www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2661
زمان انتشار: 9 آوریل 2019
| |
مقام علمی حضرت عباس(علیه السّلام)

مقام علمی حضرت عباس(علیه السّلام)

حضرت عباس(علیه السّلام) در خانه ای زاده شد كه جایگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان، امام حسن و امام حسین(علیه السّلام) كسب فیض كرده است. لذا از علی بن ابیطالب(ع) در مورد حضرت عباس (علیه السّلام) نقل شده است كه فرموده اند: "ان ولدى العباس زق العلم زقا، یعنی همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت(ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند." و همچنین روایتی بدین مضمون از امامان معصوم (ع) نقل شده است که فرموده اند: "همانا عباس بن علی علم را چون غذا از پدرش وارد جان خویش نموده است." علامه شیخ عبدالله ممقانی در كتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: "آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود." مقام عرفانی قمر بنی هاشم(ع) اگر به زندگی و حالات حضرت ابوالفضل‌(ع) از این منظر نگریسته شود، مشخص می شود كه آن حضرت نماد راستین عرفان است. و مقامات سلوك را به بهترین شیوه طی نموده است. مخصوصا وقتی در حالات آن حضرت در روز عاشورا دقت می شود، برخی از مقامات عرفانی آن حضرت نمود پیدا می کند كه به برخی از آن مقامات اشاره ای داریم: مقام اخلاص یكی از منازل مهم عرفانی منزل اخلاص است. اخلاص دارای سه درجه است: 1 - انجام خالصانه عمل بدون چشمداشت پاداش. 2 - كافی ندانستن سعی و عمل خود. 3 - آنكه خود و كار و عمل خود را در مسیر اراده حق هیچ نداند و همه چیز را از خداوند بداند. حضرت ابوالفضل‌(ع) جان خویش را در راه خدا در طبق اخلاص می‌نهد و از هیچ رنج و زحمتی هراس به دل راه نمی‌دهد. این شهامت و ایثار وی حكایت از میزان اخلاص او دارد در آن رجز زیبای حضرت این نكته به روشنی نهفته است: "والله ان قطعتموا یمینی / انی احامی ابدا عن دینی." که هدف او در این بیت نهفته است چرا كه او حاضر نیست از هدف خویش دست بردارد و این نهایت اخلاص است. مقام صبر یكی دیگر از منازل مهم در عرفان عملی منزل صبر است. صبر در عرفان عملی عبارت است از آنكه سالك نفس خویش را با وجود جزع و گله‌مندی از شكایت به غیر باز دارد. یكی از درجات بلند عرفانی حضرت ابوالفضل‌(ع) درجه او در صبر است. او در صحنه كربلا برادران خود عبدالله و جعفر و عثمان را پیش از خود به میدان می‌فرستد و شهادت آنان را نظاره گر است اما هیچ اظهار شكوه نمی‌كند و با ایمانی راسخ تا پای جان از مولایش دفاع می‌كند. به همین خاطر است که در زیارت نامه آن عالیمقام آمده است که:"السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله، اشهد انك جاهدت و نصحت و صبرت حتی اتیك الیقین." مقام شكر شكر سه درجه دارد: نخست شكر بر اشیای محبوب و دلخواه، درجه دوم شكر بر امور ناگوار و درجه سوم آنكه بنده فقط منعم را شهود نماید. بی‌گمان اگر عباس بن علی را چنین شهودی دست نداده بود، چگونه می‌توانست كه مرگ در كام او از عسل هم شیرین‌تر باشد. ابوالفضل آن جرعه نوش شهادت بی‌گمان در آن لحظه‌هایی كه آب دستانش را بریده بودند، جز شهد این شهود در جان نداشت. مقام صدق صدق نیز مراتبی دارد: صدق در نیت، صدق در زندگی و صدق دیگر این است که بنده در شناخت و معرفت قصد صادق باشد.حضرت ابوالفضل العباس(ع) در قصد خویش صادق بود و حیات خود را جز برای خدا نمی‌خواست. از این رو در زیارتنامه آن حضرت صفت صدق نیز به وی نسبت داده شده است. مقام فتوت فتوت به این معناست که دشمنی با مردمان را ترك گویی، و به كسی كه به تو آزار رسانده محبت نمایی و مرتبه والای فتوت این است که در سلوك الی‌الله به دلیل عقل تمسك نجویی. که همه یاوران حضرت اباعبدالله(ع) مخصوصا حضرت اباالفضل اگر می‌خواستند به دلایل عقل توجه نمایند، طریقی دیگر پیش‌رو بود اما آنان عاشق محبوب بودند و جز معشوق هیچ نمی‌دیدند. عباس و ائمه اطهار(ع) * امیرالمؤمنین علی(ع) در خطابی به همسر گرانقدرش ام‌البنین می فرماید: "نور دیده‌ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‌دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیشتر این لطف به جعفربن ابى‌طالب شده است." سپس خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود: جلوتر بیا. عباس پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیری را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: "گویا مى‌بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‌كند تا این كه دو دستش قطع مى‌گردد." * در زمان امام حسن مجتبی(ع) و پس از صلح و بازگشت امام به مدینه، عباس در كنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى كریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‌كرد. او در این دوران بود که لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران، در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش كوتاهى نكرد. * امام حسین بن علی(ع) هنگام خروج از مدینه به طرف کربلا ندا داد: " كجاست‌ برادرم ... كجاست ماه بنى‌هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود." در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‌هاى او براى كاستن از یاران امام حسین امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: "چه مى‌گویى؟" عرض كرد: "شما و برادرانت در امانید." عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: " دست‌هایت ‌بریده باد و لعنت بر آنچه كه از امان نامه آورده‌اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‌دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین پسر فاطمه را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‌شدگان و فرزندان لعنت‌شدگان شویم؟ آیا به ما امان مى‌دهى در حالى كه فرزند رسول خدا در امان نیست." * امام سجاد(ع) می فرماید: " خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ایثار كرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند." * امام صادق(ع) همواره از عمویش عباس تجلیل به عمل مى‌آورد و با درود و ستایش از او یاد مى‌كند و مواضع قهرمانانه‌اش در روز عاشورا را بزرگ مى‌داشت. از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى‌هاشم(ع) فرموده است این است که: "عمویم عباس بن على بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت..." امام صادق(ع) از برترین صفات مجسم در عمویش یعنی تیزبینی، ایمان محکم و جهاد، پرده بر می دارد. در جای دیگر نیز امام صادق فرموده است: " شهادت مى‌دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى." * بقیة الله الاعظم، امام زمان(عج) در بخشى از سخنان پرمعنای خود در زیارت ناحیه مقدسه درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‌گوید: "سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت..." منابع - وقایع الایام - نفس المهموم - مفاتیح الجنان - مولد العباس بن على - زندگانى حضرت ابوالفضل العباس - بخش "مقام عرفانی قمر بنی هاشم" برگرفته از تحقیقی از دكتر محمد اخگری منبع: باشگاه اندیشه /خ آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2659
زمان انتشار: 8 آوریل 2019
| |
ويژگی‌هاى بزرگ اخلاقى‏ اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

ويژگی‌هاى بزرگ اخلاقى‏ اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

بخشنده و بزرگوار 1 - روزى یك اعرابى نزد امام حسین آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله من پرداخت دیه ‏اى كامل را ضمانت كرده‏ ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترین مردم، آن را تقاضا می‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده ‏تر نیافتم. پس امام حسین به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى‏كنم ‏اگر یكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن دیه را به تو میدهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى ‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى ‏خواهى به تو مى ‏دهم". اعرابى عرض كرد: آیا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى‏ خواهد بپرسد؟ حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله شنیدم كه مى ‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است". اعرابى عرض كرد: آنچه مى‏ خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هیچ) و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه. امام علیه السلام پرسید: "برترین اعمال چیست؟" اعرابى گفت: ایمان به خدا. حضرت سؤال كرد: "راه رهایى از نیستى و نابودى چیست؟" اعرابى گفت: اعتماد به خداوند. امام حسین پرسید: "زینت دهنده انسان چیست؟" اعرابى گفت: علم همراه با حلم. امام پرسید: "اگر این نشد؟" اعرابى گفت: مال همراه با مروّت. حضرت پرسید: "اگر این نشد؟" اعرابى گفت: "فقر همراه با صبر". حضرت پرسید: "اگر این نشد؟" اعرابى گفت: در این صورت صاعقه ‏اى از آسمان بر او فرود آید و بسوزاندش كه او سزاوار آن است. آن‏ حضرت براى ترغیب مردم به جود و سخاوت این اشعار را می‌خواند: - چون دنیا به تو بخشید تو نیز همه آن را پیش از آنكه از بین برود، بر مردم ببخش آنگاه امام حسین ‏علیه السلام خندید و كیس ه‏اى كه در آن هزار دینار بود، به او داد و انگشترى خود را كه نگین آن به دویست درهم مى ‏ارزید، بدو بخشید و فرمود: "اى اعرابى این طلا را به طلبكارانت بده و انگشترى رابه مصرف خود برسان." اعرابى تمام آنها را گرفت و گفت: "خدا داناتر است كه رسالتش را در كجا نهد."(1) 2 - انس بن مالك گوید: پیش امام حسین ‏علیه السلام بودم كه كنیز آن ‏حضرت ‏داخل شد و در حالى كه دسته ‏اى گل براى آن‏ حضرت آورده بود، به وى‏ سلام داد. امام به او فرمود: "تو را در راه خدا آزاد كردم". عرض كردم: او به شما با دسته‏اى گل سلام كرد. این امر براى آن كنیز چندان مهم نبود كه آزادش كردى؟! فرمود: "خداوند ما را چنین ادب آموخته است. او فرمود: "چون به ‏شما تحیّت فرستادند شما نیز تحیّتى بهتر از آن یا همانند آن بفرستید".بهتر از تحیّت این زن، آزاد كردنش بود".(2) یاور ضعیفان‏ این صفت در حقیقت به مثابه شاخه‏اى از صفات پسندیده بخشش ‏و كرم آن‏ حضرت است. زیرا هر گاه نفس به بلنداى صفات پاك و والابرسد نسبت به دیگران مهر مى ‏ورزد همچنان كه ابر بر زمین و خورشید بردیگر ستارگان مهربانى و محبّت مى ‏بخشد. 1 - پس از ماجراى عاشورا، بر شانه آن‏ حضرت زخمى عمیق مشاهده ‏كردند. به نظر مى ‏رسید كه این زخم در اثر ضربت چند شمشیر بر شانه ‏آن‏ حضرت پیدا شده است. كسانى كه این زخم را دیدند دریافتند كه این، زخمى عادى نیست. از امام سجادعلیه السلام در این باره پرسش كردند. آن‏ حضرت ‏پاسخ داد: "این زخم در اثر حمل توبره‏اى بود كه حسین ‏علیه السلام آن را بردوش مى ‏گرفت و به منزل بیوه زنان و یتیمان و بیچارگان مى ‏برد".(3) 3 - آن‏ حضرت براى ترغیب مردم به جود و سخاوت این اشعار رامى ‏خواند: - چون دنیا به تو بخشید تو نیز همه آن را پیش از آنكه از بین برود، بر مردم ببخش. - پس بخشش، نابود كننده آن نعمت هاى رسیده نیست و بخل نمى ‏تواند آن نعمتهاى از دست رفته را نگاه دارد. در حقیقت او پیش از آنكه گوینده خصال نیك باشد، عامل بدان هابود. داستان زیر از همین ویژگى امام حسین ‏علیه السلام حكایت مى‏ كند. شجاعت و دلاورى‏ ما شیعیان بر این باوریم كه ائمه معصوم ‏علیهم السلام به قلّه همه كمالات ‏انسانى رسیده و در رسیدن به هر كمالى از همگان گوى سبقت ربوده بودند.امّا شرایط خاصّ‏ اجتماعى كه هر یك از ائمه‏ علیهم السلام در آن به سر مى ‏برده ‏اند، موجب مى ‏شده تا صفتى مخصوص به همان اوضاع و شرایط در آن نمود بیشترى پیدا كند. بنابر این مى ‏توان گفت كه هر كدام از آنان صفتى متفاوت ‏از دیگرى داشته ‏اند. صفت برجسته امام حسین ‏علیه السلام، كه وى را از دیگر ائمه متمایز ساخته، همانا شجاعت و دلاورى آن ‏حضرت است. هر گاه انسان واقعه كربلا را با آن صحنه ‏هاى شگفت انگیز به خاطر مى ‏آورد صحنه ‏هایى كه در آنها خون با اشك و بردبارى با مروّت و همدلى ‏با فداكارى آمیخته بود، چهره قهرمان یكى از دلیر مردان این میدان یعنى ‏حسین بن على ‏علیه السلام در شكوهمندترین و درخشانترین شكل خود نمایان ‏مى‏ شود به گونه ‏اى كه اگر از توانایی‌هاى جنگى آن ‏حضرت كه آن را دست به ‏دست و سینه به سینه از پدران خویش به ارث برده بود آگاهى نداشتیم و یاآنكه در این باره مدارك و اسناد قطعى تاریخى در دست نداشتیم و اگر براین باور و اعتقاد نبودیم كه رهبران معنوى مى ‏بایست آیت خلقت ‏و معجزه خداوند باشند، چه بسا در بسیارى از حقایق ثابتى كه عقل و اندیشه و ضمیر ما در برابر آنها سر تعظیم فرود آورده، گرفتار گمان‏ و تردید مى ‏شدیم. امام حسین ‏علیه السلام در واقعه عاشورا در هر مناسبتى به میدان نبرد گام‏ مى‏ نهاد و در میان تاخت و تاز اسبان براى یافتن جسد صحابى یا هاشمى ‏كه شهید شده بود به جستجوى مى ‏پرداخت. و چه بسا تا رسیدن بر سر جسد یاران خود درگیری‌هاى بس خونین میان او و دشمنانش در مى ‏گرفت. هر یك از این درگیری‌ها و نبردها، خود یورشى بى همتا و دشوار محسوب مى‏شد. مصیبت، خود از نیروى انسان و اراده او مى‏ كاهد. گرسنگى وتشنگى او را فرسوده و ضعیف مى‏ كند و توان او را كاهش مى دهد و گرماى شدید خود عامل دیگرى است كه تلاش بیشترى از وى مى ‏طلبد. شكیبایى آن است كه انسان در سخت ترین شرایط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏ گمان امام در روز عاشورا در دشوارترین وسخت ‏ترین ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پایدارى كرده است. امّا با این ‏همه آن‏حضرت شكیبایى ورزید، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دلیرانه و قدرت اراده و عزم پولادین وى به شگفت آمدند تمام این موارد، در روز عاشورا براى امام حسین به وجود آمده بود. امّابا این حال او نیم زرهى در بركرده بود و با یورش‌هاى شجاعانه خویش بردشمن درنده خوى مى ‏تاخت. همچون صاعقه ‏اى بود كه چون فرود مى ‏آمد،دلاوران سپاه دشمن را مانند برگ درخت، در اطراف خود به خاك‏و خون مى ‏نشاند. یكى از كسانى كه در صحنه عاشورا حضور داشت، مى ‏گفت: "هیچ كس را دلیرتر از حسین ندیدم. چون یورش مى ‏آورد، دشمنان‏ مانند حیوان ضعیفى كه از پیش روى شیر مى‏ گریزد، از مقابل او مى‏ گریختند. بعلاوه اینكه فصیح ‏تر از ایشان كسى وجود نداشت". عقاد در این باره مى ‏نویسد: "در میان نوع انسان هیچ كس دلدارتر ازحسین‏ علیه السلام در روز عاشورا یافت نمى ‏شود."(4) بردبار حكیم 1 - شكیبایى آن است كه انسان در سخت ترین شرایط بر اعصاب خود مسلّط باشد. بى‏ گمان امام در روز عاشورا در دشوارترین وسخت ‏ترین ‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پایدارى كرده است. امّا با این ‏همه آن‏ حضرت شكیبایى ورزید، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى از مقاومت دلیرانه و قدرت اراده و عزم پولادین وى به شگفت آمدند. 2 - یكى از خادمان آن ‏حضرت مرتكب عملى شد كه بر وى مجازات‏ لازم بود. امام دستور داد او را حد بزنند. خادم گفت: مولاى من(وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ )(و آنهایى كه خشم و غضب خود فرو نشانند) امام ‏فرمود: رهایش كنید. خادم گفت: (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ) (و از بدى مردم‏ در گذرند) امام فرمود: از تو گذشتم. خادم گفت: (وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)(و خداوند نیكو كاران را دوست مى‏دارد) امام فرمود: "تو در راه خدا آزادى و دو برابر مبلغى كه پیش از این به تو مى ‏دادم، به تو خواهم داد".(5) پی‌نوشت‌ها: 1 - اعیان الشیعه - سیّد محسن امین، ص‏40 - 29. 2 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد. 3 - اعیان الشیعة، ج‏4، ص‏132. 4 - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد، ص‏46. 5 - الفصول المهمّة، ص‏159. منبع: هدایتگران راه نور؛ زندگانى امام حسین ‏علیه السلام آیة الله سید محمد تقى مدرسى؛ مترجم : محمد صادق شریعت  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2657
زمان انتشار: 13 مارس 2021
| |
فضیلت و اعمال ماه شعبان

اعمال ماه شعبان المعظم

فضیلت و اعمال ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

اعمال مشترک این ماه شریف 1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود. 2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند. 3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟ حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد. 4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود. 5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا  در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد. 6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود . 7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است : اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ. اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ . 8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیكَ مُسْتَكیناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَیْكَ راجِیاً لِما لَدَیْكَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى. اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى. اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَیْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ. اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً  اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ. اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً. اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِكَ. اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكَرَكَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً كَثیراً. این از مناجات‌هاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است. منبع: مفاتیح الجنان آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2636
زمان انتشار: 13 می 2015
| |
نقش امام موسی کاظم علیه السلام در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی (1)

نقش امام موسی کاظم علیه السلام در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی (1)

این تحقیق اختصاص به موضوع «نقش امام موسی کاظم در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی» دارد. سعی شده در این تحقیق از منابع اصلی؛ از جمله الارشاد شیخ مفید، مروج الذهب مسعودی، تاریخ یعقوبی ابن واضح، الکامل ابن اثیر، اعیان الشیعه و رجال کشی و... استفاده گردد.
در این تحقیق روی سه محور سخن گفته شده است؛ محور سیاسی امام که در این قسمت به بیان و بررسی اوضاع خلفای بنی عباس و موضعگیری امام نسبت به این خلفا و نحوه‌ی عملکرد آنان، و همچنین به علل احیا و سقوط تمدن‌ها در زمان آن حضرت و خلافت عباسیان اشاره شده است. محور بعدی تحقیق روی اوضاع فرهنگی و اجتماعی است که مسائلی پیرامون شرایط امام کاظم در آن دوران و اینکه چرا حضرت راه تقیه را پیش گرفتند و سیره معنوی امام و نقش خانواده در تربیت (با توجه به گزیده ای از معارف آن حضرت) و در جهت اعتلای فرهنگ اسلامی مطرح شده و در آخر مهم‌ترین شاگردان حضرت و نقش آن‌ها در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی اشاره شده است.

نگاهی کوتاه به دوران امامت امام صادق (علیه السلام) دوران امامت امام صادق (علیه السلام) از شرایط خاص و ویژه ای برخوردار بود و در واقع امامت او مقارن با اضمحلال بنی امیه و قدرت گیری بنی عباس بود و شرایطی در اثر انتقال این قدرت برای وی ایجاد گردید، بسیار حایز اهمیت بود. از جهت دیگری وی طولانی‌ترین دوره‌ی امامت را در نسل امام حسین (ع) داشت لذا ازآنجایی که در این دوره بنی امیه گرفتار مشکلات سیاسی زیادی بودند و بنی عباس نیز سرگرم قدرت گیری بودند، توانست از شرایط و اوضاع به وجود آمده نهایت استفاده را ببرد. اقداماتی که به وسیله‌ی او صورت گرفت نقش زیادی در بقای تشیع و ایجاد مرام و مسلکی خاص به نام فقه جعفری گردید، از طرف دیگر بنی عباس در این دوران با طحر شمار، اکثریت شیعیان و علویان را تحت لوای آن‌ها متحد می‌کرد و از این طریق فریب کارانه آرمانهای خود را به واقعیت نزدیک می‌سازد. البته امام صادق در این جریان بسیار با بصیرت و دانا عمل کردند به طوری که ابومسلم خلال وقتی پیشنهاد خلافت را به وی نمود او قاطعانه نامه ابومسلم را سوزاند. (2) سفاح در سال 132 ه. ق با تکیه بر خلافت بر اریکه قدرت چنگ انداخته و خود را از اهل بیت نامید که از پلیدها پاک و منزه اند و خود به کشتار و تصفیه مخالفان خود از بنی امیه پرداخت. البته وی در آغارکار نسبت به شیعیان برخورد جدی نداشت چرا که شاید اولاً علویان تا آن زمان کنار او بودند. ثانیاً، ناشی از برخورد عالمانه و مصلحت طلبانه امام صادق (ع) درانجام تقیه بود، اما در مراحل بعدی آن‌ها شیعیان و اهل بیت را فروگذاشتند و به تقویت اهل سنت پرداختند و به مرور همین آزادی شیعیان نیز از بین رفت و دوباره شیعیان در شرایط سختی قرار گرفتند، به طوری که مردم بازگشت حکومت اموی را آزاد می‌کردند. در واقع امام صادق (ع) می‌دانستند که در برابر قدرت حاکم و اختناق آن روزگار وآن وضعیت هر اقدامی جز انقلاب فرهنگی به شکست خواهد انجامید؛ لذا نباید بدون انجام یک جریان منسجم شیعی دست به اقدامی شتاب زده و سطحی بزند. زیرا او شبیه این گونه حرکات تند و خشن را در حرکت‌هایی مثل حرکت امام حسین (ع) و زید دیده بود. به هر حال باید چنین نتیجه گرفت که ایام امام صادق (ع) مصادف بود با اواخر دوران بنی امیه و اوایل دوران بنی عباس و او و شیعیان فرصت و شرایط مناسبی بدست آوردند و سعی نمودند عناصر اعتقادی شیعه را تعیین نمایند. زیرا دوگانگی میان فرزندان آل علی و آل عباس کمتر بود و مظلومیت آل پیامبر محوری برای اتحاد بود. آن‌ها و شیعیان در این دوره از حالت تقیه خارج شدند و دانشمندان بزرگی در محضر این امام بزرگ تربیت شدند که مدینه را ملجأ و پناه خود قرار دادند. (3) این دوره دارای ویژگی‌های خاص دیگری بود که برخلاف دوران بنی امیه مصلحت را در جهل و بی خبری مسلمانان می‌دیدند، عباسیان گام‌های بلندی در زمینه علم و حدیث برداشتند و این مسأله یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد از ممیزات این عصر می‌باشد. (4) اما از جهتی دیگر و به طور کلی، عصر امام صادق (ع) را باید عصر شکوفایی دانش، فقه، کلام، مناظره، حدیث و روایت همراه با بدعت‌ها و گمراهی‌ها و پیدایش مذاهب مختلف بدانیم زیرا در اثر برخورد مسلمانان با این عقاید و مباحث جدید، یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگی‌ها و ابهامات فکری وارد بافت جامعه مسلمانان شد. (عقاید، ابهامات و افکاری که چیزی نبود جز ورود و افکار و اندیشه های فلسفی ملل سرزمین‌های مفتوحه که روزگاری خود جز ملل متمدن جهان بودند مثل ایران و روم) این فرق و مذاهب گاه شبهات سنگینی را برای مسلمانان ایجاد کرده بودند به طوری که حتی میان دانشمندان اسلامی و مسلمانان درعلوم اسلامی نیز اختلاف نظر به وجود آمده بود؛ لذا در این زمان پاسداری از سنگر اعتقادی و اسلام و تشیع جز اصولی‌ترین امور به شمار می‌رفت. (5) لذا دوران امام صادق (ع) را از آن جهت که هویت انقلاب فرهنگی بلند مرتبه آغاز کرده بود، را از ادوار دیگر تاریخ اسلام و تشیع مجزا می‌کند و نتایجی به بار می‌آورد که هنوز تحت عنوان فقه جعفری مشهود و محسوس است. یکی از مواردی که در تمدن و فرهنگ اسلامی زمان امام صادق (ع) نقش داشت جریانهای منحرف آن زمان به نام غالیان است. این گروه در آغاز به غلو درباره‌ی ائمه پراختند ولی از قرن دوم به بعد مطالب غلوآمیز را با سیاست آمیختند. این گروه در ایام امام صادق (ع) موجب آشفتگی درعقاید شیعه گردیده بودند که انزوای شیعه را به دنبال داشت، به گونه ای که شیعه را در نظر مکاتب و مذاهب دیگر بی قید و بند نسبت به فروع جلوه داده‌اند و نوعی بدبینی همگانی و تعمیم یافته ایجاد کرده بودند. (6) این مورد را نیز می‌توان یکی از مواردی که در پس رفت تمدن و فرهنگ اسلامی نقش داشت بیان کرد. یکی دیگر از این موارد، مسائلی چون جعل حدیث، فتوای به رأی، پیدایش غلبه های فکری منحرف و مذاهب کلامی مثل مرجئه، معتزله و خوارج بلکه به سرعت درحال گسترش و رشد بودند. از دیگر بحران‌های عقیدتی، پیدایش عقاید کلامی بود. اگرچه در باب پیدایش علم کلام در میان مسلمانان اختلاف نظر فراوانی وجود دارد و سابقه قدیمی‌تر برای آن بیان می‌کنند ولی در این دوره شدّت و حدّت بیشتری یافت. به عنوان مثال، از جمله گروههایی که امام با آن بحث و مناظرات زیادی داشت زنادقه بودند که شکل گیری آن‌ها ناشی از ترجمه آثار حکما و فیلسوفان و متکلمان یونانی بود. دسته دیگر مرجئه بودند که جامعه اسلامی را دچار تشتت و دوگانگی کرده بودند. آن‌ها اقرار زبانی به ایمان را شرط اصلی ایمان می‌دانستند. وجود این تفکرات در این دوره خطرناک شده بود. دسته دیگر معتزله، که در هیمن زمان گسترش زیادی داشت. این مسائل امام صادق را برآن داشت که سودمندترین راه را که همان ایجاد انقلاب فرهنگی و علمی بود برگزینند. (7) در نگاهی اجمالی و کوتاه و سطحی به این موارد، شاید این مورد را در ابتدا موجب عقب ماندگی تمدن بدانیم ولی در اصل این خود عاملی بزرگ برای پیشرفت فرهنگ و تمدن اسلامی شد. چرا که باعث تربیت هزاران شاگرد در مکتب امام صادق (ع) شد. به راستی که در میان هیچ کدام از ائمه در نقل علوم و معارف به اندازه امام صادق (ع) فرصتی در ارائه حدیث و علوم به وجود نیامده بود و چنین باید نتجه گرفت که : عصر امام صادق (ع) و دوران قبل از ایشان (دوران امام باقر) ع شرایط منحصر به فردی هم از نظر اجتماعی و هم سیاسی و فرهنگی می‌باشد که دوران اصمخلال بنی امیه و قدرت گیری بنی عباس تحت لوای خون خواهی آل محمد بود و از آن جا که بنی امیه گرفتار مشکلات سیاسی فراوانی و عباسیان سرگرم تثبیت قدرت خود بودند دوران مناسبی برای فعالیت‌های علمی و فرهنگی امام بزرگوار به وجود آمد و از طرف دیگر شور و شوق زیادی برای کسب علوم مختلف از قرائت و حدیث و تفسیر گرفته تا علوم دیگر مثل طب، نجوم، ریاضیات فراهم شده و آن چه این فضا را مناسب‌تر می‌کرد از یک طرف آزادی عقیده و فکر در اسلام بود که البته عباسیان در توسعه آن نقش زیادی داشتند و از طرف دیگر ورود افکار و اقوام ملل دیگر مثل ایرانیان، مصریان، سوریان و در آخر هم تسامح با اهل کتاب. پس به طور کلی و جمع بندی از مباحث دوران امام صادق می‌توان این دوره را با توجه به مسائل انحرافی و عقیدتی یک دوره ای که در پیشرفت فرهنگ اسلامی نقش به سزایی داشته است برشماریم. الف شخصیت امام کاظم (علیه السلام) (8) پیشوای هفتم شیعه در خانواده مقدس و در هاله ای از قدس و تقوا به دنیا آمد. از پدر و مادری به وجود آمد که دارای ارحام مطّهر و اصلاب شامخه بوده‌اند. دوران حیات او مصادف است با آخرین نفسهائی که از دودمان اموی بیرون آمد در واقع بنی امیه در حال نزع روان بود. طبیعی است که جامعه و عصر کودکی او، عصر بحران باشد زیرا از سک سو بنی امیه در حال جای خالی کردن است و از سوی دیگر بنی عباس درحال جان گرفتن و ریشه دار شدن؛ و در این کشمکش بود که بزرگ‌ترین واقعه تاریخ فقه اسلام جان گرفت و اتفاق افتاد. شیخ مفید درباره‌ی آن حضرت می‌گوید : «کانَ ابُوالحسن مُوسی (ع) اَعبَدَ اَهلِ زَمانِهِ و اَفقَهَهُم و أسخاهُم کفّاً و اکرَمَهُم نفساً» (9) ابوالحسن موسی (علیه السلام) پرستنده‌ترین و سخی‌ترین و با شخصیت‌ترین اهل زمان خود بود. و همچنین یعقوبی، موّرخ شهید درباره‌ی وی می‌نویسد :(10) «و کانَ موسی بن جعفر (ع)» مِن اَشَدِّ النّاسِ عبادَهً، «عابدترین مدرم زمان خود بوده است.» ب امام کاظم (علیه السلام) و سیاست و حاکمیت امام کاظم (علیه السلام) دردوران امامت خود با چهارتن از زمامداران بنی عباس معاصر است که هرکدام بلای جان و آفت ایمان بودند و امام درباره هریک موضع ویژه ای داشت. آن چهار عبارت بودند از : - پس از شهادت پدر، حدود 10 سال با منصور زندگی گذراند (حدود سال 158) - مدت 10 سالی را هم با مهدی عباسی گذراند (حدود سال 169 هجری) - حدود یکسال و 3 ماه را با هادی عباسی گذراند (حدود سال 170 هجری) - حدود 15-14 سال را با هارون گذراند (حدود سالهای 185 هجری).(11) 1- حکومت منصور و موضع امام : امام کاظم (علیه السلام) ده سال از دوران امامت خود را در عصر او گذراند. سالهای اولی امامتش منصور هنوز در دغدغه‌ی شهادت امام صادق (علیه السلام) بود. آری او امام صادق (ع) را به شهادت رسانده و منتظر بازتاب آن بود. بسیاری از مردم به او خوشبین بودند و باورشان نمی‌شد که منصور با آن همه ادعای حمایت از اهل بیت دستش به خون فرزند راستین اسلام و سمبل اهل بیت آغشته باشد. امام را شهید ولی از آینده امر خوف داشت. به همین دلیل درباری فرزندش امام کاظم (ع) راه مدارا و خاموشم اندن را در پیش گرفت و در سال‌ها اول امامت معترض او نشد و امام کاظم (علیه السلام) توانست حوزه درسی پدر را سروسامان دهد و شاگردان پراکندی او را از نو جمع کند و به درس و بحث بپردازد. هر مقدار که از زمان شهادت امام صادق (ع) فاصله بیشتر می‌شد اعمال فشار او بر امام و بر علویان نیز بیشتر می‌گشت. در طراحی برای قتل امام کاظم (ع) بود که اجل مهلتش نداد پس از 10 سالی که از امامت امام می‌گذشت او از دنیا رفت و به ظامر امام کاظم (ع) از شر او و از مشکل آفرینی‌های او راحت و آسوده شد. 2- درخواست منصور و موضعگیری امام (ع) منصور برای نزدیک کردن امام به خود و استفاده از عنوان و موقعیت او، و برای اینکه خود را به مردم نشان داد که رابطه‌اش با اهل بیت خوب است، از او درخواستهایی به ظاهر احترام آمیز داشت. مثلاً از او خواسته بود که در نوروز ایرانیان در جای او بر مسند او بنشیند و تحفه و هدایایی که از سوی ایرانیان برایش آورده می‌شود جمع آوری کرده و دریافت دارد. امام که از نقشه فریب کارانه او آگاه بود در پاسخ به درخواست منصور فرمود من در اخبار جدم رسول خدا (ص) بررسی کردم و برای این عید خبری و اثری نیافتم. این رسم به عنوان سنتّی درنزد ایرانیان بود که اسلام برآن مهر محو و فنا زد. پناه بر خدا چیزی را که اسلام محو کرده من زنده سازم. در عین حال منصور بر او فشار آورد و امام مجبور به جلوس در آن روز شد. هدیه های بسیاری آوردند و امام از منصور درباره مصرف آن کسب تکلیف کرد و منصور اجازه تصرف را به امام داد. در این حال فردی به حرفت امام کرد که هدیه ای نداشت که تقدیم محضر او کند و سه بیت شعر در مدیثه امام حسین (ع) سرود و آن را تقدیم کرد و امام هم هدیه را به عنوان سپاس تقدیم او کرد. کار منصور در تمام مدت حکومتش زجردادن و آزار رساندن بود. دامن همت به کمر زد تا شمر صفت به قتل آل علی پردازد و در این راه صدمات بسیاری را وارد کرد. (12) امام کاظم پس از دنات پدر، درس بیست سالگی با چنین زمامدار ستمگری روبرو گردید که حاکم بلامنازع قلمرو اسلامی به شمار می‌رفت. منصور وقتی که توسط «محمدبن سلمان» فرماندار مدینه از درگذشت امام صادق (ع) آگاه شد، طی نامه ای به وی نوشت : «اگر جعفر بن محمد سقفی را جانشین خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن» طولی نکشید که گزارش فرماندار مدینه به این مصمون به بغداد رسید : جعفر بن محمد ضمن وصیتنامه رسمی خود، پنج نفر را به عنوان وصی خود برگزیده که عبارت است از : 1- خلیفه وقت، منصور دوانیقی 2- محمدبن سلیمان (فرماندار مدینه و خود گزارش دهنده) 3- عبدالله بن جعفر (برادر بزرگ امام کاظم) 4- موسی بن جعفر 5- حمیده (همسر آن حضرت) فرماندار در ذیل نامه کسب تکلیف کرده بود که کدام را به قتل برسانم. منصور که هرگز تصور نمی‌کرد با چنین وضعی روبرو شود فوق العاده خشمگین گردید و فریاد زد : این‌ها را نمی‌شود کشت. البته این وصیتنامه امام یک حرکت سیاسی بود، زیرا حضرت امام صادق (ع) قبلاً امام بعدی و جانشین واقعی خود یعنی حضرت امام کاظم را به شیعیان خاص و خاندان علوی معرفی کرده بود ولی از آن جا که از نقشه های شوم و خطرناک منصور آگاهی داشت برای حفظ جان پیشوای هفتم چنین وصیتی نموده است. (13) فشار سیاسی عباسیان در دوره ای آغاز شده بود که بیش از آن امام باقر (ع) و امام صادق (ع) با تربیت شاگردان فراوان، بنیه‌ی علمی و حدیثی شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشی عظیم درمیان شیعه پدید آورده بودند. امام کاظم (ع) پس از این دوره در مرکز این فشارها قرارگرفت. در عین حال رسالت ایشان آن بود تا در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کنند. طبعاً عباسیان نمی‌توانستند تشکلی به نام شیعه را با رهبری امام بپذیرند. این مهم‌ترین عاملی بود که آن‌ها را وادار کرد تا امام را تحت فشار بگذارند. (14) البته این فشارها باعث شده بود که شاید امام نتوانند ارتباط روشن و واضحی با علویان و شیعیان برقرار کنند، و نمی‌خواستند تا بهانه ای به دست حاکمان بدهند تا موجب آزار و اذیت و فشار بر شیعیان گردد. به همین علت امام در این دوره نتوانستند آن طور که باید در روند تحول فرهنگ و تمدن اسلامی گامهای بزرگی بردارند. 3- عصر مهدی عباسی به طور خلاصه باید گفت که او در آغاز کار فرمان عفو عمومی داد. زندانیان سیاسی را آزاد کرد، از قتل و کشتار مردم که در عصر منصور امری جاری و عمومی بود خودداری کرد اموال مصادره شده در زمان منصور را به صاحبشان برگرداند و بیت المال را بین مردم قسمت کرد... ولی غافل از اینکه این در آغاز کار است و شرارتهای او در پشت سر است. او در آغاز کار به دینداری تظاهر داشت و می‌کوشید خود را فردی پای بند به دین و مذهب نشان دهد. او سعی داشت نشان دهد که کارهایش در خط مذهب است و حتی دوست ندارد که مظالم مردم را برگردن داشته باشد. به همین ادعا بود که اموال مصادره شده امام صادق را توسط منصور بر فرزندش امام کاظم برگرداند. ولی دینداری او طولی نکشید و به عیش و اسراف و لهو و لعب مشغول شد. اموال پدر را به تدریج صرف مجلس شب نشینی و عیاشی نمود. که در این زمان ثروت باد آورده‌ی پدر زود فانی شد و مهدی عباسی برای جبران آن دست به ستم اقتصادی گشود و به حقوق مردم اجحاف کرد. از آنان مالیاتهای سنگین درخواست کرد که البته این اخذها و درآمدها صرف عیاشی‌ها و اسراف کاری‌های او شد. سیاست او سیاست مردم فریب بود و البته از پدرش ملایم تربود ولی کینه علویان را در دل داشت. او کاملاً این مسأله را احساس می‌کرد که وجود و حیات علویان برای حکومت او خطرناک است. به همین دلیل آن‌ها را یا تسلیم خود می‌کرد یا در زندانهای تاریک سرکوب می‌کرد. امام کاظم در عصر امامت با سه زمامدار عباسی سروکار داشت ولی هر سه آن‌ها بیم آن داشتند که مبادا حکومتشان توسط امام از بین برود. مهدی پس از استقرار حکومتش امام را به بغداد آورد و وارد زندانش کرد. (15) امام در دوران فراغ سرگرم درس و بحث و نقل حدیث بود. می‌کوشید تلاش و برنامه ریزی پدر را زنده بدارد و خط علمی پدر را تعقیب کند. چه بسیار مردم که از نقاط مختلف جهان به مدینه آمده و پنهانی از محضرش استفاده می‌کردند و عطش معنوی خود را فرومی نشاندند. وقتی خبر این مجالست‌ها به مهدی رسید بر میزان اضطرابش افزوده گشت در نتیجه به کنترل درس امام پرداخت و این امر همچنان ادامه داشت تا او نیز از دنیا رفت. (16) به نظر می‌رسد که این دوره برای امام، فرصت بیشتری را فراهم کرده بود تا امام بتوانند در روند تحویل فرهنگ اقدام کنند. 4- عصر هادی عباسی در سال 169 هجری بعد از مرگ «مهدی عباسی» پسرش «هادی» که نو جوانی عیاش، مغرور و بی تجربه بود به مسند خلافت رسید و حاکمیت او باعث تلخی‌های شد که برای جامعه اسلامی بسیار سخت بود. زمانی که هادی بر مسند خلافت نشست، هنوز 25 سال نداشت و از جهات اخلاقی به هیچ وجه شایستگی احراز مقام خطیر خلافت و زمامداری جامعه اسلامی را نداشت. سخت گیری‌های هادی نسبت به فرزندان علی (ع) و بنی هاشم باعث شده نارضایتی مردم شد و خشم مردم را برانگیخت. او از اول زمان خلافت، سادات و بنی هاشم را زیر فشار گذاشت و حقوق آنه ارا از بیت المال مسلمین قطع کرد و رعب و وحشت شدیدی در دل آنان به وجود آورد و فرمان داد : آنان را در هر کجاوی که هستند بازداشت روانه‌ی بغداد کنند. (17) عصر امام کاظم (ع) دوران سختی برای پیروان و شیعیان ایشان بود و هراز گاهی حرکتهای اعتراض آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت که از مهم‌ترین آن‌ها قیام حسین بن علی، شهید فخّ -در زمان حکومت هادی عباسی- و نیز جنبش مسیحی را در بین فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهم‌ترین رقبت عباسیان، علویان بودند و طبیعی بود که حکومت آنن را سخت تحت نظارت آن‌ها بگیرد. (18) ج فاجعه خونین سرزمین فخ : فشارهای عباسیان، بنی هاشم را به ستوه آورد و آن‌ها را به مقاومت در برابر آن‌ها واداشت. در اثر همین بیدادگری‌ها، کم کم نطفه‌ی یک نهضت مقاومت در برابر حکومت عباسی به رهبری یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) به نام «حسین صاحب فخ» (19) مستقرگردید. البته موعد این نهضت فصل و موسم حج بود که هنوز فرا نرسیده بود ولی سخت گیریهای طاقت فرسای فرماندار وقت مدینه باعث شد که آتش این نهضت زودتر شعله ور شود. یکی دیگر از کارهای ناشایست این بود که در زمانی «حسین صاحب فخ» و «یحیی بن عبدالله» را به دلیل پشت سر حرف زدن (غیبت) یکی از رجال بنی هاشم به شدت مؤاخذه نمود همین امر مثل جرقه ای که به انبار باروتی برسد و باعث انفجار شدید شود، موجب انفجار خشم و انزجار شیعیان گردید و نهضت آن را به جلو و باعث آتش خشمی در مدینه شعله ور گردید. در زمانی که حسین قیام کرد تعدادی از هاشمیان و برخی از مردم مدینه با او هم پیمان شدند و با مأمورین هادی به جنگ پر داخت و بعد از شکست و عقب رانی پیروان هادی به سوی مکه روان شدند تا مکه را به عنوان پایگاه خود قرار دهند. هادی لشگری را به سوی آنان فرستاد و دو گروه در سرزمینی به نام فخ به هم برخورد کردند و جنگ سختی میان آن دو درگرفت. (20) عدم پیروزی نهضت فخ حادثه بسیار سختی بود که دل پیروان و شیعیان و خاندان عصمت و طهارت را به درد آورد این فاجعه به توری دلخراش بود که سال‌ها بعد امام جواد (ع) می‌فرمود : «پس از فاجعه کربلا هیچ فاجعه ای برای ما بزرگ‌تر از فاجعه فخ نبود.»(21) تأثیر نهضت بر امام موسی کاظم (ع) پس از شهادت حسین بن علی هنگامی که سر بریده‌ی او را به مدینه آوردند پیشوای هفتم از مشاهده‌ی آن سخت افسرده شد و با تأثر اندوه عمیق فرمودند : «به خدا سوگند اویک مسلمان نیکوکار بود. او بسیار روزه می‌گرفت، فراوان نماز می‌خواند، با فساد و آلودگی مبارزه می‌نمود، وظیفه امر به معروف و نهی از منکررا انجام می‌داد. او در میان خاندان خود بی نظیر بود.»(22) ادامه دارد نویسنده: الهام طاهری (*) منبع : اختصاصی راسخون /ع

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2608
زمان انتشار: 9 می 2015
| |
آسیب شناسی بازیهای رایانه ای بر سبک زندگی اسلامی

آسیب شناسی بازیهای رایانه ای بر سبک زندگی اسلامی

بازی در فرهنگ اسلامی می‌تواند بستری باشد برای تربیت شدن، تجربه کردن و ارتباطات با بقیه و ما باید ببینیم چه کار کنیم که بچه‌هایمان هم بازی کنند و هم از این راه با این‌گونه مسائل آشنایی پیدا کنند. تحرک در بازی‌های رایانه‌ای دکتر محمدحسین ساعی، در این نشست سخن خود را از این نقطه آغاز کرد که در دنیای امروز سعی می‌شود از بازی‌های رایانه‌ای به گونه‌ای بهره‌گیری شود که در عین حال که از مزایای آن استفاده می‌شود، زیان‌های آن به کم‌ترین حد ممکن برسد؛ برای مثال ابزاری به نام «کینِکْت» عرضه شده است که در بازی‌های رایانه‌ای امکان تحرک به وجود می‌آورد؛ ابزاری که موجب می‌شود به جای این‌که فرد تنها پشت صفحه کیبورد بنشیند، در بازی حرکت کند و پایین و بالا بپرد. این ابزار با توجه به نگرانی‌هایی که در آمریکا نسبت به چاق شدن کودکان و نوجوانان آمریکایی وجود داشت، ابداع شد. این دیدگاه می‌داند که اگر این کودکان چاق بشوند، باید برای درمان این‌ها یک هزینه‌ی هنگفت اقتصادی صرف شود. امپریالیسم فرهنگی عضو هیئت علمی دانشگاه صدا و سیما زاویه‌ی دیگری را که در مواجهه با بازی‌های رایانه‌ای می‌توان لحاظ کرد، زاویه‌ی سیاست‌گذاری در این زمینه دانست؛ چه سیاستی برای تولید بازی‌های مطلوب وجود دارد؟ دستیابی به نظام ارزیابی بازی‌ها برای این‌که بدانیم از چه گونه بازی باید حمایت کنیم و از چه نوع بازی نباید حمایت کنیم مهم است. در جامعه‌ای مثل ما زاویه‌ی تأثیرات فرهنگی این بازی‌ها هم دارای اهمیت است. ممکن است ما به‌شدت به این مسئله حساس باشیم. ممکن است از زاویه‌ی امپریالیسم فرهنگی به آن نگاه کنیم. بپرسیم آیا برنامه‌ریزی خاصی برای این بازی‌ها وجود دارد؟ و آیا این بازی‌ها در کنار سرگرمی در حال القای محتوای خاصی هم هستند؟ لمس واقعیت میتوان درباره‌ی این‌که این‌ بازی‌ها چه سودها و زیان‌هایی می‌توانند داشته باشند، با مثالی بحث را پی گرفت که: بچه‌ای که در ۵۰ سال پیش به دنیا می‌آمد، با خیلی از ابعاد واقعی زندگی رو به رو می‌شد و نظر دانشمندان این است که در آن حالت قبلی، سیستم‌های ترشح هورمونی و بدنی و عصبی بهتر فعالیت می‌کردند و قدرتمندتر بار می‌آمدند. ولی امروزه در تحقیقی مشخص شده است زمانی که انسان پای تلویزیون نشسته و تماشا می‌کند، میزان فعالیت عصبی‌اش از زمانی که خواب است، کم‌تر است! و بچه‌ای که در این فضا بزرگ شود، توانایی تمایز گذاشتن بین واقعیت و فضای مجازی را پیدا نمی‌کند. ما هم‌اکنون در دنیایی هستیم که نخست تصویر چیزها را تجربه می‌کنیم و اگر فرصت شد، خود آن‌ها را. در حالت‌های شدید این بیماری فرد خودش را پشت بام می‌اندازد، به امید آن‌که بتواند کاری شبیه به «مرد عنکبوتی» بکند. در حالت‌های خفیف‌تر هم این‌گونه است که فرآیند تجربه کردن افراد متفاوت می‌شود و افراد دنیای حقیقی را مثل بازی‌های رایانه‌ای تجزیه و تحلیل می‌کنند. تمدنِ دست‌و‌پاگیر ساعی در ادامه به نظریه‌هایی که در مقابل نظریه‌های ذکر شده قرار دارند، اشاره کرد و گفت: این نظریه‌ها غالباً متأثر از نظریه‌های کلاسیک فروید است. یکی از بحث‌های فروید این بود که تمدن اجازه‌ی تجربه کردن خیلی چیزها را از انسان می‌گیرد؛ مثلاً فرد می‌خواهد خودش را با خراب کردن چیزی تخلیه کند، اما می‌داند که این کار تبعات زیادی هم برای او دارد. فرد در دنیای واقعی نمی‌تواند مدام آدم بکشد اما در «جی.تی.ای» تا دلش بخواهد می‌تواند چنین بکند و این نظریه‌ها بازی‌های رایانه‌ای را راهی مناسب برای تخلیه‌ی هیجانات درونی می‌دانند. نظرهای بینابین نیز وجود دارد که می‌گوید اگر در خانواده زمینه‌ی بروز خشونت وجود داشته باشد، بازی‌های خشن رایانه‌ای تأثیرگذار است و اگر این زمینه وجود نداشته باشد، بازی‌ها نمی‌توانند تأثیرگذار باشند. هدفمندی رایانه‌ای بازی در فرهنگ اسلامی ما خودش می‌تواند بستری باشد برای بزرگ شدن، تربیت شدن، تجربه کردن و ارتباطات با بقیه و ما باید ببینیم چه کار کنیم که بچه‌های مان هم بازی کنند و هم از این راه با این‌گونه مسائل آشنایی پیدا کنند. بازی‌ها را به شکلی تغییر دهیم که حداکثر سازگاری با ما راداشته باشند. ما باید به گونه‌ای عمل کنیم که وقتی می‌بینیم باید در این سن هورمون‌های خاصی در بدن کودک ترشح شود، یک بازی طراحی کنیم که این کار و این تحریکات عصبی را برای کودک انجام دهند. و به نظر من ابداع «کینکت» انقلابی در این عرصه بود و بازی‌های رایانه ای را به قبل و بعد خودش تقسیم کرد. ما با این تجربه می‌توانیم خودمان دست به ابداعات دیگری بزنیم و نظام بازی‌های سنتی‌مان را احیا کنیم؛ آن هم نه فقط در حوزه‌ی نرم‌افزار. سیاستِ بازی وی در ادامه به موضوع یا زاویه‌ی دیگری برای پرداخت به بازی‌های رایانه‌ای اشاره کرد و این سؤال را مطرح کرد که ما از زاویه‌ی سیاست‌گذاری چگونه به قضیه نگاه می‌کنیم؟ اولین و ساده‌ترین مسئله این‌که بازی‌های رایانه‌ای زمینه‌ی ایجاد تعداد زیادی فرصت شغلی را برای ما ایجاد می‌کند. حال من به عنوان حکومت چه کار می‌توانم بکنم که بتوانم شغل ایجاد کنم؟ چه کار کنم که خانواده‌های من بتوانند بهترین مصرف را داشته باشند؟ وقتی من در نقش حکومت باشم، باید برایم مهم باشد که چند درصد افراد جامعه‌ی من به دلیل افسردگی نمی‌توانند کار کنند؟ چند درصد به دلیل بیماری توانایی کار کردن ندارند؟ و… . حکومت‌ها می‌خواهند نسل خاصی را پرورش دهند و بخشی از نظام‌های برنامه‌ریزی حکومت‌ها در وزارت آموزش و پرورش و بخشی در وزارت آموزش عالی است و قطعاً بخشی از آن هم در بازی‌های رایانه‌ای است. در زمینه‌ی سیاست‌گذاری این سؤال برای ما مطرح است که چگونه می‌توان در راستای تحقق تمدن اسلامی از بازی‌های رایانه‌ای بهره جست؟ بحث مالکیت معنوی، مدیریت بازار، تولید کننده‌ها و نظام آموزشی و تربیتیِ تولیدکنندگان بازی‌های رایانه‌ای نیز از جمله مسائل مطرح در حوزه‌ی سیاست‌گذاری است. هنوز رشته‌ی درستی درباره‌ی بازی‌های رایانه‌ای در دانشگاه‌های کشور نداریم ( البته دانشگاه‌های علمی-کاربردی تا حد فوق دیپلم این رشته را وضع کرده‌اند.)، در صورتی‌که وقتی این از دید حکومت مهم باشد، باید برایش دانشگاه و پژوهشگاه تأسیس شود. چیستی ابزار مقابله او زاویه‌ی دیگری را که در بحث بازی‌های رایانه‌ای مطرح کرد، زاویه‌ی تأثیرات فرهنگی و روابط قدرتی است که به‌وسیله‌ی آن به‌وجود می‌آید؛ آیا رسانه خود ابزار قدرت است یا نه؟ آیا رسانه می‌تواند افکار عمومی را بسازد؟ آیا رسانه ابزار تغییر فرهنگی است یا نه؟ اگر به امپریالیسم فرهنگی اعتقاد داشته باشیم، نگران می‌شویم از این‌که آیا بازی‌های رایانه‌ای سبک زندگی ما را تغییر می‌دهد یا نه؟ آیا تصویر ایران را در جهان خراب می‌کند یا نه؟ و باید مشخص شود پدافند ما در این حوزه چیست. یعنی برای مثال وقتی آن‌ها فیلم «۳۰۰» را می‌سازند، ما شاید بتوانیم به این فکر کنیم که نبرد سورنا با ۱۲هزار نیرو را در برابر کراسوس با ۱۲۰هزار نیرو را به تصویر بکشیم. نوعی از این پدافندها می‌تواند از نوع حقوقی باشد؛ به این معنا که از نظام حقوقی این کشورها علیه خودشان استفاده کنیم تا بدانند اگر علیه ایران حرفی بزنند، این حرف برایشان بدون هزینه نخواهد بود. باید دید وقتی با بازی‌های رایانه‌ای علیه ما فعالیت می‌کنند، باید با همان ابزار تصویری به مقابله با آن‌ها پرداخت جنبه‌ی حقوقی را در نظر داشت و یا ترکیبی از این‌ها؟ آیا به همان سبک آن‌ها یا سبک جدیدی باید این کار را کرد؟ این استاد دانشگاه با مثالی موضع خود نسبت به بازی‌های رایانه‌ای را دقیق‌تر بیان کرد: یکی از دوستان انقلابی و خوش‌فکری را می‌شناسم که در سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری، برای بچه ها بازی روبیک آموزش می‌داد و وقتی از هدفش در این باره پرسیدم، می‌گفت: با هدف افزایش قدرت ذهن کودکان. و در غرب هم امروزه این‌گونه کار می‌شود؛ بدین‌صورت که فلان بازی ساخته می‌شود برای قوی‌تر شدن یا بلند قامت شدن کودکان. و حال ما باید ببینیم با بازی‌های رایانه‌ای چگونه می‌توانیم قدرت هوش و توانایی جسمی و روحی کودکان و نوجوانان مان را افزایش دهیم؟ از این زاویه این بحث را عنوان می‌کنم که به‌کلی به این پدیده «نه» نگوییم و آن را رد نکنیم. «نه» به بازی‌های رایانه‌ای عباس دانش‌طلب پیرامون این دیدگاه محمدحسین ساعی، به بحث پرداخت و گفت: در لزوم رد کردن پدیده‌ی بازی‌های رایانه‌ای شکی وجود ندارد اما مجبور به پذیرفتن آن هستیم. ما از رسانه‌ها ناگزیریم؛ بازی هم نوعی از رسانه است. در چنین حالتی باید ببینیم چه کنیم که زیان این‌ها کم‌تر شود؟ او به نقل از دکتر بهروز مینایی- رئیس بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای- گفت: کره‌ی جنوبی با مبلغ ۲۰۰میلیون دلار توانسته است کل صنعت بازی‌های رایانه‌ای خود را بومی کند و عمده‌ی این بازی‌ها تولید داخل است. دانش‌طلب همچنین با اشاره به صحبت‌های محسن ظریف به‌عنوان یکی از اعضای بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، موضوع بحث را به سمت این سؤال می‌برد که تعریف اسلامی از فراغت چیست؟ معنای بازی چیست؟ آیا بازی تنها به معنای لهو و لعب است یا می‌توان با آن اهداف آموزشی را دنبال کرد؟ نبود بازی موفق ساعی که دو سال داور جشنواره‌ی بازی‌های رایانه‌ای بوده است، اعتقاد دارد امروزه در ایران بازی رایانه‌ای موفقی وجود ندارد؛ اگرچه بعضی از آن‌ها تا حدی در جامعه برجسته شده بود، اما همان‌طورکه هالیوود بدون اسکار و تبلیغاتش معنا ندارد، تا نظام بازی‌سازی ما هم به رسانه‌ها و به مدارس وصل نشود، موفق نمی‌شویم. «نجات دادن» به جای «کشتن»: محمدحسن شاهنگی در نشست «آسیب‌شناسی بازی‌های رایانه‌ای»، محدود شدن ارتباطات خانوادگی را یکی از زیان‌های بازی‌های رایانه‌ای به‌خصوص در سبک زندگی دانست؛ برای نمونه چند وقت پیش خانمی از همسرش به دلیل استفاده‌ی بیش از حد از بازی‌های رایانه‌ای شکایت کرده و درخواست طلاق داده‌ بود. سیاستی که امروزه در بیشتر بازی‌های رایانه‌ای اکشن حاکم است، محوریت «کشتن» در آن‌هاست؛ باید بکشی تا بتوانی وارد مرحله‌ی بعدی شوی. در بحث بومی‌سازی ما می‌توانیم از «نجات دادن» به جای «کشتن» استفاده کنیم. چرا که ما در فرهنگ خودمان مفاهیمی چون پهلوانی و جوانمردی داریم و کسانی چون پوریای ولی. وی با استناد به تحقیقات انجام شده در این زمینه، یکی از دلایل اصلی گرایش نوجوانان و جوانان به فست‌فود را بازی‌های رایانه‌ای و البته تلویزیون می‌داند و دلیل این گرایش هم آن است که فرد دوست دارد سریع غذایش را بخورد و سراغ بازی یا تلویزیون برود. بازی‌های رایانه‌ای هم مانند هالیوود دارای دو مؤلفه‌ی  جنسیت و خشونت هستند. در خیلی از بازی‌‌های رایانه‌ای قهرمانان زنی هستند که برهنه‌اند و خشن. بحث دیگری را که مطرح است، چنین می‌توان بیان داشت که مثلاً در بازی «جی . تی . ای» فرد هر تخلفی را که در زندگی حقیقی از انجام آن عاجز است، در این بازی می‌توان انجام دهد. به عقیده‌ی شاهنگی ویژگی ضد اسلامی در بازی‌های رایانه‌ای روز به روز پررنگ‌تر می‌شود. همچنین در چند بازی رایانه‌ای نام شخصیت‌های بدطینت زن در آن‌ها «فاطیما» است. سایت موعود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2582
زمان انتشار: 8 مارس 2021
| |
روایت شیرین امام موسی کاظم (ع) از فضیلت ماه رجب

روایت شیرین امام موسی کاظم (ع) از فضیلت ماه رجب

درباره فضیلت ماه رجب، روایت بسیار شیرین داریم که بسیار بسیار لذت بخش است و امیدها را در قلب انسان بیدار می کند. امام موسی کاظم علیه السلام در این روایت می فرماید: رَجَبٌ شَهرٌ عَظِیمٌ یُضاعِفُ اللهُ فیهِ الحَسَناتِ ویَمْحُو فیهِ السَّیِّئاتِ= رجب ماه بزرگی است و خداوند پاداش نیکی ها را در آن دوچندان می دهد و گناهان را از بین می برد. ما وقتی این احادیث را می خوانیم همین طور از روی آن عبور نکنیم.  تأمل کنیم که انصافا در چه ماهی وارد شده ایم و در چه ماهی قرار داریم. یکی از برکات ماه رجب، آن حالت امیداوری است که در قلب انسان بیدار می شود. یک نوع شیپور بیدارباش، آن حال رجا در روح آدمی که در این ماه به اشک ریختنی و به دعا خواندنی و تضرع به آستان حق بردنی پدیدار می شود و دوباره آدم را از شهر و شر شیطان می خرند تا دوباره به شهر الله وارد شود. چه کنیم که ورود خوبی به شهر الله یا همان ماه مبارک رمضان که در پیش است داشته باشیم؟ اُس و اساس، ماه مبارک رمضان است. این را تأمل کنید. منتها برکات ماه رمضان محقق نمی شود مگر با رجب المرجب. در حدیث قدسی می فرماید: "جعلت هذا الشهر حبلاً بینی و بین عبادی فمن اعتصم به وصل إلیّ / ماه رجب ریسمان و حبلی است بین من و بندگانم که هرکس به آن چنگ بزند به من می رسد." همچنان که در این حدیث قدسی اشاره می کند شرافت این ماه از تشبیهی که در آن صورت گرفته معلوم می شود. اعتصام به این ماه و چنگ زدن به این حبل و طناب مبارک که آن سویش قرب و وصال پروردگار و برخورداری از وصال با معبود است چقدر می تواند نجات دهنده باشد. اما این زمانی میسر می شود که به آن حال خوش و مراقبت از درون و شستشوی گناهان برسیم. اصلا معنای چنگ زدن به ریسمان جز همان طهارت باطنی نیست. کسی که در درون خود توکل و  تلاش کند و در راه آن طهارت باطنی و قلبی قدم بردارد در واقع به حبل و ریسمانی چنگ زده است که به تعبیر حدیث قدسی وصل به پرودگار است. پاداش شگفتی است و اصلا انگار این طناب هم بالا می برد و هم تصفیه می کند. بله، حرکت به سمت الله هم بالابرنده و  هم تصفیه گر است. هم صعود می کنی و هم طاهر می شوی و اصل همین است که در همین دنیا به وصال حق برسی. لذا نباید ماه رجب را از دست داد. شاید برخی ها پیش خودشان چنین تصور کنند که حالا تا آن مهمانی و ماه دیگر مانده است. ضیافت الله ماه رمضان است و آن ماه اصل است اما ممکن است  تو  به این ماه نرسی.  مراد از رسیدن، رسیدن قلبی است نه رسیدن جسمانی، چون به هر حال جسم و تن ما در گردش روزگار و ایام قرار دارد. روزهایی می گذرد و ما سرانجام به ماه رمضان می رسیم چه از مواهب معنوی ماه رجب برخوردار شویم و چه نشویم. اما موضوع همین جاست که ممکن است از حیث جسمانی در این ماه باشیم اما از حیث معنایی کاملا دور باشیم و به این شهرالله به این ماه عزیز  نرسیم. بنابراین ماه رجب به مثابه طی طریق قلبی برای رسیدن به ماه رمضان است.  لذا است که می فرماید: الشَّهر شَهری و العَبدُ عَبدی و الرَّحمَةُ رَحمَتی فَمَن دَعانی فی هذَا الشَّهرِ أجَبتُهُ و مَن سَألَنی أعطَیتُهُ / فرمود این ماه -ماه رجب - ماه من است. بنده هم بنده من است و رحمت هم رحمت من است. این ها یعنی بنده من بدان چه کسی رحمت می کند. یعنی بدان در این ماه عزیز، آغوش رحمت حق برای بازگشت به سمت او و جبران خطاها و استغفار  باز است.  در ادامه حدیث قدسی می فرماید هرکه در این ماه مرا بخواند اجابتش می کنم و هرکه حاجت بیاورد به او عطا می کنم. بشارت عجیب و بزرگی است  و زهی که خواب غفلت نگذارد چشم آدم نسبت به این همه بشارت و مژده و امید باز بماند. بشارت بزرگ و امیدبخشی است و توجه کنید که خداوند به وعده هایش خلاف نمی کند.  این که از ماه رجب تعبیر به نهر شده است به خاطر خاصیت و خصوصیت ماه رجب است که انسان را از گناهان پاک می کند و شستشو می دهد. لذا است که وجود مقدس پیامبر صلوات الله فرمودند بدانید که رجب شهر الله است. این خیلی شیرین است که رجب ماه بارش رحمت الهی است و خداوند در این ماه، رحمت خودش را به بندگان خودش فرو می باراند و این نکته بسیار مهمی است. کسانی که چشم هایشان در این عالم باز است این ها را به عینه می بینند. یعنی این باران ها را در عالم معنا می بینند که فرو می ریزد و  آن ها زیر این باران ها قلب هایشان را که تشنه معرفت هستند سیراب می کنند.  من خاطرم نمی رود یک زمانی محضر آیت الله بهاءالدینی بودیم. ایشان اشاره به بنده و یکی از دوستان کردند و فرمودند امشب بیایید اینجا و با هم باشیم. آن شب لیله الرغائب بود، شبی از شب های ماه رجب و آن مرد الهی می خواست که ما دور هم جمع شویم چون اصلا پروردگار عالم دوست دارد - حالا ما که نه -  اهل معنا و حال دور هم جمع شوند. لذا در این جا یک نکته وجود دارد و آن چشیدن حلاوت این عشق ها و عشقبازی هاست. بالاترین درجه عشقبازی ها همین جاست. گاهی اولیای خدا خلوت هایی یا خدا دارند که قابل وصف و ادراک نیست. گاهی چنان اشک می ریزد و از خدا طلب مغفرت می کنند که قابل درک نیست. گاهی سر به شانه هم های های گریه می کنند و اشک می ریزند. من از باب تقریب به ذهن عرض می کنم که شما در جبهه می دیدید رزمنده ها موقع خداحافظی در شب های عملیات چطور همدیگر را  به آغوش می کشیدند. حال اولیای خدا در مناجات هایشان همان طور است. آیت الله قرهی کارشناس برجسته دینی و مدیر حوزه علمیه امام مهدی (عج) پایان پیام /

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2538
زمان انتشار: 29 مارس 2018
| |
اعتکاف، اعتصابی در برابر بت های درون

اعتکاف، اعتصابی در برابر بت های درون

سه روز، اعتصاب خود را به او اعلام مي کنم؛ اعتصابي به معناي اعتراض در برابر بت هاي درون؛ اعتصابي به مفهوم مبارزه با جاذبه هاي پوشالی دنيا؛ اعتصابی به عمقِ ادراک و به ژرفناي تَعقّل. خدا، نام اعتصاب را، اعتکاف می گذارد، تا موافقت خويش را اعلام کرده باشد.

اعتکاف بهترین فرصت بندگی و اندیشه درباره خود و خدای خویش اعتكاف، ایام از دیگران بریدن و تمرین بندگى و روزنه‌ای برای ورود به عالم بالا و مقدمه‌ای برای ترک گناه است. ماه رجب ، نیکوترین ماه‌ها و متعلق به ذات باری تعالی می باشد و روزهای اعتکاف در این ماه را باید همچون درّی پربها درون این صدف غنیمت شمرد چرا که ؛ در این ماه، خوان نعمت و موهبت الهی آماده است تا درون قلب‌های کسانی را که با دستان خالی به استقبال او می‌روند، سرشار از نور خدایی کند. اعتکاف، زمانی است که از زندگی دنیوی خلاصی می‌یابی و فرصتی به دست می‌آوری برای اندیشه درباره خود و خدای خود.   ترکیب عبادات در اعتکاف اعتکاف، هم خود عبادت است و هم ترکیبی است از عبادت‌های دیگر. ماندن در مسجد و میهمانی در خانه خدا، روزه‌دارى، قرآن و ذکر و دعا، نماز شب و شب زنده‌دارى، توبه و استغفار عباداتی است که پالایش دهنده روح انسان از پلیدی‌هاست. روز اول اعتکاف، سیزدهم رجب، ولادت امیرمؤمنان علی(ع) و روز پایان آن، وفات حضرت زینب(س)، وارث صلابت و شهامت و نماد صبر و شکیبایی است. اعتكاف را به شبكه معنویت‌خواهی تبدیل كنیم اعتكاف نوعی كناره‌گیری از فضای اجتماعی متداول و برقراری ارتباط با خدا و حضور قلب است. نكته محوری در مناسك الهی، پیوند این مناسك با ولی خدا و ولی جامعه است، در مناسكی چون شب قدر، اعیاد و ... یكی از اعمال دعای ندبه است كه نشان می‌دهد توجه به ولی خدا بسیار مهم است و از نكات كلیدی مناسك الهی به شمار می‌رود. باید اعتكاف را به شبكه معنویت خواهی تبدیل كنیم و حلقه‌های معنوی در اعتكاف تشكیل دهیم تا این حلقه‌ها بعد از این مراسم معنوی همچنان ارتباط خود را حفظ كنند. فلسفه و شرایط اعتکاف ‌اعتكاف یكی از عبادات بسیار زیبا و سازنده می‌باشد، عملی كه از پیامبران خدا به ویژه حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار به ما به ارث رسیده است، آنها نیز به این سنت پایبند بوده و در زمان‌های خاص آن را انجام می‌دادند. اعتكاف نقش فوق‌العاده سازنده‌ای در زندگی فرد دارد، فرصتی به انسان می‌دهد تا به سوی خداوند متعال برگردد، با خدای خودش خلوت كرده و رابطه خود را با خدا یكبار دیگر مطالعه كرده و نقص‌ها و ضعف‌هایش را پیدا كند. اعتكاف نقش تقوایی فراوان دارد و سبب می‌شود انسان حضور پروردگار را بیش از پیش احساس كند. در اعتكاف انسان باید بتواند سه شبانه‌روز متوالی در مسجد جامع مستقر شده، از دیگران ببرد و در خانه خدا معتكف شود، روزها روزه‌دار باشد و شبانه‌روز به عبادت بپردازد و تمام لحظات را در حال عبادت باشد گرچه می‌خوابد، افطار می‌كند، سحری می‌خورد و ...  اما تمامی این اعمال را قربه الی ا... انجام دهدو  این تمرین اثر سازنده‌ای بر وی خواهد داشت. آثار فردی و اجتماعی و فواید اعتكاف در بعد فردی، اعتكاف فرصت مناسبی را فراهم می‌آورد تا انسان به خودش و به حسابرسی خویش بپردازد، اشتباهاتش را ببیند و درواقع یك بازبینی نسبت به خود داشته باشد. وقتی تك‌تك انسان‌ها ساخته شوند بالطبع جامعه نیز ساخته می‌شود. در پاسخ برخی افراد كه اشكال می‌گیرند من كارم را درست می‌كنم اما دیگران چطور؟! باید گفت: شما، كارت را درست می‌كنی و به گونه‌ای كه دیگران از شما یاد می‌گیرند و این بوی عطر معنوی شما جاهای دیگر را نیز پر می‌كند و اثر می‌گذارد، بالاخره وقتی هر فردی خود را این گونه ببیند ناخودآگاه جامعه نیز بهتر می‌شود. همانطور كه وقتی یك نفر آلوده است ممكن است دیگران را آلوده و مبتلا ‌كند در خوبی نیز همین طور است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و امام راحل (ره) نیز یك نفر بودند اما هر كدام در جامعه خود چه كردندو چه تحولی ایجاد كردند.  این طور نیست كه بگوییم با یك گل بهار نمی‌شود اتفاقا باید همین یك گل‌ها نیز آنقدر سعی كنند خوبی‌ها را از خود بروز دهند تا دیگران نیز با دیدن آنها خوب شوند. بنابراین اعتكاف، آثار فردی فوق‌العاده‌ای دارد كه این آثار در جامعه نیز بروز می‌كند، البته با توجه به این كه اعتكاف در مسجد جامع است آثار جمعی آن نقدا در همان جمع معتكفان پیدا خواهد شد اما وقتی معتكفان از مسجد بیرون می‌آیند در جامعه نیز اثرگذار می‌باشند. لحظه ی آغاز اعتکاف بیایید لحظه‌ای كه می‌خواهیم برای آغاز اعتكاف وارد مسجد شویم این عبارت نقل شده از ائمه را ذكر كنیم؛ رَبیِّ عَبْدُكَ بِبابِك؛ ای رب من بنده تو دم در توست و اجازه ورود می‌خواهد. با یك اجازه و اذنی وارد مسجد شویم و با شروع زیبایی اعتكاف را آغاز كنیم و در طول این سه روز نیز  مرتب آنچه كرده‌ایم و به كجا رسیدیم را بازبینی كنیم تا دست خالی برنگردیم.  وقتی معتكف سه روز خود را پای‌بند خانه خدا می‌كند باید در انتهای اعتكاف، خدایی برگردد و حالت خدایی پیدا كنند، صفات زیبای خدا را در خود ببیند و در طول مدت عمرش آن را نگاه دارد. اعتصاب یا اعتکاف؟ سه روز، اعتصاب خود را به او اعلام می کنم؛ اعتصابی به معنای اعتراض در برابر بت های درون؛ اعتصابی به مفهوم مبارزه با جاذبه های پوشالی دنیا؛ اعتصابی به عمقِ ادراک و به ژرفنای تَعقّل. خدا، نام اعتصاب را، اعتکاف می گذارد، تا موافقت خویش را اعلام کرده باشد. ایام البیض، سه روزی است که کارنامه زندگی من، به روشنایی و سفیدی دعوت می شود و خداوند، نگاه عفوآمیز خود را بر من منتشر می سازد. پلک که می بندی، صدای بال فرشته ها را می شنوی. چقدر به خداوند نزدیکم؛ نزدیک تر از فرشته های مقرّب! مجالی برای تولد دوباره این سه روز، فرصتی است خاص، برای آشتی با دوست. سه روز، اوج یگانگی من است با او؛ با او که از شوق علی وار شدن جهان، به تصَدّق حیدری اش، به تمام بشریت از در مهربانی و کرامت، سلام کرده است. چه بهانه مقدسی است این میلاد؛ بهانه ای برای تولد دوباره همه ما. سه روز رها شدن از خود سه روز تا نهایت وقت است؛ سه روز تا ابدیت ؛ سه روز برای آخرین پرواز. آسمان، مشتاقانه آغوش گشوده تا پرواز در بی نهایتمان را نفس بکشد. پلک که می بندی، صدای بال فرشته ها را می شنوی. چقدر به خداوند نزدیکم؛ نزدیک تر از فرشته های مقرّب! سه روز فرصت از خویشتن رها شدن ؛ سه روز فرصت بریدن از دو روزه دنیایی؛ سه روز برای پرهیزگاری. سه روز، در خویش می نگری و در خویش زندانی می مانی، تا نفس اماره در مسجد، پاک و طاهر شود و پیشانی ات، بوی سجده های امام چهارم را بگیرد. مهربان تر از تو چه کسی؟! مهربان تر از تو، سراغ ندارم.همه گناهانم را می بینی؛ اما هر بار، با مهربانی بیشتر از پیش، مرا به خود می خوانی؛ به خانه امن خویش می سپاری تا سه شبانه روز، عطر خداوندی ات را از جانم لبریز کند. به گلدسته های مسجد سپرده ای، بهترین آوازهای داوودی را اذان کنند و در گوش ما، حضور مهربانی ات را زمزمه کنند. من، سراپا تسلیم، به شوق زیارت عطر خداوندی ات، پیشانی خویش به سجده می سایم و با اشک، درِ رحمت بی پایان تو را می کوبم که: «الهی العفو، الهی...».   تبیان منابع : خبرگزاری دانشجویان ایران سایت تابناک سایت حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1067
زمان انتشار: 22 دسامبر 2014
| | | | | |
مهارت های زندگی (1) جلسه 3

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

مهارت های زندگی (1) جلسه 3

اگر در دو بخش عاطفی و معنوی ثروت و دارایی داشته باشیم به هیچ وجه ضعف های مادی نمی تواند مشکل ساز در زندگی شود. مهارت های زندگی (1) جلسه 1 مهارت های زندگی (1) جلسه 2 مهارت های زندگی (1) جلسه 3 مهارت های زندگی (1) جلسه 4  

صوت

1 - مهارت های زندگی (1) جلسه 3

فیلم

1 - مهارت های زندگی (1) جلسه 3

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1069
زمان انتشار: 23 دسامبر 2014
| | | | | |
مهارت های زندگی (1) جلسه 4

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

مهارت های زندگی (1) جلسه 4

مسیر رشد انسان در دوران مجردی با مسیر رشد انسان در دوران متأهلی کاملاً متفاوت است. فرزند داشتن هم یک ثروت ابدی است و هم مایه شیرینی و بقای زندگی است. مهارت های زندگی (1) جلسه 1 مهارت های زندگی (1) جلسه 2 مهارت های زندگی (1) جلسه 3 مهارت های زندگی (1) جلسه 4  

صوت

1 - مهارت های زندگی (1) جلسه 4

فیلم

1 - مهارت های زندگی (1) جلسه 4

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2517
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
چهارده معجزه امام محمد تقی عليه السلام

چهارده معجزه امام محمد تقی عليه السلام

1- شهادت عصا بر امامت: 

قاضى يحيى بن اكثم كه از دشمنان سرسخت اهل بيت و از گرفتاران در دام عجب علم و حريصان بر مقام و مال دنيا بود مى گويد: روزى داخل شدم كه قبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم را زيارت كنم، امام جواد عليه السلام را ديدم كه با او راجع به مسائل گوناگونى مناظره كردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: ميخواهم چيزى از شما بپرسم ولى شرم دارم، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنكه سؤ الت را بر زبان آورى مى گويم، تو مى خواهى سؤ ال كنى ، امام كيست ؟
گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همين است .
فرمود: منم
گفتم : نشانه يى بر اين مدعا دارى ؟
در اين هنگام عصايى كه در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت: ان مؤلائى امام هذا الزمان و هو الحجة. همانا مولاى من حجت خدا و امام اين زمان است(1).

2- نجات همسایه : على جریر مى گوید: در نزد امام جواد علیه السلام نشسته بودم ، گوسفندى از خانه امام گم شده بود یكى از همسایگان را به اتهام دزدى كشان كشان به پیش آن حضرت آوردند، فرمود: واى بر شما از همسایه ما دست بردارید، گوسفند را او ندزدیده الان گوسفند در فلان خانه است بروید و گوسفند را بگیرید. رفتند گوسفند را در همان خانه یافتند و صاحب خانه را گرفته ، زدند و لباسش را پاره كردند، اما او گوسفند یاد مى كرد كه گوسفند را ندزدیده است ، او را نزد امام آوردند. امام فرمود: واى بر شما بر این شخص ستم كرده اید، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعى نداشته ، آنگاه امام علیه السلام آن مرد را به نزد فراخواندند و براى دلجویى و جبران خسارت لباشس مبلغى به او بخشیدند(2) 3- كرامت و درخت سدر: شیخ مفید رحمه الله در ارشاد نقل مى كند، وقتى كه حضرت جواد علیه السلام با همسرش فضل دختر ماءمون از بغداد به مدینه مراجعه مى فرمود به كوفه تشریف آوردند مردم او را مشایعت مى كردند. موقع غروب به خانه مسیب رسید در آنجا فرود آمد و داخل مسجد رفت . در صحن مسجد رفت سدرى بود كه هنوز میوه نیاورده بود، امام كوزه آبى خواست و در پاى درخت وضو گرفت و براى مردم نماز مغرب خواند. در ركعت اول سوره حمد و اذا جاءنصرالله خواند و در ركعت دوم حمد و قول هوالله خواند و پیش از ركوع قنوت گرفت ، پس ركعت سوم را خواند و تشهد و سلام گفت ، بعد از نماز مدتى مغرب را به جاى آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جاى آورد و از مسجد بیرون آمد زمانیكه به كنار درخت سدر رسید مردم دیدند كه آن درخت میوه داد و از این جریان شگفت زده شدند از میوه آن درخت خوردند، میوه اش هسته ندارد آنگاه امام علیه السلام را تودیع نمودند(3) 4- وقوع زلزله با دعاى امام جواد علیه السلام : قطب رواندى نقل كرده : معصتم امام جواد علیه السلام را به بغداد دعوت كرد و دنبال بهانه اى بود كه آن حضرت را مورد شكنجه و آزار قرار دهد، روزى برخى از وزرا را خواست و گفت استشهادى تهیه كنید كه محمد تقى علیه السلام قصد خروج و قیام دارد و اگر به دروغ هم باشد جمعى شهادت دهند و امضاء كنند، پرونده سازى شروع و استشهاد تنظیم گردید، وقتى به اصطلاح قضایى پرونده تكمیل و كیفر خواست صادر شد و قرار گذاشتند كه امام را احضار كرده و به او بگویند شما قصد شورش دارى چون انكار كرد شاهدان دروغین بیایند و شهادت دهند. مراحل طى شد و پرونده اى ساختند كه جمعى از مدینه و حجاز نوشته اند كه محمد تقى ابن الرضا علیهماالسلام قصد خروج دارد و براى این كار سلاح و پول فراوانى تهیه كرده و تعداى از درباریان هم از ماجراى اطلاع دارند. معصتم آن حضرت را خواست و گفت یا بن الرضا مگر تو قصد خروج و قیام دارى ؟ امام فرمود: به خدا قسم این فكر هرگز در خاطرم خطور نكرده زیرا علم ما نشان مى دهد كه چنین زمانى نخواهد آمد و من هم چنین فكر نكرده ام معصتم گفت نامه ها و استشهادات هست و فلان و فلان هم شهادت مى دهند فرمود: آنها را حاضر كنید معصتم پرونده سازان را حاضر ساخت و آنان با كمال گستاخى گفتند: آرى نوشته اى كه خروج مى كنى و ما این نامه ها را از غلامان و بستگان تو گرفته ایم كه سند قطعى در پرونده است . راواى گوید: حضرت جواد علیه السلام در ایوان قصر نشسته بود یك طرف دیگر آن شاهدان دروغ پرداز و پرونده ساز قرار داشتند در این حال كه نسبت دورغ به امام دادند حضرت جواد علیه السلام سر به آسمان بلند كرد دعائى خواند ناگهان گهواره زمین تكان مى خورد و معتصم و وزراى او بر خود لرزیدند و به التماس افتادند هر یك از آنها مى خواست فرار كند تا از جا برمى خاستند به رو مى افتادند. دیگر قدرت بلند شدن نداشتند همه حضار مضطرب شدند و پریشان ، معتصم خود در حیرت اضطراب بود گفت : یابن رسول الله من توبه كردم آنها را هم ببخش این واقع یك صحنه سازى بیش نبود دعا كن خداوند این جنبش و زلزله را ساكت و ساكن گرداند و این مردم نابخرد را هم ببخش و از تقصیر آنان بگذر. حضرت جواد علیه السلام سر به آسمان بلند كرد دعائى خواند عرض كرد پروردگارا، تو میدانى این طبقه ضاله دشمنان تو و دشمنان من هستند از اینها درگذر، پس زلزله فرو نشست . 5- آزاد شدن اباصلت از زندان : اباصلت هروى مى گوید: وقتى كه در حضور حضرت رضا علیه السلام آماده به خدمت بودم فرمود: اى باصلت : به قبه هارونیه وارد شو و از چهار گوشه گور هارون مشتى خاك بیاور، حسب الامر امام از چهار گوشه قبر وى خاك آوردم . امام علیه السلام خاك طرف در قبه را یعنى پشت سر هارون را گرفت ، بوكرد و ریخت ، فرمود: اگر بخواهند مرقد مرا پشت سر هارون حفر كنند سنگى ظاهر خواهد شد كه اگر تمام كلنگداران خراسان جمع شوند نتوانند آنرا بكنند سپس خاك طرف بالا سر و پایین پاى گور را گرفت و بوئید همان سخن را فرمود، آنگاه خاك پیش روى او را گرفت و فرمود: تربت من در پیش قبر اوست و مرقد مرا در آنجا تهیه خواهند كرد هنگامیكه به حفر مرقد من پرداختند به آنها بگو به اندازه هفت پله مرقد مرا حفر نمایند، آنگاه زمین را بشكافند و اگر امتناع كردند و خواستند لحدى براى من ترتیب دهند بگو لحد مرا دو ذراع و یكجوجب قرار دهند كه از آن پس خدا به اندازه اى كه بخواهد آنرا وسیع گرداند. در آن موقع نمى از طرف بالا سر قبر من به چشمم مى رسد! این دعائى كه به تو مى آموزم بخوان ابى جریان پیدا مى كند چنانچه همه لحد را فرا مى گیرد و ماهیان كوچكى در آن آب پیدا مى شود بعد از آن نانى به كه به تو مى دهم ریز كرده در میان آن آب بریز ماهیان ریزه هاى نان را مى خورند تا چیزى از آنها باقى نماند آنگاه ماهى بزرگى پیدا مى شود و همه آن ماهیان كوچك را مى بلعد چنانچه اثرى از آن ماهیان باقى نمى ماند، آنگاه ماهى بزرگ از چشم ناپدید مى شود در آن موقع دست بر روى آب گذارده دعائى دیگر كه به تو مى آموزم بخوان آب خشك مى شود و اثرى از ترى آب در قبر مشاهده نمى شود. البته همه این دستورات را در حضور ماءمون انجام خواهى داد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام به وصیت مذكور عمل شد. سپس ماءمون از اباصلت درخواست كرد كه آن دعائى را كه خواندى و آن همه آثار به ظهور رسید به من بیاموز اباصلت نقل مى كند گفتم : به خدا سوگند پس از خواندن بلافاصله از خاطرم محو گردید، راست گفتم لیكن ماءمون باور نكرد، دستور داد مرا به زندان برده به زنجیر بستند(4). حضرت رضا علیه السلام دفن شد و من مدت یك سال در زندان بسر بردم .پس از یك سال از تنگناى زندان و بیدار خوابى شبها به ستوه آمدم ، دعائى خواندم و براى آزادى خویش به محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم متوسل شدم و از خدا تمنا كردم به بركات آل محمد گشایش در كار من بدهد. هنوز دعا تمام نشده بود، حضرت ابى جعفر علیه السلام منجى گرفتاران جهان وارد زندان شده فرمود: اى اباصلت از تنگناى زندان به ستوه آمده اى ؟ عرض كردم : به خدا سوگند سخت ناراحتم . فرمود: برخیز، دست به زنجیرها زد از دست و پاى من زنجیرها به زمین افتادند و بعد دست مرا گرفت از كنار ماءمون زندان عبور داد در حالیكه مرا مى دیدند، لیكن یاراى صحبت كردن با من را نداشتند و از محل خارج شدم ، فرمود برو در امان خدا كه براى همیشه نه دست ماءمون به تو برسد و نه دست تو به او(5). 6- سرانجام گستاخى : محمد بن زكریا مى گوید: ماءمون هر نیرنگى كه داشت براى امام جواد علیه السلام بكار برد( تا آن حضرت را آلوده و دنیاطلب نشان دهد) ولى چیزى دستگیرش نشد چون عاجز شد و خواست دخترش را براى زفاف حضرت فرستد - دستور داد - دویست دختر از زیباترین كنیزان را خواسته به هر یك از آنان جامى كه در آن گوهرى بود بدهند كه حضرت در كرسى دامادى مى نشیند در پیشش دارند - و چنانكه دستور داده بود كردند - لكن امام به آنها توجهى نكرد. مردى بود بنام مخارق كه آوازه خوان ، تارزن و ضربگیر بود و ریش درازى داشت ماءمون او را دعوت كرد. مخارق گفت : یا امیرالمؤمنین اگر امام جواد علیه السلام مشغول كارى از امور دنیا باشد همانطوریكه تو مى خواهى او را به دنیا مشغول مى كنم . سپس در برابر امام جواد علیه السلام نشست و آوازى شروع كرد كه اهل خانه دورش جمع شدند و شروع كرد به ساز زدن و آواز خواندن ، ساعتى ادامه داد. امام جواد علیه السلام به او اعتنایى نمى فرمودند و به راست و چپ هم نگان نمى كرد سپس سرش را به طرف او بلند كرد و فرمود: اى دراز ریش از خدا بترس ، ناگهان ساز و ضرب از دستش افتاد و تا وقتى كه مرد دستش كار نمى كرد. ماءمون از حال او پرسید جواب داد: چون امام جواد علیه السلام بر من فریاد زد دهشتى به من دست داد كه هرگز از آن بهبود پیدا نمى كنم (6). 7- ایمن از شر مأمون : صفوان بن یحیى مى گوید: ابونصر همدانى به من گفت كه حكیمه دختر ابى الحسن قرشى كه از زنان نیكوكار بود به من گفت : وقتى امام جواد علیه السلام از دنیا رفتند براى عرض تسلیت به نزد ام فضل رفتم و به او تسلیت گفتم و او را بسیار غمگین یافتم كه با گریه و ناله و بى تابى خودش را مى كشت (كنایه از شدت ناراحیت ) من نزد او نشستم تا مقدارى ناراحتیش ‍ فرو نشست و ما مشغول سخن درباره كرم امام جواد و توصیف ایشان و بیان آنچه خداوند از عزت و اخلاص و شرافت و بزرگوارى به ایشان عطا كرده بود شدیم . ناگاه دختر ماءمون (ام فضل ) گفت : آیا به تو خبر دهم از ایشان چیز عجیبى را؟ گفتم : آن چیست ؟ گفت : من زیاد به ایشان غیرت مى ورزیدم و همیشه مراقب او بودم و چه بسا از او چیزى مى شنیدم و به پدرم شكایت مى كردم پس مى گفت : دخترم تحمل كن . پس همانا او (امام جواد علیه السلام ) جگر گوشه رسول خداست روزى من نشسته بودم كنیزى وارد شد و سلام كرد. گفتم تو كیستى ؟ گفت : من كنیزى از فرزندان عمار بن یاسر هستم و همسر ابى جعفر محمد بن على علیهماالسلام همشر شما مى باشم . پس به من مقدارى حسد داخل شد كه قادر به تحمل آن نبودم و تصمیم گرفتم خارج شوم و سر به بیابان بگذارم و نزدیك بود كه شیطان مرا به بدى بر آن كنیز وادار نماید، پس خشم خود را فرو بردم و به او كمك كردم و لباس پوشانیدم پس زمانیكه از پیش ‍ من رفت نتوانستم بر خود مسلط شوم برخاستم و به پیش پدرم رفتم و موضوع را به او خبر دادم در حالیكه او مست لایعقل بود، پس گفت : اى غلام براى من شمشیرى بیاور پس غلام شمشیر را آورد و او بر اسب سوار شد و گفت به خدا سوگند او (امام جواد علیه السلام ) را قطعه قطعه مى كنم .من زمانیكه این وضعیت را مشاهده كردم ، گفتم : انالله و اناالیه راجعون با خود و شوهرم چه كردم ؟! و به صورتم سیلى مى زدم پس پدرم بر محضر او (امام جواد علیه السلام ) داخل شد و همواره او را با شمشیر مى زد تا قطعه قطعه كرد. سپس خارج شد و من دوان دوان پشت سر او بیرو آمدم و از اندوه و بیقرارى شب را نخوابیدم . صبج شد و من پیش پدرم رفتم و گفتم مى دانى دیشب چه كردى ؟ گفت : چه كردم ؟ گفتم ابن الرضا علیه السلام را كشتى چشمهایش اشك آلود شد و بیهوش گردید زمانیكه به هوش آمد گفت واى بر و چه مى گویى ؟! گفتم : بله به خدا سوگند پدر بر او وارد شدى و همواره وى را با شمشیر مى زدى تا قطعه قطعه كردى پس از این خبر به شدت مضطرب و نگران شد. پس گفت : یاسر خادم را به نزد من بیاورید. پس زمانیكه آوردند به یاسر خادم گفت : این (ام فضل ) چه مى گوید: یاسر گفت : اى امیرالمؤمنین راست مى گوید. پس پدرم با دستش به سینه و صورتش مى زد و مى گفت : انالله و اناالیه راجعون هلاك شدیم ، به خدا نابود شدیم ، و تا ابد رسوا شدیم . واى بر تو برو و ببین ماجرا از چه قرار است و سریعا به من خبر بیاور كه نزدیك است جانم از بدنم خارج شود. پس یاسر خارج شد و من برگونه و صورتم مى زدم پس خیلى زود برگشت و گفت مژده بده امیرالمؤمنین : مأمون گفت : هر چه بخواهى مژدگانى مى دهم - چه دیدى ؟ - گفت بر او وارد شدم دیدم نشسته و پیراهنى دارد كه دست و پاى ایشان را پوشانده به او سلام كردم و گفتم اى فرزند پیامبر دوست دارم این پیراهنت را به من هبه نمائى در آن نماز بخوانم و بوسیله آن متبرك شوم من مى خواستم به بدن او نگاه كنم كه آیا در آن زخم یا اثر شمشیر هست . پس فرمود: من ترا با بهتر از آن مى پوشانم گفتم : غیر از این نمى خواهم پس ‍ حضرت آن را كند پس بدن ایشان را نگاه كردم اثر شمشیر نبود پس ماءمون به شدت گریست و گفت : بعد از این چیزى نماند این عبرت براى اولین و آخرین است . سپس ماءمون گفت : اى یاسر اما سوار شدنم براى رفتم به سوى او و وارد شدنم بر او یادم هست ، ولى از خارج شدنم از محضر ایشان و آنچه با ایشان كردم چیزى به یادم نمى آید و یادم نیست كه چطور به مجلسم برگشتم و رفتن و برگشتنم چگونه بود خداود لعنت كند این دختر را لعنتى سخت . به نزد او (ام فضل ) برو و به او بگو پدرت مى گوید: اگر بعد از این بیائى و از امام جواد علیه السلام شكایت كنى یا بدون اجازه ایشان از منزل خارج شوى از طرف او از تو انتقام مى گیرم . سپس به نزد امام جواد علیه السلام برو و از طرف من سلام برسان و ایشان بیست هزار دینار ببر و اسبى را كه دیشب به آن سوار بودم به او بده و به هاشمى ها و امرا دستور بده كه نزد او روند و سلام كنند. یاسر گوید: به نزد هاشمى ها و اوامر رفتم و این موضوع را به آنان اعلام كردم و مال و اسب را برداشته و به سوى امام جواد علیه السلام رفتم و به محضر ایشان وارد شدم و سلام ماءمون را ابلاغ كردم و بیست هزار دینار، را در برابر ایشان گذاشتم و اسب را به ایشان عرضه كردم آن حضرت مدتى به اسب نگاه كرد و تبسم فرمود و سپس فرمود: اى یاسر آیا عهد بین من و او چنین بود؟! پس عرض كردم : اى مولاى من عتاب را كنار گذار، به خدا و حق جدت محمد صلى الله علیه و آله و سلم سوگند كه ماءمون از كارش هیچ نفهمیده و نمى دانست كه در كدام زمین خداست و هر آینه نذر كرده و سوگند خورده كه هرگز مست نشود و این مطلب را شما به روى او نیاور و او را به خاطر آنچه از او سرزده عتاب مكن . امام فرمود: عزم من هم چنین بود. عرض كردم : عده اى از بنى هاشم و امرا در برابر در منتظر هستند، ماءمون آنها را فرستاده تا بر شما سلام كنند و وقتى كه سوارى مى شوى به نزد وى بروى شما را همراهى نمایند و در ركابتان باشند. امام فرمود: بنى هاشم و امرا را وارد كن مگر عبدالرحمن بن حسن . و حمزة بن حسب پس خارج شد م و آن ها را وارد كردم سلام كردند پس امام لباس خواست و پوشید و برخاست و سوار شد و بنى هاشم و امرا همراه او بودند تا به نزد ماءمون آمد. پس زمانیكه ماءمون او را دید برخاست و به سوى او رفت و او را به سینه اش ‍ چسباند و به او خوشامد گفت و اجازه نداد كسى وارد شد و همینطور با او سخن مى گفت . وقتى این موضوع تمام شد. امام جواد علیه السلام فرمودند: اى امیرالمؤمنین ماءمون جواب داد: لبیك و سعدیك . امام فرمود: نصیحتى بر تو دارم آنرا بپذیر. ماءمون گفت : سپاسگزارم و از شما تشكر مى كنم آن نصیحت چیست ؟ امام فرمود: شبانه از منزل خارج مشو كه از این مردم منكوس واژگون شده بر شما ایمن نیستم ، در نزد من حرزى است كه با آن خود را حفظ كن و از شرور و بلاها و ناخوشایندها و آفتها و عاهات در امان باش همانطوركه دیشب خدا مرا از تو نجات داد و اگر با آن حرز لشكریان روم یا بیش از آن را ملاقات نمایى یا اهل زمین بر علیه تو و براى شكست دادن به تو اجتماع نمایند با قدرت و جبروت الهى هیچ كارى نمى توانند بكنند و همینطور شیاطین جن و انس . اگر دوست میدارى بفرستم تا از جمیع آنچه گفتم و هرآنچه كه از آن مى ترسى در امان باشى ، این حرز بیش از حد مجرب اشت . ماءمون گفت : آنرا با خط خودت بنویس وبرایم بفرست تا بازداشته شوم از آنچه ذكر كردى . امام فرمود: از روى محبت و بزرگوارى آنرا مى فرستم . سپس ماءمو گفت : عمویت به قربانت از آنچه از من سر زد درگذر و مرا ببخش . امام فرمود: چیزى نبود، چیزى جز خیر نبود پس ماءمون گفت : به خدا سوگند با خراج شرق و غرب به سوى خداوند تقرب مى جویم و فردا كه صبح مى شود آنچه را مالك شده ام براى كفاره آنچه گذشت ، انفاق مى كنم . سپس ماءمون گفت : اى غلام آب و غذا بیاورید و بنى هاشم را وارد كن . پس ‍ بنى هاشم داخل شدم و با ماءمون غذا خوردند و به تناسب منزلت هر كدام از آنان امر كرد خلعت و جایزه دهند. سپس به امر ابى جعفر علیه السلام گفت : در پناه خداوند برگرد و فردا آن حرز را براى من بفرست . پس امام علیه السلام برخاست و سوار شد و ماءمون دستور داد امرا همراه او سوار شوند تا منزلش ببرند. یاسر گوید: زمانیكه امام جواد علیه السلام صبح كرد كسى را به دنبال من فرستاد و مرا خواند و پوست آهوى نازكى از من خواست و سپس با خط خود آن حرز معروف را نوشت و فرمود: یاسر آنرا در بازویش ببندد وضوى كاملى بگیرد و چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت فاتحة الكتاب و هفت مرتبه ایة الكرسى(7) و هفت مرتبه آیه شهدالله (8) و هفت مرتبه والشمس و هفت مرتبه واللیل و هفت مرتبه قل هوالله احد و سپس آنرا به بازوى راستش ببندد با حول الهى و قوت او در هنگام بلایا از هر چیزى كه مى ترسى و دورى مى كند سالم مى ماند(9). ناگفته نماند كه برخى در این خبر تشكیك كرده اند، لیكن مرحوم علامه مجلسى مى فرمایند: به صرف استبعاد نمى توان همچون خبرى كه مكررا نقل شده را منع نمائیم. از بس كه كریمى و جوادى بر دشمن خویش حرز دادى رفع یك شبهه : شاید به ذهن خواننده محترم بیاید كه چرا حضرت جواد علیه السلام به فردى چون ماءمون ستمگر حرز مى دهند؟ باید توجه داشت كه در اعمال حضرات معصومین علیهم السلام آنچه ملاك هست منافع اسلام و مسلمین بوده و هست و با توجه به شرایط زمان و مكان و ملاحظه نسبیت بین خلفا در تاریخ اسلام به اتخاذ مواضع شاهدیم روزى على علیه السلام مشاورت خلفا را قبول مى كند و روزى حضرت جواد علیه السلام حرز مى دهد و اینها به معناى تاءیید این خلفا نمى باشد. حرز حضرت جواد علیه السلام : بسم الله الرحمن الرحیم ، لاحول ولاقوة الابالله العلى العظیم ، اللهم رب الملائكة والروح و النبیین و المرسلین و قاهر من فى السموات و الارضین و خالق كل شى ء ومالكه ، كف عنى باءس اعدائنا و من ارادبنا سؤ ا من الجن و الانس فاعم الصارهم و قلوبهم واجعل بینى و بینهم حجابا و حرسا و مدفعا انك ربنا و لاحول و لاقوة الابالله علیه توكلنا و الیه انبنا و هوالعزیر الحكیم ربنا وعافنا من شر كل سوءو من شر كل دابة انت آخذ باصیتها و من شر ماسكن فى اللیل و النهار و من شر كل سؤ و من شر كل ذى شر یارب العالمین و اله المرسلین صلى الله علیه و آله اجمعین و خص ‍ محمدا و آله باتم ذلك ولاحول ولاقوه الا بالله العلى العظیم (10). حرز دیگر آن حضرت : یا نور یا برهان یا مبین یا منیر یا رب یا اكفنى الشرور وافات الدهور واسئلك النجاة یوم ینفخ فى الصور(11). 8- طى الارض و آزادى زندانى : شیخ مفید و طبرسى از محمد بن حسان و على بن خالد روایت كرده اند كه گفت : در آن زمان كه در سامرا بودم گفتند: مردى مدعى نبوت را از شام آورده و زندانى كرده اند. شنیدن این موضوع بر من گران آمد، خواستم او را ببینم به همین خاطر به زندانبانان محبت كرده و با آن رابطه برقرار كردم تا اجازه دادند كه نزد او بروم . وقتى او را دیدم بر خلاف شایعاتى كه شنیده بودم وى را فردى عاقل و وارسته یافتم . گفتم : فلانى مى گویند تو مدعى نبوت هستى و به این دلیل زندانى شده اى . گفت : هرگز، من چنین ادعایى نكرده ام ، جریان من از این قرار است كه : من در موضع معروف به راءس الحسین شام كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در آنجا گذاشته یا نصب كرده بودند مشغول عبادت بودم . ناگهان شخصى به نزد من آمد و گفت : برخیز برویم من بلند شدم و با او براه افتادم كمى راه رفتیم دیدم در مسجد كوفه هستم فرمود: اینجا را مى شناسى ؟ گفتم : بله مسجد كوفه است او در آنجا نماز خواند و من هم نماز خواندم ، بعد با هم از آنجا بیرون آمدیم مقدارى با او راه رفتم ناگاه مشاهده كردم كه در مسجد مدینه هستیم . او به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سلام كرد و نماز خواند و من هم با ایشان نماز خواندم بعد از آنجا خارج شدم ، مقدارى قدم زدیم ناگاه دیدم كه در مكه هستم كعبه را طواف كرد و من هم طواف كردم ؟ بنا به نقل كافى اعمال حج به جا آوردیم ) بعد از آنجا خارج شدیم چند قدمى نرفته بودیم كه دیدم در جاى خودم كه در شام به عبادت الهى مشغول بودم هستم آن مرد رفت و من در شگفتى غوطه ور بودم كه خدایا او كه بود و این چه كرامتى ؟! یك سال از این موضوع گذشت كه دیدم باز ایشان آمد و از دیدن او شاد شدم از من خواست كه با او بروم من با او رفتم همچون سال گذشته مرا به كوفه ، مدینه و مكه برد و به شام برگرداند. وقتى خواست برود گفتم ترا به آن خدایى كه قدرت این كار را به تو داده سوگند میدهم بگو كه تو كیستى ؟ فرمود: من محمد بن على موسى بن جعفر هستم . من این واقعه را به دوستان و آشنایان بیان كردم و ماجرا شایع شد تا اینكه مرا به اینجا آوردند و ادعاى نبوت را به من نسبت دادند. گفتم : جریان ترا به محمد بن عبدالملك زیات بیان كنم . گفت : بگو. من نامه اى به او كه وزیر اعظم معتصم عباسى بود نوشتم و موضوع را به ایشان بازگو كردم ، او در زیر نامه من نوشته بود: نیازى به آزاد كردن ما نیست ، به آن كس كه ترا از شام به كوفه و از كوفه به مدینه و از مدینه به مكه بردو باز به شام برگرداند و همه این كارها را در یك شب انجام داد بگو تا از زندان آزادت نماید. على بن خالد مى گوید: پس از مشاهده جواب نامه از نجات او ناامید شدم با خود گفتم : بروم و به ایشان دلدارى دهم وقتى به زندان آمدم دیدم ماءموران زندان متحیر و سرگشته به این طرف و آن طرف مى دوند. پرسیدم : موضوع چیست ؟ گفتند: آن زندانى مدعى نبوت را كه به زنجیر كشیده بودیم از دیشب نیست در حالیكه درها بسته و قفلها مهر و موم است . معلوم نیست به آسمان یا زیر زمین رفته یا مرغان هوا ایشان را ربوده اند. على بن خالد زیدى مذهب با مشاهده این واقعه به امامت معتقد و از اعتقادى خوب برخوردار شد(12). 9- صله شاعر ولائى : جابربن یزید مى گوید: روزى به خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم و از حاجتم به او شكایت كردم . فرمود: اى جابر در نزد ما درهمى نیست ، پس از فاصله كوتاهى كمیت (شاعر نامى اهل بیت ) وارد شد و به امام جواد علیه السلام عرض كرد فدایت شوم آیا اجازه مى فرمائید براى شما قصیده اى بخوانم ؟ امام على علیه السلام فرمودند بخوان . كمیت قصیده اش را براى امام علیه السلام خواند. امام علیه السلام فرمود: اى غلام از آن اتاق بدره اى (كیسه اى حاوى ده هزار درهم ) بیاور و به كمیت بده . غلام آورد و داد. پس كمیت گفت : فدایت شوم اجازه مى فرمائید قصیده اى دیگر بخوانم ؟ امام علیه السلام فرمود: بخوان . پس او قصیده دیگرش را خواند. و امام علیه السلام فرمود: اى غلام از آن اتاق بدره اى بیاور و به كمیت بده ، غلام آورد و به كمیت داد. كمیت گفت : فدایت شوم اجازه مى فرمائید قصیده سوم را بخوانم ؟ امام علیه السلام فرمود: بخوان و او خواند. امام علیه السلام به غلام دستور داد از آن اتاق بدره اى بیاور و به كمیت بده . آنگاه كمیت گفت : به خدا سوگند براى خواسته دنیوى شما را مدح نكردم و براى این مدحم چیزى نمى خواهم ، مگر صله رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را و آن حقى كه خداوند بر شما واجب كرد. پس امام به كمیت دعا كرد و به غلام فرمود آن كیسه ها را به جایشان برگردان . جابر مى گوید: من در دلم چیزى احساس كردم كه امام به من فرمود در نزد من درهمى نیست و امر كرد به كمیت سى هزار درهم دادند امام فرمود: اى جابر برخیز و داخل خانه شو، بلند شدم و به خانه داخل شدم ، ولى در در آن چیزى نیافتم و به سوى امام علیه السلام آمدم ، و آنگاه امام علیه السلام به من فرمود: اى جابر آنچه كه ما از شما مخفى مى كنیم بیشتر از آن چیزى است كه بر شما آشكار مى سازیم . سپس دستم را گرفت مرا به خانه داخل كرد، پس از آن به پایش زد انبوهى از طلا پیدا شد(13) فرمود: این جابر به این نگاه كن و به احدى مگر از افراد موثق از برادران دینى خود خبر مده ؛ همانا خداوند ما را بر آنچه اراده كنیم قادر ساخته است (14). 10- شفاى چشم : محمدبن میمون مى گوید: من در مكه همره امام رضا علیه السلام بودم به حضرت عرض كردم : من مى خواهم به مدینه بروم ، نامه اى بنویس به ابى جعفر علیه السلام ببرم امام رضا علیه السلام تبسم فرمود و نامه اى نوشت . به مدینه رفتم و چشمهایم درد داشت (و درست نمى دید) به خانه امام رفتم نامه را دادم موفق - غلام امام - گفت سرنامه را بگشا و بازكن و در پیش روى امام بگیر (چنان كردم ) سپس حضرت جواد علیه السلام به من فرمود: اى محمد حال چشمت چطور است ؟ عرض كردم یا ابن رسول الله بیمار است و نور چشمم رفته همانطور كه مشاهده مى فرمائید. آنگاه دستش را دراز كرد و بر چشم من كشید بینائیم برگشت همانند سالمترین وضعیتى كه بود شده بودم ، سپس دستها و پاهاى حضرت را بوسیدم و برگشتم در حالیكه بینا شده بودم و حضرت جواد علیه السلام در این زمان كمتر از سه سال داشت . 11- نقره از برگ زیتون : ابوجعفر طبرى از ابراهیم بن سعید روایت كرد كه دیدم حضرت امام محمد تقى علیه السلام بر برگ درخت زیتون دست مى زد، پس آن برگ نقره مى گردید، من آنها را از آن حضرت گرفتم و بسیارى از آنها را در بازار خرج كردم و هرگز تغییرى نكرد، یعنى نقره خالص شده بود. 12- طلا شدن خاك: اسماعیل بن عباس هاشمى مى گوید: روز عیدى خدمت حضرت محمد جواد علیه السلام رفتم و به آن جناب از تنگى معاش شكایت كردم آن حضرت مصلاى خود را بلند كرد و از خاك سبیكه اى از طلا برگرفت یعنى خاك به بركت دست آن حضرت پاره طلاى گداخته شد پس به من عطا كرد آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود(15). 13- جاى انگشت بر سنگ : در بعضى دلائل (امانت ) آن حضرت است و نیز روایت كرده از عمر بن یزید كه گفت دیدم امام محمد تقى علیه السلام را پس گفتم یابن رسول الله علامت امام چیست ؟ فرمود آن است كه اینكار را به جا آورد پس دست خود را بر سنگى گذاشت و جاى انگشتانش در آن سنگ ظاهر شد(16). 14- نرم شدن آهن: رواى گفت : دیدم كه حضرت جواد علیه السلام آهن را مى كشید بدون آنكه آنرا در آتش بگذارد و سنگ را با خاتم خود نقش مى كرد(17). جوادالائمه و جهاد فرهنگى روسیاهى یحیى بن اكثم و عباسیان در مجلس عقد: بنا به نقل مرحوم شیخ مفید از ریان بن شبیب وقتى كه ماءمون مى خواست دخترش ام فضل را به همسرى امام جواد علیه السلام درآورد، قبول موضوع بر عباسیان بسى سنگین بود چرا كه آنان نگران بودند كه این امر باعث انتقال حكومت به علویان شود براى همین آنها به پیش ماءمون رفتند و گفتند تو را به خدا قسم مى دهیم كه از این تصمیم منصرف شو و بار دیگر ما را در غم انتقال قدرت از عباسیان به علویان مبتلا نكن ، در گذشته كه على بن موسى را ولیعهد كردى همه هراسان و نگران بودیم تا خدا ما را از آن كفایت نمود، حال براى نامزدى دخترت ام فضل یكى از عباسیان را اختیار كن . ماءمون جواب داد: اما اختلاف میان شما و علویان ، سبب و باعث آن شما بوده اید اگر منصفانه رفتار مى كردید آنها بر شما برترى داشتند، پیشینیان من كه با علویان بدرفتارى كردند قطع رحم نمودند من از این كار به خدا پناه مى برم ، از اینكه على بن موسى را ولیعهد خویش كردم پشیمان نیستم ، از او خواستم كه به جاى من خلافت كند ولى قبول نكرد قضاى حتمى خداوند جاى خویش گرفت و كان امرالله مقدورا بدرستى كه دانشمندترین ، سیاستمدارترین و فتنه جوترین خلیفه عباسى ماءمون علیه الهاویه است در محضر عباسیان كه همگى از دسیسه هاى او مطلع و در واقع صحنه گردان فتنه بودند چنین خود را بیگانه و خیرخواه جلوه میدهد ببینید با مردم عوام بى چاره چه مى كرد؟ اما اینكه ابوجعفر را به دامادى خویش برگزیده ام ؟ بخاطر اینكه او با وجود كمى سن در فضل و دانش و اعجوبه بودن برتر از همه است امیدوارم كه زمینه اى فراهم شود تا دیگران نیز همچون من بر مراتب فضل و برترى ایشان مطلع شوند. عباسیان بار دیگر كمى سن آن حضرت را بهانه كرده و گفتند: اگر چه رفتار این جوان و كمالاتش ترا به اعجاب واداشته ولى سن او كم است ، با معلومات فقهى آشنا نیست ، مدتى صبر كنید تا تحت تربیت قرار گیرد بعد عزم خویش را عملى نمائید. ماءمون جواب داد: واى بر شما من به منزلت این جوان از شما داناتر هستم ، این جوان از اهل بیتى هست كه دانش آنها از جانب خدا و الهامات الهى است . همواره پدرانش در دانش دین و ادب از رعیت بى نیاز بودند رعیتى كه عملشان به كمال نرسیده است ، اگر او را قبول ندارید امتحانش كنید تا مراتب علم و كمالاتش روشن شود. گفتند قبول داریم مى آزمائیم . اجازه دهید دانشمندى را بیاوریم تا در محضر شما از علم فقه و شریعت از او سؤ ال نماید اگر از عهده امتحان برآید بركار وى اعتراضى نداریم و فضل ایشان بر همه ما معلوم مى شود وگرنه از پیامد ناخوشایند این كار ایمن خواهیم بود، ماءمون پذیرفت و جلسه به پایان رسید. آنان پس از بازگشت از پیش ماءمون ، به شور نشسته و به توافق رسیدند كه از قاضى نامى و مشهور یحیى بن اكثم دعوت نمایند تا در پیش ماءمون سئوالى از امام جواد علیه السلام بپرسد كه عاجز شود و به او وعده دادند كه پول كلانى خواهند داد لذا یحیى بن اكثم پذیرفت كه این كار را انجام دهد. آنگاه به نزد ماءمون برگشته و آمادگى خویش را اعلان كردند. در روز معین ، مجلس آماده شد، هر كس درجاى خود قرار گرفت یحیى بن اكثم نیز آمد، ماءمون گفت براى ابوجعفر علیه السلام تشك و ساده اى (رختخواب ) انداختند و دوتا متكا گذاشتند، حضرت جواد علیه السلام و ماءمون در كنار هم نشستند، یحیى بن اكثم نیز روبروى امام جواد نشست و مردم نیز طبق مقامشان هر یك در جاى خویش قرار گرفته بودند. یحیى ابن اكثم گفت : یا امیرالمؤمنین اجازه مى فرمائید كه از ابوجعفر سئوال بكنم ؟ گفت : از خودش اجازه بگیر. یحیى به آن حضرت گفت : فدایت شوم اجازه مى فرمائى مساءله اى بپرسم ؟ فرمود: اگر مى خواهى بپرس . یحیى گفت : خدا مرا فدایت گرداند اگر فردى در حال احرام شكارى را بكشد حكمش چیست ؟ (یادآورى این نكته خالى از لطف نیست كه این دانشمند معاند از روى عمد یك مساءله اى را انتخاب كرده بود كه فروع متعدد دارد و اگر بعضى از فروع جواب داده شود مى شود بحث را پیچاند و فروعات دیگر را طرح كرد، البته غافل از اینكه این خاندان علم با شیر مادر به جانشان ره یافته و با افاضات الهى از دانش دیگران بى نیاز و همواره بر ذروه كمال علمى درخشیده و خواهند درخشید. امام جواد علیه السلام فرمودند: در حل كشته یا در حرم ؟ عالم به حرمت بوده یا جاهل ؟ از روى عمد كشته یا اشتباه ؟ آزاد بوده یا غلام ؟ صغیر بوده یا كبیر؟ این اولین صید او بوده یا بیشتر؟ آن صید از پرندگان بوده یا غیر آنها؟ كوچك بوده یا بزرگ ؟ شخص محرم بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده ؟ شب این عمل را انجام داده یا روز؟ احرام عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیى از شیندن این فروع و مسائل متحیر و نشانه عجز و زبونى در قیافه اش ‍ آشكار شد و زبانش به لكنت افتاد و امر براى اهل مجلس روشن شد كه او حریف حضرت جواد علیه السلام نیست . ماءمون گفت : خداى رابخاطر این نعمت و درستى تشخیص خودم حمد مى كنم ، آنگاه رو به عباسیان كرد و گفت : اكنون آنچه را كه منكر بودید بر شما روشن شد؟ آنگاه ماءمون از امام خواست كه خطبه بخواند و امام خطبه خواند و عقد ام الفضل میان ایشان و ماءمون واقع گردید و صداق او را مبلغ پانصد درهم كه با مهریه جده اش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برابر بود مقرر فرمود. وقتى كه عقد جارى شد خدمتگزاران و اطرافیان ماءمون آمدند و با غالیه (ماده خوشبو) محاسن خواص اهل مجلس را خوشبو كردند سپس نزد سایر اهل مجلس رفتند و آنها را نیز معطر ساختند و بعد سفره و خوانهاى طعام آوردند و مردم غذا خوردند و ماءمون مطابق شاءن هر گروهى جایزه داد و غیر از خواص بقیه مردم پراكنده شدند. آنگاه ماءمون از حضرت جواد علیه السلام تقاضا كرد در صورتى كه مایل باشید جواب مسائل شخص محرم را بفرمائى تا بهره مند شویم . حضرت فرمودند: اگر محرم صیدى را در غیر حرم بكشد و آن از پرندگان بزرگ باشد یك گوسفند كفاره آن خواهد بود كه باید قربانى كند، اگر آن صید در حرم باشد باید دو گوسفند قربانى كند، اگر جوجه اى را در حل بشكد باید یك بره كه از شیر گرفته شده قربانى نماید، ولى قیمت آن جوجه بر او واجب نیست ولیكن اگر جوجه را در حرم بكشد كفاره اش یك گوسفند و قیمت جوجه است . اگر صید از حیوانات وحشى مثل الاغ وحشى باشد باید یك گاو قربانى كند، اگر صیدى كه كشته شترمرغ باشد باید یك شتر قربانى كند. كفاره كشتن صید بر عالم و جاهل مساوى است . اگر عمدا صید را بكشد گناه كرده ، ولى چنانچه از روى اشتباه باشد چیزى بر او نیست . كفاره فرد حر بر خودش واجب است و كفاره غلام بر مولاى او واجب مى شود براى صغیر كفاره نیست ، ولى بر كبیر كفاره واجب است . شخصى كه پشیمان شود بعد از كفاره عقاب آخرت ندارد ولى آنكه بر كشتن صید اصرار ورزد دچار عذاب آخرت نیز مى شود. ماءمون كه از تبیین و تشریح احكام فروع این مسئله شوق زده شده بود گفت : احسنت یا اباجعفر خداوند براى تو خیر بخواهد اگر صلاح مى دانید شما نیز سؤ الى از یحیى بن اكثم بپرسید؟ امام فرمود: سؤال بكنم ؟ یحیى (كه حساب كار دستش آمده بود) گفت : فدایت شوم میل میل شماست اگر از من چیزى بپرسى چنانچه بلد بودم جواب مى دهم وگرنه از خود شما یاد مى گیرم . امام فرمود: چه مى گوئى درباره این مسئله كه: مردى در اول روز به زنى نگاه كرد كه بر او حرام بود، چون آفتاب بلند شد آن زن بر او حلال گردید همین كه ظهر شد بر او حرام گردید وقتى به موقع عصر فرا رسید حلال شد وقتى آفتاب غروب كرد حرام گشت ، در زمان عشا حلال شد وقتى نصف شب شد حرام گردید، چون فجر طلوع كرد بر او حلال شد این چطور زنى است ؟ به چه علت حلال و حرام گردید؟ یحیى كه حسابى گیج شده بود، گفت : به خدا سوگند قسم كه من جواب این مسئله را نمى دانم شما بفرمائید تا یاد بگیرم . حضرت جواد علیه السلام فرمود: این زن كنیزى است و آن مرد اجنبى و نامحرم است . اول صبح نگاه كردن آن مرد به آن زن (براى اینكه نامحرم بود) حرام بود. چون آفتاب بلند شد آن كنیز را خرید بر آن مرد حلال شد. موقع ظهر آن كنیز را آزاد كرد حرام شد. وقت عصر آن زن را تزویج كرد حلال شد. موقع غروب به سبب ظهار (كه شوهر به همسرش بگوید پشت تو نظیر پشت مادر من باشد) حرام شد زمان عشا چون كفاره ظهار را داد حلال گردید نصف شب آن زن را طلاق داد حرام شد، چون طلوع فجر فرا رسید رجوع كرد لذا آن زن بر آن مرد حلال شد. آن گاه ماءمون به حاضران در مجلس روى كرد و گفت : در میان شما كسى هست كه این مساءله چنین جواب دهد؟گفتند: نه والله امیرالمؤمنین به راءى خود داناتر است . ماءمون گفت : واى بر شما، اهل بیت از نظر فضل و كمال درمیان مردم ممتازند و كمى سن مانع فضیلت ایشان نمى شود(18). بیان حد سارق و سرانجام حسد: از زرقان دوست صمیمى و همنشین ابن ابى داود نقل شده كه گفت : روزى ابن ابى داود از نزد معتصم برگشت در حالیكه اندوهگین بود درباره حزنش ‍ بااو سخن گفتم ، گفت : امروز دوست داشتم كه بیست سال قبل مرده بودم . بدو گفتم : چرا؟ گفت بخاطر آنچه از این سیاه (بنا به نقلى چهره ایشان گندمگون بود) ابى جعفر محمد بن على بن موسى علیه السلام در نزد امیرالمومنین ثابت شد. گفتم آن چگونه بود؟ گفت : دزدى به سرقت اعتراف كرده بود و خلیفه از نحوه تطهیر آن دزد به سبب اجراى حد سوال كرد و براى همین موضوع فقها را در مجلس خود جمع كرد و محمد بن على علیه السلام را هم احضار كرد از ما پرسید كه قطع دست از كجاى دست واجب است . من گفتم : از مچ دست . خلیفه گفت : دلیل آن چیست ؟ گفتم : براى اینكه دست همان انگشتان و كف دست تا مچ مى باشد به خاطر این فرمایش خداى تعالى در تیمم كه : فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم(19) و با من عده اى در این فتوى اتفاق كردند. و دیگران گفتند: بلكه واجب است كه از آرنج قطع شود. خلیفه : گفت دلیل بر آن چیست ؟ گفتند: چون همانا خداوند فرموده : و ایدیكم الى المرافق(20) و این دلالت دارد براینكه دست همان مرفق و آرنج است . ابن ابى داوود گفت : سپس خلیفه روى كرد به امام جواد علیه السلام و گفت :اى اباجعفر در این موضوع چه مى فرمائید. امام جواد علیه السلام فرمود: اى امیرالمؤمنین قوم در این باره سخن گفتند خلیفه گفت : آنچه را آنها گفتند فروگذار راءى شما چیست ؟ امام علیه السلام فرمودند: اى امیرالمؤمنین مرا معاف دار. خلیفه گفت : ترا به خدا سوگند مى دهم كه رأى و نظرت را بیان فرمائى . - گفتنى است كه شاید این همه اصرار آن خلیفه بد ذات براى تحریك حسد علماى دربار و مدعیان فقاهت بر علیه حضرت جواد علیه السلام بود - امام فرمودند: حال كه سوگند دادى مى گویم كه همه آن ها اشتباه كردند در این مورد سنت است همانا واجب است كه از پیوند استخوانهاهاى انگشتان قطع و كف دست را رها نمایند. خلیفه گفت : دلیل این حكم چیست ؟ امام جواد علیه السلام فرمود: این سخن پیامبر صلى الله علیه و آله كه فرمود: سجده بر هفت عضو هست ؟ صورت - دو دست - دو زانو - و دو پا، پس زمانیكه دستش از مچ دست بریده شود یا از آرنج براى این دزد دستى نمى ماند كه بر آن سجده نماید و خداى متعال فرمود: و ان السماجد لله (21) مسجدها از آن خداست یعنى این اعضاى هفتگانه سجده مسجد از آن خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمى شود. ابن ابى داود گوید: معتصم از این حكم خوشش آمد و دستور داد كه دست دزد از مفصل انگشتان دست قطع كنند نه كف دست . ابن ابى داوود گوید: در آن لحظه من قیامتم برپا شد و آرزو مى كردم كه اى كاش زنده نبودم . - حال ببینید سرانجام حسد این عالم بى عمل دربارى را كه با وجود یقین به صحت حكم امام براى آن كه مبادا پذیرش و مقبولیت این چراغ هدایت برخوردار از علم لدنى بازار وى را كساد كند به چه جنایتى هولناك دست مى زند و در لباس نصیحت و خیرخواهى خلیفه جائر معتصم عباسى را به قتل امام جواد علیه السلام تحریك مى كند چه بدفرجامى كه این بدبخت براى خود تدارك دید از شر حسد و شیطنت حسودان به خداوند پناه مى بریم . ابن ابى داود گفت : بعد از سه روز به نزد معتصم رفتم بدو گفتم : همانا خیرخواهى امیرالمؤمنین بر من واجب است چیزى را مى گویم كه مى دانم به سبب آن به آتش داخل مى شوم . خلیفه گفت : آن چیست ؟ گفتم : زمانیكه امیرالمؤمنین در مجلس خود فقیهان رعیتش و دانشمندان آنها را براى امرى كه از امور دین واقع شده جمع مى كند و از آنان درباره حكم این مسئله سؤ ال مى كند و آنان آنچه را كه مى دانند مى گویند و در حالیكه در مجلس خلیفه اهل بیت او، فرماندهان ، وزراء و كاتبان هستند مردم از بیرون در آن را مى شنوند سپس قول وفتواى همه آنها را كنار مى گذارد به خاطر قول مردى كه قسمتى از این امت به امامت او قائل هستند و ادعا مى كنند كه او (امام جواد علیه السلام ) به مقام خلافت سزاوارتر از خلیفه است و سپس به حكم ایشان كه برخلاف حكم فقهاست دستور مى دهد؟! این چه عواقبى مى تواند داشته باشد؟ ابن ابى داود گفت : رنگ خلیفه تغییر كرد و بدانچه تذكر دادم متوجه شد و گفت : خداوند به سبب این خیرخواهى به تو جزاى خیر دهد. وى گفت : در روز چهارم به فلانى از وزرایش دستور داد كه امام جواد علیه السلام را به منزلش دعوت نماید پس او دعوت كرد امام علیه السلام اجابت نفرمود و گفت : من در مجالس شما حضر نمى شوم . آن وزیر گفت : من شما را براى غذا دعوت مى كنم و دوست دارم كه بر فرش ‍ خانه ام قدم گذاشته و به منزلم وارد شوى و من بواسطه آن تبرك جویم و فلانى از وزراى خلیفه دوست دارد شما را ملاقات نماید و با اصرار به امام علیه السلام قبولاند و ایشان را مسموم كرد(22). پى‌نوشتها: 1- فرازهایى از زیارت امام محمد تقى - مفاتیح الجنان ص 880. 2- شجاع الدین ابراهیمى . 3- مؤ ید در ص 205، مدایح و مراثى . 4- اثبات الوصیه ، مسعودى ص 210 - عیون المعجزات - اصول كافى ج 1 ص 320 - ارشاد ص ‍ 318. 5- اثبات الوصیه ، ص 210. 6- مناقب ابن شهرآشوب - ج 4، ص 377 7- اثبات الوصیة ص 210. 8- بحارالانوار ج 50، ص 15. 9- كافى ، ج 1، ص 492. 10- روضة الواعظین مجلس 26، مناقب ج 4، ص 379. 11- مناقب ج 4، ص 379 - تهذیب الاحكام شیخ طوسى - ج 6، ص 90 باب 37 12- زندگانى حضرت امام جواد و جلوه هاى ولایت - مدرسى چهاردهى ص 23 و 22. 13- تحفة الازهار فى نسب انبیاء الائمه الاطهار- دلائل الامامه ص 209 14- ارشاد مفید ص 316. 15- دلائل الامامه ص 209. 16- ثلاثة ائمه ، ص 56، نورالابصار، ص 282 17- جنات الخلود، چاپ تهران . 18- اصول كافى ، ج 1 ص 323، حدیث 14 19- انوارالبهیه ص 124. 20- اثبات الوصیه ص 210. 21- اصول كافى ج 1، ص 321، حدیث 9 انوار البهیه ص 125، اثبات الوصیه 211. 22- ارشاد ص 318. نویسنده:حسین ایمانی یامچی منبع:زندگانی امام جواد علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed