www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6832
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه2):یکی از موانع اجابت دعا، این است که تجلیات اسماء خداوند را اشتباه می گیریم

موانع دعا(2)؛ 85/3/20 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه2):یکی از موانع اجابت دعا، این است که تجلیات اسماء خداوند را اشتباه می گیریم

یکی از مقاصدی که ما باید برای فهمیدن دعا با آن آشنا باشیم، این است که هر اسمی دارای تجلیات خاص خودش است و همان طور که خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را با اسماء خود اداره و تدبیر می کند، ما هم برای هر مقصودی باید از اسم خاصی از اسماء الهی استفاده کنیم. اگر اسماء الهی را اشتباه به کار بگیریم، دعا اجابت نمی شود.

ما وقتی دعا می خوانیم و خداوند را با اسامی مختلف مثل «یا غفور»، «یا غفران» و «یا غفار» صدای می زنیم، باید بدانیم که این اسم ها چه جاهایی به کار می روند و فرق شان با هم چیست. از این رو باید به اسماء الهی معرفت پیدا کنیم و انس بگیریم تا بفهمیم که مثلا «رحمن» با «رحیم» چه فرقی دارند.  یا فرق «الهی العفو» با «یا ذالعفو» چیست؟ چرا یک جا «عفو» و جای دیگر «غفران» را می خوانیم؟ فرق بین اسم عفو و غفران چیست؟ چه وقت خدا را با اسم «کریم» و کجا با «ذالجلال و الاکرام» بخوانیم؟ یا وقتی که خدا را با این جمله صدا می کنیم: «یا من یسمّی بالغفور الرحیم»، چرا باید اسم های «غفور الرحیم» را به کار ببریم؟ اگر «کریم» یا «مجید» بگوییم، شاید درست نباشد.   در قرآن کریم نیز خداوند متناسب با هر برخوردی اسم خاصی از خودش را در آخر آیات آورده است. مثلا می فرماید: «إِنَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ»، «إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ». اگر انسان اینها را نفهمد و بمیرد، واقعا کور مرده است. کور نه به آن معنایی که در قرآن است یعنی «کافر». کور به این معناست که از فهم بسیاری از حقایق بعد از مرگ، برزخ یا قیامت محروم است. باید بدانیم «اسمی که آخر یا وسط آیات می آید، با محتوای آیه ارتباط حقیقی و تنگاتنگ دارد». خداوند اسامی مختلفی دارد. هر یک از این اسامی اقتضا می کنند که خداوند متناسب با آن اسم، با بنده اش برخورد کند. برخی اسمها هست که انسان با تجلی آنها به بلا مبتلا می شود. وقتی شما به بلا مبتلا می شوید، باید بدانید که خداوند با این اسمها در شما تجلی می کند. گاهی انسان با تجلی خاصی از خداوند رو به روست. یعنی اسمی که برای انسان خوشایند نیست و انسان نمی پسندد که خدا با این اسم با او برخورد کند. اینجا انسان باید بداند که با کدام اسمِ مقابلِ آن اسم، به خدا پناه ببرد تا بتواند برخورد خدا را در تجلی اسماء عوض کند. فهم این که از کدام اسم خداوند به کدام اسم او پناه ببریم و شیوه ی پناه بردن به آن اسم، خیلی مهم است.  گاهی یک اسم در زندگی ما تجلی می کند که ما در امور زندگی عقب می مانیم و اذیت می شویم. مثلاً در جوشن کبیر اسم «یا قابض» را داریم. قبض حالت خوبی نیست. خدا قابض است و انسان را قبض می کند. یعنی شما می خواهید کاری انجام دهید، ولی نمی توانید. گرفته هستید و انقباض روحی دارید. به حرم می روید و می بینید قلب شما انبساط ندارد. به مکه می روید، یک قطره اشک هم نمی توانید بریزید. در این شرایط باید بدانید به کدام اسم خدا باید پناه ببرید تا این قبض باز شود. اسم متقابلِ آن «یا باسط» است. به این اسم پناه می برید و میگویید: «یا باسط» تا به تو بسط بدهد. گاهی انسان در زندگی دچار مکر الهی می شود. یعنی «خیرالماکرین» دارد با او مکر می‌کند. اگر حواست نباشد، فکر می کنی، خیلی خوش به حالت است که مثلا اوضاع مالی ات خوب شده است و همه چیز بر وفق مراد است. ولی نمی دانی که دچار مکر شده ای. این مکر می تواند همه ی هستی انسان را از او بگیرد. این مثالها را گفتم تا بفهمیم فهم اسماء چقدر اهمیت دارد. عالم را باید با چهره ی اسماء الهی نگاه کنیم وقتی شما به عالم با چهره ی اسماء الهی نگاه می کنید و با اسم «یا منشی السحاب الثقال = ای ایجاد کننده ی ابر های سنگین!» برخورد می کنید؛ نگاه شما با نگاه کارشناس هواشناسی متفاوت است. کارشناس هواشناسی به این ابر سنگین به عنوان توده ای از ابر نگاه می کند که می خواهد از فلان منطقه به فلان جا برود و باران و برف ایجاد کند. اما شما که مفهوم اسماء الهی را درک می کنید، با این اسم دو گونه برخورد می کنید: اول این که شما به این ابر سنگین به چشم ابری نگاه می کنید که به آن احتیاج دارید و اگر ببارد، به نفع شماست.  دوم این که به ابر سنگین به چشم ابری نگاه می کنید که به آن احتیاج ندارید و حتی از آن می ترسید و اگر ببارد، گرفتاری های زیادی برای شما ایجاد می کند. مثال دیگر، با شروع رعد و برق در اخبار می گویند: در اثر رعد و برق دو نفر جان خود را از دست دادند. «رعد» اسم فرشته است و غرش آن هم توسط فرشته ها انجام می گیرد. ولی ما می گوییم رعد فقط یک پدیده ی طبیعی است. کسی که جهان را با اسماء نگاه می کند، برای همه ی پدیده ها اسمهای ماوراء طبیعی دارد. وقتی می گویی: «رعد»، می فهمد که رعد یکی از فرشته های خداوند است. فرشته هایی هستند که ابرها را می آورند و دانه دانه می شمارند. یعنی دقیق حساب شده است که این قطره باید در کجا به زمین بیفتد. این نوع نگاه خیلی فرق می کند با این که بگویی این ابر آمد و اینجا بارید. دعای جوشن کبیر به شما این بینش را می دهد. برای همین می گویند: کسی که جوشن کبیر را بخواند و بفهمد چه می خواند، در قیامت صاحب یک «جوشن کبیر= زره بزرگ» خواهد شد. یعنی هیچ شری به او اثر نخواهد کرد. شما با گفتن «یا صانع کلّ مصنوع» و «یا خالق کلّ مخلوق»، تکنولوژی را از خدا جدا نمی کنید و بین معنویت و تکنولوژی فاصله نمی گذارید و تکنولوژی هم باعث جدا شدنِ تو از خدا نمی شود، بلکه خدا را صانع تمام مصنوعات می دانید. دانشمندی که سفینه ی فضایی ساخته، یا رایانه ای که یک میلیارد، دو میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد، اینها ساخت خداست، نه ساخت بشر. یعنی در درجه ی اول خداوند هم مالک ماست و هم مالک آن چیزی است که می سازیم. قرآن نیز به این موضوع اشاره می کند. بنابراین، وقتی شما با اختراعات رو به رو می شوید، نمی توانید بگویید به به عجب بشری! چه اختراعی کرده است. ما می گوییم: به به چه خدایی! در طبیعت قوه ای گذاشته که وقتی من این قوا را جمع می کنم، مثلا چیزی به نام تلفن یا بلندگو یا هواپیما ساخته می شود. اگر خداوند تبارک و تعالی این قوانین را در طبیعت نمی گذاشت، آیا بشر می توانست این چیزها را کشف یا اختراع کند؟ افراد زیادی تا وارد بحث علم و صنعت و مهندسی و تکنولوژی می شوند، قلب شان انقباض پیدا می کند و از خدا و معنویت دور می شوند. یعنی خیلی ها واقعا فکر می کنند که اگر وارد علم فیزیک، شیمی، ریاضی انواع مهندسی شوند، لزوما باید معنویت را کنار بگذارند. صنعت و تکنولوژی باید انسان را معنوی تر کند. چون انسان در صنعت با تجلیات ریاضی خدا رو به رو می شود. این رو به رویی، دل صنعتگر را صیقل داده و قوی می کند و جلا می دهد. بعضی ها وقتی به یک کشور خارجی می روند و با چهار تا اختراعات خارجی روبرو می شوند، فکر می کنند همه چیز دست اینهاست. چنین افرادی می گویند: بدبختی ما این است که نماز خواندیم؛ چادر سرمان کردیم؛ حرم رفتیم؛ روزه گرفتیم؛ خارجی ها را ببین چقدر پیشرفت کرده اند. این افراد اصلا متوجه نیستند که هیچ کدام از آنها با هم منافات ندارد. آن هم تجلی اسم خداست و یکی از اسماء خدا که به آن صورت تجلی کرده است. اسم «یا مصور» نقش زیادی در طهارت روح دارد خداوند با اسم «یا مصور = ای تصویرگر» خود در همه عالم تجلی و صورتگری کرده است. یکی از توصیه های اکید بنده به شما این است که روی این اسم خیلی تمرکز کنید. چون نقش زیادی در طهارت و قدرت روح تان دارد. شما با هر چیزی که روبرو می شوید، بدانید که خدا تصویرش کرده است. یک اسم را «مصور» تصویر می کند. الکترون، پروتون، نوترون و ... را «مصوِر» تصویر می‌کند. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ[1] = اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏ خواهد در رحم ها صورتگرى مى ‏كند. هیچ معبودى جز آن تواناى حكیم نیست». تصویرگری بندهای انگشتان تان و تمام برگهای درختان و همه ی حیوانات با خداست. گاهی شما با دیدن تمساح می ترسید یا از دیدن سوسک حالتان به هم می خورد. این نوع نگاه کجا و این که با دیدن این همه مخلوقات گوناگون فکر کنید که اینها را چه کسی تصویرگری کرده است کجا.  وقتی آدم حیوانی را می بیند و می ترسد، باید بداند که خداوند آن را به اسم «جلال» خود تصویرگری کرده است و جبروت و جلال را در قیافه ی آن حیوان قرار داده که انسان با دیدن آن می ترسد. علت ترس این است که معنی جلال و جبروت خداوند را بفهمد. وقتی شما شیر، تمساح، پلنگ را می بینید، یا حیوانات ماقبل تاریخ مثل دایناسورها را با آن عظمت می بینید، باید بدانید که اگر قرار است خدا شما را بترساند، میلیونها حیوان وحشتناک تر از این هم در برزخ دارد. منصور به حضرت صادق (علیه السلام) عرض می کند که پشه برای چیست؟ فرمود: برای این که تکبر متکبرین را از بین ببرد. خداوند با فرستادن یک پشه نمرود را از پای در آورد. خداوند گاهی عظمتش را با خلقِ  یک وال دریایی که روزی 7تن غذا می خورد، نشان می دهد. بچه وال به اندازه ی یک اتوبوس است. اگر یکی از اینها در دریا بمیرد، جنازه اش کل دریا را آلوده می کند، برای جلوگیری از آلوده شدنِ دریا، موجودات ذره بینی در آن قرار می دهد که هر کدامشان در روز 250 لیتر آب را تصفیه می کنند. منظور از عظمت، بزرگی ابعاد نیست. عظمت یعنی خداوند قادر است با یک پشه که موجودی کوچک است، همه ی موجودات عالم را نابود کند. تجلیات جمال و جلال خداوند با هم است. گاهی به خشن ترین حیوان مثلا پلنگ که مظهر خشم است، پوست و چشمانی زیبا می دهد که بشر علی رغم ترس از آن، عاشقِ پوست زیبایش می شود. در واقع پلنگ قربانی زیبایی اش می شود. به زیبایی های طاووس دقت کنید که این طراحی ها چگونه صورت گرفته است. مصور است که تصویرگری می کند. اگر آدم اینها را بفهمد، آیا نباید سجده کند؟ از یک سلول تخم، یک انسان می سازد. یک دانه را می کاری، درخت می شود. گیاهان را صرفا زیبا خلق نکرده، بلکه به آنها خواص زیادی داده که برای انسان مفیدند. یعنی فقط نیامده که بیافریند و بس. حالا چه کسی می تواند بگوید در اسم مصوّر، خواص تمام صورتهای تصویری خدا را احصاء کردم؟ مگر می شود؟  اگر تمام انسانها در طول تاریخ جمع شوند. حتی جن ها هم به کمک شان بیایند، تمام درختهای دنیا را قلم درست کنند، همه ی دریا های عالم مرکب شوند و همه بنویسند، نمی توانند تصویرگری خدا را حساب کنند. این خداست که گاهی در آتشفشان تجلی می کند و یک نمونه از جهنم را جلویت می گذارد تا ببینی. رعد و برق که یکی از مظاهر جلالش است، بند دل آدم را آب می کند. چقدر آدمها از ترسِ غرش آن مرده اند؛ چقدر آدمها مقهور طبیعت شده اند. بعد خدا می گوید من همه ی این ها را از رحمت خودم آفریدم نه از غضب خودم. وقتی خداوند بخواهد با جلال خود بترساند، ببینید از غضبش آدم به چه بدبختی خواهد افتاد. فرمود: روز قیامت یک عده را به صورت مورچه محشور می کنم. آنها آدم های متکبر، خودخواه و خودپسندند. آدمهایی که همه چیز را برای خودشان می خواهند و دیگران را خیلی راحت له می کنند. در آخرت مرگی هم وجود ندارد که با آن راحت شوند. «ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى= آنگاه نه در آن مى‏ میرد و نه زندگانى مى‏ یابد»[2]. یکی از تلخ ترین قسمت های آخرت همین است. وقتی آدم به این قسمت می رسد، غصه اش می گیرد. خود خدا هم می‌فرماید: «وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِیمًا = و غذایى گلوگیر و عذابى پر درد است»[3]. یکی از شکنجه ها همین است. شخص بین مرگ و حیات عذاب می کشد.   می گویند: 70 هزار بار آتش برزخ را شستند و سرد کردند تا آتش دنیا شد. مثلاً فردی می‌گوید در آتشفشان که 6 هزار درجه است، انسان می سوزد و می میرد. در حالی که در مقایسه با آتش جهنم این درجه از آتش، رحمت خداوند است. کنار آتش جهنم یک ضریب 70 هزار برابر بگذارید، پوستی هم به تو بدهند که همه ی آن درد را درک کنی. «... كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِیزًا حَكِیمًا = انسانها را در آتشى [سوزان] درآوریم كه هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آرى خداوند تواناى حكیم است»[4]. به محض این که پوست شخص گناهکار می سوزد، پوست جدید روی آن می روید و دو باره درد و درد. مثل دنیا نیست که اگر کسی پوستش سوخت، بی حس شود، یعنی عصب هایش از بین برود و دیگر دردی احساس نکند. مجددا پوست جدید با سلسله اعصاب جدید و عذاب جدید. این چیزی است که ما از دنیا با خودمان می بریم. جهنم مخلوق نفس خود ماست. لجبازی ها، عنادها و... . لجبازی یعنی آدم حماقتی می‌کند و می سوزد. بعد دوباره ادامه می دهد با وجودی که می داند اشتباه کرده است؛ می داند ظلم کرده، جنایت کرده، ولی ادامه می دهد و حیا نمی کند. یعنی خودت پوستت را عوض می کنی. گناه یعنی سوختن. وقتی تکرارش می کنی، یعنی این سوختن را تکرار می کنی. چون در رحم دنیا هستیم و رحم درد ندارد، احساس نمی کنیم. ما گناه می کنیم و در واقع می سوزیم. واقعا جهنم است. واقعا آن پوست  در حال سوختن است. به محض این که متولد شدی، تمام درد ها را با خودت می بری. نظام خلقت با اسم «یا مقدِّر» خداوند اندازه گیری می شود وقتی می گوییم «یا مقدِّر»، باید بدانیم که مقدِر چیست؟ «وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى= و آن كه اندازه‏ گیرى كرد و هدایت نمود»[5]. مقدّر یعنی «تقدیر کننده، اندازه دهنده». فرمود: « وَأَحْصَى كُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا= و هر چیزى را به عدد شماره كرده است».[6] خدا کسی است که همه چیز را در عالم، مبتنی بر قواعد ریاضی خلق کرده است. شخصی که نابغه است، 50 سال وقت می گذارد تا ریاضیات یک انگل یا یک پشه را بفهمد. شما هیچ دانشمند یا مجموعه ی دانش بشری در روی زمین نمی یابید که بگوید، ما توانسته‌ایم یکی از صورت ها یا مخلوقاتی را که خدا تصویرگری کرده، به طور کامل و با همه ی ابعادش بشناسیم.      مقدر یعنی « كُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ=همه چیز نزد او به مقدار و اندازه است.»، «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا= محققا خدا برای هر چیزی مقداری قرار داده است.». اگر شعور انسان به این موضوع برسد، هیچ وقت به خودش اجازه نمی دهد که بگوید: چرا خدا این گونه خلق کرده است؟ آیا ریاضیات تو قوی تر است یا ریاضیات خداوند؟ خداوند مقدِر است یا تو؟ خداوند بهتر می داند که تو صبح باید 2 رکعت نماز بخوانی و مغرب سه رکعت یا تو می دانی؟ ممکن است از چیزی بدت بیاید، اما برایت خیر باشد. « ...وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُون= و چه بسا چیزى را خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است و چه بسا چیزى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏ داند و شما نمی دانید»[7]. خیلی چیزهاست که خوش مان نمی آید. ما گاهی شرع مقدس را تابع هوی و هوس و امیال خود می کنیم. کسی که می داند «مقدر» یعنی چه، هیچ وقت به خودش جرأت نمی دهد راجع به احکام شرع یا مسائل دینی بگوید: «چرا؟». این ظالمانه است. نهایت حماقت است و احمق تر از آن کسی است که از احکام الهی خوشش نیاید. خداوند علم و تخصص خود را در قرآن خیلی به ما گوشزد می کند. شاید بیشترین اسمی که از خداوند در قرآن تکرار شده، اسم «علیم» است. اسم «عالم» و «علاّم» هم داریم. این بشری که خود خدا می فرماید از یک قطره ی نجس خلقش کردیم. همین که بزرگ می شود، برای خدا شاخ و شانه می کشد و خدا را با همان عقل و شعوری که خدا به او داده، زیر سوال می برد. تجلی اسم «یا مدّبر» در نظام خلقت «یا مدّبر» یعنی «تدبیر کننده»، «مالک» و «صاحب». یعنی کسی که موجودی را رشد می دهد. به یک دانه گیاه نگاه کنید که خداوند چگونه آن را تدبیر می کند. در سیر تدبیر این عالم دقت کنید. تمام آسمانها و زمین با میلیاردها میلیارد موجودی که به وسیله خداوند تدبیر می شوند و او هیچگاه خسته نمی شود. «وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا= و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست»[8]. یعنی خداوند از نگه داشتن و اداره کردنِ آسمان و زمین اصلا خسته نمی شود. هر روز هم میلیاردها مخلوق اضافه می کند. هیچ کس به اندازه ی خدا کار نمی کند. امام سلام الله علیه فرمود: «خدا منشا کار است». کارگرترین کس خداست. «کلّ یوم هو فی شان». همه را روزی می‌دهد «یا رازق کل مرزوق» است. «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ= نه خوابى سبك او را فرو مى‏ گیرد و نه خوابى گران»[9]. دیدن چهره های خدا خیلی قشنگ است. یعنی آدم بتواند در تمام اسماء، حق تعالی را ببیند. «یا من کلّ شی موجود به= ای کسی که همه ی اشیاء به او موجودند»؛ «یا من کل شی قائم به = ای کسی که همه ی اشیاء قائم به اویند»؛ «یا ربّ الحبوب الثمار= ای پروردگار دانه ها و میوه ها». ای کاش! ما یک ساعت  تعیین کنیم برای فکر کردن در مورد میوه ها و دانه ها. ای کاش! یک ساعت فکر کنیم این سیب و موز، لیمو، پرتقال، خیاری که می خوریم؟ چیست. ای کاش! به طراحی، بو، مزه، رنگ و خاصیت شان دقت کنیم.   فقط آسمان و ستاره ها نیست که آدم نگاه کند و بگوید: « رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا = پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى»[10]. در فرازهای زیبایی از دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا ربّ الصّحاری و القفار= ای پروردگار صحراها و بیابانهای بی آب و علف». بیابانهایی که میلیاردها موجود زنده در آن وجود دارند. چه طراحی و رنگ آمیزی برای این بیابانها شده است. «یا رب البراری و البحار= ای پروردگار بیابانها و دریاها»، «یَا رَبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ= ای پروردگار شب و روز»، « یَا مَنْ نَفَذَ فِی كُلِّ شَیْ‏ءٍ أَمْرُهُ = اى که دستورش در هر چیز نفوذ کرده»؛ « یَا مَنْ لَحِقَ بِكُلِّ شَیْ ءٍ عِلْمُهُ= اى که علمش به هر چیزى تعلق یافته». همه چیز معلوم خداست. وقتی کیفیت این علم را می فهمیم، بهت زده می شویم و نیز در نظام حرکتی جهان و پیدایش مقصد عام که همه چیز او را طلب می کنند. باز در دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا مَنْ لا مَفْزَعَ اِلاَّ اِلَیْهِ، یا مَنْ لا مَقْصَدَ اِلاَّ اِلَیْهِ = اى که گریزگاهى نیست جز به سوى او، اى که پناهگاهى نیست جز به سوى».  بایستیم و این گونه با خدا حرف بزنیم و لذت ببریم. وقتی آدم با این تجلیات زیبای خداوند روبرو می شود، خیلی باید نادان باشد که احساس تنهایی کند و از بودن و نبودن افراد در کنارش غصه دار شود.   [1] - آل عمران/6. [2] - سوره اعلی/13. [3] - مزمل/13. [4] - نساء/56. [5] - اعلی /3. [6] - جن/28. [7] - بقره/216. [8] - بقره /255. [9] - همان. [10] - آل عمران/ 191. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6830
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
گناه شکل های مختلف دارد و برای هر گناهی نوع و شدت خاصی از استغفار نیاز است

بحث استغفار؛ جلسه 6 ؛ 91/6/30

گناه شکل های مختلف دارد و برای هر گناهی نوع و شدت خاصی از استغفار نیاز است

وقتی نوع گناهان انسان متفاوت است، نوع و شدت استغفاری که می کند نیز باید متفاوت باشد. انسان به شکل های مختلف گناه می کند: 1. گناهان جوارحی (ظاهری)، 2. گناهان جوانحی (قلبی و باطنی) 3. نیتِ‌ گناه داشتن و 4. کوتاهی در انجام واجبات الهی در اثر تنبلی.

وقتی سخن از استغفار می‌گوییم، باید یک تصوری از گناه و آلودگی داشته باشیم و بدانیم استغفار به چه چیزی تعلق می گیرد. استغفار به «گناه» تعلق می‌گیرد. گناه یعنی انسان قواعد و ریاضیات خلقت و اصول و قوانین الهی را نادیده بگیرد و از چارچوب ها و صراطی که الله برایش در نظر گرفته، تخطی کند. مثلاً به یک نفر می‌گویند که تو حمام رفتی؟ می‌گوید: نه من تمیز هستم. می‌پرسیم: چه موقع حمام رفتی؟ می‌گوید: مثلا یک هفته یا دو هفته پیش حمام بودم. یعنی این شخص هنوز بعد از دو هفته احساس نمی‌کند که بدنش نیاز به استحمام دارد.   گناهان جوارحی گناه شکل های مختلف دارد. گاهی گناه ظاهری است که همه اعضای بدن این گناه را دارند و به آن گناهان «جوارحی» می گویند. مثل چشم که گناه دارد و چیزهایی را می بیند که نباید ببیند. گوش که تجاوز دارد و چیزهایی را می شنود که نباید بشنود. دست و پوست که چیزهایی را لمس می کنند که نباید لمس کنند. ذائقه چیزهای حرام را که نباید بخورد، می خورد و طعم آنها را حس می کند. شامه ما چیزهایی را که نباید استشمام کند، استشمام می‌کند. یا گاهی انسان خشونت دارد و ضرب و شتم می‌کند. اینها گناهان ظاهری است که در قوانین الهی حد و حدود این گناهان و جرائم شان دقیقاً محاسبه شده و به ما اعلام شده است. آیا کسی می‌تواند بگوید، هیچ کدام از اعضا و جوارح من در طول روز گناه نمی‌کند؟ یعنی چیز ناروا نمی‌بینم. امر ناروا نمی‌شنوم. حرف ناروا نمی‌زنم. کمتر کسی می تواند گناهان زبان را منکر شود. زیرا زبان ده ها نوع گناه دارد. چه کسی می‌تواند بگوید که من از این آلودگی ها مبرا هستم؟ اینها گناه هستند و گناهان بزرگی هم هستند. آیا کسی می‌تواند بگوید من در طول 24 ساعت گناه نمی کنم؟ در روایات مشخص شده که هر کس این گناهان را مرتکب شود و توبه نکند، گرفتار «جهنم اعمال» که جهنم خاصی است و عذاب خاصی دارد، می شود.   گناهان جوانحی یک دسته گناه داریم که از این گناهان بدتر است. اینها گناهان قلبی هستند و به آنها گناه «جوانحی» می گویند. یعنی نفس انسان اینها را مرتکب می‌شود. اینها خیلی خطرناکند. اگر این نوع گناهان به شکل موردی باشند، باز طوری نیست. یعنی به هر حال انسان می‌تواند توبه کند. ولی اگر «خُلقی» باشند، انسان به سختی می‌تواند از آنها دل بکَند.  قرآن می‌فرماید: خداوند هم فحشای ظاهری و هم فحشای باطنی را حرام کرده:« قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ = بگو پروردگار من فقط زشتكاریها را چه آشكار باشد و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است» (اعراف/33). گناهان باطنی، افکار و تصمیماتی که انسان برای انجامِ گناه می‌گیرد، لذات حرام خیالی، سوءظن‌ها، تکبرها، رنجش‌ها، کینه­ ها، همه گناهان باطنی هستند که در درون انسان اتفاق می افتد و اگر اینها تکرار شده و تبدیل به خلق شوند، جهنمی برای انسان می سازند که بیرون آمدن از آن خیلی سخت خواهد بود. پیغمبر(صلی الله علیه و‌آله و سلم) می‌فرماید:«سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر = بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود». یعنی ساختارش آمرزیده شدنی نیست، چون تبدیل به خلق شده و انسان را به هم می‌ریزد، وقتی او را به هم ریخت، یعنی قبر را به هم ریخته است؛ زیرا نفس ما قبر ماست. به میزانی که انسان در طول 24 ساعت یا در طول زندگی مچاله شدن‌های بیهوده و انفجارها و فریادهای بیهوده دارد، قبر خود را بیشتر تخریب می‌کند. وقتی این گناهان تبدیل به خلق می شوند، هر چقدر که خداوند هم ببخشد، باز دائماً تولید می شوند. چون تبدیل به عادت شده اند. پس اگر انسان به یک عادت زشت گرفتار شود، به راحتی نمی تواند خود را نجات دهد. در اصطلاح جامعه­ شناسی اجتماعی به عادت می گویند: «اعتیاد». انواع اعتیاد داریم مثل، اعتیاد به سیگار، فوتبال، کامپیوتر، بازی کامپیوتری و رانندگی و اعتیاد به مواد مخدر. وقتی نفس عادت به گناه پیدا می کند، چه کسی می تواند بگوید که من نیازی به استغفار ندارم؟ اینها همه در صحیفه نفس ما حساب می‌شود. «نیتِ» گناه داشتن، دسته ی دیگری از گناهان است گناهانی که انسان در «نیت» مرتکب می شود و نه در «عمل»، نوع دیگری از گناهان است که روی انسان سایه می‌اندازد. مثلِ جایی که بخار یا دود باشد و آدم نتواند جایی را ببیند. گناه فضای وجود انسان را دودآلود می‌کند. وقتی شما «تصمیم» به گناه دارید،  خود تصمیم، به انسان آسیب می رساند و زمانی که آن را انجام می دهید، مسلماً این آسیب به مراتب بیشتر خواهد بود. ولی همین که انسان حس گناه، خیال گناه و تصمیم گناه سراغش می‌آید، همین برایش آلودگی می آورد و باید استغفار کند. چون این آلودگی، به استحمام نیاز دارد تا انسان را پاک کند. حال اگر کسی بگوید: من جلوی خیالم را از ارتکاب به گناه می توانم بگیرم. یعنی جلوی خیالات گناه آلود را می گیرم، این آدم، خیلی آدم قدرتمندی است. چون در برابر وسوسه شیطان که خیال او را درگیر کرده، مقاومت می کند. وقتی شیطان به انسان حمله می‌کند، وسوسه های شیطانی سراغ انسان آمده و افکار منفی و مخرب ایجاد می‌کند. در این افکار منفی روح از خدا فاصله می گیرد. انسان باید در طول شبانه روز صدقه بدهد. صبح باید صدقه بدهد، شب باید صدقه بدهد. هریک از این نوع صدقه دادن ها کارکرد خاص خودش را دارد. فرموده اند که صدقه روز، برکت و نعمت را زیاد می‌کند و صدقه شب، موجب آمرزش گناهان است و عذابها را برطرف می‌کند. دسته دیگر گناهان، تقصیر در انجام واجبات الهی در اثر تنبلی است تقصیرها و کوتاهی‌هایی که ما در واجبات الهی می کنیم، نوع دیگری از گناهان است. مثلا آیا نمازهای ما واقعاً گناه ندارند؟ عبادت خدا را داریم انجام می دهیم، ولی حق نماز این نیست. هنگام نماز متوجه خدا نیستیم و این بی ­ادبی بزرگی است. روزه های مان همینطور. ما برای عبادت هایمان به نوع خاصی از استغفار نیاز داریم. فقط خدا لطف کند و قصورهای ما را در عبادات ببخشد. انسان نیاز دارد به این که خداوند این عبادتهای بی ­ادبانه ­اش را ببخشد. کوتاهی در یادگیری احکام، یادگیری اخلاق؛ چون یادگیری اینها واجب الهی است. انسان کوتاهی می کند و یاد نمی گیرد و به تنبلی و بی حوصلگی می افتد. هیچ گناهی بزرگتر از تنبلی و بی حوصلگی نیست. تنبلی و بی حوصلگی مادر تمام گناهان است. «فَاِنَّهُما مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ = کلید هر بدی در دنیا و آخرت است». انسان بی دلیل تنبل و بی حوصله نمی شود، بلکه کارهایی با خودش می کند که نتیجه ی آن می شود تنبلی و بی حوصلگی. در تنبلی و بی حوصلگی انسان روحیه و انگیزه اش را از دست می دهد. بینش و بصیرت و نشاط و قدرتش را از دست می دهد. برای آن چیزی که باید انجام بدهد حس ندارد، ولی برای چیزهایی که لازم نیست، انجام بدهد، حس دارد. یعنی گاهی یک سلسله عبادات است که برای انسان واجب و لازم نیست و کمالی هم در پی ندارد، اما انسان علاقه دارد آنها را انجام دهد.‌ ولی در مقابل، یک سلسله عبادات است که انجام آن برای انسان واجب و لازم بوده و برای او کمال می آورد. اما آدم تنبل دقیقاً حس انجام همین عبادات را ندارد. پس تنبلی و بیحوصلگی خیلی خطرناک است. ما دعاهای زیادی از اهل بیت علیهم السلام داریم که در آن، از تنبلی به خدا پناه می بریم. پس استغفار برای همین تنبلی ها و بی حوصلگی ها و کوتاهی هایی است که ما در انجام اعمال می کنیم. این نوع استغفار، لازم است. زیرا آثار تنبلی را رفع می کند. نکته ی مهم در تنبلی انسان، این است که بیشتر اوقات انسانها با دارایی های شان کار می کنند، نه با وسع شان و این جنایت بزرگی است. مثلاً کسی بگوید من وسعم نمی رسد در روز 50 آیه قرآن بخوانم. این دروغ است. محال است که کسی نتواند در روز 50 آیه قرآن بخواند. مگر این که این شخص در حق خودش جنایتی انجام داده که نمی تواند به طرف قرآن برود. یا کسی بگوید: من نمی‌توانم دعا بخوانم. نمی‌توانم توسلی به امام زمان داشته باشم. نمی‌رسم دعای روز یا زیارت روز بخوانم. اینها همه تقصیر و گناه و معصیت و دروغگویی است. ما اصلاً با وسعمان کار نمی‌کنیم. یکی از بزرگترین گناهانی که ما داریم، این است که ما اصلاً تلاش و وُسع نداریم. در قیامت از جمله سؤالاتی که از ما می پرسند، همین است که می گویند چرا کوتاهی کردی؟ اگر بگوییم وقت نداشتیم، محاسبه می‌کنند و به ما اثبات می کنند که کوتاهی کرده ایم. در حدیثی معتبر داریم که ساعت به ساعت از زندگی ما را حساب و سوال می کنند. ما بعد از نمازهایمان چقدر تعقیبات می‌خوانیم؟ حال اذان نداریم؛ حال اقامه؛ حال تعقیبات و قرآن خواندن و تفسیر نداریم. ببینیم با خودمان چه کار کرده ایم که اینطور شده ایم؟ خود این حالت های ناگواری که خودمان مسوول آن هستیم، استغفار می خواهد. ما مملو از گناهان و خودشیفتگی هایی هستیم که نمی گذارند دعا اجابت شود. این گناهان نعمت ها را از ما می گیرد. برای همین حضرت فرمود :«اَللّهُمَّ اِغفِر لیَ الذُنُوبَ الَّتی تُنزِلُ النِقَم = خدایا ببخش گناهانی را که بدبختی می آورد». برخی از ما فحشاهای باطنی داریم که خیلی بدتر از فحشاهای ظاهری است که برخی مردم انجام می دهند. جهنم های آنها فقط جهنم های اعمال و ظواهرند، اما جهنم های ما باطنی و خطرناک تر و ماندگارترند. میزان تأثیرگذاری انسان در بیرون، تابع میزان کاری است که روی نفس خود انجام داده است این یک قاعده بسیار مهم است که میزان تأثیرگذاری یک فرد در بیرون از وجود خودش، تابع میزان کاریست که در نفس خودش انجام داده است. ما چقدر آدم داریم که مصلح هستند و می خواهند کارهای بزرگ انجام بدهند؛ چقدر آدم داریم که برنامه ­های جهانی و بین ­المللی دارند، اما در حیطه درونی خودشان، آدم های بدبخت و شکست­ خورده ­ای هستند. در نظام درونی خودش هیچ چیز ندارد، بعد می آید برای دنیا برنامه می ریزد. این گونه افراد اصلاً موفقیتی ندارند. زیرا میزان موفقیت حقیقی در بیرون از نفس، تابع میزان موفقیت در درون نفس است. میزان تأثیرگذاری در افراد، تابع میزان تأثیری است که خودت از آسمان پذیرفتی. ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که بود هستی بخش؟  اگر خیلی جاها کار ما گره می‌خورد و جلو نمی‌رود، برای این است که ما در درون خودمان شکست خورده ایم. مقام معظم رهبری می‌فرماید: کار فرهنگی زیاد انجام می‌شود، ولی تأثیرگذار نیست. چون کسی دارد به مردم خطاب می‌کند و روی آنها کار فرهنگی انجام می دهد که خودش در نظام درونی خود شکست­ خورده است و فقط برای مردم می‌خواهد حرف بزند، اصلاً حرف و فعالیت او اثری ندارد. این قاعده جزء نوامیس الهی است. یکی از راه هایی که می شود از شکست در نظام درونی مصون ماند، این است که انسان قبل از دیدن گناهان و عیب های دیگران، گناهان خود را ببیند و برای خود غصه دار شود. روایت است که: «اِجعَل حُزنَکَ عَلی نَفسِک = غصه‌هایت را برای خودت بگذار». اگر کسی برای خودش غصه بخورد، زندگیش با شادی می‌گذرد. هر چقدر غصه ­هایتان برای خود حقیقی‌تان باشد، در زندگی طبیعی تان شادتر و آرامتر هستید. یعنی ما نباید بنشینیم، فقط برای گناهان جوارحی و ظاهری غصه بخوریم. گناه جوانحی و قلبی، خیالات و افکار منفی، پریشانی، پوچی، بی­ حوصلگی و تنبلی، همه فحشا و از گناهان بزرگ هستند. ما فکر می‌کنیم فقط کسی که زنا می‌کند، گناهکار است و بدترین آدم جامعه است. اما خود را سالم و پاک و از اولیای الهی می بینیم. در صورتی که ما هم غرق در فحشا هستیم. فحشای باطنی خیلی خطرناکتر و زشت­ تر از فحشاهای ظاهری است. پیغمبر ما که می‌گوید، 70 مرتبه استغفار می کرد، چه چیزی می‌دید؟ ما چرا نمی‌بینیم و استغفار نمی‌کنیم؟ چون اصلاً گناه و آلودگی را نمی‌شناسیم. ما با بهداشت خیلی آشنایی نداریم و به این گناهان عادت کرده ایم و داریم با آنها زندگی می‌کنیم. دائماً به عیب های دیگران کار داریم. اینها مصیبت است. آدم باید بنشیند برای خودش غصه بخورد. وقتی انسان غصه خودش را می‌خورد، اگر اطرافیانش یک ذره سیاه و کثیف و آلوده بودند و لکه داشتند، خیلی با لکه ­های آنها کاری ندارد. امیرالمومنین فرمود:«طوبی لمن شغله عیوبه= خوش به حال کسی که عیوبش او را به خود مشغول کرده است». درگیر لکه ­های خودش است. چون اگر اینها پاک نشود، وقتی که به برزخ برود، خیلی گرفتاری دارد. آدم هایی که مشغول خودشان هستند، در هیچ جا با کسی درگیر نمی‌شوند. با کسی خیلی اختلاف ندارند، دیگران را به راحتی تحمل می‌کنند. ما باید برای این چیزها استغفار کنیم. باید یک وقت خاص برای استحمام بگذاریم. انسان نیاز به خلوتی دارد که بنشیند و فکر کند یا موعظه ای بشنود. (ای که پنجاه رفت و در خوابی/ شاید این پنج روزه دریابی).

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6828
زمان انتشار: 13 آوریل 2020
| | | | | |
ماه شعبان ماه استغفار است

استاد محمد شجاعی

ماه شعبان ماه استغفار است

در ماه شعبان عبادت های مختلفی وارد شده یکی از مهمترین آنها «استغفار» است. استغفار حمام نفس است. اگر کسی اهل استغفار نباشد، نفسش دائما چرک جمع می کند. پیامبر که آن هم لطیف است که در دعاها به ایشان می گوییم «عنصر اللطیف» در لطافت بی نظیر است می فرماید:‌ روی قلب من پرده می نشیند در روز حداقل 70 بار استغفار می کنم. او که معصوم است و هیچ گناهی نمی کند.

فیلم

1 - ماه شعبان ماه استغفار است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6826
زمان انتشار: 7 آوریل 2019
| | |
زیارت امام حسین (علیه السلام) باعثِ آمرزش گناهان

استاد محمد شجاعی

زیارت امام حسین (علیه السلام) باعثِ آمرزش گناهان

حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره ی زیارت امام حسین (علیه السلام) روایتی دارند: «من زار الحسین (علیه السلام) عارفا بحقه یاتم به، (یقتدی به)، غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر = اگر کسی به زیارت امام حسین برود، در حالی که عارف به حق امام حسین باشد، و او را امام خودش قرار بدهد و به او اقتدا بکند‏ (باز قید اطاعت را اینجا آورده) خداوند تمام گناهان او را می آمرزد»[1]. امام کاظم (علیه السلام) در مورد زیارت امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید:‌ «ادنی ما یثاب به زائرالحسین (علیه‌السلام) بشط الفرات اذا عرف بحقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر = كمترین پاداشی كه در شط فرات به زائر حسین بن علی(علیه السلام) می‌دهند، آن است كه گناهان گذشته و حال او آمرزیده شود، مشروط به آن كه به حق آن حضرت و حرمت و ولایت او عارف بوده و شناخت داشته باشد».[2] پس کمترین چیزی که به زائر امام حسین می دهند، به این شرط می دهند که کنار شط فرات برود و امام حسین را زیارت کند، در حالی که حق امام حسین را بشناسد، یعنی «عرفان حق» داشته باشد. حرمت امام حسین را رعایت کند و ولایتش را پذیرفته باشد. «عرفان حق»،‏ «عرفان حرمت» و «ولایت امام حسین» را بپذیرد. اگر این طور باشد، کمترین چیزی که خدا به او می دهد، این است که تمام گناهان این شخص را می آمرزد. در روایت بعدی می فرماید: «اگر کسی نیت کند که برود زیارت امامی که اطاعتش واجب است و یک درهم در راه زیارت خرج کند، خداوند 70 هزار حسنه به او می دهد». [1] - کامل الزیارات، باب 54، ص 150، ح 6. [2] - كامل الزیارات، ص149و 150. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - زیارت امام حسین (علیه السلام) باعثِ آمرزش گناهان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6820
زمان انتشار: 20 آوریل 2020
| | | | | |
ارزش و قدرت ماه های مبارک از امام زمان ع است

استاد محمد شجاعی

ارزش و قدرت ماه های مبارک از امام زمان ع است

رحم های زمانی و مکانی کلا ارزش و قیمت شان را از رحم شخصیتی از اولیای خدا می گیرند یعنی امام زمان است که ماه رمضان را ماه رمضان می کند...

فیلم

1 - ارزش و قدرت ماه های مبارک از امام زمان ع است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6819
زمان انتشار: 19 می 2017
| | | | |
ندبه یعنی گریه در فراق انسان کامل

شرح دعای ندبه (جلسه 4) ؛ 96/02/15

ندبه یعنی گریه در فراق انسان کامل

ندبه، دعایی است جامع و پرسوز که از فراق عشق به یک انسان کامل، یعنی وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) و سایر انسان های کامل (مثل اعلی) که اصل و غایت ما هستند،  بازگو شده است. شکر بر وجود امام، شکر بر انسانی است که تولید شادی و آرامش در انسان می کند.

گریه حالت عشق و دلدادگی است. گریه در فراق انسان کامل برای رسیدن به اوست. بنابراین، ندبه راه رسیدن به هدف خلقت را به انسان یاد می دهد. گریه و اشک خیلی تاثیرگذار هستند. به شرطی که انسان این گریه را از صمیم قلب داشته باشد. گریه بر هر چیزی، نوع آرزو و معشوق های انسان را برملا کرده و معلوم می شود که هر کس چقدر قیمت دارند. گریه بر معشوق های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، انسان را آشفته و مضطرب می کند، چون اینها مظاهر دنیا هستند. اما گریه ای که از دوری و فراق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، چون مربوط به معشوق فوق عقلی ماست، انسان را صاف، زلال و قوی می کند و بر قیمت انسان می افزاید. این گریه، گریه ی انسان دردمند در فراقِ انسان کامل و همراه با معرفت و خودشناسی است. چون قیمتش را می داند. حضرت 1180 سال تنها و بی کس است، برای این که ندبه خوانی ندارد و کسی نیست که در فراقش گریه کند. اگر هم باشند، آنقدر کم هستند که نمی توانند تغییری در جهان ایجاد کنند. بنابراین، امام زمان دوست دارد ندبه خوان هایش زیاد شوند. اما حضرت کسی را به زور نمی خواهد. گریه برای هر چیز، لیاقت انسان را نشان می دهد. کسی که برای خانواده آسمانی اش ناله می کند، قیمت پیدا می کند و این گریه همراه با دلشکستگی، دلتنگی و بی تابی است. پس کسی می تواند گریه جان سوز داشته باشد که بفهمد خانواده آسمانی اش کیست. از خود بپرسیم: آیا ما عضو این خانواده هستیم؟ آیا در فراق امام مان گریه داریم؟ شکر انسانی، شکر فوق عقلی است در دعای ندبه می خوانیم: «اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً= ستایش خاص خدا، پروردگار جهانیان است و درود و سلام خدا، سلامى كامل، بر سرور ما محمد، پیامبرش و اهل بیت او». امام سجاد (علیه السلام) فصل (امتیاز) انسان را «حمد» معرفی می کند. از نظر ساختار ریاضی انسان بدون شکر، حیوانی بیش نیست. شکر افراد هم مراتب دارد: گاهی شکر بر نعمت جمادی است. مثل شکر بر پول و ثروت داشتن. گاهی شکر بر نعمت نباتی است. مثل سالم بودن. گاهی شکر بر نعمت حیوانی است. مثل شکر در داشتن همسر، شغل و موقعیت. گاهی شکر بر نعمت عقلی و انسانی مثل فهم مطلب یا مدرک تحصیلی است. اما گاهی شکر بر نعمت فوق عقلی و فوق انسانی است. انسان باید توجه به نوع شکرهایش داشته باشد. شکرهایی که تولید شادی و آرامش در انسان می کند، شکرهای انسانی هستند. هر چه سطح شکرهای انسانی بالا برود، شادی و آرامش نیز بیشتر می شود. حتی لذت از دنیا و نعمت های سایر شئون او نیز بیشتر می شود. «اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دینِكَ= خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جارى شد قضاى تو درباره اولیائت، آنان كه تنها براى خودت و دینت برگزیدى». باید فکر کنید نیت تان در چه چیزهای خالص است و عمری که صرف می کنید، وقف چه چیزی است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خَیرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نفْسَهُ فی سبیلِ اللّه= بهترینِ مردم، مردى است كه خود را وقفِ راه خدا كرده است».  شکر بر خالص بودن اولیای خدا نشان از اهداف و آرمان های انسان دارد. اگر قرار است انسان فعالیتی داشته باشد، در عرصه های مختلفی مثل همسرداری، اجتماعی، اقتصادی، پزشکی، مهندسی سیاسی و ... بهتر است در راه خدا باشد. «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَكَ، مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ = آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». یکی از لذت های آخرت در هر مقامی که قرار بگیرید، نبود انتهاست. دنیا این گونه نیست. هر نعمتی داشته باشید، روزی از دست خواهید داد. مال، فرزند، خانه و... وصالش با جدایی همراه است. اما در آخرت، نعمت های بهشتی این گونه نیست. فراق، جدایی و تمام شدنی در کار نیست. ترس و اضطرابی نیست. همیشگی است. چون دارالسلام است و از هر چیزی در سلامت هستید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6818
زمان انتشار: 2 مارس 2022
| |
ویژه نامه ماه شعبان المعظم

ویژه نامه ماه شعبان المعظم

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَآله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌کرد و مى‌فرمود: شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد، بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده است که چون ماه شعبان فرا می‌رسید، امام زین العابدین علیه‌السلام اصحاب خود را جمع مى‌کرد و مى‌فرمود، اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است. و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می فرمود شعبان ماه من است، پس در این ماه برای جلب محبت پیامبر خود، و برای تقرب به سوی پروردگار خویش، روزه بدارید، به خدایی که جان علی بن الحسین در دست قدرت اوست، سوگند یاد می کنم از پدرم حسین بن علی (علیهما السلام) شنیدم که فرمود: از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم: هر که شعبان را برای محبت پیامبر و تقرب جستن به سوی خدا روزه بدارد، خدا او را دوست دارد، و در روز قیامت به کرامتش نزدیک کند و بهشت را بر او واجب گرداند. 

مطالب شعبانیه 1. بهترین اعمال در ماه شعبان از منظر امام صادق (ع) 2. شعبان دهلیز ماه رمضان 2. اعیاد شعبانیه 3. ماه شعبان ماه استغاثه 4. تشنه امام زمان باشیم تا او بیاید... 5. مهمترین شب ماه شعبان، شبِ نیمه شعبان است 6. فضیلت صلوات در ماه شعبان 7. ماه شعبان، ماه سازندگی است 8. در نیمه شعبان چه باید کرد؟ 9. مهمترین شب ماه شعبان، شبِ نیمه شعبان است 10. ماه شعبان ماه استغفار است 11. بعد از شب قدر هیچ شبی فضیلت شب نیمه شعبان را ندارد 12. نظر مراجع عظام تقلید در مورد دعا و استغاثه در نیمه شعبان + دستخط مبارک ایشان 13. معرفت شناسی شب نیمه شعبان 14. آیا احیاء شب نیمه شعبان لازم است یا نه! 15. فضیلت و اعمال ماه شعبان 16. عرفان در مناجات شعبانیه 17. دستورات آیت‌الله قاضی در ماه‌های رجب و شعبان 18. ویژه‌ی میلاد پرمیمنت امام زمان (علیه‌السلام) 19. راه معرفت امام زمان عجل الله فرجه 20. توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر (عج) 21. سرباز امام زمان علیه السلام 22. اثبات عشق و دلدادگی به امام زمان 23. منجی تنها 24. روزه گرفتن در ماه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوبیت نزد خداست 25. چه بغض ها در گلو رسوب شد نیامدی 26. خطبه پیامبر (ص) در آخرین جمعه ماه شعبان 27. بیعت با امام زمان علیه السلام‏‏، عهدی فطری است  28. در انتظار خورشید   29. جایگاه امام عصر در سبک زندگی منتظر 30. به خیمه ی امام زمان (علیه السلام) پناه ببریم 31. عواملی که ما را در مسیر پیشرفت کمک می کند 32. خانه امام مهدی (عج) کجاست؟ 33. بهترین اهل هر زمان منتظران ظهور هستند   34. ارزش و قدرت ماه های مبارک از امام زمان علیه السلام است 35. شوق آمدنت داریم یابن الحسن 36. بزرگترین پیام الهی 37. فعالیت فرهنگی مهدوی مهمتر از هر کار خیر دیگر است 38. نهمین فرزند حسین 39. چگونه سرباز امام زمان باشیم 40. دعاى امام صادق علیه‌السلام در آخرین شب شعبان و اوّلین شب ماه رمضان 41. 4 اقدام مهم قبل از رسیدن ماه مبارک رمضان 42. چرا امام زمان (ع) را اباصالح می خوانیم؟ 45. منتظر مهمان 46. منتظر واقعی 47. بهترین باش!   آرشیو مباحث استاد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6816
زمان انتشار: 26 آوریل 2017
| | | |
(جلسه1):16 مانع قبولی اعمال و دعا های ما

موانع دعا(1) 85/3/6 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه1):16 مانع قبولی اعمال و دعا های ما

در مورد موانع قبولی اعمال 16 مورد ذکر شده بود: 1. غیبت برادران دینی؛ 2. عملی که بنده به وسیله آن در پی کسب منفعت دنیایی باشد.3. تکبر بر خلایق؛ 4. خود بزرگ بینی و عجب؛ 5. حسد نسبت به آنانکه به علم و عمل اشتغال دارند. 6. عدم شفقت و ترحم نسبت به دیگران؛ 7. عملی که بنده بواسطه ی آن قصد معروف شدن در بین مردم را دارند. 8. عمل را به خاطر خدا بجا نیاورد. 9. زبان او موجب ایذاء دیگران است. 10. گناهان خود را به عهده دیگران می گذارد. 11. با بزرگداشت خود دیگران را تحقیر می کند. 12. با پاک جلوه دادن خود به آلودگی دیگران اشاره دارد. 13. بواسطه دنیا می خواهد آخرت را تامین کند. 14. به دیگران فحاشی می نماید. 15. در حضور دیگران به نجوا می پردازد. 16. در او نسبت به مردم حالت گزندگی وجود دارد.

موارد ذکر شده، هم موانع قبولی اعمال هستند و هم موانع اجابت دعا. زیرا دعا خود عملی است که عبادت بوده و موجب قرب الهی می گردد و اگر مورد قبول واقع شود، به دنبال خود اجابت هم دارد. ولی اگر مردود گردد، مضمون آن نیز مقبول نشده و قهرا به اجابت نخواهد رسید. دعا تشرف نزد حق تعالی است. یعنی انسان با دعا نزد حق تعالی می رود و وقتی چیزی را از خدا می خواهد، خدا هم با او حرف می زند. این در سیره ی معصومین (علیهم السلام) هم بوده است. موانع دعا را باید در درون خود برطرف کنیم امام زمان به محض این که «علی بن مهزیار» را می بیند، اظهار دلتنگی می کند و می گوید من اشتیاق داشتم که شما را ببینم، اما مانع از طرف خود شماست. امام زمان می فرماید: مانع از طرف خود شماست. شما کارهای بدی انجام می دهید که ما از شما توقع نداریم. علی بن مهزیار بعد از  اربعین ها، عبادات و جلسات زیادی می گیرد تا به نزد حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) برسد. بعد از این که به خدمت حضرت می رسد، می گوید ما خیلی زحمت کشیدیم و معطل شدیم تا خدمت شما برسیم. اما حضرت فرمود: من از طرف خودم مانعی برای آمدن شما نزد خود نمی دیدم. مشکل از خود شماست. شما فلان کار و فلان کار را کردید و اینها نمی گذارند شما به ما برسید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: بسیار بسیار اتفاق می افتد که شما امام زمان را در کوچه و بازار می بینید، ولی نمی شناسید. طبق این حدیث، هیچ یک از ما نیست که امام زمان (علیه السلام) را ندیده باشد. اما وقتی حضرت را می بیند، نمی شناسد. مشکل شناختن، حجابی است که از خود ماست. امام زمان (علیه السلام) از این که ما حضرت را نبینیم یا خدمت شان نرسیم یا نشناسیم، نه خوشحال است و نه تکبری دارد و نه این را برای خود شأن، مقام و فخری می داند. هیچ پدر و مادری چنین تفاخری ندارند که برای بچه های خود مانع ایجاد کنند که فرزندشان آنها را نبیند. پس ما در مورد پدر و مادر طبیعی مان هم نمی توانیم چنین گمانی داشته باشیم، چه برسد به این که بخواهیم این مطلب را به امام زمان نسبت بدهیم و بگوییم که امام زمان (علیه السلام) نمی خواهد با ما رو به رو شود. یا نمی خواهد ما با او صحبت کنیم. هنگامی که من خدمت یکی از بزرگان حقیقی رسیدم که هر چه از مقام و قرب ایشان نزد خدا بگویم کم گفته ام، فردی از ایشان پرسید آیا امام زمان (علیه السلام) ما را دوست دارد؟ فرمود: خیلی دوستتان دارد و با تاکید و اطمینان هم گفتند. بعد آن فرد دوباره پرسید: اگر ما بخواهیم خدمت ایشان برسیم و ایشان را ببینیم چه کاری باید بکنیم؟ فرمود: کارهای خودتان مانع دیدار است، وگرنه او به شما خیلی مشتاق است. حضرت در نامه‌شان نیز بیان می فرمایند: چیزی بین ما و شما فاصله نمی اندازد، مگر اعمال شما. کارهایی که ما از شما توقع نداریم و شما انجام می دهید. اینها حجاب می شوند. تمام بی توفیقی ها، حجاب ها و پرده ها که کنار نمی روند، برای این است که خود ما این پرده ها را با جهالت، گناه و اخلاق مان ایجاد کرده ایم. این پرده ها کنار نمی روند و ما گرفتار همین ها هستیم. من کسانی را در اروپا و آمریکا سراغ دارم  که در آن فضاهای وحشتناک و آلوده، پاک زندگی می‌کنند. به قدری مراقبند که آنجا واقعا تشرف به حضور حضرت دارند. حتی در اهل تسنن کسانی هستند که خود را سالم و پاک نگه داشته اند و ارادت شدید نسبت به اهل بیت دارند و گاهی ارداتشان حتی بیشتر از ماست. در اروپا وقتی حرف از ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) مطرح شد، دیدم یکی از اینها چقدر دلدادگی نسبت به ائمه دارد. او به من گفت: شما شیعه ی اهل تسنن هستید. اما من سنی اثنی عشری هستم. یعنی شما چه می فهمید که اهل بیت چه کسانی هستند. این فرد آدمی بود که در محدوده ی خود، خود را سالم و پاک و به دور از گناه و آلودگی نگه داشته بود و می گفت: یکبار که در شرف مرگ بودم، شروع کردم تا صلوات مخصوصه ای را 100 بار نزد حضرت بفرستم. به 40 که رسیدم، حضرت به دادم رسید.  واقعا تعجب دارد که با همه حجاب، آلودگی و گناهان کثیر ما، باز هم خدا به ما اذن می دهد که به محضرش برسیم. چقدر حق تعالی کریم و بزرگ است. وقتی می خواهیم با او حرف بزنیم، هیچ عمل درستی نداریم. حق الله، حق الناس، نه دو رکعت نماز با حضور قلب می خوانیم، نه مسائل شرعی مان درست است. اما با آلودگی و توقع زیاد، دعا می کنیم و طلبکارانه می گوییم چرا مستجاب نمی شود؟ مکتب دعا دارای مقاصد عالی برای تربیت انسان است مکتب دعا دارای خصیصه های فراوانی است که شارع مقدس مقاصد عالیه ای را در آن، برای تربیت ما قرار داده است. ما طی این مباحث به بعضی از آنها اشاره می کنیم. مثل مقاصدی که به معرفت الله مربوط می شود. ما باید با این مقاصد آشنا باشیم که اصلا دعا و مکتب دعا با چه زبانی و چگونه تنظیم شده است. چون اگر با باطن آن آشنا نباشیم، وقتی وارد دعا می شویم، شاید یک عمر دعا بخوانیم، اما یک ذره هم نفهمیم که اینها چه هستند؟ جالب اینجاست که اگر مباحث مربوط به دعا را در دنیا نفهمیم، در عالم برزخ به راحتی نمی توانیم، بفهمیم. چون این مسئله ی خاص، از جمله مسائلی است که به محض این که ما بمیریم، به نسبت آشنایی ما با معارف الهی و حقایق عالم، آن طرف ما را در جلسات علمی تربیت می کنند.[1] برای هر کس به میزان فهم او از حقایقِ دنیا، جلسات علمی شروع می شود و پرورش او ادامه می‌یابد. بزرگان، ائمه، اولیاء، انبیاء، و علما در آنجا (عالم برزخ) جلسات علمی دارند و هر فردی بسته به قابلیتی که در دنیا کسب کرده و لیاقت و اطلاعاتی که در اینجا کسب کرده است، «کلاس بندی» می شود. پس هر چقدر در اینجا زحمت بکشیم، آنجا جلوتر هستیم و در کلاس بالاتری ما را قرار می دهند. یادم نمی رود شهید مصطفی امیری که در بسیج مسجد قائمیه به شهادت رسید، شب به خواب من آمد و گفت: من در دنیا یک جلسه علمی شرکت کردم که 13 جلسه بود، من یک جلسه را نرفتم، الان در برزخ حسرت آن یک جلسه ی نرفته را می خورم. استاد ما می فرمود: اگر شما گاهی یک جلسه غیبت کنید، تا آخر عمر آن را نمی فهمید و اساسا تعطیلی درس را بر ما حرام کرده بودند. حتی 5 دقیقه تأخیر هم غیبت محسوب می شد. چون گاهی یک معلم و استاد باید 10 جلسه حرف بزند و مبتنی بر 10 جلسه قبلی در جلسه 11 می خواهد رمزی به ما بدهد و قانونی را بگوید و نتیجه بگیرد. اما شاگرد در جلسه 11 غایب است، همین یک جلسه نقص بزرگی در او ایجاد می کند که در برزخ چند هزار سال طول می کشد تا آن را جبران کند. حالا این دو سه مقصدی را که می خواهم در این سلسله مباحث بیان کنم، اگر در دنیا نفهمید، در برزخ به راحتی نمی فهمید. چون یادگیری در آنجا خیلی طول می کشد. این رحم دنیاست که مثل رحم مادر، قدرت و استعداد دارد. برای همین زیاد دقت کنید تا این دو سه رمز را در زبان ادعیه بفهمید چون بعدا در شرح دعا، چند سال هم بیایید دیگر برایتان فایده ای ندارد. یعنی توضیح شرح دعا را می آیید، ولی مبنا در دست تان نیست. زبان دعا، زبان فلسفه است یا عرفان؟ باید بدانیم که زبان دعا و قرآن، با کدام یک از رشته های علوم نزدیکتر است؟ «با فلسفه یا عرفان»؟ اولین مقصد برای فهم دعا این است که زبان دعا، زبان قرآن و زبان دین، با کدام یک از رشته های علوم نزدیکتر است؟ «با فلسفه یا عرفان»؟ در قرآن و ادعیه مطالب علمی عمیقی وجود دارد و کسی که کار فلسفی نکرده، آن را نمی فهمد. به‌ طوری که حضرت علامه طباطبایی ره قسم می خورد که «به جانم سوگند که اگر کسی حکمت و اسفار را نگذرانده باشد و تمهید، فصوص و مصباح را نخوانده باشد، از فهم آیات و روایات انفسی و فهم انفسی مطالب و معارف اسلامی محروم است. شهید مطهری می فرمایند: ائمه شیعه، مغز شیعه را فلسفی بار آورده اند. اگر کسی فلسفه نداند، نمی تواند دعاهای صحیفه و نهج البلاغه و مفاتیح و همچنین خیلی از آیات قرآن را عمیق بیاموزد. قرآن هم می گوید: اینها آیاتی هستند «لِّأُولِی الْأَلْبَاب = برای خردمندان»، «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ= گروهی که می اندیشند»، «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ= گروهی که تفکر می کنند». بعضی آیات را نیز می گویند: «للناس». یعنی همه ی مردم می فهمند. مثل سوره توحید که امام سجاد (علیه السلام) در مورد آن می فرمایند: خداوند سوره توحید را نازل کرد. زیرا در آخرالزمان مردمانی با تفکرات عمیق می آیند که این سوره را درک می کنند و می فهمند و لذت می برند. ولی با این تفاسیر، زبان دین، بخصوص زبان ادعیه و زبان قرآن که قویترین زبان هستند، زبان فلسفه نیستند. با این که اگر کسی فلسفه بلد نباشد، فهم درستی از اینها ندارد، ولی اینها زبان فلسفه نیستند. زبان قرآن و ادعیه، زبان عرفان است. یعنی در قرآن اصطلاحات فلسفی مثل (علت، معلول، عَرَض، ذات، کلی،...‌) وجود ندارد، ولی «تجلی» ها الی ما شاءالله وجود دارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج ‏البلاغه‏ می‏فرماید: «فتجلّی لهم سُبحانه فی كتابه من غیر أن یكونوا رأوه = ذات اقدس الله در كتابش برای مردم «تجلّی» كرده، بدون آن كه بتوانند او را ببینند».[2] «تجلی» زبان قرآن است. قرآن پر است از تمثیل و تجلی و ... . در قرآن سخن از یک وجود واحد یعنی «الله» است. «وحده لا اله الا هو»؛ «وحده لا شریک له»؛ «لم یکن له کفوا احد»؛ «لیس کمثله شی». یک «وجود» است و بقیه، تجلیاتِ آن وجودند. یعنی هر چه هست، خداست و تجلیات او و غیر از این نیست. «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ = پس به هر سو رو كنید آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشایشگر داناست» (بقره/115). این زبان قرآن و ادعیه است. مؤثر دانستن اسماء و صفات الهی در عالم، از مؤثرترین خصایص دعاست یکی از بارزترین خصایص دعا در زمینه تعلیم معارف، آن است که در تمامی ادعیه شاید موردی را نیابیم که سببیّت و موثربودن را به غیر اسماء و صفات الهی منسوب نموده باشد. این همان رمز مهمی است که اگر الان نفهمید، در برزخ هم به راحتی نمی فهمید. یعنی تمام ادعیه در تمامی حوادث و حقایق و کثرات این جهان، علیت محض را از آنِ نظام ربوبی دیده و بدون واسطه، اراده ی مطلقِ حضرت رب العالمین را جاری و ساری می داند. یعنی «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» که شعار امام حسین (علیه السلام) بود در زمان شمشیر به دست گرفتن و به میدان رفتن. یا جمله «لا موثر فی الوجود الا الله» که ذکر همیشگی آیت الله قاضی بزرگ بود. در بین علوم الهی، نزدیکترین علم به مسلک دعا، «عرفان» است که قاعده علیت را معلولِ اراده ی حتمی خلاقِ عالم و در طول خواستِ حضرت ربوبی می داند. هر چه را در عالم پدیدار است، نشأت یافته ی یکی از شئون حضرت باری تعالی می داند. هر چه در این عالم اتفاق می افتد، با یکی از شئون خدا اتفاق می افتد. هر جریانی که ببینید، مانند باد، بارندگی، رویش گیاه، شکل گیری جنین در رحم مادر، غذا خوردن، خوابیدن، خندیدن، خواب دیدن، همه توسط یکی از اسماء خداوند انجام می شود. «و أنه هو أضحک و أبکی= و به درستی اوست که می خنداند و می گریاند»[3]؛ « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ = هیچ معبودى جز او نیست كه زنده مى ‏كند و مى‏ میراند»[4]؛« وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ = و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد»[5]. یعنی هر چیزی با اسماء الهی انجام می شود. پس این خود، مکتبی عرفانی و از خصایص اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است که پیروان خود را به سوی فوق غایات، حرکت می دهد و به طرف غایت الغایات سوق می دهند. در این زمینه علامه طباطبایی عرفان شیعه را از عرفان متعارف و علمی رسمی، ممتاز می دانست و می فرمود در آیات کریمه و روایات و ادعیه، نظام خاصی تاسیس شده که راه را برای سالک هموارتر و مقصد را بسی نزدیکتر می نماید». کسی ممکن است در یک جلسه عرفانی یک کتاب عرفانی را نزد یک استاد خبره بخواند. اما این عرفان با عرفان شیعی ناب و خالص که ائمه در ادعیه به ما یاد داده اند، متفاوت است. به همین دلیل است که در تمامی حالات اعاظم و بزرگان این فن، و در مکتب مقدس اهل بیت (علیهم السلام) کمترین کاری که ذوق معتدل و عقل سلیم و دقیق از آن ابا داشته باشد، به چشم نمی خورد. در حالی که در مکاتب عرفانی زیادی و در رفتار عرفای قرن اول، دوم و سوم چیزهایی در رفتارشان می بینید و می خوانید که در شما زدگی ایجاد می کند. چرا که عقل و طبع انسان آن را به راحتی نمی پذیرد. اینها غیر از کسانی هستند که در مکتب تشیع و از چشمه ی پاک عرفان اسلامی و عرفانِ شیعی ائمه استفاده کرده اند. شما می بینید که آنها شخصیت های بسیار معتدلی بودند و در بین شان کارهایی که در ذوق انسان بزند و کارهایی که خلاف عقل باشد، نمی بینید. مثل حضرت امام، علامه طباطبایی، اساتید علامه طباطبایی و خود علامه طباطبایی که می فرمایند: در بین تمام بزرگان و اولیاء سه نفر از همه کامل ترند. سید ابن طاووس، سید بحرالعلوم، ابن فحد حلّی و استادان آن بزرگواران که تمامی حالات و حرکات شان تابع معصومین بوده و جملگی از مجتهدین والا مقام و متخصصین در استفاده از آیات و روایات و دستورات مکتب عصمت به شمار می آمدند. اثبات خصیصه مهم دعا با دعای «سمات» ما برای اثبات این خصیصه مهم به فرازهایی از دعاها استدلال می کنیم که خود موجب توجه بیشتر به مضامین عالیه این صحیفه ی مکرمه ی الهی می گردد. البته در نقل این دعاها، ترتیب خود دعا را ملحوظ نداشته و فقط قسمت مورد استدلال را آورده ایم. اول دعای سمات که عصرهای جمعه خوانده می شود و خیلی صفا دارد. در مرتبه ی ورود به دعا، خدای متعال را با اسم اعظمش می خوانیم. می خواهد بگوید در تمام عالم و هر چه هست خدا و اسماءاش کار می کند و چیز دیگری نیست. خدایا! بدرستی که من از تو درخواست می کنم به نام بزرگ تو که از نامهای تو بزرگتر (اسم اعظم) و با عزت تر و با شکوه تر و گرامی تر است. آن نامی که هرگاه به آن (اسم) برای گشایش خوانده شوی، درهای بسته آسمان به رحمت و برکت گشوده شود و چون به آن (اسم) بر مشکلات و تنگناهای حوادث خوانده شوی، روی زمین به فراخی و سهولت باز می‌گردد و چون خوانده شوی به آن،  هر کار سخت و دشواری، سهل و آسان شود‍. آیا این خوب است که انسان ۳۰ سال زحمت بکشد و جان بکند و یک بار دعای سمات را بخواند و لذت ببرد و بفهمد، یا این که هر هفته بخواند و یکبار هم نفهمد؟ ما فقط به خواندن علاقه مندیم، که در نامه اعمال ما ثبت شود که  مثلاً 40 شب جمعه دعای کمیل خواندیم. ولی خدا کند یکبار دعای کمیل بخوانیم اما صادقانه بخوانیم و بفهمیم. واقعا همین بس است. «به حکمت تو که به واسطه ی آن، ظلمت را خلق کردی و شب را مایه ی آرامش قرار دادی و نیز نور آفریدی و روز را جعل نمودی و همچنین ماه و خورشید و ستارگان را آفریدی.» در اینجا همه چیز به خدا نسبت داده می شود. شب، روز، تاریکی و ... و نیز در دعای جوشن کبیر خدای متعال را به هزار اسم خوانده اند که هر اسم دلالت بر تدبیر گوشه ای از عالم می نماید. خداوند با تجلی هزار اسم در مقام ذات، عالم را خلق و اداره می کند خداوند کل عالم را از اول خلقت تا زمانی که دوباره به خدا‏ بر می گردد، با هزار اسم اداره می کند. خداوند در مقام ذات تجلی می کند. چون ذات، مقامی است که به هیچ وجه کسی به آن دسترسی ندارد. حتی انبیاء و اولیاء و ائمه هم به آن ذات و آن «حاق» یعنی مقام «هاهوت» دسترسی ندارند. در مورد افراد هم همین طور است.‌ مثلا هیچ کس نمی تواند به ذات و درون من راه یابد که من کی هستم. شما چه زمانی می توانید به درون من راه یابید؟ زمانی که من با اسامی مختلفم تجلی کنم تا شما مرا بشناسید. مثلا به اسم «متکلم» تجلی کنم. اگر من لال باشم، وقتی می خواهم حرف بزنم، ادا در می آورم. چون متکلم نیستم. باز شما مرا نمی شناسید. مگر این که به یکی از اسماء خودم یعنی متکلم تجلی کنم. یعنی در قدم اول درونم را با کلام تجلی دهم و دوم این که من باید مهربان باشم. یعنی شما را دوست داشته باشم تا برای شما حرف بزنم و چیزی به شما یاد بدهم. پس باید با اسم «رحمان» برای شما تجلی کنم. حالا اگر بین شاگردان در کلاس، چهار نفر شاگرد پیدا شوند که با استاد سنخیت بیشتری پیدا کنند و قابلیت ویژه تری نسبت به دیگر شاگردان داشته باشند، استاد باید برای آنها بیشتر سرمایه گذاری کند و باید برای آنها با اسم «رحیم» تجلی کند.‌ یعنی رحمانیت، سبب رحیمیت است. یعنی یک رحمت خاص و ویژه. باز اینها کافی نیست و برای این که شما مرا بشناسید، باید با صفت «عالم» خودم تجلی کنم. یعنی باید چیزی داشته باشم که به شما بدهم و گرنه انسان جاهل وقت شما را تلف می کند. پس باید به اسم علیم یا عالم خود تجلی کنم. باز این هم کافی نیست و باید اراده هم داشته باشم. یعنی اراده ام تعلق بگیرد به این که برای شما بخواهم چیزی بیاموزم. یعنی به اسم «مرید» خودم تجلی کنم. یعنی اراده کنم تا این کلاس تحقق یابد. حالا همه ی این اسامی را دارم، ولی به شدت مریض هستم‏، می خواهم حرف بزنم، ولی قدرت ندارم‏، پس باید از اسم «قادر» هم استفاده کنم. باز هم کافی نیست. اینجا باید بدانم که من به شما چه درس بدهم. ما اینجا آمده ایم که با فرمایش معصوم آشنا شویم. به کلاس شعر و هندسه و ... نیامده ایم. پس من باید «حکیم» هم باشم و چیزی که به درد شما می خورد و مناسب شما است به شما بگویم. کمتراز فهم تان و بیشتر از فهم تان با شما حرف نزنم. حالا همین طور فکر کنید چقدر اسم باید باشد تا یک تجلی صورت بگیرد. پس الان این کلاس با تعداد زیادی اسم دارد اداره می شود. «اسم» همان «صفت» است. یعنی «کمال وجودی» است که باید باشد تا یک کلاس و جلسه اداره بشود. خداوند تبارک و تعالی غیر از مقام ذاتش، باید با هزار اسم تجلی کند تا قوس نزول و قوس صعود انجام شود. قوس نزول یعنی این عالم خلق اداره شود و قوس صعود یعنی کل وجود به خدا برگردد. پس سعی کنیم خدا را با تمام تجلیاتش و با این 1000 اسم بشناسیم. کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را                     کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را غایب نگشته ای که شوم طالب حضور                 پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من                    با صد هزار دیده تماشا کنم تو را شما به گل نگاه کنید. همه ی هزار اسم خداوند در گل متجلی است. به درخت، خورشید‏، ماه و طبیعت و به هر چه نگاه کنید، همه ی هزار اسم خداوند در آنها متجلی است. علاوه بر اینها هزار اسم خداوند در معصوم هم متجلی است. معصوم با تمام این هزار اسم تجلی می کند و یکی از قشنگترین مقامات و یکی از چیزهای خیلی زیبا که توصیه می کنم از آن غفلت نکنید، این است که علاوه بر این که خدا را با این 1000 اسم می بینید، خیلی جذاب و دلکش است که معصوم را با این 1000 اسم ببینید. امام زمان (علیه السلام) را با این 1000 اسم ببینید. ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام آمد. حضرت غذا خوردند و فرموند: شکر خدا و رسولش. ابوحنیفه می گوید: این شرک نیست؟ ما باید فقط خدا را شکر کنیم.‏ خدا نعمت روزی داده. حضرت می فرماید: مگر این آیه را نشنیدید؟ «... أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ...= خدا و رسولش اینها را بی نیاز می کنند»[6]. خدا و پیامبر غنی می کند. یعنی پیامبر مظهر خداست و همان اسم اعظمی است که تمام آن هزار اسم زیر نظر اوست. او روزی را می رساند. شما روزی تان را با واسطه امام زمان (علیه السلام) می خورید. نه تنها شما، بلکه به تمام عوالم وجود امام زمان (علیه السلام) روزی پخش می کند. این فهم از معصوم خیلی مهم است. اگر شما این فهم را داشتید به قول امام خمینی (رحمه الله علیه) هیچ وقت به امام رضا (علیه السلام) نمی گویی: یا امام رضا دعا کن خدا به من شفا بدهد؛ ای امام رضا دعا کن خدا به من روزی بدهد. گفتن «دعا کن» به امام درست نیست. امام رضا (علیه السلام) خودش روزی و شفا می دهد. همان کاری که از خدا می خواهی، از امام معصوم هم می خواهی. این همان مفهومی است که در فرمایش پیامبر اکرم هست: «ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضاه لرضاه = خدا به غضب فاطمه غضب می کند و به رضای فاطمه راضی است». حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مظهر خداست. خدا چه مادر خوبی برای ما قرار داده. چطور شکر خدا را به خاطر وجود او به جا بیاوریم؟ هیچ واسطه ای نیست. اگر فاطمه غضب کند، خدا غضب می کند و اگر فاطمه راضی باشد، خدا راضی می شود. «وَمَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللَّهَ، وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللَّهَ= هر کس شما را دوست داشته باشد، خدا را دوست داشته و هر کس دشمن شما باشد، دشمن خداست»، «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ= هر کس خدا را بخواهد قصد شما را می کند». دقت کنیم یعنی چه‏. اگر نفهمیم و بمیریم حیف است. بعدا امام می آید ما را شفاعت می کند و به بهشت می فرستد. اما ما توسط کسانی شفاعت می شویم و بهشت می رویم که هیچ وقت آنها را نمی شناسیم. نسبت به آنها کوریم. خیلی بد است که «ولی نعمت» خودت را نشناسی و ندانی که الان امام زمانی «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری‌= به یمن او تمام مخلوقات عالم رزق می خورند» کیست؟ آدم نمی داند چی بگوید.  فقط وقت هایی که آدم در می ماند، در مورد معصوم دیگر بهتر از این پیدا نمی کند که فقط بگوید: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم».  خدایا به حق محمد و آل محمد و به ذات اقدست قسمت می دهیم که فهم صلوات و باطن صلوات را و فهم پیامبر و آل را نصیب ما بفرما. [1] - این همان بحث «تکامل برزخی» است که در مباحث معاد توضیح داده شد. [2] - نهج البلاغه، خطبه 147. [3] - (نجم/ 43). [4] - (اعراف/158). [5] - (شعراء/80). [6] - توبه /74. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6808
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
فراز پنجم از دعای دوم صحیفه در بیان هجرت رسول ص

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 6، 1387/04/01

فراز پنجم از دعای دوم صحیفه در بیان هجرت رسول ص

هجرت یکی از واجباتی الهی است که در قرآن کریم و روایات جایگاه مهمی دارد. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در فراز پنجم از دعای دوم صحیفه سجادیه از فداکاری ها و زحمات پیامبر سخن می گوید: «وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ = و راهيِ ديار غربت شد و زادگاه و خانواده و سرزميني را كه به آن انس گرفته بود، يكجا رها كرد تا دين تو را پيروزي و سربلندي بخشد، و از تو خواست كه در برابر كافران او را ياري كني».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای عزت دین و غلبه بر کفر از وطن خود (مکه) که بستگان و عشیره او در آنجا بودند و زادگاه و مرکز پرورش و انس او بود، دوری جست. یعنی اگر حفظ دین خدا و دفاع از دین خدا منوط به این باشد که انسان هجرت کند؛ حق ندارد دلبستگی و وا بستگی به شهر، وطن، خانواده و شغل و سایر متعلقات دنیا داشته باشد. مثلاً اگر در شغلی باشد که آلوده و جهنمی می شود، هجرت جزء واجبات الهی است. آیات متعددی در قرآن کریم در باره ی هجرت داریم و همچنین روایات متعددی درباره هجرت و عظمت شخص مهاجر بیان شده است. همین بس که قرآن کریم می فرماید: « وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا = و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‏ اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است » (نساء/100). هجرت و لو به قیمت مردن هم باشد، ارزش دارد. هجرت اقسام و مراتب دارد. گاهی انسان از شهر، وطن، کشور، گاهی اوقات از شغلش و گاهی اوقات از دوستان و فامیل خودش باید دوری کند. یعنی مسیر زندگی و ارتباطات خودش را تغییر بدهد. هر ارتباطی که مانع حفظ و نصرت دین خدا شود، باید آن ارتباط قطع شود. گاهی این ارتباطات، ارتباطات مقدسی است، یعنی صورتاً چیزی بدی نیست، ولی اگر برای دین انسان خطر داشته باشد، باید صورت مقدس و زیبا را رها کند. منظور از مهاجرت این نیست که ما از محیط بد، فامیل بد، دوست بد، شغل بد، کشور بدی که ظلمت است، هجرت کنیم؛ بلکه گاهی اوقات انسان در جایگاهی قرار می گیرد که خوب و مقدس و با ارزش است، حتی اگر در ارزشش آیه و روایت هم داشته باشیم، اما برای انسان خوب نیست. اگر می بیند که به آن کار اقدام کند، فاسد می شود، باید رهایش کند. یک موقع انسان مدیر و مسئول یا رئیس است و در نظام جمهوری اسلامی هم زندگی می کند، ولی می بیند که این مدیریت فاسدش می کند، بین او و خدا فاصله می اندازد، باید هجرت کند. اصل هجرت یک اصل فراگیر است. گاهی اوقات برای حفظ دین و تبلیغ آن، واجب است که یک طلبه که در قم کنار حضرت معصومه (س) به فراگیری درسهای حوزه علمیه مشغول است، درس را رها کند، در تابستان یا زمستان برود مثلاً به روستا ها و شهرستانها برای تبلیغ. احتیاج به طلبه و روحانی دارند، ولی بعضی ها نمی روند. یا مسئله میدان جنگ و جبهه پیش می آید و برخی سر باز می زنند. درس خواندن و اجتهاد کار خوبی است و جایگاه مقدسی دارد، اما وقتی جنگ است، مردم باید نه ایام تحصیل، بلکه چند ماه تعطیلات را جبهه بروند و بجنگند، تبلیغ کنند، کار کنند. ما دیدیم بعضی از روحانیون جبهه نرفتند؛ امام فرمود: اینها گرفتار بودند، گرفتار دنیا، یعنی همان درس، دنیاست. یک موقع حوزه های علمیه دنیا می شود. همان علوم دینی، فقه و اصول و فلسفه می شود دنیا. همان هایی که اگر انسان درست سراغ شان برود، قرب می آورد، همان ها اگر مزاحم دین و انجام وظیفه انسانی شود، حجاب می شوند. البته این را عرض کنیم که در بین شهدا همیشه در طول تاریخ روحانیون شهید بیش از سایر شهداست. یعنی روحانیت بیش از اقشار مردم شهید داده است. در جنگ و انقلاب اسلامی هم همین طور است. اگر به درصد، روحانیت را با بسیجی ها، ارتشی ها و کسان دیگر بسنجید؛ در صد شهدای روحانیت از درصد شهدای بسیج و سپاه بیشتر است. روحانیت همیشه پیشتاز بوده و خواهد بود و هیچکس نمی تواند در خدمتگزاری روحانیت شک کند. در شأن ما هم نیست که بخواهیم چنین چیزی بگوییم، ولی ما داریم راجع به بعضی از روحانیون که به قول امام بیشترین خون دل را آنها به انقلاب وارد کرده بودند، نه در انقلاب بودند، بعد از انقلاب هم جیره خور و میراث خور انقلاب شدند، نه در دفاع مقدس بودند و بعدا هم طلبکار شدند. از این مراجع تقلید و دور و بری هایشان تا علما و مجتهدین و مدرسین، تا طلبه های پایین و امام جماعت هایی که نه با انقلاب و امام، و نه با بسیج و نه شهادت ارتباطی نداشتند. تحمل مشقت های روحی و بدنی پیامبر (ص) در فراز پنجم در مورد رسول خدا این فرمایش است که پیامبر از همه نزدیکان خودش به خاطر دین خدا و غلبه ی دین بر کفر از شهر خودش از نزدیکان خودش هجرت کرد. چنان که گفته شد پیامبر(ص) از هیچ زحمت و مشقتی که در پیشبرد اهدافش موثر بود، خودداری نکرد. تحمل زحمت بدن، مشقت های روحی، شنیدن کلمات جسارت آمیز، سه سال محاصره در شعب، یعنی با بچه، زن و اصحاب، همه یک جا محاصره بودند؛ طوری که 10 نفر یک خرما را می خوردند. هرگز برای ما پیش نیامده که بگوییم ما هم در یک روز عمرمان برای خدا گرسنگی کشیدیم. سه سال تمام، بچه کوچک، خود حضرت زهرا آن زمان یک دختر بچه کوچک بود. غیر از ایشان دختر بچه ها، زنان و کودکان، پیران، جوانان و نوجوانان بودند. شوخی نیست سه سال برای اسلام، برای حفظ دین، برای خدا آن امتحانهای سخت را دادند. آیا ما حاضریم برای انقلاب و برای امام زمان چنین محدودیتهایی را تحمل کنیم؟  یکی از بزرگان دین و علما که نقش زیادی در اسلام و رواج نشر معارف اسلامی در جهان و نشر تشیع در جهان دارد، از ایشان شنیدم که قریب به ده میلیون نفر را همین یک نفر تحت تاثیر اسلام و تشیع قرار داد. گفت من کتابهایی را نوشتم و ترجمه کردم، این کتاب های من به زندانهای آمریکا برده شده بودند و زندانیان آنها را خوانده بودند و همان جا مسلمان شده بودند.  بعد از یک مدت که جمعیت شان زیاد شده بود، می گفت: من رفتم آمریکا؛ باخبر شدند که من به آمریکا آمده ام؛ مرا به زندان دعوت کردند؛ رفتم پیش زندانیان؛ مسئول شان می گفت از وقتی که اینها مسلمان شدند و فهمیدند که گوشت خوک حرام است، 6 ماه تمام روزه گرفتند تا چیزهای نجس مثل گوشت و روغن نجس نخورند؛ مبادا مخالفت دین خدا کرده باشند. اکثرشان مریض شده بودند. حتی حاضر نشدند رژیم شان را بشکنند. وقتی رئیس زندان وضعیت آنها را می بیند که تا این اندازه ایمان شان راسخ است، رژیم غذایی اسلامی برایشان ترتیب می دهد. حالا اینجا در این مملکت با صد ها هزار شهید، دهها هزار معلول، جانباز و مجروح، اسیر و آزاده، بعضی از بچه شیعه های ما راحت مشروب می خورند. در خانواده ها، چیز های حرام می خورند، کارهای حرام انجام می دهند. زحمات و شکنجه های بدنی زیاد به خودشان و به خانواده شان، هیچ کدام او را از انجام ماموریت الهی باز نداشت و بار سنگین رسالت را لحظه ای به زمین نگذاشت. سرانجام پیامبر به امر حضرت حق مکه را که وطن اصلی او بود و به آنجا بسیار علاقه داشت، به طرف مدینه ترک کرد تا فریاد توحید را از حصر چهار سوی کوه های مکه فراتر ببرد و بتواند به وسیله اعوان و انصار خویش، سرزمین وحی و توحید را از چنگال زور و جهالت و بت پرستی نجات دهد و مسجدالحرام و کعبه را از جهل و پلیدی و شرک پاک سازد. عاقبت حضرت از مکه مهاجرت فرمود، این هجرت آن چنان مهم و نقش آفرین شد، که مبدأ تاریخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پیوسته در اذهان مردم باقی بماند و این در حالی بود که ایام بسیار مهمی در تاریخ پیش از آن وجود داشت. همانند تولد پیامبر اکرم، عام الفیل، بعثت پیامبر، هیچکدام از اینها مبنای سال مسلمانان قرار نگرفت. پیامبر محل تولد و ماوا و مسکن خود را در راه خدا ترک کرد، در حالی که اشک از چشمان مبارکش جاری بود. اینجا بود که حضرت جبرائیل نازل شد و آیه ی 85 سوره ی قصص را بر وی نازل کرد و ایشان را دلداری داد: « إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ = در حقیقت همان كسى كه این قرآن را بر تو فرض كرد، یقینا تو را به سوى وعده‏ گاه باز مى‏ گرداند». حتما آن کسی که قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به معاد خودت (مکه) باز می گرداند. حضرت در حالی که سوار بر مرکب بود، خطاب به مکه فرمود: «و الله انك خیر ارض الله و احبها الی الله و لولا انی اخرجت منك ما خرجت = به خدا قسم، تو بهترین قطعه از زمین و محبوب ترین آن در نزد خداوندی، و اگر این گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم، هرگز از تو خارج نمی شدم!» به توصیه حضرت دقت کنید. به مکه به عنوان وطن خودش نگاه نمی کند. به عنوان سرزمین خدا نگاه می کند. علاقه حضرت به زمین هم به خاطر خداست. با این حال، هیچ یک از این حلقه های دست و پاگیر، مانع از حرکت ایشان به سوی هدف مقدسش نگردید. مردم در زمان بعثت حضرت رسول اکرم(ص) در بی خبری و جهالتی حیرت آور به سر می بردند و اعتقادات آنها بسیار منحرف و آلوده به خرافات بود. دین یهود و نصارا دچار تحریف گشته بود. چنانچه در سوره ی مائده آیه 18 می خوانیم: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ = و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم». نصارا و یهود خود را فرزند خدا می دانستند و او را دوست خود می پنداشتند. در آیه 30 سوره توبه نیز فرمود: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ = یهود می گفت عزیر فرزند خداست و نصارا مسیح را پسر خدا می دانست». ملتهای دیگر هر یک به طوری از صراط مستقیم خارج بودند، همانند مجوس که قائل به خدای خیر و شر بودند و به یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، در چنین موقعیتی مبعوث شد، تا آنکه توانست بوسیله انصار و مهاجرین، دست به انقلابی بزند که بوسیله آن، فطرت مردم را بیدار کرده و مردم را به مسیر مستقیم سوق بدهد. عاقبت نیز چنین شد که مردم جزیره العرب که به قول امیرالمومنین لباسشان خشن و بی ارزش و ملامت آور و خوابشان در کنار مارها و سنگستان های سخت بود، کار شان به جایی رسید که بر عالی ترین مقام جهانی اشراف یافتند و در رأس قدرت جهان قرار گرفتند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6803
زمان انتشار: 24 آوریل 2017
| | | |
دعاهایی مثل استغفار، صلوات، دعاهای جامعی هستند

بحث استغفار؛ جلسه 4؛ 91/1/31

دعاهایی مثل استغفار، صلوات، دعاهای جامعی هستند

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «اِنَّ مِن اَجمَعِ الدُعاء اَن یَقولَ العَبدُ اَلاِستِغفار= محققا یکی از جامعترین دعاها این است که عبد بگوید استغفرالله». باید بدانیم که این جامعیت دعا به چه معنایی است.

مثلا فرمودند که «صلوات» که یک دعا است، هم تسبیح است، هم تحمید، هم تهلیل، هم تکبیر. یعنی عقائد شخص در صلوات جمع می شود. یعنی صلوات بالاتر از تک­ تک این ذکرها است. ذکر صلوات علاوه بر این که دربرگیرنده ی محبت ما به اهل بیت (علیهم السلام) است، تسبیحات اربعه را نیز در خود دارد. استغفار هم همین طور است و از یک جامعیت خاصی برخوردار است. در استغفار، شفای دل، آشتی با خدا، علاقه به حرکت و رشد و خیلی فواید دیگر وجود دارد. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مَن کَثُرَت هُمُومُهُ فَعَلَیهَ بِالاِستِغفار= هر کس غصه ­هایش زیاد است، زیاد استغفار کند». آثار عجیب استغفار «استغفار کردن» آثار فراوان و عجیبی دارد که در این جا فقط فهرست کوتاهی از آن ها را می آوریم: نزول باران و خیرات و برکات؛ اضافه شدن نیروی انسان؛ بهره مندی از رزق نیکو؛ هرکس صاحب هر فضلی باشد، خدا در طول عمرش او را به آن می رساند؛ هم و غم و غصه ها را برطرف کرده و انسان را از هر تنگنایی خارج می کند؛ رزق را فزونی می بخشد؛ مشکلات فردی و جمعی را برطرف می کند؛ استغفار حمام روح است و آینه روح و دل انسان را پاک می کند تا خداوند علوم الهی را در دلش قرار دهد؛ استغفار سبب فزونی رزق می شود و از آسمان وجود خودت، به زمین وجود خودت می ریزد و  بارش از آسمان خودت شروع می شود؛ استغفار موجب نزول فرشتگان وحی و الهامات الهی می شود و به انسان چیزهایی را الهام می کنند که با درس خواندن و تلاش کردن به دست نمی آید. پس استغفار همه نوع رزقی را با خودش می آورد. قدرت، عزت، عظمت، شوکت، آبرو، مال، ثروت، هوش، حافظه، عقل، علم، معرفت، قرب به خدا. خداوند چقدر دوست دارد بنده ­ای را که استغفار دارد. چنین کسی محبوب خدا می شود. اصلاً رزقی نیست که نشود با استغفار زیادش کرد. هر چیزی که بخواهی، می توانی با استغفار به دست بیاوری. حالا با این وصف، آیا استغفار یک شاه کلید نیست؟ استغفار با این همه منافع، آیا اسم اعظم نیست؟ برای همین است که حضرت می فرماید: «من تعجب می کنم از کسی که استغفار کردن برایش آماده باشد و «چه کنم، چه کنم» داشته باشد. یعنی باید معدن استغفار را بکَنی و گوهرهای عجیب را از آن استخراج کنی. هر چیزی بخواهی از این معدن در می آید. استغفار به انسان آرامش و قدرت می دهد و توکل، رضا و توفیق انسان را بالا می برد و سبب رسیدن رحمت خدا به خلق می شود. ختم استغفار چیست؟ ختم استغفار مخصوص کسانی است که می خواهند «خرسنگ ها» و مشکلات از سر راهشان برداشته شود، هم و غم ها و غصه ­ها مثلا بدهکاری ها و شکست هایشان برطرف شود. بزرگان دین ختم استغفار دارند. البته معمولاً این را خیلی علنی و عمومی نمی گویند. اما این یک دستورالعمل است برای ما که از آن استفاده کنیم. زیرا ختم استغفار از آن چیزهایی نیست که یاد بگیریم و برویم با آن نزد دیگران برای خودمان کلاس بگذاریم و به دیگران بگوییم.  معمولاً ختم 30 هزار تا استغفرالله می گیرند در یک ماه. یعنی روزی 1000 تا. حالا اگر کسی موفق نشد در هر روز 1000 تا صلوات بفرستد یا هزار بار استغفار کند، می تواند در روزهای بعدی جبران کند. اما باید 30 هزار تا را در یک ماه تمام کند. استغفار می تواند بسیاری از گره ­ها و مشکلات انسان را برطرف کند. یکی از ختوم بسیار مؤثر و قدرتمند همین ختم 30 هزار تا استغفرالله است. «استغفار» گناهان، غم غصه و تنگناها را می زداید در سوره هود آیه 52 حضرت نوح می گوید: «یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ= ای قوم! در مقابل پروردگارتان استغفار کنید». «ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ= بعد از این که استغفار و عذرخواهی کردید، برگردید». یعنی گذشته را جبران کنید و از مسیری که اشتباه رفته اید، برگردید. معصوم (علیه السلام) می فرماید: « فَرَحِمَ اللهُ اِمرِأً اِستَقبَلَ تَوبَتَهُ وَ اِستَقالَ خَطیئَتَهُ وَ بادَرَ مَنیَّتَه= خدا رحمت کند بنده­ ای را که به توبه روی بیاورد و آمرزش گناهش را از خداوند بخواهد». به این می گویند: «استقال». استقال یعنی خدایا از گناه من در گذر و رهایم کن. بعد حضرت دلیل می آورد و به نقل از حضرت نوح می فرماید: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً= پروردگارتان را استغفار کنید که بسیار آمرزنده است. یعنی هر خرسنگی بر سر راه شما هست و هرمشکلی که دارید، چه مشکلات جمعی و چه مشکلات فردی، اعم از مشکل مالی و اخلاقی و... استغفار همه مشکلات را برطرف می کند. ببینید خداوند چه قدرتی گذاشته است در استغفار. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مَن لَزِمَ الاِستِغفار جَعَلَ الله لَهُ مِن کُلِّ هَمٍّ فَرَجا= هرکس ملتزم استغفار شود، خداوند برای هر نوع هم و غمی که داشته باشد، برایش فرجی ایجاد می کند». این عمومی است. یعنی پیغمبر دارد مطلق می فرماید: هر کس که زیاد آمرزش بخواهد و ملازم استغفار باشد، برایش فرج حاصل می شود. می فرماید: «مَن لَزِمَ الاِستِغفار= هر کس ملازم استغفار باشد». یعنی این استغفرالله همیشه با او باشد، «جَعَلَ الله لَهُ مِن کُلِّ هَمٍّ فَرَجا= خدا برای هر همّی برای او فرجی حاصل می کند». یعنی انسان هر همّی و غمی که داشته باشد، خداوند برایش گشایش ایجاد خواهد کرد.  بعد می فرماید«وَ مِن کُلِّ ضیقٍ مَخرجا= در هر تنگنایی که قرار داشته باشد، خداوند یک راه خروج و فرار از آن تنگنا برایش قرار می دهد». آن وقت آنجایی که ما بن­ بست و گیر و گرفتاری داریم و یک مشکل لا ینحلی به سراغمان آمده، یک مقدار مانده ایم که چه کار بکنیم، اول باید باور کنیم که با استغفار می توانیم مشکل را حل کنیم. استغفار برای روح، مثل استحمام برای بدن است همان گونه که بدن نیاز به استحمام دارد، روح نیز به استغفار نیاز دارد. همانطور که آلودگی های بدنی برای انسان بیماری ایجاد می کند، آلودگی های روحی نیز بیماری های روحی ایجاد می کند. بنابراین، همان طور که چرک بدن را می زداییم، باید چرک های روح را نیز بزداییم و آلودگی های روح را تخلیه کنیم. کسی که دائماً در روز وقت و فرصتی را برای استغفار دارد و تمرکز و خلوتی برای استغفار دارد، مثل کسی است که در طول هفته، سه چهار بار حمام رفته و خیلی تمیز شده است. پیامبر همین مثال را برای نماز می زند و می گوید اگر شما پنج بار در روز بروید در نهر، دیگر چیزی از عفونت و چرک باقی نمی ماند. اگر کسی ۵ بار نماز بخواند، روحش سبک است. اینطور نیست که چیزی از بدیها برایش مانده باشد و برای زمان مردن جمع شده باشد. خیلی سبک­بار است. به این مثال توجه کنید: شما دارید با ماشین خود حرکت می کنید، بعد از مسافتی که می روید، گاه احتیاج هست شیشه پاک­ کن را روشن کنید، هرچند که  برف و باران نمی آید، اما آلودگی های دیگری آمده که باید آب بزنید به شیشه­ ی خودرو تا پاک شود. بدن شما هم همین طور است. گاهی صبح که می روید بیرون از خانه، تا شب که بر می گردید، احتیاج به استحمام دارید. مثال دیگر: می گویند اگر کسی در روز 8 تا 10 لیوان آب نخورد، مریضی هایش زیاد می شود. شما در تهران وقتی دارید می روید، با ۲۰۰ درصد سرب یا بالاتر داری تنفس می کنید. دارید این سرب را می خورید و در بدن تان انواع آلودگیها وارد می شود. 8 لیوان 10 لیوان آب باعث می شود که انسان درون بدنش شسته بشود و کسانی که یبوست دارند، مریضی هایشان ماندگار نشود. کسی که استحمام ندارد، بیمار می شود. کسی هم که استغفار ندارد، عفونتها و چرکهای روحی در در روحش جمع می شود و برایش گرفتاری هایی مثل کندذهنی و کودنی و کوردلی و خشکی چشم و قساوت قلب و هاری و ..... ایجاد می کند. پس روح انسان هم نیاز به استحمام دارد و آن استغفار است. گاهی باید لباس را زود به زود عوض کرد. روح هم همینطور است. یعنی نیاز دارد زود به زود با استغفار، استحمام کند. اهمیت این استغفار وقتی بیشتر روشن می شود که ببینیم پیغمبر می گوید من حداقل 70 بار در روز استغفار می کنم. او که در اوج لطافت روح است، درمقابل آلودگی ها حساس تر است. او که در روایت داریم بدنش آنقدر لطیف بوده که سایه نداشته است. یعنی از شدت نورانیت، سایه نداشته است. حالا ببینید بدن که اینطور است، حالا روحش چطور است؟ پیغمبر کسی است که قرآن درباره عظمت مقامش می گوید: «اگر تو استغفار کنی برای دیگران، من آنها را می بخشم و اگر تو در میان آنها باشی، من کسی را عذاب نمی کنم». اما همین پیغمبر می گوید من خودم حتماً نیاز دارم به استغفار. آن وقت ما خیلی پوست کلفت هستیم که وقتی نگاه می کنیم به گذشته خودمان با آن همه معصیت، در شبانه روز واقعاً یک استحمام چند دقیقه ­ای با آرامش نمی کنیم. بعد از نماز عصر یا شب قبل از خواب هیچ استغفار نمی کنیم. به خصوص شبها قبل از خواب، مثلاً بگوییم من یک تمرکزی بگیرم و ده دقیقه یک ربع بنشینم و استحمام بکنم و روحم را از آلودگی ها پاک کنم و از خدا به خاطر برخوردها، تماس ها، خیال ها و اندیشه­ ها و افکار و هوس ها، اعم از دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها عذرخواهی بکنم. این پوست کلفتی روحی باعث می شود این عفونتها جمع بشود و در قالب مشکلات روحی خود را نشان دهد. بعد ما می گوییم چرا اینقدر سنگینم؟ چرا این قدر مشکلات دارم؟ می گوییم چرا در زندگی من اینقدر گره روی گره می خورد؟ چرا اینقدر سختی روی سختی می آید؟ چرا اینقدر ما کار هایمان عقب میافتد؟ چرا اینقدر شکست در آن هست؟ چرا اشک هایمان خشک شده؟ چرا دلهای مان تازگی ندارد؟ چرا حضور قلب در نماز نداریم؟ پاسخ این است که عفونتها جمع شده و انسانی که احتیاج به استحمام و استغفار داشته، به آن وقعی ننهاده و حالا گرفتاری های فوق را پیدا کرده است. با استغفار می توان کسب علم نمود این که معصوم (علیه السلام) می فرماید:«لیس العلم بکثرة التعلم، بل العلم نور یقذفه الله فی قلب من یرید= علم به زیادی تعلم و یادگیری نیست، بلکه علم نوری است که خداوند آن را در قلب هرکس که بخواهد قرار می دهد»، نشان می دهد که همیشه نمی توان با تلاش به علوم دست یافت. بلکه کارهایی مثل ذکر و یاد خداست که انسان را نزد خدا محبوب می کند و خدا هم به انسان علم می دهد. آن ذکرهایی که گفتم در موقع جلسات امتحان بخوانید و یا قبل از درس بگویید این است که 67 بار «یا سلطان» بگویید. یا 67 بار بگویید:«یا محیط».  در سر جلسه هم 18 مرتبه «یا حی» می گویید که آن چه یاد گرفته اید، برایتان زنده بشود. وقتی شما می گویید یا سلطان! یعنی خدایا! به من تسلط بده! سلطه و قدرت. وقتی میگویید «یا محیط» یعنی خدایا! احاطه بده. این یک جور کمک گرفتن است. تو می گویی خدایا من به اسم سلطان و به اسم محیط تو توسل کردم. خدا هم احاطه­ و تسلطش را می دهد.  استغفار یک کار ریشه ­ای­ تر است. استغفار یعنی خدایا! من همه آن علومی را که خوانده ام، در سینه­ ام هست و معارف راه جویی ها را دارم، اما با استغفار، آینه صاف و پاک می شود تا حقیقت در آن بیافتد. استغفار به معنی  کَندن معدن است. معدن را داری. فقط باید استخراجش بکنی. معنی استغفار خیلی بلند است. یعنی من همه علوم را دارم. چون من جلوه و مظهر خدا هستم، همه ی علوم و اسماء و صفات را خدا در من دمیده است. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی= از روح خودم در او دمیدم»، به همین معنی است. کسانی که روح را می شناسند، می فهمند که «از روح خودم در انسان دمیدم» یعنی چه.  روح «اول ما خلق الله=اولین چیزی که خدا خلق کرد» است. روح همان حقیقت محمدیه است. روح بزرگترین مخلوق خداست. بعد از خدا هیچ مخلوقی به اندازه او بزرگ نیست. کاملترین و مقربترین مخلوق خدا اسمش روح است. همان که معصوم (علیه السلام) فرمود: «اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نُوری= اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من بود». همان نور پیامبر و همان حقیقت محمدیه. این در من هست، همان طور که در پیغمبر بود. استغفار یعنی من آینه را پاک می کنم تا آن علوم بالا بیاید. برای همین است که شما می بینید خیلی از افراد هستند که خیلی مطالعه ندارند و خیلی درس نخوانده اند. اینطور نیست که دهها سال پای درس یک استاد بنشینند و این درس و آن درس را بخوانند. اما چون آینه دل را پاک کرده اند، علوم برایشان بالا آمده است. گاهی می بینید که دو نفر با هم درس و رشد معنوی را شروع کرده اند. اما بعد از ۱۰ سال، یکی از آنها می بیند آن دیگری که همراهش بوده، آنقدر اوج گرفته که این که همراهش بوده، اصلاً به پایش نمی رسد. این یکی یک حرفها و یک برداشتها و یک بینش ها و بصیرت ها، نورانیت ها و معارفی در سینه دارد که در کتابها شما گیر نمی آورید. نمی توانی بروی از داخل یک کتاب برداری و بگویی در اینجا این را استاد گفته. نه اصلاً این طور نیست. چرا؟ چرا این همه رشد باورنکردنی کرده؟ چون کَندن را یاد گرفته؛ استخراج را بلد است؛ استمداد از خدا را یاد گرفته است. اسم «یا علیم» را دارد. اگر یادتان باشد در اردو ذکر یا علیم را دادیم و گفتیم شما هر روز صبح 150 بار بگو«یا علیم». یا علیم یعنی چه؟ یعنی من از تو می خواهم. اما وقتی استغفار می کنی، از خودت و از درونت علم را بیرون می کشی. یعنی می گویی خدایا من که همه را در اینجا دارم، فقط موانع و دلبستگی ها، وابستگی ها، شهوت ها، عادت ها، تعصب ها و حب و بغض های بیهوده کورم کرده است. استغفار مسیر علم را باز می کند و موجب می شود که علم از درون خودت بجوشد. وقتی می گوییم«یَزیدُ فِی الرِزق سَبَباً لِدُرورِ الرِزق» یعنی استغفار سبب فزونی رزق می شود و از آسمان وجود خودت به زمین وجود خودت می ریزد و  بارش از آسمان خودت شروع می شود. وقتی از چنین افرادی که به این کمالات رسیده اند با تعجب می پرسند این علوم را کجا آورده ای؟ می گویند این را جایی ندیده ام. ولی همین طور نشسته بودم، یک دفعه این برایم نازل شد. از کجا نازل شد؟ از استغفار. بنابراین، باید بدانیم که وحی و نزولات الهی بینهایت و برای همیشه ادامه دارد. یک وحی کامل داریم که بر پیغمبر نازل می شود و درب آن بسته شده است. اما وحی های دیگر هم داریم. مثلا قرآن می گوید ما برای زنبور هم وحی می فرستیم. بنابراین، آن وحی که فرشته ­ها برای انسان می آورند، ادامه دارد. در خانه نشسته ای، یک دفعه فرشته چیزی را می آورد و می گذارد در کف دستت. می آورد در قلبت وارد می کند. سپس تعجب می کنی که من چرا به این توجه نداشتم؟ عجب! دفع بلایا با استغفار امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِدفَعوا اَبوابَ البَلاءِ بِالاِستِغفار= درهای بلا را با استغفار کردن به روی خود ببندید». یعنی بلاها و خطراتی که در زندگی تهدیدتان می کند، یا اگر بلاهایی دارد می آید یا آمده، با استغفار آنها را برطرف کنید. در دعای کمیل داریم: «َللّهُمَّ اِغفِرلیَ الذُنُوبَ الَّتی تُنزِلُ البَلاء=خدایا! گناهانی که بلا را نازل می کند ببخش». یک سلسله از گناهان هست که بلا جذب می کند. مشکلات اقتصادی، مالی، خانوادگی و مشکلات فکری، روحی، روانی، مثل غم و غصه که اضطراب برای انسان می آورد. پریشانی و کم ­حافظگی و عدم تمرکز و از دست رفتن رشته امور در زندگی. این بلاهایی که آمده. برای چه آمده؟ برای غفلتها و گناهان. حالا استغفار چه کاری می کند؟ استغفار تو را بر می گرداند به آن حالت قبل. برای همین است که می فرماید:«اِدفَعوا اَبوابَ البَلاء= درهای بلا را ببندید». نمی گوید بلاها را دفع کنید. می گوید درهای بلا را که ابواب مختلفی از بلا بر سر انسان می آورد، ببند. بدینسان انواع بلاها را با استغفار دفع کنید. این بصیرت و معرفت می خواهد که انسان بنشیند در طول شبانه روز که برای همه مساوی است، دقائقی را به محاسبه اعمالش بپردازد و بگوید خدایا من امروز یک جا زیاده­ روی کردم؛ یک زودرنجی داشتم؛ اینجا یک ذره عصبانی بودم؛ اینجا حسادت به دلم آمد؛ اینجا فلان چیز شد و دلم قلقلک آمد؛ اینجا این چیز را نباید نگاه می کردم؛ اینجا این چیز را شنیدم؛ فلان جا غیبت شد و شنیدم؛ فلان جا حرف لغو زده شد و شنیدم؛ اینجا خیال باطل کردم؛ اینجا یک لقمه مشکوک خوردم؛ همه اینها را که یک دفعه جمع  کنی، می بینی خیلی شد. من همینطور داشتم می شمردم که امروز چه کار کردم، یک دفعه دیدم یک حجم زیادی شده است. مثل آن  موضوع که پیامبر اصحابش را برد در بیابان  وگفت هیزم جمع کنید. گفتند یا رسول الله اینجا که چوبی نیست. فرمود حالا تلاشتان را بکنید. اصحاب گشتند و هر کس یک تکه چوبی برداشت و آورد. از تکه چوب هایی که ذره ذره جمع کرده بودند، مقدار زیادی چوب جمع شد. در همین جایی که به نظر می رسید هیچ هیزمی پیدا نمی شود، همین ذره ذره ها را که جمع کردند، دیدند که خیلی زیاد شد. پیامبر فرمود: گناهان همینطوری جمع می شود. من یک ذره فکر بکنم الان شب جمعه است؛ فکر بکنم از صبح که از خواب بلند شدم، چند تا نگاه غلط داشتم. این نگاه های غلط، حسادتها و تحریکات عصبی ام و خیالات و عصبانیت ها و زودرنجی ها را جمع بکنم و ببینم چند تا شد. وقتی با همه اینها می خواهی بروی سر سجاده بایستی، می بینی نمی شود. می بینی اصلاً هیچ حس معنوی در نماز نداری. می خواهی با آن آلودگی ها نماز شب بخوانی، می بینی نمی شود. می خواهی صبح بلند بشوی نماز اول وقت بخوانی، حسش نمی آید. می بینی اصلاً نمی توانی از جایت بلند شوی. چون اعمال دیروز، سنگینت کرده. دیشب سنگین شده ای و حالا صبح که می خواهی از جا بلند بشوی، ساعت هم می گذاری، زنگ هم میزند، اما نمی توانی بلند بشوی. می خواهی 50 تا آیه قرآن بخوانی، اما می بینی حس نداری. بی حال و بی­حس و تنبلی. درس می خواهی بخوانی، می بینی نمی توانی. هر چه می آیی درس بخوانی، می گویی تمرکز ندارم.  فکر میکنی که دَم امتحان کنکور است و باید درس بخوانم، ولی اینقدر سنگین کردی این روح را که ذهن باز نیست؛ تپیده و له شده و اصلاً حس درس خواندن را نداری. با خود می گویی اگردرس نخوانم، رد می شوم. اما می بینی اصلاً نمی توانی حرکت کنی. وقتی می روی کتاب را باز می کنی، چیزی نمی فهمی. نمی دانی چرا هر چه فکر می کنی درس را نمی فهمی؛ هر چه استاد سر کلاس می گوید درک نمی کنی. یک سال و دو سال رفتی، ولی هیچ تغییری ایجاد نشده است. بعضی افراد می گویند در دشمن ­شناسی کار کردم، ولی کنترل فکر ندارم. در غضب کار کردم، اما هنوز عصبانی هستم. در حلم کار کردم، اما اصلاً جان ندارم که خودم را کنترل کنم. در موضوع «خیال و کینه و...» کار کردم، اما نمی توانم دل­ چرکین نباشم. در «یاد خدا» کار کردم، اما نمی توانم یاد خدا باشم. چرا اینطور شده؟ چون عفونتهای زیادی در روح جمع شده است. یک مثال دیگر: چرا لوله شیر آب ما خوب آب نمی دهد؟ لوله ­کش می آید و لوله را باز می کند، می بینی مقدار زیادی آشغال در این لوله بوده که جلو عبور آب را گرفته بود و شما اینها را نمی دیدید. این همه آشغال جمع شده بود و جلوی عبور آب را گرفته بود. اما وقتی آشغالها را درآوردند، می بینی که چقدر خوب آب راه می افتد. این همان محاسبه ی نفس است. انسان اگر محاسبه نفس کند و خود را بررسی کند و موانع و عفونت های روحش را برطرف کند، روحش سبک شده و دریافتی های خوبی خواهد داشت. همین امشب خوب است آدم فکر بکند و از خود بپرسد «من امروز چند بار فکر و خیال و شنیدنها و خوردن ها و تکبرها و شکهای ناروا داشتم؟ بعضی از این فکرهای نا درست، گاهی برای انسان ارتداد می آورد. می گوید آقا من یک دفعه به امام حسین و خدا شک کردم. چند بار در ذهنم به خدا گیر دادم و چند بار شل شدم. این ها را وقتی انسان جمع کند و مشکلش را حل نکند ممکن است دچار تردید در اساس دین شود و مرتد شود. اگر کسی با این عفونت ها بخوابد و با آنها زندگی کند، دچار سنگینی روح شده و گاهی کار به جاهای خطرناک می رسد. چنین کسی گاهی می گوید: آقا من اخلاقم خیلی خوب است. من معمولا ناراحت و عصبانی نمی شوم. اما نمی دانم چرا وقتی رفتم به خانه، دیدم که حالم اینقدر بد بود که به خاطر کوچکترین حادثه، بر سر زنم  و بچه­ ام داد زدم. اصلاً نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. به چنین کسی باید گفت: عزیزم! تو مقدار زیادی عفونت را به خانه بردی، بعد هم می خواهی دستگاه روحت هم درست عمل بکند؟ این سیستم درست عمل نمی کند. چون با مجموعه ارتباطاتت آلودگی جمع کرده ای و حالا برداشتی آوردی به خانه. خوب طبیعی است که با اعضای خانواده دچار مشکل بشوی. مردها بیرون می روند و ممکن است یک عالم ارتباطات آلوده گیرشان بیاید. یک خانم خانه ­دار هم یک دفعه می نشیند صد تا فکر بیهوده می کند. همین خیال های بیهوده، سوءظن ها، بدبینی ها، بدجنسی ها، دعواها و درگیری های خیالی با مادرشوهر با جاری، رقابت در مسابقه با آنها که مبادا از من جلو بزنند. من چه کار بکنم از آنها جلو بزنم و....اینها جمع می شود و عفونت تشکیل می دهد. شما فکر می کنید گناه کردن چطوری است؟ شما وقتی دارید تلویزیون نگاه می کنید یک چیزهایی هست که اصلاً نباید آدم نگاه بکند. اگر نگاه کردید، آثار منفی آن را هم خواهید دید. انسان نگاه می کند و خوشش می آید. لذتهای حرام دارد که مخفی است. حتی سکس مخفی دارد. دارید فیلم سینمایی نگاه می کنید، اما سکس مخفی هم دارد؛ کسی دارد زبان خارجی می خواند، سکس مخفی هم دارد. در ظاهر اصلاً چیزی هم نیست، اما در آن سکس مخفی هست. در همین فیلمها و گفتگوها و به قول خودشان دیالوگ ها، سکس مخفی وجود دارد. کسی که در ۵ سریال، صد تا نامحرم را دیده، ۴ تا خیال هم کرده، از ارتباطات آنها چند جور خیال در ذهنش ایجاد شده و عفونتها جمع شده، دیگر روحش سبک نیست. استغفار سلاح است خیلی از ضعف ها و سستی ها و کژی ها و گرفتاری ها را استغفار برطرف می کند. هیچ چیز بدی نیست که استغفار نتواند خردش بکند و آن را از بین ببرد. مانعی وجود ندارد که استغفار نتواند آن را برطرف کند. عجب سلاح قدرتمند و مبارکی است. در جنگها افراد می روند سنگر می گیرند که تیر به آنها نخورد. گاهی یک دیوار کوچک یا یک تخته که پیدا بکنند در پشت آن پنهان می شوند که تیر به آنها نخورد. اما الان یک سلاح هست که تازه به بازار فروش سلاح آمده و من آن را دیده ام. وقتی که آن را می گیری به سمت دشمن، مثلا بتون را نشان می دهد و دشمن آنطرف بتون است. نیازی نیست که دشمن را با چشم ببینی، زیرا حساسیت گرمایی برای این سلاح کافیست. به راحتی نشان می دهد که در آن طرف کسی دارد راه می رود. می توانی بزنی و بتون را سوراخ کنی و دشمن را در آنطرف بتون متلاشی کنی. یعنی آنطرف بتون و دیوار را دارد می بیند. یعنی دیگر سنگر نمی توانی بگیری. بروی گونی پر از ماسه بگذاری و در پشت آن پنهان شوی. اصلاً کاری با این چیزها ندارد. وقتی که کسی این سلاح را می گیرد به سمت دشمن، این سلاح تمام حرارت بدن دشمن را قشنگ نشان می دهد. استغفار اینطوری است. استغفار مشکلی نیست که نتواند برطرف بکند. استغفار مثل یک سلاح است. هر چقدر دقیقتر و با توجه تر استغفار کنیم، سلاح استغفار قدرتمندتر شده و موانع بیشتری را می تواند از سر راه بردارد. اگر استغفار سطحی باشد، موانع سطحی را می تواند برطرف بکند. بنابراین، هر چقدر ما روی استغفار کار بکنیم، قدرت و سرعتمان در همه جهات زیادتر می شود.   استغفار چگونه رزق قوه ی «خیال» را تامین می کند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed