www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7056
زمان انتشار: 27 آوریل 2017
| |
(جلسه 3) شرحی بر آثار توحیدی فرازی از دعای پنجم صحیفه سجادیه

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه3)؛ 88/8/2

(جلسه 3) شرحی بر آثار توحیدی فرازی از دعای پنجم صحیفه سجادیه

از علامت های یک شخصیت ساخته شده و موحد این است که فقط خدا را می بیند.

حضرت استاد آیت الله ممدوحی حفظه الله تعالی می فرمایند: هر آنچه که در عالم وجود دارد، به جز حضرت حق، نشانه و حد و مرز دارد. همه چیز در عرصه تنگنای فقر و امکان قرار گرفته است و از این قانون هیچ چیزی استثنا نشده است. ما در عالم خارج خدا را داریم و بقیه، مخلوقات خداوند هستند و همه محدود و وابسته به خدا هستند. غیر از او دیگر چیزی وجود ندارد. هر چه هست خداست و مخلوقاتش. بر این اساس محدودیت ذاتی بر وجود مخلوقات نقش بسته است و محدودیت افعالی آنها به وضوح محسوس و ملموس است. همه ی موجودات فقیر به درگاه خدا هستند و محدود به حد مخلوقی خود هستند. دل چون به غیر خدا بند شود، به ناپایداری که قرین عجز و تنگ نظری است، ارتباط یافته است. یعنی وقتی انسان دلداده ی طبیعت و مخلوق می شود، در واقع دلش را یک جایی بسته است که آرامش در آن نیست. چون گاهی او حذف زوال داشته و مانع از عنایت به این مسکین شده است؛ گاهی هم با «توهم نقصان» از عطا دور می شود و به بخل می گراید و گاهی هم اغراض وهمی مانند تملق و چاپلوسی و تحقیر نیازمندان، موجب محرومیت آنان می شود. امام سجاد (علیه السلام) عرضه می دارد: «اللَّهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهَّابِینَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِینَ بِصِلَتِكَ حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ =خدایا، ما را به لطفِ بخشش خود، از بخشش بخشندگان بی‌نیاز گردان، و با پیوند خویش ما را از هراس پیوند گسستن دیگران دور ساز، تا با وجود بخشش تو، از دیگران چشمِ بخشش نداشته باشیم، و با وجود احسان تو، از تنگ چشمیِ ایشان به هراس نیاییم.» رهایی از «بخل و توهّم نقصان» از آثار دل بستن به خداست کسی که سراغ غیر خدا می رود و به غیر او دل می بندد، گرفتاری های زیادی دارد. وقتی که به غیر خدا دل می بندی و می روی که از او کمک بخواهی، آن شخص فکر می کند که اگر کمک کنم، خودم کم می آورم. پس کمک نمی کند. مدتی پیش از این، یک آقایی را می خواستند به زندان ببرند. وقتی به پدرش که بسیار پولدار بود گفتیم آبروی پسرت دارد می رود و زن و بچه دار است و گرفتار است، کمکش کن. گفت: من یک ریال هم نمی توانم کمک کنم. پیر بود و عمرش هم تمام شده بود. اما می گفت: خودم یک موقع کم می آورم. این که می گوید با توهم نقصان دست از عطا بر می گیرد یعنی این که اگر من بدهم پولم کم می شود. اما در قاعده ی شرع ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند هر چقدر بدهید جای آن پر خواهد شد و بیشتر دریافت می کنی. « توهّم نقصان» تعبیر خوبی است. این که انسان فکر کند اگر در راه خدا عطا کند، از مالش کم می شود، یک توهم است. زیرا برداشتن از مال و در راه خدا خرج کردن، مثل برداشتن از یک چشمه ی آب است. وقتی از چشمه، آب را بر می دارید، دوباره جایش پر می شود. اما اگر برندارید چه می شود؟ چشمه دیگر قادر به جوشش نیست. همانقدر آب آن جا می ماند و خراب می شود. چه بسا که چشمه خشک شود. اگر می خواهید چشمه خشک نشود، باید از آن آب بردارید و آب را به جریان بیاندازید تا این آب بالا بیاید و بجوشد و قطع نشود. اما اگر از آن برندارید، آن چشمه خشک می شود. پول و مال در راه خدا همین طور است. علم هم همین طور است. آبرو هم همین طور است. وقتی شما در راه خدا هزینه می کنید و در راه خدا از آبرو، عزت و مال خود می گذرید، به جای کم شدن، زیاد می شود. اما علت این که ما این کار را نمی کنیم این است که ما «توهم نقصان» داریم. از این رو، امام صادق علیه السلام می فرمایند: من هر وقت وضع مالی ام خراب می شود و می خواهد به من فشار بیاید، یک قسمت از آن پولی که دردستم است را صدقه می دهم و بعد دهها برابر یا چندین برابر می شود. خداوند تبارک و تعالی به آن مال که مانده برکت می دهد. اگر مردم این قانون را باور کنند و یقین داشته باشند که هر انفاقی کنند، چند برابر می شود، دیگر از انفاق نمی ترسند. این آیه قرآن شوخی نیست: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ= مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند دانه‏ اى است كه هفت خوشه برویاند»(بقره/261). سپس این حبه ها که می رسد، هر کدام به صد تا می رسد و هفتصد دانه می شود. این قدر خیر و برکت دارد. وقتی انسان از مالش و از علمش و از آبرو و دارایی اش که خداوند به او داده است انفاق می کند. «و ممّا رزقناهم ینفقون=از آن چه که ما به آنان روزی داده ایم». یعنی این مال که مال خودت هم نیست. تو در واقع خودت هم مال خدا هستی. انّا لله و انّا الیه راجعون. ما که خودمان مال خدا هستیم، هر چه هم داریم مال خداست. می فرماید: خودت که مال من هستی، هر چه هم دارید، مال من است. پس از همان چیزی که به تو اعطا و روزی کردم، یک مقدارش را به بنده های من بده. قول می دهم از تو کم نشود. برای همین رسول خدا صلی الله و علیه و اله و سلم می فرمایند: من تضمین می کنم که مال با صدقه کم نشود. از بس که ما موقع دادن مال، دست و دل مان می لرزد، پیامبر معصوم تضمین کرده که بر می گردد. حالا ما در زندگی با آدمهایی روبرو هستیم که فکر می کنند اگر به دیگران کمک کنند از آنها کم می شود. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7041
زمان انتشار: 24 می 2017
| |
(جلسه 10) «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارها» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 10)؛ 89/2/11

(جلسه 10) «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارها» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند

چهار عامل «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، افکار» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند.

یعنی ما الان همه بدون استثناء سر سفره ی اعمال گذشته ی خود نشسته ایم. ما الان هر آدمی که هستیم، آدم خوب، آدم بد، آدم کم ایمان، آدم شاد و آرام یا مضطرب و نا آرام، آدم خوشبخت یا بدبخت، هر چه که هستیم با هر احساس و شخصیتی چه خودمان از خود این برداشت را داشته باشیم، چه حقیقتاً در پشت پرده در نفس الامر در نزد خدا، هر چه که باشیم و هر قیمتی را که داشته باشیم، معلول گذشته ی ماست. این که ما در آینده چه وضعیتی خواهیم داشت، بستگی به همین چهار عامل دارد. این ها آینده ی ما را می سازند. آینده ی ما دو گونه است: یک آینده ی نامعلوم که عبارت است از آینده ی دنیایی و نمی دانیم چقدر زنده ایم و چقدر قرار است زندگی کنیم و نمی دانیم قرار است چگونه عمل کنیم و نمی دانیم چه به سر ما خواهد آمد. نمی دانیم چند دقیقه، چند روز و چند ماه و سال زنده هستیم. اما اگر زنده باشیم، آن چه که قرار است بر سر ما بیاید، بسته به این چهار عامل. یعنی همین ها منازل آخرت ما را می سازد. چهار منزل آخرت عبارتند از: وفات، حیات برزخی، قیامت و حیات بعد از قیامت اوضاع حیات ابدی ما نیز، مانند حیات دنیوی، بستگی به همان چهار عامل «انتخاب ها، ارتباطها، رفتار ها، افکار» ما در دنیا. یعنی اوضاع حیات اخروی خود را می توانیم در زمان حال تنظیم کنیم. گفتیم اگر ما بخواهیم آینده ی خوبی داشته باشیم (چه آینده ی مشکوک و نامعلوم، و چه معلوم و قطعی) باید کیفیت این چهار عامل را بالا ببریم. از جمله چیزهایی که می توانیم کیفیت این چهار مورد را بالا ببریم، دانستن «قیمت ها و قدرهاست». علم داشتن به قدر و اندازه ها و علم به قیمت ها موجب می شود که انسان بتواند بهترین و مهمترین نتیجه ها را بگیرد. مثال می زنم. به شما می گویند یک سفر پر مخاطره دارید. در سفر آینده تان هیچ چیزی پیدا نمی شود. هر چه که در این سفر نیاز دارید، باید از همین جا در دنیا با خود ببرید. اینجا پول هم به شما می دهند و می گویند در این سفر بی بازگشت، مشکل هزینه هم ندارید. این پولی که در دست شماست، به اندازه ای است که شما تمام وسایل مورد نیاز برای سفر تان را تهیه کنید. خوب خیلی ها می روند بازار خرید کنند. اما بسیاری از افراد، آن طور که متناسب با سفری که دارند نمی توانید خرید کنند. قاعده ای که گفته اند برای این سفر این است که شما باید سبکبار بیایید. چه کسانی می توانند بهترین وسایل متناسب با یک سفر را بخرند؟ کسانی که با جنس ها و قیمت ها آشنا هستند. آنهایی که با قیمت و جنس آشنایند، می روند و بهترین وسایل را برای سفر تهیه می کنند. الان می گویند مثلاً شما یک سفر دارید به منطقه ی سردسیر. کسی که ناشی باشد می رود دو سه تا پتوی ضخیم و سنگین می خرد. ولی کسی که وارد است، می رود یک پتوی طبی می خرد که اندازه ی کف دست است و در جیب جا می شود و این را اگر باز کنند و بکشند روی آدم، آدم از گرما دم می کند. اما آدمی که نمی داند چطور وسایلی باید بخرد، باید پتو های سنگین را با خود حمل کند. اگر بدانیم برای هر چیز باید هزینه بپردازیم، در فکر، خیال و ارتباطات دقت می کنیم انسان به طور معمول، اگر چیزی مفت باشد، دقت زیادی در استفاده از آن نمی کند. اما اگر بگویند هزینه فلان نیاز شما اینقدر می شود، قدر آن را می داند و دقت زیادی در روش استفاده از آن به عمل می آورد. اهمیت دانستن قدر و قیمت ها این است که باعث می شود هرگاه تصمیم به انتخاب کردن گرفتیم، یا خواستیم یک ارتباطی برقرار کنیم و یا رفتاری را انجام دهیم، دقت و تفکر می کنیم که آیا می ارزد که من دست به این انتخاب بزنم یا نه؟ اصلاً می ارزد فلان فکر را در ذهنم بیاورم یا نه؟ در این جا انسان می بیند که همه چیز هزینه دارد و چون ما باید در ارتباط با افکار و توهم و خیال، هزینه بپردازیم و هیچ فکر و خیالی مفت به پای آدم تمام نمی شود، دقت زیادی می کند. بنابراین، لازم است که خیلی از چیزهایی را که برای آنها باید هزینه بپردازیم را از ذهن خود خارج کنیم. چون حتی فکرکردن ما مفت تمام نمی شود و باید به بازتابش توجه کنیم و جواب دهیم. هیچ اندیشه و فکری مفت نیست. شب اول قبر خیلی از آدم ها فقط به خاطر افکار، خیالها و اندیشه هایشان گرفتار می شوند. اگر کسی خیال آلوده و باطل یا آرزوهای پست یا محبت های بی جا داشته باشد، باید هزینه اش را بپردازد. چه در دنیا و چه در عقبی. در روایت داریم اگر شما کسی را دوست داشته باشید، یا از کسی بدت بیاید، تو در تمام کار های او  شریک هستی. کسی را که دوست دارید، اگر آدم بد یا آلوده یا شری است، ما در شر های او شریک هستیم. ما حق نداریم هر کسی را دوست داشته باشیم. تنظیم نظام محبتی، شخصیت انسان را می سازد. اینها در ابتدای محاسبات شب قدر قرار دارد. یعنی خدا در مراحل بعدی به سایر امور کار دارد. در مراحل بعدی است که مثلاً سوال می شود که نماز می خوانید؟ روزه می گیرید؟ حجاب دارید یا نه؟ اینها در مرحله ی بعد است. در مرحله ی اول ارزیابی ها در شب اول قبر، خدا با نظام محبتی تو کار دارد. ارزیابی می شود که تو در دلت هوس های چه چیزهایی را داشته ای و عقربه ی دلت به سمت چه چیز و چه کسی متمایل بوده است.  به همین دلیل است که ما خانم های با حجاب زیادی داریم که روز محشر بی حجاب محشور می شوند. چرا؟ چون در دلش تمایل به بی حجابی و بی حیایی داشته است. عشقش بی حجابی بوده، اما حجاب را به خاطر برخی اجبارها رعایت می کرده، نه برای امر الهی. ممکن است زنی حجاب داشته باشد، اما دلش آن را دوست نداشته باشد و حالا یا در اثر تاکید پدر یا شوهر یا محیط اجتماعی و شغلی، یا رودر بایستی های خاص، حجاب می کند، اما دلش به حجاب میلی ندارد. خدا می گوید دل تو مهم است. «ان الله ینظر الی قلوبکم= خدا به دل های شما نگاه می کند». خدا به آرزو ها، میل ها و هوس های شما نگاه می کند. فردی آمد نزد پیغمبر و گفت: من نه مثل آدم های صالح نماز زیادی دارم و نه روزه های زیاد دارم و عمل کمی دارم و توان من کم است. ولی ای پیغمبر! تو و خدای تو را دوست دارم. حضرت فرمودند: « المرء مع من احب=انسان با کسی است که او را دوست دارد». انسان با تمایل های دل خود محشور می شود. ممکن است کسی یک عمر به عمل صالح بپردازد، ولی دلش با آدم های ناصالح، فاجر و فاسق و گناهکار و بی نماز باشد. هر کس کسی را دوست داشته باشد، عمل او چه خوب باشد و چه بد، در همه اعمال او شریک است. می فرماید اگر او دارای اعمال صالح و خوب باشد و تو نتوانی مثل او عمل کنی، خداوند می گوید تو را به او و مقام او می رسانم. می خواهد پیغمبر باشد، امام زمان باشد، یا هر کس دیگر. همین که او را دوست داشته باشی، به پای او می رسی و با او شریک می شوی. محب حضرت به او می گوید: ای پیغمبر! من ناراحتم (چه قدر این روایت قشنگ است). من می ترسم قیامت بشود و من به بهشت بروم ولی بهشت من که با بهشت تو یکی نیست. تو را می برند نزد اولیا و انبیاء و من تو را نمی بینم. من در دنیا که چند روز تو را نمی بینم، دلم این قدر تنگ می شود برایت که کم می آورم. در قیامت هم باید زود به زود بیایم و تو را ببینم. اگر جهنم هم بروم که دیگر بدتر. دیگر اصلاً تو را  نمی بینم. حضرت به وی فرمود: تو در آخرت و قیامت با کسی هستی که در دنیا او را دوست داری. پس نگران نباش. هر کس آن جا بود و این حرف حضرت را شنید، گفت که خوشترین خبر عمرش همین بوده است. بعد از اسلام هیچ خبری خوشتر از این نیست که انسان با معشوق و محبوب خودش، یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) محشور شود. این خیلی مژده ی بزرگی است. خدا نکند که انسان ظاهرش مثل اهل دین و تقوا باشد و نماز و حجاب و هیئت را یدک بکشد، ولی در دل، معشوق او فساد و بی دینی و آزادی های کاذب باشد. دلت هر جا هست، تو هم همان جا هستی. اگر دل تو با اولیای خدا و شهداست، یقیناً با آنها محشور خواهی شد. اصلاً تردید نکن و بدان که با انبیا و صدیقین و اولیا محشور می شوی. محبت خیلی کارها می کند. حالا بحث محبت را نمی خواهیم اینجا بکنیم. حالا حرفم این است که عزیزان روی آرزوهایتان خیلی دقت و کار کنید. آرزو ها و هوسها و دغدغه های یک آدم، قیمت یک آدم را تعیین می کند. آرزو های شماست که چهار عامل «انتخاب ها، ارتباطها، رفتار و افکار» شما را تعیین می کند. اگر کیفیت این چهار عامل را می خواهی ببری بالا تا یک آینده ی آسمانی داشته باشی در دنیا،  یک آینده ی راحت و آرام، یک آینده ی قطعی که مقرون به سعادت و خوشبختی باشد، باید روی تمایلات دلت کار کنی و ببینی که به کدام طرف و چه چیز و چه کسی گرایش دارد. عذاب دنیا و آخرت برای کسی است که دوست دارد کار زشت مؤمنی افشا شود گاهی کسی را می بینیم که ظاهراً آدم با تقوایی است. ولی در دلش این هست که آبروی یک مؤمن برود. می زند این طرف و آن طرف که پشت سر او غیبت کند و یک طوری او را زیر سوال ببرد و آبرویش را ببرد. قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ= كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در میان آنان كه ایمان آورده‏ اند شیوع پیدا كند براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست كه] مى‏ داند و شما نمیدانید ». (نور/19) خودش ممکن است اصلا اهل فحشا نباشد، ولی لغزش مؤمنان را آشکار می کند. پس باید در دنیا و آخرت عذاب بکشد. کسی که از مؤمن لغزش می گیرد و این لغزش را پخش می کند یا دوست دارد که این عیب پخش شود، هم در دنیا عذاب دارد و هم در آخرت. عذاب دنیا و  آخرت در محور دوست داشتن و محبت می چرخد. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7023
زمان انتشار: 24 می 2017
| | | | |
آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

آیا برای هر کاری راه میانبری هم هست؟ اگر هست‏، راه میانبر رسیدن به امام زمان علیه السلام چیست؟ برگرفته از سخنان استاد در برنامه پرسمان مورخ 31 اردیبهشت در شبکه قرآن سیما پاسخ را در فایل صوتی زیر بشنوید. کانال برنامه «پرسمان» https://telegram.me/porsemantv8

صوت

1 - آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7015
زمان انتشار: 23 می 2017
| |
(جلسه 9) شکر تنها راهی است که به مقصد آرامش ختم می شود

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 9)

(جلسه 9) شکر تنها راهی است که به مقصد آرامش ختم می شود

شکر موجب آرامش روح و جسم انسان می شود. وقتی انسان از عمق وجود شاکر باشد، با تک تک سلولهایش نعمت های خدا را حس می کند. نعمت های خدا همیشه بیشتر از حد تصور ماست. دیدن و حس کردن و باور کردن آنها به ما آرامش می دهد. هر چند در زندگی چیزی هم نداشته باشیم، اما وقتی بدانیم داشته های نیک ما، بیشتر از نداشته هاست، فشارهای روزمره ما را خسته نمی کند. شکر اکسیری است که هم روح را شفا می دهد هم جسم را.

این که خداوند خودش را به ما داده، قرآن عظیم را داده و برای دوستی و همنشینی، انبیا و اولیا و صدیقین را به ما هدیه کرده است، بزرگترین ثروت عالم است. چرا که وقتی با این ها همنشین باشیم، روح بزرگ می‌شود و به آرامش و شکر حقیقی می رسیم و هر چقدرعظمت الهی در نظر انسان بیشتر باشد، شکرگزاری او عمیق تر خواهد بود. قسمتی از آخرین فراز از دعای پنجم صحیفه عبارت است از:« اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ سَلَامَةَ قُلُوبِنَا فِی ذِكْرِ عَظَمَتِكَ = خدایا، بر محمد و خاندانش دورد فرست و سلامت دل‌های ما را در یاد كردِ بزرگیِ خود قرار ده». این از مهمترین قوانین و قواعد انسان‎سازی و خودسازی است. حضرت مهمترین و بزرگترین دست آورد یک انسان را  تحصیل قلب سلیم می داند که در یاد عظمت حق تعالی نهفته است. هر چقدر انسان با اسم شریف و عظیم بیشتر محشور باشد، قلبش سالمتر خواهد بود. یعنی انسان حقیقی و خوشبخت و شاد و آرام، انسان قدرتمندی خواهد بود. از این رو، یکی از زیباترین بخش های نماز رکوع است که ما در آن عظمت حق تعالی را ذکر می کنیم «سبحان ربی العظیم و بحمده». یادآوری عظمت الهی موجب سلامت روح می شود هر چقدر انسان بیشتر متوجه این عظمت شود انسان تر و سالمتر خواهد بود. «وفراق ابداننا فی شکر نعمتک» خدایا راحتی بدن های ما را در شکر نعمت خود قرار بده. «وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِی وَصْفِ مِنَّتِكَ = و گویایی زبان‌های ما را در وصف آنچه به ما داده‌ای.» همانطور که می بینید حضرت ابتدا از قلب شروع کرد و بعد به بدن و بعد به زبان رسید. این نشان می هد رابطه ای بین قلب، بدن و زبان وجود دارد. سلامت قلب در یاد عظمت حق تعالی و فراغ و راحتی بدن در شکر نعمت است. این موضوع در بحث شکر بطور مفصل توضیح داده شده است. یکی از آثار شکر این است که فشار و حرص و جوش را از انسان بر می دارد. شکر همه ی ناراحتی های روانی، روان تنی و بیماری های روحی مثل حسادت، تکبر، حساسیت، زودرنجی، عصبانیت، برتری جویی و حس رقابت و بیماری های زیادی که انسان را اذیت می کند، مثل خودخوری، بدبینی به خود، بدبینی به خدا و بدبینی به مردم... مربوط به بخش روحانی انسان است و همه با شکر گزاری برطرف می شود. باید روح را سالم کرد و سلامت روح هم به ذکر عظمت حق تعالی است. به باور حق و یاد عظمت خداوند بستگی دارد و این هاست که روح را جلا می دهد. اما در مورد جسم لازم است بدانیم سلسله بیماری هایی هست که به آنها بیماری های روان تنی می گویند، چرا که ظهور روانی و منشأ تنی و جسمی دارند. اگر «سلامت جسم» بازگردد، بیماری هایی که ظهور و بروز روانی دارند هم خوب می شوند. بسیاری از فشارهای عصبی و کج خلقی ها و بی حوصلگی ها و احساس خستگی ها و احساس ناامیدی ها منشأ جسمی دارند. جسم اگر قوی شود این احساسات هم از بین می رود. به این ها می گویند بیماری روان تنی. یعنی منشأ جسمانی دارد، اما ظهورش در روح و روان انسان است و انسان را گرفتار می کند. بنابراین، انسان برای خوشبخت بودن باید متعادل باشد تا جسم سالم و روح سالم داشته باشد. کفران نعمت های الهی عذاب آور است اما زمانی هم هست که انسان یک بدن مریض دارد ولی شاکر خداوند است. این مریضی آزاردهنده نیست. مثل یک جانباز و یک معلول. مثل کسی که یک مریضی دارد. اما آنقدر نگاهش قشنگ و اعتمادش به خدا زیاد است که بیماری به هیچ وجه او را اذیت نمی کند. نه جسمش را اذیت می کند و نه روانش را. از طرف جسمش در فشار و درد است، اما به هیچ وجه مانع سلامتی و تعادل شخصیتش نمی شود، چون می تواند بر آن غلبه کند. شکر باعث می شود انسان حرص نخورد و به رضایت برسد. کمبودها و عقب ماندن ها، مقایسه برایش ایجاد نکند. شکر باعث آرامش روح و روان و آرامش جسم انسان می شود. (برای توضیح بیشتر به بحث شکر در شرح زیارت عاشورا رجوع شود.) انسان همیشه غرق اقیانوس بی‎پایان رحمت‌ و نعمت‌ خداست و حوادث کمبودی برای انسان ایجاد نمی کند، بلکه مشکلات و سختی‌هایی که در زندگی پیش می‌آید، مثل این است که انسان در حالی که غرق در اقیانوس است، مقداری از آب اقیانوس کم شده باشد! چرا که انسان هر چقدر هم در زندگی مشکلات و کمبود داشته باشد، وقتی بخواهد نعمت های خدا را بشمارد و به آنها دلخوش باشد، بخصوص با تکیه بر نعمت های آخرتی، نعمتهای جاودانه‎ی معنوی، به هیچ وجه کمبود و نواقص ذهن و بدن او را آلوده نمی کند. نعمت های خداوند تبارک و تعالی آنقدر زیاد است که خود خداوند می فرماید: «و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها= اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید، هرگز قادر به شمارش آنها نخواهید بود».  لذا همین که انسان به یاد نعمت های بیکران خداوند تبارک و تعالی باشد، فشار روحی و جسمی او را خسته نمی کند و به فراغ و آرامش می رسد. شکر هم روح را شفا می دهد و هم جسم را، نعمت شکر اکسیری است که اگر به سراغ کسی آمد، جسم و روح او شفا پیدا می کند.  عذاب و ناراحتی در کفران نعمت است، وقتی انسان نعمت های خدا را نبیند و خدا را با همه قشنگی ها و بزرگی هایش، با همه نعمت های بیکرانش درک نکند، به یک مقایسه‎ی طبیعی با انسان های دیگرمی‌افتد و از ارزش های حقیقی فاصله می گیرد. به همین دلیل، به ناراحتی و فشار عصبی و فشار خون و زخم معده و اثنی عشر و مشکل پوست و چشم دچار می شود. بنابراین، اگر انسان بخواهد روح شکر در او حاکم باشد، اول باید شناخت حقیقی از خودش داشته باشد و خودش را به بلندای ابدیت ببیند، بعد ببیند خدا در بلندای ابدیت به او چه داده است. این خیلی مهم است. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»  آدرس در بانک اطلاعات: توحید، ذکر و دعا و شکر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7011
زمان انتشار: 7 ژولیه 2017
| | | | |
نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

شرح دعای ندبه (جلسه 5): 96/4/16

نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. «مثل اعلی» همان انسان کامل است که خداوند او را برای خود اختیار می کند. شرط اساسی این انتخاب، «زهد» است. پس غفلت از زهد، حسرت ابدی را به دنبال خواهد داشت.

الله هستی مطلق است و اولین تجلی خداوند، «مثل اعلی» یا حقیقت نور محمدیه است. سپس عالم عقول، یعنی «عالم فرشتگان» است، سپس عالم ملکوت و در آخر عالم ملک یعنی دنیا.  امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أنَّ اللّه َ عَزَّوجَلَّ خَلَقَ ملکه علی مثال ملکوته= خداوند ملکش (عالم دنیا) را بر مثال ملکوتش خلق کرده است». یعنی عالم ماده، نمونه و مثالی از عالم ملکوت است. وقتی می گوییم روابط ریاضی بین عوالم چند میلیاردم است، معلوم نیست وسعت آن چقدر است. مثل این که بگوئیم «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ= شب قدر از هزار ماه بالاتر است». یعنی ما دقیقاً نمی دانیم چه نسبت ریاضی بین عوالم وجود هست که گفته می شود شب قدر از هزار شب بهتر است. خدا اساسا مخلوق غیر ریاضی ندارد. تمام ساختار خلقت از الله تا ماده براساس ریاضی و عدد است. یعنی اندازه و مقدار مشخص دارند: «انا خلقنا کل شیء بقدر». ما نمی توانیم درک درستی از این عددها داشته باشیم که چه مقدار هستند. خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. پس اصل و حقیقت ما از «مثل اعلی» است. ما متعلق به این خاندان هستیم. بعد از عالم مثل اعلی، عالم عقول یا فرشتگان است. فرشته ها نسبت به مقام بالاتر سجده می کنند نه پایین تر. سجده از مرتبه بالا به پایین معنا ندارد. منطقی و معقول هم نیست. فرشتگان مأمور سجده به حقیقت انسان هستند. چون حقیقت انسان برتر از آنها است. در اینجا هم کاملا ساختار ریاضی وجود دارد. تنظیم دعا، دین و شریعت هم براساس ساختار حقیقی وجود انسان است. دعای ندبه و سایر دعاها مثل دعای افتتاح، زیارت جامعه کبیره و ... هم بر اساس این منطق تنظیم شده است. پس اگر کسی با این ساختار آشنائی کامل نداشته باشد، نمی تواند درک درستی از دعا داشته باشد. موضوع دعای ندبه، انسان کامل است «اللَّهُمَّ لَکَ الحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤکَ فی أوْلیَائِکَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِینِكَ = خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جارى شد قضاى تو درباره اولیائت، آنان كه تنها براى خود دینت برگزیدى، آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى». موضوع دعای ندبه، «انسان کامل» است. خداوند می تواند همه ی ما را به بزرگی خودش تربیت کند. همه ما دوست داریم به این مقام برسیم و به کمتر از آن هم راضی نیستیم. یکی از مظاهر انسان کامل، امام زمان (علیه السلام) است. طبق فرمایش قرآن کریم سه معشوق باید در رأس همه عشق های انسان باشد: «الله، اهل بیت و جهاد». به این منظور حضرت صادق علیه السلام هم موضوع دعای ندبه را نخست از معشوق خود، یعنی الله شروع کرده: «الحمدلله رب العالمین» این چینش کاملا ریاضی است. سپس سایر معشوق های اصلی بیان شده. کسانی که خانواده، اصل و ریشه ی ما هستند. یعنی داستان را بعد از الله از انسان کامل شروع می کند.  فرق بین تاریخ نگاری طبیعی و تاریخ نگاری فطری در این است که در تاریخ نگاری طبیعی، داستان از پست ترین آدم ها یعنی پادشاهان که دورترین و منحرف ترین و هوس بازترین آدم‌ها هستند شروع می شود. یعنی تاریخ براساس ائمه ی کفر و طبیعت گراها تنظیم شده است. اما امام صادق علیه السلام شیوه ی نوینی ایجاد کرده و بیان تاریخ را بر اساس نظام ریاضی خلقت شروع می کند. آن هم از عالی ترین انسانها یعنی انسان کامل که از حضرت آدم شروع می شود، بعد از نوح، ابراهیم، موسی و عیسی گزارش می دهد تا به پیامبر می رسد. بعد از پیامبر هم تک تک ائمه را نام می برد تا به امام زمان علیه السلام می رسد. برای این که خدا انتخابت کند، باید زهد بورزی در ادامه این دعا، حضرت می فرماید: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». عالی ترین مقامی که انسان می تواند داشته باشد، این است که خدا او را برای خودش انتخاب کند و بگوید: تو مال خودم هستی. این انتخاب خیلی مهم است که آیا خدا ما را برای خلوت، رفاقت و دوستی خودش انتخاب می کند یا نه! هر کس بخواهد و بداند برای کجا و چه هدفی انتخاب شده، به نوع معشوق هایش توجه کند. نوع معشوق های یک آدم قیمت او را مشخص می کند. مثل غصه و شادی است که موضوع اشک و خوشحالی قیمت او را مشخص می کند. پس آدم هایی می توانند به سعادت برسند که معشوق های خوبی یعنی عالی ترین موجود، الله تبارک و تعالی و سپس خانواده خودش را که نزدیک ترین موجود به خداست، انتخاب کند. این حالت طبیعی انسان است. اولین چیزی که به شما کمک می کند تا انتخاب خوبی داشته باشید، کسب معرفت است. دانشجوئی که می خواهد پزشک شود، نخست باید در کنکور شرکت کند تا به هدفش برسد. باید دکتر شدن خواسته اصلی اش باشد تا به شدنی تبدیل شود. قلب هم ساختار ریاضی دارد. یعنی شما باید بشوی. به راحتی به کسی دکتر نمی گویند. او باید مسیری را طی کند، اطلاعات و تخصص های لازم را کسب کند تا  در نفسش نهادینه شود و بتواند طبابت کند. یعنی باید بین علم و وجود شخص اتحاد برقرار شود. در این صورت، به او دکتر می گویند. پس تا «خواسته» انسان به «طلب» تبدیل نشود، شدن و صیرورتی صورت نمی گیرد. داشتن «روحیه ابدیت گرایی» بسیار مهم است. چون جایگاه ابتدائی همه انسان ها از این عالم است. اگر «ابدیت طلبی» به معنای حقیقی طلب ابدیت به سراغ مان نیاید، در طبیعت دنیا می مانیم و می پوسیم. قرآن کریم می فرماید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا[1]= آیا شما در دنیا سنگین شده اید و به این حیات پست راضی شده اید». «طلب» همان چیزی است که خدا برای آدم ها انتخاب کرده که عبارت اند از: عشق به جاودانگی، عشق به ابدیت، عشق به مطلق نعمت ها که نابود نمی شوند و فرسودگی و پیری ندارند. امام صادق (علیه السلام) در این دعا عرضه می دارد: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت هایی پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». بنابراین، اگر کسی بخواهد به این مقام برسد، شرطش زهد است. شرط دارد: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= بعد از آنكه بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را با آنان شرط نمودى». انس به هیچ کدام از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) نداشته باشد. شیفته و عاشق آنها نشود تا بتواند بالا برود. زهد یعنی در عین حالی که از مظاهر دنیا استفاده می کنی، زهد داشته باشی. یعنی اگر نعمتها از تو گرفته شود، گریه و بی تابی نکنی. مگر از ابتدا مالک آنها بودی؟ پس فقدان نعمت نباید  تو را اذیت کند. اما اگر غصه و اضطراب به سراغت آمد، نشانه ی این است که زهد نداری و در حرکتت جدی نیستی. بنابر این، «بنابراین، غفلت از مقام انسانی»، «، طلب» و «شوق به ابدیت»، سه مرحله است که انسان باید توجه به آن داشته باشد.  هشدار پیامبر را جدی بگیرید انسان نباید از جایگاهی که آمده، غفلت کند. همان طور که اگر کسی روز آزمون کنکورش را فراموش کند، به هدفش نمی رسد، یا اگر کسی در حین رانندگی یادش برود که به کجا می خواهد برود. شما هم اگر غفلت کنید که قرار است به کجا بروید، سر از جای دیگر در می آورید. امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه سخن از مقام انسانی دارد. پس اگر قرار است به آن مقام برسید، اصلا نباید سبک زندگی تان را فراموش کنید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «لا تَخدَعَنَّكُم زَخارِفُ دُنیا الدَنِیَّةٍ عن مَراتِبِ جَنّاتٍ عَلِیَّةٍ= زرق و برق فریبنده دنیای پست، شما را از درجات عالی بهشت بلندمرتبه غافل نکند». دنیا پایین ترین مرحله نظام هستی است. چون آخرین مرحله حیات است. حواستان باشد دنیای پست شما را نفریبد و از درجات عالی بهشت غافل نشوید. چون اگر غفلت کنید، حسرت زیادی می خورید. یکی از حسرت ها و عذاب های آخرت این است که جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند. همان طور که بهشتیان، جهنمی ها را می بینند. در واقع یک حقیقت است که برای بعضی ها جهنم است و برای بعضی ها بهشت. فقط تطبیق و عدم تطبیق مهم است. مثل جنین که اگر با سیستم دنیا در رحم مادر شکل بگیرد، زندگی طبیعی خواهد داشت. ولی اگر انحراف پیدا کرده و با خود چشم، دست و... نیاورد، حسرت خواهد خورد و زندگی سختی خواهد داشت. حسرت آخرت هم یعنی شما بهشت و همه درجاتش را می بینی، ولی نمی توانی بروی. اگر انسان سبک زندگی اش را برای ابدیت و ملکوت درست تنظیم نکند، همه موفقیت هایش، شکست است. چون هر چه موفق تر شود، از ابدیت غافل تر خواهد بود. بنابراین، با حسرت زیادی روبرو خواهد شد. پیامبر می گوید: مواظب باشید موفقیت های دنیا شما را از آن مراتب عالیه بهشت غافل نکند. چون وقتی به آنجا می روید، می بینید امکانات بهشت را ندارید. در نتیجه کور یا به شکل های مختلفی محشور خواهید شد. این هشدار بسیار تکان دهنده است که پیامبر می گوید و شوخی بردار هم نیست. معصوم کاملاً خروجی ریاضی دارد. یعنی وقتی دعایی طراحی می کند، عدد می گذارد. مثلاً می گوید: این را سه مرتبه یا 5 مرتبه بگو. پس دعاها فوق العاده ریاضی و دقیق هستند.     عددها دقیقا به اندازه‌ی عددهای رحم مادر به دنیاست. چون رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. شما می توانی یک نسبت ریاضی بین رحم و دنیا از نظر نعمت، تنوع، بزرگی، لذت، آسایش و زیبایی برقرار کنی. دقیقا همین نسبت با برزخ و ملکوت وجود دارد. قرآن می فرماید: «هیچ کس نمی فهمد که آنجا چه خبر است. «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ = هیچ كس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است برای آنان پنهان کرده ام[2]». قرة یعنی خنکی چشم و از شدت شادی به گریه افتادن. «قرۀ اعین» یعنی چیزهایی که شما را ذوق زده می کند. دنیا هم همین طور است. ما در دنیا هم نمی دانیم چه خبر است. از این رو، پیغمبر به شما هشدار می دهد که غافل نشوید. کسی که در مکان های ناپاک تربیت شود، نمی تواند هم مقام با پیامبر و معصومین باشد.  طالب بهشت بیدار است موضوع بحث، «طلب» است. بهشت ظهور همه زیبایی هاست. اما سبک زندگی مان اصلاً این طور نیست که متناسب با آن طلب باشد. بعد حسرت به سراغ ما می آید که می توانستیم چه باشیم و به کجا برسیم. اما دیگر امکانش نیست.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «ما رَأَیتُ مِثلَ النّارِ نامَ هارِبُها وَ لا مِثلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها= ندیدم چیزى چون دوزخ كه گریزانِ از آن، خواب باشد و ندیدم مثل بهشت کسی طالب آن باشد و در خواب فرو رفته باشد». قیمت هر کس یا به جماد است، مثل پول و ثروت. یا گیاه است، مثل غذا، زیبائی بدن، هیکل و تجملات. یا حیوانی است، مثل اعتباریات دنیایی، ریاست، مقام و پست، عشق های زمینی، یا عقلی است، مثل درس و علم و دکتر مهندس شدن. انسان با سرگرم شدن به این مظاهر غافل می شود و از طلب باز می ماند. گاهی افراد برای طلب مادی، آدم می کشند، پدر و مادر یا فرزندشان را می کشند تا مثلاً به پولی یا غذائی برسند. گروه دیگر برای ازدواج و بچه دار شدن، ریاست، نمایندگی مجلس یا شورای شهر و یا برای تخصص در یک رشته علمی سرمایه گذاری می کنند، انرژی می گذارند، همه کارهایشان را تنظیم می کنند که به آن برسند. وقتی هم می رسند، می فهمند که به ضررشان بوده، وقت و عمرشان تلف شده و آسیب های زیادی هم در این راه می بینند. امروزه بیش از 90 درصد تحصیل کرده ها و پولدار ها به انواع بیماریها، طلاق ها و آسیب ها گرفتار هستند. تلاش برای به دست آوردن کمالات دنیائی بد نیست. البته اگر معقول باشد و آدم بتواند تسلط بر آن ها داشته باشد. چه بسا خیلی خوب و بهشت ساز هم باشد، ولی نمی تواند برای ابدیتشان سرمایه گذاری کند، چون غافل اند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِذا صَلَّى العَبدُ وَلَم یَسأَلِ اللّه‌َ تَعالى الجَنَّةَ وَلَم یَستَعِذهُ مِنَ النّارِ قالَتِ المَلائِكَةُ: أَغفَلَ العَظِیمَتَینِ الجَنَّةَ وَالنّارَ= هر گاه بنده ای نماز بخواند و از خداى بلندمرتبه، بهشت را نخواهد و از آتش دوزخ به او پناه نبرد، فرشتگان مى گویند: دو چیز بزرگ، بهشت و دوزخ را از یاد برد». اگر به کسی بگویند: مریض هستی، نگران شده و پیگیر درمان خود می شود. چون از مریضی می ترسد، پس برایش برنامه ریزی می کند که مبادا حادثه ای اتفاق بیفتد. پرهیزهایی که در نظام سلامت وجود دارد را انجام می دهد و مراقبت می کند.  اما در سبک زندگی آدم ها مراقبت نیست. فرد به راحتی حسودی می کند، خودکم بینی، بدبینی، خودشیفتگی و تکبر دارد، زود عصبانی می شود. درحالی که هر بار عصبانیت، حجم زیادی جهنم برای انسان ذخیره می کند و خود نمی فهمد که در متن جهنم زندگی می کند. اما بازهم پرهیز نمی کند و ناراحت هم نیست. او اصلا متوجه مریضی اش نیست که چقدر حاد است. به چه سرطانی مبتلا شده و در اوج حماقت و غفلت به ته جهنم می رسد. دنیا ذاتاً درد ندارد، بلکه این کودک است که درد را با خودش از رحم مادر می آورد. پس مریضی و درد، تابع عدم تعادل است. جهنم شوخی نیست. باید از آن ترسید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَن بَكى عَلَى الجَنَّةِ دَخَلَ الجَنَّةَ وَ مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ= هر كس براى بهشت بگرید، به بهشت مى رود و هر كس براى دنیا بگرید، به دوزخ مى رود».  هر کس برای دنیا غصه بخورد و گریه کند، جهنمی می شود. گاهی وقتها شخص آنقدر دلبستگی به پول و اتومبیل دارد که وقتی به او می گویند: اتومبیلت را دزد برد، سکته می کند و می میرد. حسرت آخرت و ابدیت وحشتناک است. چون در آن مرگ وجود ندارد. «لا یموت فیها و لایحیی= نه می میرندو نه زنده می مانند». پس مهم است که شوق بهشت داشته باشی و برای آن گریه کنی.   شما به محض این که بدن را رها می کنید، وارد برزخ می شوید. تمام امکاناتی که در دنیا لازم دارید، در ابدیت هم لازم دارید. غذا، لباس، خانه، همسر و ازدواج، حوزه و دانشگاه برای کسانی که دوست دارند در رشته های مختلف علوم کار کنند، در آنجا هست. تفکیک شده است. ولی در مرتبه ی بی نهایت بزرگتر، کامل تر، پیچیده تر و جذاب تر از اینجاست. آن زندگی برزخی، نیاز به توشه دارد. باید از اینجا برای خودت بفرستی. این تفکر امیرالمومنین است که اکثر مالش را برای آخرت می فرستاد و کمی از آن را در اینجا مصرف می کرد. حضرت زحمت می کشید و با چه سختی قنات می کند. بالا که می آمد، می گفت: قلم و کاغذ بیاورید تا وقف نامه اش را بنویسم. بنابراین، تا روحیه ابدیت گرایی سراغ ما نیاید، تا باور به ابدیت نداشته باشیم، بچه گانه زندگی می کنیم. حتی اگر رئیس جمهور و دکتر و مهندس هم باشی، باز هم بچه هستی. تا گرایش، عشق و دلتنگی برای آخرت و خانواده آسمانی ات بخصوص نعمت های بالاتر از بهشت سراغت نیاید، بچه هستی. یعنی تا ندبه و گریه در فراق امام زمان به سراغت نیاید و شوق و ذوقی برای آمدن حضرت در وجودت نباشد، شکست خورده هستی. رمان خواندن، فیلم و سریال نگاه کردن، درس خواندن و .. برای ما خیلی جدی است. اما دعای ندبه خواندن، یک امر حاشیه ای است. جدی ترین مسئله زندگی ما این است که به جایی برسیم که بتوانیم چند دقیقه برای امام زمان گریه کنیم. اگر انسان به گریه برای حضرت نیفتد و شوق و دلتنگی برای حضرت نداشته باشد، قساوت قلب دارد. گریه برای انسان قیمت می آورد. اگر موضوع گریه و غصه شما دلتنگی برای پدرت و امام زمان باشد، از غصه های دنیایی در امان هستی. امکان ندارد شادی سراغت نیاید. اگر قیمت گریه ات را بدست بیاوری، همیشه شاد هستی. امکان ندارد عصبانی، بداخلاق و حسود و خودکم بین باشی. تمام احساس حقارت ها از بین می رود. زودرنجی ها و عصبانیت ها همه تمام می شود. پس اگر فلسفه ندبه را فهمیدی، آدم فوق العاده شادی خواهی بود و به امام زمان می رسی. جامعه پزشکان مهدوی (جلسه23) 96/2/15 http://montazer.ir/node/5683 [1] . سوره توبه، آیه 38. [2] . سجده/17.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7009
زمان انتشار: 25 می 2017
| |
شبِ قدر یعنی چه و چه چیزی در آن اندازه گیری می شود؟

احیاء شب 19 ماه رمضان، جلسه 1؛ 95/4/4 (امام شناسی)

شبِ قدر یعنی چه و چه چیزی در آن اندازه گیری می شود؟

شب‌ قدر یعنی شب‌ اندازه‌ها. مهم است که برای ما این سؤال مطرح شود که چرا اسم این شب را شب اندازه گذاشته‌اند و منظور از مقدار و قدر، مقدار و اندازه‌ ی چه چیزی است؟ قرآن کریم به این سؤال این گونه پاسخ می‌دهد: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر[1] = در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند». یعنی اندازه‌ی همه چیز «كُلِّ أَمْر».

نظام خلقت یک نظام ریاضی است. همه ی موجودات عالم که خداوند خلق کرده از کاملترین و شبیه ترین موجود به خودش (نور پاک محمد و آل محمد علیهم السلام) گرفته تا پایین ترین موجود، همه دارای اندازه و ساختار ریاضی هستند. « كُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَار[2]= و هر چیزى نزد او اندازه‏ اى دارد»؛ «انّا کُلَّ شَىْء خَلَقْناهُ بِقَدَر[3] = ماییم كه هر چیزى را به اندازه آفریده‏ ایم ». شما در میان مخلوقات خداوند، هیچ مخلوقی را پیدا نمی‌کنید که در آن، ساختار، عدد، اندازه، چینش، قاعده، فرمول و نظم وجود نداشته باشد. از ریزترین قسمت یک اتم تا یک مولکول و سلول و همه ی کهکشان‌ها و کیهان‌ها، همه طبق قاعده‌ی ریاضی، فرمول‌، عدد و اندازه کار می‌کنند. نظام برزخی، عالم ملکوت، عالم برزخ، نظام عالم عقلی، عالم جبروت و نظام‌های بالا، همه با قاعده، عدد و اندازه اداره می‌شوند. هیچ‌کس جز خدا وسعت و اندازه ی عالم ماده را نمی‌داند و بشر نیز تا به حال نتوانسته اندازه‌ای برای آنها کشف کند. هرتغییر و هر اتفاقی که قرار است  در عالم مثال، عالم جبروت، عالم عقل، عالم فرشتگان و عالم های بالاتر بیافتد، در شب تقدیر می‌شود. مثلاً قرار است چندتا درخت بمیرند؛ چندتا گل ب‌میرند چند تا درخت به وجود بیایند؛ چند کودک به دنیا بیایند؛ چند نفرشان دختر و چند نفرشان پسر است؛ چند نفر می‌میرند؛ چندتا مولکول تغییرِ جابجایی دارد؛ چندتا دانه باران قرار است در کجا بیاید؟ امام سجاد (علیه‌السلام) در دعا درباره فرشتگان عالم می‌گوید، باران‌ها شمرده شده است. مثلاً قرار است در شهرری این مقدار باران ببارد. قطراتش مشخص است که این قطرات کجا به زمین بیافتند. دانه های برف و مکان باریدن آنها مشخص است. ما هیچ چیزِ نامشخص و گُتره‌ای و اتفاقی نداریم. همه چیز عدد دارد. در دریاها چه اتفاقی قرار است بیافتد؟ برای تک‌تک اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترون‌ها و پروتون‌های آنها تا کیهان و موجودات بالاتر از عالم ماده تا عالم برزخ، هرچه که قرار است اتفاق بیافتد، برنامه‌ریزی شده است. مقدراتی که برای انسان قرار است در طول یک سال رقم بخورد، در شبهای قدر مقدر می شود. تقدیرات شب قدر به امام زمان (عج) نازل می شود و بعد بین مخلوقات خدا توزیع می شود امام زمان (علیه السلام) که تقدیرات بر او نازل می شود، می‌تواند «كُلِّ أَمْر» را دریافت کند. یعنی اندازه و قدر مربوط به همه چیز را دریافت و بعد از محاسبه، آن را به کل نظام خلقت وارد می کند. یعنی اول تقدیرات را دریافت می‌کند و بعد، کل این نظام را با این تقدیرات اداره می‌کند. قرآن می‌گوید در شب قدر، ملائکه و روح نازل می‌شوند. سؤال این است که به چه کسی نازل می‌شوند؟ پاسخ این است که به محضر مقدس ولی امر و امام عصر (علیه السلام) نازل می‌شوند. امام عصر (علیه السلام) تنها کسی است که می‌تواند کل امر را دریافت کند، زیرا او صاحب امر و ولی امر است. ولیِ امر کسی است که کل فرمول، قاعده و دستورات را دریافت می‌کند و سپس به هر موجودی تقدیرِ مربوط به آن موجود را منتقل می‌کند. ولی و صاحب امر واسطه‌ی فیض خداوند تبارک و تعالی به ما سوی الله (به همه چیز غیر از خدا) است. هر چیزی، به هر کسی که قرار است برسد، از کانال و مجرای وجودیِ آقا امام زمان (علیه‌السلام) می‌رسد. از این رو، کل امر را کسی می‌تواند دریافت کند که سعه‌ی وجودی‌اش قوی تر و بزرگتر و وسیعتر باشد و گنجایش دریافت چنین بار سنگینی را داشته باشد و بتواند همه‌ی فرمول‌ها و قواعد را برای همه‌ی مخلوقات دریافت کند. وقتی راجع به امام زمان (علیه‌السلام) صحبت می‌کنیم، به هیچ‌وجه قابل مقایسه با هیچ‌کس نیست. امام زمان (علیه‌السلام) یعنی خلیفه‌ی خدا، مظهرِ خودِ خدا در نظام خلقت. نه فقط در کره‌ی زمین، بلکه در کل نظام خلقت. او خلیفه‌ و جانشین خداست. در سوره‌ی یاسین این مسئله را دقیق‌تر برای ما بیان می‌کند، می‌فرماید «وَ کُلَّ شَیْء اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین= و در لوح محفوظ و روشن خدا (یا قلب امام و خلیفة اللّه) همه چیز را به شماره آورده‌ایم.[4]» هرچیزی که در مخیله‌تان بگنجد، (هرچیزی. استثناء هم ندارد) «أحْصَیْناهُ» ما محاسبه‌ و حسابش می‌کنیم. این محاسبه در کجا و در کدام سیستم صورت می گیرد؟ در «امام مبین». یعنی چیزی خارج از علم و احاطه‌ی امام وجود ندارد. ما باید به عظمت امام زمان مان دقت کنیم. چون شب قدرِ بدون فهم و شناخت امام زمان (علیه السلام) برای ما شب قدر نیست. اندازه‌های «کُلَّ شَیْء» و «كُلِّ أَمْر» همان‌طور که قرآن می‌گوید در امام انجام می‌شود. امام است که خزانه‌دار محاسبات الهی است. امام خزانه‌دار تقدیرات خداوند تبارک و تعالی است. تمام تقدیرات خداوند برای کوچک‌ترین موجود تا بزرگ‌ترین موجودات، در خانه‌ی امام زمان و در ذات امام زمان(علیه السلام)  محاسبه می‌شود و از خانه‌ی امام زمان(علیه السلام) به همه جای عالم، چه عالم ماده و چه عالم بالاتر از ماده صادر می‌شود. بهترین قدر برای ما شناخت و تقرب به امام زمان (علیه السلام) است بهترین قدر برای ما این است که بفهمیم صاحب قدر کیست و به او نزدیک شویم، یعنی به ولی امرمان به صاحب و امام زمان تقرب پیدا کنیم. این جمله را خیلی‌ها می‌گویند اما روی آن فکر نمی‌کنند: «السَّلامُ عَلَیْكَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ» صاحب زمان یعنی چه؟ کلمه‌ی زمان را دقت کنید. یعنی همه چیز در دست امام زمان(علیه السلام) و در یدِ قدرت امام مبین است. آنهایی که قرآنِ بدونِ امامت و خدای بدون معصوم را می‌خواهند، خدای توهمی را می پرستند. همانها که می‌گویند ما حدیث را لازم نداریم، قرآن برایمان بس است. این همان قرآن است که به ما می‌گوید: همه‌ی فرشته‌ها و روح به امام زمان (علیه السلام)  نازل می‌شوند. امام(علیه السلام)  فرمود: از کسانی که ما اهل بیت(علیهم السلام) را قبول ندارند، سؤال کنید ملائکه و روح کجا و به چه کسی نازل می‌شوند؟ اگر گفته شود، نزد خدا که در این صورت نزول معنا ندارد. می‌گوید: «تَنَزَّل» نازل می‌شوند، نه فقط امور کره‌ی زمین، بلکه همه امور نظام خلقت را نازل می کنند، اگر فقط امورِ مربوط به کره‌ی زمین بود، «كُلِّ أَمْر» گفته نمی شد. می‌فرماید «كُلِّ أَمْر». یعنی همه چیز به امام مبین نازل می‌شود. این نص قرآن است. پس خوب دقت کنیم این شب‌های عزیز چقدر قیمت دارد و قرار است چه تقدیراتی صورت بگیرد. قرار است چه برنامه هایی نازل شود، خیرات و برکاتی که می‌آید، گناهانی که آمرزیده می‌شود، رشدهایی که ایجاد می‌شود، تقرب‌ها و توفیقاتی که حاصل می‌شود. هر چیزی که قرار است بیاید. ما باید خودمان را آماده کنیم که بهترین تقدیرات را دریافت کنیم. بخشی از مقدراتِ ما در حیطه ی اختیاراتِ ما نیست، اما بخشی دیگر در اختیار ماست. هر اتفاقی که قرار است برای ما بیفتد، تا حدود و مقداری از پیش آمدهای آن را خودمان رقم می زنیم. این مقدار از داده ها که دست ما هستند را باید در شب های قدر به دست امام زمان (علیه السلام) برسانیم. یعنی این ما هستیم که با تصمیم‌هایمان روی تقدیراتمان تأثیر می‌گذاریم که چه چیزی برای ما حاصل شود، چه تقدیری نصیب ما شود. برای همین هم دعاهای ماه مبارک رمضان طوری تنظیم شده اند که دائماً به خداوند می گویید: خدایا از تو می‌خواهم آنچه که در شب قدر تقدیر می‌کنی «وَ تُقَدِّرُ مِنَ الاْمْرِ» ؛ «أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ» یکی از آن چیزهایی که می‌نویسی این را بنویس که من جزء حاجی‌ها باشم. هر شبِ ماه مبارک رمضان در دعای افتتاح و بعد از افتتاح شما مدام چیزهایی را از خداوند در خواست می کنید که برایتان مقدر کند. ما باید در این شب‌ها بهترین درخواست‌ها و تقدیرات را به محضر مقدس امام زمان (علیه‌السلام) و محضر مقدس خداوند تبارک و تعالی ببریم. هر چقدر سطح معرفت و آگاهی انسان بیشتر باشد و از بهترین تقدیرات بیشتر خبر داشته باشد، بالاترین‌ها را درخواست می‌کند. ولی اگر آگاه نباشد تقدیراتی را که می‌خواهد و درخواست‌هایی را که می‌کند چیزهای ضعیفی است که معلوم هم نیست به دردش بخورد. پس من امشب باید در کنار امام زمان (علیه‌السلام) قرار بگیرم، ببینم امام زمان چه چیزی می‌خواهد؟ «معرفتِ نفس» عامل مهم در شناخت قَدرهاست وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرمایند: «لا معرفة کمعرفتک بنفسک = هیچ معرفتی بالاتر از این نیست که تو خودت را بشناسی». قرار شد ما بهترین تقدیرات و اندازه ها را بشناسیم و ببینیم معصومین (علیهم‌السلام) و اولیاء خدا، چه چیزی از خدا می‌خواهند که ما هم همان چیزها را بخواهیم. چون آن‌ها به کل نظام خلقت احاطه دارند، ماده را می‌شناسند، برزخ، جبروت و بالاتر از جبروت را می‌شناسند. «الجَهلُ مَعْدِنُ الشَّرّ= جهل معدن همه‌ی بدبختی‌های انسان است». «الجَهلُ أصْلُ كُلِّ شَرٍّ = جهل ریشه‌ هر فسادی است». من نمی‌دانم چه کسی هستم؛ نمی‌دانم از کجا آمده‌ام؛ نمی‌دانم کجا زندگی می‌کنم؛ نمی‌دانم کجا می‌خواهم بروم؛ اندازه‌ها دستم نیست؛ در این صورت آرزوهایم همه آرزوهای حیوانی و بچه‌گانه است. ای کاش فقط حیوانی باشد، گاهی وقت‌ها انسان‌ها خیلی پایین‌تر از حیوانات آرزو می کنند. اگر حیوانی باشد خوب است، چون حیوانات به بهشت می‌روند، ولی خیلی از آدم‌ها بهشت نمی‌روند. آرزوهایی می‌کنند که این آرزوها آن‌ها را به جهنم می‌رساند، آلوده می‌کند. کسانی که از آسایش بالاتری برخوردارند و آنهایی که تحصیلات بالاتری دارند، بیشتر در معرض این آسیب ها قرار می گیرند. چون هرچقدر این ثروت و تحصیلات بیشتر می‌شود، انسان از اجزای شخصیتیِ بالاتر غافل می‌شود. وقتی از بخش اصلی وجود خود غافل شد، قدرهای درستی انتخاب نمی کند. تحصیلات بالا و ثروتِ زیاد، بد نیستند. ما در دعاهای زیادی اینها را از خدا می خواهیم. ولی وقتی کسی به سایر بخش‌های وجودیِ خود یا فرزند خودش معرفت ندارد، فرزندان و خودش را این‌ گونه تربیت می‌کند که در تقدیرات، قَدَرهای پایین و پست را انتخاب کنند و تأکید می کنند که به آن‌ها برسند، دعاها و حاجت‌هایش هم از همین امور پست و پایین است. حتی اگر به تقدیرات بالاتری برسند مثلا کربلا‏، مکه و مشهد بروند، چون در اصل خواهان تقدیرات بالاتر نبوده و انسی با آنها نداشته اند، اگر به این تقدیرات بالاتر هم می رسد، جذبی برای او ندارد و حتی اگر بخواهند به او بدهند چون میلی ندارد، جذبی ندارد،‌ پس دریافت نمی‌کند. چون از ابعاد وجودی بالاترش غفلت کرده و در نتیجه آسیب‌هایش هم بیشتر می‌شود. تحصیلات و ثروت، زمانی خوب است که شخص به سایر ابعاد وجودی خودش معرفت و آگاهی داشته و آن ابعاد را تربیت کند و رشد دهد. تغذیه کند تا اگر به تحصیلات، ثروت و ‌نعمتی رسید، ضرر نکند. ظاهراً وقتی به کسی بگویند که فلان کس پولدار است، تحصیلاتش بالاست، می‌گوید آدم خوشبختی است. ولی حقیقتاً این‌گونه نیست. مگر این‌که شخص به ابعاد وجودیِ خودش واقف باشد و قَدَرهای خودش را به معنای واقعی بشناسد و روی قدرهایش کار کند. یعنی ابعاد مختلف شخصیتی، مراحل مختلف شخصیتی خودش را بشناسد. هم از خدا تحصیلات بالا بخواهد، هم ثروت بخواهد، هم مهم‌تر از تحصیلات و ثروت، چیزهای بالاتری که می‌آید و تحصیلات و ثروت را مبارک می‌کند و نمی‌گذارد که به ما صدمه بزند، آن‌ها را هم از خدا بخواهد. ولی وقتی که از ابعاد شخصیتیِ خودش غافل باشد و قدر و اندازه‌ی خودش را نداند، شب قدر هم چیزی دریافت نمی‌کند. حتی اگر در شب قدر بخواهند به او بدهند یا به او بگویند که بخواه، چون او درکی از آن ندارد، درخواستی هم ندارد و نسبت به آن میلی هم ندارد. برای همین یک شب قدر، دوتا، سی‌تا، چهل‌تا، پنجاه‌تا شب قدر، به این آدم می‌گذرد و الآن که 50 یا 60 سالش شده، ولی دریافت چندانی ندارد. رشد شخصیتیِ بالایی نکرده و قدرت زیادی ندارد. چون دریافت ندارد. برای این که زمانی که داشتند تقدیرات را می‌نوشتند، او میلی نداشته، معرفتی نداشته، خواسته ای نداشته که دریافت کند. او چیزهایی را درخواست کرده و حالا که به آنها رسیده می بیند که چقدر عفونت، اذیت، دردسر و گرفتاری برایش دارد. اگر ما تقدیرات را نشناسیم و ندانیم بالاترین‌ها چیست. چه چیزی را می‌خواهیم دریافت کنیم؟ پس معرفت نفس عامل مهم در شناخت قدرهاست. شبِ قدر، بازارِ بورسِ بهترین تقدیرات است شب قدر شبِ قیمت و اندازه است. امشب ما مثل کسانی هستیم که در یک بازار بورس وارد شده ایم و می خواهیم تصمیم بگیریم. در بورس دیده‌اید، جمعیت‌ها چگونه جمع می‌شوند و تلاش می‌کنند پرسودترین تصمیمات را بگیرند. امشب هم قرار است بهترین تقدیرات را بدهند. تقدیراتی که بیش از هزارماه می تواند در نامه ی عمل من و شما تأثیر بگذارد. «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ= بهتر از هزار ماه». فقط کسی که اندازه دستش هست، متوجه می‌شود، بیشتر از هزار ماه یعنی چه. گاهی انسان از یک ساعت عمرِ دنیایی چنان استفاده می‌کند که چند میلیون سالِ آخرتی به نفعش می‌شود، اما زمانی در این یک ساعت به اندازه چند هزارسال در آخرت گرفتاری و عقب گرد می خرد. ببینید، اهمیتِ «اندازه» تا چه حد است! با یک ساعتِ دنیا می‌شود میلیون‌ها سالِ آخرت را خرید. خدا می‌گوید، من در این شب‌ها چیزی به شما می‌دهم که بیشتر از هزار ماه است. بالاتر از هشتاد سال را ما نمی‌دانیم چه اندازه است. فقط خودِ خدا می‌داند. می‌گوید، بنده‌ها باید مشخص کنند که چقدر می‌خواهند بهره‌برداری کنند. ما باید در این بازار بورس (شب قدر) محاسبه کنیم که چقدر می ارزیم. به فرموده ی امیر کلام علی (علیه السلام) که فرمود هیچ معرفتی بالاتر از معرفت نفس نیست. پس من باید قیمت خودم را بدانم که چقدر ارزش دارم تا بتوانم معادل ارزش خودم بالاترین تقدیرات را درخواست کنم. اهمیت شناخت و ارزیابی خود به قدری است که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «لا مَعرِفَةَ کَمَعرِفَتِکَ بِنَفسِک = هیچ شناختی بالاتر از شناخت خودت نیست». وقتی فهمیدی چه کسی هستی و قیمتت چقدر است، در شب قدر با قیمت واردِ بورسِ قیمت‌ها می‌شوی. شوخی نیست. تمام فرشته‌ها و روح می‌آیند. تا یک سالِ (کل ما سوی الله) غیر از خدا هرچه که هست را حساب کنند. این شب خیلی عظمت دارد، اما ما نمی‌فهمیم. «وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ = چه کسی می‌فهمد شب قدر یعنی چه؟». شما برای شناختن هر قَدری اول باید خودت را بشناسی. چگونه در شب قدر‏ می توانیم کلِ قیمت ها و قدرها را به دست آوریم؟ شما وقتی می خواهید قیمتی را پیدا کنید یا ارزش فلان چیز را محاسبه کنید، وقتی سؤال کنید، می گویند مثلا شما در اینترنت جستجو کن،‌ یا با فلان شرکت تماس بگیر، قیمت ها را به تو می دهند. حال اگر بخواهیم قیمت «کلِ‌ أمر» را بفهمیم باید چه کار کنیم؟ ما چگونه کل قیمت ها را به دست بیاوریم تا روی بهترین آنها دست بگذاریم؟ می گویند، فقط خودت. دست روی «خودت» بگذار، همه ی قیمت ها از شناختِ خودت معلوم می شود. تو حتی اگر بخواهی قدر خدا را بدانی و خدا را بشناسی، می‌گویند، اول خودت. «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» دیگر بزرگ‌تر از خدا که وجود ندارد. بخواهی الله را بشناسی، از الله به پایین هم هرچه را بخواهی بشناسی، فقط روی خودت کار کن. قیمت‌های خودت را پیدا کن. کسانی که بدون شناختِ نفس شان الله‌شناسی کردند، واقعاً الله‌شناسی‌هایشان به درد نمی‌خورد، ضعیف است. مهمترین عمل در شب قدر تفکر و فهمیدن است ما در شب قدر باید به قیمت ها شناخت پیدا کنیم و تا به این مسئله فکر نکنیم، متحول نمی شویم. برای همین معصوم (علیه السلام) فرمود، بهترین کار در شبِ‌ قدر «فهم» است. امام جواد (علیه السلام) فرمود: «القَصدُ إلَى اللّهِ تعالی بِالقُلُوبِ، أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ = به دل آهنگ خدا داشتن برتر است تا خسته كردن جوارح به عبادت». شما فکر کرده‌اید مهمترین عمل، خواندنِ جوشنِ‌کبیر است؟ خواندنِ صد رکعت نماز است؟ یا خواندن دعای کمیل است؟ یا قرآن سر گرفتن است؟ خیر. بلکه همین چند دقیقه‌‌ایست که می‌نشینید و فکر می‌کنید. این که انسان با فکرش به سمتِ خدا حرکت کند، قلبش راه می افتد و خیلی زودتر می‌رسد تا این‌که بدنش را در عبادت به زحمت بیاندازد. شب قدر جمع شویم تا فکر کنیم که قدر یعنی چه، معنایش چیست؟ ملائکه برای چه نازل می‌شوند؟ روح برای چه می‌آید؟ «من كُلِّ أَمْر» چیست؟ به چه کسی نازل می‌شوند؟ اصلاً این‌که ما دور هم جمع می‌شویم، داستان چیست؟ این که می‌گویند در این سه شب جمع شوید، بلکه بتوانید یک چیزی دریافت کنید، بیدار بمانید، که بتوانید بهترین چیزها را دریافت کنید، یعنی چه؟ وقتی من نمی‌دانم قیمتم چیست، سه شب قدر احیا بگیرم و مدام یک گوشه‌ای گریه کنم، قیمتم  به دست نمی آید. آیا فقط شب قدر برای این است که ما بنشینیم گریه کنیم و روضه بخوانیم؟! نه. روضه خواندن، عزاداری، توسل یک عبادت خوب است. اما بالاتر از همه ی این ها فهم ماست. این‌که ما بفهمیم، تا قلبمان و روحمان راه بیافتد. [1]. قدر/ 4. [2] . رعد /8. [3] . قمر / 49. [4] . سوره مبارکه یس/12.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6998
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه5):برخی افراد به خاطر گناهانی که کرده اند دعا نمی کنند

موانع دعا(5)؛ 85/4/31 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه5):برخی افراد به خاطر گناهانی که کرده اند دعا نمی کنند

از موانع دعا این است که کسی فکر کند با این همه معصیت هایی که من کرده ام، دیگر خدا اصلا به من هیچ توجهی نمی کند و دعایم را اجابت نمی کند. در حالی که باید گفت: خدایا! حتی اگر از درت مرا برانی، نمی روم. حتی به تملق گویی خدا بیفتد. نباید با خدا قهر کرد.

معرفت صحیح نسبت به خداوند متعال، باعث تملق و التماسی می شود که از درون انسان می جوشد. برای همین معصوم که معرفت صحیح دارد، در دعای ابوحمزه چنین می فرماید: «فوعزتک لو انتهرتنی ما برحت من بابک و لاکففت عن تملقک = به عزتت قسم اگر مرا برانی، از درگاهت نخواهم رفت و از التماس به پیشگاهت دست نخواهم شست».  حضرت، کلمه ی «تملق» را در این بخش دعا به کار برده اند که این کلمه، مهم است و باید دقت کرد که معصوم تا چه اندازه نسبت به خدای تبارک و تعالی شناخت دارد که به خدا می گوید: قسم می خورم به عزتت که اگر مرا از در خودت برانی من از در تو کنار نمی روم. ولی ما زود از در خانه ی خدا بیرون می رویم. ما با چند گناهی که انجام داده‌ایم و چند بار که توبه شکسته‌ایم، زود نا‌امید می شویم و فکر می‌کنیم که خدا با این سابقه‌ی طولانی گناه و شکستن توبه‌های متعدد، ما را نمی‌پذیرد و راه به روی ما بسته است. در رابطه با مسئله تملق در روایات داریم: انسان برای هیچ کس نباید تملق کند به جز خداوند و پدر و مادر. اینها مبناست برای این که من خودم را در آینه این کلام ببینم که در چه جایگاهی از این فرمایش هستم. آیا واقعا شجاعت، جرأت، هوشیاری، ظرافت و توانایی تملق از پدر و مادرم را دارم یا متکبر، مغرور، طلبکار، بی ادب، گستاخ نسبت به پدر و مادرم هستم؟ در مقابل خداوند تبارک و تعالی هم باید همینطور بود. معصوم (علیه‌السلام) دست از تملق خداوند بر نمی‌دارد، ولی ما با مختصری سختی در زندگی‌مان طلبکارانه با بغض از خدا دوری می کنیم. «تتحبب إلیّ فأتبغّض إلیک، و تتودد إلیّ فلا أقبل منک= تو به من محبت می ورزی اما من نسبت به تو بغض می کنم. تو به من ابراز علاقه می‌کنی اما من از تو نمی پذیرم». انسان در اثر ضعف معرفت، با خدا درگیر شده و زود قهر می‌کند. این آدمها نسبت به پدر و مادرشان هم همین طورند. یعنی آدمهای پرتوقع، حساس و زودرنج، لوس و مغرور هستند. یعنی وقتی می‌فرماید: «بالهای خواری و ذلت را در مقابل پدر و مادرت آن هم از روی رحمت بگستران». یعنی با نگاه رحمت آمیز این کار را بکن، نه با ملال خاطر. ما حتی اگر تواضع هم بکنیم، در دل مان از این تواضع راضی نیستیم و این تواضع از درون مان تراوش نمی‌کند، بلکه از روی ناچاری و ملالت انجام می دهیم. سنخیت و رشد ما زمانی است که درست مثل معصوم بتوانیم نگاه کنیم. یعنی طبق فرموده‌ی معصوم شما باید واقعا روحیه‌ی تملق داشته باشید و از داشتن آن هم پشیمان و ناراحت نباشید.  این حالتی که انسان می تواند با شیرینی و به راحتی تملق پدر و مادر را بکند و همچنین به تملق کردگار مهربان بپردازد و خودش را در درگاه خداوند تبارک و تعالی مقصر ببیند، محصول یک معرفت صحیح است. در غیر این صورت هر نوع شناختی اشتباه است. معرفت صحیح، احساس تقصیر و گناه برای انسان می آورد. آیا ما عرضه داریم که وقتی جلوی خدا می ایستیم یا وقتی خدمت معصوم می رویم، بتوانیم با تواضع و تملق، حقیقت خودمان را بیان کنیم؟ تواضع معصوم (علیه السلام) در برابر خداوند به قدری است که به فرموده ی خودش امیر کلام است: «نحن امرا الکلام = ما پادشاه کلام هستیم». ولی در پیشگاه خداوند می فرماید: «افبلسانی هذا الکال اشکرک= آیا با این زبان الکن (لال) تو را شکر گویم». امیرالمومنینی که این همه ادعیه دارد، مثل صحیفه علویه. امام سجادی که هفت صحیفه دارد. سیدالشهدایی که آن طور عرفه را می خواند. امام هادی که جامعه کبیره دارد. این حضرات (علیهم السلام) می فرمایند: خدایا زبانم لال است. مگر زبان من عرضه ی شکر دارد؟ زبان را خودت دادی. یاد و توفیق شکر را هم ؛خودت دادی. برای هر شکرت، شکری واجب است. من کی می توانم شکر تو را به جای آورم. چرا معصومین (علیهم السلام) در دعاها همواره خود را گناهکار می خوانند؟ معصومین (علیهم السلام) در زبان ادعیه همواره خودشان را گناه کار می دانند و از عقوبت آن گناهان به خداوند تبارک و تعالی پناه می برند. در این خصوص این سؤال مطرح می شود که آیا معصومین که واقعاً معصوم هستند مرتکب گناه شده اند؟ اگر گناهکارند، پس معصوم نیستند و اگر معصوم هستند، چرا این گناهان را به خودشان انتساب می دهند. استاد می فرماید: «گاه حضرات معصومین علیهم‌السلام آن چنان در درگاه خداوند انابه و تضرع کرده‌اند که راستی اعجاب هر ناظری را بر می‌انگیزد که چگونه این امام معصوم و یگانه‌ی عالم خلقت چنین مضطربانه می‌نالد. البته ذهن هر فرد آگاه به مراتب بلند معصومین از تصور به این که نعوذ بالله خطایی از ناحیه ی قدوسی آن بزرگواران صادر شده باشد ابا دارد». یعنی عقل و ذهن سالم هیچ وقت نمی تواند باور کند که معصوم گناهی مرتکب شده باشد، نه تنها 14 معصوم بلکه 124 هزار پیغمبر هم گناهی مرتکب نشده اند. اگر در روایات یا حتی آیات قرآن گناه، تخلف یا نافرمانی هم انتساب داده می شود، توضیح و توجیه دیگری دارد. علت این که عقل سالم نمی پذیرد که معصوم معصیت کند، این است که اولاً، معصومین «عصمت» دارند. ثانیاً، خلاف عدالت و حکمت خداوند است که برای ما رهبری قرار دهد که خطا و معصیت می کند. چنین رهبری در حرکت به سمت ابدیت نمی تواند، الگوی ما باشد و قابل اعتماد نیست و هیچ عقلی هم این را نمی پذیرد. اگر بپذیریم یکی از انبیاء یا معصومین علیهم السلام گناه کرده اند یا گناه می کنند، حکمت خداوند تبارک و تعالی را زیر سوال برده ایم. اگر کسی توحید قوی و اعتقاد راستین و شناخت صحیح از خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، هیچ گاه نمی پذیرد که خداوند رهبرانی از سوی خودش برای خلق فرستاده که گناه و معصیت می کنند. اساساً معصیت کردنِ معصوم محالِ عقلی است. ولی استغفارهای پیاپی، گریه های ممتد، اظهار عجز و قصورهای فراوان و اقرارهای حاکی از ناتوانی، آن هم از ساحت مقدس کسانی که حتی جبرئیل امین هم نمی تواند به مقام آنها راه پیدا کند، بسی شگفت انگیز است. چند نمونه از فرازهایی را که معصوم در پیشگاه خداوند خود را گناهکار می داند، بیان می کنیم. در دعای افتتاح می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبِی وَ تَجَاوُزَكَ عَنْ خَطِیئَتِی وَ صَفْحَكَ عَنْ ظُلْمِی وَ سَتْرَكَ عَلَى [عَنْ‏] قَبِیحِ عَمَلِی وَ حِلْمَكَ عَنْ كَثِیرِ [كَبِیرِ] جُرْمِی عِنْدَ مَا كَانَ مِنْ خَطَایَ [خَطَئِی‏] وَ عَمْدِی أَطْمَعَنِی = خدایا بخششت از گناهم و گذشتت از خطایم و چشم ‏پوشى‌ات از تجاوزم و پرده‌افكنی‌‏ات‏ بر كردار زشتم و بردبارى‏‌ات از فراوانى جرمم، از آنچه كه از خطا و گناه عمدى‌‏ام بود مرا به طمع انداخت». در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «سَیِّدِی أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ = آقاى من! منم کودکى که پروریدى». گاهی ما می گوییم: «سیدی= آقای من»، «مولای= مولای من»، چون معصوم به این صورت بیان کرده، ولی زمانی این کلمات از درون خودمان می جوشد که مثل معصوم همینطور صمیمانه با خدا حرف بزنیم که این کار احتیاج به تمرین دارد. «وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ = منم نادانى که دانا نمودى». «وَ الْخَاطِئُ الَّذِی أَقَلْتَهُ = و خطاکارى که نادیده‌‏اش گرفتى».«و اری نفسی تخادعنی و ایامی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنحة الموت فمالی لا ابکی = و اکنون می بینم که نفس من با من خدعه می کند و روزگار با من مکر می ورزد؛ در حالی که عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است؛ پس چرا نگریم». معصومین (علیهم السلام) با معرفت به کیفیت خلقت، لطف حق را شهود می کنند معصوم همه کاره عالم است. تمام کلید های بهشت و جهنم دست معصوم است. وقتی معصوم به کیفیت خلقت خودش نگاه می کند، افاضه ی لطف خدا را می فهمد. ما فقر مطلق و عین فقریم. خدایا! اگر توفیقی است، قدرت، کمال، تقرب و حال و معنویتی است، تو داده ای. مثل یک غلام و یک کنیز که هیچ چیزش مال خودش نیست. سیدالشهدا (علیه السلام) در دعای عرفه می فرماید: «وجودم را پدید آوردى از نطفه ریخته شده و در تاریکی هاى سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادى». یعنی در آن تاریکی های سه گانه تنها تو به فکر من بودی. من را متولد کردی. مادر و پدر را بر من مهربان کردی که بزرگم کنند. حال اگر ما به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم، آیا می توانیم، این گونه حرف بزنیم و بگوییم یا امام رضا می دانی من کی هستم؟ من بدبختی هستم که تو گذشته من را می دانی، حال و روز فعلی من را هم می دانی. برای همین است که معصوم این گونه می فرماید: «سَیِّدِی أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ». ما هنوز زنده ایم و این «فرصت» نعمت بزرگی است ما هنوز زنده ایم. آیا می دانید این نعمت چقدر بزرگ است؟ یعنی هنوز برزخ نرفته ایم که گرفتار بشویم و حساب پس بدهیم. هنوز وقت داریم که خودمان را برای 50 سوال قیامت آماده کنیم. واقعا قدر این لحظات را باید دانست. بزرگترین شادی برای کسی که در برزخ است، این است که به او بگویند 5 دقیقه به تو وقت می دهیم، به دنیا برگرد. درحالی که ما همین الان در این شادی به سر می بریم. این همان کار سمبلیکی است که بزرگان ما می کردند. وقتی در قبر می خوابیدند، این آیه را می خواندند: «... رَبِّ ارْجِعُونِ؛ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ = پروردگارا مرا بازگردانید؛ شاید من در آنچه وانهاده‌ام كار نیكى انجام دهم[1]». قرآن می فرماید: « كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ[2]= نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد». همه سالهای عمرت، تو را برگرداندیم. هر بار که از خواب بیدار شدی، لحظه به لحظه ی حوادث روزگار نجاتت دادیم.‌ ده‌ ها سال فرشته ها را در اطرافت فرستادیم که نجاتت بدهند و بلاها را از تو دور کنند،‌ به خودت نیامدی. جالب اینجاست، می فرماید: اینها اگر هم برگردند، هیچ تحول اساسی پیدا نمی کنند. وقتی بزرگان در قبر می خوابیدند و این آیه را می خواندند، می گفتند: خدا به تو جواب مثبت داد، پس بلند شو و برو. قبرستان جای خوبی است، برای این که انسان شاد و آرام بشود. در روایات داریم هر وقت غمگین شدید، قبرستان بروید. انسان در برزخ با لحظه ای رو به رو می شود که خیلی سخت و خطرناک است. لحظه ای که انسان به اوج بدبختی و نکبت خودش پی می برد. آنجا انسان فقط احتیاج دارد بگوید: «الهی، ارحمنی اذانقطعت حجتی = خدایا به من رحم کن در آن زمانی که من هیچ حجتی ندارم». هیچ حرفی برای دفاع از خودم ندارم. چون فرمودند که انسان وقتی که از این دنیا می رود، اول او را نزد خداوند تبارک و تعالی می برند. یعنی قبل از حسابرسی در برزخ ملاقاتی با خدا دارد، خداوند سوال و جوابهایی می پرسد که تو چه کردی؟ خیلی صحنه‌ی خطرناکی است. معصومین (علیهم السلام) برای این رو در رویی دغدغه دارند و از حالا گریه می کنند. دیر یا زود چنین صحنه ای اتفاق می افتد که من از همه چیز بریده و فقط من و خدا در مقابل هم می ایستیم. الان می خواهم با خدا حرف بزنم. او می خواهد از من سوال کند که دنیا را چه طور گذراندی و وقتی انسان یادش می افتد، می فهمد چه خرابکاری هایی کرده. چگونه عمرش را ضایع کرده است. واقعا آن لحظه ما بیش از هر زمان دیگری به دلداری و مهربانی و رحمت خدا احتیاج داریم. به عفو، صفح و مغفرت خدا نیازمندیم. خدایا به من رحم کن، زمانی که هیچ حجتی ندارم و زبانم از پاسخگویی وامانده است و عقلم در مقابل سوال تو از دست رفته. آیا این دادگاه کمتر از دادگاه قیامت است؟ دادگاهی که زودتر از قیامت اتفاق می افتد و در حقیقت طبق فرموده ی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود قیامت است: «من مات فقد قامت قیامته= هر کسی بمیرد، قیامتش برپا می شود». به خدا قسم ما تحمل رو برو شدن با امام زمان را هم نداریم، چه برسد به این که با خدا روبرو شویم. ببینیم واقعا حرفی برای گفتن داریم یا نه! نعمت عمر- [1] - سوره ی مبارکه ی مؤمنون/99-100. [2] - سوره مؤمنون/100. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6997
زمان انتشار: 6 ژانویه 2019
| |
خانم های باحجابی که در آخرت بی حجاب محشور می شوند

خانم های باحجابی که در آخرت بی حجاب محشور می شوند

خانم های با حجاب زیادی داریم که در روز محشر بی حجاب محشور می شوند. چرا؟ چون در دل اینها تمایل به بی حجابی و بی حیایی وجود داشته است. عشقش بی حجابی بوده، اما حجاب را به خاطر برخی اجبارها رعایت می کرده، نه برای امر الهی.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6977
زمان انتشار: 17 می 2017
| |
(جلسه 8) شرحی برآخرین فراز از دعای پنجم صحیفه سجادیه:

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 8)؛ 88/12/8

(جلسه 8) شرحی برآخرین فراز از دعای پنجم صحیفه سجادیه:

«اللهم صل علی محمد و اله، واجعل سلامة َ قلوبنا فی ذکر عظمتک، و فَراغَ ابداننا فی شکر نعمتک، و انطلاق السنتنا فی وصف منَّک. اللهم صل علی محمد و اله،و اجعلنا من دعائک الداعین الیک، و هداتک الدالین علیک و من خاصَّتکَ الخاصیّنَ لدیک، یا ارحم الراحمین»

این فراز فوق العاده مهّم است. در این فراز امام سجاد(علیه السلام) چند راهکار فوق العاده کلیدی و کارساز معرفی می کنند که در تأمین سعادت دنیا و آخرت نقش بسزایی دارند.

ضرورت ساختن «قلب سالم» باید بفهمیم که «سلامت قلب» چیست. زیرا تمام دارایی و هستی انسان قلبش است. شئون دیگر انسان مثل عقل، وهم، خیال و حس، شئون مقدماتی برای «قلب» انسان هستند. یعنی ابزار و آلاتی هستند که در نهایت خوراکهای اینها و عملکردهای اینها به قلب انسان سرازیر می شود. اهمیت این فراز این است که چند قاعدۀ کلیدی و بسیار حساس را بیان کرده که برای تامین سعادت دنیا و آخرت ما مفید است. اگر همۀ صحیفه سجادیه را یک طرف بگذاریم و این فراز را در طرف دیگر، ارزش دارد. اگر به فرمول نسبت (رابطۀ دنیا نسبت به آخرت مثل رابطۀ رحم مادر است به دنیا) توجه کنیم، می بینیم که جنین وقتی در رحم مادر است، یک سلول است. بعد از تشکیل این سلول، تا وقتی که بزرگ شود، با خیلی چیزها در ارتباط است؛ یک محیط خوب آبی و خونی دارد که بند ناف و جفت به آن وصل هستند، در نهایت برای تولد، یک سلسله انفکاک ها صورت می گیرد و این که به دنیا می آید یک بچه است. در ۵ حالت: یا ناقص است، یا بیمار، یا ضعیف، یا سالم  و یا سالم قوی. وضعیت زندگی آیندۀ این بچه بستگی دارد به این که آن دوران ۹ ماهه را چه طوری طی کرده است؟ اما خروجی اش یکی از ۵ حالت است. ما در زمان مردن، از این دنیا که می رویم، خدا و فرشته ها و ائمه با چه معیاری به ما نگاه می کنند که همان نگاه می شود مبنای زندگی برزخی ما و مبنای سیر منازل آخرت؟ چه چیزی از ما به آخرت می رود و چه چیزی از ما در  موقع مردن، تعیین کنندۀ قیافۀ حضرت عزرائیل و نوع برخورد او با ما است؟ در لحظۀ وفات، انسانها اولیای خودشان را می خواهند. می خواهند ولی شان پیغمبر باشد. من موقعی که می خواهم از این دنیا خارج بشوم، چه چیزی تعیین می کند که من چه کسی را می بینم؟ لحظۀ وفات چه کسی بالای سر من می آید؟ 14 معصوم می آیند یا فقط ۱۲ امام؟ آیا فقط ۵ تن می آیند یا فقط امیر المومنین می آید؟ آیا امیر المومنین خوشحال می آید یا غضبناک؟ آیا فرشته های دیگر می آیند؟ عزرائیل چگونه است؟ وقتی که به برزخ می روم، چه معامله ای با من می شود؟ در مسیر برزخ تا قیامت من چه مسیری را طی می کنم؟ در 50 ایستگاه آخرت، چه به روز من می آید که هر ایستگاهی هزار سال است؟ بعد از طی شدن این موقف های ۵۰ هزار ساله، من را کجا می برند؟ چه چیزی تعیین کننده است؟ قیافه، هیکل، خوشگلی و زشتی، پول، تحصیلات، عبادات و کارهای خیر؟ تدریس، کتاب و رساله نوشتن؟ هیچکدام از اینها مبنا نیست. همۀ اینها مقدمه است و همه سرریز می شوند. مثل موادی است که مادر می خورد. مادر در بارداری هر غذایی که می خواهد بخورد؛ هر چه می خواهد بشنود؛ هر چه می خواهد ببیند؛ سیگار و تریاک می خواهد بکشد؛ قرص و دارو می خواهد بخورد؛ اما همۀ اینها آخر سر، یک چیز را می سازد و آن هم بچه است. ما موقعی که از این جا به عالم بعدی متولد می شویم، همۀ زندگی ما، هر کاری که کردیم، اعم از دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، بوییدنی ها، همه اینها قلب ما را می سازد. پس قلب تعیین کننده است. یکی از مراجع تقلید خودش نقل کرد: چند وقت پیش خوابی دیده ام اینطوری به شما بگویم، خیلی سر بسته. وقتی دیدم دارند مرا به برزخ می برند، دیدم تمام سالهای ۶۰ و چند ساله ی عمر را که گذراندم، در موقع انتقال دیدم هیچ چیز نداشتم، التماس کردم که من را برگردانند که یک کاری بکنم. گفتم حالا که من هیچ چیز ندارم، با آن همه سوابق، کارها و زحمات، گفتند شما را بر می گردانیم: به شرط این که از این به بعد در این چند سال که زنده هستی، این کارها را بکنی. باز خیلی خوب است که به آدم چنین فرصتی را بدهند. رابطه سلامت جسمی و روحی باسلامت قلبی امام باقر(علیه السلام) می فرماید:«واعلم انه لا علمَ کطلب سلامة ولاسلامة کسلامة القلب = بدان که نه هیچ علمی مانند این است که آدم دنبال سالم سازی برود و نه هیچ سلامتی مانند سلامتی قلب است». موقع وفات، خدا، فرشته ها، ائمه به قلب ما نگاه میکنند و مبنای زندگی برزخی ما و مبنای سیر منازل آخرت ما و چیزی که از ما به آخرت می رود قلب ما است. نباید دلخوش باشیم به این که الان کار ما چه هست؟ چقدر اثر دارد؟ موضوع مهم این است که آیا بالاخره تو چیزی به نام «قلب سالم» تشکیل داده ای یا نه؟ این دل تعیین کننده ترین مسئله انسان است. اگر دانشگاه پزشکی، دانشکده پزشکی و اطباء نباشند یا اصلاً فعالیت های پزشکی در کشور تعطیل شود و دکترها به خانه هایشان بروند. دراین حال، مملکت هر چه قدر هم ثروت داشته باشد، در عرض چند سال همه می میرند. یک آنفولانزای نوع A می آید و همه را به کشتن می دهد. یک سرماخوردگی هم می تواند این کار را بکند. این پزشکها هستند که عامل سلامتی یک جامعه هستند.  در بخش روحی هم همینطور است. شما می خواهید دست به انتخاب و ارتباط و رفتاری بزنید، می خواهید یک چیزی را مطالعه کنید، یک چیزی را ببینید، یک چیزی را بشنوید، اول باید به فکر این باشید که این تضمین سلامتی دارد یا نه. اگر ندارد، نمی توانید جلو بروید و دست به عمل بزنید. سلامت قلب شرط پذیرفته شدن اعمال حتی مقدس ترین انتخاب ها می تواند قلبت را خراب کند، مقدس ترین و مهّمترین انتخابها می تواند تو را فاسد کند. تو اگر دلت سالم نباشد، قاری و حافظ و مدرس قرآن هم باشی به درد نمی خورد، چون قلب سالمی را نساخته ای. اگر کارهای خوب ما، قلب سالمی برایمان نسازد، هیچ ارزشی ندارد. شما در این انقلاب دیدید کسانی را که مرجعیت داشتند، یار امام بودند، انقلابی بودند. در جبهه و جنگ زحمت کشیدند، ولی اینها به درد قلبشان نخورد. قلبهایشان همه ی این ثوابها و کارها را خراب کرد. اینها حمله سمت راست شیطان است. در حملۀ سمت راست، کمالات یک شخص، او را به جهنم می برد. نمازها، روزه ها، قرآن خواندنها، خدمتی که به مردم کردیم و تقوای آدم می تواند یک آدم را جهنّمی کند. برای همین است که در دعای عالیة المضامین می خوانیم: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَكِیّاً= خدایا! عقلی کامل و خردی افزون و عزتی پایدار و قلبی با تزکیه روزیم کن».  همه را می گویند و بعد می گویند «و لا تجعلهُ علیه= خدایا اینها ضد من نشوند». یعنی این دل پاک خرابم نکند. گاهی اوقات آدم ظرفیت یک دل پاک را ندارد. انسانی دلش پاک است، ولی همین دل پاک، او را عوض می کند. آدم را منت گذار بر خلق و خدا می کند و همه را کوچک می بیند. چون خودش هیچ وقت گناه نکرده و آدم با تقوایی است، همه را عوضی و منحرف می بیند. این خودش برای آدم فساد می آورد. این که خودش خیلی خدمات کرده و دیگران نکرده اند، برایش عجب می آورد. ۴ روز جبهه می رود و در یک عملیات شرکت می کند، بعد می بینی که طلب کار است. پس صرف جبهه رفتن و این جور کارها مهّم نیست. مهّم این است که درآخر کار، چه چیزی به قلب وارد می شود و چی می سازد؟ گاهی وقت ها گناهان یک نفر قلبش را سالم می کند و گاهی برعکس، عبادتها، خیرات و عمل صالح یک نفر، قلبش را فاسد می کند. فرمولی برای داشتن سلامت قلب برای جریان سالم سازی، امام(علیه السلام) در این فراز زحمت ما را کم می کند. یک راه کوتاه یاد می دهد و یک فرمول می دهد و می گوید: اگر می خواهی قلبت برای همیشه سالم باشد و اصلاً آسیبی نبیند و هیچ مشکلی برای شما ایجاد نشود و هر وقت هم مشکلی برای شما پیش بیاید، این عامل را زیاد کنی مشکل حل می شود، یک راهکار به دست ما می دهد. این معجزه ای است که امام سجاد(علیه السلام) انجام داده و شما در هیچ کتاب اخلاقی یا عرفانی، چنین راهکاری را نمی بینید. فقط در این فراز گیر می آید. برای همین گفتیم این فراز مهّمترین فراز صحیفه سجادیه است. در این فراز حضرت می گویند اگر شما می خواهید قلبتان را سالم کنید، باید روی نفس خود  کار کنید. یعنی روی نفس اماره انواع و اقسام کارها را انجام دهید. یعنی باید مراقبه، محاسبه، معاقبه داشته باشید. مبارزه های منفی با نفس داشته باشید که خیلی مفصل هستند. باید جهاد مثبت، ذکر خدا، عبادت، عمل صالح، علم آموزی و....داشته باشید تا منجر شود به کنترل و تسلط بر نفس اماره که همۀ اینها را حضرت در یک راهکار به ما یاد داده است. در این دعا می گوید اگر شما می خواهید سلامتتان تضمین شود، فقط یک چیز را رعایت کنید. همۀ اینها را که گفتیم باید منجر شود به این که در واقع به این برسیم که اگر کسی بخواهد علم آموزی کند، کار معرفتی کند، کار عبادی کند، مبارزه با نفس کند، ریاضت بکشد، روزه بگیرد و چه و چه........ در آخر قضیه، باید میوه را به دست بیاورد. مثل انرژی هسته ای که هزار تا مقدمات دارد. همه را باید انجام بدهیم تا در آخر منجر شود به تولید کیک زرد. که آن هم مقدمه است برای رسیدن به تولید اورانیوم. آن هم نه فقط اورانیوم، بلکه اورانیوم غنی شده و برای هر کاری هم اورانیوم خاص خودش را می خواهد، اورانیوم 3% می خواهیم برای تحقیقات 20% می خواهیم برای چیزهای دیگر و به همین ترتیب.... فرمولی که حضرت می گوید این است که آیا به اورانیوم رسیده اید یا نه. یعنی می گوید مجموعۀ فعالیت های شما از جمله علم آموزی، تهذیب، اخلاق و چه وچه، باید به یک چیز برسد. اگر این بود شما قلبتان سالم است. اگر نبود نه. آن چیست؟ آن ذکر عظمت خداوند است فهمیدنش هم یک مقدار مشکل است. رابطه ذکر عظمت خدا با «سلامت قلب» هر چه عظمت خدا و بزرگی خدا بیشتر در دلمان افتاده باشد و بیشتر معرفت به عظمت حق تعالی داشته باشیم به همین مقدار قلبمان سالمتر است. تعظیم، یعنی عظمت داشتن یک مسئله. به طور کلی عظیم دیدن یک مسئله، خستگی و کسالت داشتن از تلاش برای آن را از بین می برد. به میزانی قلبمان سالم و قوی است که عظمت خدا در دلمان افتاده باشد. تا وقتی که چیزی برای کسی مهم نباشد، آن کار برایش «قلبی و دلی» نمی شود. در نتیجه در کارها جدی نمی شود. اگر خدا عظمت پیدا کرد، آدم با این خدا رابطه دوستی پیدا می کند و با او رفت و آمد برقرار می کند و دل سالم می شود. چون خدا را بزرگ می بیند، کس دیگری را بزرگ نمی بیند. آن وقت این خدایی که آدم با عظمت نگاهش می کند، در عشق یک حریف کامل برای دل است. اگر من خدا را به عظمتش بشناسم و معرفت به عظمت حق تعالی داشته باشم، خدا همه کاری برای من می کند. من را تبدیل می کند به یک آدم فوق العاده قدرتمند در همۀ جهات.   بگذارید مثالی بزنم. از ساعت 5 صبح سر پایید و تا ساعت 12 شب کار سنگین کرده اید می روید که بخوابید می بینید خوابتان نمی برد. به طور طبیعی تو باید می خوابیدی. درست وقتی که خسته هستید، باید خوابتان می برد. ولی خوابتان نمی برد. بدن به طور طبیعی باید بخوابد. الان من خسته ام و می خواهم بخوابم. چه چیزی به بدن می گوید نخواب و بدن نمی خوابد؟ این عامل که مثلا می گویی: من فردا یک چک ده میلیون تومانی دارم. چه کار کنم؟ این نمی گذارد بخوابم. در اینجا چک 10 میلیون تومانی برای انسان عظمت دارد و قلب او را اشغال کرده و بدن دستور عادی خواب را اجرا نمی کند. کسی می گوید: فردا محاکمه و دادگاه دارم. ممکن است بروم زندان. فردا یک مسافرت باید بروم. فکر این مسافرت نمی گذارد بخوابد. وقتی به بچه مژده بدهید که فردا می خواهیم برویم مسافرت یا اردو، از شوق اردو خوابش نمی برد. یادتان هست که وقتی یک دوچرخه برایتان می خریدند، در حالی که صبحها تا ساعت 9 می خوابیدید، حالا ساعت 6صبح، می خواستی ساعت را هل بدهی که زورتر بروی دوچرخه سواری. دختر خانمی که فردا عروسی اش است خوابش نمی برد، یا خانم خانه داری که فردا ناهار 50نفر میهمان دارد، شب اصلاً خوابش نمی برد و تا نصف شب جارو می کند، غذا را آماده می کند و مقدمات را آماده می کند. اینها چرا خوابشان نمی برد؟ چون این موضوع برای آنها عظمت دارد، بزرگ و مهم است، خواب ندارد. دیگر خواب برای چنین افرادی مهّم نیست و خواب از چشم شان گرفته می شود. امّا اگر موضوعی باشد که برای کسی اهمیت نداشته باشد، وقتی شما به او بگویید فردا فلان کار را داری، حواست جمع باشد. می گوید برو بابا برای من مهّم نیست. چنین کسی به راحتی خوابش می برد. مثلاً به شخصی بگویید شب در رادیو معارف یک سخنرانی مذهبی هست. گوش کن! می گوید باشد. ولی همان پنچ دقیقه اول می بینی که خوابش می برد. چرا این طور است؟ چون برایش مهم نیست. موضوع این مثالها هر چه باشد، دل می دهند و دل هم می شوند. یعنی قلب درگیر است و ذهن درگیر نیست که بخواهد بخوابد. وقتی پای دل در کار باشد، اصلاً احساس خستگی نمی کند و «دل» قدرت دستور دادن به بدن را دارد و به بدن می گوید نخواب. بدن هم تا صبح بیدار است. این یادتان باشد اگر به بدن بگوییم نخواب این دستور را کی باید بدهد؟ «عقل». عقل دستور می دهد بدن و می گوید بابا این حرفها چی است و تخت می خوابد امّا دل اگر بگوید نخواب دیگر نمی خوابد. دائماً غفلت ز گستاخی بود    که بَرَد تعظیم از دیده رَمَد اهل غفلت گستاخ هستند. برای این که عظمت ها را درک نمی کنند. کسی که عظمتی را درک کند، خواب از چشمش ربوده می شود. عظیم دیدن یک مسئله، تمرکز ایجاد می شود و خستگی کنار می رود. ببینید چه اتفاقی می افتد که این آقا وقتی نامزدش را دید، خواب از سرش پرید. نصف شب تلفن نامزدش به او نشاط داد و اصلاً خواب از سرش پرید و تا صبح با هم صحبت کردند. امّا اگر به او می گفتید نماز شب بخوان، اصلا این کار را نمی کرد. بهانه می آورد که مثلا خسته ام و سایر بهانه ها. چنین کسی اگر سر سجاده هم برود، چرت می زند و ۵۰ تا خمیازه می کشد. چرا؟ چون نماز برایش عظمت ندارد. امّا اگر نماز و خدا برای او عظمت پیدا کرد، دیگر خوابش نمی برد. کاربردهای شناخت عظمت خدا در زندگی 1-در نماز: وقتی خداوند در دل ما عظمتی ندارد نه در جنبۀ عشق و رفاقت و نه در جنبۀ تقوا و ترس، لذا در نماز، ذهن ما می رود روی موضوعاتی که عظمتش برای ما از خدا بیشتر است. پس اگر عظمت خدا را درک کنیم و خدا را در همه جا حاضر و ناظر ببینیم، نماز را با حوصله و خشوع میخوانیم. برای همین است که دو رکعت نماز هم که می خوانیم، ذهنمان به هزار جا می رود. این بدبختی و بی معرفتی ماست که نمی توانیم بایستیم با خدا دو دقیقه حرف بزنیم. ذهن ما متوجه موضوعاتی است که آن موضوعات برایمان مهّم است. سر نماز ذهن من کجا می رود، می رود رو موضوعاتی که عظمتش برای من از خدا بیشتر است. با اینکه جلوی خدا ایستاده ام. ولی ذهنم می رود روی موضوعاتی که آنها می تواند دل من را ببرد. دل من جایی می رود که موضوع برایم مهّم باشد. 2-رعایت ادب در همه حال : اگر کسی خدا را دید که در خانه اش است،کنار همسرش و بچه هایش است، در آن وقت رفتارش خیلی تغییر می کند، چون ما خدا را در زندگی نمی بینیم برایمان عظمت ندارد. شما نگاه کنید یک نفر در خانۀ خلوت با خانمش آنقدر بی ادبانه، جسورانه، متکبرانه برخورد می کند که حد ندارد. یا یک خانم با شوهرش به همین صورت. امّا اگر یک میهمان در خانه باشد چطور؟ یک عالم باشد یا یک استاد باشد، امام زمان در خانه باشد این آقا انقدر نسبت به خانمش مهربان و مؤدب می شود که نگو. چون امام زمان برایش مهّم است. اگر کسی خدا را دید که در خانه است در کنار همسرش، کنار بچه هایش است در آن وقت رفتارش خیلی تغییر می کند. چون ما خدا را نمی بینیم برایمان عظمت ندارد. 3- موفق شدن در پرهیز از گناه و دلدادگی به خدا: فرمول نهایی یاد عظمت حق تعالی است. ما اگر بخواهیم موفق به سالم سازی شویم چه در بخش تقوا و چه در بخش عشق و دلدادگی باید یک چیز در ما ایجاد شود و آن این است که ما خدا را به عظمت بشناسیم. اگر کسی بخواهد قلبش را سالم سازی کند این قلب با دو چیز سالم می شود : 1- پرهیز از گناه؛  2- در دلدادگی به خدا اگر بخواهیم نسبت به هر دویش موفق بشویم باید عظمت خدا دردلمان باشد. عظمت برای دلدادگی و ارتباط وعشق و عاشقی و عظمت برای پرهیز از گناه. اگر ما پرهیز از گناه نداریم چون خدا برایمان کوچک است نمی بینمش و اگر عاشق اش نمی شویم، دلدادگی نداریم با خدا رفت و آمد برقرار نمی کنیم، چون از دل ما غایب می شود. یعنی در قلب ما نیست. عامل سلامتی قلب، خداست و وقتی نیست هم گناه می آید و هم انسش می رود. اگر خدا آمد همه چیز می آید. از جمله سلامتی می آید. 4- طرد کردن شیطان: امام علی (علیه السلام) می فرمایند:« ذکرالله مَترَدَه الشیطان» یاد بی نهایت عظمت حق تعالی شیطان را طرد می کند و در آن حیطه اصلاً شیطان حضور پیدا نمی کند. پس در حیطه یاد خدا، اصلاً شیطان حضور پیدا نمی کند. پس فرمول نهایی یاد عظمت حق تعالی است. تمام گناهان آنجایی است که خدا در آن کم می شود، خدا کوچک می شود، خدا دیده نمی شود. تمام ضعف ها در عشق بازی این است که طرف برای ما در دوستی قدر و قیمت ندارد. برای همین است که نمی توانیم دوستی کنیم.  مثلاً بابای کسی به فرزندش بگوید بیدار باش تا با هم صحبت کنیم 50 بار خمیازه می کشد و در آخر می گوید بابا الان حوصله اش را ندارم. امّا اگر نامزدش چیزی بگوید، اصلاً خمیازه نمی کشد و کاملاً هم سر حال است و تا صبح هم خوابش نمی برد و تمرکز100% دارد. اصلاً تا زمانی که با نامزدش هست ذهنش به هیچ جای دیگر هم منتقل نمی شود. اما چرا سر نماز و دعا و دلدادگی، خدا حذف می شود؟ در نماز هزار تا چیز دیگر می آید در ذهنمان، چون آن هزار چیز دیگر از خدا برای ما مهّمتر است. 5-آغاز بندگی و شناخت خدا: آغاز بندگی خدا شناخت خداست. امام رضا(علیه السلام) می فرماید:« اوَّل ُعبادت الله معرفه واصل معرفه الله توحیده»اول عبادت معرفت است و ریشه معرفت هم توحیداست.  شما بدون اینکه خدا را بشناسید چه چیزی را می خواهید عبادت کنید؟ و اگر کسی خدا را به عظمت شناخت و این عظمت در دلش قرار گرفت، قلب سالم می شود. عظمت خدا آن چیزهایی که ما از خدا می شناسیم، می تواند مانع آمدن افکار دیگر ما شود، اگر با یک موضوع با عظمت درگیر هستید ذهنتان در آن لحظه با آن موضوع درگیر است. افکار دیگر اصلاً نمی آید. مانند وقتیکه دارید برنامه مورد علاقه تان را نگاه می کنید، هیچ چیز دیگر در ذهنتان نمی آید، نه بدبختی ها، نه گرفتاریها، نه مشکلات، هیچکدام در ذهنتان نمی آید. ما خدا را اصلاً نمی شناسیم و برای ما هیچ عظمتی ندارد. عظمت خدا موجب می شود که آن چیزهایی که ما از خدا می شناسیم، مانع آمدن افکار دیگر ما شود. اگر شما با یک موضوع با عظمت درگیر هستید ذهن شما در آن لحظه با آن موضوع با عظمت درگیر است. ۶- «ذکر عظمت خدا» به انسان آرامش و اطمینان می دهد وقتی خدا را بزرگ و با عظمت دیدیم، آن وقت به آرامش می رسیم و مورد خطاب این آیه شریفه قرار می گیریم که می فرماید: «یا ایتهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک= ای نفس مطمئنه! به سوی پروردگارت برگرد». ذکر عظمت خدا به آدم اطمینان می دهد. این همان است که برخی از عوام آن را به خوبی باور کرده و می گویند: «عظمت خدا را چه دیده ای؟ خدا هر کاری بخواهد انجام می دهد». پس برترین راه، کوتاهترین راه، موثرترین راه و ماندگارترین راه برای رشد و معرفت، این است که ما با اسم شریف عظیم بتوانیم ارتباط برقرار کنیم. یعنی جنبۀ معرفتی و نه صرفا اطلاعاتی را که باید در وجود خود کشف کنیم، این است که او را با عظمت ببینم. ارجح بودن شناخت عظمت خدا بر حجم عبادت ما به جای این که روی حجم زیاد عبادت سرمایه گذاری کنیم، باید روی حجم زیاد «ذکر و عمل» سرمایه گذاری کنیم، روی دل و روی اینکه قلب من با عظمت خدا کار کند سرمایه گذاری کنیم. این را باید تمرین کنیم. امام سجاد می فرماید: امام صادق(علیه السلام)  قسم خورد و فرمود: والله از شما کسانی هستند که50 سال نماز می خوانند و خداوند یک رکعتش را هم قبول نمی کند. مردم ما بیشتر دوست دارند روی چی سرمایه گذاری کنند؟ عمل. اگر بخواهند روی کار خیر سرمایه گذاری کنند، می خواهند کار خیرشان ظهور داشته باشد و عملیاتی باشد. کار باشد. کار بدنی باشد. درونش تلاش و بدو بدو باشد. ولی اگر به آنان بگویید اینها کارهای ظاهری است، این کارهای شلوغ و بدنی را تعطیل کنید و بیشترین کار باید در دلت و فکرت باشد و باید قلبت سالم باشد، می بینید حاضر نیست با قلبش تنها باشد. خوشش نمی آید. بیشتر دوست دارد سرش شلوغ باشد. مثلاً پیاده روی می کنیم از شاه عبدالعظیم تا مشهد برویم. این را دوست دارد. امّا اگر به او بگویید یک صدم مسیر را بنشین تمرکز کن، نمی تواند این کار را بکند. اگر بگویید فلان ذکر را 1000مرتبه 500 مرتبه بگو حاضر است بگوید چون زبان است، نه تفکر. امّا حرکت قلبی کار هرکسی نیست. برای همین هم گاهی ما بعد از40، 50، 60سال عبادت، مسیر زیادی از رشد و شدن  را طی نمی کنیم، امّا می بینیم یک نفر از همان جوانی یا نوجوانی می افتد تو کار دل و با دل کار می کند و در راه رشد، از بقیه سبقت می گیرد و این رمزی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد که اِذا رایتُ الناس وقتی می بینید مردم زیاد دنبال عبادت هستند، علیک بالعقل در اینجا کار عقلانی، تمرکز روی عظمت خدا و کشف عظمت خدا برتر از عبادت عملی است. این که یک دلی عظمت خداوند تبارک و تعالی برایش جا بیافتد بُرد کرده است. پس تمام شخصیت انسان، سرمایه انسان، گذشته اش خدماتش عباداتش و رفتارش نیست، تمام سرمایه انسان موقع انسان موقع وفات از اینجا دلش و قلبش است. معرفت خدا  و سنجش کیفیت قلب کیفیت قلب به این بستگی دارد که چقدر عظمت حق تعالی درآن باشد. معرفت خیلی مهّم است. علم به درد نمی خورد. علم مقدمه است که انسان به معرفت برسد. اگر به معرفت نرسید به درد نمی خورد. اطلاعات، کلاسهایی که رفتید، جلساتی که رفتید، کتابهایی که خواندید، چیزهایی که شنیدید، اگر منجر به این شد که قلب تشکیل شود، برنده هستی و گرنه نه. اگر به معرفت رساند درست است، و گرنه علمی که معرفت نیاورد، علم لاینفع است. اطلاعات ذهنی به درد نمی خورد. موقع مردن، از علوم ما علمی به درد می خورد که تبدیل به معرفت شده باشد. گاهی یک روحانی که در علوم اسلامی متخصص هم هست، یک مطلبی را روی منبر می گوید که برای یک عامی می شود یک معرفت و پای همان محکم می ایستد. اما همان مطلب برای آن متخصص تبدیل به معرفت نمی شود. طیّب را شما نگاه کنید. اگر هزار تا استاد اخلاق هم می خواستند بنشینند بگویند این کار را نکن فایده ای نداشت. رسید به جایی که در آن به معرفت رسیده بود. در بخش باورهای قلبی اش بود. بخش اطلاعات علمی نبود. طیّب کلاس و حوزه و دانشگاه نرفته بود. اما فاطمه زهرا را پای درس منبر معرفتی کرده است به او می گویند بگو امام خمینی این کار را کرده. به دروغ بگو دستور داده چنین کاری را بکنید. می گوید نه. این دیگر شوخی بردار نیست. روز قیامت جواب مادرش فاطمه زهرا را نمی توانم بدهم. ببینید باور قیامت برایش جدی می شود جهنّم جدی می شود. حّر را نگاه کنید. حسین (علیه السلام) و مادر حسین (علیه السلام) برایش جدّی می شود. فرق اطلاعات و معرفت، اطلاعات یک مقدمه و خیلی خوب است و ثواب و ارزش هم دارد. خداوند می گوید: هر کس که می رود دنبال علم فرشته ها برایش استغفار می کنند، خیلی خوب است، ولی اگر منجر به قلب نشود فایده ای ندارد. ما الان آخوندهایی در حوزه داریم که ولایت فقیه برایشان مسئله است. چون نمی فهمد، با ولایت فقیه مشکل دارد. قلبش نتوانسته باور کند. اما یک عامی خیلی خوب ولایت فقیه را فهمیده و به قلبش رسیده و از آن دفاع می کند. در همین فتنه های اخیر شما دیدید که چقدر مردم و عوام، معرفت و قدرت تشخیص شان بیشتر از برخی خواص بود. اجنبی، خارجی، جاسوس این اینها را خوب تشخیص می دادند و می فهمیدند که چه کسی حق است و چه کسی باطل. امّا خوّاص این فهم را نداشتند چرا؟ چون کور شده بودند. چون برایشان قلب نمانده بود. ازاین رو امام سجاد(علیه السلام)  فرمود: این رمز که می خواهم بگویم خیلی مهم است که در صحیفه است، اگر کسی زحمت بکشد و چند سال روی این موضوع کار کند، خیلی بیشتر برایش می ارزد تا چند سال روی موضوعات دیگر کار کند. این راهی که امام سجاد(علیه السلام)  دارد به ما می گوید راه 50 سالۀ ما را کوتاه می کند. «وَ جعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک» اگر کسی بتواند به این عظمت برسد و با اسم شریف عظیم پیوند بخورد. دلش همیشه سالم می ماند همۀ بد بختی ها، تنبلی ها، بی حوصلگی ها و ضعف های ما از آن جاست که ذکر را از دست می دهیم. ما باید با این اسم خیلی پیوند بخوریم و زیاد بگوییم «یا عظیمٌ یا عظیمٌ یا عظیمٌ ». اگر انسان با این اسم پیوند بخورد، دلش سالم می ماند. اگر خدا رنگ باخت و از یادها رفت، اگر رفت در تاریکی و عظمت خدا از دست رفت، آدم باید در این صورت منتظر هر بلایی باشد. وقتی اینطور شد، بزرگترین آدمها کثیف ترین گناهان را هم مرتکب می شوند و نزدیکترین آدمها به اهل بیت ع ممکن است دورترین فاصله را پیدا  کنند. طیب آخرت برایش عظیم و مهم است که می گوید: من درقیامت نمی توانم جواب بدهم. می گوید من قیامت گرفتار می شوم و نمی توانم جواب بدهم. پس این کار را نمی کنم. اگر عظمت آمد، تقوا و خودداری، تولید قدرت می کند. اما اگر عظمت رفت، آدم آلوده می شود. اگر عظمت آمد، عشق بازی، رفاقت و صمیمیت زیاد می شود، ولی اگر عظمت رفت، رابطه با خدا کم رنگ می شود و یک چیز دیگر جایش را می گیرد. آنهایی که مدتها دلدادگی دارند و های هوی دارند، اما یک دفعه با یک پیشنهاد و با یک چشمک می رود به جای دیگر. برای اینکه آن چشمکی که به آنها زده شد، عظمتش در دلشان بیشتر از خدا است که رشوه می گیرند و خودشان را می فروشند. ما داریم پیش کسوت جهاد و خون که الان دیگر نماز نمی خواند. داریم انقلابیهای زمان امام از یاران امام امّا بعد از انقلاب را شما نگاه کنید خیلی ها از این اینها باورهای مذهبی را از دست داده اند. ساده ترین چیزها را از دست داده اند و یک چیز دیگر جایش را گرفته است. برای این که همان موقع هم که این اینها را داشتند، برایشان عظمت نداشت. مقام معظم رهبری می فرماید: چرب و شیرین دنیا آدمها را به اشرافیت می اندازد. این بیچاره ها تا بحال رنگ پول را ندیده بودند. وقتی به یک باره میلیاردها پول در حسابشان آمد، حاضر شدند همه کاری انجام بدهند. این که خوّاص اهل حق را می فرمایند که: 50سال بعد از پیغمبر خوّاص می آیند سر پسر پیغمبر را می زند، چه اتفاقی برایشان افتاده است؟ عمر سعد تردید دارد، امّا ملک ری برایش جذابیت و عظمتش بیشتر از قیامت و جهنّم است. می گوید: می دانم که اگر حسین را بکشیم جهنّمی می شویم، ولی ملک ری برایم مهّمتر است. همۀ ما یکسره داریم کاسبی می کنیم. این یادتان باشد ما داریم چرتکه می اندازیم همیشه و در هرکاری که می کنیم، همۀ ما خریدنی هستیم، قیمت داریم، اگر قیمتمان را بپردازند، ممکن است که خودمان را بفروشیم. خدا کند با گرانترین چیزها دلمان پر شود، یعنی خداوند. یعنی هرگز خدا را به چیزی نفروشیم. لذا امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه این طور می فرمایند: «ماذا فقد من وجدک= کسی که تو را یافت چه چیزی را از دست می دهد؟» چون که صد آید نودهم پیش ماست. امام سجاد(علیه السلام) در مناجات خمس عشر می فرماید: «من ذالذّی ذاق حلاوةَ محبَّتک فرام منک بدلاً= کیست مزه محبّت تو را بچشد و غیر تو را بخواهد؟»  ما نچشیده ایم که خود را می فروشیم. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6964
زمان انتشار: 2 ژوئن 2017
| | |
پر کردن اوقات فراغت و ترک خودارضائی

مدیریت غریزه جنسی جلسه 18

پر کردن اوقات فراغت و ترک خودارضائی

انسان بیکار اگر به کار مثبت نپردازد و اوقات فراغتش را پر نکند، حتما شیطان و نفس او را به کارهای پست وادار می کند. ورزش، روزه گرفتن از دیگر عوامل موثر بر ترک بیماری خودارضائی است. ادامه مطلب را در فایل صوتی زیر بشنوید. آرشیو مباحث استاد

صوت

1 - پر کردن اوقات فراغت و ترک خودارضائی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed