www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1160
زمان انتشار: 10 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۲) - فراز یازدهم

دومین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۲)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۲) - فراز یازدهم

«فقد جهل الله من استوضعه و قد تعدّاهُ من اشتمله و قد أخطأه من اکتنهه»؛ پس به تحقیق به خدا جاهل گشته، کسی که بخواهد او را توصیف کند و تجاوز به حقوق او را اختیار کرده کسی که بخواهد به او احاطه پیدا کند و خطا کرده است کسی که بخواهد به کنه (و ذات) او برسد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه اول «شرح خطبه امام رضاع (۲)»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: فراز یازدهم: «فقد جهل الله من استوضعه و قد تعدّاهُ من اشتمله و قد أخطأه من اکتنهه»؛ پس به تحقیق به خدا جاهل گشته، کسی که بخواهد او را توصیف کند و تجاوز به حقوق او را اختیار کرده کسی که بخواهد به او احاطه پیدا کند و خطا کرده است کسی که بخواهد به کنه (و ذات) او برسد. 1-       حتماً جاهل است کسی که می­خواهد خداوند را توصیف کند. 2-       و به حدود خداوند تجاوز کرده­است کسی که می­خواهد به ذات او احاطه یابد. 3-       و به خطا رفته است کسی که می­خواهد ذات او را ادراک کند. در فقرات اول، بصورت کامل توضیح دادیم که ذات خداوند به عنوان وجودی «مطلق و نامحدود»، قابل توصیف، شناخت و احاطه نیست. اما تمام مخلوقات به عنوان تجلیات و ظهوراتِ «محدود» خداوند قابل شناخت و توصیف می­باشند. همچنین گفتیم که هر مرتبه از ظهوراتِ خداوند نیز، ویژگی­ها و خواص مربوط به خود را دارد که هیچ‌کدام از این خواص در ذات خداوند راه ندارد. برای مثال می­توان صوت را به عنوان یکی از تجلیات انسان نام برد؛ اگر صدای شخصی، خشن و بم بود، هرگز نمی­توان او را به سبب صدای خشن، فردِ خشونت باری نامید. چرا که این ویژگی از آن صدای اوست، نه خودِ او. بنابراین خصوصیات تجلیات خداوند، مربوط به همان مراتب اند، نه مربوط به ذاتِ خود او.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1159
زمان انتشار: 10 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۲) - مقدمه

دومین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۲)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۲) - مقدمه

میزانِ انسانیت و یا انسان زیستنِ ما، به میزانِ معرفت ما بستگی دارد. اشتباه نکنیم؛ کسبِ علوم خداشناسی و معارف الهی، صرفاً به معنای کسب معرفت الله نیست. بلکه میزان دارائی‌ها و توانایی‌های ماست که تعیین‌کننده‌ی سطحِ معرفتی ما می‌باشد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه مقدماتی «شرح خطبه امام رضاع»، استاد محمد شجاعی به شروع بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: مقدمه معرفت‌الله یعنی چه؟ اصلی‌ترین و مهم‌ترین هدف ما در زندگی، کسب معرفت است. به‌گونه‌ای که تمام شئونات دیگر زندگی از قبیل شئونات طبیعی، اجتماعی، ذهنی و... باید در جهت رسیدن انسان به این هدف قرار گیرند، در غیر این‌صورت ارزشِ انسانی خویش را از دست خواهند داد. بنابراین میزانِ انسانیت و یا انسان زیستنِ ما، به میزانِ معرفت ما بستگی دارد. اشتباه نکنیم؛ کسبِ علوم خداشناسی و معارف الهی، صرفاً به معنای کسب معرفت الله نیست. بلکه میزان دارائی‌ها و توانایی‌های ماست که تعیین‌کننده‌ی سطحِ معرفتی ما می‌باشد. معرفت‌الله؛ به معنای شناخت اخلاق خداوند به‌عنوان موجودی است که وظیفه‌ی ما، تشبه یافتن نسبت به اوست. فراموش نکنیم که هدف از شناخت اسماءالله، شناخت ذهنی آن‌ها نیست، بلکه دریافتِ وجودیِ آن اسم توسط انسان است. به‌گونه‌ای که با اسمی از اسماء خداوند یکی شده و به آن متخلّق گردد. مسیر رسیدن به معرفت الله؛ قدم اول؛ ما کجای راه ایستاده‌ایم؟ قدم اول، تعیین سطح معرفتی خودمان است. ابتدا باید بدانیم که نقاط قوت و یا ضعف معرفتیِ ما کجاست؟ تا واقعیت را در مورد خودمان باور نکنیم، نمی‌توانیم قدم در مسیر کسب معرفت بگذاریم. چرا که توهمات ما از خودمان که گاهی بسیار بسیار از واقعیت وجودمان فاصله دارند، تمام فعالیت‌های ما را در این مسیر، بی‌نتیجه خواهند گذارد. امامان متخصص و معصوم ما از اولین قدم تا آخرین قدمِ مسیر کسب معرفت را برایمان چاره‌اندیشی و برنامه‌ریزی نموده‌اند، آن‌ها برای دریافت‌های صحیح ذهنی از خود واقعیِ انسان، آثار معرفت‌الله را در وجود او برایش برشمرده‌اند، تا با مقایسه‌ی این آثار و خصوصیات وجودیش، به یک تصویر صحیح از سطح معرفتیِ خویش دست یابد. شناختِ نقاط ضعفِ وجودی‌مان، باید ما را به سمت کشف ریشه‌های آن‌ها سوق دهد. ریشه‌ها که حذف شدند، ضعف‌ها نیز به دنبال آن برطرف می‌گردند. درگیرشدن مستقیم با یک خُلق، بدون کشف ریشه‌ها، قطعاً نتیجه‌ای نخواهد داد. برای تثبیت قوت‌ها و خوبی‌ها در باطن نیز باید روی ریشه‌های آن‌ها سرمایه‌گذاری نمود. ریشه‌ی یک صفت خوب اگر در باطن نفوذ کند، پایدار و حقیقی خواهد بود، در غیر این‌صورت در وجودمان از بین خواهد رفت. ایمانِ ما، از کدام گروه است؟ بر اساس نکاتی که آموختیم می‌توانیم انواع ایمان را به دو دسته تقسیم کنیم؛ ۱ ـ ایمان مستقر؛ در باطن همیشگی و پایدار است. ۲ ـ ایمان مستودع؛ با یک حادثه، امتحان، بلا و... از باطن شخص حذف می‌شود. ثباتِ ایمان مستقر، نتیجه‌ی استقرار ریشه‌های کمالات در باطن انسان است. نفوذ ریشه‌ها در باطن، نور ایمان را در قلب مستقر می‌کند. این ایمان است که دائماً میوه داده و در برابر حملات شیطان قدرتمندتر می‌گردد. حتی در صورت شکست در برابر شیطان و آلوده شدن به گناه، ثباتِ ریشه‌ها در باطن، راه پیروزیِ دوباره را برای انسان بازنموده و کسب قدرت‌های پیاپی را برایش به دنبال خواهند داشت. باطن، تولیدکننده ظاهر است. باطن صحیح، ظاهری با اخلاقیاتِ الهی خواهد ساخت. آثار معرفت‌الله از دیدگاه متخصصان معصوم ۱ ـ آیا اهل ندیدن عیب دیگران هستیم؟ امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: عارف‌ترین مردم به خدا، کسی است که بیش از همه عذرپذیر است. حتی که عذری هم برایشان وجود نداشته باشد. ندیدن عیب دیگران، پذیرش اعتراضات آن‌ها، اهل سازش بودن، سخت‌گیری نکردن، اهل مچ‌گیری نبودن و... از خصوصیات بارزِ خداشناس‌ترینِ انسان‌هاست. انسانی که خداوند را به خوبی می‌شناسد، یقین دارد که او اهل حساب و کتاب و سخت گرفتنِ بر بندگانش نیست، که اگر چنین بود، جنبنده‌ای از عذاب او در امان نمی‌ماند. خداوند اهلِ ملاطفت و مهربانی است. آرام از کنار گناهان ما می‌گذرد، بی‌آن‌که حتی خودمان نیز، متوجه بسیاری از گناهانمان شویم. خداوند با همه‌ی عظمتش به دنبال بهانه‌هایی کوچک می‌گردد تا گناهانِ بزرگ ما را بیامرزد... آیا ما هم از کنار عیوب دیگران، با چشمانی بسته می‌گذریم؟... آیا شکایت و عذر دیگران را از خودمان به آسانی و با آغوشی گشاده می‌پذیریم؟... ۲ ـ آیا از خداوند به همان اندازه که امید به رحمتش داریم، می‌ترسیم؟ امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: شایسته است برای کسی که خدا را می‌شناسد، این‌که قلبش از امید و ترس به خدا خالی نباشد. عارف‌ترین مردم به خداوند گروهی هستند که به سبب شناخت از او، به رحمت لایتناهی او چشم امید داشته و هرگز ناامید نمی‌شوند. حملات شیطان از سمت عقب هرگز نمی‌تواند با به رخ کشیدن گناهانشان، آن‌ها را گرفتار افسردگی و ناامیدی از محبت خداوند نماید. از سویی آن‌چنان از مقام خداوند بیم دارند که با تکیه بر محبت او هرگز بر گناهی با تعمد، اصرار نمی‌ورزند. بال‌های خوف و رجا در آن‌ها، دو بال با قدرت‌های برابرند. نگاهی به خودمان، قدرتِ این دو بال را در وجود ما، نشان می‌دهد. ما از کدام گروهیم؟... ۳ ـ آیا مشتاقانه در انتظار رسیدن به وعده‌های خدا هستیم؟ امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: شایسته است برای کسی که خدا را می‌شناسد، این‌که به آن‌چه در نزد خداست راغب باشد. رغبت به وعده‌های الهی و بالاتر از آن رغبت به آغوش خود خداوند، از نشانه‌های معرفت او در باطن انسان است. نشاطی که مؤمن را به تلاش برای رسیدن به چنین مقاماتی ترغیب می‌نماید. از علاماتِ یقین او به وعده‌های خداوند و ایمانِ ریشه‌دارِ اوست. پروردگار عالم، هرگز مؤمنِ بی‌نشاط، غمگین و افسرده نیافریده است. شناخت خداوند؛ یعنی شناختِ تمام آن‌چه را که می‌توان در کنارش سرمست و شاد بود. اگر انسان پژمرده و بی‌نشاطی هستیم، او و آن‌چه در نزد اوست را نشناخته‌ایم... 4 ـ آیا حقیقتاً اهل تواضع هستیم؟ امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» فرمودند: هرقدر معرفت انسان از اِله و معبودش بیشتر می‌شود، تواضع، خاکساری، مهرورزی، صمیمیت و... در او بیشتر جلوه می‌کند. کسی که عظمت خداوند را شناخته، می‌داند که وجود او در گستره‌ی پادشاهی پروردگارش، آن‌قدر ناچیز است که جایی برای علوّ و تکبر برایش باقی نمی‌گذارد. برتری جُستن، پُز دادن، تکبر و خودبرتربینی، رقابت کردن در امورات دنیا و... همه و همه حاکی از آنند که ما نه خودمان را واقعاً شناخته‌ایم نه خدایمان را... ۵ ـ چه‌قدر اهل تسلیم و رضا هستیم؟ امام باقر «علیه‌السلام» فرمودند: شایسته‌ترین بندگان خداوند برای تسلیم در برابر قضای الهی کسی است که خدای عزوجلّ را می‌شناسد. با نفود معرفت در قلب، انسان در برابر هیچ دستوری از سوی پروردگارش مقاومت نکرده و با لذت تن به اجرای آن‌ها می‌دهد. او به قضای الهی راضی است و پیشامدهای روزگار را هرچند ناخوشایند با آغوش باز و نه با اکراه می‌پذیرد. تمام سؤالات و چون و چراهای انسان زمانی ایجاد می‌شود که خداوند را نمی‌شناسد. اگر او را به‌عنوان یک ربّ مدبّر می‌پذیرفتیم و یقین داشتیم که؛ ـ «ربّکم اعلم بکم؛ خداوند نسبت به احوال شما آگاه‌تر است.» (سوره اسراء، آیه 54) هرگز علامتِ سؤالی از او و اراده‌ی او در اداره عالم در ذهن ما نقش نمی‌بست. یقین به ربّ مدبری با قدرتی لایتناهی، راه هر ترس و اضطرابی را در وجود انسان خواهد بست. چرا که او هماره مراقبش خواهد بود، نه ترسی از آینده دارد و نه هراسی از گذشته... انسان عارف، تحت ربوبیت پروردگاری که همه کاره عالم است، بی‌هیچ دغدغه‌ای، فقط بندگی می‌کند... فقط بندگی... 6 ـ دستانمان چه‌قدر به دعا برمی‌خیزند؟ امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» فرمودند: داناترین مردم به خدا، کسی است که دعایش از همه بیشتر است. انسانی که تنها یک موجودِ صاحب اراده در عالم می‌شناسد، و یقین دارد که جز او قدرت مؤثرِ دیگری در عالم نیست؛ لا مؤثر فی الوجود الاّ الله دستانش به سوی او بالاست و لبانش جز به دعا و مناجات اُنس ندارند. تکیه ما بر اسباب و علل مادی، نشانه‌ی عدم شناخت صحیح ما از خداوند است. دستان ما، چه‌قدر به دستانِ خداوند اعتقاد دارند؟ چه‌قدر به او تکیه می‌کنند؟ چه‌قدر از او می‌خواهند؟... ۷ ـ خلوت با خدا را چه‌قدر دوست داریم؟ امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: (من عرّف الله توحّده)؛ کسی که خدا را شناخت، تنها شد. وقتی شناختی‌اش، عاشق می‌شوی، آن‌وقت تمام راه‌ها را امتحان می‌کنی تا دلش را تصاحب کرده و در نگاهش چون ستاره‌ای بدرخشی... وقتی الله، اله حقیقی‌ات شد، دیگر تکالیف شرعی برایت رنگِ واجبات ندارد. بلکه تمامشان فرصتی است برای در آغوش کشیدن معشوقت. از صبح که چشم می‌گشایی به دنبال راهی می‌گردی تا راضی‌اش کنی. به دنبال خلوتی می‌گردی تا سر بر شانه‌هایش گذاشته و با او نجوا کنی. آن‌وقت است که دیگر این جمله برای تو بی‌معنا می‌شود؛ «آن‌چه من می‌خواهم» ... تمام زندگی تو فقط حولِ یک محور خواهد چرخید: «آن‌چه خدا می‌خواهد» پس علی «علیه‌السلام» علامتِ انسانِ عارف را دوست داشتنِ خلوت‌ها و تنهایی‌ها برای دربرگرفتن معبود می‌داند. راستش را بگوییم... چه‌قدر به دنبال خلوتی عاشقانه با خدا می‌گردیم؟ تا کنون چند بار از کثرات زندگی فرار کرده و به آغوش خدا پناه برده‌ایم؟ ... راستش را بگوییم... ۸ ـ چه‌قدر به خدا اعتماد داریم؟ امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: «ثِق بالله، تکن عارفا»؛ به خدا اعتماد کن تا عارف شوی. برای توضیح این کلام امام صادق «علیه‌السلام»، ابتدا به نکات زیر توجه کنید: مراحل دست یافتن به معرفت را به اختصار می‌توان این‌گونه طبقه‌بندی نمود: ۱ ـ شناخت کلی؛ کسب علم از طریق شنیدن، خواندن و... ۲ ـ عمل کردن به علم کسب شده ۳ ـ شناخت جزئی (معرفت) پس طبق این تقسیم‌بندی، ابتدا باید علومِ خداشناسی را از طُرُق مختلف مانند کتاب، استاد، سخنرانی‌ها و... کسب نمود. سپس به آن‌چه کسب شد، عمل کرد. همین عمل، که قرآن از آن به نام عمل صالح یاد می‌کند، آرام آرام معرفت خداوند (شناخت جزئی او را) در دل وارد می‌نماید. پس از مدتی تکرار، معرفتِ کسب شده جزء دارایی‌های انسان می‌گردد. فراموش نکنیم که عمل یک تلقین برای ریشه‌دار کردن علمِ کسب شده در باطن است. تلقین‌های مکرر، حتماً انسان را به مهارت خواهند رساند. حال به سراغ روایت امام صادق «علیه‌السلام» می‌رویم؛ ابتدا باید اعتماد کرد تا به معرفت رسید. به یقین خداوند برای رسیدن به قلبی سلیم، حمایتمان خواهد کرد. نباید هراسید. شک به یاری خدا، قطعاً انسان را بر زمین خواهد کوبید. این جمله را هرگز فراموش نکنیم؛ تا به خداوند اعتماد نکنیم، به یقین نخواهیم رسید. گاهی بسیاری از عوام تنها با اعتماد به خدا با حذف مرحله‌ی اول (کسب علم) راهِ معرفت را طی می‌کنند. خداوند آن‌ها را مستقیماً هدایت نموده و علوم را به قلبشان وارد می‌کند. آن‌ها نیز به ندای قلبشان گوش کرده و به دنبال آن، به اعمال صالح می‌پردازند و اعمال صالح در پسِ اعتماد به خدا، قطعاً معرفت‌زا خواهند بود. از بارزترین نمونه‌های معتمدین به خداوند، شهدا هستند. اعتمادِ آن‌ها به خداوند نردبانی بود برایشان تا مقام شهود. تا جایی که ارتباط با آن‌ها نیز، برای ما بسیار بسیار رساننده و مددکار خواهد بود. ۹ ـ چه‌قدر برای خانه ابدی‌مان تلاش می‌کنیم؟ امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: تعجب می‌کنم اگر کسی خداوند را شناخته است، چگونه برای خانه آخرتش تلاش نمی‌کند. نوع زندگی انسان در نظام آخرتی کاملاً به نوع زندگی او در دنیا وابسته است. در نگاهِ اهل معرفت، خانه حقیقی، آخرت است. آن‌ها دنیا را تنها گذرگاهی دانسته و خود را در آن به دیده‌ی مسافر می‌نگرند. بنابراین تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارشان را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند که نه تنها به آرامش و آبادانیِ آخرتشان لطمه‌ای وارد نکرده، بلکه سازنده‌ی آن خانه نیز باشد. معرفت، آخرت‌باوری می‌آورد. وقتی آخرت را باور کردی، از هیچ تلاشی برای آرامشِ فردایت فروگذار نخواهی کرد. باور به آخرت، آرام آرام انسان را به سمت خلوص پیش خواهد برد. هرقدر یاد معاد در تو بیشتر شود، بر اخلاص و پاکی‌ات نیز اضافه خواهد شد. ۱۰ـ دنیا، چه‌قدر می‌تواند ما را به اضطراب و یا هیجان بکشاند؟ امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» فرمودند: کسی که اندکی معرفت به خداوند داشته باشد، در دنیا اهل زُهد خواهد بود. واژه‌ی زُهد در تعبیرات قرآن به معنای دل‌آرامی است. دلِ آرام با داشتن‌ها، به هیجان و با نداشتن‌ها به اضطراب نمی‌افتد. اگر با نگاه امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» نگاه کنیم، باید بپذیریم که اندکی معرفت کافی است تا انسان به جایی برسد که در همه احوالات روزگارش آرام و شاد باشد. فقط اندکی از معرفت کافیست که ... چه‌قدر روزهای ما آرام می‌گذرند؟ ما چه‌قدر در روزهای ناآرام آرامیم؟... بهتر است واقعیت را در مورد خودمان باور کنیم... توهمات ما از خودمان، اولین مانعِ جذب اسماءالله در وجودمان است. باید این مانعِ بزرگ را بشکنیم... راستش را بگوییم؛ اول به خودمان بعد به دیگران...   سلامت فکر امیرالمومنین علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «افضل العباده، الفکر»؛ تفکر بالاترین عبادت است. (غررالحکم، ج ۷۹، ص 188). کوچکترین تأمل در این سخن حکیمانه­ی امیرالمؤمنین، دو سوال اساسی را در ذهن هر انسانی تداعی می کند که؛ 1-       به چه چیزهایی باید فکر کنیم؟ 2-       چطور فکر کنیم؟ 3-       در روایت دیگری، خود حضرت امیر، به سوال اول ما پاسخ می­دهند؛ «التفکر فی آلاء الله، نعم العباده»؛ تفکر در نعمت های خداوند، بهترین عبادت است. (بحارالانوار، ج 71، ص 61). می‌دانیم که پایگاه مورد تهاجم شیطان، فکر انسان است. اگر افکار ما، توسط خودمان کنترل نشده و معطوف امور الهی نگردد، به یقین در برابر حملات شیطان آسیب خواهد دید. تا جایی که خداوند در سوره­ی ملک، آیه 10، علت اساسی ابتلاء انسان­ها به دوزخ را عدم تعقل و تفکر معرفی می­نماید؛ «و لو کنّا نسمعُ او نعقل؛ ما کنّا فی اصحاب السّعیر» بنابراین موفقیت در کنترل فکر و تغذیه­ی آن در مسیر تقرب به خداوند، باطنی صحیح برای فرد خواهد ساخت، و باطن صحیح نیز ظهوراتِ صحیح از خویش صادر خواهد نمود. بنابراین برای اصلاحِ عملکرد، ابتدا باید به اصلاح فکر و تولیدات آن پرداخت. به مثال زیر توجه کنید؛ در تهاجم فرهنگی، دشمنان، دقیقاً افکار انسان­های جامعه را نشانه می­گیرند. چرا که اگر فکرِ انسان، آسیبی را بپذیرد، باورها و عقایدش را آرام آرام از دست خواهد داد، در اینصورت صورت­های مقدس و عملکردهایی که مطابق باورهایش از او صادر می­شد، دیگر وجودِ خارجی نخواهند یافت. به عنوان مثال، وقتی عصب بینایی شخصی آسیب می­بیند، دیگر چشمی که ساختار بیرونی­اش کاملاً سالم است، قادر به دیدن نخواهد بود، چرا که پایگاهِ قدرتِ حس بینایی، عصبِ بینایی است. بنابراین در یک جمله می­توان اینگونه گفت که؛ فکرِ آسیب دیده، باطنی بیمار را می­سازد، و باطن بیمار نیز ظهورات ناسالم تولید خواهد کرد. تغذیه ­ی فکر برنامه­ریزی­های ما برای تغذیه­ی فکرمان، باید مداوم و مکرر باشند؛ درست مانند برنامه­ی غذایی روزانه­ی هر انسان. چرا که عدم تکرار و تداوم آنها، قطعاً قدرت و قوت لازم را برای تولید تفکرات صحیح به ما نخواهند بخشید. زیرا فکری که از اشتغال و تغذیه­ی سالم، باز بماند، سریعاً با حملات شیطان، مشغول خواهد شد. باید قوه­ی تعقلمان را نیرومند کنیم. عقل قدرتمند، می­تواند با تمام سوالات جاهلانه و توهمات شیطانی مبارزه نماید. عقلی که اله خود را آنگونه که هست می­شناسد، هرگز در عبودیت خویش دچار اشتباه و عقب­گرد نخواهد شد. فراموش نکنیم که ابتدایی­ترین بخشِ کار ما در کسب معرفت الله آن است که: با عقلی شفاف، پروردگارمان را بشناسیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1151
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز دهم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز دهم

آموختیم که ذات خداوند بی‌نهایت، مطلق، ازلی و ابدی است و هرگز قابل دسترسی و شناخت نیست. اما این ذاتِ یکتا برای آن‌که ما بتوانیم به شناختی از او دست یابیم، شروع به تجلی نموده و در هر مرتبه‌ای با اسمی خاص ظهور می‌کند این اسماء در واقع مَعبرهای ما برای رسیدن به شناخت خداوند هستند. به این معنا که ما را از تجلیات و ظواهر به ذات اسم (باطن اسم) عبور می‌دهند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ششم «شرح خطبه امام رضا ع»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: فأسْماؤُه تعبیرٌ و أفعالُهُ و أفعالُهُ تفهیم و ذاتُهُ حقیقته و کنهُهُ تفریق بینهُ و بین خلقه و غُیوره تحدیدٌ لما سواه. و نام‌های او بیانی روشن است و کارهای او فهماندن و ذاتش حقیقت است و کُنه او فاصله بین او و مخلوقاتش، و مغایرت او با موجودات دیگر با محدود بودن آنان معلوم می‌شود. فأسماؤهُ تعبیر: واژه تعبیر در لغت به معنای عبور دادن انسان از ظاهر به باطن چیزی، و یا روشن کردن چیزی که بر انسان پوشیده است، می‌باشد. آموختیم که ذات خداوند بی‌نهایت، مطلق، ازلی و ابدی است و هرگز قابل دسترسی و شناخت نیست. اما این ذاتِ یکتا برای آن‌که ما بتوانیم به شناختی از او دست یابیم، شروع به تجلی نموده و در هر مرتبه‌ای با اسمی خاص ظهور می‌کند این اسماء در واقع مَعبرهای ما برای رسیدن به شناخت خداوند هستند. به این معنا که ما را از تجلیات و ظواهر به ذات اسم (باطن اسم) عبور می‌دهند. دیدن تجلیات و اسماء خداوند در طبیعت، چشمانی گشوده می‌خواهد. باید سبکِ نگاه کردنمان به دنیا را عوض کنیم. عادت کردن به جهانِ پیرامون، سبب شده تا از کنار اسماء متجلی شده در اطرافمان، به سادگی عبور کنیم. حجاب عادت، مانع عبور ما از ظاهر یک اسم به باطن آن می‌شود. ابتدا باید این حجاب را دَرید. آن‌وقت چشمانمان آرام آرام اسماء را از لابه‌لای طبیعت خارج کرده و آن‌ها را می‌شناسند. شناختن اسماء یعنی شناختن اخلاقیات خداوند، یا شناخت هر خُلقی، می‌توان قدم در عرصه‌ی تمرین گذاشته و اندک اندک به آن خُلق متخلق گشت. پس با کمی تأمل می‌توان دریافت که تمام مقدمه چینی‌های خداوند در طبیعت، به آن منظور بوده است که؛ زندگی کردن را به ما بیاموزد. هر اسم او به ما می‌آموزد که چگونه باشیم و در هر صحنه‌ای چگونه رفتار کنیم. پیامبر اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: خداوند ۹۹ خُلق دارد هرکس به یکی از آن تخلق یابد، اهل بهشت خواهد بود. و أفعاله تفهیم؛ تمام تجلیات خداوند باری تفهیم بی‌نهایت بودن او، ظهور کرده‌اند. با اندکی تأمل در طبیعت به آسانی می‌توان دریافت که تمام تجلیات او نیز درست مانند ذاتش بی‌نهایت بوده و نمی‌توان آن‌ها را کاملا تجزیه نموده و شناخت. به‌عنوان مثال آیا تجزیه و تحلیل یک برگ درخت را می‌توان در جایی خاتمه داده و این‌طور وانمود کرد که فلان جزء از این برگ دیگر قابل تجزیه نیست؟ پاسخ منفی است و اگر هم کس چنین ادعایی نماید نشانه ناتوانی علم بشر از تجزیه آن آخرین جزء تشکیل‌دهنده برگ بوده است. در سوره      آیه‌ی    خداوند ایات و تجلیاتش را غیرقابل احاطه و شناخت معرفی می‌نماید: ریزترین موجودات نیز، اگر زیر نگاه موشکافانه‌ی انسان قرار گیرند، عظمتی نامتناهی را در درون خویش به نمایش می‌گذارند. منابع استخراج اسماء خداوند اسماء خداوند را می‌توان از میان ۲ کتاب عظیم استخراج کرد؛ ۱ ـ کتاب طبیعت     ۲ ـ کتاب خلقت خداوند تمام کلماتش (تجلیاتش) را در این دو کتاب نگاشته است. تاکنون چند سطر از این کتاب‌ها را ورق زده‌ایم؟ چند کلمه‌اش را خوانده و یا فهمیده‌ایم؟... اما نکته جالب‌تر این‌جاست که خداوند برای شناساندن خویش به ما، به این دو کتاب بَسنده ننموده است. قرآن، تجلی خداوند است در مقام لفظ. قرآن کلامِ الله است. همان اللّهی که تمام کمالات را یکجا در خویش جمع نموده است. آیا از کلامِ کمال مطلق، نمی‌توان کمال را دریافت کرد؟ آیا سخن او نمی‌توان او را شناخت؟ ... نفس انسان، که در مجموعه کتاب خلقت طبقه‌بندی می‌شود، کامل‌ترین مظهر و تجلی خداوند است. بسیاری از اسماء خداوند را می‌توان از نفس انسان استخراج کرده و آن‌ها را مورد بررسی قرار داد. و ذاته حقیقة؛ حقیقت در لغت به معنای «شایستگی» است و به چیزی اطلاق می‌شود که سزاوار تحقق یافتن است. ذات خداوند، تنها ذاتی است که اصالت حقیقی و ثابتی داشته، پایدار است و هیچ ضعف و محدودیتی در آن راه ندارد. تمام مخلوقات، تنها مظاهر این ذات حقیقی بوده و به تنهایی هیچ اصالتی ندارند. برای توجیه بهتر به یک مثال دقت کنید: رابطه خداوند با مخلوقاتش، مانند رابطه‌ی نفس ما با صُوَرِ ذهنی ماست. هرگاه نفس انسان، اراده نماید می‌تواند توسط قوه‌ی خیال، صورت‌هایی ذهنی ایجاد نموده، به آن‌ها حیات داده، و حتی ساعت‌ها با خیال آن صور ذهنی زندگی نماید و یا حتی از آن‌ها تأثیر بپذیرد. اما به محض اراده‌ی مجدد، می‌تواند آن صور ذهنی را نابود کرده و در نفس فانی نماید. در عالم نیز، اصالت حقیقی از آنِ خداوند می‌باشد و مخلوقات مظاهر (صورت‌های) تجلیِ او بوده و از خود اصالتی ندارند. در صورت نابود شدن باز در ذات او فانی شده، و به اصالتِ حقیقی خویش باز می‌گردند. آیا حقیقتی که آموختیم که معنای عبارت زیر است؟ انا لله و انا إلیه راجعون و کنهه تفریقٌ بینه و بین خلقه؛ شناخت ما از کنه (عمق، ذات) خداوند به‌عنوان موجودی مطلق، ثابت، بی‌نهایت، ازلی و ابدی و... موجب می‌شود که ما او را از سایر مخلوقات متفاوت بدانیم. همین دریافتِ ذهنی ما از ذات خداوند او را از مخلوقاتی که فقر مطلق هستند متمایز می‌سازد. زیرا آن‌چه که واضح و روشن می‌باشد. آن است که هیچ‌کدام از مخلوقات، خصوصیات و ویژگی‌های خداوند را ناشته و موجوداتی سراسر فقر و وابستگی‌اند. و غیوره تحدید لما سواه: غیریت (مغایرت) خداوند از مخلوقاتش، او را محدود نمی‌کند. بلکه نشان‌دهنده محدود بودن مخلوقات و فقر آن‌ها نسبت به خداوند است. این‌که بگوییم خداوند وجودی غیر از مخلوقاتش است، به آن معنا نیست که خداوند یک وجود مجزاست و مخلوقات، وجودهای دیگر. بلکه هدف از این عبارت آن است که خداوند با یک اصالت حقیقی، تجلیاتی دارد که با ذاتِ او متفاوتند. آن تجلیات محدود بوده و سرشار از وابستگی به اصل حقیقی خویش می‌باشند. دوباره به مثال صور ذهنی توجه نمایید: آیا تولید یک تصویر ذهنی در خیال ما، چیزی از نفس ما کم می‌کند؟ یا فنا شدن آن تصویر در نفس چیزی به آن می‌افزاید؟ به‌طور مسلم جواب سؤال منفی است. این صورت‌های ذهنی هستند که برای تولید شدن نیازمندِ نفس می‌باشند، و باید آن‌ها را وابسته و محدود به نفس دانست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1150
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز نهم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز نهم

دلیل این‌که خداوند مخلوقات را محتاج به استفاده از آلت‌های متفاوت نموده است، این بوده که خداوند وابسته به آلات و ابزار نیست. جریانِ اموراتِ نظام هستی توسط اسباب و آلات، تنها برای ما که در حجاب طبیعت محصوریم، معنادار است. معجزات و خرق عادت‌ها از قبیل شقّ القمر نمودن ماه توسط محمد«صلی‌الله علیه و آله و سلم»، گلستان شدن آتش برای ابراهیم «علیه‌السلام»، به اژدها تبدیل شدن عصای حضرت موسی «علیه‌السلام» و ... نشانه‌ی آن است که اسباب و آلات در تحقق اراده خداوند نقشی ندارند.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه نهم «شرح خطبه امام رضا ع»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: و ابتداؤه إیاهم دلیلٌ علی أن لا ابتداء له لعجز کلِّ مبتداءٍ عن ابتداءِ غیرهِ و إیداوُهُ ایّاهم دلیلٌ علی أن لا أداة فیهِ لشهادةِ الأدوات بفاقة المؤدّین. معنی: از این فراز به بعد کماکان با یک سلسله استدلال‌هایی از سوی امام رضا «علیه‌السلام» مواجه می‌شویم که با اثبات ضعف موجود در مخلوقات، وجود خالق را ثابت می‌کنند. بخش اول این مسئله که خداوندی وجود دارد که تمامیِ مخلوقات را ایجاد نموده است، نشان می‌دهد که این خداوند، خودش ابتدا و آغاز ندارد. زیرا موجودی که خودش ابتدا داشته است (توسط موجود دیگری ایجاد و آغاز شده است)، عاجز از آن است که موجود دیگری را ایجاد و آغاز نماید. در فراز قبل آموختیم که تفاوت خداوند با بندگانش در نوع تحقق هستی آن‌هاست. نوع تحقق هستی نشان می‌دهد که کدام‌یک خالق و کدام مخلوقند. موجودی که برای هست بودن نیازمند کس دیگری است تا او را ایجاد نماید، هرگز نمی‌تواند خالق باشد، چرا که این نیاز، نوعی فقر به خالق بوده و موجود فقیر و محدود نمی‌تواند با قدرت خویش به کسی هستی ببخشد. بخش دوم: دلیل این‌که خداوند مخلوقات را محتاج به استفاده از آلت‌های متفاوت نموده است، این بوده که خداوند وابسته به آلات و ابزار نیست. جریانِ اموراتِ نظام هستی توسط اسباب و آلات، تنها برای ما که در حجاب طبیعت محصوریم، معنادار است. معجزات و خرق عادت‌ها از قبیل شقّ القمر نمودن ماه توسط محمد«صلی‌الله علیه و آله و سلم»، گلستان شدن آتش برای ابراهیم «علیه‌السلام»، به اژدها تبدیل شدن عصای حضرت موسی «علیه‌السلام» و ... نشانه‌ی آن است که اسباب و آلات در تحقق اراده خداوند نقشی ندارند. پس درمی‌یابیم که تحقق هستی خداوند به‌عنوان ذاتی نامتناهی با علم و قدرت نامحدود که جز او هستیِ دیگری وجودندارد، نشان‌دهنده‌ی آن است که او هرگز نیازمند اسباب و علل نیست. خودِ اسباب و علل، گزارش عملیِ فقرِ موجوداتی هستند که برای رسیدن به اهدافشان از آن‌ها استفاده می‌کنند و این فقر، هرگز در خداوند راه ندارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1148
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز هشتم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز هشتم

بدن، مرتبه‌ی نازله‌ی نفس است. تا حدودی می‌توان از روی بدنِ یک انسان به حالاتِ ذاتی نفسِ او پی برد. اما آیا می‌توان از روی بدن، تمامِ نفس را شناخت؟ ۵ قوه‌ی نفس نیز دقیقاً همان‌طور که نشانه‌هایی برای شناخت نفس هستند،حجاب‌هایی نیز برای نفس می‌باشند. چرا که نمی‌توانند تمام نفس را به ما بشناسانند و هرکدام در محدوده‌ی خود توانایی شناساندن نفس را به ما دارند. برای نفس، بدن حجاب مادی (ظلمانی) است و مراتبِ پنج‌گانه قوا حجاب‌های «نورانی» هستند.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هشتم «شرح خطبه امام رضا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:     «خلق اللهُ الخلقَ حجابٌ بینه و بینهم مباینته ایّاهم مفارقته انّیَّتهم» خداوند مخلوقات را به‌صورت حجابی میان خودش و آنان آفریده است و جدا شدن او از آنان به فرق داشتن او در چگونگی تحقق مخلوقات است. اسماء خداوند قبل از شرح این فراز، اندکی کلیّات اسماء خداوند را مورد بررسی قرار می‌دهیم؛ گفتیم که هر صفت وقتی با ذات خداوند جمع می‌شود اسم را تشکیل می‌دهد. اسماء خداوند همه ذاتی هستند، یعنی اسماء عین ذات او هستند و میان اسماء و ذات خداوند نمی‌توان فاصله‌ای درنظر گرفت. اما تفاوتی که ما برای اسماء قائل می‌شویم در مقام تجلی و در هنگام ظهورشان است. به تقسیم‌بندی زیر دقت کنید: ۱ ـ اسماء ذات؛ ظهور این دسته از اسماء در ذات بیشتر است، یعنی اگر تجلی هم اتفاق نیفتد انسان می‌تواند آن‌ها را از ذات استخراج کند مانند حی، علیم، قادر... ۲ ـ اسماء صفات؛ در این دسته از اسماء، صفات خداوند بیشتر ظهور پیدا می‌کند مانند سمیع، بصیر و... ۳ ـ اسماء فعل؛ این دسته از اسماء بیشتر دلالت بر افعال دارند، یعنی مفعول یا مخلوق می‌خواهند، مثل اسمِ خالق، رازق و... فراموش نکنیم که تمام اسماء، صفات ذاتی خداوند هستند یعنی اگر ظهور هم نداشته باشند، جزو ذات او هستند. خداوند نیاز به تجلی نداشت، چرا که اگر تجلی هم نمی‌نمود، از خداوندی او کاسته نمی‌شد. او تجلی نمود تا ما بشناسیمش. پس هیچ دسته از اسماء خداوند وابسته به مخلوق نیستند. خلق الله الخلق حجابٌ بینه و بینهم حجاب؛ برای درک مفهوم حجاب دوباره سری به نفس می‌زنیم؛ بدن، مرتبه‌ی نازله‌ی نفس است. تا حدودی می‌توان از روی بدنِ یک انسان به حالاتِ ذاتی نفسِ او پی برد. اما آیا می‌توان از روی بدن، تمامِ نفس را شناخت؟ ۵ قوه‌ی نفس نیز دقیقاً همان‌طور که نشانه‌هایی برای شناخت نفس هستند،حجاب‌هایی نیز برای نفس می‌باشند. چرا که نمی‌توانند تمام نفس را به ما بشناسانند و هرکدام در محدوده‌ی خود توانایی شناساندن نفس را به ما دارند. برای نفس، بدن حجاب مادی (ظلمانی) است و مراتبِ پنج‌گانه قوا حجاب‌های «نورانی» هستند. به یک مثال توجه کنید؛ اگر یک دیوار در برابر نور خورشید قرار گیرد، یک حجاب مادی و ظلمانی را تشکیل می‌دهد، اما نور خورشید نیز یک حجاب محسوب می‌شود. چرا که وقتی ما به نور خورشید نگاه می‌کنیم، دیگر از دیدن خود خورشید بازمی‌مانیم. بنابراین به نور خورشید حجاب نورانی می‌گوییم. در مورد اسماء خداوند نیز وضع به همین‌گونه است. تمام اسماء خداوند، نوعی حجاب میان او و مخلوقاتش هستند. چرا که توجه به هر صفت، فقط می‌تواند خداوند را در محدوده‌ی همان صفت معرفی نماید. اما اسماء فعلی، حجاب‌های قوی‌تری نسبت به اسماء صفاتی می‌باشند. اما در مجموع، اسماء خداوند حجاب‌های نورانی او هستند. عالم طبیعت نیز به‌عنوان تجلی پروردگار با بی‌نهایت مخلوق، همان‌طور که آیه و کلمه خداست، خود نوعی حجاب میان ما و خداوند محسوب می‌شود. از آن‌جا که طبیعت از جنس ماده است، حجاب قدرتمندتری محسوب می‌شود. به همین سبب درگیر شدن ما در طبیعت که حجاب مادی و ظلمانی برای ماست، مانع از درک ما از عالم نور شده و ما را از راه یافتن به عوالم ماوراءالطبیعه بازمی‌دارد. برای درک عوالم ماوراءالطبیعه چگونه باید حجاب‌ها را دید؟ برای رسیدن به ماوراء طبیعت باید از طبیعت دست برداشت. برای این منظور رعایت نکات زیر لازم است: ۱ ـ کنترل فکر؛ باید تمام توجه و تمرکزمان را به سمت ماوراء طبیعت سوق دهیم. اگر هم به طبیعت مشغول می‌شویم، هدفمان تفکر در صُنع خدا برای رسیدن به صانع باشد. هرگز نباید به طبیعت با نگاه مستقلی بنگریم. خداوند طبیعت را آیه‌ی خویش دانسته، همان‌گونه نگاهش کنیم. در این صورت دیگر طبیعت برای ما حجاب نیست. به تمامِ حجاب‌های هشت‌گانه‌ی سوره توبه نیز اگر با نگاهِ نشانه‌های خدا بنگریم، دیگر برای ما حجاب نخواهند بود. رمز روزه، حج، خمس، صدقه، حجاب، انفاق و... کَنده شدن بخشی از طبیعت برای صعود ما به ماوراء است. ۲ ـ باید نظام محبت‌مان را بر اساس محبت خدا تنظیم کنیم. قل إن کنتم تحبّون الله، فاتّبعونی یحببکم الله... انسانی که می‌خواهد پرواز کند، باید بال محبت را برگزیند. در دنیا جز راه عشق، راه صحیح دیگری وجود ندارد. تمام توجه و علاقه‌هایمان باید در چارچوب محبت خدا باشد. ۳ ـ اخلاق؛ تا خُلق‌های بد آرام آرام از وجودمان رخت بربندند، هرگز به ماوراء دست نخواهیم یافت. تا تصفیه نشویم، نمازمان ما را بالا نخواهد برد. تا وقتی حسودیم، زودرنجیم، متکبریم، بدبینیم و... نمی‌توانیم از عبودیت دَم بزنیم. تخلیه‌ی وجود از ناپاکی، نور خداوند را منعکس خواهد نمود. مباینته ایّاهم مفارقته انّیّتهم آموختیم که تمام مخلوقات خداوند، حجابی میان او و خلق هستند. اما همین مخلوقات از نظر انّیت (کیفیت تحقق) نیز نوع دیگری از حجاب محسوب می‌شوند. ذات خداوند نور است، مطلق، ازلی و ابدی است، اما ذات موجودات سراسر فقر است، محدودیت و وابستگی به خالق است. همین تفاوت در کیفیت هستیِ خالق و مخلوق، خود نوع دیگری از حجاب میان آن‌هاست. به عبارت ساده‌تر می‌توان گفت که کیفیتِ هستی مخلوقات به علت فقر و محدودیت و... مانع از شناخت کامل خالقشان که بی‌نهایت، بی‌نیاز، مطلق و... است، می‌شود. شرط لازم برای ظهور اسماء در انسان حال که دریافتیم این دو حجاب بزرگ بر سر راه ما برای رسیدن به نور وجود دارند، باید با نهایت هوشیاری، راهِ صحیح را انتخاب کنیم. به رشد یک دانه توجه کنید؛ او در ظلمات قعرِ خاک با تمام عواملی که برای نابودی‌اش کافی‌اند مبارزه می‌کند و بالاخره سر از خاک بیرون آورده و به نور می‌رسد. اما نباید فراموش کرد که اگر همین خاک نبود، دانه هیچ‌گاه رشد نکرده و ثمری نمی‌داد. زمین و حجاب‌های طبیعی و ظلمانی آن از شرایط لازم برای شکوفایی اسماء الهی در ما هستند. اما آیا می‌توانیم چون یک دانه‌ی کوچک، پوسته طبیعت را بشکافیم؟ آیا می‌توانیم کمالات نهفته در وجودمان را شکوفا کنیم؟ آیا می‌توانیم سر بلند کرده و به نور برسیم؟ در سوره‌ی بقره، آیه 257 می‌خوانیم؛ «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...» دستورات دین آمده‌اند تا ما را از ظلمات دنیا به نور برسانند. از محدودیت (انّیت مخلوقات) به بی‌نهایت (انّیّت خالق). برداشتن «منِ طبیعی‌مان» از سر راهِ ما و خدا قطعاً تنها راه ممکن است. باید از «من» گذشت تا به «او» رسید. راه سختی در پیش است!!! اما باید بیاموزیم که چگونه از تاریکی‌های راه نهراسیم. توحید یعنی این‌که، یک پشتیبانِ بی‌نهایت، تکیه‌گاهِ من است. نترسیم که تنهاییم، نترسیم که فقیریم، ... او که قدرتی بی‌نهایت است از ما حمایت خواهد کرد و این یعنی توکل. تنها وکیلِ قابل اعتماد در این مسیر، کسی است که هم ما و هم این مسیر را آفریده و به تمام پیچ و خم‌های راه آگاه است. تا به او اعتماد نکنیم نمی‌توانیم از منیت فاصله گرفته و رشد نماییم. خوب است یک نتیجه زیبا را به آخرین فراز اضافه کنیم؛ توکل، بدون توحید حاصل نخواهد شد. توحید، اساس توکل را می‌سازد. وقتی او را شناختیم، قطعاً به او اعتماد خواهیم کرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1147
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 8

پیغمبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم»: مؤمن همیشه بین 5 شدت است، مؤمن همیشه گرفتار مؤمنان حسود است، یك قاعده است. هر فطرتی را كه احیا نمایید او شأن شما می‌شود و دیگر هر كار خیری انجام دهد جزء نامه اعمال شما می‌گردد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هشتم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: اركان عبودیت 1. اگر بنا باشد انسان جواب كسی را بنا بر مصالحی بدهد باید مثل خودش جواب دهد، قرآن می‌فرماید: مواظب باشید وقتی می‌خواهید جواب ظلم دیگران را بدهید و یا انتقام بگیرد به حق و یا قصاص كنید. 2. چه بسیار از كلمات و چیزهایی كه انسان می‌شنود ولی جوابش سكوت است. 3. فطرت‌گرا اگر كسی در حقش ظلمی كند، بفهمد و بداند كه نارضایتی درونی او یا انتقامی كه می‌خواهد بگیرد سر راه رشد طرف مقابل را می‌گیرد درون چیزی را به دل نمی‌گیرد. 4. بخش عظیمی از شخصیت افراد عقده‌هایی است كه در اجتماع می‌گیرند. به‌دلیل این است كه خدا را نمی‌شناسند، چون با خود انس گرفته‌اند. 5. خداوند متعال می‌فرماید: زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند ولی قلب مؤمن من گنجایش مرا دارد. 6. خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: وقتی فهمیدید من مُردم ناراحت شوید. 7. وقتی انسان سرباز خدا باشد، در یك وادی امنی قرار می‌گیرد كه هیچ‌وقت احساس شكست نمی‌كند. 8. انسان اگر عندالهی شد، دیگر از زمان و مكان نجات پیدا كرده است. هم از آینده نجات پیدا می‌كند یعنی از حمله‌های مقابل شیطان و هم از گذشت یعنی از حمله‌های عقب شیطان نجات یافته است. 9. كسی كه شخصیتش فطرت‌گراست، هر بلایی سر او بیاوری تكه‌تكه‌اش هم كه كنی در اوج عزت است این را طبیعت‌گراها می‌فهمند. 10. انسان جایی احساس حسادت می‌كند كه احساس خردی می‌نماید یعنی درست در آن لحظه احساس خردی می‌كند بین خود و ناخودش جابه‌جایی احساس می‌كند. 11. پیغمبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم»: مؤمن همیشه بین 5 شدت است، مؤمن همیشه گرفتار مؤمنان حسود است، یك قاعده است. 12. پیغمبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» وقتی وارد مكه می‌شود یكی از سربازانش می‌فرماید: امروز روز انتقام است، حضرت می‌فرماید: امرور روز رحمت است. 13. انسان احتیاج به اندیشه و فكر دارد و باید مواظب باشد. 14. هرگاه به حسادت كه عذاب‌های عظیمی در آخرت دارد بر سر ما سایه افكند باید حواسمان باشد كه بین خود و ناخودمان اشتباه شده باید زود برگردیم. 15. كسی كه خود حقیقی را پیدا كند معشوقش با خود اوست و هیچ‌وقت با شخصیتی كوچك بار نمی‌آید. 16. اگر كسی به تو وعدة فحش بدهد، تو وعده خیرخواهی و رعایت بده. 17. انسان مساوی است با معشوقش، انسان مساوی است با اندیشه‌اش. 18. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: اگر قرار باشد شور جوانی جایی تخلیه شود، چه جایی بهتر از بسیج. 19. جوان‌هایی كه اسلام دارند با نشاط‌ترین، شیرین‌ترین جوانان می‌باشند. 20. امام «قدس‌سره» كسی بودند كه جوانان را درست با بلندای ابدیت دید و با بلندای ابدیت با آنها رفتار كرد. 21. حضرت امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: تمرین حلم را از خانه شروع كنید. با عزیزترین نزدیكانمان و بعد به سراغ دیگران برویم. 22. اگر می‌خواهیم یك كار ذهنی قوی نماییم و جوانان را سرگرم نماییم، محیطی را ایجاد كنیم كه بیایند و مبارزه حقیقی را آنجا بیاموزند مبارزه حقیقی را آنجا بیاموزند، مبارزه‌ای كه ابدی است و نفع ابدی برایشان دارد. 23. هر فطرتی را كه احیا نمایید او شأن شما می‌شود و دیگر هر كار خیری انجام دهد جزء نامه اعمال شما می‌گردد. 24. فطرت هوشیار است، فطرت انسان را به بلندای ابدیت دوست دارد چون خودش هم وصل به خداست هیچ وقت عقده و آسیب نمی‌بیند. 25. خداوند به انسان می‌فرماید: تو طبیعتی هستی كه اگر می‌خواهی به سمت بالا بیایی باید طبیعت را رها كنی.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1146
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 7

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 7

امام علی «علیه‌السلام»: نصف از شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگرش تغافل و بی‌خیالی است. حلم اگر نباشد انسان قطعاً تولد سالم به آخرت نخواهد داشت و بدون حلم هیچ عملی برای انسان باقی نمی‌ماند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هفتم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: اركان عبودیت 1. اینكه انسان در میدان رزم بجنگد، خیلی راحت‌تر از این است كه لقمه حلال به‌دست بیاورد. 2. انسان باید خیلی شاكر باشد خدش را سر سفره خداوند بداند و متوجه باشد این نعمت از ناحیه چه كسی به او رسیده است. 3. حلم اگر نباشد انسان قطعاً تولد سالم به آخرت نخواهد داشت و بدون حلم هیچ عملی برای انسان باقی نمی‌ماند. 4. احكام تكلیفی حرام، واجب، مستحب، مكروه مخاطبشان فطرت نیست، برای دفاع فطرت برای آزادسازی فطرت آمده‌اند. 5. دین اولین و تنها چیزی است كه آزادی انسان را تأمین می‌كند. 6. امام علی «علیه‌السلام»: نصف از شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگرش تغافل و بی‌خیالی است. 7. انسان از آن جهت كه انسان است و نفخه الهی است و قرار است مثل خدا شود در جایی او را محدود نموده است. 8. بچه روحش خیلی بزرگ است اما ما روح او را به اندازه جسمش می‌دانیم. 9. در معاشرت‌ها بچه باید یاد بگیرد والدین را تحمل كند، زن باید یاد بگیرد شوهر و شوهر هم زن را تحمل كند. 10. این‌قدر خطرناك است این‌كه انسان نتواند در معاشرت‌ها ظرفیت‌ها و حقوق دیگران را رعایت كند. 11. هرگز گوهره وجودی افراد یعنی فطرت در فشارهای طبیعت آسیب نمی‌بیند. 12. هرقدر میزان مقاومت طبیعت پایین بیاید عذاب هم كم می‌شود، درواقع داریم جهنم را خاموش می‌كنیم. 13. آدم باید عزیز باشد چون عزت سال خدا و رسول خدا و مؤمنین است. 14. ایثار تاج المكارم است یعنی ترجیح دیگران بر خود. 15. كلمه تربیت مساوی است با رشد یعنی اینكه می‌خواهد تربیت پیدا كند و بالا بیاید. 16. نگذار میل و غلبه‌ات فرمان استاد را ضایع كند چون پشت آن سختی‌ها و ناراحتی‌های زیادی را برای انسان می‌آورد. 17. اگر به طبیعت فشار می‌آید از طرف دیگر فطرت باید بخورد و كیف نماید. 18. حلم یعنی اوج فطرت و محدود كردن طبیعت یعنی خوراك خوب خوردن.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1145
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز هفتم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز هفتم

قوه تعقل ما در برابر مصنوعات شروع به استخراج اسماء صانعِ آن می‌نماید. سپس وجود یک خالق بی‌همتا را در درون آن صُنع می‌بیند. زانو زدن عقل در برابر پذیرش خالق برای هر صُنعی، آرام آرام سبب می‌شود که اعتقادِ توحیدی عمیقی با وجود انسان گره خورده و در نهایت به یقین برسد. بنابراین بسیار روشن است که در رویارویی با صنایع خداوند، اگر پای عقل به میان نیاید، هرگز صانعِ صُنع در آن دیده نمی‌شود. زمانی‌که عقل فعال می‌گردد، خداوند است که قبل و بعد و همراه هر شیء خودش را به انسان می‌نمایاند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه هفتم (شرح خطبه امام رضا ع)، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: ـ بصنع الله یُستدلُّ علیه و بالعقول تُعتقد معرفته و بالفطرة تثبتُ حجّته.» به کارهای دقیق او بر او استدلال می‌شود و به‌وسیله عقل‌ها شناختِ او محکم می‌شود و با فطرت، حجتِ او ثابت می‌شود. 1 ـ صنع به عملی اطلاق می‌شود که همراه با علم، وقت، ظرافت و مهارت انجام گرفته باشد. توجه به مخلوقات خداوند که در حقیقت صُنع الهی هستند، این استدلال را برای ما تبیین می‌کند که حتماً کسی این مخلوقات را با این‌همه وقت و ظرافت خلق نموده است. ۲ ـ عقل نیز که نیروی تشخیص حق از باطل بوده و کشف کلیات بر عهده‌ی آن می‌باشد، در برخورد با صنایع خداوند، معرفتی محکم در ما ایجاد می‌نماید، تا جایی که این شناخت با وجود ما گره خورده و جزو اعتقادات ما می‌گردد. ۳ ـ فطرت که همان ذات حقیقت‌طلب و خداجوی ماست، با پذیرشِ عقلی توحید، آرام آرام به خوراک خویش دست یافته و شروع به رشد می‌نماید و این عقاید را در خویش تثبیت می‌نماید. بصنع الله یستدل علیه؛ همواره تمام رویارویی‌های ما با مصنوعات خداوند، توسط قوه حس و اندام‌های حسی صورت می‌پذیرد. اما توجه عمیق به این مصنوعات، ظرافت، دقت، علم و مهارتی را که برای ساخته شدن آن‌ها به‌کار رفته است را برای ما تداعی می‌نماید. تا جایی که تفکر در این نکات نشان می‌دهد که خود مصنوعات گواهی می‌دهند که خالق و صانعی دارند. و بالعقول تعتقد معرفته؛ قوه تعقل ما در برابر مصنوعات شروع به استخراج اسماء صانعِ آن می‌نماید. سپس وجود یک خالق بی‌همتا را در درون آن صُنع می‌بیند. زانو زدن عقل در برابر پذیرش خالق برای هر صُنعی، آرام آرام سبب می‌شود که اعتقادِ توحیدی عمیقی با وجود انسان گره خورده و در نهایت به یقین برسد. بنابراین بسیار روشن است که در رویارویی با صنایع خداوند، اگر پای عقل به میان نیاید، هرگز صانعِ صُنع در آن دیده نمی‌شود. زمانی‌که عقل فعال می‌گردد، خداوند است که قبل و بعد و همراه هر شیء خودش را به انسان می‌نمایاند. اما نکته‌ی عجیب این‌جاست که گروهی از انسان‌ها (بر اثر حجاب گناه و یا لجاجت) از پذیرش خالقی برای بی‌نهایت مخلوق آن هم در نهایتِ نظم و هماهنگی سر باز می‌زنند. به تعبیر قرآن در ارتباط با این دسته از انسان‌ها دقت کنید؛ «لَهُم قلوبٌ لا یفقهون بها، و لهم أعْینٌ لا یبصرون بها و لهم اذانٌ لا یسمعون بها، اولئک کالأنعام، بل هم اضلّ، اولئک هم الغافلون. (سوره اعراف ـ آیه 179) برای آنان دل‌هایی است که به‌وسیله آن ]معارف الهی را[ درنمی‌یابند و چشمانی است که توسط آن ]حقایق و نشانه‌های حق را[ نمی‌بینند و گوش‌هایی است که با آن ]سخن خدا را[ نمی‌شنوند. آنان چهارپایانند، بلکه گمراه‌ترند. اینانند بی‌خبران ]از معارف و نشانه‌های خدا[ بشر کشف نموده است که خورشید در مسیر معینی از کهکشان راه شیری حرکت می‌کند. اما این اکتشاف بشر را در قرآن در 1400 سال پیش روشن نموده بود؛ «... والشمس تجری لمستقرٌّ لها ...» (سوره یس ـ آیه 38) و خورشید همواره به سوی قرارگاه خویش حرکت می‌کند. مقام ستارگان، اجرام آسمانی، سیارات و... با نظم مشخص و مقرری در کهکشان حرکت می‌کنند. تمام کهکشان‌ها نیز نسبت به هم در ارتباطی منظم هستند. از همین روست که دانشمندان می‌توانند زمان به زمین رسیدنِ شهاب‌سنگ‌ها و یا زمان کسوف و خسوف و... را پیش‌بینی کنند. نظم میان ذرات عالم، وجود صانعی بی‌همتا و عظیم را فریاد می‌کنند. آیا می‌توان چنین فریادی را نشنیده گرفت؟ تمام دانشمندان عالم، اعتراف می‌کنند که همه‌ی اجزاء عالم باهم مرتبط باشند، و این ارتباط حاکی از آن است که تمام مخلوقات یک زنجیره‌ی واحد بوده و در یک کلام یک صُنع واحد را تشکیل می‌دهند. این وحدت صُنع نیز بر ما یک صانع واحد را اثبات می‌نماید. اصل اصالت تخصص این اصل به ما می‌آموزد که وقتی با یک مصنوع روبه‌رو شدیم، در چهار مرحله‌ی زیر نیز باید به صانعِ آن مصنوع مراجعه نماییم؛ ۱ ـ تعریف (شناختِ آن مصنوع) ۲ ـ راه‌اندازی ۳ ـ بهره‌برداری ۴ ـ تعمیر و اصلاح بعد از خرابی این اصل، یک اصل فطری است. انسان ذاتاً حتی برای ساده‌ترین مصنوعات نیز از این اصل استفاده می‌نماید. خداوند به‌عنوان متخصصی که انسان را خلق نموده است، تمام این چهار مرحله را برای بشر طراحی نموده است. کتب آسمانی، پیامبران معصوم، رهبران متخصص، معجزاتی که بشر قرن‌ها به چشم خویش مشاهده کرد و تمام دستوراتی که برای سعادتمند شدن انسان لازم بود. همه و همه گواهی می‌دهند که خداوند از هیچ چیز در این مسیر فروگذار نکرده است. بنابراین رسیدن به حقیقت توحید، وجود نبوت و پیامبران معصوم را بر ما اثبات می‌کند. این از حقوقِ ماست که از خداوندی که ما را خلق نموده، متخصصی را طلب کنیم که راهنمای ما برای رسیدن به مقصد صحیح باشد. آیا بدون شناخت ساختار وجودی‌مان و دریافت کمک از کسانی که ما را به‌طور کامل می‌شناسند می‌توانیم با خودمان و پیرامون خودمان درست رفتار کنیم؟ آیا رسیدن به این نکته که وجود پیامبران، نیاز فطرتیِ ماست، جز شهودِ حقیقت نبوت است؟ ـ أشهد أن لا اله الا الله ـ اشهد أنّ محمداً رسول الله ـ أشهد أنّ علیاً ولی الله آیا هیچ شعوری می‌پذیرد که خداوند آفرینش عظیمِ عالم را با بی‌نهایت جلوه، بدون راهنما و متخصص و بدون اطلاعات تخصصی برای رسیدن به فرجامی خوشایند رها نموده باشد؟ خداوند در سوره انعام، آیه ۹۰ می‌فرماید: «ما قَدَر الله حقَّ قدره، إذ قالوا، ما أنزل الله علی بَشرٍ من شیء»؛ آنان آن‌گونه که سزاوار است حق خداوند را نشناختند چرا که گفتند خداوند بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که؛ انکار امامت و نبوت، نتیجه یک اعتقاد توحیدی ضعیف می‌باشد. اگر انسان در همان مرحله اول از چهار مرحله‌ی اصالت تخصص که مرحله‌ی تعریف است، صحیح حرکت نکرده باشد و در کسب شناخت خودش از کسی غیر از سازنده‌اش کمک بگیرد، به یقین در تمام مراحل دیگر نیز راه را گم خواهد نمود. این‌گونه است که انسان مشمول آیه «اولئک کالأنعام ...» خواهد شد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1144
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 6

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 6

امام صادق «علیه‌السلام»: اهل بیت «علیهم‌السلم» كسانی هستند كه شب اول قبر، موقع مردن به آنها احتیاج داریم و می‌خواهیم دستمان را بگیرند، الان دستت را به ایشان بده یعنی به فرمول‌هایی كه می‌فرمایند عمل كن تا صراط را طی كنی. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ششم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. با عبودیت نمودن خداوند انسان می‌تواند مثل خدا شود و پله‌های صمدیت را طی كرده است. 2. باطن عبودیت، عبد خدا بودن ربوبیت است یعنی انسان به جایی رسیده كه شناخته است چه‌كاره می‌باشد. 3. امام صادق «علیه‌السلام»: اهل بیت «علیهم‌السلم» كسانی هستند كه شب اول قبر، موقع مردن به آنها احتیاج داریم و می‌خواهیم دستمان را بگیرند، الان دستت را به ایشان بده یعنی به فرمول‌هایی كه می‌فرمایند عمل كن تا صراط را طی كنی. 4. در این دنیا نمی‌دانیم كه در چه اوقات طلایی داریم به سر می‌بریم زمانی كه منتقل به آخرت شدیم می‌فهمیم كه چه گوهرهایی را از دست دادیم. 5. انسان در دنیا مثل جنین در رحم باید خودش را آماده كند، وقتش را فارغ كند برای تولد وسایل و ابزار مورد تولد را تهیه نماید. 6. كسی كه چیزی را یاد می‌گیرد، چیزی را می‌شنود ولی به آن عمل نمی کند مثل كسی است كه پروردگار را مسخره كرده باشد. 7. نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: مبارزه با نفس‌های خودتان كنید همان‌طور كه با دشمنانتان مبارزه می‌كنید یعنی با طبیعتتان. 8. فطرت امانت الهی به انسان است كه خداوند به او داده است همان نفخه و روحی است كه از جنس خودش به تو داده است. 9. زمانی كه انسان خودش را طبیعت معنا نماید، دین را مخالف آزادی خود می‌پندارد در حالی كه دین تماماً آزادی است. 10. به حرمت حركت ابدیمان به‌عنوان اینكه یك موجود ابدی هستیم و قرار است مظهر خداست و مثل خدا شویم به مقوله تغذیه باید به‌عنوان یك بحث تخصصی بپردازیم. 11. بپرهیزید از اینكه چیزی را كه اشتها ندارید بخورید كه موجب حماقت و نادانی می‌شود، این قاده است. 12. همه انسانها اشتهای بی‌نهایت در معنویات دارند اگر كسی اشتها ندارد این به خاطر موانعی است كه سر راه داریم. 13. در معنویات و مادیات نخواهیم كه همه حدشان مثل ما باشد یعنی به حد دیگران نباید كاری داشت او شاید ظرفیت و كشش بیشتری دارد. 14. امام صادق «علیه‌السلام»: به هیچ وجه عبادت را به خودتان تحمیل نكنید. 15. كسی كه میل یا اشتها برای عبادت ندارد ولی شما میل و اشتها دارید او جلوی چشمت تحقیر نشود دچار عجب شوید. 16. امام صادق «علیه‌السلام»: گاهی وقت‌ها قلب مؤمن مثل یك‌پارچه كهنه می‌ماند، این حالت خطرناك‌ترین حالت است برای قلب که حالت خنثی نامیده می شود ، در این حالت انسان باید عوامل تغذیه زیادی تهیه و شناسایی كرده باشد كه وقتی حالش چنین شد، از آنها استفاده نماید.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1143
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز ششم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز ششم

جوهر از آن جهت که در وجودش مستقل است، برای شناخته شدن نیز نیازمند به غیر خودش نیست و می‌توان به‌طور مستقیم و بدون واسطه آن را مورد شناسایی قرار داد و از خصوصیات و آثار آن اطلاع یافت. چنین موجودی که به خودی خود (بنفسه) قابل احاطه فکری است محدود و در نتیجه مصنوع است. یعنی نمی‌توان او را نامحدود دانست. چرا که موجود نامحدود قابل احاطه‌ی فکری نبوده و شناخت ذات و کُنه او ناممکن است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه ششم «شرح خطبه امام رضا ع»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: ـ «کُلّ معروفٍ بنفسهِ مصنوع و کلُّ قائم فی سواهُ معلول» هر چیزی که با خودش شناخته شود، ساخته‌ی دیگران است و هر چیزی که در غیر خود استوار است، معلول است. به تقسیم‌بندی کلی موجودات در دو دسته‌ی زیر توجه نمایید: ۱ ـ جوهر؛ موجوداتی که مستقل بوده و وابسته به وجود دیگری نیستند؛ مثل یک گیاه، یک میز، یک حیوان و... ۲ ـ عَرض؛ چیزی که برای موجود بودن نیازمند به یک وجود دیگر است؛ مثل رنگ (سفیدی ...)، اندازه (بزرگی)، حالت‌ها (شادی، غم و...) و... جوهر از آن جهت که در وجودش مستقل است، برای شناخته شدن نیز نیازمند به غیر خودش نیست و می‌توان به‌طور مستقیم و بدون واسطه آن را مورد شناسایی قرار داد و از خصوصیات و آثار آن اطلاع یافت. چنین موجودی که به خودی خود (بنفسه) قابل احاطه فکری است محدود و در نتیجه مصنوع است. یعنی نمی‌توان او را نامحدود دانست. چرا که موجود نامحدود قابل احاطه‌ی فکری نبوده و شناخت ذات و کُنه او ناممکن است. اما عرض، نه تنها در وجودش وابسته و محتاج به یک وجود دیگر است، بلکه حتی بدون یک وجود دیگر، آثارش را هم نمی‌تواند ظهور دهد. لذا وجودش بسیار ضعیف و ناقص است. امام رضا «علیه‌السلام» در این فراز، خداوند را از این دو دسته از انواع موجودات منزه می‌داند و او را از احاطه‌ی عقلی مبرّا می‌کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed