www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7255
زمان انتشار: 11 اوت 2017
| |
زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

شرح دعای ندبه جلسه 6 ؛96/4/16

زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

زندگى دنيا و نعمت‌هاى مادّى و معنوى آن، مطلوب آدمى است، ولى با توجه به اين كه همه آنها ابزار آزمايش و وسيله تكامل حقيقى و تحصيل سعادت ابدى است، موقتی بوده و اصالتى ندارند. ارزش و قیمت هر آدمی به این است که چقدر می‌تواند با اصالت دادن به آخرت، زندگی دنیایی اش را تنظیم کند. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، گرفتار عذاب قبر می‌شود. پس بهتر است هر زجری که می‌کشی و هر خدمتی که با بدنت انجام می‌دهی، به خدا بفروشی. نتیجه این می‌شود که انرژی، قدرت، نشاط به انسان داده می‌شود. بنابراین، زندگى آخرت، زندگى حقیقی و اصيل مى‌باشد. برای همین است که قرآن می فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ= زندگی آخرتی حیات حقیقی است»(عنکبوت/64).

در ادامه شرح دعای ندبه به این فراز رسیدیم: «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ= آن گاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». خداوند تبارک و تعالی، آن نعمت‌های جاودان و پایداری که نزد خودش است، برای اهل بیت علیهم‌السلام، اختیار کرده است. مسئله تولد به ابدیت و بهشت، اصلی‌ترین مسئله زندگی هر فرد است. دنیا همه‌ی قیمت و ارزش خودش را از نظام ملکوتی می‌گیرد، یعنی ارزش‌ها  و ملاک‌ها در نظام دنیایی با نظام ملکوتی تنظیم می‌شود. مثل دوران جنینی و بارداری که تمام قیمتش به خاطر دنیاست. وگرنه بارداری و دوران جنینی اصلاً اصالتی ندارد. آن زجر 9 ماهه‌ی مادر یا حبس 9 ماهه‌ی جنین، برای این است که بالاخره جنین با تولد سالم به دنیا بیاید و بتواند در دنیا زندگی کند. زندگی دنیا با بهشت معنا پیدا می‌کند و اگر بهشت و ملکوت را بردارید، جهنم می شود. بهشت یعنی تمام ملکوت. در واقع بهشت و ملکوت جایی است که کمالات دنیایی اعم از زیبای ها، کمالات، علم، سطح زندگی و هر چه که شما اینجا دارید، اما بی‌نهایت کامل‌تر و متفاوت است. به این نکته توجه کنید که قدرت‌ها و کمالات در نظام دنیایی در مقابل ابدیت و ملکوت هیچ است. به عنوان مثال، اگر بخواهید ازدواج کنید، بچه‌دار شوید، رشته تحصیلی انتخاب کنید، شغل انتخاب کنید، همسایه انتخاب کنید، محل زندگی انتخاب کنید، دوست انتخاب کنید، مهمانی بروید، مسافرت بروید، اگر انتخاب های شما با تولد سالم در ملکوت سازگاری نداشته باشد، جهنم می شود. فرق نمی کند هر چه باشد. حتی اگر عبادت تان هم با بهشت تناسب نداشته باشد، جهنم می شود. بنابراین، اصلاً صورت ملاک نیست، آنچه که ملاک است، انتخابات، ارتباطات و چینش های فکری تان است که باید با شرایط زیستی آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. یعنی به بهشت بخورد. از این رو، بهشت اصالت دارد. بهشت مثل دنیا ظاهر و باطن دارد. مثلا کسی که مریض است در همین دنیا زجر می‌کشد، یا کسی که بدن سالم دارد در همین دنیا لذت می‌برد. در حقیقت یک فضاست، ولی باطن و ظاهر دارد. جهنم هم معلول عدم آمادگی انسان با بهشت است. یعنی در رحم دنیا، آن کاری که باید برای ورود به بهشت انجام می دادید، انجام ندادید. به تعبیر قرآن: «بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ= باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب»(حدید/13) وقتی خدا می گوید: «لا یسمع فیها لغواً و لا تأثیماً/ الا قیلاً سلاماً سلاماً» یعنی اهل بهشت اهل سلامتی هستند. برای همین آدمی که حسود است، نمی تواند وارد بهشت شود. آدمی که بداخلاق و عصبی و پرخاشگر و زودرنج است، نمی تواند وارد بهشت شود. چون این آدم با فضای آنجا تناسبی ندارد. کسی که اراده ی علو و برتری جویی دارد و در زندگی اش دائما با دیگران مسابقه های بیجا دارد، حتی با عبادتش، با تعداد مکه رفتن و مدینه رفتنش، جبهه رفتنش، لباس روحانیتش، سوادش، فرقی نمی کند؛ با هرچیزی که پز بدهد، تعادل روحی اش به هم می ریزد و اصلاً نمی تواند به بهشت راه پیدا کند. متاسفانه امروزه بسیاری از مردم سبک زندگی شان بر این اساس است که دائما در حال مسابقه دادن هستند. کسی که به قیمت مسابقه و چشم و همچشمی و مقایسه خود با دیگران، روحش را آزار می دهد، طبق قاعده «نفس ما قبر ماست» نمی تواند از ملکوت لذت ببرد. پس باید مراقبت همه ی دوندگی ها و تلاش هایتان باشید. این مثل مادر بارداری است که دکتر برایش 9 ماه استراحت مطلق می نویسد یا مراقبت مطلق که اگر ذره ای بی احتیاطی کند، بچه اش سالم به دنیا نمی آید، ‌یعنی سبک جدیدی پیدا می کند و باید رعایت کند. ما هم اگر بخواهیم به بهشت برویم، این طور نیست که مثل اهل دنیا زندگی کنیم، یا سبک زندگی اهل دنیا را داشته باشیم. اصلا این طور نیست.  بهشت شوخی بردار نیست. تمام قواعد ریاضی که در دنیا نسبت به جنین وجود دارد که باید  شرایط خاصی را طی کند، بهشت هم همه این شرایط را دارد، یعنی همه ی محاسبات ریاضی که دنیا بر جنین انجام می‌دهد، ملکوت هم هنگام ورود به برزخ روی ما انجام می‌دهد. بنابراین، شما در حرکتی که در زندگی دارید، به آخرت اصالت بدهید. خودت را نفروش، اگر فروختی ارزان مفروش، اگر هم خواستی بفروشی، به خدا بفروش در ادامه دعا امام صادق علیه‌السلام فرموده: « بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= پس از آنكه شرط کردی برای آنان، بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را». یعنی اول زهد را شرط می‌کند، بعد آن مقام های بزرگ «جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له» را برای اولیائش قرار می دهد. یعنی کسانی که بخواهند به نعمت های جاودانه که در آن زوال و نابودی و اضمحلال ندارد، برسند باید در دنیا چیزهایی را رعایت کند.  ما باید دائماً در رحم دنیا مواظب باشیم که آسیب نبینیم، یعنی آن نفسی که قرار است به برزخ متولد شود، آسیب نبیند. دیدنی ها، شنیدنی ها، حرف زدن ها، خوردنی هایش و همه چیزش باید کنترل شود که آسیب نبیند، اما  اگر کسی هر جور که دلش خواست زندگی کند، اصلاً سالم نمی ماند. پس اصالت با بهشت است. این یادمان نرود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«اَلمَغبُونُ مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً بِمَعصِیَةٍ دَنِیَّةٍ = باخته کسی است که بهشت برتر و برین را به یک گناه بفروشد». مغبون یعنی کسی که باخته است. بازنده واقعی کسی است که بهشت عالی را به یک گناه پست مثل بی ادبی، سوء ظن، حرف بیجا، فضولی، تجاوز به حریم مردم و ... بفروشد. « مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً » یعنی بهشت برتر. برتری اش را ما نمی دانیم چقدر است. آنقدر است که حضرت می فرماید: وقتی که مؤمن بهشت را بعد از انتقالش می‌بیند، از شدت شوق اگر فرشته‌ها به داد قلبش نرسند، آنجا می‌میرد. امروزه متأسفانه مردم گناهانی را انجام می‌دهند که خودشان لذتی از آن نمی برند، اما برای پزدادن و خودنمایی و برای این که کم نیاورند و برای حفظ ظاهر، جهنم را برای خودشان می‌خرند. به خاطر همین حضرت می فرماید که با یک گناهِ پست بهشتش را می فروشد. در روایت بعد می فرماید: « إنَّ مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ الجَنَّةِ فَقَد عَظُمَت عَلَیهِ المِحنَةُ = هر کس که خودش را به غیر بهشت بفروشد، محنت و غم و غصه هایش بزرگ می شود». کسی که خودش را به غیر از بهشت بفروشد، با زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، کار اقتصادی و سیاسی و علمی، باید بهشت کسب کند، ولی جهنم می خرد. اما مردم معمولاً با این جور کارها جهنم درست می کنند. چرا بیش از 70 درصد طلاق های ما در قشر دانشگاهی و تحصیل کرده هاست؟ برای این که این شخص با تحصیلاتش برای خودش جهنم تهیه کرده است. دکتر و مهندس شدن برای خیلی از مردم جهنم شده. خیلی عجیب است که انسان برای حفظ جهنم، بهشتش را از دست می‌دهد و عاشق جهنم و مظاهر آن می شود. بهشت حقیقتی است که به آدم نشان می دهند. یعنی جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند و جایگاه خودشان را هم می بینند. ظاهر و باطن دارد. بهشتی ها هم هر وقت دلشان بخواهد، جنهمی ها را می بینند. «عَظُمَت علیه المحنه» خیلی حرف سنگینی است. «عَظُمَ» یعنی آن محنت و رنجی که ممکن است در حقیقت امر کوچکی باشد، اما برای اینها بزرگ و عظیم می شود. غصه و رنج طولانی خواهد داشت که تمام شدنی نیست. حضرت می فرماید: « مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَعِیمِ الجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَها= هر کس خودش را به غیر از نعمت های بهشت بفروشد، قطعا به خودش ظلم کرده است». یعنی لیاقتش و حقش بهشت بوده، ولی حق خودش را از خودش گرفته و ضایع کرده است.   شما همین را بدانید که هر چه در این دنیا لذت و عیش و نوش و نعمت است، ضریب بینهایتش را در برزخ به شما نشان می دهند. پس ما باید دقت کنیم که چرا در دعای ندبه اولش امام صادق علیه السلام چنین چیزی را مبنا قرار داده و براساس آن دعای ندبه را مهندسی می کند. اولیای خدا به چه فکر می کردند و چطور زندگی می کردند؟ ما هم باید این گونه باشیم. چون اصل همین است. نباید اهل پز باشی، نباید اهل رقابت های بیجا باشی، نباید اهل چشم و هم چشمی باشی، نباید این جور چیزها را برای خودت کلاس بدانی. اگر کلاس دانستی، باخته ای. زهد یعنی با کمالات خودت به کسی پز ندهی و احساس بزرگی و عزت و شرافت به تو دست ندهد. اگر پولت بیشتر است، خانه داری، سالم هستی، خوشگل هستی، لباست آن چنانی است، با داشتن اینها نباید احساس علو به تو دست بدهد و با نداشتنش نباید احساس حقارت کنی. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «أما انّ ابْدانَكُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةِ، فَلا تَبیعُوها بِغَیْرِها= آگاه باشید! بدنهاى شما جز بهشت بهایى ندارد، به چیز دیگرى نفروشید». این کلمه «أما=بدانید». خیلی مهم است، یعنی لازم است انسان نسبت به این قضیه متنبه و آگاه شود که این بدنهای شما قیمتی جز بهشت ندارند و به غیر از  بهشت هم نفروشید. روح که بالاتر از بدن است، چیز بالاتری گیرش می آید. ظاهرش خیلی ساده است، اما فهمش واقعاً خیلی راحت نیست. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، او گرفتار عذاب های قبر می شود. پس اگر پزشک هستی یا  کارگر، از بدنت خوب استفاده کن.  یک خانمی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و عرض کرد: آمده ام چند سوال از شما بکنم. خانم فرمود: بفرمایید. با خوشرویی دعوتش کرد داخل خانه و چند سوال کرد. حضرت زهرا خیلی آرام و شیرین جواب سوالاتش را داد. این خانم می خواست دوباره سوال کند، احساس کرد که انگار مزاحم حضرت زهراست. گفت: مزاحمت درست کردم. حضرت فرمود: نه. تو می دانی با هر سوالت مرا به کجا می رسانی؟ تو هر چقدر دلت می خواهد سوال کن، من خسته نمی شوم. حضرت زهرا با این حال که خستگی دارد، ولی آن خستگی اش را به بهشت می فروشد. حالا اگر تو زحمت کشیدی، جوانی ات را پای مرد بداخلاقی گذاشتی، بچه برایش آوردی، کار خانه کردی، اما او شعور و عقل ندارد و قدر نمی داند، نباید غصه بخوری یا پژمرده شوی.  خدا می گوید: تو قبل از این که زن این آدم باشی، بنده من هستی، کارهایت را من می خرم. حالا شوهر قدر دانست یا ندانست مهم نیست. اگر به خود خدا فروختی، کارت خیلی قیمت پیدا می کند.  مفهوم «نعیم الجنه» این است که اگر شوهرت وضع مالی اش خوب نیست و تو مجبوری که به جای این که با جارو برقی جارو کنی با جارو دستی جارو کنی. ماشین ظرفشویی نداری و باید با دست بشویی. اگر اذیت شدی، اینها را به خدا بفروش. بدن را نباید به کسی فروخت. این بدن خیلی مهم است. هر زجری که با بدن می کشی، هر خدماتی که با بدنت می دهی، به خدا بفروش. نتیجه این می شود که آدم انرژی، قدرت، نشاط می گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7247
زمان انتشار: 13 ژولیه 2017
| | |
 برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

به اطلاع می رساند: امشب سه شنبه 20 تیر ساعت 23 با حضور استاد محمد شجاعی در برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) استاد شجاعی در این برنامه به این پرسش ها پاسخ خواهند داد. پاسخ سوال اول، پاسخ سوال دوم

فیلم

1 - برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7246
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| |
عاقبتِ ذخیره سازی بدون انفاق، عذاب دردناک است

انفاق و صدقه، جلسه 7؛ 86/2/20

عاقبتِ ذخیره سازی بدون انفاق، عذاب دردناک است

ذخیره سازی مادیات بدون اینکه انسان انفاق کند و دست بیچاره ای را بگیرد، عاقبت خوشی نداشته و خروجی آن در قیامت عذاب سخت و دردناک است. قرآن کریم و روایات معصومین این گونه ذخیره سازی و «کنز» کردن را مذمت کرده اند.

قرآن کریم می فرماید:« الذین یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ [1] = كسانى كه زر و سیم را گنجینه مى‌كنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌كنند، ایشان را از عذابى دردناك خبر ده؛ روزى كه آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند [و گویند] این است آنچه براى خود اندوختید. پس [كیفر] آنچه را مى‏ اندوختید بچشید». این آیه فوق‌العاده تکان‌دهنده است. عذاب الیم و دردناک در انتظار کسانی است که طلا و نقره را انبار می‌کنند‏ و در راه خدا انفاق نمی‌کنند. معنای «الیم»، «بسیار دردناک» است. یعنی عذابی که به این اشخاص می‌رسد، دردناک نیست، بلکه بسیار دردناک است. سپس به توضیح عذاب الیم پرداخته و می‌فرماید که این سکه های طلا و نقره را در آتش جهنم داغ کرده و بر پیشانی و پهلو و پشت آنها می‌چسبانند و می‌گویند بچشید چیزهایی را که «برای خود» ذخیره کردید، «كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ». همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمودند: «مَن أوكى على ذَهَبٍ أو فِضَّةٍ، و لَم یُنفِقْهُ فی سَبیلِ اللّهِ، كانَ جَمرا یَومَ القِیامَةِ یُكوى بِهِ[2]= هر كس زر یا سیمى بیندوزد و آن را در راه خدا خرج نكند، روز قیامت شراره‌اى مى‌شود و او را با آن داغ مى كنند». «جَمرا» یعنی تکه آتش، شعله و شراره آتش. حضرت می فرمایند، این زر و سیم شراره آتش شده و آنها را داغ می کند. «ذخیره سازی» یا «یکنزون» که در آیه بیان شده، یعنی انفاق نکردن در راه خدا و گنج ساختن برای خود. یعنی می‌داند که طرف گرسنه است‏، تشنه است، نیازمند است، گرفتار است و او زیاده بر مصرف معقول خودش دارد، ولی انفاق نمی کند. از چیزهای کوچک شروع کنیم. گاهی شما 100 هزار تومان دارید که فعلاً نیازی به آن ندارید و ماه بعد ممکن است آن را مصرف کنید. می‌توانید الان به کسی که یک ماه، 15 روز، 10 روز به آن احتیاج دارد، بدهید. اما شما دریغ می‌کنید و آن پول را نگه می دارید و می‌گویید خودم سه ماه بعد می‌خواهم فلان کار را انجام دهم. تا سه ماه بعد خداوند تبارک و تعالی به فضل خودش به نحوی برای شما جبران خواهد کرد، باید به او اعتماد داشته باشید. البته در این میان افراد بد سابقه‌ای هم هستند که چندبار امتحان شان را پس داده‌اند و حق‌شان است که به آنها سوء ظن داشته باشیم، چون افراد بدحساب و بی خیالی هستند. اما در مقابل، خیلی از مؤمنین افراد آبرومند و با شخصیتی هستند که به کمک نیاز دارند و باید کمک شان کرد. عده‌ای هم افرادی با روحیه‌ی بزرگ و عالی هستند که پولی دارند و برای کمک به دیگران می‌دهند و می‌گویند، من 6 ماه یا یکسال به این پول احتیاج ندارم و شما می‌توانید از آن استفاده کنید. این روحیه، روحیه‌ی خیلی بزرگی است و باید آن را حفظ کرد. نه فقط در مسائل مادی بلکه در کارهایی که بناست از طریق آن میلیونها نفر هدایت شوند. اوایل انقلاب این گونه افراد زیاد بودند. در محیط های کاریِ ما، بین بچه های بسیج این رسم بود که اگر کسی مقداری پول داشت، می‌گفت: بچه ها من این مقدار پول دارم، اگر کسی احتیاج دارد، بردارد. حتی حقوق هم که می‌گرفتند، من یادم هست در محل کار ما، رفقا و دوستان آن را روی میز یا زمین می‌گذاشتند و می‌گفتند: هر کسی نیاز دارد بردارد. هر چقدر وقت می‌خواهد مهم نیست. یک هفته، دو هفته، سه هفته. وقتی دل افراد اینطوری به هم نزدیک شود، خداوند هم به آنها برکت می دهد. شما به محض این که در سیاستِ نگه داشتنِ برای خود، کنز کردن، گنج نگه داشتن و اندوختن، «خودت» را می بینی و برای خود نگه می‌داری، این نگه داشتن، همان شعله و آتشی است که در قیامت پیشانی و پهلو و پشتت را خواهد سوزاند. این آتش در دنیا هم تو را می سوزاند. از این که تو شبیه خدا نشدی، از این که توکل به خدا نکردی، از این که اعتماد به حق تعالی نداشتی می سوزی.‏ از این که دست از این شرک برنداشتی که بدانی تو کاره ای نیستی و «والله خیر الرازقین = خداوند بهترین روزی رساننده است». جالب این است که هر کدام از ما بارها در زندگی شخصی مان این را امتحان کرده‌ایم و دیده‌ایم از جایی که حساب نمی‌کنیم، به ما روزی رسیده، ولی این «من» نمی‌گذارد. این روحیه که انسان برای «من»اش چیزی را نگه می دارد و نمی‌تواند رد کند‏، خیلی خطرناک است و این مساوی با همان سوزاندن است. چون تو اینجا نتوانستی شبیه خدا و اهل بیت علیهم السلام شوی و عمل کنی. سعی کنیم در چیزهای کوچک کم کم از بخل دست برداریم. مثلاً خیلی وقتهاست یک جعبه خرما‏، یک مقدار میوه، شکلات، بیسکویت یا شیرینی و آجیل در خانه اضافه داریم. نباید بگوییم این را نگه داریم، بعداً مصرف می‌کنیم. نگذارید بماند، خودتان مصرف کنید و یا اگر مصرف نمی‌کنید، خیلی از نیازمندان و افراد فقیر هستند، به آنها بدهید. اینها را رد کنید و نگه ندارید. گاهی بعضی‌ها می‌گویند: برای مهمان نگه داریم، شاید مهمان بیاید. اگر مهمان هم بیاید و ما نداشته باشیم، این اصلاً چیز بدی نیست. یکی از زینت های خانه پیامبر و پنج تن آل عبا همین نداشتن ها بود. اگر نداشتیم، نباید مضطرب شویم که چه می‌شود. خدا می‌رساند و اگر هم نرساند باز هم قشنگ است. این بد نیست که به مهمان بگوییم: عذر می‌خواهم در خانه غیر از چای چیز دیگری نداریم. بعضی ها می‌گویند: آبروی مان می رود. اینها نمی‌دانند که مگر آبرو به مال است؟ ده ها بار، صدها بار در خانه پیامبر این اتفاق افتاد که غذا نبود، هیچ چیز هم از شخصیت ایشان کم نشد. چرا می ترسیم از این که یک موقع کم بیاید؟ یکی از موارد ذخیره کردن، آماده کردن جهیزیه دختر در سن کودکی است. حالا معلوم نیست دختر زنده بماند، نماند. شوهر بکند یا نکند،‌ بچه دار بشود،‌ یا نشود. اما والدین این ترس و دلهره را دارند.   گاهی گرفتاری های مالی ما به دلیل حرص و انفاق نکردن ماست گاهی گرفتاری های مالی به دلیل ذخیره سازی بی جا و کمک مالی نکردن به دیگران است. اگر زمانی تنگنای مالی پیدا کردیم، فکر کنیم کجا کنز کردیم و نگه داشتیم که لازم بوده کمک کنیم و ما رد نکردیم.  گاهی ما فکر می‌کنیم که اگر وضع مالی مان بد است و گرفتار هستیم، به خاطر این است که پول کم داریم. خیر. به خاطر این است که مدیریت پول نداریم. بلد نیستیم پول مان را براساس ابدیت و آخرت مدیریت کنیم. وقتی پول را نگه می داریم، خدا هم روزی ما را نگه می‌دارد. وقتی تنگ می‌گیریم، خدا هم تنگ می‌گیرد.خداوند به موسی (علیه‌السلام) وحی فرستاد: موسی من عمل فردا را از تو نمی‌خواهم. عمل امروز را می‌خواهم. تو هم روزی فردا را از من نخواه. قرآن چه زیبا می‌فرماید: «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[3] = و هر كس از حرص نفس خود مصون بماند، ایشانند كه رستگارانند». خدا بعضی وقتها در مورد روزه و نماز و حج و سایر عبادات می گوید: «لعلهم یفلحون‏، لعلهم یتقون... = شاید رستگار شوید، شاید متقی شوید...». ولی در این مورد به خصوص یعنی دست برداشتن از حرص و خست نفس می فرماید: «حتماً رستگار می شوید»، یعنی شکی در آن نیست و حتماً رستگاری در پی دارد. وقتی برگردیم به گذشته مان می فهمیم که بسیاری از گرفتاری های مالی، کم آوردن و وضعیت زندگی ما به همین خساست و گرفتگی و حرص نفس ما مربوط می شود. ما بخل و حرص داریم که نمی گذارد رشد کنیم. رستگار کسی است که «شح» یعنی حرص نداشته باشد. به قدری این سیاست حرص زدن و ذخیره سازی بد است که می فرماید:«فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» یعنی به آنها اطمینان بده که ما عذاب شان خواهیم کرد. انفاق و صدقه از فرد کافر و فاسق پذیرفته نمی شود خداوند هیچ انفاقی را از فرد کافر و فاسق قبول نمی کند. برای همین در قرآن می فرماید: « قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ؛ وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ[4] = بگو چه به رغبت چه با بى‏ میلى انفاق كنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد. چرا كه شما گروهى فاسق بوده‏ اید؛ و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاقهاى آنان نشد جز اینكه به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و جز با [حال] كسالت نماز به جا نمى ‏آورند و جز با كراهت انفاق نمى كنند». یکی از قشنگی های ادبیات قرآن این است که هیچ وقت کافر را جدی نمی گیرد، به عنوان این که خودش خدا را قبول ندارد و این موضوع، از نظر روانشناسی فوق العاده مهم است. یعنی فرد کافر نمی تواند بگوید: «من خدا را قبول ندارم، قیامت را قبول ندارم، چرا تو مرتب راجع به خدا و پیامبر می‌گویی که خدا تو را نمی‌بخشد؛‌ تو در قیامت چنین و چنان می‌شوی». چرا خداوند این گونه با آنها برخورد می‌کند؟ چون می خواهد با یقین فطری شان با آنها حرف بزند. زیرا کافر، پوشاننده است، می‌پوشاند و نمی‌تواند از درون خود بگوید: صد در صد خداوند نیست. یعنی هیچ کس در دنیا نیست که بگوید صد در صد خدا وجود ندارد. از این رو خداوند با توجه به یقین فطری آنها می گوید: چه از روی رغبت چه از روی بی رغبتی انفاق کنید، خدا از شما قبول نمی کند، چون شما آدم های فاسقی هستید. بعد می فرماید: چیزی مانع پذیرفته شدن انفاق های شان نشد، مگر کفرشان به خدا و رسول و این که نماز نمی خوانند مگر با کسالت. اینجا اشاره به «کفر عملی» دارد. افراد زیادی هستند که کافر عملی هستند. می گویند ما مسلمان هستیم، ولی در دل شان اصلاً این گونه نیستند و هزاران شک و شبهه و سوال و تردید دارند. نماز می خوانند، ولی با کسالت؛ انفاق می کنند، اما در درون شان کراهت دارند و خداوند این را نمی پذیرد، چون خداوند محتاج به این اموال نیست. این اموال را خودش به ما داده است. می فرماید: با کراهت این کار را نکنید که با کراهت بخشیدن، علامت آدمهای کافر است و خداوند این گونه بخشش را نمی پذیرد. این که آدم اول کار به سختی می تواند چیزی را ببخشد، خوب است. زیرا بالاخره نفس در قدم اول نیاز به تلقین دارد. چون این چیز چسبیده به نفس است وقتی می‌خواهی آن را بکَنی، درد دارد. اما در اثر تمرین و در دفعات بعد کم کم از روی میل و رغبت آنچه را که دوست داری، می توانی در راه خدا انفاق کنی. یکی از مصادیق فسق این است که ما خیلی وقت ها اطاعت خدا را می‌کنیم، در حالی که لج مان از خدا در می‌آید. به خدا گیر می‌دهیم و از دست خدا ناراحتیم. این خیلی بی‌ادبی است. مثلاً خیلی از افراد را داریم که با رغبت از والدین شان اطاعت نمی کنند، با کراهت مطیع والدین هستند. یا بعضی ها با طیب خاطر حجاب را رعایت نمی کنند. بعضی ها گوش ندادن به موسیقی حرام را با رغبت انجام نمی دهند، بلکه با بغض از خدا یا بغض از مراجع تقلید انجام می‌دهند. چون «من» دارند. برای همین خیلی از باحجابها و نماز خوانها روز قیامت در زمره ی بی حجابها و بی نماز ها محشور می شوند. گروهی از خانم ها خدمت پیامبر رفتند که پیامبر به آنها انتقادی کرد و فرمود:‌ شما کافرید. آنها گفتند:‌ ما به تو و خداوند ایمان داریم. حضرت فرمودند: شما در حق شوهران تان کافرید.  قاعده شرعی این است که مردان حق همسر شان را مراعات کنند. زنان که نسبت به شوهران شان وظیفه دارند به وظیفه شان عمل کنند، اما در دلشان از انجام آن ناراضی هستند. بیشترین هزینه هزینه عاطفی است، می توانیم، ولی انجام نمی دهیم، تعصب بیجا داریم. حضرت علی (علیه‌السلام) درباره فرد متعصب فرمود: «هو امام المتعصبین = شیطان رهبر متعصبین است». هر جا و روی هر چه تعصب بی جا داشتی، بدان داری خودت را جهنمی می کنی. تعصب خیلی خطرناک است. انسان را از حرکت باز می دارد. گاهی ما می خواهیم خیلی از آبروها را برای خودمان نگه داریم. می خواهیم اعتبارهایی را برای خودمان ذخیره کنیم که همه از ما حساب ببرند، در حالی که همه اینها شرک است. همانطور که خداوند می فرماید: روزی ات را من می دهم. پس ذخیره سازی نکن. در مورد آبرو و اعتبار هم تو حق نداری برای خودت حشمت و جاه و بزرگی و وقار و ... ذخیره کنی. تو برای خدا جلوی پدر و مادرت، جلوی همسرت تواضع کن. جلوی دوستت تواضع داشته باش. عزت را خدا می‌دهد. «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ[5] = عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است». اگر کسی اشتباهی کرده و به اشتباهش اعتراف کرده و عذرخواهی می کند، در واقع بزرگ می شود. چون از طبیعتش کم می شود و به فطرتش اضافه می گردد. ما اگر پول نداشته باشیم، یا لباس مان چنین و چنان باشد، خیلی خجالت می کشیم، ولی اگر بداخلاق، تندخو، حسود، زودرنج و حریص باشیم، اصلا احساس ندار بودن، ‌فقیر بودن و ننگ و عار بودن نداریم و خجالت نمی کشیم. دلبستگی و وابستگی به لذت های دنیا مساوی است با تلخی و عذاب آخرت برای رسیدن به مقام محمود دو فرمول داریم: «مَرَارَةُ الدُّنْیَا حَلَاوَةُ الْآخِرَةِ وَ حَلَاوَةُ الدُّنْیَا مَرَارَةُ الْآخِرَةِ[6] = تلخى (رنج به خود هموار نمودن) دنیا شیرینى (نیكبختى) آخرت است، و شیرینى (دلبستگى به لذّت) دنیا تلخى (عذاب و كیفر) آخرت است». نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود :«و مَن عَمّرَ دنیا اَفسَدَ دینَه و اَخرب اُخری[7] = کسی که آباد کند دنیایش را، دین خود را فاسد کرده و آخرتش را خراب کرده». «مَن طَلَبَ مِنَ الدُنیا شَی فاتِح مِن الاخره اَکثرا مِما طَلب = هر کس در دنیا چیزی را طلب کند، در آخرت بیش از آن چیزی که (در دنیا) به دست آورده از دست می دهد». برای همین هم قرآن می فرماید:« لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ[8] = تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید». وقتی چیزی از دست می‌دهید، برای آخرت تان ذخیره می شود. بهره و سهم همه ما از لذات دنیا و آخرت برابر است. بنابراین، وقتی شما اینجا بخواهی هزینه بکنی، این گونه نیست که در آخرت کم بیاوری. مثلاً فلان کس خانه یا اتومبیل خوب گیرش آمد، چیزهای خوب گیرش آمد، او خیلی ذوق زده شود و ما غصه بخوریم. سهم مان مساوی است. الان در دنیا به تو نمی‌دهند، ولی در ابدیت به تو بیشتر می‌دهند. بعضی ها برداشت غلطی از این موضوع می کنند و به امور دنیایی شان به زن و فرزند و خانواده شان سخت می گیرند و از تأمین ضروریات زندگی شانه خالی می کنند. مثلاً توانایی داشته که خانه ای بخرد و از مستأجری نجات پیدا کند، اما تنبلی کرده است. این گناه است. ما موظفیم تلاش کنیم. تلاش معقول نباید ما را از آخرت سازی و خودسازی غافل کند. انسان نباید برای امور دنیایی کسل و تنبل باشد. هر کس در کار دنیا کسل باشد، در کار آخرتش کسل تر است. بعضی ها تنبلی هایشان را توجیه می کنند. مثلاً شخص باید خودش را بیمه می کرد‏، بیمه نکرده حالا سرطان گرفته‏ و هزینه درمان سرطانش را نمی تواند بپردازد. زن و فرزندش الان گرفتار و فقیر و خودش هم هزینه درمان ندارد، این معصیت است. به امام صادق (علیه السلام) گفتند: شما چرا توکّل نداری؛ اموالت را در چند انبار گذاشتی. امام می فرماید: خدا به ما عقل داده، یکی از انبار ها اگر آتش بگیرد، لااقل یکی دیگر از انبارها باشد. عقل می گوید همه اموالم را یک جا جمع نکنم. وقتی از خانه بیرون می آیی، در دو تا جیبت پول بگذار، در کیف دستی ات هم پول باشد، همه پولهایت را یکجا نگذار. این عقل است. اسلام نمی گوید شما ثروتمند نشوید، می گوید دل بسته و وابسته به ثروت نشوید. وابسته به خانه و اتومبیل نشوید تا شما را از آدمیت ساقط نکند. حضرت علی (علیه السلام) به یکی از اصحابش که خانه ی بزرگی داشت،‌ فرمود که بهتر است از این خانه بزرگ در راه آخرت استفاده کنی. شخص سوال کرد، چگونه؟ حضرت فرمود: درش باز باشد تا مردم بتوانند بیایند و مشکلات شان را حل کنند. خانه های بعضی افراد ‌خانه های مبارکی هستند. بعضی ها خانه دارند هزار متر، 2 هزار متر، اما ‌بی برکت، تاریک، هیچ کس از آن استفاده نمی‌کند. پس این مسئله که اگر ما برویم سمت دنیا، از آخرت مان کم می شود، را وسیله تنبلی خودمان قرار ندهیم. دنیا ممدوح است. ما دو دنیا داریم. فرمودند:‌« الدنیاهُ دنیائان = دنیا دو نوع است». یکی دنیای بلاغ و ممدوح و دیگری دنیای ملعون. دنیای بلاغ و ممدوح یعنی نعمتها و لذتهایی که به تو توان و انرژی کافی برای حرکت به سمت آخرت می دهد، مثل، مرکب خوب‏، همسر خوب، وسیله خوب، منزل خوب. اینها خیلی خوب است. اما برای رسیدن به اینها از آخرتت کم نگذار. اگر تلاش کردی و نتیجه ای نگرفتی، غصه نخور. تو تلاش کردی، ولی نشد، مسئله ای نیست. مهم این است که تنبلی و کسالت به خرج ندهیم و برای رسیدن به اینها از آخرت مان کم نگذاریم. برای مطالعه سایر جلساتِ انفاق و صدقه کلیک کنید. [1] - توبه/ 34 و 35. [2] - میزان الحکمه، جلد 12. [3] - حشر/9. [4] - توبه/ 53 و 54. [5] - منافقون/8. [6] - نهج البلاغه/ حکمت 243. [7] - غررالحکم جلد 5 صفحه 383 [8] - حدید/ 23.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7245
زمان انتشار: 29 ژوئن 2017
| |
انفاق و صدقه، راهی برای ثروتمند شدن

انفاق و صدقه، جلسه 2

انفاق و صدقه، راهی برای ثروتمند شدن

خداوند در آیات بسیاری از قرآن کریم به انسان اطمینان می دهد که اگر مال خود را در راه خدا انفاق کند، خداوند چندین برابر آن را به او برمی­گرداند. در واقع جهاد مالی مصداق روشنی از اعتماد و توکل به خدا و راهی است برای غلبه بر ترسی که به خاطر «از دست دادن مال» شیطان در انسان به وجود می آورد.

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌­فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ= مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه، یک صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) واسع، و (به همه چیز) داناست». این آیه به زیبایی بیان می­‌کند که اگر کسی انفاق کند، خداوند تا ۷۰۰ برابر مال او را رشد می دهد. البته اعدادی که قرآن می آورد، به معنی کثرت است و می خواهد بگوید که مالی که در راه خدا انفاق می شود، صدها برابر رشد و نمو دارد و ارزش دارد و این رشد و نمو هم در دنیاست و هم در ابدیت و آخرت. علت این که خداوند تبارک و تعالی این کار را انجام می دهد، این است که ما در جهاد مالی بتوانیم بر وسوسه های شیطان غلبه کنیم تا بتوانیم انفاق کنیم. یعنی خدا به کمک ما می آید. همانطور که ما شیطانی داریم که ما را وسوسه می­‌کند، فرشته هایی هم هستند که به کمک مؤمن می‌­آیند و خدا این را می خواهد به ما بفهماند که ما نباید یک موقعی نعوذبالله از کم شدن مال بترسیم و فکر کنیم که روزی ما در دست خودمان است. درست است که خودمان می­‌توانیم با عقل و ذهن و هوشمان روزی را به دست بیاوریم­، اما قادر به نگهداری آن نیستیم. اگر بفهمیم که «لا مؤثر فی الوجود الا الله= هیچ موثری جز خدا در عالم وجود نیست»، آن وقت متوجه می­‌شویم تکیه کردن و اعتماد به خدا چقدر قشنگ و شیرین و جذاب است. بنابراین، در انفاق باید به خدا توکل کرد و برای از دست دادن مال نترسیم. «انفاق» مصداق توکل به خداست توکل یعنی انسان قبول کند که یک وجودی بالای سر من هست که هیچ وقت مرا لنگ نمی­‌گذارد. او همراه من است­ و همه کاری برای من خواهد کرد. موسی علیه السلام وقتی تنها بود فرمود: « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ= همراه من پروردگارم هست و مرا هدایت می کند»1. این معیت را اگر انسان درک کند، خدا را وکیل کارهایش می کند و بر خدا توکل می کند. در انفاق باید بدانیم که خدا محتاج نیست. «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ2=خزاین آسمان و زمین مال خداست». انسان متوکل می‌فهمد که خزانه‌ی همه چیز در دست خداست. بعد می‌فهمد که اگر به ما گفتند مال بدهید، برای این است که ما شبیه خدا بشویم. چون ما آن موقعی که از پیش خدا آمدیم، از خدا فقط یک نفخه داشتیم. آن هم به طور بالقوه‌­ی محض. حالا باید در اینجا شبیه خدا بشویم. اگر کسی بخواهد شبیه خدا بشود باید به خدا تقرب پیدا کند. تقرب در چیست؟ در شباهت و سنخیت است. اگر این موجود بخواهد شبیه خدا بشود، باید مثل خدا صفات خدایی را پیدا کند و یاد بگیرد که رزاق باشد؛ یاد بگیرد که جواد و کریم باشد؛ یاد بگیرد که دیگران را بر خودش ترجیح بدهد و خیلی چیزهای دیگر. اگر زمینه­‌ی جهاد مالی وجود نداشته باشد، من هیچ وقت نمی توانم انسان حقیقی بشوم و شبیه خدا بشوم. پس باید بدانیم که تنگناهای دنیا برای این است که من شبیه خدا بشوم. بدون ورود به تنگناها در جای دیگری من می توانم انسانی بشوم که شبیه خداست؛ غیر از دنیا که محدود است و فقر و زحمت و سختی و گرفتاری و بلا در آن هست، در جای دیگری فرصت شدن را ندارم. یعنی امکان ندارد جای دیگری وجود داشته باشد که انسان بتواند در آن شبیه خدا بشود. یعنی اگر از این دنیا وارد برزخ شویم، دیگر نمی توانیم کاری برای رشد خود بکنیم. تنها جائی که امکان دارد یک نفر شبیه خدا بشود و به مقام محمود برسد و تقرب به حق تعالی و معصوم پیدا کند دنیاست. انفاق لازمه نظام هستی است بنابراین اصلا لازمه‌­ی نظام خلقت این است که افراد نیازمند وجود داشته باشند و زمینه‌­های مقدس زیادی باشند که ما بتوانیم خودمان را شبیه به آنها کنیم؛ بتوانیم از خودمان بِکَنیم­؛ بتوانیم  اعتماد کردن به خدا را یاد بگیریم،  نه اعتماد به جیبمان را. معصوم علیه السلام می فرماید: شما باید به یک جایی برسید که به آنچه در دست خداست، بیشتر اعتماد داشته باشید تا به آنچه در دست شماست. این یک قاعده است که قرار است ما با از خود کندن، تربیت بشویم. برای همین هم خداوند تبارک و تعالی می‌داند که نوع انسان به همسر، فرزند، مال و چیزهای دیگر چقدر وابسته است. برای همین همیشه صحنه هایی را ایجاد می­‌کند که انسان فرصت داشته باشد تا از این وابستگی ها و علقه ها برای خدا بدهد. از این رو خدا در شرایط اساسی هدایت، انفاق را ذکر می‌کند و می‌فرماید: « وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3 = از آن چه روزی آنها کردیم انفاق می‌کنند». یعنی امکان ندارد کسی بدون آن که از آنچه خدا روزیش کرده انفاق نکند و هدایت بشود. بعد هم می فرماید: «أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ4 = انفاق کنندگان بر هدایتی از جانب خدا هستند». بنابراین، اگر کسی می خواهد مشمول این هدایت ویژه الهی بشود، حتما باید این چند شرط را داشته باشد: الم ﴿﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ= این کتاب بدون این که شکی در آن باشد، متقین را هدایت می‌کند» ﴿﴾ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ= متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند و از آن چه روزیشان کردیم انفاق می کنند». ﴿﴾  نتیجه این که برای هدایت یافتن، باید از هر چه روزیت شده در راه خدا انفاق کنی. از سلامتی بدنی، آبرو، عزت، هنر، ذهن، قلم و هر چیز دیگر ی که خدا روزیت کرده باید در راه خدا بدهی. برای همین امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعَقْلِ احْتِمَالُ الْجُهَّال5 ‏= برای هر چیزی زکاتیست و زكات عقل تحمّل نادانان است». هر چیزی که خدا به انسان می دهد، زکاتی دارد و باید زکاتش را بدهی. شادی و نشاط معنوی، از آثار انفاق از آثار انفاق، شادی بخشی است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: جهاد غم های شما را می­‌برد و برای شما شادی می‌­آورد. «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنّاً وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ6= کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس با منت و اذیت انفاقشان را دنبال نمی کنند، اجرشان نزد خدایشان است و خوف و حزنی هم ندارند». این رمز بزرگی است که بفهمیم چگونه مؤمن شاد و آرام می­‌شود. این که وقتی مالش را در راه خدا انفاق می­‌کند، و نه تنها منت نمی‌­گذارد، بلکه شکر می­‌کند که خداوند این لطف را در حقش کرده و به او این اجازه و این توان را داده که انفاق بکند. پس هیچ کس نباید بر سر کسی منت بگذارد و به خاطر انفاقی که کرده است دیگران را اذیت کند و طلبکار باشد. برای همین می­‌گویند شما باید از فقیر تشکر کنید که صدقه و انفاق را از شما قبول کرده، چرا؟ چون تو به رشد می رسی. به چند تا رشد می رسی؟ به دو نوع رشد. رشد مادی و رشد معنوی. یعنی این بچه است که می آید و پستان مادرش را می‌مکد تا این شیر تولید می شود. این ما هستیم که به چشمه کمک می­‌کنیم تا چشمه رویش بکند و از آن آب بجوشد. اگر از آن آب بر نداریم، خشک می‌شود. این فقیر است که ما را به مقام محمود می‌رساند. این زمینه‌هایی که خداوند ایجاد می‌کند، برای این است که ما را به مقام محمود برساند. این جهاد مالی است که خدا صحنه اش را برای ما ایجاد می کند و ما را در معرض آن قرار می­‌دهد تا ما ببینیم آیا می توانیم شبیه خدا بشویم یا نه؛ آیا می توانیم انفاق کنیم یا نه. یکی از سختی های دوران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همین است که الان دوران شکوفائی شماست، دوران امام زمان (علیه‌السلام) همه ناراحت هستند از این که چرا کسی نیست که به او کمک کنند. چون فقیری وجود ندارد. هیچ فقیری هیچ جای عالم وجود ندارد که انسان بگوید من به او کمکی بکنم. همه ثروتمند هستند. پس ما الان نباید منت بگذاریم و دیگران را نباید به خاطر این کارمان اذیت کنیم. جهاد مالی باید بکنیم و از خدا تشکر کنیم که این توفیق را به ما داد. می فرماید:« لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ= اجرشان نزد خدا است». هم اجر مادی به آنان می­‌دهد و هم برای آخرتشان ذخیره می‌کند. اثر دیگری هم که دارد این است که شما به میزانی که از هر چیزی انفاق می کنید­، شاد می شوید. یا دو ساعت می‌روی برای امام زمان کاری می‌­کنی؛ یک جا می روی در بسیج، توی یک هیئت بروی در توزیع غذا کمک کنی، کفش جفت کنی، چای بدهی. بعد از این انفاقها ببینید شاد تر می شوید یا نه. اطمینان قلبتان بیشتر می شود یا نه. استواری ایمانتان تثبیت می شود یا نه. شخصیت شما قوام بیشتر پیدا می‌کند یا نه. ولی تا وقتی که این شجاعت را پیدا نکنی و از خودت، وقتت، کارت، پولت و امکاناتت خرج نکنی برای خدا، هرگز به آن قدرت و رشد نمی رسی. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: ما هر وقت از نظر مالی گرفتار می‌شویم برای رفع گرفتاری مالی‌مان هر چه داریم صدقه می‌دهیم. نه صدقه‌ی کوچک، بلکه صدقه بزرگ. مثلا فرض کنید من یک گرفتاری دارم، خدا می‌گوید اعتمادکن به من. تو اعتماد کن و قبول کن که یک کس دیگر هم هست که عرضه دارد تو را بگرداند. تو می‌توانی به او تکیه کنی. حضرت داستان تعریف می‌کنند و می‌فرمایند: من یکبار خیلی گرفتار بودم و به من فشار مالی آمد، خادمم را صدا کردم گفتم ما چقدر پول داریم؟ گفت این قدر، مقدار کمی از آن را نگه داشتیم و اصل کاری را رد کردیم و صدقه دادیم رفت. بعد فرمود خداوند ده برابر آن را تا هفته‌ی بعد به من برگرداند. امتحان کنید، از انفاق های کوچک شروع کنید. انواع انفاق، انفاق علنی و پنهانی  دو جور انفاق داریم. یکی انفاق علنی که همه ببینند و تشویق بشوند و دیگری انفاق پنهانی که فواید زیادی دارد. نیت در انفاق باید برای رضای خدا باشد، نه برای ریاکاری. می‌فرماید آنهایی که اموالشان را به خاطر ریا می دهند، هیچ فایده ای برایشان ندارد. انفاق علنی برای این است که دیگران هم تشویق به انفاق کردن شوند و ببینند کسی که دارد انفاق می کند، وضع مالیش خراب نشده است. از فواید انفاق پنهانی این است که در آن، امکان هیچ گونه ریایی نیست. پس مقداری هم از اموال خودتان را بطور مخفی بدهید. هر وقت که این فکر به سراغ انسان بیاید که الان گرفتارم و نمی‌توانم انفاق و بخشش کنم، راهش بسته می شود و می بیند کارهایش گره خورد. چون به خودش تکیه می‌کند، می‌افتد به دو دوتا چهارتا کردن و امیدش به خودش، درآمدش و جیبش می‌شود. دیگر خدا را حذف می‌کند. اما نمی‌داند که "وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ‌=خدا بهترین روزی رسان است". خدا می‌گوید حالا که از من بریدی، به خودت واگذارت می‌کنم. برو ببین چه کار می‌کنی. به همین دلیل یکی از صفات خوب مؤمن «الانفاق عند الاخطار» است. یعنی وقتی خودش تنگدست است، باز هم به دیگران کمک می کند. اگر موقعی که همه چیز داری، انفاق کنی که مهم نیست. بله، خوب است و ثواب هم دارد و به همین میزان هم برکت می آورد. اما این که خودت بتوانی بکَنی از خودت و هنگامی که گرفتار هستی بکَنی، این خیلی مهم است. می‌گوید شما تکیه کنید به من، اعتماد کنید به من، تا ساخته بشوید. شما یاد بگیرید تا مثل خود من بشوید. خدا به آنهایی که بچه هایشان را از ترس فقر می‌کشتند فرمود: «وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ = بچه هایتان را به خاطر ترس از فقر نکشید. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُمْ= ما شما و بچه ها را روزی می دهیم». اول می‌گوید شما که خیالتان راحت باشد و بعد می فرماید بچه ها را هم روزی می دهیم. ماییم که شما و آنها را روزی می دهیم. حقا که کشتن آنها گناهی است بزرگ»7. ترس از انفاق باعث بسته شدن درهای رحمت می شود هر وقت که ما می‌ترسیم و به خاطر ترس، از انفاق خودداری می‌کنیم، از بذل و بخشش و از دست و دلبازی و از کمک کردن به دیگران دست بر می‌داریم. آنجا شکست می خوریم و ضرر می‌کنیم. الان ما چقدر مسلمان مؤمن داریم که خمس نمی‌­دهند. به خاطر این که می ترسند مالشان کم شود، سال خمسی ندارند، اصلا سال خمسی ندارند و نمی دانند سال خمسی چه هست. اینها فکر می کنند اگر خمس مالشان را حساب کنند و بخواهند بپردازند، مالش کم می‌شود. در حالی که خمس دادن، چند برابر برکت برای شما می‌آورد. فقط تو جرأت کن از این چشمه آب بردار­، ببین آب از زیرش چطور بیرون می آید. اعتماد کن به خدا، خدا که محتاج به تو نیست. خدا این شرایط را گذاشته که تو تربیت بشوی، مثل خودش جواد، کریم، رزاق و ....بشوی. اما وقتی تو اصلا نمی­‌خواهی به خدا شباهت پیدا کنی و خودت و جیبت  و دنیا و ماده را می‌بینی، پس راه آسمان به رویت بسته می‌شود. می خواهی به پدر و مادرت کمک کنی، می ترسی، می خواهی به خانواده ات کمک کنی می ترسی، می خواهی برای زن و بچه خرج کنی می ترسی و این باعث می شود وضع مالیت هم روز به روز خراب تر بشود و بیشتر گرفتار بشوی. خیلی مژده ی عجیبی است که فرمود ۷۰۰ برابر رویش، دنیا و آخرت. ولی ما واقعا به خدا اعتماد داریم؟ اعتماد داریم که مثلا آقا ما در جهاد مالی شرکت می کنیم و خدا از جای دیگر به ما روزی می دهد؟ می فرماید: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ = از جایی که اصلا فکرش را نمی کند، او را روزی می دهد.» برای مطالعه سایر جلساتِ انفاق و صدقه کلیک کنید. پینوشت: 1. شعراء/ 62. 2.منافقون/ 7. 3. بقره/ 3. 4. بقره/ 5. 5. تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص 56 ، ح 527. 6. بقره/ 262. 7. اسراء /31.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7242
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| | | | |
با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود

استاد محمد شجاعی

با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود

خدا حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) و سایر امامزده ها که مقدس و نورانی هستند را به دست ما امانت سپرده و جزء رحم ما محسوب می شوند. پس با زیارت آنان، امتحان صله رحم بدهیم تا در قیامت به دیدار ما بیایند.

«صله رحم» واجب است. رحم یعنی خویش و صله یعنی وصل بودن و ارتباط داشتن با خویشان. در روایت نقل شده: «اگر کسی قطع رحم کند، بوی بهشت را استشمام نمی کند»، امامان و امام زاده ها از خویشان ما هستند و اگر کسی به زیارت آنان نرود، قطع رحم کرده است.

امامزاده ها مثل اهل بیت (علیهم السلام)  زنده هستند؛ آنها نیز مثل اهل بیت (علیهم السلام) هم علم دارند و هم شعور و می فهمند که شما آمدید یا نیامدید. زیارتشان سرمایه آخرتی ما است؛ هم مایه خیر و برکت دنیای ما و هم سرمایه آخرتی ما هستند. به تعداد دفعه هایی که شما به زیارت امام زاده هایی مثل حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه (سلام الله علیها) و حتی شهدا و... می روید، از شب اول قبر که در تنهایی  کشنده ای هستیم  تا قیامت، به زیارت و ملاقات ما می آیند و دل ما را شاد می کنند. آنها وظیفه ی خودشان را می دانند و از ما دستگیری می کنند. آنها مصداق این آیه شریفه هستند که می فرماید: «و اذکرونی اذکرکم= یادم باشید تا یادتان باشم». وقتی شما این بزرگواران را یاد کنید، آنها هم شما را دعا می کنند و خیلی از شرها را از وجودتان برطرف می کنند. خیلی از موانع، مشکلات و بلاهایی که قرار است به سراغ ما بیاید، به برکت این بزرگواران دفع می شود. توجه داشته باشید که طلب از طرف معصومین دائمی است. این که ما نمی طلبیم بحث دیگری است. بی­‌عاطفگی و بی توجهی از طرف ماست. «قطع رحم» برای ما خیلی خسارت می آورد. بدانید حتی پولی که داخل ضریح آنان می ریزید، هر عبادتی که در این مکان تا قیامت انجام شود، یک سهم در قبر و قیامت به کمک شما می آید. این سرمایه کمی نیست. این ها بورس های دنیایی هستند که سود آن در آخرت حاصل می شود و باطنش بسیار سازنده است.

فیلم

1 - با زیارت حضرت عبدالعظیم صله رحم کنیم تا مونسِ تنهائی قبر و قیامت مان شود
2 - مناسب نمایش در موبایل

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7228
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| |
«تعلق به طبیعت» مانع حرکت سریع انسان به سمت ابدیت است

انفاق و صدقه، جلسه 6؛ 86/2/13

«تعلق به طبیعت» مانع حرکت سریع انسان به سمت ابدیت است

برای مطالعه جلسات گذشته انفاق و صدقه کلیک کنید.

انسان هر چه بتواند تعلق به طبیعت را در وجود خود کم کند، قدرت و سرعتش به سمت بهشت ابدی بیشتر می‌شود. تعلق یعنی یک گرفتاری برای امور کاذب. این یک وابستگی است که نمی‌گذارد انسان به سمت ابدیت و آزادی حقیقی روحش و شباهتش به خداوند تبارک و تعالی و معصومین علیهم‌السلام حرکت کند.

ما فقط با جهاد (چه جهاد مالی، چه نظامی و چه جهاد با نفس خودمان) می‌توانیم «مقام محمود» را کسب کنیم. «مقام» یعنی کمال روح. هیچ مقامی بدون زحمت به دست نمی‌آید. مثلاً ما زمانی به فردی می گوییم، خیاط، نجار، خطاط، نقاش و ... که آن هنر و حرفه جزء کمالات او شده باشد و انجام آن برایش آسان و راحت باشد. وگرنه به کسی که بتواند فقط چیزی را بدوزد، خیاط نمی گوییم. یا به کسی که مهارت کار با چوب را ندارد، نجار گفته نمی شود. انسان باید بیاموزد که در طبیعت متوقف نشود و هر وقت اراده کرد، بتواند به راحتی از هر امر طبیعی که مانع حرکت به سوی ابدیت می شود، چشم بپوشد. باید صفت دور کردن طبیعت از خود و گذشتن از طبیعت و بخشیدن و عطا کردن به دیگران در روح ما ملکه شود. در این صورت است که می گوییم، فلان شخص بخشنده است. از آنچه که دوست دارید، انفاق کنید قرآن درباره انفاق می فرماید: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ[1] = هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعا خدا بدان داناست». طبق این آیه‌ی شریفه، بهتر است انسان از آنچه که «خودش دوست دارد» انفاق کند. خدا می‌بیند و واقف است به این که آیا شما واقعاً از آنچه که دوست دارید انفاق می‌کنید، یا از آنچه که آن را دوست نداشتید و می‌خواستید از شرش رها شوید انفاق می‌کنید. مثلاً می‌خواستید کریستال نو بخرید، کریستال‌های کهنه را به کسی می‌بخشید. این کمال نیست. چون می‌خواستید از شر آنها خلاص شوید. حالا بعضی ها حتی حاضر نیستند آن را به کسی ببخشند، بلکه حاضرند آنها را بشکنند. حاضرند اسراف و گناه بکنند، اما در راه خدا انفاق نکنند. اینها با این کار، خودشان را از رسیدن به خواص اسم «جواد و بخشنده و کریم» محروم می‌کنند. اگر فقیری آمد و چند نوع غذا در خانه داشتی، از آن غذایی که خودت خوشت می‌آید به فقیر بده. اگر لباس می خواهی بدهی‏، بهترین لباسها را، پول اگر می‌خواهی بدهی، پولی بده که مقدار و اندازه اش اذیتت کند. اگر قرار است پولی که ما انفاق می‌کنیم، ما را اذیت نکند و فشاری به طبیعت ما نیاورد، ارزشی ندارد. وقتی به طبیعت ما فشار نیاورد، اتفاقاً طبیعت را افزایش می‌دهد. پس وقتی دست در جیبت می‌کنی، باید اذیت شوی و دردت بیاید، تا کم کم ملکه‌ات شود. چندبار که این کار را کردی طبیعت کنار می رود و فطرت می ماند. آن وقت شما همیشه از چیزهایی که دوست داری، بدون آنکه دردت بیاید، انفاق می‌کنی. در جهاد مالی شخص باید دردش بیاید و اذیت شود.  در حدیثی داریم از امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرماید: شما هرگز به آنچه که از خدا انتظار دارید و خوشتان می‌آید نمی‌رسید، مگر به صبر در مورد آنچه که از آن بدتان می‌آید. یعنی اگر انسان توقع دارد به رشدی برسد و واقعاً بزرگ و قوی و انسان شود، باید بتواند آن چیزهایی را که از آنها خوشش نمی‌آید، به طبیعت خودش تحمیل کند. حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل است:«انه کان یتصدق بالسکر فقیل له: اتتصدق بالسکر؟ قال نعم انه لیس شی‏ءاحب الی منه و انا احب ان یتصدق با حب‏الاشیاء الی[2]= امام صادق‏ علیه‌السلام شکر را صدقه می‏داد. از آن‏ حضرت سؤال شد: آیا شما شکر را صدقه ‏می‌‏دهید؟ فرمود: بلی. هیچ چیز نزد من‏ دوست داشتنی‌‏تر از شکر نیست. من دوست ‏دارم که محبوب‏‌ترین چیز را صدقه دهم». وقتی فقیر سراغ انسان می‌آید، باید شکرگزار بود و از فقیر تشکر کرد. چون او است که ما را به «کرامت» می‌رساند. او با درخواستی که از شما می‌کند، به شما این فرصت را می‌دهد تا کسب کرامت و بزرگی کنید. در برخورد با فقرا بعضی می‌گویند، ما شک داریم که اینها واقعاً‌ نیازمندند یا نیستند. زمانی ما می‌دانیم که شخص، احتیاجی ندارد، ولی بالاخره این درخواست او برای من یک امتحان است. به حضرت هم گفتند: برخی از کسانی که از ما کمک می خواهند، شک داریم که مستحق هستند یا خیر، کمک کنیم یا نکنیم؟ حضرت فرمود: سه نفر اول را بدهید. یعنی به سه نفر اول کمک کنید. برای همین هم انسان باید صحنه‌های مناسب و دقیقی را پیدا کند تا به آنها کمک کند. یعنی باید از طریق جاهایی که مورد اطمینان هستند، بتواند کمک کند. این که حضرت می‌فرماید، من شکر را صدقه می‌دهم، یعنی می‌خواهم از آنچه که خودم دوست دارم، صدقه بدهم. این فرمایش حضرت برای ما الگوست که از معصوم (علیه السلام) یاد بگیریم و از آنچه که دوست داریم در راه خدا انفاق کنیم. درمورد علی (علیه‌السلام) گفتند: «اشتری علی ثوبا فأعجبه فتصدّق به = حضرت لباسی خریدند که خیلی خوششان آمد، پس آن را صدقه دادند». گاهی چیزهایی به انسان هدیه می‌دهند. اگر فکر کند که این را برای خودم بردارم، خیلی قشنگ است، اینجا شروع باختن اوست. یعنی شروع «من» سازی است. دارد برای خودش «من» می سازد. هر وقت به حضرت چیزی می‌دادند که خیلی خوشش می‌آمد، می‌گفت: این به درد آخرت می‌خورد، اینجا قابل مصرف نیست. حیف است این که دوستش دارم، فقط اثر دنیایی داشته باشد. این چند روزی با من در دنیا هست و سپس از بین می‌رود. ولی این می‌تواند به آخرت برود و برای همیشه مال من باشد. یعنی چون قبول دارد که بهشتی و آخرتی هم هست و برای آن سرمایه گذاری می‌کند. مالی که به نیکان انفاق نشود، سرانجام نصیب نااهلان می شود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چند ادب در بخشیدن مال به ما یاد می دهند که به ما شجاعت و قدرت می دهد تا شبیه خدا شویم. در واقع پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را برای این کار هل می‌دهد. یعنی از یک طرف ما را دعوت می‌کنند که شبیه خدا شوید و از مالی که خودمان به شما روزی کرده‌ایم، بدهید و در روزی رساندن به بندگان خدا شبیه خدا شوید؛ و از طرف دیگر، حضرت ما را هل داده و در عمل انجام شده قرار می‌دهد و می‌فرماید: «مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْیَارِ اخْتِیَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[3]= كسی كه از روی اختیار، از پرداخت مال خویش به نیكان نیازمند خودداری نماید، مال و ثروت او ناچار قسمت اشرار و نااهلان می‎گردد». وقتی کلمه «اضطراراً» آورده یعنی اختیاری نیست و شخص مجبور می‌شود مالش را در راه آدم های بد و فاسد بدهد. این حدیث از نظریه ریاضی گرفته شده که الان فرصت نیست آن را با دیدگاه ریاضی توضیح دهیم. یعنی به صورت قضا و قدر و علت و معلول است. یعنی وقتی که شما مالت را در یک جای خوب خرج نکنی (مثلاً برای جنگ نظامی یا فرهنگی، یا در راه امام زمان خرج ‌نکنی. بعد از تو وراث این مال را در راه معصیت خرج می‌کنند، اما گناهش در نامه اعمال شما نوشته می‌شود. این خرج کردن و صدقه دادن، فقط منحصر به پول نیست، بلکه خنده‌ات، محبتت و عواطفت را نیز باید صرف نیکان بکنی. احتمالاً دیده‌اید بعضی‌ افراد را که وقتی می‌خواهند لبخند بزنند، بخل می‌کنند و نمی‌توانند. چون لبخند زدن شروع دهش و بخشش است. اگر کسی نمی‌تواند لبخند روی لبش بیاورد، خیلی بدبخت است. وقتی شخصی در اولین مرحله که رو به رویی با افراد خانواده‌اش است، بخشنده نیست و نمی‌تواند لبخند بزند و بشاش باشد، نمی تواند نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندانش خنده رو باشد، یعنی دهش و عطا ندارد. خنده ی مؤمن روی لبهایش است و غمِ او در سینه اش نهفته است. تو هر کسی که هستی و در هر مقامی که هستی، خوب یا بد، مؤمن یا فاسق، اینها مهم نیست، مهم این است که تو همین حالا باید مختصات خودت را به دست بیاوری. یعنی بگویی: «من فلانی هستم؛ این بدن را دارم؛ این قیافه را دارم؛ این مال را دارم؛ این شغل را دارم؛ این افراد دارند با من زندگی می کنند؛ مادر هستم، پدرهستم، همسر هستم، خواهر هستم، برادر هستم یا مجرد هستم؛ یا هر چیز دیگر. طبق مختصاتت به وظایف رساله‌ای و شرعی‌ خودت عمل کن. در این صورت هم درجه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خواهی بود. انسان باید در مختصات خودش درست عمل کند. لازم نیست نقش آیت الله و ولی خدا را بازی کند. گاهی انسان می‌خواهد روش زندگی انتخاب کند و روش بزرگانی مثل آیت الله قاضی‏، آقا شیخ جعفر مجتهدی و یا آقا شیخ رجبعلی خیاط و ... را در دستور کارش قرار می‌دهد. این کار درستی نیست. این بزرگان با سالها درس خواندن و کار معنوی کردن و ریاضت کشیدن به جاهایی رسیدند و کارهایی از آنها صادر شده است. حالا این که ما بخواهیم مثل آنها بشویم درست نیست. آنها در مختصات خودشان عمل کردند. تو در مختصات خودت عمل کن و خودت باش.   خودت را با هیچ‌کس مقایسه نکن. در هر خانواده‌ای هستی اصلاً مهم نیست. فرعون شوهر آسیه است. پیامبر صلی الله و علیه و آله شوهر حضرت خدیجه است. ولی وقتی خداوند می‌خواهد به حضرت خدیجه مقام بدهد، می‌گوید یک خانه کنار خانه آسیه در بهشت به تو دادم. بین خانه‌ی مریم و آسیه یک خانه به خدیجه داده است. خدیجه آن همه زحمت کشیده و در بدترین شرایط به داد پیغمبر رسیده، شوهرش رسول خداست و  شوهر آسیه فرعون است و آسیه تک و تنها. اصلاً مهم نیست که شوهرت کیست. مشروب خور است، معتاد است، دزد است... تو به وظیفه‌ات درست عمل کن. آن وقت مثل فاطمه زهرا می‌شوی. مهم نیست که شوهر حضرت فاطمه زهرا امیرالمؤمنین بوده، خانم و همسر تو هر کس می‌خواهد، باشد. تو وظیفه‌ات را در مقابل فرزندت درست انجام بده. لازم نیست که مؤمنین آدمهای عفیف و پاکی باشند تا تو بهشتی شوی. اینقدر آدم داریم که در جاهای خوب زندگی می کنند و سر از جهنم در می‌آورند و کسانی هم هستند که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند و جزء اولیاء خدا هستند. به قول مقام معظم رهبری که فرمودند: آن جوانهایی که من در آمریکا دیدم، مثل انبیا بودند. پس مهم این است که شما در نظام تربیتی خودت چقدر با طبیعت خودت درگیر می شوی. افرادی هستند که هنوز سال خمسی ندارند و خمس نمی دهند. خیلی از خانمها طلا دارند و واجب الحجند، ولی نمی روند ثبت نام کنند. میگوید: می گذارم برای بچه ام، خواست عروس شود، خواست داماد شود. تو این را مصرف کن؛ درحالی که اگردراره خدا و خمس مصرف کنی، خدا چند برابر اینها را به تو پس می‌دهد. وقتی خدا ببیند که تو اطلاعات و ایمانی را که جذب کردی، غیر از خودت برای دیگران هم فایده دارد وطوری است که از تو رد می شود و به دیگری هم می رسد، بیشتر به تو می دهد. اما اگر فقط نزد خودت نگه داشتی، آدم خودخواهی هستی که می ترسی دیگران مثل تو شوند. شبیه خدا شوند. یعنی شبیه شدن به خدا را منع کردی. در شبیه شدن به خدا بخل راه ندارد. ترسی هم وجود ندارد، که کسی بگوید: نکند فلانی از من جلو بزند. او مجتهد شود و من بی سواد بمانم. این چه توهمی است که بگویم از من جلوتر از من عقب تر. شبیه شدن تو به خدا ارزش دارد. مالی که برای رضای خدا انفاق نشود، در راه غضب خداوند مصرف می شود امام باقر علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ عَبْدٍ یَبْخَلُ بِنَفَقَةٍ یُنْفِقُهَا فِیمَا یُرْضِی اللَّهُ إِلَّا ابْتُلِیَ بِأَنْ یُنْفِقَ أَضْعَافَهَا فِیمَا أَسْخَطَ اللَّهَ[4] = بنده ای نیست که بخل بورزد از این که بخواهد مالی را درراهی که خدا راضی است خرج کند، مگر اینکه مبتلا می‌شود به اینکه چند برابر آن مال را در چیزی که خدا را خشمگین می‌کند خرج کند». این قاعده‌ای که گفته شده، فقط مختص مال نیست، بلکه در عواطف، اخلاقیات، علوم و ... هم صدق می کند. مثلاً اگر شما می‌توانی، ریاضیات درس بدهی، برو درس بده. هیچ چیز را نگه ندار و رد کن. از خرج کردن در راهی که خدا دوست دارد، بخل نکن. وگرنه چند برابر آن مال را در خشم خدا از دست خواهی داد. یعنی برای جهنم سازی خودت خرج می‌شود. بنابراین، هر وقت چنین فکری سراغتان آمد، زود توقف کنید و رد کنید، معطل نشوید. بعد ببینید که چقدر معنویت و لذت می‌آورد. مثلاً وقتی غذای خوشمزه را دادی به بغل دستی ات به خواهر کوچکت، سالادت را، نوشابه ات را، نان تازه ... مثال مبتذل و پیش پا افتاده می زنم برای این که خیلی ها در همین ها هم گرفتارند. بعد خدا برایت جبران می‌کند. فکر می‌کنی خدا به تو سالاد و غذای بهتری می‌دهد؟ خیر. بلکه می‌بینی، جایی کاری می‌کنی، نمازی می‌خوانی، می‌بینی این نمازت خیلی با شور و حال بود و حال قشنگی در آن پیدا کردی. خدا با خودش مأنوست کرده و اینگونه جبران می‌کند. خدا می‌گوید: «بنده ام طبیعتش را رد کرد، من خودم را به او می‌دهم». خدا فرشته هایش را به ما می‌دهد. همانطور که می فرماید: روزه مال من است و خودم هم جزایش هستم. در روزه، ما از طبیعت می‌گذریم برای رضای خدا. انفاق در راه طاعت خدا، مال را از خرج شدن در معصیت خدا حفظ می کند امام کاظم علیه السلام می فرمایند:« إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللّهِ، فتُنفِقَ مِثلَیهِ فی مَعصیَةِ اللّهِ[5] = از خرج كردن در راه طاعت خدا دریغ مكن كه ناچار می شوی دو چندان آن را در راه معصیت خدا خرج کنی». مثلاً فردی می‌تواند، جهیزیه 2،  3 یا 5 دختر را بدهد؛ می تواند چهارتا جوان را کمک کند که داماد شوند؛ می‌تواند کار فرهنگی کند؛ اما نمی کند. بعداً فرزندانش ثروت او را خرج معصیت می‌کنند، مثلاً یک موبایل یک میلیون تومانی می‌خرد، معصیت خدا را می‌کند، کامپیوتر می‌خرند و خانه شان را مرکز فساد می کنند. یا برای پسرش اتومبیل می‌خرد، پسر با آن فساد می‌کند. گفته شده: «المال ماده الشهوات = مال ماده‌ی شهوات است». هر کس بخواهد به شهوتی برسد، از پول کمک می‌گیرد. پیامبر (صلی الله علیه و‌آله) فرمودند: مال را به خوبان بدهید، اگر ندهید، در راه بدان مصرف می کنید. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: در راه رضای خدا خرج کنید وگر نه در راه سخط خدا مصرف می شود. امام کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: در راه طاعت خدا بدهید وگر نه در راه معصیت خرج می شود. آخرین حدیث از امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:«ما مِن عَبدٍ یَمنَعُ دِرهَما فی حَقِّهِ إلاّ أنفَقَ اثنَینِ فی غَیرِ حَقِّهِ[6]= هیچ بنده‌اى نیست كه از خرج كردن یك درهم در راهى كه حقّ آن است دریغ ورزد، مگر اینكه دو درهم به ناحق خرج كند». در اینجا افراد دو دسته هستند. یا خودشان از خرج کردن در راهی که حق است بخل می ورزند و یا گاهی مانع خرج کردن دیگران می شوند. اما گاهی بعضی‌ها آنقدر بدبخت هستند که نه خودشان هزینه می‌کنند و نه می‌گذارند، دیگران هزینه کنند و آنها را از هزینه کردن می‌ترسانند. این آدم‌ها بخیلند و نسبت به بقیه هم بخل دارند. نمی‌گذارند اطرافیان شان شجاعت خرج کردن را داشته باشند. انگار شجاعت دیگران آنها را آزار می‌دهد و قدرت شان را ضعیف می‌کند و برای آنها اذیت کننده است که کسی در راه خدا مصرف کند. http://montazer.ir/node/5683 [1] - آل عمران/92. [2] - وسایل الشیعه، ج 9، ص 471. [3] - بحار الأنوار، جلد۹۳، صفحه­ ی۱۳۱٫. [4] - تحف العقول، ص 293. [5] - تحف العقول : 408. [6] - الكافی : 3 / 504 / 7.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7226
زمان انتشار: 4 ژولیه 2017
| |
صدقه راهی برای رسیدن به مقام محمود

انفاق و صدقه، جلسه 10؛ 86/4/7

صدقه راهی برای رسیدن به مقام محمود

یکی از مصادیق مقام محمود، داشتن روحیه صدقه داد از تمام جهات وجودی و تبدیل و نزدیک شدن به پیغمبر و آل او یعنی همان مقام محمود است.

صدقه باعث وسیع بودن و مانع از کوچک شدن، گرفته شدن‌ و گره خوردن، می شود و به میزانی که ظرفیت و سعه‌ی وجودی انسان بیشتر شود، به مقام محمود نزدیکتر می‌گردد و هر قدر گرفتار و کوچک باشد، از آن مقام دورتر می‌شود. یعنی انسان باید منشاء خیر شود و تا می تواند از کوچک شدن و بی ظرفیت بودن پرهیز کند. بنابراین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند‌: «بر هر مسلمانی واجب است که صدقه بدهد». زیرا مسلمان باید بزرگ و شبیه خدا شود و به بهشت و بالاتر از بهشت برسد. انسان به میزان پرداختی که از طبیعتش می کند، دریافت از فطرتش بیشتر می شود و روحش بزرگ شده و جذب های بیشتری از خدا پیدا می کند. علامت سعه‌ی وجودی و بزرگی و وسعت روح این است که چیزهای کوچک و کم ارزش نمی‌تواند در شخص توقف یا گرفتگی و محدودیت ایجاد کند. مثل آب کر که اگر نجاستی به آن برسد، نه تنها  رنگ، بو و مزه اش تغییر نمی کند، بلکه آن نجاست را نیز به پاکی تبدیل می‌کند. اگر انسان سعه‌ی وجودی پیدا کند و بزرگ شود و حرکتش به سمت مقام محمود باشد، چیزی نمی تواند در او کوچکی،‌ عقده، احساس خود کم بینی، حس بدبختی، کینه، انتقام و مسائلی از این قبیل ایجاد کند. چون او بزرگ شده، به مقام محمود رسیده و شبیه پیامبر شده است، پس کوچک بودن و محدودیت دیگران، باعث آزار یا  کوچکی او نمی شود. اشتباهات دیگران او را به اشتباه وادار نمی کند،  بد بودن دیگران او را به بد بودن تحریک نمی کند و جواب بدی را با بدی نمی دهد. برای همین است که مبنای او از مبنای دنیا و اهل دنیا دور می شود. پس باید حالت محدود بودن را کم کنیم. چون نفسی که از طرف خدا در وجود ما قرار دارد، قوه ی بی نهایت دارد و مانند خدا بی نهایت است. یعنی مطلق شدن و بی نهایت شدن در چیزی که از طرف خدا در کودک عزیز روان ما دمیده شده، وجود دارد. محدودیت برای طبیعت و عالم ماده است. شما به محض اینکه شر آن را کم کنید، آزاد می شوید، بالاتر می روید، بزرگتر، منبسط تر، شادتر و قوی تر می شوید و با احساس بهتری مستی و رشد می کنید. لذا صدقه به ما یاد می دهد که نباید تعلق داشته و کوچک شویم. هر وقت توقف کنیم، کوچک می شویم. پس انسان باید به سرعت جلو برود. اما تا وقتی که به طبیعت چسبیده و دل بسته ی آن است، راه بزرگ شدن و به سرعت به سوی فطرت رفتن را می بندد. بنابراین وقتی می خواهی به معصوم و به مقام محمود برسی، آن مسیر را باید طی کنی. ‌مثل یک موتور که در مسیر حرکت به میزان مصرف بنزین به مقصد نزدیک تر می شود، برای رفتن به سمت خداوند دائما باید پرداخت های طبیعی داشت. اختلاف نظر با خداوند و معصومین باعث دوری از مقام محمود می شود هر چیزی که با قیمت های الهی سازگاری ندارد ما را ضعیف و له می کند. غصه ها، ‌اضطراب ها، حرص و جوش ها و احساس خود کم بینی هنگامی بروز می کند که انسان با خدا در تعارض باشد. برای اینکه در حرکت به سمت مقام محمود تقویت شویم، باید «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را سرلوحه خود قرار دهیم. یعنی می گوییم خدایا! فقط معیارها و حدود و اندازه های تو را قبول دارم. فقط تو را می پذیرم و با نظام ارزشی تو زندگی می کنم و آن چیزی را که تو زیبا و ارزش می دانی، از نظر من نیز آن گونه خواهد بود. برای چیزی ارزش قائل هستم که تو برایش ارزش قائل هستی. از چیزی خوشم می آید که تو از آن خوشت می آید و از چیزی بدم می آید که تو از آن بدت می آید. این می شود شبیه شدن و نزدیک شدن به مقام محمود، نه اینکه چیزهایی را  که از نظر خدا و رسول بد است،‌ از نظر ما خوب و خوش آیند باشد و چیزهایی را که از نظر آنها خوب است، بد بدانیم. این نقطه ی کوچک شدن و نقطه ی مقابل حرکت به سمت مقام محمود است. ما در مسائل شوهر داری، زن داری، تربیت کودک، لباس پوشیدن، انتخاب دوست و در تمام انتخاب ها، رفتارها، ارتباطات و تنظیم افکار به تعداد اختلاف هایی که با خدا و رسول پیدا می‌کنیم، در آن جهت به مرور زمان کوچک می‌شویم و از مقام محمود فاصله می‌گیریم. برای اینکه مطلق و آزاد شویم و به نشاط و انبساط برسیم، باید به هیچ کدام از مبانی که خدا و معصومین قبول ندارند، تعلق نداشته باشیم و چیز هایی را دوست بداریم که خدا و رسول دوست دارند. که این مسیر با شناخت و محبت طی می شود. وقتی که انسان به این مرحله برسد، از اظهار نظر و سلیقه آزاد می شود. بیشتر گرفتاری‌های انسان این است که چیزی را که خدا می پسندد، دوست ندارد و یا چیزی را دوست دارد که خدا دوست ندارد. در نتیجه بین او و خدا اختلاف می افتد و انسان کوچک و له می شود. از این رو، انسانی که می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» باید خود را از شر سلیقه ها، عادت ها، آداب و رسومی که خدا دوست ندارد، راحت کند. یعنی انسان باید طبیعت را به نفع فطرت کنار بگذارد تا به مقام محمود برسد. این همان عبودیت است. یعنی افزایش ظرفیت فطرت و کاهش ظرفیت طبیعت. به عبارت دیگر، کاهش ظرفیت طبیعی به نفع فطرت است. کسی که می‌خواهد محکم و عاشقانه به طبیعت بچسبد، اما رشد انسانی هم داشته‌باشد، خود را مسخره کرده‌است. امام رضا (علیه‌السلام) می فرماید:«من سأل الله التوفیق و لم یجهد فقد استهزء بنفسه= کسی که از خداوند موفقیت را می خواهد، اما سخت کوش نیست، خود را مسخره کرده است». سعی و کوشش، سلوک، عبادت و عبودیت، یعنی پرداخت از طبیعت. تا پرداخت نکنی، دریافتی نخواهی داشت. همانطور که چشمه تا آب ندهد جوشش بیشتری ندارد و مادر تا شیر ندهد شیر بیشتری تولید نمی شود. تاثیر پرداخت از طبیعت در جذب فطرت و سنجش اعمال وزن و سنجش اعمال انسان به میزان جذب فطری اوست که معادل آن در آخرت توفیقات الهی کسب خواهد کرد و به لقاء پروردگار خواهد رسید. پرداخت طبیعی دو قسم دارد: یک قسمت آن معنوی و قسمت دیگر آن مادی است که به صورت صدقه پرداخت می شود. حضرت فرمودند، اگر کسی چیزی نداشت تا صدقه بدهد، با دست خود کار کند و از دست رنجش هم خودش استفاده کند و هم صدقه بدهد. یعنی اول باید کار کند تا این مال تعلق به او پیدا کند و عضو طبیعت او شود و بعد بتواند از آن پرداخت کند تا آدمیتش زیاد شود و نامه ی عملش سنگین شود. چون مبنا در حرکت به سمت ابدیت و بعد از مرگ، سنجش اعمال است. «والوزن یومئذ الحق و المیزان حق= وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حقّ است (اعراف8)» تا ببینند چقدر فطرت، الهیت، انسانیت و محمدیت (ص) کسب کرده است. به میزانی که دریافت کرده، وزنش همانقدر است. به میزان جذب فطری در این عالم، معادلش در آن طرف از محبوبیت خدا، حرکت به سمت خدا،‌ سخن گفتن با خدا، همسایگی و لقاء با خدا و اولیا خدا و بهشت برخوردار خواهد شد که این همان ثروت اصلی است. کسی که فطرت و انسانیت کمتری جذب کرده است، در آخرت احساس بی آبرویی و بدبختی و ننگ می کند. ثروت، فرزند، تحصیلات عالیه و محبوبیت و شهرت دنیایی، در نظام ابدی قیمت ندارد. بلکه شباهت با خدا، داشتن اسماء و صفات الهی، داشتن فطرت و بخش انسانی ارزش دارد. در نظام برزخ تنها چیزی که به درد می خورد، حقانیت است. چون همه چیز با حق سنجیده می‌شود و حق، حقانیت و شبیه پیامبر بودن مبنا است. بنابراین، اگر کسی در آنجا ثروت کم داشته باشد، کاری نمی تواند برای خود انجام دهد. چنین فقری برایش آزار دهنده می شود و غصه می آورد. یکی از عذاب های آنجا که از هر عذابی بدتر است، غصه خوردن و حسرت است. در حرکت به سمت آخرت، انسان می فهمد که تمام ثروتی که داشته است، در بخش طبیعتش بوده، نه در بخش فطرت. یعنی می فهمد که در بخش فطرت آدم بدبخت و بی آبرو و بی ارزش و کوچکی بوده است. چیزی نداشته، اما توهم دارایی و بزرگی و توهم دارایی های اهل دنیا را داشته. وقتی به برزخ می رود، وزن حقیقی ندارد و چیزی با خود نیاورده که بتواند به آن تکیه کند و دلشاد شود. رفع غم و شاد کردن دیگران نوعی صدقه است اگر کسی نتوانست کار کند و صدقه بدهد، باید به نیازمند غم زده یاری برساند. چون در کمک به نیازمند غم زده و شاد کردن او نیز باید از طبیعت خرچ کرد که نوعی صدقه محسوب می شود و راه برای دریافت شادیها و لذت ها و بهره های بالاتر به روی او باز شده و شخص بزرگ می شود. قیمت انسان به این است که چقدر پرداخت می کند و چقدر به غم زده ها و ضعیف ها و راه گم کرده ها و مضطرب ها پناه می دهد. اینها همان شفاعت و مقام محمود است. پس وقتی که به شادی و استحکام می رسید، آن را نگه ندارید و نگویید این مال من است چون راه دریافت شادیها و لذت ها و بهره های بالاتر را به روی خود می بندید. بنابراین، به محض اینکه چیز خوبی به دست آوردید، خدا را شکر کنید و از آن لذت ببرید و دیگران را نیز در آن لذت شریک کنید. آدم جاهل فقط خودش از این نعمتها استفاده می کند و در نتیجه خود را محدود می کند. اما آدم عاقل طبیعت را به پای دیگران  می ریزد و از تمام چیزهایی که دارد، سرمایه گذاری کرده و دیگران را نیز در آن شریک می کند و باعث شادی آنها می شود. این باعث بزرگ شدن انسان می شود. چون مثل خدا رزاق شده است. از طرفی چون شخصی را شاد کرده و باعث لذت او شده، به پاداش می رسد. از سوی دیگر، چون از طبیعت و مالش کم می شود، راه را برای افزایش مال و برکت اقتصادی باز می کند. بنابراین، همیشه بی دریغ عمل کنید و از تعلق جدا شوید تا بزرگ شوید. چون به محض اینکه تعلق پیدا می کنید و چیزی را برای خود اختصاص می دهید، راه کسب توفیقات را به روی خود می بندید و کوچک می شوید. لباس خوبی برای حضرت آوردند و ایشان گفتند که حیف است که این لباس را بپوشم. باید این را بفرستم به بهشت. لباس را به کسی بخشید. حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز، در شب عروسی لباس نو را به فقیر می دهد و لباس معمولی می پوشد. چیزی از عزت و شرافت آنها کم نمی شود، بلکه با این کار خود را بزرگ می کنند و یک قدم به خدا نزدیک می شوند. اهل اختصاص دادن چیزها به خود نباشید و اگر خدا نعمتی داد، دیگران را نیز در آن نعمت سهیم کنید. مثلا اگر شما پسر دارید، ولی همسایه شما پسر ندارد. اگر شما از این موضوع لذت ببرید و احساس بهتر بودن و بزرگی کنید، در مقابل خدا خوار و کوچک خواهید شد. چه بسا با دریغ کردن از دیگران، خود را در معرض گرفته شدن نعمت قرار دهید. اگر پسرت را برای خرید به جایی فرستادی، بگو برای همسایه ای که پسر ندارد نیز خرید کند. این همان است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌فرمود: « الجار ثم الدار= اوّل همسایه، سپس خانه خود». وقتی که انسان فقط خود را می بیند و خارج از خود و اطرافیانش را نمی ببیند، خوار و ذلیل و کوچک می شود. انسان زمانی می‌تواند بزرگ شود و به مقام محمود نزدیک شود که دارایی های خود را مال خودش تنها نداند و به خاطر داشتن یک چیز اختصاصی، به دیگران فخر نفروشد. امر بمعروف و نهی از منکر مصداقی از صدقه است معصوم (علیه السلام) فرمود: با توصیه و امر کردن به کار های خوب، مثل حجاب یا نماز و... تولید خوبی کنید. مادری که نمی تواند کار خاصی انجام دهد، حتی اگر بتواند برای بچه هایش قصه بگوید، صدقه داده است. زیرا یکی از راحت ترین راههایی که شخصیت بچه شکل می گیرد، این است که کسی هر شب چند دقیقه قبل از خواب برای فرزندش وقت بگذارد و با قصه گفتن، امر به معروف و نهی از منکر کند و فرمول هایی را به او یاد بدهد. در شعر خواندن و غصه گفتن، کودک با مبناها، شخصیت ها، با خوب و بد، با حق و باطل آشنا می شود. علاوه بر اینکه قصه گفتن، این آثار خوب را دارد و صدقه محسوب می شود. زیرا زمانی برای کاری به ما زور می آید که طبیعت به آن تعلق گرفته باشد. سبقت گرفتن از یکدیگر در انجام کارهای خوب، باعث خارج شدن از خود می شود. در خانواده وقتی که در کارهای منزل، زن از مرد و مرد از زن و یا بچه ها از یکدیگر سبقت می گیرند، از خود خارج می شوند یعنی خود را از طبیعت خالی می کنند.  یعنی به میزانی که شخص از خودش هزینه کند و درونش را از طبیعت خالی کند، از فطرت پر شده، بزرگ شده و به خدا و معصومین شبیه تر می شود. زن یا مردی که خانه ی بزرگی دارند و صبح تا شب مشغول رسیدگی و تمیز کردن آن هستند و به لذت بردن های شخصی از آن بسنده می کنند، با خانم و آقای دیگری که در خانه بزرگشان جلسات معنوی و فرهنگی می گذارند، متفاوتند. شخصی  با استفاده ی درست از خانه ی 50 متری بزرگ می شود و دیگری با خانه ی 1000 متری خوار و ذلیل می شود. دوری کردن از بدی و شر صدقه محسوب می شود معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «از بدی خودداری کنید که این خود برای شخص صدقه است». یعنی خودت (طبیعت) به خودت (فطرت) صدقه بده و از خود طبیعی ات به خود فطری ات برس. ما وقتی می خواهیم لذت ببریم، برای خودمان هزینه می کنیم. یعنی خودمان به خودمان پرداخت می کنیم. اما برای دیگری ممکن است بخل کنیم. بعضی افراد به قدری کوچک هستند که برای همسر و فرزندان و پدر و مادر خود نیز بخل می کنند. ‌به همین دلیل حضرت می فرماید: اگر نتوانستید برای کسی کاری کنید، لااقل شر نرسانید. چون شر نرساندن نیز صدقه محسوب می شود. بنابر این، دیگران را اذیت نکنید؛ کسی را در فشار نگذارید و تحقیر نکنید؛ عصبی نشوید؛ منت نگذارید؛ کسی را شرمنده نکنید و وادار به غذر خواهی نکنید؛ اخم نکنید و اگر می توانید لبخند بزنید. اگر در این دنیا لبخند را کم مصرف کنید، در برزخ با اخم رو به رو خواهید شد. گاهی یک شوخی یا یک حرف قشنگ باعث ایجاد شادی و رانده شدن شیطان می‌شود، اما با این وجود، افراد اینها را دریغ می‌کنند، چون از دورن منقبض و گدا هستند. اگر در دنیا اخم کاذب بکنید، در برزخ شادی صادق از شما دریغ می‌شود و اگر در دنیا بزرگی کاذب داشته باشید، در آنجا ذلت صادق نصیب شما می‌شود. « من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک= کسی که گناه می کند و می خندد، در حالی که گریان است، داخل جهنم می شود». چون خنده اش در دنیا کاذب بود، پس گریه اش در آخرت صادق می شود. بعضی افراد طبیعت گرا به دیگران محبت نمی کنند، به دلیل اینکه از طرف کسی محبت ندیده اند. افراد طبیعت گرا عقده های گذشته را منشاء عمل حال و آینده قرار می دهند. کسی که به گذشته بر می گردد، شامل حمله‌ی عقب شیطان است. کسی که گذشته و رفتارها و کردارهای دیگران برایش عقده ساز است و خطاهای دیگران و جبران و انتقام از آنها را در ذهن خود نگه می دارد، کوچک است. چون به محض این که به گذشته برگردد و ببیند که دیگری با او چه کرده است، آن شخص را مبنا قرار داده و خود را به اندازه ی او کوچک و پست می کند. چون قیمت انسان با مبنایش یکی است. اما انسان فطرت گرا هر قدر دیگران در گذشته برایش کم گذاشته اند، او برعکس عمل می کند و برای دیگران هزینه می کند. به همین دلیل، هیچ وقت به گذشته باز نمی گردد. افراد فطرت گرا از بدی های دیگران تنها خوبی می آموزند: «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان». چنین کسی چون مبنایش خداست و می خواهد شبیه خدا شود و به مقام محمود برسد، پس به دیگران کاری ندارد. قرآن بالاترین ارزش و قیمت را به انسان می دهد و می گوید: وقتی می خواهی با خدا حرف بزنی، با مبنای خدا با او صحبت کن. «ایاک نعبد و ایاک نستعین = فقط تو»، من با هیچ کس معامله نمی کنم، نه پدرم، نه مادرم، نه همسرم و ‌نه دوستم. چون هیچ کس مبنا نیست. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز وقتی از خود تعریف می کند تا خود را معرفی کند، می گوید« من اول مخلوق هستم و بعد مقامات خود را بیان می کند و در آخر می گوید:« و لافخر = هیچ کدام اینها فخر نیست»، اما ما با دانشگاه رفتن و پول دار شدن و ازدواج کردن و... به دیگران فخر می فروشیم. چیز هایی را که اساسا قیمت ندارند، منشاء ارزش می دانیم و به آنها دل می بندیم، در حالی که همان چیزها در آن طرف ما را له می کند و باعث عذاب ما می شود. از این رو حضرت می فرماید: « حداقل کاری که می توانید برای صدقه دادن انجام دهید، این است که به کسی بدی نکنید» پدر و مادر، خواهر و برادر را حرمت نگه دارید و اذیت نکنید. کاری نکنید که باعث شر و مزاحمت دیگران شود، چون باعث کوچکی خودتان می شود. صدقه دادن از راه زبان و کلام قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) :« أمسِكْ لِسانَكَ؛ فإنّها صَدَقَةٌ تَصَّدَّقُ بها على نَفسِكَ= زبانت را نگه دار كه حفظ زبان، صدقه ‌اى است كه با آن، براى جانت صدقه مى‌ دهى ».(كافی: ج 2). هزینه کردن از طریق زبان به دو صورت انجام می گیرد. استفاه ی خوب از زبان باعث کسب فطرت می شود و استفاده نادرست از آن، راه کسب فطرت را به روی ما می بندد. موقعی که می توانیم حرفی را بزنیم و نزنیم، راه را به روی خود بسته ایم، اگر از خندیدن، شوخی کردن و حرفهای محبت آمیز دریغ کنیم، بخل زبانی صورت گرفته و باعث کوچک شدن ما می شود. کلمه هایی مثل عزیزم، دوستت دارم، جانم و حرفهای قشنگ دیگر را خدا دوست دارد و به گفتن آنها دستور داده است. در کارهای خیر، شفاعت و در حل مشکلات دیگران از زبان استفاده کنید. این کار از میلیارد ها تومان سرمایه گذاری در مسائل مادی بالاتر است. چون فتنه را خاموش کرده و صلح ایجاد می کند و باعث روشنگری می شود. این به نفع شماست. چون خداوند می فرماید:«ان احسنتم احسنتم لانفسکم و إن اساتم فلها= اگر کار خوب بکنید، به سود خودتان است و اگر کار بد بکنید به خودتان ظلم کرده اید». پس وقتی که حرفهای خوب و اصطلاحات خوب به کار می برید و به کسی لطف می کنید و در چیزی که دارید، دیگران را سهیم می کنید، در حقیقت به خودتان احترام گذاشته اید و به خود کمک کرده اید. آدم باید خیال و واهمه ی خود را کنترل کند و برای بخش «فوق عقل» و ارتباط های قشنگی که باید با خدا داشته باشد، ظرفیت ایجاد کند. سکوت و به موقع مصرف کردن زبان، باعث تخلیه درون انسان می شود و حجم و توسعه‌ی فطرت را در وجودش بالا می‌برد. آدمهایی که به سکوت، کم حرفی و خلوت با خود عادت دارند، ظرفیت فطری بالایی دارند. پرحرفی، پر مصرفی و اسراف است، چون از زبان و گوش و .... هزینه می کند، باعث می شود در نماز حضور قلب و حال معنوی بهتری ایجاد نشود. اگر شوخی و خنده به جا باشد، قیمت دارد. اما گاهی برعکس علاوه بر این که قیمت ندارد، تاثیر بدی هم می گذارد. پس اگر حرف زدن نقره باشد، سکوت طلا است. صدقه از چهره  مثل لبخند، صدقه های زبانی مثل حرفهای قشنگ و شوخی به موقع، باعث اصلاح اختلافها در میان مردم، تولید محبت، عشق، عاطفه و جلوگیری از شر و فتنه می شود. وقتی در این نوع صدقه دادن، بخل نداشته باشید و به راحتی اینها را مصرف کنید، خداوند به شما بیشتر می دهد. قرار نیست کم مصرف کنیم، بلکه باید درست مصرف کنیم. پس کسی که از زبانش درست مصرف می کند، از درون تخلیه می شود و خدا به او بیشتر می دهد. کسی که کتابی مثلا با موضوع انقعاد نطفه، مراقبات دوران بارداری یا تربیت کودک می خواند و برای دیگران تعریف می‌کند و سعی می‌کند دیگران را با آن کتاب راهنمایی کند، ظرفیتش برای شدن، بیشتر می شود. چون با دادن یک کتاب به دیگران، در عبادتها و خوبی های او و نسل او تا قیامت شریک می شود. پس انبساط را باید یاد بگیریم. اگر بی موقع از زبان استفاده کنیم، خیال و توهم پر می شود و دریافتی نخواهیم داشت. بعضی آقایان وقتی شب به خانه می روند، سکوت اختیار می‌کنند، تلویزیون می‌بینند، شام می خورند و می خوابند. در حالی که همسرشان تنهایی را در خانه به عشق او تحمل می کند تا همسرش بیاید و با او حرف های خوب بزند، با او مدارا  کند و او را بپذیرد. انسان اگر در صحبت کردن بخل کند، به محض اینکه بمیرد، التماس می کند که یک فرشته خوب یا ائمه بیایند و با او حرف بزنند. یکی از بزرگترین عذابهای قیامت این است که خدا مطلقا با این افراد حرف نمی‌زند و سراغی از آنها نمی گیرد. چون به خاطر تنبلی و بی حوصلگی و خودخواهی، از وقت گذاشتن و حرف زدن با دیگران دریغ کردند. از این رو قرآن می فرماید: «ولا یکلمهم الله یوم القیامه = خدا در قیامت با آنها حرف نمی زند» خدا می گوید: « من در روز قیامت آدم های متکبر را به اندازه ی مورچه کوچک می کنم. تمام 50 هزار سال عمر برزخ را در زیر دست و پای اهل محشر می مانند و کسی از آنها نمی پرسد که تو کیستی. به طوریکه حتی به حسابرسی آنها هم نمی پردازند تا حسابی تحقیر شود. وقتی که دکتر چند روز به سراغ بیمار نرود و بعد او را مرخص کند، مریض ناراحت می شود، اما حتی اگر دکتر بی دلیل بالای سر بیمار بیاید و با او حرف بزند، باعث خوشحالی او می شود. پس تا می توانید از طبیعت خرج کنید. صبح و شب جداگانه صدقه بدهید، طوری که طبیعت شما را اذیت کند. چون هر کدام آثار مخصوص به خود را دارد. صدقه. مقام محمود http://montazer.ir/node/5683

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7213
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| | |
شرح حدیث عنوان بصری

شرح حدیث عنوان بصری

حدیث عنوان بصری دربردارنده مطالب جامع و پرباری در حقیقت عبودیت، ریاضت نفس، بردباری، کیفیت تحصیل علم، کیفیت و مقدار قضا، بیان مقام تسلیم و رضاست. این حدیث شریف رهنمود و دستورالعمل جامع و ارزشمند است که اساساً بدون آن انسان نمی تواند یک حرکت سالم به سمت آخرت داشته باشد. برای خرید این سی دی از فروشگاه آنلاین مؤسسه منتظران منجی (عج) کلیک کنید.  عناوین برگزیده بحث: ارکان عبودیت بررسی احادیث علم رابطه حلم و علم راه های کسب حلم در انسان نحوه سوال کردن و پرهیز از امتحان علماء بررسی احادیث شخص دور اندیش بهره برداری از عمر و جوانی اهمیت عمر و پرهیز از امور لغو علاقه مندان به تهیه این لوح فشرده می توانند آن را از فروشگاه اصلی مؤسسه، محل برگزاری جلسات، نمایشگاه های عرضه محصولات فرهنگی مؤسسه و سفارش پستی و فروشگاه مؤسسه منتظران منجی (عج) به آدرس http://montazerstore.ir تهیه نمایند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7207
زمان انتشار: 2 ژولیه 2017
| |
با «انفاق و صدقه»، انسان شبیه خدا می شود

انفاق و صدقه، جلسه 5؛ 86/2/6

با «انفاق و صدقه»، انسان شبیه خدا می شود

خداوند زمینه جهاد مالی را برای ما فراهم کرده تا شبیه او شویم و به مقام محمود برسیم. همان گونه که خداوند عطا می کند و می بخشد، اگر ما هم ببخشیم و انفاق کنیم، مثلِ خدا و مثلِ پیامبر می شویم. زیرا پیامبر در تعلق نداشتن به هیچ چیز و در بخشندگی، شبیه ترین کس به خداست و ما زمانی به این مقام می رسیم که در مسائل مالی و اقتصادی و جهاد مالی به پیامبر شبیه شده باشیم و امام زمان، دین خدا و هدایت انسانها بیشترین بهره را از مال ما ببرند. این بدین معنا نیست که خدا و دین، به پول ما احتیاج دارند، بلکه این ما هستیم که به این انفاق نیازمندیم. انسان از طریق جهاد به خودسازی می رسد.

خداوند در سوره حدید آیه 7 می فرماید: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِیرٌ= به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آنچه شما را در [استفاده از] آنُ جانشین [دیگران] كرده انفاق كنید پس كسانى از شما كه ایمان آورده و انفاق كرده باشند، پاداش بزرگى خواهند داشت». وظیفه ما شبیه شدن به خداست‏. خداوند با اعطای مال، ثروت، استعدادها و کمالات به ما، می خواهد ما هم مثل او شویم و از این دارایی های خود به دیگران انفاق کنیم. برای همین می‌گویند: اخلاق مؤمن مثل اخلاق خداست. اما بعضی وقتها خدا به کسی مال و ثروت نمی دهد، برای این است که به صلاحش نیست. وقتی خدا بداند که مصلحت بنده اش در فقر است، تا آخر عمر، او را فقیر نگه می دارد. یعنی اگر ثروت بنده ای را جهنمی کند، خداوند مانع ثروتمند شدن او می شود. زیرا می‌داند که بنده با این ثروت طغیان خواهد کرد. همانطور که در قرآن می‌فرماید:«كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى؛ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى[1]= حقا كه انسان همین كه خود را بى ‏نیاز بپندارد، سركشى مى ‏كند». همچنین در آیه ۲۷سوره شوری می فرماید: وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ = و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمین سر به عصیان برمى دارند لیكن آنچه را بخواهد به اندازه‏ اى [كه مصلحت است] فرو مى‏ فرستد به راستى كه او به [حال] بندگانش آگاه بیناست». پس داشتن مال ظرفیت می خواهد. یعنی اگر یک آدم باتقوا مالدار شد، این مال او را از خدا غافل نمی کند. به فرموده‌ی امام رضا علیه السلام: « السَّفِلَةُ مَنْ کَانَ لَهُ شَیْ‏ءٌ یُلْهِیهِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى[2] = فرومایه کسی است که چیزی دارد که باعث غفلت او از یاد خدا می شود». پست و فرومایه کسی است که چیزی دارد و آن چیز او را از یاد خدا غافل می کند. این چیز هر چه و هر که می تواند باشد. مثلاً همسر‏، فرزند، خانه، اتومبیل، کار و کاسبی ، علم، محبوبیت و شهرت و هنر و... و حتی اعمال و کارهای عبادی که خدا به ما توفیق انجام آن را می دهد، باعث شود که ما عاشق خود شده و از یاد خدا غافل شویم. از این رو در فرازهای آخر دعای عالیة المضامین می خوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَكِیّاً وَ عَمَلاً كَثِیراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِی وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَیَّ = پروردگارا مرا عقل كامل و خرد افزون و عزت باقى و قلبى پاك و مهذب و عمل خیر بسیار و ادب عالى عطا فرما و تمام این نعمتها را به نفع من قرار ده و نه بر زیان من». آدمی که عقلانی است و فکر می کند آدم عاقل و زرنگی است، ممکن است همین عقلش او را به جهنم ببرد. یعنی ممکن است انسان با داشتن ادب، قلب پاک، و کمالات این چنینی به جهنم برود،‌ اگر با اینها از یاد خدا غافل شود. مبنای مهم در آدم بودن مقدار سجده و ریش و انگشتر و حج و عمره و کربلا و ... نیست. اینها همه خوبند. ولی مبنا این است که آیا این اعمال توانسته ما را به اینجا برساند که خدا را بیشتر از هر چیزی و هر کسی داشته باشیم یا خیر؟ کسی معنوی تر است که عاشقتر باشد. مبنا این است که تو آدم خوبی هستی و معنوی هستی، یا اینکه چقدر می توانی برای خدا فداکاری کنی. چقدر می توانی از اموال و از آبرویت بگذری. یعنی مبنا این است که خدا و رسول خدا و جهاد برای تو عزیزتر از چیزهای دیگر باشند. مبنای معنویت این است که تو چقدر واقعاً به خدا و دین خدا احترام می گذاری و چقدر حاضری همه چیزت را فدای خدا و دین خدا کنی و چقدر شبیه خدا شده ای. یکی از فرمولهای مالی درستی اعمال، وجود «فرهنگ زکات» در جامعه است اگر می‌خواهید مثل خدا شوید، باید به هر اندازه ای که جذب و دریافت دارید، در مقابل، پرداخت و خروجی هم داشته باشید. هر خیری که هر کس جذب می کند، باید عرضه خروجی و زکات دادنش را هم داشته باشد. برای همین است که ما در اسلام چیزی به نام «فرهنگ زکات» داریم. مثلاً کسی که عالم می شود، زکات علمش این است که باید به دیگران علم یاد بدهد. اگر کسی آبرو دارد، زکاتش این است که از آبرویش برای دیگران خرج کند. اگر کسی قدرت دارد، زکات قدرتش این است که به دیگران سهل بگیرد و عفو کند. همه چیز خروجی دارد، هیچ کمالی نیست که شما داشته باشید و خروجی و زکات نداشته باشد. زکات همانطور که از اسمش پیداست، عامل تزکیه و پاکی است. معنی زکات «نمو» است. شما با پرداخت زکات نمو پیدا می‌کنید. کسی که زکات مالش را می پردازد، مالش نمو پیدا می کند و جایش خدا چند برابر به او می دهد، به شرط اینکه حلال باشد. بخش های معنوی و عاطفی هم همینطور است. چه در مسائل عاطفی و چه در مسائل معنوی کسی که زکات را می‌پردازد و به جا هم می‌پردازد، خدا به او چند برابر برمی‌گرداند. یعنی با پرداخت زکات، خدا به تو می گوید، تو بیشتر از این لیاقت و ظرفیت داری. پس بیرون بده تا جایش چند برابر به تو بدهم. با این کار ظرفیت خودت را زیاد کن. هر وقت هر کمالی در درون انسان متوقف شود، فساد به بار می‌آورد و نه تنها باعث معطلی شما در قبر و قیامت می شود، بلکه در دنیا هم آسیب می بینید. در این باره حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام می خوانیم: «هر کس یقین به جانشینی مال و جبران مال داشته باشد، حتماً بیشتر بخشش می کند.» به همین دلیل است که شخص با بخشش مال، یک جریان راه می اندازد. زندگی آیت الله بهلول رحمه الله علیه عبرت‌های خوبی دارد. ایشان می گفتند: من یک بار در مصر بودم. می خواستم به ایران بیایم. دیدم خیلی مشکلات دارم و کارهایم پشت سر هم گره می‌خورد. بعداً فهمیدم یک مقدار پول در جیبم بوده و ردش نکرده ام و خیلی به این پول تکیه داشتم. فکر می کردم چون این پول در جیبم هست، پس می‌توانم کارهایم را با آن پیش ببرم. گفت: این پول را از جیبم درآوردم و صدقه دادم و خودم را راحت کردم. بعد که گدا شدم، خدا زود مشکلم را حل کرد. این باور می خواهد که کسی بگوید تمام ثروت من، گدایی‌ام است. «الفقر الفخری» یعنی این که انسان حقیقت خودش را باور کند. یعنی این آیه را قبول کند که: « أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ[3]= شما به خدا نیازمندید و خداست كه بى ‏نیاز ستوده است». حال که فقیر هستم، نقشم را خوب بازی می کنم. دیدید هر وقت گدا می شوید، دستتان به درگاه خدا بیشتر بالا می‌رود. تا حالا امتحان کرده اید؟ هر وقت بیچاره می‌شوید، هر وقت کار تان گره می‌خورد و احساس بی‌پناهی می‌کنید، بیشتر حرم می‌روید، کربلا و مکه می‌روید و دعا می‌کنید. این که دستت خالی است و هیچ عرضه‌ای نداری، می‌بینی معنوی‌تر می‌شوی و با خدا رفیق تر می‌شوی. هیچ مال و ثروتی با صدقه دادن، کم نمی شود نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَةٍ قَطُّ، فأعطُوا ولا تَجبُنوا[4]= هیچ مالى هرگز بر اثر صدقه دادن كم نشد. پس عطا كنید و نترسید». اگر بترسید، این ترس نمی گذارد شما شبیه خدا شوید. ما در شبیه شدن به خدا نباید بترسیم و بگوییم اگر مالم را بدهم خودم چه کار کنم. امام صادق علیه السلام فرمود:« مَا أَحْسَنَ عَبْدٌ الصَّدَقَةَ إِلَا أَحْسَنَ اللّهُ الْخِلَافَةَ عَلى تَرَكَتِهِ[5] = هیچ کس خوب صدقه نداد، مگر اینکه حتماً خداوند جانشین خوبی برای او بعد از مرگش هست».  کسانی هستند که به بهانه این که زن و بچه و خانواده دارند، انفاق نمی کنند. اینها با این کار باعث می شوند وقتی از دنیا رفتند، زن و فرزند شان بدبخت شوند و با داشتن مال به بیچارگی بیفتند. اما کسانی که با داشتن زن و فرزند، حواسشان هم به خانواده و هم به دیگران است و اهل انفاق و کمک به خانواده های دیگر هستند، اینها وقتی می میرند، خدا می‌گوید این بنده من شبیه من بود. از خودش و تعلقات خودش گذشته بود،. فقط فکر خود و خانواده اش نبود. پس من به انفاق او سزاوارترم. او این اخلاق را از من یاد گرفته. من هرگز نمی گذارم کسانی که او به آنها علاقه مند بودند و دلشوره شان را داشت، بعد از او بد بگذرانند. خدا شاهد است دهها بار در طول عمرم دیدم، سرپرست خانواده که مرد خوب و خیری بوده و در حین فقر، خیرخواه دیگران بوده و هر کاری از دستش بر می آمده، برای دیگران انجام می داده، همین که از دنیا می رود، مشکلات اقتصادی و دیگر مشکلات خانواده اش حل می شود. اما برعکس، کسانی را داشتیم که برای کمک به دیگران بخل داشتند، اما خیلی به خانواده خودشان می رسیدند، بعد از فوت، خانواده شان ذلیل شدند و هر کدام در یک گوشه ای گرفتار شدند. پس هیچ وقت فکر نکنید که فقط ما روزی دهنده هستیم. جهاد مالی هدیه و انفاق [1] - سوره مبارکه علق/ 7و8. [2] - مستدرک‏الوسائل/ج 13/ص 269. [3] - فاطر/15. [4] - 64/13؛ بحار: 96/ 131. [5] - وسائل الشیعة ، ج 9 ، ص 367 ، ح 12254 ؛ بحارالأنوار ، ج 93 ، ص 135.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7206
زمان انتشار: 1 ژولیه 2017
| |
جهاد مالی مانع فاسق شدن انسان می شود

انفاق و صدقه، جلسه 4؛ 86/1/30

جهاد مالی مانع فاسق شدن انسان می شود

«جهاد» سومین محبوب بعد از الله و اهل بیت علیهم السلام است. اگر این سه معشوق در رأس معشوق های انسان نباشد، انسان فاسق می شود. یکی از شاخه های جهاد، «جهاد مالی» است.

 

قرآن در سوره ی توبه آیه ی 24 به ما مبنا می دهد و می فرماید: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». الله، اهل بیت و جهاد سه معشوق اصلی در رأس همه معشوق های انسان هستند. اگر اینها در رأس نباشند، طبق فرموده ی قرآن، انسان فاسق می شود. فاسق کسی است که از مسیر اصلی دور می شود. پس برای اینکه شروع خوبی داشته باشیم و از فسق دوری کنیم، باید سبک بار باشیم. سبک بار شدن قواعدی دارد، یکی از قواعد سبک بار شدن، جهاد مالی است. یعنی باید از مال و ماده شروع کرد. مال و ماده از نظر چسبندگی بسیار قوی هستند. وقتی شما می خواهید کنده شوید و بروید به سمت «مقام محمود» از جمله چیزهایی که خیلی سخت آدم را می گیرد و اجازه نمی دهد که انسان به سمت مقام محمود حرکت کند و در جهنم گرفتار شود و بسوزد «مال و تعلقات مادی به اشیاء» است. منظور از مال فقط پول نیست. مال یعنی تعلق به اشیاء که از کمالات جمادی است. گاهی اوقات به قول امام مال یا تعلقات جمادی می تواند یک تسبیح یا یک کتاب، انگشتر و ... باشد. ممکن است شخصی ثروتمند باشد، اما بی تعلق باشد. ممکن است کسی فقیر باشد، با تعلق. ممکن است او تعلق به یک سجاده یا عبا داشته باشد. ماده کلاً خطرناک است. یعنی ضخیم ترین حجاب ها را افراد در زمانی دارند که به ماده تعلق پیدا می کنند. برای همین در اسلام شرایطی فراهم شده که شخص، تعلقی به این چیزها نداشته باشد. یعنی اسلام نفس را طوری تربیت می کند که اساساً به ماده تعلق پیدا نکند. چون اگر تعلق پیدا کرد، ماده محبوب او می شود و در این حال دیگر اله انسان، خدا نیست و انسان فاسق می شود. یعنی دیگر در مسیر درست نیست. برای اینکه ما را به مسیر برگردانند تا فاسق نشویم و بتوانیم کنده شویم و به سوی خدا برویم، روی تعلقات مادی ما دست گذاشته اند.  می گویند، اگر می خواهید بدون تعلق مال جمع کنید و ثروتمند شوید و از این مال استفاده کنید، اشکالی ندارد. اگر در راه دین و تقوایتان و برای رفاه نسبی تان از آن استفاده کنید، اشکالی ندارد. اما موضوع مهم «تعلق قلب» است، یعنی این که قلبت به مال و ماده تعلق پیدا نکند. وقتی بخواهی برای ابدیتت خرج کنی، قلبت تعلق نداشته باشد. یا آنجایی که بین خرج کردن برای ابدیت و خرج کردن برای دنیا مردد می مانی، خرج کردن برای دنیا را انتخاب نکنی. اگر برای دنیا خرج کنی، خیلی خطرناک می شود. جهاد مالی انفاق و صدقه هدیه و انفاق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed