www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6957
زمان انتشار: 26 می 2017
| | |
چرا خودارضایی مورد لعنت خداست؟

مدیریت غریزه جنسی جلسه 11

چرا خودارضایی مورد لعنت خداست؟

آرشیو مباحث استاد

صوت

1 - چرا خودارضایی مورد لعنت خداست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6908
زمان انتشار: 27 مارس 2021
| | | | |
بعد از شب قدر هیچ شبی  فضیلت شب نیمه شعبان را ندارد

استاد محمد شجاعی

بعد از شب قدر هیچ شبی فضیلت شب نیمه شعبان را ندارد

در این ماه شعبان شبی وجود دارد که در روایت داریم بعد از شب قدر ماه رمضان هیچ شبی به اندازه این در کل سال ارزش و قدرت سازندگی ندارد. که شب نیمه شعبان است که همه انبیا این شب را بزرگ می داشتند، مختص اسلام و پیامبر اسلام هم نیست ...

فیلم

1 - بعد از شب قدر هیچ شبی فضیلت شب نیمه شعبان را ندارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6904
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه4):معصومین (علیهم السلام) «نفس اسماء الهی» هستند

موانع دعا(4)؛ 85/4/17 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه4):معصومین (علیهم السلام) «نفس اسماء الهی» هستند

در مقصد اول دعا بحث این بود که خداوند تبارک و تعالی تمام عالم را با اسماء خودش ربوبیت می کند. اصل و نفسِ این اسماء حضرات معصومین (علیهم السلام) هستند.

شناخت اسماء الهی باعث می شود که رابطه ی ما با خودمان، عالم و خدا تنظیم شود. این شناخت به ما کمک می کند تا در حرکت جنینی رحم دنیا، سالم، قوی و سریع حرکت کنیم. اما اگر این اسماء شناخته نشود، ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی، معصومین علیهم السلام و خودمان قطع می شود. استاد در پایان مقصد اول می فرمایند: نکته ی قابل توجه دیگر این که حضرات معصومین علیهم السلام خود را «مظهر اسماء الهی»، و در بعضی روایات خود را «نفس اسماء حسنی» خدا می دانسته و می فرمایند: «نحن اسماءالحسنی= ما اسماءالحسنی هستیم». نکته مهم در این مقصد بیان دو عبارت «مظهر اسماء الهی» و «نفس اسماء حسنی» است. «مظهر اسماء الهی» یعنی تمام اسماء الهی، صفات خدا و کمالاتی که در خدا هست، در شخص ظهور دارد. مثلِ معصومین که خداوند تبارک و تعالی تمام اسماء و صفاتش را در آنها ظهور داده است. «نفس اسماء حسنی»، یعنی خودِ معصوم نفس و ذاتش، همان اسماء الهی است. یعنی بالاتر از مظهر و محل تجلی اسماء هستند. زیرا معصومین خود را نفس اسماء حسنای الهی می دانند. معصوم کیست؟ معصوم کسی است که تمام آن اسمائی را که شما در قرآن یا در جاهای دیگر می خوانید، داراست و می تواند به اذن خداوند آنها را ظهور دهد. بنابراین، وقتی می فرمایند: «به هر حال، یافت حقیقت اسماء غیر از تصور ذهنی و فکری است»، به این معناست که گاهی انسان، اسم ها را «تصور» می کند، گاهی نسبت به آنها به «معرفت» می رسد و زمانی آنها را «شهود» می کند. مثل داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که در قرآن بیان شده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) چگونگی زنده کردن مرده ها را از خداوند می پرسد. حضرت ابراهیم پیغمبر اولوالعزم هستند. یک فرد نادان نیست که بخواهد در چگونه زنده کردن مردگان توسط خداوند شک کند. وقتی خداوند می پرسد، آیا تو ایمان نداری؟ حضرت جواب می دهد: ایمان دارم ولی می خواهم قلبم مطمئن شود. آن ایمانی که ابراهیم می خواهد داشته باشد، این است که او خودش می خواهد، «محیی» شود. برای همین خداوند به حضرت ابراهیم می فرماید: «فادعوا= تو بخوان». نمی گوید: نگاه کن من زنده می کنم. یعنی اگر آدم خودش محیی باشد و بتواند احیاگر باشد و احیا کند، غیر از دریافت ذهنی است. «دریافت ذهنی» یعنی ما به طور ذهنی می دانیم که خداوند مرده را زنده می کند، اما دریافت شهودی مطلب دیگری است. دریافت قدرت مطلقه و علم مطلق و عظمت تامه ی حضرت رب برای حضرات معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض بر عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست، بلکه دریافت خاص آن بزرگواران بوده است. آنان در واقع، متن عالم اسما الهی و اسم اعظم او هستند. به طوری که جدایی در کارشان نیست. به عبارت دیگر خود آنان آن گاه که به معرفی خود می پردازند، خود را اسم اعظم الهی معرفی می کنند». یعنی در واقع دانستن این اسماء قدرت و نوعی توانایی است. وقتی راجع به معصوم صحبت می کنید، دقت کنید که معصوم خودش مظهر است. یعنی خدا به او اذن داده است و خودش می تواند این کار را بکند. قاعده تکثیر بدن انسان چیست؟ امام زمان (علیه السلام) حقیقتی ممتد است که حضور مادی و بدنی در عالم دارد و این طور نیست که فقط یک بدن داشته باشد. می تواند در یک لحظه هزاران بدن تولید کند و در هر جایی حضور داشته باشد. می تواند از خیال شما شروع کند و برای شما مکاشفه ایجاد شود. ممکن است در بیداری یا در خوابت بیاید. برای همین است که وقتی هزاران و میلیونها نفر به زیارت یک معصوم می روند، هر یک به نوعی با حضرت رابطه برقرار می کنند. گاهی این رابطه ها از حد فکری و ذهنی فراتر رفته و چنان به عمل و شهود می رسد که اگر همه مردم دنیا جمع شوند و بگویند که تو گرفتار توهم شده ای، شخصی که رابطه شهودی با حضرت برقرار کرده، دست از اعتقادش بر نمی دارد. چون این حضور را چشیده است. علت اصلی این که معصومین (علیهم السلام) از دنیا تا ملکوت همواره حضور دارند، این است که آنان نفس اسماء حسنای الهی هستند. چنین حضوری امکان تکثیر بدن را هم برای آنان فراهم می کند. بنابراین، اگر امام را فقط در حد محسوسات عالم گمان کرده اید، توهم خامی مرتکب گشته اید، چرا که بدن او در این عالم و حقیقت او در عالم دیگر است. «مکاشفه»، ارتباط عالم خیال در خارج است. مثلاً امام زمان (علیه السلام) اینجا حضور فیزیکی ندارند و حالا فرض بفرمایید کسی امام زمان (علیه السلام) را اینجا ببیند و دیگران نبینند. اگر کسی می گوید: من حضرت را دیدم، این ظهورِ آن حقیقت در عالم خیال این شخص است. کل عالم ماده برای حضور امام زمان یکسان است. برای همین شما هر جای عالم بروید، امام زمان علیه السلام با شماست. همانطور که هر جای عالم بروید، خدا با شماست. علاوه بر حضور مادی و بدنی در این عالم، امام یک حضور در عالم برزخ دارد. می توانی هر جایی که هستی صدایش کنی. در عالم برزخ، عالم جبروت و ملکوت و عوالم بالاتر حضورش یکسان است. امام صادق علیه السلام می فرماید: نه تنها ائمه، بلکه شاگردان ائمه هم به تناسب رشد خودشان همین گونه بودند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «إنَّ اسمَ اللّه ِ الأعظَمَ على ثلاثةٍ و سَبعینَ حَرفا، و إنّما كانَ عندَ آصَفَ مِنها حَرفٌ واحِدٌ فَتَكَلَّمَ بهِ فَخَسَفَ بِالأرضِ ما بَینَهُ و بینَ سَرِیرِ بِلقِیسَ حتّى تَناوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ، ثُمّ عادَتِ الأرضُ كما كانَت أسرَعَ مِن طَرفَةِ العَینِ، و نحنُ عِندَنا مِنَ الاسمِ الأعظَمِ اثنانِ و سَبعونَ حَرفا، و حَرفٌ عِندَ اللّه ِ تَبارَكَ و تعالى استَأثَرَ بهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَهُ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِیِّ العظیمِ = به درستی که نام اعظم خدا ۷۳ حرف است كه آصف یك حرف آن را مى دانست و آن را به زبان آورد. پس، هر آنچه میان آصف و تخت بلقیس بود، در كام زمین فرو رفت و آصف دست دراز كرد و تخت را برداشت و سپس زمین به حال نخست برگشت و این همه در یك چشم بر هم زدن رخ داد. اما ۷۲ حرف دیگر از اسمهای اعظم نزد ماست و یك حرف نزد خداوند تبارك و تعالى مى باشد و آن را به علم غیب خود ویژه گردانیده است و هیچ قدرت و توانى جز خداى بلند مرتبه بزرگ نیست».[1] معصوم می فرماید: ما72 اسم از 73 اسم را داریم که یک اسم آن مخصوص خداست. ما فقط می شنویم که امام زمان علیه السلام آدم خیلی بزرگی است و حضورش در همه ی زمین و آسمان و همه ی عوالم وجود، ملکوت و مافوق ملکوت و همه جا یکسان است. اهل بیت (علیهم السلام) همواره مورد حسادت قرار می گرفتند حماد بن عثمان از ابی الصباح نقل می کند که امام فرمود: «یا ابا صالح نحن و الله الناس المحسودون = به خدا قسم ما همان مردمی هستیم که مورد حسد واقع شده ایم». «محسودون» اشاره به آیه ی 54 سوره نساء است: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِیمًا= بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده، حسد مى ‏ورزند. در حقیقت ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان ملكى بزرگ بخشیدیم».  بعضی افراد به بعضی از انسانها حسادت می کنند این داستانی دارد و شروع داستان از اینجاست که ما نیاز داریم که خداوند تبارک و تعالی ما را هدایت کند. چون خدا هم مسیر تخصصی دنیا تا ابدیت را و هم ما انسانها را خلق کرده و ریاضیات عالم را تعیین کرده است. خداوند بی نهایت مطلق است و ما قدرت درک بینهایت را نداریم و نمی توانیم به بی نهایت احاطه پیدا کنیم. از این رو بی نهایت باید در قالب انسانی و حقیقت بدنی ظهور و تجلی کند تا برای ما قابل درک باشد. آن قالب های بدنی معصومین علیهم السلام هستند که در رأس شان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که خداوند به ایشان مأموریت می دهد تا با وجود آزار و اذیت های اعراب، آنها را به سوی خدا هدایت کند. وجود پیامبر به لطافت خدا بیاید و در بدترین شرایط جغرافیایی مثل عربستان، با خشن ترین و متعصب ترین مردم روی زمین زندگی کند و به خاطر هدایت من و شما این همه کتک بخورد، فحش بشنود و اذیت شود. ما صرفاً این حقیقت بی نهایت را در قالب بدنی می بینیم. قالب بدنی حضرت برای این است که بتواند با ما حرف بزند. اما افراد نادان و جاهل می گفتند:‌ مگر او کیست؟ او فرزند عبدالله و آمنه است. او هم مثل ما آدم است. چرا به او وحی نازل می شود؟ چرا ما نه؟ وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا كَانُوا یَمْكُرُونَ= و چون آیتى برایشان بیاید، مى‏ گویند هرگز ایمان نمى ‏آوریم تا اینكه نظیر آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما [نیز] داده شود. اما خدا بهتر مى‏ داند رسالتش را كجا قرار دهد. به زودى كسانى را كه مرتكب گناه شدند به [سزاى] آنكه نیرنگ می کردند در پیشگاه خدا خوارى و شكنجه‏ اى سخت‏ خواهد رسید (انعام۱۲۴) دیدن معصومین صرفاً در قالب بدنی باعث می شود که وقتی ما آنها را در عظمت و جلالت می بینیم، حسودی کنیم و به همین دلیل دشمنان پیامبر به او حسادت می کردند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فقط در قالب بدنی می دیدند و به  بُعد ربانی وجود حضرت توجهی نداشتند. آنها می گفتند: ما هم مثل او هستیم، پس چرا او داشته باشد و ما نداشته باشیم. نمی گفتند که او حقیقت الهی و تجلی خدا روی زمین است. نمی گفتند اصلاً من تجلی خود این آقا هستم. خود من هم مصنوع همین آقا هستم. فرزند حقیقی اش هستم. مثلا زنان پیامبر به حضرت فاطمه خیلی حسادت می کردند و می گفتند این دختر 9-10-12 ساله، سید زنان عالم است؟ از مریم و آسیه هم بالاتر است؟ یعنی آن ساختار خَلقی و «ظهور خَلقی» آنان را که می دیدند و جنبه ی «وجه الربی» شان را نگاه نمی کردند که از نظر وجه الربی و از نظر ارتباط با ماوراء الطبیعه چه کسانی هستند؟ آن جنبه ی وجه الربی خیلی مهم است. همه انبیاء با این مشکل روبرو بودند. مثل نوح علیه السلام که نجار بود. قریب به اتفاق پیامبران کشاورزی می کردند، روی زمین کار می کردند. با اسب، گاو، شتر، گوسفند و زمین سر و کار داشتند. مواظب باشیم این جنبه ی وجه الخلقی اشیاء با معصوم، حرم ها، قبرها، مطالعه ای که از آنها می کنیم، ما را فریب ندهد و از شخصیت اصلی آنان غافل نشویم.   شخصی صحابی پیامبر است، ولی وقتی می بیند حسن و حسین سیدی شباب اهل الجنه نامیده می شوند، برایش سخت است که بپذیرد که این دو پسر کوچک که در حال گل بازی و خاک بازی هستند، چنین لقبی داشته باشند. برای خیلی ها دشوار بود که بعد از شهادت امام رضا (علیه السلام) زیر بار امامت فرزند 9 ساله ایشان بروند. آدم در چنین مواقعی امتحان می شود. آدم های زیادی در این امتحان بریدند و سقط شدند؟ در قرآن خیلی تأکید شده که به جنبه ی وجه الربی انسانها و به ایمان، تقوا و مقام علمی شان نگاه کنید. فرمود:« ان اکرمکم عند الله اتقیکم= محققا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست». نکند، برخی انسان ها برای ما کوچک شوند، به خصوص کسانی که به یک آدم بزرگ نزدیکتر هستند، بیشتر در معرض این غفلت و خطر هسنند. چون این آدم بزرگ با او خودمانی رفتار می کند، در نتیجه برایش عادی می شود و از جنبه ی وجه الربی او غافل می گردد. این همان حجاب نزدیک بودن است. مواظب باشیم جنبه های ظاهری افراد بزرگ ما را از جنبه های باطنی و معنوی او که باید تعظیم و احترامش کنیم، باز ندارد. اگر کسی این مهم  را رعایت نکند، روحش فاسد شده و قساوت قلب پیدا می کند. یک زن باید به مقام شوهرش، نه به عنوان این که فقط شوهر اوست، نگاه کند، بلکه باید به مقام معنوی شوهرش نگاه کند. مقام شوهری پیش خدا یک اعتباری دارد، و مقام معنوی او اعتبار دیگری دارد. یک آقا هم همین طور. باید بگوید این همسر من پیش خدا خیلی ارزش و مقام دارد. مقام همسری مقام دیگری است. مقام فرزندی هم همین حرمت را دارد. باید اینها رعایت شود. اگر احترام این مقام ها رعایت شود، زندگی ها خیلی خوب و شیرین خواهد شد. ولی وقتی ما خیلی خودمانی و بی ادب می شویم و فکر می کنیم حریم ها برداشته شده، خیلی خطرناک می شود. تقرب اهل بیت (علیهم السلام) به عالم الهیت در واقع اهل بیت (علیهم السلام) به عالم الهیت، از هر ملک مقرب و نبی مرسلی نزدیکترند. به عبارت دیگر، در عالمی فوق این عالم قرار دارند. از این رو، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: « لو كُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدْتُ یقیناً= اگر پرده بر طرف شود و به یك سو رود، بر یقین من افزوده نمى‌شود». ایشان می فرمودند: من به راه های آسمان از راه های زمین آگاهترم. اما حضرت از لحاظ ظاهری جذابیتی نداشتند، قدشان کوتاه بود و سرشان هم مو نداشت، مقداری هم شکم برآمده و چاقی داشتند. حالا اگر کسی فقط به ظاهر حضرت توجه کند و بگوید «این شخص با این ظاهر و قیافه امام من است؟» می گوید: او را قبول ندارم. این ها برای امتحان است. وگرنه خداوند می توانست به امیرالمومنین (علیه السلام) یک عظمت ظاهری بدهد، هر چند که داشتند،  ولی نه از آن عظمت هایی که مردم می پسندند. همچنین علی (علیه السلام) در مورد بندگان خالص خدا فرمود: بدن آنها در دنیا و ارواح آنان معلق در عالم دیگر است. به همین دلیل، یکی از ظریف ترین کارهای پیامبر این بود که هر گاه با مردم می نشست، هیچ وقت حرفهای آسمانی نمی زد. مثلا اگر جایی بودند که مردم در مورد تجارت حرف می زدند، ایشان هم در مورد تجارت صحبت می کردند. اما اگر قرار بود در مقام استادی و پیغمبری، وحی و دعوت، دعوت کند، حرفهایش را می زد. ولی ظهور زندگی شان یک ظهور معمولی بود. به گونه ای رفتار می کردند که وقتی در یک جمع بودند، مردم نمی دانستند، کدام یک رسول الله است. برای همین بیشتر کسانی که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را اذیت کردند و به او یک لحظه هم ایمان نیاوردند، کسانی بودند که خیلی به پیامبر نزدیک بودند. دو تا پدر زنش (ابوبکر و عمر) و همسران حضرت، و خیلی از اصحابی که به او نزدیک بودند. چون نتوانستند حقیقت وجه الربی پیامبر را بشناسند، خیلی راحت زیر قول و قرارهایی زدند که با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) گذاشته بودند. پس در واقع، بندگان وارسته ی خدا، بدن شان در این عالم است و ارواح شان در جانب اعلای نظام آفرینش و هم سنخ با همان جا است. این جمله مقدمه است برای درک این نکته که اگر در کلماتِ ائمه، این گونه یافتیم که در دعاها خدا را ب اسم هایی می خوانند که به وسیله ی هر یک، گوشه ای از عالم آفریده شده است، بدانیم که آنان همانند ما با الفاظ سر و کار دارند و همه آنها ظهور و تمام موجودات این عالم را معلول اسماء دیده اند و به پیکره ی جهان از نظام ربوبی نگاه می کنند. مثلا می گویند: «باسمائک التی قهرت بها علی کل شیء ؛ باسمائک التی...». افراد معمولی وقتی به اشیا نگاه می کنند، ظهور اشیاء گول شان می زند. کاری ندارند که این در قالب کاغذ برایش ظهور کرده، از این رو با اینها کاری ندارد. ولی حضرات معصومین (علیهم السلام) فقط اسم می بینند، یک ذات می بینند و تجلیات یک ذات را می بینند. این همه عکس می و نقش نگارین که نمود                        یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد  آنها به اقتضای همه ی اسماء الهی آگاهند و می دانند که هر یک اقتضایش چیست؟ آنان نظام محسوس و ملموس را چکیده و و دقیقه و وابسته و متعلق و مرتبط به غیب عالم می دانند. بنابراین، اگر در دعای کمیل می فرماید: «و باسمائک التی ملائت ارکان کل شی = و به اسمهای تو که ارکان هر شی ای را پر کرده»، در واقع از نظام بالا به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست، جزء آن که به اسمی از اسماء الهی قائم است. مثلاً مرواریدی که در دست توست، دائماً خداوند دارد تجلی می کند تا این مروارید در دست تو حفظ شود و فقط این نیست که تو به آن دقت می کنی. پس حواست باشد مستقل نگاهش نکن. از بالا که نگاهش کنی، می بینی که چقدر از فرشته ها از همانجا این موجود را اداره می کنند. «در واقع از نظام علمی به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست جز آن که به اسمی از اسماء الهی قائم است به عبارت دیگر، عالم را اقتضا های مختلف اسماء دیده است و می داند که در عالم چه خبر است و چه باید باشد. او هندسه ی این عالم را در نظام اسماء الهی شناخته و می داند که مثلا این اسم اقتضایش لیل و دیگری نهار و سومی شمس و چهارمی قمر است. یعنی وقتی به خورشید نگاه می کند،‌ می داند، کدام اسم، نور و خورشید را ایجاد کرده و کدام اسم قمر را ایجاد کرده است. من و شما وقتی شب ها به آسمان نگاه می کنیم. چه می فهمیم؟ یک مشت اجرام درخشان، ولی کسی که  سال ها در علم نجوم کار کرده، وقتی نگاه می کند، هزاران معنی از درون آنها در می‌آورد. چون با هندسه ی فضا آشنایی دارد و می داند چه خبر است. [1] - بحار الأنوار : 5/211/4. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6883
زمان انتشار: 27 مارس 2021
| | | | |
مهمترین شب ماه شعبان، شبِ نیمه شعبان است

استاد محمد شجاعی

مهمترین شب ماه شعبان، شبِ نیمه شعبان است

مهمترین شب در این ماه شب نیمه شعبان است یکی از وظایف مهمی که ما داریم خوب است، عزیزانی که قدرتی دارند، همه جا احیا راه بیندازند. دو نفر 5 نفر 10 نفر احیا بگیرند. فوق العاده مهم است در روایت داریم همه انبیا به شب نیمه شعبان حرمت می گذاشتند...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6856
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه3):جریان اسماء الهی در تمام امور عالم ساری و جاری است

موانع دعا(3)؛ 85/4/3برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه3):جریان اسماء الهی در تمام امور عالم ساری و جاری است

در بخش های قبل دانستیم که زبان قرآن و ادعیه زبان عرفان است، از این رو، تمام امور خلقت را به اسماء الهی انتساب می دهند. هیچ اتفاق کلی و جزئی در عالم نمی افتد، مگر به وسیله اسماء الهی.

اگر در محاورات روزمره دقت کرده باشید، مثلاً وقتی اتفاقی می افتد، یا با یک پدیده ی عجیب روبه رو می شویم، یا یک درخت تنومند می بینیم، عوام می گویند: «قدرت خدا را دیدی؟» یا «قدرت خدا چه کرده!»، این «حکمت خداست». یا وقتی که با سرنگون شدنِ طاغوت یا ظالمی می گوییم: «دست انتقام الهی است». منظور این است که ما نباید فقط در موارد خاص و خیلی برجسته بگوییم قدرت خدا، حکمت خدا، دست انتقام الهی؛ بلکه باید در تمام امور روزمره جریان اسماء الهی را ببینیم. خداوند دائماً در قرآن خود را با اسامی مختلف می شناساند که ما بدانیم، این اسم یک جریان است و دارد در عالم کار می کند. به اسامی که در آخر آیات آورده شده اند، باید دقت کرد که این اسم با متن آیه چه نسبتی دارد. به طور مثال، اگر متن آیه راجع به نزول عذاب باشد، آیه با «ان الله عزیز» به پایان می رسد و به این معناست که عزت خداوند اجازه ی غلبه ی دشمن را نمی دهد و کسی نمی تواند بر خدا تسلطی پیدا کند. در دعای کمیل می خوانیم: « وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْءٍ؛ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی لاَ یَقُومُ لَهَا شَیْ‏ءٌ؛ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتِی مَلَأَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ = و به توانایى بى‏حدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است؛ و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است؛ و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است». انسان در همه ی اشیاء اعم از ریز و درشت عالم عظمت را می بیند. شما با دیدن بال مگس عظمت را می بینی؛ در یک قطره آب، یک اتم و یک مولکول عظمت خداوند را می بینید. اگر انسان درست فکر کند و بیندیشد، متوجه می شود که عظمت یعنی چه؟ اینجاست که انسان شبیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) شده و در هر شی کوچکی عظمت خداوند را می بیند. هر وقت نگاه های ما با نگاه خدا و معصومین (علیهم السلام) یکی شد، ما شبیه خدا شده ایم و آرام آرام آن اسم در ما تجلی می یابد و این یعنی «تقرب». یعنی وقتی می گویم: «وَ بِقُوَّتِکَ» باید «قوت» را بشناسم و همه موجودات را مقهور خداوند ببینم و بدانم که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند از قدرت خداوند تخلف کند. «وَ بِعَظَمَتِکَ» باید بدانم هیچ جایی نیست که خالی از عظمت خداوند باشد. امروز در علوم جدید یک میلیاردم متر را محاسبه می کنند. «وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ = و به نامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است»، یعنی شما دست روی هر شی ای بگذارید، حتی اگر یک میلیاردم متر هم باشد، باز می بینید که چند اسم از اسماء خداوند در آن کار کرده است. وقتی که شما به یک گل نگاه می کنید، یعنی به چند اسم نگاه می کنید. اسم هایی مثل، «جمیل»، «قادر»، «جلال»، «لطیف»، «خالق»، «مصور»، «مرید» در گل تجلی کرده و توانسته آن را بسازد. نگاه به آفرینش خداوند امام سجاد (علیه السلام) را به مناجات وا می داشت جالب است وقتی امام سجاد (علیه السلام) به ابر نگاه می کند، شروع به مناجات می کند:«وأنزل علینا نفع هذه السحائب و برکتها واصرف عنا أذاها = خدا یا برکت و نفع این ابر ها را بر ما فرو فرست و اذیت و ضرر آنها را از ما برگردان». یک آدم با عظمتی مثل امام سجاد علیه السلام وقتی چشمش به ابر می خورد، خدا را می بیند و شروع به مناجات می کند. ما به ابر، آب، ماه و ... نگاه می کنیم چه می بینیم؟ حضرت چقدر زیبا در یک روز طوفانی که باران شدیدی می بارد و رعد و برق می زند، با خداوند مناجات می کند: «خدایا به درستی که این دو ( ابر و برق) دو نشانه از نشانه های تو اند و دو کمک حال از یاوران تو اند که در انجام اوامر تو پیشی می گیرند، با رحمتی نافع یا بلایی ضرر زننده». رعد و برق اسم فرشته هاست. ما فرشته ی باران داریم که با هر دانه باران فرشته ای می آید، یعنی تعداد قطرات باران حساب شده و مشخص است. حضرت می فرماید:«با رحمتی نافع یا بلایی ضرر رساننده، پس به سبب آنها باران زیان زننده بر ما فرو مفرست و جامه ی گرفتاری بر ما مپوشان». باران هایی که سیل و در نتیجه تلفات و کشتار به بار می آورند.   زمام امور همه مخلوقات در دست خداست اگر قرار است کاری انجام شود، باید خدا بخواهد. در دعا داریم «ای کسی که زمام امور همه ی موجودات، ریسمان همه ی آنها به دست توست». پول و برکت و روزی دست خداست. فردی به آقای بهلول گفت: آقا ما خرج مان از درآمد مان بیشتر است. ایشان در جواب گفت: فضولی نکنید، کاری به این نداشته باشید. همه چیز در دست خداست. به حضرت عرض کرد، آقا من وظیفه ام در مورد کسبِ روزی چیست؟ حضرت فرمود: وظیفه ات همین است که صبح بیایی مغازه ات را باز کنی. «به درستی که بی نیاز کسی است که تو او را بی نیاز کرده باشی و سالم کسی است که تو او را حفظ کنی». خدا رحمت کند شهید دستغیب را، داستان زیبایی بیان می کنند: آقایی می بیند که عقربی با عجله دارد می رود. او نیز به تعقیب عقرب راه می افتد و می بیند که عقرب دم رودخانه ایستاد. قورباغه ای آمد و پشتش را به این عقرب کرد و عقرب سوار قورباغه شد، قورباغه شنا کرد و عقرب را در آن سمت رودخانه گذاشت. این شخص هم از رودخانه رد شد، برای این که ببیند عقرب کجا می رود. گفت: دیدم یک نفر آنجا خوابیده و یک مار هم رویش نشسته بود، عقرب سمت مار رفت و آن را نیش زد و کشت و برگشت. طوفان شن طبس یادتان هست؟ یا سگی که کودتای نوژه را لو داد را یادتان هست؟ امام فرمود: «شنها مامور خدا بودند. سگ مامور خدا بود.» خلقِ «شب» و «روز» نشانه ی دیگری از جریان اسماء الهی است « الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی خَلَقَ اللّیْلَ وَ النّهَارَ بِقُوّتِهِ وَ مَیّزَ بَیْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لِكُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً = حمد و ستایش از آن خدایی است که شب و روز را به قوت خود خلق کرد و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت و برای هر یک اندازه ای معین قرار داد». آیا تا به حال شده، هنگام فرارسیدن شب و روز خدا را حمد کنیم؟ هزاران سال است، دانشمندان در مطالعه شب و روز و آثار آنها مانده اند. مثلاً در قطب 6 ماه شب است و 6 ماه روز. برای همین است که حضرت می فرماید: «وَ مَیّزَ بَیْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ= و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت»، یعنی میلیارد ها میلیارد موجود و روابط در کارند تا شب، شب شود و روز، روز شود و در عین حال از نظر علمی قابل محاسبه هم باشند، برهمین اساس است که زمان های اذان، طلوع و غروب خورشید را محاسبه می کنند.   «فخلق لهم اللیل لیسكنوا فیه من حركات التعب = پس شب را برای بندگان آفرید تا در آن از حرکات رنج‌آور و فعالیت‌های آزاردهنده بیاسایند»[1]. واقعاً، تا حالا شده ما از خدا به خاطر این کار تشکر کنیم و یا به اثرات آرام بخشی خواب فکر کنیم؟ تا حالا یک شب بی خوابی به سرتان زده تا ببینید بی خوابی یعنی چی؟ بعد صبح که می خواهی بروی دنبال کار و زندگی ات، درس، مغازه، شغل و دانشگاه و ... می بینی که بدنت کوفته ی کوفته است. نه درس را می فهمی؛ نه حوصله کار داری. بعضی از عزیزان می گویند: ما خیلی زود خسته می شویم؛ خستگی مفرط داریم. اولین سوالی که از این عزیزان می پرسم این است که شما قیلوله (خواب نیمروزی) دارید یا ندارید؟ خواب نیمروزی جزء رموز مهم سلامتی است. شما وقتی خواب نیمروزی داشته باشید، اگر قرار است 15 سال بعد سکته کنید، دیگر سکته نمی کنید. آدم نیم ساعت یا 20 دقیقه در روز بخوابد خوب است. با استثنا کاری نداریم. ممکن است، زمانی انسان مهمان داشته باشد، درس و امتحان داشته و یا کاری مهم برایش پیش آمده باشد و مجبور باشد بیدار بماند. امام امت سلام الله تعالی با این که شاید 4 ساعت بیشتر نمی خوابید، ولی حتما باید بعد از ظهر می خوابید و جالب است که امام برای همان یک ربع هم که می خواست بخوابد، رخت خواب می انداخت. اگر خواب نیمروزی نداشته باشی. زود پیر می شوی، استعدادت زود از بین می رود. عوارض خیلی زیادی در بدنت دارد. حال فکر کنید، کسی که شب هم نتواند بخوابد، چه بر سرش می آید. «وَ خَلَقَ لَهُمُ‏ النَّهارَ مُبْصِراً لِیبْتَغُوا فِیهِ مِنْ فَضْلِهِ؛ وَ لِیتَسَبَّبُوا إِلَی رِزْقِهِ، وَ یسْرَحُوا فِی أَرْضِهِ، طَلَباً لِمَا فِیهِ نَیلُ الْعَاجِلِ مِنْ دُنْیاهُمْ، وَ دَرَک الْآجِلِ فِی أُخْرَاهُمْ= و روز را بینایی‌بخش قرار داد تا در آن به جستجوی فضل حق برخیزند و به رزق و روزی او دست یابند و در زمین او در پی سود برای گذرای دنیا و ادراک نفع دائمی آن جهان به راه افتند.».[2]این فرمایشات حضرت استاد حفظه الله تعالی خیلی مهم است:« ملاحظه می شود که در این فرازها هر حرکت و سکونی به طور مستقیم در نظام عالم منسوب به حضرت ربوبی است، یعنی خداوند و کل تاثیرات به جعل و قرار داد دستگاه علیم و حکیم نسبت داده شده است». سعی کنید به هر شی ای به خصوص خودتان، پوست تان، بند انگشت تان، ناخن تان، چشم تان، به یک کودک که نگاه می کنید، دقت کنید که خالق آن خداست. آن وقت آدم باید احمق باشد که با این خدا در بیفتد. خیلی خوب است که آدم بترسد و بی مهابا هر کاری را انجام ندهد. مواظب باشد که معصیت خدا را نکند. باید دقت کنیم که اسماء الهی در سراسر عالم جریان دارد. همه چیز حساب و کتاب دارد، ما آزاد نیستیم که هر کاری دل مان خواست بکنیم و با هر کس هر طور دل مان خواست رفتار کنیم. نباید راحت به یک نفر فحش بدهی؛ راحت به کسی تهمت بزنی؛ راحت کسی را مسخره کنی؛ فکر می کنی حساب و کتاب ندارد؟ راحت دست روی شخصی بلند می کنی. همان دستی که روی او بلند کردی و به سر و صورتش زدی، با تو کاری می کند که تا آخر عمر مایه ی زجرت شود. ممکن است دستت عفونت کند و یا فلج شود. رمز شادی و آرامش همین است که من بگویم: خدایا من از خودم هیچ چیز ندارم. عرضه هم ندارم، نمی دانم باید چه کار کنم. تو بگو من باید چه کار کنم؟ هر چه تو بگویی: خدایا من همان را انجام می دهم. در این صورت تو با فرمول های خدا کار می کنی، با دستورات خدا بچه داری می کنی. غصه هم نمی خوری و می دانی داری درست عمل می کنی. حضرت امام ره فرمود: خدا منشاء کار است، خدا کارگر است. دائما در حال خلق کردن است. در حکمت متعالیه در جای خودش ثابت شده که خداوند یک موجود را خلقش نمی کند و کوکش نمی کند و سپس در زمانی او را بمیراند. بلکه شما در هر لحظه می میرید و زنده می شوید. یعنی دمش آن به آن است. مثل صورت ذهنی که وقتی می خواهی یک تصویر را نگه داری، خودت باید دائما از روحت به او عنایت کنی تا بماند. به محض این که عنایت نکنی از بین می رود. خداوند دارد ما را این طوری اداره می کند. آن به آن، لحظه به لحظه دارد به موجودات حیات می دهد. نه این که حیات بدهد و بگوید حالا زنده باشد، هر وقت خواستم روحش را می گیرم، نه. این مرگ و حیات دائما دارد اتفاق می افتد. حضرت جبرئیل و عزرائیل و اسرافیل علیهم السلام و دیگر فرشته ها دائما دارند کار می کنند. حضرت عزرائیل علیه السلام با انصار و اعوانش در این دنیا مشغول کارند و تمام گلها، حیوانات به وسیله عزرائیل و انصارش قبضِ روح می شوند. معصومین علیهم السلام نفس اسماء الهی هستند حضرات معصومین علیهم السلام خود را مظهر اسماء الهی، بلکه در بعضی روایات خود را نفس اسماء حسنای الهی می دانند. یعنی خودِ معصوم، اسمِ خداست و این نکته ی خیلی مهم و قابل توجهی است. خداوند در اولین تجلی خود 14 نور اهل بیت علیهم السلام را خلق کرده است. تمام خلقت های بعدی از اینهاست. برای همین هم امیرالمومنین و امام زمان علیهم السلام هر دو فرموده اند: «نحن صنائع و ربنا و الخلق بعد صائعنا= ما ساخته ی خداییم، ولی مردم ساخته ی ما هستند». در اصول کافی آمده است که خداوند از حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه چیزهایی را خلق کرده است و همینطور از امام حسن علیه السلام چه چیزهایی را خلق کرده است؟ از کدام یک از معصومین بهشت را خلق کرده است؟ آسمان و زمین از کدام یک از اینها خلق شده اند؟ به هر حال دریافت حقیقت اسماء، غیر از تصور ذهنی و فکری است. دریافت قدرت مطلق و علم مطلقه و عظمت تامّه ی حضرت (حق) رب برای حضرت معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض برای عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست؛ بلکه دریافتی خاص، خاصِ آن بزرگواران بوده است. یعنی «نوع نگاه معصوم» و ما باید به این نوع نگاه نزدیک شویم که وقتی به یک گل، پشه، درخت، کودک، خنده، گریه، ابر و باد، قطره ی آب، رودخانه نگاه می کنیم، متوجه باشیم که چه قدر از اسماء در حال کار کردن هستند. آنان در واقع متن عالم اسمای الهی و اسم اعظم او هستند. [1] - دعای ششم صحیفه سجادیه. [2] - همان. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6842
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه 5) سختی ها و مشکلات، آزمایش الهی و سازنده انسان است

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 5)؛ 88/9/28

(جلسه 5) سختی ها و مشکلات، آزمایش الهی و سازنده انسان است

خداوند انسان را آفریده و او را در معرض امتحانات بسیاری قرار داده تا میزان بندگی انسان و حدی که این انسان ضعیف می تواند در مقابل فریب و اغوای شیطان بایستد و از این طریق به مقام انسانیت نزدیک شود را بسنجد. پس انسان باید از فرصت های سختی ها و مشکلات، برای قرب بیشتر به خداوند استفاده کند و در این مسیر از خداوند منان استمداد بطلبد.

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید :«اللهم صل علی محمد و اله ، و اکفنا حد نوائب الزمان ، و شر مصائد الشیطان ، و مرارة صولة السلطان = خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و ما را از شدائد و سختی های زمان و شر دامهای شیطان و تلخی غضب و ظلم سلطان حفظ کن». این دعا در فراز پنچم دعای صحیفه ی سجادیه آمده است. عالم دنیا عالم تزاحم، تضاد ها و برخوردهاست. ما در رویدادهای زندگی و حوادث طبیعی، با یک سلسله مصائب و گرفتاری ها مثل تصادفات، بیماری ها، تلخی ها، برخوردها و سختی ها مواجه هستیم که هر یک امتحانی است که ما به خدا می دهیم. یعنی رشد انسان بدون تحمل سختی ها ممکن نیست. خداوند می فرماید:« یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ= ااى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد» (انشقاق/6). یعنی مسیر انسان به سوی خدا، یک مسیر پر تضاد و پر دردسر و توأم با سختی است. بنابراین، مؤمن برای رشد خود نیاز دارد به درگیر شدن با آدمهای منفی و قلدر و بد، حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله، آتش سوزی، بیماری و تصادف و زمین خوردن و شکست خوردن و.... ممکن است کسی سوال کند که این چه دنیایی است که خدا درست کرده که پر از مشکلات است و چرا انسان هر چقدر ایمانش بالاتر می رود، فقر و غصه و گرفتاریها و سختی هایش هم بیشتر می شود؟ علتش این است که فرمود: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ= قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را» (بقره/155). یعنی مَنِ خدا حتماً حتماً شما را با این چیزها آزمایش می کنم. پس این صحنه ها صحنه هایی است که در زندگی انسان پیش می آید و انسان برای این که قوای انسانی اش فعال شود و بر وجودش حاکمیت پیدا کند، به این چیز ها احتیاج دارد. سختی ها و گرفتاری ها در جنبه های حیوانی، وهمی و خیالی ما، پیش می آید. اما اگر انسان بتواند با آنها درست برخورد کند، جنبه های عقلی و فوق عقلی او فعال می شود. مثلا اگر کسی نباشد که ما را اذیت کند یا مخالف نظر ما نباشد، اسمهای خدا مثل حلیم و غفور و...چگونه در ما تجلی کند. ما می گوییم کمال انسان قرب به خداست. قرب به خدا یعنی انسان شبیه به خدا شود. اگر قرار است انسان مثل و شبیه خدا بشود، باید صفات الهی در او تجلی کند. خدا همه صفات خودش را به صورت استعداد به انسان داده است. ولی اگر «استعداد» بخواهد شکوفا شود، احتیاج به محیط و زمینه دارد و کره زمین بهترین و مناسبترین جا برای شکوفایی استعداد های انسان است. تاریکی ها، ظلمتهای گوناگونی که در زمین هست، برای شکوفایی استعداد های اوست. چون سختی ها نیاز ماست، خداوند آنها را قرار داده تا با آنها استعدادها، ظهور کند و انسان به بزرگی برسد. یعنی مثل ورزشکاری که در جام جهانی برنده می شود. او بیش از همه ورزشکارها توانسته موانع را از بین ببرد. اما کسی که نتوانسته در جام جهانی برنده شود، در مقابل مشکلات کم آورده، چه کسی قهرمان جهان می شود؟ کسی که بار و سختی بیشتری را حمل کند، قهرمانی و بزرگی منوط به تحمل سختی هاست. اگر شبیه خدا شدن را گنج بدانیم، رنچ آن بر ماهموار می شود.  نابرده رنج گنج میسر نمی شود. معرفت انسان به خدا موجب می شود که انسان در امتحانات الهی از خداوند یاری بطلبد خوب حالا وظیفه ما این است ضمن این که می دانیم بطور طبیعی اینها بر سر راه ما قرار می گیرد. اینها اصلاً قانون خلقت است، بدانیم که این هست وقتی دانستیم می گوییم خدایا حالا که این سختی ها هست تو تنها کسی هستی که یاور مایی. « انت المستعان=تو کمک کاری». تو تنها کسی هستی که می شود به تو پناه برد و از تو کمک گرفت. برای همین زیاد بگوییم: « لا حول و لا قوته الا بالله». حتی در زمان معصیت بگوییم: «الَهِی لَمْ یَكُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ إِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی= خدایا برایم نیرویى نیست كه خود را بوسیله آن از عرصه نافرمانی ات بیرون برم، مگر آنگاه كه به محبّتت بیدارم سازى» خدایا من نمی توانم جلو گناه کردنم را بگیرم. تو به من کمک کن. وقتی تو مرا با محبت خودت زنده می کنی، من به عشق تو می توانم از گناه دوری کنم. به محبت و رفاقت و صمیمیت با تو می توانم از گناه دوری کنم. تو به من قدرت بده. اگر شیطان به من حمله می کند، تو به من کمک کن. در درگیری با منافق و کافر تو به ما کمک کن. «ربّنا ثبّت اقدامنا= خدایا قدم های ما را ثابت بدار». «لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه=خدایا گرایش با باطل در قلب ما مگذار»، «ربنا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا وانصُرنا علی القوم الکافرین=خدایا برما صبر را فرو بریز و ما را ثابت قدم کن و ما را یاری کن و در برخورد با کافران ما را یاری کن». اینها یعنی توحید در استعانت. همین معرفت به خدا باعث می شود که انسان در تمام این صحنه ها به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرد. برخی افراد برای این که یک چِک آنها برگشت نخورد، به بندگان خدا التماس می کند. برای حل یک مشکل نزد بندگان خدا هزار جور التماس و گریه می کند. خوب انسان باید واقعاً بترسد و پناه به خدا ببرد. یعنی از صمیم قلب گریه بکند و با ذلت از خدا بخواهد خدایا من ناتوانم و هیچ ادعا و قدرتی ندارم. منم منم نمی کنم. حضرت یوسف سلام الله علیه می گوید: « و ما اُبَرّءٌ نفسی= خدایا من اصلاً نفسم را تبرئه نمی کنم که من گناه نمی کنم و آلوده نمی شوم». «انّ النفس الاماره بالسُّوء الاّ ما رحم ربّی=نفس من به بدی امر می کند، مگر خدا به من رحم کند». این پیغمبر خدا چقدر معرفت و ترس دارد.  زیرا خدا به او یاد داده که: «قُل ربّی اعوذ بک من همزات الشیاطین=   بگو پروردگارا من به تو پناه می برم از حمله های شیطان» این پیغمبر خداست. قویترین انسانها التماس شان به خدا بیشتر بود. ترس شان بیشتر بود. ما ها، نه. ما نرفتیم تا به حال در خانه خدا التماس بکنیم که خدایا من از تو خواهش می کنم کمکم کن. یا قوی! یا عزیز! به عزتت، به قدرتت نگذار من بیافتم. عایشه می گوید من دیدم پیغمبر در رخت خواب نیست، تعقیبش کردم دیدم یک گوشه ای سرش را به سجده گذاشته، رسول خدا، اشرف مخلوقات، با چه سختی و چه حالتی گریه می کرد و می گفت: خدایا مرا به خودم وا مگذار. اما ما اصلاً ترسی نداریم. ما یک شب نشده در خواب، از شدت ترس بلند شویم برویم در خانه خدا وضو بگیریم و دو رکعت نماز بخوانیم. سر مان را به سجده بگذاریم و بگوییم خدایا من واقعاً از شر خودم و از دست خودم می ترسم و از خودم بیزارم؛ من خطرناکم؛ من بی عرضه و ضعیفم. خدایا به دادم برس از شر شیطان و از شر وسوسه ها، از شر خواهش های نفس، از شر نفس اماره، از شر منافقین، از شر حسود ها. خدایا پناهم بده. تو کمکم کن؛ سختی های زمانه را تو کاهش بده؛ تو مشکلات من را حل کن. آبروداران را وسیله ببریم در خانه خدا و بگوییم خدایا به حق این شخص به من رحم کن. ما خیلی خیال مان راحت است، خیلی مغروریم. چرا ترس نداریم؟ چون ما معرفت نداریم گناه را آسیب نمی دانیم. وقتی که علی علیه السلام می فرماید به خاطر یک گناه انسان در جهنم ۱۰۰ سال گرفتار می شود، انسان باید تکان بخورد. یک اخلاق بد، زودرنجی، حساسیت، تکبر، بی منطقی، بی عاطفگی، می تواند به اندازه قرن ها، انسان را در جهنم نگه دارد. پس هنر ما باید پناهندگی به حق تعالی باشد. مؤمن برای رشد و شکوفایی استعدادهایش در معرض ۵ نوع شداید قرار داده شده است نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم می فرماید: «المؤمن بین خمس شداید= مؤمن با 5 نوع شدت درگیر است». این ۵ نوع شدت و سختی، برای رشد و خدا گونه شدن انسان بسیار مفید است.  ۱- «مؤمن یحسده= گرفتار مومن حسود می شود». مومن های درجات پایین، حسود و کم ظرفیت هستند. از طرفی مومن اند و از طرفی درک درستی ندارند. بدبینی، حسادت، نیت های بد آنها باعث می شود که برای انسان دردسر درست بشود. آدمهای بدی نیستند. اما به علت ضعفهایی که دارند، می توانند برای انسان دردسر بسازند. ۲- «کافر یُقاتِلُه= کافری که باید با او مبارزه کند». گاهی مؤمن گرفتار کافر می شود که با او باید بجنگد. کفار برای مؤمنین همیشه در طول تاریخ دردسر ساز بوده اند و هیچ وقت فشار ها، توطئه ها و مشکلات فراوانی که کفار برای مؤمنین ایجاد کرده اند، قطع نشده است. کفار به پیغمبر خدا هم حمله و او را اذیت می کردند. امیرالمومنین هم همین طور. آقا امام زمان علیه السلام هم بیاید با کفار درگیری دارد تا ان شاءالله پیروزی نهایی حق بر باطل، این فشار کفار و توطئه های شان همیشه وجود دارد. کشور ما را نگاه کنید الان آماج هزاران توطئه از سوی کفار است، نظام استکباری، صهیونیسم جهانی این همه گرفتاری ها برای ما درست می کنند. ۳- « منافق یبغض= منافقی که به مؤمن غضب می کند». ما گرفتار منافق هم می شویم. نفاق یک بیماری همیشگی است. همیشه در جامعه اسلامی آدمهای منافقی وجود داشته اند که نفع شان در نفاق بوده و تظاهر به ایمان می کردند، اما در درون بی اعتقاد بودند. این هم یک بیماری بسیار خطرناکی است که مثل خوره به جان جامعه اسلامی و به جان مؤمنین می افتد. مؤمن با آدمهای اهل سالوس و ریا مواجه است که در ظاهر به مؤمنین خیلی ابراز علاقه و محبت می کنند، ولی در باطن کینه و نفرت و حسادت و بدبینی دارند. ۴- «و شیطانٍ یُضّلُهُ= شیطانی که او را گمراه می کند». مؤمن گرفتار شیطان و حمله های شیطان هم هست. حمله شیطان از جلو و عقب. قرآن می فرماید: شیطان در صراط مستقیم، وقتی انسان تصمیم می گیرد آدم خوبی باشد به او حمله می کند. حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ. چهار جهت که قرآن فرموده اینهاست: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ=گفت پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت» (اعراف/۱۶و 17).  یعنی مؤمن گرفتار افکار شیطانی می شود و افکار شیطانی به مؤمن حمله می کند. حمله هایی که انواع و اقسام حالتهای منفی و بد در انسان ایجاد می کند. دلسردی، ناامیدی، احساس پوچی و بی هدفی و بی غایتی، ترس، اضطراب، غم و غصه. همه جور حمله ای شیطان می کند تا روی روح انسان اثر بگذارد.  ۵- « و نفس ینازعه= و نفسی که با او منازعه می کند». یعنی نفسی هست که دائماً با خود انسان درگیر است. شیطان او را تا سخت ترین درجات جهنم می برد. اگر بتواند یک بار ما را عصبانی کند، مدتها جشن می گیرد. چون جبران یک بار عصبانیت، یک حرف بی ربط زدن، یک حرف خلاف محبت زدن، یک حرف تلخ زدن، خیلی سخت است. وقتی خطا می کنی، باید از دل طرف دربیاوری؛ باید شجاعت معذرت خواهی داشته باشی؛ اما فرمودند مؤمن نباید کاری کند که محتاج معذرت خواهی باشد. این برای مؤمن سخت است. این آتشش می ماند برای انسان. اگر شیطان بتواند و کافر و منافق و نفس انسان بتوانند به مؤمن ضربه بزنند و او را آلوده کنند، به راحتی جبران نمی شود کرد. انسان با خودش هم درگیر است. نفسش اذیتش می کند. با نفس قرار هایی می گذارد. نفس فشار هایی می آورد و خواهشها و تمناهایی دارد؛ بهانه هایی دارد. مؤمن دائماً با نفس خودش درگیر است. اما آدمهای بی حال، بی انگیزه، سست، آدمهای تنبل، آدمهای اهمال کار، آدمهایی که شدن را جدی نمی گیرند. تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی را جدی نمی گیرند. اینها آدمهایی هستند که اهل مسامحه هستند و خیلی زود در هر صحنه ای به شیطان می بازند. از این رو، یک آدم هشیار، عاقل و با معرفت، دائماً از موارد ۵ گانه یادشده ترس دارد. حتی از مسائل طبیعی هم ترس دارد و می گوید: خدایا این لقمه را می خورم، در گلویم گیر نکند و خفه ام کند. دارم الان راه می افتم بروم، خدایا تصادف نکنم. اینقدر این مسئله مهم است که خدا چنین پیامی را فرستاده که بگو:«اعوذ بربّ الناس= بگو پناه می برم به رب مردم. مَلِک النّاس=پادشاه مردم. اله النّاس= معبود و معشوق مردم و پناه می برم به اینها. من شرّالوسواس الخنّاس=از شروسوسه کننده ی خناس به او پناه می برم». «الذی یوسوس فی صدرالناس= از شر شیطانی که وسوسه می کند». شیطان نه، وسواس و خنّاس انسانی هم داریم. من الجنة و الناس= از شر آدمهای وسوسه گر پناه می برم به خدا». مؤمن مرتب می گوید: خدایا اطراف مرا آدمهای وسوسه گر و ضعیف نگیرند، آدمهایی که دائماً هی تو گوش من چیز هایی می خوانند که مرا ضعیف و بی ایمان کنند. اینها مرا از مراکز قدرت الهی دور می کنند.  از مراکز علمی، از مراکز معنویت دورم می کنند. ما چقدر آدمهای خوب داشتیم که با وسوسه این و آن گذاشتند و رفتند خارج از کشور و بدبخت شدند. چقدر آدمها داشتیم شرایط کاری حلال را رها کردند و رفتند دنبال شغل و لقمه حرام. آدمهای زیادی بدون آگاهی وارد آلودگی های شغلی شدند. «قل اعوذ برب الفلق= بگو پناه م یبرم به پروردگار فلق»، «من شر ماخلق= از شر هر چیزی که خدا آفریده به خود خدا پناه می برم». اینها را خدا برای کی گفته؟ باید پناه ببری به خدا. اگر بخوانیم، پناهندگی و فرار نداریم، پناهندگی یعنی فرار، یعنی تنظیم رابطه، یعنی تصمیم، ما از نعمت پناهندگی استفاده نمی کنیم. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6841
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2020
| |
امام سجاد (علیه السلام) با دعاهایشان ما را تربیت می کنند

استاد محمد شجاعی

امام سجاد (علیه السلام) با دعاهایشان ما را تربیت می کنند

یکی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) دعای مکارم اخلاق (دعای بیستم صحیفه سجادیه) است که قویترین متن تربیتی را دارد. حضرت در واقع با این دعا ما را تربیت می کند.

حضرت در دعای مکارم اخلاق می‌فرمایند: «وَ اكْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ = خدایا از چیزهایی که من را به خودشان مشغول می کنند، بی نیاز کن». بی نیاز کن تا وقتم را در امور باطل تلف نکنم. « وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ = روزگار مرا در جهت هدفی که خلق کردی، فارغ کن». در واقع حضرت به تو می آموزد که خودت باید وقتت را فارغ کنی و استعداد و جوانی ات را هدر ندهی. یعنی انسان اگر بخواهد واقعا راه و رسم زندگی، ارتباط با خدا و ارتباط با خودش و ارتباط با مردم را یاد بگیرد، باید به دعا ها مراجعه کند. چون معصوم با همه ی حقیقتش در آن تجلی کرده است. آن جایی که برای پدر و مادر دعا می کند؛ یا جایی که امام سجاد علیه السلام برای فرزندانش دعا می کند؛ یا برای خانواده اش دعا می کند؛ یا برای مسائل سیاسی، اجتماعی دعا می کند؛ انسان می فهمد که زندگی و انسانیت یعنی چه؟ مثلاً حضرت می فرمایند: خدایا کمک کن، از پدر و مادرم مثل یک سلطان ستمگر بترسم؛ نسبت به همسایه ها رفتارم مناسب باشم. امام سجاد (علیه السلام) انسانی با این عظمت، آن چنان لطیف هستند که با دیدن طبیعت مثل باران و رعد و برق و طوفان به یاد خدا می افتد و شروع به مناجات می کند. - امام سجاد، تداوم بخش عزت و افتخار حسینی - چگونگی شهادت امام سجاد (علیه السلام) - امام سجاد (علیه السلام) سرچشمه كمالات انسانى - دعای امام سجاد (علیه السلام) برای رفع غم و اندوه - استراتژی امام سجاد (علیه السلام) وقتی حضرت به ابر نگاه می کند، می فرماید:«وأنزل علینا نفع هذه السحائب و برکتها واصرف عنا أذاها = خدا یا برکت و نفع این ابر ها را بر ما فرو فرست و اذیت و ضرر آنها را از ما برگردان». یعنی حضرت با دیدن ابر خدا را می بیند. ما به ابر، آب، ماه و ... نگاه می کنیم چه می بینیم؟ « الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی خَلَقَ اللّیْلَ وَ النّهَارَ بِقُوّتِهِ وَ مَیّزَ بَیْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لِكُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً = حمد و ستایش از آن خدایی است که شب و روز را به قوت خود خلق کرد و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت و برای هر یک اندازه ای معین قرار داد.» شده ما وقتی شب را می بینیم بگوییم خدا شب را فرستاد. وقتی روز را دیدیم بگوییم الحمدلله روز شد. حمد و سپاس. حمد و ستایش از آن خدایی است که شب و روز را به قوت خود خلق کرده چه کسی می تواند این گونه حرف بزند؟   برگرفته از مباحث «آثار دعا» استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6837
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه 6) آیا هر یک از «فقر یا ثروت» مطلقا خوب است یا بد؟

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 6)؛ 88/7/4

(جلسه 6) آیا هر یک از «فقر یا ثروت» مطلقا خوب است یا بد؟

اکثر انسان ها می پندارند به طور مطلق«ثروت» خوب است. بعضی افراد نیز می پندارند به طور مطلق «فقر» خوب است. اما نگاه اسلام به طور مطلق این است که برای مردم عادی بهترین حالت در داشتن مال و دارایی «حد کفاف» است.

حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین وضعیت اقتصادی را داشتن مال «در حد کفایت» معرفی می کنند. یعنی نه چنان کم که انسان به دیگران نیازمند شود، و نه چنان زیاد که مال برای انسان وبال شود. چون اگر انسان مال و ثروتش بیش از «حدکفایت» باشد، هم مسئولیتش سنگین می شود و هم به نیازهای بالاتر وجودش نخواهد رسید. اما تعداد کمی از آدم های خاص و خود ساخته و با توان خیلی بالا هستند که ثروت، نه تنها برایشان ضرر ندارد، بلکه برایشان خوب هم هست. چنین افرادی چون توان مدیریت بر خود و مال و ثروت را دارند، می توانند به وسیله ی مال، آخرت خود را بسازند. معصوم (علیه السلام) در این خصوص فرمود: «نعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّه ِ عز و جل المالُ= نیكو یاورى است مال براى پرواى از خدا!». الفردوس: ج 4 ص 256 ح 6756 عن جابر) یعنی وقتی که مال در حد کفاف باشد، کمک می کند تا انسان بر اثر فقر، به بی تقوایی نیفتد. اما اگر داشتن مال از حدودی بگذرد، برای عامه مردم چنین است که وقت و استعداد آنان را تلف کرده و انسان را از معنویت می اندازد و او را ضعیف و شکم چران و پر خواب و پرتوقع کرده و  آرامش  را از او سلب می کند. بنابراین، «رعایت حد کفاف در مال، خیلی مهم است». حدی که حضرت مهدی (علیه السلام) برای کمال ما ترسیم و مطرح می کند، همین است. معصوم (علیه السلام) می فرماید: « اللَّهُمَّ إِنَّمَا یَكْتَفِی الْمُكْتَفُونَ بِفَضْلِ قُوَّتِكَ= خدایا آنان که به حد کفاف رسیده اند و زندگی در حد کفایت دارند، با فضل و قدرت تو به اینجا رسیده اند و تو آنها را به این حد رسانده ای. آنها هر چه دارند، از تو دارند». حضرت بعد از صلوات می فرمایند: «وَ اكْفِنِی=و مرا کفایت کن». به فرزندمان چقدر کمک مالی کنیم؟ پدر هایی هستند که برای نسل و بازمانده های خود، مال و ثروت زیادی باقی می گذارند. خانه و امکانات متعددی را برای فرزندشان آماده می کنند. اما آنها قدر نمی دانند. یعنی وقتی که یک دانشجو، طلبه، یا ....ببیند که خانه و اتومبیل و سایر امکانات مالی برایش آماده است، فکر می کند که دیگر برای چه تلاش کند؟ چنین آدمی که دیگران تلاش کرده اند و مفت به او داده اند، دیگر روحیه تلاش و ساختن زندگی را ندارد. قدیمی های ما اکثرا زندگی خود را با گرفتن وام شروع کرده اند. برای ازدواج مشکل داشتند، وام گرفتند و زندگی را با مستاجری شروع کردند و  بعد زندگی را مرحله به مرحله ساختند و جلو رفتند تا به حد کفاف رسیدند. چنین افرادی قدر زندگی و نعمتهای خدا را می دانند و از زندگی خیلی بیشتر از کسی که پول و ثروت برایش  آماده است، لذت می برند. آن که خانه اش، پولش، اتومبیلش، آماده است و زجری نکشیده است، اصلاً قدر نعمت را نمی داند و از زندگی هم لذت نمی برد. فرمود: «إنّما یكتفی المكتفون بفضل قوّتك= آنانکه به حد کفایت رسیده اند فقط به فضل تو به این حد رسیده اند». بنده ی خدا که همه وجودش از خداست و هیچ چیزی ندارد. ما عین ربط و فقر به حضرت حق تعالی هستیم. یعنی وجود ما با فیض حق تعالی ادامه حیات می دهد. اقتصاد ما هم همین طور. پس این درس بزرگی است که بگوییم«خدایا هر کس به هر جا رسیده، با کمک تو رسیده است». حالا چقدر باید به فرزندان کمک کرد؟ به اندازه ای که راه بیفتند و به کفایت برسند. کمیته امداد سال های پیش، چند سال اول کمک می گرفتند. بعداً این کار را قطع کرد و حداقل به ناتوان ها داد. ولی گفتند بقیه اگر ناتوان هستند، بیایند کار  یاد بگیرند. یعنی گفتند که ماهی گیری یاد می دهیم، و ماهی به دست کسی نمی دهیم. در حدیث داریم که قرض دادن 18 برابر ثواب دارد، اما بخشیدن ده برابر ثواب دارد.  یک میلیون تومان را که می بخشی ثواب دارد. ولی اگر قرض بدهی بهتر است. زیرا این طور که شد، وام گیرنده تنبل نمی شود و زحمت می کشد و تولید می کند و  وام خود را بر می گرداند. و پول در چرخش می افتد. گاهی کسی حقش است که به او پول را بدهید چون فقیر و نیازمند است. اما همین را طوری باید کمک کنید که به فعالیت و  حد کفاف برسد. این خیلی بهتر است. حضرت سجاد علیه السلام از حد کفاف بعنوان ارزش یاد می کنند. بعد هم از خداوند می خواهد که ما را به کفایت برسان. پس دعای ما باید این باشد که خدایا به اندازه کفایت به ما بده. یعنی  اگر بیشتر باشد، خطرناک است، مگر برای آدمهای خاصی که ظرفیت دارند .اما اگر ظرفیت نباشد و بیشتر بدهند تلف می شود. خدا نکند کسی ظرفیت نداشته باشد و به او بیشتر بدهند. اگر کسی به ثروت زیاد دست یافت، باید بداند که دارد از آخرتش کم می شود و در زندگی ابدی خیلی چیز ها را از دست می دهد. جان به هر میلی که دل خواهی سپرد           از تو چیزی را در نهان خواهند برد بعداً می فهمند پولها به ضرر او بوده است. برای همین فرمودند: پر حسرت ترس آدم ها روز قیامت چند نفرند. 1- کسی که پولی را از راه حرام و حتی حلال به دست آورده و ثروت اندوخته است. بعد برای ورثه گذاشته است. حالا ورثه اگر پول را در حرام استفاده کند، گناهش برای او هم هست که جان کنده و پول به دست آورده و برای آدم اهل معصیت گذاشته است. حتی اگر در حلال و طاعت خدا استفاده کنند، باز هم حسرتش برای او است. می گویند تو از حرام به دست آورده ای او در اطاعت استفاده کرده، اما گناهش مال تو و جهنم را تو برو. اما بهشت را او برود.  این را با چشم خودش می بیند. یکی از چیز هایی که خداوند در قیامت و بعد از قیامت نشان می دهد، این است که بهشت های از دست داده را نشان مان می دهند. به یک جهنمی که عذاب می کشد بهشت هایش را نشان می دهند که این بهشت مال تو بود و از دست دادی. تولید ثروت ائمه      حضرت علی علیه السلام که ثروتمند ترین و پر تولیدترین فرد زمان خود بود. هیچ کدام از ائمه فقیر نبودند. همه آنها تولید زیادی داشتند. حضرت علی علیه السلام چقدر باغ و نخلستان و ... داشت که همه تولید خودش بود. اما از تمام آن ثروت، به حداقل ها اکتفا می کرد و بقیه را برای آخرت خود می فرستاد. یعنی حضرت علی علیه السلام به این امید نبود که به خاطر خلیفة الله بودن و مقامات عالیه ای که نزد خدا داشت، خداوند سبحان به او بهشت بدهد. او خودش کار می کرد و زمین و قنات و نخلستان های زیادی تولید کرده و بخشیده است. کسانی زیرک هستند که قبل از این که از دنیا بروند و ورثه بخواهند اموالشان را بخورند، برای ورثه به اندازه نیاز بگذارد و تا می تواند در زمان زنده بودن، به اندازه کفایت برای نخود بردارد و بقیه را برای آخرت خودش بفرستد. حضرت استاد (حفظه الله تعالی) فرمودند: به حد کفایت در زندگی داشتن، به معنای داشتن ثروت و ذخیره های زر و زیور نیست. زیرا آن که بیشتر از همه در سر خود خیالاتی را پرورانده است و باور کرده است که باید در پناه پول و زور به آسایش برسد، پس از گذراندن دوره های سخت و رسیدن به خواسته ها می داند که آرامش در پناه اوهام تهی او نبوده است. می داند که اگر هزاران برابر این قدرت فیزیکی اندوخته شود، اما امنیت روحی و آرامش جان نداشته باشد، هرگز سر به بالین آرامش نخواهد گذاشت. امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «من توکّل علی الله ذلّت له الصّواب و تسهّلت علیه الاسباب و تبوّا الخفض الکرامته. من توکّل لهم یهتم= هر کس توکل بر خدا کند، سختی ها بر او آسان خواهد شد و هر کس توکل بر خدا کند، اندوه نخواهد خورد. یعنی تقوا به دنبال کفایت بودن است و توکل به حق تعالی در همین رابطه است». در جمله حضرت امام سجاد علیه السلام که این طور می فرمایند: «و انّما یعطی المعطون من فضل جدتک فصلّ علی محمد و آله و اهدنا= آنها که عطا می کنند، فقط به فضل و جود تو عطا می کنند. کسی که به دیگران عطا می کند، از داده های تو عطا می کند. پس تو هم درود بفرست به محمد و آل محمد و به ما عطا کن». یعنی، خدایا کاری کن به جای این که چشم مان به دست دیگران باشد، به دست تو باشد. خدایا هر کس هر چه دارد، تو داده ای. به ما عطا کن». اگر خداوند در کسی ظرفیت ببیند و حرص و ولع نبیند، به او عطا خواهد کرد. لااقل به اندازه کفاف به او عطا خواهد کرد. بعضی ها را که خداوند به اندازه اکتفا نمی دهد و  آنها را لنگ می گذارد، این نشانه آن است که آدمهای خوبی هستند، اما به اندازه اکتفا ندارد و باید بداند که اگر به او اندازه ی اکتفا بدهم طغیان می کند و تبدیل می شود به یک آدم خبیث و خطرناک. قرآن درمورد این جور افراد می فرماید: ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی= انسان وقتی که خود را بی نیاز ببیند، طغیان می کند». چنین کسی، همین که صاحب خانه شود و اتومبیلی داشته باشد و اوضاع  مالی او خوب شود، دیگر خدایی را بنده نسیت و بی ظرفیتی  می کند و به طرف گناه می رود. خدا می گوید چون دوستش دارم و نمی خواهم جهنمی شود، کمی کمتر به او می دهم که بیشتر بدود، اما روحیه و معنویت او حفظ شود. توجه او به من حفظ شود و مرا فراموش نکند. اگر به او زیاد بدهم مرا فراموش می کند. معنویت و خدا خدا خدا کردن و مسجد رفتن او خراب می شود. قدیمی ها بیشتر یادشان است و این رسم هم هست که کسانی که یک مقدار وضع مالی آنها خوب می شود یا تحصیلات آنها بالا می رود، یا شغل های آنها اوج می گیرد دیگر نه به هیئت می روند و نه نماز جماعت و نه مسجد.در دفتر شان نماز می خوانند و سرشان شلوغ می شود. اگر نماز بخوانند در محل کار شان می خوانند. از صبح تا شب سرشان شلوغ است و وقت هیئت و مسجد ندارند. نه احیا و نه شبی و نه سحری و نه نماز جمعه ای، نه دعایی، نه ندبه ای، نه حرم و..... خدا هم می گوید من اینها را دوست دارم. کمی کمتر می دهم تا همیشه در خانه من باشند. ظرفیت انسانی داشته باشند. خداوند به اینها در حد کفاف می دهد. خداوند می گوید به حد اکتفا به او داده ام اما اصلاً روحیه اش خراب نمی شود. این گریه و نماز شب، و سحرش، حرم و دعا و نماز جمعه و هیئت و قرائت قرآن و معنویت و ذلت و خواری و تواضع او خوب بوده و به کسی هم فخر نمی فروشد و با کسی هم مسابقه نمی گذارد. به کسی هم پُز نمی دهد. یک مقدار ظرفیت که بالاتر باشد بیشتر می دهد و حلال است.  اینها که می بینید ثروتمند هستند و بدون خمس و چیز های دیگر پولدار می شوند، کسانی هستند که خدا با آنها خیلی کار ندارد و به آنها ثروت داده است که اصلاً این طرفی نگاه نکنند، چون از آنها بدم می آید. به آنها می دهم که به طرف من نگاه نکنند و بروند و مشغول دنیا شوند. «یعطی المعطون من فضل جدتک فصل علی محمد و آله و اهدنا= از فضل جود تو هزینه می کنند»(صحیفه سجادیه جلد یک صفحه 427).  تو هم به ما عنایت کن. تو به ما بده که چشم مان دنبال کسی نباشد و به کسی نگاه نکنیم و به کسی طمع نداشته باشیم و به کسی به خاطر پول او احترام نگذاریم. یکی از صفت های بد که با خودش جهنم دارد، این است که به پولدار به خاطر پولش احترام بگذارند و به تملق و چاپلوسی و تواضع و باج دادن بیفتند. این خوب نیست که کسی شخصیت خود را بفروشد و به پول دارها آویزان شود. حضرت استاد می فرمایند: هر دست بخشنده ای از مایه جود و معدن غنای حضرت ربوبی جل و علی می بخشد. در قرآن آمده است : یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید= ای مردم! شما فقیر به بارگاه خداوند هستید و فقط خداوند است که غنی حقیقی است. از آن جا که حقیقت وجودی هر شخصی از خالق متعال است و در اصل هستی خود، به خداوند وابسته می باشد، معلوم می شود که در مزایای زندگی نیز به همان خدای تعالی وابسته است. حال که اصل وجود من از خداست، ثروت و مال من هم از خداست. اگر کسی این را از خداوند بداند، خیلی خوب است. به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی به سر سفره می نشستند حالت نشستن شان مثل غلامی بود که بر سر سفره ارباب نشسته است. چون پیامبر موقع نشستن بر سر سفره می فرمودند که خدایا اگر تو نمی خواستی این ها را نداشتیم و گیرمان نمی آمد. چه خوب است که انسان به جای این که چشمش را متوجه دست دیگری کند، چشم را به کرم همان کسی داشته باشد که جمله ی هستی ها و همه ی نعمتها و تمام ثروت ها از آن اوست. او همان کسی است که به آن شخص ثروتمند عطا کرده است، پس  می تواند به ما هم عطا کند. در بخش سوم از آخرین بخش از فراز ششم دوباره حضرت مطلب دیگری را می گویند که با صلوات همراه است. «فانّما یهتدی المهتدون بنور وجهک و صلی الله علی محمد و آله و اهدنا= خدایا هر کس که هدایت شد، به نور وجه تو هدایت شد». یعنی جلوه ای از تو را دید و هدایت شد. تو او را هدایت کردی. چه کسی می تواند بگوید من خودم عرضه داشتم و خودم را هدایت کردم. خودم را به هدایت برسانم. باید بگوییم:«الحمدلله الذی هدانا لهذا ما کنّا لنهتدی لو لا ان هداناالله= شکر خدایی را که ما را به این امر هدایت کرد. و اگر خدا نبود و اگر خدا هدایت مان نمی کرد، ما نمی توانستیم هدایت شویم. «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و حیواتهً و لا نشورا= هیچ از خودمان نداشتیم. حیات، موت، نفع، ضرر، هر چه هست تویی». هر کس به هر کجا رسیده است، به فضل تو و هدایت تو رسیده است. خدایا تو هم ما را هدایت کن. ما را کمک کن، دست ما را بگیر. اکثر قریب به اتفاق آنها که دعا می کنند و نماز می خوانند مغرور هایی هستند که هدایت را از خداوند نمی دانند. یعنی 50 سال نماز خوانده و گفته است «اهدانا الصراط المستقیم» اما ترس این را ندارد که از هدایت منحرف شود. هدایت را از خدا نبیند. خدایا پایم نلغزد. خدایا تو کمکم کن. الان نگاه کنید از صدر اسلام تا کنون، چه آدمهایی به کجا ها رسیده اند. نزدیک ترین اصحاب پیامبر سر از جهنم در آوردند. نزدیک ترین اعضا و خانواده پیامبر از او دور شدند. در دعای دوم درباره ی رسول الله آن را خواندیم. ما با ترس و لرز و دلشوره از خداوند هدایت را نمی خواهیم. انسانی که هدایت را برای خودش ثابت و فرض می داند، مثل آدمی است که فکر می کند همشه سالم است، یا همیشه پول دارد. نهایت حماقت انسان است که فکر کند همیشه جوان و سالم و پولدار است، همیشه زیبا و عزیز می ماند و آفتی نمی بیند،  همیشه حزب اللهی و همیشه در راه است. شیطان با ۶ هزار سال عبادت که علی علیه السلام می فرمایند معلوم نیست از 6 هزار سال دنیاست یا آخرت، وقتی به خودش واگذاشته شد، دیدید که چه کار کرد. انسان یکی از مهمترین دعاهایی که دارد، همین اهدناالصراط المستقیم است که باید آن را در نماز با ذلت بگوییم. خداوند رحمت کند حضرت آیت الله بهجت را وقتی به این جمله می رسید، چه ضجه ای داشت و چه ناله ای داشت و چه آتشی می گرفت. خدایا هدایتم کن. پایم نلغزد، اشتباه نکنم، آلوده نشوم. کمالاتم و سابقه ام مرا بدبخت نکند. امام جماعت بودن، مرجع تقلید بودن، عالم و مجتهد بودن، معروف و مشهور بودن و باسواد بودن، مرا بدبخت و بیچاره نکند. ریاست و مدیریت و محبوبیت مرا از خدا دور نکند. چقدر آدمها با همین کمالات از خدا دور شدند. چون خودشان را دیدند و به خودشان نگاه کردند. برای همین امام سجاد خداوند را قسم می دهد که خدایا پس از درود بر محمد و آل او که واهدنا. تو ما را هدایت کن و دست ما را بگیر. برخی از ما اصلاً نگران هدایت مان نیستیم. جزء دغدغه های مان نیست. جزء دل ترسی های مان نیست. اگر بگویند سرطان داری، به ترس می افتیم. اگر بگویند یک سال دیگر می میری، به ترس می افتیم. اگر ماشین ما را بدزدند یا تصادف کنیم، به اضطراب می افتیم. اما چند بار تا حالا ترسیده ایم که نکند پای مان بلغزد؟ از هدایت خدا جدا شویم؟ دستمان از هدایت اهل بیت قطع شود؟ شما می بینید که خیلی از افرادی که از مسجد و هیئت دور شدند و دست شان از دامن خدا و اهل بیت دور شد، کسانی بودند که خیلی مغرور بودند و فکر می کردند همیشه همین طور باقی می مانند. با غرور شان به همه جا سر کشیدند و  پا های شان هم خیلی لغزش داشت. قساوت های عجیبی دارند. آدم های داغ در مسائل معنوی را دیده ام که می گفتند ما چقدر ساده بودیم که نماز می خواندیم. برخی از کسانی که در جبهه خط می شکستند و در عملیات بودند، الان ببین چه وضعیتی دارند. حواسمان جمع باشد.  یکسره التماس خدا کنیم که خدایا هدایت مان کن! خدایا کفایت مان کن! آنقدر این مسئله مهم است که جزء نماز مان آمده است و با آن همه مقدمات. اذان بگو، اقامه بگو نماز را شروع کن به خواندن بعد از بسم الله الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین تازه دعا می شود که «اهدناالصراط المستقیم». همه را گفتی که خدایا! ما را هدایت کن! ما را به راه راست بیاور! اگر در راه راست هستم، استمرار داشته باشد و به  مراتب بالاتر و بالاتر بروم. می توانیم با دلشوره و جدیت بگوییم تا روح مان و نیت مان خراب نشود و انگیزه ها از بین نرود و سرد نشویم. خیلی اهمیت دارد که انسان بتواند بماند و خودش را نگه دارد. اطراف مان را نگاه کنیم که افراد ریزش می کنند. دنیا را ببینید چه وضعی دارد. اگر خداوند به لطف پدر و مادر، به لطف اساتید، به لطف یک جامعه اسلامی، به لطف امام امت و رهبری و خون شهدا و ... به ما چیز هایی را عطا کرده است، اگر قدر ندانیم، همین جا از ما می گیرد. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6835
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
تفاوت در نوع نگاه خدا به ما و نوع نگاه ما به خدا، در فرهنگ دعا تاثیرگذار است

آثار دعا(11)، 85/2/23 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

تفاوت در نوع نگاه خدا به ما و نوع نگاه ما به خدا، در فرهنگ دعا تاثیرگذار است

زمانی که می خواهیم به سراغ دعا برویم، گاهی به عنوان یک گیاه، گاهی به عنوان یک حیوان و گاهی به عنوان یک انسان دعا می کنیم. باید دقت کنیم که موقع دعا کردن، آیا ما یک گیاه هستیم؟ یعنی با کمالات و غلبه بر کمالات گیاهی دعا می کنیم، یا یک حیوان و یا یک انسان هستیم که دعا می کنیم.

وقتی که ما از خدا چیزی می خواهیم، خدا ما را چگونه می بیند و ما خدا را چگونه می بینیم. منشاء بسیاری از اختلافاتی که بین من و خدا به وجود می آید، این است که وقتی من به خدا نگاه می کنم، خدا را از دریچه کمالات حیوانی و گیاهی خود نگاه می کنم و او من را از دریچه آنچه که از نفخه وجود خود در من قرار داده است، نگاه می کند. او من را به عنوان یک انسان ممتد از تولد تا بی نهایت نگاه می کند که یک دنیا، یک وفات، یک ملکوت، یک قیامت 50 هزار ساله و یک حیات ابدی بعد از قیامت دارد. خدا مرا به عنوان آن کودک عزیز روان و گوهر الهی که از وجود خود در من دمیده نگاه می کند و مرا به بلندای ابدیت دوست دارد. خدا به من این گونه نگاه می کند. خداوند در نوع رفتارش با من اصل را به سعادت ابدی و تولد سالم من قرار می دهد و رفتارهایش از این اصل و مصلحت خارج نیست. یعنی با گریه و التماس و ضجه و پا فشاری نمی توان خدا را عصبانی و تحریک و احساساتی کرد.‍ چون او همه ی حقیقت ما را می بیند. همان طور که اگر بچه ای با گریه به پدر یا مادرش بگوید: من را دکتر نبر؛ یا به من واکسن نزن؛ آمپول نزن دردم می آید؛ دندانم را درست نکن؛ پایم را جراحی نکن و... . با این که پدر و مادر خیلی عاطفه دارند، اما از طرفی نیز دوست ندارند فرزندشان را اینگونه ببینند. برای همین است که تحت تاثیر قرار نمی گیرند. چون به بچه با دید درستی نگاه می کنند و در نهایت تصمیمی عاقلانه برایش می گیرند که به مصلحت فرزندشان باشد. بچه را به دکتر می سپارند و می گویند چون او مرض قند دارد، پایش را قطع کن. اگر پایش را قطع نکنند به قلبش صدمه می زند و می میرد. مادر و پدر بر خود غلبه می کنند و به این کار رضایت می دهند. خدا نیز می گوید: من دوست ندارم شما را این گونه گریان و نالان ببینم. اما بیشتر وقتها مصلحت ابدی شما اقتضا می کند که با شما به گونه ی دیگری رفتار کنم، حال شما از من بدت بیاید یا خوشت بیاید. منِ خدا به اقتضای مهربانی ذاتی که به شما دارم و به اقتضای رحمانیت و رحیمیتم این گونه عمل می کنم. بیشتر مواقع ما از خدا دعاهایی را خواستیم که مستجاب نشده است. اما بعدها خدا را شکر کردیم که دعای ما را اجابت نکرد. و از این که آن خواسته ها و آرزوهای بچه گانه و حیوانی را داشتیم، احساس پشیمانی کردیم.  چون نوع نگاه خدا به ما با نوع نگاه ما به خدا متفاوت است. سعادت انسان در گرو این است که در دعاهایش با خدا هم نظر باشد سعادت یک انسان در این است که با خدا هم نظر باشد. یعنی زمانی که دعا می کند چیزی را بخواهد که خدا دوست داشته باشد و به مصلحت همیشگی و سعادت خود نیز نزدیک باشد. این برای انسان آرامش می آورد. بیشتر مواقع انسان با وجود آگاهی به اشتباه بودن کارها و روش ها و معصیت بودن خواسته هایش، برای انجام و رسیدن به آنها اصرار می کند. حرم می رود، نذر و نیاز می کند و یک چیز حرام یا مضر را از خدا می خواهد. اصل در ارتباط ما با خداوند این است که رابطه ما با خدا تنظیم باشد. یعنی مبنا این است که در رحم دنیا، حرکت درستی به سمت تولد سالم و آخرت داشته باشیم. بیشتر مواقع ما می دانیم آنچه که از خدا و معصومین می خواهیم، در حرکت مان به سمت ابدیت، به مصلحت ما نیست، یا می دانیم روش ما غلط است و حرکت مثبتی به سمت آخرت انجام نمی دهیم، یا متوقف هستیم یا حرکت مان غلط است و داریم جهنم خود را شعله ورتر می کنیم.  با این وجود در این راستا از خدا می خواهیم، کمک مان کند. وقتی که می دانیم روش ما غلط است، باید آن را تغییر دهیم، نه این که به خدا و ائمه دستورالعمل بدهیم و درس و بزرگواری یاد بدهیم که آنها با ما چگونه عمل کنند. وقتی خدا نمی خواهد، اصرار ما چه معنایی دارد! ما دعا می کنیم و به هر قیمتی می خواهیم خدا را تحت فشار قرار دهیم، و یا کاری کنیم که به خواسته ی خود برسیم. اما بعد می فهمیم که چه فاجعه ای رخ داده است.  شخصی به پیامبر اصرار می کرد که برایش دعا کند تا پولدار شود. پیامبر می دانست که اگر او پولدار شود، مانند قارون که نمونه اش در قرآن آمده است، بد بخت خواهد شد. خانمی اصرار می کند که بچه دار شود. خدا برای بچه دار شدن او بخل ندارد. اگر می خواست و مصلحت بود، به او بچه می داد. به افراد متوسل می شد که برایش دعا کنند، با روش های مختلف، خود را به سختی می انداخت تا این که باردار شد و بچه متولد شد. اما حال مادر و وضعیت بچه وخیم و درحال مرگ بود و از وقتی که این بچه به زندگی آنها آمد، روزگارشان سیاه شد. وقتی می خواهیم با کسی دوست شویم، یا ازدواج کنیم، اصرار می کنیم و از جمکران و امام زمان شروع می کنیم تا ابوالفضل و امام های عراق و مدینه که با این شخص ازدواج کنیم. اما وقتی به او می رسیم، دو سال هم نمی توانیم با او زندگی کنیم و سر از طلاق در می آوریم. یکی از اولیای خدا، شاگردی داشت که استاد آقای ری شهری بود. این شاگرد از استاد ذکر گرفت تا استادش که مستاجر بود صاحبخانه شود. در یک مکاشفه خدمت آقا امام زمان می رسد و حضرت می فرماید: ما به این آقا هرگز خانه نمی دهیم. اگر ما به او خانه بدهیم، گرفتار خانه اش شده و خانه نشین می شود، دیگر نمی تواند به ما کمک کند و از خدمتش به مردم، که سرکشی به مریض ها بود، باز می ماند. امام زمان تعدادی شاگرد را تربیت می کنند که به امور شیعیان رسیدگی کنند. موقع دعا که می گوییم خدایا مریض ها را شفا عنایت بفرما! خداوند برای اجابت، هر یک از اولیای خدا، سربازهای امام زمان و دوستان امام زمان را به جایی می فرستد که به امور مردم رسیدگی کنند، مثل مرحوم آقای شیخ جعفر مجتهدی «رحمت الله علیه»، که به آلمان یا به جاهای دیگر می رفت تا مریضی را شفا بدهد. در ادامه گفت: در یک لحظه دیدم در یک بیمارستان هستم و رئیس بیمارستان جلو آمد، دیدم وجود مقدس آقا امام زمان «علیه السلام هست» که مریض های خاصی را شفا می دادند. مصلحت اندیشی از موانع استجابت دعا است علی «علیه السلام» می فرماید: «ربّ مرحوم من بلائه هو دواء = چه بسا دلت برای کسی می سوزد، که آن بلا درمان او است» . چه بسیار مواردی که دل ما برای کسی می سوزد که حضرت علی در این مورد می فرماید: همین بلایی که  بر او وارد آمده و دلت برایش می سوزد، درمان او است، او دارد این گونه درمان می شود. ولی تو دلت می سوزد. خدا می داند که او باید به این وضعیت دچار شود. خیلی از مواقع مریضی، بچه دار نشدن، شکست خوردن، طلاق گرفتن، تنها بودن، ازدواج نکردن، سرطان داشتن و گرفتاری های دیگر، درمان انسان بوده و برای تربیت او لازم است. تو می دانی روشت غلط است، گناه می کنی، ساقط هستی، حرکت سالمی به سمت تولد نداری، شب و روز معصیت می کنی، اما به جنگ با خدا می روی و از خدا می خواهی در این جنگ کمکت کند. تو می دانی اگر در این شغل باشی، فاسد می شوی، خراب می شوی، لقمه ات حرام می شود، ارتباطات نا مشروع و گرفتاری های دیگری پیدا می کنی. پس چه اصراری داری در آن تثبیت شوی یا خدا به تو برکت دهد. می دانی که فرزندی که هزار و یک نوع فساد به این خانه آورده، باعث می شود پدر و مادر از خدا دور شوند، حال سرطان گرفته و تو مدام دعا می کنی که خوب شود. درحالی که اگر این بچه بمیرد، هم به نفع تو است هم به نفع خودش. در داستان حضرت خضر که در قرآن آمده، وقتی حضرت خضر به آن بچه می رسد او را در مقابل موسی «علیه السلام» می کشد و می گوید: او یک پدر و مادر مومن، صالح و سالم داشت که نزدیک بود باعث کفر و طغیان پدر و مادرش شود. خدا جان این بچه را در حالت عصمت گرفت تا در سن بزرگسالی کافر نشود و پدر مادرش نیز به واسطه این بچه از خدا دور نشوند. به جای او، بچه های بهتری به آنها داد.  خانمی باردار می گفت: رفتم حرم حضرت عبدالعظیم و گفتم: خدایا اگر این بچه قرار است دوست تو باشد، متولد شود، ولی اگر قرار است دشمن تو شود و باعث جدایی من از تو گردد، او را از من بگیر. به محض این که برگشت فرزندش سقط شد. نتیجه ای که از این مباحث می گیریم این است که در بیشتر مواقع رفتار ها، ارتباطات و روش هایی که ما در زندگی داریم، غلط و فساد انگیز است. ما غرق گناه هستیم و در غرق بودن گناه اصرار داریم که خدا به ما کمک کند. خدا می داند که اگر در این دعا ها به ما کمک کند، ما از خودش دور می شویم و به جهنم نزدیک تر می شویم.  بعضی مواقع در دعا چیزهایی را می خواهیم که به نفع و مصلحت ماست، اما با عمل خود دفعش می کنیم. یعنی خدا می خواهد اجابت کند، اما کار های ما نشان می دهد که فقط زبانی دعا کردیم و عملا نمی خواهیم اجابت شود. به همین دلیل، گناه مانع اجابت دعاست. وقتی معصیت می کنیم، این معصیت مانع و عایقی است که نمی گذارد دعاها اجابت شود. تاثیر نتایج دعا بر ارتباط ما با خداوند ما باید در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی با خداوند صادق باشیم. اگر صادق باشیم دعا که می کنیم، متوجه می شویم که چقدر به اجابت نزدیک است و اگر اجابت نشود خود نیز می پذیریم. در نتیجه درگیری ذهنی و عقیدتی و مشکلی پیش نمی آید. اجابت نشدن دعا بین ما و خدا فاصله نمی اندازد، بلکه  روابط خوبی با خداوند خواهیم داشت. این روابط نیز روز به روز رشد خواهد کرد و به آرامش خواهیم رسید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6833
زمان انتشار: 10 آوریل 2019
| |
پدر فضیلت ها و نیکی ها

عید فرخنده میلاد ماه حرم، حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) مبارکباد

پدر فضیلت ها و نیکی ها

چهار روز از ماه شعبان سال 26 هجری می گذشت كه در آسمان شهر مدينه ستاره پرفروغ ديگری از فضيلت هويدا گرديد كه با تلالؤ روحانی اش، خاندان عترت در موجی از شادی و شعف فرو رفت.

این مولود مبارك در خانه ای دیده به جهان گشود كه درخت تنومند ایمان و تقوا در آن حضور داشت و اهلش سال ها به نور معنویت آراسته بودند. با تولد این كودك كه او را «عباس» نامیدند، مدینه گلباران شد. وقتی مژده ولادت این طفل به پیشاهنگ راستین پارسایی و پرهیزگاری، علی(علیه السلام) رسید، به سوی خانه شتافت و او را در برگرفت. گونه اش را غرق در بوسه كرد و نخستین كلمات روح بخش توحید و سرود جاویدان یكتاپرستی را بر لوح آسمانی ذهن و دلش جاری ساخت. عباس (علیه السلام) از آن پس در دامان مردی سترگ پرورش می یافت كه بر كرانه های تاریخ ایستاده بود؛ پدری كه لقمه های اشك آلود نان را با دست خود در كام یتیمان می گذاشت و 25 سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نیازمندان تقسیم می كرد. مردی كه افسار دنیا را رها كرده و از هر تعلق وارسته و از هر كاستی پیراسته بود. او در خانه ای پرورش می یافت كه گرچه از زیور دنیایی تهی می نمود، اما لبریز از نور ایمان بود؛ خانه ای گلین كه دهلیز آن كانون خاطراتی تلخ و جانكاه برای علی(علیه السلام) بود و گاه تلخی داغی سترگ، گلویش را می فشرد. او نیز از همان آغاز و در همین خانه با مفهوم ظلم ستیزی آشنا شد و از همین مأمن زمینه های ایستادگی و جانفشانی در راه حق در او به وجود آمد. در روزهای كودكی عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تأثیر می‌نهاد. او از دانش و بینش علی (علیه السلام) بهره می‌برد. حضرت درباره تكامل و پویایی فرزندش فرمود: «همانا فرزندم عباس در كودكی علم آموخت و همانند نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا گرفت، از من معارف فرا گرفت.» پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ی پاك و مبارك برای ایام نوجوانی و جوانی عباس فراهم كرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگی باشد. امام علی (علیه السلام) در هر فرصتی ذهن پاك فرزندش را با حكمتها و مطالب سازنده و عمیق بارور می كرد و همچون لقمان حكیم، جان كودك خود را با مواعظ و حكمت های ژرف می نواخت، و این توصیه های اخلاقی، یا نوازش های عاطفی با لحنی صمیمانه توأم بود. بر همین اساس، این جوان هاشمی، انسانی برازنده، پرهیزگار، دانشور، مبارز، شجاع و اهل سخاوت بارآمد و آیینه تمام نمای جمال و كمال پدر پاك خود گردید. در محیط پرورشی عباس(علیه السلام) چشمه توحید جاری بود و با دلی لبریز ازعشق الهی و مهر ملكوتی، تربیت می گردید. دوران كودكی او سرشار از عنایت و لطف ابراز محبت پدر و برادرانی بود كه لحظه ای از پرورش وی به عنوان انسانی والا و صاحب كرامتهای اخلاقی، غافل نبودند. حضرت ابوالفضل(علیه السلام) ملازم دو نوه گرامی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سروران جوانان بهشت بود و در كلاس درس آن دو امام بزرگوار اصول فضیلت را فراگرفت. ایشان همواره با سید شهیدان همراه بود و در سفر و حضر، از وی جدا نمی شد و الگوهای رفتاری او را در جان خویش استوار می ساخت، تا آنجا كه پرتوی از برادر در خصوصیات و دیدگاه هایش گردید. امام حسین (علیه السلام) نیز كه ارادت بی شایبه و جانبازی برادرش عباس(علیه السلام) را نیك دریافته بود، او را بر تمامی اهل بیت خود مقدم می داشت و خالصانه، نسبت به او محبت می ورزید. اسوه های تربیتی عباس(علیه السلام) او را به سطح مصلحان بزرگ بشریت ارتقا داد؛ بزرگانی كه با فداكاریهای والا و تلاشهای مستمر برای نجات جامعه انسانی از ذلت و احیای آرمانهای بلند انسانی مسیر تاریخ را دگرگون ساختند. این كودك از همان روزهای آغازین رشد و شكوفایی، آموخته بود كه در راه اعتلای كلمه حق و اهتزاز پرچم توحید، جانبازی كند و چنین باوری در اعماق جانش ریشه دوانید و با هستی او عجین گشت. و عجیب نبود او چنین مسیر سازنده و پویایی را طی كند؛ زیرا پدرش امیرمؤمنان و برادرانش حسن و حسین (علیهم السلام) و نیز مادر نیكو خصالش، نهال ارزشها را در كشتزار روح و روانش غرس كرده بودند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed