www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 881
زمان انتشار: 15 نوامبر 2014
| |
6 ویژگی مهم یاران موعود عصر

6 ویژگی مهم یاران موعود عصر

وقتى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ظهور نمایند، همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده، پیام اسلام و عدالت را به تمام افراد ابلاغ مى‌نمایند. در آن هنگام هركس سخنان حضرت را بپذیرد، جزء یاران وى مى‌شود. لذا در روایات آمده است: كسانى جزء یاران امام مى‌شوند كه شبیه خورشید و ماه ‌پرستان بوده‌اند، یعنى تا این حد از خدا و اسلام دور بودند، تا چه رسد به اهل سنت كه به خدا و پیامبر اسلام معتقدند. و این یاران ویژگی ها و خصوصیاتی دارند که آنها را از دیگران متمایز می سازد. مهم‌ترین ویژگى‌هاى یاران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف كه در روایات به آن اشاره شده عبارت‌اند از: 1- بینش عمیق یاران امام مهدی(علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند: الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی(علیه السلام) در آخر الزمان اند.» (1) همچنین امام صادق(علیه السلام) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.» (2) ب) بینش عمیق نسبت به امام یاران امام مهدی(علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.» (3) این معرفت، معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند. نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است. ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند 2- عبادت یاران امام مهدی(علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. به روایاتی چند در این زمینه اشاره می کنیم: الف) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آنان می فرمایند: «آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند.» (4) ب) امام علی(علیه السلام)، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی(علیه السلام) را این گونه ترسیم می کنند: «در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسر مرده.» (5) 3- محبّت دل های یاران امام مهدی(علیه السلام)، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند: امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند.» (6) چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانده است؟!!! 4- اطاعت مقدم داشتن خواست حضرت، بر خواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی(علیه السلام) است. امام صادق(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.» (7) آنان نیک می دانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشان، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند. یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند 5- شجاعت اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت(علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «همه، شیرانی اند که از بیشه ها خارج شده اند و اگر اراده کنند، کوه ها را از جا بر می کنند.» (8) 6- بردباری در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی(علیه السلام) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها، بر خداوند منت نمی گذارند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «قوم … لم یمنّوا علی الله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق»؛(9) «یاران مهدی(علیه السلام) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند، احساس بزرگی نمی کنند». خـلاصـه کـلام ایـنـکـه تـدبـّر در روایـات یاد شده معلوم می کند که آنان افرادی معمولی نیستند. بلکه انسان هایی الهی و نیروهایی زبده، لایق و کاردان، اصحاب سرّ امام زمان(علیه السلام) هستند. پی نوشت ها: 1)      علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص 229؛‌صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 611, 2)     همان، ج 52، ص 308, 3)      صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 224؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص 386, 4)      همان، ج 36، ص 207, 5)      کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 224, 6)      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 308, 7)      همان. 8)      کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 414, 9)      ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 876
زمان انتشار: 28 ژولیه 2019
| |
مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

مهندسی فکر، جلسه 6، 88/02/12

مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

چه کنیم تا هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت شویم؟ جواب این است: قبل از اینکه دست به هر انتخاب، ارتباط، رفتار بزنیم و یا حتی فکری را آغاز کنیم، یا یک نظام فکری را بخواهیم بپذیریم، باید درباره قوانین عمل و عکس‌­العمل و نتیجه‌­ها اطلاعات داشته باشیم و فکر کنیم.

اگر من الان تصمیم می‌گیرم که راجع به موضوعی فکر کنم، باید اول به نتیجه فکرم آگاه باشم. باید اول راجع به عاقبت و نتیجه این فکر، بیندیشم که آیا در نتیجه آن، من زمین خواهم خورد یا خیر. اگر قرار است زمین بخورم و نابود شوم، اصلاً راجع به آن نباید فکر ‌کنم. قبلاً گفتیم ما در مورد هرچیزی زیاد فکر کنیم، همان، در آخر به سر ما خواهد آمد. اگر آن فکر مثبت باشد، چیزهای مثبت و اگر منفی باشد چیزهای منفی برای ما اتفاق می‌افتد. وقتی بدانم چه نوع افکاری برای من مضر است، در چهار حمله شیطان از خودم دفاع می‌کنم و می‌دانم این فکر مال من نیست؛ بلکه القای شیطان است. مثلاً اگر مدام دارم به گذشته فکر می‌کنم، بعد می‌‌فهمم که این فکر مال خودم نیست، اصلاً تولیدی من نیست و ناشی از حمله عقب شیطان است، باید آن را متوقف ‌کنم و دیگر به آن فکر ‌نکنم. یا اضطرا‌ب‌هایی که نسبت به آینده برایم پیش می‌آید و همواره نسبت به آینده دلشوره دارم و دلیلی هم برای دلشوره ندارم، باید بدانم که دچار حمله شیطان از جلو شده ام. پس آن را متوقف می‌کنم. ما در مورد فکرهای‌مان صاحب اختیار هستیم. می‌توانیم فکرهای‌مان را کنترل کنیم. در مورد انتخابها هم همینطور است. وقتی من فرمول‌های انتخاب ها را بلد باشم و قضاهای منتج به قَدَرهایی که انتخاب می‌کنم را بدانم، یعنی از قبل نتیجه‌ها را شناسایی کرده باشم، به راحتی می‌فهمم که اگر این قدم را بردارم، به چه نتیجه‌ای می‌رسم. پس مسأله مهم در زندگی ما آشنایی با فرمولهاست. کسانی که قواعد قضا و قدر و قواعد «علی و معلولی» را خوب مطالعه و از تجارب دیگران استفاده می‌کنند، اینها کمتر دچار مشکل شده و کمتر شکست می‌خورند. آدمهایی که عملی هستند، کمتر فکر می‌کنند و بیشتر فعالند، دوست دارند عمل کنند و کمتر خلوت و سکون دارند و کمتر می­‌شنوند؛ شکست این آدمها زیاد است. چون اینها دائماً دست به انتخاب، ارتباط و رفتار می‌زنند، بدون اینکه قبلاً در مورد قضاها و حکم‌ها و نتیجه­‌ها فکر کرده باشند. می‌گویند:« من چه می‌دانستم اگر با این آدم ازدواج کنم، اینطوری می‌شود. من چه می‌دانستم کارم به طلاق می‌کشد. من چه می‌دانستم که این همسرم می‌میرد. من چه می‌دانستم تصادف می‌کنیم. من چه می‌دانستم ضرر می‌کنیم. من چه می‌دانستم ورشکست می‌شویم. من چه می‌دانستم قبول نمی‌شوم». این آدم آدمی است که کمتر فکر می‌کند. برای شناسایی فرمولها وقت زیادی نمی‌گذارد. مهندسی تفکر و استخدام کلمات درست یکی از زمینه‌های فکر که تفکر در امور قضا و قدر بود را توضیح دادیم. از دیگر زمینه‌هایی که باید به آن فکر کنیم، تفکر در انتخاب کلمات است. وقتی در این زمینه فکر می‌کنید، باعث می‌شود که از لغزش‌ها در امان باشید. به جرأت می‌توانم بگویم که 95 درصد طلاق‌ها ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات درست است. اکثر قریب به اتفاق اختلافات، قتل‌ها، فتنه‌­ها، طلاق‌ها و جدایی‌ها برای این است که افراد کلماتی را بدون فکر به کار می‌گیرند. بدون فکر و با گفتن کلمه نادرست، بذر اختلاف و درگیری و کینه را می‌کارند. آنقدر این موضوع مهم است که خداوند در قرآن به پیامبر می‌فرماید:« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ[1]= و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگویند كه شیطان میانشان را به هم مى‌زند.» نمی‌گوید کلمات خوب انتخاب کنید؛ بلکه می‌گوید بهترین کلمات را انتخاب کنید. یعنی حتی خوب هم کافی نیست. چون شیطان بین شما اختلاف می‌اندازد. در رابطه خواهر و برادر، مادر و فرزند، روابط همسران، انتخاب کلمات نادرست، زندگی را تلخ و گاهی متلاشی می‌کند. در غالب طلاق ها وقتی از اختلاف بین همسران سؤال شود، معمولاً می‌گویند: او به من اینطوری گفت. یعنی همه دعواها سر نوع کلمات و گفتن آنهاست. در نامه‌ای به خواجه نصیرالدین طوسی که عالم بی‌نظیری در زمان خودش بود و در تمام رشته ها تبحر داشت، نوشتند: تو سگی. ببینید او چگونه جواب می‌دهد. چون تسلط دارد، می‌داند که وقتی با کلمات بد روبرو شود، چه کار باید بکند. در پاسخ نوشت: شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بودید که من سگ هستم. ولی من فکر نمی‌کنم سگ باشم. چون سگ پشمالو است و من پشمالو نیستم. سگ ناخنش دراز است و من ناخنم پهن است. به نظر من شما اشتباه کردید. من سگ نیستم. برای این که سلمان را تحقیر کنند، به او می‌گویند ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ می‌گوید اگر من از صراط رد شوم، ریش من بهتر است. ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی شوم دُم سگ بهتر است. چقدر قشنگ جواب می دهد و اصلا به هم نمی‌ریزد. آدم هایی که ضعیفند، حساس و زودرنجند، عاشق خودشان هستند، در چنین مواقعی به هم می‌ریزند و دنبال این هستند که یک چیز کثیفی را از آن حرف استخراج کنند. این جور آدمهات خیلی بدبخت هستند. دائماً توهم دارند که کسی می‌خواهد آنها را اذیت کند. ولی آدمهای قوی اینطور نیستند. برای کسب مهارت در انتخاب کلمات تمرین زیاد لازم است پس فکر در قول و گفتار مهم است. یکی از تمرین‌ها این است که تا هفته بعد تمرین کنید که من چه کلماتی را به کار ببرم. از این به بعد بخواهم همسرم، مادرم، پدرم، خواهرم، فرزندم را صدا کنم، چه الفاظی به کار ببرم. اینطور نیست که اگر تصمیم گرفتم خطاط شوم، خطاط می‌شوم. یا اگر تصمیم گرفتم این کلمات را به کار ببرم، آن امر محقق شود؛ بلکه تصمیم گرفتن تا تمرین خیلی فاصله دارد. من اگر بخواهم راننده یا نقاش بشوم، باید ساعت‌ها تمرین کنم. این فرمول انسان­شناسی را فراموش نکنیم که همیشه «زمان درس» خیلی کوتاه و «زمان تمرین» خیلی بلند باید باشد. شما باشگاه بدنسازی یا آموزش شنا که می‌روید، استاد چقدر به شما درس می‌دهد؟ خیلی کم. اما وقتی که می‌خواهید روی بدنتان اتفاقی بیفتد، یا مهارت شنا را یاد بگیرید، چند ساعت باید بیشتر از آن درسی که گرفته اید تمرین کنید؟ خیلی زیاد. متأسفانه ما کار آزمایشگاهی و تمرینی نمی‌کنیم. اصلاً تمرین در مباحث انسانی، مهارتهای انسانی، مهارتهای کلامی، مهارتهای عاطفی نداریم. فقط زندگی می‌کنیم بدون مهارت. اکثر افراد حاضر نیستند روی خودشان کار کنند تا زندگی خوبی داشته باشند مثلاً خانمی اگر دوبار غذایش خراب شود، به هم می‌ریزد و می‌گوید دفعه دوم انتظار نداشتم غذایم خوب نشود. او توجه داشته که من این بار در آشپزی باید با تمرکز بیشتر و بهتری کار کنم. اما همین خانم در مسایل معنوی و انسانی می‌­بینی 15 سال است با شوهرش اختلاف دارد؛ اما هیچ وقت نخواسته برای حل این اختلاف، تفکر و تمرین کند. مثلا بگوید این بار که شوهرم به خانه می‌آید، من این کلمات را اصلاً به کار نمی‌برم و به جایش فلان کلمات را به کار می‌برم. اینها نشانه‌ی این است که شخصیت بخش انسانی­‌مان خیلی برای ما مهم نیست. وقتی به ما فشار بیاید، می‌گوییم همین است که هست. من همین هستم. می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه. برو به سوی طلاق. مثلا «بنشین و بفرما و بتمرگ» هر سه یک معنی دارند، اما آثارشان متفاوت است. پادشاهی خواب دیده بود که دندانهایش ریخته. به یک معبر خواب گفت: خوابم را تعبیر کن. معبر گفت: همه خانواده‌­ات می‌میرند، به جز تو. تو زنده می‌مانی. پادشاه خیلی وحشت زده شد و گفت: این مرد را گردن بزنید، با این تعبیری که کرد. این چه تعبیری بود کردی؟ از یک معبر دیگر پرسید. معبر گفت: قربان، عمر شما از عمر بقیه اعضای خانواده­‌تان طولانی­‌تر است. پادشاه به او جایزه داد. هر دو جمله‌ی این دو نفر، یک مفهوم را می‌رساند، اما انتخاب کلمات درست، این دو را از هم متفاوت می‌کند. هیچ کس نمی‌خواهد خودش را اصلاح کند و روی خودش تمرین کند که مهارتهای شاد زندگی کردن و آرام زندگی کردن را یاد بگیرد. ما حتی اگر  پیش روانپزشک می‌رویم، به روانپزشک می‌گوییم چهار تا قرص بده، من اعصابم راحت شود. یعنی من حاضر نیستم کاری انجام دهم برای اصلاح خودم. اگر تو فکر می‌کنی من یک کاری می‌کنم که آدم خوبی بشوم، بدان که اینطور نیست. تو یک کاری بکن که من خوب شوم. چهار تا قرص به ما بده ما خوب شویم. شاد بودن و آرام بودن و قوی بودن، حضور قلب، ارتباط خوب با خدا، ارتباط خوب با امام زمان و امور ماورای طبیعی، ارتباط‌های خوب برقرار کردن، مهارت‌های معنوی، مهارت‌های عبادی، مهارت‌های زندگی، همه و همه یک مقدار آموزش نیاز دارند و مقدار زیادی تمرین. همیشه 95% آدمهایی که طلاق می‌گیرند یا دعوا می‌کنند و یا ورشکسته می‌شوند و یا از شرکت بیرون‌شان می‌کنند و یا خودشان استعفا می‌دهند، اینها آدمهایی هستند که به جای اینکه خودشان را تغییر بدهند، می‌خواهند چیزها وآدم‌های دیگر تغییر بکند و خودشان ثابت بمانند. می‌گوید، چرا پسر من از من فراری است؟ چرا دختر من از من بدش می‌آید؟ چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ ببین مشکل کارت کجاست. مگر می‌شود بچه از پدر و مادرش متنفر شود. ما واقعاً از اینکه به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم و به خودمان بپردازیم می‌ترسیم. اصلاً با خودمان انس نداریم و از خودمان فراری هستیم. نمی‌خواهیم کار جدی روی خودمان بکنیم. به همین دلیل است که به نتیجه‌ای نخواهیم رسید. حذف کلمات نادرست از فرهنگ خانواده یک سلسله از کلمات مطلقاً نباید در خانواده به کار برده شود. مثلاً بعضیها می‌گویند فرهنگ ما اینطوری است و این کلمات را بطور عادی به کار می‌بریم. شما باید فرهنگ‌تان را تغییر بدهید. در حالی که اگر این کلمات را به کار ببرید، فاجعه درست می‌شود. اصلاً این کلمات کلاً باید از خانه و بین زن و شوهر، بین خواهر و برادر حذف شود، مثل بعضی از شوخی‌ها. می گویند پس ما چه شوخی‌هایی بکنیم؟ جواب معلوم است: یک سلسله شوخی‌ها خط قرمز هستند و شما مطلقاً حق ندارید به سمت آن شوخیها بروید. در منزل کلماتی را که همسر روی آن حساسیت دارد، اصلاً نباید به کار برده شود. این کلمات به هیچ وجه نباید گفته شود. از کلماتی که خط قرمز است و نباید به کار برده شود کلمه «طلاق» است. مرد و زن به هیچ وجه نباید این کلمه را به کار ببرند. اصلا حرام است. یا جمله‌ای که بعضی خانمها می‌گویند:«مِهرم حلال، جانم آزاد». اینها را نباید به کار برد. اگر مرد دوستت داشته باشد، ضربه عاطفی می‌خورد که این حرف را زدی. اگر هم دوستت نداشته باشد، خیلی خوشحال می‌شود. 95% طلاقها همینطوری شوخی شوخی جدی می‌شود. توهین در خانه نباید مطلقاً استفاده شود. فحش مطلقاً استفاده نشود. تحقیر نباید اصلاً به کار برده شود. تمسخر نباید در کلمات باشد. باید بدانید که اینها حرام است. خدا در قرآن روی آنها دست گذاشته که دقت کنید. چون این کلمات، فاجعه درست می‌کنند. خدمت یکی از اولیاء خدا بودم. خانمش از پشت تلفن داشت غر می‌زد. یک کاری باید انجام می‌شده که نشده و خانمش می‌گفت که تو چرا این کار را می‌کنی. مثلی که خانمش بد صحبت کرده بود، گوشی دستش بود در جواب گفت ما که غلط زیاد کردیم، این یکی هم رویش. یکی از اساتید می‌گفت من یک بار از دست خانواده ام عصبانی شدم و سر بچه ها داد زدم و از خانه بیرون آمدم. مرحوم آقا سید حسن الهی که با تمام ارواح عالم برزخ ارتباط داشت، گفت با ایشان در راه برخورد کردم و ایشان به من گفت مرحوم قاضی پیغام دادند که من از فلانی توقع نداشتم در خانه عصبانی شود. این بزرگوار فرمودند شیرینی خریدم و به خانه آمدم و از بچه‌ها دلجویی و عذرخواهی کردم. «عصبانیت» فشار قبر زیادی دارد. مفت نیست که شما هر وقت دلت خواست عصبانی بشوی و حساس و زودرنج باشی و داد بزنی. ما فکر می‌کنیم خیلی مفت است. هر یک بار عصبانیت برای ما خیلی گران تمام می‌شود. عصبانیت عصمت آدم را می‌درد. حتی بدتر از یک رابطه نامشروع جنسی است. وقتی در برزخ برویم معلوم می‌شود که هزینه عصبانیت و فحاشی چقدر گران است. حذف شوخی بدنی یکی از شوخی‌هایی که اصلاً نباید اتفاق بیفتد، شوخی بدنی است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لِكُلِّ شَیءٍ بَذرٌ و بَذرُ العَداوَةِ المِزاحُ[2] = هر چیزى را بذرى است و بذر دشمنى، شوخى كردن است.» بذر یعنی اگر بکاری، میوه‌­اش حتماً همان در می‌آید. اما شوخی همیشه اینطوری نیست. دست است که شوخی خیلی وقتها محبت و عاطفه و مهرورزی و تثبیت در روابط را به بار می‌آورد؛ اما ما چه شوخی‌هایی را نباید بکنیم؟ اینها باید شناسایی شود. کلاً شوخی بدنی منجر به اختلاف و درگیری می‌شود. اگر هم قرار است شوخی بدنی صورت بگیرد، این آنقدر لطافت و ظرافت دارد که چه موقع، کجا و چطوری، سالی یکبار، دو سال یکبار، شش ماه یکبار، در چه حدی باید انجام شود. مثلاً یک نفر قلقلکی است. شما می‌خواهی با او شوخی کنی. قلقلکش می‌دهی و همان اول عصبانی می‌شود و یک چیزی به شما می‌گوید. می‌بینید فتنه درست شد. یا عصبانی نمی‌شود و قهقه می‌زند و می‌خندد و دیگر نفسش دارد بند می‌آید و نزدیک است خفه شود. بعد که به حال می‌آید، می‌گوید مرد ناحسابی! آدم نفهم! تو داشتی من را می‌کشتی. این افراط است. این کار بدنی را آدم نباید انجام بدهد. البته استثنا هم وجود دارد. گاهی رابطه دو نفر یخ و سرد است و یک اشاره کوچک بدنی می‌تواند تمام این یخ‌ها را آب کند. آدم باید بداند که چه موقع و چطور باید این کار را انجام بدهد. یک موقع می­‌بینی شیطان آمده به مادرت حمله کرده و نمی‌شود به او نزدیک شد. چون خیلی آتشی است. آدم زیرک یک کاری می‌کند که مادر را بخنداند. خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری را که مرجع تقلید شیعیان بوده، رئیس شیعیان همه دنیا. مادرش خیلی بداخلاق و غرغرو بود. وقتی مادر عصبانی می‌شد، کنار مادرش می‌نشست و آنقدر لطیفه تعریف می‌کرد که مادر را می‌خنداند. ببینید چقدر قشنگ جهنم را خاموش می‌کرد. چون حریم مادر و پدر خط قرمز و خطرناک است. شما در حریمش بروی، به جهنم می‌روی. کسی حق ندارد با پدر و مادرش دهان به دهان بشود. وقتی من قضا و قدر را نمی‌دانم، فکر می‌کنم مادرم، پدرم دوست و رفیقم هستند، در حریم شان می‌روم و یکدفعه می‌­بینی سر از جهنم در آوردم. شناخت تفاوت انسانها و رفتار متناسب با آنها ما در روابط‌مان باید دائماً تمرین کنیم و تفاوت‌های افراد را بشناسیم. اینطوری هم نیست که همیشه درست عمل کنیم. شکست هم می‌خوریم. روابط‌مان سعی و خطایی است، ولی باید آزمایش کنیم که مثلاً احساس این دخترم چه شکلی است، حس آن دخترم چه شکلی است. بعضی از آدمها هستند که لمسی هستند اصطلاحاً به آنها لمسی می‌گویند. یعنی شیطان بین شما جهنم را درست کرده. اما برای آشتی، یک بچه اینطور است که کافی است دستت را بگذاری روی کمرش، پشتش، بازویش. با یک بوسه مشکل حل می‌‌شود. ممکن است بچه‌ی دیگر، لمسی نباشد و بصری باشد. یعنی کافی است شما به او شیرینی بدهی، هدیه ای بدهی، لباسی بخری و به او بدهی. این قشنگ جواب می‌دهد. بعضی ها هم سمعی یعنی شنیداری هستند. وقتی با او خوب صحبت کنی و کلمات خوب به کار ببری، جواب می‌گیری. ما باید یکسره تمرین کنیم تا ببینیم که طرف مقابل ما چطوری است. فرمول‌ها را باید کشف کنیم و روی ریاضیات قضا و قدر کار و تمرین کنیم و برای این کار باید دغدغه داشته باشیم. مثلاً من باید بدانم که با نامزدم، دوستم، رفیقم، مادرم و پدرم، رئیسم چطوری برخورد کنم، با مدیر عامل یا همکارانم چگونه رفتار کنم که جواب بدهد. رفتار درست، مهارت لازم دارد. نه چاپلوسی یا تحقیر کردن یا ذلیل کردن. چاپلوسی بعضی جاها خوب است و مخصوص پدر ومادر و معلم است که حق عظیمی دارند. حق شان هم یک طرفه است. هیچ وقت نمی‌شود حق شان را ادا کرد. رفتار با اینها خیلی مهم است. اما با دیگران، با روابط مساوی و متقابل، ولی با تواضع باید رفتار کرد. پس روی این سخن از امیرالمؤمنین ع که «فکر کردن در گفتار، انسان را از لغزشها در امان می‌دارد»، باید خیلی فکر کنیم. روی کلمات باید خیلی فکر کنیم. فکر در به کارگیری کلمات خیلی مهم است و ۹۵ درصد مشکلات ارتباطی با استخدام کلمات مناسب برطرف می شود. ساعت های تنهایی، لحظات طلایی اند برای تفکر اگر کسی نمی‌خواهد تنها باشد و خلوت کند و نمی‌خواهد خوب بشنود، نه در دنیا خوشبخت می‌شود و نه در آخرت. ما به جای اینکه همه‌­اش سعی کنیم تنهایی‌­هایمان را پر کنیم، باید سعی کنیم یک مقدار تنها بشویم. اولش سخت است. چرا؟ چون می‌خواهیم با خودمان تنها شویم و با این خودی که خیلی خراب و زشتش کرده‌ایم، خلوت کنیم. خیلی سخت است که در آینه تنهایی، به خودی که خیلی زشت و خرابش کرده ایم نگاه کنیم. اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت، این است که ما شجاعت داشته باشیم با خودمان خلوت کنیم. یعنی ساعت‌هایی تلفن را خاموش کنیم و ارتباط با دیگران را قطع کنیم و در خانه بسته شروع کنیم به فکر کردن. در بهترین جا و موقع عبادت، نیم ساعت قبل از اذان و بعد از نماز در مسجد شروع کنید به فکر کردن. در حرم ها، خانه، شب، سحر، نصف شب، فقط با خودت باش و فکر کن. مثل همین کاری که الان می‌کنید. شما الان درست است در جمع نشسته‌اید؛ ولی هر کس در این جمع تنهاست و با کسی کاری ندارد. فقط گوش می‌دهد و دارد با کلمات من فکر می‌کند. بعدها شما باید یاد بگیرید بدون استاد فکر کنید. فرصتی را در نظر بگیرید و راجع به کلمات فکر کنید. دفترچه‌ای بردارید و بنویسید که چه کلماتی را نباید به کار ببرید. این کارها و کلمات در خانه مطلقاً حرام است و نباید اتفاق بیفتد. در روابط ما، در اداره ما، در شرکت ما، در روابط من با همسرم، با نامزدم، با دوستم، با رئیسم، حتی با خودم. وقتی می‌خواهم با خودم رابطه برقرار کنم، چه چیزهایی حرام است. اینها را مشخص کنیم. کلمات خوب، کلمات خوبتر، کلمات بد، کلمات حرام، باید شناسایی شوند تا ما بتوانیم ان‌شاءالله موفقیت به دست بیاوریم. مهندسی فکر/ استخدام کلمات درست/ حذف کلمات نادرست ع ل 171 [1] . سوره اسراء/53. [2] . غرر الحكم : 7316 . کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 874
زمان انتشار: 27 ژولیه 2019
| |
اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

بحث مهندسی فکر (5)، ۱۳۸۸/1/29

اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی شوند

رمز شکست خوردن ها این است که انسانها وقتی می خواهند برای امور مهم زندگی خود تصمیم بگیرند، با تفکر وارد کار نمی شوند. در حالی که تفکر، مایه خوشبختی انسان در حیات دنیایی و آخرتی است و کسانی که بیشتر فکر می‌کنند، کمتر شکست می‌خورند. اکثر قریب به اتفاق شکستها و تلخ کامی‌هایی که در زندگی اتفاق می‌افتد نیز، به دلیل اهمیت ندادن انسان به مقوله مهندسی فکر است. انسان کمتر فکر می‌کند و بیشتر روی احساسات و به خصوص احساسات زودگذر تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و در نهایت به شکست می‌رسد.

سؤال مهمی که در قالب یک پژوهش درآمده و اکثر مردم به آن پاسخ داده اند این است که از اکثر آدم ها پرسیدند اگر شما به 5 سال یا 10 سال پیش برگردید، آیا همین مسیری را که تا الان آمده اید، می‌روید؟ اگر به عقب برگردی، آیا دوباره با همین آدمی که تا حالا ازدواج کرده‌اید، ازدواج می‌کنید؟ یا اگر در مورد رشته تحصیلی، انتخاب دوست و رفیق، انتخاب سبک زندگی سؤال شود، همین رویه را خواهید داشت؟  اکثراً پاسخ منفی دادند و جواب دادند، خیر.  همچنین در مورد هر کدام از اقدامات ما که الان نقشی در زندگی ما دارند، همین سوال را از هر کس بپرسیم، جواب منفی می‌دهد و می‌گوید ما اشتباه کردیم. بنا براین، این وضعیت نشان می‌دهد که غالباً اقدامات و تصمیمات ما تخصصی نیستند و بدون فکر انجام شده اند. با تفکر می توان همه چیزهای مادی و حتی امور غیر مادی مثل روح را اندازه گرفت خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را مبتنی بر ریاضیات خلق کرده است. یعنی هم امور مادی قابل اندازه گیری هستند و هم امور غیر مادی. یعنی از زمانی که آفرینش توسط خداوند تجلی کرده و از عوالم مختلف مثل، عالم هاهوت به عالم لاهوت، و از لاهوت به جبروت، و از جبروت به ملکوت، و از ملکوت به ناسوت (دنیا) آمده، تمام مراتب تجلی خلقت، اعم از مادی و غیر مادی، ریاضی بوده و طبق قاعده و فرمول به ظهور رسیده است. در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ  = هیچ چیز نیست، مگر این که تمام گنجینه ها و خزائن آن نزد ماست و ما هیچ چیز را نازل نمی‌کنیم، مگر به اندازه معلوم.» همچنین می فرماید: «إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ = ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم.» برای همین است که دانشمندان در رشته های مختلف علوم، هر چقدر بیشتر تحقیق می‌کنند، به اعداد و اندازه‌های ریزتری می‌رسند و تمام رشته های علوم، ما را به ریاضیات می‌رساند.  در زمانی بشر فکر نمی‌کرد که بتواند «فشار خون» را اندازه‌گیری کند. اندازه‌گیری ها فقط مخصوص وزن بود. ولی امروزه، همه چیز عدد و اندازه دارد. چشم و بینایی سنجی، ریاضیات مخصوص خودش را دارد. گوش و شنوایی سنجی، مغز و مقدار اوره و قند و ... هر یک دستگاه سنجش خاص خود و ریاضیات خاص خود را دارد. این قانون در سراسر عالم وجود دارد و حتی شامل روح انسان هم می‌شود. چون روح انسان هم جزء «کل شی» است. پیشرفت بشر الان بیشتر از 50 سال پیش است، چون 50 سال روی آن فکر شده و این قوانین کشف شده و در استخدام بشر درآمده است. به همین ترتیب، هر چقدر بیشتر فکر شود، در آینده نیز، در ریاضیات خلقت به اطلاعات جدیدتر و توانایی های جدیدتری خواهیم رسید. یعنی حتی ممکن است امکاناتی فراهم شود که افراد بتوانند میزان و درجه ی وضعیت بسیاری از بیماری های روحی را اندازه گیری کنند. پس تمام نظام خلقت قاعده مند است. نفس قاعده مند است. روابط بین اشیاء قاعده مند است. از این رو هر نوع حرکتی و هر نوع عملی در نظام خلقت، عکس العمل مناسب خودش را دارد. این قانون نیوتن در فیزیک است  که می گوید: هر عملی عکس العمل متناسب با خود را دارد. یعنی اگر به اندازه یک نیوتن به چیزی ضربه وارد کنیم، به همان اندازه به دست ما نیرو وارد خواهد شد. پس دانستیم که عالم، عالم اندازه هاست. عالم قدرهاست و به اصطلاح اسلامی عالم قضا و قدر است. قدر یعنی اندازه و قضا یعنی نتیجه. این نظام، از روز اول طوری طراحی شده و خدای متعال طوری آن را متجلی کرده که شما دست روی هر چیزی بگذارید و هر چیزی را انتخاب بکنید، نتیجه اش با خودش در آن وجود دارد. هر قدری قضای خاص خودش را دارد. فلاسفه به نظام قضا و قدر می گویند: «علت و معلول». یعنی هر معلولی از علت متناسب خودش به وجود می‌آید. پس ما دست روی هر قدری بگذاریم، آن قدر قضاهای خاص خودش را دارد. آیا قضا و قدر الهی همان خواست خداست؟ حال اگر کسی یک بچه کور به دنیا بیاورد؛ یا کسی بچه اش فلج بشود؛ یا شخصی تصادف کند، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده. آیا این یعنی خدا می‌خواسته اینطوری بشود؟ خیر، خدا هرگز چنین چیزی نمی‌خواهد و دوست ندارد که کودکی کور به دنیا بیاید یا کسی فلج شود. پس چرا می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده؟ پاسخ این است که چون خداوند نظام خلقت را با قواعد و فرمول های ریاضی خلق کرده، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده که اینطور شده. اما این به معنی خواست خدا نیست. اگر یک نفر شکست بخورد یا زندگیش به طلاق منجر شود یا بمیرد و ... به خاطر این است که این افراد قدرهایی را انتخاب می‌کنند که قضای آن، به این نتیجه ها می‌انجامد.  اجل حتمی و اجل معلق چیست؟ اجل دو گونه است: اجل حتمی و اجل معلق. اجل حتمی، اندازه ای است که خداوند برای عمر هر کس تعیین می کند. اما اجل معلق آن است که اجل حتمی را تحت تاثیر قرار می دهد و نمی گذارد عمر انسان به پایانی که خدا برای هر کس تعیین کرده برسد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند برای خیلی از انسانها یک اجل حتمی قرار داده و مثلا برای یک نفر عمر ۹۰ ساله تعیین کرده است؛ اما انسانها به وسیله گناه یا اشتباه یا چیزهای دیگر، خودشان مرگ شان را جلو می‌اندازند. مثلاً می‌گویند در جاده احتیاط کنید؛ اما طرف احتیاط نمی‌کند و در نتیجه تصادف کرده و می‌میرد. خدا که نمی‌خواسته او الان اینجا در جاده با تصادف بمیرد؛ بلکه او خودش این مصیبت را برای خودش درست کرده. یا کسی که خودکشی می‌کند، خودش به عمرش پایان می دهد. خدا که نمی‌خواسته او خودش را بکشد. اگر یک کسی بمب می‌اندازد و هزاران نفر را می‌کشد، این خواست خدا نیست. اما قضا و قدر الهی این گونه تعیین شده که وقتی بمب را انداخت، تعداد زیادی از انسانها می میرند. یعنی این توان در اختیار بشر قرار دارد و بشر مختار آفریده شده است. حال اگر بشر از اختیار خود سوء استفاده کرد و از هوا و هوس خود پیروی کرد و اقداماتی انجام داد که نتایج منفی داشت، این دیگر به خدا ربطی ندارد. «...وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْر= ... خدا براى بندگانش كفران را خوش نمى دارد...». یک عده کفر می‌ورزند و در اثر این کفر، جنایتهای زیادی می‌کنند و تصمیمات بدی در مورد خودشان و دنیا می‌گیرند؛ این دیگر به خدا ربطی ندارد.  مهندسی فکر در نظام قضا و قدر چه کمکی به ما می‌کند؟ ما چه بخواهیم از طریق احساسات و چه از روی فکر تصمیم بگیریم، نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. اما برای اینکه شکست ما در زندگی کم و حجم شادی، نشاط، آرامش و موفقیت‌های ‌ما زیاد باشد، قبل از اینکه تصمیم بگیریم و اقدام کنیم، باید اول فرمول ها را بشناسیم و با نظام قضا و قدر و نظام علت و معلول آشنا شویم. هنر یک آدم مومن این است که تلاش کند نتیجه را ببیند و این کار با تفکر میسر می‌شود. از این رو فرمودند بهترین عبادت تفکر است.  این به معنی کمک مهندسی فکر در نظام قضا و قدر و شناخت قدرها و قضاهای مناسب با آنهاست.  حالا به سؤالی که در اول بحث مطرح کردیم برمی‌گردیم. وقتی از انسان پرسیده شود که اگر چند سال به عقب برگردی، آیا همین انتخاب ها را خواهی داشت که تا حالا انجام دادی؟ اکثرا پاسخ می‌دهند خیر. چون نتایجی که گرفته اند، طبق قضا و قدر بوده، طبق نظام علی و معلولی بوده، نه به خواست خدا.  ما از نظر شخصیت محصول چهار چیز هستیم: «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار». این چهار عامل است که گذشته ما را می‌سازد. حال اگر این چهار عامل، غلط انتخاب شده باشند، یعنی قدرهای نامناسبی برایشان انتخاب کنیم، قضای شان هم نامناسب خواهد شد. اینجاست که فرد می‌گوید کاش برمی‌گشتم به ده سال پیش و این مسیر را نمی‌آمدم. فرق الان با یکسال پیش یا ده سال پیش در این است که الان این فرد قضا و نتیجه را دیده و از آن خوشش نمیامده و  می‌گوید اگر برگردم به گذشته، دیگر قدر مناسب با این قضا را انتخاب نمی‌کنم. این در حالی است که اطلاعات و قدر های مناسب را قبلا در آموزشها دانشمندان و به خصوص معصومین علیهم‌السلام و قرآن کریم که در رأس همه دانشها و اطلاعات قرار دارند، معصومانه به ما اطلاعات داده اند. قرآن کریم کتابی است که قضا و قدرها در آن بطور کامل برای ما نوشته شده و نتیجه ی انتخابها را بیان کرده است و تمام حالاتی را که به انسان دست می‌دهد می‌گوید. نتیجه‌هایش را هم می‌گوید که ما خوب یاد بگیریم و با قضا و قدرها آشنا شویم؛ تا هیچ وقت سراغ قدرهای ضعیف نرویم؛ اما تنبلی و بی حوصلگی ها که کلید همه بدبختیهاست، باعث می‌شود تا ما در مسائل جدی زندگی به اندازه کافی فکر نکرده و نتیجه آن را بررسی نکنیم. مسئله دیگر این که ما در انتخاب یک سری از مسائل زندگی که زیاد مهم نیستند، مثل انتخاب لباس و لوازم منزل و ... خیلی دقت می‌کنیم؛ اما در موارد مهم مثل انتخاب همسر، انتخاب نسل و انتخاب عروس و داماد زیاد دقت به خرج نمی دهیم. زندگی را بچه‌گانه فرض می‌کنیم و به بازی می‌گیریم. ما همینطوری و باری به هر جهت، می‌خواهیم درس بخوانیم، دانشگاه برویم، مسابقه  بگذاریم، به چشم و هم چشمی‌هایمان برسیم، به شغلمان برسیم، به پول و دنیا برسیم. همه کارهایمان را می‌کنیم، ضمناً همینطوری مثل اینکه آدم در جاده‌ای، مسافرتی برود و توراهی چیزی بخرد، کنار خیابانی نگه می‌دارد، مغازه می‌رود و یک پفک و بیسکویتی می‌خرد. تو راهی همینطوری که دارد می‌رود، یک خانم یا آقا را هم سوار کنیم و ازدواج کنیم. بدون تفکر و تو راهی، بچه دار شویم. اینطوری که نمی‌شود زندگی کرد. شما 5 ژن تان را باید تقویت کنید. بچه‌ای که می‌خواهید داشته باشید، تا قیامت مسئول او هستید. هزار سال از 50 هزار سال در روز قیامت، مربوط به بچه و خانواده است. هزار سال معطلی دارد. این شوخی نیست. اینجاست که نقش مهندسی فکر در فهم قضا و قدرها و انتخاب آنها مشخص می‌شود. ما همینطوری 40 سال عمر کردیم، 30 سال عمر کردیم، 100 سال عمر کردیم؛ اما هزار سال فقط در رابطه با انتخاب اعضای خانواده باید جواب بدهیم. می پرسند چرا بچه ی تو مریض به دنیا آمد؟ چرا نرفتی یاد بگیری که بای چه کنی که این بچه مریض به دنیا نیاید. زشت و بداخلاق به دنیا نیاید. چرا خوب مسائل تربیتی را یاد نگرفتی؟ چرا فرمولهای دوران بارداری را یاد نگرفتی؟ ما با خودمان مثل اسباب بازی برخورد می‌کنیم. ما واقعاً اینقدر که با خودمان مبتذل ارتباط برقرار می‌کنیم، با اسباب بازی‌هایمان این کار را نمی‌کنیم. با اتومبیل‌مان این کار را نمی‌کنیم. تا صدای غیر عادی از اتومبیل می‌شنویم، آن را به مکانیکی می بریم تا عیبش را بیابد و تعمیرش کند. متاسفانه، خیلی وقت است که صدای بیماری خودمان درآمده؛ اما مراجعه به متخصص نمی‌کنیم. آنقدر دست دست می‌کنیم تا تبدیل به سرطان ‌شود و بعد ما را ‌بکشد. خیلی وقت است، صدای زن درآمده، صدای شوهر درآمده، صدای بچه درآمده، صدای زندگی‌مان درآمده و دارد جیرجیر می‌کند، دارد خِرخِر می‌کند و ما هیچ کاری نمی‌کنیم. تازه وقتی هم بفهمیم که چه کار باید بکنیم، مگر به این راحتی تن به اصلاح امور می‌دهیم؟  تفکر، کسب اطلاعات و تمرین و مراجعه به متخصص برای هر مرحله از زندگی باید اطلاعات تخصصی آن مرحله را یاد بگیرید و بعد تمرینات‌تان را روی آن شروع کنید. مهارت تان را زیاد کنید تا نتیجه خوب بگیرید. همانطور که در همه رشته‌ها انسان همین کار را می‌کند. در ریاضیات، فیزیک، شیمی، گلسازی، خیاطی، رانندگی، فیلمبرداری و در هر کاری آدم اول اطلاعات کسب می‌کند و بیشتر تمرین می‌کند.  ما در زندگی، تفکر و کسب اطلاعات و تمرین نداریم؛ حال و حوصله فکر کردن نداریم؛ ما همه اش دوست داریم، یک نفر برای ما فکر کند و تصمیم بگیرد. یا از تنبلی استخاره می‌گیریم. گاهی خود استخاره نشانه تنبلی فرد است. نمی‌رویم تحقیق کنیم. اما فورا می‌رویم استخاره بگیریم تا نتیجه ی کار را گردن خدا بیندازیم. استخاره جا دارد، حساب و کتاب دارد. آدم باید فکر کند. مسائل تخصصی اش را در نظر بگیرد، در نهایت اگر تردید و شکی داشت، ابتدا باید مشورت کند با متخصص و اگر به نتیجه نرسید، آن موقع با خدا مشورت کند. ولی وقتی راه‌های معقول وجود دارد، استخاره چیست؟ حاضر نیستیم فکر کنیم. وقتی فکر نکنیم، محصول خوبی هم از کار در نمی‌آید. ما می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. خیلی عجله داریم. وقتی عجله کردیم، نتیجه می‌شود قدر و قضای نامناسب.  آیا کسب اطلاعات، بیشتر وقت می‌گیرد یا تمرین کردن؟ تمرین کردن درس ها وقت زیادی می‌طلبد. آدم خیلی زود می‌تواند اطلاعات کسب کند و راحت یاد بگیرد. ما در تربیت قبل از انعقاد نطفه تا 14 سال، صحبت کردیم که 30 ساعت شده، ولی تمرین آن وقت زیادی می‌برد. زندگی صحنه تمرین است. خیلی وقتها ما داریم زندگی می‌کنیم و در عین حال داریم تمرین می‌کنیم تا خودمان را به یک کمال و به یک توان و قدرت برسانیم. اما تنبلی و بی حوصلگی نمی‌گذارد. برای همین است که حضرت می‌فرماید «تمام بدبختی‌های آدم‌ها در دنیا به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی است». بدبختی آخرتی هم مال تنبلی و بی‌حوصلگی در دنیا است. پیغمبر می‌فرماید، بیشتر جهنمیان آدمهای خوبی هستند. ولی از بابت تنبلی و بی‌حوصلگی سر از جهنم درآورده اند. دستورات خدا را می‌دانستند. خوب می‌دانستند باید چه کار کنند. اما حال و حوصله عمل را نداشتند. حال نداشته نماز بخواند. حال نداشته احکام الهی را رعایت کند. بی‌حوصلگی و تنبلی کرده، امروز و فردا کرده، خیلی این حدیث کمرشکن است. می‌فرماید:« اِنَّ اَکثَرَ صیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف= بیشتر فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردن است.» می‌خواهد شروع کند، می‌گوید بگذار این لیسانس را بگیرم. بگذار عقد کنم. بگذار ازدواج کنم. بگذار فوق لیسانس بگیرم. بگذار این کار را بکنم. آن قدر عقب می‌افتد تا یک دفعه مرگ فرا می‌رسد. تنبلی آدم را جهنمی می‌کند و از هر گناهی گناهش بزرگتر است. بی-حوصلگی از هر گناهی کثیف¬تر است. تنبلی در فکر کردن، تنبلی در یاد گرفتن، تنبلی در شنیدن. فرق آدم بی حوصله با آدم تنبل در چیست؟ فرق آدم تنبل با آدم بی حوصله در این است که آدم تنبل، اصلاً کار را شروع نمی‌کند و اقدام نمی‌کند. می‌خواهد نماز بخواند اقدام نمی کند. می‌خواهد حج برود، اقدامی نمی کند. کافر هم نیست، عاشق خداست، حج را رد نمی‌کند، ولی چند هزار سال مصیبت برای خودش درست می‌کند برای این که اقدام نکرده مرد. پول هم دارد، ولی اقدام نمی‌کند تا می‌میرد و یهودی و مسیحی از دنیا می‌رود. امروز و فردا کردن انسان را بدبخت می‌کند. آدم بی‌حوصله، گاهی کار را شروع می‌کند، اما ادامه نمی‌دهد. آدم بی‌حوصله یک دفعه بی دلیل شُل و بی‌انگیزه می‌شود. علی علیه‌السلام فرمود: کاری را که شروع کردید، حداقل یکسال روی آن پایدار باشید. حالا اگر واجبات الهی و اخلاق است که تا آخر عمر باید داشته باشید. مثلاً الان هر کدام از ما چند جور کارنامه در کارهایمان داریم. کلاس خط رفتیم، کلاس نقاشی رفتیم، کلاس کامپیوتر رفتیم، کلاس زبان رفتیم. معمولا هیچ کس نیست که کلاس زبان نرفته باشد. همه در خانه‌هایشان کتاب زبان دارند. یا زبان عربی را شروع کرده‌اند و یا زبان دیگر. اما معمولا کار را ادامه نمی دهند. یکسال مقاومت کن. هر چه که هست، یکسال روی آن مقاومت کنید. بالاخره انسان نتیجه ای می‌گیرد. اگر دانایی تبدیل به دارایی نشود به درد نمی‌خورد. ما تحمل کنیم و استمرار داشته باشیم و یک سال مقاومت کنیم، بعد می‌بینیم در این یک سال خیلی چیزها عوض شد، خیلی از دانایی‌های ما تبدیل به دارایی شد. می رسیم به ثروتی که همراه ما می‌ماند و از ما جدا نمی‌شود.  مثلاً شما فکر می‌کنید که الان من چه شئوناتی دارم، من مجرد هستم و می‌خواهم ازدواج کنم. تصمیم به ازدواج می‌گیرم. اول باید فکر کنم ازدواج چیست؟ یک همسر خوب چه وظائفی دارد؟ آیا من واقعاً لایق ازدواج هستم؟ یعنی می‌توانم زن یک نفر باشم، مرد یک نفر باشم، آمادگی دارم؟ می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم؟ وقتی خواستم پدر یا مادر شوم آیا فرمولهای تقویت 5 ژن را می‌دانم؟ هنر تغییر صفت‌های اخلاقی را باید یاد بگیرم. اگر یک دنده، زودرنج، حسود هستم، باید بدانم که با وراثت، بچه ام بدبخت می‌شود و زندگی ما به تلخی خواهد گذشت. انسان باید زندگی را به شادی بگذراند. قبلاً توضیح داده ام: «کسی می‌تواند در بهشت خوش بگذراند که در دنیا خوش گذرانده و آرامش و شادی داشته باشد». آدمی که بی فکر است، بی حساب و کتاب اقدام به ازدواج و هر کاری می‌کند. ما حتی برای خریدن لباس، بی فکر اقدام نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند، ازدواج خیلی راحت است. مثل خریدن یک پیراهن است که انتخاب بکنم، بعد که نخواستم به کسی هدیه می‌دهم.  دل های ما همه‌اش پر از آشوب است. چشم و هم‌چشمی، حسادت، چه کسی چه چیزی خرید؟ چرا من ندارم؟ حسرت زندگی دیگران، حسرت‌های بی‌خود. اما با مسایل اصلی زندگی کاری ندارم. مثلاً من می‌خواهم بچه دار شوم، آمادگی‌های روحی این 5 تا صفت «سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق» را باید کسب کنم و تمریناتش را انجام دهم. اما اصلا به طرفش هم نمی روم. از همه مهمتر راجع به خودم باید فکر کنم که من کی هستم؟ چگونه به این دنیا آمده‌ام؟ هدف از خلقت من چیست؟ معشوق من کیست؟ آخرت چیست و کجاست؟ سعادت دنیا و آخرت من در چیست؟ قیامت 50 هزار سال است یعنی چه؟ 50 سؤال آن چیست؟ برزخ و شب اول قبر چیست؟ آنجا چطور فضایی است؟ این همه زمینه برای فکر کردن داریم اما کمتر فکر می کنیم. جلسه بعد خواهم گفت که ما باید فکرهایمان را طبقه‌بندی کنیم. موضوعات زیادی داریم که باید راجع به آنها فکر کنیم.  حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:«کانَ اَکثَرُ عِبادَۀِ اَبی‌ذَر عَلَیهِ الرَحمه اَلتَفَکُر وَ الاِعتِبار= بیشترین عبادت ابوذر دو کار بود: فکرکردن و عبرت گرفتن». ع ل 170 کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 873
زمان انتشار: 15 ژولیه 2019
| |
«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

بحث مهندسی فکر، جلسه 4، 87/12/10

«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

تمام مقدمات عبادی که در اسلام به آنها اهمیت داده شده، برای ایجاد تمرکز و تفکر است. نماز، حج، روزه و سایر عبادات، برای این بوده که ما را به گوشه‌­ای بکشانند و از طبیعت جدا کنند و با نظام هستی خودمان و هستی بینهایت آشنا بکنند و ما را با نظام ابدی و معشوق حقیقی مان انس دهند. 

اگر می‌گویند شما ۵ وعده نماز بخوانید، یعنی در ۵ وعده حالتی را پیدا کنید که در آن حالت تمرکزهایی را داشته باشید و در آن تمرکزها با فکرهای اساسی روبرو شوید. با «رحمان و رحیم»، «الله»، «الحمد لله رب العالمین»، «مالک یوم الدین» با توحید در عبادت، با توحید در کارهای دیگر و با قیامت آشنا شوید. همینطور عبادات ماه رمضان، عباداتی که در مراسم حج انجام می‌شود. دو عمل مهم مشعر و صحرای عرفات در حج هم به منظور تفکر و تیزبینی و شناخت وجود دارد. مَشعَر یعنی جای شعور، جای تیز نگاه کردن. «شَعر» یعنی مو. وقتی می‌گوییم شعور، شعور غیر از یک درک معمولی است. شعور یعنی ریزبینی، باریک‌بینی یعنی به باریکی مو نگاه کردن و پیچش مو را دیدن است. شعور به معنی دقت است. در صحرای مشعر انسان تمرکزهای خاصی دارد. در عرفات به عرفان خاصی می‌رسد. چه کسی از عهده تفکر درست برمی‌آید؟ تفکر کار هر کسی نیست. افرادی می‌توانند تفکر کنند و تمرکز بگیرند که قدرتمند باشند. یعنی از لحاظ انسانی آدم های اشرافی باشند و خودِ حقیقی خود را بشناسند. وگرنه هر کسی از عهده درست فکر کردن و فکرِ درست برنخواهد آمد. شما دو نفر را در نظر بگیرید. یکی فقیر و دیگری ثروتمند. برای آدم فقیر، داشتن خیلی چیزها در حد یک آرزو است و می‌گوید ما اصلاً و هیچ وقت امکان ندارد به این چیزها دسترسی پیدا کنیم. آدمهای کوچک، آدم‌هایی که خودشان را نشناخته اند و با خودشان انس نگرفته اند و در بُعد انسانی اشرافی نیستند، یعنی در بُعد «منِ»خود، خود را بزرگ نمی‌بینند، مانند همان فقیری هستند که داشتن خیلی چیزها برایش آرزو است. وقتی به این افراد بگویید، تو بنشین و یک ساعت فکر کن، نمی‌داند در مورد چی فکر کند و می‌گوید در مورد چی فکر کنم؟ وقتی بگویی در مورد روبرو شدن با حق تعالی، روبرو شدن با نظام ابدی خودت، روبرو شدن با نظام بینهایت، در مورد اینکه امام زمان پدر حقیقی ماست، انتسابش به ما بیش از پدر و مادر طبیعی ماست. برای  همین در زیارت عاشورا می‌گوییم:«بابی انت و امی= پدر و مادرم فدای تو». یعنی تو خیلی پدرتر هستی که من حاضرم، پدر و مادرم را فدای تو کنم. هر چه که به او می‌گویی، نمی‌تواند فکر کند. چه کسی می‌تواند حس فرزندی نسبت به امام زمان بگیرد و شروع کند به ایجاد یک رابطه عاطفی دو طرفه با حضرت؟ همه کس این کار را نمی‌کند. حضرت مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: خانواده آسمانی‌تان باید مهمتر از خانواده زمینی‌تان برای شما باشد. امام صادق علیه‌السلام در تأویل آیه صله ارحام[1] می‌فرمایند، غایت تأویل این آیه این است که تو با ما اهل بیت صله ارحام داشته باشی. ما رحم تو هستیم. آدم باید حواسش باشد که پنج تن فقط امامان ما نیستند. فقط چند آدم مقدس نیستند که ما فقط از جنبه دینی و مقدس بودن به آنها نگاه کنیم. بلکه واقعاً کس ما است. واقعاً میلیونها برابر بیشتر از پدر و مادرم دوستمان دارند.  باید این نگاه را داشته باشم که بگویم: من هم فرزند حقیقی آنها هستم. ارتباط من در حقیقت با آنها بیش از ارتباط من با پدر و مادرم است. این تفکر انسانی است که خودِ حقیقی خود را می‌شناسد. اگر این قضیه برای هر کسی روشن شود و در وجودش جان بگیرد، اتفاقات مبارکی برایش می‌افتد. آدم به جایی می رسد که عضویتش در فامیل و خانواده آسمانیش، بیش از عضویتش در خانواده زمینیش باشد و در این صورت چقدر نوع فکر، نوع برنامه‌­ریزی‌ها، نوع نگاه فرق می‌کند. از نگاه بُعد انسانی می‌گوییم فاطمه زهرا س مادر حقیقی ماست. به جای اینکه او را فقط دختر مقدسی بدانیم که زن امیرالمؤمنین بوده و مادر ائمه بوده و دختر پیغمبر بوده؛ باید با او ارتباط برقرار کنیم و بپذیریم که هستی من از خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست. من باید بپذیرم که بچه او هستم. بفهمم که می‌توانم بیشتر از مادر زمینی‌ام به او تکیه دهم. شاید یک مقدار سخت باشد، ولی آدم باید روی خودش کار بکند. آدم های مؤمن و قوی اینطوری هستند. آدم هایی که مریضند و طبیعی نیستند، حس شان درست کار نمی‌کند. آن چیزی که بقیه می‌بینند، این نمی‌بیند. مشکل چشمی دارد. آن چیزی که همه می‌شنوند، این نمی‌شنود. یعنی گوشش مشکل دارد. مریض است یعنی نمی‌تواند طبیعی ادراک کند. وقتی روح در معرض گناه قرار می‌گیرد، جلوی ادراک آدم بسته می‌شود. وقتی به او می‌گویی تو بچه پیغمبر هستی، بچه امام زمان هستی، بچه خانم فاطمه زهرا س هستی، درک این امور برای او خیلی راحت نیست. می‌گوید این حرفها چیست؟ از این دروغ‌های شاخدار نگویید. فکر، انسان را به یاد موطن اصلی اش می‌اندازد این فکر و ادامه فکر است که من را وادار می‌کند تا یادم بیاید، که قبل از اینکه بیایم روی زمین اینجا نبودم. جای دیگر و با کس دیگری بودم. فکر شما را می‌برد تا جایگاهی که قبلاً بودی. آن وقت خیلی چیزها آنجا برای آدم شفاف می‌شود. برای همین فکر از هر عبادتی بزرگتر و ارزشش بیشتر است. در تفکر، «شدن» وجود دارد؛ ولی در عبادت «لعل» هست. یعنی شاید بشود شاید نشود. در آخر آیه «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ» تاکید روی «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» است. یعنی شاید باتقوا بشوید. شاید درست بشوید. شاید شما آدم بشوید. اما در فکر اینطوری نیست. در فکر قطعاً آن تحولی که باید اتفاق بیفتد می‌افتد. امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود:«اُصیکُم بِتَقوَی الله وَ اِدامَۀِ التَفَکُر= سفارش می‌کنم شما را به تقوا و مداومت به تفکر» یعنی من شما را به اندیشیدن مدام سفارش می‌کنم. اگر کسی یک چنین گوهری را به دست بیاورد و شجاعت این را داشته باشد که در روز بنشیند واقعاً این کار را بکند. به زن برسد، به شوهر برسد، به بچه­‌ها برسد، به خودش هم البته برسد. گرسنه­‌اش هست غذا بخورد، آب بنوشد، نیاز به خواب دارد، بخوابد، استراحت کند و بعد که از این کارها فارغ شد، بنشیند و فکر کند. کار اصلی تفکر است. از زمان ها و موقعیت‌های کوچک انسان استفاده کند و سپس از موقعیت‌های بالاتر و همیشه یک قلم و کاغذ کنار دستتان باشد. یک یادداشت در جیب و کیفتان بگذارید و شروع کنید. از فکرهای خوب نتیجه‌­ای که می‌گیری بنویس. وقتی می‌نویسی، می‌بینی که بدون نیاز به استاد و بدون اینکه کسی به تو اطلاعاتی بدهد، داری اطلاعات را از جای دیگر می‌گیری. برای همین است که علی علیه‌السلام می‌فرماید:«لا عِلمَ کَالتَفَکُر= هیچ علمی مثل تفکر نیست.» بالاترین علم فکر کردن است. تفکر، تو را به خودت می‌شناساند تفکر حتی خودت را به خودت نشان می‌دهد. فکر آدم را روشن می‌کند. فکر جلوی تصمیمات اشتباه، جلوی عجله کردنها و جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. به طور مثال، زن و شوهرهایی که در شرف طلاق هستند، وقتی مراجعه می‌کنند، از آنها می‌خواهیم ساعتی فکر کنند و مزایا و معایب همسرشان را بنویسند. نتیجه این می شود که اکثر آنها مزایا را بیشتر از معایب می‌نویسند. تو وقتی می‌نشینی فکر می‌کنی، مزایای همسرت را همینطوری علامت می‌زنی، فکر به تو می‌فهماند که بیشتر مشکلات از طرف تو است. فکر همچنین در حرکت ما به سمت اصل و ریشه­‌های ما، به سمت مسائل عرفانی، مسائل عقیدتی‌ و ماوراء طبیعی ما کمک می‌کند. تفکر مرکب خوبی است. هم در تنظیم رابطه‌­ما با دیگران و هم در تنظیم رابطه­‌ما با خودمان. باید خودمان را بشناسیم و به شناخت دقیقی از خودمان برسیم و یک ارزیابی درستی از خودمان پیدا کنیم. نگذاریم آنقدر سرمان شلوغ شود که فرصت فکر از ما گرفته شود. گاهی در درون مان اصرار داریم که من باید فلان چیز را بخرم. من باید الان این چیز را داشته باشم. می‌افتیم در چشم و هم­چشمی و اگر انسان ۵ دقیقه فکر کند جلوی خیلی از اقدامات غلط گرفته می شود. تفکر، بخشی حیوانیِ انسان را رام می‌کند تفکر، بخش حیوانی ما را که وحشی است، رام می‌کند. شما فقط با فکر می‌توانی خودت را رام کنی. بعد که رام شدی، می‌بینی که چه معجزاتی دارد از تو ایجاد می‌شود. چه چیزهای قشنگی دارد اتفاق می‌افتد. با تربیت می‌شود وحشی­ترین حیوانات را رام کرد. چرا سیرک جالب است؟ چرا ما حاضر هستیم یک قیمت بسیار بالا بدهیم و برویم سیرک تماشا کنیم؟ ما در سیرک حیوان وحشی تربیت شده را می‌بینیم. مثلاً یک شیر، ببر، پلنگ، از حلقه آتش می‌پرد. یعنی حرف گوش می‌کند. یا حرکات جالب دیگری اجرا می‌کند. این وحشی است و ظاهراً نباید این کار را انجام دهد؛ ولی شما در سیرک می‌بینید که می‌شود با یک وحشی هم یک طوری رابطه برقرار کرد که او تربیت شود و از او توقع برخوردهای معقول و حساب شده داشت. اصلاً یک زمانی فکر نمی‌کردیم این بشود ولی الان شد. مثلاً ما در مورد درس خواندن یک توحشی داشتیم. درس نمی‌خواندیم و زیر بار نشستن پای درس نمی‌رفتیم. چطوری یک آدم باسواد، دانشمند می‌شود؟ وقتی وحشی­گریش را از او می‌گیری. پیشرفت علوم با فکر شروع شد اگر برگردیم به 20 یا ۳۰ سال پیش، مثلاً این دستگاه تلفن همراه را می‌دیدند، می‌پرسیدند این چیست؟ و پاسخ می‌دادی که این تلفن است. به ما می‌خندیدند. می‌گفتند ما را مسخره کردی. پس سیمش کجاست؟ اگر می‌گفتیم سیم لازم ندارد، بیشتر می‌خندیدند. حال اگر می‌گفتیم این ماشین حساب هم هست، عکس هم می‌گیرد، منشی هست و فیلمبرداری هم می‌کند، صدا ضبط می‌کند و ... چه کسی  در آن سالها اینها را باور می‌کرد؟ چنین معجزه‌­ای چطوری درست شده؟ با فکر. اگر یک قرن قبل، کسی می‌گفت که با وسیله ای به نام هواپیما از این طرف کره زمین به آن طرف می‌رویم، شاید مورد تمسخر قرار می‌گرفت. امروزه ماهواره های قدرتمندی وجود دارد که از یک نقطه زمین می‌توانید نقطه دیگر زمین را با تمام جزئیات، مثلاً خیابان های شهر، حتی تک تک آدم هایی که در آن رفت و آمد دارند، حتی داخل حیاط منزل شان را ببینید. بزرگترین آفت فکر، عادت است بدترین نوع حجاب که ضد فکر است، عادت است. عادت نمی‌گذارد شما فکر بکنید. نمی‌گذارد واقعیت را آنطوری که هست ببینید. ما چون عادت کرده ایم؛ حجاب عادت نمی‌گذارد، ما بفهمیم این چه معجزه عظیمی است. چقدر طول کشیده تا تلفن ساخته شود. الان بچه‌­های ما رایانه را عادی می‌بینند، هواپیما را عادی می‌بینند، چون عادت کرده اند. عادت خیلی انسان را کور می‌کند. چون عادت کردی، می‌گویی از آن خسته شده ام و متنفرم. اگر کسی نتواند حجاب عادت را پاره کند و به آن غلبه کند، هیچ وقت رشد انسانی نمی‌کند. شما باید بتوانید عادتها را کنار بگذارید. آنگاه به این دستگاه تلفن همراه فکر کن که این تلفن چگونه ساخته شده، می‌بینی خیلی اتفاقات عجیب و غریبی برای آدم می‌افتد.  بدون حجاب عادت، درباره حقیقت خودمان، ماوراء طبیعت، حقیقت انسانی، قیمت خودمان و علت خلقت مان فکر کنیم که از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ و به کجا می‌رویم؟ قرار است من چند روز دیگر جای دیگر بروم؟ ممکن است 20 سال دیگر، من اینجا نباشم، با همسرم، با فرزندم، با این عروس با این داماد با این اداره و تجارت با این شغل و اموال نباشم. آن وقت خیلی چیزهای عجیب و غریبی اتفاق می‌افتد. اگر هیچ اتفاقی نیفتد 20 سال دیگر من در برزخ و در ملکوت هستم. 20 سال دیگر قرار است آنجا زندگی کنم. بینهایت مسئله جلوی من خواهد بود. من هستم و 50 تا سؤال روز قیامت. من هستم و سؤالهای قبر و شرائط زیستی برزخ. اگر کسی هم بخواهد به این چیزها فکر کند، می‌گوییم اَه تو دوباره از چیزهای بد حرف زدی. این حرفها چیست؟ تو راجع به مردن حرف زدی؟ ما اینقدر بد رفتار کرده ایم که وقتی کسی از مردن حرف می زند، بدمان می‌آید. در حالی که مردن یعنی تولد. یعنی ورود به کاملترین شرائط زندگی. «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ= یعنی اصلا زندگی اصلی در آخرت است». ورود ما به جایی که میلیاردها برابر زیباتر از اینجاست. هر وقت صحبت کردن از زایمان بد بود، صحبت از مردن هم بد است. در حالی که مردن، به مراتب شیرین‌تر از زایمان است. دیده اید که آدم با چه آب و تابی راجع به تولد یک بچه صحبت می‌کند. مردن هم همین است. با تفکر، نوع تصمیم ها و سرمایه گذاری ها بهبود می‌یابد تفکر باعث می‌شود نوع تصمیم‌­گیری‌های من و نوع سرمایه­‌گذاری‌های من و نوع برنامه‌­ریزی‌ها و نوع ارتباط‌ها و نوع انتخاب‌های من تغییر کند. من قرار است چند روز دیگر به ملکوت و به برزخ متولد شوم؟ پس الان باید چه چیزهایی را رها کنم؟ چه چیزهایی را کنار بگذارم و بگویم الان دیگر وقت این حرفها نیست تمام شد. ما چرا نمی‌نشینیم راجع به آن فکر بکنیم. اصلاً چرا فکرهای بد می‌کنیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ ترس برای این است که من بروم آنجا و آماده نباشم. مثل دلشوره یک زن باردار که می‌گوید خیلی خوب است که می‌خواهم مادر شوم؛ ولی یک اضطراب دارد که نکند بچه ناقص به دنیا بیاید. دست یا پا نداشته باشد. این بد است. به سلامت تولد باید فکر کنیم. من چه کار کنم تا سالم آنجا بروم؟ آنجا خانم فاطمه زهرا من را دید کج و ماوج نرفته باشم که خجالت بکشم. یعنی حتی حضرت هم ناراحت بشود. من هم ناراحت و شرمنده شوم که چرا اینطوری پیش شما آمده ام. ناپاک، آلوده وگناهکار آمده ام. این خیلی بد است. اگر ترس و دلشوره­ای هم هست، مال بد رفتن است. اصل رفتن که خیلی زیباست. حال باید چطوری خودم را آماده کنم. یک دانش آموز می‌خواهد دیپلم بگیرد، کنکور شرکت کند، می‌گوید کنکور دارم و الان باید خیلی از کارها را کنار بگذارم. باید فقط برای کنکور بخوانم. ببین چطور همه برنامه­‌هایش تنظیم می‌شود. چون خودش تنظیم شده، یک تصمیمی دارد. وقتی این تصمیم را دارد، می‌گوید کارشناسی دارم، کارشناسی ارشد دارم، کنکور دارم، عروسی دارم، می‌خواهم ازدواج کنم، همه چیز این آدم با بقیه فرق می‌کند. ولی ما خدا وکیلی اصلاً برنامه­‌هایمان را برای آخرت تغییر نمی‌دهیم. یعنی ما اصلاً برای ملحق شدن به خانواده آسمانی‌مان هیچ کدام از برنامه­‌های زمینی‌مان را دستکاری نمی‌کنیم. خیلی از خانمها و آقایان چیزهایی را دارند رعایت می‌کنند که اگر خانواده‌­شان نبود، رعایت نمی‌کردند. خیلی وقتها اگر ما خانواده نداشتیم، خیلی چیزها را رعایت نمی‌کردیم. الان که داریم رعایت می‌کنیم، برای وجود خانواده است. این که می‌گوییم خانواده ما اینطوری اقتضا می‌کند. مثلاً چه ساعتی از خانه بیرون بیایم و چه ساعتی به خانه برگردم. ولی ما در رابطه با تعلقمان به خانواده ابدی تصمیمی نمی‌گیریم. مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام مهدویت و فرج امام زمان علیه‌السلام مسئله مهمی است که باید درباره آن فکر کرد. با مهندسی فکر می‌توان برای ظهور برنامه ریزی کرد. اینکه چگونه باری از روی دوش امام زمان برداریم؟ چگونه موانع را از راه ظهور برچینیم؟  متاسفانه ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که در این باره فکر اساسی بکنیم و به امام زمان ملحق شویم. تصمیم نگرفته ایم که با او باشیم و با او زندگی کنیم. در غم­نامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان علیه‌السلام توضیح دادم که خیلی از ما امام زمان را از خانه­هایمان بیرون کرده ایم. یعنی مثل کسی که پدرش را در خانه سالمندان می‌گذارد. ما حاضر نیستیم او را در خانه­مان راه بدهیم. یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان. ما ۵ نفر هستیم. چهار نفر نیستیم. اگر ۵ نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده، سبد عاطفی، سبد اجتماعی، سیاسی و سبد مسافرتی خانواده براساس ۵ نفر تنظیم می‌شود. اگر به کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی؟ چه چیزی می‌خوری؟ با چه کسی می‌روی؟ کجا می‌روی؟ چه کار می کنی؟ باید براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد. بنشینیم راجع به این موضوع فکر کنیم که آیا ما واقعاً چنین حسی برای امام زمان داریم؟ یعنی من واقعاً در روز این دغدغه را دارم که به عنوان بچه امام زمان، باید یک کاری برای امام زمان بکنم؟ کمکی بکنم؟ باری از روی دوشش بردارم؟ چون من بالاخره در قیامت قرار است با این آقا محشور شوم و چشم در چشم شوم. در شب اول قبر، اولین سؤالی که از ما می‌‌پرسند، راجع به امام زمان ماست. روز قیامت از من و شما نمی‌پرسند که سر امام حسین را داشتند می‌بریدند، خانم زینب علیها‌السلام را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید؟ ولی حتماً از من و شما این را می‌پرسند که وقتی امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو چه کار می‌کردی؟ بگوییم، من با شوهرم با زنم داشتم زندگی می‌کردم، به خدا یادش هم بودیم، هر وقت مشکلات داشتیم، صدایش می‌کردیم. هر سال نیمه شعبان برایش پول می‌دادیم و چراغانی می‌کردیم. پس نقش تو چه بود؟ من کار و وظیفه‌­ای نداشتم، با این وضع، ما خیلی بی­غیرت هستیم. خیلی بی‌خیال هستیم. خیلی بی­‌عاطفه هستیم. خود حضرت فرمود شیعیان من بی­‌عاطفه و بی­‌وفا هستند. ما خیلی راحت، بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم. خیلی راحت نفس می‌کشیم. صبح بلند می‌شویم و به سر کارمان می‌رویم. اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. راجع به او فکر نکردیم. واقعاً دلشوره نگرفتیم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم. یک تصمیمی بگیرم. دیگران را برای کمک جمع کنم. اگر بچه­‌ات گم شود، هزار جا زنگ می‌زنی و تنهایی دنبالش می‌گردی. بعد به همه می‌گویی تو را به خدا بلند شوید بیایید کمک من و بگردیم پیدایش کنیم. به هزار جا می‌سپاری. اما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار کنیم و از آبرویمان مایه بگذاریم و دیگران را به کمک بگیریم، دل این کار را نداریم. از این روست که امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیده اند. تازه خوب‌هایمان، انقلابی‌ها و حزب اللهی ها می‌گویند، انقلاب شد تمام شد. نه هیچ چیز تمام نشده. هنوز اصل کار مانده. از کجا می فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دلهای ما پر از آشوب است. زندگی تک­تک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد. افغانستان را نگاه کن تمام نشده، غزه را نگاه کن تمام نشده، عراق را نگاه کن، تمام نشده، دنیا را نگاه کن، هنوز خیلی کارها روی زمین مانده. ما هم خیلی راحت کنار همسرمان و خانواده‌­های‌مان داریم زندگی می‌کنیم. پیغمبر فرمود، اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمانها را نداشته باشد، مسلمان نیست. اگر کسی بلند بشود از خواب یا شب بخواهد بخوابد و دغدغه امام زمان را نداشته باشد و همه‌­اش دغدغه شغلهای شخصی، زندگی من، زن من، شوهر من، بچه من، کار من، درس من اینجور چیزها را بخورد، اینها که همه زمینی شد؛ پس تو خانواده آسمانیت چی شد؟ پدر آسمانیت چی؟ مادر آسمانیت چی؟ اصل آسمانیت چی؟ این هم یک موضوعیست که ارزش دارد مقداری به آن فکر کنیم و برایش تصمیم بگیریم و بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم. می‌خواهم بچه وفاداری باشم. می‌خواهم یک کاری بکنم. ع ل 169 مهندسی فکر/ عبادات/ خودشناسی/ مهدویت [1] . سألت أبا عبدالله علیه السلام عن قول الله: الذین یصلون ما أمرالله به أن یوصل **رعد (13) آیه 21. *** قال: من ذلک صلةالرحم، و غایة تأویلها صلتک ایانا**محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، باب 3، ح 40. ***؛ از امام صادق علیه السلام راجع به آیه و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده می پیوندند سؤال شد. حضرت فرمود: مراد از امر خدا صله رحم است و تأویل دیگر آیه ارتباط شما با ائمه معصومین علیهم السلام است. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 872
زمان انتشار: 13 ژولیه 2019
| |
پشت هر عملی، فکری وجود دارد

مهندسی فکر، جلسه 3، 87/11/26

پشت هر عملی، فکری وجود دارد

فکر فوق‌­العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود. فکر می‌تواند انسان را به جهنم ببرد یا به بهشت ببرد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، باید اول در اندیشه این اتفاق بیفتد. اما با این حال، غالباً مردم ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت ها را انجام دهند.

در جلسه گذشته گفتیم، حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت، یک حرکت وجودیست. اگر بخواهیم خود را شبیه شرایط زیستی حیات ابدی کنیم، یعنی از شب اول قبر به بعد راحت باشیم، بدون فکر نمی‌توانیم به این مرحله برسیم. مثلاً به افراد بگویید، دعا بخوانند می‌خوانند؛ زیارت بروند، می‌روند؛ تسبیح دستتان بگیرید و این تعداد ذکر بگویید، حاضرند این کار را انجام دهند. اما اگر به آنها بگویی فقط یک ساعت باید فکر بکنید، یعنی حرکتتان را با فکر جلو ببرید، برای شان سخت تمام می‌شود. چرا در اسلام، طلب علم واجب است؟ وجوب طلب علم به این خاطر است که علم انسان را وادار به فکر می‌کند. آدم وادار می‌شود پای درس و جلسه‌ای بنشیند. «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش». وقتی انسان می‌شنود، وادار می‌شود که فکر کند و وقتی فکر راه افتاد، حرکت درونی انسان اتفاق می‌افتد. چون ما با بدن‌مان به آخرت نمی‌رویم. این بدن را در خاک می‌گذاریم و با حقیقت انسانی‌ و روحمان وارد ابدیت و آن نظام می‌شویم. پس خوراک ما فکر است. برای همین هم در اسلام این‌همه به فکر کردن سفارش شده است. یعنی شما تا فکر نکنید، «شدن»ی در کار نیست. در رحم مادر خوراک چیست؟ خوراک همان غذاهاییست که جنین از طریق بند ناف دریافت می‌کند. در رحم دنیا نیز خوراک ما چیزهاییست که می‌شنویم و می‌بینیم و بعد فکر می‌کنیم و کم کم باطن ما را می‌سازند. بهتر است ما مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و باید شجاعت ایجاد فراغت برای فکر کردن را به خودمان بدهیم. باید حاضر باشیم دارایی کسب بکنیم. اما عده زیادی هستند که زیر بار یک ساعت فکر کردن نمی‌روند. طرف می‌خواهد ازدواج کند، می‌گوییم این شیوه اقدام شما غلط است. باید مهارت یاد بگیری؛ اما قبول نمی‌کند که مهارت جذب کند و یاد بگیرد. ما الان در میان ازدواجها 25% طلاق داریم؛ 25% در شرف فکر طلاق داریم؛ 25% بیخیال داریم که دارند همدیگر را تحمل می‌کنند؛ 25% هم خوشبخت هستند. در این 75% که خوشبخت نیستند، کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نبودند فکر کنند. طرف می‌پرسد، آیا راهی هست که من با زنم بتوانم بسازم؟ می‌گوییم بله، می‌شود. به شرطی که تو حاضر باشی 100 ساعت فکر بکنی و در این 100 ساعت 3 نوع مهارت را یاد بگیری تا مشکل حل ‌شود. ولی چون حاضر نیست فکر بکند، در رفتار  و اقدام هم شکست می‌خورد. شجاعت فکر کردن و دو مرحله ای بودن آن هم باید شجاعت فکر کردن را داشت و هم به دو مرحله ی «کسب مهارت» و ایجاد فراغت برای فکر کردن توجه نمود. این مهم است که حاضر باشیم برای داشتن یک زندگی خوب، متعادل و پایدار فکر کنیم و مهارت یاد بگیریم. مرحله اول فکر این است که بخواهیم مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و دوم این که خود را برای فکر کردن فارغ کنیم. یعنی من الان شجاعتش را دارم و پذیرفتم که این کار را بکنم؛ پس حالا اگر پذیرفتی، باید فضا را باز کنی و بنشینی، بشنوی، بخوانی و فکر کنی. شجاعت فکر کردن شجاعت مهمی است. خیلی از آدمها هستند که شجاعت فکر کردن ندارند. یعنی اگر بگویی یک ساعت در خانه بنشین فکر کن، حوصله‌­اش سر می‌رود. اول اینکه سعی می‌کند که همیشه دور و برش شلوغ باشد. اگر تنها بود، زود تلفن را برمی‌دارد، به این و آن زنگ می‌زند یا پیامک می‌دهد. اگر نتواند پیامک بدهد، تلویزیون را روشن می‌کند. اگر تلویزیون راضیش نکند، میرود به سراغ ماهواره و اینترنت و ... یا بیرون از خانه می‌رود، یا کسی را دعوت می‌کند که به خانه اش بیاید. حاضر نیست با خودش تنها باشد و فکر بکند. قدرت فکر فکر آنقدر قدرت دارد که شما به هر چیزی که فکر بکنید، همان می‌شوید. این یک اصل پذیرفته شده است. همه روانشناسان مسلمان و غیر مسلمان این را قبول دارند که انسان وقتی به مطلوبی فکر می‌کند، همان برایش تحقق پیدا می کند. شما وقتی که به مسائلی مثل معاد فکر می‌کنید یا به حرکت های عالی انسانی فکر می‌کنید. چند مرحله دارد که ابتدایی ترین مرحله اش دیدن خواب های زیباست. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را که می‌گوید: شما اول وقتی که فکرهایت را متمرکز می‌کنی، کم کم شروع می‌کنی به خواب دیدن. خوابهای قشنگ برایت اتفاق می‌افتد. آنهایی که خوابهای مشوش و خوابهای وحشتناک و بی­سر و ته می‌بینند، برای این است که در طول روز افکارشان پر از ترس، دلهره، فکرهای منفی، سوءظن و اضطراب است و گرفتار گذشته یا گرفتار دلشوره­های آینده هستند. اینها نمی‌توانند خوابهای بهشتی و خوابهای خوب ببینند. فکر منجر می‌شود به این که راه رؤیا برایت باز شود. بعد از رؤیا انسان کم کم در بیداری مکاشفه می‌کند. بعد از مکاشفه می‌تواند ارتباطات خارجی و معاینه داشته باشد. این یک سیر و سلوک دارد که از خیال شروع می‌شود و به خواب می‌رسد. از خواب به مکاشفه می‌رسد و بعد از مکاشفه به حقیقت می‌رسد. قرآن می‌فرماید، جبرئیل در خیال حضرت مریم سلام‌الله‌علیها آمد. در هیچ جای قرآن گفته نشده، جبرئیل نزد مریم آمد. می‌گوید:«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا[1]= پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.» یعنی در عالم مثال و در خیال مریم تمثل کرد. اینطوری نیست که جبرئیل بال بزند و به روی کره زمین بیاید. جبرئیل سر جای خودش هست. مریم یک لحظه دید کسی کنارش ایستاده و گفت: من رسول خدا هستم. پس خیال خیلی قدرت دارد. خیال می‌تواند یک حقیقت آن هم یک حقیقتی مثل حضرت مسیح را به وجود بیاورد. پس شما اگر خیالتان را تطهیر بکنید، این خیال تا عالیترین درجات و تا خود حقیقت، انسان را می‌برد. مهم این است که ما یاد بگیریم فکر بکنیم و اول تمرکز بگیریم. نماز هم که معراج و قربان مؤمن است و انسان را به بالاترین درجات انسانی می‌رساند، اگر با تمرکز نباشد، رشدی از آن حاصل نمی‌شود. نقش تفکر و تمرکز در روابط انسانی در زندگی و در روابط بین انسان ها هم کافی است تمرکز بگیری. مثلاً اگر کسی از تو دل چرکینی دارد، اگر بخواهی دل چرکینی او پاک شود، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید، اول دل چرکینی را از خودت پاک کن. انسانها بر اساس حقیقت با هم رابطه دارند. این یعنی وقتی دل خودت آلوده است، هر چه هم بروی طرف را راضی بکنی و بگویی حلال کن، هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد. اگر می‌خواهی یک اتفاق در طرف دیگر بیفتد، باید اول همان اتفاق در خودِ شما بیفتد. می‌گوید: من می‌خواهم فلانی دوستم داشته باشد. مثلاً همسرم دوستم داشته باشد؛ بچه‌­هایم دوستم داشته باشند؛ نامزدم دوستم داشته باشد. اما شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی، اما محب نباشی. تا تو نتوانی همه جهنم‌های بین خودت و یک نفر را خاموش بکنی، اتفاقی در طرف مقابل نمی‌افتد. آدمها بو می‌کشند. آدمها حس دارند. آدمها بالاتر از چشم، گوش و دست و پایشان حواس درونی دارند. به همدیگر نزدیک می‌شوند و می‌فهمند که در دل آن یکی چه می‌گذرد. برای همین هم داریم که نزدیک مؤمن که می‌شوید، از او آرامش، شادی و انرژی می‌گیرید. اینکه فرمود، مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی شخصیتش واقعاً اینطوری است. شما وقتی نزدیکش می‌روی، در وجودت به آرامش می‌رسی. مؤمن چون آرامش دارد، می‌تواند آرامش بدهد. فاقد شیء مطیع شیء نیست. کسی که چیزی ندارد، نمی‌تواند به دیگری بدهد. شخصی که ادعای ایمان می‌کند، ولی ایمان واقعی در او نیست، و فاقد آن است، آرامشی هم از او ساطع نمی‌شود.   بنابراین ما اول باید از فکر شروع کنیم. یعنی شما هر چیزی را می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی. فکر در هر جهتی که باشد، چه مثبت و چه منفی، شما به هر هدفی، چه مثبت و چه منفی بخواهی برسی، باید راجع به آن تمرکز بگیری و فکر بکنی. همانطور که در جلسات قبل گفتیم، فکر کردن در کار خیر، باعث عمل به آن می‌شود. اگر کسی بخواهد موفق به انجام کار خوبی بشود، لازم نیست که زور بزند که آن کار را انجام دهد؛ بلکه کافیست که بیشتر در موردش تمرکز بگیرد و فکر کند. در این صورت انجام آن کار برایش خیلی راحت می‌شود. نقش فکر در امر ترغیب و تشویق افراد برای انجام کارها برای ترغیب کسی برای انجام کاری، بهتر است روی فکر او کار شود. مثلاً وقتی می‌خواهی کسی نماز شب بخواند، یا به نماز جماعت برود، یا قرآن بخواند، یا ریاضیات یاد بگیرد، یا با علوم انس بگیرد، مثلا ادبیات بخواند، به او بگو بخوان که برای آینده‌­ات لازم است. این خودش انتقال فکر است. وقتی می‌بینی هنوز دل نمی‌دهد، اگر دیدی دل نداد، یعنی اندیشه متناسب با آن کار را هنوز ندارد به جای اینکه تنبیهش کنی، به جای اینکه سرش داد بزنی، فکرش را تغییر بده. بعد می‌بینی که چقدر راحت می‌تواند این کار را انجام دهد. ما وقتی که می‌خواهیم یک کافر را مسلمان کنیم، چه کار می‌کنیم؟ اندیشه و فکر را به او منتقل می‌کنیم. اگر اندیشه منتقل نشود، فایده‌ای ندارد. وقتی اندیشه هر کاری آمد، عمل آن کار هم می‌آید. اگر می‌خواهید خودتان برای هر کاری یا فرزندان‌تان یا خانواده‌­تان برای هر کاری قوی شوند، اندیشه آن کار را در وجودش بگذارید. این معجزه فکر است. ما بی‌خود زور می‌زنیم تا مشکلاتمان را حل بکنیم. مشکل با قرص و دارو و زور زدن حل نمی‌شود. فکر که عوض شود، مشکل حل می‌شود. نقش فکر در درمان بعضی از بیماریها را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. شما بیماری وسواس داری، یا هر بیماری دیگری مثل حسودی، زودرنجی، حساس بودن، بددهانی و ... با یک مقدار کار فکری و با شنیدن مطالب مفید در آن مورد و کار مطالعاتی و تمرین، مشکل برطرف می‌شود. اهمیت تداوم فکر اندیشه مداوم و مستمر در کارها خیلی مؤثر است. اینکه می‌گویند:« اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار و تکرارش هزار بار.» برای اهمیت استمرار است. شما اگر بخواهید یک بیماری را هر نوع بیماری که باشد فرق نمی‌کند؛ حتی بیماری روحی، جسمی و درد را بیرون کنید، با تمرکز می‌توانید بیرونش کنید. ولی تمرکز باید زیاد و مداوم باشد. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:«مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصیرَتُهُ[2] = هر كس مدّت درازى بیندیشد، بینشش نیكو شود.» می‌فرماید، بینشش، نه علمش. زیرا بصیرت بالاتر از علم است. یعنی دیدن و شهود است. اگر بخواهید به بهترین و مؤثرترین دیدها برسید، باید فکرهای طولانی بکنید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«دَوامُ الفِكرِ و الحَذرِ یُؤمِنُ الزَّلَلَ، و یُنجی مِن الغِیَرِ[3]= اندیشه و هوشیارىِ مداوم، از لغزشها مصون مى دارد و از دگرگونیها[ى نعمتها] رهایى مى بخشد.» اینکه می‌گویند چلّه و اربعین بگیرید، برای این است که چهل روز باید انسان روی خودش کار کند. آن هم چهل روز با تمرکز. اگر همه داروها و شربت را یکبار بخوریم، آیا بیماری برطرف می‌شود؟ خیر. باید یک مقدار معین در هر روز و در یک ساعت معین، توسط دارو به آن میکروب حمله کرد و آن را تکرار کرد تا آن بیماری خوب شود. روح هم همینگونه است، نگو تکراری است، حوصله ندارم. می‌گوید هر روز نماز را تکرار کنید، با تکرار و تلقین است که آدم به اوج می‌رسد. پس فکر کردن و به خصوص دوام فکر خیلی مهم است. به طوری که امام حسن علیه‌السلام درباره دوام فکر می‌فرمایند:«أُوصِیكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ إِدَامَةِ اَلتَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَیرٍ و اُمُّهُ[4]= شما را به تقواى الهى و اندیشیدنِ همیشگى سفارش مى كنم؛ زیرا اندیشیدن پدر و مادر همه خوبیهاست.» یک فکر قشنگ، یک اندیشه زیبا، یک چیزی که می‌تواند تحول و آرامشی در شما ایجاد کند، آن را ادامه بدهید و رهایش نکنید. تفکر، انسان را می‌سازد. تحولات عظیم، ناشی از استمرار و تداوم فکر است. مذمت تداوم فکر درباره گناهان در حالی که تداوم فکر در امور مثبت و خیر باعث نیکو شدن بینش و بصیرت انسان می‌شود؛ تداوم اندیشه درباره گناهان، باعث کشیده شدن انسان به سوی آنها می‌شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:« مَن كَثُرَ فِكرُهُ فِى المَعاصی دَعَتهُ إلَیها[5]= هر كس بسیار به گناهان بیندیشد، گناهان او را به سوى خود مى كشانند.» مثلاً اگر فرد مدام به مواد مخدر فکر کند، وسوسه می‌شود و روزی این فکر را عملی می‌کند. چون اول تمرین آن گناه را در فکر انجام می‌دهد و در واقع آن گناه در وجود و در روح ما دارد اتفاق می‌افتد. چون روح آن را می‌پذیرد، آن گناه شکل می‌گیرد و عمل آن، به راحتی انجام می‌گیرد. مثلا کسی برای فرزندش بورسیه گرفته که در خارج از کشور درس بخواند. اما نمی‌داند که بچه اش در آنجا چه کار می‌کند. وقتی در محیط قرار می‌گیرد، محیط فکرساز است. دائماً دارد بمباران می‌کند، دائماً دارد به او تلقین می‌کند. دانشگاه می‌رود، مهمانی می‌رود، جشن تولد می‌رود، دوستانش را می‌بیند، می‌گوید من هم باید اینگونه باشم. الان بچه­‌هایی که در آمریکا هستند، آدم می‌کشند. در مدرسه‌­ها اسلحه برمی‌دارند و معلم یا شاگردها را می‌کشند. فکر می‌کنید اینها از روز اول قاتل به دنیا آمده اند؟ یا سری به زندان ها بزنید. هر کس هر جرمی مرتکب شده، اینطور نبوده که یک دفعه یک آدم پاک و بی گناه، مرتکب جرم شود. از کجا شروع شده؟ اگر از آنها بپرسید، خواهند گفت از دیدن یک فیلم، یا شنیدن چیزی، یا بودن در محیطی، بالاخره این تولید فکر انجام شده و  یک دفعه سر از یک فاجعه درآورده است. دو روش درمان بیماری های اخلاقی در اسلام در اسلام ما دو روش برای درمان آدمها داریم. یک روش، روش بهداری و روش دیگر، روش بیمارستانی است. در روش بهداری از واکسن استفاده می‌کنند. مثلاً برای اینکه فرد در آینده مبتلا به بیماری نشود، از کودکی به او واکسن های مختلفی مثل واکسن فلج، واکسن کزاز، دیفتری و ... به او می زنند. هزینه واکسن زدن هم کم است. اما اگر واکسن نزد و بعداً دچار بیماری شد، باید هزینه زیادی را برای درمان متحمل شود. روش بیمارستانی روش پر هزینه و وقت گیر است. در آمریکا و کشورهای غربی، روش بهداری ندارند. روشها همه بیمارستانی است. آنجا می‌گویند همه آزاد باشیم. زن آزاد، مرد آزاد. هر کاری دلشان خواست انجام دهند. هر وقت مبتلا شدند، از روش بیمارستانی استفاده می‌کنند. اصلاً سیستمی به نام بهداری در روابط انسانی شان وجود ندارد. اگر بگویی روش بهداری؛ می‌گویند آزادی ما سلب شد. اگر بگویید، حجاب، می‌گویند شما دارید دست و پای همه را می‌بندید. در نتیجه از فجایعی که از چند ده سال پیش مطرح شده، سر در می‌آورند. فجایعی مثل سوزاک و سفلیس و .... که چند ده میلیون آدم را کشته است. الان هم که ایدز آمده، تاکنون نزدیک 60 میلیون نفر کشته شده اند. چند برابر این هم تا حالا به این بیماری مبتلا شده‌اند. بدترین روش، همین روش بیمارستانی است. چون دیر خوب می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و هزینه‌­اش هم خیلی زیاد است. اسلام می‌گوید، اصلاً نگذارید کار به بیمارستان بکشد، در بهداری مشکل را حل کنید. می‌خواهید کنار هم کار کنید، زن و مرد حجاب داشته باشند که از اول آلودگی ایجاد نشود. فیلم مخرب نبینید. مطالب مخرب روح را نشنوید. مسایل جنسی را رعایت کنید و نگذارید بچه ها این گونه روابط والدین را ببیند. می‌گوید، بچه­‌ام الان اینطوری شده، می‌گویم برایش تلفن همراه خریده‌ای؟ می‌گوید بله. می‌گویم: خودت این آلودگی را به دست بچه‌ات دادی و می‌گویی بخور و مریض نشو. در کشورهای عقب مانده جهان چرا اینقدر قیمت موبایل ارزان است؟ به خاطر این که راحت به جوانان تهاجم فرهنگی کنند. چرا در قیامت از دیدنی ها و شنیدنی ها سؤال می‌کنند؟ اینکه در قیامت از دیدنیها و شنیدنیها سؤال می‌کنند، برای این است که اینها تولید فکر می‌کرده. قرآن می فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[6] = گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» این که اول «سمع» را می فرماید، برای این است که سمع خیلی مهم است.  این سمع و بصر است که فؤاد را ایجاد می‌کند. علی علیه‌السلام:«مَن كَثُرَ فِكرُهُ فی اللذَّاتِ غَلَبَت علَیهِ[7] = هر كس زیاد درباره لذّتها بیندیشد، آن لذّتها بر او چیره شوند.» لذت سیگار، لذت مواد مخدر، لذت گناهان دیگر، لذت خوراکی. شما نگاه کنید، چقدر آدمها به حرام­خواری افتاده اند. اینها فقط به خاطر این است که شکمو هستند. چند وقت پیش، یکی از این آقایان را دیدم که می‌گفت: امکان ندارد من در خانه‌مان یک وعده کباب نخورم. باید در 24 ساعت یک وعده کباب بخورم. گفتم چند سالت است؟ گفت، 54 سال. میلیاردر بود. پرسیدم: حج رفته‌ای؟ گفت: نه. گفتم: می‌دانی اگر اینطوری بمیری، یهودی و مسیحی مرده‌ای و مسلمان نمرده‌ای؟ پیغمبر می‌فرماید به دین من نمرده، اگر کسی حجش را به جا نیاورد. یا خمس ندهد. می‌گوید، وقت نکردم، نشد. یا اصلاً بدبخت نمی‌داند سال خمسی چیست؟ دارد لقمه آتش به خانواده‌اش می‌دهد. این آدم لقمه اش حرام است. همه پول و ثروت را تبدیل به آتش می‌کنند و به سرو رویش می ریزند. قرآن می‌گوید همه پولهایی که جمع کرده، سکه های طلایی که جمع کرده اند را با آتش به پهلو و صورتشان می‌چسبانند. لذتِ لذت از جایی شروع می‌شود که شخص اسیر لذت می‌شود و مجبور است که برایش پول هزینه کند. هر لذتی می‌خواهد باشد، خوردنی، پوشیدنی، خانه، ابزار و وسایل خانه و ... آدم خودش را اینطوری بدبخت می کند. عمری را که باید خودش را بسازد و برای آخرت سازی صرف کند، برای تهیه پول می‌گذارد. چرا؟ چون این شهوت را دارد که هر چند وقت یکبار وسایل خانه و مبل و اتومبیلش را عوض کند. دیگر وقتی برای خودسازی نمی‌ماند. زمانی باقی نمی‌ماند تا تو روی خود تمرکز کنی و خودت را پیدا کنی. در حقیقت، تو لابه لای این ابزار و وسایل گم شده‌ای. علی علیه‌السلام می‌فرماید، من تعجب می‌کنم از آدمهایی که چگونه دنبال گمشده‌­ها و مطلوب‌شان می‌گردند، در حالی که خودشان گم شده‌اند و دنبال پیدا کردن خود نیستند. اصلاً من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ اینجا چه کار می‌کنم؟ کجا می‌خواهم بروم؟ اگر سوت پایان را بزنند و تو به برزخ منتقل شوی، از تو می‌پرسند، برای شرائط زیستی اینجا (عالم بعدی) چه آورده‌ای؟ اینکه بگویی، من دکترم، مهندس هستم؛ من پنج تا خانه دارم؛ من ده تا ماشین دارم؛ حساب بانکیم پر است؛ من مشهور هستم؛ من رئیس جمهور هستم؛ اینها در آنجا به درد نمی‌خورد. ع ل 168 تفکر، درمان بیماریها [1] . سوره مریم/17. [2] . غرر الحكم : 8319. [3] . غرر الحكم : 5149. [4] . تنبیه الخواطر : 1/52. [5] . غرر الحکم : 8561. [6] . سوره اسراء/36. [7] . غرر الحكم : ۸۵۶۴. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 825
زمان انتشار: 26 دسامبر 2020
| |
سجده آخر زیارت عاشورا، پایان مکالمات عاشقانه

قدم صدق ، جلسه 5، 88/09/19

سجده آخر زیارت عاشورا، پایان مکالمات عاشقانه

در پایان زیارت عاشورا باید بفهمیم که از این زیارت چه چیزی حاصل ما شده و چقدر در ما دارایی ایجاد کرده است. برای کسب این دارایی، سجده ی خاصی می کنیم. همان سجده که بعد از پایان گفتگوهای عاشقانه و صمیمی با سیدالشهدا (علیه السلام) به وسیله آن، به بارگاه خدا راه پیدا می کنیم؛ این سجده حاوی رمزی است به نام «قدم صدق» که آن را در حال سجده، از خدا درخواست می کنیم.

اگر عالی ترین دغدغه ها و مقاماتی که در زیارت عاشورا هست، بخوبی معرفی شود، انسان در گفگوبا سیداشهداء همین دغدغه ها را مطرح می کند و همین مقامات را از خدا می خواهد. سپس باید بداند که دسترسی به این مقامات با «قدم صدق» یعنی صداقت داشتن ممکن است. برای همین اگر به محتوای این زیارت توجه کنیم و بخواهیم واقعاً از آن استفاد کنیم و زیارت عاشورا به جای «دانایی»، «دارایی» ما بشود باید از دروغگو بودن و دروغگویی خارج شویم و به مقام عالی راستگو بودن و راستگوئی برسیم. یعنی دائماً بر میزان صدق مان در رفاقت، دلدادگی و دوستی اضافه کنیم. رمزی که در سجده آخر زیارت عاشورا نهفته، همین است به «مقام صدق» یعنی راستگویی برسیم. این مقام است که اگر از مرحله زبان عبور کند و برایمان قلبی شود،به سید الشهدا نزدیک شده ایم و از حیوانیت و طبیعت گرایی خارج شده ایم و به مقام نورانی حیات طبیه انسانی می رسیم. قلب انسان، همیشه گواهی دهنده قدم صدق است مقام بلند «قدم صدق» مراتبی دارد که باید آن مراتب را با راستگویی طی نمود. مراتب «قدم صدق» بگونه ای است که قلب انسان گواهی می دهد. یعنی اگر شما یک محبوب انسانی داشته باشید و از شما بپرسند شما چقدر فلانی را دوست دارید؟ آنچه که به زبان می آورید، همه ی چیزی نیست که در قلبتان دارید. زبان در حدی می تواند محتوای دل را بیان کند. اما آنچه که در قلبتان می گذرد جواب حقیقی سؤال است که من واقعاً فلانی را این قدر دوست دارم. یک جوابی به خودتان می دهید. بعد از شما می پرسند شما آیا واقعاً دوست صادقی برای فلانی بوده اید یا نه؟ دوست سر بلندی بوده اید برای او یا نه؟ شما به قلب خودتان که مراجعه کنید، جواب را می توانید بدهید. اینطور که بگویید «نه؛ من دوست خوبی نبودم و در جاهایی به او بدی کرده ام؛ در جاهایی مثلا غیبت او را کرده ام؛ به او حسادت داشته ام؛ در جاهایی از او کینه به دل گرفته ام. وقتی الان به دلم مراجعه می کنم، می بینم دوست صادق و کاملی برایش نبوده ام. انسان باید اعتراف کند. به خودت که نمی توانی دروغ بگویی؛ خودت از خودت سؤال کن و وجدانت را قاضی کن که من برای فلانی چه طور آدمی بوده ام، برای همسرم، فرزندانم، پدر و مادرم، دوستانم، استادم چه طور آدمی بوده ام. پیش خودت هم جواب بده. آن جاست که می بینی قلبت پاسخ حقیقی را می دهد. زیرا قلب کاملاً با تو صادق است. این همان است که خداوند هم می فرماید:  مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى= آنچه را که قلب دید، انکارش نکرد. یعنی آدم در مورد دوست داشتن افراد، نمی تواند به خودش دروغ بگوید. پس اگر می خواهید از میزان مودتها و دوستی و عشق چیزی در بیاورید و سؤال کنید، با زبان نپرسید؛ از دل بپرسید؛ دل خیلی مهم است. علی (علیه اسلام) می فرماید: «سئلوا القلوب عن المودات= از دلها درباره مودتها سؤال کنید». اگر می خواهید درباره مودتها سؤال کنید، زبانها قادر نیستند همه حقیقت مودت را بگویند. زبان هم زبان قاصر است و هم گاهی دروغ می گوید. زن و شوهری با هم لج و لجبازی می کنند، پدر و مادر یا دوتا دوست، پدر و فرزند با هم دعوا و لج بازی می کنند و بدترین حرف ها و ناامید کننده ترین حرفها را به هم می زنند و کارشان به قهر کشیده می شود. حتی رابطه شان به جدایی و طلاق و فرار کشیده می شود. ولی وقتی سؤال می کنی حالا این همسری که طلاقش دادی یا از او طلاق گرفتی، دوستش داری یا نه؟ از دلت خبر بده، من از تو سؤال نمی کنم از دلت می پرسم. می گوید به ته دلم که مراجعه می کنم می بینم این زد و خوردها و دعواها و جدایی ها و این حرفهایی که رد و بدل شد، هیچ کدام باعث تنفرم از او نشده، من هنوز هم همسرم را دوست دارم؛ هنوز هم وقتی قلباً مراجعه می کنم، می بینم با  اینکه در دلم خیلی از پدر و مادرم دلخورم، اما دوست شان دارم؛ خیلی از فرزندم دلخورم، ازخانه بیرونش کرده ام، اما دوستش دارم.  شیطان موقعی که با معاویه ملاقاتی داشت، گفت: من هنوز هم خدا را دوست دارم و اصلاً محبت خداوند هیچ وقت از دلم بیرون نرفته است. من به لج و لجبازی با او پرداختم؛ به جنگش رفتم و رانده شدم و در تمام این مدت با او جنگیده ام و می جنگم؛ اما وقتی به دلم مراجعه می کنم، می بینم که دوستش دارم و نمی توانم دوستش نداشته باشم. قلب گزارش صادقانه ای از مودت و عشق می دهد. برای همین امام علی علیه السلام فرمودند: از قلب ها سؤال کنید. زبان ها نمی توانند حجم و اندازه محبت را بیان کنند. اگر هم چیزی بگویند، دروغ می گویند و اگر بخواهند راست بگویند؛ عمقش را نمی توانند بیان کنند. حضرت در ادامه حدیث می فرماید:«فإنّها شواهدٌ لا تقبل الرشاء= دل ها شاهدانی هستند که رشوه قبول نمی کنند». یعنی شما نمی توانی به دلت رشوه بدهی که به تو دروغ بگوید. به کسی هم نمیتوانی رشوه بدهی که بگویند من فلانی را دوست ندارم. ممکن است شما به یک نفر رشوه بدهی، بگویی فلانی خیلی بدی کرده، آدم بدی است، از او متنفر باش؛ دوستش نداشته باش؛ تو اینها را به او تلقین کن و بگو و رشوه هم به او بده. ممکن است بخواهد بخاطر خوشایند تو اینها را به زبان بیاورد که آری او به من بدی کرده، اما در ته دلش اصلاً رشوه قبول نمی کند و اینها را نمی پذیرد. معاویه برای اهداف سیاسی خودش به مردم پول می داد که از امیرالمؤمنین بدگویی کنند. یکی آمد و شروع کرد به بدگویی از امیرالمؤمنین و پولی گرفت. معاویه به او پول داد؛ ولی گفت: هر چه گفتی راجع به علی همه دروغ بود. تو آدم خبیثی هستی؛ علی اینگونه نیست. خوشتر آن باشد که حسن دلبران             گفته آید درحدیث دیگران این که دشمن از کسی تعریف کند، خیلی مهم است. گاهی اصحاب امیرالمؤمنین که به دام معاویه می افتادند و معاویه آنها را تهدید یا تطمیع می کرد یا تحت فشار قرار می داد که در مورد حضرت اظهار نظر بدی کنند. آنهایی که با شجاعت اظهار نظر می کردند چیزهایی از امیرالمؤمنین می گفتند که معاویه به گریه می افتاد و می گفت: آری علی همینجوری بوده، راست می گویی. یعنی حتی معاویه بین زبان و قلبش تفکیک کرده بود و اگر در مورد حضرت حرف می زد و بدگویی و لجن پراکنی می کرد، خودش می گفت من برای دنیایم این کار را می کنم. اما باطناً می گفت: من خودم اینها را قبول ندارم. علی مرد بزرگی است. این علی (علیه السلام) چه کرده که دشمنش هم از او تعریف می کند؟ به کدامیک از گزاره های زیارت عاشورا صدق دارید؟ وقتی ما می خواهیم راجع به «قدم صدق» صحبت کنیم و زیارت عاشورا بخوانیم و از اول و گزاره به گزاره جلو برویم؛ با توجه به معنایش باید ببینم که نسبت به کدام یک از این گزاره ها صدق داریم . امتحان کتبی و شفاهی نیست که ما دروغ بگوییم تا استاد خوشش بیاید یا به ما نمره بدهد. مصاحبه رادیو و تلویزیونی هم نیست. مقاله نوشتن هم نیست که آدم برای دیگران حرف بزند، ولی خودش جور دیگری باشد. خودت با خودت حرف بزن. از اول زیارت عاشورا، عبارت به عبارت تا آخر آن بخوان، بعد ببین چقدر صداقت داری؟ دلت به تو راست می گوید. مثلا در این فرازها: خدایا از تو می خواهم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة»، «أن یرزقنی طلب ثارک» ، «أن یرزقنی طلب ثاری مع امام منصور، مع امام هدیً»؛ باید ببینی آیا در این درخواستها صداقت داری یا نه؟ یعنی وقتی می گویم: «مع امام منصور؛ مع امام هدی» واقعاً دارم خودم را به امام زمان می رسانم؟ واقعاً الان در چادر حضرت هستم؟ به قلبت مراجعه کن، ببین، این هوس و این دغدغه را داری؟ در این زیارت می خوانی: «من می خواهم منتقم دشمنان امام حسین ع باشم»، «می خواهم به درجه سیدالشهداء برسم»؛ اما اگر بپرسی الآن کجایی؟ الان در کدام منزلی؟ می گوید نمی دانم. می خوانیم من می خواهم همراه امام زمان باشم. اما خوب الان چقدر فاصله با چادرش داری؟ در چادرش هستی یا بیرونی؟ می گوید نمی دانم. می گوید: میخواهم همسایه فاطمه زهرا باشم. اگر بپرسیم خوب؛ الان کجایی؟ برای هم خانه یا همسایه بودن با فاطمه زهرا برنامه ات چیست؟ می گوید: هیچ برنامه ای ندارم؛ کلاسی ندارم؛ استاد، پله، باشگاه و رتبه ای ندارم. خودم هم نمی دانم کجا هستم. اینها نشانه این است که ما اصلاً شروع هم نکرده ایم. این که تو می گویی من این راه را دوست دارم؛ باز دوست داشتنش هم خیلی خوب است. این هم یک درجه ای است؛ اما در روز قیامت به ما می گویند: تو این همه سال زیارت عاشورا خواندی؛ گفتی ای امام حسین! من می خواهم با تو باشم؛ هم درجه تو باشم؛ من می خواهم به درجه منتقم برسم؛ آن هم همراه امام زمان؛ «امام هدی»؛ به مقام محمود برسم؛ این همه حرف های قشنگ زدی؛ اما برایش چه کار کردی؟ می گویی: خدایا ما کاری نکردیم، ولی دوست داشتیم. بارک الله! راست می گویی، کاری نکردی؛ من خدا شهادت می دهم که دوست داشتی و کاری هم نکردی، اما بدت هم نمی آمد و دشمنی نمی کردی. خود این هم خیلی خوب است. آدم بیاید یک عمر به امام حسین بگوید: آقا ما قبولت داریم، دوستت داریم؛ کار جدی ای هم نکردیم. اما شکر خدا از شما بدمان نمی آمد. به ته دلمان که مراجعه می‌کردیم، می دیدیم شما را دوست داریم. این هم بهتر از آن کسی است که این دغدغه ها را اصلاً ندارد و نمی داند امام حسین کیست؟ فاطمه زهرا کیست؟ اما اگر خواستی راست بگویی و به قدم صدق بیفتی و  به مرتبه و درجه بالاتری برسی و واقعاً به همسایگی حضرت برسی و جزء منتقمین باشی، باید اول از قلبت سؤال کنی و صادقانه جواب بگیری و درجه ات را تعیین کنی و بعد روش هم داشته باشی. بگویی من با یک روشی حرکت بکنم و شروع کنم بروم جلو تا مثلاً 5 سال بعد در همین جایی که هستم نباشم. اگر کسی موقع خواند زیارت عاشورا از اول تا آخر راست بگوید و خودش هم تأیید کند. امام حسین هم کاری ندارد، می گوید خودت تأیید کنی من قبول دارم. اگر دلت قبول کرد که تو در این حرفها صادق هستی، خدا هم می پذیرد. اگر دل کسی حرفهایش  را قبول کند، حتماً با ائمه و امیرالمؤمنین و با خود سیدالشهداء محشور می شود. بزرگترین درس زیارت عاشورا، آمادگی برای پیمودن مراتب صدق است مهمترین رمز و بزرگترین درسی که ما از زیارت عاشورا می گیریم، این است که دائماً روی «صدق و مراتب آن» کار کنیم. صدق اکسیر اعظمی است که می تواند ما را به مقامات عالی که در این زیارت از خدا خواستیم، برساند. آنچه که ما را در داشتن صدق، کمک می کند تا قوی حرکت کنیم و زود به صدق برسیم، فقط دلدادگی و یک عشق خالص است که ما را به صدق برساند. یعنی وقتی به صدق برسیم، کاملاً تطبیق پیدا کرده و نجات پیدا کرده ایم و مشمول این آیه می شویم: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ؛ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ[1] = در حقیقت مردم پرهیزگار در میان باغها و نهرها؛ در قرارگاه صدق نزد پادشاهى توانایند». اگر رسیدی به صدق، به جایی می رسی که جایت نه در بهشت و نه در جهنم است؛ بلکه بالاتر از اینها قرار داری. پس حالا که ما باید این راه را طی کنیم؛ دیگر معطل نکنیم و سر خودمان را کلاه نگذاریم و وقت را تلف نکنیم. تلاش کنیم تا روز به روز صدق مان بالا برود.  صدق چیست؟ من یک مثال کوچک می زنم. جشن تولد امام حسین می شود؛ جشن تولد پیغمبر می شود؛ تو چه کار می کنی؟ آیا در خانه تان تحولی ایجاد می شود؟ در کوچه و محله تان هزینه ای می کنی؟ تولد امیرالمؤمنین، اولیاء الهی است؛ آیا تو تکانی می خوری یا نه؟ من برای جشن تولد بچه ام مبلغی هزینه کردم؛ اما برای جشن تولد امام حسین ع یک صدم آن هم هزینه نکردم. این نشانه آن است که پس صدق وجود ندارد. در مصیبت یکی از اعضاء خانواده زمینی من که پدرم، مادرم یا فرزندم یا کس دیگرم بمیرد، از فراق او چه حسی به من دست میدهد؟ یا یک آدم زنده ای که خیلی دوستش داریم و مجبوریم از او جدا شویم، چه حالی به ما دست می دهد؟ این فراق چقدر ما را اذیت می کند؟ بچه ات رفته سربازی یا گم شده و نمی دانی کجاست؛ در دلت چه می گذرد. آیا همین حس را نسبت به امام زمان (علیه السلام)  که بابای حقیقی ماست و از ما دور است نیز داری؟ چقدر بی خوابی و سوز داری؟ صدق دوست داشتن و مودت از اینجا معلوم می شود. اگر من می گویم: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة»، «فمعکم معکم لامع غیرکم»، باید ببینم که آیا راست می گویم یا نه؟ اگر راست نمی گویم، از خودم سؤال کنم چرا راست نمی گویم؟ یعنی چه جنایتی با خودمان کرده ایم. مشکل ما کجاست؟ ضعف دل ما کجاست؟ ضعف شخصیت و روح ما کجاست که ما نمی توانیم راست بگوئیم؟ آیا به پیامبر راست می گویی؟ وقتی در زیارت روز شنبه می گویی:« أُصِبْنَا بِكَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِنَا، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَةَ بِكَ حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْیُ، وَ حَیْثُ فَقَدْنَاكَ = ای محبوب دل های ما، ما به خاطر تو سوگواریم و چه بزرگ است سوگواری بر تو از آن رو كه وحی از ما بریده و هم از آن رو كه به فقدان تو دچار آمده ایم». آیا داری راست می گویی؟ یعنی وقتی داری این زیارت را می خوانی، غم و سوز هم هست؟ از این که پیغمبر پیشت نیست و تو پیش پیغمبر نیستی ناراحت هم هستی؟ چون معرفت ما ضعیف است می گوییم اگر برای پیغمبر، حضرت زهرا و امیرالمؤمنین دلم تنگ شد، حالا این دلتنگی را دارم. راست هم می گوید. حالا کی آنها را ببینیم؟ کی با آنها رابطه داشته باشم؟ کی با آنها زندگی کنم؟ می گوییم: إن شاءالله می میرم در برزخ و آنها را می بینم و با آنها زندگی می کنم، مگر آنها در دنیا نیستند؟ مگر نمی شود در دنیا با آنها رفاقت، صمیمیت، رفت و آمد داشت و با آنان ارتباط برقرار کرد؟ منظور از ارتباط، ارتباط حقیقی است، نه ارتباط خیالی و وهمی. وقتی معرفت نداری، ملاقات را می گذاری برای بعد. در مورد خدا هم ما همین اشتباه را می کنیم. می گوئیم ما یک زمانی بمیریم و بعد  به لقاء خدا برسیم. اما خدا میگوید من همین الان کنارت هستم. تو همین الان با من چه کار کردی؟ رابطه ات الان با من چطور است؟  اگر اینجا رابطه ای نباشد، آن طرف هم خبری نیست. اینجا با خدا چقدر صمیمی هستی؟ چقدر رابطه داری؟ چقدر دلتنگش می شوی؟ چقدر دوستش داری؟ چقدر بی خوابش می شوی؟ آن طرف هم معلوم می شود تو با خدا چه طوری هستی، دروغ که نمی توانیم بگوییم. هر کس در اینجا با خدا حرف نزد، در آن طرف خدا با او حرف نمی زند و اصلا نگاهش هم نمی کند. خودش این را در قرآن فرموده: «لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». دل وقتی به تنگی بیفتد و بیتاب رسول الله شود، واقعاً دل است و دلی که بی تاب رسول الله نمی شود و برای امام زمان تنگ نمی شود، واقعاً یک مزبله و یک دل هرزه و مریض است. اینها مبناست برای اینکه تو بفهمی تا الان چطور زندگی کرده ای؟ چه جورآدمی هستی؟ کامل می توانی بفهمی که در 20 سال 30 سال 40 سال  و بیشتر، چطوری زندگی کرده ای؟ ببینید پیغمبر ما را در فراق دیگران چطور تسلی داده، هرگاه دوست و محبوبی را از دست می دهی، می دانی چطور دلت را آرام کنی؟ پیغمبر می فرماید: غصه نخور، تو که عزیزتر از او را از دست داده ای، دیگر برای چه غصه میخوری؟ می پرسیم: عزیزتر از او کیست؟ می گوید: تو مرا از دست داده ای. تو چطور دوری مرا تحمل می کنی؟ پیغمبر به ما می گوید. تو چطور دوری مرا تحمل می کنی؟ اینکه بدتر است. اینجاست که باید با دلت بگویی: «الهم انا نشکوا الیک فقد نبینا= خدایا! ما به پیشگاهت شکایت نبودن پیامبرمان را می آوریم». «و غیبة ولینا= و غیبت ولیمان را». حال ماییم و پیغمبر و پیغمبر هم شاهد ماست. «وجعلناه شاهداً» شاهد قلب ماست. اصلاً نمی شود جلویش دروغ گفت. تمام زوایای قلبت را می داند. تمسک به یاران امام حسین علیه‌السلام نیز کار ساز است وقتی که اما حسین علیه‌السلام خیلی دور و خیلی بزرگ است و نورش آنقدر زیاد است که نمی توانی نگاهش کنی، به اصحاب حسین نگاه کن؛ آن وقت نزدیک تر می شوی. یاران حسین را در این فراز یاد می کنیم:«و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین». ببین آن غلام سیاه چگونه از اصحاب ویژه ی حضرت شد. ببینید کسانی که یک عمر از امام حسین فرار کردند؛ کسی بود که تا  48 ساعت قبل از عاشورا از حسین فرار می کرد؛ تا چند لحظه قبل داشت در لشکر عمر سعد با امام حسین می جنگید؛ اما یک دفعه چطور عاشق شد و به سمت امام حسین رفت و توسط دشمن حسین ع شهید شد؟ اینها در ظرف چند ثانیه، مسیری را از بی نهایت منفی تا بی نهایت مثبت طی کردند. ما اصلاً  راجع به احوالات این آدم ها تا به حال مطالعه کرده ایم؟ «زهیر» که بود؟ «بریر» که بود؟ اما کسانی هم بودند که تا شب عاشورا با امام حسین بودند؛ اما از آنجا به بعد بریدند. ماجرای اصحاب امام حسین فوق العاده آموزنده است. در سال های اخیر به برکت انقلاب اسلامی تحقیقات خوبی راجع به شخصیت شناسی اصحاب عاشورا صورت گرفته است. آنها چگونه راست گفتند و به قدم صدق رسیدند؟ اصحاب عاشورا خیلی مهمند. خوشبختانه کتاب های زیادی در این باره تألیف شده، حتی بچه های کوچک، کودکستانی ها در مورد اصحاب عاشورا کتاب دارند. از کودکی می توانیم بچه ها را با آنها آشنا کنیم. «عبدالله» که دستش را از عمه جدا می کند و می دود جلوی لشکری که دارند دسته جمعی به امام حسین شمشیر می زنند. این بچه کیست؟ چه دارد؟ می رود زیر شمشیر و دستش را می دهد که از عمو و امامش دفاع کند.  این بچه چه دارد که از آغوش حضرت زینب (سلام الله علیها) می دود جلوی آن همه آدم های خطرناک و شمشیر و نیزه؛ این شوخی نیست که کودکی برود آن وسط وخودش را روی عمو بیندازد که به عمو تیر نرسد؛ اینها چه جور آدم هایی بودند! زنان شان همه صادق بودمند. هر چه خانم آنجا ماند، صادق بود. مردها، بچه ها، دخترها، پسرها، همه صادق بودند. اگر فردا عبدالله به ما گفت: من برای امام حسین این کار را کردم، تو برای امام زمانت چه کردی؟ من چه بگویم؟ اگر سکینه و رقیه گفت؛ ما چه بگوییم؟ صدق مبنا است. برای صدق مان چه چیزی داریم؟ زیارت عاشورا مسیر شفاف عرفانی است زیارت عاشورا کاملا شفاف است. یک مکتب کامل عرفانی، انسانی، از پایین ترین درجه تا بینهایت درجه، همه چیز را دارد و مسیر را بطور کاملا شفاف، مشخص کرده است. در سجده آخر زیارت عاشور می خوانیم: «أن یثبت لی قدم الصدق عندک مع الحسین و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین». «مهج» آن خونی است که در باطن قلب است؛ آن خونی که قلب پمپاژ می کند. آنها آن خون دلشان را برای امام حسین ریختند. جان و هستی شان را برای امام حسین دادند و راست گفتند. یک نشانه ی صدق را در جامعه کبیره و در زیارت عاشورا می خوانیم:«بأبی أنت و امی، بأبی انتم و امی و نفسی و مالی و اسرتی». اگر کسی توانست اینطور بگوید، این راست است؛ اما و ما هنوز به اینجا نرسیده ایم. تا می توانید، به زیارت عاشورا التزام داشته باشند. زیارت عاشورا را اصلاً ترک نکنید. با احساس، باانگیزه و با شور و با دل بخوانید. هروقت میخواهید زیارت عاشورا بخوانید بگویید، من الان مقابل امام حسین نشسته ام. چشم امام حسین توی چشم های من است. من می خواهم با او حرف بزنم. اصلاً مقام زیارت عاشورا خیلی حساس و خاص است. خدایا تو کمک کن من به او راست بگویم. بعد شروع کن بخواندن. اگر بتوانی یک جمله، دو جمله هم راست بگویی، خدا را شکرکن. بگو ای امام حسین! من بقیه اش را به نیت ورود خواندم. دو تا جمله اش را از دل خودم إنشاء کردم. اگر چند روز بعد، یک هفته یا دو هفته یا یک ماه بعد، توانستم سه تا جمله را راست بگویم و خودم فهمیدم که راست بود، باز هم خدا را شکر کنیم. انسان در زیارت عاشورا همین گونه سیر و سلوک می کند. می آید تا به جایی می رسد که بتواند بگوید من همه زیارت عاشورا را راست خواندم و در تمام زیارت عاشورا صادق بودم. هر کس می خواهد  از یکنواختی زندگی به در آید، باید زیارت عاشورا بخواند. هرکس می خواهد زندگیش پر هیجان، پر شور، جذاب، شیرین بگذرد، زیارت عاشورا بخواند. زیارت عاشورا تنها مسیری است که مطمئن هستی که درست می روی آدم گاهی تلاش می کند که به مدارج دنیایی برسد؛ مدارج علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بعد می فهمد تمام عمر در حق خودش ظلم کرده و همه چیز را خراب کرده. فقط یک جا هست که وقتی شما برایش تلاش می کنی، مطمئنی که داری درست می روی و چیزی گیرت می آید و برای ابدیتت می ماند. آن هم سیر در زیارت عاشورا است. سلوک در این آیین نامه و این منشور جاوید زندگی است. شما تا وقتی که دغدغه امام حسین و در واقع امام زمان را دارید؛ تا وقتی که مهدوی هستید و می خواهید مهدوی باشید؛ تا وقتی که تلاش می کنید به صورت جدی در چادر امام زمان (علیه اسلام) باشید و خودتان را به امام زمان و چادر و اردوگاه حضرت برسانید و اگر هم به چادر نمی رسید، به لشکرگاه حضرت نزدیک می شوید، خیلی چیز گیرتان می آید و زندگیتان زندگی حقیقی است؛ در غیر این صورت، دارید سر خودتان را کلاه می گذارید و خودتان را سر کار می گذارید. وقت را نباید تلف کرد. شور زندگی، هدف زندگی، نشاط زندگی، شادی دل انسان، معنا دار بودن زندگی انسان، فقط با زیارت عاشورا است وگرنه اصلاً نمی ارزد آدم زندگی کند. چون زندگیش به ضررش تمام می شود. فقط کسانی زندگی شان معنادار است که آرمان سیدالشهداء که رسیدن به حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است را داشته باشند. اگرکسی این آرمان را نداشته باشد و با آن پیوند نخورد و به صدق نرسد، در جهنم زندگی می کند. اصلاً به مقام انسانی و حیات طیبه نمی رسد. به هر درجه ای هم برسی، باز هم باخته ای. هر موفقیتی به دست بیاوری شکست است. هر امتیازی به دست بیاوری، منفی است، حتی اگر دیگران بگویند مثبت است و تعریف و تمجید هم بکنند، بدان که باطل است و وقتت تلف شده و باخته ای. در موقع وفات که تولد شما به عالم برزخ است کم می آوری و می فهمی اصلاً خوب زندگی نکردی؛ می فهمی استعدادهای جاودانه خودت را تلف کرده ای؛ می فهمی با ابدیت خودت بد معامله کرده ای و باخته ای. [1] . سوره قمر/54 و 55.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 742
زمان انتشار: 28 مارس 2020
| |
بصیرت حضرت عباس در جامعه کنونی

اگر عباس علیه السلام امروز می‌بود

بصیرت حضرت عباس در جامعه کنونی

برخی از سوالاتی که جا دارد هر شیعه عاشق اباالفضل علیه السلام از خود بپرسد این است که اگر عباس علیه السلام که دارای بصیرتی نافذ بود با وضعیت اسفبار امروز دنیای اسلام چه می کرد و چگونه عزای امام حسین علیه السلام را به پا می کرد؟ آیا دنبال قمه زنی و ترویج آن می رفت ؟!! یا به دنبال دفاع از حریم حرم و حفظ کیان اسلام و خصوصا تشیع؟!

اگر عباس علیه السلام به عنوان یک امام شناس بصیر در یک شبکه اجتماعی یا ماهواره ای ظاهر می گشت به دنبال وحدت دنیای اسلام و همدلی امت پیامبر صلی الله علیه و آله می بود یا دنبال اختلاف افکنی و توهین به مقدسات این و آن؟!! در عزای سالار شهیدان زار زار می گریست یا این که به جای گریستن زنجیر تیغ دار بر پشت خود می کشید و از روی آتش و میخ و سیخ راه می رفت و به تعبیر برخی از مدعیان «عزاداری خون» به راه می انداخت؟! مگر نه این است که فاطمه زهرا سلام الله علیها امامت را مایه وحدت امت شمرد؟! پس چگونه است که از برخی حنجره ها و حلقوم ها صدای تفرقه و اختلاف افکنی بلند است؟! کدام سامری در درون این گوساله می دمد؟! چه کسی می تواند در این تردید داشته باشد که امروز مرجعیت حاضر در عراق با همین سیاست وحدت اسلامی توانسته است عراق را از فروپاشی و تجزیه نگه دارد؟ چه کسی می تواند نقش جمهوری اسلامی که داعیه دار شعار قرآنی «وحدت اسلامی» است را در حفظ شهرهای مذهبی عراق از سقوط و افتادن در دست وهابی های خبیث داعشی انکار کند؟ بزرگترین درس عاشورا دشمن شناسی و شناختن دشمن اصلی است تا به جای پرتاب تیر به سمت وی به جبهه خودی خنجر نزنیم! بله این نگاه به عاشوراست که از آن هشت سال دفاع مقدس و جان بر کفی بر می خیزد و این الگوسازی عباس علیه السلام در شجاعت و بصیرت و ولایت پذیری برای جوانان است که از آن، دفاع از حرم حاصل می شود؟ عزاداری سنتی که امام راحل(ره) بر آن تأکید داشتند باعث ارث بردن فضایل از عباس علیه السلام توسط جوانان می شود، روحیه شهادت طلبی جوانان ایرانی در هشت سال دفاع مقدس و تمام عملیات های استشهادی و غیر استشهادی حزب الله لبنان در لبنان و سوریه و غیر آن ناشی از نوع نگاه امام راحل به مسأله عاشوراست که در واقع همان نگاه تحریف نشده خود اهل بیت علیهم السلام به عاشورا می باشد. سوق دادن هیئات و جلسات مذهبی به سمت بی توجهی به مسائل کلان امت اسلامی چیزی جز تحریف مقاصد اصلی عاشورا نیست و هر کس که به چنین چیزی دامن می زند دانسته یا ندانسته خیانتی بزرگ را مرتکب می شود که قطعا باید در پیشگاه خداوند و خصوصا امام حسین علیه السلام پاسخگو باشد. عده ای به جای سرمشق گرفتن از امام حسین علیه السلام که فرمود: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: أیها الناس من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله أن یدخله مدخله و أنا أحق من غیر ...» [چاپ هشتم «سقای آب و ادب»] یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم هر کس ببیند که پادشاه و سلطه ظالمانه ای، حلال خدا را حرام می شمارد و عهد خداوند را نقض می کند و با سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت می نماید، اگر هیچ عکس العمل زبانی و عملی از خود نشان ندهد بر خداوند واجب است که او را در همان جهنمی ببرد که آن ظالم را برده و من شایسته ترین فردی هستم که باید عکس العمل نشان دهم! خلاصه، عده ای به جای سرمشق قرار دادن این کلام ابی عبد الله علیه السلام می گویند ما فقط عزاداری می کنیم و به مسائل سیاسی کاری نداریم!! وقتی اصحاب معاویه به سرحدات حکومت امیر المومنین علیه السلام  وارد شدند و از زن معاهد یعنی غیر مسلمان زیور آلات وی را ربودند آن حضرت فرمودند که اگر یک مسلمانی این حادثه را بشنود و از تاسف بمیرد مورد ملامت نیست. حال چگونه است که قریب به پنج هزار زن ایزدی را در شمال عراق گروه داعش لعنة الله علیهم به اسارت برده و تبدیل به برده جنسی نموده اند اما برخی می گویند ما به مسایل سیاسی کاری نداریم؟! علت این است که اگر بخواهند کار داشته باشند طبعا باید ریشه های داعش را که امریکا و اسرائیل و انگلیس خبیث هستند محکوم کنند لکن چه کنند که به خاطر ادامه داشتن پخش شبکه های ماهواره ای خود از لندن و لس آنجلس دست به چنین کاری نمی توانند بزنند!! پس چه شد پیروی از امیر مومنان علیه السلام و چه شد تبری از داعش و پدر وی امریکای جهانخوار؟! چه شد درس از حسین بن علی علیهماالسلام و فدا کردن خود در راه حقیقت و قیام علیه ظلم؟! سوق دادن هیئات و جلسات مذهبی به سمت بی توجهی به مسائل کلان امت اسلامی چیزی جز تحریف مقاصد اصلی عاشورا نیست و هر کس که به چنین چیزی دامن می زند دانسته یا ندانسته خیانتی بزرگ را مرتکب می شود که قطعا باید در پیشگاه خداوند و خصوصا امام حسین علیه السلام پاسخگو باشد امروز عباس و حسین علیهماالسلام جنگاور آموزش دیده در مقابل داعش می خواهند نه قمه زن بی بصیرت. امروز مدافع حرم می خواهند نه پیاده روی تا حرم. اما همه می بینیم و می دانیم که از برخی از مدعیان ولایت اهل بیت علیهم السلام که قرائتی غیر از قرائت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری از مسأله عاشورا دارند هیچ بخاری بلند نمی شود. این سپاه شجاع ایران و حزب الله لبنان و سپاه غیور بدر عراق که زاییده دفاع مقدس اند به میدان آمده اند و از نوامیس شیعه و مسلمانان در عراق و سوریه دفاع می نمایند. در زمانی که جمهوری اسلامی سرگرم کمک مادی و نظامی و آموزشی به مدافعان در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین می باشد عده ای خنجر به دست در داخل با صرف پول های کلان به دنبال ترویج قمه زنی در هیئات و حسینیه ها در ایران و عراق و سایر مناطق شیعه نشین هستند. به هیئاتی که به مسائل سیاسی نپردازند وعده کمک مالی می دهند تا بلکه به خیال خود ابهت حکم ولایت فقیه را در کشورهای شیعه نشین بشکنند. چه نفعی از این کار می برند یا به عبارت دقیق تر چه کسانی از این کار نفع می برند؟ بازی کننده اصلی و پشت پرده کیست؟! آیا غیر از انگلیسی که از حکم تحریم تنباکو و حکم اعدام سلمان رشدی سیلی خورده؟! آیا غیر از امریکایی که به وسیله هیمنه ولایت فقیه بر قلوب مردم، بزرگترین هم پیمان خود را در منطقه از دست داده است؟! آیا غیر از اسرائیلی است که از حزب الله لبنان که فدایی ولایت فقیه اند سیلی خورده است؟! آری بزرگترین درس عاشورا دشمن شناسی و شناختن دشمن اصلی است تا به جای پرتاب تیر به سمت وی به جبهه خودی خنجر نزنیم! حمید حاج علی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 668
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

خانواده آسمانی،جلسه 115 ، 91/02/21

(جلسه115) بی اشتهایی معنوی

بی اشتهایی معنوی در بحث عوامل بی‌اشتهایی معنوی، عواملی را از دعای ابوحمزه‌ی ثمالی ذکر کردیم: «... او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء...» شاید تو مرا در مجالس علماء نیافتی...» «... فخذلتنی...» پس مرا دچار خذلان کردی. خذلان یعنی واگذار کردن به خود، که خیلی خطرناک است. حضرت درباره‌ی کسی که خدا رهایش کرده می‌فرماید: برایم فرقی نمی‌کند که کجا و چگونه بمیرد. معنای اینکه کسی از مجالس علماء دوری می‌کند این است که شخص نمی‌خواهد مسیر آخرت را طی کند. زیرا این مسیر احتیاج به آگاهی دارد. سه علم است که به فرمایش حضرت بر هر مسلمانی واجب است: «عقاید، اخلاق و احکام». در روایت داریم: «لکلّ شیء طریق و طریق الجنه العلم» هر چیزی راهی دارد و راه بهشت علم است. در زمینه‌ی تربیت فرزند در هر سه مرحله (سه، هفت سال)، در ارتباط با همسایه، استاد، شاگرد، و همسر و ... باید انسان اطلاعات و مهارت کسب کند. کسی که وقت و هزینه، صرف آموزش علوم دنیایی می‌کند ضرورتش را احساس کرده است. علوم آخرتی رایگان ارائه می‌شود و اگر کسی کوتاهی کند متوجه اهمیتش نیست. در روایت آمده: «ان الله یبغض بکلّ عالم بالدنیا جاهل بالاخره» عالم به دنیا و جاهل به آخرت مورد بغض خداست. همان اندازه که دنیا از رحم بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است آخرت هم نسبت به دنیا این‌گونه است. در این دنیا به قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» میانگین عمر ما شصت سال است و چه بسا افرادی که به این سن هم نمی‌رسند. در انتقال به آخرت با آن همه زیبایی و عظمت و پیچیدگی باید امکانات بهره‌برداری و تجهیز آنجا را در دنیا تهیه کنیم. هر چه در بهشت وجود دارد از نفس ما خلق می‌شود: همسران، دوستان، کاخ‌ها، چشمه‌ها و ...؛ نفس در آنجا خالق است. مانند خداوند که قدرت تجلی و خلق دارد. ولی توانایی باید در دنیا حاصل . در آخرت از روح شخص حسود، بداخلاق و متکبر و ...  فقط اژدها و حمیم و زقوم تولید می‌شود. شخصی که دائماً سوء ظن دارد در آنجا جهنم خلق می‌کند. نفس ما قبر ماست و قبر ما همان نفس ماست. کسی که در دنیا خیر و برکت ندارد حتماً در آخرت هم نمی‌تواند وجودش خیر باشد. ما باید انصاف داشته باشیم و اگر درباره‌ی کسی از ما می‌پرسند بتوانیم بگوییم که آدم خوبی است. بعضی‌ها دائماً فرافکنی می‌کنند و پر از عیب هستند ولی عیب خود را نمی‌پذیرند. چنین کسی نمی‌تواند بهشت تولید کند. حضرت می‌فرمایند: اگر چهل مؤمن پای نامه‌ی کسی را امضاء کنند، «اللهم لا نعلم منهُ الاّ خیراً» مثلاً روی کفن شخصی بنویسند، آمرزیده می‌شود. (عذاب نمی‌شود) انسان از طریق هیچ عرصه‌ای مانند خانواده بهشتی نمی‌شود. کسی که اعضای خانواده، واقعاً از وی رضایت دارند عُرضه‌ی تولید بهشت دارد. ولی بعضی‌ها به بهانه‌های مختلف اعضای خانواده را زجر می‌دهند. این‌ها اصلاً خیر نمی‌بینند. ما اصلاً در دنیا بهانه‌ای مقدس برای بداخلاق بودن نداریم. ما باید نسبت به آخرت حتماً شناخت داشته باشیم تا بتوانیم آماده شویم. برای همین ضرورت است که خداوند نسبت به شخص جاهل نسبت به آخرت بغض دارد. ما باید بدانیم در آخرت چگونه می‌توانیم بهشت بیافرینیم. برای تولید کاخ‌ها، باغ‌ها و همه‌ی موجودات بهشتی باید اسم دریافت کنیم. ما باید صراط، میزان، قبر و پنجاه سؤال‌های قیامت را بشناسیم و ارتباطاتمان را براساس آن تنظیم کنیم. این آگاهی‌ها در مجالس علماء به دست می‌آید. کسی که استاد و مطالعه ندارد اصلاً حرکتی ندارد. «... فخذلتنی» یعنی مرا رها کردی. کسی که خود و فرزندانش دائماً به علوم دنیایی می‌پردازند فرصتی برای شناخت حقیقت خود ندارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «هیچ‌کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده‌اش ملاقات نمی‌کند». امام باقر «علیه‌السلام» کلید بدبختی‌های دنیا و آخرت را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند. ما برای تغییر باید تلاش کرده و زحمت بکشیم. امام (رضوان الله) می‌فرمایند: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. باید تدریجاً انس بگیریم. کلید انس ارتباط است. «الذکر مفتاح الأنس» خانمی از همسرش گله داشت به او گفتم: کارتون «دیو و دلبر» را ببینید که یک زیبارو، چگونه با دیو زشت انس گرفته است. ما باید عبرت بگیریم. بعضی‌ها کاری می‌کنند که همسر، خانواده‌ی همسر و همه‌ی اطرافیان از او گله دارند. بسیار تلخ و ناپخته عمل می‌کنند. تنبلی اجازه نمی‌دهد انسان کاری انجام دهد. بی‌حوصلگی مانع می‌شود از اینکه شخص کاری را که شروع کرده ادامه دهد. چهار سال طول کشید تا استاد ما، «لا اله الا الله» را به ما بیاموزد و هر جلسه هشتاد درصد درس جلسه‌ی گذشته را تکرار کرده و چند دقیقه‌ی آخر حرف جدیدی می‌زدند. انسان باید آن‌قدر تکرار کند تا بشود، و إلّا جمع‌آوری اطلاعات هیچ ارزشی ندارد. یکی از شهدا را در خواب دیدم که لباس علماء به تن کرده بود اما در عین حال گفت: به دلیل شرکت نکردن در یک جلسه از سیزده جلسه‌ی سلسله‌ای از مباحث در آنجا دچار خسران شده است. انسان اگر با عالِم رابطه نداشته باشد دچار خذلان است. در حال حاضر در صدا و سیما علمای بسیار خوبی حضور یافته که انسان می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. چه بسا افرادی که برنامه گرفته‌اند و اظهار می‌کنند: بعد از یک سال و نیم هنوز به آن عمل نکرده‌اند. گوش دادن به مباحث و مطالعه‌ی کتاب‌ها پنج روز در هفته روزی 5/2 ساعت وقت شخص را می‌گیرد؛ اگر انسان به این اندازه هم وقت صرف نکند چگونه به بهشت راه می‌یابد؟ همین افراد برای روزنامه خواندن و تلویزیون دیدن و انواع تفریحات بیش از این‌ها وقت می‌گذارد. ما باید یاد بگیریم از وقت‌های مرده که تلف می‌شوند استفاده کنیم. یکی از فقها می‌فرمودند: من یک دوره‌ی کامل فقه اهل سنت را در زمانی که سفره انداخته‌شده و منتظر افراد هستم مطالعه کرده‌ام، امام «رضوان الله» در چنین فاصله‌ای قرآن می‌خواندند. مرحوم علامه (رضوان الله تعالی علیه) وقتی بیکار می‌شدند حتی به جارو کردن می‌پرداختند. ما نباید وقت را تلف کنیم. در قیامت یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های انسان وقت‌های تلف شده است. شخصی از وقت‌های تلف شده‌اش طوری بهره گرفته که موفق به اخذ دکترا شده است. الان دانشجوها از همه لحاظ تأمین هستند و فکر می‌کنند کار مهمی انجام داده‌اند. یکی از بزرگان به زبان‌های فرانسه، روسی و آلمانی مسلط است و این‌ها را در فاصله‌ی بین کلاس‌هایش آموخته است. باید ذکر صلوات و توسل همراه کلاس باشد. صلوات حتی از کلاس هم واجب‌تر است. این‌قدر که انسان دلش با صلوات تلطیف می‌شود ممکن است با درس و بحث این اتفاق نیفتد. انسان باید برای مجلس علماء وقت جدی بگذارد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الناس ثلاثه، عالمٌ و متعلّمٌ و غثاءٌ» مردم سه دسته هستند، عالم یا متعلم و دیگران خاشاک روی آب. حضرت فرمودند: من حاضرم شیعیانم شلاق خورده و به گرداب بلا فرو روند ولی دینشان (حرام و حلال) را بیاموزند. آموختن ارزش خواری را دارد. اگر شما جدیدترین وقتتان را برای دنیایتان بگذارید و فقط از همان وقت‌های تلف شده برای آخرتتان بگذارید موفق می‌شوید. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من صدها هزار جلد کتاب را فقط هنگام خواب خوانده‌ام. انسان وقتی به رختخواب رفت باید خوابش ببرد ولی حالا اگر کسی این‌طور نبود لااقل همان مدت زمان را تا خوابش ببرد به کتاب خواندن بپردازد و یا ذکر بگوید: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» اگر ما این‌طور نیستیم به این دلیل است که ما خودمان را به عنوان موجودی ابدی باور نکرده‌ایم. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الا انّی لا رأیت کالجنّه نوم طالب‌ها و لاکالنار نوم هاربها» «آگاه باشند که من ندیدم چیزی مانند بهشت که طالب آن بخوابد و (و نیز ندیدم) مانند جهنم که فرارکننده‌ی از آن بخوابد.» انسان نباید بدون استغفار و وصیت بخوابد. انسان گاهی از ترس یک سوسک خوابش نمی‌برد ولی عشق به بهشت و ترس از مار و عقرب‌های جهنم تأثیری در خواب او ندارند. زیرا ذهن قبول دارد ولی دل باور نکرده است. ایمان یعنی امنیت داشتن دل. مجلس علماء خیلی مهم است بخصوص اگر توأم با اشک و ذکر باشد. مرحوم میرزا از مغرب یک ساعت صحبت می‌کرد و دویست نفر از چهارصد نفر از مجلس می‌رفتند بعد از پذیرایی و ذکر و ... مجدداً سخن می‌گفتند و هرکس غذای جانش را دریافت کرده و سپس می‌رفت و همین‌طور ادامه می‌یافت. کسانی که ضرورت شناخت احکام را نمی‌دانند حتماً سی دی آن را تهیه کنند. امام سجاد «علیه‌السلام» در ادامه می‌فرمایند: «... اولئک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیتنی...» شاید مرا در میان غافلین دیدی پس از رحمتت مأیوسم کردی. گاهی شرکت در یک مراسم و رفتن به یک سفر به شدت انسان را غافل می‌کند. اگر انسان مجبور شد با اهل غفلت هم‌نشین شود نباید دچار غفلت شود. اگر آن‌ها در غفلتشان قوی هستند و پول، ثروت، مقام و تحصیلاتشان انسان را غافل می‌کند اصلاً نباید ارتباط برقرار کند. ولی اگر مجبور شد باید با حرزی مثل ذکر، دعا و حتی انگشتر برود و سعی کند که به بهانه‌های مختلف به طور مداوم حضور نداشته باشد. به حدی آخرالزمان خطرناک است که در روایت داریم: شخص صبح، مؤمن از خانه خارج می‌شود و شب کافر بر می‌گردد. حتی باید رشته‌ی تحصیلی را طوری انتخاب کنیم که با اهل غفلت سر و کار نداشته باشیم. یک شخص نورانی گاهی رشته و مکان تحصیلی‌اش را طوری انتخاب می‌کند که کلاً غافل می‌شود. هم‌نشینی با غافلان انسان را واقعاً محروم می‌کند. نماز و روزه و حج و ... تأثیری روی او ندارد در زیارت‌ها هم اتفاق خاصی برای او رخ نمی‌دهد. گاهی وقت‌ها افسوس حال و هوای سال‌های گذشته‌مان را می‌خوریم. طبیعت دزد است: «الطبّع من الطبع یسترق کلّ من الفضیله و الرذیله» هر طبعی از طبع دیگر رذیله و فضیلت را می‌دزدد. یک پزشک و پرستار تا بیمار ایزوله نشود به او دست نمی‌زنند. ما هم باید مواظب باشیم که تحت تأثیر پول و موقعیت و مقام کسی قرار نگیریم. اگر مجبوریم رابطه برقرار کنیم باید مسلح و مراقب برویم. گاهی یک ارتباط نابجا در انسان بیماری‌های را ایجاد می‌کند که پنج سال بعد، او تبدیل به یک اژدها می‌شود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه115) بی اشتهایی معنوی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 645
زمان انتشار: 27 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 31

رشد و قدرت ، جلسه 31

1. حضرت علی علیه السلام: صبر و ذکر را دو قسم است صبر در برابر مصیبت و صبر کردن در مقابل محرمات الهی- ذکر و یاد خدا در مصیبت و یاد خدا در برابر محرمات الهی. 2. صبر در برابر مصیبت نیاز به یاد خدا دارد. 3. عالی ترین مراتب یاد خدا آن است که انسان بداند در حین مصیبت تنها نیست و در محضر خدا دچار مصیبت شده است. 4. انسان توجه داشته باشد که مصائب هم کفاره گناهان است و هم درجات انسان را بالا می برد. 5. خداوند تبارک وتعالی برای مومن درجاتی را در بهشت در نظر گرفته که جز به بیماری به آن نمی رسد. 6. وقتی انسان یاد خدا می کند توانش برای صبر در مصیبت فوق العاده زیاد می شود. 7. اگر انسان در مصیبت و گرفتاری و سختی و مسائل مختلف زندگی از خدا راضی باشد خدا هم با کمترین شرایط از بنده اش راضی است. 8. خیر کثیر نصیب کسی می شود که بتواند چیزی را که از ان خوشش نمی آید و کراهت دارد تحمل کند. 9. انواع مرگ : مرگ سیاه- مرگ سرخ- مرگ سفید. 10. مرگ سیاه از همه مرگها سخت تر است. 11. هر مرگی که سخت تر است حیات بیشتر ( سازندگی بیشتر ) دارد. 12. آزار دیگران و قدرنشناسی دیگران از مصادیق مرگ سیاه است و تحمل و صبر بر آن فوق العاده سازندگی دارد. 13. روایت: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی است. 14. بگذاریم از آبروی ما خدا دفاع کند. 15. و لهجر هجرا جمیلا : فاصله بگیر از آنها یعنی خیلی در گیر نشو. 16. هنگامی که با جاهلان مواجه شدید خداحافظی کنید و بروید. 17. حضرت علی غلیه السلام می فرماید : سه چیز از درهای خیر است: 1- سخاء النفس2- طبیب الکلام3- والصبر علی الاذی. 18. حضرت محمد صلی الله علیه و اله می فرماید : کسی که حق با اوست اگر جر و بحث را ترک کند من بهشت را برایش تضمین می کنم. 19. علی علیه السلام می فرماید : صبر بر طاعت خدا آسان تر از صبر بر عقوبت خداست. 20. روایت از پیامبر (ص) : هر که صبر بر مصیبت نماید خدای تعالی به او سیصد درجه می دهد که فاصله بین درجات به اندازه فاصله بین زمین و آسمان است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 643
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 29

رشد و قدرت ، جلسه 29

1. مصیبت هر چه قدر که بزرگتر باشد ثواب بیشتری را تولید می کند یعنی رشد و سازندگی بیشتری دارد. 2. هر مصیبتی تولیدی خاص و آثار خاص دارد. 3. ثواب مصیبت به دو عامل بستگی دارد صبر بر مصیبت و سختی مصیبت. 4. جنبه الهی ما در سه فشار قرار دارد فشار ترک معصیت- فشار قبول طاعت- فشار پذیرش مصیبت. 5. اگر کسی این سه فشار را تحمل کند کم کم جنبه طبیعتش ضعیف و جنبه الهی – خدایی او قدرتمند می شود. 6. ثواب یک مصیبت یعنی رشد – قدرت- شادی و آرامش. 7. زمانی که از لحاظ مادی و بدنی فشاری بر ما نیست به این معناست که اجری کسب نمی کنیم و گناهی از ما پاک نمی شود. 8. بزرگان اگر هر روز سهمیه بلای ایشان نمی آمد نگران می شدند و می گفتند نکند خدا با ما قهر کرده است. 9. اگر مصیبت وارد شد ارزیابی و مقایسه نکن و فقط سعی کن در این قضیه اوج بگیری. 10. انسان وقتی مصیبت را به شیرینی می پذیرد خیلی به خدا نزدیک می شود و محبوب خداوند می شود. 11. مصیبت که وارد شد زود با تجزیه و تحلیل حلش کن و به نتایج خوبش فکر کن. 12. به جای اینکه مصیبت تو را بخورد تو مصیبت را بخور و آن را هضم کن. 13. در موقع مصیبت شیطان به روی افکار ما حمله می کند و از طریق قوه واهمه مصیبت را بزرگتر نشان می دهد. 14. اگر با آدمی روبرو شدی که مدام بی تقوایی می کند خوب تحمل کن او را و مقابله به مثل نکن. 15. از ضربه افراد بدجنس برای رشد کردن استفاده کن. 16. مثل آب کر باشد که نجاست او را تغییر نمی دهد بلکه نجاست تبدیل به پاکی می شود. 17. پذیرش مصیبت به این است که محکم و کامل بایستی و خیلی قوی از آن استفاده کنی. 18. آدم عاقل از شنیدن حرفهای دیگران رنجش به سراغش نمی اید. 19. قیمتی که خدا برای انسان گذاشته است با تحقیر کردن و بی محبتی و دشمنی دیگران هرگز ارزشش کم نمی شود. 20. وقتی یک نفر از تو استفاده می کند که به جهنم می رود ( غیبت کردن) استفاده ای که به تو می رساند رفتن به بهشت است. 21. هر چه که به طبیعت ما فشار می اورد در واقع قسمتی از جهنم ما را با خودش می کند و میبرد. 22. هیچ وقت در برخورد با دیگران اجازه نده تحقیر شوی سعی کن بزرگ شوی و رشد کنی. 23. اگر چیزی را دوست ندارید به شیرینی تحمل کنی در آن خیر کثیری است. 24. مدت مصیبت همیشه کم است اما پاداش جاودانه و همیشگی است. 25. اگر انسان آسایش می خواهد باید لوازم اسایش را تحمل بکند. 26. انسان وقتی مغزش کار میکند و اطلاعات می گیرد همیشه روحش جوان می ماند. 27. مهم نیست که مصیبت از ناحیه اعمال ما است یا برای امتحان باید صبر کنی. 28. اگر مصیبت از ناحیه عملکرد ما است باید استغفار کرد و عملکرد را عوض کرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed