www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7396
زمان انتشار: 26 اوت 2017
| | | | | |
دانلود برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» 31 مردادماه

دانلود برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» 31 مردادماه

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان امشب سه شنبه 31 مرداد  ساعت 23 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. تکرار این برنامه: ساعت 12:30 روز بعد سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان پاسخ پرسش اول، پاسخ پرسش دوم، پاسخ پرسش سوم، پاسخ پرسش چهارم، پاسخ پرسش پنجم

صوت

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7385
زمان انتشار: 24 اوت 2017
| |
آرزوها باید معقول باشند

مهندسی آرزوها، جلسه 5؛

آرزوها باید معقول باشند

ما وقتی آرزویی داریم و از چیزی خوشمان می‌آید و برایش وقت می‌گذاریم، باید در 4 مرحله‌ی «انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و کنترل فکر و اندیشه» به گونه‌ای باشد که دست نیافتنی و ناشدنی یا جزء آرزوهای بد نباشند.

در این باره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند:«الأَمانیُّ شیمَهُ الحَمقى[1]=آرزوهاى ناشدنى، کار مردمان احمق است». مردمان احمق کسانی اند که دچار آرزوهای بد هستند. گفتیم که ما هم آرزوهای خوب داریم و هم آرزوهای بد. آدم احمق دلش هوسباز است و دائماً خواهان چیزهایی است که نمی‌تواند او را نسبت به وضعیت موجود راضی نگه دارد. چون وقتی دل آدم درگیر آرزوهای متعدد است، پشت سر هم آرزو می‌کند و دیگر فرصتی برای آنچه که باید بشود ندارد. برای حماقت کسی کافیست که در وصیت نامه اش چیزی برای آخرت نگذارد گاهی احمق بودن یک شخص به قدری نمایان است که به جای استفاده کردن از نعمت‌هایی که خدا به او داده، این نعمت‌ها را ذخیره می‌کند و فرصت نمی‌کند تا آخر عمر از آنها لذت ببرد. حتی حاضر نیست چیزی برای آخرت خود بگذارد. شخصی را می‌شناختم که دیروز فوت کرد و 90 سالش بود،‌ یک نزول‌خور حرفه‌ای بود. وقتی مُرد، شاید میلیاردها تومان سرمایه برای وراث گذاشت. اما وارثانش حتی یک مجلس ختم هم برایش نگرفتند. جنازه‌اش را آن قدر معطل کردند تا او را در یکی از قبرهای مجانی دفن کنند. حال بعد از مرگش باید برای ریال به ریال نزولها جواب پس بدهد. این یعنی حماقت. برای یک بنده خدایی داشتم وصیت نامه می نوشتم. گفتم وصیت نامه را طوری تنظیم می‌کنم که مقداری برای آخرت تان باشد. دختران و پسرانت که ازدواج کرده اند و نانخور دیگری نداری، این ثروت هم برای آخرتت بماند. مثلاً نوشتم رد مظالم حتماً بده، مبلغی را اگر خمس نداده‌ای بپرداز، مبلغی را بگذار برای کارهای خیر. ناراحت شد و گفت: نه نه نه نه! مرتب از من می خواست که برای آخرتش کمتر بنویسم. الان چند سال است فوت کرده و هفته ای نیست که به خواب یکی از اقوامش نیاید، در حالی که می‌گوید من اینجا گرسنه ام، تشنه ام. این حماقت، حماقتی است که خیلی شبیه عقلانیت است. پول جمع کردن و مصرف نکردن، خیلی شبیه عقلانیت است. ولی حضرت می‌فرماید: این روش آدم های احمق است. تمرکز آرامش می آورد و تشتت اضطراب هر چقدر انسان بتواند تمرکز کند، از آرامش بیشتر و هر چقدر افکارش متشتت باشد، بیشتر در اضطراب است. جوانی بود چند سال پیش ازدواج کرد و در کارهای اقتصادی افتاده بود. دیدم همیشه در این فکر است که خانه‌اش چطوری باشد. بهترین ماشین، بهترین لباس، بهترین تلفن همراه و بهترین وسایل خانه را داشته باشد. به او گفتم: این مسیری که شما می‌روی، خیلی خطرناک است. آرامش را از تو می‌گیرد. هر چقدر سطح تعلقات و متعلقات شما در دنیا بیشتر شود، میزان آرامش شما کمتر می‌شود. این قاعده ریاضی است. چون تمرکز کمتر می‌شود. افرادی که تمرکز می‌گیرند و مدیتیشن می‌کنند، برای این است که می‌خواهند از کثرت جدا شوند و به یک جایی متمرکز شوند و به آرامش برسند. سطح آرامش کسی که 3 تا ماشین دارد، با کسی که یک ماشین دارد زمین تا آسمان فرق می کند. هر چقدر انسان در طبیعت بیشتر غرق می‌شود، ناآرامتر می‌شود. چند وقت پیش خانمی پیش من آمده بود. خانم جوانی که استعداد زیادی داشت، ولی خیلی خسته و پریشان بود. وقتی مسائلش را گوش کردم، متوجه شدم مشکل کجاست. به شوهرش گفتم: منزل‌تان را عوض کنید. گفت: خانه به این خوبی. را چرا عوض کنیم؟ گفتم: بله، همین شما را بدبخت کرده. گفتم: او را ببر به جایی که فضایش نصف این فضا باشد. شوهرش یک منزل کوچکتر گرفت و مقداری هم از ابزار و وسایل خانه را کم کردند. دیدیم که بعد از مدتی این خانم آرام شد. گفت: خدا پدرت را بیامرزد، من آرام شدم، راحت شدم. الان وقت می‌کنم که مطالعه کنم، درس بخوانم و به عبادتم برسم. آدم وقتی در طبیعت غرق می‌شود، فکر می‌کند کار عاقلانه‌ای کرده، در صورتی که حجم متعلقاتش را بیشتر می‌کند و سطح آرامش، تمرکز و کیفیت معنویت و اخلاقش را پایین می‌آورد. این شیوه، شیوه آدم های احمق است. فریبندگی آرزوها گاهی آرزوها با سرگرم کردن انسان، او را فریب می‌دهند. فریب آرزوها را خوردن، از حماقت است. علی (علیه‌السلام) فرمود: «الآمالُ غُرورُ الحَمقى[2]= آرزوها، فریب دهنده مردمان احمق هستند». مثلاً آدمی که دائماً هوسباز است، دلش یکسره این را و آن را می‌خواهد. یک تلفن همراه که می تواند برای 5 -6- 10 سال او بس باشد، سالی یکبار تلفنش را عوض می‌کند. اتومبیل، فرش، ظروف و ... را دائماً عوض می‌کند. این آدم اصلاً آرامش ندارد. همیشه در ذهنش هزاران لیست خرید وجود دارد، باید این را بخرم، هفته‌ی بعد آن را بخرم، ماه بعد این را بخرم. پس خودت چی؟ آخرتت، قبرت، تولد سالمت چی می‌شود؟ این آدم برای خودش اصلاً وقت نگذاشته است. اصلاً خودی برایش وجود ندارد. تمام آرزوها به جای روح روی تن متمرکز شده است. ترسم این تن که حائل است به جانم                     سقط کند کودک عزیز روانم خیلی از انسان‌ها در انتخاب آرزوها کودک عزیز روان‌شان را کشته‌اند و بخش آدمیت‌شان زنده و فعال نیست. همیشه در حسرت نداشتن ها، حسرت مقایسه با دیگران مانده‌اند. کوتاه کردن آرزوها، آرامش به همراه دارد آرزوهای طولانی و زیاد انسان را درگیر طبیعت کرده و آرامش را از او می‌گیرد. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الْکَیِّسُ مَنْ قَصَّرَ آمَالَهُ[3] = زیرك، كسى است كه آرزوهایش كوتاه باشد». یعنی آدم زیرک کسی است که آرزوهایش را کوتاه کند.   شخصی که خیلی ناآرام بود، پیش من آمد، گفتم: فهرستی از وسایل خانه و دارایی هایت را بیاور. فهرست را آورد با هم نشستیم و محاسبه کردیم، گفتم: آیا این وسیله‌ای که خریدی، احتیاج قطعی به آن داری؟ گفت:‌ نه. گفتم:‌ پس برای چی خریدی؟ گفت:‌ بازار رفته بودم، خوشم آمد. مثلاً یک صندلی ماساژور خریده بود. پرسیدم: مریض هستی، فلج هستی یا استخوان درد داری؟ یا پیر هستی؟ گفت:‌ نه. گفتم:‌ تو خودت می‌توانی ورزش کنی و بدوی. شب ها برو بیرون، بدو. قبلاً گفتیم که ورزش مثل نماز برای ما واجب است. مقام معظم رهبری می‌فرماید:  ورزش برای جوانها لازم و برای بزرگسال‌ها واجب است. ماساژ برای کسی خوب است که شکستگی داشته باشد، قدرت بدنی خیلی ضعیفی داشته باشد و نتواند عضلاتش را قوی کند. ما به جنبه‌ی درمانی و پزشکی ماساژ کاری نداریم. ماساژ جزو درمانهایی است که در اسلام هم بیان شده است. من اگر ببینم کسی بدنش سالم باشد و ورزش نکند، می‌گویم تو داری گناه می‌کنی، کفران نعمت می‌کنی. سه چهارم از وسایل این شخص اضافی و غیرضروری بود. گفتم:‌ این‌ها را بفروش و کار بعدی این است که دوندگی‌هایت را کم کنی. وقتی شما نیاز و آرزویت را کم کنی، دویدنت هم کمتر می شود. گفت:‌ بعد از آن چه کار کنم؟ گفتم: مگر عاشق علم و هنر نیستی؟ برو سراغ علم و هنر. گفت:‌ آقای شجاعی آن زمان ها شما به من هشدار می دادید، ولی من توجه نمی‌کردم. من آن موقع عبادتهای خوبی داشتم، نماز شب داشتم، ریاضت، لذت و سحرهای قشنگی داشتم. ولی الان حوصله نماز واجب خود را هم ندارم، قرآن که اصلاً نمی‌خوانم. کسی که قرآن نمی خواند ساقط می شود انسان در مسیر زندگی در رحم دنیا در حال رشد است، اما اگر قرآن نخواند در همین رحم سقط می شود. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: حداقل روزی 50 آیه واجب است که یک آدم مؤمن بخواند. ما راجع به قرآن بارها گفته‌ایم که قرآن را خداوند نازل کرده برای این‌که ما در آن تدبر کنیم و به باطن قرآن راه پیدا کنیم. اما بدون این‌که ما با ظاهر قرآن ارتباط برقرار کنیم به باطن نمی‌رسیم. اگر کسی بخواهد به باطن برسد، باید از ظاهر، یعنی روخوانی، روان خوانی شروع کند، بعداً کم کم وارد معانی شود. نگاه کردن به قرآن هم ثواب دارد چه برسد به خواندنش، حتی اگر معنی آن را هم نفهمید و فقط از رو بخوانید، باز هم ثواب دارد و عبادت است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ألا لا خَیرَ فی قِراءةٍ لیسَ فیها تَدَبُّرٌ[4] = بدانید! در قرآن خواندنى كه با تدبّر همراه نباشد، خیرى نیست». اینجا منظور، اثر عمیقی است که بدون تدبر به دست نمی‌آید. اما شما اگر قرآن را در دستت بگیری و نگاهش کنی هم ثواب دارد. روخوانی هر قدر انجام شود، حتی بدون توجه به معنی، کم کم برای ما انس و حفظ می‌آورد و بعد از انس و حفظ، انسان می‌تواند خیلی خوب به معانی قرآن بپردازد و به باطن آن راه یابد. این نکته‌ای بود که لازم دیدم عرض کنم و حال به ادامه بحث‌مان بر می‌گردیم. شیوه‌ی ائمه (علیهم‌السلام) در هنگام داشتن ثروت و تولید اقتصادی شیوه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) و همه اهل‌بیت این بود که هر وقت به یک موقعیت مادی خوب می‌رسیدند، به حداقل آن اکتفا می‌کردند. می‌گفتند: حیف است که این چیزها در دنیا مصرف شود، باید به آخرت برود. در دنیا با حداقل هم می‌شود، ساخت. آن ثروت و موقعیت مادی را وقف می‌کردند.   ولی ما اینجا بیشتر مصرف می‌کنیم، اما نسبت به آن طرف زاهدیم، خیلی بی‌رغبتیم. اما فرهنگ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) این بوده که اگر ثروتی تولید می‌کردند، بلافاصله آن را وقف می‌کردند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از نظر تولید اقتصادی، مرد شماره‌ یک زمان خودش بوده، چقدر قنات و نخلستان آباد کردند و چقدر زمین را بین فقرا تقسیم کردند و به مستمندان دادند. راوی می‌گوید: من دیدم امیرالمومنین (علیه‌السلام) از داخل قناتی که کنده بود، بالا آمد و هنوز از داخل آن بیرون نیامده بود که فرمود: قلم و کاغذ بیاورید تا این قنات را برای فقرا وقف کنم. حتی فرصت نمی‌دهد، بیاید بیرون و بنویسد، انسانِ زیرک این است. شیطان با سلاح آرزو بر قلب غافلین حمله می‌کند شیطان ۴ نوع حمله دارد، «حمله راست، چپ، پشت سر و جلو». هر کدام از این حملات را با حربه‌هایی انجام می‌دهد. یکی از این حربه‌ها آرزوست، شیطان آرزوهای فراوان را به انسان القا می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ على قُلُوبِ الغافِلِینَ[5] = آرزو، مایه چیرگى شیطانها بر دلِ غافلان است». یا مایه‌ی سلطنت و تسلط شیاطین بر قلوب غافلین است». شیطان در حمله‌ی راست، دائماً با چندتا صورت مقدس سرِ آدم را گرم می‌کند و انسان فکر می‌کند، خیلی آدم خوبی شده است. شیطان در این حمله، اصلاً به انسان پیشنهاد گناه نمی‌دهد، بلکه هر وقت آدم خودش را ارزیابی می‌کند، می‌گوید: من آدم بدجنسی نیستم؛ حسود نیستم؛ هیز و دزد نیستم. شیطان سفارش کارهای کثیف و خراب را نمی‌دهد، اما آرزوهای انسان را زیاد می‌کند. فکر نکنیم، فقط زنا، شراب خوردن، بی حیایی کردن، دزدی کردن و ... گناه هستند. از همه اینها بدتر، این است که آدم یکسره هوس و آرزو داشته باشد. زیرا این هوس‌ها و آرزوها خود، راه را برای گناهان دیگر باز می‌کنند. آرزوهایی که به معضلات اجتماع، خانواده و ازدواج دامن می‌زنند فهرستی از آرزوهای دست نیافتنی وجود دارد که خودِ ما انسانها آنها را به وجود آورده‌ایم و همین ها رفته‌رفته به مشکلات اجتماعی، خانوادگی و ... ما می‌افزایند. اینها هوس‌هایی است که خواسته و ناخواسته سر راه ازدواج جوانان مان ایجاد کرده‌ایم. چشم و همچشمی ها و تجملاتی که باعث شده دیگر از کنار هم بودن لذت نبریم و آرزوهایی از این قبیل که پایان ناپذیرند و بر قلب های ما حکومت می‌کنند. پسران و دختران جوان ما نیاز به مونس و همدم دارند، اما والدین دائماً اشتباه فکر می‌کنند و ادامه تحصیل و دانشگاه و سربازی و آماده نبودنِ جهیزیه و ... را مانع ازدواج آنها قرار می‌دهند. مثلاً می‌گویند: باید حتماً فرزند ما لیسانس بگیرد و بعد ازدواج کند. این جوان 18- 19- 20 ساله است، وقتی نیاز دارد، واجب است ازدواج کند. پدر و مادر باید کمکش کنند تا ازدواج کند، پس از آن می‌تواند، سربازی برود و یا ادامه تحصیل هم بدهد. دختر و پسرهای ما هم باور کرده‌اند، در گناه دارند می‌سوزند، در انواع خیالات کثیف گیر کرده‌اند و وقتی‌ می‌گویی ازدواج. می‌گوید: نه. من باید بیست میلیون جهیزیه داشته باشم. رفت و آمد و صله ارحام ما نیز با وجود این آمال و آرزوها دیگر گرمی و صمیمیت ندارد. ما زندگی کردن، سفره انداختن، مهمانی و دید و بازدید را خیلی سخت کرده‌ایم. هیچ لذتی برای آدم ها بهتر از ملاقات و دیدن همدیگر و مهمانی رفتن و انس گرفتن با هم نیست. امروزه صله ارحام‌ چقدر دشوار شده‌است. برای این که ما می‌گوییم: اگر فلانی خانه‌ی ما بیاید، باید خانه، پرده‌ها، مبلمان، فرش و ظروف ما آنچنانی باشند. مسئله دیگر، موضوع غذاست. بعضی‌ها می‌گویند: باید سفره‌ای بیندازیم که شاه هم از این سفره‌ها نداشته. با این امیال و آرزوها مهمانی ها 2 -3 ماه عقب می‌افتند. دلهای افراد فامیل، دوتا خواهر، برادر، باجناق، دخترخاله، پسرخاله برای دیدن هم لک زده‏، دلتنگ هم هستند، می‌خواهند همدیگر را ببینند و دور هم بنشینند و از دور هم بودن لذت ببرند. اما به خاطر آرزوها و هوس های بی‌جا نمی‌توانند. در حالی که دور هم نشستن برکت، مهربانی و خیر می‌آورد و کدورت ها را از بین می‌برد. قدیمی‌ها چقدر خوب بودند. تا می‌گفتند:‌ فلانی می‌خواهد بیاید. می‌گفتند: بیاید، آب آبگوشت را زیادتر می‌کنیم. مهمانی را با یک تخم مرغ و نان و پنیر و یک برنج ساده برگزار می‌کردند. بیایید خرق عادت کنیم و این شرایط را بشکنیم. فتیله هوس ها را پایین بکشیم. با این کار چقدر خیر و برکت زیاد می‌شود و عمرها طولانی می‌شود. سطح آرامش و شادی ما بیشتر می‌شود. سخت گیری نکردن، قناعت، چشم و همچشمی نکردن، مقایسه نکردن، خودمان با دیگران، خیلی زیباست. بیان جالبی از حضرت سلیمان (علیه‌السلام) هست که می فرماید: من هر دو زندگی را تجربه کرده ام. زندگی حضرت سلیمان به گونه‌ای بوده که هیچ کس زندگی‌ای مثل او نداشته و تا قیامت نخواهد داشت. نوع رفاهیات ایشان هنوز هم موجود نیست. امکاناتی که ایشان در زندگی داشتند، هنوز برای هیچ رئیس جمهور یا پادشاهی فراهم نشده است. هر چه که اراده می کرد، برایش مهیا می‌شد. همه‌ی قوای عالم تحت تسلطش بودند. با این زندگی و رفاه حضرت سلیمان می‌گوید: من هر دو زندگی را تجربه کرده‌ام، اما شیرینی را فقط در «سادگی» دیدم. این فرمایش حضرت سلیمان (علیه‌السلام) حجت است که هر چه شیرینی می‌خواهی، ساده‌تر بگیر. هر قدر که می خواهی آرامش داشته باشی و زندگی‌ات زیبا باشد، زندگی را ساده تر کن، با هیچ کس مسابقه نگذار. هر چی می‌خواهی آرامش داشته باشی و زندگی قشنگتری داشته باشی، باید ساده‌ تر زندگی کنی و با هیچ کس مسابقه نگذاری. پس چشم و همچشمی نکن و به خاطر این که دیگران در دنیا از تو جلو می‌روند و چیزهایی دارند که تو نداری خودت را حقیر و پست نبین. [1] - غرر الحكم/ ح 435، عیون الحكم والمواعظ/ ص 39 ح 849. [2] - غرر الحكم / ح 631. [3] - غرر الحكم : ح 733 ، عیون الحكم والمواعظ : ص 24 ح 226. [4] - بحار الأنوار: 4/211/92. [5] - غرر الحكم : ۱۸۲۸. کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7381
زمان انتشار: 12 فوریه 2019
| | | | |
چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

مگر بعد از ظهور چه اتفاقاتی قرار است بیفتد که انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل صوتی زیر بشنوید. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7380
زمان انتشار: 19 اوت 2017
| | | | |
ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

اینکه می گویند برای سلامتی امام زمان صلوات، یا برای تعجیل در فرج دعا کنیم آیا ایشان هم مثل بقیه مردم دچار بیماری می شوند که برای سلامتی شان دعا کنیم یا با دعای ما فرج ایشان نزدیک می شود واقعاً؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7379
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2017
| | | | |
آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

اگر بخواهیم دوسه تا از آثار و نشانه های انتظار در زندگی مان را بربشمریم آنها چیست؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7378
زمان انتشار: 4 ژولیه 2017
| |
مصداق های ۱۴ گانه صدقه در زندگی کدام است؟

انفاق و صدقه، جلسه 9؛ 86/3/3

مصداق های ۱۴ گانه صدقه در زندگی کدام است؟

در این جا ۱۴ نمونه از مصداق های صدقه را جمع آوری و تقدیم مخاطبان محترم می‌کنیم. اما قطعا اینها، همه‌ی موارد صدقه محسوب نمی‌شوند و امور دیگری هم هستند که جزء صدقه هستند. این ۱۴ مورد شامل این هاست: رفع موانعی که موجب اذیت دیگران می‌شود؛ احترام به پیاده رو توسط سواره؛ عیادت از بیمار؛ ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر؛ سلام کردن؛ هرنوع خیر رساندن به دیگران؛ معطل نکردن دیگران؛ خیر رسانی و محبت به حیوان و گیاه؛ حق بدن انسان را دادن؛ رفتار خوب با دیگران؛ نشر علم؛ اصلاح رابطه بین افراد؛ اصلاح رابطه بین افراد؛ کلام نیکوگفتن؛ مفید بودن، جریان داشتن، تراوش داشتن، تجلی کردن، خیر بودن و ... مصادیق صدقه در زندگی است.

۱- رفع موانعی که باعث اذیت دیگران می شود، صدقه است شخصی به پیامبر گفت:«من یطیع ذلک یا رسول الله؟ = چه کسی تحمل دارد که همیشه صدقه بدهد؟» حضرت فرمود:« اماتتک الاذی عن الطریق صدقه= اگر چیزی را که باعث اذیت دیگران باشد، از سر راه مردم برداری صدقه است». کاری که باعث اذیت دیگران شود، ظلم، منکر و دور شدن از اخلاق الهی است. ۲- احترام به پیاده رو توسط سواره صدقه است امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«من الجور قول راکب لراجل الطریق الطریق= این ظلم است که راکب به پیاده بگوید برو کنار».  یعنی موتور سواری که از پیاده رو عبور می‌کند، کار حرام مرتکب شده است. چون حق ندارد مردم را در فشار بگذارد. سواره باید به حرمت کسی که روی خط عابر پیاده عبور می‌کند، توقف کند. اما می‌بینیم که ملاحظه افراد پیاده را نمی‌کند و فکر می‌کند که باید دیگران از مسیر او  کنار بروند، چون حق دارد هر طور که دلش خواست رانندگی کند. افراد پیاده نیز در خیلی از مواقع ظلم می‌کنند و با وجود اینکه چراغ عابر پیاده قرمز است، از آن عبور می‌کنند. در صورتی که باید صبر کنند. این کارهای کوچک، آدم را مدت‌ها از معنویت‌ها عقب می اندازد. ۳- عیادت بیمار صدقه است «و عیادتک المریض صدقه = عیادت مریض صدقه است.» خوب است که انسان این ارزش ها و فرهنگ نوع دوستی، انسان دوستی و عشق به بندگان خدا را حفظ کند و در اجتماع توسعه بدهد، به عشق خدا و به عشق اهل‌بیت به بندگان خدا و فرزندان اهل‌بیت کمک کند، مهرورزی داشته باشد و تا می‌تواند خیّر باشد. خداوند به یکی از اولیای خود فرمود، من وقتی مریض بودم، تو به عیادت من نیامدی. او گفت: خداوندا تو کی مریض بودی که من به عیادتت بیایم؟ خدا فرمود: فلان بنده‌ی من که مریض بود، اگر به عیادت او می‌رفتی، مثل این بود که به عیادت من آمده ای. منظور خداوند این است که اگر شما به هر یک از بندگان من خیر برسانید، به من خیر رسانده اید. چون خلق خانواده‌ی من هستند. مگر یک کسی به اعضای خانواده‌ی شما خیری برساند، خود را مدیون او نمی‌دانید و بر خود واجب نمی‌دانید که از او تشکر کنید؟ هر کس به یکی از بندگان خدا خدمت کند، محبوب خدا می گردد. ۴- ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر صدقه است حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«و ارشاد رجل الی الطریق صدقه= با علمى كه برادر شما را ارشاد و نظرى كه او را راهنمایى مى‌كند، به وى صدقه دهید». باید ارشاد کردن با احساس و ادب خوب و درک مخاطب انجام شود و سوء استفاده ای از افراد نشود. مثلاً اگر افراد بدانند که به فرموده رسول خدا، اگر در جایی سگ یا حتی عکس سگ یا مجسمه‌ی سگ باشد، فرشته‌ها به آنجا نمی‌آیند تا از آنها حفاظت کنند، و برکتی نیز شامل حال آنها نمی‌شود، دیگر از اینها استفاده نخواهند کرد. این نهی از منکر نوعی کمک به برادر دینی است تا این جور کارها را انجام ندهد. این نیز صدقه محسوب می شود. ازاین رو حضرت می فرماید: «و امرک بالمعروف صدقه و نهیک عن المنکر صدقه = امر به معروف صدقه است». راهنمایی کردن و یاد دادن به مردم، صدقه است. ۵- سلام کردن صدقه است «و ردّک سلام صدقه= سلام کردن صدقه است». و جواب سلام نیز صدقه است. حضرت یک فرمول کلی می‌دهد و می‌فرماید: «کل معروف صدقه= هر کار خوبی صدقه است». پرستار یا پلیسی که از عید و تعطیلاتش بگذرد و در محل کارش حضور داشته باشد، به اخلاق خدایی نزدیکتر است. ۶- هر نوع خیر رساندن به دیگران صدقه است صدقه صرفاً جنبه مالی ندارد، بلکه هر خیری که از انسان صادر شود، یک صدقه است و آثار صدقه را دارد. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: «کل معروف صدقه الی غنی او فقیر= هر کار خوبی صدقه است: چه برای ثروتمند باشد یا فقیر». یعنی این مهم نیست که طرف مقابل فقیر است یا ثروتمند، مهم این است که تو باید اهل صدقه و ریزش باشی. بعضی مواقع انسان می‌تواند برای ثروتمندان نیز کمک‌های فکری، معنوی، عاطفی و مشاوره ای و ... داشته باشد. ۷- معطل نکردن دیگران صدقه است اگر کسی را معطل کنیم، در موقف های 50 هزار ساله ی قیامت، 80 سال معطل می‌شویم. پس باید کینه‌های شخصی را نیز کنار گذاشت و گره در کار دیگران ایجاد نکرد. معطل کردن دیگران و بستن راه آنان با ریزش خوبی‌ها که وظیفه‌ی آدم مومن است، سازگاری ندارد. مثلاً کارمندی که با مهربانی با ارباب رجوع برخورد می‌کند، نشانه این است که آنقدر به فکر او است که احساسش را درک می‌کند و خودش را به جای او می‌گذارد و با چهره بشاش او را طوری راهنمایی می‌کند که گاهی در وقت و زمان او چند روز صرفه جویی می‌شود. اینها برایش صدقه حساب می‌شود. او فکر می‌کند حال که می‌توان کار کسی را انجام داد، چرا او را معطل کنیم و بگوییم برو و یک روز دیگر بیا. ۸- خیر رسانی و محبت به حیوان و گیاه صدقه است ما باید با همه انسانها و حتی با یک حیوان و گیاه، رفتار محترمانه داشته باشیم. ما باید نسبت به هر چیزی حتی نسبت به گل، گیاه و درخت احساس داشته باشیم. چون گیاهان نیز، شخصیت حقیقی دارند و موجوداتی با احساس، با شعور و اهل ذکر خدا هستند. به طوری که نوع حرف زدن و نوازش ما را می‌فهمند و در مقابل ما از خود تفاوت‌های رفتاری نشان می‌دهند. علت این که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر همه آسمان و زمین و دنیا را به من بدهند تا یک دانه جو یا گندم را از یک مور بگیرم، این ظلم را نمی‌کنم»، این است که حضرت می‌داند وقتی که انسانها و حیوانات در قیامت محشور می‌شوند، حیواناتی را که مورد ظلم قرار داده ایم، از ما شکایت می کنند. پس در همین دنیا باید برای حیواناتی که به آنها ظلم کرده اید صلوات بفرستید تا با این صلواتها آنها را از خودتان راضی کنید، وگرنه در عالم بعدی پاسخی برای ظلمهای‌تان به آنها نخواهید داشت. ۹- «قرض دادن» به دیگران صدقه است خداوند می‌فرماید: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضا عفه له اضغافاً کثیره = كیست كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را برایش (در وقت پرداخت) چندین برابر فزونتر كند؟! و خداست كه روزى را تنگ مى‏‌كند و مى‌گسترد، و همه شما به سوى او بازگردانده مى‏‌شوید (بقره 245)». وقتی که خداوند می‌گوید به من قرض بده، یعنی می‌خواهد تو نقش شریک خدا را بازی کنی. نقش شریک شدن با خدا و با خدا سهیم شدن را یاد بگیری و همه چیز را برای خود و خانواده ات مصرف نکنی، بلکه در همه چیز با خدا و خلق خدا سهیم باشی. ۱۰- حق بدن انسان را دادن نیز صدقه است پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «ما وقاع به المرءُ ارضه کتب له صدقه= هر كارى كه انسان به وسیله آن آبرویش را حفظ كند، براى او صدقه نوشته مى‌شود ». هر چیزی که موجب حیا و عفت انسان می‌شود و به پاکدامنی و تقوای او کمک می‌کند، نیز یک صدقه است. بدن به نوشیدنی و میوه احتیاج دارد، نگویید نمی‌خواهم. مریضی که بخل می‌کند از این که پیش دکتر برود، بدنش او را لعنت می‌کند. چون بدن ما حیات و شعور دارد. پیامبر فرمود: «ترک العشاء خراب البدن= ترک کردن شام، باعث خرابی بدن می‌شود». حضرت می‌فرماید، اگر کسی شام نخورد، رگی در بدن انسان هست به نام شام که لعنتش می‌کند. این هم نوعی ظلم است. ۱۱- رفتار خوب با دیگران صدقه است باید با هر کس به میزان شخصیتش رفتار شود. اما خودخواهی ها مانع توجه به اطرافیان می‌شود. فکر می‌کنیم دینداری فقط به اظهار صور مقدس است، مثل حرم رفتن و زیارت کردن و نماز خواندن و روزه گرفتن. درحالی که اصل دینداری و کمال، این است که انسان به «الکمال کل کمال» برسد و بداند با هر انسانی چگونه باید رفتار کند. به مرحوم ابوسعید (ره) گفتند، فلانی روی آب راه می‌رود. ابوسعید فرمودند: مرغابی هم روی آب راه می‌رود. گفتند: فلانی در هوا راه می‌رود. فرمود: پرنده‌ها نیز در هوا پرواز می‌کنند، یعنی اینها کمال نیست. کمال این است که تمرین کنیم و دوره ببینم و کتابهای آموزشی بخوانیم تا یاد بگیریم با پدربزرگ، مادر بزرگ و بقیه افراد صحب حق، چگونه برخورد کنیم. شأن شان چگونه است؟ آیا این گونه که ما با آنها رفتار می‌کنیم، در شأن آنهاست؟ اولین اقدام این است که باید مقاومت خود را در مقابل کارهای خوب پایین بیاوریم و تا می‌توانیم در مورد کثیر الخیر بودن، مقاومت نکنیم. ۱۲- نشر علم به دیگران صدقه است نشر دادن علم هم نوعی صدقه است. این همان است که معصوم (علیه‌السلام) فرمود: «زکات العلم نشره= زکات علم این است که آن را نشر دهید». پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمودند: «تَصَدّق عَلی اَخیکُم بِعِلمِ یُرشِدُه و رأی یُسَدِّدُه= صدقه بدهید به برادرتان با علمی که او را رشد می‌دهد و رأی و نظری که او را محکم می‌کند». هر علمی را که دارید به دیگران نیز بیاموزید، که این نوعی صدقه است. اینطور نیست که اگر چیزی را به کسی یاد بدهی، وقتت تلف می‌شود. انسان باید در یاد دادن کریم و سخاوتمند باشد و علمی را در نزد خود ذخیره نکند. البته به آدم‌های نااهل علم یاد ندهید که این به دلیل نا اهلی خودشان است، نه به دلیل بخل ما. کسی که نه از مطالعه بلکه از ناحیه خداوند علم کثیر می‌خواهد، باید عاشقانه به بندگان خدا علم یاد بدهد و عاشقانه بندگان خدا را هدایت کند. وقتی خدا می‌بیند که سعی می‌کنید آموزه های خود را به دیگران یاد بدهید، با کتاب و نوار و کلاس و سی دی مطالب خوب و ... سعی می‌کنید دیگران را هدایت کنید و با آنها همراهی و مشارکت می‌کنید و مثل بچه ای که نیاز دارد دستش را بگیرید تا راه بیفتد و بتواند روی پای خود بایستد با آنها رفتار می کنید، خدا از شما راضی می‌شود و رحمت خدا را به سمت خود جلب می‌کنید و راه خود را باز می کنید. یعنی برای ارشاد و راهنمایی بندگان خدا و آشنا کردن مردم با فرمول‌های زندگی، هر چه تلاش کنید، خداوند نیز بدون حساب به شما یاد می‌دهد و در موقعیت‌هایی که برای شما گرفتاری پیش می‌آید، بدون حساب، بدون استاد و معلم و مطالعه، به شما علم فراوان می‌دهد. در این خصوص قرآن می‌فرماید: اتقوا الله و یعلمکم الله=تقوا داشته باشید تا خدا به شما علم دهد». حتی برای رشد اقتصادی و درآمدزایی نیز هر چه تلاش کنید، بازخورد آن بیشتر به خودتان برمی گردد. زمانی می توانید به مقام محمود برسید که انبساط و توسعه شخصیتی داشته باشید و مثل خدا دائم الفضل باشید. ۱۳- اصلاح رابطه بین افراد صدقه است امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «صدقه یحبّ الله اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعدوا= صدقه‌اى كه خداوند آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح میان مردم. یعنی هرگاه رابطه شان تیره شد، آنها را به هم نزدیك کنید؛ و هرگاه از هم دور شدند، آنها را به هم نزدیک کنید. (كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص209، ح1) » «و تَقارب بَینهم اذا تَباعّد= وقتی دو طرف قهر می کنند، آنها را آشتی بدهید»، با شوخی و حتی با کلک تقارب ایجاد کنید. تباعد یعنی جهنم و تقارب یعنی ساختن بهشت. رسولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه و آله‏) فرمود: « أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یَصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ‏  وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَةٌ فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَى کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ- یَوْمَ الْحِسَابِ= هرگاه دو مسلمان به مدت سه روز با یکدیگر قهر کنند و با هم آشتى ننمایند و بین آنها دوستى نباشد، از دین اسلام و ولایت خدا خارج‌اند. هر کدام در صلح و آشتى بر دیگرى پیشى گیرد، روز قیامت زودتر وارد بهشت خواهد شد».‏ انسان باید «اصلاح ذات بین» کند و دو قبیله یا دو خانواده را آشتی بدهد و باعث شادی دیگران شود. چون برای بعضی افراد شوخی کردن نوعی ریاضت محسوب می‌شود. زیرا با خندیدن نفس خود را می‌میراند و فطرتش را احیا می‌کند. این از مصادیق مرگ است، زمانی که ممکن است شیطان اختلاف ایجاد کند و انسان لبخند بزند. اینکه یک نفر با ریاضت بتواند ساعت‌ها بخندد، ساعت‌ها با زیردستانش و با خانواده، با همسر، با بچه، با بزرگترها و ... شوخی کند، ارزشمند است. این یک ریاضت بزرگ است که جوانی صورت چروک شده مادربزرگش را می‌بوسد، یا با وجود بوی بد بدن طرف مقابل، با شیرینی او را در آغوش بگیرد، یا به گونه‌ای که یک پیرزن یا مادر بزرگ نیاز دارد با او صحبت کند و آن گونه که پدربزرگ احتیاج دارد با او راه بیاید. مادران باید قبول کنند که بچه‌ی آنها، یک بچه است، باید شیطنت کند و آنها با شیرینی این شیطنت ها را تحمل کنند و او را اذیت نکنند، حس‌های بچه‌ها را بپذیرند و بتوانند با رحمت به کوچکترها نگاه کنند«ارحموا صغارکم»، خشونت و درشتی نداشته باشند، چون دلشان کوچک و ظرفیتشان کم است. بدانید که جوان یعنی چه، نوجوان یعنی چه، حسش را درک کنید و خود را جای آنها قرار دهید. این یک مجاهده بزرگ است و کار راحتی نیست. این افراد از عمّال خدا و به خدا نزدیک هستند. بنابراین در زندگی، صحنه‌هایی هست که ما خیلی راحت می‌توانیم جز اولیاء خدا شده و به خدا نزدیک شویم. اگر از قهر کردن دیگران خوشحال می‌شوید. ببینید کجا گرفتاری ایجاد کردید که الان این خُلق را پیدا کردید که از تفرقه و اختلاف دیگران و از اینکه یک نفر محبوب و موفق نباشد، از شکست دیگران، از قبول نشدن آنها در کنکور، از شکست آنها در ازدواج، از خبر طلاق و درگیری افراد لذت می برید. ۱۴-  کلام نیکو صدقه است کلمه قشنگ صدقه است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: « الْکَلِمَةُ الطَّیِّبَةُ صَدَقَةٌ، وَ کُلُّ خُطْوَةٍ تَخْطُوهَا إِلَى الصَّلَاةِ صَدَقَةٌ،= کلمه طیّبه صدقه است، و هر قدمى که به طرف نماز بر مى داری، صدقه است». خدا می گوید: «قل عبادی یقول التی هی احسن، ان الشیطان ینزغ بینهم = به بندگانم بگو، در کلماتی که به کار می برید، بهترین کلمات را ا نتخاب کنید، چون شیطان بین شما اختلاف می اندازد». برای استفاده کردن از کلمات قشنگ، تمرین و آموزش و مطالعه کتابهای آموزشی می تواند کمک شایانی برای شما باشد. یعنی وقتی که نمی توانید کلمات قشنگ و عاطفی به کار ببرید، یعنی عقده دارید و گرفتارید که نمی توانید از این کلمات استفاده کنید و بخندید، بدانید که به تمرین نیاز دارید. امروزه دلیل انحراف بچه ها نیز بی عاطفگی در رفتار و کلام پدر و مادرهاست. اما بچه ای که عاشق پدر و مادرش است، در امنیت به سر می برد. «کریم الصف» از اسماء خداوند است یعنی ای کسی که کریمانه ندید می گیری نه با پستی. «عظیم العفو، کریم الصف» ما مغفرت می خواهیم یعنی خدایا ببین، ندید بگیر و با ما قهر نکن. معنایش این است که راه را به روی ما نبند. پس ما همانطور که به خدا می‌گوییم استغفرالله و از خدا توقع بخشش داریم، حاضر باشیم مثل او رفتار کنیم، ندید بگیریم و چیزی را به رخ دیگران نکشیم. این شدن است. ما خیلی با مقام محمود فاصله داریم. مقام محمود یعنی نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندان بخشش داشته باشیم. در کار دیگران ریز و دقیق نشویم. حضرت فرمود: اگر کسی دنبال این باشد که از دیگران لغزشی پیدا کند. «من تتبع عورات اخی» خداوند او را رسوا می کند. پس باید قشنگی ها و کمالات را ببینیم. و یاد بگیریم که کلمات خوب را انتخاب کنیم و به کار ببریم. صدقه/ حشر حیوانات/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7374
زمان انتشار: 19 اوت 2017
| | |
برنامه پرسمان24 مردادماه با موضوع «مهدویت»

برنامه پرسمان24 مردادماه با موضوع «مهدویت»

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان روز سه شنبه 24 مرداد  ساعت 23 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. تکرار این برنامه: ساعت 12:30 روز بعد سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید  https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ پرسش اول، پاسخ پرسش دوم، پاسخ پرسش سوم  

صوت

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

فیلم

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7370
زمان انتشار: 13 اوت 2017
| |
«چینش آرزوها» باید با هدف خلقت ما سازگاری داشته باشد

مهندسی آرزوها، جلسه 3؛ 87/2/28

«چینش آرزوها» باید با هدف خلقت ما سازگاری داشته باشد

خداوند تبارک و تعالی که خالق و مهندس این عالم است، روح انسان را مثل جسم او ریاضی خلق کرده است. همسو بودن چینش آرزوها با این فرمول های ریاضی نشان دهنده‌ی سازگاری آرزوها با هدف خلقت می‌باشد.

بدن انسان سیستم خاصی دارد و خدای متعال برای سازوکارهای مختلف هر یک از اعضای بدن مثل چشم، گوش، قلب، سلسله اعصاب و ... قاعده و فرمول گذاشته است. وقتی چشم ضعیف می‌شود، موقع خواندن و نوشتن انسان به مشکل برمی‌خورد و این مشکل به شما می‌فهماند که باید به دکتر مراجعه کنید. وقتی با یک قسمت یا عضوی از بدن طوری رفتار کنید که با مکانیزم آن عضو سازگاری نداشته باشد، احساس درد می‌کنید. این درد بیانگر عدم همسویی و ایجاد اختلال در روند طبیعی سازوکار آن عضو است. در مجموع اگر شما مسیر را در رابطه با بدنتان غلط طی بکنید، بدن با درد به شما علامت می‌دهد که مسیر شما غلط است. حال اگر شما برخلاف مسیر غلط، مسیر درستی را انتخاب کنید، یعنی از نظر خوردنی ها و ورزش و ... بدن را کنترل کنید، خود به خود مشکلات روحی از بین می‌روند. چون بسیاری از مشکلات روحی غالباً بیماری‌های روان‌تنی هستند. مثلاً شخص به دکتر مراجعه می‌کند، دکتر هر چه آزمایش و عکس می‌گیرد، می‌بیند هیچ مشکلی وجود ندارد. ولی بدن همچنان علامت می‌دهد و این نشانگر مشکل روحی است که به صورت بیماری در جسم نمود پیدا کرده است. عکس این قضیه نیز صادق است. خیلی وقتها کمبودهایی در بدن وجود دارد که اگر آنها را برطرف نکنیم، در روح ما اثر منفی می‌گذارند و روح ما را آلوده می‌کنند و ما حالت های بد روحی پیدا می‌کنیم. در حالی که مشکل از جسم است. این سازوکار برای بدن ما تعریف شده است. یعنی به هیچ ترتیبی نمی‌شود آن را فریب داد و دست کاری کرد. این سازوکار معصوم است و خطا نمی‌کند. ما هم نمی‌توانیم خطایی بر آن تحمیل کنیم. چینش آرزوها نیز از این قاعده مستثنی نیست. درست و مناسب انتخاب کردن آرزوها با سازوکار روح و بدن رابطه مستقیم دارند. انسان های زیادی را در اجتماع می‌بینیم که از امکانات و نعمت‌های زیادی برخوردارند، ولی آرام نیستند، فشار خون بالا دارند‏، عصبی هستند، سردرد دارند، خوابهای بد می‌بینند، دلهره دارند. اینها برای این است که چینش آرزوهایشان درست نبوده است. تا وقتی که انسان آرزوهایش را با ساختار روحش، و با میزان طلب و توقع از خودش تنظیم نکند، هر چند هم در بعضی از امور زندگی موفق باشد، در همان آرزوهای متوسط و کوتاه باز احساس شکست و ناکامی می‌کند. دیگران وقتی به این شخص نگاه می‌کنند، می‌بینند که خیلی پیشرفت کرده و خوش به حالش است، ولی خودِ او می‌داند که درونش پر از غم و ناآرامی است و احساس شادی ندارد. این همه برای این است که آرزوهایش درست مهندسی نشده‌اند. اول باید آرزوها را کدگذاری کنیم ما باید در قدم اول، آرزوهای‌مان را کدگذاری و دسته‌بندی کرده، رقم و قیمت‌هایش را دربیاوریم و سپس ببینیم، نفس، حقیقت و فطرت ما چه می‌خواهد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا [1]= در حقیقت ما آنچه را كه بر روی  زمین است، زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم كه كدام یك از ایشان نیكوكارترند». هیچ چیزی در اطراف ما وجود ندارد که مطلوب ما نباشد. یعنی چیزی نیست که انسان از آن خوشش نیاید. هرچه که اسم ببریم مثل زیبایی، منزل، جنس مخالف، پرده، فرش، کتاب، تحصیلات، قدرت، محبوبیت، شهرت، عزت، آبرو، دین، پیغمبر، خدا و معنویت،‌ مسافرت، مکه، کربلا، دبی و کیش و ... هر کدام از اینها و چیزهای دیگر را که اسم ببریم همه می‌گویند دوست داریم. حال که همه را دوست داریم، باید چینش بکنیم و بسنجیم که ما چه کار کنیم که همه اینها، یعنی خودِ «صد» را داشته باشیم. چو صد آمد نود هم پیش ماست. در چینش های دنیایی گفتیم، انسان قوای مختلفی دارد. حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. گفتیم که هر کدام از قوای انسان جفت و غذای خاص خودشان را دارند. طبق قاعده زوجیت، غذای حسمان محسوسات است. غذای خیال ما مخیلات، غذای وهم موهومات، غذای عقل هم معقولات و جفتِ فوق عقل هم خداوند است. ما باید بهترین و سالمترین محسوسات، خیالات، افکار و وهمیات را داشته باشیم و در معقولات، سالمترین و بهترین اطلاعات و علوم را یاد بگیریم و با خداوند هم که باید شیرین‌­ترین و بهترین رابطه را برقرار کنیم. از این سه جهت که ما حس و خیال و وهم داریم، حیوان هستیم. اما به لحاظ این که عقل داریم، فرشته و به دلیل داشتن فوق عقل، انسان هستیم. بنابر این تقسیم‌بندی‌ها، ما باید در چینش آرزوهای‌مان به کمالات این بخشها (کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی و انسانی) نیز دقت کنیم. آرامش انسان به بخش فوق عقلانی و انسانی او مربوط است. یعنی اگر فوق عقل با زوج و جفت خودش پیوند خوبی برقرار بکند، بقیه قسمتها آرامش پیدا می‌کنند. ولی اگر این بخش خوب پیوند برقرار نکند، هر چند ما در قسمتهای دیگر موفق عمل کنیم، اما باز هم احساس ناخوشی و ناآرامی داریم. در تقسیم‌­بندی آرزوها باید دقت کنیم که ما چه چیزی را می‌خواهیم. یعنی آنچه که قابل ماست و ما لایق آن هستیم، چیست؟ این را اول تعیین بکنیم و در قدم بعدی بتوانیم با آن خوب پیوند برقرار کنیم. «ایمان مستودع» یا عقد موقتی که با خدا می‌بندیم گاهی بعضی‌ها با خدا عقد نمی‌بندند که هیچ، بلکه قهر هم می‌کنند. گاهی افراد با خدا عقد می‌بندند، ولی عقدشان موقت یعنی «ایمان مستودع» است. مهم این است، من که انسان هستم، بدانم که وقت زیادی ندارم، ممکن است یک هفته، یک ماه، یکسال، دو سال، ده سال، بیست سال دیگر از این دنیا بروم. بنابراین باید خوب انتخاب کنم، دقت بکنم که من دلم، وقتم و ذهنم را کجا باید هزینه بکنم که هر چه جلوتر می‌روم، اصلا احساس باختن نکنم. شکست در ارتباط با خدا باخت حقیقی در پی دارد، مثل باختن های دنیایی نیست که وهمی باشد. ما 50 - 60 سال نماز می‌خوانیم و می‌گوییم:«أشهد = شهادت می‌دهم»، که غیر از خدا معشوقی ندارم. اما هیچ وقت با این معشوق ازدواج نمی‌کنیم. بعضی از همسران یکسال، دوسال، سه سال و گاهی ۷ یا ۸ سال عقد کرده می‌مانند و ازدواج نمی‌کنند. «ایمان مستودع» یا عاریتی، ایمانی است که یک روز خوب است و روز دیگر بد. شخص یک روز حزب­‌اللهی، مؤمن، متدین، محجوب و ... است و به همه چیز می‌رسد، و روز دیگر همه چیز را رها می‌کند و دنبال بی‌حجابی، عیاشی، الواتی و ... می‌رود. اینها پیوندشان با خدا موقتی است. بعضیها که پیوند دائم با خدا دارند، ولی عقد کرده باقی می‌مانند و هیچ ارتباطی باخدا برقرار نمی‌کنند و هرگز به خانه خدا نمی‌روند و خدا هم به خانه‌­شان نمی‌آید. اینها راه به جایی نمی‌برند. 50 سال داریم مرتب می‌گوییم :«أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»، خدایا شهادت می‌دهم که غیر از تو معشوقی ندارم. خدا می‌گوید، بالأخره تو پیر شدی و از ریخت و قیافه افتادی، چه موقع می‌خواهی با ما پیوند برقرار بکنی؟ ما هم در جواب خدا می‌گوییم: هنوز به تفاهم نرسیده‌ایم، هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. بگذار 90 سال دیگر فکر کنم، آیا به تفاهم می‌رسم یا نه. آخر هم پیر می‌شویم و هیچ پیوندی با خدا برقرار نمی‌کنیم؛ یعنی رفاقتی، صمیمیتی، شب­‌زنده‌­داری با خدا پیدا نمی‌کنیم، با خدا مسافرتی نمی‌رویم، با خدا خلوتی نمی‌کنیم. دو نفر که با هم ازدواج می‌کنند، تعلقاتی با هم دارند، خلوت‌هایی دارند، کم کم زمان‌هایشان از قسمت‌های دیگر و کارهای دیگر کم می‌شود تا با هم رفت و آمد ‌کنند، مال همدیگر می‌شوند، ولی ما وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که 40 ـ 50 سال از عمرمان گذشته، اصلاً در برنامه‌­های شبانه‌­روزی ما غیر از این 17 رکعت چیزی نداریم. باز هم خدا را شاکریم که اقلاً این 17 رکعت را واجب کرد که با او حرف بزنیم، ماه رمضان را هم واجب کرد که با او باشیم، اگر این کار را هم نمی‌کرد که ما عمراً سراغ خدا نمی‌رفتیم. قرار دادن واجبات از طرف خداوند برای ما به خاطر لطف و محبت بیش از حد خداوند به ماست. اگر واجب نمی‌کرد، ما هیچ وقت به سراغ این اعمال و عبادات به خواست و طلب خودمان نمی‌رفتیم و گم می‌شدیم. آرزوهایی که از پایین ترین درجه بهشت تا بالاترین و حتی عالی ترین درجه ی بهشت امتداد دارند در آرزوهای آخرتی و بهشتی و بهتر از بهشتی هم انسان باید زکاوت و زرنگی داشته باشد. انسان باید دقت کند و ببیند که دنبال چه هست و برای چه چیزی وقت می‌گذارد. یک عده زنده اند و مرده نیستند، اما عاقلند و جاهل نیستند، این افراد روابط‌شان را با آرزوهای دنیایی­‌شان طوری تنظیم می‌کنند که بیشتر برای آخرت‌شان وقت می‌گذارند و برای کسب مراتب عالیه‌ی بهشتی جدیت دارند. مثلاً در بازار هر نوع کالایی با انواع قیمت‌ها وجود دارند. ما برای خرید، نیازمان، توانایی مالی، سلیقه‌مان را در نظر می‌گیریم و نهایتاً سعی می‌کنیم، همه چیز را محاسبه کنیم و بعد کالایی را که مورد نیازمان است و توان خریدن آن را داریم و با سلیقه ما هم مطابقت دارد انتخاب ‌کنیم. در مورد مسائل آخرتی هم همینطور است. یعنی باید توان و میل و مصلحت‌مان را در نظر بگیریم. حال اگر چیزی عالی هست و ما هم قیمتش را می‌توانیم پرداخت کنیم، باید بگوییم ما که می‌توانیم بخریم، پس چرا نخریم؟ در امر آخرت این‌که من وقتم را روی چه کاری بگذارم، خیلی مهم است. این مسأله از اول اسلام هم مطرح بوده که یک عده‌­ای می‌گفتند: ما می‌خواهیم به آخرت برسیم. آخرت که از پایین­‌ترین درجه بهشت شروع می‌شود، تا بالاترین درجه و از بهشت بالاتر را هم ما داریم. انسان باید آرزوهای آخرتی و فوق عقلانی را به همه آرزوهایش غلبه بدهد و این باید به صورت یک اصل برای انسان باشد، وگرنه به انواع اضطراب‌ها گرفتار می‌شود. شروع تولد اصلی یک انسان، زمانی است که فعالیت فوق عقلانی پیدا می‌کند و به حق‌تعالی توجه می‌کند و این‌که باید به سراغ حق‌تعالی برود. در این مسیر هم افراد طبقه‌­بندی و درجه‌­بندی دارند. این درجه بندی براساس نوع تلاش های هر کس می باشد. توجه به آرزوهای بخش‌های حسی و گیاهی و حیوانی، ما را از رسیدن به آرزوهای آخرتی محروم می‌کنند. زیرا انسان برای رسیدن به یک آرزوی حسی مثل داشتن یک منزل یا اتومبیل، مجبور است دو یا سه شیفت کار کند، آن هم ممکن است دو، سه یا چهار سال و یا بیشتر طول بکشد تا بتواند به این خواسته‌اش برسد. در این صورت عمر گرانمایه را که باید صرف ابدیت و قیامت کند، صرف آرزوهای حسی، گیاهی و حیوانی می کند. برای همین در جلسه گذشته خواندیم که حضرت سجاد (علیه‌السلام) از خدا مناسبترین آرزوها را می‌خواهد. یعنی آرزویی که سازگارتر باشد. آرزوی سازگار مثل غذای سازگار است. مثلاً شخصی می‌گوید: من این غذا را دوست دارم، ولی هر وقت می‌خورم حالم را به هم می‌زند و به من نمی‌سازد، مثلاً جوش می‌زنم، کهیر می‌زنم، حال تهوع می‌گیرم. آرزوی سازگار هم آرزویی است که ما را از کار و هدف اصلی‌مان دور ‌نکند و عمر ما را تلف ‌نکند، و وقتی به آن می‌رسیم دیگر غصه و غم و اضطراب نداریم. اما آرزویی که سازگار نباشد، بعد از مدتی انسان را دچار پشیمانی می‌کند. افراد پشیمان آرامش ندارند و می‌گویند:‌ دستم خالی است و دست خالی دارم می‌میرم. این همه سالها بی‌خود وقت و عمرم را روی این کار گذاشتم. آرزوهایی که دوست و دشمن ما هستند یک سلسله از آرزوها موافق ما نیستند یعنی با ما سازگاری ندارند. اینها دوست نیستند، دشمنند. یک سلسله از آرزوها موافق ما هستند و با رفتن به سمت آنها انسان ضرر نمی‌کند. اینها دوستند. گاهی آرزوهایی هستند که انسان برای رسیدن به آنها گناه می‌کند. زمانی یک آرزو بد و دشمن است و انسان برای رسیدن به آن گناه نمی‌کند، حق الناسی مرتکب نمی‌شود، حق اللهی به گردنش نیست، فقط عمر و وقتش را تلف می‌کند و حرص و جوش بیهوده می‌خورد که این هم کاری احمقانه است. ولی بعضی‌ها برای این‌که به یک چیزی برسند، گناه و معصیت می‌کنند و برای خودشان جهنم می‌خرند، دروغ می‌گویند، فجایع زیادی مرتکب می‌شوند. بعضی از آرزوها دروغین هستند خیلی از آرزوها دروغ هستند؛ پوچند. مثلاً فردی یک عمر وقت می‌گذارد، مجموعه ی تمبر جمع می‌کند؛ قوطی سیگار، کبریت، قاشق و چنگال، عکس هنرپیشه‌­ها و فوتبالیست‌ها را جمع می‌کند و خیلی کارهای دیگر. بعد از مدتی در موقع مردن، می‌بیند که دستش واقعاً خالی است. حدیثی داریم از امام صادق(علیه‌السلام) که می‌فرماید:« طُوبَى لِمَنْ لَمْ تُلْهِهِ الْأَمَانِیُّ الْكَاذِبَةُ[2] = خوش به حال کسی که آرزوهاى دروغین سرگرمش نكند». امروزه در جامعه ما آرزوهای دروغ خیلی زیاد است. تفاوت آرزوی راست از دروغ، داشتنِ «آرامش» است. آرزوهایی که دروغ نیستند، ما را روزبه‌­روز شادتر، آرام‌تر و موفق­‌تر می‌کنند؛ هر روز ما را به خدا نزدیکتر و شبیه‌تر می‌کنند. حتی اگر آرزویی، آرزوی دنیایی باشد، اگر درست انتخاب شده باشد و درست با آن ارتباط برقرار بکنید، آرامش می‌آورد. لازم نیست حتماً آرزوی آخرتی باشد. آرزوی دنیایی که درست انتخاب شود هم، آرامش می‌آورد. مثلاً شخصی بگوید: ما که در دنیا آنقدر عمر نمی‌کنیم، برای چه من در تعاونی مسکن ثبت نام‌ کنم و خانه بخرم یا برای خرید خانه وام بگیرم. آیا این درست است یا غلط؟ غلط است. برای این که در خرید مسکن سکون و آرامش است. یا خانمی بگوید: من وقت گذاشتم، ازدواج کردم و حالا باید بچه‌داری و شوهرداری کنم و زحمت بکشم و عمر، وقت‏، سلامت بدن و نشاطم را باید از دست بدهم، پس بازنده هستم. هرگز! این خانم نباخته‏، درست است همه‌ی این کارها دنیایی بوده، ولی خدا این کارها را خیلی دوست دارد. برای تک­‌تک کارهایش هم ثواب می‌دهد. حتی اگر نیت ثواب هم نکرده باشد به آن ثواب می‌دهد. خدا برای بارداری و بچه‌داری و شب‌بیداری او پاداش می‌دهد؛ ظرف شسته‏، لباس شسته، در خانه کار کرده، شوهر اذیتش کرده، مادرشوهر، پدرشوهر اذیتش کرده، هیچ کدام از اینها جزء آرزوهای دروغ نیستند. انسان باید بلد باشد با آرزوهایی  از این قبیل، درست ارتباط برقرار کند. چون سختی و مشقت دارند، اما با خود آرامش می‌آورند. آرزوهای دنیاییِ خوب، مثل تشکیل خانواده، شغل، زحمت کشیدن برای تهیه مسکن و... خوبند و عبادت محسوب می‌شوند و ثواب هم دارند، اما به شرط این که مانع فعالیت فوق عقلانی نشوند. یعنی وقتی دارید در منزل کاری انجام می‌دهید، اگر این کار مانع نماز اول وقت شما شد، اینجا دشمنی می‌کند و ثواب ندارد. کار را تعطیل کنید و نماز اول وقت را بخوانید. باز در این موارد استثناء هم وجود دارد مثلاً خانمی که بچه شیرخوار دارد، یا فرزند مدرسه‌‌ای دارد، یا ظهر است و شوهرش خسته و گرسنه است، اگر نمازش را کمی عقب بیندازد، اشکالی ندارد. آرزوها پایان ناپذیرند اگر کسی بگوید من یک روزی می‌خواهم این کار، این کار و این کار را بکنم و بعد به آخرت و ابدیتم و زندگی با خدا بپردازم؛ هیچ گاه اینگونه نخواهد شد، زیرا آرزوها تمام شدنی نیستند. یا کسی بگوید بعد از 10- 15- 30 سال که این کارها را کردم، درست می‌شوم، با خدا آشتی می‌کنم، نمی‌شود. اگر منتظر هستید که تمام شوند، تمام شدنی نیستند. برای همین است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «الآمالُ لا تَنْتَهی[3]= آرزوها را پایانی نیست». چرا آرزوها تمام نمی‌شوند؟ آرزوها هیچ وقت پایان ندارند، چون ما قوه‌ی «فوق‌عقل» داریم و بی‌نهایت­‌طلب هستیم. این بی‌نهایت­‌طلبی وقتی با معشوق و مصداق خودش که خداست، پیوند نخورد، همچنان ادامه خواهد داشت. یعنی کسی ممکن است فکر کند اگر یک همسر فلان و فلان داشته باشم ( که با فوق عقل) ش همراه نباشد، کارش درست می شود و به آرامش می رسد. در حالی که تازه اول مصیبتش می شود. کسانی هستند که درس می‌خوانند و در رشته‌ای از علوم تا آخر عمر می‌مانند و هنگام مرگ می‌بینند که کامل نیستند. حتی استاد دانشگاه است، درس می‌خواند، کار می‌کند، ولی حس می‌کند که اینها کافی نیست. چون معقولات و علم معشوق انسان نیستند. بعضی‌ها که تا آخر عمر می‌بینیم که 80 سال دارد، ولی هنوز نشسته دنبال این است که کدام تیم پیروز و کدام تیم مغلوب است. یعنی یک عمر را پای چیزهایی گذاشته که هیچ کدامش را در قبر نمی‌برد. اینها به اضطراب می رسند. راجع به نقاشی نظر می‌دهد، راجع به خط، فلان مکتب، فلان تئوری، چه کسی مُرد، چه کسی پادشاه شد، تاریخ این که چه کسی وزیر بود، چه کسی با چه کسی ازدواج کرد، کی از چه کسی طلاق گرفت، چندتا پروانه، گُل، مگس، پشه و انگل داریم. مخیلات که بماند. محسوسات هم که متراژ زمینها و کارخانه‌­ها و پول‌هامان و پس­‌انداز و هزینه‌­ها و بانک و چیزهای دیگر، هیچ کدام تمام شدنی نیست. اینها فقط به اضطراب انسان می افزاید. برای همین حضرت به ما تذکر می‌دهد: «اعْلَمْ یَقینا أنّكَ لَن تَبْلُغَ أملَكَ، و لن تَعْدُوَ أجلَكَ، و أنّكَ فی سبیلِ مَن كانَ قَبْلَكَ[4]= یقین بدان كه تو هرگز به آرزوهایت نمى‌رسى و هرگز از اجلت فراتر نمى‌روى و همان راهى را مى‌پیمایى كه پیشینیان تو پیمودند». (إعلَم یَقینَاً) یعنی حتماً بدان که ردخور ندارد و بدون برو برگرد، حتماً این‌گونه خواهد شد. ‌این را بدان و باورش کن. یعنی اصلاً روزی نخواهد آمد که تو بگویی من دیگر آرزویی ندارم. هرچه بگویی باز می‌طلبد. چون انسان بی نهایت طلب است و آرامشش فقط در اتصال به بی نهایت است. در ادامه حدیث می‌فرمایند: «و لن تَعْدُوَ أجلَكَ»، از دست اجلت هم نمی‌توانی فرار کنی. نمی‌توانی مرگت را عقب بیندازی. (وَ أنَّکَ فی سَبیل مَن کانَ قَبلَک) تو درست همان مسیری را داری می‌روی که دیگران رفتند. اسکندر می‌گفت: من وقتی مُردم دست‌هایم را از تابوتم بیرون بگذارید که همه بدانند من که جهانگیر بودم، دارم دست خالی می‌میرم. حضرت می‌فرماید، پیشینیان شما اینگونه رفتند، زندگی ثروتمندان و اشراف و ستاره ها و هنرمندان را بخوانید، الان کجا هستند. برای همین سفارش شده که خیلی یاد مرگ کنید و به قبرستان بروید. وقتی به قبرستان می‌رویم، می‌بینیم که قبلی‌های ما چقدر آرزوهای بلندی داشتند و چقدر از ما بهتر، باسوادتر، موفق­تر، معروفتر، محبوبتر، زیباتر، پولدارتر بودند، اما همه و همه رفتند. اگر ما به این مسأله توجه کنیم، کم کم توان مهندسی آرزوهایمان را پیدا خواهیم کرد. یعنی اول باید فهم و شعور کافی نسبت به حد و حدود خودمان، عمرمان، مقداری که از عمرمان باقی‌مانده، پیدا کنیم، بعد از آن، مقدار باقیمانده را سازماندهی کنیم و ان شاء الله طوری باشد که موقع مردن، هم ما راضی باشیم و هم خدا از ما راضی باشد.   [1] - کهف/7. [2] -  روایتی است در تحف‌العقول، که وصیت امام صادق (علیه‌السّلام) است به عبداللَّه‌بن‌جندب. [3] - غرر الحكم / 639. [4] - نهج البلاغة/ الكتاب 31 . کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7365
زمان انتشار: 12 اوت 2017
| |
«تفرقه» در ذهن، روح و عمل، محصولِ نداشتنِ درجه بندی در آرزوهاست

مهندسی آرزوها، جلسه 2؛ 87/2/14

«تفرقه» در ذهن، روح و عمل، محصولِ نداشتنِ درجه بندی در آرزوهاست

اگر ترتیب و درجه‌بندی آرزوها روشن نباشد و یا انسان طالب آرزوهای متضاد باشد، در ذهن، روح و عمل دچار تفرقه خواهد شد، حتی ممکن است، انسان به سمت چندگانگی و چند شخصیتی شدن سوق یابد، یعنی گاه آرام و گاهی متزلزل و مضطرب شود.

انسان به دلیل داشتن شئون دنیایی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) و شأن آخرتی و معنوی (فوق عقلی) حیثیت های مختلفی دارد. دل او در بین انواع آرزوها و خواسته ها قرار می‌گیرد و اگر نتواند آنها را درست مهندسی کند و چینش دقیقی برای آنها انتخاب کند، تشتت روحی و شخصیتی پیدا کرده و به انواع بیماریهای جسمی و روحی دچار می‌شود و در نتیجه نمی‌تواند از دنیای خود لذت ببرد و چون آشفته هست، تمرکزی برای خودسازی ندارد؛ از این رو آخرت خود را نیز به خطر می‌اندازد. ما باید دقت بکنیم که داشتن آرزوهای دنیایی و آرزوهای آخرتی امری طبیعی است، اما چینش، قیمت­‌گذاری‌ و هم‌­جهت کردن‌شان مهم و ضروری است؛ در غیر این صورت، خاصیت بی‌نهایت‌­طلبی انسان دائماً او را آزار می‌دهد، یعنی انسان طالب بینهایت آرزو می‌شود و وقتی که وسط چند آرزوی متضاد قرار بگیرد، قوایش تحلیل رفته و هر چه از سنش می‌گذرد، احساس می‌کند که کمتر کامروا و کامیاب شده و حس گدایی، فقر و ناکامی او را اذیت خواهد کرد. گاهی نرسیدن به آرزوهای دنیایی خیلی هم بد نیست، زیرا انسان را در مقابل خیلی از خطرها مصون نگاه می دارد. خطرهایی که در کنار هر آرزوی دنیایی خوابیده، مثل لغزشها، دشمنی‌ها و بیماری‌ها که با هر آرزوی دنیایی ممکن است وجود داشته باشد. انسان باید از خیلی از این آرزو ها در امان باشد تا فرصت پیدا بکند که به آخرت و ابدیت خود بپردازد. مضافاً بر این که اگر انسان به آرزوهایی که مربوط به بخش طبیعی وجودش هستند و حق او نیز می‌باشند، مثل آرزوی ازدواج، داشتن همسر خوب، آرزوی داشتن فرزند، آرزوی مال، آرزوی سلامتی و ... نرسد، خداوند تبارک و تعالی در قسمت اصلی حیات که مربوط به حیات اخروی است، همه اینها را به بهترین شیوه جبران می‌کند. یعنی ناکامی در آرزوهای دنیایی، قابل جبران است، اما ناکامی در آرزوهای معنوی و انسانی، به راحتی قابل جبران نیست. پس خیلی خطرناک است که انسان به آرزوهای آخرتی و انسانی خود نرسد. چون اگر در دنیا کم بیاورد، مثل جنینی است که در رحم مادر رشد می‌کند و آرزوهای رحمی دارد، نه آرزوهای دنیایی. آرزوهای رحمی یک جنین این است که خوب تغذیه شود، استراحت کند و به میزانی که مادر برایش غذا و امکانات فراهم می‌کند، آرامش داشته باشد. آرزوهای دنیایی جنین در رحم این است که در هنگام تولد به دنیا، تمام ارگانها و اعضای لازم برای زندگی دنیایی را تحصیل کرده باشد. چون اگر اینها در دوران رحمی تحصیل نشوند، بعد از تولد برای انسان آزاردهنده خواهند بود. همه انسان ها بدون استثناء زمانی که در رحم دنیا هستند، یک سلسله آرزوهای جاودانه و ابدی دارند که باید برای رسیدن به آنها از زمان تولد آماده باشند. اگر از دنیا به فکر آرزوهای ابدی نباشند، تولد (وفات) شان شروعِ غم آنهاست و مرگ به جای این که مایه‌ی شادی آنها باشد، برایشان غم‌انگیز خواهد بود.  کمک به افراد خانواده در چینش آرزوها انسان‌ها باید در روابط خانوادگی نیز، به چینش آرزوها توجه کنند. یک زن خوب باید به شوهرش کمک ‌کند که شوهرش دچار آرزوهای متشتت، متفرق و پراکنده و متضاد نشود. یعنی انواع سفارش‌ها، سلیقه‌­ها، می‌خواهم ها، دوست دارم‌ها و ای کاش‌ها را بر سر راه شوهرش قرار ندهد تا شوهرش در ثبات شخصیت و وضعیت خوب فکری و معنوی و اخلاقیِ پایدار بماند و دچار انحراف نشود. برخی از مردهایی که به جرم‌های مختلف در زندان به سر می‌برند، یا مردانی که مجبورند سه شیفت کار کنند، به خاطر این است که همسران شان آنها را به دلیل داشتن «آرزوها و خواسته های پراکنده و بیشمار» به این جاها  سوق داده اند. مرد برای این که جوابگوی خواسته های همسر و فرزندانش باشد، مجبور می شود، بیشتر از حد معمول بدود و این دویدن ها باعث می شود که گاهی به سمت حرام کشیده شود و مرتکب ظلم شود. حتی اگر به سمت حرام هم کشیده نشود، تمام انرژی و وقت او صرف به دست آوردن خواسته‌هایی می‌شود که هرگز پایانی ندارد. بنابراین، مرد هم در بحث آرزوها شکست خورده و به آنچه که می‌خواهد لااقل از نظر شخصیتی خودش نمی‌رسد. از طرف دیگر، یک مرد هم در زن می‌تواند مؤثر باشد. وضعیت زندگی، روابط اقتصادی، عاطفی،جنسی و معنوی زندگی اش را طوری تنظیم کند که هم خودش و هم زن و فرزندانش دچار انواع آرزوهای نامناسب، انتخاب‌های غلط یا آرزوهای متضاد نشوند. والدین نیز می‌توانند در چینش آرزوهای فرزندان شان مؤثر باشند. وقتی والدین بچه­ها را به سریالها، فیلمها، ماهواره، جامعه و چیزهای دیگر می‌سپارند و خودشان با آنها ارتباطی ندارند و تسلطی بر آنان ندارند، گفتگویی با هم ندارند، رفاقتی با هم ندارند، فقط فکر می‌کنند باید آنها را مدرسه بفرستند، تابستان هم باید بازی بکنند، وقتی انسی با آنها ندارند، در این صورت، ملاک‌ها و ارزش‌ها را نمی‌توانند کامل به آنها منتقل کنند. در نتیجه این بچه‌ها از دیگر افراد جامعه و رفیق‌های بد الگوگیری می‌کنند و دچار پراکندگی و تضاد در انتخاب آرزوهایشان می شوند. جوانی تازه دیپلم گرفته و می‌خواهد وارد دانشگاه شود و یک رشته تحصیلی انتخاب ‌کند در حالی که در همین یک رشته، هزار و یک نوع رشته‌های مختلف دیگر او را به سمت خود می‌کشند. از یک طرف ارزش‌های اخلاقی‏ و معنوی، و از طرف دیگر مسائل دنیایی، توسط محیط بد جامعه یا دانشگاه به جوان تحمیل می‌شود. دوستان خوب و محیط های خوب نیز عامل دیگریست که بر جوان تأثیر می‌گذارد. گاهی می‌بینیم که یک دفعه جوان دچار گسیختگی و فشار عصبی می‌شود. از یک طرف برای این‌که خودش را با جامعه تطبیق بدهد، گناه می‌کند؛ از طرف دیگر نوع شخصیت او و باطن و درونش این چیزها را نمی‌پذیرد؛ شخص در بین این دوتا می‌ماند .در این شرایط، اگر تغذیه هر یک از این دو بیشتر شود، به آن سمت کشیده می‌شود، در حالی که تغذیه‌­های جبهه مخالف هم قطع نمی‌شود. انسان همیشه با فراز و نشیب و با تندی و کندی حرکت رو برو است. ما باید نوع تغذیه فکری و معنوی خودمان و فرزندانمان را غنی و قوی قرار بدهیم. به طوری که همیشه ما را به سمت و سوی خوب سوق بدهند و بتوانند آرزوهای خیالی و وهمی را از ما دور کنند و آنها را تحت تسلط قوه «فوق عقل» ما دربیاورند. در نتیجه می‌بینیم که به سکون، آرامش، شادی و نشاط پایدار در نظام فردی و خانوادگی خواهیم رسید. مهمترین چیز در بحث آرزوها، قیمت‌­گذاری و شناخت آرزوهاست شناخت و قیمت گذاری آرزوها مهمترین مسئله در مهندسی آرزوهاست. اگر این شناخت صورت نگیرد، ممکن است، انسان در انتخاب آرزوها فریب بخورد. گاهی به ما در طول روز، هفته، ماه و سال چندین پیشنهاد می‌شود. پیشنهادهای مختلف در مورد لباس پوشیدن، حجاب، چه برای آقایان چه برای خانم‌ها، محل زندگی، دوستان، شغل، خریدها، مسافرت‌ها، مطالعات، کلاس‌ها و جلسات، مسائل معنوی، مسائل عبادی و انسان دائماً در گزینه‌­های مختلف این چنینی به صورت مستقیم و غیر مستقیم قرار می‌گیرد. اگر قیمت ها از آغاز جوانی در دست انسان باشد و آرزوها را خوب بشناسد و بتواند قیمت­‌گذاری دقیقی انجام دهد، هیچ وقت در هیچ تصمیمی دچار خسران نمی‌شود. مثل کارشناسی است که می‌خواهد اتومبیل بخرد، اصلاً سرش کلاه نمی‌رود. اما انسان‌ها وقتی آرزوها را درست نمی‌شناسند، عمری را که با آن می‌شود سعادت بی‌نهایت و جاودانگی خرید، هدر می دهند. من قبلاً در بحث انسان شناسی خدمت عزیزان عرض کرده‌ام که در طول روز، مقداری با خودتان این ذکر را بگویید که از هر ذکری بالاتر است، تسبیح دست‌تان بگیرید و رو به قبله بعد از نماز صبح صد مرتبه بگویید: «من جاودانه هستم؛ من ابدی هستم». این تلقین یادمان نرود. یادمان باشد که ما عمر بی‌نهایت و قیمتِ بی‌نهایتی داریم. حتی بهشت هم پاداش ما نیست. یک موقع کسی گول نخورد و خودش را فقط به بهشت بفروشد. چون بعداً پشیمان می‌شود. خداوند فرمود: ما برای هر چیزی قیمتی قرار دادیم. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا[1]= خدا براى هر چیزى اندازه‏‌اى مقرر كرده است»، «وَكُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَار[2]= و هر چیزى نزد او اندازه‏ اى دارد». موقعی که پرده کنار می‌رود، «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ[3]= آن روز كه رازها [همه] فاش شوند». انسان می‌فهمد که سود کرده یا ضرر.  آرزوهای خوب، برای انسان رحمت است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) فرمودند:«الأمَلُ رَحمَۀٌ لأمَّتی وَ لَو لا الأمَلُ ما أرضَعَت والِدَۀٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرٌ = آرزو برای امت من رحمت است. اگر آرزو نباشد هیچ مادری به بچه­اش شیر نمی‌دهد هیچ غرس­کننده­ای درختی را غرس نمی‌کند».  مادر به هزاران آرزو بچه را به دنیا می‌آورد و بزرگ می‌کند و برای آینده‌اش تلاش می‌کند. پدر با آرزو صبح از خواب بلند می‌شود و دوندگی و کار می‌کند. افراد قدرتشان را از آرزوهایی‌که برای خودشان و خانواده‌شان دارند می‌گیرند. کشاورزها به درختها با آرزو می‌رسند. پس آرزو موتور حرکت انسان و سلطان دل انسان است. یعنی آرزو داشتن بد نیست. خداوند آرزو را در دل انسان گذاشته است. آرزو دوست و مونس انسان است در روایت بعدی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند:«الأمَلُ رفیقٌ مُونِس= آرزو رفیق مونس انسان است». یعنی انسان یک دوست و مونسی دارد به نام امیدها و آرزوهایی که در وجودش هست. این دوست و مونس نمی‌گذارد که انسان دچار سردی، پژمردگی و دلمردگی شود، دائماً او را حرکت و نشاط می‌دهد، کار و انرژی می‌دهد. امام زین‌العابدین(علیه‌السلام) در دعایی فرمودند:«اَللَّهُمَّ ‌رَبِّ‌العالَمین‌‌أسئَلُکَ‌مِنَ الآمالِ أوفَقَها= خدایا ای پروردگار عالمیان، از تو مناسبترین آرزوها را می‌خواهم». حضرت از خدا چند مورد را می‌خواهد و یکی از آن موارد آرزوهاست. یعنی انسان باید این را از خدا بخواهد که خدایا به من لیاقت و توانایی بده که درست آرزو بکنم. مثلاً شخصی مکه و کربلا یا زیارت امام رضا (علیه‌السلام) می‌رود، دعای مستجاب هم دارد، شب هم خواب می‌بیند که به او می‌گویند تو هر آرزویی داری برآورده می‌شود. ولی چون فرد نادان و بی‌سلیقه‌ای است و بلد نیست چگونه آرزو کند، آرزوها را هدر می‌دهد. اما خداوند همیشه در حق ما لطف دارد و بسیاری از حرف‌های ما را گوش نمی‌دهد؛ اگر قرار بود به همه‌ی حرفهای ما گوش بدهد، در اثر همین جهالت‌های‌ما زندگی ما نابود می‌شد. گاهی به جای آرزوی خیر، آرزوی شر می‌کنیم گاهی ما اصرار می‌کنیم، نذر می‌کنیم، سفره حضرت ابوالفضل و حضرت زینب و ... می‌اندازیم و ۴۰ جلسه رفتن به جمکران را نذر می‌کنیم. خداوند در سوره اسراء می‌فرماید: «وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ[4]= و انسان [همان‌گونه كه] خیر را فرا مى‏‌خواند [پیشامد] بد را مى‏‌خواند». انسان چنان با اصرار از خدا شر را می‌خواهد همانطور که خیر را می‌خواهد. یعنی شر را هم با همان اصرار می‌خواهد. در محل زندگی ما آقایی بود. یک روز همسایه ها گفتند: آقای شجاعی فلانی دارد می‌میرد به دادش برسید. ما رفتیم منزل شان، دیدیم حالش خیلی خراب بود. گفتم: چه شده؟ گفت: دستم به دامنت آقای شجاعی پسرم می‌خواهد جبهه برود. گفتم: مگر جای بدی می‌رود، این که افتخار است. گفت: من طاقت ندارم، اگر طوریش بشود، من چه کار کنم؟ گفتم: اگر طوریش بشود، شهید است و عزت دنیایی و شفاعت آخرتی برایت دارد. گفت: نه. تو یک کاری بکن که نرود. پسرش آموزشی رفته بود. ما به پادگانش رفتیم. گفتم: فلانی پدرت دارد می‌میرد، برگرد. او هم ادب داشت، گوش کرد و برگشت. بعد از یکسال اوضاع بدتر شد، این پسر نمی‌توانست طاقت بیاورد، خلاصه هرطوری شده بود، پدر را راضی کرد و رفت. ولی پدر آرام و قرار نداشت. روزی پدرش را در مسجد دیدم. گفت: دیشب خواب دیدم، یک چشمه خیلی زیبایی بود، گفتند: چشمه خانم فاطمه زهراست، برو در این چشمه غسل کن و بیا بیرون و یک آرزو کن. رفتم در این چشمه غسل کردم، آرزو کردم، یا فاطمه زهرا پسرم سالم برگردد. پسرش سالم برگشت. آمد و ازدواج کرد و صاحب دوتا بچه شد. بعد از مدتی در حادثه‌ای در جوانی مُرد. زمانی پدرش را دیدم، گفت: ای کاش پسرم شهید شده بود. حالا خودش نیست، این دوتا بچه جلوی چشمم مایه‌ی دق من هستند. ما خیلی وقت‌ها آرزو می‌کنیم، اما آرزوهای غلط. اشتباه همیشگی ما این است که فکر می‌کنیم ما یک طرف هستیم و خدا طرف دیگر. پس ما باید در مقابل خدا زیرکی کنیم تا خدا سرمان کلاه نگذارد؛ ائمه سرمان کلاه نگذارند. نکند بخواهند برای ما راهی انتخاب کنند که سر ما کلاه برود؛ ما باید حواسمان را جمع کنیم که گول خدا و ائمه را نخوریم. اینها جدایی از خداست. آدمهای زیرک این کار را نمی‌کنند. می‌گویند ما خودمان هر چه دوست داشته باشیم، خدا ما را بیشتر دوست دارد. ما هر چه بفهمیم، خدا بینهایت بیشتر از ما می‌فهمد. ما اگر دنیای خودمان را دوست داریم، خدا هم دنیای ما را دوست دارد و هم ابدیت ما را. پس بهتر این است که من امورم را به کارشناسی مثل خدا و ائمه علیهم‌السلام بسپارم. آدم‌های زیرک می‌گویند: خدایا! بهترین‌ها را بده. خدایا! اگر علم می‌دهی، توفیق عمل خالصش را هم بده. اگر توفیق عمل می‌دهی، عرضه نگه داشتنش را هم بده. دعای عالیة‌المضامین حاوی فهرستی از آرزوهای خوب است هر وقت به حرم ائمه و حرم امام رضا (علیهم‌السلام) می‌رویم، آخرین چیزی که انجام می‌دهیم، خواندن دعای عالیۀ‌المضامین است.  در این دعا می‌خوانیم:«اَللّهُمَّ اَرزُقنی عَقلاً کامِلا = خدایا یک عقل کامل به من بده». «وَ لُبَاً راجِحا = یک مغز ممتاز و عالی به من بده». خرد ممتاز و برتر بده. «وَ عِزَّاً باقِیا = عزت پایدار بده». اینها آرزوهای خوبند یا بد؟ «وَ قَلبَاً زَکِیّا = قلب پاک به من بده». خوب است یا بد؟ «وَ عَمَلاً کَثیرا = یک عمل زیاد به من بده». «وَ أدَبَاً بارِئا = فرهنگ و ادب پیشرفته به من بده». به این آرزوها دقت کنید و ببینید چقدر عالی و زیبا هستند، آدم باید اینها را از خدا بخواهد. این قسمت دعا تکان­‌دهنده است: «وَ اجعَل ذلِکَ کُلَّهُ لی= خدایا اینها را که از تو خواستم به من بده» ولی اگر مصلحت می‌دانی و اگر به نفع من است، بده. «وَ لا تَجعَلهُ عَلَیَ= اگر به ضرر من است، نده». این قلب پاک که به ضررم باشد را نمی‌خواهم. این به آن دلیل است که گاهی داشتن یک قلب پاک، آدم را جهنمی می‌کند. چگونه این اتفاق می‌افتد؟ اینگونه که فرد گناه نمی‌کند، بعد یک نفر گناهکار را که می‌بیند به او با نگاه حقارت نگاه کرده و او را سرزنش می‌کند. گناه نمی‌کند و از خدا و امام زمان طلبکار می‌شود. حال اگر 40 شبی موفق شده نماز شب بخواند، مگر خدا را رها می‌کند؟ 40 هفته جمکران رفته، لوس و مغرور می‌شود که من 40 هفته جمکران رفتم، برای 30 نفر هم تعریف می‌کند. 4 دفعه مکه و کربلا می‌رود و آنگاه هیچ خدایی را بنده نیست. گاهی آدم مغرور عبادت‌هایش می‌شود، مثل شیطان که 6 هزار سال عبادت کرد و مغرور شد. شیطان این حس خود را به انسان منتقل کرده و یکدفعه انسان تکبر می‌کند. حق همسر و فرزند و ... را نمی‌شناسد. تکیه‌­اش به نماز شب‌ها، هیئت، سینه­‌زنی­، جبهه­ و سید بودنش و ... است. اما کسی که کیس و زیرک است می‌گوید: «لا أملِکُ لِنَفسی نَفعَاً وَ لا ضَرّا وَ لا مَوتَاً وَ لا حَیاتَاً وَ لا نُشُورا = خدایا نه عرضه دارم که نفعی را به سمت خودم جلب کنم و نه عرضه دارم ضرری را دفع بکنم، و نه مرگ و حیات و برانگیخته شدنم در دست خودم است». تو ما را به خوبان هدایت کن و به راه آنها ببر«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ؛ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». ما را به راه انبیاء، صدیقین، شهداء صالحین ببر، نه با انتخاب خودمان. یک موقع می‌خواهی طلبه شوی، خدا نمی‌گذارد، می‌گوید اگر تو طلبه شوی وحشی می‌شوی. دعای عالیۀ المضامین بحث آرزوهاست. می‌گوید: خدایا پول می‌خواهم، زیاد هم می‌خواهم، ولی ظرفیتش را هم به من بده. این پول من را جهنم نبرد. دعای مکارم الاخلاق دعای بیستم صحیفه سجادیه که در مفاتیح هم هست را بخوانید. در این دعا هم خیلی از آرزوها مهندسی شده‌اند. خوب است این مهندسی ها را یاد بگیرید. انسان خیلی هوس‌های دنیایی، آخرتی، هوس‌های خوب و بد می‌کند، ولی معلوم نیست کدامش به نفع اوست. در دعای مکارم حضرت به خدا عرض می‌کند: خدایا! به من عزت بده، اما فخرفروشی نکنم. گاهی که انسان عزیز می‌شود و ظرفیت عزت را ندارد، لوس شده و فخرفروشی می‌کند. گاهی نرسیدن به آرزوهای خوب، لطف خداست گاهی آرزوی رسیدن به آرزوهای خوب در زندگی ما محقق نشده و این مسئله یکی از هزاران الطاف الهی است که شامل حال ما می‌شود. حضرت سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: خدایا من از آرزوها بهترینش را می‌خواهم، (أوفق) یعنی آن چیزی که با من موافقتر و سازگارتر است. خیلی چیزهاست که خوشمان می‌آید، آرزو می‌کنیم، خوب هم هستند، اما برای ما خوب نیستند، چون ما ظرفیت آنها را نداریم. خدا خیلی وقتها در حق ما لطف می‌کند و بسیاری از دعاهای ما را اجابت نمی‌کند. می‌گوید: این بنده از من می‌خواهد که توفیق نماز شب داشته باشد، ولی من اگر بگذارم او نماز شب بخواند، فردا با این نماز شب طغیان می‌کند و فاسد می‌شود. نه، لازم نیست نماز شب بخوانی. تو مریض شو، هزار برابر نماز شب به تو ثواب می‌دهم. بگذاریم، هر چه خدا خودش دوست دارد به ما بدهد. اگر مریضی خوب است؛ اگر مجرد بودن خوب است؛ اگر متأهلی خوب است؛ اگر فرزند می‌خواهی دختر است یا پسر، بگو هر چه که خدا می‌خواهد خوب است. باید راضی باشیم و بگوییم خدایا هر چه دوست داری به ما بده. برای خدا تعیین تکلیف نکنیم. قرآن می‌فرماید: اگر خدا بخواهد سختگیری بکند و به عدالت رفتار کند، هیچ کس نجات پیدا نمی‌کند. «اَللّهُمَّ أفعَل بِنا أنتَ أهلُه = خدایا با ما آنطوری که خودت می‌خواهی و اهلش هستی، رفتار کن».«وَ لا تَفعَل بِنا نَحنُ أهلُه = نه آنطوری که ما اهلش هستیم». خوش به حال کسی که با خدا قرارداد ببندد و بگوید: خدایا هر چه تو بدهی، غُر نمی‌زنم. ولی تو هم یک قول به من بده، عاقبتمان را به خیر کن. در حدیث داریم، کسی که راضی است به رضای الهی، خدا بهترین تقدیرات را برایش پیش می‌آورد. ذکر «ماشاءالله» ذکر قشنگی است. تسبیح دستمان بگیریم و مرتب این ذکر را بگوییم. امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود: امکان ندارد خدا برای بنده مؤمنش چیز بد تقدیر کند. هر چه هست، خوب است. اگر مرگ است، مریضی، شکست اقتصادی است هر چه هست، زیباست.   می‌فرماید: هیچ بلایی برای مؤمن نمی‌فرستد، مگر اینکه در هاله‌­ای از نعمت پیچیده شده است. (این مباحث را در بحث رشد و قدرت در سایه سختی‌ها و مباحث بهشت و بلا توضیح دادیم). یعنی ظاهر آن بلا تلخ است ولی باطنش فوق‌­العاده شیرین و سازگار است. می‌گوید: خدایا! اگر می‌خواهی عقل، بی­گناهی، تقوا، پاکی، خرد و ادب بدهی، همه اینها به نفعم تمام شود. خیلی از خوبیها اگر آدم ظرفیت آنها را نداشته باشد به ضرر انسان تمام می‌شود. این به آن معنی نیست که ما به سمت خوبیها نرویم. ما موظف هستیم که فقط به سمت پاکی‌ها، خوبیها و تقوا برویم، این شعار اصلی است. اما اگر در این مسیر دچار فراز و نشیب شدیم و از چیزهایی محروم شدیم، غصه نخوریم و با خدا درگیر نشویم. مبادا سر آرزوها و هوسهایمان پژمردگی‌های معنوی به دست بیاوریم که خیلی خطرناک است. ما باید هوس‌هایمان، انتخاب‌هایمان، آرزوهای‌مان را طوری تنظیم بکنیم که با خدا درگیر نشویم. آرزوهای‌مان ما را از تقوا، خوب بودن، ایمان و ارزش‌های اخلاقی جدا نکند. اگر آرزوها به گونه­‌ای بود که ما مجبور شدیم به خاطر آن آرزوها گناه و معصیت و مخالفت خدا را انجام بدهیم و حدود الهی را رعایت نکنیم، رساله را رعایت نکنیم، آن آرزو هر چه هم خوب باشند، بی‌­ارزش و جهنمیند. پس یادتان باشد، شرط آرزو برای اینکه موافق و مناسب باشد و آزاردهنده و تلف‌­کننده عمر نباشد و دنیا و آخرت ما را به هم نریزد، این است که این آرزو بین من و خدا جدایی نیندازد. فرد ثروتمندی به نوکرِ امام صادق (علیه‌السلام) گفت: من نصف ثروتم را به تو می‌دهم، اجازه بده من به جای تو نوکر امام صادق و در خانه‌ی ایشان­ باشم. نوکر به هوس افتاد و رفت به امام صادق گفت: آقا چنین پیشنهادی به من شده، چه می‌فرمایید؟ امام صادق فرمود: خودت می‌دانی، هرطور صلاح می‌دانی، من مانعت نمی‌شوم. شما هر وقت به خدا یا به ائمه بگویید که چنین پیشنهادی به ما شده، مثلاً فلان شغل، فلان سفر، فلان رشته، فلان مدرک، فلان مقدار پول، ازدواج با فلانی و ... می‌گویند: هر چه خودت صلاح می‌دانی. چون اینها در مقام ناز هستند، منت کسی را نمی‌کشند. تا می‌گویی: خدایا می‌خواهم بروم، می‌گوید: بفرما، جبری نیست. آن شخص هم پول کلانی آورد و در گوشه­‌ای مشغول عوض کردن لباس‌هایشان شدند. نوکر حضرت داشت لباس نوکری را در می‌آورد، یکدفعه گفت: من دارم چه کار می‌کنم؟ من دارم خودم را از خانه امام صادق و خدمت به امام (علیه‌السلام) دور می‌کنم. فورا به آن مرد گفت: نه نمی‌خواهم. این نوکری خیلی بهتر از آقایی دنیایی است. خیلی‌ها هستند در دنیا نوکری امام زمان را انتخاب می‌کنند و آن را به میلیون­‌ها سلطنت دنیا هم نمی‌فروشند. کسی که نوکر امام زمان باشد در آخرت پادشاه است. (این مباحث را در بحث رشد و قدرت در سایه سختی‌ها و مباحث بهشت و بلا توضیح دادیم)   مهندسی آرزوها/ چینش آرزوها/ قیمت گذاری آرزوها [1] - طلاق/3. [2] - رعد/8. کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار [3] - طارق/9. [4] - اسراء/11.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7364
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2017
| |
«قدرت روح»  لازمه بهره مندی از نعمت های برزخی است

قدرت و بزرگی روح جلسه دوم؛ 96/5/6

«قدرت روح» لازمه بهره مندی از نعمت های برزخی است

انسان موجودی است که از روح خدا آفریده شده و با داشتن قوه «فوق عقل» ظرفیت بی نهایت در تشبه به خدا را دارد، یعنی توانائی جذب تمام اسماء و صفات حق تعالی را دارد، اما برای به دست آوردن چنین کمالی نیاز به «قدرت و توانائی روح» دارد و بدون آن نمی‌تواند ظرفیت بی نهایت طلبی اش را پر کند.

رابطه دنیا با حیات ملکوتی و برزخی مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنینی که در رحم مادر شکل می‌گیرد، بعد از 9 ماه وقتی که به دنیا می‌آید، تحت یکی از این ۵ تولد تقسیم‌بندی می‌شود: ۱- تولد «ناقص یا معلول» ۲- تولد سالم ۳- تولد بیمار ۴- تولد ضعیف ۵- تولد سالم قوی. انسان در لحظه ورود به برزخ نیز یکی از این ۵ نوع تولد را خواهد داشت. در درک عظمت و بزرگی برزخ باید گفت، همان طور که دنیا خیلی بزرگتر از رحم مادر است، نظام برزخی هم چنین وسعتی نسبت به دنیا دارد. یعنی نظام برزخی انتها ندارد. آنقدر قدرتمند و وسیع است که اگر انسان خودش را برای آن نظام آماده نکند، تولدش، تولد دردناکی خواهد بود. چنانچه اگر جنینی خودش را در رحم مادر برای دنیا آماده نکرده باشد، ناقص یا معلول متولد می شود و باید در دنیا زجر بکشد؛ یا اگر بیمار متولد شود، باید رنج درمان را تحمل کند؛ یا اگر ضعیف باشد، باید معطلی و رنج تقویت را تحمل کند. به همین ترتیب اگر انسان در نظام دنیایی، خودش را خوب نسازد و آماده و قوی نکند تا تولد سالم یا سالم قوی داشته باشد، ورودش به نظام ملکوتی و برزخی همراه زجر، گرفتاری و معطلی خواهد بود. بعضی از آدم ها فقط زندگی می‌کنند. یعنی فقط درگیر کمالات جمادی یا گیاهی یا علمی هستند، ولی به هیچ وجه روحشان شباهت و سازگاری به بهشت ندارد. اینها وقتی از دنیا می‌روند، نمی‌توانند از هیچ یک امکانات برزخ که فضای بی‌نهایت زیباتر و کاملتر از دنیاست، استفاده کنند. در نتیجه کل نظام برزخ را تا قیامت در حال زجر کشیدن خواهند بود. برزخ یک سیستم فوق‌العاده ریاضی و دقیق است. انسان باید به وزان حیات دنیایی اش بتواند خودش را به گونه‌ای بسازد که هم اذیت نشود و هم شاد و آرام باشد و از زندگی‌اش لذت ببرد و بتواند در این شادی و آرامش روحش را بقدری قوی سازد که وقتی می‌خواهد از این جا برود، به وسعت آنجا زندگی کند و هم تجهیزات با خودش ببرد. بچه در رحم مادر زندگی ساده‌ای دارد. نیاز به خیلی از تجهیزات ندارد. یک غذای معمولی می‌خورد که آن هم فقط خون است که از طریق بندناف دریافت می‌کند. همان برایش بس است. اما در حال اندام زایی است و همه چیز را برای دنیا تهیه می‌کند. چون می‌خواهد وارد سیستمی شود که بی‌نهایت پیچیده‌تر از رحم مادر است. روح انسان هم در دنیا باید آنقدر قوی باشد که بتواند از خوراکی‌های برزخ که هزار جور مزه دارد‎، یا از دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه که آنجا برپا می‌شود، یا مهمانی‌های باشکوه که برگزار می‌شود، بتواند استفاده کند. کسی که می‌خواهد به اندازه خدا عمر کند و مثل خود خدا باشد و در بهشت دست به آفرینش بزند، احتیاج به قدرت و بزرگی روح دارد. آدم‌های کم ظرفیت، ضعیف، حساس، زودرنج، عصبی، پرخاشگر، بدبین، خودکم بین و آدم‌هائی که اعتماد به نفس ندارند، با مرگِ بد از دنیا می‌روند. اینها نه تنها نمی‌توانند از بهشت استفاده کنند، بلکه عذاب و گرفتاری دارند. آن هم به خاطر مشکلاتی که خودشان برای خودشان ایجاد کرده اند. اغلب اینها هم می‌گویند دست خودم نبود. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِیقِ= آه از کمی توشه و طولانی بودن مسیر». انسان برای مسیر طولانی، نیاز به توشه دارد و این توشه در نفس تهیه می‌شود. مثل جنین که در رحم مادر است. توشه‌ی این جنین در خودش است. روح شما هم که باید آماده شود تا بدن برزخی تان شاد و آرام باشد، باید توشه داشته باشد. توشه اش همان روح قوی است. پس ما اگر بخواهیم در دنیا زندگی شاد و آرامی داشته باشیم، احتیاج به قدرت و بزرگی روح داریم و اگر هم بخواهیم در برزخ و آخرت زندگی توأم با شادی و آرامش داشته باشیم، نیاز به قدرت روح دارد.  برای آرامش روح تان در برزخ، نیاز به قدرت روح در پنج بخش قوای وجودی تان دارید ما در ساختار وجودی انسان پنج بخش داریم: حس، خیال، وهم، عقل، فوق عقل. اکنون هریک را توضیح می دهیم. اول) حس که همواره مقارن با محسوسات است. مثل ارتباط با یک انگشتر که از راه حس لامسه صورت می‌گیرد. این ارتباط از راه «ماده، شکل، صورت و اندازه» است. دوم) خیال است که با حذف ماده صورت می‌گیرد، ولی صورت و شکل آن ماده در ذهن انسان جا می‌گیرد. مثل تصویری که از حرم امام رضا علیه‌السلام در ذهن خود می‌سازیم. سوم) «وهم» که یک حقیقت جزئی است که وابسته به شخص است، اما نه ویژگی ماده را دارد، و نه ویژگی صورت و شکل و اندازه؛ ولی واقعیت خارجی دارد و منشأ اثر است. مثل عشق، دوست داشتن پدر و مادر، حب وطن، عشق های زمینی، افتخار، ذلت، عزت، آبرو، بی آبروی، کینه و ... چهارم) «عقل» که وجود کلی است و قابل صدق بر افراد بی شمار. مثلاً دو به اضافه دو می شود چهار؛ یا مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است؛ یا رادیکال 16، می شود ۴ و هزاران قواعد دیگر که انسان در رشته های مختلف علوم دانشگاهی می خواند. پس عقل یک امری است که واقعیت خارجی دارد و اصطلاحاً به آن «علم» گفته می شود. پنجم) «فوق عقل» که کمال بی نهایت و نامحدود است که به آن «الله» تبارک و تعالی می‌گویند. یعنی وجود نامحدود و بی نهایت با کمالات بی نهایت. این وجود نامحدود، نه با حس، نه با خیال، نه با وهم و نه با عقل درک می شود، بلکه فقط با بخش فوق تجرد قابل درک و شهود است. اگر انسان بخواهد در زندگی دنیایی اش قوی باشد، باید 5 قوه‌ی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقلش را قوی کند. این را قدرت روح می‌نامند. نتیجه‌ی این قدرت روح، تولید شادی و آرامش هم در دنیاست و هم در هنگام وفات و زمانی که وارد برزخ می‌شود. کوتاهی و آلودگی در هر یک از این پنج قوه، روح انسان را فلج می‌کند. پس ما باید دقت کنیم حس، خیال، وهم و عقل پاک و سالمی داشته باشیم تا به رشد بی نهایتِ ما لطمه‌ای وارد نشود و نیز بتوانیم سیستم قدرتمند روحی بسازیم تا هم در دنیا شاد و آرام باشیم و هم در نظام برزخی، قیامتی و بعد از قیامت و لازمه این کار این است که انسان باید نظام تغذیه ای و واردات و صادرات نفسش را کنترل کند. «سبک زندگی غلط» علت افزایش سرطان و بیماری های قلبی است   بیماری‌های سبک زندگی، نشان‌دهنده مسائل اشتباهی است که در شیوه‌های زندگی امروزی ما وجود دارند. مردم امروز از بس بد زندگی می‌کنند، دائما پر از اضطراب و استرس و فشار روحی و خیالات و افکار بد هستند. بنابراین، آمار سکته، سرطان، ام اس، آلزایمر و صدها بیماری دیگر بالا رفته، یعنی کشتار زیادی از ما در حال اتفاق افتادن است و همه به خاطر سبک زندگی غلطی است که ما داریم. ما در ۸ سال جنگ دفاع مقدس ۳۰۰ هزار شهید داشتیم ولی امروزه با سبک زندگی غلط چند میلیون آدم با انواع بیماری های سرطان، ام اس، بیماری های قلبی و عروقی از بین می‌روند. سقط جنین به طور وحشتناکی بالا رفته، اکثر زایمان ها خراب شده، در حالی که قبلا به طور استثنا یک خانمی سزارین می‌کرد. اما امروزه بیش از 50 درصد خانم ها زایمان‌های سزارین دارند و این حاکی از این است که سبک زندگی غلط انسان ها را رو به فساد و تباهی می‌برد.  آمار کشتار و مرگ و میر در جامعه روز به روز بیشتر و بالاتر می رود و از طرفی آمار تولدهای ما کم می شود. همه اینها برای این است که ورودی ها و خروجی هایمان کنترل نمی شود. شادی و آرامش در دنیا و آخرت در گرو قدرت و بزرگی روح است تقسیم بندی دیگری از قوا وجود دارد که عبارت اند از: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی.  آدمی که بدنش قوی نیست، هم مشکلات دنیائی پیدا می‌کند و هم مشکلات آخرتی. این که مقام معظم رهبری می‌فرماید: «ورزش مثل نماز واجب است»، یعنی ورزش یک عبادت، وظیفه و تکلیف است. انسان نباید در ورزش کوتاهی و سهل‌انگاری کند. جنبه گیاهی انسان مربوط به جنبه‌های تغذیه، رشد، تولید مثل، سلامت و زیبائی او می‌شود. بخش حیوانی هم به نظام خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و ... مربوط می‌شود. جنبه عقلی هم مربوط به تحصیل علم و دانش است و بخش فوق عقلی. در همه قوای انسان باید قدرت روح کسب کند. به ویژه در فوق عقل که شخص باید بتواند با غیب، الله، ائمه، فرشتگان، آخرت ارتباطش را قوی کند. چون زندگی آخرتی را در پیش رو دارد. بچه‌ای که ارتباطش را در رحم مادر با دنیا قطع می‌کند، می‌میرد. کسی هم که در زندگی معنویت ندارد و فقط دنبال این است که دکتر و مهندس بشود، یا پول جمع کند، در حقیقت حیات انسانی ندارد. هر چه انسان ها در بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی موفق‌تر می‌شوند؛ سطح اضطراب، طلاق ها، خودکشی ها، افسردگی، دعواها، جنگ‌ها و اختلافات بیشتر می‌شود. مگر این که این حرکت ها و تلاشها در تحت حاکمیت نیروی «فوق عقل» آنها باشد. یعنی فقط در این حالت است که آن تلاشها مبارک خواهد بود. از نظر آمار هم بیشترین طلاق‌ها، خودکشی‌ها، افسردگی‌ها در این دو گروه است: کسانی که از نظر مال و تحصیل آدم‌های موفقی هستند. این دو گروه پر آسیب‌ترین آدم‌های یک جامعه هستند. چون به بیراهه رفته‌اند، توان شاد کردن و آرام کردنِ خود را ندارند. بنابراین، هرچقدر شخص بدون بخش «فوق عقلانی»اش موفق شود، شکست ها نیز بیشتر می‌شود و هر چقدر قوی‌تر می‌شود، در واقع مریض تر و آسیب پذیرتر است. پس دقت کنید که ملاک قدرت حقیقی مربوط به کدام بخش است. این خیلی مهم است. «شیطان» کسی است که مردم را از خدا و معنویت اسلامی دور کند قرآن کریم انسان ها را به ۶ دسته تقسیم می کند: بعضی جمادی هستند: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ[1]». برخی پست تر از سنگ اند «أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» دسته سوم کسانی که مثل حیوان هستند؛ « أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ[2] » و دسته چهارم پست تر از حیوانات هستند؛ «بَلْ هُمْ أَضَلُّ [3]». حیوانات به بهشت می روند ولی خیلی از انسان ها بهشت نمی روند. حیوانات عبادت و نماز، غیرت ناموسی و حیا دارند، وفادار و امانت دار هستند، ولی خیلی از انسان ها این گونه نیستند.  دسته پنجم فرمود: «شَیاطینَ الإِنسِ وَالجِنِّ[4]= شیطانهای انس و جنی». بعضی انسان ها شیطان‌اند. شیطان هر کس و هر چیزی می‌تواند باشد. آن کس که مردم را از خدا و خانواده آسمانی و ابدیت غافل کند، شیطان است. مثل معلم و استاد دانشگاهی که چون خودش فاسد است و حرکت به سمت ابدیت ندارد، شاگردانش را هم آلوده کرده و از دین و آخرت غافل می‌کند. پس هر کسی می تواند برای دیگران شیطان باشد. قرآن کریم فقط یک دسته از انسان‌ها را به معنای واقعی برخوردار از باطن انسانی معرفی می‌کند که وقتی هم از دنیا می‌روند با همان باطن انسانی به آخرت متولد می‌شوند. آن‌ها کسانی هستند که: «الا الذین آمنوا عموا الصالحات و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر= مگر کسانی که اهل ایمان باشند و عمل صالح انجام بدهند/ توصیه به حق می‌کنند و توصیه به صبر». همه انسان‌ها سرمایه جاودانه‌شان را از دست می‌دهند، مگر کسانی که واقعا مؤمن باشند و عمل صالح انجام بدهند، همدیگر را راهنمائی و کمک کنند، به همدیگر قدرت و انرژی مثبت و خوب می‌دهند. این استثناء است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «الْمُؤمِنُ الْقَوِیُّ خَیْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنَ الْمْؤْمِنِ الضَّعِیفِ= یک مؤمن قوی بهتر و محبوب تر از یک مؤمن ضعیف در نزد خداوند است». مؤمن قدرتمند است. انسان ها از نظر قرآن و براساس معشوق  و محبوب هایشان به شش دسته تقسیم می شوند: در این روایت، پیغمبر صلوات الله علیه مؤمن را آدم قوی می‌داند که توانسته از این پنج دسته‌بندی اولیه نجات دهد، یعنی انسان شود. در بین مؤمنین هم مؤمن قوی بهتر و محبوب تر از مؤمن ضعیف است. حال اگر از پیغمبر بپرسیم: یا رسول الله مؤمن در چه جهت قوی باشد؟ می فرماید: مؤمنی که در هر پنج بخش؛ حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقل قوی باشد یا در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و فوق عقلانی‌اش. خداوند مؤمن قوی را دوست دارد و چرا نزد خدا محبوب تر است؟ چون به خدا شبیه تر و مقرب تر است. همان طور که در بین شاگردان، آن کس نزد استاد محبوب تر است که شبیه تر به استاد باشد. پس رمز محبوبیت در شباهت است. هر چقدر شاگرد به استاد شبیه تر باشد، محبوب تر است. ما هم هر چه اسماء الهی را جذب کنیم، به خدا نزدیک تر و محبوب تر هستیم. یکی از مهم ترین ذکرها، ذکر «یا قوی» است که بعد از نماز صبح 116 مرتبه گفته می‌شود. یعنی باید در هر پنج قوه وجود‌تان از خداوند قدرت بخواهید. فرمانده هر سازمانی باید توانائی مدیریتی و علمی داشته باشد در داستان طالوت و جالوت ثروتمندهای قوم آمدند و به پیغمبر گفتند: برای ما یک فرمانده بگذار تا ما بتوانیم با همراهی او با دشمنانمان بجنگیم. چون به ما تجاوز می‌کنند و هر دفعه که حمله می‌کنند عده‌ای از ما را می‌کشند. ما هم می خواهیم جهاد کنیم و در مقابلشان بایستیم. پیغمبر هم از طرف خدا طالوت را انتخاب کرد. طالوت هم آدم غریبه‌ای بود که پول هم نداشت. مردم قوم به حضرت اعتراض کردند که چرا چنین شخصی را برای ما پادشاه قرار دادی؟ او که پول و امکانات ندارد، چطور می‌تواند پادشاه ما باشد. خدا در این آیه شریفه ملاک فرماندار و پادشاه را چنین معرفی می‌کند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ[5]= بی تردید خدا او را بر شما برگزیده و او را در دانش و نیروی بدنی فزونی بخشیده». پس اولین ویژگی فرمانده این است که از همه قوی تر و شجاع تر باشد. در آن زمان قدرت بدنی مهم بود و امروزه مدیریت مهم است. فرمانده باید قدرت مدیریتی داشته باشد تا بتواند فرمانروایی و حاکمیت کند. آدم ضعیف، زودرنج، عصبی، پرخاشگر و دنیاگرائی که توانائی مدیریت نفسش را ندارد، چطور می‌تواند دیگران را مدیریت کند. ویژگی دوم در کنار توان مدیریتی، تخصص است، یعنی علمش از دیگران بیشتر باشد. پس یک مدیر از نظر قرآن دو خصوصیت مهم دارد: مدیریت و تخصص. علت این که طلاق در کشور ما زیاد شده، این است که دختر و پسرهای ما قوی نیستند و به عنوان یک مدیر بزرگ نمی‌شوند. مردها اخلاق‌های زنانه پیدا کرده‌اند و زن‌های ما اخلاق‌های مردانه پیدا کرده اند. بنابراین، از همدیگر نمی توانند لذت ببرند. بعضی مردها زود قهر و گریه می‌کنند، از خانه فرار می‌کنند، زود عصبی و پرخاشگری می‌کنند. معلوم است که زن نمی‌تواند چنین مردی را دوست داشته باشد. زن، مرد قوی را دوست دارد. نه فقط در جسم و هیکل، بلکه از نظر اخلاقی و قدرت مدیریتی. ممکن است کسی جانباز باشد و از نظر جسمی ضعیف باشد، ولی روح خیلی قوی داشته باشد. زن‌ها هم باید مواظب باشند. نباید لطافت‌های زنانه‌شان را از دست بدهند. نباید تیزی و تندی داشته باشند. گاهی یک زن می‌خواهد زن سالاری کند، فکر می‌کند که کار خوبی می‌کند که می‌تواند بر مردش غلبه کند و فقط دستور، دستور او باشد. زنی که چنین روحیه‌ای دارد، هر چند بر بدن مرد تسلط دارد، اما قلب او را از دست می‌دهد. زن هائی که مردشان از آنها حساب می‌برند، هیچ وقت محبوب همسرانشان نیستند. در حالی که زن باید ضعف‌های مردش را تقویت کند. دائماً به او قدرت، امید، نشاط و انرژی بدهد. مردی هم که نسبت به خانمش عاطفه ندارد و محبت و عشق ورزی نمی‌کند و همه‌اش می‌خواهد مردسالاری کند، می‌تواند محبوب همسرش باشد. مردسالاری و زن سالاری هر دو بد است و انسان را جهنمی می‌کند. پیغمبر صلوات الله علیه فرمود: «خَیْرُكُمْ خَیْرُكُمْ لِأَهْلِهِ؛ وَأَنَا خَیْرُكُمْ لِأَهْلِی= بهترین شما خوش رفتارین شما با خانواده اش است و من، بهترینِ شما با خانواده ام هستم». اگر پرسیدند: بهترین عضو خانواده چه کسی است؟ همه باید شما را نام ببرند. هر کسی باید سعی کند درخانه بهترین باشد، زن و مرد و فرزندان باید دائماً تلاش کنند که در خانواده از یکدیگر گوی سبقت در خوبی و صبوری و گذشت و عفو و ندید گرفتن، محبت، عشق ، بزرگواری، خدمت به هم و تواضع بربایند. این خانواده بهشتی می‌شود، و گرنه  با مرگ بد و فشار قبر روبرو خواهید شد. قدرت روح/ نسبت/ مدیریت اسلامی/خانواده [1] . سوره بقره/آیه 74. [2] . سوره اعراف/آیه 179. [3] . همان. [4] . سوره انعام/آیه 112. [5] . سوره بقره/آیه 248.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed