www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6800
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| | | | |
کسی که پیامبر را زیارت کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است

استاد محمد شجاعی

کسی که پیامبر را زیارت کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است

زید بن شحام به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند که: کسی که برود زیارت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چی گیرش می آید به چی می رسد ما لمن زار رسول الله؟ قال علیه السلام: «کمن زارالله عزوجل فوق عرشه»...

فیلم

1 - کسی که پیامبر را زیارت کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6799
زمان انتشار: 2 آوریل 2019
| |
 نوری در حرا

استاد محمد شجاعی

نوری در حرا

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد. بعثت و فرود آمدن جبرییل در حرا، بازگشایی راه های آسمان به حریم بسته انسان است. خداوند، بانگ بیدار باش را از سر رحمت بیکران خود به صدا درآورده است. این سروش ایزدی بر بال جبرییل فرود آمد و از حنجره پاک محمد صلی الله علیه و آله بر زمین منتشر گردید.

مبعث بر چه کسانی مبارک است؟ بعثت فقط بر مؤمنین و کسانی که دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله ) را اجابت می کنند تا شبیه به او شوند، مبارک است، اما بر غیر مؤمنین مبارک نیست. انسان دارای شئون مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است. او موجودی است که قابلیت تربیت نامحدود و لیاقت قرب الهی و خلیفه الله شدن را دارد . همچنین با تربیت صحیح می تواند، آیینۀ تمام نمای الهی باشد. دین فقط اسلام است. قرآن می فرمایند: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام[1]= دین فقط در نزد خدا اسلام است». بقیه ادیان حتی ادیان الهی از درجه اعتبار ساقط اند. هیچ کدام از آئین و مکاتب موجود در جهان جزء اسلام، تربیت بُعد انسانی انسان را به عهده نگرفته است. وقتی گفته می شود پیروان راستین دین، منظور پیروانِ راستین اسلام است و فقط و فقط پیروان راستین اسلام هستند که می توانند به حیات انسانی برسند و دیگران از این حیات محروم اند. خداوند در سوره انفال آیه 24 می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما یُحییكُم[2] = ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که شما را حیات می بخشد». این آیه بسیار زیباست. یعنی وقتی خدا و رسول شما را دعوت می کنند تا به شما حیات انسانی بدهند، شما هم اجابت کنید. نه نگویید، عمل کنید و تسلیم باشید تا حیات پیدا کنید. اما کسی که اجابت نمی کند، محال است حیات انسانی داشته باشد.  قرآن فقط و فقط کسانی را زنده به حیات انسانی می داند که مطیع باشند و خدا و رسولش را اطاعت کنند. اما به میزانی که شخص در زندگی اش با آنچه که پیغمبر فرموده، تطبیق نکند، از زندگی انسانی محروم است. خداوند پیغمبر را مبعوث نکرد تا به ما یاد بدهد، چگونه آب بخوریم، خانه بسازیم، تولید مثل کنیم، بلکه هدف از ارسال پیامبر، تربیت انسان است. بنابراین، اگر می خواهید حیات انسانی پیدا کنید، خدا و رسول را اجابت کنید تا زنده شوید. هر چند پیغمبر به تبعیت ما نیاز ندارد. او آمده تا به ما شباهت و حیات بدهد. اما به شرط (استجیبوا= اجابت کنید). هر کس به میزانی که به پیغمبر و رهبران الهی شباهت دارد از حیات انسانی برخوردار است و بالعکس هر چه اختلاف بیشتر باشد، سقوط و محرومیت از زندگی انسانی هم بیشتر خواهد بود. علت این که خداوند بعثت انبیا را مطرح می کند، این است که بعثت، به انسانها شرف می دهد و آنها را از حضیض حیوانیت بالا می کشد و به قله ی انسانیت می رساند. اما این فقط برای کسانی است که «یومن بایاتنا فهم مسلمون[3]= به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم امر ما هستند». خداوند ارسال پیامبر را یک نعمت می داند. چنانکه می فرماید «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ[4]= خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و به آنها حکمت بیاموزد». خدا برای نان، آب و غذا، هوا، کره زمین و هر چیز دیگری نگفت ما «منت گذاشتیم»، چون این ها مسائل حیوانی و گیاهی هستند و حیوانات و گیاهان هم از آنها برخوردارند. منتِ خداوند به خاطر نعمتی بالاتر است که فقط به انسان داده و آن «ارسال پیغمبر» است. بنابراین، بعثت فقط بر مومنین و کسانی که بخواهند، خودشان را با بعثت و اهداف آن هماهنگ کنند، مبارک است و برای غیر مؤمنین نه تنها مبارک نیست و بلکه نامبارک هم هست. چون اگر پیغمبر نمی آمد، آنها در قیامت حق داشتند اعتراض کنند که خدایا کسی را برای ما نفرستادی، ما هم تبعیت نکردیم. اما خداوند در سوره بنی اسراء آیه 15 می فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا= و ما تا رسول نفرستیم، هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد». یعنی عذاب فقط و فقط مخصوص کسانی است که ندای پیغمبر به گوش شان رسیده، ولی عمل نکرده اند.  برای همین، کسانی که صدای پیغمبر را می شنوند، ولی ایمان نمی آورند، بعثت بر آنها مبارک نیست.   برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی با عنوان «روان شناسی عاقل» [1] . سوره آل عمران/آیه 19. [2] . سوره انفال/آیه 24. [3] . سوره نمل/آیه 81. [4] . سوره آل عمران/آیه 164. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - نوری در حرا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6790
زمان انتشار: 25 آوریل 2017
| |
السلام علیک یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

استاد محمد شجاعی

السلام علیک یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

«مبعث» بر کسانی مبارک است که با تشبه و هماهنگی با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حیات و تربیت انسانی می رسند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6785
زمان انتشار: 22 آوریل 2017
| | | |
نگاهی به زندگانی امام كاظم (علیه السلام)

سالروز شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) تسلیت باد

نگاهی به زندگانی امام كاظم (علیه السلام)

ابوالحسن موسي بن جعفر (علیه السلام) امام هفتم از ائمه اثني عشر (علیهم السلام) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (علیهم السلام) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق و تاريخ شهادت آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند. درباره تاریخ ولادت امام موسی کاظم(ع) دو تاریخ 20 ذی الحجه و هفتم صفر ذکر شده است؛ براساس مستندات و تخمین ها می توان بیان کرد، امام موسی کاظم(ع) در 20 ذی الحجه متولد شده اند، بنابراین شایسته است این روز برای تبیین فضائل و مناقب در نظر گرفته شود.

چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) كسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی كسانی مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی كه در كتب اسماعیلیه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت كه بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(علیه السلام) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت كرد و برخی نیز از او پیروی كردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی كردند كه فطحیه موسوم هستند. ـ برادر دیگر امام موسی كاظم (علیه السلام) اسحق كه برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی كاظم (علیه السلام) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می كرد كه او تصریح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی كاظم (علیه السلام) بقدری بارز و روشن بود كه اكثریت شیعه پس از وفات امام صادق (علیه السلام) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین كثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الكاظم (علیه السلام) را از امام صادق (علیه السلام) روایت كردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اكثریت شیعه مسجل گردید. شخصیت اخلاقی او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان بیكران خویش تربیت می فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه های مدینه می گشت و به مستمندان كمك می كرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در كیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می كرد. صرار (كیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به كسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلك در اطاقی كه نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود. برخورد حاكمان سیاسی معاصر با امام مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابی كه دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی كرد و به مدینه اش بازگرداند گویند كه مهدی از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قیام نكند این روایت نشان می دهد كه امام كاظم (علیه السلام) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است كه او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشری در (ربیع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدی در یكی از ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدك را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت وقتی اصرار زیاد كرد فرمود می پذیرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودی كه تعیین می كنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یك حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش كناره دریای خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس برای ما چه چیز باقی می ماند؟ امام فرمود: می دانستم اگر حدود فدك را تعیین كنم آن را به مامسترد نخواهی كرد (یعنی خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسی بن جعفر (علیه السلام) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام كاظم (علیه السلام) حاضر بود و فرمود: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید. زندان نمودن امام و چگونگی شهادت درباره حبس امام موسی (علیه السلام) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می كند كه علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مك بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یكی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت كه اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مكیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (علیه السلام) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی كند. گویند امام هنگام حركت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار كرد و از او خواست كه از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نكند. علی قبول نكرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامی مال به او می دهند تا آنجا كه ملكی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم كه می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افكنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند. عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت كه موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاری ندارد یا كسی بفرست كه او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست كه امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمكی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهك سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد كه ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن كردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6733
زمان انتشار: 16 ژوئن 2019
| |
گناهان «درد» است و درمان آنها «استغفار» می باشد

استاد محمد شجاعی

گناهان «درد» است و درمان آنها «استغفار» می باشد

روایت بعدی از وجود مقدس نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است:« ألا أدُلُّكُم على دائكُم و دَوائكُم ؟! ألا إنَّ داءَكُمُ الذُّنوبُ، و دَواءَكُمُ الاستِغفارُ = آيا شما را به دردتان و داروى دردتان راهنمايى نكنم؟ بدانيد كه درد شما گناهان است و دارويتان استغفار».

پیغمبر خیال ما را راحت کرده و می‌گوید من دردتان را می‌دانم، دوایتان را هم می‌دانم. بزرگترین درد، مشکل، حجاب و مانع شما برای معنویات، گناه است. دوایتان هم استغفار است. روح آدم هم چرک می‌شود. پس باید چرک را از بین برد. هر وقت انسان در روح و روانش درگیری پیدا می‌کند باید استغفار کند. وقتی انسان در خانه یا محیط کار و یا در اجتماع به هم میریزد و بیقراری، اضطراب، افسردگی  به سراغش می آید، باید استغفار کند. گاهی انسان کم حواس می شود و فکر می کند که به علت پیری کم حواس شده، در صورتی که کم حواسی هم یک ضربه و آلودگی روحی است. قرآن می‌گوید، شیطان خیلی چیزها را از یاد انسان می‌برد. شما گاهی خواب های قشنگ می‌بینید، اما صبح که بیدار می‌شوید، می‌بینید خوابهای قشنگتان یادتان رفته است. این ناشی از درد و مریضی نیست. انسان یک چیزهایی از خواب یادش هست. مثلا می گوید من دیشب خواب امام حسین (علیه السلام) را دیدم، ولی یادم نیست که محتوایش چه بود. خودِ فراموشی، درد و آلودگی و مرض روح است و استغفار داروی آن است. انسان در اثر گناه به عواقب زیادی دچار می‌شود، دارویش هم استغفار است.   برگرفته از جلسه دوم بحث استغفار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6709
زمان انتشار: 13 آوریل 2017
| | | |
استغفار جزء لوازم نظام خلقت است

بحث استغفار؛ جلسه 3؛ 91/1/31

استغفار جزء لوازم نظام خلقت است

استغفار از مسائل بسیار کلیدی و دقیق در سیر و سلوک انسانی بوده و از تجلیات اسم شریف «غفور» و «غفار» و از مهربانی های خاص خداوند است که مربوط به ساختار نظام خلقت و هدف خلقت انسان می باشد. یعنی استغفار و توبه جزو لوازم نظام خلقت است.

خدا استغفار را برای کسب مقامات معنوی انسان گذاشته است. وقتی می‌گوییم: «توبه یعنی بازگشت»، این بازگشت باید معنادار باشد. توبه یا بازگشت، یعنی انسان از یک عمل اشتباه، به یک عمل درست برگردد. یعنی انسان به خاطر اشتباهات و خطاهایی که کرده، از خداوند می‌خواهد که از او روی برنگرداند و قهر نکند و او را مثل کسی که گناه نکرده ببیند. یعنی ما با یک ریاضیات بسیار پیچیده­ و نظام بسیار دقیقی سروکار داریم. زمانی که انسان از این نظام تخلف می‌کند و از مسیر مستقیم دور می‌شود، باید با استغفار دوباره به مسیر برگردد. یعنی «شدن» و« هدف» در کار است. این شدن و این هدف آنقدر اهمیت دارد که اگر انسان از آن منحرف شد، باید بلافاصله خودش را به مسیر اصلی برگرداند. بنابراین استغفار مختص شخص مؤمن و مسلمان است که می خواهد، مسیر را به صورت حقیقی طی کند. کافر استغفار ندارد. مگر این که خدا را بپذیرد و دست از کفر بردارد. «کفر» یعنی پوشش. شخص کافر باید پوشش را بردارد، زیرا خداوند پوشیده نیست. این شخص کافر است که روی «خودِ» حقیقی اش را می‌پوشاند و بطور عمدی حقایق را بر خودش و دیگران می‌پوشاند. اما فرد مسلمان واقعاً هدفی برای خلقت خود دارد و می‌خواهد به جایی برسد و چیزی را کسب کند. حال خداوند این فرصت را برایش قرار می‌دهد که با استغفار جبران مافات کند. استغفار «پاک کنِ» مشق های غلطِ زندگی انسان است وهدف از آن، حرکت و رشد و یادگیری است شما وقتی می‌خواهید به یک کودک درس یاد بدهید، اگر اسم غفور را نداشته باشید، هیچ کودکی نمی‌تواند درس یاد بگیرد. ما با اسم غفور پدر و مادر و معلم و حتی اسم غفوری که خودمان داشتیم، خواندن و نوشتن را یاد گرفتیم. یعنی زمانی که ما هیچ چیز نمی دانستیم، مدرسه ‌رفتیم و هدفی به نام یادگیری داشتیم و شروع کردیم به خواندن و نوشتن. الفبا را آغاز کردیم، اما وسط کار، اشتباه هم کردیم. اشتباه خود را قبول کرده و با مدادپاک کن پاک می کردیم. برای همین می‌گفتند، سالهای اول خودکار نیاورید. برای این که آنجا نیاز به استغفار بیشتر بود. باید پاک کنی و توبه بشود. «الف» را اینطوری نوشتم. «ب» را اینطوری نوشتم. باید درست می نوشتم. حالا این را باید پاک کنم. پس از اول مداد بیاور که این توبه امکان پذیر باشد. معلم تواب است. یعنی قبول می‌کند که بچه اشتباه نوشته و می‌تواند اصلاح کند. والدین هم همینطورند. خود شاگرد هم باید از این اسم برخوردار باشد. نه این که اگر یک دفعه اشتباه کرد، شروع کند به گریه کردن که من چرا اشتباه کردم. یادم هست موقعی که در دبستان بودیم. چند نفر شاگرد زرنگ بودند. یک روز در حیاط مدرسه دیدیم. همه دور یک نفر جمع شده بودند. یکی از این بچه ­ها گریه می‌کرد. پرسیدیم چه شده؟ فکر کردیم لابد به او خبر رسیده که مادرش یا پدرش مرده. اما او گفت: من 5/19 شدم. یعنی او این قدر مغفرت ندارد که حتی خودش را هم ببخشد. برایش مهم است که نمره اش 20 شود. وقتی مغفرت نداشته باشد، خودش به این صورت آزار می‌بیند که من چرا 5/19 شدم. آدم های سختگیر که به خود و دیگران سخت می گیرند، به راحتی توبه و معذرت­ خواهی دیگران را نمی‌پذیرند، از اسم غفور و غفار دور هستند و این باعث می‌شود هم به خودشان و هم به دیگران سخت بگیرند. کسی که سخت می گیرد، نمی تواند رشد زیادی کند. ولی پدر و مادر و معلم می‌گویند اشکال ندارد، این را اشتباه نوشتی، پاک کن و دوباره تمرین کن. پس هر جا حساب کتاب و هدف و شدن و حرکت در کار باشد، استغفار لازم است. استغفار یک سیستم ترمیمی برای انسان است خداوند تبارک و تعالی برای کسانی که عرضه بخشیدن خود را ندارند، سیستمی به نام استغفار را قرار داده است.  خداوند می خواهد آنها از این سیستم استفاده کنند و خود را را محروم نکنند. معصوم (علیه السلام) فرمود : «إنَّ اللهَ تَعالی یَغفِرُ لِلمُذنِبینَ إلاّ مَن لا یُریدُ أن لا یُغفَرُ لَه = خداوند همیشه گناهکاران را می‌بخشد، مگر کسی که خودش نخواهد بخشیده شود». یعنی انسان گاهی برای این که خدا و خودش را نمی شناسد و با هدف خلقت‏ و با «شدن» و اهمیت آن آشنا نیست، آنقدر به خود سخت می‌گیرد که همان اوائل راه ناامید می‌شود و راه را به روی خودش می‌بندد. خدا می‌گوید: من می‌بخشم. ولی این بنده خودش را نمی‌بخشد. خداوند می فرماید: وقتی کسی خودش را نمی‌بخشد، یعنی نمی‌خواهد بخشیده شود، پس من هم او را نمی‌بخشم. چرا این شخص نمی‌خواهد آمرزیده شود؟ چون استغفار ندارد و توبه نمی‌کند. این ناامیدی، خجالت‌های حیوانی، حیاهای شیطانی که سراغ انسان می‌آید، او را ناامید می‌کند. شیطان به انسان می‌گوید، حیا کن، تو خیلی گناه کرده ای و دیگر امکان بازگشت وجود ندارد. در حالی که اینطور نیست، انسان هزاران بار هم که گناه کرده باشد، تا زنده است و روی صراط است، امکان بازگشت هست. ولی شیطان آلودگی‌های مکرر و شکست های مختلف شخص را بهانه کرده و می گوید: حیا کن، دیگر مسجد و حرم نرو. تو دست و پا چلفتی هستی و نمی توانی. شخص به محض این که این ترفند را که «ترفند مقدس» هم است از طرف شیطان قبول کند، و این فریب را بپذیرد از توبه متوقف می‌شود و دیگر استغفار نمی‌کند. وقتی استغفار نکرد، حرکتش متوقف می شود و این یعنی سقوط که خیلی خطرناک است. خداوند تبارک و تعالی با هدیه ی استغفار که به انسان داده، دست شیطان را بسته و این امکان را از او گرفته که بتواند با حمله­ های خود، ما را از سازندگی و توبه و از شدن باز بدارد. عمر ما و زمان های دنیا نسبت به زمانهای آخرت، «رحمی هستند» و خاصیت سازندگی دارند. این مثل رحم مادر است. وقت هایِ رحم مادر، نسبت به دنیا سازندگی دارند و اگر برای جنین در رحم مادر اشتباهاتی اتفاق بیفتد، فرصت جبران هست و بازسازی می شود. پزشکان الان جنین را از رحم در آورده و عمل جراحی می‌کنند و دوباره به رحم برمی‌گردانند و اعتقاد دارند که مشکل جنین برطرف می شود. به همین ترتیب، وقتِ ما الان در رحم دنیا غیر از وقتِ آخرتی است. 5 دقیقه ی دنیا، معادل میلیونها سال آخرت سازندگی دارد و چون ماهیتش سازندگی است، پس صیرورت و شدن در آن هست. این یک دروغ بزرگ است که انسان فکر کند، وقت تمام شده و دیگر نمی توانم کاری انجام بدهم، خیر. ممکن است انسان بگوید: من دیر جنبیدم و وقت تمام شد، پس نمی‌توانم پروازهای بُرد بلند داشته باشم یا پروازهای حتی بُرد متوسط داشته باشم، اما حداقل کاری که می توانم ‌بکنم، این است که خودم را از ته جهنم به بهشت بکشانم. یعنی آدم می‌تواند توبه کند و خودش را از جهنم نجات دهد. برای همین ما رحم‌های زمانی و مکانی زیادی در دنیا داریم، مثل شب جمعه، شب های قدر و ... . روز و شب جمعه و اوقات دیگر. باید بدانیم که  ساعت‌ها، روزها و ماه ها با همدیگر فرق می‌کنند. یعنی نوع سازندگی هایشان فرق دارد. رحم های مکانی و زمانی برای انسان فرصت جبران و بازگشت را فراهم می کنند و قصور انسان را جبران کرده و نواقص او را ترمیم می کنند. برادران یوسف(علیه السلام) با آن همه ظلم هایی که به او کردند، دروغ گفتند و اقدام به قتل کردند، اما تا آخرین دقایق روی باطل خود ماندند. اما وقتی لو رفتند، یعنی خودشان توبه نکردند، بلکه آخر لو رفتند و به یعقوب(علیه السلام) عرض کردند:«یاأَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا= اى پدر! براى گناهان ما آمرزش‌ بخواه»(یوسف/97). حضرت یعقوب فرمود:«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ= گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌خواهم» (یوسف/98). حتماً من برایتان این کار را می‌کنم، ولی «بعداً». «بعداً» یعنی، برای این ظلمهایی که شما کردید، من باید یک رحم زمانی مناسب پیدا کنم که در آن رحم زمانی، این تحول را بتوانم انجام بدهم؛ یعنی بتوانم توبه را برای شما دریافت کنم و این کار را در شب جمعه انجام می دهد. در روایت داریم، حضرت یعقوب شب جمعه برای پسرانش استغفار می کند تا بتواند گذشته آنها را جبران کند. پس فوق ­العاده مهم است که ما درک درستی از مفهوم زمان، سازندگی و شدن داشته باشیم تا استغفار بتواند روی ما تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسأله استغفار یک مسأله کاملاً ریاضی و دقیق و تخصصی است. هیچ کدام از مسائل الهی و معارفی نیست که تخصصی و ریاضی و دقیق نباشد، همه همینطورند. بعضی ها از یک ریاضیات پیچیده ­تری برخوردارند و بعضی ها ساده ­تر هستند. ولی همه­ شان ریاضیات و قاعده و عدد و اندازه دارند. نتیجه ی «دعا» «اجابت» و نتیجه ی «توبه» «آمرزش» است فرمایش بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه اسلام) است، می‌فرماید:« مَا كَانَ اللَّهُ لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّكْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَةِ، وَ لَالِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ، وَ لَالِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ = چنین نیست كه خداوند درِ شكر را به‌روى بنده‌اى بگشاید و درِ فزونى نعمت را به‌رویش ببندد، و چنین نیست كه خداوند باب دعا را به‌روى كسى بگشاید و باب اجابت را به‌رویش ببندد، و نیز چنین نیست كه خداوند در توبه را به روى كسى باز كند و در آمرزش را به‌رویش ببندد»(ارشاد القلوبِ دیلمی، ج 1، ص 148). امکان ندارد خداوند تبارک و تعالی باب دعا را روی کسی باز کند و اجابت نکند. وقتی دست انسان بالا رود یا با اجابت برمی‌گردد و یا با چیزی بهتر از اجابت. یکی از سرمایه­ های مهم آخرتی انسان دست هایی هست که در دنیا بالا رفته، ولی خالی برگشته اند. اینها امتیازاتی هستند که ما از خدا طلبکار می شویم. یعنی خدا خودش را بدهکار می داند. در روایت داریم، زیرک ترین و بزرگ ترین آدمها، کسانی هستند که کثرت دعایشان از همه بیشتر است و زیاد دعا می‌کنند. به هر بهانه ­ای دستشان را بالا میبرند. چون کریم بینهایت است. ما خیلی ساده هستیم که می گوییم: من که حالا پول در جیبم هست، بروم به خدا بگویم خدایا به من نان بده؟ خودم می روم نان می خرم. بلیط هواپیما می خرم، خانه می خرم، اتومبیل می خرم. انبیاء همه چیز داشتند، اما این کار را نمی کردند. خیلی زیرک بودند. اصلاً نه خودشان را می دیدند، و نه پولِ جیبشان را. می گفتند خدایا علف گوسفند و شتر من را برسان. موسی(علیه السلام) چقدر ادب دارد و چقدر زیرک است، می فرماید:«رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ= پروردگارا! به هر خیری که بر من می فرستی، نیازمندم»(قصص/24). می‌توانست بگوید: خدایا گرسنه ­ام، نانی برسان. اما می گوید: خدایا هر چه خیر بفرستی من می خواهم، جا دارم. خیلی زیرک بودند. نه خودشان را میدیدند،  و نه امکاناتشان را. وقتی می خواستند به جنگ بروند، می گفتند: «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ = پروردگارا بر [دلهاى] ما شكیبایى فرو ریز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه كافران پیروز فرما» (بقره/250). اصلاً به تعداد سربازان لشکر نگاه نمی کردند. به این که ما چند نفر هستیم، لشکر دشمن چند نفر هستند توجه نمی کردند. ابرقدرتها چرا اکثر قریب به اتفاق موارد شکست می خورند؟ برای این که آنها فقط اسباب و علل مادی را می‌بینند. اگر مسلمانها حواسشان به خدا باشد، خدا وهمی نیست که برد و باخت برایش مهم باشد. خدا دنبال این است که هر کدام از ما شبیه خودش شویم. برای مربی مهم نیست که وقتی به شکم شاگرد مشت میزند، دردش می‌آید یا نه. مربی می خواهد، او قوی شود. به موسی می‌گویند تو چطور می‌خواهی با فرعون درگیر شوی؟ می‌گوید:«إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ= پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد كرد» (شعرا/62). اگر کسی گفت در کنار مشکلات، خدا با من است و او برایم بس است. خدا هم می‌گوید: من کنارش هستم. برای همین فرمود: هر کس هر طوری به من گمان داشته باشد، من هم همان گونه در زندگی با او رفتار می‌کنم. بعضیها نان خوش ­نیتی‌شان را می‌خورند. نان خوش­ فکری، زیرکی، معرفتشان و نان دقت در محاسبات ریاضی را خوب می‌خورند. بعضی ها آنقدر زیرک هستند که با اسم «مبدل» گناهانشان را تبدیل به قرب می‌کنند. یک آدم چقدر زیرک است 20 سال 30 سال گناه دارد، می گوید: بروم توبه کنم و با این توبه همه گناهانم را تبدیل به نیکی کنم. می‌گوید: این گناهان را دور نمی ریزیم. بالأخره می‌شود کاری کرد. این خدایی که من می شناسم، اسمهایی دارد که وقتی من به گناهانم بزنم، تبدیل به چیزهای خوب می‌شود:«فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ = پس خداوند بدی هایشان را به نیكی ها تبدیل مى ‏كند» (فرقان/70). خدا دارد عدد و رمز می دهد. حواست باشد، وقتی می شود سیئه را به حسنه تبدیل کرد، پس هیچ چیز غیر قابل تبدیل به چیز دیگر نیست. اسم مبدل را باید بلد باشی. اصلاً برای یک مدیر و برای کسی که می‌خواهد خودش را اداره کند، خانواده را اداره کند، اصلاً چیزی به عنوان بن ­بست وجود ندارد. می‌شود کینه­ ها را به محبت تبدیل کرد؟ بله. می‌شود تنفر را به دوستی تبدیل کرد؟ بله. می‌شود از سه بار طلاق گرفتن، یک زندگی خوب ساخت؟ بله. پس همیشه تو در دعا چیزی دریافت می‌کنی. بنابراین، زیرکترین آدمها کسانی هستند که سجده زیاد دارند؛ تسبیح زیاد دارند؛ خلوت زیاد دارند؛ دست به دعا زیاد می برند. چون هر‌بار که دست را بالا می‌برد و می‌گوید: «یا الله» خدا را بدهکار می‌کند. خدا هم خیلی خوشش می‌آید که یک نفر اینطوری بگوید و ناراحت هم نمی‌شود از این که بدهکار شود. ولی در نقطه مقابل، آنقدر بدش می‌آید از آدمهایی که از ریاضیات عالم بی‌خبرند. کسانی که از عبادت تکبر دارند: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی = در حقیقت كسانى كه از پرستش من كبر مى‌‏ورزند، به زودى با خواری در دوزخ در مى‌آیند» (غافر/60). در بخش سوم می‌فرماید:«وَ لا لِیَفتَحَ لِعَبدٍ بابَ التُوبَه وَ یُغلِقُ عَنهُ بابَ المَغفِرَۀ= و نیز چنین نیست كه خداوند در توبه را به روى كسى باز كند و در آمرزش را به‌رویش ببندد». اگر خدا زبانت را به استغفار باز کرد، حتماً جبران هم می‌کند. حتماً توبه را می‌پذیرد. ما نباید از این رمزها و این ریاضیات و این نظام علی و معلولی و نظام قضا و قدر غفلت کنیم. اینها فرمولهای عالم هستند. مثل فرمولهای فیزیک و شیمی نیستند که کاربرد دنیایی داشته باشند. فرمولهایی هستند که تا جاودانگی به کار ما می‌آیند. حضرت دارد فرمول و ریاضیات خلقت را برای ما تشریح می‌کند. پس اگر توبه دادند، مغفرت هم حتماً هست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6704
زمان انتشار: 13 آوریل 2017
| | | |
مداومت به استغفار انسان را از ناامیدی نجات می دهد

بحث استغفار‎؛ جلسه2 (بخش 2)؛ 90/11/27

مداومت به استغفار انسان را از ناامیدی نجات می دهد

معصوم (علیه السلام) می فرماید:«عَجِبتُ لِمَن یَقنَت وَ مَعَهُ الإستِغفار= من تعجب می‌کنم کسی در زندگی ­اش ناامید می‌شود و می‌بُرد، در حالی که استغفار را دارد». «وَ مَعَهُ الإستِغفار» یعنی استغفار با او است، ولی استفاده نمی‌کند. او خودکم­ بین می‌شود، ناامید می‌شود، می بُرد و در کارها جا می زند. در زندگی زناشویی و در کار علمی ناامید است و حرکت درستی نمی کند.

در روایت دیگر داریم:« تَعَطَرُوا بِالإستِغفار لا تَفضَحکُم رَوائِحُ الذُّنُوب = با استغفار خودتان را معطر کنید که بوی بد و گند گناهان مفتضحتان نکند» و آبرویتان را نبرد. پناه بر خدا آدم یک موقع کاری می‌کند و آبرویش می‌رود. اما اینجا معصوم (علیه السلام) می‌گوید، خودت را معطر کن. استغفار فقط پاکی نیست. پاکیِ است که عطر می‌آورد. آدم وقتی معطر می‌شود، فرشته­ ها هم دوستش دارند، وقتی معطر نیست، فرشته­ ها که قوای عالم هستند از او فرار می‌کنند. فرشته که فرار کند، یعنی کمکها از دست آدم در می‌روند. بنابراین، بعضیها که هوشیار بودند و استغفار را می‌شناختند. قبل از رفتن خدمت اولیای خدا یک مقدار استغفار می‌کردند. می‌گفتند آنجا می‌رویم بوی بدِ ما ولی خدا را اذیت می‌کند یا مارا به شکل دیگری مثلا مثل حیوان می‌بیند. استغفار می کردند و وقتی می رفتند، ولی خدا خیلی صمیمی آنها را تحویل می‌گرفت و می خندید. چون معطر بودند. کسی که استغفار ندارد، وقتی پیش استادش می‌رود، نمی‌تواند ارتباط ­گیری کند. استاد طور دیگری نگاهش می‌کند. می‌خواهد با زنش حرف بزند، به دعوا کشیده می شود، چون چرک دارد. می‌خواهد با بچه ­اش حرف بزند، با مشکل برمی‌خورد. می‌خواهد با دوستش حرف بزند، با مشکل برمی‌خورد، چون سنگینی دارد. اما وقتی که استغفار دارد، هیچ کدام از این اتفاق ها نمی افتد. بهترین توسل استغفار است علی (علیه السلام) می فرمایند:« أفضَلُ التوسُّلِ الاستِغفارُ = بهترین توسّل، استغفار است». «توسل» یعنی وسیله­ گیری به سمت خدا. بالاترین وسیله برای این که ما به خدا برسیم، استغفار است.  امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:«سِلاحُ المُذنِبِ الإستِغفار= سلاح گناهکار استغفار است». سلاح هر کسی استغفار است، چه مذنب باشد چه نباشد. یعنی وقتی آدم گناه می‌کند، ضعیف می‌شود. شیاطین جنی و انسی او را می‌زنند و به او حمله کرده او را داغان و روانی و عصبی و بیقرار و نجس می‌کنند. شیاطین انسی هم می‌توانند به او صدمه بزنند، بدخواهی کنند، فتنه ­انگیزی کنند، وقتی آلودگی و گناه آمد، آدم باید منتظر هر بلایی باشد. جنها به راحتی به آدم نفوذ  و حمله می‌کنند. جنها بو می‌کشند، جایی که کِرم، آلودگی و مریضی زیاد است، حیوانات آنجا زیاد می‌شوند. جایی که آلودگی و کثافتکاری باشد، چقدر پشه و مگس می‌آید و شیطان بو می‌کشد، در جاهای کثیف و آلوده زود حاضر می‌شوند. در این مواقع، سلاح انسان چیست؟ چطور از خودم دفاع کنم؟ با سلاح استغفار باید از خودم دفاع کنم. تا گناه کردی منتظر حمله ی شیطان باش. تا فهمیدی خراب کاری کردی و معصیت شده، زود با استغفار خودت را به سر جای اول خودت برگردان. زود به خودت واکسن بزن که دیگر آسیب نبینی. استغفار یک واکسن است و پیشگیری هم می‌کند. استغفار «شفیع» انسان نزد خداست «لا شَفیعُ أنجَحُ مِنَ الإستِغفار= هیچ شفیعی مؤثرتر و نجات­ بخش تر از استغفار نیست». اگر شفیع به سمت خدا می خواهی، استغفار کن. شما وقتی می خواهید با پدر با مادرت حتی با همسرت و حتی با فرزندانت مشکلاتت حل شود، معذرت­ خواهی سلاح مهمی است. اگر به بچه­ ات قول دادی، عمل نکردی. نسبت به همسرت وظائفی داشتی، و عمل نکردی. بگو، «من معذرت می‌خواهم». همین معذرت ­خواهی و اعتراف به پدر و مادرت و ... شفیع می‌شود. طرف نسبت به فرزندش اشتباه کرده، بچه عُقده می‌کند، می‌گوید عجب پدر و مادر نادانی. پس اگر اشتباه کردی به بچه­ ات بگو عزیزم! من از تو معذرت می خواهم. هر خطایی کردی از خدا معذرت­خواهی کن، این حتماً شفیع است. در برطرف کردن شیاطین، وسوسه­ ها، اختلافات و فتنه ­ها، سلاح استغفار و معذرت­ خواهی فوق ­العاده مؤثر است. اصلاً خداوند روان و سیستم رواین انسان را طوری خلق کرده که عذرخواهی، اعتراف به اشتباه، اعتراف به کوتاهی، اعتراف به تقصیر شفیع قدرتمندی می شود برای او. اینقدر مهم است که بدترین آدمها هم می‌پذیرند. پیغمبر فرمود: بدترین بدترین بدترین امت من، کسی است که عذر قبول نمی‌کند. یعنی این آدم خیلی بدبخت است. چون عذر خیلی قدرتمند است. خداوند فرمود: اگر بندگان من که با من قهر کردند، می دانستند من چطوری به اشتیاق آنها نشسته ام و منتظرشان هستم، از شوق من می مردند. این خدای ماست. به متقین، به عارفین و به صدیقین می‌گوید، فکر نکنید من اله شما هستم، من اله گناهکاران هم هستم. لذا می‌گوید: گناهکاران مرا با اسم خودشان بخوانند و بگویند: «یا اله المذنبین= ای اله گناهکاران»، تو خدای ما هم هستی. در این صورت آدم دیگر وحشت نمی‌کند. اصلاً احساس بی ­سرپناهی، احساس بی پشتیبانی نمی‌کند. چون وقتی آدم گناه می‌کند، شیطان یکی از کارهایی که می‌کند این است که نسبت به خدا در دل آدم وحشت می‌اندازد و آدم از خدا رمیده می‌شود. دیدید بعضی ها وقتی گناه و معصیت نسبت به پدر یا مادرشان انجام می‌دهند، دیگر رویشان نمی‌شود به خانه برگردند. علتش این است که  به وحشت می‌افتند. پدر که خیلی مهربان است و می‌داند فرزندش وحشت­زده است کسی را واسطه می‌فرستد و می‌گوید برو به بهانه ای او را بیاور با من آشتی بده. اما خدا می‌گوید، نمی‌خواهد کسی را بیاوری. خودت عذرخواهی کن. به تو شفیع دادم. استغفار. اگر این اسم اله المذنبین نبود، آدم وحشت­زده می شد که «إنَا الذّی عَصَیتُ جَبارَ السَماء= من کسی هستم که جبار آسمان را معصیت کردم». حاکم عالم، ملک الناس، من او را معصیت کردم. مگر شوخی است که انسان خدا را معصیت کند؟ ولی این جبار سماء می‌گوید: من اله المذنبین هم هستم. ترسیده ای؟ وحشت کرده ای؟ بگو «یا اله المذنبین =ای خدای گناهکاران» چقدر این ذکر قشنگ است که آدم بنشیند و این ذکرها را دوره بگیرد. بحث استغفار، جلسه 2؛ (بخش اول)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6681
زمان انتشار: 12 آوریل 2017
| |
«استغفار» از عظیمترین سرمایه ­های انسان است

بحث استغفار؛ جلسه 1؛ 90/11/27

«استغفار» از عظیمترین سرمایه ­های انسان است

عظیم ترین ثروت انسان، طلب مغفرت است. استغفار برای رسیدن به خوشی، سعادت، سلامت، آرامش و شادی دنیا و سعادت آخرت، یک سلاح بسیار مهم است.

در روایت داریم: «الدُّعا سِلاحُ المُؤمِن = دعا سلاح مؤمن است». سلاح مفهوم نظامی و جنگی دارد. استغفار فقط یک سلاح نیست، بلکه یک وسیله چندکاره است که بسیاری از خیرها را برای انسان جلب می‌کند و بسیاری از شرها را برطرف می‌کند و همچنین برای آخرت انسان آثار شگفت­ انگیزی دارد. انسان اگر دچار آلودگی شد، استغفار راهی است برای این که روح خودش را پاک کند. استغفار مثل استحمام است. همان طور که خداوند آب را قرار داده تا از آن برای شستن بدن و ظروف و لباس استفاده کنیم و باران را برای شستشوی طبیعت و حیات طبیعت قرار داده، استغفار را برای آسمان نفس و روح و جان ما قرار داده که هر وقت دچار آلودگی و چرک و حجاب شد، بتوانیم با استغفار به پاکی و آرامش و شادی برسیم و مسیر ما در مسیر حق بیفتد. «استغفار» با «عفو» فرق دارد. در «عفو» ما فقط از خدا می‌خواهیم که خداوند ما را جریمه نکند و از جرم ما بگذرد. ولی معنی استغفار این است که خداوند نه تنها ما را ببخشد، بلکه آغوشش هم همیشه برای ما باز باشد. یکی از اسرار عظیم مسائل معرفتی و عرفانی استغفار است، یعنی توسل به اسم «غفور» و «غفار» خداوند تبارک و تعالی است و هر چقدر انسان این را در مورد خداوند تبارک و تعالی باور داشته باشد و خدا را با جلوه ی غفور بودن، عفو بودن و غفار بودن ببیند و با معرفت استغفار کند، قدرت بیشتری پیدا خواهد کرد. آثار و کارکردهای استغفار برای انسان یکی از کارکردهای استغفار این است که انسان با آن پاک می شود. استغفار همه وزر و وبال ها، خرابکاریها و گناهانی را که گرفتاریهایی در رحم دنیا برای انسان پیش می آورد و مانع تولد سالم انسان به برزخ می‌شود، از بین می‌برد. استغفار علاوه برآن که مانع تولد ناقص یا بیمار ما به آخرت می شود، تأمین کننده ی دنیای ما هم است.   قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 135 در مورد توصیف مؤمنین می‌فرماید:«وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ = و (اهل استغفار) كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند». چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد؟ «فاحشه» یعنی کار زشت، وقتی مؤمنین دچار فحشا و کار زشتی می‌شوند، خدا را یاد می کنند و برای گناهانشان استغفار می‌کنند. پس مؤمن ممکن است آلوده شود. این طور نیست که مؤمن معصوم باشد. ممکن است دچار فحشا و لغزش و کبیره ­ای شود، ولی اصراری به انجام آن ندارد. یعنی آن را تکرار نمی کند و به سوی استغفار می رود. خداوند مؤمنی را دوست دارد که اگر دچار فحشایی شد، با استغفار خودش را شستشو بدهد. خداوند متعال در قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً = و هر كس كار بدى كند یا برخویشتن ستم ورزد و سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت»(نساء/110). یعنی انسان باید با این دید سراغ خداوند برود. مثالی می زنم که هر چند مثال پایینی است، اما محسوس و ملموس است. چرا بچه­ ها از پدر و مادرشان استغفار و عفو را می‌طلبند، با این که می‌دانند که به آنها جسارت و ظلم کرده و اشتباه کرده اند؟ اما اطمینان دارند که با وجود همه لغزش ها پدر و مادرشان آنها را می پذیرند؟ چرا در مورد کسان دیگر اینطوری نیستند؟ برای این که پدر و مادر در روی زمین از مظاهر اسم رحمان، رحیم و غفور هستند. یک حس خاصی در پدر و مادر هست که اشتباهات فرزند را ذوب کرده و زود او را می‌پذیرند و هیچ وقت راه را بر فرزند خود نمی‌بندد. حال شما این حس را در مقیاس بی‌نهایت در نظر بگیرید و ببینید خداوند نسبت به بندگانش چگونه خواهد بود؟ و اگر انسان این حس را نسبت به خدا داشته باشد و خدا ببیند که بنده با این حس به سراغ او آمده و قصد مسخره کردن خدا را ندارد و واقعاً از اشتباهی که کرده پشیمان است و واقعا استغفار می کند، خداوند می فرماید: «یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً= خداوند را آمرزنده و مهربان می یابد». در روایت داریم، خداوند درصدی از رحمت خود و قطره ای از اقیانوس بیکران رحمت و مغفرت الهی خود را در دل انسانها قرار می‌دهد. همانطور که خودش فرمود، من رحمت خودم را صد بخش کردم و یک بخشش را در دنیا قرار دادم و  99 درصد آن قرار است در آخرت ظهور پیدا کند. وقتی بهشت هر انسانی به اندازه همه آسمانها و زمین است، ببینید قرار است خداوند چقدر جلوه رحمانی داشته باشد، چقدر دهندگی و بخشندگی داشته باشد. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): « خَیرُ الدعاءِ الاستِغفارُ = استغفار بهترین دعاست» (الكافی: 2/504/1) قرآن درباره ی دعا می‌فرماید: « قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ = بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند» (فرقان/77). بشری که عرضه ندارد، دعا کند، عرضه درخواست از خدا را ندارد، عرضه استفاده از رحمت بیکران الهی را ندارد، هم در دنیا بدبخت و گرفتار و فقیر می‌شود و هم در آخرت. ثروتمندترین آدمها در دنیا و آخرت کسانی هستند که این کانون بینهایت رحمت و مغفرت را می‌شناسند و از آن بیشتر بهره­ مند می‌شوند. عده ­ای فقط در قیامت فاصله­ های نجومی می‌گیرند. وقتی می‌گوییم نجومی یعنی شخصی در بهشت نشسته و آن درجات بهشت را نگاه می‌کند که به دوری ستاره هاست. مثلا همان طور که ما الان یک ستاره خیلی دور را که دارد سوسو میزند، از زمین نگاه می‌کنیم. همینطور هم در بهشت به همدیگر نگاه می‌کنند و میگویند: او چطور تا آن بالا رفته؟ خدا می گوید او با دعا بالا رفته و تو نخواستی که دعا کنی. او وقتی که در دنیا بود، زیاد دعا می‌کرد. ما برای هر دعا و درخواستش که اجابت نشده در بهشت به او مقام دادیم. چون هیچ درخواستی نزد خداوند بیهوده نیست. هیچ دعایی نمی سوزد. دعای ما در حق دیگران زودتر از دعای خودش اجابت می شود دعا کردن در حق دیگران، خیلی ارزش دارد. پس از دیگران بخواهید که برای شما دعا کنند. به خصوص پدر و مادر و ذوی ­الحقوق. شما هم در حق دیگران هم با صمیمیت و مهربانی و توجه و تمرکز دعا کنید. نگویید دعاهای ما به چه درد می خورد و دعای من چه فایده­ ای دارد. اشتباه بزرگی که خیلی از ما می‌کنیم این است که وقتی کسی به ما می‌گوید: التماس دعا داریم. ما جدی نمی گیریم. ما باید انجام وظیفه بکنیم و بگوییم: چشم، خواهر من، برادر من، از من خواستی من حتماً دعا می‌کنم. زیرا دعای شما حتما در حق دیگران اجابت می‌شود. ممکن است دعای خودمان گاهی در حق خودمان به خاطر بعضی از گناهانمان اجابت نشود. یعنی به خاطر بعضی گناهان، دعای ما حبس می شود. این همان است که در دعای کمیل می خوانیم:«اَللّهُمَّ أغفِرلِیَ الذُّنُوبَ الّتی تَحبِسُ الدُّعاء=خدایا! گناهانی را که موجب حبس شدن دعای من شده است را بیامرز ». ولی دعای ما در حق دیگران حبس نشده و مستجاب می گردد. استغفار بهترین عبادت است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:« خَیرُ العِبادَةِ الاستِغفارُ = بهترین عبادت، استغفار كردن است» (نورالثقلین: 5/ 38/44). الان بعضی ها می‌گویند: اعصابمان خرد است. مشکلات روحی و روانی داریم. فلان کس جن زده شده. فلان کس را بستند. چرا زندگی من اینقدر گرفتاری دارد؟ پیامبر خدا به آن پاکی می فرماید، من حداقل 70 بار استغفار می کنم که صدمه نبینم. ما از صبح تا شب به خودمان خیلی صدمه میزنیم. با دیدنی‌هایمان، با شنیدنی‌هایمان، با خوردنی‌هایمان، با گفتنی‌هایمان، با رفاقت‌ها و ارتباطاتمان، آنقدر بلا سرمان می‌آید. تازه این صدمات از خود ما و انسان ها به ما می رسد. غیر از این ها شیاطین انسی و شیاطین جنی هم به ما حمله می کنند و یک عالم کثافت و چرک در روح ما می‌ریزند. با این وجود می‌بینی که شخص تا شب اصلاً یکبار هم استغفار نمی کند. آیا می دانید چقدر چرک جمع می‌شود؟ ما فکر می‌کنیم، حتماً باید مشروب بخوریم، زنا کنیم، بعد بگوییم: «استغفر الله». اما همین که شما سرت را در خیابان بلند می کنی و چشمت به چهار نفر آدم تاریک می خورد، چهارتا صحنه بد می بینی، حرفی می شنوی، یا حرفی می زنی، زود باید آثار سوء آن را از روحت پاک کنی. شما چند بار در روز دست تان را می شویید و از صابون استفاده می کنید؟ استغفار مثل آب برای روح است. ما اصلاً از آن استفاده نمی‌کنیم. پیغمبر که در اوج لطافت است، حداقل در روز 70 بار استغفار می کند. انسان با روح آلوده، تمرکزی برای عبادت ندارد لباس و بدن و همه اشیایی‌ که در عالم هستند، روح و تسبیح دارند. نگذارید زیاد کثیف بمانند. شما با لباس کثیف که روی سجاده و در مسجد بروید ارتباط خوبی برقرار نمی‌شود. چه برسد به این که انسان با روح آلوده برود. ما شب به رختخواب می رویم، استغفار نداریم. خوابهای بد می‌بینیم. آدم در رختخواب تا موقعی که خوابش ببرد،  باید به خدا بگوید خدایا! اضافه ­ها، کدورتها، حرفهای بد، بی ­ادبی‌ها، عصبانیت‌ها، منیت‌ها و هر اشتباهی که در طول روز کردم را ببخش. وقتی با چرک و آلودگی می‌خوابید، خوابهای بد می‌بینید. سنگین می‌شوید و نمی توانید برای عبادت و سحر بلند شوید. نمی‌‌توانید احیا بگیرید. زیاد چرت می‌زنید. خواب ­آلودگی و بی­حالی و قساوت قلب زیاد پیدا می کنید. قلب اصلاً نورانیت ندارد و از عبادت لذت نمی‌برد. حال چگونه آدم با روح خود این کار را می کند؟ نفسی که ۱۰۰ جور آلودگی پیدا کرده، با این آلودگی ها به مسجد می‌آید و می‌خواهد نماز بخواند. وقتی می‌خواهد در مسجد بنشیند، می‌بیند کسل، بی­حال و بی­ رمق روی سجاده می رود و اصلاً نمی تواند تمرکز بگیرد. وقتی می‌خواهد با خدا حرف بزند، ارتباط برقرار نمی‌شود و حضور قلب ندارد. انسان باید زود به زود استغفار کند. پای اینترنت و ماهواره نشسته ای، چهار تا عکس ناجور دیدی، یا در خیابان چشمت به بعضی چیزها افتاد. از آن بدتر خیالت افکار آلوده تولید کرده است. پیامبر می فرماید: « إنّهُ لَیُغانُ عَلى قَلبِی وإنّی لَأستَغفِرُ اللّه َ فی كُلِّ یَومٍ سَبعینَ مَرّةً = گاه قلبم را غبارى مى گیرد و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى طلبم » (مستدرك الوسائل: 5/320/5987). در اثر ارتباط با کثرات و با مردم روی قلبم گرد می نشیند و باید استغفار کنم. اما ما از صبح تا شب با این همه آلودگی در محیط دانشگاه، کار، خانه و در خیالات خودم می‌خواهیم بایستیم و نماز بخوانیم. این نماز معراج ندارد. ارتباط برقرار نمی شود. اگر می‌خواهید ارتباط برقرار شود، اول حمام برو و شستشو کن. انسان می خواهد مهمانی برود، اول حمام می رود. ما برای رفتن به ملاقات خداوند اصلا به نظافت روح مان توجه نمی کنیم.  بهترین استحمام این است که انسان ذکر «استغفر الله» داشته باشد و استغفار کند. بعضی عوامل باعث سبک شدن روح می شوند چند چیز برای روح فوق ­العاده مهم است، یکی «صدقه» است که روح را پاک می‌کند. خیلی تأثیر عجیبی روی روح دارد و دیگری استغفار است. اساتید فرمودند، رو به قبله بنشینید و حداقل روزی 100 مرتبه استغفار کنید. حتی کسی که حمام ظاهری می رود، چقدر نشاط دارد و روی خلق و خوی او اثر خوبی دارد. عامل دیگر که در روح اثر می گذارد، ورزش است که خیلی مهم است. کسی که ورزش نمی کند، نمی تواند تمنای حرکتهای سطح بالای معنوی داشته باشد. کسی که روی بدنش تسلط ندارد و بدن بر او حاکم است، روحش نمی‌تواند با بدن آلوده حرکت کند. بدن ما یک عالم آلودگی دارد و با مسواک، استحمام، عطر زدن، لباس تمیز پوشیدن و از همه مهمتر ورزش، می‌تواند نفس را قدرتمند کند. کسی که اهل ورزش و کار کشیدن از بدن نیست، روحش سنگین می شود. چنین روحی حسی برای پرواز ندارد و از خواندن قرآن مست نمی شود. زیرا این روح زیر خروارها آلودگی است و چیزی به او نمی رسد. استغفار روح را آزاد می‌کند به آدم قدرت پرواز می‌دهد. پیامبر اکرم فرمود: «طُوبى لِمَن وُجِدَ فی صحیفَتِهِ استِغفارٌ كثیرٌ = خوش به حال کسی که در نامه عملش استغفار زیاد باشد» (الترغیب و الترهیب:2/468/6). نفس ما صحیفه عمل ماست. وقتی می‌گویند نامه عملتان را می‌خوانند، یعنی نفس خودتان را می‌خوانند. نوزاد که به دنیا می‌آید، دنیا نامه عملش را می‌خواند. نامه عمل نوزاد خود اوست. با خواندن آن معلوم می شود این کودک در دوران جنینی چه دورانی را طی کرده است. صحیفه نفس ما خود ما هستیم. فکر نکنید که آنجا فرشته ای هست و کاغذ و قلمی در دست دارد، خیر.  فرشته یعنی قدرت، قوای عالم. خداوند این سیستم را طوری تنظیم کرده که شما هر کاری بکنید، در نفستان ذخیره و نوشته می‌شود. خداوند می فرماید:«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً= نامه‏ ات را بخوان. كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى» (اسراء /14). پیغمبر می‌فرماید:« خوش به حال کسی که در نامه عمل و صحیفه­ اش استغفار زیاد باشد». استغفار حملات چهارگانه شیطان را از انسان دفع می کند استغفار بسیاری از انحرافات و حجابها وحمله­ های شیطان را از انسان برطرف می کند. حمله­ هایی که حتی خود انسان نمی‌فهد که دچار این حمله شده، ولی وقتی استغفار می‌کند، آثار حمله برطرف می‌شود. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند :« طُوبی لِمَن وُجِدَ فی صَحیفَۀِ عَمَلِهِ یَومَ القِیامَۀِ تَحتَ کُلَّ ذَنبٍ أستَغفِرُ الله= خوش به حال کسی که روز قیامت در صحیفه عملش زیر هر گناهش نوشته باشد استغفر الله»(بحار الأنوار: 5/329/26). این معنایش چیست؟ یعنی خودش را پاک کرده باشد. «الإستِغفارُ فی صَحیفَۀِ یَتَلَألَؤُ نُورَاً = استغفار در نامه عمل انسان، مانند نور می درخشد». استغفار فقط پاک کردن نیست، بلکه نور است. «مَن أحَبَّ أن تَسُرَّهُ صَحیفَتُهُ فَالیُکثِر فیها مِنَ الإستِغفار= هر كس دوست دارد كه نامه اعمالش او را خوشحال كند، آمرزش خواهى را در آن بسیار گرداند»(المعجم الأوسط: ج1ص 256). هر كس دوست دارد كه نامه اعمالش او را خوشحال كند، یعنی وقتی به آخرت متولد می‌شود و به خودش نگاه کند از خودش خوشش بیاید. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:«أکثِرُوا مِنَ الإستِغفار فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ لَم یُعَلِمُکُمُ الإستِغفارَ إلاّ وَ هُوَ یُریدُ أن یَغفِرَ لَکُم = بسیار آمرزش بخواهید؛ زیرا خداوند عزوجل آمرزش خواهى را به شما یاد نداد، مگر براى این كه مى خواهد شما را بیامرزد»( تنبیه الخواطر : ج 1 ص 5.) به ما امر کرده اند که زیاد استغفار کنیم. استغفار حمام روح است. رو به قبله نشستن تمرکز می‌خواهد. در مجلس هم که نشسته اید، استغفار کنید. اگر خدا یادتان داده پس می‌خواسته شما را ببخشد. استغفار درمان آسیب های روحی و روانی انسان است سه نوع آسیب وجود دارد. یک سلسله آسیب ها آسیب های جسمی است که روح را هم درگیر می‌کند. شما وقتی سرما  می‌خورید، حس شما ضعیف می‌شود. وقتی که تب داری، ضعیف می‌شوی. اینها بیماریهای جسمی است. ولی روح هم درگیر می‌شود، اما درمان آن احتیاج به کار روی بدن دارد. داروی خوب، غذای خوب، تغذیه خوب و از همه مهمتر ورزش است. گروه دیگر از آسیب ها روانی هستند. اینها فقط روانپزشک و مشاور روح می‌خواهد. آنها می‌توانند روح شما را سبک کنند. ولی دسته دیگر یک سلسله از بیماریهای روحی است که روانپزشک نمی تواند آن را تشخیص دهد. وقتی قرآن می‌گوید، شیطان به اینها حمله می‌کند. روانپزشک چه می‌داند، چطوری می‌تواند شیطان را از تو دفع کند. در حدیث داریم که شیطان در مخ این آدم بول می‌کند. روانپزشک چطوری بول شیطان را از مخ این آدم در بیاورد.  فقط می گوید، قرص بخور و بخواب. چرا شیطان بول و مدفوع می کند؟ برای این که خودت اجازه می دهی. پای فیلم، کتاب‏، مجلس، موسیقی و اینترنت و فضای مجازی که نباید بنشینی می‌نشینی و می‌گذاری هر چه کثافت است در مخ تو بریزد. این فاز سوم، فاز خیلی بالایی است و فقط یک کارشناس می تواند تو را کمک کند. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إنّ اللّه َ تعالى یَغفِرُ لِلمُذنِبِینَ إلّا مَن لایُریدُ أن یُغفَرَ لَهُ ! قالوا : یا رسولَ اللّه ِ ، مَنِ الذی یُریدُ أن لایُغفَرَ لَهُ ؟ ! قالَ : مَن لایَستَغفِرُ=  خداوند متعال، گنهكاران را مى آمرزد، مگر كسى را كه خودش نخواهد آمرزیده شود. گفتند: اى پیامبر خدا! چه كسى خواهان آن است كه آمرزیده نشود؟ فرمود: كسى كه آمرزش نمى طلبد»( مستدرك الوسائل : ج 12 ص 122 ح 13685 نقلاً عن الشیخ أبی الفتوح فی تفسیره) . مثلاً شخصی به شما می گوید بدنم کثیف است. شما می گویید: حمام برو. یا کسی می گوید: من مریض هستم. شما می گویید: به پزشک مراجعه کن. یعنی می داند که مریض است و باید به دکتر مراجعه کند. امکان ندارد یک نفر گناه داشته باشد، بگوید من بدبخت شدم و دیگر مشکلم حل نمی‌شود. این طور نیست. دریا دریا گناه هم ببرد نزد خدا بخشیده می شود. یعنی طلب استغفار کن، بخواه که بخشیده شوی. پیغمبر اذن کلی می‌دهد، می‌گوید هر کس گناه کرده بخشیده می‌شود. فقط یک عده بخشیده نمی‌شوند: «إلاّ مَن لا یُریدُ أن یُغفَرَ لَه= مگر کسی که خودش نخواهد بخشیده بشود». آدم به جایی برسد و کاری با خودش بکند که نخواهد بخشیده شود. خلیفه عباسی بعد از انجام جنایت های زیاد و کشتن هزاران نفر در موقع مرگش می گوید: خدایا من می دانم تو چقدر بخشنده و بزرگی، حتی می دانم اگر استغفار کنم، من را می‌بخشی، ولی آنقدر از تو بدم می‌آید که نمی خواهم از تو معذرت خواهی کنم. به خدا اعتقاد دارد؛ به پیغمبر و قیامت اعتقاد دارد؛ قاری قرآن هم بوده؛ سالها در مسجد عبادت کرده؛ ولی با خود چه می کند که به این قساوت می رسد؟ پیامبر می فرماید: کسی که نخواهد آمرزیده شود، کسی است که در زندگی اش استغفار ندارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6626
زمان انتشار: 9 آوریل 2017
| |
مضامین دعاها فرمول های انسان سازی و بازگو کننده رموز خلقت اند

آثار دعا(10)، 85/2/9 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

مضامین دعاها فرمول های انسان سازی و بازگو کننده رموز خلقت اند

باطن دعا به گونه ای است که حتی وقتی شما نگاهی به فهرست ادعیه و عناوین دعاها می کنید، یا وقتی که خود دعا را می خوانید، در باره ی حرکت انسان به سمت آخرت و ابدیت  دائما اطلاعات مهم تخصصی می گیرید. بسیاری از این اطلاعات، حاوی خبرهای غیبی و مسائل مخفی بین انسان و ماوراء طبیعت و مسایل بین خداوند و انسان است.

انسان اگر مضامین ادعیه را خوب بفهمد و یاد بگیرد، با همین مضامین رشد می کند. چون گفتیم که وقتی معصوم با مردم رو به رو می شود، به اندازه ی عقلِ مردم با آنها سخن می گوید. اما وقتی که با خدا مواجه می شود، با همه ی حقیقت وجودیش با خدا حرف می زند. مثلا وقتی می گوید: خدایا تو به من یاد بده که فرزندانم را این گونه تربیت کنم. دقت کنید! این، یعنی معصوم می داند که یک انسان باید چطور تربیت شود؟ و از خدا می خواهد که خدایا تو به من کمک کن که این گونه با بچه هایم رفتار کنم. واقعا اگر کسی می خواهد با سرعت و قدرت رشد کند، به مضامین دعاها خیلی نیاز دارد و باید روی مضامین دعاها و زیارت نامه ها کار کند. وقتی امام راجع به اقسام فرشته ها بحث می کند و می گوید: خدایا فرشته های آن آسمان، فرشته های این آسمان، فرشته هایی که مسئول این کار هستند، فرشته هایی که مسئول آن کار هستند، اسم این فرشته این است و اسم دیگری آن، با این کار امام در واقع ما را با ملکوت و باطن عالم آشنا می کند و با قوای عالم انس می دهد. یعنی امکان ندارد که امام معصوم این ها را ندیده باشد و در دعا بگوید. خبرهایی هست که شاید معصوم همه را دیده است و دارد از پشت صحنه خبر می دهد. و گرنه چه کسی می داند، اسم فرشته ها چیست؟ این فرشته ها چه ارتباطی با هم دارند، طبقه بندی شان چطور است؟ کارهایشان چیست؟ خصوصیات فرشته ها چیست؟ کسی خبر ندارد و شما در دعا با آنها آشنا می شوید. هیچ کس نمی تواند در مورد پدر و مادر مانند معصوم حرف بزند. این معصوم است که می گوید: خدایا، کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه ی یک سلطان ستمگر بترسم. با این دعا به شما می آموزد که اگر فرزندی از پدر و مادر حریم نگیرد، علاقه و عاطفه ی پدر و مادر به فرزند، او را چنان پر رو و بی حیا بار آورد که حریم پدر و مادر را بشکند، چنین کسی عاقبت به شر و عاق والدین شده و بدبخت می شود. امام با دعا ما را تربیت می کند. یک آدم عاقل می داند که چطور با پدر و مادرش رفتار کند. می فهمد که حریم پدر و مادر مثل برق است. برق خوب است؛ با آن انس می گیریم و آن را به خانه می آوریم و از روشنایی که تولید می کند، استفاده می بریم. اما به آن دست نمی زنیم. دست بزنیم، ما را از بین می برد. والدین ما اگر هیچ کاری نکرده باشند و حتی اگر خودشان هم گناهکار باشند؛ همین که فرهنگ عظیم بهشتی بودن، یعنی شیعه بودن را به ما انتقال داده اند، پس آدمهای بسیار بزرگی هستند. ما دعاهایی از امام سجاد علیه السلام داریم که حتما بخوانید. حضرت می فرماید: خدایا کمک کن با همسرم این کار را کنم؛ رفتارم با فرزندم این گونه باشد؛ نسبت به پدر و مادرم این طوری رفتار کنم؛ نسبت به همسایه ها آن طور باشم. حضرت در واقع با این دعاها ما را تربیت می کند. یکی از آن دعاها دعای مکارم اخلاق (دعای بیستم صحیفه سجادیه) که قویترین متن تربیتی است. حضرت در دعای مکارم اخلاق می‌فرمایند: «وَ اكْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ = خدایا از چیزهایی که من را به خودشان مشغول می کنند، بی نیاز کن». بی نیاز کن تا وقتم را در این چیز ها تلف نکنم. حضرت دارد ما را تربیت می کند. « وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ = روزگار مرا در جهت هدفی که خلق کردی، فارغ کن». در واقع حضرت به تو می آموزد که خودت باید وقتت را فارغ کنی و استعداد و جوانی ات را هدر ندهی. «عملِ» به «دعا» باعث ساخته شدن انسان و رشد او می شود اگر انسان دعاهایی با مضامین عالی را که معصومین فرموده اند بخواند، اما عملی از او سر نزند، یعنی دعایش به عمل منجر نشود، در نتیجه «شدن» هم در او صورت نمی گیرد. یعنی زمانی دعا انسان ساز است که توأم با عمل باشد. امام صادق (علیه السلام) در حدیث عنوان بصری می فرماید: اولین قدم، در عبودیت این است که انسان برای خودش تدبیر نکند. انسان برای زندگی مادی اش نباید آنقدر برنامه بریزد که هر وقت بخواهد سراغ برنامه های الهی برود، بگوید نمی توانم. چون کار دارم و گرفتارم. در این صورت تو دیگر فرصت نمی کنی تا دستورات خدا را اجرا کنی. هر وقت به معارف به بهشت، خلوت، رفت و آمد با خدا، دعوتت می کنند، می گویی: نمی توانم، وقت ندارم. وقتی این دعاها را از خدا می خواهی و  به جلسات علمی، به مطالعه دینی و به عبادت می‌گویی وقت ندارم، نشانه آن است که به مضامین دعایی که خوانده ای عمل نمی کنی. «الداعی بلا عمل، کالرامی بلا وتر= دعا کننده ی بدون عمل، مثل تیر اندازی است که کمان او، زه ندارد. ». پس باید خودت هم عمل کنی. «وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ = مسایل مهم من را كه باعث دل مشغولى من است، كفایت كن و مرا به كارى كه فردا از آن مورد سؤال قرار مى‏دهى بگمار، و روزگارم را در آنچه براى آنم آفریده‏اى مصروف دار».[1] وقتی با این دعا از خدا می خواهی که تو را به کاری وادارد که قرار است از تو در قیامت سؤال کند؛ باید بدانی که آن کارها چیست و به آنها عمل کنی. خداوند در قیامت 50 سؤال می پرسد که هر کدام 1000 سال طول می کشد. آیا آن سوالات را می دانی؟ یکی از آن سؤالات رابطه ات با امام زمان علیه السلام است. دیگری درباره قرآن است. سؤال دیگر درباره روابطت با همسر و فرزندانت است. آیا روابطت را با آنها تنظیم کرده ای؟ بنابراین وقتی شما دعا می کنید، باید در کنار این دعا عمل کنید. امام عصر (علیه السلام) در دعا می فرمایند: خدایا به زنان ما عفت عطا بفرما‍. یعنی زنها باید دنبال عفت و حیا بروند. ناموستان را با حیا و با عفت بار بیاورید. زنها هم باید خودشان را به عفت و حیا وادار کنند. امام زمان علیه السلام دعا می کند: «اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیّة و عرفان الحرمة...» تا آخر دعا. یعنی خودت باید بروی این کارها را انجام بدهی. وقتی دعا می کنی که خدایا کمکم کن من با همسر و فرزندانم این گونه باشم، خداوند می‌فرماید: تو عمل کن. من هم به تو قدرت می‌دهم، تو جلو برو. اما اگر بگویی: خدایا من هر چه دلم بخواهد می‌گویم، هر حرف بی‌ادبانه‌ای دلم خواست می‌زنم، تو هم ما را هدایت کن، این جبر و نشدنی است. ما گاهی وقت ها از خدا جبر می خواهیم. می گوییم خدایا من حاضر نیستم دست از رویه و روش غلطم بردارم، تو یک کاری کن خوب شوم. خدایا کمک کن، فرزندانم این گونه باشند. می فرمایند: پس راجع به بچه هایت این ها را رعایت کن. به فقرا صبر بده، یعنی فقیر نباید بی حیا باشد، باید صبور باشد در اثر فقرش نباید سراغ کارهای زشت و خلاف و گناه برود و از طریق روابط حرام پول در بیاورد.  پس اثر هفتم دعا که تربیت انسان کامل است، به دلیل وجود فرمول های تربیتی در ادعیه ی ماست. اگر این ها را رعایت کردی، خوب تربیت می شوی. فقط دعا خواندن صرف نیست. این طور نیست که ما فقط دعا بخوانیم ولی عمل نکنیم. «دعا» مقام گوینده را معرفی می کند دعا قبل از هر چیزی، از مقام گوینده ای خبر می دهد که در مقام انشای این مقوله ی عظیم قرار گرفته است. آن کسی که در کنار عرفات ایستاده و در آن موقعیت، یک باره به خدای خود عرض می‌کند: «وَ أَنْتَ الَّذِی لا إِلَهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَیْ ءٍ فَمَا جَهِلَکَ شَیْ ءٌ فرایتک ظاهراً فی کل شی ء و انت الظّاهر لکلّ شی ء = تو آن خدایى که غیر از تو معبودى نیست. خود را بر همه چیز شناساندى و هیچ چیزی به تو جاهل نیست تا آنجا که تو را در هر چیز آشکار دیدم، ای خدایی که تویی آشکار بر همه اشیاء».[2] چه کسی این خبر را آورده؟ تو در هر پدیده ای خود را به من معرفی می کنی. من تو را ظاهر در همه ی اشیاء دیدم، به هر چه که نگاه کنم تو را می بینم. (به دریا بنگرم دریا ته وینم/ به صحرا بنگرم صحرا ته وینم). وقتی معصوم این گونه حرف می زند، دارد تو را می سازد، یعنی با این ساختن، تو از این کور چشمی دور می شوی، از این نگاه‌های عادی دست برمی‌داری و با چشم انسانی به عالم نگاه می‌کنی.  قرآن می فرماید: « لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا = دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‌كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌‏بینند و گوش‌هایى دارند كه با آنها نمی‌شنوند».[3] این گونه کور و کر نباشیم. زیرا فرمود: اگر کسی اینجا نتواند خدا را ببیند، آن طرف هم نمی بیند: « وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا= و هر كس در این [دنیا] كور[دل] باشد، در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود».[4] هر کس در اینجا کور باشد، در آنجا هم کور است. نکره ای در سیاق نفی قرار می دهد. « فَمَا جَهِلَکَ شَیْ ءٌ= هیچ شیئی نیست، مگر این که تو را می شناسد. هیچ شیئی نیست مگر این که تو در آن ظاهری. نکره را در سیاق نفی قرار می دهد تا بگوید که به طور مطلق همه چیز به تو آگاه است و علم دارد. بنابراین، علم را در سراسر کائنات سرایت داده است. آن چنان بهت آور سخن گفته که نه تنها مردم امروز، قصور از فهم این کلمات دارد، بلکه باید قرون متوالی بگذرد تا در لا به لای اعصار، افکار پخته تر شده و پرده از چهره ی پر اسرار این مسائل گرفته شود. راستی این سخن را معصوم از کجا می گوید، سخنی که به ذهن احدی نگذشته است و آن گاه که در میان باغستان های مدینه نیمه شبها فریاد می زند: «و باسمائک التی ملئت ارکان کل شی= و به اسم های تو که ارکان هر شیء را پر کرده است».[5] یعنی شما هیچ شی را نمی‌بینید، مگر این که اتم ها، الکترون ها، نوترون ها، پروتونهایش خبر از تو می‌دهند. به راستی که او «اسم الله» عالم را چگونه در همه ی موجودات ساری و جاری دیده و با کدام چشم خدا را در همه چیز ظاهر دیده است. بالاخره این معارف انسان را می سازد. وقتی می گویی «هوالظاهر» یا «انت الظاهر» تو فقط ظاهری، یا تو فقط اول یا آخر هستی. یعنی فقط خدا را ظاهر می بینی. اما ما چگونه می بینیم؟ ما می گوییم، اشیایی داریم می بینیم، ولی خدایی نمی بینیم. ولی امام می گوید: اشیا دیده نمی شوند، فقط خدا دیده می شود. این مکتب انسان را می سازد و انسان را به فکر فرو می برد. وقتی می گویی هوالظاهر یعنی فقط او ظاهر است، پس هیچ شیئی در عالم نیست که ظهور داشته باشد بدون خدا. هر چه شما می بینید، فقط اوست که ظهور دارد. از همه مهمتر این است که ما اول او را می بینیم، بعد اشیا را می بینیم و متوجه نمی شویم، همیشه فکر می کنیم که اول اشیا را می بینیم. پس چنان چه بیان شد، مسائل بلند دعا قبل از هر چیز دلالت بر روح بلند و مقام منیع و شخصیت والای گوینده ی آن دارد. به عبارت دیگر می توان گفت که دعای کمیل و دعای ابوحمزه و عرفه ی سیدالشهدا علیه السلام سفر نامه ی آن بزرگوران در سفر «من الخلق الی الحق و من الحق الی الخلق= سفر از خلق به حق و از حق به خلق( بازگشت)» هستند. آنها با به ودیعه گذاشتن این گنجینه ی سنگین، انسان ها را به موطن خود دعوت کرده و از همه خواسته اند تا به تکاپو در نظام تکلیف اسلامی و به متخلق شدن به اخلاق الهی و تمرین در تادیب نفس به آن مقامات نائل آیند. این دعاها به ما می‌گوید که ابواب کمالات بر روی انسان باز است، باید از خدا بخواهیم تا بتوانیم به جانب آن کمالات حرکت کنیم. زیرا اسلام فقط یک سلسله عبادات که برای بسیاری از حد لفظ تجاوز نمی کند نیست. بلکه مثلا همین نماز، معجونی است که در آن، همه ی مقامات انسانی لحاظ شده اند، و انسان به طرف آنها خوانده خواهد شد. در دعای شعبانیه به ما دستور داده شده که «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک= خدایا کمال بریدن از هر چیز به خودت را به من عنایت فرما»، من از همه چیز منقطع شوم و به تو وصل بشوم». تا عبارت «کمال انقطاع = از چیزی بریده بشویم» می آید، خیلی ها فکر می کنند که شخص باید دست از زن و بچه اش بردارد و در گوشه ی عزلت بنشیند و «انقطاع» حاصل کند، این «انقطاع» نیست. «انقطاع» یعنی در اوج این که این روابط اجتماعی خود را داری، از غیر خدا منقطع باشی. مثل سیدالشهدا (علیه السلام). سیدالشهدا یک پدر بسیار عاطفی و مهربان، یک همسر بسیار عاطفی و مهربان است. آنقدر عاطفه دارد که وقتی یک شب رباب و سکینه پیشش نیستند، در فراق آنها شعر می گوید که خدایا چه شب طولانی است که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز صبح نخواهد شد. این عاطفه ی امام حسین و حضرت رباب سلام الله علیهاست که در اوج روابط عاطفی فقط به خدا وصل اند. انقطاع یعنی اگر قرار باشد به خاطر وظایف شان، اینها را فدای خدا کنند، راحت فدا می کنند. ابراهیم علیه السلام انقطاع دارد که اسماعیل علیهم السلام را با آن زیبایی، به آن خوش اخلاقی، به آن مهربانی و کمالات زیادی که دارد، برای خدا فدا می کند. «انقطاع» یعنی یک جوان کم سن و سالی مثل اسماعیل علیه السلام می فهمد که خدا گفته باید سرش بریده شود. برای همین است که به پدرش می گوید «پدر این کار را بکن. ان شاءالله من را از صابرین خواهی یافت». انقطاع یعنی این که حضرت زینب سلام الله علیها وقتی پسرانش شهید می شوند، اصلا به سمت میدان نمی رود، تا جنازه شان را بردارد. انقطاع یعنی وقتی مادر وهب سر فرزندش را می برند و جلویش می اندازند، سر را به طرف دشمن می اندازد و می گوید: من چیزی که برای خدا دادم، پس نمی گیرم. انقطاع یعنی مادری که چهار تا شهید داده در جمهوری اسلامی و به پسر پنجمش می گوید: تو هم زودتر برو شهید شو که من در روز قیامت نمی خواهم، خجالت زده ی زینب سلام الله علیها باشم. انقطاع یعنی زن به شوهرش می گوید: زیاد معطل نکن برو جنگ. به رغم این که می داند ممکن است شوهرش کشته شود و بچه اش یتیم شود، ولی راحت می گوید برو. انقطاع یعنی در اوجی که ثروت داری، بریده ی از ثروت بشوی. نه این که وقتی گدا هستی و اصلا چیزی نداری، بگویی منقطع هستم. «الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور = الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز تا دیدگان دل ما حجاب‌های نور را بدرد».[6] چشمان ما حجاب های نورانی را بدرد تا ما به کجا برسیم؟ « فتصل إلی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعزّ قدسک= به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما همچون شعاع بعزّ قدست، آویخته گردد». اگر حجابهای نورانی را پاره کنیم، آن وقت ارواح ما به تو وصل می شوند. و یا فرمودند تا ما عرض کنیم: «إِلَهِی وَ أَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عَارِفا وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خَائِفاً مُرَاقِباً = خدایا مرا به نور عزّت بسیار زیبایت برسان تا عارف به وجودت گردم، و از غیر تو روی گردان شوم، و از تو هراسان و برحذر باشم».[7] خدایا من را به آن نور عزت خودت که بسیار بهجت زا و بهجت آفرین است، برسان تا با آن نور تو را بشناسم. و از غیر تو روی برگردانم. وقتی شب جمعه در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام وارد می شوی و این حالت شادی و شعف را داری، این همان نور است که انسان را هدایت می کند. وقتی به حرم حضرت رضا علیه السلام می روی، وقتی به کربلا و مکه و مدینه مشرف می شوی، چه حالتی به تو دست می دهد؟ این همان نور است. این دعا دعوت به بلندترین مقامی است که برای یک عارف متصور است و مژده ای است برای انسانها و به آنان اعلام می کند که باب کمالات مفتوح است. پس بکوشید آن ابواب را فتح کنید. هر که شد محرم دل در حرم یار بماند            وان که این کار ندانست در این کار بماند [1] - دعای مکارم الاخلاق [2] - دعای عرفه. [3] - اعراف/179. [4] - اسراء/72. [5] - دعای کمیل. [6] - مناجات شعبانیه. [7] - همان.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6608
زمان انتشار: 9 آوریل 2017
| | | |
هیچ عبادتی مانند «دعا» انسان را به خدا نزدیک نمی کند

آثار دعا(9)، 85/1/26 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

هیچ عبادتی مانند «دعا» انسان را به خدا نزدیک نمی کند

حضرت امام صادق علیه السلام درباره ی دعا و تقرب انسان به خداوند می فرمایند: «عليكم بالدعا فانكم لا تقربون بمثله = بر شما باد به دعا كردن، زيرا شما با هيچ عبادتى مانند دعا به خداوند نزديك نمى شويد».

کلمه «علیکم» چه در قرآن و چه در روایات به معنی «بر شما باد»، یعنی بر شما واجب است. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت از دعا استفاده کنید. «علیکم» در مورد عملی گفته می شود که آن عمل جزء ضروریات است و اگر به آن توجه نکنید، حتما با یک نقص بزرگ وارد آخرت می شوید. ادبیات این فرمایش معصوم در مورد انسان های فطرت گراست که فهمیده اند از کجا آمده اند، در کجا هستند و به کجا می روند و به این مسئله یقین دارند و می فهمند که تقرب به خداوند تبارک و تعالی یعنی چه؟ در انسان فطرت گرا هیچ دغدغه و دلشوره و عشق و هدفی بالاتر از این وجود ندارد. اگر می خواهید بدانید که چقدر باطن انسانی دارید، به همان میزان دغدغه و دلشوره و عشق و هدف تان زیاد تر می شود. ببینید که این دغدغه و دلشوره در وجود شما هست یا نه؟ از همین جا معلوم می شود که آیا خداوند شما را دوست دارد یا نه؟ وقتی به اسم رحمان خدا نگاه کنیم، خداوند بی شک همه ی ما را دوست دارد. اما این دوست داشتنِ عمومی خدا برای مؤمن کافی نیست. مومن می خواهد رابطه ی مستقیم و خصوصی با خدا برقرار کند. برای همین به محبت ویژه ی حق تعالی احتیاج دارد. بنابراین می فرماید: شما با هیچ چیز به اندازه ی دعا به حق تعالی نزدیک نمی شوید. چون شما در دعا اصلِ توحید را رعایت می کنید. یعنی در دعا هم هدف را می بینید و هم محبت دارید.  در دعا، از خدا غیر خدا را نمی خواهید. اساسا تصمیم گیریها، انتخاب ها و ارتباط ها و رفتار یک مؤمن مبتنی بر این نیست که خودش چه چیز را دوست دارد و چه چیز را ضروری می داند، بلکه براساس رضایت حق تعالی است. برای همین حضرت می فرماید: شما اگر می خواهید به خدا نزدیک شوید، با هیچ چیز به اندازه ی دعا به خدا نزدیک نمی شوید. دعا باطن عبادت است از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:« الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ = دعا مغز عبادت است»[1].  خداوند در قرآن کریم فرمود: « وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ = و جن و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند».[2] عبادت هدفِ خلقت نیست. بلکه، وسیله است. یعنی شما را برای عبادت خلق کردم تا آن عشق خدایی که در دل همه ی شما هست، ارضا شود. چون ما نفخه ی خدا هستیم و همه مان عشق به خدا داریم. می گوید: اگر می خواهید شبیه من شوید، عبادت کنید. این برای آن است که آن چیزی که مال شما نیست، از شما جدا شود و آن چیزی که از من در شما هست، رشد کند. آن قدر رشد کند تا مثل من شوید. شما مثل من خواهید شد به این شرط که دعا کنید. برای همین فرمودند: دعا مغز عبادت است. دعا فقط برای رسیدن به نیازهای شئون حیوانی ما نیست، بلکه مکتب انسان سازی است دعا برای این نیست که اگر من یک خواسته ای دارم، اجابت شود. اساسا وضع و تأسیس دعا برای این نیست که ما از خدا بخواهیم فلان مشکل ما را حل کند یا خواسته ای را برآورده سازد و ما هم خیلی مبتذل با آن برخورد کرده و فقط در حیطه ی مسائل دنیایی از آن استفاده کنیم، بلکه دعا یک روش و یک مکتب انسان سازی کامل است. بنابراین اگر کسی با فرمول های دعا، مهارتهای عبادی، فرمول های ذکر و مهارتهای مناجات آشنا شود، دعا او را به آن هدفی که برایش خلق شده، می رساند. در روایت بعدی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ما یعلم عظم ثواب الدعاء و تسبیح العبد فیما بینه و بین نفسه الا الله تبارك و تعالى = بزرگى پاداش دعا و تسبیح كردن بنده خدا را (آن زمان كه بین او و خود باشد)، هیچ كس جز خدا نمى داند». هیچ کس نمی تواند بفهمد که دعا کردن، هنگامی که انسان به تسبیح و تنزیه و تقدیس حق تعالی می پردازد، چقدر ثواب دارد. گاهی ما «ثواب» را مزد یک کاری می دانیم. مثلا درختی در بهشت برای ما بگذارند. ولی ثواب این نیست، بلکه منظور از ثواب، نوع تاثیری است که یک عمل بر وجود ما می‌ گذارد. پس اگر می خواهید واقعا به سرعت و قدرت رشد کنید، باید به ثواب با این معنا، خیلی اهمیت بدهید.  یعنی اولا، مفت از کنار هیچ ثوابی رد نشوید، ثانیا، ثواب را یک امر خارج از وجود تان نبینید. یعنی نگویید، بهشت می روم و در بهشت به خاطر تسبیحاتی که گفتم این قدر ثواب به دست می آورم. دقت کنید! بهشت، خودِ تو هستی. زیرا شما در آخرت متولد به درون و باطن خودتان می شوید. این تو هستی که بهشت سازی می کنی و باید از بهشت لذت ببری. میزان بهشت سازی، تنظیمِ قوا، قلب و روح تو با اوامر الهی و بهشت است. باطنی را می سازی که یا متناسب با شرایط زیستی ابدیت هست یا نیست.  بنابراین، منظور از «ثواب» یعنی من به یک توانایی و قدرتی برسم که بتوانم از آن بهشت یا بالاتر از بهشت بهره مند شوم. باید به این فکر کنید که در شما کمالی ایجاد شود و همین حالا در دنیا ظهور کند، نه این که بعداً به ظهور برسد. وقتی که شما به ملاقات خدا می روید، نباید «کور» به ملاقات بروید، ملاقات یک دیدار است. از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) روایت داریم که فرمودند: سعی کنید که به باغ های بهشتی زیاد بروید، در محافل بهشتی، در بوستان های بهشت زیاد قدم بگذارید، عرض کردند: یعنی چی؟ فرمود: یعنی مجالس ذکر، مجالسی که انسان در آن به یاد بهشت حقیقی می افتد. بهشت حقیقی یعنی خود حق تعالی. باید دقت کنید که وقتی می گوییم مجلس و ملاقات، باید حتماً این ملاقات صورت بگیرد. اگر ذکر می گویید، یک دور تسبیح می گردانید، دو رکعت نماز می خوانید، دعایی می خوانید، باید یک ملاقات و دیدار جدیدی بین شما و خدا رخ داده باشد. تجدید دیدار شده باشد. این یعنی ثواب. بعداز ملاقات باید ببینی تا چه اندازه دلت سبک شد، چقدر از این ملاقات خوشحالی معنوی پیدا کرده ای. اگر کسی مرتب ذکر بگوید و دعا کند، اما دلش تاریک و غمگین و افسرده و متمایل به گناه باشد، در حقیقت ملاقاتی صورت نگرفته است و باطن انسانی هم ساخته نشده است. خداوند در هیچ ملاقاتی کسی را دست خالی بر نمی گرداند. چون کریمی مطلق است. برای همین است که فرمود: دعای بدون اجابت در خارج نیست. علی علیه السلام فرمودند:« مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ لَمْ یُحْرَمِ الْإِجَابَهَ= كسى را كه توفیق دعا دهند از اجابت محروم نمی کنند».[3] در آیه ی شریفه ی:« ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ = بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را»[4] اجابت را به طور مطلق، معلق بر دعا فرموده است. حال آن که با آمدن شرط یعنی «دعا»، «جزا» که همان تحقق دعاست حتمی می باشد. در صورتی که در بعضی از دعاها ظاهرا خواسته و حاجت مورد سوال متحقق نمی شود. چه بسا بسیاری نمی دانند که حال دعا، حالی است که انسان با صرف نظر از عالم کثرات (دنیا) به عالمی وارد شده که نام و نشانی ندارد. ظاهرا ما دعا می کنیم و در بعضی از موارد اجابت نمی شود. به طور مثال، می خواهیم مریضی شفا پیدا کند یا یک مشکلی داریم که می خواهیم حل شود. دعا می کنیم، ولی نتیجه ای که می خواهیم حاصل نمی شود. در همین دعای اجابت نشده، واقعا یک ورود به عالم ملکوت صورت می گیرد. یعنی واقعا ما می رویم در آن عالم و در آن لحظه صحیفه ی نفس بریده ی از همه چیز این عالم شده و به ملکوت می پیوندد و هیچ دعا کننده ای هرگز از آن عالم قدسی دست خالی بر نمی گردد. حال اگر حاجت دنیایی تان را دادند که دادند، اما اگر ندادند، چیزی بالاتر از حاجتی که خواستید و صلاح نبوده روا شود، به شما می دهند که همان مغفرت و درجات عظیم آخرتی است. اینجا ثوابی که می بریم این است که چیزی به وجود ما اضافه شده است. این ها حداقل ها هستند. حضرت می فرماید: در قیامت عبد انتظار مقامات عالیه ندارد، ولی می بیند خیلی درجات به او دادند. بعد سوال می کند که این مقامات برای چه به من داده شده است؟ می فرمایند: به خاطر این که دعاهایی در دنیا داشتی که اجابت نشد. ما آن دعا ها را آن موقع برای تو اجابت نکردیم. اما به خاطر دعایی که کردی و دستت را به خاطر ما بالا بردی. حقی بر گردن ما داشتی و ما باید به تو چیزی می دادیم و حالا دادیم. حضرت می فرماید: مؤمن در آن موقع آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعاهایش در دنیا به اجابت نمی رسید. ششمین اثر دعا، تعلیم و وقوف بر آداب و معارف بلند الهی است ششمین اثر دعا تعلیم و وقوف بر معارف بلند الهی و فهم دستور العمل های زندگی،‌ تعلیم آداب و سنن الهی و همچنین درس چگونه حرف زدن با خداوند عز و جل است. شاید از علل مهم و اساسی تاسیس مکتب دعا به وسیله ی حضرات معصومین علیهم السلام همین باشد. در روایات و احادیثی که از معصومین علهیم السلام نقل شده و حضرات با مردم حرف می زنند. یعنی به اندازه ی عقل و شعور و درک طرف مقابل با آنها حرف می زنند. این همان فرمایش رسول خداست که :« کلم الناس علی قدر عقولهم= با مردم به اندازه ی عقل آنان صحبت کنید». امام هیچ وقت به اندازه ی عقل و فهم خودش با مردم حرف نمی زند. احادیث و روایات بر پایه ی فهم و عقل مردم گفته شده اند تا مطلب برای عموم مردم قابل فهم باشد. بر این اساس، درمی یابیم که اطلاعاتی که از احادیث به ما می رسد، هیچ وقت به اندازه‌ی اطلاعاتی که از طریق دعاها به ما می رسد، نیست. در دعا پیغمبر و سایر معصومین علیهم‌السلام با خدا روبرو شده اند و با همه ی حقیقت وجودیشان سخن گفته اند. پس اطلاعاتی که از تجلی معصوم به دست شما می آید، خیلی بالاتر از اطلاعاتیست که از طریق احادیث به شما می رسد. یعنی انسان اگر بخواهد واقعا راه و رسم زندگی، ارتباط با خدا و ارتباط با خودش و ارتباط با مردم را یاد بگیرد، باید به دعا ها مراجعه کند. چون معصوم با همه ی حقیقتش در آن تجلی کرده است. آن جایی که برای پدر و مادر دعا می کند؛ یا جایی که امام سجاد علیه السلام برای فرزندانش دعا می کند؛ یا برای خانواده اش دعا می کند؛ یا برای مسائل سیاسی، اجتماعی دعا می کند؛ انسان می فهمد که زندگی و انسانیت یعنی چه؟ برای همین کسی که با متن دعاها آشنایی دارد، می داند که به قدری معارف و اطلاعات در آن نهفته است که شما به هیچ وجه نمی توانید چنین اطلاعاتی را در احادیث پیدا کنید. هر چقدر آدم دقیقی باشید و هر چقدر عمیق باشید، نمی توانید به این اطلاعات و معارف دست پیدا کنید. این اطلاعات نه در تحقیق و مطالعه نصیب انسان می شود، و نه در تعمق و تعقل. ولی معصوم این اطلاعات را رایگان در اختیار ما گذاشته است. میزان قرب یک انسان به حق تعالی معرفت است. وقتی قرار است، شبیه خدا شویم، هر چقدر معرفتت بالاتر و حقیقی تر باشد، تو به خدا شبیه تر هستی. یک موقع هست که ما با انگیزه ی بخش حیوانی مان دانشگاه یا حوزه می رویم و درس می خوانیم. مثلا فردی حوزه می رود و درس می خواند که یک روزی مرجع تقلید شود. چون دنبال واهمه است. دنبال مقام و شهرت و بزرگ شدن در دل مردم است. این شخص در حقیقت به دنبال ارضای نیاز وهمی خودش بوده و بخش حیوانی اش را ارضا کرده است. ولی زمانی شخصی حوزه می رود تا کسب علم کند و به حق تعالی شبیه می شود، برای این که فهمیده است که این علم، تجلی خداست. حضرت آیت الله جوادی آملی می فرماید: یک نفر در آخرت می گوید: خدایا من ریاضیات خواجه را بلد نیستم. ریاضیات خواجه را در بهشت به من یاد بده. آنجا متوجه می شود که اگر به فهم ریاضیات برسد، نقصی در وجودش برطرف می شود. علم را برای این می خواند که خودش کامل شود. علم برای او کاربرد حسی و خیالی و وهمی ندارد و نمی خواهد  با آن، دنیا چرانی و نفس چرانی کند. بنابراین، اگر کسی می خواهد به علم حقیقی و صحیح راه پیدا کند، باید سراغ ادعیه برود. واقعا حیف است که آدم قبل از مردن این ها را نفهمد. چون هر چه اینجا بفهمید، آنجا سرعت تان بیشتر است. اگر اینجا این معارف را که در ادعیه هست، نفهمید و بمیرید، در برزخ معطل دریافت اینها هستید. شخصی در دنیا به طور جدی وقت می گذارد و با معارف الهی چه در قرآن و چه در ادعیه و چه در روایات آشنا می شود و جان خودش را به معارف الهی مزین می کند. آنجا خروجی اش را بررسی می کنند. یعنی می بینند که چقدر کلاس رفته و معرفت دارد. بعد کلاس بندی اش می کنند. با این حساب، چرا ما از دنیا فهم معارف الهی را شروع نکنیم؟ دردنیا ببینیم غایت خلقت ما چیست؟ با ادعیه ما به این معارف بلند الهی دست پیدا می کنیم. وقتی که امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم به حق تعالی عرض می کند: «وَاسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْئَلُنِی غَداً عَنْهُ = و مرا در كارى قرار ده كه فردا مرا از آن بازپرسى مى‌كنى». حضرت با این دعا ما را به معرفت نسبت به معاد و 50 سؤال مهم آن آگاه می کند.50 تا سؤال مهم قیامت و 50 هزار سال، هر هزار سال، یک سؤال. هزار سال سؤال در مورد پدر و مادر، هزار سال سؤال در مورد خانواده؛ باید فکر کنیم، آیا می توانیم جواب دهیم؟ هزار سالی که در مورد امام زمان (علیه السلام) و قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) سؤال می کنند، می توانیم جواب بدهیم یا در گرفتاری آنجا در می مانیم؟ سپس حضرت به خداوند عرض می کند: «وَ اسْتَفْرِغْ أَیّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ = و روزگارم را در آنچه براى آن مرا آفریده‏اى مصروف بدار». یعنی، بجنب و در مسائل وهمی و خیالی عمرت را تلف نکن. چون با وهمیات هیچ چیز برایت نمی ماند. ما الان کسانی داریم که قرآن نمی خوانند. نه از صحیفه سر در می آورند، نه از قرآن سر در می آورند، نه از نهج البلاغه سر در می آورند. از این ها که تجلیات خدا و معصومین علیهم السلام است چیزی نمی داند. ولی ۵۰ تا کتاب رمان دارد و رمان می خواند. امکان ندارد یک نفر معارف کسب کند و خوراک انسانی بخورد و مضطرب باشد. مبنا، میزان شادی و خوشحالی شماست که چقدر از تجلیات خدا در دنیا لذت می برید. پس زودتر خودتان را از تنهایی در بیاورید. راه درآمدن از تنهایی هم انس با خود خداوند تبارک و تعالی است. دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد             سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد هفتمین اثر دعا تربیت انسان کامل است معصومین (علیهم السلام) نمونه ی بارز انسان های کامل هستند و با دعا انسان به بلوغ انسانی رسیده و تبدیل به انسان کامل می شود.  هفتمین اثر دعا، تربیت انسان هایی است که به بلندترین قله های مقامات معنوی رسیده و تا نزدیک مرتفع ترین مرحله ی فضیلت، یعنی مقام (معصومین) راه یافته اند. این ها ثابت می کند که مقامات مذکور در فرهنگ الهی اسلام، صرفا یک سری ایده های ذهنی که تنها در مرحله ی خیال و وهم قرار داشته باشند، نیست؛ تا استعدادِ خامی چنین انگارد که این مقامات نسیه است و تحقق آن در آینده ی بسیار دور است و شاید از آن خبری نباشد و بهتراست که به خاطر آن وعده های دور، از لذایذِ نقد دست برنداریم. چه فکر ناپخته و چه اندیشه ی دور از واقعیتی. «بلوغ و کمال انسانی» یعنی چه؟ انسان کامل یعنی معصومین علیهم السلام. اما افراد دیگری هم هستند که به تناسب و نسبت به آنها به کمالات انسانی و بلوغ انسانی می رسند. بلوغ و کمال انسانی یعنی وقتی تو متولد می شوی، «حداقل» مثل جنینی می‌مانی که سالم متولد شده و با تمام امکاناتِ دنیا می‌تواند ارتباط برقرار کند. حال، شما امکانات چند میلیارد برابری آخرت را در نظر بگیرید که از نظر کمال و قدرت و عظمت و شکوه و جلال و پیشرفت، چندین برابر دنیا وسیع است؛ در این صورت انسان کامل یعنی کسی که بتواند با حداقل این امکانات به آخرت متولد شده و از همه امکانات آخرت بتواند بهره مند شود، یعنی کمترین درجه و حداقل آن تولد سالم است. اساسا در این نوع حرکت، اگر واقعا انسان درست حرکت کند، فقط به آخرت هم مربوط نخواهد بود، بلکه در دنیا هم همین طور رشد خواهد کرد. در دنیا هم انسان به چیزهایی خواهد رسید که فوق تصور ماست. البته کسی که با فرهنگ دعا آشنا است، به خوبی می داند که تا انسان خوب به مقام معرفت نرسیده باشد، هرگز نمی تواند سخنانی را انشاء کند که همه از آن بی خبرند. وقتی شما صحیفه سجادیه را می خوانید، هزاران خبر در آن هست که هیچ کس این خبرها را نگفته است. مثلا وقتی صحیفه سجادیه را می خوانید، حضرت  اسامی تک تکِ فرشته ها و طبقه بندی شان را بیان می کند. درهای بهشت، مراتب بهشتی، نعمتهای بهشت، جهنم و درکاتش. اینها را چه کسی جز معصومین می داند که چگونه است؟ نه تنها معصومین، بلکه بزرگان دیگر هم این گونه بوده اند، آنها هم خبر می دادند. چون وجودشان از اینجا تا آنجا منبسط شده است. با دعا انسان سعه ی وجودی پیدا می کند وقتی انسان با دعا کامل می شود، سعه ی وجودی پیدا می کند. وقتی شما در دعا، دائما با خدا در ارتباط هستی و معارف حقیقی، فرمولها و قوانین حقیقی عالم را کشف می کنی، شبیه خداوند تبارک و تعالی می شوی.   بزرگان و اولیای زیادی بوده اند و هستند که با دعا به این قابلیت رسیده اند. حضرت آیت الله بهجت می فرماید: در نجف در زمان ما بین آقایان مکاشفه یک امر خیلی عادی بود. ایشان این مطلب را هم در مورد خودشان گفته اند و هم در مورد خیلی از بزرگان دیگر. در جبهه های ما هم رزمندگانی بودند که در فضای جبهه که فضای بسیار خاصی بود، از پوسته ی طبیعت شان کنده شدند. وقتی شما جبهه می رفتید، به بصیرت و بینش و حقایقی می رسیدید. همین الان کسانی که برای بازدید از مناطق جنگی می روند( که بنده اکیدا توصیه می کنم، حتما به این مناطق مشرف شوید ) وقتی بر می گردند، تحولات اساسی می یابند. چون با آن ارواح طیبه و بدن های پاکی که در آنجا افتاده و شهید شده اند، سنخیت پیدا می کنند. وقتی آنجا حضور می یابید، این را یقین بدانید که حجم زیادی از معنویت و بینش و بصیرت نصیب شما می شود. انسان اگر اهل معرفت هم نباشد، فضای جبهه به او معرفت می دهد. در جبهه هیچ چیز به اندازه ی دعا تجلی نداشت. یعنی برنامه ی اصلی رزمنده ها جنگیدن به همراه مناجات بود. باطن جبهه این گونه بود که با ورود به آن نورانی می شدی. مثل حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام، حرم سید الشهدا، حرم حضرت رضا علیهم السلام است که با هر درجه ای بروید، احساس آرامش، پاکی و سبکی می کنید. یعنی باطن آن فضا اثر می گذارد. اینها با دعا و مناجات به این سعه ی وجودی رسیده بودند، زیرا در رأس فرهنگ جبهه و جنگ، عبادت، مناجات و دعا بود. بنابراین اگر شما می خواهید واقعا یک حرکتی بکنید چه حرکت اخلاقی، چه حرکت علمی و عقلی و چه حرکت عرفانی، باید خلوت داشته باشید. باید بروید به سمت دعا. باید مناجات داشته باشید، باید با حضور قلب ذکر بگویید و دعا بخوانید و کار کنید. آن هم برای خدا،‌ فقط برای خدا تا برسید به مقامات یادشده. شما نگاه کنید، حتی انسان اگر شهوت علمی هم داشته باشد، باز به این دعا نیاز دارد. مرحوم ابن سینا این طوری بود. ابن سینا خیلی آدم بزرگی بود. ولی می گوید: من هر وقت به مشکل علمی بر می خوردم، به مسجد جامع می رفتم و دو رکعت نماز می خواندم و به خدا التجا می کردم. مشکلم حل می شد. اینها برای ما الگو هستند. این گونه رفتارها برگرفته از این آیه شریفه است که می فرماید: واستعینوا بالصبر و الصلاة= به وسیله ی صبر و نماز از خدا استعانت بجویید. [1] - بحار الأنوار : ج 93 ص 302 ح 39 [2]- ذاریات/56. [3] - نهج البلاغه، حکمت 135. [4] - غافر/60.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed