www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 4686
زمان انتشار: 6 اوت 2017
| | |
معرفی م‍حصول «مهندسی فرهنگی»

معرفی م‍حصول «مهندسی فرهنگی»

یکی از عناصر اصلی در مهندسی فرهنگی و در محتوای فرهنگی باید این باشد که توانایی مقابله با فرهنگ مبتذل و کفرآمیز غرب را داشته باشیم. امروزه متأسفانه به قول آقا با اینکه تبلیغات، تبلیغات مذهبی است اما کاملاً با فرهنگ دشمن هماهنگی دارد.  "یکی از عناصر اصلی در مهندسی فرهنگی و در محتوای فرهنگی باید این باشد که توانایی مقابله با فرهنگ مبتذل و کفرآمیز غرب را داشته باشیم." پیرامون موضوع مهندسی فرهنگی و راهكارهای تحقق آن دیدگاه‌های متعددی وجود دارد؛ بحث مهندسی فرهنگی هدایت، ساماندهی و مطلوبیت فعالیت دستگاه‌های فرهنگی جامعه برای پاسخ به نیازها مورد توجه است. مهندسی فرهنگی كه در كلام مقام معظم رهبری مد ظله العالی به چشم می خورد، در واقع پرداختن به این امر است كه«حقیقت فرهنگی و عنصر فرهنگی چگونه و با چه كیفیتی باید باشد. به كدام سمت باید برود. فرهنگ مطلوب كدام است؟ و كجاهایش ایراد دارد، فرهنگ موجود كدام است؟» (مقام معظم رهبری 1383) می توان گفت آنچه مورد نظر ایشان است زدودن اشكالات، نواقص و ضعف های موجود در فرهنگ و نظم دهی و جهت دهی به همه ابعاد آن می باشد. مهندسی فرهنگی یعنی مشخص كنیم كه فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی و حركت عظیم درون زا و كیفیت بخش كه نامش فرهنگ است و در درون انسان ها و جامعه بوجود می آید، چگونه باید باشد؛ اشكالات و نواقص اش چیست و چگونه باید رفع شود؛ كندی ها و معارضاتش كجاست؟ چرا با توجه به وقتها و هزینه­ های کلانی که در کشور ما صرف کارهای فرهنگی می شود، آن نتیجه مؤثر و قابل توجه مشهود نیست؟ و... . بر اساس تأکیدات مقام معظم رهبری و ضرورت پرداختن به  این امر مهم  "استاد محمد شجاعی" مبلغ فرهنگی و استاد حوزه و دانشگاه، سلسله مباحثی را پیرامون این موضوع مهم تحت عنوان "مهندسی فرهنگی" ترتیب داده اند. این دوره، دوره­ای است عام، فراگیر، قدرتمند که هم نیازهای فردی ما را در برخوردهای فرهنگی و روشهای فرهنگی و تربیتی مان تأمین می کند و هم نیازهای کلان ما را تأمین می کند. این دوره حاوی مباحثی درباره آفت‌ها وآسیب‌های فعالیت‌های فرهنگی ونقد این فعالیت‌ها در طول تاریخ اسلام به ‌خصوص بعد از انقلاب اسلامی می‌باشد. طی این سلسله مباحث راهکارهای جدید، قدرتمند و مؤثری برای فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی فرا روی مخاطبین قرارداده است. از منظر استاد محمد شجاعی« ما به کار فرهنگی و فعالیتهای فرهنگی که پایه و اساس زندگی یک شخص و یک جامعه است، تا ظهور امام زمان و بعد از ظهور امام زمان(عج) تا قیامت احتیاج داریم. یکی از عناصر اصلی در مهندسی فرهنگی و در محتوای فرهنگی باید این باشد که توانایی مقابله با فرهنگ مبتذل و کفرآمیز غرب را داشته باشیم. امروزه متأسفانه به قول آقا با اینکه تبلیغات، تبلیغات مذهبی است اما کاملاً با فرهنگ دشمن هماهنگی دارد. ما تعداد زیادی فعالیتهای فرهنگی غفلت­زا داریم، یعنی به جای اینکه توجه را بیشتر بکند غفلت را بیشتر می کند و شخص را از هدفش دورتر می کند. ما با دشمنی روبرو هستیم که از طریق های مختلف به ما حمله می کند. به عبارتی دشمن حتی در درون خود ما که می خواهیم کار فرهنگی بکنیم، نفوذ دارد. سبک زندگی یعنی همان مهندسی زندگی ما به گونه­ای است که ضمن انجام فعالیت های فرهنگی، این کار دینی و مذهبی و فرهنگی ما نمی تواند جلوی آن ناهنجاریها و مشکلاتی را که مردم دچارش هستند، بگیرد. ما هر چقدر هم که پیشرفت بکنیم، تا زمانی که مهندسی فرهنگی کشورمان را درست نکنیم، این پیشرفتها به ضرر ما تمام می شود و ناهنجاریها و آسیب‌هایمان بیشتر می شود. این فعالیتهای فرهنگی هر چند آب و رنگ فرهنگی و مذهبی دارد، اما چیزی به اسم دارایی به افراد اضافه نمی کند. ممکن است سطح اطلاعاتی  و دانایی فرد در اثر فعالیتهای فرهنگی بالا برده شود اما حل کننده مشکل نیست. اشتباه بسیار بزرگی که در فعالیتهای فرهنگی وجود دارد این هست که در فعالیتهای فرهنگی، خود شخص فراموش شده است. اصلاً چیزی به اسم خودشناسی و انسان­شناسی و معرفت نفس مطرح نیست و اگر هم مطرح باشد به عنوان یک موضوع در عرض موضوعات مذهبی دیگر مطرح می شود و... .» برای خرید این سی دی از فروشگاه آنلاین مؤسسه منتظران منجی (عج) کلیک کنید.  برخی از مهمترین عناوین مطرح شده در این لوح فشرده (مهندسی فرهنگی) به قرار زیر است: *   اهمیت فعالیت های فرهنگی *   ابعاد فعالیت فرهنگی *   مبلغ و تغذیه معنوی *   اهمیت خودشناسی در فعالیت های فرهنگی *   مراحل فرهنگ انتظار *   تحول دنیا و حکومت اسلامی *   اهمیت و جایگاه اصل اصالت تخصص *   خودشناسی و عبودیت *   عامل محرومیت های زندگی *   فلسفه موسیقی *   ادیان و منجی آخرالزمان *   اهمیت عشق در اسلام *   وظیفه مبلغ در عصر غیبت *   اصل مهدویت در حرکت آرمانی علاقه مندان به تهیه این لوح فشرده می توانند آن را از فروشگاه اصلی مؤسسه، فروشگاه منتظران منجی http://montazerstore.ir به صورت آنلاین، محل برگزاری جلسات، نمایشگاه های عرضه محصولات فرهنگی مؤسسه و سفارش پستی تهیه نمایند. کتاب کار مهندسی فرهنگی 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4676
زمان انتشار: 7 فوریه 2019
| | |
بشارت به انقلاب ایران در قرآن

بشارت به انقلاب ایران در قرآن

قرآن کریم در آیه 5 سوره مائده مردمان ایران را چنین توصیف می‌کند: «ای كسانی كه ایمان آوردهاید، هر كس از شما از آیین خود بازگردد خداوند در آینده جمعیتی را می آورد كه (دارای این ویژگی ها هستند)؛ خدا آن ها را دوست دارد، و آن ها خدا را دوست دارند. آن ها در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سخت و نیرومندند. آن ها در راه خدا جهاد میكنند و از سرزنش ملامت گران هراسی ندارند. اگر از فرمان خدا و رسولش سرپیچی كنید، خداوند مردمی فرمانبردارتر از شما را جایگزین شما خواهد كرد كه آن ها از شما بهترند.» ابوهریره روایت كرده است تعدادی از یاران رسول خدا در حالی كه در كنار حضرت بودند، گفتند: یا رسول ا... این افراد كه خداوند در قرآن از آنان یاد كرده است، چه كسانی هستند؟ حضرت دست خود را روی ران سلمان زد و فرمود: منظور از آن این شخص و قوم اوست، سوگند به خداوندی كه جانم در دست اوست اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، مردانی از فارس آن را به چنگ خواهند آورد.

فیلم

1 - بشارت به انقلاب ایران در قرآن
2 - بشارت به انقلاب ایران در قرآن

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4671
زمان انتشار: 12 فوریه 2018
| | |
جایگاه و رابطه انقلاب ایران با ظهور امام زمان (علیه السلام)

جایگاه و رابطه انقلاب ایران با ظهور امام زمان (علیه السلام)

انقلاب اسلامی مژده بسیار بزرگی است که نبی اکرم (صل الله عیه و آله و سلم) فرمودند :بالاترین مردم از نظر یقین ایرانیان است و امام خمینی (رحمه الله علیه) به عنوان معمار انقلاب اسلامی بارها تاکید داشتند که انقلاب ایران استمرار حرکت انبیاء است 

فیلم

1 - جایگاه و رابطه انقلاب ایران با ظهور امام زمان (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4609
زمان انتشار: 22 نوامبر 2020
| |
زمینه سازی امام حسن عسکری (ع) برای غیبت امام زمان (عجل)

زمینه سازی امام حسن عسکری (ع) برای غیبت امام زمان (عجل)

به علت فشارهای روز افزون عباسیان بر امامان معصوم و آزار و شکنجه ی آنان و نیز آماده نبودن جامعه برای پذیرش امامت امام مهدی (عجل الله تعالی الفرجه الشریف) ، مشیّت الهی چنین تعلق گرفت که آخرین وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیها السلام)، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی الفرجه الشریف) در غیبت فرو رود؛ تا وجود مقدسش از گزند حوادث زمان، مصون بماند، در فرصت مناسبی به میان مردم بیایند و مردم از وجود پرفروغ آن امام بهره‌مند شوند.

طبیعی است که مردم و جامعه می‌بایست آمادگی‌های لازم را می‌داشتند تا موضوع غیبت امام را بپذیرند و دچار سردرگمی و انحراف در دین نشوند. از این رو، امام عسکری (علیه السلام)، با انجام اقداماتی حکیمانه، در مسیر زمینه سازی و آماده کردن مردم برای پذیرش امر مهم غیبت امام دوازدهم (حضرت مهدی (علیه السلام)) قدم‌های بسیار مؤثری برداشتند؛ که در این نوشتار به آن می‌پردازیم. اول. خبر دادن از غیبت از جمله اقدامات مهم امام حسن عسکری (علیه السلام)، در زمینه سازی غیبت امام زمان(عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، طرح پیشاپیش مسألة غیبت بود. ‌ایشان در موارد متعددی، غیبت فرزندشان را ـ که جانشین پس از خودشان محسوب می‌شد ـ خبر دادند و اینگونه مردم و جامعه را برای پذیرش غیبت آماده کردند. موسوی بغدادی نقل می‌کند: از امام حسن عسکری (علیه السلام)، شنیدم که می‌فرمود: «گویا شما را می‌بینم که پس از من درباره جانشینم اختلاف می‌کنید. آگاه باشید که هر کس به ائمة بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، اقرار کند، اما منکر فرزندم شود؛ مانند کسی است که به همه انبیای الهی و رسولانش اقرار داشته باشد، اما نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، را انکار کند؛ زیرا اطاعت از آخرین نفر ما، مانند اطاعت از اولین ماست و منکر آخرین نفر ما مانند منکر اولین ماست. آگاه باشید که برای فرزندم، غیبتی است که مردم در آن شک می‌کنند؛ مگر کسی که خدای تعالی وی را حفظ فرماید».1 علی بن همام نیز از محمد بن عثمان عمری و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسکری (علیه السلام) بودم که از آن حضرت درباره خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است، مبنی بر این که: زمین از حجت الهی تا روز قیامت خالی نمی‌ماند و کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت در گذشته است، پرسیدند. ایشان فرمود: «این سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقیقت دارد». گفتند: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: «فرزندم محمد؛ او امام و حجت پس از من است هر که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت درگشته است. آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن، وقت، معیّن کنند، دروغ گویند. سپس خروج می‌کند و گویا به پرچم‌های سپیدی می‌نگرم که بر بالای سر او در نجف و کوفه در اهتراز است».2 دوم. ارتباط حداقلی با شیعیان امام عسکری (علیه السلام)، برای مهیا نمودن ذهنیت مردم و خصوصاً شیعه، درباره امر غیبت، شیوه نهان سازی خود را بیش از آنچه در زندگی امام هادی(علیه السلام)، مورد توجه بود، به کار گرفت. از این رو، ایشان به جز ایامی که به دستور معتمد، برای دیدار وی از خانه بیرون می‌رفت و یا به جهت مصالحی که در نظر داشت، به کسی اجازه ملاقات می‌داد، یا خود، شخصاً به دیدار آنها می‌رفت، دیدار و ملاقات دیگری با مردم نداشت.3 به گفته مسعودی، امام حتی برای شیعیان خود ظاهر نمی‌شد و از پشت پرده، با آنان سخن می‌گفت.4 این عمل حضرت عسکری و پدر بزرگوارش (علیهم السلام)، مقدمه‌ای برای غیبت صاحب الزمان (عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، بود تا شیعیان با آن مأنوس شده و منکر غیبت نشوند؛ چرا که اگر غیبت امام عصر (عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، به صورت ناگهانی رخ می‌داد، وضعیت بسیار سخت و غیر قابل تحمّلی برای شیعیان به وجود می‌آمد و چه بسا درک غیبت امام زمان (عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، برای یاران و اصحاب خاص حضرت هم مشکل می‌شد؛ تا چه رسد به مردم عادی که مدت‌های زیادی با امام و حجت خدا به طور مستقیم ارتباط برقرار می‌کردند. در آن شرایط، حتی ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدی (عجل الله تعالی الفرجه الشریف)، نیز شبهه ایجاد شود. از سوی دیگر، امام عسکری (علیه السلام) چون در پادگان نظامی سامراء، تحت کنترل شدید حکام عباسی بودند، غالباً با شیعیان فاصله داشتند و امور و ارتباطات ایشان از طریق مکاتبات و توقیعات و وکلا بود؛ مثلاً از طریق مکاتبه به سؤالات شیعیان پاسخ می‌دادند؛5 تا جایی که «محمد بن یحیی» نقل کرده که «احمد بن اسحاق قمی» از امام عسکری (علیه السلام)، طلب دست خطی نمود تا بدان وسیله، خط حضرت را از غیر آن باز شناسد.6 بنابراین، می‌توان ارتباط مخفیانه و پنهانی امام با شیعیان را از تمهیدات مؤثر ایشان در زمینه سازی غیبت امام عصر (علیه السلام)، دانست. سوم. تقویت سازمان وکالت اقدام دیگر امام حسن عسکری (علیه السلام)، برای زمینه سازی غیبت، ایجاد سازمان وکالت و تقویت آن بود. این نهاد در عصر امام صادق (علیه السلام)، تشکیل شد با فعالیت‌های مختلف و با نظارت امامان معصوم (علیها السلام)، کار خود را آغاز کرد و به تدریج تا زمان امام حسن عسکری (علیه السلام)، شکل منسجم نظام مندی به خود گرفت. الف. علل تشکیل سازمان وکالت در مورد دلایل تشکیل سازمان وکالت، می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود: 1ـ لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان در هر نظام دینی، سیاسی یا اجتماعی، ارتباط بین رهبر و اعظای آن نظام، اجتناب ناپذیر است؛ بنابر این می‌بایست کسی یا کسانی از سوی امامان شیعه، تعیین می‌شدند تا به عنوان وکلای آنها، با شیعیان ارتباط برقرار می‌کردند. این مسأله زمانی روشن‌تر می‌شود که به گستردگی عالم اسلامی در آن عصر و پراکندگی شیعیان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ایران، یمن، مصر و مغرب توجه کنیم. از آنجایی که همه شیعیان، توانایی مسافرت به مدینه و سایر شهرهای اقامتی امامان را نداشتند، پس لازم بود کسانی به عنوان نمایندگان و افراد مورد اعتماد امام، شناخته شوند.7 2ـ خفقان حکومت عباسی و لزوم حفظ شیعیان و مکتب توسط امام هر چند وجود خفقان را نمی‌توان علت اصلی تشکیل نهاد وکالت دانست، ولی به طور قطع، این مسأله، علت تشدید فعالیت این نهاد و گسترش و توسعه آن بوده است.8 3ـ آماده سازی شیعیان برای عصر غیبت بدون تردید، یکی از وجوه روی آوری ائمه (علیهم السلام)، به تشکیل این نهاد، آماده سازی شیعیان برای پذیرش وضعیت جدید در عصر غیبت بود؛ عصری که شیعه در آن جز از طریق سفرا و وکلای امام، امکان ارتباط با ایشان را نداشت. با توجه به همین حقیقت بود که هرچه شیعه به عصر غیبت نزدیک‌تر می‌شد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر می‌گشت و در مقابل، نهاد وکالت نیز تقویت می‌شد؛ تا حدی که در زمان امامین عسکریین (علیهم السلام) غالب ارتباطات شیعه با این دو امام بزرگوار، از راه مکاتبه و یا وکلا و نمایندگان، صورت می‌گرفت. از این رو، می‌توان گفت که حداقل در عصر دو امام هادی و عسکری (علیهم السلام)، تقویت نهاد وکالت به خاطر تمهید و زمینه چینی برای ورود شیعه به عصر غیبت بوده است.9 ب. وظایف و شئون‌ نهاد وکالت 1ـ دریافت وجوه شرعی از آغاز تأسیس این نهاد، وکلا موظف به جمع آوری و توزیع وجوهات شرعی بودند. به عنوان نمونه از «معلی بن خنیس» به عنوان وکیل و قیّم مالی امام صادق علیه السلام)، در مدینه یاد شده است که فعالیت او در جهت جمع آوری وجوهات از شیعیان، سبب سوء ظن عباسیان و سرانجام، شهادت وی شد. دریافت اموال در عصر امام عسکری (علیه السلام)، به خاطر وجود جوّ خفقان، بدون قبضِ رسید، انجام می‌شد.10 2ـ رسیدگی به اوقاف برای مثال، حسن محمد قطاة صیدلانی، در رسیدگی به امور وقفی در «واسط» وکالت داشت.11 3ـ راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان یکی از شئون مهم این نهاد، راهنمایی و ارشاد شیعیان به وظایف و اصول صحیح مکتب بوده است.‌ تردیدی نیست که وقتی کسی به عنوان وکیل یک امام معصوم به اهالی یک شهر یا منطقه معرفی می‌شود، می‌بایست از نظر شناخت و آگاهی، برتر از سایر افراد باشد و از این جهت، وکلا، غالباً توسط شیعیان مورد سؤال واقع می‌شدند. 4ـ نقش سیاسی نهاد وکالت اهتمام حاکمیت عباسی در عصر غیبت برای شناختن اعضای نهاد وکالت، نشان از وجود نقش سیاسی این نهاد دارد. 5 ـ نقش ارتباطی نهاد وکالت با مردم وکلا ـ به عنوان رابطین امام در شهر‌های مختلف ـ به پرسش‌های شرعی، کلامی و اعتقادی مردم پاسخ می‌دادند مکاتبات و نامه‌ها را به محضر امام می‌رساندند و پاسخ‌های شفاهی را دریافت می‌کردند.12 با توجه به چنین ضرورت و کارکردی بود که امام حسن عسکری (علیه السلام)، نمایندگان مورد اعتمادی را منصوب می‌نمود تا برای حل مشکلات دینی و دنیوی شیعیان، رابطه میان آن حضرت و آنان باشند و شیعیان با موضوع مراجعه به نمایندگان، مأنوس شوند. این مطلب از نامه‌ای که آن حضرت به «احمد بن اسحاق اشعری» نوشت و در آن، نمایندة مورد اعتماد و امین خود، «عثمان بن سعید عمری» را مورد تأیید و حمایت قرار داد، بر می‌آید؛ امام عسکری (علیه السلام)، در آن نامه فرمود: « ابوعمر، ثقه، امین و مورد اعتماد امام قبلی بوده و در زندگی و پس از مرگ من نیز مورد اعتماد من است، سخنش را بشنو و از او اطاعت کن؛ زیرا او مورد اعتماد و امین است».13 امام حسن عسکری (علیه السلام)، به جهت حفظ و نگهداری اموال مسلمانان، بیم از تباه شدن و از بین رفتن آنها و نیز برای دریافت حقوق شرعی از مردم و توزیع آنها میان نیازمندان و تهیدستان، نمایندگان و وکلایی تعیین فرموده بود تا شیعیان برای حل مشکلات شرعی و اجتماعی خود به آنها پناه ببرند. ایشان به بعضی از وکلای خود ـ مانند «ابراهیم بن عبده نیشابوری» ـ فرمان داد تا حقوق شرعی را به آن حضرت برسانند. همین‌طور «عثمان بن سعید عمری» را به عنوان وکیل تامّ الاختیار خود در بغداد تعیین فرمود، به مردم و همه وکلا دستور داد تا با او در ارتباط باشند و همه حقوق واجب الهی و دیگر وجوهی را که نزدشان است به او تحویل دهند. 14 با وجود این، امام عسکری (علیه السلام)، کارهای انجام شده توسط وکلا را زیر نظر داشتند و به هیچ عنوان از اعمال آنها غافل نبودند و بدین سان، فرهنگ باور به امام غایب و رجوع به نائبان را در میان شعیه، نهادینه فرمودند. پی نوشت ها : 1. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص119. 2. همان، ص118. 3. با خورشید سامرا، ص214. 4. همان، (نقل از اثبات الوصیه). 5. تاریخ عصر غیبت، ص168. 6. الکافی، ج1، ص513. 7. تاریخ عصر غیبت، ص139. 8. همان، ص140. 9. همان، ص141. 10. همان، ص142ـ143. 11. بحار الانوار، ج51، ص336؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص504. 12. تاریخ عصر غیبت، ص46-147. 13. الغیبة، شیخ طوسی، ص354. 14. با خورشید سامرا، ص298. نویسنده : فاطمه آراسته فرد منبع:: نشریه امان ،شماره 28 ،اسفندماه 1389

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4592
زمان انتشار: 3 اوت 2019
| |
مهارت فکر کردن را باید آموخت

مهندسی فکر، جلسه 7، 88/02/26

مهارت فکر کردن را باید آموخت

شاید در آغاز تفکر، انسان نتواند خودش به تنهایی فکر کند؛ یا به عبارتی این مهارت را درست بلد نباشد. در این صورت نیاز به استاد و کتاب و مربی دارد و باید با سکوت و آرامش و تمرکز بنشیند تا استاد بیاید او را شفاعت کند. یعنی با او «شفع» شود. شفع یعنی جفت شدن. پس شفاعت یعنی جفت شدن. یعنی استاد بیاید و دست فکرش را بگیرد و آن را آرام آرام بالا بکشد. مثل مادری که دست بچه‌­اش را می‌گیرد و به او راه رفتن یاد می‌دهد و بعد از یک مدت، او را رها می‌کند. چون دیگر خودش بلد است راه برود.

چرا یکساعت تفکر معادل 70 سال عبادت حساب شده است؟ فکر در نفس انسان، از یکسال تا 70 سال برای ابدیتش تاثیرگذار است. بحث زمان، بحث خیلی مهمی است. یکساعت دنیا، هزاران سال آخرتی است. بنابراین، وقتی معصوم ع می‌گوید یک ساعت فکر، شما را یکسال تا 70 سال جلو می‌اندازد، یعنی این یک ساعت تفکر، یکسال تا 70 سال ممکن است میلیونها سال در آخرت به نفع شما باشد. یعنی این 70 سال در مقیاس دنیاست. اگر به مقیاس آخرت حساب شود، هزاران و صدها هزار و میلیون‌ها سال برای انسان کار می‌کند. چه بسا انسان در آخرت، در اثر یکساعت فکر کردن در دنیا، نجات پیدا کند و جلو بیفتد. برای روشن شدن مطلب، از فرمول «بحث نسبت» مثلا می‌زنیم. بحث نسبت همان «رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا» می‌باشد. در رحم مادر یک جهش کروموزومی ممکن است در عرض چند ثانیه اتفاق بیفتد. اما همین جهش چندثانیه‌ای، بر جنین تاثیری می‌گذارد که او را بعد از تولد، چند ده سال در دنیا عقب می‌اندازد و زندگی او را مختل و دردناک می‌کند. یعنی اگر عمر طبیعی یک انسان را 70 یا 80 سال در نظر بگیریم، یک جهش دو یا سه ثانیه ای جنینی، او را 70 یا 80 سال دنیایی گرفتار می‌کند. وقتی که ما در دنیا آسیب می‌بینیم و آن را ترمیم نکرده به آخرت برویم، ترمیم آن در آنجا سالها طول می‌کشد. همانطور که علی(علیه‌السلام) درباره جبران یک گناه در مقیاس آخرت فرمود: چه بسا انسان به خاطر یک گناه، صد سال مجبور باشد در جهنم بماند تا اثر یک گناه را از بین ببرد. درباره چه چیزهایی فکر کنیم؟ این که ما درباره چه چیزهایی فکر کنیم، یک فرمول و دستور مهم است. خیلی وقتها عزیزان از ما سؤال می‌کنند اینکه در اسلام، قرآن و روایات این همه سفارش شده به فکر کردن؛ ما درباره چه چیزی فکر کنیم؟ ما هر وقت تنها می‌شویم و می‌خواهیم فکر کنیم، ذهنمان می‌رود جاهایی که دوست نداریم و خوش‌مان نمی‌آید. برای پاسخ به این سوال، به آیات و روایات مراجعه می‌کنیم:1) تفکر در قدرت خداوند 2) تفکر در آیات و نشانه‌های خداوند. 1) یکی از چیزهایی که باید راجع به آن فکر کنیم این است که در روایتی از امام صادق علیه‌السلام اینگونه بیان شده است:« أفضَلُ العِبادَةِ إدمانُ التَّفكُّرِ فی اللّه و فی قُدرَتِهِ[1] = برترین عبادت، اندیشیدن مداوم درباره خدا و قدرت اوست.» تفکر در باره خداوند و قدرت خداوند، فعل و صفات خداوند خیلی ارزشمند است و در شادی و آرامش و جلای قلب و پاکی دل مؤثر است. فکر مستمر این نیست که ما یک جلسه راجع به خدا صحبت کنیم و شما هم چند دقیقه‌­ای بشنوید و تکانی بخورید، لذتی ببرید، آهی بکشید و تمام شود؛ بلکه هر روز این فکر باید باشد و مقداری استمرار پیدا کند. در اثر این استمرار باب‌هایی به روی انسان باز می‌شود که از طریق مطالعه و استاد و چیزهای دیگر نصیب انسان نمی‌شود. قلب انسان گشوده می‌شود و یک ارتباط مستقیم بین خداوند تبارک و تعالی و انسان برقرار می‌شود و خود خدا واردات مبارکی را به قلب انسان بطور مستقیم وارد خواهد کرد. اگر انسان این شجاعت را داشته باشد، تنبل و بی­حوصله نباشد و این فکر را استمرار دهد، همانطور که گفتند، از عبادت 70 ساعت و گاهی گفتند 70 سال بهتر است. این کلمه «بهتر» خیلی مهم است. اگر ما یکسال عبادت کنیم در نفس ما چه تأثیری دارد؟ ساعتی فکر کردن همین تاثیر را 70 برابر بیشتر می‌کند. البته بستگی به شخص و نوع فکری که می‌کند هم دارد. 2) تفکر در آیات و نشانه‌های خداوند یکی از زمینه‌های تفکر، فکر درباره آیات و نشانه‌های خداوند است. خداوند تبارک و تعالی به گونه‌های مختلف و چهره‌های مختلف بر ما جلوه کرده تا ما با تفکر در این جلوه ها با او اتصال و لقاء پیدا کنیم. خداوند در قرآن تأکید زیادی دارد که آیات و نشانه­‌های خودم را برای شما بیان و معرفی می‌کنم تا شما با دیدن آن آیات و نشانه‌­ها به خود من برسید. مثل اینکه شما گمشده‌­ای دارید و نشانه‌­هایی از آن را پیدا می‌کنید و در اثر پیدا کردن آن نشانه­‌ها به اصلش می‌رسید. چگونه در آیات و نشانه های خداوند تفکر کنیم؟ حال نمونه‌­ای را که من قبلاً برایتان مثال زده ام به عنوان تمرین بیان می‌کنم. مثلاً شما وقتی به یک دستمال کاغذی نگاه می‌کنید، همینطوری ساده که نگاه کنید، هیچ چیزی از آن سر در نمی‌آورید. می‌گویید این یک دستمال کاغذی است، دست و صورتم را خشک می‌کنم، چای یا چیزی بریزد با آن خشک می‌کنم و ... و یک شرکتی به این اسم که روی جعبه اش نوشته شده این دستمال را تولید کرده است. اما فکر کردن به این سادگی نیست. ما در فرآیند فکر کردن، به هزاران امر یقینی راه پیدا می‌کنیم که قابل انکار نیستند و همزمان با تفکر، دریچه‌ها و راه‌های مختلفی به روی ما گشوده می‌شود و به حقایق شگفت‌انگیزی دست می‌یابیم. اعتقاد و باور به این حقایق شگفت­‌انگیز، انسان را در نظام ابدی بینهایت جلو می‌برد. پس الان می‌خواهیم تمرین فکر را شروع کنیم. من این دستمال را از جعبه بیرون می‌آورم. شما در دست من الان یک دستمال می‌بینید که رنگش سفید است. اما وقتی عمیق نگاه می‌کنید، اول یک جنگل می‌بینید و نمی‌توانید انکارش کنید. بعد تعدادی کارگر می‌بینید که درختان را قطع می‌کنند. بدون شک، این کارگرها برای قطع درختان با خودشان ابزارهایی مثل اره و تیشه و تبر دارند. که هرکدام از این ابزارها و ساختن آنها برای خود داستانی جداگانه دارند. سپس تعدادی افراد را می‌بینید که این درخت ها را به کارخانه انتقال دادند. پس ما یک کارخانه هم می‌‌بینیم. در کارخانه هم دستگاه ها و مهندسین و کارگران و تاجرانی که آن کارخانه را احداث کرده اند می‌بینیم. وقتی شما کارخانه را با مهندسین آن دیدید، پس ناچارید که چندتا دانشگاه هم ببینید که مهندس‌ها در آنجا تحصیل کرده‌اند. بعد از دیدن دانشگاه، مجبورید یک نظام آموزشی و ساختمان دانشگاه، عمله، مهندس‌های ساختمان را ببینید و نمی‌توانید به هیچ کدام از آنها شک کنید. هیچ کدام قابل انکار نیستند. شما همینطور که به این دستمال کاغذی نگاه می‌کنید و جلو می‌روید، به دهها و صدها نفر آدم با شغلها و رشته‌­ها و انگیزه­‌های مختلف و ساختمان‌های گوناگون دانشکده‌­های گوناگون کارخانه، بازرگانان، تجار و ... می‌رسید. سپس می‌گوییم یک کارخانه دیگر هست که این چوب‌ها را تبدیل به مقوا می‌کند. سپس روی این مقوا ماده شیمیایی به نام ورنی می‌زنند. این ماده شیمیایی از یک شرکت تولید مواد شیمیایی آمده و قبل از آن این مواد در پالایشگاه نفت استخراج شده و سپس به وسیله صنعت پتروشیمی روی آن تغییراتی ایجاد شده و تبدیل شده به مواد ورنی. پس یک مرکز به نام پالایشگاه وجود دارد، پالایشگاه کجاست و همینطور مسیر فکر ما می‌رسد به این که نفت چیست و چطور ساخته می‌شود و در کجاها وجود دارد. دوباره داستان از اول شروع می‌شود و اینکه نفت از بقایای یکسری جانداران که در اثر میلیونها سال در زمین باقی می‌مانند، تشکیل می‌شود. حال این نفت در جایی به اسم پالایشگاه پالایش شده و از آن ده‌ها مواد دیگر استخراج شده و در کارخانه‌های پتروشیمی به مواد دیگری که در زندگی روزمره ما کاربرد فراوان دارد تبدیل می‌شوند. پس در انجام این پروسه مهندسین و کارگران نیاز است که در دریا اسکله بزنند و حفاری کنند. وقتی می‌گوییم اسکله و دستگاه حفاری خودش می‌شود چند تا دانشکده و چند گروه مهندس و چند رشته تحصیلی و چند گروه کارخانه‌­ای که اینها را تولید کنند. حال در این دستگاه حفاری چه چیزی به کار رفته؟ فلز به کار رفته. وقتی می‌گویی فلز از آن به معدن می‌رسیم. دوباره در معدن هم داستان تازه ای شروع می‌شود. تعریف معدن و اینکه عده‌ای‌ کارگر آنجا کار می‌کنند و سنگ معدن استخراج می‌کنند و آن را به کارخانه ذوب آهن می‌برند. تا گفتی کارخانه ذوب آهن، دوباره یک مسیر جدید برای تفکر‌ و اینکه مهندس معدن و شرکت و کارخانه و کار تجاری و ... پیش می‌آید. سپس برای جعبه دستمال کاغذی یک گروه طراح بوده برای گلهای روی جعبه عکس گرفتند. تا گفتی عکس، دوباره داستان فیلم و نگاتیو و تولید فیلم و عکس گرفتن و ظهور عکس و ... پیش می‌آید. می‌بینید که ما از فکر کردن به یک دستمال کاغذی به چه چیزهای دیگری رسیدیم و در آخر این که همه اینها مثل نفت و معدن و ... غیره را خداوند آفریده است و دیگر اینکه وقتی شما به یک جعبه دستمال کاغذی نگاه می‌کنید و عوامل یقینی دست اندر کار تولید را درمی‌آورید، به هیچ کدام از این عوامل نمی‌توانید شک کنید و این چرخه­‌هایی که الان شمردیم و نام بردیم را نمی‌توانید انکار کنید. حال به هر چیزی که اطراف تان هست، نگاه کنید. دوباره همین مسیر و چرخه را باید طی کنید. رمز آیه «همه چیز را برای شما خلق کردم» چیست؟ خداوند می‌فرماید:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده است». این یک آیه، چند سال آدم را مست می‌کند. یکی از آن شرابهای خیلی قدرتمند است. بیاییم در کلمه «خلق» یک‌ذره فکر کنیم. «خلق» یعنی چی. «خلق» یعنی یک سلسله اجزاء و موجودات که تمام‌شان ساختار ریاضی دارند و برای یک هدف واحد کنار هم قرار گرفته اند. این اجزاء یعنی اتمها، اتمها از کجا آمده اند؟ مجموع الکترونها و نوترونها و پروتونها اتم را تشکیل داده اند. خود آنها را خداوند از کجا خلق کرده؟ هر کدام از آنها داستانها و اجزای زیادی دارند. وقتی این اتم را می‌­شکافید تا کجا می‌رسید؟ می‌گوید تا ندارد. ما خیلی بچگانه زندگی می‌کنیم. ما مثل بچه­‌ها که با پستانک و ماشین و عروسک بازی می‌کنند، با نظام خلقت همینطوری بازی می‌کنیم. فکر نمی‌کنیم که این یعنی چه؟ و اما رمز «خَلَقَ لَكُمْ» به معنی آنچه که برای تو خلق شده، چیست. مثلاً کسی الان به من می‌گوید: آقای شجاعی به من یک هدیه یا یادگاری بده. من هم یک چیزی به او می‌دهم. این سؤال برای او ایجاد می‌شود که این چیز به چه کار من می‌آید؟ آقای شجاعی در مورد من چه فکری کرد که این را به من داد؟ یک موقع من به او می‌گویم این چیزی که من به شما داده ام، یک رمزی دارد. تا می‌گویم رمزی دارد، او فکر می‌کند که آقای شجاعی من را می‌شناسد و می‌داند که بعداً بین من و این چیز، رابطه‌ای برقرار شود. از این رو به من این را هدیه داده. پس بیهوده نداده است. وقتی خدا به شما می‌گوید، تمام موجودات زمین بدون استثناء، میلیاردها میلیارد موجود میلیاردها میلیارد سیستم که در طول دهها هزار سال میلیونها دانشمند مشغول مطالعه آن هستند؛ همه را برای تو خلق کرده ام، این سؤال باید در ذهن شما خطور کند که بین اینها و من چه نسبتی وجود دارد که می‌گوید همه را برای تو خلق کرده ام. وقتی می‌گوید «خَلَقَ لَكُمْ»، یعنی به نفع شماست. به خاطر نفع شما خلق کردم. تا می‌گوید به نفع شماست، یعنی آن چیز با من یک رابطه و تناسب دارد. حال چه کسی می‌خواهد این را دربیاورد، چند هزار سال باید بشر کار کند تا بفهمد بین او و تمام موجوداتی که روی زمین هست، چه نسبت و رابطه­‌ای وجود دارد. نکته جالب در خلقت هستی نکته خیلی جالب در بحث خلقت هستی، این است که باید حواس ما باشد. خداوند اول انسان را دید، سپس همه زمین و آسمان و هر چه در آن است را برای انسان آفرید. می‌گوید، من اول تو را دیدم و بعد همه چیز را برای تو خلق کردم. خدا می‌گوید من اصلاً کل نظام خلقت را با چشم تو دیدم و همه چیز را همان گونه خلق کردم. بنابراین، وقتی شما به دنیا می‌آیید، می‌­بینید همه چیز از طول موج و فرکانس گرفته، تا چیزهای دیگر، متناسب با شماست. اکسیژن و هوای زمین و فشار زمین و گیاهان و کوه‌ها و دریاها همه چیز متناسب با شماست. یعنی یک ساختار مهندسی و ریاضی وجود دارد به نام انسان که میلیاردها موجود دیگر با ساختار ریاضی و مهندسی مطابق با این ساختار تنظیم شده است. من کی هستم که خداوند به خاطر من این همه تشریفات آفریده است؟ تمام هستی برای من خلق شده، من برای چه خلق شده ام؟ از همه تعجب­‌انگیزتر، این است که خدایا من چه کسی هستم که تو به خاطر من همه اینها را خلق کردی و مهمتر از همه این که من برای چی خلق شده ام. آیا خودمان را می­‌شناسیم؟ من وقتی که دارم روی کره زمین راه می‌روم، روی کوه راه می‌روم، کنار دریا و جنگل راه می‌روم و با موجودات سر و کار دارم؛ آیا می‌فهمم که همه اینها مال من است و من ارزش این را داشته ام که همه اینها برای من خلق شوند. آیا من همینم که به دنیا بیایم، صبحانه، ناهار، شام و ... بخورم؟ یک زمانی بزرگ شوم و به یک جنس مخالفی گرایش پیدا کنم و با او ازدواج کنم؟ بچه­‌دار شویم و بعد این بچه­‌ها را بزرگ کنیم و بعد از آن بچه ها تشکیل خانواده بدهند و به همین ترتیب تا اینکه عمر ما تمام شود و بمیریم. آیا این همه چیزهایی که روی کره زمین آفریده شده برای این بوده؟ اینها را که حیوانات بهتر از ما دارند انجام می‌دهند. پس داستان چه بوده؟ ما باید فکر کنیم. در سوره بقره آیه 219 می‌فرماید:«كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْ‏آیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ = خداوند برای شما اینگونه آیاتش را بیان می‌کند تا اینکه شما فکر کنید». همینطوری از کنار چیزی رد نشویم. شما یک گاو را نگاه کنید. این گاو وقتی به یک گُل یا یک درخت و گیاه می‌رسد، از آن چه می‌فهمد؟ هیچ چیز. فقط می‌فهمد که آن را گاز بزند و بخورد. آدم اینطوری نیست. آدم باید فکر کند. این برای چه خلق شده؟ هدف خلقت خود من چیست؟ من آمدم روی زمین چه کار کنم؟ ماجرا خیلی فراتر از این حرفهاست. خلّاق ترین طراح هستی خدا می‌گوید من تمام اینها را خودم طراحی کرده ام و یک اسم در بحث اسماء به نام «مصور یعنی تصویرگر» داریم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ[2] = اوست کسی که شما را در رحمهای مادرتان صورتگری کرد.» در حال حاضر 7- 8 میلیارد جمعیت روی کره زمین زندگی می‌کنند. همه صورت دارند. همه مشترک هستند در این که دوتا ابرو و چشم و مژه و بینی و لب و دهان و فک و گونه دارند. روی یک تکه جا 8 میلیارد چهره خدا خلق کرده و تکراری در آن نیست. هرچند که به ظاهر شبیه هم هستند؛ ولی با هم فرق می‌کنند. برای این 7-8 میلیارد، بند انگشت زده که دوتا از آنها مثل هم نیستند. شما بند انگشتان را کنار هم بگذارید، اصلاً نمی‌توانید تشخیص بدهید که فرق اینها با هم چیست. ولی با هم فرق دارند و هر یک منحصر به فرد است. خداوند تبارک و تعالی می‌گوید دانه دانه اینها را خودم طراحی کرده ام. هشت میلیارد که رقمی نیست. نمی‌دانم ظرفیت دارید بگویم یا نه. شما در خانه­‌هایتان می­‌بینید که یکی دوتا سه تا گلدان گل دارید. یک درخت را می‌بینید، این درخت 500 هزار عدد برگ دارد. برگ های درخت را کنار هم می‌گذارید و می‌گویید اینها شبیه هم اند. در حالی که اینطور نیست و تک تک برگ‌های درخت، جداگانه تصویرگری شده اند. فکر کنیم از اول خلقت تا حالا خداوند چند عدد برگ خلق کرده. هیچ دوتا برگی یک جور نبوده اند. اینجاست که آدم وقتی می‌خواهد نماز بخواند، در برابر چنین خدایی به ذلت می‌افتد و می‌فهمد که باید جلوی چنین خدایی سجده و رکوع کند. رنگ ها را نگاه کنید. خداوند می‌گوید این رنگ را برای شما ساختم و این رنگی زدم. این رنگ برای شما کار می‌کند. دانه را باز می‌کنید و درون آن اتم ها هستند و درون اتم ها الکترونها، پروتونها و نوترونها را می بینید. این میوه‌ای که آفریدم برای هضم غذای شما مناسب است. فلان میوه در وضعیت اسیدی و قلیایی خون شما تعادل برقرار می‌کند. می‌گوییم خدایا این میوه که آفریدی، رنگ های دیگرش را هم داریم. می‌گوید آن رنگها خاصیت های دیگری دارند. ما فلفل دلمه ای داریم با چند رنگ، سبز، قرمز، نارنجی، زرد و هر کدام هم یک خاصیتی دارند. در کنار اینها کلم، کلم بروکلی، خیار، کاهو، میوه ها و سبزی های سبزرنگ یک خاصیت دارند از یک لحاظ برای بدن مفیدند، میوه ها و سبزی های سفید مثل ترب سفید، شلغم و زردها از دیگر نظر برای بدن مفیدند. هیچ چیز یک پرتغال زاید نیست حتی آن رشته های سفید رنگ داخلش که ما آن را معمولاً دور می‌ریزیم. حواست باشد وقتی می‌گوییم خدا، یعنی اگر گناه و معصیتش می‌کنی، جلوی چه کسی ایستاده ای و داری معصیتش را می‌کنی. با کدام خدا خودت را در انداختی. نسبت به کدام خدا بی‌حیایی و بی­ادبی و لجبازی می‌کنی. تازه می‌گوید این که چیزی نیست. این کره زمینی که من برای شما خلق کردم به این صورت است و شما چند هزار سال سر کار هستید. این در مقابل آن چیزی که قرار است بعداً به شما نشان بدهم هیچ چیزی نیست. این یک اسباب­بازی است من برای شما گذاشته‌ام. می‌گوید یک فرشته خلق کرده ام که اگر نوک انگشتش را روی تمام اقیانوس‌ها بزند، تمام اقیانوس‌ها سر انگشت یک فرشته را نمی‌توانند تر کنند. یکذره باید فکر کرد. آدم باید دست از بچه‌­بازی بردارد. در شرح دعای سوم صحیفه که بحث راجع به ملائکۀ الله است، چگونه خداوند فرشته­‌ها را به عنوان کارگرها به کار می‌گیرد که آنها را دانه دانه برای من و شما درست کنند. این یک گلی که شما دستت می‌گیری و بو می‌کنی، اتم به اتمش را فرشته روی هم چیده و با دست، گلبرگ‌هایش را طراحی کرده. یعنی یک چیز دست‌ساز است. دیده اید همیشه چیزهای دست ساز، با ارزشتر از چیزهای ماشینی و کارخانه‌ای هستند. مثلاً فرش دستباف ارزش بیشتری دارد تا فرش ماشینی. فرشته‌ها اتم به اتم موجودات را با دست شان کنار هم گذاشته اند. کلی دانشکده لازم است تا یک گل از جهات مختلف مثل رنگ، بو، خواص شیمیایی و ... بررسی شود. باید تفکر را جایگزین بی توجهی به نشانه های خدا کنیم گاهی ما به جای اینکه به این نعمات و نشانه‌ها فکر کنیم، به آنها بی‌توجهی می‌کنیم. ما همینطوری با بی­رحمی میوه می‌خریم و در یخچال می‌گذاریم. گاهی آنقدر آن را نمی‌خوریم که خراب می‌شود و در سطل زباله می‌ریزیم. فرشته‌ها آن همه روی این میوه‌ها زحمت کشیده‌اند و ما راحت و بی انصاف آن را خراب می‌کنیم و دور می‌ریزیم. وقتی هم می‌خورید، تو دهانت می‌گذاری، می‌جوی و بعد هم هسته اش را پرت می‌کنی. این هسته چه ماجراها دارد. خدا رحمت کند رضا عسکری را که به جبهه آمده بود. گفت: هر وقت می‌خواستم جبهه بروم، مادرم خیلی گریه می‌کرد. می‌گفت: رضا زودتر پیش من بیا و بیشتر پیش من بمان. من درک نمی‌کردم که این مادر چه می‌کشد. رضا نقاش خوبی بود و نقاشی می‌کرد. می‌گفت یک روز نشستم و ساعتها روی یک تابلو وقت گذاشتم و کار کردم. غروب که شد، داشت نتیجه می‌داد و تابلو به آخر می‌رسید، مادرم آمد تابلو را گرفت و پاره کرد و رنگ رویش ریخت و خرابش کرد. گفتم: مادر مادر تو رو به خدا این چه کاری است می‌کنی. مادرم گفت: عزیزم یک صبح تا غروب روی یک تابلو وقت گذاشتی. خیلی زورت می‌آید که من به همش زدم؟ من چند سال است تو را بزرگ کرده ام تا به اینجا رسیده ای. می‌فهمی وقتی به تو می‌گویم اگر بروی دلم تنگ می‌شود، یعنی چه؟ اگر کشته بشوی چه می‌شود؟ بعد ایشان در همان عملیاتی که این خاطره را تعریف می‌کرد، شهید شد. ولی ما چون عادت کرده‌ایم، این حجاب عادت، ما را بدبخت کرده است. عادت کردیم همینطوری نگاه کنیم به سیب و گلابی. یک موز را شما باز کنید. آنطوری که من می‌گویم به آن نگاه کنید، به راحتی نمی‌توانید بخورید. چند تا بوسه به موز بزن. بعد با احترام بازش کن و داخل آن را نگاه کن. آن چینش مواد را نگاه کن. برای همین می‌گویند کسانی که هنگام خوردن بسم الله نمی‌گویند، معده درد می‌گیرند. اینها یک هدیه خیلی گرانقیمت و جواهر است. کدام جواهر را شما زیباتر از موز و پرتغال و انگور و ... سراغ دارید؟ آدم با احترام باید بگوید: خدایا من آدم بدی نمی‌خواهم باشم. تو می‌دانی اگر دلم می‌آید این میوه را گاز بزنم و بخورم، برای این نیست که قیمت خودم را بیشتر از این می‌دانم؛ بلکه من این را می‌خورم تا انرژی بگیرم تا بالاتر بیایم و شبیه تو شوم. بنده و عبد تو شوم؛ مال تو شوم و بتوانم با تو عشقبازی کنم. من می‌خورم که عبد تو باشم؛ من می‌خورم که با تو در آشتی باشم. می‌شود آدم به خانه یک نفر برود و غذا و نمکش را بخورد، بعد به او خیانت هم کند؟ می‌گوید ما نان و نمک همدیگر را خورده‌ایم. خدایا من دارم نان و نمک تو را می‌خورم. نعمت تو را استفاده می‌کنم. خدایا یک کاری کن با تو به جنگ نیافتم و با تو درگیر نشوم. با تو لجبازی نکنم. از تو فرار نکنم. خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم خیلی لطیف بود. من بارها این صحنه را از ایشان دیدم. خم شد که میوه به ما بدهد بخوریم. یک سیب را برداشت و می‌خواست دست یکی از دوستان بدهد. این سیب یک‌ذره زدگی داشت. گفت این را کنار بگذار. بعد گفت: آخ آخ این سیب را برداشت و گفت: عذر می‌خواهم به تو توهین کردم. ببخش. سیب را خیلی ناز کرد و تملقش را گفت. این اخلاق پیغمبری است. پیغمبر به اشیاء اطرافش هم احترام می‌گذاشت. به عصایش و به ستونی که به آن تکیه داده بود و به همه چیز احترام می‌گذاشت. همه چیز برایش حیات داشت و زنده و باشعور بود. همه­ چیز، تجلیات و تعینات و ظهورات خداوند تبارک و تعالی است. ما 50 سال 100 سال داریم کارکرد فرشته‌­ها را می‌خوریم. گوشت‌ها، میوه‌­ها، سبزیجات. حالا خدا همینطوری به ما بی‌منت داده. دریغ از یک الحمدلله و دریغ از یک بسم‌الله درست و حسابی. شما برو جلوی آینه یک‌ذره به خودت نگاه کن. وحشت زده می‌شوی. من چه کسی هستم؟ هشت هزار سال نخبه‌­های عالم در دانشکده پزشکی دارند این بدن را مطالعه می‌کنند و هنوز نتوانستند یک عضوش را کامل بشناسند. قدیم ها با اسب و قاطر و الاغ این طرف و آن طرف می‌رفتند. اما بچه‌های امروزی الان حجاب عادت دارند. زمانی که در شکم مادر بودند، هواپیما سوار شدند، بعد هم که متولد شدند در قُنداق بودند، سوار هواپیما شدند. بعد هم بزرگ شدند و چهار پنج ساله سوار هواپیما شدند. بعد 10 ـ 15 ساله شدند. نمی‌فهمند هواپیما یعنی چه؟ تلفن همراه، اینترنت، رایانه، یعنی چه؟ چون وقتی چشمش را باز کرده در خانه این ها را داشته و دیده. نمی‌دانند چقدر دانشمندان در اثر این آزمایشات مردند تا توانستند یک دستگاه را بسازند. شما چه می‌فهمید چقدر آدم کشته شدند تا این هواپیما بتواند بلند شود و برود و بیاید. ما تا یک دکتر و مهندس، استاد یا پروفسور که می­‌بینیم، دست و پایمان شروع می‌کند به لرزیدن. تا رکوع جلوی‌شان خم می‌شویم و نمی‌دانیم آن بیچاره پروفسور و استاد، خودش یک عمر است سر کار است. هیچ چیز هم نفهمیده. نسبت به ما خیلی می‌داند، ولی نسبت به حقیقت هیچ چیز نفهمیده است. قرائت قرآن و تفکر در داستان خلقت و علم نامتناهی که در آن بیان شده خداوند می‌فرماید: همان کسی که همه چیز را خلق کرده همین کتاب (قرآن) را او فرستاده است. شرح داستان خلقت از اول تا الان و اینکه تو چه کاره­ای و چه کار باید بکنی، چطور باید زندگی کنی، هدف زندگیت چیست، به کجا قرار است برسی، همه آن ماجراها را در این کتاب قرآن توضیح داده است. بشر هشت هزار سال سر کار است و نتوانسته یک عضو یا یک موجود را به طور کامل شناسایی کند. پروفسور «هاندرسون» از بزرگترین نخبه‌های عالم است. می‌گوید من بیست سال عمرم را صرف مطالعه آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول کردم. حال به او بگو آن کسی که 8 هزار سال تو و امثال تو را در پزشکی سر کار گذاشته، این کتاب را هم او فرستاده. بنشین این را بخوان. می‌گوییم نه این مال حسینیه و قبرستان و مسجد و حوزه‌­های علمیه است. این علم نیست. حماقت را نگاه کن! این علمی که تو داری در میاوری در همین قرآن است. اهل بیت و امام زمان همه علوم را یکسره در سینه‌­شان دارند. امام زمان داستان خلقت تمام موجودات عالم را می‌داند. ما فکر می‌کنیم درس دینی و این قرآن و مباحث دعا و صحیفه مال یک مُشت آدم‌های بیکار است که در حسینیه­‌ای، مسجدی بنشینند و بخوانند. دانشگاه‌ها هم برای خودشان علم در می‌آورند و دنبال علم هستند. حالا شما اگر بگویی قال الله تبارک و تعالی، خدا فرموده، امام صادق فرموده، می‌گوید هیس! اینجا دانشگاه است. اینجا مرکز علم است. اینجا جای این حرفها نیست. قال الله و قال الصادق مال حسینیه و حوزه‌­های علمیه و مسجد است. در دانشگاه حرف غیر علمی نزنید. اصلاً علم یعنی همین. اصل علم اینجاست. همه علم اینجاست. اگر یک دانشمند ما یک آیه را خوب بفهمد، بعد سراغ علم برود، به خیلی چیزها خواهد رسید. خیلی جهان و سرعت علم پیشرفت خواهد کرد. اگر یک دانشمند بخواهد موفق شود، اول باید مهندسی خلقت را یاد بگیرد و بعد سراغ مطالعه طبیعت برود. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده.» خدایا من چه کسی هستم؟ خدایا من که قطعاً زن نیستم، مرد نیستم، می‌دانم که اینها جنبه حیوانی من است. مادر و پدر نیستم، خاله و عمه نیستم، خواهر نیستم، عمو و دایی نیستم، برادر نیستم، اینها که جنبه­‌های حیوانی ماست. پس من چه کسی هستم؟ الان آن انگیزه­‌ای که باعث شده شما بیایید سر کلاس بنشینید انگیزه‌­های زنانه یا مردانگی شماست؟ انگیزه‌­های حیوانی داشتید؟ نه. آن که شما را آورده اینجا کشانده همانی است که مخاطبش خداست و نه زن است و نه مرد. از همین خوردنی‌ها شروع کنیم. اینها را درست بخوریم. با ادب و با احترام، آنها را یاد کنیم. سر سفره نشستیم داریم اینها را نگاه می‌کنیم. سر سفره چه کسی نشسته ایم؟ باید با این خوردنیها چه کار بکنیم؟ آخرِ این کار کردنها، این خوردنها، خوابیدنها می‌خواهد چه بشود؟ ما باید چه بشویم؟ سر از کجا می‌خواهیم در بیاوریم؟ محصول باید چه بشود؟ خدا خیلی برای ما هزینه کرده، بگویم خدایا این میلیاردها تشریفات را برای چه برای من راه انداخته ای؟ تو می‌توانستی یک نوع گل برای من درست کنی. همین کافی بود. اما چرا صد نوع گل رز خلق کرده ای؟ چرا چندین نوع سیب برای ما درست کرده ای؟ شما ببینید خداوند چه تشریفاتی در این طبیعت برای بشر راه انداخته. تازه می‌گوید اینها که مال این دنیاست. مال این مرحله رحمی شماست. شما در رحم دنیا جنین هستید و این یک مقدار مختصر است. حالا اصلش را بعداً بیایید ببینید. قرار است ما کجا برویم، قرار است ما چه بشویم؟ روی اینها یک مقدار فکر کنیم. اگر انسان بتواند این حجاب عادت را از خودش بگیرد، ده‌ها سال جلو می‌افتد. مهندسی فکر/ تفکر در قدرت خداوند/ تفکر در آیات/ توحید انفس و آفاق ع ل 172 [1] . الكافی : 2/55/3. [2] . سوره آل عمران/6. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4525
زمان انتشار: 10 دسامبر 2016
| |
غفلت از امام زمان در کمین ماست

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

غفلت از امام زمان در کمین ماست

غفلت، در چند قدمی ماست، و این درحالی است که ما تصور می‌­کنیم زندگی خوبی را می‌­گذرانیم و در حال حرکت و رشد به سوی الله هستیم. اما غفلت و عوامل آن، ما را احاطه نموده‌ است. امروز، آخرین مظهر خداوند در زمین آواره و تنها و طردشده است.

امام زمان، ملاکِ دین در مسیر صراط مستقیم است. یعنی امام زمان هر کس، صراط مستقیم اوست. اگر کسی در صراط مستقیم، بطور صحیح حرکت کند. باید روز به روز به امام زمانش نزدیک‌تر شود. روز به روز بیشتر به یاری او درآمده و برای رفع موانع ظهورش تلاش کند. این که کسی نسبت و فاصله‌اش را با امام عصر ثابت نگه دارد، امّا روز به روز بر حجم عبادات دیگرش مثل روزه، نماز، حج و ... بیفزاید، حرکت او در صراط، حرکت صحیحی نیست. یعنی ممکن است کسی سالیان دراز عبادت کند، امّا فقط با بخش طبیعی‌ و حیوانی یا جنسی خود(مرد یا زن)  به دینداری بپردازد. یاری امام زمان، یک امر حقیقی است، و نزدیک شدن به ایشان، بدون رسیدن به مقام یاری ایشان، حاصل نمی‌شود. سربازی امام زمان، کار آسانی نیست و مجاهدت علمی و عملی می‌خواهد. سربازی امام زمان، یعنی سربازیِ کسی که قرار است زمین را به سعادت برساند. و این مستلزم خودسازی، سلوک جدّی و تمرین‌های مداوم و مکرر است. اگر روز به روز از امام زمان (علیه­السلام) دورتر می‌شویم، از او فاصله می‌گیریم و از او و دردِ هزار و صد و چند ساله‌اش غافلیم، یعنی این که حرکتی کاملاً غیر اصولی و اشتباه را در صراط می‌پیماییم و به جای تشبّه به الله، هر لحظه از او دورتر می‌شویم. در این صورت، حتماً عاشق کمالات وجودی خود طبیعی مان شده‌ایم و به جای سیر و حرکت به سوی امام زمان، در وجود خودمان سیر می‌کنیم. فراموش نکنیم که اگر ملاک‌های ریاضی قرآن را جدّی نگیریم، حتماً روز به روز از الله دورتر خواهیم شد.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4165
زمان انتشار: 5 نوامبر 2019
| |
شمه ای از فضايل و سيره فردى امام عسكرى (ع)

شمه ای از فضايل و سيره فردى امام عسكرى (ع)

1- نفوذ معنوى ثقة الاسلام كلینى در كافى و شیخ مفید در ارشاد نقل مى‌كند: از حسین بن محمد اشعرى و محمد بن یحیى و دیگران كه گویند: احمد بن عبیدالله بن خاقان (وزیر معتمد عباسى) و كیل املاك و مستغلات خلیفه در قم و عامل اخذ مالیات از آنها بود، او در عداوت اهل بیت علیهم السلام بسیار شدید بود. روزى در مجلس او سخن از علویان و اهل بیت و مذهب آنها به میان آمد، احمد گفت: من كسى از علویان را در سیرت و وقار و عفت و نجابت و عزت و شرف مانند حسن بن على بن محمد بن رضا ندیدم، رجال خانواده‌اش و بنى‌هاشم او را برهمه مقدم مى‌داشتند، و میان فرماندهان خلیفه و وزراء و همه مردم مورد احترام و عظمت بود. روزى بالاى سر پدرم (عبیدالله بن خاقان وزیر اعظم خلیفه) ایستاده بودم كه دربانها گفتند: ابن الرضا مى‌خواهد وارد شود، پدرم با صداى بلند گفت: اجازه بدهید تشریف بیاورند، من تعجب كردم كه دربانها چطور توانستند پیش پدرم كسى را با كنیه یاد كنند. فقط خلیفه یا ولیعهد خلیفه یا كسى را كه خلیفه كنیه مى‌داد، پیش پدرم با كنیه یاد مى‌كردند. در آن موقع دیدم مردى گندمگون، زیبا قامت، زیبا صورت، با تناسب اندام، جوان، با جلالت و با هیبت وارد شد، پدرم چون او را دید برخاست و به طرف او رفت، من ندیده بودم كه پدرم به استقبال كسى از بنى هاشم و فرماندهان برود، چون به او رسید دست به گردن او انداخت، صورت و سینه او را بوسید و دستش را گرفت و او را در مصلاى خود نشانید و خود در كنار او نشست و به او رو كرد و با او سخن مى‌گفت و گاهى مى‌گفت: فدایت شوم، من غرق تعجب بودم. در این بین دربان آمد و گفت: موفّق (برادر خلیفه) آمد، قرار بر این بود چون موفق نزد پدرم مى‌آمد، دربانان و فرماندهان از اول درب ورودى تا تخت پدرم دو طرف صف مى‌ایستادند، موفق از میان آنها مى‌آمد و مى‌رفت، پدرم همانطور با او صحبت مى‌كرد تا غلامان خاص موفق دیده شدند، در آن وقت پدرم به او گفت: خدا مرا فداى تو كند، اگر مى‌خواهید تشریف ببرید مانعى ندارد. او به پا خاست، پدرم گفت: او را از پشت صفها ببرید تا امیر (موفق) او رإ؛ ك‌ك نبیند، بعد پدرم با او معانقه كرد و چهره او را بوسید و او رفت. من به دربانان گفتم: واى بر شما! این كیست كه پدرم با او با چنین احترامى برخورد كرد؟ گفتند: این مردى از علویان است كه حسن بن على معروف به ابن الرضا مى‌باشد. تعجب من زیادتر شد، آن روز همه‌اش در فكر او و كار پدرم نسبت به او بودم پدرم شبها پس از نماز عشاء مى‌نشست و درباره جلسات و كارها و مطالبى كه باید به محضر خلیفه برسد بررسى مى‌كرد. چون از كارش فارغ شد، من رفتم و پیش رویش نشستم، گفت: احمد! كارى دارى؟ گفتم: آرى، پدرجان! اگر اجازه دهى، گفت: اجازه دادم هر چه مى‌خواهى بگو، گفتم: پدرجان! آن مرد كى بود كه دیروز آن هم اجلال و اكرام و تبجیل از ایشان نموده و خودت و پدر و مادرت را فداى او مى‌كردى؟ گفت: پسرم! او ابن الرضا و امام رافضه است، بعد از كمى سكوت اضافه كرد: اگر خلافت از بنى عباس برود، كسى از بنى هاشم جز او شایسته نخواهد بود، چون او در فضل، عفاف، وقار، صیانت نفس، زهد، عبادت، اخلاق نیكو و صلاح بر دیگران مقدم است، و اگر پدر او را مى‌دیدى، مى‌دیدى كه مردى جلیل، بزرگوار، نیكو كار و فاضل است . این سخنان بر اضطراب و تفكر و غضب من بر پدرم افزود، بعد از آن، من پیوسته از حالات او مى‌پرسیدم و از كارش جستجو مى‌كردم ولى از هر كه از بنى هاشم، فرماندهان، نویسندگان، قضات، فقهاء و دیگر مردم سؤال مى‌كردم، مى‌دیدم كه در نزد همه در نهایت تجلیل و تعظیم و مقام بلند و تعریف نیكو و مقدّم بر خانواده و دیگران است و همه‌ى گفتند: او امام رافضه است، لذا مقام وى در نزد من بزرگ شد، زیرا دوست و دشمن درباره او نیكو گفته و ثنا مى‌كردند. بعضى از حاضران از اشعریها به او گفتند: اى ابابكر! حال برادرش جعفر چگونه بود؟ گفت: جعفر كیست كه از او سؤال شود ویا با او یك جا گفته شود؟ جعفر آشكارا گناه مى‌كرد، بى حیاء و شرابخوار بود، كمتر كسى را مانند او دیده‌ام كه پرده خویش را بدرد، احمق و خمار و كم ارزش بود، به خدا قسم او در وقت وفات حسن بن على پیش سلطان آمد كه تعجب كردم و فكر نمى‌كردم كه چنین كند. چون ابن الرضا مریض شد، فوراً به پدرم خبر فرستاد كه او مریض است، بعد بلافاصله به خانه خلیفه آمد و با پنج نفر از خادمان و خواص خلیفه از جمله نحریر (مسؤول باغ وحش) برگشت و آنها را گفت كه در خانه حسن بن على باشند و حالات او را زیر نظر بگیرند و به چند نفر پزشك گفت كه شب و روز از او دیدار كنند... جریان این طور بود كه او چند روز از ربیع الاول گذشته در سال دویست و شصت از دنیا رفت، سامراء یكپارچه ضجه شد، همه مى‌گفتند: «ابن الرضا از دنیا رفت»... پس از آن جعفر نزد پدر من آمد و گفت: مقام پدر و برادرم را به من واگذار كن، در عوض هر سال بیست هزار دینار به تو مى‌دهم، پدرم او را طرد كرد و گفت: احمق! خلیفه شمشیر و تازیانه‌اش را به دست گرفت تا مردم را از امامت پدرت و برادرت برگرداند، مقدور نشد و نتوانست و تلاش كرد كه آن دو را از امامت براندازد، موفق نشد، اگر در نزدغ شیعه پدر و برادرت امام بودى، لازم نبود كه سلطان و غیر سلطان تو را در جاى آنها قرار بدهد. و اگر آنها به امامت تو قائل نباشند با نصب خلیفه به امامت نخواهى رسید، پدرم او را تحقیر كرد و گفت اجازه ندهند كه نزد او بیاید... رجوع شود به كافى: ج 1 ص 503 باب مولد ابى محمد الحسن بن على، ارشاد مفید: ص 318 حالات امام عسكرى (علیه السلام) ،كمال الدین صدوق: ج 1ص 40 - 43 ما روى فى وفات العسكرى (علیه السلام)، شیخ طوسى در فهرست در ترجمه احمد بن عبیدالله بن خاقان و نیز نجاشى در ترجمه وى به این مجلس اشاره فرموده‌اند. 2- خبر از حضرت مهدى موعود صلوات الله علیه‌ ثقه جلیل القدر احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى نقل مى‌كند: خدمت امام حسن (علیه السلام) رسیدم، مى‌خواستم از امام بعد از او بپرسم، امام پیش از سؤال من فرمود: «یا احمد بن اسحاق ان الله تبارك و تعالى لم یخل الارض منذ خلق آدم علیه السلام و لا یخلیها الى ان تقوم الساعة من حجت الله على خلقه به یدفع البلاء عن اهل الارض و به ینزل الغیث و به یخرج بركات الارض». گفتم: یابن رسول الله! امام و خلیفه بعد از شما كیست؟ آن حضرت بسرعت برخاست و داخل اندرون شد، بعد به اتاق آمد و در شانه‌اش پسرى بود، گویى جمال مباركش مانند ماه چهارده شبه بود، حدود سه سال داشت، بعد فرمود: یا احمد بن اسحاق! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودى این پسرم را به تو نشان نمى‌دادم، او همنام و هم كینه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد مى‌كند چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد. یا احمد بن اصحاق! مَثل او در این امت مَثل خضر (علیه السلام) و مثل ذوالقرنین است، به خدا قسم او را غیبتى خواهد بود كه فقط كسى از هلاكت نجات مى‌یابد كه خدا او را در امامت وى ثابت نگاه دارد و به دعا در تعجیل فرجش موفق فرماید. گفتم: مولاى من! آیا علامتى هست كه قلب من مطمئن باشد؟ در این وقت آن كودك با زبان عربى فصیح فرمود: «انا بقیّةُ اللّه فى اَرضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثر بعد عین یا احمد بن اسحاق». احمد بن اسحاق گوید: شاد و خرامان از خانه امام (علیه السلام) بیرون آمدم، فرداى آن به محضر امام بازگشتم و عرض كردم یابن رسول الله (ص)! شادیم بیش از حد گردید در مقابل منتى كه بر من نهادید، این كه فرمودید: مَثل او مَثل خضر و ذوالقرنین است یعنى چه؟ فرمود: طول غیبت. گفتم: غیبتش طولانى خواهد بود؟ فرمود: آرى، به خدایم قسم تا جایى كه اكثرى از این امر برگردند و در امامت او نماند مگر كسى كه خدا براى ولایت ما از او عهد گرفته باشد و ایمان را در قلب او ثابت فرموده و با روح مخصوصى او را تأیید كرده باشد. «یا احمد بن اسحاق هذا امرٌ من امر الله و سرّ من سرّاللّه و غیبٌ من غیب اِللّه فخذما آتیتك و اكتمه و كن من الشاكرین تكن معنا غدا فى علیین» 1. 3- مخلوق بودن قرآن‌ ثقه جلیل القدر، داوود بن قاسم ابو هاشم جعفرى كه زمان پنج امام را درك كرده است مى‌گوید: به خاطرم خطور كرد كه آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟ امام عسكرى (علیه السلام) فرمود: «یا ابا هاشم الله خالق كل شى و ما سواه مخلوق» 2. خدا خالق هر چیز است، غیر خدا مخلوق خداست، و در نقل دیگرى آمده كه گوید: در پیش خودم گفتم: اى كاش مى‌دانستم ابو محمد عسكرى درباره قرآن چه مى‌گوید: آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟ امام رو كرد به من و فرمود: آیا به تو نرسیده آنچه از ابى عبدالله (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: چون قل هو الله احد نازل شد، خداوند براى آن چهار هزار بال آفرید، به هر گروهى از ملائكه كه مى‌گذشت به او خشوع مى‌كردند، نسبت پروردگار تبارك و تعالى این است .3 ناگفته نماند: مسأله خلق قرآن یكى از پر جنجالترین مسائل در میان اهل سنت بود كه در زمان عباسیان دست سیاست نیز درباره آن بازى كرد و فریادها به آسمان رفت، عده‌اى مى‌گفتند: قرآن كلام خداست، متكلم بودن خدا،مانند خود خدا قدیم است و قرآن نیز قدیم است و مخلوق نیست و سخن شاعر: ان الكلام لفى الفواد و انما جعل اللسان على الفواد دلیلاً در همین زمینه است. ولى عده‌اى به حادث و مخلوق بودن قرآن قائل بودند، كه رأى اهل بیت علیهم السلام نیز همان است . 4- در بهشت باز همان ثقه جلیل القدر فرموده: شنیدم امام عسكرى صلوت الله علیه مى‌فرمود: «ان فى الجنة باباً یقال له المعروف لا یدخله الا اهل المعروف» در بهشت درى هست كه نامش معروف است از آن در داخل بهشت نمى‌شود مگر اهل نیكى در دنیا. من در نفس خودم خدا را شكر كردم و شاد شدم كه براى رفع حاجتهاى مردم خودم را به زحمت مى‌انداختم. امام به من نگاه كرد و فرمود: آرى، یا ابا هاشم! به كار خودت ادامه بده، اهل احسان در دنیا اهل احسان در آخرتند، خدا تو را از آنها قرار دهد و رحمتت كند.4 5- تفسیر آیه از ابو هاشم روایت شده كه گوید: از حضرت عسكرى صلوات الله علیه از آیه «ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات بادن الله» سؤال كردم.5 فرمود: هر سه گروه از آل محمداند(ص)، ظالم به نفس از آنها كسى است كه بامام معتقد نیست، مقتصد كسى است كه عارف به امام باشد، سابق به خیرات خود امام است. من پیش خود درباره مكرمتى كه به آل محمد (ص) داده شده فكر مى‌كردم: گریه‌ام گرفت . امام به من نگاه كرد و فرمود: عظمت شأن آل محمد بزرگتر از آن است كه به نظرت آمده، خدا را حمد كن كه تو را به ولایت آنها معتقد و متمسك كرده است. روز قیامت با آنها خوانده خواهى شد وفتى كه هر جمعیت با امامش خوانده مى‌شود، تو بر خیرى.6 6- خبر غیبى ثقة الاسلام كلینى و شیخ مفید نقل مى‌كنند از اسماعیل بن محمد كه گوید: در راه ابو محمد عسكرى نشستم، چون از آنجا گذر كرد به او از فقر شكایت كرده و قسم خوردم كه نه درهمى دارم و نه زیادتر از آن. نه طعام صبح دارم و نه شب. امام (علیه السلام) فرمود: به خدا دروغ قسم مى‌خورى. با آن كه دویست دینار دفن كرده‌اى!! ولى این حرف من بدان معنى نیست كه به تو چیزى ندهم، اى غلام! هر چه دارى به او بده، غلامش صد دینار به من داد. بعد فرمود: تو از پولى كه دفن كرداى در وقت حاجت محروم خواهى شد. امام (علیه السلام) راست فرمود، من آنچه امام داده بود خرج كردم، به مخارج احتیاج شدیدى پیدا كردم، درهاى روزى براى من بسته شد. دفینه را بیرون آوردم، چیزى نیافتم، بعد معلوم شد كه پسرم جاى آنها را دانسته و آنها را برداشته و فرار كرده است. دیگر چیزى از آنها به دست من نرسید. 7- سه نادره‌ على بن محمد بن زیاد گوید: به محضر أبى احمد بن عبدالله وارد شدم، نامه امام حسن عسكرى (علیه السلام) را پیش رویش دیدم كه نوشته بود: من از خدا انتقام این طاغى (مستعین عباسى) را خواستم، خدا او را بعد از سه روز خواهد گرفت: «انى نازلت‌الله فى هذا الطاغى یعنى المستعین و هو اخذه بعد ثلاث». چون روز سوم رسید، مستعین از خلافت خلع شد و آخر كارش به آن جا رسید كه كشته شد.7نگارنده گوید: به واسطه شورش كه بر علیه آن خبیث به وجود آمد، خودش از خلافت خلع و با خانواده‌اش به «واسط» رفت، معتز عباسى سعید بن صالح را فرستاد تا سر مستعین را بریده پیش معتز آورد. ابوهاشم جعفرى گوید: شنیدم امام عسكرى صلوات الله علیه مى‌فرمود: از گناهانى كه بخشوده نمى‌شود، سخن شخص است كه بگوید: اى كاش جز به این گناه مؤاخذه نشوم: «من الذّبوب التى لا تغفر قول الرجل لَیتنى‌ لا اواخذ الاّ بهذا» من به خودم گفتم: این بسیار دقیق است سزاوار است كه انسان از خودش و از كارش همه چیز را بررسى كند. امام (علیه السلام) فرمود: راست گفتى یا ابا هاشم! ملازم باش به آنچه ضمیرت به نظر آورد چون شرك آوردن خفى‌تر است از حركت مورچه ریز در روى سنگ صاف در شب ظلمانى و از حركت مورچه ریز بر روى پلاس سیاه: «فقال یا ابا هاشم صدقت فالزما حدثت به نفسك فان الا شراك فى الناس اخفى من دبیب الذر على الصفا، فى اللیلة الظلماء و من دبیب الذر على المسح الاسود» 8. ابو هاشم جعفرى گوید: فهفكى از امام عسكرى صلوات الله علیه پرسید: چرا زن مسكین و ضعیف از ارث یك سهم مى‌برد و مرد دو سهم؟ فرمود: چون براى زن جهاد و نفقه (مخارج خانه) و دیه بر عاقله نیست، اینها بر عهده مردان است . من در پیش خود گفتم: نقل شده كه ابن أبى العوجاء این سؤال را از امام صادق (علیه السلام) كرده بود و امام همین جواب را داده بودند... امام رو كرد به من و فرمود: آرى این سؤال ابن أبى العوجاء است، و جواب از ما یكى است وقتى كه مسأله یكى باشد، پاسخ جارى شده براى آخر ما آنچه است كه جارى شده براى اول ما، اول و آخرما در علم و كار یكى است، رسول خدا و امیرالمؤمنین بر ما فضیلت دارند«فاقبل على فقال: نعم هذه مسالة ابن ابى العوجاء والجواب منا واحد اذا كان المسالة واحدا، جرى لا خرنا ما جرى لا ولنا و اولنا و آخرنا فى العلم و الامر سواء ولرسول الله و امیرالمؤمنین فضلهما» 9. 8- امام در زندان یكى از نوادگان حضرت كاظم (علیه السلام) به نام محمد بن اسماعیل گوید: گروهى از بنى عباس و چند نفر دیگر از منحرفین به نزد صالح بن وصیف، رئیس شرطه سامراء آمده و گفتند: ابو محمد عسكرى را كه زندان كرده‌اى بر او سخت‌گیر و نگذار كه در استراحت باشد. صالح گفت: مى‌خواهید چه بكنم، دو نفر كه در نظرم از همه شریرتر بودند، بر او مأمور كرده بودم، چنان اهل عبادت و نماز شده‌اند كه خارج از حد است. آنگاه گفت: آن دو را آوردند، گفت: واى بر شما! جریان شما درباره این مرد چیست؟! گفتند: چه بگوییم در خصوص مردى كه در روز، روزه است و همه شب را مشغول به عبادت حق!! با كسى سخن نمى‌گوید، به غیر عبادت مشغول نمى‌شود. چون به او نگاه مى‌كنیم بندبند شانه‌هایمان به لزوه مى‌افتد و چنان مجذوب مى‌شویم كه قدرت از دست ما مى‌رود، چون بنى عباس این را شنیدند ذلیلانه بر گشتند. 10 9- خبر از وفات فضل بن شاذان‌ شیخ كشى در رجال خود از محمد بن ابراهیم وراق سمرقندى نقل كرده گوید: بقصد حج از وطن خویش بیرون شدم، خواستم قبل از حج به زیارت مردى از اصحاب برسم، او معروف به صدق و صلاح و ورع و خیر بود، نامش بورق و در «بوشنجان» از روستاهاى هرات سكونت داشت. چون به زیارت او رسیدم، صحبت از فضل بن شاذان نیشابورى به میان آمد، بورق گفت: او مبتلا به «بطن» شدید11 بود بطورى كه در یك شب صد تا صد و پنجاه دفعه به قضاى حاجت مى‌رفت، من سالى به حج رفته به خدمت محمد بن عیساى عبیدى رسیدم، او را شیخ فاضلى یافتم... عده‌اى نیز با او بودند ولى همه را محزون و غمگین دیدم. گفتم: جریان چیست؟ گفتند: ابو محمد عسكرى (علیه السلام) را زندان كرده‌اند من به حج رفتم، پس از اتمام مراسم حج باز به خدمت محمد بن عیسى رسیدم، دیدم شادمان است، گفتم: خبر چیست؟ گفت: امام (علیه السلام) از زندان آزاد شده‌اند. بعد من به سامرآء آمدم و كتاب «یوم و لیلة» را با خود داشتم، به خدمت امام (علیه السلام) رسیدم و كتاب را به ایشان نشان داده و گفتم: فدایت شوم اگر صلاح بدانى، به آن نگاهى كرده و اظهار نظر فرمایى، امام (علیه السلام) همه آن را ورق زد و فرمود: این صحیح است، شایسته است عمل شود، گفتم: فضل بن شاذان بشدت مریض است، مى‌گویند: شما نسبت به ایشان خشم گرفته‌اید، چون گفته: وصى ابراهیم از وصى محمد (ص) بهتر است، ولى او چنین چیزى نگفته، بلكه به او دروغ بسته‌اند. امام صلوات الله علیه فرمود: آرى به او دروغ بسته‌اند، خدا به فضل رحمت كند، خدا به فضل رحمت كند«رحم الله الفضل، رحم الله الفضل». بورق گوید: چون از سامرآء برگشتم دیدم فضل بن شاذان در همان ایام كه امام به او رحمت فرستاد از دنیا رفته بود. 12 ناگفته نماند كتاب «یوم ولیله» تألیف یونس بن عبدالرحمان مولى آل یقطین است، كشى در رجال خود از احمد بن ابى خلف نقل مى‌كند گوید: مریض بودم، ابوجعفر جواد (علیه السلام) به عیادت من آمد، كتاب یوم و لیله را در بالاى سر من دید، آن را تا آخر ورق زد و مى‌فرمود: «رحم الله یونس، رحم الله یونس، رحم الله یونس» 13 و نیز از ابو هاشم جعفرى نقل كرده گوید: كتاب یوم و لیله یونس را محضر امام عسكرى (علیه السلام) بردم، به آن نگاه كرد و ورق زد، بعد فرمود «هذا دینى و دین آبائى حقا» 14 نجاشى در رجال خویش نقل كرده كه آن حضرت از ابوهاشم پرسید: این كتاب تصنیف كیست؟ جواب داد: تصنیف یونس آل یقطین، فرمود: «اعطاه الله بكل حرف نورا فى الجنة». 10- نواده حبابه والبیّه‌ حبابه والبیه زنى بود كه در كوفه به خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین! خدا تو را رحمت كند، دلیل امامت چیست؟ امام سنگى را نشان داد و فرمود: آن سنگ 15 را پیش من آور، زن سنگ را پیش امام آورد، حضرت مهر خودش را به سنگ زد (اثر مهر در سنگ آشكار شد). بعد فرمود: یا حبابه! وقتى كه یك نفر ادعاى امامت كرد و توانست ماند من این سنگ را مهر كند بدان او امام مفترض الطاعة است. این زن تا زمان امام رضا (علیه السلام) زنده ماند، با معجزه امام سجاد (علیه السلام) جوانى به او بازگشت و سنگ را تا مهر امام ثامن (علیه السلام) رسانید، 16 آنگاه فرزندان وى در زمان امامان دیگر این كار ادامه دادند. ثقه جلیل‌القدر داود بن قاسم جعفرى گوید: نزد امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودم كه به امام گفتند: مردى از اهل یمن اجازه ورود مى‌خواهد، امام اجازه فرمود، دیدم مردى بلند قامت و قوى بازو داخل شد، به امام سلام ولایت داد، حضرت جواب داده و امر به نشستن كرد. او در نزد من و چسبیده به من نشست، من به خود گفتم: اى كاش مى‌دانستم این شخص كیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: این از فرزندان آن زنى است كه پدران من سنگى كه او داشت مهر كرده‌اند، و اثر مهرشان در آن نقش شده است، آن را آورده است تا من نیز مهر كنم. بعد فرمود: سنگ را بیاور، او سنگ را بیرون آورد، دیدم جایى از آن صاف است و مهر نخورده . ابو محمد عسكرى (علیه السلام) آن را گرفت، مهر خویش بیرون آورد و آن را مهر كرد، گویى الان نقش مهر را مى‌بینم كه «الحسن بن على» بود، من به مرد یمانى گفتم: تا به حال امام را دیده بودى؟ گفت: نه واللّه ولى مدتى بود كه به دیدارش شایق بودم، گویى الساعه جوانى كه او را ندیده بودم نزد من آمد و گفت: برخیز به محضر امام برو، من وارد خدمتش شدم. سپس مرد یمانى برخاست و مى‌گفت: «رحمة الله و بركاته علیكم اهل البیت ذریة بعضها من بعض اشهد بالله ان حقك الواجب كوجوب حق امیرالمؤمنین والائمة من بعده صلوات الله علیهم اجمعین»آنگاه رفت و دیگر او را ندیدم. ابو هشام گوید: از او پرسیدم اسمت چیست؟ گفت: نام من مهجع پسر صلت پسر عقبه، پسر سمعان، پسر غانم، پسر ام غانم و آن زن اعرابیه یمنى صاحب سنگى است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر آن مهر زد و فرزندانش مهر زدند تا زمان امام أبى الحسن رضا (علیه السلام). 17 مجلسى رحمة الله آن را در بحار: ج 50 ص 302 از ابوهاشم از اعلام الورى نقل كرده و اشعار ابوهاشم را نیز درباره آن آورده است . 11- كار عیسى بن مریم (علیه السلام) ثقه جلیل القدر احمد بن اسحاق اشعرى گوید: به امام حسن عسكرى صلوات الله علیه گفتم: چیزى بنویسید تا من خط شما را بشناسم، وقتى كه نامه‌اى آمد بدانم كه شما مرقوم فرموده‌اید. امام فرمود: آرى، بعد فرمود: یا احمد! خط با درشتى و كوچكى قلم فرق مى‌كند، در خط من بودن شك نكن. آنگاه دواتى خواست و شروع به نوشتن كرد، به فكرم آمد كه قلم امام را به عنوان تبرك از او بخواهم، چون از نوشتن فارغ شد با من صحبت مى‌كرد و قلم را با دستمال دوات پاك مى‌فرمود، بعد قلم را به طرف من آورد و فرمود: بگیر یا احمد! گفتم: فدایت شوم عارضه‌اى پیش آمده كه مرا غمگین كرده است، خواستم از پدر بزرگوارتان بپرسم میسر نشد و رحلت فرمود. گفت: یا احمد! آن چیست؟ گفتم: مولاى من! از پدرانت نقل شده: انبیاء بر پشت مى‌خوابند، مؤمنان بر طرف راست، منافقان بر طرف چپ و شیاطین بر رویشان: «نوم الانبیاء على اقفیتهم و نوم المومنین على ایمانهم و نوم المنافقین على شمائلهم و نوم الشیاطین على وجوههم». فرمود: چنین است گفتم: مولاى من! من هر قدر تلاش مى‌كنم كه بر پهلوى راستم بخوابم خوابم نمى‌برد، امام (علیه السلام) مقدارى ساكت شد، بعد فرمود: یا احمد! جلو بیا، من جلو آمدم، فرمود: دستت را به زیر لباست داخل كن، داخل كردم، آن حضرت دست خویش را از زیر لباس بیرون آورد و زیر لباس من برد، آنگاه دست راستش را به پهلوى چپ من و دست چپش را به پهلوى راست من سه دفعه كشید. احمد بن اسحاق مى‌گوید: از روزى كه امام این كار را كرد، دیگر نمى‌توانم بر پهلوى چپ بخوابم، خوابم نمى‌برد. 18 نگارنده گوید: این نظیر جریان حضرت عیسى (علیه السلام) كه با دست كشیدن، كور مادرزادى را شفا مى‌داد و آدم مبروص را صحت مى‌بخشید و مردگان را زنده مى‌كرد. خداوند از زبان عیسى مى‌فرماید: «و أبرى الاكمه و الابرص و أحى الموتى باذن الله» آل عمران: 49، پیامبران و امامان (علیه السلام) در ولایت تكوینى همه از یك افاضه مدد گرفته‌اند. 12- یك ارشاد بخصوص ابوالقاسم كوفى در كتاب تبدیل مى‌نویسد: اسحاق كندى در زمان خود فیلسوف عراق بود، او شروع به نوشتن كتابى در«تناقض قرآن» (نعوذ بالله) كرد، شغلش را به آن منحصر نمود و در خانه خود نشست تا بتواند آن را زود بنویسد. روزى یكى از شاگردان او محضر امام حسن عسكرى (علیه السلام) آمد. امام فرمود:آیا در میان شما مرد رشید و كاملى نیست تا استادتان را از نوشتن چنین كتاب باز دارد؟!! او جواب داد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه مى‌توانیم به او در چنین كار یا غیر آن اعتراضى بكنیم. امام (علیه السلام) فرمود: آیا مى‌توانى آنچه را كه من مى‌گویم به او بگویى؟ گفت: آرى، حضرت فرمود: پیش او برو و با او انس برقرار كن، چون با او خصوصیت پیدا كردى، بگو: براى من مسأله‌اى پیش آمده كه مى‌خواهم از تو بپرسم، او خواهد گفت: بپرس. بگو: اگر گوینده این قرآن بیاید و بگوید: غرض من آن نیست كه تو فكر كرده‌اى، آیا جایز است كه چنین باشد؟ او در جواب به تو خواهد گفت: جایز است، زیرا او آدمى است چون بشنود مى‌فهمد. و چون چنین جواب داد، بگو: از كجا مى‌دانى شاید غرض گوینده قرآن غیر از آن است كه تو گمان مى‌كنى. در این صورت معانى را در جایى مى‌نهى كه گوینده، آن را اراده نكرده است . آن شخص پیش اسحاق كندى رفت و مطابق دستور امام با او انس پیدا كرد. و آن سؤال را از وى كرد، اسحاق پیش خود فكر كرد، دید چنین چیزى جایز است، گفت: تو را به خدا قسم مى‌دهم این سؤال را از كجا دانسته‌اى؟ گفت: سؤالى است كه به ذهنم رسید و به تو گفتم. گفت: نه هرگز، شخصى مانند تو چنین فكرى نتواند، بگو ببینم از كى یاد گرفته‌اى؟ گفتم: ابومحمد حسن عسكرى مرا به این كار امر كرد. گفت: الان راست گفتى وگرنه این سؤال جز از بیت او خارج نمى‌شود، آنگاه آتشى آماده كرد وآنچه نوشته بود مبدّل به خاكستر نمود.19 13- تشریف بردن آن حضرت به گرگان‌ جعفر بن شریف گرگانى گوید: سالى كه به حج مى‌رفتم در «سر من رأى» (= سامرّا) به خدمت امام عسكرى (علیه السلام) رسیدم، مردم آنجا مقدارى مال توسط من ارسال كرده بودند خواستم از امام بپرسم كه آن را به كجا تحویل دهم، حضرت پیش از سؤال من، فرمودند: آنچه آورده‌اى به خادم من، مبارك تحویل بده، این كار را كردم. بعد گفتم: شیعیان شما در گرگان به محضرتان سلام مى‌رسانند، فرمود: مگر بعد از حج به گرگان نخواهى رفت؟ گفتم: چرا، فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز به گرگان باز مى‌گردى، روز جمعه سوم ربیع الاخر در اول روز وارد آن جا خواهى شد، چون وارد شدى به آنها بگو كه در آخر همان روز من به آنجا خواهم آمد. برو در هدایت و رشاد، بدان كه خدا تو را و یاران تو را در این مسافرت سلامت خواهد داد، بسلامت به خانواده‌ات باز خواهى گشت. براى پسرت شریف پسرى به دنیا خواهد آمد، نام آن را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف بگذارد، خداوند او را بزرگ خواهد كرد و از شیعیان ما خواهد بود. گفتم: یابن رسول الله! ابراهیم بن اسماعیل جرجانى مردى است از شیعیان شما، به دوستان شما بسیار كمك مى‌كند، در هر سال بیشتر از صد هزار درهم در این باره خرج مى‌نماید و او یكى از ثروتمندان گرگان است. فرمود: خداوند به ابى اسحاق در مقابل احسانش جزاى خیر بدهد، گناهانش را بیامرزد و به او پسر كامل الخلقه‌اى عطا فرماید، به او بگو: حسن بن على مى‌گوید: نام پسرت را احمد بگذار. من از خدمت امام مرخص شدم، خداوند مرا در سفر سلامت داد تا روز جمعه سوم ربیع الاخر در اول روز آنطور كه امام فرموده بود وارد گرگان شدم، دوستان به دیدار من آمدند، به من تهنیت مى‌گفتند. به آنها گفتم كه: امام صلوات الله علیه وعده كرده در آخر امروز به گرگان تشریف بیاورد، آنچه لازم دارید بخواهید و مسائل و حوائجتان را در نظربگیرید. آنان چون نماز ظهر و عصر را خواندند همه در خانه من جمع شدند، به خدا قسم كه در یك حالت بى خبرى بودیم ناگاه دیدیم كه امام تشریف آوردند و به جمع ما داخل شدند و پیش از ما به ما سلام كردند، ما از آن حضرت استقبال كرده، دست مباركش را بوسیدیم. امام صلوات الله علیه فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده كردم كه در آخر این روز به این جا آیم، نماز ظهر و عصر را در سامراء خوانده با اینجا آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم و الان به وعده خود عمل كرده‌ام، مسائل و حوائج خویش را بگویید. در آن وقت، اول نضربن جابر عرض كرد: یابن رسول الله! پسرم، جابر یك ماه است كه چشمش بینایى خود را از دست داده است، دعا كنید كه خداوند بینیاى او را باز گرداند. امام (علیه السلام) فرمود: او را پیش من آورید، حضرت دست مباركش را بر چشم او كشید، در دم بینایى خویش را باز یافت، بعد یكى پس از دیگرى آمده از حوائج خویش سؤال مى‌كردند، امام حاجاتشان را برآورد و براى آنها دعاى خیر كرد و همان روز برگشت.20 نگارنده گوید: آمدن امام (علیه السلام) به گرگان نظیر جریان على بن خالد و جریان آمدن تخت ملكه سباء به محضر سلیمان است كه در حالات امام جواد (علیه السلام) گذشت، و شفا دادن آن حضرت نظیر كار عیسى بن مریم (علیه السلام) است كه خدا درباره او فرموده: «و أبُرى الاكمه والابرص و أُحى الموتى‌ بإذنِ اللّه» (آل عمران: 49)، و خبر دادن از غیب از علوم خدایى است كه در اختیار آنان علیهم السلام بود. 14- جریان فصد یكى از پزشگان نصارى به نام بطریق كه بیشتر از صد سال عمر داشت و در شهر «رى» مشغول طبابت بود مى‌گوید: من شاگرد دكتر «بختیشوع» پزشك مخصوص متوكّل بودم، او براى كارهاى مخصوص مرا مأموریت مى‌داد، روزى حسن بن على بن محمد عسكرى به او سفارش كرد كه بهترین شاگردانش را پیش او بفرستد تا با فصد (رگ زدن) از او خون بگیرد، او مرا براى این كار برگزید و گفت: ابن الرضا از من خواسته كه كسى را براى فصد (رگ زدن) پیش او بفرستم. تو برو و بدان كه او در این روز داناترین كس زیر آسمان است، حذر كن از این كه بر خلاف دستور او كارى كنى. من خدمت او رسیدم، فرمود: برو در فلان اتاق باش تا تو را بخواهم، من در وقتى كه وارد خدمت او شدم براى فصد و خون گرفتن مناسب بود. ولى او مرا در وقتى خواست كه براى «فصد» مناسب نبود. طشت بزرگى حاضر كردند من رگ اكحل امام را فصد كردم، 21مرتب خون مى‌آمد تا طشت پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع كن، من رگ را بستم، خون قطع گردید، امام دستش را شست و بست، فرمود به همان حجره برگشتم، براى من طعام زیادى گرم و سر آوردند و تا عصر در آنجا ماندم. آنگاه مرا خواست و فرمود: رگ را باز كن، رگ را باز كردم، خون شروع به آمدن كرد تا طشت مزبور باز پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع كن، من خون را بستم، امام دستش را بست و مرا به همان حجره باز گردانید، من شب را در آنجا ماندم. چون صبح شد و آفتاب بالا آمد مرا خواست، باز طشت را حاضر كردند فرمود: خون را باز كن، من رگ را باز كردم، این دفعه خونى مانند شیر سفید آمد، تا طشت پر گردید، فرمود: خون را قطع كن، رگ را بستم، امام دست خویش را بست، مرا مقدارى لباس و پنجاه دینار داد و فرمود: این را بگیر و از كمى آن معذرت خواست، من آن را گرفته و برگشتم، به وقت برگشتن گفتم: آیا سفارشى ندارید؟ فرمود: آرى، آنان كه از «دیر عاقول» با تو رفاقت خواهند كرد، با آنها خوب رفیق باش. من پیش «بختیشوع» برگشته، جریان را باز گفتم، گفت :حكماء اتفاق دارند كه در بدن انسان بیشتر از هفت امناء خون نمى‌شود، 22 این كه تو مى‌گویى اگر از چشمه آبى هم خارج شود عجیب است، عجیب‌تر از آن، جریان شیر است، استادم به فكر رفت . آنگاه سه روز مرتب كتابها را مطالعه مى‌كردیم تا براى این واقعه نظیرى پیدا نماییم، ولى چیزى پیدا نشد، بعد گفت: در عالَم نصرانیت داناتر به طب كسى نماند مگر راهبى در «دیر عاقول»، آنگاه براى او نامه‌اى نوشت و جریان را گزارش كرد. من نامه را به دیر عاقول بردم و آن راهب را صدا كردم، از بالاى دیر سر بلند كرد و گفت: تو كیستى؟ گفتم: شاگرد بختیشوع. گفت: نامه‌اى آورده‌اى؟ گفتم: آرى. زنبیلى از پشت بام با طنابى پایین فرستاد، نامه را در آن گذاشتم و بالا كشید چون نامه را خواند، فى الفور پایین آمد و گفت: آیا تو این فصد را انجام داده‌اى؟ گفتم: آرى. گفت: طوبا به حال مادرت. آنگاه قاطرى سوار شده و با من به طرف سامرآء آمد، چون به سامرآء رسیدیم، ثلثى از شب مانده بود، گفتم: دوست دارى كجا بروى، آیا به خانه استادم یا به خانه آن كس؟ بعد به خانه ابن الرضا رفتیم، پیش از اذان به آن جا رسیدیم. غلام سیاه پوستى در را باز كرد و گفت: كدام یك ازشما راهب دیر عاقول هستید؟ راهب جواب داد: من هستم فدایت شوم، گفت: پیاده شو. بعد آن خادم به من گفت: این قاطرها را نگاه دار. آن دست او را گرفت و به داخل خانه برد. من در آن جا ماندم تا صبح شد و آفتاب بلند گردید، ناگاه دیدم كه راهب خارج شد و لباس رهبانیت را انداخته و لباس سفیدى پوشیده و اسلام آورده است، بعد به من گفت: اكنون مرا پیش استاد خودت ببر. من از را به خانه بختیشوع بردم، استادم با دیدن او یه سویش دوید، و گفت: چه عاملى تو را از دین خودت بیرون كرد؟ گفت: مسیح را پیدا كرده و در دستش اسلام آوردم. گفت: مسیح را پیدا كردى؟! گفت: نه، بلكه نظیر او را پیدا كردم، این كار را در جهان جز مسیح كسى انجام نداده است!!! این مانند آیات و براهین مسیح است. نگارنده گوید: این واقعه را علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار: ج 50 ص 261 از مختار خرائج: ص 213 نقل كرده است، مرحوم ثقة الاسلام كلینى آن را بطور اختصار در كافى: ج 1 ص 512 باب مولد ابى محمد الحسن بن على نقل مى‌كند و در آخر آن فرموده: «فقال لى ان هذا الذى تحكیه عن هذا الرجل فعله المسیح فى دهره مرة.» مجلسى رحمة الله علیه در مرآت العقول در شرح حدیث كافى، حدیث خرائج را كه در بالا نقل شد، نقل فرموده و در آخر گوید:» و الظاهر اتحاد الواقعة و یحتمل التعدد». ناگفته نماند این واقعه از مصادیق ولایت تكوینى است كه خداوند در اختیار اهل بیت علیهم السلام قرار داده بود، امام صلوات الله علیه مأموریت داشت با این واقعه آن راهب را مسلمان نماید. 15- احسان عالى‌ محمد بن على بن ابراهیم گوید: كار معاش بر ما تنگ شد، پدرم گفت: برویم محضر ابو محمد حسن عسكرى، گویند: آدم باسخاوتى است، گفتم: با او آشنایى دارى؟ گفت: نه، او را نمى‌شناسم و تا به حال او را ندیده‌ام. در راه كه براى دیدن او مى‌رفتیم پدرم گفت: اى كاش پانصد درهم به من مى‌داد، دویست درهم براى لباس، دویست درهم براى آرد و صد درهم براى مخارج. من هم در دلم گفتم: اى كاش مى‌فرمود به من سیصد درهم مى‌دادند، با صد درهم الاغى مى‌خریدم، صد درهم براى مخارج و صد درهم براى لباس، در این صورت به طرف قزوین و همدان براى كار مى‌رفتم. چون به در خانه آن حضرت رسیدیم غلامى بیرون آمد و ما را با نام صدا كرد و گفت: على بن ابراهیم و پسرش محمد داخل شوند، چون به خدمتش رسیده و سلام عرض كردیم، فرمود: یا على! چه چپز سبب شده كه تا این وقت از ملاقات ما تأخیر كرده‌اى؟! گفتم: یا سیدى! مقید بودم كه در این حال تنگدستى محضر شما آیم. و چون از خدمت ایشان بیرون آمدیم غلامش آمد و به پدرم كیسه‌اى داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم براى لباس، دویست درهم براى آرد و صد درهم براى نفقه، بعد كیسه دیگرى به من داد و گفت: این سیصد درهم است، با صد درهم الاغ بخر، صد درهم براى لباس و صد درهم براى نفقه، به سوى جبل (همدان و قزوین...) و به طرف «سورا» 23سفر كن. ابن كردى، راوى حدیث مى‌گوید: او به «سورا» رفت و در آن جا زنى تزویج كرد و در یك روز چهار هزار دینار به خانه‌اش وارد شد، با وجود آن، قائل به وقف و از واقفیّه بود، به او گفتم: آیا دلیلى روشنتر از این به امامت او مى‌خواهى؟! گفت: راست مى‌گویى ولى ما در كارى و در گروهى هستیم كه به آن عادت كرده‌ایم.24 و نگارنده گوید: واى به حال او! خدا هدایتش كرده ولى هدایت خدایى را نپذیرفته است «و ما یغنى الایات و النذر عن قوم لا یومنون». 16- امام حسن عسكرى (علیه السلام) و أبوالادیان‌ ابوالادیان گوید: من از خدمتگزاران امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودم و نامه‌هاى آن حضرت را به شهرها مى‌بردم، در بیمارى كه امام با آن از دنیا رفت به خدمتش رسیدم، حضرت نامه‌هایى نوشت و فرمود: اینها را به مدائن مى‌برى، پانزده روز در سامراء نخواهى بود، روز پانزدهم كه داخل شهر شدى خواهى دید كه ناله از خانه من بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته‌اند. گفتم: مولاى من! اگر چنین شود، امام بعد از شما كیست؟ فرمود: هر كه جواب نامه‌هاى مرا از تو بخواهد، گفتم: شاهد دیگرى بفرمایید، فرمود: هر كه بر جنازه من نماز گزارد قائم بعد از من است. گفتم: باز شاهد دیگرى بفرمایید، فرمود: هر كه خبر دهد به آنچه در همیان (كمربند) است، او امام بعد از من است . هیبت و عظمت امام مانع شد كه بگویم: آنچه در همیان است یعنى چه؟ من نامه‌هاى آن حضرت را به مدائن بردم، و جواب آنها را گرفته، روز پانزدهم داخل سامرآء شدم، دیدم همان طور كه فرموده بود از خانه امام ناله بلند است و دیدم برادرش جعفر (جعفر كذاب) در كنار خانه آن حضرت نشسته و شیعه در اطراف او، به وى تسلیت و به امامتش تبریك مى‌گویند!!! من از این جریان یكه خورده و در پیش خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس جریان امامت عوض شده است، چون من خودم با چشم خود دیده بودم كه جعفر شراب مى‌خورد و قمار بازى مى‌كرد و اهل تار و طنبور است، من هم جلو آمده، رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریك گفتم. ولى از من چیزى نپرسید. در این هنگام عقید خادم بیرون آمد و به جعفر گفت: مولاى من! برادرت را كفن كردند براى نماز بیایید، 25 جعفر داخل خانه شد، شیعه در اطراف او بودند، سمان و حسن بن على معروف به سلمه پیشاپیش آنها بودند. چون به صحن خانه آمدیم حسن بن على صلوات الله علیه را كفن كرده و در نعش گذاشته بودند، جعفر برادر آنحضرت پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد، چون خواست تكبیر نماز را بگویید، ناگاه طفیل گندمگون و سیاه موى كه دندانهاى پیشینش تا حدى از همه فاصله داشت بیرون آمد و لباس جعفر را گرفته و كنار كشید. و گفت: عمو! كنار شو، من سزاروارترم كه بر پدرم نماز بخوانم، جعفر در حالى كه قیافه‌اش متغیر شده بود كنار رفت، آن كودك بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند. بعد همان كودك رو كرد به من كه: اى مرد بصرى! جواب نامه‌هاى را كه با تواست بده، من جواب نامه‌هاى را داده و پیش خود گفتم: این دو شاهد (نماز بر جناره و خواستن جواب نامه‌ها)، فقط همیان ماند. آنگاه پیش جعفر آمدم كه صدایش بلند بود، حاجز وشّاء كه حاضر بود به جعفر گفت: آن كودك كى بود؟!! مى‌خواست با این سؤال جعفر را مجاب كند، جعفر گفت: والله تا به حال او را ندیده و نشناخته‌ام. در آن جا نشسته بودیم كه گروهى از اهل قم آمدند و از امام حسن عسكرى (علیه السلام) پرسیدند، چون دانستند كه امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشینش كیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند، آنها به جعفر سلام كرده تسلیت و تهنیت گفتند، و گفتند: نامه‌ها و پول آورده‌ایم، بفرمایید: نامه‌ها را كدام كسان نوشته‌اند و پول چقدر است، جعفر از این سؤال بر آشفت و برخاست و در حالى كه گرد جامه‌هاى خود را پاك مى‌كرد، گفت: اینها از ما مى‌خواهند كه علم غیب بدانیم!! در این میان خادمى از خانه بیرون آمد و گفت: نامه‌ها از فلان كس و فلان كس است و در همیان هزار دینار هست كه ده تا از آنها را آب طلا داده‌اند. آنها نامه‌ها و همیان را داده و به خادم گفتند: هر كه تو را براى گرفتن همیان فرستاده ،او امام است جعفر بن على به نزد معتمد خلیفه عباسى آمد و این جریان را به وى گفت، معتمد مأموران خویش را فرستاد، خادمه صیقل نامى را از خانه امام گرفته و به او گفتند: آن كودك كجاست؟ او گفت: من اطلاعى ندارم ولى خودم حامله هستم، خواست با این كار امر آن كودك (صاحب الامر) را پنهان دارد. صیقل را به قاضى ابوالشوارب سپردند تا وضع حمل در نزد او باشد، در آن بین عبیدالله بن یحیى بن خاقان ناگهان از دنیا رفت و صاحب زنج در بصره قیام كرد، این جریان اوضاع را آشفته نمود، صیقل از موقعیت استفاده كرده از خانه قاضى بیرون آمد وو الحمد لله رب العالمین لا شریك له .26 پى‌نوشتها: 1- كمال الدین: ج 2 ص 384 باب 38، آنگاه در ص 409 .407 هشت روایت دیگر از آن حضرت درباره مهدى موعود (علیه السلام) آورده است . 2- رعد: 39. 3- بحار: ج 50 ص 257. 4- كافى: ج 2 ص 469 كتاب الدعاء. 5- مناقب: ج 4 ص 436. 6- بحار: ج 50 ص 254. 7- مناقب آل ابى طالب: ج 4 ص 431. 8- فاطر: 32. 9- بحار: ج 50 ص 259. 10- كافى: ج 1 ص 509 ارشاد: ص 323. 11- مناقب: ج 4 ص 439. 12- مناقب: ج 4 ص 437. 13- كافى: ج 1 ص 512 باب مولد ابو محمد الحسن بن على، ارشاد مفید ص 324. 14- بطن مرضى است كه انسان از آمدن غائط جلوگیرى نتواند و ذره ذره بیرون مى‌آید. 15- رجال كشى: ص 451 فضل بن شاذان‌ 16- رجال كشى: یونس بن عبدالرحمن. 17- رجال كشى: یونس بن عبدالرحمن. 18- عبارت عربى «حصاة» است ظاهراً منظور سنگ كوچكى است . 19- اصول كافى: ج 1 ص 346 باب ما یفصل به بین دعوى المحق و المبطل، كمال الدین: ص 536 باب 49. 20- كافى: ج 1 ص 347 باب مایفصل به بین دعوى المحق و المبطل، غیبت شیخ: ص 122. 21- اصول كافى: ج 1 ص 513 باب مولدالعسكرى (علیه السلام). 22- مناقب ابن شهر آشوب: ج 4 ص 424. 23- بحار الانوار: ج 50 ص 263 از مختار الخرائج. 24- اكحل رگ معروف است در بازوى انسان كه بیشتر آنرا فصد مى‌كنند. 25- امناء جمع مناء پیمانه‌اى است كه با آن روغن را پیمانه مى‌كنند. 26- سورى بر وزن طوبى محلى است در عراق. 27- ارشاد مفید: ص 320 و كافى: ج 1 ص 506 باب مولد ابى محمد العسكرى (علیه السلام). 28- در حالات مهدى موعود (علیه السلام) خواهد آمد كه تجهیز و غسل حضرت عسكرى (علیه السلام) توسط عثمان بن سعید رضوان الله علیه بوده است . 29- كمال الدین صدوق: ج 2 ص 475، باب ذكر من شاهد القائم (علیه السلام).   نویسنده:سید على اكبر قریشى

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4134
زمان انتشار: 28 نوامبر 2019
| |
تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

تکذیب کننده ی امام هشتم، تکذیب کننده ی همه اولیای خدا/از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق ع برای شیعیان

میلاد با سعادت حضرت سیدالکریم عبدالعظیم الحسنی علیه السلام مبارک باد!

مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد.

تحفه عبدالعظیم حسنی از سوی امام صادق برای شیعیان حضرت عبدالعظیم، حدیثی قدسی را از امام صادق نقل می‌کنند؛ امام صادق می‌فرماید؛ امام باقر فرزندان خود را پیرامون خویش جمع نمود در حالیکه در میان آنان عمویشان زید بن علی هم حضور داشت. پس از آن، امام کتابی را بیرون آورد که به خط امیرمؤمنان و املای رسول خدا «علیهم السلام» بود، و در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از خداوند شکست ناپذیر حکیم به محمد «صلی الله علیه و اله»که نور و سفیر و حاجب و دربان و رهنمای او جبرئیل امین آن را نازل نموده است. ای محمد «صلی الله علیه و آله»، نام‌های مرا بزرگ شمار و از نعمت‌های من سپاسگزاری کن و نعمت‌های مرا انکار نکن، چرا که یقیناً منم خدایی که هیچ معشوقی جز من نیست، شکننده پشت ستمکاران و درهم کوبنده متکبران و خوارکننده ظالمان و جزادهنده روز رستاخیز منم خداوندی که هیچ معشوقی جز من نیست. هر کس به غیر فضل من به دیگری امیدوار باشد و غیر از عدل من از دیگری بترسد، او را عذاب می‌کنم، چنان عذابی که هیچ کس از جهانیان را عذاب نکرده باشم. پس مرا عبادت کن و تنها بر من توکل کن، به درستی که هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم، مگر آنکه زمانی که مدت نبوتش به پایان رسید برای او وصی قرار دادم. و من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم. و تو را به دو نازدانه‌ات بعد از او (حسن و حسین) گرامی داشتم. حسن را پس از گذشت زمان پدرف معدن علم خود قرار دادم و حسین را مخزن وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشته و عاقبت کار او را ختم به سعادت نمودم. او افضل شهدا بوده و بلندترین مقام را در میان آنها داراست. همچنین کلمه کامل خود را با او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم. بوسیله عترت او جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم. اولین عترتِ او علی است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشته‌ام. ... و به وسیله عترت حسین (فرزندان حسین) جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم؛ اولین آنها «علی» (امام سجاد) است که او را سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشتم. و فرزندش «محمد» که همنام جدّ ستوده‌اش است، شکافنده علم و معدن حکمت من است. به زودی مردمی درباره جعفر به شک می‌افتند، هلاک گردند و کسی که وی را تکذیب کند، گویا مرا تکذیب کرده است. به راستی من جایگاه جعفر را گرامی داشته‌ام و او را به وسیله شیعیان، دوستان و پیروانش خشنود خواهم ساخت. پس از وی، به سوی فرزندش فتنه‌ی کور و تاریک نازل خواهد شد، هر چند که رشته‌ی تقدیراتم بریده بریده نشده و برهانم پنهان نخواهد ماند، چونان که دوستانم هرگز روی شقاوت نخواهند دید. آگاه باشید که هر کس یکی از آنها را انکار نماید، به نعمت من ناسپاسی کرده و هر کس آیه‌ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترازنندگان و انکارکنندگان! در آن زمان که زمانِ بنده و دوست برگزیده‌ام موسی منقضی شود، آگاه باشید که تکذیب کننده‌ی هشتمین، تکذیب کننده‌ی همه اولیای من است. علی، ولی و یاری‌کننده‌ی من است، کسی که دشواری‌های نبوت را بر دوش او گذاشته و او را به قوّت می‌آزمایم. او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت و در شهری که بنای آن به دست بنده صالح خدا، ذوالقرنین گذاشته شده، در نزد بدترین مخلوقات من، دفن خواهد گردید. گفتارم حق است که دیدگان او را به وسیله فرزندش «محمّد» که جانشین اوست روشن خواهم ساخت. او وارث علم و معدن حکمت و جایگاه اسرار من است و بر مخلوقاتم حجت است. بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد و او را در 70 نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد، شفیع خواهم ساخت و عاقبت کارِ فرزندش «علی» را که یاری کننده‌ی من است به سعادت ختم خواهم نمود. او که گواه میان خلق و امین بر وحیِ من است و از وی، دعوت‌کننده‌ی به راهم و خازن علم خود، حسن را بیرون خواهم کرد. و آن را به فرزندش که رحمتِ بر جهانیان است کامل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب نهفته است. در زمان او، دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد، همانطور که سرهای ترک و دیلم را به یکدیگر هدیه می‌دادند، پس اینها کشته و سوخته خواهند شد به گونه‌ای که همواره ترسیده، مرعوب و نگران خواهند بود. زمین به خونشان رنگین می‌شود و فریاد و ناله و بانگ و شیون از زنها بلند خواهد شد. ایشان (اهل بیت علیهم السلام) دوستانِ واقعیِ من هستند. به وسیله آنها هر فتنه‌ی کور و ظلمانی را دفع خواهم نمود و به خاطرشان زلزله‌ها را برطرف خواهم ساخت و غل و زنجیر را از ایشان برداشته‌ام (هیچ محدودیتی ندارند). و آنان اند که صلوات و رحمت بی‌پایان پروردگارشان بر آنهاست و همانها هدایت یافته‌گان اند... - راز عظمت و بزرگی حضرت عبدالعظیم الحسنی چیست؟ - «فرد و جامعه متعالی» در این روایت به چند نکته مهم اشاره می‌کنیم؛ بزرگ داشتن اسماء الهی، جز با فهم اسماء به دست نمی‌آید. کسی که اسماءالله را با قلب خویش درک نماید، حتماً از شنیدن آنها نیز به نشاط و آرامش می‌رسد. تمام اسماء، صفت‌هایی اند که با ذات همراه شده‌اند. انسان زمانی می‌تواند اسمی را خوب بفهمد که آن را در ذات خویش وارد نموده و به آن دارایی رسیده باشد. شناخت اسماء الله گام بسیار بزرگی در حرکت به سمت الله است و استخراج این اسماء از لابه لای طبیعت هنر بسیار بزرگی است و قدرت بالایی می‌طلبد. یکی از راههای میانبر، سریع و قدرتمند برای رهایی از تلخی‌ها، غصه‌ها، افسردگی‌ها و پژمردگی‌ها انس با اسماء الله است. سپاسگزاری از نعمت‌ها، بدون شناخت نعمت، ممکن نیست. باید به این یقین برسیم که بلاها از سوی رب ما به همان  هدف نازل می‌شوند که نعمت‌ها. درست مانند سیلی یک مادر و بوسه او که همه برای تربیت فرزند و از روی محبت مادری انجام می‌گیرد. چراها و اعتراض‌ها به سوی خداوند، همگی از روی نشناختن نعمت‌های خداوندند. فراموش نکنیم که ما همواره در اقیانوس نعمت‌های خداوند غرقیم، حتی زمانی که با بلاها تحت ربوبیت قرار گرفته‌ایم. تا انسان اصالتِ وجودش را از آنِ بخش الهی‌اش نداند، نمی‌تواند به سپاسگزاری نعمت‌ها در همه احوال موفق شود. تنها زمانی انسان شاکر نعمت‌ها بوده و می‌تواند آنها را خوب ببیند که نگاهش به خود با نگاه خدا یکی باشد. اگر عاشقِ الله شویم، دیگر محال است به خاطر «من» های بخش های پایینی با خداوند درگیر شویم. چرا که خاصیت عشق، فراموشی است و انسان در کنار معشوقش، چیز دیگری را طلب نخواهد کرد. ترسیدن به جز از عدل خدا، اشاره به گناهانی دارد که انسان به خاطر دیگران به آنها تن می‌دهند. و عاقبت این کار جز تحقیر شدن و پست شدن توسط همان کسانی نیست که به خاطر آنها جلوی خداوند ایستاده است. هیچ پیامبری بدون جانشین نبوده است. چرا که مردم برای هدایت، بی‌سرپرست می‌ماندند و حتماً از خداوند طلبکارانه علت را جویا می‌گشتند. و خداوند هرگز به بشری ظلم ننموده است. با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود اهل بیت «علیهم السلام»؛ مایه‌ی زینت و عزت شیعیان آموختیم که منزلت هر انسان در نزد خداوند، به میزان منزلتی بستگی دارد که او برای پروردگارش قائل است. این مسئله در مورد جایگاه انسان در نزد اهل بیت «علیهم السلام» نیز صدق می‌کند. خداوند اهل بیت «علیهم السلام» را برای کسانی زینت قرار داده است که آموخته‌اند در زندگی با اتصال به خانواده‌ی حقیقی‌شان احساس عزت، غرور و سربلندی نموده و از آنها لذّت ببرند. تا انسان به واسطه‌ی داشتن اهل بیت «علیهم السلام» به احساس افتخار و عزّت نرسیده و از آنها لذت نبرد، در واقع هنوز خودش را از خانواده‌ی آنان نمی‌داند و جایگاه شخصیتی خود را در ارتباط با آنان نشناخته است؛ آفتی نبود بَتَر از ناشناخت                            تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت این عدم شناخت، انسان را به احساس حقارت و ذلّت در بخش‌های مختلف وجودی‌اش خواهد رساند، و این در حالی است که انسان با داشتنِ اهل بیت «علیهم السلام» و استمدادِ از آنان می‌تواند بر تمام ضعف‌های خود غلبه نموده و ریشه‌ی تمام عقده‌ها را از روحِ خویش پاک نماید. احساس سرمستی و غرور به واسطه داشتن اهل بیت «علیهم السلام»، نشان می‌دهد که شخص رابطه‌ی حقیقی و شخصیتیِ خویش را با آنان درک نموده و به وجود مقدس‌شان متّصل گشته است. چنین کسی هیچگاه خویش را حقیر نخواهد دید و حتی در فاسدترین محیط‌ها، به این انتساب و به اطاعت خود از خانواده‌ی حقیقی‌اش، افتخار خواهد کرد. اساساً هر گونه احساس خودکم بینی، حقارت، ذلت، کمبود و ... نشاندهنده عدم شناختِ صحیح شخص از خود به عنوان یک انسان با بخش الهی است. منزلت پذیرش ولایتِ معصومین «علیهم السلام» از نگاه خداوند می‌دانیم که گروهی از مسلمانان، به ولایت چهار امام، گروهی به ولایت 5 امام و ... معتقد اند. اما نکته‌ی مهم که در این حدیث به آن اشاره شده است آن است که کسانی که امام رضا «علیه السلام» را به عنوان هشتمین امامِ شیعیان پذیرفته‌اند، بقیه‌ی امامان را نیز تا آخرین و دوازدهمین شان قبول کرده اند. به همین دلیل ما اساساً در جوامع شیعه، شیعه‌ی 8 امامی نخواهیم دید.  از همین رو، روایات گوناگون ثوابِ زیارت امام رضا «علیه السلام» را از ثواب زیارت امام حسین «علیه السلام»، بالاتر دانسته اند. به همین سبب، خداوند در این حدیث قدسی، تکذیب کننده‌ی هشتمین امام را، انکارکننده‌ی تمام اولیای خود معرفی می‌کند و این ارزش و منزلتِ پذیرش ولایت دوازده امام معصوم را در نگاه خداوندِ بزرگ نشان می‌دهد. اما نباید از یاد برد که ما در داشتن این نعمت بزرگ و عشقِ قلبی به اهل بیت «علیهم السلام» مدیون پدران و مادران مان و سپس مدیون علمای اسلام و بزرگان دینی هستیم. حق والدین ما در انتقال این نعمت عظیم به روح ما، آنقدر بزرگ است که با هیچ راهی قابل جبران نیست. روح آنان آنقدر پاک بوده که علیرغم گناهان تمام عمرشان، باز هم چهارده معصوم «علیهم السلام» را با عشق پذیرفته اند و با عشق، به روح و جانِ ما منتقل نموده‌اند و به همین سبب همه‌ی ما، تا ابدیت مدیونِ این لطف عظیمِ آنانیم. این روایت و توضیحات مربوط به آن را در همین جا خاتمه می‌دهیم و به روایت دیگری از قول امام سجاد «علیه السلام» می‌پردازیم؛ ابوخالد کابلی از امام سجاد «علیه السلام» سؤال می‌کند؛ ای سیّد من، چگونه امام صادق «علیه السلام» را صادق نام نهادند، در حالی که شما اهل بیت همه صادق هستید؟ امام سجاد «علیه السلام» فرمودند: پدرم از پدرش روایت کرده که پیامبر فرمود: هرگاه فرزندم «جعفر بن محمد» متولد شود، او را صادق نام بگذارید. زیرا پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت به دروغ مدعی امامت خواهد شد. وی در نزد پروردگار کذّاب و افترازننده محسوب می‌شود و مدعیِ مقامی است که اهلیّت آن را ندارد. او با پدرش مخالفت می‌نماید، به برادر حَسَد می‌ورزد و در هنگامی که ولیّ خدا غایب است، قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد نمود. (اسرارِ امام، همان اسرارِ الهی است.) پس امام سجاد گریه‌ی فراوانی نمود و فرمود: گویا می‌بینم جعفر کذّاب را در حالی که طاغوتِ زمان خود را در جستجوی ولیّ خدا راهنمایی می‌کند (تا او را به قتل برسانند)، و حال آنکه ولی پروردگار در محافظت خدا قرار گرفته و وکالت حرمِ پدرش به عهده‌ی وی نهاده شده است. جعفر کذّاب از روی جهلی که به ولایت ولیّ عصر دارد، حریص است که او را پس از ولادت به قتل برساند، برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کرده و ارثِ او را بدون استحقاق دریافت نمود. ابوخالد گفت: ای فرزند رسول خدا، این اموری که فرمودید اتفاق می‌افتد؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه‌ای که در نزد ما موجود است نوشته شده و در آن صحیفه تمام سختی‌ها و پیشامدهایی که پس از پیامبر خدا بر ما رخ خواهد داد، مکتوب است. ابو خالد گفت: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: پس از آن غیبتِ ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیامبر خدا و ائمه به درازا خواهد کشید. ای ابوخالد! مردمانِ زمان غیبتِ او که به امامتِ او معتقد گردند و منتظر ظهورِ او باشند، بهترین مردمان هستند. زیرا خداوند به اندازه‌ای به آنها فهم و خرد و معرفت مرحمت نموده که غیبت در نظر آنها به منزله‌ی مشاهده است. و مردم‌ِ آن زمان مانند کسانی که در کنار پیامبر خدا به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد. آنها حقاً بندگان خالص، شیعیان راستگوی ما و دعوت کننده‌ی به دین در آشکار و نهان هستند. و ... انتظارالفرج، اعظم من الفرج... نکات مهم در روایت امام سجاد «علیه السلام»: 1- فرزندانِ اهل بیت «علیهم السلام» نیز از تأثیر محیط در امان نماندند! کسی می‌تواند مثل جعفر کذاب پسر امام معصوم باشد، اما تحت تأثیر محیط، اهل انکار و حسادت گردد. آیا با این وجود، هنوز هم می‌توان گفت که دوستان و محیط‌های آلوده، بر روح ما تأثیری نخواهند گذاشت؟ فراموش نکنیم که قوی‌ترین و قدرتمندترین انسان‌ها نیز در محیط‌های ضعیف و آلوده، به ضعف خواهند گرایید. 2- نفسانیت، فرزندِ یک امام معصوم را به جایی می‌رساند که تصمیم‌ می‌گیرد امامِ معصوم دیگری را به قتل برساند. و تمام آسیب‌های انسان از همین نفسانیت و یا در یک کلام از ماجرای وجود آغاز می‌شود. اگر کسی تصمیم گرفته که روح خود را یکجا از تمام امراض، بیماریها و ضعف‌ها تخلیه نماید، باید آنقدر روح خویش را با غیب پر کند که دیگر جای خالی برای ماجراهای وجود باقی نماند. کسی که از نفسانیّت و منیّت تخلیه گردد، حتماً از بیماری‌های اخلاق نجات خواهد یافت. 3- بزرگان اهل روایت، چند صحیفه را در نزد اهل بیت «علیهم السلام» تأیید نمودند، یکی صحیفه‌ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» است که جبرئیل در ایام میان رحلت پیامبر«صلی الله علیه و اله» تا شهادت ایشان، نازل فرمودند و مشتمل بر حوادث آینده‌ی امت پیامبر است. و یک صحیفه‌ی دیگر که مربوط به امیرالمؤمنین «علیه السلام» است و پیامبر «صلی الله علیه و آله» شخصاً مطالب آن را برای حضرت علی (ع) نقل فرمودند. امروز این صحیفه در نزد امام زمان است. 4- انسانهایی که به شهودِ غیب رسیده‌اند و ندیدنِ غیب، راه ارتباط با آن را برایشان نبسته است، انسانهای قدرتمندی هستند. هر قدر ارتباط با غیب برای کسی جدّی‌تر باشد، قیمت او نیز در نزد غیب بیشتر خواهد شد. نقطه‌ی اوج زندگی هر انسان، زمانی است که باور می‌کند. از آل محمد «صلی الله علیه و آله» است و براساس این انتساب، تمام سبک زندگی خویش را تنظیم می‌نماید. حجت شدن عبدالعظیم علیه‌السلام برگرفته از مباحث خانواده آسمانی، استاد محمد شجاعی لینکهای مرتبط: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4126
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
انتظارات امام حسن(ع) از شيعيان

انتظارات امام حسن(ع) از شيعيان

نوشتاری که پیش رو دارید بیان برخی انتظارات و توصیه های امام حسن مجتبی(علیه السّلام) است به امت اسلامی بخصوص شیعیان و کسانی که خواهان دستیابی به هدایت الهی و صراط مستقیم هستند. با هم این مطلب را که از سایت تبیان انتخاب شده، از نظر می گذرانیم. 1- خدا محوری از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیا و اولیا از بندگان خدا، داشته اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور، محور و اساس قرار دهند. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز که خود خدامحور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند. این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می دارد، آنجا که فرمود: «من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس؛ (1) هر کس رضایت خدا را بخواهد هرچند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند، دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وامی گذارد.» حضرت گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می آورد و می فرماید: «انا الضامن لمن لم یهجس فی قلبه الا الرضا ان یدعو الله فیستجاب له(2) من ضمانت می کنم برای کسی که در قلب او چیزی نگذرد جز رضا ]ی خداوندی[، که خداوند دعای او را مستجاب فرماید.» راوی از حضرت امام حسن(علیه السّلام)این مهم را چنین نقل می کند: امام حسن روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر کرد که مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اتن الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته فسبق قوم ففازوا و قصر آخرون فخابوا؛(3) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یکدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و کامیاب گشتند و دیگران کوتاهی کردند و ناکام ماندند.» رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیا بود.لذا در روایت آمده است که «موسی(علیه السّلام) عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی کرد که ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است که طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد که ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(4) 2- فراگیری دانش علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم ترین ماموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقعات امامان معصوم علیهم السلام از مسلمانان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمودند: «علم الناس علمک و تعلم علم غیرک؛ (5) دانش خود رابه مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.» خداوند تمام امکانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است که از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شک و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم. چنانکه حضرت می فرماید: «ان ابصر الابصار ما نفذ فی الخیر مذهبه و اسمع الاسماع ما وعی التذکیر و انتفع به واسلم القلوب ما طهر من الشبهات؛ به راستی، بیناترین دیده ها آن است که در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است که تذکرات ]دیگران[ را بشنود و از آن بهره مند شود و سالم ترین دلها آن است که از شک و شبهه پاک باشد.(6) 3- اندیشیدن و تفکر علم و دانش آنگاه نتیجه بخش خواهد بود که با تفکر و تدبر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر است که با تدبرو تفکر همراه شود. از مهمترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند، آنان این توقع را با بیانهای مختلف ابراز نموده اند. امام مجتبی(علیه السّلام) می فرماید: «اوصیکم بتقوی الله و ادامه التفکر، فان التفکر ابو کل خیر و امه(7) شما ]شیعیانم[ را به تقوا و اندیشیدن دائم سفارش می کنم؛ زیرا تفکر، پدر و مادر ]و ریشه و اساس[ تمامی خوبیها است.» در جای دیگر فرمود: «علیکم بالفکر فانه مفاتیح ابواب الحکمه (8) بر شما ]شیعیان[ لازم است که اندیشه کنید؛ زیرا فکر، کلیدهای درهای حکمت است.» راستی اگر امت اسلامی بیشتر اندیشه وتفکر می کردند و به آن عمل می نمودند، این همه عقب ماندگی و مشکلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی گرفتند. گاه دل مولا امام حسن بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می دارد: «عجبت لمن یتفکر فی ماکوله کیف لایتفکر فی معقوله فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ (9) در شگفتم از کسی که در ]چگونگی استفاده از[ خوراکیهای خود اندیشه می کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی کند. از آنچه معده اش را اذیت می نماید دوری می کند، در حالی که سینه ]و روح[ خود را از پست ترین چیز پر می کند.» راستی در کدام مکتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می کنید که این همه بر علم و دانش، تدبر و تفکر، اندیشه و تعقل سفارش و تاکید نموده باشند. 4- تلاش و کوشش فکر و اندیشه، و یا تامل و تدبر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فکر مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد. یکی از انتظارات امام حسن(علیه السّلام) این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «این بندگان خدا! پروا پیشه باشید و برای رسیدن به خواسته ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواریها به شما روی آورند و نابودکننده لذات ]یعنی مرگ[ فرا رسد به کار]های نیک[ مبادرت ورزید که نعمتهای دنیا دوام ندارند و ]کسی از[ خطرات و بدیهای آن در امان نیست. ]دنیا[ فریبکار زودگذر و تکیه گاهی سست و بی اساس است.»(10) نکته دیگری را که حضرت مجتبی علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می کند و انتظار دارد که به آن توجه شود، این است که انسان هم باید برای دنیا کار و تلاش کند و هم برای آخرت. کلام نغز و دلنشین امام در این باره چنین است: «واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا؛(11) برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه ]دراین دنیا[ خواهی بود. و برای آخرتت ]نیز چنان[ سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.» طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: کاری کن که هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه کار بخاطر عبادات مستحبی و ... کنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحب بخاطر کار یا اضافه کاری به تاخیر افتاده و یا از دست برود. 5- صبر و بردباری دنیا از یک سو جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب، نیرومند و مقاوم می سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می بخشد، استقامت و پایداری است و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهم امام حسن مجتبی(علیه السّلام) این است که مسلمانان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می فرماید: «جربنا و جرب المجربون فلم نر شیئا انفع وجدانا و لا اضرفقدانا من الصبر نداوی به الامور؛ (12) تجربه ما و دیگران نشان می دهد که چیزی نافع تر از داشتن صبر و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که بوسیله آن تمام ]دردها و[ امور درمان می شود.» راستی که باید گفت: صدهزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر، آدم ندید امام مجتبی(علیه السّلام) در کلام دیگری فرمود: «الخیر الذی لا شر فیه الشکر مع النعمه و الصبر علی النازله ؛ خیری که شر ندارد، شکر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(13) کلید صبر کسی را باشد اندر دست هر آینه در گنج مراد بگشاید به شام تیره محنت بساز وصبر نما که عاقبت سحر از پرده رو بنماید 6- دقت در دوستیابی رفیق و دوست عمیق ترین تاثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «المرء علی دین خلیله؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست یابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا مسلمانان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقت بخرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند. در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: «یا بنی لانواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فاخه علی اقاله العثره و المواساه فی العسره ؛ (14) پسرم! با هیچ کس برادری ]و دوستی[ مکن مگر آنکه ]اول[ بدانی کجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده ای می باشد، هرگاه به این مسئله پی بردی ومعاشرت و دوستی او را ]طبق معیارها[ پسندیدی، پس با او برادری ]و دوستی[ کن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.» حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده ، بلکه گاه به معرفی الگوهای عینی، و دوستانی که خود براساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می پردازد، و درباره یکی از دوستان خود چنین می فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بوده و ا ساس بزرگی او به دیده من کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سودی در آن وجود داشت، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی که سخن می گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می انگاشتند؛ اما همین که زمان تلاش و جدیت فرا می رسید، شیر بیشه را می ماند!» حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می فرماید: چون با دانشمندان جمع می شد به شنیدن، بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می شد، در خاموشی مغلوب نمی گشت. آنچه را انجام نمی داد نمی گفت، ولی کارهایی انجام می داد که آن را به زبان نمی آورد. اگر در مقابل دو کار قرار می گرفت که نمی دانست کدامیک از آن دو خداپسندانه تر است، آن را که نفسش می پسندید انجام نمی داد، هیچ کس را به کاری که زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی کرد. (15) نویسنده: جواد خرمیان پی‌نوشت‌ها: 1- محمدی ری شهری، میزان الحکمه ، ج 4 ص .153 2- بحارالانوار، ج 43، ص .351 3- تحف العقول، ص .410 4- منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره .2628 5- بحارالانوار، ج 75، ص .111 6- تحف العقول، ص 408، 7- مجموعه ورام، ج 1، ص .53 8- میزان الحکمه، ج 8، ص .245 9- بحارالانوار، ج 1، ص .218 10- بحارالانوار، ج 75، ص .109 11- بحارالانوار، ج 44، ص .139 12- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص .320 13- تحف العقول ص .404 14- همان، ص .404 15- همان، ص .406 منبع: روزنامه کیهان /خ

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4064
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| | | | | |
محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

ایجاد انگیزه قیام برای امام زمان (علیه السلام) محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

فیلم

1 - محرم، زمان پیوند با امام زمان (علیه السلام ) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed