www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2440
زمان انتشار: 13 فوریه 2021
| | | |
بشارت امام باقر (ع) به منتظران

بشارت امام باقر (ع) به منتظران

امام باقر علیه‏السلام در گفتارى امیدبخش به منتظران حقیقى شان مژده مى‏ دهد كه: «یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِكَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَكُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِى‏ءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى؛ بر مردم زمانى مى ‏آید كه امامشان از منظر آنان غایب مى‏ شود. خوشا به حال آنان ‏كه در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‏ قدم و استوار بمانند! كمترین پاداشى كه به آنان مى‏ رسد، این است كه خداى متعال خطابشان مى‏ كند و مى ‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق كردید. پس بر شما مژده باد كه بهترین پاداش من در انتظارتان است.» (محمدبن علی ابن بابویه، كمال الدین، ج 1، ص 330) در راستای این فرمایش امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی جمله ای زیبا فرمودند که می تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد. آن حضرت فرمود: «اَما اِنِّی لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاَءَسْتَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ؛ مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را برای فداکاری در رکاب حضرت صاحب الامر علیه السلام تقدیم می دارم.» (محمدبن ابراهیم نعمانی، غیبت نعمانی، ص273) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2432
زمان انتشار: 19 آوریل 2015
| |
فضیلت ماه رجب و مناسبت‌های مهم آن

فضیلت ماه رجب و مناسبت‌های مهم آن

ماه رجب، آغاز پرفضیلت‌ترین سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) که هر سه ماه از مقام والایی در میان دیگر ماه‌های سال‌برخوردارند. گو این که این ماه، حتی در جاهلیت نیز مورد احترام زیادی بوده ‌و آن را حرام می‌نامیدند زیرا جنگ و کارزار را نیز در این ماه ناروا و ممنوع می‌دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‌ها بر زمین گذاشته می‌شد،آن را «اصم‌» نیز نام‌گذاری کرده‌اند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) در فضیلت این ماه چنین می‌فرماید: «الا ان‌رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظیم و انما سمی الاصم لانه لایقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارک و تعالی‌». «الا ان رجب و شعبان شهرای و رمضان شهر امتی‌». «الا و من صام من رجب یوما ایمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاکبر واطفی صومه فی ذلک الیوم غضب الله‌». ای مردم بدانید که ماه رجب ماه «اصم‌» خداوند است و همانا ماهی است‌بس عظیم‌و بزرگ و علت نام‌گذاری این ماه به «اصم‌» این است که هیچ ماهی از ماه‌های سال‌از نظر فضیلت و حرمت نزد خدای تبارک و تعالی، به آن نمی‌رسد. هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‌اند و ماه رمضان ماه امتم. هان! هر که یک روز از ماه رجب را با ایمان و برای رضای خدا روزه بدارد، به‌نعمت رضوان بزرگ الهی نایل آید، و روزه‌اش در آن روز خشم خداوند را فرو می‌نشاند. و آن چه بیش‌تر بر عظمت و احترام این ماه افزوده است، مناسبت‌های آن است که درراءس آن‌ها عید بزرگ مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (27 رجب) وعید میلاد امیرالمومنین مولای متقین علی بن ابی‌طالب علیه افضل الصلاه والسلام (13رجب) می‌باشد. (13 رجب) روز ولادت امیرالمومنین علیه السلام: حضرت امیرالمومنین روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در کعبه خانه خدا به‌دنیا آمد. او نخستین و آخرین کسی است که در کعبه زاده می‌شود. حافظ گنجی شافعی در الکفایه خود در این باره می‌گوید: امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب در مکه در بیت الله الحرام، شب جمعه‌13 رجب،33سال پس از عام الفیل، متولد شد. هیچ کس جز او در خانه خدا به دنیا نیامده ونخواهد آمد و همین برای تعظیم مقام والایش کافی است. شیخ صدوق در مورد ولادت امام علی علیه السلام چنین می‌گوید: یزید بن قعنب می‌گوید: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از بنی عبدالعزی‌در برابر خانه خدا نشسته بودیم. ناگهان فاطمه بنت اسد به کنار خانه خدا آمد، در حالی که‌9 ماه از مدت حمل اوبه علی بن ابی‌طالب می‌گذشت. درد زایمان بر او عارض شد، دست‌ها را به دعا بلند کردو با خدای خود چنین مناجات نمود: «پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از سوی تو نازل شده است‌ایمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهیم خلیل را گواهی می‌دهم; همان کسی که این بیت‌عتیق را ساخت، پس به حق آن کس که این خانه را بنا کرد و به حق جنینی که در شکم‌دارم، زایمان را بر من آسان فرما.» یزید بن قعنب ادامه می‌دهد: ناگاه دیدیم پشت کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز دیدگانمان پنهان ماند، سپس دیوار خانه به هم آمد! رفتیم که قفل را باز کنیم‌تا از حقیقت قضیه آگاه گردیم ولی قفل خانه خدا باز نشد که نشد. دانستیم که این‌امری است الهی. سه روز بر این منوال گذشت، در روز چهارم مادر علی علیه‌السلام در حالی که اورا بر دست‌خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنین گفت: «انی فضلت علی من تقدمنی من النساء لان آسیه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافی موضع لایحب ان یعبدالله الا اضطرارا و ان مریم بنت عمران هزت النخله الیابسه‌بیدها حتی اءکلت منها رطبا جنیا و انی دخلت البیت الحرام فاکلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بی هاتف: یا فاطمه! سمیه علیا فهو علی‌والله العلی الاعلی یقول: انی شققت اسمه من اسمی و اءدبته بادبی و وقفته علی‌غامض علمی و هو الذی یکسر الاصنام فی بیتی و هو الذی یوذن فوق ظهر بیتی و یقدسنی‌و یمجدنی فطوبی لمن احبه و اءطاعه و ویل لمن ابغضه و عصاه‌». همانا بر بانوانی که پیش از من بودند، برتری دارم زیرا آسیه دختر مزاحم درپنهانی و در جایی که نباید خدا را عبادت کنند، به پرستش و عبادت خدا می‌پرداخت ومریم دختر عمران، درخت‌خشک خرما را تکان داد تا از آن رطب تازه بچیند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از میوه‌ها و برگ‌های بهشتی‌تناول کردم و هنگامی که خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفی مرا ندا داد که: ای‌فاطمه! فرزندت را «علی‌» نام گذار چرا که او علی و بزرگ است و خدای علی اعلی‌می‌فرماید: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب کردم و برپنهانی‌های علمم آگاه ساختم. او کسی است که بت‌ها را در خانه‌ام می‌شکند. او کسی‌است که بر پشت‌بام خانه‌ام اذان می‌گوید. او کسی است که مرا بسیار ستایش و تمجیدمی‌کند. پس خوشا به حال کسانی که او را دوست داشته باشند و اطاعتش کنند و وای برکسانی که او را دشمن داشته و مخالفتش نمایند.(امالی صدوق ص‌80) نه تنها شیعیان بر این مطلب اتفاق نظر دارند، که بسیاری‌از مورخان و محدثان و علمای اهل سنت نیز بر این مطلب اذعان می‌نمایند و گواهی‌می‌دهند که علی زاده کعبه است و جز او کسی در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد. این فضیلت مانند بسیاری از فضایل دیگر، مخصوص علی است و هیچ کس در آن‌ها شریک‌نمی‌باشد، چه او نور خدا و کلمه خدا و پرچم هدایت‌خدا است. او مظهر حق تعالی است‌در جهان دنیا و جامع تمام کمالات و فضایل معنوی است. او برترین و بافضیلت‌ترین‌انسان روی زمین پس از رسول خدا(ص) است. ابن عباس گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم سخن می‌گفت، در ضمن سخنانش‌فرمود: ای مردم! کیست که سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‌تر باشد؟ ای مردم! هماناخداوند به من دستور داده است که علی را به عنوان پیشوا، امام، خلیفه و وصی خودبه شما معرفی کنم و او را برادر و وزیر خود قرار دهم. ای مردم! علی پس از من باب هدایت و دعوت کننده مردم به سوی خداوند می‌باشد. علی، پارساترین و برگزیده‌ترین مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الی الله وعمل صالحا و قال اننی من المسلمین‌» و چه کسی سخنش ارزشمندتر است از آن کس که‌مردم را به سوی خدا فرا می‌خواند و کارهای شایسته انجام می‌دهد و می‌گوید: من ازمسلمانانم. ای مردم! علی از من است. فرزندان علی فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزیزم‌است. فرمان او فرمان من و نهی او نهی من است. پس ای مردم، بر شما باد به طاعت وفرمان‌برداری از او و زنهار از نافرمانی و مخالفتش چرا که اطاعتش، اطاعت من ونافرمانیش، نافرمانی من است. ای مردم! علی صدیق این امت و فاروق آن است . و علی محدث و سخن‌گوی این امت است. علی هارون، یوشع، آصف و شمعون امت است. علی الگوی هدایت و کشتی نجات و طالوت‌امت و ذوالقرنین آن است. ای مردم! علی آزمایش خداوند بر مردم است و علی حجت‌بزرگ پروردگار است. علی آیت عظمای الهی و پیشوای هدایت و عروه الوثقی دین است. ای مردم! علی با حق و حق با علی است و علی زبان گویای حق است. ای مردم! علی قسیم الجنه والنار (قسمت کننده بهشت و دوزخ) است. هیچ یک ازشیعیان و پیروانش به جهنم نمی‌روند و هیچ یک از دشمنانش از جهنم رها نمی‌شوند وهمانا هیچ یک از دشمنانش به بهشت ره نمی‌یابند و هیچ یک از پیروانش از بهشت دورنمی‌شوند. ای یاران و اصحاب من! من ناصح و خیرخواه شما هستم و هم اکنون رسالت و پیغام‌خدایم را به شما رساندم ولی چه کنم که شما ناصحان را دوست نمی‌دارید؟! این عیدسعید را به مقام شامخ حضرت ولی الله الاعظم اءرواحنا لتراب مقدمه الفداء، تهنیت‌عرض می‌کنیم و این روز فرخنده را به تمام پیروان و علاقمندان و شیعیان آن حضرت به‌ویژه ملت فداکار ایران که افتخار پیروی از وجود مقدسش را دارد، تبریک می‌گوییم وامیدواریم خداوند ما را جزء شیعیان واقعی آن حضرت قرار دهد و در روز تقسیم بهشت‌و دوزخ، ما را جزء ساکنان بهشت‌برینش به حساب آورد، هر چند لیاقت همنشینی با آن‌انوار الهیه را نداشته باشیم، زیرا بی‌گمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصوم‌و مطهرش هستیم و چنان که پیامبر می‌فرماید: «المرء مع من اءحب‌» پس بارالها مارا با هر که دوست داریم محشور فرما. مناسبت‌های دیگر ماه: فهرست وار مناسبت‌های دیگر ماه بزرگ رجب را می‌شمریم: اول رجب: سالروز ولادت پیشوای پنجم، حضرت امام محمد باقر علیه السلام است که درنخستین روز از ماه رجب سال‌57 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد. آن حضرت‌چهار سال از عمر مبارکش را با جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام گذراند و35 سال با پدرش امام سجاد علیه السلام. و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگی کرد که مدت امامت آن حضرت را تشکیل می‌دهد. امام باقر علیه السلام در روز هفتم ذی حجه از سال 114 هجری در سن‌57 سالگی‌به شهادت رسید. دوم رجب: امام علی بن محمد الهادی علیهما السلام، دهمین امام و پیشوای شیعیان درروز دوم رجب یا پنجم رجب از سال 212 یا 214 هجری در روستایی به نام‌«بصریا» نزدیک مدینه منوره به دنیا آمد. و طبق برخی روایات در روز سوم رجب یا25 جمادی الثانی از سال 254 هجری در سامرا به شهادت رسید. امام هادی علیه السلام‌6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگی کرد و پس ازشهادت پدر33 سال زیست که مدت امامتش می‌باشد. دهم رجب: امام نهم، حضرت محمد بن علی الجواد علیهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجری به دنیا آمد. آن حضرت در سن 8 یا9 سالگی به امامت رسید و17 سال‌مدت امامتش به طول انجامید، یعنی عمر مبارکش از26 سال تجاوز نمی‌کند. ولی‌به هر حال سن و سال برای آن بزرگواران و پیشوایان معصوم مطرح نیست، چه این که‌آن‌ها برگزیدگان خدایند و از آغاز تولد، انسان کامل هستند(و آتیناه الحکم صبیا). امام جواد روز ششم ذی حجه یا به قولی در روز آخر ماه ذی‌قعده ازسال 220 هجری به شهادت رسید. 25 رجب: در این روز، هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت‌حضرت امام‌موسی کاظم علیه السلام در سن 55 سالگی در سال‌183 در زندان سندی بن شاهک‌لعنه الله علیه و به دستور هارون الرشید عباسی لعنه الله علیه به شهادت‌رسید. امام کاظم علیه السلام که معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مبارکش‌می‌باشد که 25 سال آن دوران امامتش است. فرا رسیدن روز شهادت آن حضرت که روز غم و اندوه مسلمین است را تسلیت می‌گوییم‌و امیدواریم این باب الحوائج ما را در روزی که «لاینفع مال و لابنون‌» است، دست‌ما را بگیرد و شفاعتمان کند، آمین رب العالمین. 27 رجب: یکی از بزرگ‌ترین اعیاد اسلامی است. روزی است که رسول خدا به پیامبری‌مبعوث شد و وحی بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزی است که‌مردم از ظلمات بیرون آمدند و به نور پیوستند، لذا بر امت است که امروز را درسراسر جهان جشن بگیرند و شادمانی کنند; جشنی بزرگ که سزاوار این روزبسیار بزرگ باشد. «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم‌الکتاب والحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین‌». حضرت امیرالمومنین علیه السلام دوران بعثت را چنین تعریف می‌کند: «پیامبر در حالی برانگیخته شد که مردم در فتنه‌ها و آشوب‌ها و سرگردانی‌های‌دوران جاهلیت گرفتار بودند، همان فتنه‌ها که طناب خانه دین را می‌گسست و ستون‌های‌ساختمان یقین را درهم می‌ریخت. در اصل دین اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه‌شده بود، آن سان که راه رهایی از آن حیرت‌ها و سردرگمی‌ها تنگ شده و مصدر هدایت وراهنمایی از دیدگانشان مخفی مانده بود. پس راه حق گمنام و کوری ضلالت، جهان را فراگیر شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانی می‌کردند و شیطان دور شده از رحمت الهی را اطاعت می‌نمودند. ایمان ازمیان رفته بود و ستون‌هایش درهم ریخته و نشانه‌هایش ناشناخته مانده و راه‌هایش‌فرسوده و جاده‌هایش برطرف شده بود. شیطان را فرمان می‌بردند و در راه‌هایش گام می‌نهادند و به آبخورهایش سر می‌زدندو شیطان پرچم‌های خود را توسط آنان برافراشته می‌کرد. در فتنه‌هایی که مردم راپایمال نموده و همگی در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه‌2) منبع: http://www.hawzah.net آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2430
زمان انتشار: 8 اوت 2019
| |
امام باقر(ع) بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی اسلام

امام باقر(ع) بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی اسلام

امام محمد باقر (ع) در روز اول ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذیحجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر به شهادت رسید. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و 18 سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد.

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است. کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند. آن حضرت القاب بسیاری داشت که از آن میان لقب «باقرالعلوم» از همه مشهورتر است. از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی شیعه و بلکه اسلام شمرده می شود.

کثیرالذکر ابن قداح از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: پدرم (امام باقر) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد می‌کرد، من در خدمت او راه می‌رفتم می‌دیدم که خدا را ذکر می‌کند. با او به طعام خوردن می‌نشستم، می‌دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن می‌گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمی‌کرد. من مرتب می‌دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و می‌گوید: «لااله الاالله» او در خانه، ما را جمع می‌کرد و می‌فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم. با هر که برخورد می کردند توصیه به قرائت قرآن می نمودند. 1 به خاطر باطل، دست از حق نکشید زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه‌ای از قریش حاضر شدند. من نیز در خدمتش بودم. عطاء بن ابی رباح از جمله حاضران بود. زنی در پشت جنازه ضجه می‌کشید و ناله می‌کرد. عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر می‌گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلی را با حق دیدیم و به خاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده‌ایم. چون نماز میت خوانده شد، ولیّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت می‌کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصی دارم، فرمود: به راهت ادامه‌بده ما با اجازه او نیامده‌ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته‌ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر می‌برد. 2 عطاء بن ابی رباح از آخوندهای درباری بود که بنی امیه بسیار تعظیمش می‌کردند، حتی در میان مردم جار می‌زدند: کسی جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابی نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینی، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزی در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنی ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه‌های وحی را به صورت خرابه‌ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهی خدای خویش را ملاقات کردند. بشارت امام باقر (علیه السلام) به منتظران با امام باقر در سایه قرآن​ امام باقر علیه السلام: چرا شما شیعیان،‌ خودتان را با صدقه ثروتمند نمی‌کنید؟​ نام او محمد است و او علم دین را می شکافد سیمای شیعیان از منظر امام باقر علیه السلام این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسی مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیاری از مسائل سؤالهای و از فشاری که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابی بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتی به وجود آید و همه بر یک مفتی گرد آیند، ولی به‌شرط آن که از علی بن ابی طالب در آن کتاب چیزی نقل نکنی، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزی از علی (ع) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555). در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهری صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از علی بن ابی طالب (ع) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتی یک حدیث هم نقل نشده است  تسلیم  گروهی به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه‌ای دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بی آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر می‌رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکی امام (ع) به نزد آنها آمد ولی خوشحال و قیافه‌اش باز بود. گفتند: خدا ما را فدای تو کند، شما در حالی بودید که ما فکر می‌کردیم اگر اتفاقی بیافتد شما به وضعی درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولی می‌بینیم که قضیه به‌عکس شد؟ امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست می‌داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضای خدا بیاید تسلم آن کار می‌شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافی فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»3 خدایا مرا مورد غضب قرار مده غلام امام باقر (ع) که افلح نام داشت می‌گوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به کعبه نگاه کرد و با صدای بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، مردم تماشا می‌کنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحک یا اقلح! چرا گریه نکنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه کند که فردای قیامت پیش او به رستگاری برسم. آنگاه بیت را طواف کرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند و چون از سجده سر برداشت دیدم جای سجده‌اش از کثرت اشک خیس شده است. آن حضرت چون می‌خندید می‌گفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنی» 4. محبت اهل بیت (ع)  ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر می‌نامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک می‌ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه می‌کنی؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنی امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است. امام فرمود: تو از آنها نیستی، تو اموی هستی از ما اهل بیت. آیا نشنیده‌ای قول خدا را که از ابراهیم (ع) نقل می‌کند، فرمود: «فمن تَبعنی فانه منّی» ابراهیم: 5.39  محبت اهل بیت (ع)  بریدبن معاویه عجلی گوید: محضر ابی جعفر (ع) بودم، مردی که از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهای خود را نشان داد که در اثر پیاده رفتن چاک چاک شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب» 6. به خدا قسم اگر سنگی هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگری است؟ یعنی دین در محبت خلاصه می‌شود. یاران مهدٍی محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب غیبت ص 273 از ابوخالد کابلی نقل کرده که امام باقر (ع) فرمود: گویا می‌بینم قومی را که درمشرق قیام کرده حق را می‌طلبند ولی حق را به آنها نمی‌دهند، باز می‌طلبند، باز حق را به آنها نمی‌دهند، چون چنین دیدند، شمشیرهای خویش بر شانه خود گذاشته قیام مسلحانه می‌کنند، در این زمان حق را به آنها می‌دهند ولی آنها قبول نمی‌کنند و گویند: باید خود قیام به حق کرده و حکومت تشکیل بدهیم و چون حکومت را تشکیل دادند آن را تحویل نمی‌دهند مگر به صاحبتان (امام زمان (ع)) کشتگان آنها شهیداند، بدانید اگر من آن زمان را درک می‌کردم خودم را در اختیار صاحب آن کار می‌گذاشتم نگارنده گوید: چون این حدیث با انقلاب اسلامی ایران بسیار تطبیق می‌شود لذا عین حدیث را می‌آوریم. «عن ابی خالد الکابلی عن ابی جعفر (ع) انه قال: کانی به قوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلک و ضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتی یقوموا ولا یدفعونها الا الی صاحبکم، قتلاهم شهداء، اما انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر».  امام باقر (ع) وابن منکدر عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق (ع) فرمود: محمد بن منکدر می‌گفت: فکر نمی‌کردم که علی بن الحسین (امام سجاد) جانشینی بگذارد که در فضیلت مثل خودش باشد تا محمد بن علی (امام باقر) را دیدم، خواستم او را موعظه کنم، او مرا موعظه کرد. یارانش گفتند: جریان را از چه قرار بود؟ گفت: در وقتی که هوا گرم بود به بعضی از نواحی مدینه رفته بودم، محمد بن علی (ع) را دیدم، مردی تنومند بود، به دو نفر غلام سیاه... تکیه کرده بود، پیش خود گفتم: این مرد بزرگی است از بزرگان قریش در این ساعت در این حال در طلب دنیا!! ای نفس! گواه باش که او را موعظه خواهم کرد. پیش رفتم و سلام کردم، جواب سلام را داد در حالی که از خستگی به‌سختی نفس می‌کشید و عرق می‌ریخت، گفتم: أَصلحکَ اللّه تو بزرگی از برزگان قریش هستی. در این هوای گرم در این حالت عرق ریزان، در طلب دنیا!! اگر اکنون مرگ شما را دریابد در چه حالی خواهید بود؟! امام به شنیدن این سخن، غلامان را رها کرد و به دیوار تکیه داد و فرمود: به خدا قسم اگر در این حال اجلم فرا رسد، در طاعتی از طاعات خدا مرگم رسیده است خودم را از محتاج بودن به تو و امثال تو حفظ می‌کنم. من در صورتی از مرگ می‌ترسیدم که در معصیتی از معاصی خدا، اجل مرا دریابد. گفتم: خدایت رحمت کند، خواستم تو را موعظه کنم ولی شما مرا موعظه فرمودید.7 نگارنده گوید: ظاهراً ابن منکدر از متصوفه عامه است از کسانی که راه خدا را بی راهنما رفتند و اهل بیت صلوات الله علیهم را که یکی از «ثقلین» بودند، کنار گذاشتند، خداوند و که خلق الله را از جاده مستقیم و از صراط اللّه منحرف نمودند، تا به اغراض فاسد خود برسند. بهر حال امام (ع) او را روشن فرمود که بندگی خدا در تارک دنیا بودن نیست.  سلام رسول خدا (ص) به باقر العلوم (ع) ابان بن عثمان گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: رسول خدا (ص) روزی به جابربن عبدالله انصاری فرمود: تو آن‌قدر زنده می‌مانی تا فرزند من محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب را که در تورات ملقب به باقر است زیارت کنی و چون او را دیدی سلام مرا به او برسان. سال‌ها گذشت، روزی جابر به خانه علی بن الحسین (امام سجاد) داخل شد، محمد بن علی (امام باقر) را که جوانی بود در آنجا دید، گفت: جوان پیش بیا، او پیش آمد، گفت: راه برو، او راه رفت، جابر گفت: عجبا به خدای کعبه قسم شمایل این جوان شمایل رسول خداست، آنگاه به علی بن الحسین (ع) گفت: این جوان کیست؟ فرمود: این پسر من و ولی امر بعد از من، محمد باقر است. جابر با شنیدن این سخن برخاست و بر پای آن حضرت افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: جانم به فدایت یابن رسول الله! سلام پدرت را قبول کن، رسول الله بر تو سلام می‌فرستد... چشمان ابی جعفر (ع) پر از اشک شد، بعد فرمود: «یا جابر! علی أَبی رسول اللّه السّلام مادامتِ السموات و الارض» و سلام بر تو یا جابر! در مقابل ابلاغ سلام آن حضرت.8 امام باقر (ع) و قتاده بن دعامه ثقه جلیل ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجد رسول خدا (ص) نشسته بودم، مردی آمد سلام کرد و گفت: بنده خدا تو کیستی؟ گفتم: مردی از اهل کوفه هستم، بعد گفتم: چکار داری؟ گفت: ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر (ع)) را می‌شناسی؟ گفتم: آری با او چه کار داری؟ گفت: چهل مسأله آماده کرده‌ام، می‌خواهم از او بپرسم، هر جوابی که حق باشد قبول خواهم کرد و هر چه باطل باشد ترک خواهم نمود. گفتم: آیا معیار حق و باطل را می‌دانی؟! گفت: آری. گفتم: پس به محمد بن علی چه حاجتی داری؟ گفت: شما اهل کوفه مردمی هستید که نمی‌شود با شما مباحثه کرد، وقتی که اباجعفر (ع) را دیدی مرا مطلع کن. گفتگوی من با او تمام نشده بود که امام باقر (ع) تشریف آورد، گروهی از اهل خراسان و دیگران با او بودند که از احکام حج سؤالاتی می‌کردند. امام رفت و در صدر مجلس نشست، آن مرد نیز در کنار امام نشست. من هم در جایی نشستم که سخن امام با آن مرد را بشنوم. امام صلوات الله علیه احتیاج حاضران را بر طرف کرد، آنها رفتند، آنگاه به آن مرد فرمود: تو کیستی؟ گفت: من قتادة بن دعامه از اهل بصره هستم. فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟ عرض کرد: آری. امام فرمود: وای بر تو قتاده! خدای جل و عز گروهی از خلق را آفرید، و آنها را برای دیگران حجت و سرپرست کرد، آنها در زمین خدا اوتادند، اقامه کننده امر خدا و منتخبین علم خدایند، پیش از آفریدن خلق آنها را برگزیده و سایه‌هایی از یمین عرش خویش قرار داده است. قتاده مقدار زیادی ساکت ماند، بعد گفت: اصلحک الله به خدا قسم، من روبروی فقها و ابن عباس نشسته‌ام ولی هیچ وقت قلبم آن مقدار مضطرب نشده که اکنون مضطرب است. امام فرمود: و یحک! می‌دانی الان در کجا هستی؟ تو الان روبروی «بیوت اذن اللهان ترفع و یذکرفیها اسمه...» نشسته‌ای، تو آنجایی و ما آنهاییم. قتاده گفت: به خدا قسم راست فرمودی، خدا مرا فدای تو گرداند، به خدا آنها خانه‌های گلی و سنگی نیستند. بعد گفت: مرا از احکام پنیر خبر بدهید. امام تبسم کرد و فرمود سؤال تو به اینجا کشید؟!! گفت: همه را فراموش کردم. امام فرمود: خوردن آن مانعی ندارد و پاک است. گفت: گاهی پنیر مایه آن را از میته می‌گیرند. امام فرمود: باز مانعی ندارد، مایه (انفحه) رگ‌ها و خون و استخوان ندارد.9 فقط از میان علف جویده شده و خون خارج می‌شود، انفحه مانند مرغ مرده است که از شکم او تخم مرغی خارج می‌شود، آیا آن تخم مرغ را می‌خوری؟ قتاده گفت: نه و اجازه نمی‌دهم کسی بخورد. امام فرمود: چرا؟ گفت: چون از میته خارج شده است، امام فرمود: اگر آن تخم را زیر مرغی قرار دادی و از آن جوجه‌ای به وجود آمد، از آن جوجه می‌خوری؟ گفت: آری فرمود کدام علت تخم را حرام و جوجه را حلال کرده است؟ بعد فرمود: انفحه مانند تخم‌مرغ در شکم مرغ مرده است. پنیر را از بازارهای مسلمانان از دست نمازگزاران بخر و سؤال نکن که چطور تهیه کرده‌اند. مگر آن که کسی از نجاست آن به تو خبر دهد. (کافی: ج 6 ص 256 کتاب الاطعمه).  امام باقر (ع) و خوارج نافع بن ازرق که رئیس فرقه ازراقه از خوارج بود، به خدمت امام باقر صلوات الله علیه رسید و از مسائل حلال و حرام از آن حضرت می‌پرسید امام در ضمن سخن به او فرمود: به این گروه بیرون رفته از دین (خوارج) بگو: چرا کنار کشیدن از امیرالمؤمنین (ع) را حلال دانستید، با آن که قبلاً خون شما در پیش او و در طاعت او ریخته شد، و در یاری او به خدا تقرب می‌جستید؟! در جواب به تو خواهند گفت: او در دین خدا تحکیم را به وجود آورد. در جواب بگو: خداوند در شریعت پیامبرش به دو نفر حکمیت می‌دهد، آن گاه که در اختلاف میان زن و شوهر می‌فرماید: «فابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهل‌ها ان یریدا اصلاحاً یوفّقِ اللّه بینهما» 10 اگر از جدایی میان زن و شوهر ترسیدید، یک داور از خانواده مرد و یک داور از خانواده زن را برگزینید اگر آشتی بخواهند، خداوند به این وسیله میان آنها را اصلاح فرماید. وانگهی رسول خدا (ص) سعد بن معاذ را در جریان یهود بنی قریظه حکمیت داد و او درباره آنها حکمی کرد که خدا آن را امضا فرمود. آیا ندانسته‌اید که امیرالمؤمنین (ع) به حکمیت (ابو موسی و عمرو عاص) امر فرمود که با قرآن حکم کنند و از قرآن تعدی ننمایند؟ و شرط کرد هر چه برخلاف قرآن باشد پذیرفته نیست؟! وقتی که خوارج به او گفتند: حکمیت دادی به کسی که بر علیه تو حکم کرد امام فرمود: من مخلوق را حکمیت ندادم بلکه خدا را حکمیت دادم، خوارج چطور گمراه می‌دانند کسی را که گفته با قرآن حکومت کنید و هیچ حکم خلاف قرآن پذیرفته نیست؟ اینها در ادعایشان بهتان می‌گویند. نافع بن ازرق گفت: والله این سخنی است که هرگز به گوش من نرسیده و به قلب من خطور نکرده است و آنان شاءالله حق است. (ارشاد: ص 248).  امام باقر (ع) و عبدالله بن نافع عبدالله بن نافع که از خوارج بود می‌گفت: اگر می‌دانستم که در شرق و غرب زمین کسی هست که با من بحث کند و بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان را به‌حق کشت و بر آن ظلم نکرد، من سوار بر شتران پیش او می‌رفتم تا با من مخاصمه کند. به او گفتند: حتی در میان اولاد علی هم کسی را نمی‌شناسی؟! گفت: مگر در میان اولاد علی عالمی وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانی توست که فکر می‌کنی اولاد علی از عالم و دانشمند خالی است. گفت: امروز عالم اولاد علی کیست؟ گفتند: محمد بن علی بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض کردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات می‌خواهد. فرمود: او با من چه کار دارد، با آن که در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزاری می‌کند. ابوبصیر گفت: یابن رسول الله (ص) او می‌گوید: اگر در شرق و غرب زمین کسی یافت بشود که بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان رابه نا حق نکشت من پیش او رفته و با او محاجه می‌کنم. امام فرمود: برای مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آری. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید. عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع کرد و پیش آنها آمد، وجود مبارکش مانند قرص قمر نورانی بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا کرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را که ما را به نبوتش گرامی داشت و به ولایت مخصوص فرمود. ای فرزندان مهاجر و انصار هر که منقبتی و فضیلتی از علی بن ابی طالب صلوات الله علیه می‌داند بگوید. آنها بپاخاسته و آنچه می‌دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجی گفت: من هم این مناقب را می‌دانم ولی علی (نعوذ بالله) وقتی که جریان حکمین را قبول کرد کافر شد! در همین وقت روایت خیبر را خواندند که رسول الله (ص) در حق علی (ع) فرمود: «لا عطین الرایة غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه کرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتی یفتحَ اللّه علی یدیه». امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه می‌گویی؟ گفت: راست است و شکی در آن نیست ولیکن علی بعداً کافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزی که خدا علی را دوست داشت می‌دانست که اهل نهروان را خواهد کشت یا نه؟ اگر بگویی: نه کافر شده‌ای. گفت: می‌دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست می‌داشت که به طاعت عمل کند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل کند به طاعت او. امام فرمود: پس برخیز در حالی که مغلوب شده‌ای. عبدالله برخاست و می‌گفت: «حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر، الله اعلم حیث یجعل رسالته» 11. بشارت امام باقر (علیه السلام) به منتظران با امام باقر در سایه قرآن​ امام باقر علیه السلام: چرا شما شیعیان،‌ خودتان را با صدقه ثروتمند نمی‌کنید؟​ نام او محمد است و او علم دین را می شکافد سیمای شیعیان از منظر امام باقر علیه السلام محبت اهل بیت صلوات الله علیهم حکم بن عتیبه گوید: در محضر ابوجعفر (ع) بودیم، مجلس پر از جمعیت بود، در این بین پیر مردی عصا به دست وارد شد، و در کنار در ایستاد و گفت: «السلام علیک یا بن رسول الله و رحمة الله و برکاته» امام جواب داد: «و علیک السلام و رحمةالله و برکاته» بعد رو کرد به دیگران و گفت: «السلام علیکم»، اهل مجلس به او جواب سلام دادند. آنگاه خطاب به امام (ع) عرض کرد: یابن رسول الله (ص)! مرا به نزد خود بخوان، به خدا سوگند من شما را دوست می‌دارم، دوستان شما را نیز دوست می‌دارم، به خدا شما را و دوستان شما را به طمع دنیا دوست نمی‌دارم. من دشمن شما را دشمن می‌دارم و از او بیزاری می‌کنم، به خدا قسم من دشمن شما را به خاطر جنایتی که بر من کرده دشمن نمی‌دارم بلکه چون دشمن شماست دشمنش می‌دارم. به خدا قسم من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می‌دانم و منتظر فرج شما هستم، آیا برای من امید نجات داری خدا مرا فدای تو گرداند؟ امام صلوات الله علیه فرمود: «الی الی» نزدیك بیا، نزدیک بیا تا او را در کنار خویش نشانید، بعد فرمود: ای‌ها الشیخ! مردی پیش پدرم علی بن الحسین (ع) آمد و از او نظیر سؤال تو سؤال کرد، پدرم فرمود: «إن تَمُتْ تَرِدْ علی رسول اللّهِ (ص) و علی علیّ و الحسنِ و الحسینِ و علیّ بن الحسینِ...» اگر بمیری (به پاداش این محبت) به محضر رسول الله و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیهم السلام وارد می‌شود، قلبت آرام، دلت شاد، چشمت روشن می‌شود و با کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال می‌شوی، وقتی که روح به حلقومت برسد، امام به حالق خویش اشاره فرمود، - اینچنین پاداش می‌بینی -. و اگر زنده ماندی خواهی دید چیزی را که خدا با آن چشمت را روشن فرماید، در آخرت در درجات عالی بهشت با ما خواهی بود. شیخ گفت: چه فرمودی؟ امام فرمود: می‌گویم: که در قیامت در بهشت اعلی با ما خواهی بود، پیرمرد گفت: الله اکبر! یا ابا جعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین وارد می‌شوم؟! و چشمم روشن و قلبم شاد و دلم آرام می‌شود؟! و با روح و ریحان و کرام الکاتبین استقبال می‌شوم؟! و اگر زنده بمانم چیزی را خواهم دید که خدا چشم مرا با آن روشن فرماید؟! و با شما در سنام اعلی خواهم بود؟!! آنگاه نفس نفس می‌زد، اشک می‌ریخت تا به زمین افتاد. حاضران نیز با دیدن حال او شروع به گریه کردند و نفس نفس می‌زدند، امام صلوات الله علیه با انگشت مبارک خود اشک چشم او را پاک می‌کرد. آنگاه پیرمرد سر برداشت و به امام گفت: یابن رسول الله، خدا مرا فدای تو گرداند، دستت را به من بده، دست اما را بوسید و بر چشم و صورت خویش مالید، بعد پیراهن خویش بالا زد و دست امام را بر شکم و سینه خویش گذاشت. سپس برخاست و گفت: السلام علیکم و از مجلس بیرون رفت، امام صلوات الله علیه از پشت به او نگاه می‌کرد و فرمود: هر که می‌خواهد به مردی از اهل بهشت نگاه کند، به این مرد نگاه کند. 12 حکم بن عتیبه گوید: من مجلسی و واقعه‌ای نظیر آن هرگز ندیده‌ام. پی نوشت ها 1- اصول کافی: ج 2 ص 449 ضمن حدیث. 2- کافی: ج 3 ص 171 - 172. 3- کافی: ج 3 ص 226. 4- بحار: ج 46 ص 290. 5- اختصاص: ص 85. 6- سفینة البحار: ج 1 ص 204 (ح ب ب). 7- ارشاد مفید: ص 247. 8- بحار: ج 46 ص 223 از امالی صدوق. 9- ناگفته نماند انفحه (به کسر اول و فتح فاء) به معنی پنیر مایه‌ای است که در شکم بره و بزغاله است، اگر علفخوار نشده باشد و بمیرند آن پاک است ولی ظاهرش را باید آب بکشند، فقهاء بنابراین روایت و روایات دیگر به طهارت آن فتوا داده‌اند. 10- نساء: 35. 11- روضه کافی: ص 349 حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 به‌اختصار. 12- روضه کافی: ص 76 حدیث 30، بحار: ج 46 ص 362 از کافی. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2429
زمان انتشار: 28 ژولیه 2020
| |
عصر ظهور در كلام امام باقر (علیه ‏السلام)

عصر ظهور در كلام امام باقر (علیه ‏السلام)

امامان معصوم علیهم‌السلام به جهت اهمیت مسئله مهدویت و غیبت دوازدهمین حجت الهی، در فرصت‌های مناسب از عصر ظهور سخن گفته و شیعیان را با نشانه‌ها، علائم و ویژگی‌های دولت کریمه حضرت قائم علیه‌السلام آشنا ساخته‌اند.
این آگاهی‌ها و اطلاع‌رسانی آن ستارگان هدایت موجب شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدی علیه‌السلام بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر گشته، نسل‌های بعدی را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند.

امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: بر مردم زمانی می‌آید که امامشان از منظر آنان غایب می‌شود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‌قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشی که به آنان می‌رسد، این است که خدای متعال خطاب شان می‌کند و می‌فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است. دلدادگان فرهنگ انتظار با همه مشکلات و گرفتاری‌هایی که دشمنان برایشان فراهم می‌آورند، هرگز امید به رسیدن آن روز دیدنی و لذت‌بخش را از دست نمی‌دهند، بلکه شوق و عشقشان بیشتر می‌شود و زیر لب زمزمه می‌کنند: چه خوش باشد که بعد از انتظاری//// به امیدی رسد امیدواری سخن از خصوصیات انقلاب جهانی آن یار سفر کرده، زمانی شیرین‌تر می‌شود که امامان معصوم علیهم‌السلام ویژگی‌ها و نشانه‌های عصر ظهور حضرت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله را برای مان توصیف کنند و بذر امید و آرزوی استقرار دولت کریمه امام زمان علیه‌السلام را در دل‌های به انتظار نشسته‌مان شکوفا گردانند تا رایحه دل‌انگیز دوران ظهور در روح و جسم انسان‌هایِ خسته از ظلم و ناعدالتی و فتنه و فساد، حیاتی تازه ببخشد. اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید دارم امید خدایا که کنی تأخیری در اجل تا به سرم تاج سرم باز آید گر نثار قدم مهدی هادی نکنم گوهر جان به چه کار دگرم باز آید آن که فرق سر من خاک کف پای وی است پادشاهی کنم آر او به سرم باز آید کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم گر ببینم که شه دین ز درم باز آید می‌روم در طلبش کوی به کو دشت به دشت شخصم آر باز نیاید خبرم باز آید «فیض» نومید مشو در غم هجران و منال شاید آر بشنود آه سحرم، باز آید منتظران مژده باد امام باقر علیه‌السلام در گفتاری امیدآفرین و نشاط بخش به منتظران حقیقی آن حضرت مژده می‌دهد: «یَأْتِی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبی لِلثّابِتِینَ عَلی اَمْرِنا فِی ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنی ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِی‌ءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِی آمَنْتُمْ بِسِرّی وَ صَدَّقْتُمْ به غیبی فَأَبْشِرُوا به حسن الثَّوابِ مِنّى (1)؛ بر مردم زمانی می‌آید که امامشان از منظر آنان غایب می‌شود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‌قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشی که به آنان می‌رسد، این است که خدای متعال خطابشان می‌کند و می‌فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.» امام باقر علیه‌السلام فرمود: مطمئناً بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را برای فداکاری در رکاب حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام تقدیم می‌دارم. آن گاه امام باقر علیه‌السلام ادامه داد: «خداوند متعال به خاطر ارج‌گذاری به چنین منتظران راستینی به آنان می‌فرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقی من هستید. رفتار نیک و شایسته‌تان را می‌پذیرم و از کردار ناپسندتان عفو می‌کنم و به خاطر شما سایر گنهکاران را می‌آمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع می‌کنم. ای عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل می‌کردم.»(2) یاران وفادار پیشوای پنجم علیه‌السلام در توصیف یاران حضرت مهدی علیه‌السلام که در زمان غیبت، خود را برای شرکت در قیام جهانی آن حضرت آماده می‌کنند، به ابو خالد کابلی فرمود: «من به گروهی می‌نگرم که در آستانه ظهور از طرف مشرق زمین به پا می‌خیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهی تلاش می‌کنند. بارها از متولیان حکومت اجراء حق را خواستار می‌شوند، امّا با بی‌اعتنایی مسئولین مواجه می‌شوند. وقتی که وضع را چنین ببینند، شمشیرهای خود را به دوش می‌نهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواسته‌شان اصرار می‌ورزند تا این که سردمداران حکومت نمی‌پذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب می‌گردند و کسی نمی‌تواند جلوگیرشان شود. این حق‌جویان وقتی که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب‌الامر علیه‌السلام به کس دیگری نمی‌سپارند. کشته‌های اینها همه از شهیدان راه حق محسوب می‌شوند.» در اینجا امام باقر علیه‌السلام به ابو خالد کابلی جمله‌ای زیبا فرمود که می‌تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد. آن حضرت فرمود: «اَما اِنِّی لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاَءَسْتَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ (3)؛ مطمئناً بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را برای فداکاری در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‌السلام تقدیم می‌دارم.» امام در مورد یاران امام زمان علیه‌السلام فرمود: به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدی علیه‌السلام می‌آیند که پنجاه نفر از آنان زن می‌باشند و بدون هیچ‌گونه وعده قبلی در شهر مکه گرد هم جمع می‌شوند. امام پنجم علیه‌السلام در مورد استقامت و استواری یاران حضرت مهدی علیه‌السلام به آیه‌ای از قرآن استناد کرد و در تفسیر آیه «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوْلهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمَ عِبادا لَنا اُولی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْدا مَفْعُولاً»(4)؛ «هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجویِ خود را بر ضد شما برمی‌انگیزیم [تا شما را سخت درهم کوبند و برای به دست آوردن مجرمان] خانه‌ها را جستجو می‌کنند و این وعده‌ای است قطعی.» فرمود: «این بندگان پیکارجو و مقاوم که به طرفداری از حق به پا می‌خیزند، همان حضرت قائم و یاران وفادار او هستند.»(5) چشم به راه ظهور از منظر امام باقر علیه‌السلام در عصر غیبت، چشم به راه ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام بودن و انتظار حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله را کشیدن از عبادات شایسته و برتر محسوب می‌شود. آن گرامی به نقل از وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ (6)؛ انتظار [پیروزی و] فرج [آل محمد صلی الله علیه و آله] از برترین عبادات محسوب می‌شود.» جهان در آستانه ظهور در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام اوضاع جهان به بدترین وضع خود می‌رسد و ظلم و ناعدالتی، تبعیض، تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل شده و مردم از هر کس و حکومتی ناامید گردیده، به دنبال روزنه امید و ندای عدالتی می‌گردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم چنان از دست دروغ‌گویان فتنه‌انگیز و فرصت طلب به تنگ می‌آیند که شب و روز آرزوی قیام منادی عدالت را در سر می‌پرورانند. حضرت امام باقر علیه‌السلام فضای تاریک جهان قبل از ظهور را این‌گونه بیان می‌کند: «لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلی خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَ زَلازِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَ طاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَ سَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَ تشْتیتٍ فی دینِهِمْ وَ تَغْییرٍ فی حالِهِمْ حَتّی یَتَمَنَّی الْمُتَمَنّی الْمَوْتَ صَباحا وَ مَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَری مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَ اَکْلِ بَعْضِهِمْ بعضاً7)؛ حضرت قائم علیه‌السلام قیام نمی‌کند، مگر در حال ترس شدید مردم و زلزله‌ها و فتنه و بلایی که بر مردم فرا رسد و قبل از آن، گرفتار طاعون می‌شوند. آن‌گاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم می‌شود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونی احوالشان به اوج می‌رسد؛ به گونه‌ای که هر کس بر اثر مشاهده درنده‌خویی و گزندگی‌ای که در میان برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر به وجود می‌آید، صبح و شام آرزوی مرگ می‌کند.» امام آن‌گاه افزود: «وقتی که یأس و ناامیدی تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بن‌بست احساس کردند، امام غائب علیه‌السلام قیام می‌کند.» اقتدار حضرت مهدی علیه‌السلام برای اجراء عدالت و گسترش مساوات در جامعه اسلامی لازم است که موانع عدالت را از میان برداشت و راه آن را هموار کرد؛ زیرا اصحاب زر و زور و تزویر و کسانی که از در هم ریختگی جامعه در راه ترویج فساد و انحراف بهره می‌برند، هرگز از عدالت و برنامه‌های عادلانه راضی نخواهند بود و با توسل به هر شیوه‌ای در مسیر احقاق حقوق مردم سنگ‌اندازی خواهند کرد. بنابراین، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زمامداران عادل قاطعیت و صلابت در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی است. امام زمان علیه‌السلام نیز با اقتدار کامل مخالفین اسلام و دشمنان عدالت را سرکوب خواهد کرد. امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:«لَیْسَ شَأْنُهُ اِلاّ بِالسَّیْفِ (8)؛ آن حضرت (در سرکوب دشمنان قسم خورده‌اش) فقط شمشیر را می‌شناسد.» او در قاطعیت همانند جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل خواهد کرد و به خیانتکاران، کافران و عوامل داخلی دشمن اجازه هیچ‌گونه توطئه‌ای نخواهد داد. دجّال نیز فتنه‌گری کذّاب و فریبنده است که موجی از آشوب و فتنه به پا می‌کند و بسیاری را با دسیسه‌های شیطانی‌اش می‌فریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلی‌اش صیف بن عائد است. او ادعای خدایی می‌کند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبی دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد می‌آیند. حضرت باقر علیه‌السلام درباره شباهت حضرت مهدی علیه‌السلام به پیامبران الهی مطالبی فرموده و درباره تشابه حضرت خاتم الاوصیاء به حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «وَ اَمّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَالْقِیامُ بِالسَّیْفِ وَ تَبْیینُ آثارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلی عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ اَشْهُرٍ فَلا یَزالُ یَقْتُلُ اَعْداءَ اللّهِ حَتّی یَرْضَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ (9)؛ و امّا [شباهت حضرت مهدی علیه‌السلام] به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قیام با شمشیر است [که دشمنان لجوج را از میان برمی‌دارد] و آثار آن حضرت را آشکار می‌کند. آن‌گاه هشت ماه به صورت مسلّح و آماده به سر می‌برد و همواره با دشمنان خدا مبارزه می‌کند تا این که خداوند راضی شود.» بانوان در دولت مهدوی بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندی دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژه‌شان خواهد بود؛ یعنی همان رسالتی که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پای‌بند خواهد بود. آنچه از روایات بر می‌آید، آن است که عده‌ای از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفی از یاران نزدیک امام محمد باقر علیه‌السلام به نقل از آن حضرت فرمود:«وَ یَجِی‌ءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلی غَیْرِ میعادٍ (10)؛ به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدی علیه‌السلام می‌آیند که پنجاه نفر از آنان زن می‌باشند و بدون هیچ‌گونه وعده قبلی در شهر مکه گرد هم جمع می‌شوند.» روایت دیگری در این زمینه از ام‌سلمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله از طریق اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن گفتار با اشاره به عصر ظهور و اجتماع یاران حضرت مهدی علیه‌السلام در اطراف آن حضرت می‌فرماید:«یَعُوذُ عائِذٌ فِی الْحَرَمِ فَیَجْتَمِعُ النّاسُ اِلَیْهِ کَالطَیْرِ الْوارِدِ الْمُتَفَرِّقَةِ حَتّی یَجْتَمِعَ اِلَیْهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِ نِسْوَةٌ ...؛ (در زمان ظهور) پناه‌خواهی به حرم خداوند در مکه پناهنده می‌شود. مردم همانند کبوتران از هر سو به جانب او رو می‌آورند تا این که سیصد و چهارده نفر که عده‌ای از آنان زن هستند، دور او را می‌گیرند.» و ادامه داد: «و از همان جا خروج می‌کنند و بر تمام ستمگران و اعوان و انصارشان پیروز می‌گردند و عدل را آن چنان در روی زمین برقرار می‌سازند که زندگان آرزو می‌کنند که ای کاش مرده‌هایشان نیز از طعم آن عدالت می‌چشیدند!»(11) مخالفین دولت مهدوی سران جبهه باطل معمولاً افرادی خودخواه، متکبر، صاحب صفات ناپسند انسانی هستند که در مقابل حق خودنمایی می‌کنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطه‌ورند که انسان‌های حق‌طلب و جلوه‌های فضیلت را خطرناک‌ترین دشمنان خویش قلمداد می‌کنند. به همین جهت، تمام تلاش‌های خود را برای نابودی آیین حق و رهبران الهی به کار می‌گیرند. اما خداوند طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز گردانیده و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است. قرآن می‌فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْکَرِهَ الْکَـفِرُونَ»(12)؛ «(مخالفین حق) مى نور خدا را با دهان‌های خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.» در عصر ظهور، تلاش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله جلوگیری شود، اما آن حضرت به لطف و مدد الهی، تمام موانع را از میان برمی‌دارد. سفیانی یکی از دشمنان سرسخت حضرت مهدی علیه‌السلام است. امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در مورد جنایات وی به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانی چه جنایاتی در آنجا انجام می‌دهد! به حریم شما تجاوز می‌کند، کودکان را سر می‌برد و ناموس شما را هتک می‌کند.»(13) امام باقر علیه‌السلام درباره ویژگی‌های این دشمن سرسخت حضرت مهدی علیه‌السلام فرمود: «اگر سفیانی را مشاهده کنی، در واقع پلیدترین مردم را دیده‌ای. وی دارای رنگی بور و سرخ و کبود است. هرگز سر به بندگی خدا فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.»(14) امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «گویا من سفیانی (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر علیه‌السلام) را می‌بینم که در زمین‌های سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا می‌دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان علی علیه‌السلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله می‌کند و می‌گوید: این شخص از شیعیان است. او را می‌کشد و هزار درهم جایزه می‌گیرد.»(15) شیصبانی نیز یکی دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینه‌توز اهل‌بیت علیهم‌السلام و حضرت مهدی علیه‌السلام می‌باشد. ریشه‌اش به بنی‌عباس می‌رسد و شخصی بدکردار، شیطان صفت و گمنام است. امام باقر علیه‌السلام به جابر جعفی فرمود: «سفیانی خروج نمی‌کند، مگر آن که قبل از او شیصبانی در سرزمین عراق خروج می‌کند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا می‌شود و فرستادگان شما را به قتل می‌رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم علیه‌السلام باشید.»(16) دجّال نیز فتنه‌گری کذّاب و فریبنده است که موجی از آشوب و فتنه به پا می‌کند و بسیاری را با دسیسه‌های شیطانی‌اش می‌فریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلی‌اش صیف بن عائد است. او ادعای خدایی می‌کند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبی دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد می‌آیند. اما طبق مشیت الهی و سنت تغییرناپذیرش همچنان که در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است، اهل باطل همچون کف روی آب نابود شدنی هستند و حضرت مهدی علیه‌السلام نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانی دشمنان فضیلت و کمال را درهم می‌پیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روی زمین می‌گسترد. نویدهای امام محمد باقر علیه‌السلام در مورد ظهور حضرت مهدی (عج) 1- ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه‌السلام بودم، هنگامی که حاضران رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه می‌گویم تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم‌کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و داد می‌کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است. یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‌السلام سلام و درود می‌گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمان‌بردار او گردید، بهشت بر او واجب می‌گردد و هر کس به آن وجود گران‌مایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (17) 2- بانوی دانش پژوهی که به (ام‌هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه‌السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‌ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است. فرمود: کدام آیه ام‌هانی؟ بپرس! گفتم: این آیه شریفه که می‌فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (18) فرمود: به! به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه‌ای است در آخرالزمان. او (مهدی) این عترت پاک است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می‌گردند و گروه‌هایی راه حق و هدایت را می‌یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان که او را درک خواهند نمود. (19) پی‌نوشت‌ها: 1. كمال الدین، ج 1، ص 330. 2. همان. 3. غیبت نعمانی، ص 273. 4. اسراء / 5. 5. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 281. 6. بحارالانوار، ج 52، ص 125. 7. همان، ص 230. 8. همان، ص 354. 9. كمال الدین، ص 329. 10. بحار الانوار، ج 52، ص 222. 11. معجم احادیث المهدی علیه‌السلام، ج 1، ص 501/ المعجم الاوسط، ج 5، ص 334. 12. توبه / 32. 13. یوم الخلاص، ص 93. 14. بحارالانوار، ج 52، ص 354. 15. بحار الانوار، ج 52، ص 215. 16. غیبت نعمانی، ص 302. 17- بحارالانوار، ج 24، ص 241. 18- سوره تکویر، آیه 16 و 17. 19- اکمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 330 / بحارالانوار، ج 51، ص 137. منبع سایت تبیان به نقل از:                                                                        مجله مبلغان، شماره 74، کریم حیدری نهند ماهنامه موعود جوان، شماره 21، ساره سام کن.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2427
زمان انتشار: 24 فوریه 2020
| |
پرتویی از سيره و فضایل باقرالعلوم علیه السلام

پرتویی از سيره و فضایل باقرالعلوم علیه السلام

حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) اوّل ماه رجب، یا سوم صفر سال 57 هجری قمری در مدینه متولّد گردید. پدر بزرگوارش، حضرت علی بن الحسین، زین العابدین (علیه السلام)، و مادر مکرّمه اش، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبی می‌باشد. از این رو، آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است. شهادت امام باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجری قمری در 57 سالگی، به دستور هشام بن عبدالملک خلیفه اموی، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع می‌باشد. آن حضرت یکی از اطفال اسیر فاجعه کربلا می‌باشد که در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مبارکش گذشته بود. حضرت باقر (علیه السلام) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشکلات علمی مسلمانان به شمار می‌رفت. وجود امام محمّد باقر (علیه السلام) مقدّمه ای بود برای اقدام به وظایف دگرگون سازی امّت. زیرا مردم، او را نشانه های فرزند کسانی می‌شناختند که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف ـ که نزدیک بود نشانه های اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد. آنان از این رو قربانی شدند تا مسلمانان بدانند که حکّامی که به نام اسلام حکومت می‌کنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه ای دوراند که مفاهیم کتاب خدا و سنّت رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر. امام باقر (علیه السلام) بر آن شد تا انحراف حاکمان و دوری آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و برای مسلمانان آشکار سازد که چنان اموری تحقّق یافته است. هشام بن عبدالملک خلیفه نابکار اموی وقتی به امام (علیه السلام) اشارت می‌کند و می‌پرسد که این شخص کیست؟ به او میگویند او کسی است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص، امام عراق است. در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا می‌خواستند و از هر باب از معارف اسلام از او می‌پرسیدند. این امر اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده های مردم نشان می‌داد. از سوی فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه های فکری و علمی بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح می‌شد و گفتگوهای بسیار با امام به عمل می‌آمد، از او پاسخ می‌خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشی وادارند، ولی آن حضرت با پاسخ های قانع کننده و مستدلّ و محکم خود آنان را به اعجاب وامیداشت. حوزه علمی او برای صدها دانشمند و محدّث که تربیت کرده بود پایگاهی مهّم به شمار می‌آمد. جابر جعفی گوید: «ابوجعفر هفتاد هزار حدیث برای من روایت کرد.» و محمّد بن مسلم گوید: «هر مسئله که در نظرم دشوار می‌نمود از ابوجعفر (علیه‌السلام) مىپرسیدم تا جایی که سی هزار حدیث از او سؤال کردم.» امام باقر (علیه‌السلام) شیعیان خود را چنین وصف می‌کند: «همانا شیعه ما، شیعه علی، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستی و بیریایی از ما طرفداری می‌کنند و برای زنده نگاه داشتن دین، متّحد و پشتیبان ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی‌کنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمی‌گذرند. برای آن کس که همسایه آنان باشد برکت دارند و با هر کس که با آنان مخالف باشد طریق مسالمت پیش می‌گیرند. و شیعه ما اطاعت خدا می‌کند.» فضل و دانش امام باقر (علیه‌السلام) امام محمّدباقر (علیه‌السلام) در دوران امامت خود، به نشر و پخش معارف دین به ویژه فقه و احکام اسلامی پرداخت و ضمن حلّ مشکلات علمی به تعلیم و تربیت شاگردانی فاضل و آگاه مانند: محمّدبن مسلم، زرارةبن اعین، ابونصیر، هشام بن سالم و جابربن یزید و حمران بن اعین و بُریدبن معاویه عجلی، همّت گماشت. آن حضرت در فضل و فضیلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد بزرگان بنی هاشم در عصر خود بود. آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و اکناف پیچیده بود که ملقّب به باقرالعلوم; یعنی شکافنده دانش‌ها گردید. یکی از علمای بزرگ سنّی به نام ابن حجر هیتمی درباره او می‌نویسد: «محمّد باقر به اندازه ای گنج های پنهان معارف و دانش‌ها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمت‌ها و لطایف دانش‌ها را بیان نموده که جز بر عناصر بی بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جاست که وی را شکافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده‌اند.» عبدالله بن عطا یکی از شخصیّت های علمی زمان امام، می‌گوید: «من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعی به اندازه محفل محمّد بن على (علیه‌السلام) از نظر علمی حقیر و کوچک ندیدم.» امام باقر (علیه‌السلام) در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن کریم استناد می‌نموده و از کلام خدا شاهد می‌آورده و فرموده است: «هر مطلبی را گفتم، از من بپرسید که در کجای قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرّفی کنم.» علم بی نهایت اول، علم و دانش: در کشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذی در کتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حکم بن عتیبه نقل شده است که در مورد آیه ان فی ذلک لایات للمتوسمین (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن علی در ردیف همین هوشمندان است». در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهیم کرد که گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگ‌ترین دانشمندان است. ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردی از ابن عمر درباره مسئله‌ای پرسش کرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید. پس به سوی امام باقر (ع) اشاره کرد و به پرسش کننده گفت: نزد این کودک برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوی. آن مرد به سوی امام باقر (ع) رفت و مشکل خود را مطرح کرد. امام نیز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وی را از جواب امام باقر (ع) آگاه کرد. آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتی هستند که از همه علوم آگاهی دارند. در حلیة الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابی شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابی میمون، از ابو مالک جهنی، از عبد الله بن عطاء، نقل کرده است که گفت: من هیچ یک از دانشمندان را ندیدم که نسبت به دانشمندی دیگر کم دانش‌تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حکم را می‌دیدم که در نزد او چون شاگردی می‌کرد. شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانی، از عبد الرحمن بن صالح ازدی، از ابو مالک جهنی، از عبد الله بن عطاء مکی، روایت کرده است که گفت: هرگز دانشمندی را ندیدم که نسبت به دانشمندی دیگر آگاهی‌هایش کمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن علی بن حسین. من حکم بن عتیبة را با آن آوازه‌ای که در میان پیروانش داشت می‌دیدم که در مقابل آن حضرت چونان طفلی می‌نمود که در برابر آموزگارش قرار گرفته است. ابن جوزی در تذکرة الخواص، می‌نویسد: عطاء می‌گفت هیچ یک از دانشمندان را ندیدم که دامنه دانایی‌اش نسبت به دانشمندی دیگر کمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر. من حکم را دیدم که در نزد آن حضرت چونان پرنده‌ای ناتوان بود. ابن جوزی می‌گوید: «منظور وی از حکم همان حکم بن عتیبه بود که در روزگار خود دانشمندی بزرگ به شمار می‌آمد». این سخن، چنان که ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه که شنیدید ابو نعیم اصفهانی و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت کرده‌اند. محمد بن طلحه نیز در کتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل کرده است. البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وی در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب کفایت می‌کند. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل کرده است که گفت: من سی هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم. شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفی آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت که هرگز از کسی نشنیده بودم. شیخ مفید می‌نویسد: از هیچ کدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب که از امام باقر (ع) صادر شده، ظاهر نشده است. ما در صفحات آینده از بزرگان مسلمان از صحابه، تابعان و فقیهان و نویسندگان و بسیاری دیگر که از علم و دانش آن حضرت بهره‌مند گشته‌اند، یاد خواهیم کرد.تحقیقاً بسیاری از دانشمندان از آن حضرت کسب علم کرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروی می‌کردند و از فقه و دلایل روشنی بخش حضرتش در توحید و فقه و کلام کمال استفاده را به عمل می‌آوردند. گفتار آن حضرت درباره توحید بنابر نقل مدائنی، روزی یکی از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن علی آمد و از وی پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده‌ای؟ امام پاسخ داد: من چیزی را که ندیده باشم عبادت نمی‌کنم. اعرابى پرسید: چگونه او را دیده‌ای؟ فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دل‌ها با نور حقایق ایمان او را می‌بینند. با حواس به درک نمی‌آید و با مردمان قیاس نمی‌شود. با نشانه‌ها شناخته شود و با علامت‌ها موصوف گردد. در کار خود هرگز ستم روا نمی‌دارد. او خداوندی است که جز او معبودی نیست. اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر (ع) گفت: خداوند خود آگاه‌تر است که رسالتش را کجا قرار دهد. احتجاج آن حضرت با محمد بن منکدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش شیخ مفید در ارشاد، نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابی عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابو عبد الله امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: محمد بن منکدر می‌گفت: گمان نمی‌کردم کسی مانند علی بن حسین، خلفی از خود باقی گذارد که فضل او را داشته باشد، تا اینکه پسرش محمد بن علی را دیدم. می‌خواستم او را اندرزی گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنین بود که من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرم می‌بود. در آن هنگام با محمد بن علی مواجه شدم. او هیکل‌مند بود و به دو نفر از غلامانش تکیه داده بود. من با خودم گفتم: یکی از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا کوشش می‌کند. به خدا او را اندرز خواهم گفت. پس نزدیک او شدم و سلامش دادم او نیز در حالی که عرق می‌ریخت با گشاده‌رویی جوابم گفت. به وی عرض کردم: خداوند کار ترا اصلاح کناد! یکی از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال برای دنیا کوشش می‌کند! به راستی اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشی چه می‌کنی؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تکیه کرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد مرگم فرا رسیده در حالی که من به طاعتی از طاعات الهی مشغولم. در حقیقت من با این طاعت می‌خواهم خود را از تو و از دیگران بی‌نیاز کنم. بلكه من هنگامی از مرگ باک دارم که از راه برسد در حالی که من مشغول به یکی از معاصی الهی باشم. محمد بن مکندر گوید: گفتم: «خدا ترا رحمت کند! می‌خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادی». کلینی در کافی، مانند همین روایت را از علی بن ابراهیم، از پدرش و محمد بن اسماعیل، از فضل بن شاذان و هم او، از ابن ابی عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از امام صادق (ع) نقل کرده‌اند. نگارنده: معنای سخن محمد بن منکدر که گفته بود: «می‌خواستم اندرزت گفته باشم ولی تو به من اندرز دادی» این است که وی همچون طاووس یمانی و ابراهیم ادهم و...از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپری می‌کرد و دست از کسب و کار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم کرده بود. و بار زندگی خود را بر دوش مردم نهاده بود او می‌خواست امام باقر (ع) را نصیحت کند که مثلاً شایسته نیست آن حضرت در آن گرمای روز به طلب دنیا برود. امام (ع) نیز بدو پاسخ می‌دهد که: بیرون آمدن وی برای یافتن رزق و روزی است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد که این خود از برترین عبادات است. اندرزى که این سخن برای ابن منکدر داشت این بود که وی در ترک کسب و کار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهی خطا در پیش گرفته است. به همین جهت بود که ابن منکدر گفت: «می‌خواستم اندرزت گفته باشم...» بنابر همین اصل است که از صادقین (ع) دستور اشتغال به کسب و کار و نهی از افکندن بار زندگی بر دوش دیگران صادر شده است. از آنان همچنین روایت شده است که اگر کسی به عبادت خدای پردازد و شخص دیگری در پی کسب و کار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگری است. امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود: «ملعون است ملعون است کسی که خود را سربار مردمان قرار دهد». پی‌نوشت: 1 ـ حجر/75: و در این (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 18 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: علی حجتی کرمانی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2390
زمان انتشار: 14 آوریل 2015
| |
ناپایداری غم‌های دنیا

راه های مبارزه با غم (جلسه 40)، 93/11/25

ناپایداری غم‌های دنیا

تنها عوامل وحشت‌آور که سبب بدبختی انسان پس از مرگ می‌شوند گناهان و معاصی انسان و خُلق‌های بد و آزاردهنده او می‌باشند. انسان زیرک هرگز از خاطر نمی‌برد که به إزای تمام غم‌ها، مصائب، فشارها و سختی‌هائی که در دنیا متحمل شده است، در آخرت با نعمات، لذّت‌ها و شادی‌های بی‌نهایت رو به رو خواهد شد.

2- یاد مرگ آموختیم که یاد مرگ، دومین راه درمانِ علمیِ غم­هاست. توجه به موضوعِ تولد به برزخ که محیطی بی‌نهایت عظیم‌تر و پیچیده‌تر از دنیاست و در آن عالَم، هیچ خبری از غم‌های دنیایی نیست، حتماً غم­های ناپایدار دنیا را از قلب انسان خواهد زدود. انسان زیرک هرگز از خاطر نمی‌برد که به إزای تمام غم‌ها، مصائب، فشارها و سختی‌هائی که در دنیا متحمل شده است، در آخرت با نعمات، لذّت‌ها و شادی‌های بی‌نهایت رو به رو خواهد شد. زیبائی مرگ در آن است که زندگی رحمی ما، پایدار نیست و ما بلافاصله بعد از رها نمودن بدن، به عالمی بی‌نهایت کاملتر، عظیم‌تر و پیشرفته‌تر وارد خواهیم شد. در این عالَم بی‌نهایت، نه تنها اعمال خیر، تقوا، عبادات و خوبی‌هایمان ذخیره‌ها و سرمایه‌های ابدی زندگی ما هستند، بلکه تمام دردها، سختی‌ها، مصیبت‌ها و آزارهایی که در دنیا متحمل شده‌ایم نیز پس‌اندازهای ارزشمندی برای زندگی ابدی‌مان محسوب می‌شوند. تنها عوامل وحشت‌آور که سبب بدبختی انسان پس از مرگ می‌شوند گناهان و معاصی انسان و خُلق‌های بد و آزاردهنده او می‌باشند. حقیقتِ انتقال انسان به برزخ هرگز ترسناک نیست؛ بلکه حق‌الناس‌ها، عصبانیت‌ها، زودرنجی‌ها، حسادت‌ها، تکبرها، بدبینی‌ها، زودرنجی‌ها و ... عوامل وحشت‌زایِ انسان از لحظه انتقال به برزخ تا بعد از آن می‌باشند. در روایت گوناگون تصریح شده است که دنیا با تمام نعمات و لذت‌هایش تنها از یک درصد رحمت پروردگار خلق شده است و نود و نه درصد از رحمت خداوند مخصوصِ عالم جاودانه است. به عنوان مثال جنین در رحم مادر به علّت ظرفیتِ اندک رحم، تنها قادر به دریافت بخش کوچکی از رحمت و نعمات الله می‌باشد. حال آنکه همین جنین بعد از تولد به دنیا، قادر است از رحمت و نعماتِ بیشتری از الله بهره‌برداری نماید. آخرت نیز در برابر دنیا، بی‌نهایت بزرگتر و پیچیده‌تر است. بنابراین ظرفیت دریافت رحمتِ بی‌نهایت بیشتری را، از سوی خداوند دارا می‌باشد. بنابراین ورود انسان به آخرت، ورودی بسیار باشکوه و مبارک است. ابوبصیر که فردی نابینا بود به خدمت امام صادق «علیه‌السلام» رسید و از غم­های دنیا و وسوسه‌های آن به ایشان شکایت کرد. امام صادق «علیه‌السلام» در پاسخ فرمودند: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اذْكُرْ تَقَطُّعَ أَوْصَالِكَ فِی قَبْرِكَ وَ رُجُوعَ أَحِبَّائِكَ عَنْكَ إِذَا دَفَنُوكَ فِی حُفْرَتِكَ وَ خُرُوجَ بَنَاتِ الْمَاءِ مِنْ مَنْخِرَیْكَ وَ أَكْلَ الدُّودِ لَحْمَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ یُسَلِّی عَنْكَ مَا أَنْتَ فِیهِ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ فَوَ اللَّهِ مَا ذَكَرْتُهُ إِلَّا سَلَّا عَنِّی مَا أَنَا فِیهِ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا» ای ابا محمّد، به یاد بیاور که بند بند بدنت در قبر گسیخته می‌شود. و به یاد آور زمانی را که عزیزانت تو را در حفره‌ی قبر می‌گذارند و می‌روند. و آنگاه حشرات از بینی تو خارج می‌شوند و کرم‌ها گوشت بدنت را می‌خورند. و اگر این­گونه یاد مرگ باشی، همه غم­های دنیا از یادت می‌رود. ابوبصیر گفت: پس به خدا قسم، هر بار به چنین یادی افتادم، از تمام غصه‌های دنیا خارج شدم. 3- شناخت خصوصیات غم‌ها الف) ناپایداری غم‌های دنیا نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»: «ما مِن هَمٍّ إلاّ و لَهُ فَرَجٌ إلاّ هَمَّ أهلِ النّارِ» هیچ همّی نیست مگر آنکه فرجی برای آن وجود دارد، مگر همّ اهل جهنم. از نگاه پیامبر رحمت، تنها چیزی که ارزش غصه خوردن دارد، داخل شدن در زمرة اهل آتش است، در غیر این صورت بقیة غم‌های دنیا، تنها پس­اندازهایی برای زندگی ابدی ما می‌باشند. اهل جهنم که باشیم، دردمان به راحتی درمان نخواهد شد. همین جا باید به فکر درمانش باشیم!!! امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إن بَقیتَ، لم یَبقَ الهمّ؛ اگر تو باقی بمانی، غم‌هایت باقی نمی‌مانند.» چه بسیار غم‌هایی که در طول زندگی‌مان به آنان مبتلا شدیم، امّا اکنون هیچ خبری از آنها نیست. هوشیار باشیم که هیچ همّ و غمی در دنیا پایدار نمی‌ماند. لذا یک مؤمن حقیقی اساساً قلب و بدن خود را به امور ناپایدار دنیا درگیر نمی‌کند، بلکه قلب خود را مشغول ابدیت نموده و بدن خود را برای کسب سرمایه‌های آخرتی به زحمت می‌اندازد. چنین کسی به سبب اتصال به غیب و پناهندگی به خانواده آسمانی‌اش به راحتی بر غم‌ها و همّ‌هایش غلبه کرده و با مدد گرفتن از آنها، به سمت تشبّه به الله حرکت می‌کند و تمام تلاش خود را برای پیروزی به کار می‌گیرد. ب) همراهیِ همّ و غم‌های دنیایی با گشایش و نعمت نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»: «... وَاعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ، وَأَنْ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ، وَأَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» بدان که حتماً یاری خداوند با صبر همراه است و گشایش با گرفتاری همراه است و آسایش با سختی همراه است. لزوم "صبر" برای یک "مؤمن"، به منزله سر است برای بدن. اگر مؤمن، صبور نباشد، در باشگاه انسان سازِ دنیا، هرگز دوام نیاورده و به کمالات و دارایی‌های انسانی نخواهد رسید. اساساً انسان برای کسب هر مهارتی باید صبورانه تن به انجام تمارینش داده و مسیرِ لازم را طی کند، در غیر اینصورت هرگز به آن مهارت نخواهد رسید. مؤمن، مُلزم به تجهیز سه نوع صبر است؛ 1- صبر در طاعت الهی و انجام واجبات 2- صبر بر معصیت؛ در صحنه رویارویی با معصیت، آلوده نگردد. 3- صبر بر مصائب نبی اکرم به ما گوشزد می‌کندکه گشایش و گرفتاری همراه یکدیگرند. یعنی گشایشِ انسان درست در زمانِ ابتلای او به گرفتاری آغاز می‌گردد. با ابتلا به هر شدائدی، صحنه تمرین انسان برای رسیدن به گشایش، آماده می‌شود و شخص درست از همان لحظة اول به سمت قدرت و انسان‌سازی پیش می‌رود. پیامبر رحمت در آخر این روایت، آیه‌ای از قرآن را برای تصدیق کلام خود تلاوت می‌کند؛ «إنّ مَعَ العُسرِ یُسراً...» حتماً به همراه هر سختی، آسایشی است. سختی‌ها، درست مانند تمرین‌های ورزشی سنگین، عمل می‌کنند. شاید بدن انسان به واسطة این تمارین فشارها و دردهایی را متحمل شود امّا از همان لحظة اول، به سمت سلامتی و نشاط در حال حرکت است. سختی‌ها و شدائد زندگی نیز، صحنه‌ای برای اشتداد نفس می‌باشند چرا که درست با شروع آنها، ریزش گناهان و کسب درجات آخرتی آغاز می‌گردد. فراموش نکنیم که انسان‌ها تا در لابه لای فشارها و تضادهای دنیا دست و پنجه نرم نکنند، قادر به دریافت اسماء الهی و تشبّه به او نخواهند بود. تنها فرصتِ تخلّق به اخلاق الله، در دنیائی حاصل می‌شود که سراسر تضاد، سختی، فشار و مصائب گوناگون است. نوع همّ و غم‌ها نیز اساساً مهم نیست، مهم آن است که بیاموزیم از آنها چیزی بر گشایش و شادی باقی نماند. درست مانند زینب کبری «سلام الله علیها» که در لابه لای رقص شمشیرهای عاشورا، چیزی ندید جز؛ «ما رأیت الا جمیلا»... مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2373
زمان انتشار: 12 آوریل 2015
| |
دستورات آیت‌الله قاضی در ماه‌های رجب و شعبان

دستورات آیت‌الله قاضی در ماه‌های رجب و شعبان

پس به راستی، هر کسی که در صدد متذکّر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، می تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکّر گردد!.  آیت‌الحق مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی درباره ماه‌های رجب، شعبان و رمضان فرمود: هان! ای برادران عزیز و گرامیم؛ آگاه باشید! متوجّه و هشیار باشید که ما در قرقگاه زمانی (ماه‌های رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ایم!   و همان‌گونه که در زمین‌های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم محسوب می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می‌شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب خداوند می‌رسد. پس چقدر نعمت‌های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است.   پس حال که چنین است، قبل از هر چیز، آنچه که بر ما واجب و لازم می‌باشد، توبه ایست که دارای شرایط لازم و نمازهای معلومه است و پس از توبه، واجب ترین چیز بر ما، پرهیز از گناهان صغیره و کبیره است تا جایی که توان و قدرت و استطاعت داریم!.   پس به راستی، هر کسی که در صدد متذکّر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، می تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکّر گردد!. پس از این مرحله، با دل‌های خود، به خداوند رو آورده، بیماری‌های گناهانتان را معالجه و مداوا نمائید و به وسیلۀ استغفار، بزرگی و سنگینی عیوب خود را کاهش دهید و بپرهیزید از اینکه حریم الهی را بشکنید و پرده‌های حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتک نمائید! زیرا به راستی چنین شخصی در نظام تکوین بی آبرو و مهتوک است؛ گرچه خداوند کریم از روی کرمش، به حسب ظاهر، آبروی او را حفظ نماید و همین جزای اوست و نیازی به مجازات پروردگار ندارد!. و امّا دستورالعمل این سه ماه: ۱. بر شما باد به اینکه نمازهای فریضۀ خود را با نوافل آن که مجموعاً پنجاه و یک رکعت است، در بهترین اوقاتشان انجام دهید و اگر نتوانستید چهل و چهار رکعت آن را به جا بیاورید؛   ۲. و امّا در مورد نافلۀ شب، به خصوص باید بدانید که: انجام دادن آن در نظر مؤمنان و سالکان حضرت معبود، از واجبات است و هیچ چاره‌ای جز به جا آوردن آن نیست؛   ۳. بر شما باد به قرائت قرآن کریم در نافله‌های شب! که انسان را حرکت داده، سیر او را سریع می‌نماید و برای او بسیار مفید است. پس تا می‌توانید در شب‌ها قرائت قرآن کنید، زیرا قرائت قرآن شراب مؤمنان است؛   ۴. بر شما باد به انجام دادن اوراد و أذکاری که هر یک از شما به عنوان دستور در دست دارید و بر شما باد به مداومت سجدۀ یونسیّه و گفتن ذکر یونسیّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانکَ إنی کُنْتُ مِن الظالمین۷» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه؛   ۵. بر شما باد به زیارت مشهد اعظم، که مراد همان حرم مطهّر امیرمؤمنان(ع) و قبر نورانی آن بزرگوار است و نیز سایر مشاهد مشرّفۀ اهل‌بیت(ع) و مساجد معظّمه، مانند: «مسجد الحرام»، «مسجدالنّبی»، «مسجد کوفه»، «مسجد سهله» و به طور کلّی هر مسجدی از مساجد؛ زیرا مؤمن در مسجد، همانند ماهی است در آب دریا!   ۶.هیچ‌گاه پس از نمازهای واجب خود، تسبیحات حضرت صدّیقه(س) را ترک ننمایید؛ زیرا این تسبیحات، یکی از انواع «ذکر کبیر» شمرده شده است؛   ۷.یکی از وظایف مهم و لازم برای سالک إلی‌الله، دعا برای فرج حضرت حجّت(عج) در قنوت «وَتْر» است. بلکه باید در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعاها، برای فرج آن بزرگوار دعا کرد.   ۸.یکی دیگر از وظایف لازم و مهم، قرائت زیارت جامعه، معروف به «جامعۀ کبیره» در روز جمعه است.   ۹. لازم است که قرائت قرآن حتماً کمتر از یک جزء نباشد.   ۱۰. تا می‌توانید بسیار به دیدار و زیارت برادران نیکوکار خود بشتابید؛ زیرا به راستی آنها برادرانی هستند واقعی که در تمام مسیر، همراه انسانند و با رفاقت خویش، آدمی را از تنگناها و عقبات نفس عبور می‌دهند!.   ۱۱. به زیارت اهل قبور ملتزم باشید؛ ولی نه به صورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، یک روز انجام بگیرد) و نباید زیارت قبور در شب واقع گردد./۹۰۷/د۱۰۲/ح   منبع: رجا آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2328
زمان انتشار: 7 آوریل 2015
| |
اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها

اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها

تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام از آثار و برکات بسیاری برخوردار است که از جمله ی آنها خشنودی خداوند و دوری شیطان است .  تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام از آثار و برکات بسیاری برخوردار است که از جمله ی آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختی است. هر انسانی به تناسب بینش و نگرشی که به جهان هستی وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختی است، و به عبارتی دیگر یکی از مهمترین مسائلی که همه ی انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طوری که کارهای زندگی و برنامه هایشان را در جهت وصول به آن پی ریزی می کنند، مسئله ی رسیدن به سعادت و گریزانی از شقاوت است. منتهی از آنجایی که انسان اختیار دارد، راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از اینکه راه برایش نمایان شد، گاهی حسن انتخاب به خرج می دهد و سبیل هدایت می پیماید، و گاهی سوء انتخاب به خرج داده و سبیل ضلالت و گمراهی پیش می گیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله ای است که همه ی آنان که به خود آمده اند، از آن می ترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت خلیفه دوم می گذرانند از آن نیز به غفلت به سر می برند. لذا آن دسته که دارای بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند می کنند و با تضرع و اصرار از خدای خویش طلب دوری از شقاوت و وصول به سعادت می نمایند. مداومت بر تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختی است. از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهی و سستی نمائیم. امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرماید: «یا اباهارون، انا نأمر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نأمرهم بالصلاه، فألزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقی». (۱) ای اباهارون! ما بچه های خود را همانطور که به نماز امر می کنیم به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز امر می کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده ای که بر آن مداومت نموده است. و نیز از این حدیث شریف استفاده می شود که شایسته است والدین محترم، تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند. دوری شیطان و خشنودی خدا شیطان همواره دشمن دیرینه ی انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیله ها و خواطر شیطانی او در امان نیست. شیطان بنا بنا بر آیات الهی، دشمن قسم خورده ی انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهی بکشاند. از این رو آدمی همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانی است. بعضی انسانها در مقابل این تهاجم شیطانی و خواطر نفسانی همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصی ندارند و ای بسا در آخر خسته شده و نفس زنان تسلیم شوند، و عده ای اندک در تلاش اند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فراری دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهی است مشکل. کسانی که به این مقام برسند دارای نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونی در آن راه ندارد. وقتی انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادتهای خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکی از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودی حقتعالی است. آری رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهای آرزوی عارفان است. یکی از راههایی که می تواند شیطان را از انسان دور کرده و موجبات رضای الهی را فراهم آورد مداومت بر تسبیح حضرت فاطمه ی زهرا علیهاالسلام است. امام باقر علیه السلام می فرماید:«من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هی مائه باللسان، و الف فی المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضی الرحمان». (۲) هرکس تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می گیرد، و آن تسبیح به زبان صداست، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خدای رحمان را خشنود و راضی می نماید. و به سند معتبر از امام صادق علیه السلام منقول است که چون آدمی در جای خواب خود می خوابد، فرشته ی بزرگواری و شیطان متمردی به سوی او می آیند، پس فرشته به او می گوید: روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان می گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را می راند و از او دور می کند، و او را تا هنگام بیداری محافظت می کند، پس باز شیطان می آید و او را امر به گناه می کند و ملک او را به خیر امر می کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور می کند و حقتعالی عبادت تمام آن شب را در نامه ی عملش می نویسد. (۳) شفای کم شنوایی و درد جسمانی تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام بنا بر شواهد روایی و تاریخی در بعضی موارد بر بیماریهای جسمی نیز مؤثر بوده و باعث درمان بیماری گوش شده است. یکی از یاران امام صادق علیه السلام نزد آن حضرت آمده و از کم شنوایی گوش خود نزد آن حضرت شکایت کرد، امام علیه السلام به او فرمود:«علیک بتسبیح فاطمه علیهاالسلام». (۴) چه چیز مانع و جلوگیر تو است و چرا غافلی از تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام؟ آن مرد پرسید: قربانت گردم، تسبیح فاطمه چیست و چگونه است؟ حضرت فرمود: سی و چهار مرتبه «اللَّه اکبر»، سی و سه مرتبه «الحمدلله» و سی و سه مرتبه «سبحان اللَّه» که صد عدد می شود. آن مرد گوید:«فما فعلت ذلک الا یسرا حتی اذهب عنی ما کنت اجده». (۵) و من این کار را در اندک زمانی انجام دادم و کم شنوایی ام برطرف شد. برائت از دوزخ و نفاق چنانچه گفته شد بنا بر روایت امام صادق علیه السلام، تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام از جمله ی ذکر کثیری است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده: «تسبیح فاطمه الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذی قال اللَّه عز و جل: «و اذکروا اللَّه ذکرا کثیرا». و از طرفی رسول گرامی اسلام فرموده است:«من اکثر ذکر اللَّه عز و جل احبه اللَّه و من ذکر اللَّه کثیرا کتبت له براءتان: براءه من النار و براءه من النفاق». (۶) هرکس ذکر خدای عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر که ذکر خدا را بسیار کند برای او دو برائت (منشور آزادی) نوشته شود: یکی برائت از آتش جهنم، و دیگری برائت از نفاق و دورویی. لذا تسبیح صدیقه ی طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق می گردد. غفران الهی یکی دیگر از آثار تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام، غفران الهی است. غفران ربوبی، همه ی ذنوب و آثار سوء تیرگیهای آنها را از میان می برد، حجابها را برطرف کرده و نقائص وجودی انسان را کنار می زند. اما متأسفانه کمتر کسی هست که بداند غفران یعنی چه و نیاز به آنچه معنایی دارد، و چگونه می شود غفران الهی همه ی مشکلها را حل، و فاصله ها را از میان بردارد؟ در فرق بین عفو و غفران گفته شده که: عفو الهی، نادیده گرفتن و به حساب نیاوردن لغزشها و خطاها و نقیصه ها و عیبها، و محو آثار نامطلوب آنهاست. و غفران الهی عبارت است از افاضات و رحمتهایی که به دنبال نادیده گرفتن لغزشها و خطاها و نقیصه ها، متوجهانسان می گردد و او را تکمیل می کند و نقایص و عیوب وجودی وی را برطرف می نماید. غفران بعد از عفو است. عفو نادیده گرفتن بدیهاست و غفران، برطرف کردن آنها از وجود سالک و تبدیل آنها به خوبیها و کمالات است. عفو ربوبی، انسان را از سقوط و هلاکت نجات می دهد و غفران الهی، به سالک پر و بال عطا می کند و بالا مبرد. لذاست که اگر عفو و گذشت ربوبی نباشد، رهروان طریق با شکست روبرو شده و کنار زده می شوند، و اگر غفران ربوبی نباشد، آنها از حرت و پیشرفت بازمانده و متوقف می گردند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «من سبح تسبیح فاطمه الزهراء علیهاالسلام قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه، غفر اللَّه له». (۷) هرکس تسبیح حضرت فاطمه ی زهرا علیهاالسلام را قبل از اینکه وضع خود را بعد از نمار واجب عوض کند، بجا آورد، خدای متعال او را مشمول مغفرت خود می گرداند. البته نباید چنین پنداشت که این «تسبیح» به لحاظ اینکه ظاهری بسیار خلاصه دارد و انجام دادن آن بسیار آسان است، چگونه می شود از چنین آثار و برکاتی برخوردار باشد؟! آری این تسبیح به ظاهر بسیار خلاصه است، اما در نزد آگاهان و عارفان آشنا، دریایی از حقایق و اسرار توحید را در بر دارد و نیز انجام آن به ظاهر خیلی آسان است، ولی اگر خوب بجا آورده شود، مشکلها را آسان می گرداند. ان شاءاللَّه. پی نوشتها: ۱ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص ۳۴۳، ح ۱۳٫ ۲ـ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۲۳، ح ۳٫ ۳ـ شیطان دشمن دیرینه‏ى انسان، محمد نصیرى، ص ۱۳۶٫ ۴ـ بحارالأنوار، ج ۸۵، ص ۳۳۴، ح ۲۰٫ ۵ـ بحارالأنوار، ج ۸۵، ص ۳۳۴، ح ۲۱٫ ۶ـ اصول کافى، ج ۲، ص ۴۹۹، ح ۳٫ ۷ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص ۳۴۲، ح ۶٫  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2311
زمان انتشار: 6 آوریل 2015
| |
 حضرت فاطمه زهرا (س)، فرشته نجات بشریت

حضرت فاطمه زهرا (س)، فرشته نجات بشریت

پیروی از الگو، در مسیر رشد و تکامل انسان، یک اصل ذاتی است که در فطرت همه ی انسان ها وجود دارد.  این الگوها تجسم عینی و خارجی اهدافی هستند که انسان ها برای زندگی خود، متصور می شوند و به سمت آن حرکت می کنند. خدای متعال در جهت پاسخگویی به این نیاز فطری انسان ها، از میان بندگانش، تعدادی را به عنوان الگو و نمونه های عینی انسان کامل، در میان انسان ها برگزیده، تا هیچ گاه انسان ها، در انتخاب راه و هدف، دچار سردرگمی نشوند. در قرآن آمده است که" و بالنجم هم یهتدون"، یعنی خداوند، ستاره های درخشانی را در آسمان حیات بشری برای روشن کردن راه و نشان دادن هدف به انسان ها قرار داده و انسان عاقل در ظلمات دنیا برای رسیدن به هدف حقیقی خلقت خود از نور این ستاره ها بهره می گیرد و مسیر رشد و کمال خود را به درستی می پیماید. یکی از این ستاره ها ی پر نور، حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها است، که باید در زندگی  ایشان دقیق شد، با نگاهی نو آن زندگی را شناخت، فهمید و به معنای واقعی کلمه آن را الگو قرار داد. اینکه حضرت زهرا را به یک جامعه ی محدود انسانی و یک دوره ی کوتاه تاریخ حیات بشریت، منحصر و محدود کنیم، نوعی اجحاف و کم لطفی در حق حضرتش روا داشته ایم. شخصیت حضرت زهرا، شخصیتی جهانی و همیشگی است. وجودی سراسر، نور خالص که الگو و نمونه ی انسانی، کامل و عبد مطلق خدا برای نه فقط زنان مسلمان که برای همه ی بشریت، و در همه ی ادوار تاریخ است برخلاف تعریفی که از اهلبیت به جامعه، ارائه می شود که گویا انسان هایی ماورایی و دور از دسترس و دست نیافتنی هستند؛ اهلبیت طوری زندگی کردندو به گونه ای مشی کردند که همیشه در دسترس باشند. ائمه علیهم السلام، در قله و اوج کمال انسانی قرار دارند وهمه ی بشریت را به سمت خود و به سمت آن قله دعوت و هدایت می کنند. هر کس که به دنبال سعادت و کمال جاودانی است، و قصد دارد که منتها مرتبه و درجه ای را که شایسته ی مقام انسانی است کسب کند، باید به دنبال ایشان راه بیفتد و از هر آن چه که ایشان برای پیمودن این مسیر به انسان ها عرضه می دارند، تبعیت کند. سیره زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها، در سه محور کلی قرار می گیرد: الف.سیره عبادی و معنوی  ارزش هر انسان در مسیر رشد و تکامل و حرکت به سوی هدف خلقت، به میزان درجه ی عبودیت و بندگی خداست. بر همین اساس، ارزش فاطمه‌ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) نیز، به عبودیت و بندگی خداست.اساس، بندگی خداست. از اینروست که در تشهد نماز هم این گونه می خوانیم" اشهد ان محمداً عبده و رسوله"؛ اول عبودیت مطرح می شود و پس از آن رسالت،در نتیجه عبودیت خدا یک معیار و شاخص است. حضرت زهرا هم پایه و هم سنگ امیرالمومنین علیه السلام است. او کسی است که وقتی در محراب عبادت می ایستد ملائک به او سلام می دهند و این گونه او را مورد خطاب قرار می دهند: " یا فاطمة انّ اللَّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین"این مقام معنوی فاطمه ی زهرا است ب. سیره خانوادگی و تربیتی و رفتاری امام خامنه ای در این باره می فرماید: "فاطمه زهرا سلام‌اللَّه علیها، مثل کانونی برای مراجعات مردم و مسلمانان است. او دخترِ کارگشای پیغمبر است و در این شرایط، زندگی را با کمال سرافرازی به پیش می‌برد، فرزندانی تربیت می کند مثل حسن و حسین و زینب؛ شوهری را نگهداری می کند مثل علی و رضایت پدری را جلب میکند مثل پیغمبر! راه فتوحات و غنایم که باز میشود، دختر پیغمبر ذرّه‌ای از لذّت های دنیا و تشریفات و تجمّلات و چیزهایی را که دل دختران جوان و زن ها متوجّه آن هاست، به خود راه نمیدهد[1]" ث. فعالیت های انقلابی و مجاهدات و مبازرات امام امت در باره سیره مبارزاتی و جهاد این بزرگوار اینگونه می فرمایند: "از سوى دیگر، زندگى آن بزرگوار مشحون است به مجاهدت؛ مثل یك سرباز فداكار در عرصه‌هاى مختلف، این بزرگوار حضور فعال و مؤثر دارد. از دوران كودكى در مكه، در شعب ابى‌طالب، در كمك‌رسانى و روحیه‌دهى به پدر بزرگوارش، تا همراهى با امیرالمؤمنین در مراحل دشوار زندگى در مدینه، در آن جنگها، در آن غربتها، در میان آن تهدیدها، در آن سختىِ زندگى مادى و فشارهاى گوناگون، و همچنین در دوران محنت آن بزرگوار - یعنى بعد از رحلت پیغمبر - چه در مسجد مدینه، چه در بستر بیمارى، در همه‌ى این مراحل، این بزرگوار مشغول فعالیت است، مشغول تلاش است؛ یك حكیم مجاهد، یك عارف مجاهد.[2]" "زندگی فاطمه زهراسلام اللَّه علیها از همه ابعاد، زندگی ای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی یک انسان است جهاد آن بزرگوار در میدانه ای مختلف، یک جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع از امامت و ولایت؛ در حمایت از پیغمبر؛ در نگهدارىِ بزرگترین سردار اسلام، یعنی امیرالمؤمنین که شوهر او بود.[3]" این بعد -یعنی محور سوم-از زندگی ایشان هنوز به درستی و آنگونه که هست، برای بشریت روشن و تبیین نشده است. سراسر زندگی حضرت زهراسلام اللَّه علیها، جهاد و مبارزه برای دفاع از اسلام و ولایت است. زهرا نجات دهنده ی اسلام، پس از رحلت پدر بزرگوارش است، او با سخنرانی روشنگر خود پس از سقیفه، کاری کرد که صراط مستقیم ولایت تا ابد روشن و نورانی بماند و تا همیشه ی تاریخ، مسیر و جهت زندگی توحیدی، روشن و پایدار باقی بماند. او نمونه ای از یک زن آزاده ی رشد یافته و متعالی انقلابی است. این نگرش اسلام به زن است، اسلام می خواهد زن و دختر جوان مسلمان این گونه باشند . زن مسلمان بایستی، با چشم باز و با کسب معرفت حقیقی، نسبت به محیط پیرامونی خود، آگاه بوده و زمانه ی خود را به خوبی بشناسد و به واسطه ی این زمان شناسی و خودآگاهی، و با بصیرت، وظایف عصر خود را بدرستی تشخیص دهد و انجام آن وظایف را هدف و مقصود و آرمان خود در زندگی اش قرار داده و در مسیر تحقق آن اهداف و آرمان ها، قدم در راه جهاد فی سبیل الله بگذارد. با ظهور انقلاب اسلامی در جهان و ایجاد نظام جمهوری اسلامی در ایران، دریچه ای برای جهان بشریت رو به سوی جهان و تمدنی جدید، برمبنای شریعت الهی باز شد. این انقلاب، برای تحقق اهداف خود، که در راس آن برافراشتن پرچم "لااله الا الله" در سراسر جهان است، نیاز به انسان های پاکباخته ای دارد که به درستی این مقطع از زمان -که به پیچ تاریخ، تعبیر می شود- را شناخته و مقاصد انقلاب را درک کرده و آن مقاصد با همه ی وجودش یکی شده باشد. فقط این دسته از انسان ها هستند که می توانند این انقلاب را به سر منزل مقصود خود که تاسیس تمدن نوین توحیدی است ، برسانند و این مهم، حاصل نمی شود مگر با جهاد فی سبیل الله! یعنی همان طور که اسلام و خط نورانی ولایت با جهاد جانانه ی فاطمه زهرا ادامه پیدا کرد و مایه نجات بشریت از گمراهی و ضلالت شد امروز هم تنها و تنها جهاد در عرصه نهضت علمی و جنبش نرم افزاری است که می تواند این انقلاب را که ادامه بعثت پیامبر و غدیر ولایت است،به سر منزل خود که ایجاد حیات طیبه توحیدی است، برساند. [1] . بیانات در دیدار جمعی از زنان۲۵/۹/۱۳۷۱ [2] .بیانات در دیدار مداحان۱۳/۳/۱۳۸۹ [3] . بیانات در دیدار جمعی از زنان۲۵/۹/۱۳۷۱

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2266
زمان انتشار: 23 مارس 2020
| |
نوروز موعود، روزی که او می آید

نشانه های ظهور چیست و آیا هر نشانه ای دلیل بر ظهور حتمی منجی عالم بشریت است؟

نوروز موعود، روزی که او می آید

«ظهور» در فرهنگ مهدویت به معنای فرجام پنهان زیستی و آغاز بزرگ ترین تحول تاریخ به دست موعود امت ها و ملت ها و آخرین ذخیره الهی، حضرت مهدی علیه السلام است .

این آشکار شدن بهار بشریت و نوروز حقیقی انسانها، که آرزوی تمامی صالحان تاریخ است، تنها در علم و اراده خداوندی است . چون آن حضرت از پس پرده پنهان زیستی ظاهر شود، همه آفرینش به شوق چنان واله و شیدا شوند که وصف ناپذیر است .

اگر چه از پاره ای سخنان معصومین علیه السلام به دست می آید که تمامی دوران زندگی حضرت مهدی علیه السلام پس از دوران غیبت، عصر ظهور است، ولی به نظر می رسد برخی کلمات دیگر از ظهور، به عنوان آغازین مرحله آن رویداد عظیم یاد نموده است و این مرحله، فقط به معنای آشکار شدن با ویژگی های خاص خود است و مراحل بعدی عبارت است از قیام و مبارزه آن حضرت با طاغیان و ستم گران و برپایی حکومت عدل و قسط بر تمامی گستره زمین . بنابراین عصر روشن ظهور را می توان به مراحل ذیل تقسیم نمود: 1 . نخست همان مرحله ظهور و آشکار شدن است که به مجرد پاره شدن پرده غیبت حاصل می شود و پس از آن، حضرت به معرفی خویش، برنامه های الهی و جمع آوری یاران می پردازد که در این فاصله، رخدادهایی به وقوع می پیوندند . آن گاه که همه اهل زمین نسبت به امام علیه السلام شناخت پیدا کردند و حجت بر همگان تمام گشت، یاران او از سراسر گیتی گرد می آیند و صف حق از باطل جدا می شود . 2 . در این مرحله نوبت به قیام و مبارزه با دشمنان می رسد . ایشان هرگز قطره خونی به ناحق بر زمین نخواهد ریخت و اوست که زمین را پر از عدل و قسط خواهد نمود . پس از سپری شدن این مراحل، نوبت به مرحله پایانی می رسد که آن هم حاکمیت انسان کامل بر جامعه انسانی است که این مژده تمامی سفیران الهی بوده است . اکنون روایاتی را که ناظر به هر یک از مراحل فوق است، از نظر می گذرانیم: امام باقر علیه السلام می فرماید: «همانا برای قائم غیبتی است قبل از ظهورش ...» (1) امام صادق علیه السلام می فرماید: «پس چون خداوند اراده فرمود امر او (حضرت مهدی علیه السلام) را، ظاهر سازد و به قلب او الهام نماید; پس ظاهر شود و آن گاه به امر الهی قیام می نماید (2) » . امام سجاد علیه السلام می فرماید: «در آن هنگام که قائم ما قیام کند، خداوند ترس را از دل شیعیان ما بردارد ... (3) » . همچنین امام صادق علیه السلام می فرماید: «قائم در حالی قیام خواهد کرد که بیعت احدی بر گردن او نیست (4) » . امام باقر علیه السلام می فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذاشته، اندیشه های ایشان جمع و کامل می گردد» (5) و نیز می فرماید: «دنیا به پایان نرسد تا این که مردی از خاندان من خروج نماید که به حکومت آل داود حکم نماید ... (6) » . شرایطی که ظهور آن حضرت را ضروری می نماید، عبارتند از: 1 . وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد . 2 . وجود رهبر و هدایت گری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوند منصوب شده باشد . 3 . وجود گروهی از انسان های پاک دل و فداکار که در اوج پرهیزگاری به سر می برند و برای دفاع همه جانبه از برنامه الهی و امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند . شرط نخست با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نزول قرآن مجید محقق گردید و شرط دوم نیز با تولد آخرین حجت الهی، فرزند امام عسکری علیه السلام در سال 255ق . تحقق یافت . آن چه به نظر می رسد تاکنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است که برای تحقق این شرط، باید تلاش کرد و در جهت ربیت خویش و دیگران کوشید . امام جواد علیه السلام در این باره می فرماید: «و از اصحابش سی صد و سیزده تن، به اندازه اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند ... و چون این تعداد از اهل اخلاص برگرد او فراهم آیند ... و چون این تعداد از اهل اخلاص بر گرد او فراهم آیند، خدای متعال امرش را ظاهر سازد و چون عقد که عبارت از ده هزار نفر باشد، کامل شد، به اذن خداوند متعال قیام کند ... (7) » . از این بیان نورانی می توان استفاده کرد که جامعه انسانی آن گاه که توانست در درون خود، 313 انسان با ویژگی های متعالی تربیت نماید، لیاقت حضور در آن حکومت واحد جهانی را خواهد یافت و آن گاه که ده هزار انسان از خود گذشته نیز فراهم آمد، آن قیام جهانی آغاز می گردد . افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود شرایط دیگری نیز هست که پیشوایان دینی به آنها اشاره ای ننموده اند . نشانه های ظهور نشانه های ظهور عبارتند از آن دسته از رخدادهایی که بر اساس پیش بینی معصومین علیهم السلام پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام پدید آمد، تحقق هر یک از آنها نویدی از نزدیک شدن آن قیام جهانی است; به گونه ای که با تحقق مجموعه رخدادهای پیش گویی شده و به دنبال آخرین نشانه، حضرت مهدی علیه السلام قیام خواهد کرد . روشن است که درجه اعتبار و درستی همه این نشانه ها یکسان نیست; ولی این دلیل رد همه آنها نخواهد شد; همان گونه که پذیرش همه آنها به دور از تعقل است . اگر چه تقسیمات متعددی از نشانه های ظهور شده، ولی آن چه از همه مهم تر می نماید، تقسیم این نشانه ها به حتمی و غیره حتمی است . نشانه های حتمی آنهایی هستند که پدیدار شدن آنها بدون هیچ قید و شرطی، قطعی و الزامی خواهد بود; بر خلاف نشانه های غیر حتمی . از روایات فراوانی که در میان آنها روایت صحیح نیز وجود دارد، حتمی بودن نشانه های پنج گانه ذیل استفاده می شود: 1 . خروج سفیانی از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده می شود که پیش از قیام حضرت مهدی علیه السلام، مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج می کند و با تظاهر به دینداری، گروه زیادی از مسلمانان را فریب می دهد و بخش گسترده ای از سرزمین های اسلامی را به تصرف خود در آورد و پس از اتفاقاتی، در پایان به دست حضرت مهدی علیه السلام، به قتل می رسد . (8) 2 . خروج یمانی یکی دیگر از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام، خروج سرداری از اهل یمن است که مردم رابه حق و عدل دعوت می کند . این نشانه در منابع اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است و از پرچم او به عنوان هدایت گرترین پرچم یاد شده است . (9) 3 . خسف به بیداء خسف به بیداء، به معنای فرو برده شدن در سرزمین بیداست . مقصود از این نشانه آن است که سفیانی با لشکری عظیم به قصد جنگ با مهدی علیه السلام عازم مکه می شود و در بین مکه و مدینه، در محلی که سرزمین بیدا نامیده می شود، به گونه ای معجزه آسا و به امر خداوند در زمین فرو می روند . (10) 4 . قتل نفس زکیه نفس زکیه، یعنی فرد بی گناه، پاک و کسی که قتلی انجام نداده است . در آستانه قیام حضرت مهدی علیه السلام و در گیرو دار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدی علیه السلام، فردی پاک باخته، مخلصانه در راه امام تلاش می نماید و مظلومانه به شهادت می رسد . (11) 5 . ندای آسمانی یکی دیگر از نشانه های حتمی ظهور، ندای آسمانی است; صدایی که در بین زمین و آسمان تولید می شود و به گوش تمامی انسان های روی زمین می رسد . از پاره ای روایات فهمیده می شود که این صدا برای هر قوم و ملتی، به زبان خودآنهاست و ندا دهنده نیز جبرئیل و فرشته وحی خواهد بود . (12) در پایان مناسب است به تفاوت های نشانه های ظهور، با شرایط ظهور اشاره شود . این تفاوت ها عبارتند از: 1 . توقف ظهور بر شرایط توقفی، واقعی و از نوع توقف معلول بر علت است; ولی علامات، تنهانزدیک شدن زمان ظهور را می نمایاند . از این رو وقوع ظهور، بدون تحقق این نشانه ها ممکن است . 2 . تحقق همزمان همه نشانه ها یاد گرد آمدن آنها در یک زمان، ضرورت ندارد . نشانه ها می توانند با فاصله های بسیاری اتفاق بیفتند و در زمان واحد گرد نیایند; ولی شرایط چنین نیستند و باید تمام شرایط با هم محقق شوند و در یک زمان اجتماع کنند تا ظهور پدید آید . 3 . نشانه ها پیش از ظهور پدید می آیند و از میان می روند; ولی شرایط کمی پیش از ظهور رخ می دهند و بعد از تحقق ظهور نیز باقی اند . (13) پی نوشت: 1 . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 246 . 2 . نعمانی، الغیبه، ص 187; کلینی، الکافی، ج 1، ص 343 . 3 . شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 541 . 4 . نعمانی، الغیبه، ص 191; الکافی، ج 1، ص 342 . 5 . الکافی، ج 1، ص 25 . 6 . همان، ص 397 . 7 . شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، باب 37، ح 2 . 8 . ر . ک: کمال الدین، ج 2، ص 651; نعمانی، الغیبه، ص 279 . 9 . نعمانی، الغیبه، ص 304 . 10 . همان، ص 279 . 11 . شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 445 . 12 . ر . ک: کمال الدین، ج 2، ص 652 . 13 . ر . ک: سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص 396 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed