www.montazer.ir
پنج‌شنبه 11 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 1142
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 5

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 5

اگر كسی با مركز عزت ارتباط برقرار كند و شرافت خود را در ارتباط با خداوند ببیند، كسی قدرت تحقیر او را ندارد. كسانی كه عزت را از غیر خداوند تبارك و تعالی می‌خواهند، دچار حسادت می‌شوند حتی حسادت امام معصوم را به دل می‌گیرند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه پنجم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: روحیه علو 1. یكی از آفات تلاش در جهت كسب علم این است كه انسان آن را برای فخرفروشی می‌خواهد. 2. انسان باید علم را برای انجام وظیفه‌اش بخواهد، نه اینكه از روی شهوت سراغ علم رود. 3. شهوت انسان حتی در عبادات و ریاضت كشیدن‌ها نیز صورت می‌پذیرد. 4. انسان باید هر شهوتی (چه شهوت مادی و چه معنوی) را از دلش بیرون كند. 5. بسیاری از شهوت‌های علمی و شهرت‌های مقدس به‌دلیل تحقیرهاست یعنی انسان خودش را با مركز عزت خداوند پیوند نداده و عزت را در غیر از خدا می‌بیند. 6. اگر كسی با مركز عزت ارتباط برقرار كند و شرافت خود را در ارتباط با خداوند ببیند، كسی قدرت تحقیر او را ندارد. 7. كسانی كه عزت را از غیر خداوند تبارك و تعالی می‌خواهند، دچار حسادت می‌شوند حتی حسادت امام معصوم را به دل می‌گیرند. 8. وقتی انسان شرافت و رفاقت خود را در ارتباط با خداوند تبارك و تعالی ببیند، هرگز احساس ذلت نمی‌كند. 9. حضرت نبی اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی كه خود را به جایی نصب می‌كند در حالی كه بداند لایق‌تر از خودش كس دیگری هست، خیانت به خدا و رسول و اسلام و مسلمین كرده است. 10. صحنه قیامت و صحنه انتقال از دنیا به برزخ، صحنه تلخی است. زمانی است كه انسان می‌فهمد كارهایی كه به ظاهر كارهای خوبی بوده، انجام داده ولی هیچ‌كدام به دردش نمی‌خورد. 11. خداوند در قرآن می‌فرماید: زیانكارترین افراد كسانی هستند كه كار خوب می‌كنند ولی كارهایشان همه باطل است. 12. قرآن می‌فرماید: بهشت مخصوص كسانی است كه در دنیا اراده علو و برتری بر دیگران ندارند. 13. امام سجاد «علیه‌السلام» در مناجات خمس عشر می‌فرمایند: خدایا من چگونه تو را فراموش كنم در حالی كه تو دائماً به یاد من هستی، خدایا چگونه از تو غفلت كنم در حالی كه همیشه مراقب من هستی.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1141
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز پنجم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع)- فراز پنجم

او خوب می‌داند که اگر کسی توحید ناب را درک نکرد قطعاً در دام این سه حالت گرفتار خواهد شد. این فراز و فراز قبل چراغ‌های راهنمایی برای ما هستند تا در بعضی از گذرگاه‌های دنیا توقف نموده و ارزش توحیدی خویش را محک بزنیم. مراقب باشیم اگر در دام این حالات و ابزار گرفتار شدیم، یعنی حقیقت توحیدی که ما درک نمودیم با مشکل روبه‌روست، باید برای رفع این اشکالات به سراغ پایه‌های توحیدی عقایدمان برویم.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه پنجم (شرح خطبه توحیدی امام رضاع)، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   فراز پنجم: ـ «و لا إیّاهُ عَنی من شَبَّهَه1 و لا لَهُ تذلِّلَ من بَعَّضَه۲ و لا إیّاهُ أرادَ من تَوَهَّمَه۳.» او را قصد جدی نکرده است کسی که تشبیهش نماید و برای او خواری (فروتنی) نکرده است کسی که او را تجزیه کند و او را اراده نکرده است کسی که او را توهم نماید. برای درک بیشتر این فراز، قوای خیال، وهم، عقل و فوق عقل را کمی بیشتر بشناسیم؛ خیال؛ تصور نمودن یک شیء خارجی در همان اندازه‌ها و صورت‌های واقعی توسط قوه خیال انجام می‌شود. خیالِ انسان از یک شیء خارجی یا حقیقت آن شیء کاملاً یکی است، تنها تفاوت آن‌ها در این است که شیء خارجی، مادی است، اما خیال امری مجرد. توهم؛ تداعی شدن امری حقیقی در ذهن که در عالم خارج وجود دارد اما صورت و مقدار و اندازه ندارد. مثلاً تداعی شدن «محبت» یک مادر نسبت به فرزندش زمانی‌که او را می‌بوسد. محبّت امری حقیقی است اما صورت و مقدار و اندازه ندارد. تعقل؛ درک تمام قوانین و قاعده‌های کلّی و نظام‌مند توسط قوه عقل صورت می‌پذیرد. ادراکات فوق عقلانی؛ درک تمام آن‌چه که در درون ما به سمت بی‌نهایت گرایش دارند. عشق به بی‌نهایت کمال مطلق (خداخواهی)، حتی عشق به بی‌نهایت هر چیزی توسط این قوه درک می‌شود. حالا به خطبه بازمی‌گردیم. فراز پنجم شامل سه بخش است؛ اندکی توجه کنیم؛ ۱ ـ عنی؛ یعنی قصد کردن، توجه داشتن، خواستن خداوند را قصد کردن، درواقع خواستن کمالات، محبوبیت، بزرگی و... اوست که درواقع بزرگداشت و تعظیم مقام خداوند است. اما تشبیه خداوند به چیزی، درواقع نازل کردن مرتبه او به مرتبه‌ای بسیار پایین‌تر است. آیا با این توضیح اندک درنمی‌یابیم که عنی با تشبیه ناسازگار است؟ ۲ ـ تذلل؛ در برابر کسی نکوست که مقامی عظیم دارد و اساساً انسان جز در برابر موجودی با عظمت به کرنش درنمی‌آید. آیا تبعیض به معنای تجزیه و جزء جزء نمودن چیزی که در حقیقت کوچک نمودن مقام اوست با تذلّل سازگار است؟ اراده، به طلب کردن چیزی همراه با انتخاب و اختیار، اطلاق می‌شود. آیا خدایی که تصویر او در وهم انسان جای بگیرد و انسان بتواند توهمش کند، می‌تواند مطلوبِ مناسبی برای انسان بی‌نهایت‌طلب باشد. توهمِِ خدا نیز، کوچک نمودن مرتبه‌ی ذات اوست که با اراده‌ی بی‌نهایت‌طلب انسان سازگار نیست. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرماید؛ چگونه می‌تواند اِله خویش را توصیف کند، کسی که عاجز است از آن‌که مخلوقی مثل خودش را وصف نماید. در این فراز، امام رضا «علیه‌السلام» سه حالت درونی انسان (تشبیه، تبعیض، توهم) را از گردونه‌ی ابزارهای شناخت پروردگار خارج می‌نماید؛ فکر می‌کنید دلیلِ این کار امام رضا «علیه‌السلام» چه بوده است؟ او خوب می‌داند که اگر کسی توحید ناب را درک نکرد قطعاً در دام این سه حالت گرفتار خواهد شد. این فراز و فراز قبل چراغ‌های راهنمایی برای ما هستند تا در بعضی از گذرگاه‌های دنیا توقف نموده و ارزش توحیدی خویش را محک بزنیم. مراقب باشیم اگر در دام این حالات و ابزار گرفتار شدیم، یعنی حقیقت توحیدی که ما درک نمودیم با مشکل روبه‌روست، باید برای رفع این اشکالات به سراغ پایه‌های توحیدی عقایدمان برویم.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1140
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 4

حدیث عنوان بصری ، جلسه 4

خدا انسان را عظیم آفریده است، وقتی انسان با عظیم سروكار دارد خودش را كوچك نمی‌كند. هنر انسان حقیقی است كه در فطرت‌گرایی و حذف طبیعت سبقت گیرد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه چهارم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: روحیه علو 1. داشتن مال دنیا برای خود غیر از این است كه به این واسطه به دیگران فخر بفروشیم. 2. وقتی مصیبت‌زده‌ای را می‌بینید خدا را شكر كنید از این‌كه به این مصیبت دچار نشدید ولی این را از خود ندانید، روحیه برتری نداشته باشید. 3. خدا را در هر حال دوست داشته باشیم نه به این دلیل ‌كه به ما نعمت داده است، زمانی هم كه نعمت را می‌گیرد دوستش داشته باشیم. 4. خداوند بهشت است، لازمه معرفت به او این است كه حذف طبیعت كنیم. 5. اگر شما می‌خواهید به چیزی رغبت پیدا كنید، به بهشت رغبت كنید كه اندازه‌اش به اندازه آسمان و زمین است. 6. خدا انسان را عظیم آفریده است، وقتی انسان با عظیم سروكار دارد خودش را كوچك نمی‌كند. 7. هنر انسان حقیقی است كه در فطرت‌گرایی و حذف طبیعت سبقت گیرد. 8. جهاد دری از درهای بهشت است كه خداوند فقط به روی دوستان ویژه‌اش باز كرده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1139
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 3

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 3

زیبایی اصحاب عاشورا این است كه همه عبد بودند، هركس برای به‌دست آوردن دل خدا و رضایت خدا، در بلا كشیدن باهم مسابقه می‌دادند. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سوم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: اركان عبودیت 1. اگر انسان دل به خدا دهد و خدا را حقیقتاً دوست داشته باشد، او هر فرمانی دهد در انسان مقاومتی ایجاد نمی‌شود. 2. انسان نسبت به هر چیزی كه تمركز پیدا كند به همان مقدار ارزش دارد. 3. لازمه این‌كه انسان ملكیتی برای خود نبیند این است كه انسان برای خود شخصیتی قائل نباشد و این احساس را داشته باشد كه خودش نیز مال كس دیگری است. 4. بنده خدا اگر تدبیر خود را به مدبرش بسپارد یعنی بگذارد خدا برایش تصمیم بگیرد، كار برایش راحت می‌شود. 5. زیبایی اصحاب عاشورا این است كه همه عبد بودند، هركس برای به‌دست آوردن دل خدا و رضایت خدا، در بلا كشیدن باهم مسابقه می‌دادند. 6. جنین چون می‌داند كه می‌خواهد متولد شود و باید خود را برای شرایط زیستی دنیا آماده كند، لحظه‌ای توقف ندارد و دائماً با نشاط، خودش را برای شرایط زیستی عالی آماده می‌كند. 7. گرایش‌های دنیوی، تلخی آخرتی می‌آورد لذا خیلی دنبال گرایش‌های دنیا نباشیم. 8. امام راحل فرمودند: ما فقط در مقابل خدا مسئول هستیم، بگذارید مردم همه بگویند ما بد كردیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1138
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز چهارم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز چهارم

پس خدا را نشناخته است کسی که او را به تشبیه کردن ذاتش به چیز دیگر بشناسد و کسی که می‌خواهد ذات او را بشناسد، به توحید او نرسیده است و به حقیقت او نرسیده است کسی که او را به چیزی مثال زند او را تصدیق نکرده است کسی که او را متناهی بداند و او را قصد نکرده است کسی که به سوی او اشاره کند. به گزارش منتظران منجی، در جلسه چهارم (شرح خطبه امام رضا) استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   ـ «فلیس الله عرَفَ مَن عَرَف بالتشبیه ذاته و لا ایّاه وحَّدَ من اکْتَنَهه و لا حقیقتهُ أصابَ مَن مثَّلهُ و لا به صدَّقَ من نهّاه و لا صمدَ صَمْدَهُ مَن أُشارَ إلیه.» پس خدا را نشناخته است کسی که او را به تشبیه کردن ذاتش به چیز دیگر بشناسد و کسی که می‌خواهد ذات او را بشناسد، به توحید او نرسیده است و به حقیقت او نرسیده است کسی که او را به چیزی مثال زند او را تصدیق نکرده است کسی که او را متناهی بداند و او را قصد نکرده است کسی که به سوی او اشاره کند. در این فراز اعجاز کلام امام رضا «علیه‌السلام» را می‌توان به وضوح دید. یک سخنرانی بدون آمادگی قبلی، آن هم با موضوع سنگینی چون توحید، با این همه تناسبات حیرت‌انگیز جز یک معجزه نمی‌تواند باشد. به تناسباتِ این فراز دقت کنید؛ آوردن «معرفت» در کنار «تشبیه»۱، «توحید» در کنار «اکتناه»2 (به کُنه چیزی پی بردن، طلب شناخت ذات چیزی)، «درک حقیقت» در کنار «تمثیل»۳، «تصدیق» در کنار «تنهیه»4 (به نهایت چیزی دست یافتن) صَمْد (قصد کردن) در کنار اشاره5 اکنون به توضیح این تناسبات می‌پردازیم؛ ۱ ـ اگر کسی خداوند را شناخت (نسبت به او معرفت یافت) دیگر او را به چیزی تشبیه نمی‌کند. چرا که می‌داند که جز ذات خداوند اصلاً چیزی وجود ندارد که بتوان خدا را به آن تشبیه کرد. پس هرگونه تشبیهی، نشان‌دهنده‌ی عدم معرفت نسبت به خداوند است. ۲ ـ اگر کسی خواست به کُنه ذات خداوند آگاهی یابد، یعنی توحید را درک نکرده است. چرا که توحید یعنی اعتقاد به ذات یکتا و نامحدود ازلی و ابدی که ابتدا و انتها ندارد. آیا می‌توان به کُنه چنین موجودی پی برد؟ ۳ ـ اگر کسی خداوند را به چیزی مثال زد یعنی هرگز حقیقت او را درک نکرده است. چرا که مسلم است؛ «لیس کمثله شیء»؛ چیزی مانند او نیست که بتوان برایش مثالی آورد. ۴ ـ اگر کسی خواست به نهایتِ ذات خداوند برسد، یعنی خداوند را به‌عنوان موجود بی‌نهایت باور نکرده و نامحدود بودن او را تصدیق نمی‌کند. 5 ـ اگر کسی بتواند با حسّ و یا حتی با عقل به خداوند اشاره کند، خداخواهی او به‌عنوان طلبِ معشوقی ابدی و بی‌نهایت، صحیح نیست. (صَمْد) نکته‌ی زیبا آن‌جاست که آیا کسی جز یک انسان معصوم می‌تواند چنین نظم معجزه‌آسایی را در کلامش آن هم بدون آمادگی قبلی به‌کار گیرد؟ شاه کلیدی که فراز چهارم در اختیار ما قرار می‌دهد آن است که با ۵ وسیله هرگز نمی‌توان به معرفة الله رسید؛ ۱ ـ تشبیه   ۲ ـ اکتناه        ۳ ـ تمثیل       ۴ ـ تنهیه        ۵ ـ اشاره تنها با یک وسیله است که می‌توان به سوی او حرکت کرد؛ نفخه‌ای که از وجود خودش در نهاد ما قرار داده است. این وسیله، تنها وسیله‌ی هم سنخ با اِله ماست که می‌تواند ما را به سوی او سوق دهد. از امام رضا «علیه‌السلام» آموختیم که؛ خداوند را تصور نکنیم، که او در تصور ما نخواهد گنجید. بارالها، ما را ببخش اگر ندانستیم و تو را تصور کردیم. اگر تو را نشناختیم و برایت مثالی آوردیم، اگر انگشتِ نادانی ما تو را اشاره گرفت. عزیزا؛ با همه‌ی نادانی‌ِمان، این را خوب می‌دانیم که تو همان ذات یکتای بی‌نهایتی که نمی‌توان به کُنه تو پی برد. آیا این توحید را از ما می‌پذیری؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1137
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 2

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 2

مدت قیامت پنجاه‌هزار سال است و هر موقف هزار سال، شاكله انسان در هر موقف به سئوالی پاسخ خواهد داد. پاسخ صحیح دادن به سئوال های قیامتی، برنامه ریزی و سرمایه گذاری می خواهد، باید نفس را آماده پاسخگویی كرد. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه دوم «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: اركان عبودیت 1. انسان فطرت‌گرا با نگاه ابدی به جهان می‌نگرد و به بلندای ابدیت به خود عشق می‌ورزد، بنابراین نگرانی و دغدغه او با شخصی كه طول عمر را از تولد تا مرگ معنا می كند، متفاوت است. 2. دعایی كه بین دو صلوات باشد، اجابت می شود. 3. جنین بدون تجملات، در نهایت سادگی در رحم مادر زدگی می كند و از وقت خود برای رشد و اندام سازی استفاده می كند. 4. سئوال در آخرت، پرسش تكوینی است و ما در هنگام تولد با شاكله خود پاسخ می دهیم. 5. در قیامت شاكله را می سنجند و كاری با ذهن و حافظه ندارند. 6. مدت قیامت پنجاه‌هزار سال است و هر موقف هزار سال، شاكله انسان در هر موقف به سئوالی پاسخ خواهد داد. 7. پاسخ صحیح دادن به سئوال های قیامتی، برنامه ریزی و سرمایه گذاری می خواهد، باید نفس را آماده پاسخگویی كرد. 8. مرحله تبدیل، مرحله ای است اطلاعات جذب شده به عقاید انسان مبدل شود. 9. كسی كه در میان غافلین ذاكر است به مانند شخصی است كه در راه خدا شهید شده باشد. 10. ركن دوم عبودیت است كه بنده برای خود تدبیر نكند. 11. دعاكننده بدون عمل مانند كسی است كه با کمان بدون زه تیراندازی می‌كند؛ (الداعی بلاعمل كالرامی بلاوتر). 12. كسی بهره‌مند از نعمت‌های آخرتی خواهد شد كه در دنیا به عبادت عشق بورزد. 13. انسان باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی كند كه برای رسیدن به هدف آخرتی خویش، فراغت داشته باشد. 14. امام صادق «علیه‌السلام» درباره آیه شریفه «اولم نعمركم»؛ (آیا به شما عمر ندادیم كه اگر كسی می‌خواهد متذكر شود.) می‌فرمایند: كه این آیه برای توبیخ جوانانی است كه به 18 سالگی رسیده‌اند و هنوز مسائل حلال و حرام و واجباتشان را یاد نگرفته‌اند. 15. بنده و عبد، خود را صاحب و مالك ثروتی كه خدا به او داده نمی‌داند. 16. نادان كسی است كه برای تدبیر زندگی خود، به عقل خود اتكا كند. 17. خداوند دین را برای آسایش انسان‌ها فرستاده است. 18. فطرت انسان مطیع خداوند است و طبیعت در مقابل احكام الهی مقاومت می‌كند. 19. فطرت انسان از انجام دادن احكام شرعی لذت می‌برد. 20. اوامر و نواهی الهی متناسب با جسم و روح است و ریاضت غیرشرعی انسان را آسیب می‌زند. 21. آسان‌ترین قانون، قانون خداوند است. 22. بادبادك هنگامی كه باد مخالف می‌وزد به بالاترین نقطه اوج خود می‌رسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1136
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
حدیث عنوان بصری ، جلسه 1

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

حدیث عنوان بصری ، جلسه 1

حقیقت عبودیت یعنی این‌كه انسان مال خود را از آنِ خود نداند و ببیند خداوند كجا امر كرده و آن مال را در همان جا مصرف كند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» وقتی مالك اشتر را به حكومت مصر منصوب ‌نمودند، ‌فرمودند: زنده‌ترین وقت خود را به خلوت با خدا بگذار. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه اول «شرح حدیث عنوان بصری»، استاد محمد شجاعی به بحث در مورد موضوعات زیر پرداختند که عناوین آن در زیر می آید: اركان عبودیت 1. چنین نیست كه اگر كسی تعلیم و تعلم دید عالِم شود، چرا كه چه بسیار عالمی كه جهالتش او را كشته است. 2. خداوند تبارك و تعالی اساساً انسان را برای هدایت و شدن خلق نموده است. 3. علم، نوری است كه خداوند در قلب هر كه بخواهد قرار می‌دهد. 4. اگر به تعلیم و تعلم علم‌های سه‌گانه به‌عنوان یك امر واجب دعوت شدیم یعنی خود را در معرض نور قرار داده‌ایم. 5. اگر علم می‌خواهید، باید در اولین مرحله در نزد خود حقیقت عبودیت را بطلبید. 6. انسان با عبودیت می‌تواند به آن مقام اولیه خود برسد. 7. خداوند در نامه‌ای به بهشتیان می‌فرماید: از زنده پایدار كه هرگز نمی‌میرد به زنده پایدار كه هرگز نمی‌میرد. 8. حقیقت عبودیت یعنی این‌كه انسان مال خود را از آنِ خود نداند و ببیند خداوند كجا امر كرده و آن مال را در همان جا مصرف كند. 9. حقیقت عبودیت یعنی این‌كه انسان مال خود را از آنِ خود نداند و ببیند خداوند كجا امر كرده و آن مال را در همان جا مصرف كند. 10. شیرین‌ترین چیزی كه انسان می‌تواند دلش را به آن خوش كند و لذت ببرد و شرافت حقیقی می‌باشد این‌كه عبودیت را در خود پیاده كند و عبد باشد. 11. از شرایط و خصوصیات مؤمنین این است كه مؤمن كسی است كه حق مشخصی برای محرومین در اموالش وجود دارد. 12. حضرت مهدی «علیه‌السلام» لعنت كردند به كسی كه مال امام را در دست خود نگه دارد. 13. زمانی كه بلا می‌آید، دینداران كم هستند. 14. اساساً ایمان محقق نمی‌شود تا شخص اهل پرداخت حقوق الهی شود. 15. یكی از اركان عبودیت این است كه بنده برای خود تدبیر نداشته باشد چون باعث كندشدن حركت و یا توقف و عقب‌گرد می‌شود. 16. انتخاب محل بد برای زندگی یعنی من اساساًً نمی‌خواهم بر اساس نظام عبودی زندگی كنم. 17. خیلی از افراد اگر در مسیر حركت سالم قرار گیرند، خوب رشد خواهند كرد. 18. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» وقتی مالك اشتر را به حكومت مصر منصوب ‌نمودند، ‌فرمودند: زنده‌ترین وقت خود را به خلوت با خدا بگذار.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1135
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز سوم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز سوم

اقتران؛ اقتران به معنای نزدیک شدن و یا قرین شدن است. نزدیک شدن یک موصوف برای جذب یک صفت نشان می‌دهد که آن موصوف نیازمندِ یک صفت بوده است و یا به عبارت دیگر نسبت به آن صفت فقر داشته است. به‌عنوان مثال کسی که از شاخه‌ای از علوم بی‌خبر است، به دنبال آن رفته و آن را می‌آموزد. به گزارش منتظران منجی، در جلسه سوم (شرح خطبه امام رضا) استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: ـ «و شهادة کلِّ صفةٍ و موصوفٍ بالإقتران و شهادة الإقترانِ بالحَدَث و شهادةِ الحَدَثِ بالإمتناعِ من الأزل الممتنع من الحَدَثِ.»   و شهادت هر صفت و موصوفی به نزدیک شدن یکی از آن‌ها به دیگری است و نزدیک به هم بودن، گواه پیدایش است و پیدایش، گواه بر امتناع از ازلیتی است که از پیدایش امتناع دارد.   اقتران؛ اقتران به معنای نزدیک شدن و یا قرین شدن است. نزدیک شدن یک موصوف برای جذب یک صفت نشان می‌دهد که آن موصوف نیازمندِ یک صفت بوده است و یا به عبارت دیگر نسبت به آن صفت فقر داشته است. به‌عنوان مثال کسی که از شاخه‌ای از علوم بی‌خبر است، به دنبال آن رفته و آن را می‌آموزد.   حدث؛ از طرف دیگر جذب یک صفت توسط موصوف سبب می‌شود که موصوف، اسمِ جدیدی را که قبلاً نداشته است به‌دست آورد. مثلاً به کسی که علم جدیدی کسب نموده است؛ عالِم اطلاق می‌شود، در حالی‌که او این اسم را قبلاً نداشته است و با کسب علم، این اسم را نیز کسب نموده است. پس او با یک اسم جدید دوباره محقق شده است. (حُدْث)   ازل؛ نکته‌ی دیگر آن‌که ذاتی که صفت جدید می‌پذیرد و تحول می‌یابد، ذاتی قدیمی نیست. چرا که محتاج تغییراتی است که کسی باید در آن به‌وجود آورد. آموخته بودیم که ذات خداوند ازلی است، نه کسی آن‌را خلق نموده و نه نیازمند کسب کمالات جدید و یا ایجاد تغییر توسط کس دیگری است، بنابراین کلمه‌ی ازل درست در مقابل کلمه‌ی حدث قرار می‌گیرد.   حدث یا حادث شدن، اتفاقاتی است که به خودی خود شهادت می‌دهد که اگر موجودی از نو حادث شود (با شرایط جدید) هرگز ازلی نیست.   امتناع؛ از سویی هیچ موجودِ ازلی از آن‌که بخواهد با شرایط جدید حادث شود، امتناع می‌ورزد. چرا که صاحبِ تمام کمالات بوده و نیاز به کسب کمالی برای نو شدنِ شرایطش ندارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1133
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| |
اسماء الله 13، 86/5/11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

اسماء الله 13، 86/5/11

بعضی از مؤمنین در دنیا چنان لذت می‌برند كه بهشتیان در بهشت لذت نمی‌برند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: كمی از آگاهی باعث می‌شود درست زندگی كنید. كسی كه نظام شناختی دقیقی داشته باشد، نفسش منصرف از عالم فانی است. به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه سیزدهم «شرح اسماءالله»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: تنها وظیفه و مهم‌ترین دغدغه ما ساختن قلب سلیم است. قلب سلیم یعنی كودك عزیز روان سالم. من سالم، نه بدن. آنچه كه قبل از آمدن به طبیعت ما بوده است باید سالم باشد. آن سه مرحله شناخت را باید داشته باشیم. یعنی قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا. از كجا آمده‌ام در كجا هستم و به كجا می‌روم؟ برای قبل از دنیا باید اهمیت زیادی قائل شویم. چون الان ناسوت است. ناسوت یعنی فراموش می‌كنیم قبلاً كجا بوده‌ایم و یكی از اصول دین ما معاد است. معاد را كسی قبول می‌كند كه ایمان واقعی آورده باشد. اگر این را نفهمیده باشیم یا من واقعی را نشناسیم خود را زن یا مرد معرفی می‌كنیم و با نیاز جمادی، نباتی و حیوانی و خود را آن‌طور مقایسه می‌كنیم و می‌خواهیم یك حیوان را با ایمان كنیم و این هم بد است و هم خیلی سخت. شخصی در ایام حج به امام جعفر صادق «علیه‌السلام» می‌فرماید كه امسال چه‌قدر حاجی داریم و حضرت از بین انگشتان خود واقعیت را به آن شخص نشان می‌دهد و آن شخص با تعجب می‌گوید: امسال حاجی چه‌قدر كم است. اگر معاد را نشناسیم معرفتمان هم غلط از آب درمی‌آید. چون با من حیوانی می‌خواهیم مؤمن شویم و باید یكسره با تمرین و عبادت و با ذكر یادمان بیفتد چه كسی هستیم و من حقیقی را از من حیوانی جدا كنیم. اگر من خود را پیدا كنیم و با او مأنوس شویم، چند خاصیت دارد؛ 1 ـ آن را بسازیم كه كودك عزیز روان است، چون حقیقت قلب اوست. 2 ـ با شناخت او هم دنیا و هم آخرت شیرینی خواهیم داشت. ولی اگر با من حیوانی خواستیم مؤمن شویم این نمی‌شود. اصل در معرفت حقیقی، خود است و الله. كارهای دیگر مقدمه و وسیله‌ای هستند برای خودسازی. یعنی خود حقیقی را متناسب با شرایط زیستی آخرت بسازیم. پس وقتی علائم معرفت را می‌خوانیم یعنی علائم خود حقیقی را می‌سازیم. پس اگر آینه خود حقیقی ما را نشان دهد نباید ناراحت شویم. بعضی‌ها آن‌قدر بی‌سلیقه هستند كه وقتی خود را در آینه كلمات معصوم «علیه‌السلام» می‌بینند به‌جای اینكه خود را اصلاح كنند، می‌ترسند و به هم می‌ریزند و شیطان حمله از عقب را شروع می‌كند و او را مشغول به گذشته می‌كند و نمی‌گذارد به خود برسد. مبادا فرمایشات ائمه «علیهم‌السلام» را به‌جای اینكه برای خود آینه كنیم و وضعیت خود را تا ناسوت پایین اصلاح كنیم شیطان ما را مأیوس كند. تنبلی و بی‌حوصلگی در خودسازی نداشته باشید و الا نه دنیای شادی دارید و نه آخرت شاد. شیطان از دستگیره تنبلی و بی‌حوصلگی استفاده می‌كند و مانع می‌شود و اگر صد تا از این جلسات بیاییم و خودسازی نداشته باشیم فایده‌ای ندارد. حال كه آمدید خیال شدن داشته باشید. هركس بیاید یاد بگیرد و خیال شدن نداشته باشد مثل كسی است كه خدا را مسخره كرده است. اگر بد زندگی می‌كنید، نشان این است كه خود را در آینه معرفت درست ندیده‌اید. یك مؤمن در دنیا از كفار شادتر زندگی می‌كند به شرط اینكه برود در نظام معرفتی زندگی كند. بعضی از مؤمنین در دنیا چنان لذت می‌برند كه بهشتیان در بهشت لذت نمی‌برند. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرمودند: كمی از آگاهی باعث می‌شود درست زندگی كنید. كسی كه نظام شناختی دقیقی داشته باشد، نفسش منصرف از عالم فانی است. من تعجب می‌كنم كسی كه پروردگارش را می‌شناسد، چگونه برای حیات آخرتش تلاش نمی‌كند. من تعجب می‌كنم از كسی كه خودش را شناخته، چگونه با دنیا انس می‌گیرد؟ اگر كسی خودش را دقیق شناخت، من حقیقی من، عین ربط به حق تعالی است.   اگر دنیا ارتباطش را با جنین قطع كند، هر دو از بین می‌روند. خداوند ما را برای شبیه شدن به خودش خلق كرده است. همه ما نفخه‌ای از خداوند در وجودمان هست كه غایتش رسیدن به خدا و قرب به خداست. اگر با فهم انسانی بفهمیم، لذت آن زیاد است. انسان بی‌نهایت‌طلب است و نمی‌تواند نسبت به حقایق ناآگاه باشد. هرچه در دنیا هست و خوشم می‌آید، بی‌نهایتش آن طرف است. باید باور كنیم «انا لله و انا الیه راجعون»؛ من مال خدا و خدا هم مال من است. با صدهزار جلوه برون آمدی كه من / با صدهزار دیده تماشا كنم تو را كسی كه اینجا نتواند ببیند، در آخرت هم كور است.   اگر كسی بداند دنیا ابزار است و هرچه از خدا به من داده‌اند عاریه است، آن‌وقت ارتباط من با خدا تنظیم می‌شود. هرچه از نعمات خدا به تو دادند از آن لذت ببر. اما بدان كه معشوق تو این نیست، خداوند اینها را فقط برای آسایش تو قرار داده است. اگر از تو گرفتند ناراحت نشو. اصل همه كمالات را داری. خدا دائماً در آغوش ماست و ما دائماً در آغوش خداییم. گفتم به كام وصلت خواهم رسید یك روز / گفتا كه نیك بنگر شاید رسیده باشی از شادترین قسمت‌های قرآن؛ «الله لا اله الا هو الحی القیوم»؛ یعنی معشوق تو فانی شدنی نیست. بارها به محضر این پادشاه رسیده‌ام و به من اجازه صحبت داده و هیچ‌وقت نمی‌گوید وقت تو تمام شده است. فرشته‌ها می‌گویند: اگر می‌دانستید پیش چه كسی بودید و دارید می‌روید، هیچ‌وقت نمی‌رفتید. از شیرین‌ترین لحظات انسان زمانی است كه دیگران دست از او بردارند و او بتواند با خدا تنها باشد و خلوت كند. متأسفانه هوس خدا نمی‌كنیم.   امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: قلب سلیم یعنی قلبی كه خدا را ملاقات می‌كند و چیزی جز خدا در قلب او نباشد. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: تو برای دنیا خلق نشدی، برای آخرت خلق شده‌ای. میزان ارتباط تو با همه اشیاء باید بر اساس میزان انس تو با ابدیت باشد. شیخ رجبعلی خیاط «رحمه‌الله علیه» فرمودند: هرچه غیرخدا بخواهی شكست توست، قیمت تو نیست. امام كاظم «علیه‌السلام» فرمودند: بهشت پاداش بدن شماست. با دنیا طوری انس نگیرید كه وقتی مورد امتحان قرار گرفتید و از تو گرفتند، غصه بخورید. كسی كه برای كمالات جمادی و نباتی و حیوانی ناراحت می‌شود كوچك‌تر از كسی است كه برای یك ریال پول حساسیت نشان می‌دهد. عهد كنید كه هرگز به‌خاطر دنیا عصبی نشوید و حتی به هم تذكر ندهید. در هاله‌ای از عاطفه حلش كنید. اگر به نتیجه هم نرسیدید، عیب ندارد. گر بود اندیشه‌ات گل، گلشنی / ور بود خاری تو هیمه گلخنی   قبر انسان، نفس انسان است. جنین هرچه اینجا می‌بیند در قبر می‌بیند. اگر الان در اوج مشكلات شاد باشی بدان در آخرت از صراط راحت رد می‌شوی. به میزان عصبانیت در دنیا، معادل ابدی فشار قبر داری. برای یك گناه بدنی كوچك صد سال عذاب داری. هیچ شیئی در عالم نیست مگر تسبیح خدا را می‌گوید. دقت كنید كه با اشیاء اطرافمان چگونه برخورد كنیم. هروقت گرفتند برای امتحان دو چیز است؛ صبر و شكر . به هیچ چیز دل نبندید، در نظام ابدی خسران دارد، از دنیایش هم خیر ندیده است. تعجب می‌كنم از كسی كه خودش را شناخته چگونه با سراب انس می‌گیرد؟ زمانی می‌توانید از بهشت لذت ببرید كه از دنیا لذت ببرید. به هر میزان كه دلت برای دنیا می‌سوزد، خدا را از دست می‌دهید. ای كه صبرت نیست بر ناز و نعیم / صبر چون داری ز الله كریم خداوند خنده‌اش می‌گیرد، آدم دنبال كمالاتی می‌رود كه من در آنها تجلی كردم، از اصل و ماندنی فرار می‌كند و سراغ رفتنی می‌رود. عاطفه انسانی طبیعی است اما اگر خدا نخواست بگذریم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1132
زمان انتشار: 9 دسامبر 2014
| | |
شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز دوم

اولین کارگاه آموزشی توحید - اردوی نسیم حیات (۱)

شرح خطبه توحیدی امام رضا(ع) - فراز دوم

واژه‌ی نظم زمانی به‌کار برده می‌شود که میان اجزاء و مراتب یک چیز ترتیب صحیحی وجود داشته باشد. اگر چنین نظمی به‌صورت یک قانون ماندگار، مستمر و همیشگی جریان داشته باشد، به آن مجموعه منظم، نظام اطلاق می‌شود.اکنون با توجه به عبارت ـ نظام توحید الله تعالی ـ به آسانی می‌توان دریافت که توحید، حقیقتی نظام‌مند و قاعده‌پذیر است. به گزارش منتظران منجی، در جلسه دوم (شرح خطبه امام رضا) استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید ـ «و نظام توحید الله تعالی نفی الصفات عنه، لشهادة العقول أنَّ کلِّ صفة و موصوف مخلوق و شهادة کلّ مخلوق أنَّ لَه خالقاً لیسَ بصفة و لا موصوف.» ـ و نظام یگانه دانستن او، نفی صفت‌ها از اوست، زیرا عقل‌ها شهادت می‌دهند که هر صفت و موصوفی مخلوق است و هر مخلوقی گواهی می‌دهد که او را آفریننده‌ای است و آن آفریننده صفت و موصوف نیست. واژه‌ی نظم زمانی به‌کار برده می‌شود که میان اجزاء و مراتب یک چیز ترتیب صحیحی وجود داشته باشد. اگر چنین نظمی به‌صورت یک قانون ماندگار، مستمر و همیشگی جریان داشته باشد، به آن مجموعه منظم، نظام اطلاق می‌شود.اکنون با توجه به عبارت ـ نظام توحید الله تعالی ـ به آسانی می‌توان دریافت که توحید، حقیقتی نظام‌مند و قاعده‌پذیر است. اما جمله ـ «نظام توحید الهی مبتنی بر نفی همه‌ی صفات از اوست» ـ به چه معناست؟ آیا با توجه به این جمله اگر بگوییم «خداوند غفور است» (غفور به‌عنوان یک صفت) یگانگی خداوند را نقض کرده‌ایم؟ امام رضا «علیه‌السلام» به پرسش ما در یک روایت دیگری این‌گونه پاسخ می‌دهد؛ نهادن هر صفتی بر روی یک موجود او را در حصار همان صفت محدود می‌کند. و از آن‌جا که ما آموختیم خداوند تنها وجودِ بی‌نهایت است، آیا ذات او بر خود صفت می‌پذیرد؟ اوج توحید آن‌جاست که ما به مرتبه‌ای از ذاتِ خداوند شهادت دهیم که هیچ اسم و صفتی ندارد. و یا به زبان ساده‌تر این‌گونه بگوییم که؛ خداوند در ذات خویش قبل از هر تجلی و یا ظهوری، هیچ صفتی ندارد. او ذاتی بی‌نهایت است و در مقام ذات خود، نمی‌تواند صفتی که او را «محدود» می‌نماید بپذیرد. به همین سبب در این مقام نمی‌توان او را توصیف نمود، چرا که توصیف و تعریف از چیزی تعیین حدودِ آن شیء است و خداوند ذاتی نامحدود. خداوند ذات خود را در این مقام این‌گونه معرفی می‌نماید؛ قل؛ هو الله أحد؛ با توجه به این آیه این مقام را مقام أحدی می‌گویند. خداوند در مقام أحدی، ذاتی است که تمام صفات را به‌صورت یکجا در خویش جمع نموده است. اما هیچ‌کدام از صفات او ظهوری ندارند به‌گونه‌ای که گویی در آن ذات فانی‌اند. ظهور صفات درست در جایی اتفاق می‌افتد که خداوند اراده می‌فرماید تا خلق کند، لذا هر صفتی که از او ظهور می‌یابد، با ذات او جمع شده و اسماء او را تشکیل می‌دهند. اسماء خداوند = ذات خداوند + صفت‌های تجلی یافته نمودار زیر یک تصویر ذهنی است از آنچه در این فراز آموخته ایم.   برای فهم بیشتر، به یک مثال از نفس انسان توجه کنید؛ آیا می‌توان نفس را این‌گونه توصیف کرد؛ نفس یعنی بینایی یا نفس یعنی تخیل و یا این‌که بگوییم نفس همان است که تعقل می‌کند و.. پاسخ منفی است. چرا که دیدن، خیال‌پردازی کردن، تعقل نمودن و... هرکدام به تنهایی یکی از قوای نفس هستند. نفس انسان در همه‌ی این قوا حضور دارد اما ظهوراتش در قوای مختلف، متفاوت است. اما ذاتِ نفس، هیچ‌کدام از این صفات را نمی‌پذیرد، چرا که پذیرفتن هرکدام از این صفات، ذات نفس را فقط به همان قوّه و فعالیتش محدود می‌کند. در نتیجه حضور او در همه قوا نفی می‌شود.   بدون عشق، راه به جایی نخواهیم برد فراموش نکنیم که مطالعات توحیدی و کسب معارف آن، به خودی خود و بدون خلوت‌های عاشقانه هرگز راه کمال را برای انسان نخواهد گشود. باید آرام آرام بیاموزیم چگونه عاشق شویم. تمرین و تکرار لازم است. باید خودمان را به عاشقی بزنیم تا اندک اندک معنای عاشق شدن را بفهمیم نتیجه‌ی این عاشقی جز رسیدن به درک حقیقت لا اله الا الله نیست. اما فراموش نکنیم که اگر از خداوند خودش را خواستیم نه بهشتش را، باید پای این عاشقی بایستیم. بدون سر بریدن معشوق‌های زمینی، هرگز به لااله الا الله نخواهیم رسید. آزمون‌ها در راهند، آماده باشیم! استواران در علم چه کسانی هستند؟ ... والراسخون فی العلم یقولون آمنّا بِهِ، کلٌّ من عند ربّنا... (سوره آل عمران ـ آیه 7) استواران در دانش می‌گویند، ما به آن ایمان آوردیم. همه از سوی پروردگار ماست. حضرت علی «علیه‌السلام» راسخان و استواران در علم را کسانی می‌داند که هرگاه از مطالعه نفس خویش به وجود نامتناهی و مطلقی که قابل شناخت نیست پی بردند، اقرار به هستیِ او نموده و از شکافتن آن‌چه که تفسیرش را نمی‌دانند و فهمش در محدوده‌ی درکشان نیست، خودداری می‌ورزند. خداوند در سوره ابراهیم، آیه 34 می‌فرمایند: ... و إن تَعُدّوا نعمةاللهِ لا تُحصوها... و اگر بخواهید نعمت‌های خدا را شماره کنید، هرگز نمی‌توانید آن‌ها را برشمارید... با توجه به تأمل در این آیه درمی‌یابیم که؛ خودِ خداوند تجلیاتش را نامحدود معرفی نموده و شمارش آن‌ها را بعید می‌داند. پس آیا می‌توان ذاتی را که حتی همه تجلیاتش را نمی‌توان کاملاً شناخت، شناسایی نمود؟ آیا استواری در علم جز این اعتراف چیز دیگری است که پروردگار بی‌نهایت را با تجلیات بی‌نهایت هرگز نمی‌توان کاملاً شناخت. به این مرحله از درکِ خداوند ایمان گفته می‌شود. ایمان، همان عجز از درک ذات حق تعالی در مقام احدی است. فراموش نکنیم که ذات، قابل شناخت نیست. بلکه محدوده‌ی مطالعه و تفکر ما فقط و فقط اسماء خداوند می‌باشند. پیامبر اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «تَفکُّر فی خلق الله و لا تفکُّر فی الله و تُهلِکُه»؛ در خلق خداوند تفکر کنید و هرگز در ذاتش تفکر نکنید که هلاک خواهید شد.   توحید خالص از نگاه امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در خطبه‌ی اول نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «کمال الإخلاصِ لَهُ نفی الصفات عنه»؛ با استناد به فرمایش حضرت می‌توان گفت که توحید خالص آن است که خداوند را به‌عنوان ذاتی تنها و بدونِ همراهی هیچ صفتی در نظر آوریم. همراهی هر صفت با ذات خداوند، یک اسم را می‌سازد. آموختیم که اسماء در مقامِ تجلی که مقامی قابل شناخت است، ظهور می‌یابند. و همین صفات در مقامِ ذات پروردگار فانی‌اند. برای فهم بیشتر کلام امیر، باز هم سری به نفس می‌زنیم؛ نفس، در انسانی که به خواب رفته و یا بیهوش است، هیچ تجلی و ظهوری از خود ندارد. یعنی هیچ‌کدام از ۵ قوه‌ی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل در نفس این انسان فعال نیستند، او نه می‌بیند، نه می‌شنود، نه خیال‌پردازی می‌کند و... اما به محض آن‌که همین انسان بیدار شد و یا به هوش آمد، نفس او در مراتبِ قوایش شروع به تجلی نموده و این تجلیات توسط بدن ظهور می‌یابند. حال سؤال این‌جاست که آیا قوای پنج‌گانه به‌عنوان مظاهر نفس، در زمان خواب یا بیهوشی از نفس حذف می‌شوند؟ مسلّم آن است که پاسخ این سؤال منفی است، چرا که این قوا در حالت خواب یا بیهوشی وجود دارند اما در نفس فانی‌اند، یعنی هیچ ظهوری ندارند. امّا در حالت بیداری و یا هوشیاری ظهور می‌یابند. این مثال به ما در پذیرش مقامِ ذات پروردگار کمک می‌کند. تمام صفاتی که در ذات خداوند فانی‌اند به‌صورت بالقوه بوده و توان ظهور و بروز ندارند، اما با تجلی در مراتب گوناگون شروع به ظهور کرده و به مرحله فعل می‌رسند. بنابراین می‌توان گفت که تجلی عامل ظهور صفات است. اگر تجلی اتفاق نیفتد صفات فرصت ظهور نمی‌یابند، اما در ذات پروردگار به‌صورت مخفی باقی خواهند ماند. تجلی، فرصتی است که خداوند مهیا نموده است تا بشر تا مقامی خاص بتواند او را بشناسد.   تجلی اسماء خداوند در انسان مثال: نور سفید، یک نور واحد است. اما اگر در مقابل یک منشور قرار بگیرد. هفت رنگ متفاوت را از خویش صادر خواهد نمود. این هفت رنگ در ذات نور سفید مخفی بودند که در برخورد با منشور تجلی نموده و ظهور یافتند. نفس ما نفخه‌ای از خداوند است. تمام صفات پروردگار، به‌صورت بالقوه در نفس ما حضور دارند. اما نکته‌ی مهم آن است که نفسِ ما تا در مقابل منشورِ دنیا و حوادث آن قرار نگیرد، صفات بالقوه‌اش را به ظهور نمی‌رساند. یعنی این صفات به مرحله‌ی فعل نمی‌رسند. اگر صحنه‌هایی در زندگی ما اتفاق نمی‌افتاد که نیاز به صبر کردن برای سپری نمودنشان نداشتیم، پس نام حلیم خداوند چگونه در ما ظهور می‌یافت؟ اگر کسانی آزارمان نمی‌دادند و ما برای بخشیدنشان با نفسمان درگیر نمی‌شدیم، چگونه می‌توانستیم عفُوّ یا غفور شویم؟ و... هنگامی که نفس ما در برابر منشور دنیا قرار می‌گیرد، درونیات خود را تجلی داده و به ظهور می‌رساند. آیا در برابر آن‌چه که موافق میل ما نیست، عصبانی می‌شویم؟ زودرنج می‌شویم؟ ناسازگاری و پرخاشگری می‌کنیم؟ و... به این ترتیب ضعف‌ها و قوت‌ها رخ می‌نمایند و ما می‌توانیم خویش را برای اصلاح ضعف‌هایمان بهتر بشناسیم. شدائد و سختی‌ها اتفاقات مبارکی هستند برای آن کس که می‌خواهد به اخلاق اِله خویش متخلق گردد. هر مبارزه‌ای و به دنبال آن هر موفقیتی، آرام آرام صفات خداوند را در وجود ما ظهور خواهند داد. هرچه‌قدر اسماء بیشتری در ما ظهور کند، به خداوند شبیه‌تر خواهیم شد. انسان خلیفةالله است و این نام را خود خداوند برای انسان در قرآن انتخاب  نموده است؛ ... إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة ... (سوره بقره ـ آیه ۳۰) خلیفه در لغت به معنای مظهر، جانشین و... است. اما مگر نه آن‌که همه موجودات تجلیات و مظاهر خداوند هستند، پس چرا خداوند این نام را تنها برای انسان به‌کار برده است؟ گفتیم که میزان ظهور خداوند در موجودات به مراتب تجلی آن‌ها بستگی دارد. هر موجودی دارای مرتبه و ظرفیتی محدود در عالم هستی است که فقط می‌تواند به میزان همان ظرفیت محدود خویش، تجلی‌گاه پروردگارش بوده و صفات او را ظهور دهند. اما انسان تنها موجود صاحب اراده‌ای است که خداوند خلق نموده و می‌تواند بر مقدار ظرفیت خویش بیافزاید. او می‌تواند با تمرین، تلاش، تکرار و کسب انرژی از ارتباط با خداوند آرام آرام بر میزان ظرفیت خویش افزوده و لحظه به لحظه اسماء بیشتری را در خویش ظهور دهد.   اگر توحید خالص در نفی صفات از ذات خداوند است، پس چرا خداوند در قرآن صفات بسیاری را برای خویش برشمرده است؟ گفتیم که صفات خداوند با ذات او همراه نیستند، بلکه عینِ ذات می‌باشند و تا زمینه‌ی ظهور آماده نشود، متجلی نمی‌شوند. مرتبه‌ای که در آن صفات ظاهر می‌شوند، مرتبه بعد از مقامِ احدیت است. ذات خداوند وابسته به خلق نیست، همان‌طور که نفس، وابسته به بدن نیست. نفس بدونِ بدن در همه‌ی قوایش حضور دارد. عالَم و مراتبِِ آن هم که نباشند، ذات خداوند حضور دارد. از همین روست که در روایات می‌خوانیم؛ او خالق بود قبل از این‌که مخلوقی باشد. یعنی صفت خالقیت در ذات خداوند نهفته بود حتی زمانی‌که مخلوقی نبود. بنابراین نمی‌توان گفت که اگر کسی گناه نکند، صفت غفاریت خدا هرگز تجلی نمی‌کند. چرا که خداوند در ذات خود غفور است، چه کسی گناه کند و یا نکند، غفران خداوند وابسته به مخلوقاتش نیست، بلکه او تجلی می‌کند تا ما او را بشناسیم و آرام آرام متخلق شویم. تا به همین اسماء متوسل شده و برای شبیه شدن از خودِ اسماء کمک بگیریم. باید بدانیم که تکرار لفظی اسماء، منشأ اثر هستند. به‌عنوان مثال وقتی می‌گوییم «گل»، تمام یک گل و آثارش در ذهن ما تداعی می‌شود. لذا تک‌تک اسماء خداوند، اسماء لفظی هستند. تکرار اسماء لفظی توجه ما را به حقیقتِ ذات خداوند بیشتر می‌نماید و ما را به اصل آن پیوند می‌دهد. بسیاری از الفاظ و عبارات قرآن برای قابل فهم بودن آن برای ما که در حجاب دنیا محصوریم به این‌صورت بیان شده‌اند.   الحمدلله   چرا تمام کارهای خوبی که از ما صادر می‌شود به خداوند منسوب است؟ چرا تمام سپاس‌ها، به خداوند برمی‌گردد؟ به یک مثال دقت کنید: آیا وقتی ما در مقابل آینه قرار می‌گیریم، صفت مهربانیِ ما، مربوط به تصویر در آینه است یا مربوط به خودِ ما؟ آیا تصویری که از خودمان در آینه می‌بینیم، می‌تواند دست بینوایی را بگیرد و یا این دستانِ ماست که کسی را یاری می‌کند؟ البته که تمام کمالات مربوط به خودِ ماست (صاحب صورت)، نه مربوط به صورتی که در آینه نمایان است. وقتی صفتی از صفات خداوند در وجود ما ظهور می‌کند، ما درست مثل یک آینه فقط در مقام یک تجلیگاه عمل می‌کنیم. یعنی فقط صفات خداوند را از وجودمان صادر می‌کنیم، بی‌آن‌که آن صفات، ذاتاً مربوط به ما ‌باشند، اصلاً «مایی» در کار نیست، تنها وجودِ مطلق، خداست. حال این آینه‌ی وجودِ ما هرقدر از زنگار گناه پاک‌تر باشد، ظرفیت بیشتری برای تجلی می‌یابد و بیشتر می‌تواند صفاتِ پروردگارش را ظهور دهد. پس از آن‌جا که تمام کمالات مخصوصِ صاحب کمال است، تمام سپاس‌ها نیز از آنِ اوست. آیا این جز معنای «الحمدلله» نیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed