www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1328
زمان انتشار: 1 ژانویه 2015
| |
(جلسه 324) بیداری قبل از مرگ

خانواده آسمانی، جلسه 324، 93/9/6

(جلسه 324) بیداری قبل از مرگ

باور جاودانگیِ، انسان را به جایی می‌رساند که فقط قیمت خود را الله می‌داند. به چنین لحظه‌ای که انسان بیدار شده و به این باور می‌رسد، در اصطلاحِ علم اخلاق و عرفان یقضه اطلاق می‌شود. کسی که به یقضه رسیده است می‌تواند حرکت انسانی خود را آغاز نموده و با تلاش آن را ادامه دهد. باور جاودانگی = بیداری قبل از مرگ هر گاه غمی به سراغ ما آمد، باید در ابتدا کمی بیندیشیم که آیا این غم از مقوله دنیا (چهار قوه پایینی) است یا از مقوله ابدی (فوق عقلانی)؟ اگر این غم، غمی انسانی بود، یقیناً شادی‌آور و انبساط آفرین است. اما اگر از جنس دنیا بود باید هشیار باشیم که این غم، از جنس ما نیست. جنس حقیقی ما، همان جنس الله است و تنها غم‌هایی با حقیقت ما سازگار اند که از جنس بخش فوق عقلانی (بی‌نهایت طلبی) باشند. ما بعد از خداوند نفر دوم خلقت هستیم و تمام آنچه که به دست خداوند خلق شده است، تنها به خاطر ما بوده است. بنابراین برای ما معشوقی جز آنچه که بالاتر از خودمان است وجود ندارد. و جز الله در این عالم، مخلوقی بالاتر از حقیقتِ انسانیِ ما آفریده نشده است. بنابراین پذیرش هر غمی که از جنس حقیقت ما نیست، فقط برای ما تحقیرکننده می‌باشد. باور جاودانگیِ، انسان را به جایی می‌رساند که فقط قیمت خود را الله می‌داند. به چنین لحظه‌ای که انسان بیدار شده و به این باور می‌رسد، در اصطلاحِ علم اخلاق و عرفان یقضه اطلاق می‌شود. کسی که به یقضه رسیده است می‌تواند حرکت انسانی خود را آغاز نموده و با تلاش آن را ادامه دهد. چنین کسی، دیگر جز غم‌های همجنس خود، غمی را به قلب خویش راه نخواهد داد. در اخلاق، اولین قدم باور خود انسانی و یا رسیدن به لحظه بیداری است. انسانی که بیدار شده، با باطن انسانی، اعمال عبادی‌اش را به جا می‌آورد. اما کسی که هنوز در خواب است، با باطن حیوانی دینداری نموده و عبادت می‌کند. برای کسی که بیداری او با لحظه تولدش به برزخ همراه باشد، کار از کار گذشته است، زیرا بیدار شدن بعد از تولد با باطن حیوانی، دیگر بی‌فایده خواهد بود. اما همه انسان‌ها قادر اند قبل از مرگ (تولد به برزخ)، بیدار شده و به باطن انسانی برسند. ممانعت از طغیان بخش‌های پایینی سبب موتِ آن‌ها شده و انسان را به یقضه می‌رساند. انسان‌ها تا به این قدرت نرسند که بتوانند از الله لذت ببرند، اساساً هنوز بیدار نشده و به بلوغ انسانی نرسیده‌اند. و تمام عبادات شان در خواب و توهم صورت می‌گیرد. انسان‌ها درست در همان لحظه‌ای بیدار می‌شوند که حس می‌کنند می‌توانند نماز را سر بکشند، می‌توانند به تنهایی به حجله عشق رفته و الله را در آغوش بکشند. می‌توانند با غیب رفاقت کنند و تنها به وجود آنان دلگرم و شاد باشند... . و درست در لحظه‌ای که انسان بیدار می‌گردد، بیماری‌های اخلاقی (غیبت، تهمت، تجسس، کینه، خشم و ...) یکی پس از دیگری به سرعت از بین می‌روند، زیرا چنین کسی که قیمت حقیقی خود را شناخته است، با هر کدام از این آلودگی‌ها، احساس بی‌شرمی و بی‌آبرویی عظیمی در خود نموده و چونان حیوان خطرناکی از آن‌ها می‌گریزد. خودشناسی، اساساً بهترین روش برای ترک یک خُلق است تا بدون درگیر شدن با آن رذیله، بتوانیم آن را از نفس خویش بزداییم. زیرا درگیر شدن با یک صفت، انرژی زیادی را از انسان سلب می‌کند. خودشناسی، افق پرواز انسان را بلند و بلندتر می‌کند، به گونه‌ای که بسیاری از جهنم‌ها توان سوزاندنِ بال‌های او را ندارند. 5 راه غلبه بر بیماری‌های اخلاقی قال امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «احتراسوا من صوره الجم و الحقد و الغضب و الحسد و أعدّوا لکل شیءٍ من ذلک عُدّهً تجاهدونَهُ بها، من الفکر فی العاقبه، و منع الرّذیله، و طلب الفضیله، و صلاح الاخره، و لزوم الحلم.» خودتان را نگه دارید از تندیِ بخل و کینه‌توزی و خشم و حسد. و برای مبارزه با هر کدام از آن‌ها از جنگ افزارهای زیر کمک بگیرید؛ 1- اندیشیدن در عاقبت این خُلق،  2- مبارزه با رذیله  3- طلب نمودن فضیلت،  4- اصلاح کار آخرت   5- لزوم بردباری ریشه تمام این 5 اسلحه، تفکر است. باید برای داشتن یک «فکر سالم»، خوب و با تمرکز، آن را تغذیه نمود. شنیدن مباحث معرفتی و مطالعاتِ الهی با کیفیت و تمرکز خوب، نفس را به دارایی و تفکرِ سالم می‌رساند. شنیدن‌ها و خواندن‌های بی‌تمرکز، هرگز رشدی به دنبال نخواهد داشت. به یاری خداوند در جلسه آینده این 5 اسلحه سفارش شده توسط حضرت امیر را مورد بررسی قرار می‌دهیم.   والحمدلله رب العالمین

صوت

1 - (جلسه 324) بیداری قبل از مرگ

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1326
زمان انتشار: 31 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۳) - فراز بیستم

سومین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۳)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) (۳) - فراز بیستم

خداوند به عنوان یک ذات یکپارچه (أحد) و بی نهایت قابل شناسایی نیست، چون در مرحله ی ذات هیچ جلوه ای ننموده است و همه ی کمالات و اسماء در این مرحله، بصورت بالقوه، جزء ذات او می باشند. (انّی کنتُ کنزاً مخفیّا) به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سوم «شرح خطبه امام رضاع (۳)»، استاد محمد شجاعی به  ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: فراز بیستم: ضادّ النور بالظّلمه، و الجلایه بالبُهم، و الجسوء بالبلل، و الصّرد بالحرور، مؤلّف بین متعادیاتها، مفرقّ بین متدانیاتها نور را با تاریکی، آشکاری را با ابهام، خشکی را با رطوبت و سردی را با حرارت متضاد قرار داد. بین مخالفان آنها نزدیکی قرار داده و بین نزدیکان آنها جدایی افکند.   قواعد تضاد در هستی برای درک کامل بحث تضاد که امام رضا «علیه‌السلام» در این فراز به آن می پردازد، یکبار بصورت اجمالی، اهمّ آنچه را که تا کنون آموختیم مرور می کنیم؛ آموختیم که الله یک ذات بینهایت و یکتا (احد) است. او مرکب نیست (ترکیبِ خارجی در او راه ندارد)، چرا که ترکیب شدن نشانه ی نیاز و محدودیت یک موجود است و محدودیت از صفات مخلوقات است نه خالق. زمان و مکان نداشته، بلکه ازلی و ابدی می باشد. کمیت و کیفیت هم ندارد و تحولی در او اتفاق نمی افتد. امام صادق «علیه السلام» خالق خویش را اینگونه معرفی می نماید: ربّنا نور ذات، حیّ ذات، عالم ذات، صمد ذات. رب ما، ذاتش نور است (نه اینکه کسی است که نور دارد، بلکه خودش نور است)، ذاتش حیات است. ذاتش عالم است، ذاتش بی نیاز است. بنابراین می توان اینگونه گفت که: ذات خداوند، عینِ صفات اوست، «میان ذات او و صفات او هیچ فاصله ای نیست.» خداوند به عنوان یک ذات یکپارچه (أحد) و بی نهایت قابل شناسایی نیست، چون در مرحله ی ذات هیچ جلوه ای ننموده است و همه ی کمالات و اسماء در این مرحله، بصورت بالقوه، جزء ذات او می باشند. (انّی کنتُ کنزاً مخفیّا) حال، این ذات احد بینهایت، برای شناساندن خویش، شروع به جلوه دادن اسماء خویش، به صورتهای گوناگون می نماید و اینجاست که داستانِ عظیم تضاد آغاز می شود. تفاوت در جلوه های اسماء، سبب می شوند که ما با هر اسم آشنا شده و او را در جلوه های گوناگون بشناسیم، چرا که بدون تضاد هیچ چیز شناخته نمی شود. خداوند در جلوه نمودنش با اسماء گوناگون، یکپارچگی اش را بر هم زده و از مقام أحدیت بیرون آمده به مقام واحدیت می رسد. واحد به مجموعه ی اسماء خداوند اطلاق می شود که همه مخصوص یک ذات می باشند. البته در مباحث قبل آموختیم که طبق سوره ی توحید قبل از مرحله ی الله به عنوان ذات أحد بینهایت که همه کمالات را در ذات خو دارد، مقامی برای خداوند تعریف شده که از آن به هو تعبیر می شود. هو به معنای او، مقام غیبت الغیوبی و غیر قابل شناسایی خداوند می باشد. از الله تا انسان به نمودار دقت کنید: خداوند در اولین جلوه ی خویش، حقیقتی را به عنوان یک ظهور کامل خلق می کند، که از این حقیقت، با اسامی گوناگونی یاد می کنند: (روح، مثل اعلی، نور محمد، قلم و ...). اما همه این اسماء در واقع، خبر از یک حقیقت مشترک می دهند؛ عالی ترین نمونه ی تجلی خدا بعد از این مرحله، خداوند برای خلقت انسان (در قوس نزول) و تمامِ آنچه را که برای بازگشت سالم به ذاتِ خود (نعمت حقیقی) در قوس صعود لازم است، شروع به بینهایت تجلی در انواع چهره ها و صورت ها نموده و نعماتی غیر قابل شمارش را در این جلوه گریها، خلق می نماید. خداوند از روح (یا همان مثل اعلی، یا ظهور کامل) که عالی ترین نمونه از تجلیات خودش می باشد، در قالبی که برای انسان خلق کرده بود، دمید... (نفخت فیه من روحی) و تمام عظمت انسان و شرافتش نسبت به بقیه ی مخلوقات در همین مسئله می باشد... لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم؛ ثمّ رددناهُ اسفل سافلین... (ما انسان را در مقام أحسن آفریدیم، سپس به پائین ترین مرتبه ها (طبیعت) باز گردانیدیم) (سوره تین، آیه 4 و 5) روح یا نفخه ی خدا، دربرگیرنده ی تمام کمالات پروردگار، اما بصورت بالقوه می باشد. و دنیا (اسفل سافلین) یا طبیعت، دقیقاً مانند رحم مادر، محلی است برای به فعلیت رساندن تمام این کمالات. هر دقیقه از دنیا می تواند در شکوفایی کمالات بالقوه ی باطن او و سرعت رشدِ صحیحش در قوس صعود، تأثیر شگفت انگیزی داشته باشد. در حالیکه عوالم دیگر مانند ملکوت و جبروت، چنین قدرت بالایی در سازندگی انسان، آن هم در زمان بسیار کوتاه ندارند. تجلی خداوند در مقام لفظ آموختیم که تنها الله، به عنوان خالق ما، می تواند مربی یا رب برگزیده ی ما در قوس صعود برای جذب اسماء و بازگشت سالم به آغوش پروردگارمان باشد. پس تنها منبع مطمئن برای دریافت قوانین و فرمول های لازم این مسیر، خودِ خداوند می باشد. پس باید میان ما و او یک رابطه ی علمی برقرار شود. از همین رو خداوند با اسم معلم خویش جلوه نموده و شروع به تعلیمِ ما می نماید: الرّحمن، علّم القرآن... (سوره الرحمن، آیه 1و 2) پس قرآن، تجلی خداوند در مقام لفظ برای تعلیم انسان هاست. پس فهم قرآن، یعنی درک الله در مقام لفظ. آیا تا کنون با این نگاه، قرآن را در دست گرفته و گشوده ایم؟ خداوند، در این آیه، قبل از تعلیم، از تجلی اسم رحمانِ خویش خبر می دهد: الرّحمن، علّم القرآن... یادمان باشد که رحمان   بعد از الله، سلطانِ اسماء خداوند است، آنقدر بزرگ که خداوند در قرآن می فرمایند؛ چه او را با نام رحمان بخوانیم، چه با نام الله، تفاوتی نخواهد داشت. رحمت لازمه ی وجود معلمی است که قرار است شاگردانش را تا مقامِ خود بالا ببرد. حال این معلم باید سخن بگوید، باید در مقامِ کلام جلوه کند، تا انسانها بتوانند او را درک کرده و قوانینِ راه را از او دریافت نمایند. به آنچه که بتواند مفهومی را منتقل نموده و حقیقتی را آشکار نماید، واژه ی کلام اطلاق می شود. کلمه جزئی از اجزای کلام است، پس هر چیزی که مفهومی داشته و حقیقتی را نشان دهد، کلمه خداوند است. از همین رو تمام نعماتِ خداوند که آئینه جمال او می باشند در واقع کلمه ی او هستند. بزرگترین کلمه ی خداوند انسان است. درون انسان پر از صدای خداوند است، پر از الهامات، وحی ها و ... اما حجابهایی که ما در اطراف روح خود کشیده ایم، ما را در شنیدن این صداها، ناتوان ساخته است. و ما کان لبشر أن یکلّمه الاّ وحیاً او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انّه علی حکیم. (سوره شوری، آیه 51) هیچ بشری را یارای آن نباشد که با خدا سخن گوید، مگر به وحی و الهام خدا، یا از پس پرده ی غیب یا رسولی فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند، که او خدای دانای بلند مرتبه است. پس طبق این آیه، هم صحبتی خداوند با انسان ناممکن است، مگر از راه وحی، الهام، یا از طریق رسولان یا از وراء حجاب. از سوی دیگر، خداوند خود را در آخر آیه بزرگ و حکیم معرفی می نماید. او بزرگ است و ما بسیار کوچک، پس باید تنزل نموده و در مقامی سخن بگوید که انسان با همه ی ضعف و درک پایینش، بتواند آنرا درک نماید. از سویی او حکیم است، یعنی هرگز برای این ارتباط راه اشتباه را انتخاب نمی کند.   انواع کلام الله گاهی کلام، لفظی است، که در واقع خبری از واقعیت ها و حقیقت هاست. کلام خداوند در مقام لفظ، در حقیقت، توصیف الله است از خویش. اما گاهی کلام، بصورت ظهوری است. یعنی به نمایش گذاشتن حقایقی که در مقام لفظ از آنها صحبت شده بود. پس به صراحت می توان گفت که تمام سیر نزولی از الله تا ناسوت (طبق نمودار) با تمامِ بی نهایت تجلیاتش یک کلام ظهوری است. یعنی خداوند در تمام این تجلیات، در حال سخن گفتن با ما از طریق نمایش خویش در آیینه ی ظهوراتش می باشد.   قرآن، خوراکِ نفس انسان گفتیم که عظیم ترین تجلی خداوند، در مقام کلامِ لفظی، قرآن است. الرّحمن، علّم القرآن... پروردگار مهربان قرآن را به نفسِ انسان تعلیم فرمود. پس میان نفس ما و قرآن باید سنخیتی وجود داشته باشد، که خداوند مستقیماً کلام خویش را بر نفس انسان، نازل می کند چرا که کلامی مؤثر و روشنی بخش خواهد بود که با زبانِ شنونده اش، هم سنخ باشد. نفس ما، کلام الله است و قرآن نیز کلامِ الله. اما نفس ما کلام ظهوری پروردگار است و قرآن کلام لفظی. قرآن یک تجلی از تجلیات خداوند است، اما نفس تجلی کامل خداوند (از روح که کاملترین تجلی خداوند است) می باشد. بنابراین، قرآن را می تواند خوراک نفسِ انسان، نام نهاد. اگر نفس، این خوراک آسمانی را دریافت کند. قطعاً در مسیر صعودی به مقام خلیفه اللهی و یا ولی اللهی خواهد رسید و مَثَلِ تام ظهوری او خواهد شد.   نقش تضاد در رشد انسان تضاد به معنای تقابل و ضدیت است؛ مانند سیاهی در برابر سپیدی، نرمی در برابر زبری، نور در برابر تاریکی و ... تضاد در طبیعت، مهمترین عامل از عوامل شناخت است، به گونه ای که بدون تضاد، اساساً انسان به شناخت نخواهد رسید، چرا که یک حقیقتِ یکپارچه و یکنواخت را نمی توان شناخت. در ذات مطلق الله، تضاد راه ندارد. در مرحله ی ذات، تمام اسماء عین ذاتِ او هستند، عزت او، غضب او، کرامت او، رحمت او و ... هیچ تفاوتی با هم ندارند. تا هر کدام از اسماء بصورت گوناگون ظهور (تجلی) ننمایند. به یقین قابل شناسایی نبوده و تخلق به آنها برای انسان ناممکن است. بنابراین جلوه ی خداوند در چهره های گوناگون و متضاد، برای آن بوده که ما بتوانیم با رؤیت و نگاه صحیح، تأمل کرده و به افکار صحیح و نتایج حقیقی در مورد پروردگار دست یابیم. شهود خداوند، ما را به عشق رسانده و درک حقیقت لا اله الا الله را برایمان میسر می سازد. و از این لحظه ی باشکوه به بعد، شبیه سازیِ ما آغاز خواهد شد. تمرین ها برای تخلق به اخلاق او شروع شده و ما در مسیر انسانیت (سیر صعودی) لحظه به لحظه با شتاب پیش خواهیم رفت.   عادی، نگاه نکنیم! یکنواختی و عادت به جهان پیرامون، بزرگترین مصیبتِ هر انسانی است. یکنواختی نگاه و عادات، دقیقاً مخالف تضاد است. تا تضاد نباشد، باطن هیچ چیزی آشکار نخواهد شد. عادی، از کنار هیچ مسئله ای رد نشویم!!! هیچ صحنه ای از زندگی نیست مگر آنکه درسی برای بالا بردن سطح معرفتی ما داشته باشد. به همه چیز فکر کنیم. تمام هیجانات، اضطراب ها، بیماری ها، درگیری ها، تشنج ها و ... همه و همه موجهایی هستند که می آیند و می روند و این ما هستیم که باید در لابه لای تلاطم این امواج، سیر صعودیمان به سوی جذب اسماءالله را با سرعت و بدون توقف طی کنیم. درس های یکه هر کدام از این موج ها برایمان دارند، پله های نردبانِ ما در این مسیرند. مبادا چشم بسته از کنار پله ها رد شویم! که در اینصورت، سقوط، سهمِ ما از آسمان خواهد بود. قطعاً خداوند با ربوبیت خویش، تمام عمر ما را مدیریت خواهد نمود، اگر؛ تسلیمِ محض او باشیم؛ (ایاک نعبد و ایاک نستعین) در اینصورت تمام تضادهایی که در روزگار عمر ما، برایمان ایجاد می شود (لحظه های شادی، غم، آرامش، مشکلات و ...) به نفع ما بوده و به رشدِ ما خواهند انجامید. بیایید مدیریتِ عمرمان را تنها به این ربّ عظیم سپرده و واقعاً به او اعتماد کنیم. به این آیه دقت کنید؛ ذَرهم یأکلوا و یتمتّعوا... ولشان کن تا بخورند و لذت ببرند. (سوره حجر، آیه 3) نکند، روزی ما نیز مشمول این آیه شویم! نکند دیگر ربوبیت خداوند شاملِ ما نشود! نکند خداوند در این مسیر رهایمان کند! لذت بردن دائم و بهره برداری همیشگی، بدون هیچ تضادی، بدون هیچ موجی، قطعاً مانعی عظیم برای رشد در سیر صعودی انسان است. فراموش نکنیم که تضادها برای افزایش معرفت صحیح ما و سرعت دادن به حرکت ما، پیش روی ما قرار می گیرند، البته اگر هوشیار باشیم، تضادها را ببینیم و از آنها درس بگیریم.   تضاد در نفس انسان برای درک بهتر مفهوم تضاد، دوباره سری به نفس انسان می زنیم. چرا که نفس، کاملترین نوعِ تجلی خداوند در میان کائنات است؛ خلق الله تعالی، آدم علی صورته. گفتیم که نفس انسان، مجرد است و بسیاری از صفات متضاد را در خود جمع نموده است که قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. به عنوان مثال، یک انسان هم غضب دارد، هم رحمت. هم بخل دارد، هم کرامت. هم خشونت دارد و هم نرمش و ... تمام این صفات متضاد، جزء همین نفس واحدند. بگونه ای که نمی توان گفت فلان قسمت از نفس مربوط به خشم است و فلان قسمت مربوط به رحمت و ... . غضب در نفس انسان عینِ رحمت است و عینِ تمام صفات دیگر و تا زمانی که از انسان بروز نکرده و تجلی ننموده اند، قابل شناخت نیستند. درست مثل تمام صفات متضادی که عین ذاتِ خداوند بوده و در غیر از مقام تجلی، قابل شناسایی و تفکیک نمی باشند.   تضادها، بهانه ای برای دیدن او خداوند دائماً و متداوم در حال جلوه گری و ظهور است؛ کُلّ یوم هو شأن (سوره الرحمن، آیه 29) و هر روز، در جلوه ای ظهور می کند. بنابراین در تمان ظهورات و تجلیاتش حضور دارد؛ أینما تولّوا فثمّ وجه الله. اما فراموش نکنیم که هیچ کدام از تجلیات خداوند با هم یکسان و مشابه نیستند، چرا که اساساً در تجلیات خداوند تکرار راه ندارد، حتی دو برگ از یک درخت هم کاملاً با هم برابر نیستند. پس! سخت مراقب باشیم تا عادت به تجلیات خداوند، راه تفکر و تعقل را به روی ما نبندد. آموختیم که همه ی شکل ها و یا قالب هایی که خداوند در آنها تجلی نموده فقط و فقط برای دیدن حضورش در آن قالبهاست و آنها به خودی خود، فاقد ارزش می باشند. پس کمال ما، آنجاست که برای دیدن خدا در تجلیاتش، چشمان بینائی پیدا کنیم. درست مانند عکسی که ما را به یادِ صاحب آن عکس می اندازد، به پدیده ها نگاه نکنیم. در دعای عرفه می خوانیم؛ خدایا، من در تغییر و تحولاتی که در اشیاء و موجودات اتفاق می افتد دریافتیم اینکه درخواستِ تو از من آنست که می خواهی در هر چیزی خودت را به من بنمایی، تا اینکه من در هیچ چیز جاهل به تو نبوده و در همه حال به یاد تو باشم. دیدن خداوند در هر شیء، به خاطرات اطمینان می دهد که او همیشه با توست، همه جا و همه حال، و تو هیچ گاه تنها نخواهی بود، آیا با تکیه به چنین قدرتی، باز هم ترسی برایت باقی می ماند؟... لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. و رب تو، همواره در تو، با تو، و به همراه توست. و تو آرام و مطمئن گام برمی داری، چونان کودکی که دست در دستان مادرش دارد. اما بدون او... و من باید عمرم به ثمر رسد، باید سالم متولد شوم، باید چشمانم بینا شوند، باید او را ببینم و باید با او به آرامش برسم، من باید میوه دهم، میوه ی انسانیت، من باید مَثَلِ او شوم، باید...   از قدرت عقل تا ترک گناه امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: العقول ائمه الافکار، و الافکار ائمه القلوب و القلوب ائمه الحواس و الحواس ائمه الاعضاء. عقل با قدرت تمییز حق از باطل در یک انسان اطلاق می شود. عقل و فکر دو مقوله ی متفاوتند. افکار می توانند مثبت یا منفی باشند و این به قدرت تعقل فرد بستگی دارد. انسانی که عاقل نیست یعنی توانایی تشخیص حق از باطل را ندارد، قطعاً افکار صحیح و مثبتی نیز نخواهد داشت. عقل، قدرتی است که رقم زننده ی نوع افکار انسان است. هر چه عقل قدرتمندتر باشد، به یقین محصولاتِ نورانی تر و صحیح تری را که همان افکار صحیح و سازنده اند را تولید خواهد کرد. دو راه برای قدرت بخشیدن به عقل، برای انسان وجود دارد؛ 1-    ترک معصیت؛ هر بار آلوده شدن به گناه، بخش عظیمی از قدرت عقل را تضعیف کرده و آنرا نابود خواهد ساخت. پس ترک گناه، اولین قدم برای قدرت بخشیدن به قوه تعقل در هر انسانی است. 2-    کسب علم؛ تحصیل علوم الهی و بالا رفتن سطحِ معرفت صحیح در انسان، سبب قدرتمند شدن قوه ی تعقل در انسان خواهد شد. قلب انسان، مهمترین بخشی از اوست که مستقیماً تحت تأثیر افکار او قرار می گیرد، پس افکارِ ما که منشأ گرفته از قدرت تعقل ما بودند، مستقیماً قلب ما را نشانه گرفته و آن را مورد تأثیر مستقیم خود قرار می دهند. دل هر انسان، سرمایه ی اصلی اوست که ناچار است تمام آخرتش را تنها براساس ساختار آن سپری کند. پس بسیار روشن است که عقلانیت هر فرد، تعیین کننده ی نوع افکار او و در مرحله ی بعد، تعیین کننده ی میزان سلامت قلبش می باشد. در قلبِ سالم، قطعاً میل به گناه وجود ندارد. بنابراین اگر قلب ما تمایل به گناهی دارد، باید ریشه ی آن را در عقلانیت مان جستجو کنیم؛ به یقین سطح معرفت ما و قدرتِ تشخیصِ ما، درآن زمینه دچار ضعف می باشد. پس برای عوض کردن مبادی امیالمان، باید روی قلب مان کار کنیم. و اصلاح قلب نیز، جز با افزایش قدرت عقل امکان پذیر نیست. بنابراین تمامِ مراحل قوای وجودیِ ما، زمانی اصلاح می شوند که عقلِ ما اصلاح شود، یاد مداوم خدا و همراهی همیشگی با او، مبادیِ امیالِ ما را عوض نموده و ما را در ترک گناه و کسب علم برای قدرتمند نمودن تعقل مان یاری خواهد کرد. اعضا  ------------ حس --------------  دل ------------- فکر --------------- عقل منظور از یاد خدا، عبادتِ مطلق نیست. نگاه صحیح به جهان، و رؤیت او در تمام محیط پیرامونمان، همان یاد مدامِ خداست. اینکه بتوانیم او را در جلوه های گوناگون ببینیم. أنت الذی سجد لک سوادُ اللیل و نورُ النهار و ضَوء القمرِ و شُعاعُ الشمسِ دَویُّ الماء و حفیف الشجر؛ تو کسی هستی که سیاهی شب، و نور روز و تابش ماه و شرشر آب و صدای برگ ها برایت سجده می کنند. انسان با اینگونه نگاه به طبیعت، قطعاً با عبور از هر پدیده ای خداوند را در لابه لای آن به روشنی می بیند و به کُرنش عظیم جهان در برابر پروردگارش پی می برد و تلاش می کند تا در این جریانِ تعظیم، از مخلوقات دیگر عقب نماند. فراموش نکنیم که خداوند در هر آیینه ای به اندازه ی ظرفیت همان آینه ظهور می کند. آیینه ی وجود ما، هر چقدر شفاف تر و بزرگتر باشد، تجلیگاه روشن تری برای خدا خواهد بود. هر چقدر این آیینه بزرگتر باشد، اسماء بیشتری در آن تجلی خواهند کرد. راستی! کمی برای صیقل دادن این آینه بیشتر تلاش کنیم... ضادّ النّور بالظّلمه و الجلایه بالبُهم و الجُسوء بالبلل و الصّرد بالحرور، مؤلفٌ بین متعادیاتها، مفرّق بین متدانیاتها. نور را با تاریکی، آشکاری با ابهام، خشکی را با رطوبت، و سردی را با حرارت متضاد قرار داد، بین مخالفان آنها نزدیکی، و بین نزدیکان آنها جدایی افکند.   ضاد النور بالظّلمه؛ نور: خداوند در طبیعت، مراتب مختلف نور را متجلی ساخته و میان نور و ظلمت تضاد قرار داد، تا انسان بتواند نور را بشناسد. چرا که نورِ مطلق، قبل از ظهور، در مراتب مختلف قابل شناخت نیست. النور، الظاهر بنفسه و المظهر لغیره. نور چیزی است که ذاتاً نورانی و ظاهر است و چیزهای دیگر را ظاهر می کند. با اندکی تأمل در تعریفِ نور، به آسانی می توان دریافت که نور حقیقی، تنها الله است که ظاهر بوده و در انواع تجلیاتش، مخلوقاتش را ظهور می دهد. در حرکت به سمت الله (نور مطلق) هرچه به او نزدیک تر می شویم (به مراتبِ قربِ بالاتری درست می یابیم) بر نورانیت باطن ما افزوده شده و اسماء بیشتری در ما متجلی می شوند. گاهی این نورانیت، آنقدر افزون می شود که بر ظاهر انسان تأثیر گذاشته و چهره اش را نیز نورانی می کند. معمولاً در اندک ارتباط با چنین انسان هایی، نورانیت درونشان را درک می کنیم. نورانیت باطن حتی مانع متلاشی شدن پیکر انسانهایی چون شیخ صدوق بعد از مرگ می شوند. چگونه می توان به نور رسید؟ قیمت هر انسان به میزان نوری است که از ذات خداوند دریافت نموده است. برای رسیدن به این نور، یک میدان تمرینیِ قدرتمند لازم داریم تا در آن به تکرار و تمرین بپردازیم. شیطان این میدان را برای ما مهیا نموده است. بدون شیطان که مظهر اسم «ضالّ» خداوند است، هرگز هیچ انسانی به لقاء پروردگارش نخواهد رسید. حملات راست، چپ، عقب و جلو از سوی شیطان، وسوسه انگیزترین محیط ها برای فرورفتن انسان در ظلمتند. اما غلبه ی بر این وسوسه ها، در حقیقت حرکت در جهت مخالف ظلمت، یعنی حرکت در مسیر نور را برای انسان میسر ساخته و او را به سمت نور مطلق (الله) پیش خواهد برد. اما نکته ی نوید بخشی در قرآن، ما را به ادامه ی تلاش، تشویق می کند؛ انّ کید الشیطان کان ضعیفاً. (سوره نساء، آیه 76) قرآن، مکر شیطان را بسیار ضعیف و قابل ادراک معرفی می نماید. از سویی او بر انسان تسلطی نداشته و نمی تواند وی را به کاری وادار نماید، و تنها او را به گناهی دعوت می کند. این خودِ انسان است که با قلبش تصمیم می گیرد به سمت ضلالت برود یا به سوی هدایت. اما در بحث قبل مفصلاً توضیح دادیم که پذیرفتنِ دعوت شیطان، نقص در سلامت دل را می رساند. پس اولین قدم، عوض کردن مبادیِ امیالِ دل است تا اساساً از ابتدا به سمت دعوت های او رغبت نداشته باشد. توجه داشته باشیم که باید در مقابل حملات شیطان هوشیارانه مقابله کنیم، حمله ها را بشناسیم و بدانیم که این افکارِ منفی تولید شده، تنها از سوی شیطان می باشند و هرگز آنها را به خود نسبت ندهیم. بلکه به سرعت در مقابل این افکار موضع گرفته و برای دفعِ آنها، مبارزه را آغاز کنیم. فراموش نکنیم که شیطان برای کم کردن نورانیت از باطن انسان ها، پیوسته تلاش می کند تا ذره ذره از نورانیت او کاسته و آرام آرام او را تا انتهای ظلمت و تاریکی فرو برد.   ... والجلایه بالبُهم تضاد میان آشکار و پنهان ناشناخته بودن و یا مبهم بودن بسیاری از چیزها با آشکار بودن بسیاری دیگر در تضاد است. این مسئله (تضاد میان آشکار و پنهان) هم در مراتب مادی و هم در مراتب غیر مادی وجود دارد. خداوند به لطف بی نهایت خود، بسیاری از چیزها را برای انسان مبهم و پنهان آفرید. به عنوان مثال اگر قرار بود ما مولکول های هوا را با چشم ببینیم، دیگر قادر به دیدن جای دیگری نبودیم، چرا که مولکولهای هوا همه جا را پر کرده اند. یا اگر امواج صوتی قابل رؤیت بودند، چه صحنه ی نامنظمی در جهان بوجود می آمد. یا اگر قرار بود، ما همه ی صدها را می شنیدیم، مثلاً صدای گردش زمین با آن سرعت عظیم در کهکشان برای ما قابل ادراک بود، آیا باز هم می توانستیم در زمین زندگی کنیم؟   ... و الجسودء با لبلل تضاد میان خشکی و رطوبت خداوند برای شناساندن آثار رطوبت و یا خشکی میان آن دو تضاد قرار داد تا بتوانیم آنها را شناسایی نموده و از آنها استفاده کنیم. به بیماری هایی از قبیل خشکی پوست و یا خشکی اشک چشم دقت کنید. نبودن رطوبت در این دو موضع چه آسیب هایی به آنها می زند. یا اگر در تولید بزاق انسان اختلالی حاصل شود، آیا براحتی می تواند زندگی کند؟ بدانیم که بدون تری و خشکی و تضاد میان آنها، زندگی در عالم امکان ندارد.   ... والصّور بالحرور تضاد میان سرما و گرما خداوند، فاصله ی میان زمین و خورشید را بگونه ای تنظیم نموده که در آن امکان حیات وجود داشته باشد. و اگر زمین فقط اندکی به خورشید نزدیکتر و یا کمی از آن دورتر بود، قطعاً موجود زنده ای بر روی زمین باقی نمی ماند. لازمه ی زندگی بشر در کره ی زمین، سرما و گرما و تضاد میان آنهاست.   ... مؤلف بین متعادیاتها، مفرق بین متدانیاتها و اما خداوند میلیاردها میلیارد موجود را در کنار هم قرار داده است. و همه ی آنها با اینکه در کنار هم هستند، از هم جدا بوده و قابل تفکیک می باشند. خداوند با اسم فاصل خویش، میان تمام اجزای خلقت (از کوچکترین ذره تا بزرگترین جزء) جدایی قرار داده است و هم از سویی با اسم واصل خویش میان تمام اجزائی که حتی با هم در تضادند، الفت و جذب ایجاد کرده و آنها را در کنار هم قرار داده است. تمام عالم مانند دو قطب ناهمنام و همنام عمل می کنند. قطب های ناهمنام همدیگر را جذب کرده و همنام را دفع می نمایند. به عنوان مثال جنس زن و مرد، یکدیگر را جذب نموده و میان آنها الفت و مودت ایجاد می شود. و همین جدایی ها و جذب ها، سبب ظهور بی نهایت تجلی خداوند در عالم امکان شده اند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1303
زمان انتشار: 22 ژوئن 2020
| |
بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

معاد، جلسه اول، 1373/01/21

بازگشت به سوی خدا، مخصوص انسان نیست؛ بلکه همه مخلوقات معاد دارند

بر خلاف تصور بسیاری از ما که فکر می کنیم فقط انسان است که معاد دارد و برایش بازگشتی هست، قرآن کریم این را بارها به ما تذکر می دهد که اینطور فکر نکنیم و بدانیم که همه ی مخلوقات دارای معاد هستند.

معاد یعنی بازگشت به سوی خدا. وقتی که می گوییم معاد، در دل خودش حتما مبدائی هم بوده که حالا معاد مطرح می شود. چون معاد بدون مبدأ معنا ندارد. پس وقتی که می گوییم معاد، یعنی بازگشت انسان به سوی خدا یعنی اینکه یک آغازی از سوی خدا انسان داشته و حالا می خواهد بازگشت کند به سوی همان خدا. یعنی مقام و جایگاهی داشته و حالا باید برگردد به همان مقام و جایگاه خودش. به این می گویند معاد. آیات زیادی هم هست که بطور روز مره با آن سر و کار داریم. بیشترین آیه ای که ما زیاد به گوشمان می خورد همین آیه « انا لله و انا الیه راجعون» است که هم مبدأ را مشخص می کند و هم معاد را. در کلمه «الیهِ»، ضمیرِ هاِ بر می گردد به الله. یعنی معاد و مبدأ یکی است. آن که این حرکت را انجام می دهد، روح انسان است. بعداٌ در مورد ضرورت شناخت روح صحبت خواهیم کرد. اما در این جلسه فقط به کلیّت بحث معاد می پردازیم. وجود و هستی، از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت، و جمال و جلال مطلق. اگر کسی مساله ی «مبداء» برایش حل نشده باشد، در فهم مساله ی معاد هم توفیق زیادی نخواهد داشت به یک حقیقتی که قرآن برای ما بیان می کند، باید خیلی به آن توجه کنیم. به خصوص دوستان جوان مان که برایشان این سئوال پیش می آید که ما برای چه داریم زندگی می کنیم؟ آخرش که چه؟ به فرض که ما را هم بردند بهشت، بعدش چه؟ یا سئوال هایی از این قبیل که ما اصلاً برای چه خلق شده ایم؟ الان نمی خواهیم روی این قضیه صحبت کنیم که چرا خداوند بشر را خلق کرد؟ اما فعلا این را بدانیم که اگر کسی مسئله ی مبدأ برایش حل نشده باشد، در بحث معاد هم فهم چندانی نخواهد داشت. حالا می گوییم که قبل از بحث معاد اگر کسی روی توحید کار نکرده باشد، و در آنجا ذهنش مسئله دار باشد، در بحث معاد هم توفیق چندانی از نظر نتیجه ندارد. یعنی ممکن است بحث معاد را هم بفهمد، اما آن اثر معنوی و آن اثر کاربردی که ما باید از آن استفاده بکنیم در جهت کمال مان، آن اثر را نمی برد. خلقت همه موجودات، براساس محبت به خداست همه موجودات عشق به مبدأ و عشق به جمال مطلق و کمال مطلق دارند. اگر کسی بگوید ما اساساً برای چه خلق شده ایم؟ خدا می فرماید که من شما را طوری خلق کرده ام که عاشق خودم هستید و کمال مطلق و جمال مطلق را می خواهید. یعنی همه موجودات بر اساس عشق به خداوند در حرکت هستند. حضرت سجاد ع در صحیفه سجادیه مراحل خلقت را در دعا بیان می فرمایند. بعد از حمد و ستایش خداوند می فرماید: «ثُمَ بَعثَهُم علی طریقِ مَحَبَتِه= سپس خداوند مبعوث کرد و به حرکت انداخت همه موجودات را بر طریق محبت خودش». الآن شما وقتی که به خودتان و یا سایر موجودات نگاه و مطالعه کنید، می ببینید که همه بدون استثناء همین طور هستند. تا جایی که امام خمینی ره هم فرمودند: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». پس هر کدام از ما اگر به درون خودمان مراجعه کنیم، می بینیم که همه ی ما عاشق کمال هستیم و از هر کمالی، عالیترین و بالاترین و مطلقش را می خواهیم. یعنی انسان موجودی است که حد بردار نیست. هر چقدر که قدرت داشته باشد، قدرت بالاتر را می خواهد. هر چقدر علم داشته باشد، علم بالاتر را می خواهد. به هر مقدار زیبایی که برسد، زیبایی بالاتری را می خواهد. مثلا ما هیچ وقت از دیدن زیبایی و از بهره برداری از زیبایی سیر نمی شویم. یعنی هیچ کمالی نیست که وقتی ما به آن رسیدیم، بگوییم دیگر کافی است. به هر درجه ای که برسیم، باز بالاترش را می خواهیم. همه ی حرف قرآن و ائمه(ع) این است که به ما بگویند انسان در کمال خواهی، حد ندارد. مثلاً اگر یک پیکان دارید و یک ماشین دیگری را ببینید که کسی خریده، می ایستید و آن را تماشا می کنید و می گویید که عجب ماشین زیبایی است! ای کاش برای من بود. انسان در همه چیز همین طور است. در لباس، در فرش، در یک تابلوی زیبا، در علم و دانش و در هر چیز دیگری همینطور است. اینها مصادیق کمال مطلق هستند و ما در بحث معرفت نفس، این کمال خواهی ها را اثبات کردیم. برای همین گفتم که دوستانی که دوره معرفت نفس را گذراندند، در بحث معاد موفق تر هستند. هر کمالی به منبع خودش بر می گردد ما در بحث معرفت نفس ثابت کردیم که هر کمالی به منبع خودش بر می گردد. یعنی برای هر یک از کمالات، منبع وجود دارد. بالاخره ما اینها را در طبیعت و زندگی داریم می بینیم. مادری هست که عاطفه و مهر مادری دارد. این مهر مادری منشأش از کجاست؟ این نبوده که کسی بگوید: اصلاً نه خود مادر بوده و نه عاطفه ای وجود داشته. باید بفهمیم که این مهر مادری یا مهر پدری از کجا آمده؟ اصلاً مقوله محبت چی هست؟ این محبت و دوست داشتن به کجا بر می گردد؟ خوب این باید یک منبعی داشته باشد. قبلا ثابت کردیم که از عدم، اثری به وجود نمی آید. امام در نامه ای که به گورباچف نوشت، فرمود که شما از این استدلال کردید، این که همه بشر به دنبال علم هستند، همه علم را می خواهند، و بالاترین درجاتش را می خواهند، مگر می شود که منبع علمی وجود نداشته باشد؟ همه علم را بخواهند، علم هم هست، بشر روز به روز به علمش اضافه می شود؛ ولی منبع علمی وجود نداشته باشد این معنایی ندارد؟ بی معنی است اگر بگوییم در جهان منبع علمی وجود ندارد؟باید ببینیم که این علم، منشأش کجاست؟ بقیه چیزها هم همینطور است. هر کمال دیگری که شما دست رویش بگذارید همینطور است. خدا می خواهد بگوید که همه  این کمال ها و زیبایی هایی که می بینید، همه به یک منبع بر می گردد و یک منبعی هست که منبع همه کمالات است. شما را هم عاشق خودش خلق کرده است. شما هم در واقع خدا را می خواهید و جز با او آرام نمی گیرید. پس فریب این مظاهر و جلوه ها را نخورید. هر کمالی که دیدید، بدانید که این یک منشأ و مبدأ دارد و توجهتان به آن منشأ و مبدأ باشد. خدا و اهل بیت ع همه ی حرفشان همین است. می فرماید که وجود و هستی از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت، بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت و جمال و جلال مطلق. علت اینکه جهان حرکت می کند نیز، همین است. شما در طبیعت یک دانه را ببینید که به سوی کمال بالا و کمالات بالاتر در حرکت است. انسان از اول نطفگی اش همین طور است، ببینید دائم به سوی کمال بالاتر در حرکت است. اول جماد است، بعد حالت نباتی پیدا می کند، بعد حالت حیوانی پیدا می کند، بعد انسان می شود و بعد هم به قول مولانا از ملائک جلو می زند و آنچه در وهم ناید آن شود. انسان حتی نمی تواند تصورش را بکند، و به قول سعدی، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، یعنی فقط به قول خودمان رو در رو و چهره به چهره با خداست و چیزی جز خدا را نمی بیند. ناظر به وجه الله است. همه موجادات شعور دارند علم و شعور و درک، در همه وجود سریان دارد، و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود، از شعور و درک برخوردار است. یعنی اینطور نیست که بعضی از موجودات شعور و درک داشته باشند، و بعضی دیگر نه. همه شعور و درک دارند و همه قبل از هر چیز، به جمال مطلق و کمال بی نهایت و بی حد و خیر محض شعور داشته و علم دارند و او را می یابند و چون می یابند، به او عشق می ورزند و او را می خواهند و به سوی او در حرکتند.یعنی مطلب مهمتر از معاد و جدای از مسئله ی کلیت معاد، این است که حرکت بر اساس شعور است. خود حقیقی ما، فقط با خدا سنخیت دارد چون انسان وجودش از خداست، فقط خدا او را آرام می کند. اما اکثر انسانها به سوی غیر خدا می روند و همه چیز را سراب می بینند و در آخر عمر، با پشیمانی و تشنه از دنیا می روند. ما در بحث «معرفت نفس» یک قاعده را اثبات کردیم و آن این بود که طلب مجهول مطلق محال است. یعنی اگر حرکتی هست به سمت مطلوبی، یک نحوه سنخیت، و یک نحوه آگاهی، قبلاً در موجود متحرک وجود داشته است.. شما چیزی را که تا به حال ندیده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، مثلاً یک خوردنی را اگر قبلا نخورده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، ما نه در خواب این را می بینیم و نه هوسش را می کنیم. هوس و میل، مربوط به زمانی است که ما یک بار حداقل از یک چیزی استفاده بکنیم. وقتی که یک بار استفاده کردیم، بعداً میل و هوس و یاد ایجاد می شود. این که انسان به سوی کمال مطلق در حرکت است، چه چیزی را نشان می دهد؟ این را نشان می دهد  که یک نحوه سنخیت با کمال مطلق دارد. چرا فقط آهن جذب آهنربا می شود؟  چرا سرب و مس جذب نمی شود؟ قطعاً باید نوعی سنخیت بین براده های آهن، با آهنربا باشد که آهنربا اینها را جذب می کند. چشم چرا طول موج را می طلبد؟ گوش چرا فرکانس را می طلبد؟ معده ما چرا غذای بخصوصی را می طلبد؟ برای این که یک نحوه سنخیت بین معده ما با آن غذای بخصوص وجود دارد. چرا غذاهایی را که بقیه موجودات هوس می کنند، ما هوس نمی کنیم؟ یا چیزهایی را که ما می خوریم آنها نمی خورند؟ علتش  این است که آنها هم روده و معده شان با آن چیزی که می خورند، سنخیت دارد. برای گاو علف گواراترین غذاست. حالا شما کباب برگ بگذارید جلوی گاو و بعد بگویید چرا نمی خورد؟            ذره ذره که اندرین عرض و سماست        جنس خود را همچو کاه و کهرباست پس چیزی که مجهول مطلق باشد، مطلوب هم نیست. یعنی اگر چیزی مطلوب است، حتماً نوعی سنخیت بین طالب و مطلوب وجود دارد که این، آن را می طلبد. یک نحوه نیاز وجود دارد؛ و گرنه اگر هیچ نوع سنخیتی وجود نداشت، کشش، عشق، یاد آوری، خاطره، خواب دیدن و میل به اینها معنا نداشت. پس حتماً یک نحوه شناخت و یک نحوه سنخیت در محرک به سمت مطلوب وجود دارد. اگر ما چیزی را می خواهیم و می طلبیم، نشانه ی این است که یک آگاهی و یک سنخیتی با آن داریم. اگر ما از هیچ کمالی سیر نمی شویم، پس معلوم است که ما کمال بی حد را می طلبیم. ولی عمرمان را در این راه صرف می کنیم که این معشوق های موقت و محدود را امتحان کنیم. می گوییم شاید این میز من را آرام کند. شاید این اتومبیل را اگر من به دست بیاورم، آرام و خوشبخت شوم و احساس خوشبختی کنم. شاید اگر با فلان کس ازدواج کنم، دیگر هیچ مشکلی نداشته باشم. شاید اگر فلان مدرک تحصیلی را بگیرم، یا به فلان درجه از علم برسم، هیچ مشکل دیگری نداشته باشم و دیگر احساس خوشبختی کنم. اما هیچ کس را در دنیا شما نمی شناسید که موقع مردن، آرزوهایی نداشته باشد و بگوید که من خوشبخت هستم و به آنچه که می خواستم رسیدم، اینطور نیست. ما اگر در خودمان مطالعه کنیم، می بینیم که جز خدا ما را سیر نمی کند. پس خوش به حال کسی، بخصوص جوانها که این حقیقت را از اول بفهمند و دنبال سراب نروند. آن پیران و بزرگانی که رفتند، از ده ها و صدها سال و قرنها با آثارشان به ما خبر می دهند که جز او را نجویید. به جز به دنبال او نروید. آنها می گویند: گشتم، نبود، نگرد، نیست. آنهایی هم که راهی بجز خدا را رفته اند، پشیمان هستند. همه در آخر عمر می زنند روی دست خودشان و می گویند افسوس که اشتباه کردیم. بیخود عمرمان را در طلب چیزهای بیخود گذاشتیم. مدام به ما سفارش می کنند که به آنهایی که قوی تر از شما بودند، نگاه کنید و ببینید آنها به کجا رسیدند؟ آیا آرام شدند؟ هر چقدر هم که تلاش کنیم، به قدرت شاه که نمی رسیم. اما دیدیم که به جایی نرسید و در آخر با آن وضعیت مرد. کتابی هست چند جلدی  به نام «آخرین گفتارها». این کتاب جلدهای قطوری هم دارد و هر کدام ۲۰۰ یا ۳۰۰ صفحه است. گفتار شخصیت های معروف جهان را نوشته است. نوشته که در لحظه آخر عمر، شخصیت های مختلف چه چیزهایی گفته اند. واقعاً خواندنی و عبرت آموز است. خوب است که آدم بداند این همه که در تاریخ آنها را دیده ایم که تلاش کردند، چه خوب و چه بد، به چه چیزی رسیدند؟ همه آنها تشنه از دنیا رفتند؛ مگر آنهایی که با آب خود حقیقی شان و آنچه که وجودشان را سیراب می کند و عطششان را بر طرف می کند و آرامشان می کند، با آن آب خودشان را سیراب کرده باشند؛و گرنه همه تشنه از دنیا رفته اند. برای همین فرمود: « کُلُ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلا ذاکِرَ الله= هر کسی تشنه از دنیا می رود، مگر ذاکر خدا». یعنی همه در موقع مرگ می فهمند که بیهوده عمرشان را در راه دیگری صرف کرده اند. اما فقط یک نفر موقع مرگ خیلی راحت است و خیلی شیرین و بالذت جان می دهد. این همانی است که از اول راه را درست رفته است. بسیجی های خودمان را ببینید که موقع مرگ، چطوری رفتند؟ مومن با شادی از دنیا می رود و انگار از طویله بیرون رفته است شهدا و مومنین وقتی از دنیا می روند، با شادی می روند و انگار که از یک طویله بیرون رفته اند. شهید این خانه که من یک عکس از او دارم، دوستانی که با او بودند می گویند دیدیم که در لحظه ی شهادت، مشت هایش را گره کرد و بلند چند بار تکرار کرد الله اکبر، و راحت رفت. عکس پیکرش را هم من دارم که مشت هایش را گره کرده است و خیلی مطمئن و خیلی راحت از دنیا رفته است. شهید زینلی، دوست شهیدمان که از بسیج پایگاه شهید آیت بود و با ما همرزم بود، وقتی که آن روحانی گردان رحمة الله علیه خوابش را می بیند، پرسیده بود که چطور از دنیا رفتی؟ گفت انگار که از یک طویله در آمدم. شهادت و جان دادن، ینقدر برایم لذت بخش بود.  پس دانستیم که آدم فقط با آن چیزی که با آن  سنخیت دارد و پیوند خورده است می میرد. یعنی با حقیقت، نه با باطل ، و  سراب، نه با خیالات و موهومات. بحث سر این است که اگر مطلوبی وجود دارد، حتماً طالب، نسبت به او یک نحوه شناخت و  یک نحوه سنخیت با مطلوب دارد که طالب آن است. هیچ کس و هیچ چیزی بیخود طالب نمی شود، و بی خود هم مطلوب واقع نمی شود. یعنی همیشه بین طالب و مطلوب، یک نحوه سنخیت و شناختی وجود دارد، باز بر عکس تصور بسیاری از ما که شعور را فقط در انسان می دانیم و یک نحوه شعور ضعیف ترش را در حیوان می بینیم، قرآن به ما می گوید که همه ی موجودات عالم، از گیاهان و جمادات و حیوانات شعور دارند و آگاه هستند و همه آنها عبادت و ذکر و تسبیح دارند. ، خُب می خواهد بگوید  یک حرکت و معاد کلی وجود دارد  وهمه ی موجودات دارند حرکت می کنند به سمت یک مبدأ، و این حرکت، از روی آگاهی، شعور و شناخت است و کور کورانه نیست. دلایل کلی معاد درباره دلایل کلیت معاد از دیدگاه قرآن سوره انبیاء آیه ۱۰۴ می فرماید: « یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ= روزی می رسد که آسمانها را مانند شیرازه کتابها که اوراق را جمع کرده است، جمع می کنیم». «طَی» یعنی پیچیدن، ما یک چیزی را که می پیچیم، به آن می گویند «طی». مثلاً یک چیزی که پهن هست و ما آن را جمع می کنیم، این را می گویند طی. مثل «طی الارض» که شنیده اید. مثلاً می گویند که بعضی از بزرگان طی الارض می کنند یعنی زمین زیر پایشان جمع می شود. انگار یک مسافت بسیار بزرگ زیر پایشان جمع می شود و  اینها یک مسافت خیلی بزرگ را در لحظه ای طی می کنند. می فرماید: «یَومَ نَطوی السماء= روزی که ما آسمان را جمعش می کنیم و می پیچانیمش به همدیگر، مثال می زند و می گوید مثل این نامه هایی که در قدیم لوله می کردند. می فرماید آسمانها را مثل همان می پیچانیم و جمعش می کنیم. مثل نامه، « کما بعدَنا اول خلق نُعیدُهُ= همانطوری که ما اول آنها را خلق کردیم». «نُعیدُهُ» یعنی جمعش می کنیم و بر می گردانیم خلق خودمان را. «وعداً علینا انا کنا فاعلین= این وعده ایست از ما، و ما حتماً این کار را خواهیم کرد». به ما می گوید که مطمئن باشید که ما این کار را خواهیم کرد، یعنی خلقی که کردیم و این بساطی که گسترانیدیم، آسمانها و زمین و این خلقت عظیمی که می بینید، همه را جمع می کنیم و همه را بر می چینیم، در این آیه با صراحت می فرماید : « کما بَدعنا اولَ خَلقٍ نُعیدُ= همانطوری که ما شروع کردیم، بر می گردانیم». سوره یونس، آیه ۴ نیز می فرماید: «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْفُرُونَ= یعنی به سوی اوست بازگشت همه شما این وعده حق الهی است، که «اِنَهُ یُبدعو الخلق» او خلقت را آغاز کرد سپس جمعش می کند و برش می گرداند آنرا، همان خلقتی را که آغاز کرد». حالا ما بحثمان این نیست که ما ضرورت معاد را در این جا کار کنیم؛ بلکه می خواهیم بحث کلیت معاد را داشته باشیم. در اصول اعتقادات ما مطرح می شود که اصلاً  چرا خداوند معاد را گذاشته است؟ گفتیم اگر کسی در مبدأ گیر داشته باشد مباحث اعتقادی مبدأ و اصول دیگر دین درست برایش جا نیافتاده باشد، در بحث معاد یک مقدار گیر دارد. ما خدا را عادل می دانیم. یعنی یکی از اصول دین ما این است که ما می گوییم خدا عادل است، عدل یعنی چه؟ عدل یعنی دادن حقِ هر ذی حقی. یعنی این که حقش را به او بدهید. در اینجا وقتی که مسئله معاد را مطرح می کند، یکی از دلایل معاد را بیان می کند و می فرماید:  « لیجزیَ الذینَ آمنوا و عَملو صالحات بالقسط= برای این که جزا بدهد کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. بالقسط یعنی عدالت اقتضا می کند که خداوند معادی را قرار دهد یعنی هر طور که زندگی کردید، خدا بالای سر ماست و بنده هایش را مختار کرده است. اما اینطور نیست که هر کس هر کاری کرد، خدا با او هیچ کاری نداشته باشد. عده ای وجود داشته  و دارند که معتقد به مبدأ هستند، ولی معاد را قبول ندارند. در قرآن هم ما داریم که خداوند در جواب اینها می فرماید: « و ما قَدَروا ر الله حَقَ قَدرِه= اینها آنطور که باید، قدر خدا را ندانستند». یعنی خدا را آنطور که باید در موردش قضاوت کنند، نمی کنند. بعد در ادامه آیه می فرماید: معادی را برپا خواهیم کرد و به حساب افراد خواهیم رسید عده ای هستند که می گویند که خدا هست، ولی معاد چیست؟چه بهشتی؟ چه جهنمی؟ اما ما می گوییم همان خدایی که ما قبولش داریم، نمی تواند عادل نباشد. مثلاً ببیند که آمریکا الان چه کار می کند؟ در بوسنی، در آفریقا، در آمریکا، در جاهای دیگر چه کار می کنند؟ صدام چه کار کرد؟ یک نفر برای هواهای نفسانی خودش صدها هزار نفر را به کُشتن داد. آیا عقل می پسندد یا می پذیرد این که خداوند هیچ جزایی برای هیچ کس در نظر نگیرد؟ هر کس هر کاری که دلش خواست بکند و کارها هم عاقبتی نداشته باشد. می فرماید: « لیجزی الذین آمنوا و عملو الصالحات بالقسط و الذین کفروا لهم شرابٌ مِن حمیم و عذاب العلیم بما کانوا یکفرون= کسانی که کفر ورزیدند، برای آنها شرابی از «حمیم» هست و عذاب دردناک هست، بخاطر کفری که داشتند» حالا چون بحث، بحثِ ضرورت معاد نیست ما راجع به این آیات توضیحی نمی دهیم، در این آیه شریفه نیز بعد از بیان این واقعیت که برگشت همه انسانها به سوی اوست و اینکه برگشت وعده الهی و وعده حق است، «وعدَ الله حق» می فرماید: این وعده حق الهی است، به بیان این حقیقت می پردازد که این برگشت گوشه ای از یک جریان کلی و قطعه ای از یک برگشت کلی و اعاده ی همه خلق است. چون نگفت «یُبدعوا الانسان »؛ بلکهگفت «یُبدعو الخَلق». خلق که فقط به انسان تعلق نمی گیرد.خلق یعنی همه ی موجودات. به عبارت روشن تر، بعد از بیان برگشتِ همه انسانها به سوی او و اینکه این برگشت، وعده حق الهی است، به اصل یک مسئله ی کلی، که با توجه به آن مسئله ی کلی، برگشت انسانها اجتناب ناپذیر بوده و حتمی خواهد بود می پردازد. یعنی «لِیَجزینَ آمنوا= برای این که به مومنین پاداش بدهیم»، رفت روی انسانها تا آنجایی که فرمود: یُبدعوا الخَلق و یُعیدُه. یعنی داشت بحث معاد کلی را می گفت، اما از معاد کلی وقتی که خلق را مطرح کرد، یکی از مصادیق خلق انسان هست، و از این کلیت معاد، ما نتیجه می گیریم که انسان هم معاد دارد.  بعدا مفصل و اختصاصاً معاد انسان را مطرح می کنیم، و آن این است که خدا خلقت را شروع کرده یعنی یُبدعوالخلق، و خلق را به راه انداخته و هم او همین خلق را برگشت داده و اعاده خواهد نمود، در آیه دیگر می فرماید: « قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ= بگو در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز كرده است‏ سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پدید مى ‏آورد خداست كه بر هر چیزى تواناست» (عنکبوت ۲۰) در  دو آیه ی مذکور، در مرحله اول به منظور ارشاد و هدایت کسا نی که از برگشت به سوی حضرت حق در غفلت هستند و توجه به آن ندارند، مسئله برگشت کلی و معاد کلی را تذکر داده و آنان را به تأمل و تفکر در این جریان کلی هدایت نموده و می فرماید: آیا اینها در این حقیقت فکر نمی کنند که مبدأ متعال چگونه خلق را آغاز نموده و از طرفی همین خلق را اعاده می نماید و برگشت می دهد؟ اگر به تأمل در نظام وجود بپردازند و اعاده ی خلق را ببینند، خواهند دانست که برگشت دادن خلقت برای خداوند متعال کار آسانی است و در نتیجه به برگشت خود به سوی او هم توجه خواهند داشت. در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  می کند. یعنی مطالعه کنید، «سیروا فی الارض» یعنی با دقت نگاه کنید. عرض کردیم که قرآن یکی از منابع شناخت را طبیعت  معرفی می کند و اصرار زیادی دارد که مسلمان ها با دقت آن را مورد مطالعه قرار دهند. الان که به حمد الله با پیشرفت علم و تکنولوژی، مطالعه طبیعت آسانتر شده است، اطلاعات زیادی را به ما می دهند که اگر ما می خواستیم خودمان به تنهایی مطالعه کنیم، شاید قطعاً به آن همه اطلاعات دسترسی پیدا نمی کردیم. مثلاً شما یک مجموعه ی تلوزیونی که فرضاً تحت عنوان مثلاً «حس برتر» یا «سیاره زنده» برای ما نمایش می دهند در تلوزیون، این را اگر هر کدام از ما می خواستیم برویم تمام این اطلاعات را کسب کنیم، یک عمر را می طلبید. ولی شما می بینید که با ۵ یا ۶ ساعت برای ما آن همه اطلاعات جمع کرده اند راجع به طبیعت.  اینها را به نیت عبادت ببینید. یعنی قربةً الی الله اینها را نگاه کنید. اینکه خداوند هم فرمان داده است که مطالعه کنید، واقعاً اگر انسان با دقت مطالعه کند، یکسره انسان را وادار به سجده می کند و یکسره انسان را وادار به تسبیح می کند و انسان خودش را کوچک می بیند. چون وقتی که انسان به عظمت خلقت نگاه می کند و آن را مطالعه می کند و می بیند اینها را، مخصوصاً دیدن که خیلی تأثیر بیشتری دارد، در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر در زمین  نموده و می فرماید: به سیر و تفکر بپردازید و ببینید که خداوند متعال چگونه خلق را آغاز می کند، و با اعاده و برگشت دادن، همین خلق را وارد نشئه ی دیگری می سازد و به سوی خود می برد  اینها همه خاص اوست. در مورد دوره هایی که در طبیعت وجود دارد، می گوید اینها را مورد مطالعه قرار دهید. دقت و تأمل در این دو آیه و تدبر در نکات موجود در آنها، با توجه به  سیاق آیات و اینکه این دو آیه در زمینه ی ارشاد مردم و ملامت کسانی که از برگشت به سوی خدای متعال در غفلت هستند می باشد، بیانگر این موضوع است که خدای متعال در مقام ارشاد و هدایت انسانها به مسئله معاد و برگشت شان به سوی خدا از راه توجه کردن آنان به معاد کلی و برگشت همه ی وجود و همه ی خلقت وارد شده است، و مسئله معاد و برگشت انسانها را به عنوان جزئی از یک جریان کلی به آنان ارائه می فرماید. یعنی  فکر نکنید که ما می گوییم که فقط شما بر می گردید. مطمئن باشید که شما جزئی از طبیعت هستید. جزئی از این نظام خلقت هستید و ما همه ی خلقت را به سوی خودمان بر می گردانیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1302
زمان انتشار: 24 دسامبر 2014
| |
معرفی بحث

معرفی بحث

هیچ چیزی نیست مگر اینکه اسماء الهی در ارکان آن وجود دارد و حیات آن چیز فقط و فقط با نام و یاد حضرت حق ممکن شده است. پیمان ازلی خداوند با بنده اش در عالم ذّر همان عهد آدمی است با خدا برای آنکه او را بپرستد و جز یاد او را در دل راه ندهد . با این وجود وقتی آدمی پا بر کره ارض نهاد به یکباره آن پیمان را فراموش کرد و دل در جیفه دنیا بست. در زمین سرگردان شد و حیران به هر سو می دود و هنوز هم که هنوز است به آرامشی که مطلوب حقیقی هر انسانی است، نرسیده است. "وقتی بنده ای ذکر می گوید، در واقع خداوند اراده کرده است که از آن بنده تسبیح بشنود." یاد خدا اکسیر حیات بخش روح انسانی و بلکه تمامی کائنات است. با ذکر او قلب آرامش می یابد و در سایه او مراحل خلق و تسویه و تقدیر و هدایت موجودات سامان می یابد. اگر بپذیریم که ما از سوی خدا آمده ایم و به سوی او بازگشت می کنیم، آنگاه تردیدی نخواهیم کرد که پیمودن این مسیر جز با یاد او میسر نخواهد شد. هیچ چیزی نیست مگر اینکه اسماء الهی در ارکان آن وجود دارد و حیات آن چیز فقط و فقط با نام و یاد حضرت حق ممکن شده است. پیمان ازلی خداوند با بنده اش در عالم ذّر همان عهد آدمی است با خدا برای آنکه او را بپرستد و جز یاد او را در دل راه ندهد . با این وجود وقتی آدمی پا بر کره ارض نهاد به یکباره آن پیمان را فراموش کرد و دل در جیفه دنیا بست. در زمین سرگردان شد و حیران به هر سو می دود و هنوز هم که هنوز است به آرامشی که مطلوب حقیقی هر انسانی است، نرسیده است. مجموعه مباحث "یاد خدا" از سلسله گفتارها ی" استاد محمد شجاعی" به کالبد شکافی ذکر حق تعالی در مسیر انسان به سوی او می پردازد. این مباحث درباره موضوع بسیاری اساسی یاد خداوند، معنویت و اهمیّت تغذیه بُعد اصلی وجود انسان، یعنی بُعد الهی و فطرت او می‌باشد. بخش فطری نیز مانند بخش طبیعی و جسمی برای زنده ماندن و تعادل و آرامش به خوراک مناسب نیازمند است و یاد خداوند خوراک بخش اصلی و انسانی وجود ماست. میزان شادی و آرامش و تعادل روحی هرکس بستگی به میزان تغذیه صحیح و مناسب او از غذای انسانی دارد. تغذیه سایر بخش‌های وجودی انسان بدون تغذیه‌ این بخش هرگز قادر به تأمین شادی و نشاط، آرامش و تعادل روح انسان نمی‌باشد. از منظر استاد محمد شجاعی« اگر کسی بخواهد خوشبخت باشد و تولد سالم داشته باشد، باید قبل از اینکه فوتش برسد بخش حیوانی اش را با موت آرام کند؛ یعنی تحریک پذیری حرام را از نفس بگیرد. مداومت بر ذکر به انسان ساختار شخصیتی و آرامش می دهد. از فوائد مداومت بر ذکر، وجودی شدن انسان با آن ذکر و اعتقاد است. وقتی بنده ای ذکر می گوید، در واقع خداوند اراده کرده است که از آن بنده تسبیح بشنود. برای مجالست و همنشینی با خدا، باید تمرین و تلقین ذکر کرد. فکر و ذکر دو عاملی است که انسان را به سمت ابدیت سوق می دهد و ... .» برخی از مهمترین عناوین مطرح شده در این لوح فشرده (یاد خدا) به قرار زیر است: تقرّب یعنی سنخیت و شباهت تنها جایی که خداوند برای ما حد نگه‌داشته، بخش همنشینی با خودش است. ملاک مقبولیت ذکر، ظهور آثار ذکر است. از شرایط ذکر این است که خداوند در وهله ی اول به بنده اش نگاه می کند و یادش را در دل بنده می اندازد. پیامد محبت و عشق، فراموش کردن غیر و اطرافیان است. بدترین نوع عبادت، عبادتی است که در آن فقط برای بخش حیوانی مان دعا کنیم. شکل بدن برزخی را عمل انسان می سازد. شرافت قلب انسان به این است که انسان چقدر به اذن خدا یاد حق تعالی می کند. قیمت انسان معادل چیزی است که یادش می کند. لازمه جذب ذکر، شناخت و تمرکز است. هر چه که سطح پرهیز انسان بیشتر شود، شادی او از یاد خدا بیشتر می شود. ذكر باعث هدایت عقل و مایه بصیرت نفس می شود. علامت شرافت یک آدم حسابی این است که چقدر به نماز، دعا و ذکر و قرائت تشنگی دارد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1301
زمان انتشار: 30 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 39

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 39

مهم ترین چیزی كه انسان می ارزد كه مطالعه كند یا بشنود، معرفت الله است؛ یعنی هدفی كه برایش خلق شده است. هر چه قدر معرفت انسان به حق تعالی بیشتر شود محبت انسان بیشتر می شود و سرعت و رشد و قدرت انسان در رسیدن به هدف خلقتش بیشتر می شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه چهلم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. روابط را با مردم به گونه ای تنظیم كنید كه این روابط این قدر شما را شلوغ نكند كه دیگر فرصت خلوت و یاد خداوند را نداشته باشید. 2. انسان شهوت شكم و مزه را از خودش دور بكند كه انسان را از یاد خدا دور می كند. 3. انسان باید شكم و خانه اش از دنیا خالی باشد؛ یعنی شكمش هرز نباشد، خانه اش هم خیلی به دنبال تجملات و آرایش خانه نباشد. 4. از چیزهایی كه مداوم ذكر می آورد، محبت است . 5. دوست داشتن انسان را به یاد محبوب می اندازد. 6. حضرت علی «علیه السلام» فرمودند: «هر وقت كسی چیزی را دوست داشته باشد زبانش به یاد او گویاست.» 7. مهم ترین چیزی كه انسان می ارزد كه مطالعه كند یا بشنود، معرفت الله است؛ یعنی هدفی كه برایش خلق شده است. 8. هر چه قدر معرفت انسان به حق تعالی بیشتر شود محبت انسان بیشتر می شود و سرعت و رشد و قدرت انسان در رسیدن به هدف خلقتش بیشتر می شود. 9. در روی انگشتر حضرت مسیح «علیه السلام» این جمله بود؛ خوش به حال بنده ای كه خدا به واسطه او یاد شود. 10. در روز قیامت اذان گوها یك سر و گردن از بقیه بالاترند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1300
زمان انتشار: 30 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 38

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 38

در ابدیت دوران حیات ابدی من شروع می شود. به اندازه اینکه دنیا از رحم مادر کامل تر است و برزخ همین مقدار از دنیا بزرگتر وکامل تر است. دارایی یعنی آن که تو را موفق به عمل می کند دارایی هیچ وقت از تو گرفته نمی شود. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سی و هشتم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. اگر کسی بخواهد خوشبخت و تولد سالم داشته باشد باید قبل از اینکه فوتش برسد بخش حیوانی را با موت آرام کند؛ یعنی تحریک پذیری حرام را از نفس بگیرد. 2. موت یعنی اینکه روحیه آسیب زدن در او را بکشی تا دیگر آسیب نزند. 3. کسانی که عرضه ندارند از دنیایشان لذت ببرند کار آخرتی خوبی هم نمی تواند انجام دهند. 4. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: «خداوند حیوانات را از روی اخلاق انسان خلق کرده است.» 5. انابه بازگشت است یعنی من تمام توجه ام متوجه ابدیت باشد. 6. در ابدیت دوران حیات ابدی من شروع می شود. 7. به اندازه اینکه دنیا از رحم مادر کامل تر است و برزخ همین مقدار از دنیا بزرگتر وکامل تر است. 8. دارایی یعنی آن که تو را موفق به عمل می کند دارایی هیچ وقت از تو گرفته نمی شود. 9. حضرت علی «علیه السلام» فرمودند: «نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگر آن بی خیال است.» 10. هر چه که در دنیا به تو بدهند از آخرتت کم می کنند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1299
زمان انتشار: 30 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 37

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 37

قرآن کریم: «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغداوته والعشی یریدون و جهد» خودت را نگه دار که با اینها (کسانی که یاد خداوند هستند) باشی. نشانه انسانهای بزرگ به یاد خداوند بودن در خلوت و تنهایی شان است.  به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سی و هفتم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: حقیقت ذکر 1. برای رسیدن به خوشبختی و هدف خلقت باید به وظایفی که خداوند در زندگی انسان مشخص کرده درست عمل کنیم.  2. هر مقدار که اطاعت خداوند کنیم با بهشت و آخرت تناسب پیدا می کنیم.  3. یاد خداوند بهنگام مصیبت یعنی چیزی که دوست نداریم و بدمان می آید بر انسان عارض شود.  4. معیار هدایت شدن، مطیع خداوند بودن است.  5. امام رضا «علیه السلام» می فرمایند: «من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسک لم یستبق» کسی که یاد خدا می کند اما مشتاق ملاقات خدا نباشد خودش را مسخره کرده است.  6. مشتاق خداوند یعنی رسیدن به خداوند تبارک و تعالی است.  7. یاد خداوند باعث می شود که انسان از شهوات فاصله بگیرد.  8. برای رسیدن به خداوند باید مسیر را شناخت و برنامه ریزی کرد.  9. قرآن کریم: «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغداوته والعشی یریدون و جهد» خودت را نگه دار که با اینها (کسانی که یاد خداوند هستند) باشی.  10.یاد خداوند، انسان را از هر گناهی نجات می دهد.  11. نشانه انسانهای بزرگ به یاد خداوند بودن در خلوت و تنهایی شان است. 

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1297
زمان انتشار: 30 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 36

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 36

یاد کردن یعنی اینکه انسان بداند هیچ وقت تنها نیست و انسان در محضر خداست. ذکر حقیقی خداوند یعنی هر زمانی خداوند وظیفه ی بر گردن انسان گذاشت همان وظیفه را انجام دهد. از آثار ذکر، کمک کردن در عمل است.  به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سی و ششم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. از عوامل سازندگی سریع، یاد کردن خداوند در تنهایی هاست.  2. برای قدرتمند شدن و کسب آرامش و شادی، یاد کردن خداوند در تنهایی هاست.  3. یاد کردن خداوند در مواقع لذت بردن دو اثر دارد: روحیه شکر و محبت نسبت به خداوند بیشتر می شود و اگر لذت حرام باشد باعث جلوگیری از عمل می شود.  4. از نتایج یاد خداوند بودن، یاد کردن خداوند در غفلتهای انسان است.  5. در لذت حرام، لذت ولی نعمت از لذت نعمت بالاتر است.  6. مستی انواع دارد که عبارتند از: مستی جوانی، مستی نعمت، مستی علم و مستی پول.  7. از عوامل غفلت می تواند تسبیح و عبادت باشد که باعث فراموشی و غفلت از خداوند شود.  8. از الطاف و عنایت خداوند، توجه و یاد خداوند نسبت به بنده است که در هر لحظه صورت می گیرد.  9. امام صادق «علیه السلام»  فرمودند: «شیعتنا الذین اذا خلوا ذکروالله کثیراً» شیعیان ما کسانی هستند که وقتی خلوت می کنند یاد خداوند را زیاد انجام می دهند.  10. هر کدام از مراقب وجود انسان ذکر مخصوص با خود را دارند.  11. از آثار ذکر، کمک کردن در عمل است.  12. یاد کردن یعنی اینکه انسان بداند هیچ وقت تنها نیست و انسان در محضر خداست.  13. شیطان به انسان تلقین می کند که اهل عبادت باشد تا زمینه معصیت و گناه برای انسان فراهم شود.  14. از حمله های شیطان القا کردن در صورتهای مقدس و عبادی است.  15. عبودیت جدای از عبادت است و خداوند از انسان عبودیت می خواهد.  16. از آفت مجالس ذکر این است که نباید باعث دوری از خانواده و دیگران شود.  17. ذکر حقیقی خداوند یعنی هر زمانی خداوند وظیفه ی بر گردن انسان گذاشت همان وظیفه را انجام دهد.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1296
زمان انتشار: 30 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 35

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 35

پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «هر وقت می خواهی قضاوت كنی، خدا را كنار زبانت داشته باش.» هر جا شیطان می خواهد عمل كند آتش را به سمت خودش ببریم و شیطان را آتش بزنیم. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سی و پنجم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. حضرت رسول «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «هر گاه اندوهی به تو دست داد خدا را یاد كن، هیچ چیز مثل یاد خدا و ابدیت هنگام غصه داری انسان كمك نمی كند. 2. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «هر وقت می خواهی قضاوت كنی، خدا را كنار زبانت داشته باش.» 3. حب و بغض ها هنگام اظهار نظرها تاثیر می گذارد. 4. نفس انسان، قبر اوست. 5. آتش خدا، جان و تمام روح را می سوزاند. 6. روایت: «اگر كسی سه روز قهر باشد بعد از آن از دین خدا خارج می شود.» 7. برای خاموش كردن آتش فطرت باید طبیعت را آتش زد. 8. هر امتیاز طبیعی كه انسان می گیرد برای جهنمی شدن مستعدتر می شود و از بهشت دورتر می شود. 9. هر جا شیطان می خواهد عمل كند آتش را به سمت خودش ببریم و شیطان را آتش بزنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1292
زمان انتشار: 28 دسامبر 2014
| |
یاد خدا ، جلسه 34

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

یاد خدا ، جلسه 34

بزرگترین هدف در دنیا و آخرت طبق دعای فقره آخر افتتاح «و ترزقنا بها کرامته الدنیا و الاخره» خدایا ما را به کرامت دنیا و آخرت برسان.  دغدغه انسان در دنیا و آخرت بودن با امام حسین است.  برای رسیدن به امام زمان «علیه السلام» باید از جنبه حیوانیت عبور کرد و اهل دعای فرج شد.  به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سی و چهارم «یاد خدا»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: 1. شب قدر مختص به شب نیست بلکه روز را هم شامل می شود.  2. مهم ترین چیزی که در شب های قدر به آن اهمیت داده می شود، وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است.  3. پیوند با امام زمان (علیه السلام) یعنی دل انسان مثل دل حضرت شود.  4. دعای افتتاح، شروعش با خداوند و ختم دعا با امام زمان (علیه السلام) است.  5. مهم ترین دغدغه انسان باید وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) باشد.  6. امضا کردن تقدیر های انسان در شب های قدر بدست امام زمان (علیه السلام) به تصمیم افراد بر می گردد.  7. قدر انسانها بستگی به نوع تصمیمی دارد که در شبهای قدر برای یک سال آینده خود می گیرد.  8. بخشیدن خداوند به بخشیدن خود انسان بر می گردد.  9. ویژگی انسانهای با شخصیت و اشرافی، اهمیت اموات و دغدغه داشتن برای آنهاست.  10. از موارد قساوت قلب، هزینه نکردن برای فقر است.  11. کسی که اهل جهاد مالی نیست در بقیه مبارزات گرفتار می شود.  12. مهم ترین فقر، فقر معنوی است یعنی انسان خودش قدرتمند باشد و دیگران فقر علمی و اطلاعاتی داشته باشند.  13. کمک به دیگران در واقع کمک به خود است و فراموش کردن دیگران دچار خود فراموشی انسان می شود.  14. اگر به کسی محبت کنی به خودت محبت کردی.  15. برای بزرگ شدن قدر و اندازه، انسان باید تصمیم بگیرد به میزان بزرگی قدر آدم شود.  16. قدر هر انسانی در شب قدر این است که شبیه اسماء خدا شود.  17. مهم ترین تصمیم در شب قدر، پیدا کردن باطن انسان است.  18. مظهر کامل مکروب و غم زده، امام زمان «علیه السلام» است.  19. فساد یعنی تعادل هیبت انسانی نداشتن.  20. برای رسیدن به امام زمان «علیه السلام» باید از جنبه حیوانیت عبور کرد و اهل دعای فرج شد.  21. اهل دعای فرج شدن یعنی وجود انسان این دعا باشد و هر کمکی می تواند به امام زمان «علیه السلام» انجام دهد.  22. دنیا فرصت زندگی کردن در بهشت است.  23. بزرگترین هدف در دنیا و آخرت طبق دعای فقره آخر افتتاح «و ترزقنا بها کرامته الدنیا و الاخره» خدایا ما را به کرامت دنیا و آخرت برسان.  24. دغدغه انسان در دنیا و آخرت بودن با امام حسین است.  25. امام کاظم «علیه السلام» فرمودند: «قیمت شما، پاداش بدنهای شماست.»  26. رفیق های خداوند کسانی هستند که غصه و ترس ندارند.  27. از مهم ترین تصمیم گیری در شب های قدر وقف امام زمان شدن است یعنی حضرت در زندگی مان نقش داشته باشد.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed