امیرالمؤمنین«علیهالسلام» درتوصیف مردانی چنین میفرماید:اینها اگر ضربهای به دینشان وارد شود ناراحت نمیشوند ولی اگر ضربهای به مالشان وارد شود در رنج میافتند، این حکایت از شاکله آنهاست.
به گزارش منتظران منجی «عج»، جلسه شصت و سوم «ولایت»، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که عناوین آن در زیر می آید:
1. عشق و محبت ایجاد خود شکنی وحصارشکنی میکند یعنی انسان ازمنیّتهای خودش به خاطر معشوق دست برمی دارد.
2. انسان عاشق، امور مکروه رامی خورد وحتی علاقههایش رافدامیکند.
3. شاکله انسان دائماً در حال ارتباط با خارج هست ولی در عین حال همیشه یک شکل دارد.
4. شاکله هادرهر لحظه یاهر دوره یک معشوق نهایی دارند وهمه چیز را فدای او میکنند.
5. لذتها مختلف هستند گاهی لذت خیالی است، حسى است، جنسى است، عقلى است وگاهی هم خداوند است.
6. لذت نهایی بسته به این است که شاکله شخص در ارتباطی که پیدا کرده در دنیا چه در جهت تعلم و چه در جهت تربیت تعلیم دیده عمل کرده است.
7. شاکله مجموعهای از خلقها،عادتها، صفات، عقاید، تفكرات است که این شاکله با توجه به خوراکهایی که میگیردشکل خاصی پیدا میکند.
8. شاکله انسان بسته به چیزی است که میپذیرد هرآن چه که میپذیرد اگرپذیرفتن قدرت و ضعف
9. امیرالمؤمنین«علیهالسلام» درتوصیف مردانی چنین میفرماید:اینها اگر ضربهای به دینشان وارد شود ناراحت نمیشوند ولی اگر ضربهای به مالشان وارد شود در رنج میافتند، این حکایت از شاکله آنهاست.
10. شاکلهها فرق میکنند گاهی شاکله فرد خصلت خوکی، سگى، گرگى و...دارد.
11. برای سنجیدن وضعیت شاکله یک فرد، عنصر اصلی معشوق نهاییاش است.
12. حصارشکنی یعنی منیّت هابه ماتبدیل شود و بعد ما به او تبدیل شده واو همه وجودش میشود.
13. توجه نکردن به خود به عنوان ازبین بردن یک امر وجودی نیست بلکه انسان نسبت به حب ذاتی که در خود دارد باید رسیدگی كند (قوأنفسکم) و فطرت خواهی داشته باشد.
14. انسان حتی باید هم به طبیعتش برسد ولی متوقف در آن نشود و بداند که فطرتی بینهایت دارد.
15. عدم رسیدگی به طبیعت موجب انحرافی چون عزلت وگوشهگیری وبی توجهی به نیازهای اساسی میگردد.
16. (ورهبانیّة ابتدعوهاماکتبناعلیهم) ماحتى به اهل کتاب که رهبایّت را انتخاب کردهاند، بر آنهاننوشتیم که آنها خودشان را حبس کنند.
17. پیامبرصلی الله علیه واله در رد افعال مردانی که زن و زندگی را رها کرده بودند فرمودکه: من هم بشری مثل شما هستم غذا میخورم، همسر دارم، مى وسواری میکنم.
18. ما به طبیعت میرسیم تامرکبی شود برای توسعه و ارتقاء فطرت، طبیعت را برای فطرت میخواهیم.
19. وقتی طبیعت برای فطرت خواسته شد وطبیعت رنگ فطرت به خود گرفت آنوقت طبیعیّات ظهورات فطرت میشوند.
20. وقتی طبیعت رنگ فطری به خود گرفت همه چیز راالهی میبینی و در همه چیزاورا مییابی و به یاد اصلت میافتی.
21. آدم وقتی فطرتگرا شد نگاه به گل، به آسمان، به غذا، همه برایش معنای خاصی دارد و حرف زدن به اهر کدام از آنها برایش جنون آور است چون اثرات اویند.
22. آدم طبیعت گرابرایش گفتن بسماللهالرحمنالرحیم سنگین است ومی گوید: ول کنید بگذارید از غذا لذت ببرم ولی فطرتگرا گفتن بسمله را عامل خوشمزگی غذا میداند.
23. نوع نگاه و نوع ارتباط بایک شئی بسته بهاین است که چگونه نگاه میکنی؟ فطرى بنگری یک جور میرسی وطبیعتی بنگری یک جور دیگر.
24. لذتهای طبیعی همه یک جور هستند ولی نگرش و استفاده ازاین لذتها خیلی مهم است یکی لذتهارابرای طبیعتش میخواهد ویکی لذت طبیعی رابرای فطرت، لذت همان لذت است ولی نوع نگرش فرق میکند.
25. سراغ طبیعت ودنیا برویم ولی باضریب فطرت تابه بینهایت منتهی شویم.
26. انسان، طبیعت به نفع فطرت باید بخواهد تادنیاو آخرت به هم متصل كند (نعمالعون الدنیاعلی الاخرة).
27. مبارزه باخودپرستی مبارزه بامحدودیت خود است، خودپرست نباشید یعنی طبیعت را فقط نگاه نکنید خودتان (فطرت) را نگاه کنید ولی بامقیاس ابدی.
28. انسان فقط طبیعت نیست، به خاطر طبیعت حق دیگران را ضایع نکن چون آنوقت حق خودت (فطرتت) را ضایع کردهای.
29. آدم فطرتگرا وقتی کاری میکندكند (اطعام میکند) ضررنمی بیند (وماتقدموالانفسکم مِن خیرٍتجدوهُعندالله).
30. انسان در دنیا مثل جنین در رحم است جنین هرچه تبدیل به اندام کند برایش اندام میماند و هرچه مصرف میکنددیگر در رحم مصرف کرده وچیزی برایش نمیماند.
31. اگر انسان در دنیا فقط به فکر مصرف و لذت باشد و برای آنجاچیزی نفرستد از لذت آنطرف کم میشودشود (مَرارةِالدنیاحلاوةِالاخرةوحلاوة الدنیا مَرارة الاخرة)
32. امیرالمؤمنین در زمان خود داراترین افراد بود ولی از لذتهای این دنیا استفاده نمینمود چون توجه به ابدیّت داشت.
33. شخصیّت باید توسعه یابد تا همه انسانهای دیگر بلکه همه جهان رافراگیرد امام امّت (ره): ماغم همه مظلومان جهان را میخوریم.
34. شخصیّت توسعه یافته برای همه دغدغه داردوبرای همه فکر میکند.
35. شخصیّت توسعه نیافته همه چیزرا در خودش میریزد وفکر میکندباید قید همه را بزند و فقط به خودش بچسبد.