www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1260
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
مداومت بر ذکر

یاد خدا‏، جلسه 8

مداومت بر ذکر

اگر انسان بخواهد به جایی برسد که مداومت بر ذکر داشته باشد، می بایست مدتی به خود تلقین کند تا آرام آرام صفت مداومت بر ذکر را پیدا کند. مقام  مداومت بر ذکر ،آنقدر ارزشمند است که امیر المؤمنین (علیه السلام ) در مناجات شعبانیه از خدا این چنین درخواست می کند : الهی والهمنی و لها بذکرک الی ذکرک  "خدایا این شیفتگی و شیوایی را به ذکر خودت را زیادتر کن " ؛ اشتها و ظرفیت مرا بیشتر کن " و اسئلک ان تصلی علی محمد و ال محمد و ان تجعلنی ممن یدیم ذکرک و لا ینقض عهدک "و از تو می خواهم که درود فرستی بر محمد و آل محمد و مرا از آنان قرار دهی که دائم به یاد تو هستند و هرگز عهد تو را نشکنند.

پیمان مودت با امام زمان (علیه السلام) یکی از مصادیق عهد هایی که انسان در دنیا و آخرت مسئول آنها ست ، پیمان بندگی خدا ، و دیگری پیمان مودت با امام زمان(علیه السلام ) می باشد ؛ لذا در طول تاریخ افرادی همچون سلمان ، ابوذر ، مقداد و مالک (علیهم السلام )، که از لحاظ روحی با معصومین (علیهم السلام ) سنخیت دارند و دوست دارند همنشین و دوست و همراه ایشان باشند، ذهن و دلشان همیشه حساس است که دریابند معصومین(علیهم السلام ) در چه موضوعاتی از خود اشتیاق نشان می دهند و در کدام موارد توجه بیشتری می نماید . سپس به طور جدی این مواضع را باور می کردند و شنیدنشان با شدنشان برابر بود. چرا که اینان مسیر گوش که همان بدن است را تا عمق جانشان که همان کودک عزیز روان شان است را باز و پاک نگه داشته اند. اینان خوش قلب و خوش ضمیر و تسلیم هستند . مبارک ترین انسانها همین افراد  هستند . پیرامون آداب تعلیم و تعلم ، حدیثی داریم که " من تعلم العلم غیرالعمل فهو کلمستهزء بربی عز و جل" کسی که یاد می گیرد و قصدش عمل کردن نیست ، مثل کسی است که خدا ر ا مسخره کرده است . احیاء اوقات با یاد خدا   در دعای کمیل داریم اسئلک بحقک و بقدسک و اعظم صفاتک ...سرمدا ؛ به حقت و به قدست و اعظم صفاتت و اسمائت قسم می دهم که اوقات مرا در شب و روز به یاد خودت آباد کنی .یعنی استفاده صحیح از وقت این است که به یاد خدا احیاء شود . در رابطه با حقیقت ذکر ،مأمور بودن به یاد خدا ، فقط ذکر گفتن نیست . حضور در جلسات و شنیدن احادیث و آیات  هم یاد خداست .امام (علیه السلام ) می فرمایند "من أسقی الی ناطق فقد عبد ؛ وإن کان الناطق عن الله فقد عبدالله ، وإن کان ناطق عن الإبلیس فقد عبد الإبلیس" کسی که به حرف یک گوینده گوش می کند عابد آن گوینده است ؛ اگرگوینده از خدا بگوید شنونده در آن زمان در حال عبادت خداست و اگر گوینده حرف های شیطانی بزند شنونده در حال عبادت ابلیس است " . بنابراین آبادانی اوقات ما  در شب و روز به یاد خدا بودن است .حضرت می فرماید " بخدمتک موصوله " و اوقات من در شبانه روز پیوسته در خدمت تو قرار بگیرد . " و اعمالی عندک مقبوله "و اعمالم نزد تو مقبول باشد و تو اعمالم را بپذیری .گاهی اوقات خداوند تبارک و تعالی اعمال را می پذیرد ولی از شخص راضی نیست و گاهی اوقات خود شخص را می پذیرد . مثل حضرت مریم (سلام الله ) که خود نزد خدا پذیرفته شده بود . این مهم است که  خود انسان مرضی خدا شود. " و اعمالی مقبوله حتی ان یکون أعمالی و اورادی کلها وردا واحدا "یعنی کل اعمال من و ورد های من یک ورد واحد شود " فی خدمتک سرمدا " پیوسته در حال خدمت به تو باشم . انسانی که با نیت الهی ، تمام کارها، افکار و فعالیت هایش را الهی کند موفق است .پس نیت خیلی مهم است در مکارم الاخلاق داریم که" خدایا بالاترین نیت ها را به من عطا کن ". بنده ای که این طور فکر می کند بنده ای مبارک است . اولیاء خدا و یاد حق تعالی   افرادی هستند که  تمام همت شان ارتباط با خدا و امام زمانشان است ،جند الله و حزب الله،ولی الله  بودن ،جزء اهدافشان است .اینان هر جا که باشند  و در هر حالی دائما مترصد هستند که کجا یادی از خدا کنند ؛ کجا پاتوق و میکده ای بر پا کنند . این افراد چه کسی باشد و چه نباشد چون خودشان را فرزند اهلبیت (علیهم السلام ) می دانند و این آتش در درونشان همچنان شعله ور است .حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند : و حالی فی خدمتک سرمدا . ای خدا ، کاری کن که من دائم در خدمت تو باشم . در چنین مواقعی که انسان تصمیم می گیرد در خدمت خدا باشد ، دنیا چشمه های زیادی از لذت های خودش را به او نشان می دهد مثل پول، مقام، شرایط مطلوب برای رشد اجتماعی و ... اگر انسان از این لذت ها نگذرد معلوم می شود که صادق نبوده است . انسان صادق کسی است که در هر شرایطی لباس خدمت از تن بیرون نکند . حقیقت ذکر زمانی که صحبت از یاد خدا است منظور خدایی بودن و مطیع خواست خدا بودن  است؛ فقط گفتن ذکر کافی نیست. ذکر های زبانی و ذکر های قلبی، دعا کردن بسیار خوب هستند به شر ط آنکه به انسان کمک کنند که هنگام انتخاب ها ، رفتار و افکارش  الهی باشد . پس هر کس اطاعت خدا را کند ، مشغول ذکر خدا  و به یاد خدا می باشد . مثل روزه داری که برای اطاعت از خدا حیوانیت خود را محبوس می کند لذا در ماه مبارک رمضان نفس هایش ، خوابش هم عبادت محسوب می شود . این چنین فردی دائم در یاد خداست چرا که مطیع فرمان خداست . حتی اگر عباداتش هم مثل نمازش ، قرآنش و ... هم کم باشد، چون مطیع امر خدا بوده دائم در حال عبادت است . انواع ذکر امیر المؤمنین (علیه السلام ) می فرمایند :"الذکر الذکران : ذکر عند المصیبه حسن جمیل و افضل من ذلک ذکر الله عندما حرم علیک فیکون ذلک حاجزا  ". ذکر دو نوع است ،ذکر هنگام مصیبت که خوب و زیبا است و از این بالاتر ذکر، هنگام  روبرو شدن با حرام  است. که این یادخدا  مانع ارتکاب فعل حرام می شود . ذاکر حقیقی   امام صادق (علیه السلام )  می فرمایند :" من کان ذاکر الله علی الحقیقه و هو مطیع و من کان غافل عنه فهو عاصم.و الطاعت علامت الهدایه و المعصیت علامت الضلاله واصلهما من ذکر والغفله "  ذاکر حقیقی خدا مطیع خداست و هر کس از خدا غافل است معصیت می کند و طاعت علامت هدایت شدن شخص است و گناه علامت ضلالت است و ریشه ی طاعت و معصیت به ذکر و غفلت بر می گردد. ذکر طاعت و معصیت غفلت می آورد . گاهی انسان راحت آلوده به گناه میشود .این نشان دهنده ی این نیست که او واقعا از گناه کردن خوشش می آید و یا با گناه سنخیت داشته و یا قصد بی ادبی و نافرمانی خدا را دارد . علتش این است که مدتی  اهل ذکر نبوده ، لذا غفلت بر او غلبه کرده است . چنین فردی اگر دوباره در مسیر شنیدن و خواندن و عبادت قرار بگیرد بسیار قوی میشود و حتی احتیاج به مبارزه با نفس هم ندارد ؛ باطن جهنمی گناه را دیده و سراغش نمی رود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1259
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
قدرت و سرعت در حرکت به سمت ابدیت

یاد خدا‏، جلسه 7

قدرت و سرعت در حرکت به سمت ابدیت

معشوق ما خداوند تبارک و تعالی و بی نهایت است. حرکت ما به سمت ابدیت حرکتی دائمی است مثل جنین در رحم مادر. رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی جنین است در رحم مادر با دنیا. جنین در رحم مادر حتی یک لحظه هم از هدفش یعنی تولد سالم غافل نمی شود. هر کاری هم که می کند در راستای اندام سازی است و برنامه ی مستقلی در رحم مادر غیر از تولد سالم ندارد.

شب قدر، شب آشتی با خداوند تبارک و تعالی   قدر ما و آنچه که در شب قدر نصیب ما می شود و برای ابدیت مان ذخیره می شود این است که با خداوند تبارک و تعالی آشتی کنیم و این شب را شب پیوندمان با حق تعالی قرار دهیم. خداوند زوج بخش فوق عقلانی یا همان کودک عزیز روان، ما است  به همین خاطر بزرگ ترین شعار دین "لا اله الا الله " است. یعنی هیچ دلبر و معشوقی جز خدا ندارم. پس انسان اگر می خواهد در دنیا و آخرت رستگار شود، باید با خدا پیوند برقرار کند. با برقراری این پیوند، برنامه و ساعات ویژه ای برای ارتباط با خداوند در نظر گرفته شود. چه بسا این ساعات می تواند نا محدود باشد. در این پیوند می بایست  طبیعت و حیوانیت به زنجیر کشیده  شود تا بخش انسانی بتواند راحت در آغوش معشوقش قرار گیرد. به طور کلی در فضا هایی که حیوانیت تعطیل می شود، انسان تمایل وحال بیشتری برای ارتباط با معشوق پیدا می کند. به این نکته  مهم توجه داشته باشید ، بعد از اتمام ماه مبارک  و شب قدر که شب پیوند انسان است، این ارتباط می بایست حفظ شود، والا مثل این است که اصلا پیوندی برقرار نشده است.  قدرت و سرعت در حرکت به سمت ابدیت معشوق ما خداوند تبارک و تعالی و بی نهایت است. حرکت ما به سمت ابدیت حرکتی دائمی است مثل جنین در رحم مادر. رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی جنین است در رحم مادر با دنیا. جنین در رحم مادر حتی یک لحظه هم از هدفش یعنی تولد سالم غافل نمی شود. هر کاری هم که می کند در راستای اندام سازی است و برنامه ی مستقلی در رحم مادر غیر از تولد سالم ندارد. چه بسا اگر روند اندام سازی جنین یک ساعت در رحم متوقف شود آثار بزرگی در زمان تولد بروز می کند. پس انسان نیز اگر می خواهد سالم متولد شود و به شکل حیوان محشور نشود می بایست دائم به یاد مقصد، تولد سالم و حیات برزخی باشد  و بر همین اساس،کلیه تصمیمات، انتخاب ها و ارتباط ها و افکارش  در زندگی را با هدف خلقت تنظیم کند. در غیر این صورت  این کونه ناسازگاری ها در روند "رشد "و "شدن" انسان توقف ایجاد می کند و باعث کند شدن سرعت می گردد. قران ما را به سرعت و سبقت از دیگران دعوت می کند. ما می بایست به عنوان یک جنین سالم در رحم دنیا با قدرت و سرعت، به سمت ابدیت حرکت کنیم؛ تا به صورت انسان محشور شویم. شک و تردیدو وسوسه و وسواس وقت تلف کن است . محشور شدن با باطن حیوانی در روز حسرت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله )می فرمایند :" ما من ساعه تمر بابن آ دم لم یذکر الله فیها الا حسر علیها یوم القیامه"هیچ ساعتی نیست که از بنی آدم بگذرد و در آن ساعت یاد خدا نباشد، مگر اینکه آن ساعت در روز قیامت مایه حسرتش شود . پس انسان می بایست کار هایش را با هدف خلقت تنظیم کرده و وقتش را هدر ندهد، تا در روز قیامت، برای زمانهایی که صرف حیوانیت کرده، دچار حسرت نشود.  اما در صورتی که خود را به ستون خدا بسته و بعد سراغ حیوانیت برود، حتی  انجام امور حیوانی هم  برای او عبادت محسوب می شود. در حرکت به سوی ابدیت، اله  و زوج انسان خداست؛ ابتدا باید با خدا پیوند برقرار کرده و سپس سراغ امور دیگر رفت. جزای نیکوکاران امیر المؤمنین حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند : " آدم هایی که خوب هستند، کارهای خوب آنها و خوبی هایشان سبب می شود که زبانشان، شیفته ی یاد خدا شود. " این بدین معنا است که خداوند  انس با خودش را، جزای انسانی  قرار می دهد که اعمال خوب دارد. لذا انسان ها تا می توانند، می بایست در خوبی از یکدیگر سبقت بگیرند. لازمه ی این کار این است که انسان ابتدا دست از شرک بردارد. شرک بدین معنا که هر کس هر طور رفتار کرد ما نیز همان طور با او رفتار کنیم . این نوع معامله، معامله با خلق الله است . انسان باید بر اساس دستور و خواست خداوند تبارک و تعالی رفتار کند. چرا که نتیجه ی این کار انس بیشتر با خداوند است . رفیق ویژه ی دوستان خدا امیر المؤمنین (علیه السلام ) می فرمایند :"مداومه الذکر خلصان الاولیاء " . ذکر مداوم رفیق خاص دوستان خداست . انسان ها در طول زندگی شان  در کمالات حسی ، وهمی و خیالی دوستانی دارند که زندگی بدون آنها برایشان غیر ممکن است. کمالات حسی مثل داشتن خانه و اتومبیل و گوشی موبایل و ... .کمالات  وهمی  و خیالی مثل دانشگاه رفتن فرزندانمان به هر قیمت و داشتن پست و مقام  و محبوبیت و ... که اگر این کمالات که همان دوستان ویژه ایشان هستند را از ایشان جدا  کنند مثل این است که فلسفه ی زندگی شان را گرفته اند.  اما دوست  ویژه ی انسان های خوب، خدا است. تمام عشق  و شرافت یک انسان خوب به این است که می تواند یاد خدا را بگوید. حضرت رسول (صلوات الله علیه ) فرمودند : اشراف امت من دو گروه هستند : 1- حاملان قرآن   (کسانی که کلام الله در سینه شان محفوظ است)  2- اصحاب الیل (کسانی که به عشق خدا شب  ها را بیدار ند و عبادت می کنند ) هر انسانی معشوق هایی دارد که از نوع، حسی یا عقلی یا فوق عقلی، هر کدام که باشد حاضر است برایش ساعت ها وقت بگذارد و از هر چیزی می گذرد تا در کنار او باشد. لذا از آنجا که معشوق فوق عقلی انسان خداست، انسانی که عاشق خداست، دوست دارد شب ها را برای گفتگو با خدا بیدار بماند. خداوند تبارک و تعالی هم می فرمایند: دروغ می گوید کسی که فکر می کند من را دوست دارد ولی وقتی شب فرا می رسد از آن برای خلوت با من استفاده نمی کند. اینها به قیمت آدم ها مربوط می شود. رفیق و معشوق هر کس بر اساس قیمتش مشخص می شود. باید دید هوس انسان چه قدر است، بعد برایش قیمت گذاشت. گاهی فرد آنقدر هوس باز است که هوس خدا را می کند. حمله القرآن می شود. جزء اشراف می شود. فردی به پیامبر (صلوات الله علیه ) گفت : می خواهم خاص ترین بنده نزد خدا باشم . پیامبر رحمت فرمودند : اگر می خواهی خاص ترین و ویژه ترین بنده نزد خدا باشی، خدا را بیشتر یاد کن. مبنای بهره مندی از حیات انسانی امیر المؤمنین (علیه السلام ) می فرمایند :" الهی انه و من  لم یشغله الولوع بذکرک و لم یضبح سفر بقربک کانت حیاته علیه میته و میتته علیه حسرتا "  محبوبم، اله من، کسی که شیفتگی  به ذکر تو، او را از کار های دیگر مشغول نکند، (بی رغبت و بی حال است ) بار سفرش را برای رفاقت و نزدیک تر شدن به تو نبسته باشد. زندگی اش مرگ است و مرگش هم حسرتش می شود. این روایت مبنای قشنگی است و حد ما را مشخص می کند. که چه قدر از حیات انسانی بهره مند هستیم. بخش کودک عزیز روان ما زنده است یا خیر، قوی است یا ضعیف. و همچنین اگر انسان بخواهد در آخرت شفاعت نصیبش شود باید در دنیا شفع شود (جفت شود ). شفاعت آخرت معلول شفاعت در دنیا است. اگر در این دنیا افتراق باشد هرگز در آخرت وصلی صورت نمی گیرد. تلاش برای وصل باید در دنیا صورت بگیرد .در آخرت دیگر راهی برای وصل نیست. راه کاری برای  رفع مشکلات یکی از اولیاء به استاد توصیه فرمودند برای تسهیل کلیه کارهای دنیایی و اخروی روزانه ده بار دعای الهی عظم البلاء... را بخوانید و سپس دعای آل یاسین را بخوانید. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1258
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
 ذکر کثیر و حد ذکر کثیر

یاد خدا‏، جلسه 6

ذکر کثیر و حد ذکر کثیر

امام صادق (علیه السلام ) می فرمایند: تا جایی که می توانید زیاد یاد خدا کنید؛ در هر ساعت از شب و روز. که خداوند امر کرده اند به اینکه زیاد یادش کنید.

برای یاد خدا می توانیم از اوقات مرده استفاده کرد. مثل: زمان خوابیدن، در مسیر ها ، در اتومبیل و ... اکثراٌ از فرصت ها بهره ی لازم را برای ذکر و یاد خدا  را نمی بریم ، چون به اهمیت آن واقف نیستیم و حریف قوه ی خیال مان نیستیم، بی دقتی و سهل انگاری می کنم  . برای تسلط می بایست مسیری را طی کرده و مبارزه کرد. برای مؤانست و مجالست خداوند تبارک و تعالی باید متحمل زحمت شویم، چرا که  این کار، کاری پر ارزش است. و از طرفی، توفیق مجالست با خداوند، نصیب هر کسی نمی شود. انسان باید تلاش کند و شرایط را بسازد. اگر کسی می خواهد رشد کند باید با خودش درگیر شود و این ریاضت را تحمل کند و حریف ذهن و خیالش شود، و آن را کنترل کند. اوائل ممکن است سخت و همراه با خطا باشد. ولی به مرور راحت می شود، چون کم کم قدرت پیدا می کند. گام اول   اولین مرحله راه انداختن زبان است. بااذکار زبانی، زبان را تربیت کنید که بتواند در همه ی شرایط ذکر بگوید، بعد تمر کز بگیرید، تمرین کنیدکه فکر را کنترل کنید و با حضور قلب ذکر بگویید. هر گاه انسان در نظر داشته باشد که همنشین خداوند و در محضر خدا وند و معصومین (علیهم السلام ) و فرشته ها است؛کمکش می کند به این که انسان ذکر را با حضور قلب و بسیار شیرین شروع کند . بعد آرام آرام کامش شیرین می شود . بعد انس ایجاد می شود . که انسان از مؤانست با خدا لذت برد ، دوست دارد دوباره به آن لذت برسد، لذا وقتی انس صورت می گیرد ،اگر ما هم غافل شویم، خداوند غافل نیست و خدا و فرشته ها ما را تکان داده و یاد آوری می کند.  یک راهکار برای راه انداختن زبان، گرفتن تسبیح در دست است و یا از حرکات دست و انگشتان استفاده شود. بعد هم حضور قلب آرام آرام با تمرین پیدا می شود. از مصادیق ذکر کثیر این است که حداقل روزانه صد مرتبه خدا را با حضور قلب یاد کنیم. ذکر خفی و ذکر کثیر امام علی (علیه السلام) می فرمایند :"من ذکر الله فی السر فقد ذکر الله کثیرا  "  هر کس خدا را در نهان یاد کند، این یاد ذکر کثیر است.  نهان یاد کردن به این معنی است که انسان بدون اینکه ذکر بگوید در دل به یاد خدا باشد. این یاد خیلی ارزشمند است. این همان ذکر خفی  است که انسان در باطن خود به یاد خداوند است . ممکن است انسان  در جلوت  یاد خدا کند اما ، ذکر نهانی، زمانی با ارزش است و  ذکر کثیر محسوب می شود که انسان در خلوت یاد خدا کند . مصداقی برای ذکر کثیر یکی از مصادیق ذکر کثیر تسبیح حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که معادل 500 رکعت نماز است و هیچ چیز جایگزین آن نمی شود  خوب است که انسان بعد از نماز دعای صلوات را (ان الله ملائکه یصلون علی النبی ..... ) را خوانده و بعد از فرستادن صلوات ها با حضور قلب  به تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها ) مشغول شود .  به همین ترتیب ، انسان  می تواند نفسش را تربیت کند، چرا که همین جا بهترین ورودی به ذکر کثیر است . و علاوه بر حضور قلب توصیه شده که انسان بر ذکر مداومت داشته باشد .   ره توشه ی انسان در سفر آخرت اساسا انسان  یک دانایی دارد و یک دارایی، و وقتی با وفات به سمت ابدیت  متولد می شویم، در قبر و عالم برزخ و ملکوت، بدنش وارد نمی شود. آنچه با انسان همراه است دارایی های اوست .  دارایی یعنی انسان بر اساس اعتقاداتش زندگی کرده باشد .  بنابراین کمالات ذهنی و ظاهری به کارش نمی آید .  چیزی که منتقل می شود ، روح  و نفس انسان  با بدن برزخی اش است . شکل بدن برزخی را عمل انسان می سازد ؛یا این اعمال به گونه ای است که بدن برزخی را به شکل انسان  یا حیوان تربیت می کند. با اعتقادات و عقاید  و معارفی که انسان از معارف الهی کسب می کند، روح خود را برای برزخ آماده می کند. پس روح انسان محصول اطلاعات معارف الهی و عقاید  او است، هر چه این عقاید دقیق تر و بینش ها عمیق تر باشد، روح قدرتمند تر است. این مجموعه عقاید و باور هایی که جذب و جزء دارایی شده  و معارف مهمی که انسان قلبا به آنها معتقد است، به همراه بدن برزخی قابلیت انتقال به برزخ را  دارد. در آخرت  ،سوالاتی که از انسان می شود به شکل تکوینی است و پاسخگویی زبانی نیست .بلکه نحوه ی ورود انسان و کیفیت  ساختارقیافه و روح انسان خود به خود پاسخگو است. بنابراین کسی که با خدا زندگی نکرده باشد، نبوت تأثیری درزندگی اش نداشته باشد، عدل خدا در آرامش شخصیتی او کاری نکرده باشد. این شخص واقعا معتقد وارد نمی شود.  وبدون اعتقاد قلبی این فرد برای شرایط زیستی آخرت آماده نیست . خاصیت  و آثار ذکر خاصیت ذکر این است که اطلاعات درست و دقیقی را متناسب با ریاضیات آخرت و ابدیت را یاد آوری و تلقین می کند و همچنین دوام ذکر در این مسیر مؤثر است. با تکرار، ذکر جزئی از وجود انسان می شود. تأکید بر دوام ذکر به این دلیل است که دوام ذکر به انسان ساختار شخصیتی می دهد. آرامش وباور و عقاید جدید، بینش ها و بصیرت های فوق العاده ای، می دهد.                                                                                                                                                                                                                                                                     ذکر بدون حضور قلب ، تلقین کننده و تأثیر گذار نیست و فایده ای برای انسان ندارد. با داشتن حضور قلب در ذکر، انسان می تواند از عالم ماده خارج شود ، چرا که انسان بدن نیست . انسان همان نفس است. همان کودک عزیز روان است. وبه محض اینکه انسان کودک عزیز روان را نزد خدا می برد، با خدا مجالس می شود .این تمرین پرواز و خروج از دنیا برای انسان لذت بخش است وسازندگی و توانایی های زیادی برای او به ارمغان می آورد . کسی که در طول روز چندین بار این حالات را پیدا می کند ، نفس و جانش معطر و نورانی می شود و این فرد در آینده به راحتی گناه پذیر نیست و راحت تر تسلیم خدا می شود .دیگر مجرای اعمالش از مسائل تکلیف خارج می شود. آنچه خدا دوست دارد ، انجام داده و آنچه را که خدا دوست ندارد ، انجام نمی دهد. این چنین انسانی که این طور انس می گیرد ، خیلی خوب می تواند اوج بگیرد .وتمام کارهایش  روی حب و بغض صورت می گیرد . دا ئم حب خدا ودوستان خدا و بغض دشمنان خدا را در دل می پروراند  . شیفتگی در ذکر امام علی (علیه السلام )می فرمایند :" زبان شخص نیکوکار، شیفته ی ذکر است" . اگر قرار است زبان شیفته ی ذکر باشد، یعنی در اصل قلب انسان شیفته ی ذکر است. چون زبان شیفتگی ندارد .شیفتگی یک حالت روحی مربوط به نفس است یعنی نفس شیفته ، زبان را به کار می اندازد .افرادی که از نظراخلاقی انسانهای خوبی هستند ونیکوکار و خیر خواه هستند ،برای یاد و ذکر خدا سزاوار ترند و به خدا هم نزدیک تر هستند و خدا هم به این چنین افرادی لیاقت می دهد که موفق به ذکر خداوند تبارک و تعالی شوند . در نقطه ی مقابل وقتی انسان نسبت به کسی بد اخلاقی می کند اولین ضربه ای که می خورد از همین جا است که خداوند با او قهر می کند؛ یعنی مدتهاحضور قلبش در نماز و ذکر از بین رفته و لذتی تمی برد.نظام خلقت این چنین آفریده شده است که  براساس اعمال و کردار انسانها، درب های  توفیق ارتباط با خدا ، لذت  از شیرینی یاد و ذکرش به روی انسان نیکوکار گشوده،  و به روی انسان بدکردار بسته می شود. لذا هر زمان که از نظر عبادی کسل هستید و احتیاج دارید که انس قشنگ و طولانی با خدا داشته باشید و قلب تان با شما همراهی نمی کند، یک کار خیر که انجام دادنش برایتان سخت و برای نفستان پذیرش آن مشکل است انجام دهید تا قلب تان باز شود. از این دست اعمال که قابلیت راه انداختن قلب را دارند،  نیکی به پدر و مادر، شاد کردن بچه ها ی کوچک و همسر و برطرف کردن غم از دل مؤمنین و.. می باشند. خصوصیات  روحی مؤمنین المؤمن  دائم الذکر وکثیر الفکر . مؤمن کسی است که آرامش پیدا کرده و روحش به امنیت رسیده است و  نفسش با خدا ،پیغمبر (صلوات الله علیه )واهل بیت (علیهم السلام ) آرامش دارد . دنیا را بی حساب و کتاب و بی رحم فرض نمی کند . دائم الذکر است و دائم به فکر خدا و قیامت است و فکرش غافل نیست وبه فکر کردن تن می دهد وهمچنین  با فعال کردن شنوایی اش ،خود را در معرض فکر قرار می دهد. شنیدن فکر را راه می اندازد .علاوه بر این مؤمن زیاد فکر می کند و فکرش هم هوس باز نیست . در حدیث داریم که وقتی  فکر انسان حول مسائلی در غیر مسائل حکیمانه و خوب مثل توحید ، معاد ، شگفتی های خلقت، ائمه اطهار (علیهم السلام ) و اولیای خدا می چرخد ،در هوس است . باید فکر را از هوس خارج کردو روی حکمت ها متمرکز شد تا بعد موجب پشیمانی نشود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1257
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
ارزش یاد خدا در وجود انسان

یاد خدا (3)، 1385/7/21؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

ارزش یاد خدا در وجود انسان

حیات قلب و زندگی و سلامت انسان به یاد حق تعالی است ،چون قلب انسان همان نفخه ی الهی است ، از خدااست و با زوج خود آرامش پیدا می کند آنچه باعث می شود ذکر، به جان و وجود انسان ،حیات و سلامتی ، شادی و آرامش بدهد ،معرفتی است که ذکر می تواند به انسان ببخشدذکر هم مانع آلودگی می شود و هم اگر غفلتا دچار گناه شویم مانع بروز آثار گناه در انسان می شود.توجه به کودک عزیز روان برای انسان نجات بخش است  .

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سوم «یاد خدا»، مورخ 85/7/21 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: یاد خدا، آرام بخش قلب ها انسان می بایست ذکر و یاد خدا را در خود حفظ کرده و افزایش دهد . امام باقر (علیه السلام ) می فرمایند : هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامت قلب نیست و اساس سلامت قلب به یاد خداوند تبارک و تعالی است . حیات قلب و زندگی و سلامت انسان به یاد حق تعالی است ،چون قلب انسان همان نفخه ی الهی است ، از خدااست و با زوج خود آرامش پیدا می کند . "الا بذکر الله تطمئن القلوب "،"قلب المومن عرش الرحمن "،"القلب حرم الله "همه نشان گر این است که قلب از جنس خداست .قلب متعلق به خداست پس غیر از یاد خدا نمی تواند به انسان آرامش ، قدرت ،شادی ،حیات بدهد هر کس از این عامل حیات بیشتر استفاده کند سالم تر است و هر چه کمتر بهره برداری کند مرده تر ، غمگین تر و ناسالم تر است . بهره برداری از عامل حیات برای استفاده  ی مناسب وخوب از عامل حیات، باید معرفت داشت . آنچه باعث می شود ذکر، به جان و وجود انسان ،حیات و سلامتی ، شادی و آرامش بدهد ،معرفتی است که ذکر می تواند به انسان ببخشد . ذکر زبانی بدون حضور قلب ،و ذکر باحضور قلب ،بدون معرفت آثاری به دنبال دارند ولی این آثار قوی نیستند و آنچه که قلب به آن نیاز دارد را تأمین نمی کند . ذکر باید با حضور قلب و حضور قلب همراه با معرفت باشد . محبوب ترین عمل نزد خدا پیامبر (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند : هیچ عملی در نزد خدا محبوب تر و نجات بخش تر برای گناهان عبد ، چه در دنیا و چه در آخرت بالاتر از ذکر خدا نیست. مایه اصلی نجات انسان از همه ی آلودگی ها و آثار آنها ، ذکر است . ذکر هم مانع آلودگی می شود و هم اگر غفلتا دچار گناه شویم مانع بروز آثار گناه در انسان می شود. جهاد در اسلام در ادامه فرمایش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) فردی سوال کرد آیا یاد خدا از کشته شدن در راه خدا (شهادت ) هم بالاتر است .پیامبر رحمت پاسخ دادند :اگر یاد خدا نبود دستوری هم به جهاد نمی دادند . این فرمایش نشانگر این مطلب است که جنگ و جهاد در اسلام جنبه ی حیوانی ندارد . یعنی منشأ جنگ در اسلام شهوت و غضب نیست .بلکه حفظ دین ، یاد خدا و گسترش سلامتی انسانها است . جهاد در اسلام مبارزه با عوامل بیماری انسانها است . مبارزه با عوامل غم و غصه و انحراف انسانها است .در اسلام انگیزه ی جهاد فقط و فقط لله است .بدین جهت ، جهاد مقدس است . راهنمایی به بهترین ها  حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند :آیا به شماخبر دهم  به بهترین و پاک ترین کار نزد خدا که می توانید ،انجام دهید . و عملی که بیشتر از هر عمل دیگری درجه ی شما را پیش خدا بالامی برد. وبهتر است برای شما از دینار و درهم و بهتر است برای شما از زمانی که با دشمنانتان روبرو شوید ، آنها را بکشید و آنها شما را بکشند .اصحاب می گویند : بلی ، آن چیست که این همه خیرات دارد . حضرت فرمودند : " ذکر الله عزوجل کثیرا ""زیاد یاد خدای عز وجل کنید " انسان مسلمان یا جانور مسلمان کسانی که به خود کافر هستند ، جانوران مسلمان هستند ،نه انسانهای مسلمان . یعنی اینها حسی هستند . آنچه را که حس، می بیند قبول می کنند ..اگرانسان از کفر به خود بیرون نیاید و به یقین نرسدکه غیر از این بدن یک روح خدایی دارد  ؛یک فوق عقل دارد ؛ یک نفخه ی الهی دارد ؛یک کودک عزیز روان داردکه آن هم حق حیات دارد ،تمام دین را در استخدام حیوانیت در می آورد . وتا زمانی که کودک عزیز روان را باور نکند و به رشد آن معتقد نباشداز این آیات ،روایات و درسها لذتی نمی برد و قدر اینها را نمی داند.پس می بایست گوش های بدنی را بست و گوش بخش انسانی را باز کرد.باید شئون دنیایی خود را رها کرده و به عنوان یک نفخه ی الهی که حرکتش به سمت ابدیت و آخرت است به این مطالب پرداخت .تا زمانی که با "من " حیوانی به امور معنوی بپردازیم ،هیچ لذتی از آنها نخواهیم برد .  باور کودک عزیز روان کودک عزیز روان باید برای شرایط زیستی بهشت خود را آماده کند . انسان در رحم دنیا فرصت زیادی ندارد. باید این را پذیرفت که حقیقت "من " همان کودک عزیز روان است . در عین حال می بایست حس کودکی هم داشته باشیم و بدانیم که هنوز نوپا  و ضعیف هستیم و باید تنزیه کنیم .علت اینکه ما احساس عجز نداریم این است که هنوز کودک عزیز روان را باور نکرده ایم . توجه به کودک عزیز روان برای انسان نجات بخش است . چون اگر کسی واقعا به باور و یقین برسد، می داند چه طور باید خودش را سیر نماید .دائم به دنبال بهانه ای برای تغذیه است .دیگر دل شوره ی سلامتی و حیاتش را ندارد. ما به دنبال آرامش و شادی در همه چیز هستیم غیر از ذکر الله ؛غیر ار ارتباط با کانون آرامش و شادی . خداوند در قرآن می فرماید :یا ایها الذین آمنوا اذکر الله ذکر کثیراو سبحوح بکره و اصیلا. بعد از مرگ اولین ملاقات ما با خداوند است و خدا از ما سوال خواهد کرد" آیا این حرف من به گوش شما نرسیده بود که اذکرالله ذکر کثیرا که زیاد یاد من باشید ، من را فراموش نکنید تلاوت قرآن قرآن را با یاد خدا بخوانید . وقتی قرآن را با صدای خدا تلاوت کنید جنبه ذکر پیدا می کند.هر چه بیشتر بخوانید ،جلوه های جدیدی از این کتاب آسمانی نصیب شما خواهد شد . قصه های قرآنی را از زبان حق تعالی بشنوید . اگر انسان باور کند که این قصه ها از مصدر جلالت حق تعالی صادر می شود ؛رب العالمین ،حی القیوم سخن می گوید ،خیلی برایش شیرین ، زیباو سازنده است .  قصه های قرآنی قصه های انسان است .پس کودکانتان را با این قصه ها مأنوس کنید تا شخصیت آنها بیمه گردد. بذر های محبت حق تعالی و انبیاء و همچنین شخصیت فطرت گراها و طبیعت گراها،را به آنها بشناسانید  تا ساختار وجودی و شخصیتی شان شکل بگیرد . با این سرمایه گذاری ساختار درونی کودک گرایش به فطرت گرایی ، حق طلبی ، عدالت خواهی ،عضویت در جبهه ی نور ،عضویت در حزب خدا ، عشق به اهل بیت(علیهم السلام ) شکل می گیرد، و فطرت ها پاک و دست نخورده می ماند . نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ): علیک بتلاوه القرآن و ذکر الله کثیرا ، فانه ذکر لک فی السماءو نور لک فی الارض  "بر شما واجب و ضروری است که قرآن را دائم تلاوت کنید، که باعث یاد شما در آسمان می شود  و نوری است برای شما در زمین  ". آثار ذکر الله "ذکر لک فی السماء" خداوند تبارک و تعالی می فرمایند : اگر  بنده ی من ،در جمعی مرایاد کند ، من در جمعی بهتر  از آن جمع ،یاد او خواهم کرد . پس هر چه بیشتر  یاد خدا کنید حق تعالی ، ائمه اطهار(علیهم السلام ) و ملائکه در آسمانها یاد شما خواهد کرد . در روایت داریم که خانه هایی که در آنها یاد خدا می شود و قرائت قرآن می شود برای ملائکه درخشش خاصی دارد . همین حالت در بهشت است ؛بهشتیان در هر درجه ای که باشند وقتی می خواهند به خانه های شیعیان نگاه کنند، سرشان را بالا می گیرند و آنها را مثل ستاره ها  درخشنده می بینند . از میان  خانه هایی که در روی کره ی زمین است ،فقط به تعداد معدودی  از آنها اذن داده شده تا نام خدا در آنها برده شود . همچنین "نور لک فی الارض" " برای شما در روی زمین هم نور است". یعنی ، خانه های شما ،دل شما برای فرشته ها ، نورانی است. اولیاء خدا با نگاه به ما میزان وجود یاد خدا در ما و باطن ما ،ارزیابی می کنند ، نوانیت ما را می فهمند . آنچه نورانیت ایجاد می کند . ذکر و یاد حق تعالی است . هر چه بیشتر ، بهتر . تعبیر دیگری که می توان  از "نور لک فی الارض "کرد اینکه ، یاد خدا ما را از بسیاری از ابهامات خارج می کند یعنی آثار بسیاری از ندانم کاری ها که ممکن است به ما صدمه بزند با یاد حق تعالی خنثی می شود  .وقتی انسان یاد خدا باشد شیطان از انسان فرار می کند لذا بسیاری از تصمیمات بد گرفته نمی شود . شیطان با حملات راست و چپ ، عقب و جلو در ما حضور دارد . پس حتما در افکار و شکل دادن به آنها ، شریک و سهیم است .پس با وجود این دشمن،ما می بایست در همه حال خود را به خداوند تبارک و تعالی سپرده و ذکر خدا را فراموش نکنیم . اگر از شیطان غفلت کنیم به دل ما آسیب می زند . ارزش یاد خدا در وجود انسان شرافت قلب ما به این است که دل ما چه اندازه اذن یاد خدا رادارد.قیمت دل انسان به چیزی است که یاد آن را می کند . با این قاعده خود را بسنجید که چه قدر قیمت دارید . در طول شبانه روز هر چه یاد خدا می کنید به همان اندازه قیمت دارید .مهم این نیست که ما قیمت داریم یا خیر ؛ مهم این است که در تلاش باشیم دائم این قیمت و درجات را افزایش دهیم . زیان کاران در دنیا و آخرت  نیاز انسان به ذکر الله مثاال نیازضروری  او به آب و هوا است . اگر یاد خدا به قلب نرسد ، قلب می میرد . و افکار مضطرب کننده و غم آور به سراغ ما می آید . دائم با یاد خدا باید دل را تازه ، سالم و زنده نگه داریم . هر ناراحتی و مشکلی در کاری داریم به دلیل غفلت از پاک و نورانی نگه داشتن قلب و پرداختن بیش از حد به کارهای روز مره  است . این هم بی ادبی است هم خسارت است وانسان هم در دنیا هم در آخرت زیان می بیند . در سوره منافقون آمده "یا ایها الذین ءامنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون""ای کسانی که ایمانآوردید (مواظب باشید )اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نکند.و کسانی که چنین کنند زیانکارانند." مراقب باشید جنبه ی طبیعی و کمالات حیوانی و متعلقین ،شما را ازیاد خدا غافل نکند . زندگی دنیا همه اش جهنم است . با غفلت از یاد خدا  ازتغذیه کودک عزیز روان هم غافل می شوید . .در حق خود خیانت و ظلم می کنید .اگر اینها برکت و قیمتی داشت که باعث نمی شد، انسان ، از خلوت و انس با خدا دور شود .هر چه که ما را از خدا و معنویت دور کند ،دنیا و  جهنمی است؛ولو صورت مقدسی داشته باشد . این چنین افراد زیان کارند . بدبخت ترین انسان ها اینها هستند که از خدا غافل شده اند و به واسطه ی اموال و اولاد و شغل و مسکن  پول ، ثروت از رشد و تغذیه کودک عزیز روان غافل شده اند .  مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1256
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
عالم محضر خداست

یاد خدا (2)، 1385/7/20؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

عالم محضر خداست

خدانزدیک تر از نفس به خود ماست. چون او محیط به کل شیء است. پس نه تنها در وجود جسمانی ما بلکه در وجود روحانی ما هم حضور خدا به همین شکل است. همچنین انسانها فاصله ی مکانی زمانی با معصوم ندارند. معصوم همه جا با ما  و در وجود ما هستند. ولی ما جاهلانه با گناهانمان آنان را می پوشانیم، و اجازه نمی دهیم اثرشان را بروز دهند. لذا ارتباط با معصوم رابطه ی مستقیم با کیفیت تصاویر ذهنی انسان دارد. تصاویر ذهنی انسانها بر مخلوقات وجودی اش منعکس می گردد و هر چه آیینه ی وجودش را صیقل و جلا دهد، این مخلوقات ظهور بهتر و زیباتر و قوی تری را خواهند داشت.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه دوم «یاد خدا»، مورخ 85/7/20 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: خدا نزدیک تر از نفس به خود ماست. چون او محیط به کل شیء است. پس نه تنها در وجود جسمانی ما بلکه در وجود روحانی ما هم، حضور خدا به همین شکل است. از این بالاتر خدا نفسی به ما عطا فرموده اند که چون این نفس از خود خداوند است مثل خدا عمل می کند. وقتی می خواهید خدا را بشناسید به نفس خود مراجعه کنید."من عرف نفسه، فقد عرف ربه " اگر نفس را بشناسید خدا را شناخته اید. رابطه خدا با عالم هم مثل رابطه ی انسان با صورت ذهنی اش است. حضرت علی (علیه السلام ): «الجاهل بمعرفه نفس ، الجاهل بکل شیء» کسی که خودش را نمی شناسد، هیچ چیز را نمی شناسد. علوم دیگر هم به کارش نمی آید، چرا که کسب علوم با شناخت نفس همراه نیست. خدا نفسی را آفریده، که در تمام وجود انسان است. و خود خدا در لایه ها و زوایای نفس همه حضور دارد. یعنی ما در محضر خدا هستیم . ائمه هم مظهر خدا هستند.«نحن اقرب من حبل الورید» «ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم». «نحن » یعنی من و معصومین به شما از رگ گردن نزدیک تر هستیم . انسانها فاصله ی مکانی زمانی با معصوم ندارند. معصومین همه جا با ما  و در وجود ماهستند. ولی ما جاهلانه با گناهانمان آنان را می پوشانیم، و اجازه نمی دهیم اثرشان را بروز دهند. هر چه از گناه و طبیعت فاصله بگیریم، خدا و ائمه اطهار که در وجودمان هستند، بیشتر تجلی می کنند. ظهور و قدرت بیشتری پیدا می کنند و دائم احساس شادی، آرامش و قدرت را در وجود ما القاء می کنند. انسان هر چه ذکر، تلقین و تمرکزش را برای در محضر خدا قرار گرفتن، بیشتر کند و از چیز های دیگر غافل شود، فاصله بین «دانایی» تا «شدن» را سریع ترو بهتر، طی می کند. با تکرار و تمرین آیینه ی دلش دائم جلا می یابد و رفته رفته بیشتر از مجالست خدا لذت می برد.«انا جلیس من ذکرنی» . قاعده فانی شدن در خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام ) هنگام عبادت و ذکر گفتن،  برای  برقراری ارتباط، نباید ذهن را خسته کرد تا به دنبال خدا و معصوم بگردد. و تمرکز کند تا خدا را پیدا کند. لازم نیست ذهن انسان خیلی دور شود. خداوند از «کل شیء» به خود «کل شیء» هم قریب تر است. خدا و معصومین در وجود ما حضور دارند. نفس ائمه با نفس شما یکی می شود، ادغام می شود. هر چه انسان بیشتر عبادت کند این یکی شدن و فانی شدن بهتر و بیشتر صورت می گیرد. بنابراین اگر کسی مدعی است خدا را نمی بیند، کوری از اوست. خدا همه جا هست. همه ی اشیاء عالم، حیاتشان و اراده شان، سمع و بصرشان از خداست. انعکاس تصاویر ذهنی  انسان تصاویر ذهنی انسانها بر مخلوقات وجودی اش منعکس می گردد و هر چه آیینه ی وجودش را صیقل و جلا دهد، این مخلوقات ظهور بهتر و زیباتر و قوی تری را خواهند داشت. همه انسانها در زمان مرگ حضرت علی (علیه السلام ) را زیارت میکنند؛ ولی هرکس با علی وجود خودش ملاقات دارد. همین طور  در دیدار با حضرت عزرائیل، انسان مؤمن  و کافر هر کدام، چهره های متفاوتی را درک خواهند کرد. حضرت ملک الموت تجلی نفس انسان است، چهره ی ثابتی ندارد. و همچنین  انسان هنگام ورود  به بهشت متوجه می شود که تمام زیبایی های بهشت قائم به نفس اوست، در حقیقت او صورت باطنی خود را ملاحظه می کند. صورت باطنی هر فرد روی چهره ی مخلوقات وجودی اش منعکس شده و او را به همان شکل زیبا یا زشت می بینند. همه چیز از زشتی ها و زیبایی های درون انسان سرچشمه می گیرد . پس در تفکر به سوال مهم «من کیستم» به این نتیجه می رسیم که من انسان در یک بدن خلاصه نمی شوم بلکه من  یعنی نفخه ی خدا. هر چه  این را جلا دهم خدا بیشتر در آن ظهور می کند. مخلوقات من قائم به نفس من است. مثل بهشت من که مخلوق من است. ذکر الله الاکبر چون خدا از خود ما به ما نزدیک تر است، به محض اینکه نفس می گوید «یا الله»  خدا می گوید «لبیک». پس بزرگ ترین کار انسان در روی زمین ذکر الله است. یعنی یاد خدا، یاد معشوق. انسان به اندازه ی روزی اش از ذکر الله به حیات انسانی نائل می گردد. هیچ چیز بالاتر تر ذکر خدا نیست. خداوند برای هر عملی حدی قرار داده است غیر از ذکرش. چرا که نفس بی نهایت است و از خداست. مقصدش هم خداست. باید بی نهایت ذکر بگوید تا ارضاء شود. عبادت های ما ذاتا اهمیتی ندارند اگر با یاد بی نهایت همراه نباشد. آنچه که اصالت دارد یاد حق تعالی است . پیامبر (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند: هیچ عملی در نزد خدا محبوب تر و نجات بخش تر برای گناهان عبد، چه در دنیا و چه در آخرت بالاتر تر از ذکر خدا نیست. کسی پرسید: آیا یاد خدا از کشته شدن در راه خدا (شهادت ) هم بالاتر است. پیامبر رحمت پاسخ دادند: اگر یاد خدا نبود دستوری هم به جهاد نمی دادند. (جهاد و نماز و روزه و حج برای زنده نگاه داشتن یاد خداست ). ذاکرین و غافلین برای اینکه اهل ذکر باشیم باید روی ذکر، انواع ذکر و شیوه های ذکر سرمایه گذاری کنیم. والا در گروه غافلین از دنیا خواهیم رفت. در مورد غافلین قرآن می گوید: اولئک کلانعام بل هم اضل. آنها مثل چهار پایان هستند بلکه از آنها پایین ترهستند. ما می بایست انسان متولد شویم، نه حیوان. صورت و باطن انسانی برای کسی است که ذاکر است و قلبا یاد خداست و خدا در همه ی کارها و اعمال او حضور دارد. و هیچ چیز را به ذکر خدا ترجیح نمی هد. این علامت انسانیت است . ذاکر حقیقی کارهایش را با خدا طوری تنظیم می کند که او را از یاد خدا غافل نکند. کسی که باطن حیوانی اش بر او غالب نیست، کلیه افکار، انتخاب ها، ارتباطاتش را با خدا تنظیم می کند. یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن              یاد گل کن، یاد خار و خس مکن یاد ما کن، یاد ما شیرین بود                 راحت هر خاطر غمگین بود یاد ما هر زشت را نیکو کند                 ای خنک آن دل که با ما خو کند مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1255
زمان انتشار: 25 دسامبر 2014
| |
شناخت خدا، آغاز بندگی است

یاد خدا (1)، 1385/7/20؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

شناخت خدا، آغاز بندگی است

در اولین جلسه از مباحث یاد خدا ، به اهمیت ماه مبارک رمضان و ورود موفق به ضیافت الهی وبهره برداری از این مهمانی پرداخته شد . به جهت ورود به ضیافت و درک شادی و نشاط این مهمانی، نقش پر رنگ بخش فوق عقل در انسان حائزاهمیت است.روزی انسان در ماه مبارک این است که بدانیم متعلق به کجا هستیم و به کجا می رویم ؛بدانیم که در این ضیافت چه می خواهیم و میزبان از ما چه می خواهد ورابطه ما با خداوند تبارک و تعالی چگونه است و به احاطه قیومی خدا بر مخلوقاتش پی ببریم ؛والا چیزی نصیب مان نخواهد شد .

جلسه ی اول مبحث یاد خدا در شب اول لیالی قدر تشکیل گردیده است .لذا استاد  ابتدابه تبیین اهمیت  ماه مبارک رمضان ، لیالی قدر و شناخت نوع ضیافتی که به آن دعوت شده ایم، پرداختند.وسپس ابعاد وجودی انسان را تشریح فرمودند . روزه و اکل و شرب فطری واجب شدن روزه در این ماه به جهت بستن دهان حیوانی وباز شدن دهان انسانی است . قصد این است که انسان وقتی به مهمانی خدا دعوت می شود ، اکل و شرب ولذتی داشته باشد. خداوند تبارک و تعالی خواسته که انسان از کسالت و خستگی اکل و شرب مادی جدا شود و به نشاط اکل و شرب فطری و معنوی برسد . در ماه مبارک جنبه انسانی، باید خوراک بخورد .جنبه انسانی همان فوق عقل است . انسان به واسطه ی داشتن حس ، خیال ووهم ، حیوان  و به واسطه ی داشتن عقل، فرشته است .آنچه بین انسان  و سایر موجودات فاصله می اندازد واو را افضل از فرشتگان می کند فوق عقل یا فوق تجرد است ،که بخش انسانی اوست .فوق عقل یا فوق تجرد همان نفخه ی خداست که در روح انسان دمیده شده است . خداوند در وجود انسان پذیرای بخش انسانی اوست ، یعنی این ضیافت به افتخار بخش انسانی او بر پا شده است . نوع پذیرایی هم با بخش انسانی تناسب دارد نه با بخش حیوانی . بخش انسانی   و بخش بی نهایت طلب ما ،فوق عقل است و فوق عقل هم بی نهایت است لذا پذیرایی در این مهمانی، بی نهایت است .در این ضیافت نصیب انسان خود خداست . نشانه های بهره برداران ضیافت الهی کسانی در این ضیافت شرکت می کنندکه بخش فوق عقلانی شان فعال شده باشد . اشتها و نشاط ، برای خوردن و آشامیدن داشته باشد .کسی که وارد ماه مبارک می شود باید مفهوم مهمانی و شادی که انسان در یک ضیافت دارد را بداند . کسی که این حس را ندارد اساسا وارد مهمانی نشده است . چون انس انسان بیشتر با بخش حیوانی اش است ،در ماه مبارک بیشتر عذا دار این بخش می باشد . برای همین است که خیلی از انسان ها از آمدن ماه مبارک ناراحت و از رفتنش خوشحال هستند . خدا به بخش انسانی ما گفته ، که در این ماه بخورید و بیاشامید .دراین ضیافت،انسانی  قرار است   با معشوقش ، با بی نهایت آشنا شود و یک پیوند خوب برقرار کند . انسانی که شادی این مهمانی را درک نمی کند بخش انسانی اش فعال نیست ؛در نتیجه هیچ خوراکی هم نمی خورد .اگر خوراک خوب دریافت شود حتما شادی و احساس بزرگی می آورد .هر چه از ماه مبارک می گذرد چون خوراک متناسب با فوق عقل خورده شده نه تنها احساس بزرگ شدن در انسان قوت می گیرد بلکه حس می کند دانایی هایش تبدیل به دارایی شده است . این علامت هابسیار اهمیت دارد  و نشان می دهند که آیا ما واقعا وارد ماه مبارک شده ایم ؟آیا شب قدر برای ما واقعا قدر دارد ؟ خوراک ما حق تعالی است .ماموجود ابدی هستیم .جما د و گیاه و حیوان نیستیم حتی فرشته نیستیم .اگر توجه داشته باشیم که "من کیستم " و قرار است به کجا بروم و حیات ابدی مد نظر ما باشد . تمام توجه مان به او باشد ، متوجه می شویم که در این ضیافت باید چگونه عمل کنیم . شب قدر و روزی بخش انسانی برای استفاده از شب قدر انسان باید قدر شب قدر را بداند و بداند وارد چه فضایی می شود .شبی که معادل 80 سال در نظام ابدی برای ما کار می کند و برای ما شدن می آورد . کسی که می خواهد در این ضیافت 80 سال جلو بیفتد باید ظرف لازم را داشته باشد تا بتواند از زوج و جفت خودش بی نهایت استفاده کند . میزان ورود و حضور در ضیافت با میزان انس با خدا و آشنایی با بی نهایت رابطه مستقیم دارد . در اوج شب قدر و در لحظات تعیین کننده ی قدر امام سجاد (علیه السلام ) می فرمایند :  "اللهم الرزقنی التجافی عن دار الغرور و العنابه الی دار الخلود والاستعدادللموت ،قبل حلول فوت. خدایا روزی من کن که از خانه ی فریب کَنده بشوم ،و به سرای جاودانه و ابدی بازگشت کنم وبرای وفات (تولد ) آماده باشم قبل از این که فرصت از دستم برود . روزی انسان چیزی است که به بلندای ابدیت همراه اوست، چیزی که با تولد به حیات ابدی و مرحله بعد با خود می برد .پس با این اوصاف خیلی از انسانها فقیر و دست خالی می روند . اگر کسی چهره ی جانش متوجه ابدیت نباشد، نمی خواهد"عنابه الی دارالخلود " روزیش شود . در ماه مبارک روزی ما این است که بدانیم متعلق به کجا هستیم ،و به کجا می رویم .سخن حضرت، دغدغه ی بخش انسانی است . چون بخش انسانی خود را به بلندای ابدیت می بیند ، نوع خواسته هایش با خواسته های بخش حیوانی فرق می کند .تمام موجودات  بر اساس ظرفیت و لیاقت شان از خداوند روزی می خواهند.خداوند در قرآن می فرماید : "بعضی آدم ها (منظوربشر است : کسی که صورتش انسانی است ولی باطن انسانی ندارد . )هستند که دنیا می خواهند ، بعضی آخرت را .پس به هرکس، هر چه بخواهد می دهیم ، هر کس، هر چه لیاقت داشته باشد، می دهیم" .اگر کسی در مقام نزدیکی به خدا و در محضر خدا باشد ، می گوید دنیا همه ی خواسته ی من نیست" . باید مراقب باشیم با من حیوانی مان که مومن به خداست، با خدا سخن نگوییم .با بخش حیوانی مان وارد ماه مبارک رمضان و شب قدر  نشویم و دست به دعا نبریم . بخش انسانی باید از خدا بخواهد .چون بخش انسانی خودش را به بلندای ابدیت می بیند لذا نوع خواسته اش متفاوت است . شناخت خدا ، آغاز بندگی در ماه مبارک رمضان خوراک ما فهم این است که من از کجا آمده ام ، موطن و اله من کجاست . وهمین طور یکی از مهم ترین مسائل در این ضیافت شناختن میز بان است . امام رضا (علیه السلام ) می فرمایند: " اولُ عباده الله ، معرفه الله "؛" آغاز بندگی خدا ، شناخت خداست ".ما باید بدانیم در این ضیافت چه می خواهیم و میزبان از ما چه می خواهد ، این اله ومعبود کیست و ما چه رابطه ای با او داریم ؛والا چیزی نصیب انسان نمی شود .به ما توصیه شده که شما  هیچ گاه توجه تان را از معشوق ، محبوب و از اله تان  بر ندارید . دائم یاد کنید  و بیشتر روی این موضوع تمرکز کنید که "من باید به اینجا برسم ،معشوق من اینجاست" . یکی از رمز های بزرگ برای  شدن ، تاثیر پذیری قلب از اذکار و بهره برداری در ماه مبارک ، این است که جهت آیینه ی دل مان با معشوق یکی باشد . یعنی هیچ حجابی بین ما و معشوق مان نباشد .و ما انرژی برای پیدا کردن خدا صرف نکنیم .در غیر این صورت مشخص می شود که ما هیچ مشاهده ای نکرده ایم در حالیکه خداوند از ما مشاهده می خواهد . " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له  " " شهادت می دهیم که معشوقی غیر از خدا  نداریم ".باید شهادت دهیم که او را می بینیم . حضرت علی (ع) می فرمایند :"من خدایی را که نمی بینم عبادت نمی کنم ". قرب الی الله این یک نوع مهارت است که ما به دنبال خدا نگردیم . وقتی مخاطب، خدااست  وقتی مخاطب ائمه اطهار باشد، انسان نباید در جستجوی شنونده حرفها  و یا گوینده ی جواب ها باشد .باید بدانیم تمام دوست داشتن از جانب ایشان است .هر چه می گویید ،می شنوند ،و با بهترین کیفیت پاسخ می دهند . اگر میل و هوسی به خدا و ائمه در وجود ما شکل می گیرد ،اتفاقی نیست . این میل و هوس در وجود انسان ریشه دارند . ومنشأ این تمایلات خود ایشان هستند که میل ما را به سوی خودشان سوق می دهند . حال باید ببینیم خدا و ائمه چه قدر به ما نزدیک هستند ، که این چنین به ما القاء می کنند . فاصله تا معشوق ابدی در رابطه با خداوند متعال و ائمه اطهار اگر فاصله ی خودمان را بسنجیم ،متوجه می شویم خیلی دور هستیم . ولی زمانی که قرب او را با خودمان  می سنجیم ، او را خیلی نزدیک می یابیم ؛ لذا می توانیم با او نجوا کنیم .اگر در ارتباطات ، شهود باشد ، ذهن به اطراف ،منحرف نمی شود چراکه لازم نیست به دنبال مخاطب بگردد. حضرت موسی از خدا سوال می کند : " تو نزدیکی با من که من با تو نجوا کنم یا دوری که ندات کنم " خدا جواب می دهد " انا جلیس من ذکرنی ""من همنشین کسی هستم که یادم کند ". همنشین اصطلاح و تشبیه و استعاره  نیست ،همنشین یک امر حقیقی است ؛یعنی من کنار تو هستم . در قرآن توضیح می دهد که : " نحن اقرب الیه من حبل الورید ""ما از رگ گردن هم به شما نزدیک تریم "." ان الله یحول من القلب و المرء""خدا بین انسان و دلش فاصله می اندازد "؛یعنی خدا از خودت هم به خودت نزدیک تر است .  ان الله علی کل شیء محیط " " خدا بر هر چیزی احاطه دارد " رابطه ی خدا با مخلوقات خداوند تبارک و تعالی بی نهایت  است و با هیچ چیز رابطه ی تولیدی ندارد . "لم یلد ولم یولد "."اینما تولوا فثم وجه الله""هر جا رو کنید چهره ی خداست .چون خداوند اساسا با اشیایی که مخلوقش هستند رابطه ی تولیدی (لم یلد )ندارد ،اگرکسی بین شیء و خدا فاصله  ای ببینید ، مشرک است .چون این فرد قائل به سه وجود است ،خدا ، شیء و فاصله .خدا با هیچ شیء از اشیاء عالم فاصله زمانی و مکانی ندارد . حضور خداوند در همه جا یکسان است . احاطه ی خداوند بر مخلوقات شما هیچ شیء را نمی یابید ، که خدا بر آن احاطه نداشته باشد  .احاطه ی خدا احاطه ی قیومی است .یعنی آن شیءقائم به خداست . احاطه قیومی خدا،مثل حضور شما درتمام  ذرات وجود تفکرتان ،در تمام تصورات ذهنی تان ، است . انسان  هیچ فاصله ی مکانی و زمانی، تا صورت ذهنی اش ندارد و برتمام تصویر ذهنی اش هم احاطه دارد . وتمام این تصورات قائم به انسان است . به محض اینکه انسان اراده و توجه اش  را قطع کند ؛همه چیز از بین می رود .ارتباط انسان هم با خدا همین طور است، ما قائم به خداوند هستیم ."انتم الفقراء الی الله "" همه ی شما در ذات تان به خدا محتاج هستید".چون خدا در همه وجود شما است . امور مجرد و رابطه ی ظرف و مظروف مادی حضرت علی (علیه السلام )می فرمایند: خدا داخل همه اشیاء است نه مخلوط با آنها  و خارج از اشیاء است  ، اما نه اینکه فاصله ای بین شان باشد" . خدا در همه سلول ها و اتم هااست بدون اینکه داخل آنها باشد . چون داخل و بیرون از چیزی بودن برای ظرف و مظروف مادی  است . مثل این که ما داخل خانه ایم ، عده ای بیرون از خانه هستند ؛ این ظرف و مظروف مادی است .اما یک شیء که مجرد است با هیچ چیز رابطه ی ظرف و مظروفی ندارد .  و خدا خارج از همه ی اشیاء است بدون هیچ فاصله ای . مثل این است که انسان نمی تواند خودش را از تصویر ذهنی اش جدا بداند. تصویر ذهنی انسان ، خود انسان است . اگر ما بین خدا و اشیاء ، فاصله قائل شویم ، باید به سه وجود قائل باشیم ؛ این درحالی است که یک وجود است با  تجلیات خودش . مثال قوی تر ،رابطه نفس با بدن انسان  است.  روح انسان در بدنش نیست .اگر قسمت هایی از بدنش را از دست بدهد از "من "انسانی اش چیزی کم نمی شود . نفس با بدن رابطه ی ظرف و مظروفی ندارد. در عین حالی  که نفس با شما هست  حتی زمانی که خواب هستید یا بیهوش هستید نفس با شما است و شما را تدبیر می کند ، در بدن شما نیست وبیرون از بدن شما هم نیست . با اینکه بدن از نفس دور است ولی نفس به بدن نزدیک است و در حال اداره ی بدن است . چون ما عادت کرده ایم به ماده و ظروف  و مظروف مادی  ،تصورمان این است که نفس باید یا داخل باشد یا خارج از بدن . وقتی امری مجرد از ماده  است ، ماده وزمان و مکان ندارد، با اشیاء رابطه ی ظرف و مظروف برقرار نمی کند . کلمات " کجا" " زمان " و " مکان " در مورد حق تعالی اشتباه است . خدا به این شکل به ما نزدیک است .رابطه ی خدا با ما مثل رابطه ی نفس شما با بدن تان است .نفس شما نه بیرون است نه داخل بدن در حالی که در تک تک سلول هایتان هست . خدا با ما رابطه ی مادی ندارد . مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1253
زمان انتشار: 22 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۳)- فراز نوزدهم

سومین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۳)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۳)- فراز نوزدهم

تمام موجودات به گونه ای خلق شده اند که نیازمند مقارنت (همراهی) با سایر مخلوقات می باشند. هیچ موجودی به تنهایی و بدون تبعیت از دو پدیده مقارنت و تضاد، هرگز نمی تواند مراتب کمال را طی نموده و به نعمت حقیقی دست یابد. هیچ اتفاق مبارک و رشد دهنده ای بدون این دو پدیده، برای هیچ انسانی رخ نخواهد داد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه دوم «شرح خطبه امام رضاع (۳)»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: فراز نوزدهم؛ بتشیعره المشاعر، عُرف أن لا مشعر له و بتجهیره الجواهر عُرَف ان لا جوهر له، و بمضادّته بین الاشیاء عُرف أن لا ضدّ له، و بمازته بین الامور أن لاقرین له. به برافروختن احساس ها، شناخته می شود که وی را احساسی نیست. و به آشکار ساختن جوهرها فهمیده می شود که او را جوهری نیست، و با تضاد افکندن بین چیزها، دانسته می شود که او ضدی ندارد و با همجوار ساختن بین کارها دانسته می شود که او قرینی ندارد. قانون کلی: کسی که خودش مشمول یک قاعده باشد، نمی تواند خالق آن باشد. توضیح فراز نوزدهم در ارتباط با قانون بالا: 1-    خداوندی که در میان مخلوقاتش احساس ایجاد می کند، قطعاً خود درگیر احساسات و مشمولِ آن نیست که توانسته آن را در سایر مخلوقات خلق نماید. 2-    تفکیک اشیاء از یکدیگر نشانه ی آن است که هر کدام جوهر و طبیعت مخصوص به خود را داشته توسط همین جوهر خاص شناخته شده و از دیگر مخلوقات متمایز می شوند. این خصوصیت ویژه ی مخلوقات محدود و مرکب است. خلق مخلوقات با جوهره ی خاص، نشان می دهد که خالق آنها از داشتن جوهره و طبیعت مخصوص مبرّاست. 3-    خداوندی که در میان مخلوقات خویش تضاد و مقارنت را خلق می کند، قطعاً خود درگیر مسئله تضاد نبوده و ضدی ندارد. و همچنین هیچ قرینی نداشته و نخواهد داشت، چرا که توانسته مراتب تضاد و مقارنت را خلق نماید. تضاد و مقارنت نیز مخصوص مخلوقاتیست که محدود و قابل تعریف می باشند و می توان آنها را با چیزی مقایسه کرده و یا در کنار چیزی قرار داد. تمام موجودات به گونه ای خلق شده اند که نیازمند مقارنت (همراهی) با سایر مخلوقات می باشند. هیچ موجودی به تنهایی و بدون تبعیت از دو پدیده مقارنت و تضاد، هرگز نمی تواند مراتب کمال را طی نموده و به نعمت حقیقی دست یابد. هیچ اتفاق مبارک و رشد دهنده ای بدون این دو پدیده، برای هیچ انسانی رخ نخواهد داد. به عنوان مثال برای تبدیل شدن کربن به الماس در طبیعت، تحمل تقارن و تضادهای بسیاری لازم است. رسیدن به مقام انسان کامل نیز، بدون قرار گرفتن در کنار ملایمات و ناملایمات، نعمت ها و کمبودها و ... هرگز امکان پذیر نمی باشد. و این همان ضعف و محدودیت مخلوقات است که برای زیستن به سایرین وابسته اند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1251
زمان انتشار: 20 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (3)- فراز شانزدهم تا هجدهم

سومین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (3)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (3)- فراز شانزدهم تا هجدهم

در کسبِ تمام رشته های علمی و غیرعلمی، اصالت و ارزش یک علم آموز، به استادی است که در خدمت او شاگردی می کند. هرچقدر این استاد از مهارت بالاتری برخوردار باشد، به یقین می تواند شاگردان بهتر و اصیل تری تربیت نماید. کسب علوم الهی و رسیدن به بینش صحیح و معرفت عمیق نیز از این قاعده ی کلی مستثنی نیست. «الله» به عنوان کمال مطلق بی نهایت والاترین مربی (ربّ) انسان هایی است که با دستان خویش و علم مطلقش خلق نموده است. آیا برای کسب اسماء خداوند و رسیدن به مهارتِ عمیق ذاتی در این اسماء استادی بالاتر از صاحب این اسماء هست که بتوان به او پناه برد؟ به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه اول «شرح خطبه امام رضاع (3)»، استاد محمد شجاعی به شروع بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: عوامل تأثیرگذار بر رفتار انسان در مباحث گذشته آموختیم که تمام آنچه که به عنوان رفتار از ما صادر می شود، مبتنی بر ورودی هایی است که در سالهای عمرمان کسب کردیم و امروز باطن ما را ساخته اند. باطن پاک، ظهورات صحیح و باطن ناسالم، ظهورات نادرست دارد. اما نکته ی مهم تر آن است که همین ظهوراتِ صادر شده از سوی ما، دوباره به باطن ما بازگشته و به آن شکل می دهد. بنابراین می توان این رابطه را اینگونه بیان نمود که؛ «ورودی های انسان، باطن او را می سازند، باطن او، نوع خروجی هایش (رفتارهایش) را تعیین می کند، و همین رفتارها و ظهورات دوباره به باطن بازگشته و بر آن تأثیر می گذارند. به همین علت است که دو عاملِ اساسیِ رستگاری انسانها، «علم» و «عمل صالح» در کنار هم می باشند.   انواع نعمت های خداوند نعمات خداوند شامل دو دسته می باشند: نعمات مقدماتی و نعمت های حقیقی. برای درک جمله ی بالا به مثال زیر توجه کنید: مثال اول: هدف پدر و مادری که با زحمات بسیار، تمام مقدماتِ تحصیل را برای فرزند خویش مهیا می سازند، آن است که او بتواند علومِ مختلف را کسب نموده و در این امر موفق باشد. با یک نگاه می توان دریافت که تمام آنچه به عنوان شرایط تحصیل برای این فرزند مهیا شده، از قبیل مدرسه ی خوب و معلمان با تجربه، ابزار آلات تحصیلی و ... جزء نعمت های مقدماتی هستند که فرزندِ این والدین را به سمت کسب علم که همان نعمت حقیقی است، سوق می دهند. بنابراین آنچه که والدین و معلمان را به رضایت می رساند. موفقیت فرزند در کسب علم است که در غیرِ اینصورت، تمام زحماتِ دیگران بی ارزش خواهند بود. مثال دوم: باغداری که انواع مراقبت ها را برای رسیدن به محصولات عالی بکار برده است، با دیدن صحنه ای از باغ خویش که هیچ حاصلی نداشته، تمام زحمات و سرمایه گذاری هایش را از دست رفته می بیند!!! پس طبق دو مثال بالا در می یابیم که نعمت های مقدماتی در صورتی ارزشمند و صاحب اعتبارند که بتوانند هدف اصلی با همان نعمت حقیقی را تولید نمایند. در غیر اینصورت به خودی خود فاقد ارزش می باشند.   نعمت های حقیقی و مقدماتی از دیدگاه خداوند در تشریفات عظیمی که خداوند برای نزول انسان به دنیا ترتیب داده است نیز، وضع به همین منوال است. تمام آنچه که خداوند تنها برای یک انسان خلق نموده تا به دنیا بیاید و مدتی عمر نموده و به ملکوت بازگردد، نعمت های مقدماتی به شمار می روند. و آنچه که به تمام این نعمت های مقدماتی ارزش و اعتبار می بخشد، میزان شباهتی است که انسان در پایان مسیر به خالقش یافته است، یعنی آن سطحی از کمالِ خداوند که انسان توانسته آن را تحصیل نماید. شباهت به خداوند و یا تخلق به اسماء او به این معناست که انسان بتواند اسمی را در باطن خویش وارد نموده و تثبیت کند، یعنی آن اسم از وجود او ظهور کرده و در واقع جزء دارایی های او گردد. تمام عبادات (نماز، روزه، حج، خمس، و...) و تمام اعمال صالح، تنها مقدمه ای برای رسیدن انسان به مقام با شکوه انسانیت می باشد. نزول انسان به زمین از آن جهت ارزشمند می باشد که انسان بتواند در پیچ و خم مسائل و گرفتاری های زندگی و یا حتی از لابه لای نعمت ها و لحظه های آرام و شاد، اسماء خداوند را دریافت نموده و آن را در باطن خویش تثبیت نماید. به اسامی زیر دقت کنید؛ مهندس، نقاش، نجار، پزشک، کفاش و ... این واژه ها به انسان هایی اطلاق می شود که در رشته ای خاص، تلاش نموده؛ زحمت های بسیاری را متحمل شده و صاحب مهارت های خاصی شده اند تا هر یک از اسامی بالا به آنها منسوب گردد. بنابراین تمام جریانِ زندگی، اساساً یک بهانه (نعمت مقدماتی) است برای آنکه ما بتوانیم حداقل تعدادی از اسامیِ خداوند را کسب نموده و در آنها به مهارت برسیم، یعنی آن اسماء جزء ذاتِ ما شوند. به طوریکه بعد از گذشت مدت زمانی، بتوان گفت؛ فلان شخص کریم است، غفور است، جواد است و ... همانطور که بعد از طی دوره هایی می توانیم ادعا کنیم که فلان شخص نقاش است، مهندس است، خیاط است و ...   الله، برترین استاد آموزش جهان بینی صحیح انسان ها براساس بینش و بصیرت شان نسبت به جهان هستی (جهان بینی) و دریافتی که از نظام عالم دارند، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکارشان را تنظیم می کنند. بنابراین هر نگاه نادرست به جهان، قطعاً چهار مرحله ی ذکر شده را دچار اشتباه می کند. منظور از نگاه درست، همان معرفت عمیق و صحیحی است که ما موظفیم برای انسان زیستن به آن دست پیدا کنیم، چرا که بدون یک جهان بینی صحیح، تمام نعمت های مقدماتی پیرامون ما، ارزشی نخواهند داشت. در کسبِ تمام رشته های علمی و غیرعلمی، اصالت و ارزش یک علم آموز، به استادی است که در خدمت او شاگردی می کند. هرچقدر این استاد از مهارت بالاتری برخوردار باشد، به یقین می تواند شاگردان بهتر و اصیل تری تربیت نماید. کسب علوم الهی و رسیدن به بینش صحیح و معرفت عمیق نیز از این قاعده ی کلی مستثنی نیست. «الله» به عنوان کمال مطلق بی نهایت والاترین مربی (ربّ) انسان هایی است که با دستان خویش و علم مطلقش خلق نموده است. آیا برای کسب اسماء خداوند و رسیدن به مهارتِ عمیق ذاتی در این اسماء استادی بالاتر از صاحب این اسماء هست که بتوان به او پناه برد؟   عمر کوتاه دنیا، فرصتی طلایی برای رسیدن به نعمت حقیقی همانگونه که رحم مادر برای جنین، قابلیت کسب اندام های گوناگون را دارد، رحم دنیا نیز برای انسان ها، قابلیت کسب کمالات انسانی را داراست. اما انسانی که در این دنیا از سعی و تلاش برای تشبه به پروردگارش و رسیدن به اوج قله های انسانی سرباز زده است، در واقع دورانی طلایی و قابل استفاده را از دست داده است و ناچاراً باید به محض ورود به برزخ، مسیرهای بسیار طولانی تر و پر زحمت تر را طی نماید. و چه بسا با به همراه بردن نواقص و عیوبِ اخلاقی و روحی، گرفتارِ درمانهای برزخی توسط آتش دوزخ شود.   چراغ های راهنمایی در مسیر بازگشت خداوند حکیم، برای هدایت صحیح و سریع ما در مسیر بازگشت به سوی الله (قوس صعود)، در روی زمین، چراغ های راهنمایی قرار داده است. ما جز به مدد آنها، هرگز نمی توانیم راه رسیدن به کمال را به سلامت طی کنیم. راهنمایان ما انسانهایی هستند که تجلی کاملِ خداوند بر روی زمین می باشند؛ تجلی کاملِ علم او، تجلی کامل هدایتگری او، تجلی کامل قدرت او، تجلی کامل حلم او و ... فقط در قالب یک انسان. فقط و فقط ارتباط با این نمایندگانِ آسمانی در روی زمین است که می تواند انسان را به سوی الله و تشبّه به او رهنمون شده و از انحرافات این جاده دور نگه دارد. نکته ی مهم آن است که فراموش نکنیم؛ تنها وجودِ صاحب ذات، خداوند است و بقیه ی مخلوقات، از او وجود گرفته اند و به خودی خود ذاتی ندارند. اینکه می گوییم معصومین، مَثَلِ اعلای خداوند می باشند؛ منظور مَثَلِ ظهوری پروردگار است، نه ذاتی. به این معنا که خداوند بصورت کامل و با تمام اسماء خویش در معصومین تجلی نموده است. پس معصومین به خودی خود، هیچ ذاتی ندارند و تنها ظهوری تام از پروردگارشان می باشند که به محض اراده ی خداوند، تمامِ این ظهورات از آنها سلب خواهد شد. معصومین با نظر و عنایت خداوند و انتساب به او، صاحبِ مقامات عالی می باشند و بدون انتساب و ظهور، هرگز معصومیت و چنین توانایی هایی نخواهند داشت. بنابراین بسیار واضح و روشن است که مدد خواستن از معصومین و توسل به ایشان، هرگز به معنای شریک قرار دادن برای خدا نبوده و در واقع اثباتِ توحید می باشد. در زیارت رجبیه می خوانیم؛ لا فرق بینک و بینهم، الاّ انّهم عبادک. هیچ فرقی بین تو و اهل بیت نیست مگر آنکه آنها بندگان تو (مخلوقات و صنائع تو) هستند.   منابعِ سوالات آخرتی ما برای کسبِ تمام آنچه که در آخرت به آن نیازمندیم، باید سعی خود را معطوف دو هدف زیر نماییم؛ 1-    تشابه به خداوند در علم 2-    تشابه به خداوند در عمل هیچ راهی وجود ندارد جز آنکه برای تشبه به خدا در این دو بخش، تنها او را به عنوان یک مربی کار آزموده پذیرفته و اطلاعات و قوانین مربوط را از او دریافت نماییم. این ربّ عظیم، تمام فرمول های کلی و جزئیِ لازم را به دو وسیله در اختیار ما قرار داده است: انّی تارکٌ فیکم الثّقلین؛ کتاب الله و عترتی ... (رسول اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم») 1-    کتاب خداوند 2-    خاندان پیامبر که راهنمایان معصوم و تجلیات کامل خداوند در زمینند. کسی سریعتر و بیشتر در مسیر تشبه به خداوند پیشرفت خواهد کرد که مقاومتش در برابر اجرایِ قوانینِ این مسیر تشبه به خداوند پیشرفت خواهد کرد که مقاومتش در برابر اجرایِ قوانینِ این مسیر کمتر بوده و بدون توجه به قالب های زمینی، بی چون و چرا تبعیت و حرکت نماید. فراموش نکنیم که جنسِ حقیقی ما روح الله است (نفخت فیه من روحی) و قالب هایی که برای تک تک ما در زمین طراحی شده (جنسیت ها، شغل ها، موقعیت های اجتماعی، انواع پوشش ها و ...) همه و همه ابزارهایی هستند که باید در جهتِ حرکت ما، به سوی مقصدِ اصلی یاریمان کنند، در غیر اینصورت تنها به عنوان موانع رشد ما محسوب شده و جز جهنم ارمغانی برایمان نخواهد داشت. شکستن قالب ها به معنای نگاه صحیح به قالب به عنوان یک نعمت مقدماتی رساننده راه برایِ شبیه شدن است. مراقب باشیم تا انتخاب ها و ارتباطاتمان را براساس قالب های زمینی مان تنظیم نکنیم، بلکه تنها و تنها الله محوری (یعنی تشبه به خدا در علم و عمل) منشأ هر انتخابی برای ما باشد، که تنها این نگاه، زمینه ی اوج و عروج ما خواهد بود. حال با توجه به اینکه منابع سؤالات آخرتی ما در نزد قرآن و معصومین است، ما باید در دو بخش زیر فعالیت نموده تا در علم و عمل آماده ی پاسخ به این سؤالات شویم: 1-    کار علمی و تحقیقاتی برای شناخت بیشتر آنها و افزایش سطح معرفتی مان 2-    عمل کردن به آموخته ها و دروسی که از سیره ی معصومین «علیهم‌السلام» می گیریم. افزایش سطح معرفتی، قطعاً انسان را با نظام حقیقیِ عالم هماهنگ نموده، از قالب هایش بیرون آورده و به سمتِ کسب نعمت حقیقی (تشبه به پروردگار) سوق می دهد.   قالب های مقدس گفتیم که انواع عبادت ها نیز، یک نعمت مقدماتی برای رسیدن انسان به مقصد محسوب می شوند. عبادات نیز مانند تمام قالب های دیگر، هم می توانند انسان را به سمت پاکی و نور هدایت کنند و هم می توانند به نوعی از موانع رشد به حساب آیند. اگر تداومِ عبادت ها و توفیق مداوم در آنها، انسان را به غرور کشانده و به خودبینی (عُجب) برسانند. قطعاً دیگر نورانیتی با خود به همراه ندارند. اولین قدم در مسیر حرکت به سوی خداوند ترک گناه است. ترک گناه نیمی از مسیر بازگشتِ ما را شامل می شود که رشدِ بسیار فزاینده ای به انسان داده و نورانیت و قدرت را در باطن او تولید می کند. اما آیا ظرفیتِ پذیرش این نور و قدرت در انسان وجود دارد؟ به محض ترک گناه داستان کشفیات، الهامات، رؤیاهای زیبا و صادق و ... آغاز می شود، که در واقع خودِ این جریانات قالبِ جدیدی برای این انسان به شمار می آیند. انسان زیرک کسی است که گرفتار این قالب ها نشده و در میدان مبارزه ی عظیم تری که از این پس برایش مهیا می شود؛ پیروز میدان باشد. میدانِ مبارزه با حملاتِ از سمت راست شیطان که عُجب، بالاترین آنهاست. کاملاً مراقب باشیم که فراموشمان نشود؛ نورانیت ما تنها از خداست. و هر چه بیشتر به سوی او پیش می رویم، نوری که از او می گیریم، بیشتر خواهد بود. پس ما چیزی از خودمان نداریم که سبب غرور و ادعایمان گردد. به فرض اگر به کمالی هم دست یافتیم، اصلِ کمال از اوست، که فقط آیینه ی تطهیر شده ی وجود ما، آنرا به نمایش گذاشته است. عُجب می تواند این آیینه را دوباره تیره و کِدِر گردانیده و تجلیِ کمالات پروردگار را از آیینه ی باطن ما حذف نماید. ترک گناه، اصلی ترین و اولین وظیفه ی ما برای طهارتِ باطن است که قرار است که نورِ پروردگارش را جذب نموده و منعکس نماید. مراقب باشیم ترس از عُجب ما را از عبادات و کسب معرفت باز ندارد. با توکل به خداوند و نگاهی که همواره به دستانِ اوست و دستانی که همه ی کمالات را از او می گیرد، و افکاری که هیچ کمالی را به خود نسبت نمی دهد، به آسانی می توان با عُجب، مبارزه نمود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1212
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| |
دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

قلب، جلسه 13، 89/02/18

دو راه رهایی از کوچک ماندن نفس

ما برای شاد شدن و لذت بردن در دنیا و آخرت و برای بزرگ کردن نفس‌مان، دو راه داریم: راه اول این است که باید عوامل فشاردهنده روح و تنگ کننده نفس را بشناسیم و از آنها پرهیز کنیم. راه دیگر این است که باید مصرف کننده نباشیم و دست از گدایی برداریم. زیرا تا وقتی که گدای عاطفه دیگران هستیم، گرفتار خواهیم بود.

بنابر این، باید به جای اینکه ببینیم دیگران چقدر به ما محبت می‌کنند و چقدر ما را تحویل می‌گیرند، خودمان به تولید محبت بپردازیم. برای تولید شادی، محبت و عاطفه نباید بخیل باشیم. این شأن ما و شأن خیلفه خدا و مظهر خدا نیست که روی زمین از کسی گدایی بکند. خدا ما را ثروتمند، آزاد، قدرتمند و بزرگ آفریده و ما از نظر عاطفی به هیچ کس و به هیچ انسانی احتیاج نداریم. ما خود می‌توانیم انسان های زیادی را از محبت مان سیراب کنیم. آیا در محیط هایی زندگی کنیم که فقر فطری در آن حاکم است یا ثروت فطری؟ ما باید سعی کنیم در محیط­ هایی زندگی کنیم که دارای فقر فطری نباشد؛ بلکه محیط­ هایی باشد که ثروت فطری و انسانی در آن زیاد است. در محیط هایی که در آنها فقر فطری و انسانی حاکم است، آدمها به جان هم می‌پرند و مدام از هم ایراد می‌گیرند. هیچ کس حاضر نیست، زیر بار مسئولیت خودش برود. هر کس می‌خواهد دیگری را متهم کند. هر کس می‌خواهد دیگران برای او باشند، اما خودش برای دیگران نباشد. به مفت­ خوری به استثمار دیگران عادت می‌کنند. اگر در کشور قحطی شود و غذا همه جا کم شده و سهمیه ­بندی می‌شود. وقتی که سهمیه ­بندی شد، با اینکه زن و شوهر و پدر و فرزند و پدر و مادر و بچه ­ها همدیگر را دوست دارند، اما همه باید مراقب باشند که کسی از سهم خودش بیشتر استفاده نکند. همه مراقب سهمیه خودشان هستند. با اینکه عاشق هم هستند، اما سهمیه­ بندی می‌کنند. چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم؟ ما چرا گدای عاطفه دیگران می‌شویم و نمی‌توانیم راحت همدیگر را شاد کنیم و مهر بورزیم؟ چرا کینه زودتر دل ما را می‌گیرد؟ چرا دلخوری، عصبانیت و رنجش، زودتر از آرامش، شادی و رضایت سراغ ما می‌آید؟ چرا غیبت کردن، زودتر از گفتن حرف های قشنگ سراغ ما می‌آید؟ چرا موارد سوءظن، بیشتر از حسن ­ظن است؟ برای اینکه غذای معنوی و انسانی کم است و ما در محیط ­های فقیرانه داریم زندگی می‌کنیم. محیط­ های ما ممکن است از نظر تولید ثروت مادی، پول و کلاً از نظر طبیعی محیط­ های ثروتمندی باشد، اما از نظر فطری و انسانی ثروتمند نیست. برای همین راحت به جان هم می افتیم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن سَئَلَ الله التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه= کسی که از خدا موفقیت را می‌خواهد، اما حاضر نیست سخت ­کوشی کند، خودش را مسخره کرده است.» امام کلمه اجتهاد یعنی سخت کوشی را به کار می‌برد. کوشش، سعی و تلاش کافی نیست، سخت کوشی مهم است. ما می‌خواهیم گدای عاطفه دیگران نباشیم؛ اما حاضر نیستیم زحمت تولید عاطفه و محبت را به خود ‌بدهیم و در این زمینه سخت کوشی نداریم و این درست نیست. باید زحمت تولید مهر و عاطفه را تحمل کنیم تا به گدایی و گرسنگی در جنبه های عاطفی نیفتیم. برای تولید عاطفه چه کنیم؟ برای تولید عاطفه ابتدا باید قاعده ی «هو انت= او تو است» را رعایت کنیم و سپس دیگران را از نگاه خدا ببینیم. قاعده اول: «هو انت») برای اینکه توانمان در تولید عاطفه و محبت بالا برود، باید یاد بگیریم که چطور به همدیگر نگاه کنیم. یک نگاه این است که حضرت می‌فرماید: وقتی با یک انسان که خواهر مسلمان و یا برادر مسلمانت است روبه ­رو می‌شوی، بدانی که او خود تو است[1]و فقط بدن هایتان از هم جدا است. یعنی حقیقت شما یک نفر است. همه آدمها خود تو هستی. این قاعده خیلی مهم است. باید برسیم به اینجا که بگوییم: ما هیچ آدم غریبه ­ای روی کره زمین ندارم. خداوند ما را از یک روح واحد خلق کرده است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ». یک روح واحد به بدن های مختلف تعلق گرفته و همه آدمها خود من هستم. اگر این قاعده را یاد بگیرم، دیگر سر کسی کلاه نمی‌گذاریم و کسی را دور نمی‌زنیم. به کسی دروغ نمی‌گویم و ... . قرآن در سوره اسراء می‌فرماید:«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها= اگر نیکی بکنید، به خودتان نیکی کرده اید و اگر بدی بکنید به خودتان کرده اید.» اما وقتی یک نفر را غریبه می‌بینی و از خود دور می‌کنی، تو خودت را دور کرده‌ای. وقتی از همسرت، فرزندت، پدر و مادرت کم می‌گذاری، فکر می‌کنی خیلی زرنگی، در حالی که همان موقع هم داری سر خودت کلاه می‌گذاری. آدمی که عاشق خودش نیست، نباید توقع داشته باشد دیگران عاشقش باشند. کسی که خودش یکسره برای خودش زیر سؤال است، چگونه انتظار محبت دیگران را دارد؟ در حمله از عقب گفتیم، شیطان یکسره آدم را زیر سؤال می‌برد و یکسره آدم را لجن ­مال می‌کند. یکسره به آدم می‌گوید: نمی‌توانی، تو بدبخت هستی، تو بی­ عرضه هستی، تو ضعیف هستی، چه توقعی داری که دیگران احترام تو را داشته باشند. چرا گدای دیگران باشیم؟ خودت عاشق خودت باش کافی است. قاعده دوم: دیگران را از منظر خدا نگاه کنیم) راه دیگر که بالاتر از قاعده «هو انت» است، این است که به همه موجودات، اعم از انسان و حیوان و گیاه و حتی جمادات احترام بگذاریم. خداوند می‌فرماید: «او، من هستم.» یعنی طرف مقابل تو، الله است. برای همین حضرت فرمود: هر کس به بنده خدا به برادر مسلمان و خواهر مسلمانش احترام بگذارد و اکرامش بکند، خدا را اکرام کرده است. سپس حضرت یک سؤال قشنگ می‌پرسد: به نظر شما اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با این آدم چه کار می‌کند؟ خدا هم او را اکرام می کند. خدا می‌گوید: به مخلوقات من احترام بگذار. اگر به مخلوقات من احترام بگذاری، به من احترام گذاشته ای. پس اگر فرزندت را ببوسی، انگار من را بوسیده ای. فرزندت را نوازش کنی، من را نوازش کرده ای. به همسرت بخندی، به من خندیده ای. حتی اگر به یک درخت یا حیوان محبتی کنی، به من محبت کرده ای. پیغمبر به اشیاء اطرافش، حتی به لباسش هم احترام می‌گذاشت و برای هر یک اسمی می گذاشت. اینها همه شعور دارند و درک می کنند. چون ما اصلاً موجود بی شعور در عالم نداریم. سنگ ها می‌فهمند. دیوار می‌فهمد. لباست شعور دارد. اینها باشعور خودشان خدا را تسبیح می کنند. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ=تسبیح می کنند خدا را هر چه که در آسمان و زمین است». یا می فرماید:« إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ= هیچ چیزی وجود ندارد، مگر این که خدا را تسبیح می کند. اما شما تسبیح آنها را درک نمی کنید». پس نگذار این لباس زیاد کثیف شود، چون آن هم تسبیح می‌گوید. به دندانهایت، موهایت و.... احترام بگذار: «مَنِ اتَّخَذَ شَعراً فَالیُکرِمهُ= هر کس مو می‌گذارد، پس به مویش احترام بگذارد.» این موضوع را در کتاب «دُرّ و صدف» توضیح داده ام. پس با حرمت با همه چیز رفتار کن. زیرا همه چیز شعور دارد و اینها تو را می‌بینند و همه تو را می‌فهمند. این زمینی که روی آن پا می‌گذاری، شعور دارد و «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها= روزی اخبار خود را بیان می کند». یعنی زمین شعور دارد و تو روی زمین هر کاری بکنی، می‌فهمد. مسجد شعور دارد. برای همین است که دستور داده اند که وقتی وارد هر مسجدی شدی، نماز تهیت بخوان. وقتی مسجد را ترک بکنی، با تو قهر می‌کند. قرآن شعور دارد، وقتی آن را نمی‌خوانی و فقط در خانه می‌گذاری و به آن بی­ محلی می‌کنی، روز قیامت می‌گوید خدایا! من در خانه این بودم و این اصلاً به من محل نگذاشت و رفت رمان خواند، فیلم های کثیف دید، روزنامه و مجله خواند، اما اصلاً به من نگاه نکرد و به من بی­ محلی کرد. دعای قرآن هم مستجاب است. وقتی دعا کند که خدایا این بنده­ ات را ضایع کن، همانطور که من را ضایع کرد، دعایش اجابت می شود. نمونه ی دیگری از شعور جمادات کسانی که فیزیک و شیمی کار می‌کنند و در زیر میکروسکوپ موجودات را به طور زنده می بینند این موجودات همه درک دارند. در بحث اسماءالله آثار لفظی اسماءالحسنی بر اشیاء را توضیح داده ام. مثلاً کاسه های استیلی که در آن یس و چهار قل نوشته شده، شما آب را که در آن می‌ریزید، مولکول های آب شکل زیبایی می‌گیرند. اما اگر به آب فحش بدهید یا آن را در یک ظرف کثیف بریزید، یا اسم شیطان را روی آن بگویید، می‌بینید مولکول ها چه شکلی می‌شوند. پس همه موجودات شعور دارند و ما اصلاً موجود مرده و نفهم نداریم. ما باید یاد بگیریم که همه چیز را مظهر خدا و نشانه خدا ببینیم و احترام بگذاریم. اگر خدا معشوقت است و اگر می‌گویی خدا اله من است، پس هر چیزی که هست، همه عزیز هستند. همسرت را خدا به تو داده و امانت خداست. فرزندت را خدا به تو داده و امانت خداست. اصلاً شما از ناحیه خدا نگاه بکنید. خوش­ترین خبری که تا به حال در عمرمان به ما داده اند، این بوده: «اِنّا لله= ما مال خداییم.» خدا می‌گوید تو مال من بودی. شوهرداریت، زحمات بچه ­داریت همه را من می خرم. زحمات زن ­داری و بچه ­داری ات را من می‌خرم. برای چی خودت را کوچک کردی که از دیگران توقع داشتی؟ ای بیچاره! چرا رفتی و خودت را با یک آدم مقایسه کردی. ما نباید به کمتر از خدا خودمان را بفروشیم. حتی به بهشت هم حق نداریم خودمان را بفروشیم. ما خیلی بزرگ هستیم و نباید خود را کوچک ببینیم. نباید سر چیزهای کوچک دعوا کنیم. نباید حسادت داشته باشیم و بگوییم: چرا به فلانی نگاه کردی؟ چرا مادرت را بوسیدی؟ چرا به خواهرت محبت کردی؟ چرا به برادرت محبت کردی؟ چرا به خواهرم بیشتر از من محبت کردی؟ اصلاً حسادت در محبت، مال گداها و بدبخت هاست. تو خودت ثروتمند باش و بیشتر از همه، تو به برادرت و پدرت محبت کن. آیا منتظر هستی آنها محبت کنند؟ این که گدایی و کوچکی است. مدام دعوا سر دنیاست. همه به خاطر گدایی دعوا می‌کنیم. اما آدم ثروتمند اصلاً گدای کسی نیست. هر کس مؤمنی را شاد کند، انگار پیامبر ص را شاد کرده است در حدیث داریم:«مَن اَدخَلَ عَلی مُؤمِنٍ فَرَحاً فَقَد اَدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا [2]= هر کس یک مؤمن را احترام بگذارد و شادش بکند، من رسول الله را شاد کرده است». قربان خدا بروم که از پیغمبر بهتر و مهربانتر است. خدا به موسی گفت: ای موسی! وقتی که من مریض بودم، چرا به عیادتم نیامدی؟ موسی گفت: خدایا چه موقع مریض بودی؟! گفت: فلان کس مریض بود. چرا تو عیادتش نرفتی؟ وقتی که او مریض بود، انگار من مریض بودم. قربان خدا بروم که با ما شاد می‌شود و با ما مریض می‌شود. حالا آیا خدا من را فراموش کرده؟ خدا من را رها کرده؟ خدا می‌گوید: نه! من کنار تمام غصه­ هایت بودم. تو اگر بدبخت و بیچاره شدی، برای این است که من را فراموش کردی. حضرت فرمود: هر کس منِ پیغمبر را شاد کند، حتماً خداوند یک تعهد نسبت به او پیدا می‌کند. پیغمبر فرمود به سادات خوب، به خاطر خدا محبت بکنید و به سادات بد هم به خاطر من محبت بکنید. وقتی که به سادات احترام کردی بگو: ای خدا! من کسی هستم که با همه آلودگیم، پیغمبرت را، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم‌السلام را شاد کردم. چطوری شاد کردی؟ می‌گوید: من به فرزندانشان و به آدمها محبت کردم. بچه فقط نباید سید باشد. همه ما بچه های فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم. پس به همه احترام کنیم. این بهترین روش تولید محبت است. حالا ببین که آیا گدایی محبت بهتر است یا تولید محبت؟ عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.  خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ=و چون كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى كرد»[3] وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. اینها همه به خاطر این است که مزه ی قدرنشناسی خدا را بچشی.  پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند. فطرت گرای حقیقی، «عقده روانی» ندارد چطور می‌شود که در عین حالی که خودم یک عالم غصه دارم، بتوانم دیگران را شاد کنم؟ چطور می شود که وقتی خودم زیر دست زن ­بابا بزرگ شدم، زیر دست ناپدری بزرگ شدم و اصلاً عاطفه مادری و عاطفه پدری را ندیده ام، بتوانم به دیگران عشق و عاطفه و محبت بورزم؟ تنها راهش این است که «فطرت گرا» باشی. آدمهایی را دیده اید که محبت را حتی از فرزندان خودشان دریغ می‌کنند. اینها می گویند: مگر پدرم به من محبت کرده که من به فرزندانم محبت کنم؟ اینها گرفتار «عقده روانی» هستند. اما چیزی به اسم «عقده روانی» مال آدم مسلمان و مؤمن و فطرت­گرا نیست. عقده ­های روانی مال کسانی است که خدا و فطرت گرایی و معنویت را ندارند. مال گداهایی است که خدا را ندارند. مال کسانی است که اصلاً عرضه ندارند از آسمان روزی بخورند. فقط می‌خواهند سرشان را پایین بیندازند و از این لجن­ زار دنیا روزی بخورند. انواع و اقسام عقده ­ها و بیماری های روانی و کتاب هایی که می‌نویسند و در این دانشگاه‌ها و به خورد ما می‌دهند، اینها مال خودشان است. فقط لایق جامعه خودشان است. اینها مال جامعه ما نیست. کسانی که مثل آنها هستند، این کتابها به درد آنها می‌خورد. اما کسانی که از نظر فطری ثروتمند و اشرافی هستند، اصلاً آشغال­ خور نیستند. چرا ما آدمها را اذیت می کنیم؟ چرا اینقدر گدابازی در جامعه ما هست؟ چرا ما جلوی عشق و عاطفه را می‌گیریم؟ ما خیلی بد هستیم که اینقدر بخل می‌ورزیم. باید عرضه به خرج بدهیم و شادی و محبت و عواطف تولید کنیم. دست از این عقده­بازی‌ها برداریم. دست از این کوچک نگاه کردن‌ها و محروم کردن دیگران برداریم. هر کس در حق ما کوتاهی کرده، ما در حق دیگران وسعت ‌بدهیم، این نشانه ی بزرگی و آدمیت است. «مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الله عَهداً جاءَ مِنَ الآمِنینَ یَومَ القیامَۀ [4] = هر کس عهدی را نزد خدا داشته باشد، روز قیامت در زمره آمنین یعنی اهل امن است.» اصلاً خطر اینها را تهدیدشان نمی‌کند و در روز قیامت در امنیت و آرامش محشور می‌شوند. ما چه مکتب و دین زیبایی داریم. چقدر ما را بزرگ کرده اند. چقدر به ما احترام گذاشته اند. چقدر در این دین عشق و آرامش هست. چه خدایی داریم که می‌گوید اگر تو یکی از بندگان مرا شاد بکنی، من نمی‌گذارم این شادی حرام شود و در بهترین وجه، آن را به تو برمی‌گردانم. پی نوشت: [1] . قاعده ی: «هُوَ أنتَ = او خودت هستی». [2] پیامبر (ص) :مَن أدخَلَ على مُؤمِنٍ فَرَحا فَقَدْ أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا ، و مَن أدخَلَ عَلَیَّ فَرَحا فَقَدِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا ، و مَنِ اتَّخَذَ عِندَ اللّه ِ عَهدا جاءَ مِنَ الآمِنِینَ یَومَ القِیامَةِ= هر كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده است و هر كه مرا شاد سازد، از خداوند زنهارى گرفته باشد و هر كه از خدا زنهار گیرد، روز قیامت در امان باشد»(بحار الأنوار : 74/413/27.) [3] سوره حشر/19. [4] رجوع شود به پی نوشت شماره 2. ع ل 357

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1208
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

قلب، جلسه 12، 89/02/04

چرا بعضی ازکسانی که در بخش طبیعی شاد هستند، به پوچی می‌رسند؟

انسان باید بتواند با کانون شادی حقیقی، خودش را شاد نگه دارد و با کانون این گونه شادی ها ارتباط داشته باشد و فقط به شادی‌های طبیعی و بخش حیوانی اکتفا نکند. چون شادی‌های طبیعی در دل خودش غصه تولید می‌کند و با بخش اعظم و اصلی روح ما تناسب ندارند. شادی های طبیعی بعد از یک مدت به خلأ و به بن­ بست می‌رسند و چون مجالس و کانون‌های شادی فطرت­ گرایانه سراغ ندارند، زود مچاله می‌شوند و زود به پوچی و احساس تنهایی و بی­ مصرفی و پیری می‌افتند.

 قبلا گفتیم، بهترین قلب ها آنهایی هستند که گنجایش بیشتری دارند و یکی از مصادیق تنگی دل را آزردگی، زودرنجی، حساسیت، سوءظن و غم و غصه شمردیم. اینها از مصادیق کم ظرفیتی و کوچکی روح انسان است. در نقطه مقابل، گفتیم که انبساط، قدرت، نرنجیدن و داشتن شادی روحی، از مصادیق انبساط روح، گنجایش روح و ظرفیت روح هستند. در مورد شادی گفتیم که ما باید ضمن اینکه اهل شادی باشیم، تولید شادی هم بکنیم و به خصوص در بخش شادی‌های فطری سرمایه ­گذاری زیادی کنیم و با شیوه ­های مختلف تولید شادی، راه نهادینه کردن شادی را بپیماییم. گداصفتی مانع تولید شادی و در نتیجه مانع وسعت قلب می‌شود برای تولید شادی، اگر ما بخواهیم در درون خودمان تولید شادی کنیم و ارتباط‌ مان با کانون شادی‌ بیشتر برقرار شود، باید دست از گدایی برداریم. آدم وقتی که مصرف­ کننده و وابسته و گدا صفت است، هیچ وقت به ثروت نمی‌رسد. معلوم است که گدایی، در مقابل ثروتمند بودن و فقر، در مقابل غناست. برای همین در بُعد مادی در روایت داریم که خداوند 9 دهم برکت را در تجارت قرار داده است. تجارت یعنی تولید، خرید و فروش، مصرف کردن و به مصرف رساندن و داشتن یک چرخه خیلی خوب از تردد کالاها. یک دهم برکت را در مشاغل دیگر مثل کارگری و کارمندی و حقوق ­بگیری قرار داده است. همیشه هم افراد ثروتمند جامعه از کسانی نیستند که حقوق ­بگیر هستند. یعنی از کسانی هستند که تولید کار می‌کنند. 2 راه برای رشد اقتصادی و افزایش برکت در بُعد مادی اگر می‌خواهید به برکت برسید و رشد اقتصادی داشته باشید، دو کار باید بکنید: اول اینکه پول و خدمات و کار و فعالیت و ذهن را در کار بازرگانی سالم بیاندازید و به حرام نیافتید و حقوق و حدود الهی را هم رعایت بکنید. کسانی که خمس و زکات نمی‌دهند، به ورشکستگی و آسیب‌های بدنی و مالی سخت دچار می‌شوند. دوم این که باید بخشش و انفاق ها زیاد شود. کسانی که اهل تجارت نیستند؛ یا اهل تجارت هستند، ولی می‌خواهند درآمد بیشتری غیر از تجارت داشته باشند، مثل کسی که کارمند و کارگر است و حقوق ثابت دارد؛ یا نه، تاجر است، اما می‌خواهد غیر از تجارت، سود بیشتری ببرد، باید زیاد انفاق کند. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر وقت پولم کم می‌شود، باقیمانده پولم را صدقه می‌پردازم و خداوند چندین برابر به من برمی‌گرداند. خداوند در قرآن مَثل کسانی که مال خودشان را در راه خدا انفاق می‌کنند را به گندمی مثال می‌زند که یک دانه­اش به 700 دانه ترقی می‌کند. یعنی خداوند خیر و برکت را در انفاق گذاشته است. صدقه بخیلانه فطرت را ضعیف می‌کند صدقه نباید بخیلانه باشد. در صدقه چون باید از طبیعت انسان کم شود، باید طوری باشد که به بخش طبیعت انسان فشار بیاید و اذیت شود. نه این چیزی که الان مرسوم است، پول خردها را در صندوق صدقات بیاندازیم یا اسکناس‌های کهنه که نمی‌دانیم با آن چه کار کنیم و می‌خواهیم از شرش راحت شویم، درراه خدا بدهیم. این جور صدقه دادن، طبیعت را اصلاً اذیت نمی‌کند؛ بلکه تقویت می‌کند. وقتی شما از طبیعت و از بخش حیوانی می‌کَنی و دردت می‌آید، آنجاست که حجم طبیعت کم می‌شود و به حجم فطرت اضافه می‌شود. یکی از راه‌های افزایش درآمد در اسلام، انفاق، رد کردن و از خودت گذراندن است. یعنی از طبیعت بگذرانی و بگذاری جریان خیر و برکت راه بیافتد. چون دارد انفاق می‌کند و به کس دیگر می‌بخشد، خدا راه را باز می‌گذارد. مثل چشمه است که وقتی آب از آن برندارید، این چشمه می‌خشکد. راه تولید و فوران آب، برداشت آب بیشتر از چشمه است. انفاق و صدقه در بخش معنوی، بخشش عاطفه و محبت است همانطور که انفاق و بخشش در بخش طبیعی داریم، در بخش انسانی هم انفاق و صدقه و بخشش شامل بخشیدن عشق، عاطفه، محبت و شادی به دیگران است. این خیلی بد است که آدم در بخشش های معنوی هم آویزان دیگران و گدا باشد. همانطور که در بخش اقتصادی می‌گویند: گدایی نکنید و نان گدایی نخورید که خیر و برکت ندارد. کار کنید، زحمت بکشید، تولید بکنید و به دیگران هم بدهید تا خیر و برکات بیاید؛ در بخش شادی ها و گنجایش و انبساط روح و شادی روح و باز کردن حجم روح هم نباید گدای دیگران بود و خودمان باید تولید شادی و انبساط کنیم. کسی که نمی‌تواند دیگران را شاد کند و به دیگران محبت کند، این همیشه گدای عاطفه دیگران است. همیشه نیاز دارد یک کسی او را بخنداند. همیشه احتیاج دارد یک جایی برود، پارکی برود، فیلم کمدی نگاه کند تا او را بخنداند. در آموزه‌های اسلامی به ما سفارش کرده‌اند که هیچ وقت محتاج و گدا و گداصفت نباشیم. در اقتصاد گفتند، شما صدقه بده و مال را در خودت نگه ندار. اگر کم هم داری، یک مقدارش را به فقیر بده تا خیلی بیشتر نصیب تو ‌شود. حتی اگر کم داری در همان حال فقرت هم انفاق کن. در فقرت هم صدقه بده. پس ما همانطور که در بخش اقتصادی اگر با وجود فقر بخشش کردیم، خداوند خیرات و برکاتی چندین برابر به ما خواهد داد؛ در بخش انسانی و عاطفی و محبت و بخش معنوی هم همینطور است. کما اینکه در بخش علم هم همینطور است. کدام یک از دوتا استاد بیشتر برکات علمی دارند، آن که علمش را به دیگران سخاوتمندانه می‌دهد و خداوند هم به او خیر و برکت بیشتر و علم بیشتری می‌دهد. اصلاً بسیاری از مطالب مهمی که اساتید به شاگردان‌شان یاد می‌دهند، به خاطر لیاقت استاد نیست؛ به خاطر لیاقت شاگرد است. خداوند می‌گوید این استاد نان­خور زیادی دارد. وقتی نان خور معنوی و علمی یک استاد بیشتر می‌شود، خداوند رحمش به شاگردان می‌آید و به خاطر شاگردان است که علم را نصیب استاد می‌کند و چیزهایی که شاگردان نیاز دارند و دوست دارند، بدون اینکه استاد لیاقتش را داشته باشد را به زبان استاد می‌آورد. دریافت محبت و شادی از خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام در محبت، حرفه، فن، عشق و شادی، کسی می‌تواند ثروت بیشتری داشته باشد که شادی بیشتری تولید کند. کسی می‌تواند نیازمند محبت دیگران نباشد که بتواند به دیگران محبت بیشتری کند. اینطور نیست که اگر شوهری به زنش محبت نکرد، زن عقده­ ای شود و کم بیاورد. آدم می تواند از خداوند تبارک و تعالی دریافت محبت ‌کند. ما خانواده آسمانی داریم. پدر ما امیرالمؤمنین و آقا امام زمان (علیهم‌السلام) است و مادر حقیقی همه ما حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هستند. اجداد طاهرین ما اینها هستند. سید و غیر سید هم فرقی نمی‌کند. در بحث آشتی با امام زمان اینها از نظر علمی اثبات شده است؛ نه اینکه ما تعارف بکنیم و استعاره بیاوریم. مادر حقیقی من فاطمه زهراست که زنده است و بی نهایت بالاتر از هر مادر دیگری من را دوست دارد و الان می‌توانم با او ارتباط داشته باشم. آقا امام زمان(علیه‌السلام) زنده است و می‌تواند به من محبت کند. من اصلاً نیازی به عاطفه بچه ­هایم ندارم که اگر بچه­ هایم به حرف من گوش نکردند و تنهایم گذاشتند، همسرم چنین کاری کرد، آدمی باشم که مچاله و بدبخت شوم و احساس خواری کنم. یا مثل یک آدم گدا دائماً بایستم که یک کسی به من محبت کند. بعد بگویم که امروز خیلی به من محبت شده و الان پر هستم و می‌توانم چهارتا هم محبت به بچه و کسان دیگرم بکنم. در شادی هم همینطور است. اگر میخواهی محتاج نباشی، محبت را تولید کن. آدم باید عزیز و باشخصیت باشد و خودش برای خودش احترام قائل باشد. همانطور که در چیزهای مادی ما دوست نداریم کسی به ما کمک کند و صدقه بدهد، در مسائل معنوی هم نباید گدایی کنیم. اسم «یاغنی» خداوند کانون بی‌نهایتِ برکت است کانون‌های موقت، هرگز یک انسان بی نهایت­ طلب را ارضا نمی‌کند. ما باید از کانون‌های نامحدود و بی‌نهایت، عشق، شادی و آرامش را جذب کنیم تا بتوانیم به بقیه انسان ها بدهیم و میلیون ها آدم را بتوانیم از محبت خودمان سیراب کنیم. بدون اینکه نیازی به عاطفه یک نفر داشته باشیم. غنا بهتر است. اصلاً وقتی ما می‌گوییم: «یا غنی»، فقط دنبال پول نیستیم؛ بله شما اگر پول می‌خواهی بگو یا غنی. اگرصبح به صبح این ذکر 100 مرتبه گفته شود، خداوند از راهی که فکرش را نمی‌کنی برکت اقتصادی به شما می‌دهد. اما غنی فقط این نیست و غنای خداوند فقط به پول و ثروت دنیا نیست. خداوند می‌تواند در محبت، علم، عواطف، شادی، آرامش شخصیت آدم را غنی کند که تو اینقدر آویزان دیگران نشوی. خداوند انسان را مانند خودش عزیز آفریده خداوند ما را خیلی عزیز آفریده: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ = عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنین است» عزت یعنی بی­نیازی و نفوذناپذیری و آویزان نشدن و خوار نشدن و گدایی نکردن. یعنی التماس از دیگران نداشتن. یعنی توقع از دیگران نداشتن. کسی که عزیز نیست، اخلاص هم نمی‌تواند داشته باشد، پاک هم نمی‌تواند بشود. برای آخرت هم نمی‌تواند کاری بکند. چون همیشه وابسته است. یک کسی همیشه باید از او تعریف کند. از پولش، از ظروفش، از لباسش، از بچه ­اش، از سوادش، از مدرک تحصیلی­ اش، از قیافه ­اش، از هیکلش، از اتومبیلش، همیشه آویزان است. یک کسی باید به او بگوید دوستت دارم و تو را می‌خواهم و عزیزم هستی و خوب هستی. یک کسی باید همیشه به او یک چیزی بگوید تا شاد شود. اما خداوند ما را اینطوری نیافریده، ما خودمان را نمی‌شناسیم و خودمان را دست کم گرفته ایم. زیارت آل یاسین، عاشقانه هایی است با امام زمان علیه‌السلام جلسه قبل 4 گروه را معرفی کردیم که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این چهارگروه می‌توانند ما را از محبت اشباع کنند. آدم یک آل یس می‌خواند و تمام وجودش پر می‌شود. چقدر هم این آل یس عاشقانه است. دور امام زمان می‌گردی. اصلاً همه اش دور گشتن و قربانت بروم است. با امام زمان حرف می‌زنی:«السلام علیک حین تقوم و تقعد= سلام بر تو موقعی که می‌ایستی و می­نشینی». سلام بر تو وقتی که قرائت می‌کنی و تشهد می‌گویی. سلام بر تو موقع قنوتت. سلام بر تو موقع استغفارت. چقدر این سلام کردن ها عاشقانه است. شما تا به حال دیده اید در تمام اشعار عاشقانه از زمان‌های دیر تا حالا، یک عاشقی به معشوقش در تمام حالت ها سلام بدهد. اصلاً شعور و عقل و عشق یک آدم نسبت به جنس مخالف به اینجا نمی‌رسد که بگوید من در همه حالت هایت فدایت شوم. در همه حالت هایت دورت بگردم. در همه حالت هایت برتو سلام. دو نفری که خیلی همدیگر را دوست دارند، پنج دقیقه یکبار، ده دقیقه یکبار به هم سلام نمی‌کنند. این عاطفه یک عاطفه خیلی گدایانه است. اینها که عشق نیست. عشق این است که بایستی جلوی امام زمان و بگویی سلام و هزارتا سلام به او بکنی و هزارتا علیک و هزارتا جواب بشنوی. عشق این است که او را ببوسی و بعد از هر بوسه به او سلام بکنی. شما نگاه کنید ما نماز که می‌خوانیم آخر نمازمان بعد از آن همه عشقبازی و سجده آخرش به سلام ختم می‌شود. انگار همه این نمازها بهانه­ای برای سلام بوده است. بنابراین، برای اینکه ما هیچ وقت گدا نشویم، سر نماز یک فرهنگی را به ما یاد داده اند:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». اینها که نماز نمی‌خوانند همیشه باید گدای دیگران باشند. اما نمازخوان به معنای واقعی، اصلاً به کسی تکیه نمی‌کند. «لا مُؤثِرَ فِی الوُجُود إلاّ الله. لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم» اصلاً ما آفریده شده ایم که یاد بگیریم فقط به خدا تکیه کنیم. چون ما به آسمان وصل هستیم، باید از آسمان دریافت کنیم. خدا بینهایت به ما محبت دارد  بزرگان ما می‌گویند شما صبح که اذان می‌گویند و فرشته­ های شما عوض می‌شوند، به این فرشته­ های جدید سلام کنید. یعنی فرشته های شب، جایشان را به فرشته های روز می دهند. اینها همان فرشته هایی هستند که خدا به مقام شان قسم یاد کرده و می فرماید: «والشاهد و المشهود= قسم به فرشتگان شب و روز». آدم چقدر خوب است ادب و شعور و احساسات داشته باشد و با فرشته ­های خودش غریبه نباشد و به آنان سلام کند و در طول روز هم می‌تواند چقدر با اینها حرف بزند. مغرب دوباره سلام به فرشته­ های جدید بدهد و آنها هم حتماً جواب تان را می‌دهند. جواب فرشته­ ها هم خیلی برای آدم سلامتی می‌آورد. گُل را نگاه کنید چه کسی می‌تواند به آدم اینطوری گُل بدهد. ببین خدا آن را چطوری برایت طراحی کرده. در اسماء الله اینها را توضیح دادیم. اتم به اتم گل را فرشته­ها کنار هم چیده اند. الکترون به الکترون، کار دست است. یک موقع شما فرش ماشینی می‌خری، ولی یک موقع فرش دستی می‌خری. فرش دستی چند برابر فرش ماشینی قیمت دارد. می‌گویند کار دست و هنر دست است. چندتا فرشته نشسته این گل را برای تو به این زیبایی درست کرده، بعد خدا به شما این را هدیه می‌دهد. شما وقتی در طبیعت می‌روید، به این درختان و برگهایش نگاه کنید هر کدامشان آدم را مست و دیوانه می‌کند. این همه میلیاردها فرشته را گذاشته این را برای تو درست کردند. آدم وقتی در طبیعت نگاه می‌کند که سرشار از محبت خدا نسبت به بنده ­اش است، آیا این آدم کم می‌آورد؟ خیر. عزیزترین آدم کسی است که تولید شادی کند در جمع‌ها یکی از عزیزترین آدمها که به خدا خیلی نزدیک و اهل بهشت است، کسی است که عُرضه دارد در جمع بقیه را شاد کند و بخنداند. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه بهره ­ای از شوخی دارد. حرف‌های بی­ ادبانه و رکیک نمی‌زند، غیبت نمی‌کند، ولی شاد است و می‌تواند دیگران را بخنداند. در روایت داریم، کمترین چیز در برخوردها لبخندی است که به دیگران اهدا می‌کنیم. از این رو می‌گویند: مؤمن مثل عسل شیرین است. هر کس کنار مؤمن می‌رود انبساط، آرامش و شادی او را می‌گیرد. اگر اینگونه نیست پس مؤمن هم نیست. شب تا صبح هم نماز بخواند و روزه بگیرد و حج برود به درد نمی‌خورد. نمازی که شاد نمی‌کند فایده ندارد. نمازی که نمی‌تواند وسواس‌ها و وسوسه­ های فکری را از من بگیرد غصه ­ها و دلشوره­ های من را بگیرد، ارزش ندارد. خدایی که عُرضه ندارد، من را شاد کند، چه خدایی است؟ به فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) این خدا مخلوق خودتان است. این خدای حقیقی نیست. خدای حقیقی کانون شادی است. یکی از اسم های خدای متعال که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم «مرتاح» است، یعنی شاد. اگر من نمی‌توانم با این خدا شاد شوم، مشکل از من است. فرمود:«یا داوُودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ= ای داوود! با من شاد باش و از اینکه من را داری از من لذت ببر» ما عرضه نداریم از او لذت ببریم و با او شاد باشیم. دیگران را هم نمی‌توانیم شاد کنیم. پاداش کسی که بچه ها را شاد می‌کند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «إنَّ فِی الجَنَّۀِ داراً یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان= به درستی که در بهشت خانه­ ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند، داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که توانسته باشد بچه­ ها را شاد کند.» (كنز العمّال : 6009) همه بهشت شادی است. یکی از لذت های بهشت این است که انسان وقتی واردش می‌شود تا بینهایت ،تا خدا خدایی می‌کند، آدم در بهشت شاد است. این بهشت هم دائماً در حال تنوع و جدید شدن است. یعنی آدم را خسته نمی‌کند. مدل به مدل و لحظه به لحظه همه چیزش عوض می‌شود و هر وقت شما دلت می‌خواهد عوض می‌کنی. اگر در بهشت رفقای بهشتی و همسر بهشتی و دوستان بهشتی داری و اراده می‌کنی که از این به بعد آنها را با یک قیافه‌ی دیگری ببینی، می‌بینی. در یک قسمت بهشت بازار چهره است. یعنی تو می‌روی هر چهره­ای که دوست داری، برای دوستان و اطرافیان و خودت انتخاب می‌کنی. حال در چنین بهشتی که اینقدر شاد است، جایی ویژه است به نام خانه شادی. می‌فرماید: داخل این خانه نمی‌شود مگر کسی که توانسته باشد بچه ­ها را شاد کند. پس وقت بگذار و بچه ­های خودت را در خانه بخندان. ببینید امیرالمؤمنین چطوری بچه­ های خودش و دیگران را می‌خنداند. امام حسن و امام حسین به رسول خدا علیهم‌السلام می‌گویند: ما شتر نداریم، وضع مالی­ شان خوب نبوده، این بچه­ ها همه شتر دارند. عید است بچه­ ها همه سوار شتر می‌شوند. رسول خدا می‌گوید: من شتر شما می‌شوم. پیغمبر لباس شان را عوض می‌کند، آنها را پشت خود می‌نشاند و بعد وسط شترها می‌رود. آنقدر پیغمبر اینها را بازی می‌دهد و صدای شتر در می‌آورد که همه شاد می شوند. همه بچه ­ها به امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام حسودی­ می‌کنند. می‌گویند: شتر اینها از شترهای ما بهتر است. کار به جایی می‌رسد که بچه ها اطراف پیغمبر را می‌گیرند و می‌گویند به ما هم باید کولی بدهی. ظهر موقع نماز است و رسول خدا می‌خواهد برای نماز به مسجد برود. مردم در مسجد منتظرند. پیغمبر نیامده. بلال را می‌فرستند می ­بیند که وسط بچه ­ها دارند نوبتی از پیغمبر کولی می‌گیرند. خانه ای در بهشت برای کسی که یتیم را شاد می‌کند پیغمبر باز می‌فرماید:«إنَّ فی الجَنَّۀ دارا یُقالُ لَهُ دارُ الفَرَح لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَ المُؤمِنین = در بهشت خانه  ای هست که به آن خانه شادی می‌گویند. داخل این خانه نمی‌شود، مگر کسی که ایتام مؤمنین را شاد کند.»(كنز العمّال : 6008) خیلی‌ها در عمرشان عُرضه ندارند، بچه ­ها را شاد کنند. در این کار بخل می‌ورزند. از مهدکودک چهارتا بچه پیدا کن، چهارتا یتیم پیدا کن، آدم باید اینها را فکر بکند و بفهمد.  پیغمبر چه می‌گوید. خیلی سفارش شده به بچه­دوستی و به احترام گذاشتن به بچه‌ها. آنقدر این مسئله مهم است که امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) به نوه ­اش می‌گوید: من حاضرم تمام عباد تهایم را به تو بدهم تو ثواب اذیت بچه­داری­ات را به من بدهی. مادرها چقدر سود می‌برند. خانم‌هایی که در مهدکودک کار می‌کنند چقدر سود می‌برند. چقدر خوب است که آدم اذیت یک بچه را تحمل کند. نق و غر و بیخوابی و گریه ­اش را تحمل کند. بچه برای آخرت انسان ثروت بزرگی است. چه بچه خودت و چه بچه دیگران، فرقی نمی‌کند. آدم باید عرضه داشته باشد و دیگران را شاد کند. ع ل 356                         قلب/ شادی/صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed