ بلكه طلبكاران تنها مى ‏توانند از اضافه بر آن، حق خود را بگیرند و این حمایت روشنى از حقوق قشرهاى ضعیف جامعه است. [تفسیر نمونه 2/377] قرآن کریم به طلبكاران مى‏گوید: در این گونه موارد كه بدهكاران سخت در تنگنا قرار دارند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما بهتر است. (أَن تَصَدَّقُواْ خَیر لَّكُم) احساس كینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل مى سازد و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددى كه نتیجه اش نصیب همگان مى شود، وا مى دارد و اضافه بر اینها، صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى ‏شود كه ذخیره روز پسین خواهد بود. [همان 2/378]  ۵- اگر در جلسات گناه می ‌شود با برخورد خوب، مانع شویم. ۶- اگر برای بعضی از افراد فامیل سوال و شبهه‌ای مطرح شده ما واسطه شوبم و جوابش را از یک دانشمندی دریافت و شبهه آن را برطرف کنیم. ۷- اگر در فامیل و همسایگان خانواده شهداء و جانبازان وجود دارند، دیدار با آنان را بر دیگران مقدم بداریم. شکرگزار باشیم ۸- در سفر از کسانی که در جاده‌ها خدمت می ‌کنند (پلیس، هلال احمر، راهداری) حداقل با زبان، تشکر کنیم. شکر نعمت به شکل عملی از ارزش و جایگاه برتری برخوردار است و انسان لازم است افزون بر شکر زبانی، به عمل نیز شکرگزار باشد. بهترین صدقه‌هایی را كه خدا دوست دارد، ‌صدقه‌ی این است كه «إِصْلَاحُ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبُ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا» شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می ‌شود. قرآن مجید در سوره ابراهیم، علیه‌السلام  می‌ فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم; شکر نعمت نعمتت افزون کند" ۹- برای همسریابی افراد مجرد فامیل واسطه‌گری و شفاعت کنیم. در این زمینه خواندن روایات زیر خالی از لطف نیست. امام صادق (علیه السلام): هر فردی زمینه ازدواج مجردی را فراهم کند از افرادی است که خدا در روز قیامت به او نگاه [لطف آمیز] می کند. (الکافی، ج 5، ص 331) امیرمۆمنان(علیه السلام): بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر در ازدواج میانجیگری کنی تا خدا آن دو را گرد هم آورد. (وسائل الشیعه) آخرین سخن: تبریک یعنی دید و بازدید خود را با این امور رشد و برکت دهیم. اینکه خداوند به پیغمبر می‌فرماید ما به تو کوثر دادیم و مراد کوثر فاطمه زهراست و معنای کوثر خیر فراوان است و ناگفته پیداست عطای خداوند بزرگ به بهترین فرد هستی کوثر و خیر فراوان است. ما نیز می ‌توانیم با نیت خالص و همت بلند و خدمت بی منت و دستگیری از دیگران تا حدی از خود کوثر بسازیم، یعنی خود و کارهای خود را تا آنجا که می‌ شود به خیر زیاد و کوثر تبدیل کنیم.  تبیان   منابع: بیانات محسن قرائتی به مناسبت عید نوروز سایت اسلام نت پژوهشکده باقر العلوم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2194
زمان انتشار: 9 فوریه 2019
| |
روش های تبلیغی حضرت زهرا(س) در دفاع از ولایت

روش های تبلیغی حضرت زهرا(س) در دفاع از ولایت

امروزه که دنیا ماشینی شده و بی ‌هویتی و از خود بیگانگی، نسل جوان را به شدت تهدید می کند؛ گسترش فرهنگ فاطمی و الگو گرفتن از ابعاد مختلف زندگی حضرت زهرا(س) به خصوص شیوة تبلیغی ایشان، ضروری به نظر می رسد. درباره حضرت زهرا(س) کتاب‌های فراوان و مقالات متعددی ارائه شده است، اما این تلاش‌ها کافی نیست و ضرورت دارد که تمامی ابعاد زندگی حضرت را مورد مطالعه قرار دهیم. یکی از مواردی که بررسی آن بسیار ضروری می‌باشد، بحث روش تبلیغ آن حضرت در دفاع از ولایت است. باید دید روش تبلیغ حضرت زهرا(س)، چگونه بوده است که همة ائمه: فرزندان خود را به حفظ خطبة فدکیه سفارش می‌کردند؟! چیستی تبلیغ تبلیغ، به معنای رسانیدن عقاید دینی یا غیر آن‌ها با وسایل ممکنه و کشاندن افراد به راهی است که تبلیغ کننده قصد دارد. به طورکلی تبلیغ، عبارت است از رساندن پیام به گیرنده از طریق برقراری ارتباط, به منظور ایجاد تغییر و دگرگونی در بینش, رفتار و کردار او. در تمدن امروز نیز به مجموعه‌ای از شگردها و شیوه‌های تأثیرگذار روانی و انفعالی گفته می‌شود. تبلیغات یا پروگاندا (propaganda) از ریشه لاتین و به معنای ترویج امیال, ایجاد نظر خوب یا بد نسبت به شخص, سازمان, مذهب, عقیده و یا چیز دیگر, از طریق تحت تأثیر قراردادن افکار و عقاید مردم می‌باشد. امام خمینی(قدس ره) در تعریف تبلیغ می‌فرماید: <تبلیغات که همان شناساندن خوبی ها و تشویق به انجام آن و ترسیم بدی‌ها و نشان دادن راه گریز از آن است، از اصول بسیار مهم اسلام عزیز است>. مقام معظم رهبری نیز در تعریف این مقوله می‌فرماید: <تبلیغ در اسلام، به معنای رساندن حقایق و معارف اسلامی و دعوت و تشویق مردم به رعایت و اطاعت از فرامین الهی و تأسی به سیره انبیا و ائمه اطهار: به کار رفته است. آنچه ما به آن اعتقاد داریم، معنای واقعی تبلیغ است؛ یعنی رسانیدن حقایق و واقعیت‌ها به گوش مردم جهان است>. همان طور که از تعریف واژة تبلیغ مشخص است، هر انسانی برای هدف و مقصد خاص خود روشی به کار می گیرد تا بتواند به هدفش جامة عمل بپوشاند. برای تبلیغ موفق، مبلغان و اهل فن دستورالعمل‌هایی ارائه داده اند تا افراد بهتر بتوانند منظور خود را به مخاطبین تفهیم نمایند. از جمله شرایطی که به موفقیت مبلغ کمک می کند و ائمة اطهار: نیز به آن سفارش نموده اند، <آغاز کلام با بسم الله، استناد به قرآن، استناد به سنت، استفاده از تمثیل، استفاده از تاریخ، سخن گفتن از روی علم، در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی، رسا و قابل فهم بودن کلام مبلغ، داشتن فصاحت و بلاغت و درک استعداد و بسیاری از سفارشاتی است که به طور قطع می تواند مانند چراغی؛ راه مبلغین اسلام را روشن نماید. نیم‌ نگاهی خطبة فدکیة حضرت فاطمه زهرا(س)، بیانگر آن است که آن بانوی بزرگوار مانند پدر بزرگوارشان تمام شرایط یک مبلّغ موفق را رعایت نمود که خطبة حضرت این‌گونه جاودانه شد، آن‌گونه که ائمه هدی:به فرزندان خود دستور می‌دادند آن را حفظ کنند. تدابیر حضرت زهرا(س) در حمایت از ولایت 1. بهترین مکان برای یک حرکت انقلابی که تأثیری ماندگار در تاریخ داشته باشد، انتخاب مکان مناسبی که برای مردم دارای اهمیت باشد، بسیار مهم است. حضرت زهرا(س) که در دامان نبوت پرورش یافته بود، به این مطلب کاملاً آگاه بود؛ از این ‌رو مسجد پیامبر(ص) را برای شروع حرکت انقلابی خود آغاز نمود. مسجد پیامبر(ص) در آن روز مناسب ترین نقطه، برای یک حرکت حق طلبانه و مرکز بزرگ اسلامی و جایگاه گردآمدن مردم بود. 2. مناسب‌ترین زمان برای تأثیرگذاری سخن بر مخاطب، زمان نیز باید مناسب باشد. اگر مخاطب آمادگی شنیدن نداشته باشد، سخنرانی بی‌فایده خواهد بود. حضرت زهرا(س) نیز به خوبی به این موضوع واقف و زمانی که مسجد پیامبرا(ص)آکنده از توده‌های مختلف مردم اعم سران مهاجر و انصار بود، در آنجا حضور پیدا کرد. 3. اقدام به صورت راهپیمایی اعتراض‌آمیز آن بانوی فرزانه به تنهایی به سوی مسجد پیامبر(ص) حرکت نکرد؛ بلکه تدبیری اندیشید که گروهی از بانوان آگاه، برجسته، آزادی‌خواه و مخالف بیداد، به همراه او حرکت کردند و آن بزرگ پرچم دار آزادی و آزادگی در حلقة آنان باشکوه و عظمت وصف‌ناپذیر که نشانگر راهپیمایی اعتراض‌آمیز بانوان آزادی‌خواه و نواندیش و مخالف چرخش واپسگرایانة "سقیفه" بود، قرار گرفت. 4. انتخاب مکان مناسب برای استقرار از عبدالله بن حسن نقل است: وقتی ابوبکر و عمر برای منع حضرت زهرا(س) از دستیابی به فدک همدست شدند، حضرت از آن جریان مطلع شد؛ سپس مقنعه بر سر کشیده و پارچه‏ای بر سر انداخت و با چند تن از اطرافیان و زنان قوم خود به سوی مجلس ابوبکر حرکت فرمود و با کمال طمأنینه و آرامش و همچون رسول‌خدا(ص) راه می‏رفت. چون وارد مسجد شد، ابوبکر با گروهی از جماعت مهاجر و انصار نشسته بودند. پس پرده‏ای زدند و آن حضرت در پشت آن پرده جلوس فرمود. ناله‏ای جانسوز کشید و این ناله همگان را به خروش آورد. صدای شیون از مردم بلند شد، به گونه‏ای که مسجد را به لرزه انداخت. قدری مکث کرد تا مردم آرام شدند، آن‌گاه روی سخن به ابوبکر کرده و خطبه ایراد نمود. 5. سخنرانی آن حضرت در اجتماع مهاجر و انصار مهم‌ترین و صریح‌ترین اصل تبلیغی حضرت فاطمه3، موضع‌گیری ایشان در دفاع از ولایت و امامت حضرت علی(ع) بود. خطبه حماسی و پرشوری را که حضرت، در مسجد رسول‌خدا(ص) در اجتماع مهاجر و انصار ایراد فرمود و به خطبه فدکیه شهرت یافت، می‌توان یک دوره معارف اسلامی دانست که اهل بیت: در طول تاریخ به این خطبه توجه خاص داشتند و آن را به فرزندان خود تعلیم می دادند. علامه شرف‌الدین می‌گوید: <اهمیت این خطبه چنان است که اهل بیت:، فرزندان خویش را ملزم به حفظ آن می‌نمودند، آن‌گونه که آن‌ها را به حفظ قرآن دستور می‌دادند. این خطبه شاهد گویایی بر احتجاج به امامت امام علی(ع) می‌باشد>. 6. مراجعه حضرت زهرا(س) به خانه‌های انصار حضرت زهرا(س) در مبارزه‌ای که علیه خلیفه آغاز نموده بود، از هیچ تلاشی در حمایت از حریم ولایت و امامت دریغ ننمود و از راه‌های مختلف به مبارزة خویش ادامه داد. حضرت هیچ‌گاه به سخنان و موضع‌گیری‌های خود در دفاع از امام علی(ع)، رنگ عاطفی نداده است و در هیچ جایی از سخنان حضرت این نکته را نمی‌توان یافت که حضرت از امام علی(ع) به این جهت که همسرش بود، دفاع نموده باشد؛ بلکه ایشان امام علی(ع) را مولا و رهبر خود می‌دانست و از شایستگی‌های امام سخن به میان می‌آورد. حضرت زهرا(س)، در ادامه مبارزات سیاسی خویش در دفاع از حریم امامت و ولایت حضرت علی(ع) و برای اتمام حجت تصمیم گرفت به خانه‌های انصار برود و برای امام بیعت بگیرد. ابن‌قتیبه می‌نویسد: <حضرت علی(ع)، شب‌ها حضرت زهرا(س) را بر چهارپایی سوار می‌کرد و به خانه‌های انصار می‌برد و از آنان یاری می‌طلبید. آنان در جواب می‌گفتند: "ای دختر رسول‌خدا(ص)! کار از کار گذشته است و ما با این مرد (ابی‌بکر) بیعت نموده‌ایم. اگر همسر و پسر عموی تو پیش از این مرد نزد ما می‌آمد و از ما بیعت می‌خواست، ما کسی غیر او را انتخاب نمی‌کردیم". امام علی(ع) در جواب آنان می‌فرمود: "آیا من پیکر رسول‌خدا(ص) را در خانه‌اش روی زمین می‌گذاشتم و دفن نکرده به دنبال حکومت، به نزاع و دعوا برمی‌خاستم؟". حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها، در تأیید امام(ع) می‌فرمود: "ابوالحسن کاری غیر از آنچه سزاوار و مناسب او بود، انجام نداد. آنان نیز کاری کردند که حسابشان با خداست و خداوند از آنان بازخواست خواهد نمود">. حضرت زهرا(س)، با صراحت اعلام داشت که پدرم، در غدیر خم علی(ع) را به عنوان خلیفه و جانشینش معرفی نمود و امروز که بیعت با ابو‌بکر را بهانه قرار می‌دهید، عذر بدتر از گناه می‌باشد و هرگز از شما پذیرفته نیست. همچنان‌که وقتی حضرت زهرا(س)، در سخنان خویش در مسجد رسول خدا(ص) حاضران را مورد خطاب قرار داد و شرایط موجود در جامعه را که به نوعی از غصب فدک آغاز شده و با غصب خلافت و ولایت امام علی(ع)، به انحرافی بزرگ و سنگین در جامعه اسلامی پس از رحلت رسول خدا(ص) تبدیل شده بود، به زیر سؤال برد و به آنان فرمود: <ای گروه مردان جوان، ای بازوان اسلام! این چشم‌پوشی چیست که در حق من روا می‌دارید؟ چرا چنین خواب و بی‌خبری نسبت به ستمی که بر من وارد شده، از خود نشان می‌دهید؟... شما توان آن را دارید که خواسته‌ام را برآورده سازید و آنچه در نظر دارم، انجام دهید... . ای وای، ای فرزندان قبیله! آیا میراث پدرم به یغما رود، در حالی که شما مرا می‌بینید و صدای مرا می‌شنوید؟ آغاز و فرجام کار به شما برمی‌گردد و زمام امور در دست شما می‌باشد. شما هر نوع توان حمایت از من دارید. اینک چرا فریاد ستمدیده را می‌شنوید و پاسخ نمی‌گویید و به داد او نمی‌رسید؟ شما که به جنگجویی معروف بودید و به خیر و صلاح مشهور هستید>. باید توجه کرد که چه چیز پس از درگذشت رسول‌خدا(ص) در جامعة اسلامی به وجود آمد که تنها یادگار رسول‌خدا(ص) این‌گونه فریاد برآورد و از انحرافی که در جامعة اسلامی به وجود آمده بود، هشدار داد، آن را مخالف قرآن دانست و مردم را به بازگشت به اسلام اصیل و سنت ناب نبوی فرا خواند. 7. اعتراض در قالب حزن و اندوه حضرت زهرا(س) در ادامة مبارزات خویش علیه خلیفه و به حمایت از امام علی(ع)، این بار از طریق حزن و اندوه علیه وضعیت موجود قیام کرد و از این طریق اهداف خویش را دنبال نمود تا شاید با ناله‌های جانکاه خویش روح و احساس مرده‌ امت اسلامی را جان تازه بخشد و وجدان خفته‌ آنان را بیدار سازد. او آنچنان ناله از دل برمی‌کشید و اشک می‌ریخت که او را یکی از بکائین (بسیار گریه‌کنندگان) شمرده‌اند. مهم‌ترین چیزی که روح حساس و غیور بانوی بزرگ اسلام را ناراحت می‌ساخت، این بود که می‌دید ملت جوان اسلام از مسیر حقیقی و طریق مستقیم دیانت منحرف شده و در راهی افتاده است که پراکندگی و بدبختی از نتایج حتمی آن می‌باشد. ایشان پیشرفت‌های سریع اسلام را دیده بود و انتظار داشت که به همان رویه پیشرفت کند و در مدت کوتاهی کفر و بت‌پرستی را از بین ببرد و دستگاه ظلم و بیدادگری را برچیند، ولی با غصب خلافت، پیشرفت و شکوفایی امت پیامبر(ص) متوقف شد. حضرت زهرا(س) آن چنان گریه می‌کرد که مردم مدینه به امام علی(ع) شکایت کردند و گفتند: <گریه‌ها و ناله‌های زهرا(س) آرامش را از ما سلب نموده است> و پیام دادند که امام علی(ع) او را از گریه باز دارد و یا در طول شبانه روز یک نوبت گریه کند. امام علی(ع) پیام مردم را به حضرت زهرا(س) رساند، ولی آن حضرت فرمود: <من به زودی از جمع اینان خواهم رفت. سوگند به خدا! به ناله‌هایم ادامه خواهم داد تا به پدرم ملحق گردم>. تاریخ نشان نداده است که گریه‌های زهرا(س) باعث آزار و اذیت چه کسانی شده است، ولی به یقین باعث آزار آنانی که خلافت و ولایت را غصب نموده بودند، شده بود؛ زیرا آنان بودند که نمی‌توانستند حرکات آن حضرت را تحمل کنند، به ویژه اینکه حضرت زهرا(س) دست به افشاگری می‌زد. سید جعفر عاملی می‌نویسد: <حضور فاطمه س در چند متری مسجد رسول خدا(ص) هیئت حاکمه را زجر می‌داد، به این جهت حاکمان او را از گریه منع کردند>. محمودبن لبید می‌گوید: <حضرت زهرا(س) پس از رحلت رسول‌خدا(ص)، بر مزار عمویش حضرت حمزه می‌آمد و گریه می‌کرد. در یکی از روزها گذرم به مزار شهدای احد افتاد، فاطمه3 را دیدم که به شدت گریه می‌کرد. صبر کردم تا آرام گیرد. جلو رفتم و بعد از سلام عرض نمودم: بانوی من گریه‌های شما رگ‌های قلبم را پاره می‌سازد... . سپس گفتم: بانوی من دوست دارم مسأله‌ای را از شما سؤال نمایم. فرمود: بپرس. گفتم: آیا رسول‌خدا(ص) در زمان حیاتش بر امامت امام علی(ع) تصریح نموده بودند؟ فرمود: وا عجبا! آیا داستان غدیر خم را فراموش نموده‌اید؟ عرض کردم: غدیر خم را می‌دانم، ولی می‌خواهم بدانم رسول‌خدا(ص) به شما در این‌باره چه فرموده است؟ فرمود: خداوند گواه است که رسول‌خدا(ص) به من فرمود، بعد از من، علی(ع) رهبر و امام شما و پس از او، دو فرزندش حسن(ع) و حسین(ع) و نه تن از صلب حسین(ع) امام و رهبر شما می‌باشند و اگر از آنان پیروی نمایید، هدایت می‌شوید و اگر با آنان مخالفت ورزید، دامنة اختلاف تا روز قیامت در بین شما خواهد بود. سپس فرمود: به خدا سوگند! اگر می‌گذاشتند که حق بر محور خود بچرخد و آن را برای اهلش باقی می‌گذاشتند و از خاندان رسول‌خدا(ص) پیروی می‌کردند، هیچ‌گاه دو نفر دربارة خدا با یکدیگر مخالفت نمی‌کردند. آیندگان از گذشتگان آن را به ارث می‌بردند و گذشتگان برای آیندگان خود می‌گذاشتند تا اینکه قائم ما که نهمین فرزند حسین(ع) است، قیام کند. اما اینان کسانی را که خداوند مؤخر دانسته، مقدم داشته و آن‌که را خداوند پیشوا قرار داده، کنار زده‌اند. اینان بعد از رسول خدا(ص) بر طبق هوا و هوس و افکار خود عمل کردند، نفرین بر آنان>. بیت‌الاحزان بیرون کشاندن حضرت فاطمه س از خانه‌اش به بیت‌الاحزان، نه تنها به نفع خلیفه و دستیارانش تمام نشد؛ بلکه باعث وبال حکومت گردید. آن‌ها می‌خواستند حضرت زهرا(س) را از مسجد رسول‌خدا(ص) که محل تجمع مردم بود، دور سازند؛ ولی با این کار سند دیگری بر مظلومیت حضرت زهرا(س) افزودند؛ زیرا مردم می‌دیدند که عده‌ای که خود را از پیروان آنان می‌دانند و به نبوت پدرش اعتراف دارند، ظلم و ستمگری‌شان به جایی رسیده است که نزدیک‌ترین مردم به رسول‌خدا(ص) یعنی دخترش را که عواطف زنانه خود را دارد، در فشار قرار دادند و او را از اظهار حزن و اندوه در فراق پدرش باز داشتند که مبادا حضرت زهرا(س) از ظلمی که بر او روا داشته‌اند، با صدای بلند سخن بگوید. ولی صدیقة طاهره3 به رغم هیئت حاکمه، به اعتراض خویش در قالب حزن و اندوه ادامه داد و از خانه‌اش به بقیع در زیر درختچه‌ای مأوی گزید. هنگامی که آن درخت را قطع نمودند، امام علی(ع) سایبانی به نام بیت‌الاحزان ساخت و حضرت زهرا(س) در آنجا قرار گرفت. 8 . سخنان حماسی حضرت زهرا(س) در جمع زنان مدینه حضرت صدیقه طاهره همچنان به تبلیغات خود ادامه داد. او از هر فرصت برای باز گرداندن امامت و ولایت به جایگاه اصلی و واقعی آن تلاش نمود تا اینکه بر اثر دردها و رنج‌های جسمی و روحی که بر او وارد آمده بود، بیمار گردید و در بستر افتاد؛ در عین حال دست از مبارزه برنداشت. وقتی خبر بیماری حضرت زهرا(س) به گوش زنان مدینه رسید، به عیادت آن حضرت آمدند. سیدکاظم قزوینی می‌نویسد: <به درستی روشن نیست که انگیزه زنان مدینه از عیادت زهرا(س) چه بوده است؟ آیا با اشاره مردان خویش به عیادت حضرت زهرا(س) آمده بودند؟ یا از ظلمی که بر دختر رسول‌خدا(ص) شده بود، ناراحت بودند و آمده بودند تا دردهای دل خویش را تسکین دهند؟ و یا فضای سیاسی آن‌ها را وادار ساخته بود که میان حضرت زهرا(س) و هیئت حاکم ارتباط به وجود آورند؟>. حضرت زهرا(س) از فرصت به دست آمده استفاده نموده به افشاگری پرداخت و در حالی که بیمار بود، خطبة غرایی ایراد نمودند. این خطبه از بهترین موضع‌گیری‌های آن حضرت در دفاع از حریم ولایت و امامت می‌باشد که حضرت اهداف و آرمان سیاسی خویش را نسبت به آینده امت پس از رسول خدا(ص) بیان داشت. تاریخ‌نویسان شیعه و اهل سنّت این خطبه را از آن حضرت روایت نموده‌اند. سویدبن غفلة می‌گوید: <چون حضرت زهرا(س) در بستر بیماری قرار گرفته بود، زنان مهاجر و انصار به عیادت او آمدند و از بیماری حضرت سؤال کردند. آن حضرت اعتراض خویش را از وضعیت موجود این‌گونه ابراز داشت: "به خدا سوگند! شب را به صبح رساندم، در حالی که از دنیای شما کراهت دارم و بیزارم. بر مردان شما خمشناکم. آنان را پس از اینکه امتحان نمودم، به دور انداختم؛ پس چه زشت است کندی و سستی پس از تیزی و چه بد است، بازی پس از جدیت">. بنابراین آنچه از مشی سیاسی حضرت زهرا(س) و با توجه به شرایط آن روز جامعه اسلامی می‌توان برداشت نمود، به این شرح است: 1. حضرت نقش آنان را در وضعیت موجود گوشزد نمود؛ زیرا آنان به گونه‌ای خویش را بی‌تقصیر می‌دانستند و اظهار می‌کردند که اگر امام علی(ع) پیش از ابو‌بکر به سراغ آنان می‌آمد، با او بیعت می‌نمودند. 2. حضرت به نقش تعیین کننده توده‌ها در صلاح و فساد دولت‌ها اشاره نمود و بیان داشت، اینکه امروز امامت و رهبری به وسیلة عده ای از مسیر خودش خارج و به انحراف کشیده شده است، مردم نیز در آن سهیم هستند. 3. بازگشت به جایگاه حقیقی و واقعی آن، نیازمند یاری و تلاش مردم می‌باشد و تا مردم نخواهند، وضعیت موجود ادامه خواهد داشت. حضرت در این سخنان به نکات مهم سیاسی اشاره نمود و دیدگاه خویش را نسبت به آنان بیان کرد. جالب اینکه حضرت با این، سخنان و مطالب پیشین خود را که در مسجد رسول‌خدا(ص) ایراد کرده بود، تکمیل نمود. طاهره محقق منبع: ماهنامه نامه آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1819
زمان انتشار: 6 ژانویه 2021
| | | |
مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

استاد محمد شجاعی

مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بزرگترین بانوی تاریخ بشر و افتخار این دین و این امت است.

فیلم

1 - مقام حضرت فاطمه زهرا (س)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2139
زمان انتشار: 27 ژانویه 2020
| |
وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها

وصایای حضرت فاطمه سلام الله علیها

وصایای فاطمه (س) به طور پراکنده و نامنظم در روایات و تواریخ نقل شده است .به جز امیرالمؤمنین (ع) که نامش در وصایای فاطمه(ع) زیاد دیده می شود ، نام این سه بانوی محترمه، یعنی ام ایمن ، اسماء و سلمی همسر ابی رافع نیز در روایات آمده است. ام ایمن همان بانوی فداکار و با ایمانی است که به صدق مدعای فاطمه شهادت داد و طبق روایات پیغمبر درباره اش فرمود:" او زنی است از اهل بهشت... " ، او در خانه پیغمبر و خدیجه زندگی می کرد و پس از آن نیز به مدینه هجرت کرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نیز در خدمت اهل بیت پیغمبر ، انجام وظیفه می کرد. اسماء بنت عمیس که پس از آنکه شوهرش جعفربن ابیطالب در جنگ مؤته به شهادت رسید به همسری ابوبکر در آمد و این جریان قبل از رحلت رسول خدا (ص) بود. " سلمی" نیز نام زنی است که خدمتکاری رسول خدا(ص) را می کرد، او کنیز " صفیه " دخترعبدالمطلب بود، و او همان زنی است که قابلگی فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنین قابله " ابراهیم " فرزند رسول خدا(ص) بوده و در ماجرای وفات فاطمه(ع) نیز در غسل دادن او به علی(ع) و اسماء کمک می کرد. (1) به هر صورت درباره ام ایمن مطلبی در وصیت نامه نیست جز آنکه در روایات نام او آمده و این که فاطمه (ع) به او وصیت کرد . (2) در مورد سلمی نیز در چند حدیث آمده که گوید: هنگامی که فاطمه (ع) بیمار شد من از او پرستاری می کردم تا در یکی از روزها که علی(ع) برای انجام کاری ازخانه بیرون رفت و فاطمه (ع) با اینکه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدری آب غسل برای من حاضر کن . من حاضر کردم و فاطمه برخاسته وغسل کرد ، سپس لباس های نو خود را پوشید و به من دستور داد فرشی برای او در وسط اتاق بیندازم ، روی آن خوابید و پاهای خود را به طرف قبله کشید ، آن گاه دست خود را زیر گونه اش گذارده و فرمود: من اینک از دنیا می روم، بدین ترتیب از دنیا رفت و من علی (ع) را خبر کردم . (3) درباره اسماء بنت عمیس نیز در پاره ای از روایات آمده که گوید: فاطمه (ع) به من وصیت کرد کسی جز من و علی (ع) او را غسل ندهد، و من نیز هنگام غسل فاطمه طبق وصیتی که کرده بود به علی (ع) کمک کردم و هر دو با هم جنازه را غسل دادیم. (4) درچند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که اسماء گوید، فاطمه درهنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از این وضعی که درباره حمل جنازه ها مرسوم است ، شرم می کنم و خوش ندارم که جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و پارچه ای روی آن می اندازند وپستی و بلندی های بدن او برای بیننده آشکار است. اسماء گوید: به ایشان عرض کردم: من چیزی را که درحبشه دیده ام هم اکنون ترتیب داده نزد شما می آورم و نشانت می دهم . سپس چند عدد چوب تر و تختی را آورد و آن چوبها را خم کرده دو طرف آن را بر کنار تخت بست و چادر روی آن کشید، فاطمه( ع) که آن را دید خوشحال شد و تبسم کرد، اسماء گوید: من از روزی که رسول خدا(ص) از دنیا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پیغبر ندیده بودم. (5) در روایتی است که فرمود: چه چیز خوب و نیکویی است که بدان وسیله جنازه زن از مرد تشخیص داده نمی شود. (6) و در حدیثی است که فرمود: برای من نیز یک چنین چیزی درست کن، و مرا مستور کن، خدایت از آتش دوزخ مستور دارد.(7) وصایای حضرت زهرا به حضرت علی علیهما السلام از جمله کرامات فاطمه علیها سلام که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کرده اند این است که وی از مرگ خود خبرداد و روز و وقت آن را تعیین کرد ، چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثی است که وقتی به علی (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! علی (ع) فرمود: ای دختر پیغمبر، با اینکه وحی از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستی ؟ فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصری مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهی بود و من می دانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (8) و در روایتی است که پس از آن به علی (ع) گفت: چیزهایی در دل دارم که می خواهم آنها را به تو وصیت کنم! علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا ، هر چه می خواهی بگو! دراین وقت علی (ع) کسانی را که دراتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (س) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت : ای پسرعمو ، هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی با تو معاشرت داشته ام نافرمانی تو را نکرده ام! علی (ع) در پاسخ او فرمود: پناه بر خدا! تو داناتر ، نیکوکارتر ، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و نسبت به خدای تعالی بیمناک تر از آنی که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانی خود سرزنش کنم، و به راستی مفارقت و دوری تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره ای از آن نیست... آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود: به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را برای من تجدید کردی و مرگ و فقدان تو ، بر من بسیار بزرگ است. " فانا لله و انا الیه راجعون"! آه! که چه مصیبت دردناک ، جانسوز و غم انگیزی است! مصیبتی که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود! دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختی گریستند ، آن گاه علی (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتی داری بنما که من آن را انجام خواهم داد. فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد ای پسرعموی رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من " امامه " دختر خواهرم را به ازدواج خویش درآوری ، چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسری از زنان داشته باشند. وصیت دیگر من آن است: که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند ، در تشییع جنازه من و دیگر مراسم حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، مبادا بگذاری یکی از آنها یا پیروان آنها ، بر جنازه ام نماز بگذارند... مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده ها همگی خواب رفته اند دفن کن (9) و در نقلی هم آمده که فاطمه (ع) وصایای خود را در رقعه ای نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، علی (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد: " بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت وهی تشهد ان لا اله الا الله، وان محمداً عبده و رسوله ، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور. " یا علی انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لا کون لک فی الدنیا و الآخرة، انت ولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی با للیل، و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة" (10) " به نام خدای بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند، و این وصیت را در حالی می کند که گواهی می دهد معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهی می دهد که بهشت حق است، و جهنم حق است، و قیامت خواهد آمد و هیچ گونه شکی در آن نیست، و گواهی می دهد که خدای تعالی هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد. ای علی ! منم فاطمه دختر محمد که خدای تعالی مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا وآخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگران هستی ! کار حنوط ، غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسی را خبر نکن ، تو را به خدا می سپارم ، و بر فرزندان خود تا روز قیامت سلام می رسانم (11) پی نوشت : 1- اسد الغابة، ج 5، ص 478. 2- بحار الانوار ، ج 43، صص 181 و 204. 3- کشف الغمه ، ج 2، ص 127. 4- بحار الانوار، ج 43، صص 184 و 198/ کشف الغمه ، ج 3، صص 126 و 130. 5- احقاق الحق ، ج 10، ص 474/ بحار الانوار، ج 43، صص 189و 213. 6- کشف الغمه، ج 2، ص 130. 7- بحارالانوار، ج 43، ص 213. 8- همان، ص 179. 9- بحار الانوار، ج 43، صص 192 و 191. 10- همان، ص 214. 11- همان، ص 214. منبع: سایت خلیج فارس نویسنده : مریم نورانی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2135
زمان انتشار: 4 مارس 2015
| |
حضرت زهرا (س)؛ الگویی برای همه‌ی انسان‌ها

وقتی امام زمان (عج) دختر پیامبر (ص) را بهترین الگوی خود می‌داند!

حضرت زهرا (س)؛ الگویی برای همه‌ی انسان‌ها

حضرت مهدی (عج) حضرت زهرا (س) را به‌عنوان الگو مطرح کرده‌‌اند و می‌ فرمایند: «دختر پیامبر (سلام الله علیها) برای من الگویی نیکوست.» اما چرا حضرت زهرا (س) به‌عنوان الگو مطرح می‌‌شوند و اسرار این مسئله چیست؟ و اساساً شباهت‌‌های حضرت مهدی (عج) با شخصیت مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه (س) در چه مواردی است؟ چرایی الگو بودن حضرت زهرا (س) و واکاوی ابعاد وجودی ایشان موضوعی است که حجت الاسلام و المسلمین حسامی، در یادداشتی شفاهی، به تبیین آن پرداخته‌اند که در ادامه آمده است:   ویژگی‌های فردی حضرت فاطمه (س)   نحوه‌ی ظهور نور حضرت زهرا در این جهان و به دنیا آمدن ایشان برای هیچ‌یک از اهل بیت رخ نداده است. این بزرگواران از یک عالم بالا بودند، از عرش بودند و برای زمینی شدن، هیچ‌کدام مراحلی را که حضرت زهرا (س) سپری نمود، طی نکردند. در مورد تولد ایشان چنین آمده است:   روزى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در «ابطح» نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده است و مى‌‏فرماید: چهل شبانه‌‌روز از خدیجه کناره‏‌گیرى کن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اکرم بر طبق دستور خداوند حکیم، چهل روز به خانه‏‌ى خدیجه نرفت و در آن مدت، شب‌‌ها به نماز و عبادت مى‌‏پرداخت و روزها روزه‌‏دار بود. توسط عمار براى خدیجه پیغام فرستاد که اى بانوى عزیز، کناره‏‌گیرى من از تو بدان جهت نیست که کدورتى داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامى هستى؛ بلکه در این کار از دستور پروردگار جهان اطاعت می‌‌کنم و خدا به مصالح آگاه‌‌تر است. اى خدیجه، تو بانوى بزرگوار هستى که خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات مى‌‏کند. شب‌‌ها درب خانه را ببند و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه‌‏ى فاطمه، دختر اسد، خواهم ماند. خدیجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایى مى‏‌گریست. چون چهل روز بدین منوال سپرى شد، فرشته‌‏ى خدا فرود آمد. غذایى از بهشت آورد و عرض کرد امشب از این غذاهاى بهشتى تناول کن. رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار کرد. هنگامی که برخاست تا آماده‌‏ى نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:   اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه‏ى خدیجه حرکت کن؛ زیرا خدا اراده نموده است که از صلب تو فرزند پاکیزه‏اى بیافریند. پیغمبر اکرم با شتاب رهسپار خانه‏‌ى خدیجه شد.   از امام حسن عسکری (ع) نیز نقل شده است «نحن حجج الله علی خلق» ما حجت‌های خدا بر مردم هستیم و مادرمان زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا برماست.  خدیجه مى‌‏گوید: در آن شب، طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم. ناگهان صداى کوبیدن در بلند شد. گفتم: کیست؟ که جز محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) کسى سزاوار نیست درب این خانه را بکوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر بگوشم رسید که فرمود: باز کن، محمد هستم. شتابان در را باز کردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نکشید که نور فاطمه (علیها السلام) از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.(1)        در این مورد، چند نکته قابل تأمل است: اول اینکه اعتکاف چهل‌‌روزه‌ی حضرت در خانه فاطمه بنت اسد و شب زنده‌‌‏دارى و روزه‌‌‏هاى مکرر و کناره‏‌گیرى از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتى به دوران آغازین نزول وحى و روزهاى نخستین قبل از بعثت داشت. در آن ایام، آماده‌ی پذیرش تحفه‌‌ی الهى بود که به‌‌زودى منشأ پیدایش امامت و ولایت مى‌‏شد؛ او ریشه‌ی اصلى درخت نبوت بود.   دوم آنکه حضرت سنت و روش همیشگى خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده بودند و دیگران را از ورود به آن خانه منع کرد و نکته‌ی دیگر اینکه پیامبر سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابیدن ترک کرد که این رها کردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.  نکته‌ی دیگر در مورد شخصیت حضرت آنکه در حدیثی از امام باقر (ع) در تفسیر آیه‌ی شجره‌ی طیبه در قرآن کریم «الشجرةُ الطیبه رسول الله صل الله علیه و آله و سلم» آمده است: ‏الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ رَسُولُ‏ اللَّهِ ص وَ فَرْعُهَا عَلِیٌّ ع وَ عُنْصُرُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ ع وَ ثَمَرَتُهَا أَوْلَادُهَا وَ أَغْصَانُهَا وَ أَوْرَاقُهَا شِیعَتُهَا این درخت پیغبر است، ساقه‌ی این درخت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب است و «عنصر الشجره» ریشه‌ی شجره‌ی پیغمبر، فاطمه‌ی زهراست (ریشه و اساس فاطمه است) میوه‌های این درخت فرزندان او و برگ‌های آن شیعیان هستند.(2)  در روایتی آمده است: «قال ان الله تبارک و تعالی اُمَهِّرَ فاطمه ربع الدنیا»(3) برای ازدواج حضرت فاطمه (س) یک چهارم دنیا مهر ایشان شد. از امام حسن عسکری (ع) نیز نقل شده «نحن حجج الله علی خلق» ما حجت‌های خدا بر مردم هستیم و مادرمان زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا برماست.     حضرت زهرا (س) چه شباهت‌هایی با امام زمان (عج) دارد؟   اولین نکته‌ای که خیلی واضح است و در روایات و در لسان عامه‌ی مردم بیان می‌شود، نسبتی است که همه‌ی مردم به امام زمان می‌دهند؛ یعنی «مهدی فاطمه». این یک اصطلاح ذوقی نیست، بلکه در روایاتی که از پیغمبر در معرفی امام زمان نقل شده دائماً آمده است: «مهدی مِن عترتی مِن وُلدِ فاطمه» (مهدی پسر من است از نسل من است از بچه‌های فاطمه).   در اینجا یک سؤال مطرح است: چرا می‌گویند «مهدی فاطمه» چرا نمی‌گویند «مهدی علی»، چرا نمی‌گویند «مهدی حسین»؟ نکته‌ای که در این مورد وجود دارد آن است که مهدی فاطمه (عج) دلخوشی فاطمه‌ی زهراست و اساساً یکی از فلسفه‌های وجودی امام زمان دل خوش کردن فاطمه (س) بوده است. این مسئله در چندجا اتفاق افتاده است. یکی در زمان رحلت پیغمبر بود؛ وقتی پیغمبر در بستر بیماری بودند، حضرت زهرا (س) خیلی رقیق‌القلب و ناراحت از بی‌حرمتی‌هایی که اتفاق افتاده بود خدمت پیامبر رسیدند؛ پیامبر خطاب به ایشان وعده‌ی آن را دادند که حضرت مهدی (عج) از فرزندان ایشان خواهند بود. داستان ولادت امام حسین (ع) نیز جز این مصداق است. وقتی ایشان به دنیا آمدند جبرئیل نازل شد و فرمود: یا رسول‌الله خدا به تو تبریک می‌گوید اما «قتلوا و عطشانا» پیغمبر گریست سپس جبرئیل ادامه داد یا رسول‌الله این پیام را به فاطمه نیز برسان. پیغمبر پیام را به حضرت رساندند. حضرت گریه و بی‌تابی کردند و فرمودند اگر قرار است امت این‌چنین بیچاره شود، من نمی‌خواهم. پیامبر در پاسخ فرمودند: خداوند در عوض مهدی را از نسل تو قرار داده است و این‌چنین حضرت آرام شدند. بین حضرت زهرا و امام زمان (عج) ارتباط تنگاتنگی وجود دارد؛ زیرا امام زمان مایه‌ی خشنودی قلب حضرت زهرا (س) است.   ارتباط دیگر امام زمان با وجود حضرت زهرا بحث الگو بودن است. در قرآن، اسوه‌ی حسنه بودن دو بار مطرح شده است؛ یکی پیرامون شخص پیغمبر است، سوره‌ی احزاب آیه‌ی 21 «لقد کان رسول‌ا... اسوه حسنه» و دیگری سوره‌ی ممتحنه «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معهوا» ابراهیم و کسانی که با ابراهیم هستند آن‌ها هم اسوه‌ی حسنه هستند. اینکه امام زمان می‌گویند مادرم زهرا اسوه‌ی حسنه‌ی من است، نه از این جهت که پیغمبر اسوه‌ی حسنه‌ی من نیست، بلکه از این جهت است که زهرا (س) جان پیغمبر است.   در روایت آمده است شبیه‌ترین فرد به پیغمبر حضرت فاطمه (س) است. رضای پیغمبر در رضای فاطمه است. همان‌طور که رضای خدا هم در رضای پیغمبر است. پیغمبر به سلمان فرمود: «یا سلمان! ابنتی فاطمه ملأها و جوارحها ایماناً و مشامشها» سلمان! خدا چنان ایمانی به دخترم فاطمه داده، به قلب و جوارحش، حتی تا مغز استخوانش، که او را خالی می‌کند از هر چه غیر خداست.   در تربیت هم باید از ایشان الگو گرفت؛ زمانی پیش آمد که در خانه‌ی علی (ع) چیزی برای خوردن پیدا نمی شد. علی ابن ابیطالب رفت و 3 صاع گندم از یک یهودی قرض گرفت؛ یعنی مسلمانان از کمک به حضرت دریغ کردند و حال آنکه فاطمه زهرا برای همین مردم نیز دعا می‌کردند. در دامان چنین مادری، فرزندی (امام حسن) به دنیا می‌آید و تربیت می‌شود که وقتی فردی نزد ایشان آمد و شروع به فحاشی کرد با او مهربانی کردند و فرمودند: اهل شام هستی، در اینجا کسی را نداری، حالا بیا برویم خانه‌ی ما، لباس‌هایت را عوض کن، یک غذایی بخور، رفیق نداری؟ خودم رفیقت می‌شوم.   یکی از شباهت‌های امام زمان با حضرت زهرا مربوط به حقیقت شب قدر است. امام صادق (ع) فرمودند: شب قدر فاطمه‌ی زهراست. کسی شب قدر را درک نمی‌کند، مگر آنکه فاطمه را بشناسد. در زمان ما شب قدر از آن امام زمان (عج) است. بنابراین کسی در شب قدر به معرفت امام زمان نمی‌رسد مگر با معرفت فاطمه‌ی زهرا.  یکی از شباهت‌های امام زمان با حضرت زهرا مربوط به حقیقت شب قدر است. امام صادق (ع) فرمودند: شب قدر فاطمه‌ی زهراست. کسی شب قدر را درک نمی‌کند، مگر آنکه فاطمه را بشناسد. در زمان ما شب قدر از آن امام زمان (عج) است. بنابراین کسی در شب قدر به معرفت امام زمان نمی‌رسد مگر با معرفت فاطمه‌ی زهرا؛ خیلی ارتباط نزدیک است.  شب قدر منزلتش مخفی است، منزلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم مخفی است. شب قدر تبلیغ امور می‌شود و یک بحث مفصلی دارد که ملاک حق و باطل با حضرت زهراست. دلیل آن هم رضایت خدا در گرو رضایت فاطمه است؛ یعنی رضایت با رضایت زهرا. خط‌کش اندازه‌گیری رضایت خدا رضایت حضرت زهراست که تفریق امور انجام می‌شود. ظرف نزول وحی است. در روایت داریم هیچ پیغمبری، هیچ نبی به نبوت نرسید مگر اینکه اقرار به فضل فاطمه‌ی زهرا کرد.  یک‌سری شباهت‌هایی هم بین حضرت زهرا و حجت‌بن الحسن در اسامی وجود دارد. روایت داریم 9 اسمی که خدا برای حضرت زهرا انتخاب کرد؛ این 9 اسم غیر از فاطمه، که البته این اسم هم با تعبیر شب قدر ایشان هم سنخیت دارد؛ تمام اسم‌ها مصداقش برای امام زمان هم وجود دارد؛ مثلاً روایت داریم که سیده النساء لقب حضرت زهراست، سیدالخلق هم لقب امام زمان است، امام رضا (ع) فرمودند: طاهره، طاهر، مبارک، مبارکه، زکیه، زکی، طیبه، طیب، مطهره، مطهر، تقیه، تقی، محدثه و محدث. این‌ها همه مشترک است بین حضرت زهرا و حضرت مهدی (عج).  جلوه‌ی وجودی حضرت زهرا محبتش طبیعی و تکلیفی نیست، قرآن می‌فرماید: «لو کنت غلیظ‌ القلب لنفضوا من حولک»  پیغمبر اگر تو غلیظ‌القلب باشی؛ یعنی تو در قلبت محبت نداشته باشی، هیچ‌کس اطرافت جمع نمی‌شود. قرآن می‌گوید اگر در قلبت محبت نبود، از تو دور می‌شدند نه رفتار محبت‌آمیز؛ این خیلی نکته‌ی مهمی است. فکر نکنید اگر ما رفتارمان رفتار محبت‌آمیز باشد، افراد جذب خواهند شد. باید از عمق وجود دوست داشت. باید از عمق وجود مهربان بود و این مهربانی فقط با اتصال به حضرت حق ایجاد می‌شود. اینکه توصیه شده است کسی که از تو قطع کرد با او رابطه برقرار کن، به کسی که به تو بدی کرد خوبی کن، بر چه مبنایی است؟ مبنای خدا، یعنی تنها کسی می‌تواند رفتار بد را با رفتار خوب پاسخ بدهد که متصل به بی‌نهایت باشد و الا جواب نفسانی خواهد داد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) متصل به بی‌نهایت بود. فرزندان ایشان هم همین طور هستند. امام زمان منتقم هست، ولی مهربان است.   منابع:   1. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین. 2. همان. 3. الأمالی للطّوسی، ص 668.   *حجت الاسلام و المسلمین حسامی/ انتهای متن/

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2126
زمان انتشار: 2 مارس 2015
| |
رابطه توحید و اخلاص و فطرت در خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

رابطه توحید و اخلاص و فطرت در خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

وأشهد أن لاإله الا الله وحده لاشریک له، کلمة جعل الاخلاص تأویلها: یعنی نتیجه و تأویل کلمه‌ای که به عنوان «شهادت به وحدانیت» می‌گوییم، «اخلاص در اعمال» است. توجه کنید! که توحید اگر درختی باشد میوه‌ای هم دارد؛ میوه و ثمره‌ی این درخت، «اخلاص در عمل» است. «اخلاص در عمل» یعنی این‌که ما در اعمال‌مان هیچ موجود دیگری را در نظر نگیریم. جملات بعدی حضرت زهرا سلام الله علیها هم شاهد بر همین معناست. اهل معرفت می‌گویند: باید اول قلب را خالص کرد، چون با خلوص قلب، خلوص در عمل پیدا می‌شود. «خلوص قلب» یعنی اول قلب را موحد کن بعد عملت توحیدی می‌شود؛ این یعنی همان «خلوص در عمل». پس با وارد شدن این معنا در قلب که مالک الملوک حقیقی و ولی نعمت واقعی او است و همه در مقابل او هیچ‌اند، به اصطلاح به توحید ذات و صفات و افعال می‌رسیم که: لا موثر فی الوجود الا الله هیچ تاثیرگذاری در عالم هستی نیست مگر خدای متعال خلاصه اگر می‌بینیم در اعمال‌مان خللی وجود دارد باید بدانیم که خلل در توحید ما است. از این خلل در توحید به «ضعف ایمان» هم تعبیر می‌شود. لذا دلیل این‌که بعضی خلوص در اعمال ندارند این است که توحیدشان خلل دارد یعنی غیر از خداوند را موثر می‌دانند. و ضمّن القلوب موصولها و همه‌ی دلها وابستگی به خدا را دربردارد. در این‌جا هم در مورد «موصولها» احتمالات مختلفی مطرح شده است. بعضی گفته‌اند: مراد این است که ادراک افراد از کلمه‌ی توحید، یعنی«لااله الا الله» متفاوت است، مثلا آن «لااله الا الله» که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گوید برخاسته از ادراکی است که با ادراک حضرت عیسی علیه السلام یا حضرت موسی علیه السلام و... تفاوت دارد. اما مطلب بسیار زیبایی که در این جمله‌ی جضرت زهرا سلام الله علیها به ذهن می‌آید ارتباط مستقیم آن با جمله‌ی قبل است. در عبارت قبل فرمود: اخلاص نتیجه‌ و تاویل کلمه‌ی توحید است و ثمره‌ی توحید را اخلاص معرفی کرد. اخلاص هم یک امر قلبی است یعنی عمل ریشه از قلب و دل می‌گیرد؛ پس اگر عمل بخواهد خالص باشد، دل باید خالص شود. حال اگر سوال شود چگونه این دل‌مان را توحیدی کنیم؟ پاسخ این است که این توحید را خدا در دل‌ها جاسازی کرده و معنی عبارت و ضمّن القلوب موصولها این می‌شود که تمام دل‌ها این وابستگی به حق را در بردارند. این همان معنایی است که در معارف و روایات ما فرموده‌اند: کل مولود یولد علی الفطرة و در روایت دیگر آمده است که: الفطرة هی التوحید یعنی خدا همه‌ی دل‌ها را حتی دل مشرک و ملحد و کافر را مفطور به توحید کرده است. اما مطلب این است که وقتی ما پا به عرصه‌ی دنیا می‌گذاریم شیطان دل ما را از آن توحیدِ جاسازی شده‌ی الهی تخلیه می‌کند. پس توحید در دل من و نو وجود دارد نه این‌که بخواهیم آن را وارد کنیم. خدا دل انسان را موحد آفریده، اما ما تابع شیطان می‌شویم و آن را مشرک می‌سازیم. آدمی خود دل را مشرک می‌کند و الا دل موحد است. با استفاده از: آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی؛ خطبه فدک؛ تهران: مصابیح الهدی، 1391 صص 40 - 43  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2106
زمان انتشار: 1 مارس 2015
| |
14 منزلت  حضرت فاطمه زهرا(س) از دیدگاه پیامبر اعظم(ص)

14 منزلت حضرت فاطمه زهرا(س) از دیدگاه پیامبر اعظم(ص)

شأن و منزلت فاطمه زهرا(س) را همین بس که پیامبر خدا(ص) درباره اش زیباترین سخنان را بیان فرموده که درباره هیچ یک از زنان عالم چنین چیزی نفرموده؛حتی درباره ی همسر و سایر دختران خود.اینک از میان ده ها روایتی که درباره این شخصیت بی نظیر نقل گردیده به چند روایت بسنده کرده سپس به نکاتی در این جهت اشاره ای خواهیم داشت: 1- فاطمه(س) پاره تن پیامبر(ص) بخاری در صحیح خود از ولید ابن عیینه از عمر بن دینار از ابی ملیکه از مسور بن مخرمه از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: فاطمةُ بضعةُ مِنّی فَمَن أغضَبها أغضبنی؛1 فاطمه(س) پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. 2- فاطمه(س) قلب پیامبر(ص) حسن بن سلیمان در کتاب محتضر از تفسیر ثعلبی از مجاهد از پیامبر(ص) روایت کرده که روزی آن حضرت از خانه خود بیرون آمد و در حالی که دست فاطمه(س) را گرفته بود،چنین فرمود: «هر که این را می شناسد که شناخته است و هر که وی را نمی شناسد بداند:این فاطمه(س) دختر محمّد است و او پاره تن من می باشد،او قلب من است که در بین دو پهلوی من قرار گرفته است؛پس هر که او را آزار دهد مرا آزار داده و هر که مرا آزار دهد خدای را آزار داده است».2 3- فاطمه(س) تار موی پیامبر(ص) جابر بن عبدالله گوید:پیامبر(ص) فرمود: فاطمةُ شعرة منّی؛فَمَن آذی شعرة منّی،فَقَد آذانی و مَن آذانی فَقَد آذَی الله و مَن آذی الله لَعَنَهُ اللهُ مِلئَ السّموات و الأرض؛3 فاطمه(س) تار موی من است و هر که به تاری از موهای من آزار برساند مرا آزار رسانده و هر که مرا آزار رساند خدا را آزار رسانده است و هر که به خدا آزار برساند،خداوند به اندازه آسمان ها و زمین او را لعنت خواهد کرد. 4- فاطمه(س) نور چشم پیامبر(ص) ابن فتال نیشابوری ضمن حدیثی از پیامبر(ص) آورده است که به علی(ع) فرمود: یا علیّ! إنَّ فاطمةَ بضعةٌ مِنّی و هی نورُ عینی وَ ثَمَرةُ فؤادی؛4 علی جان! فاطمه(س) پاره ی تن من و نور چشم و میوه ی دلم می باشد. 5- فاطمه(س) مایه سُرور پیامبر(ص) امام حسین(ع) از پیامبر(ص) روایت کرده است که فرمود: فاطمةُ بَهجَةُ قلبی و إبناها ثَمَرةُ فُؤادی و بَعلُها نورُ بَصَری؛5 فاطمه(س) مایه سُرور و خوشحالی من می باشد،همچنین دو فرزندش میوه دلم و همسرش نور چشمم می باشد. 6- فاطمه(س) برتر از آسمان ها و زمین و در حدیثی دیگر درباره خلقت فاطمه(س) فرمود: پس خداوند از نور دخترم فاطمه(س) آسمان ها و زمین را آفرید،پس آسمان ها و زمین از نور دخترم فاطمه(س) است و نور دخترم فاطمه(س) از نور پروردگار است و دخترم فاطمه(س) برتر از آسمان ها و زمین است.6 7- فاطمه(س) برگزیده خداوند خطیب بغدادی ضمن اشاره به معراج پیامبر(ص) از آن حضرت چنین روایت کرده که فرمود: همان شب که مرا به آسمان بردند دیدم که بر درب بهشت چنین نوشته بود:«لا إله إلّا الله،محمّد رسول الله،علیٌّ حبیبُ الله،و الحسنُ و الحسینُ صَفوةُ اللهِ،فاطمة خِیرَةُ اللهِ و علی باغِضِهم لَعنةُ الله».7 8- فاطمه(س) یکی از حجّت های خدا طبری در بشارة المصطفی به سند خود از امام زین العابدین(ع) از پدرش از امیرمؤمنان از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: أنا و علیٌّ و فاطِمة و الحسنُ و الحسینُ و تسعةُ مِن وُلدِ الحسینِ حُجَجُ اللهِ علی خَلقِه أعداءُنا أعداءُ اللهِ و أولیاؤُنا أولیاءُ اللهِ؛8 من و علی و فاطمه(س) و حسن و حسین و نه فرزند از فرزندان حسین حجّت های خداوند بر بندگان او هستیم،دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدا هستند. 9- فاطمه(س) بهترین زنان امّت انس بن مالک از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:بهترین زنان امّتم فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است.9 10- برترین زنان اوّلین و آخرین و در روایت دیگری که از پیامبر(ص) رسیده چنین آمده: برترین مردان عالم در زمان من علی است و برترین زنان اوّلین و آخرین فاطمه(ص) است.10 11- اگر تمام خوبی ها مجسم شود همچنین درباره شخصیت بی مانند فاطمه(س) فرمود: و لَو کانَ الحُسنُ شَخصاً لکانَ فاطمةَ بَل هی أَعظمُ؛11 اگر تمام خوبی ها و فضایل اخلاقی مجسّم شود،شایسته است که فاطمه(س) باشد؛بلکه فاطمه(س) والاتر از همه آنها می باشد. 12- فاطمه مریم کبراست و از جمله بیانات و سفارش هایی که رسول خدا(ص) در حال احتضار به علی(ع) داشت این بود: علی جان،فاطمه(س) امانت خدا و رسولش در نزد تو می باشد،پس از این امانت خوب نگه داری کن و می دانم که چنین خواهی کرد.بدان که او مریم کبراست.12 13- عزیزترین مردم نزد پیامبر(ص) شیخ طوسی به سند خود از عبدالله بن حارث بن نوفل نقل کرده که گفت:از سعد بن مالک شنیدم که می گفت:از رسول خدا شنیدم که می فرمود: فاطمةُ بضعةٌ منّی مَن سَرَّها فَقَد سَرَّنی و مَن ساءها فَقَد ساءنی،فاطمة أَعزُّ البریّة عَلَیَّ؛فاطمه(س) پاره تن من است هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده و هر که او را آزار دهد مرا آزار داده.فاطمه(س) عزیزترین مردم نزد من می باشد.13 14- محبوب ترین مردم علّامه مجلسی از برخی کتاب های مناقب به سند خود از اسامه نقل کرده که گفت:روزی در مسجد به علی(ع) و عباس گذر کردم در حالی که به بحث نشسته بودند،چون مرا دیدند از من خواستند که از پیامبر(ص) برای شان اجازه ملاقات بگیرم. گوید: به رسول خدا عرض کردم: این علی(ع) و عباس هستند که اجازه ملاقات می خواهند.حضرت فرمود:آیا می دانی چه چیزی آنها را به این جا آورده است؟ گفتم:به خدا سوگند که نمی دانم.فرمود:اما من می دانم برای چه به اینجا آمده اند و سپس اجازه ورود به آنها داد. پس آن دو وارد شده و پس از سلام و ادای احترام در محضرش نشسته و اظهار داشتند ای رسول خدا،کدام یک از افراد خانواده ات در نزد تو محبوب تر هستند؟ پیامبر پاسخ داد: فاطمه(سلام الله علیها).14 امّا نکاتی که از روایات گذشته به دست می آید به چند نکته خلاصه می شود: 1- پیامبر بزرگوار اسلام(ص) عنایت ویژه ای بر تبیین شخصیت فاطمه(س) و معرّفی او و جایگاه والایش داشتند،بدین جهت با بردن فاطمه(س) در جمع صحابه و گرفتن دست او به معرّفی دختر خود پرداخته،و او را پاره تن و قلب و تار موی و نور چشم و میوه دل خود دانسته که این مسئله بسیار مهم و قابل مطالعه است. 2- از روایات گذشته و ده ها روایت دیگر به دست می آید که فاطمه(س) برتر از تمام زنان عالم خلقت می باشد و هیچ یک از آنها در فضیلت و بلندی مرتبه به او نمی رسد،حتی مریم مادر حضرت عیسی(ع)،و این سخن پیامبر(ص) در شأن و مقام فاطمه(س) بهترین پاسخ برای یاوه گویی برخی از ناآگاهان و یا غرض ورزان به مقام والای فاطمه(س) است که گاهی از روی ناآگاهی و یا غرض ورزی می گویند،فاطمه(س) همانند یکی از زنان عادی است. بسی جای تعجب است مگر زنان عادی در زمان پیامبر(ص) نبودند؟ پس چرا این سخنان ارزشمند را درباره یکی از آنها نفرمود و چرا آن همه بر شخصیت فاطمه(س) تکیه کرد. 3- هیچ گاه از سفارش نسبت به فاطمه(س) دریغ نورزیده و پیوسته امّت اسلامی را به احترام از وی و رعایت حق او فرا می خواند. 4- نکته پنجم این است که هر جا سخن از فاطمه(س) به میان می آورد مسلمانان را به دوستی او و اهل بیت محترمش فرا خوانده و از دشمنی با آنها سخت بر حذر می داشت. پی نوشت ها 1- صحیح بخاری،ج 2،ص 302؛حلیة الأولیاء،ج 2،ص 40 و تهذیب التّهذیب،ج 12،ص 469. 2- بحارالأنوار،ج 43،ص 80. 3- همان،ص 54. 4- روضة الواعظین،ص 150. 5- مقتل الحسین خوارزمی،ج 1،ص 59. 6- بحاراأنوار،ج 15،ص 10. 7- تاریخ بغداد،ج 1،ص 259. 8- بشارة المصطفی،ص 24. 9- احقاق الحق،ج 10،ص 115. 10- همان،ج 25،ص 37. 11- مقتل الحسین خوارزمی،ج 1،ص 60. 12- فاطمة الزّهراء،ص 58. 13- بحارالأنوار،ج 43،ص 23. 14- همان،ص 68 و ذخایر العقبی،ص 35. منبع : فاطمه(سلام الله علیها) الگوی  حیات زیبا – محمّد جواد مروجی طبسی.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2052
زمان انتشار: 24 فوریه 2015
| |
منم زینب کسی چون من نباشد

منم زینب کسی چون من نباشد

آب زنید راه را که نگار می ‌رسد... راه دهید. کاروان خسته‌ای از راه می ‌رسد. کاروان خسته ای از بازماندگان حسین علیه السلام. کاروانی از ققنوس ‌های پرشکسته ‌ی حسین علیه السلام. آبی هم اگر گوشه کناری پیدا شد؛ آب هم بیاورید. بر این خاکِ تفتیده آب بپاشید، بل‌که قدری پای این دخترهای کوچک التیام پیدا کند. اگر هم آبی نیست، اشکالی ندارد. دیگر این پاها به مغیلان‌ کربلا عادت کرده است... در پرده ای از اشک ای مادر غم‌ها گفته ‌اند و شنیده‌ ایم که تمام زندگی حضرتت دوشادوش درد بوده است. از ابتدای ولادت تو. از همان اولِ اول. امّا، کجا می‌ دانستیم قبل از ولادتت را! که در شکمِ مادر بودی و غصه‌ ها تمامِ دلِ مادر را می‌ گرفت و روز به ‌روز بیش‌تر و بیش‌تر. که حضرت فاطمه علیهاالسلام با خودش می ‌فرمود: خدای من، این دردها چیست که بر دلم هجوم می ‌آورد. نکند به‌ خاطر «طفل در شکمم» باشد. تا این‌که با به ‌دنیا آمدنت، جرقه ای از شادی خانه را گرفت و حضرت حسین علیه السلام به سوی پدر دوید که: پدر عزیزم، پروردگار به من «خواهری» عنایت فرموده است؛ امّا باز هم آن غصه ادامه پیدا کرد. این بار در اشک‌های صورتِ علی علیه السلام. حضرت حسین علیه ‌السلام بهت ‌زده نگاهی به پدر کرد و در پرده ‌ای از اشک پرسید: پدر، چرا غصّه می‌ خورید؟ فرمود: فرزندم به زودی پرده‌ ها از جلوی چشمان تو هم کنار خواهد رفت. دخترم حرمت دارد و داستانی بود نام گذاری تو: حضرت رسول الله صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله در سفر بودند. بی بیِ دو عالم، به همین امیرالمومنین علیه السلام _که الان کنار گنبد مطهّرش نشسته ‌ام و دارم برایتان می ‌نویسم_ فرمود: علی جان! پدرم در سفرند. می ‌فرمائید نام دخترمان را چه بگذاریم؟ فرمود: فاطمه جان، من در این امر بر حضرت خاتم ‌المرسلین سبقت نخواهم گرفت. منتظر خواهیم ماند. پیامبر صلواة‌ الله ‌علیه‌ و آله به مدینه رسیدند. سلمان هم شادمان به سوی خانه‌ ی رسول الله دوید و خبر ولادتت را به آن حضرت داد. پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله اشکی ریخت و فرمود: یا سلمان! الان جبرئیل برایم خبر آورد که مصیبت‌های این طفل از شمارش بیرون است، تا به کربلا برسد.‌ پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله اما تاب نیاورد و خودش را به خانه فاطمه ‌اش رساند. تو را در آغوش کشید و با صدای بلند گریست. فاطمه علیهاالسلام جلو دوید. - پدر! فاطمه ‌ات به فدایت! خداوند شما را گریان نکند، چرا گریه می‌ کنید؟ جبرییل نازل شد و فرمود: یا رسول ‌الله! خدایت سلام می ‌رساند و می‌ فرماید: نام این دختر را «زینب» بگذار. من نام او را از اول روزگار، در لوح محفوظم ثبت کرده ‌ام فرمود: ماه شب‌های من! فاطمه جان! فاعلَمی إنّ هذه البنت بعدَک و بعدی ابتلَئت علی البلایا و وَردت علیها مصائب شَتّی و رَزایا أدهَی؛ دخترم این طفل به دردهای گوناگونی مبتلا خواهد شد. روزی که من و تو نیستیم. صدای فاطمه علیهاالسلام به گریه بلند شد و برای این‌که کمی جگر سوخته‌ اش را التیام دهد؛ پرسید: پدر! اجر کسی که برای طفلم گریه کند چیست؟ فرمود: پاره‌ی تنم و نور چشمانم! اگر کسی برای فرشته ‌ی کوچکت گریه کند؛ خداوند اجر کسی را به او می دهد که برای حسن و حسینت گریسته باشد! لَختی گذشت. امیر مومنان علیه السلام آرام از رسول ‌الله صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله پرسید: یا رسول الله، ما بدون حضور شما اسمی برای دختر فاطمه تعیین نکرده‌ ایم. زبان مبارکتان به چه اسمی می‌ چرخد؟ - علی جان، فرزندان فاطمه، فرزندان من هستند. من هم تا رسیدن امر پرودگار، در نام‌گذاری «دخترم» صبر خواهم کرد. فوراً جبرییل نازل شد و فرمود: یا رسول ‌الله! خدایت سلام می ‌رساند و می‌ فرماید: نام این دختر را «زینب» بگذار. من نام او را از اول روزگار، در لوح محفوظم ثبت کرده ‌ام. و رسول خدا، دوباره تو را در آغوش کشید و فرمود: حاضران! به غائبان بگوئید که زینبِ من حرمت دارد. حرمت او را نگه دارید. او، خدیجه‌ای دیگر است... منم زینب گفته ‌اند و شنیده‌ ایم که جز به آغوش حسین علیه السلام، جای دیگری آرام نمی ‌گرفتی. و وقتی کنار برادرت بودی، آن‌قدر او را نگاه می ‌کردی که سیر شوی. که خسته شوی. اما مگر سیر شدن و خسته شدنی در کار بود! تو نمی ‌توانستی حتی از او لحظه ‌ای دور شوی. چه رسد به آن که بدانی روزی حسینت می ‌رود و دیگر بر نمی- ‌گردد. پس ای جماعت، راه دهید. حضرت کوهِ مصائب می ‌رسد. اما از آن جوانِ شیدای دیدار حسین علیه السلام، فقط کمر خمی مانده و پوست و استخوانی. و یاد مادری که، آن موقع که هنوز کمرش راست بود؛ خدمت پیامبر صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله رسید و فرمود: پدر! من از محبت بیش از اندازه‌ ی «زینبم» به حسین تعجب می‌کنم. اصلاً تحمل دوری حسین را ندارد. حتی اگر لحظه‌ ای بوی او را استشمام نکند؛ روح از بدنش پرواز خواهد کرد! پیامبر خدا با شنیدن این جمله آهی دردناک کشید و اشکی و فرمود: نور چشمان من! این دخترِ کوچک، به هزاران درد بی- ‌پایان مبتلا خواهد شد و با حسینت به «کربلا» خواهد رفت...                             منم زینب زنی چون من نباشد                   اگر باشد غمش چون من نباشد منابع: ناسخ التواریخ، زندگانی حضرت زینب علیهاالسلام، جلد یکم. ریاحین الشریعة، جلد سوم. الوقائع و الحوادث، جلد سوم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2031
زمان انتشار: 22 فوریه 2015
| |
مختصری درباره ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

تولد زينب(سلام الله علیها) و گريه پيامبر بر مصايب آن

مختصری درباره ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

زینب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )). فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟! رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)). در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).(1) ولادت و پرورش زینب درست ترین گفتار آن است كه سیدتنا زینب كبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در كنار پیغمبر اكرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذای خود را از وجود مطهر زهرای مرضیه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكیزه ، و با سعادت و نیكبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاكیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.(2) گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س) روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب (س)، حسین (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت . حسین (ع) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).< p/> پیامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.)) تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ كرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناك تر و افزون تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.)) پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسید. پیامبر (ص) بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان كرد. حضرت زهرا (س) پرسید: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب (س) گریه كند كیست ؟ پیامبر اكرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى كند))(3) بشارت تولد زینب و گریه على (ع) هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر یك از اولاد او سبب حزن او گردید. در روایت است كه چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده امیرالمؤ منین (ع) از شنیدن این سخن بى اختیار اشك از دیده هاى مبارك به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مباركش ره درد آمد و اشك از دیده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى كنید، سبب چیست و این گریه بر كیست ؟)) على (ع) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد كه سر این گریه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید. چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد كه این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4) نامگذارى زینب از طرف خداوند هنگامى كه زینب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم . در این ایام حضرت رسول اكرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنید. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم . در این هنگام جبرئیل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص) ابلاغ كرده و گفت : نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است . بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم (ص) گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.(5) فرزند فاطمه علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است كه از فاطمه (س) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع) بزرگترین فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نیز گفته اند: دلیل بر آن است كه راویان حدیث و بیان كنندگان اخبار در ایام اضطهار - یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین - هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع) روایتى نقل كنند مى گفتند: این روایت از ابى زینب است ، و اینكه امیرالمؤ منین (ع) را به این كنیه مى نامیدند، براى آن است كه زینب كبرى (س) پس از امام حسن و امام حسین - علیهماالسلام - بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع) نزد دشمنانش به این كنیه معروف نبوده است .(6) تغذیه زینب از زبان پیامبر حضرت زینب (س) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى كرد. همان طور كه در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مكیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى كرد، در مورد حضرت زینب (س) نیز همین عمل را انجام مى داد. در جلد اول از كتاب خرایج راوندى (صفحه 94) معجزه یكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع) چنین روایت كرده است : امام صادق (ع) فرمود: پیغمبر (ص) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى كرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شیر ندهید))(7) لقب هاى حضرت زینب (س) الف ) زینب كبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (كه از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود. ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضیه (س) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب كردند. ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین : (( عقیله )) به معناى بانویى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد. د) دیگر لقب ها: از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8) كنیه حضرت زینب (س) كنیه آن علیا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و این كه ایشان را (( زینب كبرى )) مى گویند، براى آن است كه فرق باشد بین او و بین كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنیه نامیده شده است . چنان كه ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. (9) پاورقی 1- خطابه زینب كبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22. 2- زینب كبرى ، ص 139. 3- الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س) ص 47 4- ناسخ التواریخ حضرت زینب كبرى (س)، ج 1، ص 45 و 46. 5- فاطمه زهرا (س) دل پیامبر، ص 854 6- زینب كبرى ، ص 137 و 138 7- پیام آور كربلا، ص 17 8- ره توشه راهیان نور، ص 258. 9- زینب كبرى ، ص 137.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed