نبی اکرم(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:«فِی الإنسانِ مُضِغَۀٌ إذا هِیَ سَلِمَت وَ صَحَّت سَلِمَ بِها سائِرُ الجَسَد فَإذا سَقِمَت سَقِمَ بِها سائِرُ الجَسَد وَ فَسَدَ وَ هِیَ القَلب= در درون انسان یک پاره گوشتی هست، اگر سالم و درست باشد، سایر اعضا هم به وسیله آن سلامت هستند و اگر بیمار شود، سایر اعضا هم بیمار و تباه میشوند و آن پاره گوشت قلب انسان است.» (الخصال : 31/109.) حضرت قلب مادی را بیان فرمودند.
قلب حقیقی هم در شخصیت انسان همان اثر و نقش را دارد. وقتی قلب مادی در جسم خراب شود یا ضعیف کار کند، این ضعف به سایر قسمتها هم سرایت میکند و روی عملکرد آنها تاثیر میگذارد. آنهایی که مشکل قلبی دارند، حتی اگر سایر قسمت های بدن شان هم سالم باشد، زمینگیر و مریض هستند. اما اگر قلب خوب کار کند، ضعف سایر قسمتها انسان را نمیتواند زمینگیر کند. در مورد دل انسان هم همینطور است.
کسانی که در دنیا دائماً اضطراب و دلشوره دارند، احساس بدبختی، پوچی، دلتنگی، غصه و عصبانیت دارند و حساس و زودرنج هستند. علت این که اینها زود عصبی میشوند، این است که دلشان ضعیف است. به تعبیر قرآن دل شان خالی، ضعیف و فقیر است. حتی ممکن است بدنشان بدن قوی باشد و از نظر اقتصادی و مالی ثروتمند باشند و صاحب مکنت و مقامی باشند، ولی شخصیتاً و روحاً آدم های فقیر و گدایی هستند.
گفتیم به این دلیل که قلب دائماً در تغییر حالت است به آن قلب میگویند. این تغییر حالت قلب، زیر و رو شدن و انقلاب در هر دو حالت هست. یعنی هم برای آدم های بد و هم برای آدم های خوب. وقتی شخصی ضعیف است و خوب تغذیه نشده و قلبش را خوب نساخته، دستخوش انواع بلاها، غصه ها، حسادت ها، رقابت ها و ... میشود. اگر آدم خوبی هم باشد، باز قلبش در انقلاب است. اما در انقلاب های مثبت، چون دارایی و ثروت دارد، این قلب پویاست و یکسره خوابهای قشنگ و وحی های خوب، الهامات خیلی زیبا به او میشود و واردات قلبی خیلی خوبی دارد. ارتباطش با خدا، معصوم، اولیاء و شهدا و ملائکه برقرار است و واردات قلبی خوبی دارد. و در ارتباطش با مردم، آدم موفقی است.
بدترین فقر، فقر قلب است
نبی اکرم(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:«الفَقرُ فَقرُ القَلب = فقر، فقر قلب است.» (البحار : 72 / 56 / 86) فقیر به معنای حقیقی کسی نیست که وضع مالی اش خوب نیست. علی(علیهالسلام) فرمود:«فَقرُ النَّفسِ شَرُّ الفَقر= فقر نفس، بدترین نوع فقر است.» (غرر الحكم : 6547 ) فقر حقیقی، فقر دل انسان است. ولی ما چون خوب تربیت نشده ایم، وقتی می خواهیم کسی را ارزیابی کنیم، از نظر مادی و مالی ارزیابی می کنیم. مثلاً اگر کسی برای دخترش خواستگار بیاید، یا برای پسرش خواستگاری برود، اول می سنجد که خانواده دختر یا پسر چقدر پول و ثروت و خانه و املاک دارند. در حالی که اینها هیچ کدام علامت انسانیت نیست. هیچ کس نمیپرسد که این پسر یا این دختر چقدر دل دارد؟ چقدر قلب سالم تهیه کرده است؟ طلاق هایی که صورت میگیرد همه برای این است که هیچ کدام از پیوند ها براساس دل و دارایی های قلب نبوده است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«أشَدُّ البَلاء فَقرُ النَّفس= شدیدترین بلاها فقر نفس است.» یعنی انسان روحاً گدا باشد و ثروت روحی نداشته باشد. در روایت دیگری فرمودند:«أکبَرُ البَلاء فَقرُ النَّفس= بزرگترین بلا فقر نفس است.» (غرر الحكم : 2965) یکجا از نظر شدت و جای دیگر از نظر بزرگی. بزرگترین بلایی که ممکن است سر یک نفر بیاید، این است که جریان زندگی او در دار دنیا به گونهای باشد که چیزی گیر روحش نیاید.
الان یک میلیارد نفر در دنیا در اثر ظلم و بیعدالتی، از گرسنگی رنج میبرند و غذایی برای خوردن ندارند. اما بدترین فقر و گرسنگی این است که اکثر مردم کره زمین به آن دچار هستند و آن فقر روح و نفس است. این نفس های فقیر وقتی به آخرت متولد میشوند، هیچ چیزی متناسب شرائط زیستی آخرت ندارند. مثل جنینی که دست خالی به دنیا آمده و چیزهایی که باید در دنیا داشته باشد را در رحم مادر تهیه نکرده است.
مراقبت از قلب در دنیا، مثل مراقبت مادر از جنین مهم است
غالب جاهایی که در کره زمین الان مردم دارند زندگی میکنند، رحم مناسب یا قرار مکینی برای زندگی نیست. اما کدام بخش از دنیا، رحم خوب و کدام بخش رحم بدی است؟ در دنیا جاهایی برای زندگی کردن خوب است و آدمها و اجزائی به درد زندگی و ارتباطات رحمی میخورند که بتوانند ثروت دل انسان و خوشی و شادی و آرامش دل انسان را زیاد کنند و شخصیت انسان را بسازند. برای همین هم آدمهای عاقل در دنیا حاضر نیستند که هر جایی و با هر کسی زندگی کنند و هر چیزی را بخورند یا هر چیزی را ببینند و یا هر چیزی را بشنوند چون همه این ارتباط ها قلب ساز و شخصیت ساز هستند.
خانم های باردار، به خاطر جنین شان محدودیت های زیادی دارند و نباید در یکسری فضاهای خاص بروند. مثلاً نباید در جاهایی که اشعه ایکس هست، یا دخانیات استعمال می شود، قرار بگیرند. در مورد غذا ها هم نباید هر چیزی بخورند. چون به محض دریافت مادر، جذب جنین می شوند. پزشکان میگویند اگر خانم اضطراب داشته باشد، خصوصا در دوران شیردهی، برای جنینش ضرر دارد. فیلم سینمایی هم که مادر نگاه میکند، شخصیت ها، قیافه ها، احساسات مختلفی که به مادر دست میدهد تمامش در شیر مادر میریزد و به بچه داده میشود و علاوه بر جسم، روح بچه هم شکل میگیرد.
واردات روحی و قلبی، در روح ما میریزد و بلافاصله آن را شکل میدهد. ارتباط ها، چه از طریق گوش و چشم و بینی و دهان و لمس، و چه از طریق خیال و وهم، به محض این که برقرار شود، جذب روح میشود.
بنابراین، همانطور که ما در مورد دوران بارداری حساس هستیم که یک خانم باید مراقبتهای لازم را داشته باشد و هر چیزی را جذب نکند، در مورد رحم دنیا هم باید مراقب باشیم. ما از یک جنینی که در رحم مادر است، حتی جنین یک روزه هم حساستر هستیم. پس خیلی باید مواظب خودمان باشیم که سقط نشویم. «ترسم این تن که حائل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم»
گاهی در دنیا نحوه زندگی و ارتباط های ما با دیگران، به گونه ای است که به مرور زمان ما را سقط میکند. وقتی میخواهیم بمیریم واقعاً هیچ چیز نداریم. اینکه امام صادق(علیه السلام) میفرماید: بعضی ها 60 سال نماز میخوانند، اما یک رکعتش هم قبول نمیشود. یعنی اینها نماز را میخوانند، اما چون نحوه ارتباطات و رحمی را که در دنیا انتخاب کرده اند، یک رحم ضعیفی است، هر چه نماز میخوانند از بین میرود. مثل مادری که به طور طبیعی باردار شده، این مادر غذا، صبحانه و ناهار و شام میخورد، اما وضعیت رحم به قدری ضعیف است که دیگر به 9 ماه نمیکشد و در ماه سوم، چهارم، ششم یا هشتم، یک دفعه بچه سقط میشود. علتش این است که رحم توانایی نگهداری این بچه را ندارد.
ما گاهی در دنیا خیلی وقت میگذاریم و نماز میخوانیم، روزه میگیریم، به حج و کربلا میرویم؛ ولی اصلاً نوع رحمی که انتخاب کرده ایم نادرست است. یعنی نحوه ارتباطات و شیوهای که در زندگی انتخاب کرده ایم، طوری است که دائماً هر چه جذب میکنیم، از آنطرف دفع میشود و اصلاً تبدیل به دارایی نمیشود. مثلاً می بینیم، آدمی 50 سالش است و به جای این که بعد از 50 سالی که نماز خوانده، مکه، کربلا و سوریه و ... رفته، آدم شاد و شیرین و نورانی شده باشد، می بینی که آدمی است که هر چه رفته مکه و کربلا و سوریه، تاریکتر و خشن تر و غمگین تر و عصبانی تر و تلخ تر شده است.
علامت قلبی که ثروتمند شده، چیست؟
شما به کودک نگاه کنید. وقتی دارد تغذیه میکند، از کجا میفهمیم که تغذیه اش مناسب است؟ علامتش این است که وقتی قد و وزن و آزمایشات دیگر از بچه میگیرند، نشان میدهد که رشد بچه طبیعی است. وقتی هم ثروت روحی میآید، اگر رشدمان طبیعی باشد نیز چند علامت دارد. از جمله این که غصههایمان کم میشود. شادیهایمان زیاد میشود. حجم اضطراب مان پایین میآید و بهشت را میتوانیم کاملاً در دنیا احساس کنیم. وقتی ثروت زیاد میشود، انسان بهشت را همه جا با خودش دارد. چون در نفس خودش هست.
یکی از علامت های آدم هایی که ثروت دلی دارند، این است که اینها هر چقدر دلشان قویتر میشود، عشقشان به همسر و بچه ها و پدر و مادر و اطرافیان بیشتر میشود.
در نمودار حیات انسان، ما در اولین مرحله، نزد خدا بودیم. (إنّا لله). بعد سیر نزولی را طی کردیم و پایین آمدیم و ثروت مان کم شد. یعنی در اوج فقر، به دنیا آمدیم و وارد دنیا و جایی شدیم که گداخانه است. دنیا یعنی پستترین مرحله، که به آن ناسوت میگویند. یعنی فراموشخانه. ما اینجا آمده ایم و یادمان رفته که چه کسی بودیم و همه ثروت و داراییهای گذشته مان را در اینجا فراموش کرده ایم و اصلاً یادمان رفته چه کسی هستیم. برای همین در ارزیابی های زندگی، وقتی میخواهیم همدیگر را بسنجیم، قیمت گذاری دنیوی میکنیم و براساس قیمت های گداخانه ارزیابی میکنیم، نه براساس قیمت های خانه و وطن اصلی مان که قرار است به آنجا برگردیم.
پس ما آن موقع که پیش خدا بودیم، همه چیز داشتیم. اما وقتی که در قوس نزول، به طبیعت آمدیم، خود اصلی مان را فراموش کردیم. حالا اگر سیر صعودی به سوی خدا را طی کنیم، از اینجا دوباره به جایی برمی گردیم که در آنجا بودیم. این همان«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم» است.
علامت اینکه یک نفر در دنیا دارد به هدف خلقت نزدیکتر میشود چیست؟
علامت این که انسان دارد به هدف خلقت نزدیک تر می شود، این است که «سطح ثروت های قبلی اش زیاد شود». یعنی آن صفت ها و کمالات را بیشتر دریافت بکند و اسم های خدا را بیشتر در خودش بریزد. بنابراین، وقتی میخواهیم بفهمیم که یک نفر چقدر ثروت دارد، میسنجیم که از اسم های خدا و به خصوص اسم های کلیدی مثل رحمان و رحیم، چقدر دارد.
معلوم است وقتی که یک نفر به حق تعالی نزدیک میشود و ثروت دلی اش زیادتر میشود و این اسمها در او بیشتر میشود، نسبت به همسرش رحمان تر، رحیم تر و عاشقتر میشود و بعد از گذشت30 سال زندگی عشقش نسبت به همسرش تغییری نمیکند. پس یکی از چیزهایی که جزء ثروت انسان است، دو اسم رحمان و رحیم است. البته همه اسم های خدا ثروت هستند. ولی اگر مشخصاً اسم های رحمان و رحیم در ما اضافه شود و ما بتوانیم از جایگاه خدا به دیگران نگاه کنیم، در این صورت رقابت، حسادت، مسابقه، دلشوره و امیالی که جنبه حیوانی دارند، در وجود انسان کم رنگ میشوند. هر چه رحمانیت و رحیمیت زیادتر میشود، آرامش آدم هم بیشتر میشود.
بعضی از پیرمرد و پیرزن ها آنقدر فقیر هستند که هنوز ماجرای تلخ شب عروسی شان را به یاد دارند و تا حرفی پیش میآید، دوباره همان را وسط میکشانند. این نشان میدهد که هیچ چیزی از ثروت های معنوی و قلبی ندارند که هنوز هم دل چرکینی و کینه را از گذشته به حال میآورند و حال را هم خراب میکنند. وقتی حال خراب شد، آینده هم خراب میشود.
یک آدم قوی از شکست هایی که در گذشته داشته، به جای اینکه غصه بخورد، خوشحال میشود. چون می بیند الان قوی تر شده و هر چه از دنیایش کم شود، به ابدیتش اضافه میشود. میگوید من کجاها را طی کرده ام تا به اینجا آمده ام.
«قلب قدرتمند» هم آسایش دارد و هم آرامش
آدمی که قلب و روح قوی دارد، قدرت شخصیتی دارد. با بالا رفتن آسایشش، اصلاً از آرامشش چیزی کم نمیشود. یعنی این آدمی که امروز ثروتمندترین آدم است، اگر فردا فقیرترین آدم بشود، برایش یکی است.
من رفیقی داشتم که خیلی ثروتمند بود. هر دو ثروت را با هم داشت. هم ثروت روحی و هم ثروت مادی. کارخانه دار بود و چندتا خانه و اتومبیل داشت. هر کس خانه او میرفت، با لبخند از او پذیرایی میکرد و هیچ کس را هم برنمیگرداند. یک دفعه در اثر سهل انگاری بعضی از اطرافیانش در محاسبات، ورشکست شد. خانه ها و اتومبیل و کارخانه از دستش رفت. اما حتی یک ذره از لبخند و شادی آنها کم نشد. قبل از ورشکستگی و بعد از ورشکستگی یک آدم بود. این آدمی که وقتی فقیر مطلق شد، حتی اگر چند تومان هم به دستش میرسید، دوست داشت که ابتدا دیگران را از آن برخوردار کند. چون منش بزرگانه و کریمانه داشت.
بعد از یک مدت، من به او گفتم اوضاع چطور است؟ گفت: اوضاع خیلی خوب است. گفتم: برای چی؟ گفت: از وقتی که این کارخانه و همه چیز از دستمان رفته، من فرصت بیشتری که مطالعه و عبادت کنم. پس خیلی خوب شد. این آدم ثروت دارد و ثروتش با خودش است. این که ثروت آدم در حساب بانکی و بانک باشد، این ثروت نیست. ثروت آدم خارج از خود آدم به درد نمیخورد. اگر ثروتت شده فرش و لوستر و تابلو و خانه و ساختمان و زمین، پس تو هنوز خیلی گرفتاری، تو موقع مردن در واقع هیچ چیزی نداری. ثروت آن است که جزء وجود انسان شده باشد.
ذکری که قلب های ثروتمند از آن بهره برده اند
اگر کسی قلب داشته باشد، با حوادث طبیعی که اتفاق میافتد، به ناراحتی اعصاب و خوردن قرص روی نمیآورد و هیچ وقت بر سر کسی داد نمیزند. چون ثروت و دارایی دارد، سنگین و متین است. خدا در قرآن آنها را اینطور تعریف میکند:« ... وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون[1] = ... مژده ده شكیبایان را؛ [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم.»
خیلی از آدم های جگردار و ثروتمند هستند که تا سختی میبینند، میگویند ما که از خداییم و پیش خدا برمیگردیم. متأسفانه ما این آیه را فقط برای مرگ و مردن استفاده میکنیم. در حالی که این آیه برای زندگی درست کردن است. اما تا کسی میگوید:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، ما یاد قبر و مردن می افتیم. البته آنجا هم خیلی قشنگ است. ما قبر را بد جلوه داده ایم. مگر تولد بد است؟ چقدر ذکر قشنگی است این ذکر. آدمهای ثروتمند این ذکر را دارند. آدم های فقیر اصلاً از این ذکر نمیتوانند استفاده کنند. این ذکر مال آدمهای خیلی قدرتمند است. مثل هواپیمای شخصی میماند که اگر کسی داشته باشد میگویند خیلی ثروتمند است و با آن همه جا میتواند برود.
یعنی این شخص در مقابل همه حوادث با یک چیز خودش را بیمه کرده است:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». از این رو، یکی از ذکرهایی که عرفا، بزرگان و اولیاء خدا به شاگردان شان یاد میدادند، ذکر شریف« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» است. چون این ذکر خیلی برای آدم قدرت میآورد و خیلی دل را قوی میکند وخیلی ثروت برای انسان میآورد و خیلی دل میآورد.
چقدر ثروت حقیقی با خودت به نظام ابدی خواهی برد؟
ما باید نگاه مان را به خودمان و دیگران عوض کنیم. یعنی وقتی می خواهیم خودمان را نگاه کنیم و ارزیابی کنیم، ببینیم که چقدر دل به دست آورده ایم؟ چقدر قلب داریم؟چقدر ثروت حقیقی داریم که میخواهیم با خود به نظام ابدی ببریم؟ در این قلبت بهشت و پیغمبر و چهارده معصوم هست یا نه؟ قلبی که چهارده معصوم و خدا و بهشت را نداشته باشد، به چه درد میخورد؟ این قلب نیست، جهنم است. اصلاً در این قلبت شهدا، صدیقین، صالحین، اولیای خدا رفت و آمد دارند؟ اگر چنین قلبی نداری، تو هنوز فقیر هستی.
تو باید ثروت را با ملاک ابدی نگاه کنی. بچه های من و همسر من چقدر ثروت دارند؟ اینکه در حدیث داریم پیامبر(ص) فرمود: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند، این خیلی خطرناک است. چون ثروت دل معرفت است. مرد خانه و زن خانه موظف هستند که خانه را ثروتمند کنند. یعنی معرفت در آن بیاورند. اگر یک مرد و زنی پول داشته باشند، اما خانواده فقیر و گرسنه زندگی کنند و بی لباس باشند، به اینها ظلم کرده اند. از عبادت هایی که یک مرد دارد، این است که تلاش کند رفاه اقتصادی برای خانواده تأمین کند و سعی کند به خانواده وسعت بدهد و نگذارد خانواده از نظر اقتصادی در سختی و فشار قرار بگیرند و عقده ای بار نیایند و کمبودی نداشته باشند. باید به آنها سهل بگیرد. البته نه اینکه ولخرجی و اسراف بشود. در قیامت به ما میگویند که شما چرا یک خانواده فقیر تشکیل دادی و خانوادهات را غنی نکردی و غذاهای معنوی، معرفتی و عبادی نیاوردی؟ باید برای خانوادهات دل تهیه میکردی و روی قلب خانوادهات کار میکردی. وظیفه یک مرد و بعد یک زن، این است که ثروت های خانوادگی را بالا ببرند.
یک بچه یک موقع می بیند پدر و مادر ضعیف هستند. این فرزند تا آنجایی که جا دارد، باید برای پدر و مادرش زحمت بکشد و ثروت های خانوادگی شان را بالا ببرند. همه باید تلاش کنند که خانواده را ثروتمند بکنند. اما ثروت انسانی و ابدی و ماندگار، یک ثروتی است که برای انسان بیشتر می ماند.
از حضرت مجتبی(ع) از فقر سؤال کردند که فقر چیست؟ فرمود:«شَرَحُ النَّفسِ إلی کُلِّ شَیء = این که نفس به همه چیز حریص باشد.» این که انسان نسبت به هر چیزی حریص باشد و هر چه می بیند، دلش بخواهد. این فقر همان فقر روحی و در واقع فقر شخصیتی است.
دیده اید بعضیها که وضع مالیشان خوب است، وقتی به بازار می روند، غصهدار میشوند و میگویند، کاشکی این پارچه را نخریده بودم تا بهترش بیاید. ما رفتیم یک دستگاه لباسشویی خریدیم. کاشکی الان دوباره بخریم. بعضیها هم اینطوری هستند. اینقدر فقیر هستند که ظروف و مبل و ماشین نو را رد میکنند برود تا بتوانند دوباره بخرند. چون آدم های فقیری هستند. اینها آدم هایی هستند که همه ثروتشان به این چیزهاست و هر چه می بینند خوششان میآید و آن را میخواهند بخرند، اینها انگار اصلاً روح ندارند. قوام روح این گونه اشخاص، به ابزار و و چیزهای خارج از خودشان است.
قلب / حقیقت انسان
پی نوشت:
[1] . سوره بقره/156.
ع ل 346