www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1131
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 12، 86/5/5

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 12، 86/5/5

این‌قدر دنیا پست است كه خداوند فرمودند: از وقتی كه خلقش كردم، نگاهش نكردم. به فرموده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» به اندازه آب بینی بز، جیفه كه طالبش سگ است. خودشان را نمی‌شناسند كه برای پیروزی و شكست در مسابقات و قهرمان كارتون‌ها غصه می‌خورند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه دوازدهم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: آثاری كه در مورد معرفت صحبت می‌كنیم در مورد معرفت حقیقی است و گاهی در مورد اوج معرفت است. وقتی معرفت به اوج خودش می‌رسد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در غررالحكم فرمودند: (هیچ‌كس جز معصوم «علیه‌السلام» نمی‌تواند از بطن و عمق حقایق گزارش دهد.) اگر واقعاً فكر كردی در كار خودت و درباره خودت تعقل كردی (گوهری است كه كم‌تر افرادی این كار را می‌كنند كه خودش را به بلندای ابدیت ببیند و بداند كه برای كسب خوشبختی دنیا و آخرت آمادگی دارد یا نه؟ و تصمیم‌های قطعی و جدی در مورد خودش بگیرد) اگر خوب فكر كردی و با عقلت درباره خودت به كنكاش پرداختی، یا به شناخت حقیقی خودت نائل شدی، این آثار را دارد؛ اعراض از دنیا دارد و... در قرآن می‌فرماید: وقتی از اهل جهنم می‌پرسند چه شد كه به جهنم آمدید می‌گویند: اگر ما گوش شنوایی داشتیم یا اهل تعقل بودیم هرگز سر از جهنم درنمی‌آوردیم. اینكه حضرت می‌فرماید: چه بسیار عبادت كننده‌ای كه دین ندارد. چه بسا كسی 60 سال نماز بخواند و یك ركعتش قبول نشود. رسول خدا «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بیشتر جهنمی‌ها آدم‌های خوبی بودند، به‌خاطر تنبلی و امروز و فردا كردنشان در مورد خودسازی خودشان سر از جهنم درآوردند. (خیلی عجیب است) به‌خاطر این است كه این افراد اهل تعقل نبودند. اگر كسی خودش را بشناسد، چون عاشق خودش است، به هر اندازه خودش را بشناسد، عشق او به خود حقیقی‌اش به همان اندازه امتداد پیدا می‌كند. چون خودش را به بلندای ابدیت تعریف نكرده و از تولد تا مرگ تعریف كرده، تمام عشقش به خودش تا مرگ معطوف می‌شود. ولی اگر كسی واقعاً و حقیقتاً به ابدیت یقین داشته باشد و عاشق خود حقیقی اش باشد، این حبی كه دارد به شدت به ابدیتش تعلق دارد. خودش را خوب شناخته است. اعراض از دنیا؛ برای دنیا كاری نكنیم كه از خودسازی و آخرت دور شویم. از شناخت آخرت و معارف الهی دور شویم. تصمیم، انتخاب، ارتباط و رفتاری را در دنیا پیش نگیریم كه ما را ضعیف كند. این شخص حاضر نیست برای دنیا غصه بخورد. او را از شدن بازنمی‌دارد. اگر كسی واقعاً ببیند جهنمی در وجودش هست؛ (حسادت، خودكم‌بینی، سوءظن، تكبر، خودبرزگ‌بینی، زودرنجی) این‌ها بیماری‌هایی ‌است كه چند قرن آخرتی طول می‌كشد تا درمان شود در جهنم باید بماند. (شوخی نیست) اگر كسی واقعاً خودش را شناخته باشد، این اعراض را دارد. اعراض، منشأ همه درمان‌هاست. در پزشكی پرهیز، منشأ همه درمان‌هاست. در طب روحانی هم همین‌طور است. اعراض از دنیا به معنای فرار و در غار رفتن نیست. این است كه در اوج ارتباطی كه داری وابسته و دلبسته نباشی، نتواند تو را آلوده كند. طوری مخلوط نشو كه بتواند تو را آلوده كند. جنین تمام تلاش‌هایش برای دنیاست و نحوه ارتباطش با رحم طوری است كه جذب می‌كند برای دنیا. رسول اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: شما با مردم با بدنتان زندگی كنید. اما روحتان را بگذارید برای آخرت اگر كسی اعراض كند، دوستی دنیا منشأ همه انحرافات است. وقتی محبت دنیا و ارزش‌های دنیایی را از دلت بیرون می‌كنی. خودبه‌خود آدم شاد و آرام و قدرتمندی هستی. وقتی قرار است در مود خودت قضاوت كنی، چون در ارزیابی خودت قرار نیست خودت را با كسی مقایسه كنی راحت‌تر قضاوت می‌كنی. لذا با كندن از دنیا فقط خودت را در نظر بگیر. هركس هرقدر رشد كند و بزرگ هم شود، آن‌طرف كم می‌آورد. هرچه دنیایت زیاد باشد، از آخرتت كم می‌شود. بنابراین قرار نیست هیچ چیزمان را با كسی مقایسه كنیم و مسابقه بگذاریم. اگر واقعاً عقل و شعور داری، از دنیا اعراض كن. زهد داشته باش. یعنی نه داشته‌های دنیا شما را بیخود دلخوش كند نه از دست رفتن‌هایش ما را ناراحت كند. وقتی اساساً زهد از دنیا نداری، بعد از ازدواج دردسرهای بعدی‌اش آزار دهنده است. به ندرت در زمین می‌توانیم ببینیم كه از اینكه همسر دارد، لذت ببرد. بداند كه خداوند نعمت بزرگی نصیبش كرده و شكر كند. ‌این آدم خودش را می‌شناسد و قیمتش دست خودش هست. دنیا خانه آدم‌های بدبخت است. دارالاشقیاء؛ خانه شوربختان. یعنی كسانی كه خانه ندارند. اگر درست معنی كنیم یعنی آنجایی كه ما با خدا باهم بودیم. استقرار و بهره‌مندی شما این‌جا موقت است. باید یقین كنیم كه اینجا غریبه‌ایم و قرار است موقت زندگی كنیم. دنیا مال كسانی است كه آمدند اینجا و خیال برگشت ندارند. دنیا با همه بزرگیش حتی خانه یك نفر هم نیست. كسی كه كم‌ترین درجه در بهشت دارد، ملك او از دنیا و آنچه بالاتر از آن است بزرگ‌تر است. ما واقعاً شرایط رحمی داریم. ولی چون انسی با مرحله قبلی نگرفتیم دوست نداریم با مرحله بعد هم انس بگیریم. دوست نداریم رفت و آمد داشته باشیم. با جایی كه قرار است به آن منتقل شویم انس بگیریم و این واقعاً شدنی است و این انس فوق‌العاده است، خیلی سازنده است. در طول روز با دلشوره مثل كسی كه ساختمان می‌سازد به آن سر می‌زند كه در چه وضعیتی است تردد كند، ببیند و بیاید و لذت ببرد. چون تمام انس ما با اینجاست برای همین است كه بد زندگی می‌كنیم، غمگین هستیم و شاد نیستیم. مرحله قبلی زندگیمان یادمان رفته است. یاد كن از ما و از ایام ما / از عنایت‌ها و آن اشواق ما حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: خوشبختی برای كسی است كه بداند كجا بوده و كجا هست و كجا می‌رود. متأسفانه بیشتر انس ما برای اینجاست. دنیا خانه آدم‌های خوشبخت نیست. می‌تواند خوشبخت باشد اما خوشبختی‌اش در پیوند قبل و بعدش است. حسرت آدم‌هایی كه از كمالات جمادی و نباتی و حیوانی برخوردار هستند را می‌خورد. فكر می‌كند خیلی آدم‌های خوشبختی هستند. بعد می‌خواهد مثل اینها شود. اینجا دنبال خوشبختی به معنای طبیعی نگردید. انسان اگر اینجا با معشوق حقیقی پیوند بخورد همین‌جا احساس خوشبختی می‌كند. خوشبختی یعنی اینكه به اینجا دل نبندید اگر به معنای حقیقی بخواهد از كمالات جمادی و نباتی و حیوانی لذت ببرد، باید زهد داشته باشد، دلبستگی نداشته باشد. در این صورت می‌تواند از آن لذت ببرد. این بافت دنیاست خداوند می‌فرماید: من به دنیا وحی كردم هركس به تو نگاه كرد خسته‌اش كن. اما اگر كسی به تو بی‌توجهی كرد به او خدمت كن. شما در بی‌توجهی و زهد می‌توانی از نعمت‌ها و لذات دنیا لذت ببری و درست استفاده كنی. اما وقتی مستقلاً به آن نگاه كنی كورت می‌كند. رابطه ما با دنیا مثل رابطه ما با خورشید است. اگر به خورشید نگاه كنی كورت می‌كند اما اگر با خورشید نگاه كنی می‌توانی همه چیز را ببینی. اكثر قریب به اتفاق درخواست‌های ما مربوط به كمالات جمادی و نباتی و حیوانی است. دغدغه‌های اصلی را فراموش كردیم. علتش این است كه اگر واقعاً به معنای حقیقی خودت را بشناسی و تعقل كرده باشی، قیمت‌های همه امور را دقیقاً می‌دانی. ای كه صبرت نیست در دنیا دون / چونت صبر است از خدا ای دوست چون تو كه یكی از امور وهمی و خیالی‌ات از دست برود، بی‌تاب می‌شوی چه‌طور می‌توانی از دست دادن خدا را بی‌تابی نكنی. چطور می‌توانی غیبت كنی و غصه نخوری؟ چون نه خودت را شناختی نه خدای خودت را. خداوند حداقل قیمت با حداكثر قیمت را در اختیارت قرار داده است. این‌قدر دنیا پست است كه خداوند فرمودند: از وقتی كه خلقش كردم، نگاهش نكردم. به فرموده امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» به اندازه آب بینی بز، جیفه كه طالبش سگ است. خودشان را نمی‌شناسند كه برای پیروزی و شكست در مسابقات و قهرمان كارتون‌ها غصه می‌خورند. فقط شادی‌هایی برای ما پایدار است كه مربوط به فوق عقل باشد. بقیه شادی‌ها دروغ است. شما دست روی هر مژده‌ دنیا بگذارید، می‌بینید آتشش پنهان و ذوقش آشكار. وقتی راجع به لذت‌ها و بهجت‌های مربوط به خود حقیقی‌تان می‌رسید می‌بینید پایدار است. وقتی كه از دنیا استفاده نمی‌كنید می‌فهمید كه ثروتمند شدید. یك ثروت واقعی و حقیقی در وجودت هست. هرچه دردنیا سراغ بهره‌برداری بروید، فقیرتر هستید و هرچه نمی‌روید داراتر هستید. وقتی در قبر می‌خوابید دارایی‌هایتان چیست؟ از چه چیز خوشحال یا ناراحت هستید؟ مؤمن وقتی به خاطرات تلخش برمی‌گردد شاد می‌شود و وقتی به خاطرات شادش برمی‌گردد، نگران است. چون آنچه برای تو تلخ بوده برای آخرتت شیرین است. مراره الدنیا حلاوه الاخره. تمامش درجات آخرتی است. شیطان برای همین سراغ مؤمن نمی‌رود. چون می‌داند كه اگر برود او زیرك است، مؤمن است كه سوار شیطان می‌شود و شیطان مجبور است او را بالا ببرد. تحقیرها و تمسخرهای در دنیا همه‌اش ثروت است. مؤمن در بخش انسانی تحقیر نمی‌شود. خدمت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» آمد و گفت: واقعاً دوستتان دارم. حضرت فرمودند: پس خودت را برای دردسر آماده كن. حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» فرمودند: اصلاً در دوران جاهلیت لطمه‌ای ندیدی و آلوده نشدی. (فطرتت را می‌گوید) نتوانست لباس بدش را تن تو كند. مؤمن باید آزاد و شاد باشد. علامه «رحمه‌الله علیه»: پیر خردپیشه نورانیم / برد ز دل رنگ پریشانیم / گفت كه در زندگی آزاد باش / هان گذران است جهان شاد باش ابرهایش پراكنده هستند، جمع نمی‌شود بارانی سرت ببارد. سایه ندارد. دست بگذار روی یك نعمت و بگو هیچ‌وقت این را از دست نمی‌دهم. وقتی پیوند برقرار شود، تاریخ دارد. حتماً از تو می‌گیرند. مؤمن خیلی زیرك است وقتی به او نعمتی می‌دهند شكر می‌كند و می‌گوید می‌دانم به من نعمت دادی كه با تو آشتی كنم و به تو نزدیك شوم. مستقلاً با این نعمت ارتباط برقرار نمی‌كنم كه اگر از من گرفتی با تو قهر كنم. حتماً از عاریه و هبه‌ای كه به شما داده می‌گیرد تا اینكه ببیند شكر و صبر شما چه‌قدر است. برای همین با هیچ‌چیز پیوندی برقرار نكنید كه وقتی گرفتند غصه بخورید. بدترین نوع مستی‌ها، مستی جوانی است. جوانی فصل عاشقی و بهشتی زندگی كردن است. هرچه سن او بالاتر می‌رود، جوان‌تر می‌شود. با علمت طوری ارتباط برقرار نكن كه شیفته علم و اطلاعات شوی وقتی از تو گرفتند، احساس كنی پژمرده شدی. خداوند می‌فرماید: گرفتم تا امتحانت كنم. پس با خدا آشتی‌تر می‌شویم. بعضی‌ها زیرك در دنیا و احمق درباره آخرت هستند. این علامت شناخت آدم عاقل و كسی است كه توانسته به شناخت حقیقی برسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1130
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 11، 86/4/28

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 11، 86/4/28

معرفت صحیح سبب می‌شود كه هیچ‌وقت با كمالات وهمی و خیالی احساس شكوه و بزرگی نكنیم. آدمی كه معرفت حقیقی دارد، می‌داند فهم قرآن و اهل بیت «علیهم‌السلام» چه‌قدر اهمیت دارد. اگر چیزی پیدا كرد، جایش را با كمال قلابی عوض نمی‌كند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه یازدهم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: امام سجاد «علیه‌السلام»؛ واجعلنا من الذین اشتغلوا بالذكر عن الشهوات و خالفو دواعی العزه بواضحات المعرفت؛ خدایا مرا از كسانی قرار ده كه لذت یاد تو ما را به خودش مشغول می‌كند كه از شهوات بی‌نیاز شویم. یاد خداوند تبارك و تعالی، كشش‌های جمادی و نباتی و حیوانی را در انسان كم می‌كند. خدایا ما را از كسانی قرار بده كه با روشنایی‌های شناخت و معرفت با انگیزه‌های قدرت‌طلبی مخالفت كنیم. انسان دارای روح الهی است. این روح بی‌نهایت است و انسان بی‌نهایت‌طلب، مطلوب حقیقی انسان، بی‌نهایت است. عاشق بی‌نهایت جمال و كمال و مطلق كمال است. چون روح آنها یك روح بی‌نهایت‌طلب است. تنها چیزی كه انسان را آرام می‌كند، ادراك كمال است آن هم به‌صورت بی‌نهایت. انسان فقط با پیوند با خداوند تبارك و تعالی شاد می‌شود و آرامش پیدا می‌كند. اگر كسی روح خود را با بی‌نهایت حقیقی آرام نكرد، روح بی‌نهایت‌طلب او با هیچ چیز دیگر آرامش پیدا نمی‌كند. سراغ هر مصداق دیگری به غیر از بی‌نهایت برویم، محدود است. هرقدر در به‌دست آوردن كمال پیشرفت كنیم به‌جای اینكه احساس غنا و آرامش بیشتری كنیم، غصه‌دارتر می‌شویم. اگر خودت را با حق ارضا نكنی، به هر میزان كه دروغین‌تر است، حجم افسردگی و غصه‌ها را بالا می‌برد. هرچه موفق‌تر شود، از نظر روحی ضعیف‌تر است. بزرگی انسان زمانی است كه احساس كند، ارضا شده است. وقتی با خدا كسب عزت و بزرگی نكردید به سراغ باطل (كمالات وهمی، خیالی و حسی) می‌روید. بعد می‌خواهید در این كمالات با بقیه انسان‌ها مسابقه بگذارید. چون خودت را از تولد تا مرگ تعریف كردی، تمام هنجارها و ملاك‌های شما در مقیاس‌های دنیا تغریف می‌شود. سیر نمی‌شود و تا لحظه آخر این دویدن ادامه دارد. دنبال آب بوده ولی سراب می‌بیند. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: هر آدمی تشنه از دنیا می‌رود مگر ذاكرالله. بدون رسیدن به الله آرامش پیدا نمی‌كنند. آدم عاقل هیچ‌وقت دنبال عزت‌طلبی نمی‌رود. با دیگران در كمالات جمادی و نباتی و حیوانی مسابقه نگذارید. هرقدر در كمالات این‌طوری مسابقه بگذارید و نسبت به به‌دست آوردن این كمالات ذوق‌زدگی دارید، مطمئن باشید پست‌تر می‌شوید. از خیالی گشته شخصی پرشكوه؛ افتخاراتی دارند كه هیچ‌وقت حقیقی نیست و توهمی است. عبادالرحمن كسانی هستند كه با آرامش روی زمین راه می‌روند، چون شكوهشان وهمی است. الهی كفی بی عزاً ان اكون لك عبداً و كفی بی فخراً ان تكون لی رباً معرفت صحیح سبب می‌شود كه هیچ‌وقت با كمالات وهمی و خیالی احساس شكوه و بزرگی نكنیم. آدمی كه معرفت حقیقی دارد، می‌داند فهم قرآن و اهل بیت «علیهم‌السلام» چه‌قدر اهمیت دارد. اگر چیزی پیدا كرد، جایش را با كمال قلابی عوض نمی‌كند. تمام عزت افراد بی‌حجاب این است كه بقیه او را زیبا ببینند. به همین راضی است. در معرفت حقیقی آرامش و شادی است. مبنای شادی و غصه نباید وهم و خیال باشد. یكی از عذاب‌های انسان در آخرت این است كه به‌خاطر غصه‌ها و شادی‌های كاذب دنیایی غصه حقیقی می‌خورد. معرفت صحیح به انسان مبنای صحیح برای غصه و شادی می‌دهد. لكیلا تأسوا علی مافاتكم و لا تفرحوا بما اتیكم؛ از داشتن‌ها و نداشتن‌ها شاد یا ناراحت نمی‌شود. حرم یك ثروت حقیقی است. الهیكم التكاثر حتی زرتم المقابر؛ توهم چنان بلایی سر انسان می‌آورد كه قبرهایشان را شمردند و گفتند تعداد مرده‌های ما بیشتر است. با شناخت دقیق نه تنها آلوده كمالات وهمی و خیالی نمی‌شویم بلكه با آن مخالفت می‌كنیم. به میزانی كه آلوده شویم، از كمالات حقیقی محروم می‌شویم. هرچه محبوب‌تر و مشهورتر باشیم، خوارتر و ذلیل‌تر هستیم. مگر اینكه كمالات مبنای حقیقی داشته باشد. نتیجه‌اش؛ ناآرامی و غصه خوردن در دنیاست. اگر واقعاً شادی و آرامش می‌خواهیم در معرفت حقیقی است. یكی از خطرات بزرگ كمالات خیالی و وهمی این است كه تو را فریب می‌دهند. ولی وقت مردن پرده‌ها كنار می‌رود و عذابت چند برابر می‌شود. می‌فهمی دنبال سراب و سایه بودی. ضررش این است كه انسان را شنگول نگه می‌دارد. بزرگ‌ترین خیانتی كه به ما می‌شود، این است كه نمی‌گذارد بفهمیم چه‌قدر كم داریم و برای شب اول قبر آمادگی نداریم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1129
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز اول

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز اول

فراز اول: 1ـ اول عبادة الله معرفته و اصل معرفة الله توحیده. آغاز بندگی خداوند، شناخت اوست و پایه شناخت او یکتا دانستن اوست. فراز اول خطبه ابوالحسن، فرمایش امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» را در ذهن تداعی می‌کند که: «ما من حرکه الاّ و أنت محتاجٌ إلی معرفة»؛ انسان در هر حرکتی نیازمند شناخت است. عبادت به معنای تواضع، تذلل و کرنش در برابر یک موجود بی‌نهایت نیز، یک حرکت است و از این قاعده مستثنی نیست. آیا منطقی نیست که لازم است پیش از کُرنش در برابر موجودی، او را بشناسیم؟ آیا می‌توانیم مطیع اوامر کسی شویم که نمی‌دانیم کیست؟ خداوند تبارک و تعالی می‌فرمایند: «کُنتُ کنزاً مخفیاً، فخلقتُ الخلق، لِکَیْ أعرف»؛ من گنجی مخفی بودم، خلق را آفریدم تا شناخته شوم. بنابراین طبق کلام خداوند می‌توان دریافت که تنها هدف از زیستن ما در دنیا، چیزی جز این باشد، تمام عمرمان را به زیان سپری کرده‌ایم. تمام تشریفاتِ دنیا، برای آن خلق شده‌اند که ما را در جهت مسیر شناخت خداوند یاری داده و پیش برند. راستی! آیا ما روزگارمان را در این مسیر می‌گذرانیم؟؟؟ بیایید کمی لطیف‌تر به موضوع نگاه کنیم. «لا اله الا الله» یعنی چه؟ چه‌طور می‌شود که خداوند «إله» انسانی شود و از او دلبری کند؟ مگر می‌شود با خداوند رفیق شد؟ بلوغ انسان، درست در همان لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که تصمیم می‌گیرد، پروردگارش را که قرار است تا ابد اِله و دلبرش باشد، بشناسد. پروردگاری را که باید اوامرش را مو به مو اطاعت نماید تا بتواند به اخلاقش متخلق گردد. آیا می‌توان؛ اخلاقِ کسی را آموخت و شبیه کسی شد که هیچ شناختی از او نداریم؟ عبادت ماندگار میزان شناخت هر کسی از خداوند تعیین می‌کند که عبادات او چه آثاری با خود به دنبال دارند. محصولِ عبادتی، ماندگار خواهد بود که با معرفت انجام گرفته باشد. عبادتِ با معرفت، انسان را به یقین می‌رساند و یقین همان محصولِ ماندگار عبادت است... «واعْبُد ربّک حتی یأتیک الیقین»؛ (سوره حجر – آیه 99) کسب معرفت ! عبادت ! رسیدن به یقین «... و اصلُ معرفة الله توحیده» توحید مهم‌ترین مرحله شناخت خداوند، توحید (یکتا دانستن او) است. این جمله به آن معنا نیست که بفهمیم «خدا یکی است» بلکه به آن معناست که عمیقاً درک کنیم که جز خداوند در عالم چیز دیگری وجود ندارد و هرچه هست، از خداست. اگر نگریستن به چیزی، ذهن ما را به آن جهت سوق داد که «این موجود مظهر خدا بوده و هستی‌اش را از او می‌گیرد»، ما به سمت درک توحید پیش رفته‌ایم. امّا اگر در ذهن خویش، برای هر موجود، ذاتی غیر از ذات خداوند در نظر گرفتیم، باید اعتراف کنیم که هرگز به توحید و درک آن نزدیک نشده‌ایم. چگونه می‌توان خدا را شناخت؟ «سَنُریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتّی یتبیّن لهم أنَّهُ الحق...»ِ (سوره فصلت ـ آیه 53) به زودی، نشانه‌های خود را در کرانه‌ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد، تا برای آنان روشن شود که بی‌تردید او حق است. خداوند در آیه بالا، مطالعه نشانه‌های خویش را در جهان هستی و نفس انسان به‌عنوان دو دسته از راه‌های شناخت خود معرفی می‌نماید. اما مگر نگفتیم که حقیقت توحید آن است که اساساً جز خداوند، چیز دیگری در عالم وجود ندارد و آن‌چه در عالم می‌بینیم، مظاهر و تجلیات خداوند می‌باشند؟ پس با مقایسه این دو عبارت درمی‌یابیم که خداوند را جز با خودش نمی‌توان شناخت. برای شناخت او، دست روی هر چیزی که بگذاریم، درواقع دست روی خود خدا گذاشته‌ایم. چرا که آن شیء نیز فقط آینه‌ایست که سیمای خالقش را نشان می‌دهد و از خود ذاتی ندارد. به این نقطه که برسیم، یعنی به مشاهده یکتایی خداوند در عالم رسیده‌ایم، یعنی توحید را شهود کرده‌ایم، و خداوند تنها همین را از ما می‌پذیرد؛ شهود... «أشهد أنْ لا اله الاّ الله وحده لا شریک له» از همین روست که در نماز نیز از ما شهود خواسته‌اند: شهود یکتایی خداوند؛                 أشهد أنْ لا اله الاّ الله شهود رسالت پیامبر؛                   أشهد أنَّ محمَّداً رسول الله شهود ولایت امیرالمؤمنین؛           أشهد أنَّ علیّاً ولیّ الله پس شهود یکتایی پروردگار، اساس معرفت خداست. و این معرفت سبب‌سازِ عبادتی می‌گردد که انسان را به وصال معبودش می‌رساند و این وصال، همان سعادت ابدی و جاودانه اوست. آیا می‌توان ثابت کرد که خداوند تنها وجود بی‌نهایت و مطلق هستی است که تمام کمالات را در خود دارد؟ 1 ـ همه انسان‌ها طالب کمالِ بی‌نهایت هستند؛ ذات انسان‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده که تمایل دارد تمام کمالات را از قبیل ثروت، زیبایی، قدرت، علم، جاودانگی و... . به‌صورت بی‌نهایت و یکجا در خویش داشته باشد. سؤال این‌جاست که آیا می‌توان تمام کمالات را آن هم به‌صورت یکجا و بی‌نهایت کسب نمود؟ ۲ ـ طلب هر چیزی، نشان‌دهنده‌ی موجود بودنِ آن است؛ اگر ما تشنگی را در وجودمان احساس کرده و آب را طلب می‌کنیم، نشان‌دهنده‌ی آن است که چیزی به‌عنوان آب، برای رفع تشنگی در جهان طبیعت وجود دارد. بنابراین طلب کمال بی‌نهایت از سوی انسان‌ها، نشان‌دهنده‌ی موجود بودن آن در عالم است. ۳ ـ طلب هر چیزی، نشان‌دهنده‌ی سنخیت با آن چیز است، همواره طالب و مطلوب هم‌سنخ یکدیگرند؛ ساختار چشم به‌گونه‌ای طراحی شده که با نور هماهنگ و هم‌سنخ است. از همین روست که چشم برای دیدن، نور را می‌طلبد. اگر انسان‌ها کمال بی‌نهایت را می‌طلبند، پس قطعاً با آن سنخیت دارند. ۴ ـ طلب هر چیزی، نشان‌دهنده‌ی نوعی آگاهی و شناخت نسبت به آن است؛ امکان ندارد که انسان طالب چیزی باشد که برایش ناشناخته و مجهول بوده است. ۵ ـ طلب چیزی نشان‌دهنده‌ی بهره‌برداری قبلی از آن است؛ چشیدن طعم نوعی میوه، سبب می‌شود که در آینده باز هم برای استفاده از آن راغب شویم. ما میوه‌ای که حتی یکبار هم ندیده و میل نکرده‌ایم را هرگز طلب نمی‌کنیم. آیا می‌توان پذیرفت که انسان طالب کمال بی‌نهایت است، بدون آن که قبلاً از این کمال لذت برده باشد؟ ۶ ـ طلب هر چیزی نشان‌دهنده‌ی فقر نسبت به آن و داشتن ظرفیت برای کسب آن است؛ انسان هرگز چیزی را که در اختیار دارد، طلب نمی‌کند. به‌عنوان مثال کسی که باسواد است، دیگر طالب آموختن الفبا نیست. از سوی دیگر بسیار روشن است انسانی که سیر شده، غذا نمی‌طلبد، چرا که ظرفیت او تکمیل گشته است. طلب کمال بی‌نهایت، نشان می‌دهد که انسان به‌اندازه‌ی بی‌نهایت استعداد و ظرفیت جذب کمالات را داراست. ـ اکنون ثابت شد که خداوند به‌عنوان یک کمال بی‌نهایت و مطلق، وجود دارد و این کمال، مطلوبِ تمام انسان‌هاست. کمی با دقت‌تر نگاه کنیم؛ آیا جمله بالا، عین عبارت «لا اله الاّ الله» نیست؟ در ادبیات عرب، «الله»، همان اِله شناخته شده‌ای است (ال) که مطلوب انسان‌ها بوده و همه کمالات را یکجا در خویش جمع نموده است. کمالِ مطلق بی‌نهایت یعنی چه؟ چرا باید همه کمالات به‌صورت یکجا و مطلق طلب شوند؟ چرا نمی‌توانیم برای هر کمالی یک بی‌نهایت قائل شویم، مثلاً بگوییم؛ یک بی‌نهایت علم، یک بی‌نهایت قدرت، یک بی‌نهایت زیبایی و... در پاسخ باید گفت که کلمه‌ی بی‌نهایت محدودیت‌بردار نیست. بی‌نهایت یعنی چیزی که حد و حدودی ندارد. آیا می‌توان دو بی‌نهایت را در کنار هم فرض کرد؟ و این در حالیست که با میان آمدن بی‌نهایت دوم، باید برای بی‌نهایت اول حد و مرز قائل شویم و این اصلاً با معنای کلمه بی‌نهایت سازگار نیست. بنابراین اگر ما طالب کمالی آن هم به‌صورت بی‌نهایت هستیم، باید به دنبال منبعی باشیم که همه‌ی کمالات را به‌صورت یکجا در خود داشته باشد، زیرا بی‌نهایت، دو بردار نیست. نکته: اگر بگوئیم ذاتِ این کمال مطلق بی‌نهایت از زمانی خاص و یا در مکانی خاص به‌وجود آمده و یا تا زمانی معلوم و یا مکانی معلوم ادامه دارد. باز هم برایش حد و مرز تعیین کرده‌ایم، که با کلمه‌ی بی‌نهایتِ او سازگار نیست. بنابراین بهتر است این‌طور بگوئیم؛ ذاتِ کمال مطلق بی‌نهایت که مطلوب همه انسان‌هاست ازلی و ابدی است... . «لا إله الذی، لا نهایت لَه...» رابطه «الله» و نفس انسان اکنون ثابت شد؛ بی‌نهایت کمالی که مطلوب انسان‌هاست، همان ذات یکتا و نامحدودی است که تمام آن‌چه در عالم می‌بینیم مظاهر وجودی او می‌باشند و از خود وجود مستقلی ندارند؛ نفس انسان چگونه ظرفیت درک این بی‌نهایت و پذیرش کمالاتش را دارد؟ نفس ما چیزی جز یک مظهر وجودی از آن ذات بی‌نهایت نیست. ساده‌تر بگوییم: یک لیوان از آب دریا، خاصیتِ تمام آب دریا را با خود دارد. نفس انسان، هم‌سنخ با کمال مطلق است، پس توانایی درک و جذب آن را خواهد داشت. نگاهی جدید به سوره توحید با توجه به آن‌چه تاکنون آموخته‌ایم، یکبار کمی موشکافانه سوره توحید را بررسی می‌کنیم؛ «قل هو الله أحد ، الله الصمد ، لم یلد و لم یولد ، و لم یکن له کفواً احد» «هو»؛ از آن‌جا که خداوند یک حقیقت مطلق و بی‌نهایت است و ما به‌عنوان یک جلوه و ظهور از این حقیقت کل هستیم، پس نمی‌توانیم بر او احاطه یافته و شناخت کاملی از او به‌دست آوریم. به همین سبب او را «هو» می‌نامیم. «هو»، مقام غیب الغیوبی و ناشناخته‌ی خداوند است که درخور فهم هیچ موجودی نیست. «الله»؛ آن اِله و دلبری که نفسِ همه‌ی ما او را می‌شناسد و می‌طلبد، همه کمالات را یکجا در خود جمع نموده است. «أحَد»؛ گفتیم که او یک حقیقت بی‌نهایت است و بی‌نهایت هم نمی‌تواند در کنار بی‌نهایت دیگر قرار گیرد. پس او یک ذاتِ بی‌نهایت یکتاست... «قل هو الله أحد» «صمد»؛ تمام کمالات در او جمع شده، پس نیازمند کسبِ کمالِ جدیدی نیست، بنابراین او بی‌نیاز است. «لم یلد»؛ ذات او یکتاست، و اگر بتواند تولید مثل کند، احدیت و بی‌نهایت بودنش نقض می‌شود. پس هرگز مانند خودش را تولید نکرده و نخواهد کرد. مخلوقات او، تنها جلوه‌ای از ذاتِ احد او هستند. «و لم یولد»؛ گفتیم که «بی‌نهایت» زمان نمی‌پذیرد، ذات خداوند ازلی و ابدی است، پس نمی‌تواند زمانی از کسی متولد شده باشد. «و لم یکن له کفواً احد»؛ یک هستی مطلق و یکپارچه که تمام مخلوقاتش تجلیات و مظاهر ذاتش هستند، نمی‌تواند شریک و یا شبیهی داشته باشد. تفاوت حضور و ظهور خداوند ثابت شد که خداوند تنها وجود مطلق و یگانه هستی است و تمام موجودات تجلی ذات او هستند. بنابراین نمی‌توان گفت که خداوند در جایی از عالم حضور ندارد. ... «و هو معکم، أین ما کنتم ...» و او با شماست، هرجا که باشید... (سوره حدید ـ آیه ۴) حضور خداوند با تمام اسماء و صفاتش در تمام عالم به یک میزان گسترده است، اما ظهور او در هر شیء و یا در هر گوشه‌ی عالم با جای دیگر متفاوت است. به‌عنوان مثال ظهور تجلیات خداوند در یک شاخه گل با ظهور او در یک تکه سنگ و یا ظهورش در یک انسان متفاوت است، اما حضورش در هر سه مورد از مثال بالا یکسان است. هیچ چیز در عالم، مانع حضور خداوند نیست. وجود او در همه چیز حضور داشته و هیچ موجودی در برابر حضور او مقاومتی نمی‌تواند از خود بروز دهد، و این معنای اسم قهار خداوند است... «لمن الملک الیوم؟ لله الواحد القهار» (سوره غافر ـ آیه ۱۶) لا اله الاّ الله آموختیم که تصرف بر ذات خداوند و شناخت کامل او برای انسان که خود نوعی تجلی از ذات پروردگار است، ممکن نیست. در همین جا این پرسش مطرح می‌شود که انسان چگونه می‌تواند عاشق کسی باشد که هرگز نمی‌تواند او را کاملاً بشناسد؟ چگونه می‌تواند او را اله خود دانسته و پرستش کند؟ با کمی تأمل می‌توان دریافت که انسان در رویارویی با هر نعمتی از نعمات خداوند، پس از گذشت مدت زمانی دل‌زده شده و نعمتی بالاتر را می‌طلبد. از آن‌جا که انسان بی‌نهایت‌طلب است، به دنبال هر کمالی که باشد، بی‌نهایتش را در وجود خداوند خواهد یافت. به‌عنوان مثال اگر به دنبال قدرت است، نهایتش را در او می‌یابد، اگر زیبایی‌طلب است، اوج زیبایی را در او خواهد یافت و... بنابراین کسب هر کمال از کمالاتِ عالم، این مسئله را بر او اثبات خواهد نمود که بی‌نهایتِ ممکنِ آن کمال در وجود خداوند بوده و اوست که تمام کمالات را یک‌جا در خود جمع نموده است (شهود کلمه الله). سپس به راحتی می‌تواند دریابد که هیچ کمالی از او بالاتر نیست که بتواند آن را معبود خود برگزیند. (شهود کلمه لا اله الاّ الله) رسیدن به این شهود، آن‌قدر در نزد خداوند ارزشمند می‌باشد که حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند؛ اگر بنده مسلمانی بگوید «لا اله الاّ الله»؛ این سخن بالا رفته و هر سقفی را خواهد شکافت و بر هیچ‌یک از گناهان او نمی‌رسد مگر آن‌که نابودش می‌کند. لا در ابتدای «لا اله الاّ الله»، نفی الهه‌های کاذبی است که در مسیر زندگی ما قرار می‌گیرند و ممکن است ما را از رسیدن و شبیه شدن به اِله حقیقی‌مان بازدارند. باید بیاموزیم بزرگ‌ترین غایت ما در دنیا آن است که بر سر الهه‌های دروغین و چشمک‌زنِ مسیر زندگی‌مان شمشیر «لا» بکشیم و جز «الله» به اِله دیگری نپردازیم. فسق ذات انسان، به‌عنوان یک جلوه از تجلیات خداوند، عاشق او و طالب کمالات اوست. به انحراف انسان از آن‌چه ذاتش می‌پسندد، در اصطلاح فسق گفته می‌شود. به آیه ۲۴ سوره توبه توجه کنید؛ ـ «قل إن کان آباؤکم و أبناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموالٌ اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکِنُ ترضونَها أحبَّ إلیکم من الله و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربّصوا حتّی یأتی اللهُ بأمره والله لا یهدی القوم الفاسقین» ـ بگو ای مردم اگر شما پدران1، پسران۲ و برادران۳ و زنان۴ و خویشاوندان۵ و اموالی که جمع آورده‌اید۶ و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید7 و منازلی که به آن دل خوش داشته‌اید۸ را بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاری گردد و خدا فاسقین را هدایت نخواهد کرد. در این آیه خداوند ۸ دسته از الهه‌های دروغین را که ممکن است سبب انحراف ما از آن‌چه ذاتمان می‌پسندد، شوند را برایمان برشمرده است. اگر پرداختن به هرکدام از این ۸ دسته، سبب شود که ما از حقیقت «لا اله الاّ الله» فاصله بگیریم، تا جایی که از عشق‌ورزی به اِله حقیقی‌مان «الله» و اطاعت از رسول او و جان‌فشانی در راه پروردگارمان بازبمانیم، به نوعی انحراف از ذات اصلی‌مان مبتلا شده‌ایم و یا در یک کلام فاسق گشته‌ایم. در این‌صورت باید در عذابی دردناک که عاقبت منحرفین از انسانیت (فاسقین) است، وارد شویم. اکنون به آسانی می‌توان دریافت که عاشورا از آن جهت روز تحقق کلمه «لا اله الاّ الله» بود، که رقص شمشیرهای «لا» بر سر الهه‌های دروغین، هیاهویی در تاریخ به پا کرده بود. همه آمده بودند تا الهه‌های کاذبشان را برای اِله حقیقی‌شان قربانی کنند، و هرکس قربانیِ بیشتری می‌داد، شادمان‌تر بود. البته باید هوشیار بود که محبت و مودت نسبت به اعضای خانواده، خود نیز از نعمت‌های الهی است. خداوند هر آن‌کس را که با اهلش مهربان‌تر باشد را بیشتر دوست می‌دارد. اما فراموش نکنیم که این محبت نباید روی هدف اصلی خلقت ما سایه افکنده و ما را از محبت به اِله حقیقی‌مان بازدارد. تا جایی که اگر روزی قرار بود میان خدا و یکی از ۸ دسته از الهه‌های کاذبی که در آیه بالا خواندیم، یکی را برگزینیم، خداوند گزینه انتخابی ما نباشد. بیایید کمی با خودمان روراست باشیم؛ ما در چنین آزمونی کدام گزینه را انتخاب خواهیم نمود؟؟؟ هرگز فراموش نکنیم که در هجوم وسوسه‌ها، مصیبت‌ها، مشکلات و... اکسیر «لا اله الاّ الله»، آرام‌بخشِ جانِ انسان است. یقین به این حقیقت که او با همه کمالات و قدرتش در کنار ما، اِله‌ ما، یاور ما و رافع تمام مشکلات ماست، قدرتی شگفت‌انگیز در وجودمان تولید خواهد کرد. انسانی در زندگی خویش، تنهایی را تجربه نخواهد کرد مگر این‌که به حقیقت «لا اله الاّ الله» رسیده باشد. تجلی یعنی چه؟ ابتدا، با یک مثال شروع می‌کنیم؛ عقاید توحیدی، با ذاتِ استاد درآمیخته است. یعنی میان ذات استاد و عقاید توحیدی او نمی‌توان فاصله‌ای تعیین کرد. اما اگر او بخواهد این عقاید را به گروهی دیگر بیاموزد، ابتدا باید آن عقاید را در مرحله عقل خویش فرمول‌بندی کرده، در مرحله‌ی خیال تصورشان نموده و سپس آن‌ها را به‌صورت صوت در عالم ماده تولید و به گوش شاگردانش برساند (سیر نزولی) شاگردان نیز پس از دریافت صوت از عالم ماده که توسط قوای عقلانی این فرمول‌ها را طبقه‌بندی نموده و به‌عنوان یک اعتقاد صحیح و اثبات شده می‌پذیرند تا جایی که با تمرین و تکرار این عقاید، جزء ذات آنان شده و در ضمیرشان ثبت می‌گردد. (سیر صعودی) در این سیر نزولی و صعودی که میان استاد و شاگردان برای آموختن یک مفهوم ردّ و بدل شد، دیدیم که حقیقتِ توحید، یک حقیقت واحد بود که در مراتب مختلف، چهره‌های گوناگون به خود گرفت. به این معنا که هر بار با یک نوع تجلی ظاهر گشت، تا از ذات استاد به ذات شاگردان منتقل شد. ذات خداوند نیز برای ظهور در مراتب گوناگون، چهره‌ها و جلوه‌های مختلفی به خود می‌گیرد که به این ظهورات مختلف، تجلیات خداوند گفته می‌شود. توجه و تمرکز ما به هرکدام از این تجلیات، درواقع توجه به همان ذات احد و یکپارچه به نام «الله» است؛ «... أینما تولّوا فثمَّ وَجهُ الله ...»؛ به هر طرف رو کنید به سوی خدا روی آورده‌اید. (سوره بقره ـ آیه 115) گفتیم که حضور خداوند در همه جا یکسان است. اما ظهور او به تناسب مرتبه تجلی‌اش متفاوت می‌باشد. ظرفیت هر مرتبه از تجلی، نوعِ ظهور خداوند را در آن مرتبه مشخص می‌کند. اما دقت داشته باشیم که تنوع تجلیات خداوند، مانع از واحد بودنِ حقیقت ذات او نیست. آن حقیقت واحد همچنان یکتایی خویش را حفظ خواهد کرد، در حالیکه مظاهرش می‌توانند متنوع باشند. تسبیح خداوند در قرآن بسیار آمده است که تمام آن‌چه در آسمان و زمین است، خداوند را تسبیح می‌کنند؛ «یُسبّحُ لَهُ من فی السموات والارض، والطَّیر صافّاتٍ کُلٌ قد علم صلاتَهُ و تسبیحه...» (سوره نور ـ آیه 41) زیباتر آن‌که همه موجودات به تسبیح و نمازشان کاملاً آشنایند. این آیه نشان می‌دهد که خداوند برای تمام اشیاء شناخته شده است. هم او را می‌شناسند و به همین دلیل تسبیحش می‌کنند. چرا که ستودن موجودی، بدون شناخت اوصافش ممکن نیست. صدای خدا گاهی اتفاق می‌افتد که ما حرفی و یا احساسی را با حرکت خاصی و یا توسط عضوی از اندام‌های بدنمان به مخاطبمان می‌رسانیم. مثلاً با خرید هدیه‌ای او را به این موضوع توجه می‌دهیم که دوستش داریم و یا با در هم کشیدن ابروها، حس ناخوشایندمان را از موضوعی به او منتقل می‌کنیم. این نوع حرکات از سوی ما در واقع نوعی تکلم هستند. خداوند از تمام مخلوقاتش در قرآن با نام کلمه یاد می‌کند. کلمه، ابزار اولیه‌ی تکلم است. پس خداوند تمام مخلوقاتش را وسیله‌ای برای سخن گفتن با ما قرار داده است. تجلیات او، کلامِ روشنی از او برای شناختِ بیشتر ما هستند. حال کمی تمرکز کنیم؛ آیا صدای روشن خدا را می‌شنویم؟ او کسی است که تمام آن‌چه را که در آسمان‌ها و زمین می‌بینیم برای من و تو و... خلق نموده است. تا او را ببینیم، صدایش را بشنویم و بشناسیمش ... تا شاید به خاک افتیم در برابر کسی که همه چیز است و ما هیچ چیز. او که تمام عالم را زبانِ تکلم خویش آفرید تا خداوندی‌اش را بر ما فریاد کند. راستی! آیا تاکنون حتی برای یکبار هم که شده، لذت هدیه گرفتن یک شاخه گل زیبا را از دستان خداوند چشیده‌ایم و این در حالی است که او تمام شاخه‌های گل‌های زیبا را با همه ظرافت و لطافتشان فقط و فقط برای لذت من و تو خلق نموده است. برای آن‌که وقتی به گلی نگاه می‌کنیم، دستان قدرتمند خالقش را در پسِ آن ببینیم. چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید... نه تنها چشم‌ها را که ابتدا باید جان‌ها را شست؛ از هرچه ناپاکی، از هر چه سیاهی، از هر آن‌چه که حجاب چشمانمان می‌شود از دیدن او... اول باید جان را تطهیر کرد تا چشم هم مطهر شود. استغفار، مبارزه با حملات شیطان، رها شدن از گذشته و آینده، مبارزه با بخش طبیعی وجود، تمرکز، عبادت و ... تطهیرمان خواهد کرد، آن‌قدر که بتوانیم نادیدنی‌ها را ببینیم. باید «من» وجودمان را حذف کنیم. آیینه وجود ما اگر از زنگار «منیت» و «گناه» پاک شود، به یقین زیباتر می‌تواند اسماء پروردگارش را متجلی سازد. اگر از ظهوراتمان رنج می‌بریم، باید بدانیم که طهارت می‌تواند آینه ظهورها را شفاف‌تر کند. تفاوت حضور و علم خداوند ـ «ألا إنّه بکل شیءٍ محیط»؛ آگاه باشید که او به تمام اشیاء احاطه دارد. (سوره فصلت ـ آیه 54) «شیء» به چه چیزی اطلاق می‌شود؟ به تمام تجلیات خداوند از ریزترین آن‌ها (مثل الکترون، نوترون و...) تا بزرگ‌ترین آن‌ها (اجرام آسمانی و...) که همه و همه در کنار هم اجزاء عالم هستی را تشکیل می‌دهند «شیء» اطلاق می‌شود. آیه بالا به حضور خداوند به‌صورت کامل در تمام اشیاء اشاره دارد. ـ «إنّ الله قد أحاط بکل شیءٍ علما...»؛ همانا خداوند بر تمام اشیاء علم و آگاهی دارد. (سوره طلاق ـ آیه 12) از سویی دیگر علاوه بر آن‌که خداوند در تمام اشیاء حضور دارد، طبق آیه بالا نسبت به تمام اشیاء علم و آگاهی کامل دارد. یعنی هیچ شیء از اشیاء عالم هستی بر او پوشیده نیست. توصیف خداوند از نگاه علی «علیه‌السلام» امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در خطبه‌ی یکم نهج‌البلاغه می‌فرماید: «إنّ الله مع کل شیء لا بمقارنه»؛ خداوند همراه تمام اشیاء هست، اما نمی‌توان آن‌ها را از هم تمییز داد. مثلاً چیزی را به‌عنوان شیء و چیزی که همراهش هست را «حق» نامید. ... و غیر کل شیءٍ لا بمزایله از سویی خداوند در عین معیت (همراهی) با اشیاء خصوصیات آن‌ها را دارا نمی‌باشد؛ ولی با وجود این هیچ فاصله‌ای نیز میانشان وجود ندارد. مثلاً خداوند رنگ گل رز قرمزی را که خلق کرده از او نمی‌گیرد و یا مثل آبی که خلق نموده مایع نیست. خصوصیات اشیاء مربوط به مرتبه تنزل آن‌هاست. خصوصیات اشیاء مربوط به مرتبه تنزل آن‌هاست. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در جایی دیگر می‌فرمایند: «هو فی الأشیاء علی غیر ممازجه...» خداوند در عین حضور همراهی کامل با اشیاء با آن‌ها مخلوط و ممزوج نمی‌گردد. مثلاً خیسی یک شیء او را خیس نمی‌کند. برای تفهیم بیشتر کلام امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» به مثال زیر توجه فرمایید؛ نفس ما به‌عنوان یک حقیقت مجرد که مکان و زمان برنمی‌دارد، همیشه با ما همراه بوده و بر بدن ما و تمام قوای پنج‌گانه‌اش احاطه کامل دارد. اما آیا با وجود آن‌که نفس در بدن ما حضور کامل دارد، در درون بدنِ ماست؟ آیا به‌عنوان چیزی جداگانه بدن ما را همراهی می‌کند؟ آیا می‌توان میان نفس و بدن فاصله انداخته و یا آن‌ها را از هم متمایز نمود؟ جواب تمام این سؤال‌ها منفی است. نفس حقیقتی مجرد بوده و بدن حقیقتی مادی که هرکدام خصوصیات مربوط به خود را دارا می‌باشند. رابطه نفس با بدن دقیقاً مانند رابطه خداوند با مخلوقاتش است؛ از همین روست که می‌گوییم؛ «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» نفس ما در قوه عقل، به‌صورت تعقل و در محسوساتی مثل شنیدن، دیدن، لمس کردن و... به‌صورت حس ظهور می‌کند. در قوه فوق عقلانی ارتباطات عمیق معنوی و عشق‌ورزی به پروردگار را ایجاد می‌کند و... آری، نفس ما در همه قوای ما به یک میزان حضور دارد اما ظهور او به مرتبه‌ای از آن قوه بستگی دارد که باید در آن ظهور یافته و فعال شود. از سویی کاملاً واضح است که عمل شنیدن برای نفس ما، مانع از دیدن، خیال‌پردازی کردن، تفکر کردن و... در یک زمان واحد نمی‌گردد و یا همه این فعالیت‌ها باهم، واحد بودن نفس ما را زیر سؤال نمی‌برد. پس به‌راحتی می‌توانیم این نکته را در یک زمان واحد نمی‌گردد و یا همه‌ی این فعالیت‌ها باهم، واحد بودن نفس ما را زیر سؤال نمی‌برد. پس به‌راحتی می‌توانیم این نکته را درک کنیم که پرداختن به یک شیء، خداوند را از پرداختن به شیء دیگر بازنداشته و حضور او در یک شیء مانع حضور او در تمام اشیاء نمی‌گردد. آیا گناه و یا خطا از سوی مخلوقات که تجلیات خداوند هستند نیز مربوط به خداوند بوده و به او نسبت داده می‌شود؟ خداوند اراده فرمود تا موجودی مختار و صاحب اراده خلق نماید. بنابراین به‌صورت مخلوقی که از خود اراده داشته و صاحب انتخاب بود تجلی فرمود. در خطبه علی «علیه‌السلام» آموختیم که اگر حقیقتی واحد به مرتبه‌ای تنزل یافته و تجلی نماید، خصوصیات آن مرتبه را نخواهد داشت. به‌عنوان مثال بدن که مرتبه نازله نفس است، رنگ دارد، به خواب می‌رود، غذا می‌خورد و... آیا نفس نیز رنگ دارد؟ می‌خوابد؟ غذا می‌خورد؟ ... در جواب باید این‌گونه گفت؛ از آن‌جا که انسان تجلی پروردگار است تمام توان و قدرتش را از او می‌گیرد. اما انسان با مخلوقات دیگر اراده‌ای است که برای انتخاب مسیر دارد. بنابراین اراده موجود انسان می‌تواند نقشه راهی را که خداوند برای سعادتش طراحی نموده بپذیرد و طبق آن حرکت کرده و به سعادت برسد و یا آن را نپذیرفته و خلاف جهت آن طی مسیر کند. به این حرکت در خلاف جهت فطرت، در اصطلاح معصیت و یا گناه گفته می‌شود. اولیاءالله چگونه صدای ما را می‌شنوند؟ چگونه می‌توان با آن‌ها ارتباط دوستی برقرار نمود؟ آموختیم که؛ ۱ ـ خداوند در همه جا حضور یکسان دارد. ۲ ـ به تمام اجزاء عالم هستی علم و آگاهی دارد و احوال هیچ ذره‌ای نیز از او پوشیده نیست. معصومین «علیهم‌السلام» تنها تجلیات کامل خداوند هستند. یعنی تنها مخلوقاتی که خداوند با تمام اسماء خود هم در آن‌ها حضور دارد و هم ظهور. از طرفی همان‌گونه که علم خداوند بر همه چیز احاطه دارد، علم و آگاهی نیز همه هستی را دربرمی‌گیرد (سعه وجودی). تنها تفاوت این تجلیات با ذات خداوند آن است که آن‌ها ساخته‌ی دست خداوندند. پس از هر گوشه‌ای از عالم می‌توان با آن ها ارتباط برقرار نموده و درخواست کمک نمود. لحظه با شکوه بندگی آن‌چه تاکنون آموختیم خلاصه‌ای از حقیقت توحید بود که پایه و اساس شناخت خداوند و عبادت اوست. شهودِ توحید، آغاز بندگی خداوند است. آیا زمان آن نرسیده که این لحظه با شکوه را به یکدیگر مبارک باد، گوییم؟ جانی که توحید در آن شکل گرفت. دین و احکامش را به آسانی خواهد پذیرفت. نبوت و امامت میوه درخت توحیدند و تنها از راه توحید است که می‌توان حقیقت آن‌ها را درک نمود. شکوه لحظه شهود بر شما مبارک.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1128
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 10 ، 1386/4/21

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 10 ، 1386/4/21

امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: ثمره معرفت این است كه انسان به دنیا پشت می‌كند. با موقت‌ها و رفتنی‌ها انس نمی‌گیرد. چیزهای فانی شدنی بر او اثر نمی‌كند. رابطه‌اش را با نعمت‌های خدا تنظیم می‌كند. با كمالات وهمی و خیالی دلخوش نیست كه اگر از او گرفته شد، ناراحت شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه دهم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: عمر حقیقی هركس مقدار معرفتی است كه كسب كرده است. یك آدم باشعور و عاقل بیشترین سرمایه‌گذاریش را روی كسب معرفت می‌كند.امام سجاد «علیه‌السلام»؛ خدایا مرا به كاری وادار كن كه فردای قیامت از من سؤال می‌پرسی. عمرم را فارغ كن برای من در هدفی كه مرا برای آن خلق كردی.هرقدر معرفت آدم بیشتر شود، عنایت او به خلقت بیشتر می‌شود. چه‌قدر در رسیدگی به خود حقیقی‌اش جدی است. جنین كاملاً ماهیت جنینی‌اش را جدی گرفته است. بیشترین استفاده را برای تولد از رحم می‌برد. میزان رشد انسان بستگی به این دارد كه توانسته است اطلاعات كسب شده را تبدیل به معرفت كند یا نه؟ در معرفت باید ذات یك نفر تغییر كند. جوهر نفس عوض شود. (حركت جوهری) از بداخلاقی دربیاید و شیرین مثل عسل شود تا دیگران از او كسب آرامش و اخلاق كنند. (خوشتر آن باشد كه سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران) هرقدر معرفت حقیقی انسان به مقصود خودش بیشتر شود، علامت‌هایی كه می‌خوانیم بیشتر در شخص ظاهر می‌شود. آیا این چیزهایی كه خوانده‌ایم، معرفت كسب كرده‌ایم یا فقط یاد گرفتیم؟ 2 ـ اگر مطالب جدید را واقعاً خوب جذب كنیم، باید بعد از این دارا باشیم. برای بعضی‌ها، خوراك بخش طبیعت می‌شود. دائماً خدا برایش زیر سؤال است. هیچ‌وقت خدا را كنار خودش احساس نمی‌كند. اگر معرفت حقیقی باشد، در هر شرایطی هرطور خدا بخواهد را می‌پذیرد و جز «الحمدلله» چیزی اضافه نمی‌شود. عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد / ای عجب من عاشق این هر دو ضد من مال خدا هستم. لا املك لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشوراً هركس معرفتش حقیقی و صحیح باشد، نفس و همت او از عالم پست منصرف می‌شود. تمام توجه خودش را صرف خودسازی می‌كند. هزاران برابر نسبت به معنویات، افكار و اخلاقش حساسیت دارد. از درجا زدن متنفر است و با نشاط حركت می‌كند. كیفیت دنیا برایش مهم نیست. اگر سراغ كمالات جمادی و نباتی و حیوانی می‌رود، به قدر ضرورت می‌رود. به هیچ‌وجه وارد مسابقه با ‌كسی نمی‌شود. «خدایا مرا برای هدف خلقتم فارغ كن»، فقط دعا نیست، عملش هم همین‌طور است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: ثمره معرفت این است كه انسان به دنیا پشت می‌كند. با موقت‌ها و رفتنی‌ها انس نمی‌گیرد. چیزهای فانی شدنی بر او اثر نمی‌كند. رابطه‌اش را با نعمت‌های خدا تنظیم می‌كند. با كمالات وهمی و خیالی دلخوش نیست كه اگر از او گرفته شد، ناراحت شود. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: اگر كسی خدا را بشناسد، حتماً از او می‌ترسد. علم كافی نیست، باید معرفت كسب شود. امام سجاد «علیه‌السلام»؛ واجعلنا من الذین اشتغلوا بالذكر عن الشهوات و خالفو دواعی العزه بواضحات المعرفت؛ خدایا مرا از كسانی قرار ده كه لذت یاد تو ما را به خودش مشغول می‌كند كه از شهوات بی‌نیاز شویم. یعنی با یاد تو جلوی هوس‌ها را بگیریم. اگر كسی می‌خواهد از غصه‌ها و دغدغه‌ها نجات پیدا كند، به ذكر خدا مشغول شود. ذكر خدا حداقل كاری كه می‌كند این است كه انسان را به كار حرام وانمی‌‌دارد. اگر ایمان حاكم شود، شهوت پایین می‌آید. هرقدر فطرت را تغذیه كنیم، سایر قوا فروكش می‌كند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1127
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - مقدمه

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - مقدمه

شرح خطبه‌ی توحیدی امام رضا «علیه‌السلام» مقدمه هنگامی‌که مأمون خواست امام رضا «علیه‌السلام» را به ولایت‌عهدی برگزیند، بنی‌هاشم به او معترض شده و از روی حسادت گفتند: آیا شخص نادانی را که فاقد بینش لازم است، برمی‌گزینی؟ به همین سبب، مأمون امام رضا «علیه‌السلام» را به مجلس دعوت نمود. حاضران خطاب به حضرت گفتند: ای ابوالحسن بر منبر برو و مطالبی را در شناخت خداوند به‌عنوان شاخص و نشانه برایمان بیان دار، تا بر آن پایه خداوند را عبادت کنیم. آن حضرت بر منبر رفت و متفکرانه نشست. سر به زیر انداخته، قدری سکوت کرد. آن‌گاه حرکتی به خود داد و برخاست، سپاس خدا گفت و بر او ثنا فرستاد و بر پیامبر و خاندانش درود گفت و آن‌گاه خطبه‌ای ناب و بی‌بدیل را در توصیف حق تعالی بیان فرمود. این مجموعه، خلاصه تفسیری است از خطبه ابوالحسن، تا بی‌همتاترین خطبه توحیدی را به اذهان کوچک ما نزدیک و نزدیک‌تر ساخته و درک آن را برای همگان میسّر گرداند. خطبه مشتمل بر ۳۲ فراز می‌باشد که مجموعه حاضر، هر فراز را به‌صورت مجزا و به ترتیب فرمایش حضرت، مورد بررسی قرار می‌دهد. باشد که راهی سبز برایمان بگشاید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1126
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 9، 1386/4/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 9، 1386/4/14

معصوم «علیه‌السلام» فرمودند: بعضی از شما نمازشان از بقیه بیشتر است، بعضی حجشان بیشتر است و بعضی از نظر صدقه بالاتر از بقیه هستند. بعضی روزه بیشتری می‌گیرید ولی بالاترین شما كسی است كه شناخت و معرفت بیشتری دارد.ائمه «علیهم‌السلام» نظام معرفتی خودشان را تنظیم كرده بودند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه نهم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:  انسان از آنجا كه حامل روح خداست، مزه بی‌نهایت بودن و با خدا بودن را چشیده است. وقتی كه وارد دنیا می‌شود، بی‌نهایت محدود می‌شود. همه مردم چه متدینین و چه غیرمتدینین همیشه دنبال زیباترین و بهترین هستند.مؤمنین برای اینكه می‌خواهند به وضعیت اولیه برگردند، دنبال عمل بهتر هستند. حریص هستند برای اینكه بهترین‌ها را شناسایی كنند. بهترین چیزی كه می‌ارزد برایش زندگی و سرمایه‌گذاری كرد، معرفت‌الله است.اگر آن را تحصیل نكنیم و سرمایه‌گذاری روی كمالات دیگر كنیم، آنها خیلی به درد ما نمی‌خورد.معرفت‌الله چیزی است كه ما برای آن خلق شدیم. ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون عبادت چیزی است كه ما احتیاج داریم تا به هدف خلقت برسیم. جن و انس را آفریدیم برای اینكه كارشان عبادت است و نتیجه كار آنها؛ واعبد حتی یأتیك الیقین.انسان باید به معرفتی برسد كه عین دارایی و كمال است. بالاترین چیزی كه باید وقت بگذاریم و تمام امور را تابع آن قرار دهیم، معرفت الله است. باید طلب انسان از عبادت، معرفت باشد. بعد از برقراری هر ارتباطی و به دنبال هر فكری، به دنبال معرفت باشیم. حضرت علی «علیه‌السلام» فرمودند: كسی كه در چیز غیرحكیمانه فكر می‌كند، هوسباز است. از فكر كردن در مورد هر چیزی به دنبال شناخت باشید. قیمت آدم‌ها در این است كه چه‌قدر در كسب كمالات جمادی و نباتی و حیوانی و در كارهای عبادتی و معرفتی‌شان اعم از انتخاب‌ها، ارتباطات و رفتارهایشان به معرفت‌الله فكر می‌كنند. مهم‌ترین زمان‌هایی كه در عمر ما می‌گذرد، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم فعالیت می‌كنیم تا به معرفت برسیم. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: بعضی از مؤمنین از بعضی دیگر تیزبین‌ترند و این هست درجات. رسول اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی از نظر ایمانی بالاتر است كه از نظر معرفتی بالاتر است. معصوم «علیه‌السلام» فرمودند: بعضی از شما نمازشان از بقیه بیشتر است، بعضی حجشان بیشتر است و بعضی از نظر صدقه بالاتر از بقیه هستند. بعضی روزه بیشتری می‌گیرید ولی بالاترین شما كسی است كه شناخت و معرفت بیشتری دارد.ائمه «علیهم‌السلام» نظام معرفتی خودشان را تنظیم كرده بودند. عبادت راه رسیدن به معرفت است. معرفت یك دارایی است، علم، عمل و معرفت. بیشترین وقت ما باید صرف شناخت شود. عبادت را باید به شكلی انجام دهیم كه منجر به معرفت شود. روی كیفیت عبادات سرمایه‌گذاری كنیم. معرفت، رسیدن به قداست است. معرفت، نور قلب است. (امیرالمؤمنین «علیه‌السلام») میزان مقبولیت و اثربخشی اعمال بستگی به میزان معرفت انسان دارد. امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: هیچ عملی پذیرفته نمی‌شود مگر با معرفت و هیچ معرفتی به‌دست نمی‌آید مگر از راه عمل. یك شناخت حقیقی و اصلی داریم و به وزان آن علم حقیقی به سمت عمل می‌رویم كه این عمل روشنایی و معرفت می‌آورد. عمل، یقین‌آور و اطمینان‌آور است. معرفت دارایی است كه به انسان كمك می‌كند گرفتار توهمات نشود، شاد و آرام زندگی كند. كمك می‌كند مشكلات حل شود. صورت خارجی، عمل محسوب نمی‌شود.هر یك‌بار عصبانیت خیلی هزینه در دنیا و آخرت دارد، چه برسد به توهین و تحقیر و كتك زدن یك نفر.خداوند از هیچ‌كس عملی را بدون معرفت نمی‌پذیرد. عمل به دانش خودت باعث معرفت می‌شود.شما در مقابل پدر و مادرتان باید بال ذلت بگسترانید. در حدیث داریم؛ خداوند می‌فرماید: به عاق والدین بگویید؛ هر كاری می‌خواهی بكن، من هرگز تو را نمی‌بخشم. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: بهترین شما كسی است كه برای خانواده‌اش بهتر باشد، من برای خانواده‌ام بهتر هستم.نقش معرفت در خوب بودن: شما هرگز نمی‌توانید آدم‌های صالحی باشید مگر با معرفت. هیچ‌وقت هم به معرفت نمی‌رسید مگر اینكه به تصدیق برسید. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: طی طریق انسانیت مثل این است كه انسان با مژه خودش یك كوه را بشكند و جلو برود. ولی اگر كسی را تحقیر كنید مثل این است كه دوباره به نقطه اول برگشتید. اگر انسان واقعاً معرفت پیدا كند، در كمالات جمادی و نباتی و حیوانی بی‌رغبت می‌شود مگر برای خدا. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: كمی از آگاهی باعث می‌شود انسان زهد پیدا كند ولی دلبستگی ندارد. علامت زهد این است كه اگر اگر چیزی را از دست داد، غصه نخورد. شادی و آرامش را از خدا می‌گیرند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: علامت اینكه یك نفر معرفتش صحیح است یا نه، زهد در دنیاست و نفسش و همتش از عالم فانی و كمالات جمادی و نباتی و حیوانی منصرف است. یعنی تمنایی در اضافه كردن اینها ندارد. طبق آیه 24 سوره توبه؛ باید محبوب‌ترین برای شما خدا باشد. اگر كسی شناخت صحیح داشته باشد، هیچ فاصله‌ای بین او و معشوقش نمی‌افتد. خدای نكرده این اطلاعات برایمان حجاب نشود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1125
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 8، 1386/4/7

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 8، 1386/4/7

امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: حركت قلبی (معرفت) رساننده‌تر است از به زحمت انداختن اعضاء و جوارح با اعمال. اگر علم درست شد كمی عمل هم انسان را نجات می‌دهد. بیشترین چیزی كه نجات‌دهنده است، علم به خداوند تبارك و تعالی است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هشتم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: برترین عمل‌ها علم به خداست. یعنی علم را همان عمل دانسته‌اند و این دو را مقرون به هم دانسته‌اند. همانا علم به تو سود می‌رساند چه همراهش عمل كم باشد یا عمل زیاد و جهل به تو سودی نمی‌رساند چه همراهش عمل كم باشد یا عمل زیاد. اگر كاری از روی بصیرت و بینش باشد به تو سود می‌رساند. می‌شود یك نفر عمری عبادت كند اما هیچ‌كدام از عباداتش قبول نشود. تلاش كن دینت بر اساس بصیرت به خدا و بصیرت و علم به دین خدا باشد.خودت را خسته عبادات نكن. علم به خدا كسب كن تا عمل كنی كه بالاترین عمل علم به خداست. امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: حركت قلبی (معرفت) رساننده‌تر است از به زحمت انداختن اعضاء و جوارح با اعمال. اگر علم درست شد كمی عمل هم انسان را نجات می‌دهد. بیشترین چیزی كه نجات‌دهنده است، علم به خداوند تبارك و تعالی است. میزان موفقیت یك شخص در حركت به سمت هدف خلقت بستگی به میزان علم به حق تعالی دارد. معرفت نه زمان می‌شناسد نه مكان اگر علم به خدا داشته باشی عمل به دردت می‌خورد. اگر معرفت نداشته باشیم، با اسماء اعظم نمی‌توانیم كاری كنیم. با بالا بردن كیفیت و كمیت معرفتمان می‌توانیم سرعت بگیریم. با معرفت مثل این است كه با هواپیما راه را طی می‌كنیم و بدون معرفت مثل این است كه پای پیاده می‌رویم. هرقدر می‌توانید وقت و عمرتان را روی بالا بردن معرفت بگذارید تا قدرت و سرعت شما افزایش پیدا كند. میزان قدرت و سرعت شما بستگی به میزان معرفت شما دارد. اگر شناخت خدا بیاید، آثارش هم به‌طور طبیعی هست. به انسان قدرت، شادی، سرمستی و آرامش می‌دهد. اصل و منشأ همه مشكلات ضعف معرفت است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: كمی معرفت باعث می‌شود انسان نسب به دنیا بی‌رغبت شود. آدمی كه معرفت دارد هیچ‌وقت به‌خاطر دنیا عصبی نمی‌شود، آه نمی‌كشد. لكیلا تأسوا علی مافاتكم و لا تفرحوا بما اتیكم.جنین هرچه تلاش می‌كند، برای دنیاست. گاهی مجموعه غصه‌های دنیایی از غصه خوردن برای قضا شدن نماز صبح بیشتر است. قل ان كان آبائكم ... ؛ دل به هیچ چیز وابستگی ندارد. سعدیا اگر عاشقی كنی و جوانی / عشق محمد بس است و آل محمد تمرین كنید: من حیف هستم به‌خاطر دنیا عصبی و بداخلاق شوم. احساس كسی را داشته باش كه به شدیدترین بدترین فحشاها دچار شده است. برای هر چیز غصه بخوری یا فكر كنی، قیمتت همان‌قدر است. برای چیزی به نام مقوله دنیا در حق كسی ظلم نمی‌كنم. افضل الاعمال العلم بالله. بیشترین سرمایه‌گذاری را روی معرفت داشته باشید. فاصله علم را تا معرفت با عمل پر كنید. معرفت به‌دست نمی‌آید مگر با عمل. رفاقت‌ها و دوستی‌های ابدی و فطری با هیچ‌یك از رفاقت‌های دنیا قابل مقایسه نیست. اگر كسی به شهرت و ثروت رسید و یك سوم دوستی‌اش را با شما حفظ كرد، خوب است. معرفت هم یك دنیای شاد و آرام می‌آورد، هم یك آخرت و ابدیت شاد. اولین مرحله توبه این است كه بفهمی اشتباه كردی و توقف كنی. چند سال اول باید به خودمان زور بگوییم. میرزا جواد آقا ملكی تبریزی «رحمه‌الله علیه» می‌فرمودند: من سالهاست دست از سر خدا برداشتم. خداست كه مرا رها نمی‌كند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1124
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 7، 1386/3/31

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 7، 1386/3/31

امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: معرفت خداوند سبحان عالی‌ترین معرفت است. علوم بر اساس موضوعشان درجه‌بندی می‌شوند. موضوع هر علم نشان‌دهنده اهمیت آن علم است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هفتم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: وقتی كه ما از معصوم «علیهم‌السلام» یا از خداوند تبارك و تعالی خبری را می‌خوانیم، یعنی از طرف كسی است كه به تمام نظام آفرینش علم حضوری دارد. مراحل خلقت قبل از دنیا را می‌داند، دنیا و بعد از دنیا را تا قیامت و بعد از آن كاملاً می‌شناسد. یك نظریه نیست، بلكه حضرت از حقیقت خبر می‌دهد. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: اگر مردم بدانند در فضیلت شناخت خداوند چه خصوصیتی وجود دارد، چشمشان را هرگز به بهره‌هایی كه دشمنان خدا از دنیا دارند، نمی‌دوزند. هیچ‌وقت افسوس چیزی را كه كسی دارد، نمی‌خورند. انسان با این شناخت حرص و جوش دنیا و اهل دنیا را نمی‌خورد. یعنی با داشته‌های دیگران احساس كوچكی نمی‌كند. اگر كسی حقیقتاً خودش و خداوند را بشناسد می‌داند كه قیمت انسان به چیزی غیر از معرفت او نیست. اگر غبطه‌ای هم هست، غبطه به معرفت است. از طرفی این معرفت فقط آرامش نمی‌آورد بلكه لذت هم می‌آورد. لذت كسی كه قدر معرفت خدا را می‌داند، مثل كسی است كه دائماً با اولیاء خدا در باغ‌های بهشت است. اگر بخواهید در مسیر شناخت حقیقی خداوند قرار بگیرید، در همین دنیا به لذت بهشت می‌رسید. این شخص نه به داشته‌های خودش دلخوش است و نه به نداشته‌هایش ناراحت است. اساساً با چیزی جز نفس و معرفت كاری ندارد. یعنی یك دل كاملاً شاد و آزاد دارد. معرفت به خداوند و ارزش معرفت خداوند تبارك و تعالی این آثار را دارد. معرفت از مقوله اطلاعات نیست. یك مرحله از آن علم است. معرفت یك نوع شهود است كه از علم بعلاوه عمل ناشی می‌شود. یعنی اگر كسی علم را كسب كرد، بعد عمل كرد، به معرفت خواهد رسید. بعد از علم دو كار می‌توان انجام داد؛ 1 ـ چیزی كه نسبت به آن علم پیدا كردید، عمل كنید كه پاكی قوه خیال و واهمه را نیاز دارد. علم در قلب پاك مثل دانه‌ای در زمین پاك است. بعد از رشد اثر خودش را می‌بیند. معرفت یك نوع شهود است كه جداشدنی نیست. قدرت و توان دانایی نیست، بلكه دارایی است. علم و عمل و بعد معرفت. یعنی به قدرت، لذت، آرامش و دارایی می‌رسیم. كسی كه علم را یاد می‌گیرد و خیال عمل ندارد، مثل كسی است كه خدا را مسخره كرده است. در این صورت حجاب بیشتر می‌شود. 2 ـ اگر عمل نكنید، هرچه علم یاد می‌گیرید، قساوت قلب انسان بیشتر می‌شود. زمانی سودی نصیب انسان می‌شود كه انسان خیال شدن داشته باشد. بحث ما العلم بالله نیست، معرفت الله است یعنی شناختی از خدا كه با ما اتحاد برقرار كند. نوعی از شناخت خدا كه روشنایی، شادی و آرامش بدهد. اخلاقم را متحول كند. معرفتی كه انسان را به خداوند شبیه‌تر نمی‌كند و بیشتر حیوانیت را تقویت می‌كند، معرفت نیست، اطلاعات و علم است، دانایی است و دارایی نیست. علم تو منشأ نورانیت و آرامش نیست. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: اگر كسی معرفت‌الله را بداند، حتی اگر فضیلت معرفت را هم بداند مثل كسی است كه در دنیا دائماً احساس می‌كند در بهشت است. خداوند در سوره بقره، آیه 74 می‌فرماید: بعضی از شما از سنگ هم پست‌تر هستید، سنگ‌ها ترس خدا در دلشان هست، كوه‌ها دیوارهای مساجد، معابد و حرم‌ها كه زود ترك برمی‌دارد، به خاطر شنیدن اسم خدا تأثیر می‌پذیرد. ما با قلب خودمان خیلی بد رفتار كردیم. معرفت یعنی چیزی كه با وجود انسان سنخیت پیدا می‌كند. درش حركت، رشد و شادی است. برای انسان توانمندی می‌آورد. معرفت با عمل به اطلاعات به‌دست می‌آید. تمام نتایجی كه قرآن در مورد توانایی‌های مؤمن می‌فرماید، محصول آمنوا و عملوالصالحات است. یعنی باور و عمل بر آن باور. هرقدر انسان بر اساس باورهایش عمل كند، به خداوند تبارك و تعالی شبیه‌تر می‌شود. روح یكپارچه مهارت است. نفس به آن تبدیل شده است. نفس هر ابزاری را كه استخدام كند، خوب استخدام می‌كند. معرفت برای انسان توان و شدن می‌آورد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: معرفت خداوند سبحان عالی‌ترین معرفت است. علوم بر اساس موضوعشان درجه‌بندی می‌شوند. موضوع هر علم نشان‌دهنده اهمیت آن علم است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: دوست نداشتم در بچگی می‌مردم و به بهشت می‌رفتم تا اینكه بزرگ شوم و به پرودگار عزوجل معرفت پیدا كنم. وقتی كسی معرفت پیدا كرد، بخش انسانیش به بهشت می‌رود. امام كاظم «علیه‌السلام» فرمودند: بهشت پاداش بدن شماست. ما بهشتی بالاتر از این داریم مخصوص بخش انسانی است. شرافت انسان به میزان فعالیت بخش انسانی است. هدف این است كه با مطالعه اسماء حق تعالی به اثر و قدرتی برسیم و شدن پیدا كنیم. كسی كه گوش انسانیش فعال نیست، درك درستی از مطالب ندارد چون با گوش بخش حیوانی رفته و با همان گوش شنیده است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در وصف ملائكه می‌فرماید: حقایق ایمان، میان این فرشته‌ها و شناخت خداوند تبارك و تعالی پیوند داده است و یقین به وجود خدا آنها را شیفته و سرگشته خدا كرده است. شیرینی معرفت او را چشیده‌اند و از جام محبت او سیراب گشته‌اند. در دنیا فقط كمالات جمادی و نباتی و حیوانی نیست كه انسان را شیفته خودش كند. تا قبل از مردن پیدایش كنید. چون در آخرت بر اساس معشوق‌هایی كه در دنیا داشتید و با آنها پیوند برقرار كردید، محشور می‌شوید. اگر این شناخت را نسبت به آن پیدا كنید حتماً شما را شاد و آرام می‌كند. معشوق مشترك همه انسان‌ها (اله العالمین) است. اشهد ان لا اله الاالله. شهادت می‌دهم یعنی می‌بینم. در نماز انسان است كه این شهادت آمده است. عشق انسان به خداوند عشق آگاهانه و از روی معرفت است. در آیات الهی دنبال این گمشده می‌گردیم. باید خیال شدن داشته باشیم و عمل كنیم تا هر لحظه لذت ما از خدا بیشتر شود. درس گرفتن یك قدم است، باید تمرین كنیم تا به عمل برسیم. جذب كردید ولی هضم و تبدیل نشده است. اكثر كسانی كه سر كلاس پیامبر نشستند، سال‌ها با ایشان بودند ولی تبدیل نشدند. بودن كه فایده ندارد. امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند: خدایا من شكر می‌كنم كه دوری من از پیامبر به من ضربه نزد و نزدیكی افراد به ایشان به آن‌ها سودی نرساند. خیلی‌ها در فاصله سال‌های دور از پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و فاطمه زهرا «سلام‌الله علیها» دستورات را گرفتند و شبیه شدند. شباهت در تبدیل شدن است. امام خمینی «رحمه‌الله علیه» فرمودند: ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله «صلی‌الله علیه و آله و سلم» و از ملت كوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» بالاتر هستند. پیامبر فرمودند: ایرانی‌ها بالاترین مردم از نظر یقین هستند. بیشترین سهم را در اسلام دارند. به برادران من سلام برسانید. شما اصحاب من هستید. برادر من كسی است كه نه من و نه هیچ‌یك از اوصیاء مرا دیده ولی به نوشته سیاه روی كاغذ سفید ایمان دارد. خودتان را دست كم نگیرید. شیطان شما را پیش خودتان كوچك نكند. شیطان گاهی اوقات آلودگی‌های گذشته ما را به رخمان می‌كشد تا نتوانیم حركت‌های بزرگ انجام دهیم. اگر 40 سال هم اشتباه برویم می‌توانیم تمام گذشته‌مان را جبران كنیم. به‌عنوان یك شاگرد اهل سر كلاس بنشینید. شما در این مسیر تنها نیستید، وقتی می‌خواهید به سمت هدف خلقت حركت كنید، یك نیروی مقدس، قدرتمند و بی‌نهایت مهربان به نام خداوند همراه شماست. هیچ‌وقت به گذشته خود، توان فعلی و رفتارهای قبلی‌تان فكر نكنید. این شرك است. به همراهی خداوند و امام زمان «علیه‌السلام» و اولیاء الهی نگاه كنید. همه كمك شما می‌كنند. بخواهید كه اینها را برای شما تبدیل به نور و حقیقت كنند. كاری كنند كه شدن ما آسان شود. اگر واقعاً اراده كنیم كه بشویم حتماً می‌شود. برای شدن وقت بگذارید. سرتان را خلوت كنید. ما باید در شلوغی خلوت كنیم. زندگی صحنه عمل است. خداوند بهترین میدان را برای شبیه شدن به خودش به ما داده است و آن میدان زندگی است. هرچه جامعه از نظر نوع طبیعت قوی‌تر باشد، تو هم از نظر نوع فطرت قوی‌ می‌شوی. به دستوری كه وارد شده در موضع خودش عمل كن، می‌بینی كه قوی می‌شوی. بچه‌ای كه پدر و مادرش را اذیت می‌كند از طرف خدا مسئول است كه اذیت كند تا پدر و مادر ربوبیت، رزاقیت و... را یاد بگیرد. آسیه در آن محیط فاسد رشد معنوی بالایی كرد. خداوند برای ما فضا ساخته است. ما باید مسیر علم تا معرفت را با محیط، میدان عمل و عمل كردن طی كنیم. عمل درست؛ الا الذین آمنوا و عملوالصالحات. منطبق با وحی. رابطه علم و معرفت؛ العلم اول دلیل و المعرفت آخر نهایه؛ علم اولین راهنماست اما معرفت آخرین غایت است. قرآن دو هدف برای خلقت ذكر كرده است؛ 1 ـ عبادت 2 ـ معرفت. عبادت یعنی درست استفاده كردن از محیط. محصول عمل و عبادت خوب تبدیل به یقین می‌شود. عبادت كن تا به معرفت برسی. ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (لیعرفون) امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: ثمره علم، معرفت الله است. انسان هر علمی به‌دست بیاورد، مقدمه‌ای است برای رسیدن به معرفت‌الله. تعجب می‌كنم از كسی كه پروردگار خودش را شناخته ولی چگونه برای خانه آخرت و سرای جاویدش سعی و تلاش نمی‌كند. اگر معرفت صحیح باشد، یك نیرویی در ما ایجاد می‌كند برای حركت به سمت ابدیت. آخرت وجه همت ما قرار می‌گیرد. امام سجاد «علیه‌السلام»؛ خدایا وقت مرا صرف كارهایی كن كه در قیامت از آن سؤال می‌پرسی. خدایا اوقات مرا فراغت ببخش در آن هدفی كه مرا برای آن خلق كردی. همه داده‌های دنیا قابل برگشت است. به هیچ چیز دنیا نمی‌توان اعتماد كرد. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: تعجب می‌كنم كسی، الله را بشناسد و برای ابدیتش تلاش نكند. برای آخرت باید خودت را فارغ كنی. زندگیت را بر اساس آخرت تنظیم كنی. تلاش جنین دائماً برای تولد است. رحم را باور نمی‌كند. تولد را جدی گرفته. رحم را در استخدام خودش درمی‌آورد و از رحم برای تولد استفاده می‌كند. برای هر چیز دنیا غصه بخوری و دل‌مشغول شوی و مریض شوی، حماقت بزرگی است. حضرت علی «علیه‌السلام» در نهج‌البلاغه؛ خدایا چه‌قدر نعمت‌های تو در دنیا بزرگ است ولی چه‌قدر این نعمت‌ها در مقابل آخرت كوچك است. با كم و زیاد دنیا بسازید. بیشترین تلاش شما ساخت ابدیت باشد. اگر معرفت‌الله حقیقی باشد، از نوع احساسات و تصمیم‌گیری‌هایش و نوع ارتباط او با دنیا مشخص می‌شود كه تولد سالم یا بیمار دارد. حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» فرمودند: چند صد سال باید در قیامت سیر درمان را بگذرانیم. یك نفر خیر محض است، شری برای اطرافیانش ندارد. قرآن كریم می‌فرماید: اگر كسی آخرت را بخواهد و به تناسب آخرت سعی كند، سعیش مشكور است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1123
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 6، 1386/3/3

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 6، 1386/3/3

امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: مصائب به‌طور مساوی بین انسان‌ها تقسیم می‌شوند. عده‌ای از انسان‌ها به هدایت اولیه خداوند لبیك می‌گویند. دنبال عقل و دین و فطرت و پیامبر می‌روند. ربوبیت خدا نسبت به این آدم‌ها این‌طور است كه هرچه مصیبت و بلا سهمیه یك نفر است در این دنیا بچشند و آن طرف در نظام ابدی آسایش داشته باشند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ششم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: اگر مردم می‌دانستند (لَو: نمی‌دانند) در شناخت خداوند عزّوجلّ چه فضیلتی وجود دارد، هرگز چشمشان را به آنچه كه خداوند دشمنانش را بهره‌مند كرده از زینت‌ها و زیورهای حیات دنیا نمی‌دوختند. اگر انسان هر روز و روزی چندبار این روایت را ببیند، حلاوت و شیرینی‌اش بیشتر می‌شود. مثل یك آیینه‌ای است كه انسان خودش را در آن می‌بیند و می‌فهمد كه میزان رشدی كه كرده چه‌قدر است. لطفاً خودتان را با این روایت بسنجید. اگر از مصادیق این روایت بودید كه خوب است وگرنه بحث‌های بعدی را خوب می‌فهمیم كه به این درجه برسیم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: مصائب به‌طور مساوی بین انسان‌ها تقسیم می‌شوند. عده‌ای از انسان‌ها به هدایت اولیه خداوند لبیك می‌گویند. دنبال عقل و دین و فطرت و پیامبر می‌روند. ربوبیت خدا نسبت به این آدم‌ها این‌طور است كه هرچه مصیبت و بلا سهمیه یك نفر است در این دنیا بچشند و آن طرف در نظام ابدی آسایش داشته باشند. در مقابل، كسانی كه به عقل و دین و فطرت و پیامبران پاسخ نمی‌دهند، سنت این‌طور است كه اینجا لذت‌هایشان را ببرند و عذابشان برای نظام ابدی بماند. خداوند وقتی می‌بیند یك نفر دشمن اوست با ارزش‌ها و هنجارهای الهی دشمنی دارد، در این دنیا به او لذت بیشتری می‌دهد. از جنس چیزی كه با آن سنخیت دارد به او می‌دهد. (جمادی، نباتی و حیوانی) مؤمنین به این جماعت كه با خدا فاصله دارند، لذات وهمی، حسی و خیالی زیادی دارند، حسودی می‌كنند. حضرت می‌فرماید: اگر مردم می‌دانستند كه در شناخت خود خدا چه لذت و فضیلتی وجود دارد هرگز چشم نمی‌دوختند به آنچه كه خداوند به دشمنان خودش از زیورهای حیات دنیا داده است. یعنی معرفت خداوند با دل انسان كاری می‌كند كه هرگز به نعمتی كه هركس چه دوست چه دشمن دستش است، حسادت نمی‌كند. در دنیا سهم اصحاب جهنمی در لذات طبیعی زیاد است و از لذت‌های فطری و انسانی محروم هستند. فطرت‌گراها سهمشان از لذات دنیایی ناچیز است و از لذات فطری بهره‌مند هستند. در معرفت‌الله چیزی گیر انسان می‌آید كه هرگز از محرومیت‌هایی كه دارد احساس غصه و ذلت نمی‌كند. حسرت دارایی‌های دیگران را نمی‌خورد. از نحوه ارتباطش با خدا فوق‌العاده راضی است. از خدا چیزی غیر از خودش را نمی‌خواهد. ارزش دنیای دیگران نزد كسی كه فضیلت معرفت خدا را می‌داند كم‌تر از چیزی است كه آن شخص زیرپای خودش می‌گذارد و رد می‌شود، است. اگر كسی بفهمد در این چند روز زندگی دنیا چه گنجی می‌تواند به‌دست آورد، هیچ‌ تحریكی نسبت به نعمت‌های دیگران ندارد. سنخ این آدم با این كمالات تحریك‌پذیر نیست و قیمت خودش را در این می‌داند كه اصل معشوق خود را بشناسد. تمام دغدغه‌اش این است كه چه‌قدر نسبت به هدف خلقت پیشرفت كرده است. از بهره‌مندی دیگران هم خوشحال می‌شود. به محض اینكه آرزوی دارایی‌های دیگران را داری، حد می‌خوری و محدود می‌شوی، از قدرت و سرعت شدن تو كم می‌شود. دل مثل ظرف می‌ماند. مقداری از آن خالی و بیشتر آن پر است. به محض اینكه مایعش كم شود، فضا برای هوا بیشتر می‌شود. ظرف دل را اگر با حقیقت پر كنی جایی برای هوا ندارد. هر‌قدر حقیقت كم‌تر باشد، بیشتر هوا دارد. اگر دل را با معرفت الله و خود خدا پر كنی، جای خالی باقی نمی‌ماند. هیچ چیز به بقای او نمی‌ماند. وقتی در نماز می‌خوانیم «و لم یكن له كفواً احد» باید بدانیم كه هیچ‌كس مثل او نیست. خیلی بد است آدم به دنیا بیاید و بمیرد و یكبار هم صادقانه نگوید خدا از همه قشنگ‌تر است. اینها به‌قدری از معرفت خداوند لذت می‌برند و از شناخت حق تعالی غرق می‌شوند كه متنعم می‌شوند به معرفت‌الله. یعنی بالاترین دارایی و نعمت خودشان می‌دانند. آن‌قدر معرفت‌الله مهم است كه امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: دوست نداشتم كه در كودكی می‌مردم و به بهشت می‌رفتم تا اینكه بزرگ شوم و خدا را بشناسم. یعنی لذت شناخت خدا در دنیا از بهشت بیشتر است. الحمدلله كه ماندم و خدا را شناختم. می‌ارزید كه در جبهه شهید نشدیم و الحمدلله به معرفت‌های زیادی رسیدیم. (مرحوم جعفر شریفی) بزرگ شدن و زندگی كردن به غیر از معرفت‌الله ارزش دیگری ندارد. مخاطب استاد، تحصیلات و علم و فهم و مدارك تحصیلی و ... نیست. دارایی یك استاد، تعداد كثیر جمعیت نیستند. دارایی یك استاد افراد پیر و جوان حاضر در جلسه نیستند. كسی كه مخاطب استاد است، كودك‌ عزیز روان شاگردان است. ان‌شاءالله بالغ شده باشند. یعنی صحبت در تاریكی كردن است. همه ما این كودك را داریم. كم‌كم به دهانش شیر بگذاریم بخورد تا انشاءالله به جوشن كبیر برسیم. ولی بعد از مدتی غذا خوردن باید ببینید كه آیا حسرت از دلتان بیرون می‌رود و آرامش می‌آید؟ غصه بیرون می‌رود و شادی می‌آید؟ معرفت‌الله بزرگ‌ترین چیزی است كه خداوند به بنده‌اش عطا می‌كند. ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (او لیعرفون) هر كار دنیایی كه انجام می‌دهیم، مقدمه این كار است. اگر ارزشی دارد برای این است كه به این معارف و شناخت‌ها برسیم. هركس با كودك عزیز روانش می‌شنود. با گوش حیوانی، جمادی و نباتی شنیدن هیچ فایده‌ای ندارد. الهی به حق محمد و آل محمد «صلی‌الله علیه و آله و سلم» گوش‌های انسانی ما را باز كن. چنان از این معرفت لذت می‌برند كه لذتشان به اندازه لذت كسانی است كه در باغ‌های بهشت با اولیاء خدا هستند. اینجا می‌فهمیم كه چرا بعضی در دنیا لذتی می‌برند كه بهشتیان در بهشت نمی‌برند. برای كسی بخواهد لذت ببرد، خداوند دنیا را قشنگ‌تر از بهشت آفریده است. چون در اینجا فرصت داری بی‌دغدغه بشناسی. ما می‌خواهیم به‌هیچ وجه از دارایی‌های دیگران و نداشتن‌های خودمان احساس تحقیر پیدا نكنیم. هیچ‌كس نتواند با داشتن‌هایش ما را تحقیر كند. طوری باشیم كه آرزو نكنیم جای كسی باشیم. چه برسد كه خودمان را در جهنم حسادت دیگران بیندازیم. خیلی پستی است. بزرگان فرمودند: بعد از بیداری، اولین مرحله طلب است. واقعاً باید بخواهیم كه بشویم. كسی كه بتواند از خدا لذت ببرد، از دنیا فوق‌العاده لذت می‌برد. اگر معرفت خدا بیاید، تو همیشه در حالت انسی قرار داری كه حالت وحشت نداری. صاحب و همراه ما در هر تنهایی است و یك روشنایی در هر تاریكی است. معرفت‌الله برای انسان قوت است از هر ضعفی و شفای هر بیماری است. شناخت خداوند تبارك و تعالی مونس هر تنهایی است. هر وقت پژمردگی به سراغ انسان می‌آید، معرفت‌الله است كه دل انسان را روشن می‌كند. شرط لذت بردن و آرام بودن تو با دیگران بودن نیست. انسان با معرفت‌الله همه بیماری‌ها را شفا می‌دهد. فكرش دچار سوءظن و حسادت و افكار پریشان نمی‌شود. وقتی درون انسان را نور معرفت خدا می‌پوشاند، جایی برای بیماری و ضعف نمی‌گذارد. همان‌طور كه ضعف بدن باعث ایجاد بیماری و رشد بیماری می‌شود. ضعف روح باعث می‌شود كه انسان در زندگیش خرابكاری كند. قدرت كه بیاید، ضعف می‌رود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1122
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 5، 1386/2/27

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 5، 1386/2/27

در روایت است كه در زمان امام عصر «عجل‌الله تعالی فرجه‌لشریف» گنج‌های زمین كه به‌خاطر معصیت و كارهای ناشایست ما در زمین پنهان شده است آشكار می‌شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه پنجم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: جوشن كبیر را با همان اسماء حسنی در قرآن كریم می‌خوانیم. (توحید و معرفت‌الله)در روایت داریم: اگر این شناخت جذب انسان شود، حال او حال كسی است كه در بهشت همراه اولیاء خداست و اگر این حال به ما دست ندهد، یعنی جذب ما نشده و خدای ناكرده حضور ما در كلاس همراه طبیعت بوده و نتیجه عكس می‌دهد و به عكس است به جای اینكه به نفع ما باشد به ضرر ما تمام شود.در مورد ایمان به خدا و نقشی كه در زندگی انسان دارد، روایتی از امام رضا «علیه‌السلام» بیان فرمودند: سؤال می‌كنند از وجوب خداوند؟ می‌فرمایند: علت‌های زیادی وجود دارد كه از این علل یكی این است كه؛ مردم ایمان به خداوند نداشته‌اند، از معصیت و ارتكاب گناهان كبیره خودداری نمی‌كنند و در پی خواهش‌های نفسانی نمی‌ترسند. هر موقع مردم از اینها نمی‌ترسیدند و هركس به دنبال هوس‌ها و خواهش‌های نفسانی می‌رفت؛ بی‌گمان مردم همه به فساد و تبهكاری كشیده می‌شدند و به ناموس هم تجاوز می‌كردند (امنیت و آرامش كه ما در كشور داریم به خاطر روح ایمانی است كه در جامعه كم و بیش تزریق شده است و اگر این روح ایمان بالا رود این ظلم و تجاوز از بین می‌رود و یا كاهش پیدا می‌كند.) در هر جامعه‌ای كه خداترسی و ایمان به خدا بیشتر باشد، امنیت بیشتر است، چون در این زمان مردم خدا را بالای سر خود می‌بینند. در روایت داریم: دختران خود را به شخص با ایمان بدهید، چون اگر از دختران شما خوشتان بیاید خوشبخت هستند و اگر خوششان نیاید به آنها ظلم نخواهند كرد. ما قبل از اینكه در مقابل همسرمان مسئول باشیم در برابر خدا مسئولیم و باید از خداوند و به خواست خداوند عمل كنیم. مقوله ازدواج مقوله لجبازی نیست. اگر كسی را به همسری برگزیدی باید مهرورزی و عشق‌ورزی نمایی. مثل یك فروشنده وقتی از خدا ترس دارد، ظلم نمی‌كند و منصفانه عمل می‌كند. مهم‌ترین كار فرهنگی در كشور ما بالا بردن ایمان مردم است یعنی خداترس شوند از كاری كه می‌خواهند در حق خود و دیگران انجام دهند در این صورت سلامتی جامعه بسیار بالا می‌رود. در روایت است كه در زمان امام عصر «عجل‌الله تعالی فرجه‌لشریف» گنج‌های زمین كه به‌خاطر معصیت و كارهای ناشایست ما در زمین پنهان شده است آشكار می‌شود. اگر كسی می‌خواهد به پیشرفت یك جامعه كمك كند، بالا بردن تقوای خویش است، اگر این تقوا بالاتر رود بركتی كه خداوند می‌دهد بیشتر است. نوآوری و نبوغ بالا می‌رود، هم روح را شاداب و هم فكر را منور می‌كند. كسی كه اعتقاد به خدا و معاد دارد مشكلاتش به آسانی حل می‌شود.   پیامبر می‌فرماید: اگر علم در ثریا باشد ایرانی‌ها می‌رود و یاد می‌گیرند. هیچ خدمتی در جامعه بالاتر از این نیست كه تقوا و ایمان مردم را بالا ببریم كه باعث می‌شود سطح علم و صنعت و بركت جامعه بالاتر خواهد رفت. علم و تكنولوژی برای اینكه باعث آرامش باشد باید همراه ایمان باشد چون در كشورهای غربی با وجود پیشرفت علم و تكنولوژی چون همراه ایمان نیست هرچند طبیعت در آسایش است ولی جنبه انسانی آنها در فشار است. دلیل دیگر در وجوب قبول خداوند ما می‌بینیم مردم در خلوت و باطن معصیت می‌كنند و در این خلوت‌ها امكان معصیت آن‌ها فراهم می‌شود. و اگر كسی نترسد از خدا كه كسی در غیب مراقب اوست هیچ‌كس دیگر موفق نبود و در خلوت خود معصیت می‌كرد. اگر ایمان به خدا باشد، در خلوت هم ظلم نمی‌كند. در روایت داریم: بترسید از ظلم به كسی كه جز خداوند كسی را ندارد چون خداوند جواب آن ظلم را می‌دهد. امام علی «علیه‌السلام» فرمودند: شناخت خداوند سبحان بالاترین و عالی‌ترین شناخت‌هاست. بیشترین چیزی كه انسان به آن احتیاج دارد، شناخت است. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: خداوند دوست كسی است كه او را بشناسد و دشمن كسی است كه ادعای خداشناسی كند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed